سر تیتر خبرها
جسارتِ خروج از انزوا – بقلم حمید آقایی

جسارتِ خروج از انزوا – بقلم حمید آقایی

انسانهای ترسو کاملا در اشتباه هستند اگر تصور کنند که مخفی شدن در پناهگاه جان و انسانیت آنها را حفظ خواهد کرد. برای بدست آوردن آزادی نمی توان در پناهگاه خود مخفی ماند و به انتظار آزادی نشست.

محمد نوری زاد در یادداشت اخیر خود از سکوت و انزوا طلبیِ فعالین سیاسی در ایران شدیدا انتقاد کرده است. وی در وب سایت شخصی خود در یادداشت کوتاهی تحت عنوان “آهای تنهایی، تنهایی، تنهایی” می نویسد: “معترضانِ صاحب نام ما پذیرفته اند که ما از همه سوی در محاصره و بن بست ایم. و در این بن بست و محاصره، کاری نمی شود کرد جز سکوت. و این که اجازه بدهیم گذر زمان خود به واکردنِ گره های ناگشودنی توفیق یابد”. وی در ادامه یادداشت اینچنین از غم تنهایی خود سخن می گوید:

“شاید باور نکنید من در این ایام، به سراغ خیلی ها رفتم. خیلی ها. خیلی ها. از روحانی گرفته تا سیاستمدار و نام آشنا و حتی مراجع تقلید. به هرکسی که می شناختم رفتم و رو زدم. با هر سیاستمداری که قابلیت بحث داشت بحث و گفتگو کردم. یا حتی با دوستانی که آسمان کیاستشان – در محدوده ی کلام – تن به عرش می سایید به محاجه پرداختم. اما چه کنم؟ نشد که نشد. آنها بچشم خود می دیدند که من و خانواده ام در این راه تنهاییم اما هرگز برای همراهی با ما پیشقدم نشدند. و این، البته هرگز کدورتی نیست که مرا در راهی که بدان پای نهاده ام سست کند. این نیز بگویم: به تنها دلیلی که از عدم همراهی شان دست یافتم، ترس بود. و البته ترس نیز هست. حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحب نامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است.”

در هنگام خواندن این نوشته به ناگاه مقاله ای در مورد ژان پل سارتر تحت عنوان “جای هیچ بهانه ای نیست” بخاطر آوردم و آنرا پس از جستجوهای بسیار یافتم. اگرچه این دو مقاله به مناسبتها و انگیزه های متفاوتی نوشته شده اند اما هر دو به موضوعات مشترکی مانند ترس، شجاعت و احساس مسئولیت پرداخته اند.

ژان پل سارتر که برخی او را یک فیلسوف می دانند بیشتر یک متفکر، نویسنده و روشنفکر متعهدی بود که متاثر از فلسفه اصالتِ وجود کیِرکگارد و افکار و اندیشه های فردریش نیچه، به موضوع “اصالت وجود” و “امانیسم” بُعدی سیاسی و اجتماعی داد. انسانی که او تعریف می کند نه یک فرد و یا شهروند معمولی بلکه انسانی است شجاع، جسور و برخوردار از روحیه جستجو گری. در دیدگاه او احساسِ مسئولیتِ انسان در درجه اول از امکانات و استعدادهای بالقوۀ درونی اش برمی خیزد. در نزد او احساس مسئولیتی که متاثر از ضرورت ها، اجبارات و محدودیت های بیرونی و یا ترس های انسان باشد، یک احساس مسئولیتِ پیشبرنده نیست، بلکه بازدارنده و توجیه گر سکوت و بی عملی انسان می باشد.

به اعتقاد سارتر وجود انسان، وجودی ایستا و از قبل تعیین شده نیست، بلکه وجودی است دینامیک که انسان خود را در پروسه زندگی اش، با انتخابها و عملِ به آنها، تعریف و خلق می کند. او در حقیقیت شخصیت خود را در پروسه حیاتِ پس از تولد و با گزینشهایی که در طول حیاتش می کند شکل می بخشد و خود را از دیگران تفکیک می کند.

وی در نوشته ها و مقالات خود نشان می دهد که انسانهای ترسو کاملا در اشتباه هستند اگر تصور کنند که مخفی شدن در پناهگاه جان و انسانیت آنها را حفظ خواهد کرد. برای بدست آوردن آزادی نمی توان در پناهگاه خود مخفی ماند و به انتظار آزادی نشست. البته وی با تاکید بر این واقعیت که انسان ذاتا آزاد آفریده شده و در واقع محکوم به آزادی است، می نویسد که ترس و سکوت نیز در نهایت یک انتخاب است که برخی به آن تن می دهند.

