سر تیتر خبرها
پوست و استخوان و کوچه ی یک متری

پوست و استخوان و کوچه ی یک متری

ستار، نان آور این خانه و این مادر بوده. مادری که مثل مابقی مردم، سی و چهار سال از عمرش را در چشم انتظاری گذرانده. در انتظار این که: نظام مقدس اسلامی، یک روز – آری یک روز – حق را به حق دار می رساند.

شب عید نوروز با مادر و همسرم به شهرستان رباط کریم و به خانه ی “ستار بهشتی” رفتیم. مادرِ ستار بود و خواهر و دامادش. و اما مادر: که یک اسکلت بود، با پوستی که بر آن کشیده باشند. مادر، مادری که یک سخن بیش با او نبود. و آن: دادخواهی خون فرزند نان آورش.

نیز خانه ای که “مادر” در آن ساکن بود، خانه نبود. یک حداقل فضای ممکن بود به اسم سرپناه. در انتهای کوچه ای باریک به پهنای یک متر. تکرار می کنم: در انتهای کوچه ای باریک به پهنای یک متر. در انتهای کوچه ای باریک به پهنای یک متر. و زیراندازی که فرش و قالی و قالیچه و گلیم و جاجیم نبود. پتو بود. با مختصری وسایل زندگی.

“برادران”، ستار را با دستانی بسته از همین سرپناه بیرون می کشند و از کوچه ی باریک یک متری عبور می دهند و سوارش می کنند و می برند. درست جلوی چشم مادری که بر استخوانهایش پوست کشیده اند. ستار، نان آور این خانه و این مادر بوده. مادری که مثل مابقی مردم، سی و چهار سال از عمرش را در چشم انتظاری گذرانده. در انتظار این که: نظام مقدس اسلامی، یک روز – آری یک روز – حق را به حق دار می رساند.

نظام مقدس، ستار را برد اما برنگرداند. دروغ چرا، یک هفته ی بعد بازگرداند اما جنازه اش را. و اکنون، آن بیغوله و سرپناهی که در انتهای کوچه ی یک متری است، با تنها ساکنِ پوست و استخوانی اش که اسمش “مادر” است، به آزمونی بزرگ برای نظام مقدسی که یک روزهایی به جانبداری از مستضعفان شعار می داد، بدل شده است.

مادرِ تکیده و استخوانیِ ستار اکنون به استخوانی در گلوی دستگاه قضایی اسلامی ما بدل شده است. و استخوانی در گلوی نمایندگانِ ترسیده ی مجلس شورای اسلامی. و استخوانی در گلوی تک تک مسئولانی که اسم خود را مسلمان و انسان نهاده اند و همزمان خون این جوان بی گناه را انکار کرده و می کنند.

آنچه که من در شب عید نوروز سال نود و دو از آن سرپناهِ انتهای کوچه ی یک متری مشاهده کردم، فروخوردن یک درد بود. این که: آهای نام آوران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، هیاهوهای هیچ در هیچ و طمطراق های مزین به تکلف های اسلامی را وابگذارید و یک مختصر به آداب انسانیت مزین شوید! اینجا پای یک خون در میان است. پای یک خون. پای یک خون. پای یک خون.

محمد نوری زاد
دهم فروردین ماه سال نود و دو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

43 نظر

  1. سردار اسماعیل کوثری: به ستار بهشتی ظلم نشده است
    http://www.kaleme.com/1392/01/26/klm-139945/

    —————————-

    علیرضای گرامی، این سردار بی انصاف با این سخن نادرست خود، به این مهم اشارت می دهدکه: برای باقی ماندن درکانون قدرت وغارت، باید با بلندگوی مرکزی آن کانون هماهنگ باشی. ایشان نیزبرای عقب نماندن ازاصوات آن بلندگوی مرکزی هرازگاه یک بذله ای می پراند. که یعنی: آهای بالا دستی ها، سهم مرا درنظر داشته باشید. سرداری که از کارناوال چپاول وغارت هم صنفان خود رو بگرداند وبه خون ستاربهشتی پا بکوبد، روزهای تلخی درپیش دارد. روزهایی که اگردرآینه به صورت نازیبای خود بنگرد، قطعا آن را رصد خواهد کرد. ای وای از: یوم تبلی السرائر

    با احترام

    .

     
  2. نويسنده وكارگردان ومنتقد ارجمند جناب اقاي دكتر نوري زاد با درود بر جنابعالي من بتازگي خيلي كم با استفاده از كامپيوتر اشنا شده وهنوز كاربرد انرا بلد نيستم وخيلي هم اطمينان ندارم كه اگر مطلبي براي شما ويا ديگران بنويسم سرنوشتم مثل ستار بهشتي نشود وعيرغم انتقادات تند وتيزتان به جمهوري اسلامي اكبر گنجي ديگري نباشيد كه عقلم ميگويد شايد باشيد ولي قلبم باور دارد كه شما انسان ازاده اي هستيد به هرجهت حتي اگر عقلم درست باشد انوظيفه خود ميدانم از اينكه بهمه گرايش ها اجازه ه اظهارنظر ميدهيد سپاسگزار شما باشم واميدوارم هميشه تندرست وراست قامت بنويسيد واگاهي بخشي كنيد بماند كه من بر اين باور نيستم كه همه مشكلات وبدبختي ما بدليل تصميم هاي كارگزاران حكومت باشد عقيده شخصي خودم ايتست كه بر اثر تسلط بيگانگان واستثمار واستعمار صده ها بر اين كشور ما مردم ايران خيلي از فرهنگ واصالتمان دور شده ايم خودخواهي حسادت نمك نشناسي بي انصافي بي قانوني و اشتهاي سيري ناپزير از تمرد از مقررات دولتي هر چند ناعادلانه وده ها صفت ناپسندديگر كه سرامد انها تملق وچاپلوسي وتقدس گرايي ميباشند مجموعه عواملي هستند كه سرنوشتمان را بدينجا رسانده است وصد البته انديشمندي همچون شما بسيار بيشتر از من كم سواد به اين مطالب اگاهي داريد تا زمانيكه من درست نيندبشم وصحيح عمل نكنم واين من ها ما نشوند هر حكومتي بر اين كشور فرمان براند همچنان كم وبيش ما در اين چنبره گرفتاريم شعار هاي يك ملت مترقي وبا فرهنگ و اصيل هيچگاه مرگ بر اين وان نيست سال پنجاه وهفت شعار دادند تاشاه كفن نشود اين وطن وطن نشود و اينك پس از سي سال هم چنان شعارمان بجاي درخواست حقوق اوليه كه حق ازادي بيان داشتن سفره اي ابرومند بيمه درماني مسكن حداقلي وزندگي سالم وبا نشلط لق لقه ريز ودرشتمانم مرگ بر اين وانست هر چند در خانه ملت گندم از گندم برويد جو زجو برقزار باشيد در ارزوي روزي كه بخود اييم

     
  3. درود برشما انسان شريف

     
  4. ناشناس: “آیا اسلام به این اصل بسیار مهم دموکراسی که من هم به آن معتقدم پایبند است؟ آیا من بی دین و آتییست از نظر اسلام محکوم نیستم؟”

    پاسخ این دو سوال صادقانه “ناشناس” از دید من آری و نه است — بترتیب بالا.

    البته اگر شیوه این حکومت (در حقیقت ضد اسلامی) را “اسلام واقعی” بدانید (مانند امثال مصباح و کیهان، و…) پاسخ نه و آری خواهد بود.

