سر تیتر خبرها
پرسش های معکوس رهبری!

پرسش های معکوس رهبری!

ما پرسش های فراوان تر و کاری تر و استخوان سوزتری داریم که پاسخگویی آنها مستقیماً به خود ایشان مربوط است. پرسش هایی که پرده انداختن به روی التهابشان، هرگز از حیات و هیمنه ی آنها نمی کاهد.

در سفر خراسان شمالی بود که رهبر ما برای نخستین بار به مختصری از پرسش های سرگردان جامعه ی ما اشاره فرمودند. این پرسش ها عمدتاً با “چرا و چطور و چقدر” شروع می شوند. تزیینِ این همه پرسش با چرا و چقدر و چطور، و تکرار این قافیه های مکرر، نخستین کارکردش این است که احتمالاً پرسنده ی این پرسش ها، خود منتقدی پای کار است و بنا بر اصلاح امور دارد. صمیمانه اما می گویم: من در پسِ پرسش های رهبرمان، هیچ پشتوانه ای و هیچ اراده ای برای اصلاح و تغییر ندیده و نمی بینم. به این دلیل که: باعث پدیداریِ بسیاری از این چراها و چقدرها و چطورها خودِ حضرات مسئولان حکومتی هستند. و مهمتر این که: ایشان با طرح پرسش های درجه ی سه و چهار، متعمدانه از پرسش های درجه ی یک و دو روی تافته اند و با بارش پرسش های حاشیه ای، ذهن مخاطب را از ورود به پرسش های محوری ای که پشت درِ خانه ی هریک از مسئولان و پشت درِ بیتِ مکرم ایشان و البته پشتِ در خانه ی همه ی مردم پای می کوبد، برحذر داشته اند. به تعدادی از این پرسش های معکوس که جناب ایشان در سفر خراسان شمالی مطرح کرده اند توجه کنید:

“……. چرا در برخى از بخشهاى كشورمان طلاق زياد است؟ چرا در برخى از بخشهاى كشورمان روى آوردن جوانها به مواد مخدر زياد است؟ چرا در روابط همسايگى مان رعايتهاى لازم را نمي كنيم؟ چرا صله‌ى رحم در بين ما ضعيف است؟ چرا در زمينه ی فرهنگ رانندگى در خيابان ما مردمان منضبطى به طور كامل نيستيم؟ آپارتمان نشينى چقدر براى ما ضرورى است و چقدر درست است؟ الگوى تفريح سالم چيست؟

نوع معمارى در جامعه ی ما چگونه است؟ طراحى لباسمان چطور؟ مسئله ی آرايش در بين مردان و زنان چطور؟ آيا ما در بازار در ادارات در معاشرتهاى روزانه به همديگر به طور كامل راست مي گوئيم؟ در بين ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر يكديگر حرف ميزنيم؟ بعضى‌ها با داشتن توان كار از كار مي گريزند. علت كارگريزى چيست؟ در محيط اجتماعى برخى‌ها پرخاشگرى‌هاى بى‌مورد مي كنند. علت پرخاشگرى و بى‌صبرى و نابردبارى در ميان بعضى از ماها چيست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات مي كنيم؟ در رسانه‌ها چقدر مراعات مي شود؟ در اينترنت چقدر مراعات مي شود؟ چقدر به قانون احترام مي كنيم؟ علت قانون‌گريزى كه يك بيمارى خطرناكى است در برخى از مردم چيست؟

وجدان كارى در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعى در جامعه چقدر وجود دارد؟ محكم‌كارى در توليد چقدر وجود دارد؟ توليد كيفى در بخشهاى مختلف چقدر مورد توجه و اهتمام است؟ چرا برخى از حرفهاى خوب، نظرهاى خوب، ايده‌هاى خوب در حد رؤيا و حرف باقى مي ماند؟ چرا به ما مي گويند كه ساعات مفيد كار در دستگاه‌هاى ادارى ما كم است؟ هشت ساعت كار بايد به قدر هشت ساعت فايده داشته باشد چرا به قدر يك ساعت يا نيم ساعت يا دو ساعت؟ مشكل كجاست؟ چرا در بين بسيارى از مردم ما مصرف‌گرائى رواج دارد؟

چه كنيم كه ريشه‌ى ربا در جامعه قطع شود؟ چه كنيم كه حق همسر حق زن حق شوهر حق فرزندان رعايت شود؟ چه كنيم كه طلاق و فروپاشى خانواده آنچنان كه در غرب رائج است در بين ما رواج پيدا نكند؟ چه كنيم كه زن در جامعه‌ى ما هم كرامتش حفظ شود؟ حد زاد و ولد در جامعه‌ى ما چقدراست؟

چرا در بعضى از شهرهاى بزرگ خانه‌هاى مجردى وجود دارد؟ اين بيمارى غربى چگونه در جامعه‌ى ما نفوذ كرده است؟ تجمل‌گرائى چيست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟

اين يك فهرستى است از آن چيزهائى كه متن تمدن را تشكيل ميدهد. قضاوت درباره‌ى يك تمدن مبتنى بر اينهاست. نميشود يك تمدن را به صرف اينكه ماشين دارد صنعت دارد ثروت دارد قضاوت كرد و تحسين كرد در حالى كه در داخل آن اين مشكلات فراوان سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اينهاست. …………”

خب، اینها تعدادی از همان پرسش های معکوسی است که رهبر ما با ظرافت، بارِ ضایعاتش را بر پشت جمعی از مسئولان و بر پشت خود مردم نهاده اند و شوربختانه شانه ی مبارک خودشان را از حمل آسیب هایی که بیتِ ایشان در برآمدنشان نقش و سهم داشته و دارند، بدر برده اند. گرچه این پرسش ها حتماً از درجه ی اهمیت حتمی برخوردارند، اما بدا که باید بگویم: ما پرسش های فراوان تر و کاری تر و استخوان سوزتری داریم که پاسخگویی آنها مستقیماً به خود ایشان مربوط است. پرسش هایی که پرده انداختن به روی التهابشان، هرگز از حیات و هیمنه ی آنها نمی کاهد. منتها من از میان همین پرسش های مطرح شده در سفر خراسان شمالی، یکی را انتخاب می کنم تا بدانیم نقش و سهم بیت ایشان در پدیدآمدن ضایعاتِ پشت در پشت، تا کجاست:

……… چقدر به قانون احترام مي كنيم؟ علت قانون‌گريزى كه يك بيمارى خطرناكى است در برخى از مردم چيست؟………..

ایشان با درایت تمام از ضمیر “ما ” در طرحِ این پرسش ها سود برده اند که کاری درست و شایسته است، اما امیدوارم منظورشان مبری ساختن بیت خودشان در برآمدن این آسیب ها نبوده باشد. در بخش نخست همین یک پرسش، رهبری با بکاربردن آن “ما” خود را در کنار مردم نهاده اند اما بلافاصله در بخش دیگر، پای خود را از مخمصه ی قانون گریزیِ موردِ اشاره ی همین پرسش بدر برده و مردم را در آن میان تنها نهاده اند: ….. دقت کنید: علت قانون گریزی .. در برخی از “مردم” چیست؟….

