سر تیتر خبرها
مصاحبه ی یک سایت با محمد نوری زاد

مصاحبه ی یک سایت با محمد نوری زاد

مردمی که خواستار بهروزی و رشد و پویایی اند، باید به مرتب کردن ترکیب درونی خود دست ببرند. و به رغم تمایل طایفگی شان، به عقل، به فهم، به قا1نون، و به دگرگونی های مطلوب اجتماعی بها بدهند. ما برای رسیدن به ایران مطلوب، باید از این گذرگاه مخوف عبور کنیم. باید هزینه بدهیم. باید صبور باشیم. باید دست به دامان آگاهی ببریم. باید با جاروی عقل، جهالت پینه بسته را بروبیم یا حداقل چرک بودن آن را افشا کنیم.

پشتیبانی سایت نوری زاد: یکی از سایت ها (همبستگی نیوز) برای محمد نوری زاد پرسش هایی ارسال کرد و پاسخ هایی دریافت کرد. و چون از انتشار آن باخبر نشدیم خود به انتشار این مصاحبه ی مکتوب اقدام می کنیم.

سوال : محمد نوری زاد کیست و بدنبال چیست؟

محمد نوری زاد یک ایرانی مسلمان است که حاضر است جانش را برای آزادی کشورش از بند هر ستم و تبعیض و زشتی از یک سوی، و فرابردن ایران به عرصه های علم و اندیشه و فهم و رشد و رفاه و امنیت فدا کند. بله، من مسلمانم. آنقدر مسلمان که در روابط اجتماعی، ذره ای میان همکیشانم، و سایرینی که به عقاید و باورهای دیگر متقاعدند، تفاوت قائل نیستم. من آنقدر مسلمانم که وقتی به صورت یک کمونیست نگاه می کنم، برای او بعنوان یک انسان و یک هموطن، شرافت قائلم. و برای او آنگونه احترام قائلم که برای خویشان و فرزندانم. من از این که جماعتی از روحانیان و مفسران و عالمان دینی، چهره ی آسمانی اسلام را به زشتی و تلخی و عبوسی و خرافه آلوده اند رنج می برم.

معتقدم هرچه زیبایی است، آسمانی است. و ادیان آسمانی به زیبایی که می رسند، در برابرش تمکین می کنند. و برایش حرمت و احترام قائلند. من نیز اینچنینم. که از زشتیِ ستم و جهل و نادرستی رویگردانم، و به زیباییِ ادب و عقل و انصاف متمایلم.

سوال :آیا نوری زاد تنهاست؟

تنهاست اما نه از آن جنس که منزوی باشد و برای تنهایی اش عزا بگیرد. تنها از این روی که می گوید: می شود با پایداری فهیمانه و مداوم به پیروزی رسید و کسی از بزرگان قوم به سخنش اعتنا ندارد.

سوال : چرا محمد نوری زاد لحظه ای آرام و قرار ندارد؟

شما اگر با نگاه نافذتان به همه ی هستی بنگرید، با تمام وجود باور خواهید کرد که: همه ی پدیده ها آرام و قرار ندارند. شما یک مورچه، یک سنجاقک، یک تکه ابر، یک وجب آسمان، یک ستاره، یک خیال، به من نشان بدهید که آرام است و بر یک نقطه “قرار” گرفته. این بی قراری حتماً به حوزه ی انسانی که می رسد، نافذتر و تعیین کننده تر می شود. چرا که با گوهر عقل می آمیزد.

اگر منظورتان این است که چرا من سکوت نمی کنم و مثل سایرین به زندگی متداول خود سرفرونمی برم، بله، از این لحاظ من بی قرارم. در زندان مرا پیش یک قاضی بردند. او با چهره ای حق بجانب و البته خیرخواهانه به من گفت: آقای نوری زاد، من اغلب نوشته های شما را خوانده ام. من معتقدم شما تند می روید. و همین تند رفتن است که کار دست شما داده. وگرنه جای شما اینجا که نیست.

