سر تیتر خبرها
خواهش های پنجگانه ی محمد نوری زاد از رهبر- قسمت اول

خواهش های پنجگانه ی محمد نوری زاد از رهبر- قسمت اول

[ای رهبر گرامی] به دستهای خود نیک بنگرید. تهی آیا نیستند؟ تهی از رضایت مردم؟ التماستان می کنم به یاد مرگ بیفتید و حساب دنیا و آخرتتان را با اطرافیانی که شما را احاطه کرده اند و اغلب دست کج و ناجور و ناجوانمردند، جدا کنید.

اشاره: می خواهم طی چند نوشته ی پی درپی، عزت و کرامت و شأن انسانیِ خود را گرو بگذارم و بابت مسائلی که یک به یک بدانها اشاره خواهم کرد، به شخص رهبر التماس کنم. می دانم با هر نوشته ای که منتشر می کنم، جمعی از شما مرا به نقد و طنز و کنایه و جمعی دیگر به الفاظ ناروا خواهید نواخت و این همه التماس مرا برنخواهید تافت. اما مرا در این مطاف و مصاف، با نقد و اخم شمایان کاری نیست. نیک تر بگویم: شما کار خود کنید و من کار خود. که مرا با این التماس های جگرسوز، سر و سرّی است. شاید این التماس های من بکار آیند و بقدر هزار تحلیل و هزار تجلیل و هزار تهدید کارگر افتند و راههای بسته بگشایند. این نیز بگویم که مطلقاً مرا در این خواهش های چند بچند، قصد مزاح و مطایبه و خدای ناکرده فروکاستن شأن رهبری در کار نیست. شقشقه ای است که ناگهان برآمده و من با شتاب حسّ و حال آن را قلمی کرده ام. هرگاه از غلظت التماس های من به چندش و اشمئزاز درافتادید، به روزی نظاره کنید که شهر به شهر ما ویران و خونین است و مثل سوریه، همه ی زیرساخت های انسانی و ملی اش فرو ریخته. من برای این که کشورم و مردم کشورم به آن روز درنیفتند، التماس که چیزی نیست، حاضرم پیش پای رهبر دراز به دراز بخاک افتم و همه ی دار و ندار فردی ام را فرش زیرپایش کنم. و اکنون، نخستین تمنّاهای من از رهبر:

1 – ای رهبر گرامی، ای بزرگ، ای صاحب شوکت و جلال و جبروت، این نوری زادِ بی نوا از شما خواهش دارد، یا به التماس از شما تمنّاهایی دارد. وی با التماسی از سرِ درد، از سرِ دوستی و مهر و یاوری، و اساساً التماسی از سرِ التماس، از شما خواهش می کند مختصری از جمع آنانی که شما را درمیان گرفته اند خروج کنید. بقدر یک ساعت. بقدر مطالعه ی همین چند خط. بقدری که ریه های مبارکتان از اکسیژنِ “هوای مردم” پر و خالی شود.

می دانم اجابت این تقاضای من ای بسا امری ناممکن بشمار آید اما التماس می کنم مردم ایران را محدود در آنانی که مخلصانه و گاه موذیانه شما را دوست می دارند و برای سلامت و برقراری تان دعا می کنند و شعار می دهند، خلاصه نکنید. بل به مردم مخالفِ خود نیز بها بدهید. دستی به سرشان بکشید. نشان بدهید که شما فراتر از مناسباتِ سستی که در میان دستجات سیاسی ما جاری است، به مفهوم “مردم مخالف” اشراف دارید. و باور دارید که در ذاتِ مخالفتِ مردمانِ مخالف، برکتی نهفته است که گاه ذره ای از آن را در هیاهوی مردمان موافق نمی توان یافت.

رهبران بزرگ، سخنِ مخالفان خود را بر چشم می نهند تا از برکاتش بهره مند شوند. و هرگز مردمان خود را به خودی و ناخودی تقسیم نمی بندند. التماس می کنم جانانه به پیشباز مخالفان خود بروید. نشان بدهید که فراخ دل و فراخ نگر هستید. و افق هایی را می بینید که اخم یک مخالف در آن افق، مثل لبخند خودِ خدا طعم دارد. التماس می کنم کام مبارکتان را از این طعم خدایی بی نصیب مگذارید. راستی چرا این همه زندانی؟ آنهم به جرمهای بی بدیلی چون: شرکت در راهپیمایی و نوشتن یک مطلب انتقادی و هواداری از یک جریان سیاسی و حضور در جمع معترضان انتخاباتی. و یا از همه بی نظیرتر: جرمهایی مثل شرکت در مجلس دعای کمیل!

2 – التماس می کنم یکبار که سخنرانی می کنید، ابروهای بهم آمده ی خود را پس برانید و گره از پیشانی مبارک وا کنید و لبخند بزنید. و اگر می توانید به بهانه ای خود را رها کنید و غش غش بخندید. پیامبر گرامی ما هم می خندید و شادمانی چهره اش را نشان همگان می داد. متأسفانه شما بهمان نسبتی که با اخم و خشم آمیخته اید، از لبخند و شادمانی و مدارا فاصله گرفته اید. حیف چهره ی خواستنی و جذاب شما نیست؟ التماس می کنم آن چفیه ی تکراری را که حالا جزیی از شاکله ی شخصیتی شما شده، از گردن وا کنید و کنار بگذارید. و بجای آن در هر ملاقات، شاخه گلی در دست بگیرید. آن چفیه، در همان نخستین ثانیه های رویارویی با مردم، به کل مردم ایران و جهان می گوید: من مرد جنگم. و می گوید: هر که با من است و با نگرش های خاص منِ خامنه ای موافق است جلو بیاید و مابقی بروند و گم بشوند و به همان لقمه نانی که به خوردشان می دهیم شاکر باشند.

آن چفیه، ای عزیز، درست که یعنی: فلسطین و جانبداری از فلسطین و پایداری و ایستادن بر سر مواضع، اما معنای بطئی و کنایه آمیز دیگری نیز منتشر می کند که کام بخش وسیعی از مردم ما را می آزارد. و آن معنا این است: میلیاردها پول و وقت و آبروی از کف رفته. شما را بخدا آن را وا کنید و با شاخه گلی به ملاقات مردم بروید و با همان شاخه ی گل به مردم ایران و جهان بفهمانید که منِ خامنه ای اهل مدارا و لبخند و شادمانی ام و بیش از دیگران به مفهوم مدارا و احترام و ادب واقفم و بدان متمایلم. اطمینان دارم اگر پیامبر خدا نیز در این زمان بود، حتما بجای آویختن چفیه از گردن، بر سر مردمان و مخاطبان خود گل و گلاب می افشاند. چرا که شأن رهبران الهی، تسلط و تحکم و ستیزه و دست به یقه شدن با اطرافیان نیست. آنان سخنی را که از خدا دریافت کرده اند با مردمان درمیان می گذارند. خواه پند گیرند و خواه ملال.

3 – التماس می کنم، التماس می کنم هر از گاه به یاد مرگ بیفتید. صمیمانه می گویم: من شخصاً در رفتار و گفتار شما یادی از مرگ نمی بینم. یاد مرگ، برنامه های روزانه ی آدمی را جوری می چیند که از آن برنامه ها، افق بی انتهای آخرت را مشاهده شود. کارهایی که شما در این اواخر سامان داده و می دهید، اغلب دنیاوی اند. دنیاوی اما از نوع ناجورش. و نه دنیاوی ای که از آن روح زندگی مستفاد آید. شما تعریفتان از دنیا چیست؟ مزرعه ای برای آخرت؟ اگر بلی، پس این دنیا باید آباد باشد. و آبادی باطنی اش حتما بخشی از آبادانی ظاهری آن است. ای عزیز، ما ایران را به خراب آباد بدل کرده ایم. بیش از ظاهرش: باطنش را. به دستهای خود نیک بنگرید. نیک بنگرید. نیک بنگرید. تهی آیا نیستند؟ تهی از رضایت مردم؟ التماستان می کنم به یاد مرگ بیفتید و حساب دنیا و آخرتتان را با اطرافیانی که شما را احاطه کرده اند و اغلب دست کج و ناجور و ناجوانمردند، جدا کنید.

4 – ای رهبر بزرگ و با امضاء، دست بقلم ببرید و جامعه ی از هم دریده ی ما را به عفو و بخشایشِ عمومی فرا بخوانید. خودتان پیشقدم بشوید. بخدای خوب سوگند اگر ما پای بر خود بگذاریم و از مردم آسیب دیده طلب بخشایش کنیم و همگان را به مدارا و فروخوردنِ خشم دعوت کنیم، برکات الهی بر دنیا و آخرت ما باریدن می گیرد. که این بارشِ برکات البته از خود ما انرژی می گیرند و گنج های انسانی و ملی را به تسخیر ما در می آورند. علت این که این روزها ای عزیز، اوضاعمان اینگونه درهم شده و به همه ی کارهایمان گره افتاده این است که ما شوربختانه خود را از زیر بارش برکات ناشی از عقل – که هدیه ی خدای متعال به انسان است – بدر برده ایم. گوهر عقل را خوار و خفیف ساخته ایم و همزمان به قامت جهل آذین بسته ایم. ای عزیز، قدر نعمتِ  پوزشخواهی از مردم را بدانید. که این، گرچه بظاهر شکستن است و به زیر پا افتادن، اما در ذات خود، برآمدن و سربرآوردن نیز دارد. التماستان می کنم بخاطر خیلی چیزها از مردم پوزش بخواهید. مخصوصاً بخاطر برآوردنِ آدمهای کوچک و سپردن کارهای بزرگ بدانان. اسمشان را شماره نمی کنم. خودتان بهتر می دانید.