    آیا شما هم مانند امثال آقای “غلام” (در پاسخ من به ایشان در زیر) رفتار این حکومت “جائر” را (که “نه جمهوری است، نه اسلامی”) همان “اسلام واقعی” میدانید؟

    سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی

     
  5. با سلام مجدد خدمت شما آقای نوریزاد
    در رابطه با جوابی که به من دادید یک سوال از شما دارم
    آیا اسلام به این اصل بسیار مهم دموکراسی که من هم به آن معتقدم پایبند است؟ آیا من بی دین و آتییست از نظر اسلام محکوم نیستم؟

    ——————————–
    سلام دوست من
    اگربه دوردست های تاریخ سفرکنیم وبه اسلامی که دردست نابکاران اسیراست نگاه کنیم وازاو درباره ی شما پرسش کنیم، بله، شما باید از روی زمین محو ونابود شوید. اما ذات اسلام به چیزی جز فرابردن انسانیت متمایل نیست. امامان ما درکمال احترام وامنیت با مخالفان وجود خدا بحث وگفتگو می کردند. امروز نیز چنین است. اسلام هرگز به عقل پشت نمی کند. وهیچ چیزی را که عقل برنمی تابد تایید نمی کند. ویا چیزی را که عاقلانه است کنارنمی زند. آیین شما هرچه که هست به خود شما مربوط است. پیامبران بقول قرآن وظیفه ای جز دعوت نداشته اند. که یعنی: اسلام این است. اگربدان متمایلید بسم الله. بگذریم ازروش نفرت انگیز ملایانی که دراین سالها اسلام را چماق کرده اند وبرسرمردم ایران کوفته اند. وگرنه کجا اسلام گلوی بانوان را می فشارد برای حجاب؟ وکجا درمحاکم خود به ریش عدالت غش غش می خندد. کاری که نابکاران دراین سالها فراوان کرده اند. یک نگاهی به تب ولرز دستگاه قضایی درمحاکمه ی قاضی مرتضوی و محمد رضا رحیمی و دزدان صاحب نام ک

     

  6. غلام: “مجتبی آقامحمدی بسیار عزیز. کاش صابون برادران به تن مبارکت می خورد… من از حصرات ممنونم که اسلام واقعی را به ایرانیان شناساندند.”

    چه جالب که هم امثال آقای “غلام” و هم امثال مصباح یزدی (و “برادران” و “حضرات”) هر دو گروه معتقدند که رفتار این حکومت “اسلام واقعی” است — و این “ممنون” بودن امثال آقای “غلام” از “حضرات،” نشان بسیار شومی دارد از مخرج مشترک “اسلام واقعی ستیزان” معتاد به خشونت — که به یکدیگر به عنوان “دشمن” نیازمندند .

    و ای وای اگر این هم-هدفی آگاهانه باشد، بویژه در مورد هموطنان بسیار عزیز “سوراخ دعا گم کرده” ای مانند آقای “غلام” که (اگر چه خشمشان از این همه بیداد در حقیقت ضد اسلامی به نام “اسلام” قابل درک است)، ولی از قرار معلوم درک نمیکنند که افراطشان (که به صورت دین ستیزی نمود پیدا میکند) چگونه شبیه و هم-جنس به افراط خشونت-آلوده کسانی است که به نام “اسلام” (و صد البته برای منافع دنیوی — البته با تظاهر به “دین” دار بودن) این همه جنایت و فساد و دزدی
    و… می کنند، و در حقیقت “ممنون” (و وابسته به) اسلام ستیزی “غلامان” هستند.

    ای وای! و باز هم ای وای از خشم و نفرت کور

    مجتبی آقامحمدی

     
  7. سلام اقای دکتر

    چند مطلب اخیرتان را خواندم و مثل همیشه خوشحال هستم که حرف دل بسیاری از مردم را می زنید و افرین بر شرافت امثال شما و فرزند ایت الله منتظری و تمامی انانی که به منزل ستار بهشتی و دیگر اسیب دیدگان وخانواده زندانیان در این روزهای سال نو می روند و /// بر شرف و غیرت نداشته //// که از سر ترس و یا از دست دادن پست و مقام و ارامش دو روزه این دنیایی فقط لاف طرفداری از مظلومان این کشور را می زنند و یک خبری از این بیچارگان و درماندگان و عزیزان و خانواده هایشان نمی گیرند.اقای دکتر من فرصت نکردم که برنامه پنج شنبه شب افق را ببینم گویا شما و دوستان بزرگوار اقایان واحدی و کاظمیان در مورد موضوع مهم انتخابات 92 سخن گفتید و هر چه در اینترنت و سایت شما و یوتیوب جستجو می کنم کلیپ کامل بحث موجود نمی باشد به همین دلیل با توجه به این موضوع دو خواهش از شما دوست بزرگوار دارم اول اینکه لطف می کنید و مصاحبه های خود را بر روی وبسایت خود می گذارید حداقل کلیپ این مصاحبه ها را تا جایی که امکان دارد در یوتیب نذارید چون برای امثالی چون من که از اینترنت محدود استفاده می کنم دیدن یک کلیپ چند دقیقه ای به سرعت حجم اینترنتم را تمام می کند و نمی توانم همه مطلب را ببینم به همین دلیل اگر امکان دارد مطالب تصویری خود را با یک فرمت و و شیوه دیگری در دسترس مخاطبان قرار دهید.نکته دوم اینکه اقای دکتر می دانم که سرتان در این ایام تعطیل بخاطر دید و بازدید کمی شلوغ است اما مطالب شما با فاصله چند روزه منتشر می شود و از انجا که شما از معدود ادم هایی هستید که حرف جدید و جالب می زنید خواهشا فاصله مطالب شما با هم چندین روز متوالی نشود چرا که انتظار کشیدن کار سختی است.با تشکر دوستدار شما صدرا

    ——————————–

    سلام صدرای گرامی

    تشکرازمحبت شما

    مصاحبه ی مورد نظرشما را درسایت گذارده ایم

    با احترام

     
  8. یک سئوال

    جرا اینقدر طول کشید تا شما متنبه بشید وراستی جرا همه فریاد وهم غم شما راس هرم را نشانه گرفته در حالی که هرم از روی راس در تعادل نیست

    —————————

    سلام دوست من
    درپاسخ به پرسش شما می گویم:

    جهل

    ترس

    طمع
    وامید به فردا
    که مگرکارها بسامان شوند.

    ماهی ازسرگنده گردد نی زدم

    با احترام

    .

     
  9. سلام همبندی

    من محمد حجتی فرد از دستگیر شدگان عاشورای اعتراضی سال 88 هستم مدت 6ماه حبس در اوین وقزل حصار را تجربه کردم از دوستداران جنبش مردمی هستم ومانند هزاران جوان ایرانی دیگر به فکر فردای بهتر میاندیشم خواهشمند است تا جایی که مقدور است یک سوال از تو سایت براتون نوشتم جوابم را مرحمت فرمایید

    ————————-

    سلام دوست گرامی

    خوشحالم ازاشنایی شما

    چشم

    به موقع پاسخ می دهم

    با احترام

     
  10. جناب نورزاد عزیز میخواستم نظرتونو راجب ایت الله سید حسین کاظمینی بروجردی بدونم و بیشتر ایشونو کمی بم معرفی کنین که نظرات و حرفهاشون چیست و روشنم کنین چون به نظر شما اعتماد دارم.

    ————————–

    سلام پیمان گرامی

    من اطلاعات فراوانی ازایشان ندارم. الا همانها که درفضای سایبری هست. آنهم جسته وگریخته.

    با احترام

    ———————————

    پیمان:

    سلامی دو چندان

    خیلی ممنون از پاسخ محترمانتون.لطف فرمودین.

    والا قبلا گوگل رو سرچ کردم خوندم اما چون شما مذهبی هستین گفتم شاید شناخت واقع گرایانه تری داشته باشین ک در اختیارم بزارین.

