سر تیتر خبرها
آهای مادر مادر مادر!

آهای مادر مادر مادر!

در این فیلم آه سوزان یک مادر جاری است. این فیلم را ببینید تا با همین آه سوزان آتش بگیرید. ما شش فرزند او را کشته ایم و یک دخترش را به زندان انداخته ایم.

معروفست که: در دوره های دور تاریخ، فاتحانِ خونخوار آنگاه که بر کشتن اهل یک شهر و اهل یک خانه مصمم می شدند، پیرمردان و پیرزنان و بیماران و اطفال را مستثناء می کردند. و حتماً یک جوان را برای سرپرستی آنان باقی می گذاردند. آن جوان را نمی کشتند تا بماند و به پدر و مادر پیرش و به بیماران و اطفال بی پناه رسیدگی کند. ظاهراً ما به دوره های دورتری که تاریخ به یاد ندارد بازرفته ایم. یعنی به دوره هایی از توحشِ محض.

در این فیلم آه سوزان یک مادر جاری است. این فیلم را ببینید تا با همین آه سوزان آتش بگیرید. ما شش فرزند او را کشته ایم و یک دخترش را به زندان انداخته ایم. شش فرزند. شش فرزند. شش فرزند. آری: شش فرزند. من کاری به این ندارم که فرزندان این پیرزن چه جرمی مرتکب شده اند و با چه احکامی و چگونه از پا درآمده اند. که اگر می دانستم نیز تفاوت چندانی با ندانستنم نداشت. در این سالها من تا حدودی به ذات پستوهای وزارت اطلاعات و دخمه های سپاه پی برده ام. تنها خواستم این را بگویم که مغولان نیز اینگونه تیغ در میان مردم نمی نهادند. و حتماً برای دلِ زخمینِ پیرانِ بازمانده، تمهید مختصری می اندیشیدند.

وای بر ما، که ستمدیدگان از ما رو گردانده اند و برای انتشار ضجه های خود دست به دامان تشکیلاتی مثل سازمان ملل شده اند. اگر از این مادر و از این خانواده خبرهای دیگری دارید ما را مطلع کنید. و از درستی یا احتمالاً نادرستیِ این فیلم.


محمد نوری زاد
بیستم اسفندماه سال نود و یک


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

35 نظر

  1. سلام آقای نوری زاد

     
  2. داریوش عزیز
    مراسم چهلم سیامک اسدیان (مشهور به اسکندر) خود یک فیلم سینمایی است. چون رژیم به نامردی به خانواده او گفته بود که آنها می توانند مراسم برگزار کنند اما این یک تله وحشتناک بود چون رژیم از چهره مردمی و محبوب او آگاه بود و خوب می دانست که جمعیت زیادی خواهد آمد و در میان آنها حتما کسانی که تحت تعقیب رژیم اند هم خواهند بود. متاسفانه همینطور هم شد و تعداد کثیری دستگیر و از میان آنان بیش از 10 نفر پس از شکنجه تیرباران شدند. توکل اسدیان را در سلولش زنده زنده سوزاندند و جسد ذغال شده او را به خانواده اش دادند و بعد هم در صفحه اول کیهان نوشتند که توکل خودسوزی کرده است!! همینطور نورالله اسدیان، عبدالرضا نصیری، حمیدرضا نصیری، حسن طولابی، حشمت الله کردستانی و…. همه و همه پس از شکنجه های بسیار تیرباران شدند. این ماجرا در جنبش چپ یک واقعه مهمی است. سیامک اسدیان را رفقای سابقش که معروف به اکثریتی بودند و با رژیم همکاری می کردند در مازندران ناجوانمردانه لو دادند. او از بازماندگان و یاران حمید اشرف بود.

     
  3. آقای نوری زاد عزیر
    شما با توجه به تجربه های ریادی که در عرصه فیلم سازی و بخصوص مستند سازی دارید می توانید با ساختن یک فیلم از زندگی این خانواده به تجربه بی همتایی در سینمای ایران و حتی جهان دست زنید. این را از این جهت می گویم که اعضای کشته شده این خانواده از نظر وابستگی شان به گروههای مختلف و از نظر نحوه کشته شدنشان و … یک حالت به اصطلاح Repräsentantn دارد. از آن هم جالب تر داماد این خانواده، سیامک اسدیان است که لرستانی است و به خاطر ویزگیهای شخصیتی اش و بویژه هشیاری، شجاعت و صداقت در میان اپوزیسیون ایرانی چهره بسیار مشهور، بسیار دوست داشتنی و محبوب است. به نظر من سرگذشت این خانواده مواد لازم را برای پرداخت هنری و بویزه سینمایی جامعه ما در آن دوران تیره دارا می باشد. اخیرا کتابی هم توسط آقای حسین دولت آبادی بنام چوبیندر انتشار یافته که تقدیم به اسدیان شده است.

     
  4. پیغمبر برای همین میآید که جنگ کند و آدم بکشد.قرآن هم میگوید بکشید، بزنید، حبس کنید. آنهایی که میگویند اسلام نباید “آدمکشی” بکند آدمهای نفهمی هستند که معنی اسلام را نفهمیده اند.
    سخنرانی خمینی کبیر به مناسبت سالروز تولد پیامبر اسلام، آذر 1363 کتاب کوثر/دفتر نشر آثار

     
  5. آقای نوریزاد سلام،
    من بر خلاف خیلی از دوستان تعجب نمی کنم که شما از اینکه جمهوری اسلامی چه بر خانواده من روا داشته است. بی خبر باشید. جمهوری اسلامی در سی و چند سال گذشته تمام تلاش خود را کرده است که بستگان اعدام شدگان را ایزوله کند و با تهدید و بازداشت و تنبیه آنان، آنان را از اعتراض کردن پشیمان و نامید نماید. جمهوری اسلامی همه تلاش خود را کرده است که صدای بستگان اعدام شدگان به گوش کسی نرسد.
    هر چند مادران خاوران، که مادر من نیز یکی از آنان است، در تمام سالهای گذشته تمام تلاش خود را کرده اند تا بتوانند صدای بستگان اعدام شدگان و کسانی باشند که قربانی نقض سیستماتیک و سازمان یافته حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی بوده اند.
    مادران ما خواسته هائی ابتدائی دارند، آنان می خواهند بدانند که چه کسی فرمان قتل فرزندانشان را صادر کرده است. فرزندانشان چگونه کشته شده اند. آنان را در کجا دفن کرده اند و می خواهند که وصیت نامه هایشان را به آنها بدهند.
    از آن ساده تر آنان می خواهند آزادانه به گورستان خاوران بروند و هر روز جمعه ماموران برای رفتن به خاوران مزاحم بستگان اعدام شدگان نشوند و اجازه دهند که بر گورهای فردی و جمعی در گورستان خاوران سنگی و نشانه ای بگذارند و گلی و درختی بکارند.
    در تمام سی و چند سال گذشته همه این حقوق پایمال شده است.
    به گمان من وظیفه هر کسی است که از این خواسته های ابتدائی حمایت کند.
    از شما می پرسم، ایا هرگز به گورستان خاوران رفته اید؟ تا ببینید که چگونه جمهوری اسلامی اعدام شدگانی را که به اسلام باور نداشتند به قطعه زمینی تبعید کرده است. تا ببینید که تبعیض در جمهوری اسلامی تنها به زندگان محدود نیست و مخالفین و منتقدین جمهوری اسلامی در مرگ نیز دچار چنین تبعیضی هستند.
    آقای نوریزاد؛
    گورستان خاوران یکی از مهمترین نشانه های فاجعه ای است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است. این نشانه را باید به رسمیت شناخت و آنرا به همگان شناسانید.

