سر تیتر خبرها
نرم افزاری برای کاستن دزدی ها و خطاها (قابل توجه سازمان بازرسی کل کشور)

نرم افزاری برای کاستن دزدی ها و خطاها (قابل توجه سازمان بازرسی کل کشور)

این نرم افزار در مملکتی قابل اجراست که سازمان بازرسی کل کشورش یک نیمچه اقتداری و یک مختصر کرک و پری داشته باشد. نه این که پرونده ی خاطیان را با صرف کلی هزینه کامل کند و “بنا به دستور” بالاتری ها در آرشیوهای غمبار خود تلنبار کند.

نخست می خواستم عنوان این نوشته را بگذارم: نرم افزاری برای مهار دزدی ها و خطاها. بعد به خیال خام خود خندیدم. که مگر می شود دزد جماعت را – بویژه نوع ایرانی اش را – مهار کرد؟ آنهم دزدان صاحب شگرد و صاحب وجاهت را؟ که کشتیِ نبوده را با محموله ی نداشته اش را در دریای کارائیب غرق می کنند و بابتش میلیاردها از جیب مردم بی خبر از همه جا برمی دارند و پنجه ی اقتدارشان همچنان بر صورتِ نوامیس این بی نوا مردم چنگ می کشد و خراش می نشاند. که یعنی: بله، ما اینیم. روز روشن می دزدیم و همزمان میخِ پرچم اقتدارمان را بر رده های بالای مسئولیت فرو می بریم و بادی هم از بیت مکرم رهبری بر آن پرچم می وزانیم. به کوری چشم همه ی ملت ایران بویژه همه ی معترضان و قانون دانان و قانون نویسان. بله ما اینیم.

با اینهمه من اسم این نرم افزار را “نظمِ نامه ها” نامیده ام. داستان از این قرار است که یک روز از خودم پرسیدم: دزدی های میلیاردی و تریلیاردی چگونه در این کشور پا می گیرند؟ مگر می شود نامه ای و سندی را که گاه بیست سی مدیر در رده های میانی و کلان امضا می کنند به مسیری درانداخت که بشود با اعتنا به محتوای آن پولی را یا امکانی را بالا کشید؟ بعد به خود پاسخ گفتم: اغلب دزدی ها و زشتکاری ها در مواجهه ی مردم با ادارات دولتی صورت می پذیرد. و یا: ادارات دولتی در مواجهه ی با همدیگر. و در این مواجهه، نامه ها و سندها اصلی ترین اوراق مستندی هستند که بصورت ظاهر درست و منطقی اند اما در پس هرکدامشان داستانهایی از زد و بندها نهفته است.

نرم افزار پیشنهادیِ من، اگر که خوب طراحی و اجرا شود می تواند بخش قابل توجهی از خطاکاریهای ریز تا کلان دستگاههای دولتی را کاهش دهد. مقدمتاً بگویم که: عمده ی خطاکاری ها در پس درهای بسته و یا گاه با تلفن یک مسئول برتر سامان می گیرد. اگر ما بتوانیم سر به آنسوی درهای بسته فرو کنیم و امنیت خطاکاران را برآشوبیم، حداقل می توانیم بر بسیاری از امور جاری یک دستگاه دولتی اشراف یابیم. و اما اصل طرح “نظمِ نامه ها”ی من:

1 – متولی طراحی و تولید و اشاعه ی کلی نرم افزار “نظمِ نامه ها” در کل کشور: سازمان بازرسی کل کشور است.

2 – این نرم افزار بعد از طراحی و تولید، طی بخشنامه و دستورالعملی لازم الاجرا، به تمامی دستگاههای دولتی در کل کشور – حتی دهداری های دور – ارسال می شود تا آن را روی سیستمهای کامپیوتری خود نصب کنند.

3 – در این نرم افزار تمامی نمونه های نامه نگاری متداول در کشور – بنا به تخصص هر دستگاه – آورده شده است.

4 – ارباب رجوع با گزینشِ یک نمونه از تقاضانامه ها، به مسیر پیگیریِ درخواست خود ورود می کند. نسخه ای مجازی و تأیید شده از اسناد و مدارک مورد نیاز به این تقاضانامه ضمیمه می شود.

5 – هر معامله یا هر نقل و انتقال یا هر اقدامی که قرار است پولی و مالی و امکانی را جابجا کند، بنا به چارچوب های قانونی، ملاحظات خاص خود را از طریق این نرم افزار دریافت می کند. که مثلاً آیا به مناقصه یا مزایده نیازمند است یا خیر؟ و چگونه و از چه مسیری و با امضای چه مسئولانی؟

من نمی خواهم به جزییات این طرح اشاره کنم که سخن به درازا می انجامد. خلاصه این که هر فعل و انفعال اداری از طریق این نرم افزار شکل قانونی و حقوقی می گیرد. کارمندان و رییسان و وزیران می دانند که طبق بخشنامه ی سازمان بازرسی کل کشور، بایستی همه ی مکاتبات از طریق این نرم افزار انجام شود. و هیچ نوشته و نامه و سفارشی خارج از این سیستم پذیرفته نیست.

مهم ترین بخش این نرم افزار این است که هر نامه ای که در هر کجای کشور به اولین امضای مسئول مربوطه می انجامد، در همان لحظه به گنجینه ی اطلاعاتی سازمان بازرسی کل کشور داخل می شود. نرم افزار بلافاصله با اعتنا به قوانینی که در خود هضم کرده، بر درستی آن نامه تأکید و بر نادرستی اش هشدار می دهد. این هشدار را هم آن مسئول امضا کننده دریافت می کند و هم بطریق اولی: سازمان بازرسی کل کشور.

من جزء به جزء این طرح را به صورت یک ایده نوشته ام و از سازمان بازرسی کل کشور می خواهم که اگر یک روز اراده کرد این روش سراسری را عملیاتی کند، مرا خبر کند تا آن را در اختیارش بگذارم. اما ای دریغ که این نرم افزار در مملکتی قابل اجراست که سازمان بازرسی کل کشورش یک نیمچه اقتداری و یک مختصر کرک و پری داشته باشد. نه این که پرونده ی خاطیان را با صرف کلی هزینه کامل کند و “بنا به دستور” بالاتری ها در آرشیوهای غمبار خود تلنبار کند. خلاصه این که: گرچه ایده ی کلی این نرم افزار با من است و حتماً هم حقوق همه جانبه ی آن به من تعلق دارد، اما اگر دستگاه ذیربطی آن را از من بخواهد، صادقانه تقدیمش می کنم.

نکته این که: این نرم افزار، نرم افزارهای زیرمجموعه ای نیز دارد. که هر وزارتخانه و هر دستگاه بنا به تخصص و مسئولیتی که دارد، مستقلاً می تواند آن را در شبکه ی کشوری اش بکار اندازد و بر درستی یا نادرستی مکاتبات نظاره کند.

