سر تیتر خبرها
نامه ای سرشار از درد و پرسش – بقلم: مستأجر

نامه ای سرشار از درد و پرسش – بقلم: مستأجر

تعریف نظام یعنی حفظ اقای خامنه ای و خاندانش. شماها که شاه دوست داشتید چرا شاه را از بین بردید؟ این مسئله در زمان اقای خمینی هم بود او هم دست دراز میکرد تا دست بوسان ایشان برای کرنش و اطاعت به صف بشوند که امروز مزد آن کرنش را گرفته اند. چرا امام برای شماها یک قدیس است؟ بطوریکه اقای موسوی ما را به 30سال پیش می خواست ببرد. از شما سوال میکنم مگر امام با وعده هایش در همان بهشت زهرا تخم دروغگویی را در این مملکت نکاشت؟ ایا خون جوانان این مملکت از خون این افراد کم رنگ تر است؟ ببینید از خاندان امامی که هنوز برایش سروکله می شکنید چه چیزی مانده جز یک قبر شیک که هنوز هم کار آن تمام نشده و کلیدارش نوه ان شده، که ان مقبره با پول تمام گرسنگان و فقرای این مملکت ساخته شده و می شود چرا یک بار به این هزینه ها اعتراض نکردید؟ چرا امامتان را یک بار هم که شده بواقع نقد نکردید؟ چون قدیس است؟ چرا جسارت این کار را نمیکنید؟ چطور سنگ علی و حسین (ع) رابه سینه میزنید؟ چرا تا به امروز از طرف شما و یا دوستان حتی یک اخوند در هیچ محکمه ای برده نشدند؟ ایا اینقدر این اهالی پاک هستند؟

به نام خدا

با سلام به شما جناب نوری زاد و تبریک سال جدید

من حرفهایی داشتم و میخواستم شماویا اگر همرزمان قدیمی سال 57 ،مثل شما فکر میکنند تامل کنند و اگر دوست داشتیدشما یا دوستان قدیمیتان که ما نمی شناسیم پاسخگو باشند.درست یا نادرست این نوشته ها،وشک به ان را بعهده شما میگذارم.این همان شکی است که شما هم میتوانید به این نوشته ها و سوالات داشته باشدهمانطور که در جواب ایمیل به من داده بودید.البته عذرخواهی ابتدایی من را بپذیرید که دستور زبانم خوب نیست و اشتباهاتی در نوشته من خواهد بود و چون دست خطم خوب نیست با این خط در رایانه مینویسم که کمی دلم خوش باشد.

می خواهم شرح واقعیتی بنویسم انهم اینکه من درحدود 40سال دارم و در زمانیکه به مدرسه میرفتم مخصوصا”در مدارس پایین شهر انسانهای مذهبی خشک ساختن در مدارس سرلوحه کار بود و اجرا میشد و تحریک کردن بچه های کلاس اول و دوم و سوم راهنمایی برای رفتن به جبهه و شهادت و رفتن به بهشت که و قتی بعدها ان حرفها را کنا رهم می گذاشم، بهشت را شبیهه یک فاحشه خانه درست میکردند که فقط حوریهای زیبا برایتان خدمت میکنندوشما از لذت بردن با انها خسته نمیشود وفقط شرط رسیدن به ان ، اجرای تعصبات افراطی و جعلی دینی بودهیچ فراموش نمیکنم در ان زمان یک نفر از دوستان در کلاس که تحت تاثیر قرار گرفت و عضو لشکر بزرگ محمد رسول االله شد از اعزام شدن و تشیع جنازه ان در مدرسه 20روز هم طول نکشید اما در دل و مغزم همیشه شک بود چه چیز درست است با وجودی که تعصبات خشک بیشتر به سرغمان می امد و انرا اجرا میکردیم اما در زمان سربازی ،بنده، به مصلای تهران افتادم در زمانیکه تازه در حال خاک برداری و اغاز بکار شد بعد از مدتی از گوشه وکنار متوجه دزدیها میشدیم که از سالهای ابتدایی شروع بکار اجرا میشده یعنی حتی تلویزیون خوابگاه سربازها را فروخته بودند و به جیب زده بودند . در اینجا اسمهایی را بلاجبار نام می برم نمیدانم نام بردنشان درست است یا خیر امااینها بودند که ان اتفاقات می افتاد ومن سندی یرای اثبات ندارم برای یک سرباز در ان زمان، سند،ثبت در مغزش است اما:

در ان زمان سردار اعلایی مسئول ارشد مصلا، سرهنگ عزیزی که بسیار جوان بود و متولد سال 1337یا1347 (وسرهنگ؟)،سروان مکارم،سرهنگ عزیزی دیگری که حدودا”45سالی داشت که قبل از اینکه من سربازیم تموم بشه میگفتند که از نظامیگری استعفا داده، چون به چنان ثروتی رسید که دیگر احتیاجی نداشت.جوانی بود بنام سرگرد میناوند که خودش به یکی از دوستانش که در انجا کارمند ساده بود و من را هم می شناخت گفته بود این اقای مکارم اصلا” یکروز هم در جنگ نبوده و اصلا” اسلحه بدست نگرفته که امروز درجه دار شده است. خود همین شخص در همان اواخر دوره خدمت من، یک شرکت بازرگانی زده که همین دوستش از اینکه با رانت صاحب شرکت شده بود ناراحت بود.و دیگرانی که اسمشان از یادم رفته و تمام این افراد که من می دیدم دارای راننده شخصی با ماشینهای نو که به مصلا داده بودند می رفتند و می امدند مصلا تهران عریض و طویل بود و ادمهای زیادی داشت اینها تعدادی کمی از انها بودند که تمام دوروبری هایشان از دوستان وفامیل ورفیق بودند . گروه مشاورین، که مهندسین برای اجرای طرح بودند از نورچشمیها و در مجموع مهندسین بیسواد که همه با سفارش امده بودند البته از حق نگذرم که تعدادی معدودی انسان توانا و خبره هم در بین شان بودندکه اگر انها هم نبودند چه ویرانه ای بود این مصلاء،که 90درصد انها سرباز بودند یادم میاد وقتی طراح مصلاء دکتر پرویزموید عهد از سفر فرانسه برگشته بود، گفتند مهندس قاطی کرده و میگه که استعفا میده .من ندیده بودمش ولی میگفتند اخلاق بچه ها را داره و زود قهر می کنه اما بسیاربا دانش و دقیق و تواناست وبرای همین بود که میگفتند فرانسویها انرا می پرستیند به خاطر طراحی منحصر بفردش، به فرانسه میرفت و می امد.میگفتند به خاطر طرح مصلاء اقای رفسنجانی که رئیس جمهور بود 5میلیون تومان که خیلی زیاد بود جایزه داده بود و ناگفته نمانه که این را شنیده بودم که بودجه مصلاء چک های سفید بود و برایش بودجه دقیقی تعریف نشده بود. داشتم میگفتم که دکتر گفته میخواد بره دلیلش هم این بوده که مهندسین باسواد ،یکی ازگلدستهایی که با چه هزینه ای درست شده بود و خود دکتر هم درایران نبوده ،کج بالا رفته و دکتر گفته بود: باید این گلدسته پایین بیاد و گرنه من میرم. نمی دانم ان گلدسته همانطور ماندیا خراب کردند و یا یجوری تعمیرش کردند اما پولی بود که حرام میشد. در همان زمان بفکر در امدزایی برای تامین هزینه های مصلا هم افتادند و دو طرف بیرونی مصلا یعنی خیابان عباس اباد و اگر اشتباه نکنم ابتدای خیابان پاکستان را به شکل مغازهها و غرفه در آوردند که هنوز هم باید باشدو اجاره دادند اما اجاره چگونه و به چه صورت بود خدا میداند که از قبال این کار یکسری وضعشون خوب شد و رفتند.راستی یادم رفت بگم در زمستان لیفتراک را دزیدند انداختن گردن مسئولین پشتیبانی که یک کارمند ساده بود که مسئول قسمت من میگفت در ان زمان اگاهی امد و یک خط و نشون برای بزرگان کشیدو گفته بود میرم و برمیگردم اگه پیدا نشه انموقع میدونم چکار کنم چون متوجه شده بود که ان کارمند بدبخت این کار رو نکرده است که لیفتراک به ان بزرگی پیدا شدو مسئله تمام شد.ازمسئولم شنیدم که در مورد حقوقهایی که برای خودشان رد میکردند، که تفاوت زیادی با حقوق دیگر کارمندان داشت و از ایشان نقل قول میکنم که می گفت سردار اعلائی از 3یا جا 4ارگان نظامی با وجود اینکه ماموریت داشت حقوق میگرفت چون خودش نظامی بازنشسته بود میگفت که این کار خلاف است و در بیشتر موارد هم سرجایشان نبودند فقط در جلسات و کارهای مهم آنجا می امدند .

این همان انسانی است که چند وقت پیش با یک اعتراض کوچک به نظام و رهبر، برادران ساندیس خور در خانه اش ریختند و بر روی در خانه اش نوشتند سردار پولهای مصلا کجا رفت و سردار برای اینکه دل رهبرشو را باز بدست بیاره که چاپلوسانش به در خانه اش نریزند مصاحبه کرد وبه نوعی درخواست عفو و پوزش که من این طور نگفتم و ان طورگفتم…..الان که دارم می نویسم باز چندتا دزدی دیگه یادم افتاد اما شما خود بخوان حدیث مفصل از این داستان.مطمئنم این تازه گوشه ای از خلافهایی که دیدم و شنیدم و افراد زیر دست، حتی سربازهای وظیفه ای که مسئولیتی به انها میدادند خلاف های زیادی میکردند فکر میکنم کمترین خلاف انجا این بود که بیشترکارمندان بعد از ساعت کاری می نشستند و شطرنج بازی میکردند و برای خودشون اضافه کار رد می کردند .خودتون هم میدانید که هیچ گونه اثباتی برای اینها نیست مگر اینکه زمانه برگرده و یا زخم خورده ها به صدا دربیاند و یا وجدانشون بیدار بشه!!!!و بگویند چه بوده.مگر برادر لاریجانی که براحتی داشت درخواست رشوه میکرد و همه انرا دیدند اتفاقی برایش افتاد که برای این جای بی اهمیت مثل مصلاء کسی وقتشو تلف کنه چون اگر بررسی هم بشه ، تمام مدارک و اسناد درست است و هیچ خلافی نشده. و مصلاء درمقابل جاهایی که پر از پول و سرمایه بود، قطره ای است در دریا.

حالا شما میپرسید که چرااینها را نوشتی من که بیشتر از اینها را میدونم و اگر بخوام برات سند رو کنم رو به قبله میشی و دعا به جون همان دزدان با انصاف میکنی.

اول یک چیزی که به دیگران گفتم به شما هم میگم زمانیکه من سربازیم تمام شد گفتند بیا در اینجا کار کن که (البته اگر کار میکردم امروز بیمار و بیکار و مستاجر نبودم)گفتم من حتی برای دستشویی رفتن هم به مصلا نمیام چون نجس ترین جایی تا به امروز که دیدم اینجاست و به انهایی که اهل نماز و با ایمان بودم گفته ام اگر برای نماز، گفتند فقط دو جا هست یکی مصلاء و دیگری توالت منزلتون ، حتما”منزل را انتخاب کنید چون تمیز تره.

سوال و جواب شما را با ساسان در وبسایتتان خواندم که او هم از شک و تردیدهایش نسبت به شما (در اصل نسبت به این نظام و اعضای ان است که امروز برگشته اند)داشت و شما هم باورکردن را بعهده خود خواننده گذاشتید. و در جواب ایمیلی که به من دادید گفتید: من کارزیادی برای شک شما نمی توانم بکنم جزاین که من خودم باشم وشما خودتان.

و تشکر از اینکه سکوت نکردید و نباید بکنیدو دیگران را هم باید از این سکوت در بیاورید.

جناب نوری زاد

اما ایا نبابد برای تغییر دادن ذهن مردم و این نسل با جوابهای منطقی به سوالات، کار را شروع کرد؟اگر قرار باشد من خودم باشم و شما خود شما ،امروز همین اتفاق افتاده است که یک نظر واحد دربین ما نیست ایا شما اینطور فکر نمیکنید؟مقاومت شما برای من قابل تحسین است و من هیچ شکی به مقاومت شما در زندان و بیرون آن ندارم و از اینکه این رژیم زیاد از حد پا روی گلوی شما نمیگذارد، چیزهایی خارج ازنظر ساسان و طاهر و دیگران ، در وبسایت شما گفتنددر ذهن من است .

جناب نوری زاد

این مسائلی که در بالا نوشتم برای دیروز نیست برای حدود 21یا 22سال پیشه. از عمر انقلابی که شما بزرگان و پدران و مادران کردند34میگذره یعنی این موضوع 12سال بعد از انقلاب و 4یا5سال پس از اتمام جنگ هست

سواد من درحد خواندن و نوشتن وامضاءکردن است تحصیلی ندارم وبلاگ و وبسایتی ندارم بخاطر این تحریمها بیکار شدم ،اقتصادان و یاسیاستمدارنیستم جزء نظام و طرفدارانش نیستم اهل هیچ حزبی نیستم سبز و سفید و سیاه نیستم.

حال سوالات من در اینجاست من یک انسا ن عادی بودم از 22سال پیش این طور مسائل ها را بوضوح میشد دید چرا شما و دیگرانی که در نظام بودند وپاک بودند وبه فکر مردم بودند، ندیدید؟جوانان خامی مثل من می دیدند که چه اتفاقاتی می افتد اما کارکشته گانی مثل شما و کسانیکه در نظام بودند ندیدند؟

چطور اقای موسوی و کروبی به یکباره متوجه شدند که مملکت داره به باد میره؟بعد از 30سال؟

چطورهمسر اقای تاجزاده خانم محتشمی پوربه همسر اقا مجتبی و همسر رهبر و خود رهبر نامه مینویسند؟به چه امیدی؟

چطوربعد از 30 سال، در ان ویدیوی که در دنیای مجازی است آقای تاجزاده میگویند که درزمان شاه همه چیز داشتیم جزآزادی بیان.مگر در سالهای گذشته قبل از انتخابات 88آزادی بیان وجود داشت؟پس اگر وجود داشته فقط برای خود تان بوده نه مردم ووقتی از شما گرفتند یادتان آمدکه فریاد بزنید؟

دقت کردم که تابه امروز از افرادیکه در این انقلاب سهم داشتند و امروز زخم خورده اند به مردم نامه نمی نویسندچرا؟ جواب مردم را می دانند؟

امیدوارم تمام زندانیان به آغوش خانواده برگردند تا در فضای آزاد محاکمه شوند ان هم بصورت پرسش و پاسخ، نه در دادگاه.

چرا اقای میردامادی در زمان گروگانگیری در اول انقلاب که فیلمشون را در سیمای اقای ضرغامی ، در کنار گروگان آمریکائی پخش کردند هیچ موقع اشتباهات خودش را اعتراف نکرده تا زمانیکه جبر نظام گریبانش را گرفت و امروز مجبور به سکوت شده؟

چطور زمانیکه به کوی دانشگاه حمله شد تمام اقایانیکه امروز در زندان و یا بایکوت شدند ،مراجع تقلید،روحانیون صدایشان بلند نشد و اگر شد چرا تا اخر ایستادگی نکردند؟وچرا به تعداد انگستان دست؟

قتلهای زنجیره ای را فراموش نکنیم چطور کسی پیگیر نشد؟که امروز همان قاتلان ادعای ریاست دارند و بدلش را همه دارند می پردازند ازمردم عادی گرفته تا روزنامه نگار وبلاگ نویس کارگر،سیاسیون بماند که وضعشون خراب تر از گروه های دیگر است.

چطور تمام این مردم را خرج نظام کردند؟دقدقه تمام افرادیکه امروز در زندان بسر می برندوکسانیکه در بیرون هستند از هر حزبی ، جز حفظ نظام چیز دیگرنیست.

تعریف نظام یعنی حفظ اقای خامنه ای و خاندانش.شماها که شاه دوست داشتید چرا شاه را ازبین بردید؟ این مسئله در زمان اقای خمینی هم بود او هم دست دراز میکرد تا دست بوسان ایشان برای کرنش و اطاعت به صف بشوند که امروز مزد آن کرنش را گرفته اند.

چرا امام برای شما ها یک قدیس است؟بطوریکه اقای موسوی ما را به 30سال پیش می خواست ببرد.از شما سوال میکنم مگر امام با وعدههایش در همان بهشت زهرا تخم دروغگویی را در این مملکت نکاشت؟

چرا از نوادگان امام صدایشان در نیامد؟به خاندانشان توهین شد سکوت کردند. ایادر کورس شکم بزرگ کردن با سرلشکر فیروز آبادی مسابقه میدهند؟

ایا خون جوانان این مملکت از خون این افراد کم رنگ تر است؟ببینید از خاندان امامی که هنوز برایش سروکله می شکنید چه چیزی مانده جز یک قبرشیک که هنوز هم کار آن تمام نشده و کلیدارش نوه ان شده، که ان مقبره با پول تمام گرسنگان و فقرای این مملکت ساخته شده و می شود چرا یک بار به این هزینه ها اعتراض نکردید؟

چرا امامتان را یک بار هم که شده بواقع نقد نکردید؟چون قدیس است؟چرا جسارت این کار را نمیکنید؟چطور سنگ علی و حسین (ع) رابه سینه میزنید؟

چرا ایت الله های عظما ، مراجع تقلید که حتی نمی توان کفت بالای چشمشان ابروست در زمان اتفاقات سال 88 صدایشان بریده شدو ان تعداد معدودی که اعتراض کردند با تو دهنی چند ساندیس خور گوشه عزلت گرفتند و اگر همین اقایان تار موی دختری بیرون بیاید فریاد وا اسلاما واسلاما سر می دادندو از پای نمی نشستندتا ان زمانیکه حدشرعی را اجرا کنند ایا از مرگ ترسیدند؟ یا اینکه انها در عنفوان جوانی بسر می برند و اآرزوهای بزرگی دارند؟و یا دل کندن از وجوهات مردمی برایشان سخت است که انها رابه عقب نشینی وا داشت؟پس حسین(ع) کجا رفت؟ایا آزاده بودن فقط برای شعار در عاشوراست و استفاده اقایان؟

چرا حوزه علمیه قم را به زیر سوال نمی بریدکه از پول این مردم ارتزاق میکنند و سپس خیانت؟

چرا تا به امروز از طرف شما ویا دوستان حتی یک اخوند( نمی گویم مرجع تقلید نمی گویم ایت الله …که انها ظاهرا”مصونیت از طرف خدا دارند و محافظت از انهارا ،کسانیکه نظام را تولیدو بوجود آوردندد به عهده دارند) درهیچ محکمه ای برده نشدند؟ایا اینقدر این اهالی پاک هستند؟

چرا این ایت الله هایکه تولیت اماکن متبرکه را برعهده دارند کلی دزدی و کثافت کاری میکنند را به زیر سوال نکشیدید ؟نگویید که هیچ سندی در اختیار نداشتید که اگر شما نداشتید ایا دیگران هم نداشتند؟

این دین و اعتقادات را چه کسانی از بین بردند ؟برگردید به سالها قبل ببینید که مردم چه احترامی به ائمه و پیامبران می گذاشتند و امروز چه فحشهای رکیکی نثارشان می کنند.ایا کسانیکه دروس حوزوی می خوانند اینکار را نکردند؟یک روده راست در شکمشان نیست؟برای حفظ نظام تقیه لازم است ،خدعه واجب است و….ایا در 34سال گذشته پرسش کرده ایدبرای حفظ وسعادت مردم و ایران عزیز چه چیز واجب است؟

نمی دانم این سخنان از ان پیامبر است یا نه اما اگر جعلی هم باشد بسیار درست است. روزی از پیامبر می پرسند چه کسانی میتوانند این دین الهی را از بین ببرند پیامبر میگوید :نه مسیحی نه یهودی نه کافر بلکه همین پیروان من و کسانیکه اسلام آورده اند.پرسیدند اخر با چه ابزاری ؟ گفت با ساختن همین مساجد که به بتکده تبدیل میکنند و دین اسلام را به بیراه میبرند. ببینید مساجدها را، از ابتدای انقلاب محل فروش ارزاق کوپنی،فروش اجناس،ساختن پایگاه های نظامی،تولیدی های مختلف،بسیج برای مزاحمت مردم،و در جایی دیدم که میوه عید برای فروش گذاشته بودندو….اقای نوری زاد اینها را هم علما ندیدند؟

در پیامی به دوستان و همقطارانتان گفتید بیاید زندانها را پر کنیم و ما دیدیم چقدر انسان جان بر کف در نظام جمهوری اسلامی وجود دارند و دست یاری به شما دادند همان نظام جمهوری اسلامی که شما انرا قبول دارید و میگویید باید بماند همانطور اقای موسوی وکروبی و خاتمی می گویندباید بماند. حال از شما می پرسم چرا باید بماند؟

بنده به شما اعتراض دارم که هنوزدر صحبتهایتان میگویید رهبری.چرانمی گویید اقای خامنه ای ؟یا خامنه ای؟

والبته دراین بین، مردم ،که مقصر اصلی این اتفاقات هستند و همیشه بدنبال این بودند که اشتباهات خود را بگردن دیگری بیندازند که انها باید بیشتر از خود سوال کنند و ابتدا بخود جواب دهند

من اعتراف میکنم و به نظام جمهوری اسلامی مخصوصا” به تمام روحانیون و اخوندها ،مراجع تقلیدو کسانیکه لباس فرم اخوندی بر تن ندارند اما افکار این اقایان را دارند تبریک میگویم که حاصل آموزش 34 ساله جمهوری اسلامی که امام و اعیان و انصارش به ارمغان آ وردند.مردمی ترسو ،روزمره، سودجو،دروغگو،رشوه گیر، چاپلوس،بی قید، بی ایمان، افراطی، خرافی و….تحویل دادند و ایرانی ویران شده که چنبره قدرتهای شرقی و در اینده نزدیک غربی را دیدیم و خواهیم دید انهم بدست همان هاییی که عاشق این نظامند .

