سر تیتر خبرها
کوچه اختر، بن بست رهبر – بقلم: حميد فرخنده

کوچه اختر، بن بست رهبر – بقلم: حميد فرخنده

در ايران ما مردان سياسی محبوب يا با دسسيسه چينی ها به قتل رسيده اند يا در زندان و حصر به سر برده اند. زمانه اما به سرعت به زيان مستبدان منفور و به سود محبوبان محصور در حال تحول است. ديگر نمی توان مصدق های ايران را در احمدآبادهای دور افتاده به اميد برقراری سکوت گورستانی و فراموشی تدريجی آنها، زندانی کرد. مگر نه اينکه کوچه اختر در قلب تهران است؟ مهندس موسوی در قلب ايران است.

چهار سال پيش در چنين روزهايی سيد محمد خاتمی پس از مدت ها ترديد و سخنان مبهم چنانکه ويژه اوست، در پی فشارها و درخواست های هوادارانش که تا بدآنجا اصرار ورزيدند که نيامدنش را خيانت خواندند، با اکراه کانديدای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری شد. محمد خاتمی البته قبل از اعلام نامزدی خود همواره گفته بود يک نفر از ميان وی و مهندس ميرحسين موسوی نامزد خواهد شد.

رئيس جمهور اصلاحات برای اولين متينگ انتخاباتی خويش به ياسوج سفر کرد. استقبال گسترده ای که از سوی مردم ياسوج بويژه جوانان شهر از وی شد، تجديد کننده خاطره گردهم آيی های انتخاباتی اصلاحات طلبان در روزهای خوش اصلاحات بود، روزهايی که انبوه هواداران اميدوار زير آفتاب سوزان در سايه شعار “ايران برای همه ايرانيان” در استاديوم های ورزشی گرد می آمدند. خاتمی اما در ضمير خود می دانست که اگر پيروز شود روزهايی به مراتب سخت تر از “هر نه روز يک بحران” در دولت دوم اصلاحات خواهد داشت. می دانست خواست ها و انتظارات هوادارانش از او بيشتر شده اما در صورت پيروزی دستان اش حتی کم توان تر از دوره های قبلی خواهد بود.

درست زمانی که محمدخاتمی و يارانش به روزهای سخت پيش رو می انديشدند، در اواخر اسفند ماه ۸۷ ناگهان خبر آمد ميرحسين موسوی در قامت کانديدای دهمين دوره رياست جمهوری به ميدان آمده است. برخی از اصلاح طلبان از اينکه باوجود حضور کانديدای پيش کسوتی مانند خاتمی، ميرحسين موسوی به ميدان آمده بود ،چندان خشنود نبودند. خوشحال تر از همه اما خود محمد خاتمی بود که با ورود موسوی به صحنه، بار بزرگی از دوش اش برداشته شده بود و حال می توانست با طيب خاطر شال سبزی که بر شانه هايش سنگينی می کرد را بر گردن نخست وزير دوران جنگ بياويزد.

ميرحسين موسوی پس از سکوتی ۲۰ ساله از خلوت فرهنگستان هنر به جلوت پرالتهاب سياست ايران بازمی گشت. به صحنه آمده بود تا از ويرانی بيشتر سامان اداری کشور جلوگيرد و ماشين در گل مانده اصلاحات را به پشتوانه نيروی مردمی جان و حرکتی تازه بخشد. مهندس می دانست وقت تنگ است و ره دشوار. او از سال های گرد و خون و کمبود می آمد. بايد در انبان کم بضاعت ديروز انقلاب چيزی می يافت تا به به زخم امروز اصلاحات زند. در پستوی دهه اول انقلاب رفت تا ره توشه بردارد. هرچه می گشت سياهی بود و خون. اما نمی شد دست خالی برگشت، بالاخره در ظلمات آن عشره مشئومه کارنامه موفق و عاری از فساد دولت خويش از جمله در توذيع نسبتا عادلانه ارزاق عمومی در آن سال ها و افتخارات دوران جنگ را با خود آورد. هنرمندانه تلاش می کرد رشادت های سرداران سپاه و فداکاری های فرزندان سپاهی و بسيجی کشور که شجاعانه از ميادين مين دشمن عبور می کردند، عمليات ظفرمند فتح المبين را انجام دادند و خرمشهر را آزاد ساختند، چون پلی سازد برای پيوند زدن دهه اول انقلاب با دهه سوم آن. می خواست بخشی از اقشار سنتی که اصولا پايگاه انتخابايی اصولگرايان را تشکيل می دهند با نيازهای سياسی و اجتماعی امروز کشور، با اصلاحات آشتی دهد. کاری سخت که شايد تنها از يک سياست مدار هنرمند برمی آمد.

