سر تیتر خبرها
مصاحبه با محمد نوری زاد درباره ی شانزده خبرنگار زندانی

مصاحبه با محمد نوری زاد درباره ی شانزده خبرنگار زندانی

برنامه افق دوشنبه 16 بهمن 1391 (4 فوریه 2013)

موضوع برنامه: “روزنامه نگاری در ايران: از انقلاب تا يكشنبه سياه”

لینک تماشای مستقیم

لینک تماشای آنلاین:

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

15 نظر

  1. سلام جناب دکتر

    چند روزی به دلیل سفر کاری دسترسی به اینترنت نداشتم. باز هم ممنونم به خاطر جواب و وقتی که گذاشتید. بخشهای زیادی از حرفهای شما رنگ و بوی صداقت میدهد و این قطعا از دل شما سرچشمه گرفته است. این را هم بگویم، من اصراری بر مشکوک بودن شما ندارم، چون اصولا لجاجت و اصرار بی دلیل بر هر امری، کاری خطا و دور از عقل است. تمام دعا و امید من بر این است که شما همانید که میگویید. به قول بعضی از دوستان “حر زمانه” که اگر باشید، برای امثال من درس های بسیاری در رفتار و گفتار شما خواهد بود. من هم معتقدم سکوت در این مقطع حساس باعث عقوبت دنیوی و اخروی است. شاید سالها بعد فرزندان من، مرا به خاطر همین سکوت ملامت و بازخواست کنند. اما به همین میزان که من نوعی در مقابل نسل آینده مسئولم، باید نگران حال پدر و مادری باشم که با خون دل پسری را روانه دانشگاه کرده اند، تا مقطع فوق لیسانس از نان شب خود بریده اند تا این پسر به ثمر نشیند. باید نگران حال مادری باشم که تنها چند دقیقه صدای من پای تلفن در این شهر دور اورا آرام میکند. با این دغدغه چه کنیم؟ به قول دوست عزیزی، ما که زندگی نکردیم، کاش میشد حداقل شهادت گونه بمیریم ،مشکل نسل ما این است که بی اعتماد شده ایم، مطالعه نمیکنیم، قوه تشخیص درست از نادرست را از دست داده ایم،

    فراموش نمیکنم فریادهای مادر کیانوش آسا را که بر سر خاک پسرش چگونه اشک میریخت…میدانید؟ نسل ما که زندگی نکرد، مردگی کرد، اما مطمئن نیستم مرگ ما ثمری داشته باشد جز سوختن دل پدران و مادرانمان

    ساسان….

     
  2. چه فرقي ميكنه

    بابا آخر دمكراسي چرا عكسي يا مقاله اي در مورد جمعيت تهران در 22بهمن امسال خبري نيست!چون باب ميلت نيست؟
    حالا فكر كن شما رسانه دستتون باشه قدرت دستتون باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟يه وب سايت داري توش سانسوري عمل ميكني
    اگر يه كسي يه گوشه جهان بگه مرگ بر //// ميشه روشنفكر متفكر آزاديخواه مقاله پشت مقاله نامه به رهبر پشت نامه
    فقط ميتونم بگم حد اقل خوتو گول نزن برو تو تنهايهات خودتو يكم اصلاح كن
    ديدي شما هاهم ديكتاتورين
    عزيزمن توجيهاتتم براي خودت نگهدار ولي تو تنهاييت فكر كن تو كه ميگي متفكرم به اين حرفها هم يواشكي فكر كن.نترس كسي نمي فهمه,اگر اين جمعيت كه سرتا سر ايران اومدن راهپيمايي طرفدار شما بودن خدايش يه دونه مخالف زنده ميزاشتي.
    اينو به شما گفتم چون ميدونم اينقدر وجدان داري كه نگي بخاطر سانديس يا…. اومده بودن

     
  3. امین بزرگیان

    صداى نورى‌زاد و کامنت‌هاى پلیسى

    امین بزرگیان

    برنامه رادیویی پنج عصر که بصورت پادکست عرضه می شود، این هفته گفت و گویی داشت با محمد نوریزاد که هرچه تلاش کنیم از کنار آن بگذریم، یقه ما را رها نمی کند.