5 – التماس می کنم به این نکته ای که با شما می گویم نیک تمرکز کنید: بفرض که همین امروز بشار اسد سوری با عنایت به حمایت های همه جانبه ی شما پیروز میدان شود و دودمان مخالفان، و بنا بفرمایش شما دودمان “تروریست” های کشورش را به باد دهد و دست بر دست بساید و بلامنازع شود و شما بهمراه هیأتی عالی رتبه برای تثبیت پیروزی او و برای عرض تبریک وارد سوریه می شوید. تصور کنید شما را سوار بر اتومبیلی مخصوص و ضدگلوله، از فرودگاه دمشق یا حلب یا هر کجای دیگر به سمت کاخ بشار اسد می برند. اتومبیل حامل شما ناگزیر از خیابانهای شهر می گذرد. از کناربرج ها و بانک ها و منازل و مدرسه ها و کارخانه ها و تجارتخانه ها و دانشگاهها و بیمارستانهای ویران شده و با خاک یکسان شده. و مردمانی که ردّ خونشان هنوز در کف خیابانهای شهر بچشم می خورد. التماس می کنم به من پاسخ بدهید: پیروزی بر مخالفان را با چه الفاظی به بشار اسد “تبریک” می گویید؟ یعنی می خواهم بدانم شما که به ادبیات و ترکیب واژه ها و کارکردشان نیک اشراف دارید از چه الفاظی در این “تبریک گویی” مدد می گیرید؟ هنوز التماس های من ادامه دارد…..

محمد نوری زاد
بیست و هفتم بهمن ماه نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

58 نظر

  1. ایشان چون پست و مقام بهش نرسید و از مجری گری جهاد به مقام وزارت جهاد نرسید حالا داستان مینویسه ای کاش یک نخود معرفت برای وطن میداشت همش دنبال در رفتن به خارج از ایرانه که شاید دلار گیر دستش بگیره مثل مهاجرانی ای خاک بر سر وطن فروشت

     
  2. جناب نوریزاد عزیز سپاس و درود مرا پذیرا باشید…همان طور که قبلا عرض کردم این نامه ها به سمع و نظر حضرت ایشان نه میرسد و نخواهد رسید از طرف همان نامردها ونامردمان و دست کجان که من انها را گروه مافیان مینامم که گرداگرد حضرت ایشان را احاطه کرده و بقول اون دوست عزیزمون شاید تحت فشار شدید همین آدمخوران باشند که نمیتوانند به این ملت پریشان نیم نگاهی بیندازند ملتی که نور چشم رهبرند که بارها و بارها حضرت ایشان درسخنرانیهایشان این مهم را فرموده اند ولی افسوس که حضرت ایشان در حلقه محاصره این مافیای ادمخور قرار دارند که اگر غیر این میبود عقل خود حضرت ایشان به این مهم میرسید که وظیفه یک رهبر مسلمین جهان چیست شما جناب نوریزاد که رهبر مسلمین یک مسجد هم نیستید مبینید که چقدر خوب وظایف یک رهبرو بخوبی میدونید خوب حضرت ایشان که واقعا یک رهبر واقعی هم هستند خیلی بهتر از شما به این مسائل واقفند خوب اگر تحت محاصره این ادمخوران نبود بنظر من وظایف رهبری رو خیلی بهتر از شما اجرا میکردند… پس بجای نامه نوشتن بهتر میدانم ملت را بسیج کنید برای ازادی رهبرمان از دست ادمخواران… والسلام…. خداوند بشما توفیق دهد در راهی که قدم گذاشته اید.

     
  3. برو داییتو خر کن تو در حدی نیستی بخوای رهبرو نصیحت کنی

     
  4. آقای نوری زاد در خواهش دوم خود از رهبر معظم انقلاب به چفیه ایشان اشاره کرده اید و از چفیه به عنوان نماد جنگ طلبی یاد کرده اید !!! با تأسف از اینکه شما روزی روایتگر فتح بوده اید یاد آوری می کنم احتمالا بدلیل معاشرتتان با زر اندوزان و اهل دنیا آن دوران طلایی دفاع مقدس و کاربرد چفیه را از یاد برده اید !! تا جایی که ما یادمان هست چفیه اصلا نماد جنگ طلبی نبود و نیست .
    چفیه ای که نماد ایثار و از خود گذشتگی بود هنگامی که بجای ماسک شیمیایی بر دهان دوست مجروحت می نهادی و از خود دریغ می کردی و سالها رنج آن تنفس های مسموم را به جان خریدی ، چفیه ای که شهداهنگام نماز شب بر سر می نهادند و بر پیشانی می کشیدند تا به هیچ چیز جز خدا فکر نکنند و هیچ کس جز خدا آنها را نشناسد، چفیه ای که سجاده بود و شاهد ذکر و اشک مدام در سجده های نیمه شب آبرو مندان این مرزو بوم ، چفیه ای که… اکنون آرزوی هر عاشق دلسوخته ای است آن را از پیر مراد خویش در خواست کند تا تحت نورانیتش فرشتگان آسمان نظری بر او افکنند و ایشان نیز با آن لبخند پیامبر گونه دست رد بر طلب کننده چفیه نمی زنند .
    به خود بیایید و تن سید شهیدان اهل قلم آوینی را نلرزانید

     
  5. باعرض پوزش خدمت استادگرامي عارضم كه خيلي اززندانياني كه شما به انها اشاره نموديد نه انتقادي مثل شما كرده اند نه اهانتي مثل شما كرده اند ولي ساليانيست كه درزندانها گرفتارند شما با نوشتن اينهمه نامه درتعجبم چطور مشكلي پيش نميايد شايد به احضار هاي هرچند گاهي كه ميشود اشاره نماييد انشاالله كه شك ما اشتباه باشد وبقول اون دستمون تلقين ازادي نباشد

     
  6. درود و درود و درود بر شرفتان

     
  7. برو مرتیکه عوضی 100نفربایدتوکثافت رونصیحت کنن

     
  8. نوری زاد عزیز !

    سال 92 از طرف رهبری سال ” حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی ” نام گرفت. یا علی بگو و قلمت را سیقل بده و با امید به پیشواز حماسه انتخابات 50 میلیونی ملت ایران! حماسه ای از نوع دوم خرداد 76 !
    یا حقی دوباره ! با امید به پیروزی نهایی ملت !

     
  9. به نطر می رسد شقشقه – بقول خودتان – یا حس و حالی برای موضوع پیشنهادی دست نداد تا معجزه قلمتان را یک بار دیگر شاهد باشیم ، علی الخصوص با رای جدید دادگاه که در آستانه عید دستتان دادند.
    برای درخواست من کمی دیر شد ، نوروز آمد. شاید هم بهتر شد ننوشتید ، آخر به کدامین تقاضای شما پاسخ مثبت داده شد ، که این یکی !! بی پاسخ ماندن درخواست نوروزی کمی سنگین است ، یعنی رد عیدانه که کام برخی ها را تلخ می کند- شوخی می کنم پژواک نامه هایت پاسخ در خور را پیدا خواهد کرد .
    شاید هم گداشتید برای بعد از عید و بعد از پیام نوروزی رهبر جمهوری اسلامی !
    اما اطمینان دارم سال جدید سال ” آشتی ملی ” نامیده نخواهد شد ، آخر ملت که با خودش قهر نیست که آشتی کند.
    شاید سال ” وحدت و همدلی برای ساختن ایرانی آزاد و آباد” بهتر باشد.
    عید شما مبارک !

     
  10. نوری زاد عزیز !

    یکماه گذشت ، قسمت دوم این نامه را فراموش کردید ، بهتر است بجای درس های اخلاقی ، با همان قلم شیوایتان به مسئله مهم روز که با سرنوشت این ملت ارتباط دارد ، یعنی انتخابات 92 و سال پیش رو بپردازید ، من تمام نوشته های شما را خوانده ام اگر ناراحت نشوید میخواهم بگویم قدری از ” موعظه ” کردن تکراری پرهیز و به مسایل روز سیاسی بپردازید تا تاثیر بیشتری به خوانندگان و محیط بگذارید.
    اگر قلم زیبای شما را داشتم از رهبری تقاضا می کردم سال 92 را با اعلام عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی سال ” آشتی ملی و صلح ” نام گذاری نمایند ونیز امکانی فراهم سازند کلیه سلایق سیاسی در انتخابات پیش رو مشارکت فعال نمایند تا آرامش و امنیت به جامعه باز گردانده شود.
    با نظر حقیر موافق هستید ؟ لطفا” پاسخ دهید – با احترام

    ——————-

    سلام دوست خوب من
    پیشنهاد خوبی است. بقول جوانها: می رم تودلش ببینیم چی میشه!
    با احترام
    .

