سر تیتر خبرها
وزارت اطلاعات و شبکه های ماهواره ای

وزارت اطلاعات و شبکه های ماهواره ای

برادران اطلاعاتی و سپاهی ما هرچه هم که در این باب تقلا کنند، به گرد پای سیستم سخن پراکنی و فیلمسازی و نفوذ شوروی سابق نمی رسند. که در قلب اروپا علیه آمریکا و علیه امپریالیسم و علیه سرمایه داری فیلم می ساخت و اکران می کرد و هزار فعالیت مخفی و آشکار داشت.

من با اطمینان می گویم: همه ی شبکه های مطرح ماهواره ای، یک جورهایی با وزارت اطلاعات خودمان “هماهنگ” اند. بعضی ها ضعیف و بعضی ها دربست! شما توجه کنید به برنامه هایی مثلاً از: بی بی سی که مورد عنایت “پارازیت” وزارت اطلاعات قرارمی گیرند، و در همان زمان توجه کنید به برنامه هایی از شبکه ی “من و تو” که بی واهمه از پارازیت برادران، حواس مردم ایران را به سویی دیگر فرا می خوانند. به سویی که هیچ ارتباطی با بد و خوب نظام مقدس نداشته باشد.

و توجه کنید به تبلیغات گسترده ی انواع اجناس و بویژه داروهای تقویت جنسی که شماره تلفن های فروشنده در آن تبلیغ می شود. تلفن هایی در قلب تهران. حالا شما بفرما این فروشنده مگر می تواند غیر از برادران سپاهی خودمان باشد. یا فروشنده ای که با برادران “هماهنگ” است. وگرنه برادران – بقول جوانها – ظرف ایکی ثانیه می توانستند این فروشندگان اجنبی گرا را دستگیر و از هستی ساقطشان کنند.

نفوذ برادران در این شبکه ها گاه آنقدر تیز و ریز می شود که به اخراج یک مجری و تغییر رویه ی یک برنامه نیز می انجامد. مثلاً شما وقتی خانواده و خویشاوندان فلان کارمند بی بی سی یا صدای آمریکا را در ایران تحت فشار قرار می دهی، معلوم است که برنامه ای مثل “پارازیت” با آنهمه مخاطب پای کار، می تواند به برنامه ای سرد و یخ تغییر ماهیت بدهد.

با اینهمه، برادران اطلاعاتی و سپاهی ما هرچه هم که در این باب تقلا کنند، به گرد پای سیستم سخن پراکنی و فیلمسازی و نفوذ شوروی سابق نمی رسند. که در قلب اروپا علیه آمریکا و علیه امپریالیسم و علیه سرمایه داری فیلم می ساخت و اکران می کرد و هزار فعالیت مخفی و آشکار داشت. سر آخر چه؟ از هم دریده شد. بی آنکه یک فشنگ از خارج به سمت او شلیک شده باشد. و یا یک اعتراض مختصر از داخل برآمده باشد.

سرنوشت سنت های سست، چیزی جز اضمحلال نیست. یک نگاهی به قد و بالای آقای ضرغامی خودمان بیندازید! فکر می کنید او دارد زندگی می کند؟ من که می گویم: نه. چرا که او اگر هر روز یک قرص آرامبخش از جناب شریعتمداری کیهان نگیرد و فرو نبرد، از صدای ضجه ی مادران و فرزندانی که این نظام از هستی ساقطشان کرده و او – ضرغامی – آن خون های نابحق را انکار کرده، لحظه ای خواب و راحت نخواهد داشت.

