سر تیتر خبرها
شمارش معکوسِ فروپاشی (بقلم: امیر رهنما)

شمارش معکوسِ فروپاشی (بقلم: امیر رهنما)

اقدامات جدی رهبر در چند ماه اخیر و هول و ولا انداختن در دل احمدی نژاد باعث این دوئل کنترل گرایانه میان احمدی نژاد و رهبری یا میان احمدی نژاد با تمام نظام شده است. هر کدام با پیش بینی اقدام نفر روبرو دست به تدبیری کنترلی می زنند تا در تله ی بازی فرد روبرو نیفتند و مسلما این بازی بَرَنده ای نخواهد داشت.
اشاره: این مطلب را نویسنده ی محترم آن برای من ارسال کرده وادعا دارد: تکلیف نظام جمهوری اسلامی ایران دریک سال آینده روشن خواهد شد. این نوشته ازآن روی که مبتنی برفرضیه های علمی روانشناختی است می تواند درمدارتوجه مسئولینی قرارگیرد که اززاویه ای هماره وتنگ  به جهان اطراف خود می نگرند. گرچه نویسنده دراین نوشته برفروپاشی حتمی جمهوری اسلامی ایران اصراردارد اما برای پرهیز ازضعف هایی که نویسنده بدان تأکید دارد، می توان به فردایی نگریست که این ضعف ها برطرف شده وبجای بی اعتنایی وکم خردی، هوشمندی وعقلانیت سربکارهای فروبسته ی ما می برد وگره ها را می گشاید وبن بست ها را برای رسیدن به بزرگراهی به اسم دوراندیشی وعقل ومردم وقانون ازمیان برمی دارد.
محمد نوری زاد
بیست و یکم بهمن نود و یک

(تحلیلی رواشناختی از شرایط پیش روی نظام جمهوری اسلامی)

نگارنده این نوشتار بر این اعتقاد است که با توجه به یک سری اتفاقاتی که اخیرا در بدنه نظام جمهوری اسلامی رخ داده است سیر ناگزیر و رو به اضمحلال این نظام آغاز شده است. اما مبنای این استدلال چیست؟ مبنای این فرضیه تحولات و کیفیت های خاص روانشناختی است که در برخی از سران مملکتی مشاهده می شود. اعتقاد بر این است که از برخی رفتارهای افراد می توان حالات روانی و رفتارهای آتی آنان را پیش بینی کرد همان گونه که بسیاری از اتفاقات سال 88 از پیش مشخص بود. خصوصا با توجه به حالات درونی رهبر نظام در ماه های پیش از آن. اکنون هم مبنای ما حالات روانی رهبرو افراد اصلی حاضر در بازی های سیاسی ایران امروز هستند. تخصص نگارنده سال ها فعالیت در حیطه ی روان درمانی می باشد. احتمالا خیلی از متفکران، مسائلی راکه در این مقاله عنوان می شود حدس زده اند ولیکن در اینجا مفاهیم تئوریزه شده و مبنای تحلیل ها نه شواهد و قرائن اطلاعاتی و امنیتی بلکه احوال روانشناختی افراد می باشد. در واقع ما واقعیات جامعه را با زبانی ساده شده و بر اساس نظریه های علمی تحلیل کرده و در خدمت انجام یک سری پیش بینی ها قرار می دهیم. نقطه ی اطمینان چنین رویکردی این است که نظریه علمی اطمینان بخش تر از حدس و گمان های مبتنی بر شواهد هر روزی و همچنین بی نیاز از آن شواهد می باشد. وقتی بدانیم چه مواد و عناصری به تشکیل چه آلیاژی منجر می شود و همه ی آن مواد و عناصر را در شرایط کنونی موجود ببینیم آن وقت با آرامش و یقین و بدون توجه به اخبار و حاشیه پردازی ها، در انتظار آنچه قطعی است می نشینیم. فقط چیزی که در اینجا قضیه را مستثنی از ترکیبات شیمیایی می کند این است که در اینجا با مسائل روانشناختی مبهمی روبروییم که تابعی از هزاران پدیده قابل روءیت و غیر قابل روءیت می باشد و این موضوع از قطعیت فرضیه ها می کاهد. ولی در اینجا نیز، باز هم تکیه کردن به ساختارهای از پیش جواب داده ی علمی مطمئن تر به نظر می رسد. نکته ی دیگری که این نوشتار را از گمانه زنی های رایج متمایز می کند فرضیه ی پیش بینی شده و قاطعانه ی آن است مبنی بر فروپاشی نظام در یک سال آینده یا ایجاد شرایط حکومت نظامی.

دقیقا آن اتفاقی که به عنوان شروع حرکت ثانیه شمار نظام تلقی می شود سخنرانی رهبری در اواخر پیرامون اختلافات میان سران قوا و جلوگیری از طرح سوال از رئیس جمهور است.

رهبر نظام در تاریخ 10/8/91 : «مسئولان بویژه سران سه قوه باید با وظیفه شناسی و درک شرایط حساس کنونی، از هرگونه کشاندن اختلافها به میان مردم خودداری کنند و بدانند از امروز تا روز انتخابات، هر کسی که بخواهد از احساسات مردم در جهت اختلافات استفاده کند، قطعاً به کشور خیانت کرده است.»

نظام جمهوری اسلامی از لحاظ کاراکتر روانی یک نظام کنترل گر محسوب می شود و این حالت منعکس کننده ی زمینه ی روانشناختی و اعتقادات بنیان گذاران و دست اندرکاران اصلی آن می باشد.رهبر ایران به عنوان اصلی ترین شخص مملکت در حال حاضر کاملا دارای چنین شخصیتی است.خصوصیاتی همچون کنترل گری در زمان کودکی و با توجه به پرورش خانوادگی شکل می گیرد اما می تواند در مواقع از زندگی فرد و بسته به جایگاه اجتماعی او شدت بیشتری پیدا کند. انسان کنترل گر نیاز دارد تا مسائلی روزمره اش در کنترل او باشد و به میزانی که اینگونه نباشد دارای اضطراب می شود و این اضطراب او را وا می دارد تا با اقدامات غیر عقلانی شرایط را به کنترل خود در آورد تا بلکه احساس اضطراب اش فروکش کند. یک نمونه ی ساده برای شما مثال می زنیم، در تمام ادارات و مراکز اجتماعی ما عکس رهبر ایران مشاهده می شود که در گذشته نیز این مورد مربوط به پادشاه ایران می شد. البته ما نمی دانیم که آیا در زمان حکومت پادشاهی همانند اکنون به غیر از مراکز دولتی در سطح شهر نیز تا این اندازه از تصویر و جملات رهبر یا پادشاه استفاده می شده است یا نه. به هر شکل در حال حاضر اینچنین است یعنی اگر شما در هر بخشی از ایران از منزل خود بیرون بیایید فراخور منطقه ای که در آن هستید پس از چند دقیقه با تصویر یا جمله ای پندآمیز از رهبر ایران بر دیوار یا در قالب تابلو یا بیلبورد یا بر روی بدنه ی وسایل نقلیه ی عمومی یا … مواجه می شوید. به نظر شما دلیل آن چیست؟ آیا قصد از این کار فقط مربوط به آگاه سازی مردم می باشد؟ خیر، این نشانه ی روح مضطرب مسئولین این مملکت است. این افراد و در راس آنها خود رهبر ایران گمان می کنند با دیده شدن تصویر و نقطه نظرات شان توسط مردم از یاد آنها نرفته و حقانیت و محبوبیت شان را به این شکل به مردم کوچه و خیابان گوشزد می کنند. حال آنکه اصلا این شیوه ی خوبی برای دل بسته کردن آدم ها به کسی یا چیزی نیست حتی ممکن است آدمیزاد با برخوردهایی اینچنین زیاد و بدون انتخاب شخصی دچار حالت تهوع نیز بشود. اینکه من بخواهم دیگران دوست ام داشته باشند با توسل به روشی که مدام حرف ها و تصاویر من را در گوش و پیش چشمان شان تکرار کند اتفاق نمی افتد.انسان کنترل کننده این گونه رفتار می کند. انسان کنترل کننده با مشاهده ی نمادها ی مطلوب اش آرام می شود. نماد یعنی چه؟ یعنی همین که در پخش اخبار تلویزیون به رهبر ایران ادای احترام می شود یا نقطه نظرات اش به سرعت توسط پایگاه های خبری و سیاسیِ طرفدار تکثیر می شود یا در همه ی همایش ها نام او آورده می شود یا هر شخصیت سیاسی در لابلای گفته های اش به او ادای احترام اجباری می کند یا هر کس برای رفتن به دانشگاه یا بدست آوردن یک پست اداری باید قوانینی را امضاء کند که جز اولویت های آن اعتقاد به ولایت فقیه می باشد … این ها نمادها و سمبل های کشور ولایتی است اما هیچ کدام از این سردمداران آیا به این فکر می کنند که چند در صد از این آدم هایی که پای آن قوانین را امضا می کنند یا برای حفظ کردن جایگاه شان در میان دیالوگ های خود به تبعیت از رهبر اشاره می کنند از ته قلب به مواضع و رفتارایشان ایمان دارند؟ یا حتی کمی برای او احترام قائل هستند؟ مسلما پاسخ تعداد بسیار اندکی را شامل می شود.

آری، کنترل گری منجر به چنین فضایی می شود. آدم های کنترل گر افراد دروغگو و ریاکار در اطراف خود پرورش می دهند و این رویه تقریبا در تمام سطوح مدیریتی جوامع جهان سوم و خصوصا مذهبی جاری است.

