سر تیتر خبرها
سنگوارگی

سنگوارگی

از خود می پرسم “اسلامِ” این آیت الله های صاحب نام و اسلامِ این طلاب غیرت مند، چرا آن روز که فرزندان بی گناه ما قصابانه توسط عمله های حکومت – نه دربیرون مرزها که در خیابانهای شهرهای خودمان – سلاخی شدند، به لرزه درنیامد و یقه ی آنان را نگرفت؟

جناب آیت الله وحید خراسانی کلاس درس دیروز خود را به نشانه ی اعتراض تعطیل فرمود. اعتراض اما به چه؟ به کشته شدنِ جمعی از شیعیان در پاکستان.

حالا مخاطبِ این اعتراض و این تعطیلیِ درسِ خارجِ فقهِ اصول، چه کسانی اند؟ یعنی چه کسانی باید از این تعطیلیِ درس تن شان بلرزد و به التماس افتند که: غلط کردیم، بیایید و به درس خود ادامه بدهید تا مبادا به چهارستون اسلام شکاف افتد. من می گویم: مخاطب این تعطیلی حتماً قاتلان و تروریست ها هستند. و یا حاکمان پاکستان. که چرا می کشید؟ و یا چرا از جان شهروندان شیعیِ خود محافظت نمی کنید؟

دیروز، هم دولت مردانِ ما بخاطر درگذشت هوگو چاوز عزادار بودند و هم آیت الله ها و طلاب شهر قم بخاطر کشتار شیعیان پاکستان. من بسهم خود هم از جناب آیت الله وحید خراسانی سپاس مندم هم از طلاب غیرت مندمان و هم از دولتمردانمان. اما نمی دانم چرا این عزاداری ها را صادقانه نمی بینم. هم عزاداری برای هوگو چاوز را و هم نشستن به سوگِ شیعیان پاکستانی را.

از خود می پرسم “اسلامِ” این آیت الله های صاحب نام و اسلامِ این طلاب غیرت مند، چرا آن روز که فرزندان بی گناه ما قصابانه توسط عمله های حکومت – نه دربیرون مرزها که در خیابانهای شهرهای خودمان – سلاخی شدند، به لرزه درنیامد و یقه ی آنان را نگرفت؟

بارها شنیده ایم که یکی از خصوصیات مراجع، باید – آری باید – شجاعت باشد. یعنی مرجع ترسو، همان به که در خود خلاصه و در خود نیز تمام شود. این را هم قبول دارم که اعتراض به کشته شدن شیعیان پاکستان، اصلاً نیازی به شجاعت ندارد. مثل این که یکی سربرآورده و به ابرهای آسمان پف کند. این پفِ هیچ در هیچ آیا بجایی برمی خورد؟ و گردانی از شعبون بی مخ های مذهبی را به سمت خانه ی مراجع صاحب نام ما هدایت می کند؟ هرگز.

این نیز نباید از نظر دور داشت که یک مرجع اگر تکانی نخورد و هر از گاه خودی نشان ندهد “دیده” نمی شود. جلوی چشم این حضرات، مردم را زدند و کشتند و تلخ ترین توهین ها را به آقایان منتظری و صانعی رواداشتند و خانقاه دراویش بی آزار ما را در قم با خاک یکسان کردند، از سنگ اگر صدایی و تکانی برآمد، از مراجع قم نیز.

محمد نوری زاد
بیستم اسفندماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

41 نظر

  1. با درود فراوان
    یکی از بزرگان که مورد ظلم این اقایان واقع شده است در بیانی فرموده :قم شهر خبیثی است مردم ان در قول فخر رجالند و در عمل ننگ امم.

     
  2. دوست عزیز، ابراهیم
    من که در طول 34 سال گذشته با سیاسیون نشست و برخاست داشته ام. بدون آنکه خود در سیاست و دولت باشم و ریالی غیر از دسترنج خود خورده باشم، دارم تاثیر نامه ها و فریادهای آزاد مرد گرامی، محمد نوری زاد را می بینم که به تدریج افکار و وجدان بسیاری از همراهان نظام را قلقلک می دهد. بسیاری از ایشان بعد از اتفاقات سال 88 از نظام بریده اند و به پوچی جایگاه پوشالی این مدعیان نمایندگی خدا در زمین پی برده اند. حتی فرزندان این افراد در گردش 180 درجه ای نسبت به دین و باورهای پدرانشان قرار گرفته اند. حلقه مفقوده سعادت مردم ایران آگاهی از حقایق پشت پرده این مدعیان دین و مذهب و اخلاق و انصاف است. واقعا در عصر تلویزیون و کتاب و اینترنت، انقلاب سال 57 بزرگترین نعمتی بود که به ایرانیان ارزانی شد. چرا که چهره واقعی خائنان داخلی و خودفروختگان به شرق و غرب و از همه مهمتر ماهیت واقعی ادعاهای مراجع دینی و ظرفیت مذهب آنان مشخص شد. نسل فردا دنبال کشوری است که در عین تعامل با شرق و غرب بر روی پایه های استوار ایران با تمام اقوام و فرهنگهای اصیل خود بایستد.

     
  3. آقای نوری زاد جواب سوالی که اندیشه شما رو مشغول کرده بسیار ساده است.. رجوع کنید به کتاب ازکجا آغاز کنیم دکتر شریعتی. تو این کتاب فرق روشنفکر با دانشمند به خوبی توضیح داده شده. ممکنه آقای وحید دانشمند(البته تو حوزه تعریف خاص) باشه ولی اگه روشنفکر بود همین سوال برا خودشم مطرح میشد و سعی میکرد شرایطو تغییر بده.

     
  4. سلام آقای نوری زاد
    من کاملا با شما موافقم که مراجع وقتی به بی حجابی بند می کنند دلیل اینه که اون طرف این دعوا کسی نیست یقه شونو بگیره. مثل همون پف کردن به ابرها که شما گفتی. وگرنه این آقای مکارم که اسلامش با کارهای احمدی نژاد به نفس تنگی دچارشده یک اعتراضکی هم به حضرت آقا می کرد وبه ایشان می گفت: ای حضرت آقای خامنه ای شما که اینهمه مسئولیت داری چرا جوابگونیستی؟ یا به آستان قدس می گفت این همه پولو کجاها می فرستید بدون اجازه مردم؟
    لطفا به این خبرتوجه کنید:

    ———

    آیت الله ناصر مکارم شیرازی در جلسه درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد در سخنانی اظهار کرد: این روزها مسائل دردناکی واقع می‌شود که انسان نمی‌داند در برابر آن چه باید بکند، اگر سکوت کند درست نیست و اگر سخن بگوید مشخص نیست که چگونه تفسیر می‌شود.

    به گزارش فارس وی ادامه داد: پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرمودند که زمانی بر امت من می‌رسد که امر به معروف و نهی از منکر ترک می‌شود، اصحاب تعجب کردند و ایشان فرمودند از این بدتر این است که به منکر امر کرده و از معروف نهی می‌شود و باز هم اصحاب تعجب می‌کنند و ایشان فرمودند زمانی می‌رسد که معروف منکر شده و منکر معروف می‌شود.

    استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه نباید بگذاریم حجاب منکر و بی حجابی معروف شود بیان کرد: اگر بخواهیم به آنجا نرسیم باید علما، فضلا، دردمندان و شخصیت‌ها زمانی که منکر را ببینند آن را بگویند و تذکر دهند.

    وی تصریح کرد:‌ حوادث اسفناک و دردناکی که در جریان تشییع جنازه رئیس جمهور ونزوئلا واقع شد در مجموع شرم آور بود؛ اگر سخن نگوییم کم کم منکر معروف شده و این مسئله تبدیل به سنت می‌شود.

    آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به اینکه جناب آقای یزدی رئیس جامعه مدرسین در این مسئله شجاعانه وارد شد و سخن گفت تا منکر معروف نشود، ادامه داد: 17 نفر از مجلسیان و برخی دیگر موضع گرفتند ولی خیلی‌ها سکوت کردند.

