سر تیتر خبرها
کمکی از جنس دیگر – نامه ی یک جوان به نوری زاد

کمکی از جنس دیگر – نامه ی یک جوان به نوری زاد

غرض من از نامه نگاری هشدار به هم سن وسالان خودم از مجرای خبری شماست که این ناامیدی – این نیدیشیدن شما – این قهر شما با خود – حاصلی جز رفتن ایران به سوی حال و امروز سوریه – افغانستان نخواهد داشت

سلام جناب نوری زاد

من یک جوان 28 ساله هستم تمام وقایع خرداد 88 را با گوشت و پوست خود لمس کرده ام

در تمام این مدت در حال مطالعه و تفکر بر تاریخ و سرنوشت ایرانیان و آینده ی نا معلوم خود بوده ام

چند ماهی که خواب و خیال ندارم مدام به این فکر می کنم چه جوری می توانم به سهم خودم به مملکت خدمت کنم تا به این مرحله رسیدم امید که شاید این مباحثه ی من – شما و خوانندگان شما پدیده آورنده مسیری روشن در جهت بهبودی وضعیت فعلی باشد

دیدم که بزرگان هر چه زدند به در بسته خوردند گفتم ما جوانان بزنیم شاید فرجی شد .

جناب نوری زاد :

اول اینکه به خداوندی خدا قسم من اصلاح طلبم

این را گفتم تا در پی حرفای تلخ من کسی مرا نفوذی یا تخریب گر نداند .

و هدف من تنها اصلاح است
……….

در تاریخ می خوانیم که کوروش از خداوند سه چیز می خواهد که یکی از آنان اینست:

خداوندا ایرانیان را از دروغ در امان بدار.

سوال من اینست که چرا ما ایرانیان آدمای دروغ گویی هستیم؟

چرا ما ایرانیان استعداد فوق العادی در وطن فروشی داریم؟

مثال عرض می کنم همه ی ما می نشینیم و می گوییم که انگلستان – آمریکا – اسرائیل به ما خیانت کرده اند نمی دانم کودتا کرده اند..

جناب نوری زاد چرا یه بار نمی گوییم چرا ما به خود خیانت می کنیم؟؟

مهم نیست که نقشسه ها را کی می کشه مهم اینست که چه کسی نقشه ها را اجرا می کند

مگر در همین اواخر دانشمندان هسته ای ما ترور نشد گفتیم کار اسرائیل بود فرضا که درست اما آیا یه اسرائیلی دستگیر شد؟ جز خود ایرانی ها.

سوال سوم من اینست که چرا ما ایرانیان در پیش بینی آینده بسیار ناتوانیم؟

آیا اگر امروز در گذشته پیش بینی می شد شما ها انقلاب می کردید؟

آیا عدم تجزیه و تحلیل وقایع آینده تنها محصول بی سوادی است؟ آن زمانی که شما ها انقلاب کردید وضعیت ایرانیان از بسیاری از همسایه های مجاور و دیگر کشور ها بهتر بود اما چرا فقط ما هر چند دهه یکبار باید انقلاب کنیم؟

آیا علاقه ی وافری داشتن به تغییر و تحولات هر از چند دهه یکبار ما را نباید وادار به اندیشه کند ؟

که آیا این ایرانیان حتی در قدرت هم تنوع طلب شده اند ؟ آیا روی دیگر سکه ی این تغییر و تحولات به بهانه های مختلف که بعضا هم درست – جز اینست که ما ایرانیان از قوم بنی اسرائیل هم بهانه گیر تر شده ایم و مدام به دنبال آرمان های واهی هستیم؟

شاید این حرف من شما رو یاد سخن احمدی نژاد بیندازد اما اجازه بدهید بگذریم..

سوال چهارم اینست که چرا ایرانیان مدام در پی متهم کردن همدیگر هستند؟

مثال ساده تحلیلی بود که یک روانشناس در وب سایت شما ارایه داد اما نظر خوانندگان چی بود جز سرزنش ایشان!!! جالبتر اینکه هیچ کدام از خوانندگان شما پیشنهاد و یا ادله ی علمی تری ( که این همه ادعای مستندات علمی رو داشتند ) ارایه ندادند .

این تحلیل روانشناس کجای آن بی منطق بود..

فهمیدن اینکه حاکمیت و دولت و مردم در گره لج لجبازی گیر افتاده اند آیا نیاز به علم فیزیک – ریاضی … دارد؟؟

آیا فهمیدن احساس شرمندگی پدر در تامیین معاش خانواده نیاز به مستندات علمی دارد؟؟

چرا به یک نفر باید به خاطر تحلیل ساده اش این چنین تشر زد چرا باید این یک نفر رو هم ناامید کرد؟؟

یک نفر در این وانفسا پیدا شده که اهل تحقیق بوده اهل تفکر بود حتی به نادرست – آیا باید ناامیدش کرد ؟

آیا این تشر زدن ها هدفی جز این دارد که حال خود ما حوصله ی اندیشیدن نداریم پس به دیگران هم اجازه اندیشیدن ندهیم ؟

آیا این تحلیل به قول خوانندگان شما غیر علمی بهتر از “بی تحلیلی” دیگران نیست؟

دوستانی که مستندات علمی می خواهن تشریف ببرن وضع زندگی دختران موسوی را ببینند؟ همان کسی که واسه من و شما امروز در حصر است.

یک سری هم می توانید به آقایان کروبی – تاج زاده – و صدها نفر از دیگر عزیزان بزنید.

البته در این راه من شما رو همراهی نخواهم کرد – حقیقتا من نه عرضه ی این کار رو دارم نه شهامتش را – همین الان اتمام حجت کرده باشم فردا گلایه نفرمایید.

جناب نوری زاد غرض من از نامه نگاری هشدار به هم سن وسالان خودم از مجرای خبری شماست که این ناامیدی – این نیدیشیدن شما – این قهر شما با خود – حاصلی جز رفتن ایران به سوی حال و امروز سوریه – افغانستان نخواهد داشت

جناب نوری زاد امروز نجات ایران تنها در پی آشتی حاکمیت و مردم است

جناب نوری زاد برای نجات ایران از هیچ کاری نباید دریغ کرد حتی التماس .

خیلی ها ایراد گرفتن که نوری زاد التماس نکن؟؟ اما خیلی ها نگفتن پس چه کنیم؟؟ آیا باید بشینیم و نابودی مملکت رو نظاره گر باشیم؟

بعضی ها فکر می کنن اگر انقلاب کنند همه چیز حل خواهد شد!!! اما اینان همان هایی هستند که آینده رو نمی بینن – که در پی انقلاب تجزیه خواهد آمد جنگ خارجی خواهد آمد.

بعضی ها می گویند مگر وضعیت امروز بهتر از زمانی است که جنگ باشد یا تجزیه باشد؟؟ من می گویم بلی خیلی خیلی خیلی هم بهتر است

مملکت داریم ایران را داریم

خاک داریم

آسمان داریم

اما آن موقع هیچ کدام را نخواهیم داشت..

امروز ما مشکل داریم اما این مشکل حل شدنی است حال که حاکمیت نمی بخشه سازش پذیر نسیت ما به خاطر خودمان به خاطر مملکتمان به خاطر آیندمان ببخشیم

این مشکل حل شدنی است اما نه با خودکشی .. انقلاب -عوض کردن حکومت یعنی خود کشی

یعنی باز رفتن یک عده ای و آمدن عده ای دیگر ..

پس بهتر که این آسانسور را خاموش کنیم .

متاسفانه خیلی ها همه ی مشکلات رو از چشم حاکمیت می بینن تنها به خاطر رفع مسئولیت از خودشون..

حاکمیت مخالف تماشای بی بی سی و … است اما مردم می بینن چرا ؟ چون دوست دارن

اما همین مردم برای نجات مملکت هیچ اندیشه ای ندارن چرا ؟ چون دوست ندارن

دوست داشتن به شعار نیست به عمل است .

ما در عمل هیچ نمی بینیم

جز تحقیر همدیگر ناامید کردن همدیگر سرزنش همدیگر.

ما آنقدر به حاکمیت بدبین شده ایم که حتی حرفای حق آنها رو هم نمی فهمیم !!

مثال عرض می کنم :

در همین ماجرای هسته ای !!

دنیا می گوید ایران اتمی غیر قابل تحمل است و بعد مردم هم همصدا با آنها حرفای آنها رو تکرار می کنند و ژست حقوق بشری می گیرن چرا؟؟

آیا مردم ایران واقعا به خاطر حقوق بشر و صلح طلبی مخالف اتم هستن یا به خاطر فشار دنیا؟؟

اگر به خاطر صلح طلبی است پس چرا روزانه این همه در مملکت خودتان جرم و جنایت می کنید؟ ناسزا می گویید

چرا در مملکتهای دیگر با هم وطنتان با دیده ی شک رفتار می کنید و با اونوری ها با گشاده دستی؟

چرا پیش هر خارجی که می نشینید مدام از دولت و حکومت انتقاد می کنید؟

قبول حکومت بد – دولت بد اما به دیگران چه؟ چرا بمب اتم واسه ایران بده اما واسه آمریکا -انگلیس – فرانسه – پاکستان – هند و .. خوبه؟؟

آیا پیش نیاز صلح طلبی جز اینست که اول به خودی ها صلح باشیم.

چرا فکر می کنیم تمام کارهای حکومت بد است ؟

من قبول دارم که 65% کارهای حکومت بد است اما باقی خوب است

مخصوصا مهندسی انتخابات و تبدیل آن به انتصابات واقعا چندش آور است.

به نظر بنده به عنوان یک شهروند معتقدم که همان طور که 65% کارهای بد حکومت را می بینیم خوب هایش را هم ببینیم .

هدف من هرگز توجیه حکومت و دولت نبود تنها هدف من اینست که به هر قیمتی شده اجازه ندهیم به سرانجامی دچار شویم که روزی هزار مرتبه دعای مرگ کنیم.