    واقعا تجربه دردناک و ترسناکی بود، آن هنگام که به گفته های نوریزاد گوش می کردی و کامنت های مخاطبین برنامه را خطاب به نوریزاد می خواندی. خطاب به نوریزاد و گفته هایش نوشته بودند:
    ■- زر می زنه بابا
    ■- چرا چرت وپرت می گی
    ■- آخه اینا کی اند میاری تو برنامه. نوریزاد از هر دو تا آخور می خوره
    ■- چرا نکشتنت؟ چرا خانواده ات را کاری نداشتند؟
    ■- بسه دیگه
    ■- بابا این طفلک زندونی کردن نداره برای خودش یه چیزی می گه

    و…

    هرچند این کامنت ها همه اظهار نظرها نیستند اما حتی یکی از آنها همچون پتکی بر سر آگاهی جمعی ماست. شاید ببینیم قامت جامعه ای که در حال خوردن بقایای خویش است. مردمانی زخم خورده و متنفر از حاکم که هریک به تنهایی بهترین و مخلص ترین خدمتکاران اویند.

    نوریزاد به شهادت این سال ها جزء پیش قراولان نزاع با سیستم بوده است. زندان وشکنجه و تهدید، زبانش را به قعر کامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خریده است. در یک کلام نمادی بوده از شجاعت و ایستادگی. حال جماعت آدم های عادی و میان حال – همچون نویسنده این متن- که طبیعتا زندگی به آنها یاد داده که تنها در خرید کردن آخرین مدها و اطوارهای مادی و فکری شجاع باشند، همین ماهای غالبا ناظر و لمیده بر پشتی های نا امیدی که عمل مان محدود است به اینکه از مجری برنامه، طنز بیشتر طلب کنیم تا دلمان خنک شود، همین ماها برای او که قهرمان مان باید باشد، اینگونه نوشته ایم. بی تعارف می نویسم لعنت به ما.

    به ذهن شاید خطورکند که این شاهکار جمعی ، به خاطر پیشینه نوریزاد است . اگر دلیل این باشد که واقعیتی ترسناک تر خود را بر ما عرضه می کند: ما، یعنی همان جماعت عاقل، نه تنها در حال خوردن و دفع کردن خود و آرزوها و امیدهای خویشیم که هر کداممان با ذهنیتی پارانوئیدی در مقام یک قدیس و پاکدامن به این کار مشغولیم؛ فرشته هایی خونخوار یا مسیحی که بر صلیب می کند؛ و این برای ما موقعیتی به غایت خطرناک تر است اگر نگرش حامیان و عاشقان نازیسم و استالینیسم را در ذهن مرور کنیم. به جای خود_ منزه بینی بهتر است ” کلزیوم” های روم باستان را به یاد بیاوریم. همان برده هایی که در میدان های بزرگ شهر و درمقابل پادشاه برده های دیگر را سلاخی می کردند تا نوبت خودشان برسد.

    جالب اینجاست که ما آدم های پاک و منزه که هیچ نقطه سیاهی را در کارنامه دیگری تحمل نمی کنیم- حتی اگر آن دیگری قهرمان مان باشد- دلقک وار به بهترین پیروان رفتاری و مباشران همان چیزی تبدیل شده ایم که در خیال مان با او در جنگیم. حال بهتر است از خودمان مدام بپرسیم که ما از نظام بیشتر بیرون آمده ایم یا نوریزاد؟

    این داستان، بخشی از ماهیت آنچیزی است که نام ” طبقه متوسط” بر روی آن گذاشته شده است. چهره های گوناگون این طبقه خود را به ما می نمایاند. از جمعیت سه میلیونی ٢۵ خرداد تا همین مسیحیت معکوس و کلبی مسلکی ها، همه چهره های مختلف یک طبقه است. آنچه حیاتی می نماید اقدام فوری اعضای همین طبقه در انتقادهایی سخت و رادیکال بر ضد مناسبات و باورهای خویش است. بهتر است که بنگاه های سیاست ورزی مرسوم به جای تکرار بی حاصل ستم پلیس ، انتقادشان را به گونه ای بنیادین و رادیکال پیگیری کنند و به بازتولید پلیس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربین هایشان را بگردانند؛ تا پنجاه و هفت بعدی مان را خودمان در خیابان ها ذبح نکنیم.

     
  4. نوریزاد عزیز واقعا متاسفم بگویم عد ه ایی از اصلاح طلبان مانند موش در خانه ها خزیده اند و سکوت کرده اندحتی مهندس موسوی که به تشویق اینها امد الان دختران ایشان را هم بازداشت کرده اند ایا این مردانگی است فقط موقعی دم از ازادی و اصلاحات زد که هیچ هزینه ایی ندارد البته در شرایط بعد از 88 مردم دوستان خودشان راشناختند ایا اگر موسوی و کروبی همین الان هم بگویند مثلا ما فکر کردیم تقلب شده خود وخانواده شان زندگی راحتی نداشتند مانند دکتر رضایی که چگونه عقب نشینی کرد وراحت شد البته بزرگانی مانند شما و تاجزاده وقدیانی وبقیه زندانیان در عقدی که با ملت وخدای خودشان بسته اند پایبند هستند و انشالله با استقامتی که دارید خداوند ملایکه را به کمک شما میفرستد تا پیروز بشوید.

