سر تیتر خبرها
نوری زاد به رهبر: ما یا رژیم پهلوی؟ مسئله این است.

نوری زاد به رهبر: ما یا رژیم پهلوی؟ مسئله این است.

آری بیست و دوم بهمن ماه امسال، با شتاب سر می­رسد. بی­آنکه کوله ­باری از شادمانی با خود بیاورد. انبانِ این روز پیروزی، از این روی تهی از سرور است که در سن سی­ وچند سالگی­ اش روی به کهولت برده است. این کهنسالِ سی­ و چند ساله، نمی­ داند چرا در روز تولدش، باید از جای بر جهد و به رقص و پایکوبی بپردازد. این کهنسال سی­ و چند ساله، امروز در بد مخمصه ­ای گرفتار آمده است. او هم­چنان باید به این پرسش سهمگین پاسخ بدهد که به ازای آن همه زحمت و مجاهدت و سرمایه­ای که صرف پیروزی و پایداری ­اش شده است، چرا کوله ­بارش از آزادی، از علم، از یک­پارچگی، از امید، از فهم، از امنیت، از آرامش، از عدل و از قانون تهی است. و چرا باید این کهنسال سی­ وچند ساله، بر پشت خود گوژی از اعتیاد، از مصرف، از دروغ، از ریا، از عقب­ ماندگی ، از تحقیر ، از بی­ قانونی ، از بی ­کیاستی و از هدر دادن سرمایه ­های بی­بدیل انقلاب رویانده باشد؟

اشاره: من این نامه را در داخل زندان نوشته ام. در آستانه ی سی و سه سالگی انقلاب اسلامی. در این نامه، من ایران اسلامی را با ایران پهلوی مقایسه کرده ام و ظرفیت هریک را مختصرا واشکافی کرده ام. انتشارنامه های چهارم و پنجم و هفتم من از داخل زندان، رییس زندان را در مظان اتهام و همکاری قرارداده بود. یادم هست مرا از قرنطینه ای که در آنجا بسر می بردم به دفتر رییس زندان بردند. یک مأمور اطلاعاتی هم در اتاق بود تا با دوگوش خود بشنود من چگونه این نامه ها را بیرون داده و می دهم. رییس زندان با چشمانی پر از التماس به صورت من نگاه کرد و صفحه ی مونیتور کامپیوترش را نشانم داد و پرسید: آقای نوری زاد، امروز دو روز است که نامه ی هفتم تو منتشر شده. بما بگو این نامه را چگونه از داخل زندان بیرون داده ای؟ راستش نخواستم به چگونگی ورود کیلو کیلو مواد مخدر به داخل زندان اشاره کنم. حتی نخواستم به نقش برادر همین رییس زندان در قاچاق جور واجور مواد در محدوده ی زندان بپردازم. قیافه ی مأموراطلاعات – که سعی می کرد پهنای صورتش را از من پنهان کند و در همه حال سر به زیر داشت – عبوس بود و نشان می داد سخت بهم ریخته است. من باید رییس زندان را و البته خودم را نجات می دادم. گفتم: در همان یک ماهی که به مرخصی رفته بودم، من یک تعداد نامه نوشته و به حافظه ی کامپیوتر سپرده ام. این نامه ها یک به یک منتشر خواهند شد. این که نامه ی هفتم است، شما منتظر نامه ی بیستم من هم باشید. این را که گفتم، هردو نفسی به راحت کشیدند. مأموراطلاعات سر به تأیید تکان داد. که یعنی: همین است. به قرنطینه ی زندان که بازگشتم، به هم بندم آقای تاجزاده گفتم: نامه ی هفتم من منتشرشده و احتمالا پشت بندش نامه ی هشتم هم منتشر خواهد شد. من در نامه ی هفتم به مقایسه وجه انسانی و فرهنگی ایران و آمریکا اشاره کرده ام و نمره قبولی را به آمریکایی ها و نمره ی خفت را به خودمان داده ام. در نامه ی هشتم به همین مقولات در دو رژیم اسلامی و پهلوی پرداخته ام. در این نامه نشان داده ام رژیم پهلوی ها حتی از نظر اسلامی و اخلاقی و ادب اجتماعی – که تخصص آقایان علماست – جامعه ای سالم تر برای ما آراسته بودند. این نامه را به مناسبت سالروز انقلاب اسلامی بازنشر می دهیم:

محمد نوری زاد بهمن ماه سال نود و یک

لینک دانلود نسخه الکترونیکی نامه هشتم محمد نوری زاد به رهبری

هشتمین نامه­ ی محمد نوری­ زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

 ما و رژیم پهلوی

به نام خدای فهم

سلام به محضر شریف رهبر گرامی ما، حضرت آیت­ الله خامنه­ ای

چه خوب که پیش از هر سخن، به مردمانی آرزو به­دل اشاره کنم که طی سالیان دراز، با هزار زحمت، گفتند و نوشتند و مبارزه کردند و به زندان رفتند و سیلی خوردند و تبعید شدند و کشته شدند، تا به رژیم پهلوی بگویند: ما، مردمان ایران، به چیزی کمتر از آزادی و استقلال و عدالت و انسانیت و درستی و رشد، و به چیزی کمتر از همه­ی سرفرازی راضی نیستیم.

رهبر گرامی ما، اگر مردم ایران، به مسلمانیِ ما اعتماد و اعتنا کردند، و بخت و اقبال و آینده و اراده­ ی خود را به ما سپردند، گمانشان این بود که می­توانند از ما و رفتار ما بوی محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) را استشمام کنند. مردم ایران، اراده ­ی سرزمین خود را به ما سپردند تا ما به نمایندگیِ از آنان، آنان را، و آینده ­گانشان را ، از زهره ی زیبایی و ایمان بهره­مند سازیم. و آنان را به جایگاهی فرابریم که جهانیان از تماشای این همه نیکبختی دچار بهت و رشک شوند. تا جهانیان بدانند رژیم تندخو و خودمحور و ضداسلام و انسان پهلوی، پنجاه سال، مردم این سرزمین را از رشد و شایستگی بازداشت.

خلاصه در غوغای انقلاب ، مردم ایران، به انسان­های برجسته و مسلمانی چون امام خمینی اعتماد کردند. به کسانی که آمدند تا به جهانیان بفهمانند: اگر بلد نیستید بشر را به راه سعادت رهنمون شوید، کنار بایستید و تماشا کنید. مردم در اعتماد به برجستگانی چون امام خمینی اشتباه نکردند. تشخیصشان درست بود. چرا که سیره­ ی سرشار از صداقت و فهم امام خمینی و همراهان او، از آسمان زیبایی ­های خدا نور می­گرفت. وعده ­های نورانیِ آنان نیز، این می­گفت. و زمان ، گذشت. سی­ ودو سال. و ما اکنون در آستانه­ی سی­ وسه سالگی انقلابِ خویشیم. و هیچ بعید نیست جماعتی از ما، در رازوارگیِ عدد سی­ وسه، درنگ کنند. جمعی به یاد سی ­وسه پل اصفهان بیفتند، و برخی دیگر، شمارگان تسبیحاتِ حضرت زهرا(س) را تداعی کنند: سبحان الله (سی ­وسه مرتبه) – (الحمدلله (سی­ وسه مرتبه) – الله اکبر(سی ­و چهار مرتبه). من خود اما به خودِ انقلاب می­پردازم. به این کامله موجودِ سی وسه ساله. که نه خردسال و خام است، و نه فرسوده و از پا درآمده. بلـه، چندی دیگر موجودِ انقلاب اسلامیِ ما، پای به سی­ وسه سالگی عمر خود می­گذارد. این موجود ،امروز فراتر از اطوار و تأثیر هر ایرانی، متأثر از شخصِ حضرت شماست. او، به ­راستی خود را تربیت شده­ ی شما می­داند. این موجود، ده ساله بود که دست به دستِ شما سپرد. و کم­ کم، قوام و شاکله­ ای را که از امام خمینی یافته بود، در نظام فکری شما مستحیل نمود. این شما بودید که آدابِ چگونه بودن را به قامتِ او لباس کردید. و در کام او، شهد و شربتی از چگونه زیستن افشاندید. انقلاب سی­ وسه ساله­ ی امروز ما، در هر چه که دارد و در هر چه که ندارد، شخص شخیص شما را سهیم و مؤثر می­داند. انقلاب ما ، به هر کجا که میل و اراده ­ی شما تحکم می­فرمود، به کج و راست و افت­ و خیز متمایل می­شد. این موجود ، امروز اگر زیباست ، بخشِ وسیعی از زیبایی­اش را مدیون حضرت شماست. و اگر نازیباست، همین­طور.

رهبر گرامی ما،

سخن به درازا نبرم. در این نوشته، قصد این دارم که نه انقلاب ، که پایِ «اسلام» را پیش آورم. اسلامی که: انقلاب ما ، سر به سودای او داشته و دارد. و مدعی است که هیچ دأبی جز فرابردن نام و راه و جاه او ندارد. انقلابی که می­خواست – و لابد می­خواهد- به مردمان جهان نشان بدهد: می­توان از ناب­ ترین برکات آخرین دین ابراهیمی بهره­مند شد، و به عالی­ ترین مراتب انسانی نائل آمد، و از آنجا به عالی ­ترین عرصه ­های سلامت و سرفرازی دست یازید. پس، مرا در این نامه ، به مقولات دیگر کار نیست. نه با داشته­ های دیگران، و نه با نداشته­ های خودمان. اصلاً بنا را بر این می­گذارم که مردمان و مسئولان فعلی ایران ، خوشبخت­ ترین و مرفه ­ترین و دانشمندترین و ثروتمندترین و زیرک ­ترین افراد روی زمین­ اند. تأکید من اما همچنان بر دینِ مبین اسلام است. و به همین دلیل ، ناگزیر از مطرح کردن یک پرسش محوری ­ام.

اینکه: اسلامِ پیش از انقلاب، به خدا و اسلامِ واقعی نزدیک­تر بود، و نزدِ مردم عزیزتر ، یا اسلام موجود در جمهوری اسلامی ایران کنونی؟ و یا در پرسشی جسورانه: آیا رژیم پهلوی ، عالمانه و آگاهانه به اسلام بیشتر ضربه زد، یا خود ما؟

۱-­ ­درآغاز ، اجازه می­خواهم تصویری از اسلامی را که ما با پیروزی انقلاب، رفته رفته به ابداع و اختراعش دست بردیم ، ارائه دهم. این که: تا قبـل از انقلاب، اسلام در ایران، هم از خزانه ­ی خرافه ارتزاق می­کرد ، هم از سنت ­های دست به دستِ دیرین، و هم از مفاهیمی تازه و نو. با این همه اما، اسلامِ پیش از انقلاب، آسمانی دست­ یافتنی­ تر داشت. و با هر مانعی که رژیم شاه بر او می­گمارد، روزبه­ روز، خواستنی­ تر نیز می­شد. چرا که هم­زمان، مردم علاوه بر خرافـه و جادو و جنبل، و اضافه بر منبرها و محافل سنتی، از تریبون­های تازه­ ای چون حسینیه­ ی ارشاد نیز تغذیه می­ شدند. و هر کس در این میان ، به تناسب هر فهم و گرایشی که داشت ، دست به گزینشِ مطلوب خویش می­برد. اسلامِ پیش از انقلاب ، اسلامی زلال و زاده­ ی زیبایی محض نبود ، اما هر چه که بود ، سفره­ ی سالمی از «ابراز» داشت. چمن بود، چماق نبود. آرام بود، آوار نبود، و از «اختیار» سرشار بود.

رهبر گرامی ما،

سخنان من در این نامه ، هرگز از جنس مچ ­گیری­ های یک رقیب سیاسی نیست. شما به نیکی از خُلق و خوی من آگاهید. مرا با شما و انقلاب و نظام، جز خیرخواهی و خیراندیشی هیچ نیست. پس چرا از چاره­ اندیشیِ تنگناهای باطنیِ خویش استقبال نکنیم؟ من از بابِ مصداق، به چند وجه از اسلامِ این روزهای انقلابمان اشاره می­کنم. اسلامی که به دستِ مبارکِ خودِ ما، پیرایه­ هایی بر او بار شده، و یا به کاستی ­هایی چند به چند دچار گردیده است. این دگرگشتگی ­ها، نه از آن روی افتاده است که ما را به راه محمد(ص) و علی(ع) و نهضت پیامبران دراندازد، و یا آیینه­ ای از تمایلِ نابِ خدا و قرآن بر ما باز بتاباند ، بل از این روی که به استحکام چهار ستون برقراریِ خود ما بیانجامد.

این در هم­ شدگی و در هم آمیختگی، شوربختانه، شتر گاو پلنگی از آیینِ راستین را بر سرِ مردم ما آوار کرده است. که اگر در این دیرگاهِ عمر، به چاره­ اندیشی آثار همه­ سوییِ این کج­ پیکری همت نورزیم ، خود به چشم خود ، شاهد گسست و فرونشستن کاخی خواهیم بود که بنیان آن بر اعوجاج است.

ای عزیز ، چه بگویم که ما، هم به مردم خویش ، هم به آن آرزوهای چشم به راه، و هم به اسلام راستین جفا کرده ­ایم. مردم به کنار ، آرزوهای چشم به راه به کنار ، اسلام راستین را چنان دست آموز خواسته ­های خود ساخته ­ایم که در هر بزنگاه ، هزینه­ ی همواری راهِ ما شود، و به وقت ضرورت رنگ پذیرد ، و بنا به میل ما شکل عوض کند. اسلامی که قابلیت این را دارد که خوار و خفیفِ آدم­های برجسته شود. و از آنان بهراسد. و شهامت این را نیز نداشته باشد که بگوید: «ایهاالناس، من در همه حال برای جان و مال و ناموس و حریم خصوصی مردمان، چه مسلمان چه غیرمسلمان و چه کافر ارزش قائلم. شما را به­ خدا با مردم این مکنید».

رهبر گرامی ما،

سخاوت­مندانه سخن تلخ مرا تحمل کنید. تلخ ­نوشیِ امروز ما ، گوارا نوشیِ فردای ما را در پی دارد. اگر که: از عبرت­های امروز ، پلی برای ترمیم فردای خود برآوریم. با من آیا هم­رأی نیستید که ما با پیروزی انقلاب، گرسنه ­گون، مثل غنیمت­ روبانِ سراسیمه، به حذف متخلفین و مصادره ­ی اموالشان دست بردیم؟ بی­ آنکه به گدازشِ اسلام واقعی وقعی نهیم. که می­سوخت و می­گداخت و با ما می­گفت: «ای بزرگان انقلاب، در من، بخشایش نیز هست. چرا به­ جای تندی و تنش، خواستگاهی از بخشایش عمومی و آشتی ملی نمی­ پردازید»؟ ما به او بها ندادیم. چرا که سخت سرگرم اختراع اسلام تازه­ ای بودیم. متناسب با خوی و خصلتِ خودمان. که ما را اجابت کند، و ما را از تنگناها به­ در ببرد. اسلامی پرداختیم که قلندرانه دست به گلوی اسلام راستین بُرد. اسلامی که به ما التماس می­کرد و می­گفت: «کارها را به شایستگان بسپرید و از واگذاریِ کارهای بزرگ به آدم­های کوچک بپرهیزید».

ما اما در واکنش به استغاثه ­های او، برمی­ افروختیم که: «خاموش! دنیا اگر یک لقمه باشد، آن یک لقمه باید نصیب مؤمن شود». و مؤمن را هم در میان خویشان و دوستانِ خود می­ جستیـم و متعمدانـه بخشی از آن یک لقمـه را به گلوی او فرو می­تپانـدیم. عـدالت را نه به­ گونه­ ی علی(ع)، که از نوع دلخواه خودمان تعریف کردیم. و با گماردن دوستانی چون شیخ محمد یزدی بر مسند قاضی­ القضاتی ، چنان خاکستری بر سر عدل و انصاف و وارسی و واکاوی حق مردم نشاندیم که نمونه ­اش را مگر در تاریخ دیگرانی که نسبتی با درستی ندارند ، بشود بازجست.

هر چه اسلام واقعی بر سر خود می­کوفت و گریبان خویش می­درید که: «ای انقلابیون مسلمان، شما را به­ خدا مراقب وجه ه­ی من در داخل و خارج و پهنه­ ی تاریخ باشید و حاجت­های نفسانی خود را بر من بار نکنید و به اسم من بلا بر سر مردم نبارید» ، ما دست به دهانش می­بردیـم که: «حرف مـزن»! به گوشه ­ای پرتـابش می­کردیم و خود فارغ از سوز و گداز او ، دست به اعماق حق مردم می­بردیم و رگ و پی دارایی آنان را می­دریدیم و بر طَبَق منافع طایفگی خویش می­نشاندیم. هر چه اسلام بی­نوا می­گفت: «من در قرآنِ خود به مردم بشارت داده ­ام که گفته­ ها و سخن مکتب­ ها را بشنوند و راه­های موجود بشری و الهی را ببینند و بهترین­ ها را برگزینند»، ما بر سرش می­کوفتیم که: «زبان به کام بگیر که ما خود به­ جای مردم، بهترین­ها را که خودمان باشیم، برگزیده ­ایم و کارِ کاوش را بر مردم جاهل ساده و سهل فرموده ­ایم. به همان قانع شوند که هم از سرشان برتر است و هم بهشت شان را تضمین می­کند».

رهبر شریف ما،

سخن تلخ اما صادقانه ­ی من هنوز ادامه دارد. بیماری ما، جز با این شربت­ نوشیِ تلخ اما شفابخش ، به مدار مداوا درنخواهد افتاد. از مردم بگویم. که تنها در بحبوحه ­­های بحران و جنگ و اخذ رأی و تأیید و تثبیت خود ما، مردمی فهیم و آگاه و متشخص و امت شهیدپرور می­شدند. و در سایر مقاطع: گلهایی که باید به راهشان بُرد و حق­شان را ذره ذره به کامشان درانداخت. شما را به­ خدا یک نگاهی به وضعیت صدا و سیما و سایر رسانه­ ها بیاندازید. که چگونه دست به گلوی فهم مردم برده­ اند و به­ قدری که خود صلاح می­دانند به مردم بها می­دهند. هر چه اسلام محمد(ص) و علی(ع) بر سر خود می­کوبد که: بیایید و به اسم من این همه برای مردم ، محدودیت و تنگنا فراهم نیاورید، ما قلدرمآبانه خنجر به کمرش فرومی­ بریم که: آرام بگیر و به تماشا بنشین! ما خود بلدیم چگونه زنان و مردان و جوانان و کودکان این سرزمین را با اسلام ناب آشنا کنیم و بهشت خدا را از دوردست­ها به آخرتشان تزریق کنیم.

خلاصه ای رهبر خوب، به اختراع و تحمیل چنان گونه­ ای از اسلامِ دلخواه دست برده ­ایم که اسلام حقیقی از تماشای چهرۀ نامتجانس آن رنگ باخته و ضربان قلبش به شماره افتاده است.

حضرتعالی روز تولد حضرت رضا(ع) در شهر قم، به ترسیم مختصاتی از اسلام انقلاب تلاش فرمودید. اسلامی که در روی کرۀ زمین، کمتر انسانی مشتاق گرویدن به آن است. بنا به فرمایش خود شما در اولین سخنرانی سفر قم، گرایش برخی از مردم ایران به “کلیساهای خانگی” – یعنی چیزی که در طول تاریخ اسلام و تشیع بی­ سابقه بوده- دروازه­ای از نگرانی را به روی شریف شما گشوده است.

با اجازه ­ی حضرت شما، صریح ­تر سخن بگویم و به نمونه ­ای از گزینش­ گری اسلام اختراعی خودمان اشاره کنم. که از میان دو نفر ، یکی را که فردی فرهیخته و باسواد و صاحب سخن و کارآمد اما منتقد است، وانهاده­ ایم، و به گزینش دیگری که تنها برجستگی­اش حضور در گردونه­ی دوستی با خود ما است، دست برده ­ایم. یکی را به مضیقه­ های همه ­جانبه درانداخته ­ایم و همه­ ی تریبون­های تجلی و خدمت را از او بازستانده ­ایم. و به دیگری، تریبون­ها و اختیارات و نفوذ فراوانی عنایت کرده­ایم.سید احمد خاتمی ، صرفاً به دلیل سنخیت فکری­ اش با خود ما، برکشیده می­شود، و سید محمد خاتمی ، با میلیون­ها مخاطب، بی­ آنکه نسبتی با هم­نام خود داشته باشد، به سیاه­چالی از نفرت حاکمیت مطلق ­گرای ما درمی­ افتد. سید احمد خاتمی که هیچ مخاطبی فراتر از روند معکوس نمازگزاران خویش ندارد، بازوی پرتوان اسلام اختراعی و تحمیلی ما می­شود، و سید محمد خاتمی، با میلیون­ها مخاطب، صرفاً به دلیل زاویه­ ای که در مسایل فرعی – و نه اصلی و اساسی- با ما اختیار کرده، از گردونه­ ی حضور میلیونی ­اش برکنار می­ماند.

و یا از برادران “مجتهد شبستری” ،آن را که با ما همراه است ، برمی کشیم و گستره ای از فرصت ها و تریبون ها و سرمایه ها را به امضا و سخن و خواست او بند می کنیم ، و آن را که با سواد تر و آگاه تر و دانشمند تر و دلسوزتر اما منتقد است ، به قهقرایی از تندخویی های خویش فرو می رانیم .

در اینجا نیز هر چه اسلام محمد(ص) و علی(ع) فغان برمی­ آورد که: «آهای بزرگان انقلاب، طبق آیه­ های قرآن، اجازه بدهید اینها هر کدام سفره ­ی فهم و اعتقاد و برداشت­های خود را به روی خِرَد مردم بگشایند تا مردم خود بهترین سخن و مشاورت آنان را برگزینند. یعنی درست همان کاری که امروزه در هر کجای غربِ کافر صورت می­پذیرد». ما بلافاصله به دهان این اسلام می­زنیم که: «مباد! ما صلاح خسروانیِ خویش نیک ­تر می­دانیم».

پس ای رهبر محترم،

به دلیل نفوذ و گرایش و گسترشی که اسلام پیش از انقلاب داشت، و به دلیل نفوذ و گرایش و گسترشی که اسلام اختراعی و تحمیلی این سال­های انقلاب ما ندارد، نمره­ ی منفی به ما و عملکرد ما تعلق می­گیرد. و اگر منصف و اهل راستی و درستی باشیم، باید با گردنی کج و صدایی برآمده از اعماق ورشکستگی، اعلام کنیم: «ما، انقلاب اسلامی ­کرده ­ها، بیش و افزون­تر از رژیم پهلوی ، به اسلام راستین ضربه زده ­ایم. و چهره­ ی مخوفی از عقاید و سلایق و منافع خود را به اسم اسلام محمد و علی جا زده ­ایم. و بسیاری از مردم ایران و جهان را نسبت به زیبایی­ ها و ظرفیت­ ها و کشش­ های تشیع، به تردید و انزجار درانداخته ­ایم.»

۲-­ از یک بلندی مشرف بر شهر مقدس قم بالا می­رویم و از آنجا به مردم خوب و پای­ دررکاب این شهر شریف سلام و درود می­فرستیم. این قم اما ، آن سوتر از هیاهوی مراکز علمی و دینی و زیارتی و حوزوی و بیوت مراجع و کثرت روحانیانش، چهره­ ی دیگری نیز دارد. که این چهره ، در ورای این ظاهر پرآوازه، سر به کار خود دارد. قم، شمعی است که نور می­ افشاند اما هم­زمان آب می­شود. نه از بی­ آبی و گرما و هوای داغ. که از خراشی که نابخردی­های ما به جان این شهر انداخته. در تحلیل این خراش و این نابخردی­ها، نیازی به ژرف­کاوی چندان نیست. بانگِ بلند رنج قم، آن­چنان به طنین دردناکی مبتلا شده است که انکار و کتمـان آن، نه هیچ موجه و عاقلانـه است، و نه دردی از دردهای شهر قـم را دوا می­کند. چندی پیش، دستگاه­های رسمی استان قم، آمار دردناکی از این شهر منتشر کردند که نگاهی گذرا به ذات و روح این آمار، صورتِ هر مسلمانِ گردن­فرازی را به خاک می­ساید. این که: «شهر قم، در نسبت با سایر شهرهای کشورمان، از آسیب­ها و مفسده­های اخـلاقی و اجتماعی بیشتری برخوردار است». این آمار، آنجا به درد می­نشیند که ما چند و چون همین قم را در سال­های نچندان دور پیش از انقلاب وابکاویم. که: قم، نه برتر از همه­ ی شهرها، که شهری پاک و سالم و کم­ مسئله بوده است.

رهبر گرامی، در این سال­ها، ما چه بلایی به سر شهر مقدس قم آورده ­ایم؟ شهری که اختیار هر ریز و درشتش با خود ما بوده. و هیچ دشمن غداری، چه آشکارا و چه پنهان، جز خود ما کمر به تخریب وِجه ی شریف او نبسته بوده است. مردمان جهان، ادعاهای مدیریت و هدایتگریِ جهانی ما را باور کنند، یا درماندگی که نه ، شتاب معکوس ما را به قهقرا؟ با این همه، پرسش من این است: درخصوص شهر قم، رژیم مستبد و اسلام­ ستیز پهلوی آیا به سلامت و اسلامیت و باورهای دینی و اخلاقی مردم این شهر بیشتر ضربه زد، یا خود ما که گوش فلک را از گستره­ ی غلیظ فهم خود پر کرده ­ایم؟

۳-­ درباره­ ی حجاب، تنها این را بگویم که در این سی ­وسه سال، ما عمده ­ترین سرمایه­ ها و آبروها و آرزوهای انقلاب را خرج حتمی حجاب کردیم. با اصرار بر حجاب اجباری بانوان، از حیثیات درخشان و جذاب انقلاب کاستیم و بر انزجار و رنج مردمان خود، و دل­زدگی مخاطبان جهانی خویش افزودیم. حجاب را از درودیوار و از گلوی رسانه ­ها، و با تحکم خشماگین نیروهای انتظامی، بر سر بانوان خود باراندیم. مجاهدتی همه ­جانبه به­ کار بستیم تا به زعم خود، از خون شهدا و آرمان­های انقلاب صیانت کرده باشیم.

یادم هست آقای «حداد عادل»، آن روزها که هنوز با شما نسبتی نیافته بود، در اجلاس نماز مشهد به خود من گفت: «فلانی، اگر رضاشاه توانست به اجبار از سرِ مادران ما چادر بردارد، ما نیز می­توانیم به اجبار، زنان بی­ حجاب جامعه­ ی خویش را از بی ­حجابی به­ در آوریم و باحجابشان کنیم».

رفتار غلط و غیردینی و غیرعقلانی ما آنچنان ترکیب انسانی ما را به ­هم آشفت، که از خود خدا در انتشار و حاکمیت دین او جلو زدیم. اکنون، همین سُرنانوازی دینیِ ما که از سرِ گشاد فهم ناقص ما برآمده و گوش مردم ما و مردم جهان را آزرده، باعث شده: نه اشتیاقِ به حجاب، که اشتیاق به خود خدا هم در این مُلک به چالش درافتد. و حال آنکه در زمان شاه، و به رغم تلاش­ های ضددینی مقامات پهلوی، بخش قابل توجهی از مردم مسلمان ایران، پیشتاز در پذیرش آگاهانه­ ی حجاب بودند.

امروز اما، رییس قوه ­ی قضاییه­ ی ما، در جهت تشجیع عاملان انتظامی می­فرماید: مگر ما برای محو شرارت، با کار فرهنگی به مقابله می­رویم که برای محو بدحجابی، به کار فرهنگی متوسل شویم؟

این سخن یعنی چه؟ یعنی: یک بدحجاب ، تفاوتی با یک شرور ندارد. و یعنی: ما با هر توپ و تانک و ضرب و زوری که با شرارت شروران می­ جنگیم، باید با بدحجابیِ بدحجابان نیز بجنگیم!

خلاصه رهبر گرامی، امروزه کارِ حجاب در آسمان اندیشه­ ی ما به چنان سرنوشت غمباری فروشده است که طبق آمار فهیمانه ­ی جهان اسلام، رغبت به حجاب، در آمریکا، در اروپا، و در هر کجای کره­ ی زمین رو به گسترش است الا در سرزمین اسلامیِ ما! خود شما بفرمایید آیا درباب حجاب ، محمدرضا پهلوی بیشتر به اسلام ضربه زد ، یا خود ما؟ که سال­های سال، با پتک اسلام بر سر اسلام کوفته ­ایم و عده­ای از مردمان خود را به لجاجت و انشقاقی بیمارگونه درانداخته­ ایم.

من با اطمینان به محضر شریف حضرت شما می­گویم که اگر بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب ، ما سر به سر بانوان خویش نمی­گذاردیم و آنان را به حال خود وامی ­نهادیم، امروز، از حجاب برتر و گسترده­ تر و مطلوب­تر وفهیمانه تری بهره ­مند بودیم. استفاده ­ی ابزاری از دین و شعائر دینی در توجیه ندانم­ کاری ­ها، ما را به این حال و روز، مبتلا ساخته است.

مطالعه­ ی میزان و کیفیت پوشش بانوان در اواخر عمر رژیم پهلوی، شما را و ما را بر این باور متقاعد خواهد کرد که پوشش بانوان در آن دوران، از نمره ­ی قبولی بالاتری برخوردار بوده است. می­گویند: طالبان که سقوط کرد، مغازه ­های سلمانی در افغانستان شلوغ شد.چرا؟ چون در نظام فکری طالبان، ریش بلند، نمادی از اسلام ناب بود. با سقوط طالبان، بسیاری از مردم، آن نماد تحمیلی را تراشیدند و به خاکروبه­ ها ریختند. قبول می­فرمایید که با پیروزی انقلاب، ما قرار بود دست به تجلی آرزوهای برنیامده ­ی بشری ببریم. ای خاک بر سرِ من که در آستانه ­ی سی ­وسه سالگی انقلاب، نشسته­ ام بر افق سپری شدۀ انقلاب، و در مقایسه­ ای جانکاه، انگشت تأیید بر ایمان مطلوب­تر و خالص­تر مردم در گذشته­ های دور کشورم می­گذارم.

