سر تیتر خبرها
جنگ رستم و اسفندیار – قسمت اول – به کارگردانی محمد نوری زاد + فایل تصویری فیلم

جنگ رستم و اسفندیار – قسمت اول – به کارگردانی محمد نوری زاد + فایل تصویری فیلم

شوربختانه بسیاری از مردم ما حتی مثلاً نمی دانند اسفندیار که بوده و چرا با رستم جنگیده و یا سرنوشتش بکجا انجامیده. و تنها اسمی از اسفندیار شنیده اند. که این کمال کم لطفی به ذخایر ادبی ایران زمین است.

علاقه ی من به شاهنامه از زمانی شروع شد که نوشته ای از استاد گرانقدر: “اسلامی ندوشن” درباره ی رویارویی و جنگ رستم و اسفندیار خواندم. این نوشته آنچنان مرا تسخیر کرد که مصمم شدم در صورت امکان – و برای پوزشخواهی از پیشگاه حکیم طوس – این تراژدی کم نظیر را در قالب یک اثر سینمایی یا تلویزیونی بسازم. خدای خوب این آرزو را در من پروراند تا این که در سال هشتاد و دو مقدمات ساخت آن فراهم آمد. پیشنهاد می کنم در یک فرصت مناسب این فیلم را که قسمت نخست مواجهه ی رستم و اسفندیار است تماشا کنید. اما پیش از آن بگویم که برای نزدیک شدن به حس کلی اثر، به معنا و محتوای گفتگوها (دیالگ ها) دقت کنید. شوربختانه بسیاری از مردم ما حتی مثلاً نمی دانند اسفندیار که بوده و چرا با رستم جنگیده و یا سرنوشتش بکجا انجامیده. و تنها اسمی از اسفندیار شنیده اند. که این کمال کم لطفی به ذخایر ادبی ایران زمین است. من حتی به دانشجویانی برخوردم که هیچ از شاهنامه نمی دانستند اما همزمان به افسانه ها و تراژدی ها و اساطیر غرب آشنایی و تمایل داشتند.

من برای ساخت این اثر با مشکلی دیگر مواجه بودم. و آن تکنیک متداول سینمای ایران است. گرچه با توش و توان سینمای ایران، ای بسا کار بیشتری نمی شد کرد و من از ابتدا این نقیصه را – هم در سینمای ایران و هم در توان فردیِ خود – می دیدم. بهمین خاطر عمده ی بخت و اقبال فیلم را به سمت دیالگ های ناب هدایت کردم. یعنی سعی کردم به خود شاهنامه وفادار باشم و به حس و حال آن از طریق گفتگوهای حساس و بهره مندی از واژگان اصیل پارسی نزدیک شوم. مثلا شما در همین قسمت نخست فیلم و در سایر قسمت ها که تقدیمتان می کنم، در گفتاگفت بین شخصیت های داستان، شاید به یک کلمه ی “عربی” هم برنخورید. این مهم باید در گزینشِ طعمِ درستی از ادبیات پارسی رخ می داد. بنحوی که هم دلنشین باشد و هم یک کهنگیِ هوشمندانه ای از آن مستفاد آید. البته دشواری دیگری نیز در میان بود. این که: ورود به داستانهای شاهنامه برای نخستین بار صورت می پذیرفت. شاید خدای خوب این “روزی” را نصیب من کرد که بعد از سالیان دراز، غبارروبی از چهره ی شاهنامه – در حد و اندازه ای محدود – به اسم کارگردانی گمنام صورت پذیرد. که این خود برای من توفیق بزرگی بوده و هست . این نیز بگویم که شاید کسی دیگر را امکان ساخت این اثر نبود. چرا که ورود به داستانهای شاهنامه، انگار که ورود به یک سرداب متعفن باشد، هنوز که هنوز است، جزیی از خط قرمزهای کودنانه و حتماً احمقانه ی این سالهای پس از انقلاب بوده است. و من برای ساخت این اثر با موانع بسیاری از این دست مواجه بودم. در درستی این سخن، می توان به این مهم اشاره کرد که: بعد از این فیلمی که خدای خوب ساختنش را نصیب من کرد، هیچگاه به هیچ کارگردان دیگری اجازه ی ورود به شاهنامه داده نشده است. دستگاههایی مثل صدا و سیما و وزارت ارشاد که باید متولی این مهم باشند مطلقاً شهامت ورود به شاهنامه را ندارند و این اثر شورانگیز را بکلی از گردونه ی اعتنا کنار گذارده اند. شاید با این توجیه که: وقتی می توان به فیلم کردنِ شخصیت های اسلامی و روحانی و حادثه های دینی پرداخت، چرا باید یک ریال برای ساخت یک اثر ملی هزینه کرد؟

محمد نوری زاد
سیزدهم اسفند سال نود و یک

لینک مستقیم فیلم در یوتیوب

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

35 نظر

  1. Nowruz bar shoma mobarak. please we are waiting for the second part. thanks

    ————————

    سلام مهرداد گرامی
    قسمت های بعدی این فیلم دریوتیوب هست.
    با احترام
    .

     
  2. خدایی فیلم ضعیفی ساختین.

    ایا این بودجه بیتالمال که حروم شد حقالناس نیست

    ما ایرانیا کلا رادیکالیم یا از این طرف میفتیم یا از اون ور

    یک زمان میگفتی مولای من حالا شدی ضد

    معلوم نیست بعدا چه شود

     
  3. جناب نوریزاد
    سلام
    انشااله حق نگهدار شما باشد که برای نجات کشور و مردم ایران شجاعانه پرچم ظلم ستیزی را بر دوش می کشید.
    جناب نوریزاد
    ما هم از شاهنامه این گنجینه گرانبها که سراسر اخلاق و عرفان است غافل بودیم تا اینکه به لطف اقای دکتر احمد رنجبر استاد ادبیاتمان در دانشکده با فردوسی آشنا شدیم.

    متاسفانه فیلمهای شما در باره شاهنامه را ندیده بودم و همیشه افسوس می خوردم که چرا در جمهوری اسلامی نگذاشتند و اجازه ندادند داستانهای شاهنامه به فیلم در آید یا در کتابهای درسی تدریس شود، به همین خاطر همیشه به دو پسرم تاکید میکردم که اگر توانستید، یکی از شماها رشته سینما بخوانید و داستانهای شاهنامه را فیلم کنید. اگر هم نتوانستید حداقل در جهت شاخت و شناساندن شاهنامه به مردم تلاش کنید.

