سر تیتر خبرها
امنیت متراکم!

امنیت متراکم!

راز قتل و غارت در این کشور را، در چگونگیِ قتل و غارت توسطِ بزرگان قوم باید جست. یعنی وقتی بزرگان قوم گوش تا گوش سرمی برند، کم لطفی است که به یکی بگویند: اگر ما می بریم تو مبر!

روستای زادگاه من پنجاه کیلومتر ناقابل با تهران فاصله دارد. اما همین پنجاه کیلومتر، اهالی روستا را به امنیتِ موجود در تگزاسِ دویست سال پیش می برد. یا شاید هم به عمق قوم قجر در کشور خودمان. به ترسیم امنیت در سالهای دور این روستا نروم. از همین سال گذشته شروع کنم:

1 – در روستای مجاور ما یکی از سرداران سپاه در انتخابات مجلس شرکت کرده بود. نمی دانم در پس پرده چه ماجراهایی دست به دست شده بود که شبانه آمدند و گوش تا گوش پدر و مادر همین سردار سپاه را بریدند. درست مثل گوسفند.

2 – صد متر بالاتر از خانه ی پدری ام در همین روستا، اتومبیلی آتش گرفت. تا بدویم و خاموشش کنیم، بکلی سوخت و هیچ از آن نماند. با مسافری که در داخلش جامانده بود. دست های مسافر را با سیم به فرمان بسته بودند. مسافر یک زن بود.

3 – همین سه ماه پیش، کله ی بنده خدایی را از تن جدا کرده و داخل گونی انداخته بودند. و گونی را مثل یک کیسه ی زباله بیخ دیوار نهاده بودند.

4 – جرثقیل آورده بودند و درِ بزرگ یک بنده خدایی را از جا کنده و برده بودند.

5 – تاکنون چهار بار در چهار فصل مختلف دار و ندار پدر و مادر مرا جارو کرده و برده اند.

6 – همین یک ماه پیش، تریلی یکی از اهالی را با بار آهنش از در خانه اش بردند.

7 – از هر پنج خانوار حتماً یکی هست که اموالش به سرقت رفته باشد.

8 – و اما تلخ ترین دزدی در روز روشن به اموال خود من مربوط است: ده نفر از برادران سپاه با چهار اتومبیل – بدون این که حتی سرشان را زیر بیاندازند – به خانه ی پدری من در همین روستا داخل شدند و اموال شخصی و حرفه ای مرا جلوی چشمم بارکردند و دِ برو که رفتی. اگر شما پشت گوشتان را دیده اید من هم اموالم را دیده ام. درست مثل دزدان اطلاعات که چهار سال پیش اموال شخصی و حرفه ای مرا برده اند و تاکنون به من برنگردانده اند.

من می گویم: راز قتل و غارت در این کشور را، در چگونگیِ قتل و غارت توسطِ بزرگان قوم باید جست. یعنی وقتی بزرگان قوم گوش تا گوش سرمی برند، کم لطفی است که به یکی بگویند: اگر ما می بریم تو مبر! این که نمی شود. انصاف باید داشت. چیزی را که خود می پسندی از دیگران دریغ مدار! یا کمال ناجوانمردی است که اگر ما می دزدیم، به دیگران بگوییم: شما مدزد! مگر خدا را خوش می آید؟ مردم اند دیگر. چشمشان به بزرگترهاست. وقتی شیخ علی فلاحیان تریلی تریلی مواد مخدر قاچاق می کند چرا آنان نکنند؟ حالا با تریلی نشد، با یک وانت مزدا. وقتی همو گوش تا گوش سرمی برد مگر می تواند به دیگران بگوید: این کار بد است و عقوبت دنیاوی و اخروی دارد. مکنید این کارها را؟!

محمد نوری زاد
روز نخست بهار سال نود و دو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

20 نظر

  1. سلام جناب نوری زاد…
    سال نو مبارک
    شنیده بودم یوسف آباد تگزاس هستش ولی نه تا این حد!!!!!
    برام جالبه که اینقدر امنیت داره و مسکن مهر هم دارن میسازن اونجا

    البته منطقه شهریار و حومه کلا تگزاس هستش به خاطر مهاجران زیاد
    شاد باشید

     
  2. اقای خمینی قبل از انقلاب میگفت : شاه مملکت ما را خراب کرد , زندانها وقبرستانهایمان را اباد , از شما میپرسم واقعا //// این را میگفت?!!!ایا عرصه ای هم وجود دا ره که ما گامی به جلو برداشته باشیم ?حتی از عرصه های تخصصی اقایان حاکمان ,اعم از دینی و اخلاقی و…………………?!!!

     
  3. کرسی آزاد اندیشی

    سلام استاد عید عالی و خانواده محترم مبارک
    یک پیشنهاد دادم تو وبلاگم برای رییس جمهوری. نظر شما برایم مهم است
    http://rezadoosta.blogfa.com/

    ………………..

    سلام دوست گرامی
    مطلب شما درست وخیرخواهانه است.
    سپاس ازفهم فراوان شما
    با احترام

    .

