سر تیتر خبرها
آری، انقلاب 57 لازم نبود، اما…(بقلم: حسین باقرزاده)

آری، انقلاب 57 لازم نبود، اما…(بقلم: حسین باقرزاده)

سخن نوری‌زاد که ای کاش انقلاب نمی‌‌کردیم با این فرض معنا می‌دهد که نظام مشروطه پیش از انقلاب قابلیت تغییر داشت و می‌شد با تغییرات تدریجی آن را دموکراتیزه کرد. ولی آیا چنین فرضی در مورد جمهوری اسلامی نیز صادق است؟

آری، انقلاب 57 لازم نبود، اما…

(بقلم: حسین باقرزاده)

محمد نوری‌زاد به مناسبت سالگرد انقلاب سال 57 در وبلاگش مطلبی تحت عنوان «ای کاش انقلاب نمی‌‌کردیم!» نوشته است. او نیز پس از تجربه‌های تلخ و دردناکی که در سال‌های اخیر داشته به این نتیجه رسیده که انقلاب سال 57 ویرانگر و واپس‌گرایانه بوده است. پشیمانی از شرکت در انقلاب اسلامی 57 شامل حال بسیاری از انقلابیان آن دوره شده است. اکثر اینان در خفا و به طور خصوصی به این امر اذعان می‌کنند، ولی اندک کسانی نیز بوده و هستند که با شجاعت و به صراحت این مسئله را به علن گفته‌اند و یا نوشته‌اند. و نوری‌زاد از این معدود کسان بشمار می‌رود.

او از جمله به مواردی اشاره کرده تا نشان دهد که اگر انقلاب نشده بود شرایط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی جامعه ما تا چه حد با آن چه که امروز هست تفاوت می‌کرد. او ایران مرگ و اعدام و شکنجه و فساد و جنگ و جهل و عقب مانده جمهوری اسلامی را در برابر ایرانی قرار می‌دهد که می‌توانست امروز با بسیاری از کشورهای منطقه و جهان در پیشرفت‌های علمی و صنعتی و اجتماعی رقابت کند.

پشیمانی نوری‌زاد از انقلاب، اما، او را به این اندرز «برای آنانی که درپی انقلابند» رسانده است که «دگرگونی های ناگهانی … هدردهنده‌ی سرمایه های ملی‌اند. این دگرگونی های ناگهانی، هم جمعیت نخبگان و شایستگان را از پا درمی آورند و به حاشیه می‌برند، و هم اندوخته های ملی و مالی کشور را ضایع می‌کنند.» به عبارت دیگر، او انقلاب را معادل «دگرگونی های ناگهانی» گرفته و به آنانی که آرزوی انقلابی دیگر در ایران را در سر می‌پرورانند از مضرات این دگرگونی‌ها سخن می‌گوید.

واقع این است که انقلاب معادل دگرگونی‌های بنیادی است و همیشه نمی‌توان از آن اجتناب کرد. اگر نظام سیاسی و اجتماعی یک جامعه در خود ظرفیت تغییر و تحول را داشته باشد می‌توان با اصلاحات تدریجی آن را تغییر داد. ولی اگر نظام سیاسی متصلب باشد و راه هر تغییر در آن بسته باشد انقلاب اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

سخن نوری‌زاد که ای کاش انقلاب نمی‌‌کردیم با این فرض معنا می‌دهد که نظام مشروطه پیش از انقلاب قابلیت تغییر داشت و می‌شد با تغییرات تدریجی آن را دموکراتیزه کرد. ولی آیا چنین فرضی در مورد جمهوری اسلامی نیز صادق است؟ یک نگاه به قانون اساسی این نظام روشن می‌کند که راه هر گونه تغییری که بتواند این نظام را دموکراتیزه کند و برای مثال تبعیضات جنسیتی، عقیدتی و سیاسی را از بین ببرد برای همیشه بسته شده است. اصل 177 قانون اساسی (مربوط به تغییرات ممکن در قانون اساسی) صریحاً می‌گوید که «محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.»

به روشنی می‌توان دید که قانون اساسی این نظام راه دموکراتیزه کردن آن را بسته است و تغییرات دموکراتیک جز با تغییرات بنیادین یعنی تغییر نظام عملی نیست. و نکته اساسی سترون بودن راه اصلاح‌طلبی نیز همین است. یعنی مسئله، تغییرات ناگهانی یا تغییرات تدریجی نیست. مسئله، تغییرات اصلاحی یا تغییرات بنیادین است.

انقلاب 57 لازم نبود – چون قانون اساسی آن ظرفیت تغییرات دموکراتیک و از بین بردن تبعیضات جنسیتی، عقیدتی و سیاسی را داشت. انقلاب (به معنای تغییرات بنیادین) در جمهوری اسلامی، اما، اجتناب‌ناپذیر است – چون از بین بردن تبعیضات جنسیتی، عقیدتی و سیاسی در قالب قانون اساسی آن ناممکن است. انقلاب البته الزاما به معنای خونریزی و خشونت نیست. جهان در دو دهه اخیر شاهد بروز انواع انقلاب‌های مسالمت‌آمیز (رنگی) به خصوص در اروپای شرقی بوده است. ایرانیان نیز باید بتوانند به صورت مسالمت‌آمیز به تغییر نظام دست بزنند – مگر آن که حکومت (به شیوه لیبی و سوریه) آن را به خاک و خون بکشاند.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

20 نظر

  1. جمعی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم ازانکه بانگ براید روزی که ای بیخبران راه نه ان است نه این

     
  2. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﮔﺮاﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻘﺎﻟﻪ اﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻ ﺩﺭ ﻭﺻﻒ ﻣﺰاﻳﺎﻱ ﻛﻮﻣﻨﻴﺴﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ
    ﭼﺮﭼﻴﻞ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﻛﻮﻣﻮﻧﻴﺴﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺁﺩﻡ ﻗﺼﻲ اﻟﻘﻠﺒﻲ
    ﻭﻟﻲ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻋﻤﺮﻱ ﮔﺬﺭاﻧﺪﻩ و ﻫﻨﻮﺯ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻪ!!!!!!!!!!!!!
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﻲ ﺧﻮﺩﺷﻪ. و ﻫﻤﻪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺬﺏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺩاﺭﻥ و ﺣﺎﺿﺮﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺩاﺭاﻥ ﺭا ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﻨﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﻲ ﺟﻠﻮﻱ ﺭﺷﺪ ﻳﻚ ﻣﻠﺖ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺩاﺭﻱ ﻛﺸﻮﺭﺷﻮﻥ ﺭﻭ اﺩاﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻋﻘﺐ ﺧﻮاﻫﺪ ﻣﻮﻧﺪ
    ﺷﻤﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ اﺯ ﻓﺮﺩا اﻳﺮاﻥ ﻣﺎ ﻛﻮﻣﻮﻧﻴﺴﺖ ﺑﺸﻪ. ﺧﻮﺏ ﻣﺴﻠﻤﺎ اﮔﺮ ﻧﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻇﻠﻢ ﻛﻨﻴﻢ و ﺣﻖ ﻭاﻗﻌﻲ اﻭ ﺭا ﺑﭙﺮﺩاﺯﻳﻢ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﻋﻘﺐ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻴﻢ ﭼﺮا ﺑﻪ ﻳﻚ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ
    اﮔﺮ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻱ. ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺩاﺭﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮاﺵ ﺭا اﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﻛﻨﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪاﺗﺶ ﺭا ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺘﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﺗﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺯاﺭ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﻣﺸﮕﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺧﻮﺭﺩ
    ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭاﺣﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩاﺭﺩ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﻋﺪاﻟﺘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻂﻠﻮﺏ ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﺷﻮﺩ

     
  3. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻓﻘﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻴﻮﻩ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ
    ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰﻱ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﻋﺰﻳﺰ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭا ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺪﻋﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ
    اﻭﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻠﺘﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺩاﺩﻩ اﻳﻢ . ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﮊاﭘﻨﻲ ﻫﺎ ﺭا ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ ﺩﺭ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﻓﺪاﻛﺎﺭﻱ ﻫﺎ ي ﻛﺎﻣﻮ ﻛﺘﺴﻪ ﻫﺎ ي ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻣﺮﮒ ﻣﻲ ﺷﺘﺎﻓﺘﺪ و ﻳﺎ ﺳﺮﺑﺎﺯاﻥ ﻭﻳﺖ ﻛﻨﮓ ﺩﺭ ﻭﻳﺘﻨﺎﻡ ﺭا و ﻳﺎ ﻧﺎﺯﻱ ﻫﺎﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭا و ﻳﺎ ﻛﻮﻣﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎﻱ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺭا و و و و و و و
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ اﮔﺮ ﻣﻨﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻴﺨﺒﺮﻩ ﭘﺮ ﻣﺪﻋﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﻫﻤﻪ اﻣﻮﺭ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻣﻴﺪاﻧﻢ و ﺷﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﺧﺮ ﺧﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﻔﺴﻢ و ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻱ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭا ﻛﻮﺭ ﻛﺮﺩﻩ و ﺗﺎﺏ ﻫﻴﭻ ﺭﻗﻴﺒﻲ ﺭا ﻧﺪاﺭﻡ ﻣﻴﺪاﻧﺪاﺭ ﺷﻮﻡ و اﺯ ﺑﻲ ﺳﻴﺎﺳﺘﻲ ﺩﻭﺳﺖ و ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰاﺭ ﺟﻮاﻥ اﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ و ﺣﺘﻲ ﻧﺘﻮاﻧﻢ اﻣﺮ ﻭاﺿﺤﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻲ ﺳﻮاﺩﺗﺮﻳﻦ ﺩﺭﺩﻩ ﻫﺎﻱ اﺭﺗﺶ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﺁﻥ ﺭا ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ. ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻟﺠﺎﺟﺖ ﻛﺮﺩﻩ و ﻳﺎ ﺭﻭ اﻣﺪاﺩﻫﺎﻱ ﻏﻴﺒﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﻢ و اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﺮاﺑﻲ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﻡ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻃﻠﺐ ﻛﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻢ و ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﻣﺎ ﺭا ﺯﻳﺮ ﺳﻮاﻝ ﺑﺒﺮﺩ ﺑﺰﻧﻢ
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﻤﻴﺪﻫﻴﻢ ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺩاﺩﻩ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻣﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻴﺪﻫﻴﻢ ﺗﺎ اﺳﺘﻘﻼﻝ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﻲ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﻴﻢ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰﻣﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻴﻢ و ﺣﺘﻲ اﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺑﭙﺮﺳﻴﻢ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻮﺩ
    ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻫﺎ ﺭا ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺭا ﺩاﺷﺘﻨﺪ
    ﻳﻚ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﻳﺪﻡ اﺯ اﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺭﻭاﻳﺘﻲ اﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩ. اﻭ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺑﺮاﻱ ﺩاﺩﻥ ﮔﺰاﺭﺵ ﺧﺪﻣﺖ اﻣﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﺩﺭ اﻥ ﻣﻴﺎﻥ ﻳﻜﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮاﺳﺖ ﻧﺎﻡ اﻭ ﺭا ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﺪ ﺁﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺧﻼﺻﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ ﭼﻨﻴﻦ و ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻧﻴﺮﻭﻱ اﻳﻤﺎﻥ ﻛﻤﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﺭا ﻣﻲ ﺷﻜﻨﻴﻢ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺳﺮﺗﻴﺐ ﻇﻬﻴﺮﻧﮋاﺩ ﺣﺮﻑ اﻭ ﺭا ﻗﻂﻊ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺑﻪ اﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ اﻱ ﻣﺮﺩ اﻣﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻤﻪ اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﺎ ﺭا ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﺪ و اﺯ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻴﺮﻭﻱ اﻳﻤﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ و ﺭﻭ ﺑﻪ اﻣﺎﻡ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ اﻱ اﻣﺎﻡ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻲ ﺩاﻧﻢ ﺳﻲ ﺗﺎ ﺗﺎﻧﻚ ﺳﻲ ﺗﺎ ﺗﺎﻧﻚ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ.
    اﻭ اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺭﻭﺯﻱ اﻣﺎﻡ اﻭ ﺭا ﺑﻪ اﻧﺪﺭﻭﻧﻲ ﻓﺮا ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ و ﺑﻪ اﻭ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ اﺣﻤﺪ ﺳﻲ ﺗﺎ ﺗﺎﻧﻚ ﺳﻲ ﺗﺎ ﺗﺎﻧﻚ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ
    ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﮕﺮ ﺳﻴﺪ ﺑﺎﺏ ﻣﻼ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﮕﺮ ﻧﻤﻴﮕﻔﺖ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ اﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺩﺭ ﺭاﻫﺶ ﻛﺸﺘﻪ و ﻳﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﺸﺪﻧﺪ.
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻫﺶ ﺷﻬﻴﺪ ﻳﺎ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻧﻴﺖ ﺷﺎﻥ ﺧﻴﺮ ﻧﺒﻮﺩ
    ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻴﺖ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻓﻠﺴﻔﻪ اﻱ ﺩﺭاﺯ اﺳﺖ ﺷﻚ ﻧﻜﻨﻴﻢ
    ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﻟﻴﺎﻗﺖ و ﻳﺎ ﺭاﻫﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﭘﺎﻱ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺷﻚ ﻛﻨﻴﻢ
    اﮔﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﻧﻴﺖ اﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﻬﺎﻱ ﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺑﻬﺎ و ﻳﺎ اﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺧﻮاﺭﺝ و ﻳﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﺟﻮاﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻫﺎﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ
    اﮔﺮ ﻫﻤﻴﻦ اﻣﺮﻭﺯ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺭا اﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩاﺭﺩ و ﺑﺎ ﻛﻮﺩﺗﺎﻱ ﺧﻮﺩ و ﺩاﺭﻭ ﺩﺳﺘﻪ اﺵ ﺭا ﺣﺎﻛﻢ ﻛﻨﺪ اﺳﻢ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻫﺶ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ ﺭا ﭼﻪ ﻣﻴﮕﺬاﺭﺩ
    ا
    ﺁﺧﺮ ﺑﺲ اﺳﺖ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺗﺎ ﻛﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﻛﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺼﺨﺮﻩ. اﺳﻼﻡ ﻣﻦ اﺳﻼﻡ اﺳﺖ و ﻣﺎﻝ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﻛﻔﺮ اﺳﺖ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﻦ اﺳﺖ و ﻻ ﻏﻴﺮ ﺭا ﺗﻜﺮاﺭ ﻛﻨﻴﻢ
    ﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﻓﻘﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻦ اﺭﺯاﻥ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺮﻭﺭﻱ ﻛﻨﻨﺪ و ﭘﺎﺳﺨﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻠﻚ ﺯﺩﻩ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩﻩ اﻳﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﭽﻜﺲ ﻛﺴﻲ ﺭا ﺧﺎﻳﻦ ﻧﺨﻮاﻧﺪ. ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﻪ ﺷﺎﻩ ﺧﺎﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ. ﻣﻠﺖ ﻣﺎ اﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺭﻓﻮﺭﻡ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺩاﺭﺩ و ﻛﻠﻴﺪ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻳﻒ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩ
    اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  4. آقای نوریزاد شما که تا همین چند وقت پیش جزئی از نظام بودید
    اگر اکنون بعد از34 سال به این نتیجه رسیده اید که کارتان اشتباه بوده چه تضمینی وجود دارد که آنچه که امروز فکر میکنید اشتباه نباشد
    شاید از ترس باطل به باطلی دیگر روی آورده باشید ؟ (شاید از چاله به چاه افتاده باشید)
    من نمیدانم آن چه شما با تکیه بر فکر ومنطق خود بیان میکنید درست است ، یا آنچه آخوندها با تکیه بر دین خود (البته با تفسیر به رای) بیان میکنند درست است ؟
    ولی این را می دانم که حقیقت فراتر از اینهاست………………………………..