    وی اضافه کرد: اخیرا جشنی در تهران به نام جشن استقبال از نوروز تشکیل داده‌اند و این جشن ساعت‌ها طول کشید و از تمام اقوام آمدند و بساط موسیقی‌های مختلف محلی و غیرمحلی را به ره انداختند و رقصیدند و کوبیدند و حتی دختران را وادار به رقص کردند، اگر در برابر اینها چیزی نگوییم منکر معروف می‌شود.

    این مرجع تقلید با بیان اینکه آیا با این بساط به استقبال نوروز می‌روند؟ گفت: اگر درباره این مسائل سخن نگوییم در پیشگاه خداوند مسئول هستیم، از آقایان دیگر خواهش می‌کنم در برابر منکرات سکوت نکنند، علمای قم، تهران و شهرهای دیگر نگذارند منکر معروف و عادی نشود.

    وی افزود: امیدوارم که خداوند به ما توفیق دهد که در شرایط مختلف بدون ملاحظه جهات وظیفه شرعی خود را ان‌شاءالله انجام دهیم.

     
  5. سرخورده از این سنگوارگی ها :(( … حقیقتا هزینه ها سنگین است.

     
  6. با سلام وارزوی سلامتی برای شما راستش جناب نوری زاد من دیگر برای این علما هیچ ارزشی قائل نیستم واصلا از رفتارشان تعجب نمی کنم

     
  7. درود به اقای نوری زاد اگر ایت الله را نشانی از خدا معنی کنیم سگ نشانی از خداست گربه نشانی است از خدا درخت نشانی هست از خدا نمیدونم این جماعت فقط میخواهند برای خر کردن مردم بگویند ما نشانی هستیم از خدا یعنی هر چی کار میکنیم بیاید بدهید به ما این نشانی از خدا وحید خراسانی دلش برای مردم پاکستان نسوخته و نمیسوزه اینها برای //// کردن مردم از همه ترفندی استفاده میکنند //// انوقت میگویید بیان برای مردم ایران دلسوزی کنند مردمی که خواهان نبودن این جماعت هستن اینها از مردم ایران بدشان میاید چون اگر این حکومت عوض بشه اینها فکر میکنند از کجا بیارن بخورند ///// این جماعت فکر جیب خودشون هستن که از ماها دفاع نمیکنند و نخواهند کرد ////

     
  8. درود و سلام بر ستمكاران
    اختلاس ، رشوه و زمين خواري : حلال
    عدم اجرا شدن نظام هماهنگ حقوق : مجاز طبق قانون اساسي
    بيمه طلايي باز نشستگان: سن بالا ،زيان بسيار زياد (مرگ)
    تورم 45 درصدي : كمتر از افزايش حقوق 15 درصدي
    افزايش قيمت ها 100 الي 250 درصد: نخوردن ، نپوشيدن و فقط زنده بودن
    حرمت شكني محيط آموزشي و معلم(به دستور روسا اداره)توسط نيروي انتظامي : آزاد
    آزادي معلم زنداني: غير ممكن
    جان معلمان و دانش اموزان(راهيان نور،اتش سوزي،تصادف): بي ارزش
    اعتراض و تجمع== اصل 27 قانون اساسي== اخراج،تبعيد،……و اطلاعات(زندان)
    نه ضد انقلابم نه ضد نظام من يك فرهنگي ام
    توبيهاي نجف ابادي(فرهنگي باز نشسته)

     
  9. درود و سلام بر ستمكاران
    اختلاس ، رشوه و زمين خواري : حلال
    عدم اجرا شدن نظام هماهنگ حقوق : مجاز طبق قانون اساسي
    بيمه طلايي باز نشستگان: سن بالا ،زيان بسيار زياد (مرگ)
    تورم 45 درصدي : كمتر از افزايش حقوق 15 درصدي
    افزايش قيمت ها 100 الي 250 درصد: نخوردن ، نپوشيدن و فقط زنده بودن
    حرمت شكني محيط آموزشي و معلم(به دستور روسا اداره)توسط نيروي انتظامي : آزاد
    آزادي معلم زنداني: غير ممكن
    جان معلمان و دانش اموزان(راهيان نور،اتش سوزي،تصادف): بي ارزش
    اعتراض و تجمع== اصل 27 قانون اساسي== اخراج،تبعيد،……و اطلاعات(زندان)
    نه ضد انقلابم نه ضد نظام من يك فرهنگي ام
    توبيهاي نجف ابادي(فرهنگي باز نشسته)

    این اعتراض علنی باعث تشکیل دو پرونده امنیتی برای ایشان گردید

     
  10. بعد از کودتای 88 من این شعر را سرودم:
    ای اسیر دام تزویر و ریا پرده از رخسار خود بردر بیا
    دانه ها کشتی بروی خرده سنگ کی فروماند به دام نام ننگ
    شرمت از خود ناید امروز ای دنی که زه خود لاف دیانت می زنی
    تو اسیر دام شیطانی هنوز پرده مکر و ریا برخ مدوز
    بت پرستی تو مبر نام خدا از خدا ببریده ای گشتی جدا
    دیو شهوت می پرستی ای دغا این نباشد رسم مردان خدا
    خانه ات باشد چو بیت عنکبوت باد شهوت می دراند تار و پود
    چشم تو امشب خماره باده است مکر شیطان از نگاهت زاده است
    چشم مخمور و نگاه نیمه کور گویدم غرقی به دریای غرور
    شرمنده دفتر شعرم باهام نیست تا اینجا حافظه ی من یاری می کرد این شعر فرستادم بخونی چاپش نکن می ترسم اذیتت کنند. همیشه در قلب من ماندگاری قهرمان ایران زمین

     
  11. خاطرم هست در دوران دانشگاه، در زمانی نه چندان دور، استادی داشتیم که در علم ترمودینامیک کم نظیر بود. مقالاتی با ارجاع بالا منتشر کرده بود و در یکی از شاخه های این علم تا حدودی صاحب ایده بود. اما این مرد نسبتا جوان اشکالی بزرگ داشت و آن هم نداشتن تعادل در رفتارهایش بود. روزی، صابون این نامتعادل بودنش به تن دوستی از همکلاسی ها خورد. دوست فرهیخته ی من، تنها یک جواب به این استاد دانشمند داد و آن این بود: “علم ترمودینامک، علم تعادل ها است. این دانش، به ما میگوید که هر چیزی در حالت تعادلش، پایدارتر است. زیبا تر است. کارا تر است. برای شما متاسفم استاد که با وجود سالها غوطه وری در این علم، ذره ای از این تعادل در جانتان نفوذ نکرده است”.
    این جواب، شاید به نوعی دیگر در مورد علمای شیعه هم صادق است. این علما، سالهای زیادی از عمر خود را صرف تبیین فلسفه واقعه ای چون عاشورا کرده اند. از حسین گفته اند. از تاراج اهل بیت او. از شجاعت او. از اینکه حسین با علم به سرنوشت محتوم، پا به میدان خوف انگیزی نهاد. این علما به ماها گفته اند که حسین هر آنچه از جان و مال و اهل بیت داشت به میدان اورد برای یک هدف، “احیای دین”. من متعجبم از این آقایانی که سالها اشک بر این واقعا ریخته اند. آرزو کرده اند که کاش دوشادوش حسین تکه پاره شوند، اما ذره ای از این مفاهیم در روح و جانشان نفوذ نکرده است. چطور است که این حضرات سخن حسین را که می گوید ” بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد” را میدانند و این گونه در مقابل این همه جفا “تقیه” کرده اند….. کاش همه ی ما، هر شب، در خلوت تنهایی خود این جمله را تکرار کنیم: بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد…بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد….بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد..

    ——————

    سپاس ساسان گرامی ازخاطره ی خوب ونتیجه گیری خوب ترتان
    با احترام

    .