     
  11. سلام
    در حدود 30 درصد این نظر پاچه خواری یا بهتر بگم ///// است پس چرا حرفی میگویید که خود عمل نمیکنید؟ شما ها این ملت بیشمار طرفداران حکومت را ///// معرفی میکنید در حالی که اگر شماها در راس بودید بادمجان دور قابچین ها سر به فلک می رفتند . این همه کنایه و الفاظ ادبی چیست؟

     
  12. سلام بر شما
    اول این که ایشون هیچ موقع نگفتن اسلامی بلکه بارها در سخنرانی های خود این نکته را گفته اند که ما به سوی اسلامی شدن پیش میرویم .در پاسخ استاد باید بگم کام ایشان را همچون شمایی تلخ مینمایید در حالی شعار ایشان دفع حداقلی است برای همین بی آن که کام شما را تلخ کرده باشم به این لینکها ارجاعتان میدهم
    http://www.img.ir/jvh.jpg
    http://www.seratnews.ir/files/fa/news/1391/11/22/48598_178.jpg
    http://uploadyar.com/s1/1359709881.jpg

    خب بگذریم
    تا پاسخ به نظر های دیگر یا علی

     
  13. چی بگم هر آنچه همه خواستند تو یگفتی زنده باشی
    درود بر شرفت
    لرستانی

     
  14. درود به انسانیت این مرد بزرگ و دوست داشتنی
    ما ملت ایران با مطالعه قهر کردیم اگه این متن هار رو با صدای با احساستون بذارید هم تاثیر گذاری بیشتری دارد.هم تعداد بیشتری می تونند از این نوشته ها استفاده کنند

     
  15. مشكل رهبران جمهوري به اصطلاح اسلامي اين است كه اصولا فكر ميكنند اسلامي هستند.!! تا زمانيكه ديدگاه خوذ را اسلام قراني و پيامبري نكنند. و به خرافات و قبر پرستي و …..ادامه دهند. و با جهان اسلام فاصله بگيرند. همين آش و همين كاسه هست. حالا كه اينها تغيير نمي كنند. اين ملت ايران است كه با اصلاحات اعتقادي خويش. و تطابق با قران و روش رسول الله. و دوري از شرك و آدم پرستي خود را به اسلام نزديك كنند .تا اين همه مصيبت رفع شود. و الله براي همه ما رحمت و بركت نازل فرمايد./

     
  16. جناب نوری زاد
    یادم است قبل از انکه جمهوری اسلامی و نظام ولا یت مطلقه فقیه مخصوصا رهبر منتصب خبرگان دین و مذهب من را از من بگیرند در قران میخواندم خداوند انسانهای ملعون را کور و کر و لال میکند . حال شما واقعا نظرتان از نامه نگاری به بشری که //// چه میباشد؟ من فکر میکنم – خدا کند در اشتباه باشم – میخواهید القا کنید در نظام ولایت مطلقه فقیه آزادی است و دیگر اینکه مخالفان این رژیم قرون وسطائی را شناسائی و تحویل مزودوران و جانیان رژیم دهید. آقا جان پول و قدرت مطلق فرعون میسازد. متاسفانه اکثر ایرانیها گرفتار خرافات هستند و این قوم حاکم هم کمال استفاده را میبرد. یک راه نجات – اگر در پی آن هستید – روشن و آگاه نمودن مستمع است نه مکاتبه با صاحب سخنی که مستمع اورا بر سر شوق آورده و بر خر مراد سوار کرده است.
    حسین

     
  17. جناب نوری زاد
    من نوشتم اسلام و مذاهبش یعنی اسلام و مذاهب مربوط به اسلام نه سایر مذاهب. این مرگ گفتنها منظور مرگ سیاسی است. جناب نوری زاد اگر برای شما 30 سال طول کشید تا به حقیقت درونی آخوند و //// پی ببرید من از زمانیکه آقای خمینی بدون محاکمه سران ملعون رژیم فاسد پهلوی را به قتل رساندو مرحوم بازرگان را کنار گذاشت متوجه //// شدم. ولی تا قبل از ان مریدسفت و سخت اقای خمینی بودم. اما ////زمانیکه یک شبه ایت ا.. و رهبرش کردند از دین اسلام و مذهب شیعه بی زار شدم و ته مانده ایمان به اسلام و مذهب شیعه را از دست دادم. فقط به خدای واحد و قادر ایمان دارم.
    حسین

     
  18. اگر لطف کنبد و این ها فابل صوتی کنید که با موبایل دست بدست شود خیلی اثر پدار است شرمنده این همه انسانیبت شما هستیم ای مرد شریف

     
  19. جناب نوری زاد،
    عزیز کم خالی بندی کن، این دکانهای ریا را ببندید. شما با این نامه نگاریها میخواهید ثابت کنید در ایران تحت حکومت یک مشت آخوند ////به رهبری خامنه ای //// آزادی است. نه داداش دیگه حنای شما و امثال شما رنگی ندارد. تا دین و مذهب آن هم اسلام متعلق به یک مشت عرب 1400 سال پیش در فرهنگ ایرانی است، ایرانی بدبخت میماند. تنها راه نجات ایران نهادینه شدن فرهنگ سکولاری در مردم و تنها راه نجات بشریت به گورستان تاریخ رفتن دین اسلام و تمام مذاهبش است.
    لازم به ذکر است که، هر چند ایران هزینه سنگینی را بعلت وجود حکومت اسلامی میپردازد ولی از دجالان بی وطن //// متشکرم که اسلام واقعی را به نمایش گذاشتند.
    حسین شیعه سابق و رزمنده جنگ ایران وعراق که پس از به روی کار آمدن حکومت اسلامی و باز نمودن اسلام و مذهب شیعه توسط آخوند بی وطن خمینی دجال و تداوم آن توسط آخوند ////
    پاینده ایران
    مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر اسلام

    ———————-
    سلام حسین آقای گل
    شوربختانه برخلاف تمایل شدید شما، هم اسلام باقی خواهد ماند وهم سایرمذاهب. البته روز به روز ازجهالت مردمان کاسته خواهد شد و معتقدان همه ی مذاهب با آرامش با هم زندگی خواهند کرد. من هم دل خونی ازهمانانی که شما به آنها ناسزا می گویید دارم. اما وقتی می توانم درست سخن بگویم، چرا نادرستی پیشه کنم؟ من وشما دوست من، یک روز باید ازاین بازی مرگ براین ومرگ برآن دست برداریم. من وشما باید بجایی برسیم که بدون توهین به همدیگر، بتوانیم همدیگر را نقد کنیم. خلاصه حسین آقا، من وشما باید نشان بدهیم با آنانی که چشمانشان را می بندند ودهانشان را وا می کنند فرق داریم.
    با احترام

    .

     
  20. آقای نوریزاد عزیز
    با سلام و احترام
    لطفا این نامه ها را بصورت ویدیویی هم با صدای رسای خودتان تهیه نمایید تا از رسانه های تصویری پخش شود و اثرگذارتر گردد. خیلی ها مخصوصا این روزها غرق در مشکلات اقتصادی اند و فرصت خواندن مقالات را لزوما ندارند.
    این نامه های ویدیویی هم مخاطب خاص خود را پیدا خواهد کرد و چه بسا به گوش بسیجیانی برسد که می تواند از جهل و عدم آگاهی رهایی یابند.
    لطفا با نامه های ویدیویی خود خیل سپاهیان و بسیجیان مدافع وضع موجود را مخاطب قرار داده و باعث ریزش آنان به نفع جبهه مردمی و به ضرر جبهه استبداد گردید.
    با آرزوی توفیق روزافزون شما
    و با احترام به روح انساندوستی شما
    آزاد