محمد نوری زاد
سی ام اسفندماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

15 نظر

  1. نظر دهندگان محترم
    یادم هست در سالهای 1360 و 1361 در فرودگاه مهر آباد هر کسی از خارج به ایران میامد و رادیو او را وارسی میکردند و اگر موج اس دبلیو کوتاه داشت از او میگرفتند و چند ماه بعد خراب کردن رادیو که نتواند موج کوتاه فوق الذکر را بگیرد به باز میگرداندند. (یکی از عواملی که این کار را میکردرا من به طریقی مشناختم – شغل ایشان بستنی زنی بود و به جرائت میتوانم بگویم که مست نبودن ایشان در طول سال همراه با عربده نکشیدن و ستایش نکردن از شاه خائن به تعداد انگشتان دست بود و وخود در خانه 3 رادیو با موج کوتاه را داشت که به صداهای بیگانه در قبل از تغییر نام رژیم از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی گوش فرا میداد). مدتی بعد با ویدیو مقابله شدیدشد و حالا هم نوبت ماهواره است.
    به نظر اینجانب نظام ولایت مطلقه فقیه از ماهواره نمی ترسد – “1 – علت ماهواره چیزی ندارد به علم مردم اضافه کند و 2 – رفتار و کردار و منش اکثربه اصطلاح خودشون اپوزیسیون یا به قول رژِیم ضد انقلاب خارج نشین تبلیغ مجانی برای ادامه رفتار نظام میباشد.
    مشکل نظام با تکنولوژی ماهواره است که اگر به دست ایرانیان مسلمان قبل از سال 1357داخل کشور بیافتد از آن برای نشان دادن و آشنا کردن جوانان متولد 1357 به بعد با علل راستین تصمیم ملت ایران برای تغییر نظام همراه با امال و ارزوهایشان میباشد. آگاه شدن جوانان با این گونه موارد به دلیل زاویه 180 درجه ائی گرفته شده نظام از وعده وعیدهای داده شده – توسط افرادی که ملت به انها از روی خلوص نیت قدرت داد – باعث پی بردن ملت به عمق فاجعه در حال اتفاق میگردد که حق دهید برای هر حکومت مشابه ائی خطرناک است.
    لذا همانگونه که سازمان امنیت و اطلاعات کشور زیر نظر شاه با اگاه شدن ملت از موارد جاری در دنیا توسط عواملش ( که البته خود را نماینده خدا نمیدانستند) و با ابزار وسائل آن زمان مقابله مینمود ، وزارت اطلاعات نظام مطلقه فقیه زیر نظر آقای خا…ئی هم با اگاه شدن ملت توسط عواملش ( که البته خود را مجری فرمایشات موجودی اسمانی میدانند)و ابزار و وسائل این زمان مقابله میکنند. یکی نیست که به این سربازان گمنام امام زمان بگه که آقا یا خانم اگر کسی آسمانی باشد که نباید از اگاه شدن بشر زمینی مخلوق خدا اینقدر حراس داشته باشه که سازمانی به این عریض و طویلی راه بیندازه واقدامات خود را بر پایه فیلم تخیلی جیمز باند (007) معمول دارد.
    خدایا به یگانیت قسمت میدهم که نگذار ادیان الهی ابزاری جهت سقوط انسانیت – به نحوی که درایران ما حدود 34 سال است در حال اجراست – در هیج جای این کره خاکی مورد استفاده گردد.
    خدایا به حقانیتت قسمت میدهم فرهنگ ایرانی را از دروغ و نیرنگ وخدعه و دوروئی و چاپلوسی و عوام فریبی و پپولیستی و خلاصه صفات شیطانی پاک بگردان
    خدایا به رحمن و رحیمت قسمت میدهم که به انسانهای ایرانی صالح قدرت و جرئت بده که شیطانیان خود فرشته خوانده و فرشته نما را در این دنیا به پای میز محاکمه ملت ایران بکشانند و رسوا نمایند تا بلکه عبرتی هر چقدر ناچیز برای جباران به ظاهر قدیس و خود اسمانی خوانده روزگار شود.
    مهدی

     
  2. درود به اقای نوری زاد اهای برادران سپاهی اطلاعاتی اگر تمام رسانه های ماهواره ای تهت نفوذ شما باشد تنها یک رسانه و یک وب سایت تمام حقوق انسانی یک ایرانی را به تمام ملل میرساند انهم وب سایت اقای محمد نوری زاد هست پس بجنگ تا بجنگیم

