سر تیتر خبرها
ای کاش انقلاب نمی کردیم!

ای کاش انقلاب نمی کردیم!

مردم، اگر انقلاب نمی شد، به خدا نزدیکتر بودند. و یعنی: انقلاب مردم را از خدا راند و مردم را به سمت نفرتی ناگزیر از مقدسات و مذهب هدایت کرد و آنچه را که باقی گذاشت پوسته ای آذین شده به شعارهای پوک و سطحیِ مذهبی است. به هیاهوی مداحان و مرثیه خوانان و روضه خوانان و پیدا شدن هفده هزار امامزاده ی تازه تأسیس دقت کنید!

گفتن این “ای کاش” برای همچو منی بسیار ناگوار است. اما می گویم برای آنانی که درپی انقلابند. معتقدم: دگرگونی های ناگهانی – بی آنکه از رشد و پختگیِ جمعی بهره مند باشند – هدردهنده ی سرمایه های ملی اند. این دگرگونی های ناگهانی، هم جمعیت نخبگان و شایستگان را از پا درمی آورند و به حاشیه می برند، و هم اندوخته های ملی و مالی کشور را ضایع می کنند.

براستی اگر در سال پنجاه و هفت انقلاب نمی کردیم، اکنون – در سال نود و یک شمسی – در کدام نقطه و در کجا ایستاده بودیم؟

1 – اگر انقلاب نکرده بودیم، امروز حداقل پنج نیروگاه هسته ایِ پیشرفته در پنج نقطه از کشورمان دایر بود. این نیروگاهها با آنکه پیمانکارانشان آلمانی ها و ژاپنی ها بودند، علاوه بر تأمین برق، سطح علمی ما را خواه ناخواه ارتقا می بخشودند. و همچنین سطح مشاغل حرفه ای و علمیِ متخصصین ما را، و مرتبتِ جهانیِ اندیشمندان ما را.

2 – اگر انقلاب نشده بود، امروز وزنِ علمیِ دانشگاههای ما در مقایسه با دانشگاههای مطرح خاورمیانه و حتی شرق آسیا، از رتبه و اعتبار قابل اعتنایی برخوردار بود. همچنانکه میانگین سطح علمی دانشگاههای تهران و شریف (آریامهر) و شیراز و اصفهان و مشهد و تبریزدر سال پنجاه و شش بسیار فراتر از سطح علمی دانشگاههای مطرح منطقه بود.

3 – اگر انقلاب نکرده بودیم، امروزه ظهور چند بچندِ شخصیت های برجسته و نام آور ایرانی در زمینه های علمی و فرهنگی و اقتصادی و هنری، نام ایران را در اذهان مردمان جهان با احترام و تواضع همراه کرده بود. همچنانکه در این سی و سه سال، ما انقلاب کرده ها، عمدتاً از تربیت شدگان و فراورده های علمی و تخصصیِ رژیم گذشته در اغلب زمینه ها سود برده ایم و بر سر جهانیان منت نهاده و فخر باریده ایم. حتی روحانیان انقلاب کرده ی ما نیز تربیت شده در فرهنگ آن دوره بوده اند و از همان فرهنگ بهره ها داشته اند. بهره ای که در این سالها هرگز نصیب کسی نشد. آزادی را می گویم. با همه ی کمبودهایش در آن دوره. و چیزی که نیست در این دوره.

4 – اگر انقلاب سال پنجاه و هفت صورت نمی پذیرفت، سطح صنعتِ ما با عنایت به شتابی که تا سال پنجاه و هفت گرفته بود، ایران را در تراز کشورهایی چون کره ی جنوبی، و حتماً برتر از ترکیه ی فعلی قرار می داد. در سالهای پس از انقلاب، ما غیرمنصفانه کیفیتِ صنعتِ پیشین را بسیار کوفتیم. که: آن صنعت، صنعت مونتاژ بود. شما بگو اکنون چیست؟ کدام صنعت است که استعدادها را برنیاورد و راه های ناگشوده را پیش روی نیاورد؟ انقلاب اسلامی، مردان و زنان کارآمد خود را از کجا آورد؟ مگر نه این که همگانشان درس آموخته و کارآزموده ی همان دوران بودند؟

5 – اگر انقلاب نمی شد، امروزه کشور ما در بخش صنعت نفت و صنعت پتروشیمی، به یکی از قطب های محوریِ جهان تغییر چهره داده بود. تجربه های ناشی از قدمت صنعت نفت در ایران، و ظهور صنعت نوپای پتروشیمی در این اواخر، می رفت که ایران را ابتدا در منطقه و بعد در کل دنیا، در تراز یکی از قطب های مسلمِ استخراج و تولید فراورده های نفتی قرار دهد.

6 – اگر انقلاب نمی شد صنایع نظامی ما با همه ی وابستگی اش به آمریکا، کیفیت مطلوب تری می داشت. حداقل این که از صنایع کم کیفیت چینی و کره ای (شمالی) برتر بود. با کارشناسانی که همان صنایع را پشتیبانی می کردند. و با این ترجیح که: مشکل قطعات یدکی نیز نمی داشتیم. هم درصنایع نظامی وهم درسایرصنایع. شاید بصورت ظاهر من خیلی بی رگ و بی غیرت شده ام که وابستگی به حضورخارجیان را نوعی برتری نسبت به وضعیت موجود می دانم. اما کدام استقلال؟ شما بگو استعماریعنی چه؟ این بلایی که روسها برسرما باریده اند مگرآیا استعمارنیست؟ مگر روسها ما را کم دوشیده اند وچیزی درکاسه ی گدایی وبی کیاستی ما ننهاده اند؟ در این سالها ما عمدتاً بر بومی سازی تکنولوژی تأکید کرده ایم و لابد به توفیقاتی نیز نائل آمده ایم. شما بفرما من چگونه نخندم به این عبارتِ بی نوای “بومی سازی دانش هسته ای”؟

7 – اگر انقلاب نمی کردیم، آبادانی و رفاه عمومی و رونق اقتصادی حتماً بسیار مطلوب تر از امروز بود. به دلایلی که برشمردم. تجلی سرمایه و کار و علم و فرهنگ و هنر، حتماً به معیشت و امنیت و رفاه و رشد می انجامد.

8– اگر انقلاب نمی شد، روحانیان و اساساً نظام حوزه ها حتماً از امروز مقبول تر و با آبروتر بودند. چرا که روحانیت، در تمام دوره ی پنجاه ساله ی پهلوی، علاوه بر ساماندهی مراتب مذهبی مردم، نقش ناظر منتقدی را داشت که در سمت مردم قرارگرفته بود و حاکمیت باید مراعات همان مردم را – و به تبع مردم مراعات روحانیت را – می کرد. اگرانقلاب نمی کردیم، برای نخستین بار دست روحانیان درتاریخ به خون مردم آلوده نمی شد. وساحتِ آنان به دزدی ودروغ، وترویج ریاکاری وبرآوردن آدمهای کودن نمی آلود. واین البته خسارت کمی نیست. روحانی وآدم کشی؟ به عکس ها وفیلمهای خلخالی ازیکسووچهره ی فلاحیان وحسینیان ازدیگرسوی بنگرید!

9 – انقلاب اگر نشده بود، خدا و اسلام و قرآن، و پیامبران و امامان و کل مقدسات از امروز خواستنی تر و عمیق تر و دلنشین تر بودند. بهمین خاطر، سطح ایمان و ادب و فرهنگ مردم نیز بسیار فراتر از امروز بود. یعنی مردم، اگر انقلاب نمی شد، به خدا نزدیکتر بودند. و یعنی: انقلاب مردم را از خدا راند و مردم را به سمت نفرتی ناگزیر از مقدسات و مذهب هدایت کرد و آنچه را که باقی گذاشت پوسته ای پوک و آذین شده به شعارهای پوک و سطحیِ مذهبی است. به هیاهوی مداحان و مرثیه خوانان و روضه خوانان و پیدا شدن هفده هزار امامزاده ی تازه تأسیس دقت کنید!

10 – اگر انقلاب نمی شد، رفته رفته در سایه ی فهم وخواست مردم میزان اقتدار رژیم سلطنتی از یکسوی و میزان وابستگی و سرسپردگی اش به اجانب از سوی دیگر کم رنگتر می شد و حتی به حداقل می رسید. و قانون و اجرای قانون سال به سال مظهریت بیشتری می یافت. درست برخلاف رویه ای که در این سی و چهار سال باعث شده ما به معبری از نقطه ی آغازین یک جامعه ی مدنی نیز ورود نکنیم. در یک قلم به زبونی و خفت نمایندگان مجلس دقیق شوید. کجاست “مدرّس”ی که در زمان رضا شاه به تجلی درآمد و از اقتدار او نهراسید؟ و در قلم بعدی به خمیرگونگی دستگاه قضا بنگرید!

11 – اگر انقلاب نمی شد، جنگی درنمی گرفت و بهترین و صادق ترین و قانع ترین جوانان ما شهید و مجروح نمی شدند و سالها به اسارت نمی رفتند و امروز صحیح و سالم در کنار ما بودند و همانها شتاب رشد کشورشان را صد چندان می کردند.

12 – اگر انقلاب نشده بود، امروز حجاب بانوان از اعتباربیشتری بهره داشت. چرا که آزاد بود و اختیاری. و حتماً حرمت و احترام فراوان تری نیز داشت. برخلاف امروز که متأسفانه با خدشه ی اجبارِ حاکمیت، آسیب بسیار دیده است.

13 – اگر انقلاب نمی شد، حتماً خدای خوب به ما لبخند بیشتری می زد. و راههای کشف نشده را پیش پای ما می گشود. برخلاف امروز که ما او را به خاک انداخته ایم و از جانب او برای خود او و مردم بی پناه و گرفتار این سرزمین تعیین تکلیف می کنیم.

و اما سخن پایانیِ من: افسوس که ما انقلابیون، از نعمت عقل، بهره ی فراوانی نداشتیم. و با انقلابی غیرضروری، بختِ مهیا و عنقریبِ خود را تاراندیم. جوری که هم خود را و سرمایه های خود را تباه کردیم، و هم اعتبار خدا و دین خدا را در این ملک فروکاستیم.

محمد نوری زاد
دهم بهمن ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

416 نظر

  1. هر قیامی قبل از ظهور باعث زیاد شدن سختی های ما وشیعیان ما می شود حتی اگر برای دفع ظلم و گرفتن حق باشد

    قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ : مَا خَرَجَ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَى قِيَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِيَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ يَنْعَشَ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِيَّةُ، وَ كَانَ قِيَامُهُ زِيَادَةً فِي مَكْرُوهِنَا وَ شِيعَتِنَا

    کسى از ما اهل بیت براى دفع ظلمى یا گرفتن حقى قبل از قیام قائم ما، قیام نکرده و نمى‌کند، مگر به مصیبت و بلیّه وگرفتاری دچار مى‌شود و قیامش سبب زیاد شدن کراهت و رنج ما و شیعیان ما مى‌شود.

    مقدمه صحیفه سجادیه ص 12 که اعتبار خود صحیفه را دارد- مدينة المعاجز سید هاشم بحرانی ج‏6 ص142

    – حتی دعوت به حق هم تا زمان ظهور مذمت شده است
    عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام السلام يَقُولُ‏ لَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَدٌ يَدْفَعُ ضَيْماً وَ لَا يَدْعُو إِلَى حَقٍّ إِلَّا صَرَعَتْهُ الْبَلِيَّةُ حَتَّى تَقُومَ عِصَابَةٌ شَهِدَتْ بَدْراً لَا يُوَارَى قَتِيلُهَا وَ لَا يُدَاوَى جَرِيحُهَا قُلْتُ مَنْ عَنَى أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام بِذَلِكَ قَالَ الْمَلَائِكَةَ
    هيچ يك از ما اهل بيت نيست كه ظلم و ناروايى را دفع و مردم را به حق دعوت كند، مگر اين كه گرفتارى، او را به زانو در مى آورد ، تا اين كه گروهى كه در جنگ بدر حضور يافتند، قيام كنند؛ گروهى كه كشتگانشان به خاك سپرده نمى شوند و زخمى هاى آنها مداوا نمى گردند. راوى مى گويد: مقصود امام باقر عليه السلام از اين گروه، فرشتگان بود .

    الغيبة( للنعماني) ص 195 – مستدرك الوسائل ج‏11 ص 36

     
  2. ///// بر تک تک شما شورشیان 57 https://www.youtube.com/watch?v=IXprAI_wLHc

     
  3. چرا انقلاب کردید چرا این اژدهارو به جون ما انداختید؟

     
  4. اول اینکه اگر تمام دنیا شما و امثال شماها رو هم ببخشند…من از حقم نمی گذرم و شما نسل 57 رو حلال نمیکنم که پنج نسل رو جزغاله کردید و مملکت رو نابود کردید.الانم مغلطه زیاد می کنید.اول اینکه میگید خاتمی هنوز بیست میلیون طرفدار داره!(تو مصاحبه با شبکه ایران آریایی شنیدم).با کدام آمار؟مردم از بد و بدتر رفتن سراغ یک آخوند /////////////// و سوپاپ اطمینان مثل خاتمی خندان و ////////////// که هشت سال عمر آخوندا و سپاهیا رو تضمین کرد.الان اوضاع خیلی فرق کرده.و اینکه شما معتقد به تغییر رژیم با یک انقلاب نیستید و معتقدید که اوضاع بدتر میشه؟!.دیگه بدتر از این هم مگه میشه که بشه؟.نه داداش برا همین اکثر مردم به شماها شک دارن و حمایت آنچنانی ندارید.شما و کسانی مثل شما که قبلا با رژیم کثیف ضدایرانی به هر نوعی کار کرده اند دیگر معتمد مردم نیستید مثل اکبر گنجی و محسن سازگارا و محمد نوری زاد و کدیور و سروش و امثالهم.خدا همه شما رو لعنت کنه!.مرگ بر امریکا گفتید و مثل لاشخورهای شکم سیر از دیوار سفارت بالا رفتید و الان تمام بچه ها و فامیلاتون در همون آمریکا خوشگذرانی می کنند.مرگ بر جمهوری اسهالی و دین ////////////// و طرفداران مغالطه گر آن مثل شمای نوعی.و درود بر امثال استاد بهرام مشیری که دست همه شماها رو یک تنه رو کرده و یک تنه خاری در چشم و گلوی شماها شده.خواستید به شیوه /////////////////// او را بکشید(مثل کسروی بزرگ)اما دستتات رو شد.به پسرت که الان آمریکا بگو بره بکشتش!

     
  5. درود بر آقای نوری زاد گرامی.خواستم عرض کنم بی باکی شما(که مرحله ای بالاتر از شجاعت است)واقعا تحسین برانگیز و شایسته است.شما با صداقت و حمت و غیرت و ارده آهنین به کار خود ادامه دهید و بدانید پایان شب سیه سپید است و هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.شما و همه آزادیخواهان سرانجام مزد کارهای خیرخواهانه خود را با وجدانی آسوده و پاک خواهید گرفت و سیه رویی و سرنوشتی شوم با هزاران ناله و نفرین ستمدیدگان در انتظار خودکامگان و طرفدارن و مزدوران خودفروخته آنها و حتی خانواده های آنها خواهد بود(این جبر تاریخ بشر از ابتدا بوده و هست و خواهد بود)..در پناه حق…

     
  6. رضا ایران نژاد

    بسمه تعالی- سلام.برای کسی مثل اقای نوری زاد که خودرا اهل اندیشه میداند با این استدلالهای سطحی و سخیف جز ناسف برای ایشان و طرفدارانش چیزدیگری متصور نیست. وبرای انقلابیون اگاه وبا غیرت و شهدای عزیز و عزتمند چیزی جز افتخار و سربلندی متصور نخواهدبود. من قبل از خواندن این مقاله فکر میکردم که ایشان چیزی بلد است واز مسائل مختلف جهانی چیزهایی میداند اما خداراشکر میکنم که با خواندن این مطلب مصداق(تامردسخن نگفته باشد-عیب و هنرش نهفته باشد)فهمیدم که ایشان از همه مواهب افرینش تهی است وهیچ اطلاعی نه از سیاست -نه از دیانت و نه از تاریخ دارد .ایشان از کسانی است که از ادامه راه خسته شده و فشارهای مادی اورا از پای دراورده است .نه از ان دوران افراطی انقلابی گری – ونه از این گردش صدوهشتاد درجه ای؟؟؟؟؟؟ تجربه نشان داده که پایان افراطی گری همین است . خدانکند کسی بصیرتش را از دست بدهد و حقیقت افرینش رانفهمد و خدابرقلبش مهرنهد مصداق ایه شریفه( ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم و …فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاولهم عذاب الیم و…الی اخر -اوائل سوره مبارکه بقره.بقره یعنی گاو ماده). خوب است انسان در مسیر راهش در رسیدن به مطلوب و معشوق ثابت قدم و استوار باشدهمچون بنیان مرصوص که مطلوب خدای تبارک و تعالی است.ایشان شهید مدرس را مثال زدند. اگرمدرس بدبود چرا اورا مثال زدند؟ و اگرخوب بود که بود -چه کسی است که نداند مدرس شهید راه همین انقلابی شد که اقای نوری زاد فرمودندنباید میشد؟گمراهی وسردرگمی در مطالب ایشان انقدر زیاداست که پاسخگویی به همه انها در این وجیزه نمیگنجد. ازطرفی هم حیفم می اید که برای جوانان عزیز روشنگری نکنم تامبادا بعضی از این افراد ساده دل و بیخبراز همه مسائل -درمسیر گمراهی قراربگیرندو دنیا واخرتشان را به باد دهند و اهل فلاح و رستگاری نشوند. اشکال بزرگ تفکر ایشان و همرزمانش این است که بین صفر و صد یکی را انتخاب کرده . غافل از اینکه مابین اینها 98 شماره دیگر وحود دارد که همه عقلای عالم اذعان دارند برای رسیدن به صد باید شماره ها و پله هارا یکی یکی طی کرد . و امکان ندارد بدون طی کردن شماره ها به شماره مطلوب رسید بخصوص در این مسیر که دشمنان خبیث و گرگ صفت هم مزاحمت ایجاد کنند.بعضی ها هم با همین کلی نگری و بدون رعایت تدریج میخوامند به بطور تمام وکمال به حکومت علی بن ابی طالب برسند و چنین توقعی از چمهوری اسلامی دارندو همین تفکر غلط موجب شده که کل انقلاب و نظام را محکوم کنند.بلی دیکته نانوشته غلط ندارد . اگر انفلاب نمیکردیم هیچکس باماکاری نداشت.بلی استقلال به دست اوردن تلفات و هزینه ها وسختیها دارد و یکشبه بدست نمی اید . باید مبارزه ومجاهده کرد . مفت و مجانی استقلال حاصل نمی شود. بقول حافظ عزیز : ای که از کوچه معشوقه ما میگذری – برحذر باش که سر میشکند دیوارش.دیدار معشوق سر شکستن دارد .اگر اقای نوری زاد کمی تاریخ را با دقت ورق میزدند می دانستند که ممالک پیشرفته دنیا چه نسلهایی و چه سالهایی را تلف کردند تا به یک نظم اجتماعی رسیدند.البته همین را هم ما براساس اموزه های قرانی سعادت نمیدانیم .من باب اطلاع عرض میکنم. در پایان من حقیر دنیادیده به شما برادر عزیز جناب اقای نوری زاد نصیحت میکنم که به مسیر اصلی خود برگردید وبیش از این موجبات خوشحالی و لبخند دشمنان اسلام را فراهم نکنید و اخرت خودتان را از دست ندهید. والعاقبه للمتقین.

     
  7. مخالفان و دشمنان پادشاه سابق ایران به شش دسته زیر تقسیم میشوند و اگر کسی میگوید که من جزء این شش دسته نیستم دروغ میگوید:
    1. طرفداران و عاشقان رژیم جمهوری اسلامی
    2.جبهه ملی ها( مصدق پرستان)
    3.ملی مذهبی ها
    4.بازماندگان سلسله قاجار
    5. توده ای ها، کمونیستها و بطور کلی چپ ها
    6.مجاهدی خلق ایران
    راستی شما جزء کدام دسته و گروه بالا هستید؟

     
  8. ایراندوست

    دوست گرامی،

    اگر انقلاب نمی‌شد حدود ۱ میلیو جوان برومند کشته نمیشدند در ۸ سال جنگ

    بیشتر از ۵ میلیون ایرانی‌ از ایران فرار نمی‌کردند

    ارزش پول ایران مثل دلار و یورو بود

    کشورهای عربی‌ شاخو شونه‌ نمی‌کشیدند

    اینهمه معتاد و بدبخت نبود

    و هزاران مصیبتی که ۱ مشت آخوند بی‌ سواد برای ایران و ایرانی به ارمغان وجود نداشت.

    افسوس که آخوندا همراه با آمریکا و اروپا ایران رو نابود کردند

     
  9. شجاعت؟؟؟؟؟این اسمش شجاعته. یاحماقت؟ یاتهور.؟؟من آقای نوری زاد رو از نزدیک دیدمش.البته خیلی سال پیش از دوستان یکی از اقوام بودن.اما…حالا که دارم وضعیت الان ایشون رو میبینم خیلی ترسیدم و خالصانه ترین دعایم پیش خدا فقط عاقبت بخیری هست وبس…

     
  10. سلام جناب آقای نوری زاد در ذیل این نوشته جنابعالی من چیزکی نوشته بودم وامروز هرچقدر گشتم نیافتم خوب شاید مناسب نبوده ولی فکر می کنم در ردیف همین نظری بوده که در ذیل شرح می دهم واز شما تمنا می کنم شرافتمندانه بفرمائید درست فکر می کنم یا اشتباه
    اگر انقلاب نشده بود اینقدر دزد پیدا نمی شد
    اگر انقلاب نمی شد آخوند دوزاری این همه کثافت به یک ملت ویک مملکت نمی زد
    اگر انقلاب نمی شد اینقدر ///// در مملکت ما پیدا نمی شد
    اگر انقلاب نمی شد سن اعتیاد به ده تا یازده سال نمی رسید
    اگر انقلاب نمی شد مردم نیمچه دینشان واعتقاداتشان تا این حد تخریب نمی شد
    اگر انقلاب نمی شد روسیه وشوروی با این وقاحت اموال مارا به تاراج نمی بردند
    اگر انقلاب نمی شد آدمهای نادان در راس کار قرار نمی گرفتند
    اگر انقلاب نمی شد قبح اعضا بدن را فروختن ازبین نمی رفت
    اگر انقلاب نمی شد با وجود ازدیاد جمعیت این همه قبرستان ها آباد نمی شدند
    اگر انقلاب نمی شد احمدی نژاد ها هرگز بر سر وسرنوشت یک ملت گند نمی زدند
    واگر انقاب نمی شد این همه در جهان بی آبرو نمی شدیم
    اگر انقلاب نمی شد قبح شکنجه تحت عنوان تعزیر از بین نمی رفت
    اگر انقلاب نمی شد کمونیست وشاهنشاه ومجاهد وملی مذهبی وهزار کوفت وزهر مار دیگه روی مخ مردم رژه نمی رفتند
    در داخل پرانتز باید بگویم شاهنشاه طلبان وعاشقان خشتک چاک سلطنت در لوای این انقلاب توی هر چی نه بدترشان عروسیه چون برای خودشان مشروعیت ومقبولیت کسب کرده اند وآن لجنزار شاهنشاهی را با این جکومت رجالگان مقایسه می کنند ومتاسفانه کفه آن ها سنگین تر می نماید که هردو رژیم کثافت بوده وهستند
    اگر انقلاب نمی شد تو آقای نوری زاد ظهور نمی کردی تا مردم را تا این حد بیشعور فرض کنی

     
  11. چی میگی تو نوری زاد ؟ با کی کار داری ؟ برو بمیر بابا !

