سر تیتر خبرها
پاینده باد کفش ( بقلم: حسین طباطبایی)

پاینده باد کفش ( بقلم: حسین طباطبایی)

جناب آقای محمد خاتمی  اگر از میان اینهمه آیتِ خدا و حجتِ دین خدا شما را مخاطب قرار داده ام دلیلش پاپوش مشترکی است که برای ما و شما دوخته اند.
آری، سالهای سال پیش روزی یکی از بستگان دور ما که رابطه ای نزدیک با ما داشت با خمره بزرگی از سرکه به خانه ما آمد و خطاب به مادر من، که فلانی سرکه انداخته ام برای ترشی. عجیب داستان این بود که این فامیل دور اینبار نعلین هم به پا داشت. واقعیت اما آن بود که نه آن سرکه انداختن و نه نعلین هیچکدام با منش و شخصیت آن فامیل دور همگون نبود. پاپی که شدیم معلوم شد که از خمره انگور قافل شده و بموقع هم نزده و محتوا بجای تلخ شدن به ترشی گراییده است. از نعلین پرسیدیم، گفت: آخوند جماعت به سخت گرفتن به خود عادت ندارد می پنداشتم حتمن حکمتی دارد که نعلین بپا می کنند خریدم و پوشیدم و دیدم چقدر راحت است. از آن زمان سالهای بسیار دیگر گذشت سال ۷۶ شد و شما کاندید ریاست جمهوری شدید. در هنگامه ای که حتی بعضی هنوز بدرستی نمی دانستند که شما بلاخره حاتمی هستید یا خاتمی خبری در توصیف شما در داخل و خارج پیچید. روحانی که می خندد، انگشتر عقیق بدست دارد و بجای نعلین کفش بپا می کند. نمی دانم این توجه به کفش پوشیدن شما توجه نوستالژیکی بود به کلام عزیز از دست رفته ای که سالها پیشش مردمان را از صدای نعلین هشدار داده بود که به زعم وی بسیار دهشتناکتر از صدای خشونت چکمه است یا چیز دیگری، اما می دانم امروز که نعلین و چکمه همنوا شده اند و از قبل این هم نوایی هم به نوایی رسیده اند این کفش پوشیدن شما غنیمتی است و دلیل انتخابتان بعنوان مخاطب در این نامه همین است که (اگر راست گفته باشند) شما کفش می پوشید.

 