کسانیکه دوست دارند نظام بماند ،جواب دادن به این سوالات وازاین قبیل سوالات مردم ،برای شان واجب است.

بفرض اینکه بگویم نظام بماند و خامنه ای برود و مثلا” اقای خاتمی بیاید می توانید بگویید کابینه ایشان چه کسانی هستند؟ایا کسانی جز همین دزدان وغارت گران هستند؟

اقای نوری زاد

سوال بسیار است و این سوالات خسته کننده ،اما تا سوالات پاسخ داده نشوند هیچ چیزی درست نخواهد شد و مردم در خواب رفته ما بیدار نخواهند شدو تعبیر خمیرگونگی شما برای این مردم بیشترو بیشتر خواهد شد مطمئن هستم که از این قبیل سوالات از شما بسیار زیاد شده است اما بواقع شما این سوالات را با دوستان انقلابی سال 57 در میان گذاشته اید و جوابی دارید؟البته منتظر جواب شما نیستم چون شاید وقت و حوصله خواندن هم نداشته باشید اما اگر وجدانتان بیدار است ابتدا وجدان دوستان خودتان را بیدارکنید بعد به سراغ این مردم همه چیز از دست رفته بیایدو گرنه ابتدا قاتلین به سراغ شما و بعد به سراغ مردم میایند و در ان زمان است که انتقام این مردم سخت خواهد بود بطوریکه خودشان قاضی و خودشان حکم را اجرا خواهند کرد.

با آرزوی سلامتی شما
مستاجر
3/1/1392

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

56 نظر

  1. باسلام
    جناب علی محمدی که سرمست ازحماسه انتخابات هستید
    لطف بفرمائید از رئیس جمهور منتخب تان جواب این سوالات را بگیرید و برای ما هم بنویسید.
    البته اگر جواب دارند.

     
  2. نتایج ” حماسه انتخابات 92 ” و پاسخ به منتقدین اینجانب !

    کامنت گذاران این صفحه و سایر صفحات سایت ” دوست گرانقدر آقای محمد نوری زاد ” ، امیدوارم پاسخ انتقادات خودشان را نسبت به تحلیل های این حقیر درباره شرایط اجتماعی ایران و مرخله رشد وتکامل جامعه بسوی آینده ، از نتایج این انتخابات گرفته باشند و در غیر اینصورت باید گفت :

    آنکه ناموخت از روزگار ، نیاموزد از هیچ آموزگار

    برای همفکران آقای نوری زاد توصیه می کنم در دوران ریاست جمهوری آقای ” روحانی ” تلاش کنند مبارزات خود را از طریق تشکیل یک حزب سراسری و دموکراتیک مردمی دنبال نمایند و از تند روی و شعارگرایی اجتناب نمایند، پیروز باشید.

     
  3. نوشته های فیلترشده من

    نهمین نامه پیسک دل به رهبری

    نامه ناصر عبداللهی به رهبر جمهوری اسلامی

    باسلام خدمت رهبرفرزانه و هنر دوست

    من ناصرعبداللهی هنرمند هرمزگانی میخواهم با رهبر مملکتم درد دل کنم و انچیزی که درحیات خودم نتواستم باصراحت بیان کنم اینک از جهان برزخ با تو سخن می گویم ، اگر خود را معرفی کردم ،نه ان است که مرا نمی شناسند ،بلکه بهر انست که از اولین روز به قدرت رسیدن شما دروازه ورود به دنیای هنر رابستید و هرانکس که از قبل درون این منزل جا خوش کرده بود با بی رحمی تمام دق مرگ و عزلت نشین کردید. ناصر عبداللهی را نه تنها در ایران بلکه همه جهان اورا می شناسند ، اما در حیرتم حضرتعالی که همه خوانندگان زمان شاه از گوگوش و مرضیه تا گلپا و اغاسی را بخوبی می شناسی چرا در روزگار ولایتت مرا نمی شناسی و برای یکبار ترانه ای با صدای ناصر را مزین بیت خویش نکرده ای؟ البته نیک میدانم که هر اواز و شعر و غزلی که در مدح خودت باشد فضای بیت شما را عطراگین خواهد کرد و اشعاری که احمد معلم از سر ترس و طمع می سراید در دل حضرت شما جا دارد.پس ملالی نیست ، با من همراه شو تا سخن خویش را به پایان برسانم.

    هر هنرمندی از کودکی الگوهایی دارد، من نیز چون سایرهنرمندان اهل شرجی آواهای جنوبی در خون و وجودم بود ،الگوی من حسن کرمی ،جعفر اوج هرمزی ،ارسلان عطایی و ابراهیم منصفی بودند، کسانی که پس از انقلاب در ممنوع خانه شما عزلتی ابدی نصیبشان شد و با گاز خردل فتواهای ابکی بیرحمانه مسموم و مرحوم شدند، و شما ندانستید که هنرمند کارگر کارخانه و کارمند اداره نیست که اگر اخراج شود پیشه دگری را دنبال خواهد کرد، بلکه هنرمند با هنرش نفس می کشد و شما راه تنفس هزاران هنرمند در سراسر ایران را مسدود کردید و هر انکس که توانایی جلای وطن را داشت نیم نفسی می کشد.، هنرمندان دیار شرجی بس ناجوانمردانه تباه شدند ، خون دلهای هنرمندانی چون فردین و بیک و ابرهیم منصفی و سنگبر را خداوند هنر،زیبایی و عشق می تواند حس کند و افسوس که خداوند جبار و خونریز در این سرزمین خدایی می کند .

    مدارس در هفته دو تا چهار ساعت در هفته درسی بنام هنر دارند و دانش اموزان از ابتدا می توانند با الفبای هنر اشنا شوند و استعدادهای خود را کشف کنند، اما من ناصر عبداللهی سوالی در دلم مانده است که اکنون از شما می پرسم امیدوارم جوابم را دریافت کنم.

    علما و مجتهدین حوزه در همه امورات ما مسئله و فتوا و نظر دارند ، اما من میخواهم بدانم علمای بزرگ حوزه از ابتدای ورود به ان مکان بزرگ از ابتدا تا انتهای کسب علوم حوزوی چند ساعت یا چند واحد دروس هنری را پاس می کنند؟امیدوارم پاسخم این نباشد که دروس حرام در حوزه تدریس نمی شوند چون بنده قانع نمی شوم ،چون دانشمندان و صاحب نظران علوم مادی مانند یک پروفسور علوم ازمایشگاهی برای دستیابی به مبهمات خویش بول و غایط را انالیز کرده تا پاسخ خویش را بیابد و با همان پاسخ سلامتی را به همه ما ارزانی کند.پزشکان قانونی و جرم شناس برای شناسایی قاتل هر جسد گندیده و نجسی را انالیز می کنند تا مجرم شناسایی شود،با این حساب بر چه استدلال و منطقی موسیقی حرام است ، کسی که هیچ از هنر نمی داند و در طول عمرش به یک ساز دست نزده است چگونه می تواند ان را از بیخ و بن مردود و حرام بنامد. هنر جهانی لایتنهاهیست ،پس بنده در حیرتم شخصی که هیچ اطلاعی از دنیای هنر ندارد ،ببخشید اسم هنر ندارد چرا باید در این بحث تخصصی دخول کند و مهمتر درش را تخته نماید.

    کسی که در طول عمرش یک ثانیه هم نرقصیده است چگونه می فهمد رقص حرام است، چرا علمای تحت امر شما همه این موارد را یک زن بزک کرده ولخت می بینند؟چرا هنر یک زن لخت و پتیاره نام دارد؟چرا همین لخت و پتیارگی گاها برای استفاده در ایام دهه فجر و انتخابات حلال است؟در این ایام سی که بسی رنج نیز کشیدیم این سوالات هرگز جواب داده نشده اند؟البته جواب در منطق حوزوی ها محلی از اعراب ندارد و تنها باید بی منطق بپذیریم که این چیز حرام است و بدنبال پاسخ نباش چون نشانه شرک است. و باز هم در حیرتم که دشمنی حوزه با هنر به موسیقی و رقص خلاصه نمی شود بلکه گلوی سینما را نیز فشرده است ، جعفر پناهی و مرضیه وفامهر و دهها بازیگر و سینماگر اسیر دخول علوم حوزوی اند که دامنه اش هر روز گسترده تر می شود.

    اصغر فرهادی جایزه اسکار گرفت ،سینمای ایران نخستین جایزه را از بزرگترین رویدادهنری جهان دریافت کرد، و خبرگزاری فارس با جعل و دستکاری سخنرانی متن درخواستی شما را چاپ کرد.ودر واقع میتوان ان را چاپ دروغ نامید ولی نمی دانم چرا علمای عزیز نسبت به این دروغها حساس نیستند؟

    چرا علمای حوزه و علوم حوزوی از ورزش، هنر،فیزیک،شیمی،پزشکی ، متافیزیک و اخترشناسی و سایر علوم هیچ نمی دانند ولی در کمال ناباوری در این موارد ورود کرده و حتی حلال و حرام نیز پیرامونش اراسته اند.؟تیمهای ورزشی برای ایران و ملت ایران افتخار می افرینند ولی دریغ از یک پیام تبریک از مراجع و علما.،!!!!! ولی تا دلت بخواهد بازبینی فیلمهای ورزشی برای کشف مثلا سلام کردن و دست دادن یک ورزشکار با یک داور زن و محکومیت و مجرمیت سازی ………… شجریان استاد اواز ایران را مجرم خواندند و مناجاتش را حرام !!!! موسیقی وهنر را مظلومانه منع کردید و استفاده از اواهای هایده و مهستی در مداحی توسط مداحان مدرن بیت حلال !!!!!!
    من ناصر عبداللهی از این دیار رخت بر بستم وکسی نفهمید که من چرا و چگونه مرحوم شدم ،این بماند اما برای ختم کلامم نامی می برم از آن لوطی ساز زن بنام غلام جعفر که اوایل انقلاب تنها به جرم نواختن سرنای محلی در روستای چاه فعله بندرعباس هدف گلوله یکی از پاسداران قرارگرفت جان خویش را در راه هنرش فدا کرد ، و باز یادی می کنم از همه هنرمندان دیارشرجی بندرعباس که مظلومانه طعمه حریق ممنوع خانه شما شدند. ولی این را بیاد داشته باش که شاید بتوان هنرمند را به غل و زنجیر بست و نابودش کرد ولی هنر هرگز نمی میرد.

    والسلام ۰۱/۰۳/۲۰۱۲…

     
  4. علی محمدی

    پاسخی کوتاه به سئوالات ناشناس !

    بمناسبت 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر !

    خیلی تصادفی امروز مطالب شما را خواندم از اینکه قدری با کینه بنده را نواخته اید ، متاسفم اما پاسخ شما :

    1-اینکه فرموده اید اکثر جوانان امروز مثل من فکر نمی کنند حق با شماست اما این موضوع هیچ دلالتی بر نادرستی یک نقطه نظر یا یک اندیشه نمی تواند باشد ، اندیشه در سیر تاریخ صیقل می خورد و مردم در تجربه تاریخی خود که گاه می تواند بسیار طولانی شود به درستی یا نادرستی آن در نهایت پی می برند . برای مثال انقلاب روسیه را در نظر بگیریم ، پلخانف فیلسوف و اندیشمند و همرزم لنین رهبر انقلاب روسیه ، با نظرات لنین در خصوص نابودی کامل مناسبات سرمایه داری و برقراری مناسبات سوسیالیستی در روسیه مخالف بود و آن را زود هنگام – از نظر تاریخی – ارزیابی و به چیدن میوه نارس تشبیه می کرد ، 70 سال گدشت تا مردم شوروی به درستی نظر او پی بردند و گورباچف به آن اعتراف کرد.

    2- در مورد دوران ساز بودن انقلاب ایران شما را به مطالعه تاریخ انقلاب فرانسه حواله می دهم .

    3- من هم می دانم امام خمینی در گذشته اند اما همان رهبران جنبش سبز در بند که شما از آنها یاد کرده اید ، یقین بدانید خود را وامدار اندیشه های خمینی می دانند و تا پایان یک مرحله تکامل تاریخی به آن پای بند خواهند ماند ، حالا کی پایان این مرحله است من نمی دانم و تاریخ نشان خواهد داد. تنها چیزی که به آن باور قلبی دارم این است که نتایج انتخابات 92 می تواند صفحه جدیدی از تاریخ انقلاب شکوهمند ایران بحساب آید.

    4- و اما در مورد به بن بست رسیدن نظرات اینجانب، پاسخ شما را به بعد از همین انتخابات 92 موکول می کنم!
    با آرزوی تندرستی و با احترام .

    4-

     
  5. اقای نوریزاد/ اینقدر اتهام توهین به نویسندگان نزنید. هیچ توهینی بدتر از دروغ . فریب و کوچک انگاشتن شعور ادمها نیست. سراسر زیست چندگانه ی ادمها توهین است. انسان باید ابتدا دریابد که توهین یعنی کوچک انگاشتن خود و نه دیگران است. من نه در روزنامه ای که شریعتمداری سردبیرش است مقاله منتشر کردم و نه به دربار حکومت اسلامی رفته ام و می روم و نه برای هیچ هدف مقدسی از این ها تمنا می جویم و فکر می کنم ایرانیان بسیاری هم هستند که اینطورند ولی شاید هنگامی شارلاتانی در قدرت باشد یا مقدس شود حال جه در تاریخ زیستی اکنون یا هزار سال پیش کلمات مستقیم شایسته ی انها را بکار می برد. من هیچ اشکالی در این رویکرد نمی بینم هرچند خود هیچ تمایلی و نیازی در این روش ندیده و نمی بینم. ما نیز فقط حدود صد سالی عمر میکنیم و حداقل من به دنیای بعد یا زندگی دوباره ای ایمان ندارم که ازادی خویش را در گروی ان بگذارم.
    پایدار باشید

     
  6. جناب آقای علی محمدی
    با مطالعه نوشته تان متوجه چند مورد خاص شدم که فکر کردم مناسب باشد در قالب پرسش مطرح کنم:
    در نوشته تان فرموده اید که از محضر خیل بزرگان اهل اندیشه و سیاست کسب فیض فرموده اید. آیا دقت فرموده اید که این بزرگانی که نام برده اید همگی طرفداران ایدئولوژی های توتالیتر بوده اند؟ و ایدئولوژی های مورد باور این افراد در عرصه های اجتماعی و سیاسی شکست خورده و به بن بست رسیده اند؟
    در عین حال اگر از نزدیک با باور ها و روش تفکر جوانان امروزی (که با توجه به توزیع سنی جامعه اکثریت جامعه ایرانی را تشکیل می دهند) اشنا باشید متوجه خواهید بود که برای تفکرات و باور ها و رفتار ها این افراد و سازمان ها پشیزی ارزش قاعل نیستند بنابر این ازنظر اکثریت جامعه امروزی ایران خود این افراد از نظر فکری فاقد ارزش هستند چه رسد به افرادی که افتخار کسب فیض از ایشان را داشته اند.
    فرموده اید انقلاب 57 دوران ساز و با شکوه است آیا می توانید مواردی از شکوه این انقلاب را یاد آوری بفرماید و یا به دورانی که ساخته است اشاره بفرماید؟
    فرموده اید:”این انقلاب با همه کاستیها و کج روی ها هنوز به راه خود در جهت نیل به اهداف اولیه ادامه می دهد”
    این اهداف اولیه چیست ؟ دلار ده میلیون ریالی و کسب رتبه اول مصرف مواد مخدر ؟
    فرموده اید :”رهبری بلامنازع امام خمینی در انقلاب ۵۷ مهر خود را تا پایان یک مرحله تاریخی رشد و تکامل اجتماعی و مذهبی با خود به همراه خواهد داشت”
    دوست عزیز آیا اطلاع دارید که امام خمینی ارتحال فرموده اند؟ و رهبری کشور جناب آقای آیت الله عظما خامنه ای هستند؟ در ضمن جهت اطلاع :آخرین دست آورد رهبری بلامنازع ///.
    فرموده اید :”قانون اساسی جمهوری اسلامی با همه نقایصی که میتواند در زمان مناسب خود مورد اصلاح اندیشمندان قرار گیرد ، همچنان دستاورد و حاصل خونبهای فرزندان این ملت و مظهر میثاق و وفاق ملی بشمار می آید.”
    این زمان مناسب کی خواهد بود؟ بخدا ما 57 سالمون شد .
    ممکنه بفرماید از این خون فرزندان ملت به شما چه؟ جهت اطلاع از وضعیت و نظر فرزندان خون داده ملت به نوشته :نامه یک جانبازشیمیایی وترکشی به آقای خامنه ای مراجعه کنید.
    فرموده اید: میزان رای ملت…. خرداد سال 88 این میزان چطور شد؟
    فرموده اید :”اصلاحات واقعی تنها راهی است که خداوند ، پیامبرانش و مصلحین اجتماعی پیش پای بندگان و هر ملتی نهاده اند”جناب آقای علی محمدی از خدا و پیامبر هزینه می فرمایید؟ ولی ممکنه توضیح بفرماید حضرت محمد (ص) چه جوری در عربستان اصلاحات فرموداند؟ (دوست عزیز رسول اکرم به ضرب جهاد اسلام رو در عربستان پیاده فرموده اند)
    فرموده اید در جمهوری اسلامی احزاب و نهاد های مدنی به رسمیت شناخته شده اند آقای علی محمدی خواندگان این سایت رو چی فرض کردید ؟
    فرموده اید “انتخابات و حضور همه “سلایق سیاسی ” در جمهوری اسلامی”” آیا جبهه مشارکت , نخست وزیر امام , اصلاح طلب ها جزء این همه سلایق هستند ؟
    جناب آقای علی محمدی به نظر من دوستی که شما را ساده لوح خطاب کرده اند واقعا در اشتباه هستند شما به هیچ وجه ساده لوح نیستید شما یک دلقک زیرک و بسیار پررو هستید.

