سر تیتر خبرها
خامنه ای پشیمان می شود (بقلم: پخمه )

خامنه ای پشیمان می شود (بقلم: پخمه )

اشاره:

نوشته ای که جناب ” پخمه ” برای ما قلمی کرده اند، به طنزی درمجاورتِ سیال ذهن روی برده است. من شخصاً دراین طنز، جز ادب، جز انصاف، وجز خیرخواهی برای جناب خامنه ای ندیدم. واژگانی که بنا به تناسب طنز به تلخی ولودگی می گرایند، کارکرد خاص خود را دارند. وگرنه هرگز ازاین واژگان، دأبِ ناسزا مستفاد نمی شود. البته جناب خامنه ای تنها یکی ازمخاطبان این نوشته است. مخاطب اصلی این نوشته: مردم اند. مردم. آری مردم.

محمد نوری زاد   چهارم  اردیبهشت سال نود ودو

—————————————————–

 

 

خواب دیدم ، که در جمارانم / جزء اصحاب و جزء یارانم
حوصله کن ، ببین چه ها دیدم / بعد ازآن کن تو فحش بارانم

خامنه ای پشیمان می شود
ساعت چنده ؟ معلوم نیست . شبه ؟ روزه ؟ ‌در زمینه ؟ درهواست ؟ هیچ چیزمعلوم نیست . فقط یک اسکلت دیده می شه ، با یک داس بزرگ که روی دوش گرفته و بوی چندش آورِ مرده های باد کرده را می ده .
با خودش میگه : چه قیافه بدهیبتی . آه ، این عزراییله . خود خودشه .
زبانش از کار می افته . آن نطاق چیره دست ، توان هیچ سخنی نداره . می خواد حرف بزنه اما نمی تونه . یک لحظه ، فقط یک لحظه قیافه عزراییل تغییر می کنه و شبیه آدمیزاد میشه و همین یک لحظه است که آقا ، زبان باز می کنه . حال چرا این یک لحظه بوجود اومد ، خودش هم نمی دونه. شاید برای کاری بوده که یک روز ، یا یک شبی که یادش نیست برای خدا ، و نه برای ریا ، کرده بود .
در همان یک لحظه ،‌ از عزراییل می پرسد :‌ اومدی منو بکشی ؟
عزراییل میگوید :‌ نه خیر . اومدم باهم تخته نرد بازی کنیم ؟ مگه من کارِ دیگه ام بلدم ؟ درضمن ، من آدم کش نیستم . تاریخ مصرفت تموم شده ، اومدم جونتو بگیرم .
– مگه فرقی ام داره ؟
– آره . اونی که می کشه ،‌ جونی رو که نداده می گیره ، ولی من ، مامورکسی هستم که به تو جون داده . حالا امانت شو می خواد . شیرفهم شد ؟
– آره . فهمیدم . اما ، ‌نمیشه چند روز دیگه بیایی ؟
– مثلا تو این چند هزار روزی که زنده بودی چه کار کردی که تو این چند روزه بخوای بکنی ؟
– خُب ، خیلی کارها .
– مثلا ؟
– شاهو بیرون کردم .‌ اسلامو رو کار آوردم . مملکتوآباد کردم . حال وروزمردمو بهتر کردم .
– بسه ، بسه . خالی نبند . من مردم بی چوب و چماق نیستم که ازت بترسم . یکی بگو یکی بشنو .
– طاغوت و شاهو بیرون کردم .
– برای چی ؟
– ظالم بودند . دزد بودند . مغرور بودند . پارتی بازی می کردند . رشوه خواربودند . فامیلاش ثروت ِ ملتو چپاو می کردند.
– نتیجه اش چی شد ؟ ظلم کمترشده ؟ دزدی چی ؟ تکبر و حرف دیگرون رو محل نذاشتن چی ؟ پارتی بازی کم شده ؟ رشوه خواری چی ؟ فریب و نیرنگ و دغل کاری چی ؟ فامیل بازی و دزدی فامیل و آقازاده ها کم شد؟
– اسلام رو تقویت کردم .
– نتیجه ؟ مردم بهتر شدند ؟ نمازخونا بیشتر شدن؟ مردم دسته دسته رو به اسلام آوردند یا دسته دسته از اسلام روگردون شدند ؟
– مملکت و آباد کردم .
– جدی ؟ یعنی الان مملکتِ تو از کشورهایی که قبلا عقب تر بود جلو افتاده ؟ مردم نسبت به زمان شاه در رفاه بیشتری هستند؟ مثلا اگه زمان طاغوت ۱۰ درصد بیکار بود حالا ۲ درصده ؟ اگه زمان طاغوت یک خانواده درهفته دو کیلو گوشت می خرید حالا ۴ کیلو گوشت می خره ؟ اگر زمان طاغوت کل زندونی های ایران بیست هزار تا بود حالا ده هزارتا شده ؟ آمار طلاق و اعتیاد و دزدی و چی و چی وچی نسبت به زمان او کم شده ؟ حال و روز مردمو خوب کردی یعنی چی ؟ حواست باشه ، آمار احمدی نژادی ندی که فحشت می دم .
– حالا نمیشه یه کمی دیگه وقت بدی ؟
– که چی بشه ؟
علی آقا موند که چی بگه . یک لحظه باخودش گفت :‌ راست میگه . انگار چند روز دیگه هم زنده موندم . که چی ؟ بازم یک مشت بی پدر و مادر بادمجون دور قاب چین دورم جمع می شن و برای منافع خودشون ، منو قربانی می کنند . پول و ثروت برای اونا می مونه و نفرین و آه مردم برای من .
یک لحظه دادگاه عدل الهی جلو چشمش اومد . تک و تنها . بی زن و بچه جلو میز دادگاه ایستاده بود و داشت به سوالات قاضی جواب می داد . نه از قاضی صلواتی خبری بود و نه از مرتضوی . فقط اون دور دورا قاضی القضاتشو دید که یواشکی و در حالی که روشو اونطرف کرده و دستشو جلو دهنش گرفته بود ،‌ می خندید . انگار که نوبت اون نمی شد . شایدم اون ، مثل علی آقا معتقد به حساب و کتاب نبود . ازکجا معلوم ؟
یک لحظه برگشت و شاکی ها رو دید . یا ابوالفضل !!! یک لشکرشاکی . زن وبچه ، پدر ومادر ، خواهر و برادر ،‌کوچک و بزرگ . ایــــــن همه شاکی !!!؟
یکی می گفت تو باعث شدی بچه ام کشته بشه ، او یکی می گفت تو باعث شدی بچه ام معتاد بشه ، اون یکی می گفت تو سبب شدی زنم طلاق بگیره و بچه ام یتیم بشه ؛ و خلاصه ، درصحرای محشر ، محشری شده بود .
علی آقا به التماس افتاد و به عزراییل گفت : جوون مادرت . چند روز ، فقط چند روز وقت بده ، بعد بیا و بجای یک بار هزار بار جون منو بگیر .
عزراییل که چندهزار سال بود نخندیده بود ،‌از کلمه ی جوون مادرت و هزار بار خنده اش گرفت و گفت :‌ چون منو بعد از چندهزار سال خندوندی ، باشه . چقدر وقت می خوای ؟
علی آقا که ذوق زده شده بود فکر بکری به ذهنش رسید و گفت :‌ تا آخر انتخابات . تا وقتی سروصدای انتخابات بخوابه .
عزراییل بشرطی که دفعه ی بعدی دبه درنیاره ، قبول کرد و رفت و علی آقا ، از شدت شوق و شادی بیدار شد .
نسیم بهاری می وزید و هوای خنک سحرگاهی صورت آقا رو نوازش می داد . پاشد و اول دو رکعت نمازشکر خوند و بعد سماور و روشن کرد و شروع به قدم زدن نمود .
– خُب . حالا باید چکار کنم ؟ تا حالا هرچه خودمو خرج دیگرون کردم بسه . گور بابای همه تون . دادگاهی که من دیدم با دادگاه لاریجانی تومنی هفت صنار فرق داشت . نه پارتی ورمی داشت و نه رشوه و رفیق بازی سرش می شد . اونجا هرکی سرش به اعمال خودش بود . زن و بچه هام برام تره خورد نمی کردند چه برسه به دوست و آشنا .
من کلا چند روز بیشتر وقت ندارم . این دفعه شانس آوردم و مفت از چنگ عزراییل در رفتم . دفعه دیگه نمی ذاره یک کلمه حرف بزنم . پس باید تو همین چند روزه کاری کنم کارستون .
اون روز از هر روز بهتر صبحانه خورد و توصیه های دکتر رو تحویل نگرفت . دستور داد تا نماینده های نمایندگان مجلس ِ شورا ، خبرگان ، روسا و فرماندهان کشوری و لشکری و چند عضو برجسته رادیو تلویزیون جمع بشن . زندانیان سیاسی و میرحسین و امثالهم را آزاد کنند و نخبه های مخالف و موافق رو دعوت کنند بیان بیت رهبری ؛ و رادیو تلویزیون به طور مستقیم مراسم را پخش کند .
چند ساعت بعد همه جمع شدند . همه حیران و شگفت زده .
این دفعه آقا رو صندلی ننشست . رفت بالای منبر و شروع کرد به فرمایش :
من از اول انقلاب ، پا به پای مدیران حرکت کردم و سال ها رئیس جمهور و رهبر بودم . از اول گفتم که : رهبری باید شورایی باشد . از اول گفتم که : این بار سنگین تراز آنست که یک نفر به دوش بکشد . با من همان کاری را کردند که با رضا شاه کردند . اوهم از اول گفت : دوره ی سلطنت بازی تمام شده . باید حکومت جمهوری باشد اما ، وادارش کردند تا سلطان شود . بعد هم ، همان هایی که او را به سلطنت ترغیب کردند ،‌ همان ها فریاد برداشتند که شاه دیکتاتور است و ظالم است و ستمگر . انگار عقل هیچکدام نمی رسید که حکومت تک نفره بالذات دیکتاتور پرور است و اگر گاندی هم در راس حکومت می ماند دیکتاتور می شد .