کمتر از بیست سال پیشتر از زمانی که کفش پوشیدن شما اقبالی نصیبتان کند مردم ما به استقبال بی نظیر مردی رفتند از تبار روحانیت شیعه که گفته میشد همواره تاریخ در برابر ظلم حاکمان پناه مردمان بوده است. روحانیان محترم بودند و لباس ایشان از خودشان هم محترمتر. بیاد دارید در مراسم استقبال آقای خمینی چطور مردم هجوم می آوردند و هیج مراعات سن و سال و فرتوتی بدن ایشان را نمی کردند بطوری که گاه تنفس برایشان سخت میشد. در آن هنگامه ناگهان عمامه از سر ایشان افتاد و ناخودآگاه همه عقب کشیدند. فضایی قابل توجه برای عمامه باز شد و آن را از لگد کوب شدن در امان داشت اما هنوز خود آقای خمینی از فشار جمعیت در امان نبود. لباس مقدس روحانیت میراثی بود از پیغمبر و مهم نبود که این میراث پیغمبر چرا به لباس اعراب عربستان که پیغمبر اسلام از آنها بود شبیه نیست. هر کسی که این لباس را بر تن می داشت محترم بود حال اگر عالم صاحب لباس را عنوان پر شوکت آیت الله العظمایی هم همراهی می کرد که دیگر بر روی چشم جای داشت و حرفش به تمامی قابل پذیرش. به همین دلیل وقتی آقای خمینی چندی پس از ورودشان فرمودند « معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می دهیم. شما را به مقام انسانیت می رسانیم. اینها شما را منحط کردند این قدر دنیا را پیش چشم شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.» مردم ما نه تنها احساس توهین نکردند بلکه به شعف هم آمدند. مردی که عمری را به عبادت و مطالعه گذرانده و وارسته از وسوسه مال دنیا بود ما را به معنویت و مقام انسانیت بشارت میداد و چه موهبتی بیشتر از اینکه احکام خداوندی که بشر را خلق کرده و به همه زوایای وجودی او واقف است مبنای هدایت جامعه قرار گیرد و به دست کسی که با خدا و احکامش مأنوس است در کشور پیاده شود. برای آب و نان که انقلاب نکرده بودیم انقلاب ما «انفجار نور» بود و نور سمبل خوبیها و پاکیها بر علیه تاریکی سمبل بدیها و خطا ها. پرورش معنویات و انسانیت جایی برای بدیها و پلشتیها نمی گذاشت. حتا تجربه ناقص بشری هم نشان داده بود اگر در جامعه ای صفات بایسته پا بگیرد صفات ناشایست خودبخود جایی برای ظهور پیدا نخواهند کرد. این بود که بشارت عظمت بخشیدن به معنویات و احیای انسانیت سخنانی دلنشین بود برای ملتی اسیر گشته در بحران هویت.
اما همانطور که قرآن برای ما مقدس است ولی نمی خوانیمش روحانیت هم برایمان محترم بود اما نمی شناختیمش. به همین دلیل وقتی که آقای خمینی بشارت مقام انسانیت را داد نمی دانستیم آنچه حضرت ایشان انسانیت مینامد به چه معنی است. پندار بر این بود که انسانیت یعنی مهربانی، عطوفت، گذشت، همنوع دوستی، یعنی خردمندی و خرافه گریزی، یعنی حق طلبی و ظلم ستیزی، یعنی خودداری از دروغ و تزویر و دورویی، یعنی آزادی و آزاداندیشی، یعنی پاسداشت هنر و دستاوردهای هزاران ساله ظرافتهای بشری یعنی احترام به کرامت انسانی. ولی انچه به جامعه ما عرضه شد رو بسوی دیگری داشت. اعدامها شروع شد و تصاویر پیکرهای سوراخ سوراخ شده اشان در روزنامه ها در تیراژ چندین هزار بچاپ رسید و به مردم اموختند که از دیدن این تصاویر نه چندششان شود و نه متاثر که خوشحال شوند و هلهله کنند. در زندانها به زندانبانان آموختند که وضو بگیرند نه برای نماز بلکه برای شلاق زدن و تعزیز کردن هموطنشان، آموختند از دختری که محکوم به اعدام است و در اوج جوانی باید از زندگی دست بشوید‪,‬ در آن حال و روز بی پناهی قبل از اعدام کام بگیرند و بازهم در هنگام نماز خداوند را به رحمان و رحیم بودنش یاد کنند. مردم را هماره فراخواندند نه برای جشن و پا یکوبی برای دیدن صحنه شلاق خوردن و یا کوباندن پاره های سنگ بر سر و بدن یک انسان و یا به نظاره نشستن جان کندن محکومی بر فراز چوبه دار. در همین سالها به اختراع دستگاه قطع دست و انگشت مفتخر شدیم و در ملا عام بکارش بردیم و مشتاق اختراع دستگاهی هستیم که بتواند چشم را کور کند تا زودتر معطل مانده های حکم قصاص چشم که هیچ چشم پزشکی حاضر به درآوردن چشمشان نیست هم از بلاتکلیفی درآیند. اینگونه بود که آرام آرام جامعه به خشونت خو گرفت حالا تعجب نمی کنیم اگر کسی همسرش را بعد از کشتن تکه تکه کند و هر تکه را در گوشه ای از شهر رها کند. تعجب نمی کنیم وقتی جوانی شخص دیگری را در پیش چشم دیگران به ضرب چاقو از پا در می آورد، اطرافیان بجای ممانعت و چاره اندیشی به فیلم برداری با موبایل همت کنند. اینگونه بود که دریافتیم در تعریف انسانیت بشارت داده شده مهربانی و ترحم جایی ندارد.
آقای خمینی بر تارک انقلاب می درخشید، نایب امام زمان بود و امام امت، اما همه این القاب هنوز کم بود از نگاه مریدانی که ماه نشینش کردند. خلف بر حقش هم ولی امر مسلمین «جهان» است و فصل الخطاب و اندر باب مؤجزه پیش رو تر از عیسی مسیح. اگر مسیح در گهواره لب به سخن گشود حضرت ایشان در میان راه تولد. آموختنمان که کلام صدر نشین کلامی مقدس است و مخالفین آن یا دشمنان خدا و رسول و دین و ملت اند یا ساده لوحان فریب دشمن خورده و فرقی هم نمی کند که فردی عامی باشد یا استادی در دانشگاه و یا آیت اللهی از انواع عظمی، همین که بر خلاف رای مقتدای جهان اسلام سخنی بر زبان براند زندگی اجتماعیش پایان می یابد. اگرچه حکومت بر محور دین خدا بنا شده و در کتاب همین دین همواره تاکید است بر تفکر و تعقل اما از همان ابتدا جا انداخته شد که کسی که عقلی در بساط دارد و خوب فکر می کند صلاح را در تقلید از منویات رهبری خواهد دید. در طول و عرض کشور دانشگاه های بسیاری تاسیس شد. جمع کثیری از جوانان از این دانشگاهها فارغ التحصیل شده، از بین آنها کارشناسان بسیاری به بدنه کارشناسی کشور اضافه گشته است با این احوال یک جمله از یک سخنرانی «آقا» کافیست تا وزارت بهداشت کاندوم را از میان کالاهای بهداشتی برداشته به لیست کالاهای ضد انقلاب اضافه کند. در برابر دهها دانشگاهی که بعد از انقلاب تاسیس شد هزاران امام زاده نو ظهور سر از خاک بر آوردند. بر تعداد نامه هایی که برای امام زمان به چاه جمکران ریخته میشود روز به روز افزوده می شود و همزمان با نسبت بیشتری آمار کشفیات انواع مواد افیونی توسط نیروی انتظامی رو به ازدیاد است. کتابهای طالع بینی هندی و چینی پر تیراژتراند از رومانهای ادبیات کلاسیک و مداحان و فالگیران و طالع بینان پر نفوذترند از ادیبان و روشنفکران و اساتید دانشگاه. نمی دانم در تعریف انسانیت بشارت داده شده خردمندی جایی داشته است یا نه ولی آنچه در عمل دیدیم این بود که خردمندی و خردمندان اولین قربانیان نظام مقدس بودند.
هیجان ابتدای انقلاب بسیاری را متحول کرد. کرواتهای بسیاری باز شد، بر صورت بسیاری ریش رویید، پیراهن ها به روی شلوار افتاد، تسبیح به دست گرفتن رونق گرفت، دامنهای کوتاه بلند شد و جوانان بسیاری مسجدی شدند. ظواهر اسلامی محبوبیت پیدا کرد. چه شد که در این میان شلوار جین ضد اسلامی شد و فاستونی ژاپنی مکتبی، خدا عالم است. آنچه مسلم است اقبال عمومی به اسلام و ظواهرش رو آورده بود. به مرور اما این اقبال عمومی نه تشویق که تحکم شد. رعایت حجاب اجباری شد. تفتیش عقاید و رفتارهای شهروندان جزء وظایف حکومت گردید. اگر میخواستی کار کنی، در دانشگاه تحصیل کنی و یا حتا به جبهه ها بروی برای دفاع از کشورت باید همان گونه فکر می کردی و رفتار می کردی که حکومتیان بدان معتقد بودند. مردمان را چاره ای نبود جز تظاهر به آنچه باور نداشتند. کم کم حتا آنانی که تظاهر می کردند مقبولتر بودند تا آنان که واقعن معتقد بودند. آنانکه تظاهر می کردند در مقابل فرمانهای بجا یا نابجای مافوقان خود مطیعتر بودند تا آنانیکه واقعن اعتقاد داشتند. در واقع برای نظام مقدس قواعد اسلامی وسیله ای بود برای رسیدن به اهداف. آقای رفسنجانی در خاطرات روز یازدهم تیر ماه سال شصت می نویسد: «عصر به جلسه فاتحه حزب جمهوری اسلامی، برای شهدای انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب رفتم. گفته شد که تعداد شهدا دو سه نفر بیشتر از هفتاد و دو نفر است، ولی قرار شد به خاطر اعتبار و ارزش عدد هفتاد و دو و شباهت آن با شهدای کربلا و جا افتادن آن عوض نشود.» دروغ و تظاهر و دورویی روند جاری رتق و فتق امور شده است. دیگر نمی شود فهمید چه کسی واقعن به چه چیزی معتقد است. حتا بعضی خودشان هم در مورد اعتقادات خودشان مطمین نیستند. سالها نماز ظهر و عصرشان را اول وقت در اداره خوانده اند اما نماز صبحشان قضا شده و نماز مغرب و عشاء را ادا نکرده اند و الان سردرگم که بالاخره به نماز کافرند یا مومن. دروغ و تظاهر بگونه ای است که پس از سالها تفتیش و اجبار، حاکمیت هنوز مجبور به تحکم برای حفظ ظواهر اسلامی در داخل کشور است در حالیکه سفرایش در خارج کشور در حال «سوء تفاهم فرهنگی» در استخرهای مختلط اند. اینکه صداقت، راستگویی و شجاعت در ابراز عقیده آیا در تعریف او که انسانیت را بشارتمان داد محلی از اعراب داشته یا نداشته نمی دانم، ولی آنچه مسلم است نظام مقدس هرگز تاب تحمل صفات بایسته ای از اینگونه را در طول این سالها نداشته است.
بشر تاریخ تمدنی چند هزار ساله را در پس خود دارد و هنر گرانبهاترین میراث این تاریخ است. هنر تنها زبان بدون مرز آدمی است. انچه به روح انسان لطافت و ظرافت و در عین حال قدرت تحمل سختی ها را می دهد هنر است. انسان و انسانیت بدون هنر همچون مکعب بدون حجم می ماندو ما فقط اندک زمانی پس از انقلاب دریافتیم که هنر هم دشمن دین خداست. رقص که حتا ادای نامش هم ممنوع است. نام جدیدش حرکات موزون است، اگر ناموزون تکان بخوری احتمالا اشکالی ندارد اما خوشبختانه فایده ای هم ندارد. نقاشی برای پذیرفته شدن اما و اگر هایی دارد. آثار بزرگ و گرانبهایی از نقاشان بزرگ دنیا در انبارهای موزه هنرهای معاصر بیش از سی سال است که زندانیست. ادبیات و شعر خط قرمزهایی دارد که اگر رعایت نشود ممنوع است و اگر رعایت شود همان است که در پیشگاه رهبری خوانده می شود و مفتخر به دریافت آفرین آفرین های ایشان. موسیقی اگر برای عزاداری یا برای جنگ باشد مجاز است در غیر اینصورت چون میتواند در احساسات شنونده تغییری ایجاد کند ممنوع است. سی و چند سال است از تلویزیون ملی کشور هیچیک از سازهای ملی کشور نشان داده نشده است. مجسمه سازی تداعیگر بت و بت پرستی خوانده شده و تا جای ممکن در فشار است. مجسمه های هنری و آنانکه معرف شخصیتهای تاریخی است مزمومند و اگر فرصتی یابند شبانه از جای می کنند اما ضریح امامان و امامزادگان مقدسند و واسطه فیض الهی و می شود بوسید و بویید و دخیل بست و نه تنها بت پرستی نیست ثواب هم دارد. باری در همه این سالها اگر جایی به هنر بهایی هم داده شده نه از روی ارج و ارزشی بوده که برای ذات هنر قایل بوده اند که یا اجبار گریز ناپذیر زمانه بوده است یا وسیله ای برای مقصودی پنهان. هر چه بود اما مسلم است که هنر هم در تعریف انسانیت بشارت داده شده جایی ندارد.