ميرحسين موسوی خود را “اصلاح طلب اصول گرا” می خواند و در سخنرانی ها انتخاباتی تلاش می کرد سال های انقلابی گری و همبستگی های آن دوران را با اصلاح طلبی امروز پيوند زند. واژه اصول گرا که پسوند اصلاح طلبی خود کرده بود، هم برای رقيب سوال برانگير بود هم برای رفيق. مردم ناظر بويژه نسل جوان و تحول خواه کشور، نيز با اندکی ترديد درباره جمع اصلاح طلبی و اصول گرايی، اما با يک دنيا شور و اميد به سخنان اين اصلاح طلب اصول گرا گوش می دادند و خيابان های تهران و شهرهای بزرگ کشور را هر روز سبزتر می کردند. زمينه برای رعد و برق سياسی در فضای دو قطبی شده آن زمان، بويژه در آسمان تهران مهيا شده بود. چراکه از يک سو شور نسل جوان کشور زنجيره ای سبز از شمال تا جنوب تهران تشکيل داده بود و جوانان سبزپوش در متينگ های انتخاباتی مهندس موسوی و دانشجويان سپيدپوش در سخنرانی های شيخ اصلاحات فرياد تغيير و تحول سرمی دادند و می خواستند با شرکت گسترده در انتخابات و پرکردن صندوق های رای سد تقلب را بشکنند، اما از سوی ديگر حاکميتی بود که همه نهادهای قدرت را در دست داشت و عزم جزم کرده بود جلوی ورود اصلاح طلبان به عرصه قدرت بگيرد. حکومت خشمگين و نگران به صحنه می نگريست و خود را آماده جمع کردن نمايش دمکراسی انتخاباتی در خيابان های تهران می کرد. نمايشی که گرم تر از آن شده بود که مزاج سرد قدرت تحمل می کرد. تجربه دوم خرداد ۷۶ نمی بايست تکرار می شد.

مهندس گرچه دير آمد، اما شير آمد. او همه را غافلگير کرد. با کانديداتوری ديرهنگام خويش به شورای نگهبان فرصت نداد تا عمق مواضع اصلاح طلبانه او را به روشنی دريابد و در نتيجه رد صلاحيت اش کند. اصلاح طلبانی که محمد خاتمی را ترجيح داده بودند نيز با مشاهده صلابت و استواری موسوی در جريان تظاهرات و حوادث بعد از انتخابات که خلاف روش و منش رئيس جمهور پيشين بود غافلگير شدند. آنها از اينکه ايستادگی موسوی از اصلاح طلبی اعاده حيثيت کرده بود راضی و خوشحال بودند. گروه ديگر اصولگرايانی بودند که می پنداشتند ادبيات مهندس موسوی به آنها نزديک تر از گفتمان اصلاح طلبانه خاتمی است. و مهم تر از همه او مردم ايران را غافلگير کرد. آنها عادت کرده بودند ببينند کانديدای مغضوب و مغلوب در شب انتخابات بعد از اعلام نتايج مخدوش يا شکايت پيش خدا برد يا به اعتراضی خفيف بسنده کند. ميرحسين موسوی اما اعتراض اش به مهندسی انتخابات را با صدای رسا اعلام کرد آنگاه که در برابر دوربين ها در کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد “تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نمی شوم”. او شکايت اش را نه بسوی آسمان که خطاب به مردم خود مطرح کرد. آنگاه که دست در دست همسرش به خانه سهراب اعرابی رفت تا تسلی خاطر مادر داغدارش باشد، دل های بسياری را تکان داد. مهندس در آن شب مرزهای خودی و غير خودی که سنتی ديرپا در جمهوری اسلامی حتی در ميان اصلاح طلبان داشت، را درنورديده بود.

اما شيخ مهدی کروبی در کنار آيت الله فقيد منتظری و آيات عظام صانعی و دستغيب را می توان از معدود مراجع و روحانيون سنتی به شمار آورد که هنوز پاسدار آبرو و حيثيت روحانيت و مرجعيت شيعه در ايران هستند. مراجعی که به توصيه محمد نوريزاد عمل نکردند تا بخاطر آنچه به نام اسلام و تشيع در اين کشور انجام گرفته و سکوت آنها در برابر اين همه تجاوز، بجای آب وضو، آتش بر تن زنند.