     
  12. شیر و خورشید

    با درود:
    اگر انقلاب نشده بود مردم ایران به تاریخ خود توجه نمی کردند و اگر همان گونه پیش میرفتیم وضعیت مطمئنا بدتر میشد
    مگر غیر از این است که آن انقلاب به دلیل نادانی مردم نسبت به گذشته ی خود روی داد؟؟؟؟
    گذشته ای که ما در آن نفت و گاز را صادر و تریاک را وارد می کردیم و با آمدن رضا شاه کبیر و پسرش شاهنشاه آریامهر بهترین ها را در کشور تجربه کردیم (البته من که نکردم ….. منظورم از یم بابا و بابا بزرگم بودن )
    حالا منی که 15 سال بیش تر ندارم باید این ها را تحمل کنم تا دوران انتقال در ایران هم مانند دیگر کشورهای اروپایی سپری شود و دورانی پر از پیشرفت و ترقی شروع شود…..
    چه خوبه که ما یه کم از خودمون بزنیم و به فکر آینده مملکتمون باشیم … به امید آن روزی که دیگر امیرکبیری در ایران کشته نشود و رضا شاهی هم بیرون !!!!!
    ///// چون می خوام وقتی که قیامت شد من با غرور به بقیه بگم که من در دنیا که می زیستم یک ایرانی بودم….. نه یه مسلمان(این یه نظر شخصی بود)

     
  13. ستمدیدگان ایرانی

    با سلام خدمت شما جناب نوزی زاده عزیز راهتون پررهرو

    بنده یه درخاست داشتم ازتون از اونجایی که خودم راه ارتباطی با استاد سخن اقای شاهین نجفی رو پیدا نکردم از شما میخوام تا این پیام منو به ایشون برسونید پیشاپیش از شما تشکر خودم رو اعلام میکنم.
    بسیاری از دانشجویان که در خابگاه های دانشگاهی ساکن اند اهنگهای این خواننده بزرگ و فهیم رو در دانشگاه و دون هیچ واهمه ای گوش میکنن و از اونجایی که در خابگاههای اینران مزدوران لباس شخصی به وفور یافت میشه اینها با ناجوانمردی تمام امار طرفداران شاهین نجفی رو به حراست دانشگاه میرسونن و حراست با توجه به اساتید خود فروخته ای که در اختیار دارد نمرات این دانشجویان را به این اساتید (که البته حیف واژه استاد برای این نابخردان مزدور)اعلام کرده و انها این نمرات کم و مشروط کننده را به این دانشجویان میدهند حال بسیاری از دانشجویان از خواننده مورد علاقه خود (شاهین نجفی)خواستار اینند که ترانه ای در وصف این مزدوران کثیف و نابخرد بخوانند.
    باشد که پیروزی خود مبنی بر حق بر باطل را در کشور عزیزمان ایران به همراه یکدیگر جشن بگیریم.

     
  14. بسیجی تو!!!؟؟؟؟ برو بچه تو که عددی نیستی اصلاٌ محلی از اعراب نداری ما هم قبلاٌ مثل تو این اشتباه رو کردیم(البته ازباب بسیجی بودن نه شکوندن!) شما ک…. کسی رو هم نتونستی تشکنی چون ملت رو از دست دادید

     
  15. جناب نوریزاد !!! همیشه شجاعت شما را تحسین میکنم و همیشه از این تعجب میکنم که با اینهمه حرفهای تند و تیزی که علیه عالیترین مقامات نظام میزنید هنوز زنده اید..با خودم میگویم کاش تعدادی بیشتر نوریزاد داشتیم..
    کاری به چیزی ندارم و برایم مهم اینست که در این شرایط بسته بدون ترس اینچنین به ظالمان میتازید..زنده باد نوریزاد

     
  16. نسل سوم نسلی هست که خیری از این انقلاب ندیده و نمی خواهد با این انقلابی که شما و هم نسلتان پرورش داده اید کنار بیاید … حداقل به نسل های دیگر آزادی بدهید که راه را خودشان انتخاب کنند و بدون محدودیت ها !!!

    محمد جان
    راهی را که تو در سال 57 رفته بودی هم پیمانان تو در کنار تو بوده اند و هم اکنون می بینم هر کسی راهی را برای خود شخص انتخاب کرده نه برای وطن !!!

     
  17. چقدر بده که منی که تازه 16 سال دارم، اینطور از ادامه ی زندگی ناامید بشم.
    آقای نوریزاد، فکر می کنم زندگی تو این کشور غیر ممکنه.

    ——————-

    اصلا هم اینطورنیست آقا مهدی عزیز
    ما – اطمینان داشته باش – کشورت را سرشارازامید می کنیم. باهم.

    .

     
  18. چه زیبا بیان کردید. ای کاش کسایی دیگری که در آن انقلاب نقش داشتند و در باطن میدانند که چه اشتباهی رقم نیز، مانند شما شجاعت داشته باشند. یا علی

     
  19. اقای نوریزاد انقلاب شد وبعد از 34 سال بلاخره ذات خود را نشان داد و شما تازه متوجه میشوید چه کلاه کشادیست بودند بعضی ها که میدونستن چی میشه ولی اگر انقلاب نمیشد هنوز هم روشنفکران بیخرد سیاسیون بی مسیولیت روحانیون از اخرت گوی دنیا پرست قشر متوسط مست از رفاه و هرزگی و مردم فقیر ساده لوح منتظر فرصت هیچ وقت نمی فهمیدن که زندگی واقیا حساب و کتاب داره . ما باید این مرحله پشت سر میگذاشتیم

     
  20. عزیز با انشالله کار درست نمیشه !
    ی روز ی نفر هی خدا خدا می کرده که ی پولی توی بانک برنده بشه ی شب ی آدمی میاد به خوابش و میگه : عزیز تو اول حساب باز کن بعدش از خدا بخواه پول برنده بشی !

    این دینی که شما الان داری میبینی اون دینی نیستش که واقعا بهش میگن اسلام
    .
    اسلام توی جامعه ما برابر با بدختی و نوحه و عذا داری و گریه شده
    ضریح امام حسین که ی تیکه آهن هستش رو و هنوز هم نصب نشده میان می چرخونن و میگن حاجت میده ! آخه این اسلام بودش !
    به خدا اسلام این نیست
    .
    اوضاع اقتصادی که اسلام میگه این !
    کلمه بانک ریشه عبری داره به معنی ریا هستش ! حالا ما بانک داری اسلامی داریم ! ربا داری اسلامی ! ربا جنگ با خداست ! زنا زنگ با خدا نیست، قتل جنگ با خدا نیست ولی ربا جنگ با خداست و هر که با خدا جنگید نابود خواهد شد !
    خوشم میاد بانک میزنن روش اسم میزارن ثامن الئمه !

     
  21. داداش انشاالله ما پیروزیم با همت و کوششمون…….واما اقای نوری زاد که بهتره بهت بگم تاریکی زاد از تو گردن کلفتر رو گردنشون شکوندیم تو که جای خودت داری ……….

     
  22. دوستان عزیز گروهی از افراد عنوان می کنند که با کاهش ارزش ریال می توان قیمت کالاهای خارجی افزایش یافته و بازار کالاهای داخلی رونق میگیرد و به نفع تولید است !
    1- باید خدمت این دسته از دوستان بگم که عمده ی مواد اولیه تولیدات داخلی از خارج وارد میشه و افزایش قیمت ارز یعنی افزایش سر سام آور قیمت محصولات تولید اخلی و این یعنی نابودی تولید !
    2- بیش از 90% کارخانه جات موجود در کشور ما دستگاه های موجود در خط تولیدشون دستگاه های خارجی هستش و کشور ما توانایی چندانی در تولید دستگاه های صنعتی برای خطوط تولید کارخانه جات نداره ( تولید دستگاه با مونتاژ آن متفاوت است ! کارخانجاتی هستند که دستگاه های خط تولید را منتاژ می کنند یعنی قطعات دستگاه به صورت CKD از خارج از کشور وارد شده و در ایران اسمبل می شود که با افزایش نرخ ارز نرخ دستگاه نیز افزایش می یاد ) و باید به یاد داشته باشید دستگاهی که در یک خط تولید کار می کند نیاز به لوازم یدکی دارد که قطعات آن از خارج وارد میشود و کاهش ارزش ریال و افزایش نرخ ارز باعث ایجاد مشکلات جدی در تامین قطعات شده و در نهایت منجر به تعطیلی کارخانه جات می گردد.
    3- برخی از دوستان می گن که عیب نداره می سازیم !؟
    ی مثال ساده می زنم:
    بدنه ی ماشین های تولید داخل از ورقی شبیه ورق ساختمانی تولید میشه در حالی که جنس بدنه ی خودرو باید از فولاد کربنی باشه. بعد از این همه سال هنوز کاری نشده !
    برای اطلاعات علمی بیشتر
    http://nano.itan.ir/?Mode=Print&id=286
    .
    .
    هدف من تنها روشن سازی وضع صنعت کشور بودش و کلا به مسائل دینی و سیاسی کاری ندارم

     
  23. مواد اولیه داریم
    نیروی انسانی داریم
    به آب های آزاد راه داریم
    ولی ارزش پولمون جز کم ارزش ترین پول های دنیاست
    10 کشور توی دنیا هستن که این امکانات رو دارن و از این 10 کشور 9 تاشون صنعتی شدن و 1 کشور ما هستیم
    خود حضرت علی فرمودند اگر از یک در فقر وارد بشه از در دیگه ایمان میره
    فقر یعنی GPD منفی
    فقر یعنی اقتصاد مرکاتیویستی
    فقر یعنی دروغ گویی
    تمام این ها وقتی جمع بشه منجر میشه که سرمایه ی ایمانی جامعه از دست بره که بزرگترین ضرر هستش
    .
    به خدا قسم منی که در صنایع کشور این کشور کار می کردم به عنوان یک مهندس با چشمای خودم میدیم کارخانجات کشور یکی یکی ورشکسته میشن
    .
    به ازای هر بانکی که توی کشور تاسیس میشه 10 کارخانه و 100 کارگاه کوچک تعطیل میشه
    .
    بزرگترین مصرف کننده پارچه مشکی هستیم اما پارچه مشکی وارد میکنیم !
    .
    آینده اقتصاد کشور :

    چون دولت عمده وارد کننده و صادر کننده کالا هستش ( ارزی دیگه در کار نیست ) برای اینکه بتونه شکم مردم رو سیر کنه اقدام به جذب نیرو میکنه و به طور خلاصه نفت میدیم و کالا میگیریم و این کالارو دولت به کارمندانش عرضه میکنه به صورت بن یا در بازار ازاد برای جمع کردن ریالی که به کارمندانش داده و چون کالای وارداتی زیاد و ارزان قیمت هستش تولید کاملا نابود میشه و در مدت کوتاهی به یک کشور 100% مصرف کننده تبدیل میشیم ( البته اگه تا لان تبدیل نشده باشیم ! )

     
  24. درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد.

     
  25. جناب نوری زاد؛ نمیدانم کیستی! هر که هستی باش! ولی این را از من جوان بشنو ..
    دوران پیش از انقلاب گذشت و ما در حال زندگی میکنیم و باید به فکر آینده بود این است که سازنده است.
    انقلاب هر چه بود و هست مردم مسلمان ایران انجام دادند مردم انقلاب اسلامی ایران را خواستند و به آن هم رسیدند و همین مردم انرژی هسته ای خواستند و باز هم به آن رسیدند. پس چه بسا این مردم با همتی که نشان داده اند و نشان خواهند داد به قله های جهانی علم دست پیدا خواند کرد و پرچم اسلام را برخواهند افراشت.
    این که بگوییم کاش کاش چیزی از مشکلات را دوا نمیکند و نخواهد کرد و برای پیشرفت باید امیدواری به جوانان داد نه کاش!
    امیدوارم خداوند توفیق دهد همیشه پیرو حق باشیم. یا حق

     
  26. عشق و ناموس، ای برادر، راست نیست ——– بر در ناموس، ای عاشق مأیست
    ای عدوّ ِ شرم و اندیشه، بیا ——– كه دریدم پردۀ شرم و حیا

    عالیجناب نوریزاد, در جوابیه ایی به کامنت من نوشتید که:
    “………….. بعنوان یک توصیه ی جمعی، به رواج ادب حتی درکانون مراودات غلیظ فکری و اجتماعی وسیاسی بسیارمشتاق ترم……..” و یا “….. من وقتی با صراحت ودرعین ادب، شما را همه جانبه نقد می کنم، دیگر جای خالی ای باقی نمی ماند که من برای پر کردن آن بخواهم ناسزا وفحش وتوهین را نیز بدان وارد کنم. …..” و یا نوشتید که ” الفاظی چون سگ فلان ومادرفلان وخواهرفلان واینجورالفاظ کریه وتهی ازابتدایی ترین خصوصیات انسانی را بمیان بکشم؟”
    نوریزاد به مانند هر باورمند دین ناب محمدی و با بی صداقتی معمولشان, با “نگاه فقیه اندر سفیه” که علی القاعده حتما هم حق به جانب مومنان هست؟! آسمان را به ریسمان میبافد و با موعظه در مزایای “ادب؟!” داد سخن میدهد! میبینید, چگونه نوریزاد دست تمام پسر خوب های دنیا را از پشت بسته است!
    خواب را بگذار امشب ای پدر ——— یك شبی در كوی بیخوابان گذر
    مبارزه سیاسی واقعی که از تخاصم طبقاتی آشتی ناپذیر منتج میگردد, مراوده نیست, مبارزه ایی است همه جانبه و تمام عیار و بی امان! لذا “توهین سیاسی” به مثابه پروپاگاند سیاسی افشاگر و آگاهی بخش, حقی است, دموکراتیک و اجتناب ناپذیر میباشد! کسی که “بی ادبی” را همتراز “توهین سیاسی” جا میزند, در اصل شمشیر را از رو بسته که بتواند, هر آن با هر بهانه ایی بر “آزادی های بی قید و شرط سیاسی” تیغ بکشد و در نهایت نیز مثله نماید!
    فلان جک را نگو که به عبای آفتاب ولایت بر میخورد و سیل و زلزله و قحطی در پی دارد. کاریکاتور مرد پنجاه و چند ساله ایی که دست دختر بچه سرخ موی هفت ساله عروسک بدستی را گرفته تا به حجله ببرد و جهت رضای خدا الگویی برای مومنان شود را ترسیم نکن که کائنات کفیکون میشود. گله های متلون سلطنت طلب و ملی مذهبی و اصلاح طلب و و … یعنی جرثومه های سرمایه داخلی و خارجی نگو تا “همه با هم” سیاست های گوادالوپ دیگری را رغم زنیم که از سر دولتی امیر کبیرهایمان “مملکت را آباد کنیم؟!”. تو آزادی سخن بگویی, اما به شرطا و شروطها!!!! آقای نوریزاد, آزادی, فقط “آزادی های بی قید و شرط سیاسی” میتواند, معنی یابد! دموکراسی به شرط چاقو, رها سازی سگان پاچه گیر حاجی فرج را به دنبال دارد!
    سخت گیری و تعصب خامی است ——– تا جنینی، کار خون آشامی است
    آقای نوریزاد, چپ اردوگاهی و به ویژه از قماش حزب توده با وجنات بسیار بسیار مودبانه و لاجرم از گونه مورد پسند شما, در تداوم سیاست های امپریالیستی نظام حاکم سرمایه داری دولتی روسیه “شوروی!؟” همگام با گوادالوپ چی های پروغرب که عمیقا نگران تداوم بلوای ستمدیدگان در کل منطقه بودند, بختک عفریته اسلام سیاسی را از دل انقلاب شکوهمند بهمن پنجاه و هفت مردم ایران بیرون کشیدند!
    مردم ایران که پیشاهنگ جنبش های انقلابی در خاورمیانه و حتی آسیا از صد و پنجاه سال قبل بودند و در صد سال قبل از انقلاب بهمن, خوب دقت کنید, صد سال قبل از انقلاب بهمن, معظم ترین آیت الله وقت, یعنی آیت الله نوری را با ولایت فقیه اش به دار کشیدند, با اینحال با تادیب ها و قمپزهای پسر خوبهایی از قماش ملی چی ها و به ویژه و علی الخصوص حزب توده که ریا کارانه لی لی به لالای سیاه مشق های امثال جلال آل احمد و شریعتی و وعظ و وعوظ های ملایان متاخر که به زعم ذهن کودنشان دم مسیحایی به مرده ارتجاع مذهبی میدمیدند, گذاشتند, تا توده مردم به جان آمده از چند هزار سال توحش پادشاهی به کمک مدیای مساجد با معجزات پیر دیر, شق القمر نمایند!
    عفریته اسلام سیاسی با زر و زور غرب و تزویرهای به نهایه ریاکارانه و هوشمندانه “پراتیک؟!”چپ اردوگاهی و در راسشان حزب توده زایانده شد, تاتی کردن یادش دادند و زبونش را باز کردند و آنقدر به سیب زمینی, دیب دمینی گفت تا سرانجام بلبل زبانی پیشه نمود!؟ امام سینزدهم این آفتاب کائنات حتی از بیان درست واژه “امپریالیسم” عاجز بود! تا آنکه به کمک حزب توده جهت ممانعت از لکنت زبان این اسوه حیات, واژه استکبار از دل “آیه های ناب” کشف گردید! به راستی که امام عمه حزب توده, مارکس و لنین را در جیبش میگذاشت!
    آقای نوریزاد, شعارهای سال پنجاه و هفت و 1376 و به ویژه 1388, کوتاه و مختصر و موجز و انباشته از “توهین های سیاسی” بود این چه ربطی به فحش و خواهر و مادر و و و ……. دارد!!!!! آقای نوریزاد دست از این آسمون ریسمون بافی ها بردارید و مقوله ها را قاطی پاطی نکنید, هرچند که مومنان در طول تاریخ با همین آسمون ریسمون ها و قاطی پاتی کردن ها و گرد و خاک ها, صد تا یه غاز را تحفه نطنز جا زده اند!
    به زعم مومنان و قاعدتا نیز همین آقای نوریزاد از اینکه در سال 1357 خواهان سرنگونی شاه بودند, جای “خالی زیادی؟!” را که برای شعار های “شاه سگ زنجیری آمریکا” و “شاه نوکر حلقه به گوش اسرائیل” و امثالهم تخصیص میدادند, اصلا ربطی به خواهر و مادر محمد رضا نداشت, اما اکنون که این مومنان خواهان “اصلاح نظام؟!” بوده و میخواهند رهبر معظم را که یک ذره از اسلام ناب محمدی فاصله گرفته تا او را از خر شیطان پیاده نموده و سوار چهار پایی که حضرت محمد صل الله علیه و آله را به عرش برده بود, نمایند, اگر بگویید که بالای چشم آفتاب ولایت و یا دیگر مومنان ماه وش ابروست, دخول به فی خالدون ناموس نظام مقدس و نیز به “عالم انسانیت؟!” کرده اید؟؟؟!!!
    هر مبارز سیاسی واقعی و در راس آنها کمونیست های کارگری به کلی از هتاکی های بیشرمانه بیگانه هستند و حساب خواهر و مادر و دایی و عمه و خاله و مادر بزرگ و و ….. شاه و شیخ جنایتکار را از آنها جدا میدانند! رضا پهلوی و مجتبی خامنه ایی و و و …. که مورد افشاگری و همچنین توهین سیاسی قرار میگیرند, نه به عنوان آنکه فرزند جنایتکارانند, بلکه به عنوان فعال و مداخله گر سیاسی(علنی یا در خفا) در مد نظر میباشند و نقد میگردند و توهین, یعنی توهین سیاسی میشوند!
    هتاکی های بیشرمانه در مبارزات سیاسی اساسا با ظهور “اسلام سیاسی” در صحنه سیاست ایران پدیدار شد! یادمان هست که در “روزهای طلایی امام” چگونه تیپ نود و نه حزب الله با سردمداری ملایان با فریادها و عربده های انباشته از فحش خواهر و مادر, به میتینگ های گروه های سیاسی حمله میکردند و چگونه زنان و دختران چپ و مجاهد را با فریاد و عربده, فاحشه و بدکاره خطاب میکردند و جوانان مبارز را بچه مذلف و و …. مینامیدند! کاری را که هم اکنون نیز برای رضای الله انجام میدهند!
    اسلام سیاسی و به طور کلی ادبیات اسلامی مالامال از چنین تشبثاتی بوده و هست, هرچند که پسر خوبهایی از گونه نوریزاد در میانشان جولان دهند! هم اکنون نیز باند ارتجاعی حاکم اخوان المسلمین در مصر چماقدارانش زنان و دختران بی حجاب و یا وابسته به گروه های سیاسی را فاحشه و بدکاره خطاب میکنند! حتی نحله های گوناگون اسلامی نیز به هم رحم نمیکنند و به هر نحوی خواهر و مادر و نطفه حرام و و و …… را به میان میآورند! عمر, حرامزاده ایی که از یک کلفت بدکاره به دنیا آمده, تحقیر میشود. عایشه, که دیگر نگو و نپرس! در حوزه های علمیه حتی به جعفر(جعفر کذاب به زعم شیعیان) برادر حسن عسگری(پدر مهدی, Mr. Time) که در مورد او گفته بود, اجاق برادرم کور است و نمیتواند دارای فرزند باشد, نیز رحم نمیکنند و خواهر و مادرش را بی نصیب نمیگذارند؟؟؟!!!
    اسلام سیاسی به گونه ایی به غایت مزورانه, “غیرت ایرانی؟!” را به اسب عصاری کنفرانس گوادالوپ بدل نمود!
    آقای نوریزاد, بار دیگر تکرار میکنم که:
    من آزادم و حق دارم, هرگاه صلاح دانستم, به مقدسات و باورهایتان توهین کنم و شما هم متقابلا با صلاحدید خود آزادید و چنین حقی را دارید! یکبار به دنیا میاییم و حق داریم که هر چه دلمان خواست بگوییم! تا حال که تحمیقگران و استثمارگران یک درصدی در طول تاریخ توحش, هر لاطائلاتی را به مصداق مقدسات و باورهای ناب و ایدئولوژیک و در اساس تمام عیار آلوده به توهین های بی حساب به کرامت انسانی, در حلق بشر چپانده اند و حالا نوبت نود و نه درصدی ها است!
    لذا نه تنها میبایست, به “باورهای ناب و مقدسی؟!” که میپندارند, “خورشید در شب به لجنزار فرو میرود “و یا آنکه “ارزش زن به سبب زن بودن, از ارزش //// کمتر است(خدا را شکر, ظاهرا با //// هم ارز است! به به, چه چه, که چقدر ناب و مقدس است)”, شک نمود, بلکه بتوان حق آنرا داشت, تا به سخره گرفته شوند و توهین گردند!

