سر تیتر خبرها
آهای تنهایی تنهایی تنهایی!

آهای تنهایی تنهایی تنهایی!

حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحبنامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:

این روزها، روزهای تلخ و تنهایی من است. تلخ از این روی که معترضانِ صاحبنام ما – برخلاف من – پذیرفته اند که: ما از همه سوی در محاصره و بن بستیم. و در این بن بست و محاصره، کاری نمی شود کرد جز سکوت. و این که اجازه بدهیم گذر زمان خود به واکردنِ گره های ناگشودنی توفیق یابد. می گویند: مبادا تجربه ی خونین سال هشتاد و هشت را تکرار نکنیم. می گویند: اگر در آن سال هفتاد یا هشتاد نفر کشته شدند، این روزها هرخطای ما ممکن است هشتصد نفر را و یا هشت هزار نفر را به خاک و خون بکشد.

من می گویم: اصلاً قرار نیست با اعتراض ما خون از دماغ کسی جاری شود. می گویم: مهم این است که شما از انزوا بدر آیید. می گویم: ما که قصد لشکرکشی و ایجاد بلوا و آشوب نداریم. می گویم: ما که نمی خواهیم جایی را تخریب کنیم و از دیوار جایی بالا برویم. این کارها در تخصص اوباشانی است که ریسمانشان در دست سپاه و کسان دیگر است. و نه امثال ما که از این کارها متنفریم.

می گویم: شما، بزرگان و نام آوارانِ این عرصه اید. وقتی همه ی شما سکوت اختیار کرده اید، از آن جوان بی کس و کار و ناآشنا چه انتظار؟ می گویم: تنها راه برون رفت ما از این بن بست نفرت انگیز، سکوت نیست. بل اتفاقاً فریاد است. و نهراسیدن از تبعات این فریاد. می گویم: عزیزان، نترسید! حرف بزنید و اعتراض کنید اگرچه شما را به زندان بیندازند. بالاتر از این؟ چرا ما نباید زندانها را پرکنیم؟ حال که طرف مقابلِ ما امکانِ معارضه ی انسانی و مدنی را – که جزیی از بدیهی ترین حقوق اجتماعی شهروندان است – انکارمی کند، ما هم زندانهای او را با حضور خود پر می کنیم. بهمین سادگی!

شاید باور نکنید من در این ایام، به سراغ خیلی ها رفتم. خیلی ها. خیلی ها. از روحانی گرفته تا سیاستمدار و نام آشنا و حتی مراجع تقلید. به هرکسی که می شناختم رفتم و رو زدم. با هر سیاستمداری که قابلیت بحث داشت بحث و گفتگو کردم. یا حتی با دوستانی که آسمان کیاستشان – در محدوده ی کلام – تن به عرش می سایید به محاجه پرداختم. اما چه کنم؟ نشد که نشد. آنها بچشم خود می دیدند که من و خانواده ام در این راه تنهاییم اما هرگز برای همراهی با ما پیشقدم نشدند. و این، البته هرگز کدورتی نیست که مرا در راهی که بدان پای نهاده ام سست کند.

این نیز بگویم: به تنها دلیلی که از عدم همراهی شان دست یافتم، ترس بود. و البته ترس نیز هست. حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحبنامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:

ترس از بی آبرویی. چرا که در این سالها، سیاسیون ما از طعم و چگونگیِ رفتار “برادران” در داخل زندانها خبردار شده اند. این که برادران در پستوهای خود با چه شیوه هایی از فرد متهم حرف و اعتراف و اقرار می گیرند. دیگر چه؟ ترس از ایجاد آشوب در خانواده. این که “برادرانِ” امام زمانیِ ما، متبحر به آداب آشوب اندازی در کانون خانواده اند. و نیک بلدند که دختر یک معترض را و پسر او را و همسر او را چگونه در تنگنای عاطفی و هول و هراس قرار بدهند تا به مراد خود برسند. دیگر؟ و ترس از ایجاد وقفه در مسیرِ معیشتِ یک معترض. این که نکند کارگاهی یا کارخانه ای یا شرکتی یا دفتری یا حقوق ماهیانه ای به اشاره ی مختصرِ “برادران” مهر و موم و قطع شود.

و اینها ترسِ کمی نیست. آنهم در این اوضاع و احوال ناپایدار. با این همه اما سخن من این است: ما را چاره ای جز اعتراض مدنی نیست. هرچند زندانها از ما پرشوند! اتفاقا پرشدن زندانها از ما، که نه پولی بالا کشیده ایم و نه دست به جیب مردم برده ایم و نه امضایمان پای قراردادهای ننگینِ ترکمان چایی نشسته، لکه ی ننگی خواهد بود بر پیشانی آنانی که خود را اهل بصیرت می دانند و ما را فتنه گر. و حتماً نیز به زندان رفتن ما تأثیرات شگرفی در گشودن این بن بست نفرت انگیز بجای خواهد نهاد. مثلاً مگر حاکمیت بسادگی می تواند از شوکِ زندانی کردن آقای سید محمد خاتمی بدر آید؟ و پشت بندش از شوکِ زندانی کردن نام آشنایانی که هرکدامشان اگر قرار باشد پشت تریبونی بایستند و صحبت کنند، حالا حالاها رشته ی کلام را به دست کسی نخواهند سپرد؟ در ادامه شما حصر و زندانی شدنِ یکی دو آیت الله و مرجع تقلید را نیز بدینها اضافه کنید.

آهای تنهایی تنهایی تنهایی، الحق که برازنده ی خدایی و بس. و من عزیزان، این روزها سخت تنهایم. با هر زنگ در، آرامش نیم بند اعضای خانواده ی من مضطربانه به هرسو می دود. ایکاش همچنان در زندان بودم. برادران اطلاعاتی و سپاهی، مرا در زندان به هر طریق و شیوه ی ممکن آزموده اند. با شکنجه و ضرب و شتم و توهین و فحش های ناموسی و تطمیع و تهدید و ارعاب، و بردن و ترساندن همسر و فرزندانم. و این که دیده اند: این موجود، به هیچ طریقی رام شدنی نیست. شاید تنها راهی که برایشان باقی مانده پودر کردن من باشد. که انجامِ این البته کمی دور از ذهن می نماید. خلاصه نمی دانم چه سناریویی روی میزشان است. اما این را می دانم که تنهایم. و می دانم که: نمی ترسم. هرگز! و می دانم: به راهی که می روم ایمان دارم. و هرگز نیز از رفتن بازنخواهم ایستاد. اگرچه در این راه، من باشم و دوستانِ دربندم.

محمد نوری زاد
چهارم اسفند ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

131 نظر

  1. ما ملت نا بختیاری هستیم….

     
  2. کسی که همیشه به یاد شماست

    بخواب ای مهربان ای یار
    بخواب ای کشته ی بیدار
    بخواب ای خفته ی گلگون
    بخواب ای غوطه ور در خون
    سکوت سرخ خاک تو
    صدای نینوا دارد
    در این دم کرده گورستان
    تگرگ مرگ می بارد
    به سوگ تو در این مقتل
    کدامین مویه و شیون
    سکوت یأس در خانه
    هجوم مرگ در برزن
    تمام سینه ها عریان
    تمام چهره ها خونین
    تمام دست ها خالی
    تمام چشم ها غمگین
    به خاک مسلخ افتادند
    در این صحرای خونباران
    برادرها جدا از هم
    پدرها بی پسرهاشان
    تو ای تن خفته ی گمنام
    بخواب کنون که بسیاری
    لا لا لا لا، لا لا لا لا
    بخواب آری که بیداری
    در این ویرانه خاک تو
    که شد یک باره چون صحرا
    به یادت باغ می سازند
    برادرهای فرداها
    به سوگ تو در این مقتل
    کدامین مویه و شیون
    سکوت خشم در خانه
    هجوم مرگ در برزن

     
  3. شب آشیان شبزده
    چکاوک شکسته پر
    رسیده ام به ناکجا
    مرا به خانه ام ببر
    کسی به یاد عشق نیست
    کسی به فکر ما شدن
    از آن تبار خود شکن
    تو مانده ای و بغض من
    از این چراغ مردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه ام ببر
    که شهر ، شهر یار نیست
    مرا به خانه ام ببر
    ستاره دلنواز نیست
    سکوت نعره می زند
    که شب ، ترانه ساز نیست
    مرا به خانه ام ببر
    که عشق در میانه نیست
    مرا به خانه ام ببر
    اگر چه خانه ، خانه نیست

     
  4. اقای اقا محمدی
    شما در کتابها و مقالات و پروژه های معلق زندگی می کنید و ما در ایران.

     
  5. آقای “هیچکس،” علاوه بر محتوای تهاجمی “رنج نامه” تان در پاسخ به کامنت دلسوخته من در زیر (که تمامی گزاره های آن را تایید میکند — به زبان بیزبانی، و شوربختانه ناخود آگاه) بهترین شاهد برای اثبات کور بودن خشم (عمیقا به حق) تان این است که جمله ”من از تداوم زنجیره خشونت میترسم ” مرا (به احتمال قریب به یقین) اصلا درک نکرده اید، و بجای پرسیدن اینکه منظورم از “زنجیره خشونت” (و بویژه تداوم آن) چیست، این “ترس” را “برادر مرگ” دانسته اید.

    ایکاش میدانستید “زنجیره خشونت” یعنی چه. میدانید “زنجیره خشونت” یعنی چه ؟

    بویژه اگر نمیدانید، در زیر بخشی از سخنان حکیمانه مارتین لوتر کینگ (شهید آمریکایی سیاه پوست راه آزادی) را به زبان اصلی نقل میکنم، به امید آنکه “زنجیره خشونت” در میهن عمیقا زخم خورده ام تداوم نیابد.

    سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی
    آغازگر و هماهنگ کننده پروژه (در حال حاظر معلق) “روند حقیقت و آشتی — و کارزار پوزش و بخشش ایران”
    http://www.trpiran.org

    لطفا توجه فرمائید که کارزار پوزش و بخشش ایران یک کمپین مدنی مشارکت همگانی کاملا مستقل است، ولی به دلیل ارتباط مستقیم و اشتراک اهدافش با: الف- بیزاری و احتراز از خشونت، تحریم، جنگ، براندازی، تجزیه، و هر گونه وابستگی و دخالت استعماری؛ ب- تشویق آشتی ملی در زمینه ای معنوی و قانونمند از آزادی و مدنیت — در حین پاسداری از ارزش های متعالی کرامت انسانی و کثرت؛ و پ- حمایت از احترام متقابل، همزیستی مسالمت آمیز، و صلح و آشتی در حیطه روابط خارجی، از همکاری و پشتیبانی پروژه “روند حقیقت و آشتی: ایران”برخوردار است

    Martin Luther King, Jr

    Hate begets hate; violence begets violence; toughness begets a greater toughness. We must meet the
    forces of hate with the power of love

    ,The ultimate weakness of violence is that it is a descending spiral
    begetting the very thing it seeks to destroy, instead of diminishing evil, it multiplies it

    Through violence you may murder the liar, but you cannot murder the lie, nor establish the truth

    Through violence you may murder the hater, but you do not murder hate. In fact, violence merely increases
    hate

    Returning violence for violence multiplies violence, adding deeper darkness to a night already devoid of stars

    Darkness cannot drive out darkness; only light can do that

    Hate cannot drive out hate; only love can do that

    Martin Luther King, Jr

     
  6. تنهایی راز جاودانگی است.
    مثل شهادت، مثل مرگ، مثل ازاده بودن، مثل خالص بودن، مثل صداقت، مثل پاک بودن.. که هرکدام عناصری از تنهایی دارند.

    سیاست و شهرت اعتباری ذاتی ایجاد نمی کند، مگر هدفهای بزرگی پشت ان باشد. مرا به بی اعتباران عرصه سیاست و شهرت چه حاجت؟
    انانکه مصالحه گر، خلوت گزین و ترسو هستند و تجربه شده اند و مسولیتی در قبال مردم ندارند، چگونه دست یاری خواهند داد؟
    با فرض اینکه بیایند و همه همراهی کنند با ناکارامدیشان چکار باید کرد؟ با بی اعتباری ذاتیشان چه می شود کرد؟
    من با هزاران مثل اینها، که شما رفتید سراغشون نه تنها احساس تنهایی نمی کنم که فقط عددی به حسابشان می اورم، فقط چندتا.

    بر مدار درست گشتن و برای اصلاح کار یک مملکت حرکت کردن، تنهایی ندارد که اگر هم باشد ستوده است.

    اما این همه که رفتند برای ممکلتشون در طول دوره ها ی مختلف جان خود را از دست دادند و جاودانه شدند فکر حقوق ماهیانه، کار و زندگی نبودند!! فکر اسیر شدن و له شدن بدست دشمن نبودند؟

    ترس اینها برای هدفی والا نیست، مگر از بین رفتن تدریجی یا یکجا تفاوتی می کند؟ فلج شدن یک مملکت از هر نظر و فرو ریختن اعتبار و تار و مار شدن مردم یک کشور، مگر کمتر از کشته شدن 8000 ادم هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    با وجود این همه ادم با انگیزه و درست حسابی و در صحنه، ما را حاجتی به رندان الوده خارج گود نیست و احساس تنهایی هم نمی کنیم و حتما به انها که شما به سراغشان رفتید و تنهایند تسلی می دهیم. تسلیت باد ناکامیشان!

     
  7. بچه که بودم یه شعری را توی کانون نوجوانان به ما یاد دادند بد نیست که دوباره یادی از آن شعر کنم:

    اندر آنجا که دین و مروت پایمال و زبون و اسیر است

    مهر بر لب نهادن گناه است خاموشی بدترین اشتباه است

     
  8. توتنهانيستي قهرمان ميليونها ايراني خرداد88باتواند

     
  9. کامنت های سایت کلمه (بخش سوم)

    محمد
    فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما[صدق الله] .ای عزیز باریتعالی صریحا برتری امثال تو دلیرمرد برقاعدین ذکرکرده است.پس :براهت ادامه ده که انشالله حضرت دوست عنایت دارند

    ===========================
    صادق
    نوريزاد عزيز مشكل فقط سياستمدارهاي ما نيستند.
    به قول بيداد:
    مردم به سحر شعبده در خواب رفته اید / در این کویر تشنه پی آب رفته اید
    تا کی در انتظار مسیحی دویاره اید / در جستجوی نور کدامین ستاره اید
    ما مردم هم ديگه اون مردم دوسال پيش نيستيم.
    شايد هم همين سياست مدارها ما مردم رو سست كردند.
    ديگه كسي به فكر دين و آزادگي نيست.
    فقط اينكه لقمه نوني باشه براي سير كردن شكم.
    همين!
    ديگه وقتي نميمونه براي اينجور كارها!
    من كه به نوبه خودم بايد بگم شايد اگر وعده خدا بر پيروزي حق بر عليه باطل نبود تا الان ديوونه شده بودم!
    اين حرفت خيلي به دلم نشست:
    “آهای تنهایی تنهایی تنهایی، الحق که برازنده ی خدایی و بس.”

    ===========================
    AHMAD
    همه ما هستم ..همه ما مردم هستیم ….مطمئن باش

    ===========================
    Sabalanred
    درود به شرفت . همه بزرگان تاریخ تنها بوده اند

    ===========================
    مهدی نظری
    کی گفته شما تنهایی اتفاقا خیلی بیشماری انقدر که اگر لب تر کنید صد قافله چون دوم خرداد بسازی

    ===========================
    مسعود
    قاصدک قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
    از کجا و از که خبر آوردی؟
    خوش خبر باشی اما
    گرد بام و در من
    بی ثمر می گردی
    انتظار خبری نیست مرا
    نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری
    برو آنجا که ترا منتظرند
    برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
    قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
    دست بردار از این در وطن خویش غریب
    قاصدک تجربه های همه تلخ ،
    با دلم می گویند ،
    که دروغی تو دروغ
    که فریبی تو فریب
    قاصدک هان ، ولی آخر ایوای
    راستی آیا رفتی با باد ؟
    با توام ، آیا کجا رفتی آی ،
    راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
    مانده خاکستر گرمی جایی ، در اجاقی ؟
    طمع شعله نمی بندم
    خردک شرر هست هنوز ؟
    قاصدک
    ابرهای همه عالم شب و روزدر دلم می گریند .
    قاصدک (اخوان ثالث)

    ===========================
    Ehssanerfan
    ﻣﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺒﺰ ﺑﭙﻮﺷﻨﺪ ﺭﻭﺑﺎﻥ ﺳﺒﺰ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﻱ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺧﺎﺻﻴﻴﺖ ﺁﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و اﺧﺘﻼﻑ ﻓﺎﺣﺶ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺰﺩﻭﺭاﻥ ﺭﮊﻳﻢ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﺩ. ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻫﻮا ﮔﺮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﻳﻚ ﺗﻴﺸﺮﺕ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ. اﻳﻦ اﻳﺪﻩ ﻓﻘﻄ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﺎﺭاﻱ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﻦ ﻭاﻗﻌﻲ ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﻲ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﻜﺖ ﺑﻲ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭا ﺗﻮ اﻭ ﺭا. ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭا ﺗﻮ اﻭ ﺭا

    ===========================
    maryam
    باید یک روز درهفته ویا ماه معین شود وقرار گذاشته شود که درآنروز معین همه سبزبپوشند درهرجایی که هستند. واین قضیه همیشگی باشد. تا بتدریج نهادینه شود وکسانی هم که بی اطلاع مانده اند مطلع شده وبه بقیه ملحق شوند.

    ===========================
    Ling_shu5
    و اینها ترسِ کمی نیست. آنهم در این اوضاع و احوال ناپایدار. با این همه اما سخن من این است: ما را چاره ای جز اعتراض مدنی نیست. هرچند زندانها از ما پرشوند! اتفاقا پرشدن زندانها از ما، که نه پولی بالا کشیده ایم و نه دست به جیب مردم برده ایم و نه امضایمان پای قراردادهای ننگینِ ترکمان چایی نشسته، لکه ی ننگی خواهد بود بر پیشانی آنانی که خود را اهل بصیرت می دانند و ما را فتنه گر.
    اما چه کنم؟ نشد که نشد
    be nazare man entezare bishtari az baziha darid .aya midani az unhai ke davat be amal avordi che parvandehai nazde baziha daran ke nemitunand ……montazere kasani hasti ke hastieshun be moazzamon lah baste hastesh .tanha kasani jorat daran ke dar bandando az chizi o az kasi baki nadaran…..vali bedun ke rooze roshan kheili nazdike

    ===========================
    Sattatb
    توتنها نيستي! هزاران هزار همدرد و همراه داري . درود بر تو و خانواده شجاعت .

    ===========================
    آق مرتضا
    ما به هیچ عنوان ازهیچ کس ترس و وحشت نداریم. سه هزار سال ترسیدیم، آنها این بلاها را سرما آوردند. ما به خیابانها ریختیم و انقلاب کردیم که به آزادی دست یابیم نه آنکه جاده را برای عده ای آخوند ناآگاه و حریص صاف و آماده کنیم. اینها درطول این سی و اندی سال ثابت کرده اند که لیاقت اداره این مملکت را ندارند و باید این کارها را به دست افراد صالح و صاحبان اصلی این سرزمین بسپارند. ما تا برآورده شدن قطعی درخواست هایمان به مبارزه خود که عبارت است از مقاومت مدنی و مبارزه منفی با اقدامات دولت و عدم شرکت در تجمعاتی که از سوی حکومت برگزار می شود ادامه خواهیم داد. تا رسیدن به هدف های خود درهیچ انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد. ما هیزم نیستیم که حاکمیت ازما برای گرم کردن تنور انتخابات سوء استفاده کرده و پز ما را به جامعه جهانی بدهد.

    ===========================
    Nima
    آقای نوری زاد من هم میترسم .اما همین ترس ها بود که حکومت شاه .شاهی که یه زمان خدای روی زمین بود وهمین من واو به همین خاطر که میدیدی ظلم در کوچه وخیابان جاری بود وزندانهای ایران پر بود از بهترین فرزندان مثل جزنی ها .گلسرخی ها .رضایی ها اما باز میترسیدیم .ولی شاه فکر میکرد این ترس ادامه خواهد داشت نمیدانست که روزی این ترس فریاد خواهد شد فریادی که دودمان شاه را به آتش خواهد زد .او خدای روی زمین بود ومردم خدای روی زمین را به همین سادگی سر نگون کردن اما چیزی که حکومت اسلامی ما نمیداند این هست که مردمی که خدای روی زمین را سرنگون کردن به راحتی میتوانند این حکومت دغلکار ونیرنگ باز را که بجز دورغ وریا وبجز زندان و ندامتگاه به جز اعتیاد و مرض بجز فحشا وفساد به جز دزدی وغارت وبجز اعدام واعدام و گرانی بیداد چیزی در این 34 سال برای این مردم نداشت را با همین ترس . ترسی که 34 سال در کنج خانه هر ایرانی لانه کرد. ترسی که فریاد خواهد شد واین حکومت را با دود مان شاه پیوند خواهد زد

    ===========================
    Jwhdciw
    در ترساندن مردم در جنبش سبز تلویزیون بی بی سی نقشی اساسی بازی کرده و میکند صحنه ها و اخباری که از جنبش سبز در رسانه بی بی سی دیدید بیاد آورید و با اخبار انقلاب ۵۷ مقایسه کنید در آن زمان همه اخبار حاکی از گسترش انقلاب و پیروزی مردم بود اما در جنبش سبز همه خبرها و صحنه ها حاکی از یورش تزسناک ضرب شتم و فرار و عقب نشینی مردم در جنبش بود ماموریتی که به ظرافت توسط بی بی سی اجرا شد

    ===========================
    Jwhdciw
    حکومتهای خود کامه و ستمگر در اوج اقتدار فرو میریزند

    ===========================
    داداش – باجی
    نوری زاد عزیز دور تنهایی از برکت تکنولوژی به پایان رسیده است ،
    بزرگوار تو خود بهتر می دانی اینک نهاد ناخود آگاه مردم ما تمام قصه های جماعت اهل بصیرت راکه در این چند سال برایشان بافته شده یکی یکی محک میزنند
    و ستارالعیوب برای خلقش از اعمال اهل بصیرت قصه ای تازه آغاز نموده ، به حق و صبر متوسلیم با فریادی از سکوت تا قصه پروردگار جماعت اهل بصیرت را رسوا تر کند
    درود بر وجود پاک شیرمردان سبز که در زنجیر نمی کنجند و درود بر شما

    ===========================
    Dasd
    خاتمی باز برو رای بده چون حکومتی که بهش امید داری بهت نیاز داره دریغ نکن تو باید این حکومت رو که مایه اینهمه بدبختیه حفظ کنی خاتمی نکنه حرفی بزنی این حکومت باید بمونه چون مردم امروز لایق همین حکومت هستن مردم قبل هم لایق شاه بودن

    ===========================
    آق مرتضا
    اینجا مملکت ماست که دربند //// افتاده است. گمان نکنم مجموع جوانانی که //// کشته شده و مغز آنان //// به مصرف رسید، ازتعداد کسانی که درزمان //// کشته شده اند بیشتر باشد یقینا خیلی کمتر و کمتر بوده است. ما برای آزادی مملکت خود هریک کاوه زمان هستیم. آنقدر ایستادگی و مقاومت می کنیم تا یا با پاسخ خود ما را قانع کنند، یا حریف او شده وی را کنار خواهیم گذشت و دیگری را برسر کار خواهیم آورد. زمان زورگویی و شدادی و دیکتاتوری گذشته است. اگر با دموکراسی و رای سرکارآمده ای باید تسلیم رای اکثریت شوی و اگر رای نیاوردی بزنی کنار که ما فردی اصلح را سرکار بیاوریم، اما خیراگر دیکتاتوری میخواهی بکنی، شترسواری دولا دولا نمیشود. اعلام کن /// به ضرب اسلحه و سرنیزه میخواهی حکومت کنی تا ماهم با تو تکلیفمان را روشن کنیم. درقرن بیست و یکم که نمیشود ادای خلفای بنی امیه را درآورد.

    ===========================
    «ترسو»
    فشردن

    با سلام،
    من هم «ترسو» هستم!!!
    آقای نوری زاد من با دیدگاه شما موافق نیستم. زیرا راهی را که شما برای رفتن بسوی دمکراسی انتخاب کرده‌اید، نترسیدن از سرکوب، رفتن به زندان و … است. از یک طرف می‌گویید که نمی‌خواهید از دماغ کسی خون بیاید و از طرف دیگر می‌گویید چرا ما نباید زندانها را پر کنیم. این تناقض و دیدگاهی نسنجیده و جنجالی است. شما کسانی را که با دیدگاه شما موافق نیستند، متهم می‌کنید که می‌ترسند. ترس از اینکه زندانی، بیکار و خانه نشین شوند. من در ایران زندگی نمی‌کنم که چنین ترس‌هایی که شما می‌گویید، داشته باشم. بنابراین مخالفت من با دیدگاه شما از روی ترس نیست. گرچه شما از تحصیلات عالی برخوردار هستید، اما بنظر می‌رسد که روندهای تحولات اجتماعی نمی‌شناسید. مردمی که در شرایط بسیار بد اقتصادی زندگی می‌کنند و هیچ تشکلی ندارند تا بتوانند حرفشان را از طریق این تشکل ها بزنند و شرایط زندگی خود بهتر کنند، نمی‌توانند تلاش منظمی را سازمان دهند. در مقابل دولت توانایی‌های زیادی برای آرام نگهداشتن مردم دارد. زندانی کردن مخالفین یکی از آن‌ها است. از همه مهمتر این است که دولت سازماندهنده و سازمانگر مردم شده است. مردم برای انجام کارهای ساده هم باید به دولت رجوع کنند.
    آقای نوری زاد صادقانه می‌گویم که «من هم می‌ترسم». ترس از اینکه کشورم سوریه یا لیبی دیگری شود، زندانها از بیگناهان پرشوند، جنگ داخلی شروع شود و در چنین جنگی هزاران نفر از مردم بیگناه کشته و قتل عام شوند. نتیجه چنین جنگی نه به نفع مردم ایران بلکه به نفع قدرت‌های مسلط بر جهان و یا به نفع دیکتاتورها است. شما یقیناً می‌دانید که در جریان سرنگونی قذافی گروهایی از مردم لیبی از جنگ فرار کردند و بخشی از این فراریان به اروپا و بخصوص به ایتالیا پناه آوردند. دولت های اروپایی اصلاً تمایلی به پذیرفتن این پناهجویان نداشتند. دولت فرانسه که به شورشیان لیبی کمکهای مالی و تسلیحاتی فراوانی می‌کرد تا قذافی دیکتاتور را سرنگون کنند، مرز خود را با ایتالیا بطور موقت بست تا مانع ورود پناهجویان لیبی به کشور فرانسه شود. از یک طرف به شورشیان کمک مالی و تسلیحاتی می‌کنند و از طرف دیگر به پناهجویان پناه نمی‌دهند. دور نرویم و از همین پناهجویان ایرانی خودمان صحبت کنیم. پس از انتخابات 88 گروهی از ایرانیان مجبور به ترک وطن شدند و در جستجوی پناهندگی در آنسوی مرز بودند. برخی از آن‌ها برای گرفتن پناهندگی (در یونان) مجبور شدند که لب و دهان خود را با سوزن و نخ بدوزند. برخی چنان نا امید شدند که در هایم های پناهندگی خود کشی کردند. بله آقای نوری زاد من هم می‌ترسم. ترس از اینکه کشورم سرنوشتی مانند سوریه پیدا کند. نتیجه چنین سرنوشتی نه دمکراسی برای مردم بلکه تقویت دیکتاتوری و یا تسلط قدرتهای استعماری بر کشورم است.
    آقای نوری زاد من راه دیگری را انتخاب می‌کنم. راه گفتگو با آن بخش از مردمی که پایگاه اجتماعی دولت را می‌سازند. گروهی می‌گویند که در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نزدیک به 60 درصد رأی دهندگان به آقای موسوی و کروبی و نزدیک به 40 به آقای احمدی نژاد رأی دادند. بنابراین 40 درصد رأی دهندگان طرفدار اصول گرایان بودند. چرا نباید با این مردم صحبت کرد؟ چرا نباید با سپاهیان و بسیجیان صحبت کرد؟ آن‌ها برادران و خواهران ما هستند. امروز آن‌ها همانطور فکر می‌کنند که آقای نوری زاد در دهه 60 فکر می‌کرد. چرا باید برخی از ما به « سهراب» و «ندا» و برخی از سپاهی ها به قاتلین «سهراب و ندا» تبدیل شوند؟ اگر این برادران سپاهی یا بسیجی کامپیوتر شما را بردند (که شما می‌گویید دزدیدند)، آن‌ها به خیال اینکه احکام خدا را اجرا می‌کنند، جان عزیزان زیادی را در دهه شصت گرفتند. من خود یکی از جان بدربردگان دهه شصت هستم و عزیزان زیادی را از دست دادم. اما باوجود این سپاهی و بسیجی را دزد یا شعبان بی‌مخ خطاب نمی‌کنم، چون در میان آن‌ها نوری زادهای زیادی وجود دارد. بنابراین باید با آن‌ها گفتگو کرد و برای گفتگو نباید آن‌ها را دزد و شعبان بی‌مخ خطاب کرد.
    راستی آقای نوری زاد چرا با رهبرتان صحبت نمی‌کنید؟ چرا به ایشان نامه نمی‌نویسید و ایشان را از مشکلات کشور مطلع نمی‌کنید؟ البته منظورم «نامه» و نه «بدنامه»های توهین آمیز است.
    شما کارگردان هستید. چرا فیلم نمی سازید. فیلمی که زندگی مردم را به تصویر درآورد. درد و رنج مردم را نشان دهد. متأسفانه باید بگویم، فیلمهایی که شما در این اواخر ساخته‌اید، مانند فیلم شعبون بی‌مخ ها ارزش هنری ندارند. تنها شعار هستند (شعارهایی «نترسیده»!!!)، آن‌ها ویدتوهایی جنجالی هستند نه یک فیم هنری. در شرایطی که حکومت خبرنگاران را به اتهام نوشتن برخی مطالب انتقادی دستگیر می‌کند، شما را آزاد گذاشته است که تندترین مطالب را بنویسید. در حالی که آقای جعفر پناهی اجازه ساخت فیلم ندارد، شما اجازه دارید که فیلم بسازید. چرا از این آزادیتان استفاده نمی‌کنید و فیلم‌های با‌ارزشی نمی سازید؟ فیلمهایی که زندگی مردم را به تصویر درآورد.
    آقای نوری زاد شما انسان دموکراتی هستنید. امیدوارم که انتقادهایم شما و هوادارانتان را نرنجانده باشد.

    با تشکر
    امضاء «ترسو!»