     
  5. Baradare bozorgvaram aghayee NOOreizad khaeileiha delnagarane toand az jomlah bandah oommeidvaram janeabea ehtayate ra az dast nadaheid Alhagho Valensaf aasheghe rooshangarei va heidayat hasteid keh ,ham marzeiyee Haghtaala va ham lazeme mardoome satamdeidayee Iran . az gooshah kanayeha delgeir nashaveid KHODA ba shomast ..///ba moddaei nagoeim asrare eishgho mastei ///ta bee khabar bameirad az dardeh khodparastei ………

     
  6. آقای نوری‌زاد

    مصاحبه شما را با آقای فلاحتی در برنامه بی‌پرده دیدم، خیلی‌ تحت تاثیر قرار گرفتم، خصوصاً آن قسمت که بغض و کلام با هم آغشته شده بود. من الان دو دهه است که در ایران زندگی‌ نمیکنم و دو دهه اول زندیگیم همراه بود با غم و آزار اذیت و تبعیض از دست دادن عزیزانم. ۱۲ سالم بود که با بچه‌ها پینگ پنگ بازی می‌کردم خبر دادن که برو میدان شهر باهات کار دارند، تو راه به خودم می‌گفتم چی شده. ناگهان دیدم که حدود ۲۰ نفر جمع شدن و پدرمو دیدم که سوار یه وانت شد و با دایی رفتند. شنیدم کسی‌ گفت پسر، اون پیر مرد را اعدام کردند. رفتم یه گوشه ای دوست داشتم بخوابم. همونجا افتادم. جسد برادرم رو آوردند. شب بود. تا صبح میباستی صبر کنیم. والله تا صبح خانه ما و مرده‌شور خونه آماج سنگ‌های برادران حزب الله قرار گرفت. ۲ سال بعد پدرم از غصه برادرم سکته کرد و فوت شدند. بعد دستگیری برادر دیگه ام اتفاق افتاد. تا ۱۷ – ۱۸ سالگی همراه با مادرم هر هفته به زندان می‌رفتیم تا شاید با اون ملاقات داشته باشیم. بیچاره مادرم خدا یادش بخیر خیلی‌ زجر کشید. روحش شاد.

    آقای نوری‌زاد یک روز با مادرم نشسته بودیم تو خونه یک خانم پیر از دوستان مهمان ما بود تعریف می‌کرد دختر و پسرش را اعدام کردن دخترش ۱۸ سالش بوده. به ایشان گفتند که دخترش را در جاده ورامین دفن کردن. این مادر نصف شب با ۲ تا پارچ آب به ادرسی که دختر ش را دفن کرده بودند رفت. زمین را کند جسد دخترش را در آورد. با آب شستش غسل میت داد. چونکه ۱۸ سالش نشده بود. با پارچه سفید کفن کرد دو باره دفنش کرد. آقای نوری‌زاد من به خدا اعتقاد ندارم من یک ائتیسم شدم چونکه به من ثابت شده خدا ساخت آدمهای عین آخوندهاست که با اسم اون امان مردم را در اورده اند.

    برادر بزرگ، به شما از ته‌ قلبم میگویم که راه درست را پیدا کردید، اسم شما همیشه در تاریخ ایران جاودان خواهد ماند. همانطور که گفتم من مذهبی‌ نیستم ولی‌ “حر” در جنگ با امام سوم شیعیان شخصیت جالبی بود. آقای نوری‌زاد شما راه حق را انتخاب کردید

    با سپاس

    ایرج

     
  7. بهترین سلام ها و درودها در این بحران اخلاق و خفقان دینی و سیاسی بر آزاد مرد و موحد زمانه نوری زاد عزیز
    امیدوارم در پناه حق همواره سربلند و با عزت باشید
    براستی در این دوران دین غریب است و نیازمند احیاگرانی است که باورم بر اینست نوری زاد با مایه گذاشتن از جان و مال خود در پی این مهم است البته در حد و توان خود.
    پیامبر نور و رحمت مژدگانی می دهد و می فرماید:

    «بدأ الإسلام غریبا وسیعود کما بدأ فطوبی للغرباء»

    براستی خوش به حال نوری زاد و امثال او

     
  8. مهندس بازرگان:
    “راجع انتخابات مجلس آينده مي خواهم صحبت کنم. نهضت آزادي اولين گروهي خواهد بود که با مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت. اما آرمان مشترک، يعني مثلث مقدس آزادي ملت، استقلال مملکت، استقلال جمهوري اسلامي با دو اصل مقدس ديگر، يعني حاکميت ملي و اجراي قانون اساسي، مخمسي تشکيل مي دهند که پنج ضلع آن وابستگي ملازم متقابل با هم داشته، حيات و قوامشان در گروي انتخابات آزاد مي باشد.