اگر عیسی هم به قدرت می رسید دیکتاتور می شد . اگر بودا هم به حکومت دست می یافت دیکتاتور می شد . دیکتاتوری مادر زادی نیست . شرایط اجتماعی است که دیکتاتور می سازد و شرایط اجتماعی است که مُصلح و دمکرات می پرورد . من از اول گفتم که ولایت باید شورایی باشد . همه ی کسانی که در زمان انتخابِ من به ولایت فقیه در مجلس خبرگان بودند شاهدند که من با ولایت انفرادی مخالف بودم .
امروز همه ی شما را جمع کرده ام تا در حضور مردم بگویم :‌ چاره ای بیندیشید تا حکومت را به صاحبانش تحویل دهیم . تا به حال ، هرچه وکیل و وصی مردم شدیم بس است . مردم از ولی و وکیل خسته شدند . احاد مردم عقل دارند و اگر ازما بهتر نباشند بدتر نیستند . تا به حال مثل کودک و صغیر با آنها رفتارکردیم و برای هرکارشان ما تصمیم گرفتیم . من ولی آنها شدم و شما وکیل شان . انگار که با یک مشت بچه ی نابالغ طرف بودیم . هر روز ، هر بی سروپایی حکمی برایشان صادر کرد . به مردم اهانت کردیم و اسمش را گذاشتیم صلاحدید مردم . هرتصمیمی را مخفیانه گرفتیم و گفتیم ممکن است دشمن بفهمد . اسم دزدها و پدر سوخته ها را نگفتیم به بهانه ی این که ممکن است سیاه نمایی بشود . مردم را در جریان امور نگذاشتیم و اسمش را گذاشتیم رازداری .چنان رفتار کردیم که انگار مردم عقل ندارند تا بتوانند در باره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند . به حدی مردم را بچه و نادان فرض کردیم که اجازه دیدن تلویزیون و اینترنت را هم به آنها ندادیم . چنان با آنها رفتار کردیم که گویا نمی فهمند کدام کانال ماهواره ای را ببینند و کدوم سایت اینترنتی را بروند . ما با ممنوعیت تماشای ماهواره و اینترنت حتی هوا را هم برآنها حرام کردیم.
روزنامه های دلخواهشان را بستیم و اگر چه دیدیم روزنامه های مجیزگو خریداری ندارند بازهم با پول ملت ، به کسانی که با اراده ی ملت درافتاده بودند کمک کردیم تا بجای روشنگری ، سیاهی ، جهل ، تهمت و پنهان کاری را ترویج کنند . رادیو تلویزیون را در انحصار خود قرار دادیم و اگر چه می دانستیم که حداقل نیمی از مردم مخالف ما هستند اما نیم درصد وقتی را که ما صرف تبلیغ برای خود می کردیم به آنها ندادیم . هرجا و هرچه منبر و تریبون بود به دست گرفتیم و انگار که جز ما و طرفدارانمان کسی در این کشور نیست . متری جا برای صبحت ، صفحه ای کاغذ برای نوشتن ، دقیقه ای وقت تلویزیونی برای گفتن نظریاتشان به آنها ندادیم . هرچه توانستیم تهمت و افترا زدیم و هرچه در توان داشتیم به کاربستیم که مخالفین نتوانند پاسخ دهند و چنان رفتار کردیم که گویا سند شش دانگ این آب و خاک را به نام ما زده اند.
ما با عملکرد بد خود بهترین استادان و دانش پژوهانمان را وادار به ترک خانه خود کردیم . به صرف این که آنها مانند ما نمی اندیشیدند ؛ وادارشان کردیم غم غربت را تا پایان عمر در دل داشته باشند . ده ها میلیون خرج کردیم تا دانشجویی شایسته ببارآوریم و چون دانشجو از مرحله تقلید و حفظ کردن دروس گذشت و پا به مرحله تحقیق و اندیشیدن گذاشت ، به دلیل این که نمی خواست چون ما بیندیشد ، فراریش دادیم و دیگران که منتظرِ نخبگان مُفت بودند ، آنان را بکار گماردند . مگرکسانی که کشور را ترک کردند چه می گفتند و چه می خواستند ؟ سخن بسیاری از آنها این بود که : چرا در حالی که همه چیزِ ما جدید است و درعلم از بهترین اندیشه ها ؛‌ بی توجه به غربی و شرقی بودن آن پیروی می کنیم در اخلاق و دین چنین نباشیم ؟
سخن آنان این بود که همانگونه که دوره قبا و ارخالق پوشیدن سپری شده ، همانطور که دوران سوارشدن بر خر و اسب و شتر گذشته و اتوموبیل و هواپیما جایشان را گرفته ، همانگونه که عمر مکتب خانه ها بسر آمده و دبستان و دانشگاه جایگزینش گردیده ، عمر تفکرات کهنه نیز به سرآمده و هیچ لزومی ندارد تا از مردمی با فرهنگی ضعیف که هزار سال پیش و آنهم در محیطی بدوی زندگی می کردند، الگو برداری کنیم .
آنها می گفتند که دوره تکیه برنقل و قال ِ فلانی ؛ به سر آمده است . هنگام تکیه برعقل و من می گویم و به این دلیل می گویم است ؛‌ نه روزگارِ نقل و او می گوید ، و چون صاحب نام است درست می گوید.
من تا امروز پدری نکردم . اگر پدرملت بودم نمی گذاشتم پاره های تنم آواره غربت شوند و در حسرت دیدار وطن شان آه بکشند وشما نیز ،‌ بدتر از من عمل کردید . چون خودتان ناآموخته بودید ، ‌به دانش آموختگان ،‌هر روز وصله ای و برچسبی زدید . چون در برابر آنها احساس حقارت می کردید ،‌ بهترین راه را دراین یافتید که با تهمت و افترا ، آنها را بتارانید و این گنج بی نهایت ارزشمند را به رایگان نصیب بیگانگان کنید .
ما هرگز نیندیشیدم که تربیت هراستاد و دانش پژوهی چقدر برای این ملت خرج برداشته است . اگر برای هرکدام از آنها ، با احتساب هزینه زندگی از آغاز کودکی تا پایان دوره دانشگاهی فقط ماهی نیم میلیون تومان هزینه شده باشد ، ومیانگین عمر آنها را ۳۰ سال بدانیم ؛ خرجی که یک پژوهشگر برای مردم برداشته حدود ۲۰۰ میلیون تومان است و اگراین عدد را ضرب در حداقل سه میلیون فراری از ایران بکنیم رقمی حدود ۶۰۰ هزار میلیارد تومان سرمایه را از دست داده ایم . چرا ؟ چون توان تحمل آنها را نداشته ایم .
چرا بهترین هایمان را که همه کشورها برایشان سرو دست می شکنند ؛ وادار به فرار کردیم ؟ چون آنها می گویند که برای پیشرفت کشور باید از کهنه پرستی و افکار خرافی دست برداشت . باید بهترین ها را از پیشرفته ترین کشورها آموخت . باید تجربه دیگران را محترم شمرد و دست از شعار کشید و واقعیت ها را چنان که هست پذیرفت . باید قانون ِ تجربه شده ی بشریت را که حاصل اش پیشرفت اجتماعات بشری است الگو قرار داد .
و ما ، به جای آن که به سخن آنها گوش فرا دهیم ،‌ گوش آنها را کشیدم. مهر بردهانشان زدیم . قلمشان را شکستیم . به زندانشان افکندیم . استخدامشان نکردیم . تهدیدشان کردیم . و کردیم آنچه نباید بکنیم . چرا ؟ چون به باور ما ، اسلام برتر از هرچیزی بود . و آنهم اسلام ما . یعنی آنچه ما برداشت می کنیم .
بیش از سی سال پول این مردم را خرج جنگ و جنگ افروزی کردیم . نان سفره ی خلق را باروت کردیم بی این که دمی بیندیشیم ، که هرعملی را عکس العملی است . اگر توپ به خانه ی دیگران بیندازیم موشک به خانه ما خواهند انداخت . خواستیم انقلاب را به زور چوب و چماق و تهدید و شعارهایی که فاقد شعور بود صادر کنیم . فکر کردیم که چماق ، چون در ایران کارآیی دارد در کشورهای دیگر هم کارآمد است . ما نمی خواستیم به بشریت خدمت کنیم ، چون چیزی برای ارائه نداشتیم . ما می خواستیم همچنان که مردم ایران را فریفتیم و بی سوادان را به جای باسوادان گذاشتیم و کاری کردیم که یک بسیجی کم سواد ، سرنوشت یک استاد دانشگاه را در دست بگیرد ، دیگران را نیز خام کنیم و به خدمت خود درآورده ؛ سر و سرور شویم .
هزار میلیارد دلار خسارت جنگ را از عراق نگرفتیم و هزاران میلیارد دلار در عراق خرج کردیم تا گورِ مردگان را آباد کنیم و با این کار ،‌ زندگان را در گور کردیم . نوحه خوانان و روضه خوانان را بالا کشاندیم و دانشمندان و اندیشه ورزان را فروکوفتیم تا حقارت اندیشه هایمان دیده نشود . چنان تبلیغ کردیم که مردم ما در پی تکه های فلزی ضریح حسین ، شهر به شهر بروند و در همان حال از زلزله زدگان بی خانمان و در سرما لرزانی که هم وطنشان بودند یادی نکنند .
