سر تیتر خبرها
برای رهنورد ومیرحسین وکروبی

برای رهنورد ومیرحسین وکروبی

معتقدم درغیاب شما، کرکسها به جلد قناری فرو شده اند. ومن درحیرتم که اینان چرا این دروغِ بزرگِ خود را خود نیز باورکرده اند؟ کرکس کجا وقناری کجا؟

این روزها ای عزیزان، ما جای خالی شما را با شکوفاندن شاخه های گل درقلبمان جبران می کنیم. وعطراین گلها را در رگهایمان بجریان درمی آوریم. ما این روزها بصلابتی فرا رفته ایم که: با چشمان شما به اطراف می نگریم. با قلب شما می تپیم. با لبهای شما سخن می گوییم وسرود می سراییم. وبا لبخند شما به قد وبالای کسانی تبسم می کنیم که درآینه بخود نگریسته اند وخود را احتمالاً “مرد” یافته اند. یاللعجب!

معتقدم درغیاب شما، کرکسها به جلد قناری فرو شده اند. ومن درحیرتم که اینان چرا این دروغِ بزرگِ خود را خود نیز باورکرده اند؟ کرکس کجا وقناری کجا؟
آهای بانوی خوب، آهای میرگرامی، آهای شیخ نیکبخت، ما را ببخشایید اگرکه شما را به حاشیه های معطل تارانده ایم. وبرایتان رجزهای پوک می پردازیم. این روزها زندگی کردن به طعم بی خیالی آلوده شده. وما، بی خیال شما شده ایم وبه همین رجزهای پوک بسنده کرده ایم.

اما نه، ما را نقشه ها درسراست. اکنون ما ساکتم. بضرورت. مثل اقیانوس. اقیانوس آرام. موج های ما اما درراه است. موج های کوه مانند ما. کجاست زورق دزدان ودروغپردازان که دربرابرموج های بلند ما تاب آورد؟ بله، موج های ما در راه است. گرچه این روزها ادای زندگی کردن را درمی آوریم. وبه جلد خوشباوران فروشده ایم. ما این روزها درمحدوده ی دو”حماسه” غلت می زنیم. اگرشباهنگام با صدای غرشی وغریوی ازخواب بدرجستید، مهراسید. صدا، صدای موج های بلند ماست. حماسه این است.

محمد نوری زاد
هجدهم اردیبهشت سال نود ودو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

36 نظر

  1. امید است حصر ظالمانه بر آقایان میرحسین موسوی و کروبی و خانم دکتر رهنورد برداشته شود.درود بر استاد محمد نوری زاد عزیز.

     
  2. توهم معلوم نیس راس میگی یادروغ .به هیچکدومتون نمیشه اعتمادکرد

     
  3. شرمنده ما مردم که نتوانستیم آزادشان کنیم و فکر می کنم ما مردم خیلی هم اهل ستیز نیستیم فقط حرف می زنیم

     
  4. سلام جناب نوری زاد عزیز و بزرگوار

    من علی هستم از لطف شما متشکرم که پاسخ دادید ولی پاسخ اصلی رو به من ندادید عرض کردم چگونه به شما کاری ندارند البته خوشحالیم که کاری ندارند درسته که شما برای ترس امثال ما هم کاری نمی توانید بکنید من چون شما را از نزدیک می شناسم ارادت دارم از مطالبتون هم بهره مند می شوم شعر زیبایی اخیراً خواندم که برای آقای موسوی نوشته شده بود می ترسم برای شاعرش مشکل پیش بیاد والا براتون می فرستادمش

     
  5. سلام جناب نوری زاد درود بر شما برادر نازنین و شجاع من یه سوال دارم و اون هم اینه که چرا ما نمی توانیم در وبلاگمون و در سایتمون حتی گوشه ای از این ادبیات شما را بکار ببریم ولی شما داغ ترین حرف ها می زنید و کماکان آزادید ما هم عین شما فکر می کنیم و دقیقاً نظر شما را داریم ولی می ترسیم کاش یه توضیح می دادید

    ——————-

    علی آقای گل
    من کاری برای ترس شما نمی توانم بکنم دوست عزیز.

     
  6. کرسی آزاد اندیشی شمس پرنده

    سلام استاد گرامی
    ما در راهیم و رهنورد و “رفتن به راه می پیوندد و ماندن به رکود” ان شا الله به زودی این حصر زشت برداشته می شود.
    شاد و سلامت باشید

     
  7. با سلام
    نامه ای شجاعانه به خامنه ای. لطفا در سایتان منتشر کنید برادرم. با تشکر
    http://kaleme.org/1392/02/20/klm-142895

     
  8. درود به اقای نوری زاد اقای امیررضا صیاد یک کار دیگر که هست که دیگر کشته ندهیم و دیگر نگران نباشیم این است رای ندهیم با این کار تمام مشکلاتمان حل میشود فقط رای ندادن یک مشکل داره هدف در کار نیست اگر یک رهبر داشتیم که بگه رای ندهید بهتر بود تا //// ولایت بر سرزمین ایران خدایی میکند رای دادن درست نیست در مملکتی زندگی میکنیم ///// حتما میخواد ریس جمهورش هم بی سواد باشد و تو سری خور رای دادن در چنین وضعیتی مشکل دارد تحریم انتخابات و یک رهبری برای این تحریم درستر است

     
  9. همه اش یک سیرک است اینا و انچا. سیرکی از جنایتکاران اطلاعاتی و امنیتی. مشایی باشید یا هاشمی و خاتمی.

     
  10. باسلام وخسته نباشید محضراستادبزرگوارم جناب آقای نوریزاد؛دلنوشته شماراخواندم وقلب خفته ام تکانی خورد.بیش از800روزاست که این سه بزرگواردرحصرمیباشندوجرم آنان فقط حقگویی وپافشاری برعقیده ای است که به آن ایمان دارند.بسیار مهم است که این عزیزان نخواستند که حقیقت رابه ناچارویاخودخواسته به مسلخ ریا ودروغگویی وبه اصطلاح مصلحت ببرند.فراموش نکنیم بودند کسانی همانندآقای خاتمی که باداشتن قدرت قانونی وپشتوانه مردمی همواره مصلحت رادرنظرگرفت وبه مطالبات وتقاضاهای بحق مردم وقعی ننهادوبااین فرصت سوزی تاریخی واقعاباعث تنومندشدن درخت دیکتاتوری واستبدادشد؛کاربجایی رسیده که هنوزبعضی کسان که داعیه مردمداری وآزادیخواهی رادارند درآرزوی رسیدن به پست ریاست جمهوری بااجازه ولی امرهستند ویاران زندانی ومحصورخودرافراموش کرده یابه فراموشی زده اند.به امیدروزی که عزت نفس خودرابازیابیم وبتوانیم بدون ترس ولکنت حق خودودیگران رامطالبه کنیم وهیچ آزاده ای رادربند ومحصور نبینیم.