رهبر فقید پیش از قدرت وعده داده بود در حکومت تحت نظارتش همه عقاید حتا کمونیستها و خدا ناباوران آزادند تا بگویند و بنویسند. قدرت که تثبیت شد کمونیستها که هیچ، گروه های غیر کمونیست سیاسی غیر مذهبی که هیچ، ملی گرایان مذهبی که هیچ، اساتید و روشنفکران غیر سیاسی که هیچ مراجع تقلید، که ظاهرا بنا به عقیده روحانیت شیعه محل رجوع دیگران در امور دینی و دنیوی هستند هم اجازه نداشتند خلاف باور رسمی نظام مقدس حرفی بزنند. هر گروهی به ضرب انگی مطرود شدند. یکی دست نشانده شرق بود دیگری نوکر غرب، یکی منافق بود و دیگری لیبرال، جماعتی ستون پنجم بودند گروهی دیگر فتنه گر. برای درک نگاه حاکمیت به مقوله آزادی همین بس که در ادبیات نظام مقدس لغت لیبرال کاربردی فحش گونه دارد. حاصل این انگها و حذف ها این شد که، ملتی که هماره تاریخ نسبت به حفظ تمامیت مرزهای کشورش بسیار حساس بوده است درون خودش پر از مرزبندی و بی اعتمادی و پاره پاره شدگیست. آزادی که شعار اصلی انقلاب بود همان ابتدا به مسلخ رفت. حال تصور کنید حکومتی که نگاهش به آزادی اینگونه است بخواهد درس آزادگی به مردمش بدهد. انگاری که مست لایعقلی بطری مشروب بدست قصد تدریس مبانی فقه و اصول در حوزه علمیه قم کند. کمدیِ تراژیکی خواهد بود. انسانیت بشارت داده شده از آزادگی هم تهی بود.
چندان روشن نیست اگر این خصایل و امثال آن که افرادی امثال من از معنویات و انسانیت می شناسیم منظور نظر بنیانگذار نظام اسلامی نبوده است، آنچه واقعن ایشان به ملت (به زعم ایشان) منحط آن زمان بشارت داده اند چه بوده است. اما بمباران روز و شب آموزه های دینی حکومت و روحانیت در طی همه این سال ها این احتمال را در اندیشه قوت می دهد که نکند منظور حضرت ایشان از رسیدن به مقام انسانیت، رعایت بی نقصان فرامین و آموزه های مذهب تشیع باشد. احتمالن به پندار ایشان اگر احکام دین بطور کامل در کشور پیاده شود انسانهای متقی شده به خدای خود نزدیکتر می شوند و همین نزدیکتر شدن بخداوند از انسانها انسان هایی کاملتر ساخته و در نتیجه جامعه به سمت سعادت و رستگاری بیشتر گام بر خواهد داشت. شاید ظاهر کلام هنوز برای بعضی دینداران اغوا کننده باشد ولی نگاه نقادانه به تجربه بیش از سه دهه حاکمیت دین در ایران تایید کننده حقایق تلخ دیگری است. یکی از این حقایق ناگوار اما با ارزش این بود که دریافتیم چیزی بنام «احکام الهی که خداوند بر اساس شناختش از صلاح بشر وضع کرده است» وجود خارجی ندارد هر چه هست همان درکی است که روحانیان با فهم بشری خود از قران و تاریخ اسلام دارند ولی آنرا بنام خداوند به مردمان قالب می کنند. آقای خاتمی همانقدری که شما و همفکرانتان مدعی هستید که «اسلام رحمانی» اسلام مورد نظر خدا و رسولش بوده است آقایان مصباح یزدی و احمد خاتمی «اسلام خشن قاطع و منکوب گر دشمنان» را اسلام مورد نظر خدا و رسول می دانند. پنداری خداوند به تعداد عمامه های موجود در این سرزمین فلک زده سخنگو دارد. اگر قوانین حقوقی حکومتهای بشری متکی است بر ادله آزموده شده و نتایج آماری قابل قبول جامعه، قوانین حکومت دینی متکی است به درک ذهنی گروهی که یافته ذهنی خود را نظر بلامنازع خداوند دانسته، آنرا لعاب تقدس زده و هر گونه ناکامی را به اجرای نا مناسب آن نسبت می دهند و نه به غلطی اندیشه خود.
حقیقت تلخ دیگری که در این سالها دریافتیم این بود که عمده روحانیان در التزام به مناسک دینی پابندی بیشتری دارند تا به مفاهیم دینی که خود مدعی آموزش آنند. سالها در گوشمان خوانده بودند، اسلام دین عدالت و برابری است و روحانیت شیعه هماره تاریخ در خط مقدم مبارزه با ظلم و بی عدالتی بوده است. گفته بودند مقتدای روحانیت شیعه علی است که هرگز حاضر به فدا کردن حقیقت در پای مصلحت نشد آن هنگام که از او میخواستند با معاویه مدارا کند تا حکومتش تثبیت شود و او سر باز زد که اگر به مصلحت عمل میکرد اگرچه حکومتش دوام بیشتر می یافت اما مصلحتهای دیگر حقایق دیگری را به مسلخ می برد و دیگر علی، علی نمی ماند. می گفتند شیعه درس آزادگی را از حسین گرفته است که سر در برابر جبار زمان خم نکرد و در این راه از جان خود که از جان کودک شیر خوار خود هم گذشت. اما در عمل دیدیم که مصلحت اندیشی با تار و پود بسیاری از آقایان عجین بوده جایی که کمترین خطری متوجه مقام، منزلت یا منافعشان شود نه از حق طلبی خبری هست نه از آزادگی نشانی. اگر هم نوادری از ایشان چون آقای منتظری از بی عدالتی ها و ظلمها سخنی بگوید به ساده دلیش نام ساده لوحی میدهند و اگر در سرکوبیش نکوشند به یاریش هم نمی شتابند.
هزاران نفر در زندانها به بهانه های واهی کشته شدند، بسیاری دیگر در کنج زندانها می پوسند، در خیابان گلوله بر حنجره جوانان نشاندند دل جهان بدرد آمد و اشک از چشم (به زعم آقایان ) کافران خدا نشناس جاری شد و آقایان کماکان به گفتن احکام طهارت مشغول. نیمه شب به خوابگاه دانشجویان حمله کردند، روز روشن با ماشین نیروی انتظامی از روی بدن مادری رد شدند و آقایان درگیر پاسخ به مبطلات نماز . کافی است در آنسوی مرزها و در کشوری که شاخصه حقوق بشری و دمکرانیک بسیار بهتری از ایران دارد به مسلمانی جفایی هر چند اندک شود و یا در جایی در کشور حجابی کمتر رعایت شود و یا زنان مملکت حقوق اولیه انسانی خود را در موضوعی مطالبه کنند، آنگاه غیرت دینی و عرق حق طلبی آقایان به جنبش در آمده آبرو برای خاطیان باقی نمی گذارند و کفن پوش می شوند و از شهادت باکی ندارند. اما جایی که بترسند که کفن بر بدن ماندگار شود ماندن در حجره و عبادت کردن را ترجیح می دهند. باری مناسک دینی به ضرب زور و چماق پاس داشته می شود و مفاهیم به مدد ادعاهای پایان ناپذیر تنها تبلیغ می شود. واقعن جای شگفتی است که چرا عمده شما روحانیون اینقدر بی ایمانید نسبت به آموزه های خود؟ آیا به خاطر حجم زیاد اعتقاد به انواع باید و نبایدهاست که سهم ایمان شما به هر یک از آنها اینقدر ناچیز است؟ آیا مسلط بودنتان به تاریخ اسلام و احادیث بسیار باعث می شود هر جا که در تنگنای منافع خود قرار می گیرید حدیث و نمونه ای تاریخی بیابید و از انجام آنچه خود به دیگران تکلیف می کنید شانه خالی کنید؟ جدان این همه مصلحت اندیشی مدعیان حق و حقیقت از چه ناشی می شود؟
روحانیت در طول زمامداریش بر عرصه های سیاسی، نه مؤلفه های مسلم سیاستمداری و سیاست ورزی را رعایت کرد و نه پابند عقاید و آموزه های دینی خود ماند و متاسفم که می پندارم شما هم از این قاعده مستثنا نبوده اید. در جایگاههای سیاسی مصلحت های دینی مانع انتخاب درستتان می شد و در جایگاه یک روحانی مصلحت های سیاسی مانعتان می گردید. تقریبا از ابتدای انقلاب سمتهای قابل توجهی در حاکمیت داشته اید و قاعدتا ظلمها و اجحاف های بسیاری را شاهد بوده اید اما بر خلاف رسالت لباستان، بعضی را تایید کردید و در برابر بسیاری سکوت فرمودید حال آنکه اعتراضات مرجع تقلیدی چون آقای منتظری می توانست برایتان حجتی باشد. بعنوان سیاستمدار هم دو بار تاییدی بیش از بیست میلیون نفر از مردم گرفتید و هشت سال ریاست قوه مجریه را بدست آوردید و شانزده سال است که رهبری جبهه اصلاحات با شماست. با اینحال بیشتر از آنکه بدانیم خاتمی با چه چیز موافق است میدانیم با چه چیز مخالف است. امروز بعد از اینهمه سال اگر بگویند جدای از خط قرمزهای رهبر و مدافعانش خط قرمزهای خود خاتمی برای اصلاحاتش چیست؟ پاسخ درستی برای آن نداریم. مجموعه اصلاح طلبان هم بیشتر از آنکه در برنامه های اقتصادی، فرهنگی، سیاست داخلی و سیاست خارجیشان با هم هم نظر باشند در مخالفتشان با جناح حاکم شده همکلامند. همانقدری که خاتمی مدافع اصلاحات است هادی غفاری هم اصلاح طلب است. پر طرفدار ترین جناح سیاسی کشور تعریف روشنی از نظرگاههای سیاسیش ندارد تنها می داند موافق واگذاری قدرت توسط روحانیان نیست.
آقای خاتمی عزیز، با توجه به شناختی که از روحانیان در این سالها نصیب ما شده، می دانم که نباید توقع اعتنایی از جانب شما (حتا بقدر چند کلمه) به این نوشتار داشته باشم اما با اینحال علاقمندم توصیه ای را با شما درمیان بگذارم: حالا که ارزش کفش را بر راحتی نعلین ترجیح داده اید، بیایید و یک روز صبح به عوض آن دقتی که در بستن عمامه بخرج می دهید موهای خود را شانه کنید لباس خوش دوختی بتن کنید و از خانه بیرون بزنید، نه به قصد جلسات سیاسی و دیدارهای پر تنشی که سالها بجای کنش واکنش نصیبتان کرده اند، بلکه به قصد گشتی در شهر شاید دوچرخه سواریی در پارک چیتگر. اگر خبرنگاران بسراغتان آمدند بگویید خاتمی دیگر نه سودای مقامی سیاسی را در سر دارد نه در پی اصلاح نظام مقدس است و نه مروج روحانیت و معنویت. بگویید خاتمی چندی را می خواهد دور از غوغاهای هدایتگر سیستم های امنیتی به اصلاحاتِ در خود بپردازد. می خواهد چندی به سوالاتی که به مدد مشغله های حکومتی و بهانه حساسیت زمانه از اندیشیدن بدانها می گریخته باندیشد. بگویید خاتمی بعد از بررسی آنچه بوده و کرده اگر بخواهد با مردمش سخنی بگوید دیگر از جایگاه روحانی سیاستمداری نیست که قصدش اصلاح همراه با حفظ نظام بود بلکه از جایگاه انسانی با مردمش سخن خواهد گفت که به اعتقاداتش مومن است و دردش اصلاح ضعفهای و کاستیهای فرهنگی و سیاسی جامعه اش است و امیدش پایداری و اعتلای کشور.
آرزو میکنم همواره در زندگی حجتی باشید برای دینی که می پرستید
حسین طباطبایی
بیست و پنجم فروردین نود و دو