     
  3. دفنِ اصلاحات در بسترِ اصلاحات

    فیلسوف یونانی هراکلیتوس نظریۀ معروفی در زمینه تغییر و تحول دارد. وی می گوید:” “تغییر” تنها عنصر ثابت در این جهان می باشد.” بعبارت دیگر هیچ چیزی در این دنیا ثابت و پایدار نیست. در این زمینه نظریات مشابه ای از سوی فلاسفه و اندیشمندان، از زمان یونان باستان تا کنون، ارائه شده اند. برای نمونه آرتور شوپنهاور می نویسد: “تنها خودِ تغییر و تحول است که ماندنی است”. درهمین رابطه جورج برناردشا میگوید که “آدمهای منطقی معمولا خود را با شرایط تطبیق می دهند در حالیکه انسانهای غیر منطقی همواره سعی کرده اند که شرایط را بر میل و اراده خود تطبیق دهند”. ویا نویسنده ایتالیایی جیودِسِ دی لامپِدوسا می نویسد: “که اگر ما می خواهیم چیزی را همانطور که هست حفظ کنیم و داشته باشیم، باید آنرا دانما تغییر دهیم”. هنری بروکس آدام، نویسنده و تاریخ شناس آمریکایی می گوید: “حیات از درهم ریختگی و بی نظمی بوجود آمده است در حالیکه از درونِ نظم، عادات معمولی بر می خیزند”. (منابع: ویکی پدیا)

    این نمونه ها نشان می دهند که یکی از اصلی ترین مشغولیت هایِ فکری اندیشمندان و فلاسفه از دوران یونان باستان تا کنون عنصر تغییر و تحول بوده است، حتی کلمه یونانی “فیزیس” به معنی طبیعتِ در حال تغییر است؛ و یونانیان تلاش برای شناخت این طبیعتِ سیال را “فیزیکا” می نامیدند.

    اما با وجود اثبات این نظریات و تجربه های عینی و ملموسِ انسانها مبنی بر شوندگی و تغییر دائمیِ این جهان، همواره، در طول تاریخ بشری، تلاش شده است که برای این جهانِ هستی یک امر ثابت و غیر قابل تغییر یافت شود، و بر خلاف نظریات فوق، اثبات گردد که در میان اینهمه بی نظمی و تغییر دائمی عنصری ثابت و غیر قابل تغییر وجود دارد که می توان بر مبنای آن این سیل خروشان جهان هستی را شناسایی و تفسیرکرد.

    از نظریۀ روح و ایده های آسمانیِ افلاطون گرفته تا مذاهب تک خدایی همه در پی این بوده اند که لنگرگاهی برای این جهان متحول بیابند. در این راه انسان سعی می کرد که این دنیای دائما در حال تغییر را حداقل در ذهن خود از حرکت باز دارد، تا بتواند تکیه گاهی ثابت برای آن بیابد و با آرامش خاطر به زندگی اش ادامه دهد و مناسبات اجتماعی خود را بر مبنای معیارها و ارزشهای برخاسته از این امر ماندنی و ثابت تنظیم کند. این تلاش البته بسیار منطقی و انسانی می نماید، انسان برای تنظیم روابط اجتماعی اش نیازمند قابل پیش بینی ساختن تحولات پیرامون خود و برخورداری از ابزار ها و معیارهایی است برای گزینش های روزانه خود می باشد.

    فردریش نیچه در زمینه بحث تغییر و تحول در کتاب چنین گفت زرتشت از سه تغییرِ شکلِ سمبلیک برای توضیح نظراتش در مورد شوندگی این جهان استفاده می کند. شتر، شیر و کودک. انسانِ در جستجویِ حقیقت حاضر می شود تا به همه وادی ها سربزند و به امید دست یابی به حقیقت، تشنه لب صحراهای خشک و سوزان را در نوردد. وی شتروار صحراها را می پیماید و هردم بر یافته های خویش و بر بار خود می افزاید. شتر اما برای دفاع ازخود در برابر خطراتِ بیشمارِ دیگر ناچار از تبدیل خود به شیر (که برای نیچه سمبل اراده معطوف به قدرت است) می گردد. شیر اما برای پیروزی بر اژدها مجبور است که استعداد های دیگری در کنار قدرت و نیروی خویش از خود بروز دهد. نیچه کودک را بعنوان سمبلِ این استعدادهای جدید بکار می برد. کودک، سمبل شادی، شروع جدید و همه چیز را با نگاه کودکانه وجستجوگر دیدن است، گویی که آنها را برای اولین بار می بیند؛ کودک سمبلِ بر زمین خوردن و دوباره برخاستن و فراموش کردن و از نو آغاز کردن است.

