سر تیتر خبرها
آهای سردار علی فضلی، بخوان بنام گل سرخ!

آهای سردار علی فضلی، بخوان بنام گل سرخ!

من بارها این سردار شریف را پیش از واقعه ی دهشتناک سال 88 دیده بودم. دیده بودم که او با آن درجه های پت وپهن روی شانه هایش، هنوز همان حاج علی فضلی خودمان است در سالهای جنگ. ساده و صمیمی و بی ادعا.

حاج علی فضلی که درمیان بچه های جنگ، نامی آمیخته به شکوه بود، امروز روزهای سختی را سپری می کند. علتش را می گویم. این سردار پاک نهاد ما افسوس که دستش به خون بی گناهان سال هشتاد و هشت آلوده شد، وگرنه این مرد لاغر و استخوانی برای ما همت و باکریِ حی و حاضری بود که هر وقت دلمان هوای صمیمیت می کرد، می توانستیم به سراغ او برویم و در هوای اطراف او نفس بکشیم.

در سالهای جنگ، همه او را صمیمانه و از سرِ صدق، دوست می داشتند. اسم حاج علی فضلی که بمیان می آمد، ناخودآگاه همگی از فرط محبتی که در دلهایشان پای می کوفت، به یاد “ادب” می افتادند. تجسم او، و حال و هوا و شکل و شمایل او کار چندان دشواری نبود: جوانی لاغر و بلند بالا، با گونه هایی استخوانی، و با یک چشم “رفته” از زخم ترکشی سفیرکشان. همین جوان، اکسیری با خود داشت که می توانست در همان گام نخست، قله های بلند غرورِ مخاطبانش را نیز فتح کند.

راز جذابیت حاج علی فضلی، این جوان بی ادعای تویسرکانی، خروجِ او از مناسبات متداول و جاریِ جنگ بود. او علاوه بر تخصص و کارآیی اش در حرکت های مبتکرانه ی نظامی، کارهای مربوط به خودش را خودش انجام می داد. و مخفیانه برای دیگران نیز. بدون آنکه خودِ این دیگران بدانند: آن پتوهای مرتب شده، و آن کفش های واکس خورده، و آن ظرف های شسته شده، و آن تفنگ های روغن کاری شده، و آن آب و جاروی هر از گاهِ سنگرشان توسط جوانِ سر به زیرِ یک چشمی انجام می شود که سنگر فرماندهی اش هفت سنگر آنطرفتر است.

حاج علی فضلی وقتی آوازه ی توانمندی های نظامی اش بالا گرفت، شد: فرمانده ی لشکرده سیدالشهدا(ع). یعنی لشکری که جوانان شر و شور و عاشق و شیدای تهرانی و کرجی را به صف می کرد و سامانشان می داد و خطوط بسیار توانفرسا و حساس جنگ را به آنان می سپرد.

جنگ که پایان گرفت، بسیاری از فرماندهان پاسدار به سمت سرهنگی و سرداری و سرلشکری، و درجه های پت و پهن روی شانه ها خیز برداشتند. حاج علی فضلی اما همچنان بسیجی ماند. روحیه اش را می گویم. که هرگز از حس و حالِ بسیجیان “همت” گون فاصله نگرفت.

گرچه درجه های پت و پهن، ناگزیر بر شانه های سردار ما نیز نشست اما هرگز او را از تواضع بسیجی بودنش دور نساخت. یعنی او هرگز “وزن”ی از آن درجه ها بر شانه های خود حس نکرد. برخلاف بسیاری که همه ی همّ شان لمسِ وزنِ همان درجه های پت و پهن روی شانه هایشان بود و هست.

من بارها این سردار شریف را پیش از واقعه ی دهشتناک سال 88 دیده بودم. دیده بودم که او با آن درجه های پت وپهن روی شانه هایش، هنوز همان حاج علی فضلی خودمان است در سالهای جنگ. ساده و صمیمی و بی ادعا. من با اطمینان می گویم: او اکنون نیز چیزی از مال دنیا برای خود ردیف نکرده است. برخلاف سرداران و سرلشکرانی مثل محسن رضایی که حتی ثانیه های ایام جنگ خود را نیز بر طَبَقِ ترازو نهاده اند و بابتش کرور کرور فرصت و رانت و دلارهای نفتی طلب کرده اند و طلب می کنند.

زمان گذشت تا این که همه ی ما و بویژه روحانیان و مراجع تقلید و سرداران صاحب نام سپاه، و این سردار یک چشم ما – که با همان یک چشم باقی مانده اش به عرصه های وسیعی ازافق های نامکشوف می نگریست – به آزمون رستم شکنِ سال 88 داخل شدند. در این آزمون، بسیاری از روحانیان و سرداران پرطمطراق، با ملاج بر زمین سفتِ نکبت و خیانت فرود آمدند. دست بسیاری از آنان به خون بی گناهانی آلوده شد که تنها به اعتراضی ساده – و نه بنیان کن – به خیابانها آمده بودند. در این میان، ای بدا که سردار علی فضلیِ ما نیز در میانه ی برزخی از رفتن و ماندن دل دل کرد و سر آخر به همه ی آن حس و حال و ادب و شرافتِ بسیجی گون خود لگد کوفت و همان شد که بالاتری ها از او می خواستند.

در غوغای حوادث سال هشتاد و هشت، ای دریغ و درد که آن حاج علی فضلیِ مخلص و شرموک و شریف سالهای عاشقیِ ما، برای سرکوب هموطنانِ معترضش هرچه توانست آدم های لات و چاقوکش و قمه بدست و آدم های هیچ نفهم و جاهل و لایعقل و مدعی ولایی بودن را از شهرک های اطراف تهران جمع کرد و اتوبوس اتوبوس به تهران ملتهب سرازیر کرد. این شعبون بی مخ های مذهبی، به اسم حفظ نظام و در هیبت بسیجیان جان برکف، با زدن و کشتن مردم و تخریب و سوزاندن اموال مردم،  هم نظام را و هم همه ی هیمنه ی حاکمان را بخاک انداختند.

باور کنید من آنقدر که از تماشای چهره ی این روزهای سردار علی فضلی غصه می خورم و در خود می گدازم، از عربده ی سردارانی که تا خرخره از دلارهای نفتی انبان اندوخته اند، مشمئز نمی شوم. حاج علی فضلیِ خوب ما خود را قاطی بازی بزرگانی کرد که به دستهای پاک او حسد می ورزیدند. آنان، او را به میانه ی بازی خونین خود کشاندند و یکی از غیر انسانی ترین نقش های خود را برای این مرد دوست داشتنی کنار گذاردند.

من اطمینان دارم امروز، سردار علی فضلی، با همه ی عقبه ی پاک و شایسته ای که برای خود ذخیره کرده بود، از دو ناحیه بشدت در رنج است. یکی وامداری مدام او به آسیب دیدگان سال هشتاد و هشت، و دیگری تنزل یافتنِ قدر و قیمت او، که وردست سردار نقدی فرمانده ی بسیجش کرده اند. یادم نمی رود که هر وقت به او سلام می گفتیم، پاسخ می داد: سلام از ماست. و اکنون من سخت دلتنگ سلام گفتن او به همه  ی گل های سرخ سرزمینمان ایران هستم.