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. سلام اگر ctrlراهمراه+بگیری بزرگ میشه

     
  2. جناب طباطبایی عزیز دقیقا به خاطر همین تضادمیان گفتار و عملکرد زعما و علمای ماست که کشور ما را در لیست چهارم آتئیست های جهان قرار دارد که البته اخذ این مقام شامخ را به کلیه روحانیون و حوزه های علمیه تبریک می گویم

     
  3. جناب نوریزاد سلام
    نامردها در زندان با شما چه کرده اند ؟
    قطعا آنها چیزخورتان نموده اند .
    ایکاش یک نیم نگاهی به نگارش و نوشته های پیش از انتخابات 88 الی یکسال بعد از و این اراجیفی که امروز از قول خود و دیگران منتشر میکنید بیندازید .
    معلوم نیست دنبال چه هستید شما فقط آنجه می بینیم این است که شما را هیچ چیزی از ایرانیت و پاسداری از خون آزادگان نمانده .
    نوریزاد ، برادر من … کمی استراحت کنید و حتما با روانپزشک مشاوره بفرمائید چون اینگونه که مینمائید دارید خل میشوید و عقل از کفتان رفته .
    به امید سلامتی

     
  4. نوری زاد جان
    اصلا تابلو هستش که داری دوبل می زنی
    داری هر دو طرف میخوری

     
  5. عالی بود عالی به تمام معنی

     
  6. اصلاح طلبان کجایند که نوری زاد را دراین تنهایی مفرط یاری رسانند؟ چرا هیچ صدایی ازآنان برنمی خیزد؟