ببینیم در یک خانواده این روند چگونه رخ می دهد. یک پدر مستبد و کنترل گر نیاز دارد تا آنچه که در خانواده می گذرد زیر نظر او و مطابق با اصول اعتقادی او باشد و در غیر این صورت با روش هایمحبت آمیز یا روش های قهری مجبور به کنترل اعضای خانواده می گردد. مثلا فرض کنید در چنین خانواده ای دختر نوجوانی باشد که به تازه گی با استفاده از تلفن همراه خود رفتارهای جدید و خارج از عرفی را بروز می دهد. حال این پدر نگران است که دختر اش هر لحظه مشغول ارتباط با چه کسی است و خصوصا فکر می کند که نکند او با یک پسر در ارتباط قرار گرفته است حال اینکه چنین ارتباطی از نظر پدر کاملا خطاکارانه می باشد. پدر هر بار با دیدن گوشی در دست دخترک و یا با شنیدن صدای پیام کوتاهِ آن مضطرب می شود و حال پس از مدتی بسته به نوع شخصیت و منش اش در صدد کنترل اوضاعِ از کنترل خارج شده اش بر می آید. مثلا اگر آدم عاقلی باشد احتملا از ابتدا مادر را واسطه می کند تا ببیند دختر مشغول چگونه ارتباطی است و توسط مادر سعی می کند این پیام را به او برساند که این کار را نکند حال اینکه احتمال دارد دختر خانواده بسیار نسبت به ارتباط جدید خود مشتاق و کنجکار باشد. پس از این دختر خانواده احتمالا گوشی خود را در حالت بی صدا قرار می دهد و از حجم پیام های خود می کاهد یا همه ی آنها را می گذارد برای زمانی که خودش در اتاق تنها است اما اگر پدر همچنان نشانه های این ارتباط را با برخی تغییر رفتارهای دختر اش متوجه شوددست به اقدامات جدی تری خواهد زد که ما برای کوتاه کردن این بحث فرض می کنیم در نهایت تلفن همراه را از دخترک گرفته و او را از این شیوه ی ارتباطی محروم می کنند. حال پدر راضی است چون دختر اش دوباره مثل گذشته وقت اش را پای تلویزیون با خانواده می گذارند و حتی کم کم از لاک خود بیرون آمده و دیگر تلفنی نیست که مشغول آن باشد. اما اگر موضوع حتی به این ساده گی در محیط خانواده فیصله پیدا کند می توان گمان کرد که عشق موجود نسبت به ارتباط قبلی از قلب او پاک شده و دیگر به آن فرد فکر نمی کند؟ نه، چنین تصوری خیلی ساده لوحانه است. احتمالا متناسب با شیوه های پدر، آن دختر و دوست اش هم قصد می کنند شیوه های ارتباطی جدیدی ابداع کنند تا در تله ی پدر گرفتار نشوند مثلا ممکن است دختر برخی از تایم های تعطیلی دبیرستان را از خانواده ی خود پنهان کند تا در آن زمان ها بتواند با پسر به پارک برود یا امکان دارد با پس انداز خود یا با کمک دوست اش یک تلفن تهیه کند و فقط در برخی موارد که احساس امنیت می کند آن را روشن کرده و با دوست اش پیام رد و بدل کند. خوب حال در اینجا چه اتفاقی افتاد؟ پدر گمان می کند دختر اش کاملا تابع اصول خانواده شده و حال هر شب با خیال آسوده می خوابد. اما واقعیتچگونه است؟ واقعیت امر این است که موضوع خیلی بیشتر خارج از کنترل پدر خانواده شده و امکان دارد به نقاط خطرناکی منجر شودکه در شیوه ی علنی موجود در گذشته نمی توانست منجر به آن گردد. آدم کنترل گر همانند پدر این خانواده با اِلِمان ها و سمبل ها کار دارد نه با قلب ها و حقایق درونی. و رهبر ایران و دیگر سران گذشته و اکنون جمهوری اسلامی نیز اینچنین شخصیتی دارند علی الخصوص به این دلیل که این رهبران دارای تربیت دینی هستند و دین از اساس، یک رویکرد کنترلی برای هدایت بشر می باشد. افراد کنترل کننده در شعار و در حد نظریه پردازی از اهمیت قلب ها و مضرات ریاکاری می گویند اما عملا آنچه که تعیین کننده است نه این شعارهای سرداده شده بلکه کیفیت روانی و درون افراد است که آن هم ماهیتی انرژیک و عاطفی دارد و با قدرتی مسلط رفتارهای آدم ها را تعیین می کند.

اما این آدم کنترل گر در بسیاری از موارد با افرادی متزلزل و ترسو روبرو است که شرایط آرامش بخش را با اجرای فرامین اش مهیا کرده و صرفا در خلوت خود به آنچه نامتناسب با معیارهای او است می پردازند. اما گاهی یکی از فرزندان خانواده می شود فردی شیطون و سر به هوا با هوش ارتباطی بالاتر از دیگران. این بچه چه می کند، به صورت ساده شده کاری که می کند این است: پیچوندن و روی مخ بودن و باج گرفتن!

حتما بچه هایی را دیده اید که رفتارهای آزاردهنده ی دیگران را انجام داده و در پی آن با نگاهی خودسر و لبخندی زیر لب و توام با آرامش رفتار می کنند. دیر به خانه می آیند، با نگاهی سنگین جواب پدر را داده و نه تنها قهر نکرده بلکه به آشپزخانه رفته و غذای خود را هم می خورند و بعد می آیند پای تلویزیون و با پررویی پدر را وادار به برخواستن و کناره گیری می کنند! اگر هم دفعتا پدر از کوره در رفته و از او سوال و جواب کند می گویند : “وا … مگه چی شده؟! من خودم صلاح خودمو از همه بهتر می دونم!! شما مگه واسه من چه کار کردید که اینهمه توقع از من دارید؟” یا حتی گاهی هم می توان شاهد خشونت متقابل از طرف فرزند بود که پدر را به مواجه می طلبد. خصوصا این حالت ها و گرفتاری فردِ والد زمانی رخ می دهد که پدر خانواده از سوی دیگر فرد با محبتی باشد و نتواند فرزند خود را هر شب کتک بزند و حالا بچه با اطلاع از این مسائل می داند که جوشش و خروش های پدر منجر به وضعیت خطرناکی برای فرزند نمی شود و لبخند زنان از روبروی حرص و جوش خوردن های پدر عبور کرده و نمک بر زخم اش می پاشد. حال این آدم کنترل گر باید چه کند؟ ابزارهای قدیمی اش دیگر جواب نمی دهند. اگر شدت کنترلگری در درون این فرد زیاد باشد وقتی ببیند هیچ کدام از داد وبیدادها و حتی باج دادن های اش راه به جایی نمی برد شروع به تهدید و خط و نشان کشیدن خواهد کرد. او باید خط و مرزها را در خانه مشخص کند تا همه بفهمند رئیس کیست. احتمالا این روش برای مدت کوتاهی دوباره جواب خواهد داد زیرا فرزند نه تنها تحت تاثیر خشونت پدر قرار می گیرد بلکه نگران سلامتی پدر هم خواهد شد و خصوصا این حالت توسط پادرمیانی های مادر به او سرایت می کند.

بیاییم سراغ امروز ایران. همه اینها را گفتیم تا به شما بگوییم خامنه ایِ کنترل گر، گیرِ فرزندی شیطان و روی اعصاب همچون احمدی نژاد افتاده است. احمدی نژاد هر چه نداشته باشد هوش ارتباطی بالایی دارد که احتمالا حاصل لجبازی هایی است که در کودکی تمرین کرده است. احمدی نژاد خشونت ورزی نمی کند بلکه جلوی پدر خانواده راست راست راه می رود و کم محلی می کند. او زیر لب به ناتوانی پدر در کتک زدن خود می خندد. در اینجا پدر از سر محبت نیست که فرزند نوظهور نظام را به زیر باد کتک نمی گیرد بلکه این خشونت در شأن او نیست و باید وجه ی عطوفت ورزانه اش را بر خلاف میل باطنی اش حفظ کند و همچنین از لحاظ قانونی نیز باید چندماهی این فرزند را تحمل کند. توجه کنید که پدر نظام (رهبر) خصوصا تا چند سال پیش روبروی دیگر فرزندان اش از این فرزند شیطان خود بسیار تعریف کرده و گفته او نزدیک ترین بچه اش به او است اما پس از مدتی ماهیت این فرزند برای اش روشن تر گردیده و پدر فهمیده که چه خطایی را در پشتیبانی از او مرتکب شده است. او با کتک زدن این فرزند و لت پار کردن اش خود را زیر سوال می برد و کنترل اش بر آحاد نظام را دچار تزلزل می کند، می بینید او چقدر مستاصل است؟

این رهبر ادعا می کند اقتدار اش بر تمام جهان اسلام احاطه دارد حال چگونه می تواند این ضعف را بپوشاند که ستون های اصلی نظام اش نیز حرف او را نمی خوانند؟ از یک طرف باشیطنت های رو به ازدیاد احمدی نژاد روبرو است و از طرف دیگر با قوانین و موازینی که خارج از آنها نمی تواند با این وصله ی ناجور برخورد کند.

حال چه اتفاقی افتاده است؟ این آدم بی ریشه و بی اصول که هیچ چیز جز اول بودن برای اش مهم نیست (احمدی نژاد) و یوغ کنترل هیچ کسی بالاتر از خود را بر نمی تابد بخش آزاردهنده ی رهبر را یافته است و بعد از چند سال متوجه شده است که با شیطنت های اش چه بر سر حال و اوضاع روانی رهبر کنترل گر می آورد و بدیهی است که اکنون با این اهرم دارد منافع خود را پیش می برد. وقتی شدت اختلافات بین روءسای سه قوه بالا می گیرد و رهبر می بیند که این رئیس جمهور بدون توجه به منافع کل نظام فقط درصدد احیای قدرت از دست رفته ی مقام خود می باشد کاسه ی صبر اش به جوش آمده و در میان هوادارانش شروع به تهدید می کند. اضطراب باز هم کار دست این رهبر می دهد. ما در قسمت های قبل گفتیم آدم کنترل گر نیاز به نشانه های مورد تائید خود در درون افراد دارد و این موضوع او را از برخورداری از احساس های صادقانه و واقعی محروم می کند. خوب به دلیل اینکه کسی مثل میرحسین موسوی از لحاظ ظاهر و سمبل های فکری همفکر با خامنه ای نیست کنار گذاشته شد در صورتیکه او از ستون های اولیه ی نظام بوده و مسلما در پس هر اختلافی اصل نظام و حفظ آن را مقدم می داشت. ولی خامنه ایِ کنترل گر کسی همچون احمدی نژاد را بر سر کار آورد که هیچ ریشه ی بدردبخوری از انقلابی بودن ندارد اما تمام آداب رهبر را آنچنان دست بوسانه پیش می برد که احساس آرامش رهبر آسیب نبیند.در اینجا اضطراب و نیاز به کنترل رهبر او را از داشتن مهره ی خبره ای همچون میر حسین محروم کرد حال اینکه اصل حفظ نظام در پرتو حضور او بیشتر تامین می شد ولی انسان کنترل گر فقط به آرامش مقطعی نیاز دارد و به همین دلیل همان چیزی را که برای اش مهم است از دست می دهد.

رهبر مضطرب شده ی ما در جمع هوادارانش رو به نوچه های خود در سه قوه امر کرد که از این به بعد تا زمان انتخاب از هرگونه اختلاف در میان همدیگر بپرهیزند وگرنه از دید او خائن به نظام قلمداد خواهند شد. حال چرا ما می گوییم پس از این گفتار در تاریخ 10/8/91 ثانیه شمار سقوط نظام آغاز شده است؟ چون این آدم کنترل گر بسیار بیشتر از قبل خود را به زیرِ فشار روانی فرو بُرد. اگر همین دیدگاه در خلوت و خارج از تریبون های رسمی به سران سه قوه ابلاغ شده بود هیچ اشکالی پیش نمی آمد. خامنه ای در خلوت به سران سه قوه گوشمالی می داد و می گفت خدا به دادتون برسه اگر با اختلاف افکنی نظامِ من را بی آبرو کنید. مسلما چنین تهدیدی کاراتر می بود هرچند احمدی نژاد از آن هم حتما استفاده ای به نفع جریان خود می کرد. اما وقتی رهبر در میان مردم و از تریبون رسمی مملکت چنین تهدیدی می کند به معنای این است که اگر چنین اختلاف افکنی هایی باز هم رخ داد او حتما دست به کار خواهد شد وگرنه اقتدار اش در نظر مردم خدشته دارتر خواهد شد و همچون بازیچه ای در دست مسئولین نظام جلوه خواهد کرد. مسلما قرار نیست که او فردی که خود از پیش به عنوان خائن تعریف کرده را حفظ کند و بر همین اساس چشم مردم به او وعملکرد اش در قبال این خیانت خواهد بود. خوب دوتن از سران این قوا فرزندانی مطیع برای رهبر هستند و همان زمان هم با نوشتن نامه هایی ارادت و خفه خون گرفتن شان را در اطاعت اوامر رهبری اعلام کردند.اما احمدی نژاد چه؟ آیا جواب او را یادتان است که چقدر با تاخیر و با روشِ انداختن توپ در میدان حریف برگزار شد؟ از این به بعد آیا احمدی نژاد هم آرام خواهد شد؟ و اگر باز هم به اختلاف افکنی و مورد تردید قراردادن اصول نظام پرداخت با او باید به چه شیوه ای برخورد شود؟ او خوب می داند که با هر جمله ی تشویش برانگیزی که به زبان می آورد چگونه رهبر را مضطرب می کند. و رهبر در صورت تکرار این اختلاف افکنی ها تنها یا می تواند رئیس جمهور را استیضاح کند یا باید در پشت پرده به او باج دهد تا تسلط او را به باد ندهد زیرا او به مردم قول داده چنین خائنی را محاکمه کند.