    خوشبختانه پسر دوم ما که دوره دبیرستان را در ژاپن به اتمام رسانده قرار است در دانشکده تخصصی فیلم و سینما در توکیو از این ترم مشغول تحصیل شود.

    اتفاقا همیشه به او سفارش میکردم که اولین کار او داستان رستم و اسفندیار باشد. چون معتقدم اگر مردم ما داستان رستم و اسفندیار را خوانده بودند، دقیقا شرایط امروز را می دیدند.

    وضعیت امروز ما دقیقا شبیه همان شرایط گشتاسب شاه است که دین را وسیله قدرت طلبی خود قرار داده و حتی فرزندش اسفندیار که طمع به تخت و تاج دارد را به کامم مرگ می فرستد.

    گشتاسب خود را حافظ دین خدا معرفی می کند و رستم هم با آگاهی از اینکه او دین را وسیله قرار داده از دربار فاصله گرفته و به گشتاسب اعتنایی ندارد.

    لذا شاه گشتاسب به فرزندش اسفندیار می گوید: رستم از راه یزدان گردیده و تو باید بروی و دست و پای او را ببندی و به پای بوسی من بیاوری.
    رستم هم زیر بار زور نرفت که جنگ رستم و اسفندیار در گرفت.

    خلاصه اگر مردم ما این داستان را می دانستند شاید به همین راحتی فریب نمی خوردند و حال و روز امروز ما این نبود و به همین خاطر می خواستم که روی این موضوع کار شود و خدا را شکر که شما این زحمت را کشیده اید ولی ما غافل بودیم.

    در ضمن جناب نوریزاد
    زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب داستان رستم و اسفندیار را به نحو بسیار دلنشین و زیبایی تفسیر کرده اند که من بارها آنرا گوش داده ام و هیچوقت سیر نشدم.
    اینهم لینک آن امید است بازدید کنند گان از صفحه شما آنرا گوش کنند.
    http://audiobook.blogfa.com/post-239.aspx
    فدای شما
    ابوالفضل اسلامی

     
  4. جاوید ایران

     
  5. برای یوتوب نیاز به vpn هست . با پروکسی باز نمیشه

     
  6. آیا میتوان فیلم را از موسسه رسانه های تصویری تهیه کرد؟اسم فیلم؟

    ———————–

    فیلم دریوتیوپ هست. قسمت اول چهل سرباز
    پشتیبانی سایت
    .

     
  7. سلام نوریزاد عزیز
    فایلهای یو تیوب قابل باز شدن نیست

     
  8. سلام
    خدا توفیق داد من و یکی از دوستانم، این فیلم شما را به هنگام نمایش در سینما فلسطین و زمانی که شما حضور داشتید ببینیم.
    زمانی که شمانامه های خود به رهبری را آغاز کرده بودید. ما آمده بودیم تابا کلافی از نخ در دست ،خریدار رستم زمانه ی خود باشیم، آمده بودیم با حضور خود صندلی هارا کمی فقط کمی پر کنیم تا نگویند … .
    من در آن غروب که در سالن بودم خیلی به فیلم روی پرده توجه نداشتم ،زیرا محو دیدن روی با صلابت دوست خوبم ،رستم دستان امروزم بودم.تنها یک کلمه”ممنون”!

     
  9. دوست عزیزم تغییر حکومت نه کار بچه دکتره قرتی زیر میز بگیره نه کاره دلالان و جانیان قانون گریز .معترضان و تغییر دهنده گان حکومت در همه جای دنیا قشر نجیب و زحمت کش متوسطه با سواد است

     
  10. سلام اقای حمید درودوهزاران درود برشما من سه کتاب ازاقای مهندس جلال الدین اشتیانی تحقیق در دین یهود .مسیح وزردشت را خوانده ام مقاله زیبای شما خیلی بیشتر از ان سه کتاب اطلاع رسان بود باز هم درود

     
  11. سلام آقای نوری زاد
    من سینما نویس هستم. یعنی قبلا دریکی ازنشریات سینمایی نویس بودم. یادم هست که این فیلم شما بخاطرشخص کارگردان ازگردونه نقد کنارگذاشته شد. چون فکرکردیم هرگونه نقد می تواند به شما وکارتان دامن بزند. اما یادم هست که یکی ازدوستان من فیلم سینمایی “شاهزاده ایرانی” شما را که به همین جنگ رستم واسفندیار اشاره دارد درحد یک اتفاق درسینمای ملی ما می دانست. افسوس که حب وبغض های آن روزگار اجازه نداد این کارخوب شما دیده شود. بسیاری ازاینانی که ازکارتان روی گردانند حتی نیمساعت آن را ندیده اند. این را با اطمینان می گویم. اسم نوری زاد آنها را ازتماشای کار منصرف می کرد. حالا که به این قسمت ازفیلم نگاه کردم می بینم شما به جایی نفوذ کرده اید که بسیاری ازفیلمسازان ما توجهی به آن ندارند. بله من هم معتقدم کار روی شاهنامه جزیی ازخط قرمزهای جمهوری اسلامی است واگر این اثرملی ما را هالیوود داشت تا کنون دهها فیلم جهانی ازآن تولید کرده ودرجهان به نمایش گذارده بود. مدیومی که شما دراین فیلم بکارگرفته اید بسیارهوشمندانه است. برخلاف مدیومهای دیگر که روی درشتی قاب (متناسب نیاز تلویزیون) شما مدیومتان را روی دیالگ متمرکز کرده اید. درعین حال که تصویررا هم بخدمت آن گرفته اید.

     
  12. سلام
    قسمت سوم این سریال نیست(روی یوتیوب نیست)، اگه ممکنه اونم بذارید.

