سر تیتر خبرها
مارادونا را ول کنید واین آخوند بی کله را دریابید!

مارادونا را ول کنید واین آخوند بی کله را دریابید!

خرازی: 26سال قبل آقای دکتر حدادعادل و دکتر نجفی به قم آمدند. من آن موقع برای اینها از روایات با فرمول ریاضی ۷۰مدل درآوردم که هرکسی قبل از دوران جنینی بخواهد بچه‌ای پیدا کند من مدل فرمولش را به او می‌دهم. مثلا شما می‌گویید من می‌خواهم بچه‌دار شوم و بچه‌ام پلیس شود، من مدل ریاضی‌اش را به شما می‌گویم.

اگرمشتاق این هستید که دراین گیرودارعصبیت ها وناراستی ها وفریبکاری های حکومتی، غش غش بخندید ودلی ازعزای تلخکامی های تمام نشدنی درآورید، به تماشای قدوبالای این آخوند بد دهن وفحاش وبی سواد ومدعیِ آیت اللهی بروید. بعد ازآن آخوندی که برای کیفیت تولد رهبر طنز پرداخت و از”یاعلی” گفتن جنین رهبری پرده برداشت، آشنایی با این مصیبت عظما واین نخاله ی اسلامی خالی ازلطف نیست. من با این آیت الله بد دهن وبی کله داستانی دارم که بعدها برای شما خواهم نوشت. فعلاً به همین مختصربسنده کنید و مارا درمتن غش غش خنده های اسلامی خود ازدعای خیربی نصیب مگذارید. ناگفته نماند که این تهی مغزی که تازگیها همشیره ی مکرمش را به عقد جناب مسعود خامنه ای درآورده، برای همین دوره کاندیدای ریاست جمهوری شده است. از واژگان عبوس من مرنجید. باور کنید درتوصیف این جناب، هرچه گشتم الفاظی نرم تراز اینها نیافتم. بخوانید وبخندید والبته: بگریید!

محمد نوری زاد    پنجم اردیبهشت سال نود ودو

——————————————————

کاندیدایی که از بسم‌الله تاکتیک فوتبال در می‌آورد

اگر رئیس‌جمهور شوم، تاجیکستان، ارمنستان و آذربایجان را به ایران برمی‌گردانم!

«ناشناخته بودن من برای دنیاست که یکی از مهم‌ترین پارامترهای نظام است. همان‌طور که وقتی رهبر معظم، انقلاب را به دست گرفتند دنیا شناخت زیادی از ایشان نداشت. به همین ترتیب ناشناخته بودن من باعث می‌شود دشمنان نتوانند برای ما برنامه‌ریزی کنند.»


به گزارش

 تریبون مستضعفین

 آیت‌الله سید محمدباقر خرازی روز گذشته اعلام کرد کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. وی فرزند آیت‌الله سید محسن خرازی (عضو مجلس خبرگان رهبری) است و برادرش محمدصادق و عمویش کمال خرازی است که در حوزه سیاست خارجی تجربه بسیار دارند. خواهرش با فرزند رهبری (مسعود خامنه‌ای) ازدواج کرده است.

وی دبیرکل حزب‌الله ایران است و به صورت تشکیلاتی فعالیت می‌کند. وی موسس مدرسه اجتهادیه محسنیه است که در آن به تربیت نیرو اشتغال دارد و گفته می‌شود بیش از ۲۰۰ نفر طلبه دارد.

هر از چندگاهی سخنان وی مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد. وی چندی پیش مدعی شده بود در صدد خرید باشگاه ورزشی منچستر است و قصد دارد نام آن را به خیبر تغییر نام دهد. چندی قبل نیز اعلام کرده بود شبکه ماهواره‌ای حزب‌الله را تاسیس خواهد کرد و موانع تاسیس آن را برطرف کرده‌ام.

خرازی معتقد است که تنها حضور ولی‌فقیه کفایت نمی‌کند و لازم است که اجرا نیز در دست روحانیون و فقها باشد.

روز گذشته همزمان با اعلام کاندیداتوری، با تشریح برنامه های خود برای ریاست جمهوری آینده گفت: تمام سرزمین‌های جداشده از ایران را بدون یک قطره خون‌ریزی به کشور برمی‌گردانم. وی افزود: دلار را در عرض یک سال به هزار تومان خواهم رساند و در چندماه اول ریاست جمهوری تحریم‌ها را لغو خواهم کرد.

بخشی از دیدگاه‌های ایشان که پیش از این در گفتگو با رسانه‌ها مطرح شده بود در زیر آمده است:

* ما الان یک ونیم ‌میلیون عضو رسمی ثبت‌شده در سراسر کشور از همه اقوام و همه مذاهب داریم. حتی ما در حزب‌الله یاران مسیحی داریم. نزدیک به ۶۰‌هزار نیرو یار داریم که اینها نیروهایی هستند که کاملا گزینش و تضمین شده‌اند، هر کدام‌شان از نظر اجرایی، آموزش‌ها و اینکه چه می‌خواهند کنند، کاملا تربیت شده‌اند.

* در آینده نزدیک سایت‌های حزب‌الله به تعداد ۲۵۰۰ سایت افتتاح می‌شود. کارهای این سایت‌ها را انجام داده‌ایم و هر شهری دارای حزب‌الله و سایت خبری خواهد بود. [توضیح: این مصاحبه مربوط به مردادماه امسال است]

* بعضی قراردادهای ما قرارداد بسیار سنگینی‌اند که تا سال ۲۰۵۰ شرکت‌های خارجی را موظف می‌کنند تکنولوژی به روز خودشان را در اختیار شبکه‌هایی که حزب‌الله دارد قرار دهند.

* یک تئوری ما در حزب‌الله این است که به هیچ‌وجه اعضای حزب نباید فقیر باشند چون ما فقر را مساوی با کفر می‌دانیم و کفر شیطان است. اگر حزب‌ ما حزب‌الله است نیروهای حزب‌الله هم باید پولدار باشند.

* ما نزدیک ۲۵ سال است که شبانه‌روز مشغول این کار [نظریه‌پردازی] هستیم حتی علم اصول فقه جدید ایجاد کردیم.

* مثلا به عنوان نمونه آقای … به عنوان یکی از ورزشکاران فوتبال کشور که بسیار هم فرد لایقی است، در جلسه‌ای پیش من آمد و من از شکل نوع «بسم‌ الله الرحمن الرحیم» برای ایشان تاکتیک فوتبال را درآوردم. ایشان از تعجب گریه کرد و گفت چنین تاکتیکی اصلا وجود خارجی ندارد. ما الان تمام حرف‌هایمان به صورت مدل ریاضی است و خیلی بالاتر از این حرف داریم. ما اولین کسی بودیم که در کشور مطرح کردیم که نظریه انیشتین مربوط به یک مقطعی از مراتب فیزیک است. که در مقاطع دیگر جوابگو نخواهد بود. ما این را از نظر فرمولی ثابت کردیم کسی باور نمی‌کرد.

* پروفسور هاشمی، کسی که نفر پنجم ریاضی جهان است، آمد و وقتی برایش فرمول‌های ریاضی را از طریق بسم‌ الله الرحمن الرحیم ثابت کردم گریه کرد، حتی ما فیلمبرداری کردیم. می‌گفت من ۳۰ سال در دنیا کار علمی و ریاضی کرده‌ام، این همه رتبه آوردیم ولی همان بسم الله الرحمن الرحیم خودمان را نشناختیم. ما هنوز این محتوای درونی دین را بیرون نریخته‌ایم. کسی باور نمی‌کند ما در حزب‌الله چه کرده‌ایم.

* الان حزب‌الله نزدیک به ۷۰۰ جلد کتاب برای سطح عموم آماده چاپ کرده، چیزی نزدیک به ۱۳۰۰-۱۲۰۰ جلد کتاب‌های تخصصی آماده کرده اما هیچ‌کدام را منتشر نکرده‌ایم. منتظر هستیم مبانی فوق‌تخصصی‌مان تمام شود و به یک حداقل برسد که خدای‌ناکرده چیز انحرافی ایجاد نکند. من به شما صریحا می‌گویم که هیچ تشکیلاتی در کشور، حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام، حتی سازمان برنامه کشور طرح و برنامه‌ای که حزب‌الله در طرح و آمایش فرهنگی و اجتماعی و عمرانی تک‌تک شهرهای ایران ایجاد کرده را ایجاد نکردند. ما الان برای تک‌تک شهرهای ایران برنامه داریم. طرح آمایش فنی‌اش را آماده کرده‌ایم. طرح آمایش اجتماعی‌اش را آماده کرده‌ایم که اگر دولت حزب‌الله تشکیل دهیم یقینا اینها را به‌کار خواهیم برد.

* شما در همین دو سه ماه آینده خواهید دید که با یک‌میلیون نیروی حزب‌الله من اولین مانور سنگین و همه‌جانبه حزب‌الله را راه‌اندازی خواهم کرد و به همه ثابت خواهم کرد که تشکیلات حزب‌الله در کشور چقدر قدرت دارد. [توضیح: این مصاحبه مربوط به مردادماه امسال است]

* حزب‌الله از ۲۲سال قبل [جذب اعضای خود را] شروع کرد. ما از بچه‌های مهدکودک شروع کردیم و الان بچه‌های ما به دوره‌های دکترا رسیده‌اند. الان رتبه اول دانشگاه صنعتی شریف در رشته پتروشیمی و رشته‌های دیگر بچه‌های مدرسه ما هستند و ما همه اینها را جمع کردیم و پشت پرده کاملا با اینها ارتباط داریم.

* برای دبیری بر حزب‌الله ۱۰ نفر بعد از من هم انتخاب شدند. اگر من بمیرم و به شهادت برسم افراد بعدی به طور منظم، تمام طرح و برنامه‌های حزب‌الله برای حداقل صد سال آینده کاملا تدوین، جلدشده و تایپ‌شده پیگیری می‌کنند.

* ۲۶سال قبل آقای دکتر حدادعادل و دکتر نجفی به قم آمدند. من آن موقع برای اینها از روایات با فرمول ریاضی ۷۰مدل درآوردم که هرکسی قبل از دوران جنینی بخواهد بچه‌ای پیدا کند من مدل فرمولش را به او می‌دهم. مثلا شما می‌گویید من می‌خواهم بچه‌دار شوم و بچه‌ام پلیس شود، من مدل ریاضی‌اش را به شما می‌گویم.

* من الان به عنوان کسی که ۱۸ سال درس خارج می‌دهم، شهریه ۴۰۰‌هزار تومانی دریافت می‌کنم. تازه من بالاترین رتبه درآمد را دارم.

* نظام می‌داند که یک نیروی بسیار قدرتمندی مثل حزب‌الله در صحنه هست که نه تنها دولت سایه دارد بلکه کادر بسیار عظیمی از نیروهای خبره دارد و این به عنوان پشتوانه بسیار قدرتمندی است. ما به‌زودی بعضی از واقعیت‌های حزب‌الله را بروز می‌دهیم و به همه ثابت خواهیم کرد که چقدر قدرت داریم و قدرت ما قدرت مردمی است.

* الان شبکه ماهواره حزب‌الله را با تمام قوا می‌خواهیم راه‌اندازی کنیم چون صداوسیما هیچ‌گونه همکاری با حزب‌الله ندارد… حزب‌الله [تجهیزات فنی] خریده است، کارهایش را هم کرده‌اند. آنهایی هم که باید اجازه بدهند، اجازه دادند و نیازی به اجازه دولتی‌ها ندارد… آن کسانی که شرعا باید از آنها اجازه بگیریم، آنها به ما اجازه دادند و نیاز به اجازه کسی دیگر نداریم. مگر آقای مکارم که الان ماهواره دارند از دولت اجازه گرفتند؟ ما هم از همان جایی که ایشان اجازه گرفتند اجازه گرفتیم یا عدم مخالفت‌ها را گرفتیم.

* ما اگر بخواهیم دولت حزب‌الله تشکیل دهیم، حداقل ۱۰هزار نیروی جوان می‌خواهیم. من در تعریف ساختار دولت حزب‌الله نوشتم که ارکان نیروی دولت حزب‌الله باید جوان‌های ۲۵ تا ۳۰ساله باشند اما نه بی‌تجربه، اینها باید یک دوره آموزش دیده باشند. آموزش‌های سنگین اجرایی و عملیاتی توسط مشاوران و تمام کسانی که در انقلاب ریش‌هایشان را سپید کردند. باید تیم‌های باهوشی شکل بگیرد و بین آنها رقابت باشد.

* احساس می‌کنم اگر از توان سیادت اهل بیت استفاده شود مردم آرامش بیشتری پیدا خواهند کرد. فرق است بین کسی که سیادت دارد و ندارد. به همین دلیل فرزندان اهل بیت در بین مردم ما دارای احترام هستند و شاید همین سبب شود عده زیادی وارد صحنه انتخابات شوند. نکته بعدی ناشناخته بودن من برای دنیاست که یکی از مهم‌ترین پارامترهای نظام است. همان‌طور که وقتی رهبر معظم، انقلاب را به دست گرفتند دنیا شناخت زیادی از ایشان نداشت. به همین ترتیب ناشناخته بودن من باعث می‌شود دشمنان نتوانند برای ما برنامه‌ریزی کنند.

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

49 نظر

  1. شیعه دوازده امامی شدن ما هم موروثی است کما اینکه اگر در خانواده ای سنی مذهب یا مسیحی و حتی لائیک متولد می شدیم به احتمال بسیار زیاد سنی ،مسیحی و لائیک بودیم . حسابرسی خداوند در قیامت بر اساس نعمت هایی خواهد بود که به بندگانش عطا کرده است و چه بسا حسابرسی از شیعیان بسیار سخت تر . تمسک به ولایت امیرالمومنین و شیعه واقعی امیر المومنین بودن بزرگترین نعمت است که از ما به خاطر این نعمت حسابرسی خواهد شد که چقدر شکرگزار این نعمت بودیم .
    این بیان شما که بپذیریم حق با همه است کاملا اشتباه است ، کمااینکه از نظر منطقی گزاره ای غلط است . اما در اینکه بسیارند کسانی که بخاطر عدم دریافت حق امکان تشخیص صراط مستقیم را نیافته اند و در پیشگاه خداوند معذورند ، شکی نیست اما از رهبران این گروه که عامدانه و آگاهانه موجبات گمراهی این گروه را فراهم کرده اند هیچ عذری پذیرفته نیست .

    پرسش از جناب نوری زاد که چرا ما باید به صحبت های یک” آخوند بد دهن وفحاش وبی سواد ” بخندیم مگر نه اینکه “حق با همه است ” …. استاد مگر حرف حق خنده دار است؟

     
  2. با سلام
    صحبت های دوست گرامی جناب مصطفی تائید میشه ، هر چند احتمالا این تائید به مذاق جناب نوری زاد خوش نیاید ولی باید لذت برد از تفکر چنین فردی که توانسته است تفکیک کند بین حق و ناحق ، عدالت و جور و کفر و توحید . چنین تفکیکی در عصر امروز که عنوان شیعه بودن و مرید امام علی بودن ابزاری شده است برای فریب توده عوام و چپاول بیت المال و ریختن خون بیگناهان ، حکم طلا را دارد .در عصری که شیعه بودن منحصر است به چفیه انداختن و ریش گذاشتن و بستن دکمه یقه و فریاد مولانا خامنه ای سردادن و صد البته شکمهای فربه و برامده از مال حرام و چنگال و دندانهای آغشته به خون مظلوم .در چنین فضایی شیعه واقعی امیرالمومنین بودن هنر است .
    نکته ای هم که نظر شخصی بنده هست و شاید همین نکته باعث سوء برداشت جناب نوری زاد از صحبتهای جناب مصطفی شده باشد این است که باید تفکیک کنیم بین خلفایی که به ناحق غصب کردن حق ولایت امام علی (ع) را و سنی مذهبانی که ناخواسته و بطور موروثی مذهبشان سنی هست . سنی مذهبانی که جزء پاک نهاد ترین افراد جامعه ما هستند ولی بر اساس آموزه ها و اطلاعاتی که نسل به نسل به آنها منتقل می شود مذهب شان سنی است . خلاصه اینکه در تائید فرمایش جناب نوری زاد لعن و نفرین و ناسزا به هم دینان سنی مذهب کار ناروایی است نه به این دلیل که “حق” با آنهاست بلکه به این دلیل که مستضعفینی هستند که دچار گمراهی شده اند . در مجموع داوری پروردگار در مورد این گروه بر اساس عدالت خواهد بود و همینظور داوری در مورد مسببان و رهبران این گمراهی ، سه خلیفه ای که بعد از رحلت پیامبر اسلام سنگ بنا و اولین خشت کج این ضلالت را بنا نهادند .

    —————

    سلام حاتم گرامی
    فرمودی که سنیان بصورت موروثی سنی شده اند. می شود بفرمایید ما شیعیان به چه شکلی دوازده امامی شده ایم؟ دوست من، بپذیریم که حق با همه است. وهمین حق نمی تواند دریک دایره ی کوچک محدود ومحصورشود.
    با احترام

    .

