سر تیتر خبرها
خامنه ای به زبان ساده (از سایت سیبستان)

خامنه ای به زبان ساده (از سایت سیبستان)

استراتژی نرم و تدریجی و زمان بر آقای خامنه ای در حذف رقبا و مخالفان و سرکشان و سهم خواهان آنقدر کش پیدا کرد که به ضد خود تبدیل شد. یعنی چون کسی را نکشت همه کس را قوی تر کرد. درست مثل واکسن عمل کرد. این سیاست حتی در مورد احمدی نژاد هم به همین نتیجه رسیده است.

فهمیدن آقای خامنه ای کار دشواری نیست. البته گرد و خاکی می کنند و به اصطلاح آب را گل آلود می کنند تا مطلب دیده نشود اما واقعیت ماجرا خیلی روشن است: اقای خامنه ای تلاش کرده است و مجدانه تلاش می کند که رقیبان خود و مخالفان خود را از میان بردارد و سرجای خود بنشاند اما موفق نیست و نبوده و چنین پیدا ست که نخواهد بود. کمی توضیح این مساله را روشنتر می کند و نشان می دهد که احتمالا در انتخابات آینده او چه نقشی بازی خواهد کرد. نقشی که ظاهرا بازی کند را نمی گویم نقشی که واقعا بازی خواهد کرد.

دو گروه دلیل می شود برای عدم موفقیت آقای خامنه ای آورد. اول به زمان بر می گردد و دوم به ساختار.

زمان از دست رفته

آقای خامنه ای کمی دیر شروع کرد به اینکه قدرت شخصی خود را تحکیم کند و حرف خودش را پیش براند و نظر خود را به کرسی بنشاند. دوره آقای هاشمی چنین کاری نمی توانست کرد. هاشمی هم با رو کردن (یا رو کردن مثلا برگ هر طور بخوانید درست است) به مدیریت شهری و طبقه متوسط و تکنوکرات دلها را طوری به دست آورد و جهت را طوری عوض کرد که تلاشهای آقا برای اینکه ناطق نوری را سر کار بیاورد جواب نگرفت. و خاتمی شد محصول زمینه چینی های دوره هاشمی. آقا شانزده سال طلایی را از دست داد.

در دوره خاتمی آقا که حسابی قافیه را باخته بود ناچار به حرکتهای ایذایی پرداخت. همان قصه مشهور هر 9 روز یک بحران درست کردن. خاتمی و گروه اصلاح طلب پاتک مهمی که به اساس رفتارهای رهبر می توانستند زد رو کردن قتل های روشنفکران بود. خاتمی چه آگاهانه مسیر تقویت جامعه مدنی و رسانه ها را رفته باشد و چه این نتیجه ناآگاهانه سیاست او برای تداوم و نوسازی فضای مشارکت عمومی باشد که رای او از همان می آمد به هر حال به مشکل آقای خامنه ای برای تسلط بر جامعه ایران و حذف رقبا دوچندان افزود.

آقای خامنه ای که در دور اول با کارت صندوق رای بازی کرد و ناطق نوری را باخت و به تحمل خاتمی دچار شد در پایان دوره شانزده ساله با تکیه بر اینکه حاکمیت یکدست بهتر از حاکمیت دوگانه است و با امداد غیبی احمدی نژاد را روی کار آورد تا همو حساب همه را برسد و حسابهای آقا را با کسانی که شانزده سال خون به دل او کرده بودند تسویه کند. اما نیروهای اصلاح طلب با رو کردن کارت موسوی در انتخابات 88 کار آقا را سخت کردند و آقا ناچار دید که از هیچ راهی جز چپه کردن صندوق رای به نتیجه نمی رسد که قصه اش بر سر هر بازار هست.

آخرالزمانی که چندسال بیش عمر نکرد

اما آقا باز هم خون به دل شد. فقط تصور کنید که اگر ماجرای قهر بین احمدی نژاد و خامنه ای پیش نمی آمد صحنه چطور می شد: احمدی نژاد از یاران امام زمان بود که قرار بود پرچم فتح نهایی را به دست سیدعلی خراسانی بدهد. اگر این قصه همانطور که تا دو سال بعد از 88 پیش رفت ادامه یافته بود آقای خامنه ای طرح و برنامه های دیگری داشت و ای بسا که کلا انتخابات ریاست جمهوری به فنا می رفت تا آقا یگانه پرچمدار قدرت در نظام مقدس شود. ولی نشد. یعنی آقا بعد از 23 سال هم باز نتوانست کاری را که دیگران در همان یک دو سه سال اول می کنند و سر و ته قضیه را جمع می کنند انجام دهد.