     
  4. جناب نوریزاد عزیز سلام
    روستای زادگاه من هم بی شباهت به روستای شما نیست.با فاصله بسیار کمی از شهرستان گلپایگان روستایی هست که در سال 57دارای 4باب مدرسه پسرانه و دخترانه تا مقطع راهنمایی بود با دانش آموزانی طالب علم و با سواد که اکثرا به مقاطع بالای تحصیلی و شغلی نائل می شدند.از نعمت برق برخوردار بود و سه حلقه قنات پر آب که موجب رونق کشاورزی و پرورش دام و طیور بود. زمینهای حاصلخیز و محصولات گندم و جو و علوفه و …. و درختان فراوان گردو و بادام. اما امروز به برکت نظام مقدس اسلامی!!!!!!!!!! و مدیریت خلاقانه !!!!!!!!!!مسئولین کشور هیچ مدرسه ای در روستا وجود ندارد و از مزارع سرسبز وخرم و گردو وبادام و … و قنات های پر آب هم خبری نیست و تقریبا هیچ خانه ای که از دستبرد و سرقت مصون مانده باشد وجود ندارد. اکثر جوانان بیکار و معتاد و …. فقط یک گلزار چند ده نفری از شهدای جنگ تحمیلی و انقلاب باقی است که در کنار جاده عبوری از روستا به رهگذران چشمک می زند و الباقی غبار غم و اندوه و بدبختی و فلاکت و خانه های اغلب متروکه و بدون سکنه……………دیگر کسی جرات نگهداری یک مرغ و گوسفند را هم ندارد. چون معلوم نیست که با شروع صبحی دیگر از دست سارقین مصون مانده باشد……………..
    دیگر روستا های مجاور هم دارای وضعیتی مشابه………….

    و اینهاست نمونه ای از رکوردهای زده شده ای که خامنه ای از آن دم می زند.

    بسیاری از مردم شبانه روز به روح محمد رضا پهلوی فاتحه و صلوات نثار می کنند و نیز نفرین و لعنت نثار بانیان وضعیت امروز …………باشد که عبرت آیندگان شود.

    ——————

    سلام دوست من اهورا

    من وشما هرگز منکرکارهای صورت پذیرفته نیستیم. منکرراهها وساختمان ها ودانشگاهها وپل ها وگسترش تکنولوژی وبیمارستانها وتغییرچهره ی شهرها وخیلی چیزهای دیگر. اما من وشما ایرادمان به این است که همه ی کارهایی که پس ازانقلاب صورت گرفته ازشهدای انقلاب وجنگ وساخت وسازها، برای این بوده که ما ازیک نقطه به نقطه ی برتر کوچ کنیم. مهم این است که این نقطه ی برتر وجود که ندارد، بل به گودالی ازتباهی های اخلاقی ومدنی درافتاده ایم. یعنی هزینه ی فراوانی متحمل شده ایم وچیزی نیز عایدمان نشده. وگرنه شما همین جاده ها وبیمارستانها ودانشگاهها را کنترات می دادید به چینی ها با یک صدم هزینه برایتان بهترش را تقدیم می کردند.
    با احترام
    .

     
  5. Hello dear Mohammad ,
    i want to give you my best regard and wish you a new year full of love
    Dear Mohammad , i do not know that whenever i look at your face i see a man with a lot of heartache but on the other hand a lot love and hope and Energy , my god i thank you to let me see that still there is a man like him in this world,Mohammad jan you are in my heart and everyone who cares about this land , Mohammad jan please never think which in this war you are alone , i am living outside of Iran and am not able to earn so much money , but please let me be a part of this movement if i am deserved . i am very ashamed to say that . but i know this kind of things needs money and you have to find some thing to continue your Responsibility , so please let me know if i can help even one Peny . my money is Halal and i will be proued to use that by this way. Dear Mohammad I always regret that icould help Emam Hossin, today if i could not help him but i can help one of his followers ,so please do not take this opportunaitly to bring my wish to the realty .thank you Mohammad From Europ.

     
  6. درود بر شما نوریزاد گرامی!
    نوروزتان پیروز باد!
    سروده هایت را که فریادهایی بودند از سلولهای اوین، امروز چهارم نوروز ، خواندم و گفتم که زیباست، ولی افسُردم که چرا سالهای جوانیتان، بپای این آقایان، به سستی و شاید تباهی گذشت.گرچه میدانم که اگر همان سالهای جوانیتان نبود،اکنون، این نوریزادمان نبود… پایداریت ستودنی است.

     
  7. دوست دارم چون فعلا زبان مایی .

     
  8. اقای نوریزاد من فرزند یک جانباز هستم که داره تلاش میکنه هرجور شده از این مملکت بره بیرون.شجاعت شما کم نظیره .من یک سوال دارم و اینه که بعضی ادعاهایی که میکنید سندشو از کجا بدست میارید مثلا همین ادعا از شیخ فلاحیان و موارد مشابه.با تشکر

    ————————–

    سلام محمدرضای گرامی
    دستهای خونین شیخ علی فلاحیان آنچنان خونچکان است که نیازی به سند ندارد. قتل های زنجیره ای یکی از سلسله قصابی های لو رفته ی اوست. وگرنه درخفا خونهای خاموش فراوان ریخته. اما چه جای تأسف که او نیز مثل سایرینی چون خودش، عمله ی یک تفکر پس پرده بوده است. فلاحیان هم اگر معترضان ومنتقدان را نمی کشت یکی دیگرهمین کاررا می کرد. آن نماینده ی گوسفند گون مجلس راست گفت که: سعید مرتضوی درفاجعه ی کهریزک یک عمل کننده به امریه بوده. که اگراو انجام نمی داده یکی دیگرآن را انجام می داد.
    با احترام

    .