حال چرا این منجر به سقوط نظام می شود؟ زیرا رهبر یا برای حفظ اقتدار اش باید او را حذف کند که مسلما پس از آن فقط با حکومت نظامی می تواند مملکت را اداره کند و یا باید منتظرساختارشکنی های بی حد و حصر احمدی نژاد باشد که در کمتر از 6 ماه نظام را متلاشی خواهد کرد. احمدی نژاد با تمام زیرکی اش می داند که فقط با توسل به اهرم قدرتی که تا چند ماه دیگر بیشتر در اختیار اش نیست می تواند بدون آنکه کسی به او چیزی بگوید بتازد. همچنین به شدت از کینه ای که سردمداران نظام از او دارند آگاه است و می داندکه پس از پایان دوران ریاست جمهوری اشسریعا تبدیل به مهره ای سوخته خواهد شد و تمام اطرافیان اش نیز مورد غضب نظام قرار خواهند گرفت. زیرا هیچ کس دیگر به او نمی تواند اعتماد کند. او حتی احتمال ترور خود را نیز می دهد.

از زمانی که رهبر ایران آن سخنرانی را انجام داد تاکنون دو ماه می گذرد. ببینیم آیا فرضیه ی ما درست از آب درآمده؟ خوب باید ببینیم آیا اولتیماتوم رهبر جواب داد؟ خیر جواب نداد. احمدی نژاد پس از آن از گذشته هم بدتر کرد. او در یک سخنرانی دیگر درباره اصلاح قانون انتخابات توسط مجلس به شدت به مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام تاخت. او حتی با گفتن مستقیم این موضوع که تنها کسی که در ایران مستقیما توسط خود مردم انتخاب می شود رئیس جمهور است و حتی رهبر نیز به صورت غیر مستقیم انتخاب می شود اصلی ترین ستون نظام را نیز به زیر کشید.احمدی نژاد کسی است که فقط می خواهد نفر اول باشد. او به معنای واقعی بازیگوش است و نمی تواند اهرم دست نیرویی بالاتر از خود باشد. او حتی در سخنرانی دیگری درباره اهمیت طرح هدفمندی یارانه ها اینچنین گفت:

“این یک کار موفق است، برخی ایرادات جزئی هم ممکن است داشته باشند. اگر ما اصرار داشته باشیم که بگردیم ایرادی پیدا کنیم و به آن بچسبانیم، این ایراد را به هر کاری می توان چسباند. قرآن بخوانید ببینید چقدر می توان به آن ایراد گرفت، اگر تصمیم داشته باشید که ایراد بگیرید.”

فکر می کنید هر یک از این حرف ها با مسئولین این نظام چه می کند؟ ما گفتیم که رهبر ایران مجبور به باج دادن به این فرد می شود تا اقتدار او را در فرصت باقیمانده بیش از این زیر سوال نبرد. رهبر ایران در تاریخ 1/9/91 در یک سخنرانی جلوی سوال از رئیس جمهور را توسط مجلس گرفت حال اینکه تا آن لحظه با تمام گمانه زنی ها و نقل قول هایی که از طرف او می شد ولی او خودشساکت بود. احتمالا این اولین باج رسمی است که رهبر به احمدی نژاد داد و حتی امکان دارد او برای گرفتنِ حق السکوت از او بخواهد تا به شورای نگهبان امر کند کسی همچون مشایی را برای انتخابات تائید صلاحیت کنند یا حتی اجازه دهد تا فاز بعدی هدفمندی یارانه ها که مجلس به شدت جلوی آن را گرفته است اجرا شود که آن هم منجر به محبوبیتی بیش از گذشته برای او و اطرافیان اش در میان اقشار محروم خواهد شد و توازن قدرت را از دست خامنه ای خارج خواهد کرد. خصوصا با این ادبیاتی که احمدی نژاد به کار می برد و رسما می گوید : “چرا نمی گذارند پول مردم را بدهیم دست خودشان. آنها از هر کسی بهتر می توانند پول خود را مدیریت کنند.” و همه می دانند این حربه ی جدیدی است که او برای همراه کردن افکار عمومی و ایجاد دسته بندی های جدید به کار می برد.او در این آخر کار دارد خود را می کشد درکنار مردم و با سیاست های اش سران قوا و رهبری را می برد در مقابل خود و بالطبع در مقابله با مردم. رهبر با دادن این باج ها صرفا فرصت می خرد و معادله را یک گاه عقب تر می برد تا بلکه با گذشت زمان راه حلی برای حذف این فرقه ی ضاله بیابد! آری از همان ابتدای انتخاب و ترجیح احمدی نژاد رهبر ایران دارد هزینه ی شخصیت کنترل گر ای خود را می پردازد. در صورتیکه با پرداخت هزینه ی جلسات یک روان درمانگر متبحر می توانست خود را به آرامش رسانیده و آرام آرام مهره ها را در راستای منافع خود و دار و دسته اش پیش ببرد.

تصور کنید همین اواخر خامنه ای در پاسخ به مطالبه ی اشخاصی همچون هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد برای انتخابات آزاد چه واکنشی نشان داد؟ او آنقدر مضطرب بود که جلسه ای فرمالیته و فی الفور برای اش در قم تشکیل دادند تا برود و به کاربرد این عبارت (انتخابات آزاد) اعتراض کند. او کم کم می دید که آنقدر این شبهه افکنی در میان مردم زیاد شده است که امکان دارد نفوذ تبلیغات نظام برای گردآوردن مردم در انتخابات کاهش پیدا کند و با این سخنرانی سعی کرد هشدار دهد تا دیگر از این عبارت استفاده نشود. همان گونه که شاهد بودید پس از آن نیز خطیبان نماز جمعه که نماینده ی رهبر در میان مردم هستند و خصوصا آقای جنتی این اعتراضیه را دامن زدند تا به گمان خودشان اثر شایعه پراکنی های مخالفان شان را کمرنگ کنند. حال آنکه اضطراب او باز هم باعث روشی نادرست تر شد. زیرا گفتگوی افراد درباره برگزاری انتخابات آزاد می توانست شرایط پویاتر و با رغبت تری را برای حضور مردم فراهم کند زیرا مردم گمان می کردند قرار است موانع برگزاری آزاد انتخابات با این تذکر ها برطرف شود. ولی آقای خامنه ایِ مضطرب نمی داند که سیاست، نیاز به آرامش دارد. البته اگر بداند هم نمی تواند آرام شود چون دست یابی به چنین آرامشی نیاز به درمان روانشناختی دارد.

آری، موضوع به همین سادگی است. روابط افراد در آن سطح از حکومت مانند روابط آدم های عادی است. احمدی نژاد جمعیتی از گرگ های درنده که به خون او تشنه هستند را در اطراف خود می بیند که علی الحساب تا خرداد سال دیگر نمی توانند به او نزدیک شوند. ولی پس از آن مشخص نیست چه بلایی بر سرش بیاورند. احمدی نژاد هم می خواهد جان خود را نجات دهد و تضمین بخرد و هم اینکه نمی تواند نفر اول بازی نباشد. او نمی تواند پس از 8 سال، دست و پایِ دار و دسته اش را از همه جا جمع کند و برود پی کارش. حال در این میان این هدف اش یعنی بقای جان و رویکرد سیاسی اش را از دو راه پیش می برد : یکی از طریق تطمیع رهبر و باج خواهی های پشت پرده و دیگری از طریق مردم، از طریق رفتن به دل مردم. او می داند در این مملکتِ ناآگاهی، هر کسی روبروی رهبر بایستد محبوب مردم می شود.

می بینیم با اینکه احمدی نژاد اصلا هشدار رهبر را رعایت نکرد و همچنان به ایجاد تشویش در ارکان نظام می پردازد ولی دیگر رهبر به او چیزی نمی گوید. رهبر خاموش شده است. زیرا نمی داند چه بگوید. او به ابراز علاقه های احمدی نژاد به دید تنفر می نگرد. ولی همچنان درگیر عشق پدر و فرزندی ای است که با نگاه تمسخر آمیز کسانی که به خاطر این فرزند ناخلف طرد شدند، در وجود او زبانه می کشد. او نمی داند با این احمدی نژاد باید چه کند و به شدت اضطراب دارد. این رفتار رهبر اشخاص دیگری را نیز در مصاف با او عَلَم کرده است. یکی از آنها نمانیده مجلس علی مطهری است. او به شدت بر طبل سوال از رئیس جمهور می کوبید و حتی در مناظره ای تلویزیونی گفت اگر رهبر مخالف این کار (سوال از رئیس جمهور) بود به مجلس پیامی می داد و اگر نمایندگان به خاطر رهبر جلوی سوال را بگیرند یعنی چیزی جز یک دکور نمایشی نیستند و از طرف دیگر به کسی همچون جنتی نامه می زند و می گوید شما نمی توانید بگویید کسی مثل موسوی نمی تواند نامزد ریاستجمهوری بشود چون جرم اش در هیچ دادگاهی ثابت نشده است.

این آقای مطهری از همان افرادی است که تفاوت اش با احمدی نژاد عقلانیت اش است. اما رهبر با چنین افرادی باید چه کند؟ با اینکه مطهری به عدم مخالفت رهبری با طرح سوال از رئیس جمهور اشاره می کند ولی رهبر در دقیقه نود مخالفت خود را اعلام می کند. خوب مطهری از این به بعد باید تکلیف خود را روشن کند. او که آنچنان محکم از مواضع خود دفاع می کرد الان به یک باره نمی تواند در پوزیشنِ ولایی بودن فرو برود. او مسلما یا باید خودش را پیش مردم بی آبرو کند یا خط و راه اش را از رهبری تفکیک کند. حال اینکه رهبر اگر در شرایط آرامش بخش تری بود این هزینه ها را نمی داد. رهبر با این حالت اضطراب گونه اش فرزندان اشخاص مهم نظام همچون خمینی، بهشتی و مطهری را از دست داده است.اگر او از اساس با سوال مخالف بود زودتر از اینها می توانست پیامی پنهانی به مجلس بدهد تا کسانی همچون مطهری نیز تا این حد آب در هاون نکوبند ولی این رهبر مضطرب است. او اصلا ایده ای ندارد. او فقط از اضطراب اش خط می گیرد. او از یک طرف احساس می کند این سوال از رئیس جمهور می تواند ابزار کنترلی خوبی برای نگاه داشتن و ترمز کردن احمدی نژاد و اخطار به او باشد و از طرف دیگر چشم اش به دهان احمدی نژاد دوخته شده که چه پاسخ هایی به این سوال ها خواهد داد. و مسلما در نهایت ترس اش بر سیاست اش غلبه می کند و هزینه ی شنیده شدن جواب های بی شرمانه ی احمد ی نژاد را بر خود هموار نمی کند و با واکنشی تاخیری اینچنین دشمن های تازه برای خود می سازد.