     
  7. باسلام.آقای طباطبایی نوشته ارزشمندشمارا خواندم وازآن بهره گرفتم؛رویسخن این حقیرباآقای خاتمی است که نخواست یانتوانست به رویای پاک خیل مشتاقانش جامه عمل بپوشاندوحقیقت رافدای مصلحت نمود،واکنون پس ازسالها دوباره شایدبخواهدباکاندیدشدن مصلحت بزرگتری رادرجهت مستحکم کردن پایه های حکومت جوربردارد.بنده معتقدم که این آقاباشرکت دررای گیری آنقدرشخصیت خودراتنزل دادکه احتیاج به اثبات آن نیست،انسانی ترسووحقیرکه ازترس جان دست به هیچ کاری برای احقاق حقوق مردم ووعده های خود نزد وهمواره میگفت که اصلاحات یک شبه به سرانجام نمیرسد بعداز8سآل بکجارسیدواکنون درکجای راه قراردارد.چراآقای خاتمی دربرابرکشتارمردم درسال88واحقاق حقشان موضع قاطع وصریحی نگرفت والان دربرابرحصردوستان وزندانی شدن یارانش؟ حداقل نامه ای مانندآقای نوریزاد بنویسدومانند یک مسلمان واقعی افضل الجهادراانجام دهد.ازچه چیزی وحشت دارد؟آیاجان ومال وآبروی خودراازبقیه بالاترمیداند؟پس قبول کنیم ایشان بسیارمصلحت سنجی میکنندامادراین وانفسا کارازاینها گذشته وسیرقهقرایی حکومت آغازشده است.اطمینان دارم که ایشان حسرت زمانی که میتوانستندولی نخواستندراخواهدخورد

     
  8. سلام

    حتما شما هم سریال انتخابات را تماشا میکنید که هر هفته با معرفی چهره ای به کار خود ادامه میدهد و مردم را سرگرم میکند.
    چه دلخوشند باین سرگرمی، این کارگردان و تهیه کننده این سریال که هر 4 سال
    یکبار مردم را مات هنر خویش میکنند. و چه ساده فراموش کرده اند پایان تلخ
    آن را در سال 88 و تداوم افتضاحات بعد از آن تا کنون !!
    بنظرم رسید حالا که بسیاری انتخابات را جدی گرفته اند شاید بد نباشد ما
    تماشاچیان(مردم) کمی سناریو را دستکاری کنیم بذین ترتیب که هر کس به
    فراخور حال خودش را محک بزند.چگونه؟ پیشنهاد میکنم همه واجدین شرایط در
    انتخابات ثبت نام کنند. چه میشود اگر آمار کاندید ها از آمار شرکت کنندگان
    در انتخابات بیشتر شود!!؟
    مثلا تصور کنید 15میلیون نفر کاندید ریاست جمهوری داشته باشیم
    تنها عضو شورای نگهبان که عمرش کفاف بررسی صلاحیت کاندید هارا میدهد همانا حضرت جنتی پدر خوانده عزراییل میباشد.
    از طرفی تا زمان تعیین صلاحیت و اعلام اسامی کاندیدهای ریاست جمهوری هم حاج محمود افشاگر بر مسند ریاست جمهوری بافی مانده دولت خدمتگزار مهرورزی را تداوم میبخشد!
    همچنین حد اقل 15 میلیون بلاتکلیف وضعیت خود را از منظر صلاحیت مطلع شده 4 سال بعد میتوانند برای کاندیداتوری راحت تر تصمیم بگیرند.
    از آنجا که حکومت همیشه غیر از زمان اعدام با یک دو نشان را میزند و انتخابات شوراها را هم با ریاست جمهوری همزمان کرده پیشنهاد میکنم هیچ کس برای شوراها ثبت نام نکند و فقط برای ریاست جمهوری اسم بنویسند. آنوقت اگر ریس جمهور نشدند برای شورای شهر ثبت نام کنند. این برگزاری همزمان انتخابات شوراها و ریاست جمهوری نقض آشکار حقوق شهروندی است و از حکومت مردم سالار و اسلامی ما بدور است که اینگونه فرصتها را از شهروندانش بگیرد. ( خطاب به دولت خدمتگزار و ستاد انتخابات وزارت کشور: خوب نیست ، اونوقت این امریکای جنایتکار و اسراییل و در راس همه اونها انگلیس خبیث هم پشت سرمون حرف میزنند که اینهمه واجد شرایط بین ریاست جمهوری و نمایندگی شورای شهر فقط یکی را میتوانند انتخاب کنند. آخه تا کی بدون مشورت با علما میخواهید تصمیم بگیرید و مملکت اسلامی را بد نام کنید الهی صد کرور شکر که تا مرداد از دست شما راحت میشیم و یک سری مهرورز دیگه با جیبهای خالی و دل پر میان سرجاتون و ……)
    بنابراین اگر موافق باشید کمپین ثبت نام نامزد ریاست جمهوری راه انداخته از عموم هموطنان برای ثبت نام و اعلام کاندیداتوری دعوت بعمل آورید.
    اینقدر هم از سید خندان به تنهایی دعوت نکنید تنها کسی که حریف مقام معظم رهبری و نایب برحق امام زمان هست ، خود حضرتش میباشد و بس که باید برای ظهورش کماکان دعا کنیم.

     
  9. نوریزاد عزیز ممنون از این راهی که باز کردی و دنیایی از دانش و اطلاعات در ان وجود دارد.و متشکر از همه نظر دهنده هایه فهیم.

     
  10. Jaana sokhan az zabaane 70 million Irani migooii , Vagheiiyat in ast ke fesaade az 1400 saale pish klid khord !!

     
  11. کسی که همراه با دیکتاتوری دیوانه در انسوی مرز، عامل ادامه جنگی خانمان سوز به قیمت جان باختن و زخمی شدن صدها هزار جوان، ایرانی و عراقی برای رسیدن به مقاصد سیاسی و تثبیت نظام اسلامی اش شد. نظامی که همیشه بخاطر ناتوانی اش در پاسخ گویی به خواسته های اکثریت مردم برای بقا احتیاج به بحران داشته و دارد. از حمله به کردستان گرفته تا تعطیل کردن فله ای روزنامه ها در اول انقلاب. از مجبور کردن زنان به پوشش اجباری تا ترویج انواع خشونت در جامعه. از «انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها تا اشغال سفارت. از ایجاد بحران در منطقه گرفته تا اتش زدن به شعله های جنگ. بقول خود او ” این جنگ بزرکترین نعمتی بود که خدا بما داده”.

     
  12. محمد عزيز درود برشما . چه فرقي دارد كه من پخمه باشم يا دانشجو . ما شاگردان يك مدرسه ايم و به قول شما ، آقا مفسر و به قول من ، ناظم مدرسه هم نوري زاد است . ضمن تاييد نظرشما ، درهمين جا بايد از ناظم مدرسه يا مفسر كلاس تشكر و قدرداني كنم كه با كنترل خشم ِ برخي هم كلاسي ها كه برخواسته از جاني دردمنداست ، حرمت كلاس و نويسندگان وبلاگ را نگهباني مي كند .
    باتوجه به اين كه سايت نوري زاد ، قائم به خواننده ؛ و نه نويسنده مي باشد، بهتراست ناظمي ، مفسري ، مديري ، يا چيزي شبيه به اين داشته باشد تا از تندي سخنان برخواسته از رنج و درد، كه گاه ازحد نقد بيرون مي رود و شبيه اهانت مي گرددد. كاسته شود . اين كه گفتم اين سايت قائم به خواننده است نه نويسنده‌ ، به اين دليل است كه به عنوان مثال درهمين صفحه ، با وجودي كه نسبت به نوشته هاي ديگر ، نويسنده مطلب ، به ناچار ، سخن را كوتاه نگفته ، بازهم ،‌ مطالب خوانندگان و نظر دهندگان برمطلب نويسنده مقاله مي چربد و احتمالا بيش از دو برابر نوشته ي اصلي ، خوانندگان و نظر دهندگان نوشته اند .
    ضمن آرزوي تحمل براي مخالفين سايت و آرزوي سلامت و سعادت براي مخالفين و موافقين ، توفيق نوري زاد و نوري زادها را از خداوند بزرگ مسئلت مي كنم .