    پسر خوب, کمونیست ها آنگونه که مولانا میگوید, هستند:
    نه سلامم نه علیکم
    نه سپیدم نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    نه سمائم نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستادۀ پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چنین است سرشتم

     
  27. آقای نوریزاد از “باورهای ناب” گفتید!!!, یعنی چه؟
    هر ذهن علمی و کنجکاو و کنشگر و به طور مسلم و مشخص, کمونیست ها, هر “باور ناب؟!” را بیرحمانه به نقد میکشند و هر “امر مقدسی؟!” را به عنوان یک مشت خزعبلات تحمیقگر همواره افشا میکنند!
    مارکس به ویژه در اثر تاریخیش, “ایدئولوژی آلمانی” و “تزهای فوئر باخ”, باورهای ایدئولوژیک را به مصداق جهان وارونه ایی که توسط استثمارگران در طی ده هزار سال “تاریخ تمدن؟!” جهت به زنجیر کشیدن استثمار شوندگان به توده ها خورانده شده و میشود, عمیقا مورد تحلیل و نقد بیرحمانه قرار داد! زنجیر ها به ایدئولوژی نیاز حیاتی دارند!
    توده کار و زحمت با تحقق بخشی به شوراهای خود گردان که با ظهور انحصارات عظیم مالی و تولیدی جهت گریز از بربریت سرمایه ضرورت عینی یافته است و انقلاب آنفورماتیک و اطلاعات جهت اجرایی نمودن شوراها توسط اینترنت و مدیا و نصب تابلوهای رای گیری در هر کوی و برزن که میزان رضایت و یا عدم رضایت توده های انتخاب کننده از انتخاب شونده را در هر لحظه نشان میدهند را کاملا عینی و محسوس نموده اند! یا انتخاب شونده ها با اصلاح جهت گیری هایشان در مسیر مردم, خود را تغییر میدهند و یا آنکه به زودی زود منتظر به زیر کشیدن خود خواهند بود! آیا در چنین نظامی سخن ناب و مقدس و رهبر عظیم الشان میتواند سربلند کند تا امثال نوریزاد برای “منحرف شدنش از آیه های ناب؟!” زاری نماید؟ نظام شوراهای کارگران فکری و یدی فقط و فقط علم و آگاهی های ناشی از آن به کمکش میآید تا به نیروی آن به نبرد با کاستی های اجتماعی و طبیعی دست زند!
    جنگ تمام عیار انسان با انسان در دوره سیطره ایدئولوژی ها و آیات ناب, مربوط به دورانی است که بشر به تاریخ پای ننهاده است! توحش جنگ قدیم با تحقق عصر شوراهای خودگردان سوسیالیستی, به نبرد تمام عیار انسان با معضلات طبیعی برای رهایی و ارتقا بخشی به خود و طبیعت پیرامونش جهت ورود به تاریخ تغییر ماهیت میدهد! انسان با شوراهای خودگردان توده کار و زحمت برای نخستین بار پای به تاریخ میگذارد! تضاد انسان با انسان به تضادهای بی پایان انسان با طبیعت بدل میشود! بشر با دفن عصر ایدئولوژی ها دیگر با دستآوردهای علمی و بهره گیری از انرژی های بیکران طبیعت, دنیا را بر سر مردم هیروشیما خراب نمیکند. دیگر با شمشیرهای آخته و تیز ناشی از دانش متالوژی گلوی متمردان و ناباوران و از دین برگشتگان را نمیبرد!
    آقای نوریزاد دین و آیین و پرچم و نژاد کورش کبیری و مرز پرگوهر و ناسیونالیسم و شوونیسم و مقدسات, آش کشک های نذری است که در طول “تاریخ تمدن؟!” جانوران استثمارگر به توده کار و زحمت به عنوان داروی شفابخش “باورانده اند”.
    بزرگترین دستآورد مارکس و یاوران حقیقی اش, جنگ بی امان علیه هر امر مقدس است! احتجاجات کمونیسم “باور” نیست, حقایقی است که با نقد شعورمند و مداوم و بی رحمانه پدیده های در غلیان خارج ذهن متبلور میشوند! باور مقوله ذهنی ایستا است که از آیات و مقدسات و ایدئولوژی ها نشئات میگیرد! مارکسیسم حتی ماده گرایی خام قبل از خود را عمیقا به نقد میکشد. ماتریالیسم مارکسیستی, ماتریالیسم پراتیک میباشد! مارکسیسم جهان عین را تفسیر نمیکند, بلکه ضمن آنکه عین را با تاثیر گذاری پراتیک خود در تغییری مداوم ارتقا میبخشد, خود را نیز تغیر میدهد! مارکس راه نشان داده است که چاره نهایی بشر برای رهایی آنستکه عقل سلیم آدمی نشئات گرفته از آزمون ها و تجارب, یعنی پراتیک, جایگزین باورهای ایدئولوژیک گردد! مارکس به افسانه “مردانی برای تمام فصول” خاتمه داد!
    امروز دیگر نور ستاره ها سوراخ های آسمان برای نشان دادن انوار الهی نیست, حتی ستارگانی همانند خورشید و زمین به باور کپرنیک و برونو هم ممکن است نباشد! چرا که با کوشش های هابل بسیاری از این نورهای به ظاهر ستاره ایی خود ممکن است کهکشانی باشند و همچنین جهانهای منبسط شونده دیگر با پارامتر های فیزیکی متفاوت با جهان ما و و و …..باشند! میبینید, انسان با ارتقای شناخت خود منظومه های کیهانی نوین و تغییر یابنده میسازد! طول میز آنگونه که نجار میگوید, دیگر “دقیقا!؟” دو متر نیست! دو متر و چهار میلیمتر و میکرون و آنگستروم و اینقدر ابعاد اتمی و زیر اتمی و کوارک و و و و …… هم نیست! با اینحال پراتیک انسان بنا به نیاز و ضرورت میز و ابزار دقیق و و و و …. دقیقتر و شتابدهنده ها را جهت هرچه دقیقتر اندازه گیری ها برای شناخت و کاربرد زیر اتمی ها و کوارک ها و و و …. خلق میکند! ماده در عمق نامحدود است!
    مارکسیستها امر مقدس مالکیت خصوصی حقنه شده به توده ها توسط خون آشامان سرمایه را زیر پا گذاشته و به توده کار و زحمت نیز راه نشان میدهند تا نه تنها 16 ساعت کار و عدم حق رای عمومی و رای زنان و دیگر مطالبات کارگری و و و …….. را جهت کاستن نرخ استثمار تغییر مداوم دهند, بلکه سرنگونی وخرد کردن کل ماشین دولتی طبقات استثمارگر را با انقلاب در دستور کار قرار داده و میدهند و اصلاح طلبی و رفرمیسم را تشبثات بخش هایی از استثمارگران رانده شده از قدرت, نقد و افشا میسازند!
    باده در جوشش گداي جوش ماست ———- چرخ در گردش اسير هوش ماست
    باده از ما مست شد, ني ما ازو ————- قالب از ما هست شد, ني ما ازو
    اقای نوریزاد ناراحتید که چرا فردی کلمات توهین آمیز به کار برده است؟
    من که کامنت مذکور را خواندم, چنین برداشتی را مشاهده نکردم! توهین از نوع توهین سیاسی یک حق دموکراتیک در “آزادی های بی قید و شرط سیاسی” است!
    حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری ایران خیلی خوب نشان داده است که:
    “نظام شورایی سوسیالیستی, آنچنان سیستمی میبایست باشد که در آن مخالفان و منتقدان کمونیسم بیست و چهار ساعته به ریش مارکس و لنین و منصور حکمت و رهبران حزب در مدیای عمومی و خصوصی بخندند و نه تنها بنویسند و سخنرانی کنند, بلکه علیه اشان کاریکاتور بکشند و فیلم بسازند و مسخره کنند و توهین نمایند!” اصل بی برو برگرد دموکراسی شورایی, “دموکراسی بی قید و شرط سیاسی است!” توهین های شخصی و غیر سیاسی توسط شاکی مورد پیگرد قضایی و حقوقی قرار میگیرد! توهین های سیاسی قابل پیگرد سیاسی نخواهد بود!
    آقای نوریزاد, من حق دارم, هرگاه صلاح دانستم, به مقدسات و باورهایتان توهین کنم و شما هم متقابلا با صلاحدید خود چنین حقی را دارید و بالاتر از آن, مزدور و سرباز گله های سیاسی چپ و غیره بنامید! یکبار به دنیا میاییم و حق داریم که هر چه دلمان خواست بگوییم! تا حال که تحمیقگران و استثمارگران یک درصدی در طول تاریخ توحش, هر لاطائلاتی را به مصداق مقدسات و باورهای ناب چپانده اند و حال نوبت نود و نه درصدی ها است! باید نه تنها به “باورهای ناب و مقدسی؟!” که میپندارد, خورشید در شب به لجنزار فرو میرود, شک نمود, بلکه حق آن وجود داشته باشد, تا آنکه به سخره گرفته شود و توهین گردد!

    ————————–

    سلام مهران گرامی
    گرچه به باورهای شما یا یافته های سیاسی وقهری یا گرایشات کمونیستی شما احترام قائلم اما دراین میان بعنوان یک شخص، ونه ضرورتا بعنوان یک توصیه ی جمعی، به رواج ادب حتی درکانون مراودات غلیظ فکری و اجتماعی وسیاسی بسیارمشتاق ترم. من ضمن نقد باورهای شما که حتما صریح وتیز وتند و بی پرده خواهد بود، به شخص شما بعنوان یک انسان احترام قائل خواهم شد. چرا که تخریب انسانیت شما، تخریب انسانیت خودمن خواهد بود. چرا که انسانیت شما درخطاکاری ها وباورهای غلط شما مقصرنیست. پس من چرا باید آن را آماج الفاظ ناشایست کنم؟ بهمین خاطر، تند ترین نقدها را به رفتار وافکارشما به شما عرضه خواهم داشت اما این نقدهای تند وصریح من مطلقا به حوزه ی انسانیت شما دخول نمی کنند وآنجا را به زیرنمی گیرند. من وقتی با صراحت ودرعین ادب، شما را همه جانبه نقد می کنم، دیگر جای خالی ای باقی نمی ماند که من برای پر کردن آن بخواهم ناسزا وفحش وتوهین را نیز بدان وارد کنم. یعنی وقتی من جابجایی یک لیوان توسط شما را نقد می کنم وبشما می فهمانم که شیوه ی جابجایی لیوان توسط شما غلط وناجور وسرشارازآسیب های فردی وجمعی است دیگرچه ضرورتی است که بخواهم درلابلای نقدخود پای پدرمادرشما را بمیان بکشم ویا خود شما را درکنج الفاظ زشت جای دهم ویا الفاظی چون سگ فلان ومادرفلان وخواهرفلان واینجورالفاظ کریه وتهی ازابتدایی ترین خصوصیات انسانی را بمیان بکشم؟
    با احترام

    .

     
  28. آقا مجید عمری نون بربری خوردی و جاوید شاه گفتی تا آنکه مردم در سال 57 عقش کردن و دور ریختند. تو این رژیم اسلامی لابد با یه عالمه مفت خور هم که دیگه جایی برات نبود و نون بربری هم کم اومد و بهت نمیرسید
    حالا دوباره فیلت یاد نون بربری های ممل آمریکایی را کرده

     
  29. بیچاره مجید!
    مجید و امثالهم از فرآورده های مدیای توحش و تحمیقگر سرمایه داری هستند. بی کله های به غایت عقب مانده و بدوی ایی که شاه و شیخ و دیگر جک و جانورهای استثمارگر از سر دولتی فیض وجودشان و سوار بر دوششان به نیروی نان لواش و بربری و سنگگ که به خوردشان داده و میدهند, چند هزاره بر سریر قدرت تکیه زده و میزنند! مجید بیچاره با ذهن بی استعداد و هپروتی اش که انباشته از مخدرات سوداگران سرمایه است، اصلا تظاهرات و شعارهای نود و نه درصدی ها بر علیه یک در صدی ها را در اروپا و آمریکا نه میبیند و نه میشنود! تازه اگر بشنود و ببیند، آنچنان گنگ و منگ است که نمیتواند، درک کند که آنها اصلا چه میگویند و چه میخواهند!
    همآنهایی که در دوران قدیم و عصر باستان نیز با مغز شویی و تخدیر کنیسه ها و کلیساها و آتشکده ها و مساجد و شارلاتان های سخنور بارگاه شاه و قیصر و امپراطور, از “وجنات؟!” و “کرامات؟!” آدمخواران وحشی و خونخواری از قماش کوروش و کراسوس و اسکندر و انوشیروان عادل و //// به “وجد؟!” آمده و بر علیه اسپارتاکوس و مزدک و حسن صباح و ستارخان و و و ….. تیغ میکشیدند!
    همآن اذهان منحط و جاهل و به غایت سطحی نگر و عاری از هر اندیشه و تعمقی که ظرف گل و گشادی را برای لاطائلات و سمپاشی های بربریت نظام طبقاتی مهیا نموده اند تا قزاق ها و “شعبان بی مخ ها” و “تیپ نود و نه حزب الله” و و ….. در بزنگاه های تاریخ یکه بزن و میداندار شوند که شاه و شیخ در ادامه راه محمد و کوروش، بربریت نظام طبقاتی را تداوم بخشیده تا چرچیل در بعد از 28 مرداد 1332 با خیال آسوده “بعد از مدتها یک خواب خوب و عمیق داشته باشد؟!” و در اوان بهمن 1357، سران کنفرانس گوادالوپ “با خیال راحت جام های ویسکی” را سر بکشند! بیچاره مجید جاهل نمیداند که روسیه و چین و کره شمالی و جمهوری اسلامی و و ….. روی دیگر نظام طبقاتی آمریکا و اروپا، یعنی “جهان آزاد؟؟؟!!!” هستند که برای دزدیدن نان لواش و بربری و سنگگ از سر سفره مردم و مجید ……. کرامات الله و دموکراسی و و …. را علم میکنند!
    مجید مثل تمام گله های رنگارنگ لیبرال و سلطنت طلب و ملی مذهبی های نادان و جاهل اصلا نمیداند که کمونیسم و یا سرمایه داری, خوردنی است یا پوشیدنی! مجید مثل نمونه های پائولوف که بنیان روانکاوی واکنش های ناآگانه و شرطی شده را مورد مداقه قرار داده و خدمات بزرگی را به دانش روانکاوی انجام داد, با شنیدن واژه کمونیسم, ترسان میشود و نیز با شنیدن واژه سرمایه داری, با تجسم یک تکه گوشت چرب, دهانش آب می افتد! حال و روز امثال مجید گویای دنیای وحوشی است که به مانند بیزون ها با کمترین صدایی با سر پایین آنقدر میدوند تا به دره سقوط نمایند!

    ————————–

    سلام مهرداد گرامی
    باورهای ناب شما به شما آموخته اند که با مخالفان خود با این الفاظ وبا این ادبیات سخن بگویید؟

    .

     
  30. با سلام خدمت استاد عزیزم:اگه انقلاب نکرده بودیم چگونه به کنه این موجودات بی جود و وجود پی می بردیم؟.بقول احمد کسروی :ملت ایران یک حکومت به ملایان بدهکارند.ملت بدهیشون رو به این //// پرداخت کردن.

     
  31. اینا همش خیالات توئه.مگه تو با نوریزاد بودی ،که اینطوری واسه خودت لغز میخونی؟بد بخت کمونیست مرد.نوریزاد اینقدر شهامت داشت و داره که از گذشتش اظهار ندامت کنه.خداییش(هرچند بهش اعتقادی نداری)تو چقدر شهامت داری؟چقدر صداقت داری؟اگه یه ذره ازسیاست بویی برده بودی میفهمیدی که نوریزاد بهش میگفت پدر.یه پدر میگفت و ده تا بارش میکرد.اون پدر گفتن رو بحساب زیرکیش باید میذاشتی.بدبخت کمونیست که سالهاست سقط شده.سگ غربیا به چین و روسیه و این آت و آشغالا میارزه………………..حیف نون لواش 125تومنی(سنگک و بربری هم نه که گرونتره)

     
  32. من بجاي شما خجالت ميكشم كه چگونه مردم ساده ايران را به بيگانگان فروختيد و انها را به روز سياه در اورديد همه شما از رفسنجاني گرفته تا احمدي نژاد ايران را در روز روشن نابود كرديد خداوند نسلتان را از اين سرزمين پاك كند و داغ جوانهايتان شما را به بيماريهاي ناعلاج برساند .امي

     
  33. میمون ایرانی

    این بهایی بود که باید داده میشد که انسانهای مذهبیی مثل شما سئول های پایه ای را مطره کنند.و به ریبایی اسمش هست . تکامل. ایران سی و اندی سال از بهار عراب جلو تر است

     
  34. چه فرقي ميكنه

    سلام
    آقاي نوريزاد فكر كنم وقتشه كم كم ورقو دوباره برگردوني,احتمال داره رفيقات بيان سركارو سيبيل شما هم چرب بشه بعد از چند سال خشكي,انوقته كه انقلاب معنا ميگيرو شما ميگيد چه خوب شد انقلاب كرديم.
    بالاخره پست مقام شيرينه خدايش گناهي برت نيست. اگه منم جات بودم مثل تو بودم.حرف به نرخ روز.
    من فقط تاسف ميخورم براي مردم ساده لوحي كه دل به امثال تو ميبندن

     
  35. مقاله ایی از “بهروز مهرآبادی عضو حزب کمونیست کارگری” را در ادامه میآورم که میتواند برای جناب آقای محمد نوری زاد بسیار آموزنده باشد:

    محمد نوریزاد و انقلاب (در جستجوی یک “پدر”)

    محمد نوریزاد تا سه چهار سال پیش یکی از دهها پادو های رهبر جمهوری اسلامی بود و جز در بین جیره خواران نظام کسی او را نمیشناخت. به احتمال زیاد یکی از کسانی بود که دو زانو در مجالس نایب امام زمان می نشست، با شنیدن هر کلامی از آقا صلوات می فرستاد و در انتظار دیدن گوشه چشمی از ایشان لحظه شماری میکرد و اگر فرصتی برای خوشخدمتی پیدا می شد از جان هیچیک از مخالفین نظام دریغ نمی کرد. او نزدیک به ۳۰ سال در خدمت نظام بود. در حمله به کارگران بیکار، در حمله به کردستان و ترکمن صحرا، در انقلاب فرهنگی و حمله به دانشگاه ها و کشتار دانشجویان، در موج دستگیری ها، شکنجه ها و کشتارهای بعد از ۳۰ خرداد ۶۰، در سرکوب احزاب و مطبوعات، در سرکوب اعتراضات کارگری، در قتل های زنجیره ای … او صمیمانه و مطیعانه در خدمت جمهوری اسلامی و پیش بردن این سیاستها بوده است. دقیقا معلوم نیست که چه چیزی میان او و آقا را شکرآب کرد، اما بدون تردید حضور میلیونها انسان در خیابانها در سال ۸۸ که سرنوشت محتوم نظام اسلامی را نشان میداد، و فریاد های “مرگ بر دیکتاتور” آنها، نوریزاد را هم به فکر سرنوشت آتی خودش انداخت. شکنجه و کشتار گسترده مردم در این سال توسط سربازان و سرداران نامدار و گمنام امام زمان که مستقیما از رهبری فرمان می گرفتند، از دید هیچ احمقی پنهان نبود. اما با این وجود مهر “رهبر” چنان در تار و پود نوریزاد تنیده بود که در نامه های سرگشاده اولیه خود ایشان را هنوز “پدر” خطاب می کرد و مهربانانه حدود “قانونی” وظایف رهبری را گوشزد می کرد.

    طبیعی است که ولی فقیه این فضولی ها را برنمی تابد. او را گوشمالی داد و چند صباحی به زندان انداخت. بعد او را به خانه فرستاد تا با کامپیوتر و وبلاگ خود مشغول باشد و به نوشتن نامه های سرگشاده ادامه دهد. این نامه های نصیحت آمیز همگی نگرانی نوریزاد را از سرنوشت نگران کننده و بی آبرویی روزافزون نظام اسلامی و لاجرم اسلام نشان می دهد. و اگر به خیل بیرون رانده شدگان از بیت رهبری نگاه کنیم می فهمیم که مضمون این نامه ها فقط مشغولیات و دغدغه های ذهنی محمد نوریزاد نیست بلکه دامنگیر بسیاری از دست اندرکاران قدیمی نظام شده است.

    نوریزاد در یکی از آخرین نوشته های خود به یاد انقلاب ۵۷ می افتد با این عنوان: “ای کاش انقلاب نکرده بودیم.” این را باید به حساب پر رویی آخوندی ایشان گذاشت. بد نیست که مختصرا به محمد نوریزاد یادآوری شود وقتی مردم خارج از محدوده در مقابل سربازان گارد شاهنشاهی ایستاده بودند و تظاهرات می کردند، او و همپالکی هایش دنبال آتش زدن سینما ها بودند. وقتی کارگران صنعت نفت رگ حیات رژیم سلطنت را بستند، امثال ایشان پشت در جلسه ژنرال هویزر با یاران امام خمینی، گوش به فرمان ایستاده بودند. وقتی که روز ۲۲ بهمن مردم بدنبال تصرف پادگان ها و مراکز قدرت رژیم بودند، امثل ایشان پشت وانت ها در شهر چرخ می زدند و از مردم می خواستند که به خانه هایشان برگردند و در بلندگوهای دستی خود نعره می زدند: “به خانه هایتان برگردید، امام حکم جهاد نداده”. و وقتی که کارگران در کارخانه ها شوراهای خودشان را تشکیل می دادند، ایشان مشغول شناسائی فعالین کارگری و کمونیست بودند. آه کشیدن نوریزاد و اظهار ندامت از انجام انقلاب چیزی بیشتر از وقاحت است. رابطه ایشان و انقلاب چیزی بیشتر از رابطه طهارت و تئوری نسبیت انیشتن نیست.

    اظهار ندامت نوریزاد را می توان باز شدن یک عقده و کینه قدیمی از انقلاب دانست. نوریزاد همچنان در وحشت از انقلاب است، چهار چنگولی به نظام سرمایه داری اسلامی چسبیده و “دگرگونی های ناگهانی” وحشت زده اش می کند. زبونی و ناتوانی رژیم سرمایه او را مشکل ذهنی او است. اگر جمهوری اسلامی می توانست “پنج نیروگاه هسته ای” داشته باشد، محمد نیروزاد غمی نداشت. اگر “صنایع نظامی کیفیت بهتری” می داشت جای نگرانی نبود. حکومت مجبور نبود تانک و هلیکوپتر و زره پوش و گاز اشک آور و مسلسل و کلت را از خارج وارد کند. آنوقت چه باک از تظاهرات مردم. سپاه و بسیج خود کفا بود و سرکوب تظاهرات مردم موثر تر انجام میشد.