والسلام

حسام
چهارم اسفند نود و یک

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

28 نظر

  1. محسن ایمانی

    دورود بر شما جناب نوری زاد نوشته قبلی که به نام بنده یکی از دوستان لطف کردن نوشتن از این قراراه و اگر اجازه بدید بنده این سئوال رو روشن مطرح می کنم اگر جواب بدهید بزرگوارید کردید اگر جواب هم ندید بزرگوارید و صلاح کاری خودتان است جناب نوری زاد جناب عالی سوپر من که نیستید از طرف خدا هم برای این گروه که غیر از حکومت کردن به هیچ ائینی معتقد نیستند نامه ای نوشته نشده که به ایشان کری نداشته باشید گیرم اگر هم چنین باشد اینها کسانی نیستند که به نامه خدا و پیامبر و انبیا ارزشی قائل باشند اگر بودند تا خرخره در دزدی و فساد گرفتار نبودند تعداد انگشت شماری در میان این حکومت هست که به بیت امال دست درازی نکرده و سالم مانده و هیچ کاری هم از دست این افراد ساخته نیست حال مگر نه اینکه جناب عالی اسناد و مدارکی از کار های زشت و ناپسند اینها و دزدی های کلان بیت المال و بسیاری مدارک دیگر که شما را در مقابل تمام واقعیت گویی و افشای حقیت سران سپاه رلاریجانی ها و یا کسانی که خود را حزب الله ای می دانند ولی از الله اش را هیچ نمی شناسند مصون کرده و این اسناد و مدارک در خارج از ایران نگهداری می شود و این اسناد بهدی قوی و کار امد هستند که حتی خود سران حکومت و سپاه برای شما محافظانی گماشته که خدای ناکرده در کوچه حتی ماشین هم به شما نزند که این شبه را بیدار کند که این عمل از طرف حکومت بوده و ان اسناد در خارج از ایران بر روی اینترنت برود و در سایت های مجازی دودمان این ها را بر باد دهد حال این نظر من است باز که چرا افشا نمی کنید نظر خود من برای رفتن این حکومت این است که هنوز مردم به ان حد از روشنگری نرسیده اند و ما در این 38 سال هزینه زیادی پرداخت کردیم تا خودشان به دست خودشان چنان به فضاحت کشیده شده اند که اینها با اب کوثر هم تمیز شدنی نیستند ولی باز عده قلیلی از مردم هنوز در نااگاهی هستند و فرا رسیدن ان اگا هی کامل مردم نباید انقلاب دیگری در این کشور صورت بگیرد کوتاه سخن و سلیس عرض کنم تا بتوان مطلب را برسان اینها منظورم روحانیت از 38 سال پیش شروع به کندن چاهی برای خود هستند و عمق ان چاه به نظر شما هنوز بحدی کافی نیست که نتوانند از ان بیرون بیایند و منتظرید تا عمق این چاه انقدر عمیق باششد به اندازه عمق تاریخ که که نتوانند با کشیدن مار مار نویس را کتک بزنن تنها خواهش من از جناب عالی این است که در صورت صلاح دید جوابی بگذارید و این مطلب نوشته پائینی هم که عرض کردم دوستان لطف کردن به نام من گذاشتند در مجلسی این را من مطرح کردم و ایشان هم با زبان خود اینگونه نوشته بود
    پاینده و برقرار باشید مبارز تنها و با سیاستی که یک تنه توانسته تمام کسانی را که مدعی سیاست و یا قدرت کاذب را دارند تلنگری بر افکار پوسیده انها بزند
    بدرود

     
  2. جواب مهران به حمید چقدر بی سر و ته و غیر مرتبط است ؟ تکرار مکررات دری وری و بی ارتباط با هویت و موجودیت تاریخی ما میتواند نشانه نشئگی یا گول و گیج بودن چپ باشد که هنوز بدنبال انقلاب از نوع قرن نوزدهمی دیگران است ! جناب مهران دوران این تکرار مکررات نخ نما و فاقد ارزش پیگیری گذشته است . زمان درجا نزده رو به جلو و سیال است ولی شما در همان چند کتاب قرن نوزدهمی درجا زده ای و عجب که ادعای فضل و کمال مینمائی؟ خنده دار حرفهای حمید نیست ! خنده دار و بلکه مسخره نوشته پرت شماست . انقلاب کنیم که چه شود؟ بقول ظریفی با پارادایم‏های مارکس در مورد دوره ‏های تاریخی، نمی‏توان تاریخ ایران را توضیح داد. در کشور ما نه دوره برده ‏داری وجود داشت و نه فئودالیسم و نه طبقه به مفهومی که مارکس بیان می‏کرد. مارکس می‏گوید که تاریخ کلیه جوامعی که تا کنون وجود داشته، تاریخ مبارزه طبقاتی است. اما تاریخ ایران را با مبارزه طبقاتی نمی‏توان تبیین کرد ، جامعه ما “خرد جمعی” را از دست داده و سالیانی است با “احساس جمعی” روزگار می گذراند. اگر بخواهیم تعریفی ساده از انقلاب داشته باشیم دگرگونی در نظام ارزشهاست در کشوری که رهبران انقلابی همه طیف های چپ به مغفول و ///// مثل خمینی رهبر ضد امپریالیسم نام نهادند؟؟؟ در کشوری که فلسفه ندارد و اکثریت ملت برای عرب بربر وحشی که فاتح سرزمینش بوده و تمام هست و نیست و تاریخ مکتوب و موجودیت و هویت تاریخی او را نابود و منهدم نموده و در دویست سال اول حمله به ایران همه چیز را با بیرحمی و شقاوت محو کرده بر سر و روی خود زخم میزند؟ انقلب کمونیستی کنیم رفیق؟؟ چه کسی بدون چشمداشت برای فضیلت به سعادت و رفاه و آسایش دیگران قدم برمیدارد؟ انقلاب به تئوری احتیاج دارد و زمینه اجتماعی و تاریخی و عینی. تا این ملت این دوران گزنده و مرگبار ناشی از بی هویتی و نداشتن حافظه تاریخی را پشت سر نگذارد ! و دست از ستایش فاتحان آدم خور خود( عربها و آخوندها) بر ندارد و به عقلانیت و شعور همپای صدسال گذشته غرب نرسد! و با درک و فهم دیگران انقلاب نماید هزار بار دیگر از انقلابش استالین و خمینی بیرون خواهد آمد. این مدینه فاضله های تکراری تو را اسلام هم با تمام عقب ماندگی و التقاط و تناقضش تکرار میکند؟ این حرف های شیرین تاکنون در کجای جهان اتفاق افتاده است؟ نکند که ما ایرانی ها با داشتن دین اسلام و تاریخ سراسر رنج و سرکوب میخواهیم الگوی جهانی شویم و به همه دنیا بیاموزیم که چگونه انقلاب کمونیستی کنند؟ اینکه سرمایه داری گنداب و تعفن است حرف تازه ای نیست . کثافت و مردار خواری سرمایه داری همین بس که در قرن بیستم از دل حکومت لجن پهلوی ///// که دو تا کتاب اقتصاد نخوانده بود دو تا رمان نخوانده بود را چهره انقلابی داد و آنهمه مبارز و آزادی خواه و انقلابی تمکین نمودند. تا طبقه کارگر شهری نشود و از تفکر ایلی و سنتی بیرون نیاید و سپس صنعتی نشود و با توسلاتی مثل دموکراسی و حقوق بشر به موجودیت انسان مدرن اوایل قرن بیستم اروپا نرسد انقلاب برایش ناکجا آباد است.

     
  3. سلام بر همه بخصوص مهران عزیز
    مهران
    آیا کلمات یک جوان 28 ساله اینقدر مبهم بود خواهش میکنم قبل از پاسخ به متن توجه بیشتری کنید.
    – متن ایشون بسیار ساده و بی تکلف بود-برخلاف نوشته شما-
    – این جوان نگفت اعتراض نکنید بلکه با توجه به اوضاع بسیار خطرناکی که در خاورمیانه و اطراف ما وجود دارد انقلاب به معنای آنچیزی که همه ساختارهای یک حکومت را دستخوش تغییر کند،نفی نموده و اتفاقا درست هم میگوید.چنین انقلابی در زمان حاضر مساوی با تجزیه ایران عزیز است. لطفا نگویید که این مطلب غیر واقعی و از فرمایشات حاکمان است حتما شما با اطلاعات مناسبی که دارید یا می توانید بدست آورید از واژگان نقشه راه یا خاورمیانه بزرگ بخوبی اطلاع دارید .
    – ایشان به بیان مطلبی پرداختند که بسیار مشخص و درست است اما شما به بهانه مبهم بودن متن به هیچ وجه اشاره ای به محتوای اصلی متن و نقد آن نکردید خیلی ساده برایتان بگویم ایشان گفت اول خود را اصلاح کنید انقلاب را از خود شروع کنید.
    گفت هر ملتی سزاوار دولتی هستند که بر آنان حکومت میکند
    گفت دروغ میگوییم چاپلوسیم ریاکاریم ،حکومت هم همین خصلت را دارد چون حاکمان نیز هموطن خودمانند
    -گفت آنانکه اینگونه اند خود نیز شریک ویرانی اند
    -گفت بد اخلاق و تندخو ایم راست گفت زیرا شما هم از ادبیات خاصی استفاده کردید که بیشتر کنایه از سخره گرفتن نویسنده است اگر غیر اینست چرا از واژه عالیجناب که اتفاقا بورژواها آنرا استعمال میکردند زیاد استفاده کردید در حالیکه بورژوازی را نفی می کنید ؟
    – مسلما همه سخنان شما اشتباه نیست و بنده هم به این نکته اذعان دارم که حکومت های سرمایه داری که فقط به دنبال جلب منفعت بیشتر بر اساس ارزش افزوده هستند بزرگترین استثمار تاریخ بشریت را با کلمات اومانیست و لیبرالیسم بوجود آوردند اما آیا اومانیست ، لیبرالیسم یا فمنیست داتا و در کل وجوه بدند و شر ؟ مارکسیست چطور؟ از دولت های مدافع حقوق کارگران و واژگان اختراع شده توسط آنان مانند پرولتاریا ، حکومت طبقه کارگر و…. صحبتی نکردید ؟! آیا آنان که این شعارها را ساختند و بدان اقتدا کردند
    سیبری یا میدان سرخ یا میدان تین آن من نداشتند؟
    پس باز این عزیز 28 سالیمان درست گفت بجای او میگویم:
    انسانها به خدایتان و به وجود نازنینتان قسم واژگان بیگناهند. آیا مگر نه اینست که آنان را ما ساخته ایم ما تفسیر کرده ایم و ما تغییر داده ایم پس ما خود مقصریم اگر مقداری از خطای خود را قبول نکنیم نسخه مناسب برای دردها نخواهیم داشت و دوباره با انقلابی دیگر دیکتاتوری دیگری را به جهانیان تقدیم میکنیم. ممنون از حوصله همه

     
  4. دوست عزیز متاسفم که به استناد آنچه که علمای اعلام در طول تاریخ به خورد ما داده اند ، مولا علی را به همکاری با حکومتهای جائر غاصب متهم میکنی .
    اشتی با کسانی که دین و دنیای ما را به بازی گرفته اند ؟!!

     
  5. من هنوز هم اصلاح طلب هستم

     
  6. من ایده اقا حسام عزیز را که با تمام وجود فکر کرده قبول دارم اما باید این نکته را به ایشان عرض کنم که هم باید آشتی کنیم هم باید هویت خودمان را حفظ کنیم و قصدمان از آشتی نزدیک شدن برای اصلاح باشد نه اینکه اهداف خود را فراموش کرده و مجیز گوی حکومت فعلی باشیم . من یک سوال دارم ما که با آمریکایی که کم خیانت برای ایران نکرده ( کودتای 28 مرداد / تحمیل دیکتاتوری پهلوی به ملت ایران / تحمیل سلایق غربی به جای حفظ هویت اسلامی خودمان البته در گذشته/ حمایت از صدام برای حمله به ایران / محاصره اقتصادی . …) خوب اعتقاد داریم که ضمن استقلال خودمان برای مصالح عالیه کشور باید با این گردن کلفت بین المللی همکاری و تعامل کنیم خوب برای اصلاح و پیشرفت دموکراسی چرا نباید با حکومت فعلی که هر چی باشه می توان خیلی از مزایا را در اون دید تعامل و نزدیکی نداشته باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راه اصلاح تنها با حفظ هویت و تعامل و انتقاد حل می شود نه با دشمنی و کینه ورزی و انتقام و خشونت . این که من این سایت محمد نوری زاد عزیز را اینقدر دوست دارم و همیشه سرکی به اینجا می زنم به خاطر فهم و شعور بالای ایشان است که راه اصلاح را نصیحت و خیرخواهی می داند . راستی چرا هیچ وقت این را مطرح نمیکنیم که امام حسین (ع) تنها درخواست یزید برای بیعت و به رسمیت شناختنش را قبول نکرد قربان این امام با این همه بزرگواریش . میبینیم که امام علی (ع) و امام رضا (ع) از در خواست همکاری با حکومت های جائر غاصب زمان خودشان خودداری نکردند و با حفظ هویت برای اصلاح اقدام می کردند من فکر نمی کنم که باید کناری بایسیتم و منتظر کسی باشیم که بیایید ما را نجات دهد باید خودمان اقدام کنیم از همین جنس نامه های نوری زاد عزیز . امیدوارم که اگر اشتباهی دارم من را ببخشید .