دیگران یعنی تقریبا همه کسانی که قدرت مطلقه می خواهند معمولا در همان سالهای اول قدرت سر باقی قدرت طلبان را زیر آب می کنند. و باقی عمر را هم به خوبی و خوشی سلطنت می کنند و برای خودشان چهره مردمی درست می کنند. اما چرا آقا نتوانست؟

شلوغی بازار مکاره سیاست

یک دلیل ساختاری هم داشت. و آن در نحوه به قدرت رسیدن خامنه ای آشکار است و در شیوه تقسیم قدرت در ایران. خامنه ای در وضعی به قدرت رسید که مدعیان تصاحب مقامات ارشد همه از دوره رهبر پیشین باقی مانده بودند و کنار گذاشتن آنها آسان نبود. او باید با هاشمی کنار می آمد. با احمد خمینی کنار می آمد. با منتظری کنار می آمد و با بسیاری از فرماندهان سپاه و وزرا و صاحبان نام و سهیمان در قدرت. از میان همه آنها تنها منتظری را رهبر پیشین تضعیف کرده بود و باقی همه سرحال و قبراق و سهم خواه بودند.

این قصه تا امروز هم باقی است. آقای خامنه ای نتوانست عرصه قدرت را به سود خود یک کاسه کند. او سیاست فرسایشی را برگزید که نتیجه اش گزینش استصوابی و کنار گذاشتن تدریجی و تاراندن نرم و حداکثر حصر و زندانی کردن مخالفان بود. با وجود اینکه صدها مقام سابق نهایتا از چرخه قدرت کنار رفتند و بسیاری هم به بیرون کشور گریختند یا رانده شدند باز ریشه تنوع ساختاری در تقسیم قدرت ایران در داخل باقی ماند.

واکسن خامنه ای

به زبان دیگر استراتژی نرم و تدریجی و زمان بر آقای خامنه ای در حذف رقبا و مخالفان و سرکشان و سهم خواهان آنقدر کش پیدا کرد که به ضد خود تبدیل شد. یعنی چون کسی را نکشت همه کس را قوی تر کرد. درست مثل واکسن عمل کرد. این سیاست حتی در مورد احمدی نژاد هم به همین نتیجه رسیده است.

خامنه ای باز به دلیل نحوه به قدرت رسیدن و طول زمان بسیار برای ساخته شدن اتوریته و اقتدار هرگز نمی توانست مثل آقای خمینی که بنی صدر را یکباره از فرماندهی کل قوا عزل کرد و بعد هم از ریاست جمهوری کنار گذاشت با هیچ کدام از روسای جمهورش برخورد کند. می گویم نمی توانست. نه اینکه نمی خواست. این نتوانستن خود بزرگترین مساله استراتژیک سیاسی در ایران و بهترین امتیاز به سود مردم است.

ناهمزمانی با روح دوران

اینها را گفتم یک نکته دیگر را هم بگویم که می شود سومین جنبه از این داستان و آن مساله ناهمزمانی است. اگر خامنه ای را مثلا با رضاشاه مقایسه کنیم و رفتار هر دو را با مخالفان خود بسنجیم می بینیم که رضاشاه بدتر از خامنه ای هم با مخالفان خود کرده است (یا دست کم هر دو از یک روش بهره بردند) اما اقتداری داشت که بخش بزرگی از آن ناشی از روح دوران بود. اقتدار او از آنجا ناشی می شد که اراده سیاسی او برای نوسازی ایران با فکر روز هماهنگ بود و از حمایت جهانی برخودار. بنابراین حمایت بیرونی و حمایت نیروهای تحول خواه داخلی به او اجازه می داد پیش برود. اما خامنه ای درست برعکس جریان جهانی حرکت می کند. ایده های او از مد افتاده و فاقد حمایت جهانی و فاقد پشتیبانی داخلی از سوی نیروهای تحول خواه و مدرن است. پس اصطکاک زیادی هم با داخل و هم با خارج دارد و این او را به صورتی ذاتی ناتوان کرده است. یعنی توانایی هژمونی پیدا کردن را از او گرفته است.

