سر تیتر خبرها
جمعه های خامنه ای (دعوت از صاحبنظران و دلسوزان کشور)

جمعه های خامنه ای (دعوت از صاحبنظران و دلسوزان کشور)

طرح کلیِ “جمعه های خامنه ای” را اینگونه ببینید که: جناب خامنه ای در یک مطلب دانشجوست و در مطلبی دیگر کارگر. در یک مطلب بیکار است و در مطلبی دیگر معتاد. یکجا زندانی است و در جای دیگر ارباب رجوع. یکجا در کهریزک پسرش را کشته اند و در جای دیگر دخترش را برادران سپاهی و اطلاعاتی به تنگناهای اخلاقی درانداخته اند. اینجاست که باید ببینیم در اوضاع و احوالی اینچنینی، جناب خامنه ای از حاکمان و دست اندرکاران لشکری و کشوری چه انتظاراتی دارد؟

ما و شما هر جمعه ساعت ده شب، نوشته ای را منتشر خواهیم کرد. بدین امید که با همراهی و همدلی همدیگر، بتوانیم آفات جاریِ کشورمان را شناسایی کنیم و راهی برای برون رفت از دایره ی سرگشتگی ها پدید آوریم. نیز ما و شما تلاش خواهیم کرد ضمن نقد ناهنجاری های موجود، به ارائه ی راهکارهای عملی تأکید ورزیم و نیکبختی همگان را – اگر که “برادران” برنیفروزند و شکیبایی پیشه کنند – در نقطه ی مرکزی خواسته های خود قرار دهیم.

دامنه ی این نوشته ها را تا روز انتخابات یعنی تا بیست و چهارم خردادماه خواهیم گستراند. بدیهی است که هرچه به روز برگزاری انتخابات نزدیک و نزدیک تر می شویم، شتاب و شیب و گرمای این نوشته ها – که همگی رو به جناب خامنه ای خواهند داشت – افزون تر می شود. من عنوان کلی “جمعه های خامنه ای” را برای این نوشته ها برگزیده ام. شاید از این روی که: یادمان نرود هرکه مسئولیت ها و اختیاراتش بیش، حتمیتِ پاسخگویی اش بیش تر. و یا: حال که جناب ایشان بخش وسیعی از مردم کشور را غریبه می دانند و بحضور نمی پذیرند، ما تمثیلی از جمال مبارک ایشان را پیش روی می گذاریم و سخنان در سینه مانده ی خود را یک به یک بر او می باریم.

“جمعه های خامنه ای” را هم خود من می نویسم هم شما. یک چند تایی را من، و مابقی را شما. با این شرط که همگی از دایره ی ادب و خیرخواهی خروج نکنیم. و در عین حال که دانش و فهم و معلومات و یافته ها و لخته های جگر خود را بر سطح صفحه ی کاغذ می نشانیم، به افقی از راهکارهای شدنی و در دسترس نیز اشاره خواهیم کرد. که یعنی: آهای جناب خامنه ای گرامی، اگر این کنید و این کنیم، بدین شیوه، از این مخمصه ها خروج خواهیم کرد. “جمعه های خامنه ای” یک عنوان کلی است. اما هر مطلب برای خود عنوانی مستقل خواهد داشت.

طرح کلیِ “جمعه های خامنه ای” را اینگونه ببینید که: جناب خامنه ای در یک مطلب دانشجوست و در مطلبی دیگر کارگر. در یک مطلب بیکار است و در مطلبی دیگر معتاد. یکجا زندانی است و در جای دیگر ارباب رجوع. یکجا در کهریزک پسرش را کشته اند و در جای دیگر دخترش را برادران سپاهی و اطلاعاتی به تنگناهای اخلاقی درانداخته اند. اینجاست که باید ببینیم در اوضاع و احوالی اینچنینی، جناب خامنه ای از حاکمان و دست اندرکاران لشکری و کشوری چه انتظاراتی دارد؟

عناوینی که من برای هر مطلب برگزیده ام اینهاست:

خامنه ای سنّی می شود. که یعنی: اگرخامنه ای سنّی بود از حاکمان کشور چه انتظاراتی می داشت.

خامنه ای زرتشتی می شود.

خامنه ای یهودی می شود.

خامنه ای بهایی می شود.

خامنه ای کمونیست می شود.

خامنه ای کارگر می شود.

خامنه ای استاد می شود.

خامنه ای روستایی می شود.

خامنه ای مهاجر (رانده) می شود.

خامنه ای متهم می شود.

خامنه ای زندانی می شود.

خامنه ای کاندیدا می شود.

خامنه ای غیرخودی می شود.

خامنه ای وکیل می شود.

خامنه ای قاضی می شود.

خامنه ای نماینده ی مجلس می شود.

خامنه ای مدیر می شود.

خامنه ای بچه می شود.

خامنه ای جوان می شود.

خامنه ای زن می شود.

خامنه ای دخترمی شود.

خامنه ای سفیر می شود.

خامنه ای بیکار می شود.

خامنه ای نویسنده می شود.

خامنه ای پولدار می شود.

خامنه ای فقیر می شود.

خامنه ای مردم می شود.

خامنه ای مرجع تقلید می شود.

خامنه ای مقلد می شود.

خامنه ای منتقد می شود.

خامنه ای هنرمند می شود.

خامنه ای وبلاگ نویس می شود.

خامنه ای ……. می شود.

در هر یک از این مطالب مستقل، نویسنده با جناب خامنه ای صحبت می کند. این که: شما (جناب خامنه ای) فرض را بر این بگذارید که پسرتان در کهریزک از پا درآمده و احتمالاً در همان کهریزک نیز یک بلاهایی بسرش آورده اند. دوست داشتید حاکمیت اسلامی با غیض غلیظ شما چگونه کنار می آمد؟ با شمایی که بی نشان و بی کس و کارید و در هفت آسمان یک ستاره هم ندارید؟ کدام دستگاه قرار است داد شما را بستاند؟ اگر همه ی دستگاهها شما را سرِ کار گذاردند چه؟ و جانب جانیان را گرفتند چه؟

در پایان این نیز بگویم که نوشته های شما خوبان، یا با اسم مستعارتان منتشر خواهد شد یا اگر مایل باشید با اسم و مشخصات خودتان. و اگر بنا به هر دلیلی کسی حاضر به همکاری با من نوری زاد نشود و نوشته ای برای من ارسال نکند، من خود تا روز انتخابات با جناب خامنه ای در همین خصوص سخن خواهم گفت. اگر که “برادران” شکیبایی کنند و عرصه را بر من تنگ نگیرند. که: من شرط رفاقت با جناب خامنه ای را بجای می آورم. با هر گزندگی ای که در قلم من است.

قرار ما ساعت ده شبِ همین جمعه ای که در راه است. با مطلبی تحت عنوان: “خامنه ای  وارد می شود”. من در این نوشته، جناب خامنه ای را در قامت یک ایرانیِ تحصیل کرده و نابغه، و یا در شاکله ی یک ایرانی دل کنده و رفته ای که سالهای سال شوق وطن او را فرسوده، از خارج به کشور بازمی گردانم.

محمد نوری زاد
نوزدهم فروردین نود و دو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

61 نظر

  1. اسهال قلم یعنی آنچه جناب نوری زاد در دوسال گذشته انجام دادند.

     
  2. سلام شاید دارم غریبانه کوچ می کنم
    چیزی ندارم کسی راهم ندارم وبه این به زبان ساده گفته می شود بی ریشه
    خوب قسمت نبوده که من ریشه دار باشم یا به ریشه داران بپیوندم نصیب م همین است گله ای هم ندارم سیاستمدار هم نیستم
    دلال هم نیستم سعی می کنم دروغگو هم نباشم وکمی دلم میخواست تمرین آدم بودن کنم اماچندی با چندنفر همتا وهمسان شما باکلام به رد وبدل کردن حرف هایمان پرداختیم
    ومن اهل این زمانه نیستم چند بار از سوی شما بزرگواران نوشته هایم حذف شد یکی گفت پیج خودم هست وحق دارم هرچه را موافق با فکرم بود منتشر کنم یکی گفت دست از سرم بردار وخلاصه هر کدام به نوعی گفتند تواهل این زمانه نیستی وآخرین آن ها شما بودید که به بهانه این که سایتتان به ادب بها میدهد ونوشتار من بی ادبانه بود پی در پی حذفم کردید وتازه گبریم چند مطلب را هم منتشر کنید وبا خود بگوئید فعلا در دها نش را می بندم ووقتی گورش گم شدآن ها را پاک می کنم ودور میریزم
    خوب باید بفهمم که نه اهل ای زمانه نیستم چون اهل هیچ دین ومذهبی که نیستم واین اولین طرد شدنم از خیل بسیاری از مردم
    بعد دیدم سلطنت طلب نیستم کمونیست نیستم لیبرال نیستم نیهیلیت نیستم مجاهد یا به قول کارشان منافق که نستم ملی مذهبی که نیشتم موتلفه که نیستم فدائیان اسلام که نیستم خوب با این همه نیست بودن من واقعا اهل این زمانه ام ؟
    تنها من یک ایرانی هستم ویک آدم. خوب این دو بودن هم که نه زیاد مشتری دارد نه هوادار ونه جاذبه ای از هر لحاظ. چون از این دوتا هیچ چیزی به دست نمی آید نه ریشه نه پست ومفام نه مال وثروت پس ایرانی بودن وآدم بودن یعنی هیچ بودن واز اهل این زمانه نبودن
    پس به این ترتیب من که با هیچ مکتب ومذهب ومشی سیاسی نیستم من که در تمام دنیا طرفدار هیچ کسی نیستم پس چرا زنده ام چون فکر می کنم که مردم دنیا زندگی می کنند که به آلاف والوفی برسند که من به علف هم میل ندارم وطبعا چیزی نیست کسی نیست که تحت هر عنوانی من زیر علمش سینه بزنم به عبارت درست تر به چیزی کمترین ایمان واعتقادی ندارم. وآقای نوری زاد حق باشما بود وباید خیلی زودتر با همان الفاظ غلیظ ومشمئز کننده مرا می کوبیدید ودر برابر سئوالات من از خودتان از من می پرسیدید که فلسفه زنده بودنم چیست وچون جوابی ندارم وایرانی بودن وآدم بودن اگر واقعا چنین باشم اد عای بسیار سستی است برای زنده بودن به واسطه بی ارزش بودن ملبس بودن به این دو تکه لباس نا قابل
    پس با عرض پوزش از شما من برای همیشه از شما خدا حافظی کرده وبه صورت خود خوانده وارد سایت یافیس بوکتان نمی شوم و امید وارم مثل پیامبرتان کرامت نفرموده وسراغ خاکستر ریز برفرقتان را نگیرید

     
  3. =سلام چرسلام جناب آقای نوری زاد
    وقتی خامنه ای را جای خدا بگذارید کارتان اسانتر میشود چون می دانید که تنها می شود بر تن خدا هر لباسی را پوشاند هر حرفی را به او بست هر تعریف وتمجیدی از او کرد با دستمال ابریشمی لپ هایش را مالید وخلاصه میتوانی دستکش را بمالی وپایکش را ببوسی خوب میتوانی به صورت موهوم از این خدا خیلی چیز ها هم بخواهی واین عالیجناب هم در رفعت خدائی شما را پشم هم حساب نکند وشما هم توانائی گرفتن هیچ عضوی از اعضای بدن ایشان را ندارید.
    آقای نوری زاد به تاریخ بندگی بندگان در زمین نگاه کنید وبگوئید خدا چکار به کار آن ها داشته یا دارد البته تمام آن حرف هائی که در مورد گذشتن موسیا از نیل وبی پدر به دنیا آمدن عیسیا وبه عرش رفتن محمد گفته شده را با کمال احترام بگذارید کنار ما داریم صحبت از واقعیات می کنیم این خدا شاهد کشتار ها بوده شاهد روز به روز بی عدالتی بوده ومشاهده فرموده که در تمام دورانهای مختلف توده عظیم بشری گرسنه بوده نادان بوده ونادان نگه داشته شده زندان هاپر از تنگدستان وبی چیزان بوده ومتاسفانه بزرگترین گدایان والتماس کنندگان به بارگاه کبریائی این الله همین تنگدستان وفقرا ومفلوکین بوده اند وخدا کاری به ان ها نداشته اگر هم گهگاه قیامکی هم کرده اند یا به سرعت نا بودشان کرده اند یا قیامشان را بی خدایان مصادره کرده اند
    آقای نوری زاد محترم آدم که آن جای خودش را با شاخ گاو در نمی اندازد وبه ساحت قدسی خدا که جسارت نمی ورزد خوب خدا معتاد است یهودی هست بهائی هست بچه از دست داده هست به ناموسش تجاوز شده به خود خدا مربو طه شما چکاره هستی ؟ مگر خدا جواب یکی را داده که شما این همه سئوال کننده براش ردیف کردی؟ چون ما بندگان طبق گفته شما مذهبی ها هم عزیز کرد ه های خدا هستیم وهم از رگ گردن به ایشان نزدیکتر اما هرچه می دویم با این همه نزدیکی اجازه دستبوسی به ما نمی دهد وتازه توی زندان هم برادران مسلمان شکنجه گر بهش فحش میدهند نا راحت هم نمیشود چون می فرمایند باد هو است مگر در سخنرانی خودشان این را نفرمودند ونگفتند اگر عکس خد را هم پاره کردند شما اعتراض نکنید
    آقای نوری زاد ببین چه خدائی داریم مثلا یک شب خانم مکرمه نجیبه عایشهاز کاروان ی که برای غارتگری رفته بود واقا هم که ماشاالله بجانش نمی توانست بی زن بخوابه بخصوص بی حمیرایش ایشان را همراه برده بود در منزلی که اطراق کرده بودند جا میماند و این خدا برای این که دل محمد اقارا به دست بیاورد آیه تطهیر نازل می فرمایندکه محمد آقا مجبور به طلاق دادن ایشان نشود در ضمن رشوه ای هم به ایشان پرداختند که غمت نباشه تو هر کاری کردی مهم نیست . ولی برای علی این مردی که در معراج جلوی پامبر را گرفت وانگشتری او را ستاند این قدر مورد کم لطفی آقای الله قرار میگیره که یک آیه ناقابل نازل نمی فرمایند که ای پیامبر بعد از تو همین علی آقا که این همه همای رحمت است وشب قدر ها را به واسطه او قدر کردیم جانشین شماست. وموضوع اینقدر لوث می شود که شیعیان محترم خشتگشان را به سر می کسند که یک جورائی الیوم اکمل را بچسبانند به جانشینی علی و اگر چنین بود دهان اهالیبنی ثقیفه میچائید که بر خلاف گفته قران بیایند وابوبکر را خلیفه کنند وعلی در برابر حکم خدا ساکت بنشیند و ما هم ماله را بر داریم وخلافت را از امامت جدا کنیم والخ
    اقای نوری زاد رهبر فرزانه ما خداست به همان بی خیالی به همان دل گندگی به همان گردن کلفتی و به همان عظمت اگر ما متوجه این موضوع نشویم بابد اون قسمت ولایت مداری ما را یک جراحی بکنند برای تعویض عضو .
    آقای نوری زاد خدا را تبعید کنید چون تبعیدی خود خواسته ایست که مطلقا به زمین نیامده وبپذیرید انسان هستید وبا همین مایه وپایه عقلی راه را بگشائید
    چیزی جائی نیست دنبال خدا در وجود خودمان بگردیم خدا ی موهوم در تبعید ازلیست وخدای واقعی در درون ما وشکر رهبر ما خودش شده خدا وخدای درونش را به برادران خدمتگذار در اوین واماکن همانند سپرده
    وباور کن اگر امام زمان شما هم فرض محال که محال نیست سر وکله اش پیدا شود جان از دست ای خدا علی بدر نخواهد برد چون حضرتشان اجازه نمی دهد یک فردی که چند صد سال غایب بوده ودنبال یل للی وتل للی بیاید وادعای ظهور وقیام واز این دست موضوعات بکند خداعلی اجازه نمی دهد شما هم جا بده منزل عوض کن و ادای مردم را در نیار که هی رو به مثلا خدا میایستند وهر چرندیاتی که دوست دارند میگن وخودت میدونی خدا تا حالا به هیچکس جواب نداده البته غیر از به آدمای سریال های در پیتی ودوزاری تلویزیون ایران
    آقای نوری زاد مگر این همه نامه برای خدا نوشتی یک خط جواب داد که شما متوجه بشوی اگر در حد پشم نیستی موئی هستی؟ نداد که. داد؟
    ا نوشته ام را حتا بدون یک جمله پاسخ حذف کردید؟ مجبورم دوباره تقدیمتان کنم ببخشید=

     
  4. درود برخوبان به نظر من اقای خامنه ای به خاطر اینکه دایره نفوذشون پرازمدح سرا هست گوشی برای نقدناصحان ومصلحان ندارند پس ماباید راه خودمون رو بربم واونم اگاهی دادن به جامعه متحد شدن تحمل نظرمخالف وشروع سوال کردن ازمسولان پس من راه اصلاحاتو باشرایط کنونی جامعه مفید میدونم هرچندازاساس با حکومتی که حقوق بشرو وهیچ چیزی رو رعایت نمیکنه مخالفم ولی توقع داشتن به اینکه سریع دوران گذار اتفاق بیفته چیزی به دوراز واقعیت ورویاپردازی هست.تمام .ودراخر به اقای نوری زاد هم خسته نباشید وتوفیقات بیشترارزو میکنم.