در فلسفه اصالتِ وجود، انسان ساخته انتخابهای خویش است؛ هیچکس ترسو و یا شجاع بدنیا نمی آید و سرنوشتی از قبل برای آدمیان تعیین و مکتوب نگردیده است. انسان با انتخابهای خود و با استفاده از امکانات بالقوه ای که دارد از خود یک انسانِ با ویژگیهای متفاوت با دیگران می سازد. البته در این راه، انسان می تواند امکانات و استعدادهای جدیدی کشف کند و از خود انسان دیگری بسازد؛ که دیگر ترسو و بزدل نباشد و یا آماده باشد که خطر پیشه کند. همه اینها به اختیار خود انسان هستند و بنابراین برای عدم موفقیت و یا انتخابهایِ غلط جای هیچ بهانه ای نیست. زیرا که به انسان در حقیقت چیزی داده نشده است که بر مبنای آن اعمال و انتخابهای خود را بتواند توجیه کند و یا بهانه تراشی نماید.

فلسفه اصالت وجود و اندیشه های ژان پل سارتر در نقطه مقابل ایده ها و اندیشه هایی که به منطق گرایی و ضرورت اندیشی معروفند و انتخابهای انسان را بر این مبنا توجیه و تفسیر می کنند قرار می گیرد. در فلسفه اصالتِ وجود مهم این است که انسان با انتخابهایش از خود چه شخصیتی می سازد تا اینکه چه ضرورتهایی پیش زمینه این انتخابها بوده اند، آنگونه که اکثر مصلحت اندیشان و منطقیون آنرا پیشنهاد می کنند و به آن نیز عمل می نمایند.

بعبارت دیگر، در فلسفه اصالت وجود، در بالای سرِ انسان ، به عنوان یک وجودِ نامتعین، همواره یک علامت سوال بزرگ قرار دارد، که آیا این انسان از خود چه موجودی خواهد ساخت؟ زبون و محافظه کار و یا شجاع و چالش گر؟ ادیان و مذاهب اما، به این دلیل که همواره از دریچه ای از قبل تعیین شده به جهان نگاه می کنند، چنین علامت سوال بزرگی را در برابر انسان قرار نمی دهند. ادیان و بطور کلی فلسفه هایی که برای این جهان یک غایت و هدف قائل هستند، بجای علامت سوال بزرگ، راه زندگی و پاسخ بزرگ را در برابر انسان قرار می دهند. پاسخ بزرگی که بقول نیچه دروغ بزرگی بیش نبوده است.

احساس مسئولیت در میان ادیان و فلسفه های غایت گرا بُعدی کاملا متفاوت با احساس مسئولیت، آنگونه که فلسفه اصالتِ وجود به آن می پردازد، پیدا می کند. در ادیان و فلسفه های غایت اندیش و آخرت گرا، در نهایت تقصیر شکستها و بدبختیها تماما به گردن تقدیر و سرنوشت انداخته می شود و بدین بهانه، مسئولیتِ گزینشها و اعمال انسان از گردن او بر داشته می گردد؛ و یا انتخابهای انسان با استفاده از منطقِ مبتنی بر مصلحت اندیشی، تقیه، ضرورت ها و مصالح والاتر (و برتر از مصالح شهروندان) توجیه می گردند.

در فلسفه اصالت وجود، به این دلیل که انسان ساخته انتخابهای خویش است، احساس مسئولیت، ریشه ای کاملا درونی و انسانی می یابد و پیش از هر چیز این پرسش را در برابر انسان قرار می دهد که از خود چه موجودی ساخته ای، یک آدم معمولی و دنباله رو، ترسو و پناهگاه نشین، و یا جسور و جستجو گر و آماده برای پذیرش مسئولیت همه انتخابها و اعمال گذشته و آینده خویش؟

آقای نوری زاد در ادامه یادداشت خود می نویسد: “بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:
ترس از بی آبرویی. چرا که در این سالها، سیاسیون ما از طعم و چگونگیِ رفتار “برادران” در داخل زندانها خبردار شده اند. این که برادران در پستوهای خود با چه شیوه هایی از فرد متهم حرف و اعتراف و اقرار می گیرند. دیگر چه؟ ترس از ایجاد آشوب در خانواده. این که “برادرانِ” امام زمانیِ ما، متبحر به آداب آشوب اندازی در کانون خانواده اند. و نیک بلدند که دختر یک معترض را و پسر او را و همسر او را چگونه در تنگنای عاطفی و هول و هراس قرار بدهند تا به مراد خود برسند. دیگر؟ و ترس از ایجاد وقفه در مسیرِ معیشتِ یک معترض. این که نکند کارگاهی یا کارخانه ای یا شرکتی یا دفتری یا حقوق ماهیانه ای به اشاره ی مختصرِ “برادران” مهر و موم و قطع شود. و اینها ترسِ کمی نیست. آنهم در این اوضاع و احوال ناپایدار..”