    نگاه کوتاهی به نظریات فلسفی و دینی که هریک قانونمندی و نظم خاصی را برای این جهان تدوین کرده اند، نشان می دهد که به هر میزان دامنۀ شناخت و توانایی های علمی انسان گسترش و عمق پیدا کرده است، دستگاه های فلسفی و دینی نیز به تناوب آن دچار تغییر و تحول شده اند و نظریات کاملا جدیدی در زمینه گذشته و آینده این جهان ارائه گردیده اند. در این پروسه اما همواره تصور بر این بوده است که انسان با تدوین یک نظریه جدید به یک دستگاهِ فلسفی نهایی و غیر قابل تغییر دست یافته است، بطوری که می تواند همه چیز را تفسیر و آینده را نیز پیش بینی کند. پنداری اما باطل که هر بار پس از ارائه نظریات و تبیین های جدید درهم فروریخته و مطلق بودن آن زیر علامت سوال قرار گرفته است.

    با وجود فروپاشی دائمیِ این پندارها، و با وجود اثبات شدن این حقیقت که هیچ چیز، حتی نظریات علمی و فلسفی، ثابت و دانمی نیستند، ما می بینیم که در گروه ها و سازمانهای اجتماعی و سیاسی و بطور کلی در اکثر جوامع بشری، که اصولا شکل گیری و همکاری های درونی و برونی آنها در واقع پاسخی بوده است به واقعیت تحول و تغییر دائمی شرایط زیستی و اجتماعی آن جوامع، همواره این تصور حضور داشته است که یک شرایط و نظم ایده ال در افقهای دور دست وجود دارد که غیر قابل تغییر هستند، حتی اگر تجربیات پیشین و واقعیت های سرسختِ زندگی اجتماعی و بطور کلی این جهانِ متحول، بارها و بارها خلاف آنرا نشان داده باشند.

    اما پندارِ وجود یک شرایط و سامان ایده آل، که حقانیت آن در هر شرایطی، حتی پس از شکست برنامه ها و طرح های پیشین، غیر قابل تردید است، خود یکی از عوامل اصلی عدم موفقیت برنامه های اصلاحی و بهبود دهنده در اینگونه گروه ها و سازمانهای اجتماعی بوده است.

    تصور ثابت بودن ایده الها، در هر دوره و زمانی، باعثِ پیشبرد اراده گرایانۀ روند تغییر و اصلاح می شود و مانع از آن می گردد که این روند مسیر طبیعی خود را طی نماید، روندی که شاید در بدو امر مغشوش و نا متعین بنظر می رسد. همچنین عدم توجه به این واقعیت باعث می شود که رهبران اصلاحات سایر عوامل موثر در پروسه اصلاح و تغییر را نبینند و نقش آنها را به رسمیت نشناسند.

    واقعیت این است که هر تحول و اصلاحِ اجتماعی و سیاسی دردرجه اول متاثر از رابطه قدرت بین عوامل دخیل در این پروسه می باشد. بدون در نظر گرفتن این واقعیت و بدون سرمایه گذاری روی عواملی که وزنۀ قدرت را در جهت دست یابی به اهدافِ اصلاحات سنگین تر می کنند، نمی توان به اهداف منظور دست یافت. قفل شدن روی یک ایده ونظمِ ثابت و غیر قابل تغییر، و این پندار که این ایده ها در همه زمانها و مکانها قابل تحقق و بنابراین درست هستند و عدم توجه به دینامیسمِ شرایطِ اجتماعی و خواست های مردمی، عملا رهبران اصلاحات را ناتوان از بسیج نیروهای مردمی را برای دست یابی به اهداف اصلاحات می سازد.

    دگماتیسمِ ناشی از ثابت پنداشتن یک مدل ایده آل همچنین باعث عدم توجه به این حقیقت می شود که پروسه تغییر و اصلاح در درجه اول یک پروسه انسانی است، پروسه ای که بیش از هر چیزی خود انسان و طبیعتا رهبرانِ اصلاحات را متحول می کند. به سخنِ دیگر پروسه اصلاح و تغییر یک پروسه آموزش و یاد گیری نیز هست و این قانونمندی هم در مورد رهبران اصلاحات و هم نیروهای مردمی صادق می باشد. پندار یک ایده آل ثابت منجر به این می گردد که رهبران اصلاحات نه خود را ملزم به یادگیری و تغییر کنند و همواره از مردم نیز انتظار داشته باشند که همان ایده آلهای دوران پیشین را خواهان باشند.