به وی گفتم: وقتی در یک سالن وسیع، همه دراز به دراز خوابیده باشند، آنکه ایستاده و بیدار است، نمود پیدا می کند. و یا وقتی همه ایستاده اند، آنکه راه می رود بچشم می آید. یا وقتی همه کند می روند، آنکه معمولی راه می رود، همان راه رفتن معمولی به چشم کندروان تند می آید. به آن قاضی گفتم: دوست من، من تند نمی روم، شماها کند می روید. و گاه، اصلاً قدم برنمی دارید که در جمع روندگان بحساب آیید.

حالا شما هم به این فکر کنید که: نوری زاد تند نمی رود و بی قرار نیست. بل این سایرین اند که کند می روند و برخلاف همه ی پدیده های هستی در یک نقطه “قرار” گرفته اند.

سوال :آقای نوری زاد چه آینده ای برای ایران متصور است؟

ما ناگزیر باید از میان تونل جهالتی که ما را احاطه کرده گذر کنیم. در داستان سیاوش، این جوان پاک و نازنین اساطیری ما را مجبور می کنند که از میان باریکه راهی که از دوسمتش تا چشم کار می کند آتش زبانه می کشد گذر کند. به گمان من، این آتشی که در اطراف سیاوش زبانه می کشید، آتش جهل بود. و ما را چاره ای نیست که سیاوش گون به دل آتش بزنیم. منتها اگر به سلامت و پایان خوشِ این گذر از آتش متمایلیم، حتماً باید خودمان نیز سیاوش گون باشیم. یعنی درستکار باشیم. پاک باشیم. نوعدوست و خردگرا و اهل مدارا و فهم باشیم.

اگر این گونه باشیم، و اگر به عبور از آتش جهالتی که برای بلعیدن تک تک ما زبانه می کشد، بها می دهیم، بایستی – من روی این بایستی تأکید می کنم – بایستی به پاکسازی خود بپردازیم. مردمان آلوده با هر عقبه ای که دارند، منتشرکننده ی آلودگی اند. کسی که انسانیت خود را به حاشیه رانده نمی تواند سایرین را به انسانیت ترغیب و تشویق کند. به لفظ، بله می شود شعار داد و هیاهو بپا کرد اما این هیاهو از سطح به عمق نمی رود. به جان جامعه نمی نشیند. مثلا شما یک نگاهی به قد و بالای محمد رضا رحیمی و روح الله حسینیان و شیخ علی فلاحیان و همین احمدی نژاد خودمان بیندازید، اینها آلوده اند، از قرآن هم که لباس بپوشند، سخنشان از سطح فراتر نمی رود. مردمی که خواستار بهروزی و رشد و پویایی اند، باید به مرتب کردن ترکیب درونی خود دست ببرند. و به رغم تمایل طایفگی شان، به عقل، به فهم، به قانون، و به دگرگونی های مطلوب اجتماعی بها بدهند. ما برای رسیدن به ایران مطلوب، باید از این گذرگاه مخوف عبور کنیم. باید هزینه بدهیم. باید صبور باشیم. باید دست به دامان آگاهی ببریم. باید با جاروی عقل، جهالت پینه بسته را بروبیم یا حداقل چرک بودن آن را افشا کنیم.

من آینده ی ایران را در سایه ی مدارا و فهم و مراجعه ی به عقل، بسیار نیک می بینم.

سوال : پیغام و سفارش نوری زاد به جوانان چیست؟

به رسم متداول اگر که نگویم: من کمتر از آنم که بخواهم به جوانها سفارش کنم، متواضعانه اما به جوانها می گویم: عزیزان، ما این مملکت را غارت و نابود کردیم، شما آبادش کنید. ما بی تربیتی را در این کشور رواج دادیم، شما ادب و درستی را منتشر کنید. ما دزدان را بر سر مسندها نشاندیم، شما خوبان و شایستگان را بکار بگمارید. ما به شما دروغ گفتیم، شما راست بگویید. ما خاطره های بد از خود بجای نهادیم، شما به خاطرات خوب بها بدهید. ما از همین اکنون، نسلهای بعدی این سرزمین را بدهکار کرده ایم، شما این بدهی های معوقه ی ما را بپردازید و خسارتهای ما را ترمیم کنید.