    ——————–

    دوست من
    شما که به این خوبی نوشته ی آقای علی محمدی را نقد کرده اید
    ایکاش همان یکی دوکلمه ی توهین آمیز را به ایشان نسبت نمی دادید.
    با احترام

     
  7. با سلام
    جناب نوری زاد
    نمی دانم این خصلت ایرانیان بوده ویا اینکه در این دوران این اموزش داده شده است که نویسنده یک مطلب که سوالاتی کرده باید سوالات دیگری را خارج ان مطلب جواب دهد دراصل عادت کرده ایم سوال را با سوال ،جواب ندهیم.
    بنده بعنوان یک شهروند سوالاتی را مطرح کردم که می تواند سوالات دیگران هم باشد و از شما و دوستانی که در انقلاب بودند وهنوز هم پایبند هستند ویا صاحب نظر، خواستم برای من جوابی داشته باشند
    حال نمی دانم من بعنوان یک کسی که نوشته ای برای شما فرستادم باید جواب سوالات را بدهم یا جواب سوالاتم را بگیرم؟
    نمی دانم چرا سوالات در یک جامعه ،که به انها جواب داده نمیشود بدبینی و سیاه دیدن شخص نامیده می شود.
    صحبتهای شما در برنامه افق گویای بسیاری از مطالب است و بد نیست خوانندگان مطالب شما به ان یک نگاهی بیندازند.
    موفق باشید.

     
  8. مستاجر ارجمند !

    توضیح چند مطلب را لازم می دانم :
    در نگارش متن همیشه علامت ( ! ) معنی تعجب را ندارد ، این علامت بسته به اینکه در کجای متن قرار گیرد دارای کاربرد متفاوتی است و از جمله علامت تاکید ، در عنوان فوق معنی دوم مورد نظر است و گرنه در مستاجر بودن و ارجمند بودن شما جای هیچ تعجبی نیست ! ( اینجا هم منظورم تاکید است ).

    اینکه می فرمایید عمدا جمله شما را تحریف کرده ام چنین نیست به این می گویند ” نقل به مضمون ” ، شاید بهتر بود این جمله را قبل از نقل قول شما می آوردم تا شما ناراحت نشوید و از این بابت از شما پوزش می خواهم ! ( موکدا” )

    این که می فرمایید کنایه زدم اینجا حق با شماست ، کنایه زدن در اینجا معنی ” به در میگویم که دیوار بشنود ” دارد ، جز شما خیلی ها هستند که یک عمری در کار مبارزه خونین در کشورمان هستند و تحلیل شان این است که ” اصلاحات پایان یافته و انقلاب در پیش است ” و من با اجازه شما جواب این آقایان را به پس از انتخابات – یا بقول شما انتصابات – موکول کرده ام .

    من هیچ انقلاب درست حسابی را بدون ” رهبری یک حزب یا یک زعیم ” در تاریخ سراغ ندارم و به همین خاطر به ” کنایه” به ” حزب کوچه و بازار ” اشاره کرده ام . و اگر منظور شما از کابینه ایرانی چیزی شبیه همین کابینه ای است که امریکائیها و غربیها دارند برای سوریه می سازند ، با اجازه شما من آنرا انقلاب به حساب نمی آورم .
    اگر مدل دیگری مد نظرتان است شما هم مثل همین نوری زاد خودمان ” یک پیشنهاد انتخاباتی ” بدهید ! ( علامت تعجب ). تا مردم نظر بدهند.
    تنها خواهشی که از شما دارم اصلا از من دلگیر نشوید ، حالا اگه هم مرا مثل خیلی ها “خودی ” نپنداشتید من هم از شما دلگیر نخواهم شد .
    وعده ما پس از انتخابات 92 – یا به قول شما انتصابات – که درسهای بزرگی به همگان خواهد داد و از جمله به خود بنده حقیر.
    با احترام .

     
  9. سلام جناب نوريزاد گرامي
    سال نو بر شما و تمام كساني كه از سايت شما ديدن ميكنند گرامي باد
    با عرض پوزش بنده هم عقيده با نگارنده نامه هستم و در نوشته قبلي خود كه ايشان نيز اشارتي كردهاند به اختصار تمام از شما سئوالي كردم
    ولي جواب قانع كننده اي نشنيدم، بنده از شما به خاطر افشاگريهايتان بسيار سپاسگذارم ولي از نظر من زياد منطقي نيست كه شما از سال ٨٨ به
    بعد دريافتيد كه اوضاع چنين است ، و….
    ايا امكان ندارد كه زندگينامه سياسيتان را در سايت خود براي دوست دارانتان منتشر كنيد ؟
    ممنون

    ——————-

    سلام طاهرگرامی
    به رشته ای که سر دراز دارد دست مبرید. گمان شما این باشد که من ازمغز ومتن جهنم آمده ام. بالاترازاین؟ به سخنانم وبه نوشته هایم دقیق شوید. نامربوط ها را دوربریزید وشایسته هایش را برگزینید. اینجوری هم شما راحتید وهم من. این را عقل می گوید نه من.
    با احترام
    .

     
  10. مستاجر: “سلام به … مجتبی اقامحمدی… دوست عزیز وقتی شما از من سوال میکنید… نظام نماند … راهکار را هم گفته اید.”

    آقای مستأجر، سلام بر شما — و با سپاس.

    اولا در کامنتم (در زیر) من نگفتم “نظام نماند،” شما آنرا گفتید و من اصلاح طلب خشونت پرهیز پرسیدم “براندازی چه گونه؟”

    نمیدانم بر چه اساسی فرموده اید که معنای “نظام نماند” دارای “راهکار” هم هست. چه راهکاری؟

    و البته فرموده اید: ”بعد از انقلاب خونینی که در پیش است کابینه ای آماده سازید [تا آن] که باز هم رهبری بدست نااهلان نیفتد.”

    من باز هم در این “انقلاب خونین” (یعنی سوریه، لیبی، سومالی، یا… شدن ایران — که از آن بشدت وحشت دارم، چون اصلاح طلب و خشونت پرهیز هستم) شعار، آرزو، یا در نهایت یک پیش بینی میبینم نه راهکار.

    به عنوان مثال، برای “انقلاب خونین” (به عنوان راهکار “نظام نماند”) نیاز به پول، اسلحه، استراتژی، و البته پیاده نظام (که قرار است خون بریزد و خون بدهد) و… هست. این ها از کجا قرار است بیاید؟

    در کجای دنیا دمکراسی پایدار (“کابینه اهلان”) از لوله تفنگ بیرون آمده است؟

    شما فکر میکنید افرادی چون ماندلا، گاندی، مارتین لوتر کینگ، مصدق، بازرگان، خاتمی، موسوی، کروبی، و… “اصلاح طلب” و “خشونت پرهیز” به دنیا آماده اند؟

    سبز باشید.

    مجتبی آقامحمدی
    آغازگر و هماهنگ کننده پروژه (در حال حاضر معلق) روند حقیقت و آشتی: ایران (رحا ایران) و کمپین پوزش و بخشش http://trpiran.blogspot.com/

     
  11. محمد مرسی (امام خمینی 2013)

    گل گفتی. واقعاً هرچی بگن از مشنگی ما و قشنگی روحانیون کم گفتند.

     
  12. دردنامه ای از سوی مستاجر منتشر شد و دهها مطلب دیگر با ریط یا بی ربط به موضوعات ایشان ارسال گردید. مطالبی که اقای مستاجر مرقوم داشته اند مفصل و پرچالش است ولی دیدگاه کلی ایشان را می توان از این کلمات دریافت که به شدت به زمین و زمان بدبین هستند و با اصطلاح همه را با یک چوب می رانند. می گویند در زمان مخاصمه، تشخیص حق و باطل مشکل است . بعد که اوضاع ارامتر شد می توان تشخیص سالمتری از خوب ها و بدها داشت. اینکه به نام اسلام و انقلاب و امام خمینی و ولایت هرکاری انجام می شود که آبروی همه این ارزش ها را می برد، صحیح است، ولی دلیلی نمی شود که عسل را محکوم کنیم اگر می بینیم که مگسان دور و برش جمع شده اند. با اقای مستاجر حق می دهم که با دیدن انبوهی از بی عدالتی ها، پلیدی ها، زشتی ها، دروغ ها و امثال آن، نسبت به مسئولین و مجریان بدبین شوند که حق هم همین است ولی همان اینرسی بدبینی، ایشان را آنجا پیش برده که به امام خمینی و اصل انقلاب و حتی خدای نکرده به دینمان هم می کشاند. این همان عقب عقب رفتن و پرت شدن از آن طرف دیوار است! گمان می کنم با بینش اقای مستاجر، اگر ایشان در هندوستان بود، به گاندی گیر می داد و اگر حالا در افریقای جنوبی بود، از وخیم شدن وضع نلسون ماندلا بشکن می زد! از طرف دیگر امام هم معصوم نبود. اینکه همه کارهای او به گونه ای توجیه شود و درست جلوه داده شود هم کار صحیحی نیست. برخی از کارهای ایشان هم اشتباه بوده مثل همه سیاستمداران و رهبران بزرگ دنیا. گاهی از روی ناچاری بوده، یادمان باشد شرایط مملکتی را در آن دوره، انواع آشوبهای جدایی طلبانه، ترورها و بعد هم جنگ نابرابر که خودم از رادیوی بی بی سی شنیدم که گفت این اولین جنگ در جهان است که هر دو قدرت بزرگ (آمریکا و شوروی) در یک طرف هستند! خوب، چه کسی کشور را نجات داد؟ حالا در این وسط هم بسیار محتمل است که حقوقی از کسانی ضایع شده باشد و بی عدالتی هایی هم صورت گرفته باشد، اما ارزش کارهایی که انجام شده را نمی توان نادیده گرفت. اینکه گفته ها و تصاویر و فیلم های امام را در رسانه میلی پخش می کنند و جوری وانمود می کنند این وضعیت اسفبار کنونی هم ادامه راه او است و مورد تایید او، ما را به واکنش منفی در برابر همه ارزش ها وا می دارد که بگوییم امام هم بی خود بود و بالاتر از آن اسلام هم بیخود است و پیامبر و امامان معصوم را هم به چالش بکشیم و غیره… در این شرایط درهم و برهم نمی توان چهره واقعی افراد را شناخت. انشا اله بعد از آنکه بساط دستگاه ظلمه برچیده شد و آرامش فکری و سیاسی حاکم گردید، می توان در باره اشخاص حقیقی و حقوقی و عملکردهایشان قضاوت سالم تری داشت. متشکرم

    ——————–

    نوشته ی متین ومودبانه ای ازیک دوست
    با تشکر

     
  13. جناب علی محمدی
    متاسفم. متاسف از اینکه انسانی مثل شما که دنیا دیده و اهل کتاب و نشر وخانواده تان با توجه به نوشته شما در( احزاب خانگی در مجالس نوروزی) دمکرات است اینگونه با کنایه و تحریف پاسخ داده اید.
    چرا مستاجر ارجمند با علامت تعجب؟
    شما که اهل نشر هستید به چه دلیل نقل قول مرا تحریف کرده و به میل خودو با دیدگاه 34 پیش نگارش کردید؟
    جمله بنده این بود:
    به فکر کابینه ای ایرانی باشید که انقلاب خونینی که دیر یازود یا این وضعیت در پیش خواهد بود، ایران بدست نااهلان بدتر از این قوم نیفتد.
    البته ( یا زود)را فراموش کرده بودم که اینجانوشتم و تصحیح کردم که عذرخواهی می کنم.

    و جمله ای که شما از من نقل قول کردید این است:

    ” کابینه ای آماده سازید که بعد از انقلاب خونینی که در پیش است باز هم رهبری بدست نااهلان نیفتد ”
    جناب علی محمدی
    در جمله من ایران و ایرانی را فراموش کردید؟و در کجای ان حرفی از رهبر و رهبری زدم ؟در ادبیات امروز نظام جمهوری اسلامی، رهبر و رهبری یعنی یک نفر.

    نسل انقلابی شما چرا اینقدر عاشق کلمه رهبر هستند که این کلمه از زبان و نوشته هایشان نمی افتد؟
    در کجای جمله من حرفی از انتخابات است که شما نوشته اید بعد از انتخابات(از نظر برخی مردم کوچه وبازار ،انتصابات)92 انقلاب خونین رخ داد…..؟
    ایا من در این نوشته ادعای تعیین کابینه کردم؟من یک شهروند عادی این مملکتم
    در نهایت تاسف می گویم
    جملات پایانی شما را با جملات احمدی نژاد که مردم را خس و خاشاک نامید و ان اخوند جیره خواری که مردم را بزغاله نامید از نظر من ،یکی است اما با ادبیات محترمانه.
    جناب علی محمدی
    این همان ارمان انقلاب 57 بود که با تحریف کلمات به نفع نظام وافراد کاری کرد که مردم کوچه وبازار ،شما و افرادیکه حتی نیت پاک هم دارند را،دیگر ” خودی ” ندانند.
    و در اخر:
    تجربه این قرن نشان داده که این مردم دیگر بدنبال شاه، چه از نوع تاج بسر و چه از نوع عمامه بسر نیست و نباید باشد.
    موفق باشید.

     
  14. أقاي نوريزاد لطفا سؤالات مرا حذف كنيد اگر جوابي براي أنها نداريد، رژيم ايران به اندازه كافي در مورد إسلام در ذهن جامعه سؤال إيجاد كرده ، مرا شريك گناهشون نكنيد. من عاشقانه دوست تون دارم و شهامت تان را تحسين مي كنم

     
  15. جناب مستاجر:
    /// دوست گرام
    ما ملت ایران در سال 1357 اختیارمان را از دست قشر اشرافی سلطنتی بدر آوردیم و به دست قشر آخوند دادیم. یکی از علتها: به نظر اینجانب اکثر ما ایرانیها متاسفانه علاقه داریم یکی را جلو بیندازیم و به مقام ماورا طبیعت برسانیم و پشت سر او قایم شویم و او همه امورات را برای ما انجام دهد. انتظار مان – که در فرهنگ ایرانی نهادینه شده است – هم از قهرمان ساختگی خودمان(از مشروطه تا حالا) این است که سه فاکتور (1) مذهب شیعه (ایدولوژی) و (2) ملی گرائی و (3) فرهنگ غربی را با هم و تواما رعایت و در جامعه اجرا کند. کمی تامل لازم است متوجه شویم که فاکتور (2) و (3) با هم قابل اجراست – نمونه کشور ژاپن – اما فاکتور اول فقط به تنهائی عمل میکند. نگاهی به رژیم اشرافی سلطنتی شاه بزدل و مالیخولیائی و پدر – منتصب خارجیها به سلطنت – او یعنی رضا میر پنج بیندازیم:
    آن دو رژیم سلطنتی با فاکتور های (2) و (3) مشکلی نداشتند و در پی مقابله با فاکتور (1) بودند که اکثر ملت را چندین بار در طول عمر آن دو رژیم دچار هیجان نمود و بجای استفاده از خرد و عقل و درایت برای پیدا نمودن چاره و اندیشه جهت خلاص شدن از آن نوع رژیم و رسیدن به جامعه ائی متعادل و سکولار (جدائی ایدولوژی از دولت)، به دنبال زور چپون کردن فاکتور (1) در دو فاکتور (2) و (3) رفتیم و طبق عادت فرهنگیمان قهرمانی ////– میتوان به جرائت گفت که اکثر ملت تا سال 1350 حتی نام ایشان را هم نمیدانستند – یافتیم و بدون مطالعه در نوع تفکر حکومت داری آن بنده خدا و مطالعه عمیق در نوع زندگی و پی بردن به اصل و نسب ایشان وفقط با تکیه نمودن بر سخنرانیها و مقاله های سیاسی ” به حکومت رسان ایشان ” و البته دخالت فرهنگ ناب ایرانی، در سال 1357 رژیم خودکامه و فاسد سلطنتی را حذف و جمهوری اسلامی را جای آن نشاندیم، بدون در نظر گرفتن اینکه فاکتور (1) از اساس و بنیاد با دو فاکتور (2) و (3) ناسازگار میباشد.
    در حال حاضر هم اکثر مردم با نظام ولایت مطلق فقیه مشکل دارند زیرا به سلامتی پس از 34 سال متوجه شده ایم که دو فاکتور (2) و (3) را ازدست داده ایم و درعوض فقط یک فاکتور (1) را دریافت نموده ایم. برای همین است که باز هم هیجان جای خرد نشسته و تاریخ تکرار میگردد و جمله “زمان آن خدا بیامرز ” را در جامعه زیاد میشنویم.
    لذا دوست گرام به نظر اینجانب تا ما مردم متوجه این نشویم که باید مطالعه زیاد داشت، عقل و خرد را بکار گرفت، تعصب خرافی و غیر عقلانی را به دور انداخت، تکلیف خود را در انتخاب ادغام فاکتورها از روی عقل و خرد روشن کنیم، قوانین بشری و به روز را در قانون اساسی بگنجانیم، مذهب را امری شخصی بداتیم و درجامعه قانون مترقی انسان ساخته و زمینی و قابل تغییر بر حسب مقتضیات زمان باید جاری کنیم، قداست خاص خالق است

    و در پایان اینکه رازو نیاز با خالق نیازی به واسطه ندارد، امروز جناب سید علی خامنه ائی رئیس است و فردا فردی دیگر میاید و ما او را مقدس خواهیم کرد و این سیکل تکرار خواهد گردید به تعبیر دیگر “همین آش و همین کاسه”.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ایرانیان به حد اعلا برسد
    مهدی

     
  16. بعد ها از ما چه خواهند نوشت؟ملتی مشنگ و دیوانه که نمایشگاه کتابشان را در مصلا و نمازشان را در دانشگاه بر پا میکردند!

     
  17. مستاجر ارجمند !

    با همه بیسوادی که می فرمایید – بلا نسبت شما – در ک بسیار بالایی دارید و من از شما خیلی چیزها آموختم ، شما از خیلی ها جلو ترید ، شما تو این صفحه تنها کسی هستید که حتی برای حل مشکلات ” یک راه حل ” پیشنهاد نمودید :

    ” کابینه ای آماده سازید که بعد از انقلاب خونینی که در پیش است باز هم رهبری بدست نااهلان نیفتد ” ،

    فعلا تو این مملکت ما را ” خودی ” بحساب نمی آورند و اکثر کابینه و همفکران من ” زیر خاکی اند ” ، شاید وقتی دیگر ….
    اما بجان عزیزت من در گفته هایم دنبال هیچ سودی برای خود و همفکرانم نیستم شاهد این ادعا- سوگند می خورم- من هم در 57 سالگی ام با داشتن دو فرزند دانشگاهی ، مثل شما مستاجرم و یک متر حتی یک متر تو این مملکت مالکیت ندارم و از این لحاظ با هم تو یک جبهه ایم .
    اما راجع به نا امیدی ام صد در صد اشتباه می کنی من اصلا ” نا امید نیستم تا زمانی که امثال شما در ” حزب کوچه و بازار ” وجود دارند چرا ناامید باشم ، لطفا کابینه پیشنهادیتو از همان حزب ” کوچه و بازار ” آماده کن که اگر بعد از انتخابات 92 ، انقلابی خونین رخ داد من هم افتخار شرکت در کابینه ات داشته باشم !