     
  12. با سلام
    خواهش میکنم خود شما و همچنین با کمک گرفتن از دوستانتان حقوق 487هزارتومانی را مورد انتقاد و پوشش وسیع قرار دهید
    487 تومان که هیچ،(یک کارگر اگه ماهی 1میلیون حقوق بگیرد و حتی یک ریال از آن را خرج نکند
    در ماه 15 کیلو پسته و در سال جمعا یک گونی پسته میتواند بخرد!! بقیه اجناس از پسته گرانترند) کمر ما شکسته اصلا باید بریم بمیریم چون مردن راحت تر از خواری و ذره ذره آب شدن است

     
  13. آقای نوریزاد چرا مراجع ما که همه شان اینقدر دم از اسلام و دستورات اسلام میزنند به جزئی ترین دستور اسلام که همان پاکیزگی است عمل نمی کنند؟؟!!تو رو خدا به عکس مراجع نگاه کنید که ظاهرشان خبر از باطنشان میدهد !!کسی که ریشش را از اوان بلوغ اصلاح نکرده و و پا به این سن گذاشته و چهر ه ای شلخط و خلب دارد را نباید مرجع نامید .حالا من نمی گویم صورتشان را سه تیغ بزنند ولی حداقل به ریش و صورتشان برسند مثلا همین محمد خاتمی همیشه اراسته و تمیز است ولی این احمد خاتمی را ببینید که ادم رغبت نمی کند به او نگاه کند..

     
  14. مراجع عرب صفت در پول ما ایرانیان میغلتند و به تمدن چندهزارساله ی ما میخندند!

    خاک بر سرمان که تن مشاهیر و پادشاهانمان در گور میلرزد

     
  15. با سلام

    انقلاب اسلامی هر ضرر و زیانی که به کشور من داشت ولی یک فایده اساسی این بود که برای همیشه دست روحانی یت در سیاست را در آینده کشور قطع خواهد کرد .

    در گذشته روحانی ات تا حدودی موازی با حکومت قدرت داشت و مردم تحت تاثیر آنها بودند و قدرت بسیج آنها در بسیاری مورد بالا بود و این قدرت میتوانست به ضرر جامعه مدنی و تجدد و صلاح کشور مورد استفاده قرار گیرد همانطور که در تاریخ از این استفادها بسیار سراغ داریم .

    خوش بختانه پس از دستیابی روحانی ات به قدرت مطلق ان مدینه فاضله که همیشه نوید ان داده میشد تبدیل به مرداب متعفن گردید و اعتبار اینها شاید میشود گفت برای همیشه از کشور عزیز ما رخت بر بست .

    این بسیار برای نسل دیگر ما مبارک میباشد با ان که هزینه اش را ما پرداختیم دیگر هیچ روحانی نمیتواند در مقابل تصمیمی که نمایندگان واقعی ایران میگیرند و جامعه را به سمت تجدد و پیشرفت میبرند مخالفت کرده و مردم را بر علیهه اینها بسیج نمایند .

    نمونه ان را میتوان سال گذشته زمانی که آقای مکارم شیرازی مربوط به حرام بودن ٤شنبه سوری اعلام کرد و مورد بی اعتنائی مردم قرار گرفت اشاره کرد زیرا اگر این فتوا ٦٠ سال پیش داده میشد بسیار مردم از ان اطاعت میکردند .

    این یک نوید برای ایران فردا میباشد

    مبارک همه ی مردم کشور عزیزمان ایران

     
  16. to me

    سلام آقای نوری زاد
    قصد من روی منبر رفتن و نصیحت کردن نیست
    قصد من انتقاد و بدگویی از این و آن نیست
    فقط یک کلام! و آنهم اینکه
    زندگی را بیش ازین بر خود وخانواده خود تلخ نکنید
    نامه های شما…فیلمهایتان…و صحبتهایتان هیچ تاثیری ندارند جز اینکه بر علیه خودتان در بازجویی ها استفاده می شوند
    آن طرف مقابل بسیار بهتر از شما میداند آنچه را که می گذرد…اما اگر بدانید که همه این جریانات از خود او سرچشمه می گیرد باز هم نامه مینویسید و عزیز عزیز میکنید؟
    ساده اندیشی نکنید…عاقل باشید…از شما بعید است اینگونه به خود پیچیدن و فریاد زدن
    کمی سکوت و اندکی تفکر…زیاد وقت نمیگیرد…ببینید که چه تاثیری داشت آنهمه نوشتن و داد و قال
    که را نصیحت می کنید؟…از کدامین آرامش و وفاق می گویید؟…شما چقدر ساده اید آقای نوری زاد
    شما فردی بسیار احساساتی هستید…و آن طرف مقابل هم این را میداند….چون بچه ای قهر می کنید و داد و فریاد برای خواسته هایتان راه می اندازید
    غاقل از اینکه آن طرف نه اهل دلسوزی است و نه اهل احساسات
    او قدرت را می بیند و بس
    آن طرف بر ناصب خود نیز رحم نکرد و خدمات او در اینراه را نادیده گرفت…چه رسد به محمد نوری زاد
    عدل علی و آجر به دست شدن پیامبر برای من و توست بنده خدا که خارج از دایره خودی هاییم
    آنجا قاعده دیگری است که شما توان بازی آن را ندارید
    ننویسید…دیگر ننویسید…نوشتن هر جایی راهکار نیست
    صحبتهای شما چون مرثیه ای داغ دل مردم را تازه میکند و بدبختی هایشان را یادآور می شود
    عده ای به شما میبالند و تحسینتان میکنند و عده ای شما را مامور از آن طرف می دانند که اجازه دارید بنویسید
    عده ای نون به نرخ روز خور می خوانندتان و عده ای مرد شجاع
    این نمایش و کف و سوت هم در میان غیر خودی هاست
    آن طرف هم تره ای برای فرمایشات شما خرد نمیکند
    و اینگونه است که دادتان فراتر میرود و قلبتان بیشتر میسوزد
    متعجبید که حتی جواب سلام نامه تان هم داده نشده
    بله
    برای اینکه شما راس را هدف گرفته اید
    برای کسی ناله میکنید که خود آن طرف معمار این ناله هاست
    داستان شما و آن طرف مرا به یاد فضیل عیاض میاندازد که مسافری دار و ندارش را به نزد او برد جهت امانت، غافل از اینکه وی خود سر دسته دزدان بود
    اندکی آرام گیرید…به خود بنگرید…و فرصت دهید
    آنچه باید بشود می شود
    به خانواده خود رحم کنید
    آنان تاوان چه چیزی را باید بدهند
    در قبال آنان مسئولید
    قهرمانی فصلی دارد و زمانی
    نمی خواهم بگویم که می خواهید قهرمان شوید…اما خود را مکلف به انجام کاری نکنید که به ضرر خود وخانواده تان شود
    کمی بیشتر فکر کنید…تصویر شما در وب سایتتان مردی متفکر را نشان میدهد…پس همان کنید که باید
    آن طرف برنامه خود را تا مدتها آماده کرده و نامه های شما و امثال شما هیچ خللی در آن وارد نخواهد کرد
    زهی خیال باطل اگر فکر کنید اندک تاثیری در آن طرف گذاشته یا خواهید گذاشت
    ندیدید علمای اسلام چه سینه میدرند برای آنجا که تصویر محمد به نقش میاید…اما برای این همه زنانی که در زندانها مورد تجاوز قرار می گیرند…برای فساد و رشوه و اختلاسهای میلیاردی بی سر و صدا و بدون کش! آنهم در این اوضاع اسفبار گرانی، برای خودفروشی دختران و زنان، برای اعتیاد جوانان به کراک و شیشه، برای تظاهر به زهد مدیران بیدین، برای بیکفایت بودن نمایندگان با حقوق و تسهیلات نجومی، برای تقلبهای در رای مردم، برای کشتن جوانان تنها به دلیل اعتراض به نتایج انتخابات، برای سقوط پی در پی هواپیماها و پرپر شدن مردم بی گناه، برای قلع و قمع کردن روزنامه نگاران و نویسندگان، برای دستگیری و هتک حرمت اقلیتهای دینی، برای تخریب مساجد دراویش، برای تو سری زدن و تحقیر و بی احترامی کردن به زنان و دختران به بهانه حجاب… چه کسی جامه درید؟ کدام عالمی فریاد وا اسلاما سر داد…مگر نه اینکه هزاران بار بدتر از آنچه بر زن یهودی رفت بر زنان ما گذشت….که را دیدید که جامه بدرد؟
    آن طرف اگر اهل بیداری بود باید تا الان با هر کدام از این فاجعه ها به خود میآمد