شاید بپرسید: چگونه؟ می گویم: با بها دادن به عقل! آری به عقل. مثلاً هرکجا روحانی ای را دیدید – در هر مقام – که دستش به پول های مفت مردم آلوده است، از او پرهیز کنید. اگرچه از زبان او آیه های قرآن جاری باشد. از روحانی تن پرور و دروغ باف و ترسو و نان به نرخ روز خور و ذلیل و بی رگ پرهیز کنید. اینان بازوی محکم خرافه اند. بازوی محکم رواجِ دروغ به اسم دین اند. و در مقابل، به انسانهای فهیم و درستکار و کاردان و وطن پرست و منظم مراجعه کنید. اگرچه کلاً با عقاید شما مخالف باشند. فصل مشترک همه ی ما و شما باید: درخشش و پاکسازی ایران باشد. در هر جهت و در هر زمینه ی درست. و سخن پایانی من، حتماً در این راه صبور باشید. و شتاب مکنید.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

22 نظر

  1. جناب اقای نوری زاد ابر مرد ایرانی با سلام و احترام..اینجانب خیلی علاقم مند به دیدار با شما هستم نمیدنم باید شمارا از کجا زیارت کنم اقای نوری زاد عزیز شما در بین دوستان من ومردم محبوب هستید..””پیروز و سربلند باشید ری سایه هستی””

     
  2. سلام دوست عزیز
    تنها راه رهایی انسان کسستن بند های خرافه .تحجر .بعصب .است که هر یک از ای موارد چشم عقل را کور میکند .

     
  3. دوست عزیز ایه 34به اشتباه 345 تایپ شده
    از اینکه حواله سر قباله صادر نموده اید متشکرم ؟
    چرادانشمندان دینی تن به بحث های علمی جدی نمیدهند ؟
    چرا در اعجاز عددی قران اسر ار است که عدد یوم که 349 بار در ان تکرار شده را بگویند 365 بار .؟

     
  4. منظورمو متوجه نشدین، من حوصله ندارم بیشتر از این توضیح بدم، خلاصه عرض می کنم دین ساخته دست بشره، مزین به مسائل اخلاقی و جملات قشنگ برای اینکه اون پوله رو از مردم بگیره، حالا این بشر کیه؟ من نمی خوام دنبال مقصر بگردم من می گم دیگه نباس پا داد.

     
  5. عمل رضا شاه در مورد کشف حجاب را با مقیاسهای امروزی نمیتوان ارزیابی کرد . باید شرایط انروز وزیان ناشی از ان نوع پوشش را در زمان خود مورد داوری قرار داد .

     
  6. سلام جناب نوریزاد
    در قران تنها یک اشکال نیست ایه 4 سوره ابراهیم چه میگوید
    ایه 345 سوره فصلت نیز
    چرا در ایات مکی صحبتی از قهر کشتار مجازات وجهنم نیست واین ایات در مدینه نازل میشود
    بجز مسیله خمس وذکات چرا در قران هیچ صحبتی از اقتصاد وصنعت نیست
    در قرانی که ابولهب را نفرین وبرای همبستری پیامبر ایه ها نازل میشود چرا در مورد جانشینی وی صحبتی در کار نیست
    ایا خداوند از وجود برنج که قوت اکثر ساکنان زمین است خبر نداشته یا ذرت و سایر حبوبات وبقولات
    در صورت امکان به پرسشهای فوق با دلایل علمی پاسخ دهید
    در صورت در یافت پاسخ سوالات دیگری در راه است

    ——————–

    ازاندیشمندان اسلامی تقاضا می کنم پاسخ این دوستمان را بدهند. من خود به سهم خود پاسخ خواهم داد
    با احترام
    .