اگر این نرم افزار در کل کشور روی سیستم های کل ادارات و نهادها نصب شود، شاید نخستین فردی که بخواهد از آن حسن استفاده کند، خود من باشم. می روم به دادسرای محلمان و دو شکایت نامه علیه برادران وزارت اطلاعات و برادران سپاه پر می کنم. که چرا این دو دستگاه اسلامی سالهاست وسایل کاری و پنج کامپیوتر حرفه ای مرا برداشته اند و برده اند و جنازه ی آنها را به من برنمی گردانند؟ و این که اگر دزدی اموال توسط این برادران مجاز و قانونی است، چرا برادران سپاه از عکس ها و فیلم های خانوادگی داخل آن کامپیوترها برداشته اند و علیه من فیلم ساخته اند و در کل دنیا منتشر کرده اند؟

محمد نوری زاد
هفدهم اسفند ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

29 نظر

  1. و گرترین سگ که کدخدای ده است
    بر بساط این برادران دزد
    این شبیحه های جگر خوار
    جذام زده دستی را
    بر می کشد چنان
    تا پوزه ای سریع به زیارت بنشیند این بساط کفتارین را….

     
  2. فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند،
    وسگهای ده باخبرند که بیداری بی فایده است،
    وقتی در روشنی روز دزدها،
    به مهمانی کدخدای ده میروند.

     
  3. جگرم سوخت.. بسوزد جگرش جلاد…

     
  4. ای کلک حتما می‌خواهی یک مناقصه هم برگزار کنند بعد چون ایده مال شماست ترک تشریفات بذارن و تولیدشو بدن به خودت ؟

    ———————-

    مجانی است. مال خودشان. اگرمرد عمل اند.
    .

     
  5. آقای نوری زاد نرم افزار در جایی به کار می رود که فکر انسان از تجزیه وتحلیل و دریافت پاسخ درست عاجز است. حال که شما کلمه دزدی را به کار میبرید قسمت اعظم دزدی مخصوصا موارد موجود در نوشته شما از روی آگاهی کامل و عمد انجام میشود. گیریم که نرم افزار پیغام خطا ارسال کند مگر نرم افزار توانایی جلوگیری از اقدام بالا دستی ها و فصل الخطاب ها ! رو داره؟؟

    —————–

    با شما موافقم نیمای گرامی
    .

     
  6. درحسابرسی خطری وجودداردبه نام خطر ذاتی.اگرقویترین نرم افزارهاراهم پیاده کنند درمملکتی که جزء متقلب ترین ممالک دنیاهست جواب نمی دهد.

     
  7. سلام جناب نوری زاد محترم
    اینجانب از ایرانی جماعت سلب اعتماد کرده ام ، درست. لابد علتی دارد. من بالای 50 سال است دارم در میان این جماعت زندگی میکنم. هنوز در خانواده ها ی بسیاری وقتی میخواهند فرزندشان را از کاری منع کند بستگی به سن فرزند یا از لولو یا از عمو میخوردت یا گوشت را میبرد و از این حرفها میترسانند، خوب بچه یادمیگرد که در جائی که دکتر نیست آمپول بزند و یا عمو نیست گوشش را ببرد و یا پلیس نیست جریمه اش کند و بطور کلی کسی نیست تو سر او بزند میتواند خطا و قانون شکنی کند. نرم افزار شما در دست چنین افرادی که متاسفانه اکثریت را هم دارند میافتاد، تا رویت را برگردانی میبینی که نرم افزار دست کاری شد و حالا با نرم افزار ادامه قانونی شکنی میشود. میدانم درمملکت بودن و سایتی داشتن که مجیز گو نباشد یعنی چه! به نظر اینجانب تا قبل از سال 57 چسبی بنام اسلام و دین و مذهب ملت ایران را به هر دلیلی به یک دیگر چسبانده بود و تا حدودی سالم نگه داشته بود ولی متاسفانه معلمان دین توسط مردم خوش باور و به ظاهر به ستوه آمده از نظام فاسد پهلوی رئیس شدند و باعث از بین رفتن خاصیت چسبندگی چسب دین شدند. خوب عزیز برادر، نرم افزار ی بهتر از نرم افزار دین اسلام ، دیدیم که چگونه توسط ایرانی دست کاری شد و چه به روز ایرا ن میاورد. حالا حق میدهید که از ایرانی جماعت که با دین خدا چنین کرد سلب اعتماد کنم.
    انشا… متوجه عرایض این بنده خدا شده باشید.
    پاینده ایران
    حسین

     
  8. خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است……………
    جناب اقای نوریزاد عزیز سلام عرض میکنم . در صورتیکه اقایان همتی برای رفع دزدی داشته باشند از این نظرات بهره مند میشوند ولی این اقایان خودشون نه تنها در دزدی و صد البته در دروغ مدال المپیک رو تو دنیا دارند . برای مثال : چند روز که از زمان انتخاب اقای احمدی نژاد در دور اول گذشت شرکتی به نام فنرژی (هلدینگ شرکت اذر اب – نام کامل این شرکت گسترش صنایع انرژی اذر اب است ) که پس از فروش همه سهامش در بازار اصلی بورس پول هنگفتی به جیب زده بود (و یکی از خریداران سهامش هم من نگون بخت بودم وهمه هست و نیستم رو سهام این شرکت به ظاهر موفق کرده بودم ) به مجمع رفت و از ان زمان تا کنون از مجمع در نیامد که نیامد و نهایتا هم از بورس اخراج شد !!! البته هر سال جلسه ای در دفتر شرکت میگیرند که همیشه هم خود را ضرر ده معرفی میکنند و سهامدار نگون بخت نه تنها نمیتواند سودی بگیرد بدلیل انکه شرکت از بورس خارج شده حتی توان فروش سهامش را هم ندارد که لا اقل بخشی از پول خرید سهام اولیه اش را بدست بیاورد . بارها به دفتر شرکت مراجعه کردم که هر بار پاسخ همان ضرر هر ساله بود و البته بارها از کارکنان شنیدم که ای بابا از پول و سهمت بگذر و برو فکر کردی مثلا شکایت هم بکنی برایت پول میشه ؟ اولا این شرکت مال اقا یانی بسیار گردن کلفته !!! دوما این شرکت برای دولت کارهایی انجام داده که کسی نمیتواند از پسش براید و مثلا یک نمونه ان ساختن نیروگاه در سوریه به یک سوم قیمت تمام شده هست که بالطبع شرکت ضرر ده میشود و ضررش هم مسلما بر عهده سهامدار نگون بخت است !!! از گوشه و کنار شنیده ام که شرکت دزدان قهاری دارد که نمونه دزدیهایی که میکنند ان است که مثلا وقتی قطعات یک نیروگاه بطور کامل میاید برای جزیی از قطعات همراه و متعلقه کارخانه مجددا درخواست خرید میکشند و از این راه میلیونها دلار به جیب میزنند و البته ضرر به سهامدار اصلی ……ایا این شرکت که بیش از 8 سال است ظاهرا در حال ضرر است و از طرفی رانت خوار دولت و از طرفی ورشکسته نمیشود و از طرفی به سهامدار پاسخ نمیدهد در مسیر دیدگان برادران بازرسی و یا عقابان تیز چنگ گمنام امام زمان نیست ؟ ….. اقای نوریزاد خانه از پای بست ویران است برادر .