     
  3. با سلام خدمت اقای نوری زاد
    اقای نوری زاد من برای شما احترام زیادی قائل هستم ولی با صحبتهای اقا مصطفی در این زمینه موافقم.
    فقط به شما یاداور میشوم که نیازی به ناسزا گفتن حضرت علی ع نبوده و نیست چرا که جایی که خود خدا خلفا رو لعن میکنن نیازی به کلام جدیدی نیست.ما حدیث قدسی زیارت عاشورا رو داریم که نیمی از ان لعن خلفاست

    ——————–

    سلام دوست من
    درکجای قرآن یا کجا خود خدا ایشان را لعن کرده اند؟ فرمودید زیارت عاشورا حدیث قدسی است؟
    دوست من، لعن ونفرین وناسزا بهرکس وبهر طایفه – امروز دیگر کارساز نیست. امروز روز گفتمان است. روز گفتگو. روز مدارا. روز همدلی. این نفرت ها هیچگاه کارساز نبوده اند . الا این که عرصه را برای فریبکاران مهیا کرده است وما را به معرکه ی جهالت فرو برده است.
    با احترام

     
  4. آقای نوری زاد گرامی،
    این آخرین نوشته ی من به شماست.
    ابتدا از اینکه مطالب مرا که تک تک بندهای آن را می توانم در صورتی که مایل باشید به کتب معتبر اهل سنت مستند نمایم کدورت های احمقانه تلقی کردید از شما ممنونم و ادبیات شما را تحسین برانگیز می دانم!
    نوشته های من به شما نه از سر بیکاری و پر کردن وقت اضافه بود و نه از سر کینه (که شما ظاهرا هر دیدگاهی که با کلیشه هایتان ناهماهنگ باشد را چنین می انگارید)، بلکه برغم تمام مشغله هایی که دارم، خود را موظف دانستم که شخصی را که در زمان استیلای خفقان، در برابر حاکم ظالم ایستادگی می کند، اما ناخواسته از حکام به مراتب ستمگرتر حمایت می کند امر به معروف کنم، تا دانسته یا ناخودآگاه به آسیاب جانیانی آب نریزد که حاکم ستمگر کشورمان یک عکس سه در چهار از آنهاست، حال شما از سخن من پند بگیرید یا ملال، برایم یکسان است.
    اینکه شما در صدد توجیه حملات انتحاری تروریست ها و بی دینان مسلمان نما به شیعیان بر می آیید نیز برایم حیرت انگیز است و مصرع «چشم باز و گوش باز و این عمی، در عجب از چشم بندی خدا» را برایم تداعی می کند، چه منطق جالبی، چون شیعیان ابوبکر و عمر را لعن می کنند، سنی ها از روی ادب این کار را نمی کنند، بلکه زن و مرد و بچه ی شیعه را با بمب تکه پاره می کنند! این منطق شما مرا صد در صد قانع کرد!
    آقای نوری زاد عزیز، توصیه می کنم جریان جنگ تبوک را یکبار بخوانید، تا بدانید که اولین کسی که این خلفاء را لعن کرد پیامبر اکرم (ص) بود که فرمود «لعن الله من تخلف عین جیش اسامه»، بنابراین به حکم عمریون، آن آقای جانباز و جنابعالی، پیامبر اکرم (ص) هم باید طی یک حمله ی انتحاری کشته شود، چون این حضرات را لعن فرموده است.
    دوست گرام، اگر قرآن خوانده باشید، می دانید که خدای متعال کافران و ظلمه را لعن فرموده است، این یعنی اصل لعن مورد تأیید و رویه ی حضرت باریتعالی است و مؤمن به رویه ی حضرت حق تمسک می کند و نه به آن چیزی که خود ساخته و نامش را اسلام گذاشت. این توجیه که فی المثل ندیده ایم که شیطان پرستان خداوند و یا موحدان را لعن کرده باشند (که ندیدن شما دال بر نبودن آن نیست)، نیز چیزی از لزوم لعن به ظلمه و ستمگران را نمی کاهد، گرچه معترفید که آنها اگر لعن نمی کنند، عوضش کشتار می کنند!
    آقای نوری زاد محترم، دیدگاه عبوسانه و بهتر بگویم جنایت کارانه را کسانی دارند که صدها سال است تبلیغ می کنند که اگر سه نفر شیعه را بکشی به بهشت می روی، نه شیعیانی که در طول تاریخ کیسه بوکس و آماج حملات ددمنشانه ی این گروه قرار داشته اند، آیا جنابعالی تا بحال یک بار در برابر این فتوای بیشرمانه چیزی نوشته ای؟
    برادر گرامی، بدان که اگر توجیهات امثال شما ملاک عمل قرار می گرفت، دیگر نامی از تشیع باقی نمی ماند، خلفای ستمگر ثلاث، امویون و عباسیون و حتی حجاج بن یوسف ثقفی نیز توجیه می شدند، زیرا این ماییم که باید همیشه به وحدت فکر کنیم، جنایات تاریخی و زمان حال اینان را یکسره از خاطر ببریم و یا نسبت به آنها تجاهل کنیم و همیشه راهی را برای توجیه بدترین جنایات آنان نسبت به شیعیان بیابیم، چرا؟ چون نباید عبوس باشیم و چیزی بگوییم که با اعتقادات آنان تخالف داشته باشد، اگر این اصل درست است، پس چرا پیامبر اکرم (ص) تمام قامت در برابر بت پرستان ایستاد؟ چرا حضرت ابراهیم بت بزرگ بت پرستان را شکست؟ راستی چرا این بزرگواران که خداوند متعال آنان را اسوه ها و الگوهای ما قرار داده، مصلحت اندیشی نمی کردند و اینگونه بی پروا در پی جاری شدن حق بودند؟ مولایم علی مرتضی که جانم فدای او باد می فرماید: «قل الحق ولو کان علیک» یعنی حق را بگو حتی اگر علیه خودت باشد. ما در اسلام هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه چیزی تحت عنوان قربانی کردن حق برای مصلحت نداشته ایم.
    در ضمن حتما می دانید که مولایم علی مرتضی (ع) 25 سال خانه نشینی خود را چون استخوان در گلو و خار در چشم توصیف کرده است و این با تعبیر شما از مدارا با حکومت از بن ظالم زمین تا آسمان تفاوت دارد. بد نیست از سر تفنن هم که شده نگاهی به خطبه ی شقشقیه ی آن بزرگوار (که مستند نیز هست) بیندازید و بعد به ایشان بهتان بزنید که با خلفای ظالم و قاتلان زهرای مرضیه (س) مدارا کرد. مولایم فرمود اگر فقط چند یار وفادار داشت در قیام علیه حکومت ابوبکر درنگ نمی کرد، این را دیگر چگونه می خواهید توجیه کنید؟
    در خاتمه، من مطابق توصیه ی شما اعتقاداتم را برای خود نگاه می دارم و به آن افتخار می کنم (لکم دینکم و لی دین) و از خدای تعالی عاجزانه مسئلت می نمایم که مرگم را شهادت در راه دفاع از حریم اهل بیت عصمت (ع) قرار دهد، شما نیز اعتقاداتتان را برای خود نگهدارید و در قیامت کبری در محضر رسول اکرم ص مفتخر! باشید که قاتل دخترش و آتش زننده ی خانه اش و قاتل محسنش و منحرف کنندگان میلیاردها مسلمان از مسیر حق را توجیه کرده اید، قطعا مأجور خواهید بود!
    مصدع اوقات نمی شوم، قطعا می دانید که توجیه هر ظلمی شراکت در همان ظلم است، این را به آن باصطلاح برادر جانباز نیز یادآوری نمایید. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
    والسلام علی من اتبع الهدی و دیدار به قیامت
    خواننده ی سابق مطالب شما

     
  5. آقای نوری زاد و بقول آقا رضا عزیز دل انگیز،
    شما هم که حرف حکومت ستمگرمان را می زنید. اینان 34 سال است وحدت را در بوق و کرنا کرده اند، اما نتیجه اش چه شده؟ هفته ای نیست که شاهد حمله ی انتحاری سنی ها (وهابیت چهره ی واقعی اهل سنت است) به مساجد شیعیان و یا دستجات عزاداری آنان در عراق، پاکستان و افغانستان نباشیم. آیا ظرف این چند سال از علمای سنی ایرانی و غیر ایرانی کسی این حملات انتحاری یا بقول خودشان استشهادی را محکوم کرده است؟ اینان در این حد از تشیع و شیعیان کینه و نفرت دارند. آبا این بود ثمره ی وحدت؟ این بود ثمره ی چشم بستن بر خلافت ظالمانه ی خلفای ثلاث؟ این بود نتیجه ی حاتم بخشی از اهل بیت؟
    آقای نوری زاد گرامی ولایت و خلافت مولایم علی علیه السلام را خداوند معین ساخت (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته) و پیامبر مکرمش را تهدید فرمود که اگر این امر را به انجام نرسانی 23 سال زحمت رسالت و 63 سال بندگی خدا را بر باد می دهی، حال شما این را فرع دین می دانی؟ این حرف شما بر چه اساسی استوار است؟ مولایم علی اصل و پایه و اساس اسلام است. اگر علی ع را از اسلام بگیریم، اسلام همان می شود که مارکس گفت: «افیون توده ها»! و بدل به ابزار خطرناکی می شود برای حاکمیت ظلمه و ستمگران. رجوع کنید به کتب عمری ها در خصوص وظایف مردم و خلیفه در برابر هم. تمام علمایشان متفقند که اگر حاکم به تعدی و ظلم با شلاق بر پیکرت نواخت، مالت را برد، شراب خورد، … کرد و هر خباثتی را انجام داد (همان کارهایی که حکومت عثمانی ما می کند)، شما حق اعتراض را به او را نداری و در نهایت می توانی او را به مصداق نصیحه للائمه المسلمین نصیحت کنید و اگر نصیحت شما کارگر نیفتاد حق قیام علیه آنها را نداری!!! این اسلام بدون مولایم علی ع است که از کفر و بی دینی بدتر است و صرفا موجب آباد شدن دنیای حکام ستمگر می شود. همان علی (ع)، نه فقط در سخن، بلکه در عمل ثابت کرد که اگر تمام دنیا را به او بدهند او حاضر نمی شود به ظلم پر کاهی را از دهان مورچه ای بگیرد.
    آقای نوری زاد محترم،
    من منکر دکان دو نبش ساختن بسیاری از مداحان و اخانید (شما بخوانید آخوندها) از قضیه ی شهادت حضرت زهرای اطهر (س) نیستم، اما آیا اصل قضیه هم انکار کردنی است؟ اگر گروهی از خداپرستی و توحید برای خودشان دکان ساختند (که بسیاری از علمای یهود، مسیحی و مسلمان این کار را کردند) عزیز من شما که نباید منکر اصل توحید و خداپرستی شوی و به بت پرست رو بیاوری.
    نوری زاد عزیز،
    حقیقت این است که مولایم علی (ع) حتی کراهت داشت که با عمر ملاقات کند و چهره ی آن خبیث را ببیند و اگر در مواری نظیر فتوای عمر بر دفن زن حامله و یا سنگسار زنی دیوانه که مورد سوء استفاده قرار گرفته بود و یا حتی در مورد حمله اش به ایران، مولایم ناگزیر از دیدن آن چهره ی پلید شد و او را رهنمون داد به مصداق دفع افسد به فاسد بود، در غیر این صورت یا باید منکر واقعه ی شهادت حضرت زهرا (س) شوید یا اینکه مولایم علی ع را در این زمینه اهل مسامحه بدانید. مولایم به عمر گفت که خود در جنگ با ایران در لشکر نباشد زیرا عمر در جنگ ها فرار می کرد و خود می گوید که در جنگ احد فرار کردم و مانند بز کوهی از کوه گریختم، حال اگر او با این حال و روزش به جنگ ایرانی های زرتشتی می آمد و فرار می کرد و لشکری که ظاهرا نام اسلام را داشت شکست می خورد، این شکست آن ملعون نبود، بلکه شکست اسلام به حساب می آمد.
    آقای نوری زاد عزیز،
    تنفر من از حکومت جبار و جانی حاکم بر ایران به مراتب بیش از شماست، شما خامنه ای را نصیحت می کنید، اما من می گویم که او باید بابت یکایک خونهایی که مستقیما یا غیر مستقیم در آنها شریک است باید محاکمه و قصاص شود، شما کماکان او را بهترین برای اداره ی ایران می دانید، اما من او را دجال می دانم، با این حال این باعث نمی شود که از بغض بی دین های حاکم بر ایران عزیز، که کمر تشیع را شکسته اند، به سنی ها و بهتر بگویم به بکری ها و عمری ها پناه ببرم که مطمئنا از خامنه ای و اذنابش ستمگرتر و جانی تر بودند، این مصداق پناه بردن به مار غاشیه از ترس افعی است.
    نوری زاد عزیز
    برادر گرامی، تو که این دنیا را به لحاظ شجاعتت در ابراز حق (ولو نصفه نیمه) در برابر حکومت ستمگر از دست دادی و تصور نمی کنم خودت هم امید به بهبود دنیایت داشته باشی، پس بیا و آخرتت را بساز که اگر هر قدر مجاهده و تلاش کنی، اما سر سوزنی به بنیان کجی که عمر و ابوبکر گذاشتند و دیوار اسلام را تا ثریا کج بردند و تا قیامت میلیاردها مسلمان را از طریق حق و معارف اهل بیت محروم ساختند و موجبات ورود آنان به دوزخ را فراهم کردند، مایل باشی در کردار آن ستمگران شریک خواهی بود که فرمود: «من احب حجرا حشره الله معه».
    بابت تصدیع و زیاده نویسی پوزش مرا بپذیرید.

    ————————————–

    مصطفای گرامی
    من ازطرف شما، ازهمه ی سنیان سرزمینم وهمه ی سنیان جهان پوزش می خواهم. همین نگرش تلخ وعبوس امثال شما بوده که خون را به خون شسته و بجایش هیچ مگذاشته است جز عصبیت کور ونفرت انگیز. به این سخن خود توجه کنید:

    ………….رجوع کنید به کتب عمری ها در خصوص وظایف مردم و خلیفه در برابر هم. تمام علمایشان متفقند که اگر حاکم به تعدی و ظلم با شلاق بر پیکرت نواخت، مالت را برد، شراب خورد، … کرد و هر خباثتی را انجام داد (همان کارهایی که حکومت عثمانی ما می کند)، شما حق اعتراض را به او را نداری و در نهایت می توانی او را به مصداق نصیحه للائمه المسلمین نصیحت کنید و اگر نصیحت شما کارگر نیفتاد حق قیام علیه آنها را نداری!!! این اسلام بدون مولایم علی ع است که از کفر و بی دینی بدتر است و صرفا موجب آباد شدن دنیای حکام ستمگر می شود…………..

    خوب ما با اعتنا بهمین سندی که شما ازکتب سنیان برای ما رو کرده اید به کسی ازتاریخ مراجعه نمی کنیم. مستقیم می رویم سراغ خود علی که بقول شما ظلم دیده وحق ش برده شده وهمسرش توسط همینها کشته شده. ظاهرا با سکوت بیست وپنج ساله ی حضرت وتمکین به حکومت مرکزی دراین سالهای دراز، نخستین کسی که به این سخن اعتنا کرده خود علی بوده. پس شما دیگران را ملامت نکنید. که همه ی ما ایرانیان امروز اتفاقا شامل حال همین سخن بقول شما سنیان هستیم. که ظلم می بینیم ودم برنمی آوریم. دوست من، اعتقادت را برای خودت نگه دار وازاعتقادت برای دیگران چماق مساز. دوستی دارم که جانباز هفتاد درصد است. به کربلا رفته بود. وقتی بازآمد برایم یک سخن بعنوان هدیه آورد. وآن این بود. بمن گفت: می دانید چرا سنیان بخود بمب می بندند و عده ای ازشیعیان را می کشند وخود نیز کشته می شوند؟ معلوم بود که پاسخ من همان پاسخ متداول بود. اما او گفت: من دراین سفر دریافتم که علت بسیاری ازاین عملیاتهای انتحاری در ناسزاهای شیعیان به خلفای اهل سنت است . یعنی ما شیعیان به راحتی به ابوبکر وعمر وعثمان فحش می دهیم اما آنها هرگز به علی واولاد علی و فاطمه وفرزندان فاطمه ناسزا نمی گویند. یعنی درکل به اینها ناسزا نمی گویند. درعوض بمب بخود می بندند و ناسزای شیعیان را اینگونه اجابت می کنند. دوست من، بانگرش تلخ شما همه ی سنیان باید از روی زمین برداشته شوند وبا نگرش من باید هردوی ما شیعیان وسنیان ازهم پوزش بخواهیم ویکبار برای همیشه این کدورتهای احمقانه را کنار بگذاریم. این آخرین نوشته ای است ازشما که با این ادبیات تند علیه سنیان نوشته شده ومن منتشرش کردم. نوشته ی بعدی شما اگرهمچنان به این ناسزاها آلوده باشد حذف خواهد شد. من هم خلاصه برای خود خط قرمزی دارم.
    با احترام به شما وادب شما که من بیشتردوستش می دارم

    .

     
  6. از کی تا حالا عمر حضرت شده؟ اگر ادعای مسلمانی دارید، حتما می دانید عمر لعنت الله و الملائکه و المؤمنین علیه کسی بود که حرمت اهل بیت را شکست، در خانه ی زهرای اطهر (س) را به آتش کشید و موجب قتل و شهادت حضرت زهرا که 18 سال بیشتر نداشت و طفلی که در شکم داشت شد(رجوع کنید به تواریخ طبری، ابن قتیبه و غیره). عمر از جنگ تبوک فرار کرد و مستوجب لعن نبی اکرم ص شد که فرموده بود «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه» یعنی خداوند لعنت کند کسی از سپاه اسامه تخلف کند (به آن نپیوندد و یا از آن بگریزد) و عمر و ابوبکر و عثمان هر سه از سپاه اسامه گریختند. عمر به ایران حمله کرد و حال آنکه هیچ اجازه ای در این زمینه از پیامبر اکرم ص نداشت. او کمال بی حرمتی را به ایرانیان کرد، از جمله آنکه ایرانیان را مولی یعنی بنده و نوکر نامید و مقرر کرد که ایرانی حق ندارد از عرب زن بگیرد ولی عرب می تواند از ایرانی زن بگیرد. او مقرر کرد که اگر ایرانی سوار بر اسب است و عربی را پیاده می بیند باید به احترام عرب از اسب پیاده شود. عمر ملعون همانی خاک بر دهانی است که به پیامبر اکرم ص جسارت کرد و گفت «این مرد را رها کنید، هذیان می گوید». کدام شخص منصفی است که اینها را بداند و در بی دینی عمر شک داشته باشد؟ آقای نوری زاد از شما توقع نداشتم. مصداق «لا یجرمنکم شنعان قوم علی ان لا تعدلوا» نشوید. حکومت حاکم بر ایران عزیز یک عکس سه در چهار از حکومت های معاویه، ابوبکر، عمر و عثمان است. رذالت های آنان را سرمشق خود قرار داده، اما از سر سالوس بازی و نیرنگ دم از حکومت عدل سیدی و مولای امیر المؤمنین علی علیه السلام می زند، اما کدام انسان عاقلی است که ذره ای صداقت، سواد تاریخی و دین داشته باشد و این کاریکاتور مضحک را مشابه اصل بداند؟ استغفار کنید آقای نوری زاد تا در قیامت کبری شریک خون حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها محسوب نشوید.