تا سال آینده همه چیز در دستان احمدی نژاد است : سیاست خارجی، آبروی نظام، نفت، بودجه و …. . به او دست نمی توان زد چون او فردی است که اگر بخواهد غرق شود همه را با خود به پایین میکشد و این کشاکش روانی میان این دو دسته و این دو فرد آینده را روشن خواهد کرد. او در مراسم بزرگداشت سی امین سال “تنقیح گزینش” تاکید کرده است که در گزینش های استخدامی نباید روی دین دار بودن افراد تمرکز کرد و فقط با توجه به صلاحیت تخصصی فرد و نیاز مجموعه باید گزینش عادلانه میان همه ی افراد صورت بگیرد. و خوب این روند دین مدار و ولایی بودن درگزینش های جمهوری اسلامی از دیگر ابزارهای کنترلی است که در 30 سال گذشته برای از دست ندادن اختیار امور استفاده کرده است و احمدی نژاد هر روز بر یک کدام از آنها می تازد. در هفته ای که گذشت احمدی نژاد درخواست کرد به مجلس برود تا ناگفته ها را بگوید، از طرف دیگر از تاکید خود بر اجرای فاز دوم هدفمندی کاسته و طرح جنجالی استخدام 500 هزار نفر در دولت را پیش کشیده است. طرحی عجیب و غریب که با تمام ساسیت های سال های اخیر دولت ها برای کاهش حجم خود مغایر است و این گمان را به ذهن هر کسی می آورد که چرا در تمام این 8 سال چنین طرح استخدام گسترده ای انجام نگرفت و حال در چند ماه مانده به پایان انتخابات دارد چنین می کند؟

اصلا با توجه به روال آزمون های استخدامی مگر می شود در این چند ماه این همه افراد را استخدام کرد؟ ولی هدف احمدی نژاد ایجاب می کند که در فرصتی بسیار کوتاه با چشم پوشی از خیلی از مراحل مرسوم استخدام در نظام جمهوری اسلامی این استخدام را عملی بکند زیرا به حضور این افراد درون دولت نیاز دارد. هدف او این است که اگر نتوانست با پرداخت یارانه ی چند برابری مردم را پشت سر خود و کاندیدای مورد نظر اش بیاورد حداقل باانعکاس این روند استخدامی در چشم جامعه و چرب کردن دهان این افراد استخدام شده که جمعیت عظیمی را شامل می شوند محبوبیت خود و تیم مورد تائید اش را در ذهن مردم افزایش بدهد. از طرف دیگر همان گونه که قبل از این گفته شد اندکی قبل از طرح این ایده ی استخدامی به مورد نیاز نبودن شرایط مذهبی و اخلاقی در گزینش های استخدامی می پردازد تا بتواند چنین استخدام گسترده ای را بدون دست اندازهای زمان بَر به مرحله ی اجرا برساند.

مطهری گفته است اگر فاز دوم هدفمندی که مجلس جلوی آن را گرفته است اتفاق بیفتد حتما مجلس رئیس جمهور را استیضاح خواهد کرد. ولی آیا می توانند این کار را بکنند؟ در اینجا هم مسلما استیضاح رئیس جمهور چون در پی انجام طرح هدفمندی برای تامین خانواده های بی بضاعت و یک طرح استخدامی برای اشتغال مردمِ نیازمند صورت گرفته منجر به محبوبیت احمدی نژاد و انفجار یک انرژی نهفته درون مردم برای حمایت از اقدامات ساختارشکنانه ی او خواهد شد و احمدی نژاد حساب تمام این تحرکاتِ دیگر قوای نظام را در قبال حرکات خود کرده است.

می بینیم که اقدامات جدی رهبر در چند ماه اخیر و هول و ولا انداختن در دل احمدی نژاد باعث این دوئل کنترل گرایانه میان احمدی نژاد و رهبری یا میان احمدی نژاد با تمام نظام شده است. هر کدام با پیش بینی اقدام نفر روبرو دست به تدبیری کنترلی می زنند تا در تله ی بازی فرد روبرو نیفتند و مسلما این بازی بَرَنده ای نخواهد داشت. احمدی نژاد هرگز نمی تواند برنده باشد و همین است که باعث شدت عمل او می شود. او دارد خودکشی می کند تا بازنده نباشد و همین تنش شدید او برای نباختن و از پا درنیامدن باعث می شود به این فکر بیفتیم که مسلما نظام و در راس آن رهبر هم نمی تواند برنده باشد زیرا لازمه ی بَرنده بودن نظام این است که احمدی نژاد، ازقبل  هم انتخابات را ببازد و هم نتیجه ی انتخابات و بعد از آن را. و چنین چیزی امکان ندارد. زیرا او چنین اجازه ای را نخواهد داد. چرا که این دو باخت به معنای نابودی او است. و حتی بُرد احمدی نژاد در یک سوی این داستان به معنای فروپاشی کل نظام می باشد. هر کدام از اینها برای بردن باید هر دو سوی داستان را ببرند (قبل از انتخابات و نتیجه و شرایط پس از انتخابات) و این شرایط بغرنجی را ایجاد می کند.

احمدی نژاد به گونه ای عمل می کند که حتما لااقل یک سوی داستان را ببرد و این کار را تمام می کند. نظام نیز اگر هر کدام از اینها را ببازد کار اش تمام است. شاید بهترین حرکت برای رهبر قاطعیت در حذف فی الفورِ احمدی نژاد باشد. زیرا با وجود شرایط استبدادی که بر جامعه حاکم می شود اولا از اقدامات سریع احمدی نژاد برای ایجاد مجبوبیت کاسته می شود ثانیا پس از آن دیگر خود رهبر است و فضای پیش روی اش تا با ایجاد یک شرایط خفقان موقت و استفاده از زمان باقی مانده برای لاپوشانی قضایا بار دیگر اختیار مملکت را در دست بگیرد. اما این ایده ایی است که فقط کمی امن تر به نظر می رسد ولی به هر شکل اضطراب ناشی از حالت پادرهوایی در مقابل حرکات غیر قابل پیش بینی احمدی نژاد را از بین می برد. زیرا خامنه ای وقتی مضطرب می شود آنقدر کنترل می کند تا شرایط از چنگ اش در برود، شما هر چه مایعی را در کف دستتان بیشتر فشار داده و حبس کنید آن مایع سریعتر راهی به خارج از فضای انگشتان شما خواهد یافت. از طرف دیگر حذف احمدی نژاد در شرایط کنونی به این دلیل شرایط بهتری را برای نظام ایجاد می کند که می دانیم احتمال اینکه همین حذف در آینده ی نزدیک ولی در شرایطی بسیار خطرناک تر به نظام تحمیل شود زیاد است. به هر شکل اینها همه هزینه هایی است که سران این نظام به خاطر شرایط ناپخته ی روانی شان می پردازند و باعث می شود نظام سی وچند ساله شان در جلوی چشمان آنها اینچنین از دست شان برود.

در این جدال و کشاکش میان مهره ها، احمدی نژاد تا چند ماه دیگر، مهره ی قوی تر و پر اختیارترِ وزیر را در اختیار دارد و با این سو و آن سو رفتن اش همه را به دنبال خود می کشاند. اگر فرضیه ی ما درست باشد تا زمان انتخابات بعدی و شاید کمی پس از آن تکلیف این نظام یکسره خواهد شد ولی اگر تا آن زمان این اتفاق نیفتد و به هر تدبیری احمدی نژاد تا بعد از انتخابات خفه خون اختیار کند و فردی معتمد بعد از او بر سر کار بیاید و مدت کمی هم از آن بگذرد مطمئنا نظام از دره ای هولناک نجات پیدا کرده و از آن پس به این راحتی ها دچار چنین چالشی نخواهد شد زیرا دوباره با کنترل شدید رهبر به فضایی یکدست خواهد رسید که نقطه ای تنش آفرین در آن نباشد.

نویسنده: امیر رهنما

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

22 نظر

  1. بعد از نقص فنی هلیکوپتر، احمدی نژاد پیام برادران گمنام را دریافت کرد و از جنجال مستقیم به عملیات ایذایی مانند ایجاد دفتر رییس جمهور سابق دست زد. او با گروکشی و تهدید به افشاگری اطلاعات تخلفات اقتصادی و فساد مالی و اخلاقی که در یازده روز اشغال وزارت اطلاعات از پرونده ها بدست آورده دیگران را به خاموشی میخواند. افسوس که سکان مملکت به یک چنین آدم باجگیر و هوچی گری داده شد. باید صبر کرد تا سالهای بعد پشت پرده جریان حامی ایشان برملا و آشکار گردد.

     
  2. جناب رهنما و نوریزاد، نوشتن و چاپ مطلبی بدین سبک ریشه در همان فرهنگی دارد که امثال احمدی نژاد و//// را میپروراند و سی و پنج سال آن را تحمل میکند. شما درددل را با تحلیل علمی اشتباه گرفته اید. انتقاد از این حکومت هم مثل فال حافظ گرفتن و رومی خوانی به تهی مغزی تقلیل پیدا کرده. این سیاهه آبکی زیاده گویی است و کم خونی. بقول مرحوم راشد چیزی برای گفتن نداشتم همین جوری یه چیزی پروندم. گناه بزرگ‌تر نسبت دادن این مقاله به روانشانسی است . جناب نوری زاد وظیفه شما به عنوان ادیتور سایت نگاه نقادانه به متن و فرامتن است. این سانسور نیست وظیفه شناسی علمی است.

     
  3. جناب دکتر محمد نوریزاد
    کلیپ مستند ما آدم کشته اییم و مطلب ایکاش انقلاب نمی کریم بسیار خوب بود ودر این شرایط که هشتاد درصد مردم زیر بار مشکلات مالی در حال له شدن هستند فقط انسانهای مردم دو ست و وطن پرست می توانند آنها را نجات دهند امیدوارم همیشه در خدمت به خلق ایران موفق وپیروز باشید.

     
  4. سلام به همه دوستان عزیزم

    البته پر واضح است که چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند .
    ولی با وجود افرادی مثل احمد خرچنگ و … این کار گر چه به سختی ، اما انجام خواهد شد ، انشاء الله .

     
  5. سلام اقای دکتر خوب هستید انشا الله چند روز پیش مطلبی در سایت شخصی شما با قلم اقای رهنما به نام روانکاوی رهبری و احمدی نژاد خواندم و واقعا به دلم نشست.این مطلب یک کار بدیع و شایسته ای بود که کمتر مخالفی در طول حکومت اخوندها انجام داده است.بابت این کار خواستم هم از شما و هم از جناب دکتر رهنما به عنوان یک روانکاو تشکر کنم و از شما بخواهم که باز از همان مدل مطالب ویرانگرتان در حق حکومتیان بنگارید.با احترام صدرا

     
  6. چه فرقي ميكنه

    چرا هر مقاله چرت پرتي رو اهميت ميدي چون عليه نظام نوشته پس خوبه
    آقاي نوريزاد اگر ميخواهي بموني و مورد احترام باشي علمي مستند وبحق و با حق باش.مقاله احساساتي حرفاي عوامانه هوچي گر اينها شعله كاذبه يكدفع خاموش ميشي وميبيني دور برت چهار نفر فحاش بيسواد بقول خودت شعبون بي مخ گرفته هميشه علمي مستند با عدالت حتي در مورد دشمن سخن بگو از سانسور دوري كن از پنهان كردن حق دوري كن در كل حرف حق بزن ولو دوستانت نارضي بشن اين به كار نفع دين ودنياته.
    حرف حق بزن حتي اگر صاحبان قدرت خوششون نياد.
    ولي ذوق شعبون بي مخهاي مخالف نظام رو هم نكن.ازما گفتن.يا علي

    ——————————

    سلام دوست گرامی
    چشم. ازتوصیه ی بجای شما استقبال می کنم. گرچه تاکنون تلاشم همین بوده است.
    با احترام
    .

