سر تیتر خبرها
سرکوفت

سرکوفت

رهبری داشتیم که همه ی عده و عُده ی مملکت را به کار گرفت تا این موجود بر سر کار آید. ما هرچه فریاد زدیم این مالیخولیا کشور را به باد خواهد داد اما رهبر فرزانه پاهای مبارک را در یک کفش کرد که: من احمدی نژاد را پسند کرده ام و لاغیر!

داشتم به این فکر می کردم که: ما به همین دلیلی که مردمان و سرشناسان عهد قجر را به بی عرضگی و جهالت و مزدوری سرکوفت می زنیم، فردا توسط فرزندان خودمان مورد شماتت قرار خواهیم گرفت. آنها با انگشت قبرها و استخوانهای ما را نشان هم می دهند و می گویند: پدران و مادران ما درست درحالی اسم خود را مسلمان و عاقل و وطن پرست و اینجور چیزها گذاشته بودند که موجودی به اسم احمدی نژاد، موجودی به اسم احمدی نژاد، موجودی به اسم احمدی نژاد، هشت سال تمام، هشت سال تمام، هشت سال تمام، هشت سال تمام بر آنها حکومت کرد. این موجود، نه تنها دار و ندار پدران و مادران ما را، که دار و ندار خود ما را نیز تباه کرد و به باد داد و بالا کشید. از باب نمونه: در خط لوله ی صلح، قرار است نسل اندر نسل ما به پاکستان گاز بدهیم به قیمت: هیچ! آهای فرزندان و نسل های برنیامده ی ما، ما از همین اکنون شرمسار شماییم. چه کنیم؟ رهبری داشتیم که همه ی عده و عُده ی مملکت را به کار گرفت تا این موجود بر سر کار آید. ما هرچه فریاد زدیم این مالیخولیا کشور را به باد خواهد داد اما رهبر فرزانه پاهای مبارک را در یک کفش کرد که: من احمدی نژاد را پسند کرده ام و لاغیر!

محمد نوری زاد
بیست وهفتم اسفند ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

17 نظر

  1. آقای نوری زاد
    برو خدا را شاکر باش که در پناه رهبری بر ضد ایشان قلم فرسایی می کنید؛ والا اگر ولایت در این جامعه حاکم نبود و امثال شما ها بر مردم حکومت می نمودند گلوی مخالفين خود را می دریدید.

    لحظه ای برای خدا سخن بگوئید و از یقینیات خارج نشوید که روز واپسین اعضای ما بر ما شاهد خواهند بود، ودر آن سرا پشیمانی سودی ندهد.

     
  2. اقای نوریزاد چطوری فکر میکنی آقای خمینی خوبه وخامنه ای بد شاید این رو هم اشتباه کنی چطور ممکنه آقای خمینی اهل دموکراسی حقوق بشر صلح انسان دوستی باشه واقای خامنه ای برعکس.چطور باید مطمئن باشم تو درست میری و عین قدیم تو اشتباه نباشی تو که هنوز به انقلاب آقای خمینی و به قول خودت انسانهای فرهیخته ای مثل موسوی و احتملا تا چند روز دیگه آقای دکتر احمدی نژاد.راستی نظرت راجع به دکتر احمذی نژاد عوض نشده.داری باهاش نقاط مشترک زیادی پیدا میکنی.نمیدونم چرا ولی از روزی که از شما تغییر دیدم همیشه به شما وتغییراتت بد بین بوده وهستم.امیدوارم من اشتباه کرده باشم ولی آدمی که یه مرتبه اینقدر عوض بشه……….

     
  3. موسوی که دست با خامنه ای یکی بود تا مردم رو سر صندوق بیارن.
    احمدی نژاد هم از زرنگی خودشو به خنگی زده
    یه زنم امسال میارن مردم برای تفریح بهش رای بدن و بیانسر صندق
    مانیتورینگتون هم خوبه ها شما

     
  4. Salam bar Shona

     
  5. خوشمان آمد

     
  6. نامه ها و خطابه های شما را به خامنه ای که می بینم یاد این کلمه می افتم< عشق قدیمی

     
  7. “اگر مسلمان نیستید لا اقل آزاده باشید”
    سلام بر انسان آزاده، نوریزاد گرامی،
    واقعا کار رهبری خنده آور است که همه ی مخالفان احمدی نژاد و طرفداران موسوی رو به بی بصیرتی متهم کرد! و چقدر حیرت انگیز است روزگار کسانی که هنوز به مطلقه بودن ولایت چنین رهبری یقین دارند.
    اگر چه بعنوان یه انسان گناهکار از مرگ هراس دارم اما گاهی کنجکاو میشم که اگر قیامتی هست زودتر ببینم خداوند چگونه می خواهد با این افراد رفتار کند.هر چند الان به چشم می بینم که خداوند چگونه مکر کسانی رو که فریب دادند و تقلب کردندو کشتند و زندانی کردند به خودشان برگرداند : ” و مکروا و مکر الله،والله خیر الماکرین”
    وقتی برمی گردم و به این جریانات چند ساله ی اخیر نگاه می کنم داستان پادشاه لخت برام تداعی میشه که قرار بود خیاط لباسی بر تن پادشاه بدوزه که حرامزاده ها نتونن ببینن! ////.شاید ترس متهم شدن به حرامزادگی دارند.شاید هم واقعا مثل جانبازی که چندین سال قبل گفته بود اگر آقا بگویند ماست سیاه است والله ماست را سیاه می بینیم اینگونه به باور رسیده اند که حتی اگر مغز را از سر آنها خارج کنند بازهم بدون هیچ مشکلی می تونند زندگی کنند،چون هیچ وقت خودشان فکر نکرده اند،پس هیچ وقت نیازی به مغز پیدا نکرده اند!