    ===========================
    Afarinn
    زنده باد محمد نوريزاد عزيز….
    من هم شايد همچون تو شعر اعتراض نسرايم
    اما بدان كه نميترسم
    و يك معترض هستم همچون خيل عظيم معترضان به اين شيوه حكومت راني

    ===========================

     
  10. کامنت های سایت کلمه (بخش دوم)

    مهمان
    به نظرم بیشتر ترس خاتمی از عدم همراهی مردم باشد و یا عدم تداوم این همراهی تا حصول نتیجه.

    ===========================
    maryam
    خوبه که ـآقای خاتمی خودشان عملا 8 سال از به اصطلاح موضع قدرتمند ریاست جمهوری تلاششان را کردند ودیدند که هیچ راهی برای اصلاح وضع موجود باحفظ قوانین ارتجاعی موجود وجود ندارد وهمه راهها را بن بست کرده اند.

    ===========================
    Javid
    نه،نه دکتر تو تنها نیستی.

    ===========================
    دوست
    تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود
    سرِ ما خاک رهِ پیر مغان خواهد بود
    حلقه ی پیر مغان از ازلم در گوش است
    بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

    ===========================
    khosrow
    آقای نوری زاد با درود فراوان، اکنون موقع داد و فریاد نیست، اکنون زمان سرپیچی‌های مدنی هست، که از صد تا فریاد هم بیشتر مؤثر هست. مثال زیاد هست، کمک نکردن به حکومت از لحاظ اقتصادی و ارزی، اگر ارزی در خانه دارید نگهش دارید، از لحاظ مدنی، هر لباسی دوست دارید بپوشید، و پزشکی‌، و افشا کردن حقایقی که برای حکومت ناا خوشایند است. در این زمان که مردم مشکلات معیشتی دارند، سپاه هنوز ولخرجی می‌کند. گفتن این حقایق وظیفه اپوزیسیون هست که البته گاهی‌ اوقات کمی‌ بی‌ توجهی‌ میکنند.

    ===========================
    maryam
    رای آقای نوریزاد هم فریاد جمعی درخیابان نبود، به نظرمن ایشان منظورشان به صدادرآمدن بزرگان سیاست ودین بوده.

    ===========================
    Ash
    اقای نوریزاد عزیز شاید لیاقت مردمی که هیچ گونه شجاعتی از خود ندارند و با یاد کوروش و داریوش فقط به خارجیها فخر میفروشند بهتر از این دولت و رزیم نباشد. ما ایرانی هاا چه در ایران و چه در خارج هیچگونه اتحادی نداریم و همه فکر همان لحضه را مئ کنند.

    ===========================
    maryam
    بیایید نسبت به خودمان اینقدر بی انصاف نباشیم. این خمودگی وجمودی که اکنون میبینیم نتیجه سیاستهای سرکوبگرانه رژیم هست که متاسفانه موفق بوده. اگر فضای آزاد گفتگو ومشارکت مردم فراهم بشود، اگر محیطهای آموزشی شاداب وفعال وسالم باشد، اگر جو فرهنگی آزاد برقرار شود که مردم بتوانند نوشته های باارزش نویسندگان متعهد ومتفکران مستقل را مطالعه کنند اگر سینما وتئاترو موسیقی آزاد داشته باشیم مردم هم فرصت ظهور واقعی پیدا میکنند ورشد میکنند. اینقدر خودمان را دستکم نگیریم.

    ===========================
    Naderan1
    درود به شرفت هزاران بار
    درود به شرفت هزاران بار
    درود به شرفت هزاران بار
    وبدان که:حق ماندنی و باطل رفتنی است
    انشاءالله….

    ===========================
    Maz
    همه باید در سر صندوقها حاضر شوند و دوباره به میرحسین موسوی رای دهند.اینجوری بهتر نیست؟

    ===========================
    Qwer
    در صورتی که افرادی چون عبداله نوری و خاتمی و از همه مهمتر ایت اله موسوی خوئینی ها اجازه حضور در انتخابات با تعین نامزد مشخص نکنند حضور بر سر صندوق و ممهور نمودن ان خدمت به استبداد و ظلم و گرانی و فحشا و تجاوز است

    ===========================
    مرتضی
    دوست عزیز فعلا این تصمیم ها را نگیرید! هنوز تا روز انتخابات ممکن است تحولات جدیدتری بوجود آید،این طرح شما اولین ایرادی که دارد این است که رای باطل شمرده شده یا اصلا خوانده نمیشود ،یا بنفع کاندیداهای مورد نظر آقایان مصادره شده ،بعد مجموع آراء نیز بحساب بیعت با مقام معظم رهبری گذاشته میشود!
    متوجه هستید؟

    ===========================
    ناشناس آشنا, .. موسوی رای من است! .. تضمین امنیت تظاهرات حق ماست ! ..انتخابات آزادخواست همه است!- —————————————————- ..—میر: روش جدیدی از زندگی سیاسی.. تحمیل می‌شود ——— ستار: ما بردگی می‌کنیم *همه پرسی‌* ………………………………………………………………………… …………………………………………………. اوین : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر……,یا حسین میر حسین ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, … قدرت من رای من است! … !موسوی رای من است … آزادی و تضمین امنیت تظاهرات حق ماست !.. ستار : ما زندگی‌ نمیکنیم ما بردگی می‌کنیم ………………………..خون ستار میجوشد!……………… و از گرمیش, خونهای منجمد شده روان میشوند! قدرت من رای من است! .. آزادی و تضمین تظاهرات حق ماست !
    به سیاهی لشکر احتیاج دارید؟

    ===========================
    maryam
    مساله اینجاست که برای حکومت فقط حضورمردم برسرصندوقها مهمه نه رایی که داخل صندوقها ریخته میشه!

    ===========================
    masod
    هرکسی تحمل زندانهای اینها را ندارد، مــــرد میخواهد

    ===========================
    ايل يار
    سلام بر برادر ارجمند جناب نوري زاد. فقط ميتوانم بگويم افتخار ميكنم در زمانه اي زندگي ميكنم كه اشخاصي چون شما زندگي ميكنند . سلامت باشيد

    ===========================
    maryam
    امروز درجمع خانواده وفامیل صحبت از مردانگی وبصیرت نوری زاد عزیز بود وهمه ستایشگر این صفات عالی بودند
    نظرایشان کاملا مورد تایید ماست، دقیقا باید صاحبنامان وبزرگان جامعه دراین راه قدمهای بزرگ بردارند. اکنون نوبت ایشان است. درضمن باید مطمئن باشند که عزت ازآن خداست وبه هرکه خواهد عطاکند، باید توجه کنند که عزیزو باآبرو بودن ایشان موکول به قضاوت جامعه است که صرفنظر از تبلیغات حاکمیت انجام میشود.
    باید به آنچه قرنهاست درکسوت مبلغ مذهب برای مردم از شهامت وجسارت وایمان پیشوایان دین گفته اند خود نیز ایمان بیاورند. اگر ایمان داشتند ازهیچکس جز خداوند نمی ترسیدند. این ترس وواهمه نشانه ضعف ایمان آنان است.
    امروز ایران عزیز ونیز مذهب تشیع که اینان غالبا مبلغ ووامدار آن هستند درخطراست.
    اگر روحانیون خودرا متعهد به حفظ آرمانهای دین ومذهبشان ندانند ازچه کسی باید این توقع را داشت؟ افراد گمنامی همچون من با وجود تعهد ومیل به حرکت وفریاد اگرهم فریادی کنیم تاثیری نخواهد داشت ولی صاحبنامان اگر فریاد کنند حتما موثر خواهد بود.
    زنده باد میرحسین وکروبی. زنده باد آیت الله دستغیب وبیات ، شاد باد روح آیت الله منتظری
    زنده باد نوری زاد عزیز.
    عزت ازآن خداست.

    ===========================
    مادرسبز
    اقای نوری زاد عزیز کاملا درست گفتید این ترس در تاروپود جامعه تنیده شده و متاسفانه من شخصا امیدی به بزرگانی که شما نام بردید ندارم ! با وجودیکه معتقدم که حتما زندانی شدن این بزرگان هزینه ی زیادی برای رژیم دارد ولی همه میر حسین و کروبی نمیشوند و اینگونه است که در دل مردم جایگاه ویژه ای باز کرده اند کاش اینها اقلا میامدند دم در زندان و کنار خانواده ی زندانیان تا پایان وقت ملاقات میایستادند و خانواده ی خزعلی را که حتی مورد جفای پدر و مادر و خواهر و برادرش قرار گرفته تنها نمی گذاشتند اکثریت مردم خواهان روشهالی مسالمت امیز برای بهبود شرایط کشورشون هستند نمی خواهند یک سوریه ی دیگر ایجاد کنند چون مسلما قدرتمندان حاضر به قبول خواستهای دموکراتیک مردم نخواهند شد و به کشتار دست میزنند چنانچه زدند ! ولی این اقایان می توانند برای نجات وطن از فروپاشی و درگیری به پیشنهادهای شما عمل کنند و هزینه بپردازند

    ===========================
    یار میر حسین
    مرد .روزی دو باره سبز خواهیم شد .روزی که دور نیست …نفرت از این استادان شیطان.. روزی که دیر نیست .دودمانشان را بر باد خواهد داد . تاریخ پیش از این گواهی داده

    ===========================
    J Rekabi
    بادرود فراوان
    جناب آقای نوری زاد به نطر من نیز با نظر شما که حکومت موفق شده با ایجاد ترس و وحشت و کشتار و ایجاد اختلاف بین همه کسانی که مد نظرشان یوده به موفقیتی قابل قبول رسیده است و متاسفانه انسانهایی که داعیه دموکراسی و آزادی را در سر میپرورانند به درون لاکهای خود فرو رفته منتظر گذر زمان و جادو و جنبل میباشند به نظر من آری به اتفاق میشود جهان گرفت ، ما اگوهایی مانند گاندی و امثال آنهارا داریم که در هر حال مخالف اعتراض همراه با خشونت بوده اند آقای نوری زاد شما تنها نیستید هر فردی که مطلب شما را میخواند و شما را میشناسد و میتواند نظرات شما را منعکس کند همراه شماست پس خسته نشوید هر چه مصمم تر با اراده ای پولادین بتازید که پیروزی از آن ماست

    ===========================
    Hamid12uk
    شرمنده ایم…..

    ===========================

     
  11. کامنت های سایت کلمه (بخش اول)

    کامنت های سایت کلمه بخش اول:

    ناشناس آشنا, .. موسوی رای من است! .. تضمین امنیت تظاهرات حق ماست ! ..انتخابات آزادخواست همه است!- —————————————————- ..—میر: روش جدیدی از زندگی سیاسی.. تحمیل می‌شود ——— ستار: ما بردگی می‌کنیم *همه پرسی‌* ………………………………………………………………………… …………………………………………………. اوین : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر……,یا حسین میر حسین ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, … قدرت من رای من است! … !موسوی رای من است … آزادی و تضمین امنیت تظاهرات حق ماست !.. ستار : ما زندگی‌ نمیکنیم ما بردگی می‌کنیم ………………………..خون ستار میجوشد!……………… و از گرمیش, خونهای منجمد شده روان میشوند! قدرت من رای من است! .. آزادی و تضمین تظاهرات حق ماست !
    عزیزم تو تنها نیستی‌

    تو و یارانت در قلبها هستید.

    و آن زمان فرا خواهد رسید که

    گٔل بارانت کنیم.

    ===========================

    علی
    بنده نظر مخالف دارم و معتقدم که اگر ناکارآمدی ها کمی بیشتر شود که قطعآ بیشتر خواهد شد و اقتصاد در حال فروپاشی سرعت بگیرد خصوصآ که آقایان اصلآ متوجه خطر نیستند و هر روز بیشتر به این آتش میدمند جامعه چنان آتش زیر خاکستر است که متآسفانه شاهد آشوب و فروپاشی خواهیم بود.
    لذا فکر میکنم همه دلسوزان باید برای آنروز که دیر هم نخواهد بود فکری بکنند ، اینکه خاتمی در دیدار با دختران مهندس موسوی از آینده ایران اظهار نگرانی کرده است واقعآ قابل درک است.

    ===========================
    ناشناس آشنا, .. موسوی رای من است! .. تضمین امنیت تظاهرات حق ماست ! ..انتخابات آزادخواست همه است!- —————————————————- ..—میر: روش جدیدی از زندگی سیاسی.. تحمیل می‌شود ——— ستار: ما بردگی می‌کنیم *همه پرسی‌* ………………………………………………………………………… …………………………………………………. اوین : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر……,یا حسین میر حسین ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, … قدرت من رای من است! … !موسوی رای من است … آزادی و تضمین امنیت تظاهرات حق ماست !.. ستار : ما زندگی‌ نمیکنیم ما بردگی می‌کنیم ………………………..خون ستار میجوشد!……………… و از گرمیش, خونهای منجمد شده روان میشوند! قدرت من رای من است! .. آزادی و تضمین تظاهرات حق ماست !
    علی‌ جان صبر کردن اشتباه محض است.

    ما باید در صحنه باشیم و نگذاریم دیگران برایمان تصمیم بگیرند.

    ما باید این فضای گورستانی را با تدبیر بشکنیم و ما توانایی آنرا داریم.

    ===========================
    Maryam Green Persian S
    آقای نوری زاد همه میرحسین موسوی و مهدی کروبی و مرحوم منتظری نیستند که!از این جماعت انتظاری بیجا دارید!کسانی چون /// به میانه بیایند یا آیت الله های خوش خواب قم؟؟

    ===========================
    کاوه
    با درود بر نوریزاد عزیز و نوریزاد هائی که دارند برای ازادی هزینه می دهند مانند قدیانی ها تاج زاده ها نسرین ستوده ها
    و هزاران زندانی سیاسی و هنمه هواداران جنبش سبز . به تحقیق معترضان به شرایط سیاسی و اقتصادی و این او ضاع نا بسامان کشور که اعتراض دارند سر به سی چهل میلیون انسان در سراسر کشور می رسد و بیشترین نخبگان هم در این طرف قرار دارند و به رهبر و رهبران رانت خور و رشوه خور و رشوه خواه و مداح قدرت و شوکت و استبداد و تحجر معترضند . منتهی حاکمیت با خشونت و سرکوب و شکنجه و حمله به خانواده ها و تهمت و افترا و بهتان به ان هاهمه
    ابروی نداشته اش را به میدان اورده واخلاق را که پایه و اساس دین هست را سر بریده اند و پایمال کرده اند تا حکو مت زرو زور تزویر خودشان را نگه دارند. این شرایط همیشه نمی تواند پایدار باشد
    یک جا چنان حا کمیت رو دست بخورد و چنان بساط جهل و ظلم و دروغ و عوام فریبی و دجالی در هم پیچیده شود که مستبد و همه مگسان اطرافش و هوادارانش باید به چاه های فاظلاب پناه ببرند و پنهان شوند . این وعده خداوند است که ظالمان زورگو و فرعون ها به دست مردم نابود خواهند شد

    ===========================
    ناشناس آشنا, .. موسوی رای من است! .. تضمین امنیت تظاهرات حق ماست ! ..انتخابات آزادخواست همه است!- —————————————————- ..—میر: روش جدیدی از زندگی سیاسی.. تحمیل می‌شود ——— ستار: ما بردگی می‌کنیم *همه پرسی‌* ………………………………………………………………………… …………………………………………………. اوین : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر……,یا حسین میر حسین ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, … قدرت من رای من است! … !موسوی رای من است … آزادی و تضمین امنیت تظاهرات حق ماست !.. ستار : ما زندگی‌ نمیکنیم ما بردگی می‌کنیم ………………………..خون ستار میجوشد!……………… و از گرمیش, خونهای منجمد شده روان میشوند! قدرت من رای من است! .. آزادی و تضمین تظاهرات حق ماست !

    لطفا نظر بدهید!
    پیشنهاد:
    “عملیات پرواز”

    در صورتی که تا روز انتخابات ,حصر موجود باشد و آقای خاتمی کاندیدای رئیس جمهوری نباشد صرف نظر از بازیها و خواست حاکمیت .

    مردم با یک شاخه گٔل یا یک شاخه سبز .

    در شهرستانها به‌طرف زندانها،

    در تهران به‌طرف منزل موسوی ، کروبی و زندان اوین،

    و در خارج از کشور به طرف سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی رفته

    و به این شکل مخالفت صلح دوستانه خود را ابراز کنند.

    امیدوارم این پیشنهاد از طرف همه فعالان سیاسی داخل و خارج حمایت شود.

    و سبزها به فراهم کردن زمینه و سازماندهی آن از هم اکنون اقدام کنند.

    ===========================
    Yasmen
    همه میتوانند پیشنهاد دهند اما پیشنهاد غیر عملی باعث یاس و نا امیدی است و بنظر اگر ما رهبری فرزندان کروبی و موسوی را در تعین روز اعتراض مسالمت امیز به سخنگویی از طرف میر حسین و شیخ شجاع بپذیریم با توجه به اینکه اگر این سخنگویان روزی را انتخاب کنند با برد تبلیغاتی وسیع و هم چنین محاسبه صحیح و روز مناسب انجام میگیرد بسیار قابل اعتماد بوده و لرزه را به اندام نظام ستمگر جائر و ضد اسلامی میاندازد .

    ===========================
    ناشناس آشنا, .. موسوی رای من است! .. تضمین امنیت تظاهرات حق ماست ! ..انتخابات آزادخواست همه است!- —————————————————- ..—میر: روش جدیدی از زندگی سیاسی.. تحمیل می‌شود ——— ستار: ما بردگی می‌کنیم *همه پرسی‌* ………………………………………………………………………… …………………………………………………. اوین : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر……,یا حسین میر حسین ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, … قدرت من رای من است! … !موسوی رای من است … آزادی و تضمین امنیت تظاهرات حق ماست !.. ستار : ما زندگی‌ نمیکنیم ما بردگی می‌کنیم ………………………..خون ستار میجوشد!……………… و از گرمیش, خونهای منجمد شده روان میشوند! قدرت من رای من است! .. آزادی و تضمین تظاهرات حق ماست !
    هر دود پیشنهاد مشکل سازماندهی یکسانی دارند

    پیشنهاد شما لیدر‌ها را مشخص می‌‌کندو نظام براحتی با مسدود کردن آنها کارش ساده تر میشود،

    پیشنهاد اول به نظام شانس می‌دهد که شاید در مهندسی‌ کردن انتخابات کوتاه بیاید و در عملیاتش تجدید نظر کند در ضمن گسترده تر است.

    ===========================
    Rezabaharan
    پیشنهاد جالبی است

    ===========================

    ===========================
    Admin
    مشکل اینجاست که شما هم مسالمت آمیز بروید نفوذی هایی می آیند که جمعیت را به آشوب می کشند و آن وقت سرکوب شروع می شود… آنوقت چه؟

    ===========================
    ناشناس آشنا, در هر حال ریسک موجود است،و ما نباید ترس داشته باشیم .من به برخورد محترمانه مردم با این افراد فکر می‌کنم،خداوند با ماست.

    ===========================
    Hassan
    عزیز جان
    اولا در لایه های زیرین جامعه غوغاست این همه بگیر و ببند و خشم و تهدید سران حکومت از آنرو است که طوفانی در راهست
    ثانیا همه مردان بزرگ تاریخ تنها و یک تنه قدم بر میدان تهادند و تحول عظیمی را ایجاد گردند و مومنانه راه خود را تا آخر پیمودند
    تالتا…. عشق به خدا و خلق او و گله از یار ؟ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
    دست خدا بهمراهت

    ===========================
    Yasmen
    دختران میر شجاعمان بصراحت اعلام کردند سایت کلمه مورد وثوق و اعتماد اقای میر حسین موسوی است و ظاهرا احدی از فرزندان شیخ شجاعمان در خارج از کشور بسر می برد

    ===========================
    Mansourpirykhanghah

    سلام هموطن,شما تنها نیستید.
    مشکل آقایان محترمی که شما با آنان ارتباط برقرار کرده اید ترس نیست .بلکه عدم اعتقاد به دمکراسی است.به نظر من رژیم نمی تواند دمکراتهای واقعی را زندانی کند.چون یک فرد دمکرات ضمن اعتقاد و احترام به دمکراسی،فعالیتش مردمی است و احترام به خواسته های فردی مردم و مخصوصأ احترام به علائق مذهبی آنان را وظیفه خود میداند.لذا به رأی مردم تا روز قیام انان علیه دولت وقت احترام میکند.
    متاسفانه شعار دمکراسی ، آزادی زندانیان سیاسی ، آزادی بیان و آزادی انتخابات از دهان اکثر سیاسیون غیر دمکرات ما فریاد کشیده میشود و این سیاسی کاری و عوام فریبی هم دیگر ارزش و اثری ندارد.
    جهت اطلاع حناب عالی عرض میکنم؛ گام نخست و انقلابی برای تمام دمکراتهای واقعی، اعلام آشتی ملّی به آقای خامنه ای و سپس تشکیل یک حزب مردمسالار و نیز براه انداختن یک جنبش اعتراضی مردمی است.
    شما خوب میدانید که هدف اصلی تمام انسانهای دمکرات بهبود اوضاع اجتماعی،سیاسی،فرهنگی ،اقتصادی و قضائی کشور است و ریاست و وکالت خواست آنان نیست،مگر حکام وقت فاقد صلاحیت سیاسی باشند و مردم از حزب دمکرات بخواهند که تشکیل دولت بدهند.
    هموطن محترم!خاتمی برای چه خود را باید فدا کند و به زندان برود؟برای یک نظام اسلامی که خود مسلمانان با آن و قوانین و حکام غیر دمکراتش مشکل دارند و یا برای مردم سالاری واقعی وارد گود مبارزه گردند و جهت استقرار یک نظام مردم سالار فعالیت نموده و هزینه بپردازند؟
    ٢-چرا هیچ یک از رهبران و کادرهای بالای اصلاح طلبان مذهبی جرأت نمی کند که بگوید که رهبر واقعی این جریان رفسنجانی است و موسوی متوهم و لجباز را قربانی امیال ///امریکا نمو ده اند؟
    ٣- خاتمی اگر بخواهد به پیشنهاد غیر منطقی شما تن دهد،اول باید گذشته خود و احتمالأ انحرافات خود را با مردم در میان گذاشته و از ایرانیان تقاضای بخشش کند و سپس وارد گود مبارزات عدالت خواهی شود.
    ٣- آقای خاتمی از نظر اجتماعی،اخلاقی و سیاسی لیاقت رهبری جنبش اصلاح طلب و حتی جنبش دمکراسی خواهی را دارند،مشکل ایشان امّا، وامداری وی به هاشمی رفسنجانی است.مطمئنأ اگر ایشان مشخص کنند که چه هدفی را دنبال میکنند،کمک بزرگی به اصلاح طلبان مردمی،مردم غیره سیاسی و مخصوصأ اپوزیسیون مخالف نظام هم کرده اند.ضمنأ انگاه مشخص خواهد شد که تعداد کسانی که برای اصلاح طلبان مسلمان هورا میکشند چقدر و کسانی که اصلاح طلب سکولار هستند چه تعداد می باشند.
    ٤- جدا شدن دوستانه اصلاح طلبان مذهبی از اصلاح طلبان سکولار در شرایط کنونی، گامی بسیار مثبت در تقویت جنبش دمکراسی خواه و همچنبین به معنای قبول همزیستی مسالمت آمیز با احزاب دگر اندیش از طرف اصلاح طلبان مذهبی است و اعتراض های مشترک این دو جریان اصلاح طلب به دولت احمدی نژاد، مخصوصأهم سلول بودن و هم خرج بودنشان در هتل شمقدری ،همبستگی سیاسی-اجتماعی آنان را مستحکم تر و نیز موجب ارتقاع فرهنگ دمکراسی خواهد شدد.پاینده ایران پیروز باد مبارزات دمکراسی خواهان در کره زمین- موفق باشید

    ===========================
    یه دهاتی
    تا الان هم اگر سکوت مذموم نبوده . الان سیاست اقتضا میکند که سکوت بزرگان شکسته شود .

    ===========================
    شما دیگر چرا
    من میخواستم در تایید صحبت های آقای نوریزاد به آقای محمد خاتمی نصیحت دوستانه ای بکنم تا شاید راهگشا باشد اقای خاتمی شما که وضعیت غم بار کشور را میبینید ایا هنوز هم به فکر انتخابات هستید برفرض شما کاندید تاییدصلاحیت شدیدآیا نمی دانید این ها همان کاری را با شما خواهند کرد که با موسوی کردندپس خواهشا به فکر تعامل با این گردنکشان نباشید.آقای خاتمی نمی دانم که چرا شما اینقدر خود را فرد کوچکی میپندارید همان میلیون ها ایرانی که به شما رای داده اند هنوز هم طرفدار شماهستند و تعدادشان هر روز بیشتر از دیروز میشود کافی است شما ترس خود ساخته را کنار بگذارید و صراحتا خواستار ازادی آقایان موسوی و کروبی باشید و تهدید کنید که اگر آنها را ازاد نکنند وشرایط انتخابات آزاد را فراهم نسازید فراخوان عمومی برای آزادی انها خواهید داد آنگاه خواهید دید که میلیون ها ایرانی در داخل و خارج با شما همصدا خواهند شد و حرفشان را به کرسی خواهند نشاند .شما را که دیگر نمی توانند دستگیرو زندانی کنند چون علاوه بر مردم جامعه جهانی متحد تر از همیشه عرصه را برای این ها تنگ خواهند کرد آقای خاتمی خواهشا فرصت را از دست ندهید به ولله ننگ است که شما که خود را مدعی اصلاحات میدانید اینچنین کم فروغ باشید اگر شما تاکنون تصورمیکردید که با سکوت و زبان نرم این حکومت اصلاح میشود سخت در اشتباهید .

    ===========================
    Yasmen
    با این قسمت سخنان جنابعالی کاملا موافقم
    فراخوان عمومی برای آزادی انها خواهید داد آنگاه خواهید دید که میلیون ها ایرانی در داخل و خارج با شما همصدا خواهند شد و حرفشان را به کرسی خواهند نشاند

    ===========================

     
  12. یکی از دیلوگ های شاهکار نور زمستانی:
    الگوت : فکر می کنم مسیح پشت این رنج جسمانی ، مسیح درد بسیار بزرگتری داشته … مسیح سه سال تمام داشت برای حواریون صحبت می کرد ، همه ی این سالها رو با هم زندگی کرده بودند ولی منظور اون رو نفهمیده بودند . همشون ترکش کردند و مسیح تنها موند، تنهای تنها…
    این باید رنج وحشتناکی باشه، در ک این نکته که هیچکس درکت نکرده رنج وحشتناکیه…
    با این وجود تنها شدن بدترین چیز نبود ، وقتی مسیح روی صلیب به میخ کشیده شد و همونجا با دردش رها شد، با همه ی وجود فریاد کشید :
    خدایا ، خدای من ؛ چرا رهایم کردی . و اون باصدای بلند گریه می کرد و فکر می کرد پدر آسمانیش اون رو رها کرده … یعنی چند لحظه قبل از مرگ، دچار شک عمیقی شده بود. این باید وحشتناک ترین رنج زندگیش بوده باشه. …

     
  13. نيم نگاهي به تنهايي نوري زاد :
    چرا با وجود اين همه فعال مدني ، بيش از پنج ميليون تبعيدي اجباري يا خودخواسته ، بيش از سه ميليون راهپيمايي كننده در تهران ، حداقل يك استاديوم جمعيت معترض در تبريز ، بيش از 240 هزار انشعاب غيرقانوني برق در اهواز ، آمار رو به تزايد قانون شكنان منتظر حكم اعدام ، گرايش روزافزون به منجي و نجات دهنده ضد رژيم و مرجعيت ، مغزهاي فراري ، بالا رفتن آمار اختلاس ، ارتشا ، فحشا ، دزدي ، … اعمال خلاف قانون و حاكميت ، سرپيچي زنان از فرامين پوشش حاكميت ، سرپيچي مردم از قوانين مربوط به فيس بوك و شبكه هاي اجتماعي ، …
    نوري زاد احساس تنهايي ميكند !؟

    http://anourmohammadi.blogspot.com/2013/02/blog-post_3775.html

     
  14. به فال نيك بگير برادر
    ما دنبال همين بوديم كه مردم مان به دنبال هر علم سبز ، سرخ يا سفيدي براه نيفتند
    چه بهتر از اين
    جشن بگير

    http://anourmohammadi.blogspot.com/2013/02/blog-post_7278.html

     
  15. آقای نوری زاد عزیز شما و تنهایی!!!؟، مرد بزرگ شما و امثال شما چشم امید این مردم هستین، این مردم به خوبی قدر انسان های بزرگوار و شجاعی مثل شما را می دونن، اگر جنبش سبز مردم ایران روز به روز بالنده تر و گسترده تر میشه به خاطر ایستادگی و مقاومت شماهاست و این را مردم آگاه ما خوب می فهمن و همگی در کنار شما هستن
    زنده باد جنبش سبز و رهبران بزرگوار آن

     
  16. آقای مجتبی آقا محمدی!

    صد افسوس که افتخار آشنائی با شما را ندارم و نمیدانم که هستید اما از همین چند سطری که با بی توجهی نسبت به آنچه که نوشته ام نوشته اید مشخص است که حساسیت بسیار شدیدی نسبت به واژه “براندازی” دارید چرا که از تمام متنی که نوشته ام دیدن این یک کلمه آنچنان اعصابتان را متشنج کرد که به سادگی در ورطه قضاوتهای عجولانه افتادید! پیشنهاد میکنم قبل از خواندن بقیه این نوشته چشمانتان را ببندید با تمرکز بر دم و بازدم از 1 تا 20 آهسته شمارش کنید تا با تسلط بیشتر بر اعصابتان با هم مطالبمان را مرور کنیم!

    1- ” با کسانی که بیمناک “براندازی” هستند شدیدا مخالف به نظر میرسید ”
    در نوشته ام کاملاً مشخص است با کسانی که بیمناک براندازی هستند “به نظر مخالف نیستم” بلکه “کاملاً مخالفم” ! برخلاف شما و افراد دیگر که به دلیل اینکه معذورات مخاطره آفرین دارند، یا اینکه هنوز امید به اصلاحات دارند، یا از معنای این کلمه احساس اضطراب یا گناه میکنند و یا به دلیل اینکه اصلاً خودشان بخشی از این نظام هستند با این واژه مشکل دارند ، مانند بسیاری افراددیگر بعد از وقایع سال 88 به این نتیجه رسیده ام که این تنها راهی است که حکومت برای تغییر باقی گذاشته است!

    فرصت سوزی خاتمی مرگ اصلاحات بود و دزدیدن آرای مردم و وقایع پس از آن در سال 88 مرگ جمهوری اسلامی! شما با یک نعش چه کار میکنید؟! بله! دفن کردن این نعش در زیر خاک که هم معقول است و هم منطقی و هم لازم و هم ضروری مفهوم دیگرش براندازی است! محض اطلاع شما در هر دو انتخابات سال 76 و 88 شرکت داشتم و به خاتمی و موسوی رای داده بودم.