     
  7. جناب نوریزاد عزیز با سلام

    ممکنه به این سوال هم پاسخ بدین که تو انتخابات شرکت می کنید یا نه؟ و اینکه نظرتون در رابطه با کاندیتاتوری آقای خاتمی چیه؟

    با سپاس

    ———————

    سلام علی آقای گلم
    من درباره ی انتخابات واین که ازچه کسی باید حمایت کرد فعلا هیچگونه اظهارنظری نمی کنم. ممکن است هرگزنیز نکنم. دراینجا باید برفهم وحجت خودمان پل بزنیم.
    با احترام
    .

     
  8. رضا شاه با حجاب مخالف نبود ، مخالفت او با چادر بود و چون در آن زمان چادر و روبنده معادل حجاب تلقی میشد اقدام او کشف حجاب نامیذه شد .. به عکس هایی که از مراسم مختلف کشف حجاب باقی مانده است نگاه کنید ، حجاب بانوان از حجاب موزد قبول جمهوری اسلامی هم غلیظ تر است .

     
  9. JANA SOKHAN AZ GHALB VA ZABANE MA MEIGOOEI …DOROOD VA SALAM bar MONADEIYEE RASTEINE /.AZADI .. HOGHOGHE BASHAR .VA .DOMOKARASEE.. .. PEISHAPEISH AIDE NOROOZ RA ke yadegari az neiyakane mast ba shoma TABREIK ARZ MEINAMAYAM .. KHODA YARONEGAHDARATAN …….

     
  10. با کمی مطالعه در تاریخ متوجه خواهیم شد که در اواخر قاجار شرایط اقتصادی کشور و به طبع ان مردم بسیار نابسامان تر از ان بوده که اولویت مردم دموکراسی باشد پدر بزرگ من تعریف می کرد :در شهر اردبیل با چشمان خود دیدم که با جنازه کسانی که ار گرسنگی وبیماری فوت کرده بودند تپه درست شده بود یا شنیده بود در یکی از روستاها مادری یکی از کودکانش را کشته بود تا با ان کودک شکم بچه های دیگرش را سیر کند (میدانم باور کردنش سخت است ) در این زمان به قول یکی از دوستان سرباز قلدرو ابلهی بنام رضا خان به قدرت رسید که در زمان کوتاهی وضعیت اقتصادی مردم را دگرگون کرد
    خدمت این دوست خوبمان عرض کنم که رضا شاه به شدت جمهوری خواه بود ولی با فشار و رای مجلس مشروطه شاهنشاهی ایران را قبول کرد با تمام انتقاداتی که میتوان به برخی اقدامات رضا شاه مانند کشف حجاب که البته علل این اقدام هم در شرایط نیاز مبرم جامعه برای نیروی انسانی که خانمها نیمی از جمعیت کشور بودند قابل بحث است با وجودی که حجاب اجباری در جمهوری اسلامی به هیچ وجه قابل قبول نیست (در همینجا من بعنوان یک مرد بی غیرت ایرانی از همه ستمهایی که در طول این سالها در مقابل چشمانم به خانمهای نجیب کشورم شد و من ترسو سکوت کردم معذرت می خواهم و طلب بخشش میکنم)بله رضا شاه سرباز قلدری بود که ارتش ملی تشکیل داد رضا شاه ابلهی بود که بیمارستان وراه اهن ساخت بی سوادی بود که مدرسه و البته دانشگاه ساخت و من به عنوان یک ازادی خواه که خواستار دموکراسی در کشور عزیزم هستم نمیتوانم در حدود ده سال حکومت رضا شاه با شرایط ان زمان و مردم عالم ان زمان که چندین نسل بعد از ان هم امامشان را در ماه با چشمان خود دیدند توقع ازادی داشته باشم متاسفانه بعضی از ما که در زندگی خانوادگی خود مشکلاتی داریم که در حل ان مانده ایم ولی از کسانی انتقاد میکنیم که مسئولیت اداره یک کشور را دارند ومعلوم نبود که ما اگر جای اقای خامنه ای بودیم چگونه عمل میکردیم در جایی که مجلس خبرگانی در مقابلتان باشد که بزرگترین افتخارشان اینست که تلویزیون همین جمهوری اسلامی را تماشا نمیکنند وفقط به رادیو گوش میکنند (احتمالا تلویزیون تماشا کردن یکی از گناهان کبیره می باشد)مشروطه نقطه عطفی در تاریخ کشورمان است که کشور ما با اغاز مشروطه تا کنون در حال تمرین دموکراسی است و یقین دارم که شعور سیاسی جامعه به حدی رسیده که به زودی شاهد حکومتی دموکراتیک مبتنی بر حفظ کرامت انسانی خواهیم بود (البته عمر ما که تمام شد وسوختیم)
    با تقدیم احترامات