یعنی این “برخی از مردم” هستند که قانون گریزند. و حال آنکه در این سالهای رهبری ایشان، بیت رهبری، نقش نخست را در قانون گریزی های مکرر ایفا کرده است. قانون در بیت رهبری یعنی: خواست و اراده ی شخص رهبر بی آنکه مردم در این میان اعتباری داشته باشند. و این متأسفانه همان عارضه ای است که به همه ی عرصه های مدیریتیِ کشور ما رسوخ کرده است. که اگر رهبرمان از همان ابتدا به اجرای همه جانبه ی قانون پای می فشردند، کجا سایرین به صورت قانون خنده می فرمودند. در یک نمونه از قانون گریزی های بیت مکرم رهبری، می شود به عدم پاسخگویی حضرت ایشان در قبال صدها مسئولیتی اشاره کرد که مستقیم و غیرمستقیم به خود وی و به بیتِ حضرتش متصل است.

افسوسا که ایشان با طرح پرسش های حاشیه ای – که همگی ریشه در پرسش های محوری دارند – متعمدانه یا ناخواسته اعتنا به پرسش های اصلی و اساسی را از گردونه ی توجه و اعتبار به کنار گذارده اند. تعدادی از پرسش های محوری این است:

  • چرا نظارت استصوابی؟
  • چرا حمایت از شعبون بی مخ های مذهبی؟
  • چرا نامشخص بودن پولهایی که به اراده ی رهبر به هرکجا سرازیر شده و می شود؟
  • چرا بی خاصیت شدن مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی؟
  • چرا فضای پلیسی و امنیتی گسترده در کل کشور؟
  • چرا سانسور شدید در رسانه ها؟
  • چرا فریب مردم؟
  • چرا حقارت دستگاه قضایی؟
  • چرا زندانی کردن بی دلیل منتقدان؟
  • چرا خواص و عوام و خودی و غیرخودی؟
  • چرا دست اندازی سپاه به عرض و طولِ مقدراتِ کشور؟
  • چرا دستگاههای مخوفِ امنیتیِ پنهان، و دستگاههای خارج از نظارتِ مجلس و قانون؟
  • چرا دادگاههای فرمایشی و غیرعلنی؟
  • چرا غارت اموال عمومی؟
  • چرا قمار هسته ای؟
  • چرا برآوردن کودنان و پخمگان، و فروکاستن شأن نخبگان؟
  • چرا اینهمه مهاجر و اینهمه فرار مغزها؟
  • چرا این همه عقب ماندگی نسبت به سایر کشورها؟
  • و صدهای چرای سرگردان و بی پاسخ دیگر.

من در سایت رهبری و در میان سخنان فراوان ایشان پرسه می زدم که به یک پرسش و به یک “چرا”ی ناب برخوردم. که انصافاً سراسر ظرافت و حکمت است. توجه کنید:

…….. چرا انسان به درِ دکانی برود که دکاندار آدم را تحقیر می‌کند و بدِ آدم را می‌خواهد؟ شما اگر خودتان ناموستان و یا فرزندتان به درِ دکانی بروید و ببینید دکاندار ضمن فروش جنس، شما را می‌چاپد، دیگر به درِ آن دکان نمی‌روید. اگر ببینید جنس به شما می‌فروشد اما نظر سوء دارد و بدِ شما را می‌خواهد، دیگر به سراغش نمی‌روید. چرا ما به درِ خانه‌ی کسانی برویم که بدمان را می‌خواهند؟ چرا ما با کسانی ارتباطِ مالی و داد و ستدی برقرار کنیم که می‌خواهند از اعماق وجود علیه ما کار کنند؟ چرا؟ چه لزومی دارد؟…….

حالا ما از خود ایشان می پرسیم: مردمی که توسط دکاندارانِ این حکومت تحقیر شده اند، حکومتی که بدِ مردم را می خواهد، به ناموس و فرزندان این مردم جفا می کند، مردم را بقول خود ایشان: می چاپد، به مردم و اموال مردم نظر سوء دارد، چرا این مردم باید با این حکومت که از اعماقِ وجود علیه شان کارمی کند، ارتباط و داد و ستد داشته باشند؟ راستی چه لزومی دارد؟

در این نوشته من تلاش کرده ام از دلِ سخنان خوب و شایسته ی رهبری به موازینی دست یابم که ما و ایشان و این سرزمین آفت زده را از محاصره ی بحران ها و مخمصه های ویرانگر بدر ببرند. یکی از این موازین، پاسخگو بودن جناب ایشان است به مردم. که امید دارم در همین خصوص خبرهای خوبی بشنویم. پیش از آن اما انتشار خبرِ یک “گذشت همگانی” و استقرار یافتن چهار ستون کلی کشور بر استوانه های آزادی – به معنی حقوق بشری اش – آیا نمی تواند در آن برون رفتِ مورد اشاره بکار آید؟