    نوریزاد نمی تواند هراس خود را از “بی حجابی” زنان و تف کردن به قوانین اسلامی توسط آنان، پنهان کند. او بیش از هر چیز نگران “خدا و اسلام و قران و پیامبران و امامان و کل مقدسات” است. حق دارد، این مفاهیم آنقدر در نزد مردم چندش آور و منفور شده اند که حتی با وجود حضور اوباش مسلح بسیج و سپاه در هر کوچه و خیابان، فاتحه همه این مقدسات خوانده شده و مردم همه را بطور آشکار زیر پای خود له کرده اند. برای کسی که تمام عمر از صنعت مذهب ارتزاق کرده و معنی کار و زندگی شرافتمندانه را نمی داند این نگرانی قابل درک است.

    اجازه انقلاب ۵۷ در دست آقای نوریزاد نبود تا بتواند ادعا کند: “براستی اگر در سال پنجاه و هفت انقلاب نمی کردیم، اکنون – در سال نود و یک شمسی – در کدام نقطه و در کجا ایستاده بودیم؟” انقلاب بعدی هم منتظر دستور ایشان نیست. فانتزی های او را در این مورد هم نباید جدی گرفت. آرزو های سخیف او چیزی بیشتر از همین وضعیت موجود نیست. در این آرزو ها رفع استثمار، آزادی های سیاسی و اجتماعی، برابری زن و مرد، لغو شکنجه و اعدام و سنگسار، از بین رفتن استثمار، حق برخورداری همگانی از تحصیل و بهداشت رایگان، قطع دست مذهب از دخالت سیاست و زندگی اجتماعی و خصوصی مردم، حق همه در داشتن مسکن مناسب، حق داشتن همگان از یک زندگی مرفه با امکانات استاندارد زندگی در قرن بیست و یکم و … وجود ندارد. نوریزاد در بیان آرزو های خود وحشتش از انقلاب، تغییر و زیر و رو شدن انقلابی جامعه را بیان می کند.

    سرمایه داری اسلامی به بن بست رسیده است، راه نجات و گریزی برای آن نیست. رهبر نظام را دیگر نمی شود “پدر” خطاب کرد، خانه و خانواده حکومت اسلامی در حال فروپاشی است، این “پدر” را باید عوض کرد. نوریزاد نا امید و سرگشته در حسرت “پدر” قبل سرمایه داری زنجموره می کند که در سال ۵۷ از قدرت ساقط شد. این تنها دلخوشی است که برای امثال نوریزاد باقی مانده. باید دل او را بدست آورد به این امید که او حمایت آمریکا و غرب را با خود دارد. به این امید که سرمایه داری دست نخورده می ماند و از گزند انقلاب بعدی محفوظ است. محمد نوریزاد در جستجوی “پدر” دیگری است. اما بعید بنظر می رسد سرمایه داری غرق در بحران و پریشان آمریکا و غرب بتواند، مانع طوفانی شود که پایه های سرمایه داری و نظام حافظ آن را تهدید می کند. در اینصورت نوریزاد چه کسی را “پدر” خطاب کند؟

     
  36. لطف کنید مطلب بر گرفته از روزنامه(رسوا نامه کیهان) را که درج کردید یکبار بخوانید و تناقض های آن را در یابید وآن را اصلاح کنید وبدهید یک ساندیس خور دیگر حکومت با نام مستعار دیگری آن را درج کند من به یک مورد از چند مورد اشاره میکنم.
    شما به حرکت ملت های کشورهای عربی میخواهید رنگ وبوی اسلامی بدهید ما هم میپزیریم در ادامه ایراد میگیرید که شاید آقای نوری زاد تشیع صفوی را رد کند وبه آن یک ملیارد گرایش پیدا کند مگر نه اینکه آن بیش از یک ملیارد همه سنی هستند واکثر کشورهایی که حرکتهای مردمی در آن باعث سرنگونی حکومت هایشان شد مردم سنی مذهب هستند ومگر نه آنکه آن سخنران احمق ونادان (دانشمند) ودیگر متعصبان مذهبی به سنی ها و محترمانشان به راحتی توهین مکنند و میکنید مگر آن سخنران بی دین نگفته که /// زنا زاده است و همه سنی ها حرام زاده اند. حال چه شده که توفیقات جماعتی حرام زاده به دید شما نادانا حرکت اسلامی است. چند روز پیش هفته وحدت(وحشت) از طرف حکومت جشن گرفته شد. ملتهای مسلمان آن را باور کنند یا داستانها وروایاتی که در مجالس ومحافل شیعه به عیان میگذرد. کمی حیا لازمه انسانیت است اگر انسان هستید.

     
  37. مردک مزدور چرا این اسم اصیل ایرانی را کثیف کرده و روی خود گذاشته ای از ادبیات بیانت معلوم که از ساندیس خورهای حکومتی هستی حال که سران سه قوه مثل سگ وگربه به هم افتادند وبه لطف خدا یکدیگر را رسوا تر از پیش میکنند باز شما دم از شعار های نخ نما شده این 33 سال میزنی اگر شرف داری خجالت بکش نوکر غرب هستید که هیچ نوکر شرق وچین کمونیست شده اید حکومت مدعی اسلام که افتخارش این است که از وتو و حمایت روسیه وچین بهره مند بشه مرگ برایش بهتره مگر خمینی نمی گفت که قانون وتو قانون جنگل است حال شما را چه شده که پس از سالها ادامه حکومت زیر سایه قانون جنگل هنوز مدعی استقلال واقتدار هستید؟

     
  38. یاوه گوییهای مدعیان دروغگو :
    شب شنبه در یک خیمه شب بازی تلویزیون میلی که الحمدالله دو سالی است که سه طلاقه اش کرده ام ،اقای عسگر اولادی با حسین بازجو گپ و گفتی صمیمانه به نمایش گذاشته اند که در برخی سایت ها آمده بود که درجواب حضرات چند نکته قابل ذکر است هر چند به دل سنگ اینان نرود میخ فولادی :

    اقای شریعت مداری لازم نکرده در برابر گرانی افسارگسیخته که هر ننه قمری به آن واقف است و با گوشت و پوستش لمس می کند ابراز نگرانی کنید به قول ها لو شیره را خوردی و گفتی شیرین است …
    آقای متفکر و تئوریسین خشم و خشونت ، شما زمانی به خود خواهید آمد که نارضایتی همچو گرانی نگرانت کند .اگر موسوی ، کروبی ، خاتمی ، عبدالله نوری ، قدیانی ها ، نبوی ها ، محمدنور ی زاد ها ،مهدی خزئلی ها …. امریکایی و سرسپرده دشمنند وای به حال ما که چی می خواستیم چی شد ه ؟!! و خوش به حال مدعیان انقلاب که به جای رویش آتش به خرمنانقلاب زده اند.
    آقای عسگر اولای موسوی معتقد به مهندسی انتخابات بود و هستند بگذارید در یک شوی تلویزیونی همانند همین برنامه درمقابل شریعتمداری از موکلین خود دفاع کنند . ایا ی کماه مانده به انتخابات سهام عدالت ، بدهی های دولت به کارمندان ،واریز پیشا پیش یارانه برای دو ماه ، سفرهای استانی فشرده ، توزیع سیب زمینی به مستضعفین ، …
    اقای عسگر اولادی اعتراض آقای محسن رضایی مبنی بر 140 در صد رای در حوزه ای و170 مورد تخلف این چنینی را چه جوابی دارید ؟ !!
    اقای عسگر اولادی اگر جریان 88 فتنه است یک سرش بدست احمدی نژاد و مربوط به مناظره های نا جوانمردانش می باشد و یک سر دیگرش همین آقایی که درمقابلت نشسته و هنوزهم فتنه گری را دامن می زند می باشند …
    این آقای پیر دانا هم به نعل می زنید و هم به میخ . دیدید امروز همان رئیس جمهور که مردم را خس و خاشاک نامید چه مخمصه ای را رقم زد ؟ !! مجلسیان را کمتر از خس و خاشاک نمود ؟!!
    آقای شریعتمداری بگیر میوه تلخی که به خورد انقلاب دادید ؟ !! این افتی که به جان انقلاب و کشور و نظام انداختید همچو آتش درهیمه تمام ارکانتان را می سوزاند زیرا آه مظلوم بنیان کن است ، پس دیگر به خود آید و توبه کنید که مردم بزرگوارو متواضعند واز خداوند برایتان درخواست عف خواهند کرد . .
    آقای عسگر اولادی کدام کشور ها الگوی انقلاب ایران را برگزیدند ؟ لیبی ؟ !! تونس؟! مصر ؟!! یادتان باشد همان رئیس جمهورانقلابی و اخوانی مصر در سفر 4ساعته اجباری خود به تهران چه بلایی سرتان که نیاورد ؟ !! .مردم می فهمند لطفا مردم را نا آگاه نپندارید هنوز در مصر بسان مبارک بلکه بدتر با ایران برخورد می شود .
    آقای عسگر اولادی مسلمان لطفا مسلمانی کنید و یک وقت از سردار ضرغامی بگیرید تا یک مدعی جنبش سبز معتقد به قانون اساسی و نظام همانند همان هایی که شریعتمداری آمریکایشان می نامد در یک شو تلویزیونی پاسخ گوی یاوه سرائی هایتان باشد و مردم قاضی و داوروآنگاه فردایش دریک تاکسی ویا اتوبوس نظاره گر قضاوت مردم باشید این گوی واین میدان .
    حامد

     
  39. محمد قلی پور

    ما از انقلاب پشیمان نیستیم ولی این “شیرو” شیروی ما نیست!

    آقای محمد نوری زاد در دهم بهمن ماه مطلبی نوشته اند با عنوان:

    ای کاش انقلاب نمی کردیم!

    با خواندن مطالبی که ایشان طرح کرده و مدینه فاضله ای که در صورت عدم وقوع انقلاب برای این کشور مجسم کرده بودند بسیار متأثر شدم!

    براستی هیچ کس نمی تواند مشکلات و معضلات موجود را توجیه نموده و یا از آن ها دفاع نماید. ولی آیا همه ی این ها نتیجه ی انقلاب است؟

    ما نمی توانیم منکر تضییع حقوق عده ای از مردم و زندانیان مخصوصا شخص آقای نوری زاد شویم و شاید هم اگر رنج های آنان را تحمل می کردیم علاوه بر انقلاب بسیاری از مسلمات را انکار می کردیم! ولی از شخصیتی چون ایشان با سوابقی که دارند اینگونه سخن گفتن بعید است! ما نباید برای نیفتادن از لبه ی بام آنقدر به عقب برگردیم که از آن طرف سقوط کنیم.

    به تحقیق:

    ما انقلاب نکردیم که دین مان سیاسی شود بلکه به دنبال سیاست دینی بودیم.

    ما انقلاب نکردیم که انسانیت مان اقتصادی شود بلکه به دنبال اقتصاد انسانی بودیم.

    ما انقلاب نکردیم که شرافت مان خیابانی شود بلکه به دنبال خیابان های شریف بودیم.

    ما انقلاب نکردیم که آقا و آقازاده داشته باشیم بلکه به دنبال محو شاه و شاهزادگان بودیم.

    ما انقلاب نکردیم که درد بی درمان بگیریم بلکه به دنبال درمان دردهایمان بودیم.

    و همواره در تلاش بودیم تا در جهت اهداف مذکور تلاش نماییم. در این راه رنج کشیدیم و شهید دادیم. ولی انصافا باید به نیمه ی پر لیوان نیز بنگریم. نباید عصبانیت از عملکرد یک یا چند مسوول ما را به لجبازی و کتمان حقیقت بکشاند. انکار وضع موجود نباید ما را به اثبات گذشته رهنمون گردد.

    همه می دانیم که انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف اقتصادی به وقوع نپیوست و هدف اولیه بنیانگذار آن «اصلاح» وضع موجود و نه دگرگونی کامل آن بود و رفتار حکومت و شاه مستبد جریانات را به این سوی سوق داد و مهمترین شعار و سرانجام دستاورد آن: استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و انصافا در مقولات مذکور ما پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته ایم. امروزه گذشته از ورود کالاهای بی کیفیت چینی در چند سال اخیر، دانشمندان این مرز و بوم در زمینه های مختلف علمی و تکنولوژی پیشرفت قابل توجهی داشته اند. آزادی نیز قابل مقایسه با قبل انقلاب نیست و نمونه ی آن نامه هایی است که شخص آقای نوری زاد و برخی زندانیان خطاب به مقام رهبری می نویسند و به سرعت منتشر می گردد. آیا این آزادی با قبل از انقلاب قابل مقایسه است؟ گرچه تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم ولی آیا همین انتخابات محدود از حکومت استبدادی بهتر نیست؟

    بی تردید «انقلاب» تا تحقق اهداف آرمانی راهی دراز در پیش دارد و به «اصلاحات» نیاز دارد و اصلاحات پروسه ای طولانی مدت و تدریجی است که نیاز به صبر و بردباری و تحمل رنج و سختی دارد. بیایید نسل جوان را به آینده امیدوار نگه داریم و به آن ها بگوییم علیرغم سیاست های نادرست سال های اخیر که زیر ساخت های اقتصادی و سیاسی کشور را به سوی نابودی پیش برده است ولی در میان دولتمردان و مردان انقلاب در همین جناح حاکم و جناح منتقد هستند افرادی که می توان به آن ها امیدوار بود تا در پی رفع اشتباهات برآیند و بسازند این زیبا وطن را…

     
  40. وقتی برای اولین بار پامو از ایران گذاشتم بیرون تازه فهمیدم چه کلاه بزرگی تو سرمون گذاشتن و این کلاه بقدری بزرگ که کسی رو را توانایی برداشتن آن نیست فقط می خوام از این سرزمین فرار کنم تا دیگه مجبور نباشم برای هر چیزی دروغ بگم و به بچه ام بگم که من ایرانیم چرا که همه رنگ دروغ گرفتن بخاطر اشتباه یه جون اونو می کشن و دیگری میلیارده می دوزده و هیچ اتفاقی نمی افته از این که ایرانیم خجالت می کشم چرا که همه ما گناهکاریم و تا وقتی دزدی و دروغ در این مملکت زرنگی حساب بشه دیگه نمی شه کاری کردد
    آقای /// بیاد تو حسینیه (زنجان)فریاد یا حسین بگه و از ابوالفضل بگه و خودش پول نزول بده و زندگی مردم را خراب کنه امثال اینها الان بی نهایتن
    آقای نوری زاد اشتباهی که ملت ایران در سال 57 انجام دادن تاوان سنگینی داشت واساسی ترین آن بی اعتمادی

    اگر مرا راه گریزی باشد می گریزم تا از چنگال ظلم رهایی یابم صبر را جایز نمی شمارم و ای کاش شما نتیجهای جزء ای کاشهای دیگر نیست

    به امید روزی که ای کاشی نباشد

     
  41. «معصومیت از دست رفته»

    جوابیه به یادداشت آقای محمد نوری زاد

    جناب محمد نوری زاد !
    نوشته ی پیش روی شما، به قلم یک نسل دومی انقلاب است که برای اولین بار قلم می زند و شخص خود را در مقام پاسخ به مطلب شما در یادداشتی تحت عنوان «ای کاش انقلاب نمی کردیم» می داند. البته طبیعی است که این یادداشت به مانند نوشته های شمایی که سال ها در روزنامه کیهان قلم فرسایی کرده اید، گزارش های تلویزیونی از جهاد سازندگی و جبهه ارائه کرده اید, مناجات ها و دل نوشته هایی دارید نیست … بسیار فاصله دارد … ولی مهم این است که درد دل است. کلام را کوتاه کنم:
    نویسنده سابق روزنامه کیهان!
    بنده به عنوان کسی که مشی این روزنامه را از گذشته قبول نداشته و الان هم مطالعه نمی کنم، برایم جالب است که بدانم فردی به نام محمد نوری زاد ، چگونه یک باره ساختار سیاسی و فکری اش که در سی و چهار سال انقلاب حداقل بیست و پنج سال آن موافق وضع موجود بوده دگرگون می شود و چگونه به یک باره از همه ی کارهایش پشیمان و حرکت انقلاب را از اصل زیر سوال می برد؟ انقلابی که به کلام امام خمینی، انفجار نور بود و به گفته اکثر تحلیل گران سیاسی خارجی یک انقلاب ایدئولوژیک بود تا یک انقلاب اقتصادی. البته پاسخی برای وضع موجود جنابعالی ندارم، ولی به نظرم عنوان «معصومیت از دست رفته» که برگرفته از سریال ساخته داوود میرباقری می باشد، مصداق عینی وضع فعلی شما باشد! البته معصومیتی که در نهایت بی عقلی ضایعش کردی!.
    گوینده سابق برنامه جهاد سازندگی!
    یادم می آید در سالهایی که گوینده برنامه جهاد سازندگی بودی و با صدای شیرین شما ، جذب آن مستندها می شدیم…البته نمی دانم شما در زمان جنگ، فقط گویندگی می کردی یا به جبهه هم می رفتی؟!. ولی می خواهم به کلام مشترک در وصیت نامه شهیدان که در زمان شما بوده اند و از نزدیک حس و حال آن ها را لمس کرده اید برایتان بنویسم. شهدا در وصیت نامه هایشان در خصوص ولایت فقیه بسیار نوشته اند کاش توجهی دوباره بکنید. اینجا گوشه ای از وصیت «شهید محمودی» را خدمت شما تقدیم می کنم؛ «مادر پیری دارم، یک زن و دو بچه قد و نیم قد، از دنیا چیزی ندارم جز یک پیام؛ قیامت یقه تان را می گیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید»… «وصیت نامه شهید مجید محمودی»
    جناب محمد نوری زاد!
    در ابتدای یادداشت شما سوالی با این مضمون آورده اید؛ براستی اگر در سال پنجاه و هفت انقلاب نمی کردیم، اکنون – در سال نود و یک شمسی – در کدام نقطه و در کجا ایستاده بودیم؟ و اما پاسخ من:
    • اگر انقلاب نکرده بودیم در ایران بهار فارسی زودتر از تونس، مصر و لیبی … آغاز می شد و شاید این کلمه “بهار عربی” که در جامعه بین الملل و از سوی تئوریسین های سیاسی غرب مطرح و با هدف به حاشیه بردن وجه اسلامی این انقلابها رواج یافته، نامش بهار فارسی می شد و فرزند خلف محمدرضا شاه که بعد از پدر به سلطنت دو هزار و اندی خود در ایران ادامه داده و در بهار فارسی مانند زین العابدین بن علی به یکی از کشورهای عربی فرار می کرد و یا مثل نامبارک روی برانکارد در راهروهای دادگاه پاس داده میشد!
    • در صورت رخ ندادن انقلاب اسلامی، که شما مدعی پیشرفت علمی و صنعتی در کشور شده اید، فکر کنم جنابعالی به خاطر کهولت سن دچار فراموشی شده اید یا اینکه مطالعات سیاسی شما کم است. ولی یادآوری میکنم که دولت وقت آمریکا به انحاء مختلف از روند موجود حکومت داری در ایران و عدم اصلاحات اقتصادی در ایران در زمان شاه بسیار گله مند و نگران بروز انقلاب بود و با پیام های دیپلماتیک رسمی و غیر رسمی خواستار تغییر روند اقتصادی موجود بودند. رژیم شاه با تغییر پی درپی و اصلاحات بدون مطالعه سعی در کسب رضایت دولت مردان ایالات متحده را داشت لکن وضع اقتصادی نامطلوبی در کل کشور حاکم بود به مانند سخن رضا خان و گلوله برف بود. البته تداوم این روند باعث نگرانی آمریکاییان شده بود. شما به فیلم اظهارات فرح که در فرانسه و در چند سال اخیر در یوتیوب قرار گرفته اگر نگاهی بیاندازید خواهید دید که در زمان فرار شاه از ایران چه برخورد تحقیرآمیزی از سوی دولت آمریکا با شاه صورت گرفت که وی سرانجام با مساعدت دوست قدیمی اش به مصر می رود.
    • صبغه و سابقه شما بیشتر مطبوعاتی است و علاقه یک مطبوعاتی بیشتر به نگارش مطالب ژورنال و جنجالی است. البته این به طور خاص در مطالب قبلی شما هم به کرات دیده می شود که معلوم نیست کلام و قلم شما برای رضای خدا و اصلاح جامعه است یا برای نفس خود قلم فرسایی نموده اید؟!. این که کلام ذهنی خود را در چله کمان می گذارید و آن را تا بنا گوش کشیده و رها می کنید به نظرتان این مطالب رویکردی اصلاحی خواهد داشت؟!.
    • در بیشتر عناوین با «اگر» شروع کرده اید «اگر» هایی که از دید شما تبدیل به ایده آل شده اند!. ولی می خواهم کمی واقع گرایانه نگاهی به جوامع همسو با آمریکا در سطح منطقه و بالاخص همسایگان بیندازید و ببینید که آیا «کاشته های اگر شما در این کشورها هم محقق شده است؟. کشورهای عربی در منطقه از عربستان سعودی که با جمعیتی کم و با درآمد بالای نفتی، امارات ، قطر، عراق، ترکیه و… نگاهی بیندازید این کشورها علی رغم همسویی با آمریکا و ثبات سیاسی چه پیشرفت های شگرفی در سطح منطقه و بین الملل داشته اند؟. لابد می گویید ترکیه!. ترکیه تا سال 2002 میلادی (1380 شمسی) کشوری بود با اقتصاد آسیب پذیر، تورم در این کشور تا اعداد سه رقمی هم رسید، ثبات پولی این کشور و برابری آن با پول های مطرح جهانی در روند تنزلی قرار داشت… از سال 2002 و با روی کارآمدن حزب عدالت و توسعه و سیاست های اقتصادی با ثبات و استراتژی به «صفر رساندن مشکلات با همسایگان» توانست از تلاطم های اقتصادی که در گذشته دست به گریبان بودند فاصله بگیرند. جالب است بدانید علی رغم همه این ثبات های سیاسی و اقتصادی، براساس گزارش رسانه های ترکیه ، رتبه ی دانشگاهی این کشور در سطح جهانی بسیار ناچیز است یعنی بهترین دانشگاه ترکیه در حال حاضر رتبه بالای دویست در سطح دانشگاههای جهانی و رتبه چند دانشگاه دیگر بالای چهارصد می باشد. در خصوص رشد صنعتی اشاره فرموده اید؛ کشورهای عربی منطقه همه وارد کننده بوده و حتی مونتاژ کننده هم نیستند و در این بین فقط ترکیه می باشد که به عنوان حیاط خلوت صنایع درجه دوم خودروسازی اتحادیه اروپا به مونتاژ خودرو می پردازد… البته مطلب در این خصوص زیاد است.
    • ایرادهای اقتصادی در کشور ما یک ایراد زیر ساختی و متعلق به سی سال اخیر نمی باشد. شما کتب اقتصادی و نظرات اساتید اقتصادی را اگر مطالعه بفرمایید خواهید دید که ایران حداقل شصت سال است که با یک اقتصاد ناسالم و تک محصولی روبروست و تا زمانی که کشور از اقتصاد تک محصولی خارج نشود و درآمدهای مجانی منابع زیرزمینی چه در منابع دولت و چه در بین مردم مصرفش نهادینه و نظام مند نشود این دیوار کج تا ثریا بالا می رود. این که هر ساله به اندازه ی اتحادیه اروپا گاز و بنزین مصرف می کنیم… خود گویای ساختار کج اقتصادی است.
    • مرقوم داشته اید که صنایع نظامی ما کیفیت مطلوب تری داشتند، من هم قبول دارم اگر انقلاب نمی شد وضعیت صنایع نظامی ما نیز به مانند کشورهای منطقه می شد و تبدیل به بازاری برای محصولات جدید نظامی آمریکا و اتحادیه اروپا در رقابت های نظامی منطقه می شد!. و اکنون به جای هواپیماهای قدیمی اف 4 الان اف 35 داشتیم…!!..
    • طبیعی است که در هر قشر و گروهی اعم از روحانیون، معلمین، دکترها، دانشجوها و… انسان های نامطلوب نیز یافت شود ولی این دلیلی نخواهد شد تا با دیدن چند نفر همه ی آن جامعه را زیر سوال ببریم. حضرت امام خمینی در خصوص روحانیون وابسته و مقدس نما می فرمایند: روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند. در حوزه هاي علميه هستند افرادي كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند. امروز عده اي با ژست تقدس مابي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي زنند كه گويي وظيفه اي غير ازاين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاي علميه كم نيست .طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند، اينها مروج اسلام امريكايي اند و دشمن رسول الله .(جلد بیست و یکم صحیفه نور- صفحه 278 – پيام امام به روحانيون ، مراجع ، مدرسين ، طلاب و ائمه جمعه و جماعات “منشور روحانيت ” زمان : 3 اسفند 1367 )
    • جناب نوری زاد یا خود را به کم عقلی زده اید یا ….. چطور می نویسید که وضع مذهبی مردم اگر انقلاب نمی شد بهتر بود؟ نمی دانم شما کجای این مملکت زندگی می کرده اید؟ روند سی و اندی سال اخیر را که مشاهده می کنیم عشق و علاقه ی مردم به اهل بیت روندی تصاعدی دارد از ارادات به محرم و ابی عبدالله ، ایام ماه مبارک رمضان، اعتکاف، فاطمیه و…. که هر روز در ایران اسلامی پر رنگ تر می شود. از قدیمی ترها که می پرسیم در برخی از مناطق این مملکت مردم متوجه حلول ماه محرم و ماه رمضان نمی شدند، چه می دانستند محرم چه زمانی است؟جالب است در بعضی از روزهای شهادت ائمه در این مملکت به دلیل عدم اطلاع مراسم عروسی می گرفتند،….
    • روند بازگشت فکری شما من را نگران کرده چرا که با این شیب تند فکر می کنم در آینده حکومت پادشاهان ایرانی بالاخص صفویه را هم به چالش بکشید و بگویید چرا مکتب شیعه را در این مملکت گسترش دادند و بعد جمع بندی کنید که اگر این اتفاق نمی افتاد ما هم جز یک میلیارد و اندی جامعه اهل تسنن شده و الان وضع مان در بین اسلام و کشورهای اهل تسنن بهتر از الان بود…..!!!!..
    • در سخن پایانی خود آورده اید که: “افسوس که ما انقلابیون، از نعمت عقل، بهره ی فراوانی نداشتیم. و با انقلابی غیرضروری، بختِ مهیا و عنقریبِ خود را تاراندیم. جوری که هم خود را و سرمایه های خود را تباه کردیم، و هم اعتبار خدا و دین خدا را در این ملک فروکاستیم” واقعا متوجه این اعتراف خود نشده اید؟ سوال من این است که بعد از سی و چهار سال از انقلاب و در دهم بهمن سال 1391 که این یادداشت را نوشته اید از کجا معلوم که این مطالب را با عقل کامل نوشته اید؟! پس به من _ و ایضا به هم سالان من _ حق بدهید به خودمان بقبولانیم که جنابعالی هنوز آن بی عقلی را که اشاره کرده اید با قوت بیشتر دارید و الان در اوج بی عقلی هستید! پس لطفا بعد از این قبل از نوشتن مطلبی، اول وجود نعمت عقل در خودتان را اثبات کنید و بعد، از این مطالب تهی تحویل بی خبران دهید.
    • و نهایتا: و لقد ذرأنا لجهنم كثیرا من الجن و الإنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون:” به طور مسلم گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ قرار دادیم، نشانه آنها اینست كه عقل دارند و با آن اندیشه نمى كنند، چشم دارند و با آن نمى بینند، و گوش دارند و با آن نمى شنوند، آنها همچون چهارپایانند، بلكه گمراه تر! آنها همان غافلانند” (اعراف- 179.
    یک نسل دومی
    سیزدهم بهمن هزار و سیصد و نود و یک
    1