    ———————–

    سلام مصطفای گرامی
    همه ی عمرشیعیان وهمه ی عمرسنیان به همین توهین ها و افتراها و ناسزاگویی ها سپری شده. کمتربوده که اینان دست بدست هم بدهند وغم همدیگررا بخورند. مشترکات فراوان سنیان وشیعیان آنقدرفراوان است که فرصتی برای توقف روی این فرعیات باقی نمی گذارد. خودامام علی بیشترین همراهی ومشاوره را با ابوبکروعمر وعثمان داشته است. شخصا دربرابرمهاجمینی که قصد ترور عثمان را داشتند سینه سپرکرد. هم خودش وهم پسرانش. ما چرا کاسه ی داغترازآش شده ایم. که به نیابت ازعلی به این سه ناسزا می گوییم. اگرعلی می خواست خودش بهترین ناسزاهای فاخر وماندگار را خلق می کرد وبه سینه ی تاریخ می سپرد. دوست من، این روزها، بخصوص این روزها، روزهای وفاق است نه نفاق. شما درتاریخ نه شنیده اید ونه خوانده اید که با این هیاهوها وناسزاها یک سنی شیعه شده باشد ویک شیعه سنی. اما بسیاربوده است که ازاختلاف شیعیان وسنیان عده ای زیرک کاسبی ها براه انداخته اند. مثلا اگریک روز قرار باشد هیچ مداحی از گریه ها وغصه ها وکتک خوردنها وکبودی بازوی حضرت زهرا نگوید می دانید بازارشان چه به کسادی می گراید؟ ازمداحان بالاتر، حاکمان بوده اند که ازاین اختلاف بی دلیل، بارها بسته اند وتوشه ها برگرفته اند.
    بااحترام

    .

     
  7. خاک بر سر ما که امثال این نفهم حق حرف زدن دارند.
    به ایزد که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سرانجام بد داشتیم

     
  8. وی با بیان اینکه بنده حتما سیاست به معنای سیاست بازی را به هیچ عنوان در زندگی خودم به عنوان یک بچه رزمنده نیاوردم و نمی آورم، اظهار داشت: شما شاهد بودید در مواضع شفافی که در 8 سال گذشته در حوزه سیاست داشتم، در هر کجا که احساس کردم حق وجود دارد، از حق دفاع کردم، فارغ از اینکه این حق متلعق به کدام جریان است. ما متعلق به حق هستیم و متعلق به اصلاح طلبان و اصولگرایان نیستیم. گاهی یک قطب‌بندی درست می‌کنند و می‌گویند هرچه ما می‌گوییم درست است و هر کسی با ما نیست، برما است. این موضوع برخلاف «سیاست عین دیانت» است.

     
  9. این بابا یا خود دجال است یا خر دجال .
    سیوال من اینه که آیا هر کسی که از پول مفت بیت المال مردم ملازده ایران ارتزاق کنه اینطور توهم میزنه ؟؟؟؟

     
  10. نوری‌زاد عزیز، این /// و کلا آنچه که امروز میبینیم، نهایت اسلام است. این دین به لجن کشیده شده چون استعداد دارد، پر از خرافه و انحراف است. میگی‌ نه، ببین! حالا وایسا برای پرده آخر، که سنی و شیعه اونقدر همدیگر رو بکشند که دیگر هیچی‌ از خاور میانه نمونده باشه. هر چی‌ هم مسلمون‌ها بخوان به ریسمان خدا چنگ بزنند و از خطرت و عواطف دینیشان دفاع کنند، این دین رو به زواله و آخر خطش است. از آیات شیطانی //// حضراتی همچون ایشون بیرون می‌آیند.

    ———————

    سلام دوست ناشناس من
    من برخلاف شما معتقدم همه ی اندیشه ها یک زمانی – چه طولانی وچه کوتاه – دستمایه ی جهل گستران وخلافکاران بوده اند. شما یک نگاهی به کمونیست های شوروی وچین وکره ی شمالی بیندازید. یا حتی کوبا. ویا به لیبرالیسم غرب. که دراوج سالهای رنسانس و مراجعه ی مردم غرب به حقوق فردی وجمعی، چه فجایعی به اسم برده داری را رقم زده اند. اینها البته می تواند به آن اندیشه ها ربطی نداشته باشند. چرا که حاکمان جور درهمه حال ازجهل وترس مردم سودها برده اند. برخلاف شما معتقدم دراسلام ظرفیت های بسیارمتعالی برای انسان امروز نهفته است که می شود با برکشیدن آنها به همزیستی با همه ی نحله های فکری ومدنی دست یافت.
    با احترام

    .

     
  11. خوبه جناب خرازی توضیح بدهند که چقدر ثروت دارند؟ و بیش از این فرافکنی نکنند . ایشون فقط 50میلیارد دارایی و ملک دارند .اقای خرازی شما که توانایی اداره یک روزنامه را نداری می خواهی هفتادو پنج میلیون جمعیت را مدیریت کنی .برو روزنامه ت را دربیار! برادر من لازم نیست بیایی برای انتخابات !!!!!کارمندای موسسه قم هنوز چند ماه طلب دارن حقوق شون را بده بزرگوار .

     
  12. یک شهروند

    با سلام. جناب آقای نوریزاد،

    شعری را برای شما ارسال می نمایم که در صورت صلاحدید، تقاضا دارم آن را در پایگاه اینترنتی خود، ارائه نمایید. شعر قبلی اینجانب هم با مطلع «شکفت زهره بر ستیغ…»، به لطف جنابعالی در گذشته در سایت شما منتشر گردید. شعرهای دیگری هم هست که در صورت صلاحدید، سایت شما، مجال مغتنمی است. با آرزوی بهترین ها.

    شنیدم من که تشویش عمومی است
    بیان بی بصیرت بی شعوری است
    برای حفظ ارکان حکومت
    زبان در کام مردم بس ضروری است
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم من که بیکاری فراوان
    شده اسباب تخریب جوانان
    شنیدم بس زنان از بحر یک نان
    شدند از همسر خود رویگردان
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    سحرگاهان جوانی بیست ساله
    شتر دزدیده و اعدام گشته
    شنیدم بهر دزد جان مردم
    به حکم مصلحت اغماض گشته
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم اختلاس بیداد می کرد
    کسی از بی کسی فریاد می کرد
    شنیدم قوه ی خوب قضایی
    برای مصلحت انکار می کرد
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    از آن ور خارجه تحریم کرده
    از این ور احمقی تکریم کرده
    شنیدم یک نفر با خنده می گفت
    بریزید آب همونجایی که می سوخت!
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم من که یارانه صلاح است
    زدن از جیب خلق الله مباح است
    شنیدم مبلغش قدری زیاد است
    طعام سفره ها این را گواه است
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم من گرانی شاخ گشته
    سرای ناکسان چون کاخ گشته
    شنیدم من نمودار گرانی
    شبیه حرکت بیلّاخ گشته
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    از آن جمشید بسم الله حرف است
    دلار دولتی پیشش چو برف است
    شنیدم من وزیر کشور ما
    زقدرت های وی اندر شگرف است
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدن حضرت آقا ملول است
    ز رشد جمعیت قدری خجول است
    شنیدم گشت ارشاد و محبت
    از این پس واله و خندان و لول است
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم دختری می رفت امارات
    برای دیدن شیخ و کرامات
    شنیدم شیخ ما قرآن به سر کرد
    که باشد جای او اندر سماوات
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم من که کنکوری به پا بود
    برای دکتری شوری به پا بود
    شندیم من که در وقت گزینش
    هزارن حق کشی زوری به پا بود
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    شنیدم گشته داروی نظافت
    به زندان اوین باب شهادت
    شنیدم مادر طفل صغیری
    شده زندانی اهل سیاست
    زدم بر پشت دستم آه گفتم
    یکی پرسید چیه؟ هیچی نگفتم!

    سپاسگزارم

     
  13. کورش کبیر میگوید : وقتی آفتاب در سرزمینی در حال غروب باشد سایه آدمهای کوچک بزرگ میشود .
    ای خدا ایران اینقدر بیچاره شده که هر آدم حقیر و کوچکی به خود جرات و جسارت داده که ادعای ریاست جمهوری بر آن را بکند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  14. آقای نوری زاد، شما هم در پس زمینه فکریتان افکار مرد سالارانه جای دارد! این آقا خواهر خود را به عقد مسعود خامنه‌ای درنیاورده است! خواهر این آقا با مسعود خامنه‌ای ازدواج کرده است.
    شما در ذهنیات خودتان هم گو این که این فرد را سبک مغز و نادان می‌دانید باز اختیار خواهر این آقا را در اختیار او می‌دانید و گویی جنسی را به کسی فروخته باشد می‌گویید خواهرش را به عقد قلانی در آورده است!

     
  15. سؤال: «سلام علیکم»درود خداوند بر شما و سایر همکارانتان که با جهاد فرهنگی در حال روشنگری هستید خداوند خود پاداش شما را بدهد و هر روز آنرا افزون تر نماید.
    از این که وقت شریفتان را می گیرم عذر می خواهم، ولی چند وقت پیش اس ام اسی از طرف یکی از دوستانم برایم رسیده :« اعراب به ما آموختند بجای خوراک بگوییم غذا، که خود به ادرار شتر می گویند ؛ اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ “نفر” را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با … کلمۀ “تن” میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید. اعراب به ما آموختند به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه سرزمینمان است؛ اعراب به ما گفتند بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست می خورند ..»
    می خواهم جنابعالی اگر در این مورد توضیحی دارید به بنده بدهید. متشکرم»

    وعلیکم السلام و رحمة الله وبرکاته
    بعد از تشکر از دوست گرامی، باید عرض شود که این متن هم از طریق اس ام اس هم ایمیل هم فیس بوک و خلاصه به طرق مختلفی در جامعۀ مجازی به سرعت منتشر شده است، بنده این متن را بارها بار در سایتهای مختلف دیده ام و شاید شما هم دیده باشید، به وضوح مشخص است که نشر این متن مختصر سیاست خاصی را دنبال می کند و انگیزۀ منتشران چیزی جز ایجاد بغض و کینه در قلب مسلمانان ایران نسبت به اعراب نیست، لهذا برای خنثی کردن اقدام آنها و در رد ادعاهایشان، این مختصر عرضه می شود.

    1.در مورد «غذا»: عربها، غالباً از کلمۀ «طعام» برای غذا و خوراک استفاده می کنند و کلمۀ غذا و مشتقاتش کاربرد کمی در زبان عربی دارد، و اگر “غذا” معنای بدی داشته باشد، دامن عربها را نیز خواهد گرفت و معقول نیست که عربها به ما بگویند، خوراک را غذا بنامیم و سپس خودشان نیز از این کلمه استفاده کنند.
    اما نکتۀ اصلی و مهم در این باره این است که ما فارسی زبانان «به آتشی می سوزیم که از اجاق خودمان است» ما در زبان فارسی خیلی از کلمات عربی را به گونه ای دیگر تلفظ می کنیم، مثلاً اصل و درست کلمۀ «کافر»، کافِر با کسرۀ “ف”است، اما ما «کافَر» می خوانیم که غلط است؛ ما در زبان فارسی زیاد می گوییم که فلانی «اِبا ورزید» و اَبا را با کسر “الف” تلفظ می کنیم که صحیح آن با فتح “الف” است.
    از این قبیل کلمات بسیار است و شاید این لطیفه را شنیده باشید که به شخصی گفتند: «گُمان درست است یا گَمان؟» جواب گفت: «به گُمانم، گَمان درست باشد!»

    در مورد کلمۀ «غذا» نیز همین اتفاق افتاده است، عربها این کلمه را به معنای خوراک و نوشیدنی و شیر و امثال این و آنچه باعث قوت جسم است استفاده می کنند منتهی آن را با کسرۀ “غ” می خوانند نه با فتحۀ آن، یعنی می گویند: «غِذا» اگر توجه کرده باشید در گویش جنوبی خصوصاً خوزستانی و آبادانی غذا را با کسره تلفظ می کنند و مثلاً می گویند: «غِذا خوردی؟» اما در زبان فارسی اشتباه تلفظ شده و غذا را با فتحه می خوانند و معنایش عوض شده و غِذا که به معنای خوراک است تبدیل به غَذا شده که به معنای ادرار شتر است!
    رجوعی ساده به کتب لغة زبان عرب این مساله را مشخص می کند.
    لسان العرب: «غذا: الغِذاءُ: ما يُتَغَذّى به، و قيل: ما يكونُ به نَماءُ الجِسْمِ و قِوامُه من الطَّعامِ و الشَّرابِ و اللَّبن، و قيل: اللَّبَنُ‏ غِذاء الصغير و تُحْفَةُ الكَبيرِ …. والغَذَى‏، مقصورٌ: بَوْلُ الجَمَلِ. وغَذَابِبَوْلهِ وغَذاهُ‏غَذْواً: قَطَعَه، و في التهذيب: غَذَّى ‏البعيرُ ببَوْلِه‏ يُغَذِّي‏تَغْذِيَةً…»
    (لسان العرب، ج 15، ص:119 – 120،این منظور ؛ دار صادر _بیروت،ط3)
    المحکم و المحیط : «الْغِذَاء: مَا يكون بِهِ نَمَاء الْجِسْم وقوامه
    والغَذا ” مَقْصُور “: بَوْل الْجمل.»
    (المحكم والمحيط الأعظم، ج6 ص:47، ابن سیده، دار الکتب العلمیه _بیروت)
    القاموس المحیط: «غِذاءٌ. والغِذاءُ، ككِساءٍ: ما به نَماءُ الجِسْمِ وقِوامُهُ. غَذاهُ غَذْواً وغَذَّاهُ واغْتَذَى وتَغَذَّى.
    والغَذَا، مَقْصورَةً: بَوْلُ الجَمَلِ.»
    (القاموس المحیط، ج1، ص:1317، فیروز آبادی، موسسة الرساله _بیروت)

    2.در مورد کلمۀ “نفر” و “تن” : مدعی که در این محل ناشی و دروغگو ظاهر شده می گوید، اعراب از کلمۀ «تن» برای شمارش جمعیتشان استفاده می کنند و به ایرانی ها گفته اند که از کلمۀ «نفر» که برای شمارش حیوان استفاده می کنند، استفاده کنند!
    اولاً: اعراب برای شمار خود از کلمۀ «تن» استفاده نمی کنند بلکه این کلمه، کاملاً فارسی است و در زبان عرب هیچ جایی ندارد .
    ثانیاً: اعراب نیز برای شمارش جمعیت خود از کلمۀ «نفر» استفاده می کنند، مثلاً می گویند: «ثَلَاثَةُ نَفَر»
    ثالثاً: اعراب از کلمۀ نفر برای شمارش هر حیوانی استفاده نمی کنند، فقط برای شمارش شتر از “نفر” استفاده می شود و همچنین برای شمارش دندان و برای شمارش درخت نخل از کلمۀ “نفر” استفاده کرده و یا می کنند.
    از آنجا که معلوم شد، اصل ادعای مخالفین بر این قرار گرفته که اعراب خودشان از کلمۀ نفر برای شمارش جمعیت استفاده نمی کنند و پوچ بودن این ادعا ثابت شد، کل ادعا ملغی می گردد .

    3.در مورد کلمۀ پارس : کسی که این شبهه را ساخته و نشر داده بسیار ناشی بوده است، چرا که اعراب اصولاً حرف «پ» ندارند به همین خاطر زمانی که ایران به دست مسلمانان فتح شد رفته رفته کلماتی که در آنها حروفی چون «پ» و «گ» و «چ» بود تغییر کرد و به اصطلاح فرسایش یافت.
    مثلاً: نام اصلی شهر نیشابور ؛ «نیو شاپور» به معنای “شاپور نیک” بوده است که منظور از شاپور، شاپور دوم از شاهان ساسانی و بنیانگزار این شهر است، اما رفته رفته این نام تغییر کرد و حرف “پ” به حرف “ب” تبدیل شد و «نیوشاپور» تبدیل به «نیشابور» گشت!
    مهمتر اینکه عربها بر خلاف دیگر ملل، ایرانیان را “قوم پارس”صدا نمی زدند بلکه به خاطر نداشتن حرف “پ” آنها را “فارس” یا “فرس” صدا می زدند و این نیز خود دلیلی واضح بر عدم صحت ادعای مخالفین است.