    تجربۀ اصلاح و تغییر در یک سازمان اداری یا یک شرکت اقتصادی و تولیدی تا یک گروه اجتماعی نیز نشان می دهد که اصلاحاتِ مورد نظر بدون نوگرایی و خلاقیت، که باید شرایط آن برای همه نیروهای درگیر در اصلاح فراهم شود، ناموفق خواهد بود.

    انسان بطور طبیعی و ذاتی موجودی است خلاق و جستجو گر و اگر رهبران اصلاحات به این واقعیت توجه نداشته باشند و زمینه های کافی و انگیزاننده برای نیروهایِ درگیر در روند اصلاحات فراهم نکنند، در انتهای راه تنها خواهند ماند؛ و اگر به هر قیمتی بخواهند اصلاحات را به پیش ببرند، یا مجبور خواهند شد که استبداد بخرج دهند و یا با نیروهای مخالف اصلاحات سازش کنند.

    واقعیت این است که یکی از دستآورد های امروزی بشر، پی بردن انسان به اصالت خود و فردیت خویش است، انسانها حتی در جوامع استبدادی و غیر دمکراتیک، بدلیل برخورداری نسبی از امکانات مبادلات اطاعاتی با سایر ملت ها بخوبی به مانفع خود آگاه هستند، و تنها در صورتی پا به میدان خواهد گذاشت که منافع فردی خود را در روند اصلاحات و تغییرات سیاسی و اجتماعی باز یابند. و اگر رهبران اصلاحات به این مهم توجه نکنند و بهای کافی به خواسته ها و نیازهای مردم ندهند و به دینامسیم و تحول پذیری همه چیز حتی ایده الها و اهداف اصلاحات اعتقاد نداشته باشند. نتیجه همان خواهد شد که ما در تاریخ جنبشهای اصلاح طلبانه کشورمان شاهد بوده ایم.

    میرزا تقی خان امیر کبیر و عباس میرزا یکی از اولین مصلحین ما در سده های اخیر بودند، اما اصلاحات آنان پس از قتل و مرگشان دفن گردید و متوقف شد. سیاستهایی که امیرکبیر بکار میگرفت نشان می داد که اصلاحات تنها بر دوش او حمل می شد و وی اراده گرایانه و مستبدانه و با تند خویی، حتی نسبت ناصرالدین شاه که باعث رنجش وی و احتمالا موثر در تصمیم او در بقتل رساندن امیرکبیر بوده است، قصد پیشبرد اصلاحات مورد نظر خود داشت و در این راه فرمان کشتار بابی ها را هم می توانست صادر کند.

    در کنار وابسته بودن جنبشهای اصلاحی به معدود رهبران آن که این جنبشها را بسیار ضربه پذیر کرده بود، قدسی و الهی بودن قدرت در ایران از جمله عواملِ دیگر در عدم موفقیت اصلاحات در نهاد سیاسی و حکومتی ایران بوده است. صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیته علت حضورِ نیرومند تقدس در نهاد قدرت سیاسی را در قدرت مطلقه حکومتهای ایرانی از یک سو و کشیده شدن هاله ای از تقدس در اطراف آن از سوی دیگر می داند. به سخن دیگر دو نهاد سیاست و دین همواره در کنارهم و عمدتا بصورت مسالمت آمیز قدرت را میان خود تقسیم میکرده اند و هریک در حفظ وضع موجود منافع گرانی داشته اند.

    از سوی دیگر اکثر مصلحینِ جنبشهای اصلاح طلبانه در ایران از دورن نظام حاکم برخاسته بودند و ما در تاریخ سده اخیر ایران کمتر شاهد مصلحینی هستیم که خارج از حکومت بودند و وابستگی ای به مناسبات قدرت نداشته اند.