     
  11. من همیشه فکر می کردم پدر و مادر محکوم به فداکاری برای فرزندان خویش هستند اما انسانهایی مثل شما و شهدای عزیزمان در دفاع از کشور به من آموخت که در عصری گروهی از انسانهای پاک سرشت محکوم به فداکاری برای دیگرانند. اینان اوتاد هستند که خداوند زمین را به برکت وجودشان پابرجا نگاه داشته.
    من عمیقاٌ اعتقاد دارم که این جهلای معرف به علم که ملبس به لباس روحانیت (ولی چیزی جز جسمانیت نمی اندیشند) هستند به خاطر سکوتشان در برابر ظلم و ستمی که به عزیزانی چون شما روا می رود در پیشگاه احدیت شرمسار خواهند بود. پیروز باشی

     
  12. سلام بر نوري زاد عزيز
    با سپاس مجدد از تلاشتان براي جاري نمودن جريان عقل و انديشه بر زندگي اين ملت و به ويژه جوانان ما . هميشه اعتقاد داشته ام بزرگترين ميراثي كه انسان ميتواند براي ملت خود و بشريت بجا گذارد همانا نهادينه كردن خردگرايي به معناي واقعي بر زندگي انسانهاست . در كنار بيانات شيوايتان بنده حقير نيز پيامي براي هموطنانم و بويژه جوانان عزيز اين مرز و بوم دارم :
    عزيزان ما ميتوانيم انقلاب كنيم ، انقلابي همچون سال 57 با هر گرايشي . اما بدانيد هر چقدر هم اين انقلاب با آرمان هاي زيبا عجين باشد اما تهي از خردگرايي محكوم به شكست است مانند انقلاب 57 . بله انقلاب 57 سالهاست كه شكست خورده است . ميگوييد كي ؟ ميگويم در اولين روزهاي پيروزيش . همان روزهايي كه پدرانمان در باد اين پيروزي به خواب رفتند . خوابي كه فرصت طلبان نهايت استفاده را از آن بردند .
    اگر شما نيز در انديشه انقلابي تازه به هر شكل هستيد پس نخست بيداري را بياموزيد و براي آن كه بيداري را بياموزيد ميبايست انديشيدن را بياموزيد و ان را به فرزندانتان نيز بياموزيد كه اگر چنين كنيد نيازي نيست نگران فرداي خود و فرزندانتان باشيد . بدانيد كه ملاك قضاوت و انتخاب درست در تمام رمينه ها اعم از دين ،جامعه ،سياست و غيره تبعيت از عقل است و وجدان . در آن صورت هيچ راهزني نميتواند در هيچ لباسي زندگي و دستاوردهايتان را به يغما برد .در طول تاريخ فكر و انديشه دشمن اصلي تمام زشتيها و پليدي ها بوده و هست .
    پس به جاي انديشه ها،درست انديشيدن را بياموزيد و به فرزندانتان بياموزانيد.