آقای نوری زاد ضمن اشاره آشکارا به وجود ترس در میان بسیاری از “سیاستمداران معترض”، بطور تلویحی صف خود را از ترسو ها و کنج عزلت نشین ها جدا می سازد و بر ادامه مبارزه و پایداری و پاسخ به مسئولیت ها تاکید می ورزد. منطق او بسیار ساده و اصالتِ وجودی است. او معتقد است: “ما را چاره ای جز اعتراض مدنی نیست. هرچند زندانها از ما پرشوند! اتفاقا پرشدن زندانها از ما، که نه پولی بالا کشیده ایم و نه دست به جیب مردم برده ایم و نه امضایمان پای قراردادهای ننگینِ ترکمان چایی نشسته، لکه ی ننگی خواهد بود بر پیشانی آنانی که خود را اهل بصیرت می دانند و ما را فتنه گر. و حتماً نیز به زندان رفتن ما تأثیرات شگرفی در گشودن این بن بست نفرت انگیز بجای خواهد نهاد.”

وی بجای بالا و پایین کردنهای معمولِ مصلحت اندیشان و منطقیون و برخلاف اهل تقیه و پرهیزکاری، به نتیجه عمل خود می اندیشد و از اینکه خود را در میانه میدانِ سیاست تنها بیابد باکی ندارد و حاضر به پذیرش مسئولیت خطاهای گذشته خود نیز می باشد. وی معتقد است که در این میان لکه ننگ تنها بر پیشانی ستمگران و آنانی که با سکوت و تقیه خود این مال مردم خورها را همراه بوده اند باقی می ماند.

امثال محمد نوری زاد که سکوت و تقیه را جایز ندانستند، سمبل انسانهایی هستند که مسئولیت خطاهای گذشته خود را بر گردن شرایط و دیگران و یا سرنوشت و تقدیر نمی اندازند و به همین علت چیزی را ندارند که از دست بدهند، بلکه با پذیرش مسئولیت، انسانیت خود را می سازند، به آن اصالت می بخشند و به سرمایه های شخصی خود به عنوان یک انسان جسور و چالشگر می افزایند.

هشدار و پیام نوری زاد اما صرفا متوجه معترضین داخل کشور نیست، هشدار او دامن فعالین سیاسی خارج کشور را نیز در بر می گیرد، بویژه فعالین سیاسی و اصلاح طلبان معترضی که پس از کودتای انتخاباتی سال 88 از کشور خارج شده اند و یا بطور کلی نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی که جنبش های مردمی سالهای اخیر را محور تحولات آینده ایران می شمارند و استراتژی براندازی از طریق نیروهای مسلح خود و یا حمایت های خارجی را دنبال نمی کنند.

پیام نوری زاد، قدیانی و تاجزاده، و بسیار معدودی از نسلهای پیشین زندانیان سیاسی در ایران مانند آقای امیرانتظام بسیار روشن است، انتخاب بین رفتن به زندان و یا گرفتن پاسپورت برای خروج از کشور، آنطور که رژیم جمهوری اسلامی آنرا در برابر همه مخالفین خود قرار می دهد. انتخاب بین ایندو راه، انتخاب بر مبنای مصلحت و تقیه نیست، بلکه انتخاب بین چگونه انسان شدن است. بر ترس غلبه کردن و به جان خریدن تهمت ها و حتی افشا گری ها و یا کوتاه آمدن ها و به امید اینکه از طریق خارج کشور، و با نجات جان خود بهتر بتوان علیه جمهوری اسلامی مبارزه کرد.