    با آرزوی تندرستی برای شما – علی محمدی

     
  18. محمد مرسی (امام خمینی 2013)

    واقعیت این است که حال و روز امروز ملت ما این است: ” دروغگو , جاه طلب, پول پرست, بی هویت, ترسو, ریاکار و بسیاری صفات منفی دیگر”. واقعیت دیگر اینکه این ملت در طول تاریخ هیچگاه عاقل نبوده شما یک مثال از اقدامات توده مردم بیاورید که عاقلانه بوده است. به آن بی خردی ذاتی این اوصاف منفی هم افزوده شده است. می دانم عده زیادی احساساتی خواهند شد و ناسزا خواهند گفت و کلی مثال از رشادت های دروغین این ملت شاهد خواهند آورد. بگذار بگویند واقعیت اما عوض نمی شود. اما راه حل این است که هرکسی اگر احساس می کند این اوصاف را ندارد و یا دوست دارد نداشته باشد از این مملکت فرار کند و نسل بعد از خودش را از فلاکت و بلاهت برهاند.
    این ملت آنگاه که ////اسکندر و آن زمان که مغلوب اعراب شدند و متجاوزین به نوامیس خود را سید و سرور نامیدند و بعدها زیر یوغ اروپا و آمریکا و روس رفتند و آنگاه که یکی از همان //// خود کردند تا به امروز همه غیور و دلاور و شیرمرد بوده اند.

     
  19. باسلام دوست عزیز با نام
    خواننده همیشگی شما
    ابتدا از شما باید بپرسم که چرا افرادی مثل من که ادبیاتشان خوب نیست و بقول شما نامه ی سراسر غلط (چه املایی، چه دستوری، چه محتوایی)می توانیم خط خطی کنیم نباید بنویسیم و برای افرادی مثل اقای نوری زاد بفرستیم؟ مگر ما مردم عامی انسان نیستیم؟ایا قدرت فکروتعقل نداریم؟ یا اینکه شما هم مثل سران این مملکت میگویید فقط خواص می توانند بنویسندوبگویندو…و مردم باید اطاعت امر کنند ؟همانطور که شما به اقای نوری زاد اعترا ض کردی ومتعجب شدی اجازه بدهید بنده هم متعجب شوم که چرا اقای نوری زاد یک تذکر کوچک به شما ندادند .این جمله اخر شوخی بود ولی میگن ادم تو شوخی حرفهاشو میزنه.
    ابتدای نوشته ام گفتم که هم دستور زبان و هم دست خطم خوب نیست.کاش بجای دیدن غلطهای املایی من غلطهای افکار خود را می دیدید و لاک میگرفتید .بگذریم..
    در مورد تهمت و دروغ که گفتید که بعد از 34 سال وبا وجود این همه شواهد و اسناد، درک این قضیه با خود شماست .شتر دزدان امروز تخم مرغ دزدان دیروز هستند و در جوابی که اقای نوری زاد در مورد باورشان از مصلا نوشته اندبه نظر من خود گویای حال و احوال ان زمان و این زمان است.

    در مورد اینکه هرکسی با ارتباطات به مصلا امده بود مسلما”کسانی باید دور شما باشند که باهم همنشنی کرده و یا میتوانند بکننداین که دیگر اثبات نمی خواهد .و جمله من در یک معنای کلی است نه جزء. در مورد اینکه من با پارتی رفتم. خدایی هست و قرعه ای که به ما در سربازی خورد.
    در مورد مصلا ،انجا بیابان نبود بلکه محل زندگی و خانه بود که انها را یا با رضایت یا بزور از مردم خریدند.
    در مورد ان بنای با شکوهی که عرض کردید در متن ،سخنی از پیامبر هست بخوانید.
    در مورد سردار که فرمودیدایشان در راه رضای خدا کار میکرده و یک ریال هم نمی گرفته و ظاهرا” شما باایشان اشنایی کامل دارید بپرسید؟اگر گفتند نه، نگرفتم، بگویید لیستهای حقوقی در ابتدا دستی نوشته میشد.
    برای شما و اقای نوری زاد عزیز سردار اعلایی میتواند شخصیتی بزرگوار باشد اما برای من عامی زمانی سردار است که وقتی صدایش در امد و مواجب بگیران به در خانه اش ریختند برای مردمش سربدار میشد.
    جناب نوری زاد نوشته اند که میشد 5 مصلا با همین هزینه ساخت اما چرا برای جایی که سالی یکباریا دوبار مورد استفاده قرار میگیرد این همه وقت و هزینه. ایا نمی شد به جای ان کتابخانه و ورزشگاه و مراکز علمی و تفریحی درست کرد؟اول اقایان فکری برای مساجد خالیشان بکنندو بعد استفاده از مصلاهای باشکوه.جالب در اینجاست که امروزه برای اتمام ان به کمکهای مردمی هم احتیاج است.
    و در اخر کاش بجای اینکه به غلطهای املائی من نگاه میکردی وبجای اینکه مرا بخاظر اشتباهات نوشتاریم مورد تحقیر قرار میدادی به ذات حرفها بنده حقیر پی می بردید که در سوالاتم بود نه در اسم افراد و اشتباهاتشان.
    موفق باشید

     
  20. جناب أقاي نوريزاد من يك سؤال هميشه در زهنم بوده ولي بي پاسخ مانده. من نماز ميخوانم و روزه مي گيرم ، شايد از ترسي كه از جهنم در وجودم حك كرده اند ولي اميدوارم شما بتوانيد پاسخ سؤال مرا بدهيد، در قرأن نوشته كار خوب بكنيد تا به بهشت برويد، خوب كه چي بشه، ميفرمايد تا از طعامهاي لذيذ بخوريد و با حوريهاي بهشتي كه باكره هستند حال كنيد بطوريكه هر گز از أنها خسته نشويد. به نظرم مي أيد كه إسلام براي يك مشت أدم كه گرسنه هستند و شهوتي وعده بهشت أنچناني مي دهد تا گولشان بزند و مسلمان شوند. و اگر كسي مقاومت كرد و نشد به زور مجبورش مي كنند درست مثل //// كه بعد از شكست ايران در هر خانه يك سرباز گذاشت تا مجبور كند به نماز خواندن كه كم كم عادت شد براي مردم، اگر كسي در همين ايران از فرائسه أشپز بياورد و خانمهاي أنچناني و قرص واياگرا، مگر نه اينكه به جرم بساط فحشا رآه انداختن أعدامش مي كنند؟ أولا اين چه دينيست كه بهشتش //// خونه است و اگر اين كار پاداش كار نيك است چرا در اين دنيا اونجور جاها را ميبندند؟ چرا حرام خدا در اين دنيا حلال أن دنيا مي شود؟ يك سؤال ديگر هم دارم چرا در قرأن أمده در جنگ زنهاي سرباز أن دشمن را بين خود تقسيم كنيد؟ چرا نمي گويد أزادشان كنيد؟ اگر اين اسلام است پس چرا ممنون أقاي خامنهاي نيستيم كه كاري به زنهاي ما ندارد البته خودش بايد پاسخگوي اين نا فرماني باشداز شما تقاضاي پاسخ دارم.

     
  21. حدود 10 سال قبل از پیروزی انقلاب شکوهمندمان که هیچکس تصور سرنگونی حکومت سابق را هم نمیکرد بحثی در گرفت با مجتهدی که حتی مخالفین او هم خدشه ای به اجتهادش وارد نکرده اند در مورد رشوه و رشوه خواری . یکی از حاضرین گفت که اگر ارباب رجویی که با من کارمند کار دارد ، هدیه ای به من داد مسلما این غیر از رشوه چیز دیگری نیست . ایشان گفت که باید از او بپرسید که این زشوه است یا هدیه ، اگر گفت رشوه است ، گرفتن آن حرام است ولی اگر گفت هدیه است ، گرفتن آن شرعا هیچ اشکالی ندارد . آن روز پذیرش این حرف برای حاضرین آسان نبود ، چرا که حاضرین اطلاعی از فقه و فقاهت نداشتند . در حالیکه هیچ اشکالی از منظر فقهی بر این سخن مجتهد مذکور وارد نیست . آن ارباب رجوع عاقل و بالغ است و طبق “اصل صحت” که از اصول معتبر فقهی است ، باید حرف او را پذیرفت مگر این که بینه ای بر خلاف آن وجود داشته باشد . تعریف بینه هم مشخص است که جای بحث آن اینجا نیست ولی مطمئن باشید که در این گونه موارد هیچ بینه ای وجود ندارد .
    باور کنید که علما و بزرگان حاکم هم کار خلاف شرع نمیکنند و اگر کسی چیزی به آنان بدهد و بگوید رشوه است ، نه تنها آن را نمگیرند ، بلکه بر دهان او هم میزنند .
    قاضی محترمی میگفت ، آحوندی که به عنوان حاکم شرع منصوب شده بود ، پشت میز خود از مردم پول میگرفت و در مقابل اعتراض قضات طاغوتی باقیمانده از رژیم ستم شاهی هم میگفت که مردم به من پول میدهند که برایشان دعا کنم و ربطی به شغل من ندارد . التماس دعا حاج آقا !!!

     
  22. سلام به شما
    جناب مجتبی اقا محمدی
    در مورد نامم اگر می نوشتم من مجتبی اقا محمدی و یامحمد نوری زاد و یا هر اسم دیگر ،ایا شما باور می کردید؟
    اما نام بنده مستاجر است. من دو دلیل داشتم
    یکی اینکه در این دنیا مستاجر هستم و روزی خانه ام را ترک و به جای دیگر برای ابدخواهم رفت که صاحب خانه من،هیچ اجاره بهای در ماه و در سال از من دریافت نمی کند بلکه در هر لحظه و ثانیه از کرامات خودش مرا نصب و بی بهره نمیگذارد که شکر گزارش هستم.
    دوم اینکه در ایران عزیزم هم مستاجر شدم چون یک وجب خاکش هم مال من نیست چون درایران مستاجرینی هستند که خود را صاحب خانه میدانند و هر روز و هر ثانیه از من اجاره بهای بیشتر می خواهند .
    به همین دلیل نام من در اینجا مستاجر است.
    در مورد اقای خاتمی ، دوست داشتن و یا نداشتن من مهم نیست مهم افق دیدگاه اوست .که برای من همین وضع کنونی است.
    دوست عزیز وقتی شمااز من سوال میکنید.. .نظام نماند …راهکار را هم گفته اید.
    موفق باشید

     
  23. سلام؛جناب آقای نوریزاد سال نوبرشما مبارکباد.
    تقاضای عاجزانه ای ازجنابعالی دارم؛خواهش میکنم درباره آقای ////// برای مردم بنویسید .فردمعلوم الحالی که خودراسردارگوش به فرمان رهبرمیخواند اما باماکارکنان اداره خط وابنیه راه آهن کاری کرد که ازترس طلبکارها روی رفتن به بیرون وازشرم زن واولادروی رفتن بخانه رانداریم.یکی ازعناصراصلی بانداختلاس 3000میلیاردی همین جناب بوده که باواگذاری اداره خط راه آهن به باندامیرمنصورآریاوهمکاری دررشوهگیری ورشوهدهی 8500خانوادهرابه روزسیاه نشانید.ایشان که رییس مابودوهمواره دم ازساده زیستی میزددریافتهای آنچنانی داشته که انسان هاج واج میماند.

    ————————————–

    سلام دوست گرامی

    تشکرازاین که برای من نوشته اید

    شرمنده که سایت من سمت وسوی یک چنین مطالبی ندارد

    با احترام

    .

     
  24. DEAR MOHAMMAD IF YOU REMEMBER YOU HAD A FRIEND AT ELM O SANATT WHICH HIS NAME WAS HASSAN AND I DO NOT REMEMBER HIS LAST NAME .HE WAS STUDYING AT MECHANIC DEPT AND HE WAS FROM KHOOZESTAN.HE WAS TALL WITH A DARK FACE. I REMEMBER HE ALWAYS USED TO ARRANGE STRIKES
    IT WAS 1355 OR 1356 ON 15 KHORDAD THAT WE WENT ON STRIKE,A LOT OF GLASSES WERE BROKEN HASSAN AND I WERE IN HALLWAY BY ELECTRIC WORK SHOP WHEN GUARD CAPTURED HIM
    HE WAS SCREAMING DEATH TO FASHISM AND DEATH TO SHAH
    THEY TOOK HIM TO EVIN AND I WAS WORRIED ABOUT HIM
    AFTER 2 MONTHS I SAW HIM ON CAMPUS AND ASKED HIM DID THEY TORTURE YOU A LOT
    HE LAUGHED AND SAID THEY JUST DID NOT GIVE HIM CIGARETTE
    HE SAID HE HAD GOOD TIME AND THEY LET HIM TO DO HIS TESTS IN SHARIVAR INSTEAD OF KHORDAD WHICH WAS MISSED
    HE WAS EXECUTED 1 OR 2 YEARS AFTER REVOLUTION
    I JUST COULD SAY SHAME ON ///// AND I NEVER FORGET HIM

    ———————–

    سلام علی آقای گرامی
    بله، این مسئله ایست که من نیز سردرگریبان آنم. درهمان علم وصنعت، وسطِ ترم، جوانی به کلاس درس ما داخل شد. ازاو پرسیدم چرا وسط ترم؟ گفت: من زندان بودم. دوره ی محکومیت خود را گذرانده ام وحالا برای ادامه ی تحصیل آمده ام. درهمان زمان شاه، یک استاد دانشگاه اززندان که بازمی آمد، مستقیم می رفت سرکلاسش. یا یک دانشجو یا یک کارگروکارمند. مستقیم می رفتند سرکارقبلی شان. وما درجمهوری اسلامی چه راحت استادان بسیاری را به صرف یک سخن خانه نشین کرده ایم وبسیاری را زندانی. ودانشجویان بسیاری را نه فقط ازتحصیل که ازحق حیات محروم کرده ایم.
    داستانی است مفصل این شلتاق های اسلامی ما
    با احترام وسپاس که مرا به یاد آن سالها انداختید.

    .

     
  25. شاید برای اینکه کمی امیدوار شوید. بتوانید این راه حل را ممکن بدانید. هیچ چامعه ای بطور حداکثری از فرصت طلبان تشکیل نشده است و این بیشتر شبیه یک بیماری است. اگر جامعه ی ایرانی همچنان بپرسد. پرسش ها را جدی بگیرد و با صداقت برا ی انها بیاستد انگه حکومت ایران دربرابر پرسش توده ای مواجه خواهد شد. مثال خیلی ابتداییش همان انتخابات پیشین است. ادمها پرسشی ساده کردند و برایش ایستادند. رای من کو؟ این پرسش همچنان پرسش های دیگر ایجاد کرد. مثلن از رییس جمهوری به ظاهر روحانی شاید پرسش شد عرضه ت کجا رفت؟ دلبستگان به حکومت ایران مرتبن می کوشند پرسشها را ببندند. هر کسی که بپرسد در تحول ان جامعه و حکومت سهیم است. پرسش از خود تا از دیگران جدی گرفتن و صداقت. من و شما میتوانیم شبیه بازجویی شویم بگوییم پرسشهایت را مطرح کن و بعد ببینیم همخوانی با ارزشهای انقلاب ! ندارد و پرسشگر را فلج یا خنثی کنیم. حکومت ایران از پرسش می ترسد و شما هم ازینرو مرتبن با گریز از جلو می خواهد انرا فلج کند. این بسیار ناخوسته است چون جاره ای دیگر هم ندارد. پرس های نویسنده ی مستاجر برای هر ادم با انصافی باید زنگ بیدار باش وجدانش باشد بجای انکه دنبال راه حل بگردد یا در توهم وفاداری به یک ارمان تاریخی انقلاب اسلامی وفا دار بماند.
    راه حل سنکینی برایتان پیش رو گذاشتم دوست عزیز.

     
  26. اقای علی محمدی

    بله مسلمن مخاطب نوشته ام نوشته ی مشا و پاسخ ذیل ان مبنی بر منصفانه بودنش بوده است.
    حتمن تجربیات سیاسی ارزشمندند ولی انسان مجرب فقط تجربه کرده و لزومن نیاندیشده است. تجربیات شما هم همه انطور که اورده اید با واسطه هستند. واسطه های نام برده ی شما هم در کنش اعتراضی خود و تجربیات سیاسیشون ادمهای نه اندیشمندی بوده اندو نه باشعور. شاید کاربرد این صفات برای بسیاری گران اید ولی این و حقیقتی است که در اینه ی امروز مشخص شده است. بدون شک مشکلات این ادمها و فعالیت های خام شبیه شان ریشه در فرهنگمان دارد. من چند جمله را از متن شما بر می گیریم< صلاحات واقعی تنها راهی است که خداوند ، پیامبرانش و مصلحین اجتماعی پیش پای بندگان و هر ملتی نهاده اند. این جمبه فقط منتج از ایمان قلبی شما و حل شدنتان در وضعیت سیاسی ان کشور است و هیچ دلیل منطقی برایش وجود ندارد. جمله ی بعدی شما که به دنیای مدرن اشاره دارد خود متناقض با جمله ی پیشین است چون در دنیای مدرن انسان به ان دلایل استنادی ندارد.
    جمله ی
    انتخابات و حضور همه “سلایق سیاسی ” در جمهوری اسلامی با همه کمبود هایش نشانه دموکراسی تسبی با ویژگیهای جامعه ایرانی است. فقط دروغی بیش نیست. برچسب دروغ ازین دلیل است که جمله ی شما چندین مشکل جدی دارد. در جمهوری اسلامی که نامش خود متناقض است ( رجوع کنید به نامه ی چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟ نویسنده: دکتر مصطفی رحیمی .) نه انتخابات واقعی انجام شده است چون سیستم کنترلش سالم نبوده و فرهنگ خود فروشی مرتبن تقویت شده شده است. سلایق سیاسی محدود به معنتقدان امام خمینی و دین و ساختار حکومتی متناقض بوده است این سلایق نه تنها در زمینه ی فعالیت سیاسی ازادنبوده اند بلکه در همه یزمینه ها از فرهنگی تا اموزشی سرکوب شده اند. ازینرو این تصادفی بیش نیست مه شما مرتبن حصور نیروهای وفادار و شبیه به هم را میبینیم و انکه پایش از گود کمی بیرون رفت زندگیش به باد داده شد. مشا با ظرافت ناخواسته نام این وضعیت را کمبود گذاشته اید و بر ان ارایش کرده اید. در پایان جمله اورده اید جامعه ی ایرانی. در حکومت اسلامی جامعه ی ایرانی فقط دستمایه ی یک دستکاه ایدلوگیک است تا ارزش نهدان به خصوصیات ان جامعه. خصوصیات ان جامعه رنگارنگی دین و اعتقادات و ارزش های فردی محسوب میشده و همینطور سنت هایی رنگارنگ.
    جمله ی رهبری بلامنازع امام خمینی در انقلاب ۵۷ مهر خود را تا پایان یک مرحله تاریخی رشد و تکامل اجتماعی و مذهبی با خود به همراه خواهد داشت .
    این جمله ی شما شبیه شعار های ایدولوگیک است. من نمیانم کدام مرحله یتاریخی منظورتان است! و تکامل اجتماعی و مذهبی! می شود اصلن جامعه ای به تکامل مذهبی برسد !! متاسفانه جامعه ی ما با همین حکومت حتا به زبان فارسی نه از ملی بلکه سواد و درست اندیشی هم لطمه زده است. ما فقط تحول داریم مصلن هنگامی که از فرضیه اولوسیون حرف میزینم منظور تکامل نیست بلکه تحول است. بله رهبری بلامنازع را خوب اوردید شاید بهتر بود می نوشتید قاطعانه! قاطعانه با سرکوب و فرمان کشتار دگر اندیشان.این قاطعیت را شما در میان نامهایی که شمما زا نها بسیار اموختید می یابید.
    هدف من نه برا ی لفظی یا عقیدتی باشماست که کاری مسخره میدانم. بلکه می خواستم به شما نشان دهم شما همان صفت ساده لوحی را که شاید تا کنون کسی به شما نگفته تایید کردید. زبان نوشتاری شما در تایید این مطلب است. بهر حال این نه برای بدخواهی است که به شما این نسبت را دادم. من به شما نه توصیه پیشنهاد می کنم بجای ان توشهای جمع اوری شده تنها بینشیندی و بیندیشید. نه اندیشیدن میسر نیست وو اول بهتراست روشن ببینید. از من راه حل میخواهید؟! نه من ونه هیج چسی دیگری با ان مردابی که حکومت ایجاد کرده راه حلی به شما نمی تواند بدهد. اصلاح شما هم همان ریختن اب در ان مرداب است ونه بیش یعنی از یک همان اب مرداب برداشتن ودر ان ریختن. هیچ را ه حلی نیست! ساده لوحانه خواهد بود هرکسی برای شراه حلی ارایه کند. حکومتی ان بالا در سیستم اختاپوسی در قدرت نشسته است و جامعه یاریان هم گرفتار مشکلات جدی برای زندگی یا ادامه ی حیات است. اگر میخواهید بدانید نتیجه ی حل شده ی ان حکومت چیست باید به شما بگویم رفتن این حکومت و سیستم با تمام اعضا و هوادارانش و ایجاد سیستمی ازاد مبتنی بر اندیشه و حقوق انسانها. اینکه راه حل را من به یا کسی به مشا نمیتواند بدهد مسخره است مشا نتیجه ی حل شدن را در ماندن ان حکومت که شما انچنان سنگش را بر سینه می زنید بدانید. اینرا نه دیگر میتوان ساده لوحی انگاشت بلکه رندی.
    پایدار باشید