    4.اما در مورد: «شاهنامه آخرش خوش است»: این مَثَل ربطی به اعراب ندارد و سازندگان این “مثل” اعراب نبودند بلکه این مثل و دیگر مثلهای فارسی را خودمان ساخته ایم و مضحک است که مَثلهای فارسی را به اعراب نسبت دهیم آن هم چنین مثلی را!
    از سویی دیگر این مثل ربطی به پیروزی اعراب مسلمان ندارد. با این توضیح که: “فردوسی” شاهنامه را در عصر”سلطان محمود غزنوی” نوشت ولی زمانی که آن را نزد سلطان آورد، سلطان محمود به گرمی از “فردوسی” استقبال نکرد و چنانکه انتظار داشت با او برخورد نشد، پس فردوسی «هجو نامه ای» در هجو و قدح سلطان محمود نوشت و به طریقی آن را به آخر شاهنامه اضافه کرد که هر کس شاهنامه را بخواند گمان نکند که این اثر به خاطر لطف سلطان صورت پذیرفته و آخر آن را بخواند و ببیند که نظر فردوسی در مورد سلطان محمود چیست! این هجونامه با این بیت به پایان می رسد:
    «که شاعر که رنجید، گوید هجا … بماند هجا تا قیامت به جا»

    پس زمانی که می گویند «شاهنامه آخرش خوش است» اشاره به همان «هجو نامه» آخر شاهنامه است نه پیروزی اعراب و….! برای اطلاع بیشتر :
    (ر.ک: داستان نامۀ بهمنیاری، ص 413، احمد بهمنیار، دانشگاه تهران _ط3» و «ریشه های تاریخی امثال و حاکم، ج2 ص 668 – 669، مهدی پرتوی آملی، نشر سنایی،ط5» )

    وانگهی، اتفاقاً از این لحاظ شاهنامه اولش خوشتر است چرا که شاهنامه اولین ابیاتش را با مدح خدا و بعد از فاصله ای با ستایش رسول و خلفای راشدین شروع کرده است پس می بایست از این لحاظ اولش را از آخرش خوشتر بدانیم!

    «به گفتار پیغمبرت راهجوی … دل از تیرگی ها بدین آب شوی
    چه گفت آن خداوند تنزيل و وحی … خداوند امر و خداوند نهی
    که خورشيد بعد از رسولان مِه … نتابيد بر کس ز بوبکر بِه
    عمر کرد اسلام را آشکار … بياراست گيتی چو باغ بهار…..»

     
  16. عباس جان بخاطر اینکه از این حکومت و آخونداش کینه داری به عربها گیر نده!لطفا یکم انصاف داشته باش متن زیر را از یکی از سایتها گرفتم خواندنش خالی از لطف نیست
    ***********************************************************************
    متن سوال:چرا حضرت عمر به ایران حمله کرد وایرانیان را به زور مسلمان کرد واینهمه خونریزی وجنگ به راه انداخت؟ فرض کنید من مسلمان نیستم وبه من جواب بدهید
    پاسخ ما: دوست گرامی

    اولا: ایران فقط توسط حضرت عمر مورد هجوم قرار نگرفت، قبل از عمر رضی الله عنه و بعد از او فاتحان آمدند و ایران را فتح کردند و ماندند و بعد رفتند، اما چرا حمله عمر را در این میان برجسته میبینیم، این سوالی است که جواب میدهم.
    دوما: ما ایرانی ها هم، هر وقت که آب را دیدیم، شناگران ماهری شدیم، و دمار از مردم سرزمینهای دیگر در آوردیم.
    شما اگر باور ندارید از مردم دهلی در هند و تفلیس در گرجستان بپرسید که بترتیب در سه و دو قرن پیش شهرهای آنها را قتل عام کردیم، و مردمش را به اسارت گرفتیم و اموالشان را تاراج نمودیم.
    کولی های افغانی در منتهی الیه شرق آن کشور وقتی که بخواهند فرزندان کوچک خود را بترسانند تا دور نروند میگویند:
    قجر آمد قجر آمد!!
    این ترساندن اشاره به حملات ظالمانه و سهمگین قاجاریه به مناطق آنها دارد که دخترها و پسر ها را می ربودند و میبردند
    شاید بگویید این چه ربطی داشت به سوال من؟
    ربط دارد! صبر کنید!!
    همین ساسانی ها که توسط عمر از بین رفتند قبل از جنگ با عمر با رومی ها میجنگیدند و رومیها تقاضای صلح کردند شاه ایران در جواب نوشت:
    از شاه شاهان به سگ روم ( منظورش امپراطور روم )
    بیا اینجا و پایم را ببوس و الا میاییم دمار از روزگار روم بیرون میاورم …….
    ببینید همین ایرانیانی که در زمانه عمر، مغلوب اعراب شدند، خودشان پیش تر از این، مناطق آباد عربستان، مثلا یمن را؛ تا دیرگاهی در اشغال خود داشتند و اگر مکه و مدینه را تصرف نکردند، بخاطر این بود که آن مناطق بیابانی ارزش لشکرکشی را نداشت و اگر در حجاز ثروتی میبود ایرانیانی که یمن را در دور دست ها مستعمره کرده بودند محال بود مکه را اشغال نکنند.
    البته مکه را هم مال خود میدانستند و از این رو وقتی نامه پیامبرصلی الله علیه وسلم به یزدگرد رسید، عصبانی شد و به حاکم یمن دستور داد که محمد صلی الله علیه و سلم را دستگیر کند!!!
    و از این سو (یعنی از طرف عراق) نیز مناطق معمور اعراب، یا دست ایران بود یا روم، و یا بین این دو قدرت جهانی، دست بدست میگشت
    گمان مبرید که ایرانی ها به جان و مال اعراب تجاوز نمیکردند.
    در جاهلیت جنگی بین اعراب بیابانگرد، با ابر قدرت ایران رخ داد. سبب فقط این بود که شاه ساسانی برای تکمیل کلکسیون زنهای خود در حرم سرا، از اعراب نیز، زن خواسته بود
    خب چیزی که عوض دارد، گله ندارد!
    آنها قدرت داشتند و بر اعراب هزار سال حکومت کردند.
    و اعراب هم که قدرت یافتندند، 200 سال حاکم ایران شدند و سپس ایرانی ها خود را از دست اعراب رهانیدند، و هنوز صد سال از اشغال نگذشته بود که ایرانی ها اولین سلسله اعراب، یعنی بنی امیه را از بین بردند و بنی عباس بر جای آنها نشاندند
    و مدتی بعد از این، دولت های مستقل در خود ایران تشکیل شد، بعد کار به آنجا رسید که آل بویه (دیلمی های طبرستانی) حتی بغداد را فتح کردند و حاکم پایتخت امپراطوری اسلام شدند.
    کار به این جا خاتمه نیافت بعد زمانی آمد مثل زمان ما، در بخش بزرگی از ایران اگر کسی نام فرزندش را عمر نهد، اداره ثبت احوال به او شناسنامه نمیدهد، و مردم هم از او متنفر میشوند و اطلاعات او را بزندان میبرد و تحت سخت ترین شکنجه ها قرار میدهد.
    اما در همان حال، اگر نام کسی چنگیز یا اسکندر یا اسفندیار باشد در حالیکه آنها نیز دشمن ایران بودند و بعضی آنها حتی خاک ایران را به توبره کشیدند و کوچک و بزرگ را کشتند و از سرها مناره ها درست کردند باز کسی به آنها کاری ندارد و نمیگوید آخر چرا نام خود را تیمور یا چنگیز گذاشته ای؟
    یک چیز حیرت آور دیگر اینکه، فاتحان ایران وقتی از سرزمین ما رفتند همرایشان فرهنگشان هم رفت، بلکه حتی بعضی ها از فرهنگ ما متاثر شدند آما این فقط عمر بود که با وجودیکه دوره حکمرانی او تمام شد با وجودیکه اعراب به اصلاح اشغالگر به بیرون رانده شدند با آنکه از نام متنفر متنفرند، باز فقط این عمر است که فرهنگی که با اشغال همراه او به ایران آمده هنوز بشدت تمام پابرجاست و ما از لحظه تولد تا لحظه مرگ از قوانینی که او در کشور ما وضع کرده پیروی میکنم!!
    چرا؟ راستی چرا ؟
    عمر مجوس را مجبور به پذیرش دین جدید نکرده بود، از آن ها مالیات میگرفت
    دوما عمر مثل فاتحان دیگر از بین ما رفت اما چرا قانون او باقی ماند ؟ جواب به این سوال جواب پرسش اصلی را،بر ما می نمایاند
    ای برادر!
    اصلا قضیه این است که عمر فرهنگ ملت دیگری را بما تحمیل نکرد، عمر خودش تحت تاثیر فرهنگ ایران بود! در جوانی حضرت عمر نیز چون ایرانیان عید نوروز را جشن میگرفت و عید مهرگان راهم!!
    همه مردم مکه و مدینه این دو روز را جشن میگرفتند و آدابی از ایرانیان را با افتخار انجام میدادند
    همانطور که ملی گراهای ایرانی،امروز عید نوروز را گرامی میدارند و از عید فطر متنفرند مردم مکه نیز عید نوروز را گرامی میداشتند و از عید اسلام متنفر بودند
    حتی مردم مدینه که مسلمان شدند، نیر عید نوزوز و مهرگان را گرامی داشتند تا آنوقت که رسول الله صلی الله علیه وسلم جشن آنها را دید و به آنها گفت اسلام بشما عید بهتری داده است.
    پس نتیجه سخن اینکه:
    اسلام فرهنگ هیچ کشوری نبود، تا بر کشوری دیگر تحمیل شود، قوانینی بود که از آسمان نازل شد
    اگر بگویم تحمیل شد بر همه ملت ها تحمیل شد
    اول بر اعراب تحمیل شد، بعد بر ایرانی ها و رومی ها و هندی ها و ترکها و یمنی ها و غیر ذالک
    اما چیز تحمیلی معمولا ماندگار نیست ولی اسلام در مناطق فتح شده باقی ماند پس تحمیلی نیست و هرکس بگوید مردم بزور مسلمانند در ادعای خود دروغگو است!!
    آنچه اسلام را باقی نگه داشت قوانین برتر آن بود، قوانینی مثل احترام به پدر مادر روابط بین زن و شوهر و خوراکهای پاک و پاکیزه را حلال دانستن و شراب و خوراکهای بد را حرام دانستن،غش نکردن در معامله ووووو
    بنابراین:
    اگر عمر ایران فتح کرد، ایران هم روزی روزگاری سرزمین اجدادی عمر را فتح کرد.
    این از روز ازل تا روز قیامت، بر بشر نوشته شده که با یک دیگر بجنگند و سرزمین های هم را به اشغال در آورند
    عمر یک استثناء نیست، اما آنچه که عمل او را استثنایی و بی همتا کرده دین عمر است که مردم خودشان انتخاب کردند پس وقتی خودشان انتخاب کردند، چرا ناراحتند ؟
    شخصی از اهل سنت برایم گفت در ایران یکبار میزبان خوش رو و خوش زبانم گفت : من برای شما اهل سنت احترام زیادی قایلم، اما عمر را دوست ندارم !!
    خویشاوند بیخبر از همه جای من، با تعجب پرسید:چرا دوست نداری؟
    گفت:چون او ایران را اشغال کرد!
    خویشاوند بیخبر از دعوای شیعه و سنی من، به او گفت:
    ولی حالا که ایران در دست شماست
    این سخنی است که باید به آن دقت کنیم حالا که ایران در دست ماست،
    پس چرا ارمغانهای عمر را با دل و جان حفظ میکنیم ؟
    زمان رضا شاه تاریخ هجری اسلامی ملغی شد و تاریخ جعلی شمسی منافقانه جای آن را گرفت. پسرش از این جلوتر رفت و تاریخ اسلامی را بطور کلی از بین برد و تاریخ کورش را بر قرار و رسمی کرد.
    اما همین ملت بلند شدند یکصدا بلند شدند که نه همان تاریخی را میخواهیم که عمر بر ایران تحمیل کرده پس چرا از عمر ناراحتند؟ آیا بخاطر کشت و کشتار ایرانیان از او متنفرند؟
    بسیار شندیده ایم که میگویند:
    حضرت عمر و لشکرش در ایران کتاب سوزان براه انداختند و قتل و غارت عظیمی را مرتکب شدند و ظلمهای فراوانی در حق ایرانیان بیچاره انجام داده اند.
    جواب این ادعا را در نوشته بعدی میگویم
    پس این نوشتار دنباله دارد……..

     
  17. آفای نوریزاد عزیز
    قلم شما اون وقتها که در مقابل ملت بودید تا اعماق وجود انسانهای آزاده رو میشکافت و امروز هم که در صف ملت هستید در نهایت سادگی و صداقت و صد البته با چاشنی شهامت با تاباندن اندکی نور به ظلمات لانه این آدمخواران به ظاهر انسان به ما امید میدهید که آزادگی هنوز نمرده است. بگذارید واقعیتی را برایتان اعتراف کنم.
    در روزگار بی دبنی و بی ایمانی آن طاغوت بزرگ ( که اگه اون دنیا ببینمش به دست و پاهاش میافتم که من و همه آدمهای مثل منو ببخشه) من قاری قرآن شدم و جوری قرآن میخوندم که همه دور و وریها میگفتن این یه روز میشه منشاوی ایران…نماز و روزه و این چیزها رو هم که از نون شب برام واجب تر بود… این در حالی بود که اون وقتها بابت این چیزها هیچی گیرمون نمی اومد و فقط برای دل خودمون بود…. اما امروز و در زمان حکومت اسلام و نایب امام زمان که معلوم نیست کجاست و کی میاد و اصلا برای چی وجود داره ( که البته اگه وجود داشته باشه) این روزها مرتب خواب آقام لنین رو میبینم که هی به طرفم میاد و بهم میگه
    I told you that i am right….I told you that i am right….
    حالا دیگه وقتشه که چشم ها رو بشوریم و جور دیگر بنگریم… آیا واقعا دین افیون توده ها نیست ؟؟؟؟

    ———————-

    سلام بهلوی گرامی
    ما می توانیم زیباترین اندیشه ها را با مفسده بیامیزیم. اما این که زیرک ترهای روزگار از لقمه ی دین چه بساطی برای خود پهن کرده اند، نه چیزی است که بشود انکارش کرد. دوست من، من وشما می توانیم مسلمانانی باشیم که به فهم وادب و احترام به حقوق دیگران بها بدهیم ودرجایی قراربگیریم که: باید.
    اگرازمسلمانی ما کسی آسیب نبیند ودرنقطه ی مقابل ازمسلمانی ما خیرها وبرکت ها وخدمت ها واحترامها برآید، این مسلمانی درست همانی خواهد بود که: باید.
    با احترام

    .

     
  18. in kalleh pook modir kolle HEZBOLLAH ast ? vaay pas afraade HEZBOLLAH chi bejaaye maghz dar kalleh daarand , vaa ajaba be makhlooghate angalie khoda

     
  19. جناب آقای نوری زاد با توجه به مخالفتهایی که شما به انحاء مختلف از خود بروز میدارید ومخالفت خود را به صورت علنی ابراز می کنید . چطور است که “سوای دولت و نظام” همین شعبان بی مخها با شما کاری ندارند. بنده خدا وبلاگ نویس بخاطر چند تا مطلب مخالف بدون محاکمه …ولی کسی به شما عتاب و خطابی ندارد.یعنی این نوعی از آزادی بیان مشروط است.از این که این سوال را کردم معذرت می خواهم .اما به امثال من حق بدهید که چکونه است با این انتقادات و مخالفتهای صریح شکر خدا اتفاق خاصی برای شما رخ نداده است.
    به امید ایرانی آباد و آزاد

     
  20. لحاف 40 تیکه و شعارهای انتخاباتی

    سلام بر نوریزاد

    از آنجا که به همت مقام عظمای ولایت ملت ایران مثل ملت گوساله و نفهم آمریکا نیست که قدرت انتخابش محدود به دو حزب فیل و خر دمکرات و جمهوری خواه باشد و 40 نفر کاندید شده اند به بعضی شعارهای تبلیغاتی کاندیدادهای عزیز یمان

    نگاهی اجمالی می اندازیم- لازم به ذکر است که این عزیزان از نخبگان این مملکت هستند و اگر می بینیم که نرخ تورم 48 درصد شده و رشد اقتصادی شاخص منفی با سیر هماره نزولی دارد اینها اما هیچکدام ربطی به نوع تفکرات و ادبیات کاندیداهای مورد نظر ما ندارد

    1- محسن رضایی- سنگ مفت – گنجشک مفت- ما که همیشه هستیم ولی این دفعه جدی جدی میخوام دوم بشم

    2- منوچهر متکی- هر وقت رییس جمهور بشم سکوتم را باره عزلم در سنگال میشکنم

    3- عارف- به من میگن تو یزدی هستی و شل و ول هستی در ضمن موسوی و کروبی از بزرگان نظام هستند

    4- رفسنجانی- دوستان به من فشارآوردند که بیام هی میگن صد رحمت به کفن دزد قدیم- در ضمن من و مقام ولایت دو روی یک سکه هستیم – هیچ اختلافی با هم نداریم ولی من هنوز بر سر حرفم در خطبه نماز جمعه هستم

    5-سعیدی کیا- من در کل دنیا یک خانه 218 متری و یک ماشین سانتافه دارم- آدم باید ماشینش با کلاس و راحت باشه

    6- قالیباف- همه دنیا را اتوبان صدر و دو طبقه میکنم- من مرد عملم نه مرد تفکر

    7- فلاحیان- دشمن به من میگه طراح قتلهای زنجیره ای و یک کتاب هم واسم نوشتن عالیجناب خاکستری یا عالیجناب سرخ پوش- در ضمن در این مورد و هزاران مورد دیگه من سکوت میکنم چون اطلاعاتی هستم- بهتره از مقام والای رهبری بپرسین جواب اینگونه سئوالات را

    8- ابوترابی فرد- من هیچوقت از اسم برادرم سوئ استفاده نمی کنم در ضمن به من گفتن هاشمی نمیاد- خاتمی هم اصلا نباید بیاد