    براتون 2تا ارزو میکنم، سلامتی و تحقق ارمانهای خوبتون

    بازم از پاسختون ممنونم

     
  11. دکتر خزعلی یک قدم تا شهادت

    جناب اقای نوری زاد
    با سلام
    سال نو را با کمی تاخیر به شما تبریک عرض می کنم و امیدوارم در این سال سایه شوم استبداد برای همیشه از سر ایران کم شود
    امروز در خبرها خواندم که دکتر خزعلی بر اثر فشارهای ناشی از اعتصاب غذا به بهداری اوین منتقل شده .
    با شنیدن این خبر بسیار متاثر شده و عزم خود را برای یک درخواست از شما راسخ .
    بیایید نامه ای خطاب به ریاست قوه قضاییه تنظیم کنید و در سایت قرار دهید تا به امضا همه کسانی برسد که ارادتی به این مرد بزرگوار دارند . دکتر خزعلی به گردن همه مردم ایران حق دارند و مطمئن هستم که بسیاری می خواهند از ایشان حمایت کنند ولی راهی نمی بینند …
    بایید این کار را انجام دهیم شاید گشایشی حاصل شود …. دکتر از اعتصاب دست نمی کشد و فقط در صورت ازادی است که این اعتصاب را می شکند …
    اقای نوریزاد اگر شما حاضر به جمع اوری امضا نیستید من حاضرم در خانه تک تک مردم ایران برم و جمع اوری امضا کنم فقط شما نامه را تنظیم کنید … نمی خواهم ماجرای هدی صابر دوباره تکرار شود و نمی خواهم فرزند دکتر خزعلی نیز مانند فرزند هدی صابر در تقبیح واکنش ملت ایران به مرگ پدرشان دست به قلم شود و این حکومت ظالمانه را لایق این ملت بداند
    نمی دونم شاید فکر کنید این پشت این درخواست من قصدی هست ولی من قصدی جز نجات جان یک مرد شریف ندارم … برای اثبات هم شماره موبایلم رو می زارم … 09102125474
    بنده قبلا برای دکتر خزعلی نامه ای نوشته بودم و الان بخاطر یک چیز این کار رو انجام می دم اون هم بخاطر اینکه برای اون نامه که دکتر منتشر کرد همه من و دکتر رو سرزنش کردند ولی تنها دکتر بود که اینکار رو نکرد و به من گفت که وقتی وارد سیاست می شی باید فحش خورت خوب باشه

    ———————–

    سلام دوست خوبم

    همین که ایشان را به اوین برده اند این نشان می دهد که تحت نظراست وجای نگرانی نیست. اینها اجازه نمی دهند کاربه جاهای باریک بکشد. تجربه ی مرحوم هدی صابربرای شان بسیارناگواربود. اگرشده دست وپای دکترخزعلی را ببندند وبه او سرم وصل کنند وازمرگ نجاتش بدهند حتما می کنند . کاری که با خود من کردند.

    با احترام

     
  12. آقای نوری زاد گرامی
    لطفا این نوشته را که ازسایت “سهرابستان” برای شما ارمغان آورده ام بخوانید ونظربدهید. خیلی ممنون می شوم درباره طائب ما را آگاه کنید