     
  7. hamid که نوشتی, “انقلاب کبیر فرانسه بناپارت را به دنبال داشت، انقلاب آلمان و آزادی ایتالیا فاشیسم را به دنبال داشت و انقلاب روسیه استالینیسم را. انقلاب اسپانیا فالانژیسم را.”!!!!!!!! به راستی که دست مریزاد به این اصلاح طلبان هراسان از انقلاب دورانساز که تمام هم و غم خود را مصروف جعل حقایق تاریخ و بدیهیات روند تحولات اجتماعی میکنند!
    جناب hamid عامدانه “سنگ را بسته و سگ را رها کرده است!”! عالیجناب hamid این انقلاب ها نیستند که بربریت های فاشیسم و فالانژیسم و استالینیسم و بناپارتیسم و خمینیسم و مرسیسم و اسلام سیاسی را به دنبال داشته و دارند, بلکه بر عکس, این تشبثات ارتجاعی بقایای نظام طبقاتی و به ویژه در دویست سیصد سال اخیر, بورژوازی, و به طور اخص در آستانه قرن بیستم به بعد, “بورژوازی محتضر” است که با بهره گیری از پتانسیل سرمایه و زور و تحمیق, انقلاب ها یعنی بنا به آموزه لنین, “جشن توده ها” را به منجلاب کشانده و موجب استیلای توحش طبقاتی میگردد! توده ها با انقلاب بذر زندگی و شادی میپراکنند, دژخیم طبقات استثمارگر با تشبثات خود در انقلاب مرگ و ماتم درو میکنند!
    انقلاب کبیر فرانسه که بر دوش توده های عظیم دهقانی و رعایا و پیشه وران و مزدبگیران شهری به پیروزی رسیده بود و در تمام روستاها و شهرهای فرانسه مستقر شد, مبین آمال انسان اروپایی و نیز کل جهان گردید. به سبب آنکه مطالبات مردمی و توده های کار و زحمت عمق مییافت و مبارزه و انقلاب مداوم و مطالبه گری های ریشه ایی توده ها ژرفتر میگردید, سرمایه داری نو کیسه و ایدئو لوگ های بورژوایش که به شدت هراسان و متوحش شده بودند, دست در دست بقایای فئودالیسم, ارتجاع بناپارتی که همانا زنده نمودن نظام ارتجاعی سلطنتی کهن بود را بر استخوان های توده کار و زحمت انقلابی فرانسه بنا نهادند!
    تا زمانی که توده کار و زحمت در خیابان ها حضور دارند و بر مطالبات مردمی و انسانی خود پای میفشارند, دیگر برای سرمایه داری, “لیبرال دموکراسی” پشیزی نمی ارزد و ناتوان از ابقای کیان سرمایه است, لذا جهت “امنیت مردم؟!”, “بخوان امنیت سرمایه”, آنرا به راحتی زیر پا مینهد و به روش های کهن دست مییازد! زمانی حتی در دل اروپا عفریته فاشیسم را میزایاند و در زمانی دیگر عفریته ایی به نام اسلام سیاسی را در ژئوپلتیک سیاسی خاورمیانه به دنیا میآورد! بیهوده نیست که بورژوازی محتضر متاخر دوران کنونی که به غایت بحران زده شده است و زوزه های اضمحلال آن حتی در مدیایش هر روزه شنیده میشود, نه تنها از تحقق امر انقلاب و روشنگری عاجز مانده, بلکه تمامی دستآوردهای بورژوازی واپسین قرن هفدهم را نیز به محاق میبرد و تمام خرافه های کهن را به مثابه مشی دوران حقنه میکند! بورژوازی دوران کنونی استثمار طبقاتی با جنم منتسکیویی و روسویی را با استثمار وحشیانه طبقاتی از نوع جنم ارتجاعی ترین خرافه های مذهبی و ناسیونالیسم و شوونیسم و فاشیسم و مرز پرگهر و کورش کبیر جایگزین نموده است! لذا در تمامی عرصه های ایدئولوژی و فلسفه و هنر و حتی تبیین دستآوردهای علمی نیز به شدت ارتجاعی و واپسگرا نمایانگر میشود! آنکه بنا به آمار سه چهار سال قبل, هنوز در آمریکا بیست و پنج در صد آمریکایی ها معتقد به گردش خورشید به دور زمین هستند و اوانجلیست ها برای ظهور مسیح سوار بر اسبی که تا زانو در خون آدمیان غرقه شده روضه میخوانند و تا همین اواخر تدریس “تکامل داروین” در مدارس آمریکا جرم محسوب میشد و ممنوع بود و هنوز هم در بعضی از مدارس ایالت هایی ممنوع میباشد و اصولا تمام خرافه های مذهبی دیگر که بورژوازی اواخر قرن هفدهم بر علیه اشان اعلان جنگ داده بود, دوباره در “بازار آزاد سرمایه داری؟!” با آب و تاب و جلال و جبروت به ثمن بخس به فروش میرسد و و و …… همه از وجنات باشکوه سرمایه داری محتضر است! کاپیتالیسم فرتوت و متعفن, لاشه عفنی که بر گرده توده کار و زحمت خیمه زده و باعث از نفس افتادن تاریخ آدمی شده است و فقط و فقط نیز با انقلاب تومار خونینش در هم پیچیده میشود.
    عالیجناب hamid , اگر نمیدانی, بدان, همین آزادی های نیم بندی که در آمریکا و اروپا مشاهده میشود, نتیجه مبارزات توده های کار و زحمت و به طور مشخص کارگران اروپایی و آمریکایی که خونشان بر روی سنگفرشهای خیابان ها در طی یکصد سال اخیر ریخته شد, محقق گردید! همان دستآوردهایی که از سر دولتی انقلابی که توده ها در فرانسه و نیز کل اروپا در دویست سال پیش از آن مبادرت نموده بودند و در تداوم آن با ظهور مارکسیسم سمت و سوی مطالباتی و آگاهانه و ژرف و انقلابی یافت! در انقلاب بزرگ فرانسه در ابتدای کار, انتخاب شوندگان و نیز وزن رای دهنده ها به میزان سرمایه و تمول افراد بستگی داشت! حق انتخاب شدن و رای دادن در ابتدای انقلاب فرانسه از یک میزان برخورداری از ثروت امکان داشت! همچنین نمایندگان منتخبین مجلس بریتانیا نیز از رای هایی که با تابوی حداقل های ثروت و مکنت تعیین شده بود به مجلس راه مییافتند!
    عالیجناب hamid , اگر نمیدانی, بدان, آنقدر خون کارگران و کمونیست ها بر روی سنگفرش خیابان های فرانسه و کل اروپا ریخته شد تا حق رای و انتخاب شدن عمومی گردد و زنان نیز حق رای و انتخاب شدن را داشته باشند و هشت ساعت کار به جای 12 و 16 ساعت کار قانونی شود و بیمه رایگان بهداشت و درمان هرچند با کارشکنی های ددمنشانه سرمایه داران طرح و اجرا گردد و بازنشستگی قانونمند شود و مهد کودک برای فرزندان زنان کارگر ایجاد شود و حقوق زمان زایمان برقرار شود و و و ……!!! حتی کشور آزاد و پیشرفته ایی مثل سویس تا اواسط دهه 1960 میلادی, زنان از حقوق انتخاباتی محروم بودند!!! تا همین اواسط دهه 1960 در آمریکا تبعیض نژادی و لینچ سیاهپوستان بیداد میکرد که هنوز هم در زیر پوست شهرهای آمریکا جریان دارد! یادمان باشد شکاف بین بربریت سرمایه داری که به طور ذاتی ضد انقلابی است و حق طلبی توده های کار و زحمت فقط با خاکستر کمونیست ها پر میگردد!
    عالیجناب hamid , اگر نمیدانی, بدان, انقلاب کبیر و دورانساز روسیه در اکتبر 1917 به رهبری داهیانه لنین نیز توسط باند ارتجاعی استالین, یعنی نماینده سرمایه داری بوروکراتیک و دولتی روسیه به خاک و خون کشیده شد. ارتجاع استالینی ابتدا در روسیه ضمن آنکه تمام همرزمان لنین یعنی بلشویک ها را به قتل رساند, توانست شوراها را که بزرگترین دستآورد دموکراسی در طول تاریخ بشر و از ابداعات کارگران روسی در انقلاب کبیر اکتبر بود, در سراسر روسیه الغا نماید! عالیجناب hamid , با کشتن بلشویک ها و محو شوراها و شکست نهایی انقلاب اکتبر بود که باند ارتجاعی استالین توانست نطفه سوسیالیسم را سقط نماید. همان حکومتی که با الغای تمام امتیازات استعماری در ایران و کشورهای پیرامونی دیگر که حکومت نوپای شوروی به هر ریال آن نیاز مبرم داشت و با اینحال آنها را ملغی نمود, به منصه ظهور رسید! همان انقلابی که مشروطه خواهان ایرانی در وصفش به شوق میآمدند و امثال ملک الشعرای بهار در وصف لنین شعر میسرودند, استالین با شکست انقلاب اکتبر و محو شوراها توانست, سرمایه داری دولتی را در روسیه اجرا نماید! بیهوده نبود که پس از استقرار دار و دسته استالین و تحکیم حکومت ارتجاعی ناشی از آن, سرمایه داران فراری و اروپا نشین روسی که در بدو انقلاب اکتبر از روسیه فرار نموده بودند, برای رژیم استالین هورا میکشدند و کف میزدند و اعتراف میکردند که همان کاری هایی را که قرار بود, آنها انجام دهند, یعنی سرکوب انقلاب و محو انقلابیون بلشویک و استقرار استثمار وحشیانه طبقاتی از گونه سرمایه داری دولتی و و …. را استالین به مراتب بهتر انجام داده است!
    عالیجناب hamid , به راستی که دست تمام تحمیقگران و وارونه نمایان را اما با ناشیگری تمام عیار یک ملی مذهبی و اصلاح طلب ناب از پشت بسته اید! نگرش به انقلاب آلمان و به ویژه در تداوم مطالبات توده ایی آن که در جنبش اسپارتاکیست ها به رهبری رزا لکزامبورگ و لیبکنشت متبلور شده بود, نمونه بارز چنین کج فهمی ها میباشد! که حتی مهد کودکی ها را به خنده وا میدارد!
    رزا لکزامبورگ, رزای سرخ که زوزه های وحش سرمایه داری محتضر را که به انحصارات و به ویژه انحصارات مالی دگردیسی مییافت را به مانند هر مارکسیست هوشمندی عمیقا شنیده بود و با بیانی موجز که افشاگر تاریخ قرن بیستم و پس از آن بود را شناساند که گفته بود, “یا سوسیالیسم و یا بربریت!” زمانی که پیکر رزای سرخ و همرزم دلاورش لیبکنشت ,توسط گلوله های دژخیمان آلمانی سرمایه بر زمین افتاد, دیری نپایید که از بحران جهانی سرمایه داری که لاجرم جنبش های روزمره و مدام کارگری را نیز به دنبال داشت, کاپیتالیسم به غایت زخم خورده و وحشی برای رهایی حتی موقت از بحران های مرگ آور درونی اش, عفریته فاشیسم را پروراند! نازی ها با پول و تبلیغات سرمایه داران و انحصارات عظیم مالی و صنعتی و نظامی آلمان و ایتالیا به قدرت رسیدند و سپس با براه انداختن پروژه های نظامی صنعتی و کشتار هفتاد میلیون از فرزندان حضرت آدم و حوا به زعم خود هرچند به طور موقت تا حدودی بحران را از سر خود رفع کردند! عالیجناب hamid , این بیان موجز مارکس را بهتر است, آویزه گوش خود نمایی که میگوید, “از تمام مسامات سرمایه چرک و خون و کثافات میتراود!”
    عالیجناب hamid در ادامه افاضاتش بر علیه انقلاب میگوید که “انقلاب اسپانیا فالانژیسم را آفرید”؟؟؟!!! انسان نمیداند که به نادانی به غایت مفرط یک هموطن ملی مذهبی و اصلاح طلب تاسف بخورد و یا به “عمد ناشیانه!” او که خنده بر لبان حتی یک مبتدی میآورد, بنگرد!
    لابد به زعم جماعت ملی مذهبی و اصلاح طلبان و منجمله عالیجناب hamid , این انقلاب بزرگ و مردمی مشروطه بود که دیکتاتوری وحشی و مزدور رضا شاهی را بر گرده مردم سوار کرد, نه بقایای فئودالیسم و بورژوازی نوکیسه و ارتجاع مذهبی همپیاله سرمایه دارها و خوانین ایران!
    به زعم جماعت ملی مذهبی و اصلاح طلبان و منجمله عالیجناب hamid , این جنبش انقلابی توده مردم ایران در سالهای 1320 الی 28 مرداد 1332 بود که دیکتاتوری سیاه محمد رضا شاهی را رغم زد, نه بقایای فئودالیسم و بورژوازی داخلی و خارجی و امثالهم! لابد هم تمام دیکتاتوری های خونین اندونزی و شیلی و نیز تمامی رژیم های برآمده از کودتاهای وحشیانه آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین با تمام قتل و عام های مشعشع اشان ناشی از انقلاب و یا پتانسیل انقلابی توده ها بوده و نه از توطئه های سرمایه داری و طبقات استثمارگر حاکم بومی آنها! به راستی که به نبوغ توهم پراکنی ناشیانه جماعت ملی مذهبی و اصلاح طلبان میبایست, ای ولله زد!
    عالیجناب hamid , آدرس را اشتباه ندهید, مردم در طول تاریخ و به ویژه در دوران اخیر همواره جشن خود را, یعنی انقلاب را در هر فرصتی به عنوان امری حیاتی مماتی رغم زده و میزنند, اما سرمایه داری گل و گلاب جنابعالی آنرا در لجنزار خونین بناپارتی و فاشیستی و فرانکویی و اسلام سیاسی و و …. غرق مینماید و مردم را به سوگ مینشاند!
    دنیای وارونه اصلاح طلبان و ملی مذهبی های این دشمن “جشن توده ها”, یعنی انقلاب, سرانجام نیز میبایست, چنین ترهاتی را با هفتاد من سریشم به ریش تاریخ جنبش های انقلابی فرزندان آدم در اطراف و اکناف جهان بچسباند, تا به زعم ذهن ناقص خود آینده ایران را با توهمات هپروتیشان رغم زنند! جماعت ملی مذهبی و اصلاح طلب هراسان از انقلاب محتوم آتی مردم ایران و سلاخی آن در پای توحش سرمایه داری محتضر جون جونیشان به “گوادالوپی دیگر” نیاز مبرمی دارند که فقط با وارونه نمایی حقایق در سیلان خارج از ذهن و تحمیق توده ها امکان پذیر است!
    در هر زمان و در هر مکانی اگر انقلابی سرکوب شود, این بیان دورانساز کارل مارکس همواره میبایست, مشعل رهپویان آزاده قرار گیرد, “انقلاب مرد, زنده باد انقلاب!”