    اگر ما مجلس آزاد مستقلي نداشته باشيم که متعلق و منبعث از تمام ملت باشد، دير يا زود جمهوري اسلامي مانند سلف خود مشروطيت سلطنتي با حفظ صورت و عنوان، تبديل به نوعي استبداد و نظام طاغوتي متکي به استيلاي خارجي خواهد شد. هميشه و همه جاي دنيا استبداد از روزي شروع شده است که يک شاه، يک خاندان، يک طبقه و حتي يک مکتب خواسته است ولو با حسن نيت و به قصد خدمت، خود را يگانه مالک، يگانه مسئول و يگانه مامور بر سايرين تصور و بر جامعه تحميل نموده، وقعي به رضايت و راي مردم ننهد. در حاليکه مجلس هاي شوراي واقعي و آزادي هاي اجتماعي، آخرين و بلکه يگانه سنگرهاي استقلال کشورها و ضامن بقاء و سعادت ملت ها هستند.

    شما نمايندگان محترم و کساني که زمام امور، فعلاً در اختيارشان است، دو راه در پيش داريد:
    اجراي انتخابات در شرايط و جو حاضر انجام انتخابات واقعاً آزاد و ملي بر طبق قانون اساسي
    بديهي است که در شرايط حاکم و محيطي که روزنامه ها و رسانه هاي گروهي، راهپيمايي ها و اجتماعات، محاکم و منابر، نهاد ها و جمعه ها حالت انحصاري يک طرفه داشته، مخالفين و معترضين و غير موافقين، محروم از روزنامه و اجتماعات و سخنراني هاي عمومي باشند و در صورت نامزد انتخابات شدن، نگران از حملات و خطرات شديد، خصوصاً در شهرستان ها باشند، با چنين احوال و اشکالات، هيچ انتخاباتي را هيچ آدم منطقي منصف، انتخابات آزاد نخواهد گفت.
    عکس العمل طبيعي و معني دار مردم اگر به حال خود گزارده شوند، تعلل و تقليل مشارکت است، بنابراين از پشت اين تريبون اعلام مي نمايم که انتخابات خالي از آزادي و نظارت ملي و مجلس حاصل از آن فاقد کمترين اثر براي اهداف فوق و عاري از اعتبار و ارزش از نظر شرعي و قانوني و حقوقي بوده، هر اکثريتي که آورده شود و هر ادعايي که از استقلال و تاييد مردم بنمايند، مردود و باطل است.

    انتخابات واقعاً آزاد اين است که اسماً و رسماً به دور از تبعيض و تظاهر و از هم اکنون که چند ماه به زمان انتخابات مانده است، اعلام و اجراي آزادي گرديده، اجازه نطق و نوشتن و گرد آمدن، آن طور که قانون اساسي و قانون مطبوعات مقرر داشته است به موافق و مخالف داده شود؛ همه افراد ملت در اظهار عقيده و انتقاد و اعتراض در انتخابات نمايندگان خود آزاد باشند و از تهمت و تهديد… “(در این لحظه نطق پیش از دستور مهندس بازرگان به دلیل اعتراض شدید و شعارهای مرگ بر بازرگان نمایندگان که اکثرا روحانی بودند و سکوت رضایت آمیز هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نا تمام می ماند).

     
  9. برادر خوبم محمد سلام
    وقتی جامعه ما هنوز در این مرحله است که بجای اندیشیدن در حرفها ،با تئوری توطئه،آدمها را به خوب و بد تقسیم می کند ،وضع ما همین هست که هست.
    این دوستخ وب ما ، شما را وابسته می داند زیرا شما را دستگیر نکرده اند و از این عدم دستگیری بوی توطئه استشمام کرده لذا شما را اطلاعاتی می داند.
    این عزیز یک فوق لیسانس در جیب هم دارد اما بجای آنکه به نقد و تبیین مطالب شما بپردازد و ادعای خود را مستدل مطرح کند فقط به رد شما اقدام می کند .اگر او مدعی است راه نجات ایران مبارزه مسلحانه است نه آگاهی بخشی! می باید برایش دلیل بیاورد نه اینکه صحت ادعایش را وابستگی شما به اطلاعاتی ها قرار دارد. گیریم شما اطلاعاتی آیا این بمعنای درستی راه او در مبارزه با ظلم است؟
    جناب نوری زاد وقتی من این نوع استدلالات را از انسانهای تحصیل کرده می بینم ،وقتی تعداد زیاد مردم عوام را در نظر می گیرم که با گرفتن یارانه کیف می کنند و اثرات مخرب آن را بر اقتصاد ندیده ، دعا بجان احمدی نژاد می کنند،وقتی مشاهده می کنم خیلی از منتقدین به وضع موجود نیز در روابط اجتماعی خود بالقوه یک دیکتاتور ند، زمانی که امثال این دوست خوب ما بجای فعالیت اثباتی،بدنبال قهرمان می گردد تا شعار بدهد تغییر بوجود آورد (البته بشریطی که در آخر بمیرد و اگر زنده بماند حتما اطلاعاتی است) و نوری زاد زندانی و مرده برایش بهتر از نوری زاد زنده و فعال است می ترسم ،می ترسم که از چاله به چاه بیفتیم!!!!