     
  9. salam, vagti in mataleb ro mikhonam fekr mikonam chera ma ensanha faramosh kardeim ke chera be in safar donya amadeim, chera bayad tanha hadafeman az in safar pol jam kardan bashad o refahe faraham kardan baraye in jesm, dar hali ke roheman teshne yek gatre eshg, ensaniyat o dark o ensandostist, chera faramosh kardeim ke cho ozvy be darad avarad rozegar degar ozvhara namand garar, vagean chera pol digaran ro mikhorim o yek ab ham rosh vagean chera.

     
  10. این حکایت یک زن است. زنی که تنها و روی پاهای خودش فرزندانش را بزرگ می کند

    روز جهانی زن است. دوست دارم از زن بنویسم،اما کدام زن؟ می خواهم از زنی که زیارتش کردم و گونه‌های استخوانی‌اش را بوسیدم بنویسم. نوشتن از او برایم دشوار است. او مادر ستار است.

    ابتدا می خواهم فضای خانه‌اش را به تصویر بکشم. از کوچه باریک که می آیی عکس ستار بر سر در خانه ۴۰ متری ساده و بی‌آلایش‌اش ، آذینی دلنشین است. جوانی با تبسمی معنادار. عکس ستار را در جای جای اتاق میبینی.

    عکس ستار را روی یخچال زده تا اگر جرعه آبی هم می نوشد با پسرش بنوشد. کنار تلویزیون هم عکس ستار است تا اگر تصویری می بیند ستار هم گوشه‌ای از آن باشد. سجاده ستار را کنار سجاده‌اش گذاشته تا بی‌یاد او به ملاقات معبود نرود. تکه پارچه‌ای سفید و صورتی در گوشه اتاق پهن کرده و می گوید آقا ستار روی این می نشست.حوله ستار را لای پارچه‌ای گذاشته تا هر دمی آن را ببوید و بوی یوسفش را بشنود.

    مادر را هر دو بار سیاهبوش دیده ام. زنی تنها در گوشه خانه‌ای فقط به مساحت ۴۰ متر، اما آن چنان با عزت نفس که گویی جهان زیر پای اوست.در هر دو ملاقات حکایتی تکان دهنده از او شنیده‌ام که قصد بازگو کردن آن را دارم.آرام سخن می گوید. گویی می خواهد ذره ذره درک و احساسش را با کلماتی که با غمی جان کاه بر لب می آورد به ما منتقل کند.مادر چنین می گوید: وقتی آقا ستار را بردند ظهر بود و او برای نماز وضو گرفته بود و روی همان پارچه سفید و صورتی نشسته بود. وقتی ماموران او را بردند به صورتش خیره شده بودم شاید برای آخرین بار مرا نگاه کند، اما سرش پایین بود و از خانه بیرون رفت.شب شد. دخترم به همراه فرزند ۲ ساله‌اش پیش من بودند. احساس کردم سینه‌هایم پر از شیر شده و شیر پس می دهد. دستم را روی پیراهنم کشیدم با تعجب دیدم واقعا از سینه‌هایم شیر می آید و لباسم کاملا خیس است. به سحر گفتم: مادر سینه‌هایم شیر پس میدهند. سحر گفت مادر جان چه می گویید با این سن و سال شما؟ گفتم دخترم لباسم را ببین.دست بر روی سینه‌ام گذاشت و با ترس و تعجب گفت مامان چرا اینطور شدید؟ رگ سینه‌هایم بلند شده بود و چون مادری که طفلش را شیر می دهد،شیر بیرون می زد.

    آن شب حال عجیبی داشتم، لباسم را چند بار عوض کردم. . حتی یک لحظه هم چشمانم را روی هم نگذاشتم، اما به وضوح و آشکارا ستار رامی دیدم. گفتم سحر جان ستار را آویزان کرده اند و می زنند. سحر می خواست مرا آرام کند و می گفت مامان شما فکر می کنید. این طور نیست.اما به خدا من ستار رامی دیدم. آنقدر کتک خورد تا بیهوش شد….صبح روز چهارم سحر از خواب بیدار شد. گفتم سحر جان ستار آرام خوابیده است. ستار راحت شد. سحر گفت مادر این چه حرفی است که می زنید.گفتم مادرجان ستار راحت شد. تمام شد.سحر گفت مامان بلند شوید برای ناهار ته چین مرغ بپزید.ماموری آمد و…

    وقتی قصه را از زبان مادری که ساده و بی‌پیرایه سخن می گوید، می شنوی قبل از اینکه از درد جانکاه بگریی یا حتی آهی بکشی ابتدا در بهت و حیرت غرق می شوی.شاید یک افسانه است.علی رغم شنیدنش بهتر است فکر کنم یک رویا است ، اما چشم‌های به گود رفته مادر ضرب اهنگی تلخ است تا خودت را به آن راه نزنی. این واقعیت است. واقعیتی تلخ و گزنده که تا مغز استخوانت را می گدازد.

    نه این داستان و افسانه نیست، هنوز مادر ستار زنده است در رباط کریم در کنج آن خانه کوچک و ساده.می گوید‌ای کاش تمام این خانه و هر چه دارم را از من بگیرند و ستار را به من بازگردانند. حاضرم در بیابان در چادری زندگی کنم اما ستار پیش من باشد.آخه ستار ازدواج نکرد تا من تنها نمانم. به عکس ستار نگاه می کند .

    این حکایت یک زن است. زنی که تنها و روی پاهای خودش فرزندانش را بزرگ می کند . مسولیت زندگی را بر دوش می کشد. با عشق با فرزندش زندگی میکند. زاییده خود را محترمانه آقا خطاب میکند. و پس از این که او را از او می ربایند روز خاکسپاری پاره تنش، نه تمام وجودش،فریاد می زند خدایا خودت دادی و خودت این گونه
    پس گرفتی. وقتی از ستار می گوید با احترام به راه و عقیده دلبندش تاکید می کند که او عاشق ایران بود و وطنش را دوست داشت.