     
  13. آقای نوریزاد! وقتی که اسلام اینی است که الان باهاش درگیر و داریم، مگه این دین از طریق غیر از همین روحانیون به دست من و شما رسیده؟ شما مطمئنی که اصل اسلام ناب و آسمانیه و آخوندها اونو به زشتی آلودند؟ از کجا؟ ببینید دین فارغ از نوع اون، یک سری پیامدهای منفی به بار میاره، مثل خشونت و حذف، پیامدهایی برای متولیان اون دین که می تونن پشت حصارش به هواهای خودشون بپردازن، پیامدهایی برای مردم مثل ایجاد سکون و بی عملی و بی علمی مثل رواج انواع بی اخلاقیها به بهانه توبه، اینها پیامدهای هر دینیه، سوای اینها هر دینی وقتی مورد مطالعه قرار می گیره توش ایرادات و به قول ما گافهایی پیدا می شه که عقل سلیم بعید می دونه که این حرفها از خدا باشه، متأسفم بگم دین اسلام هم از این مقوله مستثنا نیست. آقای نوریزاد شما باور می کنی که خدای میلیارد میلیارد زمان و میلیارد میلیارد مکان برای اتاق خواب پیامبرش بگه تو هر کدوم از زنهایی که دوست داری اختیار کن و باهاشون همبستر شو و نیاز هم نیست نوبت همخوابگی شونو رعایت کنی و اونها هم حق اعتراض ندارن؟
    کل قرآن همین یه ایراد رو داشته باشه کافیه برای بوسیدن و رو طاقچه گذاشتن، حالا هی آخوند بیاد 20 جلد و 30 جلد تفسیر بنویسه، عقل جمعی ایراد می دونه که قرآن رو برای قبرستون و بالا سر عروس و هرازگاهی گردگیری جلد اون می خواد.

    ———————–

    سلام محمد گرامی
    قرآن علاوه برمخاطبان جهانی وهمیشگی، مخاطبان عصری نیزداشته است. یعنی پیامبراسلام درمیان مردمی می زیسته که اغلبشان هیچ نمی دانسته اند ودرجهالت مستغرق بودند. برخی ازایات قرآن معطوف به این جماعت ومردم عصرپیامبراست. علاوه براین، کتابی که هزار سخن نیکو دارد چرا باید ازگردونه ی اعتنا کنارگذارده شود؟ شما به استناد همین یک آیه ای که مثال آورده اید همه ی قرآن را کنارمی گذارید. آیا این جفا به سایرآیات نیست که درتک تکشان درستی وانصاف وتأکید برسنت های حتمی هستی دارد؟
    با احترام. ——–

    .

     
  14. Dorud bar Abu zare zaman

     
  15. سلام استادنوری زاد
    خواهش می کنم به این دوتا عکس نگاه کنید. شما خودتان درنامه سوم به رهبر دقیقا به همین نکته اشاره کرده اید. این که برای تحقیروسرشکستگی مردان وزنان بی گناه وکارآمد ما را با زیرشلواری ودمپایی به دادگاه می برند اما اینجا را ببینید که یک قاتل چگونه با ده تا بادیگاردش داره می ره دادگاه. این همون ارتباطیه که جوونای ما با آقا مجتبی ندارند واین قاتل داره

    http://imi-reza.blogspot.dk/2013/03/blog-post_7478.html

     
  16. به ایران زمین ھرگز فکر ایرانی و فھم فارسی حاکمیّت نداشته است . بر معجونی از فرھنگ و سلطۀ عرب
    و مغول و ترک اینک فرنگ ھم وارد شده است . و مشروطه یک قیامی بر علیه این سلطۀ بیگانگان است

    که دربار قاجار حافظ آن است . و نیز اینکه خود این قیام در تارو پودش تماما ترکی – عربی – مغولی –

    فرنگی است و لذا مشروطه یک قیام بی ھویّت و چندگانه است و لذا عاقبتی ندارد و ھم ۀ انقلابیون و