     
  5. محسن(فرزند شهید)

    بگذارزخم هایت دهن باز کنند /همچون عیسی ناصری/تارسوا شوند/خدایان دروغ وفریب/رسولان شکم پارگی/من نمیخواهم بگویم/این یاوه گویان اصراف درافرینش اند/ومن/ارام ارم/صدای خندهای دلنشین خدا رامیشنوم/بگذارشبانه درگوشه لانهایشان/ابوجهل شوند/وبرایت حیله خلق کنند/ومن هنوزصدای خندهای دلنشین خدارامیشنوم………. تقدیم به سیدعلی خامنه ای که میدانم همه نگاهها واشاره تهمت ها وفحش هاهمه حتی ازاین نوشته های به ظاهر باادبانه به سمت اوست وچه صبری پیشه کرده است

     
  6. سیما و خامنه ای بیمار که با مخارج بیماریش ……..ز
    سلام میخوام از سرگذشت دوست بیچاره م خامنه ای مظلوم بنویسم ، سه سال پیش وقتی سید علی در شهرستان کوچکشان داشت به درس معلمش با تمام حواسش گوش میداد ، یه دفعه شیشه پنجره بالای سرش ترکید و ریخت پایین ، سید علی آسیبی از بریدگی با شیشه ندید ولی دچار شوک شدیدی شد و بد جوری ترسید ، بردن به اورژانس همانا و مثل صیدی خوش آب و رنگ در چنگال نظام درمانی زالوصفت افتادن همانا ، اول به سید علی بیچاره و خانوادش گفتن که انواع و اقسام ام آی آر و سی تی اسکن و آزمایش خون و وووووووو بگیره ، بعد گفتن نه آقا باید بره مرکز استان ، از آنجایی که وضعیت درمانی کشورمون یه کم مافیایی و زالویی شده و سودش هم معلوم نست تو جیب کیا میره ، سرکیسه شدن خونواده سید علی با دور کند شروع شد ، سید علی غیر از اینکه تو شوک ترکیدن شیشه بود ، از اینکه حیوون آزمایشگاهی شده بود و هیچکس نمی تونست بفهمه چشه ، بیشتر دچار منگی شد ، اهالی دلسوز نظام درمانی زالو صفت مرکز استان بعد از کلی هزینه گذاشتن رو دست این بیچاره ها ، سیدعلی رو به بیمارستانی در پایتخت ارجاع دادن و از آنجا که لقمه ای چرب به این بیمارستان رسیده بود ، اونا هم تا تونستن انواع و اقسام آزمایش و دارو و هزار جور درمان ناکارآمد به ناف این بیچاره بستن ، بطوریکه اگه تا حالا منگ بود ، کم کم هوش و حواسش رو هم از دست داد ، اما مگه این بیمارستان دلسوزتر از مادر او رو رها میکرد اصلا و ابدا ، کم کم خونواده سیدعلی نقدینگی شون که تموم شد شروع کردن قرض و قوله ، به این هم ختم نشد و ماشین و خونه شون رو هم فروختن و ریختن تو شکم بیمارستانی که سیرمونی نداشت ، حالا مدتیه که سیدعلی مثل یه جسم بی حرکت رو تخت این بیمارستانه خصوصیه که لطف کردن پذیرفتنش ، والا اگه به بیمارستان دولتی بود که همونموقع مرده بود ، حالا سید علی یه لوله تو بینی شه که بهش غذای مایع برسونه ، یه لوله تو دهنشه تا تنفسش یه دفعه قطع نشه ، بقیه سیم های وصل به او هم به یه دستگاه که انگار میگن ونتیلاتوره ،وصله تا هر مشکلی بود سریع نیروی کارآمد درمانی بیمارستان خبردار شن ، چکار میشه کرد سید علی که پارتی نداره که بهترین دکترای مجرب بیان بالا سرش ، یا شاید مثل بعضی از ما بهتران یه تیم مجهز و مجرب تو خارج از کشور درمانش کنن ، یا اگه خونوادش داشتن می بردنش خونه و بهترین دکترا رو براش می آوردن ، سید علی که هیچ ،خونوادش هم به خاک سیاه نشستن با این هزینه های درمانی ناکارآمد .

     
  7. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻣﺤﺎﻝ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺑﺘﻮﻧﻪ از ﺣﺴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﺷﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻩ
    اﮔﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﻴﺴﻮاﺩ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ اﻭﻧﻮﺣﺪﺱ ﺑﺰﻧﻢ و ﺑﺪﻭﻧﻢ ﻛﺠﺎ ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﻭا ﻭﻳﻼ
    ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﻣﺠﺒﻮﺭ اﻳﻨﻂﻮﺭ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ ﺑﻶﺧﺮﻩ اﻳﻦ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺭﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻜﻲ اﺷﻐﺎﻝ ﻛﻨﻪ و ﻏﺮﻋﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﺧﻮﺭﺩﻩ
    اﺣﺘﻤﺎﻻ اﻭ اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﻭ ﻣﺼﺪاﻕ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﻛﻪ ﺧﺪاﻭﻧﺪ اﻳﻦ اﻣﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﺮﺩ اﻭﻧﻬﺎ ﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ
    ﻭﻟﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﻧﺎﺩاﻥ ﺑﻮﺩ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺖ
    ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺁﻗﺎ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭاﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺪاﺭﻩ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺑﮕﻢ
    ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﻳﻚ ﻣﺸﺨﺼﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﺎﺭﺯ ﺩاﺭﻥ و اﻭﻥ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺣﺮﻑ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻥ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩا ﺧﻂﺎﻱ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺑﺸﻦ
    ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﺑﺮ ﻋﻜﺲ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﺴﺘﻦ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺭﻭ ﺣﺬﻑ ﻛﺮﺩﻥ
    ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻛﺎﻓﻲ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﻗﻀﻴﻪ اﺯ ﭼﻪ ﻗﺮاﺭﻩ

     
  8. سیما در اولین مناطره خیالی با خامنه ای
    خامنه ای رو دیدم ، پوزخندی زد و گفت ها چی شد قرار بود جمعه شب ها راجع به وقتی خامنه ای بیمار خاص میشود بنویسی ، بهش کفتم اگر تا الان مطلبی ننوشتم دلایل مهمی داشتم یکی اینکه ماه گذشته در شرایط عود بیماریم بودم و دوم اینکه به هز ار در زده ام تا بالاخره امروز تونستم به اینترنت وصل شم ، پوزخندی زد اما قبل از اینکه حرف بزنه گفتم حالا جان من اگر مثل من مریض بودی چکار میکردی ، گفت خوب اول از همه نمی ذاشتم مریض شم مواظب خودم بودم ، گفتم ولی اون سال 60 توی جنوب زیر موشکبارون صدام که هر روز باید فرار میکردیم چطوری میتونستم مواظب خودم باشم ، گفت خوب حالا شروع نشده مظلوم بازی در نیار ، جوری میگه انگار بار جنگ رو دوش شماها تنها بوده ، گفتم بگذریم جان من جای من بودی چه میکردی ، گفت من چه میدونم ، گفتم آمپول 250 تا 500 هزار تومنی اصل که گیر م نمیاد ،تو جام باشی این مشابه ایرانیش که اینهمه عوارض داره و فقط برا تبلیغات سیاسی خوبه تزریق میکنی ، سید علی بادی به غبغب انداخت و گفت مشکلت آمپول اصله ، چند تاش و میخوای برات سفارش بدم ، با من من گفتم حقوقمون نمی رسه ، گفت سال حماسه ست ، نگران نباش حله ، گفتم پزشکم گفته نباید تغذیه نامناسب و ضعیف داشته باشی ، با این حقوق بخور و بمیر که وصعم نمیرسه ، گفته باید مرتب استخر درمانی ، فیزیوتراپی ، چکاب مرتب ،و….. خامنه ای در حالی که پشت به من داشت و می رفت گفت بقیه ش بمونه برا جمعه شب آینده ، و در حالیکه میرفت از اینکه خودش هیچکدوم از این دغدغه های درمان رو نداره داشت حظ میکرد ، و غر غر کنان دور شد که از دست این مردم چشم ندارن یه آدم سالم و دست به دهن رسی مثل منو ببینن که فوری شروع میکنن آه و ناله ، اما نجوایی در گوش خامنه ای میگفت مال این مردم بیچاره رو به خودشون بده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ………….

     
  9. خام… خدا میشود

    در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
    یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
    بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

    گویند خدا خر را شناخت که شاخش نداد ولی در همین یک مورد هم که زنگی مست را دست به تیغ کرده، می بینید که خط بطلان بر این نظریه قدیمی کشیده است!
    حالا نشناخته شاخ داده، شاخ داده بعد شناخته، جای شاخ و شناخت عوض شده! الله و اعلم، راستی چرا الله و اعلم؟ مگر دستگاه سفر به زمان توسط دانشمند جوان مملکت ساخته نشده؟گذشت اون زمانی که علم لدنی در سیطره خدا و معصومین و غیره و ذالک بود.
    اصلا اگر بخواهیم در قضایا ریز شویم و از دریچه چشم ولایت به مسائل نگاه کنیم خیلی معضلات در هستی و دستگاه آفرینش هست.مثلا چرا انسانها از طریق جوانه زدن و یا از وسط دو نیم شدن و یا تولید هاگ زیاد نمی شوند این چه طریقه مسخره و غیر اسلامی هست که زن و مرد باید …استغفر…
    بعدش هم این برجستگیها و کش و قوسها و این هورمونها که هی هر چه سعی می کنیم این ها را بپوشانیم ،باز از یه جایی میزنه بیرون!
    همینه دیگه، وقتی میخوای یه چیزی بیافرینی اولش از چهارتا عالم و فقیه استفتاء نکنی نتیجه می شه این . حالا خوبت شد حالا حالت جا اومد؟ اینم کاره آخه؟ که اولش بگی اشرف مخلوقاتن و به خودت تبریک بگی و نوشابه برا خودت باز کنی بعدش بزنی زیرش بگی : اون یکی که چندجاشم قلمبه هه ناقص العقله و حقشم نصف اون یارو زمخت تره هه .
    می دونی امام سرهمین جمله که ” اگر فاطمه مرد بود نبی بود “چقدر ///// حالا باز اگر صحبت از کارتوی معدن یا جاده سازی و تونل و اینا باشه یه جوری میشه جمعش کرد ولی تو رو خدا نه، تو رو خودم نبی که دیگه کار فیزیکی نداره بخوایم تفکیک جنسیتی کنیم، میتونه بشینه بچه هاشو شیر بده آیه هم بهش نازل کنی.
    خوب خدای عاقل اگه از اول این تفکیک رو نمی کردی و همه رو مثل میله صاف درست می کردی که برجستگی نداشته باشن و از طرق غیر جنسی زیاد می شدن، حالا دیگه فوق فوقش دانه دار می شدن و دانه رو تو زمین می کاشتن و می شد بچه، این همه مشکلات نبود ،وقتی هم که می گفتی ما شما را از خاک آفریدیم و اینا، خیلیها فرمول ابجد و هوز کشف می کردن ودهان کفار و سرویس می کردن!
    آها گفتم کفار باز دردم تازه شد، راستی با چه عقلی اینارو آزاد گذاشتی که کافر بشن یا منافق بشن یا سنی و مسیحی و زرتشتی و کذا و کذا ها؟ چرا مغزشونو یه جوری درست نکردی که اختیار این شکر خوردنها رو نداشته باشن؟ ما الان بسیجی هایی آفریدیم که اصلا نمی دونن “فکر” کردنیه ، خوردنیه ، پوشیدنیه چیه؟ یا مثلا اونم فرشته بود که تو داشتی؟ بهش گفتی سجده کن نکرد!!! هه هه هه ما اینجا آدم(مثلا) داریم که بهش بگیم خودتو منفجر کن معطل نمی کنه. اونوقت اون یارو فرشته سرپیچی کرد چیکارش کردی؟ بیرونش کردی(بابا نشکنه اون النگوهات) اونهم گفت حالا نشونت میدم منم میرم آدماتو گول میزنم! ما اینجا یه کهریزک داریم که کمترین کاری که اونجا می کنیم تجاوزه اونوقت تو چی؟ شیطونو بیرون کردی! میدونی این قضیه چقدر برا برادرای کهریزک افت داره که یه جیگری مثل شیطون اینجوری حروم بشه؟
    امام تو بهشت زهرا خطاب به امت یه حرف خوبی زد: گفت”اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟”
    آی قربون آدم چیز فهم . حالا چنانچه فرض کنیم که آدم هم پیامبر بوده ،نوح هم پیامبر بوده اصلا قابیل با بیل هابیل و کشت و تبر را هم گذاشت رو دوش بت بزرگ!همینطور بگیر بیا تا هزار و چهارصد سال قبل، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ من خدا تعیین می کنم من به واسطه این اصل ولایت فقیه خدا تعیین میکنم.
    این اخلاقیات ما را خراب کرد اصلا چرا باید پستاندار خلق بشود.همه باید سخت پوست میشدند. این کناردریاهای ما را آباد کرد کویرهای ما را ویران کرد .در بهشت مرکز فساد دایر کرده است از برای ما. نهر شراب جاری کرده که مومنین را دچار مفسده کند. زنان مومنه ما را در کنار حوری ها به لهو و لعب با مردان مومن لاکن غریبه مشغول کرده است اسمش را هم گذاشته است پاداش !
    من اعلام خطر می کنم . ای روشنفکر دینی من اعلام خطر می کنم .اصلاح طلب من اعلام خطر می کنم.آی لاس وگاس آی مونت کارلو آی ماکائو آی باهاماس من اعلام خطر می کنم . معلوم می شود زیر پرده ها چیزهایی است و ما نمی دانیم در عرش گفتند نگذارید پرده ها بالا برود! معلوم می شود برای ما خوابها دیده اند !
    اسلام در خطر است.آی مسلمین اسلام در خطر است.

    ——————–

    سلام دوست من
    طنزمعکوسی برآورده اید سرشاراز اشارات شایسته
    سپاس ازشما

     
  10. خامنه ای //// می شود

     
  11. سید مجتبی خامنه ایی

    جناب آقای نوریزاد
    با سلام از آنجائیکه اینجانب به تحول فکری انسانها (مثبت یا منفی) اعتقاد دارم و شما را هم بعنوان کسی که توانسته خود را متحول نماید و خوب را از بد و ظلم را از عدل و همچنین حق را از تصییع حق تمیز دهد و سکوت ننماید مینگریستم و سایت شما را به محلی نیم بند از فضای آزاد مورد انتظار میدانستم به این سایت سر کشی و هر از گاهی مطلبی هم میگذاشتم و در برخی از مطالب که نظر دیگران را منعکس میکرد با علامت ////// مواجه میشدم و همیشه فکر میکردم این علامت بجای توهین گذاشته میشود تا اینکه در نوشته ایی که خودم گذاشتم دوجا از این علامت استفاده شده است با وجودیکه فقط یک یادآوری تاریخی (البته مستند)بود و از هرگونه توهینی پرهیز و تا جائیکه امکان داشت خط قرمز حضرتعالی را رعایت کرده بودم ولی متاسفانه با استفاده از این دو علامت نیمی از جان و تمام روح نوشته را گرفته اید و مطلبی ناقص را به خواننده ارائه داده اید و بنده به این نتیجه رسیدم که سوالات و اتهاماتی که بر علیه شما نوشته میشود را باید کمی جدی تلقی کرد چرا که آگاه شدن مردم را محدود و یا در جهت خاصی میخواهید .
    مرا ببخشید از اینکه صراحت بیان بکار بردم زیرا منهم مثل نوشته هایتان معتقدم ازادی بیان یکپارچه و تحمل عقاید دیگران را باید تمرین کنیم و یاد بگیریم.