    2- ” احتملا یا خارج کشور هستید یا شمال تهران زندگی میکنید؟”
    خیر جناب آقامحمدی! نه خارج نشین خارج گود نشین هستم و نه شمال تهران نشین که از نظر شما حتماً همه مرفهین بی درد هستند! متاسفانه شما نیز دقیقاً مانند حکومتیها با داخل و خارج نشین کردن، شمال و جنوب نشین کردن، خودی و غیر خودی کردن و انواع برچسبهای از پیش ساخته ای که به دیگران میچسبانید تنها عجز خود را در به کارگیری استدلال منطقی برای اظهارنظرهایتان نشان میدهید! از نظر احترام به حقوق انسانی نه شمال شهر نشینی میتواند حق اعتراض شهروندی را از کسی سلب کند و نه جنوب شهر نشینی میتواند حق اضافه تری برای اظهار نظر بدهد. طبقه طبقه کردن مردم ویژگی نظامهای دیکتاتوری و استبدادی است!

    3- ” خشم “کور” (؟) شما را درک میکنم.”
    نمیدانم از کجای نوشته ام متوجه شدید که خشمی دارم که کور است! اگر نام احساسی را که دارم خشم می نامید که شخصاً آن را غیرت می نامم نه تنها کور نیست بلکه کاملاً هدفمند و جهت دار است: دفن آن نعش! آنچه که در مورد کور بودنش نوشتم اعتراضات طبقه کارگری است که در این حکومت نه تنها بیشترین فشارهای اقتصادی بر آنها وارد شده است بلکه هیچگاه بطور واقعی و نه فقط شعاری بصورت انسان به آنها نه نگاه شده است و نه رفتار! متاسفانه کارگران نیز برای خود ارزش انسانی قائل نیستند و تن به هر شرایط ذلت باری برای لقمه ای نان داده اند.

    درد این طبقه درد نان است و اگر می فهمیدند که تنها راه برخورداری از یک زندگی انسانی پیوند دادن خود به آنهائی است که درد آزادی دارند و به اعتراضات سال 88 می پیوستند دیگر نه 24 ماه حقوق نگرفتن را تحمل میکردند، نه برای وزارت کار طومار امضا میکردند، نه به پاستور نشینها نامه نگاری میکردند، نه در چاه آخوند ساخته جمکران عریضه می انداختند و نه به امام زاده های دروغین متوسل می شدند!

    متاسفانه این طبقه اگر به مرز انفجار برسد با آنهمه فشارهائی که در او تلنبار شده راهپیمائی سکوت نمیکند بلکه مانند کشاورزان معترض اصفهانی کل تجهیزات یک منطقه را بدون توجه به میزان خسارتی که میزند به ویرانه ای تبدیل میکند. این اتفاق اخیر که امیدوارم در جریان آن باشید تنها نمایش کوچکی از همان “نیروی مخرب و کور” است که اشاره کرده بودم و شما مفهوم آنرا مانند سایر قسمتهای نوشته ام به خوبی درک نکردید ! تصور کنید این نمایش خشم کور بطور گسترده تری در تهران اتفاق بیفتد!

    4- ” اما به نظر میرسد که خودتان نمیخواهید هیچ ریسکی بکنید (حتی نام خود را علنی نمیکنید) و منتظرید تا طبقه “پایین” و “کارگری” بیاید و خون این “براندازی” دل خواه شما را بدهد. ”
    از کجا به نظرتان رسید که ریسک نکرده ام؟! از کجا میدانید: شاید در اغلب اعتراضات سال 88 شرکت کرده باشم؟! شاید دو بار موبایلم را بسیجیها گرفته باشند؟ شاید چند ماهی در اوین بوده ام؟ شاید در عاشورا زیر پل حافظ بوده ام؟ شاید چند سال محکومیت کیفری داشته باشم؟! مطمئن باشید که بیش از آنچه که تصورش را بکنید هزینه داده ام هم خودم و هم خانواده ام. فکر میکنم عاقلانه تر این است که فعلاً با همان نام “هیچکس” شناخته شوم! البته امیدوارم روزی با آقای نوری زاد در یک ایران آزاد اگر ایشان اجازه دهند رو در رو در مورد عقایدمان بحث کنیم!

    اینکه شما میتوانید نام خودتان را بنویسید قطعاً نشاندهنده شهامت بینظیر شماست! پیشنهاد میکنم حالا که براندازی را اخی و جیز میدانید و از دیدن خون و خونریزی هم دل نازکتان میشکند به ندای نوری زاد لبیک بگوئید ساک ببندید و به اتفاق گروهی از همفکران خود شروع کنید به پر کردن زندانها!

    بر خلاف تصور نادرست شما آنچه که منتظرش هستم دیدن خون و خونریزی بیشتر نیست! از اینکه هزینه تغییری که شما هم لزوم آنرا حس کرده اید با جان انسانها چه کارگر چه غیر کارگر داده شود نه من و نه هیچ کس دیگری که بوئی از انسانیت برده باشد و برای “معجزه حیات انسان” ارزشی قائل باشد استقبال نمیکند اما از آن گریزی نیست! همانطور که از شورش اسلامشهر گریزی نبود، همانطور که از ماجرای کوی دانشگاه سال 78 گریزی نبود، همانطور که از اعتراضات سال 88 گریزی نبود و همانطور که از برون ریزی خشم کشاورزان اصفهانی با خسارت چند میلیاردی گریزی نبود!! آنکس که مسئول این اتفاقات و دهها اتفاق مشابه دیگر بوده است آقای آقا محمدی من نیستم بلکه خود این حکومت است!

    5- ” من از تداوم زنجیره خشونت میترسم. ”
    ایکاش ترس شما اثری مثبت داشت! اما واقعیت این است که تنها خاصیت این ترس فقط تداوم این وضعیت است و البته مرگهای بیشتری را هم به دنبال خود خواهد آورد شاید به همین دلیل است که آنرا برادر مرگ گفته اند!

    6- “برای حفظ قدرت به هر قیمت عمدا شما را “خونی” میکنند تا خدای نکرده دست به اسلحه ببرید ”
    دست به اسلحه بردن قطعاً حکم نابودی هر اعتراضی است و در هیچ کجای نوشته ام آنرا توصیه نکرده ام. اگر بتوانید از همان تکنیک بستن چشمها و تمرکز بر تنفس و شمارش آرام از 1 تا هر چند شماره ای که شما را از عصبیت رها کند استفاده کرده و نوشته قبلی مرا یکبار دیگر و با دقت و آرامش بیشتر بخوانید متوجه این مطلب خواهید شد و البته شاید متوجه مطالب دیگری نیز بشوید!

    آقای آقا محمدی! “خون” واژه ای نا آشنا برای مردم ایران نیست ما را از آن نترسانید! ایران بر دریائی از خون شناور است. اگر بوی خونهائی را که در این 34 سال ریخته شده و اگر ترس شما فراگیر شود کماکان آشکارا و پنهان ریخته خواهد شد را حس نمیکنید شامه تان معیوب است! به این خونها خون مردم بیگناه سوریه و همینطور تمام بیگناهان دیگری که در خارج از کشور کشته شده اند را نیز اضافه کنید!!

    اکنون فکر میکنید در آن عنقریب روز پیش بینی شده حتی بوسیله خود حکومت، با هزینه شدن ناگزیر اما مدیریت شده ی چند درصد از کل خونهائی که تا به امروز ریخته شده است میتوان برای همیشه به این خونریزیها پایان داد؟!

     
  17. سلام استاد نوری زاد گرامی
    راز تنهایی شما در این است که از زمانه خود جلو زده ای. شما اگر همرنگ ما بودی نه کسی شما را سوپاپ اطمینان می خواند ونه کسی به شما شک می کرد ونه خانواده ات عذاب می کشید ونه خودت کاروبارت کساد بود. این تنهایی که به گمان من خودش آزمونی است برای شما، شما را برای آینده آب دیده ترمی کند. شما باید خودت را برای فردا مهیا کنی. فردایی که نه از اصلاح طلبان خبری هست ونه از داغ ودرفش برادران. مهم آن روز انسانیت است که درشما کم کم به کمال می رسد. فردای ایران به همین انسانیت شما محتاج است. ما درفردای ایران با شما دربرابرانسانیت زانو خواهیم زد. شما به ما آموختید که می شود مسلمان بود وبرای بهاییان وکمونیست ها وحتی مسلمانان دل سوزاند. آقای خاتمی وهمه طرفدارانش یک بار سند بیاورند که از بهاییان اسم برده باشند. یک بار. من که خودم استاد روزنامه نگاری ام سراغ ندارم. همینجوری که نمی شود اصلاح طلب بودو ازمردم طلبکارهم بود. اما شما با علم به این که سخن گفتن از بهاییان یک جرم نانوشته است مرتب ازاین قوم به تاراج رفته سخن گفتید وبرای آنان وبرای همه دل سوزاندید. من این مطلب شما را دوبارخواندم. دقیق. شما دراین مطلب مثل یک دوست دست آقای خاتمی را گرفته اید ودارید او را از میان آتش بیرون می برید. با این که دوستانش او را به ماندن درمیانه آتش ترغیب وتشویق می کنند. شما بهترین دوست آقای خاتمی هستید اگرکه هم خودش این را ببیند وهم طرفدارانش. این را هم من فهمیده ام که شما هرگز نه اصولگرا به معنی مصطلحش بوده اید ونه اصلاح طلب به معنی رایجش. شما در اوج حمایت ازرهبر یک انسان بوده اید . من کاملا آثارآن وقت شما را تعقیب می کردم که هم به جناح راست نقد می نوشتید وهم به جناح چپ. هردو را می نواختید. یعنی به درستی ازشان انتقاد می کردید. منتها اینها نه که تمرین نقد پذیری نداشته اند هردو شما را راندند. حالا هم تنهایی شما ازاین بابت است. که شما نه اصلاح طلبید ونه اصولگرا. خودتان هستید. این سرمایه بزرگی است. همین که انگی به پیشانی شما نیست وبرچسبی ندارید خیلی رها وآزادید. راز محبوبیت شما هم درهمین است. که شما وامدار هیچ طایفه ای نیستد. مراقب باشید که بعدا هم نباشید. من کاملا نوشته های شما را تعقیب می کنم. آنچه که برای شما ملاک است انسانیت است. همان انسانیتی که خیلی جاها هم جناح چپ نمی بیندش وهم جناح راست.

     
  18. امام صادق(ع) می فرماید: مظلومی که در برابر ظالم سکوت کند از ظالم ظالمتر است/

     
  19. سلام جناب عزيز تنها-ميدوني چرا احساس تنهايي ميكني؟چون هميشه دچار افراطي گري هستي-چه اون موقع كه خودتو سرباز ولايت ميدونستيو امام خامنه اي راه انداخته بودي چه حالا كه نيومده توقع داري همه بزرگان اصلاحات از تو تبعيت كنن-يه روز با مستندهاي سفارشيت خاتميو تحقير ميكردي حالا ميگي خاتمي بايد از تو خط بگيره-خيالتو راحت كنم ما اصلاح طلبها نميتونيم به كسي كه دوران بلوغ وكمالش سرباز ولايت بوده وحالا معلوم نيست روي چه نيتي اينوري شده(نفوذيه ياچيزي بهش نرسيده)اطمينان داشته باشيم-البته خوشحاليم كه هرچند دير ولي به هرحال راهتو پيدا كردي ولي حد خودتو نگهدار وپاتو از گيليمت درازتر نكن-اگه بزرگان اصلاحات پيشنهاداتو نميپذيرند از روي ترس نيست چون عاقلند-مطمين باش تا وقتي خودتو عقل كل ميدوني تنهاترهم خواهي شد-فعلا برو برادريتو ثابت كن بعد طلب ارث كن -منو ببخش اگه ناراحتت كردم

     
  20. واقعیت تلخ و دردناکی است تنهایی در کشوری که قریب 80 میلیون نفوس دارد اما از وجدان، انسانیت، شرافت، دین، اخلاق، فرهنگ، زیبایی روحی و معنوی خبری نیست. تمامی شخصیت های این کشور دچار ترس که ناشی از جهالت آنهاست شده اند. ممکن نیست که انسانی سرشار از نور خرد، آگاهی، عشق و انسانیت باشد اما ترس داشته باشد ترس در نتیجه تاریکی وجود ماست، ترس ناشی از ناخالصی روح ماست، ترس ناشی از عدم راستگویی ما در زندگی است، ترس ریشه در خشونت و نفرت درونی ماست که تهی از عشق و انسانیت هستیم، چطور ممکن است من انسانی با وجدان و فطرتی طبیعی باشم و درد و رنج انسان دیگری را درک نکنم و سردر آخور خویش داشته باشم. مگر منصور حلاج نبود که وقتی نور حق در وجودش یافته شد ترس را کنار گذاشت. مگر سقراط شوکران مرگ را ننوشید زمانی که به حقیقت دست یافت. مگر در طول تاریخ انسانهای افتخار آمیزی نبوده اند که زندگی و جان خود را در طبق اخلاص نهادند و برای دیگر انسانها نهایت رنج و فداکاری را کردند. این ترس ما که سکوت وخاموشی را انتخاب می کنیم ناشی از اینست که خوی انسانی و ضمیر پاک ما آلوده به آه ها و رنج های مردمانی است که در هوای ایران سم و زهری منتشر می شود که زندگی را بر ما تاریک نموده و فضای جامعه را برای اوباشان و حرامیان شب باز کرده است… نیامدن انسان های شریف وخوب در میدان باعث شده تمام شهر و کشور ما در ظلمت و سقوط فرو رود و هر روز نیز بیشتر به طرف این سفوط پیش می رویم و در خوابیم و بی هوش……… امیدوارم که جنابعالی « آقای نوری زاد عزیز » با افشاندن بذرهای امید و نور در این تاریکی و ظلمت فراگیر باعث بیداری و حرکت انسانهای خفته گردد…. ابعاد فاجعه بسیار بالاست فاجعه ای بالاتر از این نیست که در ایران هشتاد میلیونی در مقابل جان انسانهای بیشماری که هر روزدر خطر است و مرگ در تمام آسمان این کشور بیش از هر چیزی است که حتی از برنج ساده نیز در یک سال دوهزار نفر می میرند اما هیچ صدایی بیرون نمی آید و فریادی نیست در حالیکه اگر فقط یک انسان در اروپا از این بابت بمیرد بلوا و شورشی علیه این اقدام انجام می گیرد. به امید روزی که انسانها ترس را کنار بگذارند و بهانه های مختلف که فقط توجیه است برای بی تفاوتی و حیوانی زیستن را کنار بگذاریم و به جرگه انسانیت بپیوندیم که این روزها از انسانیت هیچ خبری در ایران نیست انسانیت مرده است و فقط شهوت زیستن روزمره ، حتی از حیوانات نیز در این خصوص گوی سبفت را ربوده ایم چرا که اگر همنوع حیوانی مورد تعرض و تجاوز قرار گیرد آناان به حمایت از او بپامی خیزند ولی در کشور من ایران مردم نسبت به بدیهی ترین مسائل انسانی بی تفاوتند…. که این فاجعه و عذاب دردناکی برای ما ایرانیان است……

     
  21. هیچکس: “[براندازی] چه شما بخواهید و چه نخواهید توام با خشم و خشونت تلنبار شده مردم طبقه پائین به وقوع خواهد پیوست… معترضان تهرانی… منتظرند تا طبقه کارگری هم بفهمد که چاره کار دیگر در سکوت و تحمل و عریضه نویسی نیست!”

    آقا یا خانم “هیچکس،” که با کسانی که بیمناک “براندازی” هستند شدیدا مخالف به نظر میرسید، فکر میکنم امیدتان به “نیروهائی [است] که میتوانند بالقوه و بالفعل مدیریت کننده های عالی برای هدایت اثر بخش نیروی خشم مردم به جان آمده از ظلم و ستم در آن عنقریب روز اعتراضات خیابانی مردم باشند که قطعاً نیروئی مخرب اما کور خواهد بود!” احتملا یا خارج کشور هستید یا شمال تهران زندگی میکنید؟
    من هم مثل شما “پیگیر اغلب اعتراضهای سال ۸۸ و همچنین قیام عاشورا بوده ام” پس خشم “کور” (؟) شما را درک میکنم. اما به نظر میرسد که خودتان نمیخواهید هیچ ریسکی بکنید (حتی نام خود را علنی نمیکنید) و منتظرید تا طبقه “پایین” و “کارگری” بیاید و خون این “براندازی” دل خواه شما را بدهد. درست؟
    من همین دو روز پیش این کامنت را در پایین همین مقاله برای یک جوان (که به نظر میرسد داخل ایران زندگی میکند) گذاشتم:
    ساسان: “جناب آقای نوریزاد، به نظر شما وقت آن نرسیده است که دست از دامن این سیاستمدارهای مصلحت اندیش بردارید و دل به دل ما جوان تر ها بدهید؟”
    ساسان عزیز، پسرم، شما “جوان ها” میخواهید چه کنید؟ من از تداوم زنجیره خشونت میترسم. خواهش میکنم فراموش نکنید که آن ملعونانی که اینگونه جنایات را به اسم “اسلام” انجام میدهند (و نیاز به تحریم و شرایط جنگی دارند)، برای حفظ قدرت به هر قیمت عمدا شما را “خونی” میکنند تا خدای نکرده دست به اسلحه ببرید، چون خودشان آلوده به خشونت و هزاران گونه دیگر هستند–و اسلحه دست خودشان است. من از تداوم زنجیره خشونت میترسم. من از تداوم زنجیره خشونت میترسم. من از تداوم زنجیره خشونت میترسم.
    سبز باشید
    مجتبی آقامحمدی

     
  22. برادر و دوست گرامی، جناب دکتر نوری زاد،
    کارهای بزرگ از دست مردان بزرگ بر می آید. شکستن بت خود ساخته ای که همه را به ثناگویی خود فرا می خواند، کاری بزرگ بزرگ بود. کاری که با شما شروع شد و دکتر خزعلی و تاجزاده هم همراه شدند. قرار نیست آثار خدمات امروز، همین امروز روشن شود. نام شما با ایران آزاد و اسلام ادب محور و مردم معترض و فهیم گره خورده است. ظاهر کار اینست که امثال شما تنهایند، اما واقعاً اینطور نیست. حرف ما بردی چون شما ندارد و در دایره کوچکی باقی می ماند وگرنه شما بیشمارید. پایدار باشید که موجب افتخار مایید.

     
  23. جناب اقای حسین شهرابی چند سوال دارم در مورد فرمایش تان در مورد امام که گقت اگر دشمن از شما تعریف کرد بدانید که در اشتباهید!!!

    این نگاه ساده لوحانه و بچه گانه است مهم نیست چه کسی گفته اما همیشه درست نیست.

    در زمان انقلاب همه رسانه های خارجی از امام و انقلاب دفاع می کردند .اگر به این حرف اعتقاد دارید یا باید امام را خطاکار بدانید یا بی بی سی را دوست.ممکن است بفرما یید که به کدام اعتفاد دارید.

    امریکایی ها در دوران اپارتاید از نلسون ماندلا حمایت کردند و همیشه او را ستودند . اگر شما اهل افریقا بودید باید به جرم تعریف دشمن, نلسون ماندلا را تا اخر عمر در زندان نگه می داشتید یا اینکه باید قبول کنید که در دنیا ادمهایی دیگری هستند که میتوانند مثل خود شما خوب باشند حتی اگر در صف مقابل باشند.

    در دوران جنگ سرد بسیاری از رهبران احزاب چپ در کشورهای غربی نظام سوسیالیستی و کمونیستی را ستودند که با ارایه بیمه خدمات درمانی و بازشستکی وسایر حمایت های اجتمایی به عدالت نزدیکتر است و انها و سخنانشان مورد حمابت دشمنانشان که کشورهای کمونیستی بودند واقع شد .حال تصور کنید , رهبران کشورهای لیبرال به جرم اینکه دشمن ما از شما خشنود است انها را محکوم و به زندان می انداختند .اگر انها دنیا را اینگونه ساده لوحانه وقصه مامان بزرگ گونه می دیدند امروز کمونیسم همه دنیا را گرفته بود .
    انها به جای دشمنی لجبازانه و بچه گانه و کورکورانه, به حرفهای انان گوش کردند و رمز نجات خود را با پی بردن به ظعفها و جبران انها و اصلاح خود از دشمنان خود اموختند .

    چناب اقای حسین شهرابی دنیای قهرمانان و رهبران مطلقه به پایان رسیده است . امروز رهبری مثل اوباما در روز پیروزی دور دوم ریاست جمهوری از مردم خود خواهش میکند که در این دوره با مشارکت و رهنمایی خود از او رییس جمهور بهتری بسازند.
    چراکه او به خوبی می داند که امروز دانش فردی( حال هرکسی که می خواهی باش) در مقابل خرد جمعی قطرهای از اقیانوس است و تنها رهبران بی سواد و خودکامه هستند که از این همه فاصله بی اطلاع ند و یا به ملتی کاملا عقب افتاده و بی اطلاع حکومت میکنند.

    هیچ چیزی انقدر مقدس نیست که نتوان ان را نقد کرد . با این تفکر که چون این کسک این را گفته ویا ان کسک ان را گفته اندیشیدن را تعطیل نکن و از قهرمانان خو دیکتاتور نساز تا از ان بالا به تو و تمام ملت تو به عنوان جانشین خدا توهین کنند .امروز خرد جمعی انقدر رشد کرده که خداوند نیازی به فرستادن یک نفر به عنوان پیامبر نمیبیند .

    ما باید یاد بگیریم که بزرگان و حرفهای انان را نقد کنیم و اگر از روی تکبر و جاه طلبی حاضر به پاسخگو بودن نبودند عصیان کنیم .

    جناب اقای حسین شهرابی منتقذان معترضان و عصیانگران همیشه بد نیستند!!!
    اگر فضیلت اعتراض و عصیان در انسان نمی‌بود، هنوز خدایان باستان بر ذهن او حکم می‌راندند! مگر نه اینکه هر دین، به نوبه خود اعتراض و عصیانی بود که خواه ناخواه در برابر دین رایج پیش از خود قرار می‌گرفت؟! فرقه‌های اسلامی، از جمله شیعه، نیز علیه مذاهب حاکم شکل گرفتند. همان امامانی که ما برایشان بر سر و سینه خود می‌کوبیم، ظاهرا به پشتوانه اعتراض و عصیان خود بود که در میان ما اعتبار کسب کردند! چرا فکر می‌کنیم, زبان و اندیشه با ما باید به پایان برسد و هر آنچه اعتقادات ما را قلقلک دهد، مستحق مجازات و نابودی است؟! این تکبر بیجا از کجا می‌آید؟! ما می‌توانیم یک حرف اندیشه یا تفکر را بپسندیم یا نپسندیم. ولی حق نداریم حکم به نابودی آن بدهیم و فتواهای مذهبی و سیاسی صادر کنید! هیچ تقدسی در وجود و اعتقادات هیچ کسی وجود ندارد که نتوان آن را به نقد کشید. مسلمانان متکبر و هم چنین «نواندیش» باید به این برابری در نقد عادت کنند.

    —————–

    من دراینجا صمیمانه ومتواضعانه به نویسنده ی این متن، یعنی آقا ” رضا” ی گرامی سلام ودرود می گویم. قلمش را می ستایم. وادبش را ارج می نهم.
    سپاس رضای خوب که با منطقی شایسته به پاسخگویی آقای حسین شهرابی برآمده ای. ممکن است من یا آقای شهرابی یا سایرینی چون ما با همه ی نکته ها ونظرات شما موافق نباشیم اما حتما از منطق نوشتاری شما وادب ورزی شما لذت می بریم.
    بازهم سپاس دوست خوبم

    .

     
  24. سلام بر نوری زاد!

    آنچه که قبلاً نوشته بودم و البته مورد توجه کافی شما قرار نگرفت چرا که متاسفانه نوری زاد در پی حفظ ساختار این حکومت است و از هرگونه تصور براندازی وحشت دارد این نبود که گروهی مسلح شوند و نبرد تن به تن شکل بگیرد بلکه فقط پیشنهادی آینده نگرانه برای مدیریت و هدایت اعتراضهای خیابانی عنقریب و اجتناب ناپذیر آینده بود که با احتمال زیاد و چه شما بخواهید و چه نخواهید توام با خشم و خشونت تلنبار شده مردم طبقه پائین به وقوع خواهد پیوست. این مطلب را حتی افراد حکومتی هم اذعان کرده اند و این کابوس شبانه روزی آنهاست!

    نوری زاد در پی حفظ ساختار این حکومت است و میخواهد سرنوشت نسل سوخته من و امثال من را که تمام جوانی مان، رویاهای زندگیمان و ظرفیتهای سازندگی مان حرام این حرامیان شده است و با تمام وجود خواهان برچیده شدن بساط آخوندهای هستیم و همچنین سرنوشت 70 درصد جمعیت این کشور را که زیر 30 سال هستند از دامن خامنه ای به دامن گورباچفهای رویائی اش رفسنجانی یا خاتمی بیندازد! ذهن نوری زاد آخوند زده است و به شدت از اینکه این موجود مذموم از صحنه سیاسی کشور حذف شود وحشت دارد!!

    بعنوان کسی که پیگیر اغلب اعتراضهای سال 88 و همچنین قیام عاشورا بوده ام با قیاس مع الفارق شما با سوریه کاملاً مخالفم! فیلمهای روز عاشورا را در یوتیوب نگاه کنید تا ببینید که مردم با دست خالی چگونه بعضی از خیابانهای پایتخت را قبضه کرده بودند. اگر پایداری مردم ادامه میداشت اگر تعداد آنها بیشتر بود و اگر گروه هائی از قبل آماده و آشنا به مسائل نظامی آنها را به استراتژی های موثر تر مقابله های خیابانی هدایت می کردند احتمال سقوط پایتخت بسیار زیاد بود. اگر به گزارشهای حکومتی و وحشت آنها از روز عاشورا دقت کنید منظورم را متوجه خواهید شد! درحالیکه نبردهای سوریه اصلاً از دمشق شروع نشده است یعنی پایتخت نشینان در اعتراضات شرکت نکرده اند.

    این حکومت در کف خیابان بسیار ضعیف تر از آنچیزی است که میخواهید نشان دهید و البته تهرانی ها نیز بسیار با شهامت تر از آن هستند که شما فکر میکنید! دست حکومت در کشتار خیابانی در پایتخت خیلی باز نیست و تعداد مجاز افرادی که میتوانند در کف خیابانهای تهران بکشند بالا نیست. بعد از 30 خرداد 88 با خطبه مرگی که برای مردم خوانده شد حضور دوباره در خیابان یعنی آگاهانه و با شهامتی بی نظیر به استقبال مرگ رفتن آیا جز این است؟! دوست داشتم چهره بسیجیها را در روز 25 بهمنی که موسوی و کروبی برای پیروزی مردم تونس فراخوان داده بودند میدیدید. آنهمه حضور فشرده مردم در پیاده روهای خیابان انقلاب را باورشان نمیشد و با بهت و حیرت به مردم نگاه میکردند.

    فکر میکنید آن میلیونها معترض تهرانی چه شده اند؟؟ مرده اند یا ولایتمدار شده اند؟! تعدادشان هم که مطمئن باشید اکنون به یمن حضور احمدی نژاد و سیاستهای براندازانه اش به مراتب بیشتر از سال 88 شده است! معترضان تهرانی نه مرده اند و نه از ادامه اعتراض خود پشیمان شده اند در حالیکه روز به روز بر تعداد آنها افزوده میشود صبورانه منتظر فرصت مناسب برای ظهوری قویتر هستند و فعلاً در حال تمدید قوا هستند. از یک طرف سرنوشت مبارزه ارتش آزادی سوریه و همچنین اعتراضهای رو به گسترش مردم عراق علیه نوری مالکی را پیگیری میکنند و از طرف دیگر از جنگ قدرت بین باندهای درونی و متلاشی شدن هرچه بیشتر نیروهای درونی نظام لذت میبرند! این معترضان منتظرند تا طبقه کارگری هم بفهمد که چاره کار دیگر در سکوت و تحمل و عریضه نویسی نیست!

    و اما نسخه پر کردن زندانها که برای فروپاشاندن این حکومت بسیار به آن امید دارید! آیا از تعداد واقعی زندانیان آمار رسمی منتشر شده وجود دارد؟ از تعداد و محل زندانهای رسمی و غیر رسمی کشور چطور؟! چند نفر از گروه دراویش گنابادی اکنون در زندان هستند؟ فکر میکنید که امثال خاتمی و رفسنجانی را به اوین میبرند که سرو صدا به پا شود؟ نزدیک 4 سال حصر خانگی موسوی و کروبی چه اثری بر حکومت گذاشته؟! نزدیک 4 سال زندانی بودن تاج زاده و سحرخیز و خزعلی و هزاران زندانی بیگناه دیگر چه اثری داشته؟!

    تاکنون هر کسی را با هر جرمی با هر حکمی و هر چند سال که خواسته اند آشکارا یا مخفیانه زندانی کرده اند کدام آب از آب تکان خورده است؟!! وقتی ماجرای ستار بهشتی را به این خوبی جمع کردند به احتمال زیاد مهارت جمع کردن ماجرای هزاران زندانی را هم پیشاپیش دارند!! با کمبود زندان هم که به شکرانه نظام ولایت مواجه نیستیم و حتماً از ساخت زندانهای بزرگ در خارج از تهران مطلع هستید! وقتی موج اعدامها و حتی خیابانی کردن آنها نتوانسته است چالشی فروپاشانه برای حکومت بوجود آورد آیا اضافه شدن 100 زندانی جدید چه اثری میتواند داشته باشد؟

    گذشته از این کدام گروه داوطلبی را سراغ دارید که به تعداد حتی بیش از 100 نفر ساک ببندند و با هم به اوین بروند؟؟! و اصلاً این هماهنگی با کدام وسیله ارتباطی و از کدام راه میتواند انجام شود؟! حتی اگر انجام شد چگونه به اطلاع عموم مردم برسد و یا اثربخش شود؟! حکومت ولایت مطلقه فقیه به یمن 8 سال فرصت سوزی مدعی گفتگوی تمدنها درحالیکه از برقراری گفتگوی ساده با تعدادی دانشجوی وطنی عاجز بود توانسته است به خوبی هرگونه امکان ارتباط بین گروههای شغلی را از بین ببرد. با استفاده از غول رسانه ای صدا و سیما و مطبوعات نیز خوب میداند که چگونه برای ساندیس خورهای خود هر کاهی را که بخواهد کوه و هر کوهی را که بخواهد کاه کند!

