سر تیتر خبرها
داستان احکام در اسلامی که ما پرداخته ایم ( بقلم : فاتح )

داستان احکام در اسلامی که ما پرداخته ایم ( بقلم : فاتح )

اشاره: 

من همیشه براین نکته اصرار ورزیده ام که: روحانیان ما بخاطراین که از دریچه ی قیفی شکل “فقه” به جهان اطراف خود می نگرند، مطلقا دراندازه ای نیستند که برای دیگران ” چگونه زیستن ” را تحکم کنند. یعنی توش وتوان علمی آن را ندارند که فراتر از احکام دینی و حلال است وحرام است بجانب دیگرنظرکنند و درعرصه های داخلی وبین المللی عرض اندام کنند. شرمگنانه می گویم: فلاکت این روزهای ما عمدتاَ مرهون حاکمیت روحانیانی است که ازکشورداری چیزی نمی دانند اما همه ی اراده های حاکمیت را برای خود بلوکه کرده اند. روحانیان حکومتی ما با تجویز احکامی که پای درگذشته های دور تاریخ دارند، بنا دارند جامعه ی اطراف خود را با روح آن اسلامی بیامیزند که خود بصورت ظاهر درآن مستغرقند. بنابراین، بجای راه گشودن برای انسان جویای کمال، اغلب به راه بستن برای همان انسان همت می کنند. روحانیت ما می توانست –  آری می توانست – با قرارگرفتن درجایگاه بایسته ی خود، احترام مدام خود را باعث شود. اما چه جای درد که اینان خود بدست خود وبا ورود به حوزه هایی که مطلقا تخصصش را نداشته اند، به برآوردن خسارتهای متعددی توفیق یافته اند که برترینش خراش انداختن به روان دینی مردم است. درنوشته ای که پیش رو دارید، نویسنده تلاش کرده به همان حوزه ای داخل شود که اتفاقا درتخصص روحانیان است. یعنی: احکام. صمیمانه از روحانیان دانشمندمان انتظاراست به چندوچون نسبت احکام وروحانیت ازیک سوی وکشورداری ازدیگرسوی  بپردازند و درریشه یابی خسارتهای جاری کشور پای پیش بگذارند.

با احترام به روحانیان فرهیخته و فرانگر: محمد نوری زاد    سوم اردیبهشت سال نود ودو

 

——————————–

 

احکام در اسلام: بقلم : فاتح

چگونه امکان دارد احکام زندگی اجتماعی انسان ابدی باشند؟

تغییرات اجتماعی اساساً کند هستند و حتی زمانی که نمود آشکار سریع وجود دارد (مانند انقلابها) پیشینة آنها نشان می­دهد که چندان هم سریع نبوده­اند. هرچه به گذشته­ها برگردیم تغییرات اجتماعی کندتر صورت می­گیرند.

1400 سال قبل در زمان پیامبر به­تدریج قواعدی برای زندگی فردی، گروهی و اجتماعی مردم ارائه شد. در آغاز آن 23 سال، همه چیز به یکباره اعلام نشد. بلکه به­تدریج این امر صورت گرفت. برخی از مسائل پس از 3 سال، برخی بعد از 8 سال و برخی 15 سال و … مطرح شدند. با این وجود طی این سالها که حداکثر آن 23 سال بود چند بار احکام ارائه شده تغییر یافت و گاهی وارونه گردید. این آیات و احکام به ناسخ و منسوخ معروفند. این مساله به­معنای واقع­نگری است که به­طور متناسب هم با شرایط کنار می­آید و هم برای مواردی تغییر شرایط را طلب می­کند. تنها مواردی که قرآن هیچ انعطافی در مورد آنها نداشت چند مورد مشخص بود: شرک و تصورات نادرست از خدا و آخرت، تردید در کلام خدا بودن قرآن و پیامبری محمد. حتی از تفاوت در نماز گزاردن مذاهب مختلف می­توان نتیجه گرفت که در این زمینه انعطاف وجود داشته است که جزئیات متفاوت است؛ نه اینکه یکی درست و سایرین نادرست هستند.

اکنون پرسش نخست این است که اگر این روال ارائة احکام 100 سال ادامه می­یافت وضعیت احکام چگونه می­شد؟ سؤال دوم این است که اصولاً چگونه ممکن است و چرا باید فکر کرد احکام زندگی انسان ابدی و مستقل از شرایط زندگی انسان باشند؟

در پاسخ به پرسش نخست، بسیاری براین باورند که احکام قرآن به نهایت خود رسید و اگر هزار سال هم ادامه می­یافت همان می­شد که بود. اگر لزوم نوعی تناسب را بین احکام و شرایط بپذیریم –از این دیدگاه- شرایط به آستانه­ای رسید که قوانین نهایی خدا ارائه شوند. از این دیدگاه اصولاً تفاوتی بین آیین­های عبادی و احکام اجتماعی وجود ندارد. البته دلیلی برای درستی این باور لازم نیست. چون احکام شرعی “وجود دارند” و کسی نمی­تواند برخلاف آنها حکمی ارائه دهد؛ همین نکتة اساسی است. کسی جرأت ارائة نظر یا حکمی متفاوت نداشته و ندارد چه برسد به حکم مغایر، ناسازگار یا متضاد با احکام ارائه شدة قبلی. این مدل را “مدل احکام ابدی” نام می­گذاریم.

نظر دیگر این است که همراه احکام ارائه شده در قرآن، تبیین و توضیحی برای موجه بودن آنها نیز ارائه شده است. بنابراین اگر شرایط به­گونه­ای شد که آن اهداف تأمین نشد چه باید کرد؟ اگر خداوند برای احکام خود توضیحی ارائه داده است می­توان برای هر حکمی پرسید که چرا این حکم را بیان فرموده است؟ اگر زمانی این هدف، اینگونه تأمین نشد باید کدام­یک را دنبال کرد حکم را یا هدف را؟ طبق نظر غالب، در هر حال باید شرایط را تغییر داد نه احکام را. اگر شرایط تغییر نکرد تنها باید گریست! کاری نمی­توان کرد؛ مانند دنیای کنونی که تنها راه آباد کردن آن –طبق دنیای قدیم- ویران کردن آن است.

طبق مدل دوم اگرارائة احکام صد سال طول می­کشید آن احکام بارها و بارها مورد تجدید نظر قرار می­گرفت و هرگز به نهایت خود نمی­رسید. در مورد پرسش دوم -طبق این مدل- احکام نمی­توانند ابدی باشند. مگر با این فرض محال که وضعیت درونی و بیرونی زندگی انسان بدون تغییر باقی بماند.

به­طور خلاصه در مورد آیین­های عبادی نمی­توان از چرایی یا منطق آنها سخن گفت، مگر در کلیات. همچنین نمی­توان آنها را تغییر داد یا جابجا کرد. اما در مورد احکام، مساله به­این صورت نیست. زیرا در قرآن موجب تجویز آنها آمده است. جالب این است که بیشتر احکام جزایی اسلام محدود کنندة احکام یا قواعد پیشین در جامعة عربها بوده است تا ابداعهای جدید دینی.