    ——————-

    سلام دوست من
    من همه ی تلاشم را برای انتشارنظرات شما بکارمی بندم. گاه، یک واژه، یک مفهوم، ازتحمل من وفضایی که مرا احاطه کرده خارج است. بهمین دلیل آن را حذف می کنم. این تیتررا هرگز درباره ی سایت من فراموش نکنید: اینجا ایران است.
    درباره ی شک وآن اتهامات علیه من، بفال نیک بگیرید. شک درست، مقدمه ی آگاهی است.
    با احترام

    .

     
  12. سید مجتبی خامنه ایی

    با درود
    تحول فکری یک انسان سالخورده مثل آقای خامنه ایی ///// امری لا محال است چرا که اگر زندگی یک انسان را به چهار یخش کودکی.جوانی.میانسالی و کهنسالی در نظر بگیریم ایشان تقریبا از اواخر دوران جوانی //// شروع گردید تا این سالها که از طرف آقایانی مثل مصباح و احمد خاتمی و امام جمعه قم به مقامی بالاتر از ائمه و انبیا گرفتار و با خود باوری روز افزونی نیز همراه گردید و متاسفانه حلقه محاصره ایشان از طرف افراد فوق الذکر هر روز تنگتر میشود و فرصت اندیشیدن را از مقام عظما سلب کرده اند و امکان تحول فکری و نهایتا تغییر عملکرد وجود ندارد.
    با توجه به اشاره فوق فقط میتوانم بگویم خامنه ایی.خامنه ایی ست چرا که غیر از یکسری وجه اشتراک با حکام غیر دموکرات . بقیه خصائل و خصائص اختصاص به خود ایشان دارد و نمیشود شخصیت دیگری برایش متصور شد.

    بچه اینقدر مکن چرب زبانی خفه شو
    اینهمه حرف مزن.لال بمانی خفه شو

    حرفهایی که کند فتنه مکش پیش و مکوش
    که مرا هم به دل درد کشانی خفه شو

    گر یک دزد اسیر است و هزاران دزد آزاد
    علتی دارد و آن را تو ندانی. خفه شو

    هیچ شک نیست که رازیست به هر کار نهان
    چون نداری خبر از راز نهانی خفه شو

    حرفهای تو نسازد به مزاج من و بیت
    اینقدر قصه بودار چه خوانی؟ خفه شو

    گر که صد گرگ در این گله بیافتد به تو چه؟
    چون که بی بهره از کار شبانی خفه شو

    گویم آخر به تو صد وصله و بهتان بزنند
    تا نگشتی اسیر و در بند به اوین خفه شو

    تو چه داری خبر از آن که چرا روز به روز
    بیشتر میشود این فقر و گرانی خفه شو

    این قبیح است که چون گرسنه ماندی دو سه روز
    بکنی شکوه ز تحریم و انرژی خفه شو

    گیرم افتادی و مردی.همه کس خواهد مرد
    چون چنین است. چه جای نگرانی خفه شو
    با پوژش از خانواده و روح شاعر و طنز پرداز فرزانه مرحوم ابولقاسم حالت که با دستکاری و تغییر برخی از کلمات باعث کاستن از اصالت و ارزش شعر گردیدم

     
  13. علی خامنه ای طلبه ای جوان و عدالت جو می شود

    بسم الله الرحمن ارحیم
    علی خامنه ای طلبه ای جوان و عدالت جو بود که در خانواده ای مذهبی زندگی می کرد وی تا می توانست از سیاست فاصله می گرفت اما با فرا رسیدن ایام انتخابات دهم وشناخت کاندیداهابر خود واجب دید که برای جلوگیری از انتخاب شدن فرد غیر اصلح بر منسب ریاست جمهوری کمی سیاسی شود.او تنها راه پیش رو را کمک به انتخاب شدن فرد اصلح تر دید.سرتان را درد نیاورم انتخابات انجام شد وطی یک سری اقدامات مشکوکی فرد غیر اصلح از انتخابات نمره قبولی گرفت از انجا که علی اقا جزءعموم مردم بود واگاهی کاملی بر اتفاقات انجام شده نداشت سکوت کرداما از طرف بزرگان سیاسی و مذهبی کشور اخباری مبنی بر تقلب در انتخابات پخش شد این امر سبب شد که وی شکش بر یقین تبدیل شودولی چه فایده که نه دستش به جایی می رسیدونه کسی بود که جوابگوی اعتراضش باشد. کاندیدای (به ظاهر)شکست خورده مردم را به باز پس گرفتن حق خودمبتنی بر (اصل 27) قانون اساسی تشویق کرد امااز انجا که او با خود می پنداشت که ممکن است با انجام این کار دشمنان ایران خشنود شوند از گرفتن حق خود گذشت و دست به تقیه زد.افراد بسیاری به خیابان ها ریختند عدهای از انها دست به شورش زدند و عده ای هم مطابق با قانون اساسی دست به راهپیمایی زدند ولی تمام این تحرکات به شدت سرکوب شدو نیروهای سرکوبگر از هیچ چیزی برای سرکوب انها دریغ نکردند(باتوم/چوب/گاز اشک اور/…).در طول چندین ماه در مناسبت های خاص این وقایع تکرار شدوافراد زیادی در این اتفاقات کشته شدندتا اینکه از اتفاق در یکی از این روزها که راهپیمایی سکوت اعلام شده بود وعلی اقا داشت از حوزه به خانه برمی گشت با جمعیت انبوه معترضان روبه رو شد در همین شلوغی ناگهان نیروهای سرکوبگر به مردم یورش بردند,وی از ان طرف خیابان به وضوح صدای برخورد باتومهای چوبی را بر سر دختران وپسران جوان می شنید ناگهان دلش لرزید و از تقیه ی حسنی وار خود پشیمان شد با خود گفت ای کاش من هم مانند این هاحسینی وار مبارزه می کردم.همان شب بود که این بار با ویدئو جان سپردن ندا روبه رو شداوکه روح حق طلبی داشت دلش تاب نیاوردوجدانش خروشان شد اشک در چشمانش حلقه زداز جایش برخاست به سمت حیات رفت وضو گرفت وبه اتاقش برگشت سجاده اش را پهن کرد و دو رکعت نماز خواند وپس از نماز زاری کنان دست به سوی اسمان بلند کردواز بدی های دنیا به سوی حق شکایت برد او از خدا خواست که به داد مردم برسدودر دل با خود گفت کاش می شد زمانی برسد ومن رهبر این کشور شوم تا بتوانم با تمام این بی عدالتی ها برخورد کنم

     
  14. مهم مهم مهم مهم مهم مهم

    با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و نوریزاد عزیز و تشکر ویژه از نویسنده این مقاله

    دوستان قسمت اول این مقاله (آخوند خراسانی، میرزای نایینی و جناب خامنه ای ) یکی از بهترین و تامل برانگیزترین مقاله هایی است که من در ماههای اخیر حوانده ام.
    از کامنتهای اون فکر میکنم دوستان کمتر خوندن ، از اونایی که نخوندن خواهش میکنم اونو بخونن ونظر بدن و نویسنده محترم و اقای نوریزاد و اونایی که میتونن ترتیب انتشار اونو در سایت های دیگه بدن ، شاید باعث شه آقای خامنه یی اونو بخونه ومهمتر از همه بنظر بعضی مراجع ورو حانیون و مقامات نزدیک برسه و کمک کوچکی در آ ینده برای جدایی دین از سیاست برای همیشه بشه و شاید کمک کنن که آقای خامنه یی و دیگر روحانیون مهم سیاسی گذشته وحال از این دام خود ساخته زودتر رها بشن.
    خیلی دلم میخواد آقایان رفسنجانی و خاتمی اونو بخونن

    نوریزاد عزیز مشتاق نظر شما در باره این کامنت هستم و متشکرم .

    ———————–

    سلام ماهان گرامی
    احتمالا جناب میرزای نایینی و آخوند خراسانی با طعم ” قدرت آخوندی” آشنا نبودند. این طعم، چه ها که نمی کند. می تواند آدم بکشد. دروغ بگوید. غارت کند. و: فریب بدهد. به اسم اسلام. والبته درلباس پیامبر.
    با احترام

     
  15. یک لبیک به آقای نوری زاد

    با سلام

    یک — آقای نوریزاد عزیز، بسیار افراد هستند که سکوت نکرده اند و حتا حاضرند شما را همراهی کنند، ولی به نظر میرسد شما فقط بدنبال طیف خاصی برای همراهی شدن هستید. ظاهرن شما فقط به طیف سبز نگاه میکنید و “هنوز هم” بقیه را غیر خودی میدانید، که این نوع دیدگاه مسلمن راه بجایی نمیبرد

    دو– من و امثال من بسیارهستند آدم هایی که در حال تلاش برای ظلم زدایی اند، ولی همان طور که بحق اشاره کردید نگذاشته اند که تلاشهایشان هماهنگ شود. البته نظر من راجع به این که چه کسی نگذاشته است کمی با شما متفاوت است. من معتقدم علاوه بر حاکمیت، جنبش سبز هم در این سالهای اخیر، در به حاشیه راندن غیر خودی هایش بخوبی نقش ایفاء کرده است.
    من نمیدانم انحصارگرایی که در جنبش سبز دیده میشود جه منافعی را برایش به ارمغان میآورد ، ولی میدانم که این رفتار ناشی از خصوصیات ژنتیکی شده از زمان حاکمیت مقتدرانه آنها میباشد که ظاهرن بدشان نمیآید آن را حفظ کرده و طبیعتن به نسلهای بعدی هم انتقال دهند

    سه– من میخواستم دو پیشنهاد به شما بدهم تا در مورد آنها فکر کنید … تا شاید بتوان گامی عملی در جهت آزادی برداشت: یکی از آنها کلی است و یکی هم در رابطه با فعالیت و رشته خودم میباشد

    پیشنهاد یک – من پیشنهاد میکنم یک اتاق فکر آن لاین تشکیل دهید و از کسانی که دغدغه این روزهای ایران را دارند دعوت کنید تا در آن شرکت کنند. بویژه کسانی که در ایران هستند و مثل خود شما فعال میباشند. (البته فعالین خارج از کشور هم با رعایت مواردی که به امنیت افراد داخل خلل وارد نکنند، میتوانند شرکت داشته باشند.) موارد بسیار زیادی وجود دارد که میتوان و باید در مورد آنها بحث و مشورت شود. برخلاف نظر شما افراد زیادی هم هستند که حتا در همین شرایط حاضرند حرف بزنند، ولی همه این کارها و آن افراد نیاز به همفکری و مشورت دارند

    پیشنهاد دوم – اینجانب یک پزشک هستم و از حدود 15 سال قبل یافته های جدیدی در پزشکی داشتم که در واقع میتوانند پایه و اساس سیستم جدیدی در طب باشند. ولی همان گونه که شما با رفتار این قوم آشنا هستید نه تنها از این یافته ها استقبال نشد بلکه محدودیت های زیادی هم برای من ایجاد شد و حتا مرا متهم کردند که این یافته ها را از شیطان الهام گرفته ام! ( چون از نظر آنها من آدمی سست ایمان بودم و قاعدتن نباید خدا به من اجازه میداد که در شغل و رشته خودم پیشرفت داشته باشم

    پیشنهاد من اینست که با کمک شما با افرادی از جامعه پزشکی و برخی مسئولین و رسانه ها تماس گرفته و موضوع را پیگیری کنیم
    وقتی صدها هزار نفر که دچار سرطان و ایدز و هپاتیت و ام اس و بسیاری بیماری های دیگر هستند، (و با خانواده هایشان یک جمعیت چندین میلیونی را تشکیل میدهند) متوجه شوند که این آقایان به عمد در 10– 15 سال گذشته آنها را از درمان های موثری باز داشته اند، مسلمن شرایط تغییر خواهد کرد
    برای این کارمن به تنهایی قادر به هیچ کاری نیستم و نیاز به کمک افرادی مثل شما دارم
    لازم است ذکر کنم که در اینجا هم برای من همان محدودیتها وجود دارد و همچنین مانع از رفتن من به کشورهای دیگر شده اند.

    ارادتمند شما
    دکتر حجت اله یگانگی

    ———————————–

    سلام جناب دکتریگانگی گرامی
    روح نوشته وپیشنهاد شما شریف وشایسته است. اما سیستم امنیتی ما نسبت به هرتشکلی مشکوک وناسازگاراست. کمی صبورباشید. شاید بهمین زودیها فضای فراخ تری مهیا شد.
    با احترام

    .

     
  16. موضوع انشا :

    کشور خارج کجاست؟

    مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند،در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند

    کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است،

    تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلِش و علامت راهنمای رو به پایین است

    خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها

    مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: ها آر یو

    اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم

    ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی،اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش.

    در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند ،خارج جای عقب افتاده ای است که گشت ندارد !

    در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است

    خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود،اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان.

    خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی،آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود،ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند.

    آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستن.

    خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست

    خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر هر 4 تا زن میشود یک مرد.

    آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است.

    آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،

    در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد.

    خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !

    ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج از جهان اسلام هیچ چیز نیست.

    ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند.و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند.

    آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند!

    آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها.

    ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم.

    فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد، در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است.

    آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود.

    ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر!اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند!

    ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است.

    خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند!!!!.

     
  17. درود به اقای نوری زاد چقدر خوب میشد اقای خامنه ای یکی از ما میشد یک رنگ میشد یک صدا میشد چقدر خوب میشد مردمی باشد یک فقیر هم چی دار میشد یک بی دین دیندار میشد ///// چقدر خامنه ای خوب بود با مردم کوچه و بازار میشد هر چی بود میشد ای کاش رهبر ایران نمیشد

     
  18. و

    خامنه یی این مقاله حکیمانه را میخواند ( آخوند خراسانی، میرزای نایینی و جناب خامنه ای )

    و:

    آخوند خراسانی میشود

    وخواستار جدایی دین از سیاست

    و

    خامنه یی رفراندوم برگزار میکند

    و خامنه یی . . . میشود

    و

    /////

     
  19. و

    خامنه یی کوروش میشود

    خامنه یی امیر کبیر میشود

    خامنه یی گاندی میشود

    خامنه یی مصدق میشود

    خامنه یی نلسون ماتدلا میشود

    و

    خامنه یی … میشود

     
  20. با سلام جناب نوري زاد
    اعراب از قبل از اسلام به كشور ما نظر داشته اند
    گاها بر ما مسلط شده اند و بر ما حكومت كرده اند به اشكال مختلف
    و اكنون نيز يك حكومت عرب بر ما حكومت ميكند
    من فكر ميكنم از دشمن ديرينه خواستن ايراندوستي ممكن نيست يا بهتر بگويم كه ما احمق تشريف داريم
    اينها ويراني ايران ميخواهند
    اگر در ويران كردن ايران بدست اقايان انتقادي داريد شايد به حرفتان گوش كنند
    ممنون

     
  21. AGHAYEE MEIRZA ALI AKBAR SABER MEISHKINI ;;DOROODO SALAME FARAVAN BAR SHOMA ;; HAGHE T MATLAB DAR KHOSOSE NURIZADE AZIZ RA CHEH JANANEH VA SHIVA ADA NAMODI ;; DASMAREIZAD HAGH NEGAHDARAT……….

     
  22. نه نه نه نه ونه هیچکدام قبول ندارم ،روزی میآید که آقای خامنه ای نلسون ماندلا ویا گاندی میشود .اما خداوند کمکش کنه که زود تر به این راه وارد شود ازپیشگاه مردم بزرگ ایران عذرخواهی کند .آنوقت همه آنهایی که شما مرقوم فرموده اید شده است یعنی حتی یک بهایی .این آرزوی من است وامیدوارم ایشان به این درک وفهم وعقلانیت برسند که آغوش مردم گرمتراز آغوش سرنیزهاست ،پسبرگردند به آغوش گرم مردم .که مردم خیلی بخشنده وبزرگوارند

     
  23. جناب اقای نوری زاد
    سلام
    فرضا در مورد تیتر خامنه ای وکیل می شود چند مطلب ارسال شد … ایا همه مطالب ارسال شده را منتشر می کنید و یا یکی را که بهتر است منتشر می کنید

    ——————-

    سلام فرهاد گرامی
    بهترینش را مستقلا منتشرمی کنم ومابقی را دربخش دیدگاهها

    با احترام

    .

     
  24. در زبان آلمانی ضرب المثلی هست که میگوید

    کسی که چنین دوستانی دارد احتیاج به دشمن ندارد

    حالا باید بگوئیم

    ملتی که چنین سپاهی دارد، چنین رئیس جمهوری دارد، چنین پارلمانی دارد، چنین خبرگانی دارد، چنین مراجعی دارد و بد تر از همه ////
    این ملت به دشمن دیگر احتیاج ندارد.
    شما فکر میکنید چطور شد که محمود افغان توانست امپراتوری صفوی را شکست دهد؟

     
  25. آن هم باقی نمانده است که این همه نگران و آشفته شده اند . همه را هم خودشان خوردند ونه موریانه .