    آقای نوری زاد شمائی که با واژه براندازی مشکل دارید همانطور که سالیان سال با واژه ضد ولایت فقیه مشکل داشتید تا اینکه بالاخره روزی با تلنگری از خواب غفلت بیدار شدید، آیا شوروی که فقط بصورت ظاهری اما با حفظ ساختار سیاسی قبلی خود از هم فروپاشید یا به قول شما پکید مدل ایده آل شماست؟! آیا حکومت خفقان آور فعلی روسیه با نقش کاملاً مخربی که در صحنه بین المللی بارها و بارها ایفا کرده است آن مدینه فاضله ایست که میخواهید ایران به آن تبدیل شود؟! پکیدن از داخل اما با حفظ ساختار سیاسی = روسیه پوتین مدودوف!!

    آقای نوری زاد! پیشنهاد میکنم بعنوان فردی که به درست یا غلط خواسته یا ناخواسته اکنون در مرکز توجه بسیاری از مخاطبان ایرانی علاقمند به سرنوشت کشورشان قرار گرفته اید در اظهار نظرها، نتیجه گیریها، پیش بینی ها و پیشنهاداتتان دقت بسیار داشته باشید. بخصوص که احتمالاً مخاطبانی از بدنه نیروهای نظامی مانند سپاه دارید چه آنها که مشغول به کارند چه آنها که به زور بازنشسته شده اند. نیروهائی که میتوانند بالقوه و بالفعل مدیریت کننده های عالی برای هدایت اثر بخش نیروی خشم مردم به جان آمده از ظلم و ستم در آن عنقریب روز اعتراضات خیابانی مردم باشند که قطعاً نیروئی مخرب اما کور خواهد بود!

     
  25. درود بە شما و بە شرف و شهامتتان و بە حق خواهی و بە زبان سبزتان. اگر آنهایی کە در این نوشتە، صراحت و جسارت شما و ابولفضل قدیانی، تاجزادە و سحرخیز را داشتند، حداقل بر سر آزادی موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی با هم هم کلام می شدند و هزینە آنرا تقبل می کردند. تا وقتیکە این ترس و ناهمراهی ها و محافظە کاریها ادامە داشتە باشد، چیزی در این مملکت تغییر نخواه کرد. پاشنەآشیل این جنبش مماشات و بیعملی بخشی از رهبری آن است کە بە زندان و تبعید نرفتەاند. اگر این رهبران جلو بیفتند، مردم هم بە خروش در خواهند آمد. موسوی و کروبی و رهنورد و فاطمە کروبی روی قولشان ایستادند و تسلیم نشدند، ملیونها نفر بە خیابان آمدند و از آنها و مطالبات جامعە دفاع کردند و تعدادی از آنها از دادن عمر عزیزشان هم در این راە دریغ نکردند.

     
  26. این هم حکایتی دیگر .
    در زمان حکومت سرهنگان بر یونان ، یکی از دژخیمان ارتحال فرمود . خبرنگاری از یکی از مبارزان یونانی پرسید ، با شنیدن خبر مرگ او چه احساسی به شما دست داد . پاسخ داد ، احساس شرم ، نبایست با مرگ طبیعی بمیرد.
    چنان که سلطان محمود مرد .

     
  27. احمدی نژاد مخالف بت پرستی نیست . شیفتگی و ستایش او از مشائی گواه این مدعاست . ادعای احمدی تژاد این است که ،
    دل را اسیر دلبر مشکوک کرده اید
    در دری نثار ره خوک کرده اید

     
  28. حسن شهرابی

    سلام به نظر من شما از دنیای خوبی به دنیای شیطانی رفته اید نمی دانم هنوز حضرت امام خمینی را قبول دارید یا نه ایشان همیشه می فرمودند اگر دشمنان ملت ازشما تعریف کردند بدانید که راه را اشتباه می رویدآیا صهیونیست ها با ذوق و شوق نظرات جدید شما را بیان نمی کنند آیا کسانی که باالذات دشمن دین و مذهب وایرانیت است با شما هم مواضع نیست فرق بین عمار طلعه وزبیر چه بود که یکی در رکاب علی شهید شد وآن دو در دشمنی با علی کشته شدند تاریخ مدام در حال تکرار است درسته که شما استاد در زمینه های مختلف هستید ولی هرچقدر آدمها بزرگ باشند سقوطشان هول انگیزتر است در مصاحبه ای که با دشمنان این مرز وبوم انجام داده بودید از کرده های گذشته اظهار شرم نمودید که واقعا جای تاسف داشت شما درقسمتی از مصاحبه دلایل رویگردانی خود ازحکومت را مسائل فتنه 88که بسیجی ها مردم را مورد ضرب وشتم قرار دادندو…بیان کردید از شما سوال می کنم مگردر سال 78 مسائلی اینچنین رخ نداد ولی شما برعکس فتنه گران سال 78را کوبیدید فرق سال78با 88 چه بود وخیلی مسائل دیگر وجود دارد که نشاندهنده باعرض تاسف سقوط شماست.
    Mohammad Nourizad

    8:55 AM (0 minutes ago)

    to Hasan
    سلام جناب شهرابی
    تشکرازشما بخاطر این که مرا نقد فرموده اید. امید دارم این نقد ها مفید افتد وهمه ی ما بجایی برسیم که سخن مخالفان خود را تحمل کنیم وبه آن ارج نهیم. صمیمانه می گویم من درسالهای گذشته غافل بودم. شما که احتمالا دوست دار وعاشق وفدایی ولایت هستید به این پرسش من پاسخ بفرمایید که چرا ایشان – جناب خامنه ای – هیچ مسئولیتی را نمی پذیرند. وبدون کسب اجازه ازمردم اقلام هنگفتی ازپول مردم رابه جاهای مختلف می دهند. چرا درهیچ مناظره ومصاحبه شرکت نکرده وبه پرسش های فراوان جامعه پاسخ نمی گویند. چرا ازشعبون بی مخ ها حمایت می کنند؟ چرا مجلس را با ترساندن نمایندگان از ریخت انداخته ان؟ وچرا کشور را دربحران یک قمار بزرگ به اسم دانش هسته ای به سراشیب سقوط برده اند؟
    تشکرازشما دوست خوب

     
  29. حسام

    موضوع: من احمدی نژاد را دوست دارم

    متن پیام:
    من احمدی نژاد را دوست دارم :

    جناب نوری زاد سلام

    مستقیم و بدون حاشیه و تعارف می روم سر اصل مطلب

    امروز همه از وضعیت کنونی نالان و رنجورند .

    امروز شاهد فروریختن پایه های مملکتی هستیم که دهه ها پیش روی ویرانه ها ستون هایش را

    ناعادلانه
    برافراشتند .
    و امروز می بینیم که چه ناعادلانه تر در حال فروریختن پایه ها بر سر و صورت برافراشتگان

    پایه ها است .
    شماها مدام صحبت از انقلاب می کنید که انقلاب به دست نااهلان افتاد … آری انقلاب به

    دست نا اهلان افتاد
    اما جناب نوری زاد مگر شما ها میراث دار انقلاب هستید ؟
    اساسا مگر شماها انقلاب کردید ؟
    والله اگر نبود فرار شاه اگر نبود خیانت ارتشیان اگر نبود خیانت فردوست ها – امام خمینی می

    بایستی در همان پاریس به دیار باقی می رفتند
    آری جناب نوری زاد شماها ظلم کردید و امروز تاوان پس می دهید با این تفاوت که امروز ما

    نسل امروز صدها برابر شما باید تاوان ظلم های شما را پس بدهیم
    جناب نوری زاد من طرفدار شاه نیستم من نسل امروزیم و قضاوت من نه از دیده ها و شنیده ها

    ست بل از تاریخ است .

    درک و عقل نسل امروز توان دیدن دوران ما قبل از خاتمی را ندارد بنابرین همه ی ما در حال

    قیاس خاتمی و احودی نژاد هستیم که خود قیاسی غلط است می دانی چرا ؟

    زیرا خاتمی و احمدی نژاد هر دو در یک چیز مشترکند !! هر دو برآمده از خفقان و تکبر

    آقای هاشمی و دوران ایشان می باشد ..
    اگر خاتمی 20 میلیون رای آورد این 20 میلیون محصول خفقان آقای هاشمی بود اگر احمدی

    نژاد سال 84 رای آورد محصول تنفر مردم ار هاشمی بود .
    جناب نوری زاد تا به حال مثل من به قضیه فکر کرده بودید ؟

    که اساسا چه جنایتهایی در دوران آقای هاشمی رخ داده که محصول آن تا 16 سال بعد از ان

    هم هنوز پابرجاست ؟

    آیا گفتن اینکه آقای هاشمی ستون انقلاب است کافی است ؟ در پیش تر اشاره شد که از نظر

    بنده شما ها اصلن انقلاب نکردید انقلاب را خود شاه کرد …
    جناب نوری زاد شما مدام صحبت از شهامت می کنید
    اگر چه خود شما هم انسان با شهامتی هستید اما امروز نباید سر تعظیم در مقابل شهامت احمدی

    نژاد خم کرد ؟؟

    جناب نوری زاد می دانی ماحصل هشت سال فلاکت احمدی نژاد چیست ؟

    شکستن غرور و تکبر آقای هاشمی و اعتراف ایشان به اشتباهات گذشته !!

    اعترافات آقای تاج زاده به اشتباه بودن سکوت گذشته در مقابل اعدام سال 67 و غیره !!

    پذیرش بیت امام و دیگران مبنی بر اینکه بله – می توان امام را هم نقد کرد
    زیرا ایشان خدا نبودند که عاری از اشتباه بوده باشند –

    شکست هیمنه ی آقایان لاریجانی و به تعبیری سه تفنگدار !!

    شکست هیمنه ی رهبری !!!

    آقای احمدی نژاد به ما یاد داد در این هشت سال که نباید بت پرست بود نباید انسان پرست بود

    اگر چه ایشان به ما یاد ندادند که چی را بپرستیم …

    جناب نوری زاد اگر من اشتباه می گویم شما درستش را بفرمایید ..
    جنای نوری زاد اگر به دنبال راه آینده هستیم باید هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی مو به

    مو تجزیه و تحلیل شود
    خواهشا نامه ی مرا در معرض نظر خوانندگان بگذارید .

    در پناه خداوند مستدام باشید

     
  30. افرين به اين بانو

     
  31. سلام آقای نوریزاد!
    ایده “پر کردن زندان ها” ایده نابی است که امیدوارم شنیده شود و خود شما هم ساده از کنارش رد نشوید.
    به گمانم گاندی اولین رهبری بود که با همین ایده ساده و کم هزینه کمر استعمار را شکست، و این برای اولین بار است که می بینم کسی در ایران آن را مطرح کرده است.لازمه موثر بودن آن به گمانم دو شرط است. اول اینکه بعنوان یک روش مبارزه از زبان رهبری جنبش بیان شود و دوم اینکه روشنفکرانی مثل شما به تبیین بیشتر آن بپردازند.در صورت امکان مقاله ای از چگونگی اثرگذاری آن در هند منتشر کنید و هم قطارانتان را هم به این کار دعوت کنید.

     
  32. آقا نویزاد عزیز ما دانشجویان را کنار خود بدانید. ما هم میداینم که باید کاری کرد… اما نمیدانیم چطور و از کجا.
    خواهش میکنم یک پست بنویسید تحت عنوان “چه باید کرد” و پیشنهاد بدهید. به دانشجویان داخل و خارج.
    پیشنهادهای مشخص و عملی و گام به گام با حصول نتایج ملموس و بعد گام بعدی.
    خواهش میکنم.

     
  33. خدا از سلطان محمود بزرگتر است
    روزی سلطان محمود غزنوی، بر لب ایوان بارگاه خود قدم می زد، چشمش به زن نجاری افتاد. طبع هوسبازش به سراغش آمد و فریب شیطان را خورد. از وزیرش راه چاره ای خواست.
    وزیر که خیلی حیله گر بود، گفت:
    اگر شاه این راز را فاش کند یا بخواهد علنی نجار را بکشد، خیلی بد می شود. چه خوب است به نجار ایرادی بگیریم و به او بگوئیم: در مدت یک شبانه روز باید برای ما یک بار جو از چوب بتراشی؛ اگر از یک بار حتی یک سیر هم کم باشد، تو را بدون چون و چرا خواهیم کشت؛
    سلطان ستمگر به هوش وزیر آفرین گفت و او را مأمور این کار کرد.
    وزیر رفت به خانۀ نجار و گفت:
    – تا فردا باید یک بار جو از چوب بتراشی؛ و تحویل دهی!
    نجار بیچاره که از همه جا بی خبر بود و نمی دانست که سلطان محمود می خواهد با این بهانه او را دنبال نخود سیاه بفرستد، نزدیک بود از ترس قالب تهی کند.
    با ترس و وحشت آمد و قضیه را به زنش گفت و راه چاره خواست.
    زن نجار که خیلی دانا و هوشیار و عفیفه و پاکدامن بود، به اصل مطلب پی برد و به شوهرش گفت:
    چرا خودت را باخته ای؟…
    ترس نکن، خدا از سلطان محمود بزرگتر است.
    هرچه زن او را دلداری می داد؛ بی نتیجه بود.
    شب که شد، مرد نجار مشغول کار و تراشیدن جو از چوب شد و زنش مرتب می گفت:
    -بلند شو و با فکر راحت بخواب، تا صبح خدا بزرگ است…
    نجار به رختخواب هم که رفت، آرام نداشت و خوابش نمی برد.
    صبح که شد، او دید فقط تولنسته است یک مشت جو بتراشد؛ بنابرین با زنش وداع کرد و گفت:
    -الآن غلامان شاه می آیند و مرا می برند و به چوبۀ دار می کشند.
    زن بازهم گفت:
    – نترس خدا از سلطان محمود بزرگتر است.
    در این هنگام، در خانه به صدا درآمد. رنگ از صورت نجار پرید و نزدیک بود که روح از تنش پرواز کند. به زنش گفت:
    من که قادر نیستم، تو برو جواب بده.
    زن رفت در را باز کرد و دید نوکران سلطان محمود آمده اند، پرسید:
    – با کی کار دارید؟
    – گفتند شوهرت را می خواهیم.
    زن با نگرانی بسیار زیاد پرسید:
    – چه بلایی می خواهید بر سرش بیاورید؟
    یکی از نوکرها گفت:
    سلطان محمود مرده و شوهرت باید برای او تابوت درست کند!
    زن با خوشحالی برگشت و به شوهرش گفت:
    نگفتم که ترس نداشته باش؛ زیرا خدا از سلطان محمود بزرگتر است.
    نجار باورش نمی شد اما وقتی از نزدیک جسد سلطان را دید، باورش شد.

     
  34. درود برشما آقای نوریزاد….
    چقدر جای دلیرمردان و آزادمردانی چون شما در این کشور به یغما رفته کم است…. سردارخان ها باقرخان ها و میرزا کوچک ها کجایید؟ که این ملک را ایران را به ورطهء نابودی کشانده اند…. مردمان در فقر دست و پا میزنند، فقر اقتصادی فقر فرهنگی فقر سیاسی…!!
    یک عده بر خوان نعمت این سرزمین نشسته اند و میخورند و میبرند و حیف و میل میکنند و مردم کشورم فقط میتوانند نگاه کنند که چطور حقشان بیت المالشان و آبرویشان بر باید میرود…..
    جناب نوریزاد شما برای این مردم مایهء دلگرمی هستید، پس باشید و تحمل کنید و بدانید اجرش را در هر دو دنیا خواهید دید…. اما اگر جانتان در خطر بود بروید تا بیشتر به ابن مردم و کشور خدمت کنید…..
    آقای نوریزاد، ما مردم عادی ای هستیم، نه در دولت حکومت ودولت دوست آشنایی داریم که هوایمان را داشته باشد و نه مال و ثروتی داریم که بار خود به مقصد برسانیم…. مانده ایم میان زمین و هوا! و دلی سرشار از حسرت که چرا فلان آقازاده مانند پادشاهان زندگی میکند ولی امثال ما با این شرایط اقتصادی حتی سالی یک بار خرید لباس برایمان دشوار است…. سنمان رفته بالای 30 اما نه درآمد نسبتا مناسبی داریم و نه تضمین شغلی!
    ازدواج هم که سرش گرد است و ناشدنی…. حالا آقایان و اقازاده ها در میلیاردها پول مردم غلت میزنند و قهقه سر میدهند…
    خداوندا خودت ، فقط خودت به داد این مردم برس در برابر آنانی که دین تورا وسیلهء فریبکاری و استبداد و ظلم و دزدی قرار داده اند….

    در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

    یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
    کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

    نشته ام در انتظار این غبار بی سوار
    دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

    گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم
    یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

    دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود
    که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

    چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
    برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

    نه ” سایه ” دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
    اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

    http://www.youtube.com/watch?v=XUSOQFcJju0

     
  35. السلام علی یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
    برادر شجاع و ای زبان ابوذری ای غیور مرد
    قطعا دلهای زیادی با تو خواهد تپید
    واصبر ان الله مع الصابرین

     
  36. سلام جناب نوری زاد،
    من معمولا اخبار کشور رو از خبرگزاریهای اینترنتی بدقت دنبال میکنم ولی خیلی کم شده که نظری بدم. ولی این دفعه مطلبی که نوشتید مجبورم میکنه این چند خط رو بنویسیم. میخواستم بگم که شما تنها نیستید. در واقع ما تنها نیستیم. ما همه با هم هستیم. ما همه درون یک قایق (ایران) هستیم و سرنوشت همه ما با هم گره خورده است. من وقتی نوشته های شما رو میخوانم، ناخودآگاه شما رو تحسین میکنم درایت و به خصوص شجاعت شما رو. میدانم که سکوت نوری زاد و نوری زادها بسیاری از بسیاری از فشارهای وارده از طرف شعبان بی مخها را تا حد زیادی کم میکند و سایه تهدیدها را از سر شما می رهاند. اما همچنان مردانه بایستید که که هر چه بر سر ما آمده به خاطر جهل و ترسمان بوده است. من امیدوارم که خداوند به من و افرادی مانند من که ترس از دست دادن دنیای حقیرمان را داریم، شجاعت عطا کند که بتوانیم بغض خفه شده در سینه مان را فریاد بزنیم و برای کوتاه کردن دست ناکسان، مردانه و شرافتمندانه به پا خیزیم.

     
  37. نوری زاد تو وب سایتش بیوگرافیشونوشته اگه مردی تو بگو از کجا متولد شدی هرچند من امثال شما رو خوب میشناسم توحتی اسم هم نداری بد بخت

     
  38. آغای نویسنده ،همه چیز و همه کس را قیاس به نفس نکنید!

     
  39. تنها راه رهایی قیام مسلحانه است……گرم دستی بود بر سلاحی آتش افروز..همانا می گشودم آتش آنرا برروی دشمن قدارمردم سوز/منم ایران، منم داغ درفش کاوه و سهراب، منم رستم …از چه می ترسی، ازمرگ کلاغان سیه پوش شب پرست؟……منم فریاد، منم داد گیر از این بی داد بی دینان……منم مردم ، منم پیر مرد و پیرزن واماده بر در!…..منم حسرت …

     
  40. آدم نا حسابی…. شما در این سی و اندی سال فقط و فحش و ناسزا داده اید، دانایان و عدالتخواهان را حذف کرده اید، خون مردم را در شیشه کرده اید….. خجالت بکش….
    این مرد بزرگ پاسخت را نداد، اما ما پاسخت را خواهیم داد، ولی نه مثل تو با فحاشی …. چون ما از غلامان و نوکران و جیره خوران آغایتان نیستیم…… چقدر زیبا خودت و امثال خودت را به مردم می شناسانی… یک مشت انسانهای مطیع و مفت خور و بی حیا و بی غیرت، کسانی که سالهاست بدون عقل و اندیشه و تدبیر حکومت کرده اید و جوابتان در مقابل راستی و انسانیت فقط و فقط ناسزا و پرخاشگری ست….
    میدانم، میدانم که میترسید، میترسید از اینکه دورهء تان به پایان برسد و آنگاه در مقابل این همه درد و رنجی که به مردم ارزانی داشته اید چه ها که نصیبتان نخواهد شد…. فحش بده و خودت و امثال خودت را برای این مردم رسوا کن…..
    این را بدان که هیچ وقت ظلم و استبداد، دزد و غارتگر پابرجا نخواهند ماند…

    من از روئیدن خوار سر دیوار دانستم
    که ناکس، کس نمیگردد بدین بالانشینی ها

     
  41. ما آماده قیامیم کسی سکوت رابشکند…

     
  42. درود بر شما که لبت خنده نور و دلت شعله شور است
    حالا شما کمی از تنهایی تنهاترین بزرگوار دوران ما را درک میکنید.
    بد نیست یادی کنیم از رفتار جامعه ما با انها تا به عمق حقارت بزرگان سیاسی و مذهبی خود که بزرگی را در حکومت بر ملتی دلمرده ناامید مایوس بی پناه چاپلوس مجیزه گو دزد و بی شرف میدانند و اوج بزرگواری ان عزیزان پی ببریم .
    ما اگر اولین نتهای نقد ازخود را نیاموزیم هرگز هیچ سمفونی زیبایی از پیشرفت و ترقی را نخواهیم شنید . هر چه هست تک نوازی های ناهمگون و ازار دهنده است که از خودخواهی و بی خردی و بی هنری برمی خیزد.

    متن پایین از من نیست ولی متنی زیبا تر از این در توصیف تنهایی بزرگواری که حتی همه دوستانش هم او را انکار کردند ندیدم.

    میان بزرگی و بزرگواری فرق است، فرقی بسیار بزرگ، همان فرقی که میان دلیری و شجاعت است. بزرگان می توانند با قدرت شمشیر به بزرگی رسیده باشند، و هرگز در ذات آنان ذره ای بزرگواری و شرافت نباشد، اما بزرگواران شجاع ترین مردمانند که بیش از هر چیز برای بزرگی انسان احترام قائلند. آنان می توانند از جان خود و از هر آنچه روی زمین است چشم بپوشند تا از بزرگی و شرافت انسانی حمایت کنند. آنها همان بزرگوارانی هستند که بی وجود آنان جهان بی معناست، کسانی که گویی زاده شده اند تا شهادت دهند که انسان بزرگ و شریف است.

    در میان مراجع تقلید شیعه و روحانیون کشور، کسی بزرگتر از او نبود. اما داروغگان و اهل بیت قدرت چشم دیدن او را نداشتند، گفتند که شیخی ساده لوح است، گفتند که متاثر از دیگران است، گفتند که خانه اش محل نفوذ دشمن است، بیست سال با تحقیر نامش را بردند، بی آنکه به این بیاندیشند که بزرگی را القاب دهان پر کن مجیزگویان و چاپلوسان و قدرت پرستان نمی سازند، بلکه این قلب های مردم است که اندازه آدمها را تعیین می کند. دقیقا از همان دری که قدرت به روی او بسته بود و قفل کرده بود و کوچه را هم برای او و خاندانش ممنوع کرده بود، درهای قلب مردم به رویش باز شد.

    نامش را و عنوانش را دو دهه از او ربوده بودند، با همان شیوه ای در دل مردم به عمر خود ادامه داد که بزرگانی چون او رفتار کرده بودند، او که از نامحرمان حکومت خوانده شده بود، محرم همیشگی مردم شد و دانست که این مردم نیاز به رفیقی دارند , هر چند که خود بی پناه بود،

    ما بودیم و پیرمردی که همه دوستانش هم او را انکار کردند، درهای خانه های شان را بستند و او را در تنهایی مطلق گذاشتند، اما حقیقت سرانجام خانه دل آدمی را پیدا می کند، زمان گذشت و صبر و استقامت و پایداری بی نظیر او نتیجه داد، هر که رفته بود، پشیمان تر از قبل به قبله او بازگشت. شجاع و بی باک، صمیمی و مهربان، بی دریغ و بی مانع، شد همان که باید می شد، مردی که نه پروای بیان کردن خود را داشت و نه برای گفتن حقیقت و عمل به آن نیازی به قدرت داشت. بی نیازی از یک جا برمی خیزد، آنجا که هیچ نخواهی، آنجا که بتوانی بنشانی این خلق بیشمار را برشانه های خویش و نشان شان دهی که خورشیدشان کجاست. و او از بزرگان بود، و او بزرگوارترین بزرگان بود که هیچ سیاهی بر صفحه تاریخ زندگی اش ننشست.

    از میان مردان خداوند کسانی هستند که نه با دولتی و دفتری، نه با درگاهی و بارگاهی، بلکه تنها با خدای خود پیمان می بندند، و از آنان کسانی هستند که می مانند و شهادت می دهند بر اینکه زمین هنوز از خیر و نیکی پاک نشده، و کسانی هستند که می میرند و با مرگ خود گواهی می دهند که عمری را زیستند، بی آنکه کارنامه زندگی خود را به سیاهی و کوچکی و رذالت بیالایند. کسی باید در زمان ما می بود تا به آوای مردی که در محاصره شرارت تنها مانده بود و همراه می طلبید پاسخ دهد، تا به تمام تاریخ بتواند ثابت کند که آدمی بزرگتر از ابتذال قدرت و ذلت است و او چنین کرد و چنین شد.

     
  43. عجیب تصادف جالبی برایم بود. وقتی این مقاله شما را می خواندم همزمان صدای زنده یاد فرهاد فریاد می زد که

    کوچه ها باریکن دکانها بستس
    خونه ها تاریکن طاقها شکستس
    از صدا افتاده تارو کمانچه
    مرده میبرن کوچه به کوچه
    نگا کن مرده ها به مرده نمی رن
    حتی به شمع جون سپرده نمی رن
    مثل فانویسی اند که اگه خاموشه
    واسه نفت نیست هنوزم یک عالم نفت توشه
    جماعت من دیگه حوصله ندارم
    به خوب امید و از بد گله ندارم
    گر که با دیگرون فاصله ندارم
    کاری با کار این قافله ندارم

     
  44. آغا نوری زاد!
    یک پرسشی از شما دارم!
    از کدام //// متولد شده اید؟می دانم ولد////یید!اما می خواهم بدانم از کدام /// و در چه مدت و در کجا؟لطفا پاسخ دهید.

     
  45. اگر تنهای تنها شوم بازهم خدا هست

     
  46. با سلام و احترام شما برای ما بسیار بسیار ارزشمندید قدر وجود شما را می دانیم ، کاش راهی باشد که به بهترین وجه با شما همراهی کنیم ، بدانید که نوشته های شما ارزشمند ترین متونی است که ما این روزها می خوانیم ، برایتان بگویم که بدانید چقدر به موقع و دقیق هر موضوعی را یبان میکنید . شما درد مملکت را به صریح ترین روش و گویاترین بیان بیان می دارید
    از خداوند برایتان توان و صبر طلب میکنم . انشاء ا… این روز های تلخ میگذرد و در پرتو این نوشتار های ارزشمند و تلاش های با شکوه و به آبروی افرادی چون شما خداوند گشایش هایی شیرین فراهم خواهد ساخت .
    نهایت احترام را برای شما وخانواده محترم و صبورتان قائلیم و قدرتان را می دانیم ،خدا شاهد است که قدرتان را می دانیم ای بنده شایسته خداوند
    با نهایت احترام

     
  47. واقعن چقدر تلخ است این سکوت و این تنهایی وقتی می دانی بیشمار همفکر داری اما در دام مصلحت اندیشی افتاده اند…زنده باشی اقای نوری زاد…بریدن از باند قدرت و ثروت و حق گویی در این شرایط کار بزرگی است..آنها شکست خورده اند این ماییم که پیروز نشده ایم..هین مشو نومید نور از اسمان خواهد رسید

     
  48. با سلام آقای نوریزاد عزیز
    ما همگی از این درد و از این سکوت مرگ آور رنج می کشیم
    من ایده هایی جهت “مبازه مدنی” دارم که در آینده برای شما خواهم فرستاد، امیدوارم در صورت صلاحدید شما در این سایت منتشر گردد.
    با احترام

     
  49. بیمناک از ضحاک

    نوری زاد عزیز آری ما می ترسیم چون دژخیمان هیچ راه ارتباطی بین ما نگذاشته اند و هر جمعی را از درون متلاشی نموده اند هیچ حزب و تشکیلات، گروه، روزنامه و یا منفذی برای تنفس نیست. آری ما بیشماریم ولی واقعا تنهاییم .

     
  50. Nima jan ba in hame ghalate emlayi shoma vaghean rooznameh negarid!

     
  51. نوري زاد عزيز ، مردان بزرگ هميشه در طول تاريخ تنهايند.

    جامعه امروز ما دچار نوعي بهت و ناباوري است ، آفتي كه ريشه در عملكرد مسئو لان بي … اين كشور دارد.
    و نتيجه وضعيت موجود پوسيدگي و اضمحلال تدريجي اقتصاد و فرهنگ و مذهب و … است.
    گاهي اوقات به حرف يكي از دوستان فكر مي كنم كه نكند واقعا كشور ما در اشغال اجنبي هاست. آنها كه كمر به محو ايران بسته اند.

     
  52. سفله در کویر

    درود بر تو عزیز .
    به چهره ات نگاه مکنم که لبخندی زیباییش را دو چندان کرده و قتی که نه مراجع و نه خاتمی ها (که ما سالهاست از ایشان دل کنده ایم ) که همین جوانهای ساده / صادق/تحقیر شده که گاهی خشمشان از کنترل خارج میشود و به زمین و زمان و حتی به خودت دشنام میدهند دست مهر و یاری به سویت دراز کرده اند و می سازیم وطن را بی نیاز از خاتمی ها و دین فروشان لرزان در پستوها .

     
  53. نوریزاد عزیز شاید بیشتر از همه افرادی به نام اصلاح طلبان، در فضای وحشت ایجاد شده مقصر هستند زیرا مردم به جان آمده در بزنگاه هایی به میدان آمدند و هزینه دادند ولی توسط همینها دعوت به سکوت شدند تا در هنگام پراکندگی توسط اوباش دریده شوند.
    مشکل تنها ترس نیست سلب اعتماد است، غیر از شما چه کسی اشتباهات خود را پذیرفته تا مردم به او اعتماد کنند و بدانند که آنها را از مسیر صحیح منحرف نمی کند.
    ضمنا اعتصابات سراسری فلج کننده بیشتر کارساز است و کم هزینه تر می باشد . کارگران بیکار شده،معلمین دستمزد نگرفته و تولیدی های ورشکسته چنانچه سازماندهی شوند نیروی عظیمی خواهند شد که عرصه را بر حاکمین تنگ خواهد کرد.
    امید بستن به روحانیت عبث است اینها اگر در آنچه می گویند صداقت داشتند لباسی متمایز با دیگران به تن نمی کردند.