محمد نوری زاد
هشتم اسفندماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

28 نظر

  1. نوری زاد برو و توبه کن

     
  2. جواب این سوالها یک پاسخ داره و اون هم حفظ نظامه، شنیدم آقای طائب رئیس قرارگاه کذایی عمار و یکی از گردانندگان بیت رهبری در اظهار نظر جدید خودش گفته چیزی قریب به این مضمون که: از دست دادن سوریه برای ما مهمتر از از دست دادن خوزستانه…خیلی دوست دارم بدونم شهدای ما هم نظرشون همین بوده؟ ما دو چیز داریم: ایران و نظام جمهوری اسلامی، ایران با همه سرمایه های مادی و فرهنگی و انسانی خودش داره خرج بقای نظام جمهوری اسلامی می شه، نظامی که ظاهرش اسلام و ارزشهای دینی مثل نماز و حجاب و نمی دونم ولایت و اهل بیت و صدور انقلاب و کل جهانو مسلمان کردن و شیعه کردن و از این حرفهاست که باهاش بشه جونو فداش کرد و الا وطن که به قول مصباح یزدی ارزش جون فدا کردن نداره، باطنش هم که نگا می کنی جز قدرت و صندلی آقایون هیچی دیگه نیست.
    باید عریان حرف زد
    فرض کنید یکی مثل من میشینه فکر می کنه با خودش میگه که: یعنی این دنیا رو کی آفریده، مگه می شه همه اینها بدون خالق باشه، مگه می شه این همه نظم ناظم نداشته باشه، یه دفعه یکی مثل حاج آقا//// الدین که از اون طرفا رد می شه حرفهای منو می شنوه، می ره خونه می گه عجب! پس آدما همچین فکرایی هم می کنن، میاد پیشم: دنبال خدا می گردی؟ من می دونم کجاست. –کجاست؟ -اول 100 تومن بده بیاد. –بیا این 100 تومن، حالا بگو دیگه! –می گم، اون بالاست، دیشب بهم الهام شد، رو یه تخت میشینه چند تا فرشته هم بال بال زنون تخت خدا رو همینجور نگه می دارن! و اینطور بود که پدیده آخوندیسم از همون اول اولای وجود آدمیزاد شکل گرفت.
    حاج آقا می گه خدا می خواد تو براش بنده باشی -یعنی چی حاج آقا؟ -یعنی خوب باشی –دیگه؟ –دیگه اینکه براش خرج کنی، مال بدی، جون بدی، قربونی بدی، -اگه ندم –جهنم می خورتت –اگه بدم –میری بهشت، حوری داره، پری داره، خوراک غاز، بوقلمون، علی الحساب اون مالو بده برادریتو ثابت کن، -به کی بدم؟ -بده به من، من می رسونم دستش. بعد یکی دیگه دید، اِه! همه دور حاج آقا //// الدین جمع شدن دارن براش یعنی برا همون خدا جون و مال می دن، خوب مگه من اینجوریم (دست افلیج)! منم میام یه 4 تا داستان می سازم از قدیم ندیما، قدیمو کی دیده؟ یه 4 تا احکام می سازم که با احکام حاج آقا فرق کنه یه 60 تا هم دور من جمع بشن، 60 تا خمس هم در سال کلیه، و این گونه بود که فرق و مذاهب شکل گرفت.
    بچه هایی که مذهب مذهب می کنید، به من بگید بینم خدا انسان رو آفرید یا انسان خدا رو؟ قسمت اولش برای من و احتمالاً برای خیلی ها همچنان معماست، اما قسمت دوم سؤال هم رخ داده، بله رخ داده! ما احتیاج داریم به اینکه فکر کنیم، درباره آفرینش، درباره ازل و ابد، درباره خدا، اعتقادات، دین، مذهب، معجزه، نمی دونم کرامات، همه چی، باید فکر کنیم، باید مطالعه کنیم. کاری که پدران ما کردند همون کاریه که بت پرستان در مخالفت با حضرت محمد کردند که گفتند تو می خوای بر خلاف مسلک آباء و اجدادمون دین جدید بیاری، ما از مرام آبا و اجدادی برنمی گردیم. پدران ما هم کورکورانه دین آبا و اجدادی خودشونو پذیرفتن و رو سرشون هم می ذارن و به این کار افتخار هم می کنن، از نگاه دینی هم به قضیه نگاه کنیم پدران ما کار مشرکان عصر جاهلیت رو تکرار می کنن، ما اگر دنبال جهان تازه و هوای تازه هستیم باید این کار رو کنار بذاریم

     
  3. حروم لقمه

     
  4. برادر من ایشان هیچگاه پاسخی بشما که هیچ به خدا هم نخواهند داد. پیشنهاد میکنم از اقای رفسنجانی هم اگر بپرسید چیزی نصیبتان نمیشود. ولی ضرر ندارد. هستند دیگرانیکه شاید به روش کجدارو مریض پاسخی از سر شکم سیری بدهند. از نوه امام بپرسید.نمیدانم واقعا” گوش شنوائی پیدا شود یا خیر.

     
  5. جناب نوری زاد عزیز.
    سوالات آقای خامنه ای، در اصل یک فرار به جلو و تبرئه خود از مسوولیت های رهبری ایشان است. البته برای مردمی که چشم و گوش بسته مستمع و تایید کننده همیشگی ایشان و عملکردشان در مجالس مختلف هستند، این سوالات بیشتر جنبه سوال رهبر از مسوولین را دارد. ایشان بجای پاسخگو بودن خود را جای مدعی الاعموم نشانده اند.

    اما حکایت این سوالها مانند این است که اربابی لوله فاضلاب منزل خود را به داخل نهر آب یک چشمه گوارا منحرف کند و کدخدای منصوب خود در ده پایین نهر را در مورد بد بودن کیفیت آب نهر و عدم تلاش برای پالایش آن مورد سوال قرار داده و بخواهد بی کفایتی کدخدا برای مردم ده پایین تبیین کند. مردم نادان ( بی اطلاع ) از علل و عوامل این آلودگی مداوم، به وجد آمده و از درایت و مردم دوستی و مردم خواهی ارباب در هر جمع و محفلی سخن می رانند. چندی بعد کدخدای دیگری که مورد تایید ارباب است انتخاب ( انتصاب ) می شود. ولی همچنان نهر آب آلوده باقی می ماند. مردم به جای یک سوال اساسی که علت العلل این آلودگی مداوم با تغییرات پی در پی کدخداها چیست ؟ آیا واقعا عیب از کدخداهاست، از ما مردم است که کدخدای بد انتخاب می کنیم و یا از جایی دگر است؟ همچنان کدخداها را مقصر می دانند. جز عده کمی از اهل فکر و اندیشه که این پرسش اساسی در ذهن آنها شکل می گیرد و برخی از آنها تلاش کنند ریشه آلودگی را پیدا کنند و وقتی که به اصل ماجرا پی می برند، می شوند یک نوری زاد همچون شما. ولی همچنان مردمی هستند که نمی خواهند بپذیرند علت العلل چیست و حاضر نیستند به مخالفت با دیدگاههای آتشین خود در تبعیت از ارباب فرزانه برخیزند. چون برخی از آنها منافعی در این وضع موجود دارند حتی اگر با اصل وجود ارباب مخالف باشند. برخی هم منافع دارند و هم ترس از آمدن اربابی دیگر دارند که در بارگاهش جایی برای ایشان نیست. برخی چشم و گوش بسته غلا م اربابند. حاضرند جان و مالشان را هم در راهش فدا کنند و …
    جناب نوری زاد، هیچکدام از از آنهایی که نام بردم حاضر به سوال از ارباب نیستند. افتخار پرسیدن این سوالهای علت شناس، فقط و فقط انسانهای آزاده و رها از قید بندگی همچون شما را شایسته است.
    به امید فردایی روشن با نوری زاد های بیشمار.

    با سپاس
    کاوه

     
  6. درود بر آقای نوری زاد

     
  7. درود به اقای نوری زاد به قول افلاطون در کتاب جمهوری که به همه پیشنهاد میکنم ان را به خوانند میگه که دولت باید پدر مردم باشد و تن به خواسته های مردم بدهد حال پدر جامه خودش خراب است و میگه مردم اینها را رعایت کنید این کارها که شما گفتید مردم باید انجام بدن اقای خامنه ای جامعه ای که خراب شد همش تقصیر کار پدر جامه هست خود را کنار بگزارید تا پدری دلسوز به این مردم فلک زده ریاست کند

