سر تیتر خبرها
چرا محمد نوری زاد درست می گوید – بقلم بهروز کربلایی

چرا محمد نوری زاد درست می گوید – بقلم بهروز کربلایی

عمر بزرگانی چون موسوی، کروبی، رهنورد، قدیانی، نبوی، تاج زاده، میردامادی، زید آبادی، خزعلی و سایر عزیزان دربند، در شرایط نامناسب جبس در حال سپری شدن است و ما بابت لحظه لحظه این گذران عمر، مسئول هستیم.

چند وقت پیش محمد نوری زاد از تنهایی خود و دوستان محبوسمان گله کرده بود. درد دل نوری زاد عزیز، درد دل بسیاری از ماست. عزیزان همدل، مخاطبان آقای نوری زاد چه کسانی می توانند؟ هر چقدر از انتخابات پر حرف و حدیث سال 88 دور می شویم بسیاری از طرفداران جنبش سبز بخصوص آنانی که شهرت بیشتری دارند توجیهات جدیدی برای خاموشی و بی تحرکی خود مطرح می سازند. در ادامه، اعتقادات حامیان جنبش سبز را در قالبی خاص،  دسته بندی کرده و سئوالات خود را برای پاسخگویی ایشان مطرح می نمایم.

دسته اول: معتقدند که به سبب سوءاستفاده دول بیگانه و تسلط استعمار بر کشور، خاموشی و صبر پیشه کردن، بهترین گزینه است زیرا در غیر اینصورت خطر فروپاشی نظام جدی خواهد شد. سئوال این است آیا این نظام، همان نظام وعده داده شده در دوران انقلاب می باشد؟ آیا دول بیگانه  یا استعمارگر هیچگاه آتش بس اعلام می کنند که دوستان منتظر آن روز هستند؟ آیا بخش اعظمی از این شعارهای مردم فریب، ساخته و پرداخته کسانی نیست که از ترس استعمار، استبداد را پذیرفته اند؟ آیا استبداد، خود زمینه ورود استعمار را ایجاد نمی کند؟ آیا اولویت بندی برای رویارویی با پدیده هایی چون استبداد و استعمار صحیح می باشد؟ آیا اولویت بندی در مبارزه با این دو، همان اشتباهی نیست که در تاریخ ایران، بارها شاهد آن بوده ایم؟

دسته دوم: اعتقاد دارند که مردم هنوز به سطح آگاهی لازم برای تحول نرسیده اند. لذا توصیه می نمایند که باید منتظر بالا رفتن سطح آگاهی مردم و به تبع آن بالا رفتن سطح مطالبات آنان بود. فرض می کنیم که به تعبیر ایشان مردم به سطح لازم برای تحول و اصلاح جدی جامعه نرسیده اند و دوم خرداد سال 76 و نیز جنبش سبز سال 88 را موقتاً به فراموشی می سپاریم. سئوال این است چگونه مردم به سطح مطلوب و مورد نظر دوستان می رسند؟ مگر بنا نیست که نخبگان، اساتید، نویسندگان، واعظان و … بتوانند در بالا بردن سطح آگاهی مردم نقش ایفا کنند؟ اینان کجایند؟ امکانات کدام رسانه، کدام تریبون و کدام انتشارات و … آزادانه در اختیار این افراد قرار می گیرد؟ آیا حکومت فضای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی کشور را با فضای رعب و وحشت روبرو نساخته است؟ کافی است به بعضی از کلاس های درس مدارس سر بزنید و ببینید که معلمان و دبیران در چه محدویت هایی بسر می برند. دانشگاه ها که جای خود دارد. آیا با این وصف، دوستان فضای کشور را مناسب تحقق اعتقادات خود می دانند؟

دسته سوم: اعتقادشان بر این است که ما در اقلیتیم و حکومت منطقاً باید در دست اکثریت باشد. اینان متاثر از تبلیغات رسانه ای حاکمیت، طرفداران جنبش سبز را کمتر از آن تعدادی می دانند که جنبش سبزی ها خود مدعی اند. فلذا اعتقاد دارند که باید حاکمیت طرف مقابل را بپذیریم. بسیار خوب اگر بپذیریم که ما در اقلیتیم، دوستان پاسخ دهند که آیا ما حق داریم که به اکثزیت تبدیل شویم؟ فعالین جنبش سبز معتقدند حرفهای زیادی برای گفتن داشته و برنامه های فراوانی برای اجرا دارند و قادر خواهند بود سکان اداره مملکت را در اختیار گیرند. دوستان ارائه طریق کنند که چگونه اقلیتمان را به اکثریت تبدیل نماییم؟ آیا محدویت های مذکور در بند قبلی از پیش رویمان برداشته می شود؟ آیا ما می توانیم حرف هایمان را در جلسات، کنگره ها یا مساجد بزنیم؟ آیا ما می توانیم خود را و اعتقاداتمان را تبلیغ کنیم؟  آیا ما ضد ولایت فقیه، برانداز، فتنه گر و یا جاسوس معرفی نمی شویم؟ مگر دوستانمان با اتهامات مشابه در زندان و تبعید بسر نمی برند؟