    پس ای عزیز! خوددار باش و صبور که این نیز بگذرد
    داد و فریاد تو دردی دوا نمیکند که هیچ، دردی بر خود وخانواده عزیزت هم وارد میکنی
    این ملت خیلی وقت است که دیگر نای تکان خوردن ندارد
    اما بدان
    نسل امروز این دغل بازیها را خوب فهمیده
    آن اسلام ناب محمدی را هم در قالب این حکومت دید
    نماینده آن طرف همان به که در دروغ گویی و تظاهر، مسخره کردن این و آن، بد دهنی و بی ادبی، بیسوادی و لاف زدن در دنیا سرآمد است
    دانش او تا بدان جا میرود که به جای سلام و احوالپرسی با ارباب روسش، سال نو را به او تبریک میگوید…و این همان کوتوله نخبه ماست که منصوب آن طرف است
    قدری تامل کن برادر
    قدری بر احساسات خود کنترل داشته باش
    قبری که توبر سر آن گریه میکنی مرده ندارد
    دلم از آنجا میسوزد که در محافل خصوصیشان به تو و نامه هایت میخندند
    والبته در کمینند تا دگر بار حمله ای کنند و هم تو را و هم خانواده ات را به اسیری ببرند
    قدری تامل کن برادر
    تامل کن

    دوست شما
    ابراهیم

     
  17. استاد ممنون میشوم در مورد قضیه لینک زیر مطلبی بنویسید یا اطلاعات بیشتری بدست آورید

    http://www.alborznews.eu/index.php/2012-07-16-12-05-14/4816-gozaresh29.html

     
  18. یک شعر گفتم که بی مناسبت نیست:
    تف بر این دنیای پر رنج و عذاب تف بر این کفتارهای با نقاب
    تف بر این عالم نمایان سفیح تف بر این منبر نشینان قبیح
    حق و باطل را به هم آمیختن خون یاران را به ناحق ریختند

    ——————–

    محمد گرامی
    به همه تف نکن
    بعضی ها را استثنا کن
    حتما
    درهرکاری
    همه بد نیستند که

    درضمن یک چندتایی اشتباه تایپی داشتی.
    با احترام

    .

     
  19. این سایت را ببینید واگر صلاح دانستید آنرا منتشر کنید
    http://www.iranian-fedaii.de/2013/feb/24feb/Spain.html

     
  20. با سلام

    مگر نمی گوییم( آیت الله) آیا معنای این کلمات به معنای (نشانه خدا )نیست ؟ پس چرا این افراد را به این لقب می خوانیم ؟ به نظر من آوردن القابی مانند آیت الله برای شیخ های ترسو و خفت بار و ظالم بی ادبی است در برابر خداوند. زین پس بهتر است بگوییم آقای خامنه ای یا مکارم شیرازی یا وحید خراسانی و … و از آوردن القاب منزه برای اینان خودداری کنیم.

    ——————

    سلام غلامرضای گرامی
    ما بهترین وزیباترین اسم ها وکنیه ها ولقب ها را به این ها می دهیم وخودمان هم دررکابشان جانفشانی می کنیم. به شرطی که به وظایف انسانی واسلامی خود عمل کنند. ونه این که مردم را ازهرچه خدا وپیغمبرفراری دهند.
    با احترام
    .

     
  21. ریشه مشکلات ما سیاسی نیست که با رفتن این و اون درست بشه، ریشه مشکلات ما دینیه، ناشی از یک سری اعتقادات ما دیندارهاست. اینکه صبر کنیم خدا صابران را دوست داره، اینکه دنیا زندان مؤمنه و بهشت کافر، اینکه دعا کنین اگه جواب نگرفتین اون دنیا براتون ثواب ذخیره میشه یا برا نسلتون برآورده می شه، بحث قضا و قدر اینکه سرنوشت همه ماها در عالم ذر یا در شب قدر برای یک سال مقدر می شه، یا در بحث توبه می بینیم که در جامعه دیندار هر روز و هر ساعت داره انواع بی اخلاقی ها و ناهنجاری ها رخ می ده چرا؟ چون مردمش می خوان توبه کنن، مردمش می خوان سر نماز سر حج سر ماه رمضون سر محرم و امام حسین و بهانه های دیگه توبه کنن و پاک بشن؛ این وسط هزارها هزار رذالت و ناهنجاری و بزهکاریه که از ناحیه همین مردم معتقد به جا مونده. هیچ وقت نشده اخلاق رو به خاطرخود اخلاق و به خاطر آباد شدن زندگی خودشون مراعات کنن چون دین اونها رو کاسب کار بار آورده. یا مذهب شیعه ما بحث انتظار، هر بلایی که بخوان سر ما میارن بعد میگن منتظرباشین آقا میاد همه چی درست می شه، یا قضیه ولایت اینکه 70 میلیون نه 7 میلیارد مردم جهان مال و جان و عقل و اختیارشونو بدن دست یک نفر به نام ولی، حالا معصومشو بپذیریم، غیر معصومش دیگه چه صیغه ایه؟! ملاحظه می کنید که همه اینها به نحوی باعث بروز بدبختی هایی در زندگی ما ایرانی ها مخصوصاً شده. دنیای امروز تقریباً همه حتی در آفریقا و حتی در ممالک عرب که اسلام از اونجا به دنیا عرضه شده به نوعی بیداری دست پیدا کرده ازاین نظر که صحبت های 1400 سال پیش حتی اگراز جانب خدا هم باشه مال همون زمونه و اینکه دین باید یک بخشی از زندگی ما رو اشغال کنه نه همه زندگی، دین نمی تونه برای جزء جزء شئونات زندگی ما تعیین تکلیف کنه، دین که عرض می کنم خدا نیست، خدا رو کی دیده؟ اون کسی که ادعا می کنه خدا رو دیده و از طرف خدا قانون می گذاره دیگه مورد قبول دنیای امروز نیست. گذشته و قانون گذشته مال همون گذشته است. انسان امروز دین رو برای کسب آرامش خودش پذیرفته و اینکه یک جزء از زندگیش باشه. انسان امروز ضمن اینکه هر دینی رو محترم می دونه ابداً اجازه دخالت درزندگیش رو بهش نمی ده، خودش فکر می کنه و تصمیم می گیره و قانون می سازه چون هم خیر و شر رو بدون اینکه هیچ خدا و پیغمبری بهش ابلاغ کنه وجودش درک می کنه هم به اندازه کافی از جماعت روحانی که دین توسط اونها بهش معرفی شده دوشیده شده، دیگه این اجازه رو بهشون نمی ده. تا کی نوبت ما برسه.

    —————-

    سلام محمد گرامی
    پرسیده ای: خدا رو کی دیده؟ من. بله من خدا را دیده ام. بارها. وهمین حالا. درخود تو. ودرقلمت. این قلم یک اختراع بشری نیست. یک هدیه ازجانب همان خدایی است که من با نگاه به اثاراین جهانی اش به وجود مبارکش پی می برم.

    با احترام/

     
  22. با سلام

    به نظرم نباید لقب آیت الله را به این //// مفتخور داد. چرا که اینان نشانه های /// را دارند نه الله./////.

     
  23. جناب آقای حمید آقایی گرامی، ممنون از مقاله خوب “معماهای حل ناشده” — که در حقیقت (لا اقل از دید این قلم) رسانده پیام “اعتدال” (و پرهیز از خشونت) است.

    میخواستم در مورد یک نکته در مقاله شما (بویژه به عنوان یک روانشناس) دیدگاهی کمی متفاوت عرضه کنم — شاید که به حل شدن بخشی از این “معماهای حل ناشده” کمی کمک کند:

    در انتهای مقاله خوبتان فرموده اید:

    “احساس خفگی بسیار دردناک است، بنابراین ما چگونه می توانیم با وجدان راحت، انسان دیگری را حلق آویز کنیم و یا شاهد حلق آویز شدنش باشیم، مگر اینکه صدای وجدان ما… زیر انواع و اقسام تلقینات خاموش شده باشد و یا آرزوی انتقام چشمانِ درون ما را کور و ما را از شهود و ندای درونی محروم ساخته باشد.”