     
  21. دوست نازنين …محمد عزيز …با عرض ادب و ارادت ….نوشته شما غمزه اي دلربايانه در خود داشت …به مانند اين است كسي به چشمه ي آب گوارايي رسيده باشد و با نهايت بي صبري قصد نوشيدن و گاه سر وصورت را صفا دادن داشته باشد و كسي بگويد سر ده بالا آب لوله كشي در خيابان هست …برويد آنجا راحت بخوريد …. در متنهاي ارسالي شما روحي و روابطي موجود است كه مرا سر حال مي آورد ….با دندانه هاي ذهن وفكر من نه تنها هم خواني دارد بلكه آنرا مي رقصاند …هركلمه گويي هماني است كه بايد باشد …وقتي تصوير و صداي شما را مي شنوم (در شبكه هاي برون مرزي ) احساس مي كنم هر كلمه به درستي وبراي آن مفهوم خاص انتخاب گرديده …واين يك عطيه است …آنرا ساده وعادي ننگريد….باري براي به حرف آوردن شما از سئوالات ساده شروع كردم شما كه از بازجو يي شدن خاطرات زيادي داريد (شوخي )….مرا به ياد مادرم انداختيد. او نيز معلم بود …البته امروز ديگر در بين ما نيست ولي تا آخرين سال حيات خويش اول مهر به كنار درب مدرسه ي نزديك منزل مي رفت تا آواي زنگ مدرسه را بشنود و كودكان را در حين ورود به مدرسه در شروع سال تحصيلي رويت كند…. معلمین عزيزترين موجوداتي هستند كه خداوند خلق نموده. اين را به دليل شغل مادرم نمي گويم ..حتي به اين دليل كه خودم هم مدتي به اين حرفه مشغول بودم نيز نمي گويم ….بيان حضرت امير نيز اگرچه عزيز است ولي گوياي كيفيت كلي مقام معلم به تمامه نيست …شايد بتوان گفت كه مظاهر مقدسه وپيامبران قبل از اينكه مقدس باشند ومعزز …معلمند ……ازاين موضوع كه بگذريم مدتهاست موضوعي فكر مرا مشغول نموده …بسيار سعي كردم از لابلاي حرفهايتان در اينجا وآنجا نظرتان را درباره ي آن بدانم ….جامعه ي ايران جامعه اي چند گونه وچند صداييست وشما همواره از ظلم به اقليتها ..(چه قومي و چه مذهبي واز اين دو مهمتراقليت فكري ) ناراحت وپريشان بوده ايد به عقيده ي شما با وجود اين همه كثرت رسيدن به وحدت ويكپارچگي چگونه ممكن است ..اين را به دليل خاصي از شما مي پرسم چون شما هر دوسوي جريان اجتماعي ايران را تا حد زيادي مي شناسيد …جريان قدرتمند تماميت خواهي كه بر ريشه هاي فكري جامعه رخنه كرده وافكار مردم را شكل وحالت مي دهد و جريان ديگر كه به دليل نداشتن وسايل وامكانات كافي ضعيف وناتوان در گوشه اي ناظر بر سرنوشت نا معلوم خويش است …البته مستحضريد كه منظورم از جريان تماميت خواه، جريان سياسي حاكم نيست بلكه منظورم آن پرده ي سياهي است كه فكر مردم را قرنها است در تار هاي خود گرفتار نموده …مردم اسير آنند ونمي دانند !! حاكميت فقط از اين اوضاع سود مي برد و بس …مردم در خيابان براي امام حسين سينه ميزنند ولي حتي سن اورا در هنگام شهادت نمي دانند چه رسد به مقصود ومرام آن بزرگوار …نام علي را از درو ديوار زندگي خود آويزان مي كنند ولي از او هيچ نمي دانند واگر كسي حتي قصد آگاهي دادن داشته باشد از او كناره مي گيرند ودر صورت تكرار قصد، بدون توجه به نيت خير ش اورا مطرود وحتي مغضوب مي نمايند اينها دردهاي بزرگي است كه از بيماري ريشه دار عميقي در جامعه ي ما خبر ميدهد….شما خود يك اقليت فكري هستيد …وبه همين دليل حتما به اين درد بزرگ انديشيده ايد كاش مردم ما گرسنه بودند ولي آگاه وبا حافظه ي تاريخي قوي با خود واينده روبرو مي شدند……يادتان مي آيد فيلم “قيصر ” شايد نمونه ي خوبي باشد از انحراف و شايد كج انديشي ..هرچند كه خيلي دوستدار داشت …جلوه هايي از غيرت ..ناموس …ووو… دوستي داشتم كه 35 بار اين فيلم را ديده بود فقط به خاطر اينكه ديالوگ بهمن مفيد را حفظ كند فيلمي كه در آن زن فقط يك وسيله بود براي حفظ كردن كه حتي حقي بر بدن خود نداشت واگر نا خواسته بار ور مي شد از غيرت برادران مي ترسيد نه از آينده ي طفل خود در اين جامعه ي شلوغ.ودست آخر هم چاره اي جز كشتن خود وطفل در شكمش نداشت..في واقع فيلم قيصر يك كلوز آپ كامل از جامعه ي ايران بود وامروز هم همان شرايط است به گونه اي ديگر با رنگ وبويي متفاوت …اين جامعه ي مظلوم هميشه محل كار زار جرياناتي است كه خواسته (كاملا خواسته ) در آن گرفتار مي شود از آن رنج مي برد وفقط نمي داند چرا تمايلي به خلاصي از آنرا ندارد …روشن فكران ..روشن فكري خود را در تاييد اين جريانات مي بينند وعملا مويد كج انديشي مردمند ..تنها عده اي اندك با بضاعتي اندكتر …مخالف جرياني مي شوند كه تا گلو در آن غرقند وبالاجبار اقليت فكري محسوبند….قبول دارم خواسته يا ناخواسته چند مطلب با هم مطرح شد ….مرا ببخشيد ولي صميمانه مي طلبم كمي طولاني وهمه جانبه بنويسيد ولو كمي” فرسوده” شويد اين انتظار مرا هر چند گستاخانه باشد به علاقه ي من به خودتان ونوشته هايتان ببخشيد و معلم گونه رفتار كنيد …وگرنه شكايت به معلمتان كه شريك زندگي شما ست خواهم نمود (شوخي )….منتظر و مشتاق ترنمات ذهني شما مهران

     
  22. اگر گوش شنوایی بود برادر 26 .27 نامه هایی که به ایشان نوشتد کارگر می شد گو ش شنوایی نیست که نیست .خرابی های سوریه هم از جیب ملت سیاه بخت ایران خواهد رفت همچنانکه در لبنان و غزه رفت .وباید فقط از خدا التماس کرد اینان چه کاره اند مثل ما ادم ها زبون و نان به نرخ روز خورند .

     
  23. با سلام به استاد گرامی

    از اینکه اینقدر به فکر آخرتید , خیلی خیلی خوبه .

    امه اینرا هم خوب میدونید که هرگز نرود میخ آهنی در سنگ .!!!!!!!!!!

    آنهم از نوع سنگ خاراش . به خداوندی خدا این نصیحتها هیچ فایده ای نداره .
    پاینده باشید و استوار .

     
  24. محمد مرسی (امام خمینی 2013)

    کاوه جان و نوری زاد عزیز! خوب گفتید من اضافه می کنم. اصطلاحات جدیدی را: روشنفکران عوام، عالمان جاهل، دانایان نادان، دینداران بی دین و … . اینها هم بی تأثیر نیستند. مرجع تقلیدی که به خاطر منافع مادی و مالی حقیقت را در مراسم استقبال از دروغ ذبح شرعی می کند. روشنفکران سیاسی پر مدعایی که الف بای سیاست را نمی دانند و آنچه را مردم در 76 یافتند او در 88 متوجه شد و آنچه را مردم در 88 یافتند شاید عمرش کفاف درکش را ندهد. متأسفانه نه فقط مردم را که به اصطلاح نخبگان سیاسی را هم باید آموزش داد. باید به ایشان فهماند که عزیران وقتی در دایره قدرت حاکمیت خود را محصور می کنی محکوم به شکست هستی. وقتی بعد از 9 سال کماکان با همان فرمولاسیون 76 در صدد اصلاح نظام هستی پیشاپیش باید برای شکستت عزاداری کرد. عوام الناس بارها به زبان های مختلف گفته اند که این نظام اصلاح ناپذیر است اما همچنان بر آن اصرار دارند و حتی یکبار پاسخی قانع کننده به ابتدایی ترین پرسش ها نداده اند. و یا عده ای خارج نشین که دور ته مانده سلطنت پهلوی جمع شده اند و فکر می کنند چاره کار ایرانی امروز سلطنت سلسله پهلوی است.

     
  25. محمد مرسی (امام خمینی 2013)

    جناب نوری زاد عزیز!
    نه سید علی خامنه ای را و نه هیچ آخوند دیگری را به مرگ و روز جزا یادآور نشوید. دلیلش؟ اینها وقتی به حوزه می روند همان سالهای اول می آموزند که همه آموزه های دینی جز خرافات //// نیست. لذا اگر قبلاً به اشتباه اعتقاداتی داشتند آن را از دست می دهند. تا اینجای کار اشکالی ندارد و خوب هم است اما این را هم می آموزند که نباید صدایش را در بیاورند تا نانشان قطع نشود و این همه بدبختی های امروز جامعه است.

     
  26. توتم

    دکتر علی شریعتی

    Print

    زندگى نامه
    شریعتی در یک نگاه
    فهرست مجموعه آثار
    كتب و مقالات
    سخنرانى‌ها
    اشعار
    انتشارات
    گالرى عكس‌ها
    ویدئو و فیلم‌
    دفتر يادبود
    كاوشگر سايت
    تماس
    صفحه اوّل
    English Site

    هر کسی توتمی دارد!

    که با آن عشق می ورزد، دوست می دارد، می پرستد، مینالد، دعا می کند، می گرید، اشک می ریزد، انتظار می کشد، صبر می کند، اخلاص می ورزد، ارزش می نهد، درد می کشد، رنج میبرد، ایثار می کند، می گدازد.

    از او زیبائی هایی را که طبیعت ندارد، نیکی هایی را که منطق نمی فهمد، قداستی را که از جنس این دنیا نیست

    الهام می گیرد، می آموزد، می نوشد، در ذرات خود حلول می دهد، و به وجدان محتاج و تشنه اش می کند، به او ایمان دارد، بر او نماز می‌برد ، غرور پولادینش را (که سر به هیچ اقتداری فرود نیاورده است) مغرورانه بر قامت والای او می شکند

    و اسماعیل نان، مقام، جان و حتی نام خویش را، در مهراب خاطر او، به تیغ بیتابی، قربانی می کند،
    و پس از طواف ” یکتوئی ” ، نماز ” یکتائی ” ، سعی “بی توئی”، آنگاه ، هجرت بسوی او ، گذشته از ” شور شناختنش ” ، ” شعور فهمیدنش ” ، رسیده تا آخرین منزل حجش ، در “‌منی‌”ی عشق او، “جشن خون” خویش را می گیرد و در پای او، تا بام بلند ” شهادت ” صعود می کند ، و به معراج مرگ سرخ می رود، و از سدرة المنتهی‌ی ” ایثار ” می گذرد، و برای حیات دیگری، در خون خود غوطه می خورد و در گودی قتلگاه خویش سر فرو می برد و بر دو پهلویش، دو شهپر شوق، از اخلاص و ایثار می روید و به سوی خدا پر می گشاید!

    هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی ” ذکر ” آدم بودن او است ، یادگار بهشت آدم ، یادآور هبوط و نالان غربت کویر .

    هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی خویشاوند آن منِ بهشتی او است ، بازمانده آن منی که در ” زندگی ” به ” شهادت ” رسیده است ، در هیاهوی زاغان پلید و حریص و لجن خوار ” روزمرگی ” ، خاموش گشته است و در نمایش مهوع زمین و آتش بازی فریبنده زمانه ، فراموش شده است .

    هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی یادآور آن است که روزی او نیز آدمی بوده است و نشانه آن که هنوز می تواند بپرستد ، می تواند خود برای دیگری باشد ، می تواند عشق بورزد ، از سود و صلاح و واقعیت فراتر رفته است و می تواند معنی ارزش ، حقیقت و آرمان را فهم کند . حتی می تواند تا ” ایثار ” اوج گیرد .

    بهرحال ، هر کسی توتمی دارد ، و توتم من ” قلم ” است .

    هر قبیله ای توتمی را می پرستد ، که روح جد نخستین همه افراد قبیله در او حلول کرده است ، در او زنده جاوید است ، روح قبیله در او جسم گرفته است ، کشتن او ، خوردن او ، بر افراد قبیله اش حرام است ، بر قبیله های دیگر حرام نیست ، آنها بیگانه اند ، آنها توتمی دیگر دارند ، از خون و خاک و نژاد و تبار توتمی دیگرند ، فروختن و مبادله و ریسیدن پشم و دوشیدن شیر و کندن پوست و کشتن و خوردن هر توتمی بر افراد قبیله اش حرام است ، توتم خدای قبیله است ، رب النوع قبیله ، ناموس قبیله ، تجسم روح و شرف و قداست و حقیقت و شخصیت و تجلی ذات و نژاد و تبار و وحدت و اصالت و جوهر انسانی مشترک و ماهیت ماورائی مشترک تمامی قبیله است .

    و قلم توتم قبیله من است . خدای همه قبایل ، خدای همه عالمیان بدان سوگند می خورد ، به هر چه از آن می تراود سوگند می خورد ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند می خورد .

    و من؟

    قلم خویشاوند آن من راستین من است ، عطیه روح القدس من است ، زبان دفترهای خاکستری و سبز من است ، همزاد آفرینش من ، زاد هجرت من ، همراه هبوط من و انیس غربت من و رفیق تبعید من و مخاطب نوع چهارم من و همدم خلوت تنهائی و عزلت من و یادآور سرگذشت و یادآور سرشت و بازگوی سرنوشت من است ، روح من است که جسم یافته است ، ” آدم بودن من ” است که شیئی شده است .

    آن ” امانت ” است که به من عرضه شده است !

    آه که چه سخت و سنگین است ! زمین در کشیدن بار سنگین می شکند ، کوهها به زانو می آیند و آسمان می شکافد و فرو می ریزد .

    قلم توتم قبیله من است ، روح ” ما ” در آن یکی شده است ، ” ما ” در آن بهم آمیخته ایم ، با هم زندگی می کنیم و بیکدیگری میرسیم ، علیرغم زندگی – که متلاشی می کند – و زمان – که جدائی می افکند – و خود پرستی – که بیگانگی می آورد – و ترس – که هر کسی را به خود می گریزاند – و عقل – که رشته ها را می گسلد – و تنها می کند …

    … قلم توتم من است ، او نمی گذارد که فراموش کنم ، که فراموش شوم ، که با شب خو کنم ، که از آفتاب نگویم ، که دیروزم را از یاد ببرم ، که فردا را بیاد نیارم ، که از ” انتظار ” چشم پوشم ، که تسلیم شوم ، نومید شوم ، به خوشبختی رو کنم ، به تسلیم خو کنم ، که … !

    قلم توتم من است ، او در انبوه قیل و قال های روزمرگی ، هیاهوهای بیهودگی ، کشاکش های پوچی ، پلیدی های زندگی ، پستی های زمین ، بیرحمی های زمان ، خشونت خاک و حقارت وجود … شب و روز ، در دستم ، بر روی سینه ام ، پرشور و ملتهب و بی امان ، این کلمات خدائی را در خونم ، در قلبم ، در روحم ، یادم ، خیالم ، خاطره ام ، وجدانم و خلقتم میریزد که :

    خدا گونگی ، بهشت ، آدم ، تنهائی ، حوا ، شیطان ، عشق ، عصیان ، بینائی ، هبوط ، کویر ، غربت ، رنج ، ” امانت ” ، رسالت ، انتظار ، انس ، اسارت ، جبر ، خودآگاهی ، قیام ، تشیع ، خلافت ، ولایت ، ایمان ، مصلحت ، حقیقت ، سنت ، آیه ، تقیه ، تقلید ، جهاد ، اجتهاد ، شهادت ، ایثار ، مردم ، عطش ، طواف ، هجرت ، غیب ، احرام ، حج ، عرفات ، مشعر ، منی ، ذبح ، معبد …

    قلم توتم من است ، توتم ما است ، به قلم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش برمی آید سوگند … که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم ، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشمهایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتانم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم …

    اما قلمم را به بیگانه نمی دهم .

    به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند ، هر چه از من بخواهد ، در طاعتش درنگ نمی کنم .

    قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسیان نمی شوم ، بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم ، به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیبب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد ، تا خدا ببیند که به نامجوئی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام ، تا زور بداند ، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را ، فرعونیان نمی توانند از من گرفت ، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود …

    … هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ، توتم من ، توتم قبیله من قلم است .

    قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی را توتمی است ،

    و قلم توتم من است .

    و قلم توتم ما است .

     
  27. ” حرف مزخرف ” است که خريدار ندارد …

    پس تو که پوزه بند بر دهان من ميزني…

    از درستي انديشه ء من…

    از نفوذ انديشه ء من …

    ميتـــــــــــرسي…./
    اقای نوری زاد عزیز التماس مرد را کوچک میکند و خواستش را کوچکتر تا حالا فکر کردی چرا خدا خواسته انسان را چرا براورده نمیکند چون با التماس الوده است باید از خدا با قاطعیت خواست براورده نکرد بفهم که از خدا هم کاری بر نمی اید
    و خود دنبال براورده شدن خواسته هاید باشی ولی باید شما و همه ایرانی ها تلاش و خرد را به کار ببنید واز این موجود بدون التماس خواست کارهایش را به درستی انجام دهد تا پیروزی دل نشین شود و به قول چگوارا
    هر چه از دست میرود ..بگزار برود …..چیزی که به التماس الوده باشدنمیخواهم ..هر چه باشد ..حتی زندگی

     
  28. به قول مرحوم شریعتی : وقتی که زور جامه تقدس و تقوا می پوشد بزرگترین فا جعه پدید می اید وما سالیان سال است که زیر اوار این تقدس و تقوا له شده ایم.