     
  42. با سلام و احترام به هر انسان آزاده ای
    آقای بهمنی رئیس بانک مرکزی چند ماه قبل اعلام فرمودند در ابتدای انقلاب 132 میلیارد دلار که حاصل فروش نفت در زمان شاه بوده موجودی ارزی کشور داشته اشت.بیشک شاه دیکتاتور و خودکامه بود ولی هر انسانی چه خبیث باشد و چه مومن متقی دستاوردهای مثبت و منفی داره.عزیزانی که به صحبت های آقای نوری زاد انتقاد میکنید نظرتان محترمه ولی هیچکس حق توهین به هیچ انسانی رو نداره.دوستانی که به شدیدترین وضع ممکن(هتاکی به نگارنده)انتقاد میکنید و همه چیز رو سفید و عالی میبینید اجازه خروج همسرتان را علیرغم پاکدامنی و عفاف جهت رجوع به پزشک در ساعات پایانی شب را میدهید؟امنیت یعنی اینکه هر کسی چه خانم و چه آقا با خیالی آسوده هر زمان به جایی مراجعت نمود مورد اذیت اوباش قرار نگیره.آیا شرایط اکنون اینگونه است؟در هیچ جای دنیا امنیت کامل وجود ندارد ولی نسبت ها متغیره.عزیزان من در کشور ما امنیت در وضعی اسفباره.1 دلار در حکومت شاه برابر با 7 تومان بود اکنون چه؟بیشک جامعه ای که میخواستیم این نبود و باید بدانیم همه مقصریم چه آنهایی که در هر زمینه ای افراط کردند و چه آنهایی که سکوت کردند.اولین شرط یک جامعه سالم احترام به نظر و حقوق دیگران است.آیا اکنون چنین است.افراطی گری تحت هر عنوانی محکوم است.آیا اکنون چنین است.شما را بخدا اسلام زلال و نابی که وجود داره اینچنین است.شیعه مظلوم واقع شده.همه چی شده تظاهر تو این مملکت.دوستان انتقاد کنین ولی به افکار دیگران احترام بگذارید که بیشک این شرط اول هر جامعه آینده داریه.پیروز باشید

     
  43. سلام اقای دکتر
    ممنون از پاسختان. راستی کار بسیار زیبایی می کنید که نوشته های مخالفین خود را هم دروبلاگتان می نویسید و این دو حسن دارد اول اینکه نظرات مخالف را هم منعکس می کنید تا دیگران بفهمند که فقط حرف همفکران را بدون نقد قبول نمی کنید و دوم اینکه همین ارا مختلف باعث پخته تر شدن تفکرات ما ادمیان می شود.اما یک سوال برایم پیش امده اقای دکتر در مورد کاش انقلاب نمی کردیم ایا اقای دکتر شما این مطلب را برای این نوشتید که معتقدید که ما نمعترضان نباید به دنبال انقلاب باشیم.اقای دکتر من و شما و بسیاری نیک می دانیم که انقلاب در کشورهای عقب ماده و جهان دهمی چون ما تابع قواعد خاصی معمولا نیستند و تجربیات تاریخی به ما اثبات کرده که هرگاه یک حکومت و حاکمان فاسدش راه اصلاحات و اصلاح کردن مفاسد و کاستی ها را برای تحکیم بیشتر همان نظام ببندند در واقع قدم اصلی برای براندازی را خود برداشته و بهانه را به مخالفین می دهند حال با توجه به این سخن ایا به نظرشما اقای خامنه ای و مدیران احمقش که کمر به حذف همین اصلاح طلبان طرفدار نظام بسته اند ایا راهی برای مخالفین جز براندازی در طول چندین سال باز گذاشته اند؟ایا اقای دکتر شما معتقدید چون بسیاری از دوستداران جمهوری اسلامی که از تیغ تیز همین حاکمیت کم زخم نخورده اند به دلیل اینکه معلوم نیست فردای بعد از انقلاب چه کسان و گروه هایی قدرت را به دست بگیرند و امکان دارد انان از حاکمان فعلی بدتر باشند باید قید فکر براندازی را زد!ایا شما معتقدید که باید به همین دندان فاسد حکومت جمهوری اسلامی همش داروی مسکن زد و با ان مدارا کرد؟اقای دکتر اینان را گفتم چون با توجه به بازخورد نوشته اخیرتان بسیاری اینگونه فکر به ذهنشان خطور کرده که شما این را که می گویید کاش انقلاب نمی کردیم برای این است که جلوی انقلابی دیگر را باید بگیریم چون امکان دارد که مثل همین انقلاب یا بدتر از این نتیجه اش شود.خب هر تحولی یک هزینه هایی دارد مگر اگر به فرض مثال انقلاب کنیم و نتیجه اش همچون و یا بدتر از زمان فعلی شود طرفداران این طرز تفکر که دید ما گفتیم عاقبتش بد می شود خواهید بود و می گوید حالا ما دیگر امنیت و رفاه ارامش و خوشی نداریم بعد سوال خواهد شد که باشد انقلاب نکنیم ایا باید این وضع حکومت اخوندی را باید تحمل کرد؟تشکر می کنم که به سوالاتم پاسخ دهید

    ——————————-

    سلام پسرم

    منظورمن ازآن نوشته ی سیزده بندی این بود وهست که به حاکمان ایران بگویم: اکنون ما باید دراین موقعیت(همان سیزده بند) می بودیم. حداقل. واگرنیستیم مقصریم. که چرا انقلاب کرده ایم. وباید پاسخگوی نسلهایی باشیم که ازما می پرسند مگرشما انقلاب نکردید که به فلان جا برسید؟ پس کو/

    با احترام

     
  44. اقای نوریزاد مشکل امروز و دیروز ما استبداد است که با بستن روزنه های تغییر و اصلاح باعث تبدیل شدن زخم های سطحی به عفونت های کُشنده می شود. اشتباه شما نه در بوجود اوردن انقلاب بلکه در تبدیل دیکتاتوری توسعه یافته از نظر اقتصادی به دیکتاتوری فقر است. تا زمانی که ریشه مشکلات را نشناسیم و به دنبال “دیکتاتوری بهتر” باشیم در حال چرخیدن بر دور باطلیم.

     
  45. سلامی چو بوی خوش آشنائی…

    با ارادت و اخلاص …

    خیلی دلم می خواست برای هر گفته و نوشته شما مطلب و نظری می نوشتم. اما حقیقتا می ترسم. می ترسم که شما را برای نامه های من آزار دهند یا به یکی از “اسناد” شما نامه های من اضافه شود! روزگار غریبی است! شاید من بی آن خود دانم در نظر برادران اطلاعات وابسته جائی و سازمانی هستم!!!

    نوشته های شما از دل بر می خیزد و لاجرم بر دل می نشیند. بدون شک…

    من دیروز کتاب مازیار بهاری که ماجرای زندان رفتن و بازجوئی هاش هست تمام کردم و شب و روزم رفت به ایرانم که خود نتوانم بروم. مادر پیرم دیگر نمی تواند به باکو یا شهری در ترکیه سفر کند. سراب ما ده بیست درجه زیر صفر هست و البته مادر من هم مانند تمام مادرهای دنیا رماتیسم دارد و این روزها رماتیسم ایشان بسیار عود کرده و می ترسد مرا ندیده چشم از جهان فرو ببندد.

    من به گمانم رسما ممنوع الورود یا خروج نیستم ولی آخرین باری که در میهن بودم در لدی الورود (به قول قدیمی ها) پاسپورت من مصادره شد و رفت و آمدهای اجباری من به خانه های بی نام و نشان آغاز شد. حتی زندانی شدن در زمان شاه هم به نوعی مدرک جرم من محسوب شد. تمام سه هفته ای که وطن بود مانند زهر شد. همه اش می ترسیدم. نه برای خودم، بیشتر برای مادرم که از زنگ تلفن مانند جن از بسم الله (یا برعکس) می ترسید. به هنگام ترک مادر و یار و دیار، با زبان بی زبانی گفت که دیگر نیا! و من دیگر وطنم را گم کردم و از دست دادم….

    شما به خوبی نوشته بودید که اگر انقلاب نمی شد… اما در آن دوران جنگ سرد و دوران پر شور و شر (و البته بی هیچ شعور) انگار باید این سیل می آمد. به نظر من این انقلاب یک قربانی بسیار بزرگ داشت که او را از یک انسان معمولی یا حتی شاید بهتر از معمولی به انسانی تبدیل کرد که محکوم است در انزوای خود در زیر نفرین مادران بهترین فرزندان این آب و خاک ویران شود. من هم مانند شما برایش دلم می سوزد.

    امشب اینجا ماه شب شانزده است و دریا می خندد. زمین و زمان انگار شادمان اند. جز من که در گوشه اتاقم این سطور را محض درد دل می نویسم. دیشب برای مصائب مازیار بهاری می گریستم و امشب به هنگام خواندن مطلب شما به همان حال دچار شدم.

    سلامت باشید و پاینده…

    دوست شما

    مرتضی

    ——————————

    سلام مرتضای گرامی

    به امید روزی که سرافراز وشاد به سرزمین خود بازگردی

    ما برایت آب وجارو می کنیم

    وبرایت طاق نصرت می بندیم

    که

    بوطنت بازآمده ای

    وطنی آباد وآزاد

    بی هیچ اندوه ونگرانی

    ودرمقابل: شاد وسرزنده

    به امید آن روز

     
  46. سلام اقای نوری زاد عزیز.چند روزی است که مطلب جدیدی از شما در سایت ها ندیدم و جوابیه مجتبی واحدی عزیز را به مطلب کاش انقلاب نمی کردیم شما خواندم.ابتدا باید بگویم که با بسیاری از حرف های اقای واحدی موافقم اما در مورد این سخن ایشان در مجموع باید بگویم که هزینه شناخت قشر عظیمی از صنف روحانیت برای مردم ایران در این 34 سال چه بود؟جز تباهی و سرافکندگی و فقر و دروغ و ریا کاری و منت کشیدن و رذالت چه ببار اورد؟من با همه احترامی که برای اقای واحدی عزیز قائل هستم نظر شما استاد بزرگوار را قبول دارم واقعا کاش انقلاب نمی کردیم و لعنت خدا بر حکومت شاه که بر مردم خود ظلم کرد تا کار ما به جایی برسد که یک مشت ملا و اخوند بی سواد /////بر سر مردم سوار شوندو و ان کنند با این خلق و ملک که هیچ دشمنی نکرد.دوستدار شما صدرا

     
  47. درود بر شما

    سرکار خانم مهندس

    کسی را که خواب است می توان بیدار کرد ولی کسی را که خود را به خواب زده هرگز.

    برایتان متاسفم

     
  48. الله اکبر
    آقا خیلی تحلیل زیبایی بود؛ خدا خیرتان دهاد

    کاش تو رسانه ها هم مطرح میشد این تحلیل
    یا حق

     
  49. نمیدانم چه بگویم .ما ادعایمان می شود که دوران جاهلی ما در دوران قاجار تمام شده ادعا می کنیم که روشن فکر شده ایم ادعا می کنیم که چشمانمان باز شده ….. آقای نوری زاد شما نه محقق دانشگاهی هستید نه محقق نظامی و با این اعتماد به نفس از چه می گویید؟شما هنرمندان روشنفکر از مردم و هنر دارید دور می شوید .گواه آن فروش کم فیلم های شماست.آقای نوری زادشرق وغرب برای من وشما رفیق نمی شود آن ها همان هایی بودند که فقط بوی نفتمان را می شنیدند و زمانی که از آن نا امید شدند عراق را تا دندان مجهز کردند و حتی خودشان در سال های آخر علنی حاضر شدند.چه بر سر ما آمده که سپاه را که مدافع ماست اولین دشمن خود پنداشته ایم ؟چه برسر ما آمده است که ارتش را که حافظ نوامیسمان است را دشمن می انگاریم؟چه برسرما آمده است که آمریکا را منجی خود می دانید؟آیا شما تحت تاثیر رسانه های غرب نیستید؟آیا این حرف ها را بادلیل ومدرک علمی گفته اید ؟یا از زبان بی بی سی شنیده اید؟آیا ما نباید دنبال دلیل ومدرک علمی باشیم و هر حرفی را از هرجا که می شنویم را چند بار تحلیل کنیم و در برابر هر واژه ی آن واژه ی چرا بگذاریم؟ آقای نوری زاد انقلاب زمانی شکل میگیرد که اهدافی داشته باشد .زمانی که انقلاب شکل می گیرد باید از اهداف آن حراست کرد و آن اهداف را فراموش نکرد .و با افرادی که می خواهند انقلاب را به باطلاق بکشند مبارزه کرد.ولی شما با دردخود انقلاب مبارزه می کنید و محکوم به شکستید.در شرایطی که در برابر کاپیتالیسم جنگ ایدءولوژیکی را خدمان آغاز کردیم و این جنگ پایان نمی یابد مگر با تجذیه یک طرف و در شرایطی که آمریکا دور کشورمان کمربندی زده و هر روز تحریم جدیدی بر ما روا می دارد آیا نباید بیشتر در کنار هم باشیم و از انقلابمان با شدت بیشتری دفاع کنیم؟آیا شما آرزوی بازگشت به دوره ای را می کنید که نوکر غرب بودیم؟چرا زمانی که رسانه های غربی انقلابمان را با تهمت به نوکری روسیه در برابر چشمانمان بد جلوه می دهد بدون فکر می پذیریم ؟آیا این نیرنگ تازه ی آن ها نیست برای شکست انقلابی دیگر؟آیا ما با هم وطنان چند نسل قبلمان نباید فرقی داشته باشیم؟

     
  50. تو رو چه به این حرفا دختز؟ تو مگه زمان شاه به دنیا اومده بودی که از بدیهاش میگی؟
    با این استدلال های بچگانت معلوم بابات فیلترچیه ، دانشگاهتم اگه راست بگی سهمیه ای

     
  51. درود به شرفت

    کاملا درست گفتی ولی برای جوونی مثل من فکر کردن به این مسئله ازار دهندست
    به امید سرنگونی حکومت ظالمان ///

     
  52. خانوم مهندس امیر کبیر میشه شما یه کم از این پیشرفتها البته نه از پشت ذهن بسته ونه از پشت آمارهای دروغ صدا و سیما بدید؟ معلومه شکمت سیره و از بدبختی مردم خبر نداری.دو رکعت نماز هم بخون که خدا تو رو از غضبش دور نگه داره چون الان دارم به عینه کسانی رو می بینم که مثل شما فکر می کردن و خدا چه بلایی به سرشون آورده

     
  53. جناب آقای نوریزاد عزیز، من از همان لحظه که آیت‌الله خمینی در راه پرواز از پاریس به تهران در جواب آن خبرنگار که از آیت‌الله خمینی پرسیدند که حال بعد از سالها دوری از وطن شما چه احساسی‌ دارید؟ ایشان گفتند هیچی‌، دنیا بر سر من خراب شد، و به خود گفتم این وطن دیگر وطن نمی‌شود. و الان ۳۳ سال از آن زمان می‌گذرد تنها چیزی در این مدت زمان که نهادینه شده است شعار دادن است و بس. آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند، و من در این ۳۳ سال گذشته هزاران غلط از آمریکا دیده‌ام. آمریکا از وجود ما سود میبرد. ما اگر یک نگاه کوتاه به میزان فروش سلاح آمریکا به کشورهای همسایه بیندازیم، بخوبی در خواهیم یافت که آمریکا از مترسکی به اسم جمهوری اسلامی به راحتی برای خود ایجاد سرمایه و کار کرده است. من از خدا می‌خواهم که دست آمریکا از ایران کوتاه بماند، من به این امر واقف هستم، که تمام ارتش ایران چه نیروی دریایی و چه هوای و چه زمینی‌ و تمام قدرت نظامی ایران در صورت جنگ با آمریکا در مدت ۴ تا ۶ هفته به گٔل از بین خواهد رفت. متاسفانه شعار دادنها ما را از خرد و شعور ۱۰۰‌ها سال به دور کرده اند.

     
  54. گمنام‌نژاد

    حالا کلهم این حکایات به کنار
    آقای نوریزاد شما فقط به من بگو چرا دهه فجر 11 روزه!

     
  55. آقای نوری زاد شما انقلاب نکردید-شما انقلاب یی رو ربودید- کاش حالا که اعتراف کردید، اون قدر شهامت داشتید که واقعیت رو می گفتید نه مشتی جفنگ-چرا نگفتید کاش انقلاب، امید، آرزو، آینده و جان نسل انقلاب و نسل های بعدش رو نمی ربودبد؟؟؟ چرا به جای ای کاش نگفتید متاسفم که امید های نسل ها و نسل ها را بر باد داده ام، من و امثال من-؟؟ شاید اون موقع می شد باور تون کرد-شما هم سر و ته همون کرباسید-اگه آخوند ها راهتون بدن، با سر می رین واسه کاسه لیسی-باورتون ندارم-توده شما رو باور نداره-توده مث شما قاتل نیست تا جون تون رو بگیره، اما امثال شما واسه همیشه از توده رانده شده اید.

     
  56. خانم مهندس با سواد فارغ التحصیل دانشگاه امیر کبیر کمی مطالعه کن تا یاد بگیری ساطع صحیح است نه ساتع! دوم اینکه به جای به کار بردن الفاظ توهین آمیز به صورت منطقی و علمی و استدلالی نظر خود را بیان کنید نه با شعار های کلیشه ای . همه آنچه که امروزه در جامعه شاهدیم بدون شک مسئولیت به وجود آمدن آن خودمان هستیم بهتر است مقایسه ای بین کشوری مانند کره جنوبی و ترکیه با ایران قبل و بعد از انقلاب کنید تا به عمق فاجعه پی ببرید.