    با احترام
    جعفر بهکیش

    ————————-

    سلام دوست گرامی
    پرسش ها وخواست های شما – به رغم هرزخمی که بردل دارید – پرسش ها وخواست های من وهرانسانِ انسانی است. دربرآورده شدن این خواست ها، ما را درکنارخود بدانید.
    با احترام

    .

     
  6. جناب نوري زاد!

    چگونه ميتوان باور كرد كه مادر بهكيش را نشناسيد؟ نشناسيد؟نشناسيد؟نشناسيد؟نشناسيد؟ …

    ——————————–

    باورکنید نمی شناختم. نمی شناسم. وبسیاری نیز نمی شناسند. وای برمن. وای برما

    .

     
  7. دوستدار شما

    جناب نوریزاد با توجه به خلاقیتهای هنرمندانه شما گمان میکنم ملاقات وصحبت با این مادر رنجدیده این پتانسیل را دارد که دستمایه وموضوع یک گزارش وحتی یک فیلم بسیار تاثیرگذار باشد با احترام

     
  8. آقای نوریزاد و دیگر عزیزان لطفا ببینید و اطلاع رسانی نمایید:
    بیداران
    برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

    http://www.bidaran.net

    خاوران مجازی:
    http://www.bidaran.net/spip.php?rubrique19

     
  9. سلام آقای نوریزاد
    اگه همه دست در دست هم بدیم و فقط همین ظلم رو به گوش همه مردم برسونیم، بنیاد ظلم نابود میشه.
    ضجه های یک مادر در سوگ فرزند عرش رو به لرزه درمیاره، مگه میتونه ضجه های یک مادر در سوگ 5 فرزند (و داماد)ش دل این مردم رو به لرزه در نیاره.
    آقای نوریزاد لطفا از این ظلم و موارد مشابه مانند مادر پنجه شاهی که ایشان نیز 5 فرزند خود را از دست داده اند. بیشتر و بیشتر بنویسید و از دیگر سایتهای کلمه و راه سبز و .سحام نیوز نیز بخواهید سانسور نکنند، باید قبول کنیم که در دهه 60 ظلمهای بسیاری رخ داده و باید از ملت و آسیب دیدگان عذرخواهی کنیم.

     
  10. درود به اقای نوری زاد این فیلم دیدم و واقعا با این خانم همدردی میکنم در جامعه زندگی میکنیم اگر بگوییم ای داد بیدا پفک شد 500تومان فریاد بزنیم نمی توانیم بخریم سرت زیر اب میکنند وای به حالی که بگیم اقا خامنه ای بیا خودت تغییر بده انوقت ببینید چه بر سر ما میارن درون خانواده شاید یک نفر اشتباه کاری بکند نه همه اینها دلشان برای مردم ایران نسوخته و نمیسوزد رای دادن در جامعه که یک نفر حرف /// هست اشتباه است این جواب ان دوستی که گفت خاتمی میگوید من بیایم باید زندان سیاسی ازاد شود اقای خاتمی چه شما باشید چه نباشید باید باید زندان سیاسی ازاد شود بنظر من اگه این فیلم مال الان یا خیلی وقت دیگه باشد جوانهای این خانم برای همین و خیلی چیزهای دیگر کشته شده اند مگر غیر این باشد من شخصا به حکومت جمهوری اسلامی رای نمیدهم تا حزب یا دسته و گروه دیگری در این مملکت نیاد من دیگر رای نمیدهم و همه رو تشویق به رای ندادن میکنم

     
  11. به قول آقای مرتضوی حتما ایشون هم وظیفه مادری خودش رو انجام نداده و پارتی هم نداشته تا خبر بدن فرزندانش رو نکشن!!
    یه سوال آقای نوری زاد شما این آقای به اصطلاح دادستان!! سابق مرتضوی رو از نزدیک دیدن؟ ایشون سلامت عقلی دارن؟ ایشون موقع دادستانی تهران داد کسی رو هم گرفتن؟ راستی شما که با جناب ضرغامی آشنا هستین یه زنگ بزنین تا هوای همه افرادی که به نا حق زندانی میشن رو داشته باشن! چون طبق گفته های جناب مرتضوی ایشون برو دارن و میتونن پارتی بازی کنن!!!

     
  12. مادر ترزا تعریف می کند

    یک شب مردی به منزل ما آمد و به من گفت، “خانواده ای دارای هشت فرزند هستند که مدّتها است غذایی نخورده اند.” مقداری موادّ غذایی برداشتم و روانه شدم. وقتی بالاخره به خانوادۀ مزبور رسیدم، سیمای کودکان را دیدم که از گرسنگی تغییر شکل داده بود. در آن چهره های معصوم اثری از غم و اندوه مشاهده نمی شد، امّا درد عمیق گرسنگی مشهود بود. برنج را به مادر دادم. آن را به دو قسمت تقسیم کرد و نیمی را برداشت و ازخانه بیرون رفت. وقتی برگشت از او پرسیدم، “کجا رفتید؟” جوابی بس ساده به من داد، “نزد همسایگانم رفتم؛ آنها هم گرسنه هستند.”

    از این بذل و بخشش او ابداً تعجّب نکردم، زیرا مردمان فقیر سخاوتمندند. امّا از این حیرت کردم که از گرسنگی آنها خبر داشت. قاعده این است که که وقتی ما رنجی داریم و دردی ما را آزار میدهد، تمام توجّه و حواسمان بر خودمان متمرکز است و دیگر وقتی برای دیگران نداریم.

    One night a man came to our house and told me, “There is a family with eight children. They have not eaten for days,” I took some food and I went. When I finally came to the family, I saw the faces of those little children disfigured by hunger. There was no sorrow or sadness in their faces, just the deep pain of hunger. I gave the rice to the mother. She divided it in two, and went out, carrying half the rice with her. When she came back, I asked her, “Where did you go?” She gave me this simple answer, “To my neighbors-they are hungry also.”

    I was not surprised that she gave–because poor people are generous. But I was surprised that she knew they were hungry. As a rule, when we are suffering, we are so focused on ourselves we have no time for others.

    –Mother Teresa

     
  13. جوجه را آخر پاییز میشمرند!؟ یا سالی که نکوست از بهارش پیداست!؟…

    حکایت ما ایرانیها حکایت کودکی است که تب دارد…. تبی که کلافگی می آورد! بی اختیار گریه میکند و فریاد بر می آورد… لحظه ای خواب را بهانه می کند و لحظه ای گرسنگی! خود نمی داند که چه می خواهد! فقط می داند که درد دارد و تب! میسوزد و میسازد…. ولی او را یارای درمانش نیست!