    رھبرانش بیھوده قربانی می شوند و حاصل کار یک معجون پیچیده تر است که اصلاً ھدف را گم کرده است

    و به ھمین دلیل از درون متلاشی می شود و بازیچه می گردد تا آنجا که حتّی استبداد رو در روی خود یعنی

    دربار را ھم فراموش کرده و رھبرانش را به تھران می فرستد و به پای خود به مسلخ می کشد و ستآر
    خان و باقر خان در حالتی از بھت و حیرت به پای دار می روند و رھبران روحانی آن یعنی طباطبائی و

    بھبھانی درحالتی مدھوش به سازش کشیده می شوند .

    مشروطه یک کلاه بزرگی بود که بر سر ملّت ایران رفت . گوئی که شاھان ھم اھل درس اخلاق و نصیحت
    ھستند . این انقلاب بقدری بی ھویّت و پوشالی بود که یک سرباز قلدر و ابله مثل رضاخان که قرار بود
    نظام جمھوری برقرار کند ادّعای شاھی کرد .

    نھضت مشروطه بنیاد قاجار و سلطنت را برانداخت ولی فکر و فرھنگ حاکم بر این نھضت بقدری بی مایه و سست و بی ریشھ بود که نتوانست بدون سلطنت برای خود نظامی مبتنی بر آرای مردم پدید آورد .

    مردم ایران ھمواره می دانسته اند که چه نمی خواھند و لذا در براندازی جبّاران ھمواره پیروز بوده اند .

    ولی ھرگز نمی دانسته اند که چه می خواھند و لذا ھمۀ پیروزیھا منجر به ستمی مضاعف شده است . و لذا

    پس از ھر پیروزی یک انفعال و رخوت و غفلت و تسلیم بزرگتری رخ نموده و لذا جبّاری بیرحم تر بقدرت
    رسیده است .

    دکتر خانجانی

     
  17. سلام بر اسطوره شجاعت و برادر خوبم نوریزاد
    مطالب آموزنده و خوبی بود مخصوصا بخش سفارش به جوانان.
    الحق که بهترین توصیه به جوانان خوب این مملکت توجه و محوریت عقل در تصمیم گیریها و نگرش به زندگی می باشد. که البته در این راه تنها راه موفق شدن و رسیدن به اهداف والای زندگی صبر و استقامت می باشد.
    جناب نوریزاد اینجانب استاد دانشگاه اخراجی بعد از انتخابات 88 می باشم. و متاسفانه هنوز با مراجعه بسیار زیاد دانشجویان خود جهت ادامه تحصیل و اعزام به خارج از کشور می باشند، مواجه هستم. این موضوع از جهتی برایم خوشحال کننده است که همه آنها موفق هستند و از جهتی برایم ناراحت کننده است که با شرایط موجود کشور اغلب این دانشجویان نخبه جذب محیطهای علمی و تحقیقاتی خازج از کشور می شوند.
    به امید روزی که دانش، آگاهی و عقلانیت بر این جامعه حاکم شود و شاهد شکوفا شدن وضعیت مادی و معنوی مردم عزیز کشورمان باشیم.
    شرمنده از این که با اسم مستعار برایتان این متن را ارسال نمودم.
    خدا نگهدار شما و همه پاکان

     
  18. من به عنوان یک سوسیالیست عدالت خواه احترام عمیقی به شما قائلم !
    آرزو می کردم ملت نجیب و در زنجیر ما رئیس جمهوری مثل شما داشت تا با آسودگی خیال چشم از این دنیا فرو می بستم !
    نوری زاد عزیز !
    قرار بود قسمت دوم خواهش های پنج گانه را تحریر فرمائید ، لطفا” فراموش نشود.
    اگر قلم شیوا و سحر انگیز شما را داشتم ، در آستانه نوروز از رهبری می خواستم سال 92 را سال ” آشتی ملی و صلح ” نامیده و با فرمان عفو عمومی کلیه زندانیان سیاسی دربند را آزاد نمایند تا یکبار دیگر در انتخابات 92 شاهد یک حرکت باشکوه ملی باشیم . با آرزوی تندرستی برای شما و خاتواده محترم و تبریک پیشاپیش عید نوروز – با احترام

     
  19. در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می خواهد برود جنون دستش را می گیرد و راهنمایی اش می کند.به همین دلیل است که می گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می نامیدند.در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می کند.