محمد نوری زاد
هشتم اسفندماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

52 نظر

  1. مرتضی عبدی (یه رهگذر)

    ای کاش مطالعتو ببری بالا- اگه راست میگی شما برای مملکت چیکار کردی؟ این سردار و امثال اینها در ارتش و سپاه و بسیج به ما آبرو دادن. ببین برو تحقیق کن.مرد باش. آقا … داداش گلم عزیزم تحقیقتو بیشتر کن.به خدا قسم بهش ایمان میاری.این بشر یه ذره ادعا نداره، خدا عزیزش کرده.مگه شهدا ادعایی داشتند همت، باکری، عباس بابایی،صیاد شیرازی و احمد کاظمی و… غیر از خدا چه کسی عزیزشون کرد.از من هنوز دیر نشده از یه شهید شروع کن.باهاش رفاقت کن. اگر بجایی نرسیدی تف بنداز تو صورتم.
    به جون عزیزم، توی یه موضوعی کم کونده بود کارم رو از دست بدم نذر شهدا کردم ، کار خدا همین سردار حاج علی فضلی واسطه شد. آبرویم را خرید.
    سردار ، آبرویم را خرید

     
  2. این حضرات که در کامنت هاشون هنوز هم با لحن تمسخر و یا اتهام زنی و … سخن می گویند یا شریک دزدند و یا رفیق قافله و آنقدر بی دردند و جاهل ،که اگر سالها و قرن ها برای اینها دلیل و مدرک و مستندات بیاورید چنان غرق در دلارهای نفتی شده اند و در رفاه کامل شاهانه بسر می برند که محال است به حقایق و آنچه که امروز بر مردم بهت زده می گذرد
    پی ببرند و حکایت همان میخ بر سندان کوفتن است و هیچکس و هیچ چیز نمی تواند ذره ای بر عقل و شعور و بصیرت آنان بیفزاید. لذا هم سخن شدن با این افکار متحجرانه و خوارج گونه در شان و منزلت هیچ فرد آزاده و با فضیلت و با بصیرتی چون شما نیست لذا باید دل به افرادی خوش نمود که هنوز پایبند به معنویات و انسانیت و … می باشند و صداقت در عمل و گفتارشان نمایان است و علیرغم این همه ظواهر فریبنده در دنیای امروز هنوز هم خود را در مسائل مادی غرق ننموده اند و با رهنمود های مقام معظم رهبری مخلصانه در حال خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشند. خداوند متعال به شما و امثالهم سلامتی و طول عمر با عزت و به افراد بی درد و بی بصیرت و دنیا پرست و … جامعه ، شعور و بصیرت عنایت فرماید انشاالله . و همواره یادمان باشد که هیچ چیز در دنیا ارزشمندتر از راستی و درستی و پرهیزکاری نزد خداوند تبارک و تعالی نیست و آنان که تاکنون به این حقیقت نرسیده اند در جهل مرکب ابدالدهر بمانند ، این دنیا فانی و زودگذر است و هیچ هدفی جز برای آزمایش انسانها نیست لذا خوش به سعادت بندگانی که از این آزمایش های گوناگون و متنوع و اغلب فریبنده پیروز و سربلند درآیند و به بهشت ابدی که ایزد منان به بندگان صالح و مطیعش وعده داده است می روند .

     
  3. من هم هر وقت یاد مقاله شفیره های شما می افتم و این اراجیف امروز شما را می بینم بر عمر بر بار رفته خود حسرت می خورم که چرا لحظاتی صرف خواندن حرف های سابق شما کردم و چرا این چهره کریه و متعفن را پشت آن بزک های انقلابی ندیدم. ای خاک بر سر ما که ادیبانی مثل شما داریم.

     
  4. سلام خدا بركسي كه لايق سلام است. شما كه در صداي آمريكا و فرانسه و … خوش هستيد داريد به سردار عزيز درس

    معرفت مي دهيد؟؟ درس معرفت به مالك مي دهي؟

    خدايا اجعل عاقبتنا خيرا ….

     
  5. اگه این دلاورا به صحنه نمی امدند معلوم نبود الان زیر پرچم کدام کشور زندکی میکردیم و سربازای کدام کشور داشتن تو تهران رژه میرفتن جواب های هوی .اگه میگذاشتن هر کاری دلتون میخواست میکردید ادمای خوبی بودن اتفاقا” ارادت ما به این دلاورها بیشتر از قبل میباشد

     
  6. بسیجی که از چیزی هراس نداره جز خدا چرا اسمتو نذاشتی دلاور پوشالی

     
  7. فرزند ایران

    سلام آقای نوریزاد
    من کسی بودم که به قدری وطنم رو دوست داشتم که وقتی به دور ترین جاهاش می رفتم همین جور که قدم میزدم توی کوه هاش توی دره هاش حتی فکر می کردم که یه روز شاید جدا شم ازش نا خداگاه گریه می کردم. بدی هارو میدیدم ولی باز امید وار بودم. اما بعد از اون انتخابات کذایی بعد از دیدن کتک خوردن و کشته شدن پاک ترین فرزندان ایزان تصمیم گرفتم بیام بیرون از ایرانم که شاید بچه هام این تجربه های تلخ رو نچشن. گفتم بزار لا اقل از ایرانی براشون تعریف کنم که پر باشه از مهربانی و صمیمیت.بذار براشون داستانهای شاهنامه بخونم براشون از لیلی و مجنون بگم . از داستانهای هزارویک شب. از زیبا رویان و جوانمردان این سرزمین. نمی خواستم شب و روزشون چهره های کثیف و عبوس جانیان و بی وطن هایی رو ببینن که ایران رو دارن مثل کفتار می درن. روزی نیست که با دیدن یه عکس کوچیک از ایران چشمام تر نشه. الان جایی زندگی می کنم که کم از بهشت نداره. مردم همه مهربان و خندان شهرها آباد و زیبا. روز نیست که نگم پیش خودم خدایا چرا انسانهای شیطان صفت باید جمع شن در ایران گل و شعر و موسیقی و احساس حکومت کنن؟؟؟ چرا اینها اینقدر قوی شدن و میبینم که جوابش انسانهایی مثل شما هستید. آقای عزیر یادت هست در سالیان نه چندان دور اگر کسی از شماها انتقاد کوچک می کرد چه سینه چاک میکردین که این بهترین حکومت و … . شماها مارو به این روز انداختید. شاید الان پشیمان شدیدکه آنهم البته اندک معدودی که کمی مردانگی در وجودتون مونده. ولی ولی ولی
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا…. حالا که این ایران من گشته پریشان خاطرو تنها چرا؟ ببخشید که اینطور می نویسم ولی به قدری درد در سینه ام هست که جز این نمی تونم بنویسم.
    بهرحال بازهم امید و اطمینان دارم این ققنوس باز هم بیدار میشه از خاکستر خودش و به اوج میرسه……….
    پیروزی نزدیک است….

     
  8. انتخاب حاکمان بله، مثل هر انتخابی حق انتخابگر است. اما در راستای یک انتخاب دست به خون دیگرانی آلودن که مخالف آن انتخاب هستند، جبران پذیر نیست. هست؟!