     
  8. بزرگوار سلام .. حرف شما کاملا درست است راه بس طولانی و دراز است و بعضا ناامید کننده است که باید پوستی از کرگدن بر تن کنیم با یک تفاوت بسیار .. آنهم اینکه راه روشنگری هنوز به معنای واقعی در ایران شروع نشده است باید آن را شروع کرد … بزرگوار صد سال گذشته ای که شما آن را بیان کردید متاسفانه بخش عمده ای از ان در چنگ روحانیت بوده … که این ناچیز کاملا با آن مخالفم !!! زبرا دین ابزار سیاست شده .. از اخوندی که کارش تقیه و بقیه و نخیه …. است مگر می توان انتظار روشن گری داشت … آخوند ها خوب هستند اما تا زمانی که در سیاست نباشند .. این ناچیز معتقدم که اگر دین زبان داشت تا الان صدای ناله هایش ما را کر کرده بود بنابرین من فکر می کنم برای روشن گری و آزادی اول از همه باید این بنده ی بی زبان خداوند – دین را آزاد کرد …. بعد خودمان را

     
  9. دوست عزیز

    دانش تاریخ توانسته بکمک رشته هائی مانند باستانشناسی، آنتروپولوژی، سبک شناسی، زبانشناسی و اخیرا حتی فیزیک اتمی از لابلای سنگنبشته ها، از نقوش روی سفالها، از شالوده ساختمانهای باستانی و از داخل تاریکترین دهلیزهای باستانی معماهای بزرگی را حل کند. در اواخر قرن نوزدهم در درون اروپا در واقع تنها مآخذ تاریخی که در دست دانشمندان بود همانا کتاب مقدس عهد عتیق بود و افسانه های هومر، تنها مآخذی که به ژرفای تا هزارسال پیش از میلاد مسیح نشانه هائی میدادند. هاینریش اشلیمان مکتشف ترویا با اعتقاد کامل به صحت داده های کتاب ایلیاس (ایلیاد) معتقد بود که نزدیک داردانل گنجهای پادشاهی بنام پریاموس را کشف کرده است، همهان گنجینه ای که به موزه ای در برلین برد و پس از جنگ دوم روسها آنرا مانند دهها هزار کنجینه دیگر غارت کردند و ده سال پیش در موزه های روسیه دوباره نمایان شده اند. در این میان روشن شده است که عمر ترویا به بیش از دو هزار سال پیش از میلاد میرسد و کنجینه ترویا عمرش از افسانه های هومر بسیار دراز تر است و ترویا نشانه هائی از هتیت ها یا هیتی ها میدهد که 1850 در آسیای صغیر با پایتختی بنام هاتوشا در نزدیکی آنکارا اولین حکومت آریائی زبان را ایجاد کردند و صد ها سال با امپراتوری مصر رقابت میکردند. نبرد آرماگدون آنها با رامسس دوم در نزدیکی مگیدو امروز در اسرائیل حتی به کتاب مقدس راه یافته است. 1200 پیش از میلاد این امپراتوری بطور مرموزی از صحنه تاریخ ناپدید شد. ما درایرا هنوز بنام آرماگدون افسانه میسازیم که مبنایش هم چیزی نیست جز فیلمهای ساینس فیکشن امریکائی. اگر اینجور بود میبایست در تهران منتظر دراکولا هم باشیم.

    در صدو پنجاه سال گذشته علم تاریخ کن فیکون شده، مانند همه علوم دیگر. از پیامد های آنچه ما رنسانس میخوانیم ظهور دانش جدید بود. دکارت، کانت، لایب نیتز و اسپینوزا، کوپرنیک و گالیله و هزاران دانشمند دیگر از اروپائی برخواستند که در قعر مجادلات مذهبی و عقیدتی، در منجلاب طاعون و وبا افتاده بود و از سوی دیگر با مهاجمان ترک بیابانگردی که خود را از بیابانهای مغولستان به جنوب شرقی اروپا رسانده بودند و در سرراه خود را به دین اسلام و دانش پارسی و عربی مجهز کرده بودند و ادعای خلافت مسلمین را هم بر دوش میکشیدند مبارزه میکرد. اروپائیان پادشاهانی داشتند که حد اکثر توان ملتهایشان را از خرخره آنها برمیکشیدند و خرج کاخهای متعد و بزرگشان میکردند. انگار که تنها وظیفه مردم ساختن کاخهای هرچه بزرگتر برای پادشاهان بود.

    این دوره که به آن در اروپا عصر روشنگری میگویند بیش از چهار صد سال بطول انجامید. در دویست سال اول تفتیش عقاید و تکفیر و قتل و سوزاندن دگر اندیشان تقریبا در همه کشورهای اروپا بر قرار بود. در اروپا شهری نبود که در آن زنی را به جرم جادوگری نسوزانده باشند. هجوم عامه مردم به بخت برگشتگانی تحت لوای متعصبانه تقدس در همه جا رواج داشت و کار کلیسا هیزم انداختن در آتش بود. اگر نقشه اروپای کوچک را در مقابل آسیای عظیم بنگرید تعجب خواهید کرد که این اروپا چگونه توانست ظرف صد سال نه تنها خود را از شر مهاجمین ترک برهاند بلکه به بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی و مهمتر از آن علمی روی زمین گردد که در یانوردانش و سربازانش در دربار صفوی بودند و در بار ژاپن.

    این صحیح نیست که ما این مسئله را تنها تحت تفکر استعمار بنگریم. بزرگترین نبرد در داخل خود اروپا بود.من باب مثال بریتانیای کبیر از سیصد سال پیش، فرانسه از دویست و بیست سال پیش، آلمان از دویست سال پیش راه ورود به آزادی فردی و دموکراسی را آغاز کردند. هزاران قلعه تعصب میبایست شکسته شوند و این یکشبه ممکن نبود. داروین لازم بود، پاستور لازم بود، هگل لازم بود، ولتر و روسو لازم بودند. یورش بسوی آزادی هزاران پاتک آزادی ستیزان و فرصت طلبان را به دنبال داشت. انقلاب کبیر فرانسه بناپارت را به دنبال داشت، انقلاب آلمان و آزادی ایتالیا فاشیسم را به دنبال داشت و انقلاب روسیه استالینیسم را. انقلاب اسپانیا فالانژیسم را. برای سکولاریسم چهارصد سال نبرد لازم بود. و اروپائیان خود معترفند که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و هنوز راه درازی را در پیش داریم.

    هلهله مردم ایران در اواخر 1357 به هلهله مردم پاریس در سال 1789 بی شباهت نبود و حکومت اعدام کنندگان در ایران به دوره سیاه ژاکوبین ها شباهت داشت. حکومت ژاکوبین ها در پاریس چهار سال طول کشید و به حکومت ناپلئون بناپارت منجر شد که اروپا را در جنگی خانمانسوز وارد کرد که آنزمان یک میلیون یا بیشتر کشته بدنبال داشت و میلیونها معلول. حکومت انقلاب دو سال طول کشید و به حکومتی تبدیل شد که همان عواقب را برای مردم ایران و عراق داشت.

    در تمام این ادودار روشنگری راه خود را میرفت. مکاتب اصلی هنری اروپا مانند موسیقی کلاسیک و رومانتیک، ادبیات رومانتیسم و سبکهای رئالیسم ووووو ظهور میکردند و علم ریاضیات، فیزیک و شیمی در کنار فلسفه و اخلاق پیشرفتهای بزرگی داشتند. انقلاب صنعتی نتیجه دوری ناپذیر این مرحله بود. در زمانی که در ایران تنها فقها خود را علما مینامیدند کشور تازه تاسیس آمریکا با تنها سیزده ایالت تاسیس شد. اعلامیه استقلال امریکا نشانگر این است که چه متفکرانی در تاسیس این کشور راهبر بوده اند و چه تفکرات والائی را ار اروپا با خود آورده اند. بسیاری از آنان از اروپای مستبد آواره شده بودند. همان متفکرانی که امروزه از ایران و چین و مصر و ترکیه آواره میگردند. دیری نگذشت که اینان خود گوی سبقت را چه در دانش و چه در تکنولوژی از اروپا ربودند. البته در آنجا هنوز متحجرینن مانند اوانگلیکالها وجود دارند و هنوز مردمانی هستند که بدام شیادانی مانند ساینتولوجی میافتند. هنوز کسانی هستند که سازمان بیمه های اجتماعی را از علائم کمونیسم میدانند. گفتم. این راه درازیست.

