سر تیتر خبرها
خطاب به آقای نوریزاد “انقلابی”  نادم، ای کاش ضد انقلاب حاکم نمیشد.

خطاب به آقای نوریزاد “انقلابی” نادم، ای کاش ضد انقلاب حاکم نمیشد.

روحانیت و سلطنت و ساخت اجتماعی سه پایه داخلی و سلطه خارجی پایه خارجی چهار پایه ای را تشکیل می دادند که استبداد پهلوی ها بر آن قرار داشت. در حال حاضر، از پایه های داخلی، جز یکی، آنهم نیمه شکسته، روحانیت قدرت طلب، برجا نمانده است. بهترنیست شما حسرت آن استبداد سیاه را نخورید و به تدارک فردائی بپردازید که ایرانیان خود حاکم بر سر نوشت خویش می شوند؟

ج. پاکنژاد

خطاب به آقای نوریزاد “انقلابی”  نادم، ای کاش ضد انقلاب حاکم نمیشد

 

آقای نوری زاد 

به راستی اگر آنان که مدعیند در انقلاب مردم ایران نقش و یا سهمی دارند ،معنی انقلاب را فهمیده و به اصول آن وفاداربودند و برضد حاکمیت مردم کودتا و یا دست کم با کودتاچیان همراهی و همدلی نمیکردند و ضد انقلاب حاکم نمیشد، اکنون- در سال نود و یک شمسی- در کدام نقطه و درکجا ایستاده بودیم؟

آقای نوریزاد شما  نوشته اید:

گفتن این “ای کاش” برای همچو منی بسیار ناگوار است. اما می گویم برای آنانی که درپی انقلابند. معتقدم: دگرگونی های ناگهانی – بی آنکه از رشد و پختگیِ جمعی بهره مند باشند – هدردهندۀ  سرمایه های ملی اند. این دگرگونی های ناگهانی، هم جمعیت نخبگان و شایستگان را از پا درمی آورند و به حاشیه می برند، و هم اندوخته های ملی و مالی کشور را ضایع می کنند.

براستی اگر درسال پنجاه وهفت انقلاب نمی کردیم، اکنون – در سال نود و یک شمسی – در کدام نقطه و درکجا ایستاده بودیم؟

من مینویسم:

زمانی که درجامعه ای تمام راه های تحول بسته میشوند، جامعه برای برون رفت از مدار بسته ای که موجودیت آن را به خطرمی اندازد ناگزیرازتحرک برای رهایی و تحول بایسته اجتماعی است، زمان این تحول و چگونگی آن را عواملی بسیاری تعیین میکنند. انقلاب را این و آن شخص پدید نمی آورند. عامل مهمتر رﮊیمی است که برضدش انقلاب می شود. اگر رﮊیم قابل اصلاح باشد، انقلاب محال می شود. اگر نباشد، انقلاب ممکن می شود.

امروزبا تجربه ای که مردم ایران با بازسازی استبداد و حاکمیت ولایت فقیه دارند و خسارات عظیم جانی و مالی که این استبداد خونریز به وطن و جامعه ما تحمیل کرده است ، بحرانهای موجود سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حالت فلجی را بوجود آورده است که به جزتحول اساسی و به عبارتی دیگر سرنگونی نظام استبدادی موجود و جانشینی آن با نظامی مردمسالار، به ترتیبی که آحاد مردم شهروند و جامعه مردم سالار بشود و دولت همواره منتخب و مجری تصمیم مردم باشد،  راه کار دیگری پیش رو نیست. این تحول انقلاب است و ناگزیر. با وجود این امر واضح، عده ای سعی دارند که این تحول(انقلاب) را غیر عادی،عملی انحرافی وغیر ممکن و حتی  خشونت آمیز ومضر بر حال مردم  جلوه دهند.این گروه افراد به دو دسته تقسیم میشوند که گاه موضع گیریشان در تناقض با هم و گاه، موازی است: کسانی که به نوستالژی دوران قبل از انقلاب گرفتارند و خواب باز گشت به آن دوران را میبینند و  کسانی که مدعی شرکت درانقلابند اما اینک می گویند احساس سرخوردگی می کنند. اینها خود نیز به دو دسته تقسیم میشوند الف- با ترتیب دادن مقایسه ای صوری، از کار خود نادم و پشیمانند و ب- از انقلاب پشیمان نیستند، از آنچه که امروز اتفاق افتاده و دست آنها را از قدرت کوتاه کرده است بیزار و در آرزوی باز گشت به دوران طلایی امامند . اما وجوه مشترک هر دو دسته، 1 – مقایسه  بین بد با بدتر و در نتیجه نشانی غلط دادن است. مثل اینکه درقاموس آنها مقایسه بد با خوب نه جایی دارد و نه مفهومی. 2- از استقلال و آزادی درک درست و دقیقی ندارند و اصلا برای این دو اصل اهمیت  و بهایی قائل نیستند.هر دو دسته امور واقع را نادیده میگیرند و با اماها و اگرها، پیش فرض هایی مطرح و ذهن آنها احکامی را صادر میکند که اغلب نا رواست.

نوشته اید :

۱ – اگر انقلاب نکرده بودیم، امروز حداقل پنج نیروگاه هسته ایِ پیشرفته در پنج نقطه از کشورمان دایربود. این نیروگاهها با آنکه پیمانکارانشان آلمانی ها و ژاپنی ها بودند، علاوه بر تأمین برق، سطح علمی ما را خواه ناخواه ارتقا می بخشودند. و همچنین سطح مشاغل حرفه ای و علمیِ متخصصین ما را، و مرتبتِ جهانیِ اندیشمندان ما را.

من مینویسم:

1-       اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود، امروز بدون نیاز به نیروگاه هسته ای که برای ایران نه ضرور است و نه به صرفه  و نه مفید، با بهره گیری از مواهب طبیعی ایران، از جمله به اندازه کافی نیروگاه خورشیدی وبادی داشتیم تا نیازهای انرژی کشور تامین بشود و میتوانستیم در دنیا نمونه خوبی برای این نوع انرژی ها و سر مشق و سر آمد باشیم . حال اگر آرزوی شما بنا براما واگر دارد ، واقعیت این است، در صورتی که یکی از پنج نیروگاه مورد آرزوی شما که قرار بود درپنج نقطه از ایران دایر شود ، با درنظر گرفتن اینکه ایران منطقه ایست که بیشترین امکان زلزله در آن وجود دارد با  فرض  تمام پیش بینی های امنیتی که در مورد آن میشد، دچار حادثه ای از قبیل نه چرنوبیل، حتی فوکوشیما در ژاپن میشد ،چند میلیون ایرانی جان خود را از دست میداند و هنوز عوارض آن بر جا بود؟ و نگفتید هرگاه آلمانی و ﮊاپنی در ایران نیروگاه می ساختند، ما چگونه دانشمند می شدیم؟ نمونه نفت را نمی بینید؟

نوشته اید:

۲ – اگر انقلاب نشده بود، امروز وزنِ علمیِ دانشگاههای ما در مقایسه با دانشگاههای مطرح خاورمیانه و حتی شرق آسیا، از رتبه و اعتبار قابل اعتنایی برخوردار بود. همچنانکه میانگین سطح علمی دانشگاههای تهران و شریف (آریامهر) و شیراز و اصفهان و مشهد و تبریزدر سال پنجاه و شش بسیار فراتر از سطح علمی دانشگاههای مطرح منطقه بود.

من مینویسم:

2-       اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود، و در دوران طلایی امام به بهانه انقلاب فرهنگی دانشگاه ها بسته نشده بود و علم و دانش و متخصص  به مسلخ مکتب و مکتبی نرفته بود،  امروزبه یمن استقلال و آزادی، استعدادها در درون ایران شکوفا میشدند و نسل جوان انقلاب، دست دردست تمامی آنها که چون نمیخواستند به فرمان شاه “نه به حزب واحد رستاخیز بپیوندند ونه به زندان بروند، پاسپورت گرفته و جلای وطن کرده بودند”  و پس از انقلاب با اندوخته های علمی وعشقی که به وطن آزاد داشتند برگشته بودند،ایرانی آباد و آزاد و دانشگاه هایی با سطح علمی ای بالا که مورد احترام، نه تنها خاورمیانه و شرق آسیا،حتی تمامی کشورهای جهان بود داشتیم.شما از قرار نمی بینید که استبداد یک ماهیت دارد و درب آن همواره بریک پاشنه می چرخد. اگر انقلاب نمی شد و استبداد برجا می ماند، وضع امروز اگربدترنبود بهترنیز نبود. به یمن انقلاب است که چرکهای طرز فکر و طرز رفتار استبدادی قرون  و اعصار گذشته  بیرون زده است و در حال خشک شدن است.  و…

نوشته اید:

۳ – اگر انقلاب نکرده بودیم، امروزه ظهور چند بچندِ شخصیت های برجسته و نام آور ایرانی در زمینه های علمی و فرهنگی و اقتصادی و هنری، نام ایران را در اذهان مردمان جهان با احترام و تواضع همراه کرده بود. همچنانکه در این سی و سه سال، ما انقلاب کرده ها، عمدتاً از تربیت شدگان و فراورده های علمی و تخصصیِ رژیم گذشته در اغلب زمینه ها سود برده ایم و بر سر جهانیان منت نهاده و فخر باریده ایم. حتی روحانیان انقلاب کرده ی ما نیز تربیت شده در فرهنگ آن دوره بوده اند و ازهمان فرهنگ بهره ها داشته اند. بهره ای که در این سالها هرگز نصیب کسی نشد. آزادی را می گویم. با همه ی کمبودهایش در آن دوره. و چیزی که نیست در این دوره.

 من مینویسم:

3-       اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود، امروزه به یمن شکوفایی استعدادها درفراخنای آزادی، شخصیت های بر جسته و نام آوری  درایران ، پرورش می یافتند که نمونه های بسیار آن را هم اکنون در گوشه و کنار دنیا و در معتبر ترین موسسات علمی جهان  داریم . روحانیت ما که تربیت شده در فرهنگ استبداد وبهره مند از آن فرهنگ بودند با تحول در حوزه و فقه که بنا و بنیادش بر فلسفه ارسطو و سازگار با استبداد است نیز متحول میشدند و با  عرفان و اشراف به آزادی و استقلال نزد این دو دسته،آنها  نمونه و سر مشقی  نه تنها  برای کشور های زیر سلطه بلکه در جهان بودند.بهره ای که در اثر استقرار ولایت فقیه و مطلقه شدن آن در این دوره سیاه خبری از آن نیست. ممکن است شما از پروده های استبداد 60 ساله پهلوی ها یکی را نام ببرید که یکی از صفاتی را داشته باشد که شما به آنها داده اید؟ آن استبداد کارش کشتن استعدادها بود و نه پروراندن آنها.