گردهمایی پاریس که توسط شورای هماهنگی سبز امید و به مناسبت دومین سالگرد حصر موسوی، رهنورد و کروبی برگزار شد، کنتراست بسیار جالبی را به نمایش می گذاشت. کنتراست بین اپوزیسیون جدید و قدیم جمهوری اسلامی. کنتراست بین دو نسل معترضی که اکنون در خارج کشور سکنا گزیده اند، نسل اول اپوزیسیون که پس از سرکوبهای سالهای 1360 از کشور خارج شد و نسل دوم که پس از کودتای انتخاباتی سال 1388 و سرکوبهای بعد از آن ترک وطن کرد. ضمن احترام بسیار به مبارزات و تلاشهای نسل اول اپوزیسیون که برخی از آنها در این گردهمایی شرکت کرده بودند امیدوارم که نسل دوم اپوزیسیون جمهوری اسلامی به سرنوشت قدیمی ها دچار نشود و دهه هایی دیگر همچنان در خارج کشور چنین گردهمایی را برگزار نکند.

این گرد همایی، ضمن اهمیت و ارزش آن، اما در قاموس راهی که آقای نوری زاد پیشنهاد می کند نمی تواند بگنجد، بلکه بیشتر در ردیف تمامی گردهمایی که در سالهای گذشته برگزار شده است قرار می گیرد، با اثرات کم بین المللی و اثرات داخلی بسیار ناچیز و شاید تنها برای آرامش وجدان برگزار کنندگان آن.

راهِ نوری زاد، رفتن به میانه میدان و باقی ماندن در آن است؛ و همانطور که همه می دانند این میانۀ میدان همانا اعتراضات مدنی داخل کشور است، که اکنون بسیار تنها و بدون پیشرو می باشد. مبارزه علیه رژیم های ستمگر و ضد مردمی پیشتازان خود را می طلبد و نمی توان از مردم عادی انتظار داشت که بطور مستمر در خیابانها باقی بمانند و همواره کشته دهند.

متاسفانه بدلیل غلبه افکار و اندیشه های محافظه کار که در لباس مدِ روزِ اصلاح طلبی و روش های مسالمت آمیز ظاهر می شود، حتی این تئوری نیز که هر مبارزه ای پیشتازان خود را می طلبد و جنبشهای گسترده مردمی تنها به شرط حضور دائمی این پیشتازان می توانند تحقق پیدا کنند و دوام داشته باشند، بر عکس شده است. به این معنی که این مردم هستند که باید خون بدهند و زیر بار سنگین حاکمیت جهل و فساد له شوند تا زمینه برای بازگشت پیشتازان به میانه میدان فراهم گردد.

با الهام از یادداشت و هشدار آقای نوری زاد پیشنهاد می کنم که بجای برگزاری این گردهمایی ها، جنبش “بازگشت دسته جمعی صلح و آزادی” به ایران سازماندهی شود. اگر شخصیتهای سیاسی، حقوق بشری و از لحاظ بین المللی شناخته شده کشورمان، که اکنون در خارج کشور بسر می برند، بتوانند با حمایت های بین المللی زمینه ها و پشتیبانی های جهانیِ این مهاجرت بزرگ به ایران را فراهم کنند رژیم ایران قادر به مقابله با آن نخواهد بود و یا حداکثر بقول آقای نوری زاد همه را روانه زندان خواهد کرد . تجربه نشان داده است که حاکمان ستمگر آنگاه دست از خونریزی بر خواهند داشت که تیغشان کند گردد و دیگر کارایی نداشته باشد و یا زندانهایشان مملو از آزادی خواهان شود.

همچنین تجربه نشان داده است که فشارهای بین المللی، سیاسی و تحریم های اقتصادی بیشتر به دوام حکومت های جور کمک خواهند کرد تا سرنگونی و تضعیف آنها، و در این میان، بیش از هرکسی مردم این کشورها را به خاک سیاه و بدبختی خواهند نشاند. چندین دهه از محاصره و تحریم کوبا و یا کره شمالی می گذرد، آیا در سیستم سیاسی این کشورها تزلزل ایجاد شده است؟

مردم کشور ما اما با اعتراضات مدنی و اعتصابات خود حضور خود را در میانه میدان مبارزه حفظ کرده اند، آنکه جایش خالی است فعالین سیاسی، حقوق بشری و معترضین داخل این نظام هستند که یا به هر دلیلی سکوت کرده اند و یا در زندانهای این رژیم در حبس می باشند و یا مجبور به ترک وطن شده اند، آن چیزی که بیش از هر چیز کمبود آن احساس می شود، حضور این عناصر در داخل کشور و در متن حوادث آن است. چندین دهه زندگی تبعیدوار در خارج کشور کافی است، شاید “بازگشت دسته جمعی صلح و آزادی” که فعالین شناخته شده حقوق بشری و سیاسی کشورمان باید از پیش قراولان آن باشند روح سرزندگی و شادابی را به جنبش اعتراضی مردم ایران بازگرداند.