     
  26. سلام
    شاید این مطلبی که مینویسم به این موضوع بحث مربوط نباشد.
    آقای مطهری طرح سوال از وزیر کشور در مجلس را مطرح کرد و از پاسخ وزیر هم قانع نشد ولی اکثریت مجلسیان قانع شدند! سوال من از آقای مطهری این است , شما که از وزیر کشور میخواهید که برود و در صدا و سیما از خانواده ستار بهشتی و مردم ایران و آقای خامنه ای عذرخواهی کند آیا خودتان تا حالا حداقل از خانواده ستار بهشتی به عنوان یک مسئول و نماینده ملت عذرخواهی رسمی در صدا و سیما نه ,بلکه در همان خانه به اصطلاح خانه ملت انجام داده اید؟
    آیا آقای مطهری, شما به عنوان یک نماینده نه , بلکه به عنوان یک شهروند ایرانی که از این موضوع شدیدا ناراحت شدید تا به حال به دیدن مادر پیر ستار بهشتی رفته اید؟ آیا عید به دیدن این مادر رفتید؟ آیا اینکه میگویید مراسم ختم ایشان را بر هم زدند و تحت فشار بودند , شما در آن مراسم حاضر شدید که حال برای بهم زدن و تحت فشاربودن آن اعتراض دارید ؟ اصلا مادر و خانواده ستار بهشتی را از نزدیک دیده اید؟ منزل با مصفا در کوچه یک متری را از نزدیک دیده اید؟ نیاز به هماهنگی مثل دیدن نمایندگان مجلس ندارد , هر وقت بروید در را بروی شما با روی گشاده باز میکنند. میتوانید بصورت ناشناس بروید چون آنقدر غریب هستند که اصلا شما را شاید نشناسند.

    اگر این حداقل کار ها را انجام نداده اید باید در سوال شما از وزیر کشور شک کرد و گفت که آن را فقط برای مطامع سیاسی خود انجام داده اید و بس و از ته دل نیست. چرا که در عمل هم باید نشان دهید نه در حرف. اگر هم در عمل انجام داده اید بنده بی اطلاع هستم و به شما بابت این کار احسن می گویم و نشان از یکی بودن حرف و عملتان است.

    با تشکر

     
  27. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻭﺟﺪاﻥ ﺑﻴﺪاﺭ ﺣﺰﺏ اﻟﻠﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﻣﻦ ﻫﻢ ﻋﻨﻮاﻥ ﺁﻗﺎ ﺧﺪا ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺭا اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻡ
    اﻭﻝ ﺟﻮﻛﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻮﻟﻴﻦ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺭاﻳﺞ ﺑﻮﺩ ﺭا ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﻟﻂﻒ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﻴﻦ ﺁﺭﮊاﻧﺘﻴﻦ و اﻳﺮاﻧﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎﺯﻳﻜﻨﻪ اﻳﺮاﻥ اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ و ﺩﺭ ﺗﻴﻢ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ. اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﺑﺎﺯﻳﻜﻦ ﻗﻬﺎﺭﻳﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﻳﻚ اﻳﺮاﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩاﺭﻩ و اﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺯﺩﻩ ﻣﻴﺸﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺩﻱ و ﺣﺮﻳﻒ ﺭﻭ ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﻴﻢ اﻳﺮاﻥ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ اﺧﺘﺼﺼﺎﺹ ﻣﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ و ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﺸﻪ اﻭﻧﺎ ﻓﻘﻄ ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و اﻭﻧﻮ ﻭﻝ ﻧﻜﻨﻦ
    ﺑﺎﺯﻱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻲ ﺧﻮﺏ ﭘﻴﺶ ﻣﻴﺮﻓﺘﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﻮﭖ ﺭﻭ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ و ﺗﺨﺘﻪ ﮔﺎﺯ ﻃﺮﻑ ﺗﻴﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ و ﻳﻪ ﮔﻞ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﻜﻨﻪ
    ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ
    ﺧﻼﺻﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭﻩ و ﺳﻪ ﺑﺎﺭﻩ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺎﺭ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻛﻪ اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺗﺨﺘﻪ ﮔﺎﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﺭﻭاﺯﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻣﻴﺪﻭﻳﺪﻩ ﻛﺎﭘﻴﺘﺎﻥ ﺗﻴﻤﻤﻮﻥ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺑﻪ اﻭﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ
    ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻭﻝ ﻛﻨﻴﺪ اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﺭﻭ ﺑﭽﺴﺒﻴﺪ
    ﺑﻠﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻏﻢ اﻧﮕﻴﺰ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻫﺎ و اﻧﺮﮊﻱ ﻣﺎﻥ ﺻﺮﻑ ﻣﻬﺎﺭ اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﻫﺎﺳﺖ
    اﻟﺒﺘﻪ اﻭﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺭﻭﺟﻌﻠﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺭا ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺎﺩ ﻛﻦ ﺧﻂﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻃﻮﺭﻱ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭﻭﻳﻪ اﻓﺮاﻁ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻣﻼﻛﻲ
    ﺑﺮاﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﻭﺳﺖ و ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ
    اﻧﮕﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ
    ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﻭﺯﻱ اﺯ ﺩﺭ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﭘﺴﺮﻡ اﮔﺮ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ. ﺭا ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻲ ﻛﻪ ﻛﺪاﻣﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﺭﻧﺪ اﺳﺖ ﺁﺑﮕﻮﺷﺘﻲ ﺑﺎﺭ ﻛﻦ و ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮاﻥ و ﺩﺭ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻏﺬا ﺩﻗﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻛﺪاﻡ. ﻳﻚ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﻮﺷﺘﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻜﺸﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻧﺪﻱ ﻛﺮﺩ و ﺑﻪ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺪاﻥ ﻛﻪ اﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮاﻳﺖ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
    ﺑﻪ اﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﻣﺎ ﺩﻭﺭاﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮ اﺳﺖ اﻳﻦ ﺗﺮﻓﻨﺪﻫﺎ ﺩﮔﺮ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ اﻭ ﮔﻔﺖ ﭼﻂﻮﺭ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ
    ﮔﻔﺘﻢ اﻣﺮﻭﺯ اﮔﺮ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ اﻱ ﻧﺸﺴﺘﻲ و ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ اﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﻮﺷﺘﻬﺎ ﺭا ﻃﺮﻑ ﺗﻮ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺘﺮﺳﻲ
    ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﻴﺪ اﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻪ ﺣﻜﻤﺘﻴﺴﺖ
    ﮔﻔﺘﻢ اﻭ اﺣﺘﻤﺎﻻ اﺯ ﻣﻨﻔﻌﺘﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ اﻣﻴﺪ ﻣﻨﻔﻌﺘﻲ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ و ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ اﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎﻱ ﻭاﻣﻲ ﻛﻨﺪ و ﺑﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻧﻪ ﮔﻔﺘن ﻧﺘﻮاﻧﻲ
    ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺣﻴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ ﺑﺪ ﺯﻣﺎﻧﻪ اﻳﺴﺖ
    ﺁﺭﻱ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻠﻬﺎﻱ ﺧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﺸﻒ ﻏﺮﻳﺐ اﻟﻮﻗﻮﻋﻲ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ اﻧﺪ
    اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪایی ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ اﺩﻋﺎ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻭﻻﻳﺖ ﻣﻂﻠﻘﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﻨﺎیی ﺟﺰ اﻳﻦ ﻧﺪاﺭﺩ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺎﻱ ﺳﻮاﻝ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﻖ ﭼﻴﺴﺖ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﺣﻖ ﭼﻴﺴﺖ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺎ ﻣﻦ اﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ ﺣﻖ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﻛس ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ اﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﺣﻖ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ اﺳﺖ
    ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﭼﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻀﺤﻜﻲ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﺑﺼﻴﺮﺕ. اﻧﺤﺮاﻓﻲ ﻣﻨﺎﻓﻖ ﺑﺮاﻧﺪاﺯ و ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪاﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ
    ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ اﮔﺮ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻦ ﺑﺎﻧﺪﻫﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﭘﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
    اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﻭﺭاﻥ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﺣﺠﺎز ﻣﻴﺎﻧﺪاﺯﺩ
    ﻛﻪ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﺧﺪایی ﺩاﺷﺘﻪ
    ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ اﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﺑﻴﺎﻳﺪ و ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭا ﻓﺮا ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ و ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮﺵ ﻓﺮا ﺩﻫﻴﺪ اﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﻴﺮﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻣﺎ ﻣﻲ ﺩاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭا ﺣﻴﻮاﻥ ﺑﺪاﻧﻴﺪ و ﻫﻤﻪ ﺣﻖ ﺭا ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ. ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ اﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻳﻘﻴﻦ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻣﺮﺽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاﻩ ﻣﻴﺂﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻫﺎﻳﻲ اﺯ اﻥ ﻛﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭﻳﺴﺖ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﺑﺮاﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻧﻮﻥ و ﻛﺒﺎﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ اﻧﺪ ﻛﺎﺭ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ
    اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  28. سلام آقای نوری زاد
    این مطلب را که خواندم به یاد شما افتادم . بد نیست یک نگاهی به این مطلب بیندازید.
    جو کودتا و برخوردها در درون سپاه و عصبانیت مافیاهای نظامی – مالی؟

    دو لشگر محمد رسول الله و «سپاه عاشورا» مأمور منطقه تهران بزرگ هستند. سپاه عاشورا در سرکوب مردم بعد از جنبش سال 88 شرکت داشت. آن زمان، فرماندهش علی فضلی بود. این سپاه را به کرج فرستادند. فرمانده آن را تغییر داده و شماری از افسرانش را بازنشسته کرده اند و اینک دوباره به تهران بازگردانده اند. اما بخشی از امکانات آن را گرفته اند و به لشگر محمد رسول الله داده اند. این امر، سران این دو لشگر را گرفتار برخورد با یکدیگر کرده است. وجود دو لشگر سپاه در تهران تنها بخاطر ترس از جنبش مردم نیست. ترس از کودتا نیز هست. دولشگر با دو فرماندهی در ضدیت بایکدیگر، همان رویه ایست که شاه سابق داشت. باوجود برخورد همه با همه و نارضائی شدید بدنه سپاه از رأس آن که مافیاهای نظامی – مالی را تشکیل داده اند و با وجود نارضائی شدید مردم، جو، جو کودتا گشته است. از این رو، فرماندهان را همچون مهره های شطرنج، از نو، طوری چیده اند که مراقب یکدیگر باشند تا کسی از آنها دست از پا خطا نکند.
    در درون رﮊیم، گفته می شود حالت فلج رﮊیم، آنهم در بن بست، علاجی جز کودتا ندارد. اگر بنا بر گشودن بن بست و بیرون رفتن از بن بست باشد، کودتا اجتناب ناپذیر است:
    ☚ طرفداران احمدی نژاد به دیگر اصول گرایان گفته اند: اگر می خواهید از شر براندازها بیاسائید بگذارید رحیم مشائی رئیس جمهور شود. جواب شنیده اند براندازتر از همه شما هستید. مشائی نیز گفته است در برابر مردم و رأی آنها، بقیه به حساب نمی آیند. احمدی نژاد به رحیم مشائی نشان داد و باتفاق به پیشواز نوروز رفتند و بهار را بهار انتخابات ریاست جمهوری می داند و از حالا خود را پیروز می انگارد.
    ☚ اما باند احمدی نژاد دیگران را از کدام «براندازها» می ترسانند؟ پاسخ «اصول گرایان» رقیب به این پرسش «فیلم مستندی» است که دستگاه خامنه ای، در 14 اسفند 2013، سال روز درگذشت مصدق، از تلویزیون خود پخش کرده است. در این فیلم، احمدی نژاد با بنی صدر مقایسه شده است. بنی صدر کسی معرفی شده است که مجلس و قانون مصوب آن و قوه قضائیه و نهادهای انقلاب را قبول نداشته است. بدیهی است چون بنا بر قیاس صوری بوده، فیلم نگفته است که
    الف – مجلس حاصل یک انتخابات قلابی بود و 10 هیأت هریک به ریاست یک مستشار دیوان کشور، گزارشهای مستند ارائه کردند که در انتخابات سراسر کشور تقلب شده است. چون بنی صدر، در مقام نخستین رئیس جمهوری منتخب مردم ایران از مردم خواسته بود هرگاه انتخابات را آزاد نیافتند در آن شرکت نکنند، در سرتاسر کشور، تنها 28 درصد دارندگان حق رأی در آن شرکت کردند. پس مجلس افزون بر تقلبی بودن، نماینده نصف بعلاوه یک، یعنی 14 درصد مردم کشور بیش نبود. رئیس دیوان کشور و دادستان کل را خمینی برخلاف قانون اساسی نصب کرده بود و نخست وزیر را هم او تحمیل کرده بود. «نهادهای انقلاب» هم صفت موقت داشتند و رئیس جمهوری اقدام به انحلال آنها کرد و خمینی مانع شد. بنا بر این، در واقعیت، بنی صدر در برابر بازسازی استبداد و تبدیل شدن جوانان به ایفای نقش پاسدار استبداد و دائمی شدن «نهادهای انقلاب» بمثابه ستون پایه های استبداد بود. این خمینی بود که ضد قانون بود و عمل می کرد و این بنی صدر بود که در برابر باز سازی استبداد ایستاده بود.
    با پخش این «مستند» – که چندمین «مستند» در طول چهار سال اخیر است، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه بطور آشکار گفت از کدام بدیل می ترسد و آن را «برانداز» می خواند. هرگاه قرار بر مقایسه واقعی بود، این جمله را احمدی نژاد از بنی صدر اخذ کرده و گفته است: «کسی بازخواست کند و بازخواست نشود، زمینه خوبی برای فساد دارد». بنی صدر گفته است: کسی که خود را ولی امر مطلق می داند، فاسد می شود و فاسد می کند. این مدعی داشتن ولایت مطلقه، همه را در برابر خود مسئول می داند و خود را در برابر کسی مسئول نمی داند. مأموران دولت را نیز چون خود می کند. آنها هم خود را نماد قدرت مطلق تصور می کنند و به مردم زور می گویند. بدین سان است که بکار بردن زور در هر چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، ویرانگری و فساد همه جانبه ببار می آورد.
    ☚ ارگانهای تبلیغاتی سپاه و بیت خامنه ای همچنان تبلیغ می کنند که، در بهار، «فتنه ای بزرگ تر از فتنه سال 88» روی خواهد داد. عامل این فتنه را تهدید احمدی نژاد، در صورت رد شدن صلاحیت رحیم مشائی دانسته اند.
    ☚ يكي از منشيان رحيم مشايي كه دستگير شده بود بعد از آزادي ميگفت كه همه جلسات مشايي را ضبط شده داشتند و در هر مورد از من سوال مي كردند. او معتقد است كه احمدي نژاد رحيم مشايي را براي كانديداتوري معرفي ميكند و تهديد كرده اگر صلاحيت او رد شود استعفا مي دهد و اجازه برگزاري انتخابات را نخواهد داد و مي گفت كه نظام هم براي او برنامه دارد و مي دانند كه او ممكن است مانع از برگزاري انتخابات در صورت رد صلاحيت مشايي شود به همين دليل برخي ها ازحالا نسخه دستگيري او را به دليل انحراف پيچيده و آماده اجراي آن هستند.
    مشائی: من و احمدی نژاد آماده شهادت هستیم و از همه هم مدرک داریم و از حالا تا انتخابات ریاست جمهوری هم متصل حمله می کنیم.
    خبرهای زیر، ترس رﮊیم را از بدیلی آشکار می کند که تجربه انقلاب را رها نکرده و همچنان بر سر استقلال و آزادی انسان و جامعه ایرانی، ایستاده است:
    ☚ باردیگر، این دروغ در سپاه تبلیغ می شود: وقتی جهان آرا از بنی صدر، در اوایل جنگ، تقاضای سلاح کرد – در رابطه با خرمشهر – بنی صدر وعده رسیدن سلاح را تا فردای آن روز می دهد اما بعدا دستور می دهد هیچ سلاحی در اختیار نیروهای مردمی قرار نگیرد. بنی صدر دستور داده بود حتی یک پوکه هم به سپاه ندهند… و بنی صدر چندی پیش، به رادیو فرانسه گفته است: سپاه در کار قاچاق و توزیع مواد مخدر است.
    تبلیغ دورغ و پرتناقضی است که فرماندهان فاسد سپاه در سپاه می کنند بقصد ترساندن آنها از تحول از استبداد به مردم سالاری. دروغ این تبلیغ فاحش است زیرا
    1 – فرماندهان سپاه در دوران جنگ اعتراف کرده اند که افراد سپاه آموزش نظامی ندیده بودند. حتی از بکار بردن اسلحه سبک نیز ناتوان بودند.
    2 – باوجود این، افراد سپاه هیچ زمان کمبود اسلحه نداشتند. ممکن هم نبود اندک شمار افراد سپاه که، در جبهه جنگ، برای پوشاندن مناطقی شرکت می داشتند که ارتش، بخاطر اختصاص نیرو به حمله، نمی توانست بپوشاند، بدون اسلحه در برابر دشمن قرارداده شوند.
    3 – از اتفاق، در جبهه خرمشهر، ارتش به اندازه کافی نیرو نداشت. «نهادهای انقلاب » پذیرفتند دست کم 1200 نیرو به این جبهه گسیل کنند. از آنها، 500 نفر بیشتر به جبهه فرستاده نشدند که البته به سلاحی مجهز شدند که می توانستند بکار برند.
    4– دستگاه خمینی با بکار بردن بازوی سیاسی، یعنی حزب جمهوری اسلامی و بازوی نظامی یعنی سپاه، درکار کودتای خزنده بود و در پشت جبهه، بر ضد انقلاب و هدف آن که استقرار مردم سالاری بود، جبهه جنگ گشوده بود. حضور افراد سپاه و … در تهران و شهرهای بزرگ ضرور بود زیرا کودتا نیاز به بکار بردن افراد مسلح سپاه و بسیج و … برضد مردم داشت. اندک شمار افراد سپاه را که در جبهه، نقش پوشاندن قسمت های باز آن را داشتند، برای اجرای مرحله پایانی کودتای خزنده را به تهران آورده بودند. پس به سپاهی که در جبهه ها حضور نداشت، چگونه ممکن بود اسلحه داد؟
    ☚ فردی بنام محسن مقدسی نوشته است: « اولین نکته مهم این بود که بنی صدر از روز اول، بنی صدر نبود. بنی صدر در یک فرآیند زماندار، همراه با انبوهی از تحولات، مقابل انقلاب ایستاد… مهمترین ویژگی که بنی صدر را بنی صدر کرد، توهم 11 میلیون رأی بود… اطرافیان فاسد و بی لیاقت و بی ظرفیت و قدرت طلبی که اطراف وی، مثل غضنفر پور و سلامتیان حضور داشتند، وی را با تملق به این نقطه رساندند که می تواند مقابل سایر قوا بایستد».
    در فیلم «مستند» نیز، رأی مردم است که فاقد اهمیت و آرای ضد و نقیض خمینی است که تمام اهمیت را دارد. چنانکه مهدوی کنی می گوید خمینی به او گفته است: بنی صدر به 11 میلیون رأی می نازد اما با یک حرکت دست، از میانش بر می دارم. توکلی که هم دستش به خون زنی جوان و باردار آغشته است و هم دستش به مال بیت المال دراز، دروغ ساخته است که در حضور بنی صدر به او گفته است: اگر 30 میلیون رأی می آورد بدون تنفیض امام ارزش نداشت. روشن است که بدون القای بی ارزش بودن رأی مردم، در واقع، بدون باوراندن به عوامل سرکوب که شهروندی وجود واقعی ندارد و مردم رأی ندارند، ممکن نیست به جوانان عنوان پاسدار داد و به دستشان تنفگ داد و به آنها باوراند که می باید سینه های برادرها و خواهرهای خود را نشانه بروند هربار که آنها از استبداد به تنگ آمدند و زبان به اعتراض گشودند. اما ایستادن در برابر سایر قوا، یعنی به اجرا گذاشتن تدابیر برای جلوگیری از استوار شدن ستون پایه های استبداد ملاتاریا که اینک جای به استبداد مافیاهای نظامی – مالی سپرده است. او می خواست مغزهای جوانان بکار افتند و رشد کنند و ملاتاریا به دست آنها تفنگ داد تا که مزاحمان استبداد آنها را بکشند. غافل از این که کار به طرد روحانی نماهای قدرت طلب نیز می رسد. اما دو تنی که قلم بدست مزدور سپاه «فاسد و بی کفایت» خوانده است، با وجود گذشته 32 سال، رﮊیم نتوانسته است یک نمونه از فساد و بی کفایتی آنها ارائه کند. در عوض، هم در مجلس اول، دو تنی بودند که برغم تقلب گسترده در انتخابات، نفرهای اول در حوزه های انتخابی خود شدند. در مجلس، در برابر آلت فعل کودتاچیان شدن مجلس، به قیمت جان، ایستادند. غضنفر پور گرفتار و شکنجه و به زندان محکوم شد و سلامتیان به خارج از کشور مهاجرت کرد. هر دو، لیاقت خویش بود که به اثبات رساندند.
    ☚ بنا بر اطلاع واصل، مسعود جزایری، معاون فیروز آبادی، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، قبل از «جریان احمدی نژاد»، در تلاش بود بنی صدر را از فرانسه به ایران برگرداند. او موفق نشد اما چندین نقشه ترور کشید که تا کنون موفقیت آمیز نشده اند. جزایری بیشتر از بقیه همپالگی های خود نسبت به بنی صدر حساسیت نشان می دهد و یا چون مأموریت دارد، این حساسیت را نشان می دهد. الان، احتمالا سپاه نقشه حذف او را در سر دارد. سخنان مهدوی کنی نیز بی دلیل نبود. مسعود جزایری معاون رئیس ستاد در جنگ نرم یا جنگ پنهان از جمله ترور است.
    ☚ همین جزایری گفته است: رهبر به ما اجازه مقابله به مثل داده است و اوباما را تهدید کرده است که ما نیز همه گزینه ها را روی میز قرار داده ایم.