    9-ولایتی- من 16 سال وزیر خارجه نظام مقدس اسلامی بودم- هم امام و هم رهبر فعلی به بنده خیلی خیلی اطمینان داشتم

    من طارق عزیز را خیلی خیلی عصبانی کردم طوری که از فرط عصبانیت زد تو سرش و سیگار برگش را روشن کرد- دکوئیار به من گفت دمت گرم- در ضمن در نظر سنجی ها ائتلاف 2+1 هر روز هی میره بالا و بالاتر – شاید اگر نظر رهبری تو روزای آخر به نظر ائتلاف 2+1 خیلی خیلی نزدیک بشه ما سه تایی رو هم 20 درصد آرا را بدست بیاریم

    10- حداد عادل- اقا مجتبی دزد نیست و شمش طلا از مملکت خارج نکرده- خانمش هم توی انگلستان بچه دار نشده- یعنی من نمیدونم نوه ام کجا به دنیا اومده؟ در ضمن یادتون باشه مجتبی داماد بنده هست و پسر مقام معظم رهبری اما ما خیلی کم همدیگر را می بینیم- در ضمن یکی از ما سه نفر رییس جمهور میشه

    11- شریعتمداری- اگر عارف بیاد- خاتمی نیاد و هاشمی چه بیاد چه نیاد من کنار برو نیستم

    12- زاکانی- مگه من چیم از احمدی نژاد کمتره؟

    13- مشایی- زنده باد بهار- مرده باد نهار- من یک رای دارم- احمدی نژاد هم یک رای دارد- مقام رهبری هم خودشون فرمودن من هم یک رای دارم- کل ملت ایران هم یک رای دارند پس ما سه نفریم و سه تا رای داریم ولی مقام رهبری یک رای دارند- پس من رییس جمهور اینده هستم- امام زمان هم تو کابینه من هست- یک صندلی خالی همیشه بغلم میذارم

    14- جبهه پایداری- بالاخره آیت الله مصباح فتوا دادند که باقری لنکرانی بیاد کاندید ما بشه- در ضمن ما همگی با هم هستیم نترسین نترسین ما همه با هم هستیم
    در ضمن ما با حلقه انحرافی هیچ نسبتی نداریم فقط ازشون پول میگیریم- محصولی هم محصول ما نیست محصول احمدی نژاد است

    15- کاندیدای نفر 15 علی لاریجانی

    علی لاریجانی- دوستان توجه کنند ما تابع مقام رهبری و مراجع قم هستیم

    دوستانی که در 22 بهمن شیرین کاری کردید من از شما هیچ شکایتی ندارم مخلص رییس و ارباب شما هم هستم

    فقط از قول من به ایشان سلام برسانید و بفرمایید که داستان بگم بگم دیگه تمام شد و آب را بریز همون جاتون که سوخته.
    و برو الی آخر

    میشه من هم کاندید بشم؟
    افلاطون

     
  21. یک دانشجوی درمانده

    بنام خدای مظلومان

    جناب آقای نوری زاد – سلام

    وقتون بخیر

    من یکی از دانشجویان بد بختی هستم که به با هزار و یک مکافات در دانشگاه سراسری ایران در یکی از

    بهترین رشته ها در مقطع کارشناسی ارشد قبول شده ام

    چند روز پیش این اطلاع در دانشگاه ما روی یک ماشین بود . من این رو براتون ایمیل کردم تا اطلاع داشته باشید و از طریق اون خبرگزاری آزاد اندیش و واقع نگر در اختیار افکار عمومی مردم ایران علی الخصوص دانشجویان بیچاره و مردم آزاده جهان قرار بدین

    ظاهرا نیرو های امنیتی رژیم //// باز قصد دارند در انتخابات امسال مثل انتخابات 88 آشوب و سرکوب خیابانی و دانشجویی به راه بیندازند

    فضای دانشگاه کاملاً امنیتی شده هر روز آدم هایی با لباس های شخصی میان و میرند

    یک طبقه از دانشکده صنایع دانشگاه خواجه نصیر در اشغال اونهاست – طبقه اول – واقع در پل سید خندان تهران

    ازتون خواهش میکنم این موضوع را اطلاع رسانی کنید تا دانشجویان بدوند رژیم //// چه نقشه ایی براشون کشیده

    مرسی از لطفتون

    این مطلب را به بی بی سی فارسی و ووا نیوز هم ارسال کردم

    تر ا به خدا اطلاع رسانی کنید

     
  22. برادرجان سلام . تو که درمیدان حادثه،باتاریکی نبرد میکنی،وهیچ ادعایی هم نداری .باری درفیس بوک ازنام تو مطلبی را خواندم ،که نتوانستم بی پاسخ به ان بگذرم. مطلبی به نقل قول ازشما درباره مدرس اگاهی دکترشریعتی درباب نقش روحانیون نقل شده که درست هم میباشد.”درطول تاریخ معاصر درپای هیچ سند استعماری امضای حتی یک روحانی نیست “حال اینکه این سخن چراودرچه شرایطی بدرستی یا غلط عنوان شده فعلا کاری ندارم.سخن من اینست که،رفیق من چرا سخنانی را که در ذیل می اید،و فراموش کرده ایم بیاد نیاوریم.ان مرد بزرگ قربانی توطعه های .ملا ها وکمونیست ها ودنیای کثیف سرمایه داری شد وبه قتل رسید تا ننیجه تلاش های دلسوزانه او درعمر کوتاه چهل واندی سالش ؛حکومت وحشت وترور ضد جمهوری وضداسلامی حاکم بر ملت ایران شود.اما انچه او گفت ومانشنیدیم.”روحانیون،باانحراف دین ،احساس فطری مردم که پرستش خدا بود را با دلالی وامتیاز وپروانه کسب واونیفورم وامتیازات انحصاری ،توجیه ذاتی داده، وازاین رو درذات وحقوق وموقعیت ونقششان ازمردم جدا شدند.حاکمیت برمردم رابصورت نمایندگی ازطرف خدا بدست اوردند ومردم که بصورت فطری وانسانی ،همواره مثل ذره ای که بسوی خورشید پرمیکشید به خدا کشیده میشدند وعشق می ورزیدند .گرفتار این دلال ها شدند”.درجایی دیگرمیگوید”اسلام میکوشد نقش طبقه روحانی رانفی کند درتاریخ بشر،که بنمایندگی ازخدا وبنام دین واخلاق وهدایت خلق ،خودرا دارای حقوق انحصاری ومقام ممتاز اجتماعی وحتی ذاتی وتبار فوق بشری وحامل روح ونور وصاحب طینت الهی میداند ومسئول هدایت مردم ورابط زمین واسمان و واسط میان خدا وخلق وازاین طریق براحساس واندیشه واراده مردم افسار می زنند وهمه را اسیر رژیم استبداد دینی میسازند وحقیقت دین را به مصلحت خود تحریف میکنند وپندارهای خویش را به کتاب خدا نسبت میدهند.”برادر میبینی چی را نفهمیدیم .یا رفیق من ازاین رسا تر چه بگوید”اسلام بجای روحانی که یک قدرت حاکم برعقل وعلم وبند اسارت بر پای حرکت وپیشرفت وحقیقت یابی است ،عالم را میشناسد”. جایی فریاد میزند”اساسا ازاد شدن انسان موکول ومنوط به رها کردن قید وبند هایی است که مذهب بردست وپای وی نهاده است .البته مقصودم ازقیدوبندهای مذهب ان چیزهایی است که دستگاههای روحانیت دراسلام ومسیحیت ،ودرمذهب یهود وهند وهمه جا بردست وپای افکارواندیشه انسان زده اند.”خلاصه انقدراوگفت وما نشنیدیم که خود دها جلد کتاب است.اما دراخر دوست من .بازاز او میگویم “اگر کسی نداند که حتی ثمره شهادت ها وانقلاب ها ی راه عدالت وازادی وحق پرستی ،درطول تاریخ دستمایه گرانبهائی برای ظلم واستبداد ودروغ شده است ،ازتاریخ هیچ نمیداند!!!”ودرپایان دراین مجال اندک باز ازاو برای من وتو و ما”ما نیاز به یک انقلاب دربینش ودرشیوه تفکر داریم . انقلابی توام با این اگاهی که ثمره تجربه بزرگ تاریخ انسان است .این اگاهی که خداپرستی را اخوندیسم به ابتذال کشاند وسوسیالیسم را مارکسیم به اکونومیسم جبری کور مادی بدل کرد و ازادی را سرمایه داری نقابی برای نفاق وفریب قرارداد.”بله دوست من ،اگاهی ابزار اصلی رسیدن به عدالت وازادی است موفق وپیروز انسان .

    ———————————-


    سلام دوست خوب من

    سپاس ازشما که مرا با گوشه های نابی ازسخنان این مرد شریف یادآوری فرمودید.

    او به افق هایی ما را اشارت می داد که بسیاربسیار از ظرف فهم ما دور می نمود. او با نگاه به اطوار اطرافیانش به ذات شان راه می برد. ودراین میان شاید تنها کسی که نیک وعلمی وصادقانه روحانیت را نقد کرد وبهمین خاطر آسیب تاریخی دید وآثارش به تاراج کینه توزان روحانی رفت همو بود.

    سپاس ازشما

    با احترام

     
  23. همین اعضا حزب الله یکبار اومدن دانشگاه ما و تو مسجد دانشگاه تبلیغ اساسی میکردن که آقا بیاین به ما بپیوندین و فلان و بهمان
    چون شما در عرصه هنر سینما هم دستی دارین میگم آقای نوری زاد برای این گروه همین بس که 2 تا فیلم خصوصی و گشت ارشاد رو تحمل نکردن و با صف کشی و اردو کشی خیابانی!!! باعث شدن اون فیلمها از پرده پایین بیان
    خب وقتی رئیس ایشون باشه از زیر مجموعه چه انتظاری میشه داشت

     
  24. کار بسیار زیبایی بود و زحمت زیادی برای آن کشیده اید

    پیشنهاد میکنم اسامی را در یک فایل اکسل بار کنید و در ستونهای مختلف نام ها را پر کنید , آنوقت آنالیزهای بسیار جالبی در میاید و رابطه ها گویا تر خواهد بود . ضمن اینکه بعدا نیز راخت تر میتوان به پیگیری حساب های بانکی و ملیت های مختلف اخذ شده برای اینها و آقازادگانشان پی برد.

    در هر صورت من میتوان استراکتر اولیه را برایتان تهیه کنم اگر وقت و توان پر کردن آن را دارید

     
  25. سلام به اقای نوری زاد بزرگ
    آن زمان که لشگریان عرب به قصد تصرف ایران به دروازه های ایران رسیدند سپاهیان ایران زمین برای محافظت و پاسداری به مقابله با این اهریمنان روانه میدان شدند هنگامی که دو سپاه به مقابل هم رسیدند فرمانده سپاه ایران برای دریافت چرایی این حمله عرب به پیش رفت و در مقابل فرمانده لشگر سپاه عرب نیز به پیش امد فرمانده ایرانی از همتای عربش پرسید که برای چه قصد ایران دارید در جوابش گفت که ما برای شما دین جدیدی اورده ایم که شما را به رستگاری میرساند و اگر شما از گروندگانش شوید و دستوراتش را اجرا کنید به بهترین شیوه زندگی می کنید .سپس فرمانده سپاهیان ایران پرسید که دستورات دین شما چیست .عرب در جوابش گفت دروغ نگویید ،دخترانتان را زنده به گور نکنید ، و… در جوابش فرمانده ایرانی گفت اینکه می گویی دروغ نگویید منظورتان چیست چون ما معنای دروغ گفتن را نمی دانیم و اینکه می گویید دخترانتان را زنده به گور نکنید مگر میشود که انسانی انسان دیگر را زنده به گور کند حال انکه ان انسان دختر خودش باشدو …

     
  26. اره والله حرفت حقه هموطن…

     
  27. استاد نوریزاد عزیز سلام
    من هم تدریس ریاضی می کنم .از اینکه استاد ریاضیاتی گریه کرده حتمن حق داشته چرا که دلایل زیادی برای گریستن وجود دارد. از اینکه کسی بعنوان ایرانی (خدا عالمه ایرانی باشه) این اندازه حد جهالت وحماقت و توهمش به بی نهایت میل کند. حتمن باید 5 وعده در روز گریست .چرا که با وجود این چنین افرادی باید بخاطر بی ابرویی غار موش را یک دلار بخریم. استاد عزیز اگر من وشماهم بودیم قطعن بخاطر تحمل فقط چند ثانیه همچین ادمی سالها باید می گریستیم بماند که مدل ریاضی هم بنویسد. بر اساس استقرا ریاضی تعمیم محمود حتمن خرازی است وخراز یها شاید محمود باید مقابل این اقا از نظر توهم ودروغ لنگ بیاندازد .سایر موارد را نمیدانم
    باشد که خدا یا مارا بکشد یا پول قرص گندم به ما اعطا کند که بخریم و خود را راحت کنیم.

     
  28. من فکر میکنم این پست ریاست جمهوری براش کمه ،بهتره خبرگان رهبری اینو ولی فقیهش کنن تا بنحو خلق الساعه خاک ایرانو توبره کنه! شاید لیاقتش بالاتر از اینا باشه،اصلا اینو رهبر کل ملل روی کره زمین کنن تا کل این سیاره رو در ایکی ثانیه قورت بده!واقعا باید افلاطون و ارسطو و انیشتین و نوابغ روزگار بیان خدمت ایشون لنگ بندازن ،من نابغه تر از این در عالم آخوندا تا حالا ندیدم!

     
  29. احمدی نژاد ، خاتمی ، رضا پهلوی ، هاشمی رفسنجانی هیچ فرقی ندارند

    وقتی من عوض نشوم

    خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم؟

    یک ملت دلال مسلکِناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یاشهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟

    من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

    اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان)حمامبروند.

    دوم : ایرانی هاقبل ازپرتاب فحشبه بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.

    سوم : هر خانواده‌ی ایرانیهر روز یکروزنامهبگیرد ، اگر شده یالثارات!

    چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یککتاب تازهبخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!

    پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری درآن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

    ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی کهمی خواهیمکلاهش را برداریمتا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

    هفتم : بفهمیم كهزرنگی ضایع كردن حق دیگران نیستبلكه ، رعایت حقوق دیگران ، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است

    هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیمشغلما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن بهكلاهبرداری استفاده كنیم . به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.

    نهم : مردها , زنهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها و مردها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشناییهم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.

    دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند وزنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخندبدهند چون به معنای … نیست.

    یازدهم : ورزشکاران ما بعد ازباختبه رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم!

    دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدنسیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست. همین!

    سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای(کتاب)بروند.

    به خیابان فرشته می روند برای(عبور)از خیابان فرشته باشد.و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر(همان قبرستان)باشد.

    چهاردهم: تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم

    پانزدهم: در هنگام رانندگی،بین خطوطحرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیمکه متناسب با سرعت ماست – در عین سادگی، از همه سخت تره!

    شانزدهم: این آخری از همه سختتر است و اینكهدروغنگوییم .

    همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیمریاكه اكنون عادت و عرف جامعهشده است درواقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخورداراست.

    عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شایدخود نیز دچار این مشکلات است. همه مادر رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریمایرانما ، همان سرزمینی که هنگام قرائت سرود ای ایران ای مرز پر گهر ، موی گرده مان سیخ میشود و دچار دل لرزه مطبوعی میشویم ، در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.

    چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟ خوب می شویم . به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم:آدم می شویم!(هر چند برای 1 ماه!!!!)

    بپذیریم ایران می تواند همچون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.

    بپذیریم برای اینکهایرانخوب شودبایدبهترین باشیم.

     
  30. سلام استاد نوری زاد
    سخنان این آخوند درباری ///// پاره کرده را مقایسه کنید با این نوشته استاد شفیعی کدکنی:

    محمدرضا شفيعي كدكني

    هم خدا لطيف است و هم هنر و هم عشق و هر سه را ما بي چگونه ادراک مي‌کنيم و اگر «با چگونه» شد، ديگر نه خداست و نه عشق و نه هنر.

    مي‌توان گفت که ميدان معرفت و شناخت انسان، از درون و پيرامونش، از دو گونه بيرون نيست: «شناخت عاطفي و هنري» و «شناخت منطقي و علمي». در شناخت منطقي و علمي نوعي معرفت يکسان و جهاني و بي‌مرز (Universal) وجود دارد که همه افراد بشر يک تصور از «مثلث» يا «کره» يا «آب» و يا «هوا» دارند؛ ولي شناخت عاطفي و هنري در بافتهاي فرهنگي و زمينه‌هاي تاريخي و جغرافيايي متفاوت است. در عرصه شناخت منطقي و علمي ما موضوع معرفت را به ديگران عيناً انتقال مي‌دهيم؛ يعني اگر ندانند که آب در 100 درجه حرارت در کنار دريا به جوش مي‌آيد و يا مجموع زواياي مثلث 180 درجه است، از راه استدلال يا آزمايش اين مطلب به آنها «ثابت» مي‌کنيم؛ ولي در عرصه شناخت عاطفي ما آنها را فقط اقناع مي‌کنيم، به اين معني که وقتي مخاطبي را تحت تأثير يک بيان هنري قرار مي‌دهيم، چيزي را براي او «اثبات» نمي‌کنيم، ولي او را در برابر مفهوم آن بيان، «اقناع» مي‌کنيم.