     
  27. جناب علی محمدی بزرگوار
    باسلام
    من تجربه شما را ندارم . سواد انچنانی هم ندارم .کتاب هم نمی خوانم. با هیچ سیاست مداری تا به امروز صحبت نکردم.شاید بتوانم بگویم حزب من حزب مردم کوچه و بازار است.
    اما نوشته شمادو فکر را برای من تداعی میکند
    اول اینکه سودتان در این تفکرات است
    دوم، امید به سراب برای سیراب کردن خودو همفکرانتان است که این نشانه عمیق نا امیدی شماست.
    اما نظر من را اگر میخواهید برای اینکه چه باید کرد
    به فکر کابینه ای ایرانی باشید که انقلاب خونینی که دیر یا این وضعیت در پیش خواهد بود، ایران بدست نااهلان بدتر از این قوم نیفتند

     
  28. پیمان خان
    باسلام
    من قسمتی از نوشته را در اینچا کپی میکنم که باید بگویم درابتدا ما باید هم سوزن و هم جوالدوز را به خود بزنیم
    ((البته دراین بین، مردم ،که مقصر اصلی این اتفاقات هستند و همیشه بدنبال این بودند که اشتباهات خود را بگردن دیگری بیندازند که انها باید بیشتر از خود سوال کنند و ابتدا بخود جواب دهند))

    اما این مردم تا چقدر مقصرند، ان هم یک سوال اساسی است

    وقتی از شکم مادر بیرون میایم، بصورت مجازی مغزرا به هارد خام کامپیوتر تشبیه میکنم وقتی سیستم عاملی بر روی ان نصب میکنیم نمیدانیم برنامه نویسان ان چه کردند فقط اطمینان میکنیم شاید در ان برنامه ای نهفته باشد که تمام اطلاعاتتان را خارج کندو سپس واصلی ترین قسمت اموزش دهندگان به ما یاد می دهند که چطور با کامپیوتر کار و بهترین استفاده را ببریم. حال می ماند ان نوع اموزش؟
    در مورد زندگی روزمره هم ابتدا خانواده و سپس جامعه(مدرسه و دانشگاه و کوچه و بازار….) به شما اموزش می دهد
    نگاه کنید :
    من رشوه نمیگیرم بلکه پول چای به من میدهند. من رشوه نمیگیرم بلکه شخص با رضایت قلبی برای کاری که انجام داده ام میدهد چون در دین ما رضایت قلبی خیلی مهم است. من دروغ نمی گویم بلکه تقیه کرده ام.من گران فروشی نمیکنم چون مقصرش کسانی هستند که انقلاب کردند.پلیس : چرا دوبله پارک کردی .من: دوبله پارک نکردم حالا اگر میگی پارک کردم قبضش را بده چرا اعصاب خودتو ، منو خورد میکنی.پلیس برای راه اندازی کار مردم چشم پوشی میکنه وما هم از قانونمندان خود یادمیگیرم که کار مردم را به هر صورتیکه که هست راه بیاندازیم و…. در ایران و مخصوصا”بعد ازانقلاب در نظام جمهوری اسلامی این به شما و من بصورت غیر مستقیم اموزش داده میشود شما برای هر خلافی راهی چه از نظر شرعی و چه از نظر قانونی برای فرار داریدو اینطور زندگی راهتر و سهل تر است.

     
  29. الحق و والانصاف که اصلاح طلبان زندانبان‌های بهتری بودند البته زندانی به وسعت ایران!

     
  30. خواننده همیشگی شما

    سلام، ایام عید نوروز رو تبریک میگم
    در مورد مصلای تهران و مسائلی که مطرح شد، سراسر دروغ و تهمت بود. نباید وقتی با کسی یا نظامی بد هستیم، همه چیز رو به هم ربط بدیم و بگیم توی هرجایی که زیرمجموعه نظام بوده دزدی صورت گرفته. حداقل من که بارها به مصلای تهران میرفتم و درجریان امور ساخت این بنا هستم، شاهد زحمات طاقت فرسای سردار علایی هستم که چطور یک بیابون بی آب و علف و یک تپه رو با بهترین معماران و طراحان، تبدیل به چنین بنای باشکوهی کرد که همون سال 77 فاز اول این طرح افتتاح شد و تا جایی که یادم میاد ایشون یک ریال هم بابت ساخت مصلای تهران حقوق نمی گرفت و هیچ امتیاز ویژه ای از مصلا برای خودش قائل نبود. اتفاقا اگر تخلف و دزدی ای قرار بود صورت بگیره، اولین شخصی که برخورد می کرد همین آقای علایی بودند.
    یک سوالی برام درباره نویسنده این نامه پیش اومده و اون اینکه، ایشون مدعی هست هر کسی در مصلا بوده با ارتباطات اومده و همه رو متهم به رابطه و فساد می کنه، آیا خود ایشون هم با همین رابطه و پارتی اومده مصلا؟
    و ضمنا اینکه گلدسته مصلا طرح معماری دکتر موید عهد هست که محاسبات سازه ای آن توسط یکی از اساتید برجسته دانشکده فنی دانشگاه تهران انجام شده و یکی از شرکت های مهندسی معروف ایران آنرا با دقت اجرا کرده.
    لطف کنید واقع بین باشید و از جناب نوری زاد هم تعجب می کنم چطور نامه ی سراسر غلط (چه املایی، چه دستوری، چه محتوایی) رو صرفا به خاطر مخالفت، داخل سایتشون میذارن و افکار عمومی رو نسبت به اطمینان مطالب انتشار یافته، مخدوش می کنند.

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    من سابقا درنامه ی پانزدهم خود به رهبر، ازمیزان ارادتم به سردارعلایی سخن گفته ام. نامه ی جناب مستأجر نه ازآن روی که به مصلا پرداخته مورد نظرمن بوده است. که: بخاطرپرسش های متعددش برای انتشاردراین سایت انتخاب شده است. من خود درباره ی مصلای تهران چندین مطلب نوشته ام. باورم براین است که: با همین پول وبا همین زمانی که صرف ساخت مصلای تهران شده، می شد حداقل پنج مصلا درپنج نقطه ی ایران ساخت. وگفته ام: داستان مصلا، با هرداستانی که درخود دارد، داستان جمهوری اسلامی ایران است. از تلف کردن سرمایه وزمان گرفته تا محتوای آن . که اگرقرارباشد همین امروز افتتاح شود، با امامت جمعگی امثال آقای جنتی با شتاب به سمت یک مرگ مغزی سرعت می گیرد.
    مهم بعد ازاین است. پرسش های جناب مستأجر. وپرسش های فراوانی که بی پاسخ مانده.
    سردارعلایی ازنگاه منِ نوری زاد، تمثیلی ازیک سلامت وفهم بزرگ است.
    با احترام

    .

     
  31. مستأجر گرامی، در رنج نامه تان فرموده اید: “کسانیکه دوست دارند نظام بماند، جواب دادن به این… قبیل سوالات مردم، برای شان واجب است.”

    من هم یک “ساده لوح” میانه رو، اصلاح طلب (یعنی سبز) و خشونت پرهیزی مثل آقای “علی محمدی” هستم، و فکر میکنم “جواب دادن” این سوال “ساده اندیشانه” من برای شما “واجب است”: “مستأجر” گرامی شما که دوست ندارید “نظام بماند” (ولی حتی نام خود را فاش نمیکنید) لطفآ بفرمائید راهکار عملی تان (نه شعار — که ٣٤ سال شعار و حرفهای قشنگ و کلی زدن بس است) برای اینکه “نظام” نماند چیست؟

    به عبارت دیگر، حالا که خاتمی را دوست ندارید، بفرمائید براندازی چه گونه؟

    نوروز مبارک – و سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی

     
  32. واقعا خجالت نمی کشی!!!!!!!!!!!!!
    این/// شعرها چیه می ذاری تو سایتت ابله!؟
    حرف های بدون سند و مدرک در حد ترهاتی که //// تر از خودت صب تا شب تو تاکسی و اتوبوس به هم می بافن

     
  33. سلام استاد.سال نوشمامبارک براتون ارزوی بهترین هارودارم

    ایتدا چندتا سوال داشتم
    1-دلیل بی تفاوتی جامعه چیه؟سکوت کم شده اما سکون جامع رودر بر گرفته؟
    2-چرا قسمت های بعدیشعبونبی مخ هارواکراننمی کنید؟
    3-پیشبینی شما از اینده چیه؟
    ——————————————–

    سلام آقا رضای گرامی

    سپاس ازشما

    1 – مردم به حزب یا پیشوایانی نیازدارند که طبق برنامه ی آنها حرکت کنند. مردم به تنهایی وبی برنامه بجایی نمی رسند. بویژه این که هم مردم ترسیده اند وهم بزرگترهایی که دیگر بزرگتر نیستند. مردم فهمیده اند که باید جایی هزینه بکنند که فایده ای داشته باشد. این ” جایی” اش مشخص نیست. مقصرجلوداران اند. ونه مردم. ترس دوست من همه جارا فراگرفته

    2 – من خیلی دست تنهام. یعنی تنهاهستم. وساخت فیلمهایی ازآن دست به دستیارانی نیازدارد که دم دست شما باشند والبته هزینه هایی. مهم اما: دست تنها بودن است

    3 – آینده را خوب می بینم. گرچه گاه خونین، اما درمجموع خوب می بینم

    با احترام

     
  34. !آقای نوری زاد عزیز

    .سلام . خسته نباشید

    من هم مثل خیلی های دیگر هرچند کمی به این سایت شما شک دارم، اما آن حرفتان را که در همین راستا به ساسان گفته بودید کاملاً می پذیرم. و این برخورد را درست می دانم.حالا شماعامل حکومکت باشید یا نه، برای من مهم نیست. چون من نه آرزوی براندازی دارم و نه هدفی جز خیر جامعه و مصلحت اندیشی برای آن م.

    به هر حال علت این پیغام اینکه من برای یکی از مقاله های شما( 5 پیشنهاد …بخش 2) چیزی نوشتم. روز دوم هنوز آن جمله ی ( نظر شما پیش از چاپ بررسی خواهد شد) بالای متن من بود و دوست من آن را در شهرخود ندیده بود. این را به حساب اشتباه فنی خودم گذاشتم و دوباره نوشتم و فرستادم. امروز باز دیدم هر دو نوشته با همان جمله بالا موجود است. برای سوم بار نوشتم

    میدانم ممکن است نظریه ای را دور از صلاح بدانید و آشکار نکنید. منطقی است. ولی نکته این است که من پیشتر هم یکی دو مطلب پای مقاله های شما گذاشتم که یکیش را چاپ نکردید و دو تاش آمد. پرسش من امروز این است که اگر دیدگاه مرا رد کرده اید، پس چرا حذف نمی شود و در صفحه ی خود من باقی است؟ و در این راستا :

    – آن دو بار پیش هم که چاپ شده بود، من ایمیل آدرسه نداده بودم و همینطور پس از پایان نوشتن روی « درج مقاله» کلیک کرده بودم. و ضمناً اسمم را هم بار اول نوشتم که بار دوم خودش تکرار شد. سر این یکی هم همان اسم اوتوماتیک می آید و

    و بعد…من زیاد کامپیوتر نمی دانم و بسیار هم مشتاق خواندن این اخبارجات هستم. اکر یتوانید راهنماییم کنید،( در همین محدوده ی چیزی را به اطمینان فرستادن ، عالی است) و من سپاسمند شما خواهم بود ن

    ——————————

    سلام بانوی گرامی

    من مطلبی را مطلقا حذف نمی کنم. حتی مطالبی که سراسرتوهین به خودمن باشد. مگراین که الفاظ ناشایست درآن باشد وازتحمل سایت واخلاق دورباشد. احتمال می دهم این یکی دوموردی که می فرمایید یک اشکال فنی است. مطمئن باشید اگرنوشته ای ازشما به من رسیده باشد حتما آن را منتشرمی کنم

    با احترام

    .

     
  35. نامه یک جانبازشیمیایی وتکشی به آقای خامنه ای

    با سلام و درود آقای نوری زاد گرامی .

    من یکی از جانبازان شیمیایی ترکشی هستم که سه سال تمام در ارتش ایران به عنوان دیدبان توپخانه دوربرد 155میلمتری همان توپهای که آقای مک فارلن در سال 1365 به ایران فروختند .بعد از پایان جنگ برای درمان با هرینه شخصی راهی المان شدم . بیش دو سال در بیمارستانهای تخصصی بستری بودم والان 25 سال است که درآلمان تحت درمان و نظر پزشک هستم . و بیش از هفتاد دصد معلویت و مصدومیت دارم با وجود این من توانستم در آلمان به دانشگاه و مدرک کارشناسی دریافت کنم ولی حالم روز به روز بدتر میشد .بصورتی که الان بیش از ده الی پانزده سال است که با وجود دریافت داروهای پایه مرفین و داروهای مسکن نمیتوانم این دردها را تحمل کنم .خلاصه از حکومت در خواست کردم که جمهوری اسلامی که حتی تا امروز یک دلار هم نه پول درمان و هیچ برای من خرج نکردید من زن و بچه دارم نمیتوانم خرج و مخارجم را در بیاورم به من میگویند برو به ادارهای تامین اجتماعی المان پول بگیر و دولت آلمان هم میگوید به ما ربطی ندارد چون در ایران اتفاق افتاده و از حکومت خواستم تا حداقل یک وکیل برای من بگیرند تا بر علیه شرکتهای آلمانی که سلاح شیمیایی به صدام فروخته بودند را به دادگاه بکشم ولی حکومت ایران حاضر نیست برای من که تمام زندگی و جوانیم را در بیست سالگی برای حفظ این کشور از دست دادم حاضر نیستند یک وکیل برای من بگیرند آقای نوری زاد عزیز من برای آقای خامنه ای طبق فراخوانی که شما داده بودید نوشتم و در وبسایتم همراه با عکسهای خودم منتشر کردم .از شما خواهش میکنم به وبلاگ من سر بزنید و نامه را تحت نام چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است را طبق فراخوان نامه به اقای خامنه ای نوشتم . خواهش میکنم بخوانید چون نامه زیاد بود .با سپاس ازشما بابک دلنواز http://iranvetran.blogspot.de/

    ——————————–

    سلام دوست گرامی

    چشم
    به سایت شما سرمی زنم وهمین نوشته ی شما را نیزمنتشرمی کنیم

    بااحترام

     
  36. سلام دوباره به استاد عزیز
    پیرو فرمایشات شما من سوال دیگه ای دارم:
    1-در زمان فروپاشی شوروی سابق مگر ملت رهبرداشتن؟
    2-آیا اونموقع ترس وجود نداشت؟

    اماتحلیل فنی من:
    استاد من یه مهندس کنترل هستم و سال هاست در مورد سیستم ها مطالع می کنم.ابدا کننده سیستم های کنترل امروزی از امریکا شروع شد که طی اون یه مهندس امریکایی برای هدایت توپ ضد هوایی این ایده رو مطرح کرد.فلسفه ی کنترل این بود که سیستم مدام خروجی رو اندازه می گرفت و بنا بر اونچه که در خروجی می دید ورودی رو اصلاح می کرد.خاصیتاینسیستم کنترل دراون بود که پیوسته به کنترل محیط،ورودی و خروجی ها می پرداخت.این روند تا دهه ی شصت میلادی ادامه داشت اما به مرور حوادث عجیبی رخ داد سیستمهایی که طراحی میشد بعد مدتی منهدم میشدن درحالی که ظاهرا همه چی درست بودو طراحی بی نقص.اینجابود که روس هابه تحلیل این موضوع پرداختند و به نتایج جالبی رسیدن اونم این بود که درسیستم های طراحی شده به درون و دینامیک سیستم توجه نشده و فقط به محیط اطراف توجه شده.خوب حالا من چرا این بحث مطرح کردم؟من چند نمونه ی بارز تاریخی در مورد سیستم های بشری می خوام بیارم.اولین نمونه ی من جنگ اعراب و ایرانی هاست.خوب چی شد که سپاه عظیم ایراندر مقابل اعراب بادیه نشین شکست خورد؟دلیلش این بود که فرمانده سپاه تمام توجهش به جنگی بود که خارج از اردوگاه درحال وقوع بود معطوف کرده بود و از روند فکری سپاه خودش غافل بود.نتیجه چی شد مسلمانان با شعار برادری و برادری اردوی سپاه ایران در هم شکستن و سپاه ایران از درون پاشید و مسلمانان به راحتی ایران فتح کردند چرا چون ایرانی ها تصور کردند که با اومدن مسلمانان ظلم و شکاف طبقاتی ازبین خواهد رفت.مثال بعدی حکومت محمد رضاشاه است که دقیقا اتفاقی که در جنگ اعراب و ایرانیان سال ها پیش به وقوع پیوسته بود تکرار شد انقلابیون با وعده هایی که قسمتیش همونهایی بود که امام در بهشت زهراگفت پایه های حکومت درهم شکست . اشتباه شاه این بودکه بیش ازحد به کنترل مردم پرداخته بود و از درون سیستم حکومتی غافل شده بود.حکومت شاه در اصل از درون پاشید و انقلاب نمود بیرونی بود.نمونه ی دیگرش حال وروز امروزه جامعه ی ماست تاکید بیش از حدنظام به کنترل جامعه باعث شد تا از درون سیستم خودش غافل بشه که نمونه ی بارزش احمدی نژاده که سیستم ازدرون دچار مشکل کرده.نتیجه دیگه ی پافشاری بیش از حد به کنترل جامعه اختلافاتیه که از درون به گوش میرسه.تشدد و چند دستگی و رویش علف های هرزه خودسر نتیچه اصرار بر کنترل بیش از حد محیط بیرون سیستم حکومته.استاد به نظر اتفاق محتملتری که من در شرف وقوع می بینم گسست و فروپاشی ازدرونه.خطرناک تر از اصلاح طلبان و منقدان و یا براندازان بی نظمیی که درون سیستمُ روز به روز داره به چالش می کشه.با این وضعیت این بی نظمی منجر به انهدام سیستم خواهد شد.مگر این که طراح این سیستم رویکرد کنترلی خودش شو عوض کنه وسیستم کنترل پویاتری طراحی کنه.طراح باید به بازسازی درونی سیتم توجه کنه و به به جای مقابله سیاست تعامل با محیط بیرون در پیش بگیره.یعنی به جای اینکه جلوی این موج سد بسازه روش موج سواری کنه

     
  37. سلام
    سوالات نویسنده مستاجر دقیقا سوالات من هم هست. اما یک سوال از نویسنده و خودم دارم: چقدر من و شما دراین مشکلات سهیم بوده ایم و هستیم؟ آیا تا حالا دروغ گفته ایم برای منافع شخصی؟ آیا تا کنون رشوه داده ایم و گرفته ایم؟ به جای سوال از دیگران از خودمان اول سوال کنیم و اصلاح را از خودمان شروع کنیم. مگر وزارت خانه ها را چه کسانی میچرخانند ؟ جز خواهر و برادرهای ما یا اقوام ما؟ مشکل اصلی مملکت ما خود ما هستیم و تک تک ما در ایجاد چننی سیستمی سهیم هستیم… اگر خامنه ای خطا کار است حاصل خواسته تک تک ماست که این وضع بوجود آمده است. زمانی که در زندانهای ایران تجاوز میشد و قتل عام و امثال من و شما – نوریزاد – موسوی – کروبی – هاشمی.. در حد خود مطلع بودیم الان در حد خود تاوان آن را میدهیم… همان را درو خواهیم کرد که کاشته ایم…. حاصل مملکت کنونی نطفه ای است که اوایل انقلاب بسته شد … نوریزادی , هاشمی ….که به سخنان خمینی در سالهای اول انقلاب ( خواسته یا ناخواسته ) نقد نکرد و اعتراض نکرد که چه گفتیم و چه شد باید الان تاوان آن را پس بدهد و بدتر از آن را. باید انفرادی برود. باید دختر رفسنجانی به زندان برود. باید به خانوادشان توهین شود. این اصل طبیعت است.هر چه کاشته ای همان درو خواهی کرد.
    بیایید از همین الان چیز دیگری در این مملکت کشت کنیم تا در آینده آن را درو کنیم.هر بذر آن توسط تک تک ما کشت میشود.