     
  13. نظر دهندگان محترم،
    آقای خامنه ائی رئیس جمهور خود را از یکسال پیش انتخاب نموده است. اسم این فرد در خرداد ماه اعلام خواهد شد. واقعا جای تعجب است، پس از 34 سال گذشت ازعمر رژیم ولایت مطلقه فقیه (خلق شده توسط ملت ایران) و 4 سال از گذشت وقایع خرداد ماه سال 1388، هنوز افرادی پیدا میشوند که بازی انتخابات رئیس جمهوری یا هر انتخابات دیگری در ایران را جدی میگیرند. دوست عزیز جناب حسین طباطبائی، آقای خاتمی ، آقای خامنه ائی ، آقای طالقانی ، آقای بهشتی ، آقای مصباح یزدی ، آقای دکتر سروش ، آقای علی شریعتی ، اکثر عوام و خلاصه معمم و مکلا ی ایرانی همگی دارای یک وجه مشترک میباشند و آن تعصب مذهبی است. تا این فرهنگ در ایرانی غالب است، ایران و ایرانی در همین وضعیت باقی خواهد ماند.اگر رهبریت رژیم سلطنتی باعث افزایش تعصب مذهبی و نتیجه اش بوجود آوردن رژیمی من درآوردی توسط ملت ایران بعنوان جمهوری اسلامی گردید، رهبریت این جمهوری من دراوردی //// دانسته یا ندانسته ، خواسته و یا ناخواسته با پیاده کردن عین قوانین اسلامی در مملکت به ملت ایران عملا نشان میدهند که رژیم مذهبی (ولایت مطلقه فقیه) راه حل زندگی کردن در سایه عدالت اجتماعی و آزادی نمیباشد. چرا بعضی از ما ایرانیها کاسه داغ تر از آش میشویم و سنگ اندازی در راهی که رهبریت جمهوری اسلامی در پیش گرفته – که نتیجه اش قطعا بوجود آمدن سیستم سکولار (جدائی دین از دولت) خواهد بود- می اندازیم. بر عکس ما بایداز استعداد شدید خود گرائی(به قول فرنگیها self-centered) رهبریت فعلی رژیم ولایت مطلقه فقیه (آقای خامنه ائی) کمال استفاده را بنمائیم و ایشان را تشویق کنیم که به شدت هر چه تمام تر به نوع حکومتش ادامه دهد و بر هر کاری که میکند صحه بگذاریم. همه ما میدانیم که پاد زهر هر زهری از همان زهر ساخته میشود.
    گواه ادعای اینجانب: مقایسه سال به سال وضعیت اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی ایران و ایرانی از سال 1357 تا حال میباشد.
    هر چه از عمر رژیم ولایت مطلقه فقیه میگذرد، قضاوت با شما ست که وضعیت ایران و ایرانی به چه سمت و سوئی پیش میرود.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  14. پخمه جان سلام . من فكر مي كنم نوشته اي كه به اسم «دانشجو » تو اين صفحه اومده ، مال تو باشه . يواشكي درگوشم بگو : جان من ، اين نوشته مال تو نيست ؟ قول مي دم به آقا مُـفسر ( نوري زاد ) نگم .

     
  15. مواردی که اقای خامنه ای در برابر ان مسیول نیست
    من بعد از سی و چهار سال نفهمیدم این سیدعلی در مقابل ملت چه مسیولیتی دارد/////
    ظاهرا در مقابل امام زمان که نایبی بهتر از این نمیتوانست داشته باشد شاید مسیول باشد که او هم فعلا غایب است ونایبش را به امان خدا رها کرده و از ما کاری ساخته نیست

     
  16. آقای طباطبائی یک لحظه خودتان را جای آقای خاتمی و یا هر یک از منتقدین این نظام بگذارید ، بعد ببینید که نظام تثبیت شده امنیتی با شما چه میکنند! آقای خاتمی اندیشمندانه به اصحاب قدرت و قدرت طلبان برخورد میکند . خلاصه تر کمی به عقب برمیگردیم و جنابعالی و ما میدانیم که آن چیزی که از انقلاب متوقع بودیم چی بر سرش آمد و به قولی پسری که مادرش مرده بود و هم برای پدرش چاره اندیشی همسر میکرد و خودش هم زن میخواست،در نهایت شد آن چیزی که نباید میشد و میگفت : چی میخواستیم و چی شد . اول آیت الله خلخالی اعلی المقامه خانه نشین شد و نتوانست یک کلمه بگوید .بعد نوبت دیگر یاران امام رسید و هر کدام در زمانی به خاطر اینکه اصل نظام از بین نرود سکوت اختیار کردند و به ” تقیه کردن” پردختند و تا به امروز که انقلابیون واقعی یا مرده اند و یا در حبس و سکوت و …اسامی افراد را هم خودتان بهتر از من میدانید .سردار علایی فقط و فقط یک کلمه نا بجا نوشت ، آن کردند که نمی بایست .آیت الله العظمی صانعی و توسلی و دستغیب و … را دیدیده اید جه کرده اند .آن یگانه فقیه فرزانه آیت الله العظمی منتظری اعلی المقامه فی جنت المکانه چقدر صحیح بیان نموده بود که کسانی که از خامنه ای دفاع میکنند دو گروه هستند ، 1_یکی کسانی که منافع طلب هستندو فقط دنبال منافع دنیایی خود 2_ یکی هم ساده لوحان و احمق ها . سومی هم برای ایشان وجود نداشت .حال اگر آقای خاتمی با هر زبان و رفتاری بخواهد نظام بدلی اسلامی را نقد کند ، همان بلای اسلافشان را سر او در خواهند آورد .

     
  17. زیباست . مروری بود بر رنجی که می بریم .

     
  18. مثل سیاه پوستان دوران آپارتاید هر جا که رفتیم سر نخ همه چی به برادران مکتبی و حاجی ها وصل است. از مدیر مدرسه گرفته تا هر تشکیلاتی که فکرش را بکنید با ریش ته ریش سروکار دارد. آن خدایی که میپرستید از همه‌تان نگذرد که زندگی اکثریت را به بهانه تحمیل سبک زندگی خودتان حرام کردید . فقط زمانی که پیاده در شهر قدم میزنید نگاهی به زیر پایتان بیاندازید اخ تف‌ها و خلطهای سبز رنگ جای جای زمین نقش بسته مثل //// که قلمروشان را با ادرارشان علامت گذاری میکنند.