     
  9. بعد حوادث 88 روزی در سالن ترانزیت مهراباد سردار فضلی رو دیدم .هر دو قصد سفر به مشهد رو داشتیم.کنارش نشستم و بعد سلام ازش خواستم به صف جنبش سبز بپیونده.افسوس که شیر مرد جبهه ها در انتخاب راه حق اشتباه کرد.سردار عزیز مردم در انتخاب حاکمان ذیحق هستند حتی اگر انتخاب انان کسانی باشند که با تو همفکر نیستند

     
  10. دروود خدا بر شما اقای نوریزاد عزیز و همه ازادیخواهان دنیا..امید است روزی خفتگان با تلنگری بیدار شوند مبادا روزی هشیار شوند که سقف خانه بر سرشان فرو ریزد…

     
  11. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺣﻤﻴﺪ ﻧﺎﻣﺶ ﺑﻮﺩ
    ﺁﻗﺎ ﺣﻤﻴﺪ ﻋﺰﻳﺰ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻌﺎﺭﻑ و ﺗﻀﻮﻳﺮ ﻣﺎ اﻳﺮاﻧﻴﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ و ﺑﺮ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﺟﻬﺖ اﻃﻼﻉ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﺁﻥ و اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ اﻳﻦ ﺭﻭﻳﻪ ﺭا ﻭاﺭﺩ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﻮﺿﻴﺤﻲ ﺑﺪﻫﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻔﻴﺪ ﻭاﻗﻊ ﺷﻮﺩ.
    ﻓﺮﻫﻨﮓ اﺩﻋﺎ و ﺭﺟﺰﺧﻮاﻧﻲ ﺷﺪﻳﺪا ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻋﺮاﺏ ﺩﻭﺭاﻥ ﺟﺎﻫﻠﻴﻴﺖ ﻣﺘﺪاﻭﻝ ﺑﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ و ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﺩﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻲ اﻧﺠﺎﻣﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻠﺖ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ و اﻫﻞ ﻋﻠﻢ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﻪ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻤﺎ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻛﻮﭼﻚ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ ﺭا ﻣﺘﺪاﻭﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻮاﺿﻊ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺎ اﻧﺪاﺧﺘﻨﺪ
    ﻭﻟﻲ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﻼﻡ ﻗﺮﻧﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺘﺤﺠﺮاﻥ ﻣﻴﺪاﻥ ﺩاﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻗﺪﺭﺗﻨﺪ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﺖ ﺭا ﺑﺎ ﺣﻜﻤﺖ ﺑﻴﺎﻣﻴﺰﻧﺪ و اﻣﺮﻭﺯ اﺯ ﺁﻥ ﻓﻘﻄ ﭘﻮﺳﺘﻪ اﻱ ﺑﻲ ﺧﺎﺻﻴﺖ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﺜﻞ اﺳﻼﻡ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﻓﻘﻄ ﻓﻘﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ
    ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﺷﺨﺼﻲ ﭼﻮﻥ ﻋﺒﺪﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﺑﺎ ﺁﻥ اﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﮊﺭﻑ و ﻣﺴﻠﻄ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺮاﻱ ﺧﺮﻭﺝ اﺯ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭ ﺑﺤﺮاﻥ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻓﻘﻬﺎ ﻗﺮﻧﻬﺎﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻳﺎﺭﻱ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺑﺎ اﻭ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺭﻭﺯﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﺴﺮﺕ اﻳﻦ ﻧﻌﻤﺖ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭا ﻧﺨﻮﺭﻡ.
    ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻩ اﻡ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮاﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ ﺟﻮاﺑﺶ ﺭا ﻣﻲ ﺩاﻧﻢ
    ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺣﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ ﻣﻘﻴﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻗﻴﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﺘﻪ اﺳت ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺷﻮﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺷﻤﺎ اﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ. ﺑﺎ اﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺧﻮﺵ ﺑﻴﻦ ﻫﺴﺘﻢ و ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﺧﺪا ﻋاﻟﻤﺎﻥ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺭﺩ.

     
  12. سلام آقای نوریزاد و سایر برادران و خواهران
    نمی دانم چرا هنوز اندکی امید در آن گوشه های دلم سوسو میزند شاید وجود افراد شجاع و حق طلبی نظیر آقای نوریزاد، هنوز از سرخوردگی کامل مرا رهانده. قبول کنیم اسلام واقعا دین حقی است آنجا که شهادت و جانبازی در راه خدا را جهاد اصغر می نامد و مبارزه با نفس را جهاد اکبر. خیلی از ما جبهه رفته ها دیدیم که چطور بعضی دلاوران دیروز میدان جنگ به پول پرستان و خداناباوران امروز تبدیل شدند. باورکنید در همان لشکر عاشورای خودمان بسیار بودند، بالاتر از فضلیها، اما امروز هر کدام گرفتار کارخانه ، ساخت و بیانداز مسکن ، قاچاق بعراق و از ترکیه و حتی کارهای خیلی زشتر نظیر رانت و دلالی وآدم فروشی شده اند. قبول کنیم یک جای کار از همان اول می لنگید، خیلی قبلتر از وقایع 1388 ، شلید همه ما مقصر باشیم .فقط از خدا میخواهم به حرمت دوستان که چه عرض کنم همنشینها و همسایه هایمان در سنگرها که رفتند و رستگار شدند ما را ببخشد. آقا حمید حق داشت که آینده ای دهشتناک را تصویر میکرد. امیدوارم پس از مرگم با او روبرو نشوم که اگر پرسید بعد از ما حامی و حافظ ناموس و بازماندگانم شدید؟ باید سرم را به سنگ بزنم.

     
  13. آقای نوری زاد فقط یه سوال دارم.
    محسن رضایی هم رانت خوار هست یا کنایه میزنید؟
    من میدونم که ایشون حتی همین سپاه پسرش رو کشت ولی حاضر نشد جیک بزن بخاطر بعضی چیزها.
    اما نمی دونستم رانتخوار هست.
    آقای نوری زاد جواب بنده را بدهید.

    ————————

    سلام دوست من
    آقای رضایی حتما دستی دررانت های کلان دارد. اینها بکنار، وی درفردایی نه چندان دوربایستی پاسخگوی خونهای بناحقی باشد که دراین سالها ریخته شده است. آقای رضایی اگر یک روز لب وا کند خواهد گفت که شاهد چه جنایتهایی بوده. شاهدی که بنا به منافعی که دارد فعلا سکوت اختیارکرده وبابت همین سکوتش هم حتما حق السکوتی کلان دریافت می کند. ایشان ازنخستین کسانی است که سپاه را آلوده کرد.

    با احترام.

     
  14. اگر امروز همت و باکری هم زنده بودند گرفتار تهمتهای امثال شما میشدند !