    به نظر این قلم، “صدای وجدان خاموش” نمیشود، بلکه خود “وجدان،” به دلیل تفوق دیگر “نیازهایی” که “احساس” و “ادراک” فرد را (“زیر انواع و اقسام” تاثیرات — که “تلقینات” یک دسته مهم از آنان است) زیر سیطره خود میگیرد، بتدریج ( و در فرایندی ناخودآگاه) تحول پیدا کرده و “صدای” این وجدان “خاموش” نمی شود، بلکه با “زبانی” دیگر شروع به “صحبت” میکند، با “واژگانی” که با “نیازهای نیرومند” شخص سازگار است.

    به عنوان مثال، “وجدان” فردی که در یک نظام ایدولوژیک “شستشوی مغزی” شده (به عنوان یکی از گونه های “تلقینی” تاثیرات) به نحوی با “نیازهای” جدید او “همزبان” میشود که “صدای” خود را هم در خدمت توجیه آن “نیازها” قرار میدهد. بنابر این، “وجدان” این فرد (در مثال شما در بالا) با “احساس خفگی” شخص “حلق آویز” شده “همزبانی” و در نتیجه همدردی نمیکند — و مثلا به این دلیل است که یک سرباز میتواند (در اثر سیستم تربیت سربازان در یک سیستم نظامی) کسانی را که به عنوان “دشمن” شناسایی کرده، با همراهی و حتی تشویق “صدای وجدانش” به راحتی شکنجه کند یا بکشد.

    سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی
    آغازگر و هماهنگ کننده پروژه (در حال حاضر معلق) روند حقیقت و آشتی: ایران (رحا ایران) و کمپین پوزش و بخشش http://trpiran.blogspot.com/

     
  24. این سئوال پیش چشم است که ، مراجع معظم تقلید جز انتشار یک رساله عملیه و دریافت وجوهات شرعی چه اثر وجودی دیگری دارند . در بخش عبادات ، گمان نمیرود که بعد از حدود یک هزار سال چیز جدیدی در سنت معصومین کشف و تغییری در نحوه انجام مناسک مذهبی کشف شود . در بخش معاملات هم حتی در حکومت اسلامی هم باید طبق قوانین مصوب عمل کرد . به همین جهت نیز تقلید از میت هم جایز دانسته شده است ، برای اهل تقلید . بماند که رابطه با خداوند بر اساس تقلید راه به جایی میبرد یا خیر ، آنهم با خدایی که از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر است .

     
  25. خاطرم هست در دوران دانشگاه، در زمانی نه چندان دور، استادی داشتیم که در علم ترمودینامیک کم نظیر بود. مقالاتی با ارجاع بالا منتشر کرده بود و در یکی از شاخه های این علم تا حدودی صاحب ایده بود. اما این مرد نسبتا جوان اشکالی بزرگ داشت و آن هم نداشتن تعادل در رفتارهایش بود. روزی، صابون این نامتعادل بودنش به تن دوستی از همکلاسی ها خورد. دوست فرهیخته ی من، تنها یک جواب به این استاد دانشمند داد و آن این بود: “علم ترمودینامک، علم تعادل ها است. این دانش، به ما میگوید که هر چیزی در حالت تعادلش، پایدارتر است. زیبا تر است. کارا تر است. برای شما متاسفم استاد که با وجود سالها غوطه وری در این علم، ذره ای از این تعادل در جانتان نفوذ نکرده است”.
    این جواب، شاید به نوعی دیگر در مورد علمای شیعه هم صادق است. این علما، سالهای زیادی از عمر خود را صرف تبیین فلسفه واقعه ای چون عاشورا کرده اند. از حسین گفته اند. از تاراج اهل بیت او. از شجاعت او. از اینکه حسین با علم به سرنوشت محتوم، پا به میدان خوف انگیزی نهاد. این علما به ماها گفته اند که حسین هر آنچه از جان و مال و اهل بیت داشت به میدان اورد برای یک هدف، “احیای دین”. من متعجبم از این آقایانی که سالها اشک بر این واقعا ریخته اند. آرزو کرده اند که کاش دوشادوش حسین تکه پاره شوند، اما ذره ای از این مفاهیم در روح و جانشان نفوذ نکرده است. چطور است که این حضرات سخن حسین را که می گوید ” بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد” را میدانند و این گونه در مقابل این همه جفا “تقیه” کرده اند….. کاش همه ی ما، هر شب، در خلوت تنهایی خود این جمله را تکرار کنیم: بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد…بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد….بترس از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد..

     
  26. اعراب چه علمی به ایرانیان دادند؟

     
  27. مرجعیت در ایران مرده است. زمانی میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو داد قلیانهای حرمسرا شکسته شد و زمانی مکارم شیرازی فتوای حرام بودن سیگار داد هیچ کس توجهی نکرد. چه بهتر که مراجع به همین روش ادامه دهند تا نسل های آینده نفس راحتی بکشند.

     
  28. اخه اینها که درخیابانهای تهران بقول شماکشته یا مردند وجوهات میدهند یا سودی برای علما وطلاب ایشان دارد که شما اینطور حرف میزنی در هیچ دوره روحانیت شیعه اینقدر ثروت مند نبوده وتمام حرکات .حمایت هابر اساس وجوه دارد کمی بررسی کنید به نتیجه میرسید ازپاکستان وکویت نیزوجوهات فراوانی برای اکثر آقایان میرسد شما هم بودی بجای یک روز یک هفته دکان را تخته میکردی

     
  29. 1- و فرمود: چون عالم را دنيا دوست ديديد او را نسبت بدينتان متهم دانيد (بدانيد دينداريش حقيقى نيست) زيرا دوست هر چيزى گرد محبوبش مى‏گردد، و فرمود خدا بداود وحى فرمود كه: ميان من و خودت عالم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه ترا از راه دوستيم بگرداند زيرا كه ايشان راهزنان بندگان جوياى منند، همانا كمتر كارى كه با ايشان كنم اينستكه شيرينى مناجات مرا از دلشان بر كنم.
    2- رسولخدا (ص) فرمود: دانشمندان فقيه تا هنگاميكه وارد دنيا نشده‏اند امين پيغمبرانند. عرض شد يا رسول الله! معنى ورودشان در دنيا چيست؟ فرمود: پيرو سلطان، پس چون چنين كنند نسبت بدينتان از ايشان بر حذر باشيد.
    3-امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه علم جويد براى اينكه بر علما ببالد يا برسفها ستيزد يا مردم را متوجه خود كند بايد آتش دوزخ را جاى نشستن خود گيرد همانا رياست جز براى اهلش شايسته نيست.
    اصول کافی ج1 باب كسيكه از علمش روزى خورد و به آن بنازد

     
  30. سلام نورى زاد جان، اين سوالى كه از خودت داشتى در مورد اينكه اين جماعت آخوند(از اون به اصطلاح مراجع تا طلبهاشون) چرا ٤ سال پيش اون موقع كه جونها رو زدن و كشتن صداشون در نيومد و اعتراضى نكردن به شما بگم اينها تويه اين ٣٤ سالى كه اين حكومت اومد سر كار و از خيلى جهات ايران و به بدبختى كشوندن و كلى جون و به ناحق فرستادن به ديار باقى و به اسم اسلام تو اين مملكت هر كارى كه خواستن كردن مگه صداشون درومدكه حالا بخوان براى ٤ سال پيش دربياد در ضمن شما اين مطلبو بدون(البته شما خودتون استاد مايى) اكثر اين آخوندها فقط به اين فكر مى كنند كه چه حركت و اقدامى بكنند كه جايگاه خودشون حفظ بشه، موفق باشى انشالله