     
  11. امیررضا صیاد

    اشاره:
    مطلب خوب جناب صیاد را با این که ازقابلیت های متنوعی برخوردار است – ناگزیر- دربخش دیدگاههای این مطلب می آورم. گرچه شاید جایگاه این نوشته ی جناب صیاد می بایستی درخود سایت می بود. اما بخاطر مخاطبی که نویسنده برای نوشته ی خود اختیارکرده امکان انعکاس آن نبود. بهرروی اینجا – بخش دیدگاها- نیز برای خود خوانندگانی دارد واین مطلب می تواند بحث برانگیز نیز باشد. با پوزش ازجناب صیاد گرامی
    با احترام
    .

    نامه سر گشاده:
    2 -4 -6 – 8

    جناب آقای مهندس اسفندیار رحیم مشـّائی
    با سلام

    محترماً ، بنده بیان متفاوت شما را در زمینه مسائل کلان سیاسی به استثنای تلقی تان از باورهای کلی مردم، تا حدودی می پسندم، در همین جاعرض کنم که چون مسئله رأی دادن در انتخابات پیش رو مطرح است و دولت منسوب به جنابعالی بعنوان مجری قانون انتخابات موظف است که شرافت نظام ، رهبری و قوه مجریه را با جلوگیری از خیانت مهندسی آراء و دخالت در رأی مردم صیانت نماید این وجیزه را خدمتتان تقدیم میدارم .
    ا – طبق آموزه های دینی و استانداردهای جهانی ، هیچکس نمیتواند بر یک جامعه حکمرانی کند مگر با رضایت شاکله یا (جمهور) مردم و با حفظ حقوق و کرامت انسانی تمامی آحاد ملت از جمله و شاید هم بالا خص اقلیت ها ، اگر چه منتقد دولت، حکومت و یا حتی نظام باشند.2 – ضرورت حفظ تمامیت ارضی کشور و امنیّت ، عزت و کرامت مردم ، در مقابل مطامع جهان خواران و یا دشمنان سنّتی ، که هنوز با فرهنگ قبیله ای به دنیای اطراف خود می نگرند ، بیش از هر چیز در گرو رعایت اصل فوق و حضور قاطع مردم در صحنه سیاسی و برگزاری انتخابات شرافتمندانه است .
    3 – در این حال حقوق شهروندی آنهایی که نماینده یا رئیس جمهور مورد قبول و اعتماد خود را در بین داوطلبان نمی یابند چگونه است و تکلیف آنان در مورد شرکت در انتخابات چیست ؟
    4 – اگر این عده درانتخابات شرکت نکنند ، در ادای وظیفه نسبت به حفظ جمهوریت نظام و مشروعیت حکومت محروم میمانند که ضرر اصلی متوجه بعد مشروعیت خواهد بود.5 – اگر ساز و کاری در پیش گرفته شود که گروه فوق در انتخابات حاضرشده ولی همانطور که در مجالس قانونگذاری ، مردم نهادها یا مجامع بین المللی رایج است رأی ممتنع دهند این نقیصه بر طرف میگردد که در این صورت مسئله حضور الزامی مردم در انتخابات و انجام وظیفه شهروندی همچنانکه در بسیاری از کشورها رایج است میتواند بلحاظ قانونی پیش بینی گردد.
    6 – با توجه به موقعیت جنابعالی در دولت و احتمال نامزدی تان در انتخابات بنظر میرسد که اگر طراحی برگه‌های انتخاباتی طوری باشد که منتقدین هم بتوانند در انتخابات شرکت کنند و رأی ممتنع بدهند به مصلحت نزدیکتر باشد . در این حالت دولت میتواند برای رد هر گونه شائبه از خلافکاری سازمان یافته در انتخابات و جلو گیری از آن علاوه بر نصب دوربین فیلم برداری و ضبط استخراج و شمارش آراء در هر محل، که بوسیله آن میتوان به هر گونه اعتراض و تشکیک در استقراء آراء را با شفافیت رسیدگی نمود ، لیست آمار تمام صندوقهای رأی را به تفکیک با ذکر مشخصات صندوق و تعداد آرای هر نامزد در آن و تعداد آرای ممتنع ، که تراز کامل تعداد شرکت کنندگان و آرای مأخوذه برای هر داوطلب در هر صندوق است ، با تصویر صورت جلسه استخراج آرا ، از طریق پورتال وزارت کشور و سایتهای رسمی اعلام نماید، تا بعد از انتخابات مسئله ای پیش نیاید و تام خواهان نتوانند مردم را اغفال نمایند. گزارش لحظه به لحظه روند و نتایج انتخابات در روز رأی گیری تا ختم تجمیع آراء، از طریق سایت رسمی ریاست جمهوری مورد در خواست میباشد.
    7 – فایده این روش در این است که بعد از انتخابات کسی لازم نیست در خیابانها از دولت بپرسد رأی من کو؟ و فایده دراز مدت آن در اینست که اگر خدای نکرده بر اساس توطئه های بیگانگان ، جنگ و یا انقلاب، حکومتی طاغوتی یا غیر بومی بر کشور تحمیل شد مردم عادت کرده باشند رأی امتناعی خود را به یک نظام یا دولت تحمیلی مانند افغانستان به صندوق بریزند و خلع ید آنرا حتی المقدوراز طرق مسالمت آمیز خواستار شوند.
    8 – تجمیع انتخابات شوراها و مجلس خبرگان با انتخابات ریاست جمهووری بدون شک موجب مسئله خواهد شد چون متأسفانه اختلافات و رقابتهای قومی و محلی همیشه و جود داشته است. اگر تا فرصت هست راه حلی برای تفکیک این انتحابات و حتی اجرای نوبتی آنها بر اساس منطقه پیدا نشود ضرر فراوان آن بیش از اندک منفعت احتمالی است که به ذهن پیشنهاد دهندگان طرح رسیده است.