     
  8. سلام آقای نوری زاد
    چون مطلب خوب : باردیگرقیصر بقلم آقای حسین سناپور قسمت دیدگاه نداشت – نمی دانم چرا اما نظرم را درباره این نوشته اینجا می نویسم که خیلی هم بی ربط نسبت به این مطلب خود شما نیست. جامعه امروز ما به سمتی رفته که برای خروج ازهرج ومرج آن خود بخود به خروج قیصرهایی نیازمندش کرده. قیصرهایی برای خروج علیه کسانی که ناموس کشورشان را بی حیثیت کرده اند. من ازنویسنده خوب نگراین مطلب تشکرمی کنم. خود شما آقای نوری زاد به نظرمن یکی ازاین قیصرها هستید. که با شتاب به سمت یک سرنوشت نامعلوم پیش می روید. برای چه؟ برای گرفتن انتقام ازکسانی که مردم ما را تحقیرکرده اند. من خواستم همین را بگویم. که تنها کسی که امروز دارد درست یا غلط به شیوه قیصرعمل می کند شمایید. اما به این فکرکنیم که قیصرهرچه کرد وهرچه به سرش آمد امروز یک قهرمان ملی درعالم سینما محسوب می شود.
    دوستت داریم قیصرخوب ما

     
  9. با درود فراوان خدمت جناب نوریزاد
    از حالا تا چند صد سال دیگر کیهان آنانی را که عقاید از پیش تعیین شده دارند ،کنار می گذارد .انرژی زمین یاید تجدید شود. عقاید جدید نیازمند فضایند .جسم و روح نیازمند مبارزه های نوینی است . آینده بر در ما می کوبد،وتمامی عقاید -به جزآنانی که بر مفروضات از پیش تعیین شده استوارند-فرصت ظهور خواهند داشت
    ان چه مهم است،می ماند. آن چه بی فایده است ،ناپدید می شود.اما بگذاریم هر کس تنها درباره مفاهیم شخصی خود قضاوت کند . ما قاضیان رویاهای دیگران نیستیم.
    برای انکه به طریق خود ایمان داشته باشیم،لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد،به گامهای خود نیز ایمان ندارد

     
  10. همه نامه های شما را که جمع بندی کردم، آخر کار یاد جمله معروفی افتادم قریب به این مضمون :
    این مملکت یک حکومت به روحانیت بدهکار است!
    بدهی مان را که تمام و کمال بدهیم مشکلات حل می شود! چند قسط بیشتر نمانده است!

     
  11. آقای نوریزاد جز تندرستی و روزهای بهتر از این روزها برایتان آرزو نمی کنم. تلاشتان را ارج می نهم و به شما تعظیم می کنم اما ای کاش، ای کاش حتی ذره ای به اثربخشی شیوه تان امید می داشتم. آب در هاون می کوبید نوریزاد عزیز. این جبر و حکم تاریخ است. اولین چیزی که یک خودکامه از دست می دهد “گــــــــــوش” است. همه دیگر چیزها پسینی است. از دست رفتن شان و اعتبار و آبرو و رحم و شفقت و انصاف و عدالت و سیرت و صورت و همه و همه. دیگر چیزی از این آب باقی نمانده که به جوی بازگردد.

    فکر می کنم نخواسته اید کلمه شنیع و کریه “عفو عمومی” را بکار ببرید و بدین خاطر کلمه زیباتر و پارسی تر و در عین حال مبهم تر “گذشت همگانی” را نشانده اید. کریه و شنیع است چون برداشت عام و ظاهر و بدون ابهام از آن همان است که ////. اوست که باید عفو عمومی دهد. اما کیست که نداند ////و حالا شما – بدون تردید از سر نیک سیرتی و مناعت طبع – جای زین و پشت را عوض کرده اید. فکر نمی کنم نیازی به این بازی کلامی باشد عزیز. آنکس که حکم می کند تاریخ است و این حکم هزاران بار پیش از این جاری شده است.

    و اما: آنچه خواندید طبع و رسم الخط من نیست وقتی که دارم در باره کسی یا نهادی حرف می زنم که جان و مال و هستی من و خانواده من و یک ملت را به گروگان گرفته است! اگرچه خود را مودب می دانم اما نه آنقدر استریلیزه که در این مواقع نتوانم حتی رکیک ترین عبارات را بکار ببرم. آری می توانم. اگر این نوشته چنین پاک و آراسته به دست شما می رسد فقط به احترام پاکی و آراستگی خود شما و صفحه شماست.

     
  12. نوریزاد عزیز
    گاهی از درد بخودم می پیچم و در خلوت کاسه کاسه اشک می ریزم، که چرا همه چیز قاطی پاطی شده است. نمی دانم قبلاًها هم اینگونه بوده است یا نه، که حق و باطل در هم قر و قاطی شود. گوشۀ حقی را می گیری که زیر پا مانده و می خواهی آن را نشان بدهی به دیگران که حرمتش را نشکنند اما بی درنگ می بینی، زنگار باطل چهار گوشه اش را خراب کرده است که حتی با زنگار گرفتن و تر تمیز کردن هم دیگر بکار کسی نمی آید. منظورم فقط پهنۀ ویران سیاست این ملک خراب شده نیست. همه چیز همه جا قاطی پاطی شده است. شب ها در وبلاگ ها گشت می زنم و فقط کارم شده رفت و روب کردن گردهایی که بر چهرۀ دین آسمانی نشسته است و هر چه سعی میکنم حالی کنم دین محمد، ایدئولوژیک نیست و محمد، نه مذهبی بود و نه روحانی، اما چه سود، آن قدر از همین ملاهای نان به نرخ روزخور در تاریخ اسلام فراوان بوده که با قلمهای مزدبگیر خود هرچه باب طبعشان بوده در کتاب های حدیث وارد کرده اند که هر کار میکنی جوابی برایشان پیدا کنی انگار مثل قارچ از جای دیگر سبز می شوند. این یکی را جواب میدهی، یکی دیگر جلوی پایت می گذارند. مگر از زیر بار چندتا می توانی با عنوان جعلی بودن شانه خالی کنی. روایت ها را می نگرم، دینی می بینم خشک و بی معنی تر از هیچ. یهود را در جسم اسلام متجسم می یابم. اما به تاریخ حیات محمد بزرگ که نگاه می کنم سر به احترام فرود می آورم و با چشم عقلم آشکارا می بینم که محمد مذهبی نبود و مثل مذهبی های امروز، بی دین نبود. انسان برایش حرمت داشت. مخالفش را مرتد نمی دانست. همین را هم نمی توانم جایی بر زبان بیاورم که محمد مخالفش را مرتد نمی دانست که جوابم می دهند پس چرا حکم ارتداد صادر میکرد؟ و آنقدر سران این حکومت ظلمه برای حمله آورندگان به دین پاک، سند فراهم کرده اند که قادر به پاسخ نیستم. چگونه حالی کنم که محمد اگر تروریست بود حکم به ترور ابوسفیان می داد، مخالف سیاسیش، نه آن فرد هتاک بی چاک و دهن که برای همسر عباس اشعار هجو می سرود و در معرکه های بازار بر مردم می خواند و اندام همسر عباس را چنین و چنان توصیف میکرد. محمد را تحسین میکنم که هتاک هرزه را حکم به قتل می دهد و دشمن سیاسیش را آزاد می گذارد و حرمت می نهد. اما کتابهای فقهی را چه کنم؟ پرند از حکم ارتداد. بگذریم، درد دل فراوان است. از این پرت و پلاها مرا ببخشید. جایی را جز حریم وب سایت شما پیدا نکردم گوشه ای از دردهایم را بازگو کنم. باربط یا بی ربط به بزرگی خود ببخشایید.