اما مدل نخست مشکلی دیگر نیز دارد: در پاسخ به این پرسش که چرا آن احکام ارائه شده­اند یا نمی­توان پاسخی ارائه داد یا در صورت ارائة پاسخی به­آن نمی­توان از پاسخ داده شده دفاع کرد. برای مثال، اگر پرسیده شود چرا گوشت خوک حرام است؟ گفته می­شود به­خاطر فلان مشکلات آن. اگر گفته شود در صورت رفع آن مشکلات بازهم حرام است یا حلال؟ کسی قادر به پاسخ دادن نیست. درست این است که از آغاز موضع فرد تعریف شود. آیا مساله قابل بررسی است یا خیر؟ وگرنه دفاع از آنها ظاهرسازی و دفاعهای دروغی خواهد بود. تنها پاسخ موجه براساس مدل نخست این است که “خدا می­داند چرا گوشت خوک حرام است”. زیرا از این دیدگاه، بین احکام زندگی اقتصادی-اجتماعی و آیین­های عبادی و مطالب غیرقابل دسترسی انسان (مانند آنچه غیب نامیده می­شود) تفاوتی وجود ندارد.

با این وجود که علمای اسلامی در همه­جا از اضمحلال اخلاقی در دنیای کنونی سخن می­گویند اکنون مشکل بزرگ متوجه خودشان است. البته فهم آنها از اخلاق محدود به روابط زن و مرد است و برای مثال هرگز میزان رخدادن جنگ و خونریزی، فقر و بدبختی یا ظلم و ستم برای آنها مورد توجه نیست؛ که اصلاً معنا ندارد. از سوی دیگر مهمترین مشکل اسلام در دنیای جدید، مشکل اخلاقی است؛ اکنون جوامع موسوم به اسلامی از نظر فرهنگی-اجتماعی و اخلاقی عقب مانده هستند. ساده­ترین قواعد اخلاقی کنونی (ازجمله برابری انسانها، حق حیات، آزادیهای فردی به­ویژه انتخاب عقیده و روش زندگی به­شرط آسیب نزدن به دیگران، و …) که مردم عموماً به­آسانی می­فهمند و می­پذیرند برای علمای اسلامی غیرقابل قبول است. شاید برای نخستین مرتبه است که مردم از علمای دینی خود جلو افتاده­اند. نگاهی دقیق­تر به تقابل اخلاق مدرن و اخلاق فقهی مساله را آشکارتر می­سازد. زیرا اکنون فقها بسیاری از قواعد فقهی را از مردم پنهان نگاه می­دارند تا مبادا در یگانگی خدا یا پیامبری محمد شک کنند. به­طور خلاصه شریعتی که زمانی موجب پیشرفت شده بود اکنون عامل عقب­ماندگی شده است.

یکی از مشکلات کنونی جهان اسلام مربوط به سیستم حقوقی و قضایی نامناسب آن است: مجازاتهای بسیار شدید و بی­توجهی به حقوق افراد، به­ویژه زنان و کودکان (برای مثال، تعریف رابطة زن و شوهر با مفهوم تملک)، تأیید برده­داری و کنیزداری، و … انواع نارسایی­های مربوط به حقوق شهروندان. حتی موارد ظاهراً مثبتی که در شریعت تأیید شده است محدود به همان کتابها مانده است و در عمل اجرا نشده و نمی­شود.

بخش مربوط به احکام برده­داری و کنیزداری در فقه –که بخش وسیعی از آن را به­خود اختصاص داده است- از همه جالب­تر است. برخی از فقها شرمسارانه آرزو می­کنند که ای کاش سیلابی می­آمد و این بخش را با خود می­برد و اثری از آن باقی نمی­ماند. اما هنوز برخی دیگر در آرزوی تحقق آن هستند و به عدم اجرای آن اعتراض دارند. تصور کنید که حاج آقا نشسته و کنیزکان گرد او می­گردند و برایش بساط صرف تریاک و … آماده می­کنند. به­هرحال طبق احکام شریعت، آبجو حرام است و تریاک حلال؛ حلالاً طیباً به­معنای حلال پاکیزه[1]. بخشهای مربوط به احکام برده­داری از جمله مواردی است که از مردم پنهان می­شود. البته اصلاً شکی در اصالت و اصابة رأی خود آنها وجود ندارد؛ مشکل یا در احکام است یا در مردم!

به­این ترتیب هیچگونه الزامی برای درک معنا، منطق یا عمق احکام شریعت وجود ندارد. تنها اطاعت است که پذیرفته می­شود و کنجکاوی و نقد بدون واکنش نمی­ماند. تنها راه اجرای احکام شریعت نیز بازگردانیدن جامعه به زمان برده­داری و جنگ و خونریزی و ستم و حاکمیت زور و خودخواهی است. آنوقت است که همه می­فهمند در آن شرایط این احکام چه موهبت بزرگ و چه راه نجاتی برای مردم است. درواقع احکام شریعت به فاجعه­ای در جوامع اسلامی تبدیل شده است.

از سوی دیگر در گذشته نیز بخش­هایی از فقه با موقعیتها تناسب نداشته است. هرآنچه از فقه، از خوب و بد آن که اجرا نشده یا نمی­شود، نمونه­هایی از عدم مطابقت آنها با شرایط است و گویا این بخشها بیشتر شامل موارد مثبت فقهی است. برای مثال، حقوق محدود زنان در فقه که بسیار مورد بزرگ نمایی قرار می­گیرد قابل توجه است. گفته می­شود زنها می­توانند در برابر کارهای منزل یا حتی شیردادن به کودک خود، پول دریافت کنند. (البته به این مساله توجه نمی­شود که دلیل این مطلب آن است که کل رابطة زن و شوهر در فقه تنها معامله­ای جنسی است ولاغیر.) اگر در برابر این ادعاهای برای کرامت زنان و … سؤال شود که کجا به مادری برای شیردادن به بچه و انجام کارهای منزل و … پولی داده شده است؟ پاسخ این است که این قواعد درست است و مشکل مردم است که آنها را اجرا نمی­کنند. اگر پرسیده شود چرا در هنگام مرگ شوهر تنها یک هشتم اموال او به زنش داده می­شود و تمام خدمات آن زن نادیده گرفته می­شود؟ هیچ تناقضی در این مساله نمی­بینند. زیرا زن باید حقش را از شوهرش می­گرفت نه از وارثان او. حتی مهریه در واقع بیش از آنکه حقی برای زن باشد تبدیل به حق­الطلاق شده است. می­توان از احکام منفی نیز نام برد که خوشبختانه اجرا نشده­اند. مهمترین آنها شاید “مهدورالدم بودن تارک الصلاة” باشد که –البته– اگر اکنون اجرا گردد قیامتی به­پا می­شود که یا مردم به­پایان می­رسند یا احکام شریعت.