    ——————-

    سلام پیمان گرامی
    شما درهمین نوشته ی کوتاه، به یک اصل مسلم هستی اشاره کرده اید. با شما موافقم. صددرصد
    با احترام وسپاس

    .

     
  38. خواننده ارجمند حسین آقا !

    ظاهرا” روی سخن شما با اینجانب است ، بنده را با کلام محترمانه و ملایمی ساده لوح خطاب فرمودید ، چرا که من به راه و رسم اصلاح نظام و انجام تغییرات تدریجی باور دارم و شما آن را رد می کنید و ظاهرا” هیچ جایگزینی را بطور مشخص پیشنهاد نمی دهید که برای حل مشکلات سیاسی و اجتماعی ” چه باید کرد ” .
    من در تجربه سیاسی خودم – از 18 سالگی ام در زمان شاه تا الان که 57 ساله ام – شانس این را داشته ام که از محضر خیل بزرگان اهل اندیشه و سیاست از هر طیف که شما متصور هستید کسب فیض نمایم ، من از اندیشه های امام خمینی و مرحوم مطهری بواسطه پدرم ، اندیشه های مرحوم طالقانی و نهضت آزادی ایران از طریق مرحوم پدر زنم ، از اندیشه های رهبری مجاهدین خلق از طریق خانواده همسرم ، از اندیشه های رهبری گروه مارکسیستی ارتدکس ” راه کارگر ” از طریق برادرم ، از اندیشه های رهبری ” حزب توده ایران ” بواسطه عضویتم – در این گروه من از نوشته های فلسفی و سیاسی مرحوم احسان طبری خیلی چیزها آموخته ام ولی بعد ها یه حقایق دیگری دست یافته ام – از نقطه نظرات اندیشمندان و رهبران جمهوری اسلامی از جمله آیت الله خامنه ای و رفسنجانی در زندان و از همه و همه توشه ای بر داشته ام !

    اکنون ” ساده لوحانه ” به نتایج زیر دست یافته ام :

    – انقلابی که در ایران در سال 57 رخ داده انقلابی است دوران ساز و با شکوه !
    – این انقلاب با همه کاستیها و کج روی ها هنوز به راه خود در جهت نیل به اهداف اولیه ادامه می دهد !
    – رهبری بلامنازع امام خمینی در انقلاب 57 مهر خود را تا پایان یک مرحله تاریخی رشد و تکامل اجتماعی و مذهبی با خود به همراه خواهد داشت .
    – قانون اساسی جمهوری اسلامی با همه نقایصی که میتواند در زمان مناسب خود مورد اصلاح اندیشمندان قرار گیرد ، همچنان دستاورد و حاصل خونبهای فرزندان این ملت و مظهر میثاق و وفاق ملی بشمار می آید.
    – ” میزان رای ملت ” چراغ راهنمای این انقلاب شکوهمند و عصاره جمهوریت نظام بوده و هر نیرویی که بخواهد به این اصل اساسی خدشه وارد نماید در نهایت با قدرت ملت – بعنوان نا محرمان با این انقلاب – پس زده خواهد شد .
    – اصلاحات واقعی تنها راهی است که خداوند ، پیامبرانش و مصلحین اجتماعی پیش پای بندگان و هر ملتی نهاده اند.
    – در دنیای مدرن امروزی وجود احزاب قدرتمند و نهاد های مدنی به عنوان تنها وسیله اعمال حاکمیت و نشانه پاسخگویی به ملت شناخته می شود که در جمهوری اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده است.
    – انتخابات و حضور همه “سلایق سیاسی ” در جمهوری اسلامی با همه کمبود هایش نشانه دموکراسی تسبی با ویژگیهای جامعه ایرانی است .

    آقای حسین عزیز و مستاجر گرامی !

    حالا شما با توجه به موارد فوق به من ” ساده لوح ” بفرمایید جواب شما به سئوال ” چه باید کرد ” چیست ؟
    بگذارید من کمکتان کنم :
    1- درد ها را به درستی بشناسیم و بگوییم ولی هیچ راه حلی ارائه ندهیم . مثل محمد نوری زاد . به جرات می توان گفت که او اولین وتنهاترین و شجاع ترین فرزند این انفلاب است که بی محابا به همه دردهای این مملکت انگشت گذاشته است ولی از ارائه یک راه حل ناتوان !

    2- با گفتن ” کاش انقلاب نمی کردیم ” در خیال و اوهام سودای برگشت به عفب را در سر داشته باشیم ، پر واضح است که چرخ زمانه دنده عقب ندارد و راه حل عملی به حساب نمی آید فقط به درد قصه و غصه می خورد.

    3-با گفتن ” کاش ضد انقلاب حاکم نمی شد ” خود را انقلابی منحصر به فرد محسوب و با بخش قابل توجهی از مردم – حد اقل 10 میلیون نفر – به مقابله برخیزیم و سوریه ای دیگر رقم بزنیم ، که این خواست اهریمنی را آن بخش از سیاستمداران و نظریه پردازان در اروپا و امریکا برای خروج از بحران مالی و اقتصادی خود تجویز می کنند.
    البته منطورم ” اوباما ” نیست !

    4- اگر راه اصلاحات را به بن بست رسیده تلقی و راه انقلابی دیگر در سر داریم ، من شخصا هیچ مشکلی با این موضوع ندارم بفرمایید این گوی این میدان !

    تعریف انقلاب : چنانچه مردمی از دست قدرت حاکمه به ستوه آمده باشند و همه گونه راه اصلاحی را طی ولی حصول به نتیجه نبوده باشد و همه راه های مسالمت آمیز رسیدن به قدرت مسدود گردد از طریق انجام یک انقلاب اجتماعی قدرت را بدست می گیرند . مثل انقلاب شکوهمند 57 .
    شروع انقلاب یعنی پایان و بن بست اصلاحات !
    فقط یادمان باشد انقلاب را مردم انجام می دهند نه روشنفکران ونه حتی گروههای سیاسی ! انقلاب که شروع شد مردم رهبران خود را در عمل سیاسی پیدا می کنند . مثل انقلاب شکوهمند 57 !
    از روشنفکران و گروههای سیاسی طرفدار انقلابی دیگر تقاضا دارم حالا که تو این 35 سال انقلاب نفرمودید ، این 3 ماه هم روش ، لطفا به فکر توطئه و فتنه و این جور چیز ها نباشید پس از انتخابات 92 نتیجه را رصد کنید و ببینید آیا واقعا مردم راه انقلاب را بر می گزینند یا اصلاحات را ،

    من که تا کنون در همه انتخابات جمهوری اسلامی شرکت جسته ام اصلاحات را در مسیر انقلاب 57 ارزیابی می کنم و با امید فراوان خود را برای ” حماسه سیاسی ” انتخابات با شکوه 92 آماده میکنم !
    وعده ما بعد از انتخابات !

     
  39. جناب علی محمدی عزیز
    سلام و باتشکر از شما
    نوشته اید صد در صد مخالف جمله بنده هستید
    ساده اندیشی شما و دوستانیکه به اقای خاتمی میاندیشند مرا بواقع متعجب میکند
    هنوز بدنبال امدادهای غیبی هستید امدادغیبی وجود ندارد بلکه ما و واقعیات روز هستند که ما را بسوی روشنی پیش خواهد برد.
    گذشتگان ما مثلهای قدیمی را برای اینکه در کتاب بنویسند را نگفتند.
    فقط به 4 سال دوم اقای خاتمی نگاه کنید ببینید چه ریزشی در طرفدارانش که بیشترشان دانشجویان بودند کرد.
    ماهیت اقای خاتمی مشخص است او به هیچ عنوان ازخط قرمز نظام بیرون نخواهد رفت.خودش هم اینرا گفته است.
    بااین حال بنده تماما” گذشته اقای خاتمی رااز ذهن پاک میکنم اما
    من از شما وتمام کسانیکه فکر میکنند من از جاده انصاف خارج شده ام و بدبینی مفرط دارم فقط این سوالات را بدون طفره و صغرا و کبرا چیدن میخواهم با سند جواب دهید:
    در 2 سال گذشته بعد از حصر اقایان موسوی و کروبی با وجود طرفداران دهها میلیونی شان چه قدم درخور و کوبنده ای نسبت به ظلمی که به انها شد در برابر حکومت و نظام برداشتند؟اقای خاتمی به کدام یک ازساختمانهای وزارت اطلاعات احظار شد تا حتی یک تذکر ساده بگیرد؟ایا اقای خاتمی جسارت ستار بهشتی کارگر را هم ندارد؟و….؟این شخص که توان دفاع از دوستان و همقطاران قدیمی شان ، که با هم نان و نمک خوردندرا بطور قاطع وصریح در برابر حکومت ندارد چطور انتظار دارید بنده و دیگران باور کنیم از حقوق بیش از 70میلیون ایرانی ،دربرابر نظام تا به این اندازه خون اشام بتواند دفاع کند؟

     
  40. ………دلم میسوزد هر روز به حال خودم وبه حال دوستانم…
    آری دوستانم :تمام مردمان این سرزمین از درون تکیده
    راستی چرا هر روز سوال ,چرا هر روز امید و انتظار برای رسیدن به چیزی که ما باید خودمان خلقش کنیم
    من معتقدم که انقلاب 57 از نظر مردمیت و انگیزه های ناب انسانی یکی از پاک ترین نیت ها بود اما تا کی …
    تا قبل از آنکه مردم از سر هیجان کسی را هوار نکرده بودند ,به کسی از اقلیت امیدوار وهمراه نتاخته و هتاکی نکرده بودند,صدای مخالف را صدای کفر وشیطان ندانسته بودند ,بی محابا و بی آنکه در یاد داشته باشند که شیعه علی هستند (آنکسی که مرگ را گوارای کسی میدانست که ازشنیدن آنکه خلخالی از پای زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلامی است ربوده اند آنچنان غرق در اندوه شود که روح از کالبد خاکی اش جدا گردد.)به غمکده ی زنان روسپی هجوم نبرده وکتک نزده وبه آتش نکشیده و هتاکی نکرده وعربده نکشیده ونفوس بی گناهی را بی حکم و محکمه ای نکشته وندای دروغین غیرتمداری سر نداده بودند…
    ای وای …مگر نشنیده بودند که اول کاری که پیامبر هنگام فتح فاتحانه ی مکه کرد “اعلان عفو عمومی” بود
    یا مگر نیاموخته بودند از مقتدایشان علی که حکومت بر پایه کفر باقی میماند اما بر اساس ظلم هرگز…
    چرا… به گمانم چرا… آموخته بودند اما هرگز وجدان نکرده بودند
    بدانید… این را فریاد میزنم که بدانید: “تاریخ آیینه ی عبرت اقوام”است این را که قرآن مکررا گفته برای آنست که از حوادث گذشته درس هایی بگیریم برای حال وآینده نه این که مدام بر مدار نا متناهی “تکرار اشتباهات “بچرخیم.این حکومت زمانی که از مسیر اعتدال خارج شد یعنی از همان روز های ابتدای تولدش ,اشهد خود را خواند چون بر پایه ظلم وهیجانات آنی وهوچی گری های بی مغز ومحتوا بنا گردید …
    پس بیایید با خود رو راست باشیم …اگر به ساختن آینده فکر میکنیم :
    1-به معمارانی که بر پایبستی ویران ,همچنان ویرانه میسازند امیدی نیست.
    2-ساده اندیشی و سطحی نگری ممنوع:یعنی در آرزوی یک منجی یا رهبر که بیاید و ما همه ی اختیارات را بی چون و چرا تسلیمش کنیم به آن امید که او نجاتبخشمان شود نباشیم.قدرت مطلقه فساد مطلقه می آوردباور کنید که تاریخ تکرار پذیر است.ما خود خالق سرنوشتیم وبا اصلاح کلیت حاکم بر جامعه باید سرنوشت آن را رقم زد چیزی که دوام آور باشد نه اینکه تمام هزینه ها مصروف حاکمیت یک فرد شود با هزار اما وآیا وای کاش واگر وشاید وباید.
    3-به خود بیاموزیم که در کارزار قدرت صبور وبخشنده باشیم تا اگر روزی زمانه قدرت را به ما عرضه کرد در نهایت متانت وشرافت آن را حفاظت کنیم واز آن دژی بسازیم مستحکم در مقابل سبوعیت و هرچه سر جنگ دارد با انسانیت انسان.فرامش نکنیم آموختنی که وجدان نگردیده باشد سرانجامش همان حوادث تلخ تاریخی است.
    4-بیش از آنکه به فکرنابودی دشمن باشیم به ساختن و یافتن دوست فکر کنیم.کاش شعارهایمان به جای واهلک عدوهم واهدی عدوهم شود.
    5-هرگزبه جای خدا در مورد انسان های دیگر قضاوت نکرده و رای صادر نکنیم.بهشتی یا جهنمی بودن انسانها چیزی نیست که خط کشی آن در صلاحیت ما باشد .پس به جای رای و قضاوت پیرامون دیگران سعی کنیم انرژِی فردی وجمعی خود را صرف تبلیغ انسانیت کنیم آنهم با شیوه ی انسانی زیستنمان, فقط همین .
    اینها همه نظر شخصی بنده است بالاخص اینکه معتقدم باید هرچه زودتر به خیزشی عظیم اندیشید خیزشی که حداقل تمام فاکتور های فوق در آن باشد یعنی بر این پایه شکل بگیرد…
    وباز هم با بغضی سترگ که چون تیغی در گلو مانده که نه راه پس دارد و نه راه پیش ,با تمام توان فریاد میزنم که:
    کاری باید کرد ………که :”خیلی زود دیر میشود”.

    ———————-

    چه نوشته ی خوبی!
    تشکر

    .

     
  41. حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید.
    با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند
    و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.
    کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود،
    با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است،
    بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.
    همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد
    و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟
    نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود.
    دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی،
    کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم”
    با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند.
    مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند.
    آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند
    و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند
    آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر.
    باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند.
    آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند
    و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر.
    آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند.
    اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.
    در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ،
    مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ
    آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت
    و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند
    و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.
    آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند.
    آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟”
    مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.
    آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.
    باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند
    و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد.
    جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
    آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
    اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است
    البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند
    در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند
    و تا امروز بيست و چهار کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.
    البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند،
    برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است.
    برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی
    و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست نه مدت آن.
    باری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند
    و آن این است که یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند…!!؟

    عزيز نسين

     
  42. هم میهنان گرامی. از پر گوئی می پرهیزم زیرا که بازگوئی گفتنی ها جز تکرار چیزی نمیباشد. فقط سئوالی دارم که امیدوارم آزاد مرد گرامی محمد نوریزاد در چند سطر پاسخگو باشند.اصولا” به چه منظور افراد در سنین نوجوانی راه مدرسه را کج میکنند و به حوزه می روند؟شاید بفرمائیید به دو منظور چنین انتخاب میکنند .یکی اینکه روح خود را صیقل داده و در هیئت روحانی ظاهر شده و با ساده زیستی و پاک زیستی به تعالی برسند و یکی مردم را با مسائل و حقایق دینی آشنا کنند. درطی این سالها که دو نفر از دوستان به عنوان نمونه بیان کردند برای یک کار معمولی چه سنگها که جلوی پای مردم بیچاره تحت عنوان مصاحبه انداختند.سئوال این است شاخص صلاحیت یک فرد برای دخول به خوزه چه میباشد؟ فکر نمیکنید اگر 2شرط برای کسانی که خواهان تحصیل در حوزه هستند میگذاشتند(حد اقل دیپلم و خدمت سربازی)آیا انسانهای شایسته تری به این لباس در نمی امدند؟در مورد آشنا کردن مردم با مسائل دینی و پاسخ به سئوالات شرعی آنان فکر نمیکنم با این شتابی که علم و دانش گرفته و گسترش دستگاه های ارتباطی مثل ماهواره ها و اینترنت دیگر اساسا” احتیاجی به آقایان روحانی داشته باشیم چرا که با کلیک و جستجوی ساده در اینتر نت میتوانیم به پاسخ های خود برسیم. جناب نوری زاد تصور میکنم که با من هم رای باشید که شاه کلید موفقیت و پیروزی و بهروزی میهن و مردم ما دانش و آگاهی تعمق در جهان پیرامون خود میباشد. به درود

    —————–

    سلام بابک گرامی
    من با بخش وسیعی ازسخن شما موافقم. روحانیان ما یا اگربخواهم بهتربگویم، علمای دینی ما باید – آری باید – از توقف درفقه دست بکشند وبه روی همه ی دین آغوش بگشایند. وگرنه یک زمانی بخود می آیند که می بینند جهان رفته وآنان درپس قرون واعصارجامانده اند.
    بااحترام

    .