بیل و پیل

پس به طور خلاصه: خامنه ای از نظر سیاسی و شخصی زمان بسیاری را از دست داده است. اردوی سیاسی اش مشتت و ناهمدل است و فاقد توان برای مدیریت بحران. از نظر ساختاری هم اصولا تنوع اصحاب قدرت چندان است که به او اجازه نمی دهد اینها همه را کنار بزند یا یک کاسه کند یا به انفعال و سکوت وادارد. هر قدر نیروهای فردی بیشتری از کشور رانده می شوند باز در داخل نیروهای سیاسی و اجتماعی تازه می رویند. چون این ساختار ریشه ای دارد که قطع ناشدنی است. یک بخش مهم از این قطع ناشدنی بودن به روح دوران برمی گردد که به سوی اتوریته ستیزی و فردگرایی و دین گریزی و انتخاب شخصی و زندگی طلبی و بی مرکزی و مانند اینها می رود. بعلاوه حضور صدها رسانه آنلاین و ماهواره ای و رسانه های هنوز قدرتمند داخلی غیرممکن می کند که بتوان سانسور یکدستی حاکم کرد و تصویری دلخواه خامنه ای از ایران به مردم داخل و جهان نشان داد. برعکس، تصویری که می بینیم و زنده است همین است که جامعه ایران بسیار متنوع است و چندین صدا در آن زنده است و در تکاپوی بیان خود به دهها شکل متفاوت است. فی الوافع، بیل خامنه ای نتوانسته و دیگر هم نمی تواند پیل دوران را زمینگیر کند. این پیل نیروی خود را از مردمی می گیرد که در سال 76 و در سال 88 اراده و خواست خود را نشان دادند.

این تصویر خامنه ای واقعی است. چنین کسی در انتخابات روبرو چه خواهد کرد؟ به نظر من جواب سوال از این مقدمات بخوبی قابل استخراج است. اما نتیجه هر آنچه – مطلقا هر آنچه – خامنه ای بکند یک چیز بیشتر نیست: تقویت باز هم بیشتر مخالفان اش و تشتت هر چه بیشتر در اردویش و ناکامی مضاعف در مدیریت سرکوب و مهار پیل. مقاومت خامنه ای از نظر سیاسی بن بست او را پیش نظر همه آشکارتر می کند. فشار مخالفان که اکنون تقریبا همه نیروهای سیاسی داخلی را فراگرفته خردکننده است. او یا باید بازی را واگذار کند و تسلیم شود یا تن به رودرویی با اتحادی از مخالفان بدهد. تجربه تاریخی و منطقه ای می گوید نتیجه خرد شدن زیر پای پیل خواهد بود.

*این یادداشت را تقدیم می کنم به نسرین ستوده حقوقدان شجاع که امشب باز به زندان نظام مقدس بازگشت

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

15 نظر

  1. ای وطن فروش-واقعا یا سرت رو کردی زیر برف ویا هم واقعا بی شعوری-این همه ارادت به حضرت امام خامنه ای واقعا تووامثال تو مثل اون خاتمی مزدور بی همهچیز منافق رو کور کرده-بی هویت نبودی تو ایران حرفت رو می زدی-منافق بی همه چیز حروم خور

     
  2. سلام وقت بخیر.خداراشاهدمیگیرم هرآنچه راکه بنویسم جزحقیقت نباشد.آقای خامنه ای به خاطرسوادبالاورای بی شماربه خاتمی حسادت میکرد///// سعیدامامی در زندان گفت اگرمرا بخواهندبکشند میروم با رییسم می آیم که باعث شدسریع درزندان کشته شود.اوحتی فکرنمیکردِرییس جمهورشود چه برسه رهبرکه بازیرکی شدمطلقه یعنی مال من. من بهترمیدانم من درعرفان منیت یعنی دیکتاتوری این ازاین.///// فکر میکنیدفقط آقامجتبی مادر داردوهرروز به چهره ی ماهش می نگرد.////تمام داستان هایی راکه از خامنه ای و مجتبی نوشته ایدبه دروغ صدای رفقای من رودرآوردکه آمدم دیدم این سایت رو ونوشتم نه برای دانستن مردم چون میدانم نمایش داده نمیشودخواستم شما برادرنویسنده بدانی که ما میدانیم حقیقت را