     
  7. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻣﻦ ﺭﻭﻧﺸﻨﺎﺱ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻭﻟﻲ ﻳﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻴﺪﻡ ﺑﺮﻭ ﺣﺎﻟﺸﻮ ﺑﺒﺮ
    ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﺮ ﺯﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺭاﻫﻲ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻼﺧﺮﻩ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﺯاﭘﺎﺗﺎ ﻣﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﻭﻱ ﺯاﻧﻮاﻥ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻳﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻘطﻪ ﺑﻲﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻲ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻚ ﺣﻤﻠﻪ ﺟﺎﺭﺟﻲ ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ ﻭﺟﺪاﻥ ﻣﺮﻳﺾ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺭﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﻛﻨﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻆﺎﻣﻲ اﻭﻧﻬا ﻣﻲﺗﻮﻧﻦ ﻫﺮ اﺩﻋﺎﻱ ﺑﻜﻨﻦ . ﺑﻪ اﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﺩاﺷﺘﻢ ﺗﺨﺘﻪ ﮔﺎﺯ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺗﺮﻗﻲ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ و ﺟﻬﺎﻥﺧﻮاﺭﻫﺎﻱ ﺑﻲﺩﻳﻦ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻨﺪ ﻓﻘﻄ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﻀﺎ ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﺬاﺷﺘﻦ . ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ اﻳﻨﻬﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺩاﺭﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻴﮕﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ اﻳﻦ ﭼﺎﻗﻮ ﺭﻭ اﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﻭﻟﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺎﻟﺸﻮ ﻧﺪاﺷﺘﻦ و ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻥ ﻳﺎﺭﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻣﻴﺰﻧﻪ و ﻗﻀﻴﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﻪ ﻧﻤﻲﺩﻭﻧﺴﺘﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻴﻜﺸﻪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺮﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮ ﮔﻴﺮ ﺩاﺩﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ اﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺑﻮﺩ اﺯ اﻭﺿﺎﻉ ﺭﻭﺣﻲ //// ﭼﻨﺪ ﺗﺎ اﺯ ﺩﻭﺭو ﺑﺮﻱﻳﺎﺵ ﻣﺜﻪ ﺟﻨﺘﻲ
    ﺣﺎﻻ ﻣﻴﺮﻳﻢ ﺳﺮاﻍ ﺫﻭﺏ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﻭﻻﻳﺖ اﻭﻧﻬﺎ ﻳﻪ ﻋﻢ ه ﺑﺮاﻱ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻥ و ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻦ ﺑﻪ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ. ﺧﻮﺏ اﮔﺮ اﻻﻥ ﻭﻻﻳﺖ /// اﺩاﻣﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎﺳﺖ اﮔﺮ ﻣﺎ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺮاﻳﻄ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﺑﻴﺎﺭﻳﻢ و اﻳﻦ ﺑﺎ ﻋﻠﻲ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺰاﺭﻳﻢ …. ﺑﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ
    ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﺪﻳﺪﻳﺪ ﺣﺎﻝ ﻛﺴﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﻋﺰﻳﺰﻱ ﺭﻭ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩﻩ و ﻫﻲ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﻴﺰﻧﻪ و اﻃﺮاﻓﻴﻴﺎﻥ ﺟﻠﻮﺷﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ……ﻭﻟﻲ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﻠﻮﻱ اﻳﻨﺎ ﺭﻭﺑﮕﻴﺮﻩ .
    ﺣﺎﻝ ﻛﺮﺩﻱ ……………………………..

     
  8. شاید بد نباشد در مورد شخصیت خمینی نیز نوعی روانکاوی انجام شود. یکی از سناتورهای آمریکایی گفته بود خمینی مرد عکس العمل بود نه عمل و ما با رفتارهای جهت دارمان عکس العمل های او را کنترل می کردیم. علت اینکه غرب طرفدار حکومت های فردی در کشورهای نفت خیز است همین است. با مطالعه روی شخصیت دیکتاتور حاکم او را تحت کنترل خود در می آورند. خمینی به شدت شیفته قدرت بود و البته نظریات فقهی اش هم بسیار ///// بود. یکی از روحانیون در تلویزیون جمهوری اسلامی در مورد حکم اعدام خمینی برای آن دختری که اوشین را الگوی خود معرفی کرده بود می گفت: “امام در اجرای حکم قاطع بود در مورد اون خانم بدون نگرانی از اعتراضات و … حکم اعدام صادر کرد و بعدا وقتی با ایشان صحبت کردند که او نظرش تعمدی نبوده با شجاعت حکمشان را پس گرفتند” این آدم نمی فهمید که با این حرفش دارد اثبات می کند که حکم اولیه اعدام بر پایه خیال و توهم بوده و حتی خمینی از منویات قلبی آن خانم آگاه نبود. در ثانی در فقه اعلام مصداق نمی کنند بلکه حکم را با فاعل مجهول می گویند. انطباق فتوی بر مصداق در یک حکومت اسلامی قاعدتاً وظیفه دستگاه قضایی است.

     
  9. مطلب جالبی است بعضی از سوالاتی را که من در مورد چرایی رفتار آقای خامنه ای داشتم جواب می دهد. من در این سه سال با خودم فکر می کردم آیا او واقعا رفتارهایی مانند زدن مردم در خیابان و بازداشت و شکنجه و اعدام را اسلامی می داند////د. این مقاله می گوید که این نوع حکومت داری ناشی از دین داری ///(چون در دین هم این اعمال حرام است) بلکه ناشی از نوع شخصیت مضطرب و تمامیت خواه آقای خامنه ای است. بسیار ممنونم.
    تنها یک نکته و آن این که آقای خامنه ای گفته بود هر کس تا زمان انتخابات اختلاف بین قوا بیاندازد خائن است و نگفته بود ما با او برخورد می کنیم. در واقع این پیام را داد تا مردم بدانند اگر احمدی نژاد تهدیدات پشت پرده اش را در افشاگری ها عملی کند باید با او مانند خائن رفتار کنند و بعید هم نیست که یک روز احمدی نژاد را در خیابان به دست یکی از مردم ولایت مدار ترور کنند

     
  10. انقلاب را شخص امام به دست نا اهلان دادند . مردم برای اولین بار از دهان امام در قم این روایت را شنیدند که ، در جهنم اهل دوزخ از بوی گند علما به اتش پناه میبرند . ولی زمانی که دیدتحصیل کردگان و متخصصان و بطور کلی اهل فکر ، مانند یک مقلد ، مطیع رهبر مرجع تقلید نیستند و اطاعت بی چون و چرا از آنان بر نمی اید ، انقلاب را دو دستی تقدیم روحانیتی کرد که در ظاهر هم که شده باید بر اساس سنت حوزه خود را مطیع و مقلد مرجع اعلم نشان دهد . رفسنجانی در خاطراتش آورده است که دو بار برای قبولاندن نظر خود و یارانش بهشتی و خامنه ای و غیره به امام گریه کرده است و یا به عبارت دیگر به گریه متوسل شده است ، چرا که در مقام مقلد و مرجع غیر از این هم چاره ای نیست و استذلال در این مقام جایی ندارد . امام هم همین را میخواست و شاید علاقه او به رفسنجانی هم از همین رو بود .اقای خمینی روحانیون را خوب میشناخت و بقول خودش خون دلها از ذست آنها خورده بود . ولی با این حال مملکت را به دست این نا اهلان سپرد .

     
  11. کاملا” با این تحلیل موافقم ، البته برای رسیدن به چنین تحلیل و نتیجه گیری نیاز به بررسی و تجربه کردن چهار ساله ی اخیر
    احمدی نژاد نبود زیرا جبهه گیری و تهدید مردم توسط رهبری بلافاصله پس از اعتراضات مردمی نسبت به نتیجه ی انتخابات88
    و صدور مجوز قتل معترضین در خطبه های نماز جمعه ی تهران، اوج آشفتگی ، ترس ، اضطراب و ندانم کاری ///را به همه نشان داد و شمارش معکوس فروپاشی را کلید زذ! و چه زود آن خونهای به ناحق ریخته شده اثر کرد !!!!!!!!!
    دیدی که خون ناحق پروانه ؛ شمع را
    چندان امان نداد که شب را سحر کند

     
  12. به هیچ وجه علمی نیست. فقط یک جمله ظاهرا علمی (شخصیت کنترل گر) را گفته و بقیه متن هم برساخته‌های نویسنده است! یک تحلیل ساده است که بسیاری متوجه آن شده‌اند. متن علمی بایستی برای هر ادعایش مستند علمی بیاورد …
    و همینطور هم معلوم نیست نویسنده این یک سال را چطوری محاسبه کرده است! آخر در یک کار علمی بایستی بر اساس یک الگویی پیش بینی کرد، فرضا فلان تحقیق گفته که به طور متوسط شخصی که در چنین اضطرابی قرار می‌گیرد بعد از یک سال دچار فروپاشی شخصیت می‌شود. نه همینطوری روی هوا بگویی یک سال! نشانه اش این که اگر توی این مقاله یک سال را بکنی یک سال و نیم، به هیچ چیزی بر نمی‌خورد.

     
  13. تحلیل وارونه روانشناشی !
    به مناسبت 22 بهمن سالروز انقلاب با شکوه مردم ایران !

    آقای روانشناس چند مطلب مهم را در تحلیل خود فراموش کرده و از آن غفلت فرموده اند :

    -در طول این چند سال رهبر انقلاب با هوشمندی چند مطلب را گوشزد کرده اند که کسی دقت کافی به آن ننموده است:

    1- نظام جمهوری اسلامی به دوره پیری رسیده و باید در آینده با انجام تغییراتی روح جوانی به کالبد آن دمیده شود.

    2-مبتکر اصلی انتخابات 2 خرداد 76 رهبری بودند ، همزمان با در آغوش کشیدن خاتمی فرمودند” کسی جای هاشمی را برای من نمی گیرد “. – پیوند دو مرحله تاریخی-

    3- رهبر فرا جناحی یکسال قبل از انتخابات 88 به کابینه احمدی نژاد فرمودند بروید و برای یک دوره 4 ساله دیگر خودتان را آماده کنید- تا مردم ایران در تجربه 8 ساله مدیریت این تیم مزاحم ، شر پشتیبانان پشت صحنه آنان که از اول انقلاب مثل بختک خود را به آن چسبانده و خون آنرا می مکد یک بار برای همیشه حذف گردد-

    4- در انتخابات 88 فرمودند همگان موضع خود را بطور شفاف در خصوص ” فتنه ” -بقول بعضی ها !- آشکار نمایند تا در تاریخ ثبت شود.

    5- همچنان فرموذند ” اگر هم تقلبی صورت گرفته در حد یکی دو میلیون نفر است که تاثیری در نتیجه نداشته؟!.- اشخاص با بصیرت فهمیدند گروهی که دست به تقلب 2 میلیونی بزند به بیشترش هم می رند-

    6-اخیرا فرمودند انتخابات 92 کاملا آراد و با شکوهتر از همیشه برگزار خواهد شد.

    من بر خلاف روانشناس محترم پیش بینی می کنم : در انتخابات 92 یک نفر از تبار مهندس موسوی با 30 میلیون رای منتخب مردم خواهد بود و انقلاب ایران به مسیر اصلی و اولیه خود بر خواهد گشت.

     
  14. امیر رهنما: “دین از اساس، یک رویکرد کنترلی برای هدایت بشر می باشد [????]… روند دین مدار و ولایی بودن درگزینش های جمهوری اسلامی از دیگر ابزارهای کنترلی است که در ۳۰ سال گذشته برای از دست ندادن اختیار امور استفاده کرده است.”