مردم را به حدی تحمیق کردیم که زر به کربلا ببرند و خاک از آنجا بیاورند و اگر چه ، همه می دانند که عربستان چشم دیدن ما را ندارد ، هرسال هزاران میلیارد سرمایه این کشور را به آنجا ببرند تا در فردای احتمالی ، با پول که از حجاج ایرانی گرفته اند موشک و بمب بخرند و برسرمان بریزند . و حجاج مفتخر و سربلند از این که گرسنگان ایران نان در سفره ندارند و آنها به جای کمک به هم نوع و هم میهن ؛ پول را به مشتی مفت خور داده اند مورد استقبال و پیشواز مشتی ساده لوح قرار گیرند .
مگر دگر اندیشان چه می گفتند جز این که :‌ « چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است »‌ که ما آنها را سرکوب کردیم ؟ چه کسی پاسخگوی هزار میلیارد دلار خسارت نگرفته جنگ ، ششصد هزار، میلیارد تومان خسارت رفتن نخبگان به دیار غربت ، هزاران میلیارد هزینه اماکن مقدس خارجی ، هزاران میلیارد خرج تقویت حزب الله و امثالهم ، سه هزار میلیارد و امثالهم پول های دزدی شده ، و مانند این هاست ؟ این ها همه در زمان حکومت ما بوده است . ما رهبر و رئیس این مردم بودیم و ما باید پاسخگوی اعمالمان باشیم . تا کی ما در بوق و کرنای رسانه های گروهی بدمیم و از خود تعریف کنیم و مردم ، درگوش هم زمزمه کنند و از فقر و نداری بنالند و برما لعن و نفرین کنند .
چرا توقع این را داریم در حالی که حزب اللهی های لنبان و حماس و کجا و کجا با پول ملت ما وضعی به مراتب بهتر از کارگر و کارمند زحمت کش ایرانی دارند ، کارگران و کارمندان دعا گوی ما باشند .
جفا ها کردیم و نامش را محبت نهادیم و ستم ها کردیم و نامش را خدمت گذاشتیم . بس است هر چه ادای آقا بالا سری ها را درآوردیم . بس است هرچه مردم را نادان و جاهل فرض کردیم و خودمان را عالم و عاقل .از امروز هیچ نهادی حق تایید یا تکذیب نمایندگان مردم را ندارد . وظیفه وزارت کشور این است که کارنامه ی نامزدهای انتخاباتی را بدون کمترین سهل انگاری و سوء یا حسن نیتی ، در اختیار عموم قرار دهد تا مردم ، پس از آگاهی از نقاط قوت و ضعف کاندید ها ، فرد مورد نظر خود را انتخاب کنند . مردم عقل دارند و شعور . به ما مربوط نیست که کافر انتخاب می کنند یا مسلمان . کاری نکنیم تا هرچه نوکرصفت است به ریاست برسد و هرچه آزاده و سرافرازهست در به رویشان بسته شود . نگذارید که نوکران سرور شوند و سروران نوکر که کشور برباد خواهد رفت . چون نوکر، توان مدیریت و سروری ندارد و سرور لباس نوکری نخواهد پوشید اگر چه ازگرسنگی بمیرد . و اگر این چنین شود ، ما همه نیروهایمان را ازدست داده ایم . چرا که نوکرصفتان پُست های مدیریتی را به خرابی می کشند و آزادگان تن به فرمان نوکران نمی دهند .
ما هزار بار گفته ایم که مردم فهیم اند اما درعمل برایشان ولی گذاشته ایم و وادارشان کرده ایم تا از منتخبین ما تبعیت کنند . ما باور کرده ایم تافته های جدا بافته ایم و اگر چه نان مردم را می خوریم اما آنان را کمتر از خود می دانیم و فکر می کنیم با مشتی بچه ی صغیر که توان تشخیص خوب از بد را ندارند روبروییم . قرار بود ما خدمتکار مردم باشیم نه اربابشان .
این آنها هستند که باید ما را از صافی و فیلتر بگذارنند نه ما آنها را . مردم حقوق کارمندان را می دهند و ما توقع داریم که کارمند نوکر و گوش به فرمان حاکم باشد . قوای مسلح به هیچ بهانه و عذری ، حق کمترین تعرضی را به مردم ندارد . قوای مسلح در خدمت مردم است چون نانش را مردم می دهند نه درخدمت من و امثال من که خودمان نیز نان خورمردمیم .
بس است هرچه بزرگی و سروری کردیم . بس است هرچه خود را دانا و مردم را نادان شمردیم . بس است هرچه به مردم دروغ گفتیم . بس است هرچه در شعار گفتیم ، مردم فهمیم اند و در عمل ، به عقل و درایت آنها اهانت کردیم و برایشان تعیین تکلیف نمودیم که چه کنند و چه نکنند و چه ببینند و چه نبینند و به که رای بدهند و به که رای ندهند. از امروز هیچ نهادی ، ارگانی ، اداره ای ، چه کشوری و چه لشکری، حق ندارد برای مردم تعیین تکلیف کند و نامزدی را تایید یا رد نماید و دیناری برای نامزدی ِ فردی خاص خرج کند یا از نیروی خود به نفع یا زیان یکی از نامزدها استفاده نماید .
من درگذشته باید نقش پدر ملت را بازی می کردم . من باید کاری می کردم که انگار نه مسلمانم و نه یهودی . نه زرتشتی و نه مسیحی . نه سنی ونه شیعه . من پدرملتی بودم که دارای چندین نوع ، قوم و دین و مذهب است . من اگر نقش پیرو هردینی را می گرفتم ، دیگران احساس غربت با من می کردند و مرا با خود بیگانه می پنداشتند . من دارای هردینی هستم ، ‌در نقش رهبر باید بی دین یا چند دینه می شدم . من حق نداشتم در دعوایی که بین فرزندانم در سال ۸۸ درگرفت جانب یکی را می گرفتم . من حق نداشتم و ندارم که شیعه را برتر از سنی یا مسلمان را بهتر از ادیان دیگر بدانم . من پدرم . پدر بین فرزندانش تبعیض قائل نمی شود . من رهبرایرانم . تــُرکم ، کــُردم ، عربم ، بلوچم ، فارسم ، لـُرم ، ترکمنم . من زرتشتی ام ، یهودی ام ، مسلمانم ، بهاییم ، مسیحی ام . همه ی اقوام و همه ی مذاهب موجود در ایران فرزندان من هستند و من وظیفه دارم که در دفاع از یک یک آنها برخیزم . من پدر مخالفین حکومت و موافقین حکومتم . اگر تا به حال سُستی کرده ام ، از امروز ، چنان خواهم بود که باید باشم و برای همین هم ، در حضور مردمی که مرا از تلویزیون می بینند و صدایم را از رادیو می شنوند اعلام می کنم اگر مردم بخواهند رهبری داشته باشند لزومی نمی بینم که نمایندگان ِ مجلس ِ خبرگان ِ رهبری را فقط مسلمین و آنهم روحانیان ِ مسلمان تشکیل دهند .
با این که می دانم طبق قانون ، مجلس خبرگان می تواند مرا درهمین لحظه از مقام رهبری خلع کند ، با این وجود ، درهمین جا و در پیش چشم شما من عمامه از سر برمی دارم تا به تعهدم مبنا بر بی طرفی رهبر ، نسبت به همه ی ادیان و مذاهب ِ موجودِ کشور مهر تایید زده باشم . تا امروز در پی تایید مجلس خبرگان و رهبران مذهبی بودم اما از امروز ، تایید مردم را می طلبم و امیدوارم چنان رفتار کنم که مردم دوستم داشته باشند نه گروهی خاص .
سپس عمامه از سر و عبا از دوش برداشت و گفت :‌ اینک من بدون تعهد نسبت به دینی خاص و متعهد نسبت به همه ی ادیان و مکاتب موجود درکشور ، نقش رهبر ِ ملت را به عهده گرفتم .
رهبر سخنان بسیاری از این دست گفت و در پیش چشم دوربین ها از تمام کسانی که در حقشان ستمی شده بود معذرت خواست و تاکید کرد که اگر افراد نیروهای مسلح ، جز حفظ نظم داخلی و دفاع خارجی کوچکترین دخالتی در کارهای سیاسی کنند به شدت با آنها برخورد خواهد کرد .
آن روز مردم در بهت و حیرت فرو رفته بودند . نه طرفداران آقا و نه مخالفان ولایت فقیه ، هیچکدام منتظر چنین چیزی نبودند و این حرکت چنان غیر منتظره بود که هردو طرف را به شوک و کما برد .
انتخابات درفضایی بسیار آزاد برگذار شد و مردم همان کسانی را که می خواستند به ریاست برگزیدند و شور و شوقِ بوجود آمده از فضای آزاد سبب شده بود که زمزمه ی تغییر قانون اساسی آغاز شود . وقتی خبرِ زمزمه ی تغییر قانون به گوش رهبر رسید با رویی باز و خنده ای برلب گفت : باورکنیم که هفتاد میلیون عقل ، بیشتر از چند عقل می فهمد . قرار است ما مجریان خواسته ی مردم باشیم نه تحمیل گران عقیده خود به آنها .
سرانجام ، انتخابات به پایان رسید و کارها سامان گرفتند .