    پاسخ روشن جنابعالی در مورد این درخواست ، جواب سؤالات مقدری است که ممکن است در نظر بسیاری از مردم و گروههای سیاسی به مسئله انتخاب شما ارجاع داده شود. این سؤالی است که از کلیه عزیزان داوطلب خدمتگزاری به مردم بعمل خواهد آمد ولی چون شما بیش از بسیاری دیگر در امور اجرایی ممارست و قرابت دارید فضل تقدم باجنابعالی و پاسختان فتح بابی است برای دیگران.
    بقول معروف تمام توپ ها در زمین شماست.
    با احترامات شایسته
    یک ایرانی
    پانزدهم اردیبهشت 92

    رونوشت :
    داوطلبان محترم نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری

     
  12. ( جناب ّآقای هاشمی ؛ لطفاً نیایید ! )
    جناب آقای هاشمی ، شما قرار است رئیس جمهور مردم باشید یا رئیس جمهور رهبر ؟
    راستی ، شما می خواهید رأی تان را از مردم بگیرید و با نظر رهبر کار کنید ؟
    شما گفته اید اگر ایشان بخواهند و اجازه بدهند ، می آیم .
    اگر ایشان نخواهند و اجازه ندهند ولی مردم بخواهند چه ؟ در آن صورت چه می کنید ؟
    آیا حاضرید بخاطر مردم ، خودتان را به خطر بیاندازید ؟
    می دانید کدام مردم ؟
    همان مردمی که بخشی از آن ها در نماز جمعه تاریخی و پر شور بعد از انتخابات 88 حاضر شدند و به خیال خام خود شما را فردی صادق و مردمی پنداشتند و با دادن هزینه های زیاد ، حمایت شان را از شما اعلام کردند.
    البته شما هم آنموقع ، در ظاهر مواضع محکمی از خود نشان دادید و شروط خوبی را برای برون رفت از بحران مطرح کردید .
    اما معلوم نشد به چه دلیل چند روز بعد از آن در تمامی مواضع خود دچار چرخش 180 درجه ای شدید !
    آه که ما مردم چه دوران بدی را تجربه می کنیم . مردانی که ادعای بزرگی می کنند ، چه زود رنگ عوض می کنند !
    لطفاً فیلم های مربوط به آن نماز جمعه و اظهار نظرهای بعدی خود را از آرشیو صدا و سیما بگیرید و بدقت آنها را ببینید . همه چیز را بخوبی بیادتان خواهد آورد .
    البته ، یادتان که نرفته؛ بسیاری از دستگیرشدگان آن روزها که آزاد نشده اند هیچ . دوستان و همراهان قدیمی شما آقایان موسوی و کروبی و سرکار خانم رهنورد هم همچنان در حبس خانگی اند !
    جناب آقای هاشمی واقعیت این است که شما و خانواده تان سالها در مسند قدرت و ثروت بوده اید و طعم آن را بخوبی چشیده اید و برایتان بسیار سخت است که آن را با هر چیز دیگری حتی حقوق و منافع مردم عوض کنید .
    خوب ، اگر قرار است که با نظر رهبری کار کنید و از خود اراده ای نداشته باشید که ، خیلی های دیگر هم در این حد عرضه دارند و قرار است همین کار را هم بکنند .
    پس خیلی توانمندی های خود را به رخ مردم نکشید و زیاد هم به حرف اطرافیانتان توجه نکنید .
    کمی با خود بیاندیشید و اشتباه سال 84 را دوباره تکرار نکنید .
    چرا که آزموده را آزمودن خطاست و در صورت اشتباه ، این بار بکلی از صحنه اجتماع حذف خواهید شد .
    بعید است که مردم ، هنوز هم در همان وضعیت سادگی و زود باوری خود باقی مانده باشند . آن ها مرد عمل می خواهند نه حرف .
    پس جناب آقای هاشمی ، اول بخاطرمردم و دوم بخاطرخودتان که خیلی هم دوست دارید ، زحمت بکشید و لطفاً نیایید !
    ضمناً گوشزد کردن این موضوعات از جانب شما به جناب آقای خاتمی هم ، چندان خالی از لطف نیست .

     
  13. استاد نوری زاد
    آقای خامنه ای چه با ادب بشود وچه راستگو به نظرمن دیگه فرصتش تموم شده. آقای خامنه ای خیلی وقته که ازدست رفته. خیلی دلم می خواست سی سال دیگه زنده بودم بچشم خودم می دیدم مردم تاریخ آیندگان درباره ما وخامنه ای چطورقضاوت می کنند مخصوصا خودما

     
  14. سلام آقای نوریزاد
    امید است که آقای رفسنجانی روی حرف تو نماز جمعه آخریش بایسته و زیرش نزنه. ایندفه نه به خدا شکایات ببره و نه مسالهو نظام رو در نظر بگیره .
    وگرنه همونی که اوندفه گفتی:
    فتنه ی خیلی خیلی بزرگ (همه ی ما سرِکاریم)

    موفق باشید

     
  15. علی اکبر ابراهیمی

    باید به جناح حاکم فرصت بدهیم که یکدیگر را تکه پاره کنند تا بدین ترتیب, شانس خود را برای تبرئه شدن و یا دستیابی به قدرت امتحان کرده باشند. امروز زمان انقلاب سبز مردم ایران نیست. قطعا یک ماه آینده و حتی خیلی بیشتر از آن, چنین زمانی نیست.