     
  15. با شما موافقم

     
  16. درود به اقای نوری زاد اقای نوری زاد بزارید یک حکایت از پیشیان بگم که حالا کم شنیده میشود این حکایت در مورد پادشاهی است که خیاط لباسی بدوزد و پادشاه عجله داشت و نتواست این لباس سر موقع بدوزذ و زرنگی که خیاط داشت لباسی دوخت که نادانها نمی تونستن بینش این به وزیر ها و در باریان نشان داد و گفت ببینیت این چه لباسی است فقط نادانها نمی تونن ببیننش و لباس را به پادشاه دادن گفت ببینیت پادشاه چه لباس قشنگیست و پادشاش تایید کرد و به شهر که رفتن گفتن لباس جدید پادشاه رو ببینید چه لباسیست فقط نادانها نمیتوانند ببیننش همینجور که داشتن ادامه میدادند پسر بچه گفت ببینید الت چیز پادشاه حتی شورت نداره و بعد مردم به پادشاه خنیدن و هویش کردن و پادشاه فرار کرد حال اقای نوری زاد و مردم ایران ما باید همان پسر بچه باشیم و لخت بودن این پادشاه ببینیم و زشتی این حکومت ببینیم و دانا باشیم اقای نوری زاد اینها انسانهای درستی نیستن حتی جنگ کردنش درست نبود و ازیر کار د میرن اینها ببینیم در عمل صابت کردن که به موقش از ولایت دفاع میکنند و باتئم به سر مردم میزنند ببخشید مگر جنگ جای واکس زدن وقتی هر دقیقه بمب به سر ادم میریزند پس جای پکنیک رفتنه یا مهمانی رفتنه اقای نوری زاد اینها تو کتاب قصه هاست این چیزا باور نکنید انوقت مگر فقط مسلمانها بود که برای اب خاک این سرزمین جنگیدن یا شیعه ها از همه قشری عم از بهایی و زرتشت و کلیمی و مسیحی و ارمنی و همه وهمه برای این اب و خاک و ناموس مردم جنگیدن و باز میجنگن که البته خدا نکنه جنگی باشه دیگر طاقت نابود ی ایران و خودمان را نداریم و برای ابادی ایران خدا کند باشد از همه اقوام و مذهبی باشد اقای نوری زاد اینها تقییر پذیر نیستن تا وقتی پول و مقام دارند مگر حکومت اینها رو از شون بگیرند اینها میشن معترض بعد به مرد می پیوندند که اینجوری بشه یعنی فاجعه

     
  17. با درود
    خدا هدایتش کنه. خوشا به حاله شهدا که رفتنو این روزهای نکبتو ندیدن.

     
  18. رزمنده دفاع مقدس نه بسیجی قداره بند :

    ازاولین روزها ی جنگ بودم تاآخرین دقایق فقط درمواقع حمله درپدافند به ندرت . حاج علی فضلی را با شهید شرعپشند و یدالله کلهر،سید حسین میر رزی ، گلکار ، درفتح المبین شناختم ….
    آقای نوری زاد گرامی ،شما نیک می دانیدچراکه همراه و همگام جبهه و جنگ بودیدوازافتخارات شماوحقیراست.این ویژگیها که برشمردید در اغلب بسیجیان وجود داشت ازجمله سردار فضلی لذا این هانمی تواند حُسن باشد .حاج علی فضلی توان پاس داشت چهره ماندگاری را نداشت و همچو ژنرالهای شاه به تاریخ پیوست و جبران کردنی نیست مگرعفو مادران کشته شدگان بی گناه 88 .او اتوبوس های فراوانی را با پول و وام وترساندن از اخراج ازکار بخصوص شهرداریهای استان البرز از قّداره بندان بی هویت به نام بسیجی را به خیابانهای تهران گسیل کرد ،کشت و دربندکرد ودرنهایت لکه ی ننگی بر پیشانی رزمندگان دوران دفاع مقدس نشاند ومتاسفانه مردم نمی توانند بین این او باشان و آن دلیرمردان تمایز قائل شوند .

     
  19. راستی آقای نوری زاد چه بر سرش آمد،چرا به این روز افتاد؟

     
  20. با درود

    من مطالب شما رو دنبال ميكنم.نمي دونم چي بايد بگم شايد هر كدوم از ما هم كه بوديم به سرنوشت اين اقايون دچار مي شديم.

     
  21. آقای نوری زاد عزیز سردار در ایام اتفاقات 88 3 روز بازداشت بود چون حاضر نشد که دستش به خون آغشته شود.

     
  22. محمد آقا، سلام بر شما

    الهی حاج علی فضلی بیاید و این نوشته‌ها را بخواند. الهی بیاید و این یکی دو سطر من را هم بخواند:

    «به خداوندی خدا، ضربه‌ای که حاج علی فضلی، بعد از کودتای ۸۸ به کمر دیانت و اعتقاد بچه مسلمان‌ها و جبهه‌ای‌ها زد، از ضربت شمشیر ابن ملجم که فرق علی را شکافت، سهمگین‌تر بود!»

    انگار حربن یزید ریاحی، امام حسین را بفروشد و برود یزیدی بشود، ظهر عاشورا!

     
  23. سردار فضلی برای این از سمت خود برداشته شد که همکاری لازم را در آدم کشی نداشت.
    البته نمی دانم که چرا در این بدنه فاسد سپاه باقی مانده است.

     
  24. سلام آقای نوری‌زاد، من همیشه خبر‌های شما رو دنبال می‌کنم، و فکر می‌کنم خیلی‌ مردی که جلوی این حرامی‌ها سر خمّ نکردی، به عنوانه یک ایرانی‌ آذری که در ایران زندگی‌ نمیکنم فقط خواستم بگم ازت خیلی‌ شرمند ه هستم، بخدا وقتی‌ دیدم نوشتی‌ خیلی‌ تنها هستی‌ و چطور این نامردها خانواده شمارو اذیت میکنند از خودم بدم اومد، نمیدونم چطور بگم، احساس کدرم منم یکی‌ از همون نامردها هستم که شمارو تنها گذشتیم، میدونم که این حرفا کمکی‌ به شما نمی‌کنه، فقط خواستم بگم از این راه دور روتو می‌بوسم، شرمندتم.

     
  25. یادم هست که اون روزها خبرهایی می آمد مبنی بر دو دل شدن علی فضلی و خیلی ها گفتند به خیل معترضین پیوسته … اما نهایتا یکی از مسئولان سرکوب در تهران شد ولی خوب اون “دل دل کردن” از یاد حکومت نرفت و طبیعتا خون های ریخته شده هم از ذهن مردم.

    حالا با این “اره” و وضعیتی که نه راه پس هست نه پیش چه باید کرد؟

    البته من یک عنوان یک قطره از دریای ملت میگم که اگر به آغوش مردم برگردد هنوز هم خیلی دیر نیست. ببینید که عسگر اولادی محبوب قلوب شد…

     
  26. آقای نوری زاد عزیز شما در یک جا آقای فضلی را سردار شریف و پاک نهاد خطاب می کنید و در جای دیگر دست ایشان را آلوده به خون معترضان سال 88 ، این تناقض برای چی هست؟

    ——————

    من شخصیت این سردارخوبِ سالهای دور را در دوسوی سال 88 به تعریف وترسیم نشسته ام. وی درسالهای پیش از 88 آنگونه بود که باید می بود. خوب وشایسته ومردمی. دریغ که درحوادث سال 88 به همه ی آن اندوخته هایش کبریت کشید. اما من با شناختی که از وی دارم امید این دارم که به اصل خود باز رود.
    با احترام
    .

     
  27. سردار فضلي هنوز هم بسيار بهتر و شريفتر از همتايان خود است
    ايشان تنها کسي بود که گفت سپاه به معترضان گل مي دهد. ولي چه بگويم سپاه چنين نشد. سردار اگر اهل خوش خدمتي مطلوب حاکميت بود ارتقا مي يافت و نه اينکه زيردست سردار نقدي بشود.
    ايشان بر خلاف بسياري از سرداران مثلاً پر بصيرت همين الان هم با بيت امام روابط حسنه اي دارد.
    از محمد نوري زاد مي خواهم به ديدن سردار برود و حضورا با او گفتگو کند شايد سود بخشد چون سردار قلب سالمي دارد. کافي است اطلاعات و داده هاي مناسبي به او عرضه شود.