     
  10. بازهم یک پرسش دوستانه

    جناب دکتر نوری زاد، سلام

    اولا ممنونم بخاطر جواب مبسوط شما، با این مشغله ای که شما دارید، برایم جالب بود. اما به نظرم بخشی از شبهات من که البته بخش مهم حرف من بود بی جواب باقی ماند. آن هم این است که چطور میشود باور کرد که شما هم جزئی از این سیستم به قول شما مخوف اطلاعاتی نباشید؟ قصد جسارت ندارم، به هر حال شکی دارم که باید برطرف شود. این هم که میفرمایید زندانی شده اید، شکنجه شده اید حرف شماست، الله اعلم! اما آن طرف موضوع، اگر واقعا همانگوته باشید که میگویید، کارتان به شدت قابل تقدیر است. نه از نظر مخالفت آشکار با شخص رهبری و سیاست های ایشان، بلکه از حیث سنت شکنی شما و تغییر جبهه. به هر حال شما سالها جزئی از سیستم بوده ایدو همه ما میدانیم که اعتراض جزئی از یک سیستم به کل آن یا نشدنی است ویا هزینه ی بسیار دارد. اتفاقا چیزی که شک بر انگیز است همین حقیقت است. معمولا در سیستم های مافیا گونه ،پیشرفت افراد و ماندن آنها بستگی مستقیم به میزان وفاداری آنها به مجموعه دارد. این وفاداری به اثبات نمیرسد مگر با آلوده شدن به منویات آن سیستم. آنچه از شما میدانم این است که در گذشته نه چندان دور شما به راس این هرم نزدیک بوده اید. قلم میزدید. مدح میگفتید. این نزدیکی به راس، حاصل نمیشود مگر با اثبات وفاداری. و در سیستم های مافیا گونه چگونه وفاداری به اثبات می رسد؟ من نمیدانم، شما بگویید! با قبول فرضیات ذکر شده، باز هم این شک باقی میماند که چطور میشود شخصی مثل شما در این سیستم، پاک مانده باشد؟ و اگر قبول کنیم که شما هم آلوده بوده اید، چطور است که دوستان قدیم و دشمنان فعلی شما در مورد آن کارها سکوت کرده اند؟ آیا نمیشد با افشای قسمتی از گذشته شما، بلایی که احمدی نژاد بر سر شیخ کروبی آورد (مسئله 200 میلیون تومان سهم امام که در مناظرات سال 88 افشا شد و کروبی آن را پذیرفت)، برای شما هم تکرار شود. انتظار پاسخ ندارم، چون میدانم ممکن است گرفتار باشیداما خوشحال میشوم پاسخی ببینم. کاش فضا جوری بود که میشد بدون واهمه رودر رو بحث کنیم.

    موفق باشید

    ساسان

    ———————————

    سلام دوست من

    اساسا شک ، یکی از شایسته ترین ونازنین ترین خصلت های بشری است. کسی که شک نکند، بخشی ازخاصیت انسان بودنش می لنگد. ومن، صمیمانه می گویم: برای امثال شما که نسبت به من مشکوکید، کاری نمی توانم بکنم. چرا که زیرساخت این شک، بر”خود” شما استواراست. یعنی شما پذیرفته اید که دراین اوضاع نمی شود حرفی زد. چرا که شواهد می گویند هرکه حرفی زده سراززندان درآورده. ویعنی قاعده ای برساخته اید که اصالت با سکوت وترسیدن وبرکناربودن است. من برای ترمیم این زیرساخت کاری نمی توانم بکنم. مثلاً من درزندان با اعتصابی خشک، شب عاشورا، تاپای مرگ پیش رفتم. اما نمی توانم نیت خود را ازآن اعتصاب شش روزه به شما ثابت کنم. مگراین که مثلاً شخص آقای تاج زاده بیرون بیاید وبه شمابقبولاند که این همبندی من، دراین خصوص درست می گوید. وبگوید: من دیدم که نیمه شب او را درحال اغما ودست وپا بسته به بیمارستان بردند.