     
  3. خامنه ای دقیقا برعکس چیزی که نشان میده شخصی ////ست و
    شجاعت کنترل اوضاع رو نداره
    و فقط با ارعاب و سرکوب شانسش رو امتحان میکنه
    اما خامنه ای باید بدونه که ایرانی مغول رو هم از ایران بیرون کرد
    ///

     
  4. درود بر شما
    در واقع علی مانده و حوض اش

     
  5. خیلی عالی بود…

     
  6. در چنین زمانی ///// بهترین هدیه برای ایران است چرا که هر چه بیشتر بماند شانس بیشتری برای ریختن سم فساد کامل در کشور ایران پیدا خواهد کرد. راه دیگر این است که خود را کنار کشد مگر اینکه در مواقعی بسیار نادر رول حلال مسائل را بازی کند، که از قدرت طلبی و فساد مالی نظام کنونی اینطور می رسد که ایشان ترسوتر از اینند که کاری چنین شرافتمندانه برای ایران و ایرانی انجام دهد.
    کلا اصولگرایان انسانهای بسیار ترسو و نادانی هستند که این ضعف آنها را ناتوان و کوچک کرده. برای همین است که آنان از همه می ترسند و همه را دشمن می دانند. ترسو، ضعیف، کثیف، فاسد، و ناتوان یعنی اصولگرا. با کمی آزادی, مردم تمام این کوچکان را به کناری هل می دهند و برای همین است که همه آنها//// کوته فکر و کوته منششان، ///// هر کسی را که کمی مخالفت کند می کشند، شکنجه می دهند، زندانی می کنند، و هزاران کار دیگر که همه از آن با خبریم.
    ناتوانانِ نادان و کوته اندیشان با اسلحه فعلا جمعشان جمع است ولی همشان رفتنی اند.

     
  7. Vaghean ke jaye khejalat dare ke //// ro ba Reza shah moghayese kardi. Heyf vaghean. tahala ba kasani ke tu zamane Reza Shah boodan sohbat kardi?
    Vaghean bayad be //// be khatere vojoode adamai mese tu tabrik goft.

     
  8. با سلام و بهترین شادباش های نوروزی برای آقای نوری زاد و همه همفکران و جویندگان و مبارزین راه حق و عدالت ، تحلیل خوبی از شرایط آقای خامنه ای ارائه شده است. لیکن به اعتقاد من شخصیت آقای خامنه ای دارای دو وجه وو یا دو صورت است. همانند شخصیت دکتر جکیل و مستر هاید . شخصیت ظاهری وی ستیزه کر و مبارزه گر با سلطه و استکبار بنظر می رسد. اما شخصیت واقعی وی فردی //// می باشد.

     
  9. درود برشما آقای نوریزاد
    براستی که انسان زمانی که حق را شناخت هیچ نیرویی قادر نخواهد بود او را از ایستادگی بر حق باز بدارد و شما بخوبی کانون فساد و قدرت را نشانه گرفته اید .عریان کردن باطل بهترین راه نشان دادن حقیقت است.