     
  31. 1- امام صادق عليه السلام بحفص بن غياث فرمود: اى حفص هفتاد گناه جاهل آمرزيده شود پيش از آنكه يك گناه عالم آمرزيده شود.
    2- و حضرت صادق عليه السلام فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: واى بر علماء بد كه چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه كشد.
    3- و حضرت صادق عليه السلام فرمود، چون جان باينجا رسد با دست بگلويش اشاره كرد براى عالم توبه‏اى نيست سپس اين آيه را قرائت فرمود (17 سوره 4) قبول توبه بر خدا فقط نسبت بكسانى است كه از روى نادانى بدى ميكند
    4 امام باقر عليه السلام راجع بگفتار خداى عزوجل (94 سوره 26) گمراه كنندگان و گمراه شدگان بدوزخ سرنگون گردند مى‏فرمايد: ايشان گروهى باشند كه عدالت را بزبان بستايند (ولى در مقام عمل) مخالفت نموده بستم گرايند (عادل را ستايند و بظالم گرايند).
    اصول کافی، جلد 1 ،باب ثبوت حجت بر عالم و سختى امرش‏

     
  32. راز هویت ایرانی

    ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی، فنی و

    اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام ظھور اسلام از بطن بی تمدن ترین قبایل

    بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در حال افول

    بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به اسلام بر

    خلاف سائر اقوام، زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به

    لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت معنوی است پارسی باقی

    ماندند ولی به لحاظ دینی، اسلام را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار

    انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ اسلام، مستمراً

    شدیدتر شد. و این امر از مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد اسلام تا به

    امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم بزرگترین برکات. این

    دیالکتیک ھویت ایرانی است.

    این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و

    سیاسی و اقتصادی شده و ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده

    علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک دوران تاریخی

    سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی اسلام و اعراب را ایرانیان در

    دست داشته اند. و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و اسلام

    بوده است . ایران اقتدار سیاسی و اقتصادی و مادی خود را به اعراب داد و

    اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از اسلام گرفت. به لحاظ مادی

    دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به

    لحاظ معنوی مبدل به بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزر گترین

    نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون یمن، مصر، آفریقا و

    ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .

    استاد خانجانی

    دائرة المعارف عرفاني ( جلد پنجم ) ( اقتصاد، تاريخ، سياست، علوم و فنون، فرهنگ و جامعه )

     
  33. in maraje moft khor hamishe //// boudand, ghair az tako touki !

     
  34. با سلام خدمت نوری زاد عزیز
    در اعتراض اخیر کشاورزان شرق اصفهان برای احقاق حق اولیه خود یعنی حق آبه ای که همانند مالکیت زمین ، مالکیت آنرا دارند و بدون اجازه آنها حکومت حق هیچگونه دخل و تصرفی در آن را ندارد و بیش از 8 سال است که در اثر قطع آب زاینده رود و فرستادن آب به شهرهای دیگر ، بسیاری از این کشاورزان نان شب هم ندارند که بخورند . در حمله نیروی انتظامی به مردم و تیر اندازی با تفنگ های ساچمه ای ، بیش از چهل نفر از مردم چشم های خود را از دست داده اند . صدای هیچکدام از این مراجع و هم کیشان آنها که در نیامد هیچ !! امام جمعه اصفهان در خطبه های نماز جمعه گفت : اینها ( خطاب به معترضین ) باید از مردم عذر خواهی کنند !!!

     
  35. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ. ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺭا اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻢ اﺯ اﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻛﻨﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﺮﺩاﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺭاﺑﻂﻪ ﺩاﺷﺘﻪ و ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻥ.
    ﻣﺮاﻃﺐ ﺭا ﺑﻪ اﻃﻼﻉ ﺷﺎﻩ ﺩاﻣﺎﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ و ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﻋﻜﺲ اﻟﻌﻤﻠﻲ ﺑﺎﻭﺭﻧﻜﺮﺩﻧﻲ ﺭا ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮﺩﻡ. اﻭﻝ ﺣﺎﺷﺎ ﻣﻴﻜﺮﺩ و اﻳﻨﻜﻪ ﺻﺤﺖ ﻧﺪاﺭﺩ ﻭﻟﻲ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻮاﻫﺪ و ﻗﺮاﻳﻦ ﺭا ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻡ ﺻﺤﺖ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ و ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮا ﺗﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻱ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ اﻣﻴﺪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﺁﻣﺪﻡ و ﺗﻮ ﺑﺠﺎﻱ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﻨﻲ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺭا ﺑﺮاﻳﻢ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻊ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻦ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ………….ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ اﺯ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺁﻳﺎﺕ اﻋﻆﻢ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺗﻜﺎﻧﻲ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﻛﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺣﻮﺯﻩ ﻃﻮﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ اﻭﻝ ﻫﺮ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻣﺴﻠﻢ ﻓﺮا ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﺪ و ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﻮﺟﻴه ﺁﻥ ﺑﺮ ﻣﻴﺂﻳﺪ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اﺳﺖ و اﮔﺮ ﻧﻪ اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﺯ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻨﺘﺮ اﺳﺖ و اﻳﻦ ﺁﻗﺂﻳﺎﻥ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﻠﻤﻴﻦ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺳﻬﻢ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻓﻼﻛﺖ ﻫﻤﻪ ﮔﻴﺮ ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺭا ﻛﻪ ﻧﻤﻴﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﻃﻠﺐ ﻛﺎﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﺮاﻱ ﻣﻦ ﮔﻮاﻫﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺸﺎﻥ اﺯ اﻳﻤﺎﻥ ﺳﻂﺤﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺩاﺭﺩ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻋﻤﻖ ﺁﻥ ﻳﻚ ﻭﺟﺐ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ و ﺩﻝ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﻭﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ اﺻﻮﻻ ﻭﻗﺘﻲ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ اﻭﺿﺎﻉ ﺭا ﺗﻮﺟﻴﺢ ﻛﻨﺪ ﭼﺮا ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺑﻴﻧﺪاﺯﺩ

     
  36. با سلام آقای نوری زاد خواهشمند است در خصوص احضارتان به دادگاه و نتیجه آن بنویسید . با تشکر

     
  37. سرباز ایران

    گل گفتی

     
  38. بگذار این حرکت های جاهلانه را ادمه دهند . زیرا برای مردم یقینا این سوال پیش خواهد پس برای فاجعه های داخل کشورمان چرا به پا نشدند؟
    اینها دیگر دستشان رو شده است و ثابت کرده اند. یک عده ترسو هستند والبته جیره خوار

     
  39. معماهای حل ناشده

    در تاریخ تحولاتِ سیاسی پس از انقلاب اسلامی، بویژه سالهای اول پس از انقلاب، معماهای حل نشده بسیاری که معضلِ انتخاب بین دو راه و روش سیاسیِ متفاوت را به نمایش می گذاشتند بسیارند. البته در آن دوران، بدلیل غلبه معیارها و ارزشهای برخاسته از شرایط انقلابی، کمتر به این انتخابها و “دو راهی ها” بدیده معما و معضل نگاه می شد.

    انقلابیون، هریک بر مبنای عقاید و ارزشهای ایدئولوژیکشان، بدون مکث و تحمل بر سر این دو راهی ها، یا مسیر چپ و یا راه متقابل آنرا انتخاب می کردند. برای مثال، برخی حاضر بودند تا افرادی را که زمانی همرزمشان بوده اند، به این دلیل که پس از حاکمیت یافتن جمهوری اسلامی به مبارزه با آن برخاسته اند، ضد انقلاب بنامند و یا حتی با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی برای دستگیری آنان همکاری کنند. سازمان سیاسی دیگری نیز بدون لحظه ای تردید دست به ترورهای کور می زند و یا حتی با اشغالگران کشورش برای سرنگونی جمهوری اسلامی هم پیمان می گردد

    درآن دوران، بدلیل ساده انگاشته شدن انتخاب ها وبه اعتبارِارزشهایِ انقلابی و ایدئولوژیک، هیچیک از این گزینشها برای اکثرفعالین سیاسی به مفهوم معما و معضلِ بین دو ارزش و دو انتخاب نبود و همه ما، کمابیش، به آسانی از روی آن عبور می کردیم.

    اما اکنون پس از چندین دهه و با عوض شدن طرز فکرها می توان بگونه ای دیگر به این انتخابها نگاه کرد. البته هنوز هستند کسانی که همچنان از حمایت های بی دریغ خود از کشتارها و اعدامهای جمهوری اسلامی به دلیلِ شرایط انقلابی آن زمان دفاع می کنند؛ ویا همچنان از اتحاد و همکاری با دولت عراق برای سرنگونی جمهوری اسلامی و بمباران شهرهای کشورمان حمایت می کنند و نقدی بر آن وارد نمی دانند.