     
  54. شما در پاسخ اینگونه نوشته اید < وبا این سخن شما نیز موافقم که باید درآینده ی این کشور، اسلام باید ازحکومت فاصله بگیردتاهمین رغبت موجود خود را حفظ کند. وگرنه صباحی بعد ازاو هیچ نخواهد ماند..
    ………………………………

    نه اقای نوریزاد اسلام برای ماندنش نیست که باید ازاین حکومت فاصله بگیرد بلکه برای اینکه بیش ازین توسط اسلام حکومتی سر مردم بلا نیاید. از قضا بیایری از افراد حکومتی مسلمان راستین هستند. اینکه اصلن اسلام صباحی بماند یا نماند اصلن مهم نیست چون دینیت امری شخصی و قابل نابودی نیست. شما میبیند که در ذهن شما و بسیاری هنوز همان مطلب می چرخد که تکلیف اسلام چه شود. ادم مسلمان یا غیر مسلمان میتواند ایمانش را داشته باشد یا نداشته باشد این نگرانی های همیشگی شما برای اسلام دقیقن مشکل ماست. ما درباره ی این صحبت می کنیم که دین باید از حکومت جدا شود ونه برای خیر دین بلکه برای اینکه مردم اسایش داشته باشند. حداقل اسایش فرهنگی. سیاسی مطلب دیگریست.

     
  55. دوست و برادر بزرگوارم جنا ب نوری زاد عزیز نقلی از کتاب آسیای هفت سنگ استاد باستانی پاریزی در اینجا بی کم و کاست نقل می کنم :… غافل از آنکه ملت ایران ملتی عجیب است ،مثل دریا ،در زیر امواج طلائی ساحل آرام خود -نیروی سهمگین ذخیره دارد که یکباره به صورت انفجار آتش فشانی آن را بیرون می ریزد ،همان شتر بردبار سعدی است که :
    چو آید به مویی توانی کشید چو برگشت زنجیرها بگسلد
    این ملت بلد است که چه موقع کارد سربند بگذارد -دو هزار پانصد سال است که در تغییر ده ها سلسله کوچک و بزرگ آزمایش خود را تکرار کرده است و به قول معروف اوستا شده است
    به هیچ کس و هیچ چیز ابقا نمی کند می خواهد کهف الاسلام خواجه نظان باشی یا سیدالوزرا ابوالقاسم قائم مقام می خواهد شیطان مبین خواجه نصیر باشی یا جناب اشرف قوام،وقتی به حرکت و جوشش آمد مثل کوسه می زند ،با هیچ کس مدارا ندارد – برای او ارباب تمدن بزرگ و اصحاب ادوار سازندگی علی السویه است – رئیس مجلس هم که باشی تو را از اوج قدرت به حضیض مسکنت می اندازد میزان او در سنجش قضایا خیر عام است و در این مقام
    -این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد…
    سنگ ترازوی او با همه پارسنگ ها یا سی ام تیر است و یا دوم خرداد هیچ فرصتی را ازدست نمی دهد حتی پایان یک مسابقه فوتبال را هم از دست نمی دهد .مستوفی دیوان قضا به قول شاعر:آن را روزی نویسد ،این را روزی.
    این ها سیلی های نادیده است که معمولا ملت ایران به گوش رجال مغرور می نوازد”
    ص431 پس دل قوی دارید…

     
  56. درود بر شما
    چنانچه به درستی می فرمایید ستمگران در طول تاریخ همواره در برابر آزادیخواهان محکوم به شکست بوده اند. و زندانی شدن هر معترض به راستی ضربه ای هولناک و جبران ناپذیر بر پیکر ستمگر خواهد بود. و چنانچه می دانیم هر چه تعداد زندانیان سیاسی در یک نظام دیکتاتوری بیشتر شده است عمر آن نظام نیز زودتر به پایان رسیده است.

     
  57. جناب نوری‌زاد یادم میاد ساله ۱۳۷۱ بود من با خانواده‌ام تازه بد از ۵ سال زندگی‌ در خارج از کشور به ایران برگشت بودیم، یادمه که فارسی با لهجه صحبت می‌کردم هرچند که دوباره از ایران عزیزم اومدم بیرون ۸ سالی‌ می‌شه ولی‌ شما اون موقع برنامهٔ رمضان اجرا میکردید چون ما خانواد‌گی از حکومت اسلامی متنفر بودیم تا تصویر شما با اون ریشو پشم اومد جلوی تصویر خالم گفت شاهکار خداوندی ولی‌ کلی‌ هم به شما و فحش داد که اینا مملکته ما رو به لجن کشیدن. ولی‌ حالا میبینم که مثل شیر به دامن مردم برگشتی‌ ایران و مردم ایران به شما و امسل شما که به خاطره آزادی مردم درین زحمت میکشین افتخار می‌کنن.

    زنده باشی‌ مرد که مرد بودن شرف می‌خواد که تو داری

     
  58. سلام قربان
    شما درست ميگوييد مردم ما ميترسن – مردم ما به روزگاري دچار شده اند كه اگر مستقيما مشكلي براي خودشان پيش نياييد آنرا درك نمكنند د يا اگر هم درك كنند به روي خودشان نمي آورند من فردي ميان سال هستم كه تمام جواني و شور ونشاط و انرژي خودم را در اين 34 سال از دست داده ام و تنها آرزويم ديدن //// است و به جايي رسيدم كه براي //// اين رژيم حاضرم دست به هر كاري بزنم ولي نميدونم چيكار كنم – امثال من كم نيستن فقط جمع كردن آنها بدور هم مشكل است – مطمئن باشيد با كوچكترين جرقه اي ما همديگر رو پيدا ميكنيم – ولي همانطور كه غربي ها و آمريكا در 35 سال پيش تصميم گرفتند حكومت شاه رو سرنگون كنند و/// ما هم بايد منتظر آن موقع باشيم تا ببينيم كه اين آقايون چه زماني ميخواهند تصميم به تغيير رژيم ايران بگيرند تا ما همچون عروسكاني نيت آنان را بر آورده كنيم و دوباره روز از نو و روزي از نو – از شجاعت و پشتكار و ايمان شما لذت ميبرم و از طرفي از خودم خجالت ميكشم كه نميتونم كاري انجام بدم جز اينكه از شما تشكر كنم كه به ما ياد داديد كه شجاعت فقط تو فيلم ها و كتابها نيست بلكه اونو ميتونيم با از خود گذشتگي بدست بياوريم و اونو با گوشت و پوست واستخوان و روح مان لمس كنيم و از آن لذت ببريم – من به شما حسوديم ميشه ولي با تمام وجود دوستون دارم و آرزوي سلامتي دارم براي شما و از خدا ميخواهم كه عمر طولاني و با عزت به شما عطا فرمايد تا بيشتر از راهنمايي ها و وجود شما استفاده كنيم – دستم مي لرزد و چشمانم پر از اشكه ………. خدايا به ما قدرت وتوانايي و اميد بده

     
  59. منم یکی از چند میلیون دربدرم

    سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم حالتون خوب باشه چند روزی بود که مزاحمتون نشدم دلم براتون تنگ شده بود گفتم یه ایمیل براتون بفرستم
    نمیدونم این حس که من رو به سمت شما بزرگوار میکشونه چجوری بوجود اومده
    نمیدونم چرا میخوام حرکتی صورت بگیره میدونم این رو که شما نمیترسید منم مثل شما
    منم مثل این مردم دربدر هستم ولی زیاد جلوی آینه ایستادم
    آقای نوری زاد حرکت کنده

     
  60. رز گرامی! نیاز نیست که شما و امثال شما مرتب در حال سرزنش کردن آقای نوری زاد باشید. خود ایشان از خودشان بارها انتقاد کرده اند. چند نفر را می شناسید که تا کنون به اندازه ایشان از خود انتقاد کرده است؟ من که از جنبش چپ مارکسیستی می آیم. آرزو به دل ماندم که یکی از این رهبران انتقادی از سازمان خود یا از خود کرده باشد!

     
  61. آقای نوری زاد عزیز.
    از ایران خارج شوید و زندگی کنید این ملک تا سالها روی آرامش را نخواهد دید.

    ———————–

    سلام دوست من
    خیلی ها این پیشنهاد را به من کرده اند. حتی دوستانی که هم اکنون درخارج اند. با این ادلّه که: می شود اینجا (درخارج) کلی کارکرد. ومن همیشه ضمن تشکرگفته ام: سپاس دوستان. جای من همینجاست. درکشورم. ودرکنارمردمی که زبانش سالهاست به لکنت افتاده. مردمی که بی دلیل ترسانده شده اند. مردمی که نیاموخته اند برای احقاق حقوق خود اعتراض کنند. درکنارمردمی که ندانسته به من بداخلاقی می کنند اما بی آنکه خود بدانند وبا زبان بی زبانی به من می گویند: بمان وصدای ما باش. درکنار مردمی که به اسم اسلام از آدمهایی مثل من آسیب فراوان دیده اند. مردمی که فرزندانشان بی دلیل کشته شده اند. مردمی که حق دارند بارها وبارها مرا ومارا زیر رگبار شماتت های تمام نشدنی خود بگیرند. مردمی که دچار افسردگی شده اند. مردمی که هرروز غارت می شوند. مردمی که باید امروز سرسلسله ی ادب ورزان می بودند اما خود دچار بی ادبی بی ادبانند. پس من هستم دوست گرامی. هستم. تا کی؟ نمی دانم. تا هرآنجا که مرا رمقی وحیاتی است.

    با احترام

    .

     
  62. اینها انسان نیستند . اینها چه نوع موجوداتی هستند .اینها انساند . حیوانند . چه نوع موجوداتی هستند .

     
  63. با حذفی که شما انجام دادید این نظر پیام و معنای خود را از دست داد

    ————-

    اقا مهدی گل
    من ناگزیرم برخی الفاظ وکنایه ها را حذف کنم. این ناگزیری من گاه بخاطر موارد حقوقی است وهم گاه بخاطرالفاظ نا پسند. به همین اندازه مرا تحمل کنید.
    با احترام

    .

     
  64. امید حقیقت جو

    آقای نوریزاد گرامی من را هم در تنهایی خودتان شریک بدانید

    و اما طنز روز

    كارگران بیكار چگونه اتل‌متل بازی می كنند؟

    اتل متل توتوله
    ایران خانم چجوره؟
    هم غم داره هم غصه
    نفت شو خوردن درسته
    گازشو بردن هندستون
    آشغال چینی بستون !
    همه چی شده واردات، گور پدر صادرات
    هاچین و واچین تولیدو برچین !

     
  65. دیدی برادر چه زود با وجود مشکلات دسترسی، مردم به ظاهر ساکت به جنب و جوش در آمدند تو تنها نیستی بگذار تا بگذرد این ماههای حرام.

     
  66. من برخلاف آقای نوری زاد نگران ابروی اسلام نیستم . آن که آبرویش رفته است دین حکومتی است . آنان که گرایش دینی دارند راه خود را پیدا میکنند .
    دکتر شریعتی در نامه ای به مکارم شیرازی که از بی اعتقاد شدن جوانان نسبت به دین اظهار نگرانی کرده بود نوشت که ، بی اعتقاد شدن جوانان به دینی که شما تبلیغ میکنید امر مبارکی است ، چرا که مقدمه رسیدن آنان به دین واقعی است .(نقل به مضمون)
    عصر ارتباطات مقلد پرور نیست .

     
  67. عالی بود دست مریزاد

     
  68. فریاد

    دلم گرفته
    از این همه درد و از این همه بیداد
    از این همه ظلم و ، از این همه شداد
    دلم گرفته
    از این همه خفته از این همه مرده
    از این همه غصه، از این همه غمباد
    دلم گرفته
    از این همه رنگ و از این همه تزویر
    از این همه مکر و ، از این همه شیاد
    دلم گرفته
    از این همه دام و از این همه حیله
    از این همه مکر و ، از این همه صیاد

    از سروده دکتر مهدی خزعلی

     
  69. قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی..

     
  70. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﻭﻝ ﺳﻼﻡ . ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺠﺐ ﻋﻜﺴﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻛﻠﻪ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺩﻳﻮاﺭ ﻛﺴﻲ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﺵ ﺑﻴﻤﻨﺎﻙ ﺑﺎﺷﻪ اﻧﻮﻗت …….. ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ. .ﻗﺪﻳﻤﺎ اﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻛﺠﺎﺳﺖ ﻋﺪاﻟﺖ. اﻵﻥ ﺑﺮاﺵ ﻳﻪ ﺟﻮاﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻡ. . ﻣﺎ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻠﻢ و ﻋﻤﻞ ﭘﺪﺭاﻧﻤﻮﻥ ﺳﻬﻴﻢ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﺩﺭ ﻗﺼﻮﺭ و ﺟﻬﻞ ﭘﺪﺭاﻧﻤﻮﻥ ﻫﻢ ﺳﻬﻴﻤﻴﻢ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﻣﺎ ﻣﻨﻘﻂﻊ اﺯ ﭘﺪﺭاﻧﻤﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻤﻴﺪاﺷﺘﻴﻢ ﭘﺲ ﻋﺪاﻟﺖ ﻣﻨﻘﻂﻊ اﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻲ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ. اﮔﺮ ﻣﻠﺘﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺻﺤﺖ و ﺳﻼﻣﺖ اﺳﺖ ﻗﻴﻤﺖ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺴﻠﻬﺎي ﻣﺘﻮاﻟﻲ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ. .ﻭﺿﻌﻴﺖ اﻳﺮاﻥ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻋﻠﺘﻬﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻳﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺁﻥ ﻓﻬﻢ ﺩﻳﻨﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺳﻬﻢ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﺎﺯاﺭ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺭا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ . ﺩﺭ ﺷﺮاﻳﻄ ﺣﺎﺿﺮ ﻓﻬﻴﻤﺘﺮﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻳﻨﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪﻝ ﻛﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺭاﻩ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺗﻴﻮﺭﻱ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻳﻒ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺩﻳﻨﺪاﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺪﺭﻥ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎﺯﻳﺎﺑﻲ ﻛﻨﻨﺪ. . ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻫﻨﻮﺯ ﻗﺪﺭ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﺭا ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ و اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺟﻬﻞ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻟﺠﻦ ﻣﺎﻟﻲ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻥ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ اﻳﺮاﻥ ﺯﻣﻴﻦ ﻳﺪ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺩاﺭﺩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻭﺳﻴﻠﻪ اﻱ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻳﻒ ﺭا ﻧﺪاﻧﻨﺪ . ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺮﻳﻀﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﻓﺮﻕ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻧﺪ و اﻋﺘﺎﻑ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭاﻫﻜﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﻳﺪﻩ اﻱ ﺩاﺭﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻢ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻳﺎﺭﻱ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺒﺰ و ﻳﺎ ﺑﺴﺘﻦ ﺭﻭﻣﺎﻥ ﺳﺒﺰ و ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻛﻪ ﻫﻮا ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺗﻲ ﺷﺮﺕ ﺳﺒﺰ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﻤﺖ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻛﻤﻲ اﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻳﻪ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ و ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻨﺪ اﺯ ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻨﺪ. .اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﻭ ﺧﺎﺻﻴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺩاﺭﺩ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺗﻌﺪاﺩ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﺨﻠﻔﺎﻥ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻭﺑﻪ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺁﻧﻬﺎ اﻓﺰﻭﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ. و اﺯ ﻃﺮﻓﻲ اﮔﺮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻱ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻇﻠﻤﺸﺎﻥ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺗﺮ و اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﻲ ﺁﺑﺮﻭﺗﺮ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻲ ﺁﺑﺮﻭﺗﺮ ﺷﻮﻧﺪ ﺭاﻩ ﺗﻮﺟﻴﺢ ﺑﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ اﮔﺮ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﻋﻤﻠﻲ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻴﺪ ﺧﻮاﻫﺸﻤﻧﺪﻡ ﺩﻟﻴﻞ ﺁﻥ ﺭا ﺫﻛﺮ ﻛﻨﻴﺪ ..

    ———————-

    سلام عرفانیان گرامی
    اجازه بدهید دراین مورد خوانندگان مطلب شما نظربدهند.
    با احترام

    .

     
  71. نوری‌زاد عزیز

    کامنت “هیچکس” را خواندم و جواب شما را به وی، باید بگویم با هر دوی شما تا اندازه ایی مخالفم.

    اینکه گفتید شوروی از درون پکید، درست، ولی‌ اقتصاد شوروی بود که پکید و ارزش پولش، که نتیجه آن این شد که هنوز هم پس از بیش از ۲۰ سال مردم روسیه زندگی‌ خوبی‌ ندارند، ارزش پول پایین است، دخترهایشان تا چندین دهه در اروپای غربی و آمریکا برای امرار معاش، خود فروشی‌ میکردند. این‌همه محقق از آسیای دور برای ادامه تحصیل و یادگیری جذب مراکز غرب شدند، دریغ از یکی‌ از روسیه، هرچه از روسیه وارد غرب شد روسپی و خلاف کار بود.

    به نظر من نمی‌توان نسخه خاصی‌ برای بر اندازی یک حکومت دیکتاتور حالا چه سکولار و چه غیر سکولار پیچید و دقیقا پیشبینی‌ کرد که شبیه چه الگویی میشود. تا حدود زیادی بستگی به میان کنشهای داخلی‌ و خارجی‌ دارد.

    شاه سابق به تنها گروهی که فرصت داشتن تشکیلات داد، گروه مذهبی‌ها بود، توده یی‌ها و مجاهدان را قلع و قمع کرد، با مللیها که همیشه چپ بود، و آنها خودشان هم از سر لجبازی و نادانی فرصت سوزی کردند و وارد دربار و قدرت نشدند، کاری که اصلاح طلبان کنونی‌ حالا سعی در انجامش دارند ولی‌ دربار دیگر آن دربار نیست. همه به اینجا رسید که مذهبی‌ها از آب گٔل آلود به موقع ماهی‌ گرفتند و جنبش را با همکاری سایر گروهها پیش بردند و بعد هم با انحصار طلبی، تمامی‌ همکاران سابق را از عرصه به در بردند. غرب سرمایه‌دار که همیشه فوبیای کمونیست دارد، هم از ترس افتادن مملکت به دست توده یها، شاه سرطانی را بیرون برد با تمام بازی‌های انقلابیون ملی‌ مذهبی‌ و حتّی توده ایی که جملگی فریب حرفهای یک دیکتاتور خفته را خورده بودند، کنار آمد و خوب دیدیم که چه شد.بعد هم که جمهوریخواهان فرصت طلب آمریکا از فرصت استفاده کردند، هم از توبره خورده هم از آخور، با ایران قرار داد فروش اسلحه داشتند با عراق هم، با رژیم ایران دست به یکی‌ کردند برای آزادی به موقع گروگانها که پروپاگاندای قدرت خود را نشان دهند و باقی‌ ماجرا‌. پس از انقلاب، نه اقتصاد ایران به مانند شوروی از هم پاشید و نه ارزش پول از بین رفت تا اینکه جنگ راه افتاد توسط یک دیوانه و امتداد پیدا کرد توسط مجنونان دیگر.

    نسخه براندازی دیکتاتوری پهلوی برای رژیم سکولار سوریه پیچیده نمی‌شود، چرا؟ چون اسرائیل با وجود دشمنی با اسد، از جانشین احتمالا سنی یا تندرو اسد بیشتر می‌ترسد، پیچیده نمی‌شود چون روسیه و چین در حل باجگیری کلان در منطقه اند، پیچیده نمی‌شود، چون افتادن رژیم فعلی‌ سوریه با موقعیت استراتژیک و مذهبی‌ فعلی‌، معادلات مذهبی‌، پولی و نفتی‌ منطقه را به هم میزند و حتّی مغزهای اتاقهای فکر هم قادر به پیشبینی‌ دقیق شرایط بعدی نیستند.

    قبول بفرمایید که نمی‌توان سقوط دیکتاتوری مذهبی‌ ایران که در نوع خود بینظیر است را بر اساس الگوی سوریه، پیشبینی‌ کرد و به سادگی‌ گفت که “خیر، ما اگر خشونت کنیم، صد در صد به بلای سوریه یا لیبی‌ دچاریم و ۱۰۰۰۰۰ کشته میدهیم و ۴۰ سال عقب می‌رویم” اینها کلی‌ گویی‌های است که از شما و سرکار خانم کدیور و بسیاری صاحبنظران می‌شنویم، ولی‌ به نظر این حقیر تا حد زیادی مبتنی‌ بر کلی‌ گویی و غیر علمی‌ میباشد.

    اگر از تئوریها‌ی توطئه بگذریم، آنچه بیشتر محتمل است، این است که سقوط دیکتاتوری مذهبی‌ ایران هم برای غرب و هم اسرائیل و به خصوص بیشتر کشورهای منطقه سودآور یا السویه خواهد بود، چین و روسیه هم دقیقا رفتاری شبیه عهدنامه ترکمنچای را خواهند داشت چنان که تا کنون داشته اند. یعنی‌ راحت رنگ و موضع عوض خواهند کرد. اسرائیل ممکن است که از اراجیف گویی رئیس دولت ایران منفعتی بببرد یا از رجزخوانی سرداران، ولی‌ منافع کلان یهودیان اقتصادی و مالدوستی که به طور تاریخی‌ عاشق مملکت پهناور و غنی ایران بوده و هستند و در چهار وجب خاک در میان اعراب سنی گیر افتاده اند، هیچگاه قربانی منافع کوتاه مدت یا کینه توزانهٔ یک گروه مذهبی‌، نادان و نژاد پرست یک گروه خودنما و پر سر و صدای اسراییلی نمیشود. آمریکا ممکن است که منافع کوتاه مدتش در تشنجات منطقه ایی ناشی‌ از خاک بازی‌های سردمداران رژیم ایران باشد، ولی‌ مطمئنا اگر از تندرویهی مذهبی‌ در منطقه خطر مستقیمی‌ نصیبش شود و بر اندازی رژیم همیشه هسته ایی ایران کلید گشاینده این مخمصه باشد، لحظه ایی حمایت خود را از افتادن این رژیم دریغ نخواهد کرد. به طور خلاصه، اگر یک ایران دموکرات آزاد با فرمولهای منفعت خواهانه کشورهای پیشرفته دنیا و نفت‌خیز منطقه جفت و جور شود، شک نکنید که سقوط این حکومت در کمتر از یک ماه به دست مردم ایران امکان پذیر خواهد بود، و به هیچ وجه دلیلی‌ ندارد که شبیه سوریه یا هیچ الگوی دیگری باشد.

    حالا وقتی‌ میگوئیم به دست مردم یعنی‌ چه؟، شما اعتقاد دارید که بدون خشونت و با راهپیمایی سکوت و بزرگواری باید جلو رفت و با نصیحت سران حکومت صرف نظر از کار ایی این روش و صرفنظر از اینکه می‌دانیم یکی‌ دچار توهم مدیریت جهانی‌ است، یکی‌ توهم خدایی و امام زمانی‌ دارد، یکی‌ جیب گشادش با میلیاردها پر شده و حاضر است همسر و خواهرش را در راه حفظ قدرت و پول بفروشد چه رسد به دروغ گویی و آدم کشی، یکی‌ از گروه بیشمار مریض‌های روانی‌ است که بی‌صبرانه می‌خواهد عقده‌های جنسیش را بر سر جوانان دربند خالی‌ نماید و هیچ فرصت را در این راه از دست نمیدهد، و یکی‌ هم اصلا نمیفهمد، چون که نمی‌خواهد بفهمد. دوستمان “هیچکس” از طرف دیگر راه حل را در خشونت و بر اندازی میداند، هر چند که در واقع خشونت، خشونت و بیقانونی و رفتارهای سلیقه ایی به دنبال خواهد داشت که با روح دمکراسی و احترام به حقوق بشری همنوع منافات کامل دارد.

    به نظر من واقعیت این است که هیچکدام از شما نمیتوانید الگو بپیچید. الگوی شما عملی‌ نیست چون که آن راهپیمایی سکوت ۳ میلیونی بدون هزینه نبود، بسیاری کشته، شکنجه و تحقیر شدند. پس راه حل مسالمت آمیزی بدون دادن هزینه وجود ندارد. حالا هر چه میزان “اتّحاد” بالا باشد، هزینه کمتر و کمتر خواهد بود و سریعتر به نتیجه خواهیم رسید. پس بحث، بحث اتّحاد جماعت خاکستری و بی‌تفاوت ایران است، که در صورتی‌ متحد میشوند که از دادن هزینه‌های اجتناب ناپذیری همچون زندان، تجاوز و کشته شدن یا بیکاری و گرسنگی موقت در صورت اعتصاب همگانی، دریغ نکنند. برادر عزیز: این اتّحاد به هیچ وجه آسان نیست، چرا؟ چون آن جماعت به هیچ گروهی از بر انداز و غیر برانداز، اصلاح طلب و جنگ طلب، جمهوری خواه و سلطنت طلب،”اعتماد ندارند” به عبارتی مادامی که نفتی‌ میرود و نانی به دست میاید و امیدی هست که فرزندان‌شان به جایی‌ در ایران یا خارج برسند، آن جماعت دلیلی‌ برای قربانی شدن و هزینه دادن (حتّی اگر که احتمالش کمتر از یک درصد باشد)، نمی‌بیند. درست است که رژیم هشت ساله اصلاحات مثل روزنه ایی در سیاهی شب بود ولی‌ فرصت سوزی بسیار کرد. دلیلی‌ برای خشونت نبود، وقتی‌ که دانشجویان فرهیخته و تحصیل کردگان این اجتماع در واکنش به آن رفتار بربرانه ماموران سرخود ////در کوی دانشگاه تهران، خواستار حرکت به سوی پاستور و پاسخ گویی /////بودند و با تهدید سرداران سپاه که مملکت را ملک خود و مردم را گوسفندانی بیش نمیبینند، جناب رئیس جمهور مردمی وقت و وزیران محترمش استعفا می‌دادند. حق، حق است، گرفتنی است، دلیلی‌ هم برای خشونت نیست. اینکه جناب رهبر و سرداران خلاف رای و نظر مردم حرف زور بزنند، و مردم به آنها اعتراض کنند که ناحق نیست، چرا باید دولت و رئیس دولت مردمی وقت از ابراز حق فرهیختگان ایران بترسند به جای اینکه خودشان هم با آنان همزبان و همسو شوند،این عملکردی بود که افرادی همچون نلسون ماندلا یا گاندی حتما در پیش می‌گرفتند، هرچند که ما نمیتوانیم و نباید انتظار داشته باشیم که خاتمی عزیز دقیقا نلسون ماندلا باشد.

    تفکر خاتمی این بود و هست که برای حفظ صلح و جان و تداوم اصلاح طلبی باید از قهرمان سازی و دلاوری بیهوده صرفنظر کرد////، یک دلیل دیگر اینکه خود خاتمی به مانند بسیاری از اصلاح طلبان تکلیف خود را در مقابل حد و میزان گزینه ایی به نام “حفظ بی‌ شرط و شروط نظام” نمی‌دانست و نمی‌دانند، ایشان و جناب هاشمی‌ و بسیاری دیگر دائم با این این سوال که چقدر آزادی بدهیم، مبادا قشر سکولار سوار شوند، مبادا که سر کیسه آزادی را زیادی شل کنیم، نظام تمام اسلامی از دست برود، درگیرند. یعنی‌ “مصلحت شناسی‌ از دیدگاه شخصی‌” را فدای آزادی و خواست واقعی‌ مردم کردن، حالا جناب رهبر این کار را صد در صد می‌کند، جناب هاشمی‌ ۷۰ درصد، جناب خاتمی ۵۰ درصد، جنابعالی ۱۰ درصد.

    نکته اینجاست که اینکه تغییر در یک حکومت با اصلاح صورت پذیرد یا با انقلاب یا با راهپیمایی سکوت یا با جنگ خیابانی دست من و شما نیست که که سعی‌ کنیم پیشبینیش کنیم و به آن خط دهییم که با خشونت جلو رود یا بیخشونت. نتیجه یک کنش و میان کنش طبیعی است ، اگر چنانچه افسار از دست قشر متفکر و اهل مطالعه خارج شده و به دست مردم گرسنه بیفتد ، واکنش متفاوت خواهد بود، حالا پیامد آن هر چه می‌خواهد باشد. نصیحت کردن سردمداران قدرت فقط در صورتی‌ عملی‌ است که مشورت پذیر باشند و طالب دانستن. رخنه تدریجی‌ به میان آنان، روندی که فعلا برخی‌ اصلاح طلبان در داخل پیش گرفته‌اند، در مورد دربار شاه سابق به شدت عملی‌ بود نه در مورد مجموع پیچیده ایی که فعلا در راس این نظام است. جناب خاتمی نسخه ایی را که پس از وقایع کوی سال ۷۸ یا پس از قتلهای زنجیره‌ ایی پیچید، همچنان به کار میبندد که به احتمال زیاد عملی‌ نیست. اگر جماعت گرسنگان و تحقیر شدگان بتوانند جماعت انبوه خاکستری را بیدار کنند، کاری که فرهیختگان و دلسوزان نتوانسته اند، این اتفاق خواهد افتاد، کسی‌ هم قادر به کنترل آن نخواهد بود. تنها راهی‌ که برای جلوگیری از خشونت وجود دارد، افزایش اتّحاد از طریق افزایش اعتماد است. “افزایش اعتماد” تا زمانی‌ که نسخه خودمان را لا ینقطع می‌پیچیم و به نسخه‌های دیگر توجهی‌ نداریم، تا زمانی‌ که به جای رجوع به علم و منطق و تاریخ خود و دیگران به احساسات و مصلحت اندیشی‌ رجوع می‌کنیم، چندان عملی‌ نیست.

    چه درصدی از اعضای اپوزیسیون بر انداز و غیر برانداز داخل و خارج ایران به سوالات زیر این پاسخها را به طور صادقانه و نه به سبک و سیاق بنیانگذار (ره‌) میدهند؟

    هدف چیست؟ حاکمیت رای و خواست مردم

    راه حل چیست؟ اجرای قانون اساسی‌ برگرفته و متکامل شده از تجربیات ممالکی که از دیکتاتوری به سمت دمکراسی حرکت کرده‌اند و اجازه متکامل شدن این قانون، مسئولیت دادن دوره ای به نمایندگان مردم، آزادی مطلق رسانه‌ ها، آزادی مطلق فعالیت گروهها و احزاب با عقاید موافق و مخالف تا جایی‌ که به آزادیهای فردی و اجتماعی ملت تجاوز نکنند، احترام به خواست جمعی برای تصمیم گیری‌‌های مملکتی و احترام به خواست شخصی‌ در تصمیمگیریهای فردی، احترام به حقوق فردی و اجتماعی افراد حتّی اگر تصمیم اشتباه بگیرند، مسول سازی تک تک افراد مملکت در قبال پیشرفت مملکت و دنیا و مهار قانون شکنان از طریق آزادی ارتباطات ، افزایش آگاهی‌ و تصمیم گیری مستقیم نمایندگان واقعی‌ مردم.

    هروقت جواب را یافتید، دلیل عدم اعتماد، عدم اتّحاد، آشفتگی‌ روند اصلاحات یا مبارزه، و دور سر خود چرخیدنها را میابید.