     
  57. سیدمهدی رئوفی

    با سلام بر مجاهد خستگی ناپذیر جناب آقای نوری زاد
    از سخنان بی مایه و کم ارزش واپس گرایانه هرگز سستی بخود راه و بر راه خود با صلابت ادامه بده .در مورد نظر خالی از ادب نویسنده فوق مطالبی به استحضار میرسد. 1-توضیح نداده اید که پس از 34 سال چرا مبتلا به اضمحلال فرهنگی شده ایم افزایش امامزاده ها به 11 هزار قبر و بالا کشیدن در امد ها ی آن(کسب رتبه نخست امامزاده سازی در جهان توسط ایران) ؛ضریح گردانی،ماتم سرا شدن صدا وسیما و ترویج خرافات در آن،رواج فرهنگ چاپلوسی و ریا کاری در کشوروهزاران فرهنگ و رفتار پست و فرومایه که از مجال این گفتار خارج است.
    2- برای اینکه نویسنده ولایی بدانند که فحشا در ایران قبل از انقلاب بیشتر بوده است یا پس از انقلاب ,اندکی مطالعه کنید و سری به آمار ها ی خود این دولت بیندازید تا حقیقت بر شما برملا شود. در مورد فساد جنسی و اخلاقی مسئولان گذشته ( که هیچ ادعای حکومت اسلام ناب محمدی نداشتند) و حال( که نائبان خدا بر زمین ) هستند بیندازید.
    3-اختلاس ها و چپاول های گذشته (حکومت شیطان) و حال (حکومت اسلام ناب) را قیاس کنید بزرگترین اختلاس تاریخ بشریت در کشور امام زمان رخ داده و بفرموده رئیس سازمان بازرسی 218 پرونده اختلاس تریلیونی درکشور وجود دارد
    4-این آمار رات هرگز فراموش نکنید: ایران ازنظر آزادی در بین 179 کشور رتبه 174 بدست آورده است و از نظر سلامت اقتصادی مقام مملکت امام عصر 133 می باشد.
    والسلام علی من التبع اهدی

     
  58. خدا ازت نگذره ای نامسلمون
    دل بچه های انقلاب و جنگ را با این جفنگیات خون نکن منافق

     
  59. خواهربزرگوارم،پاسخ شمابه نوشته استادنوریزادروخوندم.حرفهای شماازاحساسات پاک وغیرت ایرانیتون ناشی میشه.سالی که شمابه دنیااومدیدجناب نوریزاددرجبهه های جنگ مشغول دفاع ازخاک ودین وناموس مابودند.من وچه تصورواقع بینانه ای میتونیم ازجنگ داشته باشیم وقتی اونجانبودیم!؟ازبی غذائی وبی خوابی وبی حمامی ومحاصره وازدست دادن بهترین دوستان،جنون براثرموج انفجار،آلودگی شیمیایی مادالعمر،ماهها ندیدن خانواده و..من وشمامورومیبینیم وامثال استادپیچش مورو!آیابهترنبودبجای قضاوت عجولانه وطرفداری کورکورانه کمی هم به مطالب تاریخی واجتماعی دروب مراجعه میکردیم واتفاقات کشورمون روارمراجع متفاوت بررسی میکردیم؟!آیامن وشمابغیرازخبرهای آقای حیاتی به خبردیگه گوش میدیم؟آیاشماازترکمانچای ارزی چندماه پیش مطلعید؟آیاازفن آوری دهه هفتادمیلادی هسته ای کشورمون که روسهاهنوزازتحویلش باانحای مختلف خودداری میکنندچیزی شنیدید؟درموردسهم ایران ازدریای خزردرسی سال پیش وزمان حال چطور؟شماحرفی درمورد”باندکبیر”خوندید؟آیاسیداحمدخمینی مرحوم وصادرکننده فتوای قتلش رومیشناسید؟!ازفیلمهای بازجوئی واعترافات “فاطمه نورگورانی” همسر”سعیدامامی” وروابط نامشروع ضربدری ازنوع “فتیش”وسکس مشترک چندنفره وهیئتی توسط مدیرکل اسبق وزارت اطلاعات چی میدونید؟آیاکتاب “پول خون”نوشته یکی ازجاسوسان سطح بالای اسرائیل وشماره حسابهای اعلام شده دراون کتاب رودیدید؟ویاازماجرای “ایران گیت”چی میدونید؟!آیاازسرنوشت بانیان فسادمالی سه هزارمیلیاردی اخیرمطلعید؟
    اگرهیچ کدوم ازمواردبالاروندیدیدمیتونیدازسایتی که اسمش گوگولی هست بهش برسید.
    بشماحق میدم کورکورانه وازروی احساسات به جناب نوریزادبتوپید.هیچ ایرانی راضی به سرافکندگی وذلالت ایران وایرانی وبرادروخواهردینیش نیست.من وشماهرقدرهم خط امامی وحزب الهی باشیم نمیتونیم ازامثال آقای نوریزادجلوبزنیم.بشمابعنوان برادرکوچک توصیه میکنم یک قسمت ازمجموعه روایت فتح روببینید.بعدهم به این سایت سربزنید.آیاآقای نوریزادنمیتونست مثل خیلی های دیگه وزیرووکیل ورئیس اداره منفعت طلب ومصلحت اندیش باشه وده نسل بعدازخودش روتامین کنه ؟!چه مرض اخلاقی وکمبودی میتونیددرامثال نوریزاپیداکنیدکه به اعتقادات وباورهاش پشت پابزنه وپشت به مرادوکعبه آمالش کنه!؟آیامسئولین مامعصوم هستندکه بری ازاشتباه وتصمیمات نادرست واشتباه باشندکه موجب فلاکت وبدبختی عموم بشه؟!بنظرمن اگرصادقانه قضاوت کنیم نوریزادمیتونه مثل بعضیها ادعای مالکیت انقلاب ووضع موجودروداشته باشه ودرمابه ازای اون کیف کنه وخرش به مراد…ببخش که طولانی شد.شماکه ازفرزندان وخانمزادگان وآقازادگان ونورچشمیهانیستی؟اگرنیستی خوب فکرکن …

     
  60. الکل مسموم بین جوان‌ها پخش می‌کنند تا بعضی کور شوند یا بمیرند و بقیه بترسند و الکل مصرف نکنند. تا حالا شنیده‌اید تریاک تقلبی یا شیشه تقلبی کسی را کشته باشد؟ چرا فقط الکل تقلبی مردم را می‌کشد؟ مگر مواد مخدر مثل مشروب ممنوع نیست؟ مگر مواد شیمیایی داخل مواد مخدرهای جدید، خطرناک‌تر نیست؟ جوانی که مشروب بخورد می‌آید توی خیابان عربده می‌زند، اما جوان تریاکی و هروئینی و شیشه‌ای می‌رود گوشه خرابه یا توالت چرت می‌زند. این حکومت روی مواد مخدر زنده است. الکل آزاد شود کار این حکومت به یک هفته نمی‌کشد. فکر کردید فرق نسل قبلی که انقلاب کرد با نسل ما که همین انقلاب دارد آن را می‌… چیه؟

     
  61. کاش انقلاب نمیشدوآن وقت شمامی فهمیدیدچقدراین آزادی که امروزداریدبرای نوشتن این مزخرفات- که فقط از ذهن مالیخولیایی شما ساتع میشن-ارزش داره…تصورکنیداین حرفهاروکسی دردوران شاه مخلوع خطاب به اومینوشت ،بااوچه میکردن؟…بهتره ماجرای تکان دهنده مهندس جوان توی سوپری در خ جردن فعلی روبخونید..لیاقت شما همون شاهی که سوپ مارمیخوردوکارش شکاردخترهای زیر16سال بودوزندگی زیرسایه آمریکایی که همه چیزتون ازجمله ثروتتون وعزتتون رو -باقانون کاپیتالاسیون -بگیره تا چیزی که خودتون بایدباهمت ودانش وخودباوری بدست بیاریدبهتون بده،نه امام نازنینی که آیینه حق بود..ضمنااین همه اگه برحسب قانون احتمال شرطی معادله پیچیده ای میشه که قطعاشماازحل آن ونتیجه گیری ازآن عاجزید..بدنیست به آمارهای وضعیت رفاهی واجتماعی وعلمی آن زمان یک نگاهی -البته نه ازپنجره بسته ذهنتون بلکه درمتون علمی-بندازیداونوقت متوجه تفاوت فاحش بین اگه هاتون وشرایط میشید،که اگه یک کاسه ماست دریای خزر روهم مبدل به دریای دوغ میکردچی میشد!!!!…جناب آقای مصداق بارز”یخرج من النورالی الظلمات”!به نظرمن شمادوچیزنداریدکه درواقع همه چیزند:آگاهی وانصاف..به کوری چشم دشمنان دین و وطن وامام حالاراه رشدبا همه پیچ وخمهاش بازه، ومن به عنوان یک دختر26ساله مسلمان ایرانی ویک مهندس فارغ التحصیل ازدانشگاه امیرکبیرتصمیم دارم آنقدرسخت وصادقانه وبرای رضای خداکارکنم تاامثال شماشیاطین که تخم یاس دردل جوانان ایران میپاشیدروناامیدکنم..هرروزهم بعدازنماز صبح دورکعت نمازتقدیم ساحت قدسی حضرت زهرا(س) میکنم تاخدابه حرمت بانو فرزندش سیدعلی روازشردشمنانش وبدخواهانش حفظ کنه،بیراهه رفتگانی چون شماروبه شاه راه حقیقت برگردونه وگره کارهای مردم ایران رو بازکنه…

     
  62. سلام آقای نوریزاد عزیز
    من متوجه نمیشم ک چی میگید…اتفاقی ک نیفتاده رو نمیتونید فرض بگیرید و به این نتیجه برسید که وضعیت بهتر از این میشد..
    راستی،من مطمئنم هر چه شاه جلوتر میرفت دیکتاتوریش بیشتر میشد..
    ما باید انقلاب میکردیم(یا گذر از دیکتاتوری) ولی نباید اشتباه میکردیم.برای خودمون بت میساختیم و ///من فکر میکنم شما انقدر از دست این حکومت ناراحتید ک دارید ب فکرهای غلط میفتین..
    شاید هم من متوجه منظورتون نشدم..

     
  63. /// نخور نوری زاد!ایران پیشرفت کرده و اگه همچنان اون شاه های بی عرضه توی این مملکت بودن همچنان همون ملت عقب مونده ی دیروز بودیم.

     
  64. جناب نوریزاد، به روایت خودتان خسارات مالی‌ و جانی نجومیست. میبخشیمت، اگر حقایق پنهان را اگر داری، آشکار کن. دیگر ضرورت حرمت پاس دوستی و رفاقتی نیست، مساله نابودی ۳ نسل و ویرانی کشور میباشد. عذرخواهی و نامه نویسی کافی‌ نیست. حقایق و اسرار را با خودتان به گور نبرید! حیدر

     
  65. سلام و درود
    تمام حرفهایی که گفتید درست ولی حالا که بی عقلی کردید و انقلاب کردید ما که تازه همون سالها دنیا اومدیم ، حالا تکلیف چیه ؟
    چه باید کرد ؟ با این اگر ها که به جایی نمیرسیم من تورو محکوم میکنم و تو مرا !
    باید چاره ای اندیشید !
    شما ها که عاقلهای اون دوران هستید شما ها که صبورهای اون دوران هستید دنبال اگر ها نباشید چرا که همه ی ما اینها را میدانیم ، دنبال چاره باشید این مملکت مال همه است من معتقدم اگر من و تو که ایرانی هستیم و مال این مملکت دلمون به حال خودمون نسوزه هیچ وقت دیگری ( با یک ملیت دیگر و یک مذهب دیگر ) دلش نمیسوزه …
    گذشته اشتباه یا درست انقلاب کردید و مطمئنن هیچ کس نمیخواسه این وضعیت رو ولی الان چیکار کنیم ؟ من ، تو ، او چیکار کنیم تا وضعیت بهتر بشه ؟؟؟
    بیایید همه ی ما رو این سوال تمرکز کنیم و دنبال راه حل باشیم ، از همین الان …
    به امید ایرانی آباد … آزاد که مردمش همدیگرو دووووست دارن

     
  66. سلام
    از دستانی که ما را یه ته دره هل میدهد ممنون باشید.چرا که ما را نجات میدهد.تشنج به وجود امده در مملکت را باید قدر دانست چرا که نگفته های بسیاری گفته میشود.چه بسا همه از راز های نگفته پرده بر داریم تو روسیاهان برا مردم آشکار شوند،و از این پوست پشمین بیرون آیند
    ای مردم سپاس خدایی که مارا آفرید و در جهنمی قرار داد از برزخ آخرت بدتر.چه مدت دیگر باید خفه بشویم و به امید نور چراغ فردا باشیم.افسوس .خدای مهربان ،یزدان پاک تو مگر خوابی.ای کاش ادم را تیر باران بکنند چون زجرش یک لحظه است.ای کاش آدم را دار بزنند چون طناب از جنس انسان نیست و اگر ما را عذاب دهد حق دارد.ولی تو ای دوست ،خدای مهربان من تو دیگه چرا؟لاش خوری که دکتر می گفت از خوده ماست.گوشتی را خام خام می خورد که میگفتند وحشیان می خورند.شاید آن وحشیان عاقلتر از ما بود.یاد بگیریم همدیگرو تحمل کنیم.

     
  67. محمدرضا زائری

    به یاد محمد نوری زاد

    ——————————
    آقای نوری زاد
    این مطلب را ازسایت آقای زائری برداشتم برای شما

    گور بابای شرایط و ملاحظات !

    وقتی بعد از ماجرای خانه روزنامه نگاران جوان و مسائل حاشیه ای آن – که قطعا روزی روشن تر خواهد شد – مشکلات به وجود آمده قدری مرتفع گردید ، بارها با کسانی روبرو شدم که از مسائل رخ داده اظهار تأسف می کردند . بعضی نیز از این که در آن ایام کاری نکرده بودند پوزش می خواستند و می گفتند : ” ما که تو را می شناختیم و می دانستیم ولی می دانی شرایط و جوّ طوری بود که … به خاطر برخی ملاحظات و … به دلیل اوضاع و احوال و … ” و یکی از ایشان که آن وقت هم مثل امروز از بزرگان بود می گفت : ” راستش من یک مطلب مفصّلی هم در باره تو نوشتم و می خواستم بدهم روزنامه چاپ کنند که دیگر دیر شد ! ”

    و من امروز از همین می ترسم که ننویسم و دیر شود ، از این که ملاحظه شرایط و جوّ و فضا و اوضاع و احوال باعث شود سکوت کنم و حرف نزنم و دیر شود ، از اینکه به اعتبار و شأن و موقعیت خودم و حرف و حدیث دیگران فکر کنم و چیزی نگویم و دیر شود ، از اینکه بشوم یکی مثل همه آن هایی که حالم از دیدن شان به هم می خورد ! و من نمی خواهم یکی از آنها باشم !

    تا امروز در باره محمد نوری زاد چیزی ننوشتم ، با اینکه می شناختمش و دوستش می داشتم – با همه خوبی ها و بدی هایش ، با همه تندی ها و تیزی هایش ، با همه اشکال ها و ایرادهایش – در باره او کوچک ترین کلمه ای نگفتم چون می ترسیدم در آشفتگی فتنه آبی به آسیاب دشمن بریزم . سکوت کردم چون معتقد بودم و هستم که اساس نظام و انقلاب از هزار هزار نوری زاد مهم تر است . سکوت کردم چون معتقد بودم و هستم که پاسداری از کیان ولایت فقیه مهم تر از حفظ جان هزار هزار نوری زاد است و چون معتقد بودم و هستم که باید همه – از جمله خود و فرزندانم – را فدایی ارزش هایی بدانم که عزیزترین بندگان خدا برای اقامه و حفظش جان داده اند .

    هر بار که می خواستم بنویسم همه ملائک مقربین جلویم صف می کشیدند و صد پرده از شب اول قبر گرفته تا مواجهه با شهدا و امام را نشانم می دادند و دست آخر کنار می کشیدم . در طول دو سال گذشته صدها بار تا پای نوشتن هزار و یک نکته رفته ام و هر بار یکی از همان ملائک مقرّب و رفقایشان دستم را گرفته اند و ترجیح داده ام سکوت کنم مبادا که من به اندازه سر سوزنی در تضعیف نظام شریک باشم .

    هر بار یا مادر شهیدی با عکس پسر جوانش در دست جلویم را گرفته یا فرزند جانبازی پدر قطع نخاعی اش را نشانم داده یا یک مجروح شیمیایی سرفه کنان به من زُل زده یا پیرمردی خسته که در برف و باران با جوراب پاره بر آسفالت های خیابان قدس نماز جمعه می خوانده انگشت اشاره اش را روی لبهایش گذاشته و مرا خاموش کرده است .

    هر بار یا همسایه طبقه پایین مان عکس تازه ای از پسرش را به دیوار زده که در جنگ سی و سه روزه حزب الله شهید شده یا تابلوی قبر سمت راست ” عماد مغنیه ” در روضة‌الشهیدین زبانم را بسته یا یک رفیق قدیمی بچه های شهید بیروت گرد و غبار از خاطره ای تکانده و حرف ها را در گلویم نگهداشته است .

    و هر بار اگر هیچ کدام نتوانسته اند کاری از پیش ببرند ” حسین ندایی پور ” از راه رسیده و همان طور که روی صندلی چوبی کنارم خم می شد ، سرش را جلو آورده و آهسته توی گوشم چیزی گفته که جوابی جز سکوت نداشته است و این شده که هیچ وقت از چیزهایی مثل ماجرای محمد نوری زاد ننوشته ام .

    اما دیشب که خوابش را دیدم و امروز که خبر ی تازه از او خواندم سؤالی در گلویم گره خورده که هیچ یک از آن ملائکه مقربین و شهدا و جانبازان نتوانسته اند جوابش بدهند . از صبح تا حالا هر کدام وقتی این سؤال را از آنها پرسیده ام یا سر پایین انداخته اند یا سکوت کرده اند .

    سؤالی که امروز دارم از خودم می پرسم این است :

    ما و بسیار کسان بزرگتر از ما – اولی شان خود رهبر انقلاب – برای حفظ این نظام سکوت می کنیم ، از خیلی چیزها می گذریم ، خیلی چیزها را ندیده می گیریم ، حاضر می شویم فرزندمان را بدهیم ولی تیغ بر حلقش نکشند ، به خاطر خیلی چیزهای بزرگتر به مسائل کوچک و حاشیه ای اعتنا نمی کنیم و … ولی در همان حال دیگرانی هستند که هر کار دلشان می خواهد می کنند و هر طور که عشقشان می کشد بر ریشه اعتقاد و باور مردم به این نظام ضربه می زنند و گویی هیچ ایرادی هم ندارد !

    دیگرانی – نه از استکبار جهانی و منافقین و صدام ! – بلکه همین جا بیخ گوش خودمان با هر کلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و کلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ کس نگران نمی شود بلکه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند و …

    گور بابای ملاحظات و شرایط و … وقتی بخواهم به خاطر فکر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش کنم و بخواهم مثل ” آدم ” این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع کنم و با سلام و صلوات برگردم که چه ؟ یک آقای دکتر حجت الإسلام به این همه که هستند اضافه شود‌؟ که چه ؟ وزیر و وکیل شوم مثل بقیه ؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد ؟

    من اکنون از اصل قصه محمد نوری زاد نمی نویسم و این که وقتی ما کسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبر انقلاب بازداشت کنیم – ادعای رسمی و حقوقی را کار ندارم بلکه از تلقی و باور عمومی حرف می زنم – چه باور و ذهنیتی را در باره نظام داریم تقویت می کنیم و از مضامین نوشته ها و گفته هایش نیز نمی گویم – که هرچند با اکثر آنها مشکل داشته و دارم و در آخرین دیدارمان قبل از بازداشت او مفصل از آنها صحبت کرده ایم – اما بسیاری را هم محل تأمل و توجه می دانم ، بلکه اکنون سخنم در باره مقایسه جرم محمد نوریزاد ( در بدترین تصور ممکن ) با جُرم برخی دیگر ( در بهترین تصور ممکن ) است و اثر سوء هر یک از آنها .

    می دانم با این یادداشت امید خیلی ها مثل آقای دکتر علی نقش بر آب می شود که می گفتند فلانی دیگر آدم معقول و سر به راهی شده است ، می دانم تردید استاد عزیز و بزرگوارم حاج حسین آقا به یقین تبدیل می شود و نام مرا هم در فهرست بی بصیرت ها اضافه می کند ، می دانم برادر وحید هم دیگر زحمت پاسخ دادن به احوالپرسی های گاه و بیگاه مرا به خودش نخواهد داد ، می دانم بعضی رفقای قدیم مثل حاج نادر هم دوباره می گردند تا ببینند چه سوژه ای می شود برای پرونده تازه ام پیدا کرد ، می دانم خیلی ها را به زحمت می اندازم اما نمی توانم این سؤال را پاسخ بدهم ، چه کار کنم ؟

    سؤال من این است که ضرر محمد نوری زاد برای نظام اسلامی و انقلاب بیشتر است یا آقای فلان که اهل سرّ می دانند سالهاست چه بلایی بر سر نظام آورده و هنوز فقط از این پست به آن پست جا به جا می شود ؟ خطر محمد نوری زاد برای ولایت فقیه بیشتر است یا آقای بهمان که با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممکن قرار گرفته در حالی که اگر یک صدم اتهامات او را یک نفر داشته باشد گزینش او را برای کارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی کند ! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای کوی دانشگاه و کهریزک و …

    ضربه ای که محمد نوری زاد به انقلاب و جمهوری اسلامی زده بیشتر است یا ضربه ای که برخی مدعیان ولایت مداری دارند با عملکرد ناشیانه و خطرناک خود به نظام می زنند و هر روز به بهانه غربال شدن و پالایش و تصفیه غیرخودی ها دایره وفاداران به نظام را تنگ تر می کنند و تعریف والای جمهوری اسلامی و نظام عظیم ولایت فقیه را در قد و قواره کوچک خود محدود می سازند .

    من که در فضایی متفاوت تأثیر سحرآمیز قیام روح خدا را در آمریکایی ها و فرانسوی های شیعه شده می بینم و اثر توفنده کلام رهبری را در میان جماعت مسلمان لبنانی و عرب مشاهده می کنم و سفر تاریخی و استثنایی رئیس جمهور و بازتاب غریب و گسترده آن را از نزدیک روایت کرده ام بیشتر از تنگ نظری های برخی بر می آشوبم که انقلاب را در حد و اندازه حقیر خود کوچک می خواهند .

    برای من این سخت است که ببینم آقایی که روزی رسما در جریان محاکمه ام از من می خواست سوژه تبلیغاتی برایش درست کنم و داستان توطئه خارجی بسازم و با لحن خاصی به من می گفت : ” بگو من را گول زده اند ! و خودت را خلاص کن ” حالا بلای جان نظام بشود و هیچ یک از بزرگانی که در جلسات خصوصی شان از ریز و درشت مسائلش سخن می گویند آشکارا زبان به کلمه ای باز نمی کنند !

    برای من این سخت است که ببینم کسانی که ناتوانی و کوتاهی شان بعد از 18 تیر 78 باعث شد تا فتنه 88 رخ دهد ، امروز با همان شیوه ها و همان برخوردها و همان ادبیات راهی را می روند که بی تردید به خطر بزرگ 98 تبدیل خواهد شد !

    برای من سخت است که ببینم همان رفتاری که باعث شد یکباره امام راحل با حقایقی مواجه شود و جام زهر را سر بکشد دقیقا با رهبر انقلاب تکرار می شود و کسانی که تاریخ را می بینند دم بر نمی آورند و از روزی نمی ترسند که این شیوه و ترتیب خطرناک رهبر عزیز انقلاب را به سرکشیدن جام زهری دوباره برای حفظ اساس نظام مجبور کند !

    بی بصیرتم ؟ باشم ، نادانم ؟ باشم ،‌کم ظرفیتم ؟ باشم . اما هنوز آن قدر پست و حقیر نیستم که مثل برخی رفقا توی جلسات خصوصی برای محمد نوری زاد آه می کشند و در ملأ عام سکوت می کنند و به آنچه می دانند شهادت نمی دهند .