     
  13. درود به اقای نوری زاد من این فیلم چند سال پیش دیدم جز اینکه بدونم فردوسی که بوده یا سهراب ان موقعه از این فیلم یک چیز فهمیدم که شخصی که رستم باشه چقدر نامرده چون واقعا به نامردی سهراب میکشه خوشم از این فیلم نیامد و فیلمی واقعا ضعیف بود و هست فردوسی بهترین کاری که کرد زبان پارسی نجات داد و خرد افزایش داد که در این فیلم دیده نمیشود دوست عزیز اقای نوری زاد بنظر من فردوسی ان موقعه که این نوشته میخواسته مردم به خودشان بیان و ببینند چه برسر شان میگذر و حال اصلا ما به فردوسی نیازی نداریم چون حزبهای مختلف از شاهنامه فردوسی که درست نشده است یا از جنگ حسین انقلاب کبیر فرانسه برید در تاریخ بخوانید ببینید کدام شاهنامه فردوسی خوانندن یا از عاشورا یاد گرفتند اسر جدید دیگر نیازی به شاهنامه فردوسی نداره کافیست یک نفر دلسوز حقایق بفهمه و به مردم بگوید بدون اینکه شاهنامه خوانده باشه به مرد بگوید تا مرد از این شکل بیمار گونه رهایی پیدا کنند خسته شدیم اینقدر در تریخ قبل زندگی کردیم و به قول یغما گلرویی شاید کسی دیگر گفته باشد ولی سخن پاکیست
    هميشه زير سبيل زنده‌گي کرديم
    زير سبيل کورش کبير،
    زير سبيل نادرجهان‌گير،
    زير سبيل‌هاي تاب داده‌ي شاه عباس،
    زير سبيلِ نداشته‌ي آغا محمدخان
    زير سبيل قزاقي رضا شصت‌تير،
    زير سبيل‌هاي کوتاه شده از بالاي لب
    با قيچي مذهب!

     
  14. آقای نوری زاد عزیز ما نمیتوانیم سایت یوتوب را باز کنیم.ایکاش یک لینک دانلود هم در سایت قرار میدادید.
    ارادتمندتانم

     
  15. نورچشم ما نوری زاد گرامی
    سلام به شما . من این فیلم را قبلا دیده بودم اما حالا که دیدم فهمیدم من – خودم را می گویم – چقدر خام بودم وتحت تاثیرشایعات قرارداشتم. کاری است شاهکاربه نظرمن. شما وارد گودی شدید که حریف آن قدراست. کارکردن روی رستم واساسا اساطیر خیلی سخت ترازکار فیلم های تاریخ صدر اسلام است. یعنی مخاطب اگر بتواند با بازیگرنقش امام علی کنار بیاید هرگز نمی تواند به رستم سرسری نگاه کند. من دریافت خوبی داشته ام که گفتم با شما درمیان بگذارم. وآن این که : کارشما با همه کاستی های فنی وتکنیکی اصلا غیرقابل باورنیست. یعنی رستم شما واسفندیار شما کاریکاتور یا طنز ازآب درنیامده اند. می بوسم قلمت را

     
  16. بازمانده ازطلاییه

    سلام دکتر
    دکتر خوشا بحالت که اینقدر آزادی و از همه قید و بند ها خودت را رها کرده ای.
    دکتر جان چند روز است بسیار برایت دل نگران هستم کجایی ؟ قضیه احضار به دادسرا چی شد؟ تو را بخدا مواظب خودت باش ایران به بزرگ فرزندان خود بشدت نیازمند است.بخصوص امثال ماها که دوران پرطلاطم انقلاب و جنگ را گذراندیم به امید مدینه فاضله ای برای ایران اسلامی ، اما افسوس این روزها بد جوری دلتنگیم و نیاز به بزرگی داریم تا به همه الام ما التیام ببخشد و من احساس می کنم امثال شماها همان فرمانده هان پاک سیرت زمان دفاع مقدس ما هستید پس بزرگوارم مواظب خودتان باشید تاامثال ماها بتوانیم تا چند صباح دیگر از غصه دق نکنیم.
    ارادتمند شما
    بازمانده از نبرد طلائیه(خیبر) سال 62

     
  17. سلام به استاد گرانقدرآقای دکترنوری زاد
    می گم شما خوب بلدید رگ احساسی مخاطب را دست بگیرید. من با دیدن این فیلم کاملا احساسم را به دست شما سپرده بودم. انگار این فیلم تفسیراین شعری است که شجریان می خواند: دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند.
    دستم را روی سینه ام می گذارم وبه شما احترام می گذارم. این فیلم همه چیزش قابل قبوله. کارگردانی ش. فیلمنامه ش . بازی هاش. موسیقی ش. بکربودن سوژه ش .

     
  18. این فیلم را که حکومت پخش کرد خوب است که خود شما قسمت های پایانی این سریال را دوباره ببینید تا کمی به خود آیید

     
  19. عالی بود.بگمانم در همان زمان ساخت این سریال هم صفت بارز شما نژادگی و پاک کیشی و خردورزی بوده است که به خطا در قبایل کم خردانان وبی بنلادها جا گرفته ای.الحق که فرزند اهل ایران زمینی و بس.بمانی برای همه ی بهارانی که می آید.درود خدا بر شما و خاندان پاکت

     
  20. اقای نوریزاد سلام با پوزش در جنگی که رستم تیر به چشم اسفندیار زد جنگ پیاده بود فردوسی حالت جنگی رستم راوصف کرده ستون کرد چپ را وخم کرد راست خروش از بن چرم چاچی بخواست

    —————–

    سلام امیرگرامی
    این شعری که شما ازشاهنامه مثال آورده اید مربوط به جنگ رستم واشکبوس پهلوان تورانی است ونه اسفندیار که شاهزاده ای ایرانی است.
    با احترام
    .

     
  21. اقای نوری زاد باور کن یکی از چیزهایی که هیچگاه نمی توانم خودم را با تو مانوس و همراه ببینم همین سریال 40 سرباز بود که به نظرم کاری بسیار ضعیف چه از نظر بصری و چه از جنبه هنری بود و تاویل و تصرفی که شما از شخصیت حکیم توس داشتید همیشه مرا بسیار ناراحت میکرده ، چند سوال دارم :
    1- قبول دارید کسانی بودند که شایستگی بیشتری برای ساخت چنین سریالی داشتند ، اگر دارید چرا به آنها اجازه داده نشد؟
    2- هنوز که هنوزه شیعه بودن فردوسی مسجل نشده است و حتی اگر حجم حمدو ثنای اول شاهنامه را از شخصیت های صدر اسلام نسبت به کلیت شاهنامه در نظر بگیریم ، میتوان نتیجه گرفت که آن صحنه ای که فردوسی داد میزند حیدریم حیدری … بسیار من در اوردی و تا حدی توهین به شخصیت فردوسی بوده است ، من از این صحنه که برای فردوسی مدهب هم تعیین کردید بیزارم
    3- حال که به شاهنامه علاقه دارید چقدر داستان جمشید و ضحاک و سپس کاوه را دوست دارید و آنرا منطبق با شرایط کنونی میدانید؟
    البته این را هم بگویم که لازمه نقد منصفانه داشتن اطلاعات کافی است که من نه سریال شما را کامل دنبال کردم و نه دانشم در مورد شاهنامه انچنان است اما بقدر بضاعتم کار شما را کاری کم بنیه یافتم که نه در جهت رشد فرهنگ بلکه نوعی تخریب فرهنگ بود با تشکر از حوصله تان و ارادت همیشگی به شهامتتان که خودم را در این مورد ضعیف یافته ام .