نوشته اید:

۴ – اگر انقلاب سال پنجاه و هفت صورت نمی پذیرفت، سطح صنعتِ ما با عنایت به شتابی که تا سال پنجاه و هفت گرفته بود، ایران را در تراز کشورهایی چون کره ی جنوبی، و حتماً برتر از ترکیه ی فعلی قرار می داد. در سالهای پس از انقلاب، ما غیرمنصفانه کیفیتِ صنعتِ پیشین را بسیار کوفتیم. که: آن صنعت، صنعت مونتاژ بود. شما بگو اکنون چیست؟ کدام صنعت است که استعدادها را برنیاورد و راه های ناگشوده را پیش روی نیاورد؟ انقلاب اسلامی، مردان و زنان کارآمد خود را از کجا آورد؟ مگر نه این که همگانشان درس آموخته و کارآزموده ی همان دوران بودند؟

 من مینویسم:

4-       اگر آقای خمینی از همان فردای پیروزی در فکر پوشیدن لباس شاه و حاکم کردن روحانیت نمیشد و به فرماندهی او، ضد انقلاب حاکم نمیشد و اقتصاد را مال خر نمیخواند و نمیگفت و تکرار نمیکرد که ما برای خربزه انقلاب نکردیم و عده ای او را حمایت نمیکردند، امروز نه تنها اقتصادی شکوفا و تولید محور داشتیم بلکه صنعت ما نیز بومی گشته بود و صنعت مونتاژ از چند کارگاه به چندین کارگاه مونتاژ امروز که بار سنگینی بر اقتصاد تک محوری ایران است نرسیده بود-  آقای نوریزاد،  بنا بر آنچه نوشته اید  بنا بر دانسته های شما، از اقتصاد مصرف محور آگاه نیستید و نمی دانید که اقتصاد کنونی دنباله همان اقتصاد است. آن اقتصاد نمی توانست اقتصاد کره جنوبی بشود زیرا اقتصاد تولید محور با استبداد سازگار نیست. اگر انقلاب نمی شد و آنطور که قرار آن رﮊیم بود تولید و فروش نفت به روزانه 8 میلیون بشکه می رسید، از ثروت ملی ایران چه برجا می ماند. از نوشته شما تعجب نباید کرد زیرا شما دوران مرجع انقلاب ایران را نمی بینید. زیرا آن زمان، شما در شمار کسانی بودید که حالا ضدشان شده اید و گرنه می دیدید که در آن دوران درآمد خانوارها از هزینه آنها بیشتر شد. تدابیر برای تولید محور کردن اقتصاد به اجرا گذاشته شد. بهای نفت 3 برابر و توزیع درآمدها در سطح جامعه عادلانه تر شدند. ترکیب بودجه بسود بودجه عمرانی تغییر کرد و… این همه با کودتا متوقف  و حرکتی به عقب آغاز کردند

نوشته اید

5-       اگر انقلاب نمی شد، امروزه کشور ما در بخش صنعت نفت و صنعت پتروشیمی، به یکی از قطب های محوریِ جهان تغییر چهره داده بود. تجربه های ناشی از قدمت صنعت نفت در ایران، و ظهور صنعت نوپای پتروشیمی در این اواخر، می رفت که ایران را ابتدا در منطقه و بعد در کل دنیا، در تراز یکی از قطب های مسلمِ استخراج و تولید فراورده های نفتی قرار دهد.

 من مینویسم:

5-اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود، ایران به یمن انقلاب بزرگ مردم، رهبری کشور های صادر کننده نفت  و کنترل بازار و قیمت آن را یافته  و قطب برتر در این صنعت شده بود و بر آن بود تا با کنترل بازار جهانی با کاهش میزان استخراج و صادرات نفت،با تغییر سیاست اقتصادی با تولید محور کردن آن و خارج کردن درآمد نفت از بودجه جاری، این ماده پر ارزش را برای نسلهای آینده ذخیره کند. آنچه شما نمی دانید اینست که پتروشیمی در اختیار ماوراء ملی ها بود. هرگاه آن رﮊیم ادامه می یافت و با همان آهنگ نفت استخراج می کرد، به قول خود شاه، نفت تمام می شد. در یک اقتصاد تولید محور این نیازهای این اقتصاد است که به هر ماده و هر صنعت جا می دهد. برنامه گذاری را اقتصاد ملی انجام می دهد و نه ماوراء ملی ها. تردید نکنید که اگر انقلاب نشده بود، بهتر از وضعیت امروز حاصل آن نمی شد. به کشورهای نفت خیز دیگر بنگرید  تا کمی حساب دستتان بیاید.

 به خاطر شما می آورم تنها “جرم “نا بخشودنی دکتر محمد مصدق، احقاق حق حاکمیت مردم از جمله در زمینه نفت با ملی کردن صنعت نفت بود و هم او تا آخرعمربه خاطر این “گناه” ، به دستورشاه، در روستای احمد آباد، در خانه خود، محبوس بود. به یاد بیاورید که شاه به مدد کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد حکومت ملی اورا سرنگون ساخت. مصدق نیز در کار این بود که ایران را از اقتصاد تولید محور برخوردار کند. اگر  شاه، تحت الحمایه انگلیس و آمریکا  کودتا نمیکرد و حاکمیت ملی از بین نمیرفت، ایران  کشوری آزاد و مستقل و پیشرفته بود و نیازی هم به انقلاب سال 57 نبود.

نوشته اید:

۶ – اگر انقلاب نمی شد صنایع نظامی ما با همه ی وابستگی اش به آمریکا، کیفیت مطلوب تری می داشت. حداقل این که از صنایع کم کیفیت چینی و کره ای (شمالی) برتر بود. با کارشناسانی که همان صنایع را پشتیبانی می کردند. و با این ترجیح که: مشکل قطعات یدکی نیز نمی داشتیم. هم درصنایع نظامی وهم درسایرصنایع. شاید بصورت ظاهر من خیلی بی رگ و بی غیرت شده ام که وابستگی به حضورخارجیان را نوعی برتری نسبت به وضعیت موجود می دانم. اما کدام استقلال؟ شما بگو استعماریعنی چه؟ این بلایی که روسها برسرما باریده اند مگرآیا استعمارنیست؟ مگر روسها ما را کم دوشیده اند وچیزی درکاسه ی گدایی وبی کیاستی ما ننهاده اند؟ در این سالها ما عمدتاً بر بومی سازی تکنولوژی تأکید کرده ایم و لابد به توفیقاتی نیز نائل آمده ایم. شما بفرما من چگونه نخندم به این عبارتِ بی نوای “بومی سازی دانش هسته ای”؟

من مینویسم:

6-       اگر ضد انقلاب حاکم نمی شد و طرح انحلال ارتش را نمیداد و ضد انقلاب مغلوب با طرح کودتای نوژه بهانه سرکوب و تضعیف آن را پدید نمی آورد و قوای عراق را به حمله به ایران بر نمی انگیخت، نیروهای مسلح  ایران که از ارتش شاهنشاهی که از جمله وظایفش حفاظت از تاج و تخت بود و با انقلاب ایران، با پیوستنش به مردم و سپس دفاع از تمامیت ارضی ایران در برابر هجوم بیگانه به یک ارتش ملی تبدیل گشت ، امروز در جهان سر آمد و نمونه یک ارتش ملی در خدمت مردم بود و نیاز به خرید تسلیحاتی نداشت تا حضور کارشناسان خارجی، با حقوق و مزایای ویژه تا حدی که یک گروهبان آنها بر یک ژنرال ایرانی حکم براند، برای پشتیبانی لازم آید.وضعیت موجود ناشی از وجود وابستگی و استبداد و عدم استقلال و آزادی وعرفان بر آنها است. همان که بنا بود با انقلاب تغییر یابد و با حاکمیت ضد انقلاب بر جا ماند. استقلال دارای دو وجه فردی و اجتماعی است: استقلال در سطح فرد به این است که فرد مستقل، از هر گونه جبری برای اتخاذ تصمیم رهاست و در سطح جامعه و ملی ، فضایی است که در آن حق حاکمیت ملی تحقق می یابد، لازمه استقلال عدم مراجعه به قدرتهای خارجی و دخالت دادن مستقیم و غیر مستقیم آنها در مسائل داخلی کشور است. استقلال شامل تمامیت ارضی و دریایی کشور است و رابطه مستقیم و تفکیک ناپذیربا آزادی دارد . با استقرار ولایت فقیه، آقای خمینی این دو اصل اساسی انقلاب را نقض کرد و ضد آن حاکم شد و تاوقتی زنده بود آن دوران”طلایی ” را رغم زد و ولایتی مطلقه را به وارثینش به ارث گذاشت. استعمار یعنی منطق صوری بکار بردن و جامعه ای را به شکل  مشغول و از محتوی غافل کردن تا جایی که حتی تحصیلکرده های آن جامعه از استقلال و آزادی خود غافل شوند و تقاضا از بیگانه را مشروع بدانند  و با رها کردن سیاست موازنه منفی که لازمۀ آن، نه به زیرسلطه رفتن و نه مسلط شدن است  به آسانی به استعمار قدرت های مسلط تن دهند. اطلاع شما از صنایع نظامی نیز بس ناچیز است. وگرنه می دانستید که در دوران شاه، بنا بر خرید اسلحه و سوء استفاده های عظیم بود. پنداری جنگ 8 ساله نیز بر شما معلوم نکرده است چه ثروت عظیمی صرف خرید اسلحه شد و جنگ چه اندازه فساد بزرگ دوران شاه را آشکار کرد. اگر نبود ایران دوستی ارتشیان ایران، از ایران چه می ماند؟

نوشته اید:

۷ – اگر انقلاب نمی کردیم، آبادانی و رفاه عمومی و رونق اقتصادی حتماً بسیار مطلوب تر از امروز بود. به دلایلی که برشمردم. تجلی سرمایه و کار و علم و فرهنگ و هنر، حتماً به معیشت و امنیت و رفاه و رشد می انجامد.