     
  28. محسن رضایی؟ بنده خدا از دنیا چی داره؟ قضاوت صحیحی نیست از ایشان

     
  29. مسوولین عزیز سایت
    آقای نوریزاد عزیز
    لطفا مشکل بخش رای به نظرات را برطرف نمایید، تا با نظرات مخاطبین سایت بیشتر آشنا شویم.
    و یا کلا به یک سیستم رای گیری دیگری مجهز شوید.
    با سپاس

     
  30. جان هر کی دوست دارین فارسی بنویسین.
    پدرمون دراومد تا نظرتونو خوندیم.
    مخاطبین نظر در حالت فینگلیش 10 درصد فارسی نویسی نیست.

     
  31. نوریزاد عزیز
    با درود به خردگرایی و سعه صدر شما
    اما:
    فاو کدام بخش از وجب خاک وطن بود؟
    در جنگ بیشتر از آنکه مذهب خرج وطن شود وطن خرج مذهب و ایدئولوژی شد، حتی در بهانه های شروع جنگ این امر مشهود است.(صدور انقلاب و ….)
    و وطنی زخمی از پس 8 سال جنگ بیشتر ایدئولوژیک تا میهنی و قربانی نمودن صدها هزار از بهترین جوانان این سرزمین ماحصل آن بود.
    زنده باشی و پایدار

     
  32. اي برادر همه مردمان ممكن است خطا كنند و از راه راست به راه كج روند ، همانطور كه ميتوانند از راه كج برگردند و به راه راست روند /بر راه راست بودن كسي را ابدي (تا لحظه مرگ) ندانيم و گمراه بودنش را نيز .
    شايد اولين و بزرگترين خطاي آقاي خامنه‌اي ، پذيرش جايگاه رهبري بود در حاليكه از وي داناتر و شايسته‌تر بود و همانند يك سقوط آزاد بود از لبه پرتگاه به دره‌اي كه هنوز به ته آن نرسيده و ديگراني نيز بدنبال وي و شايد مستقل از وي بدينگونه عمل كردند/من نه مدعاي خاصي داشته باشم(متولد 1345-روستايي-دوره دانشجويي چند بار به جبهه رفتم.كه ناشناس هستم) از زمان انتشار ماجراي مك‌فارلين و … ، به مسايل سياسي و سياستمداران مملكت شك كردم و در پايان جنگ نيز منتظر روزگاري ناخوش براي كساني كه خالصانه در دفاع از اين مرزوبوم تلاش كرده‌بودند را ميديدم و پس از فوت رهبر انقلاب بعد از نوشيدن جام زهر ، ديگر اميدي به بهبودي نبستم و با خود اين ذكر قرآني را ميگفتم :اللهم اخرجنا من هذه القرية ظالم اهلها و اجعل لنا من لندك وليا و …/مردماني كه ظلم كردند به خود و خيانت كردند به خون شهيدان و پشت كردند به دلسوزان و دلسوختگان و دويدند براي نام و نان و مي‌بينند امروز آنچه را آنروز كاشتند/ توصيه ميكنم ، ملاك قضاوت را حال افراد در نظر بگير نه آنچه در گذشته ديده يا شنيده‌اي/موفق باشي برادر

     
  33. باسلام
    آهای حاج علی فضلی هنوزفرصت داری
    ازخدابخواه که عاقبت به خیرشوی.

     
  34. باسلام
    آهای حاج علی فضلی خیلی دیرشده ولی تافرصت داری
    ازخدابخواه که عاقبت به خیرشوی.

     
  35. اولا چرا فکر نمیکنی این یه نقشه از سوی حکومته که این فکرو به جان شما بیندازه
    دوما اگر جلسات جنبش سبز را میگویی که ما جلسات پنهانی نداریم که بگوییم آی حالا یه نفوذی بینمون پیدا شده و اگر جلسات حکومتی را میگویی خوب هر کسی یه عقیده ای داره و مثلا ایشان فکر میکنند اگر بر فرض در مراسم مرحوم آقا مجتبی تهرانی شرکت کنند تاثیرگذارتر است تا اینکه شرکت نکنند و حتما پیش خودشان دلایلی دارند و ترسی هم از اینکه همه بدانند مثلا در مراسم مرحوم تهرانی حضور داشتند ندارند.
    سوما شما چیکار به نوریزاد و غیره دارید؟ اصلا به چی شک میکنید؟ ببینید اگر حرفش حق است پیروی کنید و اگر ناحق است پیروی نکنید.
    خداوند به ما عقل داده و خود باید درک کنیم که چه حرفی حق و چه حرفی ناحق است. حال میخواهد نوریزاد گفته باشد یا امثال شریعتمداری

     
  36. زنده باد محمد نوری زاد

     
  37. به قول دوستمان، مشكل يك شبه ايجاد نشده است، كه مثلا بالايي‌ها از او بخواهند و او راه خطا برود.
    شايد از ابتدا اشتباه رفته كه:
    ” …و مخفیانه برای دیگران نیز. بدون آنکه خودِ این دیگران بدانند: آن پتوهای مرتب شده، و آن کفش های واکس خورده، و آن ظرف های شسته شده، و آن تفنگ های روغن کاری شده، و آن آب و جاروی هر از گاهِ سنگرشان توسط جوانِ سر به زیرِ یک چشمی انجام می شود که سنگر فرماندهی اش هفت سنگر آنطرفتر است.”
    افراط و تفريط در رفتار، چرا بايد يك فرمانده كفش ديگران را واكس بزند؟ تا مثلا به ديگران درس اخلاق بدهد!؟
    به عقيده اينجانب اگر ايشان از ابتدا راه ميانه را انتخاب كرده امروز به اين دره سقوط نكرده بود. اين جنبه اخلاقي موضوع است.
    و اما از جنبه سياسي در اين سيستم بله قربان گو نمي‌شود كسي آن بالا بماند و سالم نيز عمل نمايد.

     
  38. سجاد از شیراز

    با سلام خدمت شما آقای نوریزاد:
    بسیاری از صحبتهای شما منطقی به نظر میرسند ولی برایم این سوال ها به وجود می آید که چرا با این همه صحبت های نیش دار شما به مقام رهبری و اطرافیان ایشان: اولا دیگران جرآت نوشتن چنین انتقادهای تند و بعظا اتهام آمیز راندارند حتی مخالفانشان یعنی سران اصلاحات ثانیا شما از بسیاری زد و بند های سیاسی مطلع هستید با این همه چرا آزادانه در سایتتان به بیان این حرف ها می پردازید و با شما هیچ برخوردی نمیشود ضمنا در مراسمهایی که در کشور برگزار میشود شرکت میکنید حال به من حق بدهید شک کنم و اگر به این پرسش جوابی ندهید از سکوت شما جوابم را دریافت می کنم…

     
  39. مجموعه گروه صنعتی گلرنگ oila ;i که هزاران برند معروف در بازار ایران داره ببینید اسم مدیران و سهام داران مال کی هست
    ایشون هم کم بینصیب نبودن از دلارهای نفتی ولی توی یه سفره دیگه

     
  40. ـ مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است؛
    ـ اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی و بسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است؛
    ـ صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت دربیاورد؛
    ـ آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است؛
    ـ ایدئولوژی و هر چیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاداندیشی انسان را محبوس کند؛
    ـ آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش بازدارد؛
    ـ برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه “انقلابی” و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است؛ و هر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاماً از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

     
  41. خدا این چشمشم مث اون یکی کنه . هر وقت با جاروب عقل خرافات را پاک بروبیم همه چی درست میشه . از وقتی که او چهره ماندگار شد و در سیما با تعارف و تملق و عرفان بازی تزویر به راه انداخت شناختمش. امان از دین غیر رحمانی و درود بر دین رحمانی که جز راه خرد نیست.