     
  9. ((فریاد یک انسان ایرانی از قبر))
    گوش کن ای سنگ مرقد
    گوش کن ای خاک غمناک
    با توام ای جیرجیرک اندکی خاموش باش
    با توام ای کژدم سنگی سراپا گوش باش
    موش کور ای انکه سوراخی به گورم باز کردی
    هم تو ای عقرب که با من زندگی اغاز کردی
    هم تو ای افعی که از سوراخ موش
    بر حریم گور من لغزیده ای
    سوسماران مورها و مورچه ها
    کرم خاکی ها چرا ساکت شدید؟
    هان کف زنید هورا کشید
    شاعری ازاده می خواهد سخنرانی کند
    دیگر اینجا صحبت از ازادگی است
    نی خبر از بندگی و بردگی است
    در جهان زنده ها برده ها و بنده ها
    مهر خاموشی به لبهایم زدند
    دستبند اهنین بر دست ها
    کنده اهن به پاهایم زدند
    ان جهان زنده ها یک مرکز بیداد بود
    کارها در دست یک شیاد بود
    وه چه گویم خدایا راستی جلاد بود
    ما که یعنی زنده ها
    وان دروغین بنده ها
    این یکی از تیشه جلاد پیکر غرق خون
    وان دگر را صحبت از شیرین و از فرهاد بود
    در بن هر غار تاریک
    در سر هر کوی و برزن
    اه بود و ناله بود و شیون و فریاد بود
    ای حضار گرامی ای یاران عزیز
    سرنوشت ما بدست غول استبداد بود
    افرین بر من سخنران سترگ
    بر جسارت در پی انم سخنرانی کنم
    چون سخن اغاز شد
    جیر جیرک ابراز احساسات کرد
    زانطرف هم موش زرد
    شد بلند از هر طرف های و هوی و مرده باد
    مرده باد این شاعر ارزنده یا رب مرده باد
    اری اینجا ننگ و نفرین است حرف زنده باد
    هان!چرا ساکت شدید؟
    باز گو بهتر بگو گفتنی ها را بگو
    از چه میترسی بگو زود شو سستی مکن در کار خود
    ول مکن دنباله گفتار خود
    تحت تاثیر کلامت رفته اند
    شش دقیقه مرده بادت گفته اند
    خود نگفتی دیگر اینجا صحبت از ازادگی است
    کو کماندو کو مسلسل کو پلیس
    کو غلام خانه زاد و کو وزیر کاسه لیس؟
    بازگو بهتر بگو گفتنی ها را بگو از چه میترسی بگو
    آی حضار گرامی آی یاران عزیز
    در جهان زنده ها بنده ها و برده ها بلبشوئی بود برپا
    ظلم بی حد حکم فرما
    شیخ فاسد شحنه فاسد دزد قاضی فتنه فایق
    جمله سردمدار دوران تشنه شد بر قتل شایق
    بار ای خلاق گیتی هیچ فردی نیست لایق
    آتش بیداد بر بود و نبود ما زدنند
    فرخی را بخیه بر لبها زدند
    بر هدایت تهمت بیجا زدند
    عشقی شوریده را با تیر آتشزا زدند
    شاعر دلمرده را با زور و بی پروا زدند
    آن جهان زنده ها یک مرکز بیداد بود
    سرنوشت ما به دست قول استبداد بود
    (تقدیم به استاد عزیزم اقای نوریزاد و تمام نویسندگان و شاعران ازاده ایران زمین)

     
  10. دلم می خواهد مثل نوری زاد همه دار وندارم را توی دستم می گرفتم ومی زدم به دل آتش. درداستان سیاوش که به دل آتش زد معتقدم پاکی او بود که بقول آقای نوری زاد برآتش جهل مردم پیروز شد. یعنی اون آتیش که سیاوش ازوسطش رد شد آتیش جهل مردم بود. الانم نوری زاد زده به دل آتیش. اگه با نوری زاد کاری ندارند بخاطراینه که پاکی برآتیش پیروزه. اگه بکشنشم پیروزه. این روزا فرق می کنه با پنج سال پیش. قبلن ها یه زندونی درخودش خلاصه می شد وخانواده اش. اما حالا اگه یه زندونی رو بکشنش یا بلایی سرش بیارن تا قیام قیامت باید جورشو بکشند. با این تفاوت که نوری زاد یه آدم شناخته شده است وگمنام نیست. بله می تونن سریه جوون گمنامو فرو کنن زیربرف اما نوری زاد که یه عمربا خودشون بوده ونقطه ضعفی نداشته رو نمی تونند. فرق نوری زاد با میرحسین وکروبی اینه که نوری زاد یه نفره. یعنی جریانی پشت سرش نیست که بخواد فردا مردمو بکشه توی خیابون. اما اونا مردم داشتن پای کار.
    من فکرمی کنم هم بخاطراین که تو پرونده نوری زاد هیچی نبوده که بخوان علمش کنن وهم بخاطراین که ازخودشون بوده وصادق بوده وهم بخاطرشهرتش وهم قلم سحرانگیزش نمی تونن باهاش کاری بکنن. سوز من اینه که چرا ماها کمکش نمی کنیم. چرا ماها نمی خوایم نوری زاد دوم وسوم باشیم. چرا تنهاش گذاشتیم وهی بهش گوشه کنایه می زنیم که آهان تو با اینایی وازخودشونی. بقول خود نوری زاد ماها انگار پذیرفتیم که باید بترسیم. پذیرفتیم که باید ساکت باشیم. حالا وقتی یه نفر داد می زنه انگار کار غیرمعمول می کنه. والا که من خیلی شرمنده ام. از خانواده نوری زاد وتاجزاده خجالت می کشم

     
  11. امروز روز سختی بود و خبرهای بد . شاید نباید چیزی بنویسم . این من را راحت می کنه ولی اگر کسی را ناراحت می کنه انتشارش نده . مختارید اقای نوری زاد .