     
  22. برادر پهلوان من جناب نوریزاد.درود بر شما .تنها آرزوی من همیشه این بوده که ای کاش جوانان ایران با شاهنامه آشنا شوند.من جوان 35ساله ای هستم که با توجه به سواد کمی که دارم بسیار ،علاقه به ادبیات دارم سالها دیوان حافظ و مثنوی جلالدین و سعدی را مطالعه کرده ام اما وقتی که شاهنامه را خواندم دنیای دیگری در زندگی دیدم که غیر قابل وصف است .تنها این را میتوانم بگویم آنکس که شاهنامه را بخواند و درک کند میشود نوریزاد بزرگ .شجاع و دلیر -پاک و بی ریا-صبور و با اخلاق و وطن پرست

     
  23. عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود آقای نوری زاد
    مرسی
    می رم که قسمت های دیگرش را ببینم خودم از یوتیوپ

     
  24. سلام جناب نوری زاد
    یک روز به دانشجویانم گفتم: اگر گفتید چرا امپراطوری و فرهنگ وتمدن کهن مصریان با حمله اعراب فرو ریخت؟ نمی دانستند. این سخن حسنین هیکل محقق ونویسنده مشهور مصری را برایشان گفتم. که گفت: به این خاطر که مصریان یک ” فردوسی” نداشتند. من به سهم خودم ازشما گرامی تشکرمی کنم. این که آقای نوری زاد ما سالها پیش دلنگران شاهنامه بوده بسیار خواستنی است.
    من اخلاقی دارم که دربرابر کمترکسی تواضع وتعظیم می کنم اما بخاطر نوشته هایتان وبخاطر این فیلم وبخاطر ایستادگی هایتان دربرابرشما تعظیم می کنم. متواضعانه. این فیلم بسیاراستادانه وخلاقانه ساخته شده. دیدم یکی نوشته بود چندین بار این فیلم را دیده . که این نشاندهنده نفوذ این فیلم در ناخودآگاه ما ایرانیان است. تشکر

     
  25. من اسمم کتایون است. این فیلم را که دیدم خیلی به خودم وبه پدر ومادرم وبه تاریخ سرزمینم افتخارکردم. فیلم شما را قبلا ندیده بودم. اما چرا نگویم که شما دراین فیلم با همه تاروپود من که سن وسالی ازمن گذشته بازی کردید. یعنی مرا ازخوابی که به آن مبتلا بودم بیدارم کردید. خدا به شما عوض بدهد. راستی آقای نوری زاد چرا فیلم ساختن ازشاهنامه جزو خط قرمزهاست؟ بخدا اگر این کتاب حماسی دست هالیوود بود ببین که چی ها ازآن نمی ساختند. درضمن از دیالگهای این فیلم خیلی لذت بردم. بازی ها را دوست دارم. چیزی که دراین فیلم زیاد است حس است. این نشان می دهد که خود شما سرشار ازاحساسات پاک هستید

     
  26. بی ربط
    دریاداشت آقای تاجراده در مورد هتاک ترین عناصر نزدیکترین به رهبر. به نظرم سر این راز اشتها و ولع بی پایان رهبری به توهین و تحقیر منتقدین خود است. و از آنجائیکه به هر دلیل خود نمی تواند این وظیفه الهی را به دوش بکشد. آن را به متخصصین این کار می سپارد. هرکه فحاش تراست یارمقرب تر است

     
  27. سلام استاد.

    امروز با یکی دو نفر از دوستان در مورد اوضاع جاری کشور بحث میکردیم که یکی از طرفین بحث به نکته ی قابل تأملی اشاره و نتیجه گرفت :

    اگر به همین زودی شرایط یک رفراندوم کاملاً آزاد و تحت نظارت دقیق نهادهای بین المللی در ایران برگزار شود بیش از ۷۰ درصد مردم ایران به بقای نظام جمهوری اسلامی رأی مثبت میدهند.

    و توجیه هم این بود که :

    مردم ایران در طول ۳۴ سال گذشته در سطحی وسیع و عمیق به زندگی در جامعه ای که بی قانونی و نوعی از هرج و مرج ، در آن نهادینه شده عادت کرده و از حکمرانی قانون در جامعه ضرر میکنند .

    به طور مثال ، جماعت پزشکان که از طیف تحصیل کرده و مرفه جامع اند ، سالهاست که گرفتن زیر میزی از بیماران را انجام میدهند و با وجویکه این امر غیر قانونی است کسی با آنها کاری ندارد و این جماعت در این بلبشوی حاکم چندین برابر حق واقعی خود را از بیماران طلب میکنند ؛ بالطبع منافع این قشر از جامعه ایجاب میکند که این هرج و مرج که به قانونی نا نوشته در کشور بدل شده کماکان حاکم باشد .

    در مثالی دیگر ، معلمان این جامعه در ادای تکلیف خود که آموزش درست و واقعی به دانش آموز آنهم سر کلاس درس است کوتاهی کرده و با استفاده از ترفندهای دیگر که سالمترین آن تدریس خصوصی در خارج از حوزه کلاس و مدرسه است نمره ی محصل را با دریافت پول بیشتر به او میدهد …….

    و یا کارمندان ما در ادارات که بنا بر آمار رسمی خود آقایان کمتر از یک ساعت و نیم از هشت ساعت وقت اداری خود را کار میکنند و کسی هم با آنها کاری ندارد و از آن سو به طور آشکار رشوه دریافت و کار خلق الله را به طور نیم بند انجام میدهند و تازه مردم هم از اینکه با پرداخت رشوه کارشان راه افتاده راضی و خرسندند .