     
  19. هم مطالب جناب حسین طباطبائی و هم مطالب جناب دانشجو بسیار وزین و درست است و سرنوشت حقیقی و فعلی ملت ایران را تحت استثمار روحانیت ترسیم نموده اند بعنوان یک ایرانی تا موقعی که وطنم و مردم کشورم و خودم تحت سیطره روحانیت هستیم از خودم بیزارم و نفرت تمام وجودم را گرفته است نمیدانم چه باید بکنم؟ چطور هموطنان تحمیق شده ام را میتوانیم از منجلاب روحانیت نجات دهیم؟ و به تبع آن کشورمان ایران را؟ عزیزان تا خریدار جنس بنجل وجود دارد! بنجل فروش(روحانیت) هم برقرار است هموطنان گرامی ، ای کسانی که دلتان برای ایران و آینده آن میسوزد از شما خواهش میکنم بیائیم فکر کنیم و راه نجات را پیدا کنیم و دست در دست هم مملکتمان و ملتمان را از دست این قوم استثمارگر نجات دهیم مطالب شما را که خواندم میخواهم از غصه دق کنم تا کی باید بنشینیم و تماشا کنیم ؟

     
  20. خوب بود دستت درد نكنه .

     
  21. جناب آقاي حسين طباطبايي . نامه بسيار زيبا و متين شما را خواندم و بسيار لذت بردم و متاسف شدم و خوشحال گرديدم . قلم شما نشانگر تواني است كه حاصل بسيار نوشتن است و زيبايي و استحكام مطالب ، نشانگرِ اين كه نويسنده فردي است فرهيخته اما ، پر ريخته . از زيبايي نوشتار و استحكام مطالب لذت بردم و اين كه سوراخ دعا را گم كرده ايد متاسف شدم و از اينكه يك پخمه ي ديگر مثل خودم را ديدم خوشحال شدم .
    قصد روده درازي ندارم و نمي خواهم با زياده نويسي حوصله شما را سر ببرم چون نه قلمم به زيبايي قلم شماست و نه گفتارم عمق سخن حضرتعالي را دارد . براي همين هم ،‌ به چند سوال و جواب بسنده مي كنم و « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مُجمل »‌
    اول از همه ، بگوييد ببينم : شما افراد مومن را دوست داريد يا نه ؟ اگر دوست داريد ، مگر نمي دانيد كه مومن به كسي مي گويند كه مانند پير و مرادش رفتار مي كند ؟
    نتيجه : مومن يعني كسي كه مانند مولايش رفتار كند را دوست داريد ؟ بله ؟ انشاالله كه ،‌ بع له .
    خُب ،‌ حالا بفرماييد كه كجاي كار حضرت امام كه وعده كرده بود با مخالفين فكري مدارا كند ، خلاف كار انبياء و اوليا است ؟ شما مي دانيد كه آيات مباركه ي « يا ايهاالكافرون لااعبدو ما تعبدون …» ‌در كجا و تحت چه شرايطي نازل شده است و آياتي چون «‌ يا ايها النبي جاهد والكفار والمنافقين و … د ركجا و چه شرايطي نازل شدند ؟ اگر مي دانيد كه « چو داني و پرسي سوالت خطاست » و اگر نمي دانيد ؛ يعني درست است صاحب قلمي به زيبايي قلم شما ، اين قدر مطالعه اش كم باشد كه نداند كدام سوره و آيه در كجا و تحت چه شرايطي نازل شده است ؟ به اين مي گوييد دين تحقيقي ؟ شما در كجاي تاريخ سراغ داريد كه افراد پيش و پس از قدرت يك حالت را داشته باشند . گول اين را نخوريد كه عيسي اين را گفت و آن را گفت . اگر عيسي به قدرت مي رسيد مطمئن باشيد كه جوري ديگر مي گفت و كاري ديگر مي كرد .
    دويم . آيا مي دانيد كه در پيش از اسلام ، اعرابِ بي تمدن ِ باديه ِ نشين ِ بيسواد ِ فلانِ فلانِ فلان ، چند بار و چند سال برسر ايمانشان جنگ كرده اند و بعد از اسلام چند بار و چند سال ؟
    درباره ي آزادي فرموديد : اصلا تا به حال با خود فكر كرده ايد كه اين پلوراليسمي كه مشتي روشنفكر بي دين به دنبالش هستند را انگليسي ها پيش از اسلام ، ابداع و اختراع كرده و به عربستان برده بودند تا اعراب دوران جاهليت ، دريك خانه چندين بت بگذارند و بي دعوا و قشقرق هركه خداي خويش را عبادت كند و هيچكس بخاطر دين اش مزاحم ديگري نشود ؟ و همين كارشان سببي شد تا بعدها ، پدر ِ پدرسوخته شان درآيد و دست از پلوراليسم بازي بردارند ؟
    از ياد نبري كه بت پرستي خيلي بداست . من هم با بت پرست هاي انگليسي و امريكايي به شدت چپم و به همين دليل هم مي گويم كه : آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين ژاپني هاي عقب افتاده ي بي تمدن ، اگر بت پرست نبودند و به دين ما در مي آمدند چقدر پيشرفت مي كردند ؟ و اگر آنها چشم هايشان تنگ و بادامي نمي بود و مثل ما ،‌چشم هاي آهويي داشتند ، به راه ضلال نمي رفتند تا هر روز دچار زمين لرزه و سونامي گردند .
    راجع به آقاي رفسنجاني نوشته ايد و داستان هفتاد و دو نفر.
    اولا كه شما چون بچه تهران نيستيد هيچوقت نشده تا بهشت زهرا برويد و در آنجا حين خواندن سوره ي فاتحه ، تعداد شهداي حزب جمهوري اسلامي را بشماريد تا ببينيد كه بيشتر از دو- سه نفر از هفتاد و دونفر بودند . و دوم ، حال اين را نداشته ايد كه حداقل از طريق اينترنت (‌ تاريخ و روايات پيشكشتان )‌ برويد و ببينيد كه بابا جان ، شهداي كربلا هم هفتاد و دو تن نبوده اند . حال ، اگررفسنجاني عزيز ، به تبعيت از بزرگان … (‌ اسم دين و مذهب و از اين حرف ها نمي برم تا نوري زاد ناراحت نشود ) 90 و صد نفر را هفتاد و دو تن اعلام كرده ، كاري بي قاعده نكرده است.
    من چون مثل نوري زاد شجاعت ندارم، از كتاب مقدس تو سند نمي آورم و چون فعلا اربابا ، با يهودي جماعت چپ اند ، از كتاب آنها مثل مي آورم تا اگر حال و حوصله داشتيد ،‌خودتان تشريف ببريد و در مكتب خود تحقيق كنيد تا شايد ، بله ، شايد ، اگر چه ممكن نيست ،‌اما شايد هم باشه ، نه نيست . ‌مطلب دربياوريد تا شما را به راه راست هدايت كند و اين قدر به روحانيت عالي مقام نتازيد و به اين بندگان بي غل و غش خدا ، و اين مومنين ِ پيرو مرشدان ؛ تهمت نزنيد كه دروغ مي گويند .
    مرد حسابي ، جايي كه خدا دروغ مي گويد اگر بنده اش نگويد كه خلاف كرده است . نگاه كنيد به اين آيات « و خداوند خدا گفت : … از درخت نيك و بد نخوري كه خواهي مرد . مار به زن گفت (‌بخوريد ) نخواهيد مرد ……. زن خورد و به شوهرش داد و او خورد آنگاه چشمان هردو بازشد و فهميدند …( نمردند ) » – سفر پيدايش 4/3 6/3 7/3 – خُب كي راست گفت و كي دروغ ؟ (‌ از يهوديان عزيز پوزش مي طلبم ، قصد اهانت نيست ، بلكه سخن برسراين است كه خداي افراد ، افرادي چون خود مي سازد و شناخت خدايان يعني شناخت افراد . وگرنه ،« گرحكم شود كه مست گيرند ، درشهر هرآنچه هست گيرند» يا به قول شيرازي ها «‌ سفالو از بغل تغاروست »‌ وبه قول خودم : ما هم چيزي از شما كم نداريم و همه سرو ته يك كرباسيم .)‌
    در باره ي ديگر مسائل كه اشاره كرده ايد . مرد مومن ، مگر خودت اهل پارتي بازي نيستي ؟ مگر رشوه نداده اي و نگرفته اي كه اينقدر به اين و آن مي پري و به اين عزيزان ستم روا مي داري ؟ چرا چيزي را كه خدا حلال كرده تو حرام مي كني ؟ نكند لغات را تفسير به معني نمي كني ؟ مثلا ، وقتي تو چيزي از خدا مي خواهي و دربرابرش نذري مي كني كه اگر فلان حاجتم برآورده شود فلان چيز را در راه خدا يا اوليا مي دهم ،‌ رشوه نداده اي ؟ اگركارت درست است كه نذر معني ندارد و اگر نادرست است و مي خواهي راه را ميان بر بزني ، خوب بايد حق بوق آنرا نيز بدهي . اسمش مهم نيست ،‌معني و مفهوم مهم است . تو اسمش را بگذار زير ميزي ،‌ پول چايي ،‌ نذر ، رشوه ، يا هرچه دلت خواست . با گفتن اين كه شراب آب انار است ، ماهيت شراب تغيير نمي كند . تو چطور صد بار رشوه داده اي (‌ببخشيد نذر كرده اي )‌ و حال اگر كسي يك بار اين كار را بكند بد مي داني ؟
    يا پارتي بازي . مگر كم خوانده اي كه در روزقيامت فلاني شفاعت فلاني را خواهد كرد ؟ خُب اين يعني چه ؟ يعني فلاني ، پارتي فلاني مي شود . اين كار كجايش عيب است ؟ چطور به بزرگان ِ اعتقادات شما كه مي رسد كاريست درست و به مخالفان كه مي رسد ، كار،‌خراب مي شود ؟
    چند تا سند درباره شفيع و نذر و نياز و امثالهم مي خواهي كه برايت بياورم تا به اين بندگان خوب خدا اين قدر پيله نكني ؟
    مي گويي آقاي خاتمي ، كت و شلوار ،‌ عبا ،‌ اتو زده ،‌خوش تيپ . چه عيبي دارد ؟ دارندگي و برازندگي است . مگر كارخلاف شرع كرده اند . چه كسي گفته كه رهبران بايد مثل فقراي جامعه باشند ؟ اين ها پيرو علي ( ع )‌ اند و هيچ كار خلافي انجام نداده اند . قبول نداري ؟ تاريخ را بخوان مثلا جايي كه امير المومنين مي فرمايد :‌«‌‌ مرا با رسول الله چنان مي ديدي كه از فشار گرسنگي سنگ برشكم مي بستم ، و امروز صدقه اي كه مي دهم بالغ بر چهل هزار دينار است» ( سيره حلبي : 2 / 329 )
    براي تك تك سخنان شما كه به روحانيان عزيز گفتيد پاسخ هست اما ، از ترس اين كه حوصله خواننده سر برود به اين مختصر بسنده كردم تا به شما بگويم كه :‌ اين عزيزان ، هيچكدام به بيراهه نرفته اند . نه جناب خاتمي كه قدرت ندارد و دم از صلح مي زند و نه جناب مصباح كه قدرت دارد و دم از جنگ مي زند .
    از ياد نبريد كه برخي مكاتب سوپر ماركتي هستند كه متناسب با نياز مشتري جنس دارند . هم شراب ، هم سركه . هم عسل ، هم حنظل . هم نـُـقل، هم نمك .
    اگر شما به دنبال مغازه اي مي گرديد كه در آن فقط نُـقـل بفروشند به دكان روبروي نَـقـل مراجعه كنيد .