دسته چهارم: این دسته مطابق اصل 27 قانون اساسی اعتراضات خیابانی را جزء حقوق مسلم خود دانسته و آن را تنها راه حل برای تغییر می دانند. سئوال این است  آیا اعتراضات خیابانی بدون سامان دهی و نظم می تواند نتیجه بخش باشد؟ آیا با فضای بسته سیاسی کشورمان، کسی می تواند این اعتراضات را مدیریت نموده تا از روال منطقی خود خارج نشود؟ آیا لیدرهای جنبش سبز یا احزاب تحول خواه کشور می توانند این سازمان دهی را بر عهده گیرند؟ آیا بهتر نیست که به اعتراضات کور و بی نظم دل نبسته و به دنبال ایجاد فضای منطقی و ثمر بخش اعتراض باشیم؟

دسته پنجم: این دسته به شورش، درگیری و نهایتاً به انقلابی دیگر فکر می کنند. آیا این مملکت و این مردم تحمل انقلاب دیگری را دارند؟ آیا به هزینه های مادی و معنوی انقلاب فکر کرده ایم؟ آیا طرفداران این دسته تضمین خواهند داد که با انقلاب، کنترل امور در دست ایشان باقی خواهد ماند؟ آیا مطمئن خواهند بود که شورش و درگیری به جنگ داخلی منجر نشده و به سرنوشت کشور های همسایه مان دچار نمی شویم؟  آیا تنها راه تعیین سرنوشت توسط  مردم، انقلاب می باشد؟ چند درصد مردم با انقلاب، شورش و درگیری موافقند؟

دسته ششم: خود را پایبند به قانون اساسی و انقلاب اسلامی معرفی می کنند و البته فصل الخطاب را ولی فقیه دانسته و امر ایشان را نصب العین خود می دانند. اینان به اصلاح طلبان بدلی یا اصلاح طلبان فرصت طلب مشهورند. این دسته خود را سرگرم مبارزه با افراد فرودستی چون احمدی نژاد کرده اند. لذا از آنجایی که اینان خود را به خواب زده  و بیدار کردن اینان محال است، بنده سئوالی از این دسته ندارم و پیشنهادم این است که دسته مزبور فراموش شوند.

دسته هفتم: تعدادی از مراجع، بعضی از صاحب منصبان قبلی حکومت و عده ای از متمولین در این دسته قرار می گیرند. اینان در سایه تفکرات اصلاح طلبانه برای خود شهرتی کسب کرده و در حال حاضر زندگی آرامی دارند و سکوت و خاموشی را ترجیح داده و حتی حاضر نیستند ادله ای در خصوص عدم موضع گیری شان ارائه نمایند. بهتر است این دسته را به حال خموشی خود رها ساخته تا در سرای باقی، با سئوالات باریتعالی مواجه گردیده و پاسخگوی حضرت حق باشند.

چه باید کرد؟ پیشنهاد جناب نوری زاد، فوری ترین، منطقی ترین، کم هزینه ترین و خداپسندانه ترین راهکار است. تنها ایراد پیشنهاد جناب نوری زاد، تکیه بیش از حد به اقدام افراد شهیر می باشد. هرچند حضور بیشتر این افراد هم موجب دلگرمی بقیه شده و هم باعث پایین آمدن هزینه های دوستانمان می شود. اما نیامدن افراد مدنظر جناب نوری زاد، ما را از تکلیفمان دور نکند. ما به دلایل زیر فرصت چندانی نداریم پس فرصت سوزی نکرده و در تعیین سرنوشت خود و هموطنان خود موثر باشیم.