 من مینویسم

7- اگر ضد انقلاب حاکم و استبداد باز سازی نمیشد، آبادانی و رفاه عمومی و رونق اقتصادی حتما بسیارمطلوب تر از دیروز و امروز بود چون تمامی اینها در سایه استقلال و آزادی است که بدست می آید و نه استبداد و وابستگی. از قرار شما از وضعیت معیشت اکثریت بزرگ مردم ایران در آن دوران هیچ آگاه نیستید و از تدابیر که برای بالا بردن سطح درآمد این مردم در بهار انقلاب ایران بعمل آمد نیز هیچ نمی دانید. درآمد نفتی آن زمان 27 میلیارد دلار برای جمعیت 35 میلیون نفری بود. خوب است از خود بپرسید اگر قرار بود اقتصاد مصرف محور بماند و درآمد نفتی امروز را داشته باشد که به قیمت دلار ثابت، کمتر از آن درآمد است، وضعیت جمعیت 75 میلیون نفری ایران چه می شد؟

نوشته اید:

۸– اگرانقلاب نمی شد، روحانیان و اساساً نظام حوزه ها حتماً از امروزمقبول تر و با آبروتر بودند. چرا که روحانیت، در تمام دورۀ پنجاه ساله ی پهلوی، علاوه بر ساماندهی مراتب مذهبی مردم، نقش ناظر منتقدی را داشت که در سمت مردم قرارگرفته بود و حاکمیت باید مراعات همان مردم را – و به تبع مردم مراعات روحانیت را – می کرد. اگرانقلاب نمی کردیم، برای نخستین بار دست روحانیان درتاریخ به خون مردم آلوده نمی شد. وساحتِ آنان به دزدی ودروغ، وترویج ریاکاری وبرآوردن آدمهای کودن نمی آلود. واین البته خسارت کمی نیست. روحانی وآدم کشی؟ به عکس ها وفیلمهای خلخالی ازیکسووچهره ی فلاحیان وحسینیان ازدیگرسوی بنگرید!

 من مینویسم:

8- اگر ضد انقلاب حاکم نمیشد و آقای خمینی کودتا نمیکرد و به وعده و تعهد خود مبنی بر عدم دخالت روحانیون درامور دولتی عمل میکرد، تحول در طرز فکر دینی  و تعلیم و تربیت درحوزه های دینی میسر می گشت. فقه ساخته بر فلسفه ارسطوئی و پرداخته با منطق صوری و مؤسس بر اساس ثنویت و تکلیف مدار، جای به تعلیم و تعلم دین بمنزله بیان استقلال و آزادی و کرامت انسان می داد و بر توحید اساس می جست و حقوقمدار می گشت.  روحانی ما میدانست که بنا بر آموزه های قرآنی  تمامی انسانها از هر عقیده و مرام از حقوق ذاتی بر خوردارند و او از حق ویژه ای بر خوردار نیست تا یکی از آنها بر جان و مال و ناموس مردم مالکیت یابد، دزدی و دروغ  که کناه کبیره است و ترویج ریا کاری، تحت عنوان توریه و تقیه توجیه شرعی نمی یافت. مالکیتی که خداوند به پیامبران از جمله خاتم آنها نیز نداد، از آن او( فقیه) نمی شد. اما امر بسیار مهمی که شما از آن غافل شده اید اینست که در دوران شاه، روحانیت طرز فکری جز آنچه بعد از انقلاب بر زبان و عمل آورد، نداشت. باوجود آن طرزفکر رشد جامعه ایرانی چگونه ممکن بود؟ تناقض آشکار مدعای خود را می بینید؟ امری مهم ترازاین را نیز ندیده اید: روحانیت و سلطنت و ساخت اجتماعی سه پایه داخلی و سلطه خارجی پایه خارجی چهار پایه ای را تشکیل می دادند که استبداد پهلوی ها بر آن قرار داشت. در حال حاضر، از پایه های داخلی، جز یکی، آنهم نیمه شکسته، روحانیت قدرت طلب، برجا نمانده است. بهترنیست شما حسرت آن استبداد سیاه را نخورید و به تدارک فردائی بپردازید که ایرانیان خود حاکم بر سر نوشت خویش می شوند؟ نمی خواهید از مدار بسته بد و بدتر بدرآئید؟

نوشته اید:

۹ – انقلاب اگر نشده بود، خدا و اسلام و قرآن، و پیامبران و امامان و کل مقدسات از امروز خواستنی تر و عمیق تر و دلنشین تر بودند. بهمین خاطر، سطح ایمان و ادب و فرهنگ مردم نیز بسیار فراتر از امروز بود. یعنی مردم، اگر انقلاب نمی شد، به خدا نزدیکتر بودند. و یعنی: انقلاب مردم را از خدا راند و مردم را به سمت نفرتی ناگزیر از مقدسات و مذهب هدایت کرد و آنچه را که باقی گذاشت پوسته ای پوک و آذین شده به شعارهای پوک و سطحیِ مذهبی است. به هیاهوی مداحان و مرثیه خوانان و روضه خوانان و پیدا شدن هفده هزار امامزاده ی تازه تأسیس دقت کنید!

 من مینویسم:

9-       اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود و آقای خمینی به بهایی سنگین، حاکمیت بخشی از روحانیت را که فرقه ای عمل میکنند و به نمایندگی از خدا حکم میرانند و دامنه حکم آنها تا تعطیلی واجبات دین بلکه توحید نیز وسعت دارد را بر مردم تحمیل نمیکرد و مشتی ارازل و اوباش  و شعبان بی مخها  و مداحان و…را به عنوان عمله استبداد بر جان و مال و ناموس مردم مسلطه نمیکرد، اگر همان دین که بمنزله بیان استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت، راهنمای انقلاب بود، سبب تولید روز افزون نیروهای محرکه می شد و این نیروها در رشد ایران بکار می افتادند. انقلاب ایران جهان را از اندیشه راهنمائی برخوردار کرد که استبداد روحانیان قدرت طلب آن را در جا سانسور کرد. باز از امر مهمی غفلت کرده اید: شما دوری و نزدیکی انسان به خدا را با کدام معیار می سنجید؟ اگر کسی خدا را قدرتی از نوعی بشمارید که نوع پهلوی و تا مقطعی( بعد از انتخابات 88) نوع ولایت فقیهی آن را شما می پسندید و نوع ولایت فقیهی آن را مداحان مدح می کنند، آن نزدیکی به خدا چه حسنی داشت که این دوری از خدا ندارد؟ اگر قرار است شما حسرت بخورید، حسرت رابطه با خدائی را بخورید که انسان را از تمام استقلال و آزادی برخوردار می کند و از زورپرستی در هر شکلش رها می سازد.

 نوشته اید:

۱۰ – اگر انقلاب نمی شد، رفته رفته در سایه ی فهم وخواست مردم میزان اقتدار رژیم سلطنتی از یکسوی و میزان وابستگی و سرسپردگی اش به اجانب از سوی دیگر کم رنگتر می شد و حتی به حداقل می رسید. و قانون و اجرای قانون سال به سال مظهریت بیشتری می یافت. درست برخلاف رویه ای که در این سی و چهار سال باعث شده ما به معبری از نقطه ی آغازین یک جامعه ی مدنی نیز ورود نکنیم. در یک قلم به زبونی و خفت نمایندگان مجلس دقیق شوید. کجاست “مدرّس”ی که در زمان رضا شاه به تجلی درآمد و از اقتدار او نهراسید؟ و در قلم بعدی به خمیرگونگی دستگاه قضا بنگرید!

من مینویسم:

10-     اگر ضد انقلاب حاکم نمیشد، رفته رفته در پناه آزادی و به یمن بحث های آزاد و تبادل اندیشه، معرفت بر حقوق نزد مردم بالا میرفت  و هزاران “مدرس” تربیت شده در پناه حقوق و حاکمیت ملی به مجلس و مجلس ها راه می یافتند و نیازی به زندانی کردن و یا خفه کردن و اعدامهای فله ای آنها نیز نبود. اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود زندانیانی که حکم آنها صادر شده و دوران محکومیت خود را میگذراندند نه به تپه های اوین برده میشدند تا به جوخه های مرگ سپرده شوند (دوران شاه) و نه در ظرف چند شب و روز با طرح سه سئوال از آنها، به طور دستجمعی به قتل میرسیدند. اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود و دستگاه قضا که قرار بود بر عدل علی بنا نهاده شود که نزد او همه افراد در مقابل قانون، قانونی که محتوایش حق باشد، برابری واقعی می یابند، ابزاراختناق نمیشد و فرهنگ خشونت را رواج نمیداد و عرفان به حقوق نزد مردم عمومیت پیدا میکرد، مردمی که به هنگام انقلاب که پایه در معنویت داشت، در راستای خشونت زدایی به سربازی که بر روی آنها آتش می گشود، گل هدیه میدادند و بدین سان به او می آموختند که خشونت راه حل نیست، امروز برای تماشای جان کندن و یا نقص عضو کردن انسانی، ولو مجرم، تجمع نمیکردند. عجبا! شما مدرس را به پای بستانکاری رضا خان می گذارید! مدرس و مردم ایران در کارتجربه کردن و آموختن فرهنگ مردم سالاری بودند که رضاخان کودتا کرد. شب اول کودتا، مدرس از جمله کسانی بود که توقیف شد. و اگر هشدار مدرس را خوانده بودید، می دانستید که او هشدار داد: امروز محصولات دامی ما صادر می شود. قرار است ایران را گرفتار چنان وابستگی کنند که ما کره و پنیر و… را نیز از خارج وارد کنیم. و اگر اهل محاسبه بودید، میزان وابستگی ایران را دست کم از کودتای 28 مرداد تا سقوط رﮊیم شاه، محاسبه می کردید و می دیدید چه اندازه بر کم و کیف آن افزوده شده است و همچنان در مدار بسته بد و بدتر نمی ماندید.

نوشته اید:

۱۱ – اگر انقلاب نمی شد، جنگی درنمی گرفت و بهترین و صادق ترین و قانع ترین جوانان ما شهید و مجروح نمی شدند و سالها به اسارت نمی رفتند و امروز صحیح و سالم در کنار ما بودند و همانها شتاب رشد کشورشان را صد چندان می کردند.