    دوست من، برای دریافت درستی حادثه های تاریخی که ازدسترس ما دورشده اند ومثلا واقعه ی کربلا یا هرحادثه ی تاریخی – ازآنجا که نمی توان به درون این حادثه نفوذکرد- می توان با همین شک وبا پرسش ” ازکجا معلوم” همه ی مناسبات آنها را فرو ریخت. برای رهایی ازاین معظل پیشنهاد می کنم به اصل وعصاره ی یک حادثه یا یک سخن یا نوع فهم یک فرد توجه کنیم وازپرداختن به حواشی آن پرهیزکنیم. من اگرنقطه ضعفی داشتم، مأموران امام زمانی اطلاعات وبرادران سپاه که مدتی درزندان با آنان محشوربودم، همان نقطه ضعف را هزارجورفیلمش می کردند. همانطورکه بی حیاهای وزارت اطلاعات وسپاه برای بی آبرو کردن من وازهم پاشیدن زندگی من فیلمهایی ساختند وپخش کردند. ما روزهای تلخی را گذرانده ایم ومی گذرانیم. خودم وخانواده ام را می گویم. اما شما می توانید بگویید: ازکجا معلوم؟ با این همه، به همان اصل اصالت یک سخن فروشویم. که: حرف حق وحرف درست را اگرچه ازدشمنانمان بپذیریم. وحتی ازجاسوس ها وآدم های آب زیرکاه.

    موفق باشید


    .

     
  11. استاد بزرگوارم سلام

    آنزمان اولین باری بود که تنها به مناطق فارس زبان سفر می کردم . مجبور شدم پس از 19 ساعت حرکت با اتوبوس ( اتو عدل ) شب را اجبارآ در مسافرخانه ای در تهران در خیابان ناصرخسرو به صبح برسانم .. راستش تا صبح کمی خوابیدم ..ترس داشتم که اتوبوس بمقصد شیراز را از دست بدهم.. فردایش به شیراز رفتم و به کمک خواهر و دختر خواله ام ثبت نام شدم ..روزها می گذشت و سه نفر با هم در یک اتاق حدود 30 متری روزها مشغول تحصیل بودیم و غروب ها در رخت شورخانه بیمارستان وابسته به دانشکده پزشکی شیراز مشغول شستن و اطوکردن لباسها و ملافه ها …و شبها سه نفری پس از پایان کار غذایی می خوردیم .. و هر شب یکنفر پیش نماز می شد … راستی استاد تابحال پشت سر یک خانم نماز خوانده ای ..؟ اگر انجام نداه ای یک بار از همسرتان خواهش کنید و نماز جماعت را به ایشان اقتدا کنید … حتمآ خدا بسیار خرسند می شود..

    سالها گذشت و ما نائل به درجه دکتری پزشکی شدیم .. و مشغول بکار در شهرهای مختلف در تهران بیمارستان فیروزگر در تخت طاوس و بیمارستان اعلم و اتاقی اجاره کردیم در خیابان نظام آباد جنوبی .. کوچه حمام نو مقابل کلانتری ..راستش از کار در شهر تهران راضی نبودیم ..تا دوران خدمت سربازی رسید ما پس از یک دوره کوتاه بعنوان سپاه بهداشت .. ستوان یکم … به تبریز بعدآ مشهد .. بعد ساری وشاهی .. بعدأ رشت و آخر خرم آباد خدمت پزشکی انجام دادیم النهایت در دانشگاه تهران و بیمارستان های وابسطه موفق به دریافت درجه تخصصی .. جراح عمومی شدیم و در این زمان از طرف دربار به ما سه نفر بورسیه ادامه فوق تخصص در فرانسه از طرف شخص شهبانوی داده شد ..که بسیار وسوسه انگیز بود .. و در آنزمان قابل توجه