اولاً: در خشاب طرف مقابل گلوله های چندانی باقی نمانده است. تقریباً همه ترفندها و دسیسه ها را به کار بسته و نتوانسته اند به نتیجه دلخواه خود دست یابند. ثانیاً: انتخابات سال 92 نزدیک بوده و حاکمیت باید ژست دموکراسی و مردمسالاری بگیرد. در این فرصت می توان بهتر و بیشتر از سایر زمان ها حقوق انسان ها را فریاد زد. ثالثاً: به اندازه کافی حاکمان ماجراجو، خود را درگیر مسائل بین المللی کرده اند و فرصت چندانی برای ماجراجویی داخلی ندارند. رابعاً: جنگ قدرت بین آقایان ولایت مدار و بابصیرت بالا گرفته و تا روز انتخابات جدی تر نیز می شود. خامساً: عمر بزرگانی چون موسوی، کروبی، رهنورد، قدیانی، نبوی، تاج زاده، میردامادی، زید آبادی، خزعلی و سایر عزیزان دربند، در شرایط نامناسب جبس در حال سپری شدن است و ما بابت لحظه لحظه این گذران عمر، مسئول هستیم.

اگر بنشینیم، اگر سکوت کنیم، اگر خاموش باشیم و اگر بگریزیم تنها هزینه های محبوسین و فعالین فعلی را بالا برده ایم. پس وقتی آنان 200 نفر از همرزمان ما را دستگیر می کنند 2000 نفر تحصن کنیم. وقتی 2000 نفر محبوس شوند 20000 نفر اعتراض کنیم و همینطور بیشتر و بیشتر. این استراتژی برای هر دو طرف هزینه ایجاد می کند برای ما هزینه بدست آوردن آزادی و انجام تکلیف، برای آنان هزینه حفظ استبداد. ما می دانیم حکومت نمی تواند همه ما را زندانی کند پس ناگزیر خواهد شد کوتاه بیاید. اگر این فرصت را نیز از دست دهیم فشار را بر دوستان محبوسمان و خانوداه محترم و صبورشان افزوده ایم.

آنانی که پاسخ قانع کننده ای برای سئوالات بالا ندارند به فراخوان جناب نوری زاد بپیوندند. باید همه مان بگوییم، همه مان بنویسیم، همه مان حرکت کنیم. حتی همه آنانی که تنها به سبب ترس از دستگیری یا محرومیت های اجتماعی، کشور را ترک کرده و امکان بازگشت دارند، بدون هراس از زندان، برگردند. باید زندان ها را پر کنیم. نگران اشتغال، درآمد، تحصیل، آینده فرزندان و … نباشیم. خدای مهربان را از یاد نبریم مگر آنانی که محبوسند این مشکلات را نداشته و ندارند. باید نگران آینده ایران باشیم. جلوی زندان هایی که عزیزانمان در آن محبوسند، تحصن کنیم. فرق این روش مبارزه با دفعات قبل این است که ما برای زندانی شدن می رویم. وقتی آزادی زندانیان سیاسی را به دست آوریم یعنی توانسته ایم بر فضای سنگین امنیتی کشور غلبه کرده و تدریجاً بستر را برای تحقق مطالبات و حقوق اساسی و انسانی مردم فراهم می سازیم.

بهروز کربلایی
وکیل دادگستری

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

12 نظر

  1. با سلام خدمت استاد عزیز و آقای کربلایی.به نظر بنده باید منتظر باشیم و ببینیم که رئیس دولت کریمه چه خوابی برای آقا واطرافیان با بصیرتشان تدارک دیده اند.ایشان با افشاگریهایی که میکنند زحمت امت شریف و البته همیشه در صحنه را کمتر میفرمایند و زمینه ایجاد فتنه سبزها را خود مهیا میفرمایند(احتمال بسیار زیاد سایر اقشار نیز حضور سبز به هم خواهند رساند ).بقول شیخ اجل: چو در لشکر دشمن افتد خلاف تو بگذار شمشیر خود در غلاف.فعلا فقط باید صبر کرد و منتظر اقدامات جریان به اصطلاح انحرافی باشیم.(اگه محمود و اسفندیار ساربونن ؛ میدونن شتر رو کجا بخوابونن).والسلام علیکم.

     
  2. فرياد تنهايي چيزي نيست كه بتوان به سادگي از كنارش گذشت .
    بنظر من اين گلايه نيست ، فراخوان است …

    http://anourmohammadi.blogspot.com/2013/03/blog-post_13.html

     
  3. با گزارشات مردمی به پلیس مشهد جسد یک زن جوان حدودا ۳۵ ساله کارتن خواب در یک پارک (باغ آلو) کشف شد که بر اثر سرما جان باخته است.
    به گزارش روزنامه خراسان، هویت این زن جوان تاکنون مشخص نشده است اما بازپرس ویژه قتل اعلام داشته است که وی یک کارتن خواب بوده است که در بررسی‌های اولیه جسد احتمالا بر اثر سرما جان باخته است.
    جسد این زن برای معاینات پزشکی به پزشکی قانونی مشهد منتقل شد.