    در حقیقت ما در تاریخ تحولات سیاسی ایران معمولا دو گونه از تحولات سیاسی را شاهد هستیم، یا تحولات اصلاحی از درون و توسط برخی از دولت مردانِ نظام حاکم و یا جنبش های انقلابی و بر اندازانه که توسط افراد و نیروهای اجتماعی خارج از نظام سیاسی موجود هدایت می شدند. به جرات می توان گفت که ما در تاریخ تحولات سیاسی سده اخیر یک تحول رفرمیستی و اصلاح طلبانه که از خارج از نظام حاکم نشات گرفته باشد سراغ نداریم. همین امر باعث شده است که برخی تصور کنند که برای رفرم سیاسی حتما باید از داخل حکومت آغاز کرد و راهی برای پیش برد اصلاحات خارج از سیستم حاکم وجود ندارد.

    در حالیکه مبارزات رهبرانی چون گاندی و نلسون ماندلا نشان می دهد که جنبش های اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز از خارج از نظام حاکم نیز امکان پذیر بوده است. به این شرط که ضمن حمایت از تغییرات تدریجی و مسالمت آمیز، مطالبات رادیکال و انقلابی در راس شعارها و برنامه های اصلاحی قرار داشته باشند. بعبارت دیگر اتخاذ سیاست های مسالمت آمیز و عاری از خشونت و پیگیری و حمایت از اصلاحات تدریجی به معنی کوتاه آمدن از اهداف رادیکال و انقلابی خود، برای نمونه الغای تبعیض نژادی در افریقای جنوبی و کوتاه شدن دست استعمار انگلیس از کشور هند، نمی تواند باشد.

    تجربه اصلاح طلبان داخل نظام جمهوری اسلامی اما نشان می دهد که این اصلاح طلبان از همه عوامل و نشانه هایی که سرانجام اکثر جنبشهای اصلاح طلبانه ایران را به شکست و دفن شدن در بستر خودشان کشانده است برخوردار بوده اند.

    نظم ایده آل آنان همان جمهوری اسلامی سالهای اول پس از انقلاب اسلامی و به تعبیر آقای موسوی دوران طلایی امام است. با وجودی که اکثر مردم ایران و بویژه نسل جوان ما مدت ها است که از ایده و نمونه جمهوری اسلامی و حتی “ولایت فقیه مشروطه” که مورد نظر رهبران اصلاحات است، عبور کرده اند.

    در حالیکه بخشها و طبقات آگاه جامعه ما، که جنبش سبز نیز بر دوش آنان حمل می شد، با پوست و گوشت خود مزۀ حکومت دینی را چشیده اند و ستم آنرا لمس کرده اند و به جدایی دین از دولت رسیده اند، رهبران اصلاحات بدون درس گیری از گذشته همچنان مدل حکومت دینی را مد نظر خود دارند و ارائه می دهند. از سوی دیگر در اذهان مردم آگاه ما هنوز خاطرات دورانی که این رهبران در شکل گیری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی از نزدیک دست داشته اند زنده است و اگر اکنون آنان را بخشیده اند به این معنی نیست که خظاهای آنان را نیز به فراموشی سپرده اند.

    برخلاف رهبران اصلاح طلبی مانند ماندلا و گاندی که علی رغم روشهای مسالمت آمیزشان هیچگاه از اهداف و آرمانهای خود کوتاه نیامدند، رهبران اصلاح طلب داخل حکومت اسلامی نشان داد ه اند که بدلیل نداشتن پشتوانه های پایدار مردمی و به علت دگماتیزمشان در رابطه با مدل سیاسی و ایده الی که پی گیر آن هستند همواره و در عمل مجبور شده اند که از مواضع و اهداف خود کوتاه بیایند.

    در این دوران پر تپش، جامعه ما بیش از هر چیز نیازمند یک جنبش اصلاح طلبانه، مسالمت آمیز و عاری از خشونت که منشا و رهبران آن خارج از نظام جمهوری اسلامی قرار دارند می باشد.

    http://haghaei.blogspot.com

     
  4. صد در صد موافقم نوریزاد عزیز
    سالهاست که به این موضوع فکر کرده ام و اطمینان کامل دارم که دقیقا همینطور است که شما میفرمایید. به همین علت تا کنون هرگز ماهواره نخریده ام تا پولی به جیب برادران نریخته باشم. در چریان جنبش سبز در منزل یکی از دوستان مهمان بودیم و سی ان ان و ام اس ان و تمام شبکه های خارجی اخبار لحظه به لحظه جنبش سبز را پوشش میدادند و شبکه های ایرانی مشغول نمایش شو های رقص و شادی و تلفنهای مسخره اشان بودند، انگار هیچ خبری در ایران نیست، دقیقا همان سیاستی که سیمای جمهوری اسلامی دنبال میکرد.