 

نسیم صبحگاهی موهای پیر را نوازش می داد و ترنم مناجات بامدادی که معلوم نبود به چه زبانی خوانده می شود در گوشش می پیچید و بوی خوش گل های بهشتی به مشامش می خورد . پیری در درون پیر، که چشم بر رنگ ها بسته بود و در دنیایی دیگر سیر می کرد گفت : گاهی گناهی ، هزار کار نیک را از بین می برد و گاهی کاری نیک ، هزار گناه را می شوید .
فرشته ای زیبا که بوی خوش عطرهای بهشتی را با خود آورده بود ، به خواب یا رویای رهبر ِ پیر آمد . خامنه ای با لبی پرخنده به استقبال فرشته رفت و فرشته از او پرسید :‌ می خواهی چند روز دیگر بمانی ؟
رهبرهمچنان که به سوی سه تاری که از دوران جوانی اش مانده بود می رفت ، گفت :‌ نه . خسته ام . دلم برای دیدارش ، پـَر می کشد . بیاد پیر چنگ نواز مولوی افتاد و شروع کرد با تمام نیرو به نواختن و خواندن : «به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار …»
آن روز ، بیش از همه ، دشمنان دیروز ِخامنه ای می گریستند و تا مدتی ، قلم ِ همه ی قلم بدستان جز به یاد او برصفحه ی کاغذ ندویدند.

 

.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

40 نظر

  1. آقای نوریزادعزیز با ایتکه شما را مردی شریف وبا سواد میدانم تاسف میخورم چرا چنین شخصی خودش را در اوهامی غرق میکند که شدنی نیست!در دوران جوانی با رفیقی که خیلی با هم خودمونی بودیم.با دیدن جوانهای معتاد که هیچ چیزی را جزمواد نمیشناسند متنفر بودیم عهدی گذاشتیم که اگر یکی از ما به این بلادچار شد دیگری تا حد توان برای نجات او جانفشانی کند!از روزگار بد بعد از چند سال بنا به دلایلی دوستم گرفتار این بلا شد ومن بایاد آوری قولمان شروع کردم برای نجات او فعالیت کردن من هر چه بیشتر کار میکردم کمتر نتیجه حاصلمان میشد.دیگر کاری از من ساخته نبود و فقط در رویای خودم اعمالی انجام میدادم که اگر دوستم هم انجام میداد از بلا دور میشد وبرای رسیدن به این نقشه رویایی روزی دوستم را برای نهار به منزلمان دعوت کردم واز همان ابتدا شروع کردم به نصیحت که چرا قول ما یادت رفت من که هر کاری برای نجات تو میکنم تو چرا گوش نمیدی و همکاری نمیکنی.پس از کمی مکث دوستم به صورتم خیره شدوگفت:یادت هست روزی دو بار اصلاح میکردم بهترین لباسهارا میپوشدم برای اینکه دل آن دختره سمج را بدست بیاورم.از روزی که این مواد را مصرف میکنم نه احتیاج به نظافت دارم نه آن دختره با مصرف آن هر وقت دلم بخواد دختر را به آغوش خود میگیرم!و….دیدم او تو دنیایی سیر میکنه که نصیحت من برایش غیر قابل فهم است.حال دوست شما هم ولی امر مسلمین جهان شده چه نوریزاد باورش بشه یا نه !ممکن است قیافه ظاهری دوست شما چون قبل باشد ولی باور کن شخصیتی در درونش شکل گرفته که تمام اتفاقات برایش عادیست ومن و شمائیم با دیدن ناهنجاریها اطرافمان او را مقصر میدانیم چون در راس هرم قدرت است امابرای او رسیدن به هدف که همانا ظهور امام میباشد هدف دیگری قابل درک نیست.خودتان را خسته نکنید بگذارید زمان به افرادی یاری کند که دنباله رو این افراد هستند.به نظرم از خود او گذشته.

     
  2. علیرضا باهات موافقم،استاد فکر نمیکنید این جا رو تند اومدین.

     
  3. شما غلط میکنید میگویید اگر عیسی هم به قدرت می رسید دیکتاتور می شد/بزرگان اللهی از این حرف ها منزه هستند.امیر المومنین امام علی در زمان خلافت خود بر اساس نقشه های امروزی حاکم 35 کشور بوده اند در صورتی که خودشان نه قصر داشتند نه مجلل زندگی میکردند،غذای شبشون هم نون و نمک بودلذا انگ و کثافت کاریهای این اسلام نماها رو به بزرگان دین نچسبانید.

    (حکومت داری امام علی را در تاریخ ببینید شما؛این دولت هم درست بشو نیست تا اینکه امام زمان بیاد و یقه خامنه ای رو بگیره)

     
  4. آقای نوری زاد شما واقعا از جان خود سیر شده اید ؟

     
  5. نرود میخ آهنین بر سنگ . . . .
    اگر نصیحت کارساز بود اکنون در کتابهای تاریخ اثری از اسامی چنگیز خان مغول – نرون – تیمور لنگ – استالین – هیتلر – صدام . اسد و آقایان تاریخساز مملکت اسلامی ما ؛ نبود . . . .
    اینان تصمیم دارند که برای دیگران و آیندگان الگو که نه ؛ بلکه ” عبرت ” شوند .

     
  6. استاد گرانقدر امیدوارم دست به خاکسر بزنی طلا بشه و زندگییت همواره پر نعمت باشد و رفاه و قلمت روان و فکرت تغییر ساز، پخمه را هم دوست دارم ، در طی خواندن این متن زیبا، انسان احساس بسیار باشعفی را تجربه میکند ، مگر برای خالق عالم کاری دارد که تغییر و هدایت را بر فردی ارزانی فرماید؟ حال اگر این فرد رهبر باشد،آنقدر سیاهی و نا امیدی کشور را سراسر اشغال کرده که گاها با خواندن متنی و خود را در شرایط ایده آل قرار دادن هم لذت خود را دارد، از این گذشته آنهایی که این قماش نان از دین بخور را میشناسند نیک میدانند که شور بختانه این قشر کارشان از سر چشمه گل است و امید داشتن به تغییری بسبک ایده آل کمی دور از ذهن است، زیرا چنان طعم حرامخوری بذم اینان اموال پدریشان بر مذاقشان خوش نشسته که ابن اینگونه تفکرات و تمایلات اصلاحی را اصولا بر نمی تابند!!!

    چون چنان در باورهای دیر بارور خود غرقند که خودشان باورشان شده که ایشان واقعا از صلب فرزندان صالحینند!!! و شمشیر افتاده اجداد نا توان خود !!! را برداشته و پرچم دین خدا را افراشته اند!!!؟ و برحقند و اصلی!! وتمامی یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان مخالف رویه اینان گمراه، گمراه!!! با دست یاری به اموال مردم از سویی پدر معنوی طالبان را دعوت مینمایند و از سوی دیگر تلاش مذبوحانه برای نگهداشتن جلادی ناشایست در سوریه!!! که حتی بر مردم خود نیز رحم نمی کند و روز و شب از زمین و هوا بمبارانشان میکند!!! رقیه خیالی برای گمراهی مردم میسازند و رقیه های واقعی را در خرابه های شام از حداقل ها محروم!!! این ام الفساد حاکم سوریه مگر در تمام دوران چهل ساله خود و پدرش حتی یک گلوله را شهامت داشته اند که بسوی اسرائیل شلیک کنند !!؟