    البته در کادرِ سیاست های انقلابی، افراطگرایی و مرامی شدن سیاست، هر وسیله ای مشروع می شود و همکاری با هر فرد و گروهی که او نیز دشمنِ دشمن ما است توجیه پذیر و منطقی می نماید. در آن دوران به این انتخابها بعنوان انتخاب بین خوب و بد، انقلاب و ضد انقلاب، انتخابِ بین امپریالیسم و لیبرالیسم از یک سو و انتخابِ “راه انقلاب”، “راه سوم” و یا “خط امام”، از سوی دیگر نگاه میشد. البته انتخابها و دو راهی هایی که ایدئولوژی و مرامهای فکری و عقیدتیِ ما از قبل برای آنها پاسخِ آماده داشتند و فعالین سیاسی، بدون لحظه ای شک و تردید، یکی از این دو را انتخاب می کردند.

    قطعا این نمونه از نحوۀ واکنش ما ایرانیان در هنگام انتخاب بین دو ارزشِ متفاوت محدود به دوران انقلاب اسلامی نمی شود. تاریخ سرزمین ما، مانند ملل دیگر، پر است از این نمونه ها. اگرچه بنظر می رسد که اندیشمندان و بویژه تاریخ نویسان ما اینگونه دوراهی های تاریخی را بعنوان یک معمای جدی نمی دیده و تحلیل نمی کرده اند.

    بر خلاف داستانهای اسطوره ایِ یونانِ قدیم که به زبانِ استعاره چنین تضادهای بسیار عمیق و انتخاب بین دو ارزش متفاوت را به کرات بیان کرده و در تراژدی های خود به نمایش گذاشته اند در فرهنگ و تاریخ ایران، از دوران باستان تا کنون، کمتر از این نمونه های اسطوره ای و طرح استعاره ای معماهای بزرگ و تراژیک مشاهده می شود.

    در زبان و فرهنگ لاتین برای توصیف معماهای حل نشده از واژۀ پر معنای دیلما(Dilemma) استفاده می شود. مترادف لغوی این واژه در فرهنگ فارسی، که در یک واژۀ واحد خلاصه شده باشد و بار و معنی فلسفی و فرهنگی خاصی را بتواند نمایش دهد، وجود ندارد (یا لااقل من پیدا نکردم). در فرهنگهای فارسی معمولا از ترکیب “معماهای حل نشده” استفاده می شود. همانطور که گفته شد در داستانهای اسطوره ای یونان قدیم در مورد چگونگی برخورد با اینگونه معماها نمونه هایی می توان یافت، برای مثال از داستان اسطوره ای کاساندارا Cassandra و یا معمای آشیل Achilles می توان نام برد در حالیکه در داستانهای اسطوره ای ایرانی کمتر از اینگونه معماهای حل نشدنی صحبت به میان آمده است.

    دلیل اینکه چرا در فرهنگ و اسطوره های ایرانی کمتر از اینگونه نمونه های تاریخی پیدا می شود خارج از بحث این یادداشت است. شاید بتوان علت آنرا در دوالیسمی که همواره در فرهنگ و اسطوره های ایرانی وجود داشته است پیدا کرد. در فرهنگ و تاریخ ما ایرانیان همه چیز در کادر تضاد خیر و شر و انتخاب بین ایندو تعریف می شده است؛ و نامگذاری این دو تضاد (خیر و شر) خود از قبل تکلیف انسان را روشن می کند و راه خیر را معرفی می نماید؛ و طبیعی است که در کادر سیاه و سفید دیدن همه چیز و با استفاده از معیار خیر و شر و یا ثواب و گناه، معمای ناگشوده ای باقی نمی ماند.

    شاخصه اصلی مدرنیته را حق آزادی انتخاب، بدون دخالت نیروها و عوامل خارج از اراده انسان می شناسند. اگرچه این آزادی مطلقِ انتخاب، تناقضات و مشکلات بسیاری بهمراه خود آورده اما هیچگاه این خواستِ انسانی که انسان بر حیات و مماش خود تسلط داشته باشد و آزاد از هر قید وبندی بتواند راه خود را انتخاب کند مورد شک و تردید قرار نگرفته است.

    در فلسفۀ پست مدرن، آزادی بمعنی آزادیِ انتخاب برای هر انسان، بدور از دخالت عوامل خارجی و مرامها و نرمهایی که از قبل پاسخِ آماده برای معماها، تناقضات و انتخابهای انسان دارند، تعریف می شود. فلاسفۀ پست مدرن صرفا بر آزادی انتخاب در یک شرایطِ خاص، که دیگر قابل تکرار و الگو برداری نیست، تاکید دارند، بدون اینکه مرام و مدلی برای انتخاب ارائه دهند و یا تلویحا راه و انتخاب درست را پیش پای انسان بگذارند.

    برای نمونه، ژان پل سارتر بر مبنای فلسفۀ اصالتِ وجودِ انسان، و اندیشه های اومانیستی اش، در نمونه های “بر سر دوراهی” که به تفصیل توضیح میدهد، پاسخ و راه حلی برای انتخاب بین یکی از دو راه ارانه نمی دهد. و البته بسیار طبیعی است که در کادر اندیشه هایِ پست مدرن از نیچه تا سارتر، که برای این جهان و انسان معنا و اهداف از قبل تعیین شده ای قائل نیستند، نتوان و نباید راه حل و یا حتی معیاری برای انتخاب یکی از دو راه ارائه داد. هر انسانی آزاد است که متکی بر اراده خویش و بدون دخالتِ عوامل خارجی و یا اخلاقیات از قبل تعریف شده انتخاب خود را بکند و مسئولیت آنرا نیز بپذیرد.

    در این رابطه سارتر یک مثال بسیار معرف دارد که چندین بار به آن اشاره کرده است. زمانی یکی از دانشجویانش او را در برابر یک انتخاب بسیار مشکل قرار می دهد. سارتر به جوانی که پدرش در زمان اشغال فرانسه توسط ارتش نازیها به آلمانی ها پیوسته، برادرش در جنگ کشته شده و تنها یک مادر بی پناه دارد و در عین حال بشدت علاقمند است که به مبارزین و پارتیزانهای فرانسوی علیه اشغالگران بپیوندد، پاسخی نمی دهد و نمی گوید که کدام راه را باید انتخاب کند، آیا نزد مادرش بماند و یا به پارتیزانها بپیوندد؛ تنها می گوید که او باید انتخاب خود را بکند و به ندای درونی و وجدان خویش گوش فرا دهد.

    در مناسبت های دیگر سارتر به یکی از اسطوره های قدیم در مورد انتخاب بین دو راه که توسط خدایان و یا اخلاقیات زمانه تعیین شده است اشاره می کند. مطابق یکی از داستانهای کلاسیک و تراژیک، داستان از این قرار است، که فرمانده سرزمین های یونان قدیم پس از سالهای طولانی جنگ به سرزمین و خانه خود باز میگردد. در این فاصله اما همسراو یک معشوقه دیگر می یابد و بعبارتی به همسر خود خیانت می کند. پس از بازگشت این فرمانده، همسر وی با همکاری معشوقه اش وی را به قتل می رساند. برای انتقامِ خون پدر، خدایان از پسر فرمانده کشته شده می خواهند که مادر خود را به جرم این جنایت، به قتل برساند. این جوان در مقابلِ انتخاب بسیار سختی قرار می گیرد. اگر مادر خود را نکشد، از اوامر خدایان سر پیچی کرده است و اگر مادر خود را بکشد متهم به قتل والدین که در جامعه آنروز یک خطای نابخشودنی بود، خواهد شد. وی سر انجام انتخاب خود را می کند و مادر خود را میکشد و انتقام خون پدر را می گیرد. سارتر تنها یک جمله کوتاه بعنوان نتیجه گیری می گوید: “من آزاد هستم”. وی به این وسیله و با بیان این جمله می خواهد بگوید که مهم این است که او یک انتخاب کرده و بدین وسیله خود را آزاد ساخته است، مهم این نیست که چه انتخابی شده است بلکه وی با گوش دادن به ندای درونی خویش کاری که از نظر خودش درست بوده انجام داده است، بدون اینکه بخواهد از اخلاقیات زمانه و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی زمان خود پیروی کند.