    تا اينجاي مطلب، چندان بديهي است که من از نوشتن همين چند سطر هم بايد عذرخواهي کنم؛ ولي براي دنباله بحث، يادآوري آن را ضروري يافتم و ناگزير بودم. آنچه در دنباله اين امر بديهي مي‌خواهم مطرح کنم، اين است که ميزان اطمينان و يقين و ابطال‌ناپذيري بسياري از داده‌هاي عاطفي و هنري، گاه، چندان استوار است که روياروي معرفت منطقي و علمي مي‌ايستد و در ناخودآگاه آدمي به ستيزه با داده‌هاي معرفت منطقي و علمي، برمي‌خيزد و حتي آن را مغلوب مي‌کند. تصور مي‌کنم در اين بخش از سخن هم به تکرار يک امر بديهي پرداخته‌ام. هر چه هست، از گفتن آن نيز ناگزير بودم.

    نگاهي به تاريخ علم و تمدن نشان مي‌دهد که «معرفت اقناعي» روياروي «معرفت اثباتي» غالباً صف‌آرايي داَشته و بسياري از داده‌هاي معرفت اثباتي را مغلوب خود ساخته است. گاه نيز مغلوب معرفت اثباتي شده است. چنان نيست که همواره معرفت اثباتي از اين نبرد پيروز به درآمده باشد. بسياري از گزاره‌هاي هنري (که وظيفه اقناعي دارند) بر بسياري از مفاهيم و مصاديق «علم» غلبه کرده‌اند. کهنه شدن بعضي از داده‌هاي علم و استمرار ارزش شاهکارهاي هنري، نشانه پيروزي بخشي از گزاره‌هاي هنري در برابر بعضي از گزاره‌هاي علمي است.

    بار ديگر از طرح اين بديهيات نيز بايد عذرخواهي کنم تا برسم به اصل مطلب که قدري پيچيده مي‌نمايد و آن اين است که در مرکز تمام گزاره‌هاي اقناعي (يعني ديني و هنري) نوعي ادراک «بلاکيف» و «بي چگونه» وجود دارد و در مرکز تمام گزاره‌هاي اثباتي، ما به چنين ادراکي نمي‌رسيم، بلکه برعکس، ادراک ما ادراکي است که از «کيف» و «چگونگي» آن آگاهي داريم و در مقابل بايد آن را ادراک «ذات کيف» يا ادراک «با چه گونه» نام‌گذاري کرد.

    با هر گزاره علمي و منطقي، مخاطب، «چگونگي» معرفت حاصل از آن گزاره را، با تمام اجزا، درمي‌يابد؛ ولي در هر گزاره هنري، به ويژه در مرکز آن، نوعي معرفت «بلاکيف» و نوعي شناخت بي چگونه وجود دارد. اگر لذتي که طفلان خردسال از «اتل متل توتوله» مي‌برندـ و تکرار آن در طول قرون و اعصار نشان‌دهندة اين واقعيت است ـ مصداق ساده گزارة هنري و اقناعي تلقي شود و التذاذ از فلان غزل حافظ براي هنرشناسان، نمونه پيچيده گزاره‌هاي اقناعي و هنري باشد، در مرکز ادراک ما از غزل حافظ، يک شناخت «بلا کيف» وجود دارد که در مرکز التذاذ کودک از «اتل متل توتوله» نيز براي او وجود دارد. وقتي کودک بزرگتر شد، خواهيد فهميد که در مرکز آن التذاذ، ادراک بلاکيفي نسبت به نظام ايقاعي آن کلمات نهفته بوده است که او را چنان مسحور خود مي‌کرده است و ما نيز از تأمل در شعر حافظ به اين نتيجه مي‌رسيم که چيزي در آن نهفته است که «يُدرک و لا يوصف» است و هر چه هست، امري است اقناعي و نه اثباتي.

    اصل سخن در اين گفتار، توجه دادن خواننده است به اين نکته که در مرکز هر پديده هنري و هر بيان عاطفي، يک امر «بلاکيف» و يک ابلاغ بي چگونه نهفته است که اگر ما بتوانيم آن را از «بلاکيف» و «بي چگونه بودن» به درآوريم، مي‌توانيم آن ابلاغ را از عرصه هنري بودن و از تأثير عاطفي‌اش خلع کنيم و بگوييم براي ما مصداق هنر نيست و بر ما تأثير عاطفي ندارد.

    در ترجمه آثار هنري و گزاره‌هاي عاطفي ديگر زبانها، اگر نتوانيم آن ويژگي «بلاکيف» بودن و «بي چگونگي» را به نوعي بازآفريني کنيم، چيز مهمي از آن گزاره انتقال نخواهد يافت و همين جا مي‌توان يادآور شد که اي بسا در ترجمه، آن ويژگي «بلاکيف» و «بي چگونه» از اصل هم بيشتر اتفاق مي‌افتد، يا در جاهايي از اثرـ که در متن اصلي «بي چگونگي» وجود دارد ـ در ترجمه وجود نداشته باشد، و برعکس، در مواردي از ترجمه، اين «بي چگونگي» اتفاق افتد که در اصل اثر نيست. آنها که دست اندرکار ترجمه شعر بوده‌اند، اين تجربه را بسيار داشته‌اند.

    اينکه ما از متون مقدس در زباني غير از زبان خودمان بيشتر متأثر مي‌شويم (دعاها، زيارتنامه‌ها، مناجاتها)، بايد ريشه‌اش در همين مسئله ادراک « بلاکيف» باشد؛ چون در اين‌ گونه سخنان در زبان خودمان براي «بي چگونگي» ميدان کمتري وجود دارد.

    در تمام مصاديق هنرهاي ناب، در تمام شطحهاي صوفيه، در تمام دعاها و مناجاتهاي متعالي و جاودانه، صبغه‌اي از ادراک «بلاکيف» و احساس بي چگونه وجود دارد. در مرکز اين شاهکارهاي هنري، اين ويژگي ادراک «بي چگونه» و «نقطه نامعلوم» نهفته است. نقطه نامعلومي که اگر روزي به معلوم بدل شود، ديگر آن شاهکار، شاهکار تلقي نخواهد شد؛ دست کم براي کسي که اين آگاهي را يافته و ديگر در برابر آن اثر آن ادراک بي چگونه را در خود نمي‌يايد.

    در جوهر همه اديان و در مرکز تمام جريانهاي عرفاني جهان، اين مسئله «ادراک بلاکيف» حضور دارد. به همين دليل، عرفان و ديني که در مرکز آن عناصري از «پارادوکس» وجود نداشته باشد، ظاهراً نمي‌توان يافت. (نمونه‌اش: تثلث در آيين مسيح و مسئله آفرينش ابليس در الهيات اسلامي و…) ديني که تمام اجزاي آن را بتوان با منطق و به بيان «اثباتي» و عقلاني توضيح داد، همان قدر دين است و پايدار که اثري هنري که تمام جوانب زيبايي آن را بتوان توصيف کرد. ديگر آن اثر، اثري هنري نخواهد بود. قدماي متفکرين ما، قلمرو «ايمان» را قلمرو «تو مدان» مي‌دانسته‌اند؛ يعني عقيده داشته‌اند رابطه‌اي وجود دارد ميان «ايمان» و يک «نامعلوم». سنايي در حديقه مي‌گويد:

    چه کني جستجوي چون جان، تو؟

    «تو مدان» نوش کن چو «ايمان» تو

    يعني ايمان، امري است از مقوله «تو مدان»، و «تو مدان» اصطلاحي است که با ابوسعيد ابوالخير وارد قلمرو عرفاني ايران شده است. داستان آن به اختصار اين است که وقتي بوسعيد در کودکي به دکان پدرش ـ که عطار بود ـ مي‌رفت، هر لحظه از او مي‌پرسيد که: «اين خريطه چه دارد و آن خريطه چه دارد؟» سرانجام حوصله پدرش سر آمد و براي رهايي از پرسشهاي طفل، به او گفت كه: اين خريطه «تو مدانِ بلخي» دارد. بعدها وقتي بوسعيد بر اثر تحولات روحي خويش و پشت پا زدن به علوم رسمي، کتابهاي خود را در خاک دفن کرد، پدرش از او پرسيد که: «اي پسر، آخر اين چيست که مي‌کني؟» شيخ گفت:«ياد داري آن روز را که ما در دکان تو آمديم و سؤال کرديم که اين خريطه‌ها چيست و در اين انبانها چه در کرده‌اي، تو گفتي: تو مدان بلخي؟» پدر گفت: «دارم.» شيخ گفت: «اين تو مدانِ ميهنگي است!»

    بعد از عصر بوسعيد، اين تعبير «تو مدان» مورد توجه عرفا قرار گرفته است و سنايي در اين بيت حديقه، «ايمان» را از مقولة «تو مدان» به حساب مي‌آورد؛ يعني چيزي که در مرکز آن امري نامعلوم نهفته است؛ همان که مولانا به بيان ديگر، آن را چنين عرضه مي‌دارد: جز که حيراني نباشد کار دين.

    در تاريخ انديشه اسلامي، وقتي مالک ابن انس (93ـ 179)

    مسئله «ادراک بلاکيف» را در «الرحمن علي العرش استوي» مطرح کرد، به نظرم يکي از مهمترين حرفهاي تاريخ اسلام را بر زبان آورد و شايد هم يکي از مهمترين انديشه‌ها را در عرصه الهيات جهاني.

    از آنجا که قلمرو دين و قلمرو هنر، هر دو عرصه «ابلاغ اقناعي» است و نه «ابلاغ اثباتي»، پس نظريه او در باب «ادراک بلاکيف» مي‌تواند در هنرها نيز مورد بررسي قرار گيرد. تمام کساني که با در دست گرفتن چتکه، آثار هنري را تجزيه و تحليل مي‌کنند و با چتکه به آنها نمره مي‌دهند، غالباً کساني هستند که از تجربه خلاق هنري بي‌بهره‌اند. اين «هنرشناسان» چتکه به دست، غالباً در محاسبات و ارزيابي‌هاي خود، همان جاهايي را که قابل ادراک با چگونه است، مورد بررسي قرار مي‌دهند و از اصل هنر که قلمروي بي چگونه دارد، غالباً، در غفلت‌اند.

    تجربه ديني، تجربه هنري، تجربه عشق، همه از قلمرو «ادراک بي چگونه» سرچشمه مي‌گيرند. بهترين تمثيل آن داستان مردي است که عاشق زني بود و هر شب، به عشق ديدار آن زن، از رودخانه‌اي ژرف و هولناک عبور مي‌کرد. اين ديدارها مدتها ادامه داشت تا آنکه يک شب، مرد از زن پرسيد که: «اين لکه سفيد کوچک در چشم تو از کي پيدا شده است؟» زن بدو گفت: «از وقتي که عشق تو کم شده است. اين لکه هميشه در چشم من بود و تو، به علت عشق، آن را نمي‌ديدي. اکنون به تو توصيه مي‌کنم که امشب از رودخانه عبور نکني که غرق خواهي شد» و آن مرد نپذيرفت و غرق شد؛ زيرا ديگر عاشق نبود و از نيروي عشق بهره‌اي نداشت. آن «ادراک بي چگونه» که سرچشمه عشق بود، به ادراکي با چگونه (آگاهي از لکه سفيد در چشم معشوق) بدل شده بود و عملاً، عشق، از ميان برخاسته بود. در ميان امثال و حکمي که بر سر زبانهاست، اگر دقت کنيم، همين تجربه تکرار مي‌شود که:

    چشم بدانديش که برکنده باد

    عيب نمايد هنرش در نظر

    ور هنري داري و هفتاد عيب

    دوست نبيند بجز آن يک هنر

    و يا در اين بيت عربي:

    و عين الرضا عن کل عيب کليله

    و لکن عين السخط تبدي المساويا

    تعبير «دوست نبيند به جز آن يک هنر» صورت ساده شدة همان قصه مرد عاشق است که از رودخانه عبور مي‌کرد و تعبير «عين الرضا» که شاعري آن را به فارسي ترجمه کرده است و بدين گونه شهرت دارد:

    چشم رضا بپوشد هر عيب را که ديد

    چشم حسد پديد کند عيب ناپديد

    صورت ساده شدة «چشم عاشق» و چشم شخصي است که به موضوعي «ايمان» مي‌ورزد و يا از يک «اثر هنري» التذاذ مي‌برد. اينها حقايق ساده شده‌اي از آن نکته ژرف است که در قلمرو «عشق»، «ايمان» و «هنر»، نوعي «نمي دانم» و «نقطه نابهام» هميشه بايد باشد، وگرنه عشق و هنر و ايمان از ميان بر مي‌خيزد.

    هر کس تجربه عشق را ـ فراتر از حد پاسخ به نياز جنسي ـ در خود احساس کرده باشد، مي‌داند که در مرکز آن، چنين ادراک بي چگونه‌اي نهفته است. پاسخي که ليلي به خليفه داد، بهترين مصداق اين حقيقت است. وقتي که خليفه از رهگذر ادراک با چگونه، جمال ليلي را مي‌ديد و مجنون با ادراک بي چگونه:

    گفت ليلي را خليفه کان توي

    کز تو مجنون شد پريشان و غوي؟

    از دگر خوبان تو افزون نيستي

    گفت: خامش! چون تو مجنون نيستي

    «تو مجنون نيستي»، يعني تو از ادراک «بلاکيف» و بي چگونه محرومي و مجنون از آن بهره دارد. تو چتکه برداشته‌اي و مي‌گويي «بيني ليلي به خوبي فلان دختر نمي‌رسد، چشمش هم از چشم فلان دختر زيباتر نيست و…» حاصل اين برداشت تو ادراکي است با چگونه، اما مجنون چنين چتکه‌اي در دست ندارد، نگاه او نگاه عاشق است و ادراکِ او ادراک بي چگونه.

    در مرکز تمام تجربه‌هاي ديني، عرفاني و الهياتي بشر، اين «ادراک بي چگونه» بايد وجود داشته باشد و نقطه‌اي غيرقابل توصيف و غير قابل توضيح با ابزار عقل و منطق بايد در اين ‌گونه تجربه‌ها وجود داشته باشد و به منزله ستون فقرات اين تجربه‌ها قرار گيرد. در التذاذ از آثار هنري نيز ما با چنين ادراک بلاکيف و بي چگونه‌اي، همواره روبرو هستيم. چرا «هنر» و «ابتذال» با يکديگر جمع نمي‌شوند؟ زيرا وقتي چيزي مبتذل (به معني لغوي کلمه) شد، ديگر نقطه ابهام و زمينه‌اي براي ادراک بي چگونه ندارد.

    از همين جاست که گاه يک «اثر» براي بعضي از مردم مصداق هنر است و براي بعضي ديگر هنر شمرده نمي‌شود. آنها که هنر مي‌دانندش، هنوز نقطه ادراک بي چگونه‌اي در آن مي‌يابند و آنها که آن اثر را از مقوله هنر به حساب نمي‌آورند، کساني هستند که آن اثر، هيچ نقطه ادراک بلاکيفي ندارد: مشت آن «هنرمند» و صاحب آن اثر در برابر آنها باز است. مثل اينکه بگويند: اين شعر فقط وزن و قافيه دارد يا تشبيهش صورت دستمالي شدة فلان تشبيه از فلان شاعر است يا مضمونش را ديگري با صورتي که مرکزي براي ادراک بلاکيف دارد، قبلاً آورده است. به رأي اين‌ گونه افراد، آن اثر، ديگر مصداق هنر نخواهد بود. اما اگر کساني باشند که از آن‌ گونه هوش و آگاهي برخوردار نباشند، مي‌توانند از چنان اثري هم احساس التذاذ هنري کنند؛ زيرا براي آنها هنوز نقطه‌هايي از ادراک بي چگونه در آن اثر وجود دارد.

    پس در فاصله زبان روزمره و حرفهاي مکرر کوچه و بازار مردم، از يک سوي، و شاهکارهاي مسلم شعر جهان از سوي ديگر، هميشه مجموعه بي‌شماري از طيفهاي هنري، با شدت و ضعف بسيار وجود خواهد داشت. تا مخاطب و داور اين موضوع چه کساني باشند؟

    در کاربردهاي روزانه مي‌گوييم اين اثر هنري يا اين شعر، يا اين قطعه موسيقي لطيف است و کمتر متوجه عمق اين کلمه مي‌شويم. با اينکه «لطيف» از اسماي الهي است و مفسران قرآن در باب آن، از ديدگاههاي گوناگون سخن گفته‌اند، کمتر کسي «لطيف» را بدان خوبي و ژرفي درک کرده است که يکي از «مجانين عقلا» که از او درباره «اللطيف» پرسيدند و او گفت: «لطيف آن است که بي چگونه ادراک شود.» توضيحي که اين ديوانه درباره معني «اللطيف»، از اسماي الهي داده است، بي‌گمان درست‌ترين و ژرف‌ترين توضيح است؛ زيرا معناي آن را به همان قلمروي برده است که مرکز «الهيات» است و آن عبارت است از «ادراک بي چگونه». در قرآن کريم در چند مورد صفت اللطيف درباره خداوند آمده است، از جمله در آيه 103 سوره انعام (سوره ششم) و در اين بافت: «لا تدرکه و هو يدرک الابصار و هو اللطيف الخبير». و اين بافت، مناسب‌ترين بافتي براي مسئله ادراک بي چگونه حق تعالي است: چيزي را بتوان احساس کرد و نتوان آن را «ديد» و به قلمرو تجربه ابصار و ديدن درآورد، بهترين تعبيري که از آن مي‌توان تصور کرد، همانا همان اللطيف است؛ با تفسيري که آن مجنون عاقل ارائه داده است. مفسران اشعري و معتزلي و شيعي درباره اين آيه و فهمهاي گوناگون خود از اين آيه سخنها گفته‌اند، ولي هيچ کس به اين ظرافت و ژرفي که آن ديوانه از آن سخن گفته است، نرسيده است.