     
  42. اقای نوریزاد
    مشاهدات و تجربیات شما از پاسدار دوران جنگ قابل توجه و احترام است. نوشته ی شما همچنان حاکی از فاصله ی ذهنی شما با واقعیات خبر میدهد. شاید بدین دلیل که مدت طولانی نیست از خواب برخاسته اید و بهر حال هنوز خواب الود. سالهای زیادی می گذرد و درین مدت که شما به نان شب دراوردن و خود مشغول و همراه حاکان و انهم نه برای قدرت پرستی بوده اید بسیار اتفاقات در جلوی چشم شما همین سردار افتاده است. سالهای زیادی است اقای نوریزاد. سالعای زیادی است جوانان ایران مهاجرت میکنند و سالهای زیادی است جوانان داخل ایران تحمل. سالهای زیادی است که دستگاه قضایی و اطلاعاتی این کشور به کشتار و شکنجه مشغول است. سالهای زیادی است که فساد حکومتی مانند اختاپوسی ان کشور را می بلعد. در تمام این مدت سردار افضلی چه می کرد؟ خستگی در می کرد از دوران زحماتش در جنگ؟ بدون شک ان دلاوریها قابل ستایش است ولی باید پرسید ایا هشت سال همه دلاوری بوده یا نصف ان حماقت در شرکت و اطاعت از جنگی ایدولوگیک بوده است؟ در تمام ان و این سالها اینها همراه سیستم بوده اند و سرباز فرمانبردار ان سیستم. من نمی دانم ایا فلانی چقدر پول جمع کرده و شاید اصلن ادم فاسد از نظر مالی نباشد ولی باید پرسید فساد مالی چیست وایا اصلن در ان قدرت نشستن و همراه حاکمان بودن چندان انگیزه ای برای مال اندوزی هم بخواهد. سردار جنگی که شما یک تصویر فروتنانه از ان ترسیم کرده این ناکهان از دل فرشته بیرون نیامد تا بدهن شیطان برود. گرفتن یقه ی این سردار هم فقط بر امد ه از احساسات شماست و بس وگرنه ازینها فراوانند. یکی اتوبو س اتوبوس ادم کش در خیابان ریخته و انیکی شاید کار سازماندهی دیگر در فلان و فلان جای ان حکومت دارد. براستی اینها جز جنگیدن دیگر چه اموخته اند؟ گریبان کشور دست یکسری ازاین ادمهاست. سیاست کلی کشور بر سر حفظ نظامی است که سرو تهش مشخص است و از همان ابتدا و تا اکنون این سیاست تغییری نداشته است. حالا این یکی برود و اینیکی بیاید زیاد فرقی نمی کند هنگامی که هم بر سر کلیت این نظام توافق دارند. درین میان بیاری از خواب بیدار شده اند و تارند به خانواده ی خود ناسزا می گویند اشکالی هم ندارد ولیاین دعواهای خانوادکی و این دو ل و قلوه گرفتن از هم زیاد هم خوشایند نیست. در کشوری که مردمش بخاطر راستی و راستگی و ایستادن سر سخن سی سال است سلاخی می شوند و رانده می شوند دیگر این دلو قلوه گرفتن ها ناخوشایند است. انهم از چنین جنایتکارانی. چنین صفتی را بکاربردن شاید برای خودی خوشایند نباشد و ماهمیشه درباره ی ناخودی ها بکار می بیرم مانند صدام جنایتکار یا امریکای خونخوار یا فلان سلطنت پهلوی دیکتاتور یا ووو اما براستی نباید چشممان را باز منیم ببینیم این صفات شایسته ی چه کسانی سهتند. صفاتی که نه برای توهین بلکه برای بیان حال فرد و غیره بکار می برند.

    پایدار باشید.