    در ایران اولین جرقه های مدرن در عصر امیر کبیر زده شد. اولین دانشمندان مدرن لکن دهها سال بعد آمدند. راه روشنگری در واقع در ایرا ن صد سالی بیشتر عمر ندارد و راه درازی در پیش آن است. مسلما نه چهار صد سال چون شاگردان همیشه سریعتر از اموزگارانشان مطالب را میآموزند. لکن در کشوری که در عین گرسنگی کسانی هستند که پول ناچیز خود را در ضریحها میریزند و در عاشورا زنجیر به گردن میاندازند یا خود را گل الود میکنند و یا انتظار اصلاح از بالا را دارند هنوز راه درازی در پیش است. ایرانیان آواره در اروپا و امریکا به بهترین موفقیت های شغلی و اجتماعی دست میابند و در ایران بهترین دستمزد ها از آن مداحان است. راه درازی در پیش است.

     
  10. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻂﺎﻟﺐ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺭا ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ. .

    اﻭﻝ اﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻓﺮﺩﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩاﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﻭ ﻫﻢ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩاﺭﺩ ﻣﺤﻠﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﻢ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩاﺭﺩ و ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ ﺷﻬﺮ ﻛﺸﻮﺭ و ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻮاﻣﻠﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭا اﻳﻨﮔﻮﻧﻪ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ اﺳﺖ. . اﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻘﺼﺮﻳﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﻣﺮﻭﺭ ﻛﻨﻴﻢ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ اﻓﺮاﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ اﺯ ﻋﻬﺪﻩ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺁﻳﻨﺪ ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪ اﻟﺒﺘﻪ ﺧﻮﺩ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻫﻢ ﺟﺎﻱ ﻣﻨﺎﻗﺸﻪ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. . اﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ و ﺣﺘﻲ ﻣﺪاحﺎﻥ اﺩﻋﺎﻱ ﻓﻬﻢ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺷﺮاﻳﻄ ﺣﺎﻛﻢ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﺮاﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ سنتی ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺭاﻩ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ.
    ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺯﺣﻤﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ و ﺭﻧﺞ ﺑﻲ اﺟﺮﻱ ﺑﺮﺩﻩ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪالکریم ﺳﺮﻭﺵ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻜﺎﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻤﻲ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ و ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﺎ ﺭا ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻓﻬﻢ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﺩاﻧﺴﺘﻪ. ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺛﺎﻝ ﺑﺤﺚ ﻗﺪﺭﺕ و اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺁﻥ ﺑﺎ ﻣﺬﻫﺐ و ﻳﺎ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻱ ﺭا ﻃﻮﺭﻱ ﺷﻜﺎﻓﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻤﻲ ﺩﻗﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻋﻮاﺭﺽ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﺮﺩ. . ﻣﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﺳﺮﻭﺵ ﺗﺼﻮﺭ ﺩﺭﺳﺘﻲ اﺯ ﻗﺪﺭﺕ و ﺗﺎﺛﻴﺮاﺕ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ. اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﺣﻖ و ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎﻃﻞ ﺑﭙﻨﺪاﺭﻧﺪ اﻣﺮﻱ ﺭاﻳﺞ و ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻃﺒﻴﻌﻴﺴﺖ وﻟﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺟﻮﺧﻪ اﻋﺪاﻡ ﺑﺴﭙﺎﺭﻧﺪ و اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺧﻂﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﺤاﺴﺒﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ﺟﺎﻱ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ اﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻮﻳﻢ. ﺑﻴﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ﺩﻭﺭاﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﺴﺮ ﻣﻴﺒﺮﺩﻡ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﮔﺎﻭ و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﻗﺮﺁﻥ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﺩاﺭﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﮔﻮﺵ ﺩاﺭﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻲ ﺷﻨﻮﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﻛﻤﺘﺮﻧﺪ. اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﺎ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪﻡ و ﺳﺮﻣﺴﺖ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪا ﭼﻪ ﻟﻂﻔﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺮا ﺟﺰﻭ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻣﻮﻣﻦ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ و ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮاﻱ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻜﻨﻢ. ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﭼﻪ ﺳﻌﺎﺩﺗﻲ ﺩاﺷﺘﻪ اﻡ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻣﺮا اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ. ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﺎﻓﺘﻪ اﻱ ﺟﺪا ﺑﺎﻓﺘﻪ اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺷﺘﻢ و ﻛﺎﻣﻼ ﻏﺎﻓﻞ اﺯ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﭘﺮ اﺳﺖ اﺯ ﭘﺸﮕﻞ ﻫﺎﻱ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ و ﺩﻣﺎﺭ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ اﻧﺪ اﻟﺒﺘﻪ ﺧﻮاﺻﻲ ﻫﻢ ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ. ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺧﺎﺭﺟﻲ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﺣﻖ و ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﻛﻔﺮﻧﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﺎ ﺭا اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻴﺪﻫﺪ و ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻛﻪ اﺩﻭاﺕ ﺟﻨﮕﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ و ﻛﻤﺎﻥ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﻧﻘﺶ اﻭﻝ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺟﻨﮓ ﺭا ﺩاﺷﺖ. ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﻛﻪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ و ﻳﻘﻴﻦ ﻣﺮا ﺧﺪشﻪ ﺩاﺭ ﻛﺮﺩ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺭﻭﻥ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ و ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺣﺼﺮ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﺑﻮﺩ. ﺑﻌﺪ اﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺁﻳات عظام ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ . ﺩﻳﺪﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ اﻳﻦ ﺳﻨﺎﺭﻳﻮ ﺗﻜﺮاﺭ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ و ﺑﺮ ﺣﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﻳﻜﻲ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺷﻮﺧﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ . ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺳﻮاﻝ ﻣﻬﻴﺐ ﮔﺮﻳﺒﺎﻥ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﺮا اﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺑﺎﺯ ﺩاﺷﺘﻪ اﺳﺖ و ﻣﻦ ﺩﺭ اﺻﻞ: ﺳﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻴﺰﻧﻢ . اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻛﺮﺩﻡ . ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ اﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭا ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ﺩﺭﺩ و ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ اﻫﻞ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺬاﺷﺘﻢ و اﻭ اﻳﻦ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺭا ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﻧﺎﻣﻴﺪ . ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻔﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟِﻢ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﺷﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ اﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴﺖ . ﭘﺲ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﺷﺘﻪ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻴﻢ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺴﭙﺎﺭﻳﻢ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﭘﻴﭻ و ﺧﻢ ﻫﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﻫﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ. اﺯ اﻭ ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻡ ﻳﻌﻨﻲ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮاﺟﻊ اﻗﺘﺪا ﻛﻨﻴﻢ و ﻛﺎﺭﻱ ﺭا ﻛﻪ ﻭﻟﻲ اﻣﺮ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﻫﺪ اﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻴﻢ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺨﻴﺮﻳﻢ؟ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ اﻭ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻛﺎر ﺑﻪ ﺟﺎیی ﻛﺸﻴﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﺩﻱ ﺧﺒﺮﻩ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ و ﭘﺮﺳﻴﺪﻳﻢ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻣﻂﻴﻊ اﻣﺮ ﻭﻟﻲ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﻢ و اﻭ ﺩﺭ ﺧﻂﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺁﻣﺪ؟ ﺁﻳﺎ ﻧﻴﺖ ﻣﺎ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﺮاﻱ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻴﺮ ﺷﺪﻥ؟ اﻭ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟه. ﺩﻟﻴﻞ ﺁﻥ ﻫﻢ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﻘﻞ ﺩاﺩﻩ و ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﺑﻮﺩ ﭘﺲ اﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺳﺮﺑﺎﺯاﻥ ﻧﺎﺩاﻥ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﺮﻓﺘﻨﺪ.

    ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ﺩﺭ ﺁخر اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ: ﺩﺭﺻﺪ ﺧﻂﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ و ﺑﻪ ﺧﺪا ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻴﻢ. ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ اﺯ ﻳﻘﻴﻨﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺎﺳﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ. .
    ﮔﺎﻫﻲ اﻓﺴﻮﺱ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻡ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺧﻮﺩ ﺭا ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻳﻦ ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺨﻬﺎ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ اﺣﺴﺎﺱ ﺭاﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ اﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﻭﻟﻲ ﺧﺪا اﻳﻤﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻂﺎ ﻛﺮﺩ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ ﺧﺪا ﺭا ﺳﭙﺎﺱ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﺮا ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ و ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﻢ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﻮﺩ و ﺭاﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻭﺭﻡ.

    ———————–

    سلام جناب عرفانیان گرامی
    سپاس بخاطر نوشته ی خوبتان.
    با احترام

    .

     
  11. درود بر نوری زاد

     
  12. در پاسخ به جوان 28 ساله

    همان بلایی که 14 قرن پیش با هجوم اعراب به ایران بر سر ما آمد بر سر اسپانیا هم آمد همزمان با ظهور صفویه در ایران ، ملت اسپانیا اعراب و دین آنها را از مملکتشان بیرون کردند و وضعیت امروزشان را هم همه می بینیم ولی سوگمندانه ما چه کردیم!!؟؟ شاه اسماعیل صفوی که خودش را نظر کرده امام زمان!! می دانست با تشکیل گروهی بنام قزلباشان که همه افرادش از ترکهای قبیله های مغول مهاجرت کرده به صحرای آناتولی ( ترکیه امروز ) بودند که حتی یک ایرانی هم در گروه شاه اسماعیل نبود سرنوشت ایران را بیشتر در منجلاب فرو برد میدانی شاه اسماعیل چگونه ایران را شیعه کرد!!؟؟ گروهی تشکیل داد بنام چگینی ها!! اینها بدستور نظر کرده امام زمان انسان را زنده زنده میخوردند!! گروهی تشکیل داد بنام تبرائیان !! اینها هر کس را که شیعه نمی شد با تبر تکه تکه می کردند!! در تبریز خانه هایی را تبدیل به لواط خانه!! کرده بود و هر کس را که شیعه نمی شد به اجبار به آن خانه ها می فرستاد و آنقدر با او لواط می کردند تا با مقعد پاره شده بیرون میآمد و میگفت شیعه شدم !! فکر نکنی اینها داستان است!! اینها را تاریخ نویسان دربار صفوی به دستور شاه اسماعیل مکتوب کرده اند و در حال حاضر این کتب تاریخی موجودند برای آگاهی بیشتر خوانندگان را ارجاع می دهم به مطالعه کتاب قزلباشان در ایران نوشته مورخ گرامی دکتر امیرحسین خنجی که در اینترنت موجود است و میتوانید آنرا دانلود کنید اولین آخوند را همین شاه اسماعیل صفوی از جنوب لبنان وارد ایران کرد که نام او هست شیخ علی کرکی ، و امروز می بینی چه لشکر عظیمی از آخوند تکثیر شده است که ایران را در منجلاب جهل و خرافات فرو برده اند!! بله دوست عزیز ، امروز سرنوشت اسپانیای نجات یافته از اعراب و دینشان را نگاه کن و سرنوشت ایران فلکرده و مصیبت زده و گرفتار لشگر سازمان یافته بنام روحانیت را نیز نگاه کن!! امروز که ماهیت آخوند و اعتقادات او برای ایرانیان فهیم روشن شده است ما باید فکر کنیم چگونه میتوانیم ایران عزیزمان را از این منجلاب و توهمات خرافاتی برای همیشه نجات دهیم شاید یکی از راهها بازگشت به آئین ایرانی نیاکانمان باشد و آنرا اصلاح و به روز نمائیم ما قبل از اعراب خدا پرست بوده ایم در صورتی که آعراب آنزمان بت پرست بودند حیف نبود به اینروز افتاده ایم که روز بروز در دنیا خوارتر و عقب مانده تر شده ایم و حالا همان اعراب به ما فخر بفروشند!! سر شما را درد آوردم دلم پر است یعنی میشود در آینده نزدیک روزی را ببینم ایرانیان آگاه شده اند و خود را مانند اسپانیا از این عامل عقب ماندگی و بدبختی نجات داده اند امید است با روشنگری من و شما آنروز هر چه زودتر فرابرسد و آنروز روز جشن ایران و بهروزی ایرانیان عزیز خواهد بود. بامید آنروز
    —————————–