۴-­ نمی­دانم فراتر از ظاهر اوضاع، آیا به وضعیت رقت­ بار این روزهای روحانیت خودمان اشراف دارید یا نه؟ فقط این را بگویم که: روحانیت امروز ما، به برکت اسلام اختراعی و تحمیلی ما، به طرز چشمگیری از چشم و دل قشرهای وسیعی از مردم، فروافتاده است. دلیلش چه می­تواند باشد الا دخول روحانیت به مواقفی که در اندازه و شأن او نبوده است؟ و: دخالت او در کارهایی که عمدتاً به خسارت انجامیده است؟ قبل از انقلاب، مگر کسی به حضور استاد مطهری در دانشگاه معترض بود؟ هرگز! چرا؟ چون به جایی وارد شده بود که تخصصش ایجاب می­کرد. وی در دانشگاه، اضافی، یا کلِّ بر کرسیِ درس خود نبود. امروز چه؟ ما به هر اداره و نهاد و دستگاه و وزارتخانه، یک یا چند روحانی تزریق کرده­ایم. تا مثلاً از مناسبات اسلامی آنجا مراقبت کنند. حضور نادرست این همه روحانی در ادارات و دستگاه­ های دولتی، و افول سال به سال وجه ه­ی دینی و شمار علاقه­ مندان و نمازگزاران آنها، دقیقاً به تکرار جایگاه رو به افول روحانیت در شاکله­ ی کلی اجتماع اشاره دارد.

روحانیت از جایگاه برازندگی ­اش در زمان شاه، به جایگاه دل ­مردگی و گاه بیهودگی در این روزها سقوط کرده است. این سقوط ، دستاورد اسفبار سال­ها کج­روی خود ما است. دردا که روحانیت امروز ما، هیچ منبری برای ابراز آزادگی خود ندارد. او، سخت در فشار و در تنگناست. چرا؟ چون خود ما، با خط و نشان کشیدن­ ها و توپ­ و تشرها، او را از هرگونه نقد و آسیب­ شناسی نظام ترسانده ­ایم. و راهی جز تبریک و تهنیت و تعریف از نظام ، پیش روی او نگشوده ­ایم. روحانیتی که کاستی ­ها و نازیبایی­ ها و پلشتی­ های جامعه­ ی اطراف خود را ببیند و به ­جای نقد مشفقانه، سکوت کند، یا به توجیه آنها روی بَرَد، نصیب و سرنوشتی جز این که امروز گرفتار آن شده است، نخواهد داشت. روحانیتی که مردم نداشته باشد ، چرا باید هنوز در دل مردم جا بگیرد؟ نه از من ، بلکه از هر روحانی افسرده ­ای که زمان شاه را درک کرده بپرسید آیا روحانیت، در آن زمان از اعتبار و اعتنا و اقبال بیشتر مردمی برخوردار بود یا امروز در جمهوری اسلامی ایران؟ پاسخ، آشکارتر از آشکار است. پس قبول می­فرمایید که ما، نسبت به آن دوران، ضربه هولناک­تری به ساحت روحانیت وارد کرده ­ایم. و او را از جایگاه مألوف و مطلوبش که دل مردمان باشد، به جایی دور که معلوم نیست کجاست، پرتاب کرده ­ایم.

۵-­ خانواده در ایرانِ زمان پهلوی، از انسجام و یک­پارچگیِ آحاد خویش بهره­ مند بود. چیزی که دردمندانه این روزها، به تلاطم زایدالوصفی درافتاده است. لنگ زدن چرخ چوبین هویت خانواده در جمهوری اسلامی، منجر به بروز نکبت­ هایی چندبه­ چند در این وادی شده است. که آمار روزافزون طلاق، و پیشتازی ما نسبت به بسیاری از کشورهای جهان در این خصوص، خود نشانگر درستی این سخن است. گرچه ایرانیان بنا به ریشه ­های مقوّم فرهنگی­شان، در مقایسه با بسیاری از کشورها، هنوز از قوام خانوادگی بیشتری برخوردارند، اما اعتنای کلی این بخش از نوشته، به مقایسه ­ی انسجام بیشتر خانواده در پیش و پس از انقلاب تأکید دارد. یکی از حساسیت ­های دین مبین اسلام، استحکام استوانه ­های هویتی و معرفتی خانواده ­هاست. و نه لق زدن و زوال و اضمحلال آنها. شوربختانه ، در بحث خانواده نیز ما ناگزیر از دادن نمره­ ی منفی به وضع کنونی هستیم. چرا که اسلام زدگی و اسلام گریزیِ این روزهای ما، ابتدا در خانواده مزه ­مزه می­شود، و سپس در مقام واکنش، به صورت جامعه سیلی می­زند. خانواده ­های ما، پیش از انقلاب، مسلمانتر بودند. به این دلیل که خودشان دست می ­بردند و به تناسب تمایل و بضاعتشان از آسمان معارف الهی خوشه برمی­ چیدند. برخلاف امروز که ما از چهار طرف، بر جامعه و بر آحاد خانواده، تحکم ­های اسلامی فرومی­ باریم و محدوده­ ی اختیار خانواده را به مضیقه ­های انسانی و عرفی درمی­ اندازیم. با پیروزی انقلاب، قرار بود خانواده­ های ما در کنار سفره­ های معمول خود، از گواراترین مأکولات انسانی و ایمانی ارتزاق کنند. اما: به اختیار. تا: به تجلی درآیند. شرمنده ­ام که بگویم اسلامی را که انقلاب ما قصد تبلیغ آن کرده است، در ارتقای معرفتیِ خانواده­ های خود ما عاجز مانده است، چه برسد به خانواده­ های آن سوی مرزها. عجب ترجیع­ بندی شده است این «مدیریت بر جهان» در سخنان رییس­ جمهور ما!

۶-­ وزنِ علمیِ پیش از انقلاب محافل دینیِ ما ، آیا قابل قیاس با مراتب علمی محافل دینی این روزهای ما که در آستانه­ ی سی ­وسه سالگی انقلابیم، هست؟ هرگز! انقلابی که در این همه سال جز دو واژه­ی «دین و دشمن» بر ذهن و زبان خویش نرانده ، متأسفانه نه در ابراز دینِ متعال خود قد برافراشته ،و نه به موازات مرگ برآمریکا هایش، توانسته خود را از نکبت­ های آبروبری چون اعتیاد و مصرف فراوان و هدر دادن دارایی­ های بی­شمارش برهاند.

رهبر گرامی،

چهره­ ی این روزهای ما خیلی خنده ­دار شده است. گویی مردمی شده­ ایم که هر از گاه سر از پنجره ­های خانه ­ی خود به در می­ برند. یک مرگ بر آمریکایی می­گویند و مجدداً به سر وقت منقل و وافور خود بازمی­روند. ساعتی بعد، دوباره پنجره ­ها را می­گشایند. یک مرگ بر اسراییلی سر می­دهند و دوباره به سر وقت روزمرگی­ های رایج خود سر فرومی­برند. و در همه­ ی این احوال نیز البته، جماعتی از بزرگان و برجستگان ما، دکمه ­های بیخ گلو را از سر تقوا بسته می­دارند تا مبادا وجه ه­ی ظاهرالصلاحی­شان تَرَک بردارد.

هر چه در این سال­ها ، وزن علمی محافل دینی ما فروکشیده ، ریاکاری ، و ادا و اطوار دینی ما فزونی گرفته است. انقلابی که جز دین و رواج دین، سخن دیگری نداشته، هنوز که هنوز است نتوانسته مقاله ­ای و کتابی فراتر از آثار مطهری و شریعتی برآورد. چرا؟ چون عمده­ ی روحانیان ما، انرژی و پتانسیل خود را مصروف کارهایی کرده و می­کنند که نه دردی از دین دوا می­کند و نه سنگی از پیش پای مردمان برداشته می­شود. بلکه آثار سوء حضور آنان در نابجای مسئولیت ­هایی که پذیرفته ­اند، چشمه ­های ناگواری از آسیب­ ها و خرابی ­ها جوشانده که مگر شخص شخیص حضرت صاحب بیایند و به روبیدن این همه ناروایی فائق آیند. چرا از حوزه­ های ما، در این سال­های دراز، صدها مطهری که نه، یک مطهری بیرون نیامده؟ مگر مطهری چه داشت که روحانیان امروز ما ندارند؟ مطهری، تلفیقی از اراده و انگیزه و پشتکار و غیرتمندی و هوش و ذکاوت بود. تکرار این خصلت­ها، به ­راحتی در دسترس روحانیان امروز ما است. اما چرا مطهری تکرار نشده و نمی­شود؟ چون افق نگاه بزرگان و مسئولان دینی ما، بنا بر سرکشی به کهکشان علوم دینی ندارد. آنها به همین ریزه­ های دم دست قناعت ورزیده­ اند. چرا مداحی مجالس مذهبی این قدر مظهریت پیدا کرده است؟ به نحوی که حتی حسادت سخنوران ما را برانگیخته است؟ حسادتی از این جنس که چرا باید بازار مداحان این همه گرم باشد و بازار ما کساد؟ راز رونق بساط مداحان در این است که در مداحی، حداقل یک موسیقی و جنب­ وجوش سطحی و احساسی هست، در منبر سخنوران ما اما چه؟

چرا امثال منبرهای استاد مطهری، و امثال تریبون­ های استاد شریعتی، که جملگی از آسمان همین دین مبین ارتزاق می­کردند، دیگر مشاهده نمی­شود؟ به دلیل این که رهبران دینی ما ، به همین ابتداییات علمی راضی ­اند. وگرنه استادانی چون: مجتهد شبستری ، که عالم و محقق و اندیشمند و مبدع و صاحب­ نظرند، فرصت درس و بحث و مجادله­ ی علمی می­ یافتند و رشد را از آسمان علم پایین می کشیدند و در سفره ی فهم مردم می نهادند.

مراتب علمی استادان فرهیخته ما باید به زیر کشیده شود، تا آدم­هـای کوته ­فکر، فرصت سر برآوردن پیدا کنند. اصل سخن این که در سال­های پس از انقلاب، ما هرگز به بازپروری اندیشه ­هایی در اندازه­ ی علامگان امینی و طباطبایی و محمد تقی جعفری، و عالمان فراخ فکری چون دکتر سید جعفر شهیدی، و بسیاری دیگر از این دست موفق که نبوده­ ایم، بلکه همان دارایی­ های متداول خود را نیز با انگ­ها و آسیب­ ها نامردمانه به حاشیه رانده ­ایم تا مبادا آنان، از خود ما که متوسط­ العلمیم، سر فراتر برند و دارایی­ های افزون­تر علمی خود را به رخ ما بکشند.

فروخزیدن علم درکشورما، به­ ویژه در سال­های اخیر، تنها به علوم دینی ما محدود نیست. در سایر علوم نیز اوضاع بازتولید علمی ما اسف­بار و اندوهناک است.

رهبر گرامی،

اگر مقدورتان بود، سری به یکی از مساجد همجوار بیت شریف بزنید. تا مشاهده فرمایید منبرهای ما، چگونه در چنبره ­ی خط­ قرمزهای حکومتی گرفتارند و راهی برای دست بردن به آسمان اندیشگی خویش نمی­ جویند. جرأت­ها و شهامت­ های علمی در این سال­های انقلاب، به ­شدت در منگنه ­ی چارچوب­های حکومتی محدود شده است. سطح علمی محافل دینی ما به محدوده­ای از سخنان تکراری آقایان قرائتی و پناهیان و رحیم­ پور ازغدی مبتلاست. ما باید این همه فرصت تبلیغ را به برجستگان صاحب ­نظـری می­ سپردیم که فراتر از مطهری­ ها و شریعتی­ ها به جولان علمی متبحر بودند. دریغ و افسوس که این محدودیت­ های علمی، به تریبون نمازجمعه که می­رسد، صورت عینی­ تر و آشکارتری پیدا می­کند. به ­طور مثال مراتب علمی آقایان صدیقی، خاتمی، جنتی و و امامی کاشانی و یا بسیاری از امامان جمعه در کل کشور، به قدر نیاز مخاطب سال­های دور انقلاب نیز نیست. چه برسد به مخاطب فعلی. که برای او ، نه که هیچ ندارند ، بلکه آزار دهنده نیز هستند.

۷-­ رژیم پهلوی بنا به هر دلیلی که مأمورش بود، با مقوله­ ی دین در افتاد. البته برای فریب مردم ، از خرافه نیز سود ­برد. داستان کمربستگی شاه و: «السلطان ظل­الله» شاید در همین محدوده بگنجد. گرچه پدرش ، در ماجرای کشف حجاب ، غلیظ ­گونه بر سر حساسیت ­های اعتقادی مردم کوفت. به هرحال، سهم ما از دین ، به سمت نان خوردن از دین جهت گرفت. تا ما، چند صباحی بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب، به اسم دین ، پوست از تـن دیـن بدریم. ما به اسم اسـلام ، از خط­ قرمزهـای اسلام که نـه ، از دم­دست­ترین خط­ قرمزهای انسانی گذر کردیم. انقلابی که پرچمدار زیباترین آرزوهای فروخورده­ی ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان بود، و حتی مرزهای جغرافیایی را برای انتشار و جولان خود کافی نمی­ دانست، و به کمتر از اصلاح و ترمیم کاستی­ های روحی – روانی – و معرفتیِ همه ی انسان­ها در همه ­ی جهان راضی نبود، و برای یک چنین افقی نیز دورخیز کرده بود، رفته­ رفته از نردبان وعده ­هایی که به مردم خود داده بود پایین آمد، و از نردبان آسیب به حیثیات دینی بالا رفت. ما خیلی زود آموختیم که می­ شود با به­ کارگیری پسوندهای اسلامی، چیزی به اسم کلاه شرعی را باب کرد و هرگونه اعتراض مردم را نیز به دشمنی و مخالفت با نص صریح اسلام تفسیر نمود. اگر تا دیروز، مثلاً هزینه ­ی سفر شاه به یک کشور یا یک شهر و استان خودمان ، از طرف ما انقلابیون، بر سر رژیم پهلوی چماق می­شد، حالا هزینه ­های نجومی سفرهای خودمان را، تحت عنوان «شأن و ضرورت نظام» شرعی کرده ­ایم و دهان همه را بسته ­ایم. که یعنی: «خاموش! این شأن ما و ضرورت این زمانی نظام است که یک چنین دم و دستگاه و ریخت و پاش­هایی را می­طلبد». اگر دزدی و دروغگویی یک مسئول در رژیم گذشته، موجی از نفرت ما را بر می­ انگیخت، ما، همین مردم را جوری تربیت کرده ­ایم که به­ خاطر «مصلحت نظام» و: «عدم تضعیف نظام»، و برای اینکه «دشمنان نظام» شاد نشوند، دزدی­ ها و دروغ­گویی­ های ما را ببینند و دم برنیاورند.

کار را به جایی کشانده ­ایم که مصلحت نظام ، بر مصلحت اسلام ، و آبروی خودمان – که مثلاً بخشدار دست­کج یک بخش دوریم- بر آبروی اسلام ارجحیت پیدا کند. مرتب و روزبه ­روز، حیثیت دین خدا را خرج روزمرگی ­های خود کرده ­ایم. هر کجا در گِل مانده­ ایم، به یک جهش، پای اسلام را پیش کشانده ­ایم، و سال­های سال از فریب مردمان ساده ­لوح خود لذت برده ­ایم. لِفت­ و لیس ­های هزار فامیل زمان شاه را که با مشت و با تقدیم جان جوانان خویش پس رانده بودیم ، حالا با پا پیش آورده ­ایم، و به عدد هزارِ آن هزار فامیل، یک چند هزارتایی از قوم و خویش و رفیق و دوست خود افزوده ­ایم. کارخانه ­های مصادره شده­ ی دولتی را به اسم خصوصی­ سازی ، ابتدا ورشکسته اعلام کردیم و سپس خودمان یک به یک آنها را به قیمت هیچ بالا کشیدیم.

انقلابی که با هزار زحمت و تقدیم هزاران شهید ، برای به تجلی درآوردن زیبایی­ های انسانی و ایمانی به ثمر رسیده بود تا در کنار اهداف اصلی­ اش، پلشتی­ هایی چون پارتی­ بازی و ویژه­ خواری را ریشه ­کن کند ، به چنان وسعتی از «اسلام ­خواری» در افتاده است که خود ما به اسم مساعدت به فلان مدرسه­ ی دینی، امتیاز واردات شکر را ، و به اسم سرپرستی چند معلول توسط فلان آیت ­الله، معدن سنگ سرخ بیدخت فارس را ، و برای نازشست سرداران سپاه، سهام مخابرات را ، و صدها و صدها امتیاز و فرصت و اموال عمومی را به مفت ، به قباله­ ی شخصی این آشنای خویش و آن رفیق خود ضمیمه کرده ­ایم و دهان معترضان فلک ­زده را نیز پرخاشگرانه با انگ ضدانقلاب دوخته ­ایم. ای خدای علی و ابوذر و سلمان، ما به اسم تو، چه بلاهایی که بر سر دین تو نیاورده ­ایم!

من خود شاهد پرپر زدن یک جوان نازنین اردبیلی بودم که می­سوخت و می­گداخت و می­گفت: «این آقای صادق محصولی، یک پاسدار یک­ لاقبا بیش نبود. چطور با دستی که به دست آقای احمدی­ نژاد، استاندار آن زمان اردبیل داد، ناگهان به صدها میلیارد تومان ثروت مفت دست یافت»؟

دامنه ی «اسلام­ خواری» ما به نهضت لِفت­ و لیس­ هایمان محدود نیست. ما اختراعات دینی خود را نیز به اسم اسلام حقیقی به مردمان خود قالب کرده ایم. به حریم خصوصی مردم وارد می­ شویم. به اموالشان دست می ­بریم. و اسمش را می­گذاریم: «اختیارات حکومت اسلامی»! بدون حکم قانون و حتی با خنده به ریش قانون ، عده ­ای را پایین می­کشیـم و زیرگوشـشان می­ خوابانیـم، و درمقابل ، عده­ای دیگر را بالا می ­بریم و می ­نوازیمشان و اسمش را «اقتضای حکومت اسلامی» می­گذاریم. از جانب خودِ خدا ، عده­ ای را «خودی» می­خوانیم و عده­ ای را «ناخودی». و دیواری به نام «نظارت استصوابی» برمی ­کشیم که نمونه­ اش در هیچ کجای چنته­ ی عقلانیت و حقانیت دین خدا پیدا نمی­شود.

فجایع خودمان را ناچیز می­ شمریم (قتل­های زنجیره­ای) و فعالیت مدنی رقیب خود را به جاسوسی و براندازی و فتنه تحکم می ­فرماییم (وقایع پیش و پس از انتخابات ۸۸). خلاصه رهبر گرامی ، اختراعات اسلامی ما ، سفره­ای شده است که بنا به ضرورت ، پهنش می­کنیم و بر آن بساط کاسبی خویش می­ آراییم.

نمی ­دانم آیا در این سخن با من موافقید که ما با دکانی که پـرچم اسلام را بر بام آن عَلَم کرده ­ایم، کاسبی­ هایی به راه انداخته­ ایم، و خسارت­ های هر روزه ­ی خود را نیز تحت اسم شریف اسلام ، به حساب خود اسلام واریز می­کنیم؟ به همین دلیل است که اسلام سرزمین ما از چشم و دل بسیاری از جهانیان، و حتی خودمان افتاده. کسی را رغبت مراجعه به این اسلام نیست. و اگر مردمانی مسلمان، در سرزمینی دیگر، حتی در جاهایی مثل لبنان و فلسطین، بخواهند به یک انقلاب اسلامی، از جنس انقلاب ما دست ببرند، زیرک­ ترها، سرنوشت غم­بار فعلی ما را هشدار شان می دهند.

رهبر گرامی،

خون شهدایی که برای درخشش زیبایی در این مُلک جاری شد، و خون شهدایی که به امید جاماندگانی چون ما ، دست از این دنیا شستند و رفتند ، جویباری شده است برای آبیاری باغچه­ های برخورداری جماعتی از ما. که بر کرسی فرصت­ ها و موقعیت­ها لمیده ­ایم و اسلام بی­نوا را در پس پنجره ­ی بی ­توجهی به تماشای شادخواری خود وانهاده ­ایم. اسلام در زمستان بیرون ، از سرما می­لرزد ، و در کنار شومینه­ ی لذت ، ما به دواندن کیفوری­ های یک به یک به زیر پوست مبارکمان مشغولیم.

چهره­ ی مشعشع اسلامِ رو به ­رشد در پیش از انقلاب، مردم ما را به برپایی جشنی تمام ­عیار در سال­روز میلاد حضرت صاحب(ع) ترغیب می­کرد. مردم در این جشن­ها، چنان به چراغانی و ابراز احساسات صادقانـه می­پرداختند که رنگارنگی آن چشم دوست را می­نواخت و بـرق آن چشم حکومتیـان را کـور می­نمود. این روزها، کار اسلام اختراعی و تحمیلی ما به جایی رسیده است که اگر به ضرب و خرج دولت، چراغی در روز میلاد یک امام چشمک نزند، کمتر کسی به یاد آن روز پرشکوه می­افتد. نان به اسم دین خوردن ، برای بسیاری از مفسدان جهان کریه و خفت­ بار است. اما ما خوردیم تا نشان بدهیم که می­شود خورد. حکومت­های فاسد، از اعتقادات مذهبی مردم سود می­برند، اما ما نشان دادیم که فراتر از همه ­ی سودبرندگان از دین، می­ توانیم اسلام را خرج خود کنیم و به چهره­ ی غم­زده­ ی خیل اوصیا و اولیاء و هزارهزار پیامبر صف به صف خدا بنگریم و غش ­غش بخندیم!

رهبر گرامی،

پهلوی ­ها سقوط کردند. اما با سقوطشان، اسلام را در خواستنی­ ترین چهره ­اش، برای ما وانهادند. ما اگر سقوط کنیم، خودمان که هیچ، اسلامی را که هنوز هزارهزار آرزو با اوست، در این مُلک به اعماق می­بریم.

پهلوی­ ها – در شکل عمده ­اش- دزدیدند. اما هم­زمان هرگز حسین حسین نکردند. ما چه؟ امتیاز شکر و معدن و کارخانه و سهام مخابرات را بالا می­کشیم و هم­زمان حسین حسین نیز می­گوییم و بر سر و سینه می­کوبیم.

ای خدای حسین، شاهد باش که من و امثال من، با هر خطایی که مرتکب شده ­ایم، و با هر مشارکتی که مستقیم و غیرمستقیم در این آسیب ­های کوچک و بزرگ داشته­ ایم، امروز، به جرم انتقاد و واگویه کردن همین کج ­روی­ها در زندانیم.

ای خدای خوبی­ ها، شرم و پوزش ما را بپذیر. و این روزهای زندان ما را، و ضرب و شتم­ ها و ناسزاهایی را که در این ایام بر ما باریده ­اند، به حساب کفاره ی گناهان ما بگذار.

۸-­ پهلوی­ ها در فریب مردم، فراوان پیش رفتند. آنان حتی تاریخ را به نفع خود مصادره کردند. خرده گرفتن بر پهلوی ­ها که چرا مردم را فریفتند، خرده بر جماعتی است که زشتکارند اما ادعای مسلمانی و رهبری دینی ندارند. که البته باید در همان محدوده ­ی مجرمیتشان، به فریبکاری آنان پرداخت. فریبکاری های ما اما نه که از موضع حکومت دینی بر فکر و ذهن آحاد جامعه بار شده و می­شود، خسارتش، دریغا که به صورت ساحت دین نشسته و می­نشیند. برادران لاریجانی را در نظر بیاورید. اینان اگر هر تعداد که باشند ، اسم شهرتشان که یکی باید باشد! اما ما مردمان به­ ظاهر پخمه، باید اولی را لاریجانی ، دومی را اردشیر لاریجانی ، و سومی را آملی لاریجانی بنامیم. همین آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی، در لندن با نیک براون انگلیسی به مذاکره می­نشیند و او را به حمایت از کاندیدای مورد علاقه ­اش ترغیب می­کند. این مذاکره ­ی غیررسمی و ممنوع ، واویلا اگر که در طایفه ی مقابل ما رخ می­داد. خدایا ما بچه ­مسلمان­ های دوآتشه، کارمان به جایی رسیده است که برای حذف رقیب از صحنه ، به بدترین دروغ­ها و فریب ­ها و فحش ­ها و رویه ­های شعبان بی­ مخی فرومی ­شویم. و چون بر مصدر قدرتیم ، خود را حق مطلق، و در متن و آغوش خدا تبلیغ می کنیم. داستان فریب کاری­های ما متأسفانه به قدر همه­ ی افسوس­ های تاریخی بشر ، درازا دارد. سر یک بی­گناه را گوش تا گوش می­بریم، جوان­ های مردم را سلاخی می­ کنیم، در روز عاشورا مردم را ترور می­کنیم ، و زیر چرخ اتومبیل انتظامی خود لِه می­کنیم، و آنان را از بالای پل به زیر می ­اندازیم ، کوچک­ترین گزشی به خاطر مبارک ما خطور نمی ­کند و کوه غیرت ما را برنمی­ جوشاند. اما همین خاطر مبارک و کوه غیرت، ناگهان با پاره شدن یک عکس امام برمی­ آشوبد و جوشیدن می ­گیرد و کل کشور ما را درمی ­نوردد. خود ما ، از رنج مستمر دود و آلودگی و مصرف فراوان و اسراف و اعتیاد و بیکاری و بی­ برنامگی عذاب می ­کشیم، اما هم­زمان مثل آدم­ های نامتعادل، سخن از مدیریت جهان با محوریت و درایت خودمان می­ رانیم.

من خود به چشم خود دیدم که پیرزنی را به دلیل این که حجاب داشت اما چادر نداشت ، به بیمارستان بقیۀالله تهران راه ندادند. دریغ و درد که گستره ­ی فریبکاری­های ما جامع ­الاطراف است. که اگر به حوزه­ ی سیاسی و دیپلماسی کشور سر بزنیم ، آنجا را بهره ­مند از فریبکاری – و نه زیرکی دیپلماتیک – خواهیم یافت. اگر به حـوزه­ های اقتصاد و فرهنگ و حتی نظامی سر بزنیم، مختصات فریبکاری را در آنجاها نیز برقرار می ­بینیم. عجبا که این فریبکاری­ ها در همه­ ی زمان ­ها و حکومت های پیشین، مردم را به سمت مجیزگویی سلطان و اطرافیان و دستگاه او می ­رانده است. در زمان ما اما، فریب کاری­ های رایج حکومتی ، مردم را به ریاکاری ­های متنوعی از دکمه ­های بیخ گلو ، تا: چهره­ های ظاهرالصلاح، الفاظ متشرعانه، نمازها و روزه های دروغین، چاپلوسی­های کُرنش­ گرانه، نفاق­های مزورانه، حسادت­های مخرب، افتراهای روزمره، و هزار درد و مرض سخیف اخلاقی و جاری درانداخته است.

پیش از انقلاب، دختر مسلمان ما، بی­ حجاب وارد دانشگاه می­ شد، و اغلب باحجاب از دانشگاه بیرون می­ آمد. این روزها اما دختران باحجاب ما، با ورود به دانشگاه، به شرمی نانوشته درمی ­افتند و صباحی بعد، به خیل بدحجابان می­ پیوندند. در گذشته، نماز خواندن یک کارمند و یک کارگر، در محیط اداری و کاری، با غرور و لذت صورت می ­پذیرفت. امروز اما یا به ریا و رودربایستی آلوده است، یا به حداقل، تقلیل یافته است. چرا؟ چون دست­های فریبکاری ما برای مردم رو شده و حنای اسلام تحمیلی ما رنگ باخته است.

پس به لحاظ فریبکاری نیز، ما گوی سبقت از رژیم منحوس شاه ربوده­ ایم. من مانده­ ام که در رجحان وضعیت فعلی انقلاب خویش، به کجای رژیم سلطنتی انتقاد کنم؟ رژیم شاه ، قبول ، استقلال کشور را به وضع اسف­باری درانداخت. از استقلال کشور که درگذریم، من منصفانه، بسیاری ضعف ­ها و زشتی ­های آن رژیم وابسته و نامبارک را خفیف­ تر از ضعف­های این روزگـار خویش می­بینـم. چرا؟ تنها به یـک دلیـل. که: آنجا، در آن دوره، پای اسلام و مسلمانی در میان نبود. و ما اینجـا، به اسم خـدا و دیـن خـدا، به خلاف ­اندیشی­ ها و کارهای خلاف خود ، اصرار می ­ورزیم. خدایا شرم بر من، که در زندان این سال­های عمر خود، نشسته ­ام و به عملکرد دو رژیم سلطنتی و اسلامی نمره می­دهم. و مجبورم انقلاب نورانی خود را با رژیمی مقایسه کنم که انبانی از انواع آلودگی با او بود. و ناگزیر، نمره ی قبولی به او بدهم نه به خود .

۹-­ رژیم پلید پهلوی با مخالفین خود برخوردهای تلخی داشت. و در مواجهه با یک زندانی سیاسی، از فحش تا کتک تا شکنجه تا تبعید، و تا اعدام پیش می­رفت. خط ­قرمز های ساواک، در محدوده­ ی رژیم سلطنتی دور می­زد. که یعنی: ای سیاسیون، ای روحانیان، ای دانشجویـان، شما با بقـای رژیم سلطنـتی کاری نداشته باشید، ما را نیز با شما کاری نیست. اما همین ساواک، در کنار فحش و کتک و شکنجه و تبعید و اعدام سیاسیون، دانشجـوی سیاسی را بعد از اتمام روزهـای بـازداشت و زنـدان، به سر کلاس درسش می­فرستاد. اگر این دانشجوی سیاسی از زندان برگشته، به­ خاطر لیاقت­های تحصیلی ­اش، به بورسیه ­ای نیز دست یافته بود، او را با هزینه ­ی دولت به خارج می­ فرستاد. و بعد از بازگشت، او را استخدام نیز می ­کرد. یک کارمند، یک مهندس، یک پزشک، و یا هر کارگزار سیاسی را، به محض خروج از زندان، به سر کارش بازمی ­گرداند. نان او و خانواده ­اش را آجر نمی­کرد. برعکس خود ما. که دانشجو را به­ خاطر چسباندن یک عکس، یک نوشته، در همان دانشگاه، و نه از طریق یک دادگاه رسمی، از ادامه ­ی تحصیل بازمی­داریم. معلقش می­کنیم. یک منتقد و یک کارمند را با یک جبهه گیری سیاسی ؛ بی هیچ خطا ، از کار بی­کار می­کنیم. کرسی تدریس یک استاد دانشگاه را به­ خاطر یک صحبت مختصر مغایر، با خفت ، از او بازمی ­ستانیم و به امان خدا رهایش می­کنیم.