    از خدا نمی ترسم ؟ چرا از خدا می ترسم که گفت : ” و من کتم شهادة‌ ” . نگران قضاوت امروز و فردا نیستم ؟ آری چون به تجربه یافته ام که قیمت قضاوت دهها سال بعد بیشتر از قضاوت امروز یک روزنامه و یک سایت و یک منبری این جا و آن جاست .

    و دیگر اینکه احساساتی ام ! آری این راحت ترین برچسبی است که می شود بعد از بی سوادی و بی بصیرتی به کسی زد ! وقتی ناهارت را خورده ای و منتظری فنجان چای تازه ات سرد شود سری تکان می دهی و می گویی : ” بعله ، فلانی احساساتی است ! ” من اما به این یکی که به شنیدنش عادت کرده ام افتخار می کنم ، چون هر چه باشم در احساسات ، سر شور به پای نعلین امام عقل و ایمان نمی رسانم که در حالی که می لرزید و از خشم سرخ شده بود بر منبر رفت و فریاد زد : “‌و لقد بلغنی … شنیده ام که لشکر دشمن – نه نیروهای خودی – به خانه زنی یهودی ریخته اند و از پایش خلخال کشیده اند ، به خدا قسم اگر مسلمانی از شنیدن این خبر قالب تهی کند و بمیرد رواست و من او را ملامت نمی کنم ” امیدوارم اگر لیاقت نداریم با خدمتگذاران شهدای کربلا محشور شویم خدا ما را با نوکران قنبری محشور کند که آقایش این قدر احساساتی بود ! والسلام

     
  68. محمد مهدی تقوی

    تحلیلی برنامه‌‏ ی محمد نوری‌ زاد به رهبر معظم انقلاب

    او به سیاق همه‏‌ی روشنفکران منفی‌نگر، مدعی می‌‏شود که میراث انقلاب و نظام اسلامی چیزی جز فقر، ویرانی، یأس و سرخوردگی نبوده است. در آخرین مکتوبش می‌‏نویسد: «همه‏‌ی ما به چشم خود دیده و می‌‏بینیم در جهان فهم، نام جمهوری‌اسلامی‌ایران جزو تحقیرشدگان و فرودستان رقم خورده است.»

    سرگذشت تاریخ انقلاب اسلامی حکایت‌های بسیاری را به ثبت رسانده که از آن جمله افراد و عناصری هستند که به دلایلی نظیر، جاه‌طلبی شخصی، فقدان بینش معرفتی و یا اغوا و تحریک جریان‌های سیاسی، اردوی نظام جمهوری اسلامی را ترک کرده و در جرگه‌ی حامیان یا همراهان کاروان اپوزیسیون قرار گرفته‌اند. حکایت این جدایی از نظام و پیوستن به اردوگاه اپوزیسیون بعد از وقایع فتنه‌ی ۸۸، بیش از هر دوره‌ی دیگر تکرار شد. چرا که وقایع این دو سال به بزرگ‌ترین آزمون سیاسی برای یاران انقلاب بدل گشت و رهبر حکیم انقلاب به درستی از این وقایع به عنوان امتحان سخت خواص تعبیر نمودند. چه بسیار چهره‌هایی که تحت تأثیر گزارش‌ها و فضاسازی‌های دروغین رسانه‌ها، عنان اختیار از کف داده و نظام اسلامی را با اتهام‌های کذب تقلب و تضییع حق، روبه‌رو ساختند.

    در این فهرست، «محمد نوری‌زاد» مثالی بارز از بریدگان سیاسی و رسانه‌ای به حساب می‌آید. فردی که به مدت چند سال دوربین و قلم خویش را برای چالش با جریان‌های تجدید نظر طلب در جبهه‌ی اصلاح‌طلبان و کارگزاران به کار بسته بود، اکنون عضو اصلی باشگاه این دو جریان شده است. وی در مقام مدعی، نامه‌هایی را به اصطلاح با لعاب تظلم خواهی به مسؤولان بلند پایه‌ی نظام ارسال می نماید.

    در تجربه‌ی دو ساله‌ی مواجهه‌ی اصحاب فتنه با نظام جمهوری اسلامی، نوری‌زاد نقش یک مهاجم بی‌پروا را ایفا کرده که بدگویی و افتراهایش برضد نظام تحت عنوان «عضو بریده‌ی جریان اصول‌گرا»، بیش‌ترین خوراک تبلیغی را برای رسانه‌های اپوزیسیون فراهم کرده است. به همین دلیل مکاتبات او با ابعادی وسیع از سوی تمامی سایت‌ها و پایگاه‌های اپوزیسیون از چپ‌گرایان «راه توده» تا «بی.بی.سی» و «رادیو فردا» پوشش داده شده است. در حالی که نوری‌زاد ابتدا در چهره‌ی یک «منتقد درون نظام» حرکت خویش را آغاز کرد و مدعی وفاداری به میراث امام و انقلاب اسلامی شد اما به مرور زمان وی گوی سبقت را از تمامی جریان‌های برانداز و ساختار شکن ربود به گونه‌ای که هر نامه‌ی جدیدی که به امضای این عضو جدید اپوزیسیون در فضای سایبر منتشر می‌شود، ابعادی تازه از اهداف و مأموریت‌های وی در ستیز با ارکان نظام را روشن می‌سازد.

    جامعه‌ی ایران و دنیای خودساخته و تیره‌ی نوری‌زاد

    یادداشت‌های نوری‌زاد مانند سایر سیاه مشق‌های اپوزیسیون، یک ویژگی بارز دارد و آن ترسیم چهر‌‌ه‌ای سیاه از جامعه‌ی ایران و فردی ناامید و سردرگم از شهروند ایرانی است. این ویژگی اگر با تأمل در نوشته‌های وی بررسی شود، روشن خواهد شد که نوشته‌های شعر گونه‌ی او حاوی هیچ خبر یا نوآوری تازه‌ای نیست که به عنوان مثال نویسنده در تحلیل فضای سیاسی کشور به کشف زوایای جدید نایل آمده باشد. ساختن سیمایی مغشوش و نفرت انگیز از جامعه‌ی ایران، هنر شناخته شده‌ی همه‌ی بازیگران اپوزیسیون در سه دهه‌ی گذشته بوده است زیرا برای یک عنصری که سودای براندازی و تغییر نظام را دارد اولین و مهم‌ترین ابزار، شوراندن افکار عمومی برضد نظام است و ساده‌ترین لوازم و چاشنی برانگیختن اذهان و تحریک احساسات این است که تصویری رو به فاجعه و رو به فروپاشی از نظام مستقر، ساخته و پرداخته شود. ترجیع همه‌ی نوشته‌های نوری‌زاد را این تصویر سیاه تشکیل می‌دهد.

    او درست به سیاق همه‌ی روشنفکران منفی نگر و تاریک بین، مدعی می‌شود که میراث انقلاب و نظام اسلامی چیزی جز فقر، ویرانی، یأس و سرخوردگی نبوده است. در این گونه نوشته‌های احساسی و تهی از منطق و محاسبه، نویسنده حتی از نگاه تک بعدی نیز فراتر نمی‌رود و همه چیز و همه جا را سیاه و رو به اضمحلال می‌بیند. در آخرین مکتوب نوری‌زاد این نگاه به روشنی هویدا است، آن جا که او مدعی می‌شود: «جامعه‌ی دریده و از هم گسسته‌ی امروز ما، آیا همان است که آرزویش را می‌داشته‌اید؟ جامعه‌ای که طوفان درونش در زنجیر است و ما هر روز به پای این سرزمینِ سر خورده اما طوفانی، زنجیر تازه می‌بندیم؟!»

    بسیاری از منتقدان نوشته‌های نوری‌زاد گفته‌اند اگر نام و امضای وی را از پای این نوشته‌ها بردارید هیچ تفاوتی با آثار قلمی سران اپوزیسیون ندارد. این دست نوشته‌ها به «واگویه‌های محافل روشنفکری ضد انقلاب» شهرت دارند که در آن نویسنده با بهره گرفتن از ذوق ادبی خویش و نیز زبان استعاره و تشبیه، همه‌ی امور و شؤون اجتماعی را در معرض فساد و تباهی نشان می‌دهد.

    به همین دلیل بسیاری از منتقدان نوشته‌های نوری‌زاد گفته‌اند اگر نام و امضای وی را از پای این نوشته‌ها بردارید هیچ تفاوتی با آثار قلمی سران اپوزیسیون ندارد. این دست نوشته‌ها به «واگویه‌های محافل روشنفکری ضد انقلاب» شهرت دارند که در آن نویسنده با بهره گرفتن از ذوق ادبی خویش و نیز زبان استعاره و تشبیه، همه‌ی امور و شؤون اجتماعی را در معرض فساد و تباهی نشان می‌دهد. به این عبارات نامه‌ی اخیر او اندکی تأمل کنید: «ما به امید رسیدن به وعده‌ها و آرزوهای انقلاب، مردم خود را زده‌ایم و کشته‌ایم و غارتشان کرده‌ایم و به تلخ‌ترین وجه ممکن، آنان را به آوارگی در سایر کشورها ناچار ساخته‌ایم یا آن که مدعی می‌شود: «در سخنان این روزهای خود، هر چه بر امید و پیشرفت و شکوفایی و دست‌یابی به بند بندِ سندِ سستِ «چشم انداز» اصرار ورزیم، بذر سخن در باد افشانده‌ایم. چرا که همه‌ی ما به چشم خود دیده و می‌بینیم در جهان فهم، نام جمهوری اسلامی ایران جزو تحقیرشدگان و فرودستان رقم خورده است و کسی ما را به بازی نمی‌گیرد و به دوستی نمی‌پسندد. انقلاب ما بسیار زود پیر شد و قامتش خمید. در این پیرِ فرسوده، هیچ نشاطی و امیدِ نشاطی نیست.»

    ریل حرکت قلم نوری‌زاد همان ریل روشنفکران دو آتشه است که سال‌ها در مراکزی مثل کانون نویسندگان یا انجمن‌های قلم و … گردهم می‌آمدند. به همین دلیل سیاه مشق‌های اخیر نوری‌زاد پیش از آن که به نگاه دوستان دیروز و منتقدان امروز وی برسد ابتدا در زورق تمجید و تحسین اعضای این کانون‌ها آراسته می‌شود. این محافل در مواجهه با جمهوری اسلامی از ابتدا تابع یک قانونمندی مشخص حرکت کرده اند. چارچوب حرکت آن‌ها به گونه ایست که منطق نفی رادیکالی را در مواجهه‌ی سیاسی با یک سیستم بر می‌گزینند و نمی‌توانند به هنگام ایراد خطابه یا درج مقاله برضد آن مجموعه جز مخالفت چیز دیگری بر زبان آورند. هر نوع نگرش تازه که در آن جنبه‌ای از وجوه مثبت یک نظام سیاسی بیان شود به شدت تقبیح و طرد می‌شود. ادبیات، شعر، هنر، دوربین، قلم و … همه و همه در یک جهت و آن جهت نفی یک نظام و بدنام کردن آن در نگاه جهانی حرکت می‌کنند و در این ارکست اپوزیسیونی چنان که کسی سازی ناهمگون بنوازد بلافاصله حکم به اخراج او صادر می‌شود.

    بنیان‌ های سست یک مبارزه جویی

    از مجموعه یادداشت‌های نوری‌زاد بر می‌آید که وی در دنیای خیال خویش جایگاه حقیقت گویان را ترسیم کرده است. او مدعی داشتن علم و آگاهی نسبت به تمامی اسرار و رموز نظام سیاسی است و با این تصور قلم را بی‌محابا بر سینه‌ی کاغذ می‌تازاند که نقش قهرمان افشاگری را در نگاه مخاطبانش دارد. جامعه‌ی ایرانی از این دست در تاریخ معاصر نمونه‌‌های فراوان به خاطر سپرده است، دست کم اصحاب رسانه در ابتدای دهه‌ی ۸۰ مشابه این نقش را در نامه‌ها و جنجال آفرینی‌های «اکبر گنجی» تجربه کرده‌اند. او نیز هم‌چون نوری‌زاد در نقش مدعی قهرمان افشاگری پا به صحنه گذاشت و تمامی تلاش خویش را صرف ساختن چهره‌ای دیوآسا از نظام جمهوری اسلامی نمود.

    عجیب است تمامی کسانی که از راه جنجال و سیاه‌نمایی می‌خواهند توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند، سرنوشتی مشابه می‌یابند؛ آن‌ها برای چند صباح در کانون توجه محافل خبری به ویژه دوربین رسانه‌های آن سوی مرز قرار می‌گیرند اما اندکی بعد با همان شتاب که شهره‌ی محافل سیاسی شده بودند رو به افول می‌گذارند. صاحب نظران علم سیاست برای سنجش ارزش گفته‌ها و نوشته‌های افراد جنجال ساز، پاره‌ای معیارهای روشنگرانه ارایه کرده‌اند. با این معیارها به راحتی می‌توان سستی پایه‌های سخن مدعیان افشاگری را هویدا ساخت. از جمله این ملاک‌ها «ادبیات» فرد مدعی مبارزه با سیستم سیاسی است:‌یابند؛ آن‌ها برای چند صباح در کانون توجه محافل خبری به ویژه دوربین رسانه‌های آن سوی مرز قرار می‌گیرند اما اندکی بعد با همان شتاب که شهره‌ی محافل سیاسی شده بودند رو به افول می‌گذارند. صاحب نظران علم سیاست برای سنجش ارزش گفته‌ها و نوشته‌های افراد جنجال ساز، پاره‌ای معیارهای روشنگرانه ارایه کرده‌اند. با این معیارها به راحتی می‌توان سستی پایه‌های سخن مدعیان افشاگری را هویدا ساخت. از جمله این ملاک‌ها «ادبیات» فرد مدعی مبارزه با سیستم سیاسی است:

    ۱- بزرگ‌ترین نشانه بر بی‌منطق بودن گفتارهای مدعیان افشاگری، لحن و سیاق تهی از ادب، اخلاق و غلطیدن قلم آن‌ها به وادی اتهام زنی و دشنام گویی است. نوشته‌های اکنون نوری‌زاد از جاده‌ی اخلاق، اعتدال و انصاف فراتر رفته و سر از بیانیه‌های سیاسی میلیشیاها و جریان‌های زیرزمینی در می‌آورد. واژگان و مفاهیم همگی به پرخاش، عصبانیت و تندخویی آغشته‌اند و کلمات بوی انتقام و نفرت می‌دهد. نویسنده در این یادداشت‌ها در جایگاهی نشسته که همه‌ی نهادها، ارکان و صنف‌ها را به غوطه‌ور شدن در فساد چرب و شیرین قدرت متهم می‌کند و جامه‌ای از قداست و پاک‌دامنی به تن خویش و افراد انگشت شماری از مرشدانش می‌پوشاند. او در مقام قاضی القضاتی می‌نشیند که بدون هرگونه ادله و براهین مشخص به دلخواه تمامی افراد حقیقی و حقوقی که اندیشه‌ای متفاوت با وی دارند را محکوم و منکوب می‌کند. ‌دهد. نویسنده در این یادداشت‌ها در جایگاهی نشسته که همه‌ی نهادها، ارکان و صنف‌ها را به غوطه‌ور شدن در فساد چرب و شیرین قدرت متهم می‌کند و جامه‌ای از قداست و پاک‌دامنی به تن خویش و افراد انگشت شماری از مرشدانش می‌پوشاند. او در مقام قاضی القضاتی می‌نشیند که بدون هرگونه ادله و براهین مشخص به دلخواه تمامی افراد حقیقی و حقوقی که اندیشه‌ای متفاوت با وی دارند را محکوم و منکوب می‌کند.

    ۲- نوری‌زاد نیز همانند بسیاری از مدعیان افشاگری بر خود نام منتقد مشفق می‌نهد که فقط در سودای ترمیم و سامان امور است اما لحن و ادبیات نوشته‌های او هیچ بهره‌ای از نقد و نقادی ندارد. صدر و ذیل نامه‌های او سرشار از تهاجم بی‌حد و حصر به تمامی نیروهای درون نظام است. به این دلیل انسان در حیرت می‌ماند که این محاکمه‌ی غیابی و صدور اشد مجازات برای گروه‌ها و نخبگان نظام و جامعه چه تناسبی با اصلاح‌گری و نقادی دارد. نویسنده چگونه نوشته‌های خویش را به نام یک عنصر مذهبی به رشته‌ی تحریر در می‌آورد در حالی که تمامی مذاهب، تابعان خویش را از افتراگویی، پرخاش‌گری و اتهام زنی برحذر داشته‌اند.

    ۳- نامه‌های نوری‌زاد رجوع و تقلیدی از سبک کار کسانی است که برای به کرسی نشاندن حرف‌های خویش ابایی از این نداشتند که توده‌ی مردم را به حماقت و ساده لوحی متهم سازند و یا نمایندگان و برگزیدگان مردم در نهادهایی مثل پارلمان را با اتهام‌ها و انگ‌های گزنده لعن کنند. این اتفاق در نوشته‌ی اخیر نوری‌زاد تمام و کمال رخ داده است. آن جا که وی بعد از خواندن مرثیه‌ی مرگ جامعه‌ی ایرانی و اطلاق وصف گمراهی و سردرگمی به آن‌ها به تسویه حساب با نمایندگان مردم در مجلس می‌پردازد و از بدترین دشنام‌ها برای لجن مال کردن افرادی که با رأی مردم در خانه‌ی ملت نشسته‌اند، دریغ نمی‌نماید. «نمایندگان مجلس را که جلیقه‌ای از خفتِ ترس به تن کرده‌اند و مثل آدم‌های منگ، ذلیلانه داستان حق مردم را و سوگندِ صیانت از حق مردم را دمِ دهانه‌ی کوزه‌ی نمایندگی خود نجوا می‌کنند و ذلیلانه‌تر، سخن از فتنه و دخالت بیگانگان در فجایعِ جاریِ جامعه می‌گویند.»‌ی مردم را به حماقت و ساده لوحی متهم سازند و یا نمایندگان و برگزیدگان مردم در نهادهایی مثل پارلمان را با اتهام‌ها و انگ‌های گزنده لعن کنند. این اتفاق در نوشته‌ی اخیر نوری‌زاد تمام و کمال رخ داده است. آن جا که وی بعد از خواندن مرثیه‌ی مرگ جامعه‌ی ایرانی و اطلاق وصف گمراهی و سردرگمی به آن‌ها به تسویه حساب با نمایندگان مردم در مجلس می‌پردازد و از بدترین دشنام‌ها برای لجن مال کردن افرادی که با رأی مردم در خانه‌ی ملت نشسته‌اند، دریغ نمی‌نماید. «نمایندگان مجلس را که جلیقه‌ای از خفتِ ترس به تن کرده‌اند و مثل آدم‌های منگ، ذلیلانه داستان حق مردم را و سوگندِ صیانت از حق مردم را دمِ دهانه‌ی کوزه‌ی نمایندگی خود نجوا می‌کنند و ذلیلانه‌تر، سخن از فتنه و دخالت بیگانگان در فجایعِ جاریِ جامعه می‌گویند.»

    ۴- در مسیری که نوری‌زاد بر گزیده است، به همان اندازه که همراهان و دوستداران نظام و انقلاب با شدیدترین واژگان تخریب می‌شوند در مقابل نیروهای حاضر در اردوی مخالف نظام از طیف‌ها و جناح‌های مختلف با همه‌ی سوابق سویی که دارند به چشم به هم زدنی تطهیر و تبرئه می‌شوند. از این قبیل است که او همه‌ی دانسته‌های خویش و حافظه‌ی تاریخی مردم درباره‌ی عملکرد سران فتنه را به راحتی کنار می‌گذارد و از افرادی که به طور مستقیم به معارضه با رهبر معظم انقلاب برخاستند، چهره‌ی افرادی مشفق نظام را می‌سازد. طنز جالب این ماجرا دفاع نوری‌زاد به عنوان یک مستندساز از چهره‌هایی مثل «جعفر پناهی» نماینده‌ی گروه سینماگرانی است که وی بیش‌ترین آگاهی را از گرایش تخریبی آن‌ها در عرصه‌ی هنر دارد و بیش‌ترین نقد را در زمینه‌ی الگوی لیبرالی سینمای آن‌ها نوشته بود.

    نگاه‌های نوری‌زاد در بخشی که موقعیت ایران را توصیف می‌کند به یک طنز شبیه است. این سؤال ساده را در ذهن هر مخاطبی بر می‌انگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنه‌های جهانی چیست؟

    ۵- نگاه‌های نوری‌زاد در بخشی که موقعیت ایران را توصیف می‌کند به یک طنز شبیه است. این سؤال ساده را در ذهن هر مخاطبی بر می‌انگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنه‌های جهانی چیست؟ یا آن که این همه‌ی گزارش‌های نگران کننده‌ای که محافل مورد قبول نوری‌زاد از پیشرفت ایران در عرصه‌های پیچیده‌ی فن‌آوری هسته‌ای و تکنولوژیک ارایه می‌کنند پس چیست؟ ‌انگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنه‌های جهانی چیست؟ یا آن که این همه‌ی گزارش‌های نگران کننده‌ای که محافل مورد قبول نوری‌زاد از پیشرفت ایران در عرصه‌های پیچیده‌ی فن‌آوری هسته‌ای و تکنولوژیک ارایه می‌کنند پس چیست؟ ‌های جهانی چیست؟ یا آن که این همه‌ی گزارش‌های نگران کننده‌ای که محافل مورد قبول نوری‌زاد از پیشرفت ایران در عرصه‌های پیچیده‌ی فن‌آوری هسته‌ای و تکنولوژیک ارایه می‌کنند پس چیست؟ ‌ی فن‌آوری هسته‌ای و تکنولوژیک ارایه می‌کنند پس چیست؟

    سپاه ستیزی و تلاش برای شکاف میان سطوح رهبری و یاران انقلاب

    نوری‌زاد در حال و هوای انتخابات ۸۸ به سر می‌برد و نوشته‌های او همگی رنگی از کشمکش‌های بهار و تابستان آن سال دارد. مأموریت اصلی نوری‌زاد در این نوشته‌ها، در سه محور دنبال می‌شود.
    محور اول، ساختن چهره‌ی یک قهرمان از تمامی متهمان سیاسی است، به گونه‌ای که شناسنامه‌‌ای جدید برای اصحاب فتنه صادر کند که در این شناسنامه او تمامی کسانی را که به جرم آشکار تلاش برای براندازی و زیر پاگذاشتن قانون و ایجاد اغتشاش در دادگاه محکوم شده‌اند، نیروهای دلسوز و هوادار انقلاب می‌خواند بی ‌آن که به این تناقض واضح پاسخ دهد که چه نسبتی میان یک نیروی دلسوز نظام با قانون شکنی و اغتشاش آفرینی وجود دارد. نامه‌های سریالی نوری‌زاد حاوی اسامی تمامی افرادی است که با چتر سازمان‌های حقوق بشری تلاش دارند از حصار قهر و نفرت نظام و مردم آزاد شوند.‌اند، نیروهای دلسوز و هوادار انقلاب می‌خواند بی ‌آن که به این تناقض واضح پاسخ دهد که چه نسبتی میان یک نیروی دلسوز نظام با قانون شکنی و اغتشاش آفرینی وجود دارد. نامه‌های سریالی نوری‌زاد حاوی اسامی تمامی افرادی است که با چتر سازمان‌های حقوق بشری تلاش دارند از حصار قهر و نفرت نظام و مردم آزاد شوند.