     
  5. چهارصد کودک عراقی, به “چهارصد هزار کودک عراقی” تصحیح میشود.

     
  6. ببینیم این آقای مرتضی تبعیدی که علی القاعده یکی از این سلطنت طلبان و یا لیبرال ها و یا کاملا بدون ایده و نظر است و باری به هر جهت افاضاتی میکند, چه میگوید. این موضوع و به ویژه در ایران به سبب آنکه سطح مطالعه در آن به شدت نازل است, افرادی که اهل مطالعه و تحقیق و بررسی بوده و به عمق پدیده های اجتماعی توجه دارند, اصولا در میان چپ ها و کمونیست ها میتوان یافت. نیروهای دیگر سیاسی(اگر بتوان آنها را سیاسی خواند!) عمیقا به فقر فرهنگی و مطالعه و اندیشه و عدم سنت جستجوگری و کنجکاوی و به غایت سطحی نگری مبتلایند و فقط با پس گردنی سیر حوادث به هوش آمده و باد به تنبانشان میافتد و غالبا نیز با یک سری حرفهای دری پیتی داد سخن سر میدهند!
    اینکه مرتضی تبعیدی افاضه میکند و از سر تفرعن میگوید که “کمونیستها مردم را فقیر و کارگران را بیکار میخواهندو و …” و سخنانی از این قماش, ریشه در همان بی اطلاعی و سطحی نگری دارد!
    مرتضی تبعیدی میپندارد, به سبب آنکه خورشید هر روز از سمت شرق طی مسیر میکند و به شرق میرود, بنابراین این خورشید است که به دور زمین میگردد! همان توهمی که بشر بدوی هزاران سال بر آن باور بوده است! آقای مرتضی تبعیدی عصر اطلاعات است و مدیا و اینترنت دنیا را روی سرشان گرفته اند, بهتر است, قدری بیاندیشید و بررسی و مطالعه و مهمتر از همه, تعمق کنید و اطلاعات خود را صرفا از طریق چشم و گوش که توسط یاوه بافی های مدیای توحش سرمایه داری بیست و چهار ساعته بمباران میشود, محدود نکنید, داده ها را میبایست, با نیروی اندیشه مستقل و نقاد مورد تحلیل قرار داد!
    آقای مرتضی تبعیدی, این توحش سرمایه داری است که به ارتش بیکاران نیاز دارد و به آن دامن میزند تا نرخ دستمزدها را در حداقل نگه داشته تا بتواند رشد نرخ سود خود را تضمین نماید! این توحش سرمایه داری است که ارتش بیکاران در میان زنان را وجه المصالحه ذخیره صنعت تن فروشی و سکس ده ها و صدها میلیارد دلاری خود قرار داده است! این توحش سرمایه داری است که جنگ ها و تجاوزات امپریالیستی و کشتار ده ها میلیون انسان در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین را برای “در روی سرمایه” جهت جان بدر بردن از بحران های مهلک رکود سرمایه داری به راه انداخته و میآندازد! شاید با درک ابتدایی و ساده اندیش آقای مرتضی تبعیدی, تجاوز ددمنشانه آمریکا به عراق و تحریم های قبل از آن که باعث کشته و مجروح و آواره شدن چند میلیون عراقی گردید و فقط در اثر تحریم ها نزدیک به چهارصد کودک عراقی به هلاکت رسیدند را اصلا متوجه نشده باشد و طبق دروغ پراکنی های مدیای آمریکایی این مزخرفات را تکرار نماید که “دولت آمریکا جهت لشکرکشی و نگهداری از اشغالش و یا به عبارتی برای آزادی عراقی ها؟؟!! هزار میلیارد دلار هزینه کرده است!” غافل از آنکه دولت امپریالیستی آمریکا از جیب کارگران و مالیات دهنده های امریکایی جهت پر کردن جیب کارتل ها و تراست های نظامی و صنعتی و نفتی اقدام نموده است! از بند پوتین سربازان آمریکایی گرفته تا پیچیده ترین ابزار و ادوات جنگی و هوا فضا و حمل و نقل و لجیستیک توسط بربرهای کاپیتالیست تامین میشود! آقای مرتضی تبعیدی اگر نمیدانی, بدان که توحش سرمایه داری خون ابنای حضرت آدم را میریزد تا نرخ سود را بالا نگه داشته و خود را هرچند به طور موقت از بحران برهاند! سرمایه داری برای بقای ننگینش, وامپیری است که از خون آدمی نوش میکند! سیصد سال بقای سرمایه داری جهت انباشت سرمایه, مالامال از ضجه بردگان آفریقایی, کشت و کشتار دهقانان جهت به زور راندن آنها از زمینهایشان برای تامین نیروی کارگری در کارگاه و کارخانه ها در بریتانیا و اروپا و اصولا چهارگوشه دنیا, تجاوزات امپریالیستی و اعمال جنگ های ویرانگر در ویتنام و آمریکای لاتین, براه انداختن کودتاهای وحشیانه و خونبار در کشورهای به اصطلاح جهان سوم نظیر ایران و اندونزی و شیلی و در کلیه کشورهای آمریکای لاتین و آسیا و آفریقا برای تصاحب منابع و استثمار وحشیانه نیروی کار آنها, در کودتای اندونزی در عرض فقط یک هفته, یک میلیون مبارزان چپ را قتل عام نمودند, بیدادگری سرمایه داری جهانی جهت به خون نشاندن انقلاب کنگو به رهبری دکتر لومومبا از حافظه نوع بشر نازدودنی است! در خود آمریکا که ام القرای سرمایه داری است و جهانی را چاپیده و در آن انباشت نموده است, فقر و بی خانمانی بیداد میکند. طیف وسیعی از مردم آمریکا فاقد بیمه درمان میباشند. در بحران 2010 در آمریکا بانک ها با بی شرمی تمام مردم را به سبب نپرداختن؟! قسط خانه از منزلشان بیرون نمودند و شبخوابی در پارک ها و گرمخانه ها و خیابانها را بر مردم ام القرای سرمایه تحمیل نمودند!!! آقای مرتضی تبعیدی به این سخن کارل مارکس خوب تعمق نمایید که میگوید “از تمام مسامات سرمایه خون و چرک و کثافات بیرون میزند!”
    آری جناب مرتضی تبعیدی, سرمایه داری بر اجساد و استخوان های خرد شده توده کار و زحمت خیمه زده است! کمونیست ها آنگونه که جنابعالی آدرس اشتباهی میدهید, نه تنها خواهان بیکاری و گرسنگی کارگران و زحمتکشان نیستند, بلکه برای رهایی آنان از این بدبختی ها و خفت هایی که توسط سرمایه داری به طور روزمره به آنان اعمال میشود, به افشاگری و آگاهگری و نیز تشکیلات مبارز مبادرت میکنند! بر خلاف سرمایه داری که موجب و موجد فقر و فحشا و تحمیل زندگی خفت بار و ننگین برای انسانها هستند, کمونیستها خواهان زندگی انسانی و کرامتند! بین طبقه کارگر و سرمایه داری دره عمیقی است که فقط با خاکستر کمونیست ها پر میشود! این را تاریخ مکرر نشان داده است!
    شاید جناب مرتضی تبعیدی افاضه نماید, مگر “کمونیست ها؟؟؟!!!” نبودند که در روسیه و چین انقلاب کردند و قدرت را به دست گرفتند؟ دیدیم که چه جنایاتی در انجا اتفاق افتاد!