    ————————-

    سلام بانوی خوب
    نوشته ی شما گرچه هوشمندانه وحتما خیرخواهانه وتا حدودی عالمانه است، اما گزینه ای است درکنارسایر گزینه ها. یکی ازمشکلات جامعه ی ما نبود آگاهی درمیان اغلب اقشار مردم است. این که می گویم: اغلب، بخاطراین است که ما درمیان فرهیختگان خود نیز ثبات رأی نداریم. وگاه، اختلاف میان آنان، به صدبرابراختلاف درمیان سایرین بدل می شود. ما را چاره ای جز افراختن آگاهی نیست. وهمزمان: بالابردن سطع توقعات. واین شدنی است. من نمی گویم: نسخه ای که مرا بدان تمایل است، همان است که باید باشد. بل، به تعویق انداختن خشونت، وهمزمان گسترش آگاهی درمیان همه ی اقشار وبالا بردن سطع توقعات، شاید ما را از بن بستی که گرفتارش هستیم برهاند. باورم براین است که: اگریک جمع یکصد نفره از منتقدان وفعالان سیاسی که بنام ومطرح هستند با ساک های خود به در زندان اوین بروند و بگویند: یا آزادی دوستان ما یا این که ما را نیز به زندان بیندازید، می تواند بخشی از راه طی نشده را برای ما طی شده کند. مهم نترسیدن است. ترس بزرگان به مردم سرایت می کند. واین بلای جان امروز ماشده است. وگرنه مگر خواستن این که: همه ی مسئولان باید درقبال مسئولیتی که دارند پاسخگوباشند، مگر یک تقاضای براندازانه و آشوبگرانه است؟

    با احترام
    .

     
  72. اکبر مرادیانی

    بهترین اکسیون همین بیتهای جور وا جور است . اگه اینها اعتراض عملی و عینی انجام دهند . قطعا فضا بازتر خواهد شد . متاسفانه این بیتها هم نمی خواهند هزینه پرداخت کنند . در صورتیکه گرفتار شدن همه در این فاجعه عملکرد اشتباه اینان است .

     
  73. ای زاده نور! ای نوری زاد عزیز
    الله سبحان و تعالی با توست همین کفایت میکند. الله سبحان و تعالی چشمانت را بینا کرد تا بتوانی شیاطین را ///// می باشند تشخیص دهی. الله سبحان و تعالی به تو تدبیر و روشنفکری آموخت تا با قلم دندانشکنت بت طاغوت را به لرزه درآوری. میدانی جدیدا چراکاری با تو ندارند و رهایت کرده اند البته به ظاهر. چون //// شخصا کلمه کلمه نوشتهایت را با دقت می خواند و از آنها درس میگیرد. او که /// به یک باره سر ازپست و مقام و رهبری به درآورده. خودش باور نمیکند که مردم انقدر بیشعور باشند که تشخیص ندهندکه سواد او و تحصیلاتش در حد حوزه ویا شاید کمتر می باشد. تو با درایت و نصایح خود به او درس می دهی و لااقل تا به حال مطالبت را خوانده وبعضی را به کار می بندد چون توی زاده نور از زبان و درد دل مردم سخن میگویی. درود و صد درود برتو. و دشمنت نابود باد.

     
  74. اگر خداوند ادمهایی مثل تو را نمی افرید زندگی ارزش زندگی کردن را نداشت

     
  75. دوست قدیمی‌

    نوریزاد عزیز تو تنها نیستی‌ ، تنها یون کسی‌ هست که دور بیتش با ۱۰ هزار محافظ و مگسان در شیرینی‌ از ۱ الاه و اکبر مردم در پشتبانها پشتش به لرزه در میاد. نوریزد عزیز‌ای کاش که میشد کاری برای تو کرد ، اما روزگار دست خیلی‌ هارو کوتاه کرده. همیشه در طول تاریکه این بشر دوپا افراد پاک و خوب تنها بودن و چون همیشه از زمان خودشون جلو تر بودن بد از رفتنشون مردم تازه آنهارا فهمیدن مثل امیر کبیر دکتر مصدق و و و.

    نوریزاد عزیز من جوانی هستم که با حسرت‌های بسیار مجبور به جلای وطن شدم ، زخم هم خوردم در ایران اما مجبور شدم که برم اما اینرو به شما میگم که محبوبیت شما به دلیل صداقت و شجاعت بسیار بیشتر از چیزی هست که خودتان تصور می‌کنید ، شما و امثال آقای‌ دکتر مهدی خزعلی نماد ۱ ایرانیه وطن پارست ، انسان دوست و با ایمان هستید.

    از شما خواهش می‌کنم در عین شجاعت و مبارزه مدنی جانب احتیاط رو رعایت کرده و همیشه بارای زمانی‌ که خدائی نکرده در بند باشید پیشبینی‌ کنید که مبادا خدای نکرده افرادی از نبود شما سؤ استفاده کرده و از جانب شما سخن بگن، در ضمن پیشنهادی دارم که با اعلام ۱ شماره حساب که کنترلش در دست خودتان باشد ترتیبی دهید که هموطنانی سال میخهند در راه مبارزه با جهل و ظلم همراهی کنند حد اقل از لحاظه مالی بتونند افراد مبارز رو حمایت کنند ، هستند بسیاری که در زندان هستند و خانواده‌های آنها سرپرست و مممر درامدی ندارند و نیاز به کمک دارند و برای این کار چه کسی‌ بهتر و قابل اعتماد تر از شما که پیش قدم بشه تا در این امر پسندیده پیش قدم شود. خداوند با شمست .

    ghalathaaie typing man ro bebakhshid chon systemam kharabe va be sakhti ba behnevis in matn ro neveshtam

     
  76. آزاد مرد گرامی،
    آقای نوری زاد عزیز
    آنچه که مردم را از یک حرکت منسجم بازمی دارد ترس نیست. بلکه نبود یک برنامه منسجم است و یک بهانه که هنوز آستانه صبر عمومی جامعه به آنجا نرسیده است. بین آنهایی که این وضعیت را دوست ندارند، برای وضعیت جایگزین هنوز توافقی فراگیر در مورد سیستم جایگزین وجود ندارد. اکنون عقلانیت در جامعه ما جای احساسات را گرفته است. اعتماد مردم به مدعیان دین و اخلاق از بین رفته است. سخن و عملکرد عمده آقایان مدعی مخالف وضع موجود، نشان از تلاش آنها نه برای اصلاح اساسی امور، بلکه حضور در بدنه حاکمیت حتی به ذلت دارد. خیلی از آنها از اساس برای حقوق و آزادیهای اساسی مردم به میدان نیامده بودند. اگر در روابط فامیلی آقایان دقت کنید، با یکدیگر وصلتهای خانوادگی هم دارند و همزمان در دو جبهه ظاهر مخالف سیاسی هم حضور دارند. گرچه در راس حکومت نیستند اما همچنان از این نظام سفره ای برایشان باز است.
    آن هایی که به ایران بهتر می اندیشند، ابتدا باید بر روی مدل جایگزین با توجه به اشتراکات انسانی توافق کنند. سپس توده ها را باخود همراه کنند. آتشی که در زیر خاکستر اماده انفجار است. بسیار قویتر از سال 88 است. به این موضوع ایمان دارم و شما هم ایمان داشته باش.
    مراجعه رو به رشد خوانندگان و کامنت گذاری به سایت شما نشان از همراهی رو به رشد خوانندگان که چکیده ای از جامعه بیرون هستند دارد.
    شما تنها نیستی. نسبت به سال 88 تعداد افراد موافق تغییر اساسی در نظام صدها برابر شده است. بخش عمده ای از معترضین 88 دیگر هیچ حسابی روی اصلاح طلبان چه از نوع حکومتی و چه از نوع ظاهر غیر حکومتی نمی کنند و آنها را دوروی یک سکه می دانند. قشر متفکر و تصمیم گیرنده و تاثیر گذار در فضای جامعه، در حال جستجو و جایگزینی یک نظام حکومتی آلترناتیو مطمئن برای آینده ایران هست. ملت نمی خواهد مثل سال 57 بگوید ما شاه نمی خواهیم ولی نمی دانیم واقعا چه می خواهیم ( حتی رهبران گروههایی که مردم به آنها اعتماد کردند، خودشان نمی دانستند چه می خواهند).
    اولین قدم کنار گذاری اختلافات عقیدتی و جناحی گروهها. دومین قدم تعریف مدل جایگزین با قانون اساسی متضمن حفظ حقوق ادیان و اقوام و …و تمامیت ایران، بعد اجماع مبارزین شاخص ( از همه گروههای ایرانی از هر فکر و عقیده ای در داخل و خارج ایران) بر روی آن مدل. تشکیل شورای مرکزی و درخواست از مردم برای شروع نافرمانی مدنی و مبارزه منفی با سیستم موجود. اجرای انتخابات آزاد و …
    در غیر این صورت حضور بی برنامه مردم در عرصه قطعا موجب خسارت و توقف خواهد شد و اگر هم اتفاقات ایجاد شده موجب موج احساسی گردد، موج سواران از خلا سازمانی و ساختاری موجود به نفع خود استفاده و فرصت طلبان مانند بهمن 57 زحمات مردم را بنام خود سند می زنند و دوباره تکرار تاریخ و دوباره یک حسرت تاریخی و سرشکستگی ….
    آقای نوریزاد عزیز
    شما تنها نیستی. بلکه باید یاران واقعی خودت را پیدا کنید.

    ما پیروز هستیم
    ما در عین کثرت عقاید و سلایق و دین و مذهب و زبان و نژاد، یک انسان ایرانی هستیم

    با آرزوی فردایی روشن
    با سپاس
    کاوه – پنجم اسفند نود و یک

     
  77. صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که که کار شب تار آخر شد

    بسیار نزدیک است که خلق خدای این بیت را در خیابان نفیر زنند.

    درود بر نوری زاد و موطنش

     
  78. ای ابرمرد مشرقی ای کوه ،ای نگهبان قدسی خورشید،روشنایی اتش زرتشت ،یادگار صداقت جمشید،ناجی سربلندی انسان
    ای تو پیغمبر اهورایی ،ای برای تو این “”هیولاها “”همه کوکی همه مقوایی

     
  79. درود بر شرفت مرد خدا
    اولا در لایه های زیرین جامعه غوغاست این همه بگیر و ببند و خشم و تهدید سران حکومت از آنرو است که طوفانی در راهست
    ثانیا همه مردان بزرگ تاریخ تنها و یک تنه قدم بر میدان تهادند و تحول عظیمی را ایجاد گردند و مومنانه راه خود را تا آخر پیمودند
    تالتا…. عشق به خدا و خلق او و گله از یار ؟ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
    دست خدا با شما

     
  80. درود به اقای نوری زاد اقای نوری زاد مردم ما 34سال هست که در ایران مبارزه میکنند و حاکمیت داره انها را سرکوب میکنه میدونی چرا چون خیلیها بی اطلاعن و خیلی ها هستن که به قول شما میترسند و خیلیها میترسن این یک بازی از طرف خارجیها باشه و در مورد مردم مردم ما خونسردن ولی اتشین همین جوری هم نیست که ترسو باشند ولی کسی نیست که حمایتشان کنه کسی نیست که بهشن راست گفته باشه چنگیز مغول کجاست این ایرانی ها نمبودن که با این که چیزی نداشتن با چنگیز خون خوار مبارزه کردن ومیکنند فقط راحی برای اطلاع مردم بکنید تا زمانی هم که دروغ بین سیاستمداران هست هیچ ایرانی کاری نمیکنه مگر عکسش سابت بشه تازه شما بعد 34 سال الان فهمیدید ترس وقتی ریخت از یه اژدهای دو سر بدرتر میشه و انجایی هم حکومت عوض بشه باید کاری برای خونسردی مردم بکنید و واقعا مفهمید که مردم ما ترسو نیستن زنده باد روحیه ازادی خواهیت و گاندی بودنت

     
  81. به ايران تا بود ملا ومفتي
    به روز بدتر از اين هم بيفتي

     
  82. مشتاق گل از سرزنش خار نترسد / حیران رخ یار زاغیار نترسد
    عیار دلاور که کند ترک سر خویش / از خنجر خونریز و سر دار نترسد
    آنکس که چو منصور زند لاف انالحق/ از طعنه نامحرم اسرار نترسد
    در عشق چو بیم سر و جان است ولیکن / ای دلبر از اینها دل عیار نترسد
    اندیشه ندارم ز رقیبان بد اندیش / از خار جفا عاشق گلزار نترسد

    برادر گرامی جناب آقای نوریزاد . خود کرده را تدبیر چیست ؟ در تمام این چند مدت ( چهار پنجسال ) شما اینک همان حرفهایی را زدید که خیلیها سی سال پیش میزدند و شماها آنها را مهدورالدم خواندید. آیا هنوز وقت آن نرسیده که ادای دین کنید ؟ ای انقلابی نادم ، آیا همان روزها نشنیدید ( من سمع رجل ینادی یا الااالمسلمین فلم یجد فلیس بمسلم ) اینهایی که مخاطب شمایند همان طور نگاه میکنند که شما آنروزها نگاه میکردید . باید گوشتهایی را که در این راه رویانده اید از تن بریزید شاید خدا و مردم بپذیرند .

     
  83. اسلام امد در خدمت انسان تا این یک مشت پوست و گوشت و استخوان در دو روز زندگی کمتر درد و رنج بکشد اما ؟

     
  84. جناب اقای نوری زاد سلام
    از نامه پردردتان هم مسرور شدم و هم عصبانی .از اینکه شما هنوز تازه از گرد راه رسیده و نرسیده با دو سه سال مبارزه بی پروایی امان تنهایی بهسر فریاد حاشا خیانتا سرداده اید واقعن متعسفم.
    من نیز یکی از همکاران روزنامه نگارتان هستم که بسیار پیشتر وبیشتر از شما اذیت شده ام و البته خم به ابرو نیاورده ام که هیچ کرده خودم را با احدی مقایسه نکرده ونخواهم کرد من راه خود را میروم خواه هم یار و هم کار داشته باشم یا نه تعثیری برمن نخواهد داشت .البته روش هامان متفاوت است واینکه فرموده اید اینان در ترساندن موفق شده اند من زیاد موافق نیستم .روش های 30 و اندی ساله همه ما را چند شخصیتی چند وجهی بار اورده که در ساعتی فریاد و اشک اماما بریزیم و همان دم راهی کافی نت برای ارسال عکس ها و کامنت های ای اماما ی خود را بنگاریم که این خود بهترین تاکتیک است .
    عزیز من مطمعن باش تا اخر با بی عدالتی و دروغ خواهیم جنگید مگر شلمچه و کربلای 4 و 5 یادت نیست .مگر هورو شرج وبوی نا باتلاق یادت نیست. مگراین همان جان نیست .هستند کسانی که زودتر از ما رفته اند .همینقدر هم زیاد است و کافی . تاهستیم با کفر میجنگیم با دروغ و دغل با غارت گری و با هرکه بازیمان کیرد.یاحق.

     
  85. استاد عزیزم جناب آقای نوریزاد حاکمانه دیکتاتور بسیار خونخوار وخودکامه وترسناکند تغییر یک چنین حکومتهایی بسیار سخت وتقریبا نا ممکن است این گونه حاکمان معمولا در عمر خود یک اشتباهی را مرتکب میشوند که همان اشتباه مسبب نابودی این حاکمان را فراهم میکند .مثلا شاه سابق ایران با براه انداختن انقلاب سفید وتقسیم اراضی نابودی خود را فراهم نمود و آقای خامنه ای نیز با آوردن احمدی نژاد .امروز هر کسی که الف بای سیاست را میشناسد نیک میداند اینان بر روی کوهی از باروت سکنا گزیده اند .از یک سو رودر رویی نظامیان از سویی سیل جوانان معترضی که در انتظاره فرصتند و از سویی انزوای جهانی حاج آقا ها و گرانی وتحریم و……..

     
  86. پس این اراجیفی که میگن حضرت علی میگوید اگر خلخال از پای یهودی در اوردن مسلمان باید بمیرد دروغه ؟ الان یهود که هیچ تو کشور امام زمان میلیارد میلیارد میدزدن و میکشن و تجاوز میکنن اونوقت مراجع عظام از ترس لام به کام ندارن

     
  87. من این را بارها گفته ام و یک بار دیگر هم میگویم من اصلا ادم مذهبی نیستم ولی اگر کربلا واقعیت داشته باشد و حر نیز وجود داشته باشد شما را میتوان حر نامید
    درود بر شما و شرف شما

     
  88. نوری زاد عزیز تو تنها نیستی…

     
  89. خب معلومه، توی هتل اوین

     
  90. بیداد
    ..
    باز کن پنجره را بلکه کمی باد بیاد
    از جور و ستَم، باد، که فریاد بیاد
    در کشور جَم هست فراوان بیداد
    کلی ستَم است، کجاست پس فریاد

    فریاد بدرون کرد، ز ِ دستِ بیداد
    فریاد شکار، تیغ بدست است صیاد
    فریاد، همه به آسمان باید داد
    کَز ترس ِ جَزا، فرار بدارد صیاد
    ..
    سوز

     
  91. سلام آقای نوریزاد
    درود خداوند بر شما به خاطر ایستادگیتون در برابر این حکومت دیکتاور،که از هر ابزاری برای ارعاب مردم استفاده می کند .

     
  92. قلب ما با توست ، یقین بدان – آنجه که تو خبر نداری این است ظالمان بیشتر از همه در وحشت و التهاب هستند
    یکی از اقوام بدبخت ما که کارمند ساواک بود ( و نه یک شکنحه گر ) بعد از انقلاب دستگیر نشد اما تا آخر عمر در حقارت و ترس و با سرافکندگی کامل زندگی کرد
    ضمنا” اگر دور آقایان را شلوغ می بینی بدان که آن دغل دوستان که می بینی – مگس انند گرد شیرینی
    روز رقت بار ظالمان خواهد رسید این سنت آفرینش است لاغیر
    عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم هر کس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
    نمی دانی خدا به شما چه توفیقی داده که نفرین مادران داغدار را از شما برداشته تفرین هایی که استجاب آن محقق است
    یادم نمیرود وقتی مادرم خبر شهادت برادرم در جبهه جنگ را شنید نفرین او و خواستش این بود که خدا صدام را قبل از انتقام فرصت دهد تا همین بلایی را که سر بچه های مردم داد را ببیند و نفرین او با تفاصیلی که میدانید مستجاب شد
    همین مادر امروز نفرینش و آرزویش ////همین است که در مورد صدام بود . و من یقین دارم مستجاب خواهد شد اندکی صبر کن

     
  93. می خواهید این وضعیت تغییر کند باید فرهنگ حکومتیش را از نو بنگرید. فرهنگی که ریشه در قرهنگ خودمان دارد. هر جه نقد فرهنگی بیشتر باشد ان حکومت بیشتر تغییر می کند. اما این کار اسانی نیست چون از خودمان است. حکومت دست غمل احساسات ماست. او نگاه چپ ما به بد فرهنگیان به تعبیر خودمان امر به معروف می کند حتا انچه با درباه ی کشور های دیگر می اندیشیدیم و دیگر فرهنگ ها. این عجیب نیست که هرچه از نظر فرهنگی بیشتر نزدیک باشیم اسوده تریم. اسوده است در خانه نشستن و موزیکی که حکومت در سی سال برایمان مجاز دانست گوش دادن و انچه نمی خواتیم در خیابان ببینیم ندیدن. ما را اکنون /// در خیابان ناراحت می کند ولی نه خودشان. مشکل ما تقدس هاست اقای نوریزاد. دوستی که با صدای ستار می خواند می خواهد یادش برود که ان تمام خوانندگان تبعید شدند. بله همه چیز با رنگ اسلامی و عقت اسلامی مجاز است.ما هنوز دران شکور در رنگ تقدس ها دور می زنیم. ما می ترسیم مرز های مان به روی غرب باز باشد چون هنوز اوای غرب زدگی در گوشمان زنگ می زند. ما می ترسیم انیکی عریان در برابرمان بایستد. همه ی انیها مشکلات فرهنگی ما هستند و نه کوچک. حکومت پیشین فاسد بود ولی چیزی نداشت پشتش قایم شود ولی این اقایان و خانمها چرا. ما هنوز دنبال چهره های مقدس هستیم و دنبال //// است بدون انکه اندکی بتونیم بیاندیشیم ریشه ی مشکلات ما همین ها هستند. ما از عریانی می ترسیم چون تمام پیچیدگی هایمان جایی برای پوشش ندارند. اما انها اکنون تقریبن گندیده اند.

     
  94. دوست نازنين …محمد عزيز …با عرض ادب و ارادت ….
    نوشته شما غمزه اي دلربايانه در خود داشت …به مانند اين است كسي به چشمه ي آب گوارايي رسيده باشد و با نهايت بي صبري قصد نوشيدن و گاه سر وصورت را صفا دادن داشته باشد و كسي بگويد سر ده بالا آب لوله كشي در خيابان هست …برويد آنجا راحت بخوريد ….وقتي شما هستيد ..
    در متنهاي ارسالي شما روحي و روابطي موجود است كه مرا سر حال مي آورد ….با دندانه هاي ذهن وفكر من نه تنها هم خواني دارد بلكه آنرا مي رقصاند …هركلمه گويي هماني است كه بايد باشد …وقتي تصوير و صداي شما را مي شنوم (در شبكه هاي برون مرزي ) احساس مي كنم هر كلمه به درستي وبراي آن مفهوم خاص انتخاب گرديده …واين يك عطيه است …آنرا ساده وعادي ننگريد….باري براي به حرف آوردن شما از سئوالات ساده شروع كردم. شما كه از بازجو يي شدن خاطرات زيادي داريد (شوخي )……راستي گفتيد همسر شما معلم بوده ….مرا به ياد مادرم انداختيد او نيز معلم بود …البته امروز ديگر در بين ما نيست ولي تا آخرين سال حيات خويش اول مهر به كنار درب مدرسه ي نزديك منزل مي رفت تا آواي زنگ مدرسه را بشنود و كودكان را در حين ورود به مدرسه در شروع سال تحصيلي رويت كند….سلام مرا به بانوي خود برسانيد زيرا معلمين، عزيزترين موجوداتي هستند كه خداوند خلق نموده اين را به دليل شغل مادرم نمي گويم ..حتي به اين دليل كه خودم هم مدتي به اين حرفه مشغول بودم نيز نمي گويم ….بيان حضرت امير نيز اگرچه عزيز است ولي گوياي كيفيت كلي مقام معلم به تمامه نيست …شايد بتوان گفت كه مظاهر مقدسه وپيامبران قبل از اينكه مقدس باشند ومعزز …معلمند ……ازاين موضوع كه بگذريم مدتهاست موضوعي فكر مرا مشغول نموده …بسيار سعي كردم از لابلاي حرفهايتان در اينجا وآنجا نظرتان را درباره ي آن بدانم ….جامعه ي ايران جامعه اي چند گونه وچند صداييست وشما همواره از ظلم به اقليتها ..(چه قومي و چه مذهبي واز اين دو مهمتراقليت فكري ) ناراحت وپريشان بوده ايد. به عقيده ي شما با وجود اين همه كثرت رسيدن به وحدت ويكپارچگي چگونه ممكن است ..اين را به دليل خاصي از شما مي پرسم چون شما هر دوسوي جريان اجتماعي ايران را تا حد زيادي مي شناسيد …جريان قدرتمند تماميت خواهي كه بر ريشه هاي فكري جامعه رخنه كرده وافكار مردم را شكل وحالت مي دهد و جريان ديگر كه به دليل نداشتن وسايل وامكانات كافي ضعيف وناتوان در گوشه اي ناظر بر سرنوشت نا معلوم خويش است …البته مستحضريد كه منظورم از جريان تماميت خواه، جريان سياسي حاكم نيست بلكه منظورم آن پرده ي سياهي است كه فكر مردم را قرنها است در تار هاي خود گرفتار نموده …مردم اسير آنند ونمي دانند !! حاكميت فقط از اين اوضاع سود مي برد و بس …مردم در خيابان براي امام حسين سينه ميزنند ولي حتي سن اورا در هنگام شهادت نمي دانند چه رسد به مقصود ومرام آن بزرگوار …نام علي را از درو ديوار زندگي خود آويزان مي كنند ولي از او هيچ نمي دانند واگر كسي حتي قصد آگاهي دادن داشته باشد از او كناره مي گيرند ودر صورت تكرار قصد، بدون توجه به نيت خير ش اورا مطرود وحتي مغضوب مي نمايند. اينها دردهاي بزرگي است كه از بيماري ريشه دار عميقي در جامعه ي ما خبر ميدهد….شما خود يك اقليت فكري هستيد …وبه همين دليل حتما به اين درد بزرگ انديشيده ايد. كاش مردم ما گرسنه بودند ولي آگاه وبا حافظه ي تاريخي قوي با خود واينده روبرو مي شدند……يادتان مي آيد فيلم “قيصر ” شايد نمونه ي خوبي باشد از انحراف و شايد كج انديشي ..هرچند كه خيلي دوستدار داشت …جلوه هايي از غيرت ..ناموس …ووو… دوستي داشتم كه 35 بار اين فيلم را ديده بود فقط به خاطر اينكه ديالوگ بهمن مفيد را حفظ كند. فيلمي كه در آن زن فقط يك وسيله بود براي حفظ كردن كه حتي حقي بر بدن خود نداشت. واگر نا خواسته بار ور مي شد از غيرت برادران مي ترسيد نه از آينده ي طفل خود در اين جامعه ي شلوغ.ودست آخر هم چاره اي جز كشتن خود وطفل در شكمش نداشت..في واقع فيلم قيصر يك كلوز آپ كامل از جامعه ي ايران بود وامروز هم همان شرايط است به گونه اي ديگر با رنگ وبويي متفاوت …اين جامعه ي مظلوم هميشه محل كار زار جرياناتي است كه خواسته (كاملا خواسته ) در آن گرفتار مي شود از آن رنج مي برد وفقط نمي داند چرا تمايلي به خلاصي از آنرا ندارد …روشن فكران ..روشن فكري خود را در تاييد اين جريانات مي بينند وعملا مويد كج انديشي مردمند ..تنها عده اي اندك با بضاعتي اندكتر …مخالف جرياني مي شوند كه تا گلو در آن غرقند وبالاجبار اقليت فكري محسوبند….قبول دارم خواسته يا ناخواسته چند مطلب با هم مطرح شد ….مرا ببخشيد ولي صميمانه مي طلبم كمي طولاني وهمه جانبه بنويسيد ولو كمي” فرسوده” شويد . اين انتظار مرا هر چند گستاخانه باشد به علاقه ي من به خودتان ونوشته هايتان ببخشيد و معلم گونه رفتار كنيد …وگرنه شكايت به معلمتان كه شريك زندگي شما ست خواهم نمود (شوخي )….منتظر و مشتاق ترنمات ذهني شما مهران

    ————————–

    سلام مهران گرامی
    سپاس که اینگونه مفصل برای من نوشته اید. اطمینان دارم بسیاری ازدوستان خوب ما با نگاه شما موافقند. به نکته های خوبی اشاره کرده اید که افزون گویی من احتمالا گزافه گویی خواهد بود. تنها این را بگویم: ما گاه ازبس که به زشتکاری درمی افتیم به نفرین مادران خود دچارمی شویم. من مانده ام که اگریک روز قرارباشد: مام وطن بخواهد ما را عاق کند وبه ورطه ی نفرینمان دراندازد، راه گریز ما بکجا راه می برد. همین
    با احترام

    .

     
  95. انرور که اقای خمینی می گفت ما باید اسلام را حفظ کنیم کسی نپرسید چگونه با شمشیر و سپر؟ نه با انقلاب فرهنگی هزاران استاد و دانشجو ! با بزور چادر سر کردن و بزور نوار کاست از ماشین مردم بیرون کشیدن. با تیغ زدن استین کوتاههای دانشجو و با شلاق زدن الکل نوش ها. با توهین و زندانی ان پسر که جلوی مدرسه ی دخترانه منتظر بود. با رفتن برای حفظ کربلا از راه حفظ میهن در راه جنگ حق علیه باطل با بستن نوار سرخ بر پیشانی جوانان. با فرستادن پول و ادم به سوریه و لبنان. با شدن خلاصه ی زیستن به دین و گرفتن حق خندیدن. گریستن سخن گفتن. نه اینها نه به همین پنج سال خلاصه می شود. شما و شاید من تازه بیدار شده ایم. این درحالیست که جوانانی همان سالهای شصت و هفتاد کوله بارشان را بستند و از ان کشور گریختند. سیاسی بودند؟ نه. بسیار در همانجا معتاد شدند به مواد مخدر نه به دین. چه فرفی کرد انها هم به فنا رفتند. اکنون ناله وزاری فایده ای ندارد. همه در فکر حفظ انقلابند. انگار نه انکار این انقلاب چه بر سرمان اند اقایان و خانمها فقط به فکر یک چیزند. اساس نظام اسلامی. نظام اسلامی. خمینی راست می گفت برای حفظ اسلام امده است. این وسط شما دنبال اسلام راستین می گردید! وجود ندارد. اسلام راستینی وجود نداردو اگر شما به چیزی باور دارید و از حیطه ی شخصیتان بیرون بپرد دیگر راستین نیست. برای همین این و انور دنبال اسلام راستین نگردید. چون بطور مستقل این پدیده بی معناست. همچون که تبدیل به موعظه شود یا حتا به نوشته دیگر ازان راستی بودنش تهی است. اگر کسی میخواهد این حکومت را اصلاح کند ساقط کند بازیبینی کند یا هر چه با فقط یک راه بیش ندارد باید اسلامیتش را از ان بیرون بکشد. اگر بگوییم اسلامی دروغین است انگاه دوباره دنبال راستین بگردیم. برای چه اما ؟ اصلن چه ضرورتی دارد. می بینید که ما دوباره به همان حرف اقای خمینی بر می گردیم که اسلام در خطر است.
    تا هنگامی که ما دوگانگی های خود را نفهمیم همین جا در می زنیم. شادی بد نباشد از انسویش شروع کنید. ازهمان خواننده ی قرطی که بیرون کشور به قول خیلی ها مبتذل می خواند !

    پایدار باشید

    ——————————

    سلام حسین گرامی
    درنوشته ی شما کمی آشفتگی هست که درک منظورشما را تا حدودی دشوارمی سازد. اما ازاین که گفته اید این حکومت اسلام را ازریخت انداخته و ذهن شما را به همان اسلام راستین نیز بدبین ساخته به شما حق می دهم. وقتی آبرویی رفت، بازآوردن آن گاه ناممکن باشد. ما شرمسارانه آبروی اسلام را برده ایم. وبا این سخن شما نیز موافقم که باید درآینده ی این کشور، اسلام باید ازحکومت فاصله بگیردتاهمین رغبت موجود خود را حفظ کند. وگرنه صباحی بعد ازاو هیچ نخواهد ماند.
    با احترام

    .

     
  96. سلام نوری زاد عزیز
    ما کجا میتونیم شما را ببینیم ؟

    ——————

    سلام دوست گرامی

    درنوشته هایم

    .