    ————–

    طائب (رییس اطلاعات وامنیت سپاه) با تکیه بر تجربیاتش در وزارت اطلاعات که با نام میثم سالها مسئول بخش ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده بخوبی با این روش آشنا است. در زمان تصدی وی بارها از سناریوهای جعلی برای هدایت افکار عمومی استفاده شده بود. معروفترین آنها در مورد انفجار حرم امام رضا بود که توسط وزارت اطلاعات طراحی و اجرا و منجر به کشته شدن 26 نفر و مجروح شدن بیش از 370 نفر شد. این انفجار با هدف ایجاد تنفر عمومی از مجاهدین خلق و فشار بر کشورهای غربی برای قطع حمایت و اخراج آنها بود. شاید اگر موضوع قتلهای زنجیره ای و رسیدگی به پرونده آن پیش نمی آمد هرگز این حقیقت برملا نمی شد. وزارت اطلاعات برای اجرای این سناریو از یک زندانی بنام مهدی نحوی استفاده کرد. وی تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفت. مهدی نحوی را به صورت فردی مجروح در اثر اصابت گلوله گریم کردند و سپس در بیمارستان مصاحبه‌ای تصویری با وی انجام دادند و وی، که گویا در آستانه مرگ بود، بمب‌گذاری در حرم را متقبل ‌شد. سپس، نحوی را با اتومبیل به تهران پارس بردند و او را آزاد کردند. کمی پس از آزاد شدنش، او را به محاصره گرفتند و به گلوله بستند. نحوی کشته شد. همان شب خبر درگیری مسلحانه در تهران پارس و مجروح شدن و اندکی بعد مرگ عامل بمب‌گذاری در حرم رضوی (ع)، به همراه مصاحبه نحوی، از تلویزیون پخش شد. مهدی نحوی با اتومبیل افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست، آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند. به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و چنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به سوی سرنوشتی نامعلوم، به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده، شتابان می‌دود. چند لحظه بعد ماموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند. نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در حالیکه عده زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و ماموران در حال تعقیب بودند و به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت. شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده زیادی از مردم شاهد این درگیری بوده‌اند. ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچکس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند. مصاحبه تلویزیونی قبل از کشتن مهدی نحوی انجام شده بود ولی بعد از کشته شدن وی پخش گردید و گفته شد که لحظاتی پس از مصاحبه و اعتراف به اینکه بدستور مجاهدین خلق حرم را بمب گزاری کرده در اثر جراحات وارده مرده است.
    مورد بعدی قتل3 کشیش ارمنی بود (كشیش هائیك هوسپیان مهر، كشیش مهدی دیباج و اسقف میكائیلیان) که بنا به ابتکار شخص طائب انجام و متعاقباً باز هم یک سناریوی تلویزیونی ساختگی. برای اجرای این نمایش از 3 دختر بنامهای فرحناز انامی، بتول وافری و مریم شهبازپور برای محاكمه استفاده شد. رهبرپور (رئیس دادگاههای انقلاب تهران) قاضی پرونده قتل كشیشهای مسیحی بود. رهبرپور پس از اجرای محاکمه ساختگی و شوی تلویزیونی، در زمان اعلام حكم آنها گفت: براساس قوانین اسلام حکم اعدام می‌توانست در مورد این 3 منافق اجرا شود اما بلحاظ ارزشی كه اسلام برای زن قائل است با تخفیف اعدام، مورد تبعید و زندان در خصوص این منافقین صادر شد.
    همچنین در مورد قتل نویسنده نامدار سعیدی سیرجانی موضع رسمی نظام این بود که وی به مرگ طبیعی درگذشته است تا آنکه سعید امامی در جریان بازجویی هایش گفت: «سیرجانی در اواخر کار واقعا بریده و بیمار شده بود. شاید هم تیم فنی در تعزیر وی بسیار زیاده روی نموده بود. حال سیرجانی خوب نبود و ضبط ویدئویی نیز دیگر موثر نبود. یک ماه دیگر وی را در خانه نگهداری کردیم تا که قرار بر حذف وی گرفته شد. آقای محسنی خود از آیت الله خوشوقت حکم حذف سیرجانی را گرفت که همان شب پس از آن که به اطلاعم رسید با اکبر خوش کوش و یدالله رفتیم به خانه ی امن. پرسنل عملیات را فرستادیم. آن ها که از خانه رفتند، یدالله قرص آرام بخشی به وی داد و بعد با آمپول هوا کارش را تمام کرد».
    وکلای مقتولین قتلهای زنجیره ای با چشمانی از حدقه درآمده این واقعیات را در پرونده هایی که اشتباهاً و در اثر سهل انگاری بجای پرونده های آماده شده در اختیارشان قرار گرفته بود خواندند. فقط اینها نبود، اعترافات دقیقی در مورد نحوه ترور سرلشگر صیاد شیرازی و نسبت دادن آنها به مجاهدین خلق و همچنین تعویض یکی از قرصهای مورد مصرف احمد خمینی با قرصی مرگ آور که سبب سکته مغزی می شد بقصد از بین بردن او که منجر به کشته شدن احمد خمینی شد و دهها ترور دیگر مخالفین و روشنفکران و مبارزین سیاسی در داخل و خارج از کشور در معرض دید این وکلا قرار گرفت. حکومت بمحض اطلاع، وکلا را زندانی نمود و در مرحله بعد حتی وکلای همین وکیلان را هم دستگیر و زندانی کرد تا از لو رفتن این اطلاعات جلوگیری کند.
    البته با لو رفتن این اطلاعات و تقاضای جمعی از مسئولین کشور برای ملاقات با سعید امامی و شنیدن جزئیات بیشتر این مطالب از زبان وی، ناگهان سعید امامی خودکشی شد! و برای همیشه خاموش گردید.
    موارد متعدد سناریوهای ساختگی تلویزیونی و آخرین آنها که ناشیانه به کارگردانی طائب در مورد ترانه موسوی ساخته و پخش گردید فقط این واقعیت را اثبات می کند که حکومت کوچکترین ارزشی برای افکار عمومی و مردم قائل نیست و خود را در مقامی می بیند که با تغییر دادن واقعیات و جایگزین نمودن یک مشت جعلیات بجای حقایق، افکار عمومی را هدایت نماید. هدایت افکار عمومی ریشه اصلی اقدام حکومت در انتخابات 84 و بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق رای و نهایتاً کودتایی تمام عیار در انتخابات 88 است. مردمی که از دید حکومت اینقدر کم مقدارند که باید افکار آنها را بدلخواه و با دروغ و جعلیات هدایت نمود، مردمی هستند که هنوز به بلوغ عقلی نرسیده اند و لذا نمی توانند واقعیات را درک کرده و تصمیم درست بگیرند و رای صحیح بدهند. این مردم نابالغ تحت تاثیر تبلیغات دشمنان قادر به درک این واقعیت نیستند که ریاست جمهوری کدام فرد بصلاح مملکت خواهد بود. میلیاردها خرج پروژه های موشکی و هسته ای شده و درست در آستانه به نتیجه رسیدن آنها این مردم نابالغ می خواهند با انتخاب میرحسین همه این پروژه ها را در دست انداز انداخته و سبب شادی دشمنان شوند. میلیاردها هم بین متصدیان این پروژه ها تقسیم شده تا بکار خود دلگرم و به حکومت وفادار بمانند و ناغافل غریبه ای بنام میرحسین می خواهد بیاید و با لجاجت و یکدندگی که بر سر اصول خود دارد همه چیز را زیر سئوال برده و از ادامه آن جلوگیری کند. از دید حکومت ریاست جمهوری میرحسین بمعنای این است که دشمن از پشت مرزها بر روی صندلی ریاست جمهوری منتقل شده و حکومت بجای اینکه بر روی پیشبرد پروژه های خود تمرکز کند مجبور شود با رئیس جمهور و وزرای وی بجنگد. از دید حکومت این یک جهاد مقدس است که نباید در آن شکست خورد و لذا اگر عین 40 میلیون نفر هم به موسوی رای می دادند باز هم احمدی نژاد با 24 میلیون رایی که قبل از انتخابات تصمیم گیری و اعلام شده بود بعنوان رئیس جمهور اعلام می شد. بقول استالین مهم نیست که تو به چه کسی رای می دهی، مهم این است که چه کسی رای تو را می شمارد.
    آنچنان حجم پولی در دستان گردانندگان حکومت در گردش است و آنچنان سودهای بی حساب و کتابی از این حکومت خصوصی می برند که حتی تصور از دست دادن آنرا نیز نمی توانند بکنند. توقیف یک میلیارد و ششتصد میلیون پوند در انگلیس که در حساب شخصی مجتبی خامنه ای بود و اخیراً کشف شش میلیارد یورو در حسابهای مخفی بنام چند تن از سران رژیم در بانک BHF فرانکفورت توسط دولت آلمان فقط جزئی از این ثروت بادآورده و نامشروع سران حکومت است. توقع دارید همه اینها را به احترام رای مردمی که از دید آنها توان تشخیص صلاح خود را ندارند از دست بدهند؟
    هم کروبی و هم مردم می دانند که تجاوز و آزار جنسی در زندانهای حکومت امروز شروع نشده است و این جنایت سالها است که وجود دارد ولی تاکید بر روی آن در شرایط حاضر بسیار مهم است زیرا با افشای این واقعیت تلخ برای مردم، سلسله اعصاب حکومت نشانه گرفته شده است.
    خامنه ای و اطرافیانش می دانند که میلیونها ایرانی که روز دوشنبه 25 خرداد از میدان امام حسین تا آزادی را پر کردند از بین نرفته اند، تغییر موضع هم نداده اند، آنها در ستون فقرات جامعه جریان یافته اند و هر کدام با تمام قوا در تلاشند تا نقاب از چهره این حکومت برکشند. این چند میلیون، ساکت و خاموش نشده اند، آنها رفته اند تا با میلیونها میلیون دیگر بازگردند و برای اینکه دیگر هموطنان خود را با چهره واقعی حکومت آشنا کنند در حال فعالیتند.
    حکومت تحت فشار قرار گرفته و ناچار از واکنش است، این واکنشها هر چه باشد بیشتر آنها را در باتلاق فرو می برد. طائب مجبور می شود ادای سعید امامی را درآورده و یک گزارش مضحک تلویزیونی را کارگردانی کند و نتیجه آن تلفات بیشتر حکومت است. حسین شاهمرادی در کسوت یک روحانی با ارسال نامه ای بر علیه کروبی می تازد و رسماً از زبان یک روحانی اعلام می کند که بخاطر حفظ منافع نظام حاضر شده در این سناریوی دروغ شرکت کند. تعبیری که او در مورد ترانه موسوی و دیگر ترانه های جان باخته و مورد تجاوز قرار گرفته بکار می برد انسانیت را شرمنده می کند و آدمی آرزو می کند هرگز از مادر زاده نشده بود تا چنین رذالتی را بشنود. وی می گوید: « نباید برای اثبات رای و نظر خود یا بازگرداندن اعتبار سیاسی هر موضوعی را بازگفت و بانگ برآورد. در دیداری كه دریافته بودید كه برنامه تلویزیونی خانم ترانه موسوی به طریقی با خانواده ما ارتباطی دارد ماجرا را از بنده جویا شدید و عرض كردم كه بنا به مسائل و مصالحی كه باور داریم این قصه را برای هیچ یك از بزرگان نگفته‌ام و نخواهم گفت، چرا كه توطئه رسانه‌های بیگانه را می‌دانم. فتنه‌انگیزی دشمنان را دیده‌ام و ناصبوری دوستان را چشیده‌ام. آبی بود و از جوی برفت، تیری بود و از چله گذشت. لیكن این سوال باقی است كه گفته شما، دوا بود یا درد؟ با این كار، كمكی به انقلاب شد یا جریان‌های سیاسی این سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حریم انسان پاس داشته شد یا اصول اخلاق مراعات گردید؟».
    هزاران هزار افسوس بر این طرز فکر غیرانسانی و شرم آور که برای حفظ مصالح نظام و دفع توطئه رسانه های بیگانه و برای کمک به انقلاب، شخصی در لباس روحانیت بخود حق می دهد که خانواده اش را وادار به شرکت در نمایش دروغین تلویزیونی نموده و آنها را در گندی که خود در آن غرق است آلوده نموده و ذهن میلیونها بیننده ایرانی را فریب دهد و آنقدر وقیح باشد که از افشای این ناجوانمردی گلایه کند. این موجودی که نمی دانم چه نامی بر آن نَهَم، با همان ادبیات طلبگی، ترانه موسوی را آبی می نامد که از جوی رفته و تیری می خواند که از چله گذشته و دیگر بازنخواهد گشت!! جان یک انسان از دید وی آبی بوده که از جوی رفته است.
    حسین شاهمرادی باجناق حسین طائب و نماینده طرز تفکر حاکمین کنونی این سرزمین است. حفظ قدرت و حکومت و منافع و ثروت ناشی از آن به هر قیمت و با هر دروغ و با هر آلودگی و نجاستی.
    اگر نبود نامه کروبی، برنامه تلویزیونی ترانه موسوی روی آنتن نمی رفت و حسین شاهمرادی این نامه را نمی نوشت. مبارزه ما و ادامه فشار بر حکومت سبب خواهد شد که طائب و طائب ها برنامه های بیشتری را کارگردانی و پخش کنند و شاهمرادی های بیشتری نامه نوشته و چهره واقعی حکومت را نشان دهند.