    گوهر عشقی یک زن است و سراسر زندگیش روایتی است از یک زن ایرانی. صبور و مقاوم با تمام ویژگی‌های زنانه و مادرانه.

    نمی توان باور کرد . حق داریم اصلا مگر می توان باور کرد ؟ بازمانده چنین دردی و باردار چنین درکی چنین می بیند و می گوید و می سوزد و فریاد رسی نمی یابد. این یک زن است. تنها و بی‌پناه. پر درد وبی رفاه. اما چونان ایمانی دارد که فریاد می زند خون ستار من فروشی نیست.او که می داند هر چه تلاش کند ستار باز نمی گردد. او که پول خون فرزندش را نمی خواهد . پس به دنبال چیست که این گونه سخن می گوید.

    گوهر عشقی یک زن است. او سودایی مادرانه در سر دارد. می گوید می خواهم دادگاه فرزندم علنی باشد تا شاید در این سرزمین ستاری دیگر چنین کشته نشود و این افتخار و سربلندی سزاوار یک زن است.

    او هنوز زنده است و حکایت مرگ ستار را با تمام احساسش می گوید. با ستار عهد کرده بود که نگرید و اگر خواست گریه کند پرده اتاق رابکشد و آرام و بی‌صدا وپنهانی گریه کند. مادر هنوز بر سر پیمان خود هست و هر روز چند بار این گونه می گرید . این روزها نا امید از دادرسی از آتش زدن خود در مقابل عدالتخانه سخن می گوید.

    امروز روز زن است . روز مادرآقا ستاراست. تو‌ای زن،‌ای مادر روزت مبارک

     
  11. دقت کردید کل شخصیتهای اصلی‌ جمهوری اسلامی شاید کمتر از ۱۰۰۰ نفر باشند. اینها خودشون علامه دهر میدونند فکر میکنند در هر رشته‌ای سررشته دارند.

    همین تعداد اندک بر ۸۰ میلیون نفر حکومت میکنند.

    نکته تلخ قضیه اینجاست که ‌ای کاش حداقل همین نخبگان (بخوانید پخمگان) سیاسی حداقل با هم مشورت میکردند.

    متاسفانه در عمل فقط سلیقه و نظر ۲۰-۳۰ نفرشون باید در کشور پیاده بشه.

    اسلام سلیقه ای

     
  12. با سلام به جناب آقای نوری‌زاد عزیز،

    پیش از همه یک خواهش از شما داشتم، در صورت امکان لطفا گزینه پخشِ موزیک به صورتِ اتوماتیک را تبدیل کنید به صورت تمایل.

    در این جا دوست داشتم که یک چیز جالبی‌ را که چند روز پیش در اینترنت خواندم ، تقدیم همگی‌ کنم. برداشت از فرورتیش رضوانیه.

    یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

    حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.

    بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند.

    اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند. آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند.

    بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.

    مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند.

    بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.

    مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.

    مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی‌ها پشت میز می‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.

    چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی‌ها، پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می‌بینند.

    فقط زامبی‌ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می‌نشینند. زامبی‌ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می‌نشینند وحشی می‌شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می‌کنند. تنها زامبی‌ها هستند که کارخانه تاسیس می‌کنند و آب کاه را داخل شیشه می‌ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می‌کنند. زامبی‌ها هستند که پراید را تولید می‌کنند و می‌خرند و سوار می‌شوند و خودشان و دیگران را می‌کشند. زامبی‌ها، کودکان را نمی‌بینند و نمی‌خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان‌شان چطور رشد خواهد کرد.

    بعد از 14 سال خبرنگاری، از کشتن بزرگسالان زامبی خسته شده‌ام. می‌خواهم تلاش کنم تا کودکان امروز، زامبی‌های آینده نباشند. به همین دلیل از 23 بهمن‌ماه شغلم را تغییر می‌دهم تا بتوانم با تمام توان و انرژی که دارم، برای بچه‌ها وقت بگذارم. تمام تجربیاتی که در این سال‌ها کسب کردم را در این راه به کار می‌گیرم تا کودکان زامبی نشوند.

    می‌دانم که زامبی‌ها مقابل من ایستادگی خواهند کرد، اما شات‌گان برای همین مواقع ساخته شده است

     
  13. آقای نوریزاد با سلام.
    ضمن محترم شمردن وبرسمیت شمردن این طرح بنام شما بایستی اشاره کنم این سیستم در اغلب کشورها بخصوص کانادا که ببنده ساکن هستم در همه زمینه های اداری اجرا میشود و ارباب رجوع هم از طریق کامپیوتر هم با مراجعه به دفاتر سرویس کانادا که شبیه همین پلیس+10 خودمان است با پرکردن فرمهای از پیش تهیه شده ودارای کد دولتی اقدام وحتی یک امضاء مسئولی هم در زیر هیچیک از آنها دیده نمیشود وشما برای هرگونه کار اداری به هر ازدحامی امکان ندارد بیش از یک ربع معطل بشوید. و جواب درخواست شما برابر اعلام دستگاه مربوطه راس موعد مقرر باپست برای شما ارسال میشود ضمن اینکه اغلب کارهای اداری توسط دستگاههای اتوماتیک که در مراکز خرید هم وجود دارد قابل رسیدگیست.غرضم از این مقدمه این بود که عرض کنم این شیوه ها قابل عمل هست وخیلی از رجال ما هم خوشبختانه با این سیستم ها آشنا هستند ودر محل زندگیشان از آن بهره میبرند ولی کاربست آنرا برای میهن خود بلحاظ بسته شدن درهای نعمت صلاح نمیدانند.

     
  14. اول باید پنچ روزعید خون پیشنهادی مرحوم میرزاده عشقی را اجرا کرد ،بعد هرنرم افزاری را پیاده کرد .

     
  15. با ما گفته بودند آن کلام مقدس را،
    با شما خواهیم آموخت.
    لیکن بخاطر آن،
    عقوبتی جان فرسای را تحمل بایدتان کرد!
    عقوبت دشوار را
    چندان تاب آوردیم،
    آری،
    که کلام مقدستان،
    باری،
    از خاطر گریخــــــــــــــــــــــــــــت!
    🙁
    تقدیم به دوست نادیده و باشهامتم نوری زاد