    از آن سو پلیس ما در دنیا در ردیف ضعیف ترین پلیسهای جهان قرار دارد به طوریکه مردم و عموماً خلافکاران و بزهکاران کمترین حسابی را از این پلیس نبرده و در خیلی از موارد با پرداخت رشوه از تعقیب قانون در امان مانده و به کارهای خود ادامه میدهند. …….

    نظر دوستمان – البته با به کار بردن مثالهای بیشتر – بر این بود که مردم ایران به زندگی در جامعه ای که بی قانونی و هرج و مرج در آن نهادینه شده عادت کرده اند و میدانند که چنین حیاتی ، هر چند جامعه را به سمت سقوط میبرد ؛ فقط در جمهوری اسلامی میسر است و به همین علت هم در رفراندوم ” آری” یا ” نه ” به نظام ، رأی آری میدهند ! چرا که چنین مردمی در یک سیستم قانونمند و سالم نمیتوانند دوام آورده و تن به اجرای قانون بدهند .

    …….

    من و دیگر دوستان حاضر در این بحث هم ، حق را به صاحب این تحلیل دادیم ، شما چطور ؟

     
  28. سلام آقای نوری زاد حظ کردم دست شما درد نکند من حالا دارم طعم ادبیات شما را می فهمم. من چرا این فیلم را قبلاندیده بودم؟
    راستی آقای نور یزاد به این متن که امروز بدستم رسید توجه کنید:

    صاحب عهد است و جهاندار دور

    نایب مهدی است نه سلطان جور

    هست امیدم که بود در جهان

    پیشرولشکر صاحب زمان

    هادی خلق است به عدالت طراز

    نایب مهدی است به عمر دراز

    (عیدی بیگ)

    اشتباه نکنید این شعر چندان معاصر نیست و مخاطب این شعر کسی جز شاه طهماسب صفوی نبوده! داستان اتصال به قیام مهدی موعودعج، نایب الامام بودن سلطان و دادن پرچم به دست مصلح کل هم اختصاص به عیدی بیگ شاعر و مورخ عهد صفوی ندارد. در این 500 سالی که حکومت شیعی در ایران مستقر شده هیچیک از سلاطین این آب خاک حاضر به چشم پوشی از این توجیه مشروعیت بخش نبوده اند از طرف دیگر همواره چاپلوسانی هم بوده اند که کام حاکمان با این کلمات شیرین کنند و از این نمد کلاهی برای سر خود دوخته، به سر سامان دادن دنیا خود بپردازند. (هر چند که هر از چند گاهی اینان به این حداقل بسنده نکردند تا ادعای امام زمانی هم پیش رفتند) سلاطین هم فارغ از داشتن یا نداشتن هر گونه اعتقاد به این مدح ها، کیفور از شیرینی آن تا آنجا که ممکن بوده ازاستقبال کرده ومی کنند. زمانی علامه مجلسی بزرگ پا جای پای پدر (محمد تقی مجلسی) گذاشته شاه سلطان حسین صفوی را نایب امام زمان می خواند و در اثبات انطباق روایات بر ظهور سلسه صفوی رساله می نویسد و……

    به هرتقدیر تاریخ ما را در خصوص ارایه دلیل رد دعاوی فوق بی نیاز کرده و سلاطین صفوی ، قجری و…. یکی پس از دیگری آمدند و رفتند. در این میانه مردم مانده اند با اعتقاداتی زخم خورده از پشت! حاکمانی که خود را سایه خدا میدانستندو نایب الامام، در هوس کیفوری این بدعت زشت، بزرگترین آسیب را باورهای اعتقادی مردم زدند.

    اللهم عجل لولیک الفرج

     
  29. جناب آقای نوریزاد

    دهها سال پیش، آنگاه که ما به دبیرستان میرفتیم و برروی نیمکت هائی سنگین و عظیم الجثه مینشستیم که سی سال قبل هم دیگران روی آنها نشسته بودند و به تخته سیاهی مینگریستیم که هر چه بود جز سیاه که زمانیکه آموزگار با آن تکه سنگی که به آن گچ میگفتند بزعم خود روی آن چیزی مینوشت و یا شکلی میکشید که تنها صدای دلخراشش در گوش ما مانده است، در زمانیکه در هر خیابان یک یخچال یا یک تلفن وجود نداشت، اتومبیل شخصی چیزی بسیار بسیار نادر بود و در شهرها هنوز تاکسی هائی که صندوق عقبشان از بالا به پائین باز میشد و درشکه ها مسافران را بین خود تقسیم و بر سر آن دعوا میکردند، در زمانیکه تنها در تهران چند سال بود شرکت واحد اتوبوسرانی تاسیس شده بود و جز در تهران و آبادان آب لوله کشی وجود نداشت، در زمانیکه همه مردم بخاطر نوشیدن آب آلوده سالی یکبار مسهل میخوردند و روغن کرچک تا انگل های روده و معده را دفع کنند، در زمانیکه به آبله و جذام و سرطان معده آکله و کوفت و زخم معده میگفتند و به حملات قلبی و مغزی تیر غیب، زمانیکه کسی به مسافرت نمی رفت مگر به زیارت ، زمانیکه هنوز کتابهای درسی متحدالشکل در نیامده بودند و هر آموزگاری در آغاز سال به شاگردان خود میگفت که کتاب فارسی را از بدیع الزمان فروزانفر و ریاضی را از احمد بیرشک و چه و چه بخرند، زمانیکه کودکان دفتر شصت برگ میخواستند و پدران چهل برگ میخریدند، زمانیکه بیشتر بچه ها از خودنویس و خودکار خبری نداشتند و قلم و دوات رایج بود، در آن زمان بر سر در هر دبستان و دبیرستان تابلوی محقری بود با نام آن آموزشکده مثلا دبستان فردوسی و در بالای آن ” وزارت فرهنگ” و بر فراز آن نوشته شده بود: توانا بود هر که دانا بود.