    سوای درست یا غلط بودن تحلیل روانشناختی ارائه شده، به نظر میرسد که متاسفانه نویسنده در یک مورد با آقای خامنه ای (و مصباح یزدی و…) هم عقیده است: و آن اینکه هم آقای راهنما و هم آقای “رهبر” حکومت “ولایت مطلقه” را حکومت “دین” (و نه سوء استفاده آشکار سیاسی از دین) میدانند — که در این مورد با توجه به مقاله ارائه شده، از نگارنده آن انتظار بیشتری میرود؛ ولی احتمالا واقعیت بسیار تلخ این است که چون آقای امیر راهنما (به احتمال قوی جوان) چیزی جز اینگونه “دینمداری” را تجربه نکرده اند، شاید از درک ماهوی فرق دین و اسلام واقعی و آنچه در این حکومت (بویژه بعد از کودتای “انتخاباتی” خرداد ٨٨) به نام دین به آن تظاهر میشود را باز مانده اند؟ امیدوارم که این گونه نباشد.

    مجتبی آقامحمدی

     
  15. .
    be nazare bande ahmadi nejad bidi nist ke az in badha betarsad ey kash khtami zarei az shahamate ahmadi ra midasht

     
  16. برادر بزرگوار جناب آقای نوری زاد می دانم دلی پر خون ازحاکمان که نه بل ازمردمی دارید که چون مردگان متحرک گشته اند دارید والحق که حق دارید . همین چند سال قبل بنزین صد تومانی به هفت برابر افزایش یافت ،نان پنجاه تومانی پانصد تومان ، … خرج به دلار و حقوق به ریال دزدی ها آشکار ولی جوانان گرسنه و بیکارمان در استادیوم آزادی برای بر د یک تیم دسته پنجمی آسیا چون لبنان در روبروی زندان اوین پای کوبی می کنند و در سطح شهر و روستا مردم را خواب مرگ گون در بر گرفته است .
    امروز وچند روزقبل جناب آقای خاتمی سخنان دلسوزانه ای فرموده اند که باعث نوشتن این چند خط برای راضی کردن خود شدم هرچند ازاین خفتگان جامعه مایوس و نا امیدم ولی جهت ثبت در تاریخ بنویس تا عذری داشته باشی خدا را چه دیدی مگرنه اینکه شاه یک سال قبل از سقوطش خود را قوی شکوکت قدر قدرت می پنداشت .
    وقت تنگ است، نگرانیم …

    ای سید بزرگوار آنچه کشور ما را درمعرض فرو پاشی قرار داده استبدا دینی عده ای متحجر واپسگرایی است که از واژه های همچو آزادی ، بخصوص دمکراسی ، انتخابات ، حقوق بشر ، اقلیت ، اصلاحات ، روشنفکر ، بیزارندو هرکس در پی این ایدهها باشد منحرف و وابسته به بیگانگان می انگارند .
    لفاظی ها وهتاکی /// نماز جمعه پایتخت ، این امین انتصابات که گفتارش ننگ علمای شیعه و شو برنامه های تلویزیون های برون مرزی است بدتر و درد ناکتر ازاحکام مرتضوی این قاضی بیدادگری که برای انتخابات پیش رو بزک می شود و آن سوی دیگر مافیای چمبره زده بر قوه مجریه و طیف مقابلش در قوه ی مقننه و قضائیه وتئوریسینی همچو شریعتمداری که دلسوزان و عالمان و سیاستمداران وطن دوستی را که چو او نمی اندیشند وابسته به بیگانگان می پندارد و القا می کند ، تدارکات چیان این عمله های ظلم وجور عده ای چکمه پوش بی مخ همچو نقدی ها….. از این تفکر و افراد چگونه می توانند انتظار تغیرو تحول درمسیر اهداف اولیه انقلاب داشت ؟ !! .
    به قول آن دلسوخته انقلاب این شعبان بی مخان تهی مغز چشم و گوش بسته جاهل چه فهم و درکی ازخطر تجزیه و تکه و پاره شدن کشور دارند ، گویا آن زمانی که امام فرمودند نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتند ، منظور و هدفش نااهلان طالبان صفت حاکم بر تمامی ارکان کشور بوده و ما غافل از آن بودیم .
    ای سنگ صبور آزاد اندیشی و مهرورزی، نگرانیم و به شدت مضطرب ازوضعی که دچارش شده ایم وهر روز به ورطه هولناکی درحال سقوط . سی و چهار سال وعده ، سی و چهار سال هر روز ، روز سرنوشت ساز ، سی و چهار سال تهمت و بگیرو ببند ، بیست و چهار سال یک نفر حرف زده وهفتاد میلیون صٌم بٌکم ، سی و چهار سال هر سال چندین راهپیمایی فرمایشی دولت ساخته ، سی و چهار سال جنگ و خون ریزی و زندان و تحریم ، سرگردانی وهر رو ز وعده …….
    متاسفانه امروز اسیر خود شده ایم ، حیران و سرگردان . مردم رادر لاک چه کنم ، چه کنم گرفتار آب و نان خشک کرده ، بگیرو ببندها برای یک انتخابات تحمیلی و صوری دیگر …
    حتی ایت الله رفسنجانی را هم مورد شدید ترین فشار ها و رکیک ترین الفاظ در خطبه های نماز جمعه قرارمی دهند . امروز سربازان خط مقدم دهه اول به بد ترین اتهامات در غل و زنجیرند . هرصدای در گلو ها خفه و ناله های استغاثه ی فرزندان پاک و صدیقش که یادی از آنها باعث تکریم رزمشان است ( قدیانی ها ، مهدی خزئلی ها ، محمد نوری زادها ، تاجزاده ها ، بهزاد نبوی ها ، ….و صدهانفر آواره و سرگردان در بلاددیگر ) و در راس آن سید مظلوم و یاردیرین انقلاب میرحسین موسوی . آنگاه یک قاضی جلاد حلقه به گوش که هستی نظام و انقلاب را به تاراج داده غروب آفتاب دستگیر و طلوع آفتاب روز بعد آزاد و به پشت میز غارتش می نشیند و از احدی دم بر نمی آید گویا خاگ مرگ بر مردم پاشیده اند . .
    آقای خاتمی نگران تکه و پاره شدن کشورعزیزمان هستیم ، انگلیس پیر خواب های ناگواری دیده است و طی چهار سال گذشته قدم به قدم نزدیک و نزدیکتر شده ومی شود و حاکمان جاهل و نادان ما در پی سهم خواهی و دست رد زدن به خواست اکثریت می باشند . همین امروز دکتر ولایتی یکی از همان کوته نظران فرصت طلب ،با صراحت و وقاهت اعلان خطر می کند که مبادا این قدرت پوشالیشان از دست اصول گرایان خارج شود که مصیبت است !!! غافل ازاین که طیف و همفکرانش در طی چند سال اخیر کشورو انقلاب را به چه مصیبتی درناک مبتلا کرده اند .
    دنیای غرب به سرکردگی آمریکا و انگلستان جنگی فر سایشی را شروع کرده اند ، تحریم ها و محاصره بی سابقه اقتصادی و سیاسی و رجز خوانی هایشان گوش فلک را کر کرده و این ابلهان کوتاه فکر شرط و شروط می گذارند ؟!!
    وا اسفا اگر در این قحطی حاکم امروز که به اسم تورم و گرانی و سقوط ارز ، رکود تولید و لشکر بیکاران تحصیل کرده … مطرح است ، یک اعتراض اجتماعی شروع گردد آنگاه خطه های ازوطن دچار آتشی جانسوز خواهد شد، آنگونه که در عراق و سوریه شاهدیم بلکه بد تر .
    این سفیهان براین باورند که مردم همچو دفاع مقدس و یا دفع شر منافقین در مرصاد ، و یا جنگ فرسایشی غائله کردستان و در تامین جاده ها که هر صدمتریک جوان رشید در سرمای کشنده گردنه های پر پیچ وخم کردستان از آن پاس می داشتند خواهند رفت . آن روز بده بستانهای میلیاردی و حیف ومیل کردن و سهم خواهی های بی حد و حصر و کاخ نشینی سرداران و …. نبود که آنگونه بود .
    زمان به سرعت می گذرد و به انتخاباتی یاس آور و بی رمق نزدیک و نزدیکترمی شویم ، بر خلاف دیدگان این دکتر جمود فکر گرفته ( ولایتی ) نگارنده معتقد است اگر برای یک دوره دیگر این اصحاب طالبان برقوه مجریه چنگ اندازی کنند راه بازگشتی نخواهیم داشت نه اینکه انقلاب دچار تلاطم شود بلکه کشور دچار تجزیه شده و نه از انقلاب اثری خواهد ماند ونه از نام ایران ، این ننگ بر پیشانی چپ و راست برای همیشه حک خواهد شد .
    گفته اند برهیچ ملکی دو پادشاه نگنجند ، متاسفانه کشوری که دو حکومت یکی ظاهری و بی قدرت و دیگری پشت پرده و بی پشتیبانه مردمی هر روز این کشتی طوفان زده را به گرداب نزدیک ونزدیکترمی کنند .
    از خدای محمد مصطفی می خواهیم بزرگان مسند نشین غافل ما را عقل سیلم و چشم بینا عنایت کرده تا ندای دلسوزانه ی فرزندان صادق و پاک انقلاب و اسلام همچو موسوی ها ، خاتمی ها ، رفسنجانی ها ، دستغیب ها ، را بشنود و به خود آیند .

     
  17. دیوانه ای به اسم خرازی

    وعده‌های تبلیغاتی عجیب یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری/خرازی: با هواپیمایی که خودم خلبان آن هستم، می‌آیم/ آخوند سوپر دولوکسم

    انتخابات – دبیرکل حزب‌الله ایران خود را کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری معرفی کرد.

    آیت‌الله سیدمحمدباقر خرازی در مراسم افتتاح رسمی دفتر نمایندگی روزنامه حزب‌الله در بندرعباس، با بیان این‌که «برخی ابتدا نمی‌گذاشتند که حزب‌الله شکل بگیرد» ادامه داد: ما باید تحمل می‌کردیم تا مبانی اعتقادی و تشکیلاتی حزب‌الله شکل بگیرد و اکنون آماده شده است. نه تنها از برای جریان تشکیلاتی حزب‌الله، بلکه برای دولت حزب‌الله. امروز آمده‌ایم تا توسط این رسانه جریانی به همه مردم و ملت بگوییم؛ هر آن کس که ایرانی است، در حزب الله هم هست و رده‌ها متفاوت است.

    وی با بیان این‌که «حزب‌الله تشکیلاتی این نیست که یک چفیه روی دوشمان بیندازیم و عربده‌کشی کنیم و بر سر همه داد بزنیم»، تاکید کرد: ما بهترین مردم دنیا را داریم اما قدر آن‌ها را نمی‌دانیم.

    وی مدعی شد: امام زمان(عج) منتظر نیست تا هرچه سریع‌تر ظهور کند، باید آرام آرام و لایه به لایه زمینه ظهور فراهم شود؛ زیرا این مساله ممکن است هزاران سال دیگر هم طول بکشد، امام زمان همین کنار ننشسته که سریع بیاید.

    گزیده سخنان وی از این قرار است:

    · شهیدمطهری در مجلسی سخنرانی سنگین می‌کرد، فردی گفت به پایین بیایید و طوری سخن بگویید که ما هم بفهمیم و مطهری در جواب وی بیان کرد نه خیر شما به بالا بیایید تا بفهمید، علما پایین نمی‌آیند بلکه مردم را به بالا می‌کشند.