     
  5. برای من جالب است که کشوری که اینهمه هزینه مالی، سیاسی و روانی خرج حجاب خانم‌ها می‌کند و اینهمه به جامعه اضطراب وارد می‌کند تا خانم‌ها باعث انحراف آقایان نشوند! جلوی فروش داروهای قوای جنسی را که مستقیما (البته با تعاریف این حضرات) باعث انحراف است را نمی‌گیرد!
    البته از نظر شخص من نه حجاب آن چیزی است که این‌ها می‌گویند (در خارج از کشور زنان و دخترانی را دیده‌ام که پوشش چندانی ندارند اما از نظر من باحجابند همچنین زنان چادری را دیده‌ام که از نظر من بی‌حجابند) و نه فلسفه حجاب جلوگیری از انحراف آقایان است و نه مخالف فروش داروهای تقویت جنسی هستم (مگر آن که از نظر بهداشتی و سلامت مصرف کنندگان مضر باشد).

     
  6. فدایی ایران

    با سلام جناب نوری زاد بنده فکر میکنم این ها فراماسون هایی هستند دست پرورده روسیه که می خواهندایران را ویرانه کرده و آرزوی تزار را برآورده کنند که
    میگفت: ما باید به آب های گرم دسترسی مستقیم داشته باشیم این نظر بده است.

     
  7. ba nazare shoma kamelan movafeg hastam,be omide rahaei az daste setamgaran sale khobi ra baraye shoma arezo mikonam,movafag bashid

     
  8. سرباز ایران

    به هر حال مردم رو باید مشغول کنن دیگه ، ی عده درگیر مواد مخدر ، ی عده دنبال سکسبازی ، ی عده درگیر فوتبال و …
    ی عده کمی هم که از کار سیاسیون سر در میارن کاری از دستشون برنمیاد

     
  9. آقای نوریزاد سلام.لطفا درباره این ویدئو توضیح دهید؟ البته نتونستم لینک بزارم فقط کپی کرد.دیگران هم نظر بدهند.شما ما رو …فرض کردید!
    http://www.youtube.com/watch?v=tjqBD9j0G9Q

    ——————-

    سلام صادق گرامی
    این فیلم را اداره ی اطلاعات سپاه علیه من ساخته .

     
  10. Ein Frohes neues Jahr wünsche ich ihnen, aide shoma mobarak

     
  11. نوریزاد جان، سپاه پول داره، پول. پول ملت بدبخت رو. می فهمی؟!
    پول رو بذار رو آدم مرده، زنده میشه.

     
  12. آقای نوری زاد عزیز سلام
    به نکته خوبی اشاره کردین کاسبی خوبیه از این طرف ماهوارههای مردم را جمع می کنند و خودشان واراد کننده ماهوراه هستند از این طرف هم با شبکه های ماهواره ای شریک هستند. از سوی دیگر با ایجاد فضای بگیر و ببند مردم را هم تشویق می کنند که حتما این شبکه ها را نگاه کنند. کلاً مملکت گل و بلبله. درصد حضرات آیات هم برسه کاری ندارند.
    خلاصه آقای خامنه ای کلاهش بالاتر بزاره با این اراذل و اوباشی که دور خودش جمع کرده واقعاً خسته نباشید.
    راستی یادم رفت ین صدا و سیما هم نقش مهمی داره از بس این آخوندها را نشان می دهد که مردم حالشون به هم می خوره و می روند سراغ ماهواره. نمی دونم این ضرغامی هم درصد می گیره یا نه

     
  13. آقای نوریزاد عزیز سال نوتون مبارک.
    برای خودم و هموطنام در این سال ذره ای از شجاعت و احساس وظیفه ای که در وجود شماست رو از خدا می خوام.

     
  14. بازم درود به شرفت نوریزاد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2161 seconds.