     
  16. جناب اقاي دكتر محمد نوري زاد درود بر شما استدعا ميكنم هر از چند گاهي يك فصل از قانون اساسي را مورد تجزيه وتحليل قرار داده وبه خصوص اصولي كه در مورد حقوق ملت به انها تاكيد شده من تصور ميكنم بسياري از ما هنوز پس از گذشت سي وچهار سال انطور كه بايد به حقوق وتكاليفمان اشنا نيستيم و ميپندارم گذشته از بسياري مشكلات موجود ما درك درستي از (قانون اساسي و نحوه اجراي ان ) نداريم چون جنابعالي يك شخصيت انديشمند و فرهنگي هستيد ميتوانيد با تعمق و رمز گشايي از بن بست هاي احتمالي مردم را راهنمايي فرموده و با مرور بر مفاد قانون اساسي واستخراج نقاط قوت و ضعف ان كاري كنيد كه هر كدام از ما انتظاراتي كه از مجريان قوا داريم ويا اينك كه زمان انتخابات است و هر يك از كانديدا هم براي جلب نظر و گرفتن راي قول هايي ميدهند مداقه بيشتري كرده و ببينيم ايا بيانات ووعذه هاي كانديداهاي محترم با قانون اساسي موجود منطبق است يا خير و خلاصه اينكه چنانچه به نظر شما گرهي در كار ميباشد انرا بيان فرموده ودر صورت امكان راهكار مناسب ارايه فرماييد نگارش اين مطلب در اين هنگام بخاطر فرمايشات مقام معظم رهبري در مورد لزوم اطاعت از قانون است است كه همگان را ملزم به احترام واجراي قانون دانسته اند چاره ما هم جز اين نيست كه خود را مقيد به قانون بدانيم واگر مشگلي هم در قوانين عادي يا اساسي داريم با همان ابزار قانون در صدد اصلاح ان بر اييم يكي از اين فصول وموادان نظارت اعضاي محترم شوراي نگهبان است كه دو گونه بيان ميشود وانچنان وسيع وگسترده است كه گذشته از تاييد كانديدهاي محترم نمايتدگان مجلس ورياست جمهوري تمامي قوانين مصوب مجلس بايستي بر اساس قانون اساسي موجود به تاييد اعضاي محترم ان برسد و انجه كه براي بعضي شايد تاكنون روشن نيست توجه به اين نكته است كه حتي اگر روزي به نظر تصويب كنندگان لايحه و طرحي يك قانون مترقي ديگري كه منافع ملي وكشوري هم در ان ديده شده باشد و تمامي يا اكثريت نمايندگان محترم تصويب كنند احتمال ان هر چند كم ميرود كه بنا بر مصالحي كه بر ما پوشيده است شوراي محترم نگهبان انرا تاييد نكند ودر صورت ابرام نمايندگان به مرجع تشخيص مصلحت برود كه نمونه هايي از اين اختلاف نظر قبلا رخ داده است كه سر انجام ان انطور كه بايد مشگل گشا نبوده بنابر اين ورود به اين مسايل قانوني واستفاده از نظر حقوقدانها ميتواند براي افكار عمومي اقناع كننده باشد بهترين روش براي گردن نهادن بر قوانين اقناع افكار عمومي است و نه هيچ راه ديگري با ارزوي بهروزي و شادكامي براي شما و همه ايرانيان قانونمند جاويد باد ايران سر افراز

    ——————–

    سلام اسد گرامی
    درست می فرمایید. مراجعه به قانون درهرکجا اگر مورد اعتنا قرارگیرد می تواند بسیاری از نابسامانی ها را ترمیم کند. قانون باید فصل الخطاب باشد. جوری که همگان با تراز وشاخص آن درجای خود بایستند. یک پرسش اما: طبق قانون رهبر با هریک ازآحاد مردم برابراست. شما آیا این را باورمی کنید؟ وطبق قانون، رهبرباید درقبال کارها ومواضع وتصمیماتش به قانون وبه نمایندگان مردم پاسخگوباشد. این “باید” آیا تصورش هم برای من وشما امکان پذیراست؟ من به نگاه شریف شما احترام می گذارم. اما همین واژه ی “محترم”ی که شما به نمایندگان مجلس واعضای شورای نگهبان اطلاق می فرمایید، آیا به شما اجازه ی نقد همانان را می دهد؟ ما یک روز باید خود را ازبند این تکلفات دست وپاگیر رها کنیم وبه اصل اصولی که فراموش شده وبه شوخی گراییده بپردازیم. با اینهمه من چرا ادب شما را پاس ندارم؟
    با احترام

    .

     
  17. اینجا اصفهان

    دکتر عزیز
    4 سال است شما زبان مایی
    و چه نیک زبانی داریم ما

     
  18. جناب آقای نوریزاد با سلام – بنده حقیر اگر در این کشور بنا به خواست مردم کاره ای میشدم ، اول قدمی که بر میداشتم این بود که دستور میدادم که مردم موقتا” کتاب های قرآن و مفاتیح و … را از طاقچه های منازل خود جمع نموده و سریعا” کتاب های “گلستان و بوستان ” شیخ اجل سعدی را که از قبل چاپ کرده بودم به تمام مردم هدیه میدادم و همچنین کتاب ” شهردار انتخابی ” عزیز نسین نویسنده ترک را که حدود 40 سال قبل در ترکیه به تحریر درآورده به مردم میدادم و بالاخص تأکید میکردم که این کتاب ( شهردار انتخابی ) را کسانی که در کشور در کلیه مسند های اجرایی هستند و یا میخواهند تازه بر مسندی بنشینند ، بخوانند . باور کنید مردم با خواندن این کتاب ها به آن مدینه فاصله ای که اسلام و قرآن و پیامبر از امت خود خواسته ، خواهند رسید . مردم با خواندن کتاب شهردار انتخابی با خنده و شادی روبرو خواهند شد و در اصل از پست و مقام های رویایی که مسئولان دچار آن هستند و به غلط فکر میکنند که فقط در پست و مقام اجرایی به مردم خدمت میکنند آگاه میشوند .

     
  19. باسلام ودرود برشما که جویای حق هستید بنده هم تاچندسال قبل فکر میکردم برای اینکه دینم قبول شود بایدمرجعیت اقا رابپذیرم ولی ناگهان با انتخابات 88/// خودخواهی وعبوسیت وفرعونیت /// نمایان شدواکنون ازخودم متنفر میشوم که چگونه با وجودمردبزرگی که درحبس خانگی بود ومیگفت ایشان حق فتوا دادن نداردزیرا که یک شبه ازحجه السلام تبدیل به ایت الله بدون طی کردن مراحل اجتهادایا ماانتظارداشتیم درچنین حکومتی که براحتی یک نفر را به اعلا علین میبرند ویکی دیگر را به اسفل السافلین امیدنجات مردمانش میرودچگونه ملتی را که با امید به خیابانها ریختند وپشت سراوقرارگرفتندتا باتوجه به سابقه سلامتی او در اقتصاد وفرهنگ وادب بدون دست داشتن درکوچکترین اختلاسی شاید نجات پیداکنندولی بدرستی دکتر جان ایا یک قناری زیبا میتواند درمیان کرکسهاودرمیان دزدان وحرامیان وادمکشان ومتجاوزین به حقوق وهست ونیست یک ملت دوام بیاورد؟

    بله دکتر عزیز چندروزقبل شیخ احمدخاتمی گفت که رهبر درجواب یک کاندید اصلاح طلب که رفته اجازه کاندیدشدن رهبرگفته من نمیگویم کی بیاید کی نیاید ولی اگر کسی بخواهد فتنه گری بکند به شدت جلوی فتنه میایستم ومن شکایت فتنه را به خدا گفته ام.