    شما تو جنگ بودید و من هم در جنگ بودم اما الان که می بینم پشت چه میشها و روبا صفت هایی میجنگیدیم از خودم و ان جنگ بدم میاد

    اقای نوری زاد تا حالا از یک طرف دیگر به موضوع ها و باور هات نگاه کردی.

    اگر توی جنگ ایران و عراق، عراق پیروز شده بود چی؟

    امروز به صدام می گفتین حضرت صدام؟ به بچه هاش می گفتین یا ابا صدام فلان و
    بیسار؟ اگر عراقی ها به خواهر و مادر مون تجاوز می کردند(که کردند)، اسم بچه
    ها مونو می زاشتیم صدام و کوفت و زهره مار، سید صداشون می کردیم؟

    می تونید اقای محسن رضایی را در حکومت صدام تصور کنید که برای ترقی و تصاحب پست ها, دوستان که چه عرض کنم در حال ///// هم بود.
    بیخود که فرمانده ما به درجه ///// نایل نشد

    حالا اقای نوری زاد تصور کن، 1400 سال پیش همین اتفاق تو ایران افتاد. خون اجداد ما ریخته شد و به ناموس ما تجاوز کردن،
    . حالا امروز برای اون کسی که به ناموس ما تجاوز کرد, ما چه ها که نمی کنیم از فرزندانش می خواهیم که به قند تف کند تا مبارک شود و ما بخوریم!!! تف به شرف ما

    سوال های جدی من اینها هستند:
    اگر این بلا رو خدا فرستاد چرا فقط سر ما خرابش کرد؟
    خدا زورش نمی رسید به همه دنیا بفرسته؟
    ما 1400 پیش بلد بودیم چه جوری خودمونو بشوریم، نیازی به کتاب راهنما نداشتیم.
    ما خودمون می دونستیم که نباید دختر بچرو زنده زنده خاک کنیم،
    می دونستیم که نباید با خواهرمون ////، حتی می دونستیم که نباید با دختر 8
    ساله //// داشته باشیم!
    اون کتاب اگر از طرف خدا هم امدی باشه بر اون وحشیایی اومده که این چیزارو نمی دونستن.
    آخه ما 2500 سال پیش برای زنان حامله بیمه داشتیم،

    چرا این چیزارو یاد بچه ها نمیدن؟،
    به بچه یاد میدن که ابوالفضل اومد آب بخوره /////!

    8 سال پیش دو تا برج رو تو آمریکا ترکوندن، امروز 500 نسخه داستان ازش درومده.
    یکی میگه آدم فضائی ها بودن، یکی میگه آمریکائی ها بودن، یکی میگه عربا بودن،

    حالا ببینید اون چیزی که 1400 سال پیش اتفاق افتاده، امروز چه نسخه ایش به دست
    ما رسیده!!!!

    اون فاحشه کافر که دست دادن با او حرامه , توی آزمایشگاه های غرب، صبح و شب تلاش می کنه که دوای سرطان
    پیدا کنه خیلی مقامش بالا تر از من و شما و همه رهبران مذهبی که وجودشان, میراثی جز جنگ ,بدبختی و فلاکت برای این مردم نداشت و همه کسائیه که سنگشونو به سینه میزنیم,می تونه باشه

    ! اگر خدایی هست و طرف این نامردها رو گرفته، من وای میسم روی پل صراط تو ///// بعد با پای خودم میرم تو جهنم!
    اگر ماری کوری قراره بره جهنم و //// ونمایندگان زن مجلس ما برای تمام هزینه هایی که به دوش این ملت گذاشتند حتی یک جمله در دفاع از حقوق زنان نگفتند برند بهشت ، من ترجیح میدم برم جهنم به این جرم که بجایه
    اینکه افسارمو مثل یابو بدم دسته بقیه، خودم نشستم و فکر کردم!

    اخر کلام; این کافر ها یا بقول اقای خامنه ای دشمن ها نیستند که به خدا توهین می کنند ,این ما مسلمانان هستیم که خدارو کردیم مسوول //// عالم، که آره هرکی بمیره اونجا //// بادش می زنن.

    کسی که فلسفه زندگی و مرگش روی اونجاش باشه
    خداشم به این روز می افته.

    به مقبره اجدادش با نارنجک حمله میکنه و حکومتش میشه جمهوری اسلامی

    بازم این همه جسارت و گستاخی رو ببخشید .

     
  12. نظر دهندگان محترم
    همان گونه که میدانید هنگامیکه انسانی ضعیف و ترسو و گناهکار به تنهائی و در جائی خلوت و تاریک راه میرود بلند بلند صدا از خود در میاورد تا جلو ترس و وحشت خود را بگیرد. حالا فرض کنید همین آدم اضافه بر صفات فوق صدها دشمن در ذهنش برای خود درست کرده باشد و توهم زده هم باشد. ایا میتوان از چنین بنده خدائی توقع داشت که اصولا جرائت کند به تنهائی در چنین مکانهائی برود. به نظر اینجانب چنین فردی نه تنها جرائت ندارددر چنین مکانهائی قدم بگذارد بلکه جرائت پا گذاشتن به میان هم نوعانش خودش هم را ندارد. لذا مجبور است بستگی به توانائی و قدرتش از هر وسیله ائی که برایش مقدور باشد استفاده کند تا بتواند در جامعه ظاهر شود. خوب یکی چوبی به دست میگیرد دیگری با صدای بلند آواز میخواند یکی تفنگی در دست میگیرد دیگری سگ یا سگهائی برای خود تربیت میکند و و و و 0
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ایرانیان به حد اعلا برسد
    مهدی
    نکته: (از ترس زندانهای مخوف زیر نظر جمهوری اسلامی نمی توانم خود را کاملا معرفی کنم ولی در زمان شاه خائن این کار را کردم و خوفی نداشتم زیرا در آن زمان حکومت و عواملش زمینی بودند و با قوانین زمینی محکوم و حتی اعدام میکردند ولی حکومت تحت رهبری فردی که فرضش هنگام تولد سخن گفتن است “یا علی” – تا حالا که ایشان تکذیب نکرده اند یا علی گوئی خود را!!!!!!!! – هیچ قانونی حتی قوانین اسلام عزیز هم رعایت نمیشود – شاهد: انتصاب فردی معلوم الحال بنام شیخ لاریجانی ” ببخشید یک شبه آیت…شده” جهت اجرای عدالت و قسط اسلامی !!!!!!) –