    «اسم» اللطيف که در قرآن کريم، هفت مورد درباره حق تعالي به کار رفته است، همواره با اسمي ديگر از قبيل الخبير (پنج مورد) و العليم (يک مورد) و القوي (يک مورد) همراه بوده است. دليل آن از نظر بلاغي، گويا اين است که آن صفتها وجود او را از طريق معناي خود اثبات مي‌کنند و «اللطيف» صاحب آن صفتها را که وجودي محسوس است، به گونه «بلاکيف» و بي چگونه درمي‌آورد. به همين دليل حتي يک مورد هم «اللطيف» به تنهايي به کار نرفته است.

    خداي را مي‌توان شناخت، اما با شناختي بي چگونه. اگر در ذات حق به «چگونگي» برسيم، همان مصداق «کلما ما ميز تموه بافهامکم» است که مردود است و مصنوع. عيناً در مورد هنر و عشق نيز اين قضيه صادق است. در مرکز هر عشق و هر اثر هنري آن ادراک بي چگونه حضور دارد. هم خدا لطيف است و هم هنر و هم عشق و هر سه را ما بي چگونه ادراک مي‌کنيم. و اگر «با چگونه» شد، ديگر نه خداست و نه عشق و نه هنر.

     
  31. همه این ایده ها به “مدل های بچه دار شدن” و “ارتباط پشت پرده” بر میگردد .
    سالها پیش ، یکی از همکلاسی های ما که پدرش دعانویسی میکرد میگفت ، زنهایی از اطراف شهر که بچه دار نمیشوند نزد پدرم می آیند و او دعایی به انها میدهد و میگوید با آب زعفران دور ناف خود بنویسند . دعا افاقه نمیکند و زن مجددا مراجعه میکند و پدرم به او میگوید که ، حتما دعا را درست دور ناف ننوشته ای . بعد از چند بار آمد و رفت و اصرار زن ، پدرم با گرفتن مبلغی قابل توجه قبول میکند که خودش دعا را دور ناف زن تشنه بچه دار شدن بنویسد . در این مرحله بعضی از مراجعین بچه دار میشوند . آن همکلاسی ، چیزی از نبوغ ریاضی پدرش به ما نگفت .

     
  32. أقاي نوريزاد اينها ملتي كودن و خرافي تربيت كرده اند و از اين طريق بقاي خود را تضمين كرده اند. من و أمثال من در حد يك رأي دادن ميتوانيم هزينه كنيم ولي ابلهان تربيت يافته جهل و خرافه حاضر ند روي مين براي اينها رآه بروند و جانشان را فدا كنند. پس از اين ميترسم كه همان دلار هاي عربستان و قطر و إمارات كه صرف نابودي سوريه مي شود و حتي بعضي از اروپاييها ي بيكار هم به طمع أن دلارها به شورشيان پيو سته اند، به طرف ايران روانه شود و ايران را نابود كنند . خدايا بحق أوليا يت اين رهبر ايران را به راه درست هدايت كن

     
  33. مطلب شما را خواندم و انرا به لحاظ طنز پر مایه.احتمالا تیم رئال مادرید را بدلیل روح تهاجمی به جند الله تغییر نام دهییم می توان ضربه سهمگین تری به لحاظ تاثیر گزاری بروی ابر قدرتها و در راس آن امریکای جنایتکار گذاشت.

     
  34. جک خنده داریست که اسم خمینی از درون متن حذف یا سانسور می شود. خود فرد مزبور ایت الله خمینی یا بقوب شما سه نقطه سالیان سال همه را به همه نحو سانسور کرد حالا شما اسم او را سانسور می کنید که مایه ی شرم ساریتان نشود. من فکر می کنم خمینی هنوز در درون شماست و هنوز شما راسانسور می کند ازینرو نیمتوانید ان را سانسور بدانید.

     
  35. سلام نوریزاد عزیز
    این سخن ایشان نشان دهنده این است که ایشان از احمدی نژاد نیز متوحم تر است!
    “برای دبیری بر حزب‌الله ۱۰ نفر بعد از من هم انتخاب شدند.”
    فکر کنم نفر دهم عمر نوح باید داشته باشد!

     
  36. همچنانکه در یکی از کامنتهای قبلیم نوشتم تا زمانیکه ادای دینداری بر سر زبان هر کودنی انبوهی از خزعبلات را به خورد ملت میدهد در به همان پاشنه میچرخد.
    روزی که حقیر کودنی که با هزاران هزار مشکل در مملکت دست به گریبان است و از حل کوچکترین انها عاجز است دم از مدیریت جهان میزند و دو باره او را به ریاست میرسانند و انتخابات را به انتصابات تبدیل میکنند از این ریشوی نخاله بیسواد توقع دیگری مگر میتوان داشت ماموریت اینها نابودی ایران است ولی کور خوانده اند چه که بقول ان بانوی بزرگ دو باره میسازیمش

     
  37. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻧﺴﺒﺖ اﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﻧﺴﺒﺖ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ
    ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ اﻓﻜﺎﺭ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺣﺎﻛﻤﺎﻧﻤﺎن ﻣﻴﺂﻳﺪ اﻓﻜﺎﺭ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺣﺎﻛﻤﺎﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩﻣاﻧﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ
    ﺧﻼﺻﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﻓﺮد ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺼﺪﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﺪ ﺑﻪ اﻳﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﻫﻤﻴﻦ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ
    اﮔﺮ اﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺭا ﺑﺎ اﻭ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻛﻨﻨﺪ و اﻭ اﻳﺪﻩ ﻫﺎﻳﺶ ﺭا ﺑﻪ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﺪ ﺗﻌﺠﺐ و ﺣﻴﺮﺕ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ اﻧﺪاﺯﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪاﻥ اﺯ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ

     
  38. درود به اقای نوری زاد اقای خامنه ای داشته باشید این هم خوش فکرتون این جمله دارید یک تئوری ما در حزب‌الله این است که به هیچ‌وجه اعضای حزب نباید فقیر باشند چون ما فقر را مساوی با کفر می‌دانیم و کفر شیطان است. اگر حزب‌ ما حزب‌الله است نیروهای حزب‌الله هم باید پولدار باشند پس فقیر ایرانی باید بمیرد تا حزب الله پولدار بماند چون این اقا طاقت بی پولی ندارد چقدر به خاطر فقط فقط به خاطر این حرف حق و نا حق خواهید کرد و چقدر خون باید ریخته شود تا حزب الله سر پا باشد که از 34 سال پیش تا حال بوده است

     
  39. سلام جناب نوری زاد
    تقاص زندگی در این کشور را متاسفانه باید داد..کاش انقدر زنده بمانم که خفت و درماندگی وسرافکندگی این رجال بی ریشه را ببینم.فقط خدا میداند که این مردم چقدر خسته اند …خسته..خسته
    ممنون از اطلاع رسانیتان.
    در پناه اگاهی
    یک جوان

     
  40. وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ ﴿34﴾ اعراف
    «و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه ( مى‏توانند ) ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش»

     
  41. چرا به سخنرانی ها ونوشته های امام ایت االله //// اینگونه نمی خندید و نمی گریید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ دست کمی از ان جناب بالا ندارد و شاید بسی بیشتر…

     
  42. جناب آقای نوریزاد باسلام وعرض ارادت؛
    دراین زمانه تاریک وتحجرهرکس که تریبونی بدست آورده یامجیزمیگوید یاباحرفهای نسنجیده وخنده آورعقل ودرایت مردم رابه سخره میگیردغافل ازاینکه مردم میفهمندودردل بهآنها میخندند.یکی دختری رادیده که درزیرزمین خانه باچراغ والوروقابلمه غنی سازی اورانیوم میکندویابچه ای درآغوش مادردرواشنگتن اوراصدازده و…..ودیگری درایستگاه راه آهن درعتبات ازقطاردرحال حرکت پایین پریده،نمازخوانده ودوباره سوارقطاردرحال حرکت شده و……لابدازمردم هم انتظارباورکردن دارد.

     
  43. محمد علی محمدیان

    سلام آقای نوریزاد
    اتفاقا مملکت به همچین شخصی نیاز داره !! نیاز داره تا همه نیک بدانند که آخوند یعنی چه !! تا همه بدانند بلدوزر یعنی چه !! اگر صلاحیتش تایید بشه من با اینکه تو انتصابات شرکت نمیکنم ولی به بقیه میگم اگه میخواهید برای همیشه از شر آخوند نجات پیدا کنید به این شخص رای بدهید !! فرق این با بقیه آخوندا اینه که این دیوانگیش هویدا و آشکاره ولی بقیه دیوانگی و روان پریشی خود را پنهان میکنند

     
  44. نظر دهندگان محترم
    سید محمدباقر خرازی خواسته یا نا خواسته ، دانسته یا ندانسته با گفته هایش گوشه هائی از بتن فکری و فرهنگی پنهان قشر معمم و آخوندهای بدون عمامه را اشکار ساخت. واقعا ما ملت ایران باید به حال خودمان زار بزنیم که نه تنها بیش از چند قرن اجازه داده ایم چنین قشری در جامعه پدید و رشد یابد، بلکه 34 سال است که سرنوشت خود و مملکت را بدست این قشر سپرده ایم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا
    کنیم.
    مهدی

     
  45. Basalam man konjkavam be dunam in daneshmande mohtaram mahaneh cheghar az bitolmal daryaft mikonad.va digar ma az vaze eghtesadie iran taajob nakonim.

     
  46. پ. مثل ، پخمه

    توجه ، توجه :
    … صداوسیما هیچ‌گونه همکاری با حزب‌الله ندارد… حزب‌الله [تجهیزات فنی] خریده است، کارهایش را هم کرده‌اند. آنهایی هم که باید اجازه بدهند، اجازه دادند و نیازی به اجازه دولتی‌ها ندارد…
    … اگر حزب‌ ما حزب‌الله است نیروهای حزب‌الله هم باید پولدار باشند.
    …. من الان به عنوان کسی که ۱۸ سال درس خارج می‌دهم، شهریه ۴۰۰‌هزار تومانی دریافت می‌کنم. تازه من بالاترین رتبه درآمد را دارم.
    … فرق است بین کسی که سیادت دارد و ندارد.
    بوق بوق ، آژير آژير، دار دار ، هوار هوار ، خطر خطر . آهاي ايهاالاناس ! مواظب باشيد . اگر اين آقا كه ازشدت قانون گرايي صراحتا مي گه بايد اربابان بزرگ تر از دولت اجازه بدن ؛ وماهي 400 هزارتومان را پولدار بودن مي دونه ؛ و داستان بي معني سيد وعام برايش مهمه ؛ به قدرت برسه ؛ فاتحه همه رو خونده . تا دير نشده ، بدويد بريد به احمدي نژاد راي بديد كه بعد پشيمان نشيد . داستان انقلاب و شاه و شيخ كه يادتون نرفته ؟
    اندراين شهر قحط خورشيد است .

     
  47. سلام آقای نوری‌زادِ عزیز، من گمان می‌کردم فقط ///// تریاک میکشه ؟ ولی‌ از قرار سرانِ نظام همگی‌ با هم بساط شب نشینی و تریاک کشی‌ و اکس خوری راه میندازن

     
  48. تبریزی الاصل

    درود به مرد با ادب ایران زمین
    آقای نوری زاد گرامی بد ندیدم این اطلاعات را درسایت شما بیاورم تا درگوشه ای نگهداری بفرمایید. سرزدن به این آرشیو بدنیست

    پیوندهای فامیلی بعضی از مقامات و اشخاص سیاسی

    بسیاری از ائتلاف ها، یارگیری های موجود، جبهه گیری ها و جناح بندی های سیاسی رایج از جمله در انتخابات مختلف، احزاب، گروههای سیاسی و فراکسیون های مجلس شورای اسلامی، مبتنی بر روابط و مناسبات دوستانه و خویشاوندی است. لاجرم آشنائی با نسبت ها و ارتباطات خانوادگی فعالان سیاسی و صاحبان قدرت، تا حدودی می تواند در تحلیل روابط و مناسبات حاکم بر کشور، انگیزه ها، دلبستگی ها و دسته بندی های سیاسی، تشخیص مبنای منازعات و اختلافات خانوادگی و همچنین شناخت و ارزیابی های ما نسبت به مواضع حال و گذشته بعضی از اشخاص و جریانات سیاسی و حاشیه های امنیت آنان مفید و موثر واقع شود، از اینرو پست حاضر به معرفی بخشی از روابط سببی و نسبی بعضی از مسئولین کشوری و لشکری و فعالان سیاسی اختصاص یافته است: …

    ———————————————————-
    -خانم خدیجه ثقفی، دختر میرزا محمد ثقفی، همسر آیت الله خمینی

    -احمد خمینی، مصطفی خمینی، زهرا مصطفوی، صدیقه مصطفوی و فریده مصطفوی، فرزندان آیت الله خمینی

    -مرحوم آیت الله مصطفی خمینی بزرگترین فرزند آیت الله خمینی، همسر معصومه حائری ]دختر آشیخ مرتضی حائری و نوه آیت الله عبدالکریم حائری(موسس حوزه علمیه قم)[

    -حسین و مریم خمینی فرزندان آیت الله مصطفی خمینی

    -مهدی، محمد و علی فرزندان سید حسین خمینی و نوه های مرحوم آیت الله مصطفی خمینی(پسر ارشد آیت الله خمینی)

    -سید احمد خمینی، فرزند آیت الله خمینی، همسر خانم فاطمه طباطبایی و داماد آیت الله سلطانی طباطبایی

    -فاطمه سلطانی طباطبائی، دختر آیت‌اللـه سلطانی طباطبایی (از علمای قم)، همسر سید احمد خمینی، خواهر سید صادق طباطبائی و خواهر زاده امام موسی صدر و آیت الله سید محمد باقر صدر و دختر خاله خانم زهره صادقی(همسر سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران)

    -حسن، یاسر و علی*فرزندان سید احمد خمینی و نوه های آیت الله خمینی

    – حجت الاسلام سیدحسن خمینی، پسر ارشد مرحوم سید احمد خمینی نوه ارشد آیت الله خمینی، همسر خانم ندا موسوی بجنوردی و داماد آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی، عضو سابق شورای عالی قضائی، عضو دفتر استفتائات آیت الله خمینی و عضو مجمع روحانیون مبارز)

    سیدیاسر خمینی برادر سید حسن، همسر خانم حورا صدر و داماد سیدمحمد صدر (معاون اسبق وزارت خارجه خاتمی)

    -سیدعلی خمینی، کوچکترین پسر سیداحمد خمینی و نوه پسری آیت الله خمینی، داماد آیت الله شهرستانی(داماد و نماینده آیت الله سیستانی در قم) و شوهر نوه آیت‌الله سیدعلی سیستانی

    -نرگس، فرشته و احمد فرزندان سید حسن خمینی و نوه های پسری سید احمد خمینی

    -زهرا مصطفوی(دبیرکل جمعیت زنان انقلاب اسلامی)، دختر ارشد آیت الله خمینی، همسر محمود بروجردی(معاون آموزش و پرورش در دولت موسوی و سفیر ایران در فنلاند در دوره خاتمی)

    -مسیح و لیلی بروجردی فرزندان خانم زهرا مصطفوی و محمود بروجردی و نوه های دختری آیت الله خمینی

    -خانم صدیقه مصطفوی، فرزند آیت الله خمینی و همسر مرحوم آیت الله شهاب الدین اشراقی

    -زهرا، عاطفه، نفیسه، نعیمه، محمد تقی، علی و مرتضی اشراقی فرزندان خانم صدیقه مصطفوی و آیت الله شهاب الدین اشراقی و از نوه های دختری آیت الله خمینی

    -خانم زهرا اشراقی، نوه آیت الله خمینی و دختر خانم صدیقه مصطفوی و مرحوم آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی(داماد آیت الله خمینی)، همسر محمد رضا خاتمی(دبیر سابق حزب مشارکت و برادر سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق)

    -خانم نفیسه اشراقی، دختر خانم صدیقه مصطفوی(دختر آیت الله خمینی) و عروس محمد صادق روحانی و نوه دختری آیت الله خمینی

    -نعیمه اشراقی، دختر مرحوم آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی و خانم صدیقه مصطفوی(دختر آیت الله خمینی) و عروس آیت الله جلال الدین طاهری(امام جمعه مستعفی اصفهان)

    -مرتضی اشراقی، نوه آیت الله خمینی و دختر خانم صدیقه مصطفوی و مرحوم آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی، همسر نوه دختری آیت الله محقق داماد و برادر زن محمد رضا خاتمی

    -خانم فریده مصطفوی،دختر آیت الله خمینی و همسر محمد حسن اعرابی(بازاری)

    -لیلی بروجردی(رئیس کمیته بانوان و جوانان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام ،وکیل دادگستری، مشاور انتخاباتی و کاندیدای وزارت خارجه محسن رضائی در انتخابات دهم ریاست جمهوری)، دختر زهرا مصطفوی، نوه دختری آیت الله خمینی، همسر عبدالحسین سلطانی طباطبایی(فوق تخصص بیماریهای قلب و عروق و استادیار دانشگاه تهران و برادر زن سید احمد خمینی)، مادر زن پسر محسن رضائی (فرمانده اسبق سپاه و دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام و کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات دهم)

    -هدی و ضحی طباطبائی، فرزندان خانم لیلی بروجردی و عبدالحسین طباطبائی و نوه های دختری زهرا مصطفوی(دختر آیت الله خمینی)

    –هدی طباطبائی، دختر لیلی بروجردی و عبدالحسین طباطبائی، نوه دختری زهرا مصطفوی، عروس محسن رضائی(فرمانده پیشین سپاه و دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام) و برادر زاده سید صادق طباطبائی(سخنگوی دولت موقت و حامی محسن رضائی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری)

    -مسیح بروجردی، پسر محمود بروجردی و خانم زهرا مصطفوی(دختر آیت الله خمینی)، داماد محمد میرمحمدی(از اعضای بیت رهبری، نماینده قم در مجالس ششم و هفتم و دبیر کل حزب تمدن اسلامی)