     
  8. این آقای نوری زاد با این نوشته هاش مستقیم میره تو دل ما . مث این که می دونه ما به چی فکرمی کنیم وبه چی احتیاج داریم. من مدتها بود که به همین موضوع داشتم فکرمی کردم. این که بچه های ما مگه ماها رو می بخشن؟ نمی گن شما ها بودید ویه جونور به اسم احمدی نژاد هشت سال تموم ایستاد روسرتون یه تکون نخوردید؟

     
  9. آقاي امير شما همين الان در منجلاب غوطه وريد،كافيست چشمهايتان را باز كنيد

     
  10. دیگر باید چه اتفاقی بیافتد تا چشم باز کنید؟ این قیاس الکی شما هم که با نهروان و این حرف ها مقایسه می کنید. دو حالت دارد یا این استعاره بد است یا آن علی هم مثل این یکی بی بصیرت بود. فعلا که به آن علی هم شک کردم. جامعه آدم لجوج و ضد زندگی را سر جایش می نشاند.

     
  11. درود به شرفت نوریزاد.

     
  12. امیر جان سلام
    ای کاش دقیقتر منظورتان را از انقلاب و خوب بودن میفرمودید که ما هم با ملاکهای شما خود را میسنجیدیم . البته احتمال میدهم منظور شما از خوب بودن بستن چشم به ظلمها به دزدیها به قانونشکنیها به گماردن افراد بی لیاقت در پستهای مهم به زیر پا گذاشتن حقوق بشر به منزوی شدن ایران در جهان به اواره شدن هموطنانمان در کشورهای دیگر به غارت ثروت کشور توسط روس و چین به خواب بودن مجلس خبرگان ومجلس شورای اسلامی به بی اعتنایی به ازادی وخواست اکثریت مردم و بقیه موارد شما باید این واقیت را قبول کنید که اکثریت مردم دیدگاه شما را نمی پسندند ونمیخواهند یک نفر سرنوشت یک کشور را در دست داشته باشد برادر عزیز ایران ازاد و اباد در پیش روست.

     
  13. خداوند عاقبت همه مارا ختم به خیر کند . آقای نوری زاد انسان خوبی بود و از دوستان نزدیک شهید آوینی . اما ظاهرا می بایست تاریخ تکرار شود و گذشته خوب داشتن دیگر ملاک نباشد . چقد زننده است کسی که مدتها پا رکاب انقلاب بوده اینچنین در مهلکه نابودی فرو می رود. برای هم دعا کنیم که ما هم در این گرداب نیافتیم. …. ای برادر نهروان در پیش روست .

     
  14. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﭘﺮﺳﺘﻲ اﺯ ﻓﺮﺩ ﭘﺮﺳﺘﻲ ﻛﻢ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺗﺮ و ﺑﻪ ﺧﺪا ﭘﺮﺳﺘﻲ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ اﺳﺖ
    ﺩﻟﻴﻞ ﺩاﺭﻡ. اﮔﺮ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻲ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﭘﺮﺳﺘﻲ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻶﺧﺮﻩ ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ﺟﻤﻌﻲ اﺣﻮاﻝ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ و ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺩﮔﺮﻱ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺸﺎﻧﺪ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﻻﻝ اﺳﺖ و ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﺎﺩﻱ و ﻣﻌﻨﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺒﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻭاﻻﻳﻲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﺴﻨﺠﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ اﻭﻝ ﺣﻖ ﺭا ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﻨﺪ و ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻧﺴﺒﻲ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﺪ. ﻭاﻗﻌﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩﻧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ اﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ و اﺯ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻃﻠﺐ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺑﻼﺷﺮﻁ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮﺗﺮ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺪاﻧﺪ
    ﻳﻌﻨﻲ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ اﻳﻦ ﺁﻗﺎ ﻧﺪاﺭﺩ

     
  15. I sincerely support your struggle and your fight.
    kar har boz nist kharman koftan. gave nar mikhahado mard kohan.
    Perhaps your understanding of Khomini’s behavior toward his people and his comparison with our myth Mosadgh reminds all Iranian and the people of the region that if faith cannot bring social justice , it is not a faith. it is dictatorship.

     
  16. استاد عزیزم جناب اقای نوریزاد
    میخواستم ببینم شما موقعی که در دوراهی حق باطل گیر کرده بودید زمانی که حق را انتخاب کردید چه احساسی داشتید؟ احتمالا در این احساس چنان لذتی باشد که شمارا وادار کند امنیت روانی و فیزیکی خود وخانواده محترمتان را فدای این لذت بکنید واز امکانات و پست و مقامی را که در ان سو می توانستید داشته باشید چشم پوشی کنید البته میدانم که این کار از عهده هر کسی بر نمی اید و باید روحی به بزرگی حر داشته باشید هدف من از طرح این سوال اینست که یقین دارم بسیاری هستند که در سر این دوراهی مانده اند و شاید با شنیدن تجربه شما تلنگری برایشان باشد و بهتر بتوانند انتخاب کنند با اینکه میدانم مشغله شما زیاد است ممنون میشوم اگر پاسخی بدهید
    با تشکر

    —————–

    فرداد گرامی
    من درسال 88 بچشم خود ” خون ” دیدم. ونخواستم درآن خونها سهیم وشریک باشم. همین. من کارزیادی نکردم

    با احترام.

     
  17. ///////////////

    ———————-

    ناگزیرهمه ی نوشته ی شما را حذف کردم.
    اینجا محل عرضه ی فحش نیست دوست من.
    با احترام
    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 1842 seconds.