     
  13. سلام جناب نوری زاد
    چرا جواب هیچ کامنتی رو نمی دی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مشکلی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ——————

    سلام حسام گرامی
    گاه سرعت اینترنت آنقدرافت می کند که پاسخ های من حذف می شود. وگرنه من دوست دارم با تک تک شمایان صحبت کنم
    با احترام
    .

     
  14. عبدالله احد

    تبریک بهار وسال نوی خورشیدی به جناب آقای دکتر محمد نوری زاد و همه خواهران وبرادران عزیز در سراسر جهان.
    عزیزان هرروز، نوروزاست. چرا هرروز بر سرسفره خالق هستی، شادمان وشکرگذار نعمتهای او نباشیم ؟ ولی جشن عید منتظران ظهور، به نام هردین ومذهب شناخته شوند یا نشود؛ زمانی است‌که دادگاه‌های عدل حقیقی در سراسر جهان برپا شود و در همه کشورهای جهان زندانیان بی‌گناهِ اصلاح گر آزاد شوند و در کشورهای استبدادی ترس و وحشت برچیده شود تا عدالت برقرار شود و دیگر هیچکس به بواسطه بیان عقاید یا شواهد، زندانی یا اعدام نشود. هرکس بتواند بدون ممنوعیت، عقیده یا شواهد خود را بیان کند. تا مسائل اصولی کتاب‌های آسمانی که در طول تاریخ از مردم پنهان شده، آشکار شود. منتظران ظهور از ملت ابراهیم یکتاپرست و از نسل معنوی هابیل صلح طلب هستند و آنها نه تنها جنگ طلب یا تروریست‌پرور نیستند بلکه با دشمنان خود هم دشمن نیستند و به نسل قابیل متجاوز ومشرک می‌گویند اگر شما در طول تاریخ برای نابودی ما اقدام کرده‌اید؛ ما زنده‌تر شده‌ایم ونخواهیم مرد؛ زیرا آنها می‌دانند، مرگ پایان نیست و خدای همه مردم جهان یکی است. دین حق در فطرت وسرشت همه انسانها بوده و هست و خالق هستی جدای از انسان نیست و او ربّ همه انسانها است و شناختن او مربوط به افراد خاص نیست و نماز هرکس به میزان ارتباط و اتصالی است که با او دارد و این مذهبِ هر فرد یکتاپرست است وعمل کسانی قبول می‌شود که پرهیزکار باشند. پیامبØ%گوی%8�وزAناخØD9��دی ما اقدال ÚD8�نند%8ª. ابول ÚD8�ننØD9�ˆ7ممÙD8�رD8�رشتها%DنØ9�سا%8�تAAند بف Ø%Aف Ý8�Ø%Bختٯ شتها%Dن%�ی�ŠA%Dزن%D�هیم م�وزAÙAاØ8² Ø%عمØ%��شFارد و ا�ی��Ø8² د مٮØD9‚%%Bؤت و6 ماÙ%8.وي8ول7 الی Ø%9�ی¨D8�مØ%وØ9�ی%8§D9%8.؛ ز8�ا�اید یا مÛ%8عیث± ف�شن7وز ومشرک م87لی Ø%9�ی¨D بلکÙ8�ای ما % Ø%Aف Ý9�آD9�ل�ده‌ت9�یس�ت9�ی%Dر فطØFه، آشڬم Ø%9 Ø%Aف9تاب‌های آسمانی که در طول تاری%D%D�هÛ%8م87و6ی Ú%Aالی Ø%9�ی¨D8�مØ%�م Ø%9 شآ 6اØ%Aتا9D88² Ø%ØD8�رمبØ%% و6ه تنهبدو%2آD9ˆ5Û%8ػ2ه دینی که درجهت وحدت پیروان ادیان وپرورش انسانیت وآدمیَُّت باشد می‌تواند جزءِ دین حق باشد. ولی ابداعات تفرقه‌افکنانه اربابان، مانع رسیدن مردم به حقیقت شده است. همه شواهد نشان می‌دهند که زمان ظهور حقایق نزدیک است و در آن روز نسل قابیل جنگ‌طلب وارباب‌پرستان مردود می‌شود. و این درس عبرتی می‌شود برای همه جهانیان. و آنگاه جشن ملت ابراهیم یکتا پرست برگذارمی‌شود. و آنها از اصحاب یمین ومَيمَنَةِ و راستگوئی و مهربانی هستند و از اصحاب مشئمه وشقاوت جدا می‌شوند. و مردم متوجه می‌شوند که نه مال سود می‌بخشد به انسان و نه اولاد؛ ولی هرکس قلب سالم داشته و به همه مردم و همه پیروان ادیان و مذاهب احترام گذاشته، پیروز می‌شود. این بهشت پرهیزکارانی است که برتری‌طلب