     
  13. در هر حکومتی اگر این همه قدرت و اختیارات به یک فرد داده شود در آخر تبدیل به دیکتاتور خواهد شد حتی اگر در ابتدا فرد انسانی باشد حال فرض کنید چنین نباشد در اینصورت وضع کنونی پیش کی آید.راه پیشرفت و نجات حکومت کاندیشنال و سکولاریسم است…

     
  14. چرا این آقای خامنه ای هیچوقت مصاحبه نمیکنه؟؟؟ بازم ایول به دیکتاتور سابق (محمدرضا شاه) که هر از گاهی با خبرنگارا مصاحبه داشت و پاسخگو بود

     
  15. من کودکی 12 ساله بودم.در کوچه آخوند مودبی که هر روز می دیدمش به من و همکلاسیم سلام کرد. اطراف را نگاه کردیم!!!بما سلام کرده بود.کلی کیف کردیم. گفتیم این امامه.
    سالیان گذشت دانشگاه را تمام کردم و انقلاب شد.
    بعد ها امام ما شد همه کاره آستان قدس.
    هر روز هنگام عبور چند تا بنز ضد گلوله مقابل کوچه ما که امام ما توی یکی از اوناس بیاد ان واقعه می افتم.
    مرحوم آخوند خراسانی درست می گفت:
    روحانیت نباید حکومت کند. باید مستقل از حکومت باشد تا بتواند از حکومت انتقاد کند!!!
    امروزه چه کسی جرات انتقاد از آنان را دارد.
    این متاسفانه آخر خط روحانیت است.

     
  16. مجتبی اقا محمدی گرامی من اون مریمی نیستم که در مورد محمد رضا پهلوی نظر دا ده شما مرا اشتباه گرفتید.با احترام مریم

     
  17. اما اين سوال آخري كه چرا مردم با آن دكاندار كه سوء نيت هم دارد ، باز معامله ميكنند و بدنبال طرحها و دعوتهايش ميروند ، يك سؤال بسيار دردناك است و به ما مردم ميگويد كه خودتان راضي به اين سوء هستيد ، ميگويد كه بي‌رگ هستيد ، ديگر كاري نمي‌توانيد بكنيد ، اين خاك گور است كه بر شما پاشيده شده كه هيچ حركتي در مقابل دكاندار بي‌انصاف ، بي‌رحم ، بي‌ناموس و … نمي‌كنيد و راضي شده‌ايد كه هر كاري كه ميخواهد بكند با خودتان ، اموالتان ، ناموستان و …/اما فكر كنم خودش هم خسته شده از اين همه ظلمي كه كرده و به مردم تذكر ميدهد كه تكاني بخوريد و خودتان را و دكاندار را از اين ماجرا رها كنيد!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

     
  18. سال 79 بود. دو سه سالی بود که وارد دانشگاه شده بودم. تو دانشگاه که قدم می زدیم از در و دیوارش پارچه و کاغذ چسبونده بودن. قرار بود حضرت آقا از دانشگاه بازدید داشته باشند. ته دلم خوشحال بودم ولی نمی دونم چرا هیجان نداشتم. با خودم می گفتم اومدنش حداقل باعث می شه این همه تبلیغات منفی بین بچه ها که پشتشه رو کم کنه.
    صبح دیدار یار! فرا رسیده بود و خوب یادم هست که وقتی از خواب بیدار شده بودم احساس بهتری نسبت به همیشه داشتم ولی نمی دونم چرا!!
    بایکی از دوستان که از مریدان واقعا واقعی! حضرت آقا بودن رفتیم سمت دانشگاه.
    بماند که تا قبل از اینکه وارد سالن بشیم چه مراحلی و بازرسی هایی انجام شد و با یه کفن لباس فقط تونستیم وارد شیم.
    ما صبح زود اومده بودیم و فکر می کردیم هنوز کسی نیومده اما وارد سالن که شدیم نصف بیشتر پسرها پر بودن و دخترها که کاملا پر بودن. با خودم کلی حال کردم و گفتم آقا چقدر تو دانشگاه طرفدار دارن که این موقع صبح سالن پر شده.
    اما …
    اینجا شروع ماجراست!
    یه کمی که گذشت یواش یواش جو سالن دستم اومد! همه اون پسرها و دخترها کاملا سازماندهی شده بودن و متوجه شدم درصد خیلی کمی از اونها بچه های بسیج دانشگاه هستند و باقی اصلا دانشجو دانشگاه ما نیستند.
    یاد بیرون سالن افتادم که دخترهای دانشجو دانشگاه که بیشتر مانتویی بودن و راه نمی دادن و می گفتن سالن پر شده و …
    خوب یادمه که دخترهای تو سالن هماهنگ با هم این شعر و می خوندن :
    ستاره شبم تویی تو ذکر خوش لبم تویی تو آقا بیا آقا بیا
    و هر چند دقیقه ای هم یکی غش می کرد و از راهرویی که با داربست ها بین پسرها و دخترها درست کردن می بردنش بیرون.
    آآآآه و هزار آآآه
    تا حدود دو ساعت داشتم این صحنه ها رو نگاه می کردم و مثل خوره داشت مغزم رو می خورد و همش یاد بیرون سالن می افتادم که دخترهای دانشگاه و راه نمی دادن.
    القصه بگذریم…
    آقا اومدن جای شما خالی چه استقبال پر شوری!! چند نفری هم غش کردن بردنشون بیرون!
    و من … گیج و منگ در هیاهوی شعارها و گریه کردن ها و غش کردن ها!
    حضرت آقا صحبت فرمودند و کلی هم ما رو نصیحت کردند. قرار بر پرسش و پاسخ شد همزمان با اذان.
    سوالات رو به آقا دادند آقا به سولات نگاهی کردند و رو به جمع گفتند:
    وقت نمازه، نماز بخونیم بعد پرسش و پاسخ یا سولات رو جواب بدیم؟
    قرار شد که اول نماز بعد پرسش و پاسخ
    نماز و خوندیم به امامت آقا
    خوب نماز تموم شد و ما با نگاههامون پی آقا می گشتیم یکی اومد و گفت پرسش و پاسخ در بیت آقا انجام می شود!!!
    (…خوب الان باید بخندید (: …)
    از سالن اومدیم بیرون اون دور و بر وایساده بودم اتوبوس اتوبوس می اومد و می دیدم اون دخترهای تو سالن سوارشون می شن و میرن. رفتم و ته و توش و از راننده هاش در آوردم از حوزه های علمیه تهران و اطراف تهران!!!
    وووااااای دیگه داشتم قاطی می کردم!
    یاده عکس تو کیفم افتادم! و یاد اینکه چرا وقتی صبح از خواب بلند شده بودم حس و حال بهتری داشتم!