    اگراین شیخ حقه باز دروغ نگفته باشد دیگر رهبری باامام زمان درددل نمیکند بدون واسطه با خدافکرمیکنم دوران پیغمبری ایشان شروع شده است ووای بحال کسی که جلوی پیغمبر خدا بایستد.

    دکترجان ببین این ملت بیچاره باچه قومی طرف هستند که هدفی جز تخریب ونابودی دین خدا وانسانیت را ندارندراستی اگرذره ایی مردانگی داشتند ایا کسانی را که درتمام این سالهای بعد ازانتخابات فتنه مینامندمحاکمه علنی میکردند تا کید ودروغشان روشن میشدنهاینکه اینها درحبس باشند وشب وروز به انها توهین بشودولی به امید خدا روسیاهی دغلکاران نزدیک است وبزودی دردادگاه عدل الهی محاکمه خواهند شددر زمانی که هیچ مفری برای انها نخواهد بودودرخاتمه میرحسین وخانم رهنورد وشیخ شجاع وبقیه دربندان درقلب تک تک حق جویان جای دارندوباتمام کید وتهمت ودروغ این از خدا بیخبران ذره ایی ازبزرگی انها کم نخواهدشد

     
  20. این موج باید آلودگی های دریا رو تو ساحل جا بذاره و دوباره برگرده..

     
  21. اگر به یاد داشته باشید در یکی از کامنتهایم راجع به استاندار فارس در اوایل انقلاب از قول یک رند و استاد ادبیات فارسی نقل کردم که به خاطر کینه انگلیسیها از مردم فارس و دشتستان ان ادم را به سفارش دولت فخیمه به استانداری فارس منصوب کردند تا با دیدن او مردم این خطه اذیت شوند.سپس گفتم که اگر ان استاد زنده بود حتما میگفت که موساد احمدی نزاد را برای ریاست جمهوری سفارش داده زیرا او با گفتار و حرکاتش بیشترین خدمت را به اسراییل کرد.
    جالب است که اقای حسن روحانی امروز گفته است که سال ۸۴ انگلیسیها قبل از انتخابات سال ۸۴ گفته اند که رییس جمهور بعدی شهردار تهران(احمدی نزاد) خواهد بود

    جل الخالق

     
  22. نظر دهندگان محترم
    وقتی جمهوری اسلامی در کل 34 سال و علی الخصوص در 22 سال اخیر به رهبری جناب خامنه ای (نوع انتصاب ایشان به رهبری را عام و خاص میدانند) و حلقه های اطراف ایشان به این اندازه خود را در ضعف فرو بردند که یارای برتافتن انتقادی از هیچ فردی حتی کسانی چون میر حسین موسی و کروبی و امثالهم را ندارند و در 8 سال اخیر سنگ تمام گذاشته و مملکت عزیزمان ایران را بدست باند بی فکر و عقل و شعور احمدی نژاد بسپارد ، نتیجه آن میشود که امروز جمهوری اسلامی طنزی در داخل و خارج کشور جلوه کند وبالطبع آن ایران و ایرانی منزوی شود و حتی کار بدانجا برسد که به اصطلاح اپوزیسیون خارج کشور جان بگیرد و تحت عنوان فدرالیزه کردن ایران بر کوس جدائی طلبی بکوبند و جالبتر انکه پسر شاه خائن و معدوم هم ادعای وجود کند و شورای مثلا ملی تشکیل دهد.

    واقعا ما ملت ایران از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی میبایستی تا بدانجا نزول کرده باشیم که اجازه دهیم 34 سال فقیرترین افراد از لحاظ ذهنی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و علمی بنام دین اسلام و مذهب شیعه ایران را بدین روز فلاکت بار برسانند.

    سخنی هم با جناب خامنه ای:

    آقای خامنه ای مگر شما ایرانی نیستی، مگر ادعای مسلمان شیعه دو اتیشه نداری؟ مگر نمی بینی و نمی شنوی حقیقت تلخ ویران شدن وطنت را و به ذلت کشیده شدن هموطنانت را، آقا بیدار شو، ایران و ایرانی فقط محدوده محل زندگیت و 15000 نفر حلقه اطرافت نیست. آقای خامنه ای با توجه به سنت، ایا ناقوس مرگ را نمیشنوی؟ آیا از خدا نمیترسی (فرض را بر این میگذارم که به خدا اعتقاد داری)؟ آقای خامنه ای، خداوند در چهار سال پیش در آن نماز جمعه فرصتی به شما داد که به ندای هم وطنانت گوش دهی و حداقل راگیری را تجدید کنی ، که متاسفانه دستور به خاک و خون کشیدن هم وطنانت را دادی. آقای خامنه ای میدانم که دیگر برای شما دیر شده است و همه پلهای پشت سر را خراب کردی ولی یادمان باشد خداوند ارحم و راحمین است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.

    قابل توجه جناب نوری زاد:

    مدتی است که نظر فرد دیگری بنام مهدی روی کامپییوتر من میاید که شما میگوئید ” نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد”. لذا اینجانب مجبور میشوم جهت ارسال نظر خود نام خود را عوض کنم که یک بار حسین و اینبار داریوش گذاشتم، والا من همان مهدی هستم.
    داریوش

     
  23. فتنه سبز اموی رفت که رفت
    دلتون رو خوش نکنید به میرحسین / میرحسینی که خودش قانون رو نقض کرد و هی میگفت من قانون رو سرلوحه کارهایم قرار می دهم کجا رفت؟
    میر حسین اونقدر ساده بود که به حرف چند نفر دور و بریاش به راحتی گوش داد و دروغ های مضحک و خنده دارشون رو باور کرد / آخه می خوام از شما سوال کنم همچین آدمی بدرد ریاست جمهوری میخوره ؟

     
  24. مرسی از شما جناب نوری زاد
    واقعا ادب کلید گمشده این روزهای پر از فحش و ناسزاگو ییهای عده ای به اصطلاح رجل سیاسی استتتتتتتتتتت
    به امید روزهای خوب برای ایران عزیز