     
  10. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻧﻆﺮﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ
    ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﺮاﻱ اﺳﺘﺨﺪاﻡ ﺑﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ اﺩاﺭاﺕ ﺩﻭﻟﺗﻲ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻃﺒﻖ ﺭﻭاﻝ ﻣﻌﻤﻮﻝ اﺯ اﻭ اﻣﺘحﺎﻥ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻛﻪ ﺭﻳﺶ و ﭘﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩاﺭﺩ ﻣﻴﭙﺮﺳﺪ اﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺭا ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﺸﺖ. ﻣﺮﺩ ﻣﺘﻘﺎﺿﻲ ﻛﻪ ﻫﻢ ﻫﻮﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ و ﻫﻢ اﻃﻼﻋﻲ اﺯ ﺭﻭاﻝ اﺩاﺭاﺕ ﻧﺪاﺷﺖ ﻫﺎج و ﻭاﺝ ﻓﻘﻄ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻣﺎﻣﻮﺭ اﺩاﺭﻩ ﺳﻮاﻝ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻂﺮﺡ ﻣﻴﻜﻨﺪ. اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺭا ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﺸﺖ? ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺩﺭﻭ ﺩﻳﻮاﺭ ﻣﻲ اﻧﺪاﺯﺩ و ﺟﻮاﺑﻲ ﻧﺪاﺭﺩ. اﺯ ﺁﻥ ﺩﻓﺘﺮ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺘﻘﺎﺿﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮ اﻣﺘﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ و اﺯ ﺳﻮاﻟﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﻣﻂﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﻣﻴﭙﺮﺳﻨﺪ
    ﻣﺪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ و ﻭﺣﺸﺖ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻓﺮاﺭ ﻛﻨﻴﺪ اﻳﻨﺠﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﺎﺗﻞ ﻣﻴﮕﺮﺩﻥ.
    ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺑﻲ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻧﻴﺴﺖ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺟﺎﻣﻊ و ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺯ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩ اﺭاﻳﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ
    اﻭﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ و ﻳﺎﺭاﻧﺸﺎﻥ ﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺧﻮﺩ ﺭا ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ
    ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻨﺪ : ﭼﺮا
    ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻛﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩاﺭﺩ اﺳﺎﺭﺕ ﻧﺪاﺭﺩ. اﺻﻮﻻ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ اﻳﺸﺎﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺯاﻭﻳﻪ اﻱ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻳﺪﻩ اﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺣﺘﻲ ﺛﺎﻧﻴﻪ اﻱ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻲ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
    ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭاﻫﻲ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻳﺎﺭاﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ اﻃﻼﻋﺎﺕ اﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺭﻓﺖ. ﺭاﻩ ﺑﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ. اﻳﻦ ﺁﻗﺎ و ﺟﻤﺎﻋﺘﺸﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ و ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻱ ﻣﻴﺮﺳﺪ و ﻋﺪﻩ اﻱ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻋﺪﻩ اﻱ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻮاﺿﻊ و ﭘﻴﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﺪا ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ
    ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﻓﺮﺿﻴﺎﺕ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺭاﻩ ﺩاﺭﺩ و ﺁﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕ اﺳﺖ. ﺑﺮاﻱ اﻭ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻣﺮﮒ ﺁﻥ ﻫﻢ اﺯ ﻧﻮﻉ ﺷﻬﺎﺩﺗﻲ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺗﺮ اﺳﺖ اﺯ اﻋﺘﺮاﻑ ﺑﻪ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻫﺰاﺭﻡ ﺁﻥ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﻣﻮ ﺑﺮ اﻧﺪاﻡ /// ﺭاﺳﺖ ﻛﻨﺪ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﭼﺮا
    ﺯﻳﺮا اﻭ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺧﺪا ﺭا ﺑﺸﻜﻨﺪ اﻭ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎ ﻣﺎﻓﻴﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻗﻂﺮﻩ ﺧﻮﻥ ﻣﺒﺎﺯﻩ ﻛﻨﺪ و ﺑﻬﺎﻱ ﻛﻪ اﻭ اﺯ ﺟﺎﻥ و ﻣﺎﻝ و ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻭﺣﺸﺖ ﻧﺎﻙ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭاﻫﻬﺎﻱ. ﺑﺰﮔﺸﺖ ﺭا ﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ
    و ﺣﺎﻻ ﺯﻭﺭﺷﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﺪاﻡ و ﻳﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﻤﻴﺮﺳﺪ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ و ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﺯﺩﻧﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻫﻮاﺱ اﻳﺸﺎﻥ و ﻳﺎﺭاﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺣﻖ ﻋﻠﻴﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﭘﺮﺕ. ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺭﻓﺖ. و ﺩﻣﺎﺭ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺁﻭﺭﺩ
    ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻧﻴﺖ اﻳﺸﺎﻥ ﺧﻴﺮ ﺑﻮﺩﻩ و ﺧﺪا اﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﺁﻛﺎﻩ اﺳﺖ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ اﮔﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻪ ﺧﺪا ﺭا ﻳﺎﺭﻱ ﺭﺳﻮﻧﺪﻩ ﭘﺎﺩاﺵ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ اﮔﺮ ﻫﻢ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺸﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪﻩ
    ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺗﻴﺰﻱ ﺩاﺭﻳﻢ ﻣﺎ ﺗﻮ ﻣﻤﻠﻜﺘﻤﻮﻥ
    ﺁﻫﻨﮓ ﻛﺠﺎﻳﻨﺪ ﻣﺮﺩاﻥ ﺑﻲ اﺩﻋﺎ. ﻣﻴﮕﻢ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺩاﺩﻥ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺷﻔﺎ ﺑﺪﻩ