    هرچند اول می خواستم شعر زمستان اخوان رو تقدیمت کنم (چون بدجوری با حال و هوای امروزت مناسبت داره) ولی دیدم داریم به سمت «بهار» می ریم و …
    مدتی بود میخواستم چند خطی باهات درد دل کنم … و به شرافت و مردانگیت درود بفرستم. داری یه تنه جور خیلی ها رو میکشی و سختی ها رو تحمل میکنی. منتهی درود خالصانه من (و شاید خود شما هم) باید در بدو امر نصیب همسر و خانواده گرامیتون بشه که در جاده ناملایمات و عبور از تونل وحشت … کیان خانواده را محافظت می کنن و اینچنین نیز راسخ در کنارتان ایستاده اند.
    سروش سالها قبل از انقلاب در انگلستان کتابی منتشر کرده بود بنام “چگونه باید مبارزه کرد” … هرچند همونموقع هم معلوم بود چگونه (!) منتهی ورژن امروزی این کتاب رو فی الواقع شما ننوشتید، بلکه کلاس کاربردی اون رو در منظر عموم برگزار کرده اید. و اتفاقاً پیشنهادم اینه که همین خط سیر رو بیشتر دنبال کنید. اون رادمرد جنبش سبز در حصر ،معتقد بود که بدون یک رهبر کاریزماتیک و با اتکا به شبکه های اجتماعی هم میشه منشاء برپائی جنبش های اجتماعی بود … ولی بگمانم اون عزیز ما تصور چنین دیو صفتان مزدور سایبری رو نمی کرد. لذا جنبش های اجتماعی خصوصاً در تاریخ معاصر ایران به رهبری متکی ست و چاره ای نیست در تشکیلات راهبردی. پس باید یخ ها را شکست و دستها را فشرد … دقیقاً در مخالفت با اتحاد و راهبری جنبش بود که دیوان و تاتار صفتان ضد بشر در اولین اقدام پس از تقلب 88 تعداد زیادی از چهره های شناخته شده جنبش را روانه زندان کرد تا ارتباط ارگانیک سر با بدنه رو قطع کرده باشند … حالا عزیز برادر ، از اینکه سرها در گریبان است و سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، نا امید مباش … راهی ست که باید رفت و قاعدین را به حرکت واداشت.
    نه! انگار قسمت نیست از زمستان بگریزیم! پس تقدیم تو برادرم می کنم این شعر را در این وانفسای روزگار که تنهائی به جنگ لشگر سیاهی ها رفته ای…

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    سرها در گریبان است.
    کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید نتواند
    که ره تاریک و لغزان است
    وگر دست محبت سوی کس یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است
    نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
    چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
    نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
    زچشم دوستان دور یا نزدیک
    مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناحوانمردانه سرد است…آی…
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
    منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
    منم من سنگ تیپا خورده رنجور
    منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
    نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
    بیا بگشای در بگشای دلتنگم
    حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
    تگرگی نیست مرگی نیست
    صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگذارم
    حسابت را کنار جام بگذارم
    چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
    فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
    حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
    و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
    به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
    حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
    نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
    درختان اسکلت های بلور آجین
    زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
    غبار آلوده مهروماه
    .
    .
    زمستان است……

     
  16. عرض ارادت خدمت استادم
    جناب نوری زاد عزیز همانگونه که به درستی در جواب کامنتی اشاره نموده اید از اصلاح جزئی در کنار نگاه کلان نیز نباید غافل شد حال بنده پرسشم این است که طرح جنابعالی قابلیت اجرا در سطح مدیریت یک شهرستان را نیز دارا میباشد
    و اگر پاسخ مثبت است آیا میتوانم اطلاعات بیشتری از آن داشته باشم تا آنرا به مدیران علاقمند ارائه نمایم

    با سپاس
    ——————-

    سلام جناب سلیمی گرامی
    بله، این طرح حتی می تواند دریک مدرسه یا هرکجا که نامه ای ودرخواستی ومکاتبه ای قراراست دست بدست شود قابل اجراست. این طرح بشکل معجزه آسایی می تواند رفت وامد وسرگردانی آزاردهنده ی ارباب رجوع را به حداقل یا به صفر برساند.
    اما پسندیده این است که مثلا بصورت استانی روی عملیاتی شدن آن متمرکز شد.
    با احترام
    .

     
  17. خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است

     
  18. برای اونم راه حل پیدا میکنند! از آن به بعد دستورات با فکس ارسال میشه!!

     
  19. درود به اقای نوری زاد اگر بهترین نرم افزار دنیا درست کنید اینها را دزدیش یاد میگیرن و نرم افزار دور میزن باید یک چیز درست برای فکر این جماعت بکنید تا فکر عوض نشه هیچ نرم افزاری برای دزدی عوض نمیشه اگر این نرم افزار طوری هست که اگر فکر خراب هم از استفاده کند و نشه از ان دزدی چند میلیاردی کرد بسم الله اقای جمهوری اسلامی استفاده کنید خسته شدیم اینقدر دزدی دیدیم وبه مردم سرایت کرد پیشنهادی خوبی است اقای نوری زاد هیچ این کار سیاسی هم نیست فقط به نفع مردم است

     
  20. آقای نوریزاد
    سلام
    من مهندس نرم افزار هستم و این طرح شما، سالها در ذهن من بوده و دغدغه جلوگیری از دزدی سالهاست که دغدغه من هم بوده است
    با توجه به این که تجربه کار چندین ساله در دولت داشته ام طرحی که به ذهن من می رسید طرح نرم افزار شفافیت مالی بود
    یعنی اینکه نرم افزاری طراحی شود که کلیه اسناد مالی همه دستگاههای دولتی بر روی اینترنت منتشر شود یعنی نرم افزار مالی یکپارچه ای طراحی شود که بلافاصله بعد از ایجاد هر سند، آن سند بر روی وب نیز منتشر شود
    یعنی اگر یک دستگاه دولتی یک دستگاه با مارک خاصی را خریداری میکند اسناد آن برای مردم منتشر شود آنگاه دیگر لازم نیست سازمان بازرسی کشور وارد ریز مالی شود همه مردم ایران این اسناد را مشاهده می کنند و در صورت مشاهده تخلف پرسشگری خواهند کرد و رسانه ها هم به موضوع ورود خواهند کرد و پاسخگویی مقامات را خواهند خواست
    یعنی همه مردم ایران سازمان بازرسی خواهند بود و همه اسناد مالی به صورت شفاف در اختیار مردم قرار خواهد گرفت
    منظور از اسناد مالی یعنی همه هزینه هایی که دولت می کند از قبیل حقوق کارمندان، حقوق مدیران ، هزینه برگزای همایش ها و اجلاس ها و پاداش ها و همه هزینه های دولتی
    به نظر من این نرم افزار یعنی دولت شفاف و شیشه ای که همه مردم می توانند کوچکترین هزینه های دولت را رصد کنند و هر تخلفی را مشاهده کنند
    البته این خلاصه ای از طرح بود، بحث استخدام ها و سوابق و تحصیلات همه کارمندان دولت ( به جز اطلاعات خصوصی) هم باید بر روی وب قرار گیرد و سیستم های آنلاین یکپارچه پرسنلی تفاوت پرداختی مدیران و کارمندان و دستگاههای مختلف را به صورت شفاف به مردم نشان دهد
    عملکرد هر سازمان با توجه به بودجه ای که صرف کرده و همه فعالیتهای درون سازمانی باید به صورت آنلاین ( و بدون تاخیر) در اختیار مردم قرار گیرد و منظور از سازمان یعنی هر نهاد دولتی و نیمه دولتی ( حتی بانکها )
    به نظر من فقط با شفاف سازی است که میشود جلوی تخلف را گرفت و همیشه تخلفات در پشت درهای بسته و در اسناد بایگانی شده قرار دارند که هیچگاه بازبینی نمی شوند و اگر هم بازبینی شوند در مراحل بالاتر لاپوشانی میشوند ولی سندی که در اختیار همه مردم است هیچگاه فراموش نمی شود و هیچگاه قابل چشمپوشی نخواهد بود