     
  29. سلام ملت عزیز
    خواهشمندم بخوانید وبرای اقای صالح خزعلی بنویسید تا یک نفر راهم از این خرافات بهشت دروغین اخوندها متوجه کنید
    یقین بدانید بهشت را خریده اید
    صالح جان از قول من به پدر بگوئید بس است خرافات بهشت پدرش ونوری همدانی وبهجت وشریعتمداری وخمینی وشیرازی شکر ودین فروش
    وکل حوزهای علمیه اسلام قم ونجف را هنوز نشناخته اید برادرم. بهرچه شما ایمان دارید این اسلام انقلاب وکل مجتهدین اسلام از بدو تاریخ تا امروز دروغ است حسین را همینها شهید کردند. علی ع را بقران مجتهدین ایرانی کشتند اگر ایرانی هم بنودند بدستور مسلمانان ایرانی شیعه کشتند. صالح جانم مگر یک ملیون جوان ایرانی وعراقی شهید نشدند چرا پسران خمینی وبهجت وجنتی ومشکینی ووووهمه وهمه شهید نشدند؟ مگر ملیاردها پول ملت گرسنه را برای ادم کشی به سوریه نمیدهند؟ به پدر بگوئید مهدی گفتن خرافات بس است. خودکشی گناه کبیره است. اعتصاب غذا صد درصد خودکشی مطلق است. بگو یقین کن کسی فاتحه هم برایت نمیخوانند بقران کافر میمیرند

    —————-

    دوست من
    نگاه مطلق به اطراف، یعنی این که فرد ، مطلقا برای دیگران مفری قائل نمی شود. ویافته های خود را حتمی می داند. کمی انصاف هم ضروری است. باورندارید؟

    با احترام

    .

     
  30. سلام آقا محمد ،
    مقاله شما رو (پوست و استخوان و کوچه ی یک متری) خوندم و البته با کلی ناراحتی که چرا نمیتونم کاری در حد اقل هم که شده انجام بدم . محمد آقا ، اجازه بده که کمی از خودم براتون بگم ، البته قصدم گرفتن وقت شما نیست میخوام رابطه ام را با شما محکمتر کنم . محمد آقا من حدود ۱۶ سال پیش از ایران خارج شدم به امید اینکه بتونم کاری بکنم البته نمیدونم شاید تحلیلم غلط بود ولی ته قلبم ی عشقی بود که احساسش میکردم یعنی همیشه تو ذهنم بود که بالاخره یکی یا کسانی باید یک حرکتی بکنند و اگر نه تا ابد همین خواهد بود اینطور شد که امدم توی این راه ،افسوس که وسیله که انتخاب کردم درست نبود و من بعد از ۱۰ سال تصمیم گرفتم از ان سیستم ( منظورم سازمان به اصتلاح مجاهدین ) جدا شم و امدم اروپا ، خدا میدونه که جز عشق به مردم و خدمت به انها چیزی دیگهی وجود نداشت . متاسفانه راه رو اشتباه رفتم ،اما خدا خواست و قسمت این شد که از اون سیستم جدا شدم . محمد آقا ، هر بار مقالهای شما رو میخونم تمام بدنم داغ و بر افروخته میشه و حسی عجیب وجودم رو میگیره بعضی وقتها از خودم شرمم میشه که اینجا این گوشه دنیا برای خودم جا باز کردم و راحت زندگیم را میگذرونم با علم به اینکه انجا مردم داران میسوزن و میسازن ، شرم دارم حتا توی چشم شما نگاه کنم ، آخه خجالت هم داره ، شما انجا جونتو رو گرفتی کف دستت خودت که هیچی زن و بچه ها هم به پای شما میسوزن ، اینجا من ترس دارم که حالا این ایمیل رو میفرستنم نکنه چیزی برای خانواده ام اتفاق بیفته . محمد جان وقتی در جواب یک نفر نوشته بودی که نگران نباش بلاخره یک روز میشنوی که سر من رو هم کردن زیر آب و ترتیب من رو هم دادن و اون وقت خیالتون راحت میشه که طرف راست میگفت . چنان بوقزی کردم و اندوهی خوردم که وآی چی بر سر این مردم امده که میبینند و باور ندارن ، دلم خیلی سوخت برای این نسل و نسلهای سوخته بعدی . محمد جان الان که مینویسم با چشمی پر از اشک جوری که نمیتونم اون رو کنترل کنم ، محمد آقا ، خدا وکیلی هر کاری که فکر میکنی من اینجا میتونم انجام بدم بگو خوشحال میشم ، همونطور که گفتم با دوستانم صحبت کردم و به امید خدا تا آخر ماه هر مقدار که شد میفرستم البته من تا ایران فرستادن رو حل میکنم ولی اگه یک حسابی برام بفرستید میتونم راحتتر انرا انجام بدم ، این شماره من هست ///// ، از اینکه وقتتون رو گرفتم باید ببخشید ، از صمیم قلب دوستتون دارم و براتون آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . قربانت برادرت محمد .
    ۷ آپریل . ۲۰۱۳

     
  31. سلام آقای نوری زاد گرامی
    در راستای مطلب درست و خیرخواهانه شما دیدم این نکته ها چقدر به روح مطلب شما نزدیک است:

    ————-

    آتشي نمى سوزاند “ابراهيم” را ،

    و دريايى غرق نمي کند “موسى” را ؛

    مادری ،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نيل” مي سپارد ،

    تا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش ؛

    ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند ،

    سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد !

    مکر زليخا زندانيش مي کند ،

    اما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند…

    از اين “قِصَص” قرآنى هنوز هم نياموختي؟!

    که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،

    و خدا نخواهد ؛

    نمي توانند …

    او که يگانه تکيه گاه من و توست !

    پس ؛

    به “تدبيرش” اعتماد کن ،

    به “حکمتش” دل بسپار ،

    به او “توکل” کن ؛

    و به سمت او “قدمي بردار” ،

    تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشيني…

    *********
    چه شبي است !

    چه لحظه‌هاي سبک ، مهربان و لطيفي ،

    گويي در زير بارانِ نرم فرشتگان نشسته‌ام ….

    مي‌بارد و مي‌بارد و هر لحظه بيش‌تر نيرو مي‌گيرد !

    هر قطره‌اش فرشته‌اي است که از آسمان بر سرم فرود مي‌آيد …

    چه مي‌دانم؟

    خداست که دارد يک ريز ، غزل مي‌سرايد ؛

    غزل‌هاي عاشقانه‌ي مهربان و پر از نوازش …

    هر قطره‌ي اين باران ،

    کلمه‌اي از آن سرودهاست …

    “دکتر شريعتي”

     
  32. بهروز کربلایی

    دکترخزعلی ، شرمنده ام از اینکه نمی توانم به زندان بیایم
    چندی پیش مطلبی تحت عنوان « چرا محمد نوری زاد درست می گوید؟» از بنده در بعضی از سایت ها منتشر گردید. در آن نوشته از دعوت آقای نوری زاد برای پر کردن زندان ها حمایت کردم. این دلنوشته را به دکتر مهدی خزعلی و همه زندانیان شجاعی تقدیم می نمایم که در مقابل سبوعیت ، فریاد انسانیت سر می دهند. افسوس که افرادی چون من ، با هزاران توجیه به ظاهر منطقی نظاره گر این بی عدالتی ها هستند. اف بر ما.
    *****
    دکترجان – شرمنده ام سرپرستی مادر پیری را برعهده دارم که در سال 66 پسر بزرگش زیر شکنجه عده ای در کردستان به شهادت رسید. او که با من زندگی می کند ، طاقت دوری و شکنجه پسر دیگرش را ندارد!
    دکترجان – اگربه زندان بیایم شغلم را ازدست خواهم داد. آنوقت روزی خانواده ام چگونه تامین می شود؟ چگونه پاسخگوی فرزندانم باشم؟ نه من تمایلی به زندانی شدن ندارم!
    دکترجان – خدا محمد صالحت را برایت نگه دارد. پسر بزرگ من نیز سال بعد کنکوری است و پسر دیگرم که سال اول دبیرستان است در المپیاد امسال قبول شده ، من شیرینی این موفقیت را بگذارم و به کجا بیایم ؟ من نمی توانم با زندانی شدن ، آینده آنان را تیره و تار نمایم!
    دکترجان –دوستان جملگی به من نهیب می زنند که دست از این حمایت های احساسی بردارم و عاقلانه تر فکر کنم! شرمنده ام من دیگرعاقل شده ام!
    دکترجان – خواهش می کنم جبهه رفتنمان رافراموش کن. آن زمان که به جبهه می رفتیم همه چیز فرق می کرد الآن تمام وجودم با زندگی عجین گردیده و زمین گیر شده ام!
    دکترجان – سلام مرا به مجاهدانی چون قدیانی و نبوی و تاج زاده برسان و به ایشان بگو که دوستان همرزمی داشته ای که حاضر نیستند آرامش زندگی پرزرق و برق را واگذارند و زندگی در حبس را تجربه کنند. به آنان از قول من بگو ، که احتمالاً حبس و زندان تقدیر شماست!
    دکترجان – من ترجیح می دهم بنویسم ، بگویم ولی از من نخواه که برای تظلم خواهی ، همچون شما و سایر دوستان شجاعت ، زندگی به ظاهر آرام را با زندان و حبس و تهدید و شکنجه معاوضه کنم!
    دکترجان – خلاصه اینکه من با این دنیا کارهای زیادی دارم . من نمی توانم ثواب رفتن به سفر حج ، کربلا ، مشهد و غیره را از دست دهم . من نمی توانم لذت رفتن به سفر شمال ، کیش ، اروپا را رها کرده و به زندان بیاییم. من نمی توانم خانواده ام را از تفریحاتی چون استخر، پارک ، کوهپیمایی ، سینما ، جنگل ، دشت ، دریا و غیره محروم کرده و به حبس تن در دهم. وقت چندانی باقی نمانده است من باید خانه دوم و سوم خریداری کنم و البته ویلایی در شمال . من باید مرتباً ماشینم را همچون تلفن همراهم عوض کنم . اصلاً اگر من در حبس باشم چه کسی دست یتیمان را خواهد گرفت؟ چه کسی به فقرا کمک خواهد کرد؟ چه کسی امور خیریه جامعه را پی خواهد گرفت؟ اگر من دستگیر شوم چه کسی در کشور سرمایه گذاری کرده و در توسعه کشورشریک خواهد بود؟ چه کسی در انتخابات فعالیت خواهد نمود تا تحول خواهان به پیروزی رسند؟ و از همه مهمتر چه کسی مردم را آگاه خواهد نمود؟
    دکترجان – من با هدف خدمت به جامعه تنهایت می گذارم و به زندان نمی آیم! پس اجازه بده که دستانم را رو به آسمان بالا برم و برایت و برایتان دعا کنم که « اللهم فک کل اسیر»
    *****
    دکترجان – ترا به خدا ، این شعر حافظ را که با صدای استاد شجریان سوزناکتر نیز می شود زمزمه نکن که:
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم – خود غلط بـود آنچه می پنداشتیم
    شیوه چشمت فریب جنگ داشت – ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
    نکته ها رفت و شکایت کس نکر- جانب حرمت فرو نگذاشتیم

    بهروز کربلایی
    وکیل دادگستری

     
  33. یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه

    ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی

    توانست مغازه اش را ببندد.

    روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته

    است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند.

    کاشف به عمل آمد که

    صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه

    پرسید: چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز

    روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم.

    شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.

    آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:

    “در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان

    واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است …

     
  34. جناب آقای نوریزاد

    تعطیلات به سر آمد و باید به جنگ بالن های جهل و خرافات رفت

    ابتدا از شکر فروش شیرازی شروع کردم

    از ایشان سوال کردم و جوابیه ایشان بعد از کد رهگیری آمده است
    حاج آقا مکارم سلام- به من گفته اند شما از علمای باسواد عالم تشیع هستید- یکبار از شما سئو الی پرسیدم- جواب ناقص ارسال شد ولی حس کردم با عرض معذرت از روی احتیاط جوابی بسیار نازل و سطحی داده شده بود که با عرض جسارت در حد یک عالم بزرگ جهان تشیع نبود

    چگونه است شما شیعیان قائل به عصمت پیامبر اکرم و علم غیب ایشان هستید ولی با دروغ و دغل وانمود می کنید که تمامی صحابه و خلفای راشدین یک مشت انسان تشنه قدرت- دزد- خائن- قاتل و جنایتکار هستند- چگونه به خود جسارت می دهید که به ام المومنین عایشه تهمت و بهتان زنا بدهید؟ چرا به حضرت عثمان- ابوبکر و عمر نسبتهای نا روا می دهید؟ آیا احمقانه نیست کسی مانند پیامبر عظیم الشان اسلام که اشرف مخلوقات است به خواستگاری یک //// برود و بعدا پدر همان /// زمامدار مسلمین شود و بعد حضرت عمر که به زعم شما قاتل خانم فاطمه بوده است بیاید به همراه خالد بن ولید ایران را از چنگال یزگرد سوم آزاد یا اشغال کند و بعد همین حضرت عمر که نیاکان من و شما را در ایران مسلمان کرد و به من وشما نماز خواندن و طهارت و نجاست را یاد داد اینگونه توسط شما شیعیان از خدا بی خبر مورد لعن و نفرین قرار گیرد؟ حضرت آیت الله مکارم اخر این /////

    حضرت آیت الله من در قم هم خدمت شما رسیده ام و قلبا شما را دوست دارم ولی به عنوان یک برادر اهل تسنن از شما میخواهم به خاطر اسلام و به خاطر برادری دست از نفاق بر دارید و سوال آخر اینکه خود حضرتعالی در قم فرمودید امامان دستخط یا دستنویسی ندارند که دال بر این باشد که انان قرآن را تفسیر کرده اند پس چگونه است که شما علمای شیعه و بعضا بعضی علمای اهل تسنن این جسارت را بخود می دهید که قرآن را هر از گاهی به میل خود تفسیر به رای نمایید؟

    بسم الله الرحمن الرحيم
    کد رهگیری: 53_15_01_92
    :: با اهداء سلام و تحيت؛
    پاسخ :
    در رابطه با عایشه توجه داشته باشید که عايشه، همسر پيامبر، گرچه اشتباهاتي داشت که از مهمترين آنها به راه انداختن جنگ جمل بود که در آن گروه کثيري از مسلمانان کشته شدند، ولي هرگز از نظر مسائل جنسي آلوده نبود. هم در زمان پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پاکدامن بود و هم بعد از آن و در استدلالات مزبور به روايات ضعيفي استناد شده که هيچ اعتباري ندارد و به يقين اين گونه سخنان ناآگاهانه اهانتي به ساحت مقدس پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
    در خصوص نسبت ناروا به خلفا، ما معتقدیم هيچ مؤمني را نبايد دشنام داد و حتی درباره کافران و مخالفان حق نيز اصل بر ترک آن است.
    اما در مساله خلافت، عقیده شیعه روشن است و از حدیث متواتر غدیر و احادیث متعددی دیگری (از قبیل روایت متواتر «علی ولی کل مومن بعدی» [به تعبیر «بعدی» دقت کنید] که در منابع اهل سنت نیز مکررا نقل شده) خلافت بلافصل علی بن ابی طالب علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می شود.
    در رابطه با ذکر نام مهدی در قرآن باید بگوییم که این سخن از شما که در ابتدای نامه خود جواب قبلی ما را نازل و سطحی قلمداد نموده بودید، بعید است. نام خلفا در کجای قرآن آمده؟ آیا نام تمام جزئیات و فروع مذهب در قرآن وجود دارد؟
    وجود و زنده بودن آن حضرت در نزد شیعه بر اساس روایات متواتر و معتبر اثبات می شود.
    ما پیشنهاد می کنیم برنامه ای تنظیم کرده و چند کتاب زیر را بدون تعصب و با دقت مطالعه فرمائید:

     
  35. جناب اقای نوری زاد
    سلام
    می دانم خیلی مزاحم شما شده ا م . یک بار درخواست انتشار را کردم و یک بار هم گفته ام هر جور خودتان درست می دانید … و الان هم دوباره بی وقت مزاحم شدم که بگویم ان ( به موقع : چشم ) که گفتید به چه معنی است … موقع کی است ؟ ایا چون من یک شهروند عادی هستم باید برایم موقع تعیین شود … ؟ دلیل اینکه انتشارش را به زمانی دیگر موکول کردید را می توانم بدانم ؟
    باز هم بخاطر مزاحمت عذر می خوام …
    با احترام

    ———————-

    سلام حمید گرامی
    دلیلش تنهایی من است دوست من
    دست تنهام
    باورکن
    گاه ازدوازده شب می نشینم تا سه وچهارصبح
    همین
    شهروند فلان یعنی چه؟
    شما نورچشمی
    به همین خاطرنوشتم: چشم

     
  36. داستان محمد (ص(
    مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند.روزی از طريق وحی پيامبر (ص) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه “الله” چيزی باقی نمانده

    طرح یه نقاشی یا کاریکاتور به ذهنم رسیده با شما نوریزاد عزیز در میان میگذارم اگر خوب بود آن را به دوستان خود بدهید نقاشی کنند.
    این نقاشی شبیه داستان بالا است:
    کلمات “حفظ نظام، الله، محمد، ادب، نقد نظام، جوان، دانشمند، علم، ایران، علی،قرآن، انصاف، انسانیت، آموزش، توسعه و غیره” داخل صفحه نقاشی هستند ولی با حمله موریانه ها فقط کلمه حفظ نظام باقی مانده است.

     
  37. سلام بر نوریزاد عزیز

    در تاریخ آورده اند که نبوکد نصر یا همان بخت النصر خودمان از طرف بابل و بین النهرین به طرف اورشلیم رفت و بعد از به آتش کشیدن اورشلیم کلی اسیر و غنایم گرفت و شمار زیادی از یهودیان را نفله کرد

    دست بر قضا آنکه به داد قوم یهود رسید و نبوکد نصر را ادب کرد یک ایرانی خونخوار بود به نام کوروش کبیر

    با ز هم در تاریخ آورده اند که خونخواری سفاک به نام آدولف هیتلر با طرح هولوکاست به سوزاندن و نسل کشی قوم یهود

    پرداخت

    و با ز هم دست بر قضا کشور ایران که شاهش در آنزمان رضا شاه کبیر بود به عنوان پل پیروزی متفقین انتخاب شد و آمریکا و انگلیس با اشغال ایران از خلیج فارس آذوقه و مهمات به روسهای گرفتار در استالینگراد رساندند تا روسها دمار از روزگار ارتش نازی در آورند

    بازهم تاریخ جلوتر رفت و در سال 1967 یک دیوانه نا متعادل به نام جمال عبد الناصر در یک سخنرانی غرا و آتشین مدعی

    شد
    که پیامبر اعظم به خواب او آمده است و به او نوید داده است که ناصر بزودی اورشلیم و بیت المقدس را آزاد خواهد کرد

    البته ناصر آنقدر کودن و خنگ بود که تا آمد تکان بخورد 63 هواپیمایش در آسمان نابود شد و دو تا کودن تر از خودش به نامهای حافظ اسد و حسین اردنی از شمال اسراییل قصد اشغال بندر حیفا را داشتند که در جنگی شش روزه 2800 تانک و پنجاه هزار نیرو انسانی را فنا فله کردند

    ناصر اینقدر ابله بود که نمیدانست که جتهای میگ و سوخوی در اختیار او برای اسراییل حکم آهن قراضه را داشت و نفهید که تانکهای مرکاوای اسراییل تانکهای بروز شده و تانکهای حسین اردنی و اسد تانکهای درب و داغان بازمانده از جنگ جهانی دوم بود که روسها به آن ممالک انداخته بودند

    خلاصه آن شد که صحرای سینا به باد فنا رفت و اسراییل تا بلندیهای جولان در 30 کیلومتری دمشق جلو آمد

    ناصر و اسد که اوضاع را خیلی خیط می دیدند با وعده نفت مجانی //// هنری کسینجر را مالیدند تا وساطت کند
    و موشه دایان که قصد اجرای طرح نیل تا فرات را داشت را با هزار کلک از خر شیطان پایین آوردند

    جالب است که در اینزمان شاه ایران محمد رضا شاه بود که روابط حسنه با اسراییل و امریکا داشت و از همه مهمتر اینکه در میان اعراب تنها کسی که خیلی تیز و زرنگ بود حسن البکر دایی صدام حسین بود و به هیچ عنوان گول جمال عبد الناصر احمق را نخورد ولی همین حسن البکر سال بعد گرفتار کودتا یی آمریکایی شد که تاج و تخت را یکجا از دست داد

    باز هم تاریخ جلوتر رفت و امام خمینی ما قصد داشت طرح یجب المحو اسراییل را اجرا کند و به قول خودش که گفته بود تمام انبیا و اولیا ماموریت خود را ناقص انجام دادند و این بر ماست که به عنوان اولین حکومت الله در جهان ماموریت و رسالت انبیا را تکمیل کنیم

    چنین شد که امام هم //// میخواست از راه کربلا به قدس برسد ////
    ///

    البته ناگفته نماند که اسراییل برای خوش خدمتی ////در سال 1361 نیروگاه اتمی ایزواک عراق را با خاک یکسان کردند و خاخام فرید من بعد ها افشا کرد که شروع جنگ ایران و عراق توسط خمینی باعث ایجاد ثروتهای بیکران برای اسراییل شد و اسراییل با فروش سلاح به //// کشورهای اقماری خلیج فارس توانست خود را از بحران جنگ 1973 رهایی بخشد

    الغرض اینکه اگر 2500 سال پیش ناجی قوم بنی اسراییل کوروش کبیر پادشاه نجیب و خونخوار ایرانی بود در سالهای دهه 1360
    هم ناجی قوم بنی اسراییل

    یک ایرانی بود ////
    دوست بی ادب شما- افلاطون

     
  38. نهضت پیامبران

    آقای نوری زاد سلام
    داستان موسی وشبان ازمنظر علما کلا کفریات است. اما دردلش کلی مطلب هست. این شعر هم گفتگوی حضرت موسی است با همان چوپان که حالا شهری شده. ظاهرا کفر است اما کلی مطلب دارد. تقدیم به شما وخوانندگان سایت شما

    ———-

    دید موسي آن شبان را پشت رل
    آمده در شهر و میراند اتول

    از تعجب باز ماند او را دهان
    گفت اينجا در چه کاري اي شبان؟

    حيف آن صحرا و کوه و دشت نیست؟
    در سرت اندیشه‌ی برگشت نیست؟

    در فراق بوي جاليز و علف
    عمر تو در شهر خواهد شد تلف

    حيف ِ گاو ِ شيرده، سرشيرِ ناب
    شير شهري نيست جز مخلوط آب

    تخم‌مرغ شهر دارد طعم خاک
    مرغ شهري را پهن باشد خوراک ……

    آن شبان گفتا که لطفاً اینقده
    پند کمتر گوی و اندرزم نده

    روستا مرحوم شد، ده سکته کرد
    صورت سبزه ز غصه گشته زرد

    غرق شد جاليزها در ديپرشن
    دانه‌ شد پنهان به زير خاک و شن

    چشمه يادش رفته که دارد وجود
    ظاهراً الزايمر از سرچشمه بود

    باغ ميوه مثل قبرستان شده
    گاو شيري پاک بي‌پستان شده

    جز گروهي پيرمرد و پيرزن
    کس نمانده در ولايات وطن

    کس نمانده توي ده، نزديک و دور
    غير آخوند و مريض و مرده‌شور

    تو نميداني مگر، حتي صمد
    قسمتش شد که به آمریکا رود

    گفت موسي پس صمد«آقا» بگو
    يک کمي هم ضمناً از ليلا بگو

    گفت: ليلا رفته دانمارکي شده
    کارمند مرغ کنتاکي شده

    بنده هم قيد ده خود را زدم
    با اميد حق به تهران آمدم

    پس مسافرکش شدم مثل همه
    میروی جائی، بگو، وقتم کمه!

    گفت موسا میروم میدان تیر
    هرچه میگیری ، ز من کمتر بگیر

    گفت چوپان، میبرم مفتی ترا
    میرسانم هرکجا گفتی ترا

    در عوض در بارگاه کبریا
    یک کمی از بهر من مایه بیا

    هست پيکانم قراضه جان تو
    ناظر کارش بود چشمان تو

    //////
    گر که هستی دلخور از رانندگی
    لااقل قاصر نشو از بندگی

    بلکه خیلی با تواضع با ادب
    از خدا چیز مهمی کن طلب

    پس شبان گفتا بگو با ربنا
    خلق را از شیخ‌ها راحت نما

    یا بیا آخوند را آدم بکن
    یا بکلی شّرشان را کم بکن

    /////

     
  39. جناب آقاب نوریزاد،

    بد نیست این جمله را هم اضافه بفرمائید: خامنه ای تَر میشود:

    نمی دانم تا چه حد توانسته ام رهبر را تر کنم با وجود کمبود آب:

    ما هرچه میکشیم از دست خودمان است.

    ما مردمی هستیم که خشک شدن دریاچه ارومیه و زاینده رود را میبینیم ولی شورش نمی کنیم. فکرهم نمی کنیم. کاری هم نمی کنیم. حرفی هم نمی زنیم. گرگ را میکنیم سگ گله، دزد را میکنیم نگهبان، جلاد را میکنیم طبیب، دیوانه را روانکاو و دروغگو را طالع بین و متاسفانه همه را هم باور داریم.

    آنگاه که دیگر قبرستانها ی اصفهان شخم زده میشوند و زمین خشکیده و ترک خورده مرده رود، آنچه در اساطیر ما زنده رود نامیده می شد دل همه را خون کرده و خرابی مناطق تاریخی اصفهان بدست زمین خواران، این سپاهیان اسلام، بر همه کس آشکار شده است، این برادران، این سرداران اسلام از روی ترس دو سه روزی یا یکی دو ماهی با کراهت شیر آب روخانه را میگشایند.

    چه گشایشی؟

    و ما چنان به شعف میائیم که دوباره سماورهای خود را برمیداریم و به کنار رودخانه میرویم و چای خود را دم میکنیم که هیچ ایرانی از چای صرفنظر نتواند کرد. در پارکهائی در امتداد این بیابان خشک که زمانی زاینده رودش مینامیدند چلو و خورش قورمه سبزی خود را بر بار میگذاریم که از آن هم صرفنظر نتوانیم کرد. در میان ما برادران سپاهی هم هستند که آنها و زنانشان و فرزندانشان هم از دیدن آب لذت میبرند. البته چای آنها پررنگترو چلوی آنها چربتر است. خورش آنها حتی گوشت هم دارد. چه بسا که در این هلهله بسیاری اگر نه همگی یادشان میرود که زمانی این رودخانه بیابانی بود برهوت و آن همین دیروز بود.

    در همین اصفهان در زمان علامه مجلسی دعای باران میخواندند و نیامدن باران را بر گردن شیطان مینهادند و آمدنش را موهبت خداوندی میدانستند. امروز هم چنین است. آمده است:

    کل شیء من الماء.