     
  97. /// Iran ba komak sepaah va ba zoor aslaheh mardom ra sarkoob mikoneh
    shoma ostooreh baghi khahi mand

     
  98. تو خونِ کسان خوری و ما.. هه

    من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. از آن دست خانواده ها که پیش از انقلاب آدمهای معمولی و متعادل بودند و شیطنتهای عرف داشتند اما با وقوع اتفاقات پیش از انقلاب، پدرم به عنوان اولین نفر از بین آدمهای فامیل، هم انقلابی شد هم مذهبیتر. بعد هم که به عنوان معلم کارش را شروع کرد و جوّ فرهنگی بیش از پیش پابند اسلام و ایرانش کرد تا اینکه بالاخره عزم جنگ کرد و با شهادتش دست همه ی فامیل را چنان حنایی کرد که پس از بیست و پنج سال هنوز رنگش از چهره ی خواهرها و برادرهای شهید پاک نشده که هیچ، ریایش بیشتر هم شده!
    البته همه اینها شنیده های من است چرا که از وقتی به یادم میاد پدرم دیگه نبود و پدربزرگم سینه چاک ولایت فقیه بود و عمه و عموها به صدای بلند ولالضالین میگفتند و ما، من و خواهرم، لچک به سر بودیم و به گفته همه آنهایی که دست رحمت به سر یتیمی ما میکشیدند بلکه ثوابی برند و گشایشی از برکت وجود شهید در کارشان حاصل آید، وارثانی بودیم که روی پیشانیمان نوشته بودند: بچه شهید. حجم فشارها و انتظاراتی که زیر این عبارت خفته، بماند. گمان کنم اولین شُک وارده مربوط به روزی بود که دیدم دو تا از عمه ها، مسافران ممالک غربی، البته به قصد تحصیل، چادر از سر انداخته و کاکل موهایشان را رنگ زده بودند.. شاید هم نه، شاید قبلترش همان روزی بود که شورت دخترعمه ام از زیر دامنش پیدا شد و کسی اعتراضی نکرد.. شاید هم نمیدانم بیشتر آن روزی تعجب کردم که دیدم عمویم لبهای نابجایی را میبوسد.. خلاصه اولش هر جا که بود چندان مهم نیست چرا که جریان ادامه داشت و چشمهای من روز به روز به ناباورانه های جدیدی گشاد میشد، اگرچه از دید همه پنهان بود اما ریشه ی سخت گیاهی را در وجودم میپروراند که رنگ و رو و ریای چهره های خواهرشهیدها و برادرشهیدها را نفرت انگیزتر میکرد. مثلا چادر زن عمویم سعی بر آن داشت که به پای این درخت نفرینی سر به فلک کشیده تیشه زند، اما دروغهای خانمان براندازش بس تاثیرگذارتر بود! نمیدانم این رنگ و ریا که بر چهره داشتند و دارند چقدر در مال و اموال ناشمردنیشان موثر بوده که پس از این همه سال، حالا که بچه هاشان همه برای خودشان صفحه فیسبوکی دارند و عکسهای سکسی و لایکهای آبروبر، هنوز، هر سال به سالروز مرگ پدرم، گونه های سرخشان را زرد میکنند چنانکه پدربزرگم سنگ قبر سنگین و سرد و رنگپریده پدر را رنگ میکند و گوشی تلفن من پر میشود از اس ام اسهای برگرفته از وصیتنامه پدر و زنها دوباره چادر به سر میاندازند و خلاصه کارناوالی به راه میافتد که صدالبته همواره جای هر دو دختر و همسر مرحوم خالیست چرا که جوانه های همیشه سبز درخت نفرت از زلالی چشمهای ما دو دختر پیداست و خب، سبزی را چه به زردی!؟
    رفیقی هم داشتم که ماه رمضان و محرم عرق نمیخورد مگر یک شب عاشورا که نذر داشت برای «آقا» غذا بپزد و مجبور بود تا صبح بیدار بماند.

     
  99. ازصدیقه وسمقی

    هزینه دروغ اهل بصیرت

    بر موی آشفته اش
    شانه می زنید
    بر روی سیاه او،
    چشم سفید او،
    و ابروی کژدمش،
    سرخاب و
    سرمه و
    وسمه می کشید
    اما زیبا نمی شود!

    روی از آئینه بر نگردانید
    چشم بر آئینه مبندید
    آئینه را مپوشانید
    بیهوده آئینه را نشکنید
    آنکه در قاب آئینه پیداست
    چیزی جز اندرون شما نیست

    از زشتی آن بیزارید
    گریزانید
    اما شما را از او گریزی نیست!
    او نتیجه اعمال زشت شماست
    که در برابرتان
    در قاب آئینه ایستاده است

    او همان فتنه ایست که لقلقه زبان شماست
    فتنه ای که یک شب،
    در بستر حرام زائیدید
    و فردا هلهله کردید
    و فرزندان ما را،
    برایش عقیقه کردید
    و ته مانده آبروی خود را،
    و دار و ندار ما را،
    برای او صدقه دادید

    او، نمایش انحراف شماست
    او، یک تف سربالاست
    که گمان نمی کردید به صورتتان بر گردد

    او، یک دانه ی جو است
    که با کرامات شما گندم نشد
    این حشره موذی،
    که در گوش تان وز وز می کند
    و سوراخ دماغ تان را می کاود
    و خواب از چشمان تان ربوده،
    نتیجه اعمال زشت شماست
    او که اکنون گریبان تان را گرفته است،
    نتیجه تقلب بزرگ شما،
    هزینه ی دروغ شما – اهل بصیرت – است!

    نگاه کنید!
    از بصیرت شما
    دیگر هوا برای تنفس نمانده است
    خاک و آب آلوده است

    از بصیرت شما،
    پست، بالا
    و بالا ، پست
    و جهت حرکت چرخ ها معکوس گشته است

    زندگی، اینجا
    طعم تلخ انرژی هسته ای دارد
    مشام ما
    بجای بوی نان تازه
    از بوی تعفن رادیواکتیو پر شده است
    کودکان ما،
    جوان نشده پیر می شوند

    نگاه کنید!
    از بصیرت شما،
    وطن، گورستان شده است

    سی وچهار سال است که صدای شما،
    مثل طبل جنگ
    مثل صدای پای دشمن
    گوش های ما را می خراشد

    دیگر ساکت شوید!
    بگذارید زندگی سبز شود
    جان بگیرد
    بر خیزد
    ما محتاج زندگی هستیم

     
  100. سلام محمد جان , برادر خوبم ،
    نوشته ای که تنهایی و سخت آزرده هستی .محمد جان گمان نمیکنم که تنها باشی ، راستش اگه از من بپرسن که چه کسی تنها است؟میگم خود خامنه ای ،فکر که نه ، ایمان دارم اون از همه تنها تر هست مگه ندیدی که گفت به احمدی نژاد و لاریجانی که من به خدا خواهم گفت چه کار کنم فقط همین ها رو داشتم , این یعنی تنهایی ،در عوض تو چی ؟ حد اقل هر منصفی که به اندازه یک مقاله از تو خوانده باشه با تو خواهد بود .پس حالا تو تنهایی یا اون آقا ؟، محمد جان , شما به کار خودت ادامه بده و مطمئن باش که خدا کار ها رو درست میکند ، از صمیم قلب برای شما و همه آزاد مردان وطن عزیزم استقامت و پایداری از خدای بزرگ طلب میکنم .قربانت برادرت محمد .

     
  101. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

    نه محمد آقا تو تنها نیستی آنها که هر روز نماز جماعت میخوانند و تسبیح می چرخانند و ساکتند تنهایند . آنها تنهایند که میگویند : ساکت باش پسر نگیرند ببرنت تو که از فلانی و فلانی بالاتر نیستی خودتو از نون خوردن می اندازی اینها به هیچ کی رحم نمیکنن ….

    بزرگانی همچون آیت الله های نشسته در خانه ومسجد که یا ساکتند یا آداب تخلی میگویند تنها هستند

    آیت الله هایی که از ریششان می توان طناب دار بافت و بر گردن جوانان انداخت تنهاییند همان هایی که خود را مرید علی میدانند همان ها که هرروز نام محمد را با صلوات بلند ختم کن . ختم می کنند تنهاییند . آیت الله زنجانی ها و آملی ها و سیستانی ها و شیرازی ها و تمام آنها که میترسند تنهایند همانها که پول وجوهات و اعتماد مردم ساده را همچون پرندگان ته مانده خور از مردم ساده میگیرند و میترسند تنهاییند همه همه همه آنهایی که حتی گاهی محافظه کارانه عمل می کنند تنهاییند .

    خاک بر سر چه کسی ؟ من ؟ مردم ؟ علما رضه خوان که ستار ها را میبینند و باز ساکتند و غرق حب علی (ع)و حسین (ع)میشوند؟ مردم رامی بینند که روزی هزار بار میمیرند ونان ندارند بخورند وباز ساکتند ؟البته بعضی از مردم هم که خوب فاسدند ودنبال فحشا که حتما خودشان 100% مقصرند و 100% شان هوس رانند و تن فروش و…..این فسادشان از روی تفریح است …..و سر خوشی….

    کاش میشد چشم در چشم همه ی این ساکتان آیت الله مثل مکار….ها و بهتر از او یا خصوصا آنها یشان که هی ابراز تاسف میکنند نگاه میکردم از نزدیک داد میزدم بر سرشان آهای دیوانه شدم از قرآن چه میفهمید ؟ زندگی مردم پر از نکبت شده باز از حسینی سخن میگویی که اصلا او را نمیشناسی که همه چیزش را فدای اصلاح دین کرد ؟ تاسف خشک وخالی تو چیزی را به اندازه سر سوزن عوض میکند ؟ تازه آنهم در خفا است علنی هم نیست بین دوستان مورد اعتماد و دهن قرص که جایی درز نکند . حاج آقایان میدانید بزرگترین زجر من چیست ؟ اینکه هم عصر شما ها شدم ؟ فساد و دزدی ودروغ تملق تمام صدا و سیما (شما بخوانید جارچیان فرعون) را رنگی کرده ؟ باز از استبرا حکم بگویید ؟ عرق جنب از حرام ؟ (تازه آن هم هرکدامتان یک چیز میگویید)

    تا کی فقط تاسف می خورید یک وقتی از غم یک مسلمان که به او ظلم میشود دق نکنید بمیرید ؟ اصلا حاج آقا به تو چه مربوط که یارو یک سال است حقوق نگرفته ؟ ها ؟ فلان دختر می خواهد عروس شود جهاز ندارد ؟ به درک شما وجوهاتت را بگیر مواظب باشید …..از شما راضی باشد که نانت آجر نشود دعایی و نمازی هم بخوان این هم آخرتت دیگر چه میخواهی؟

    محمد آقا نمی دانم زیاده روی میکنم یا نه یا اگر امروز من هم مثل خیلی ها کار و زن وبچه زندگی کامل داشتم و کسی بودم یا سری در سرها داشتم حاضر بودم کاری بکنم یا این سکوت نکبتی لجنی بر سر و روی من هم خود نمایی میکرد . یا نه همین الآن که نشستم و فقط با دکمه های کیبورد ور میروم هم چیزی کم از آن حاج آقا ه کم ندارم و فقط دارم شعار میدهم ؟

    آتش میگیرم وقتی میشنوم در اسرائیل یک سیاست مدار به خاطر خطای اندک دروغ کم یا زیادش تیتر روزنامه میشود ولی این حاج آقا ها (آنها را که مرخص هستند و دستی در کاسه دارند نه همین ها که اندکی ناراضی هستند را میگویم )، ساکت ساکت به هیچ چیز وکسی از دزدان و دروغ گویان هی چی نمیگویند .

    به به به این آیت الله ها این شیعیان و مریدان علی کدام علی (ع) حوصله این را ندارم که از نهج البلاغه سخن بگویم اینها خودشان همه را حفظ هستند چه آن دخترک یهودی که به او ظلم شد و علی چه گفت چه آن کار گزار علی که توبیخ شد ؟ البته قرآن را بخوانید برای ثوابش مخصوصا شبهای جمعه برای اموات آهای مرده ها آهای اموات دزدی نکنید ها ! زنا نکنید ها ! دروغ نگویید ها ؟ ربا نخورید ها ؟ خلف وعده نکنید ؟

    اصلا اگر همین الآن محمد آقا به من بگی بیا تهران به من کمک کن جوابم وعملم چیست ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    نمی دانم چرا اینها را نوشتم احساسات یک جوان 27 ساله است ساکت میشود یا نه سرگرم کار که بشود یادش میرود ؟این دومین نامه من است به شما ؟ کلی حال میکنم از اینکه به بعضی دوستانم میگویم برای نوری زاد ایمیل زدم وجوابم را داد ؟ اگر دوست داشتی این را توی سایت بگذارید یا کم وکسر کنید با خود تان راستش نمی دانم که ترسیدم مستقیما توی سایت بگذارم یا دوست داشتم شما اول بخوانید ؟ راستی چند تا سوال اگر جواب بدهید ؟

    اگر مثلا الآن از طریق سربازان گمنام رد یابی شدم و مثلا ترسیدند تشویش عمومی براه بیندازند و با یک نامه تهدیدم کردند فکر میکنید چه کار کنم بهتر است ؟

    اگر امروز ریختند و شما را پودر کردند علما هم که خوب به آنها این چیزها مربوط نیست ، تکلیف امثال ما چی میشود ؟ ما هم بنشینیم روضه گوش کنیم ؟ساکت باشیم ؟ به عالم و آدم توی دلمان غرغر کنیم ؟ چه کار ؟ راه حل ؟

    ولی باز هم میگویم شما تنها نیستی هر چند از درد های خودت وخانواده ات چیزی را شریک نشده ام . میترسم از چند چیز یکی اینکه در گفته هایم به کسی توهین کرده باشم که حق او نبوده باشد و دیگری اینکه شعار داده باشم و در باطنم چیز دیگری بوده وبر لب چیز دیگری گفته باشم .

    به امید پیروزی ورهایی پیروز باشی

    خدا نگهدارت است

     
  102. ساسان: “جناب آقای نوریزاد، به نظر شما وقت آن نرسیده است که دست از دامن این سیاستمدارهای مصلحت اندیش بردارید و دل به دل ما جوان تر ها بدهید؟”

    ساسان عزیز، پسرم، شما “جوان ها” میخواهید چه کنید؟ من از تداوم زنجیره خشونت میترسم. خواهش میکنم فراموش نکنید که آن ملعونانی که اینگونه جنایات را به اسم “اسلام” انجام میدهند (و نیاز به تحریم و شرایط جنگی دارند)، برای حفظ قدرت به هر قیمت عمدا شما را “خونی” میکنند تا خدای نکرده دست به اسلحه ببرید، چون خودشان آلوده به خشونت و هزاران گونه دیگر هستند–و اسلحه دست خودشان است. من از تداوم زنجیره خشونت میترسم.
    سبز باشید
    مجتبی آقامحمدی

     
  103. به تنها چیزی که دلخوشم در این کشور, این است که چند نفری هستند ایستاده همچون کوه, موسوی, نوریزاد, تاجزاده, قدیانی, زیدآبادی. خدایتان مؤید و نگهدار باد.

     
  104. آقای نوری زاد عزیز شما تنها نیستید بلکه میلیون ها انسان چه در داخل و چه در خارج ایران با شما و راهی که میروید هستند

    شما از خاتمی نام بردید از کسی که در همه جا از هر جمله ای که میگوید یک امام راحل در ان میباشد امامی که بنیان گذار این تااون میباشد

    مردم ما در آستانه یک زایمان بزرگ قرار دارند .

    باید حساب نوری زاد ،تاجزاده ،قدیانی ،تبر زدی و بسیار دیگر را از حساب خاتمی ،موسوی خوینی ،نوری ،ابطحی و دیگره اصلاح طلبان حکومتی معتقد به ولایاته فقیه جدا کرد

    ایمانی که در شما است هرگز ذره از ان را امثال خاتمی عافیت طلب ندارند

    ———————–

    سلام آقا محمود گرامی
    ایکاش به نقد روش ها می پرداختید تا ما بهره ی بیشتری می بردیم. من تک تک این عزیزانی را که شما مورد انتقاد قرارداده اید برای آینده ی کشورمان مفید می دانم. چرا که هم خطاهای ما وهم درستی های ما دست به دست هم می دهند وهم ما را وهم مردم ومخاطبان ما را به ما وبه راه ما آشنا ترمی کنند. ایکاش به کسی توهین نمی کردید. که درآن صورت نوشته ی شما عمیق ترمی بود وحتما مفیدتر.

    با احترام

    .

     
  105. نوری زاد بزرگ به خدا تنها نیستید. ملت ایران با ماست. ولی همانگونه که فرمودید ترس از این هیولاهای بی شاخ ودم مردم را مبهوت کرده ومسلوب الاختیار نموده که هیچ عکس العملی نشان نمیدهند مگر مگر که به یکباره انفجاری غیرقابل کنترل رخ دهد. یارب تو راه گشایی. مردم درمانده اند. به بن بست رسیده اند. راهی نشان ده.
    یا ربمددی یا رب کمکی کن

     
  106. “ما که قصد لشکرکشی و ایجاد بلوا و آشوب نداریم. ”
    “مبادا تجربه ی خونین سال هشتاد و هشت را تکرار نکنیم. می گویند: اگر در آن سال هفتاد یا هشتاد نفر کشته شدند، این روزها هرخطای ما ممکن است هشتصد نفر را و یا هشت هزار نفر را به خاک و خون بکشد.”
    “شما، بزرگان و نام آوارانِ این عرصه اید. وقتی همه ی شما سکوت اختیار کرده اید، از آن جوان بی کس و کار و ناآشنا چه انتظار؟”

    سلام نوری زاد!

    اینهائی که بزرگان و نام آوران میخوانی دردی از دردهای این مردم را نه فهمیده اند و نه خواهند فهمید. اینها خودشان بخشی از درد و رنج این مردم هستند. اینها با بی خردی و پخمگی سیاسی و منفعت طلبی های شخصی شان بخشی از مشکل هستند نه راه حل!!

    فرض کن همین فردا مانند 25 خرداد 88 و این بار با دعوت تو 3 میلیون معترض به خیابان ریختند تو میگوئی چه بخواهند؟؟ چه میتوانند بخواهند؟! آیا گوش شنوائی برای خواسته هایشان وجود دارد؟! اگر داشت همان روز صدای اعتراضشان شنیده میشد و از طرف خامنه ای ///// نمایندگانی را میخواست تا حرفشان را بگویند نه اینکه تهدیدشان کند و حکم کشتار 30 خرداد بدهد!

    نمیدانم نمیفهمی یا خودت را به نفهمیدن میزنی! قصد بی ادبی ندارم اما انگار خودت را با امیدها و آرزوهای محال بی حس کرده ای. با حکومتی که در آن یک بیمار روانپریش دو دوره رئیس جمهورش شود و نظر رهبرش به نظر این بیمار روانی نزدیکتر باشد به چه نتیجه ای میخواهی برسی! فکر میکنی امثال زنجانی ها و میرکاظمی ها و مرتضوی ها و حدادیان ها و ارضی ها و شستشوی مغزی شده های آماده قمه کشی مداحان به این راحتی میدان را برای تو و من و ما خالی میکنند؟!! ساده لوحی تا کجا؟؟؟؟

    میدانی از این ساده لوحی، غفلت و سهل انگاری امثال شما تصمیم گیرنده ها ما مردمی که فقط توان رای دادن داشتیم چه ضربه ها خورده ایم؟! آن زمان که //// حمایت 20 میلیون رای این مردم را داشت و به وعده اصلاحاتش ///// 8 سال فرصت سوزی کرد و مردم را به حاشیه راند این گروه حاکم با درایت و زرنگی و برنامه مشغول پی ریزی زیرساختهای خفقان کاملی بود که این روزها تجربه میکنیم. اگر در آن زمان هشیاری لازم وجود میداشت آن فرصت تاریخی میتوانست بهترین فرصت باشد اما افسوس که با سهل انگاری و غفلت و ساده انگاری از جنس همین ساده لوحی که تو امروز گرفتارش هستی از دست رفت!

    مثل اینکه ترس عقل تو را هم زایل کرده چرا که شهامت پذیرفتن ماهیت واقعی حاکمان فعلی را از تو گرفته است. تو و من و ما با موجوداتی روبرو هستیم که از آدمیت فقط بلدند روی دو پا راه بروند به سادگی آب خوردن کهریزک میسازند، ستار بهشتی را با شوک دادن میکشند و فروهرها سلاخی میکنند. میفهمی یعنی چه؟؟ با چنین جماعتی حتی با راهپیمائی چند میلیونی سکوت و به قول تو بی آشوب و بلوا به چه نتیجه ای میخواهی یا میتوانی برسی؟!

    نه نوری زاد! این بار اگر مردم به نقطه به خیابان ریختن برسند با سکوت نمی آیند و نباید که بیایند وگرنه احمقند و مستحق ادامه زندگی ننگین فعلی! حداقل کاری که خواهند کرد و باید بکنند دفاع از جان خویش است حتی اگر به کشته شدن فرد حمله کننده منجر شود. این حقی است که در سال 88 از خود گرفتیم و حماقت و ساده لوحی است اگر دوباره بگیریم.
    این بار اگر مردم به خیابان بیایند نباید به هیچکدام از افرادی که برای دفاع از این حکومت قصد آسیب رساندن به مردم معترض را دارند رحم کنند چرا که برای تغییر زیرساختهای خفقان آور موجود هیچ هیچ هیچ راه دیگری جز مقابله اینچنینی وجود ندارد!

    مطمئن باش تغییری که این جامعه ی به ستوه آمده به شدت به آن نیاز دارد بدون هزینه نخواهد بود ایکاش که می بود اما نخواهد بود! این یک واقعیت است و گریزی از آن نیست. هزینه آنهم معلوم نیست چند صد یا هزار نفر خواهد بود این بستگی کامل به میزان حضور مردم دارد و اقدامی که میخواهند انجام دهند! بهتر است خودمان را فریب ندهیم چرا که همین فریب راه بی هزینه برای تغییر است که تنها دلیل تداوم این وضعیت است و ما را مسخ کرده است.

    نوری زاد! اگر آن عنقریب روزی رسید که باز هم موج مردم بیدار شده که کارد به استخوانشان رسیده است کف خیابانها را پر کردند، میخواهیم چه کنیم؟! باز هم اعتراض سکوت کنیم و چند ساعتی در خیابان کتک و گاز اشک آور بخوریم و جند نفری هم مغزشان با گلوله روی زمین پخش شود عده ای هم دستگیر و روانه کهریزک شوند و آخر شب هم دوباره به خانه هایمان برگردیم و بگذاریم در روز جمعه دوباره جنتی یا خاتمی برایمان خطبه نماز وحدت آفرین جمعه بخوانند و گروهی معلوم الحال نیز با مشتهای گره کرده فحش و بد و بیراه نثارمان کنند؟؟!! بقیه سناریو را هم که میدانی: سخنرانی آغای با بصیرت، دستگیری های کور، اعترافهای تلویزیونی و راهپیمائی های ساندیسی و افشای توطئه امریکا و اسرائیل و …..

    نوری زاد! خواننده های محترم این سایت و این مطلب! اکنون زمان تصمیم گیری برای آن عنقریب روز است!
    میخواهیم برای خود، خانواده خود، وطن خود و آیندگان در آن روز سرنوشت ساز چه تصمیمی بگیریم؟؟
    میخواهیم چه کنیم؟؟!! و اصلاً چه باید بکنیم؟!

    ——————————————-

    سلام دوست گرامی ام
    من روی نوشته ی شما تأمل کردم. ازاین روی با نسخه ای که دراین نوشته برای مردم پیچیده اید موافق نیستم که: احساسی ، ویکجانبه، واحتمالا با نتیجه ای ازپیش مشخص وشکست خورده است. اگرقرارباشد مابوقت ضرورت اسلحه دست بگیریم وبا کسانی که ما را نمی فهمند وراهی برای گشایش ما قائل نمی شوند تن به تن بجنگیم، حتما به سرنوشتی دچارخواهیم شد که اکنون مردمان سوریه بدان دچارند. مردم سوریه درست به همین راهی رفته اند که شما می فرمایید. می کشند وکشته می شوند. اما دراین میان یک بایستگی بزرگ مغفول مانده. وآن : اینده است. بله، امروز با هرفشنگی که درسوریه شلیک می شود وباهرخونی که برزمین جاری می شود، بهمان نسبت آینده ازدست مردم سوریه می گریزد. برای فهم بهتر، من دست شما را می گیرم وباهم به همین فردای دم دست می رویم. به روزی که مردمان سوریه پیروز شده اند ودرکوچه ها وخیابانها پایکوبی می کنند. بنظرشما آیا شادمانی مردم در ویرانه ای به اسم سوریه اساسا مسخره و بی ارزش نیست؟ کدام شادمانی؟ وقتی همه ی زیرساخت ها و بهترین جوانها ازپا درآمده اند، این شادمانی یک قهقهه ای ازسر دیوانگی است. اسمش پیروزی است اما درنهاد خود یک شکست آمیخته با حماقت دارد. چهل سال باید زحمت بکشند تا برسند به نقطه ای که بوده اند. نه دوست عزیز، ما باید به شیوه های کم هزینه تر وپرفایده تر روی بریم. شما فکر می کنید شوروی سابق چگونه فرو پاشید؟ با آنهمه سلاح و جاسوس وخفقان و ارعاب؟ بقول اصفهانی ها: شوروی از درون پکید. بی آنکه مردم هزینه ی چندانی متحمل شده باشند. ما باید آگاهی ها را افزایش بدهیم وازاستعدادهای مدنی خودمان خوب استفاده کنیم. باورمی کنید من اکنون به جایی رسیده ام که به ” زندان” بعنوان یک استعداد فوق العاده باور پیدا کرده ام؟ ما اگر قدر زندان وزندان رفتن را بدانیم به قدرتی دست خواهیم یافت که ازهر تیروفشنگ وواویلایی کاری تر است.
    با احترام

    .

     
  107. درود بر شما
    راست می گویی ومرا یاد پیغمبر انداختی که گفت اگر خورشید را ….. اری دقیقا موضوع و دلایل همان است که برشمردید و راه همان است که فرمودید مضاف بر آن برگشتن کسانی که وزنه ای هستند و از کشور خارج شده اند خیلی ها خارج شدن از کشور را نمی توانند ونمی خواهند و حال تنها گذاشتن هموطنان در این بره از زمان و تفرقه زمانی و مکانی افت مبارزه مدنی است
    کنار هم بودن همه خارج وداخل. وزنه هایی که قطره ها هم بتوانند به آنها بپیونددند

     
  108. آقای نوریزاد
    خسته نباش
    بمان فریاد تو فریاد های سال 55 است
    فرمول تغییر را هیچ کس نمیداند اما فریاد های ما انرزی این جوشش خواهد بود

     
  109. علی اکبر ابراهیمی

    سلام مرد خدا.
    از اوین می آیم. مقابل درب اصلی توفیق دیدار با شما را نیافتم. به درب ملاقات رفتم و 14:30 آنجا بودم و سپس باز پیاده به مقابل درب اصلی بازگشتم. دو کیلو شیرینی خامه ای و یک بسته سه تایی گل رز هم در دست داشتم. متاسفم که موفق به دیدار نشدم. دشمن موجودی حرامزاده, حرامخوار, جنایتکار و مصمم است. فردا هم باید بروم سرکار. معذرت می خواهم.

     
  110. شما تنها نیستید

    شما تنها نيستيد

    شما تنها نيستيد آقاي نوري زاد. به هیج وجه! حتم دارم بیشتر از من قرآن می خوانید و کلماتش را می فهمید.. بر همین اساس خود بهتر می دانید برای امثال شما ، که در راه خدا جهاد می کنند، خداوند چقدر امید و روشنی قرار داده.
    بعد از چهار سال به ایران برگشتم و مدتی که در تهران بودم…به این دل خوش بودم که در شهری هستم که امثال نوریزاد، قدیانی و زیدآبادی،… در آن زندگی می کنند و نفس می کشند…شما تنها نیستید برادر و تا هنگامی که در برابر قاتلان و دین فروشان این مرز و بوم ایستاده اید، در دل میلیون ها ایرانی جا دارید (هر چند اگر هم جایی نداشتید باز هم اهمیتی نداشت!).
    به نظرم هر روز که می گذرد دیکتاتوری در کشور ما عریان تر می شود. از افتادن پرده های نفاق، دو رویی و ریا از چهره ی این تبهکاران نبایستی ناراحت بود. مطئمن باشید بی آبرو شدن این جماعت مشیتی الهیست.

    برای سلامتی شما و خانواده محترمتان دعا می کنم.

    ارادتمند همیشگی شما
    عباس

    ———————————

    سلام عباس گرامی
    ممنون که مرا به روزهای خوب بشارت می دهید
    که من خود همین را به دیگران بشارت می دهم
    بله ما روزهای خوبی درپیش داریم
    روزهای جولان عقل
    که امروز سخت گرفتارجهل وجاهلانیم
    با احترام

     
  111. سلام؛
    شما تنها نیستید همان گونه که گفتید راه در کنار هم بودن را به روی مان بسته اند. اطمینان دارم که ایمان دارید با این روزهای سخت آسانی است و ایمان دام که اطمینان دارید که ستمگر پایدار نیست…

     
  112. «مشت می‌کوبم بر در
    پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
    من دچار خفقانم، خفقان!
    من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم:
    آی!
    با شما هستم!
    این درها را باز کنید!
    من به دنبال فضایی می‌گردم:
    لبِ بامی
    سرِ کوهی
    دلِ صحرایی
    که از آنجا نفَسی تازه کنم.
    آه!
    می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
    که صدایم به شما هم برسد!
    من به فریاد،
    همانند کسی
    که نیازی به تنفس دارد
    مشت می‌کوبد بر در
    پنجه می‌ساید بر پنجره‌ها
    محتاجم
    من هوارم را سر خواهم داد!
    چاره درد مرا باید این داد کند…» (فریدون مشیری)

    «نمی‌فهمی، ولی گویم! دلم پیمانه درد است
    نمی‌فهمی از این ظلمت، رخ هفت آسمان زرد است

    نمی‌فهمی، ولی گویم! دلم بسیار غم دارد
    دگر بیداد هم شِکوِه، از این ظلم و ستم دارد

    نمی‌فهمی به زیر جلد تو، ابلیس در بند است
    گمان داری که ریش تو به عرش کبریا بند است

    نمی‌فهمی و پرپر می‌کنی گل‌های میهن را
    گمان داری گلستانم گل نشکفته کم دارد؟!

    نمی‌فهمی که من دارم صبوری می‌کنم، هرگز نمی‌فهمی!
    چنان غرقی تو در نخوت، که تا آخر نمی‌فهمی

    نمی‌فهمی ثناگویان تو، بند زر و سیمند!
    اگر زر را ستانیشان، همه روی تو شمشیرند!