    من از خجالت دارم میمرم ؟ آقای خامنه ایی شما چطور ؟ من نمیفهم چرا اینقدر بیتفاوت شده ایی ؟ روی سخنم با توست وگرنه فرو مایگانی چون لاریجانیها را چه به این حرفها ؟

     
  4. من هرگز به يك مذهبى راى نميدهم اگر چه نوريزاد باشد من از خدا هم دل كنده ام هر چه ميكشيم از دست خدا پرستان شيطان صفت است شتطان اينهمه مكار و پليد نيست ديو هم //// مهربان تر است

     
  5. آقای نوری زاد لطفا این موسیقی را در حالت پاوز روی صفحه بگذارید تا هر کسی خواست پلی کند و نه این که ناگهان صدای کامپیوتر بلند شود. ملت خوابند آخه!
    اژر هم نمی شود لطفا برش دارید، به اصول دموکراسی (حق آزادی انتخاب) نزدیکتر است!

     
  6. 19 اسفند رافراموش نمي كنيم

     
  7. سلام.آقای بهروز کربلایی عزیز متشکرم بابت نوشته ی گرانقدرتون

     
  8. سلام جناب نوری زاد ..

    پیامی دادم که برگرفته از دکتر علی اکبر خانجانی است .. حقیقتا من به شخصه فکر می کنم خواندن کتابهای ایشان حداقل برای من نسل امروزی و هم نسلان من که در دوره ای از کج فهمی ها گیر افتاده ایم بسیار مفید است

    اگر صلاح دانستید این پیشنهاد رو به دیگران هم بدهید … این هم آدرس وبلاگش و دانلود تمامی آثارش

    http://erfan-zendegi.blogfa.com/90113.aspx

     
  9. س- چرا مسلمانان و مخصوصاً شیعیان اینقدر به خرافه مبتلایند ؟

    ج- اینطور نیست جھان مسیحیّت امروزه کارخانۀ اصلی تولید انواع خرافات در جھان است . بطور مثال

    نگاه کنید اکثر این خرافات و دجّالیتھای مدرن در کشور ما از انگلیس و آمریکا آمده اند مثل انرژی درمانی

    ، قارچ درمانی ، فال قھوه ، کف بینی ، احضار روح و غیره . ولی جای بس تأسف است که جھان اسلام و

    خاصه تشیّع که دین اصالت عقل و معرفت است چرا اینقدر خرافه پذیر است . اصولاً ایمان و عشق تھی از

    عقلانیت و معرفت دینی به خرافه و نفاق می گراید درواقع عشق شیعه به امامان که بزرگترین نعمت خدا به

    شیعیان است چون از معرفت بری است تبدیل به خرافه شده است آنھم خرافات بس شدید و ریشه دار که از

    خرافه ھای جھان مسیحی بسیار عمیقتر است زیرا اسلام دین زنده تر و شیعه مذھب زندۀ جھان است زیرا

    صاحب امامان زنده بوده است . بنابراین می بینیم که برترین نعمات را تبدیل به بدترین ظلمات کرده ایم . ما

    فقط کمبود معرفت داریم .

    تشیّع اگر به معرفت مسلّح شود جھان را روشن میکند و مهد نجات بشر میشود .

    بنده این امر را به شخصه تجربه کرده و به عینه دیده ام که با نور معرفت چگونه انسان مفلوک و

    جاھلی بناگاه ره صد سالۀ رشد را یک شبه طی می کند و زن فاسدی یک شبه تبدیل به قدّیس می شود . ما

    متأسفانه معجزۀ معرفت را در دین محمّد ، به ھیچ گرفته ایم .

    معجزۀ دین محمّد ، معرفت است ھمانطور که

    قر آن تنھا معجزۀ مسلمانان است .

    دکتر علی اکبر خانجانی – ناگفته ها صفحه ی 26

     
  10. تقدیم به رفیق ندیده ام اقای نوری زاد:

    تنها چیزی که یارانه ای نشده رفاقته ! میدونی چرا ؟ چون نتونستند روش قیمت بزارن ( قیمتی هستی رفیق)

    میگن پنجره دل آدمای مهربون رو به خدا باز میشه ، از اون پنجره مارو هم دعا کن

     
  11. یک پیشنهاد و طرح عملی !