رهبر گرامی،

بازجوی من وقتی به من ناسزا گفت، و دیگری، آنگاه که به ضرب و شتم من پرداخت، و سومی، آنگاه که همسر و دختر و پسرم را به زندان اوین فراخواند و با آنان سخنان ناشایستی که خدا نصیب هیچ کافری نکند بر زبان آورد، منِ زندانی را بلافاصله به یاد ساواک پهلوی انداخت. که او، به اسم رژیم سلطنتی اینها می­کرد، و ما به اسم اسلام. ساواک، خود را مأمور رژیـم می­دانست، دوستان ما اما به کمتر از سربازی امام زمان راضی نیستند. مطالعه­ ی نامه­ ی سرگشاده­ای که آقای «عبدالله مؤمنی» برای حضرتعالی نوشته، سند حتمی این خفت بزرگ است. این که بازجویان نظام اسلامی ما با او، که برادر شهید است، و همو، همسر برادر بزرگ شهیدش را با ده سال اختلاف سن به همسری گرفته، چه ­ها که نگفته ­اند و چه­ ها که نکرده­ اند، جز شرم، بر روان و جان ما نمی ­بارد. بلایی که همین بازجویان امام زمانی، به ­خاطر یک اعتراف دروغین و ساختگی، بر سر آقای حمزه­ ی کرمی و آقای رضا رجبی، لابد ما را باید به یاد فضیلت­های  این نظام اسلامی بر سایر نظام­ ها بی اندازد. لکه­ ی ننگ آشکاری که تا ابد بر پیشانی نظام ما و سیستم اطلاعاتی ما باقی خواهد ماند، نحوه­ ی بازجویی از همسر سعید امامی است. این زن، که تا دیروز، محرم راز بیت شریف خودِ حضرتِ شما بوده است، به چنان منگنه ­ای از فحش­ها و ناسزاهای جگرخراش و بمبارانی درمی­ افتد، که سنگ اگر از شنیدن آنها متلاشی نشود، در سنگ بودن او باید شک کرد. پیشنهاد می­کنم متعمدانه، فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را هر روز صبح، بعد از نماز، مشاهده بفرمایید. تماشای هر روزه­ ی این خفت دهشتناک، ابتدایی­ ترین خاصیتش در این است که ما به تعریف تازه ­ای از زن، و مقام زن، و کرامت انسانی او دست خواهیم یافت. خاصیت دومش در این خواهد بود که هر کجا خواستیم از علی و فاطمه سند بیاوریم و دیگران را به این زوج باشکوه اشارت دهیم، یادمان بیاید که خودمان چگونه و با چه تمهیدی از پس این ادعا برآمده ­ایم.

رهبر گرامی،

این، پرونده ­ی سیستم اطلاعاتی رژیم منحوس پهلوی، و این هم پرونده ­ی سیستم اطلاعاتی خودمان. چه نمره ­ای به این، و چه نمره ­ای به آن بدهیم؟ خود حضرتعالی بفرمایید! پیش از آن اما اجازه بدهید از یک روحانی تحصیل­ کرده و میانسال اسم ببرم، که از خانواده­ی معزز شهداست. حجۀالاسلام دکتر مهدی منتظرقائم. برادر همان منتظرقائم فرمانده سپاه یزد که در جریان بمباران هلی­ کوپترهای آمریکایی در طبس به شهادت رسید. دوستان اطلاعاتی و امام زمانی ما، ایشان را بعد از مجلس بزرگداشت شهید بهشتی در مسجد قبا بازداشت می­کنند. در زندان نامعلوم، ابتدا او را زیر آبشاری از لجنِ ناسزا تن می­شویند. که به قول خودش، کمترین فحش آقایان محترم امام زمانی از «حرام­زاده» شروع و تا جزیی­ترین نسبت­های پلشت به او و بستگانش و آقایان هاشمی رفسنجانی, میرحسین موسوی و مهدی کروبی ادامه پیدا می­کند. غسل مخصوص وی با آبشار ناسزا همراه با تحقیر, تهدید و کتک, با چشم و دست بسته، از بدو ورود به زندان تا نزدیکی صبح ادامه پیدا می کند تا وی را برای بازجوییِ از صبح تا شب مهیا کرده باشند. البته او طی نامه­ای که برای مقام شامخ حضرت شما نوشته و ارسال داشته، به ذکر کلیاتی از این فاجعه­ ی جاری اشاره کرده است. ساواک شاه ، هر چه که کرد ، پای خدا و اسلام و محمد و علی و فاطمه را پیش نکشید.و ما، علاوه بر آنکه در حوزه های امنیتی، افزون بر راه و رسم شقاوت­گون ساواک سر برآورده­ایم، هم خدا را، هم اسلام را، هم محمد و علی و فاطمه را پیش پای حفظ و بقای نظام خویش ذبح کرده ­ایم.

۱۰-­ یک پرسش! خدا و قرآن و ائمه آیا در سال­های پیش از انقلاب اعتبار بیشتری داشتند یا اکنون؟ شاید بلافاصله بفرمایید: اکنون! اما آمار که نه فقط، بلکه جمع جمیع مردمی که پیش از انقلاب را درک کرده ­اند، متفقاً می­گویند: «پیش از انقلاب، خدا و قرآن و ائمه، در میان مردم ایران، حضور پررنگ­ تر و نافذتری داشتند». شاید بفرمایید: امروز، از همه جا، از کتاب­های درسی گرفته تا صدا و سیما و مساجد و محافـل و نهادها و دستگاه ­های دولتی، برخلاف سال­های پیش از انقلاب، اسم خدا و ائمه بر زبان آورده می­شود. شاید بفرمایید: پیش از انقلاب، کجا در ادارات نماز اقامه می­شد؟ شاید بفرمایید: پیش از انقلاب، کجا افرادی چون روحانیان، از رسانه­ ی ملی، به قدر سی­ ودو سال فرصت تبلیغ دینی داشتند؟ شاید بفرمایید: حضور خدا و قرآن و ائمه، در سال­های پیش از انقلاب، تنها به خانه ­ها و محافل مذهبی محدود بود. اکنون اما، دارالقرآن ­های چند هزارگانه ­ی ما سراسر کشور را به زمزمه و حفظ و تلاوت و صوت و تفسیر قرآن معطر کرده­ اند. پیش از انقلاب، کجا زندانیان، نماز جماعت داشتند و پیش نمازشان یک روحانی بود؟ و کجا از شش شبکه­ ی تلویزیون، پشت به پشت و با هم اذان و نماز و مناجات و سینه­ زنی و دعای کمیل و ندبه پخش می­شد؟ و احتمالاً نمونه­ های مذهبی دیگر. مثل مسابقه­ های مذهبی و همایش­ ها و بزرگداشت ­ها و نکوداشت ­ها و میزگردها. درباب همه ­ی مسائل دینی من­جمله حجاب بانوان البته با حضور خانم ­های چادری. بله، از منظر آمار، همین­گونه است. ما پس از انقلاب، در اندازه ­ای سهمگین به بمباران مفاهیم مذهبی همت کرده­ ایم. اما نه که تبلیغ ما، با برآیند و فرایند اصول حتمی تبلیغ، نسبتی نداشتـه و ندارد، عمده­ ی تبلیغاتمان باد هوا شده، یا نتیجه­ اش به عکس خواسته ­ی ما بدل گردیده است. مثل مجالس و محافل انس با قرآن. که در صورت ظاهر، با فزونی همراه بوده ­اند. اما از آنجا که محتوای شریف آیات الهی، با آنچه که در جامعه، در دستگاه قضایی، در مجلس، در دولت، و در عملکرد مسئولین مطابقتی نداشته و ندارند، کارکردی کاربردی نیز نیافته ­اند. مثلاً جمعیت کثیری از قاریان، چه در محضر خود حضرتعالی و چه در محافل مذهبی و چه در هر کجا، آیات عدل و قسط و درستی و تقوا و پاکی و پاکدستی و دروغ نگفتن و دزدی نکردن و لا اکراه فی الدین قرآن را با صوت حزین، و با رعایت اصول کهن و جدید صرف و نحو، و رعایت همه­ ی وقف­ ها و مدها، تلاوت کرده و می­ کنند، اما آن سوتر از مساجد و محافل و حضور شریف شما، دستگاه قضایی ما، قربۀ الی الله، با لگد به صورت عدل و انصاف می­کوبد و یقه­ ی تقوا را می­گیرد  و در سلول انفرادی به چهارمیخش می­کشد و با الفاظ ناب، برای عبرت دیگران مومیایی ­اش می­کند. در دولت چه؟ مسئولین ما از سر تفریح به آیات پاکدستی و دروغ نگفتن و دیگر تأکیدات قرآن غش ­غش می­خندند. در مجلس نیز، نمایندگان ما از خجالت آیات حق­ گویی، اگر چه بنا به فرمایش قرآن: حتی به زیان خودشان تمام شود، و یا به زیان پدرومادرشـان تمام شود، و یـا به زیان خویشاوندانشان تمام شود، درمی ­آینـد. و لابد دور از چشم خدا ، به زدوبندهای رایج خود نیز اصرار می­ ورزند. نتیجه این که ما مکرر در مکرر از خدا گفته ­ایم و مردم خود را به خداباوری دعوت کرده ایم اما در همان حال خودمان: «چون به خلوت رفته ­ایم آن کار دیگر کرده­ ایم». در مجالس مذهبی ، به سطحی ­ترین شکل ممکن، سوز و گداز برآورده ­ایم و از علی و فاطمه و حسین و زینب و عباس گفتن­ های خود، اشک خلق ­الله را سرازیر کرده­ ایم، اما دو قدم آن طرف­ تر، به علی و فاطمه و حسین و زینب و عباس پشت کرده ­ایم و گوش تا گوش، سر از تن توصیه ­های انسانی و ابدی آنان بریده ­ایم.

پیشنهاد می­کنم به سخن وزیر ارشاد سابق آقای احمدی ­نژاد (آقای صفار هرندی) دربارۀ ضربه­ ی سر آقای استیلی، آنگاه که در بازی فوتبال به آمریکایی ­ها گل زد ، توجه فرمایید. وی در یک مصاحبه ­ی تلویزیونی گفت: “ضربه­ ی سر آقای استیلی بلا تشبیه مثل ضربت علی(ع) در روز خندق است!”

۱۱-­ شاید با انگشت نهادن بر «تهاجم فرهنگی»، بر این نکته تأکید فرمایید که انقلاب ما به حال خود وانهاده نشد تا به راه رشد مطلوب خود درافتد. این را قبول می­ کنیم. دشمنی­ ها با انقلاب ما کم نبوده است. اما فراتر از تهاجم فرهنگی، اجازه بفرمایید شیوه ­های غلط مدیریتی خودمان را، و نوع اسلامی را که به مردم خود تحکم فرموده ­ایم نیز در ناموفق بودن انقلاب دخیل بدانیم. وگرنه من در همسایگی خودمان کشوری می­ شناسم که از در و دیوار و زمین و آسمان بر او هجمه­ ی فرهنگی می­ بارد. از سال­های دور. بسیار پیشتر از پیروزی انقلاب اسلامی ما. مردم این کشور اما روزبه ­روز، و سال به سال، به اسلام گرایش بیشتری پیدا کرده و می­کنند. کشور ترکیه، تلاش بسیاری برای پیوستن به اتحادیه­ ی اروپا به­ کار بسته است. عضویت ترکیه در اتحادیه­ ی اروپا، با بازگذاردن دروازه­ های فرهنگی­اش میسر خواهد بود. از جامعه­ ی باز جنسی گرفته تا تمایلات فردی و جمعی. با چاشنی سکس و مشروب و قمار. در کنار سیاست و تجارت. اما چرا گرایش به اسلام در این سرزمین، روزبه ­روز رو به فزونی است؟ دلیلش چه می­تواند جز این باشد که در آنجا، حکومت به اسم دین مته بر مغز مردم فرو نمی­کند. و به اسم دین مغزشان را و جیب شان را خالی نمی ­کند. و به اسم دین، جامعه را به عوام و خواص تقسیم نم ی­کند. یعنی درست همان کارهایی که ما به انجامشان مفتخریم و هیچ­گاه نیز از عوارض سوء و پی­ درپی آنها درس نگرفته و نمی گیریم. راستی، تهاجم فرهنگی رژیم پهلوی مگر کم بود؟ فراوان بود. خود حضرتعالی نیز در این خصوص فراوان سخن فرموده­ اید. که پهلوی­ ها با جوانان ما چه­ ها که نکردند. اما چرا اسلام آن زمان، خواستنی­ تر و زلال­تر از اسلام امروز ما بود؟ دلیلش چه می­تواند باشد الا اینکه پیش از انقلاب، کسی «مجبور» به رعایت چارچوب ­های تحکمی دینی نبود. هر کس متناسب فهم و تمایل خود، دست به آسمانِ باورهای الهی می­برد و خوشه ­ای از خرمن آن برمی ­گرفت و تناول می­کرد. خداوکیلی، مسجد رفتن مردم پیش از انقلاب بیشتر و با کیفیت­ تر بود یا حالا؟ مناسبات بازار و کسب روزی حلال در پیش از انقـلاب به انصـاف و درستی متمایـل بود یا اکنـون؟ تجمل­ گرایی و افراط و اسراف در مصرف ، سابقاً بسیار بود یا این روزها؟ دختران فراری، مصرف مشروبات الکلی، روسپی­گری در آن سال­ها فزونی داشت یا این روزها؟ این سخن جناب آقای مصباح یزدی است که می­فرمایند: زمان شاه، به لحاظ فرهنگی بهتر از امروز بود.

پیش از انقلاب، طنز و لطایف فکاهی، کی و کجا به ساحت خدا و معصومین(ع) راه پیدا می­کرد؟ شرمنده­ ام که در اینجا نیز باید نمره­ ی مردودی به خودمان بدهیم. انصاف و آمار این را می­گویند.

۱۲-­ من با اجازه­ ی حضرت شما، غیر از این نامه، نامه­ های دیگری نیز برای شما نوشته­ ام. با عناوین و محتواهای متنوع. که یک به یک و به­ تدریج منتشر خواهند شد. این نامه­ ها همگی روی سخن با حضرت شما دارند. رنج­نامه ­های یک کوچک­تر است با بزرگ­تر خویش. می­بینید؟ من در زندان شما، هنوز شما را بزرگ­تر خویش می­دانم! و هنوز مرا با شما مهر و صدق و درستی است. من هنوز در فهم کوچک­تری خود، کلید حل بسیاری از مشکلات کشور را در دست مبارک حضرت شما می ­بینم. این شمایید که می­توانید بسیاری از کج ­روی­ها را در این روزهای پرشتاب باقی­مانده اصلاح فرمایید. این شمایید که می توانید دل­های متفرق ما را به هم نزدیک کنید. با قلم من، ای عزیز، شما را به­ خدا، دوستی را ببینید. نجات کشور ما با ظهور چهره ­ای همچون «گاندی» میسر خواهد بود. کسی که به روی همه آغوش بگشاید و غم همه را بخورد. فصل و فرصت چهره­ های عبوس و پرخاشگر و بزن­ بهادر به سر آمده است. شما را به ­خدا، بیایید و گاندی این روزهای انقلاب خود باشید. مرا ببخشایید که حضرت شما را به گاندی ارجاع می­دهم. قصدم، خوی و خصلت گاندی ­گونه است. وگرنه همه می­ دانیم اساسی ­ترین مشکل رژیم پهلوی در این بود که تنها و تنها فرمان و خواست یک نفر بر مقدرات کشور حاکم باشد. دستگاه­ های قانون­گذار و سایر انتظامات کشور، خود را با همان یک فرمان و یک خواست شاهنشاهی تطبیق می­دادند و اراده ­ای از خود نداشتند. چیزی که متأسفانه در جامعه­ ی ما نیز تکرار می­شود. قانون در کشور ما، تقریباً موجود محقر و مفلوکی است. به کوه کوه پرونده ­های تحقیق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات بنگرید که بنا به گفته مسئولانشان، مستقیم و به فرموده در قفسه­ های بایگانی جای می­گیرند.

رهبر گرامی،

ما جنگ­ها و عصبیت ­ها را پشت سر گذارده ­ایم. شاخصه­ ی مردمان رشدنایافته به این است که مرتب بر طبل تفرقه می­کوبند. اما مردم و رهبرانِ اهل رشد، به روی گذشت و مهربانی و دلسوزی و رعایت حق دیگران آغوش می­گشایند. آیا حکایت  رفتن پیامبر اسلام به عیادت آن یهودی خاکروبه ­ریز تنها به درد کتاب ها می­خورد؟ شما اگر سرزده به دیدن آقای میرحسین موسوی و حجج اسلام سید محمد خاتمی و کروبی بروید، آیا دنیای فهم، دنیای عقل، دنیای اسلام و خدا و پیغمبر به شما ایراد می­گیرند که چرا از دژ بصیرت به زیر رفتید و دست فتنه را در دست گرفتید؟ یا نه، همه­ ی کائنات و همه­ی پدیده­ ها و همه­ ی مردم دنیا برای فهم و درایت و هوشمندی و نیک­ بینی شما هورا خواهند کشید؟!

برون­ رفت از مخمصه ­هایی که امروزه به دست و پای ما تار نکبت و تفرقه تنیده­ اند، تنها و تنها به دست باکفایت حضرت شما صورت می­پذیرد. من با اطمینان عرض می­کنم که خواست شهدا و امام و خدای بزرگ و همه­ی انبیاء و اوصیا و همه­ ی مردم فهیم ایران و جهان همین است که: «به روی همه آغوش بگشایید. مردم رمیده و قهر کرده را بازآورید. شما را به­ خدا برخیزید و درهای بسته ­ی بیت خود را به روی همه­ ی مردمان خویش واکنید. گزینش ­گری­ ها و فاصله اندازی­ ها را برای رژیم­ هایی وابگذارید که اساس حکومتشان بر عقل و انصاف و رحمت بنا نشده است. به همه نشان بدهید که در اسلام، لبخند نیز هست. صبوری و تحمل و مدارا نیز هست. به همه نشان بدهید که شما رهبر همه هستید. از چادری و بدحجاب و بی­ حجاب تا حزب­ اللهی و بی­ ریش و کراواتی و کافر. نشان بدهید که شخص شما، بیش از همه، غم حتی یک بانوی رها مانده و منحرف را می­خورید. و حتی به روی جوانانی معتاد و تن ­فروش، چهره می­ گشاییـد و برای برون­ رفت آنان چاره می­ اندیشید. نشان بدهید که حتی یک روسپی در تنگنای بی­کسی و بیچارگی ، می­تواند درِ خانه­ ی­ شما را به صدا درآورد و شرمنده و سربه ­زیر ، انتظار یاوری شما را داشته باشد. شما را به ­خدا زنجیرهای تفرقه را بگسلید. به ­جای این که دیگران را تشویق به وحدت کنید، از خود شروع کنید. زندان ­ها را جز برای غارتگران اموال مردم و قاتلان و قاچاقچیان مخواهید. شما را به ­خدا بساط تحمیل و تحکم معارف دینی را بربچینید. اجازه بدهید مردم نفس تازه کنند. و خودشان با تماشا و مطالعه­ ی راه­های مختلف، یکی را برگزینند. به یک اشاره، فرمان بدهید زندانیان سیاسی را که بی ­دلیل زندانی­ اند، آزاد کنند. فردای قیامت ، به­ خدا قسم هر دقیقه­ ی یک زندانی بی­گناه،  از ما مطالبه­ ی حقوق تضییع شده­ ی خود را خواهد کرد. اگر بدانید چه جوانانی در زندان­های شما زندانی ­اند؟ جوانی که گفته: من، ایران را دوست دارم. و ما، او را تا پای محکمه­ ی محاربه و ارتداد و اعدام پیش رانده ­ایم. به تظاهرات غلیظ این روزهای مردم فرانسه دقت بفرمایید. آیا کسی در آنجا به جرم شرکت در یک مجلس ختم، یک مجلس دعا، یک راهپیمایی خشن حتی، به زندان و داغ و درفش محکوم می­شود؟ شما را به­ خدا دست از سر دو واژه ­ی خواص و عوام بردارید و دستی به سر مردم خود بکشید. به جای این که مخالفان خود را به خوارج تشبیه کنیم، چه بهتر که با آنان همچون پیامبر، در روز فتح مکه مواجه شویم. همه را ببخشیم. شادمانی بزرگی از آشتی ملی به راه اندازیم.

ای صد افسوس که بسیاری از مردمان ما، همین امروز، معتقدند که ایمان خود را در آمریکا و غرب کافر، بهتر از جمهوری اسلامی ایران می­توانند حفظ کنند. چرا؟ چون در آنجاها، خدا را خواستنی ­تر و در دسترس­ تر می­ بینند. خوبی­ ها را، زیبایی ­ها را، پاکدامنی ­ها را، فراخ­تر از کشور ما، مشاهده می­کنند. با همه­ی مفسده­ های آشکار و پنهانی که در غرب وجود دارد و انکارپذیر نیز نیست. یک نمونه از وضعیت محاکم تحکمی خودمان بگویم و بگذرم. آقای «بهزاد نبوی» را می­شناسید. سال­ها در رژیم گذشته مبارزه کرده و بیش از دو دهه نیز در سال­های پس از انقلاب، منشأ خدمات فراوانی بوده است. در حوادث سال گذشته، ایشان را با انگ ­های مختلفی چون جاسوس و برانداز و عامل انقلاب مخملی، گرفتیم و ماه­ها زندانی­ اش کردیم. و سر آخر او را در محاکم قضایی خود، به جرم «اخلال در ترافیک» و چیزهایی از این دست به پنج سال حبس محکوم کردیم! از نگاه من، این «بازی با آبروی مردم» یعنی: ظلم! و ظلم، موریانه­ای است که استوانه­های برقراری بسیاری از حاکمیت­های جور را جویده و فروریخته است. ملموس­ترین شاهد سخن من، شوروی سابق است. که نه از هیچ عامل خارجی، که از ظلم حاکمیت داخلی­اش، شکست خورد و از پا درآمد.

رهبر گرامی،

شما را به­ خدا یک نگاهی به روند معکوس شمارگان نمازگزاران جمعه و مساجد خودمان بیاندازید. و حال آنکه در تمام دنیای اسلام، حضور مردم در صفوف نماز، رو به فزونی است. من عاشقانه و با اطمینـان عرض می­کنم که: هنوز راه دلجـویی و اصلاح امور بر ما و بر انقلاب ما بستـه نشـده است. نمی­ خواهم پایان نوشته ­ام تلخ باشد. اما ظرفیت روحی والای حضرتعالی، مرا به سمت پرسش پایانی سوق می­دهد:

یکی از محورهای دغدغه ­گون حضرت شما در این سال­های رهبری، این بوده است که به کـرات فرموده ­اید: دشمن (آمریکا و اسراییل صهیونیست) در پی تثبیت این دروغ و این نکته­ ی انحرافی است که اسلام دین خشونت است. اسلام دین زور و تحمیل و دین ضداخلاق و ضدحقوق بشر است. بله، ما نیز چون شما باورمان بر این است که یک چنین برداشتی از اسلام، سراسر دروغ و تهمت و افترا است. چرا که در باور ما و در واقعیت، اسلام دین رحمت و گذشت و عقل و رشد و برادری و برابری است. دین دعوت به خداباوری است. دین دعوت به توحید است. دین دعوت به یکی شدن سیاه و سفید و فقیر و غنی است. دین دعوت به فهم است. و دین گریز از جهل. و دین روبیدن جهل و پرهیز از پلیدی­ ها و زشتی ­ها و دین احترام به حقوق و عقاید دیگران است. با این همه، از محضر حضرت شما درخواست می­کنم یک بار دیگر به دروغ و نکته ­ی انحرافی دشمنان در سخن خود دقت بفرمایید. صهیونیست­ها، اسلام را دین خشونت، دین زور و تحمیل و دین ضداخلاق و ضدحقوق بشر تبلیغ می­کنند. پرسش من این است: «شما را به­ خدا، چه کسی و چه جریانی و کدام حکومت در دنیا، به این سخن دروغ و انحرافی صهیونیست­ها جامه ­ی عینی و عملی پوشانده است؟ جز طالبان؟ و شرمنده ­ام: جز آیا خودِ ما؟ بخصوص در این یک سال و نیم گذشته! پرسش جانبی من نیز این است: کدام ملت حاضر است سیستم حکومتی ما را الگوی حکومت خویش قرار دهد؟ آیا آیت ­الله سیستانی حاضر است نظام سیاسی مطلوب خود را در عراق بر مبنای قانون اساسی ما قرار دهد؟ و احکام فقهی متعارف را اجباری کند؟ حزب الله لبنان و حماس در فلسطین چطور؟ که از بیشترین حمایت ­های همه جانبه ­ی ما برخوردار بوده و هستند؟ همه می ­دانیم که پاسخ منفی است. آیا در عصر کنونی، حکومتی پیدا می­شود که بر: قطع دست دزدان و سنگسار زنـان زنـاکار اصرار ورزد؟ و حال آنکـه مجازات­های معادل آنها وجود دارد و مثلاً می توان سنگسار را به اعدام تغییر داد و از فضاحت روانی و جهانی آن کاست. جز آیا طالبان افغانستان؟ و وهابی­های سعودی؟ و شرمنده ­ام: خودِ ما؟ جالب این که از حکم سنگسار خانم سکینه محمدی، آقای احمدی­ نژاد در نیویورک نمی­تواند دفاع کند. و ضمن انکار آن، صدور چنین حکمی را در دادگاه ­های جمهوری اسلامی ایران، شایعه­ ی دشمنان می­خواند.

سخن پایانی من:

حضرتعالی به شعارها و تندگویی­ های آقای احمدی ­نژاد، آنگاه که اسراییل و آمریکا را دشنام می­دهد و تحقیر می­کند، بسیار علاقه­ مندید. در این که آمریکا و اسراییل در چشم بسیاری از مردم جهان و به­ ویژه در چشم مسلمانان منفور و زشتکارند، تردیدی نیست. ما خود دشمنی­ های این دو را با رگ و پی خود لمس کرده ­ایم. پس بنا به همین نفرتی که مسلمانان از این دو دارند، اگر کسی پیدا شود که به جای کرنش، به این دو درشت بگوید، فحش بدهد، تحقیرشان کند ، حداقل در میان جمـع کثیری از مسلمین مورد اعتنا قرار می­گیرد. درست مثل صدام. که در بحران و غرقابِ غرق، با پرتاب چند موشک بدون کلاهک به تل­ آویو ، در مقطعی برای خود محبوبیت کسب کرد. یا مثل بن­ لادن. که با درافتادن با آمریکایی­ ها، در میان جمعی از مسلمانان تندرو، محبوب شد. نفر بعدی ، آقای احمدی­ نژاد است. که در میان مردم تحقیر شده، و در میان کشورهای در حال توسعه، طرفدارانی دارد. البته افرادی چون هوگو چاوز را نیز می­توان به این جمع افزود. فصل مشترک همه­ ی اینانی که با آمریکا درافتاده­ اند، یا به آمریکا و اسراییل دشنام می ­دهند، و جگر آتش گرفته­ ی ملت­های ظلم دیده و تحقیر شده را خنـک می­ کنند، در این اسـت که کشـورهای آنان ، در فلاکت و نکبت داخلی گرفتار است. درحقیقت، اینان با دشنام دادن و درشت­گویی به آمریکا و اسراییل، و با پرخاش­ ها و سینه­ چاک زدن ­هایشان، ضعف­های اساسی خود را پنهان می­کنند و سرکوب مخالفان خود، و نقض حقوق شهروندی آنان را مخفی یا توجیه می­کنند. وگرنه کسی و کشوری که بخواهد از حقوق فلسطینیان و مقاومت آنان دفاع کند، و مانع توسعه ­طلبی آمریکا و اسراییل شود، هوار نمی­ کشد. عربده سر نمی­دهد. ابتدا به تجهیز درست و همه­ جانبه­ ی جامعه و کشور خود همت می­کند و همه یا اغلب روزنه ­های ضعف و زشتی و کاستی را از چهره­ ی کشورش می­ زداید، حقوق ملت خویش را رعایت می­کند، و سپس در اقدامی درست و نه شعارگونه، به دفاع از حقوق سایر ملت­ها اقدام می­کند. این که در ادبیات سال­های پس از انقلاب، واژه­ی «دشمن» پای ثابت سخنان ما شده، به این خاطر است که با پرتاب نگاه و فهم و مطالبات مردم به دوردست­ها، می­توان بر سر کاستی­ ها و ندانم ­کاری­ ها و حقوق تباه شده­ی مردم کلاه گذارد. «اردوغان»، نمونه ­ی حاضر دفاع مؤثر از حقوق فلسطینیان و افشای اقدام­ های غیرانسانی اسراییل و آمریکاست. اردوغان شخصیتی متفاوت، هوشمند، و موفق در این عرصه است. جالب این که دولت او، هم با آمریکا و اسراییل مراوده­ ی سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی دارد، و هم با اتخاذ سیاست­ های درست، این امکان را فراهم کرده که مردمش را از فقر و جهل به ­در ببرد. درهای آزادی و مناسبات دموکراتیک را نیز به روی مردم خود واگشوده است. در یک چنین بستری، حالا دیگر یک نفر، و تنها یک نفر، سخن از «دشمن» نمی­گوید. یک ملت فهمیده و رشد یافته فریاد می­کشد و نفرتش را از رفتار غیرانسانی آمریکا و اسراییل ابراز می­کند. در کشور ما، یکی شعار می­دهد و مابقی تکرار می­کنند. من، اردوغان را بسیار بسیار موفق­تر از خودمان می­دانم. او، از همه ­ی ظرفیت­های موجود در جهان به نفع مردم سرزمینش سود می ­برد. و روزبه ­روز نیز بر گرایش مردمش به اسلام افزوده می­شود.