     
  25. درود به اقای نوری زاد عزیز سلام به سه انسان بزرگ ایران زمین اقای موسوی و رهنوردو کروبی با حصر شما ما مردیم و زنده شدیم و دوباره جان گرفتیم و بعد از 34 سال فهمیدیم در نظام کوفتی کسی هست که دوستمان دارد و به خاطر ایران و جواناش و پیرهایش هازرن به حصر بروند وبمیرن ای ای ای دردمان گرفت از این همه ظلم وستم چهار سال پیش پیر شدیم ولی شماها جوانمان کردید امید دادید افسوس که هیچ کاری برای ازادیتان نکردیم سکوت کردیم یادتان هست خودتان گفتید سکوت سکوت سکوت و صبر تا کی به امید ازادیتان و سلامتی ازادی خواهان ایران زمین اقای موسوی و کروبی و خانم رهنورد هر کجا هستید بدانید تنها نیستید با حصر شما ما هم در حصریم و مثل خودتان از این زندان امیدوارم به زودی ازاد شویم

     
  26. انسان ارزشمند ؛ ادب ، تواضع و فروتنی
    … سرانجام روز دفاع از نظریه فرا رسید . من با تشویق فراوان ، وارد اتاقی شدم که اعضای هیأت ژوری در آن نشسته بودند . با کمال شگفتی دیدم ……………. ، خودش بود که در جلسه ی دفاع تز من حاضر شده است . به عقب برگشتم ، هم غرق شادی شدم و هم درفکر فرو رفتم . زیرا اگرمن بعنوان یک شاگرد دلم شور می زد و یک ربع ساعتی را زودتر به جلسه ی امتحان مراجعه کرده بودم ، پس معلوم بود که ……………. هم بیش تر از من برای این جلسه ی دفاع تز من ، یعنی شاگردش احترام قائل بود . و یا حتی نگران بوده است . اگر نه ، زودتر از من در جلسه حاضر نمی شده است .
    … چیزی که تعجب آور بود ؛ حضور ، یعنی دعوت تعداد دیگری از پروفسورهای درجه اول … دانشگاه … بود ، که آنها هم درسمت دیگری از اتاق جلسه ی دفاع نشسته بودند . نکته ی بسیار جالبی که در ذهن من نقش بست ، این مسئله ی مهم بود که 8 مغز بیش تر از 1 مغز ارزش دارد . یعنی به این ترتیب ، زمینه ی تفکر گسترده تری را ……………. برای دفاع تئوری من ایجاد کرده بود . یعنی از یک طرف سایر اساتید را هم صاحب اندیشه و ارزش قلمداد کرده بود و از طرف دیگر ، تفکر و نتیجه گیری شخصی خودش را کافی ندانسته بود . او با این روش ، و با این نحوه ترتیب جلسه ی دفاع ، ثابت کرده بود که به هیچ وجه برای تفکر خود ، روحیه استبدادی ندارد و اجازه می دهد عده بیشتری دریک مباحثه ی علمی شرکت کنند و با مجموعه نظرات متخصصین ، شاگرد او راهنمایی شود و نه ، تنها با فکر و نظر شخص خودش.
    … البته اضطراب من کاملاً طبیعی بود . زیرا از یک طرف ، ملاحظه ی خود ……………. درجلسه ی دفاع بود . ازطرف دیگر دعوت آن جمع پروفسورها ، علاوه بر خودش در جلسه بود . از یک سو ، حضور آنها قبل از ساعت مقرر ، حتی قبل ازمن ، بعنوان یک شاگرد در جلسه . ازسوی دیگر ، احترام ……………. و سایر اساتید به من بعنوان یک شاگرد ، درحدی که همگی جلوی پای من بایستند. از طرف دیگر ، ابراز محبت بزرگ …………….. بود ، که وقتی متوجه حال مضطرب من شد ، آسیستان خود را از کنار دستش بلند کرد و مرا به جای او نشاند و بلافاصله شروع کرد از من سوالات مربوط به تحقیقات تئوری ام دریک سال گذشته را پرسیدن .
    … نکته ی بسیارشگفت آور این بود که ، از نوع سوالات پیدا بود ، او طی یک ماه گذشته ، دقیقاً 300 صفحه گزارش من را خوانده و نگفته است که من پروفسور ………….. هستم ، عقل کل جهانم و نیازی به خواندن تحقیقات شاگردانم ندارم .
    … این پیرمرد … ساله ، بزرگ ترین و مشهورترین ……… جهان ، درمقابل من که جوان بودم ، تمام قد ایستاده و ابراز احترام کرد .
    او لبخندی دلنشین بر لب داشت . خشکم زده بود . از خجالت قرمز شده بودم . همه ی مردان بزرگ عالم … جلوی پایم بلند شدند . دست و پایم را گم کرده بودم .
    ّآنقدر شگفت زده شده بودم که نمی دانستم چه بکنم . آن قدر هول کرده بودم ، که حرف زدن هم یادم رفته بود .او وقتی مرا مضطرب دید ، فوراً سعی کرد محیط را تغییردهد . با حرف های دوستانه فضا را برای من صمیمی کرد . صحبت های معمولی می کرد .
    … سپس …………… با لبخند بیشتری ادامه داد .
    … خلاصه با این توجه و ظرافت ……………… ، کم کم حالم بهتر شد و به خود مسلط شدم . حالا وقت آن رسیده بود که به دستور استاد پای تابلو بایستم و از نظریه خود دفاع کنم . طبیعی بود که هر استادی به شاگردش می گوید : برو پای تخته . اما ……………… انسان دیگری بود . چشمان فوق العاده پر مهری داشت . بالاخره با حالتی مودبانه ، از من پرسید : آیا شما تصور می کنید چنانچه پای تابلو بروید ، ممکن است برایتان راحت تر باشد ؟
    من که از آن همه فروتنی ، مهر و ادب متعجب شده بودم ، با خود فکر کردم ، او چقدر مودب است . خواسته ی به این روشنی و سادگی را به شکل سوال مطرح می کند . من هم فوراً از استاد اجازه خواستم و پای تابلو رفتم . مدام با خود فکر می کردم درست نیست وقت انسان بزرگی مثل …………….. را بیهوده تلف کنم . برای همین باعجله ی هرچه بیشتر ، معادلاتم را که مربوط به نظریه ام بود روی تابلو نوشتم و آزمایش ها و کارهای انجام شده و نتایج تحقیقاتم را بیان کردم .
    ………………. که از عجله و سرعت من دربیان و نوشتن پای تخته متعجب شده بود ، بعد از دو یا سه دقیقه ، با حالتی خاص از من پرسید : چرا اینقدر عجله می کنید ؟
    فوراً گفتم : آخر دربرابر استاد برجسته و شخص ارزشمندی چون جناب عالی نباید وقت زیادی تلف کنم . ارزش وقت شما خیلی بیشتر از این حرف هاست .
    ……………… مجدداً با چشمانی پر از محبت و با کمال فروتنی و صدایی فراموش نشدنی و با خونسردی بسیار جواب داد : نخیر ، نخیر ، اشتباه می کنید . اینجا شما پروفسور ……………… هستید و من شاگرد شما هستم . فرض کنید دارید با یکی از ده ها شاگرد خود صحبت می کنید . به هیچ وجه عجله نکنید . وقت من و همکارانم کاملاً در اختیار شماست .
    او مرا استاد خود خطاب کرده بود . چقدر ارزشمند بود . اصلاً باور کردنی نبود . چقدر …………….. مودب و فروتن بود . این صفت های یک مرد ارزشمند و برجسته است . از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم . می خواستم پرواز کنم . آن روز ، نه تنها به بلندترین قله ی آرزوهایم رسیده بودم ، بلکه انسان بزرگی را با تمام خصوصیات منحصر به فردش ، درک و احساس کرده بودم . فکر می کردم بزرگ ترین درس زندگی را از او آموخته ام . باید اقرار کنم که این جمله استاد ، تمام عمر رفتارم را عوض کرد . من فهمیدم وقتی انسانی وجودی ارزشمند دارد ، به همان اندازه مودب ، متواضع و فروتن نیز هست .
    بیش از یک ساعت پای تابلو ، معادلات و نتایج کارم را می نوشتم و توضیح می دادم .
    ……………….. و سایر استادهایی که او برای جلسه دفاع من دعوت کرده بود با دقت نظارت می کردند و موضوع های مطرح شده را به بحث می گذاشتند. حتی گاهی اوقات ، وقتی یکی از استادان می خواست با سوالات خود مرا منحرف کند ، ……………… فوری حس می کرد و خودش پاسخ می داد تا موضوع از دست من خارج نشود .
    مطالب فوق ، گزیده هایی از خاطرات یکی از بزرگ مردان این کشور درتوصیف شخصیت استاد خود که او هم یکی از بزرگ مردان این جهان است می باشد .
    آیا بزرگان دینی امروز ما ، غالباً واجد این اوصاف هستند ؟
    تصور شما از شخص مورد نظر چیست ؟
    آیا شخصی با این اوصاف ، از بزرگان جامعه ی مسلمانی روزگار ما می باشد ؟
    آیا او ، یکی از آیت الله العظمی های سرشناس امروز ما می باشد ؟
    خیر ؛ او فارغ از هر مرام و مسلکی ، صرفاً یک انسان به معنی واقعی کلمه بوده است .
    بله ؛ شخصیت مورد نظر ، آلبرت انیشتین _ بزرگ ترین و مشهورترین فیزیکدان جهان _ می باشد که شاگرد او پروفسور حسابی او را اینگونه توصیف کرده است .
    بنظر شما ، آلبرت انیشتین تأثیر بیشتری در رشد ، ارتقاء و پیشبرد جامعه بشری داشته و در نزد خدا محبوب تر و ارزشمندتر است ، یا بسیاری از آیت الله العظمی های ما ، که به دور از مردم ، صرفاً درحجره خود و یا مناصب حکومتی مشغول به خودند و هیچکدام از خصلت های فوق را ندارند و یا کمتر بدانها توجه می کنند ؟!
    براستی چرا ما با داشتن این همه منابع غنی دینی و فرهنگی ؛ در رعایت اخلاق ، ادب و اصول انسانی ، اینقدر از دیگران فاصله گرفته ایم ؟!