    جنبش سبز و پاک مردم ایران به این خودزنی های حکومت نیاز دارد و تا هر زمانی که ما راهمان را ادامه دهیم از این خودزنی ها فراوان خواهیم دید.

     
  13. ای وای، ای وای! ای اخ ، ای اخ .

    مجتبی آقامحمدی بسیار عزیز .

    کاش صابون برادران به تن مبارکت می خورد بعد اخ ، وای اوف ، …..می کردی . همه جنایتهای حضرات را به شما بخشیدم . همه فسادشان همه دزدی هایشان پیش کش . خیانتهایشان را چکار کنیم ؟ گرچه من از حصرات ممنونم که اسلام واقعی را به ایرانیان شناساندند .

     
  14. به نام خدا سال نو مبارک،یادداشتهای بالا را خواندم کلاس درس بسیار جالبی بود و در پایان این سوال ذهنم را مشغول کرد که به راستی روشنفکران متعهد واسلام شناس ومسئول کجا هستند چه میکنند،چرا هنوز بسیاری از آنها یا ساکتند ویا حتی از این همه ظلم دفاع می کنند من کاری به روحانیون ندارم چون غیرازتعدادمعدودی ازآنها مثل آیت الله سید علیمحمد دستغیب
    که خدا حفظشان کند بقیه آنها مثل همین سید علی اصغر…جیره خوار //// شده اند!!!من کار به افرادی مثل آقای دکتر مرزوقی دارم که سابقه خوبی دارد آزاده هست و… آیا اینگونه افراد که سخت مشغول کار معاونت دانشگاه هستند وپست ومقام مشغولشان کرده است لحظه ای فکر میکنند که دارند چه به سر دین ووجدان وسابقه درخشان و…خود می اورند وبا آن همه زحمت وتلاش دارند خسرالدنیا والاخره میشوندآقای نوری زاد به نظرمن اگر دست از آن آقا//// بر داریم واین پایین تری هارا بچسبیم وبا اسم آنها را خطاب کنیم وهشدار دهیم بهتر است چون ممکن است هنوز وجدان وانسانیت ایشان کاملا نمرده باشد وبهتر پاسخ بگیریم!!

     
  15. من نمی دانم این دعوای “ایران باستان” و ایران اسلامی” از کجا شروع شده است. آیا نمیشود بدون چنگ زدن به”افراط اسلامی” و یا “تفریط باستان گرایی” وصرفا با تکیه بر عقل گرایی، جامعه ای را اداره کرد؟ گویی “من” ایرانی عادت کرده ام که یا از این طرف بام سقوط کنم یا از آن طرف! فراموش کرده ایم که زمانی نه چندان دور، هر آنچه رنگ ایران باستان داشت طاغوت بود و نجس؟! فراموش کرده ایم که نامهای ما به یک باره به نامهای اسلامی با پیشوندهای “حاجی”، “سید”و…. تغییر یافت؟ ما ایرانیها زمانی خیال میکردیم که همه ی مشکلاتمان از طاغوت است و تنها راه نجات، پناه بردن به آغوش اسلام!. آنگاه بود که بدون درک درست از اسلام، حکومت اسلامی خواستیم و از عالمان اسلامی بت هایی ساختیم که گاه عکسشان را در ماه دیدیم و گاه نایب امام غایب فرضشان کردیم. حال گویا میخواهیم آن اشتباه تاریخی را دوباره تکرار کنیم. این بار فکر میکنیم که همه ی همه ی همه ی گرفتاریهایمان از اسلام است و راه نجاتمان از رجعت به ایران باستان میگذرد. این بار هم “بدون” درک صحیح آن دوره ی تاریخی، گویا قرار است حکومت باستانی مستقر کنیم و دوباره نامهایمان بشود “کوروش”، “داریوش”، “هوخشتره” و……! احتمالا این دفعه به جای روسیه و چین، آمریکا از ما سواری میگیرد و خوب که چپاول شدیم، باز از جایی ندا بر میآید که: “آی مردم، همه ی درد ما از فلسفه ی زرتشت است!” همان اسلام بهتر بود!….و تاریخ آنقدر تکرار میشود تا به ما بیاموزد که درد ما نه اسلام است و نه فرهنگ نا شناخته ی ایران باستان. اشکال در افراط و تفریط ما است. درد امروز ما “دروغ” است، ریا است، گرفتاری در دام خرافه است، درد امروز ما، به قول دکتر نوریزاد، “خمیرگونه” بودن ما است که پس از مدتی به شکل هر ظرفی که ما را در آن بریزند در ما آییم. بدون اعتراض، بدون مقاومت. … اگر قرار است که تغییر در ماهایت این حکومت منجر به جنگ و خونریزی شود، بهتر آن که بر همین منوال بر ما حکومت شود! من تعجب میکنم از دوستانی که خود از کشتار متنفرند، اما از هم اکنون طناب دار “آخوند” ها را بافته اند و چشم بر اهل بیت آنان دوخته اند!!

     
  16. نظردهندگان محترم
    جناب نوری زاد در خصوص به قتل رسیدن این بنده خدا ستار بهشتی – که ///// اورا به قتل رساندند – طوری بیان مینمایند که انگار توقعی دیگر از رژیم//// دارند. جناب نوری زاد ، عزیز برادر، حتما تاریخ قرون وسطا (dark ages) – زمانیکه که رژیم ولایت مطلقه کشیش (حکومت کلیسا) – بر مردمی حاکم بود را مطالعه نموده اید و با جنایتهای آنان اشنا هستید. اگر رژیم///// که به نظر اینجانب از بطن فرهنگ مردم ایران و توسط خود مردم ایران بوجود آمده – به غیر از رفتار 34 ساله اخیرش، منشی دیگر را مجری بود که دیگر ///// نبود. منش و روش و رفتار و مملکت داری //// تحت رهبری هر فردی که میخواهد باشد – همین است که در 34 سال اخیر در حال اجرا میباشد.
    به نظر اینجانب همانگونه که رفتار و کردار رژیم ولایت مطلقه کشیش یکی از دلایل عمده بیداری وپیشرفت ملل غرب شد و مذهب را برای همیشه در کلیسا و واتیکان خلاصه نمود، کردار و گردانندگان //// به حاکمیت رسیده توسط اکثر مردم گرفتار شده در بند خرافات ، خود به خواب غفلت زده ” که جرائت بیدار شدن را ندارند” ایران – نیز خواسته یا ناخواسته //// جاری در ایران گرفتار را به حافظه تاریخ خواهند سپرد که نهایتا به نفع مردم ایران تمام خواهد شد( البته هم دیر و زود دارد و هم سوخت و سوز دارد بستگی به تصمیم و جرائت ملت ایران دارد که چه وقت تصمیم بگیرد که دیگر امت نباشد). از این بابت من از دست اندرکاران /////طرفدارانشان واقعا تشکر میکنم، واز این بزرگواران مجری رژیم///// تمنا دارم که در اجرای عین قوانین اسلامی، آمریکا و اسرائیل و غرب ستیزی و پافشاری بیشتر در انرژی هسته ائی از هیچ عملی دریغ وکوتاهی ننمایند.
    آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
    آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
    آنکس كه نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
    آنکس که نداند ونداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ایرانیان به حد اعلا برسد
    مهدی

     
  17. مادر ستار مادر همه ما جوانان آزادی خواه است وماراه ستار را ادامه خواهیم داد حضرات بدانند که با کشتن هر ستار هزاران ستار روییده خواهد شد امیدوارم مرگ من هم چون مرگ ستار باشد

     
  18. قلی: “اگر ایران سوریه شود ، چه شود ؟ … بدانید که هیچ نقطه ای در زمین برای شما امن نخواهد بود… با فلاکت خواهید مرد و زنهایتان نصیب مردم کوچه و بازار خواهد شد. خداوند از قبل حلال نموده است.”