     
  19. حرومزاده بی //////////ننتو///////////

     
  20. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﭘﺎﺳﺨﻬﺎﻱ ﺣﻜﻴﻤﺎﻧﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﻌﻆﻢ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ. ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ

    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﻮاﺏ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﻫﺎ و ﺑﻲ اﻧﺼﺎﻓي ﻫﺎﻳﺖ ﺭا ﻧﺪاﺩﻡ و ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮاﺑﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﻣﺎ ﺭﺧﺼﺖ ﺩاﺩﻡ . اﻟﺒﺘﻪ ﺻﺒﺮ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ

    ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺎﺭﺳﺎﻱ ﻫﺎ ﻟﻴﺴﺘﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻ اﺭاﻳﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩاﺩﻡ اﻭﻝ ﻣﺴﻠﻪ ﻣﻬﻤﻲ ﺭا ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﻢ ﻣﻦ ﺟﺎﺳﻮﺳﺎﻥ و ﺳﺮﺑﺎﺯاﻥ ﻣﻂﻴﻊ ﻭﻻﻳﺖ ﺭا ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻡ و اﺯ ﺁﻧﻫﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﮔﺰاﺭﺷﻲ ﺟﺎﻣﻊ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻤﺎﻥ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺻﺪ اﺯ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﻨﮕﺷﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻴﺰﻧﻴﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺁﻳﺎ ﺑﻪ اﺣﻜﺎﻡ ﻓﻘﻬﻲ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﻂﻴﻊ اﻣﺮ ﻭﻟﻲ اﻣﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭاﺝ ﻳﺎﻓﺘﻪ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺰاﺭﺵ ﺟﺎﻣﻊ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﻦ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻡ و ﺑﺮ ﺣﺎﻝ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ اﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﺣﺎﻝ و ﻫﻮا و اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻳﻦ ﺧﺪا ﺭا ﺭﻫﺎ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺗﺎﺑﻊ ﻫﻮاﻫﺎﻱ ﻧﻔﺴﺎﻧﻲ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ ﭘﺲ ﺟﺎﻱ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻃﺒﻖ اﻳﻦ ﮔﺰاﺭﺵ ﻧﻮﺩﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ اﺯ ﺩاﻳﺮﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﺧﺎﺭﺟﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻄ اﺳﻢ ﻣﺴﻟﻤﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻳﺪﻙ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ.
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﺩاﺭﺩ ﻗﺼﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ و اﻣﺜﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﻣﺮﺯﻱ ﻧﺪاﺭﺩ و ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﺨﺸﻨﺪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻱ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ و ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻤﻚ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭ ﻋﺮاﻕ ﻟﺒﻨﺎﻥ ﻓﻠﺴﺘﻴﻦ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ. ﺷﻤﺎ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻣﺴﺘﺒﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺘﻬﻢ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻫﺮ ﺗﺼﻤﻴﻤﻲ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺁﻳﺎﺕ ﻋﻆﻢ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻧﻪ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺟﻨﺘﻲ ﺧﻮﺷﻮﻗﺖ ﻛﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪا ﺑﺮ اﻭ ﺑﺎﺩ و ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻛﺴﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺭا ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻫﻢ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﻡ ﺭا ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻢ و اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻡ و ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻢ و اﮔﺮ ﻧﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺩﺭﺻﺪ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺮاﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﻗﺒﻮﻟﻲ ﻧﻤﻴﮕﺮﻓﺘﻨﺪ ﺣﺎﻝ ﻋﺪﻩ اﻱ ﻣﺮا ﺑﻪ ﺳﻨﮕﺪﻟﻲ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ اﻳﻨﻬﺎ ﺷﺮﻡ و ﺣﻴﺎ ﻧﺪاﺭﻧﺪ
    ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺮﻭﻳﻢ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﻳﻠﻲ ﻛﻪ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ. اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﻫﺒﺮ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ ﺧﺪﻣﺘﺘﺎﻥ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﻧﺪاﺭﻳﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﻔﺎﺭ و ﻳﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﻫﺎﻱ ﻭﻫﺎﺑﻲ و ﻳﺎ ﺳﻠﻔﻲ و ﺻﺪﻫﺎ ﻓﺮﻗﻪ ﻫﺎﻱ ﺿﺎﻟﻪ ﺑﺎﺷﻢ .
    ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺮاﺭ ﻣﻐﺰﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ و اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻭﻃﻨﺸﺎﻥ ﺭا ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ. ﺑﻪ ﺩﺭﻙ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﻛﻪ اﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﺑﺮﻭﻧﺪ اﻳﻦ ﻣﻐﺰﻫﺎﻱ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﺭا ﻣﺎ اﻓﺮاﺩ ﻣﺘﻌﻬﺪ و ﻣﻮﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﻠﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ اﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻛﻨﻨﺪ. اﺳﻼﻡ ﺭا ﻫﻢ ﻣﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮﻩ ﺗﺮﻥ و ﻋﺎﻟﻢ ﺗﺮﻳﻦ اﻓﺮاﺩﻱ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﻭاﻗﻌﻲ ﺭا ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ
    ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ اﻣﻮاﻝ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺑﺮﺩﻩ اﻳﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ اﺟﺎﺯﻩ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﺴﺘﺎﺧﻲ ﻣﻴﺪﻫﻴﺪ ﻣﺮﺩ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮاﻳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩﻡ و ﺗﻤﺎﻡ اﻣﻮاﻝ ﻣﻨﻘﻮﻝ و ﻏﻴﺮﻩ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ اﺳﺖ و ﺑﻨﺪﻩ ﺗﺎ ﻇﻬﻮﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻛﺎﺭﻱ ﺟﺰ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺷﺮاﻳﻄ ﻇﻬﻮﺭ ﻧﺪاﺭﻡ ﻣﻦ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﻛﻪ ﺭﻳﺎﻟﻲ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ و ﻳﺎ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﻡ ﺧﺮﺝ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﻡ و ﺁﻗﺎ ﻣﺠﺘﺒﺎﻱ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻛﻪ اﺯ اﻭ ﻧﺎﻡ ﻣﻴﺒﺮﻱ و ﺑﻪ اﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﺩﺯﺩﻱ ﻣﻴﺰﻧﻲ ﺗﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻟﻬﺎﻱ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﺷﺪﻩ ﺭا ﺧﺮﺝ اﻫﺪاﻑ ﺑﺰﺭﮒ اﺳﻼﻡ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ اﺫﻥ و اﺭاﺩﻩ ﻣﺎ . و ﻋﻠﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺩﺭ ﺧﻔﺎ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺩﻻﻳﻞ اﻣﻨﻲ ﻳﺘﻲ و ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺩاﺭﺩ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻫﺎﻱ ﻛﻤﻜﻬﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯاﻥ اﺳﻼﻣﻲ ﺭا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﺑﺮﺳﺎﻧﻴﻢ ﺯﻳﺮا ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺮﻣﻴﺂﺷﻮﺑﻨﺪ و ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﭼﺮاﻏﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻭاﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺣﺮاﻡ اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﺎ اﺯ اﻳﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﻪ ﭘﺮ اﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻨﺪا ﻭﻻﻳﺖ ﺩاﺭﻡ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻭﻻﻳﺖ ﻣﻂﻠﻘﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﭼﺮاﻍ ﺑﻪ ﻛﺪاﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻭاﺳﺖ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ اﺳﺖ.
    ﺧﺪا ﻣﺎﻝ و ﺟﺎﻥ و ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻛﻔﺎﺭ و ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭا ﺑﺮ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺣﺘﻲ ﺧﻮﻧﺸﺎﻥ ﺭا اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ و ﺁﻥ ﻧﻮﺩﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﺭﺻﺪﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ ﻣﻨﺘﻴﺴﺖ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ و ﻣﻦ ﺑﻴﻢ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺼﻮﺭﻱ اﺯ ﻣﻦ ﺳﺮ ﺯﺩﻩ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﺪا ﻣﺮا ﻧﺒﺨﺸﺪ.
    ﺑﻪ اﻋﺘﻴﺎﺩ و ﻓﺤﺸﺎ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ. ﺁﻳﺎ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻧﻤﻲ اﻧﺪاﺯﻳﺪ اﻳﻦ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻥ و ﺧﻮﺷﮕﺬﺭاﻥ ﺣﺮﻳﺲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺮﺩﻧﻨﺪ و اﻳﻦ ﺣﺮﺱ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺸﻮﺭاﻧﺪ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻴﻔﺰاﻳﺪ ﺑﺎ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎ ﺩﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺰﻧﻴﻢ ﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺧﺎﺭ و ﺫﻟﻴﻞ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ و ﻫﻢ ﺟﻠﻮﻱ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﻢ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺳﺒﻜﺒﺎﺭ ﺗﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ . ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﻣﺎ ﻓﻜﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﺧﺪاﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭا ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻣﺎ ﺑﺪﻭﻥ اﻭ ﻫﻴﭽﻴﻢ.