     
  15. آقای نوریزاد گرامی ،

    حکایت زیبایی در مورد قتل و غارت از زبان حضرت سعدی نقل شده ، مربوط به پیرمردی در اطراف شام که راهزنی میکرد ولی یک عمر ولی فقیه شام کاری با هاش نداشت تا یک بار که اشتباهی به کاروان حامل تحفه و هدیه های جناب ولی فقیه شام دستبرد زد
    مقام ولایت هم به پاسدارانش دستور تعقیب و دستگیری داد و خلاصه که پیرمرد را دست بسته برای گردن زدن به میدان شهر آوردند تا پاسداران مقام ولایت به خود ببالند که چه خدمتی به خلق کرده اند و در راه آنها و امنیت آنها قدم برداشته اند و ….
    پیرمرد در آخرین سخنش گفت
    ..که گفت ارنه سلطان اشارت کند
    که را زهره باشد که غارت کند؟
    …….
    به شهری در از شام غوغا فتاد
    گرفتند پیری مبارک نهاد
    هنوز آن حدیثم به گوش اندرست
    چو قیدش نهادند بر پای و دست
    که گفت ارنه سلطان اشارت کند
    که را زهره باشد که غارت کند؟
    آقای نوریزاد گرامی
    علی خامنه ای یا ذی نفع است یا نمی داند که ولی گناه و دومی عذر بد تر از گناه است
    زبان مایی ،چشم و چراغ مایی
    به امید دیدار