    ———————

    سلام مجید گرامی
    طرح شما بسیارایده آل است اما بخاطرهمین ایده آلیستی بودنش ممکن است مورد استقبال واقع نشود. گرچه خود می دانم که طرح شما اگرعملی شود دزدان باید میزان زیرکی خود را بسیاربسیارافزایش دهند. همیشه اینطوربوده. دزدان یک قدم ازپلیس جلوترند.

    با احترام

    .

     
  21. سلام، عزیز دل برادر، رئیس سازمان بازرسی خود یکی از دزدان است. در هنگامیکه معاون وزیر اطلاعات بود با تهیه طرحی درصدی از حقوق دلاری پرسنل آن وزارتخانه را با عنوان اینکه می خواهد صندوق قرض الحسنه ایجاد کند و به پرسنلی که امکان رفتن به ماموریت خارجی ندارند وام بدهد و پس از بازگشت مامورین، هرزمان که خواستند دلارهای آنها پس داده خواهد شد. نتیجه این حرکت این شد دلارها را ایشان و عواملشان بالا کشیدند و پاسخگو نشدند که با شکایت مال باختگان نهایتا بیت المال ضرر را جبران کرد

     
  22. درود بر شما جناب نوری زاد
    مطلب قابل تاملی بود اما داستان اینجاست که آغایان با حمایت //// کلی زحمت کشیدن تا این بساط غارت را قانونی جلوه دهند !! فن آوریهایی از این دست زمانی کارایی دارد که خشت اول درست بنا شده باشه در غیر این صورت با این نرم افزار هم خیلی زود میرسیم به نقطه سر خط یعنی غارت به روش مدرن و مورد تایید نرم افزار ضد سرقت !!!!!

     
  23. سلام اقای نوریزاد عزیز . بنده بهیچوجه باور نمیکنم که از راه حلهای رفع دزدیها در سطح کلان مملکت بی خبری وجود داشته باشد بلکه بنحوی خود دولت نیز در ان نقش دارد . بطور مثال بنده در شهرستان رشت زندگی میکنم طبق دستور العمل جدیدی که ارایه شده تمامی سندهای جدید و قدیم میبایست به سند تک برگی تبدیل شوند و سند ” منگوله دار قدیم ” در هر معامله جدید میبایست تبدیل به سند تک برگی شود ! حال ببینید چه وضعی در همین قانون به ظاهر ساده برای شهروندان بوجود میاید : بطور مثال من ملکم را فروخته ام (و چه از قبل سند تک برگی داشته باشم و چه منگوله داری که باید به تک برگ تبدیل شود ) در بنگاه قولنامه ای تنظیم میشود که در ان ذکر میشود که یک سوم پول پیش داده شود و مثلا حد اکثر در دوماه همزمان با اتمام کارهای اداری باید سند به نام خریدار منتقل و بقیه پول به فروشنده پرداخت شود و هرگونه تاخیر هم پس از ان منجر به پرداخت خسارت یک سوم ارزش ملک خواهد شد . بنابر این با شروع اقدام شما این مراحل به ترتیب اغاز میشود : 1 – اداره ثبت رشت که یکی از استعلامها مربوط به انجاست “و این استعلام تنها یک ماه اعتبار دارد” پس شما باید یک ماه قبل از تاریخ بنگاه و معامله نهایی به اجرای پروسه اقدام نمایید و قبل ان استعلام دارایی و شهرداری را که حودش دو هفته حدودا به زمان نیاز دار انجام میدهید ….2- اداره ثبت معمولا تا لحظه اخر جواب را نمیدهد و اصولا کار به جایی میرسد که به انتهای دو ماه مورد تعهد در قولنامه نزدیک میشوید و ترس ان وجود دارد که نتوانید نامه را گرفته و میبایست یک سوم خسارت به خریدار پرداخت نمایید 3- گروهی چه در محضر و چه در بنگاه وجود دارند که افرادی را در ثبت میشناسند که با پرداخت مبلغ حدود 200 هزارتومن نامه را زودتر و حتی در دو هفته گرفته و به شما میرسانند تا در مهلت مقرر بتوانید در محضر حاضر و بدون دیر کرد اجرای معامله انجم شود . تازه این مرحله اول است . !!!!! پس از انجام و اجرای معامله خریدار خود میبایست با ارایه مبایعه نامه درخواست دریافت سند تک برگی نماید !!! و باز کارش به ثبت میفتد و در این حالت باز واسطه هایی هستند که درخواست 400 الی 500 هزارتومن دارند تا سند تک برگی شما حد اکثر بین سه هفته تا یک ماه به دستتان برسد و گرنه شما میبایست خود اقدام نمایید که با اولین ورود به اداره ثبت رشت بطور کل از ادامه کار منصرف میشوید چون در سال 2013 که همه کارها به صورت اینترنتی هست یا حد اقل کارها با دریافت فیش و نوبت انجام میشود خواهید دید که ساختمان ثبت رشت که ساختمان ان مربوط به دوران رضا شاه هست یک کیوسک ( تعمدا ) را اختصاص به مراجعین داده که همه از سر و کول هم بالا رفته و هر که پر زورتر باشد میتواند به کیوسک نزدیکتر شده و درخواست دریافت پرونده خودش را نماید که این تنها بخش اول کار و یک صدم دوندگیهای اتی است …..بطور مثال ملکی که قبلا نقشه برداری شده و ثبت شده از نو gps و سایر کارهای میبایست نوبت بندی و از نو اجرا شود و برای هر یک نوبت چند ماهه میدهند و این بدین معناست که اگر شما توان یا زمان انجام این پروسه ها را نداشته باشید یا اگر بخواهید در دو یا سه ماه اینده ملکتان را معامله کنید باید همان مبلغ 400 تا 500 و یا بیشتر را به واسطه ها بپردازید !!! برخی از این واسطه ها ( یا نمایندگان محضرها که تنها واسطه های دریافت نامه از ثبت و غیره هستند و افراد واسطه داخل ثبت را میشناسند بیش از 100 میلیون در ماه درامد دارند !!! بماند کسانی که اصلیها و امضا کنند گان نامه ها هستند !! ایا دولت از این موضوع خبر ندارد ؟ ایا اداره بازرسی از این موضوع خبر ندارد ؟ ایا دوباره کاریها مثل جی پی اس زدن دوباره و دوباره ملک و یا اپارتمانها لزومی دارد ؟ ایا همان سند منگوله دار قدیم که تنها در مستطیل جدید نام خریدار جدید ثبت میشد چه ضعف بزرگی داشت که رفع ان این روش بسیار غیر منطقی و دوباره کاریهای زمان بر را توجیه پذیر کرده است ؟ …..بنابر این همه با هم و با همکاری هم تنها درصدد بریدن گوش مردمند .