     
  27. ,وقتی کوچک بودم و شبها موقع خواب پشت بام می خوابیدم با خود به به خدا و عظمت او در اسمان خیره میشدم با الهام از پاکی بچه گانه دنیایی ازمانی در ذهنم برای همگان ترسیم میکردم که در ان همه شاد و بی نیاز از

     
  28. سیدعیسی نوری

    دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله…
    مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
    کشیشی از آنجا می گذشت ، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت:
    رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
    پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست
    نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد.
    در واقع از روی لجبازی هم که
    باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
    گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:
    هی “اسدالله” نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟

    * مراقب باشید به لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیاندازید، یا
    رای تان را در صندوق دیگری نیاندازید
    SALAM.BOZORGVAR.DAST HAGH HOMRAYT.FADAYT..SEYD EISA NOORI.

     
  29. امیدوارم فرصت مغتنمی بوده باشد برای این افراد که کارنامه اعمال سیاسی خود و حکومتی را که خمینی بنیان گذاشت و خامنه ای ادامه داد ورق بزنند و ببینند کجاها فریب دادند و کجاها فریب خوردند!

    بخصوص خطاهای تصمیم گیریهایشان را در سال 88 متوجه شوند. خطاهائی که از سر غفلت و ساده اندیشی آنها موجب شد موج خروشان حق خواهی تهرانی ها که میتوانست هر سدی را از جا برکند، خنثی و عقیم شود!

    به امید آزادی آنها و همچنین همه زندانیان سیاسی دربند.

     
  30. حماسه سرخ

    دو روز پیش توی دفتر خاطراتم نوشتم که امسال سال آخر من است و همان هنگام نگاه گیرای میرحسین از مقابل نگاهم گذشت. مثل من فراوانند انسانهایی که شاید سال آخرشان است. امسال حماسه نه به رنگ سبز بل به رنگ سرخ خواهد بود. حماسه سرخ سیاسی.