     
  16. علی اکبر ابراهیمی

    ای ایران, اکبر تو را به شهادت فرا می خواند
    ای ایران,
    تو شاهد باش
    که چنانچه ایرانیان بخواهند بر علیه رژیم حاکمشان قیام کنند و چنانچه این کار را انجام دهند و به پیروزی برسند, اکبر حاضر است رهبری برای نظارت بر فرآیند انتقال قدرت را بپذیرد و سر و سامانی به وضعیت سیاسی و مدیریتی مملکت ایران ببخشد و سپس دستمزد متناسب خویش را از ایران که نوندونی اول, آخر و اصلی اکبر است بگیرد و از قدرت کناره جویی کند.
    تو شاهد باش
    که سازمان ملل و کشورهایی که بین سالهای 2000 تا 2010 عضویتی در سازمان ملل داشته اند بخاطر سرکوبهای سال 2009 و از آن سال به بعد سبزهای ایران مسوولند و باید پاسخگو باشند.
    چرا که اگر بازگشت اکبر به ایران در سال 2009 با موفقیت و دست پر از سوغاتی هایی که شامل رشد و توسعه همه جانبه و بخصوص مالی و پولی نیز باشد توام می شد, ممکن بود حمله همه جانبه و از جمله فیزیکی به سبزهای ایران خنثی و یا منتفی شود و یا در صورت انجام شدن, شکست بخورد. وسازمان ملل و کشورهای عضو آن در دهه اول قرن جاری که به نام دفاع و حمایت از حقوق اکبر (حقوق بشر), حقوق و تکالیف الهی را زیر پا نهاده بودند تا گناهان و جرایم پنهان و آشکارشان موجب رنجش وجدانشان نشود, بدلیل ایجاد اخلال و اختتلال در روند زندگی و سیر طبیعی فعالیتهای اکبر, درمورد دست پرنیامدن اکبر به ایران در سال 2009 مسوولند.
    تو شاهد باش
    که اکبر در مقابل “پذیرفته شدن سرکوبهای سال 2009 و از آن سال به بعد سبزهای ایران” ایستاده است و چونکه مهر اکبر بر ایران و انواع معدلهایش مهر بهتر, برتر و کفایت کننده است و اکبر اعاده شرف و حیثیتی که بواسطه سرکوب سبزها از ایران و معدل معدلهای ایرانی و معدل ایرانیان معاصر سلب شد را یک لزوم و ضرورت اولویت دار و حتی ضروری تر از پول برای ایران و معدل معدلهای ایرانی و معدل ایرانیان معاصر می شناسد, فشاری از سوی اکبر بر سازمان ملل و کشورهایی که در دهه اول قرن جاری عضو آن بوه اند وارد آمده تا فاجعه “پذیرفته شدن سرکوبهای سال 2009 و از آن سال به بعد سبزهای ایران” رخ ندهد و امنیت, آسایش, حرمت و کرامت پاید آن کشورها در کوتاه مدت, میان مدت وبلند مدت به واسطه آن پذیرش به چالش و خطر مبتلا نگردد.
    تو شاهد باش
    که اکبر حاضر بود در قبال دستیابی نامحدود به منابع مادی و معنوی و ثروتهای ملی ایران و استفاده از آن برای ترمیم خسارات و آسیبهای مادی و معنوی سبزهای ایران که خویشاوندان اکبر هستند با رژیم حاکم بر ایران به توافق برسد تا خود و سبزها را از صحنه کینه و نفرت و بدخواهی و توهینهای متقابلی که بین حکومت ایران و هموطنان ایرانی اکبر موج می زد _و در روزهای سرکوب سبزها زیرکانه ناپدید شده بود_ کنار بکشد اما رژیم ایران خود نپذیرفت. یعنی آبرویی نداشت که بتواند بپذیرد.
    تو شاهد باش
    که اکبر به دلیل نظارت و نقد قدرت در سطح ملی و در سطح سازمان ملل و به دلیل حمایت از سبزهای ایران, هم از طرف استبداد که رژیم حاکم بر ایران نماد آن بود و هم از طرف استکبار که سازمان ملل نماد آن بود مورد حمله قرار گرفته
    و هر لحظه, هر دقیقه, هرساعت, هر روز, هر هفته, هرماه و هر سال ممکن است آسیبهای اکبر موجب مرگ اکبر گردد و شعار “اکبر, اکبر” مردم ایران می تواند موجب بهتر شدن وضع زندگی اکبر در سطح ملی و بین المللی و پیشگیری از مرگ اکبر شود و اکبر در اینمورد در همین سند بطور جدی از ملت ایران کمک می خواهد و در صورتی که تداوم خلا “حمایتهای لازم تا سطح کافی برای نمردن اکبر از سوی ایران” موجب مرگ اکبر گردد, ایران مسوول است.
    البته اکبر پس از آنهمه آسیب دیدگی هنوز هم رمقی دارد و هر روز بجای ایران و سازمان ملل طی اقداماتی ایثارگرانه خودش به خود کمک می کند و در صدد نمردن است. باشد که قدر دانسته شود.
    تو شاهد باش
    که اکبر خیلی زیاد طرفدار سبزهای ایران بوده است و در اینمورد حدودی از کوتاهی ها و جای خالی معدل ایرانیان معاصر و معدل معدلهای ایرانی را نیز پر کرده و پوشش داد. اکبر حتی طعمه های سبز (یعنی موج سوارانی همچون رفسنجانی که نسبت به اکبر و جنبش سبز و ایران و جهان اکبر و جنبش سبز طلبکار, ناسپاس و غیر متعهد بودند) را نیز قابل دفاع شناخت و از ایشان در مقابل سرکوب دفاع کرد و سرکوب کنندگان ایشان را تحت تعقیب قرار داد. چون فرض را بر آن نهاد که آنها نیز در راه سبز و در حین خدمت به جنبش سبز ملت ایران سرکوب شده اند!
    سبزهای ایران منهای طعمه های سبز (یا همان مارهای مهاجم), خویشاوندان اکبر هستد و امنیت, حرمت و کرامتشان مقدم است بر امنیت, حرمت و کرامت سران و عوامل سرکوب سبزهای ایران.
    و اکثریت مطلق ایرانیان اگر بخواهند می توانند از عوامل خودآگاه و یا ناخود آگاه و مستقیم یا غیر مستقیم سرکوب سبزهای ایران نباشند. تو شاهد باش که اکبر اگر اراده کند می تواند نام موج سواران کله گنده ای همچون رفسنجانی را به سرعت از جنبش سبز حذف کرده ونام تک تک توده های ملت ایران را بجای ایشان ثبت کند. اما خود ملت ایران باید بخواهند و شعار اکبر اکبر را فریاد کنند و افتخار اکبر زوری و تحمیلی نمی شود! حتی اگر در تخیلات شخصی اکبر, اکثریت مطلق ملت ایران سبز باشند که البته به باور اکبر, سبز نیز هستند. سندش هم آنکه اکبرهم امروز طرفدار مردم است و هم می خواهد پس از به قدرت رسیدن و گرفتن حق و حقوق خویش نیز خود را طرفدار مردم بنامد. همان مردمی که خود سبز خواهند بود و دیگر به قهرمانان خوش خوراکی همچون رفسنجانی نیازی نخواهند داشت.
    تو شاهد باش
    که اگر غرور و تکبر معدل معدلهای ایرانی و معدل ایرانیان معاصر همچون غرور و تکبر اکبر سبز باشد و از آن نوع که باعث نابودی خود می گردد نباشد حمایت ایشان از جنبش سبز دیگر غیر ممکن نخواهد بود.
    خودخواهی, خودفریبی, دروغگویی, فرصت طلبی, دزدی و دیگر صفات ناپسند معدل معدلهای ایرانی و معدل ایرانیان معاصر موجب تنها ماندن سبزهای ایران شد. اما اگر ایران از سبزهای خود حرف شنوی میداشت و اگر ایران با سبزهای خود …. و اگر ایران با سبزهای خود همراه و یکدل می شد به نفع خودش بود. ایران زرنگ نبود, ناجوانمرد, بی رحم, خدانشناس و ضد بشری بود. زرنگ اکبر بود که هر چقدر هم که معدل نمایندگی های سبز سالهای اخیر ایران حقوق و امتیازات وی را می دزدید و به اکبر آسیب می زد, باز هم اکبر به احترام جنبش سبز, جنبش اعتراضی خود نسبت به رژیم ایران را منتسب به جنبش سبز می نامید تا حرکتش در واقعیت برازنده عناوینی همچون جنبش شکم, جنبش بوق و …. نباشد.
    تو شاهد باش
    که سرقت حقوق و امتیازات مادی و معنوی رهبری جنبش سبز ملت ایران از اکبر توسط آقایان موسوی, خاتمی و مهاجرانی به مرگ جنبش سبز منجر شد اما در نگاه اکبر آن سه تن مجرم نیستند. چرا که آنها فقط بخاطر دلسوزی برای اکبر و نگرانی در مورد امنیت اکبر و شرم از احتمال تبلیغات منفی حکومت ایران بر علیه اکبر و ترس از گه کاری ایران در جای خالی پاسخ به سوال اکبر دست به چنان اشتباه غیر قابل جبرانی زدند. مجرمان اصلی سران و عوامل سرکوب سبزها طی سالهای اخیر بودند که باید مجازات شوند.
    تو شاهد باش
    که گفتمان سبز در سال 88 مبتنی بر آرمانهای ارزشمند و قابل دفاعی همچون گذار به دمکراسی و جامعه مدنی و قانونگرایی بود و در صورت پیروزی, رشد و توسعه مالی, فرهنگی و امنیتی کافی نیز برای جابجا کردن اختیاری همه ارکان قدرت برای مردم فراهم میشد و آنها که به مردم سالاری باور نداشتند از “این” ترسیدند. ترسیدند مردم قوی, قوی و قوی تر شوند.
    در روزگاری که ایران و معدل معدلهایش به چیزهایی همچون معیشت و ابتدائیات زندگی شخصی خویش و یا تسلط و ظلم بیشتر بر دیگران با پول اندوزی های بزرگ و نامحدود مشغول بودند اکبر در عین حالی که پول زیادی هم نداشت اما در حد و اندازه ها و سطوح قدرت متمرکز ایران فعالیت می کرد و حتی سبزهای ایران را که در روزهای سخت تنها مانده بودند کارگران ملی ایران اکبر (کارگران ملی ایران مورد نظر اکبر) می نامید و نسبت به پرداخت حق و حقوق ایشان احساس تعهد و وظیفه می کرد و از حق و حقوق ایشا ن دفاع می کرد و منافع خویش در ایران و در جامعه بی الملل را بطور ناخود آگاه با دفاعیاتی از نوع سطور زیر به خطر می انداخت:
    سرکوب میر حسین موسوی, زهرا رهنورد, محمد خاتمی, عطا الله مهاجرانی, مصطفی تاجزاده, فخر السادات محتشمی پور, محمد نوری زاد, ابوالفضل قدیانی, رجایی, عیسی سحر خیز و دیگر سبزهای ایران و هرز و هدررفتن حتی 24 ساعت از زمان ایشان برای اکبر قابل پذیرش نبود و نیست.
    اکبر در مقابل “پذیرفته شدن سرکوبهای سال 2009 و از آن سال به بعد سبزهای ایران” ایستاده است.
    سران و عوامل تیم سرکوب کننده سبزهای ایران باید بازداشت, بازجویی و به شدت مجازات شوند.
    دسترسی به خوردنی ها و آشامیدنی های سالم, مطمئن, تضمین شده و غیر آلوده, قبل از آنکه حق ایران و معدل ایرانیان معاصر و معدل معدلهای ایرانی باشد, حق سبزهای ایران و بخصوص زندانیان سبز ایران است.
    میزان ثبات زندگی ایران و معدل معدلهای ایرانی و معدل ایرانیان معاصر طی سالهای اخیر و سالهای آینده نباید بیش از میزان ثبات زندگی سبزهای ایران طی سالهای اخیر و سالهای آینده باشد. چونکه حرام است و عادلانه نیست.
    تیم سرکوب کننده سبزهای ایران متناسب با آسیبها و خسارات سبزها, جنبش سبز, ایران و ملت ایران به اشد مجازات محکومند و ثبت کردن نام “همه” در آن تیم, چیزی از مجازات, درد, تنهایی و رسوایی مجرمان اصلی که “خودشان” هستند نخواهد کاست.
    ایرانی که در آن سر و وضع و حال و روز و روز و روزگار عادی فعالان سبز بطور ناجوانمردانه ای از وضعیت عادی دیگر ایرانیان معاصر بدتر باشد یک ایران عادی نیست. چنین ایرانی یک ایران پایدار نیز نیست و زیر ساختها و پایه های آن, درست و خوب زیر سازی و پایه ریزی نشده اند و خلع سلاح کردن چنین ایرانی برای جهان اکبر لازم و ضروری است.