     
  24. سلام آقای نوری زاد
    خوشحالم که ازشمامطلبی علمی وراهکاری معقول برای کم شدن زد وبند ودزدی خواندم. این روزها ازبس مطلب سیاسی بخورد ما داده اند که من شخصا دارم بالا می آورم. بحث هرخانه این شده که : کی برد وکی خورد. درسایت ها ووبلاگ ها داشتم پرسه می زدم دیدم ” دفترسودا” این را برای شما نوشته:

    تنهایی محمد نوری زاد واصلاح طلبان عافیت جو

    محمد نوری زاد در مطلبی در سایت رسمی اش با عنوان “آهای تنهایی، تنهایی، تنهایی” آشکارا گلایه کرده است از سیاستمداران ، روحانیون و مراجع تقلید اصلاح طلب. خصوصا از آقای خاتمی. به نظر می رسد نوری زاد انتظار داشته که این گروه ساکت هنگامی که وضعیت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ایرانیان سخت تر و دشوار تر شود دست به اعتراض بزنند و خود و آبروی خودشان را برای ادعاهای خود که همانا صلاح و سرنوشت مردم است فدا کنند. اما نوشته نوری زاد نشان می دهد که انتظار او بیهوده بوده است و تقریبا از کسی لبیک همیاری و همراهی نشنیده است.
    نوشته است:”شاید باور نکنید من در این ایام، به سراغ خیلی ها رفتم. خیلی ها. خیلی ها. از روحانی گرفته تا سیاستمدار و نام آشنا و حتی مراجع تقلید. به هرکسی که می شناختم رفتم و رو زدم. با هر سیاستمداری که قابلیت بحث داشت بحث و گفتگو کردم. یا حتی با دوستانی که آسمان کیاستشان – در محدوده ی کلام – تن به عرش می سایید به محاجه پرداختم. اما چه کنم؟ نشد که نشد. آنها بچشم خود می دیدند که من و خانواده ام در این راه تنهاییم اما هرگز برای همراهی با ما پیشقدم نشدند. و این، البته هرگز کدورتی نیست که مرا در راهی که بدان پای نهاده ام سست کند.”
    اما بحث نوری زاد طرحی متعلق به امروز نیست. این بحث در ماههای بعد از اعتراضات سال 88 میان دوستان و در جلساتی که داشتیم مطرح شد و همانموقع همه تقریبا متفق القول بودیم که هیچ گاه اصلاح طلبان مصلحت جو پا در این راه نخواهند گذاشت.
    این فر ضیه خطاست که فکر کنیم با دشوار شدن وضعیت برخی که می بایست از نظر اخلاقی حساس تر و از نظر غرور زحمی عمیق تر احساس می کنند به نوعی به پا خیزند. اصولا هر کس غروری داشت و حساس تر بود یا در زندان است یا به شدت احساس تنهایی می کنند.
    بنابراین باقیمانده اصلاح طلبان نه در این راه که راه زندان و اعتراض است گام می نهند و نه به نظر می رسد جامعه خموده ما از کسی مثل نوری زاد حمایت خواهد کرد.
    همراه با نوری زاد باید گفت ” آهای ، تنهایی تنهایی تنهایی”

     
  25. برای آن ها که گذارشان به این جا نمی افتد

    همه ش فکر می کنم این همه ترس و سرکوب سابقه دارد؟ این همه عقب نشینی هیچ وقت پیش آمده در مملکتی؟ این که وحشت و انفعال از صدر تا ذیل را، از پیر و از جوان را، از دانشجو و از عوام را، از فعال سیاسی تا هوادارها را، از بچه های زندانی تا مادرانشان را پوشش بدهد؟ آیا بوده که طوری باشد که حتی آدم ها از جسارت یکی دیگر هم بترسند و جلوش را بگیرند؟ می شود کسی که یک روز وزیر کشور این مملکت بوده، نماینده مردمش در مجلس بوده، رییس جمهور بوده، رییس جمهور! این طور بشود که همه فعالیتش ملاقات خانواده زندانیان سیاسی باشد، چیزی در حد و اندازه من؟ می شود یک آدم حسابی و مدیر و مدبر دیروز، از زندان که آزاد می شود همه هیکلش بشود سکوت و محافظه کاری و همه دغدغه اش بشود درمان جسم بیمارش؟ چطوری می شود رهبر یک جنبش را بگیرند و از آدم تاثیرگذار بعدی تا بقیه، همه بی مصرف بشوند. حتی یک تحصن نکنند مثلا در جماران، یک نامه دست جمعی امضا نکنند که رفیقمان را نجات بدهیم؟ این می شود که هواداران هم یک شعار روی دیوار نمی نویسند که موسوی را، رهنورد را، کروبی را آزاد کنید. این همه ظلم پذیری از کجای آدم های ما می آید؟
    پست نوری زاد را که خواندم، آه از نهادم بلند شد. او، واقعا یک نفری، حالا گیرم به عذاب وجدان سال های ناآگاهی همه کار می کند. از بلند شدن و رفتن تا رباط کریم تشییع جنازه ستار بهشتی بگیر تا نامه به این و آن و ملاقات حضوری با هر کس که شاید تکانش بدهد. تکان هم نمی خورند. این زندگی چه ارزشی دارد واقعا؟ که آدم وزنه ای باشد که بتواند مردمی را بشوراند بر ضد ظلم، تحریکشان کند که فشاربیاورند برای آزادی رهبرانشان و نکند؟ این زندگی قرار است چی داشته باشد، اگر آدم همه ش بترسد که مبادا …. و از آن بدتر این که آدم خودش را گول بزند که می تواند طرف مقابل را که این همه ترسناک است به مدارا بکشاند. این دیگر حماقت است. طرف، فقط با فشار از پایین کوتاه می آید. فاتحه چانه زنی از بالا را بخوانید.