    شاید یک میلیارد سال پیش اولین موجودات زنده از آب دریاهائی که بیشتر سطح زمین را میپوشاندند گامی بزرگ برداشتند و پای بر خشکی نهادند. در آغاز موجوداتی بودند که هم در آب و هم بر خشکی میزیستند و از آنها در طول تکامل میلیونها نوع بوجود آمد که پریماتها یکی از جوانترین آنها هستند. شصت میلیون سال پیش دایناسور ها از بین رفتند. تمساح سیصد میلیون سال است که روی زمین زندگی میکند. قدیمیترین یافته های بشر که بر موجودی گواهی میدهد که آنرا بتوان نیای بزرگ انسان نامید تنها به یک میلیون سال و به روایتی به پنج میلیون سال پیش باز میگردد. از سیصد هزار سال پیش به این سوای بشر نئاندرتال روی زمین میزیست که آخرین بقایای او به سی و پنج هزار سال پیش باز میگردد. انسان مدرن یعنی آنچه که همه مردم امروز روی زمین فرزندان او بحساب میایند تنها صد هزار سال پیش از افریقا به دیگر جاهای کره زمین مهاجرت کرد و همه ما فرزندان اوئیم. کروهی از مهاجران پیاده که جمعا تعدادشان چند هزارنفر بیشتر نبود.

    تنها چیزی که این انسان مدرن را در مقایسه با انسان نئاندرتال در حفظ زندگی موفقیت بخشید انعطاف پذیری او بود. انسان مدرن در دورانهای یخبندان بزرگ دوام آورد و در بیابانهای خشک و در گرماهای شدید. او از دامنه هیمالایا تا بیابان گبی و صحرای افریقا، از سرزمینهای سیل زده استوائی تا قعر جنگل های کور آمازون دهها هزار سال به زندگی خود ادامه داده است.

    این بشر شاید صدهزار سال پیش توانی را آفرید که ما امروز به آن گویائی و یا زبان میگوئیم و از شاید ده هزار سال پیش آن هنری را آفرید که ما امروز آنرا هنر نوشتن مینامیم و همین دو باعث شد تا آدمی بتواند یافته های خود و فهمیده های خود و در جمع دانش خود را به دیگران بیاموزد و یا برای آیندگان به میراث نهد.

    او یاد گرفت چگونه از سنگ و چوب ابزار بسازد و آتش بیافروزد و خانه بسازد. و او یاد گرفت که مهر بورزد و این مهر تنها مهر حیوانی نبود برای پر کردن حرم خود از جنس مقابل و برای بقای نسل.

    اولین کسانی که کوشش کردند به عموم مردم راهی نشان دهند نقشی آفریدند واحد که در آن رهبری و دانشمندی و راهبی و جادوگری همه موجود بود. همینکه این فرزانگان از قدرت تاثیر خویش بر دیگران آگاه شدند سوء استفاده از دانش هم پدید آمد. واین دهها هزار سال ادامه یافت.

    با دانش دین آمد و با دین هم دانش و هم نادانی. هم گویش حقیقت و هم دروغ. راهبان آمدند و کشیشها آمدند و ملا ها. معبد ها ساخته شدند و کلیسا ها و مساجد. ستایشگاههائی برای مردمی که خود نمی دانستند که را میستایند و تنها به باورهای خویش سر مینهادند، به چیزهائی که راهبی گفته بود یا کشیشی یا ملایی.

    و اما آب. از آنجا رسیدیم به اینجا:

    بشر مانند همه موجودات زنده از آب بر آمده است و بهمین دلیل دانشمندان برای یافتن علائم زندگی بر روی کرات آسمانی در آنجا بدنبال آب میگردند.

    حافظه عمیق زندگی بسیار فراتر از همه دانشها و یافته های بشری است. جنین در رحم مادردر کیسه ای از آب شناور است و نه ماه در حال شناست. گریه نوزاد بلا فاصله پس از تولد تنها بخاطر خروج او از آب است همچنان که ماهی پس از گرفتن از آب خود را به اینسوی و آنسوی میکوبد. در چند ماه نخست پس از تولد اگر نوزاد در آب غوطه ور سازید در آب نفس نمی کشد و آب بدرون ریه اش نمی رود چون او غوطه وری در آب را در درون شکم مادر یاد گرفته است. امروزه بسیاری از مادران نوزاد خود را در داخل آب بدنیا میاورند تا بتوانند او را بتدریج از آب خارج کنند و تولد را بر او سهل تر سازند.

    و گویا این توانائی و این وابستگی به آب در درون ژنهای بشر و حیوانات هم نهفته است که هر گنجشکی در کنار جوی آب آب بازی میکند و هر کودکی از آب بازی لذت میبرد. غریزه بشر همواره او را بسوی آب میکشاند. آنسان که مسافری به ساحل دریائی میرسد از دیدن آب لذتی میبرد که غیر قابل شرح است.

    و این مردم ما که از میلیونها سال پیش بر این سرزمینهای خشک زیست میکنند و حتی برادران سپاهی آنها غریزتاً بدیدار رودخانه خشکی میروند که برادران سپاهی دیگر آنها شیر آنرا چند صباحی باز کرده اند.

    حال چرا آنرا بسته اند؟ زیرا که آب را به زمینهای خود در قم و یزد و دگر جاها می فرستند تا پسته های گرانبهائی تولید کنند. چون پسته هم مانند چای و چلو و خورش برای ایرانی غیر قابل صرفنظر است. میهمانی بدون آجیل غیر ممکن است و چائی و چلو و خورش هم به آب نیاز دارد.

    و ایرانی امروز در خانه اش به دستشوئی و ظرفشوئی و لباسشوئی و حمام نیاز دارد و ایرانی امروز از تلفن موبایل تا یخچال و فریزر و اتوموبیل و سشوار و تلویزیون دیجیتال و کامپیوتر و هواپیما و قطار و مترو و اتوبوس و کامیون و فراموش نشود خودِ خانه همه را نیاز دارد و همه اینها باید تولید شوند و تولید آنها هم متاسفانه احتیاج به آب دارد.

    و بد تر از اینها آن است که هرکس در هر سال بیش از سال پیش نیاز دارد و بجای چهل میلیون زمان انقلاب با وجود مهاجرت چند میلیون نفر امروز دوبرابر در ایران زندگی میکنند و دوبرابر نیاز دارند و متاسفانه تولد آنها هم احتیاج فراوان به آب دارد.

    حال اگر این هفتاد هشتاد مییلیون نفر لااقل سیستمی را انتخاب کرده بودند که دلش کمی بحال محیط زیست سوخته بود شاید درد و رنج به این فراوانی نبود. وقتی رئیس جمهور چنین مملکتی میگوید که سیصد میلیون نفر در این کشور میتوانند زندگی کنند یا رهبرش کنترل جمعیت را بر میچیند و پدر خانواده به تعداد پسرانش و نوه هایش مغرور است دیگر چه میتوان گفت؟

    بالاخره اگر آب نیست پسته که هست اگر چه بسیار گران.
    اگر راهبر نیست رهبر که هست.
    اگر خوشی نیست ذلت که هست.

    از این شاخه به آن شاخه فرج است.

    ———————-

    سلام حمید گرامی
    ازشما بخاطراین نوشته ی هوشمندانه و شریف سپاس مندم.
    با احترام

    .

     
  40. خامنه ای و دین و انسانیت ////

     
  41. باسلام و تشکر
    چه کسی است که کاستی نداشته باشد مطمئنا” بنده بیشتر از شما دارم در این مورد که شما چند پیراهن از بنده بیشتر پاره کرده اید هیچ شکی نیست که پختگی بیشتر را به شما هدیه کرده است.اما این دلیل نمیشود که من در رویا باشم و در ابرها سیر کنم و شما در زمین .من ارمانها را شما واقعیتها را.شما از حل یک محال یعنی نجات اقای خامنه ای صحبت میکنید(که هنوز متوجه نشدم این سعی و تلاش برای چیست؟). من پس از سال 88 به این یقین رسیدم که اگر مردی بصورت طبیعی فرزندی بزاید خامنه ای سر براه میشود.
    جناب نوریزاد عزیز
    من هم در زمین شما هستم و بجای گوشه چشم با تمام چشمم نگاه میکنم چون شما را هم دوست دارم و و دوست ندارم نامه های شما از زندانهای اقای خامنه ای بیرون بیاید.
    همیشه فکر میکردم این خطوط موربی(//////) که شما میگذارید حرفهای زشت است که نویسنده مطلب نوشته است اما نمیدانستم که نوشتن دیکتاتور جرء کلمه های زشت باشد ////
    با این حال ازنوشته هاو راهنمای هایتان نسبت به بنده تشکر میکنم. چند وقتی در سایت شما گشتی زدم و با تفکراتتان کمی اشنا شدم، باشد کسانیکه بعد از ماهایی که می ایند و میروند بتوانند استفاده های بیشتری از شما و نظرخوانندگان تان داشته باشند
    در پناه حق
    موفق باشید
    مستاجر

     
  42. سید حامد احمدی

    شعری بسیار زیبا و پر مغز

    خطاب به معاویه

    وقت است که گورت بکشد یک تنه در بر
    زود است که کاخ تو کند خاک به سر بر

    مُهرت «خَتَمَ اللهُ عَلی قَلبِکَ» بردل
    بی پرده غشاوه ست تو را روی بصر بر

    تاچند بُوَد بین تو و ملّت، دربان؟
    تا چند بمانند چنان حلقه به در بر؟

    اسفندصفت در دل آذر به خروشند
    کز دور بُوَد دست علیلت به شرر بر

    یک دست به ریش اندر در کار تشبّث
    وان دست دگر نیز به آن کار دگر بر

    مردی نه به ریش است، «قفا ریش» مخنّث
    برچسب دغل خورده تو را روی ذکر بر

    بار گنهت را بمینداز و میاویز
    بر گردن باریک قضا و به قدر بر

    کس گفت گران گوشت اگر، گوش بریدیش
    گوشت هم ازین روست به آژیر خطر بر

    هیهوم! که اقبال تو ای مایه ادبار
    آویخته چون برگ خزانی به شجر بر

    بدبختی دنیات ندارد کم از عُقبات
    می‌باش ازین موج خروشان به حذر بر

    خشتت نبود راست که کشتت ندهد بار
    کلّا! ندمد موی یکی بر سر گر بر

    سرمایه اندک بنماند! بندیدی
    رفت آبروی مختصرت هم به هدر بر؟

    ای موشِ بسی گشته و سوراخ ندیده
    زین ولوله راهی نگشایی به مفر بر

    ای سینه شیران وطن خسته به خنجر
    فرداست که خود بفکنی از دست، سپر بر

    ای هرزه بروییده که نَه‌ت سایه و نه‌ت بر
    نتوان سخنی گفت ترا جز به تبر بر

    بام تو نفرجامد جز شام مکدّر
    شام تو نیانجامد هرگز به سحر بر

    غرّه مشو ای شوخ به جوقی متملّق
    تکیه مکن ای شیخ به یک مشت خبربر

    از دشمنی و دوستی بر سر خونت
    مانده به دل پیرزنان داغ پسر بر

    بسیار نفر را نتوان برد و زد و رفت
    با چند نفر یا تو بگو چند نفربر

    که‌ت گفت برین مردم آزاد بنه بند؟
    که‌ت گفت ازین مرتع آباد ببر بر؟

    که‌ت گفت که در خون مسلمان ببری دست؟
    که‌ت گفت بسیج آوری یک لشکر بربر؟

    کردی و نکردی ز بد و خوب بدان سان
    کز دست تو گفتند که رحمت به عُمَر* بر

    قرآن ببریدی سر و بردی سر نیزه
    بادا که زند زود نمازت به کمر بر

    این سنگ روان بهمن بنیان‌کن ظلم است
    اکنونت اگرچند نیاید به نظر بر

    گفتی که نسیم فرجی می‌وزد اما
    گر هر پسر افتد به همان راه پدر بر

    هین! شور میانگیز درین مزرع خون‌خیز
    هان! دست میاویز به «اما و اگر» بر

    آسان نشود مشکل این جوق هراسان
    شیرین نشود کام تو با بوک و مگر بر

    مگذار بگویم که چسان داغ سرینت
    خود لکّه ننگیست بر ابنای بشر بر!

    سگجانی و عمرت زده پهلو به کلاغان
    خر مغزی و مغزت زده سوری به بَقَر بر

    قلبت حجرالاسود و لیکن نه ازان دست
    خود طعنه زند عصر تو بر عصر حجر بر

    نیش تو اگرچند زند خنده به اژدر
    تسخر زند – ای خنده – دهای تو به خر بر

    این پای تو در توبره وان پای به آخور
    یک دست به خیر اندر و یک دست به شر بر

    بارانده زغن‌های عفن را به وطن در
    تارانده جوانان وطن را به ددر بر

    هشدار مده‌مان که بَدان دست به کارند
    ترجیح دهیم این همه بد را به بتر بر

    تیری‌ت مسلسل زدم البتّه به هر بیت
    نیشی‌ت مردّف زدم القصّه به هر «بر»

    کز طاعت یزدان و مسلمانی شیطان
    داغی به جبین دارم و داغی به جگر بر

     
  43. راستی اقای نوریزاد – یک شب را هم به خامنه ای ///
    ———————

    سلام دوست خوب
    نوشته ی شما را بخاطر توهین و ناسزا گویی حذف کردم. باورکنید من نه بخاطراین که درایران هستم وباید ملاحظاتی را رعایت کنم به حذف های اینچنینی دست می برم. بل به این خاطر که ناسزا گویی را برنمی تابم. من اگر همین اکنون در اروپا وآمریکا یا خارج ازایران بودم نیز هرگز قلم به ناسزا نمی آلودم.
    با احترام

    .

     
  44. خامنه ای را شما بزرگش کردی او هیج نیست هیچ که اگر چیزی بود وزع امروز ایران این نبود

     
  45. اي كاش خامنه اي عاشق مي شود رو هم تو ليستتون جا ميداديد

     
  46. یکی از همین حوالی

    لا یری الجاهل الا مفرطا أو مفرّطا(علی علیه السلام)
    امیدوارم آقای نوری زاد و نویسندگان دیگر یادشان نرود چه بودند و چه شدند و کودکانه برخوردهای احمقانه ای کردند که هر انسان سلیم العقلی می فهمد خطاست

     
  47. محمد نوری زاد

    نامه فدایت شوم برای حضرت آیت الله خامنه ای، ف. م. سخن

    رهبر معظم انقلاب٬ حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای
    این نامه را با اشک چشم و سوز دل برای تان می نویسم. اگرچه همواره آدم بی احساسی بوده ام٬ ولی نمی دانم چطور شده که این روزها رقیق القلب شده ام و به نوعی برای مشارکت در انتخابات با شکوه پیش رو احساس تکلیف می کنم. شاید تحت تاثیر بیانیه ی پر سوز و گداز آقای تاج زاده قرار گرفته ام. شاید هم پایداری بر اصول جناب عالی باعث شده تا از خر شیطان پیاده شوم و به خودم بگویم پافشاری و لجبازی تا کی؟ تو که زورت به آقا نمی رسد چرا عرض خود می بری و زحمت ایشان می داری؟ واقعاها! آدم هر قدر هم کله خر باشد نمی تواند با شما و دستگاه های امنیتی تان مقابله کند. بالاخره این قدر موضوع را کش می دهید تا آدم سرش به سنگ بخورد و آدم بشود و توبه کند و به راه راست هدایت گردد. دست تان درد نکند که پدر ملت هستید و آموزگار ما. ما اگر بلا نسبت بلانسبت باز هم بلانسبت یک صدم کله… کله… (مودبانه اش چه می شود؟…. آهان…) کله شقی /// داشتیم الان به تمام آرزوهایمان رسیده بودیم. ولی افسوس که شما شمایید و ما ما. همین خانم اشتون را ببینید چه جور نماینده تان او را بازی می دهد و برای حکومت ارجمند ما زمان می خرد. واقعا خر هستند این غربی ها که نمی فهمند شما چه تاکتیکی به کار می برید. فکر کنم همان تاکتیک استاد پروفسور حسن عباسی یعنی تاکتیک قورباغه در دیگ آب جوش را به کار می برید و خانم اشتون یک دفعه چشم باز می کند خودش را در دیگ جوشان بمب اتمی می بیند! هاهاهاهاها! الهی من فدای استراتژی و تاکتیک تان بشوم!
    اما بحث من سیاست خارجی نیست بلکه همین انتخاباتی ست که در پیش رو داریم. الهی من قربان تان بروم. الهی من دور سرتان بگردم. ببینید آقای تاج زاده از درون سلول انفرادی چقدر پیام قشنگ و محترمانه و شایسته ی مقام معظمانه ی شما داده. شوخی نیست ها! آدم در سلول انفرادی بتواند این قدر بنویسد و منتشر کند حقیقتا کار بسیار دشوار و در حد غیر ممکن است ولی آقای تاج زاده این غیر ممکن را ممکن کرده است. من گمان می کنم ایشان هم مثل هانیبال لکتر در قسمت دوم سکوت بره ها نامه هایش را لای کاغذ توالتی چیزی قایم می کند. البته در زندان اسلامی که کاغذ توالت نیست لابد از طریق آفتابه آن ها را به خارج از زندان می فرستد. حالا من می خواهم به تاسی از ایشان پاچه ی شما رهبر عزیزم را بخارانم و بادمجان هایی را که با کارشناسان عزیز اوین دسته جمعی پوست کنده اند دور قاب شما بچینم.
    رهبر عزیز و نازنینم
    /// می دانم حرف شما فرمایش نیست و دستور است. من هم مطیع و فرمانبردارم. نوکرتان اگر اجازه بدهید می خواهد بگوید به این یارو خاتمی یک فرصت بدهید بیاید /// را بزند و مردم هم برایش دست بزنند و هورا بکشند و یک مدت دیگر سرگرمی ملی به وجود بیاید و شما هم آن پشت٬ کار خودتان را بکنید. حضرت جنتی که عمرش دویست سال باد که هنوز نمرده است. مگر مشاهده نکردید مردم قهرمان همیشه در صحنه برای یک لیوان بستنی پانصد تومنی چه جوری داشتند جیگر همدیگر را می دریدند. ما چنین مردمی هستیم. بگذارید این بابا بیاید مردم مثل بستنی دور او جمع شوند بعد مثل صاحبان چوپان بساط بستنی را جمع کنید بگویید چه بستنی یی؟ چه کشکی؟ چه دوغی؟
    این جوری مردم قدر شما را بیشتر می دانند و به عنوان پدر روحانی و معنوی خود در قلوب شان جای می دهند. الهی فدایتان بشوم. بیایید به حرف های آًقای تاج زاده گوش کنید و بگذارید ما یک مدت دیگر سر کار برویم و با شادی و پایکوبی کمی حال کنیم. یکی بگوید سبز٬ یکی بگوید سفید٬ یکی بگوید این٬ یکی بگوید آن. بعد اگر کسی شلوغ کرد بگیرید بزنید ببرید کهریزک. آقای مرتضوی که هنوز زندان نیفتاده. حکم حکومتی صادر می کنید که ایشان خیلی هم خوب است و با قاضی حداد برود بزند پدر صاب بچه ی ضد انقلاب را در بیاورد. چیزی که از شما کم نمی شود در عوض ما دعاگوی شما می شویم.
    ببخشید مصدع شدم. وقتی روی دنده ی حرف زدن می افتم دیگر کنترلم از دست می رود. شما آقای مایید. شما بابای مایید. شما عزیز و نور چشم مایید. امیدواریم این //// ما موثر واقع شود و همان کاری را که آقای تاج زاده گفت انجام دهید.
    برای تان عمری بیشتر از عمر آقای جنتی آرزو می کنم
    ارادتمند و دعاگوی همیشگی
    ف.م.سخن