    بلندیهای جولان را دو دستی تقدیم اسرائیل نمودند و اکنون هم در جهت رفع نگرانی صهیونیستها در حال قتل عام مردم سوریه اند که خیال هم لباسان خاخامشان را از بابت نگرانی که دارند راحت نمایند!!! , و از دشمنان واقعی اسرائیل با همدستی حزب الله و با پول مردم ایران بکاهند !!!قصدم ایجاد یاس و ناامیدی ابدا نیست ولی هم مشعوف از حالاتی که در فوق هر چند کوتاه بدان امیدوار تغییرم و از سویی با شناخت کامل این قوم ظالم از سفره ای که اختیارش با اینهاست با کمال تاسف که غیر خود را بر خود میدانند و بسیاری از مردم کشور نیز در زمره اکثریت دوم اند، ناامید!!! در کدام اعتقاد و آئینی سراغ دارید پدری را که کاملا در جریان انواع نیازمندیهای خانواده خود بودن از اولین وظایف اوست و جدای آن نیز از اعتراضات اهل و عیال خود آگاه ،ولی بجای تامین کسورات خانواده و عزیزانش ،حق و حقوق و اموال آنها را ببرد در کوچه بالایی و به خانواده دیگری بدهد که هیچ وابستگی سبباو نسبا با آنها ندارد و فرزندان خود را در تنگنا قرار دهد و اگر یکی از آنها بر پایه مدعای پدر خواست او را متوجه اشتباهش نماید ، باید با شدیدترین وجه تاوان پس دهد و کتک مفصلی نوش جان و پول توجیبی اش قطع و ارتباطش با برادران و خواهرانش منفصل گردد!!!؟

    مگر کاری که این پدر و دیگر منسوبینش در مورد سوریه و لبنان و عراق ووو انجام میدهند غیر از این است!؟ من بسیار خانواده هایی را میشناسم که با هفت یا هشت خواهر و برادر چنان پشت بر پشت هم داده و حکومت بر محله و اطرافشان میکنند که هیچکس جرات عرض اندام در مقابلشان را بخود نمیدهد و پدرشان هم حاکم بلامنازع محل خود ، پاسخ این سئوال که رهبری چه تفکراتی و یا ملاحظاتی را در سر دارد که بجای تامین کامل خانواده خود ، حق و حقوق آنها را برای یک سلام غلیظ کردن به او به خانواده کوچه بالا که هیچ نسبتی هم با او و خانواده اش ندارند میدهد را نمی فهمم !!! اگر این پدر برای بدست آوردن احترام و قدرت کامل و مطمئن بجای خانواده غریبه به فرزندان خودش برسد و آنها را تامین نماید عاقلانه تر نیست؟ از حیث روحی و عاطفی راضی تر نمی شود؟ آیا کسی قدرت دارد به او و خانواده و ملک و دارایی او چشم طمع داشته باشد؟ آیا سرتاسر منطقه را این حسن رفتار متاثر نخواهد کرد؟

    آیا تمام منطقه برای دستیابی به یک چنین انسجامی تلاش نخواهند نمود که به نوعی خود را منتسب به این پدر و خانواده اش کند؟ آیا فرزندان این پدر از هیچ کوششی بجهت حفظ کیان و اقتدار خانواده دریغ خواهد نمود؟ و بسیاری از سئوالات دیگر که از حوصله این نوشته خارج است را میتوان بر آن مترتب دانست، لذا امیدوارم با رجعت به متن بالا و فضایی که پخمه عزیز ترسیم نموده که ابتدا و انتهای آن غبر قابل کتمان و اجتناب ناپذیر است و دیر و زود دارد و سوخت و سوزی شادکامانه ندارد ، این خواب جامه عمل بپوشد و پدر ، پدری خود را ثابت کند و برادران هم برادری خود را و کشور و مردم لایق ایران از شر نالایقانی چون بسیاری از همینان که اکنون با دستور کلاه ، سر میاورند مجبور به ترک خانواده شده و بر جای اصلی خود بر گردند ، بجایی که لیاقتشان است و شایسته سالاری بر کشور حاکم شود و مشکلات و ناراحتی ها بر طرف ، بامید روزی که رهبر عمامه از سر بر دارد فریاد کند که من رهبر تمام ملتم مسلمان چه شیعه یا سنی ، یهودی ومسیحی و زرتشتی و لائیک و… و اکنون میخواهم جبران کنم.

    ————————–

    سلام جناب قیامت گرامی
    ازحسن نگاه وکیفیت افقی که مشفقانه ترسیم فرموده اید سپاس مندم
    با احترام

    .

     
  7. دوستان ارجمند زمانيكه چراغ قرمز امپر دينام يا بنزين اتومبيلتان روشن ميشود دو راهكار داريد هم ميتوانيد سيم اتصال چراغ را قطع كرده وبراه خود ادامه دهيد وپس از طي مسافتي اتومبيلتان از كار ميفتد ودر راه ميمانيد راه ديگر هم اينست كه از متخصص كمك گرفته عيب مربوطه را رفع نماييد متاسفانه اينطور كه به نظر ميرسد اغلب ما راه كوتاه تر را انتخاب ميكنيم بسيار ساده لوحانه است كه تمامي مشكلات را بر گردن يك يا چند نفرمسئول درجه اول بياندازيم و خويشتن را مبرا بدانيم كشوري بزرگ با جمعيتي 75مبيون نفر را يك شخص اداره نميكند بياييد كمي منصفانه قضايا را مورد بررسي قرار دهيم اين همه وزارتخانه وسازمان ونهاد ريز ودرشت نابساماني در مديريت كارخانجات دولتي وخصوصي رشوه گيري در ادارات رفتار ظالمانه پدر بافرزند تعدي مامورين انتظامي اوردن سر بجاي كلاه گرانفروشي كم كاري بي انظباطي عدم رعايت قانون كلاه برداري و هزاران مفسده ايكه ازجانب يكايك ما در طول شبانه روز سر ميزند فقط بعهده يك ياچند نفر مقام درجه يك نيست همه ما در بسياري از مشكلات پيش رو سهيم هستيم من قصد تبرئه هيچ شخصيتي را ندارم با ارزو كردن هيچ اتفاقي نميفتد بياييد اول از خود شروع كنيم ابتدا در رفتارمان با اعضاي خانواده سپس همسايگان وكمي دور تر اهالي كوچه ومحله وقتي پشت فرمان اتومبيل قرار ميگيريم رعايت حال عابران وحق تقدم اتومبيل هاي ديگر را ميكنيم وجدانا از هشت ساعت كاري كه قرار است انجام دهيم چه مدت انرا صرف تلفن كردن به اين وان ميكنيم به بهانه نماز خواندن چه ميزان مراجعين را در انتظار ميگذاريم ان پيشه ور وكاسب محترم كه فرضا يكصد دستگاه تلويزيون را به مبلغ مثلا يك مليون تومان خريده وبا بيست در صد سود يك مليون ودويست هزار تومان ميفروخته به محض اينكه مطلع ميشود ارزش اين كالا كه فرضا پنجاه دستگاه ان در مغاذه اش موجود است حاضر است انها را به قينت قبلي بفروشد صد البته خواهد گفت نه ودليل مياورد كه چرا چنين كنم خودم دوباره بايستي / همين كالا را گرانتر بخرم/وقتي ميگويي شما كالاي مزبور را اگر گرانتر خريدي با همان سود مناسب گرانتر بفروش جواب ميدهد هرگز چنين نكنم و همين طور به ساير فروشگاههاي ديگر كه مراجعه ميكنيد با همين استد لال قيمت اجناس قبلا خرياري شده خود را چند برابر اضافه ميكنند واين زنجيره ادامه دارد تعمير كاري كه به منزلتان ميايد از گراني شكوه ميكند ودستمزدش را چند برابر ميكند و در اين مسابقه بازنشستگان وكارگران ومزدبگيران هستند كه سرشان بي كلاه ميماند خلاصه بگويم ما خيلي تغيير كرده ايم هر كسي ميخواهد گليم خودش را از اب بيرون بكشد خيلي راحت شانه هايمايمان را بالا مياندازيم و ميگوييم به من چه ربطي دارد در حاليكه بوجودامدن اين اشفته بازار دقيقا نه اگر به همه ما بلكه به بيشتر ما مربوط است هم ميهن عزيز تا ماداميكه ما خودمان را تغيير ندهيم هيچ چيز تغيير نميكند نگوييد با يك گل بهار نميشود به خدا ميشود فقط يك اراده ملي ميخواهد هر چند رسانه هاي تصويري وراديويي وهمين اينترنت خيلي زياد ميتوانند نگاه ما راتغيير دهنديك ملت از احاد مردم تشكيل ميشود خلاصه مطلب اينكه از ماست كه بر ماست اوضاع ما وكشورمان روزي به نقطه كمال ميرسد كه همگي دست در دست يكديگر گذاشته خودخواهي ها را كنار نهيم به كسي زور نگوييم وزير بار زور هم نرويم با اميد به فردايي بهتر براي تمامي ايرانيان فهيم و خردمند جاويد باد ايران

     
  8. مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.

     
  9. می بینی!حتی راه رفتن گاهی برایم سخت است؛ حتی خوردن…نمی دانم این همه فاصله را چگونه باید پرکرد.احساس می کنم سرجای خود درجا می زنم.کارهایم رابه نام تو وبه خاطر تو آغاز می کنم،ولی آنقدر در آن غرق می شوم که تو را گم می کنم.چه تلخ است…!