    اصولا ما ایرانیها در فرهنگ غنی…!!! مان همیشه دچار تناقض بوده ایم. تناقضی که تا به امروز گریبانگیر ماست. نمیدانیم به دنبال چه هستیم و چه می خواهیم. زود عصبانی میشویم؛ زود خوشحال میشویم؛ زود ناراحت میشویم؛ زود قضاوت میکنیم؛ زود احساساتی میشویم؛ زود مایوس میشویم؛ زود پشیمان میشویم؛ زود رأی میدهیم؛ زود رأیمان برمیگردد؛ زود انقلاب میکنیم! زود منقلب میشویم! زود زندانی میکنیم! زود اعدام می کنیم!! خلاصه همه کارهایمان با عجله و تشویش است. به این عجله؛ احساساتی بودن را هم بیافزایید! این دو عامل بهای بسیار سنگینی را بر دوش ما قرار داده اند. یک جامعه بشری برای تغییر و تحول و حرکت به سوی کمال نیازمند چند انقلاب است؟ مگر نه اینکه انقلاب اول ما بر مبنای تقسیم عادلانه ثروت در جامعه…کاهش وابستگی به دیگر کشورها….رسیدن به آزادی و دموکراسی و زدودن فساد مالی و اخلاقی بود؟ پس چرا راه به جایی نبردیم و امروزه پس از ۳۴ سال در همان مشکلات بلکه بدتر و بیشتر گیر کرده ایم. بزرگان ما از انقلاب کردنشان پشیمانند و از نسل جوان طلب مغفرت می کنند! ما ایرانیها معتقدیم علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. پس از این همه سال؛ با صرف اینهمه انرژی و نیروی انسانی و جنگ هشت ساله و کلی خسارت تازه به این سوال فکر میکنیم که آیا انقلاب ۵۷ درست بود؟ آیا آن نتیجه دلخواه بدست آمد!؟ به همین دلیل ملتی هستیم غیر قابل پیش بینی!…یک روز در اوج و روزی دیگر به دنبال چاره! این بی نظمی در کشورهای پیشرفته کمتر به چشم می خورد. تفاوت آنها با ما در داشتن منطق است. در ایران امروز عجله و احساسات دو بازوی اصلی پرتاب ما به دره بی نظمی در زندگی و اجتماع هستند.

    فرهنگ یک جامعه را می توان در جای جای آن به وضوح دید! به فوتبال نگاه کنید. ورزش فوتبال در کشور ما بهترین آیینه برای شناخت رفتاری ما ایرانیهاست. از مدیریت فدراسیون آن بگیرید تا به مربیان، بازیکنان و تماشاچیان آن برسید. فوتبال ما مصداقی کوچک از آنچه در کشور ما در سطحی کلانتر میگذرد را به معرض نمایش گذاشته است. این مجموعه ناهمگون و بدون برنامه نهایتا در تیم ملی ایران تجلی پیدا میکند. تیمی که استرالیا را در نهایت تعجب متوقف میکند و از لبنان شکست می خورد!…. آنهم چندین سال بعدی که فرض می شود قوی تر شده!! اگر به مصاحبه های سرمربیان تیمهای آن بنگری…همه را کارشناسانی خبره میبینی که به هیچ عنوان از خود انتقادی ندارند و اجازه انتقاد هم نمی دهند! هر چه هست بر سر داوری میریزند یا نهایتا شرایط زمین و گوش ندادن بازیکنان به حرفهای مربی! و سنگ اندازی تماشاچیان یا نامساعد بودن هوا! چون استعفا در ایران بی معناست…حالا اگر ۱۰۰ دانش آموز دیگر در آتش سوزی های مدارس بسوزند یا جان دهند! اگر ۱۰۰ هزار میلیارد دیگر هم در مجموعه های زیر نظر وزارت اقتصاد و بانکها اختلاس شود! اگر ۱۰۰ اتوبوس دیگر راهیان نور چپ کنند! اگر ۱۰۰ بیمار دیگر به دلیل وضعیت مالی نامناسب در اتوبانها ملافه پیچ رها شوند! اگر ۱۰۰ زندانی دیگر در کهریزک کشته شوند…اگر ۱۰۰ هواپیمای دیگر هم سقوط کنند…صدها بار هم که اشتباه کنیم…باز خواهیم ماند تا اشتباه بعدی! و اینگونه است که ما در دهان آمریکا میزنیم! چرا که پشتکار بالایی در پررویی داریم!

    رانندگی رانندگان خوش دست ما در دنیا سرآمد است البته از نظر آمار تصادفات! هیچ کس در خط خود حرکت نمی کند. همه به دنبال راه گرفتن از یکدیگریم.

    از دیرباز ما ایرانیها به فتوت و جوانمردی معروف بوده ایم. شعار… ما اهل کوفه نیستیم تا آنطرف تنها بماند… همیشه طنین انداز راه پیمایی های ماست! البته اخیرا با یک توضیح! آنهم اینکه ما به راحتی اهل کوفه خواهیم شد به شرطی که آنطرف سر کیسه را شل کند! اینهم نمونه اش: موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه!…و خب قیامتی هم نشد! چون همه کار و زندگی دارند!

    سردمداران ما هم که مشت نمونه خروارند!

    در فرهنگ ما چراغی که به منزل رواست حتی به مسجد حرام است! البته منهای دلارها و سرمایه های فرستاده شده به فلسطین و لبنان و سوریه. پروژه های گازی پارس جنوبی را گر نیک بنگرید در اختیار همسایه عزیزمان قطر رها کرده و به خدمتگزاری خلق قطر کمر بسته ایم تا لحظه شهادت!

    ما پس از واقعه زلزله آذربایجان به شدت و سرعت به فکر بازسازی منازل تخریبی مردم در سوریه و لبنان افتادیم!

    حج خانه خدا یکی از واجبات بزرگ دین ماست که باید ادا شود حتی به قیمت نادیده گرفتن آنچه بر زلزله زدگان ما گذشت!!

    دانش آموزان آمریکایی کشته شده در تیراندازی یک مدرسه قلب ما را آنچنان شکافت که دیگر جایی برای همدردی با سوختگان و کشته شدگان فرزندان پیرانشهری در مدرسه ای غیر استاندارد را نگذاشت!

    خدا رحمت کند هوگو چاوز را!…یکی از یاوران مسیح و انسان کامل که ۹ بار به ایران آمد و رفت…و ما نفهمیدیم!!

    ما نسبت به رفتار دولت های مصر و انگلیس با معترضینشان واقعا مخالف بودیم چرا که هر کشوری (بجز ایران!) باید حق آزادی عقیده و رای شهروندانش را محترم بشمرد!!

    ساده زیستی رهبران؛ مدیران؛ نمایندگان و مسئولین ما نمونه یک حکومت کاملا اسلامی است که به علت موج زدن بیش از حد عدالت باید آنرا به سراسر دنیا ارسال کنیم!

    مدیریت ما آنقدر نمونه است که می خواهیم آن را به دنیا صادر کنیم….آنهم جزء صادرات غیر نفتی!

    میمون به فضا میفرستیم با خال می رود و بدون خال برمی گردد…جل الخالق!

    گرچه هواپیماهای مسافربری ما یک به یک سقوط می کنند…که البته این کار دشمن است تا ملت ما را از پرواز مایوس کند! اما در عوض جت جنگی مخوفی ساخته ایم که فعلا نای پرواز ندارد!!

    هنر نزد ایرانیان است و بس. فقط خیلی عجیب است که برای تماشای این هنر هیچ خارجی ای دیگر پای به این سرزمین نمیگذارد!

    بسیار مفتخریم که سربازان گمنام امام زمان و سپاهیان سلحشورمان دربست محافظ تمام مرزهای هوایی و زمینی و گمرکی کشور ما هستند و همه نوع ورود و خروج ارز و سکه و … را تحت نظر دارند تا مبادا به دست دشمن اسلام بیافتد!