    اﺯ ﻃﻼﻕ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ و ﺁﻣﺎﺭ ﺑﺎﻻﻱ ﺁﻥ. ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﭼﺸﻢ ﺑﺼﻴﺮﺕ ﺩاﺷﺘﻲ ﺑﺮﻛﺎﺕ اﻳﻦ ﻧﻌﻤﺖ ﺭا ﺩﺭك ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﺪ. ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻧﺎﻥ اﺟﺎﺯﻩ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﺜﻞ ﺑﺪﻫﻴﻢ و ﺑﺮاﻱ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺩﺭﺩﺳﺮ اﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﻴﻢ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻓﻘﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ اﺧﻮﺗﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺟﻤﺎﻉ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮاﻧﺸﺎﻥ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻧﻜﺎﺕ ﻓﻘﻬﻲ ﺭا ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ و ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ و ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺴﻢ اﻟﻠﻪ. ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺮاﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ. ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺴﺎﻥ اﺟﺎﺯﻩ ﺭﺷﺪ و ﻧﻤﻮ. ﺩﻫﻴﻢ ﻣﻦ اﻳﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ. ا ز ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻢ ﻣا ﺩﺭ اﺗﺎﻕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﻫﺎ ﺭا ﺷﻨﻮﺩ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ و ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺷﻨﻴﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻣﻮﻣﻦ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮔﺬاﺷﻴﻢ و اﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﻣﺎﻟﻲ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻧﺪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﺯﻥ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻫﻢ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﻛﺖ اﺳﺖ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺭاﻩ ﺁﻭﺭﻧﺪ و ﺳﭙﺲ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻲ ﻣﻮﻣﻦ و ﺑﺎ اﺻﻮﻝ ﻓﻘﻬﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﻨﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ اﮔﺮ ﺗﻌﺪاﺩ ﺯﻳﺎﺩﻱ اﺯ اﻳﻦ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮاﻣﻲ ﻳﻤﺎﻥ و ﺭﻋﺎﻳﺖ اﺻﻮﻝ ﻓﻘﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﻧﻂﻔﻪ اﻱ ﻣﻨﻌﻘﺪ ﻛﻨﻨﺪ اﺣﺘﻤﺎﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺰﻭ ﺁﻥ ﺳﻴﺼﺪﻭ ﺷﺎﻧﺰﺩﻩ ﻳﺎﺭﻱ ﻛﻪ اﻣﺎﻡ ﺭا ﻫﻤﺮاﻫﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ اﺳﺖ و ﺛﻮاﺑﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺑﺮﺩ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﻫﺪاﻑ و ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺑﺰﺭﮒ و ﻋﻆﻴﻣﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻧﺎﻥ و ﺣﻘﻴﺮاﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻛﻮﭼﻚ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﻋﺎﺟﺰ اﺯ ﺩﺭﻙ ﺁﻧﻴﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺣﻮﺯﻩ اﺫﻋﺎﻥ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﻣﻨﺸﺎ اﻳﻦ ﻋﻠﻢ ﺟﺪﻳﺪ ﺭا ﭘﺎﻳﻪ ﮔﺬاﺭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻳﺰﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺘﻬﺎﻱ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﻱ و ﺑﻮﺟﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻠﻴﺎﺭﺩﻱ اﻳﻦ ﻋﻠﻢ ﺷﻜﻮﻓﺎ ﺷﺪ و ﻣﻨﺸﺎ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﮔﺮﺩﻳﺪ ﺣﺠﻢ ﺗﻮﻟﻴﺪاﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و ﻋﻠﻤﻲ ﺑﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﺷﺘﻲ ﻫﻤﺮاﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺣﻴﺮﺕ ﻣﻲ اﻧﺪاﺯﺩ ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﻫﻢ اﻛﻨﻮﻥ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺪﻭﻳﻦ اﺣﻜﺎﻡ ﻓﻘﻬﻲ ﺩﺭ ﺧﻼ و ﻣﻨﻆﻮﻣﻪ ﺷﻤﺴﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻣﻦ اﻃﻼﻉ ﺩﻗﻴﻖ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﮔﺮ ﻣﺬاﻫﺐ ﺩاﺭﻧﺪ ﺩﻕ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺁﻧﻬﺎ اﻭﻟﻴﻦ ﻛﺎﺷﻒ ﻓﻘﻪ ﻓﻀﺎﻱ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و ﻣﺎ ﺩﺭ ﺗﻮﻟﻴﺪاﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﮔﻮﻱ ﺳﺒﻘﺖ ﺭا اﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺑﻮﺩﻩ اﻳﻢ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ اﻳﻨﺠﺎ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﻋﻠﻢ ﻧﺎﻓﻊ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻗﺒﻼ ﺁﻥ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ ﻧﻪ ﺁﻥ ﻋﻠﻢ ﺣﻘﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺣﻘﻴﺮﺗﺮ ﺁﻥ ﺭا ﻋﻠﻢ ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﻧﺪ و ﺑﺎ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﭼﻨﺪ ﺗﻜﻪ ﺁﻫﻦ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺷﺎﻫﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ و ﺻﻨﻌﺖ و ﻋﻠﻢ ﺭا ﻳﻜﻲ ﺩاﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺣﺮﻛﺖ ﭼﻨﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺯﺩﻩ اﻳﻢ و ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻧﻴﺎ و ﺁﺧﺮﺕ ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭا ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ ﻫﻢ اﻛﻨﻮﻥ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻭﻋﺪﻩ ﺩﻧﻴﺎ و ﺁﺧﺮﺕ ﺭا ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻛﺴﺐ و ﻛﺎﺭﻧﺪ و اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻱ ﺭا ﺧﺪا ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻋﻂﺎ ﻛﺮﺩﻩ. اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺣﻘﻴﺮ ﻫﻢ ﻓﻘﻄ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ اﻣﺮ ﺧﺪا ﻣﺤﻘﻖ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺰ ﮔﺘﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﺠﺎﺕ ﺳﻮﺩ ﺩﻩ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺷﻴﻌﻪ ﻭﻻﻳﺖ ﻣﺪاﺭ ﻣﺎﺳﺖ و ﻣﻦ اﻣﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻡ ﻛﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪاﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺭا ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﻧﺪ و اﺯ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﻧﺘﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺭﻭﺯﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﭘﻴﺶ ﭘﻴﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ اﺳﺖ اﻟﺒﺘﻪ ﺧﺪا ﻣﺮا ﺑﺒﺨﺸﺪ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎ اﺳﺮاﺭ ﭼﻨﺪ ﻧﺎﺁﮔﺎﻩ ﺑﻲ ﺑﺼﻴﺮﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻛﻤﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﺭا ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ و ﻣﻦ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﺷﺎﺭﻩ اﻱ ﻫﻢ ﺑﻜﻨﻢ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺗﻮﻫﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ و ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﻛﺮﺩﻱ. ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭا ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺧﻂﺎﺏ ﻛﺮﺩﻱ. اﻱ ﻣﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺧﺪا ﻧﻔﺮﻣﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ ﻧﺪاﺭﻳﺪ ﺩاﺧﻞ ﻧﺸﻮﻳﺪ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ ﻛﻪ ﺭاﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻓﺘﻨﻪ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻛﻨﺪ اﺯ ﻫﺰار ﺩﺭﻭﻏﻲ ﻛﻪ ﻓﺘﻨﻪ ﺭا ﻣﻲ ﺧﻮاﺑﺎﻧﺪ ﺑﺪﺗﺮ اﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻣﺮا ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻛﺮﺩﻩ اﻱ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺷﻴﻌﻪ اﻡ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﻲ ﺁﻧﻬﺎ اﺻﻼ ﺳﻮاﻟﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﺯﻳﺮا ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﻳﺾ ﻧﻴﺴﺖ ﺁﻳﺎ ﻣن ﻣﻮﻇﻔﻢ ﺑﻪ ﺑﻴﺒﺼﻴﺮﺗﺎﻥ و ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻧﺎﻥ ﭘﺎﺳﺨﻲ ﺩﻫﻢ و ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ اﺯ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻤﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺸﻮﺭاﻧﻢ و ﺑﺎﻋﺚ ﻓﺘﻨﻪ ﺷﻮﻡ. اﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ ﺑﺪاﻥ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺣﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺩاﺷﻲ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﺎ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺩاﺭﻳﻢ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا اﺳﺘﺨﺮاﺝ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ و ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺗﺎ ﻏﻀﺐ اﻻﻫﻲ ﺑﻪ ﺳﺮاﻏﺖ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ و ﺗﻮ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﭼﺎﻟﻬﺎﻱ اﻭﻳﻦ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺧﺪا ﺗﻮ ﺭا ﺩﻭ ﺩﻧﻴﺎ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺨﻴﺮ ﻛﻨﺪ.