دلیل این که در گذشته نیز احکام فقهی به­درستی رعایت نشده، غیرواقع­بینانه بوده و با شرایط تناسب نداشته­اند این است که فقها اصولاً در پی تناسب احکام خود با شرایط نبوده­اند. آنها تنها به تناسب احکام و منابع نقلی توجه داشته­اند. به­همین خاطر است که بخشی از احکام فقهی الهام گرفته از افکار جاعلان روایات است.

از دیدگاه دوم، احکام، بیش از آنکه هدف باشند جهت را نشان می­دهند و با شرایط تناسب دارند. خود احکام هیچ تقدسی و ارزش ذاتی ندارند غیر از نائل کردن انسانها به شرایط هرچه مطلوب­تر. این مدل را “مدل احکام موقت” می­نامیم. از این زاویه هرگونه تلاش برای ابقاء و تحکیم برده­داری و کنیزداری نادرست است. چون آزاد کردن برده کاری مطلوب و حتی کفارة گناهان تلقی شده است. از این دیدگاه قتل، دزدی و تجاوز باید تنبیه شود. اما تنبیه بازدارندة زمان پیامبر قصاص، شلاق و قطع عضو بوده است. لازم است لحظه­ای به زمان پیامبر رجوع شود تا مشخص گردد چه امتیازاتی در این قوانین به­ظاهر نامتناسب کنونی نهفته است. این جرائم در زمان پیامبر می­توانست پیامدهایی مانند سالها جنگ و خونریزی و سرقت متقابل اموال و زنان و … را در پی داشته باشد. اما پس از این قوانین اگر ثابت می­شد قتلی به ناحق صورت گرفته است یا دزدی یا تجاوز، تنها فرد مجرم مجازات می­شد و کسی حق طرفداری از او را نداشت.

نقش مهم دیگر این قوانین عدم تمایز آنها در مورد طبقات اجتماعی مختلف (ثروتمندان و فقرا) بود. در آن زمان این جرمها برای همه، مجازاتهای مشابهی نداشته است. در مورد قصاص دو نظر در قرآن ذکر شده است. مطابق نظر نخست تمام طبقات اجتماعی آن زمان به سه دسته تقسیم می­شود: مردان، زنان و برده­ها. درک این نکته دشوار نیست که در واقعیت آن زمان، هرگز تمام مردان برابر نبوده­اند، تمام زنها برابر فرض نشده­اند و برده­های افراد مختلف به­تبع وضعیت اقتصادی و اجتماعی ارباب تفاوت داشته­اند. پس خود این حکم نوعی انقلاب است. مطابق حکم بعدی “نفس در برابر نفس” قرار دارد و حکم قصاص لازم است اجرا شود. هنوز بسیاری از فقها این دو حکم را وارونه قرار می­دهند؛ اولی ناسخ و دومی منسوخ!

به­عنوان مثالی دیگر می­توان از تعدد زوجات نام برد. تعدد زوجات اجازة تعدد همسرها نبوده است بلکه محدود کردن آن از نامحدود به چهار نفر بوده است؛ یعنی منع افزایش زوجات. پس از آن شخص پیامبر نیز اجازة ازدواج مجدد نداشت. از این دیدگاه هم­اکنون می­تون شرعاً تعدد زوجات را نادرست تلقی کرد. مشاهده می­شود که تفاوت تفسیرها تا چه اندازه بر درک احکام مؤثر است.

به­طور خلاصه بر طبق این مدل، احکام ارائه شده نهایی نیستند و تنها جهت و هدف مطلوب را نمایان می­سازند. لازم نبود در مورد لزوم و فقدان معنا و تناسب احکام در جهان کنونی این همه توضیح داده شود. اما پایبندی شدید به مدل نخست و آن را معادل باور به توحید تلقی کردن و میزان بازدارندگی آن بیش از آن است که به­توان با این توضیحات نیز از عهدة ارائة مطلب برآمد.

به­این ترتیب با توجه به آنکه اهداف احکام دینی مواردی مانند اخلاق و عدالت است[2] لازم نیست که قانونگذاران فقیه یا حتی مسلمان باشند. هر کسی که اهداف مطلوب وی این موارد باشد می­تواند از توانایی­های خود برای درک درست­ترین مسیرها در جهت این اهداف یاری گیرد و مورد پذیرش جامعه باشد.

سخن آخر این است که در وصف بخشی از مسیحیان در قرآن آمده است که “اتخذو احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله” (آخوندهای خودشان را در جای خدا قرار دادند). به­نظر می­رسد این حکم در مورد تمامی مسلمانان صدق می­کند. زیرا آنها که تفاوت هدف و مسیر را نمی­فهمند هرآنچه از احکام فقهی خود را که انتخاب کرده­اند به مردم تحمیل کرده­اند و به آنها اجازه نمی­دهند بپرسند که چرا این احکام درست است؟ تنها پاسخ این است که این حکم خداست. اما چرا این حق و عدالتی را که انسانها به­طور وسیع و عمیق می­فهمند با احکام خدا ناسازگارند؟ چنین پرسشهایی از نظر آنها مردم را به­سوی جهنم هدایت می­کند. زیرا آنچه مهم است فهم یا تصور مردم از حق و ناحق نیست. بلکه تبعیت محض از آقایان است.



[1] . احتمالاً دولت از این تجارت حلال سودی قابل مقایسه با درآمد نفت دارد و به­همین جهت است که با وجود تحریم گستردة نفت و افزایش فقر و بدبختی مردم، دولت در امور نظامی و … خاص خود بسیار ثروتمند است.

[2] . نه توحید و نبوت و معاد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

15 نظر

  1. در حال حاضر میرحسن موسوی و مهدی کروبی دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری پیشین ایران که در سال ۱۳۸۸ برگزار شد، نزدیک به دو سال است که در حبس خانگی قرار دارند.

     
  2. بهتر است یادی بکنیم از همان پدرهایی که در شب عید وقتی برای خرید به همراه بچه کوچکشان بیرون می روند به سرعت حرکت می کنند که مبادا چشم بچه به چیزی بیفتد و آن را بخواهد و عرق شرم را بر چهره پدر بنشاند و به محض اینکه دست کوچک کودکشان به سمت کالایی می رود سریعاً دستش را می کشند و با وعده های بی سرانجام او را با خود می برند و کودک بیچاره به پایان سال جدید می رسد و هنوز در انتظار خرید لباسی است که پدرش برای عید به او قول داده بود غافل از اینکه پدر این بارهم باید شرمنده همسر و فرزندش شود یا اگر خجالت مانعش نشود به همکار، دوست و آشنایی رو بیاندازد تا شاید بتواند پولی قرض بگیرد.بهتر است یادی بکنیم از بچه هایی که خیلی زود بزرگ می شوند. همان هایی که با وجود سن و سال کم، خوب می دانند که پدرشان نمی تواند برایشان چیزی بخرد و به همان لباس های قدیمی خودشان اکتفا می کنند که مبادا پدر را به زحمت بیاندازند. این افراد خیلی دور نیستند. همه آنها در محلات حاشیه ای شهر زندگی نمی کنند. اتفاقاً برخی از این ها درست کنار خودمان زندگی می کنند،حتی برخی مواقع سرووضعشان از خود ما هم بهتر است. اما اینها همان هایی هستند که صورتشان را با ضرب سیلی سرخ نگه می دارند. شاید همکاری باشد که هرروز کنارمان می نشیند و از قسط های سنگین و عدم کفاف حقوقش برای زندگی می نالد. شاید همسایه خودمان باشد و حتی شاید هم یکی از بستگان!