    الحمدالله که ریشه فساد اخلاقی در این مملکت پس از انقلاب برچیده شد و از جوانها به مسئولین سرایت کرد!! اعتیاد هم که دیگر ریشه کن شد! به مقام انسانیت هم همه رسیدند بجز چند نفر روزنامه نگار و نویسنده که آنها هم در شرف انسان شدن هستند!! باز هم راضی به این مقدار نباشید…چون جا برای تعالی زیاد داریم!….امنیت به طور کامل برقرار است…فقط بعضی مواقع عده ای ارازل و اوباش خودشان را لوس می کنند و به سبک فیلمهای مبتذل خارجی دست به قتل و زورگیری در روز روشن می کنند که آنهم به حمدالله تحت کنترل است!

    بله!….و اینست داستان غم انگیز مردم ما!

    مردمی که اعم از عادی، سیاسی، روحانی، دانشجو، روستایی، روشنفکر و ارازل و اوباش امروزه به ۵ دسته تقسیم شده اند:

    ۱. عده ای که دور سفره رهبری نشسته اند و همه چیزشان از ولایتی است که چرب ارتزاقشان می کند. کاری به درستی یا نادرستی اوضاع و وقایع ندارند!

    ۲. عده ای که دور سفره احمدی نژاد قرار دارند و گوش به فرمان او. این گروه دانسته یا ندانسته از برکات برنامه های وی منتفع می شوند.

    .۳ عده ای که کاری به سیاست ندارند و امیدی هم به درست شدن اوضاع ندارند!…به کناری نشسته اند و اوضاع را رصد می کنند تا ببینند چه می شود. هر چند موافق تغییر هستند و ناراضی از وضع موجود… ولی جرات و قدرت مقابله یا اعتراض ندارند.

    ۴. عده ای که سخت دارای اعتقادات خشک مذهبی هستند و این حکومت را از هر حکومت دیگری بهتر می دانند. آنان ازین میترسند که فردای ایران بدون روحانی همانا هرج و مرج و فساد باشد و آمریکاییان برای اداره ایران وارد مملکت شوند! تفسیر آنها از آزادی تنها به روابط پسر و دختر خلاصه میشود و بازگشت به دوران قبل از انقلاب!

    .۵ عده ای هم که قصد آگاهی رساندن به مردم را دارند و تلاش برای تغییر اوضاع می کنند که بسیاری شان در این راه یا جان داده اند یا در زندانها جای گرفته اند، تهدید شده اند، ممنوع الکارند، تحت فشارند، شکنجه می شوند و چون شمعی در حال سوختنند!

    متاسفانه دو سوم جامعه ایران در گروه های ۱ تا ۴ قرار دارند و فقط کمتر از یک سوم جامعه در گروه پنجم!

    این ناهمگونی در ایران راه را برای تغییر اوضاع به سمت ایرانی متمدن، آزاد، شکوفا، ثروتمند، آباد و در صلح و دوستی با همه ملتها بسته است!

    و این دعای بی وقفه مردم ما شده است که: خدا خودش به داد مردم برسد!!

    دوست شما-ابراهیم

    —————————

    سلام ابراهیم گرامی
    ازشما بخاطرنگارش این مطلب خوب تشکرمی کنم.
    چشم به راه مطالب دیگرتان هستم
    با احترام
    .

     
  14. سلام

    چرا شما راجع به انتخابات مطلبی نمینویسید؟ الان مهم‌ترین مساله انتخابات است و تلاش برای مجاب کردن آقای خاتمی برای کاندید شدن و پشتیبانی‌ کامل از ایشون، برای جلوگیری از یک فاجعه در ایران، با روی کار آمدن یکی‌ دیگر از تندروهای راست.

    خواهشاً شروع کنید و از آقای خاتمی درخواست کنید که بیان تا حداقل هزینهٔ تقلب رو برای حکومت بالا ببریم و پیش تاریخ سر افکنده نباشیم که کاری نکردیم و نشستیم تماشا کردیم که ایران راا نبود کنند.

    خواهشاً خواهشاً خواهشاً بنویسید. ممکن دیگر انتخاباتی در آینده نباشد. باید مردم رو برگردوند به فعالیت بجای قهر کردن. همین قهر کردن ۸ ساله پیش احمدی‌نژاد رو سر کار آورد و کار رو به اینجا رساند. اگر دوباره اتفاق بیفتد شاید دیگر امیدی به تغییر و امیدی به ایران نباشد.

    ممنون

    احسان

    —————————-

    سلام احسان گرامی
    من شخصا چندی پیش با آقای خاتمی دیداروگفتگوداشتم. مطلقا امکان حضوررا برای خود خط زده است وبفکردیگران است که معرفی شان کنند. اما چشم، درباره ی انتخابات خواهم نوشت. چشم.

    .

     
  15. انقلابی کردیم انقلابستان که /// از خنده غش کرد
    آنچنان فضای ٥٧ تیره و تار و سرابی شد
    که هادی خرسندی وافوری هم انقلابی شد
    وی که قبلا //// سناتور مسعودی ////
    نا گهان با خدا گشت و حالی به حالی شد
    محسن پزشکپور که با خرج دولت حزبی زد
    وی که با یاری دولت وکیل مجلس میشد
    بعد از بلوای ١٧ شهریور سال ٥٧
    روزه سیاسی گرفت ونماز خواند و الهی شد
    انقلابی کردیم ما ملت مشنگ
    از سر بیکاری ، برای خنده
    شبها روی دیوار عکس خمینی و شریعتی
    کلیشه میکردیم و میگفتیم
    ////گذشته و حال و آینده
    زندانی سیاسی که پاسبان میکشت و از زندان آزاد شد
    ناگهان برایمان چه گوارا شد
    فیلسوفی گشت و قهرمانی تو خالی
    که با مردم کوچه و بازار
    مشغول دیدن آقا در ماه شد
    روشنفکر قلابی عزیز که ..
    دمی از وافور و منقل و خانم بازی غافل نبود
    ته ریشی گذاشت ، تسبیحی به دست گرفت
    سیگار هما کشید و محو اسلام انقلابی شد
    ان حزب طراز نوین طبقه کارگر
    یعنی حزب خائن توده
    کاندید ریاست جمهورش یک آخوند
    ان هم چه آخوندی از ته جدول لیگ دسته چهار
    یعنی شیخ صادق خلخالی بیسواد عامی شد
    انقلابی کردیم انقلابستان
    /// از شدت خنده به زمین افتاد
    دست و پا میزد و غش کرد
    هرچه داشتیم و داشتید از دست دادید و بعد
    برایش از آخوند گدایی کردید :
    برادر اجازه هست کمی روسری را بالا بزنم ؟
    برادر آستین کوتاه تا اینجا که جرم نیست ؟
    آقا تورا به خدا بنزین را هزار تومن نکنید ؟
    آقا دلال این دارو برای بیمار قلبی هست ارزان حساب کن
    آقا راننده طلاهایم را بردار این هم موبایل فقط به من تجاوز نکن
    برادر به خدا قسم ما نامزد هستیم ///// یعنی چه ؟
    بعله …….
    //// پول نفت را شاه درب منزلتان میداد
    شکر کیلویی ١٧ ریال گوشت کیلویی ٧٥ ریال
    بنزین ٦ ریال و با مایو کنار دریا
    شما نسل ٥٧ بیسواد زمان شاه پادشاهی کردید
    ریدید به کشور ما
    یعنی کار انقلابی کردید ؟
    abazrghfary