    سلام بابک گرامی
    حادثه های تاریخی، تلخ یا شیرین، به گذشته های دور مربوطند. ما تاریخ را می خوانیم ودرآن دقیق می شویم که: اشتباه گذشتگان را تکرارنکنیم. ویا: به درستی آنان نوربیفکنیم وازآن محظوظ شویم. وگرنه تاریخ برای سفربه دوردستها وتوقف درآنجاهانیست. بطورمثال مردمی که نشسته اند وبرای کربلاییان برسروسینه می زنند بی آنکه درذات آن دقت کنند، مردمی متوقف اند. مردمی اند که “عده ای” سرگرمشان کرده اند تا خود فارغ ازمزاحمت اغیار به روفتن فرصت ها وغنائم شان دست اندازند. بابک گرامی، روحانیان ایران با هرشکل وشمایلی که ازگذشته های دور به ایران آمده باشند، امروز – آری امروز – جزیی ازشاکله ی جمعیتی ایرانیانند. والبته : تفکیک ناپذیر. شما همین نگاه را می توانید به هموطنان ترکمن ما بیندازید. ویا درخراسان به عزیزانی که چهره های “باختری” دارند. اینان ازهرکجا که به ایران آمده اند، امروز بدون ذره ای تفاوت با اصیل ترین ایرانیان، ایرانی اند. این روزها عده ای ملیت خود را تغییرمی دهند ومی شوند: آمریکایی، فرانسوی، این یک رسم رایج درتاریخ بوده وهست. درمیان روحانیان ما بسیارند انسانهای انسان. که پیش ازآنکه مسلمان بودن خود را به رخ بکشند، انسانیت خود را ابراز می کنند. ما بخاطر جفایی که ازیک قوم دیده ایم نمی توانیم برهمگانشان چوب بزنیم. این، از اصل انسانیت بدوراست دوست من. بیاموزیم که به انسانهای اطرافمان جوری بنگریم که: دوست داریم دیگران به ما بنگرند.
    با احترام

    .

     
  13. سلام اقای دکتر دو مطلب اخیرتان در مورد کمکی از مدل یک جوان به نوشته حسام و اقای خاتمی از دراویش یاد بگیرید را خواندم.خواستم در مورد این دو مطلب چند نکته بگویم.در مورد مطلب حسام باید بگویم بسیاری از قسمت هایش را قبول دارم اما در چند مورد نقد دارم اول اینکه ایشان مشکلات را به خوبی ارائه کردند و توصیف نمودند اما نگفتند که راه کار چه دارند؟دوما من به عنوان یک ایرانی اصلا عقیده ندارم که حکومت فعلی ایرانی در قبال دیگر کشوهای غربی در صورت سقوط حاکمیت اینجا حکومت تشکیل دهند بدتر خواهند بود چرا که این وضعی که ما در پیش داریم مسببش مگر کسی جز همین مردم و حکومت است که ما را به سمت ویرانی و برده بودن و تو سری خور بودن خارجی ها قرار می دهد.سوما از فحوای کلام این دوست گرامی بر می اید که ما در صورت حضور خارجی ها برای تشکیل حکومت در ایران همچون عراق و افغانستان مستعمره و بله قربان گوی غربی ها و کشورهای قدرتمند جهان خواهیم شد در حالی که باید پرسید مگر امروز ما مستعمره چین و روسیه نیستیم.مگر نمی بینیم دعوای جناح اقای خامنه ای و احمدی نژاد را برای اینکه مستعمره غرب باشیم یا شرق و با باج دادن به هر یک از دو قطب گمان باطل می بریم که وضعمان خوب است؟ در مورد مطلب اقای خاتمی باید بگویم اقای دکتر اقای خاتمی فرد عزیزی است و دلش برای مردم و نظام می سوزد و دنبال راهکاری برای حل این بحران های موجود در ایران است شکی نیست اما خاتمی به قول خودش یزدی است و ترسو البته منظورم خدای ناکرده توهین به مردم عزیز یزد نیست بلکه این جمله خودشان در سال 87 در دانشگاه تهران است که اشاره می کنم.از خاتمی به اندازه خودش باید انتظار داشت ایشان سرش برود و حتی 24 ساعت به انواع تهمت های رکیک و دشنام و حتی حمله دچار شوند باز اخ نمی گوید و اصلا چون موسوی و کروبی جرات اعتراض صریح به حکومت را ندارد چه برسد به اینکه در مقابل حکومت بایستد و زندانی شود.روز شنبه داشتم هفته نامه اسمان را می خواندم که مصاحبه اقای مجید انصاری بنظرم جالب امد ایشان چنان با اب و تاب از رهبری و طرز تفکرشان در مورد حضور اصلاح طلبان در انتخابات 92 سخن می گفتند که گویا 3 سال پیش را فراموش کردند که ایشان تند تر و جلو تر از اقای موسوی در مقابل حاکمیت مانده بودند باید از امثال ایشان و اقای خاتمی و این گروه اصلاح طلبان پرسید شما چه کاری جز ابراز همدردی در حد زبانی و یا رفتن به خانه تازه برخی از دوستانمان که در بند می باشند کردید.اقای انصاری که همچون بسیاری از حضرات اصلاح طلب دغدغه کار ندارن دغدغه اصلی ایشان و همفکرانشان این است که صندلی نمایندگی و مشاور ریاست جمهوری را با حضور در مجمع تشخیص عوض کردند و دستشان از مناصب و امتیازات بسیاری اندکی کم شده است.من که به یاد ندارم امثال اقایان خاتمی و انصاری یکبار در حد عزیزان در بندمان موضع گیری شفاف و استوار در مقابل حاکمیت در این 3 سال و نیم گذشته گرفته باشند همه اینان را گفتم تا بگویم اقای دکتر به این جماعت بزدل و ترسو و ناجوانمرد که در موقع نیاز باید باشند و همراهی کنند نباید دل بست و انتظاری هم نباید داشت اینان ماهیتشان همین است و دلشان به وعده های دروغین حکومت خوش است و سرو کله می شکنند تا تدارکاتچی باز شوند.در پایان از شما تشکر می کنم و اعلام می دارم که من به عنوان یک جوان گمنام که چیز درخوری در چنته برای عرضه ندارد و تیر های زهر الود حکومت در حوادث بعد از انتخابات او و خانواده اش را هم همچون بسیاری بی نصیب نگذاشت به ندای هل من ناصر ینصرنی شما دوست تنهایم در این دروران غربت و بی کسی لبیک می گویم و در حد وسع خودم با شما برای دستیابی به ازادی و حق خود همراهی می کنم و به کسی جز خدا توکل نکرده و از کسی جز او هم نمی ترسم.دوستدار شما صدر

     
  14. فتوشاپ یکی از مهمترین عکس های قرن بیستم در وبسایت برادر ولایی دکتر احمد توکلی!

    وبسایت “الف” متعلق به احمد توکلی از اطولگرایان مطلبی منتشر کرده است درباره جنگ ویتنام و طبق معمول فحش و لعنت به امریکا بی اشاره ای به انکه ویتنام در واقع خط مقدم جدال امریکا با شوروی و چین کمونیست بود و در واقع ویتنامی ها الت دست کمونیست ها و تحت الحمایه انها بودند.
    اما شاهکار “روایت اصولگرایانه” و منطبق بر ظوابط شرعی و فقهی از واقیات جنگ انجاست که سایت الف یکی از مشهورترین عکس های جنگ ویتنام را سانسور و فتوشاپ کرده است:
    عکسی که در ان چندین کودک از جمله دختر بچه ای ده یازده ساله که سر تا پا لخت است و “عورت” او هویدا
    از هول و هراس و وحشت با گریه در حال فرار هستند

    احمد توکلی و اصولگرایان نگران اند که بینندگان سایت او با دیدن تصویر این دخترک بجای همدردی و تاسف بر احوال او ناگهان //// شوند و در “موی و میان” این موجود معصوم هنوز بالغ نشده خیره گردند و احیانا “/////”!
    عمق //// ذهن اصولگرایان ایرانی و معتقدان سینه چاک … را هیچ چیزی جز دیدن این عکس فتوشاپ شده بر صفحه وبسایت الف نمیتواند اشکار کند!

    ببینید:
    ‬http://alef.ir/vdcb99b80rhbz5p.uiur.html?179296‫

    مقایسه کنید با عکس اصلی:
    ‬http://persian.euronews.com/2012/06/01/iconic-vietnam-napalm-photo-40-years-old/

    http://1pezeshk.com/archives/2012/06/napalm-girl.html‫
    درباره این عکس:
    ‬https://fa.wikipedia.org/wiki/نیک_اوت‫

     
  15. با درود به حسام عزیز و با تشکر از نوشته های بسیار جالب و امید بخش شما در رابطه با برگشتن به هویت اصلی خود که به نظر من و فکر میکنم بسیار بسیار جوانان کشورم ایران پاینده باشی بازهم درود بر تو

     
  16. با درود خدمت جناب نوریزاد عزیز. من همون عضو نسل سوخته هستم که مقاله ی سمفونی سکوت رو براتون فرستادم. متاسفانه از حرفهای آقا حسام هیچی نفهمیدم. اونقدر به هم ریخته و جسته گریخته حرف زدن و آسمون و ریسمون رو به هم بافتن که نه تنها فکر، که چشم خواننده هم از دنبال کردن متن نوشته هاشون خسته میشه. بنظر میرسه که فرکانسهای مغز خود ایشون بیشتر به هم ریخته تا جنابعالی، که این از نوشته ها و عبارات بی بدیلتون پیداست.
    بهرحال خواستم نظرم رو نسبت به نوشته ی این دوست عزیز اعلام کنم.
    پیروز و بهروز باشید.

     
  17. داریوش پارسی

    حسام خان ،
    معلوم است که این رژیم پر برکت در شست و شوی مغزی جوانان موفق بوده. این چه حرف عجیبی است که میزنی و می پرسی که خوب چرا آمریکا و فرانسه و اسرائیل و هند بمب اتم داشته باشند ولی ایران نه. عزیز من این کشورهائی ک اسم بردی همه کشورهای مردم سالار هستند واصلا ایران را نمیشود با آنها مقایسه کرد. دراین کشورها که یک نفر حاکم بر جان و مال مردم نیست. در این کشورها که یک نفر صبح پا نمیشه و برای هستی و سرنوشت مملکت تصمیم بگیرد.
    هروقت ایران هم یک حکومت مردم سالار داشت آنوقت بیا این حرف را بزن. البته پلیدستان (البته خودشان میگویند پاکستان إ) حرف دیگری است، آنجا گروهی مار خوار آهرمن چهره صبح تا شب دارند فکر میکنند که چطور بروند و سر هرچی هندو است ببرند . آنجا را میتوانید با آینده یک ایران اتمی یکی بدانید.