     
  29. دوست عزيز و نازنينم محمد مهربان
    با ديدن خطوط نامه ات بسيار به وجد آمدم و خوش حال شدم ” من سرّ نفساً في حياته يسرّاللهُ في الاخره ، ان شاء الله .” ولي نوشتن براي شما كمي مشكل است كوتاه مي نگاريد ولي بلند معنا مي دهد . علت كوتاه نوشتن شما را بي علاقگي نمي دانم بلكه آثار خستگي و شايد نا اميدي در آن رويت مي كنم ، اگر اين گونه است ، …. نباشيد . زيرا ارواح بزرگان و دريا دلان وقتي مواجند طوفان به پا مي كنند و وقتي آرامند غمخوار و ستارند . در حيات آنان نا اميدي راهي و جايي ندارد.
    بياييد بيشتر برايم بنويسيد از شما شنيدن ، از شما دانستن و از شما خواندن به هر نحو و در هر كجا و به هر صورت زيباست . پس در من و خواهش من جاري شويد . بي پرده بگويم شوق بيشتر و بهتر شناختنتان تمامي وجود مرا تسخير نموده . بگذاريد تصادم افكار ما بارقه هاي حقيقت را روشن و متجلي نمايد .
    مي دانم و البته خيلي خوب متوجه ام به طور طبيعي هر انساني به افقي” اتو پيايي ” نظر دارد و بي توجه به تصادمات جانبي زندگاني خويش است ولي چگونه مي توان فهميد كه هر فردي در هر لحظه و هر تعامل در زندگي ما امروز چه نقشي دارد و فردا چه جايگاهي خواهد داشت اين مفهوم زيبا را مولاناي عزيز خطاب به افواج مقبلين و متوجهين كعبه كه نا كجا آباد خود را در آن ديار جستجو مي كنند چنين توضيح مي دهد
    اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد معبود همين جاست بياييد بياييد
    معبود تو همسايه ديوار به ديوار در باديه سرگشته شما در چه هواييد
    شايد اگر مي دانستيم معبود هر يك از ما همين همسايه ها و همراهان كوچك و كوتاهند كه هر يك ايتي از خداوندند و هر روز و هر ساعت تصادم ايشان با زندگي ما مي تواند سبب و دليل يافتن حقيقت گردد بيشتر به هر تعامل و تصادمي توجه مي نموديم .
    نمي دانم چرا ولي حس عجيبي به من مي گويد شما كلمه كلمه سخن مرا هم مي دانيد و هم مي بينيد اين را از هيجان و طپش قلبم در هنگام نوشتن براي شما حس مي كنم . از افكار ، نگرش و انديشه هاي خود بيشتر براي من بنويسيد ، از اشعاري كه قطعاً سروده ايد . بي صبرانه منتظر رويتشان هستم .
    البته براي شروع من چند كلمه از خودم مي نويسم : من 52 سال دارم و در طهران متولد شده ام و متاهلم و دو فرزند دارم و به سه دليل به ايران عشق مي ورزم كه سومين آن ها وطن پرستيست. تا حدي اهل شعرم، سينما را دوست دارم . از ادبيات خوب لذت مي برم . ولي شايد بزرگ ترين افتخارم در زندگي اين است كه در 34 سال گذشته با اين كه هم دلايل پسنديده و هم توانايي كامل براي رفتن از ايران و جلاي وطن را داشتم ، ايران عزيزم را براي يك لحظه هم ترك نكردم و البته خاك پاي كساني را كه بوي اصل قديم اين خاك را مي دهند ، سرمه چشم خود مي نمايم . به كلمه خيانت اعتقاد چنداني ندارم . خيانت ديگران يعني كوتاهي ما در شناختن ارزش هايمان…
    شايد تا اين جا ديگر كافي باشد. سخن را كوتاه مي كنم و البته منتظر شما مي مانم . ضمناً عطش ديدار شما هر لحظه در من شديد مي شود ولي من به روزه داري عادت دارم .
    بي صبرانه منتظرم
    مهران

    ——————————-

    سلام دوست گرامی ام
    درهمین نوشته ی شورانگیزشما ظرافت های ادبی والبته ادب فراوانی بکاررفته که مرا به وجد می آورد. اظهاربزرگواری هایتان نسبت به نوری زادی که خود درگردونه های گمگشتگی گرفتاراست مرا برآن می دارد که چند خطی برای شما بنویسم.
    برخلاف آنچه که ظاهرقضایا می نمایاند، نوشتن برای من با فرسایش همراه است. گاه می نویسم. بلند ومطول نیز. اما درطول نوشتن می فرسایم. می میرم وزنده می شوم. اغلب درحین نوشتن هیچ لذتی ازنوشته ی خود نمی برم. بعدهاست که وقتی نوشته ام منتشرشد وبازخوردهای آن را واکاوی کردم ذره ذره خطاها وبایستگی ها خودشان را نشانم می دهند ومن بین لذت بردن وفرسودن یک جایی برای خود دست وپا می کنم.
    برایتان سرفرازی آرزو می کنم.

    با احترام وادب: نوری زاد

     
  30. سلام اقای نوری زاد.شماچقدبیادمرگ هستین؟ خواهش میکنم التماس نکنین.التماس به غیرخدا؟!بعضی وقتی فهش میدهین این ازاخلاق انسان بزرگ چون شمابه دوراست.

     
  31. از اینکه به هر حال ایشان را مطرح و مطرح و مطرح میکنید از شما ممنونند.

     
  32. چو ایران تباشد تن من مباد

     
  33. دوست عزیز سلام
    خداوند در قرآت میفرماید ما بر دلهای آنان مهرهای سنگین زده ایم .
    خداوند عاقبت همه را ختم به خیر کند .

     
  34. جناب نوریزاد گرامی درپاسخ تمامی نگاشته هایت مختصری نوشته ام و اکنون بازهم می نویسم که مقصودم همان اولین باررا بیاد می اورد نرود میخ درسندان محمد عزیز این فردی که تو مخاطب خودقرارداده ای مست قدرت و ثروت است و درمیان حلقه های به هم پیوسته مشتی چپاولگر و انسانکش و دنیا دوست گرفتارامده و اراده ای انچنانی از خود ندارد مگر باندهای گرداو صلاح ببینند که او بزند یا اقدامی بکند انهم درجهت بقای قدرت و منافع خودیها و من یقین دارم تو میدانی اما بازهم اصرارمیورزی اما از طرف دیگر ایا /// چه جای اشتی مانده است //// البته هزاران از ملت ایران و هزاران هم از ملتهای دیگر منطقه که بازهم ردانهارا میدانم که میدانی اما تنهاراه برای نجات ملت ایران و منطقه برچیدن دکان دینکاران مرتجع میباشد و لا غیر.صبح ازادی حتما دستتد را خواهم فشرد سلامت باشی تا ان زمان.

     
  35. یک هدیه به شما ودخترشهید باکری

    یک هدیه به شما و دختر شهید باکری

    متن پیام:

    پشت آن سنگر پلاکها باقی اند/عکسهاشان با صداقت راویند
    پشت آن سنگر چه خون ها ریختند/دوستی ها را بهم آمیختند
    پشت آن سنگر صداقت .یک دلی /افتخار و عزت و دلبستگی
    پشت آن سنگر شهیدان وطن /کشته ی با عزت گلگون کفن
    پشت این سنگر دروغ وبندگی/شیشه ی نوشابه و وابستگی
    پشت این سنگر تجاوز وریا /خوردن حق مردم بی ریا

    ( پشت سنگری های دیروز
    دیگه سنگر نمی سازن
    شایدم دیگه می ترسن توی سنگرا بخوابن)

    یک روز داشتم از جلوی یک پایگاه بسیج رد می شدم سنگری جلو بسیج دیدم گفتم سنگرهای بچه های جنگ چگونه بود سنگرهای اینها چگونه است این شعر را سرودم

     
  36. حکایت این روزهای دکتر نوریزاد مصداق این بیت از حافظ است: “از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود”….کاوه پرسیده بود که چرا مردم سکوت کرده اند و کاری نمیکنند؟ من فکر میکنم شاید ماها خیلی خودخواه شده ایم. منتظریم “دیگری” پیدا شود و اوضاع را عوض کند. و شاید شاید به قول آقای نوریزاد: ” بعضی از ما پذیرفته ایم که دراین اوضاع نمی شود حرفی زد. چرا که شواهد می گوید هرکه حرفی زده سراززندان درآورده. این یعنی قاعده ای ساخته ایم که “اصالت ” با “سکوت، ترسیدن وبرکناربودن” است.” شاید شاید بد نیست وقتی امثال آقای نوریزاد فریاد میزنند، ما هم زمزمه ای کنیم.

     
  37. شهروند درجه دو ایران

    درود بر حرّ زمان

    همه نیک میدانیم نوریزاد عزیز به شخص التماس نمی کند بلکه از “شخصیتی حقوقی” در مقام رهبری، ملتمسانه میخواهد که ای مقامی که در رأس هرم قدرت قرار داری به خود بیا و مقام تو بواقع در برابر این ملت است که معنا پیدا می کند پس بکوش که مردمان را راضی نگه داری که سرانجام هر ظالمی ، حقارت در برابر ملتی است که تو را از خشم آنان گریزی نیست … به خود بیا، به خود بیا و به خود بیا ……

    دلم تنگ است برای آزادی
    دلم تنگ است برای ایران آزاد
    اما امید زنده است و جوانه ها همواره در رویش

    دوستتان دارم جناب نوریزاد

    یاحق

     
  38. آقای خامنه ای – بنده هم به عنوان یک شهروند التماس میکنم که با همه طبقات مردم ایران صحبت کنید.

     
  39. سلام بر برادر بزرگوار و مودبم جناب نوریزاد نازنین

    شما با نامه هایتان کاری کرده اید کارستان و تا همینجای کار هم برنده شمایید چون رهبر ایران نه در پیشگاه خدا و نه خلق خدا هیچ بهانه ای ندارد که من ندانستم یا کسی مرا آگاه نکرد . چه تلخ است زندگی در کشوری که نه رهبرش را دوست داشته باشی نه رییس دولتش را و نه بقیه ی سرانش را .
    متاسفم که بگویم ما باز هم مجبوریم انقلاب کنیم .