 من مینویسم:

11-     اگر ضد انقلاب حاکم نمیشد و برای استقرا استبدادش حمله به سفارت آمریکا( که بنا بر اطلاعی که روبرت پاری ، محقق آمریکایی داده است، طرح آن  در جلسه مشترک عوامل راستگرای امریکایی،راکفلروکیسینجر و اشرف پهلوی آماده شد ) و به گروگان گرفتن کارمندان آن را انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول نمیخواند، احتمال تحریک صدام برای حمله به ایران کم بود. اگر کودتای نوﮊه نمی شد که ساخته و پرداخته پهلوی چی ها بود، اگر اینان صدام را به حمله به ایران بر نمی انگیختند و در پی جنگ،  اگر ضد انقلاب کودتا نمی کرد و ادامه جنگ را برای ادامه حیات ننگین خود لازم نمیدید، جنگ در بهار 1360 پایان می یافت. صدام حسین که با حمله  به ایران با تشویق غرب و ضد انقلاب جنگی نا برابر را آغاز کرده بود، به یمن استقامت دلیر مردان و شیرزنان ایران، بنا بر اسناد منتشره وزارت خارجه انگلیس در چهارمین ماه از آغاز تجاوز شکست خورد و در نهمین ماه با قبول طرح پیشنهادی کشورهای غیر متعهد و تصحیحات ایران در آن، از سوی صدام حسین ، جنگ می توانست پایان پذیرد. با کودتا خرداد 60 بود که جنگ ادامه یافت. به سود سلطه گران و به زیان دو کشور ایران و عراق با خسارات عظیم جانی و مالی که عواقب آن هنوز بر جاست. جنگ ادامه پیدا کرد تا سلسله روحانیت حاکم شود و با از بین بردن آزادی و استقلال ایران با تحلیل بنیه دو کشور ثروتمند منطقه، بیشترین منافع را در منطقه برای جهان غرب فراهم آورد.

     ای کاش شما انقلاب را جانشین مسئولان وضعیت امروز نمی کردید و چشم ها را بر روی واقعیت ها باز می کردید واقعیت را همان سان که هست می دیدید و می دید که وضعیت امروز، نه محصول انقلاب که محصول ضد انقلاب مغلوب (پهلوی چی ها) و ضد انقلاب قالب (ملاتاریا و همه آنها که حوزه دولت را قلمرو رقابت بر سر قدرت کردند و این کار را نیز با اسلحه کردند)، است.

 نوشته اید:

۱۲ – اگر انقلاب نشده بود، امروز حجاب بانوان از اعتباربیشتری بهره داشت. چرا که آزاد بود و اختیاری. و حتماً حرمت و احترام فراوان تری نیز داشت. برخلاف امروز که متأسفانه با خدشه ی اجبارِ حاکمیت، آسیب بسیار دیده است.

من مینویسم:

12-   اگر ضد انقلاب حاکم نشده بود و آقای خمینی به وعده خود عمل میکرد امروز زنان بسان مردان از تمامی حقوق خود بر خوردار بودند و زن و مرد ایرانی این آزادی را داشت در استقلال و آزادی تصمیم بگیرد. و دین بمنزله بیان استقلال و آزادی، زنان و مردان ایران را نقاد و رشد پذیر می گرداند و مسلمانان در می یافتند که آن حکم که اجرایش نیاز به زور داشته باشد، حکم دین نیست.

نوشته اید:

۱۳ – اگر انقلاب نمی شد، حتماً خدای خوب به ما لبخند بیشتری می زد. و راههای کشف نشده را پیش پای ما می گشود. برخلاف امروز که ما او را به خاک انداخته ایم و از جانب او برای خود او و مردم بی پناه و گرفتار این سرزمین تعیین تکلیف می کنیم.

و اما سخن پایانیِ من: افسوس که ما انقلابیون، از نعمت عقل، بهره ی فراوانی نداشتیم. و با انقلابی غیرضروری، بختِ مهیا و عنقریبِ خود را تاراندیم. جوری که هم خود را و سرمایه های خود را تباه کردیم، و هم اعتبار خدا و دین خدا را در این ملک فروکاستیم.

 من مینویسم:

13-   اگر ضد انقلاب حاکم نمیشد، حتما خدا امروز از انسانهایی که به حقوق خود اشراف دارند و به ذات او نزدیکند خشنود بود و میدید انسانها نه  از روی ترس و نیاز بلکه از روی حقانیت او را میپرستند و به او اعتقاد دارند. و با اینهمه تردید نکنید که انقلاب دینی که در ایران انجام گرفته است در کشورهای دیگر مسلمان انجام نگرفته است. اینک ایرانیان دارند صاحب اختیار دین و باور خود می شوند. افسوس که شما از این انقلاب بس بزرگ غافل مانده اید.

و سخن آخر اینکه :

آقای نوریزاد “ای کاش “های من نه از روی اکراه که از روی صمیمیت است،  ایکاش کسانی که خود را انقلابی میدانند ، از انقلاب درک درستی داشتند و میدانستند که انقلاب، آن هم از نوع انقلاب ایران که  به قول میشل فوکو فیلسوف شهیر فرانسوی در جهان بی نظیر بود و برای اولین بار ملتی در آن شرکت کرد، دستوری نیست و اگر ضرور نباشد محال است اتفاق بیفتد. ای کاش اینان میدانستند بخت مهیا و عنقریب ما برای استقرار حق حاکمیت ملی با انقلاب فراهم آمد و کودتاچیان با حاکم کردن ضد انقلاب آن را تاراندند و اینک بسیاری از آنان که در این تاراندن سهیم بودند لباس «انقلابی نادم» به تن کرده اند و به خود زنی مشغول. ای کاش آقای نوریزاد که میگویند متحول شده اند، مبدا تحولشان انتخاب سال 88 و کودتای انتخاباتی ولایت مطلقه فقیه و عدم به قدرت رسیدن نامزد مورد نظرشان برای باز گشت به “دوران طلایی امام خمینی” نبود و انسانهای ایرانی قبل از این دوران را نیز صاحب حقوق میدانستند . ای کاش کسانی که در کودتا علیه جمهوری و حق حاکمیت مردم شرکت داشتند و یا آنانی که برای کودتاچیان کف میزدند و اینک که از دایره قدرت بیرون افکنده شده اند بجای ندامت از انقلاب و گناهان و خطا های مرتکب شده خود ، که تحول از استبداد به آزادی را متوقف کرد را به پای انقلاب نوشتن ودر موادری خود زنی کردن، از شرکت و همراهی  کودتا علیه حاکمیت مردم که نتیجه آن این روزگار سیاه است نادم و پشیمان بودند.

آقای نوریزاد

شما در بسیاری از نامه ها و ویدئوهای خود، که مورد خطاب آنها نه مردم بلکه قدرت حاکم است، “رهبری” را که برای خود ولایت مطلقه قائل است وخود را در مقابل واحد و احدی پاسخگو نمیداند به ترک استبداد و استقرار حق حاکمیت مردم فرامیخوانید  . لابد خود میدانید که زمانی حاکمیت مردم استقرار می یابد که  قانون اساسی نظام ولایتمدار، که رکن اصلی و محور آنرا ولایت مطلقه فردی تشکیل میدهد با  قانون اساسی حقوقمدار و ولایت جمهور مردم جایگزین شود اگر نام این تحول انقلاب نیست ،پس چیست؟.حال چگونه است که شما و اصلاح طلبان با توسل به مقایسه صوری بین بد و بدتر مردم ایران را از این تحول انقلابی میترسانید تا هم چنان در دایره انتخاب بین بد و بدتر هر بار ناگزیر به انتخاب بدتری که اینک در مقایسه شما بد شده است تن بدهند تا بدترین نصیبشان بشود.چرا خطاب به مردم حقوق ذاتی آنها را یاد آور نمیشوید تا با اشراف به این حقوق و عرفان به آن، تن به حاکمیت استبدادی شاه و شیخ ندهند تا شما  هر بار برای توجیه مجبور به مقایسه بین بد و بدتر نشوید؟

تا مردم بدانند که انتخاب صحیح و واقعی انتخاب بین خوب و خوبتر است.

آقای نوریزاد

 انقلاب مردم ایران هنوز پایان نیافته است زیرا آن انقلاب بر ضد استبداد و وابستگی بود و استبداد و وابستگی هنوز بر جاست.مبارزه مردم تا استقرار حق حاکمیت آنها ادامه دارد . به یمن استقامت آنها که اصول انقلاب و اهداف آن و مبارزه  برای احقاق آنرا رها نکرده اند ، رژیم ملاتاریا فرسوده و ناتوان شده است و همتی میخواهد تا به جنبشی همگانی و بدور از خشونت  فرو ریزد و ولایت جمهور مردم استقرار یابد . تلاش برای اصلاح این نظام با توسل به اجرای بی تنازل قانون ولایتمدار هم چون ترساندن مردم از تغییر اساسی( انقلاب) بی فایده است.