     
  20. درود به اقای نوری زاد امید سلامتی شما را ارزو دارم امیدوارم با این درست راه رفتن یک خط پایانی خوبی داشته باشیم دروغ و ریا را جا بگذاریم و به راستی دست یابیم و خود را بهتر از دیروز کنیم خدا کند در این راه هزینه جانی ندهیم بس است مردن برای خواسته هابس است چشمای اشکی مادران و پدران بس است از دست دادن عزیزان امیدوارم لب همه خنده باشد بس است گریه نوریزاد اقای نوری زاد وقتی در صحبت هایت میبینم گریه میکنید اتیش میگرم و اشک از چشمانم سرازیر میشود میدانم چقدر خطر را به گردن گرفته اید با اروزی سلامتی همه زندانیان زجر کشیده استبداد/// موفق باشید و سلامت اقای محمد نوری زاد

     
  21. به تعبیر زیبای امام کاظم حجت با طنی خداوند بر بندگان عقل است و پیامبران حجتهای ظاهری هستند. مشکل اساسی ایرانیان همواره این بوده است که در هر زمانی که گرایشی عقلانی پیدا کردند به سرعت پدیده دینی آنهم از توع ارتجاعیش با مهارت سردمداری را به دست گرفت و دوباره بساط سابق را علم کرد.این روند تکراری تاریخ ایران است و ما چاره ای نداریم الا اینکه اینبار آن حماقتها را تکرار نکنیم و هر کسی را بر سر این مردم سوار نکنیم..عقل و خرد ورزی گمشده این قوم است و اینهم که می کشیم نتیجه همان بی عقلیها است. نسل 57 جنایت بزرگی در حق نسل بعد کرد و به تجربه پیشینیان خود خندید که امروز این چنین بلا زده است. نسل امروز دیگر به تجریه ما نختدد که اگر چنین کند دیگر از کسی نباید توقع داشته باشد. به تعبیر زیبای مولوی این درد ما را بس که با عث عبرت شما شده ایم..لطفا شما عبرت بعدیهای خود نشوید…شما آن نادانی روشنفکران و دانایان 57 را مرتکب نشوید..لطفا..

     
  22. باسلام خدمت شما اقای نوری زاد

    چند نوشته اخر شما را خواندم و برخی از صحبتهای شما را در برنامه های خارجی گوش دادم اول اجازه بدید که این مردم به شما و کسانیکه در دم و دستگاه نظام بودند اعتماد نکنند. اما من بخاطر چند جمله ای که در برنامه افق گفتید خواستم تشکر کنم که سالها بود منتظر یک نفر بودم که در یک تریبون عمومی این جملات را بگویید و ان هم خمیر گونگی این مردم بود که شما بدرستی گفتید و من تا به امروز کسی را ندیدم جسارت به خودش بده و مردم را در این فرم به زیر سوال ببره .الان هم نمی دونم که دارم به یک انسان اطلاعاتی ایمیل میزنم یا به کسی که اداره اطلاعات داره ایمیلش رو کنترل میکنه.اما دوست دارم که در یک صحبت در اسکایپ سوالاتی از شما بپرسم البته اگر این امکان وجود داشته باشه.با ان حال چه شما با این مردم و یا مدافع نظام باشید خوبه که حرف دل مردمی که توان گفتن حتی کلمات زیبا را هم ندارندو از ترس ،می لرزند و می ترسند، شنیده و خوانده شود.

    با ارزوی سلامتی شما

    مستاجر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1855 seconds.