     
  43. شبی درخلوت خود با دل همراه گشتم – صدای ناله اش دیدم همی نالان گشتم

    به اوگفتم چرا غمگین وحیرانی – چرا غم دردرون داری و بی جانی

    بگفتا توصدای رفتن یاران شنیدی – به خون غلطیدن وتکبیرآنان را شنیدی

    توآتش بازی دشمن این خاک دیدی – درون شعله آتش نمازخوانهای این بام دیدی

    بگفتا راست قامتان درخون گشتند – دلیرمردان ما درخرمشهرمدفون گشتند

    بدون پرپرواز کردند برعرش – نبستن دل براین دنیا برفرش

    درون سینه خود رازها داشتند – نبودند اهل مکرایمانها داشتند

    به مردی مرد آوران رزم بودند – برای حفظ ایران با فضل بودند

    خلوص ما کجارفت آنها درکجایند – که ما شرمنده ویاران نزد خدایند

    تنها بادرد وغمی که دارم فقط این پاسخ را برای دوستان فرستادم

     
  44. اقای نوری زاد من سالها درارتش ایران ودرجنگ بودم. دوستان زیادی درکنارم بودند ورفتند. نمونه گوچک آن سرگرد علی نقی نقدی. این دلاورعاشق بود که درگردستان وضوی عشق گرفت . جنگ تمام شد ودراین آرزو بودیم که بعد ازجنگ شرمنده زن وفرزند نخواهیم بود. کسانی که برمسند قدرت قراردارند روزی ازما هم یادی میکنند ومیپرسند اگرشهید نشدید اما شهید زنده اید. شما بودید وایستادگی کردید. دریغا که فراموش شدیم. با نوشته این موارد خدا گواهه که اشک میریزم. دارای بچه های بزرگ وفارغ التحصیل ازدانشگاه درسطح فوق لیسانس هستم. اما شرمنده آنها. منکه درمجنون شیمیایی شدم. منکه دردهلران موجی شدم. امروز خجالت زده هستم. خداگواهه که نمیتوانم به فرزندانم نگاهی مستقیم بیندازم. آخرروزگاری سخن ازعدل علی سرمیدادم. نمی دانم تابحال به فرزندان بیکارت نگاه کردی. هزاران سوال دارند اما دلشان بحال ما میسوزد. میدانند که شرمند ه شان هستیم وازروی دلسوزی چیزی بما نمی گویند. امروز ماییم وخاطرات مان. خیلی وقتها آرزو میکنم که ایکاش همراه دوستان رفته بودیم اما هستیم. وقتی به سخنان رییس یک دولت را درسیمای ایران گوش میدهم هزاران سوال درذهنم بوجود می آید. مگرمیشود این همه دروغ بنام ایران وایرانی وبه این ملت گفت. 6میلیون شغل ایجاد کردم. بیکار ندارییم. شما از رهبرگلایه میکنید. من موارد شما را رد نمی کنم اما سالها قبل درزمان ریاست جمهوری رهبری بنده درخواستی ازایشان درخصوص جمعی نظامی داشتم خدا گواه که دستورایشان که درخصوص رفع مشکل صادرکرد هرگز تا زمانی که ازاین دنیا بروم فراموشم نمی شود. من باوردیگری دارم. با وجود این همه دزد که رهبربه آنها اعتماد کرد وبه امید اینکه ایران را به شادی میرسانند ونتیجه اش این شد که زندگی خودرا ساختند وایران وایرانی را نابود کردند. چه باید کرد. من زخم درونت را بخوبی احساس میکنم اما یاران با وفا کجایند؟ سرداران بدنبال مال، امیران درسکوت برای حفظ موقعیت، مجلسیان بدنبال پاترول، دولتیان درحال چاپیدن، مردان قضایی بظاهرتبعیت ودرباطن راه دیگری میروند. اگرخوب بنگری اگرعلی هم برمسند حکومت بود بدون ابوذرومالک اشترها راه به جایی نمی برد
    امروز اگر رهبربخواهد کاری انجام دهد یک راه دارد. همه این آقایان را همانند خوارج ازدم شمشیر بگذراند. اما این آقایان همانند درختهای تنومندی شده اند که ریشه درخاک دارند. حرفهای احمدی نژاد شبیه به حکایتهای بی محتوایی شده که هرباراز سیمای این سرزمین پخش میشود بجای جلب ایرانیان به نزدیکی برای یاری رساندن به سرزمین نفرت را درآنها بیدارمیکند. این آقا مدعی درک کامل هست. کدام آدم عاقل ودلسوزی نمیداند که امروز مردم ایران بریده اند ونفسهای آخررا میکشند وبه امید معجزه بسرمیبرند؟ یادم هست دراوایل انقلاب فرزندان این سرزمین به عشق وطن وخاک واسلام جان درکف نهاده بودند وبرای رفع تجاوزجلوی گلوله ها رفتند. امروزکاربجایی رسیده که جوان ایرانی درانتظارحمله خارجی است.
    این واقعیتهای دردناک وجود دارد وبازهم رییس دولت به 80میلیون ایرانی بی محابا دورغ میگوید.
    رهبری به هرکس اعتماد کرد وامید بست خیانت دید. شما هم جای ایشان بودید موقعی که خانواده ات به عنوان یک پدرحرف وکلام شما را جدی نگیرد محکوم به زوال وخون دل خوردنی وکاری ارشما ساخته نیست.
    وفقط باید دعا کرد که خداوند عقلی به مجریان بدهد . ایران سفره رنگی وپرتنوعی هست اما امروز شاهدیم که آقایان درگیرند تا سفره خالی را هم تصاحب کنند. هنوز باورندارند که غذاراخورده اند بردن سفره روانیست.
    آنهایی که همانند بنده بودیم امروز دیده نشدیم وبقول شهید باکری خون دل میخورییم تا دق کنیم وکسانی که نبودند مسئول شدند وچون ازدردهای نسل گذشته بی اطلاع هستند ونمیدانند چگونه با چنگ ودندان این خاک را به آنها تحویل دادند به هرنحوی که دوست دارند ادعای مالکیت میکنند.
    ازخدا طلب کنیم که قبل ازدیرشدن بیدارشوند. چون دیری نخواهد بود که نه ازتاک نشان ماند نه ازتاک نشان.

     
  45. اقا حیف شد آقای نوزی زاد کمی هم به امیران ارتش که اخیرا” احمدی نزاد آنها را به بازی گرفته بگو امیرنامی جای شما درکناراحمدی نژاد نبود
    سرگرد ریس بازرسی لشکر21 که برای خودت نامی همانند فامیلیت داشتی به ادعا بی ریا چه شد بکجا رفتی

     
  46. جناب آقای نوریزاد

    بگذارید صحبت را نه از جبهه و میدان جنگ بلکه از بعضی عادات سنتی مردم ایران مانند مخلصم، چاکرم، کوچک شما هستم، امر بفرمائید، قابل ندارد، سلام از ماست و امثالهم آغاز نمائیم. شما اگر مدت زمانی در اروپا یا مغرب زمین زندگی بفرمائید بتدریج دید انتقادی تان به رفتار های گذشته خودتان آغاز خواهد شد و از خود سوال خواهید کرد چرا چنین رفتار ها و گفتار ها را داشته اید و آیا چنین کارهائی صحیح بوده است یا خیر.

    شما خود دست اندر کار هنر و فیلم داشته اید. میخواهم از فیلم های فارسی شروع کنم در آن جاهل محله زبان خود را داشت و نوچه او زبان خود را. در حین تحولاتی که در سالهای بعد از انقلاب پیش آمد این زبانها هم کمی تغییر کردند. ولی این تغییرات آنچنان اساسی نبود بلکه ظاهری. فیلم هائی که در باره جبهه ساخته میشد همان خود کوچک نمائی ها را نشان میداد که در واقع محتوای چندانی نداشتند بلکه از روی عادت بودند. کاسب محله یا قهوه چی در موقع پرداخت بها تعارف میکند و میگوید قابل ندارد. حالا شما بیائید و از این تعارف استفاده کرده و بعد از تشکر بدون پرداخت قهوه خانه را ترک کنید. اگر کتکی نخورید لااقل دیگر نخواهید توانست به آن قهوه خانه بازگردید. این مثال بسیار بی طرفانه را از آنرو آوردم که به ابعاد بزرگتر این مبحث اشاره کنم.

    بدون شک در طول جنگ دهها بلکه صد ها هزار از جوانان این مملکت فداکاری های زیادی از خود نشان داده اند. متاسفانه دردبار ترین این از خود گذشتگی ها از طرف نوجوانان نا بالغ ایران بود که شکوفه ای نشکفته زندگی خود را گویا بدست خویش پرپر میکردند و خانوار خویش را به اشگ و خون مینشاندند. گناه ریختن هربار دهها هزار نوجوان در کام توپها و خمپاره ها و بر روی مینهای دشمن لکن بر گردن فرماندگان بی وجدانی است که گاهی تهدید میکردند که حتی میتوانند با چند میلیون سرباز هجوم آورند.

    تا جائی که یک بسیجی 15 ساله با پای خودد به کام مرگ میرود در واقع گناه از کسانی است که اجازه میدهند یا حتی تشویق میکنند که کودکان به جبهه بروند، از ملای ده گرفته تا فرماندگان و تا بالای بالا. از این مسئله که بگذریم مسئولیت فرماندگان به آنجا میرسد که در هر تک یا هر پاتک تا چه حدی خود را مسئول حفظ جان افراد زیر دست خود میدانند. استالین حد اقل یک میلیون نفر سرباز روسی را در جنگ علیه آلمان با قصد از بین رفتن آنها به جبهه فرستاد. مردم روسیه با وجود تحولات زیاد اکثرا هنوز قابلیت بحث در این باره را ندارند و بسیاری او را برای جنگ میهن پدری (نام رسمی جنگ دوم جهانی در روسیه) تحسین میکنند. این موضوع در مورد ایران هم صادق است. جنایتکار جنگی تنها آن نیست که اسرای عراقی را به کامیون میبندد و پاره پاره میکند بلکه همو که جوانان مملکت خود را باین سهولت به کام مرگ میریزد. اینکه کدام سرداری باین مملکت بیشتر خدمت کرده و نکرده مطلبی است که به نظر من بحث در باره آن بطور جدی هنوز آغازهم نگردیده است. در آینده وقتی اسناد در اختیار پژوهشگران بیطرف قرار گرفت نتیجه اش را خواهیم دید.