     
  3. آقای محمد حرفهایتان جالب است لطفا کمی موضوع رو باز کنید بویژه درباره موضوع ازدواج و ازدواج مجدد که گره کوری شده در جامعه امروز.

     
  4. سندی بر حقانیت اسلام در برابر ملحدین و منافقین و مذبذب ها

    89/09/29
    شماره مقاله: 365
    نویسنده: محمد باقر سجــــودی
    براساس اطلاعات مرکز آمار ایران درسال ۱۳۸۵در مقابل۴۴۵۸۲۰۳ دختر ۲۰ تا ۲۴ساله كه معمولا با مردانی که 5 سال بزرگترند عروسی میکنند فقط وفقط ۳۵۷۹۸۷۵مرد ۲۵تا ۲۹سال وجوددارد بنابراین در”بازار ازدواج ” دست کم تعداد ۸۷۸۳۲۸ دختر وجود خواهد داشت که هرگز قادر به یافتن همسر و ادامه مسیر طبیعی تشکیل خانواده نخواهند بود. یعنی اگر همه این مردان عروسی کنند باز 880000 زن شوهر نصیبشان نمیشود و بدانید و آگاه باشید که این فقط مربوط به زنان 20 تا 24 ساله است اما وضع زنان طبقات سنی دیگر بهمن صورت اسف بار است و خصوصا 29 به بالا که دیگر واویلاست!

    اگر از این آمار چیزی سر در نیاوردید پس بیایید به حرف های خانم زهرا شجاعی مشاور رییس جمهور گوش کنید او خیلی ساده تر گفته:
    زهرا شجاعی مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز امور مشارکت زنان گفت:
    «حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران!! باز هم یک میلیون و ۷۰۰ هزار دختر در ایران بی‌‏شوهر می مانند»
    اما عدد خیلی بیشتر از این حرف این خانم است! زیرا او میگوید در صورتی که پسران همه عروسی کنند و میدانم این محال ممکن است! چون خیلی از پسرها پول نمیابند که عروسی کنند و خیلی از آنها اصلا فاسد الاخلاقند و با صیغه و میغه و فاحشه ها امورات خود را میگذرانند و چون تحت فشار نیستند پس طوق ازدواج را به گردن نمیاندازند، یعنی اینکه به لیست و تعداد دخترانی که حتما بی شوهر خواهند ماند، باز هم اضافه شد!
    برای این میگویم (حتما) چون شوهر نیست ! چونکه اصلا نیست!!نیست یعنی نیست!! و باز باید به این لشکر عظیم، زنان بیوه را هم اضافه کنید و تا حدی زنان مطلقه را هم! زیرا ما شش ملیون زن مطلقه داریم که اکثرا جوانند در مقابل فقط یک میلیون مرد طلاق داده مجرد داریم زیرا مرد ها براحتی بعد از طلاق زن سابقشان، دوباره زن بیابند! چون زن زیاد است!
    گذشته از اینها، از اول انقلاب تا حالا خیلی از مردها بخاطر دلخوری از این انقلاب رفتند.
    و خیلی از مردها بخاطر ترس از جنگ فرار کردند( حدود 4 میلیون) ولی زنها نرفتند، چون خدمت سربازی برای آنها اجباری نبود!
    حالا هم خیلی ها، بخاطر وضع بد اجتماعی و اقتصادی از ایران میروند، البته درصد کمی از روندگان جدید زنها هستند، که در خارج آینده مبهمی دارند،

    همه این حقیقت ها یعنی، بیشتر و بیشتر شدن مازاد زنان آماده به ازدواج در ایران! یعنی مصیبت بزرگ ، یعنی ویرانی جامعه!
    و نکته تلخ این است که چون آمار مشاور رییس جمهور از دفتر ثبت احوال گرفته شده پس این سه گروه اخیر ذکر از نظر دولت ایران هنوز مردان مجرد هستند!!!!!!
    یعنی برای مثال در دفتر ثبت احوال ایران هنوز من که سجودی باشم مجرد محسوب میشوم!!! چون شناسنامه ام در پیش دولت سفید است اما حقیقت غیر از این است و من در خارج عروسی کردم! و چندین و چند بچه دارم.
    و مثل من صد ها هزار نفر در دفتر ثبت احوال بعنوان مجرد ثبت هستند در حالیکه درست نیست و در خارج عروسی کرده اند یا اصلا نمیخواهند برگردند ایران، زیرا تابیعت کشور دیگری را دارند! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تعداد حقیقی مردان مجرد، بمراتب کمتر است از آمار رسمی
    پس نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که ایران با شوهر نیافتن دختران، دچار یک بحران عمیق شد همراه دختران خانواده های آنها نیز روزگار خوشایندی نداشتند، و ندارند!
    پس چاره چیست؟

    یک راه حل این است که منکر حقایق شویم و سر خود را کبک وار زیر برف برده و بگوییم همه اینها دروغ است و مرغ ما یک پا دارد ودختر دم بخت از مردان خواهان عروسی کمتر نیستند!! بلکه مرد بیشتر از زن است!! و بعد بگوییم دلیل همه این بدبختی ها از وضع اقتصادی مملکت است و ایران ما توسط آخوندها زمینگیر شده و دودش به چشم جوانها میرود و نمیتوانند عروسی کنند پس راه حل این است که حکومت را عوض کنیم.
    در این راه حل ارائه شده، حقیقتی با دروغی یکجا شده یعنی این درست است که سیاست های غلط دولت و دزدی های کلان سرمداران این حکومت مزید بر علت شده اما زبان آمار، دیگر دروغ نیست یعنی اگر اقتصاد مملکت اگر به سطح امارات هم برسد و اگر همه مردان توانایی عروسی هم داشته باشند باز معضل از بین نمیرود زیرا در امارات نیز از بین نرفته! در آنجا دولت علاوه بر صد نوع کمک ریز ودرشت و مستقیم و غیر مستقیم به هر زوج اماراتی که عروسی کنند تقریبا 25 هزار دولار میدهد باز هم اونجا زنها شوهر نمیابند در حالیکه نه جنگ داشتند نه مشکل فرار مردان نه ملت ناراضی است و نه هیچ… فقط و فقط چون مردها پول دارند و دنبال زنهای روسی و غیره میروند پس عروسی نمیکنند مشکل در آنجا نیز حاد شده تقریبا به اندازه ایران حاد است!