من علاوه بر این نامه، هفت نامه­ ی دیگر برای حضرت شما نوشته و به حافظه ­ی اینترنت سپرده ­ام تا یک به یک منتشر شوند.  در تمامی این نامه­ ها، شما را به تماشای دو افق کاملاً نزدیک اما متفاوت، بشارت و هشدار داده ­ام. بشارت، آنجا که نه جمعی معدود که همه ­ی مردمان کشورمان را از لبخند شما بهره و نصیب افتد. و هشدار، از آن روی که مبادا ما با همین انشقاق مخوف، به سمت پایان سرنوشت محتوم خود شتاب کنیم!

رهبر گرامی، با این اشاره که چندی دیگر، روز بیست ­ودوم بهمن ماه از راه می­رسد، سخن خود را به پایان می­برم. آری، ۲۲ بهمن ماه امسال، با شتاب سر می­رسد. بی­آنکه کوله ­باری از شادمانی با خود بیاورد. انبانِ این روز پیروزی، از این روی تهی از سرور است که در سن سی­ وسه سالگی­ اش روی به کهولت برده است. این کهنسالِ سی­ وسه ساله، نمی­ داند چرا در روز تولدش، باید از جای بر جهد و به رقص و پایکوبی بپردازد. این کهنسال سی­ وسه ساله، امروز در بد مخمصه ­ای گرفتار آمده است. او هم­چنان باید به این پرسش سهمگین پاسخ بدهد که به ازای آن همه زحمت و مجاهدت و سرمایه­ای که صرف پیروزی و پایداری ­اش شده است، چرا کوله ­بارش از آزادی، از علم، از یک­پارچگی، از امید، از فهم، از امنیت، از آرامش، از عدل و از قانون تهی است. و چرا باید این کهنسال سی­ وسه ساله، بر پشت خود گوژی از اعتیاد، از مصرف، از دروغ، از ریا، از عقب­ ماندگی ، از تحقیر ، از بی­ قانونی ، از بی ­کیاستی و از هدر دادن سرمایه ­های بی­بدیل انقلاب رویانده باشد؟

رهبر گرامی، عمده ­ی عمر حرفه­ ای من، در تلویزیون خودمان صرف شده است. شاید هشت سال پیش بود که دکتر کرمی، به نمایندگی از معاونت سیما، جمعی از ما را به مشاورت فراخواند. که: «شما بگویید امسال، شیب برنامه ­سازهای ما به مناسبت پیروزی انقلاب به کدامین سو باشد؟ و گفت: ما نمی دانیم دست روی چه موضوعاتی بگذاریم که برای انقلاب، دستاوردی ممتاز به حساب آید». به یاد دارم در همان نشست، به ایشان گفتم: ما را چاره ­ای جز این نیست که با مردم خود صادق باشیم. پیشنهاد من این است که بیاییم و از مردم خود پوزش بخواهیم. به آنان بگوییم: «قرار ما بود که طی این سال­ها، در این مکان بلند از رشد همه جانبه قرار گرفته باشیم. اما به هر دلیل، امروز عقب مانده ­ایم. و حتی: در قهقراییم». آن روز، برخی از دوستان، هم­چون آقای سلیمی نمین ، رأی مرا نپسندیدند. و به ارائه­ ی راه­کارهای رایج و کلیشه ­ای دست بردند. امروز اما، این درماندگی، بسیار هولناک ­تر است. قرار است صدا و سیمای ما ، دولت­مردان ما ، مجلسیان ما ، به کدامین سرفرازی برآمده از متن انقلاب، سالروز بیست­ و دو بهمن را به شادمانی و غوغا بنشینند؟ خود حضرت شما، در یک آزمون ساده، همه­ ی رنج­ ها و زحمت­ ها و مجاهدت ­ها و خون ­ها و آسیب ­ها و سرمایه­ های پولی و انسانی و وقت­ ها و عمرها و عاطفه­ ها را در یک کفه بگذاریـد، و حالا به کفه ­ی دوم این ترازو چشم بگردانید. در کفه­ ی دوم این معادله ­ی انقلابی، شرمنده ­ام که در کنار مختصری از شایستگی­ ها، کوهی از دردها و غصه­ ها و آلودگی ­ها و خسارت­ های همه جانبه تلنبار شده است. بهت این ترازو ، درست هم­ سنگ بهت خود ما و شماست که چرا باید در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، بر سر پا بایستیم و پایکوبی کنیم؟ چه ­ها داده ­ایم و چه­ ها به­ دست آورده ­ایم؟ امسال، صدا و سیمای ما قرار است از چه بگوید که در باور مردمان ما جا بگیرد و طنز فهم آنان را برنیانگیزد؟

یک­روز قرار بود ما با این انقلاب ، به روی بشر، دریچه­ هایی از نور بگشاییم. دریغ و صد افسوس که امروزه، آسیب ­های فراوانی از قامت این کهنسال خمیده پشت آویخته است. شما را به­ خدا آستین همت بالا بزنید و سفره ­ای به وسعت لبخند ، از جنس لبخند محمد و علی و فاطمه، بر سرزمین خود بگسترانید و همگان مردم خویش را به تناول خوردنی ­های خوشگواری از یک­دلی و یک­رنگی فرابخوانید که ما خداباوران این سوی آسمان معرفت الهی، به با هم بودن، و به لبخند، بیش از نفرت و ترش­ رویی دعوت شده ­ایم. بیایید و نفرت­ ها را بتارانید. و لبخندهای رفته را بازآورید. شما را به­ خدا کاری بکنید که سی­ وسه سالگی انقلاب، هر چه که ندارد، لااقل گوهرهایی از لبخند، از آشتی، و از آغوش گشوده داشته باشد. اگر حضرت شما به صید این گوهرهای شاهوار همت کنید پیروزی واقعی، عن قریب به روی ما آغوش خواهد گشود. برقرار باشید رهبرگرامی ما .

با احترام –  فرزند شما: محمد نوری زاد – زندان اوین : آبان ماه ۱۳۸۹

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

71 نظر

  1. با درود و سپاس به شما جناب نوریزاد عزیز. جناب نوریزاد آیا فکر نمیکنید دستهایی در کار باشد (دستهای مافیا) که تا بحال نگذاشته باشند این نامه شما به دست رهبر عزیزمان برسد چه اگر حضرت ایشان نامه را مطالعه میفرمودند حتما تمهیداتی قائل میشدند که این کشور عزیز و ملت بزرگ را از ورطه نابودی نجات بدهند. دلیل مدعایم اظهر من الشمس بودن نامه شماست به حضرت ایشان.آفتاب آمد دلیل آفتاب زمانی اندک است که من با سایت شما آشنایی پیدا کرده ام و به محض خواندن نامه جنابعالی به جناب معظم و معزز رهبری با این سواد اندک و عقل ناقصم به محتویات گران نامه شما پی بردم خدایی ناکرده زبانم لال زبانم لال حضرت ایشان که از بنده کمتر نیستند بنابراین اگر حضرت ایشان نامه را مطالعه میفرمودند حتم بفرمایید با آن درجات علم و معرفت ویکتاپرستی و اسلام شناسی و وطن دوستی و از همه مهمتر حق الناس شناسی حضرت ایشان وبا شناختی که بنده از ایشان در طول قدمت سی و پنج ساله انقلاب دارم و از نزدیک در حضورشان حاضر بودم حتما عکس العملی نشان میدادند و دیگر نیازی نبود جنابعالی به خودتان زحمت مضاعف داده ونامه های بعدی را بنویسید.جناب نوریزاد من فکر میکنم بجای تکرار نامه هایتان (که خداوند خیرتان دهد و حتم بدانید اگر بوسیله دستهای مافیا در این دنیا به شما رنجی رسد در ان دنیا خداوند اجرتان را خواهد داد) راهی پیدا کنید که همین نامه اول بدست حضرت ایشان برسد و حتم بدانید که یک رفرم در مملکت ایجاد خواهد شد و اگر هم نشد حد اقل دست این مافیا کوتاه خواهد شد . با سپاس از جناب نوریزاد بهمین زودیها به دیدنتون خواهم شتافت.

     
  2. با درود و سپاس به شما جناب نوریزاد عزیز. جناب نوریزاد آیا فکر نمیکنید دستهایی در کار باشد (دستهای مافیا) که تا بحال نگذاشته باشند این نامه شما به دست رهبر عزیزمان برسد چه اگر حضرت ایشان نامه را مطالعه میفرمودند حتما تمهیداتی قائل میشدند که این کشور عزیز و ملت بزرگ را از ورطه نابودی نجات بدهند. دلیل مدعایم اظهر من الشمس بودن نامه شماست به حضرت ایشان.آفتاب آمد دلیل آفتاب زمانی اندک است که من با سایت شما آشنایی پیدا کرده ام و به محض خواندن نامه جنابعالی به جناب معظم و معزز رهبری با این سواد اندک و عقل ناقصم به محتویات گران نامه شما پی بردم خدایی ناکرده زبانم لال زبانم لال حضرت ایشان که از بنده کمتر نیستند بنابراین اگر حضرت ایشان نامه را مطالعه میفرمودند حتم بفرمایید با آن درجات علم و معرفت ویکتاپرستی و اسلام شناسی و وطن دوستی و از همه مهمتر حق الناس شناسی حضرت ایشان وبا شناختی که بنده از ایشان در طول قدمت سی و پنج ساله انقلاب دارم و از نزدیک در حضورشان حاضر بودم حتما عکس العملی نشان میدادند و دیگر نیازی نبود جنابعالی به خودتان زحمت مضاعف داده ونامه های بعدی را بنویسید.جناب نوریزاد من فکر میکنم بجای تکرار نامه هایتان (که خداوند خیرتان دهد و حتم بدانید اگر بوسیله دستهای مافیا در این دنیا به شما رنجی رسد در ان دنیا خداوند اجرتان را خواهد داد) راهی پیدا کنید که همین نامه اول بدست حضرت ایشان برسد و حتم بدانید که یک رفرم در مملکت ایجاد خواهد شد و اگر هم نشد حد اقل دست این مافیا کوتاه خواهد شد . با سپاس از جناب نوریزاد بهمین زودیها به دیدنتون خواهم شتافت.

     
  3. این اقا چی میگه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  4. جناب آقای نوری زاد
    با سلام
    هر چند میدانم که نوشته ها و گفته های شما از روی دل سوزی و دردمندی است ولیکن شما خودتان هم میدانید که این گفتن ها نتیجه ای ندارد چرا که به قول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است. پس من از این همه تلاش شما تعجب می کنم. در ضمن فکر نمی کنید شاید بهتر باشد از حرف یک قدم جلوتر بگذارید شاید عده ای بدنبال شما بیایند.

     
  5. با سلام به شما حرام زادگان ایرانی
    شماهاکه نه در زندانی نه در انی
    شغال و گرگ دوستند و پسردایی
    مردم ایران در غفلتند و نادانی

    سرمایه ی کشور بخورید و ریا
    فتنه و جنگ بهانست بخدا
    مثل رنگرز رنگ کنید مردم را
    از ترس که کوید خبر از فردا

    آقای نوری زاد همه شماها مثل همید سرمایه کشور و هاپولی می کنید بعد فیلم میسازید من خودم یه فیلمسازم
    شما مردمو هم فیلم کردین میلیاردها پول های این مردم را بردین کشورهای خارجه خوردین حیفه بخدا حیفه اون دنیا
    رو به یاد بیاورید بگید شاید یه روز بعد مرگ یه حسابرسی به اعمالتون بشه ،همه ی این جنگ ها و فتنه ها سر پوله ، سر پوله این مردم ، شما میگید اونها خوردند کیسه هاشون پر شده حالا نوبت ماست با کیسه های نیمه پرمان می خواهیم پرش کنیم ، رهبر گناهی نداره ، هیچ کس گناهی نداره ، گناه هرکس از خودشه چرا؟؟؟ چون منی که ساکتم قلم حذف به حق و حقوق خود زده ام .زمانه ،زمانه ی لاشخوراست مثل لاشخور می مونید میشیند و منتظر مرگ این مردم میشید که اگه مردند به جنازشون هم رحم نکنید مرگ فقط مردن نیست ماهایی که مقابل شما مثلا مظلوم واقع شده ساکتیم انگار که مرده هستیم ( حتما دیدید مردگانی که با طلا و ثروت در گورها دفن شده اند) شما هم زیاد جمع کنید چون تو گور لازمتان میشه.
    به قبرستان گذر کردم کم و بیش
    بدیدم قبر دولتمند و درویش
    نه درویش بی کفن در خاک خفته
    نه دولتمند برده یک کفن بیش

     
  6. سلام استاد عزیز.شما ایشون(احمد )را میشناسید؟اگه وضعیت مالی اش خوب نیست معرفی بفرمایین مختصر کمکی کنم.ممنونم .جوادی

    —————–

    سلام دوست من
    نخیر . متأسفانه شناختی ندارم
    .

     
  7. بیچاره این سلطنت طلب ها به خاطر نام ننگین و رسوای هوادار سلطنت و ممل آمریکایی و رضا ربع پهلوی حتی جرائت نمیکنند که هویت خود را نشان بدهند. نوریزادو شازده حسین گیر آوردند و هی لی لی به لا لای نوریزاد میزارند. هی میگن درود بیکران به نوریزاد و خلاصه فکر میکنند که این آقا هم رضا نیم پهلویه که شیرش کنند و صنار و سی شی از پول های بادآورده ایی که باباش یعنی ممل آمریکایی واسش ارث گذاشته رو تیغ بزنند. بابا سلطنت را مردم در اعماق اعماق اعماق زمین اون ته تهها دفنش کردند و تا حالا هفتادتا کفن پوسونده ولش کنید و خودتونو مسخره این و آن نکنید

     
  8. آقای سهند که به خاطر دو روز تاخیر اینچنین خونتان به جوش آمده، آیا خود شما در وب سایت های بیشمارتان حاضرید حتی یک خط انتقاد ازطرف یک غیر خودی به خود را منتشر کنید؟ من وقتی کامنتها را اینجا دیدم لحظه ای فکر کردم که اینجا یک فوروم کمونیستی است نه وب سایت آقای نوری زاد. شما هم معتقد به اصل خدشه ناپذیر خودی و غیر خودی هستید. وب سایتهایتان هم صرفا محملی برای تبلیغات چندش آور تکراری است همانگونه که اینجا هم بجز شعار های تکراری حرفی برای گفتن ندار ید. درود بیکران من به آقای نوری زاد که با این همه فشار که بر دوش دارد انقدر عزت نفس دارد که کامنت های شما را که اصلا ربطی به بحث ندارند را منتشر میکند.

     
  9. خفه شو چپل خان . شما لیاقت نوکری رضا شاه کبیر را هم ندارید

     
  10. سلام آقای نویسنده کارگردان ژورنالیست…سلام جناب نوری زاد…نه سلام برادر…
    دنیای عجیبی است.من فکرمیکردم شایدبیست سالی ازشماکوچکترم ولی رجعت شما بعداز40-50سال ازعقایدتان تلنگری بودکه بسیارکوچکتربودنم را یاداوری کرد.ووقتی احترام وارادتم رابیشتربرانگیخت که قدرتتان رادرحفظ وارتقای بخشی ازعقاید دورریختن بخشی دیگرورجعت ازقسمتی ازعقایدتان رابه چشم دیدم.واین باآنچه ازدیگران شاهدبودم تغایروتباین تحسین برانگیزی داشت وآنگونه نبودکه شماهم ماننددیگران باجاروی اعتراض عقایدسیاسی ودینیتان راازخانه دلتان توامان بیرون بریزید.
    چرامیگویم دنیای عجیبی است؟!گویادیروزبودکه درخانه ی پدری ابوذرساخته ی قلم شما(پروانه هامینویسند)راتماشامیکردم که ازتنهاماندن علی گلایه میکردوزبان به ملامت میگشود.آن روزمن اشک ریختم چراکه ایهام شمارادریافته بودم ومیدانستم که میخواهید مراازتنها ماندن علی روزگارم!انذاردهید.من آن روزبرای علی زمانم!باشماهمناله شدم وقلم شمادرمن اراده ای ساخت که پروانه ای باشم حول وجودعلی زمان!ازشماآموختم که جانم رابهای بیرون آمدن علی ازعزلت کنم وآنچه این ایده رادرمن پروراند پدری پیربودکه تصدیق میکرداین علی همان علیست وبرادری که میگفت بایددراین راه جان دادوبه سعادت رسید وبرادری دیگر که به این سعادت!درجنگ باعراق رسیده بود.
    سالها گذشت ومن براین کیش نوساخته بودم.کیشی که شماهم ازبنایانش بودید.
    دراین سالهاباورم بالیدوبزرگ وبزرگترشدتاآنجاکه شب وروزی برایم نمانده بود.
    ماههاوسالها دریادواره های مناطق جنگی جنوب با پای برهنه وصورتی خاک آلود باین گمام که غبارازچهره علی زمان میروبم.چه ساعاتی که بامخالفان علی زمان!مباحثه وجدل میکردم وچون قافیه تنگ میشد به هرنارواوناسزایی متوسل میشدم تا علی زمان!درتنهایی اش دقمرگ نشود.چه سالها که درسپاه علی زمان!به عنوان داوطلب عرق ریختیم تادرپیشگاه خداوندعرق شرم برجبینمان ننشیندونکیرومنکرمواخذه ام نکنندکه چراعلی زمانت!راتنهاگذاشتی.
    بهترین ساعات وروزهای جوانی ام سوخت تاعلی زمانم!درآتش تنهائی اش نسوزد.
    معادله ی بسیارساده ای بود ولی آن احمقی که ازمن ساخته بودندسالهاطول کشیدتادریابد علی به آن عرب بیابان نشین غرق درجهالت که چلپاسه خطابش کره بوددراوج اقتداروتوانائی حتی خرده نگرفت که چرامراچنین خطاب کردی!؟.سالهاطول کشید تا تعصبی که چون انگل برجان افکارم نشسته بودبمیرد ومن دریابم چه سری است که درمحل زندگی من زنی سی ساله وبیوه بایک فزندخودفروشی میکند.چراسالها کارداوطلبانه ی من برای خدابودولی آنکس که افکارم راتغذیه میکرد ومرابه کاربیشترواستواری دراراده تشویق میکرد میتواندماهی 7ملیون حقوق بگیرد.
    من دیرفهمیدم که علی نسخه ای ندارد.
    دیرفهمیدم که علی درروزفتح مکه درروزی که شمشیرهای مسلمانان ازتشنگی خون درغلاف بیقراری میکردرو به مشرکان مکه کردونداداد”الیوم یوم المرحمه”.
    علی من امان داد ولی علی زمانم کارگری را به جرم نارضایتی کشت.علی من فرمود”الیوم یوم المرحمه”ولی علی زمانم درنمازجمعه88خلاصه مطلبش این بود”الیوم یوم الملحمه”.
    …………………………..
    میدانید برای چه نمیتوانم ادامه دهم ونمیتوانم فکرم رامتمرکزکنم وبنویسم؟؟؟بخداقسم کودکم گریه میکندوشیرمیخواهد…من ازاوشرمنده ام.دیروزازغذایی میخواست که درتلویزیون دیده بود…همسرم سعی میکردآرامش کندومیگفت”بچه است.خوابش میاید.”ولی نمیدانست که میدانم درپشت نگاه اوهم حسرتی عمیق وچندساله خوابیده است.
    امروزبیماری ام آوارگی ام واینکه حتی یک اسکناس کوچک برای خریدشیرکودکم ندارم میدانم مکافات روزهائی است که نمیدانستم علی زمانم!یتیمان وآوارگان وضعفاراخودخلق میکند وبه بیچارگی میکشاند.
    من ازخانواده ام شرمنده ام مانندشما.ازمردم شرمنده ام مانندشما.ولی بیش ازهمه من ازعلی شرمنده ام که یک گرگ راتاحداوبالابردم.ولی به جبرانش نام کودکم راعلی گذاشتم.امیدوارم برمن وشماببخشاید.
    حرفهای بسیاری باشمادارم که نتوانستم بنویسم.ذهن وقلبم پرازدرداست تاچندروزدیگرمهلت صاحبخانه ام تمام میشود ومیدانم بازهم شرمندگیهای بسیارخواهم کشید.

    —————————

    سلام نازنینم

    نوشته ات را کلمه به کلمه سرکشیدم. ونه این که: خوانده باشم. بل نیوشیدمش. عزیزم این روزها با عبورازما واحتمالا با به زیرگرفتن ما سرخواهد آمد. وروزهای نوین فراخواهد رسید. این را ازباب امیدی واهی برای شما نمی نویسم. خود نیز محتاج این امیدواری ام. ما حق مان را وحقوقمان را ازدل روزگاری که به تسخیرنابکاران درآمده بیرون خواهیم کشید. واین، شاید به مرور وبا صبوری ممکن شود. وبا خون دل خوردن. می بوسمت. وبراین بوسه افتخارمی کنم.

     
  11. من تعجب میکنم از این قبیل دوستان که همه باید خود را در پیشگاه آنان تبرئه کنند . من نمیدانم که این دوست عزیز در چه سنی قرار دارد . همه ما ، خود یا پدر و مادرمان در روی کار آمدن ای نظام نقش داشتیم . گناه بانی از شرکت کننده بیشتر است . این سمت قضاوت را چه گسی به این دوستان داده است ؟

     
  12. مردم در اعتماد به برجستگانی چون امام خمینی اشتباه نکردند. تشخیصشان درست بود. چرا که سیره­ ی سرشار از صداقت و فهم امام خمینی و همراهان او، از آسمان زیبایی ­های خدا نور می­گرفت.
    ما الفاظ را کنار میتوانیم گذاریم و به عبارات بپردازیم. عبارت شما هیچ دلیل منطقی ندارد و از روی هوا است. ازادی در بیان نظر شخصی امری بدیهی است که نیا ز به تاکید ان نیست که از برای جلوگیری از نگاه انتقادی استفاده کنیم. جمله شما هیچ دلیل منطفی در عبارت عللی خود نیاورده بلکه فقط صرف پرستش و توهم متعاقبش میتوان بر ان تکیه کرد. چنین توهمی در پرستش خاص ایمان دینی هم فقط نمی شود ولی دراین مورد هست. توجه را به این مطلب باید جلب کرد که نویسنده میان هزار و چندی سال پیش و اکنون می زید. از سووی اسلام محمدی را می ستاید که تاریخ هزار و چندی پیشین ان نه به گواه مخالفان بلکه تاریخنویسان نمودی از تحجر نسبت به اکنون است. در اوردن چیزی دیگز از ان ازاد ولی مرتبن به ان برگشت دادن چنان بسیار مسخره است که راستین بودن هر دین در میان ادعاهای فردی که اصلن ربطی به مسلمانی و غیر مسلمان ندارد گم میشود و ما مرتب در پی ان هستیم. نویسنده توانایی نوشتن روشن را ندارد و مرتبن احساس دلسوزی به نظام و حتا خیر خواهی میکند. این در حالیست که چهار جوب نظام با یک ارکان مشخصی بیان شده و غیرا ن یعنی نظام دیگر. این ارکان چنان بنیادی و ریشه در همان ناروشنی های ایدولوگیک دارند که باید به انها یا وفادار ماند یا بی وفا. در میان ان دو سیر کردن همین نامه است که می بینید. از یکسو به رد فضای فرهنگی حکومت پهلوی می پردازد یا حداقل این شهامت در ان نیست که که به میزان مشخصی از ازادی اقرار کندد و انرا کرتبن در برابر ارزوهای اسلام راستین می نهد. این رفتار چند گانه و نا مشخص را ما دری مان بیشتر وابستگان فرهنگی حکومت می بینیم. نوعی سرگشتگی. اقای نوری زاد شما باید به انها نامه بنویسید که وضعیت روشن ذهنی دارند ولی شما به خامنه ای خوب نامه می نویسید! معلوم نیست شما جه نیکی و خوبی در این نظام میبینید. من که چیزی نمی بینم با اینکه جاگیزینی و حزبی هم برایش پیشنهاد نمی دهم ولی حذاقل وضعیت ذهنیم بیانگر این است که نمی توان اینگونه در هوا چرخ زد و روی شانه ی اقای خامنه ای خوب نشست به او گوشزد کرد. شاید چون من فردی کوچک و بی اهمیت هستم که اهمیت بزرگی و خوبی قدرت این افراد را درک نمی کنم و از خود می پرسم ایا ما در سرزمینی زیستیم که حکومت ان در دست ادم خوبی است ان بالا نشسته و یک عده ادم بد و جنایتکار در زندان تجاوز می کنند و در زندکی خصوصی مردم میروند تا تا . من اینگونه فکر نمی کنم واگر هم شما هم اینگونه فکر نمی کنید باز دلیل این در خواست های خیر خواهانه را از اقایان خوب نمی فهمم… پایدار باشید…

     
  13. مثل این که یادتون رفته که همان روزهای اول انقلابِ دزدان چراغ به دست و متحجرین دین فروش با کمک سیستم ضدّ بشر سرمایه داری به قافله انقلاب زد و امید همه انسانهای پاک و شریف را بر با د داد.

     
  14. حب جاه و مقام، نوري زاد را انقلابي كرده بود
    محمد نوري‌زاد كه روزي در فضاي سياسي جامعه ايران به عنوان يك نيروي انقلابي شناخته مي‌شد پس از وقايع فتنه سال 1388 با توپ زدن در زمين دشمنان و فتنه‌گران تبديل به مهره رسانه‌اي آنان شد و در واقع بعنوان دكور و نماد اين رسانه‌ها شناخته مي‌شود تا اين روزها نام، چهره و صداي او در شبكه‌ها و راديوهاي ضد انقلاب ديده و شنيده شود.
    به گزارش خبرنگار وبگردي باشگاه خبرنگاران؛ محمد نوري‌زاد بدليل مسائل شديد خصلتي از غرور گرفته تا تعصب كور و افراط‌گرايي اين روزها به عنوان مهره دم دستي رسانه‌هاي ضد انقلاب و بيگانه در تلاش براي زنده نگه داشتن چهره سياسي و شخصيت به اصطلاح اپوزوسيون خود است.

    او اين روزها با يك اعتراف صريح پرده از هدف اصلي و واقعي خود براي قرار گرفتن در بدنه نظام جمهوري اسلامي برداشت. به اصطلاح چهره رسانه‌اي فتنه در روزهاي اول جدا شدن خود از بدنه انقلاب ابتدا در توهمات و فضاي ذهني وهم‌آلود خود نامه مي‌نوشت با ديگران مصاحبه ميكرد در زماني روي به ساختن فيلم آورد.

    در يك مقطع زماني آنقدر گستاخ شد كه با گذاشتن فيلمي روي سايت شخصيش جامعه را دعوت به بي‌اخلاقي مي‌كرد حالا در يك مصاحبه چنان عليه خود افشاگري مي‌كند كه از اين كار خود بسيار متاثر و گريان است. نوري‌زاد در مصاحبه‌اي كه با كامبيز حسيني مجري اخراج شده صداي آمريكا(ارگان وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا، سيا)، مصاحبه مي‌كند و با اشاره به علت اصلي حضور خود در بدنه نظام جمهوري اسلامي مي‌گويد كه در ان سال‌ها بدليل نياز مالي تنها ‍ژست يك معتقد به انقلاب و حكومت اسلامي را ميگرفته و در حال بازي كردن بوده است.

    نكته جالب توجه در مورد شخصيت نوري‌زاد اينكه وي دچار چندگانه شخصيتي‌ است و به‌گونه‌اي كه در دو عكس الصاق شده به اين خبر مي‌بينيد، نوري زاد ر عكس بالا ته‌چهره‌اي از رضايت دارد اما با گذشت اندك زماني ناگهان متاثر شده و به گريه مي‌افتد.

    نوري‌زاد در حالي كه بسيار متاثر به نظر مي‌رسيد با پرده برداشتن از عقده‌هاي دروني خود مي‌گويد به دليل حب جاه و مقام و رياست در جمهوري اسلامي ايران مشغول بوده است.

    بسياري از نيروهاي جدا شده از بدنه نظام جمهوري اسلامي ايران بدليل عدم مرزبندي با عوامل اصلي فتنه سال 1388 كه متشكل از نيروهاي داخلي و خارجي بود، اين روزها سير قهقرايي و ضد ارزشي خود را به سرعت طي مي‌كند و به ورطه فراموشي سياسي نزديك مي‌شود.

    گفتني‌است باشگاه خبرنگاران در نمونه‌اي ديگر گزارشي از همين سير قهقرايي در بدنه ضعيف اپوزوسيون از محسن مخملباف كه در حال حاضر عضو ستاد هنري فتنه است منتشر كرده بود كه در ادامه مي‌توانيد با كليك، لينك اين مطالب را مشاهده كنيد.

     
  15. سلام

    برای من هم همچنان جای سوال است که شما چگونه این نامه ها را از زندان انتشار دادید؟ آنها اگر میخواستند می توانستند هر دم و بازدم شما را تحت نظر داشته باشند ؟
    آقای نوریزاد قبول کنید که باورش سخت است

    ——————————

    سلام دوست من
    وقتی به زندانهای ما کیلوکیلو انواع مواد مخدر داخل می شود ودرهمانجانیزمصرف می شود، بیرون دادن یک نامه کارچندان دشواری نیست.
    با احترام
    .