رهبران جنبش سبز و خانواده هايشان چه قبل از حصر آنها و چه بعد از آن فشارهای زيادی را متحمل شده اند. ياران و نزديکانشان در ستادهای انتخاباتی بازداشت شده اند. علی حبيبی موسوی خواهر زاده مهندس موسوی را در عاشورای سال ۸۸ بقتل رساندند. فرزندان رهبران جنبش سبز مورد تهديدهای تلفنی قرار داشته اند. زهرا موسوی يکی از دختران آقای موسوی از محل کار خود اخراج شد و نرگس موسوی کوچکترين دختر وی نيز در تصادف ها و دزدی های ساختگی از سوی نيروهای امنيتی تحت فشار قرار گرفته است. همه برای اينکه آنها از حق طبيعی خود برای اطلاع رسانی از وضعيت پدر و مادر خود دست بردارند. فرزندان مهدی کروبی نيز کم و بيش دچار همين فشارها و اذيت هابوده اند.

۲۵ بهمن دومين سالگرد حصر خانگی مهندس موسوی، خانم زهرا رهنورد بزرگ بانوی سبز ايران و شيخ شجاع اصلاحات، مهدی کروبی است. آيت الله خامنه ای که روزگاری همه شخصيت های ريز و درشت نظام را که حاضر نشده بودند به درخواست های مکرر وی برای تبری جستن از رهبران جنبش سبز لبيک گويند را “بی بصيرت” می خواند، اين روزها ديگر از بصيرت سخن نمی گويد. رهبر حمهوری اسلامی بی شک امروز در کنج بيت خويش کارنامه بی بصيرتی های خويش را ورق می زند.

کوچه اختر اما تنها يکی از بن بست ها و نگرانی های رهبر است. سرپيچ بهارستان، کنترل انتخابات پيش رو، رئيس جمهور سرکش، افزايش فشار تحريم ها و ريزش بيش از پيش در جبهه اصول گرايان و اختلافات آنها، هرکدام قصه پرغصه و نگران کننده ای برای او هستند که در ماه های پبش رو اقتدارش را بيش از پيش به چالش خواهند کشيد.

ديگر نمی توان داستان حق خواهی نسلی که قيموميت سياسی برنمی تابد و رای و نظر خود را مهم می شمارد به ضرب باتوم و چماق جمع کرد و با گذشت زمان خاتمه يافته پنداشت. دليلی از اين واضح تر که بيش از چند ماه به عمر دهمين دوره رياست جمهوری نمانده اما همانطور که آن شيخ شجاع در پايان اولين بيانيه اش بعد اعلام نتايج انتخابات سال ۸۸ گفت “تازه اول داستان است”.

در ايران ما مردان سياسی محبوب يا با دسسيسه چينی ها به قتل رسيده اند يا در زندان و حصر به سر برده اند. زمانه اما به سرعت به زيان مستبدان منفور و به سود محبوبان محصور در حال تحول است. ديگر نمی توان مصدق های ايران را در احمدآبادهای دور افتاده به اميد برقراری سکوت گورستانی و فراموشی تدريجی آنها، زندانی کرد. مگر نه اينکه کوچه اختر در قلب تهران است؟ مهندس موسوی در قلب ايران است.

حمید فرخنده
hamidfarkhondeh@hotmail.com

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

4 نظر

  1. /// این دنیا خیلی خوب انعکاس میده جواب کارهارا نمیدونم اقا یادت میاد تمسخرهای رفسنجانی از آیت الله منتظری را کاش رفسنجانی خودت را تو ایینه نگاه میکردی چقدر موثری تو این اوضاع توراحت میتونستی امثال محمد یزدی را جمع کنی از آزار ایت الله شریعتمداری آیت الله منتظری و….راستی /// ندیدید سرنوشت ظالمان را فکر کردید واقعا خدایی نیست من دربدری بچه هایتان را چه خوب مبینم چیزی که در همین حکومت از بزرگان خودتان دیدیم