     
  10. سلام بر ازادي و نفرين بر متحجرين و قدرتمنداني كه به اين متحجرين بها مي دهند
    برادر نوري زاد من يك باسدار هستم از شما مي خواهم در صورت امكان از بعد از شرايط ابراز علني موضعتون از لحاظ معيشتي برام بنويسيد.
    براي من سخته خرج زندكي.
    ممنون

     
  11. عزراييل مامور است و معذور نه حاكم و عادل !

    طنز بسيار زيبايي است اما كمي از جاده عدالت خارج شده است ، اينجانب با بسياري از آرزوهاي ” پخمه ” همداستانم بنده نيز خود را تا حدي پخمه مي پندارم !!
    اما با اين نظر ايشان كه در دادگاه عدل الهي مسئوليت همه خطا ها و اشتباهات ” جمهوري اسلامي ” با رهبر جمهوري اسلامي خواهد بود و تنها آقاي خامنه اي بايد از عقوبت الهي بتر سند ، موافق نيستم . با اين ديدگاه عملا ما از سيستم هاي ديكتاتوري درك درستي نخواهيم داشت و حتي مبارزه تدزيجي براي حذف سيستم استبدادي و تو سعه دموكراسي را نيز به بيراهه خواهيم برد.
    روند دموكراتيزاسيون در كشور اين چنين شكل مي گيرد كه هر زمامداري ، هر نهادي در مرحله نخست خود پاسخگوي اعمال خود در برابر ملت باشد ، مثلا شوراي نگهبان و يا هر نهادي كه نمايندگي رهبري را با خود يدك مي كشد در درجه اول خود او در برابر ملت پاسخگوست و در قيامت هم بايد پاسخگو باشد و در محكمه الهي هم مسئول مستقيم شناخته مي شود ، البته بنده نيز به سهم رهبري در برابر پاسخگويي به ملت واقفم اما از ياد نبريم آقاي خامنه اي رهبري يك سيستم را بعهده دارند و همه اجزا اين سيستم عملكرد يكساني ندارند و حفظ سيستم و هدايت آن در جهت توسعه و يا بر عكس الزامات خود را دارد و ما هنوز به آخر خط نرسيده ايم و نبايد حكم قصاص قبل از جنايت در خصوص ايشان را صادر كنيم .
    به نظر حقير ” حماسه انتخابات 92 ” پايان يك مرحله تاريخي است و بايد براي يك قضاوت عادلانه منتظر نتايج آن باشيم.
    من با اميد فراوان به اين حماسه تاريخي باور دارم.
    همفكر ” پخمه ” – علي محمدي

     
  12. آرزوی بسیار خوبی‌ بود که فکر می‌کنم آرزوی همگان باشد ،اما میسر نمی‌شود ،باری چنانچه برای احقاقه حقمان به میدان نیأیم هر سال باید بنشینیم و آرزو کنیم،پس به پا خیز برادر و حقت را بستان.برادر شهید و آواره غربت ،محمد.

     
  13. فوق العاده بود ای کاش آقای خامنه ای بخواند برای کم شدن گناهایش بسیار مفید خواهد بود ان شاء الله .

    ناگفته نماند که این طنز میتواند برای همه ما انسانها آموزنده باشد ،ظلم ظلم است چه به یک ملت چه به یکنفر چه به فرزند و همسر چه به دوست و …

     
  14. باسلام ودرود:کارملت دیگه ازاینهاگذشته،من اطمینان دارم که راه سعادت مافقط بازگشت به خویشتن وخرداست.

     
  15. درود به اقای نوری زاد نوشته خوبی بود اقای خامنه ای خیلی جاها از بدن خود مایه گذاشته و جسم خود گذاشته بعدش چکار کرده به سپاه یا به بسیج گفته مردم بزنید و بکشید //// اقا از خامنه ای داشته باشید و بعدش یکسری هم به کارنامه رفسنجانی کنید اون هم مثل این مشکل داره ما در ایران با یک نفر ادم طرف نیستیم ما با خیلی خامنه ای ها و رفسنجانی ها ترفیم این دو نفر رها کنید به اقای خاتمی فکر کنید میترسم میترسم روزی خاتمی دچار این بازی که این ها هستن بشود چون گفته ها و حرکات خاتمی نشان میدهد اقای عزیز گاندی به قدرت رسید اما به دیکتاتوری نرسید وهمچنین عیسی و موسی و هر ازادی خواهی که ما میشناسیم قبل از این که خامنه ای در این نوشته ها گذاشته باشی من خودم جایش گذاشتم و از تمام عزیزان ایرانی خواهش میکنم خامنه ای حذف کنید و اسم خود را در این نوشته ها بذارید ببینیت واقعا چه دردیست به قدرت رسیدن و به خواسته مردم انجام دادن

     
  16. با شما موافقم.اقای نوریزاد اشتباه می کنند که فکر میکنند اقا همه کاره اند.
    وضعیت موجود تعاملیست پیچیده بین سپاه و مقام معظم.
    از یکطرف سپاه از ایشان یک مقام ربوبیت میسازند و از طرف دیگر اقا دست سپاه را برای انجام هر منکری از غارت تمام سرمایه های /// این مملکت “البته برای حفظ نظام” باز می گذارند شتر دیدی ندیدی.
    سپاه امنیت مطلق اقا را تامین میکند ایشان هم تنها دغدغه اشان می شود امروز و فردای سرداران سپاه.برای همین هم هست که وقتی معظم اله سخنرانی می کنند ادم فکر می کند ایشان ولی مطلقه دانمارک هستند نه ایران.
    بر خلاف تصور اقای نوریزاد سیستم ایشان در ثبات کامل به سر می برند. و به شدت در حال چاق شدن هستند .

    کمک نظامی برای سرکوب مردم سوریه ,چرخاندن ضریح خالی در خیابانها .احمدی نژاد ,قالی باف,حزب الاه ,انرژی هسته ای ,دهه های فاطمیه,فاحشه های 10-12 ساله,قرارگاه خاتم الانبیا,مداح ها,شیشه کراک,فقر ,ضرغامی,گشت ارشاد ,قتلهای زنجیره ای,محمد خاتمی و……. همه زوایای مختلف این سیستم می باشند .

    مطمئنا این سیستم برای حفظ و بقای خود کاملا برنامه دارد و براحتی اجازه نمی دهد کسی این معادله رابر هم بزند
    اقایان قداره بندتازه دارنداین ثروت بی حساب را مزه مزه می کنند و برای اینکه ذره ای از این نشئگی را از دست ندهنددست به هر جنایتی می زنند خواب نما شدن اقا که بیشتر به شوخی میماند!

     
  17. بسیار زیبا بود . چقدر جامع و کامل حرف دل مردم از جمله غربت نشینان از سر جبر ،را زده بود. واقعیتی لطیف…یعنی ممکن است روزی این نوشته “روایت یک واقعیت ” بشود نه یک “داستان امید بخش “؟
    هر چند که ” فرهنگ مردم” سرزمینم هم (ازجمله خودم) نیاز به تجدید ، بازنگری و بنا نهادن زیر ساختهای فراوانی دارد. حتی اگر در آینده ای نه چندان دور، این داستان به واقعیت بپیوندد… کار فرهنگی بسیار زیادی روی ما ایرانیان باید انجام شود تا دوباره خودمان را باز یابیم…خصلتهای انسانی ، اخلاق و اندیشه را متبلور کنیم…قادر شویم که دوباره بین خرافات ، اعتقادات ، مشاهدات و خردورزیها مرزبندی های روشنی داشته باشیم. به امید آن روز و ایرانی آباد و آزاد با مردمی خردورز و با اخلاق ، اندیشمند و قائل به تمییز و تشخیص، توانمند در مشارکت و احترام به سلائق متفاوت.

     
  18. قابل توجه تمام مردان قدرتمند ….. و کاخ نشین …… با نگهبانان مسلح

    “امام هادي را نیمهای شب بزور نزد متوكل ‏می‏برند. چون امام به مجلس متوكل وارد شد، متوکل كه جام شرابی که در دست داشت را به ايشان تعارف كرد. امام عذر خواست.
    آنگاه متوكل دستورداد او شعری بخواند و مجلسشان را گرم کند. امام گفت: مرا معذور بدار.
    متوكل دوباره وسه باره اصرار ورزيد و امام را مجبور کرد، امام گفت حالا که اصرار میکنی پس بشنو و این اشعارفی البداهه را برايش خواند که بر گردان فارسی آن …. این است:

    چه بسیار مردان پر قدرتی ……………. که در این جهان از پیِ راحتی

    به کوه و کمر قصرها ساختند ………………. همه قصرها را بیاراستند

    در اطراف هر قصر از بیم جان……………. گروهی مسلح نگهبان‏شان

    که تا این همه قدرت و ساز وبرگ ….. کند دور آن مردم از دست مرگ

    ولی مرگ ناگه رسید و گرفت ……………… گريبان آن نابکاران زشت

    چو گیرد گریبان گردن‎کشان ……………. به ذلّت برون راند از قصرشان

    به همراه اعمال خود عاقبت …………………. برفتنــد در منـزل آخـرت

    شده جسم آن نازپروردگان …………… هم‎ آغوش خاک، از نظرها نهان

    از آن زشت کاران افسرده‏حال ……….. به بانگ بلندی شود این سؤال

    چه شد آن همه سرکشی و غرور؟ ……. که صورت نهادید بر خاک گور؟

    چه شد آن همه خودپسندی و ناز؟ …. که گشتید با بی‏کسان هم‏تراز؟

    چه شد چهره‏هایی که آراستید؟ ………. سر و صورتی را که پیراستید؟

    اَجَل چشم بی شرم‏تان را ببست؟ … به رخسارتان خاک ذلّت نشست؟

    نه تخت و نه بستر، نه آسایشی ………. نه عطر و نه زیور، نه آرایشی

    به جای کِرِم‏های مردم‏پسند …………… بر آن چهره‎ها کرم‎ها می‎خزند

    نهادید دارایی خویشتن ………………….. نبردید با خود به غیر از کفن!