     
  16. جناب آقای نوری زاد، ضمن تشکر از این نامه که حتی پس از گذشت بیش از دو سال از اولین انتشار آن باز هم خواندنی و سودمند بوده و با مسائل مبتلابه کشور همخوانی نزدیکی دارد؛ به نظر شما از درون حکومتی دینی نظیر آنچه در ایران شکل گرفته است آیا ماهیت و عملکردی مطلوب تر از این هم می توان انتظار داشت. باور بفرمایید حکومت دینی در هیچ دوره و در هیچ سرزمینی عملکردی عقلایی و کارنامه ای قابل قبول نداشته است. دین یک مقوله شخصی است و در عرصه اجتماعی و سیاسی در دنیای امروز هیچ جایگاهی نمی تواند داشته باشد مگر آنکه از طریق برنامه هایی با عناوین اصلاحات و نظایر آن بشود آرام آرام نظام سیاسی منطقی و معقولتری را جایگزین آن ساخت

     
  17. برادر بهزاد……همه ساله این راهپیمایی برگزار میشود وهمش میگویید رعشه بر اندام استکبار است…….عجبا این چه رعشه ای است که استکبار روز به روز قویتر میشود و شما راهپیمایان روز به روز نحیف تر !!!!! بندۀ خدا بیا واقع بین باش…خود انقلابیون اصیل ایران و رزمندگان جبهه از مواضع خود دست شسته اند یا شهید شده اند یا به گوشه ای پرت شده اند و یا به خارج رفته اند …چند درصد از اینایی که مسئول ادارۀ کشور هستند جبهه رفته اند….احمد نژاد یک روز هم در جبهه حضور نداشته نشسته سر سفرۀ آماده ای که شهیدان برایش گسترده اند و حالا هم با دروغ و کلک حرفهایش را میزند وآبروی ایران را در دنیا برده است…..رهبر هم که از ترس سپاه و چاقو کشان بیتش جرأت جیک زدن هم نداردو ناچار تأییدشان میکند…….دامنۀ دزدی ها را نگاه کنید حکومتی فاسدتر از جمهوری فضاحت بار ایران در دنیا وجود ندارد با این دامنۀ فساد و فحشاو دزدی واعتیاد و قتل و آدمکشی و…….هنوز هم پشتیبان رهبرو احمدی نژاد هستید؟؟؟؟!!!!!!!شما ملعبۀ دست اینها شده ایدومانند عروسکهای خیمه شب بازی به هر طرف میخواهند شما را میچرخانند ولی شما ها نمی فهمید…..بهتر است زودتر از این خواب بیدار شوید چیزی به صبح پیروزی نمانده است…….درود بر برادر بزرگوار آقای نوریزادکه حداقل با این نوشته هایش دل ما را هنوز به اسلام گرم نگه میدارد که اسلام فعلی اسلام //// است…..اسلام واقعی انشاءالله با ظهور حضرت مهدی تحقق می یابد………نه با اسلام امویان و بنی امیه هایی چون احمدی نژاد و////…………..اندکی صبر سحر نزدیک است……..الیس الصبح بقریب……….والسلام

     
  18. عالیجناب نسیم
    نوشتید:
    “از افلاطون و مدینه فاضله گرفته تا به امروز هزاران انسان فرزانه به دنبال این جامعه ایده‌ال بوده و هستند. ولی‌ ما تاکنون این چنین جامعه ای در عمل ندیده ام.”
    افلاطون ایدئولوگ متفکر و نابغه نظام برده داری بود, با اینحال بر این باور بدوی قلمفرسایی مینمود که برده دار به این دلیل برده است که برده دار از مادر زاده میشود و انبوه عوام برده اند, چونکه مادر زاد برده بدنیا میآیند!
    افلاطون با مشاهده تضادها و اختلاف منافع عمیق بین لایه های گوناگون برده داران که موجب دسیسه ها و جنگ های ویرانگر و بی پایانی بینشان میگردید و اتلاف عظیم منابع و ثروت را باعث میشد و مهمتر از همه آنکه برده ها به سبب وجود این اختلافات مرگبار در بین برده داران, فرصت های مناسبی را برای براه انداختن قیام و شورش به چنگ میآوردند که بارها و به طور مکرر به آن اقدام میکردند, به طوری که بنیان های نظام برده داری را به لرزه در میآورد! چیزی که به هیچ وجه برای ایدئولوگ های برده دار قابل فهم نبود! چرا که برده دار و برده به سبب “نظامات ذاتی طبیعت و مقررات خدایان؟!”, سرنوشتی غیر قابل تغییر دارند!, لذا چاره کار را جهت برقراری صلح جاویدان, در اتوپیای خود که همان “کمونیسم برده داران؟!” بود را ارائه نمود!
    افلاطون از اینکه برای برقراری صلح نهایی و محو کشت و کشتار و جنگ و دسیسه بین آدم ها, یعنی برده داران(برده ها جز آدم ها محسوب نمیشدند, نیمه آدم هایی که برای راحتی برده داران آفریده شده اند!), به اتوپیای “کمونیسم برده داران؟!” رسید, بسیار ارزشمند است و جای تعمق دارد! چرا که بشر از بدو پیدایش جوامع طبقاتی به آن پی برده بود که این بار کج است و با منش و کرامت انسانی منافات بنیادین دارد. نبردهای طبقاتی خونین و بی پایان ده هزار سال “تاریخ تمدن؟!” نیز آنرا به عیان نشان داده است. ایدئولوگ های نظام طبقاتی از ابتدای ظهور آن به شکست اش اذعان نمودند. افلاطون تئوریسین چنین شکستی بوده است! و با درکی شهودی, رهایی انسان(انسان به زعم افلاطون, فقط برده داران بودند) را در نظامی کاملا متضاد با آن انتزاع نموده بود!
    اما طنز مقوله در آن است که برابری بین برده داران امکان ناپذیر بود, چرا که فلسفه پایه ایی نظام های طبقاتی, “انسان گرگ انسان است”, میباشد! قرار بود, برده داری که مثلا پانصد برده داشت, با برده داری که پنج هزار و یا پنجاه هزار و یا پانصد هزار و یا یک میلیون و و … برده داشتند, حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و و… برابری داشته باشند, غافل از آنکه بنیان های لایه های گوناگون طبقات حاکم بر تخاصم و سیطره لایه بندی ها استوار بوده و میباشد! “اگر به فرصتی دست یافتی, میبلعی, وگرنه بلعیده خواهی شد!” پارادکس افلاطونی برای جامعه ایده آلی است که شرایط عینی آن در چند هزار سال بعد ایجاد میگردید!
    اتوپیای افلاطونی در انقلاب کبیر بورژوا دموکراتیک فرانسه و نیز در تمام اروپا, زمانیکه بورژوازی نوپا و نوکیسه شعار “آزادی برابری” سر میداد و حقوق برابر سیاسی و اجتماعی را بین تمام “آحاد؟!” جامعه, یعنی بین کارگران و خرده پا و سرمایه دار و کلان سرمایه دار و زمیندار و بقایای فئودال ها حقنه مینمود, دوباره نمود پیدا کرد!
    ایدئولوگ های طبقات حاکم و فرادست برای صلح مابین لایه های گوناگون استثمارگران با وزن های متفاوت و متضاد و در نیز بین استثمارگر و استثمارشونده, مروج اتوپیای “حقوق برابر؟!” میباشند!
    فقط یک قلم از این حقوق برابر آنست که در ابتدای بحران سال 2009 از کیسه مالیات دهنده های آمریکایی شانزده هزار میلیارد دلار پول یامفت طی جلسه ایی که صاحبان بانکداران و موسسات عظیم مالی و صنعتی و نظامی با هواپیماهای شخصی تشریف میآورند, در حالیکه طیف انبوهی به سبب بدهی های معوقه از منزلشان به بیرون رانده میشوند, دو دستی تقدیم میگردد ولی برای صد میلیارد دلار تخصیص بودجه جهت قدری بهبود در وضعیت نابسامان بهداشت و درمان تا این زمان 2013 هنوز که هنوز است, بین دولت و کنگره جنگ زرگری برقرار است!
    سرمایه داری قرون هفده و هیجده سرمایه داری رقابتی بود ولی از اواخر قرن نوزدهم در زیر دماغ ایدئولوگ های سرمایه داری مبلغ “حقوق برابر؟!”, سرمایه های بزرگ, سرمایه های کوچک را به مرور بلعید و موسسات و انحصارات عظیم مالی و صنعتی و نظامی ظهور نمودند. دیگر رقابت, سیاست های اقتصادی را تعیین نمیکردند. این سیاست های انحصارات بود که سیاست اقصادی را تعین میکردند. انحصارات و به ویژه انحصارات مالی, امپریالیسم و سیاست های امپریالیستی را رغم زدند! بحران های ادواری و موقتی سرمایه داری رقابتی قرون هفدهم و هیجدهم, در عصر انحصارات, به بحران های ساختاری و مزمن و بنیان کن تغییر ماهیت داد. در ابتدای جوانی انحصارات, بحران جهانی و ساختاری کاپیتالیسم با قتل و عام بیست میلیون انسان در جنگ اول و هفتاد میلیون انسان در جنگ دوم جهانی به طور موقت کاهش یافت ولی به پایان نرسید. قتل و عام های جنگ ویتنام و اندونزی و کره و چین و کودتاهای آسیا و آمریکای لاتین و آفریقا فقط تا حدود کمی توانستند عطش وامپیر خون آشام سرمایه را التیام بخشند, تا آنکه با انقلاب انفورماتیک و تمرکز هر چه بیشتر سرمایه انحصاری و استیلای سرمایه مالی, بحران های سرمایه داری در واپسین روزهای هزاره دوم میلادی کاملا عمیق و تماما ساختاری و مزمن گردید! بورژوازی با پس گردنی تاریخ, بالاخره اعتراف نمود که “حق با کارل مارکس است”. بورژوازی عمیقا درک نموده که در فاضلاب خود در حال غرق شدن است!
    انحصارات عظیم تولیدی و صنعتی کشورهای پیشرفته صنعتی که بنا به ضرورت های جبری و انکار ناپذیر ظهور نموده اند, پایه های مادی سوسیالیسم را عینیت بخشیده اند! انحصارات, چند صاحب بیکاره خود را که شب و روز مشغول جنگ افروزی و دسیسه گری و رقابت های وحشیانه مافیایی و امحای کالاهای ضروری مردم و به دریا ریختن مواد غذایی و احتکار انحصاری و و ….. جهت بالا نگه داشتن نرخ سود هستند, دیگر به عینه نه تنها زائد نشان داده, بلکه مضر و خطرناک یافته است! انحصارات عظیم تولیدی و خدماتی کنترل شوراهای کارگران یدی و فکری را عینیت بخشیده اند! اختراعات و ابداعات و ساخت و ساز و تولید و به طور کلی ایجاد ارزش افزوده, توسط کارگران فکری و یدی محقق میشود, صاحبان سرمایه دار انحصارات علاوه بر آنکه زائد و بیفایده شده اند, بلکه با سیطره انحصارات, به غایت مسموم و خطرناکند! لنین میگوید که “سرمایه داری در لبه گوری که خود کنده است, ایستاده, کافی است او را در گورش پرت کنید”
    اتوپیای هپروتی “حقوق برابر و انسانی” ایدئولوگ های نظام های طبقاتی بی پایه و اساس بود و عینیتی برای آن وجود نداشت و اساسا جهت تخدیر توده ها عنوان میگردید!
    برابری و عدالت اجتماعی در عصر حاضر پایه مادی و عینی خود را یافته است. پارامترهای جامعه نو از بطن جامعه منحط و پوسیده ما قبل خود سر برمیآورد که فقط با انقلاب و استقرار شوراهای سراسری و تحقق دموکراسی واقعی ممکن میشود! انقلاب و لاجرم امحای نظم طبقاتی کهن به سرنوشت محتوم بشر بدل شده است.
    اینجور که امپریالیست ها جهت برونرفت از بحران های خودساخته و مرگبار به جنگ های نهان و آشکار دست میزنند و فاشیسم و اسلام سیاسی و القاعده و حزب الله و طالبان و اوانجلیست و نژادپرست و صهیونیسم و تروریسم و و ….. را به انواع حیل ترویج و نضج میدهند و بعد با قیافه حق به جانب, اینجا و آنجا بر علیه اشان موضع میگیرند و بهپاد گسیل میکنند و از زبان کارل پوپر فیلسوف بازار آزاد و کیسینجر و و و….. گاه و بیگاه از ضرورت حمله اتمی و نوترونی و “بمب های کوچک اتمی؟!” و گلوله های اورانیومی تانک ها و توپها برای امنیت “جهان آزاد؟!”, داد سخن میدهند, انقلاب علیه توحش سرمایه و استقرار شوراهای خود گردان, به امری حیات و مماتی بشر امروزی بدل شده است!
    عالیجناب نسیم, اگر ملول نمیشوید, به تبعیت از رزا لوکزامبورگ, شعار بدهم, “یا بربریت, یا سوسیالیسم”!, وگرنه که هیچ نمیگویم! ثمم بکم! بگذار سرمایه داری شب و روز برای وارونه نشان دادن حقایق عینی خارج از ذهن ما, با مدیا و کلیسا ها و کنیسه ها و مساجد بیکرانش بیست و چهار ساعته شعار دهد و موعظه کند! ما که بچه های خوبیم, زور میزنیم تا راه حل دیگری پیدا کنیم!!!! شاید در کرات آسمانی راه حلی توسط دیگر گونه حیات یافت شود, البته تا زمانیکه کسی از زمینیان جعلق زودتر به آنجا نرفته و نماز جماعات به راه نیآنداخته باشند!
    عالیجناب نسیم, نوشتید که تا کنون جایی جامعه سوسیالیستی را دیده نشده است. این کاملا درست است! سیصد چهار صد سال قبل هم در هیج کجا نظام سرمایه داری وجود نداشت!
    برده داری حدود شش الی هفت هزار سال و فئودالیسم حدود دو سه هزار سال جان سختی نشان دادند. با آنکه کاپیتالیسم فقط حدود سیصد سال است که به عنوان یک نظام مسلط, در غالب کشورهای اروپایی استقرار یافته است و حتی از اواسط قرن بیستم به نظام مسلط در سراسر جهان گسترش و چیره گردید, با اینحال تمام علائم پوسیدگی و احتضار و اضمحلال در آن نمایان میباشد! همآنگونه که مارکس در اثر دورانساز خود, یعنی “کاپیتال”, نشان داده است که کاپیتالیسم, عامل درونی بسیار نیرومندی را جهت اضمحلال خود, نهفته دارد!
    سرمایه جهت رشد خود, نیروهای مولده را ارتقا میبخشد که به صورت شمشیر دولبه عمل میکند و گورکنش میشود! رشد عمومی نیروهای مولد به عنوان ضرورت جهت رقابت بین طبقات سرمایه دار برای بقا, “کاهش عمومی نرخ سود” را موجد میگردد که در سطح کلان بحران های ادواری و سپس بحران های ساختاری در دوره انحصارات را رغم میزند! این حقایق علمی را مارکس با منطق ریاضی در کاپیتال به شکل نبوغ آسایی موشکافی نموده است و به همین سبب به اعتراف دشمنان مارکس, حق به جانب مارکس است!
    کاپیتالیسم استعداد و محرک بسیار نیرومندی برای رشد و گسترش و همزمان نزدیک شدن به مرگ را در درون خود دارد! چرا سیستم سرمایه داری با این سرعت به سقوط کشیده میشود! ظهور مارکسیسم و لاجرم احزاب و گروه ها و سازمان های چپ و کمونیست و در ادامه ارائه مطالبات کارگری شامل هشت ساعت کار به جای 12 و 14 و 16 ساعت قبلی و بازنشستگی و گسترش دموکراسی های کارگری و آزادی های هرچه بیشتر سیاسی و اجتماعی و سندیکا و اتحادیه ها و و و و و ……. و مبارزه و انقلابات پی در پی برای تحقق آن نیز علاوه بر عوامل درونی سرمایه داری, به اضمحلال آن به عنوان عامل تعیین کننده کمک نموده است!
    قبل از فروپاشی دیوار برلین و سقوط “سوسیالیسم اردوگاهی؟!”, یعنی همان حکومت های دیکتاتوری سرمایه داری دولتی, به سبب آنکه انقلاب اکتبر و تشکیل نطفه های شوراهای کارگران و دهقانان که سرانجام با کشتار بلشویک ها توسط دارو دسته استالین, ملغی گردید, مهر خود را در اذهان توده مردم روسیه و نیز اروپای شرقی زده بود, لذا جوامع مذکور از یک حداقال مزایا و بهداشت و درمان مجانی و تامین مسکن و تحصیل رایگان و غذای گرم مجانی در مدارس و دانشگاه ها و هزینه حمل و نقل بسیار اندک حتی با هواپیما و بالاخره تامین آتیه فرزندان و به طور کلی عموم مردم برخوردار بوده است. چنین امتیازاتی در روسیه و اروپای شرقی, کشورهای غربی را بر آن داشت که “دولت های رفاه!” را ایجاد نمایند و شمه ایی از آنچه را که در شرق رایج بود را در غرب پیاده نمایند! این موضوع به ویژه در کشورهای هم مرز روسیه با شدت و عمق بیشتری همراه بود, به طوریکه در کشورهای اسکاندیناوی و فنلاند, مردم به مراتب از رفاه و آسایش بسیار بهتر و برتری نسبت به دیگر کشورهای اروپا و حتی آمریکا برخوردار بوده اند. اما با سقوط دول شرق, به یکباره دولت رفاه برچیده شد و رفاه و آسایش مردم مورد تجاوز جدی قرار گرفت. حتی در کشورهایی نظیر سوئد و نروژ مردم بومی و نیز ایرانی هایی که سال های مدید در آنجا زندگی کرده اند, از روزهای خوش بیست سال قبل یاد میکنند! سرمایه داری بازار آزاد حتی سرمایه داری دولتی جهنمی امثال اروپای شرقی را که از جنس خود او, ولی با روایتی دیگر بود را محرک انقلاب مردم خود میپنداشت و میهراسید؟!
    تاریخ با مغز انسان میاندیشد و با چشم انسان میبیند و با پای انسان هم طی طریق میکند! اگر امثال عالیجنابان نسیم, اتوپیای حقنه شده از طرف ایدئولوگ های نظام طبقاتی را به کناری نهند و با تمرکز به نشان ها و رهنمود های عینی و روزمره ایی که در خارج از ذهن آدمی سیلان داشته را با صداقت ملاک قضاوت خود قرار دهد, در زیر پوست هر فردی یک سوسیالیست نهفته است که با اندکی همت به عضوی از گردان های دورانساز تاریخ بدل میشود! تاریخ, پراتیک انسانی است!

     
  19. اقای نوریزاد گرامی
    سپاس از پاسختان. لفظ ها بسیار مهمند. زبان از کلمات و توصیفات انها تشکیل شده است و بیانگر ذهنیت است. هر چه زبان نا روشن تر باشد و از نمایندگی ذهن بخواهد فاصله بگیرد خصوصیات بیان و درستی فهم مطلب را از دست می دهد. منتقد با زبان کار دارد و روی کلمات و الفاظ می ایستد و انرا می پرسد بدون انکه هدفی داشته باشد. گاهی پاسخ به پرسشها بسیار پشتوانه ی فرهنگی دارند که باز باید بیشتر انها را بررسید هرچا که ما امکان پرسش و بررسیدن داشته باشم و بخواهیم ان را به فردایی موکول کنیم فردا یقه ی ما را همان پیچیدگیها خواهد گرفت. برای فرد پرسشگز مهمنیست نویسنده می خواهد احترام بگذارد و پرسشگر خود پدیده یاحترام و میزان انرا دوباره می پرسد. ازینرو من به الفاظ شما اشارانی داشتم که خود شما بسیاری از انها را میتوانید راحت بیابید. هرچقدر فرد با مخاطب خود رابطه ای ناروشن داشته باشد بر زبان و ذهنیتش موثر خواهد بود که روی متنش تاثیر گذار خواهد بود و نه برای من خواننده سوم بلکه برای مخاطب نامه. این نه توصیه ای برای شما بلکه نظر شخصی است که پشتوانه ای اکادمیک دارد. در زبان شما با وجود امتناع از کاربردش لقظ ما نهفته است. ازینرو مخاطب هنوز می باید با شما رابطه ی حسی داشته باشد وشماهم نام فرزند را می اورید. بدون شک این یعنی ما و کوشزد کردن به مخاطب که شما از خود جمعی سخت می گویید خود جمعی که شما همزمان فردیت انتقادیتان را بیرون می کشید و همزمان وابسته به ان نوعی اویزان. من بر این گمانم این شما نیستید که خود جمعی و یا ان بخش انتقاد ناپذیر را بزیر می کشید بلکه انها بنوعی ناتوان شما را بزیر می کشند. این سایه ی خود جمعی باهم سرنگون می شود و انجا سنگینی می کند چه شما بخواهید یا نخواهید. پیشنهاد کوچکم اینست که صفات را زیاد در جملات بکار نبرید صفاتی که دقیق بکار برده نشود بسیار همگانی هستند و عامی. مثلن اگر من بگویم شهر شهید پرور سمنان بسیار عمومی است. صفات اینگونه ممنتع از اندیشیدن می شوند و فقط باری احساسی ارزشی می دهند که داوری بر ان بسیار دشوار است و بیشتر حالت سوبجکتیو دارد. مثلن اگر متنی انتقادی درباره ی موزیسینی بنویسیم لازم نیست مرتبن قطعات ان را با صفاتی مقید کنیم که شاید فقط سوبچکتیو باشند. استفاده ی مدرست از صفات بدون شک اشکالی ندارد. پایدار باشید

     
  20. با پوزش از ادمین محترم اصلا انتظار نداشتم یک کامنت ناقابل چهار سطری باعث کشانیدن پای تئوریسین‌های چپی و عقل کل های کتاب خوانده با مانیفست های از مد افتاده شان باعث کدورت اوقات بقیه شوند. این مهرداد هم اگر کمی تاریخ خوانده بود میدانست که همپیاله هایش همان خمرهای سرخ کامبوج چگونه مغز هر فرد باسوادی را در کف خیابان میریختند به جرم اینکه دستانش پینه نبسته بود و بوی ساقه برنج نمی داد. واقعا چهار سطر کامنت بنده اینقدر تاثیر داشت که جمیعا طومار بفرستید.

     
  21. برای مهرداد، مهران و سهند و کلاً همه کمپوزیتها، کامنت جناب کامران را دوباره نقل می کنم بلکه ندیده گرفته باشند: مارکسیستها مذهبی ترین آدمهایی هستند که دیده ام.در ظاهر به خدا و ادیان اعتقادی ندارند اما دین و آیینشان مارکسیسم است.پیغمبری دارند که نامش مارکس است و کتاب مقدسشان کپیتال مارکس است..اصول دینشان مانیفست کمونیسم است و امت واحده ای که ایده آلشان است پرولتاریا و طبقه کارگر جهانی است.کفار و مشرکینشان امپریالیستها و بورژواها !!..به شدت متعصب و با مخالفین ستیزه جو هستند.خون دادن و ریختن خون سرمایه داران و دشمنان طبقه کارگر(بخوانید ایدئولوژیشان)که سد راه حکومت زحمتکشان(بخوانید خودشان!)هستند را کاملا مجاز و بلکه شایسته و سفارش شده می دانند.مارکس را اول و آخر همه فلاسفه و مارکسیسم را کلید تببین جهان می شمارند و آنقدر خود و ایده شان را قبول دارند که حاضر نیستند هیچ نظر مخالفی را تحمل کنند یا بشنوند..حواری و بزرگان دینشان بعد از پیغمبرشان مارکس، لنین و استالین و تروتسکی و مائو و …..هستند که البته اینها بنیانگذاران فرقه های متعددی در میانشان شده اند درست مثل مذاهب!!دوستان من ذهنتان را آزاد بگذارید در غیر اینصورت شکل ایده ها و عقاید ما هیچ تفاوتی در اینکه انسان مرتجع و متحجری باشیم یا نه نخواهد داشت..

     
  22. شما در نامه یتان خطاب به خامنه ای نوعی قیاس با حکومت پهلوی را ملاک قرار داده اید. متاسفانه نامه ی شما دارای خصوصیات اشکاری است که عجیب بنظر می رسد شما با این اشکاری به انها همچنان وفادار مانده اید. در تمام نامه نام رهبر ذکر شده است. رهبر درین مان با شاه تفاوتی ندارد. اگر فردی حکومت پهلوی را خطاب قرار می داد و می نوشته شاه گرامیم بدون شک مورد پسند شما قرار نمیگرفت شاید بدین دلیل که شاه خصوصیات معنوی برای خویش قایل نمیشد بلک برتری منزلتی اجتماعی برای خویش در نظر می گرفت این درحالیست که رهبران حکومت ایران منزلتی معنوی برای خویش در نظر می گیرند که اصلن دست یافتنی و قابل اثبات در میان انسانها نیست ایا چنین انسان برتری اصلن قابل شناخت است بلکه فقط متدیان میتوانند با توجه به باور های دینی خود چنین برتری را جستجو کنند و به ان متوهم باشند. بهر حال مقام شاهنشاهی که بسیار مسخره بنظر می رسد و در یک نظام غیر سکولار دیکتاتور مابانه اما مقام روحانی بخاطر توهم نهفته در ان بسیار بدتر است چون توانایی انتقاد انعکاسی را نسبت به خویش از دست میدهد. فرد روحانی در سیستم اجرایی و عملی حصوصیاتش را از دست می دهد/ ///این فقط منزلت و باور به خامنه ای است که همچنان وابستگان ذهنی خانواده ی حکومتی اسلامی این بیداری را ناممکن می سازد تا چنین پدیده ی روشنی را نبینند. بدون شک برای یک شهروند ایرانی او یک رهبر نیست بلکه فردی است که رهبری خو د را اعمال می کند////. ازینرو خطابیه ی شما هیچ علت منطقی ندارد و حتا برای خواش و دیسکورس مناسب نیست چون فرد خود را موید رهبری می بیند که باید اعمالش را تصحیح کند ////
    دوم اینکه شما حکومت پهلوی را بذرستی پلید و مرتبن باصفاتی منسوب کرده اید. من از شما می پرسم حکومت اکنون ایران چگونه است ورا مورد خطاب اینچنینی بدین روشنی نیست ایا بخاطر باور های اصلاحپذیر اینچنین خطابی صرفنظر می گردد؟ چز این نمیتواند علتی داشته باشد. من توجه ی شما را به یک تفاوت اساسی میان حکومت پلید پهلوی و حکومت اصلاح پذیر از دید شما جلب می کنم. حکومت پهلوی یک حکومت با محدودیت های سیاسی بود یا یک دیکتاتوری سیاسی. حکومت اکنون ایران نه تنها دیکتاتوری سیاسی بلکه از همان ابتدا ایدلوگیگ فرهنکی بود. یعنی مرتبن نماد های نامشخص فرهنکی را دنبال میکند و برای حیات سیاسیش با انها گاه بازی میکند. حکومت اکنون ایران حکومتی ضد هویت فردی است یعنی فرد کش است. حکومت پهلوی با شاهی دیکتاتور سرو کار داشت که سواد و شعور فرهنکیش قابل مقایسه با /// اکنونی نبود. مشکل او دیکتاتوری فردیش بود. من فکر میکنم شما هنور حکومت فعلی ایران را با حکومت پهلوی اشتباه گرفته اید و هنوز در گذشته ی پهلوی سیر می کنید. حکومت اکنون ایران وابسته به خامنه ای و حکومتی با خصوصیات سیاسی دیکتاتوری فردی نیست. مشکل مشکل فرهنگی است. این مشکل فرهنگی را شما در لابلای نامه های خویش به خامنه ای اورده اید و از حجاب و ازادی های فردی حرف می زنید. شما به محمدرضا پهلوی چنین بدیهیاتی را لازم نبود انتقاد کنید. حکومت پهلوی فساد حکومتی داشت که شما ان نوع فساد را در پیشرفته ترین حکومت های دنیا هم میبینید. ولی حکومت فعلی ایران فسادی دارد که ان را از لزومه و ضزوریت ادامه ی حیات قرار داده است. شما مانند زمان پهلوی لازم نیست در منسبی باشید تا فاسد باشید بلکه ضرورت ایجاب می کند کارمند ساده ای هم باشید همان میزان فساد را داشته باشید. ازینرو عجیب نیست شما میبینید با عوض شدن دولت فردی ساده به منسبی که یا رابطه به او می دهند ناکهان بدون انکه نیاز به اموختن داشته باشد میلیارد ها به جیب میزند چون او پیش از ان همه ی این فساد را برگرفته است. حال شما خود برای حکومت فعلی خصوصیتی بجویید یا صفتی؟ من در خارج کشور میزیم و نه فعال سیاسی هستم ونه برنامه ی برای ایران ولی انچه مرا می ازارد چنین وابستگیهای ذهنی است. زمان پهلوی ادم شاه پرست اراده ی انتقاد از شاه را نداشت. در زمان اکنون ادم حکومت پرست اراده ی انتقاد از حکومت را ندارد. انتقادی که دیگر با چنان خصوصیاتی باید از ان به ضدیت نام برد/
    پایدار باشید

    ————————————–

    سلام حسین گرامی

    من درنامه ی هشتم تلاش کرده ام ناظرمنصفی باشم که گویا تعلقی به این سوی وآن سوی انقلاب ندارد. نه به رژیم پهلوی ونه به حکومت اسلامی. تلاش کرده ام این دو رژیم را ” داوری” کنم. وبه برتری های هریک نمره بدهم. شما ایکاش درلفظ ها متوقف نمی شدید. من دراین نامه، ادعای کر کننده ی نظام اسلامی که: ما اسلامی وفرهنگی هستیم وانقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است را بچالش کشیده ام. یعنی تخصص محوری اش را. اگرازمنظریک داور به دوسوی انقلاب 57 نگاه کنید، هرگز واژه ی “گرامی” آزارتان نمی دهد.

    با احترام.

     
  23. چه فرقي ميكنه

    آغاي نوريزاد مقاله اي هم در مورد راهپيمايي عظيم ملت ايران بنويس هرچند تو پرو تر ازاين حرفايي.