    مشکل بزرگی که امروز وضعیت کشور را آچمز کرده عبارت از نداشتن یک برنامه و استراتژی مدون در بین نیروهای سیاسی موجود است ، اصلا از خودمان سئوال کرده ایم واقعا آیا چه می خواهیم؟ در اینکه چه نمی خواهیم بر همگان روشن است ، هیچکس وضعیت فعلی را قبول ندارد می توان به جرات گفت اکثریت مردم و حتی بخش مهمی از نیروهای در حاکمیت وضع فعلی را قبول ندارند جامعه بشدت تشته تغییر است ، همه آن هفت دسته که آقای کربلایی در بالا ذکر فرموذند همگی در یک چیز مشترکند : “انجام تغییرات اساسی در وضعیت فعلی بسود اکثریت جامعه ” . اما محتوای این تغییرات زیر سئوال است.
    این همان چیزی است که مشکل فعلی را بوجود آورده است ، مهمترین مسئله ای که اصلاح طلبان در 8 سال زمامداری آقای خاتمی از آن غافل شدند مدون کردن یک برنامه جامع سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی و میدان دادن به کلیه گروهای سیاسی از طریق جلب نظر رهبری در جهت سیاست آشتی ملی حول اهداف بر زمین مانده انقلاب 57 بود ، چنانچه حداقل پایه های اولیه چنین سیاستی در دوران آقای خاتمی پایه ریزی شده بود امروز در وضعیت خیلی بهتری قرار داشتیم.
    امروز در فقدان احزاب نیرومند سیاسی خردمند در کشور ایجاد تحولات و تغییرات در کشور بس دشوار می نماید.گره هایی که میشد در طول این سی سال با دست باز کرد امروز با دندان هم نمی توان !

    در چنین شرایط بغرنجی است که آقای نوری زاد و کربلایی از سر ناعلاجی یک پیشنهاد عجیب -البته نجیب- انتحاری به سیاسیون می دهند که به نطر حقیر نشدنی و بی نتیجه است .مهمترین وجهی که این دو عزیز از آن غافلند این است که به شعور سیاسی مردم ایران و تجربه 35 ساله آنها بهای کمتری داده اند. خود آقای نوری زاد محصول این تجارب گرانقدر و شرایط بسیار بغرنج تاریخی انقلاب شکوهمند مردم ایران است . بی علت نیست که شناخت پدیده “نوری زاد” امروز به یک معما تبدیل گردیده است.
    سرگردانی خود نوری زاد میان زمین و آسمان به لاینحل ماندن این معمای تاریخی افزوده است!!
    و اما پیشنهاد من :
    بیایید بجای پر کردن زندان ها نگذاریم نوری زاد به زندان برود ، بیایید او را ” کاندید ریاست جمهوری ” بکنیم . اگر قرار است سیاسیون و مردم عادی -مثل بنده -به ندای نوری زاد لبیک گویند و راهی زندان شوند صد البته به راحتی و بدون هزینه به ایشان رای خواهند داد بنابر این :

    ای آنهایی که دل در گرو آرمانهای انقلاب دارید
    ای آنهایی که از این انقلاب پشیمانید
    ای آنهایی که فرزند جبهه و جهادید
    ای آنهایی که چندین شهید در خانواده تان دارید
    ای آنهایی که دیار و وطن خود را به خاطر دگر اندیشی ترک کرده اید
    ای آنهایی که چندین زندانی و اعدامی از این انقلاب دارید
    ای آنهایی که دلتان تشنه عدالت ، آزادی و رفاه خود و ملتتان است
    ای آنهایی که زندگی امن ، بدون ترس و واهمه را آرزومندید
    ای آنهایی که در حسرت دوران شاهنشاهی سیر می کنید
    ای آنهایی که دیندار واقعی و از زمره پاکان روزگارید
    ای بسیجی و جهادی و جانباز وای زندانیان در بند…….
    همه باهم ” در انتخابات 92 وسیعا شرکت کرده و با شکوه تمام به ” نوری زاد ” رای دهیم!

     
  12. دکتر امروز 19 اسفنده و ما به خدا میسپاریمت. غروب که برگشتی بنویس که باز هم کرک وپر قاضی رو ریختی. برو بسلامت.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1923 seconds.