نویسنده: حمید آقایی

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

11 نظر

  1. نوری زاد تو که اینهمه سپاه رو عامل بدبختی ایران می دونی و معتقدی هم اسراییل در سپاه نفوذ کرده هم روسیه بگو ببینم سپاهی که اینهمه شلخته باشه می تونه اینهمه مقتدر باشه که تنها یکی از سرداراش قاسم سلیمانی باشه که همه به قهرمان بودنش اعتراف کردن؟ حالا من از سیستم موشکی و تجهیزات نظامی سپاه و تسلطش به منطقه هیچی نمی گم یه چی بگو که مرغ پخته خندش نگیره

     
  2. شاید یکی از دلایل سکوت در این روزها این باشد که ، نظام بلاتکلیف است و در عین بلاتکلیفی دچار چالشهای سهمگین . امروز بیشتر مردم فهمیده اند که بر خلاف تصورشان ، رهبر نه تنها فصل الخطاب نیست ، /////. به عبارت دیگر مردم نمیدانند که طرف مقابلشان کیست .
    در این وضعیت ، باید منتظر نتیجه چالشها با دنیای خارج و وضعیت اقتصادی موجود بود . فعالیت سیاسی در مرحله بعد قرار میگیرد .

     
  3. دوستان گرامی سلام و ممنون از همفکریهایتان

    من با وجودی که شما را نمی شناسم اما دوست خود خطاب کردم، چرا که اولین پیام برای ایجاد رابطه و گفتگو پیام دوستی است. پیامی که سمبل روشهای عاری از خشونت است.

    من اگرچه در گذشته یک فرد فعال سیاسی بوده ام، اما از زمانی که این یادداشت ها را شروع کردم، همانطور که در یادادشت “چرا این یادداشت ها” آمده است، تصمیم گرفتم که وارد ورطه راه حلها و بحثهای صرفا سیاسی و تحلیلی نشوم، بلکه از زاویه تاریخی و فلسفی به مسائل روز ایران بپردازم. قصد من از این یادداشتها بیشتر طرح سوال و دامن زدن به بحث و نقادی و حتی ایجاد شک و تردید است. البته اعتراف می کنم که این یادداشت که در سایت آقای نوری زاد آمده راهبرد سیاسی ارائه کرده است. آما این راهبرد را نباید صرفا از دید سیاسی نگاه کرد و فوری بدنبال اجرائیات آن گشت.
    فریاد “اهای تنهایی، تنهایی اقای نوری زاد تلنگری بر من بود و این یاداشت پاسخی بود به این فریاد تنهایی.

    این یادداشت را من یک تلنگری می بینم به کسانی که در خارج کشور به امید انقلاب بهمن دیگری نشسته اند تا بر روی شانه های مردم به ایران بازگردند و سهمی از قدرت نصیبشان شود. تلنگری می بینم برای کسانی که فعالیت سیاسی و رصد کردن شرایط سیاسی ایران برایشان یک عادت و حتی شغل شده است، و نیز انعکاسی می بینم از طنین صدای آهای تنهایی، تنهایی تنهایی آقای نوری زاد که بگویم که او تنها نیست. من شخصا خود را کسی نمیدانم که بازگشتش به ایران در این راستا بتواند موثر افتد. از بازگشتن هم نمی ترسم، زیرا دوبار به ایران سفر کردم و صابون اظالاعات را از نزدیک بر تنم حس کردم. اما اگر چهره های شناخته شده دست به این اقدام بزنند و زمینه های بین االمللی این سفر را فراهم کنند مطمئن باشید که من در صف مقدم آن خواهم بود.

     
  4. هیچکس: “پیشنهادی است کاملاً ایده آلیستی، تخیلی و غیر کاربردی با ظاهری موجه و منطقی اما بی اثر برای رسیدن به صلح و آزادی!… این پیشنهاد مانند تمام پیشنهادهای دیگری که بیشتر خواستار یک رفرم ظاهری بر مبنای به تسلیم کشاندن حکومت هستند و نه یک تغییر اساسی در ساختار که البته شهامت و هزینه بیشتری لازم دارد نتیجه ای بهتر از اصلاحات خاتمی نخواهد داشت که تجربه ای بسیار تلخ و شکست خورده در تاریخ مبارزه برای آزادی است.”

    آقای “هیچکس،” همانطور که میبینید، من هم در پاسخم به آقای حمید آقایی (در زیر) از ایشان خواسته ام که برای رسیدن به اهداف پیشنهادی اش راهکار عملی ارائه کند، نه فقط حرف قشنگ.