    اشعار امام به شدت حاضران را تحت تأثير قرار داد؛ چنانكه شخص متوكل از كثرت گريه صورت‏ش خيس شد و دستور داد بساط شراب را برچينند و امام را با احترام به خانه‌ اش بازگردانند.”

     
  19. این آخرین بار بود که براتون کامنت گذاشتم.شما حتی ممیزی رو هم بلد نیستین چون سواد درست حسابی هم ندارین.از کی تا حالا ” نه راه پیش” هم فحش و ناسزا شناخته شده؟ کلا یه کامنتی که اول و آخرش حذف بشه دیگه چه دلیلی داره که منتشر بشه ؟ چی رو میخواین ثابت کنین؟ به خوانندگانتون احترام بزارین.

     
  20. داستان قشنگی بود اما خب در همون حد داستان باقی میمونه چون با دنیای واقعیات همخوانی نداره. خامنه ای //// خوابنما بشه و بیاد قدرت رو به ملت واگذارکنه ؟ سپاه پاسدارانی که تا گلو در غارت و دزدی غرق شده هم میگه قربان //// سپاه مقصر نیست.مقصر خود خامنه ای /// هست که چنین به سپاه پرو بال داد که حتی //// هم شنود کار گذاشتن.به قول یه ضرب المثل قدیمی فارسی : هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی. خامنه ای نه راه پس داره /////

     
  21. جناب آقای نوریزاد

    در مغرب زمین چیزی هست که به آن رئال پولیتیک میگویند، آنچیزی که در سیاست واقعی است. اگر چنین چیزی را درنظر بگیریم داستان بالا صورت دیگری پیدا میکند:

    با فرض اینکه بقول مسیحیان از بزرگترین دشمن مسیح ساولوس پس از ملاقات با او پاولوس یعنی بهترین حواریون درآید یا از دشمن امام حسین حر آن حری گردد که ما میشناسیم و مهمتر از همه پس از ملاقات با شمس از یک ملا یک مولوی برآید بقیه داستان با آنچه در بالا نوشته شده بسیار تفاوت میکند. گذشته از این که من در وجود آقای خامنه ای ذره ای از آن جوهر را نمی بینم که مولوی را مولوی کرد حالا فرض کنیم که چنین اتفاقی بیافتد:

    پس از اینکه رهبر چند جمله آغازین از صحبتهای فوق را ادا کرد گوینده تلویزیون بر روی صفحه ضاهر میشود و با کمال تاسف قطع برنامه را بدلیل نقص فنی اعلام میکند. ساعتی بعد از توطئه ای صحبت میشود که دشمنان اسلام براه انداخته اند. سپس از شیطان بزرگ و سوء قصدی شرم آور توسط عوامل صهیونیسم به رهبر عظیم الشان صحبت میشود که در ان مجتبی و دیگر فرزندانشان هم یا از بین رفته اند و یا کور و علیل شده اند. شبانه جلسه مجمع خبرگان تشکیل شده و اینبار یکی از لاریجانی ها را یا شخص دیگری را به رهبری میگزینند که او هم با “کراهت” قبول میکند. در واقع با رهبر همان کاری را میکنند که فرزندان جلال الدین بلخی با شمس کردند.

    فردای آنروز عزرائیل با سرشکستگی عجز خود را درمقابل این دارو دسته قبول میکند. جانی را که اوداده دیگران میگیرند.

     
  22. دست تمنا چو پيش ناكسان كني دراز. پل بسته اي كه بگذري از ابروي خويش

    ////
    كسي بعد از پنجاه سال دوستي هم پياله يك بي سر وپاه ميافته ٥٠ سال ديگر طول خواهد كشيد كه اين طنز را درك كنه

    افتاد!! چه مؤدب صحبت كني چه هوار كشي. ///// و ماشااله از اين متقيان در جمهوري اسلامي كم ندارم.

     
  23. وقوع چنین امری تا خوردن صبحانه محال نیست اما ، زمانی که دستور به جمع شدن عوامل حکومت داده میشود ، دستور فرمایش میشود و تکلیف فرمایشات هم معلوم است .

     
  24. خواب دیده ای خیر باشد.اصولا اسطوره های بشری اینگونه ساخته می شوند و پس از شکل گیری یا فرپاشی در قالب قصه ها و متلها در جامعه دوام می اورند.و بعضا مسکن دردهای بی درمانشان و زنده کننده ی آرزوهای برباد شده اشان می شوند.این نوع نگاه به امثال خامنه ای که غرق باد غرور و قدرت است و هر روز برای زمین و زمان تعیین تکلیف می کند و تکیه بر افرادی دارد که پخمه ترین نیروهای اجتماعی در صنف خودشان هستند(مثلا فیروزآبادی سردار سرلشگری است که یک روز دانشکده ی افسری،ستاد و…را ندیده است و قس عی هذا) چگونه ممکن است زیر بار این حقیقت برود.من قبل از اینکه نوشته ی شما را طنز بدانم ،آن را آرزوی ملتی میدانم که زیر بار خودخواهی حکومت و رهبرانشان ،کمرش شکسته،اقتدارش فرو ریخته،نان و نام خود را از دست داده و….اینک غریبانه کمترین خواسته اش را نه آشکار بلکه در قالب رویایی به تصویر می کشد.ملتی که حقیقتا توسط تصمیم های نادرست همین رهبر همه چیزش را از دست داده است.امنیت فردی و اجتماعی ندارد.زنی در خیابان کنار شوهرش راه می رود به جرم بد حجابی دستگیر می شود و دو روز بعد جنازه اش تحویل می شود.تظاهرات آرام می کند کشته می شود.سرمایه اش را هزینه ی مداحان می کنند و برای شیعه سازی به بنگلادش و روسیه و …در نهایت فلسطین و لبنان می فرستند.شب می خوابد فردا قیمتها دوبرابر شده…دارو ندارد.حتا کیتهای آزمایشگاهی که زمان جنگ توسط جهادانشگاهی تولید شد امروز در ازمایشگاهایش نیست و صد بدبختی دیگر نظیر ورشکسته شدن کارخانه ها،توقف تولید و…دامنش را گرفته.این نوشته بیان مخفیانه ی (نه علنی) ملتی است که باید پذیرفت نفسهای آخر بودنش را می کشد و خمار زدگان قدرت با دمیدن در بلند گوهای خویش آنان را زنده و شاداب نشان می دهند.ملتی که هنوز دوست دارد عامل بدبختی اش دست از رفتار نادرست بردارد و یک شبه تغییر رویه دهد ،ملتی خیالباف است که از سر بدبختی به کمترین آرزو و صدالبته بدترینش دل بسته است.این نوشته بدترین ارزوی ملتی برباد رفته است،آرزوی خطای بر باد شدگان

     
  25. شتر در خواب بیند پنبه دانه..خواب دیدی خیر باشه…طنز باحالی بود..هرچند آرزو بر دل میمانیم

     
  26. آیا میرود میخ آهنین بر سنگ؟

     
  27. هر حرکت اشتباه و علی الخصوص اشتباهاتی که منجر به تعریض به ملت و قتل و شکنجه انها گردد برای یک زمان مشخص شاید قابل جبران و قابل برگشت باشد ولی بعد از ان حتی با///// قابل برگشت نیست.حکومتی که بنیانگزارش قبل ازپیروزی به امیران ارتش پیام میدهد که اقای ارتشبد ما میخواهیم شما اقای خودتان باشید ولی بلافاصله پس از پیروزی انها را به پشت بام محل سکونتش میبرد و تیرباران میکند از همان اول به راهی برگشت ناپذیر قدم نهاده .
    رزیمی که در روز روشن میلونها رای مردم را با پررویی و کمال بی حیایی میدزدد هر گز قابل اصلاح نیست