    آموزگارانی، که بیش از یک دست کت و شلوار نداشتند و آنرا هم چندین سال میپوشیدند، که خود از دیپلم دبیرستانی بیش نداشتند لکن تعهدی در برابر این میراث ملی، میکوشیدند به ما دانش آموزانی که فکر مان تنها دنبای بازی بود بیاموزند که فرهنگ چیست، خرد چیست، توانائی چیست، دانش چیست. بودند آموزگارانی هم که میگفتند نجس چیست و طیب و طاهر چیست، حرام چیست و حلال چیست.تفاوت بین نجس و کثیف هیچگاه روشن نشد.

    آموزگاران، دانش آموزان، پدران و مادران باتفاق مومن و معتقد بودند و کوچکترین نگرش انتقادی از دین نه تنها غایب بلکه منفور و خطرناک بود. ترس از ترکه ابدی خداوند، که دردش صد بار بیش از چوب آموزگار بود و کودک آنرا نخورده پشت گردن خود احساس میکرد و احساس گناه او از هرچه از آن لذت میبرد و فرشتگانی که روی دو شانه او نشسته بودند و دفتر فرشته دست راستی کاملا خالی و دفتر دیگری پر از گناهانی بود مانند خواب خوش پگاه یک کودک و نوشیدن جرعه ای آب در نیمروز آتشین ماه رمضان پس از دو ساعت توپ بازی، اندیشه هر نو جوانی را مغشوش کرده بود.

    روزی که ما دیپلم خود را گرفتیم دهها و شاید هم صدها کتاب از گنجینه ادبی جهان را از آغاز تا به پایان خوانده بودیم و در کنار آن چند غزل از حافظ، چند غزل از سعدی کمی از ملای رومی و دیگران و حد اکثر صد یا دویست بیت از گویا ترین گویای زبان پارسی حکیم توس. پس از دهها سال میباید پذیرفته شود که در ایران شاید هزارنفر نباشند که شاهنامه را از آغاز تا پایان خوانده باشند. و شاید صد نفر هم نباشند که آنرا تماما آنگونه خوانده باشند که میبایست: با صدای بلند.

    در آنزمان برای نخستین بارجرقه ای در باره تفاوتی اساسی بین زبان پارسی و آنچه از عرب به آن وارد شده بود نظر نگارنده را جلب کرد. البته این انفجاری نبود. تنها جرقه ای بود لکن جرقه ای که آتشی افروخت. همان آتشی که حافظ مینامد. که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست.

    چگونه میتوانست این بزرگترین عاشق ایرانی چنین مصرعی را بسراید اگر فردوسی نمیبود؟
    من و شما امروز چگونه حرف میزدیم اگر فردوسی نمیبود؟
    نام سرزمین ما چه میبود؟

    يموت إلى الأبد النار في قلوبنا؟؟؟؟
    کیف حالک سیدی ابن النور؟؟؟
    مملکت العربیة الاسلامیة الشرقیه؟؟؟

    زبان عرب جوانترین زبان از شاخه سامی است. آنهائی که فکرمیکنند عرب این زبان را خود اختراع کرده و حتی آنرا از معجزات خداوندی میدانند میبایست کمی از عرش اعلا فرود آیند و دستور زبان اکدی (از 2500 ق م به بعد) و بابلی ( تا حدود 300 ق م) را مطالعه بفرمایند. شرم بر ما که بیشترین و بهترین داننگان این زبانها غربیان هستند. حد اقل واژه های تازی زیادی را که همه ما میشناسیم بنگریم. منباب مثال به ریشه افعالی مانند کتب، شرب، ضرب اشاره میکنم. همه و همه واژه های اکدی هستند که در اوج تکامل خویش زبان بابلی میانه و در انتها بابلی جدید را ساختند و آن زبانی بود بسیار والا مقام و این زمانی بود که کورش بابل را فتح کرد و همین دلیلی بود برای نوشتن لوحه ها ی او به زبان بابلی جدید. زبانهائی مانند عبری و عربی لهجه هائی بیابانی بیش نبودند از چنین زبانی مخلوط با گویش هائی محلی از این بادیه نشینان. تا آن زمان نه کتابی از عهد عتیق نوشته شده بود و نه چیزی به زبان عربی.

    تکامل زبان عرب در شعر دوره ” جاهلیت” مشهود است هزار سال پس از بابلی جدید. اگر اسلام نمی آمد و زبان عرب بهمت منجمله ایرانیان جهانشمول نمیگردید چه از آن میماند؟

    مهمترین واژه در ادبیات فارسی یعنی واژه “شعر” از عربی و بابلی و اکدی هم فراتر میرود. واژه ایست که بادیه نشینان اکدی زبان، که خود در میانه هزاره سوم ق م از شبه جزیره امروزی عرب به بین النهرین هجرت کردند، به همراه خط از سومری ها آموختند که خود از شرق آمده بودند. واژه های بسیاری از سومری به اکدی وارد شدند و چه بسا “شعر” واژه ای باشد که از ایران امروز آمده باشد. در زبان عرب تاثیرات زیادی از زبانهای دیگر مانند یونانی و پارسی دیده میشود. هرچه بعربی صرف شد عربی نیست. به قانون و قوانین و موسیقی از یونانی و دین و ادیان و دستان و دساتین و دستور و دیوان از فارسی اشاره میکنم.

    و آنان که خط فارسی امروز را خطی میدانند عربی و تحمیلی میبایست تاریخ تحول خط را از زمان باستان مطالعه بفرمایند که بدانند که صرفنظر از خط میخی و هیروگلیف جریان اصلی از فنیقیه برخواست و اگر بخواهیم خلاصه کنیم شعبه غربی به یونانی و از آنجا به لاتینی و از یونان هزاران سال بعد به سیریلیک رسید و شاخه شرقی به زبان آرامی ( سوریانی) رسید که در دستگاه امپراتوری داریوش پس از فتح مصر و بدست آوردن پاپیروس بر کاغذ نوشته شد و به زبان رسمی دولتی دستگاه هخامنشی تبدیل گردید. پس از از آزادی ایران از دست یونانیان پارتیان همین خط را در پهلوی پارتی و ساسانیان در پهلوی ساسانی بکار بردند. با پیدایش کاغذ خطوطی مانند میخی و هیروگلیف مصری آینده ای نداشتند و از بین رفتند. نوشتی میماند که آسان و روان باشد. در دوره فتوحات عرب هم اعراب چاره ای نداشتند جز تمایل به شعبه شرقی یا غربی خط آرامی که بصورت پهلوی ساسانی یا یونانی بیزانتینی در ایران و روم شرقی وجود داشت. شعبه شرقی را گزیدند. خط قدیم عرب و جانشین آن کوفی خود شانسی برای پیشرفت نداشتند و قبل از آنهم از آرامی متاثر بودند.