    بخشی از پست نوری زاد که خطاب به من و شما نیست البته :

    شاید باور نکنید من در این ایام، به سراغ خیلی ها رفتم. خیلی ها. خیلی ها. از روحانی گرفته تا سیاستمدار و نام آشنا و حتی مراجع تقلید. به هرکسی که می شناختم رفتم و رو زدم. با هر سیاستمداری که قابلیت بحث داشت بحث و گفتگو کردم. یا حتی با دوستانی که آسمان کیاستشان – در محدوده ی کلام – تن به عرش می سایید به محاجه پرداختم. اما چه کنم؟ نشد که نشد. آنها بچشم خود می دیدند که من و خانواده ام در این راه تنهاییم اما هرگز برای همراهی با ما پیشقدم نشدند. و این، البته هرگز کدورتی نیست که مرا در راهی که بدان پای نهاده ام سست کند.

    این نیز بگویم: به تنها دلیلی که از عدم همراهی شان دست یافتم، ترس بود. و البته ترس نیز هست. حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحبنامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:

     
  26. خوانندگان محترم با سلام
    به نظر اینجانب هیچ داروئی یا حرکتی جز به خود آمدن مردم و به دنبال کسب علم و دانش و خرافات زدائی از خود دوای درد ی جهت اصلاح ایران و ایرانی وجود ندارد . هر نرم افزاری که مورد نظر جناب نوری زاد میباشد طراحی شود، اگر توسط ایرانی باشد نرم افزار طوری طراحی میشود که فرهنگ جاری در آن حرف اول را میزند یعنی برگشتن به حالت اول. اگر غیر ایرانی طراحی کند مردم ایران بلافاصله فرهنگ خود را در آن تزریق مینمایند یعنی باز برگشتن به حالت اول.لذا تا فرهنگ فعل در زندگی مردم نهادینه باشد همین آش و همین کاسه است. مسبب تمام گرفتاریهای ایران و ایرانی خود مردم ایران میباشند.
    به امید روزی که ایرانی از خواب غفلتی که خود را به آن خواب زده بیدار شود و فکری اساسی برای نجات ایران بکنند
    لعنت خدا و ننگ ابدی ///
    پاینده ایران

    —————————–

    سلام حسین آقای گرامی
    من در ارائه ی این طرح، اصلا نخواسته ام به وجه سیاسی ونوع حاکمیت موجود اشاره کنم. نرم افزاری است که می شود درهرکشور و درایران ازآن سود برد. با بخشی ازسخنان شما نیز موافق نیستم. که کلا از ایرانی جماعت سلب اعتماد کرده اید. شما به رانندگان امروز نگاه کنید. اکثریت رانندگان امروز کمربند می بندند. این نشان می دهد که این استعداد درما هست مهم این است که بالاتری ها این را بخواهند و برانجام درست آن نظارت کنند.

    با احترام

    .

     
  27. با سلام و عرض ادب و احترام.
    اولین نکته ای که توجهم را جلب کرد تصویر مربوط به این نوشته و نبود آرم “الله” در وسط پرچم ایران بود!!!
    آیا این تصویر نمایانگر جهت گیری فکری و سیاسی شما و عدم اعتقاد به پایه و اساس این حکومت است؟
    بنده تقریبا همه نوشته های شما را مطالعه میکنم، گاهی از اصلاح روش کنونی میگویید و دولتمردان و صاحبان قدرت بخصوص آقای خامنه ای را نصیحت میکنید که روش درست را در پیش گیرند و گاهی هم این حکومت و انقلاب را از پایه و اساس اشتباه میدانید، این تصویر هم نمونه ای از این نکته است….
    اعتقاد من بر این است که برخی چیزها نمیتوانند در عینحال هم بسیار بد باشند و هم اصلاح پذیر!!! بسیاری از نوشته های شما بر فاسد بودن و بی لیاقت بودن حاکمان تاکید دارد و البته این نظر خیلی هاست و بنده نیز چنین عقیده ای دارم، اما چرا گاهی ار اصلاح سخن میگویید….
    دزد، دزد است جناب نوریزاد، دزد خوب و دزد بد نداریم….
    پس محکم و قاطع بگویید که این نظام باید تغییر کند، والاسلام….

    —————-

    سلام علی آقای گل
    ما دراین کشورداریم زندگی می کنیم. درعین حال که داریم اعتراض نیز می کنیم. مردمی که خواستار تغییردرمناسبات کشورشان هستند، مثلا چون درحال مبارزه واعتراض اند، سبزی آلوده نمی خورند، بی خیال تعمیریخچال خانه ی خود نمی شوند، وازابراز محبت به همنوع خود بازنمی مانند. درمسیراعتراض ومبارزه، واکس زدن کفش، اصلا نشان از این ندارد که صاحب کفش های واکس خورده ازجاده ی اعتراض ومبارزه خارج شده.
    با احترام
    .

     
  28. آقای نوری زاد عزیز با سلام، بنده علیرغم مخالفتی که با عقیده سیاسی (مخالفت باکل یک حکومت اسلامی یا هر مذهب دیگری) شما عزیز محترم دارم، به یکایک نوشته های شما توجه خاصی دارم، چونکه به اشتباهات خود در این چند سال پی بردید،و بر عکس دیگر عزیزان که سالهای سال هم از آخر و هم از طوبره استفاده بردند و حالا نیز در کشورهایی که سالها آنها را لعنت میکردند در حال زندگی خالی از هر گونه نگرانی از امکانات این کشورها بهره میبرند. سوال من این است که شما چرا در انتقادات و نوشته های خود سعی در گرو گذاشتن ریش رهبری در این جریان دارید، در صورتی که مطلع هستید، تا زمانی که مردم به اشتباه خود پی نبرند،هیچ اتفاقی در این مملکت نمیافتد و از طرفی رهبریت با استفاده از نوشته های شما بیشتر ادعای آزادی بیان میکند. از اینکه ما افشاگری کنیم و دانسته های خود از پس پرده این حکومت در اختیار جامعه بگذاریم. دانسته هایی که شما دوست عزیز بیشتر به آن دسترسی میتوانید داشته باشید تا من که ۳۲ سال است به خاطر این حکومت و جنایاتی که کرده در خاک غربت بسر میبرم دور از تمامی عزیزانی که برای هر انسانی به زندگی معنای دیگری میدهد. من متاسفانه نه نویسندگی را آموختم و نه اینکه امکان نوشتن با کامپیوتر را مطلع هستم،چونکه در دوران ما این امکانات زیاد مرسوم نبود، و الان هم حدود ۳ساعت هست که با حروف خامپیوتر فرزندم سر و کله میزنم تا این چند خط را برای شما دوست عزیز بنویسم. برای شما و همگی اعضای خانوادو محترمتان که در این راه شما را همراهی میکنند آرزوی تندرستی و عمری طولانی دارم. با احترام رامین مهاجری

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2211 seconds.