    وانگهی عوض کردن حکومت هم تا حالا ممکن نشده، پس گناه دخترها چیست و تا کی باید صبر کنند؟!
    چاره دوم این است که حالا چون یک دلیل عدم رغبت بعضی از مردان به ازدواج این است که عیاشند، پس زنها هم (باید) حق داشته باشند به دنبال مردان هرزه بروند ما در مقامی نیستیم که جلوی این (باید) را بگیریم عملا در همه جای دنیا و ایضا ایران، هستند زنانی که به دنبال هرزگی هستند (از سرناچاری یا تنوع) اما آیا این راه حل درستی است که هرکی به هرکی باشد؟
    جواب یا این است: بله
    و یا این است: نه
    اگر گفتید بله یعنی ناخواسته به تعدد گردن نهادید زیرا بی بند وباری یک نوع تعدد است و بدترین نوع آن نیز هست!!زیرا هر مرد را تبدیل میکند به یک ناصرالدین شاه ثانی یا فتح علی شاه دوم یا شاه سلطان حسین!
    و اگر گفتید نه پس راه حل شما چیست؟
    باز فیل تان یاد هندوستان نکند که اگر این حکومت از بین برود همه چیز درست میشود! خب ببریدش از بین!! اما کی این زنگوله را در گردن گربه میاندازد بفرماید جلو! و پا پیش نهد!
    و بعد گیرم از بین رفت و امارات شدیم آنجا هم همین مشکل است! گیرم که آمریکا شدیم آنجا هم همین مساله هست! و چاره ای نیست جز اینکه برای حل مشکل، یا تعدد خارج از ازدواج را برسمیت بشناسیم یا تعدد در چهار چوب ازدواج دوم را و
    انتخاب با شماست! ولی در حال یک انتخاب است و آنهم تعدد و چند زن گیری!

    حالا یک سخن با این دولت مذبذب و احتمالا منافق
    ببین ای دولت مذبذب!
    اسلام گفته در حالت اضطرار گوشت و شراب بخورید و خودت هم میدانی که اگر در آستانه مرگ بودی و آب و غذا نبود و تو گوشت خوک و شراب نخوردی آنوقت گناه کار میشوی یعنی نخوری گناه کار میشوی!
    اینجا هم خودت اعتراف کردی برای یک میلیون هفتصد هزار نفر دختراصلا شوهر نداری! انسان را که نمیتوانی بسازی! و ثابت کردیم این عدد حدود 9 ملیون است، حالا برای همین یک میلیون هفتصد هزار نفر که اعتراف کردی؛ چه برنامه ای داری؟ رابطه جنسی خارج از ازدواج را هم که ممنوع کردی خب چاره کار چیست پیشنهاد تو چیست؟
    همون ده هزار دختری ایرانی هم که هرسال، زن مردان افغانی میشدند را هم منع کردی! و گفتی اگر با افغانی عروسی کردید قلم پایتان را میشکنم و تابعیت ایرانی را از شما میگیرم!
    پس راه نشان بده!
    مثال تو مثال همون زنی است که رسول الله در حدیث بما خبر داد که از اهل جهنم است
    رسول الله فرمود زنی گربه ای را بست نه بهش غذا داد نه رهایش کرد برود خودش غذا پیدا کند ، تا مرد برای همین خداوند آن زن را بجهنم برد!!
    و تو اینکار را با حداقل 1700000 دختر انجام میدهی!

    هنوز هم قانونی که شاه وضع کرده در کشور ما قانونی پابرجا و مقدس است بعد از سی دو سال از انقلاب این قانون هنوز مقدس است.
    والله آفرین به شاه! مرد بود و مردانه عمل کرد و مذبذب نبود، او در مدارس غرب درس خوانده بود بهش یاد داده بودند که ازدواج دوم یعنی ظلم مطلق بر زن اول! پس بنا به عقیده خودش، بدون ترس و واهمه ازدواج دوم را منوط به داشتن اجازه از زن زن اول کرد! یعنی شرطی ناممکن گذاشت یعنی اگر شرط میگذاشت که جواز ازدواج دوم این است که شتر را از سوراخ سوزن رد کنی، باز آسان تر بود! در یک کلام ممنوع کرد، اما در عوض شهر نو و فاحشگی را آزاد و رسمی کرد! یعنی این نوع تعدد را قبول داشت تعدد اسلامی را قبول نداشت، در هر شهر ایران محله ای بود برای زنا!
    و شما آمدید آن خانه ها را بستید ولی آیا شما در حوزه علمیه قم درس خوانده بودید یا در سویس؟ که 32 سال از رفتن شاه گذشته و هنوز این قانون اجازه از زن اول برایتان جذاب است و قانون شاه تا حالا کاربرد دارد؟ و ازدواج دوم ممنوع است!

    پس من حق دارم شما را منافق بدانم زیرا اگر رییس جمهور تونس ازدواج دوم را ممنوع کرده ، یا اگر شاه ممنوع کرده بود، در عوض آنها هرگز ادعا نداشتند که ما نماینده اسلام ناب محمدی هستیم و هرگز نمیگویند ما نماینده خدا هستیم!
    اما تو که فریادت، فریاد ( من اسلامم و اسلام فقط منم) تو گوش فلک را کر کرده، پس چرا پیرو شاه و آتاتورک هستی؟؟
    جمع کن این سفره نفاق را! و طناب نفاق را از گردن این ملت باز کن. یا بگذار کار غربی ها را انجام دهد یا کار مسلمانهارا!!
    تو خدا میداند که کیستی؟ هر کس هستی ، هستی، اما قسم به الله که اسلام نیستی!

     
  5. سلام، مقاله‌ بسیار جالبی‌ بود. آقای نوری‌زاد می‌شه لطف کنید (البته اگه امکان پذیرِ ) کمی‌ در مورد نویسندهٔ این متن توضیح بدید. ممنون

    ———————

    سلام آناهیتای گرامی
    جناب فاتح، دوستی است چون شما. که گاه مطالب خود را برای من ارسال می دارند. آشنایی ما درهمین حد است. ایشان ازخودشان برای من هیچ ننوشته اند. من نیز نپرسیده ام.
    با احترام

    .