    بیچاره این “خداوند” که چه جنایاتی به نامش “حلال” انگاشته شده و خواهد شد–ای وای، ای وای، اگر ما (تک تک ما) نتوانیم با فداکاری تاریخ سازی زنجیره شوم خشونت را — به ویژه در قلبهامان — قطع کنیم، که اگر “جهاد اکبری” هست، همین است، و گر نه رود خون تا ابد بر خاک داغدیده این میهن عمیقا زخم خورده جاری خواهد ماند.

    در کجای دنیا صلح و دمکراسی پایدار از لوله تفنگ انتقام و خشم کور بیرون آمده است؟ فکر میکنید افرادی چون ماندلا، گاندی، مارتین لوتر کینگ، مصدق، بازرگان، خاتمی، موسوی، کروبی، و… “اصلاح طلب” و “خشونت پرهیز” به دنیا آماده اند؟

    ای وای، ای وای!

    مجتبی آقامحمدی

     
  19. داریوش پارسی

    جناب نوری زاد
    در میان فرمایشتان فرمودید “نظام مقدس اسلامی” و من دریافتم که به طعنه میکوئید. نمیدانم از کجا شروع کنم -شاید مقصودتان این است که در نظام مقدس اسلامی نباید از این خبرها شود؟ شما که مطالعه گر هستید شاید تاریخ طبری و یا طبقات واقدی را مطالعه کرده باشید(اگر نکرده اید حتما” بخوانید) آنگاه در می یابید که آنچه این حکومت انجام میدهد یک ذره با اعمال محمد ابن عبدالله در زمان حیاتش در مدینه فرقی ندارد. تقریبا”هرچه این حکومت میکند بر اساس یک عمل مشابه توسط بنیانگزار دین مبین اسلام است.
    خیلی درد آور است داستان خانواده ستار وتاسفبار تر آنکه این خانواده فکر میکند این جنایت بر خلاف اسلام بوده، ای کاش مردم ایران تاریخ واقعی اسلام و اعمال رسول و صحابه اش را میدانستند, بجای این تاریخ رمانتیک جعل شده توسط این آخوند جماعت.
    خیلی پوزش میطلبم که خیلی رک سخن گفتم امیدوارم نرنجید.
    پاینده ایران

    —————-

    داریوش گرامی
    ای کاش یک چند نمونه ازجفای پیامبراسلام وصحابه ی ایشان برای ما نقل می فرمودید. ازسخن کلی بپرهیزیم.
    بااحترام

    .

     
  20. با درود
    حتما آقای دکتر بختیار و نقشش را در دوران انقلاب بخاطر دارید یا بصورت تحریف شده خوانده یا شنیده اید.در اینجا تصمیم ندارم که عملکرد و افکار ایشان را نقد و مورد بررسی قرار دهم.در همان دوران کوتاه صدارتش بر دولت شب هنگامی در یک مصاحبه تلویزیونی گفت (هرکس که بفهمد حکومت اسلامی چیست پشتش میلرزد) فردایش ما به خیابنها ریخیتیم و شعار معروف بختیار بختیار منقل و وافور رو بیار سر دادیم
    از سال شصت تا کنون مرتب و با هر نا هنجاری و دروغگویی.ظلم ستم و اعدام های گروهی و فردی.گرانی.چپاول اموال بیتالمال و ایجاد باندهای مخوف فشار و فساد و زندانی کردن مردم بیگناه بجرم درخواست حداقل مطلبات.بی سیرت کردن دخترکان معصوم وسپس اعدام آنان. ناامنی اجتماع وبازجویی ها و مصاحبه هایی که کم و بیش همه مطلعند.ایجاد یک قشر مستثنی به نام روحانیت (با مزایایی مستقل .دادگاه مستقل .حق آزادی بیان مستقل در جهت تخریب غیر خودی ها.وووو)را میبینم یا میشنوم از روح دکتر بختیار شرمنده میشوم چرا که ان بختیاری غیور از همه چیز خود گذشت تا مملکت را از رفتن بسمت تباهی نجات دهد اما ما که ملتی انقلابی شده بودیم بدون هیچگونه تامل و تفکر به کلام ایشان کاری کردیم کارستان و حکومتی را رای دادیم تا عدالت و آزادی را برای خودمان و نسلهای بعدپایه گذاری کنیم و نتیجه اش شرمندگی در برابر مادر ستار و ستارها است ولعن و نفرین بر خودمان و شرمنده از اینکه بگویم مسلمانم.و دوری کردن از هر آنچه که بویی از دین دارد چرا که وعده وعیدهایی مثل عدل و قسط … که محمد از قول خدا داد و علی ادامه داد همانند وعده هایی بود که خمینی در بهشت زهرا به مردم مسخ شده داد.

     
  21. با سلام از خواندن متن بالا بسیار متاثر شدم و ظالمان بدانند ” حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نخواهد ماند ” برادرام دیدی که خونهای بیگناه جنبش سبز چگونه پاگیر آنها شده است . خون ندا ها _ محسن ها و ارش ها و…… و ستارها, آقای نوری زاد من مانند بسیاری از همفکرانم در سیاست و همسنگرانم در جبهه و همراهتانم در جنبش های طرفدار حکومت اسلامی ( اگر دیگر نام آن را بتوان حکومت اسلامی گذارد) بعد از خرداد 88 از ماهیت اینها را شناختم و خدا را بایت این دید شاکرم. به دیگر دوستان شما می گوییم من یک بسیجی ام یک بسیجی با سابقه 27 سال ( تا قبل از 88) یک بسیجی بلا حضور در جبهه نه پشت جبهه , یک بسیجی خدمت کرده در سرمای غرب و گرمای جنوب و سال 88 اعلام کرده ام اگر این جنایتکاران بسیجی من سابقه خود را در این ارگان آتشمی زنم همانطور که زده ام . من دیگر یک بسیجی نیستم یک ایرانیم و یک مسلمان .
    آقای نوری زاد یک گپی هم با شما داشتم ! از صحبت های شما چنین بر می آید که هنوز به برگشت خامنه ای امیدوارید //// امید به برگشت و توبه بدون ادای دین ؟

     
  22. آقای نویزاد
    شما هنوز در نوشته هایتان از اسلام ( مستقیم و اما بیشتر غیرمستقیم )به عنوان دینی مخالف ظلم یاد میکنید! بیایید دست از لجاجت بردارید و واقعیت را قبول کنید. اسلام هیچگاه دین صلح ودوستی نبوده و نخواهد بود. مخالفت اسلام با حاکمان هیچگاه به خاطر دفاع از مظلومان نبوده. اسلام و اسلامگرایان برای رسیدن به قدرت دست به مخالفت زده اند. اگر غیر این بودبایستی درحال حاضر که ظالم ترین انسانها بر ایران حاکمند حداقل نیمی از روحانیت در مخالفت با این ظلم به پاخیزد! شما و دوست گرامیتان آقای خزعلی آنقدر اطلاعات دینی و تاریخی
    دارید که بدانید اسلام چگونه رواج داده شد! شما میدانید که چگونه با آنانی که حاضر به قبول اسلام نبودند رفتار شد! لطفن آن جنایات را به حساب عده ای عرب وحشی نگذارید! اسلام دست آنها را در وحشیگری باز گذاشته بود.