     
  16. ریشه مشکلات ما سیاسی نیست که با رفتن این و اون درست بشه، ریشه مشکلات ما دینیه، ناشی از یک سری اعتقادات ما دیندارهاست. اینکه صبر کنیم خدا صابران را دوست داره، اینکه دنیا زندان مؤمنه و بهشت کافر، اینکه دعا کنین اگه جواب نگرفتین اون دنیا براتون ثواب ذخیره میشه یا برا نسلتون برآورده می شه، بحث قضا و قدر اینکه سرنوشت همه ماها در عالم ذر یا در شب قدر برای یک سال مقدر می شه، یا در بحث توبه می بینیم که در جامعه دیندار هر روز و هر ساعت داره انواع بی اخلاقی ها و ناهنجاری ها رخ می ده چرا؟ چون مردمش می خوان توبه کنن، مردمش می خوان سر نماز سر حج سر ماه رمضون سر محرم و امام حسین و بهانه های دیگه توبه کنن و پاک بشن؛ این وسط هزارها هزار رذالت و ناهنجاری و بزهکاریه که از ناحیه همین مردم معتقد به جا مونده. هیچ وقت نشده اخلاق رو به خاطرخود اخلاق و به خاطر آباد شدن زندگی خودشون مراعات کنن چون دین اونها رو کاسب کار بار آورده. یا مذهب شیعه ما بحث انتظار، هر بلایی که بخوان سر ما میارن بعد میگن منتظرباشین آقا میاد همه چی درست می شه، یا قضیه ولایت اینکه 70 میلیون نه 7 میلیارد مردم جهان مال و جان و عقل و اختیارشونو بدن دست یک نفر به نام ولی، حالا معصومشو بپذیریم، غیر معصومش دیگه چه صیغه ایه؟! ملاحظه می کنید که همه اینها به نحوی باعث بروز بدبختی هایی در زندگی ما ایرانی ها مخصوصاً شده. دنیای امروز تقریباً همه حتی در آفریقا و حتی در ممالک عرب که اسلام از اونجا به دنیا عرضه شده به نوعی بیداری دست پیدا کرده ازاین نظر که صحبت های 1400 سال پیش حتی اگراز جانب خدا هم باشه مال همون زمونه و اینکه دین باید یک بخشی از زندگی ما رو اشغال کنه نه همه زندگی، دین نمی تونه برای جزء جزء شئونات زندگی ما تعیین تکلیف کنه، دین که عرض می کنم خدا نیست، خدا رو کی دیده؟ اون کسی که ادعا می کنه خدا رو دیده و از طرف خدا قانون می گذاره دیگه مورد قبول دنیای امروز نیست. گذشته و قانون گذشته مال همون گذشته است. انسان امروز دین رو برای کسب آرامش خودش پذیرفته و اینکه یک جزء از زندگیش باشه. انسان امروز ضمن اینکه هر دینی رو محترم می دونه ابداً اجازه دخالت درزندگیش رو بهش نمی ده، خودش فکر می کنه و تصمیم می گیره و قانون می سازه چون هم خیر و شر رو بدون اینکه هیچ خدا و پیغمبری بهش ابلاغ کنه وجودش درک می کنه هم به اندازه کافی از جماعت روحانی که دین توسط اونها بهش معرفی شده دوشیده شده، دیگه این اجازه رو بهشون نمی ده. تا کی نوبت ما برسه.

     
  17. سلام

    یکی از بستگان من هم 2 فرزند پزشک و مهندس خود را در دهه شصت از دست داد و 2 فرزند دیگرش هم از ایران مجبور به فرار شدند..و پیرزن و پیرمرد را به خاطر خروج این دو فرزند 2 سال در زندان نگه داشتند…..جرم پزشک معالجه یک هموطن کرد یوده…

     
  18. در حدیثی ار پیامبر گرامی اسلام نقل شده است که ، بزرگترین گناهان عجب است و یاس . که یاس به ترس پهلو میزند و ما امروز گرفتار این دو هستیم ، عجب حاکمان و یاس عده ای قابل توجه از مردم .

     
  19. سربازان شجاع امام زمان از ابتدا اهل خطر کردن نبودند ، کافی بود که احتمال وجود یک مخالف مسلح را در یک خانه بدهند و خانه را با فاصله ای امن به رگبار ببندند .
    در همان اوایل دهه شصت از وجود یک خانه تیمی در محله ما ، در انتهای خیابان گرگان بالاتر از میدان ثریا خبر دار شده بودند . به علت شباهت بیش از حد چند کوچه فرعی که با شماره مشخص شده بود ، در یک کوچه پائین تر خانه ای با همان شماره پلاک را با تیربار کالیبر 50 چنان به رگبار بستند که در و دیوار خانه و اسباب زندگی موجود در آن ، بدون اغراق تبدیل به آبکش شد و زن صاحب خانه هم که تنها در منزل بود تیر خورد . اشتباه سربازان گمنام هم ظاهرا موجب نجات جان اهل خانه تیمی شد .

     
  20. ALMOLK YABGHA MAAL KOFRE …VA LA YABGHA MAAL ZOOLM … Mohammade aziz KHODA YARO NEGAHDARAT BAD ……

     
  21. بهروز اخلاقی

    سلام نوری زاد عزیز ،

    این فراز از سخنرانی ” آری اینچنین بود برادر” هم جالب است و گویا حرفهایی برای همه زمانهاست. لطفا اگر صلاح می دانید، درج نمایید . با سپاس.

    آری ، برادر !

    …جنگها و جبهه ها را تا این اندازه تنگ کرده اند و روشنفکرانمان را به سرزمین های دیگری تارانده اند و خود هیئت چوپانان گرفته اند. برادر! تو اربابت را به سادگی می شناختی و درد شلاقی را که می خوردی به سادگی احساس می کردی و می دانستی که برده ای و چرا برده ای و کی برده شده ای و چه کسانی برده ات کرده اند ولی ما اکنون با سرنوشتی همرنگ سرنوشت تو، بی آنکه بدانیم کی ما را به بردگی این قرن کشانده اند و از کجا غارت می شویم و چگونه به تسلیم، به انحراف اندیشه و به عبودیتهای زمینی دچار شده ایم.شود …

     
  22. بهروز اخلاقی

    آری برادر !
    ما همچون تو قربانی ساخت این بناهای عظیم شدیم، اما نه، ناگهان دیدم در کنار این فرعون ها و قارون ها طبقه ای جدید به نام روحانیان رسمی به وجود آمد که جانشینان آن پیامبران دروغین بودند و ما در کنار قصرها مشغول ساختن معابد پرشکوه شدیم. روحانیان رسمی با ترفندی تازه به نام زکات اموال ما را غارت کردند طوری که 5/3 املک ایران را برای خود گرفتند باز هم ما را به جنگ فرستادند این بار به نام جهاد.

    احساس کردم که خدایان نیز با بردگان دشمنند و دین نیز بند دیگری است بر بردگی ما و کشیشان و موبدان نیز ابزار و وسیله ای دیگر برای تحکیم و توجیه این حکومت ها و نظام ها هستند و معتقد شدم که همان طور که ارسطو می گوید برخی برای آقایی به این دنیا می آیند و برخی برای بردگی، و من یقین کردم که ما برای بردگی آمده ایم. (بخشی از سخنان شریعتی در سخنرانی معروفش با عنوان: “آری اینچنین بود برادر!”