    باید گفت که شرط بلامنازع برای تحقق سوسیالیسم, تحقق حکومت خود گردان کارگران یدی و فکری شوراها میباشد! در حکومت شوراها منتخبین شورا را میتوان در هر لحظه از کار برکنار نمود! یعنی برخلاف لیبرال دموکراسی از قماش آمریکا و اروپا و ژاپن و امثالهم که هر چهار سال و یا پنج سال و غیره انتخاب میشوند و بگذریم از آنکه تبلیغات انتخاباتی خود یک صنعت پولسازی است که توسط سرمایه داران کلان و با هزینه های سرسام آور تامین میشود(به انتخابات آمریکا و با هزینه های سرسام آور چند و چند ده میلیارد دلاری توجه شود) تا منافع متخاصم کارتل های نظامی صنعتی و نفتی گوناگون را تامین نماید. علی رغم کاربرد انواع حیله ها و شعارهای تبلیغاتی برای کسب رای, عملا طی این چهار و پنج سال زمامداری, نه تنها از شعارهای “مردمی؟!” و عامه پسند عدول میکند, بلکه دقیقا عکس آن را انجام میدهد! اوباما در بحران 2009 آمریکا نزدیک به شانزده هزار میلیارد دلار پول زبان بسته را از جیب مالیات دهنده های آمریکایی بیرون کشید و به جیب گل و گشاد جنرال موتورز و جنرال الکتریک و بانک های آمریکایی و و … به ثمن بخس سرازیر نمود تا مثلا آنان سرمایه ها را برای کارگر ارزان چینی و بنگلادشی و تایلندی و کره ایی و اندونزی و و … از کشور خارج نکنند و در خود آمریکا سرمایه گذاری کنند! که البته سرمایه داران آمریکایی نه تنها پول ها را قورت دادند, بلکه به توصیه های اوباما نیز وقعی نگذاشتند! از طرف دیگر اوباما علی رغم وعده های انتخاباتی جهت تامین بودجه فقط یکصد میلیارد دلاری برای بهبود وضعیت بهداشت و درمان, هنوز که هنوز است, به اصطلاح با کنگره آمریکا دست به گریبان است!!! این است دموکراسی سرمایه داری! جناب مرتضی تبعیدی, اگر این آموزه مارکس را نشنیدی بهتر است پنبه را از گوشت بیرون بیاوری و خوب گوش فرا دهی که میگوید “دموکراسی کالای لوکسی است که هر کسی به آن دسترسی ندارد!”
    آری جناب مرتضی تبعیدی, شورا ها دموکراسی خود گردان کارگران یدی و فکری هستند و منتخبین آن علی رغم هر فریبکاری و حیله هایی که در ارائه برنامه های انتخاباتی به کار برند و خود را در جهت منافع اکثر مردم که توده کار و زحمتند, نشان دهند تا زمانی که آن برنامه ها را محقق نکنند و بخواهند در مسیری دیگری گام نهند, فورا توسط اکثر اعضای شورا ها که همان اکثریت قاطع توده مردمند, به زیر کشیده میشود! اوباما در چهار سال اول زمامداریش در کاخ سفید مبلغ چهار هزار میلیارد دلار بدهی بالا آورد! اگر حکومت آمریکا توسط شورای کارگران و توده کار و زحمت آمریکایی اداره میگردید, در همان شش ماه اول توسط شوراها به زیر کشیده میشد و آیا در حکومت شوراها امکان آن بود که جرج دبلیو بوش پسر که با آنهمه جنگ افروزی های ددمنشانه اش قروض سنگینی را بر دوش کارگران و مالیات دهنده های آمریکایی و به جیب توحش سرمایه داران تحمیل نموده بود و عملا آمریکا را به خاک سیاه نشاند, در سیاست آمریکا ترکتازی نماید؟!
    جناب مرتضی تبعیدی بدون آنکه چشمش را ببندد و یکنفس و به طور اتومات تحت توهم پراکنی ایدئولوگ های سرمایه داری از بیدادگری های “کمونیست ها” در روسیه و امثالهم داد سخن براند! بهتر است لختی بیندیشد!
    استالین در روسیه ابتدا ضمن آنکه تمام همرزمان لنین یعنی بلشویک ها را به قتل رساند, توانست شوراها را که بزرگترین دستآورد دموکراسی در طول تاریخ بشر و از ابداعات کارگران روسی در انقلاب کبیر اکتبر بود, در سراسر روسیه الغا نماید! جناب مرتضی تبعیدی, با کشتن بلشویک ها و محو شوراها و شکست نهایی انقلاب اکتبر بود که باند ارتجاعی استالین توانست نطفه سوسیالیسم را سقط نماید. همان حکومتی که با الغای تمام امتیازات استعماری در ایران و کشورهای پیرامونی دیگر که حکومت نوپای شوروی به هر ریال آن نیاز مبرم داشت و با اینحال آنها را ملغی نمود, به منصه ظهور رسید! همان انقلابی که مشروطه خواهان ایرانی در وصفش به شوق میآمدند و امثال ملک الشعرای بهار در وصف لنین شعر میسرودند, استالین با شکست انقلاب اکتبر توانست, سرمایه داری دولتی را در روسیه اجرا نماید! رژیم های چین و روسیه و کامبوج و و و …. همان سرمایه داری به شکل سرمایه داری دولتی که توسط بورژوازی بوروکراتیک اداره میشد و میشود, هستند و به هیج وجه ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم ندارند! شرط بلا منازع استقرار سوسیالیسم فقط و فقط با دموکراسی شوراها که عالیترین دموکراسی به معنی واقعی است, رغم میخورد و بس!
    یادتان هست که همین شوراهای کارگران و دهقانان در اوان انقلاب شکوهمند بهمن و حتی قبل از آن در سراسر ایران به تدریج تشکیل گردید و چگونه توسط عفریته اسلام سیاسی در ترکمن صحرا و کارخانه های سراسر ایران و کردستان و شمال به خاک و خون کشیده شد؟! یادتان هست در زمانی که تعرض به انقلاب مردم و کشت وکشتار انقلابیون در سراسر ایران آغاز گردید, بنی صدر چگونه با تبختر ابلهانه اش میگفت, شورا بی شورا, دیگر شورا پورا مالید!
    بربریت سرمایه داری با اسلام سیاسی و وجنات حاج آقایی به عفریته ایی بی شاخ و دم تبدیل میشود! فاشیسم و اسلام سیاسی اوج احتضار سرمایه داری هستند! سرمایه داری بحران زده و محتضر در اروپا, فاشیسم را زایید! بحرانهای سرمایه داری در آمریکا, نئاندرتال هایی از گونه نیکسون و ریگان را فرشته نجات قلمداد میکند(کم مانده بود, جانورهایی مثل مک کین و میت رامنی به سر کار بیآیند که بلاشک از این قماش در آینده نزدیک خواهند آمد!) بحران جهانی سرمایه داری که بند نافش به نفت و گاز خاورمیانه اسلام زده بسته شده بود, نطفه عفریته اسلام سیاسی را در کنفرانس گوادالوپ رغم زد!
    همین آزادی های نیم بندی که در آمریکا و اروپا مشاهده میشود, نتیجه مبارزات کارگران اروپایی و آمریکایی که خونشان بر روی سنگفرشهای خیابان ها در طی یکصد سال اخیر مبارزات کارگری ریخته شد, محقق گردید! در انقلاب بزرگ فرانسه در ابتدای کار, انتخاب شوندگان و رای دهنده ها به میزان سرمایه و تمول افراد بستگی داشت! حق انتخاب شدن و رای دادن در ابتدای انقلاب فرانسه از یک میزان برخورداری از ثروت امکان داشت! آنقدر خون کارگران و کمونیست ها بر روی سنگفرش خیابان های فرانسه و کل اروپا ریخته شد تا حق رای و انتخاب شدن عمومی گردد و زنان نیز حق رای و انتخاب شدن را داشته باشند و هشت ساعت کار به جای 12 و 16 ساعت کار قانونی شود و بیمه رایگان بهداشت و درمان هرچند با کارشکنی های ددمنشنانه سرمایه داران طرح و اجرا گردد و بازنشستگی قانونمند شود و مهد کودک برای فرزندان زنان کارگر ایجاد شود و حقوق زمان زایمان برقرار شود و و و ……!!! حتی کشور آزاد و پیشرفته ایی مثل سویس تا اواسط دهه 1960 میلادی, زنان از حقوق انتخاباتی محروم بودند!!! تا همین اواسط دهه 1960 در آمریکا تبعیض نژادی و لینچ سیاهپوستان بیداد میکرد که هنوز هم در زیر پوست شهرهای آمریکا جریان دارد! یادمان باشد شکاف بین بربریت سرمایه داری و حق طلبی توده های کار و زحمت فقط با خاکستر کمونیست ها پر میگردد!
    منصور حکمت بنیانگذار حزب کمونیست کارگری ایران چه خوب گفته است:
    “دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون «خطر» سوسیالیسم، به چه منجلابی بدل می‌شود.”
    “اساس سوسياليسم انسان است. سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است.”