    و حالا (همانند توقع بجای خودتان از ایشان) همین انتظار را از شما دارم که این “تغییر اساسی در ساختار” را شما چگونه میخواهید بوجود بیاورید؟

    اگر راهکار عملی ارائه ندهید آنوقت شما هم باید این پرسش را پاسخ دهید که:

    آیا پیشنهادتان “واقع گرایانه و نه خیالپردازانه… [و همراه با نشان] دادن راه درست و کاربردی برای رسیدن به صلح و آزادی در ایران فعلی… [نه] فقط در حد حرف [بلکه در] عمل” هست یا نه؟

    یا فقط از سر خشم (کاملا قبل درک) دارید باز هم شعار دل خنک کن میدهید، در حالی که [بر خلاف آقای حمید آقایی] خودتان حتی اسم تان را هم فاش نمیسازید — ولی از دیگران انتظار “تغییر اساسی واقع گرایانه و نه خیالپردازانه در ساختار” دارید.

    به عبارت دیگر، “براندازی” چه گونه؟

    و باز هم به عبارت دیگر، “یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران.”

    سبز (یعنی خشونت پرهیز) باشید

    مجتبی آقامحمدی

     
  5. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻏﺰﻳﺰ
    ﺧﺪﻣﺖ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ :ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﻧﺪاﺭﻡ ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻳﻚ ﺭﻣﺎﻥ ﻧﻮﻳﺲ ﺷﺎﻳﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺨﻴﻞ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﺸﻴﻨﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻡ ﺑﻪ ﺟﺮاﺕ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻋﻆﻴﻢ و ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻋﻘﻼﻧﻴﻴﺖ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭﻣﺎﻥ و ﺁﺷﺘﻲ ﻣﻠﻲ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭﺻﺪ ﻧﺎﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮاﻱ اﻣﺘﻬﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁن ﻫﻢ ﺟﺎﻱ ﺳﻮاﻝ ﺩاﺭﺩ
    ﻣﻦ ﻣﺪﺗﻲ ﭘﻴﺶ ﺣﺮﻛﺘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 88 ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺒﺰ ﺯﺩﻥ ﭘﺮﭼﻢ ﺳﺒﺰ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﻭﺳﺮﻱ ﺳﺒﺰ ﺑﺮاﻱ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ. ﺧﻼﺻﻪ ﺳﺒﺰﺗﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺠﻤﻌﺎﺕ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻲ ﻓﻘﻄ ﺑﺮاﻱ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﻱ اﻋﺘﻤﺎﺩﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮاﻱ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ اﻳﻦ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﺭاﻱ ﮔﻴﺮﻳﺴﺖ و ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﻋﻤﻠﻴﺴﺖ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺷﺨﺼﻲ ﻣﺜﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﺗﻤﻲ ﻳﺎ ﺟﻤﻌﻲ اﺯ اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺒﺎﻥ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ و ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﺣﺘﻲ ﺛﻨﻲ ﻫﺎ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﻫﺎ ﻛﺮﺩﻫﺎ و ﺧﻼﺻﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ اﺯ ﻫﺮ ﻗﺸﺮ. اﻳﻦ اﻳﺪﻩ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﻱ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺷﻮﺩ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﺸﻮﻧﺘﻲ ﺑﺮﻭﺯ ﺩﻫﺪ اﺯ ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ. اﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻝ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻳﻦ ﻧﻮﻉ اﻋﺘﺮاﺽ ﺭا ﻣﻴﭙﺬﻳﺮﺩ و ﻳﺎ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﻴﺂﻳﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﻣﻴﺪاﻥ اﺳﺖ. ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺒﺰ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻛﻪ ﺩاﻳﻪ ﻋﺪاﻟﺖ و اﺳﻻﻡ ﺩاﺭﺩ و ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺣﺪاﻗﻞ ﻳﻚ ﺑﺮﮒ ﺩﮔﺮ ﺑﺮ ﺭﺳﻮاﻱ اﻭ اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ. ﺳﺒﺰ ﺑﺎﺵ ﺭاﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻋﻴﺪﻩ
    ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮا ﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻬﺎﺭ

     
  6. با سلام خدمت نوری زاد عزیز

    این فکر مدتهاست که در ذهن من میباشد. اگر شخصیت های شناخته شده دست به این حرکت بزنند و دسته دسته فارغ از هر نوع تفکر و حرفه مانند هنرمندان ،سیاسی یون ،ورزشکاران و….کلن کسانی که به هر دلیل سیاسی قادر به بازگشت به کشور نیستند به کشور باز گردند و در داخل هم معترضین به آنها بپیوندند مطمئن باشند هیچ نیرویی به راحتی قادر به مهار این جنبش و حرکت نمیتواند باشد .