     
  23. 1-امام باقر عليه السلام فرمود: ستم بر سه گونه است : ستميكه خدا بيامرزد، و ستميكه خـدا از آن صـرفـنـظـر كـنـد، امـا آنـسـتـمـيكه خداوند نيامرزد شرك است ، و اما آنستميكه خدا بـيـامـرزد سـتـمـى اسـت كـه انـسانى بخويشتن كند مايه خود و خداى خود، و اما ستميكه خدا صرفنظر نكند حقوقى استكه مردم بيكديگر دارند.
    2-امـام صـادق عـليـه السلام فرمود: هيچ ستمكارى سخت تر از آن ستمكارى نيست كه صاحبش ياورى جز خداى عزوجل نيابد.
    3-امام صادق عليه السلام فرمود: كه رسولخدا (ص ) فرموده هر كه بامداد كند و قصد ستم بكسى را نداشته باشد، خداوندگناهى را كه مرتكب شود بيامرزد.
    4-امـام بـاقـر عليه السلام فرمود: هيچكس نيست كه بكسى ستم كند جز آنكه خدا او را بهمان ستم بگيرد: درباره خودش ‍ باشد يا مالش ، و اما ستمى كه ميانه او و خدا باشد، هرگاه توبه كند خدا بيامرزد
    5-امـام صـادق عـليـه السلام فرمود: كه خداى عزوجل به پيامبرى از پيمبرانش كه در كشور يكى از سركشان و جباران بود وحى فرستاد كه نزد اين مرد جبار برو و باو بگو: كه من تـرا نـگماردم براى ريختن خونها و گرفتن اموال ، همانا تو را گماردم تا ناله هاى ستم رسـيـدگـان را از مـن باز دارى ، زيرا من از ستمى كه بايشان شده نگذرم اگر چه كافر باشند.
    6-و نـيز آنحضرت عليه السلام فرمود: ستمكار و كمك كار او و آنكه بستم او راضى باشد هر سه آنان در ستم شريكند.
    7-ابـو بـصـيـر گويد: كه امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند از (هيچ ) ستمكارى انتقام نـگـيـرد و مـگـر بـوسـيـله سـتـمـكـار ديـگـرى ، و ايـنـسـت گـفـتـار خـداى عزوجل ((و بدينسان بگماريم بعضى از ستمگران را بر بعضى ))
    (سوره انعام آيه 129)
    اصول كافى جلد چهارم *باب ظلم و ستم كردن

     
  24. جناب نوریزاد کسیکه ماموریتی با وعده های انچنانی را به عهده میگیرد مسلمان برای رضایت ولی نعمت و یا امر کننده خود میخواهد به بهترین شکل ممکن ان ماموریت را به انجام برساند اتفاقا حکومت عجیب و غریب جهوری اخوندی درقرن بیستم ازهمان ابتدا نشان داد که درصورت تداوم عمرم هچنان به تلاش برپاکسازی اگاهی..نوع دوستی..وطنپرستی..غیرت و مردانگی..انصاف و مروت..اتحاد و همبستگی..پیشرفت بازمان..عدالت اجتماعی..ابادانی و ارامش عمومی..استقلال علمی و صنعتی..خودکفایی درکشاورزی و دامداری و عدم نیاز به خارج ادامه خواهم داد و انانیکه امام را درکره ماه قرار دادند و برای پیروزی درجنگ سرد نیاز به طالبانیزه کردن منطقه داشتند میدانستند که درصورت داشتن انچه دربالا ذکر کردم نمیتوانند نقشه های شوم خودرا عملی کنند پس کشتارهای دهه شصت سراغاز ازمایش عملی ایت های خدای دروغین بود که بروفق مراد خدایان قدرت های بزرگ و سازندگان و اورندگانشان انجام شد و میلیونها جان بدربرده درتبعید و انانیکه مانده اند دربزرگترین زندان جهان با زندانبانانی قصی القلب و خونخوار //// و با داشتن باندهای جانی حلقه زده بدور بیتش همچنان مشغول دریدن ملتی هستند که برای بصطلاح انقلابشان بهترین و اگاهترین فرزندان خودرا فدا کردندکه حاصلش اینچنین بدست مشتی تازیزاده اجنبی پرست به یغما برود.محمد گرامی من یقین دارم تو به خاطر نزدیکی ات به رژیم درگذشته بسیار بیشتر ازمن که سالها درتبعید بسر میبرم از درون ان اطلاع داری که چرا مادر بهکیش و هزاران مادر مادر چون او باید چنین اه بکشند تا اسمان و زمین را بسوزاند اری اینان فرزندانی تربیت کردند جرمشان داشتن عقل سالم بود و تفاوت پاکی و ناپاکی را میدانستند و الوده نشدند انچنان که /// چون فاقد عقل سالم بودند تا گردن درالودگی فرو رفته اند و به امید روزیکه تاریخ مصرف اخوندها به پایان برسد تا این تفاوت را از نزدیک مشاهده کنیم و ان روز دیر نیست چون شب درحال پایان است چراکه ظلم ماندنی نیست.

     
  25. درود به تو دلاور عزیز،من در خارج زندگی‌ می‌کنم و دستم از ایران کوتاهست اما به مردانگیت و به شرفم سوگند یاد می‌کنم چنانچه برای تو بزرگوار مشکلی‌ از طرف رژیم پیش بیاید خودم را کنار در سازمان ملل به آتش خواهم کشید،این تنها کاریست که می‌تونم انجام بدهم،و یک بار دیگر سوگندم را تکرار می‌کنم که جانم را فدای شما ،ستارها، نداها و میهنم خواهم کرد.در پناه حق باشید.

     
  26. یک مادرداغدار

    مادر بهکیش، همچنان استوار است!
    هر وقت یاد مادرانی می افتم که چند نفر از فرزندان شان اعدام شده اند، تنم می لرزد و فکر میکنم چطور طاقت آورده اند، چگونه زندگی می کنند و در مقابل شان احساس حقارت می کنم که خودم با بازداشت پسرم چطور پریشان بودم و نمی توانستم حتی درست فکر کنم و دست از خودم و همسر و خانه و زندگی شسته بودم و مجنون وار در خیابان ها می چرخیدم .
    با مادرانی داغدار، چشم انتظار و عزادار وارد منزل مادر بهکیش می شویم. شنیده و خوانده بودیم که 5 تن از فرزندان و دامادش، یعنی 6 نفر از اعضای این خانواده را در سالهای مختلف دهه شصت اعدام کرده اند ولی نمی دانیم که این سالها چطور براین مادر گذشته. برای ادای احترام خدمت ایشان می رویم .