     
  7. مرتضی تبعیدی

    آنچه را آقای نوریزاد میگوید از سرتجربه عینی است که با پوست و رگ و پی بوده است و همه سردمداران رژیم را هم از نزدیک میشناسد و سخنان او به حقیقت نزدیکتر است از نظرات آنها که از دور دستی برآتش داشته و دارند.اما بنظر من که شاید بشود این نظریه را به گفته های ایشان باید اضافه کرد این است که.از ماجرای انقلاب بزرگترین سود و پیروزی برای کمونیستهای ایران بود که تا به امروز هم از انقلاب ویرانگرشان دفاع میکنند.آنها آشوب و خونریزی و اعدام وجنگ و گریز و تلاطم دائمی را در زندگی مردم دوست دارند و جزو مانیفست ایدو.لوژی آنهاست. کمونیستها مردم را فقیر،کارگران را بیکار وکشور را همواره در جال التهاب میخواهند که فعلا هر آنچه را خواسته اند بدست آورده اند و در همه دستگاهها هم حتی با گذاردن ریش بکار و خرابکاری مشغولند. این انقلاب تنها پیروزی کمونیستها بود و جابجا هم از آن دفاع میکنند وگرنه سایر مردم همه اظهار ندامت و پشیمانی دارند

     
  8. اینجانب بهمن‪،‬ هیچ گونه نقشی در انقلاب ۵۷ نداشتم از جوانان عزیز نسل سوم و چهارم که ماشالا همگی دست به کیبورد هم هستند خواهش دارم به من فحش ندهید بروید یقه گروه‌های رنگارنگ انقلابی را بگیرید.