     
  24. آقای سهند، آقای مهران خوب امثال جعفر را شناخته که نوشته بود “امثال جعفر نادان و بی اطلاع که بعید میدانم حتی در تمام عمرش یک کتاب را تا به آخر خوانده باشد! ولی این را به طور حتم میدانم که حتی یک خط از کمونیسم و کارل مارکس و منصور حکمت نیز نخوانده است!”
    اگر کامنت بسیار خواندنیت که با سر تیتر “جهت اطلاع عالی جناب جعفر …………!” جهت روشنگری کسانی که اهل تفکر و مطالعه هستند و آنرا خوانده اند, باشد بسیار آموزنده است اما اگر برای جعفر و امثال او که آقا مهران به خوبی آنها را توصیف کرده است نوشته شده باشد وقت تلف کردن است
    امثال جعفر اصلا از درک یک مطلب تحلیلی و وزین به شدت عاجزند اینها به یک سری صحبت های دری پیتی و بی مایه از قماش نوری زاده ها و سلطنت طلبان و … عادت کرده اند. امثال جعفر مرا به یاد زنان خانه داری که در غروب دم در کتل میگذارند و از همه چیز, از مادر شوهر و عروس و داماد گرفته تا تپه گذاری پشت سر همسایه ها و همچنین از سیاست و اوباما و کسینجر و شباهتشان به عروس و داماد و مادر شوهر و غیره داد سخن میدهند، میآندازد.
    هر چه برای امثال جعفر استدلال کنی که جنایت چین و روسیه و ……. از نوع همان جنایات آمریکا در چهار گوشه جهان به موجب حفظ منافع و سود ورزی یک مشت سرمایه دار و غارتگر است اصلا نمیتوانند بفهمند. این ها مثل نمونه های پائولوف به طور شرطی شنیده اند این سرمایه داری است و آن سوسیالیستی! اصلا نمیدانند که سرمایه داری و سوسیالیسم خوردنی است یا پوشیدنی! از این چیزها به هیچوجه سر در نمیآورد.
    امثال جعفر شبیه نمونه های آزمایشی پائولوف هستند که فقط به پالس های شرطی واکنش نشان میدهند و عاری از اندیشه و اراده ناشی از تفکر میباشد. لذا مثل بیزون ها با کمترین صدایی با سر پایین آنقدر میدوند تا به دره سقوط نمایند

     
  25. آقا مهران این همه گفتار شما خیلی‌ متین و زیباست و خیلیش باز هم شعار است و بست. از افلاطون و مدینه فاضله گرفته تا به امروز هزاران انسان فرزانه به دنبال این جامعه ایده‌ال بوده و هستند. ولی‌ ما تاکنون این چنین جامعه ای در عمل ندیده ام.

     
  26. آقا بهزاد، مطمئن باشید که نظام سرمایه داری و یا به قول شما استکبار جهانی‌، هیچ وقت نه یک بعدی فکر می‌کنه و نه یک بعدی عمل. اتفاقا همین نظام ضدّ بشر به گروها و سازمان‌های اسلامی کمک های بشردوستانه رساند و به آنها راه و چاه نشان داد. این نظام ضدّ بشر از بدو تولد تا به امروز دشمننی به این ساده لوحی نداشته. برای این نظام نه مردم خویش اهمیت دارند و نه دیگران. مگر همین سیستم نبود که با کمک یک سری مسلمانان بی‌عقل ۱۱ سپتامبر را به اجرا در آورد و هزاران نفر را قربانی کرد؟

     
  27. ? To chand gerefti

     
  28. شکر خدا طوفان عظیم ملت بصیر ایران اسلامی مشتی محکم و رعشه ای ابدی بر جسم و جان استکبار جهانی و وطن فروشان داخلی انداختند،و به جناب نوری زاد و نوری زادها فهماندند که ما فدائیان وطن و رهبری هستیم و حرفا و وطن فروشی ها و سفسطه های بی ارزش و مغرضانه شما و تحریمهای جهانی را به هیچ گرفتند،این ملت عزت دارد شرف دارد شجاعت و آگاهی دارد،چون ولایت فقیه و الطاف خداوند را همراه خود دارد، امیدوارم برای همیشه خاموش باشید و در انزوای خود غرق

     
  29. یه چی به مهران میگم جوابش را سهند می فرستد یک خط پاسخ والسلام نامه تمام: داداش مبداء تمام امکانات مدرن و اختراعات اشیایی که دور و بر خودت میبینی و استفاده می کنی از لامپ برق گرفته تا اینترنتی که داری باهاش حال می‌کنی ثمره دنیای سرمایه داری بالاخص آمریکاست . تصور کن ۹۹ درصد وال استریت که نه یک درصد در چین یا چچن شوروری سابق جنبش راه انداختند با تانک از رویشان رد شدند.

     
  30. سامان که گفتی
    رضا شاه با پشتکار ایران را عقب افتاده را به پیش برد و پسرش با بی درایتی رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
    اصلا اینجوری نیست مش سامان
    رضا شاه با کمک بریتانیا کودتا کرد تا بقایای جنش مشروطه را به خاک و خون بکشد و با برنامه ریزی های دولت فخیمه بریتانیا برای سرکوب جنبش مردم ایران فقط بخش بسیار ناچیزی از خواسته های انقلاب مشروطه را جهت مدرنیزاسیون اجرا کرد تا مردم به خانه هایشان برگردند و سپس پیشتازان مردم را سلاخی کرد. خواست بنیادین جنبش مشروطه در مرتبه نخست استقلال و کنترل منابع کشور به دست مردم بود که با کودتای رضا خانی به محاق رفت. پنج درصد درآمد نفتی که قرار بود به خزانه دولت واریز گردد مستقیما به حساب بانکی رضا قلدر در سویس واریز میشد که ثروت بی کرانی را برای او به ارمغان آورد. در دهه دوم این جرثومه بریتانیا، به سبب قحطی فاجعه باری که در ایران به وقوع پیوسته بود انبوه عظیمی از مردم شهر و روستای ایران به هلاکت رسیدند! تمامی این اسناد وجود دارد!
    مش سامان که گفتی
    امروزه کمتر انسان آزاده و بهره مند از سلامت عقل از ایده ئولوزی چپ حمایت می کند.
    مش سامان عرض کنم که
    رضا قلدر بیسواد و لات با نوچه های قمه کش و شارلاتانش زیر سایه ارتش فخیمه بریتانیا کودتا کرد و پسر فراری اش هم که روی دوش شعبان بی مخ در سال 1332به تاج و تختش رسید و حالا سامان افسوس میخورد که شاه در سال پنجاه و هفت با بی درایتی رفت
    شاید میخواستی بیشتر بماند و بیشتر مردم را به گلوله ببندد که البته بعد از رفتنش زحمت اینکار را امام سینزدهم و چهاردهم بهتر از او انجام دادند. البته خوب میدانی که شاه را مردم ایران با پس گردنی و اردنگی بیرونش کردند اصلا تفش کردند و به فاضلاب انداختند.
    به هر حال هرجور که نگاه میکنیم میبینیم که مش سامان با تعصب و رگ های برجسته گردن از اعمال هر چه بی کله و بی مخ و قمه کش و کودتا چی دفاع میکند و از سقط شدنشان اشک میریزد و عجبا اینکه این گونه ویژه از موجود دوپا از سلامت عقل نام میبرد که میتواند سوژه تحقیقاتی وسیعی را برای زیست شناسان باشد.
    مش سامان شاه و شیخ از پستان دولت فخیمه شیر خورده اند و ساوامایی ها و ارتش سایبری ژن های ساواکی ها و شکنجه گران رضا قلدر و پسرش را در خود دارند، همانهایی را که ارادت میورزی!

     
  31. اقاي نوريزاد ناماي نوشته ولي دعواي شما جيبها/ راستيها بر سر لإحافته نه نه اقا است. با احترام به دلير مردان و زنان ايران

     
  32. جهت اطلاع عالی جناب جعفر و طیف سلطنت طلبان و اسلامی های سیاسی و اصلاح طلبان و سبزهای هم پالکی اش!
    جعفر با ناشیگری تمام آدرس باعث و بانی تمامی فقر و فلاکت و فحشای توده کار و زحمت را عوضی میدهد تا شاید به زعم ذهن بدوی اش بتواند, بربریت نظام سرمایه را که عمیقا مورد نفرت توده ها است, از زیر ضرب خارج نماید. چرا که “الکاسب حبیب الله است!” و افاضه میکند, “کمونیستها مردم را فقیر، کارگران را بیکار و جامعه را همواره در حال التهاب میخواهند………..”؟؟؟؟!!!!
    غافل از اینکه, این توحش سرمایه داری است که به ارتش بیکاران نیاز دارد و به آن دامن میزند تا با کاهش دستمزدها بتواند, رشد نرخ سود خود را تضمین نماید! این توحش سرمایه داری است که ارتش بیکاران در میان زنان را وجه المصالحه ذخیره صنعت تن فروشی و سکس ده ها و صدها میلیارد دلاری خود قرار میدهد! این توحش سرمایه داری است که جنگ ها و تجاوزات امپریالیستی و کشتار ده ها میلیون انسان در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین را برای “رونق سرمایه گزاری!” جهت رهایی از بحران های مهلک به راه انداخته و میآندازد و لاجرم ده ها و صدها میلیون کشته و معلول و روانی و یتیم را در چهار گوشه کره ارض به جای گذاشته و میگذارد!
    آقا جعفر اگر میپنداری که دولتمردان آمریکایی بیش از هزار میلیارد دلار هزینه نمودند تا “دموکراسی؟!” را با کوبیدن بمب بر فرق عراقی ها به ارمغان بیآورند, سخت در اشتباهید آقا جعفر ! با درک ابتدایی و ساده اندیش خود, تجاوز ددمنشانه آمریکا به عراق و تحریم های قبل از آن را که باعث کشته و مجروح و آواره شدن چند میلیون عراقی گردید و فقط در اثر تحریم ها نزدیک به چهارصد هزار کودک عراقی به هلاکت رسیدند را اصلا متوجه نشده است! ایشان غافل از آنست که دولت امپریالیستی آمریکا با همیاری دیگر توحش سرمایه جهانی از جیب کارگران و مالیات دهنده های امریکایی و اروپایی جهت پر کردن جیب کارتل ها و تراست های نظامی و صنعتی و نفتی اقدام به تجاوز وحشیانه نموده است! از بند پوتین سربازان آمریکایی گرفته تا پیچیده ترین ابزار و ادوات جنگی و هوا فضا و حمل و نقل و لجیستیک توسط بربرهای کاپیتالیست تامین میشود! میبینی جعفر خان, سرمایه داری نوشداروی خود را از کاسه سر فرزندان آدم و حوا نوش میکند!
    سیصد سال انباشت سرمایه, مالامال از ضجه بردگان آفریقایی, کشت و کشتار دهقانان جهت به زور راندن آنها از زمینهایشان برای تامین نیروی کارگری در کارگاه و کارخانه ها در بریتانیا و اروپا و اصولا چهارگوشه دنیا, تجاوزات امپریالیستی و اعمال جنگ های ویرانگر در ویتنام و آمریکای لاتین, براه انداختن کودتاهای وحشیانه و خونبار در کشورهای به اصطلاح جهان سوم نظیر ایران و اندونزی و شیلی و در کلیه کشورهای آمریکای لاتین و آسیا و آفریقا برای تصاحب منابع و استثمار وحشیانه نیروی کار آنها, در کودتای اندونزی در عرض فقط یک هفته, یک میلیون نفر از مبارزان چپ و کمونیست توسط کودتا چیان دست نشانده سرمایه جهانی قتل و عام شدند!, بیدادگری سرمایه داری جهانی جهت به خون نشاندن انقلاب کنگو به رهبری دکتر لومومبا از حافظه نوع بشر نازدودنی است! در خود آمریکا که ام القرای سرمایه داری است و جهانی را چاپیده و در آن انباشت نموده است, فقر و بی خانمانی بیداد میکند. طیف وسیعی از مردم آمریکا فاقد بیمه درمان میباشند و حتی بسیاری از آمریکایی ها به کشور فقیر و تحت محاصره اقتصادی آمریکا, یعنی کوبا برای استفاده از درمان رایگان آن سفر میکنند!!!. در بحران ۲۰09 در آمریکا, بانک ها با بی شرمی تمام مردم را به سبب نپرداختن؟! قسط خانه از منزلشان بیرون نمودند و بیخانمانی و شبخوابی در پارک ها و گرمخانه ها و خیابانها را بر مردم ام القرای سرمایه تحمیل نمودند!!! آقا جعفر به این سخن کارل مارکس گوش فرا دهید که میگوید “از تمام مسامات سرمایه خون و چرک و کثافات بیرون میزند!”
    سوسیالیسم فقط و فقط توسط حکومت خود گردان کارگران یدی و فکری در شوراها که عالی ترین دموکراسی همه جانبه و واقعی است, محقق میگردد, چرا که در حکومت شوراها, منتخبین شورا را میتوان در “هر زمان از کار برکنار نمود”! یعنی با لیبرال دموکراسی از قماش آمریکا و اروپا و ژاپن و امثالهم که هر چهار سال و یا پنج سال و غیره انتخاب میشوند و در طی این دوره به هر گند کاری و توحشی دست میزنند و هنوز رئیس حکومتند, فرق های بنیادین دارند! دولت نیکسون نه آنکه به دلیل لشکر کشی ها و جنایاتش در ویتنام و کودتاهایش در آمریکای لاتین و به ویژه ساقط نمودن حکومت دکتر آلنده و ایجاد بدهی بیکران برای آمریکا و کاهش شدید ارزش دلار و خارج شدن آن از پایه جهانی نرخ ارز ها و و …. از کار برکنار گردید, بلکه به سبب ایجاد استراق سمع در محافل باندهای رقیب در جریان واترگیت از کار برکنار شد! و بگذریم از آنکه تبلیغات انتخاباتی خود یک صنعت پولسازی است که توسط سرمایه داران کلان و با هزینه های سرسام آور تامین میشود(به انتخابات آمریکا و با هزینه های سرسام آور چند و چند ده میلیارد دلاری توجه شود) تا منافع متخاصم کارتل های نظامی صنعتی و نفتی گوناگون را تامین نماید. علی رغم کاربرد انواع حیله ها و شعارهای تبلیغاتی برای کسب رای, عملا طی این چهار و پنج سال زمامداری, نه تنها از شعارهای “مردمی؟!” و عامه پسند عدول میکند, بلکه دقیقا عکس آن را انجام میدهد! اوباما در بحران 2009 آمریکا نزدیک به شانزده هزار میلیارد دلار پول زبان بسته را از جیب مالیات دهنده های آمریکایی بیرون کشید و به جیب گل و گشاد جنرال موتورز و جنرال الکتریک و بانک های آمریکایی و و … به ثمن بخس سرازیر نمود تا مثلا آنان سرمایه ها را برای کارگر ارزان چینی و بنگلادشی و تایلندی و کره ایی و اندونزی و و … از کشور خارج نکنند و در خود آمریکا سرمایه گذاری کنند! که البته سرمایه داران آمریکایی نه تنها پول ها را قورت دادند, بلکه به توصیه های اوباما نیز وقعی نگذاشتند! از طرف دیگر اوباما علی رغم وعده های انتخاباتی جهت تامین بودجه فقط یکصد میلیارد دلاری برای بهبود وضعیت بهداشت و درمان, هنوز که هنوز است, به اصطلاح با کنگره آمریکا دست به گریبان است!!! این است دموکراسی سرمایه داری! جناب جعفر, اگر این آموزه مارکس را نشنیدی بهتر است پنبه را از گوشت بیرون بیاوری و خوب گوش فرا دهی که میگوید “دموکراسی کالای لوکسی است که هر کسی به آن دسترسی ندارد!”
    شورا ها دموکراسی خود گردان کارگران یدی و فکری هستند و منتخبین آن علی رغم هر فریبکاری و حیله هایی که در ارائه برنامه های انتخاباتی به کار برند و خود را در جهت منافع اکثر مردم که توده کار و زحمتند, نشان دهند تا زمانی که آن برنامه ها را محقق نکنند و بخواهند در مسیری دیگری گام نهند, فورا توسط اکثر اعضای شورا ها که همان اکثریت قاطع توده مردمند, به زیر کشیده میشود! اوباما در چهار سال اول زمامداریش در کاخ سفید مبلغ چهار هزار میلیارد دلار بدهی بالا آورد! اگر حکومت آمریکا توسط شورای کارگران و توده کار و زحمت آمریکایی اداره میگردید, در همان شش ماه اول توسط شوراها به زیر کشیده میشد و آیا در حکومت شوراها امکان آن بود که جرج دبلیو بوش پسر که با آنهمه جنگ افروزی های ددمنشانه اش قروض سنگینی را بر دوش کارگران و مالیات دهنده های آمریکایی و به جیب توحش سرمایه داران تحمیل نموده بود و عملا آمریکا را به خاک سیاه نشاند, در سیاست آمریکا ترکتازی نماید؟!
    به طور خلاص بگویم که در روسیه باند ارتجاعی استالین با کشتار همرزمان لنین یعنی بلشویک ها, توانست شوراها را که بزرگترین دستآورد دموکراسی در طول تاریخ بشر و از ابداعات کارگران روسی در انقلاب کبیر اکتبر بود, در سراسر روسیه الغا نماید و سوسیالیسم نوپایی را که از تجاوز چهارده کشور امپریالیستی با زخمهای عمیق جان بدر برده بود, به شکست نهایی بکشاند و “سرمایه داری دولتی” را که دقیقا نقطه مقابل حکومت شوراهای سوسیالیستی است, مستقر سازد!
    شوراهای سوسیالیستی زاده انقلاب اکتبر, با الغای تمام امتیازات استعماری تزارها در ایران و کشورهای پیرامونی دیگر که حکومت نوپای لنین به هر ریال آن نیاز مبرم داشت و با اینحال آنها را ملغی نمود, به منصه ظهور رسید! همان انقلابی که الهام بخش مشروطه خواهان متاخر و مبارزان دیگر ایران شده بود و به شوق میآورد و امثال ملک الشعرای بهار در وصف لنین شعر میسرودند, استالین با شکست انقلاب اکتبر توانست, سرمایه داری دولتی را در روسیه اجرا نماید! رژیم های چین و روسیه و کامبوج و کوبا و و …. همان سرمایه داری به شکل سرمایه داری دولتی که توسط بورژوازی بوروکراتیک اداره میشد و میشود, هستند و به هیج وجه ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم ندارند! شرط بلا منازع استقرار سوسیالیسم فقط و فقط با دموکراسی شوراها که عالیترین دموکراسی به معنی واقعی آن است, رغم میخورد و بس!
    یادتان هست که همین شوراهای کارگران و دهقانان در اوان انقلاب شکوهمند بهمن و حتی قبل از آن در سراسر ایران به تدریج تشکیل گردید و چگونه توسط عفریته اسلام سیاسی در ترکمن صحرا و کارخانه های سراسر ایران و کردستان و شمال به خاک و خون کشیده شد؟! یادتان هست در زمانی که تعرض به انقلاب مردم و کشت وکشتار انقلابیون در سراسر ایران آغاز گردید, بنی صدر چگونه با تبختر ابلهانه اش میگفت, شورا بی شورا, دیگر شورا پورا مالید!
    همین آزادی های نیم بندی که در آمریکا و اروپا مشاهده میشود, نتیجه مبارزات کارگران اروپایی و آمریکایی که خونشان بر روی سنگفرشهای خیابان ها در طی یکصد سال اخیر مبارزات کارگری ریخته شد, محقق گردید! در انقلاب بزرگ فرانسه در ابتدای کار و نیز در طلاطمات انقلابی انگلستان و سایر نقاط اروپا, انتخاب شوندگان و رای دهنده ها به میزان سرمایه و تمول افراد بستگی داشت! حق انتخاب شدن و رای دادن در ابتدای انقلاب فرانسه و بریتانیا از یک میزان برخورداری از ثروت امکان داشت! آنقدر خون کارگران و کمونیست ها بر روی سنگفرش خیابان های فرانسه و کل اروپا ریخته شد تا حق رای و انتخاب شدن عمومی گردد و زنان نیز از حق رای و انتخاب شدن برخوردار شوند و هشت ساعت کار به جای 12 و 16 ساعت کار قانونی شود و بیمه رایگان بهداشت و درمان هرچند با کارشکنی های ددمنشنانه سرمایه داران طرح و اجرا گردد و بازنشستگی قانونمند شود و مهد کودک برای فرزندان زنان کارگر ایجاد شود و حقوق زمان زایمان برقرار شود و و و ……!!! حتی کشور آزاد و پیشرفته ایی مثل سویس تا اواسط دهه 1960 میلادی, زنان از حقوق انتخاباتی محروم بودند!!! تا همین اواسط دهه 1960 در آمریکا تبعیض نژادی و لینچ سیاهپوستان بیداد میکرد که هنوز هم در زیر پوست شهرهای آمریکا جریان دارد! یادمان باشد شکاف بین بربریت سرمایه داری و حق طلبی توده های کار و زحمت فقط با خاکستر کمونیست ها پر میگردد!
    بربریت سرمایه داری با اسلام سیاسی و وجنات حاج آقایی به عفریته ایی بی شاخ و دم تبدیل میشود! فاشیسم و اسلام سیاسی اوج احتضار سرمایه داری هستند! سرمایه داری بحران زده و محتضر در اروپا, فاشیسم را زایید! بحرانهای سرمایه داری در آمریکا, نئاندرتال هایی از گونه نیکسون و ریگان را فرشته نجات خود یافت(کم مانده بود, جک و جانورهایی مثل مک کین و میت رامنی به سر کار بیآیند که بلاشک از این قماش در آینده نزدیک خواهند آمد!) بحران جهانی سرمایه داری که بند نافش به نفت و گاز خاورمیانه اسلام زده بسته شده بود, نطفه عفریته اسلام سیاسی را در کنفرانس گوادالوپ رغم زد!
    منصور حکمت بنیانگذار حزب کمونیست کارگری ایران چه خوب گفته است:
    “دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون «خطر» سوسیالیسم، به چه منجلابی بدل می‌شود.”
    “اساس سوسياليسم انسان است. سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است.”

     
  33. نظر شما را به این قسمت از نوشته هایتان جلب میکنم..1. مردم در اعتماد به برجستگانی چون امام خمینی اشتباه نکردند. تشخیصشان درست بود. چرا که سیره¬ ی سرشار از صداقت و فهم امام خمینی و همراهان او، از آسمان زیبایی ¬های خدا نور می¬گرفت.2-با من آیا هم¬رأی نیستید که ما با پیروزی انقلاب، گرسنه ¬گون، مثل غنیمت¬ روبانِ سراسیمه، به حذف متخلفین و مصادره ¬ی اموالشان دست بردیم؟ در قسمت اول اشاره به همرامان امام کرده اید و از صداقت و فهم انها مثال زده اید.ایا امثال خلخالی و دیگران همراهان معروف هم این اوصاف را داشتند؟در قسمت دوم هم باز به اوایل انقلاب اشاره کرده اید و همان یاران و همراهان امام را به دزدی اموال مردم نسبت داده اید که تناقصی عجیب با قسمت اول دارد..اقای نوری زاد خیلی دیر متوجه شدید که اشتباه رفته اید. .خیلی دیر.این خانه از روز اول از پای بست ویران است.شما جزء کسانی هستید که به قول دکتر شریعتی در راه گم شدید که در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است.

     
  34. من از مدارا و سعه صدر آقای نوریزاد تشکر می کنم.
    می دانم که بخش سایبری رزیم در اشکال مختلف برای کوبیدن انسان های آزاده و جنبش های مردمی فعال است.
    امروزه کمتر انسان آزاده و بهره مند از سلامت عقل از ایده ئولوزی چپ حمایت می کند.
    در غرب اینان آزادند و خود خوب می دانند که تعدادشان با شمردن همه افراد خانواده و حتی بچه هایشان هیچگاه سه رقمی نخواهد شد.
    این مباحث یا کار ایادی رزیم است یا کار همان تعداد معدود هوچی

     
  35. عالیجناب نسیم
    عالیجناب نسیم, کمونیسم شعار نیست! کمونیسم به پشتوانه انبوهی از پراتیک توده کار و زحمت در تاریخ آدمی و آثار عمیقا تحلیلی و منطق آهنین مارکس و لنین و منصور حکمت و دیگر کوشندگان راستین مارکسیست به قله اندیشه های بشری بدل شده و به همین سبب ایده دوران ساز بلامنازع معاصر میباشد! انسان امروزین اگر بخواهد, و فقط صادق باشد, از هر راهی که طی طریق نماید و به هر جد و جهدی که دست یازد و بخواهد برای رهایی انسان سخنی بگوید و اقدامی نماید, در افق مشاهداتش به مارکسیسم میرسد! به همین منظور منصور حکمت بنیان گذار حزب کمونیست کارگری ایران میگوید که “اگر زیپ پوست هر انسانی را بکشید, یک سوسیالیست را میبینید, کافی است فقط با خود صادق باشد!”
    این نحله های متلون مبلغان سرمایه داری شامل حزب الهی و سلطنت طلب و ملی مذهبی و سبز و اصلاح طلب و لیبرال ها که مروج استثمار طبقاتی و به انحراف کشاندن انقلاب آتی ایران میباشند و به سبب آنکه کاپیتالیسم با هر روایتی دیگر نه تنها جوابی برای رنجها و مصائب آدمی نداشته, بلکه مسبب تمامی فجایع دوران بوده و از اینکه این نظام اهریمنی پکیده و زنگار بسته و در تمام جهان, بدآهنگ زنگارهای شومش به سوهان روان انسان مدرن امروزی بدل شده است, هستند که در سطح میلغزند و شعارشان بدون هرگونه پشتوانه و استدلال میباشد! سرمایه داری آنچنان به احتضار کشیده شده است که هر دفاعی با هر پوشش و آب و رنگی از آن, به صورت یک مشت یاوه سرایی و لاطائلات بروز میکند!
    به این منظور است که وقتی انسان امروزین در اروپا و آمریکا که گرد و غبار توهمات هپروتی واپسگرایی فئودالی و دینی و کوروش کبیری چندهزار ساله و حسین کرد شبستری و و… را که سال ها و به طور عمده و فراگیر از خود زدوده است, در پس الفاظ رنگارنگ حکومتگران و ایدئولوگ های سرمایه و کلیساها و و ….فقط و فقط توحش یک درصدی ها را بر علیه نودو نه درصدی توده کار و زحمت فکری و یدی میبیند! به همین دلیل نیز در جهان امروزین انسان جهت بیرون آمدن از گنداب طبقاتی که باعث و بانی تمامی فجایع دوران میباشد, به کارل مارکس رجوع میکند! چرا که مارکس تحلیل میکند و با منطق آهنین ریشه فجایع را میشناساند و به همین سبب نیز بنا به اذعان مدیای غرب ” کاپیتال کارل مارکس محبوب ترین و پرخواننده ترین کتاب ها میشود” و به همین سبب هم که انسان امروزین از خزعبلات و لاطائلات اقتصاد دانان کاپیتالیست نوبل بگیر که تمام هم و غمشان و شبهه استدلالشان جهت رفع “بحران جهانی و ساختاری سرمایه داری” به سنگ خورده و در توجیه فقر و فلاکت روزافزون مردم حتی در ام القرای سرمایه به بن بست رسیده اند, مایوس میشوند و به خشم میآیند, به ناچار حکومت گران اعتراف میکنند که “بیهوده این همه جوایز نوبل را به این اقتصاد دان ها میدهیم! جایزه نوبل فقط حق کارل مارکس میباشد!!!!”
    به همین منظور اگر کمونیست ها شعار میدهند, جهت موجز و موثر بیان نمودن انبوه عظیم آثار مستدل با منطق آهنین مارکسیستی که ریشه در هزاران سال نبرد طبقاتی و پویندگی نوع بشر دارد, میباشد. همان آثاری که حتی بنا به اعتراف ایدئولوگ ها وحکومت گران کاپیتالیست بنا به آنکه “آفتاب آمد دلیل آفتاب”, حقیقت را گفته اند!!!
    عالیجناب نسیم, از اینکه نوشتید ” از برادران حزب‌ا‌لله گرفته تا رفیقهای کمونیست همه با هم در حال شعار دادن هستیم………” به نظر مفاهیمی را که “امیدوارم به سهو!” از قلم انداخته اید!!!
    حزب‌ا‌لله که در تمام مدیای ایران و در بسیاری از انبوه مدیای ماهواره ایی با پول یا مفت نفت و گاز ایران بیست و چهار ساعته برای “رضای الله” گلو پاره میکند!
    کانال های VOA و BBC و لس آنجلسی ها را اگر روشن کنیم, بیست و چهار ساعته در خدمت ملی مذهبی ها و سبزها و اصلاح طلبان هستند تا برای “مردم ایران” از فیوضات دموکراسی تحت لوای ولایت و از معجزات لیبرال دموکراسی برای کارگران و مردم ستمدیده “آگاهگری” کنند و یا آنکه بنده خدا شاهزاده بی تاج و تخت, رضا پهلوی به سبب آنکه بابا و بابا بزرگش شاه بودند و لاجرم نیز ایشان فر شاهی دارند, توسط شورای ملی اش, لابد به یاری ملت آریایی و کوروش کبیری برایمان از پشت مرزها انتخابات آزاد بیآورند که مثلا در رفراندم بگوییم, سلطنت آری یا نه؟! که بعدش کارگران کمربندها را سفت کنند تا ایشان و امثالهم خرابکاری های حکومت ولایی را “آباد؟!” سازند! جل الخالق!!!!
    میبینید, عالیجناب نسیم, در سی و چهار سال قبل مساجد که در هر کوی و برزنی در ایران لانه کرده بود و در فقدان حضور نیروهای مبارز رادیکال و کمونیست در گورستان آریامهری به “پناهگاه؟!” توده مردم ایران برای رهایی از ستمشاهی تبدیل گردید و چه خوب ملایان با همیاری برادران پیرو پیامبران الوالعزم بیتوته کرده در “کنفرانس گوادالوپ”, به خاطر الله و به سبب آنکه “الکاسب حبیب الله”, انقلاب شکوهمند مردم ایران را در محراب سرمایه جهانی ذبح اسلامی کردند و هم اکنون نیز طیف رنگارنگ سلطنت طلبان و ملی مذهبی ها و اصلاح طبلان و سبزها نیز با کمک مدیا و ماهواره که کار همان مساجد سی و چهار سال قبل را به عهده گرفته اند, شب و روز شعار پخش میکنند و بذر تحمیق و توهم میپراکنند, تا بتوانند یاوه های شکست خورده اصلاحات را به زعم خود به مردم بچپانند که بار دیگر کیان سرمایه در ایران “نور افشانی” نماید!
    عالیجناب نسیم, نوشتید که “چاره ما نه اسلام است و نه کمونیست و نه نظام فاسد سر مایه داری. به راه حلهایی نوین باید فکر کرد.”
    باید گفت که اسلام نظام نیست, بلکه باوری است که بخشی از توده مردم ایران با وجود آنکه توسط حکومت ولایی ضربات اساسی خورده و در طیف کمی از مردم ایران آنهم به سبب ناتوانی هایش اش و نیز جهت تسلی از وانفسای زندگی جهنمی طبقاتی و آنکه مردی در آسمانها به فکرش بوده و برایش اشک میریزد, به آن متوهمند!
    اما “اسلام سیاسی” پدیده ایی ویژه ای است و به طور بنیادی با اسلامی که بخشی از مردم به آن متوهمند, فرق های بنیادین دارد. “اسلام سیاسی” که با کنفرانس گوادالوپ جهت مقابله با انقلاب شکوهمند و در مقیاس جهانی سال 1357مردم ایران و به عنوان طلایه دار انقلابات قرن بیست و یکم, زاده شده است, بیانگر سرمایه داری در حال احتضار سرمایه داری جهانی و داخلی است!
    بورژوازی که در انقلاب کبیر فرانسه نقشی انقلابی و رادیکال داشت و نابودگر دنیای پوسیده فئودالی بود و علیه خرافه های مذهبی نبرد کرده بود و مدرنیسم و شکوفاهی علم و دانش را به به ارمغان آورد و اصولا موتور تحولات بود, در اواسط قرن نوزدهم به دشمن تحولات جهانی و انقلابات مردمی تبدیل گردید! در دوران استعماری به بیدادگری دست یازید و در دوره به اصطلاح استعمار نوین کودتاهای خونین علیه انقلابات مردمی به پا نمود و جنگ های ویرانگر به راه انداخت و فاشیسم و نژاد پرستی را نضج داده و میدهد و امروز حتی انواع خرافه های دینی از قماش اوانجلیست ها را که همانند حواریون ظهور مهدی موعود, منتظر ظهور مسیح با اسب سفید که تا زانو در خون آدمیان حکومت خدا را به زمین میآورد را اشاعه میدهد! بورژوازی روبنای “مدرنیسم” تحول گرایش را با “پست مدرنیسم” ارتجاعی تعویض نموده است!
    سرمایه جهانی به سبب نیاز مداومش به انرژی خاورمیانه و همزمان جهت مواجهه با انقلاب کبیر مردم ایران به عنوان سرمشق انقلاب های قرن بیست و یکم در جهان, “اسلام سیاسی” را مونتاژ نمود! در جنبش انقلابی 1388 که به تبعیت از آن بهار عربی به غلیان آمد, برگ “اسلام سیاسی” سرمایه جهانی و داخلی به یکباره سوخت و ناکارآمد گردید! ایران و جهان قبل از جنبش انقلابی 1388 با ایران و جهان پس از آن تفاوت ماهوی پیدا نموده است, ضمن آنکه جنبش انقلابی 1388 در تداوم انقلاب کبیر 1357 میباشد و به درستی هم حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری ایران, انقلاب بهمن 1357 را طلایه دار انقلابات قرن بیست و یکم نامیده است!
    عالیجناب نسیم اگر دنبال “راه حل های نوین” هستید! میبایست با مطالعه پیگیر و تعمق با ذهنیت مستقل و جستجوگر و با صداقت(که دارید) به دنبال آن هم باشید! راه حل نوین آنست که نوع بشر, خود, سرنوشت خود را به دست گیرد تا شاه و شیخ و بانکدارها و کارخانه داران و استثمارگران و سیاست بازان مزور و امثالهم سرنوشت او را رغم نزنند! بورژوازی با لیبرال دموکراسی و “انتخابات آزاد” زیر جلکی اش کاملا به بن بست رسیده است! “راه حل نوین” جنابعالی میبایست, قاعدتا با “دموکراسی واقعی و تمام عیار و به عینه مردمی و فراگیر” و مداخله گر به طور روزمره پیوند تنگاتنگ داشته باشد.
    دموکراسی واقعی فقط و فقط با شوراهای مردمی که در آن, این امکان وجود دارد تا منتخبین مردم را در هر زمان که توده مردم تشخیص دهند, از قدرت برکنار نمایند, مفهوم پیدا مینماید! در چنین سیستم خود گردانی, مردم کاملا سرنوشت خود را خود در دست خواهند داشت! اگر هم خمینی و خامنه ایی و خاتمی و جرج بوش و هیتلر و استالین و و و … اشتباها و از سر نادانی توسط مردم به عنوان منتخبین به قدرت برسند, به مدت بسیار کوتاهی ساقط میگردند! عالیجناب نسیم, چنین سیستم خودگردانی همان سوسیالیسم میباشد که کمونیستها مبلغ و مروج آن هستند! اینها شعار نیست, حقیقتی است که طی چند هزار سال نبرد طبقاتی از اسپارتاکوس و مزدک و بابک و حسن صباح و انقلاب مشروطه و انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر و انقلاب 1357 و و و …….. همانند آتش پرومته روشنایی بخش راه نوع بشر بوده است!
    لذا “راه نوین” شما, عالیجناب نسیم را منصور حمت به خوبی توصیف میکند که میگوید:
    “اساس سوسياليسم انسان است. سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است.”