    مثل تندیسی زیبا روی مبل، کنار واکر مخصوص راه رفتن اش نشسته است. خانه اش از عکس های بچه های جان باخته اش و گلدان های سبز و سرحال پوشیده شده، چای و شیرینی و میوه حاضر و آماده است و منصوره اش، پروانه ای شده بر گردش .
    دلمان نمی آید از گذشته صحبت کنیم از هر دری می گوییم . مادری از میان جمع از دلتنگی هایش از رنج هایی که کشیده و هنوز چشم انتظار فرزندش، شب و روز ندارد می گوید. مادران از بی رحمی ها، از ظلم، از زندان، از بهشت زهرا، از خاوران، از مادر ندا، مادر مسعود، مادر کیانوش و از سفر رشت و کرمانشاه، از اعدام های اخیر و از بی قانونی های موجود سخن می گویند.
    مادر بهکیش، اینگونه آغاز می کند: این دل که طاقت حرف زدن نداره، یکی، دو تا، سه تا، 5 تا از بچه هامو ازم گرفتند، 5 جوان تحصیلکرده و انسان، از کدامشان بگویم. همه خوب بودند، دلسوز و مهربون، می تونستند زندگی خوبی داشته باشن.
    بچه بزرگم که کشته شده زهرا بود، فوق لیسانس فیزیک و دبیر بود. خودش مشکلی نداشت و برای مردم خودش را به کشتن داد. شوهرش سیامک اسدیان را هم کشتند و هر دو خیلی انسان و دلسوز مردم بودند. سیامک(اسکندر) را در سال 60 در یک درگیری کشتند. او پسری بسیار نازنین و مهربان بود. او حتی آزارش به یک مورچه هم نمی رسید. برای او مراسم با شکوهی در خرم آباد گرفته بودن که بی نظیر بود. همه لرها به صورتشان چنگ می انداختند و مویه می کردند. خانه و خیابان پر از جمعیت بود.
    زهرا اول سال از همه شاگردانش می پرسید» شغل پدرت چیست؟ » بعد بیشتر حقوق اش را صرف شاگردهایی می کرد که فقیر بودند. می گفتم: زهرا جان، قدری هم برای خودت نگه دار. می گفت:» مادر اینها گرسنه اند، تقصیر خودشون که نیست». سر این بود که گرفتنش. به جرم انسان بودن. نمی دونید چه جور گرفتنش و با چه وضعی کشتنش، حتی قبرش رو هم نشانمون ندادند . همیشه می گم آقایون خیلی افتخار نکنید، دختر پیغمبر هم قبرش ناپیداست، بگذار قبر زهرای من هم ناپیدا باشه.
    برای اینکه بچه ها رو جمع و جور کنیم، شبانه خونه مشهد رو فروختیم و به کرج اومدیم ولی همونجا همه بچه هامو جلوی چشمان من و پدرش گرفتند.
    بعدش محمود، محمد، محسن و علی … از کدومشون بگم. هر کدومشون در کاری که بودند مسئولانه کار می کردند و گاهی به همین دلیل دچار مشکل می شدند. محمود در سال 62 مسئول کنترل کیفی کارخانه پلاسکو بود و یک بار به دلیل عدم استفاده از مواد اولیه بهداشتی، در انبار را پلمپ کرده بود و … باز تکرار می کند: » زهرای من فوق لیسانس فیزیک و دبیر بود .» اونها زندگی شونو برای مردم دادن ولی مردم از دل ما خبر ندارند .
    محمود زمان شاه هم زندان بود و حبس ابد داشت و بعد از رفتن شاه، قبل از انقلاب سال 57 روی دست های مردم به همراه سایر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. ولی دوباره او را در سال 62 دستگیر کردن و بهش 10 سال حکم دادند. 5 سال حبس اش رو کشیده بود که در سال 67 اعدام اش کردند. یک روز که ملاقات رفته بودم، یک دفعه دیدم دندونهای جلوی محمود نیست، گفتم چی شده پسرم ؟ گفت: «هیچی مامان جان، زمین خورده ام ناراحت نباش» .
    محمد نازنین که می گن جلوی خونه تیمی اش کشته شده. او هیچ اسلحه ای به همراه نداشته ولی دور خونش محاصره بود و در همانجا او را به همراه دوستش، خشایار پنجه شاهی به رگبار بستن و با هم کشته شدن. مادر پنجه شاهی هم پنج تا بچه اش کشته شدن. ما با هم خیلی دوست شده بودیم و او دایم به خانه ما، در کرج می آمد. ما دردهای مشترکی داشتیم و زبون همو خوب می فهمیدیم. او زن خیلی مقاومی بود که متاسفانه فوت کرد.

    محسن نازنین و مهربان منو که 21 سال داشت و برای استقبال آقای خمینی سر و دست می شکست که از مشهد به تهران بیاید، در سال 62 گرفتن و سال 64 کشتنش. اصلاً نفهمیدیم که چرا اونو اینقدر بی سر و صدا و با سرعت کشتن.
    علی کوچولوی ته تغاری منو که 19 سال بیشتر نداشت و هیچ کار خلافی نکرده بود، در شهریور سال 62 دستگیر کردند. او یک هوادار ساده سازمان فدایی بود و شاید چند اعلامیه پخش کرده بود. اونو آنقدر کتک زده بودن و با پاهای خون آلود به خونه آوردن. من مادر که قیافه او رو دیدم داشتم دیوانه می شدم. او فقط می خواست مردم فقیر نباشند و زندگی راحتی داشته باشن. با این جرم برای او 8 سال حکم بریدند و اونو هم در سال 67 با اعدام های دسته جمعی کشتنش .
    همسرم، سه سال آخر عمرش دیوانه شده بود. او بچه ها، بخصوص زهرا و محمود را خیلی دوست داشت. دم خونه قالیچه می انداخت و می نشست و می گفت: «مواظبم نیان ما رو ببرن سر چها راه دار بزنن». می گفتم: » مگه ما چیکار کردیم که ما رو بکشن؟» می گفت: «هیچی، مگه بچه های ما چیکار کرده بودند» .
    چی بگم، بی رحم ها، محمد رو اسفند سال 60، سیامک رو مهر ماه 60، زهرا رو شهریور 62، محسن رو اردیبهشت 64 و محمود و علی رو شهریور 67 کشتن. من بیشتر عمرم رو جلوی در زندان ها، برای گرفتن ملاقات و در گورستان ها گذروندم.
    مادر بهکیش باز آهی می کشد و تکرار می کند: زهرا فوق لیسانس فیزیک و دبیر بود، شوهر داشت، می تونست زندگی خوبی داشته باشه، ولی دلش طاقت نمی آورد مردم گرسنه باشند. هم او و هم شوهرش سیامک را کشتند.
    یکی از مادران عزادار با گریه می گوید» مادر؛ حرفی، پیامی، برای ما مادران عزادار دارید. پاسخ می دهد: صبر و استقامت داشته باشید، بالاخره نتیجه می ده.
    ببینید جسد هیچ کدوم از بچه هام رو به من ندادند. داغ فرزند خیلی سخته. اونهم نه یکی نه دو تا پنج تا، با دامادم میشه شش تا. آنهم چه بچه هایی، یکی از یکی نازنین تر. من به اسم همشون قسم می خورم و امید دارم که روزی دادم را بستانم.
    محمود و علی رو که کشتن، بعداز سه ماه فقط ساک اونها رو دادند و حتی وصیتنامه هایشان را هم ندادند و گفتند: «پاره کرده ایم». هر چه فریاد می زدم، التماس می کردم ، بگید کجا خاکشان کرده اید؟ نگفتند. مدتهای طولانی در راه اوین و بهشت زهرا سرگردان بودم. به بهشت زهرا می رفتم می گفتند:» برید از اوین بپرسید ما نمیدانیم»، به اوین می رفتم می گفتند:» برید از بهشت زهرا بپرسید ما نمی دانیم». آخر، یکی از مامورهای بهشت زهرا دلش به حال ما سوخت و آدرس خاوران رو داد که با همسرم به خاوران رفتیم ودیدیم چه فاجعه ای اتفاق افتاده. فقط برای همه مادرا آرزوی صبر دارم و امیدوارم خون بچه های ما پایمال نشه.
    همه تحت تاثیر صحبت های مادر، در حالی که اشک می ریختند، آرزو می کنند خون این جوانان درخت آزادی را بارور کند و دیگر هیچ مادری عزادار و داغدار نشود.
    یک مادر داغدار

     
  27. شش تن از اعضای خانوادهٔ بهکیش، از قربانیان دهه شصت محسوب می شوند.