     
  9. جناب آقای نوریزاد

    من قصد سرزنش شما را ندارم و گذشته از گذشته شما از فعالیت کنونی شما خرسندم و شجاعت شما را تحسین میکنم. اگر بخواهیم همه مصائبی را که مردم ایران در قرن اخیر داشته اند بسیار کوتاه بیان کنیم آیا این نمی شود که من در زیر مینویسم:

    قرنی بود که آغاز شد با حاکم زورگو و بیسوادی که آمد و دکان جملگی شیوخ دکاندار و باج بگیر را تخته کرد و مردمی بودند که تا کمر در منجلاب تعصبات و عقاید پر خرافات مذهبی فرو رفته بودند. اگر کسی قبای خود را در می آورد و کت و شلوار میپوشیدی گناه بود و معصیت داشت و اگر دختری تحصیل میکرد و زنی حق رای میگرفت و یا بعنوان سپاه دانش خدمت میکرد فحشا بود و اگر پسری را ختنه نمیکردند مسلمان بحساب نمیامد و اگر با هموطن مسیحی و یا کلیمی خود دست میدادی در بهترین حالت اگر تر بود دستت نجس میشد و هزاران خرافه دیگر و در کوچه های ایران مترسک عمر را میسوزاندند و در عاشورا با قمه بر فرق خود می کوبیدند و در دسته های سینه زنی بچه بازان به فرزندان مومنین تجاوز میکردند و میگفتند هیتلر به بازویش الله و اکبر نوشته است و خمس بود و ذکوة بود و حق امام بود و هزاران امامزداه تقلبی بود. ملایانی بودند که بازار صیغه را رواج میدادند و خانه های خود را پر از زن کرده بودند. اگر بخواهم بنویسم هزار من کاغذ شود. پس از تخته شدن دکانی که در ایران هزار و سیصد سال دوام داشت فریاد وا اسلاما به آسمان رفت و پس از باختن معرکه بسیاری از همین ملایان صلاح را درهمین دیدند که با حکومت سازش کنند و مواجبی بگیرند و از طرف دیگر هم پرداخت ها به زیر تشک آقایان رواج داشت.

    روزی رسید که حکومت آنقدر سر بهوا شد که با دست خود قبر خود را کند و البته کمی بد شانسی هم آورد مانند بیماری شاه و مقداری حماقت مانند کوته فکری کارتر و مقدار زیادی فرصت طلبی طبقات بقول معروف روشنفکر که خیلی از آنها نه نمازی میخواندند و نه روزه ای میگرفتند، می خوردن را بد نمی دانستند و گاهی هم پوکری بازی میکردند، گاهی هم روسپی ای را میخریدند و یا به تایلند سفری میکردند و فقرایشان در سینماهای تهران تا شهرکرد کمابیش صحنه های شهوت انگیز را میدیدند، بهر حال سعی مینمودند زنان خود را در خانه نگاهدارند، در معامله سر همسایه و برادر خود را کلاه میگذاشتند و در تصادفات خیابانی با همشهری خود دست به یقه میشدند.

    همین فرصت طلبان، همین افسران ریش تراشیده، همین دانشجویان چپ و راست، همین زنان بی چادر و رو سری، ناگهان در چهارراها و وسط خیابانهای تهران و مشهد و اصفهان و تبریز و شیراز نماز میخواندند و ناگهان همه مسلمان شدند. زنان میگفتند که زن نباید عروسک باشد. نمی دانستند که برده خواهد شد. از منجلابی خرافاتی که قبل از آن تا کمرشان را گرفته بود و در طول قرن چهاردهم به تدریج تا زانویشان رسیده بود در آمدند و خود را در منجلابی از کثافت و خرافات انداختند که ظرف یک سال به سینه شان رسید و امروز تا خرخره شان بالا آمده است. تنها یک کلمه گویای مسئله است. بازار. فرصت طلبی، دزدی، آدمکشی، زورگوئی، روسپیگری، قاچاق همه اجناس ممنوعه، تعدد زوجات و بازار صیغه که چیزی نیست جز فحشای اسلامی یا برده داری، خفه کردن اقلیت های مذهبی و بزور مسلمان کردنشان، غارت اموال مردم، تاراج منابع ملی، همه و همه صد چندان شده است. این بود آن حکومت و جامعه الهی که شیادان بزرگ تاریخ ایران به مردم قول دادند.

    تاریخ جمهوری اسلامی چیزی نیست جز نبرد بر سرقدرت و در این نبرد قدرتمندان از هیچ عملی ولو کشتن صد ها هزار انسان و میلیونها جنایت دیگر ابا نداشتند و ندارند. برای آن حتی حاضرند مقدسات خود را بشکنند، دروغ را، شرب خمر را، دزدی را، آدمکشی را مشروع اعلام کنند.

    آیا مردم نمی دانند که برای رسیدن به دولت قانون انگلیسی ها چهار صد سال، فرانسوی ها و امریکائی ها دویست سال، آلمانیها صد سال زحمت کشیده و بار ها شکست خورده اند. تنها مردم کودنی مانند ما و روسها و کوبائیها و چینیها بر این باور بودیم که با یک ضربه تخم شر را از جهان کنده ایم و مانند گله هائی سوسک پشت سر استالین و مائو و کاسترو و کیم ایل سونگ و پول پت و هیتلر راه افتاده ایم. دنبا گوهر بودیم و کوته نظر. تنها دو حرفش گیرمان آمد.

    چه انسان آزاده ای دیگر امروز میتواند سجاده روی زمین پهن کند و نماز بخواند؟

     
  10. دوستان برای آشنایی با میزان بدویت گروه کمونیستی سهند خاطرات زیبا ناوک را سرچ و مطالعه فرمایید.

     
  11. تیتر کامنت به شکل زیر است که متاسفانه به شکل نامناسب درج شده است؟؟؟؟

    انقلاب سال پنجاه و هفت طلیعه انقلابات قرنبیست و یکم —————- زنده باد انقلاب کبیر بهمن

     
  12. انقلاب ?? طليعه انقلابات قرن ?? —————- زنده باد انقلاب کبير بهمن
    ملي مذهبي ها و رضا پهلوي و ليبرال ها از وحشت انقلاب دوران ساز آينده ايران سخت هراسانند و خواب و آرام ندارند. به زعم ذهن بدوي و منحطشان به هر طريقي که شده ميکوشند, براي تداوم توحش سرمايه داري در ايران جهت پادويي به بانک جهاني و صندوق بين المللي پول بار ديگر از طريق “شوراي ملي؟!” و يا “شوراي سبز اميد؟!” و امثالهم جا پاي کنفرانس گوادالوپ نهنند تا فاجعه و بدبختي ديگري را براي مردم ايران رقم زنند!
    زنده باد انقلاب کبير بهمن 1357 که توده ايي ترين و مردمي ترين انقلاب در مقياس جهاني بوده است, هرچند که توسط عفريته ايي به نام حکومت اسلامي به خون نشست و به طور موقت به عقب رانده شده باشد!
    انقلاب ?? طليعه انقلابات قرن ??, اين تيتر مصاحبه ايي است با “حميد تقوايي ليدر حزب کمونيست کارگري” که لينک مربوط به آن در زير قيد شده است:

    http://www.wpiran.org/fa/index.php/articles/1-ht/2163-1391-11-11-19-04-16.html

     
  13. حرف آقای باقرزاده صحیح است اگر بپذیریم که اصلاح طلبی یعنی تن دادن ذلیلانه به قانون اساسی فعلی و عدم تغییر در این قانون اساسی. تبعاً راه اصلاح نظام جز با اصلاح قانون اساسی امکان پذیر نیست. مسیر اصلاح طلبی ناگزیر باید از اصلاح قانون اساسی فعلی عبور کند. بعد از اصلاح قانون اساسی و امتحان قانون اساسی در یک دوره مثلاً ده تا 20 ساله میتوان باز هم آن را اصلاح و مرحله به مرحله به یک قانون اساسی منطبق بر موازین جهانی حقوق بشر نزدیک کرد. اما واقعیت اینست که انقلاب به آن شکلی که سال 57 رخ داد در صورت تکرار ویران کننده است و اصلاح طلبی به آن شکلی که مد نظر گروه معروف به اصلاح طلب و در راس آن محمد خاتمی است فاقد وجه اصلاحی قابل تامل است و ما نیاز به اصلاح طلبانی با اهداف بلندتر و همت والاتر نسبت به امثال محمد خاتمی و یارانش هستیم.