    · روزنامه حزب‌الله نماد رسانه‌ همه رسانه‌هاست، اگر تیترهای آن را ببینید، به یقین خواهید فهمید که هیچ روزنامه‌ای جرأت نمی‌کند تیترهای ما را بزند، تا جایی که مدیران مسوول برخی از روزنامه‌ها به من می‌گویند شما چه جرأتی دارید که برخی تیترها را می‌زنید!

    · ان‌شاالله به زودی دولت حزب الله هم خواهد آمد، در این جریان ما چپ و راست نداریم، هرکس خوب باشد خوبش را می‌گوییم اما اگر بدی و خطایی هم کرد بدش را می‌گوییم و با هیچکس هم پیوند اخوت و برادری نداریم. با همه هستیم، برای همه هستیم و بر همه هم هستیم.

    · من برای آینده دولت حزب الله برنامه بسیار مهمی دارم که برای بچه‌های روزنامه حزب الله گفته‌ام. دولت حزب‌الله که شکل گرفت، باید تندترین روزنامه، روزنامه خود حزب الله باشد. پالس‌های خطر را باید به سرعت بیفکند تا دولت بداند که در کجا قرار دارد و در کجا بی‌نظمی هست.

    · حتما همه می‌دانند که بنده خلبان هم هستم، مدارج فوق لیسانس هم دارم، مدرک دکتری هم به زودی می‌گیرم و 18 سال است که درس خارج تدریس می‌کنم. این‌ها را گفتم که فکر نکنید با یک روحانی بیابانی که هیچی حالیش نیست، طرف هستند. ما برای اسلام و ایران برنامه بسیار مدونی آماده کرده‌ایم، شهر به شهر برنامه داریم. همین الان که از قشم می‌آمدم، هسته‌های مهمی را سازماندهی کردم. به همه گفته‌ام که چه کار باید کرد تا کشور ما به کشوری بزرگ و ثروتمند تبدیل شود.

    · ان‌شاءالله با هواپیمایی که خودم خلبان آن هستم، می‌آیم، خودم خلبانی خواهم کرد تا آخوند خلبان هم ببینید. تردید نکنید که در دولت حزب‌الله بزرگترین کارخانه هواپیماسازی را برای تاکسی احداث خواهم کرد. با خلبانی ثابت خواهم کرد که آخوند هم می‌تواند پرواز کند و ثابت می‌کنم که ایران دنبال تاکسی هوایی و فضایی است!

    · دولت باید بر مسوولانش سخت‌گیر و بر مردم سهل باشد. خودم خواهم آمد، خیابان به خیابان خواهم گشت، با مردم گفت‌وگو خواهم کرد، بر مسوولان خواهم تاخت و از آن‌ها حساب خواهم گرفت. حزب‌الله اگر دولتی می‌خواهد باید اینچنین باشد نه این‌که سخن بگوید و کاری نکند.

    · به زودی باید با سرزمین‌های صدر اسلام، گسترش مرزی پیدا کنیم. بدون شلیک یک گلوله کاخ‌های آن‌ها را فتح خواهیم کرد، سرزمین‌های‌شان را به سرزمین سودان تبدیل خواهیم کرد، قشم را به هنگ کنگ ایران تبدیل خواهیم کرد، چابهار را سنگاپور ایران خواهیم کرد، بندرعباس را پایتخت(با چند ثانیه سکوت) تصرف اقیانوس هندی‌ها خواهیم کرد و این تفکر حزب الله است. دمار از روزگارشان در خواهم آورد، ما روحانیون ظاهر خیلی نرم داریم، اما بسیار پیچیده‌ایم، و در این پیچیدگی‌های خودمان آن‌ها را خفه خواهیم کرد. نفس کشورهای جنوبی خلیج‌فارس را خواهم گرفت که اگر نام بندرعباسی و بوشهری و قشمی را بشنوند آه از وجودشان برآید و بر این 33سال ظلم و ستمی که به ما کردند آه‌ها بکشند.

    · از فقر و فلاکت متنفرم. من از اون آخوندهای سوپر دولوکسم. آن‌چه ارزشمند است، فقر اختیاری است و با ثروتمندی باید فقرو تهی دستی را درک کرد نه دلقک‌بازی یک مشت آدم کوته‌بین ضعیف که جز غارت نمی‌شناسند و ثروت را فقط در پول و سرمایه می‌بینند.

    · در روابط قانونی با غرب به معامله خواهیم پرداخت و آن‌ها را واردار خواهیم کرد همان‌گونه که پس از 99سال گسست هنگ کنگ به چین را پذیرفتند، باید با عمل به قرارداد ترکمانچای که 99سال از آن گذشته، سرزمین‌های شمالی را شرعا به ایران بازگردانیم.

    · در دولت ما بهترین ماشین‌ها خواهد بود، نه از نوع ماشین فرغونی که ایران خودرو و سایپا می‌سازند؛ بلکه بهترین‌ها و زیباترین ماشین‌ها را خواهید دید. حزب‌الله در خدمت مردم و خرازی در خدت مردم و خرازی و حزب الله در خدمت رهبری معظم هستند. این منطق درایت حزب الله است.

    · من خواهم آمد، بدون توجه به چپ و راست خواهم آمد و خط قرمز من فقط رهبری است

     
  18. خدمات متقابل احمدی – رهبری اسلام و ایران‎

    آیا می‌دانید که اگر شخصی ۲۰۰ سال عمر کند و هرماه ده میلیون تومان خرج کند، در طی ۲۰۰ سال به ۲۴ میلیارد تومان نیاز خواهد داشت؟

    آیا می‌دانید آقای احمدی‌نژاد ۳۴۰ هزار میلیارد تومان را از درآمد های نفتی بر باد داده است؟
    (بانک مرکزی – وزارت نفت – روزنامه سرمایه۱۷/۱۲/۸۷ و ۰۶/۰۳/۸۸)

    آیا می‌دانید که در طول تاریخ ۴۰۰۰ ساله ایران هیچوقت این ثروت برای ایران بوجود نیامده بود؟

    آیا می‌دانید که در جنگ ۸ ساله؛ سالانه بطور متوسط ۱۲۵ میلیارد دلار خسارت به کشور وارد شد، اما عملکرد احمدی‌نژاد باعث شد سالانه ۱۸۸ میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود؟ (جدول متن ثروت‌های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی)

    آیا می‌دانید خسارت دولت احمدی‌نژاد در اقتصاد، حدود ۷۵ درصد جنگ ۸
    ساله با صدام بوده و خسارت‌های اجتماعی، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی
    آن قابل محاسبه نیست؟(جدول متن ثروت‌های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی)

    آیا میدانید که دولت احمدی‌نژاد گاز را از کشور ترکمنستان ۳۵۰ دلار در هر هزار متر مکعب می خرد و به ترکیه ۲۰۰ دلار می فروشد؟ و آیا می‌دانید که پیشنهاد ترکمنستان ۱۴۰ دلار بود، اما پس از طولانی شدن مذاکرات، نهایتاً قرارداد ۳۵۰دلاری منعقد شد؟ (روزنامه سرمایه ۱۴/۱۰/۸۷)

    آیا می‌دانید که ۴۴ درصد درآمد‌های نفت، گاز و پتروشیمی کشور در پس از انقلاب، در طی دوره ۴ ساله ریاست جمهوری احمدی‌نژاد اتفاق افتاده است؟ (وزارت نفت – بانک مرکزی – روزنامه سرمایه ۱۷/۰۲ و ۰۶/۰۳/۸۸)

    آیا می‌دانید که خسارت اقتصادی احمدی‌نژاد آنقدر زیاد است که به هر خانواده ایرانی بیش از ۵/۱ کیلوگرم طلا می رسید؟
    (مقاله فرصت سوزی‌ها وخسارات اقتصادی احمدی‌نژاد)

    آیا می‌دانید که لایحه چند همسری را دولت احمدی‌نژاد به مجلس تقدیم کرده بود تا بصورت قانون درآید؟ (سایت مجلس)

    آیا می‌دانید که ساخت پالایشگاه‌های نفت در دولت احمدی‌نژاد، سالانه۵/۱ درصد پیشرفت داشته و با این حساب ۶۷ سال طول می کشد تا ساخته
    شوند؟(روزنامه سرمایه ۱۴/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که مهندس میر حسین موسوی در زمان جنگ از محل صرفه جویی برنج یارانه ای، پالایشگاه آبادان را در در طی ۹۸ روز به بهره برداری رساند؟(سایت کلمه)

    آیا می‌دانید که دارندگان سهام عدالت بابت قسط‌های دو سال ۸۶ و ۸۷ حدود ۲۰۰ هزار تومان به دولت بدهکارند، اما دولت برای جمع آوری رای، ۸۰ هزار تومان سود آنها را پرداخت می کند و پس از به قدرت رسیدن، اقساط را دریافت خواهد کرد؟ (روزنامه سرمایه یکی از شماره‌های اردیبهشت)

    آیا می‌دانید به علت اینکه شرکت‌های زیان ده را به شرکت‌های سهام عدالت داده اند، سهام عدالت فاقد سود بوده، اما دولت برای عوامفریبی سودی پرداخت می کند؟(روزنامه سرمایه یکی از شماره‌های اردیبهشت)

    آیا می‌دانید که در بازارهای خرید و فروش سهام، سهام عدالت پانصد هزار تومانی را حتی به ۵۰۰ تومان نمی خرند؟(بروید امتحان کنید)

    آیا می‌دانید که گرانی لجام گسیخته در جامعه، که نتیجه سیاست های اقتصادی احمدی‌نژاد است باعث شده، ارزش حقوق ۷۰۰ هزار تومانی امروز مانند حقوق ۲۰۰ هزار تومانی سال ۸۴ باشد؟

    آیا می‌دانید طبق آمار بانک جهانی، فساد در دستگاههای دولتی ایران در طی ۴ سال دولت احمدی‌نژاد ۶۵ رتبه اضافه شده و به ۱۴۱ در بین ۱۹۴ کشور دنیا رسیده است؟ (صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه ۰۶/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که اعتبار گذرنامه ایرانی در بین ۱۹۴ کشور جهان به رتبه ۱۹۳ رسیده و فقط یک کشور وضع بدتری نسبت به ما دارد؟ (صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه ۰۶/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید عملکرد احمدی‌نژاد در بانک‌های کشور، آنها را به پرتگاهورشکستگی کشانده و آیا می‌دانید که ورشکستگی بانکها در هر کشوری از خطر جنگ بالاتر است؟ (دنیای اقتصاد ۰۳/۱۲/۸۷ و روزنامه سرمایه ۰۶/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که امارات و قطر از میدان‌های گازی مشترک سالانه بیش از هزار میلیارد تومان گاز بیشتر برداشت می کنند و عدم سرمایه گذاری دوازده ایران در دولت نهم منجر به این شده که همسایگان شمالی و جنوبی منابع و ثروت مردم ایران را به یغما ببرند و همچنین اهمیت این موضوع کمتر از واگذاری خاک ایران به بیگانگان نیست؟ (وزارت نفت – روزنامه سرمایه ۲۱/۰۲ و ۱۰/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید عملکرد تنش زای سیاست خارجی احمدی‌نژاد باعث شده :

    ۱- کالاهای وارداتی ۴۲ هزار میلیارد تومان گران خریداری شود .

    ۲- تحریمهای بین المللی امکان تکمیل طرح‌های نفت و گاز و پتروشیمی و سایر صنایع را غیر ممکن می سازد .