11 بهمن 1391

jmpaknejad@yahoo.fr

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

21 نظر

  1. اقای نوری زاد
    شما به ادب بها می دهید ومن نمی دهم؟ این را از سر حقیقت می گوئید یا مصلحت جوئی ؟ افکار باطل را محترم شمردن خیانت است به انسانیت به بشریت وتپاندن خرافه در مغز های رشد نیافته فریب کاریست
    آقای نوری زاد من بی ادب نیستم عمری با ادب زیسته ام ولی اگر به فردی که فرد نیست وچه به زبان پیروانش چه به دروغ هایش در کتابی که آن را منتسب به خدا کرده خود را از طایفه بشر جدا کرده. درست است که در جائی می گوید محمد هم بشریست مثل شما ولی شما خوب می دانید که هیچ بشری نمی تواندادعا کند بایک قاطر تا قاب قوسین رفته هیچ بشری نمی تواند مدعی باشد که خودش وچهارتای از بستگانش نور ثقلین هستند هیچ بشری نمی تواند مدعی باشد که خداوند برای راحتی خیالش هرچه زن است به او بخشیده ودر همین کتاب ضاله اش از زبان خدای بیچاره گفته که این فقط برای تو هست وبس هیچ بشری زن بدبخت مادر مرده اش را که هفده هیجده سال بیشتر ندارد که شوهرش میمیرد از داشتن سر وهمسر وزندگی طبیعی نهی نمی کند شما وتمام انسان هائی که بوئی از خرد برده اند باید بر علیه این فرد سخن بگویند باید اورا از در جه انسان بودن خلع کنند وشما من را بی ادب خوانده ومی فرمائید در سایتتان به ادب بها می دهید مگر از محمد و حسین بی ادب تر وجود دارد؟ به انسان وانسانیت فردی را از این سلاله رسالت بی ادب تر می شناسید حتا لاجوردی ملعون را؟ مگر همین مرد زن را که یکی از آنان همسر ودیگری مادر ودیگری دخترتان هستند به اندازه یک شی ناچیز بی مقدار کرده؟ آن هم از زبان خدا که این کارش هم بی ادبیست وهم جنایت وبر مبنای همین اعتقادات است که زن در کشور ما از نگاه مرد کالائی وکنیزی بیش نیست وشما اگر از همسرتان با احترام یاد می کنید دروغگوئی بزرگ هستید چون از اسلام زن کش زن خراب کن دفاع می کنید من در این دنیا جز لباس تنم به خدائی که دارم واز زمین تبعیدش کرده ام سوگند یاد می کنم هیچ چیز ندارم وبرای همسرم وبرای دخترم هر وقت بیادشان می افتم سخت گریه می کنم ومی دانی من هر روز صبح باتمام نفرتم از عرب برای دلخوشی همسرم زیارت عاشورا می خوانم وهرچه دارم با طیب خاطر به نام ایشان کرده ام نه بامنت که کوچک وخدمتگذارش هستم وبرای زنان نزدیک به عنوان سمبل همه ی زنان مظلوم کشورم گهگاه واز ته قلب گریه می کنم
    آقای نوری زاد من پله پله ودر هرپله به مدت زیاد از نظر بعد زمانی انسانی درنگ کرده ام وهیچ چیزی را در این جهان مخربتر از دین ومذهب ندیدم وبدتر از آن کثیف تر وخونخوار تر از عمله واکره مذهب نیز نمی شناسم برای من هیتلر چنگیز آیشمن شریفتر از علی وحسن وخمینی وخامنه ای هستند چون آنان زدند وکشتند وبردند ومغازه باز نکردند تا خون انسان را به شیشه کنند وبنوشند وبفروشند شما ببینید در طول تاریخ زیر نام دین ومذهب چه تعدا از شریفترین انسان ها با زجر وشکنجه جان باخته اند چه به دست مغان وهیر بدان چه به دست کشیشان چه به دست خا خام ها وچه به دست آخوندهای خودمان گاه با همدستی سلطان واینک به آمریت وزیر نظر مستقیم خودشان.
    انصافا کجای حرف من بی ادبی بوده واگر بگویم در خدمت اینان بودن یا از اینان دفاع کردن ظلم به انسانیت وبشریت است و اقدام به این کار ستم به تمام ایرانیان مظلوم بی ادبیست؟ پدرم در سال هائی که نه انقلابی بود ونه نشانی از آن می گفت پسرم گردن دکتر لاغر مردنی وشیخ گردن کلفت را باید زد و توضیح میداد پزشکی که نتواند حفظ الصحه خودش را رعایت کند وآخوندی که بر خلاف تبلیغش نتواندپای در گلیم فقر داشته وبا بی چیزان جامعه هم نوا باشد لیاقت زندگی کردن را ندارند وشما امروز بیسواد ترین آخوند را گردن کلفت نمی بینید؟
    آقای نوری زاد من بی تربیت نیستم مکتب تو بی تربیت ودروغگوست مکتب تو ظلم پرور است وانسان کش وتمام کسانی که از این مکتب واین دین پراز فساد وبخصوص از فرقه مجعول شیعه طرفداری می کنند بی ادب ترین کسانی هستند که تاریخ به خود دیده من را به ناحق متهم بی ادبی نکنید به شرف پاک انسانی قسم همین لقمه نان اندکی که می خورم هرگز به حرام فراهمش نکرده ام واین را اگر کسی داشته باشد با ادب است وادیب البته من ادعائی ندارم وعنان را به شما میسپارم تا باز هم بی ادبم بخوانید

    —————–

    دوست گرامی
    شما به کیش وآیین من ناسزا می بارید وانتظاردارید من سخن شما را تأیید کنم؟ درکجای عالم یک چنین گفتمانی با خروجی مطلوبی مواجه است؟ برخلاف شما که پیامبرمرا به ناسزا داخل می کنید وبزرگان دینی مرا نیز، من اما به اندیشه ی شما که احتمالا فحاشی را تدیید می کند، تا جایی محترم می دارم که: مرا وعقیده ی مرا محترم بدارد. من ازپیشگاه پیامبراخلاق وادب وبزرگان دینی ام بخاطرنشراین نوشته ی شما پوزش می طلبم. مردمان بی ادب را درمحدوده ی بی ادبی خودشان نقد کنیم نه این که اعتقادشان را بخاک اندازیم. شاید درآن اعتقاد برکاتی بوده باشد که این مردم بدان پشت کرده اند وخسارتش را نیز می بینند.
    بنویسید اما سخن فهیمانه ی خود را با ناسزاگویی میالایید.
    با احترام

    .

     
  2. مجدد گذاشتم شما مصونیت که دارید به جای خود نوشته من یک لا قبا قاطی این همه هورا وچه چه وبه به هوادارانتان گم میشود
    بگذارید بماند ویا اگر خواستید پاک کنید جواب سئوالم را درست بدهید ضمنا می توانیدبه من بگوئید بروم میروم من رسالتی ندارم که شما را هدایت کنم به پیروی از نظر خودم من کی باشم که چنین بخواهم؟ تازه تو ذره ای از خرمن ودانه ای از خیل خیانتکارانی تور ابتوانم به هواداری ملت بخوانم وبخواهم یاری کنید که خرافات تا حدی ریشه کن شود با بقیه اتان چه کنم؟ من با شما خواهم بود مگر زمانی که در پیامی کوتاه بگوئید بروم قول می دهم نمانم ومزاحم کار وبار وشامورتی بازی شما نشوم

     
  3. //////////////////
    /////////////////

    سلام دوست گرامی
    شرمگنانه مطلب بلند اما سراسر ناسزای شما را حذف کردم.
    که اگرهمان مطالب را مؤدبانه می فرمودید مفتخرانه منتشرش می کردم.
    دراینجا ما به ادب بها می دهیم.
    با احترام

    .

     
  4. آقای – ناپاکنژاد
    از کلامت ناپاکی می بارد چون از ناپاک دفاع می کنی از اسلام دفاع می کنی که دینی است فاسد از قرانی دفاع می کنی که نمی توانی یک کلمه حتا یک کلمه از آن بیاوری که دزدی یا تحریف سخن دیگری نباشد از محمدی دفاع می کنی که زن باره خیانتکار وجنایت پیشه است واز انقلابی که مثلا به دست ضد انقلاب افتاده یک حرکت کور که تحت لوای تبلیغات نفس گیر انگلیس در مملکت ما بزغاله ها را به پریدن از جوی به تاسی از بز غاله های نر وماده انگلیسی کمونیست اصل روسی وملایان تا خرخره در شهوت وخیانت غرق وادار کردند وچیزی برای ما فراهم شد که ته مانده شرف بر باد رفته ماهم دچار عفونت مغزی شد
    شما بگردید در دنیا ملتی از ما احمق تر وجود دارد؟ اگر هم وجود داشته باشد بازهم کسی به نام احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور خود نمی پذیرد که این سید مفلوک معیوب می گوید نظر من به ایشان نزدیکتر است ودرست می گویدحتی رفسنجانی خائن جنایاگار نمیتوانست به اندازه احمدی نژاد با این رهبر فرزانه برای به باد دادن ایران همراهی کند
    خدائی که با آن بزرگی که تو به سر سوزنی از عظمت آن هم پی نبردی در اسلام کسیست که برای محمد پا اندازی می کند و داستان های قران تحریف شده داستان های تورات وچگونگی آفرینش مشروح در آنست که دزدیده شده ودر قران به نام وحی به مردم حقنه شده احکام قران احکام تحریف شده یهود است وهرچه که آیات رحمت است وام گرفتن سلمان غیر فارسی از اوستاست که به قران وام داده ومشتی احکام جابرانه جاهلانه که بر گرفته از سنن وآداب زشت بربریت عرب است مثل برده داری وکعبه را به نوعی نوسازی برای بت پرستی اسلامی ودر آوردن قصه های یهود ومسیحیت برای توجیه ابقای مکه به صورت دوران جاهلیت که باید بگویم عرب هرگز پا از جاهلیت بیرون نگذاشته
    وانقلاب مثلا خمینی ملعون یا ملکه انگلستان به مردم ما چه داد از این جهان آشفته چه بهبود جهان میطلبی لقمه نانی در سفره مردم بود اندک شرفی ولباس دین بر تنش نه دریده دامن وآشکار شده عمق پلیدیش گریه ای بر حسین ملعون می کردند ودلی سبک وگه زدند به حسین وآنقدر فحش سزاوارانه به خاندان پلید محمد وعلی جلاد در طول این چند سالی که از انقلاب گذشته دادند که گوری از این ناپاکان نخواهی یافت که به کثافت ونجاست کلام ملت مسلمان ایران آلوده نباشد فحشا از یک محل در بعضی شهر های ایران به تمام کوچه ها ومحله های تمامی شهر های ایران گسترش یافت اعتیاد در انواع واشکال مختلف از صدقه سر آخوند آغازی از سنین ده دوازده سال پیدا کرد شکنجه گران ساواک قدیسانی شدند در برابر امثال لاجوردی ها که تعدادشان به برکت دزدی ها وچپاول رهبری سر به چندین میلیون رسمی وغیر رسمی میزند در کشورمان امامزاده مثل کورک ودمل سبز شد وخرافات ریشه اش استوارتر از پیش. از کدام اسلام حرف می زنید از اسلامی که به زوربرما حقنه شد واز امام مظلومی که ما را فقط به عنوان برده قبول داشت وزنانمان را به عنوان کنیز یا به عبارتی جنده. از کدام شیعه حرف می زنید از فرقه ای که بنیانش بر دروغی بزرگ استوار است چیزی که وجود ندارد واگر از شیعه گرفته شود به اساسش گند زده خواهد شد وآن را هم صفویان به زور شمشیر ودر فضائی کاملا سیاسی برما تحمیل کردند وتازه یک میلیارد واندی مسلمان مار ا به عنوان مسلمان قبول ندارند شما چه محاجه ای با آقای نوری زاد دارید هم ایشان دروغگوی خائن فاسدی هستند وهم شما که من مینویسم من مینوسمتان جز مشتی اراجیف ودفاع بی پایه واساسی از اسلام ومثلا انقلاب واقعیست مگر در دیگر کشور های اسلامی تحت عنوان بهار عربی چه کثافتی زده شده ومگر از قفسی به قفسی دیگرکوچ نکرده اند حالا آن هارا فرض کنیم از قفسی کوچک به قفسی بزرگتر کوچ داده شده اند ما که از قفس شاهنشاهی پلید به سوراخ موش آخوندیسم رانده شدیم آخوند حکم می کند چی بخور چی نخور چی بپوش چی نپوش چی ببین چی نبین چی بگو چی نگو وحیوانات میتوانند ادعا کنند آزاد تر از ما زندگی می کننداین قشر دزد بی وطن دروغزن ضد ایران وایرانی به کرامت انسانی ما تف کردند زنان ما را به فاحشگی علنی کشاندندما را در دنیا بی آبرو کردند مردکی احمق ودیوانه را هشت سال بر سر وسرنوشت ایرانی مسلط کردند یک شکم نان سیر خوردن را برای بسیاری از مردم ما آرزو کردندوناکسان وبیسوادان ولات ها را پر وبال دادند که می دانند اگر انسان های با شعور ومتخصص وانسان واقعی بر کارها گمارده شوند طومارشان بر چیده خواهد شد وبلند گویشان میشود اراذلی مثل علم الهدی یا احمد خاتمی یا پناهیان که از شمار خارجند ونوابغشان میشود امیر نامی وزیر ارتباطات که احمق می گوید چنگک کشتی ها به کابل ها گیر کرده وپاره شده اند ویا می گوید تصویر وصدای امام زمان را میفرستیم برای تمام دنیا ویا آن قاسمی احمق میشود وزیر نفت که قدرت تشخیص نداشته باشد نفت را چگونه استخراج وحمل می کنند چه رسد به مدیریت استخراج وفروش آن ویا بقیه این نوابغ که حیف است از سردار فرمانده لشکر 19 ساله دکتر خلبان مهندس شهردار قالیباف وسردار خونخوار رادان ذکر خیری نشود وهروقت یکی را می بینم که به نوعی از این نظام به عنوان نظامی که میتوانست سعادت به مردم بدهد اگر چنین بود وچنان بود حالت دوار سر میگیرم مگر نجاست رو وزیرش فرق می کند خامنه ای نیاز به رادان ها نیاز به احمدی مقدم ها نیاز به احمدی نژاد ها دارد تا بتواند دم از کارشناسی خود بزند او خود می داند چه سفهائی را مصدر کار گذاشته که فریاد ان رجلم سر میدهد ومی داند در شهر کوران است که این چشم چپ می تواند ادعای بینائی کند وهر کس که اندکی شعور داشته باشد وبخواهد کوچکترین ابراز دلسوزی برای ملک وملت بکند به گفته این مردک دژمن است وجاسوس بیگانه وجایش زندان است ویا این که می گذارند فرار کنند که از شرشان خلاص شوند وبه خونخواری وجنایت خویش ادامه دهند تو به جای این همه پاسخ به گفته های نوری زاد چرا از ایشان سئوال نکردی آقای نوری زاد از بین هفتاوچند میلیون ایرانی یک نفر را نشان بده که یک هزارم توبه خامنه ای انتقادی خیلی سبکتر از تو کرده باشد وآزاد باشد وشکنجه نشده باشد؟ بارها در تمام نوشته هایم برای ایشان این سئوال را مطرح کرده ام ولی این آقای نا محترم مرا پیچانده واز زیر دادن جواب در رفته وشما می آئی طامات بافی می کنی وبه نوعی ارادت خودت را به حکومت نشان می دهی پس جنابعالی پاکنژاد نیستید ناپاکنژاد هستید چون ناپاکی مانند نوری زاد خائن