     
  14. حق با نویسنده است . چون در واقع با این قانون اساسی و با وجود شرایط فعلی جز انقلاب راه دیگری نیست . سالیانی دور مرحوم میرزاده عشقی شعری گفت که با حال و روز امروز همخوانی دارد مضمون شعر این است . این ملک یک انقلاب میخواهدوبس خونریرزی بی حساب میخواهد وبس انقلاب اول ما گم شد باردگر انقلاب میبایدکرد . من از اولین روزهای انقلاب با شناختی که از روحانیون و لمپن های دور و اطرافشان داشتم مطمئن شدم که خانه از پای بست ویران میشود . اگر کتاب بادی گارد نوشته شفیع زاده را بخوانید خواهید فهمید که این //// دارای چه افکار و اعمالی بوده . خمینی /// قشری بود//// جنگ را نعمت و اقتصاد را مال خر وگاو میدانست . واقعا مردم وقتی این جملات را از دهان این /// میشنیدند اصلا درک میکردند که //// قابل اعتماد نیست . بگذریم از مردم عامی روشنفکران و دانشمندان دارای اندیشه چطور؟ ایا درک این انسان //// انقدر سخت بود. که نشناخنتند . خلایق هرچه لایق . ملت نادان رهبران /// را بر خویش مسلط میسازند . هنوز در بین این ملت نادان و متحجر کم نیست

     
  15. اصلاً نیازی به پشیمانی نیست. نه آن انقلاب (با تمام ضعفهایی که داشت) اشتباه بود نه ادامه راه اصلاح طلبی. من فکر میکنم پشیمانی نوری زاد عزیز از انقلاب اشتباه است، زیرا گاهی (به قول باقرزاده) انقلاب اجتناب ناپذیر میشود. اما اینکه اصلاح طلبی بی اثر شود بستگی دارد هم به حکومت که راه هرگونه اصلاح را مداوماً ببندد و از جهت دیگر نیروهای سیاسی ملت نتوانند هیچ گاه مشی مسالمت آمیز خود را بر تحولات سیاسی بزنند و به اصطلاح زود از کوره دربروند. تجربه گاندی و ماندلا نشان داده که میشود بالاخره مشی جنبش خشونت پرهیز را کرد و از همین مسیر پیروز شد. این البته به ملت هم بستگی دارد. ملت ما نشان داده که وقتی از کوره دربرود دیگر شمر هم جلودارش نیست. بنابراین باید با ملت بود و او را تربیت کرد. البته و مسلما در این میان کار رهبران سیاسی جامعه بسیار بسیار بسیار سخت است. اما شدنی است.

     
  16. اول این که من معتقد نیستم که ما انقلاب کردیم ، بلکه در ایران شرایطی به وجود آمد و انقلاب شد که در اینجا مورد بحث نیست . من هم معتقدم که کاش این انقلاب نمیشد . بر خلاف آنچه که میگفتیم و هنوز هم گاهی گفته میشود ، تمام امور در رژیم سابق به اراده شان نمی گذشت . یکی از مشکلات ما این بود که روشنفکران ما برخلاف روشنفکران غربی ، به آنچه در دور وبرشان میگذشت کاری نداشتند ، قسمتی از انان خواب جامعه ای کمونیستی را میدیدند و بقیه هم به قول زنده یاد اخوان ، بر قدرت بودند و نه با قدرت . آن دسته هم که وارد خدمت دولت شدند و منشاء خدماتی به کشور ، را یا کشتیم و یا آواره کردیم ، به بهانه تحکیم نظام شاهنشاهی . راستی تحکیم کنندگان نظام مقدس چه سرنوشتی خواهند داشت ؟
    شاه به ایران علاقه داشت و میخواست که شاه کشوری پیشرفته باشد . نمیشد در این راه یعنی پیشرفت کشور با او همراه شد ؟ نمیشد اگر دستور غلطی هم میداد ، آن را در مقام اجرا تعدیل کرد ؟ ملت ایران در رفاه نسبی به سر میبرد . آزادی بیان ، بدون هیچ حصر و استثنا ، حواسته چند در صد مردم ایران بود ؟
    غیر کسانی که در راه سرنگونی رژیم مبارزه میکردند با هر انگیزه ای ، چه نشستن به جای شاه یا تشکیل حزب پیشتاز طبقه کارگر ، ساواک دیگری را هم دستگیر و شکنجه کرد ؟ بیائید کلاه خود را قاضی کنیم .

     
  17. هم آقای باقرزاده و هم آقای نوری زاد در یک اشتباه بزرگ شریکند:

    انقلابات اجتماعی پدیده هایی هستند تاریخی که علل معینی دارند و خارج از اراده اشخاص و حتی گروههای سیاسی به وقوع می پیوندند و توسط توده های مردم به انجام می رسند و اشخاص و رهبران و گروههای سیاسی در جهت دادن به آن نقش ایفا می کنند و لا غیر – مرحوم احسان طبری –

    بنابر این با ای وای و ایکاش و اما و اگر نمیتوان به تحلیل انقلاب اسلامی ایران پرداخت.

    دیگ انقلاب شکوهمند مردم ایران همچنان می جوشد و در نهایت نا محرمان با این انقلاب بزرگ را کنار خواهد زد .