    اما زمانی برای کسب تکلیف به نزد والدین به دهکده برگشتیم .. والدین گفتند ایران و مناطق محروم نیاز والایی به پزشک دارند و بهتر این است در کشور بمانیم .. ما ماندیم و در زمانی کوتاه بعلت اینکه در شهر کرمانشاه بعد از کار در بیمارستان 200 تختخوابی در بلوار ..به حسسینیه آیت .. بروجردی می رفتم و مجانی طبابت می کردم و دارو مجانی تحویل آقای بروجردی می دادم .. طبعأ باضافه کمک مالی برای حسسینیه در اوسط سال 56 در شهر خودم بانه توسط ساواک دستگیر شدم به ریاست فردی به نام شهرام ..آنزمان رئیس شهربانی بانه سروان رنجبر بود .. در این دوران آقای منتظری و خلخالی //// هم توسط ساواک به استان کردستان شهر بانه تبعید شده بودند .. مدتها مردم فقیر بانه از نان و خوراک دهان خانواده شان گرفتند و مواظب روحانیون تبعیدی مسلمان بودند ..تا در 15 . آبان سال 57 درب های زندان به یمن هجوم مردم شکسته شد و من بیرون آمدم ..که از انروز تا الان همیشه آرزویم این است .. ایکاش آنزمان توسط ساواک تیرباران می شدم و روزهای بعد را نمی دیدم …. ایکاش

     
  12. سلام اقای نوریزاد عزیز میخواستم با درج یک نطق مستند از مهندس بازرگان به آینده نگری این مرد شریف اشاره کنم و به آقای هاشمی رفسنجانی عرض کنم که شما که امروز سخن از انتخابات آزاد می زنید این سخن را مهندس بازرگان سالها پیش به شما زد و شما سکوت اختیار کردید!!بازرگان اگر میدانست نوع حکومت اسلامی خمینی از چه قرار است و از حکومت سلطنتی هم مستبد تر، قطعا دعوت شاپور بختیار را لبیک گفته بود و این چنین در بدبختی کشورش سهیم نمی شد.امید وارم جوانان بدانند ما مردان آزاد اندیش ومسلمان واقعی داشتیم که با انقلاب همراه شدند ولی بعدها از کلاه رفته بر سرشان اگاهی یافتند و ما نباید انها را سرزنش کنیم آنها اصولشان را فدای مصلحت نکردند و گناهشان این بود که به اخوند ها اعتماد کردند

    <>

     
  13. آقای نوریزاد، از شما پرسیده بودم چرا با این همه جسارت شما به مقام عظمای ولایت و سپاه و اطلاعات، شما را نمی گیرند. و شما گفتی: چون معروف هستم مثل شجریان. و افراد معروف را نمی توانند بگیرند.

    دلیل شما بسیار سست و بی اساس است، برادر. مگر شما از موسوی و کروبی معروفتر و محبوبترید؟!

    پس هنوز می پرسم: چرا شما را نمی گیرند؟!

     
  14. یک پرسش دوستانه

    جناب آقای نوریزاد
    بیش از یک سال است که به طور مداوم حرفها، نوشته ها و تولیدات بصری و صوتی شما را رصد ویا به قول شما و دوستانتان “ت-میم”!. می کنم. رصد حرکت شما در این مدت من را به این نتیجه رسانده که کار شما، سخن شما، “خودسوزی ایدئولژیک شما” جزئی از یک برنامه اطلاعتی است! برنامه ای که یحتمل حاصل اتاق فکری در معاونت امنیت-اداره کل امنیت واجا است. راستی این روزها معاونت امنیت را چه مینامید؟ معاونت ۰۳؟ ۰۴؟ ۱۳؟ نمیدانم. اتاق فکری تشکیل شده و به این نتیجه رسیده اند که جریانی بسازیم که در آن جوانان را مجاب کنیم که “آقا! چرا خشونت؟ چرا اقدام مسلحانه علیه نظام؟ این همان است که مجموعه نظام میخواهد” و به مغزهای خالی از ایدئولوژی ما جوانان، شعار “گسترش آگاهی ” را تزریق کنید! در این راه از ایجاد ابهام، تزریق اطلاعات سوخته و انحرافی و ایجاد تضاد به غایت بهره برده اید. تضادی که جوهر دیالکتیک است. و شما از همین منطق برای نهادینه کردن شعار “گسترش آگاهی” به جای “اقدام عملی و نا فرمانی مدنی”، هنرمندانه استفاده میکنید. در روزگاری که وبسایت تابناک به راحتی توسط تیم سایبری سپاه هک میشود، برای من عجیب است که سایت شما بی عیب و کاست در راه خدمت به آرمان اتاق فکر کذایی عمل میکند! وب سایتی با طراحی حرفه ای که بی شک حاصل دسترنج جمعی است! شما گفتید مصونیت شما به دلیل چهره مشهور جنابتان است. اما آیا تیم گرداننده سایت طبق همین قاعده، آزاد و دست نیافتنی هستند؟ شما به وعده خود عمل کردید و خود را آتش زدید! یک خود سوزی به موقع و ایدئولوژیک برای ذوب حداکثری!! من را ببخشید اگر حرفهایم طعم تئوری توطئه میدهد! سالها در فضایی تنفس کرده ام که همه چیزش عملا توطئه بوده است!!!!
    پ.ن: من سیاسی نیستم، از سیاست بیزارم، در سیاست “باید” خندید، آنجا که “باید” گریست … جوانی هستم ۲۸ ساله با مدرک فوق لیسانسی در جیب! با این عهد: که یا مرگ یا جلای وطن. یا حق