    -سید صادق طباطبائی(معاون سیاسی اسبق وزارت کشور در دولت مهدی بازرگان، معاون سیاسی نخست وزیر و سنخگوی دولت موقت و سرپرست نخست وزیری، مشاور محسن رضائی در انتخابات دهم ریاست جمهوری)، فرزند مرحوم آیت الله حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبائی ، نوه پسری مرحوم آیت الله حاج سید صدرالدین صدر، خواهر زاده امام موسی صدر ،برادر خانم فاطمه طباطبایی(همسر سید احمد خمینی)، همسر خانم فاطمه صدر ،برادر مرتضی طباطبائی و عموی خانم هدی طباطبائی(عروس محسن رضائی) و همچنین دائی سید حسن و سید یاسر خمینی و پسر خاله زهره صادقی (همسر سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران)

    -سید مرتضی طباطبائی(شهردار اسبق تهران قبل از کرباسچی)، برادر سید صادق طباطبائی، همسر فرشته اعرابی(دختر فریده خمینی و نوه دختری آیت الله خمینی)، خواهر زاده امام موسی صدر و عموی هدی طباطبائی و برادر زن سید احمد خمینی

    -فاطمه طباطبائی(همسر مرحوم سید احمد خمینی) خواهر صادق طباطبائی، خواهرزاده‌ی امام موسی صدر و دختر خاله خانم زهره صادقی (همسر سید محمد خاتمی)

    -خانم فرشته اعرابی، تنها فرزند محمد حسن اعرابی و خانم فریده مصطفوی(دختر آیت الله خمینی)، نوه دختری آیت الله خمینی، همسر سید مرتضی سلطانی طباطبائی(شهردار اسبق تهران قبل از کرباسچی) و دخترخاله خانم لیلی بروجردی (دختر زهرا مصطفوی)

    -زهره صادقی همسر سیدمحمدخاتمی خواهرزاده‌ی امام موسی صدر، دخترخاله فاطمه طباطبائی(همسر سید احمد حمینی) و همچنین دختر خاله سید صادق طباطبائی

    -سیدمحمد صدر(از طیف موسوم به اصلاح طلب، معاون وزارت کشور موسوی و معاون وزارت خارجه خاتمی) پسرخاله خانم زهره صادقی(همسر سید محمد خاتمی) و همچنین پسر خاله خانم فاطمه طباطبایی(همسر مرحوم سید احمد خمینی)

    -علیرضا و خانم فاطمه خاتمی، فرزندان خانم زهرا اشراقی و محمد رضا خاتمی

    -خانم فاطمه خاتمی دختر محمد رضا خاتمی و خانم زهرا اشراقی، عروس سید صادق خرازی(برادر زاده کمال خرازی و سفیر سابق ایران در فرانسه) و برادر زاده محمد خاتمی(رئیس جمهور سابق)

    -سیدمحمد خاتمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده اسبق اردکان در مجلس، وزیر فرهنگ و ارشاد میرحسین موسوی و رفسنجانی، رئیس جمهور سابق و عضو مجمع روحانیون مبارز) فرزند روح‌الله خاتمی، دائی عروس محمد هاشمیان، برادر زن محمد صدوقی، برادر محمد رضا خاتمی، دائی زن خواهر زاده هاشمی رفسنجانی و همسر خانم زهره صادقی

    -سیدمحمد رضا خاتمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، معاون اسبق وزارت بهداشت در زمان ریاست جمهوری خاتمی، نایب رییس مجلس ششم و دبیرکل جبهه‌ی مشارکت) برادر سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق و پدر زن پسر سید صادق خرازی

    -سیدصادق خرازی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، سخنگوی ستاد انتخاباتی خاتمی، معاون اسبق وزارت خارجه و سفیر اسبق ایران در فرانسه در زمان ریاست جمهوری خاتمی)، فرزند سید محسن خرازی ،برادر سید محمد باقر خرازی، برادر زاده سید کمال خرازی، پدر داماد محمدرضا خاتمی و برادر زن حجت الاسلام مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری و همچنین پدر همسر نوه آیت الله خمینی و برادرزاده سیدمحمد خاتمی

    – حجت الاسلام سیدمحمد باقر خرازی (از طیف موسوم به اصولگرا، دبیرکل حزب الله ایران و مدیر مسئول روزنامه حزب الله) برادر سید صادق خرازی و برادر همسر مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری

    -آیت الله سیدمحسن خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا و عضو خبرگان رهبری) پدر سید صادق خرازی، برادر سید کمال خرازی و پدر زن سید مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری

    -محمدرضا تابش(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده اردکان و عضو فراکسیون اقلیت مجلس)، برادر علیرضا تابش(رئیس اسبق دفتر وزیر ارشاد خاتمی) و خواهرزاده ی سید محمد خاتمی(رئیس جمهور سابق)

    -سیدکمال خرازی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، وزیر خارجه خاتمی و رئیس کنونی شورای راهبردی روابط خارجی منصوب رهبری) عموی عروس مقام رهبری، برادر سید محسن خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا و عضو خبرگان رهبری)، عموی سید محمد باقر خرازی(دبیرکل حزب الله ایران)

    – حجت الاسلام سیدمسعود خامنه‌ای فرزند مقام رهبری، داماد آیت الله سید محمدباقر خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا، دبیرکل حزب الله ایران، از مدرسین حوزه علمیه قم و شوهر خواهر سیدصادق خرازی معاون وزیر امور خارجه دولت خاتمی)

    – حجت الاسلام سید مصطفی خامنه‌ای، فرزند مقام رهبری، داماد عزیز خوشوقت از طیف موسوم به اصولگرا

    -محمدحسین خوشوقت(مدیرکل رسانه ها و مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خاتمی و مدیر مسئول کنونی سایت فرارو)، فرزند عزیز خوشوقت و برادر زن مصطفی خامنه ای(فرزند مقام رهبری)

    – حجت الاسلام محمدی گلپایگانی(رئیس دفتر مقام رهبری)، پدر شوهر خانم بشری خامنه ای دختر مقام رهبری

    – حجت الاسلام شیخ علی تهرانی همسر خانم سید بدریه خامنه ای(خواهر مقام رهبری)

    -مهدی احمدی(عضو سابق شورای مرکزی طیف شیراز تحکیم و از طیف موسوم به اصلاح طلب)، داماد محسن رضائی

    -سید حسن خامنه ای (رییس بازرسی وزارت نفت در دوران هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد)، برادر مقام رهبری و هادی خامنه ای(نماینده مجلس ششم، از طیف موسوم به اصلاح طلب و صاحب امتیاز روزنامه حیات نو)

    -حسن خجسته باقرزاده برادر زن مقام رهبری معاون سابق سازمان صدا و سیما در امور صدا، نایب رئیس اتحادیه رادیو تلویزیون‌های آسیا و اقیانوسیه (ABU) در سال 2007 و معاون نظارت و برنامه ریزی صدا و سیما

    -غلامعلی حدادعادل(از طیف موسوم به اصولگرا، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، رییس مجلس هفتم، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم و مشاور مقام رهبری) پدر زن مجتبی خامنه ای فرزند مقام رهبری

    – حجت الاسلام هادی خامنه‌ای از طیف موسوم به اصلاح طلب عضو مجمع روحانیون مبارز برادر مقام رهبری

    – مریم خاتمی خواهر سید محمد خاتمی و همسر محمد علی صدوقی امام جمعه و نماینده مقام رهبری در استان یزد

    – حجت الاسلام محمدعلی صدوقی(نماینده‌ی ولی فقیه و امام جمعه‌ یزد و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور در دوره محمد خاتمی)، فرزند شهید آیت الله صدوقی، شوهر بی بی مریم خاتمی (خواهر محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران) و پدر زن محمد هاشمیان(خواهر زاده رفسنجانی)

    – حجت الاسلام حسین هاشمیان امام جمعه سابق رفسنجان، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد حجت الاسلام محمد صدوقی(شوهر خواهر محمد خاتمی)

    محمد هاشمیان امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت، فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی

    -علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل سابق شرکت پسته کرمان) برادر زاده حجت الاسلام هاشمی رقسنجانی*

    -محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی

    -حسین مرعشی (از طیف موسوم به اصلاح طلب، سخنگوی حزب کارگزاران رئیس دفتر رئیس جمهور و استاندار کرمان در دوران ریاست جمهوری هاشمی، نماینده مجلس ششم و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در دوران خاتمی) برادر عفت مرعشی(همسر حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی) و دائی فائزه، فاطمه، یاسر، محسن و مهدی هاشمی رفسنجانی

    -فائزه هاشمی رفسنجانی(از حزب کارگزاران و دبیرکل سابق سازمان ملی المپیک) و فاطمه هاشمی(رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص و عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه)،خواهران محسن ‏هاشمی(رئیس شرکت متروی تهران)، مهدی هاشمی(مدیر ‏سابق موسسه بهینه سازی سوخت وزارت نفت) و یاسر هاشمی، همگی فرزندان حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی(رئیس اسبق مجلس، رئیس اسبق جمهوری و رئیس کنونی مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) و به ترتیب همسران حمید و سعید لاهوتی (فرزندان آیت الله حسن لاهوتی)

    -سیدمحمد حسینی (اهل کرمان ،از طیف موسوم به اصولگرا، نماینده مجلس پنجم، قائم مقام وزیر علوم و وزیر کنونی ارشاد) برادر سیدمحمود حسینی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت مدرس، دبیر سرویس علمی پژوهشی روزنامه سلام و همچنین برادر سیدحمید حسینی(مدیر عامل شرکت مرآت نمایندگی انحصاری “سوپرا”،…و صادر کننده فرآورده های نفتی و رئیس هیات مدیره اتحادیه صادر کنندگان فرآورده های نفتی).

    -اسفندیار رحیم مشایی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی وگردشگری، مشاور و رئیس دفتر احمدی نژاد و پدر زن مهدی پسر احمدی نژاد

    -حجت الاسلام مجید انصاری(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده مجلس ششم و عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده سابق خبرگان رهبری)، برادر حمید انصاری (قائم مقام دفتر حفظ آثار امام خمینی)

    -مسعود حجاریان کاشانی(معاونت مهندسی وزارت سپاه ،ریاست دانشگاه امام حسین (ع) و معاونت اقتصادی و برنامه ریزی محسن رفیقدوست در بنیاد مستضعفان و جانبازان) برادر سعید حجاریان(معاون اسبق وزارت اطلاعات و عضو حزب مشارکت)

    – حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی پور(از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم)، پسر عموی همسران مصطفی تاج زاده(خانم فخرالسادات محتشمی پور) و مرتضی رفیقدوست

    -مرتضی رفیقدوست(از شرکای فاضل خداداد که در جریان رسیدگی به پرونده 123 میلیارد تومان اختلاس به حبس ابد محکوم شده بود)، برادر محسن رفیقدوست (وزیر سابق سپاه و رئیس اسبق بنیاد مستضعفان و جانبازان) باجناق علی اکبر محتشمی

    -مرحوم آیت الله محی الدین فاضل هرندی (قاضی شرع اسبق شهر قائن، قاضی شرع و رئیس اسبق دادگاه انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان، نمایندگی مقام رهبری در ستاد مرکز هیات های هفت نفره ،نماینده اسبق مردم اقلید فارس و اصفهان در مجلس شورای اسلامی) دائی حسین صفار هرندی و مصطفی تاجزاده (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای شاخص سازمان مجاهدین انقلاب*و حزب مشارکت)

    -سیدمصطفی تاج زاده(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و معاون عبدالله نوری وزیر اسبق کشور)، باجناق مرتضی رفیقدوست و خواهر زاده محی الدین فاضل هرندی و پسر دائی حسین صفار هرندی (سردبیر و قائم مقام سابق روزنامه کیهان و وزیر سابق ارشاد احمدی ‌نژاد)

    -آیت الله احمد جنتی(دبیر شورای نگهبان، عضو مجمع تشخیص مطلحت نظام و عضو خبرگان رهبری)،پدر علی جنتی(معاون سیاسی اسبق وزارت کشور و معاون اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد و سفیر سابق ایران در برخی از کشورهای عربی) و پدر حسین جنتی(مسئول دفتر جنبش مجاهدین خلق در اصفهان و از سران سازمان مذکور که در درگیری با پاسداران کشته شد و فاطمه همسر وی نیز هم اکنون جزء سران مجاهدین خلق در خارج از کشور می باشد)

     
  49. سلام استاد نوری زاد
    تشکرمی کنم ازاین پست حساس و به موقع شما. گرچه این مطلب را قبلا خوانده بودم اما بازنشرآن توسط شما و تاکید بربی کلگی این آخوند نشان از ذوق سلیم و شجاعت ژرف شما دارد. همان موقع کشورتاجیکستان به سخنان این آخوند بی کله اعتراض کرد که در زیر برای سایت محترم شما کپی کرده ام:

    واکنش سه کشور منطقه به اظهارات یک نامزد ریاست جمهوری ایران

    وزارت امور خارجه تاجیکستان اظهارات آیت‌الله سید محمد باقر خرازی را که اخیرا با اعلام نامزدی‌اش در انتخابات ریاست جمهوری، از برنامه خود برای بازگرداندن تاجیکستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان به ایران خبر داده بود، محکوم کرد.
    سایت «تریبون مستضعفین» روز ۱۵ بهمن ماه با انتشار سخنان آیت الله خرازی از قول وی نوشت که در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده «تمام سرزمین‌های جدا شده از ایران را بدون یک قطره خون ریزی به کشور بر می‌گردانم.»
    وی افزوده بود: «دلار را در عرض یک سال به هزار تومان خواهم رساند و در چندماه اول ریاست جمهوری تحریم‌ها را لغو خواهم کرد.»
    سخنان آیت الله محمد باقر خرازی در رسانه های رسمی و نیمه رسمی ایران انتشار نیافته است و آنچه که درباره ادعای او منتشر شده، مربوط به سایت تریبون است، با این حال این گزارش واکنش شدید جمهوری تاجیکستان را در پی داشته است.
    سایت رسمی وزارت خارجه تاجیکستان طی بیانیه ای که روز چهارشنبه، ۱۸ بهمن ماه، منتشر کرد نوشته است که «۴ فوریه ۲۰۱۳ همزمان با اعلان نامزدی به مسند رییس جمهوری اسلامی ایران آیت الله محمد باقری خرازی (طی) شرح برنامه پیش انتخاباتی شان ادعا کرده است که اگر رییس جمهوری این کشور شود، تاجیکستان، ارمنستان و آذربایجان به ایران بر می‌گردد… اظهارات وی که از خانواده وزیر سابق خارجه ایران می باشد، باعث تعجب و تاسف دایره های (محافل) گوناگون فرهنگی، سیاسی و جمعیت تاجیکستان شده است».
    در این بیانیه اظهارات آیت الله خرازی به عنوان «ماجراجویی، خامخایی(ساده لوحی)، دسیسه بازی، بی خبر از وضع واقعی امروزی منطقه، جهان و نظام حقوقی» قلمداد شده و «حمله به مفهوم های مقدس استقلال کشوری در قرن ۲۱ و نوعی مداخله در امور کشور صاحب الاختیار (مستقل)» توصیف گردیده است.
    این بیانیه اظهارات وی را رد و به شدت محکوم کرده است.
    در همین زمینه خبرگزاری اینترفکس روسیه در تماسی با وزارت خارجه جمهوری آذربایجان و ارمنستان واکنش رسمی این کشورها به سخنان آیت الله خرازی را جویا شده است.
    یک مقام وزارت خارجه ارمنستان به این خبرگزاری گفته است که سخنان آیت الله خرازی را جدی نمی گیرد و امیدوار است که «روند انتخابات، وی را جدی‌تر کند».
    ائلمان عبدالله اف، معاون وزیر خارجه آذربایجان نیز در پاسخ به خبرگزاری اینترفکس روسیه گفته است که دولت باکو قصد ندارد در مقابل چنین اظهارات «مضحک و نامعقولی» موضع بگیرد.
    اظهارات آیت الله خرازی اگرچه در محافل و رسانه های رسمی و نیمه رسمی آذربایجان بازتابی نیافت، اما برخی رسانه های مستقل اظهارات وی را منتشر کردند.
    پورتال «سلام نیوز» که معمولا اخبار سفارت و محافل دیپلماتیک ایران در آذربایجان را منتشر می کند، طی گزارشی که روز چهارشنبه منتشر کرد نوشت: «بر اساس نتایج تحقیقاتی که خبرنگاران این رسانه انجام داده‌اند، آیت الله خرازی دچار بیماری روانی است، به طوری که در خیال خود رهبری یک تشکیلات بین المللی به نام حزب الله جهان را اداره می‌کند و چندین رسانه جهانی نیز تحت امر وی فعالیت می کند».
    سایت تریبون مستضعفین نیز با اشاره به اینکه «هر از چندگاهی سخنان وی مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد» نوشته است که وی چندی پیش مدعی شده بود در صدد خرید باشگاه ورزشی منچستریونایتد است و قصد دارد نام آن را به «خیبر» تغییر دهد. آیت الله خرازی چندی قبل نیز اعلام کرده بود که شبکه ماهواره‌ای حزب‌الله را تاسیس خواهد کرد و موانع تاسیس آن را برطرف کرده‌ است.
    این سایت، وی را برادرزاده کمال خرازی وزیر امور خارجه ایران در دوره اصلاحات معرفی کرده است و نوشته بود که خواهر او با مسعود خامنه ای، فرزند رهبر ایران ازدواج کرده است. این گزارش، آقای خرازی را دبیرکل «حزب‌الله ایران» معرفی کرده است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2499 seconds.