     
  36. تیتر های خطاب نامه نشانه ی ذهنیت نویسنده است. رهبر! رهبر ما و شما به بهانه ی احترام همچنان وابسته ی ذهنی این سیستم یا رهبرش هستید. کسی که خود را رها و ازاد ز ان سیستم می اداند هیچ نیازی به خطاب کردن رهبر و با ان صفات ندارد.

     
  37. استاد گرامی,

    امام راحل کتبی را قبل از انقلاب نوشته بود که اگر آنها را در تیراز بالا چاپ و بین با سوادان توزیع می کردند, به گمان من انقلابی با این سوی و جهت صورت نمی گرفت!!!
    آیا مردم می دانستند در ذهن ایشان چه می گذرد؟
    ایشان در پاریس گفتند ما رزیمی می خواهیم مثل آنچه در فرانسه وجود دارد!!!
    ایشان مردم را وسیله ای می دانستند برای پیاده کردن اصول اسلام, و نه اسلام را اصولی برای خوشبختی مردم در دو دنیا.
    با پذیرفتن جمهوری اسالمی و فقاهت(مطلق) فقیه فاتحه نقش مردم در امور خصوصی و عمومیشان خوانده است.

    در قضاوت در باره پهلوی نیز اغراق می کنید.
    پدر با قدرت و پشتکار و ذکاوت ایران را از کشوریعقب افتاده و فقیر به ایران مدرن هدایت کرد.
    هر چند پسر نتوانست دنباله کارهای او را بگیرد و با بی درایتی رفت آنچه رفت

     
  38. احمق هستی دیگه
    خوشت میاد چرت بنویسی
    راستی نگفتی چد گرفتی تا اینا رو بنویسی

     
  39. baba shoma ham hei rahbar rahbar.//// doorod bar iran azad …////,,,

     
  40. داداش نجات از زندان ایران هزینه هایی بیش از این طلب می کند. لادای شوروی را می خواهی بدهی و نجات از زندان را بگیری؟ معامله ات که همش سودش یکطرفه است. برخی برای نجات از زندان حاضرند جانشان را هم بدهند اما اون طرف معامله راضی نمیشه!

     
  41. چون تو عهد خود و خدای نشکستی
    عهده بر من کز این و ان رستی .
    جناب نوریزاد عزیز
    ای زنده رستگار ،تمامی آنچه که گفته و میگوئی ،نوشته و مینویسی جز درستی و راستی ،خیرخواهی و انصاف ،بلندنظری و شیردلی ،وطندوستی و انسانیت به ذهن و دل نمی نشاند.
    به عنوان یک بشر که از تو رستگارتری نمیشناسد ،مرا شاهد صداقت و درستکاری خویش بدان و نیز قدردان مردانگی و عقلانیت .

    دوستدار حقیقت

     
  42. جناب نوری زاد عزیز! حرف شما کاملاً درست است و البته همه ملت باید اعتراض کنند و همچنین همه شخصیت ها. اما من از متن دوست عزیز آقای علیرضا برداشتم این بوده که توضیح بدهید چگونه نامه ها را از زندان به بیرون می فرستادید و حکومت متوجه نمی شد. البته قبلاً جواب داده اید و آقای علیرضا با جستجو در اینترنت می توانند پاسخ سوالشان را دریافت کنند.

    **** اما آقای نوری زاد! ما ملت در بد کثافتی افتاده ایم. رژیم به ما اجازه می دهد که زنده باشیم و ما هم اجازه داده ایم ثروت ما را پایمال کند. ما را تحقیر کند. به ما توهین کند. و برای زنده ماندن از صبح تا شب بدویم و شاید لقمه نانی به کف آریم و به غفلت بخوریم. پدر بزرگم خری داشت برای باربری استفاده می کرد. و آنچنان به خرش می رسید که نگو و البته به کسی هم اجازه نمی داد خرش را بزند یا اذیتش کند.

     
  43. جناب نوریزاد مرد مسلمان چرا از کامنت های هوادران چپ ها و به ویژه کمونیست کارگری ها اینقدر میترسید و برای درج آن مدام استخاره میکنید! دو روز است من کامنتی را در جواب به آقای جعفر فرستاده ام که هنوز که هنوز است درج نشده است! آقای نوریزاد این که نمیشود! دیگر باید از ادا و اصول های “دموکراسی ولایی؟!” خود را رها کنید! چیزی که شما خودتان چوب زیادی از آن خورده اید!
    ضمنا تا حال چندین کامنتم را به بهانه آنکه “توهین؟!” است, اصلا درج نکرده اید. در حالیکه من اصلا عادت ندارم, فحاشی کنم و واژه های لمپنی به کار ببرم, واژه هایی که در میان کامنت های سلطنت طلبان و حزب اللهی ها و ملی مذهبی به وفور یافت میشود!
    من اگر توهینی کرده ام توهین سیاسی است که آنرا حق هر کنشگر سیاسی میدانم و اصولا یک حق دموکراتیک میباشد و جزیی از مبارزه و افشاگری های سیاسی است!
    آزادی!, “آزادی بی قید و شرط سیاسی” معنی میدهد و بس!
    آقای نوریزاد شما از اینکه کلیه مدیای ایران و از جمله سایت شما و نیز بی بی سی و VOA و و …. که نظرات جنابعالی و ملی مذهبی ها و سبزهای رنگارنگ و سلطنت طلبان را بیست و چهار ساعته در بوق و کرنا میکنند, ناراحت نمیشوید؟ ولی از یک کامنت نویسی که خود را متعلق به چپ و به ویژه حزب کمونیست کارگری ایران میداند و افشاگری میکند, به شدت نگران میشویدو چیزی که بسیار هم عیان است!
    در یکی از این کامنت نوشته بودید “تبلیغ نکنید؟!” یعنی چه؟ مگر غیر از این است که سایت شما مبلغ “بازگشت به روزهای طلایی امام؟؟؟!!!” میباشد و جهت تداوم استثمار سرمایه داری با نشان اسلام سیاسی شانتاژ میکند و تسلسل هپروتی شاه و شیخ را سرنوشت محتوم مردم ایران جا میزند؟
    نخیر جناب نوریزاد, این برآشفتگی و هراس شما نشان از آن دارد, کامنت هایی که مشمول آگاهگری های حزب کمونیست کارگری میباشد تا جریان “گوادالوپ سازی” هایی که توسط ملی مذهبی ها و سلطنت طلبان و با سایت های به غایت ارتجاعیشان و همیاری بی بی سی و VOA و و …. برای به منجلاب کشاندن انقلاب آتی ایران تدارک دیده اند, خنثی مینماید!
    بهتر است که هر انسان آزاده ایی این آموزه منصور حکمت بنیان گذار حزب کمونیست کارگری را سرلوحه کنش سیاسی خود قرار دهد که میگوید:
    “هرکسی یکبار بدنیا میآید و میبایست آزاد باشد که هرچه در دلش دارد, بگوید. من آزادم که به مقدسات تو توهین کنم, تو هم آزادی که به مقدسات من توهین کنی!”
    در خاتمه آنکه, جناب نوریزاد هر وقت استخاره شما تمام شد, حتی اگر هم “بد؟!” آمد, به نام نامی “آزادی های بی قید و شرط سیاسی”, حتما کامنت مرا که در جوابیه به آقای جعفر میباشد را درج نمایید!

    —————————

    سلام دوست گرامی
    من معمولا هردو روز یکبار به کامنت ها سرمی زنم. تأخیرهای صورت گرفته معمولا به این خاطراست.
    موفق باشید

    .

     
  44. مارکسیستها مذهبی ترین آدمهایی هستند که دیده ام.در ظاهر به خدا و ادیان اعتقادی ندارند اما دین و آیینشان مارکسیسم است.پیغمبری دارند که نامش مارکس است و کتاب مقدسشان کپیتال مارکس است..اصول دینشان مانیفست کمونیسم است و امت واحده ای که ایده آلشان است پرولتاریا و طبقه کارگر جهانی است.کفار و مشرکینشان امپریالیستها و بورژواها !!..به شدت متعصب و با مخالفین ستیزه جو هستند.خون دادن و ریختن خون سرمایه داران و دشمنان طبقه کارگر(بخوانید ایدئولوژیشان)که سد راه حکومت زحمتکشان(بخوانید خودشان!)هستند را کاملا مجاز و بلکه شایسته و سفارش شده می دانند.مارکس را اول و آخر همه فلاسفه و مارکسیسم را کلید تببین جهان می شمارند و آنقدر خود و ایده شان را قبول دارند که حاضر نیستند هیچ نظر مخالفی را تحمل کنند یا بشنوند..حواری و بزرگان دینشان بعد از پیغمبرشان مارکس، لنین و استالین و تروتسکی و مائو و …..هستند که البته اینها بنیانگذاران فرقه های متعددی در میانشان شده اند درست مثل مذاهب!!دوستان من ذهنتان را آزاد بگذارید در غیر اینصورت شکل ایده ها و عقاید
    ما هیچ تفاوتی در اینکه انسان مرتجع و متحجری باشیم یا نه نخواهد داشت..

     
  45. Chera be jaye naghde neveshte haye in bandeye khoda, parto pala minevisid?
    Nourizade aziz, kheili mardi.

     
  46. ما مردم ایران بد جور به شعار دادن عادت کرده ایم، از برادران حزب‌ا‌لله گرفته تا رفیقهای کمونیست همه با هم در حال شعار دادن هستیم، بدون این که به واقعیت اطراف خود آگاه و واقف باشیم. یکی‌ از داستانهای صدر اسلامی و دیگری از عهد دقیانوس مثل میاورد و آن دیگری از مارکس و لنین. بابا بست کنید از این همه حرف بی‌خود. چاره ما نه اسلام است و نه کمونیست و نه نظام فاسد سر مایه داری. به راه حلهایی نوین باید فکر کرد.

     
  47. مهران جان عقل کل و تئوریسین، فسیل بودنت را ثابت کردی، حتی نتوانستی یک پاراگراف بدون توهین و الفاظ مسلسل وار بنویسی، ممنون که اسم مرا هم چندین بار تکرار کردی تا نظر من را همه بخوانند و با اراجیف تو مقایسه کنند. باز هم مانیفست صادر کن و شعار بده، بهترین تبلیغ بر علیه تو و طرز فکرت است.

     
  48. جهت اطلاع عالی جناب جعفر و طیف سلطنت طلبان و اسلامی های سیاسی و اصلاح طلبان و سبزهای هم پالکی اش!

    جعفر با ناشیگری تمام آدرس باعث و بانی تمامی فقر و فلاکت و فحشای توده کار و زحمت را عوضی میدهد تا شاید به زعم ذهن بدوی اش بتواند, بربریت نظام سرمایه را که عمیقا مورد نفرت توده ها است, از زیر ضرب خارج نماید. چرا که “الکاسب حبیب الله است!” و افاضه میکند, “کمونیستها مردم را فقیر، کارگران را بیکار و جامعه را همواره در حال التهاب میخواهند………..”؟؟؟؟!!!!
    غافل از اینکه, این توحش سرمایه داری است که به ارتش بیکاران نیاز دارد و به آن دامن میزند تا با کاهش دستمزدها بتواند, رشد نرخ سود خود را تضمین نماید! این توحش سرمایه داری است که ارتش بیکاران در میان زنان را وجه المصالحه ذخیره صنعت تن فروشی و سکس ده ها و صدها میلیارد دلاری خود قرار میدهد! این توحش سرمایه داری است که جنگ ها و تجاوزات امپریالیستی و کشتار ده ها میلیون انسان در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین را برای “رونق سرمایه گزاری!” جهت رهایی از بحران های مهلک به راه انداخته و میآندازد و لاجرم ده ها و صدها میلیون کشته و معلول و روانی و یتیم را در چهار گوشه کره ارض به جای گذاشته و میگذارد!
    آقا جعفر اگر میپنداری که دولتمردان آمریکایی بیش از هزار میلیارد دلار هزینه نمودند تا “دموکراسی؟!” را با کوبیدن بمب بر فرق عراقی ها به ارمغان بیآورند, سخت در اشتباهید آقا جعفر ! با درک ابتدایی و ساده اندیش خود, تجاوز ددمنشانه آمریکا به عراق و تحریم های قبل از آن را که باعث کشته و مجروح و آواره شدن چند میلیون عراقی گردید و فقط در اثر تحریم ها نزدیک به چهارصد هزار کودک عراقی به هلاکت رسیدند را اصلا متوجه نشده است! ایشان غافل از آنست که دولت امپریالیستی آمریکا با همیاری دیگر توحش سرمایه جهانی از جیب کارگران و مالیات دهنده های امریکایی و اروپایی جهت پر کردن جیب کارتل ها و تراست های نظامی و صنعتی و نفتی اقدام به تجاوز وحشیانه نموده است! از بند پوتین سربازان آمریکایی گرفته تا پیچیده ترین ابزار و ادوات جنگی و هوا فضا و حمل و نقل و لجیستیک توسط بربرهای کاپیتالیست تامین میشود! میبینی جعفر خان, سرمایه داری نوشداروی خود را از کاسه سر فرزندان آدم و حوا نوش میکند!
    سیصد سال انباشت سرمایه, مالامال از ضجه بردگان آفریقایی, کشت و کشتار دهقانان جهت به زور راندن آنها از زمینهایشان برای تامین نیروی کارگری در کارگاه و کارخانه ها در بریتانیا و اروپا و اصولا چهارگوشه دنیا, تجاوزات امپریالیستی و اعمال جنگ های ویرانگر در ویتنام و آمریکای لاتین, براه انداختن کودتاهای وحشیانه و خونبار در کشورهای به اصطلاح جهان سوم نظیر ایران و اندونزی و شیلی و در کلیه کشورهای آمریکای لاتین و آسیا و آفریقا برای تصاحب منابع و استثمار وحشیانه نیروی کار آنها, در کودتای اندونزی در عرض فقط یک هفته, یک میلیون نفر از مبارزان چپ و کمونیست توسط کودتا چیان دست نشانده سرمایه جهانی قتل و عام شدند!, بیدادگری سرمایه داری جهانی جهت به خون نشاندن انقلاب کنگو به رهبری دکتر لومومبا از حافظه نوع بشر نازدودنی است! در خود آمریکا که ام القرای سرمایه داری است و جهانی را چاپیده و در آن انباشت نموده است, فقر و بی خانمانی بیداد میکند. طیف وسیعی از مردم آمریکا فاقد بیمه درمان میباشند و حتی بسیاری از آمریکایی ها به کشور فقیر و تحت محاصره اقتصادی آمریکا, یعنی کوبا برای استفاده از درمان رایگان آن سفر میکنند!!!. در بحران ۲۰09 در آمریکا, بانک ها با بی شرمی تمام مردم را به سبب نپرداختن؟! قسط خانه از منزلشان بیرون نمودند و بیخانمانی و شبخوابی در پارک ها و گرمخانه ها و خیابانها را بر مردم ام القرای سرمایه تحمیل نمودند!!! آقا جعفر به این سخن کارل مارکس گوش فرا دهید که میگوید “از تمام مسامات سرمایه خون و چرک و کثافات بیرون میزند!”
    سوسیالیسم فقط و فقط توسط حکومت خود گردان کارگران یدی و فکری در شوراها که عالی ترین دموکراسی همه جانبه و واقعی است, محقق میگردد, چرا که در حکومت شوراها, منتخبین شورا را میتوان در “هر زمان از کار برکنار نمود”! یعنی با لیبرال دموکراسی از قماش آمریکا و اروپا و ژاپن و امثالهم که هر چهار سال و یا پنج سال و غیره انتخاب میشوند و در طی این دوره به هر گند کاری و توحشی دست میزنند و هنوز رئیس حکومتند, فرق های بنیادین دارند! دولت نیکسون نه آنکه به دلیل لشکر کشی ها و جنایاتش در ویتنام و کودتاهایش در آمریکای لاتین و به ویژه ساقط نمودن حکومت دکتر آلنده و ایجاد بدهی بیکران برای آمریکا و کاهش شدید ارزش دلار و خارج شدن آن از پایه جهانی نرخ ارز ها و و …. از کار برکنار گردید, بلکه به سبب ایجاد استراق سمع در محافل باندهای رقیب در جریان واترگیت از کار برکنار شد! و بگذریم از آنکه تبلیغات انتخاباتی خود یک صنعت پولسازی است که توسط سرمایه داران کلان و با هزینه های سرسام آور تامین میشود(به انتخابات آمریکا و با هزینه های سرسام آور چند و چند ده میلیارد دلاری توجه شود) تا منافع متخاصم کارتل های نظامی صنعتی و نفتی گوناگون را تامین نماید. علی رغم کاربرد انواع حیله ها و شعارهای تبلیغاتی برای کسب رای, عملا طی این چهار و پنج سال زمامداری, نه تنها از شعارهای “مردمی؟!” و عامه پسند عدول میکند, بلکه دقیقا عکس آن را انجام میدهد! اوباما در بحران 2009 آمریکا نزدیک به شانزده هزار میلیارد دلار پول زبان بسته را از جیب مالیات دهنده های آمریکایی بیرون کشید و به جیب گل و گشاد جنرال موتورز و جنرال الکتریک و بانک های آمریکایی و و … به ثمن بخس سرازیر نمود تا مثلا آنان سرمایه ها را برای کارگر ارزان چینی و بنگلادشی و تایلندی و کره ایی و اندونزی و و … از کشور خارج نکنند و در خود آمریکا سرمایه گذاری کنند! که البته سرمایه داران آمریکایی نه تنها پول ها را قورت دادند, بلکه به توصیه های اوباما نیز وقعی نگذاشتند! از طرف دیگر اوباما علی رغم وعده های انتخاباتی جهت تامین بودجه فقط یکصد میلیارد دلاری برای بهبود وضعیت بهداشت و درمان, هنوز که هنوز است, به اصطلاح با کنگره آمریکا دست به گریبان است!!! این است دموکراسی سرمایه داری! جناب جعفر, اگر این آموزه مارکس را نشنیدی بهتر است پنبه را از گوشت بیرون بیاوری و خوب گوش فرا دهی که میگوید “دموکراسی کالای لوکسی است که هر کسی به آن دسترسی ندارد!”
    شورا ها دموکراسی خود گردان کارگران یدی و فکری هستند و منتخبین آن علی رغم هر فریبکاری و حیله هایی که در ارائه برنامه های انتخاباتی به کار برند و خود را در جهت منافع اکثر مردم که توده کار و زحمتند, نشان دهند تا زمانی که آن برنامه ها را محقق نکنند و بخواهند در مسیری دیگری گام نهند, فورا توسط اکثر اعضای شورا ها که همان اکثریت قاطع توده مردمند, به زیر کشیده میشود! اوباما در چهار سال اول زمامداریش در کاخ سفید مبلغ چهار هزار میلیارد دلار بدهی بالا آورد! اگر حکومت آمریکا توسط شورای کارگران و توده کار و زحمت آمریکایی اداره میگردید, در همان شش ماه اول توسط شوراها به زیر کشیده میشد و آیا در حکومت شوراها امکان آن بود که جرج دبلیو بوش پسر که با آنهمه جنگ افروزی های ددمنشانه اش قروض سنگینی را بر دوش کارگران و مالیات دهنده های آمریکایی و به جیب توحش سرمایه داران تحمیل نموده بود و عملا آمریکا را به خاک سیاه نشاند, در سیاست آمریکا ترکتازی نماید؟!
    به طور خلاص بگویم که در روسیه باند ارتجاعی استالین با کشتار همرزمان لنین یعنی بلشویک ها, توانست شوراها را که بزرگترین دستآورد دموکراسی در طول تاریخ بشر و از ابداعات کارگران روسی در انقلاب کبیر اکتبر بود, در سراسر روسیه الغا نماید و سوسیالیسم نوپایی را که از تجاوز چهارده کشور امپریالیستی با زخمهای عمیق جان بدر برده بود, به شکست نهایی بکشاند و “سرمایه داری دولتی” را که دقیقا نقطه مقابل حکومت شوراهای سوسیالیستی است, مستقر سازد!
    شوراهای سوسیالیستی زاده انقلاب اکتبر, با الغای تمام امتیازات استعماری تزارها در ایران و کشورهای پیرامونی دیگر که حکومت نوپای لنین به هر ریال آن نیاز مبرم داشت و با اینحال آنها را ملغی نمود, به منصه ظهور رسید! همان انقلابی که الهام بخش مشروطه خواهان متاخر و مبارزان دیگر ایران شده بود و به شوق میآورد و امثال ملک الشعرای بهار در وصف لنین شعر میسرودند, استالین با شکست انقلاب اکتبر توانست, سرمایه داری دولتی را در روسیه اجرا نماید! رژیم های چین و روسیه و کامبوج و کوبا و و …. همان سرمایه داری به شکل سرمایه داری دولتی که توسط بورژوازی بوروکراتیک اداره میشد و میشود, هستند و به هیج وجه ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم ندارند! شرط بلا منازع استقرار سوسیالیسم فقط و فقط با دموکراسی شوراها که عالیترین دموکراسی به معنی واقعی آن است, رغم میخورد و بس!
    یادتان هست که همین شوراهای کارگران و دهقانان در اوان انقلاب شکوهمند بهمن و حتی قبل از آن در سراسر ایران به تدریج تشکیل گردید و چگونه توسط عفریته اسلام سیاسی در ترکمن صحرا و کارخانه های سراسر ایران و کردستان و شمال به خاک و خون کشیده شد؟! یادتان هست در زمانی که تعرض به انقلاب مردم و کشت وکشتار انقلابیون در سراسر ایران آغاز گردید, بنی صدر چگونه با تبختر ابلهانه اش میگفت, شورا بی شورا, دیگر شورا پورا مالید!
    همین آزادی های نیم بندی که در آمریکا و اروپا مشاهده میشود, نتیجه مبارزات کارگران اروپایی و آمریکایی که خونشان بر روی سنگفرشهای خیابان ها در طی یکصد سال اخیر مبارزات کارگری ریخته شد, محقق گردید! در انقلاب بزرگ فرانسه در ابتدای کار و نیز در طلاطمات انقلابی انگلستان و سایر نقاط اروپا, انتخاب شوندگان و رای دهنده ها به میزان سرمایه و تمول افراد بستگی داشت! حق انتخاب شدن و رای دادن در ابتدای انقلاب فرانسه و بریتانیا از یک میزان برخورداری از ثروت امکان داشت! آنقدر خون کارگران و کمونیست ها بر روی سنگفرش خیابان های فرانسه و کل اروپا ریخته شد تا حق رای و انتخاب شدن عمومی گردد و زنان نیز از حق رای و انتخاب شدن برخوردار شوند و هشت ساعت کار به جای 12 و 16 ساعت کار قانونی شود و بیمه رایگان بهداشت و درمان هرچند با کارشکنی های ددمنشنانه سرمایه داران طرح و اجرا گردد و بازنشستگی قانونمند شود و مهد کودک برای فرزندان زنان کارگر ایجاد شود و حقوق زمان زایمان برقرار شود و و و ……!!! حتی کشور آزاد و پیشرفته ایی مثل سویس تا اواسط دهه 1960 میلادی, زنان از حقوق انتخاباتی محروم بودند!!! تا همین اواسط دهه 1960 در آمریکا تبعیض نژادی و لینچ سیاهپوستان بیداد میکرد که هنوز هم در زیر پوست شهرهای آمریکا جریان دارد! یادمان باشد شکاف بین بربریت سرمایه داری و حق طلبی توده های کار و زحمت فقط با خاکستر کمونیست ها پر میگردد!
    بربریت سرمایه داری با اسلام سیاسی و وجنات حاج آقایی به عفریته ایی بی شاخ و دم تبدیل میشود! فاشیسم و اسلام سیاسی اوج احتضار سرمایه داری هستند! سرمایه داری بحران زده و محتضر در اروپا, فاشیسم را زایید! بحرانهای سرمایه داری در آمریکا, نئاندرتال هایی از گونه نیکسون و ریگان را فرشته نجات خود یافت(کم مانده بود, جک و جانورهایی مثل مک کین و میت رامنی به سر کار بیآیند که بلاشک از این قماش در آینده نزدیک خواهند آمد!) بحران جهانی سرمایه داری که بند نافش به نفت و گاز خاورمیانه اسلام زده بسته شده بود, نطفه عفریته اسلام سیاسی را در کنفرانس گوادالوپ رغم زد!
    منصور حکمت بنیانگذار حزب کمونیست کارگری ایران چه خوب گفته است:
    “دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون «خطر» سوسیالیسم، به چه منجلابی بدل می‌شود.”
    “اساس سوسياليسم انسان است. سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است.”

     
  49. آرزوی رییس دانشگاه شریف

    دکتر رضا روستا آزاد

    روستا آزاد با اشاره به سوالی که از وی در خصوص بزرگترین آرزوهایش در هفته هوافضا پرسیده شد، خاطر نشان کرد: در پاسخ به این پرسش پاسخ دادم که از بزرگترین آرزوهای من برگزاری نماز جماعت در یکی از کرات آسمانی است. در این آرزو هم توسعه فناوری هست و هم توسعه معنویات!!!