    همانطور که کاتبان بابلی بنیانگذار خط میخی فارسی باستان بودند کاتبان ایرانی بودند که خط جدید عربی و بهمراه آن فارسی را بنیان نهادند. خط نستعلیق در بین اعراب هنوز خط الفارسی نامیده میشود. آنان که خود را برای خط سیریلیک یا لاتین میکشند هم بدانند که همه اش از فنیقیها میاید که در لبنان و بعد ها در تونس امروزی ساکن بودند و عرب هم نبودند.

    و اما تفاوت جهانبینی اقوام هند و اروپائی و اقوام سامی.

    ایرانیان متعلق به شاخه شرقی زبانگروههای هند و اروپائی هستند که به آن امروزه هندو ایرانی میگویند. شاخه ایرانی آن را آریائی مینامند که در طول تاریخ به ایرانی تبدیل شده است. مسکن اولیه اقوام ایرانی شاید در حدود پنج یا ششهزار سال پیش در آسیای میانه و روسیه جنوبی و افغانستان و خراسان بزرک بود. بسیاری کوشش نموده اند به کمک نشانه هائی مانند اوستا آن سرزمین را بیابند. ازقدیمیترین متن های اوستا جمله ای هست: آنجا که زمستان ده ماه و تابستان دوماه است. برخی شمال قرقیزستان و جنوب سیبری را حدس میزنند. برای اینجانب مسئله ای که مهم است وابستگی مرگ و زندگی این اقوام به حوادث طبیعی است. آنگاه که یخها آب میشوند زندگی آغاز میگردد و گرنه مرگ فراگیر میآید. جهان بینی ایرانی صد در صد و هزار در صد وا بسته به بهار است. بدون بهار و شکفتن جهان زندگی از بین میرود و بهمین دلیل ادیان ایرانی خدا را در تجلی خورشید و در نور و گریز از تاریکی میبینند. سال ایرانی سال خورشیدی است. از رفورم بزرگی که زرتشت ایجاد میکند فی المثل مانده است: تا کی میخواهید حیوانات را بکشید و قربانی کنید؟ از قربانی انسان در دین های ایرانی خبری نبوده و نیست. دین اسلام لکن هزار سال بعد برعکس نه تنها قربانی حیوان را ممنوع نمی کند بلکه واجب هم مینماید و حتی تبلیغ قربانی انسان را (ابراهیم و اسمعیل) را میکند. اسلام از یهودیت متاثر است که معبد میسازد و طلا در آن تلنبار میکند. الهیات یهودیت طبق تحقیقات جدید از بین النهرین منجمله افسانه گیل گمش متاثر است. آدم در بهشت، طوفان نوح و غیره. تقویم بین النهرین ماههای قمری هستند که تنها با جذر و مد مربوط هستند و اگر چه در آن اقلیم مشاهده ای مهم هستند ولی با طبیعت ارتباط زیادی نداراند. ماه رمضان گاهی در تابستان و گاهی در زمستان است. خدا پرستی بین النهرین هم همینگونه است. اولین پرتو یکتا پرستی از پارسیان به یهود منتقل میگردد و از لحاظ تاریخی دیگر مستند میباشد. قبل از کتابهای عزرا و نحمیا در دین یهود خبری از خدای یگانه نیست. بر عکس اهورامزدا حد اقل در سنگنبشته های پارسی هویدا است. از تفصیل این مطلب دوری میجویم. تعدد خدایان نزد اعراب که دیگر احتیاجی به توضیح ندارد. یکی از این خدایان الله بود. همان الوهیم یهودیان که بعد ها تنها یهوه خدای یکتا شد. خدا شناسی اعراب قبل و حتی بعد از اسلام مخلوطی بود از دینهای بین النهرین، یهودیت و مسیحیت آنهم بصورت شرقی اش. محرم و حج و کعبه و مکه و غیره همه ماندند در قالبی دیگر. بعد ها به آن مدینه و بیت المقدس هم اضافه شد و شیعیان کربلا و نجف و اینها را هم اضافه کردند و تعداد مکانهای مقدس هرچه دور تر رفت بیشتر شد تا جائی که مزار ایوب در استانبول زیارتگاه شده در افغانستان مردم حتی بر مزار سلطانمحمود غزنوی و ترکان در سمرقند بر مزار تیمور این جلاد بزرگ هم به زیارت میروند.

    ساختن مقبره های بزرگ و آلوده کردن زمین با اجساد مردگان بر عکس در دین زرتشت جائی ندارد. در ایران پیش از اسلام تاریخ زیاد است لکن از مقابری بیش از چند دخمه خبری نیست. ناچیزی بشر در مقابل طبیعت ایرانی است. در اسلام بر عکس انسان تبدیل میگردد به اشرف مخلوقات که میخواهد طبیعت را بزیر مهمیز خود آورد. بحثی است بسیار دراز که در اینجا برای آن مجالی نیست. در بین النهرین هزاران سال خدایان مختلف بودند و پادشاهان اگر خود خدا نبودند لااقل بنام آنها حکومت میکردند. در اسلام اینرا بصورت خلیفه، یا خادم الحرمین الشریفین، یا امام، یا ولی فقیه یا مرجع تقلید ووووووو میبینید.

    ایرانیان اگر اسلام را هم پذیرفتند آنرا قسمتا بشیوه خود پذیرفتند. نوروز ماند و حتی اسلام هم نتوانست رتبه اول این روز را که بصورت غریزی هر بشری را شاد میکند برباید. هنوز ملایان کوتاه نیامدهاند اگر چه هزار روز مقدس تولید کرده اند.