     
  11. نظر دهندگان محترم
    آقای خ..ن..ی هم مانند هر بنده خدای دیگری قدیس که نبوده و نیست و نخواهد بود. جمعی با استفاده از فرهنگ مردم دور هم جمع شدند و اسمش را گذاشتند مجلس خبرگان رهبری، فردی بنام علی اکبر هاشمی بهرمانی (اسم مستعار رفسنجانی) به هر دلیلی نقل قولی از بنده خدای دیگری بنام آقای روح ا… موسوی مصطفوی (ملقب به خمینی) – که ملت به هر دلیلی او را رهبر خود قبول کرده بود – آورد که ” چه کسی بهتر از آقای خ..ن..ی”.
    به همین سادگی و برگرفته از فرهنگ ملتی، فردی عادی به درجه قداست و نائبی امام معصوم و نماینده ا… روی زمین و ووووووورسانیده میشود. خوب عزیزان نظر دهنده هر بنده خدائی جای ایشان بود و بدین روش و ترتیب توسط ملتی به مقامی رسانیده میشد که جان و مال و ناموس وآب و خاک و زمین و اسمانو نفس و عمر و زندگی و ووووووو مردم بطور مطلق در اختیارش قرار میگرفت و گفته میشد هنگام تولد سخن گفته ” یا علی” و قابله در پاسخ گفته “علی یارت” ، باور میکرد که نه با با ما چه فرد عظمائی بودیم و خودمون خبر نداشتیم.
    امیدوارم روزی فرا رسد که فرهنگ ملت ایران متحول شود بنحوی که عقل و خرد در هر ایرانی به درجه اعلا برسد
    مهدی

     
  12. بزیان ساده فرمودید ولی به نظر نمی آید رهبر جمهوری اسلامی اینقدر ساده بوده باشتد که شما تحلیل فرمودید !
    اگر خیال می کنید آقای خامنه ای امثال هاشمی ، خاتمی ، موسوی ، احمدی نژاد را خوب نمی شناسند و پیامد حضور آنها در قدرت را دقیقا” رصد نمی کنند ، سخت در اشتباهید ، اتفاقا ایشان در این زمینه فوق العاده باهوشند. به این موصوع آقای نوری زاد هم چندین مرتبه در نامه های خود اعتراف نموده است.
    به نظر می رسد یرخی ها سوراخ دعا را گم کرده اند و قدرت واقعی و توازن قدرت در جمهوری اسلامی را به درستی تشخیص نمی دهند . در همه این 35 سال قدرت در جمهوری اسلامی کم و بیش با ترکیبی از همه تیروها ی ذینفع اداره شده است ، تنها دوره ای که می توان گفت حاکمیت تا حد زیادی یکدست گردیده همین دوره 8 ساله است.
    ابن 8 سال علاوه بر اینکه خسارات بسیار سنگینی ببار آورده حداقل یک حسن بزرگ تاریخی در بر داشته است.
    فراموش نمی کنم اوایلی که خیلی ها نگران آمدن احمدی نژاد بودند -سال 84- آقای خامنه ای فرمودند نگران نباشید ما مراقب همه چیز هستیم .

    اما حسن قضیه در این بود که جریان احمدی نژاد – با همه پشتیبانان پنهانش – همگی از پستوهای پنهان قدرت رو آمدند و در آزمون 8 ساله درستی یا نادرستی اندیشه های عامیانه خود را که سالهای متمادی مثل اختاپوس مانع پیشرفت جامعه یه سمت اهداف اولیه انقلاب گردیده یود ، در بوته آزمایش در پیشگاه ملت قرار دادند. واین خود دستاورد بزرگی به حساب می آید.
    بچه که بودیم مدیر مدرسه شاگرد شلوغ و تنبل کلاس را مبصر می کرد تا از این طریق او را کنترل و ادب نماید .
    انتخابات 92 در ستی و یا نادرستی ارزیابی و تحلیل فوق را کاملا نشان خواهد داد.

     
  13. با درود بشما و همه مردم شریف میهن که اسیر دیوان ////-

    ———————–

    سلام دوست من
    شرمنده که نوشته ی شما را حذف کردم. من فحش وناسزا را تأیید نمی کنم.
    بااحترام
    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1987 seconds.