     
  40. نوری جان، سوال اصلی اینه که چرا مردم روحیشون مردست؟ این همه ظلم رو اکثریت میبینند و “می فهمند” اما هیچی به هیچی؟ آیا همه ما گرفتار مرض روانی مشترکیم؟ آیا در اثر بعضی تعالیم دینی، همه چی رو انداختیم گردن خدا که انجتم بده؟ چرا همه ساکتن؟ آیا درون ایران از بشار اسد بدتر کشتن؟ نه
    چرا ما مردیم؟ خیلی این قضیه مهمه. چرا؟ جواب این سوال چیه؟ بگو نوری زاد

    ————————————–

    سلام کاوه ی گرامی
    راز دلمردگی مردم یا بی تفاوتی یا دلسردی مردم واین که اینهمه آسیب وناجوانمردی ودزدی وآدمکشی ودروغ وشعار وفریب می بینند ومی شنوند وآب ازآب تکان نمی خورد این است که: مردم چشمشان ترسیده. واین ترس، عزیزم، نه چیزی است که به این زودیها قابل علاج باشد. درست شانه به شانه ی ترس، مقام شامخ جهل است که مأموریتش توجیه قضایاست. واین که به مردم بگوید وبفهماند که باید صبوربود وشکیبایی کرد. ترس وجهل را که برسرمردم فروبریزی می توانی روی فریبشان هم حساب کنی. می توانی دروغ به خوردشان بدهی وآنها درعین حال که می فهمند سخن شما دروغ است اما بخاطرنیازی که دارند آن را باورمی کنند. یعنی مرتب امروز را به فردا بدل می کنند. که شاید واحتمالا فردا اوضاع مناسب ترشود. پس دوست من، ترس وجهل تا زمانی که با همند وفعال وصاحب اختیارند حالا حالا ها باید بتازند وجولان بدهند. اگرمی خواهی تغییربدهی دراین روند ناجوانمردانه، باید آگاهی را بالا ببری. واین کاری نه با شتاب و دردسترس است. چرا که حاکمیت جهل گستر نیز پا به پای تو فعالیت می کند وحتی بشکل آکادمیک درگسترانیدن جهل وارد عمل می شود. مثل رشته ی مداحی دردانشگاه. درشوروی سابق، این جهل وترس هفتاد سال میدان داربود. جهل وترس که دست به دست هم بدهند، زندانها را ازمعترضان وآگاهان وخیرخواهان پرمی کنند. درست همینی که ما گرفتارآنیم.

    .

     
  41. نوری زاد عزیز بزرگترین نعمت خداوند متعال به انسان قدرت تفکر و تعقل است و واقعیتهای جامعه این را آشکار میکند که گویا رهبر ما با مشاهده وضعیت اسفبار ایران متاسفانه //// این ارزش والای انسانی است وگرنه جنابعالی مکرر ایشان را دعوت به توجه به واقعیات جامعه نموده اید ولی شور بختانه نرود میخ آهنیین در سنگ.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  42. با سلام

    جناب نوریزاد خیلی بزرگوارید دوستتان داریم لذا دوست نداریم بزرگی چون شما التماس چنین افرادی را بکند
    خدا حفظ کند آقای بادکوبه ای را که گفت فلانی کمتر از آن است که من برایش شعر بنویسم کلام شما
    تسلی خاطر مردم شده است یادتان نرود خدایی هست که در همین نزدیکست امید خود را از نااهلان ببرید
    نوشته هایت بوی ناامیدی می دهد ولی باور کن ناله یک مادر شهید کافیست دودمان ظالمان را در هم پیچید
    نامه هایت را متوجه خدا و مردم کن.اگر خواستید چند خطی زیر همین نوشته برایم بنویسید. خدا یارتان

    ———————–
    سلام آقا مهدی گل
    من برای این که کشورم ومردم کشورم به روز سوریه ی امروز نیفتند حاضرم همه ی حیثیات فردی ام را فرش زیرپای هربنی بشری کنم که بتواند ما را ازورود به آن روزهای تلخ بازبدارد.
    با احترام

    .

     
  43. خدای سبحان شمارا با صالحان مهشور بگرداند .مثلی ایست که میگویند بدرگفتیم که دیواربشنود اتفاقا این آقایان بما این پیام رامیخواستند بدهند که اگرروزی بفکر این باشیدکه بخواهید مارا ازقدرت کناربزنید صددرجه بدترازسوریه را بسرشما می آوریم ایشان اتفاقا می خواهد همین را بما تفیم کند ما به شما میگوئیم ایران سوریه نیست مردم ماهم ملت سوریه نیست این کشوراسکندر-مغولها – اعراب -تیمورلنگها -اشرف افغان ها را دیده همه پیروز وارداین سرزمین شدندو شگسته خورده وبی هویت
    با فرهنگ ایرانی ازاین کشوررانده شدنداین سرزمین سرافرازانه باقی است به پیروزی سال 88غره نشوید ازاین پیروزیها شاه
    چنگیز هم داشتند ولی ببینید عاقبت چه شد چند صباحی ازعمرتان باقی است اگرتندبادی وزید شاخساری ازشما کنده نشد زیادشادمان نباشید این فرصت راخدا بهمه بندگانش میدهد ولی وقتی این مهلت تمام شد بنسیمی ریشه تان ازخاک ایران زمین کنده به زباله دان تاریخ افکنده میشوید پس بیائید به نصایح این انسان شریف گوش فرا دهید.

     
  44. بیرون از گود

    نوری زاد عزیز ، باورهای غلط رهبران غلط را بر جامعه حاکم می کند . ریشه این مشکلات در اعتقادات خرافی است که در رگ و پوست مردم طی قرنها رخنه کرده و هر بار که سر این اژدها قطع شود ، کله دیگری بلافاصله خواهد رویید .
    رهایی از این قید و بندها و جایگزینی خرد و اندیشه(نرم افزار الهی با قابلیت آپدیت) با باورهای منسوخ گذشته ، تنها مسیر تضمین شده به سوی سعادت است.

     
  45. وقتی واژه هادیگربه گوشمان نمیرود..وقتی جبروت مقام سرمان رابرای دیدن پایین دست خم نمیکند…چگونه بشنویم وچگونه بیاد عقبی بیفتیم ؟چگونه؟

     
  46. دوست نازنين…از جواب هرچند كوتاه وموجز و مختصر شما سپاسگزارم….حقيقتا براي شما نوشتن مشكل است …خود اهل قلميد ووارد بكار ….شما را مي ستايم …صدايتان پر هيمنه است و حماسي، بخصوص بتازگي طنين غم انگيزي يافته ….زيبا تر شده …از ديدار گفته بوديد من هر از گاهي شما را در جايي كه نبايد !!!!! مي بينم واز گفتار سراسر دل انگيز شما متلذذ ومستفيض مي شوم….در زمانهاي قديم روايت فتح را خيلي دوست نداشتم …چون از جنگ ورواياتش بيزار بودم ….به روزنامه ي كيهان( كه روزي در آن قلم مي زديد) چند بار مقاله فرستادم آنهم براي دفاع از مظلوماني كه زير بار يا بهتر بگويم زير پرس جناب شريعتمداري بي آبرو شده بودند …ولي هرگز گمان نمي كردم اين بيابان لم يزرع چنين گلهاي سرخي در خود بروياند ….ظلم” ابن زياد “دو كار بزرگ كرد اول حسين را محبوب عالم نمود به دليل مظلوميت ودوم حر رياحي راعزيز دوعالم كرد به دليل شجاعتش در انتخاب ……شايد ما بايد مديون ظالمين اين زمان باشيم كه اسطوره هايي چون شمارا به عرصه وجود آورد…اگر اينگونه مي گويم نه قصد گزافه پراكني دارم ونه تملق …شما مرا نمي شناسيد ولي من شما را تا حدي كه ديده وشنيده ام مي شناسم …قلبا تحسينتان مي كنم …همانطور كه گفتم صدايتان را دوست دارم …..الفاظ، غليظ نيست بلكه گوينده ارادتي غليظ دارد و شخص منظورگوينده، با لياقت است زيرا كه به نظر حقير ….بيان مباركه “كلمت الحق عند امام جائر ” بعد از جهاد با نفس بزرگترين جهاد است واين در شما متجلي ومتبلور گشته …يكبار شما را ديدم كه وقتي از حق لگد مال شده ي اين مردم سخن مي گوييد وخود را مقصر مي شماريد بغضتان تركيد و براي لحظه اي از سخن گفتن باز مانديد بي اختيار من هم بغضم گرفت وگريستم نه بدليل اينكه مقصر باشم بلكه از اينكه بازگشت به سمت خدا چقدر زيبا ست وچه تجلي پيامبر گونه اي دارد …حق فرموده” ادخل في عبادي وادخلي جنتي”و چه زيبا فرموده وچه زيبايي مي آفريند هنگام تجلي بيان خويش…….استدعاي من اين است اين فضا را با ناباوري ننگريد وباور كنيد كه بزرگيد و بزرگي را ستايش لازم …..زيرا اين مملكت سالهاست كه عظمت را فراموش نموده وذلت را امام منظر خود قرار داده ….ديدن گل در خارستان، انسان را به وجد مي آورد و زيبا ييرا به خاطر مي نشاند اين است كه مي گويم بمانيد و چگونه ماندن را بياموزانيد ….شايد ديدار ما بزودي ميسر نباشد ولي از نوشتن براي شما مشعوف و ممنون مي شوم برايم بنويسيد هر چند كوتاه تا تشويقي براي نوشتنم باشيد شايد باب جديدي در تفسير كلمه ي دوستي گشوده گردد…امروزحتي ابراز دوستي هم با نگاهي آلوده به رمز و گاهي به ترديد توام گشته ولي حتي امروز هم مي توان گلهاي محبت را در قلبهاي يكسوو يكرنگ يافت و يا حتي نشاند….دوستدار شما با ارادتي بي پايان ….: مهران