     
  2. باسلام ودرود به اقای حمید فرخنده بیانات جالب وپرمحتوایی بودخلاصه بارکجی که ازاول این اقایان بلند کرده اند به منزل نخواهد رسید شما بعد از انتخابات دیدید رهبری چگونه ازامام زمان مایه گذاشتند که ای امام زمان من اندک ابرویی دارم برای شماست وجسم ناقصی دارم وگفت از امروز هرکسی بخواهد لشکرکشی خیابانی بکند مسیولیتش با خودش است واز فردای انروز سرکوب وتیراندازی وزندان وشکنجه شروع شد و در خاتمه اوضاع ارام نگرفت تا رهبران جنبش راحبس کردند البته قبلا در مورد منتظری مظلوم با حبس وحمله شبانه نتیجه گرفته بودنددراین مرحله هم ظاهرا پیروز شدند ومردم را از خیابانها جمع کردندولی از جایی که دولت منتخب ومنتسب رهبری مانند ماری که در استین پرورش داد باید نیش خود را میزد وبقول دکتر مهدی خزعلی این محلل به این سادگی ول کن نیست وپیش بینی کرد که دراخر روبروی رهبری میایستد. اتفاق افتاده. بالاخره خداوندی که عهد کرده الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع اظلم ارام ارام دست خدا دارد نمایان میشودوظالمین را بجان هم میاندازد ایا ماصدام را نابود کردیم یا خدا انهم بدست امریکا خداوند قسم یاد کرده که بوسیله اه مظلوم ظالم رانابود میکند ایا شهدای سال88مظلوم نبودن ایا مادران وخواهران وفرزندانشان اه نمیکشند ایا فرزندان وهمسران زندانیان سیاسی مظلوم نیستندپس مطمین هستیم اگر ما ملت هم کاری نکنیم خداوند خودش راهی برای ادب ظالم بکار میبرد ودرکمین ظالمین است .ما درهمین سخنرانی جدید رهبر در مورد اختلافات واقعا نشانه لحن وصدای ناله رهبری را لمس کردیم ولی چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی ولی خیلی جالب بود عنوان نمودند همه اشتباه کردند هم ریس دولت هم مجلس هم استیضاح اخر این چه حکمیست که بخاطر دشمن همه سکوت کنند اخر عدالت امام علی کجاست تا چند سال همه چیز باید مخفی بماند بخاطر دشمن و حفظ نظام ایا چه وقت باید جلوی فساد دولتمرادن رابگیرد کشور در حال نابودیست ایا وقت ان فرانرسیده که رهبران مردم وزندانیان سیاسی ازاد بشوند و با برگزاری یک انتخابات ازاد اعتماد عمومی راجلب کنیم تا با همدلی ومشارکت عمومی مشکلات داخلی و بین المللی را رفع بنماییم.انشالله .

     
  3. باسلام برادر عزیز نوری زاد درخصوص ملت ماازدرون بسیارمطلاتم وناراضی هستندولی درخصوص اینکه نمود بیرونی وخیابانی ندارد وسوریه اینگونه نیست یکی اینکه ما تجربه انفلاب 57. راداریم که چگونه بارشادت و دست خالی. باکمترین تلفات شاه را بیرون کردیم و درادامه یک جنگ پر ازشهدا ومعلول وخسارات سنگین اقتصادی راپشت سر گذاشتیم و ارام ارام نااهلان ونامحرمان که چه بسا از همان دشمن قسم خورده درس میگرفتند یکی یکی یاران انقلاب را به مسلخ بردند وهم اکنون چیزی بنام عزت واستقلال وازادی وجمهوری اسلامی باقی نمانده هرچه هست ظاهر حکومت است که میلیاردها دلار را خرج کشورهای دیگر میکند وکسی ازملت نظرسنجی نمیکند ایا راضی هستید یا نه خوب مسیله انقلاب با توجه به تجربه گذشته معلوم نیست ایا سرنوشت سوریه رقم بخورد ملت ما باید اگاه بشود وتقاضای اصلاح امور رابخواهد البته نباید در برابر سرکوب رهبران جنبش ازادی خواهی ساکت باشند حاکمیت اموزش سرکوب را خوب تجربه کرده وبسیار از اعتقادات دینی مردم مثلا پرچم امام حسین یا عکس امام راحت با تبلیغات مخالفین را ضد نظام وامام قلمداد وسرکوب میکندپس چشم اسفندیار اگاهی است وفعلا به اخر خط نرسیده ایم امید به اصلاحات داریم.

     
  4. «شرمگین ما بی شرفها »:که تا کنون هیچ اقدامی برای آزادی ایشان انجام ندادیم و همچنان منتظر معجزه آسمانی هستیم.دری از یک تجمع اعتراضی حتی از نوع کوچکش…..ای کاش ذره ای از شهامت و شجاعت شما بزرگوار را ما ملت خموده و مایوس داشتیم.کاشکی شهامت و شجاعت مردم سوریه را داشتیم و دغدغه جان و مال و فرزند نداشتیم……..

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1624 seconds.