    بطور یقین رئیس دانشگاهی که دارای دانشکده هوا فضا هم هست – از شرایط موجود در کرات دیگر و وجود یا نبود حیات کاملا آگاهی دارد. از اینرو آرزوی متقابل ما این است که در صورت برآورده شدن آرزوی دکتر رضا روستا – ایشان به امامت جمعه آن کره نیز برگزیده شوند تا بتوانند ما را بیشتر از شرایط محل اقامت خود آگاه سازند. البته چون ایشان یک موجود فرا زمینی هستند دیگر نیازی به اکسیژن و مواد غذایی جهت رشد مغز و فعالیت آن ندارند و به طور حتم امیدواریم با آگاهی وتوانمندی ایشان جهت زیستن در کرات دیگر ، شرایط نماز جماعت را هرچه زودتر برای طرفداران و دیگر مومنین و مبلغان و سران قدرت که ایشان را به ریاست این دانشگاه انتخاب نموده اند فراهم نمایند و برای سفر به کرات دیگر ، هر چه سریعتر جهت توسعه فناوری ایرانی ، نوع وسیله نقلیه ساخت مهندسان و مبتکران و دانشجویان دانشگاه شریف را مشخص نموده تا مومنان و طرفداران ایشان جهت همراهی و توسعه معنویات خویش ، پیش ثبت نام کنند تا ما هم به نوبه خود و به حول قوه الهی برای برگشت ایشان به کره زمین شرایط جشن و سرور و آذین بندی شهر و دانشگاههایمان را هر چه سریعتر فراهم نماییم …!!! و من الله التوفیق

     
  50. سلام و درود و آرزوی توفیق؛
    آقای نوریزاد چند وقتی که خوندن نمازای من شل وول شده؛ بااینکه میدونم نمازخوندن تو قران و… اومده اما خوندن/نخوندنش تاثیری در من ایجاد نمیکنه
    در حالتیکه آدمکشان و شکنجه گران هم نماز میخونن و آدمای خیلی خوب هم نماز میخونن، پس نفس نماز خوندن دلیل بر خوب یا بد بودن/ کافرومسلمان/ مشرک و موحد بودن نیست
    من وقتی خانمی تهیدست رو توی مترو میبینم نزدیکه که اشک از چشمام جاری بشه وهم اینکه خیلی وختا یاد خدا هم میکنم درقبال ناعدالتی ها هم کاملا بهم میریزم و بی تفاوت نیستم. باخوندن نامه های آقای خزعلی(یا شما) از زندان گریه میکنم و…
    بگذریم از اینکه نماز دراین دوران نمادی است از تزویروریا،…
    باتوجه به اینکه نماز احساس خاصی بمن نمیده چرا باید نماز بخونم؟
    البته گاهی مواقع معدود بدور از اجبار دینی، خودم دلم میخاد بخونم، میخونم و احساس خوبی هم پیدا میکنم
    بنظرتون من که مرتب نماز نمیخونم، دینم ناقصه و نماز نخوندنم تاثیربداخروی(عذاب) داره برام؟

    ———————————-
    سلام دوست خوب من
    یک مسلمان “فهیم و با دانش و باحال” هزارمرتبه شایسته تروپسندیده تراز هزارمسلمان “نا فهم وبی دانش وبی حال” است. نماز، هم نماد دین ماست وهم آدابی مکرر برای این که ما مرتب طی روز وشب با خدای خوب بیامیزیم. همین که یک چنین چیزی برای شما سئوال شده، نشان می دهد که مسلمانی شایسته هستید. وگرنه، بسیاری به همین هم نمی اندیشند. دوست من، هروقت “حال” داشتی نمازبخوان. اما اجازه نده ارتباط تو – بهردلیل – با خدای خوب قطع شود. ما این روزها مردمان بسیاری را به خاطر رفتار نادرست روحانیان ومسئولان ازدست داده ایم . نگران مباش که همین نگرانی نشانه ی این است که خدا در درون تو حضوردارد وبا تو پیوسته.
    به امید دیدار

     
  51. سلطنت طلبان و ملی مذهبی ها و سبزها یعنی همپالکی های “جعفر” نادان و بی اطلاع که بعید میدانم حتی در تمام عمرش یک کتاب را تا به آخر خوانده باشد! ولی این را به طور حتم میدانم که حتی یک خط از کمونیسم و کارل مارکس و منصور حکمت نیز نخوانده است! بیهوده هی فیس بوک و اینترنت میگوید! اتفاقا در عصر اینترنت آگاهی مارکسیستی و ایده های کمونیسم با تمام توان خود نضج گرفته است, چرا که کمونیسم با مطالعه عمیق و مداوم و پیگیر و به خصوص در عصر اینترنت و فیس بوک و به سبب امکان دسترسی همگانی همگام با شکوفایی انقلابات در اثر بحران های عمومی سرمایه داری گسترش مییابد! بیخود نیست که کاپیتال کارل مارکس محبوب ترین و پرخواننده ترین کتاب ها میشود! بیخود نیست که در خیابانهای آمریکا و اروپا, نود و نه درصدی ها بر علیه وحشیگری های یک درصدی سرمایه داران شعار میدهند, چیزی که در آمریکا یک زمانی به شدت تابو بود! بیهوده نیست که سردمداران حکومتی در اروپا و آمریکا که از رهنمودهای ایدئولوگ های کودن “بازار آزاد” طرفی نبسته اند و به شدت مایوسند, میگویند که “بیخودی این همه جوایز نوبل را به این اقتصاد دان ها میدهیم! جایزه نوبل فقط حق کارل مارکس میباشد!!!!” زنده باد کارل مارکس, زنده باد مارکسیسم, قله اندیشه های بشری!
    آقا جعفر اگر چیزی در گوش خود چپانده ایی که نمیشنوی, بهتر است درش بیاوری تا آخرین زوزه های احتضار سرمایه داری را بشنوی!!! هر چند که میدانم تو و همپالکی هایت آنچنان با بلاهت تمام خود را به خواب زده اید که حتی با صدای توپ دم گوشتان هم بیدار نمیشوید!!!
    چکمه لیسان بربریت سرمایه داری پنبه را از گوش خود بدر آورید! اولین بار در تاریخ, کارل مارکس با نقدی شیوا و عمیق اعدام را به عنوان ترور دولتی مورد تحلیل قرار داد و محکوم نمود!
    آقا جعفر, این مطالب در اینترنت و فیس بوک هم هست, حتما آنرا بخوان و همواره با ذهن مستقل و متمرکز به آن و اصولا هر مقوله ایی اندیشه کن!

     
  52. شما دوشواری دیگه ای نداری؟

     
  53. با تاکید بر مشارکت رئیس جمهوری ایران در کشتار مردم سوریه
    پرتاب کننده کفش به سوی احمدی نژاد: اگر دستم به او می رسید خفه اش می کردم
    پنجشنبه 26 ربيع الأول 1434هـ – 07 فوریه 2013م

    دبی .العربیه.نت فارسی
    به نظر می رسد کفش عزالدین خلیل الجاسم شهروند سوریه، یه یکی از مشهورترین کفش ها در اوایل سال ۲۰۱۳ تبدیل شود چرا که آن را سه شنبه به سمت محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران هنگام حضورش در محله الحسین قاهره پرتاب کرد.

    عزالدین خلیل الجاسم ۳۳ ساله از استان حلب سوریه است. او در مصاحبه با خبرگزاری ”آناتولی” گفت: ”اگر دستم به احمدی نژاد می رسید او را از شدت خشم خودم خفه می کردم. آن چه با او کردم نسبت به آن چه او در ویرانی سوریه کرد، بسیار اندک است.”

    او تاکید کرد در صورتی که رئیس جمهوری ایران را در هر کشور دیگری ببینید، اقدام خود را تکرار خواهد کرد. او خاطرنشان کرد اقدامش برای زدن احمدی نژاد با کفش به این دلیل بود که می داند ”روسا از کفش عقده دارند زیرا نشان ذلت هر رئیس دیکتاتور به شمار می آید.”

    او درباره تصور خود قبل از حضور احمدی نژاد در قاهره گفت: ”هنگامی که در سوریه یک ایرانی تک تیرانداز یا لباس شخصی می دیدیم، بسیار ناراحت می شدیم. اما آن جا ارتش آزاد آن ها را دستگیر و محاکمه می کرد. اما وقتی راس هرم که احمدی نژاد است را در کشوری می بینی که ستون فقرات جهان عرب است یعنی مصر می بینی، آن هم در حالی که از بشار اسد با اسلحه و تکنولوژی حمایت می کند تا مردم و خانواده ات را روبروی چشمانت بکشد، چنانچه دستت به او برسد، خفه اش می کنی.”
    جزئیات حادثه
    اما درباره جرئیات حادثه، الجاسم گفت: ”ماجرا هنگامی آغاز شد که برای خرید وسایل مورد نیازم، از طنطا به قاهره رفتم. شماری از جوانان که عکس های احمدی نژاد را در دست داشتند توجهم را جلب کردند، بسیار ناراحت شدم زیرا احمدی نژاد دشمنی است که در کشتار سوری ها دست دارد. تصمیم گرفتم منتظر او باشم تا پس از پایان نماز مغرب و عشا از مسجد الحسین خارج شود.”

    او افزود: ”همزمان با خروج احمدی نژاد، برخی از جوانان شروع به شعار دادن برای او کردند. ناگهان به یاد مشارکت این مرد در کشتار سوری ها و تصاویر زنانی که شیون می کنند افتادم. به سوی او رفتم تا با دستم او را بزنم اما با ممانعت نیروهای امنیتی موفق نشدم، به همین دلیل کفش خود را برداشتم و به سمت او پرتاب کردم.”

    اما درباره نحوه تعامل نیروهای امنیتی با او بعد از حادثه گفت که او را با احترام از محل حادثه دور کردند، آرامش کردند، با او نشستند، اطلاعات شخصی او را ثبت کرده و آزادش کردند.

     
  54. خوشحالم که حنای کمونیستها برای جوانان فهمیده این زمانه رنگی ندارد با اعلامیه های نخ نما و فسیلشان میخواهند جوانان نسل فیس بوک و آیپاد را جذب کنند.غافل از این که همه با خواندن همین ها به ماهیت پلیدشان پی می بردند. دلیل دفاع کمونیست‌ها از انقلاب این نیست که در گلگیر کرده باشند و راه پس و پیش نداشته باشند بلکه ذاتاً آشوب و خونریزی و اعدام و جنگ و گریز و تلاطم دائمی را در زندگی مردم دوست دارند و جزو مانیفست ایدئولوژی آنهاست. کمونیستها مردم را فقیر، کارگران را بیکار و جامعه را همواره در جال التهاب میخواهند تا بتوانند به مردم استیلا پیدا کنند و قدرت را در دست بگیرند که نمونه های فراوانی را دنیا شاهد بوده و همین جا هم می بینیم که شادی خود را از این وضعیت در لابلای اعلانیه هایشان نمی توانند پنهان کنند و جابجا هم از آن دفاع میکنند درحالی که از حمایت و پشتیبانی مافیای جهانی کمونیسم برخوردارند در عین حال آزادانه در کشورهای سرمایه داری مثل پادشاهی کانادا فعالیت می کنند.

     
  55. من که می ترسم آخر سر بگیرن اعدامتون کنن 🙁

     
  56. نوریزاد عزیز با توکل بر ایزد منان ابوذر وار بر مستبدان این دوره از تاریخ بتاز صدای محزون و کوبنده ات را هر وقت می شنوم به یاد روایت فتح می افتم و افسوس که مجاهدت و ایثار جوانان این سرزمین توسط مشتی دنیا طلب به یغما برده شده و ما نسلی که انقلاب کردیم و در طول آن چند سال شاهد بودیم بخز تعداد اندک روحانی که در برخی تظاهرات از دو سه نفر بیشتر تجاوز نمی کرد برای آینده ایران از این موضوع نومید نشدیم و گفتیم با پیروزی انقلاب اینها جایی نخواهد داشت ولی از فردای انقلاب زالو صفتان سعی در مصادره ایثار مردم کردند و امروز شاهدیم که همچون جیب آنها بقول قرائتی شهوت قدرت آنها سیری ناپذیر است و دست جلادان تاریخ را از رو بسته اند

     
  57. این انقلاب بنیانش بر دروغ و دغل بود. فرقه روحانیت که در زمان پهلوی دوم به نهایت فربگی رسیده بود مردم را فریفت. مرجعیت شیعه به واسطه اعتبار پوشالی (ناشی از جهل مردم) را که طی قرنها برای خود اندوخته بود را برای بزرگترین دروغ و فریبکاری تاریخ بشریت هزینه کرد. خمینی در 22 بهمن 57 چشم در چشم مردمی جو زده و جاهل می گوید “ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم …” یعنی ای جماعتی که مرا از کنج حوزه و منبر روضه بر مسند قدرت نشاندید شما انسان نیستید بلکه من قرار است مقام انسان بودن را به شما تقدیم کنم. و می گوید “… شما را منحط کرده بودند و کاری کرده بودند که فکر می کردید که این دنیا همه چیز است … ” خوب این جماعت که برای این ///// کف و سوت می زدند اگر ذره ای شعور می داشتند باید از خود می پرسیدند که “این //// چیست که این /// می گوید؟” خمینی حتی //// که چه می گوید. جماعتی که انسان نیست و منحط هستند به رهبری تو انقلاب کردند. یعنی این انقلاب حاصل شورش و غلیان جماعتی غیر انسان و منحط بوده لذا به طریق اولی رهبر این جماعت نمی توانسته منحط نباشد.

     
  58. رییس شما چپی ها که حزب توده بود نوکر شوروی بود . شما چپی ها اگر بقدرت برسید کمتر از استبداد نعلین و چکمه نیستید . حکومت جماهیر شوروری نکبت کامل چپ و دیکتاتوری پرولتاریا را ثابت کرد . پس بهتر ان است که این کشک و کشک سابتان را جای دیگری که فقط موزه های بی بازدید کننده است ببرید

     
  59. از سایت ملی مذهبی”

    احمدی نژاد: اگر اسناد مربوط به رهبری را منتشر کنم
    آقا باید عبایش را سرش بکشد و از این مملکت برود

    شیده شده است که
    نزدیکان احمدی نژاد می گویند وی اخیرا در برخی محافل به افراد نزدیک به خود گفته است من مدارکی از آقا دارم که اگر منتشر کنم ایشان باید عبایس را سرش بکشد و از این مملکت برود!
    ضمن درجه وثوق بالای شنیده فوق، برخی شنیده هایی که هنوز از میزان وثوق آن خبری در دست نیست نیز حاکی از آن است برخی دیدارهای خصوصی آخر محمود احمدی نژاد با رهبر ج.ا همراه با تنش بوده است. این نوع شنیده ها حتی از بالا رفتن صدای طرفین در حد ناراحت کننده ای برای اطرافیان حکایت میکند. هنوز جزئیاتی قابل اعتنا از این مسئله به دست نیامده است.
    شایان ذکر است همان طور که قبلا نیز در این ستون (شنیده) آمده بود احمدی نژاد اطلاعاتی در باره بازجویی های رهبری در ساواک، سفر کره شمالی وی در هنگام ریاست جمهوری ایشان و اجرای باله زنان در حضور وی، برخی مسائل مالی در باره فرزندان رهبری و نظایر آن را دارد.هرچند اخیرا شنیده های دیگری نیز به گوش می رسد که تا روشن نشدن میزان وثوق آن قابل انتشار نیست.
    برخی ناظران سیاسی معتقدند بعید نیست احمدی نژاد با روحیه خاصی که دارد به عمد سعی می کند به طور غیر مستقیم و با تعمد در تکرار این موضع جهت نشت احتمالی و انتشار این خبر، به رهبری ج.ا نیز تفهیم کند اگر در پی حذف وی باشند او بازی برد – باخت را به باخت – باخت تبدیل خواهد کرد.
    برخورد احمدی نژاد در مجلس نشان داد که او با ربط و بی ربط به مخالفانش حمله کرده و با استناد صحیح یا ناصحیح به برخی اسناد، علیه آن ها شدیدا جوسازی می کند؛ جوسازی که در سطح مخاطبان خاص وی بسیار موثر است.

     
  60. بهتر است نوریزاد به این قطعنامه حزب کمونیست کارگری ایران که مربوط به نیروهای اسلامی همسو با غرب میباشد توجه نماید و قدری بیاندیشد! شاید که رستگار گردد, یا آمین الرحم الراحمین!
    قطعنامه در مورد نیروهای اسلامی همسو با غرب
    ١- با افول جنبش اسلام سیاسی که در چند دهه اخیر با ترور و تهدید و کشتار در مقابل مردم یکه تازی میکرد، جریانات اسلامی غیرمتخاصم با غرب در کشورهای اسلام زده ای که در آنها انقلاب به جریان افتاده است، به جلو رانده شده و در مقابله با انقلابات و آزادیخواهی و چپ فعال شده اند. این نیروها از جانب دولتها های غربی مورد حمایت قرار میگیرند.
    ٢- جنبشهای اعتراضی و ضد اسلام و ضد حکومت اسلامی در ایران، و خیزش انقلابی مردم در سال ٨٨ علیه جمهوری اسلامی و انقلابات اخير منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، فاکتورهای تعیین کننده ای در افول جنبش اسلام سیاسی بودند. در اثر اين تحولات و مبارزات جنبش اسلام سیاسی و عمده ترین نیروهای آن در خاورمیانه نظیر جمهوری اسلامی و حماس و حزب الله تا حد زیادی تضعیف شده و نفوذ منطقه ای خود را از دست داده اند.
    ٣- دولتهای غربی و رسانه های رسمی با تضعیف اسلام ضد غربی تلاش میکنند جریانات اسلامی همسو با غرب را تحت نام “اسلام مدرن و میانه” در انظار مردم مقبول جلوه دهند. عنوان “اسلام مدرن و میانه” در واقع نام دیگری برای اسلام همسو با سیاستهای رسمی در غرب است. تمایز اصلی این جریان با اسلام سیاسی نوع جمهوری اسلامی و رگه های مشابه آن، “میانه رو” یا “مدرن” بودن آنها نیست، بلکه همراهی یا عدم تخاصم با سیاستهای غرب است، و همین اساسی ترین معیار برای رابطه غرب با جریانات اسلامی است.
    ٤- مخالفت و نزاعهای تاکنونی دولتهای غربی با نیروهای معینی از اسلام سیاسی، نه به دلیل ضدیت آنها با هرگونه آزادیخواهی و حقوق انسانی، و یا متحجر بودن آنها، بلکه به دلیل غرب ستیزی وضد آمریکائی گری این نیروها بوده است.
    ٥- جریانات اسلامی ملقب به “میانه رو” ماهیتا تفاوتی با شاخه های اسلام سیاسی در قطب تروریسم اسلامی ندارند. این اساسا به دلیل مقابله مردم و نیروهای مدرن و سکولار است که بخشهایی از جریانات اسلامی در دوره های مختلف به کمپ “میانه روی” عقب می نشینند. در دوره کنونی نیز به همین دلیل، و بویژه در اثر انقلابات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا ، بخشی از اين جريانات به پوسته “میانه روی و اعتدال” خزیده اند. کل این جابجایی در میان جریانات اسلامی بیانگر روند عقب نشینی و شکست تاریخی جنبش اسلام سیاسی است. چرخش اخیر جریانی مثل “حماس” به سمت حزب “عدالت و توسعه” در ترکیه بر این حقیقت تاکید میکند.
    ٦- تا آنجا که به کارگران و مردم مربوط میشود، جنبش اسلام سیاسی از هر کمپ و رگه ای عمیقا ارتجاعی، ضد مدرنیسم و ضد آزادی مردم است و هیچ جنبه مدرن و میانه روی در خود ندارد. هر درجه راه یافتن و تحمیل سنتها و رسوم اسلامی به قوانین و حقوق اجتماعی، به معنای تحمیل عقب گرد به انسانیت و تمدن و حقوق شهروندی است.
    ٧- جریانات اسلامی همسو با غرب از نقطه نظر به عقب راندن و به قهقرا کشاندن جامعه تفاوتی با نیروهای اسلام ضد غربی ندارند. اینها نیز هرجا و هر زمان که امکان و فرصت پیدا کنند قوانین و سنت ها و سیاستهای بغایت ارتجاعی اسلامی را با زور و خشونت به جامعه تحمیل خواهند کرد.
    ٨- سرنوشت اسلام سیاسی ضد غرب و اسلام همسو با غرب به هم گره خورده است و با شکست قطعی اولی و بویژه با به زیر کشیدن جمهوری اسلامی در ایران با انقلاب مردم، جريانات اسلامي همسو با غرب نیز به سراشیب و افول خواهند افتاد و برعکس هردرجه عقب رانده شدن اسلام پروغرب شکست و عقب راندن بیشتر تروریسم اسلامی و جمهوری اسلامی و بخشهای دیگر اسلام سیاسی را نیز تسهیل میکند.
    با توجه به فاکتورهای فوق حزب کمونیست کارگري ایران، افشا و منزوی کردن اسلام پروغربی را جزء جدایی ناپذیر مبارزه با اسلام سیاسی میداند و اعلام میدارد که یک وظیفه مهم و اساسی در دفاع از انقلاب و کمونیسم و جامعه انسانی نشان دادن ماهیت ارتجاعی این جریانات به بخشهای هرچه وسیعتری از مردم و بسیج و قدرتمند ساختن صف آزادیخواهی در سراسر جهان علیه ارتجاع اسلامی است. به هر درجه که مردم و جنبش های اعتراضی به خواست های روشن آزادیخواهانه و ارزشهای مدرن و پیشرو مجهز شوند و به میدان بیایند، رگه های مختلف اسلام سیاسی بیشتر به انزوا رانده میشوند.
    دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران
    ٢١ ژانویه ٢٠١٣

     
  61. نوریزاد بار دیگر در تداوم تحمیقگری هایش جهت نجات سرمایه داری به غایت وحشی و خونین و تبهکار ایران, میخواهد به باور خود, آینده مردم ایران را به تداوم و تسلسل باطل شاه و شیخ به عنوان سرنوشت محتوم و آلترناتیو بلامنازع بقبولاند و میپندارد که مردم ایران نیز همچون خود او که سالیان درازی را در هپروت و سرگردانی دست و پا میزد, سرگردان میمانند!
    غافل از آنکه چپ ها و در راس آنها حزب پرافتخار کمونیست کارگری ایران با کوشندگی های نستوه اش و با آگاهگری های مداومش آنچنان ضربات مهلکی بر تحمیقگری و توهم پراکنی های طیف متلون چکمه لیسان سرمایه داری جهانی و به ویژه سرمایه داری به غایت چرکین و خونین “حاجی آقایی!!!” داخلی با اشکال ملی مذهبی های رسوا و بدنام با سایت های به نهایه مهوع و منفورشان از نوع سایت کلمه و جرس و پیک نت و راه توده(که از فرآورده های ارتش سایبری بوده و از توابین توده ایی تشکیل شده اند) و سلطنت طلبان پوسیده و منحط و همچنین لیبرال های شکست خورده و زوار دررفته که در جنبش وال استریت و نیز با فقر و فاقه انبوه توده مردم در ینگه دنیا و ام القرای سرمایه که برای هر منگلی نیز کاملا عیان میباشد و تق ترهات “تئوری های؟!” بازار آزادیشان حسابی درآمده است, وارد نموده اند!
    در جنبش انقلابی 1388 در حالی که طیف های گوناگون ملی مذهبی و سبز توسط میرحسین موسوی آوای وحش “روزهای طلایی امام؟!” را سرمیدادند(همان نخست وزیر سیاهترین دوران حکومت اسلامی که شنیعترین و وحشیانه ترین کشتار زندانیان سیاسی دلاور ایران را رقم زد و علی القاعده این سید میبایست, به عنوان مصداق جنایت علیه بشریت محاکمه شود), حزب کمونیست کارگری ایران با تحلیل های علمی و دقیق و رادیکال از موقعیت جنبش و نیز ارائه طرح شعارها که دقیقا از خواسته های عمیق مردم ایران سرچشمه گرفته بود, توسط گردان های خود, “شعارهای رای من کو” را به شعارهای سرنگونی کل رژیم و “میر حسن بهانه است, کل رژیم نشانه است!” و “سرنگون باد دیکتاتوری” و و ….. تغییر داد!
    زنده باد حزب پرافتخار کمونیست کارگری ایران, درود بر دستآوردهای دوران سازش!

    —————————

    سلام دوست گرامی
    هرچه دلتان می خواهد نقد کنید اما این سایت ناقابل را محل تبلیغ طایفه ی خود مکنید. ما اینجا یک چنین قراری نداریم. عقیده ی خود را مطرح کنید اما این سایت محقررا محل برگزراری میتینگ های صنفی خود نکنید.
    تشکرازشما
    .

     
  62. حقیقتی محض و تلخ است.باشد تا خداوند صبرمان دهد در این ورطه منحوس و تاریک که انتهای آن را خودش میداند.

     
  63. جناب نوریزاد عزیز، البته بنده با شما در بعضی نکات هم عقیده نیستم مثل اینکه “این انقلاب برای ما هیچ نداشته است”. چون معتقدم به هر حال ما امروز در ایران چیزهایی از توسعه فرهنگی، علمی و اجتماعی و زیر ساختی به دست آورده یم که اگر امروز در حکومت پهلوی بودیم به آنها توجهی نمیشد. در واقع معتقدم جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی در مجموع به ما فهماند که چه چیزی را “نمیخواهیم” و “دقیقا چه میخواهیم”. بی صبرانه منتظر نامه های بعدی شما هستم. بسیار زیبا نوشتید.

     
  64. ان انقلاب بزرگ با ان همه ارزو و امید که با مردان بزرگی مانند شریعتی ها طالقانی ها بازرگان ها صحابی ها و جلال ال احمد ها و منتظری ها و هزاران مبارز و مجاهد رهبری شد و توسط همین ها جوانان و مردم به اگاهی رسیدند و خمینی را هم همین ها به مردم شناختند و با همت همین ها و مردم انقلاب به پیروزی رسید امروز در دست مستبدان و متحجرانی مانند //// و مصباح سیاه اندیشه و سر داران حرام خور و سرکوبگر و امام جمعه های رانت خور و چاپلوس بی سواد و متحجر اسیر شده است و به گرو گان گرفته شده است . نتیجه هم امروز ما به نام دین و اسلام و اخلاق یکی از فاسد ترین کشور های جهان به لحاظ رشوه خواری رانت خوری اختلاس دروغ ریا در سطح مسئولین هستیم و در جا معه هم اعتیاد اعدام (احکام قرون وسطی ) زور گیری و سرکوبگری و گرانی تورم و نگرانی از اینده کشور جاری و ساری است . رهبر خود شیفته/// هم هرکس با نیات /// او مخا لفت کند او را بی بصیرت و ساده لوح و کج اندیش می خواند

     
  65. با این حساب(جنگ بصیرت زدگان) بقول آزاده سرفراز جناب قدیانی :(رهبری طبق حکم خود، هشت سال حامی یک عده خائن بود)با این حساب حکم خائن !و حامی خائن؟! چیست حداقل شرشان کم از سر ملت؟!

     
  66. درود بر اقای نوری زاد
    گاندی شدن در شعار یک هموطن ایرانی است. در نوشته هاتون نوشتید جوانی را برای ایرانی خار و ذلیل میکنند. همین جوان است که گاندی ایران است. چون گوشت و استخوان این جوان ایرانیست وبرای ایران دلش میسوزد. نه این اقای //// این فقط یک ادم عربیست ودلش برای عربا میسوزد. رفتارهاشون نشون میدهند. گاندی یک هندی بود و مکتب هندی اورد و ما به یک گاندی ایرانی احتیاج داریم. به نظر من که همه اکثر ملا ها عربی هستن نه ایرانی

     
  67. پدر عزیزم خود بهتر از من میدانید که انقلاب ما را مصادره کردند. انقلابی های ما طالقانی -منتظری-شریعتی-سحابی-بازرگان وخیلی های دیگر بودند. اما پس از فرار شاه آن عده از روباه صفتانی که جرآت فعالیت نداشتن پس از مرگ شاه به خیابانها ریخته و فریاد مرگ بر شاه سر میدادند. عده ای بی سواد که از گفتن هیچ دروغی ابا ندانشتند و بادروغ و فریب عوام سوار بر قطارقدرت شدند. البته مردم زود فهمیدندو هر کس که از این قطار پیاده میشود به آغوش مردم میاید و مورد احترام ملت قرار میگیرد که یک نمونش خود شما هستید. در بین طبقه متوسط همه جا سخن از بزرگواری شما را میشنوم. ملت ما آنقدر فهیم و بزرگوار هستند که حتی عسگراولادی را هم با زره ای تمایل به راه راست میبخشند. پدر عزیزم این انقلاب باید اتفاق میافتاد. قول کسروی تبریزی مردم ایران یک حکومت به آخوند مقروض است

     
  68. آقای نوریزاد برای من سوال است که امثال شما و اقای تاجزاده چگونه به طور مرتب از داخل زندان نامه نگاری میکردید و مطلب مینوشتید. کمی عجیب نیست ؟ چگونه حاکمیت توانسته است که موسوی و کروبی را ایزوله کند ولی برخی دیگر مثل شما و آقای تاجزاده تا این حد در زندان آزاد بوده و هستند؟ البته به آزادگی هر دوی شما ایمان دارم ولی قبول کنید این مورد خیلی عجیب است. اگر توضیحی بدهید ممنون میشوم.

    ————————

    سلام علی رضای گرامی
    باورمی کنی من ازتعجب شما دوست خوبم درتعجبم. شما بجای این که به دیگرانی که ساکت اند اعتراض کنی که: آهای مردان بزرگ عالم سیاست، چرا ساکت اید وکنج امن وگوشه ی راحت اختیارکرده اید، ازمن وآقای تاجزاده می خواهید برای رفع تعجب شما ننویسیم؟ کاش یک چند نفری می شدید واین تعجب ها را کنارمی گذاشتید وبه دوستانی که صاحب نامند اعتراض می کردید که: امثال نوری زاد وتاجزاده، هم خودشان وهم خانواده هایشان درتنگنا وهراس ونا امنی اند، چرا بکمکشان نیم روید؟

    با احترام.

     
  69. آقای نوری زاد تو جزیی از این نظام بوده ای و جزیی از آن باقی خواهی ماند و با این نامه های کشکی ات نمیتونی خودت را از اشتباهاتی که مرتکب شدی تبرئه کنی

     
  70. یک دستگاه ماشین لادا ساخت شوروی مدل آخر ۵۷ سالم کارنکرده و تمیز به فروش می‌رسد یا معاوضه با زندگی در گوشه‌ای دنج از دنیای کاپیتولاسیونیسم و نئوامپریالیست.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2903 seconds.