    عزیز من برو تاریخ بخون ببین اون موقعی که ایرانیها پیرو مکتب “پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک” بودن وضعشان چطور بود ومقایس کن باامروز که مردم حقیر شده ایران زمین پیرو مکتب “پندار بد، گفتار بد، کردار بد” هستند.
    پاینده ایران

     
  18. سلام جناب نوری زاد

    من بی صبرانه مشتاق نظر حضرتعالی هستم …

     
  19. چرا ما ایرانیان بی هویت هستیم ؟؟

    سلام جناب نوری زاد

    بازهم مستقیم و بدون معطلی به اصل مطلب می روم .

    جناب نوری زاد پیرو نامه های قبلی این نامه ریشه یابی مشکلات امروز جامعه ایران است .

    جناب نوری زاد شما مدام یقه ی حاکمیت را چسبیده اید در صورتی که مشکل در جایی دیگر است چرا ؟؟؟

    خواهشا یقه ی حاکمیت را رها کنید تا دقایقی بدون کینه و ناراحتی به ریشه ها بزنیم .

    جناب نوری زاد وقتی یک درختی کرم می زند اگر چه شاخه ها به مراقبت نیاز دارند اما ریشه ها به ده ها برابر مراقبت نیازمندند . متاسفانه در این اوضاع و احوال شما

    برای مراقبت از این درخت به نوک درخت فقط توجه می فرمایید و غافل از ریشه و ریشه ها .

    جناب نوری زاد تاریخ می خوانید ؟؟
    سوال اول من اینست چرا ایران و ایرانیان از سلسله ی صفوی به بعد چه به لحاظ کمیت چه به لحاظ کیفیت در حال کوچک و کوچکتر شدن هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می دانی چرا ؟؟ نه نمی دانی اگر می دانستی یقه ی حاکمیت را رها می کردی !!!

    من می گویم :
    جناب نوری زاد بیل گیتس – استیو جابز – استغان هاوکینگ و .. را می شناسی !!! صد البته که می شناسی آنها در تخصص خودشان سرآمد هستند اما آیا ما می

    توانیم آنها را متعلق به خود بدانیم ؟؟؟ بازهم صد البته که نه نمی توانیم تنها می توانیم از آنها یاد بگیریم .

    درست است خوب داری متوجه می شی !!!
    پیامبران هم به همین گونه هستند اصلن مهم نیست حضرت محمد خوب است یا بد اصلن مهم نیست اسلام – مسیحیت – یهود خوب است یا نه مهم اینست که آنها متعلق به ما

    نبوده اند و نیستند !!!
    جناب نوری زاد فرض را بر این می گیریم که پدر – مادر شما انسانهایی بد هستند .. آیا شما می توانید پدر خود را عوض کنید ؟؟

    مسلما نه !! پس چاره چیست ؟؟ من می گویم تنها چاره اینست که شما خلق و خوی خوب داشته باشید – تحصیلات – دانش – شعور و فهم داشته باشید و خطاهای

    پدر گرامیتان در سعه ی صدر و با مهربانی و در خفا به ایشان گوشزد نمایید در واقع معایب ایشان را اصلاح نمایید .

    حال مهم نیست دین ما مذهب ما هویت ما قبل از اسلام چی بود ؟ آتش بود – اهورا مزدا بود یا هر چیز دیگر مهم اینست که آنها پدران ما اجداد ما بودند جناب نوری

    زاد ما دچار عاق ابا واجدادی خود شده ایم .. شاید شما امروز پندی – حدیثی از قران یا پیامبر بزرگوار نقل فرمایید اما بنده عرض می کنم وقتی من عربی نمی فهمم

    چه فرقی برای من دارد شما به عربی به من فحش دهید یا قربان صدقه ی من بروید ؟؟؟!!!!
    بنده اصلن در پی زیر سوال بردن اسلام نیستم اما نمی توانم حقیقت را انکار کنم ..

    جناب نوری زاد ما بزرگان خود را دین خود را اجداد خود را قرن ها پیش به دلایل بازهم ترس -بی عرضه گی – نافهمی به زیر کشیدیم و بزرگان و مقدسات دیگران

    (اسلام ) را جایگزین انها کرده ایم .
    جناب نوری زاد شما قضاوت فرمایید
    آیا قصه ی ما قصه ی کلاغ و طوطی نیست ؟؟؟؟؟؟
    جناب نوری زاد فساد جامعه ی امروز – وطن فروشی جامعه امروز ما – فقر فرهنگی جامعه امروز ما و در یک جمله فلاکت امروز ریشه در بی هویتی ما دارد و بی

    هویتی ما ریشه در ناکارامدی حاکمان گذشته دارد که هویت جامعه و دین و مذهب جامعه را به تاراج دادند .

    جناب نوری زاد بنده می گویم با فرض اینکه اسلام از دین ماقبل ما بهتر باشد اما چرا بایستی ما بزرگان و اجداد خود را به دست فراموشی بسپاریم ؟
    کسانی که سنگ بنای ایرانی را نهاددند که دیگران آمدند و دیگر مقدسات کشور و فرهنگ های دیگر را وارد آن کردند .
    جناب نوری زاد مثال عرض کنم :

    امروز شما صاحب خانه هستید فرض را بگیریم شما اصلن آدم بدی هستید اما آیا داماد شما یا عروس شما این حق را دارد که شما را از خانه ی خودتان بیرون بیاندازند

    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اسلام اهورامزاد و آتش و کوروش و .. هم همین گونه است .. کوروش چه بد چه خوب صاحب خانه است جناب نوری زاد این اسلام است که چه خوب باشد چه بد

    باید از کوروش اجازه بگیرد

    اما امروز جای مهمان و صاحب خانه عوض شده پس معلومه که دچار فساد و هزاران فلاکت دیگر خواهیم شد .. جناب نوری زاد اگر قرار بر انقلابی هم باشد آن انقلاب

    نباید علیه احمدی نژاد یا هر کسی دیگر باشد بلکه باید برای بدست آوردن هویتمان باشد ..

    اگر قرار باشد خونی بدهیم چرا در راه خاتمی و میرحسین و احمدی نژاد بدهیم در راه هویتمان می دهیم …
    جناب نوری زاد می دانم که این را منتشر نخواهی کرد اما از خداوند می خواهم که او خود به شما واقع نگری عطا فرماید تا شهامت انتشار این یکی متفاوت تر از بقیه را

    داشته باشید ..

    در ضمن من زرتشتی نیستم من هم مثل شما مسلمان هستم اما می خواهم به هویت خود برگردم اما نه به این دلیل که اسلام بد است بل به این دلیل که می خواهم هویت

    خودم را داشته باشم و اگر آن بد است ان را اصلاح می کنم با خدمت به همنوع خودم به مهربانی ام با صداقتم با غیرتم در مقابل وطنم در مقابل هموطنم .
    در نهایت احترامی که برای اسلام و مقدسات آن دارم اما من پدر واقعی خود را می خواهم نه یک پدر عاریه ای و تحمیلی .

    جناب نوری زاد می بینی جنس حرفای من با دیگران متفاوت است من نه قربان صدقتان میروم نه به شما فحش میدهم اما خوب می فهم که تمام فرکانس های مغزتان به هم

    ریخته .

    باور کن دوستان دارم اما می خواهم کمی هم متفاوت بیتدیشید ..
    باز هم حسام
    بازهم در معرض نظر … هرگز خدمتت را فراموش نخواهم کرد به شرافتم قسم

     
  20. سلام به دوست عزیز ک این نامه رو نوشته.دوست دارم نظر خودم رو در رابطه با حرفای ایشون بگم.
    اول اینکه امیدوارم تحقیق و مطالعه رو خواندن روزنامه کیهان یا دیدن برنامه های صدا و سیما ندونین.و همه جانبه تحقیق کرده باشید. مثلا:تاریخچه انقلاب،فعالیتهای سران فعلی،سخنرانیهای گذشته رهبر،مشاجرات رهبر و رئیس جمهور خاتمی،پرونده قتالای زنجیره ای… سروش چی میگه،گنجی چی میگه،منتظری چی میگفت،چرا این بلا سرش اومد و بعد چرا خونه نشین شد…در دوران جنگ در پشت پرده چه اتفاقاتی افتاد..از اول انقلاب تا کنون چه دادگاهای نمایشی برگزار شد و اسم چه کسانی با چه پیشینه ای ناپدید شذ،در زندانها در سال 67 چه گذشت…و هزار تا چیز دیگه که الا حضور ذهن ندارم..
    شما نمیتونیدحکومتی با این پیشینه رو بهش خوشبین باشین.و نمیتونید شعار ها و ریاکاریهای مسئولین رو خوشبینانه برداشت کنین.در حال حاظر،در پشت پرده اتفاقاتی در حال رخ دادن هست که کاملا با ظاهر متفاوته.خام نشوید و تصور نکنین که در حال حاظر حکومت مظلوم واقع شده و حق با اوست.
    نکته دیگر اینکه هنوز در ایران اتفاقاتی نیفتاده.در مصر بیش از 300 نفر کشته شدند تا انقلابشان پیروز شد.منظور اینکه برای جا زدن خیلی خیلی زوده.و اینکه تصور نکنید ک تنها راهها برای اینده ایران،جنگ،تجزیه و یا ادامه حکومت فعلیست.بلکه با اعتراضات مدنی میشود از این استبداد “گذر” کرد.کاری ک در کشور افریقای جنوبی،شیلی،اسپانی،پرتغال و… اتفاق افتاد. باید فکر مردم تصحیح شود و 1)دشمن داخلی رو خیلی خوب بشناسند و در مقابل ان ایستادگی کنند(از بین بردن دیکتاتوری) 2) دشمن خارجی رو بشناسند و مراقب آلترناتیو سازیها باشند(جلوگیری از جنگ و تجزیه)…
    پر حرفی کردم،ولی اینو بدونین ک 4 سال و 10 سال و.. اینها رقمهای ناچیزی هستند.معتقدم برای رسیدن به دموکراسی و آزادی باید خیلی صبور و مقاوم باشیم.
    ممنون از شما آقای نوریزاد که سانسور خبری توی کارتون نیست.