    ۳- باجهای فراوانی در نفت و گاز و انرژی اتمی و حتی در زمینه حقوق ایران در دریای خزر به روسیه داده شود .

    ۴- امکان انتخاب ایران برای عقد قرارداد با شرکت‌های معتبر و مهم نفت و گاز دنیا از دست برود و بجای آن شرکت‌های دست چندم چینی و روسی و حتی ویتنامی و اندونزیایی با تکنولوژی عقب افتاده جایگزین آنها شود.

    ۵- طرح‌ها و کارخانه‌های جدید ایجاد نشود و مسیر رشد و توسعه کشور بسته شود .

    ۶- و صدها فرصت ثروت و درآمد و میلیون‌ها شغل از دست برود؟
    (بانک مرکزی – بانک جهانی – روزنامه سرمایه ۰۲/۰۳/۸۸)

    آیا می‌دانید سیاست خارجی احمدی‌نژاد با کشور هایی در ارتباط است (جزایر قمر) که دولت آنها حتی پول بلیط هواپیما ندارد و با خرج ایران به کشور ما می آیند؟

    آیا می‌دانید احمدی‌نژاد در سفر به کنیا (کشور آفریقایی) پیشنهاد داده که ایران حاضر است نفت را با ۳۰ درصد تخفیف بفروشد؟ (اکو نومیست شماره‌های مربوط به اسفند ماه ۸۷)

    آیا می‌دانید یک رئیس جمهور در دنیا به عنوان دکور و نماد یک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهای آقای احمدی‌نژاد باعث شده نگاه جهانی به ایران، یک نگاه منفی و نامناسب باشد؟

    آیا می‌دانید که بسیاری از کارخانه هایی که احمدی‌نژاد در دو سال اول ریاست جمهوری خود افتتاح کرد بین ۶۳ تا ۹۵ درصد آنها در زمان خاتمی ساخته شده بودند؟ (روزنامه سرمایه ۲۹/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید پروژه ماهواره ایرانی امید در دولت‌های قبلی شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمی انجام داده بود؟

    آیا می‌دانید که تعدادی از پروژه‌ها و طرح‌ها و کارخانه‌ها در زمان خاتمی به بهره برداری رسیده و آن زمان افتتاح شده بود ، اما وزرای احمدی‌نژاد دوباره آنها را افتتاح می کنند؟ (روزنامه سرمایه ۲۹/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که دولت احمدی‌نژاد شروع حفاری و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شیراز با نشان دادن تونل دیگری، به عنوان اتمام و بهره برداری به ملت گزارش داد و ملت را فریفت؟ (اعتماد ۱۰/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که صدا و سیما عملکرد کوچک احمدی‌نژاد را بسیار بزرگ جلوه داده و بارها برای آن تبلیغ راه می اندازد، اما عملکرد دولت خاتمی را گزارش نمی کرد؟

    آیا می‌دانید که در دولت خاتمی راه آهن بافق – مشهد به طول ۱۰۰۰ کیلومتر سه ساله ساخته شد، اما در دولت احمدی‌نژاد سالانه کمتر از ۵۰ کیلومتر راه آهن ساخته شده است؟ (اعتماد ۱۰/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید هزاران میلیارد تومان از درآمد‌های نفتی به خزانه واریز نشده و مشخص نیست که چه شده است؟
    (روزنامه سرمایه ۰۱/۰۲/۸۸ و دیوان محاسبات)

    آیا می‌دانید که برای صادرات میوه ایران، هواپیمایی عوارض سنگینی می گیرد، اما برای واردات میوه عوارض پایین؛ و نتیجه این امر آن شده که میوه های خارجی باعث ورشکستگی باغداران و کشاورزان شود؟ (روزنامه سرمایه ۱۴/۰۲ و ۲۹/۰۱/۸۸)

    آیا می‌دانید که در دولت خاتمی ایران به خودکفایی گندم رسید اما با سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد، سال ۱۳۸۷ با ۵ میلیون تن واردات یکی از بزرگترین وارد کنندگان گندم جهان شده ایم؟ (روزنامه سرمایه ۱۴/۰۲ و ۲۹/۰۱/۸۸)

    آیا می‌دانید که در دولت احمدی‌نژاد در طی حدوداً چهار سال فقط ۲۱۰۰ واحد مسکن مهر ساخته شده (یعنی سالانه ۵۲۵ واحد) و با این روند برای رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بیش از ده هزار سال زمان لازم است، این در حالی است که تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا به حال ۲۵۰۰ سال بیشتر نیست؟ (سایت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلی زاده – و یکی از شماره های اردیبهشت روزنامه سرمایه)

    آیا می‌دانید به اعتراف مسئولان دولت و نظر کارشناسان طرح هایی مانند مسکن مهر، بنگاههای زود بازده، اشتغال سریع و سهام عدالت همگی طرح های شکست خورده اند و تقریباً هیچ نفعی برای ملت نداشته و دولت با تبلیغات فراوان از طریق تلویزیون و رادیو توانسته نظر مردم را جلب کند؟ (روزنامه سرمایه ۲۸/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید در معاونت برنامه ریزی و نظارت رئیس جمهور با راه اندازی دوره‌های چند ماهه به تعدادی از همکاران دولتی، مدرک فوق لیسانس داده می شود. این در حالی است که در دانشگاهها برای گرفتن مدرک فوق لیسانس بایستی حدود دو سال وقت صرف کرد؟ (روزنامه سرمایه ۲۰/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید که صدها میلیارد برای راه اندازی گشت‌های ارشاد توسط احمدی‌نژاد اختصاص داده شده، این در حالی است که احمدی‌نژاد قبل از ریاست جمهوری خود حجاب زنان و دختران و تیپ پسران را مشکل نمی دانست؟ (قانون بودجه ۸۶ و۸۷)

    آیا می‌دانید که ایران از نظر تورم و گرانی چهارمین کشور دنیاست؟(بانک جهانی – روزنامه سرمایه۱۷/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید با ثروتی که احمدی‌نژاد بر باد داد و فرصت سوزی هایی که کرد، می شد:

    ۱- همه ایرانیان دارای شغلی با حقوق مناسب بشوند .

    ۲- هیچ کس بی‌خانه نباشد و همه خانه دار شوند .

    ۳- بیش از نصف مناطق خشک و صحرایی ایران را باغ و جنگل و مزرعه کرد .

    ۴- درآمد هر خانواده ایرانی را در سال به بیش از ۴۰ میلیون تومان رساند .

    ۵- ایران را برای همیشه از فقر و بی‌کاری و عقب ماندگی نجات داد .
    (تحلیل مربوط به مطالب با ثروتی که احمدی‌نژاد بر باد داد چه کارهایی ممکن بود؟)

    آیا می‌دانید که در دولت احمدی‌نژاد علی رغم اینکه درآمدهای سالانه ۴ برابر درآمد سالانه خاتمی بود، بودجه تحقیقات علمی ۵/۴ برابر کاهش یافته است؟ (قانون بودجه ۸۶ و۸۷)

    آیا می‌دانید در هر جامعه‌ای هر چه تحقیقات علمی بیشتر باشد، ثروت و درآمد مردم آن کشور نیز بیشتر می شود؟ مثلاً ۲۶ درصد تحقیقات علمی دنیا در آمریکا انجام می شود و حدود ۲۷ درصد از ثروت تولیدی سالانه در جهان متعلق به آمریکاست. (بانک جهانی – گزارش سازمان ملل متحد)

    آیا می‌دانید که دولت احمدی‌نژاد استادان توانمند و نامدار و با تجربه را در دانشگاهها باز نشسته می کند؟
    (اخبار مختلف چند سال اخیر)

    آیا می‌دانید سازمان مدیریت و برنامه ریزی در هر کشوری، مغز برنامه ریزی برای پیشرفت آن کشور است، و آقای احمدی‌نژاد آن سازمان را منحل کرد؟

    آیا می‌دانید دولت احمدی‌نژاد با کنار گذاشتن برنامه توسعه چهارم، که بسیار برنامه پیشرفته و علمی بود، امکان ایجاد ۵۶۰ هزار میلیارد تومان درآمد برای کشور و مردم را از بین برد؟ (برنامه توسعه چهارم)

    آیا می‌دانید بر اساس گزارش رسمی دیوان محاسبات کشور (وابسته به مجلس همفکر دولت) در بودجه سال ۱۳۸۶، ۵۴ درصد تخلف توسط دولت احمدی‌نژاد صورت گرفته و رقم تخلفات در آن سال به ۶۶ هزار میلیارد تومان می رسد؟ (گزارش دیوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمایه ۲۴/۰۱/۸۸)

    آیا می‌دانید که در بودجه سال ۱۳۸۵ دولت ۲۰۰۰ مورد تخلف داشته است و عمده این تخلفات مربوط به وزارت نفت بوده، یعنی پولدار ترین وزارتخانه؟ (گزارش دیوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمایه ۲۴/۰۱/۸۸ و
    ۲۳/۱۱/۸۷ و ۲۱/۱۱/۸۷)

    آیا می‌دانید به هنگام قرائت گزارش دیوان محاسبات در مورد تخلفات دولت، در مجلس، به علت کثرت تخلفات انجام شده تعدادی از طرفداران احمدی‌نژاد سعی در جلو گیری از خواندن تخلفات می کردند؟ (روزنامه سرمایه۱۹/۱۲/۸۷)

    آیا می‌دانید که دولت احمدی‌نژاد بخشی از بودجه عمرانی را صرف کارهایی مانند ساخت باشگاه ورزشی و امثال آن کرد تا رای جوانان را برای مرحله دوم ریاست جمهوری خود جذب کند؟ (روزنامه سرمایه ۰۱۰/۰۲/۸۸ – گزارش دیوان محاسبات مجلس)

    آیا می‌دانید دولت بودجه وزراتخانه‌های خود را حد اقل ۸۰ درصد افزایش داده اما بودجه سازمان هایی مثل بازرسی، مجلس و غیره را که گزارش تخلفات دولت را داده اند حدوداً ۵۰ درصد کاهش داده است؟ (روزنامه سرمایه ۱۹/۱۲ و۲۱/۱۱/۸۷)

    آیا می‌دانید بر اساس گزارش دیوان محاسبات مجلس، یعنی اصلی‌ترین و رسمی‌ترین نهاد نظارتی کشور، دولت احمدی‌نژاد متخلف‌ترین دولت ایرانی در زمینه بودجه، از نظر تعداد و مبلغ بوده و روزانه ۷ تخلف بودجه‌ای در دولت صورت گرفته است ؟ (گزارش دیوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمایه ۰۱/۰۲/۸۸)

    آیا می‌دانید در دولت احمدی‌نژاد بیش از ۲۰۰۰ میلیارد تومان شکر وارد شده.

     
  19. امیدوارم هر آنچه پیش می آید در جهت صلاح و بهبودی اوضاع مردم باشد
    به امید خدا

     
  20. نتیجه متن پس انتخابات 88 سالم بوده

     
  21. با احترام

    همچین هم که ادعا شده بود علمی نبود.
    مقاله ای علمی است که مملو از ارجاع به متون علمی و منابع معتبر باشه و نقش تحقیق در اون پر رنگ.
    اینها فقط برداشت فردی “عامی” است. جالب ترین قسمتش دو سه خط آخرشه! گفته گفته گفته، غلط کرده غلط کرده غلط کرده!
    به شخصه تحلیل های نوری زاد رو بیشتر می پسندم، با اینکه مدعای علمی بودن ندارن، بر گرفته از واقعیت های اجتماعند.

    سربلند باشید

     
  22. Khoda az dahanet beshnave!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1499 seconds.