    فردوسی بهترین تجلی این جهان بینی را هزار سال پیش از آنکه ملایان و فقها بیایند و آنرا تحریف کنند به بهترین وجهی عرضه میکند. افسانه رستم و اسفندیار تنها یک افسانه نیست. داستانی است همیشگی مانند نبرد بین قدرت طلبان و وجدان انسان، آنچه امروز ملت نامیده میشود. رستم در شاهنامه یک نفر نیست، صدای او صدای غرش خشم مردم است که آنگاه که به غلیان آید بسیاری را میکوبد. که گفتت برو دست رستم ببند؟ نبندد مرا دست چرخ بلند. آینچنین بلند پرواز است. افتادگی او لکن افتادگی او در مقابل سیمرغ طبیعت است و در مقابل زال. در تاریخ ادبیات جهان همانند فردوسی که آمده است؟ متخصصین از هومر، دانته الگیری و شکسپیر یاد میکنند. نبرد بشر در طول زندگی در زبان پارسی (گذشته از عرفا که سیر مخصوص بخود را دارند) تنها در زبان شاهنامه تجلی میکند.

    ایجاد شاهنامه یک حادثه نیست. شعرای زیادی دندان خود را در این راه کشیده اند و ره بجائی نبرده اند. حکیم توس خود بیش از هر کس دیگری میداند که چه کوهی را جابجا کرده است. با کمال افتادگی لکن با اصمینان کامل بخود میگوید:

    از این پس نمیرم که من زنده ام، که تخم سخن را پراکنده ام.

    میگوید:
    پی افکندم از نظم کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند.

    میگوید:
    هر آنکس که دارد هش و رای و دین، پس از مرگ بر من کند آفرین.

    پهلوانی ای که فردوسی در شاهنامه نمایش میدهد با آنچه ما امروزه از سردمداران و پهلوانان خود خوانده در ایران مشاهده میکنیم بسیار متفاوت است. کدامیک از قهرمانان ایران از زمان انقلاب تا کنون میتوانند بدون خجالت یک داستان از فردوسی بخوانند؟ نه گیوی داریم، نه کیخسروئی، نه زالی و نه سیمرغی. تنها صدها و هزاران سیاووش داریم. بدون خون سیاووش تراژدی کربلا مانند صدها قتل عام دیگر میشد که در زمان خلفا اتفاق افتاد و کسی امروزه از آن خبری ندارد. هفتاد و دو تن کربلا بسیار کمتر بودند از هفتهزار نفر بنی قریضه.

    تاریخدانان اروپائی به این نتیجه رسیده اند که رسم و سنت پهلوانی ( شوالیه های فرانسه، ریتر های آلمان، نایت های انگلیس) که به فیلمهای هالیود و جنگ ستارگان هم راه یافته اند ریشه ایرانی دارند که در زمان مهاجرت ملتها از اواخر پارتها تا اوائل دوره ساسانیان توسط هونها، مجار ها، آوارها، گوتها آلانها و غیره در اروپا پخش شده اند. مهربانی در برابر زنان، قدرتمندی در برابر بزرگان و افتادگی در برابر ضعفا از این سنت ها هستند. زبانی بود که داستان پهلوها یعنی پهلوانان به آن سروده میشد و به این دلیل زبان پهلوی نامیده میشد. زبان فارسی امروز از زبان پهلوانی برخاسته است و ارزشهای این داستانها را در بر دارد.

    فردوسی کیکاووس را، توس را، و مهمتر از همه ضحاک را آنچنان نشان میدهد که تا ابدیت از ذهنیت ایرانی فراموش نخواهد شد حتی اگر مردم مثلا داستان ضحاک را مستقیما نخوانده باشند. اگر سهراب را جوانی بخارج رفته و با سلاح غرب به جنگ میهن بازگشته تصورکنید تقریبا جنبه ای از نبرد بشری در آوردگاه زندگی نیست که فردوسی بیش از هزار سال پیش آن را مطرح نکرده باشد. فردوسی همیشه دارد بجنگ قدرت طلبان میرود و شاه خوب را شاهی میبیند که مانند کیخسرو حتی اگر چه گناهی نکرده است لکن داوطلبانه برود آنگاه که میداند که کارش عیبی دارد. افسانه سیاوش تراژدی همه مظلومان بی گناه است و توطئه قدرتمندان برای کشتن جوانان زیبای بیگناه. آنان زیبائی را و بیگناهی را دیدن نمی توانند.

    پهلوانهای امروز سپاهیان ثروتمند، باز جوهای قدرتمند و سران مردم ستیزند. هر آنکه ادبیات ایران را میشناسد بین “آفرین” فردوسی و “آوورین” رهبر تفاوت عظیم قائل است.

    قدرتمندان باید بهراسند که نام ضحاک بر کدامیک از آنان نهاده خواهد شد. کاندیدهای بسیاری صف کشیده اند لکن تنها یکی از آنان به دریافت نام ضحاک ماردوش مفتخر خواهد شد.

    —————————-

    سلام حمید گرامی
    زبانم قاصراست ازسپاس
    با اینهمه می گویم: سپاس
    سپاس بفهم والای شما
    وبقلم فهیم وشورانگیزتان
    مطلب هوشمندانه وبایسته ای را برای ما بیادگارگذارده اید
    یک بارخواندمش
    دوست دارم مجددا بخوانمش
    وباردیگر
    سپاس

    .

     
  30. درود بشما و همه مبارزان و همه مردم شریف ونحیب ایران دیار مهر دیار روشنایی و نور
    بدون شک شاهنامه اثر فرزانه بزرگ توس جان مایه فرهنگ ایرانی و درازه خرد و روشنایی و ایین زندگی ایرانی هست
    دکتر هر چه کار روی این اثر بزرگ توس بشود باز کم هست پدر فرهنگ ما چشم ایران هست زنده باشید دکتر دشمنی ملا ها با فردوسی بی دلیل نیست او راه نجات ایران بوده و خواهد بود دکتر آفرین بشما ///// راه همین هست //// اندکی صبر سحر بسیار نزدیک هست خواب مجتبا را اشفته خواهیم کرد //// این جا ایران هست و هموراه کاوه ایی بابکی سر زده هست برای همین ما نیاز به قهرمان داریم////

     
  31. عالی بود آقای نوری زاد دستتان درد نکند دوباردیدمش. یک لغت عربی نداشت. حرکت های دوربین وقاب بندی ها بیست. دکورولباس هم بیست. کارگردانی هم که نگو. اگرمی شد بیشتراز بیست داد بیشترمی دادم. بازهم باید ببینمش. تشکر

     
  32. کجا چشم و دل با هم برابرند .. او چشم بر حکومت دارد و ما دل در آبادی وطن

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1837 seconds.