     
  43. در پاسخ دوستی که نوشت که مخالف است که کابینه ی خاتمی را جز این دزدان تشکیل میدهند. من نظر این دوست را خیلی ساده لوحانه می دانم. سیستم حکومتی ایران کاملن فاسد است و توانایی انجام امور هم در ان سیستم فقط با همکاری با دزدان میسر است و بله فردی میتواند خود دزد نباشد ولی هنگامیکه سیستم اینگونه و افراد درونش اینگونه هستند وجود چند ادم بقول معروف سالم دردی دوا نمی کند. اصلاح تدریجی در یک نظام دیکتاتوری توسط معتفدان و پرستندگان انها ممکن نیست. اقای خاتمی و بسیاری اطرافیانش هم از نظر فرهنگی دارای مشکلات ایدولوگیک هستند و کار کردن در چنین دایره ای گیریم هم نیت خیر داشته باشند برای افراد ازاد ممکن نیست. درین میان میتوان با سیستم حکومت پیشین ایران مقایسه کرد. چنین مقایسه ای را برای وابستگان به حکومت اکنون خوش نمی اید. دلبستگی به حکومت اکنون همراه با عشق به انقلاب و نفرت از حکومت پیشین همراه است ازینرو دلسبتگان حتا خانه نشین این حکومت نیز از چنین مقایسه ای ناتوان هستند. انها حکومت اکنون را برخاسته از انقلابی مردمی میدانند و خیلی راحت با این توجیه چشمشان را می بنند. در صورت این مقایسه ی مذکور باید پرسید ایا حکومت پیشین بود و ایا حکومت اکنون اصلاح پذیر است؟ پاسخ برای حکومت پیشین بله استو حکومت اکنونی نه است. انقلاب ایران در سال ۵۷ خود شروع اصلاح حکومتی بود اما در فرهنگی که ناتوان از فهم ان شدند. بنوعی رییس حکومت پیشین خود نظام ایران را دودستی تقدیم مردم کرد. دیکتاتوری که گریخت ! و هرگونه گزینه ی معقولانه هم شکست خورد چون قدرت طلبان امروزی ان زمان در زمان مناسب برای حکومت اکنون ایران با مهارت و ذکاوت عمل کردند. ما این گزینه ها را در حکومت اکنون نداریم ما با حکومتی سرکار داریم که چنان به قدرت چنگ انداختند و چنین هم بر ان چون اختاپوسی خوابیده اند. انها میلیون مردم را گریزان کرده اند. گزینه های انها مانند اقای خاتمی خیلی مشخص است. اگر می خواهی کار کنی باید کنار بیایی. فلانی خانمی که از سازمان های بین المللی برای حقوق بشر جایزه گرفتی در ایران باید حجاب سر کنی! اینها از اصول انهاست. این اصلاح تدریجی امور برای انهاست یعنی بیا با ما باش و کنار بیا. متسافانه بستر ذهنی تمام این افراد چنان تاریک است که اصلاح فقط یک ماسک بیش نیست. شما تصور کنید کشوری بخواهد مرز هایش را برای مهاجرین و بازدید کنندگان بگشاید! مانند حکومت ایران توسط اصلاح طلبان ! ایا جز توریسم اسلامی چیزی بنظرتان میرسد! نه ! اصلاح طلبی ! بننظرم این افراد ابتدا باید خود را اصلاح کنند بجای اینکه چسبیده به حکومتداران همگی با هم غصه ی این نظام و همینطور حفظ اسلام را بخورند. اینها سیاه بینی نیست دوست عزیز! بلکه روشن بینی است. من اگر در دود تهران در زیر اسمان زرد بالا ی همه استاندردها قدم بزنم چهار تا پلاکارد تبلیغی برای محیط سبز بیشتر مرا به خنده میاندازد. این مثالی برای اصلاح طلبی و سیاه بینی است!

     
  44. سلام به جناب نوریزاد
    تمام مطالب مستاجر در رابطه با مصلا و اسمهایی که برد رو قبول دارم من هم مدتی در مصلی کار کرده ام و بسیاری از دزدی ها رو با چشمان خود دیده ام بعنوان نمونه :
    سال 1379 برنامه ای در مصلی تدارک دیده شد بنام “دیدار یار” همان سخنرانی معروف رهبری که دستور برخورد با مطبوعات در آن داده شد اگر بیاد داشته باشید در آن سال بخاطر ازدیاد جمعیت یک دختر نوجوان نیز مرحوم شد و او را بعنوان عاشق ولایت شهید معرفی کردند/ همانطور که میدانید مصلی کارگاه ساختمانی بود وبسیاری از مصالح ساختمانی دالهای بتونی میلگرد و آهن و . . در محوطه آن بود/ چند شب قبل از مراسم تمام آنها را ازمحوطه بردندو جالب این بود که پس از مراسم دیگر هیچکدام از انبوه مصالح برده شد برنگشت!!! این فقط یک نمونه کوچک بود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

     
  45. مطلق اندیشی را کنار بگذاریم وبه آینده با امید بنگریم !

    حقیقتا نامه مستاجر سرشار از درد و پرسش است ، درد های واقعی که تاثر و تاسف هر انسان منصفی را با خود همراه دارد ، اما بنده حقیر با سیاه سیاه دیدن هر پدیده ای و مطلق اندیشی این دوست ارجمند موافق نیستم .
    جناب مستاجر حتما فبول می فرماییدهر مشکلی یک راه حلی دارد ، مشکلات اجتماعی هم از این قاعده مستثنی نیستند اما صبر ایوب می طلبد تا اصلاح گران اجتماعی به آرامی همه مشکلات را از پیش پای ملت بردارند ، خود شما که آگاهی کاملی بر همه مشکلاتی که بر شمردید دارید راهی جز راه اصلاح تدریجی امور سراغ دارید؟
    با این نظر شما که ” مگر کابینه آقای خاتمی را جز این دزدان و …. تشکیل خواهند داد ” صد در صد مخالفم ، شما در این قضاوت تان نیز از جاده انصاف خارج شده و به بدبینی مفرط روی آورده اید . این مطلق اندیشی ، شما را سخت آزرده خواهد ساخت ، اگر کلاف پیچ در پیچ سیاست و راه برون رفت صحیح از این مشکلات را بخوبی نمی شناسید ، قدری صبر و حوصله داشته باشید و به وعده صالحان با امید بنگرید که پس شب سیه سفید است . با احترام

    ا—————————-

    جناب محمدی گرامی
    تشکرازنگاه متعادل ومنصفانه تان
    بااحترام

    .

     
  46. سلام دوست عزیز مستاجر
    من را هم درد و هم پایه خودتان بدانید که اینطور هستم در سال 76 با رتبه بالا در کنکور و در بورسیه یک سازمان خوب دولتی قبول شدم موقع مصاحبه به تمام سوالات با اطمینان درست جواب میدادم و از لحاظ ارائه اطلاعات سیاسی و دینی سعی می کردم زیاد اطلاعاتم را رو نکنم که شاید مثلا یک موقع از اون ور دیوار پرتم کنند به خدا با وجود داشتن بزرگترین پارتی ها در آن ز مان در همان سازمان دولتی و بلکه بالاتر حاضر نشدم از آن استفاده کنم و نتیجه را به خدا واگذار کردم که خواست او را برتر از خواست هر بنده قدرتمندی می دانستم و البته الان هم میدانم . با کمال ناباوری موقع اعلام نتایج در بین قبول شدگان نبودم و میدانم که بسیاری از کسانی که موقع مصاحبه مشغول حفظ کردن نماز و احکام بودند حتما قبول شده اند . این گذشت و سال دیگر هم به تلاش خودم ادامه دادم و در یک سازمان بهتر در کنکور با رتبه بالا قبول شدم اما دقیقا همان سناریو سال قبل هم برایم تکرار شد . سنم بیست و دو سال شده بود و از خدمت برگشته بودم خدا شاهده به خاطر استعدادهایم درخواست های زیادی از استخدام در سپاه و بسیج تا فرد مورد اعتماد در دفتر یکی از علمای بزرگ و .. بهم می شد که که آرزوی بسیاری از کسان اون موقع و الان بود که به آن مشاغل دست پیدا کنند اما محمد نوری زاد عزیز . میدانی برای چه قبول نکردم ؟ خدا میدانه که با سن اون موقع پیش خودم میگفتم اگر فردی با لیاقت تر از من باشه و من با استفاده از پارتی اون موقعیت را اشغال کنم پس فردا پیش خدای بزرگ چه جوابی دارم ؟ پیش شهدائی که رفتند شهید شدند تا سرافرازی و عدالت در این کشور اجرا شود چه جوابی بدهم؟؟؟ کارگری را انتخاب کردم و الان هم یک کارگر جز بیش نیستم که کسی از د رون من نبرد اسرار من . پس عزیز دل نباید هیچ وقت از کاری که فکر کرده ایم برای خدا انجام داده ایم ناراحت باشیم که خدا خودش بزرگ است و قادر متعال و عزیز عادل . که خودش خوب همه کارهای ما را زیر نظر داره . اما این ها را گفتم که به شما بگویم من الان سید حسن خمینی یا محسن میردامادی یا تمام این عزیزانی که اسم برده اید و برای اصلاح اوضاع جاری به زحمت افتاده اند . دوست عزیز هر کسی در هر د وره ای از زندگی دچار تحلیلی خاص است که شاید اشتباه بوده باشد یا بر اساس شرایط روزگار تند روی همه کرده باشد . مهم این نیست که گذشته چه بوده ایم مهم این هست که امروز چه هستیم و چقدر داریم برای جبران گذشته احتمالا پر اشتباه یا بهبود شرایط نا بسامان امروز کشور تلاش می کنیم . آیا مثل یک پشه به گوشه ای از این پیکر ناتوان حمله کرده ایم و مشغول خوردن خون مرده آن هستیم یا برای سرپا کردن و سرحال کردن این پیکر زخم خورده با استعداد مشغول تلاشیم ؟؟؟؟؟؟؟من کی بودم من چی بودم من چه کار می تونستم بکنم مهم نیست دوست عزیز من .. مهم این هست که من الان کی هستم و دارم چه کار میکنم . خدا کمک کنه که هیچ وقت دچار روزمرگی نباشیم و برای عزت و سربلندی کشور عزیزمان تلاش کنیم . از نامردمی نهراسیم و اگر کسی هم امروز برای نجات و اصلاح کشور تلااش میکنه به جای به یاد آوردن گذشته اون برای به ثمر نشستن اهداف درستش او را یاری کنیم . و این را تقدیم میکنم به شما عزیز سخنی از معلم شهید دکتر علی شریعتی : ((((خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن . ))))

    —————————-

    سلام اصغرگرامی
    روح لطیفت را ازکلمه های این نوشته لمس کردم
    برقرارباشی نازنین

    بااحترام

    .

     
  47. سرباز ایران

    یکی از جملات ///// حضرت امام که رو در و دیوار مملکت ما نوشتن اینه: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!

    یکی برای من تفسیر کنه که این “غلط” دقیقا یعنی چی؟؟؟ آمریکا دقیقا باید چی کار کنه که ی غلطی کرده باشه؟؟؟
    دلار 7 تومنی رو نکرد 40000 تومن؟ میلیاردها دلار پول قراردادهای تسلیحاتی که زمان شاه بسته شده بودیم رو با وحشی بازی دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر سفارت ، بالا نکشید؟؟ هواپیمای مسافربری مارو نزد؟؟؟ اواخر جنگ ناوهای نیروی دریایی مارو تو شاخاب پارس(خلیج فارس) منهدم نکرد؟؟؟؟ بخاط تحریم ها از دنیا عقب نموندیم؟؟؟ و …..

    این جماعت ///// که من میبینم ، اگه آمریکا حمله کنه و لوله تانکهاشو تو //// ما ملت هم بکنه باز میگن امام گفته آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!

     
  48. این سوالات سالها در ذهن من ایرانی” بد بخت فلک زده بیکار بی عار بی غیرت عشق زندگیم را ازدست داده (بخاطر مشکلات اقتصادی)جوانی ام پر پر شده ” هم بوده دست و قلم مستاجر عزیز را می بوسم . دستان اقای نوریزاد گرامی هم بخاطر چاپ این نامه در سایتشان را هم می بوسم

     
  49. سرباز ایران

    خمینی که هیچ ، ما به بنیان گذار اسلام و مدعیان جانشینی اش نقدها داریم

     
  50. سرباز ایران

    این آخوندها که به پسرهای جوون میگن برید شهید شید بهتون حوری میدن هیچوقت نگفتن که تکلیف این دخترخانوم هایی که بخاطر بهم خوردن توازن جمعیت دختر و پسر در جنگ بی شوهر میمونن چیه؟؟؟ خدای محمد برای اونا چیزی در نظر نگرفته؟

     
  51. سلام آقای نوریزاد من نا خواسته و از روی خشم به خاطر فشار های اقتصادی که گریبانگیر اکثر ما شده است نسبت ناروایی را به شما چسباندم و شما با بزرگواری آن را درج کردید خواهشا مرا ببخشید .ولی میخواستم از نگارنده این مطلب تشکر کنم مخصوصا اینکه به نقد قداست خمینی پرداخته بودند و این انتقاد به شما هم وارد است و باعث شک من به شما همین بود.من نه طرفدار شاهم نه اخوند ولی کاری که خمینی با قبر رضا شاه کرد دل مرا سوزانده و امیدوارم در اینده هیچکسی این کار را با قبر خمینی نکند.رضا شاه با تمام انتقاد هایی که به او وارد است خدمت های بزرگی به ایران کرده و درواقع رضا شاه کارش آباد کردن ایران بو.د به هر قیمتی و کار خمینی ویرانی مملکت به هر قیمتی

     
  52. سرباز ایران

    آرامگاه رضا شاه رو که بعد انقلاب خراب کردن ، اما عکسهاش هست. ببینید و با ساختمانی که برای آیت الله خمینی ساختن مقایسه کنید

     
  53. هم‌دوره‌ای عزیز مستأجر، امیدوارم سالی پر از تندرستی داشته باشی میفهمم چی کشیدی من هم حدود بیست سال پیش در مرقد سرباز بودم
    یادمه با اون همه ریخت و پاش غذای سربازا رو نمیتونستن سر وقت تامین کنند یه بار بعد از کلی تاخیر دیگ عدسی را با شیلنگ آب پر کردند که زیاد بشه همانطور سرد و نجوشیده دادن به سربازا. گاهی هم کالباس خالی میدادند خلاصه که آش گرم معروف ارتش هیچوقت نصیب ما نشد.

     
  54. سلام آقای نوری زاد،////
    *******************************************************
    ولایت، ننگ هفتاد و دو ملت ولایت، زنگ ناقوس جهالت
    ولایت، منشاء ظلم و جنایت ولایت، منبع کفر و ضلالت
    ولایت، مظهر یک شرک ناب است ولایت، ابر و توحید، آفتاب است
    ولایت، حقه ای از راه دین است ولایت، دشمن شرع مبین است
    ولایت، تیره ای از جنس روباه فریبی پشت دین در گاه و بیگاه
    ولایت، تا که احساس خطر کرد به خود لرزید پس دین را سپر کرد
    به نیروی خوارج های احمق ولایت کرد، حق را از وسط شق
    اگر مذهب، خرافات است ایدوست ولایت، گند آفات است ایدوست
    ولایت، وصله ای ناجور در دین بتی بر محور اندوه و نفرین
    ز دین مانند زالو می خورد خون ز جهل تو چه خوشحال است و مفتون
    ولایت، امتداد ظلم نمرود چو فرعون مستبد چون عاد چون هود
    گهی شاه و گهی آخوند با زور جوانان وطن اندر دل گور

    اگر لات و هبل بت باشد ای دوست ولایت توی دین می شاشد ای دوست
    بسیجی شمر شد آمد به میدان ز کردار بدش، شد شاد شیطان
    ولایت، افعی و دین گنج باشد اگر چه کشتنش پر رنج باشد
    بصیرت از علی آموز و برخیز بر این نیرنگ دین با دین درآویز
    بزن بر دین که تا دین گردد آزاد عدالت، سرکشد در کفر و بیداد
    ولایت، چشم فتنه در سر دین ولایت، مرگ مکتب، ننگ آیین
    ولایت، هر کجا آمد به میدان شد، آسان، کار بر عُمال شیطان
    بگو لعنت بر اصحاب ولایت بکش او را، علی را کن حمایت
    بزن شمشیر بر این ظاهر دین به مانند علی با چشم حق بین
    جهالت، هست ابزار ولایت خوارج، آلت دست جنایت
    بزن، روباه را در جبه یِ دین ولایت را بزن، این است آیین
    به نور علم، ظلمت، دود گردد ولایت، با قلم، نابود گردد
    نترس از دوزخش، دوزخ خود اوست سپاه و اطلاعاتش هیاهوست
    دخالت، می کند تا کی ولایت دخالت های بیجا بی نهایت

    به هر سوراخ، اینها کار دارند مگس های سمج، آزار دارند
    شما را می کشد سوی جهنم ولایت، با توهم های مبهم
    در این بازار مکاران دینی ولایت هست چون کالای چینی
    تمامش بنجل است و خرده شیشه دو رنگی های بسیار و همیشه
    تو دینت را چه آسان می فروشی در این بازار گرم دین فروشی
    ولایت، حاصل عمری خرافات برای دین، ولایت داشت آفات
    ولایت، حاصلش جنگ و تورم خرافات و خیالات و توهم
    ولایی ها خوارج های دوران ز دین و عقل، خارج های دوران
    اگر شاه ولایت، چون گداهاست فریبش را نخور، کج، کی شود راست
    در ایران تا خرافات است حاکم کجا پایان بگیرد ظلم ظالم
    ز بوی گند اوهام و خرافات وطن، افتاده در دام مکافات
    سپاه چون خوارج را ببین تو ز دین و عقل، خارج را ببین تو
    خوارج های وحشی در سپاهند به نام دین، ولی غرق گناهند

    بسیجی، راه خود از او جدا کن ز ملت، شرم کن شرم از خدا کن
    ولایت، از مسلمانان حیا کن بترس از خشم ما، ما را رها کن
    ولایت، استقامت در تباهی خزیدن از سپیدی در سیاهی
    ولایت، مستقل تر از خداوند ولی بر دست ملت، داغ صد بند
    ولایت، موجب بیزاری از دین فساد و ظلمت و خشم و غم و کین
    ولایت، شوخیِ تلخی یهودی منافق وار از دین وانمودی
    ولایت، انگلی خونخوار از دین ز مذهب، بسته بر هر چرک، آذین
    ولایت، فصلی از آیات شیطان رباید از شما هم دین هم ایمان
    جنایت می کند در پشت مذهب به نام دین کند روز تو را شب
    ولایت، اتحاد ظلمت و درد حضور شرک، اندر یک شب سرد
    ولایت، اتحاد شرک و مذهب خرافه در دل و فریاد، بر لب
    ولایت، منشاء شرک و خرافات سرآغاز مصیبت، رنج، آفات

    ولایت، نسخه یِ وارونه از دین ولایت، درد بی دارو و تسکین
    عدالت را به مسلخ سر بریدند ولایت را چو در مذهب کشیدند
    ولایت، در خیال فتح دنیاست به فکر ادعا و طرح دعواست
    ولایت، چشم فتنه داخل دین هجوم دزدها در ساحل دین
    ولایت، حیله یِ ابن سباء هاست تمام فکر او، نابودیِ ماست
    ولایت، اشک تمساح است و مظلوم شعارش، درد دین و درد محروم
    شعورش، قد یک بوزینه باشد وجودش، غرق خشم و کینه باشد
    ولایت، اتحاد زور و تزویر نفوذ زر، ضعیفان، خسته در زیر
    ولایت، طرح استبداد دینی به دست عده ای، شیاد دینی
    ولایت، اتحاد شرک و مذهب ولایت، التقاط فکر و مکتب
    ولایت، ادعاهایی زیادی منم کردن، منم هایی زیادی
    ولایت، شق مذهب، شق وحدت زند بر ریشه یِ وحدت، به شدت
    ولایت با سپاه شوم بد نام کند نابود، جمهوری و اسلام
    ولایت، هر کجا حس خطر کرد به خود لرزید، پس دین را سپر کرد
    بِکِش شمشیر بر تزویر دینی به مانند علی، گر نکته بینی!!!