    نمی‌فهمی بلاجویان تو، پیمانه زهرند!
    ورق گردد اگر روزی، به کام تو سرازیرند!

    نمی‌فهمی و می‌فهمم، که دیگر هیچ راهی نیست!
    اگر عهدی میان ماست، شکستش را گناهی نیست

    نمی‌فهمی که پای ظلم هم، روزی زمین‌گیر است
    و می‌فهمی، ولی وقتی دگر، دیر است!» (شاعر گمنام)

     
  113. آقای نوریزاد امان از این ترس
    شما راست می گویید ترس و در کنار آن طمع دستبند سنگینی است که بر دستان اکثر نیمه آگاهان این جامعه سنگینی میکن کند..حد

     
  114. afarin bar shoma ke bar tanhayietan ghalabe karde va az pase oon hame shekanje va tahdid va feshar baz ham tarsi nadarid

     
  115. سلام . درود خدا و پیامبر خدا بر شما . راستی چرا علمای بزرگ و مراجع هیچگونه اعتراضی نمی کنند ؟ مگر قبلا علما جلودار مردم نبودند ؟ مگر امام حسین قیام نکرد و شهید نشد و خانواداه اش به اسارت نرفت ؟ مگر خون اینها از آن امام معصوم رنگین تراست ؟ اینهمه از امام حسین دم میزنند دریع از یک لحظه فکر به اهداف و راه آن امام عزیز . مردم اعراضشان را کردند ولی دریع از یک حمایت کوچک از آن . حالا نوبت علما و مراجع است . کافی است چند تا از آنها اعتراض کنند و گله کنند مردم دوباره فریاد برخواهند آورد . درود دوباره به آن شیری که خوردی عزیز . موفق و سلامت باشی .
    علی

     
  116. اشک در چشمانم حلقه زد…کاش به تعداد انگشتان دست در میان سرشناسانمان نوریزاد داشتیم…شما صداقت، شجاعت و ادب را با روشن بینی‌ پیوند زده‌اید. نمی‌‌دانم چه میتوانم برای تنهایی شما انجام دهم، من نه سیاسیم نه آدم معروفی‌ هستم و نه داخل کشور زندگی‌ می‌کنم، حد اکثر میتوانم در فیس بوک مطلب شما را به اشتراک بگذارم…پایدار باشی‌ ‌ای مرد تنهای صبور و به امید ایرانی‌ آبادتر، آزادتر، با مردمانی مهربان‌تر و شجاع تر و آگاه تر که می‌دانم خواهد آمد.

     
  117. سلام انسان مومن و آزاده آقاي نوريزاد عزيز …. رنجنامه شما چه غم انگيزو درد آور بود و چقدر به واقعيت نزديك ، كاملا درست گفتيد مهمترين عامل عدم اعتراض غالب افراد ترسه، ترس ، ترس… و نه ترس از خود كه از ترس تعرض به نزديكان و خانواده و اطرافيان كه هيچ گناهي ندارند و اصلا در اعتراضي هم شركت نميكنند چرا كه اين حكومت نشان داده درعمل به هيچ خط قرمزي پايبند نيست شما خودرا نگاه كنيد يك عمر با اين حضرات نشست و برخاست داشتيد حاميشان بوديد دوست بوديد رفيق بوديد ولي د نهايت كه مخالفشان گشتيد چگونه باشما برخورد كردند حال واي بحال كسي كه هيچ قرابتي با ايشان نداشته باشه و دم از مخالفت بزند كه خود بهتر ميدانيد كه چگونه روزگار او و نزديكان و اطرافيانش را از مردو زن و پيرو جوان و دختر و پسر او را سياه ميكنند و چگونه آبرو و حيثيت و ناموس افراد را بسادگي آب خوردن ملعبه دست كثيفترين اراذل و اوباش قرار ميدهند ..باور كنيد بارها خواسته ام با شما و شماها همراهي كنم و ترسي نيز از بابت خود نداشته ام ولي ولي ولي ترس از تعرض به خانواده ام و نزديكانم من را ازاينكار منصرف نمودو حتي تصور اينكه به احدي از اعضاي خانواده ام تعدي شود برايم دردناك بود و چه خوب ميدانم كه شما و شماهايي كه درين مسيرچوب دار خود را به دوش ميكشيد چه رنجهايي نه از بايت اذيت و آزار خود كه از بابت تعدي و آزار نزديكان و خانواده خود و هول و هراسي كه بردلشان افكنده اند ، كشيده ايد رنجهايي كه هرمردي را ياراي تاب تحمل آن نيست مگر مردان مرد ، مگر مردان مرد ….و اكنون بهتر ميدانم كه تاريخ بسادگي و به ارزاني جايگاه بلندي را به انسانها نميدهد مگر بواسطه رنجها و مصائبي كه در راه جامعه خود متحمل ميگردند…………..خيلي دوست دارم حضورا خدمت برسم و از نزديك شمارا ببينم اميدوارم اين اتفاق زياد به درازا نكشد ، بي شك بامردان مرد روبرو شدن و دست دادن افتخاريست ، افتخار
    بردست و پاي شما به افتخار بوسه ميزنم…. سلامت و سعادتمند باشيد

     
  118. درود بر نوریزاد تو یک کشور 78 ملیونی فقط یک نوریزاد مرد بود که با خانواده خزعلی همراه شود وفردا اگر خبری شود همه مبارز میشوند تا زمانی که شطرنج ازاد نشده بود کسی بلد نبود فردا ازادی شطرنج همه حرفه ای شدند نمیدانم چطور یکشبه !!!!!!مبارزه کننده های ما هم همینطور اگر همه نون به نرخح روز نمیخوردند که اینطور نبود

     
  119. و ……. هیچ چیز ، به اندازه ی «اسلام «، نمی تواند اندیشه را مسموم ، و فرد و جامعه را به قهقرا و عقب بکشد

    ——————-

    دوست من دراسلام نکته های ناب وارزشمند فراوان است. اما همین ارزشهای فراوان وقتی دستمال جماعتی کاسبکارمی شود شما را درمعرض یک چنین قضاوتی قرارمی دهد. ما عقاید مردم را نقد کنیم اما به آن توهین نکنیم. مثل نقد مسیحیت یا هرگرایش دیگر. که هم خوبی دارند وهم زشتی هایی با آنها آمیخته که ای بسا ربطی به ذاتشان نیز نداشته باشد.
    با احترام

    .

     
  120. آ ی ی ی ی چقدر خوب نوشته بودی نوری زاد عزیز

     
  121. بنام خدای تنهایی ها

    با یادی از زنده یاد دکتر علی شریعتی و کتاب علی تنهاست

    درود بر یاران علی علیه السلام و شیعیان علوی تبار

    ……و علی هنوز هم تنهاست!…………

    علی یعنی عدالت! علی یعنی تنهایی!

    علی(ع) در میدان مبارزه و مقابله، با فساد و ظلم و بی عدالتی، و در جدال و کارزار با مافیاهای ثروت و مصلحت، که با قدرتی پنهان، تا اعماق جامعه ریشه دوانده و تار تنیده، و توده را در بند فقر و جهل و خرافات گرفتار کرده اند، تنهاست!

    اختاپوسهای قدرت طلب، در زیر تن پوش مذهب و اخلاق و پیشرفت و توسعه، با حربه غوغاسالاری و آزادی و تبلیغات، عدالت را به نام عدالت، به مسلخ بی عدالتی می برند، آزادی را بنام آزادی! در بند می کشند، و حقیقت را بنام حقیقت، قربانی دروغ و مصلحت می کنند.

    و علی! این فریاد بلند عدالت و حقیقت، این دشمن سازش ناپذیر دروغ و مصلحت، این صداقت مدارترین سیاستمدار تاریخ، در مسلخ بی عدالتی و قربانگاه مصلحت تنهاست!

    علی در مسلخ بی عدالتی، روبروی چشمان بسته جامعه ای که عدالت را جستجو می کنند، تصویر عدالت را نشان می دهد، و در قربانگاه مصلحت، برای گوشهای بسته ای که منتظر شنیدن صدای حقیقتند، فریاد می زند، و اما چشمها و گوش های بسته، نه می بینند، و نه می شنوند! و نه می خواهند، و نه می توانند، که ببینند و بشنوند!

    علی در تنهایی، در زندان سکوت، در پشت پرده تاریک شب، خدا را می جوید، صدا می زند، و سخت و بی واهمه، برای چشمها و گوشهای بسته و خفتگان و شب زدگان، تلخ و دردناک، گریه می کند.

    علی تنهاست، علی با تمام شجاعت و شهامت و صلابت و قدرت و آگاهی، در مقابله با جامعه خواب و نا آگاهی که گرفتار فقر و فساد و فحشاء و دروغ و بی تفاوتی گشته است، پیروز نمی شود؛ و در مبارزه با زر کاخ سازان، و زور کوخ پروران، و تزویر بارگاه نشینان، و دروغ قدرتمندان، و فساد مفسدان، و منفعت طلبی رانت خواهان، و خود خواهی رابطه گرایان، و غرور قوم سالاران، و قاعده دلالان، و بازی سیاست بازان، و دسیسه گروها، و برنامه احزاب، و دنیا خواهی مدیران، و سهم خواهی فرصت طلبان، و منطق پول پرستان رفاه طلب؛ شکست می خورد، تخریب و توهین و آزار و زخمی می شود؛ اما! تسلیم نمی شود، نمی افتد، نمی شکند، و از حربه دروغ و مصلحت و شعار، برای رسیدن به پیروزی استفاده نمی کند، و یک صدا، در تمام لحظه ها، بدون ترس و بیم و واهمه، در همه جا، حتی زیر تیغه شمشیر، برای مردم، از حق و عدالت و عشق و خدا می گوید.

    علی تنهاست.

    علی در طول تاریخ تنهاست.

    علی همیشه تنها است.

    علی یعنی تنهایی. علی یعنی عدالت. علی یعنی قانون. علی یعنی عشق. علی یعنی حقیقت. علی یعنی شهامت. علی یعنی قدرت. علی یعنی صبر. علی یعنی بیداری. علی یعنی آگاهی. علی یعنی فریاد. علی یعنی تنهایی!

    علی یعنی به خدا و مردم و عدالت و آزادی و حقیقت اندیشیدن.

    علی آزاد مرد اصولگرای اصلاح طلبی است، که در تمام لحظه ها، به خدا و عدالت و مردم و حق می اندیشد، و به سیاست و حفظ قدرت، نمی اندیشد!

    علی را می شناسی؟!

    آری همان علی! که پیروزترین شکست خورده تاریخ است!

     
  122. باید بگویم متاسفانه شما مجبور شده اید به سراغ افرادی بروید که هر کدام به نوعی مثل یک سلول تشکیل دهنده این حکومت و وضع فعلی به یه نوعی بوده اند . پر واضح است که حتما هر یک به اندازه عملکرد خود درگذشته خطایی ….یا حرکتی مرتکب شده اند که هم اکنون می ترسند از رو شدن کرده ی خود احیانا بعضی خطاها بزرگ و بعضی کوچک بوده است و ظاهر ا از شیوه زندگی در این شرایط راضی و خشنود هستند چرا که مشکل مالی ندارند یا با پوست و گوشت خود مثل مردم عادی بی عدالتی و ظلم و جور را لمس نکرده اند و انچنان خشمگین و بغض درگلو نیستند مثل ما مردم عادی پس نیازی نیست خود را به خطری که عاقبت ان انچنان قابل پیش بینی نیستند دچار سازند لق لقی می کنند تا دنیایشان بگذرد از سوی دیگر زندانها یی را که شما خواستید از حضور این افراد پر شود را میدانم دلیلش چیست پر نور شدن و چه بسا چشم را زدن از حضور اینان البته که مردم عادی اگر زندانها را پر کنند مانند کور سویی می باشند که به چشم انچنان نخواهند امد و بی فاید ه خواهد بود پر شدنشان در زندانهای جور و متاسفم که این افراد بزرگ حاضر نیستند خود را در خطر برای ملتی بس بزرگتر بی اندازند …

     
  123. salam aghaye norizade aziz. mamnonam az faaliathaton, dorod bar sharafeton, faghat ye soal daram chera shoma ke inghadr mostaghim sohbat mikonid hanoz sare pa hastido nagereftatnetono be ghole khodemon zende hastid, ina adamo bekhatere ye chize kocholo mikoshan ,,, bebakhshid injori soal kardam vali dobare migam dorod bar sharafeton

     
  124. تنهای تنهای تنها

    سلام،
    جناب نوریزاد عزیز حق همین است که شما گفته اید. ما میترسیم!!! از چه؟ از سختی. از بی آبرویی که برادران برایمان دست و پا خواهند کرد. از بی پولی. از سختی زن و فرزند. از تنهایی در زندان. ما میترسیم از گرفتار شدن در بند. از بازجوییهای سنگین. از اتهامات بسیار. از آوارگی زن و فرزند. ما میترسیم که دنیایمان بدست این نااهلان به روزگار شمر و یزید بدل شود. به آخرت نیز نمیتوانیم دلخوش باشیم چرا که اینقدر شائبه و شک در مورد آن بوجود آورده اند که نمیتوانیم به ضرث قاطع حق را از باطل تشخیص دهیم.
    آری ای عزیز تو تنهایی و ما شرمسار.
    تو در رنجی و بغض در گلوی ما.
    تو مینویسی و ما تنها کاری که میتوانیم بکنیم تایید تو در دلمان است. نه حتی با زبانمان به تایید تو نمیپردازیم.
    تو زبان ناطق یک جمع چند میلیونی هستی.
    و ما تنها به تحسین تو به صورت پنهانی میپردازیم.
    ما میترسیم.

     
  125. جناب آقای نوریزاد،
    به نظر شما وقت آن نرسیده است که دست از دامن این سیاستمدارهای مصلحت اندیش بردارید و دل به دل ما جوان تر ها بدهید؟ مغز این سیّاسان جامد شده است. در مورد خیلی از این آقایان ترس معنا ندارد! مگر ممکن است آقای هاشمی زبان بگشاید و به زندان برود؟ با او هر آنچه میشد کردند. پس مسئله ایشان ترس نیست. قدرت طلبی در آستانه ی 80 سالگی است! یا مثلا در مورد مراجع! آنها از چه چیزی قرار است بترسند؟ مگر نه اینکه اینها زندگی مادی و معنوی خود را فدای احیای اسلام و تشیّع کرده اند؟ مگر نه اینکه هر ساله بر منبر عاشورا دم از حسین میزنند؟ پس تقیه چرا؟ پس این آقایان هم نباید ترسی داشته باشند بنا بر همه ی ادعاهایشان. که اگر بترسند عذر بدتر از گناه ایشان است.

     
  126. kheili vaghte naveshtehato donbal mikonam aghaye nourizad faghat mitonam behet begam ahsan va movaffagh bashi dar rahe jawanmardanei ke entekhab kardei

     
  127. چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
    هر که در دایره ی گردش ایام افتاد
    زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
    وانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

    درود بر آزاد مرد بزرگ ایران زمین، جناب آقای نوری زاد
    راستش افتادیم توی دایره ی گردش ایام و می ترسیم حال و روزمون از اینکه هست بدتر بشه. و این جمله را از دکتر علی شریعتی بگویم که:
    در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.
    با آرزوی سلامتی برای شما و تمام آزاد مردان و زنان ایران زمین

     
  128. نوری زاد عزیز . دل هزاران جوان با توست . عزیزم ، اشتباه محاسبات داری . به خدا از کله گنده ها و بزرگان هیچ کاری بر نمیاد ، چون با احتیاط و محاسبات به این درجه رسیده اند و همان محاسبات از همراهیشان جلوگیری می کند . عزیز جان دنبال عاشق بگرد . عاشقان گمنامند ولی جان برکف . مثل ستار بهشتی . آنهایی که شما امید کمک ازشون داری همانهایی هستند که ما را به این مصیبت دچار کرده اند . پیروز باشی .

     
  129. inroozhaa marefat dar gerove manfeat ast!!!albate injoor baar avordand

     
  130. سلامی از جنس دوست داشتن. تقدیم تو باد این کلام خداوندی
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الضحَي‏(1) وَ الَّيْلِ إِذَا سجَي‏(2) مَا وَدَّعَك رَبُّك وَ مَا قَلي‏(3) وَ لَلاَخِرَةُ خَيرٌ لَّك مِنَ الأُولي‏(4) وَ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضي‏(5) أَ لَمْ يجِدْك يَتِيماً فَئَاوَي‏(6) وَ وَجَدَك ضالاًّ فَهَدَي‏(7) وَ وَجَدَك عَائلاً فَأَغْني‏(8) فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ(9) وَ أَمَّا السائلَ فَلا تَنهَرْ(10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّك فَحَدِّث‏(11)

    ترجمه آيات
    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر .
    سوگند به روز در آن هنگام كه نور خورشيد گسترده مي‏شود ( 1) .
    و سوگند به شب هنگام كه سكونت و آرامش مي‏بخشد ( 2) .
    كه پروردگارت نور وحي را از تو قطع نكرده و تو را مورد خشم قرار نداده است ( 3) .
    و مسلما آخرت براي تو از دنيا بهتر است ( 4) .
    و پروردگارت به زودي عطايي مي‏كند كه راضي شوي ( 5) .
    آيا نبود كه تو را يتيم يافت و سپس پنا داده ؟ ( 6) .
    و آيا نبود كه راه به جايي نمي‏بردي قدم به قدم هدايتت كرد ؟ ( 7 ) .
    و تهي دستت يافت پس بي‏نيازت نمود ( 8) .
    حال كه چنين است پس هيچ يتيمي را از روي قهر خوار مشمار ( 9) .
    و هيچ سائلي را مرنجان ( 10) .

    ترجمة الميزان ج : 20ص :522
    و نعمت پروردگارت را با رفتار و گفتارت بازگو كن ( 11) .
    بيان آيات
    بعضي گفته‏اند : چند روزي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وحي نشد ، به طوري كه مردم گفتند خدا با او وداع كرده ، در پاسخشان اين سوره نازل شد و خداي تعالي به اين وسيله آن حضرت را شاد كرد ، و در سوره مورد بحث ، هم احتمال مكي بودن هست و هم مدني بودن .
    و الضحي و الليل اذا سجي اين دو آيه سوگند به ضحي و به ليل است ، و كلمه ضحي به طوري كه در مفردات آمده به معناي گسترده شدن نور خورشيد است .
    ولي بعدها آن زماني را كه نور خورشيد گسترده مي‏شود نيز ضحي ناميدند ، و مصدر سجو كه فعل سجي مشتق از آن است ، وقتي در كلمه ليل استعمال مي‏شود ، معناي سكونت و آرامش شب را مي‏دهد ، پس سجو الليل آن هنگامي است كه ظلمت شب همه جا را فرا گيرد .
    ما ودعك ربك و ما قلي توديع كه مصدر فعل ودع است به معناي ترك است ، و كلمه قلي – به كسره قاف – به معناي بغض و يا شدت بغض است ، و اين آيه جواب دو سوگند اول سوره است ، و مناسبت نور روز با مساله وحي ، و تاريكي شب با انقطاع وحي بر كسي پوشيده نيست .
    و للاخرة خير لك من الاولي اين آيه در معناي ترقي دادن مطلب نسبت به مفاد آيه قبل است ، و مفاد آيه قبلي موقف كرامت و عنايت الهي را براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اثبات مي‏كرد ، در اين آيه مي‏فرمايد تازه زندگي دنياي تو با آن كرامت و بزرگي كه داري ، و با آن عنايتي كه خداي تعالي به تو دارد در برابر زندگي آخرتت چيزي نيست ، و زندگي آخرت تو از دنيايت بهتر است .
    و لسوف يعطيك ربك فترضي اين آيه شريفه آيه قبل را تثبيت مي‏كند و مي‏فرمايد : در زندگي آخرت خداي تعالي

    ترجمة الميزان ج : 20ص :523

    آنقدر به تو عطا مي‏كند تا راضي شوي ، هم عطاي خدا را مطلق آورده ، و هم رضايت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را .

    ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين آيه ناظر است به هر دو زندگي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، هم به زندگي دنيائي‏اش ، و هم به زندگي آخرتيش .

    ا لم يجدك يتيما فاوي اين آيه و دو آيه بعدش به بعضي از نعمت‏هاي بزرگي اشاره مي‏كند كه خداي تعالي به آن جناب انعام كرده بود ، آري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنوز در شكم مادر بود كه پدرش از دنيا رفت ، و دو سال بود كه مادرش درگذشت ، و هشت‏ساله بود كه كفيل و سرپرستش و جدش عبد المطلب از دنيا رفت ، كه از آن به بعد در تحت تكفل عمويش ابو طالب قرار گرفت .
    بعضي گفته‏اند : مراد از يتيم در اين آيه پدر مرده نيست ، بلكه منظور بي نظير بودن است همچنان كه در بي نظير را هم در يتيم مي‏گويند ، و معناي اين آيه اين است كه : مگر نبود كه خدا تو را فردي بي نظير از بين مردم دانست ، و در نتيجه مردم را دور تو جمع كرد ؟ و وجدك ضالا فهدي مراد از ضلال در اينجا گمراهي نيست بلكه مراد عدم هدايت است ، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، حال خود آن جناب است ، و يا صرفنظر از هدايت الهي مي‏خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انساني ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداي سبحان ، پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بي راه بود ، هر چند كه هيچ روزي از هدايت الهي جدا نبوده و از لحظه‏اي كه خلق شده بود ملازم با آن بود ، در نتيجه آيه شريفه در معناي آيه زير است ، كه مي‏فرمايد : ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان ، و از همين باب است كلام موسي كه بنا به حكايت قرآن كريم از آن جناب گفته بود : فعلتها اذا و انا من الضالين ، يعني هنوز به هدايت رسالت اهتداء نشده بودم .

    ترجمة الميزان ج : 20ص :524

    قريب به اين معنا گفتار بعضي از مفسرين است كه گفته‏اند : مراد از ضلالت ، از دست دادن علم است ، همچنان كه در آيه ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخري ، ضلالت به اين معنا آمده ، و مؤيدش آيه زير است كه مي‏فرمايد : و ان كنت من قبله لمن الغافلين .
    بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه خدا تو را در بين مردم گمشده يافت ، مردم تو را نمي‏شناختند ، و قدرت را نمي‏دانستند ، و او مردم را به سوي تو و اينكه چه كسي هستي دلالت و هدايت كرد .

    بعضي ديگر گفته‏اند : اين آيه به گم شدن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در راه هوازن و مكه اشاره دارد ، آن زمان كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در دامن حليمه سعديه دختر ابي ذؤيب بود ، و حليمه به طوري كه در روايت آمده مي‏خواست وي را به جدش عبد المطلب برساند ، در بين راه متوجه شد كه محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست .

    بعضي ديگر گفته‏اند : اشاره است به آن واقعه‏اي كه در كودكي آن جناب رخ داد ، و در دره‏هاي مكه گم شد .

    و بعضي آيه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته‏اند كه با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام خديجه به شام مي‏رفت ، و در بين راه ناپديد شد .

    و بعضي ديگر وجوه ديگري ذكر كرده‏اند كه ضعفش براي هر خواننده‏اي روشن است .

    و وجدك عائلا فاغني كلمه عائل به معناي تهي دستي است كه از مال دنيا چيزي ندارد ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همينطور بود ، و خداي تعالي او را بعد از ازدواج با خديجه دختر خويلد ( عليها السلام ) بي نياز كرد ، و خديجه تمامي اموالش را با همه كثرتي كه داشت به آن جناب بخشيد .

    ترجمة الميزان ج : 20ص :525
    ولي بعضي گفته‏اند : مراد از اغناء ، استجابت دعاي آن حضرت است .

    فاما اليتيم فلا تقهر راغب مي‏گويد : كلمه قهر به معناي غلبه كردن بر كسي است ، اما نه تنها غلبه كردن ، بلكه غلبه توأم با خوار كردن او ، و قهر به يك يك اين دو معنا هم گفته مي‏شود .

    و اما السائل فلا تنهر كلمه نهر كه مصدر فعل نهي لا تنهر است ، به معناي زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است .

    و اما بنعمة ربك فحدث كلمه تحديث كه مصدر فعل امر حدث است ، وقتي در نعمت بكار رود تحديث نعمت به معناي ذكر و ياد آوري و نشاندادن آن است ، حال يا به زبان و يا به عمل ، و اين عمل شكر نعمت است ، و اوامر و نواهي اين چند آيه يعني خوار نكردن يتيم ، و نرنجاندن فقير ، و نشاندادن نعمت ، دستور به همه مردم است ، هر چند كه خطاب متوجه به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شده .

    و اين آيات سه‏گانه به خاطر اينكه حرف فاء در ابتداي آيه اولي در آمده نتيجه‏گيري از آيه قبل است كه عنايات الهي نسبت به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مي‏شمرد ، گويا فرموده : تو طعم ذلتي را كه يتيم مي‏چشد چشيده‏اي ، و ذلت و شكسته شدن دل او را احساس كرده‏اي ، پس هيچ يتيمي را خوار مشمار ، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مكن ، و نيز تو تلخي گمراهي و احتياج به هدايت را ، و تلخي فقر و تهي دستي را درك كرده‏اي ، پس هيچ سائلي را كه از تو مي‏خواهد حاجتش را بر آوري از خود مران ، حاجتش اگر هدايت است و اگر معاش است برآور ، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهي‏دستي چشيده‏اي ، و ارزش جود و كرم و رحمت خدا را مي‏داني ، پس نعمت او را سپاس گوي ، و همه جا نعمتش را يادآور شو ، و از مردم پنهانش مدار .

    بحث روايتي

    در تفسير قمي در ذيل آيه و الضحي امام فرموده : ضحي به معناي بلند شدن نور

    ترجمة الميزان ج : 20ص :526

    خورشيد است ، و الليل اذا سجي يعني شب در هنگامي كه همه جا را تاريك كند .

    و در همان كتاب در معناي جمله و ما قلي فرموده : يعني و تو را دشمن نداشت .

    و سيوطي در الدر المنثور در ذيل آيه و لسوف يعطيك ربك فترضي از ابن ابي شيبه از ابن مسعود روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : ما اهل بيتي هستيم كه خداي تعالي براي ما آخرت را بر دنيابرگزيد و ترجيح داد ، و لذا فرمود : و لسوف يعطيك ربك فترضي .

    و در همان كتاب است كه عسكري در كتاب المواعظ و ابن لال و ابن نجار ، از جابر بن عبد الله روايت كرده‏اند كه گفت : روزي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر علي و فاطمه وارد شد ، ديد فاطمه مشغول دستاس كردن است ، در حالي كه به جاي لباس ، حله شتر بر خود افكنده ، همين كه چشمش به او افتاد فرمود : يا فاطمه بشتاب و تلخي دنيا را بچش ، براي فردا و نعيم آخرتش ، دنبال اين جريان بود كه آيه و لسوف يعطيك ربك فترضي نازل شد .

    مؤلف : در اين روايت دو احتمال وجود دارد : يكي اينكه خواسته باشد بگويد آيه مذكور نخست به تنهايي بعد از آيات قبلش نازل شد ، و بعدها بقيه آيات سوره به آن ملحق گرديد ، دوم اينكه سوره همه‏اش يكباره نازل شد ، و در خصوص اين داستان آيه مورد بحث دوباره نازل شده باشد .

    و در همان كتاب است كه ابن منذر و ابن مردويه و ابو نعيم – در كتاب الحليه – از طريق حرب بن شريح روايت كرده‏اند كه گفت : من به ابي جعفر محمد بن علي بن الحسين ( امام باقر (عليه‏السلام‏) گفتم : به نظر شما اين شفاعتي كه اهل عراق بر سر زبانها دارند حق است ؟ فرمود : آري به خدا سوگند عمويم محمد بن حنفيه از علي بن ابي طالب نقل كرد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آنقدر از امتم شفاعت مي‏كنم كه خداي تعالي خطاب مي‏كند اي محمد آيا راضي شدي ؟ عرضه مي‏دارم : بلي ، پروردگارا راضي شدم .

    آنگاه رو به من – حرب ابن شريح – كرد و فرمود : شما به اهل عراق مي‏گوييد : از تمامي آيات قرآن آيه‏اي كه بيش از همه اميد بخش است آيه زير است كه مي‏فرمايد : يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا – اي بندگانم كه بر خود ستم روا داشتيد ، از رحمت خدا مايوس نشويد ، كه خدا همه گناهان را

    ترجمة الميزان ج : 20ص :527

    مي‏آمرزد عرضه داشتم بله ، ما اينطور معتقديم ، فرمود : ليكن ما اهل بيت مي‏گوييم از همه آيات در كتاب خدا اميدبخش‏تر آيه و لسوف يعطيك ربك فترضي است ، كه راجع به شفاعت است .

    و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل كرده كه وي به سند خود از ابن جهم از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در مجلس مامون فرمود : خداي تعالي به پيامبر گراميش محمد ( صلوات الله عليه ) فرموده : ا لم يجدك يتيما فاوي ، يعني تو يتيمي بودي خداي تعالي مردم را دور تو جمع كرد ، و وجدك ضالا يعني تو نزد قومت گم شده بودي ، فهدي يعني قوم تو را به سوي معرفت تو هدايت نمود ، و وجدك عائلا فاغني يعني تو را بي نياز كرد از اين راه كه دعايت را مستجاب نمود مامون چون اين تفسير را شنيد گفت : خدا در تو بركت دهد يا بن رسول الله ( و يا خدا در تو بركت نهاده ) .

    و در همان كتاب از برقي نقل كرده كه او به سند خود از عمرو بن ابي نصر نقل كرده كه گفت : مردي از اهل بصره برايم حديث كرد كه من حسين بن علي ( عليهما السلام ) و عبد الله بن عمر را ديدم در خانه كعبه طواف مي‏كردند ، از ابن عمر معناي آيه و اما بنعمة ربك فحدث را پرسيدم ، گفت : خداي تعالي به آن جناب دستور داده نعمت‏هاي خدا را حديث كند و به مردم بگويد .

    آنگاه به حسين بن علي عرض كردم منظور از آيه و اما بنعمة ربك فحدث چيست ؟ فرمود به آنجناب دستور داده كه نعمت دين را كه خدا به او انعام فرموده با مردم در ميان بگذارد .

    و در الدر المنثور است كه بيهقي از حسن بن علي روايت كرده كه در معناي آيه و اما بنعمة ربك فحدث فرمود : هر وقت به چيزي رسيدي به برادران ايمانيت اطلاع بده .

    و در همان كتاب است كه ابو داوود از جابر بن عبد الله روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هر كس با نعمتي كه به او داده شده مورد آزمايش قرار گيرد و آن را به اطلاع مردم برساند شكرش را به جا آورده و هر كس آن را كتمان كند كفرانش نموده ، و هر كس در اين باب بلوف بزند و خود را به چيزي كه ندارد و به او نداده‏اند بيارايد مثل كسي است كه جامه دروغ به تن كرده باشد .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2983 seconds.