     
  28. من شخصاً دراین طنز، جز ادب، جز انصاف، وجز خیرخواهی برای جناب خامنه ای ندیدم.
    ///////////
    این فقط تصور ماست که افراد مانند کودکی بازیگوشی می کنند یا مرتب اشباه و مانند اینکه انه کودکی یا نوجوانی باشند انها را راه درست بخوانیم. همینطور این توهمی بیش نیست که افرادی بالغ با رفتار و هویت روشن شخصیت های دوگانه دارند. بدون شک ظاهر شدن افراد در رفتار های دو گانه توهمات را بر می انگیزد. مثلن شکنجه گری یا جنایتکاری می تواند عاشق همسرش یا پدری مهربان یا دوستی سینه چاک برای دوستانش باشد یا حیوان خانگیش را بسیار دوست بدر دارد. ازین قبیل ما نه تنها در میان ادمهای معمولی بلکه درمیان جنایتکاران بزرگ تاریخ میتوانیم اسمها یاد اوریم. ازینرو نمیتوان دلیلی ازین قبیل را موجه شمرد که با افرادی مانند خامنه ای مانند چنین افرادی خطابه اورد. اینها فقط یا از ضعف هویتی ما نسبت به ناروشنی شناخت یا امیدهای متوهمانه ناشی می شود و بس. اخرش هم اینکه مانند یک فرشته ی خوب در شانه ی انها نشسته درحالی که فرد به سزایش می رسد دلخوش کنیم که ما فرشته های خوب که به شما گوشزد کردیم. بدون شک هیچ تاثیر اجتماعی هم بر قدرتگرایان اینجنینی نخواهد داشت. فقط روشنگری و روشنگویی است که این ادمها را فضای قدرت انها را تکان خواهد داد. هیچ عجیب نیست واهمه و تنبیه روشنگویی نصیب افراد دارای این خصوصیت می شود ////
    پایدار باشید

     
  29. بیدار شو ای خفته که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است!

     
  30. آقای نوری زاد عزیز، همه //// یک راه را می روند و آن راه نابودی حکومت و مردم خود است. ولی ممنون از شما که این نصایح را میکنی تا روز جزا هیچ مفری نباشد. خدا بداد این مردم برسد

     
  31. نظر دهندگان محترم
    آقای خامنه ائی در بخش اخر گفتار فروردین ماه سال 1392خود تحت عنوان مسئله بسیار مهم انتخابات – با زبان یک معمم – ضمن تحدید مردم بر عدم شرکت در انتخابات ،تداوم رژیم ولایت مطلقه فقیه (جمهوری اسلامی)را به رفراندوم گذاشت.
    گوشه هائی از گفتار آقای خامنه ائی:
    ((( انتخابات در کشور ما مظهر حماسه سیاسی است مظهر اقتدار نضاام اسلامی است مظهر ابروی نظام است. ابروی جمهوری اسلامی به همین انتخابات و حضور مردم در پای صندقهای رای…… انتخابات در کشور مظهر اراده ملی است نماد مردم سالاری اسلامی است. گسترش مشارکت مردم در انتخابات اهمیت دارد حضور گسترده مردم در درجه اول است. در انتخابات همه سلیقه ها و جریانهای معتقد به جمهوری اسلامی باید شرکت کنند. همه کسانیکه به نظام جمهوری اسلامی و به استقلال کشور معتقدندبه اینده کشور اهمیت میدهند دلشان برای منافع ملی میسوزد در انتخابات باید شرکت کنند. رو گرداندن از انتخابات مناسب کسانی است که با نظام اسلامی مخالفند.)))
    آقای خامنه ائی بدون اینکه در هیچ جائی از سخنانش اشاره ائی به تکلیف شرعی شرکت در انتخابات بنماید با گفتارهای فوق ضمن تحدید مردم به عدم شرکت در انتخابات راه را برای یک رفراندوم باز کرده است.
    پس از گذشت 34 سال از رای معروف “جمهوری اسلامی آری یا نه” یکبار دیگر – اما این بار از راه مسالمت آمیز – ما ملت ایران این اقبال را پیدا نموده ایم که بدون توجه به تحدیدهای آقای خامنه ائی، نظام سیاسی دلخواه خود را انتخاب کنیم و. اینبار دیگر توجیحی نداریم که ما نظام جمهوری اسلامی (رژیم ولایت مطلقه فقیه) را نمیشناختیم و هیجان انقلابی داشتیم و شاه را نمیخواستیم و از این توجیهاتی که در قرن 21 قابل قبول نیست برای خود بیاوریم. زیرا 34 سال در سایه رژیم ولایت مطلقه فقیه(جمهوری اسلامی) زندگی کرده ایم و درک نموده ایم که سال 1357 دلار 7 تومان بود و امروز 4000 تومان است، درک نموده ایم که در نظام شاهی آزادی سیاسی نداشتیم و امروز هم نداریم، متوجه شده ایم که در زمان شاه زیر سلطه غرب و آمریکا بودیم و امروز زیر سلطه چین و روس و غرب و آمریکا قرار گرفته ایم، تجربه کرده ایم که اگر در زمان شاه X نفر زندانی سیاسی و عقیدتی داشتیم امروز 10000X زندانی عقیدتی و سیاسی داریم. فهمیده ایم که درز مان شاه آزادی اجتماعی داشتیم ولی در رژیم ولایت مطلقه فقیه آنرا از دست دادیم. متوجه شده ایم که شکنجه زندانیان عقیدتی و سیاسی در زندانهای رژیم ولایت مطلقه فقیه(جمهوری اسلامی) از خوفناکترین نوع شکنجه های شناخته شده بشری است. فهمیده ایم که دزدی و غارت اموال و دارائی ملت ایران توسط خواص با بصیرت (وابستگان و اقوام و دست اندر کاران رژیم ولایت مطلقه فقیه )حد و اندازه ندارد. خلاصه اینکه به قول مرحوم مهندس مهدی بازرگان کاملا متوجه شده ایم که باران میخواستیم و لی برای خود سیلی ویرانگر ساختیم که تار و پود ایران و ایرانی را از ریشه تخریب کرده است .
    ملت ایران بیائیم متحد شویم و شجاعت بخرج دهیم و از تحدیدها نحراسیم و با نگاهی مدبرانه و با مطالعه و با مروری بر وضعیت نابسامانی که خود در 34 سال اخیر با تاسیس نظام ولایت مطلقه فقیه (جمهوری اسلامی) برای ایران درست کرده ایم، این بار به نحوی عمل نمائیم که نتیجه حاصله این رفراندوم توام با تحدید ایجاد سیستمی مبتنی بر قوانین زمینی و جدائی دین از دولت برای ایران و ایرانی باشد. تا بلکه بتوانیم ایرانی را که رژیمهای قبلی از جمله رژیم کنونی از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به ورته تباهی کشاندند به نحوی که شایسته یک ملت 75000000 نفری باشد، بسازیم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  32. ان شالله بنده خدا

    از نوشته متین و نیکو و پخته جناب پخمه لذت بردم چونان لذت شیرینی یک رویایی صبحگاهی

     
  33. زنده باشی برادر.
    اما چه دلیلی دارد که حکومت با شما کاری ندارد؟
    نکند شما هم پرونده در دست داری؟

     
  34. واقعا چی می شد اگه این قصه به واقعیت می پیوست…
    دریغ و درد …

     
  35. با درود
    مطلب قابل تاملی بود اما همیشه تقصیر ظالم نیست خیلی وقتها این مظلوم ها هستند که اجازه ظلم به ظالم را می دهند !
    پس شرف و شعور مردم سرزمین کورش کجای معادله است ! واقعا که از ماست که بر ماست !
    میگویند دنیا جنگل مولا است ////! جنکل شیر می خواد ببر می خواد پلنگ می خواد سلطان جنگل می خواد ! فاجعه اینجاست که////نقش سلطان را بازی می کند که نه شباهتی به شیر دارد نه شجاعتی نه دانش و شعوری ! //// یکی از جنس خودشان شده سلطان او را تبدیل به بت می کنند تا در اطراف این سلطان جعلی به علاف و علوفی برسند !
    به امید غرش شیر مردان و شیر زنان سرزمین کورش برای نجات کشور

     
  36. شتر گاو پلنگ

    شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ خورد گه دانه دانه

    //// با تهجد های شبانه با ولادی میر پوتین دارند کشور را دارند اداره می کنند نه با مشورت با شما محمد جان! هنوز خوابی؟ سری به پایان نامه ای که در سال 2011 در دانشگاه برلین با عنوان روابط شوروی و همسایگان در دوران جنگ سرد بزن تا درست تر داستان بنویسی

     
  37. رویای قشنگی بود!
    آخرش اشک منم دراومد!!! دی:

     
  38. اين متن خيلي عالي بود. باور بفرماييد بنده شديدا منقلب شدم

     
  39. سلام زیبا بود کاش خوابتان تعبیر شود . یکی از نامه های آقای نوریزاد هم چنین تمی داشت . آن دو تار و پیرچنگی خیلی مناسب است . دست مریزاد ای دوست نادیده

     
  40. //// میگن شیطان جدیدا رفته پیش خدا خواستار استغفار و مورد رحمت خدا قرار گرفتن شده و خداوند از این کار شیطان متعجب میشه میفرماید علت چیست اگر علتشو بگی حتما میبخشمت شیطان گفت چون دیدم بعد از هزاران سال و رانده شدن از درگاه شما کسانی در ایران امدهاند و حکومت را قبضه کرده اند که من حتی یک انگشت کوچک انها هم نمیشوم برای همین خواستم مورد رحمت قرار بگیرم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1929 seconds.