     
  47. بعد از استعفای پاپ کانال تلویزیونی یورونیوز اقدام به پخش گوشه هایی از زندگی پاپاز سال 2005 که بر مسند نشست تا زمان حال را نشان داد. گوشه ای از سخنرانیهایش و حضورش در جاهای مختلف که همواره به تبعیت از مسیح، پیامبر عشق و دوستی، همراه با عشق و پیام صلح بود. طی این چند سال هیچکس از سخنان پاپ رهبر مسیحیان جهان یک پیام تهدید آمیز و یا تحقیر آمیز نشنید. هیچکس کلمه ای به اسم دشمن از زبان وی نشنید.
    در مقام مقایسه آیا شده که در تریبونهای نماز جمعه های ما و یا یک سخنرانی از رهبر یا سایر مقامات ملبس به جامه روحانیت ترویج عشق و محبت و نوع دوستی و مهربانی به یکدیگر شود؟
    شاید حکمتی است که رهبری و امامان جمعه اش و مراجع مریدش در سخنانشان پیام صلح و دوستی نمیدهند، پیام بخشش و رعفت نمیدهند ، پیام مهربانی و عشق به همنوع نمیدهند. شاید خدای را باید سپاس گوییم که این واژه های مقدس از زبان امثال احمد خاتمی و جنتی و علم الهدی و مصباح یزدی و امثالهم برون نتراویده تا این کلمات نیز بی محتوی نشوند و هویت خود را از دست ندهند. حسب عادت و دستور در منابر و نماز جمعه ها دعوت به تقوی پیشگی و درستکاری میکنند که حاصلش شده ترویج ریاکاری و رواج جرم از اختلاس و ارتشا و استراق سمع و تجاوز گرفته تا اخاذی و جیب بری و تقلب و دورغ و پذیرش بی محابای مسولیتهای خطیر توسط مشتی نالایق .از این منظر خدای را صد کرور شکر که دعوت به صلح و دوستی نمیکنند.
    اگر روزی مثلا نوروز سال آتی در پیام سال نو که طبق روال همه ساله رهبر به مردم پیام میدهند، ایشان بر صفحه تلویزوین ظاهر شوند و با لبخندی بر لب اولین آرزویشان صلح و دوستی برای همه جهانیان، سعادت و بهروزی نوع بشر و توکل بر خداوند منان جهت کمک به ایشان در تحقق این آرزو باشد، براستی چند تن از اطرافیان ایشان و احیانا پشتیبانانشان در خارج از کشور از غصه دق می کنند و میمیرند؟ به گمانم اولین کسی که این خبر همچون پتکی بر سرش باشد سید حسن نصرالله است و پس از آن خرده پاهایی همچون ایهود باراک و نتانیاهو که موجودیتشان بر ستونهای مرگ بر اسراییل ما مستحکم گشته. آری ما خواسته یا نا خواسته بر دوام حضور ظالمین و نامردمان کمک کرده ایم، ریش گرو گذاشته ایم بنیادهای نا مشروع را مشروعیت بخشیدیم و تاریخ روزی همه جاهلین و خائنین را رسوا خواهد کرد.

     
  48. با چشمانی پر آب
    شرف، شجاعت،مردم دوستی ، ایران دوستی ،هوشمندی،هنرمندی
    اینها بخشی از واژگانی است که “نوری زاد” به ذهن متبادر می کند

     
  49. آقای نوری زاد ، اجابت درخواست ملتمسانه شما دیگر مقدور نیست ، هرچند که در دل رهبر هم موثر افتد .
    تبریک رهبر به بشار اسد هم این خواهد بود که ، پیروزی شما بر تروریست های عامل صهیونیسم را تبریک میگویم . پیروزی حق بر باطل وعده خداوند است . یا چیزی قریب به این . چفیه گردن خود را هم به گردن برادر بشار خواهند انداخت و او هم به پاس کمک های بی دریغی که به او شده است از این افتخار اظهار شادمانی خواهد کرد و درخواست کمک برای بازسازی خط مقدم مقاومت .

     
  50. سلام نوریزاد عزیز
    امیدوارم که تلاش شما مثمر ثمر واقع شود . تردیدی نیست که شما خواهان عزت رهبری و عزت مرمان ایران هستید .ایکاش خیر خواهان دیگری نیز با شما همصدا شوند و این خواسته ها نیز در قلب رهبری نفوذ کند تا هم ایشان را از گزند بدخواهان برهاند و هم شادی مردمان رئوف و مهربان را فزونی بخشد .طرح این مطلب که گروهی در خدمت امام گفته بودند شاه خودش خوب است و اطاعات غلط به ایشان میدهند و امام فرموده بودند اگر ایشان میداند که وضعیت نامطلوب است و اقدامی نمی کند وای به حالش و اگر هم از چنین وضعیتی بی اطلاع است و اقدامی نمیکند بازهم وای به حالش .
    لازم به یادآوریست ، خدا نکند که خیل عظیم جمعیت در تظاهرات بعنوان تائید تلقی شود زیرا که آنرا مصلحتی دیگر است و ساختاری دیگر و به یقین بر علمای عالم و اندیشمندان فاضل علت آشکار است . نمونه های شاخص و معمول …به صبح درود بر مصدق و به بعد از ظهر مرگ بر مصدق ، در نهم آبان جاوید شاه و به 22 بهمن مرگ بر شاه و امثالهم که طرح آنها را و باز کردن موضاعاتش را به صلاح نمیداند و بقول معروف عاقلان دانند!!!؟؟
    علی ایحال امید که نصایح خیر خواهان موثر افتد و کید فرصت طلبان جمع شده در اطرف رهبری به خودشان باز گردد و از طرفی گره کارها و مشکلات موجود را که ناشی از تعریف یکی و تکذیب دیگریست و همچنین تهمت و افترا و صحنه سازی های غیر منصفانه آنچنانی را که برخی بظاهر خوبان ترتیب دهنده آنها بودند و نتیجه اش را امروز به عیان درک میکنیم بدور از آه مظلومان و ستم دیدگان آن روزها ندانیم … که این نتیجه اعمال آنروزهای ماست والسلام.

     
  51. NOOREIZAD aziz vaghtei navashtahhayat ra meikhanam ba yade kalmateh ghasareh molayeman ALI meioftam /// ADAB DAR KALAM ../// shoma amallan cheh khoob aon ra amoozash meidahei ? KHODA yaro nagahdarat bad ei aziz ……

     
  52. نوریزاد عزیز فرزند آزاده وطن کسانی را که خداوند بر دلهایشان وبر چشمها و گوشهایشان مهر زده حتی با بلندترین فریادها نمیتوان از خواب غفلت بیدار کرد. ایشان خود را از حضرت علی(ع) بالاتر میداند و واقعا امر بر ایشان مشتبه شده که نايب امام زمان هستند. امیدوارم خداوند بر حال و روز این ملت رحمت آورد و هر چه زودتر موسای این قوم را برساند تا ما را ////

     
  53. آقای نوری زاد عزیز
    من شخصا از ادب شما خیلی نکته ها دریافته ام

     
  54. یک شهروند بلا زده

    پاپ بر اساس گفته خودش بخاطر مصلحت دین از مقامش کناره گیری کرد بدون انکه در بین پیروانش معترض یا مخالفی وجود داشته باشد ویا اینکه با بحران خاصی روبرو باشد. ایا شیعیان کسی که حکومت در نظرش از کفش وصله دار هم بی ارزش تر بود میتوانند چنین ایمان و اخلاص ووارستگی از دنیا را، از خود نشان دهند!!

     
  55. نوری زاد عزیز!
    من هم صمیمانه به شما التماس میکنم،از ایشان چنین التماسهایی نکنید!،
    التماسهای شما سراسر تکرار مکررات است!، همین التماسها را در نامه ها و سخنان گوناگون آمیخته به عتاب به ایشان عرضه کرده اید،چه سودی برای ایشان عائد گردید؟! اگرچه مضامین نامه ها و سخنان شما و مطالبات دلسوزانه و صمیمانه موجود در آنها برای خوانندگان آن مضامین خوف آور ، شوق آمیز، مهیج ، غمبار یا تاسف آور بوده است ،لکن در مخاطب حقیقی آن گفتارها تاثیری نمود؟! ناامیدتان نکنم، چه اینکه یاس از جنود ابلیس است ،ولکن تذکر این نکته شاید بجا باشد که گاه قدرت و جاه و مقام و تلبیس چاپلوسان مجاور انسان، چنان امر را بر فرد مشتبه میکند که نصیحت هیچ ناصحی درو افاقه نمیکند،اگرچه گفتارها و نوشتارهای گذشته شما گاها آهنگ ملامت و عتاب نیز داشته است، که من به تاثیر آن آهنگهای عتاب آلود امیدوارترم، تا چنین آهنگ ملتماسانه که ممکن است برای برخی تداعی کننده چاپلوسی و تملق باشد.
    یا علی

     
  56. in neveshteha ba sedaye khode shoma shenidanist…kash file sotie matalebetunam bezarid

     
  57. هزاران هزاران بار درود بر شما ای دلسوز ایران

     
  58. کیست که عبرت گیرد؟فرعونیان همیشه قبل از غرق شدن یاد می گیرند…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2196 seconds.