    —————–

    دوست گرامی
    اجازه بدهیم هرکس به هرعقیده ای که مایل است متمایل باشد. بویژه این یک ونیم میلیارد نفرمسلمان جهان. این یکی ازاصول حتمی دموکراسی است. اینطورنیست؟

    با احترام

    .

     
  23. اقای نوریزاد همه این مطالبی که می گویی از نظر من بی ارزش است چون هنوز اعتراف نکردی که مقصر اصلی در این مسائلی که ما امروز به آن گرفتاریم ذات دین و مذهب مبتنی بر تقلید است .قطعاً خمینی ، خامنه ای ، رفسنجانی ، مکارم شیرازی ، همدانی ،واعظ طبسی و فلاحیان وبقیه حضرات ذات این اسلام و مذهب را بیشتر از من وشما می فهمند و گفتن این نکته که اسلام غیر از چیزی است که در جمهوری اسلامی پیاده شده زدن شیپور از سر گشادش است . با احترام

    ——————–

    دوست من
    اما من هنوز می گویم: اسلام چیزدیگری است. دراسلام ما چیزی به اسم رانت ودروغ وبی ادبی وغارت وقتل وفریب وبالاکشیدن حق مردم وپاسخگونبودن به مردم نداریم. به پیربه پیغمبرنداریم.ودرنقطه ی مقابل هرچه داریم ادب است وانصاف ودرستی وپاکی واحترام به حقوق مردم است وخیلی چیزهای خوب. مخصوصا احترام نهادن وروی بردن به عقل است وعقلانیت .
    با احترام بیشتربه شما

    .

     
  24. بغض در گلو، //// بگویید لازم نیست نگران باشید عمله هایت کارشان را تمام و کمال انجام دادند شما در کنار خانواده خویش به حکمرانی مشغول باشید اما
    “این تخته پارها که با آن چنگ می زنید
    ته مانده های زورق بر خون شناور است”

    http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=qo9GlTq5v_k

     
  25. بازديد شما از اين مادر درد كشيده ذهنم را به يك مسافرت تاريخي برد
    به كوفه هنگامي كه علي عليه السلام خليفه مسلمين بود
    به پير زنِ يهودي كه مسلماني خلخال از پايش بدر آورده بودند
    به رهبر امت اسلامي كه از اين واقعه ناراحت است و مي خواهد از اين درد بميرد
    مردني واقعي
    و من امروز در اين سر گشتگي متحير مانده ام كه
    آيا مادر ستار روزگار ما از آن پير زن يهودي كمتر است
    ويا
    رهبر امت اسلامي ما از آن خليفه مسلمين بيشتر است

     
  26. درود به اقای نوری زاد روحت شاد ستار و ستارها و سهراب و سهراب ها و ندا وندا ها و همه که در این حکومت استبدادی تنشان را بیگناه به خاک بردن امیدوارم حق به حق دار برسه و حکومتی که هیچ کس برای نظر دادن تنش نلرزد و مادر و پدری گریان نشود و راستگویان ونترسان این ایران را به ابادی برسانند و تا انوقت سبزیم و سبز میمانیم

     
  27. دیروز در سوریه سر ملایی را بریده و جنازه اش را از منار مسجدی اویزان کردند . اگر ایران سوریه شود ، چه شود ؟ ایا منار لازم و کافی وجود دارد ؟ چرا روحانیت فریب دنیا را خورد ؟ لدت خاویار ، قرقاول ، شراب سرخ …. از رگهای بیرون زده فوران خواهد کرد . ای کسانیکه پول و خانواده را به خارج فرستاده اید بدانید که هیچ نقطه ای در زمین برای شما امن نخواهد بود . .دلارهایتان ، شمش هایتان ، زمینهایتان ، هواپیمای خصوصی اتان …. با فلاکت خواهید مرد و زنهایتان نصیب مردم کوچه و بازار خواهد شد . خداوند از قبل حلال نموده است .

    ———————

    دوست من این همه سخن ازانتقام ونفرت نرانیم. ما باید – آری باید – یک فرق هایی با اینان داشته باشیم. نباید؟

    .

     
  28. پروردگارا اگر //// سایر شکنجه گران قابل هدایت هستند هدایت در غیر اینصورت هر چه سریعتر در همین ماه تکلیفشان را یکسره گردان آمین یا رب العالمین

     
  29. سلام بر جناب نوری زاد

    چندی پیش به حج مشرف شدم و در میقات شجره هنگام غروب نماز مغرب به امامت خود امام مسجد که سنی بود برگزار شد بلافاصله بعد از نماز فریاد برآمد که نماز عشاء به امامت نماینده مقام معظم رهبری در حیاط برگزار خواهد شد. جوانی در کاروان ما بود که نمی دانم به شوخی یا جد پرسید کدام نماز درست است نماز پشت امام باطل یا پشت امام ظالم قاتل؟
    این گفتم تا به این سخن امام ارجاع دهم که در زمان شاه گفت شاه اگر از جنایاتی که روی میدهد خبر دارد که شریک جرم است و اگر خبر ندارد که شاه نیست. اکنون چرا نباید این گفته را به خامنه ای تعبیر داد؟ آیا او نمی داند که در زندانهایش میدرند و می کشند و تجاوز می کنند و فحش میدهند و …؟ و بام تا شام از تمام تریبونهای حکومتی فریاد ولی فقیه عادل را می شنویم. آیا این درست است که نزد هر کس که بیشتر از شرافت دم میزند باید بیشتر مراقب جیب خود باشیم در این زمانه نیز هر چند بیشتر از عدل و داد سخن می رود بیشتر رعیت زیر پای حاکمان له می شوند.
    عجیب اینکه ایشان خود را نایب امام زمان نیز می داند. و مگر غیر از این است که ایشان به توسط همین انتخابات حالا بگو با واسطه به رهبری برگزیده شده است. آیا ایشان از آن عزیز غایب دستخط دارند؟
    و در پایان یک جمله به امام عصر و آن اینکه خدا کند که بیائی…

     
  30. آنقدر جلوی چشمانمان انسان کشته اند، اعدام کرده اند، سنگسار کرده اند که انگار خبر “کشته شدن” یک “انسان” برایمان عادی شده است. وقتی خوب که فکر کنیم، خیلی وحشتناک است. آنهم کشتن یک “انسان” با ضربات مشت و لگد! وقتی فکرش را میکنم تنم میلرزد.. تصور کنید اتاقی نیمه تاریک که چهار پنج نفر از “برادران” با آستینهای بالا زده، به نوبت مشت و لگد حواله یک جوان کارگر میکنند. ضرباتی با چاشنی فحش، فحش، فحش به همان مادر تکیده و پوست و استخوان… این برادران اعتقاد دارند، “اعتقاد دارند” هر سیلی که میزنند گویی “حضرت آقا” به آنها لبخند میزند، ” هر پای شکسته یک ثواب”… حالا این جوان کارگر بیحال افتاده و همان مادر تکیده را صدا میزند با صدایی شکسته در گلو…و برادران بازجو سرمست از این شکار، سرمست از رنگ سرخ کف اتاق…کیف میکنند انگار… مگر ستار که بود؟ مگر چه کرده بود؟ من شخصا وبلاگ ستار را یکی دو روز بعد از شنیدن خبر مرگش بازدید کردم…. از نوشته ها و جمله بندی هایش میشد فهمید که حرفهای این جوان، همه احساسی است. اصولا ستار عنصر خطرناکی به نظر نمیرسید… یادم هست حتی نوشته هایش غلط املایی داشت. مثلا جایی “تهدید” را “تحدید” نوشته بود و ..و… حالا چه میشود که برادران امنیتی ساعتها و روزها کار اطلاعاتی میکنند تا این جوان را به قول خودشان “از سوراخ بیرون بکشند!” من نمیفهمم! سوال من این است : آیا ستار بهشتی خطرناک تر بود یا یا فروشندگان ماده مخدر شیشه که زیر گوش آقایان، به راحتی کالای مرگ آور خود را داد و ستد میکنند؟ اصلا چرا راه دور برویم؟ آیا ستار خطر محسوب میشد یا این “برادران” معزز که به این راحتی یک انسان را با “مشت و لگد” میکشند؟ یاد حرف آقای دکتر نوریزاد می افتم که در جایی گفته بود: “ستار اگر گمنام و بی کس نبود، الان زنده بود…” ستار بی کس بود، و یاوری جز خداوند نداشت..کاش همان موقع که شکنجه میشد این جمله حسین (ع) را حداقل یک بار به زبان می آورد که: “بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد….” شاید در بین آن “برادران”، یک نفر دلش میلرزید، از هجوم سنگین این جمله، گریبان چاک میداد.. که شاید شاید ستار هنوز بود…