    محمدرضا بهکیش در اسفند ماه سال ۶۰ در جریان یک درگیری در تهران کشته شد. خواهر وی زهرا بهکیش در شهریور سال ۶۲ پیش از آنکه به دست ماموران جمهوری اسلامی بیفتد، با سم سیانور به زندگی خود پایان داد، برادر دیگر وی محسن بهکیش در اردیبهشت سال ۶۴ در تهران اعدام شد. همین طور دو برادر دیگرش، به نام های محمود و علی، در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در شهریور سال ۶۷ به دار آویخته شدند و نیز سیامک(اسکندر) اسدیان همسر خواهر وی در مهرماه سال ۶۰ در درگیری مسلحانه در آمل کشته شد.
    http://www.youtube.com/watch?v=FC7W-NtyKag

    منصوره بهکیش، از اعضای «مادران عزادار»: برای اینکه سر قبر مرده ها می رفتم به ۴ سال و نیم زندان محکوم شدم
    http://persian.iranhumanrights.org/1391/01/mansoureh_behkish/

    مادر بهکیش، همچنان استوار است!
    http://jahanezan.wordpress.com/2010/05/25/tanin-252/

     
  28. وای که چه کردیم !!!!! دیوان را بیرون رانده تا این فرشتگان بر ما حکومت کنند ؟ اینها که از هزاران دیو دیوترند ؟
    ////

     
  29. ی کاش انقلاب نمی کردیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کاش!؟

     
  30. بزرگترین گناه ( چگونه میتوان دلیر شد؟ )

    علی علیه السلام ترس را بزرگترین گناه نامیده است. ولی بنظر ما ترس علت العلل گناه و ذات ھمۀ

    گناھان است و نه نوعی از گناه . از آدم بزدلی پرسیدند : چرا اینقدر می ترسی کمی دلیر باش. در پاسخ

    گفت : ترس که در جیبم نیست که آن را بیرون بیاندازم بلکه در دل من است و متاسفانه دستم به دلم

    نمیرسد .

    براستی وقتی که از آدم ترسو سخن می گوییم از دلی ترسو سخن می گوییم . و اما دل ترسو ھمان دل

    غیر مؤمن است چرا که ایمان به معنای احساس امنیت است و دلی که ایمان ندارد ھمواره در ترسو

    دغدغه است حتی در ایمن ترین شرایط . از این نکته میتوان فھمید که ترس عین بی ایمانی است و

    منشاء باطنی ارتکاب به ھر گناھی می باشد . به ھمین دلیل آدمھای ترسو مجبورند در زندگی خود

    مستمراً بواسطۀ ثروت اندوزی و قدرت اندوزی و لشگر آفرینی، و نھایتاً بواسطۀ بیمه ھا از بیم خود بکاھند،

    ھر چند که ھمه این عوامل بیرونی کاھندۀ ناامنی، موجب افزایش ھراس قلبی می شود، که جنونھا و

    جنایت ھا و خشم ھا و سکته ھای مغزی و قلبی از نشانه ھای این ھراس ھستند و نھایتاً به مصرف

    مسکن ھا منجر می شود .ترس گناه نیست بلکه گناه آفرین است پس ترس را باید امّ الذنوب نامید ھمانطور که دروغ را امّ الفساد . و

    دروغ اصلاً بعنوان زایندۀ مفاسد خود حاصل ترس است، ترس از فقر و بیکسی و بی آبرویی و مرگ و نابودی.

    و میدانیم که منشاء ھمۀ ترسھا ترس از نابود شدن است . بنابرای ایمان به حیات بعد از مرگ تنھا داروی

    ترس است . ترس بزرگترین بیماری دل انسان است و علاجی جز ایمان ندارد و برای فائق آمدن بر این

    مرض عظیم کافی است که در حد توان دست از اعمال نادرست برداریم زیرا خداوند می فرماید که ھیچ

    دلی بی اذن او ایمان نمی آورد و دلی که اذن ایمان ندارد به دلیل تبھکاری ِ صاحبش می باشد . پس برای

    شجاع شدن باید نیکو کار شد .

    استاد خانجانی

     
  31. من از شهامت تو اقای نورزاد ستایش می کنم امیدواروم //// را باهم و همراه این ملت گرفتار اتش خود افروخته جشن بگیریم

     
  32. آقای نوری زاد عزیز !

    از اینکه هنوز می نویسید خوشحالیم!

    متاسفانه نظیر این خانواده ها بسیار است و شما خبر ندارید ، متاسفاته اتقلابی که فرار بود باران رحمت باشد سیل بنیان کن گردید اما چه باک شکوفه های این انقلاب در حال رستن و روئیدن است ، ما نیز یکی از همین خانواده هاییم اما هنوز دل در گرو آرمانهای این انقلاب برای پیروزی نهایی و رسیدن به آزادی و عدالت روز شماری می کنیم ، صبح نزدیک است .

    ما به صبح آزادی ابمان داریم.
    کاندید من در انتخابات 92 ” محمد نوری زاد ” فرزند راستین و بی باک این انقلاب !

     
  33. چی بگم آتیش گرفتم

    خوش به حال اونای که به خدا معتقدن و میگن خدا حقشو بگیره
    من چه کنم که بی خدایم و تمام این دردها را در درونم میریزم
    احساس میکنم کاسه صبرم به سر آمده
    ای مردم چه مرگتونه چرا ساکتید ؟ چرا
    از چی میترسید؟
    زدن به وحشیانه ترین شکل ممکن ستار بهشتی رو کشتن . بیضه های این آدم رو ترکوندن (از شفاف صحبت کردنم پوزش میخواهم اما این حقیقت تلخی است)

    مگه چی ما از ستار بیشتره ؟
    زندگی ما شده سر زدن به اینترنت منتظریم یکی بشه ناجی ما

    و شب روز میگیم ماباید آگاه بشیم توده جامعه باید بیدار شوند؟

    بیدار نشدیم ؟
    مگر دیاسپام خورده ایم؟
    من نمیگویم برویم توی خیابان بجنگیم
    پیشنهاد من این است دورویی را کنار بگذاریم

    در سر کار سر کلاس در خیابان و یا هر جای دیگری رفتار یک انسان تک رو و تغیییر خواه را داشته باشیم.

     
  34. ایشان مادر خانواده بهکیش هستن که 6 فرزند ایشان در گورستان خاوران دفن هستن و منصوره بهکیش تنها دختر باقی مانده عضو گروه مادران عزادار برای انتشار این فیلم چند بار به وزارت اطلاعات رفت و در حال حاضر منتظر شروع دوران حبس خود در اوین هستن

    خدا مسببان این فجایع رو لعنت کنه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2539 seconds.