    حال فرض کنیم که سردار فضلی سربازی یا سرداری بود که گناهانی از نوع بالا بر گردن نداشت. سوالی که من دارم این است که اصولا این روحیه از خود گذشتگی و تمام آن خود کوچک نمائی ها که در بالا ذکر کردم از چه ناشی میشود. آیا این رفتار ها از بلوغی فکری ناشی میشود؟ من وجود چنین بلوغ فکری را در اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران رد میکنم. به نظر من کسی که میگوید سلام از مااست یا قابل ندارد این را از روی اعتقاد نمی گوید بلکه از روی عادت. حال اگر در صدها فیلم تبلیغاتی که در سینماها و تلویزیونهای جمهوری اسلامی (که در انها اصولا فیلمی غیر تبلیغاتی وجود نداشت مگر آثار هنری محدودی مانند باشو) این رفتار ها را به عادت و سنت تبدیل کنید آنگاه جوانانی هم پیدا میشوند که با یک کلید پلاستیکی مستقیما به بهشت بروند. آنگاه سردارانی هم پیدا میشوند که فکر میکنند دارند نظام الهی را پیاده میکنند.

    فکر میکنم که تفاوت نظر من با شما درا ین است که من بلوغ انسانی را در بلوغ فکری میبینم. در اینکه آیا انسان بخاطر تعالیم انسانی به جنگ میرود و در آن جنگ چه و چه میکند یا بخاطر رضای خدا. من شهید نمی شناسم. من تنها قربانی جنگ میشناسم. کسی که کاری را برای خدا انجام میدهد امر و نهی هایش را هم مستقیم یا غیر مستقیم از خدا میگیرد و اینجاست که پای دین به مسئله باز میشود که در آن انسان حق انتقاد و حتی فکر منتقدانه در باره آنچه خداوند فرموده است هم ندارد. دری را که خداوند بسته است انسان نباید باز کند و برعکس. امر الهی کامل است و جامع. نمی شود که در جائی درست یا در جائی غلط باشد. جلوی فکر را لکن به این ترتیب هم نمی شود گرفت. بهمین دلیل است که وجدان انسان از نگاه منتقدانه به امر و نهی ها ناراحت است.و انسان های متفکر در جوامع بی عدلات دائما در عذاب وجدان هستند. آدمی لکن نمی تواند نیمی از ایمان خود را ازدست بدهد. یا ایمان دارد و یا ندارد.

    حال میرسیم به این مسئله که سردار فضلی که بزعم من مسلما ایمان به اسلام دارد در این مخمصه چگونه عمل مینماید. در اروپا ضرب المثلی هست که میگوید یک خرده آبستن نمی شود. یا آبستن است و یا نیست. وحله ای در زندگی چنین مردانی پیش میاید که باید تصمیم بگیرند. یکی میشود ژنرال توخاچفسکی یا مارشال رومل و دیگری میشود هیملر. یکی میشود لیو شائوچی و دیگری لین پیائو. یکی میشود مارشال پتن و دیگری ژنرال دوگل. یکی میشود تیمور بختیار دیگری میشود شاپور بختیار. یکی میشود شیخ فضل الله نوری دیگری میشود مدرس. یکی میشود جنتی و دیگری منتظری. از این مثالها بسیار است.

    در ده سال گذشته ایران کم از این شخصیتهای برجسته داشته ایم که تمام وزن خود را در کفه ترازوی عدالت بیاندازند. همه مواظب اند که آسیبی به خودشان یا خانواده شان نرسد. مهمتر از همه همه مواظب اند که آسیبی به آنچه آنها ایمان میخوانند نرسد. کودکی که بعنوان اولین جمله در گوش او اذان خوانده اند همواره چنین عذاب وجدان را دارد. افرادی مانند سردار فضلی همانا در تارو پود امر و نهی های مذهبی خود گرفتار اند و در واقع نمی دانند جایشان کجاست. در فکر خویش دارند از نظام الهیشان دفاع میکنند. خطه ایران از متفکرین تهی شده است و پر است از مومنین.

    —————————

    سلام حمید گرامی
    نوشته ی خوب شما مرا بوجد آورد که یکی چند جمله دراشاره به مطالب جامع شما بنویسم. شما دست به نکات ارزشمندی نهاده اید که فکرنمی کنم کسی با آنها مخالف باشد. منتها درهمان بخشی که به جنگ مربوط است تنها این را بگویم که اگربخش وسیعی ازهجوم جوانان ما به سمت جبهه ها را ناشی ازاحساسات مذهبی بدانیم، اما بخشی نیز متوجه خاک مان ایران بوده است. واژگانی چون: یک وجب خاک میهن، خاک ایران، ایران، سرزمین ما، وطن، وطنمان ایران، اینها اغلب درکلام جوانان ما بوده است. این درست که واژگان ایمانی ومذهبی جای فراخی را در ذهن مردم جبهه رفته وپشت جبهه ی ما اشغال کرده بود اما همان شور مذهبی نیز نهایتا خرج خاک وطن شد. ما این مهم را نمی توانیم ازگردونه ی اعتنا کناربگذاریم. بچه های ما با شعارهای مذهبی اما ازخاک میهنشان دفاع کردند. باهراصطلاح وعادت ورشد نایافتگی. مهم این است که خاک وطن با خسارت بسیار حفظ شد. قبول دارم که می شد کاری کرد که اساسا جنگی صورت نپذیرد. ما ازمراجعه به مجامع جهانی سرباز زدیم ولجبازانه به تداوم جنگ اصرارورزیدیم. می توانستیم بسیاری ازجوانان خود را برای فردا ها حفظ کنیم. ای دریغ که خطاهای ما وقتی آشکارمی شود که جماعتی ازناب ترین عزیزان ما ” رفته ” اند وجایشان سخت خالی است . این افسردگی مفرطی که گریبان جامعه ی مارا گرفته ریشه درهمین بی عقلی ها دارد. ازشما بخاطرنوشته ی منظم وریزبین وعالمانه تان تشکرمی کنم.
    با احترام

    .

     
  47. Salam agha Mohammad
    (Man ba Ali fazle to gordan zeynab e saed alshohada khele amaliatha ba ham boudem (al bakr-al omea
    Adam doubt dashtane boud.
    Ghabl az mosafratam be kharej az keshvar,ea bahse man va eshan dashtem dar rabeta ba Hokme Hukomate
    Ke barae eshan hazmesh rahat bud vale baraeh man ghera ghabel fahm in gazeah mal 1368 bud.
    Man ghavass etelat amaliat budam vale fekram- magzam hamuntur ke Alan samarash ra daram mebaram(medicine lecture)
    Nemetunest ghabel bekoneh mesle. Ketab hadad adel ru ke megoft dar bareh velaeat fagheh En asto juz en nest.
    Benesh eslame

    Dar har surat man musalman hastam vale Fanatic nestam

    Ma dar englise

     
  48. خدا آخر و عاقبت ما رو ختم بخیر کنه

     
  49. حاج علي فضليها اگر چيزي دارند به واسطه تطبيق خود با ولايت دارند نه با مثل شمايي كه معلوم نيست با باد فردا به كدوم سمت ميري-تهمتهاي شما به نظام را حتي امريكاييها هم باور ندارند-ظاهرا در كوچه بن بست جهل و لجاجت گير كردي برادر جان-چقدر ترحم برانگيز شده اي

     
  50. بله حاج علی فضلی همینطورکه شما گفتید آقای نوری زاد چشم وچراغ ما بود. حیف که قدرخودش را ندانست. خدا ازاین آزمونها پیش پای همه ما میگذارد. ما رو ببین که چطورازاین امتحان ها بیرون می رویم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2287 seconds.