    پیام اهل بیت، این است این است بزن آنرا که پنهان پشت دین است
    بِزن هر ادعای دین نما را بِزن، پاکیزه کن، دین خدا را
    اگر تو شیعه هستی این چنین کن خوارج را بزن، یاریِ دین کن
    علی الگو کن و شمشیر بر کش به روی این ریاکاران سر کش
    به روی دین نماهای شیاطین که نه عقلی به سر دارند و نه دین
    نترس از ظاهر اسلامِ این ها نرو از جهل، سوی دامِ این ها
    ولایت با جهالت زنده باشد اگرچه عاقبت، بازنده باشد
    بِکِش شمشیر بر تزویر دینی ولایت را بزن، گر نکته بینی
    علی را بی ولایت کن حمایت مشو حامی بر این ظلم و جنایت
    علی گفته ملاک هر سیاست بدون شک بُود اندر عدالت
    ولایت گر رود توحید آید به دنیای شما امید آید
    ولایت، ریشه هر ناسپاسی ولایت سد راه حق شناسی
    جنایت در ولایت می کشد سر ولایت با جنایت می کشد پر

    عدالت با ولایت کی شود جور همیشه رحمت حق از شما دور
    که استبداد با صد رنگ آید درون پرده با نیرنگ آید
    گهی با نام شاه و سایه حق گهی نامش ولی آنگاه مطلق
    اگر راه علی را نیک بینی کشی شمشیر بر تزویر دینی
    اگر مغز و دلت سنگین نگشته فسیل و جاهل و ننگین نگشته
    نگشته کور از تبلیغ اینها بصیرت دارد و می فهمد این را
    ببیند با بصیرت راه را او بفهمد راه حق را در هیاهو
    بدونِ های و هوی گوسپندان ببیند ظلم گرگ تیز دندان
    که رفته داخل این جبه ی دین زند شمشیر بر این دین و آیین

    *************************************************

    سلام محمد گرامی
    می دانم که دلی خونین داری وهمین خونین دلی، ازنقطه ای که این همه آسیب برتوباریده باعث شده پتک عصبیت وخشم خود را برسر”ولایت” بکوبی. من با اطمینان می گویم اگررفتاراین سالهای ما درست ومنطقی ومنصفانه وقانونی وعاقلانه بود، اکنون تو شعری ناب ازولایت برای من ارسال می کردی. ومن، درعین حال که درخود می گدازم، آبشارخشم تو را به تماشا نشسته ام. ایکاش اوضاع به جوری برمی افروخت که توشعری ناب ازولایت برای من می فرستادی. شعری که درآن می گفتی: ولایت می تواند بانی وطرفدارادب باشد. طرفداروبانی عقلگرایی وعلم گرایی ومدنیت باشد. ولایت باید ومی تواند طرفدارانسان وانسانیت باشد. ونه این که به اسم ولایت ازتن هرچه اعتقاد به خدا وخوبان خداست پوست بکنند.
    با احترام

    .

     
  55. گزیده ای از سخنان حضرت عیسی در خصوص روحانیون متعصب
    ********************************************
    با اینکه انجیل تحریف شده، ولی چون در اصل کلام وحی بوده باز هم می توان بارقه هایی از حقیقت را در لابه لای آیات آن یافت، به نوشته های زیر دقت کنید که حضرت عیسی(ع) چه زیبا چهره پلید روحانیون رافضی و متعصب و خوارج منش را نشان می دهد، چون من بارها گفته ام که خوارج فعلی در واقع همین روافض حزب الهی هستند که اهل بیت را سپر و اسلام را ظاهر خود ساخته اند و دم از دینداری می زنند در حالیکه بزرگترین دشمن برای دینند. فریسیان(خوارج زمان حضرت عیسی) انسانهایی نادان، احمق، سطحی نگر، قشری و متعصب بوده اند، در زمان ما نیز گروههای مختلف رافضی همچون گروه كاوه و ابوذر و انصار به اصطلاح حزب الله و سپاه و بسیج و…… ادامه دهنده راه همان فریسیان و خوارج هستند. كسانی كه از نزدیك افتخار آشنایی با این حضرات را دارند با تمام وجود می فهمند كه من چه می گویم.

    (از : مرقس‌ 12:38-40 ، لوقا 20:45-47 )آنگاه عیسی خطاب به مردم و شاگردانش فرمود:
    2- علمای مذهبی و فریسیان بر كرسی موسی نشسته اند و احكام او را تفسیر می كنند.(مانند علمای مدعی تشیع که قرآن را با روایات جعلی تفسیر می کنند)
    3- پس آنچه به شما تعلیم می دهند، بجا آورید، اما هیچگاه از اعمالشان سرمشق نگیرید، زیرا هرگز به تعالیمی كه می دهند، خودشان عمل نمی كنند.(مانند آخوندها)
    4- ایشان احكام دینی را همچون بارهای سنگینی بر دوش شما می گذارند، اما خودشان حاضر نیستند آنها را بجا آورند
    5- هر كاری می كنند، برای تظاهر است، دعاها و آیه های كتاب آسمانی را می نویسند و به بازویشان می بندند، و دامن رداهایشان را عمداً بلندتر می دوزند تا جلب توجه كنند و مردم آنان را دیندار بدانند. 6- چقدر دوست می دارند كه در میهمانی ها ایشان را در صدر مجلس بنشانند، و در عبادتگاه ها همیشه در ردیف جلو قرار گیرند.

    7- چه لذتی می برند كه مردم در كوچه و خیابان، ایشان را تعظیم كنند و به آنان «آقا»و «استاد» گویند.(مثل آقا ولی فقیه)
    8- اما شما چنین القابی را از مردم نپذیرید، چون شما یك استاد دارید و همه شما با هم برابر و برادرید.
    9- همچنین، هیچكس را بر روی زمین «پدر»نگویید،
    10- و نگذارید كسی شما را پیشوا بخواند، چون یك پیشوا دارید كه مسیح است
    11- هر چه بیشتر به دیگران خدمت كنید، بزرگتر خواهیـد بود، زیـرا بزرگـی در خدمت كـردن است.
    12- كسی كه خود را بزرگ می پندارد، پست و كوچك خواهد شد و كسی كه فروتن می باشد، بزرگ و سربلند خواهد گشت.

    13و14- وای بحال شما، ای علمای دینی و فریسیان! چقدر ریاكارید! نه می گذارید دیگران به ملكوت خداوند وارد شوند و نه خود وارد می شوید. نماز خود را عمداً طولانی می كنید تا مردم شما را دیندار بدانند(مثل خوارج) ولی دور از چشم دیگران، اموال بیوه زنان بیچاره را می خورید. ای دوروها!
    15- وای به حال شما! همه جا را زیر پا می گذارید تا كسی را پیدا كنید كه مرید شما شود؛ و وقتی موفق شدید، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می سازید
    23- وای به حال شما ای علمای دینی و فریسیان ریاكار! شما حتی ده یك محصول نعناع و شِوید و زیره باغچه تان را زكات می دهید، اما از طرف دیگر مهمترین احكام خدا را كه نیكویی، گذشت و صداقت است فراموش كرده اید! شما باید ده یك را بدهید، ولی احكام مهم تر خدا را نیز فراموش نكنید.
    24- ای عصاكش های كور، كه پشه را از صافی می گذرانید ولی شتر را می بلعید!(مثل آخوند رافضی که تنها مشکل و درد او مزرعه فدک است و قبرستان بقیع که گنبد و بارگاه ندارد!!!)
    25- وای بحال شما ای علمای دینی و فریسیان ریاكار! چون شما بیرون ظرف را آنقدر تمیز می كنید تا بدرخشد، ولی داخل ظرف از كثافت ظلم و طمع پر است .

    26- ای فریسی های كور، اول داخل ظرف را تمیز كنید تا بیرون ظرف هم پاك شود
    27- وای بحال شما ای علمای دینی و فریسیان ریاكار! شما مانند قبرهای سفید شده ای هستید كه ظاهری زیبا دارند اما داخل آن پر است از استخوانهای مردگان و كثافات!(مثل رهبران شیعه که در زمان حیات خود انواع جنایات را می کنند و پس از مرگشان، قبوری زیبا برایشان می سازند)
    28- شما می كوشید خود را دیندار جلوه دهید، ولی در زیر آن عبای مقدستان، دلهایی دارید پر از ریا و گناه

    29و30 – وای به حالتان ای علمای دینی و فریسیان ریاكار! شما برای پیامبرانی كه اجدادتان كشتند، با دست خود بنای یادبود می سازید، و قبر مقدسینی را كه بدست آنان كشته شدند، تزئیـن می كنید و می گویید : اگر ما بجای اجدادمان بودیم، پیامبران را نمی كشتیم(مدعیان تشیع نیز می گویند: اگر ما در کربلا بودیم امام حسین را نمی کشتیم و حتی از او دفاع می کردیم و هم اکنون نیز قبر او را تزئین می کنیم و از صبح تا شام برای مظلومیت او گریه می کنیم و بر مغز خود می کوبیم!!!)
    31- اما با این گفته، به زبان خود اعلام می دارید كه فرزندان قاتلان انبیاء هستید.
    32- شما قدم به قدم از آنان پیروی می كنید؛ شما در اعمال بد، از ایشان پیشی گرفته اید.
    33- ای مارهای خوش خط و خال! چگونه می توانید از مجازات جهنم جان سالم بدر ببرید؟

    حضرت عیسی(ع) رهبران دینی خودپسند، متعصب، ریاكار و دنیاپرست را به شدت سرزنش می‌كرد، همین امر آنان را برانگیخت تا برای نابودی آن حضرت، توطئه و اقدام كنند، برخی از سخنان او در این باب چنین است:

    (13)- وای بر شما ای كاتبان و فریسیان ریاكار كه درِ ملكوت آسمان را به روی مردم می‌بندید زیرا خود داخل آن نمی‌شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع می‌شوید
    (14)- وای بر شما ای كاتبان و فریسیان ریاكار زیرا خانه های بیوه زنان را می‌بلعید و از روی ریا نماز را طویل می‌كنید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت
    (15)- وای بر شما ای كاتبان و فریسیان ریاكار زیرا كه بر و بحر را می‌گردید تا مریدی پیدا كنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود، پسر جهنم می‌سازید…
    (29) – وای بر شما ای كاتبان و فریسیان ریاكار كه قبرهای انبیا را بنا می‌كنید و مدفنهای صادقان را زینت می‌دهید(فکر می کنم حضرت عیسی هم وهابی بوده!!!)
    (30) – و می‌گویید اگر در ایام پدران خود می‌بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریك نمی‌شدیم (31)- پس بر خود شهادت می‌دهید كه فرزندان قاتلان انبیا هستید، پس شما پیمانه یِ پدران خود را لبریز كنید
    (33)- ای ماران و افعی‌زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید كرد…» (متی 23:1-36، لوقا 11:39-54).

    /////، دقیقا همان ولایت استبدادی و جاهلانه فریسیان و خوارج می باشد، دقیقا همان تزویر دینی و دین را سپر کردن و پشت آن پنهان شدن است:

     
  56. بیست و هشت تفاوت //// با نظام جمهوری اسلامی
    *************************************
    شبی ///// به خواب مقام معظم رهبری آمد و جایگاه ایشان و سایر مداحان و روحانیون و حزب اللهی ها در //// را با انگشت اشاره نشان داد. ///// نگاهی از سر ترس به آن مکان هولناک انداخته دستی به محاسن کشیده و متعجبانه از //// پرسید: چگونه است که جایگاه تو ای//// در طبقه اول دوزخ است و جایگاه ما زیر طبقه هفتم قرار گرفته؟ //// پاسخ داد: گر چه می دانم وقتی بیدار شدی، خواب خود را توطئه آمریکا دانسته و سخنان مرا منکر خواهی شد، ولی به هر حال برای اتمام حجت، پاسخ تو را می دهم:

    1- من هیچگاه خودم را جانشین و نماینده خدا بر روی کره زمین معرفی نکردم، بلکه با بیعت عمومی به خلافت رسیدم.
    2- من هیچگاه ادعای دین داری و دین مداری نداشتم و هیچگاه زیر پوشش دین پنهان نشدم و درون و بیرون من دقیقا یکسان بود. من منافق نبودم. هر چه بودم خودم بودم. عیاش و خوشگذرانی از خدا بی خبر.
    3- من هیچگاه در طی سه سال حکومت خودم مردم را در کوچه و خیابان مقابل هم قرار ندادم و در امت رسول الله اختلاف و تفرقه نینداختم.

    4- من هیچگاه برای مخالفان و دشمنان خودم پاپوش درست نکردم.
    5- من بعد از فاجعه کربلا از رفتار ابن زیاد اعلام برائت کردم و او را لعنت نمودم. بر خلاف شما که در تمام عمر //// خود، حتی یک بار هم از اشتباهات وحشتناک خودتان، عذرخواهی نکردید.
    6- من به بزرگترین و خطرناک ترین مخالفان خودم یعنی امام سجاد و حضرت زینب اجازه دادم هم در مسجد و هم در قصر خودم بر علیه من و حکومتم سخنرانی و اعتراض کنند، ولی تو بر خلاف صریح قانون اساسی تا کنون حتی یک بار هم به مخالفین خودت مجوز تجمع و تظاهرات قانونی ندادی.
    7- من اندکی از بیت المال مسلمین را خرج خودم کردم ولی تو شخصیت ملتی را به لجن کشیدی و آزادگی امتی را نابود ساختی. من کمی خراب کردم، تو کاملا نابود کردی.
    8- من هیچگاه در امور داخلی سایر ملل دخالت نکردم و به سایر کشورها تروریست و سلاح صادر نکردم و باعث کشتار و خونریزی در سایر کشورها نشدم.

    9- من نه تنها اموال کسی را به ناحق مصادره نکردم بلکه دو برابر اموالی که از خاندان حسین غارت شده بود را به آنها پس دادم.
    10- من اجازه برگزاری مراسم عزاداری برای امام حسین را دادم، ولی تو چنین اجازه ای را برای (منتظری و شوهر خواهر موسوی و ندا و ستار بهشتی و… ) ندادی.
    11-مردم شام در زمان حکومت من در اوج رفاه مادی و امنیت کامل بودند.
    12-من در غذای مخالفان خودم سم و زهر نمی ریختم و آنها را علنی مجازات می کردم بدون ترس
    13-من هیچگاه در امور شخصی مردم خودم دخالت و فضولی نکردم.(شیوه پوشش و نامگذاری فرزندان و…)
    14-من هیچگاه در صدد تحمیق مردم با استفاده از ابزارهای مذهبی نبودم.
    15-در طول حکومت من از اطراف و اکناف جهان، بازرگانان و طلا و کالا بود که به داخل کشور سرازیر می شد بر خلاف شما که تمام ذخایر کشورتان را بر باد فنا دادید.

    16-در زمان حکومت من، مسلمان ها در تمام دنیا دارای ابهت و شخصیت و احترام بودند و نام مسلمان در همه جا زبانزد بود. بر خلاف تو که مایه شرمساری و سرافکندگی مردم خودت در جهان شده ای.
    17-من در جوانی مُردم بر خلاف شماها //// هر چه کردم نیز به خاطر جوانی و نادانی در محیط صحرا بود، ولی شما که ادعای دین و دانش و حوزه و اجتهاد و قرآن و اهل بیت داشتی، در سنین پختگی و کمال، چرا چنین کردی؟
    18-من تا حسین دست به شمشیر نبرد با او کاری نداشتم و به صرف عقیده و حتی سخنرانی در صحرای عرفات او را مجازات نکردم و نکشتم.
    19-عاملان من، چندین شب در صحرای کربلا با حسین مذاکره کردند بلکه او را متقاعد به بیعت با من کنند، ولی شما همیشه دست رد بر سینه هر نوع مذاکره ای می زنید.

    20-در حکومت من و پدرم، انسان آزاده ای تربیت شد و پرورش یافت به نام حربن یزید ریاحی که حتی با اینکه من در جهنم هستم مایه افتخار من هم هست، ولی خروجی حکومت تو چه بود؟ جز عده ای اوباش و کوتوله های سیاسی و اشباح الرجالی که شورای نگهبان خود تو حتی نمی تواند یک رییس جمهور درست و حسابی برای خود تو از داخل آنها بیرون بکشد.
    21-من هیچگاه با اشک و زاری و آه و ناله – مانند زنان – سعی در جلب حمایت مردم نداشتم.
    22-من دارای شبکه ای از مداحان چاپلوس نبودم تا به نام دین برای من تبلیغ کنند.
    23-من هیچگاه فرافکنی نکردم و همیشه شخص ابن زیاد را عامل قتل حسین می دانستم.
    24-سپاه من با کشورهای مشرک می جنگید و سپاه و حکومت تو فقط با کشورهای مشرک در ارتباط است ( چین و روسیه و کوبا و کره شمالی و.. )

    25-من هیچگاه به دنبال آن نبودم که تمام ملت مانند من فکر کنند و بی چون و چرا دنباله رو من باشند.
    26-من فقط آخرت مردمم را به باد دادم، تو هم دنیای مردمت را به باد دادی و هم آخرت آنها را.
    27-متاسفانه در طی سه سال حکومت من، حتی یکی از اطرافیان من به من نصیحت و پندی نداد بر خلاف تو که هر روز، دهها نامه ی پند آمیز از دوست و دشمن می رسد و تو خودت را به خواب زده ای
    28-و در آخر: من، مخالفین را با خودم بد کردم نه با دین و خدا و اسلام. اکنون //// تو خودت قضاوت کن آیا به من ظلم نشده که مرا به دوزخ انداخته اند؟

    در این لحظه/// که اندکی، حساسیت اوضاع را درک کرده بود با التماس از //// پرسید:
    آیا راه نجات و چاره ای برای من وجود دارد و آیا خداوند توبه مرا قبول می کند؟
    //// با نیشخندی گفت: خداوند آن قدر مهربان است که توبه گناهکار تر از تو را هم قبول می کند، ولی من بسیار بعید می دانم تو تغییر روش بدهی، چون هم سن تو خیلی بالا رفته و هم انحراف تو خیلی عمیق شده. با اینهمه اگر می توانی کاری بکنی بکن، که اوضاعت خیلی خراب است. من با دیدن تو امیدوار شدم و فکر می کنم در قیامت خداوند مرا ببخشد!
    و آنگاه ندایی آمد که: ///// اینکه تو نمی توانی به هیچکس اعتماد کنی این است که خود تو غیر قابل اعتمادی.
    اینکه همه را دشمن می بینی این است که خودت در پی دشمنی هستی.
    اینکه همیشه به بن بست می خوری این است که خودت بسته فکر می کنی.
    اینکه تمام دنیا را زشت و کثیف و سراسر توطئه علیه خودت می دانی این است که خودت ///// سراسر به دنبال توطئه ای. و اینکه همه را تمامیت خواه و زورگو می بینی این است که خودت، تمامیت خواه و زورگو هستی.
    *******************************************
    http://www.islamtxt.net/?q=article/552

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2170 seconds.