    ———————-

    سلام دانشجوی گرامی
    سپاس ازشما بخاطرنوشته ی شیوایتان که ازطنزی پنهان بهره برده است.
    سپاس

     
  22. بسیار متین سخن گفته اند و مبتنی بر عدل.شناختی دقیق از حال و روز دین و روحانیون و دستگاه توجیهی که از دل دین درآورده اند تا تمام کارها بر پایه ی منفعت حضرات بچرخد.اما نویسنده ی محترم کاش یاد آوری می کرد که بانی و باعث این گشاد دستی آخوندها ،خود این مردم هستند که حضرات را بر خر مراد نشانده اند و آنان را عالمان دین فرض کرده و چراغ جادوی دین را در اختیارشان قرار داده که //// مردم در زندان هم با وضو انجام شود.کاش می فرمودید که مردم غفلت کرده اند و هنوز هم خوابند.کاش از خاتمی می خواستید از باب امتحان مردم را بیدار کند.این خواب زدگان عامل این بدبختی هستند .چون ماهیت دین چیزی بیش از //// و توجیه و کسب ثروت نیست.امید که روزی بنویسید ای مردم دین و روحانیتی که تبلیغ می شود برای خدا هم تازگی دارد.باز هم سپاس جناب طباطبایی

     
  23. سلام جناب نوری زاد

    بزرگوار اشکالی نداره این خطها یکم بزرگتر بشن تا قابل خواندن باشن .. آخه تو این بی پولی پول عینک از کجا بیاریم

    خدا خیرت بده قحطی صحفه که نیومده … یکم درشتر یکم فضا بین خطوط والله خیلی خوبه

     
  24. براي من اوضاع شما وكشورتون هيچ مهم نيست حلا هي بگين //// پسر من موندم از /// شما فارسا كدوم مشو بگم آخه همه چيزتون شده يك معزل اي كاش اين دفعه اوضاع كشور خراب بشه كردستان بلوچستان عربستان اذربايجان همش تجزيه بشن راحت بشن از دست شما ها و در آخراينكه فارس /// حيا كن سياست و رحا كن

     
  25. نوشته زیبایی بود تشکر

     
  26. مهرداد نیکزاد

    متاسفانه آقای خاتمی تا آخره عمر سیاسی خود مدافع نظام ولایت فقیه که نهایتا منجر به دیکتاتوری میشود،خواهد بود.متاسفانه.متاسفانه.متاسفانه

     
  27. معمری از شهری با جمعیتی دویست هزار نفر در اوایل پیروزی انقلاب میگفت که من روحانیون این شهر را میشناسم . عموما بچه هایی بودند که همت بیل زدن نداشتند ، راهی ضهر میشدند . درک و فهمی در حد شاگردی یک مغازه هم نداشتند . به امید پنجاه (750 گرم) نان وقف میرفتند به مدرسه علمیه شهر و روضه خوان میشدند . این شهر صبغه مذهبی دارد .

     
  28. چرت و پرت نگو

     
  29. می خوانم وقلعه ی حیوانات روبرمرل را به خاطر می آورم.می خوانم وجانم درد می کند.می خوانم واشک می ریزم.برقرار باشید…

     
  30. نویسنده ساده انگارانه موضوع را به طور ژورنالیستی بررسی کرده و نظر خود را نوشته تا شأن خاتمی را همچون خود کند؛ انگار که با لباس عوض کردن همه چیز درست می شود! اگر مشکل شما مشکل فکر است که به لباس ربطی ندارد و اگر مشکلتان لباس است که فکرتان را عوض کنید!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1851 seconds.