    ———————

    سلام دوست گرامی ام
    گرچه نوشته ی شما طنزگونه ای است که سخن به مطایبه رانده وگویا صنعت ” تجاهل العارف” اختیارکرده اما درهمین سخن طنز شما نکات شایسته ایست که می شود به درون آن نقب زد ونقد ها را برگزید وهمچون صیرفیانی که درپی مرواریدند، به صید صادقانه ی آنها همت نمود. گاه دریک نقد طنزگونه حقایقی از کنش ها و واکنش ها نهفت است که همان نکات را دریک مقاله ی جدی نمی توان به درون مخاطب رسوخ داد. امید که ازنکات ارزشمند شما آنان که باید پند گیرند، پند گیرند.
    با احترام

    .

     
  21. مریم: “رهبر از ابتدا خودش رو مقدس نمی دانست مگسان دورش به او رنگ تقدس دادند ایشان هم باورشان شد که از عرش خدا به زمین نازل شدند برای به دست گرفتن تمام اختیا رات مردم وحال این شد که می بینیم.”

    مریم گرامی یادم هست که در باره محمد رضا پهلوی خائن هم دقیقا همین را گفتند که “خودش بد نیست، اطرافیانش فاسدند.” اما “شاه” لااقل خودش را مقدس نمیدانست و فساد و جنایتش به اسم مقدس اسلام واقعی انجام نمیشد.
    مجتبی آقامحمدی

     
  22. رهبر از ابتدا خودش رو مقدس نمی دانست مگسان دورش به او رنگ تقدس دا دند ایشان هم باورشان شد که از عرش خدا به زمین نازل شدند برای به دست گرفتن تمام اختیا رات مردم وحال این شد که می بینیم.

     
  23. چرا یک دفعه ندیدیم آقای خیلی مهربان بخندد از ته دل؟!

     
  24. سلام به آقای نوریزاد عزیز . این رهبر و اطرافیانش به این نتیجه رسیده اند که به مردم نباید پاسخگو بود . فقط با جواب خدا را داد که آن هم خودشان می دهند . پس قوانین برای اینها نیست . چون همه چیز از لحاظ شرعی حل شده است از نظر خودشان . پس دیگر برایشان مشکلی نخواهد بود

     
  25. مثل همیشه //////برای نوریزاد دوست داشتنی ما ندارد و قلمت را بنازم پهلوان . بیرقت بلندباد و در اهتراز . هنوز کسی را نیافته ام که مثل شما بنویسد بی هیچ واهمه ای . دعاگویت هستم . خداوند خودت و خانواده گرامیت را از جمیع بلایا دورباد . آمین

     
  26. متاسفانه این ادبیات کم کم از رهبر و احمدی نژاد به مقامهای دون پایه هم در حال سرایت کردن است

     
  27. سلام … ان شا الله عاقبت به خیر بشی جناب نوری زاد … اساسا ایشان دست پیش می گیرن که پس نیفتن

     
  28. چرا “رهبری” خود را “مقدس” میداند؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2404 seconds.