    ———————————

    سلام دوست گرامی
    شما وقتی می فرمایید: چرا همه را می گیرند وشما را نه، دراصل ، اصالت داده اید به سکوت دیگران. یعنی وقتی دیگران ساکت اند شما چرا ساکت نیستید؟ یعنی شما بجای این که ازدیگران بخواهید : نوری زاد تنهاست شما چرا کمکش نمی کنید، ازمن می خواهید سکوت کنم تا انگ جاسوسی به من نچسبد. خوب دوست من، من یک سال ونیم درزندان بوده ام اما لحظه ای ازاعتراض بازنایستاده ام. همه ی کسانی که به زندان می روند عمدتا سکوت می کنند. اما من چه درزندان وچه دربیرون نوشته ام واعتراض کرده ام. من درزندان مورد ضرب وشتم قرارگرفته ام وبه من فحاشی شده اما باز نوشته ام. مرخصی آمده ام که ننویسم تا مرخصی ام تمدید شود اما درهمان مرخصی نوشته ام وباز مرا به زندان بازگردانده اند. با این آدم چه می توان کرد جزاین که او را یا کشت یا بازبه زندان انداخت. کشتن که فعلا مقدورنیست. اما زندان هم خسارتش برای حاکمیت قطعا بیشترازآزادی من است. چرا که نوری زاد زندانی یک بارجدید به دوش حاکمیت می اندازد وحالا حالا ها باید خسارتش را بپردازد. حاکمیت شاید ازآزادگذاشتن من بهره هم ببرد. ودراعتراض به مجامع جهانی بگوید : ببینید فلانی دارد می نویسد وما کاری بااو نداریم. من نمی دانم الان حاکمیت به چه فکرمی کند اما ازاین فرصت پدید آمده من دارم نهایت استفاده را می برم. تنها چیزی که دراین میان برای من محرز است این است که: به نمایندگی ازطرف کسانی که زبان اعتراض ندارند – بهردلیل – اعتراض کنم وپای مخاطراتش هم بایستم. پس دوست من بجای این که ازمن بپرسید چرا تو را نمی گیرند بروید سراغ گنده های اصلاح طلب وازآنان بخواهید که نوری زاد را تنها نگذارند وازترس به خانه های خود فرونشوند.
    با احترام

     
  15. با سلام و تقدیم احترام خدمت آقای نوری زاد گرامی
    چقدر از شنیدن صدای گرمتان در برنامه های مختلف خوشحال میشوم . و این گویای این است که در صحت و سلامت بسر می برید . جناب نوری زاد در چند مصاحبه واپسین شما علی الخصوص برنامه بی پرده و بی تعارف ، مصاحبه با برنامه افق ، و مصاحبه با رادیو فرانسه مانند همیشه شیوا ، رسا ، و خوش کلام صحبت کردید و بازگوی مسایل و مشکلات پیچیده و جاری کشور بودید . اما در این مصاحبه ها نکته ای را احساس کردم که بشدت بنده را نگران کرد . اینکه لحن بیان شما بشدت رو به تندی گرویده و این ممکن است شما را به مخاطره بیندازد . بشدت مدتی است که با شنیدن صدای شما نگران حال و موقعیت شما میشوم.هرچند همانطور که قبلا خدمتتان عرض کردم بقول آقای دکتر خزعلی حاکمیت در مقابل شما و بیان و قلمتان تاب و تحمل بیشتری دارد ولی ممکن است این تحمل و صبر با این ادبیات تند استمرار زیادی نداشته باشد . هرچند شما بارها اعلام کردید و قلم زدید که ترسی از زندان و مشکلات گذشته ندارید ولی این مسئله برای امثال من که دوستدرار شماییم ،علی الخصوص خانواده جنابعالی بسیار نگران کننده است .
    درود به آزادگی و شرافت شما
    یا علی

    ——————————

    سلام دوست گرامی
    سپاس از بزرگواری شما
    چشم
    چند تن ازدوستان دیگرنیز به یک چنین موردی اشاره کرده اند
    شاید تقاص سالها سکوت مردمی که صدای اعتراض نداشته اند وشاید فرصت های کوتاهی که ممکن است مجددا تکرارنشوند مرا به این رویه مشتاق کرده است
    با اینهمه چشم
    مراقبت می کنم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 1875 seconds.