     
  18. آورین.آورین بنده هم با این نوشته موافقم.
    فقط سه تا سوال برایم به شدت ایجاد شده است!
    1-چرا فقط انقلاب؟ آخر نویسنده آنقدر راحت از انقلاب صحبت میکند که انگار تا صحبت از تغییر در این مملکت می شود اولین واژه ای که به ذهن می آید، اوتوماتیک وار انقلاب می باشد.اصلا بهتر است به جای رای دادن و این اینجور کارهای مذخرف انقلاب کنیم مثلا هر رئیس جمهوری یک انقلاب یا هر فرمانداری یا شهرداری. کلا مثل اینکه در این مملکت هیچ کاری بدون انقلاب کردن نتیجه نمیدهد.اصلا همه چیمان باید انقلابی باشد.(تکبیر!!)
    2- جهنمو ضرر.حالا که قرار بر انقلاب و این حرفها شد حالا دقیقا باید کیا جور این انقلاب رو بکشند؟مردم ایران! نه منظورم چه قشری! یعنی کدام نسل از این مردم ایران؟بلاخره صحبت از انقلاب و زندانو شیشه نوشابه و مردن (همون شهید شدن)و این جور حرفهاست. صحبت از گرفتن یارانه که نیست سرپرست خانواده جلدی بدود و شماره حساب بده به دولت واسه واریز پول.
    3-ما نسل جوان ناپخته و خام اگر خواستیم یه زمانی انقلاب کنیم چگونه انقلاب /// بکنیم؟ یعنی انقلاب /// چگونه میکنند؟واضحتر بگویم، چکار بکنیم که بگویند اینها واقعا انقلاب کردند نه اینکه بعدا انقلاب برگردد ما را بخورد یا بدتر ما را بکند. چون اصلا دلمان نمیخواهد مثل انقلابیون 57 به …خوردن بیفتیم یا مثلا مجبور شویم به نسل جدید صاحبان انقلاب بگوییم آقا والا بلا ما با همین دستای خودمان انقلاب را کردیم حالا چرا تا گفتیم بالای چشتان ابرو است ما را زندان میاندازید و کلا این حرفها. لطفا راهنمایی بفرمائید ای صاحبان تجربه کردن انقلاب(-:—آقای نوریزاد جون مادرت خط خطی نکن نوشته ما رو

     
  19. سلام آقای نوری زاد نمیونم چرا با این که افکارم با شما خیلی متفاوت است باز هم شمارا از ته دل دوست دارم و لی گاهی از بعضی مطالب شما خیلی بر می آشوبم . محمد عزیز چه شد که از آن گفتمان ناب و پاک جبهه و جهاد و روایت فتح امروز به اینجا رسیدید؟ الان داشتم فیلم بی پرده بی تعارف با نوریزاد را تماشا می کردم راستش برایم خیلی درد آور بود نوریزادی که در روایت فتح آنگونه ذوب در معارف جنگ و جهادسازندگی شده بود حالا اینگونه با نفرت و اکراه از حسین حسین گفتن و قرآن سرگرفتن حرف میزند و انتقاد میکند و آن را ماندن در گذشته میداند. محمد عزیز شما که گریه ها و حسین حسین گفتنهای بچه های جنگ در شب عملیات را دیده بودید . بچه هایی که عاشقانه حسین جان میگفتند و جان میگرفتند و میرفتند و تکه تکه میشدند من به شخصه هیچ وقت گریه ها و مناجاتهای آن بچه های خالص خدا را هیچ وقت فراموش نمیکنم و براستی هم تفاوت جنگ ما و رزمنده ما با جنگها و رزمندگان دنیا در همین خلوص بود .ومن اطمینان دارم که شما هم با تاثیر روح گریه و مناجات بر آنسان و معرفت انسان اعتقاد دارید که اگر غیر این بود در فیلمهایتان با خواندن ممد نبودی ببینی اشک از دیدگانتان جاری نمیشد. نوریزادعزیز اگر مساله ای حلش مشکل است چاره پاک کردن صورت مساله نیست اگر مداحان امروز جیره خوار حکومت شده اند و دستگاه حسین وسیله کاسبی آنها شده دلیل بر زیر سوال بردن اصل قضیه نمی شود اگر امروز روحانی نماها به اسم حسین و زهرا عربد ه میکشند و میکشند و غارت میکنند خللی در پاکی روح مکتب حسینی وارد نمیکند خب یزید و معاویه و بقیه منفوران تاریخ هم هر چه کردندبه اسم اسلام کردند آیا در اصل اسلام خللی وارد شد امروز کدام منفورند؟ ویا مگر چیزی که امروز میبینیم اسلام است؟(اسلام به ذات خودندارد عیبی – آن عیبی که هست در مسلمانی ماست).البته که ما باید به ذات قیام حسینی پی ببریم و اینکه حسین چرا و برای چه شهید شد ولی نوریزاد عزیزم کلید این دانستن چیزی نیست جز گریه برحسین ونه در گرفتن ژست روشنفکری همان طور که آن روزها بچه های جنگ به این کلید دست یافتندو فهمیدندو عاشقانه در این راه جان سپردند به شخصه اگر آن روزها را ندیده بودم امروز نظرم غیر این بود. محمد عزیز قبول کن که من و شمابه دلیل عصبانیتی که از اوضاع حاکم بر اینروزها داریم بعضی وقتها از دایره انصاف خارج میشویم . در آخر به رسم دوستی شما را به خویشتن داری دعوت مینمایم خواهش میکنم احساسی با هر چیزی برخورد ننمایید.

    —————————–

    سلام دوست من
    بعید می دانم که سخنان مرا براین حمل کنید که: نوری زاد راه دیگری برگزیده وازدین وایمان برگشته. دوست من، من سخن ازکاسبکارانی می گویم که نام حسین وپیامبروخدا وقران، برای آنان سکه ای است که درجا ضرب می کنند. وبه خاطرآمیختگی فراوانشان باجهل و دروغ وریا، به حقوق که نه، بل به خون مخاطبانشان نیز دست می برند. شما اگرازحسین به گریستن و”حال” های اینچنینی مشتاقی، حتما درانتخاب خود محقی. اما من اگرازتو پرسیدم : سخن حسین چه بود ونسبت این کاسبکاران با حسین حسینی که می کنند چیست، نباید برمن بیاشوبی وبگویی: بنشین وگریه کن وهیچ مگوومپرس. که درآنصورت من خواهم گفت: گریه ای که ما به ازایش انرژی حق طلبی نباشد حماقتی است که برشانه های ما سوارمی کنند. دوست من، کاسبکاران، با همین گریه ها ومداحی های پوک من وشما را مشغول کرده اند وخود درپس این جهالت عظما به حراج آبرو و راه حسین وغارت فهم ما مشغولند.
    با احترام
    .

     
  20. صد در صد با جناب باقر زاده موافق هستم ،با نگری گذرا بر اصول قانون اساسی خصوصا اصول مربوط به اختیارات رهبری مشخص میشود که رهبری در تمام امور مبسوط الید میباشد و نه تنها انتصاب رو سای قوای قضائیه و………که بصورت مستقیم در حیطه اختیارات ایشان است بلکه رو سائی که مثلا بواسطه انتخابات مستقیم یا غیر مستقم توسط مردم انتخاب میشوند نیز در عمل بدلیل گذشتن نامزدها از فیلتر شورای نگهبان که اکثریت اعضائ آن مستقیما توسط رهبری منصوب میشوند نیز فقط عنوان انتخابات را یدک میکشد و در حقیقت انتصابات تحت لوای با صطلاح انتخابات جهت گمراه کردن مردم می باشد و از طرفی خودآقایان هم مکرر در تریبونها اعلام می نمایند که ولی فقیه منصوب خداست و وظیفه مردم اطاعت بی چون و چرا از ایشان است و هیچ حقی را برای مردم قائل نیستند ،لذا به عقیده بنده نیز در این نوع حکومت صحبت کردن در مورد اصلاحات کوبیدن بر طبل تو خالی بیش نیست و راه بجائی نمی برد و به قول شاعر گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من انچه به جائی نرسد فریاد است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1814 seconds.