     
  21. آقای عزیز تمام خصلت های پلیدی که به هموطنانت نثار کردی ثمره ی همین حکومتی است که سنگش را به سینه می زنی وقتی در یک کشوری که به راحتی می توان قانون را دور زد خب مردمانش هم همدیگر را دور میزنند.وقتی در انتخاباتی تقلب میشود مردم هم برای رسیدن به هدف هایشان تقلب میکنند .مردم هم یاد میگیرند برای مصلحتشان دروغ بگویند و صدها مورد دیگر ..این حکومت با زبان خوش به هیج وجه ممکن تغییر رفتار نخواهد داد چون ذات و ساختارش بر پایه دروغ و فریب شکل گرفته و تغییر رفتار یعنی ویرانی آن پس خواهشا چشمهایتان بر مصیبت های وارده بر کشور نبندید.اصلاح طلبان از اعتماد مردم سوئ استفاده کرده اند و در خفا با همدستی با لایه های پنهان حکومت ماندن این نظام فاسد را به سود خود دیده اند .با عرض پوزش حنایتان دیگر رنگی ندارد

     
  22. سلام خدمت جناب نوریزاد و حسام عزیز
    راستش بنده این متن رو نصفه نیمه قبول دارم. اینکه میگویید راه نجات ما اشتی با حکومت است بنده این رو فقط در حد یک حرف میدونم. من بسیار نا امیدم که اقای خامنه ای بخواد اقای موسوی و کروبی و… رو ازاد کنه و اشتی ملی راه بندازه…
    تازه اومدیم و این اتفاق افتاد! فکر میکنید اقای خامنه ای میاد حجاب اجباری و تبعیض های جنسیتی و… رو هم از بین میبره! اصلا اینها به کنار اومدیم و بعد اقای خامنه ای یک ادم متعصب و افراطی مثل مصباح یزدی شد رهبر! باز روز از نو روزی از نو!
    این حکومت و نظام فقط در صورتی میتونه با مردم اشتی کنه که //// حذف بشه و دولت اشتی ملی فراهم بشه. شاید رهبر بعد ادم صالحی باشه و مثلا مردم 70 سال راحت باشن ولی بعدی چی؟ بعدی چی؟ این شیوه حکومت های شاه و خلیفه دار مربوط به همان قرون قبل است نه الان! حتی کشور های عربی هم با داشتن پادشاهانی که به مردمشون انواع ازادی و رفاه رو دادند در حال فروپاشی اند. تا وقتی که یک مقام ثابت امور رو به دست بگیره اصلاح فقط یک اصطلاحه و بس!
    درکل بنده فکر نمیکنم بعد از انقلاب مجدد وقایع بدی رخ بده. بنده اینده بعد از انقلاب دیگر رو روشن میبینم. الان دیگه سال 57 نیست . الان مردم هم طعم حکومت شاه رو چشیدند و هم طعم حکومت شیخ! همچنین اگاهی ها بیشتر شده و ما رهبران خوبی داریم. مثل اقای موسوی. مطمئنم در انقلاب اینده بجز یک نظام دموکراتیک هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

     
  23. درود به اقای نوری زاد جوان من هم کسی هستم از جنس هم نسل خودم ما ایرانی ها قهری نکردیم که بخواهیم حال با حاکمیت اشتی کنیم ما ایرانی ها بمبی نیداختم که بخواهیم معذرت خواهی کنیم که پای ما گیر باشد این فن حاکمیت است خرابکاری خود را گردن ایرانیها میندازد ما ایرانیها خواهان صلح و دوستی هستیم نه کشتار همینجور که گاندی عمل کرد اشتی کردن با حاکمیت یعنی اغاز کردن دیکتاتوری جدید یعنی تن به خواسته حاکمیت ونه به خواسته خود همین که شما میگوید اگر اتم بد است چرا برای ما بد است و برای دیگران خوب خوشبختانه این تحریم نشان داد که اتم بدرد انسان نمیخورد بمبی که امریکا انداخت بد بود هیچ کس به ان احسنت نمیگوید ولی از انجایی که خود امریکا خواهان اتمی نبودن کشور خود و کشورهای دیگر شده است همین درد پیشیان گذشته امریکا بوده است باعث اتمی نبودن کشورهای دیگر شده است کاشک ما صاحب قدم میشدیم کاش ما اول میگفتیم که اتم خوب نیست کاش ما امریکا رو سر میز میزاشتیم ما در پیش بینی اینده ناتوان نیستیم ما خواهان ناتوانی کسی که بیاد هستیم همین است که ما را حساس کرده کدام خوبی شما از این حکومت دید کدام عدل و عدالت دیدید کدام حرف درست از اینها دید کاش یک نمونه بیان میکردید یک انقلاب باید باشه باید یک دگرگونی باشد که همان عدل و عدالت در ایران برقرار شود انقلاب باید اول از نوع فکری و درست اندیشی باشد بعد انقلاب جمعی باید انقلابی از نوع خود گاندی باشد انقلابی بدون خشونت که در اخر هم باز از دشمنانش با لبخند استقبال کرد و از کشور هند رفتن بیرون ما با لبخند از اینها میخواهیم که در سرنوشت ایران دخالت نکنند بزارن اندیشمندان و خردمندان از خانه و زندان بیان بیرون تا ایران به نابودی کشیده نشده است تا افسرده نشدهیم

     
  24. Salaam IN REGIM TANHA DAR SOORATI BE KHAASTE MARDOM TAN MI DAHAD KE EHSAAS KONAD VOJOODASH VA EDAAMEYE HAYAATASH DAR KHATAR e jedi AST. HAKEME MASTI KE ASLAHE DARAD VA POOL, SEDA SIMA DARAD O BASIGI CHOMAGH BEDAST VA AZ HAME MOHEMTAR, BE NAME DIN VA KHODA VA RASOOL HOKOOMAT MIKONAD VA AZ KHODA MOJAVEZE KOSHTAN DAARAD CHON FATVA YAENI HAMIN MOJAVEZ, DIGAR EMKAANE ESLAAH NADAARAD. YEK DICTATIR RA DAR TOOLE TAARIKH MESAAL BEZANID KE ESLAAH SHODE BAASHAD. BEBINID RAHBARI BA TAGHALOB AHMADINEJAD RAA AVARD BALA , 2 bar ham AVARD, HALA BEBINID harf KE mizasht BEDOONE HICH KHEJAALATI TALABKAAR HAM HAST./////.

     
  25. سلام
    من سرم رو که نه ولی کلاهم رو میدم اگه تو 28 سالت باشه بنده ی خدا . یا خیلی عاقل و فهمیده ای یا 28 سال بیشتر داری . به هر حال اگه خود نوریزاد عزیز نباشی هر که هستی دمت گرم . به خدا کنار اومدن با همین سد علی شرف داره به امریکا و روس و انگلیس که همه ی بدبختیمون از اوناست البته اگر ادعای استقلال حاکمان دروغ نباشد . در بدترین شرایط فرضا اینا نوکر بازم نوکر رو میشه باهاش کنار اومد تا به ارباباش خیانت کنه . نمیشه ؟

     
  26. جوان عزیز من هم مثل شما جوانم ولی نه به اندازه شما ؛ما یک ضرب و المثل محلی داریم که می گو ید قبول کن که بدهکاری اما اگر نداری نده ،متا سفانه حکومت ولایت فقیهی ما نه تنها خود را بدهکار مردم که صاحبان اصلی مملکت هستند نمی داند بلکه طلبکار مردم نیز هست و فقط زمانی مردم را به حساب می اورد که به خاطر ترس و وحشت از سست شدن پایه های حکومتش از انها بعنوان مردم فهیم ،با بصیرت و…….القاب پر طمطراق یاد میکند البته با صحبتهای شما بصورت کلی موافقم و معتقدم اصلاحات هیچگاه نمی تواند از گلوله تفنگ خارج شود و فقط و فقط با افشاندن بذر آگاهی بین مردم و پی بردن انها به حقوق اساسیشان در جامعه و مطالبه انها از دولتمردان محقق خواهد شد اما نمیدانم جنابعالی قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالعه فرموده ای که تمام قدرت را متاسفانه در ید یک انسان عادی بعنوان ولی فقیه قرار داده که این مسئله خود منشاء اصلی و اساسی تمام مشکلات است و به نظر اینجانب با محدود کردن اختیارات ولی فقیه میتوان به اصلاحات امیدوار بود و در غیر اینصورت متاسفانه فکر نمی کنم اصلاحاتی قابل انجام باشد.

     
  27. جانا سخن از زبان ما میگویی با آقا حسام کاملا موافقم متاسفانه کشور عزیز ما الارقم اینکه حاکمیت خوبی ندارد مردم چندان خوبی هم ندارد و این واقعیت تلخی است که باید آن را بپذیریم ومگر نه این است که حاکمیت نیز از دل همین مردم بر می خیزد؟
    متاسفانه ما ایرانیان در شرایط سخت عوض این که در کنار هم باشیم و یک دل و واحد باشیم تا مشکلات را از پیش روی برداریم اتفاقا در این روزها بیشتر به جان هم میافتیم وبیشتر به هم ظلم میکنیم و اسم آن را هم میگذاریم که باید در این روزها گرگ باشی و شرمگینم که بگویم که بدتر از گرگ هم میشویم ومتاسفانه این خصلت یکی از چندین خصلت بد ما ایرانیان است . که اگر یک دل بودیم و لااقل در این روزها به هم رحم می کردیم و هر کس بدنبال منافع خودش نبود که امروز حال وروز ما این نبود که یکسری مردم ما آنقدر از هر طرف به سرشان بکوبندو صدایشان هم در نیاید که نابود نابود شوند و یک سری هم که …… چه بگویم. ای کاش مردم ماهم مثل مردم ژاپن بودند که آن زلزله خانمان سوز در کشورشان اتفاق می افتد و مردمشان با یکدلی و احترام به حقوق هم از کنار آن میگذرند و شرایط را باهم تحمل میکنند و حتی شهروندانش در آن شرایط پولی را که از آن خزانه دولتشان بوده و پیدا میکنند به دولت بر میگردانند شرمم میشود که بگویم اگر آن بلا زبانم لال در تهران ما اتفاق می افتاد همدیگر را میخوردیم نمونه اش همین زلزله آذربایجان که یک صدم اتفاق ژاپن هم نبود ، ولی مردمش در این زمستان چه روزهایی را گذراندند.ایکاش ما هم مثل مردم آلمان با گران شدن هر چیزی با یک وفاق ملی خرید نمیکردیم نه این که هجوم بیاوریم و بخریم و انبار کنیم ای کاش ما این یکدلیها را بجای رای دادن و راه پیمایی که سبب جسورتر شدن حاکمین ما برای ظلم بیشتر به مردم میشود در اینجاها داشتیم نه آقا حسام ترس به دل خود راه نده که مردم ما آنقدر در منجلاب منافع خود فرو رفته اند که اصلا فکر انقلابی دیگر به ذهنشان خطور نمیکند . آری راه برون رفت از این اوضاع نه انقلابی دیگر و نه رفتن به آغوش بیگانگان است که فقط در تحولی اساسی ذر رفتار و روحیات خود ما است که اگر ما مردم خوب باشیم و در کنار هم و متحد باشیم حاکمیت ناچار خواهد بود تا به خواسته ملتش تن در دهد . تا زمانی که ما مردم خودمان به هم جفا میکنیم صد انقلاب هم بشود وضعمان همین است و فقط بهای این انقلابها رابیشتر ضرر کر ده ایم . و چه خوش خدای متعال در قرآن فرمودند که : سر نوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم مگر این که خود آنها بخواهند.

     
  28. جوان 28 ساله سلام گرم مرا پذیرا باش . همانطور که نوشته ایی ،من هم مینویسم که ” پدر ، مادر ما متهمیم!”
    در کلاس درسی که استاد آن از سالها عقب ماندگی اقتصادی و سیاسی و تمدن در قبال سیاستهای غلط کشور میگفت سوال کردم” اگر هم اینک شعار مرگ بر آمریکا را از سفره خود خارج کنیم و دست دوستی ( و نه گدایی) را به سوی جهان آگاهانه دراز کنیم چه اتفاقی میافتد ؟ بی درنگ فرمود : ” ره سی سال عقب ماندگی را یک شبه که نه ولی یکساله طی میکنیم.” بنده با تحلیل شما مخالف نیستم ولی، دوستی با دشمن داخلی ما را از توسعه وتفکر دور نگه میدارد چرا که هم دنیا را از دست میدهیم و هم کشور را! مگر نشنیده ای که دشمن دانا بلندت میکند — بر زمینت میزند نادان دوست

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 1897 seconds.