    ————–

    سلام دوست گرامی
    ایکاش بجای اینهمه ناسزا، سری به وادی تأمل ومدارا وخرد و لبخند و نفرت روبی و زشتی پرهیزی می زدید. با این اوصافی که شما برشمرده اید، شما بسیارتنها هستید. چرا که درنگاه شما همه ناجور وبی خرد وفاجروفاسد و فروکوفتنی اند. من اما بعنوان یک مسلمان، ازهمان محمدی که شما براو ناسزا باریدید معرفت ها و نیک بینی هایی آموخته ام که اکنون همان نیک بینی ها مرا به تحمل سخنان تلخ وسرشار ازناسزای شما ترغیب می کند. درقرآن ما، خدای خوب، سخنان زشت مردمی را که به پیامبر می پرداختند، سانسورنکرده. مردم او را دیوانه و جادوگر و خل و شاعرمسلک و نا مطمئن می خوانند. ونیزالبته فراوان آزارش می دادند. درقرآن همه ی این ناسزاها آمده. من نیز به تأسی از آموزه های اخلاقی ودینی ام نوشته ی شما را بی کم وکاست منتشرمی کنم. منتها ایکاش خودشما درمواجهه با منتقدینتان به همین روح مدارا روی می بردید. که اگراینگونه بودید هرگز دراین نوشته، سرتاپای دیگرانی را که چون شما نمی اندیشند به ناسزاهای خود نمی آلودید. یک فاجعه ی سیاسی حتی نباید ما را به بی ادبی تحریص کند. ناسزاها، سخنان درست ما را نیز ناشنیدنی می کنند.
    با احترام وادب

    .

     
  5. سلام

    متاسفانه ذیل نوشته «ای کاش انقلاب نمیکردیم» چندان شلوغ بود که اینجا را ترجیح دادم.

    خواستم توجه شما را به این نکته مهم جلب کنم که تردید ندارم هدف ضدانقلابی که اکنون حاکم است (راس قوه اجرایی را می گویم) همین بوده که انقلابیون امثال بنده و شما از اصل انقلاب برگردیم و امام را متهم کنیم که مسیر رشد و تعالی کشور را عوض کرد. متاسفانه وی (آنان) در مورد برخی به هدف خود نایل شده اند.
    شک نکنید که آنان از ابتدا در دل خود هیچ همراهی با انقلاب و امام و دوران دفاع مقدس نداشته اند.
    پس بگذارید در رسیدن به اهداف خود شکست بخورند.

     
  6. آقا رضای گرامی، با سلام به شما و خوانندگان گرامی، پاسخی که به نوشته آقای نوریزاد داده شده است ، ربطی به آقای بنی صدر ندارد ،گر چه، من – نویسنده ، ج. پاکنژاد- در دروان دانشجویی و در ایران با تفکر آقای بنی صدر آشنا شدم و از آن به بعد نیز در مکتب فکری ایشان بسیار آموخته ام . آقای بنی صدر اگر نیاز به پاسخ دادن داشته باشد ، بدون تعارف مطلب خود را یا میگویند و یا مینویسند . بهتر بود که شما که به اینتر نت دسترسی دارید کمی جستجو میکردید تا مقالات بیشتری را که بنده نگاشته ام لا اقل نگاهی میکردید. حق با شماست که برای تغییر باید بدیل، برنامه ای ارائه دهد اما حتما قبول دارید که این نوشته مجال ارائه برنامه نبود . من با جمعی افتخار همکاری دارم که پس از کودتای خرداد 60 شکل گرفت و هدف خود را تحقق اهداف انقلاب و مبارزه برای استیفای حق حاکمیت مردم و استقرار جمهوری شهروندان که در آن آحاد مردم از هر دین و مرام و مذهب بدون در نظر گرفتن جنسیت از حقوق برابر بر خوردار باشد، قرار داد .جمع ما در سال 1382 برنامه ای را تحت عنوان نظام پیشنهادی برای آینده ایران ارائه کرد و انتشار داد. در مقدمه آمده است که این طرح، پیشنهادی جهت گشودن باب بحث آزاد و نقد است. این طرح در آدرس http://www.majameeslamiiranian.com/pdf/Nezam.pdf در دسترس همگان است و شما نیز میتوانید با مراجعه به آن و مطالعه طرح، در صورت تمایل ،انتقاد و نظر خود را برای ما به آدرس تماس مجامع اسلامی ایرانیان ارسال دارید .
    با سپاس از شما و آقای نوریزاد
    ج. پاکنژاد

     
  7. ببخشیید منظور شما را نمی فهمم آیا شما می گوئید اگر انشاله این حکومت یک قرن دیگر ادامه یابد همه افرادی که در کارهای حکوت فعالیت دارند ضد انقلابند؟؟؟
    نه عزیزم موضوع اصلی این است که در حکومت محمدرضا شاه پهلوی هر تعداد که شهید و شکنجه شدند را ما در کارنامه اش نوشتیم اما آلان حاضر نیستیم کشته شدن هفت هزارمردم سوریه را در کارنامه بشار اسد بنویسیم ؟؟؟؟؟؟

     
  8. بحث جالبی بود بین آقای نوریزاد و آقای بنی صدر. اما اشکالی که به نظریات هردو طرف وارد است اینست که هیچکدام برنامه سیاسی روشن و ساده و امیدوار کننده ایی ندارند. هرکس چه اصلاح طلب باشد و چه انقلابی باید برنامه ایی برای حل مشکل استبداد اراده بدهد. انقلاب اسلامی و یا مردمسالاری که برنامه نشد. دموکراسی به معنای یک روش حکومتی که از بقدرت رسیدن حکمرانان بد و فاسد جلوگیری کند و به مردم این امکان را بدهد که بدون خشونت حکمرانان بد را از قدرت برکنار کنند هم اکنون در کشورهای اروپایی وجود دارد و عمل میکند. همیشه هم طی صد سال موفق بوده است. من نمی فهمم ما چرا الگوی حکومتی و جامعه را بجای اینکه در واقعیت جستو جو کنیم در عالم خیال جستو جو میکنیم. دموکراسی یعنی داشتن نهادهای دموکراتیک مانند نهاد انتخابات آزاد که ضامن حفظ آزادی و جلوگیری از استبداد است هدف برنامه ایی خود قرار دهیم. و دنبال مدینه فاضله نرویم که نتیجه اش خشونت و همین حکومت خونریز فعلی است.

     
  9. سلام
    در قسمت كامنتها بيشتر از يك راي نميتوان داد، يا + و يا – ، لطفا اين مشكل را رفع كنيد.