     
  6. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻣﺘﻌﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮﻱ ﻛﺮﺩﻩ و ﻣﻂﻠﺐ ﺭا ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ اﻭﻝ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﻨﻢ ﺑﻪ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﺣﺴﻦ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺩاﺷﺘﻢ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺑﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﺨﻮﺭﺩ ﭼﺎﻗﻲ ﺑﺮاﺯﻧﺪﻩ اﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺯﻳﺮا ﮔﻮﻳﺎﻱ ﻣﻂﻠﺒﻴﺴﺖ. ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ اﻥ ﺑﺮاﻱ ﺳﻼﻣﺘﻴﻴﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺩﺭ اﺩاﻣﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺭا ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺮﺽ ﻣﻴﻜﻨﻢ
    اﻱ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ اﻱ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ اﻱ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻣﺪاﺭاﻥ اﻱ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ اﻱ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺻﻠﺢ ﺗﺮ اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣﻜﻤﺮاﻧﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ
    ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻳﻢ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ و ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﻧﻔﺮ ﻫﻤﻴﻦ اﺩﻋﺎ ﺭا ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا اﺻﻠﺢ ﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﻜﻤﺮاﻧﻲ ﺩاﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ و اﺯ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻃﻠﺒﻴﺪﻩ اﻧﺪ و ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﻧﻔﺮ ﻗﺒﻠﻲ ﺭا ﻳﺰﻳﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ
    ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﺗﺎ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ اﺣﺪﻱ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﻂﻠﻖ ﻧﻜﻨﻴﻢ و ﻛﻠﻴﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﺎﻛﻤﻴﻴﺖ ﺭا ﺑﻪ اﺣﺪﻱ ﻧﺴﭙﺎﺭﻳﻢ
    ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻩ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺳﻮاﺭ اﻳﻦ اﺳﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﺪﻩ و ﻣﺎﻧﻌﻲ ﭘﻴﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺗﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺗﺎﺧﺘﻪ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻩ و ﻫﻢ اﺯ اﻥ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻠﻘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ اﻭ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻨﺎﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻛﻠﻴﺪ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭا ﺑﻪ اﻭ ﻧﺴﭙﺎﺭﻳﻢ ﺗﺎ اﻭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺪاﻧﺪ و ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻲ ﺧﺎﻧﻤﺎﻥ ﺷﻮﻳﻢ
    ﻣﺎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﻫﺎ اﻣﻴﺎﻟﻲ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ و ﻣﺎ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﺳﻴﺮ ﺁﻥ اﻣﻴﺎﻟﻴﻢ و اﻳﻦ اﻣﺮ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ و ﭼﻪ ﻏﻴﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﺩﺭﺟﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ
    اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻤﻜﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻥ ﻛﻤﺘﺮ ﭘﺲ اﺻﻠﺢ ﺗﺮ
    ﺯﻳﺮا اﮔﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺭاﺣﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﺷﺪﻩ و ﺭاﻫﻤﺎﻥ ﺭا ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺭاﻩ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﺯ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻛﻤﺘﺮ ﺩﺭ ﺧﻂﺮ ﻫﻮاﻱ ﻧﻔﺴﻨﺪ ﺑﺎﺯ اﺳﺖ و ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺧﻠﻖ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﻨﺪ و ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺑﺴﻢ اﻟﻪ ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﮔﻮﺷﺰﺩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺑﻪ اﺣﺪﻱ ﻛﻠﻴﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﻧﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺩاﺩ و ﻗﺪﺭﺕ ﻋﺰﻝ اﻭ ﺣﻖ ﻣﺴﻠﻢ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ
    اﺑﺰاﺭ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﺮ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪاﻥ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ و ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺁﺳﺘﻴﻨﻬﺎ ﺭا ﺑﺎﻻ ﺯﺩﻩ و ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﻗﻴﻢ ﻣﻌﺎﺏ ﺭا ﺑﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻧﺸﺎﻧﺪ

     
  7. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﻳﻦ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﻪ ﻧﻜﺎﺕ ﺟﺎﻟﺒﻲ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ و ﻣﺮا ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ . ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﺻﻠﺢ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺟﻮاﻣﻊ اﺳﻼﻣﻲ و ﺣﺘﻲ ﻏﻴﺮ اﺳﻼﻣﻴﺴﺖ اﻳﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺖ ﺑﺪﻳﻬﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ اﺩﻋﺎ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺖ ﻣﺴﻠﻢ ﺩﻳﻦ و ﻳﺎ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺭا ﺻﺪ در ﺻﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻡ و ﻛﺲ ﺩﻳﮕﺮﻱ اﺟﺎﺯﻩ ﺗﻔﺴﻴﺮ و اﺭاﻳﻪ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ
    ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﻭﻳﻢ ﻫﻤﻴﻦ اﻵﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ اﻓﺘﺎﺩﻩ اﻧﺪ و اﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻣﻨﻆﻮﺭ اﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎ اﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻣﺜﻼ ﻣﻴﺰاﻥ ﺭاﻱ ﻣﻠﺖ اﺳﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻚ ﻣﺴﻠﻪ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻮﻳﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎﺯﻩ اﻳﻦ اﻣﺎﻡ ﻣﺎ ﻧﻪ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺑﻮﺩﻩ و ﻧﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻋﻘﻞ ﻛﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﺮﺩﻩ
    ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺮﻋﻜﺲ ﺑﺎﺭﻫﺎ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﻲ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﭘﻮﺯﺵ ﺧﻮاﺳﺘﻪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﺎﺭﻱ اﺯ ﺧﻂﺎ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻪ.
    ﺷﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﻣﻜﺘﺐ و ﻳﺎ ﺩﻳﻨﻲ ﺭا ﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ ﻛﻪ اﺯ اﺑﺘﺪا اﻧﺴﺠﺎﻡ و ﻳﻜﭙﺎﺭﭼﮕﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﻔﻆ ﻛﺮﺩﻩ و ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺯ اﻧﺸﻌﺎﺏ و ﺷﻘﻪ ﺷﻘﻪ ﺷﺪﻥ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ.
    اﻳﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﺮ ﻧﻆﺎﻡ ﻣﻜﺘﺐ و ﻳﺎ ﺩﻳﻨﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻫﺪاﻳﺖ اﻧﺴﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﭼﻪ اﻻﻫﻲ و ﭼﻪ ﺯﻣﻴﻨﻲ
    ﻋﻠﺗﻬﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺮ ﺷﻤﺮﺩ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ اﻧﺸﻌﺎﺑﺎﺕ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺭاﻳﺞ ﺗﺮﻳﻦ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﻋﻮا ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻋﻠﺖ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻭاﺿﺢ اﺳﺖ ﺑﺎ اﻳﻦ اﺗﻬﺎﻡ ﺷﻤﺎ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺣﺬﻑ ﺭﻗﻴﺐ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ و ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻬﺸﺘﻲ و ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا ﺟﻬﻨﻤﻲ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻲﺁﻭﺭﻳﺪ
    ﻋﻠﺖ ﺑﻌﺪﻱ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﻛﻢ ﻋﻠﻤﻲ و ﻳﺎ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻦ اﺳﺖ اﻟﺒﺘﻪ ﺷﻤﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ اﺯ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ و ﻫﺮ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﻋﻮا ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﻛﻢ ﻋﻠﻤﻲ و ﻳﺎ ﺑﻲ ﺗﺠﺮﺑﮕﻲ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ
    ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﺮ اﺯ ﻋﻠﺘﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺑﻴﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ اﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻛﻪ اﺯ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺩﻋﻮا ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ و ﺷﺮاﻳﻄ ﻳﻚ ﺩﺳﺖ ﺷﺪﻥ ﺭا ﺿﻌﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻲ اﻧﺪاﺯﻧﺪ
    ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺧﺮ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺳﺖ اﻟﺒﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺷﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺎﺷﺪ. .ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺩﻋﻮا ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﺑﻲ ﻃﺮﻑ و ﺟﻮﻳﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ اﻟﺒﺘﻪ اﻣﺮﻱ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﻪ ﻣﻮاﺭﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻜﺎﻓﻮﻱ ﻋﺪﻟﻪ ﺧﺘﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﻓﺘﻮاﻱ ﻗﻂﻌﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻧﻤﻮﺩ

    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﻳﺪ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻢ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻓﻘﻄ ﺩﺭﺩ ﺩﻳﻦ ﺩاﺭﻧﺪ اﻱ ﻭاﻱ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺻﻨﻔﻲ ﺣﺎﻝ ﭼﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ و ﭼﻪ ﻏﻴﺮﻩ ﺑﺨﻮاﻫﺪ اﺯ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺣﺎﻝ ﻫﺮ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﺪ و ﻣﻨﺎﻓﻌﺶ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﻜﺘﺐ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻋﻘﺎﻳﺪﺵ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩﻥ ﺁﻥ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻫﻤﺮاﻩ ﺷﻮﺩ ……ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﻪ ﺷﻮﺩ
    ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻳﻢ و ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ و اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺳﺮ اﺯ ﻧﺎﻛﺠﺎﺁﺑﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺂﻭﺭﻳﻢ ﻛﻪ اﺯ ﺷﺮ ﺁﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ
    ﺑﻪ ﺧﺪاﻭﻧﺪﻱ ﺧﺪا اﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﺮﺩا ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﻧﻴﻤﻲ اﺯ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ
    اﻳﻨﺠﺎ ﺳﻮاﻝ اﺻﻠﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻘﻠﺪاﻥ و ﻛﻼ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺷﺪﻥ ﺭا ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﻧﺪ اﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻓﻘﻴﺢ اﺻﻠﺢ ﺭا ﺷﻨﺎﺳﺎﻱ ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﻧﻴﻮﻓﺘﺎﺩﻩ اﻧﺪ
    ﻣﮕﺮ ﺁﻳﺖ اﻻﻩ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﻛﻢ ﻓﻘﻴﻬﻲ ﺑﻮﺩ و ﻳﺎ ﺷﺮﻳﻌﺗﻤﺪاﺭﻱ و ﺻﺪﻫﺎ ﻓﻘﻴﺢ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ اﺧﺘﻼﻓﺎﺗﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﻓﺎﺣﺶ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ. ﺗﻔﺴﻴﺮﺷﺎﻥ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺩﻭ ﺩﻳﻦ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ اﺳﺖ
    اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻤﻜﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻴﻴﺖ ﺣﻮاﻟﻪ ﺩﻫﻴﻢ و اﺯ ﺧﻮﺩ ﺳﻠﺐ ﻣﺴﻮﻟﻴﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﺴﻮﻝ اﻋﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩ اﺳﺖ و اﻗﺘﺪا ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﻣﺼﻌﻮﻧﻴﻴﺘﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاﻩ ﻧﻤﻴﺂﻭﺭﺩ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﻘﻠﺪ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺭاﻩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻛﻢ ﺧﻂﺮﺗﺮﻳﻦ ﺭاﻩ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﺮﺳﺪ و ﺁﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﺟﻤﺎﻉ ﻓﻘﻬﺎ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭاﻱ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ اﺳﺖ اﻗﺘﺪا ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺴﺘﺮﺵ ﻣﻬﻴﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﻓﻘﻬﺎ ﺭاﻱ ﮔﻴﺮﻱ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎ ﻧﻆﺮ اﻛﺜﺮ ﻳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺪاﻧﻴﻢ
    ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺮاﺭ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻤﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻗﺒﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﺬﻑ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﺟﺎﺯﻩ ﺗﺒﺎﺩﻝ اﻓﻜﺎﺭ ﺭا ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺭﻭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻱ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﻦ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﺎ و ﻛﺴﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ ﻣﺎ ﻧﻪ ﻏﻢ ﻧﺎﻥ ﺩاﺭﻳﻢ و ﻧﻪ ﻏﻢ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻤﺎﻥ ﻓﺮﺩا ﺑﻲ ﻛﺎﺭ و ﺑﻲ ﻋﺎﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﻱ اﺩاﺭاﺕ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ اﺳﺖ و ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺧﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻣﻴﺮﻭﺩ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﻴﺪﻭﺩ
    اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ اﻳﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﻴﺮﻭ ﻋﻠﻲ ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ اﻣﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻭ اﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﻧﻤﻴﺂﻣﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ﺗﻤﻨﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎﻭاﻥ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﺑﻴﺎﻳﺪ. ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺣﺴﻦ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺩﻟﺶ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺭاﺯﻱ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﻫﻢ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺩاﺭﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﻭﺯﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﺎﻳﻦ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎ ﺷﻜﻢ ﻓﺮﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪا ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ و ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ

     
  8. اگر روحانیون در ایران ار حکومت ساقط شوند حدود 600000 نان خور دولت کم میشود و انوقت وظیفه مهم حکومت داری
    بدست تحصیل کرده ها می افتد و مردم بدون مشکل میشوند و انوقت اگر مردم با ارامش زندگی کنندچه کسی برای مردم
    نقش فیلتر شورای نگهبان را بای کند ؟ و خدای نکرده مدم حاکم به سرنوشت خود میشوند پس کی با کر ه شمالی و سوریه دوستی کند و کی می ماند که با روسیه هم اوایی کند ؟ نه . حیف است که مردم بدون مشکل گردند بگذارید این روحانیون نقش ناجی را بازی کنند و بدهی خود را به تاریخ ادا کنند

     
  9. جناب آقای نوری زاد
    موضوع مهمی توسط نویسنده محترم مطرح شده است. طرح این موضوع و پاسخ های افراد مختلف به آن می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات ناشی از طرز تفکر روحانیان باشد. نویسنده کوشش کرده است- که تا حد ممکن- با طرح تفاوت در فکر روحانیان حاضر و سایر افرادی که در مورد دین تفکر – و اظهار نظر- می کنند آثار ناشی از این تفاوت را در قالب دو مدل نشان دهد. بایستی اذعان داشت که نویسنده – تا حدی زیادی- در بیان موضوع موفق بوده است ولی به نظر اینجانب بایستی موضوع بیشتر شرح و بسط داده شود تا افراد مختلف بتوانند آنرا بفهمند و بتوانند درک کنند که مدل فکری راکد و متحجرانه صاحبان فتوا چه بلایی به سر دین و ایمان مردم آورده است.