    آسیب پذیری و هر نوع خسارات اکبر و جنبش سبز در این سالها باید نسبت به آسیب پذیری کشورها و ملتهایی که طی دهه اول قرن جاری عضو سازمان ملل بوده اند در هر یک از ثانیه ها, دقیقه ها, روزها,هفته ها, ماهها, سالها و دهه های موجود در قرن 21 و قرنهای پس از آن کمتر باشد.

    حرمت, کرامت, آسایش, امنیت و آبروی کشورها و ملتهایی که طی دهه اول قرن جاری عضو سازمان ملل بوده اند باید ابتدا صرف جبران خسارات و تامین کامل اهداف, حقوق و منافع سبزهای ایران در سال 88 شود. پس از آن اگر چیزی باقی ماند صرف خود آن کشورها شود.
    ای ایران که اکبر نامت را به هیشکی نمی گوید و هیشکی هیچگاه نخواهد فهمید که تو کدامیک از هشتاد میلیون ایرانی هستی, اکبر فقط با تو و به فکر تو است. لااقل مخفیانه هم که شده از اکبر حمایت کن و دعا گوی اکبر باش تا از غافله حامیان اکبر در سطوح ملی و بین المللی عقب نمانی.
    موفق و موید باشی
    به قلم علی اکبر ابراهیمی

    امضا:
    صلیب سرخ ایران

     
  17. اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی
    درخت سیب برارند نوکران از جای
    سعدی

     
  18. عدم احساس امنیت ، تنها نعمتی است که در حکومت اسلامی عادلانه تقسیم شده است و هر که بامش بیش برفش بیشتر .

     
  19. نوریزاد عزیز
    اولا که عیدت مبارک و دوما هم به قول شیخ اجل
    اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی
    بر آورند غلامان او درخت از بیخ

     
  20. Jenaabe Nourizad Aziz Nowruzetaan Piruz va omidvaaram ke hamishe shad va salaamat bashed

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2081 seconds.