     
  10. پاکنژاد: “زمانی حاکمیت مردم استقرار می یابد که قانون اساسی نظام ولایتمدار، که رکن اصلی و محور آنرا ولایت مطلقه فردی تشکیل میدهد با قانون اساسی حقوقمدار و ولایت جمهور مردم جایگزین شود اگر نام این تحول انقلاب نیست ،پس چیست؟”

    – نام این تحول اصلاحات واقعی و خشونت پرهیز است (مثلا در آفریقای جنوبی) نه انقلاب

    سبز باشید

    مجتبی آقامحمدی

     
  11. اینجا زندگی در دنیای پلشت غرب و سرمایه داری خیلی کیف دارد تا وقتی که جواد نشده و پای توده های طبقه کارگر به اینجا باز نشود.

     
  12. در کدام انقلاب ، ضد انقلاب حاکم نشد ، فرانسه یا شوروی و چین ؟ “انقلاب” و هم “ضد انقلاب” مفاهیمی بیانگر “امر واقع” نیست . مفاهیمی است برساخته انسانهایی که نسبت به شوربختی نوع بشر حساس بودند و شروع به نظریه پردازی کردند . نظراتشان نه بر اساس قوت استدلال ، بلکه به علت آینده ای که نوید میدادند ، انسانهای بسیاری را مفتون خود کرد . ولی در هیچ کجا آن آینده معهود تحقق نیافت . جامعه انقلاب زده ، وضعیت آشفته ایست برای گرفتن ماهی مقصود از آب گل آلود . گناه را گردن “ضد انقلاب” موهوم نیاندازیم .

     
  13. آقای بنی صدر شما بودید که گفته‌اید:

    ‫ از موی زن اشعه ای محرک ساطع شده و می تابد‬ و پپسی کولا فسفر مغز را میشوید و مغز را از کار میاندازد.

    ما چی بگیم والا؟!:

     
  14. شهروندی ترسو

    سلام
    افسوس گذشته خوردن چه سود ؟ دم حاضر را فرصتی کنیم برای آینده ای روشن ! آینده ای که در آن هم آنی باشیم که زیبنده امان است ! به خدا فقر و فلاکت حتی اگر به قیمت به دست آوردن منجی هم باشد زیبنده نیست ! دشمنی زیبنده ما نیست ! تفرقه زیبنده ما نیست ! به برادری و برابری بیندیشیم و بس !

     
  15. ما نیازمند یک تحول بینابینی هستیم. تحولی که نه انقلاب به معنی انقلاب سال 57 است و نه به معنی اصلاحات سال 76
    باید در دنیای واقعیت زیست و نه دنیای انتزاعی و اگر و اماهای فراوان که اگر این نمیشد آن میشد و … . انقلاب اگر به معنی فروپاشی بنیانها و بازسازی دوباره بنیانها باشد مطمئناً در ایران پاسخ مناسبی نخواهد داد همانطور که سال 57 نیز نداد. وضعیت ایران پس از انقلاب بعدی در نگاه واقعبیانه مطمئناً بهتر از عراق و مصر کنونی نخواهد بود. باید واقع بین باشیم. آیا واقعاً مشکل این کشور فقط جمهوری اسلامی است که با رفتنش ایران گلستان شود؟ اشکال اصلی در انقلاب 57 این بود که همه صرفنظر از تمام اختلاف نظرها تنها بر روی رفتن شاه و سلطنت با هم متحد شدند غافل از اینکه سراسر با هم اختلاف نظر داشتند. همگی اختلافات را به پس از انقلاب و رفتن شاه سپردند و فقط شعارهایی کلی دادند که از آنها انواع تفسیرها قابل ارایه بود. دیدیم که پس از انقلاب هم گروه حاکمی که دم از دموکراسی و حقوق بشر و انطباق آن با اسلام میزد به سرعت این شعارها را به چه چیزهایی تغییر داد. الان هم مخالفان جمهوری اسلامی طیفهای رنگی ای هستند که فردای رفتن این نظام مشخص نیست چه با هم خواهند کرد. اختلاف نظر در بین گروههای مختلف طبیعی است اما به شرطی که این اختلاف نظرات از راه گفتگو حل شود و گروهها بتوانند به صورت مسالمت آمیز با هم زندگی کنند. آیا ایران چنین وضعیتی دارد؟ به راستی فردای رفتن جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ با حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی چه خواهیم کرد؟ آیا مسلمانان شیعه به این سطح تحمل رسیده اند که یک بهایی ، یهودی سنی و …. را همسطح و باحقوق مساوی با خود ببنیند؟ یا برعکس آیا مثلاً اقلیتهای سنی حاضرند به طور متقابل با شیعیان اینگونه رفتار کنند؟ و یا همانند برخی از هم کیشان خود در عراق و افغانستان و پاکستان شیعیان را کافر و خون آنها را مباح میدانند؟ رفتار دینداران با بیدینان چه خواهد بود؟ آیا این دو گروه حاضرند به یکدیگر احترام بگذارند؟ آیا حاضرند عقاید یکدیگر را تحمل کنند و یکی دیگری را کافر و مهدور الدم نخواند و دیگری به تمسخر عقاید دینی طرف دیندارش نپردازد؟ با اقلیتهای قومی چه خواهد شد؟ آیا حاضریم حقوق مساوی این اقلیتها را به رسمیت بشناسیم؟ و از طرف متقابل آیا آنها هم حاضرند در زیر پرچم ایران زندگی کنند و دم از جدایی از ایران نزنند؟ با افرادی که زمانی همکاری با رژیم جمهوری اسلامی داشته اند چه خواهد شد؟ آیا بیم آن نیست که چوبه های داری که اول انقلاب 57 برپا شد دوباره برقرار شود؟ و …. . واقعیت اینست که انقلاب اگر امکان پذیر باشد وضعیت پس از آن روشن نیست. اما از این طرف اصلاحات هم مشخصاً به شکست منتهی شده است. راهها همگی بسته شده است و بسیاری از کسانی که به اصلاح طلب معروفند دم از اجرای قانونی میزنند که 90 درصد مفاد آن در جهت منافع حکومت است و نه مردم. این دو راه حل انقلاب و اصلاح هر دو آینده ای مبهم دارند. به نظر میرسد که راه حل منطقی تنها از یک مسیر بینابینی و البته درازمدت میگذرد که خواسته میانمدت آن تغییر قانون اساسی در جهت رفع موانع قانونی برقراری حکومت قانون با دخالت مردم با کمترین تغییر، و خواسته درازمدت آن تغییرات اساسی در قانون اساسی در قانون در جهت ایجاد یک حکومت سکولار بر اساس موازین حقوق بشر است. راه حلهایی که دنبال زیر و رو کردن ناگهانی حکومت و یا بر عکس آن دنبال کمترین تغییر بدون تغییر ساختاری قدرت است در ایران به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید.

     
  16. داریوش از ایران

    جناب بنی صدر و امثال بنی صدر که فکر میکنید انقلابتون دزدیده شده و از این حرفها. نخست اینکه لعنت به خودتون و انقلاب دزدیده شدتون.
    بنی صدر خودش رفته دست خمینی رو بوسیده و حالا اومده انقلاب انقلاب میکنه و هنوز بعد از این همه سال نشریه منتشر میکنه به نام انقلاب اسلامی یعنی هنوز به انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی (به هر شکلیش) باور داره.
    من دوره پهلوی رو ندیدم چون به دنیا نیومده بودم ولی با توجه به علاقه و رشته تحصیلیم و چیزهایی که خوندم و بسیار بیش از این شنیدم از این مطمئنم که پهلوی ها با وجودیکه ایراد زیاد داشتن ولی ایران رو ساختن.
    ایرانی که پهلوی ها تحویل گرفتن یک مملکت قحطی زده در حال تکه پاره شدن بود و ایرانی که تحویل دادن ابرقدرت منطقه بود و یکی از بهترین اقتصادهای در حال توسعه رو داشت.
    همین جناب بنی صدر اگر پهلویها به قدرت نمیرسدن معلوم نبود وضعش چی بود چون پهلوی ها دانشگاه رو به ایران آوردن و گسترش دادن و دانشجویان رو به کشورهای غربی اعزام کردن برای تحصیل و از اون مهمتر پول ملی و پاسپورت ایرانی رو در نقطه نقطه جهان صاحب اعتبار کردن. اگر این اتفاقات نمی افتاد جناب بنی صدر و بازرگان و سحابی و … تو کجا میخواستن درس بخونن؟ اصلا تو رویاشون هم نمیدیدن دانشگاه برن ولی چه سود که همین جماعت نمک خوردن و نمکدان شکستن و این نکبت و سیاهی رو بر سرزمین ما و نسل من حاکم کردن.

    درود به شرفت آقای نوریزاد

     
  17. نامه یک جوان به رهبر

    سلام خدمت شما حضرت آیة الله سید علی خامنه ای

    من جوانی از این مرز بوم هستم که جرائت کردم ونامه را برای شما نوشتم

    امیدوارم که شما نامه این حقیر و انسان گناهکار را بخوانید

    انقلاب:

    منظور از انقلاب وحشت وکشتار نیست

    اگر می توانستم تصویری از انقلاب را در ذهن خود مجسم کنم حتما تصویر

    اجتماع در امنیت .به دور از گرسنگی مردم.به دور از شلاق.در تساوی بودن

    انسان.قوی حامی ضعیف.وهر کس به فرا خور ظرفیت خود کار کند

    در عوض نمی دانم چرا انقلابها باید به سمتی بروند که کسی از وحشت سگهای درنده

    جرئت اظهار نظر ندارد وشاهد تکه پاره شدن انسانها باشیم

    هر گز انسانها نمی خواهند به روز های قبل از انقلاب برگردند ومطمئن وامید وار

    به اینده هستند که وضعشان بهتر خواهد شد

    من نمی دانم که سرودهای انقلاب را رها کنیم و بگوییم انقلاب به ثمر رسیده است یا نه

    که اگر بگوییم انقلاب به ثمر رسیده است باید بگوییم که چهار پا خوب –دوپابد

    واگر به یاد اوریم که انسانها در افرینش ز یک گوهرند پس چرا کشتار ؟

    هیچ انسانی انسان دیگر را نمی کشد! قانون اول

    هیچ انسانی بدون علت انسان دیگر را نمی کشد! قانون دوم

    می دانید کدام انسانها قانون دوم را گذاشتند ؟

    انسانهای که در مواقعی بدون علت به کار انها بیایید

    من مخالف مجازات(اعدام) برای افراد گناهکار نیستم اما در صورتی که انها یک انسان دیگر را ازبین ببرند