    —————————

    در وادی طنز، نویسنده برای تأثیرگذاری بیشتر، به فضاسازی های خاصی دست می برد که درمتن رسمی مرسوم نیست. امیدوارم روح ملموس این نوشته مورد عنایت قرارگیرد وازحاشیه های آن اجتناب شود.

    محمد نوری زاد

    .

     
  48. NURIZAD AZIZ ..; AJAB BEDAATE FARKHONDAEIST;;AZ GHADIM GOFTAAND /;HAR BAD KE BAKHOD NAMEIPASANDI ./;BA KAS MAKO EI BARADERE MAN ..;;; KHODA YARONAGAHDARAT ..;;;

     
  49. http://my.gooya.com/permalink/4353.html این هم نامه ف م سخن است به آغا

     
  50. آقای نوریزاد لطفا یک مورد را هم اضافه کنید
    خامنه ای استاد طاهری می شود.
    (استاد طاهری بنیان گذار عرفان کیهانی، فرادرمانی، فراپزشکی و سایمنتولوژی و دارنده ی 6 دکتری افتخاری از دانشگاههای معتبر اروپا و ارمنستان و آذربایجان که اکنون به خاطر دگر اندیشی در زندان اوین هستند. ایشان استاد ماست. قضیه عرفان کیهانی این روزها بسیار فراگیر شده و پای خانواده ها از صغیر و کبیر را به سمت خود کشانده و با آموزه هایی که تنها پرواز و نجات جمعی را می آموزد پرواز واقعی . رسیدن به کمال و خودسازی را به انسان ها می آموزد. شاید استاد طاهری مظلوم ترین زندانی جمهوری اسلامی باشد. چرا که ایشان هیچ آئین و شخصی را تا به جال نقد نکرده اند و تنها به انسان و جهان هستی از منظری دیگر نگریسته اند بدون آنکه به دیگران تحمیل کنند. آموزه های ناب ایشان هر شخصی را جذب خویش کرده و تمامی اصول این مکتب عرفانی بر پایه قرآن کریم و ارزش های والای اسلامی است)

    لطفا پخش کنید.

     
  51. طرح و ایدهء جالبی ست جناب نوریزاد.
    بنده هم به نوبه خودم سعی میکنم با همین قلم ناتوان و زبان قاصرم، حداقل یکی از موضوعات را شرح و بسط دهم.
    مطمئمنم که نوشته های بسیاری برای شما ارسال خواهد شد. و گامی مثبتی در جهت روشنگری و افزودن بر آگاهی های عمومی خواهید برداشت.
    موفق و سلامت باشید

     
  52. میرزا علی اکبر صابر مشکینی !

    با نوری زاد همراه می شویم !

    خوانندگان گرامی و دوستان ارجمند ، اگر شما هم مثل بنده در طول این چند سال ، مطالب نوری زاد را به دقت خوانده باشید اطمینان دارم با برخی برداشت های بنده در مورد ایشان هم نظر هستید :

    نوری زاد قلمی دارد اعجازگر ، که شما را سحر می کند ، شما را به تامل و تفکر وا می دارد ، شما را با خود به دنیایی می برد که تا کنون کسی را یارای سیاحت در آن دنیا نبوده است ، همسفران او در سفینه جادویی که او از ” تن و جان و خرد ” ساخته است به دنیاهای جدیدی سیر می کنند که مالامال از حسرت و حرمان ، اشک شوق دیدار ، عشق به بندگی در نهایت آزادگی و حریت است !
    او حصاری نمی شناسد جز حصار ادب و معرفت ، او دشمنی نمی شناسد جز جهل و نادانی ، او نه در زمین بند است نه در آسمان ، گاه شیون و زاری می کند گویی مادری است داغدار ، گاه چنان شادمانی به شما هدیه می کند تو گویی گم کرده عمرت را بازیافته ای و …
    اما هنوز ” نوری زاد ” برای خیلی ها یک ” معماست ” !
    من به راز و رمز این معما دست یافته ام ، رمزی بسیار ساده : او یک ” انسان ” است ، آری او فقط یک انسان است نه بیشتر.
    او مردی است دیندار ، مسلمان و شیعه . او با افتخار این سه را برای خود امتیاز بزرگی می داند اما نه امتیازی برای این دنیا ، او هیچ سفره ای برای خود پهن نساخته است .
    شما اگر مسلمانید یا غیر مسلمان ، شما اگر فقیر هستید یا غنی ، شما از هر قوم و از هر نژاد ، شما از هر قشر و طبقه که هستید ، شما از هر مسلک و مرامی که دارید ، شما اگر خود را از خواص می پنداری یا عوام ، شما که در بندید یا آزاد شما اگر او را دوست خود می پندارید یا دشمن و …. او در کنار شماست .
    آری رمز این معما در این است : نوری زاد بر دل هر جنبنده ای که نام ” انسان ” بر خود نهاده راه پیدا کرده است ، بر او مبارک باد این نشان .
    من هم مثل هر کسی با برخی از برداشتهای محمد نوری زاد مخالفم اما چه باک ، او بدون آنکه بداند، مرا در باورهایم استوار ساخته است ، او تنها کسی است که با قلم خود نور امید را به قلبم تابانده و من را به آینده خوشبین ساخته است و من از این بابت صمیمانه از ایشان سپاسگزارم .

    نوری زاد عزیز !
    پیشنهاد شما بسیار عالی است ، از همگان بخواهیم در این حرکت مدنی و آگاهی بخش مشارکت فعال داشته باشند .
    یادمان باشد در نوشته هایمان ادب و نزاکت پیشه کنیم ، بر خشم و غضب خود چیره شویم ، با جسارت عیب ها را آشکار و با تواضع بر حسن ها سر فرود آوریم .
    نیک می دانیم ” نوری زاد ” جز خیرخواهی چیزی در سر ندارد ، او حتی خیر خواه ” رهبر کشورش است ” ، امید است “برادرانی که کامپیوترهای او را با خود برده اند ” او را در این کارزار راحت بگذارند و اطمینان داشته باشند نوری زاد حتی خیرخواه آنها و فرزندان آن برادرانند.

     
  53. یه ذکر مصیبت میگم و صحنه رو ترک میکنم :

    خدایا هر بلایی رو از کشورهای مسلمان جهان دور کن
    چون اگه اتفاقی برای اونا بیفته ماباید پولشو بدیم

     
  54. باسلام به شما
    جناب نوری زاد عزیز
    امیدورام از نوشته من ناراحت نشوید نمی دانم نوشتن این مطلب در اینجا درست است یا نه و یا باید در صحفه انتقادات و پیشنهادات مربوط به اقای نوری زاد نوشت اما
    از این نوشته و درخواست شما بسیار متعجب شدم و انتقاداتی داشتم
    متعجب شدنم از این است باز هم نامه نگاری و توصیه و یادآوری و…. به اقای خامنه ای.
    اما انتقاداتم
    از ایتدای نوشته شما:(دعوت ازصاحبنظران ودلسوزان کشور).
    از کدام صاحب نظر و دلسوز نام می برید بگذارید اخرین جریان را مثال بزنم بنده خدا اقای مهدی خرعلی که خود بنده، بخاطر اینکه سنگ انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی را به سینه میزند قبولش ندارم اما بعنوان یک انسان نمی پذیرم که این ظلم در حق ایشان روا داشته شود میگویند بیش از 90روزاست در اعتصاب غذا بسر می برد،
    جناب نوریزاد
    از ما مردم عادی و بی سواد ، باسواد ، تحصیل کرده و مخالف بگذریم کدامیک از دلسوزان و صاحب نظران که از انها دعوت می کنید و معروفترین انها مثلا” اقای خاتمی و یا روحانیون به اصطلاح طرفدار مردم از این بنده خدا حمایت قاطعی کردند تا این ظلم را به او نکنند که بدنبال راهکارهای عملی هم باشیم اینها برای نجات یک انسان راهکار ندارند برای ولی فقیه می خواهند راهکار نشان دهند؟
    اما اقایان در مورد رایتل هر روز راهکار و نظر و تبصره صادر می کنند.
    در قسمت بعدی گفته اید:آفات جاریِ کشورمان را شناسایی کنیم
    افت جاری همان است که در ابتدای بحثهایی که میخواهید بکنید نامش را برده اید ///
    در قسمت دیگر نوشته اید تا انتخابات 24 خرداد این توشته را ادامه میدهید
    همانطور که قبلا” از شما درخواست کردم تا قبل از اینکه این اینترنت زغالی را هم از دستمان بگیرند سوال کنید ببیند که این نسل و این مردم ایا دیگرجمهوری اسلامی که 34 سال پیش پدران و مادرانمان به ان رای داده اند می خواهند ؟ایا ولی فقیه و یا اقا یالا سر می خواهند؟ایا حکومتی که دران روحانیون دخالت دارند را می خواهند یا نه؟اگر جواب اکثریت مثبت بود برای اقای خامنه ای بنویسید و انرا مورد خطاب خود قرار دهید
    جناب نوریزاد
    از بنده بزرگترید و امیدورام این جملات شما را ناراحت نکند اما در جملات و حرفهایی که از شما شنیده ام و تا کنون خوانده ام ، شما را (اگر این تعبیر درست باشد)در یک برزخ می بینم که مغزتان چیز دیگر و دل و روحتان چیز دیگر میگوید از یک طرف با این وضع دیگر به نظام اعتمادی نیست و از طرف دیگر دل از این نظام هم نمی توانید بکند
    اگر عناوین تان ،خطاب به مردم ایران و زیر سوال بردنشان بود بسیار مثمر ثمرتر از این عناوین است چرا که این مردم در ابتدا خود بوجود اوردن این افات و پرورش علفهای هرزهستند. با این حال اگر خطاب تان اقای خامنه ای است کاش
    در عناوین تان، ابتدا به این عنوان می پرداخنید وخطاب یه اقای خامنه ای می نوشتید
    /////
    ..
    .
    و یک سوال اصلی بفرض اینکه ، یک در یک میلیارد وجدان اقای خامنه ای را بیدار کردید ایا با وجود برادران سپاهی و بسیجی و اطلاعاتی و جیره خوار ورانت خوارو… ایا اقای خامنه ای را بقول مردم عادی سر 3سوت نسخش را نمی پیچند؟ایا مثل احمد خمینی به هزاران مرض مبتلا نمی شود؟
    جناب نوریزاد عزیز
    خیلی با خودم کلنجار رفتم که این را بنویسم یا نه .در نیت خیر شما شکی نیست ولی از نوشتن این جمله آزرده خاطر نشوید اما
    این عناوین عناوین انحرافی است که سالهاست این مردم را بخود مشغول کرده است.
    باارزوی سلامتی شما
    موفق باشید

    —————————

    سلام مستأجرگرامی

    دوست خوب من، مرا با همه ی کاستی هایم تحمل کنید. ظرفیت آدمها متفاوت است. شما روح بزرگی دارید. بهمین خاطر به افق هایی می نگرید که ازتوان وتوش من بیرون است. دوست من، شما آرمانها را می بینید ومن واقعیت ها را . شما درابرها سیرمی کنید ومن درزمین. هم آسمان ضروری است وهم زمین. قدرهم را بدانیم. من آسمان شما را دوست دارم شما نیز گوشه ی چشمی به زمین من داشته باشید.
    با احترام

    .

     
  55. یه چیز رو از جا انداختی (//// می شود)

     
  56. برادر بزرگوارم سلام .مطلبتون رو خواندم خیلی خوشم آمد اما به نظرم این سر تیتر را هم به تیتر های بالا اضافه کنید تا من و امثال من هم بتوانیم جمعه شبها در این صفحه نگاری یا نامه نگاریها شرکت کنیم و آن اینکه : وقتی خامنه ای بیمار خاص میشود ، تا شاید بتوانم بفهمم که چگونه با این سهل انگاریهای مسئولین و از همه مسئولتر خامنه ای برون رفت از غیرممکن بودن خرج درمان و عبور از موانع درمانی را سوال کنم و شاید راهی پیدا کنم ، فکر کنم خیلی بتوانند در این زمینه ها مرا یاری و رهنمون کنند .

     
  57. خیلی خوب و جالبه. مهمترین چیزش هم اینه که اگه افراد نامبرده ذره ای وجدان داشته باشند به خود می آیند…
    مثلا مطلب “ربوده شدن مجتبی خامنه ای بدست ماموران…” رو خوندم حالا فرض کنید مادر ایشان نیز این مطلب را ببیند و ذره ای بلکه ذره ای وجدان در وجودشان باشد مطمئنا وجدان ایشان لحظه ای ازرده خواهد شد.

     
  58. سلام مرد بزرگ . من سعی میکنم یک یا دو مطلب بنویسم. قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. انشالله تا سالهای سال پس از این انتخابات وبلاگتان پر بار و خود و خانوادتان سلامت باشید.

     
  59. نظر دهندگان محترم
    به نظر اینجانب جناب خامنه ائی تا روز انتخابات که کم است وسهل تا آخر عمرش هم نتواند توانست هیچ یک از مواردی که آقای نوری زاد میگویند بشود. جناب آقا هر چقدر بر سنشان اضافه میشود آقای خامنه ائی تر میماند. ایشان یک پدیده تازه هستند که به پدیده های ذکر شده توسط آقای نوری زاد در تاریخ اضافه خواهند شد. مثلا وقتی ما میخواهیم به فردی که آب را از کسی دریغ میکند میگویم که چرا مثل شمر آب را قطع میکنی. نظر دهنده محترم شما چه فکر میکنید؟ وقتی که آدمی که خود را آسمانی میپندارد و کارهائی را که مخل اسایش 75000000 انسان است انجام میدهدو علت سقوط یک مملکت و ملت در طول زمان 20 سال شده در چه مثالهائی مورداستفاده قرار میدهند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ایرانیان به حد اعلا برسد
    مهدی

     
  60. chera khameneie masihi mishavad nadarim? va chera khameneie irani mishavad ham nadarim

    ————————

    دوست من سلام
    من تنها به برخی ازعناوین اشاره کردم. شما زحمت بکشید وهمین دوموردی را که خود بدان اشاره کرده اید بنویسید وبرای من ارسال فرمایید.
    تشکردوست من

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2191 seconds.