     
  10. عالي بود . آفرين .

     
  11. ‬ روحانیان فرتوت و جان دوست، البته آنها که صدر نشین و ارشدتر هستند، چک آپ های سلامتی خود را بیشتر به اروپا و انگلیس و اسپانیا وابسته هستند از جنبه طولانی کردن عمر بی برکت خود& آن هم با پول بی زبان مردم. راست است که میگویند گداها که به حکومت برسند دوست دارند همه مردم گدا باشند.

     
  12. مشکل اساسی از آنجا ناشی میشود که برخلاف حکم الهی امرهم شورا بینهم ، که اداره امور جامعه را به عقل جمعی اعضای جامعه محول کرده است ، فقها متناسب با بسط ید مبارک ، خود را متصدی اداره امور جامعه میخواهند و به همین جهت هم راه به ترکستان میبرند و بر مردم آن میرود که بر سر ما رفته است . کار زمانی به فاجعه می انجامد که عقل هم به نفع نقل تعطیل شود .

     
  13. به طور کلی دو جور اسلام وجود دارد (صرف نطر از تشیع یا تسنن ) یک اسلام فقاهتی و دوم اسلام محض . در اسلام فقاهتی یک راه وجود دارد تقلید بی چون و چرا نه از قران و حدیث و سنت و عقل که از فیقهی(شیعه یا سنی ) که داعیه اشراف بر نظر قرآن و سنت و حدیث دارد و هم داعیه عقل و دیگران که به تشخیص همان فقیه فاقد همه ی اینها علی الخصوص عقل هستند و باید صرفا به آنچه فقیه میفرماید چه در اعتقاد و چه در مناسک و جه در قوانین باورمند و علمگر باشند و هر چه جز این کنند مشمول خشم و عقاب فقیهان و مفتیانند و در آخرت مشمول خشم وعقاب خدا و در حقیقت این نوع اسلام مردمان را صرفا تابع می خواهد سراسر قید و بند است و ذره ای حریت و آزادگی برای انسان نمی خواهد و بر نمی تابد که اتفاقا این شکل اسلام بسیار مطلوب حکام هم هست ( نگاه کنید به اسلام مردمان تحت سیطره حاکمان اسلامی در طول تاریخ به جز ده سال پس از هجرت پیامبر(ص) و نزدیک به پنج سال پایان علی(ع) و خیلی کم در زمان خلفای ثلاث) دیگر حکام علاقه شدیدی به ایجاد تفکر این چنینی داشته اند چرا که ابزار ارزشمندی برای حکومت بوده است و اما شکل دوم اسلام محض است که نه تنها قید و بندی ایجاد نمی کند بلکه تحقق یافتن شعار و شعايرش گسیختن بند دنیا طلبی و دنیا طلبان است و روح و ذاتش حریت محض است و رهانیدن انسانها از ابو سفیانها و داشته های ابو سفیانها و اندیشه های ابوسفیانها است و این رمز پیروزی و عنصر حقیقی است . در اسلام محض مسلمانی تنها یک کلید دارد( قولوا لا اله الله تفلحوا) یک نه بزرگ گفتن به همه چیز جز حقیقت موجب رستگاری است اما در اسلام فقاهتی چه چیزی موجب رستگاری است؟ نمازی که به زور و ترس در مدرسه و اداره خوانده شود یا روزه ای که سپر هیچ آتشی نیست و یا انجام هزاران خواسته ریز و درشت شریعت که حتی هفتاد سالش نمی تواند مانع گفتن یک دروغ شود ………… گر بگویم شرح او بی حد شود—مثنوی هفتاد من کاغذ شود

     
  14. نظر دهندگان محترم،
    واقعا عمر و وقت انسان اینقدر بی ارزش است که مدام وقت یک مملکت 75000000 نفری باید در خصوص دین و داستانهای 1400 ساله و فلانی چه گفت و فلانی چه کردو و این جور مسائل گرفته شود. یک نفر پیدا شود و نشان دهد که یک کشوری با حداکثری مسلمان در طول 1500 سال اخیر روی خوش دیده است و مردمش الگویی برای بشریت بوده اند. مگر ما مسلمانان مانند سایر آدمها حق زندگی کردن و شاد بودن را نباید داشته باشیم. آخه یکی دلش نمیخواد به بهشتی برود که آقای خامنه ائی و آدمهائی امثال ایشان برای خود در ان جا مکان فرض کرده اند است، برود ، مگر زور است. به نظر اینجانب جامعه جهانی باید اجماع کند و جزیره ائی – چیزی مانند واتیکان – در یکجای دنیا بعنوان دنیای اسلام تعیین کند و اعلام نماید که هر فردی که میخواهد پیرو اسلام سیاسی باشد و در مملکتی باشد که قوانین اسلام در آن جاری است بدین جزیره برود و تا آنجا که دلش میخواهد مسلمان باشد حال چه سنی ، چه شیعه، چه حنفی و خلاصه هر فرقه ائی ار فرق اسلام. در این حالت هم مسلمان معتقد به حکومت اسلامی لذت مسلمان بودن را میبرند و هم سایر ساکنین کره زمین به آرامش خواهند رسید.
    علت: تاریخ ثابت کرده است که در میان پیروان ادیان، تنها و فقط مسلمانان معتقد به جهانی کردن دین اسلام و برقرار کردن حکومت اسلامی در دنیا و پیرو اسلام سیاسی به جای اینکه در راه پیشرفت بشریت برای راحتر و شادتر زندگی کردن انسان قدم بردارند، تحت عنوان دفاع از عدالت و انسانیت مخل اسایش کل بشریت شده اند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی مسلمان شیعه 12 امامی که معتقد به جدائی دین از دولت (سکولاریسم)میباشد

     
  15. ” اما چه جای درد که اینان خود بدست خود وبا ورود به حوزه هایی که مطلقا تخصصش را نداشته اند، به برآوردن خسارتهای متعددی توفیق یافته اند که برترینش خراش انداختن به روان دینی مردم است”

    اولن بدون نظر گرفتن ایمان به دین یا نه, چیزی بنام روان دینی وجودندارد. زبان ما می باید روشن باشد و قابل معنا نه تصور. حال اینکه چیزی بنام روان دینی وجود داشته باشد نمی شود خراشش داد. زبان فارسی متاسفانه توسط گویندگان و نویسدگانش همیشه بر برکت سیستم ها روشنیش را از دست داده است. اوردن خسارت بر روان دینی! مردم حال برترین یا بدترین خسارت باشد نشان ار نگرانی نویسنده دارد. خسارت بر زندگی و جان و اسایش انسانها انقدر زیاد است که خسارت به توانایی ایمان ادمها چندان اهمیت پیدا نمی کند تا از ان حتا یادی شود. همینکه ایمان مردم در اختیار خود مردم است همانطور که بی ایمانی ادمها در اختیار انهاست.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1870 seconds.