    نظامهای استبدادی بزرگترین دشمن را آگاهی و اتحاد میدانند و عجب این که بزرگان از این فرصت طلائی که حتا در داخل سیستم هیچ اتحادی با هم ندارند استفاده نمیکنند که این فرصت برای همیشه پایدار نمیماند . برای مثال اگر نظام در مورد برنامه هسته ای مصالحه با غرب کند ان اعتماد به نفس را به دست خواهد آورد که از زیر فشار بین المللی خارج شده و تمرکز بیشتری بر روی مخالفین خواهد دشت.

     
  7. ” آن چیزی که بیش از هر چیز کمبود آن احساس می شود، حضور این عناصر در داخل کشور و در متن حوادث آن است. چندین دهه زندگی تبعیدوار در خارج کشور کافی است، شاید “بازگشت دسته جمعی صلح و آزادی” که فعالین شناخته شده حقوق بشری و سیاسی کشورمان باید از پیش قراولان آن باشند روح سرزندگی و شادابی را به جنبش اعتراضی مردم ایران بازگرداند.”

    پیشنهادی است کاملاً ایده آلیستی، تخیلی و غیر کاربردی با ظاهری موجه و منطقی اما بی اثر برای رسیدن به صلح و آزادی! نهاد مطلبتان در مورد انسان مسئول از دید سارتر منطقی و درست است اما با گزاره ای که بر این نهاد نهاده اید همخوانی ندارد!

    بد نبود برای اینکه این پیشنهاد لااقل از اندک طعم واقع گرایانه ای هم برخوردار میشد از تعدادی از این شخصیتها نام میبردید که لااقل مشخص شود که کدامیک از به قول شما “شخصیتهای سیاسی، حقوق بشری و از لحاظ بین المللی شناخته شده کشورمان، که اکنون در خارج کشور بسر می برند،” و به چه تعداد از نظر شما و بر اساس طرح شما قرار است با بازگشت به کشور “روح سرزندگی و شادابی را به جنبش اعتراضی مردم ایران بازگرداند”!!

    آیا با این افراد که به نیابت از آنها برایشان برنامه ریزی کردید و معتقدید از “حمایت های بین المللی” برای “این مهاجرت بزرگ به ایران” برخوردارند و قرار است با این حرکت طوری رژیم را آچمز کنند که “رژیم ایران قادر به مقابله با آن نخواهد بود” صحبت و توافقی هم داشته اید؟!

    مطالعه ای واقع گرایانه نشان میدهد که این حکومت از ابتدای ظهور خود بر دو پایه استوار شده است: وقاحت و شقاوت.
    1- وقاحت در دروغپردازی و ندیدن و نشنیدن و انکار حقوق بشر و واقعیتهای موجود و البته با همدستی لابیگرهای وطنی و غیروطنی آن سوی مرزها به تمسخر گرفتن و خنثی کردن فشارهای بین المللی
    2- شقاوت در رفتار با هر فرد و جریانی که بوی حذف کردن آنها را بدهد حتی در خارج از کشور

    این پیشنهاد مانند تمام پیشنهادهای دیگری که بیشتر خواستار یک رفرم ظاهری بر مبنای به تسلیم کشاندن حکومت هستند و نه یک تغییر اساسی در ساختار که البته شهامت و هزینه بیشتری لازم دارد نتیجه ای بهتر از اصلاحات خاتمی نخواهد داشت که تجربه ای بسیار تلخ و شکست خورده در تاریخ مبارزه برای آزادی است.

    آیا میتوان با بازگرداندن تعدادی تبعیدی معروف و لاجرم روانه شدن آنها به زندان و یا روشهائی از این دست، حکومتی را که در کارنامه پرافتخارش خاورانها و قتلهای زنجیره ای و زهرا کاظمی و حوادث 88 و کهریزک و دادگاههای نمایشی و پروژه های اعتراف گیری و ستار بهشتی ها و حتی بدون هیچگونه مشکلی پر کردن زندانها از بیگناهان شامل وکلا و روزنامه نگاران سرشناس و قطع دست و اعدام در ملاء عام و … طوماری از این قبیل رفتارها که ما میدانیم و طوماری از عملکردهای مشابه و پنهانی که هنوز نمیدانیم وجود دارد با چنین روشهائی به چالش کشید یا به تسلیم واداشت؟!!