    —————-

    سپاس ساسان گرامی
    احساس شریف شما را احساس کردم

    با احترام

    .

     
  31. نوری‌زاد عزیز، در حکومت اسلامی که حاکم ولی‌ فقیه عادل است، مسئولیت این خون‌ها با کیست؟ اگر با سید علی‌ نیست، پس او مسول نیست و حکمیت از او ساقط است. اگر هم میداند- که می‌داند- پس بد تر //// به اسم حسین و زهرا و ائمه نکشت.

     
  32. سلام

    شما فکر می کنید چقدر از مادران این سرزمین توسط این حکومت داغ دیده شده اند، توسط برادران این نظام. ستار شجاع اولین نبود و آخرین نخواهد بود. این شجره خبیثه جز عذاب برای ما ارمغان نیاورد.
    ما چاره ای نداریم جز خشکاندن این درخت هرزه ای که در سرزمین ما نشو و نمو کرده.
    تمام این جنایت کاران باید در پیش گاه این ملت محاکمه شوند در یک دادگاه صالح و حکم عادلانه بر ایشان جاری شود. ////
    جدا از همه ظلم ها، چه کسی پاسخگوی اخلاق گریزی و دین گریزی جوانان است. آری در این صندوق جز لعنت نبود

     
  33. خدایا داغ ستار را به دل مادرش نشاندند داغ پسر رهبر را بر جگر مادرش بنشان

    ——————–

    دوست من، داغ را با داغ تازه مترادف ندانیم. که اگربه این گردونه درافتیم، ما را پایانی نخواهد بود. ایکاش رهبر، به این می اندیشید که : ستار، پسرخود اوست. که بدست جماعتی شقی وخشن ازپا درآمده. اما چه سود؟ این ایکاش ها هرگز بقدر ذره ای ازواقعیت لمس شدنی نیستند.
    .

     
  34. ///, din, akhlagh va omidi ke jomhoorie eslami an ra bar bad dad.

     
  35. سرباز ایران

    من مصمم تر از همیشه در صفحه فیسبوکم پست سیاسی اعتراضی میزارم

     
  36. آفرین برقلم رسایتان
    بچه که بودم کتاب داستان راستان شهید مطهری رو زیادخونده بودم .داستان زن یهودی و…..
    الان همه چی برعکس شده
    ای وای برما وبرحاکمان سنگدل ما .بایدترسید ازخون بیگناه وآه مظلوم

     
  37. پاى يك خون، هزاران خون، پاى صدها هزاران خون درميان است…..

     
  38. این تراژدی ، داستان تازه ای نیست و به یقین تنها داستان امروز ما نیست .
    اما براستی آیا مشگل ما ، این حکومت است ؟

    سالهای بسیاریست ، که ما نوروز را با ولخرجی های بسیار، حتی در این ایام که گرانی میرود تا
    باز هم رکورد های تازه ای را بشکند، و با تعطیلات طولانی تر که حتی امور حیاتی زندگیمان را در
    فلج شدگی یک ماهه وا میگذارد، جشن میگیریم و نام آنرا نوعی مبارزه !؟ نیز میگذاریم .

    ای کاش نوروز فرصتی میشد برای اندیشیدن و تامل کردن و اندکی متفاوت بودن ، تا بجای آنکه
    تماما به نو کردن ظواهر خود بپردازیم ، اندکی هم به نو کردن پندار خود ، رفتار خود و گفتار خود
    می پرداختیم .

    براستی آیا جامعه ای که اعتراض کردن را تنها در به خیابان رفتن خلاصه میسازد ، و واکنش های
    آن چنین احساسی و زودگذرست که اینگونه سرخورده و بی تفاوت میگردد ، میتواند سنخیتی با
    اعتراضات مدنی و نافرمانی های مدنی که تنها راه برون رفت از بن بست فاجعه بار کنونیست ،
    داشته باشد ؟

    و عجیب آنکه روشنفکران و نخبگان ما سکوت پیشه کرده اند، و معلوم نیست به انتظار چه نشسته اند ؟

    معجزه ای رخ نخواهد داد و فرصتی به جامعه ای واخورده برای کسب اندکی از حقوق مدنی از دست رفته
    خود پیش کش نخواهد شد. مگر آنکه آن جامعه خود با رفتاری مدنی، و نه احساسی، آن حقوق را طلب کند .

     
  39. با سلام
    مگه ستار چکار کرده بود؟ معترض بود معترض فقط ،چرا اورا کشتند؟ جرمش این بود که خالص بود و بی ریا پاک همچون زلال دریا ای وای بر شما شما چه موجودات وحشتناکی هستید از زندگی کردن در کنار شما می ترسم دیو ودد ، آیا شبهای مادر اورا درک می کنید، حفظ نظام اجازه تفکر را از شما گرفته واقعا شما را درک نمی کنم.

     
  40. کهکشانها کو زمینم؟
    زمین کو وطنم؟
    وطن کو خانه ام؟
    خانه کو مادرم؟
    مادر کو کبوترانه ام؟
    …معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!….
    کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!
    کاش!

     
  41. نوری زاد عزیز !
    درود بر شرفت ، درود بر دینداریت ، درود و قسم به نجابت قلمت !
    اطمینان دارم خون هیچ یک از فرزندان بخون خفته این مرز وبوم بر زمین نخواهد ماند!
    امید است این خونها نهال آزادی و عدالت در سرزمین مان را بارور سازند.
    با احترام !

     
  42. سلام جناب نوریزاد
    در فیلم سربداران قاضی شارع دو تا جمله جالب می گوید:
    ۱-مردم مردم مردم تاریخ را انباشته اند از پوست وگوشت واستخوان مردم وباز می گویند مردم مردم مردم
    ۲-قضاوت کار اسانیست تنها باید رای خان را بدانی
    در جوانی دوست بسیار فاضل و تاریخ دانی داشتم بنام مرحوم وزیری در ان زمان حدود شصت سالی با هم اختلاف سن داشتیم در اغاز جریانات مربوط به انقلاب خیلی ناراحت و نگران بود و همیشه می گفت از حکومتهایی که زیاد مردم مردم و ملت ملت می کنند باید خیلی ترسید چون اونهایی که زیاد دم از ملت نمی زنند مثل مرحوم رضا شاه بیشتر به درد مردم می خورند تا اونهایی که دم از ملت می زنند مثل استالین و همیشه این راهم اضافه می کرد که اینها حرف من نیست حرف تاریخه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2150 seconds.