    اما در مسائل سیاسی نباید افراد را کشت نباید انها را در یک گوشه ضربه باران کرد

    مردم ما انقلاب کردند بسویی فردایی بهتر

    اما در عوض این سالها شاهد کار طاقت فرسا و تغذیه ناقص ونادرست

    وضایع شدن حقوقشان هستند

    ما هر مدتی یک بار شاهد ارائه اماری از سوی مقامات حکومتی هستیم

    در باره فلان چیز دویست بار –پانصد بار افزایش یافته است

    اما ما دلیلی نمی بینیم که ان را باور کنیم

    درو ور شما چند /// هستند که هر روز برای شما اسامی جدیدی می چینند

    و دیگر نام شما را به طور ساده نمی توان برد باید پس وندی یا پیش وندی به ان

    اضافه کرد

    عادت شده است که هر عمل موفقیت امیزی وهر پیش امد خوبی به حساب شما گذاشته شود

    این شعر را برای شما اماده کرده ام:

    چشمان نافذت که چو خورشید اسمان

    بخشنده تشعشع وگرمی است بر جهان

    چون اوفتند به وجودم نگاه ان

    در التهاب ایم و گویم بدین زبان

    سر چشمه سعادتی ویار بی کسان

    غمخواه بی پدران. حامی زنان

    گر ما غنوده ایم به اصطبل روی کاه

    گر سیر گشته ایم ما روز شب دو گاه

    از دولت وجود تو گشته است این چنین

    باور ندارد هر کس گو این و گو ببین

    اعطا کننده کیست به ما این همه نعم

    بزدوده خاطر همگی را از هم وغم

    گر /// به من عطا کند خدا

    ز ان بیشتر که فتد راه روی پا

    ز ان بیشتر که کشد قد به یک وجب

    باشد ورا ثنای تو همواره ورد لب

    گوید به یاد ندارم جز این خدا

    تا جان خویشتن بنمایم رهت فدا

    ای رهبر ما

    زندگی امروز ما سخت وخالی است غالب گرسنه هستیم سردمان است

    این روزها سرودها واوازها ونطق خطابه ها وتظاهرات بیشتر است

    فقط برای اینکه یادمان برود که شکممان خالی است

    زندگی امروز ما پر از مشقت است

    انصاف در این است که دنیایی بهتری ودر جای دیگری وجود داشته باشد

    بله شما می گویید که سعادت در کار زیاد وزندگی ساده است

    کاملا درست است مردم کارگر ما دارند زحمت می کشند زیاد ولی زندگی خوب ندارند

    کسی به جز دوستان وصاحب نفوذ در این نظام غنی تر نشده است

    اما زندگی ما مردم مستضعف از انجایی که یادمان است همین بوده وهست

    ومعمولا گرسنه هستیم از اب نا سالم می نوشیم در زمستان سرما و در تابستان گرما ومگس

    مهمان همیشگی ماست و رنج می بریم

    به هر حال زندگی ما همان چیزی است که بوده وبعدها نیز به همین منوال خواهد گذشت

    زندگی نه بدتر می شود ونه بهتر

    گرسنگی ومشقت وحرمان قوانین لایتغیر زندگی است

    با تمام این احوال ما نا امید نیستیم

    حتی یک لحظه هم احساس افتخار امیز انسان بودن را از یاد نمی بریم

    و در اخر باید بگوییم که

    ادم به حیوان

    حیوان به ادم

    تغییر شکل داده ودیگر امکان ندارد ما این دوتا را از هم متمایز کنیم!

    با تشکر

    ومن الله التوفیق

     
  18. طرفدار اتقلاب وتداوم آن !

    تحلیل بسیار درست و درخشانی از سوی آقای پاکنژاد ارائه گردیده با دو لغزش اساسی :

    1- نیروهای وسیعی در انقلاب ایران شرکت جسته اند با گرایشات بسیار گوناگون سیاسی وگاها بسیار متضاد ولی فقط یک بخش از این نیروها به قدرت رسیده اند و باقی را حذف کرده اند بنابر این گفتن اینکه ” اگر ضد انقلاب حاکم نمی شد ” غیر علمی است.

    2-مرحله انقلاب تمام نشده وبقول ایشان تداوم دارد و بخش مهمی از نیروهای وفادار به انقلاب هنوز بر انجام تغییرات اساسی از مسیر اصلاحات باور قلبی دارند و مردم ابران هم جز به آن نمی اندیشند.

    3- انتخابات شگفت انگیز و باشکوه 92 که راه را بر تغییرات اساسی در چارچوب نظام باز خواهد کرد و انقلاب را در مسیر اصلی واولیه خود خواهد انداخت درستی نطر این حقیر و پیش بینی مرحوم احسان طبری را اثبات خواهد نمود.

    منتظر نتایج انتخابات می مانیم تا صحت و درستی اندیشه بزرگان اول انقلاب را به محک کشیم.

     
  19. اشتباه پهلوی ها در این بود که امکان تحصیل برای همه اقشار فراهم کردند . در نتیجه چوپانها ( محس رضایی ) ولگردها ( احمدی نشاط ) کسانیکه سفره پدری ندیدند ( لاریجانی ها ) انها که در زیر پلها و جویها زندگی می کردند ( سرداران سپا ) و الواتها و قواد ها و گدازادگان و… از این قبیل دم در اوردند و مدعی حکومت شدند و ارث پدر نداشته طلب کردند و شد انچه شد . و انچه از حضور مردمی می گویند فریب عده ای که پول نفت می اید درب منزل و همه اشان حساب می کردند که ابن مرجانه ای می اید و پول فراوان می دهد که البته به عده ای خوش گذشت . من دیده ام هر کس از ابتدا در جهت نابودی و ویرانی این کشور در این امور فعالیتی داشته و دارد ب و لفت و لیسی نموده به طریقی مالی ، جانی ، ناموسی ، تاوان انرا پرداخت نموده یا خواهد کرد . همه برگزار کنندگان این میهمانی شوم در عموم جنایات و فساد شریکند . انکه جلاد است یا انکه با رای و حضورش در خیابان مهر تایید بر اعمال حکومت می زند .

     
  20. بنده به عنوان یک جوان به نویسنده این مقاله می گویم: ابله و … ! با گفتن واژه ضد انقلاب، دست پیش گرفته اید که پس نیفتید!؟مرده شور خودتان و آن امامتان و آن عن قلابتان را ببرند. اگر راست میگویید و ادعای دزدیده شدن عن قلابتان توسط ضد عن قلابتان را دارید،خودتان بروید عن قلابتان را پس بگیرید تا ما هم باورمان شود راست می گویید.شما ها که فهم و شعور عن قلاب کردن نداشتید و همچنین عرضه حفظ عن قلابتان را هم نداشتید غلط کردید که عن قلاب کردید. همان استبداد شاهنشاهی باقی میماند امروز وضعمان بسیار بهتر می بود. چرا که با توجه به سیر دوره شاهنشاهی پهلوی، امید به استقرار دموکراسی قابل تصورتر بود تا این حکومت عن قلابی.در دوران رضا شاه (حداقل)کشوری به نام ایران حفظ شد. در دوران محمد رضا شاه اقتصاد و ارتش و صنعت واقعا متحول شد و سنگ بناهای باارزشی در مسائل کلان گذاشته شد. قطعا در دوران رضا پهلوی در کنار ادامه رشد بی نظیر اقتصاد و دیگر مسائل، میتوانستیم امیدوار باشیم که فضای سیاسی کشور هم به تناسب افزایش شعور و خرد جمعی بسیار بازتر از دوران سلطنت پدرش قابل تصور می بود. اما نسل اولاغ و /// …. آن موقع به خاطر نبود آزادی سیاسی (که نمیدانم واقعا چه غلطی میخواستند بکنند با آن آزادی سیاسی! آخر امروزه از هر عن قلابی می پرسی چرا انقلاب کردی میگوید آزادی سیاسی نبود و واقعا نمیدانم چه ///… میخواستند با بدست آوردن آزادی سیاسی-تاکید میکنم فقط آزادی سیاسی- بخورند که فقط عن قلاب راه گشای هدفشان بود. حالا این نویسنده عن ….قلابی واژه ضدعن قلابی را هم از کجایش درآورد من نمیدانم.حرف آخر اینکه بالا برید پایین بیاید، آقا جان//// رفت پی کارش.(برای کسانی هم که مرا به بی ادبی متهم کنند میگویم زندگی و سرنوشت من و امثال من را به ////سگ زدید رفت پی کارش پس لطفا حداقل انتظار رعایت ادب مدب نداشته باشید و پیشاپیش منت بزرگی بر سرتان میگذاریم چرا که گویا در نهایت(دیقه 90) مجبوریم جور تمیز کردن کثافت کاری شما ها(عن قلابیهای سابق)را بکشیم .آخر خداوکیلی یک دانا عن قلابی 57تی به من نشان بده که /// درافتادن با /// این حکومت را داشته باشد یا بتواند مثلا 200 متر بدود و /// نرود) نشان به آن نشان که تمام کشته شدگان 88 در خیابان جوان بودند.رای دادیم پاش ایستادیم مثل بعضی ها بی /// نبودیم فقط حرف بزنیم منتها واقعا تصور نمیکردیم حکومت اسلام ناب محمدی نایب امام زمان اینقدر وحشی تشریف داشته باشد. مثلا توی بازداشتگاه به همه چی فحش ناموس می دادند. امام پیغمبر قران. حتی اسم خدا رو هم میگفتی خوار مادر خدار رو ….آره دیگه… واقعا نمیدونم ماها رو به چشم چی می دیدند! کافر یا دشششمن یا ملحد یا …. هنوز هم برایم سواله

     
  21. افرین به آقای بنی صدر که از همان ابتدا همت خود را برای دفاع از آزادی و حاکمیت مردم گذاشت و تاوانش را هم داد.
    که صد البته اشتباهاتی هم داشت.
    البته چیزی که من را متحیر کرده این است که اقای نوریزاد عزیز نامی از نگارنده نیاورده( اقای بنی صدر ).
    شاید خیال کرده نامی از اقای بنی صدر بیاورد اتفاق خاصی می افتد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2196 seconds.