    سارتر معتقد است که معماهای واقعی در زندگی انسان آنهایی هستند که نرمها و اخلاقیات زمانه برای آنها پاسخی ندارند و این انسان است که می بایست بر اساس شهود درونی و ندای وجدان خود به آن پاسخ دهد. هر قدر انسان توانسته باشد بدین طریق از پل اینگونه معما ها و تناقضات عبور کند، آزادتر و تکامل یافته تر شده است. بعبارتی، اصالت و انسانیت خود را حفظ و بسط داده است.

    ما در فرهنگ خودمان، بویژه درفرهنگ دینی، از این نمونه داستانها و قرار گرفتن بر سر دو راهی انتخاب بین دو ارزش و دو مرام بسیار کم داریم و یا حداقل می توان گفت، که با وجود نمونه های عینی، از این زاویه به آنها کمتر پرداخته شده است. شاید بتوان از داستان به فرمان خدا قربانی شدن اسماعیل توسط پدرش ابراهیم بعنوان یک نمونه از انتخاب بین مهر پدری از یک سو و فرمان الهی از سوی دیگر نام برد. در این داستان اما ابراهیم به ندای درونی خود گوش نمی دهد و کارد را برگردن فرزند خود می گذارد. اگر سارتر از این نمونه تاریخی استفاده می کرد قاعدتا وارد این بحث که این انتخاب درست یا غلط بوده است نمی شد. مهم این است که کدام ندای درونی در ابراهیم قوی تر بوده است و آیا او با وجدانِ راحت کارد را بر گردن فرزندش گذاشته است؟ که البته این سوال را تنها خود ابراهیم می تواند پاسخ دهد. تنها می توان گفت که اگر این انتخاب بدون تناقض های درونی و عذابِ وجدان و بر مبنای شهود و ندای درونی انجام گرفته است، ابراهیم با این انتخاب خود را آزاد ساخته است و اگر بر خلاف ندای درونی خویش عمل کرده است وی تا آخر عمر در بند و زندانی عذاب وجدان خویش باقی خواهد ماند.

    همانطور که گفته شد ما در فرهنگ ایرانی و اسلامی و بطور کلی در فرهنگ های سنتی و ماقبل مدرن کمتر از این نمونه ها سراغ داریم؛ تنها می توان گفت که پس از آغاز دوران پُست مدرن و با تردید در معنی و هدف دار بودن جهانِ هستی و اداره و کنترل آن توسط یک قدرت برتر، و به زبان نیچه پس از اعلام مرگ خدا است، که بحث انتخاب بین دو مرام متضاد و دو گونه ارزش و بطور کلی انتخابِ بین خوب وبد، ارزش واهمیت دیگری پیدا میکند. بدین معنی که بجای قضاوتِ نوع انتخابهایی که انسان می کند، به این نکته توجه می شود که آیا انسان، در این پروسه، خود را آزادتر کرده است و با شهود و آگاهی بر ندای درونی اش انتخابِ خود را کرده است و یا برخلاف ندا و احساس درونی اش راهی را بر گزیده است که اخلاقیاتِ زمان دیکته کرده اند.

    از این زاویه، بنظر می رسد که تحلیل و قضاوتِ انتخابها و مواضعی که که در سالهای اول انقلاب گرفته شد آسان باشد. اگر کسانی که حاضر شدند که بخاطر افکار و اهداف انقلابی اشان همرزم قدیمی خود را لو دهند و یا با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی همکاری کنند با آگاهی از ندای وجدان و احساس درونی اشان دست به این کار زدند باید گفت که در واقع بخود و وجدان خویش خیانت کرده اند. واگر ندایِ درون خود را بعنوان یک انسان نشنیده اند، که در این حالت باید نتیجه گرفت که در واقع آنان برده و مهره سیستم فکری و ایدئولویکشان بوده اند و خودآگاهی بر عمل خود نداشته اند.

    این زاویه نگاه یک مرز بسیار کاملا متفاوت با تمامی مرامها و نظامهای ارزشی به نمایش می گذارد. در این رابطه چند اصل بسیار ساده اما بسیار بنیادی وجود دارد. همه انسانها از حق آزادیِ انتخاب برخوردارند و همانطور که محدود کردن آزادی یک فرد بر او دردناک است، قاعدتا برای دیگران نیز نفی آزادی دردناک می باشد.

    همه ما انسان ها احساسِ درد داریم و در این زمینه حتی با سایر حیوانات نیز مشترک هستیم، بنابراین همان چیزی که باعث رنجش و درد ما می شود نباید آنرا برای دیگران و حتی حیوانات تجویز کرد. از این نمونه ها که ربطی به مرام و اخلاق ندارند بسیارند. احساس خفگی بسیار دردناک است، بنابراین ما چگونه می توانیم با وجدان راحت، انسان دیگری را حلق آویز کنیم و یا شاهد حلق آویزشدنش باشیم، مگر اینکه صدای وجدان ما از زیر تلمباری از تلقینات، روزمرگی و اخلاقیاتِ زمانه بگوش ما نرسد. و یا چگونه می توانیم بخاطر عقاید خویش جان انسانهای بی گناه را در عملیات انتحاری بگیریم؟ مگر اینکه صدای وجدان ما زیر انواع و اقسام تلقینات خاموش شده باشد و یا آرزوی انتقام چشمانِ درون ما را کور و ما را از شهود و ندای درونی محروم ساخته باشد.

    ——————

    بازهم ازشما بخاطرنگارش این مطلب خوب تشکرمی کنم
    بااحترام

    .

     
  40. باسلام و درود بر جناب نوریزاد . اتفاقآ همانروز که اخبار از تعطیلی درس آیت ا… گفت بلافاصله یک زن خانه دار که چندان هم سوادی نداشت همین حرف را زد که چرا جوانان ما در کف خیابان غلطیدند درس تعطیل نشد حال برای پاکستان تطعیل میکنند و اعتراض دارند ؟ راستی چرا علما و مراجع اینقدر سکوت مرگبار کرده اند . خداوند رحمی به این ملت کند با این علما و مراجع .

    ——————-

    سلام علی آقای گرامی
    مراجع وعلمای دینی ما با هرفضل وعلمی که داشته ودارند، بشدت محافظه کارند. چرا که اگرآنان را محدود کنیدومثلا ازلباس درشان آورید، انگارکه راه تنفسشان را بند آورده اید. علما ازنوجوانی که به لباس روحانیت فروشده اند، عمدتا نه فعالیت جسمی داشته اندونه فعالیتی که خارج ازحوزه ی درس وبحث باشد. بهمین خاطربشدت نگران وهراسناک اند. علت این که مرتب به حجاب یا وهابی ها یا فساد واینجورچیزها بند می کنند این است که اینجورقضایا همان پف کردن به ابراست. ابرهم که صاحب ندارد. یعنی کسی به آنها اعتراض نمی کند که چرا به حجاب بند کرده اید. اما کافی است بگویند : چرا فلان مسئول دزد است. یا بگویند رهبرچرا درقبال این همه مسئولیت پاسخگونیست. این کلمه ها ازدهانشان درنیامده خانه شان را ویران کرده اند. پس علمای ما به چیزی اعتراض می کنند که هزینه ای برایشان نتراشد. من وشما هم بد نیست اگر هرازگاهی به ابرهای آسمان تشربزنیم. بجایی برنمی خورد.
    با احترام
    .

     
  41. درود بر شما
    آقای نوری زاد گرامی از دادگاهتون چه خبر؟

    ——————-

    سلام کوروش گرامی
    دادگاهی بودکه می توانست به درازا بکشد وبه سمتی برود که طراحی شده بود. من اما هیچ پاسخ نگفتم وبه بازی آنان داخل نشدم. قرارشد قاضی حکم صادرکند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2005 seconds.