    این پرسشی است بسیار بسیار مهم که پاسخ واقع گرایانه و نه خیالپردازانه به آن برای تشخیص دادن راه درست و کاربردی برای رسیدن به صلح و آزادی در ایران فعلی، لااقل فقط در حد حرف و نه هیچگونه عمل، ضروری است. آیا انسانی با مختصات سارتری نباید حداقل در سطح تئوری هم که شده بتواند راه درست را تشخیص دهد و به بیراهه های آزموده شده دلخوش نکند؟! بیراهه هائی که مطرح کردنشان آگاهانه یا ناآگاهانه تنها خاصیتی که دارند منحرف کردن ما از مسیر اصلی و کمک به تداوم وضعیت موجود است که هر انسانی در آن احساس تنهائی و سرخوردگی دارد!

    ————————

    با تشکراز” هیچکس ” گرامی بخاطراین نقد موجزش
    وتشکرازجناب آقایی که اساس این طرح را پی ریخته است.

    با احترام.

     
  8. علی اکبر ابراهیمی

    یکی از ضعفهای منتقدان حکومت, پرت کردن نوری زادها به ورطه خطر است و طلب کار بودن از ایشان. تنها چاره و درست ترین اقدام نوری زادها نیز فراخوان برای خطر پذیری می شود. اکبر با زندانی شدن فعالان رسانه ای خارج از کشور موافق نیست. در زندان خنگ شدن اجباری تر است. اما در خارج از زندان آزادی انتخاب وسیع تر است. برای انتخاب نکردن خنگی, خارج مناسب تر است.
    اگر ما بجز کتک خوردن به چیز دیگری هم بتوانیم فکر کنیم حکومت نمی تواند در حد معرفی خود بعنوان خدا پیغمبر ژست هوشمندان و اهل ثبات را به خود بگیرد.

     
  9. حمید آقایی: “با الهام از یادداشت و هشدار آقای نوری زاد پیشنهاد می کنم… جنبش ‘بازگشت دسته جمعی صلح و آزادی’ به ایران سازماندهی شود. اگر شخصیتهای سیاسی، حقوق بشری و از لحاظ بین المللی شناخته شده کشورمان، که اکنون در خارج کشور بسر می برند، بتوانند با حمایت های بین المللی زمینه ها و پشتیبانی های جهانیِ این مهاجرت بزرگ به ایران را فراهم کنند رژیم ایران قادر به مقابله با آن نخواهد بود.”

    آقای آقایی گرامی سلام.

    من آرزویم تحقق یک “جنبش بازگشت دسته جمعی صلح و آزادی به ایران” است — و خودم یکی از نخستین پیشگامان آن خواهم بود.

    اما “اگر” مشروط کننده پیشنهاد پاکدلانه تان در جمله بالا از آن “اگرهای” هزار تنی از جنس “سنگ بزرگ علامت نزدن است” به نظر میرسد، مگر اینکه علاوه بر مطرح کردن پیشنهاد، پیشگامانه برای آن راهکار عملی هم ارائه فرمائید — که البته من در این مورد (در محدوده قابلیت هایم) مایل به همفکری با شما هستم– ولی به عنوان پیشنهاد دهنده طرح، برداشتن گام اول در ارائه راهکار عملی برای تحقق آرزوی زیبای پیشنهادی تان از آن شماست.

    نمیدانم آیا در داخل یا خارج کشور هستید، ولی در هر حال مشتاقانه منتظر تماستان (از طریق ایمیل ارائه شده در صفحه تماس وبسایت های زیر) خواهم بود.

    سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی

    آغازگر و هماهنگ کننده
    ١- پروژه (در حال حاظر معلق) پروژه روند حقیقت و آشتی — و کارزار پوزش و بخشش ایران ///
    http://trpiran.blogspot.com/

    ٢- انستیتو میراث مصدق (که استاد نوام چامسکی رئیس افتخاری هیأت تایید کنندگان آن است).
    http://www.mossadeghlegacyinstitute.org/

     
  10. دست مریزاد جناب حمید آقایی

     
  11. محسن(فرزند شهید)

    بگذارزخم هایت دهن باز کنند /همچون عیسی ناصری/تارسوا شوند/خدایان دروغ وفریب/رسولان شکم پارگی/ تقدیم به محمد نوری زاده بخشی از شعرم بلاخره یه روزی چاپ میشن

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1985 seconds.