     
  31. این درتخصص نوری زاد است که مسیحی ویهودی وکمونیست وبا خدا وبی خدا را به قلم خودش جذب می کنه
    من کی هستم؟
    یک یهودی
    یک ایرانی یهودی
    یک یهودی ایرانی
    که ادب نوری زاد را تقدیس می کنم
    ادب نوری زاد مرا به زانو می نشاند
    کاش بقول یکی ازدوستان کامنت گذارمان: نوری زاد دوتا بود. چند تا بود.
    بقول نوری زاد گمشده این روزهای ما ادب است.
    نوری زاد اگر به رهنورد ومیرحسین موسوی وکروبی اشاره می کند با زبان قلمش می گوید: اینها گرفتاربی ادبی شده اند. که اگر درجامعه ما ادب بود اینها گرفتارنبودند

     
  32. يكي از كتاب هاي مفيدي كه خواندام ” گذشته چراغ راه اينده ” ميباشد. و همچنين معتقدم كه تكرار تاريخ يك كمدي مسخره اي بيش نيست.
    من ضمن اينكه از خواستار ازادي سياسي و ازادي زندانيان سياسي هستم ولي اين از زندان بان //// تقاضا نميكنم. فقط و فقط جهت اشاعه نظر إظهار ميكنم.
    نوري زاد عزيز.
    مير حسين , كروبي و خاتمي وامثالهم خواستار جمهوري اسلامي و بقاي نظام هستند. در حالت خيلي بهتر بخش عاقل جمهوري اسلامي. در حاليكه مشكل جامعه ما قوانين ما دون تاريخي اسلامي است. در اين جهان هستي كه همه چيز تغير ميكند و تنها چيزي كه تغير نمكنند اين است كه همه چيز تغير ميكند هيچ قانوني ابدي نيست بنا به شرائط زمان و مكان و إمكانات قانون نوشته ميشود. در جامعه مدني، قبول رهبر مادام أعمر إهانتي است به شعور اجتماعي أن جامعه. در نتيجه خواستار هاي اينده ايران كه ضامن كرامت إنساني و ازادي سياسي -ازادي اجتماعات, وووووووو كه شايد تمام اينها در قوانين جمهوري اسلامي وجود دارد.-دقيقا يك جامعه مدني است. جامعه اي است كه روح قوانين با زبان قوانين يكي است.

    در ٢٠٠ سال گذشته جامعه عقب نگه داشته ايران توسط شاه ” ظل الله” و روحانيت دو بخش مفت خور و بيكار.اداره شده است و روحانيت شيعه هميشه بعنوان پاسبان و بازجو خوش اخلاق و خير خواه در آدامه ظلم بر ملت نقش اساسي داشته اشت. با سرنگوني شاه روحانيت اين شريك قافله //// به روند حكومت استبدادي خود آدامه داد. بديهي است كه پاسداران روحانيت جز اراذل و اوباش بخش ديگر مخت خوران نيستند.

    در نتيجه خوش حالي من در اين است كه با اضمحلال جمهوري اسلامي ايران حكومت ديني و مذهبي و باقيمانده توحش إعراب از اين سر زمين و نهايتا از جامعه إنساني زوده خواهد شد.

    و بهاي اين تغيير أرمان نيست. به أميد أن روز.

    اين

    ——————–

    سلام آقا مهدی گرامی
    ما نیز چون شما خواستار درستی و اخلاق وقانون و یکسانی همه ی آحاد مردم درپیشگاه قانون هستیم. چه این قانون درجمهوری اسلامی باشد که این روزها به طنز گراییده وچه درشاکله ای دیگر. مهم این است که رضایت مردم درکارباشد وافکارعمومی ورأی وخواست مردم تعیین کننده باشد. اما ازاین ها بکنار زیاد هم بخودتان سخت نگیرید. عده ای با مسحیت حال می کنند وعده ای با اسلام و زرتشتی گری وعده ای دیگرنیز به عقاید دیگر متمایل اند. بیا و به عقاید دیگران احترام بگذار واجازه بده آنان نیز به عقیده ی شما احترام بگذارند. راستی عقیده ی شما چیست؟ نمی خواهید محترم باشد؟

    با احترام

    .

     
  33. بازی آفتاب عصر بهار با حاشیه های آن حلقه سبز بسته به دور آن انگشت سپید…مرا از تو رهایی نخواهد بود و می دانم تو را از من.چه غرور مردانه ام پرهیبت نفس میکشید آن روز که در فشار انبوه متراکم آن حجم عظیم مودب و خاموش،بازوی راستم را در چنگ انگشتان ظریف دست چپت میفشردی.نشانه ای سبز به انگشت نشانه راستت بود که دنباله اش توی هوا همبازی باد بود بی آنکه بداند انگشتی که او را به این بازی آورده بر سر خون خویش پا نهاده است.و چه وحشتزده میترسیدم از این حال.نشانی که تو را به خیابان کشیده بود بی خیال خون تو همبازی باد بود یا به حفاظت از آن حجم نازنین کوچک ایستاده بود روبروی بادی وحشی و تمام بودنش را بی خیال زندگیش به باد میداد تا تو بازوی مرا نه از سر ترس که به بهانه عشق به سینه بفشاری…
    چقدر دلم میخواهد مغازله با خیال شیرین تو را ادامه دهم همین جور بی وقفه تا ابد،حالا که مرا ترک کرده ای و در نمی دانم کجا نه فقط زنده ای زندگی میکنی بی نیاز آن نشان و بازوی راست من که از تو دریغ شد.چقدر دلم میخواهد-حالا که تو نیستی- جایی وسط آن خاطره شلوغ با تو که چسبیده ای به من از هجوم جمعیت گم شوم …
    هاااااااااااااای نوری زاد عزیز کاش خستگی می گذاشت باز هم برات میگفتم از آن روز شلوغ و آن نازنین خواستنی که حالا دیگر نیست….

     
  34. مردم مشغول زندگی عادی خودند و میر و زهرا و شیخ دربند
    چه درد ناک است در حبس باشی برای دیگران و دیگران در فکر دیگری
    ای میر مرد و ای زهرای زاهد و ای شیخ شجاع بدانید حداقل دلی در شهری کوچک ؛ شبها با یاد شما می خسبد و روزها در رنج مردم بی درد میرنجد

     
  35. دعا گوی شما

    عزیزم‌
    پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
    تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
    ما هرگز نمی‌میریم‌
    من‌ و تو با هزارانِ دگر
    این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
    از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
    از آن‌ ماست‌ فردا
    با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌
    عزیزم‌
    کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌
    و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروز
    نوید روز آزادی‌ست‌.

     
  36. مرحبا برادر، چه خوب درد دل ما را بیان میکنی. خدا نگهدارت!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 1909 seconds.