    دومین محور در حرکت نوری‌زاد، تسویه حساب با تمامی نیروهایی است که سد راه حرکت جریان فتنه در دو سال اخیر به ویژه در وقایع خرداد ۸۸، شده‌اند. او در همین راستا نوک پیکان حمله‌های خویش را به پاسداران انقلاب نشانه می‌رود. سپاه ستیزی و سپاه هراسی به عنوان یک خط روشن در نوشته‌های وی دنبال می‌شود. او تلاش دارد از همه‌ی نیروهای مخلصی که جان و آبروی خویش را در مقابله با جریان فتنه به میدان آوردند به روش رسانه‌هایی مثل «بی.بی.سی» و «رادیو فردا» افرادی جاه طلب و ماجراجو بسازد.

    بالاخره آخرین محور ثابت در نامه‌هایی که نوری‌زاد منتشر کرده، تلاش برای ایجاد شکاف میان نهاد ولایت فقیه با نهادهای مهمی مثل اطلاعات و قوه‌ی قضاییه است. او با آن که به شجاعت و قاطعیت رهبری اقرار می‌کند اما در عین حال تلاش دارد تا رهبر حکیم انقلاب از این صلابت خویش به جای سد کردن راه اصحاب فتنه در مسیر توبیخ عوامل قضایی و اطلاعاتی بهره گیرد. دست بر قضا نوری‌زاد و دیگر هم‌قطارانش در مواردی مدیریت عالی نظام را به مماشات متهم می‌کنند که بیش‌ترین صلابت را نشان داده‌اند. مصداق بارز این رفتار ورود تمام عیار رهبر حکیم انقلاب به پرونده‌ی اختلاس اخیر است.(*)‌قطارانش در مواردی مدیریت عالی نظام را به مماشات متهم می‌کنند که بیش‌ترین صلابت را نشان داده‌اند. مصداق بارز این رفتار ورود تمام عیار رهبر حکیم انقلاب به پرونده‌ی اختلاس اخیر است.(*)

    * محمدمهدی تقوی؛ کارشناس مسایل سیاسی

     
  69. درود برجناب نوری زاد
    من بارها به این اندیشیده ام که چرا یک نفر رابایک انتقاد حتی غیرمستقیم روانه زندان اوین وسیاهچال های دیگر میکنند(من جمله خودم را)اما یک نفررا با تندترین الفاظ ورکیک ترین نسبتهاآزاد میگذارند.
    باخواندن این مطلب شما تاحدودی به نتیجه ای رسیدم .کاش تصورم خطا باشد
    برداشت من از مطلب شما این هست که ای جوانان ما انقلاب کردیم وچنین وچنان شدیم (مواردی را که بر شمردید)بهتر است شما دیگر به فکر انقلاب نباشید چون در اینده (مثلن 34سال بعد)خواهید گفت ایکاش انقلاب نکرده بودیم وبه ملایان کاری نداشتیم /اینجاست که من (که البته به تئوری توطئه هم معتقد نیستم)پی میبرم چرا به جناب نوریزاد کاری ندارندو آزاد است هرچی دلش میخوهد بگوید/شاید سوپاپ اطمینان

     
  70. سلام نوری زاد گرامی
    من مدتهاست که کارها ونوشته های شما را دنبال می کنم. ازقبل اززندان. یا بهتربگویم از مطلبی که با عنوان “سقوط قاضی القضات شهر” نوشتید وبا همان نوشته هم راهی زندان شدید. من اخبارشما را هم دنبال می کردم. که چگونه سه ماه تمام کسی ازشما خبرنداشت. بعد که نامه چهارم را ازداخل زندان منتشرکردید. حتی شماره سلول تان را هم پای نامه نوشته بودید. یا نامه پنجم که باز از داخل زندان منتشرشد. در زندان پنج نفر به شما حمله کردند وشما را زدند. این را هم خواندم وافسوس خوردم وگریستم. از زندان که به مرخصی آمدید نامه ششم را نوشتید وباز شما را به زندان برگرداندند. دوره دوم زندان شما با اعتصاب خشک واین جمله همراه بود: من روز عاشورا جنازه ام را برسراینها خواهم زد. روز عاشورا همسروخویشان شما را جلوی اوین زدند وبازداشت کردند. چون رفته بودند ازشما خبربگیرند. باز شما نوشتید ونوشتید ونوشتید. بیرون که آمدید هفته ای نبود که نوشته ای ازشما منتشرنشود. کدام زندانی این کارها را می کند. من به همه زندانیان ارادت دارم اما شما با هیچکدام قابل مقایسه نیستید. خودم بایکی از زندانیان صاحبنام صحبت کردم که به مرخصی آمده بود. به او گفتم شما چرا مثل نوری زاد نامه نمی نویسید ونوشته ای بیرون نمی دهید؟ گفت من می خواهم مدت زندانم بی دردسرسپری شود. این حرف را ازکسی شنیدم که برای خودش درعالم سیاست ایران کسی است. با شما آقای نوری زاد کاری نمی توانند بکنند. بخاطراین که هرکاری می خواستند کردند. شما را زده اند و به شما توهین وفحش های ناموسی داده اند وشما هم تا پای مرگ رفته اید. من خودم را که جای وزیراطلاعات می گذارم یا بجای طائب تنها کاری که می توانند با شما بکنند کشتن شماست. یا این که کاری با شما نداشته باشند. اینها همین دومی را انتخاب کرده اند. فعلا البته. پس این سئوال که چرا با نوری زاد کاری ندارند غلط است. چون کارهایی را که با شما باید بکنند قبلا کرده اند ونتیجه ای نگرفته اند. من مطمئنم اگر شما را به زندان ببرند باید هزینه بیشتری بپردازند. موضوع شما با مرحوم ستار بهشتی فرق می کند. همانطور که با آقای تاجزاده هم کاری نمی توانند بکنند. دیدم نوشته بودید به این علت باشما کاری ندارند که تنها هستید وعضوی ازهیچ تشکیلات نیستید این درست اما همان که شما آرام نمی گیرید ازهمه اش اثرش بیشتراست. بخدا می سپارمتان ای کسی که مثل میثم تمار دارش را به دوش می کشد.

     
  71. “ درود بر شرف شازده های قاجار نورالدین کیانوری و مریم فرمانفرما پیامبران طبقه کارگر و نایبان برحق حضرت کارل مارکس و ولادیمیر ایلیچ لنین ”!
    ——————–

    همچنان شعار؟.

     
  72. انقلاب ما نتیجه هیجان ما بود هیجانی که مردم ما اجازه دادن به فورانش ، الان هم مردم دچار هیجان هستند ، فقط قصد تحول دارند .
    من از نسل گذشتم دلگیر نیستم که از هم نسلیهام که حداقل الان که ظرف 2سال اقتصاد مملکت نابود شده ، سکه 200 هزارتومانی یک میلیون پانصد هزارتومان شده !
    میخوام خون همدیگرو نکشن ، شرف داشته باشن ، حداقل به فکر سفت گرفتن کلاه خودشون نباشن
    دست کم هیجانات رو کنترل کنید معنای همیاری رو گسترش بدید،وجدان ها رو بیدار کنید.
    مهم نیست چندتا نیروگاه می تونسیم داشته باشیم مهم نیست چند سال قدمت باستان داریم مهم نیست الان وضعمان چیست!
    آیا الان انسان هستیم؟
    الان همدل هستیم؟
    الان دلسوز همدیگر هستیم ؟
    الان دنباله بهانه برای سرپوش گذاشتن و ماسمالی جوا این سوال ها هستیم؟
    آیا وقتی ملت از این آبادی تا آبادی بعدی در حال نزاع با هم هستند،وقتی راننده تاکسی با مشت بر سر دیگری می کوبد، میتوانیم بگوییم انسان هستیم؟
    وقتی مال یکدیگر را پایمال میکنیم ، من کار به 3000 میلیارد ندارم من به 200 هزارتومان حقوق کارگر دارم که پرداخت نمیشه ! از سوی کی پرداخت نمیشه؟
    کسی که نه پشت گرمی داره و نه اختلاسی کرده نه با آن 200 هزارتومان گشنه می شود!
    عمده مردم ما ، نسبت به هم همچون آدم خوارانی شده اند روشن فکر!
    آقایان خانم ها :
    وقتی می شود دم زد از آزادی و شکوه
    وقتی می شود دم زد از کاستی ها و تلاش برای برطرف کردنش
    که
    یادمان بیاید انسانیم ، و هم نوعیم ، مهم نیست هم نژاد هم مذهبیم ، همانند آهویی هستیم در یک گله که برای بقا تلاش میکنیم اما یکدیگر را طعمه نمی کنیم! یعنی شرافت حیوان بیش از ماست؟
    انسان باشیم
    همدل
    همیار
    عشق بورزیم
    محبت کنیم
    مطمئن باشید مردمی که خود را گرامی بدارد
    شر و بدبختی بر آن ثقیل و حرام است ، آنگاه است که شکوه و آزادی متعلق به او خواهد شد.

     
  73. انقلاب ما نتیجه هیجان ما بود هیجانی که مردم ما اجازه دادن به فورانش ، الان هم مردم دچار هیجان هستند ، فقط قصد تحول دارند .
    من از نسل گذشتم دلگیر نیستم که از هم نسلیهام که حداقل الان که ظرف 2سال اقتصاد مملکت نابود شده ، سکه 200 هزارتومانی یک میلیون پانصد هزارتومان شده !
    میخوام خون همدیگرو نکشن ، شرف داشته باشن ، حداقل به فکر سفت گرفتن کلاه خودشون نباشن
    دست کم هیجانات رو کنترل کنید معنای همیاری رو گسترش بدید،وجدان ها رو بیدار کنید.
    مهم نیست چندتا نیروگاه می تونسیم داشته باشیم مهم نیست چند سال قدمت باستان داریم مهم نیست الان وضعمان چیست!
    آیا الان انسان هستیم؟
    الان همدل هستیم؟
    الان دلسوز همدیگر هستیم ؟
    الان دنباله بهانه برای سرپوش گذاشتن و ماسمالی جوا این سوال ها هستیم؟
    آیا وقتی ملت از این آبادی تا آبادی بعدی در حال نزاع با هم هستند،وقتی راننده تاکسی با مشت بر سر دیگری می کوبد، میتوانیم بگوییم انسان هستیم؟
    وقتی مال یکدیگر را پایمال میکنیم ، من کار به 3000 میلیارد ندارم من به 200 هزارتومان حقوق کارگر دارم که پرداخت نمیشه ! از سوی کی پرداخت نمیشه؟
    کسی که نه پشت گرمی داره و نه اختلاسی کرده نه با آن 200 هزارتومان گشنه می شود!
    عمده مردم ما ، نسبت به هم همچون آدم خوارانی شده اند روشن فکر!
    آقایان خانم ها :
    وقتی می شود دم زد از آزادی و شکوه
    وقتی می شود دم زد از کاستی ها و تلاش برای برطرف کردنش
    که
    یادمان بیاید انسانیم ، و هم نوعیم ، مهم نیست هم نژاد هم مذهبیم ، همانند آهویی هستیم در یک گله که برای بقا تلاش میکنیم اما یکدیگر را طعمه نمی کنیم! یعنی شرافت حیوان بیش از ماست؟
    انسان باشیم
    همدل
    همیار
    عشق بورزیم
    محبت کنیم
    مطمئن باشید مردمی که خود را گرامی بدارد
    شر و بدبختی بر آن ثقیل و حرام است ، آنگاه است که شکوه و آزادی متعلق به خواهد شد.

     
  74. واقعا انقلاب 33سال پیش //// انقلاب دنیا بود. من فیلم گاندی رودیدم. برید ببینید چطور انقلاب کرد و با خمینی مقایسه کند لحن حرف زدن هردوی اینها. اگه فیلم خمینی درست کنند همش از کشتن وقتل است ولی گاندی گفت ازادی که به خون الوده باشه نمیخوام. کاش انقلاب نمیشد .و کاش دوباره به خود اییم و ایرانی دور از دروغ بسازیم

     
  75. دورود به شرفت ای مرد ….
    اینکه خیلیها میگن چرا الان داری این کار رو میکنی ………آی مردم ایران….. قبل از نوری زاد بودند کسانی که بارها اعتراف یا به شدت اعتراض کردند …..عاقبت آنها چه شد ؟؟؟؟؟؟همگی در خفگان یا کشته شدند یا محوشون کردند ……………..
    زنده باد نوری زاد…….زنده باد نوری زاد ………..زنده باد نوری زاد

     
  76. سلام آقای نوریزاد

    من درخواندن پاسخهای شماکه به کامنتهای دوستان داده بودید به پارادوکس نه چندان پذیرفتنی برخوردکردم .درقسمتی نگاشته بودیدکه:به این علت با من(نوریزاد)برخوردنمیکنند که مثل آقایان موسوی وکروبی معروف نیستم وهوادار (FAN) چندانی نداریدودرمقایسه باستاربهشتی خودرابه این علت ازسرنوشت او به دورمیدانید که به قدر کافی معروفیدمشابه انچه استادشجریان(معروف)است.لطفا جهت رفع ابهام توصیح فرمایید.

    —————————–

    سلام دوست من
    به محتوای سخن من توجه کنید. هرچند خود من گماشته ی هرکس وناکس باشم. درستی سخن مرا برگزینید ونادرستی اش را به دور اندازید. همین
    .

     
  77. موشکلی نداریم ما در این سی و اندی سال هیچ دوشواری نداشتیم.  

     
  78. البته مطلب شما در با موضوع ای کاش انقلاب نمی کردیم, در یک فیس ضد انقلاب درج شده ولی تا الان یکفرقی با وب سایت شما دارد و آن اینکه نظرات مخالفین را حذف نکرده بدنیست تورقی بفرمایید.
    یکی از کاربران جمله قشنگی در جواب شما نوشته است و آن اینست که:

    سیگاری نیستم ولی از بهمنی می کشم که پدرم در سال 57 روشن کرد…..

    http://www.facebook.com/Iranian.Official.Page

     
  79. سوپاپ اطمینان در مهندسی مکانیک به نوعی سوپاپ گفته میشود که در سیستمهای هیدرولیکی یا گازی فشار بالا برای ایمن کردن دستگاهها به کار میرود. .در صورتي كه فشار داخلي دستگاه به هر عللي افزايش يابد و از حد معمول بالاتر رود سوپاپ عمل کرده و سیال مازاد بر ظرفیت سیستم را ازخط خارج میکند وبا این عمل سیستم را ایمن کرده و از انفجار جلوگیری میشود.

     
  80. محمد نوری زاد

    سلام آقای نوری زاد
    دیدم به آقای خامنه ای خیلی علاقه مندی این مطلب را ازسایت سیبستان برای شما هدیه آوردم. ازشوخی گذشته دوستت داریم بخاطر این که خیلی روی ” ادب ” تأکید دارید. ما اگر ادب داشتیم حال وروز بهتری داشتیم. مردم با ادب حتما موفقند.

    ———————————–

    خامنه ای به زبان ساده

    فهمیدن آقای خامنه ای کار دشواری نیست. البته گرد و خاکی می کنند و به اصطلاح آب را گل آلود می کنند تا مطلب دیده نشود اما واقعیت ماجرا خیلی روشن است: اقای خامنه ای تلاش کرده است و مجدانه تلاش می کند که رقیبان خود و مخالفان خود را از میان بردارد و سرجای خود بنشاند اما موفق نیست و نبوده و چنین پیدا ست که نخواهد بود. کمی توضیح این مساله را روشنتر می کند و نشان می دهد که احتمالا در انتخابات آینده او چه نقشی بازی خواهد کرد. نقشی که ظاهرا بازی کند را نمی گویم نقشی که واقعا بازی خواهد کرد.

    دو گروه دلیل می شود برای عدم موفقیت آقای خامنه ای آورد. اول به زمان بر می گردد و دوم به ساختار.

    زمان از دست رفته

    آقای خامنه ای کمی دیر شروع کرد به اینکه قدرت شخصی خود را تحکیم کند و حرف خودش را پیش براند و نظر خود را به کرسی بنشاند. دوره آقای هاشمی چنین کاری نمی توانست کرد. هاشمی هم با رو کردن (یا رو کردن مثلا برگ هر طور بخوانید درست است) به مدیریت شهری و طبقه متوسط و تکنوکرات دلها را طوری به دست آورد و جهت را طوری عوض کرد که تلاشهای آقا برای اینکه ناطق نوری را سر کار بیاورد جواب نگرفت. و خاتمی شد محصول زمینه چینی های دوره هاشمی. آقا شانزده سال طلایی را از دست داد.

    در دوره خاتمی آقا که حسابی قافیه را باخته بود ناچار به حرکتهای ایذایی پرداخت. همان قصه مشهور هر 9 روز یک بحران درست کردن. خاتمی و گروه اصلاح طلب پاتک مهمی که به اساس رفتارهای رهبر می توانستند زد رو کردن قتل های روشنفکران بود. خاتمی چه آگاهانه مسیر تقویت جامعه مدنی و رسانه ها را رفته باشد و چه این نتیجه ناآگاهانه سیاست او برای تداوم و نوسازی فضای مشارکت عمومی باشد که رای او از همان می آمد به هر حال به مشکل آقای خامنه ای برای تسلط بر جامعه ایران و حذف رقبا دوچندان افزود.

    آقای خامنه ای که در دور اول با کارت صندوق رای بازی کرد و ناطق نوری را باخت و به تحمل خاتمی دچار شد در پایان دوره شانزده ساله با تکیه بر اینکه حاکمیت یکدست بهتر از حاکمیت دوگانه است و با امداد غیبی احمدی نژاد را روی کار آورد تا همو حساب همه را برسد و حسابهای آقا را با کسانی که شانزده سال خون به دل او کرده بودند تسویه کند. اما نیروهای اصلاح طلب با رو کردن کارت موسوی در انتخابات 88 کار آقا را سخت کردند و آقا ناچار دید که از هیچ راهی جز چپه کردن صندوق رای به نتیجه نمی رسد که قصه اش بر سر هر بازار هست.

    آخرالزمانی که چندسال بیش عمر نکرد

    اما آقا باز هم خون به دل شد. فقط تصور کنید که اگر ماجرای قهر بین احمدی نژاد و خامنه ای پیش نمی آمد صحنه چطور می شد: احمدی نژاد از یاران امام زمان بود که قرار بود پرچم فتح نهایی را به دست سیدعلی خراسانی بدهد. اگر این قصه همانطور که تا دو سال بعد از 88 پیش رفت ادامه یافته بود آقای خامنه ای طرح و برنامه های دیگری داشت و ای بسا که کلا انتخابات ریاست جمهوری به فنا می رفت تا آقا یگانه پرچمدار قدرت در نظام مقدس شود. ولی نشد. یعنی آقا بعد از 23 سال هم باز نتوانست کاری را که دیگران در همان یک دو سه سال اول می کنند و سر و ته قضیه را جمع می کنند انجام دهد.

    دیگران یعنی تقریبا همه کسانی که قدرت مطلقه می خواهند معمولا در همان سالهای اول قدرت سر باقی قدرت طلبان را زیر آب می کنند. و باقی عمر را هم به خوبی و خوشی سلطنت می کنند و برای خودشان چهره مردمی درست می کنند. اما چرا آقا نتوانست؟

    شلوغی بازار مکاره سیاست

    یک دلیل ساختاری هم داشت. و آن در نحوه به قدرت رسیدن خامنه ای آشکار است و در شیوه تقسیم قدرت در ایران. خامنه ای در وضعی به قدرت رسید که مدعیان تصاحب مقامات ارشد همه از دوره رهبر پیشین باقی مانده بودند و کنار گذاشتن آنها آسان نبود. او باید با هاشمی کنار می آمد. با احمد خمینی کنار می آمد. با منتظری کنار می آمد و با بسیاری از فرماندهان سپاه و وزرا و صاحبان نام و سهیمان در قدرت. از میان همه آنها تنها منتظری را رهبر پیشین تضعیف کرده بود و باقی همه سرحال و قبراق و سهم خواه بودند.

    این قصه تا امروز هم باقی است. آقای خامنه ای نتوانست عرصه قدرت را به سود خود یک کاسه کند. او سیاست فرسایشی را برگزید که نتیجه اش گزینش استصوابی و کنار گذاشتن تدریجی و تاراندن نرم و حداکثر حصر و زندانی کردن مخالفان بود. با وجود اینکه صدها مقام سابق نهایتا از چرخه قدرت کنار رفتند و بسیاری هم به بیرون کشور گریختند یا رانده شدند باز ریشه تنوع ساختاری در تقسیم قدرت ایران در داخل باقی ماند.

    واکسن خامنه ای

    به زبان دیگر استراتژی نرم و تدریجی و زمان بر آقای خامنه ای در حذف رقبا و مخالفان و سرکشان و سهم خواهان آنقدر کش پیدا کرد که به ضد خود تبدیل شد. یعنی چون کسی را نکشت همه کس را قوی تر کرد. درست مثل واکسن عمل کرد. این سیاست حتی در مورد احمدی نژاد هم به همین نتیجه رسیده است.

    خامنه ای باز به دلیل نحوه به قدرت رسیدن و طول زمان بسیار برای ساخته شدن اتوریته و اقتدار هرگز نمی توانست مثل آقای خمینی که بنی صدر را یکباره از فرماندهی کل قوا عزل کرد و بعد هم از ریاست جمهوری کنار گذاشت با هیچ کدام از روسای جمهورش برخورد کند. می گویم نمی توانست. نه اینکه نمی خواست. این نتوانستن خود بزرگترین مساله استراتژیک سیاسی در ایران و بهترین امتیاز به سود مردم است.

    ناهمزمانی با روح دوران

    اینها را گفتم یک نکته دیگر را هم بگویم که می شود سومین جنبه از این داستان و آن مساله ناهمزمانی است. اگر خامنه ای را مثلا با رضاشاه مقایسه کنیم و رفتار هر دو را با مخالفان خود بسنجیم می بینیم که رضاشاه بدتر از خامنه ای هم با مخالفان خود کرده است (یا دست کم هر دو از یک روش بهره بردند) اما اقتداری داشت که بخش بزرگی از آن ناشی از روح دوران بود. اقتدار او ازآنجا ناشی می شد که اراده سیاسی او برای نوسازی ایران با فکر روز هماهنگ بود و از حمایت جهانی برخودار. بنابرین حمایت بیرونی و حمایت نیروهای تحول خواه داخلی به او اجازه می داد پیش برود. اما خامنه ای درست برعکس جریان جهانی حرکت می کند. ایده های او از مد افتاده و فاقد حمایت جهانی و فاقد پشتیبانی داخلی از سوی نیروهای تحول خواه و مدرن است. پس اصطکاک زیادی هم با داخل و هم با خارج دارد و این او را به صورتی ذاتی ناتوان کرده است. یعنی توانایی هژمونی پیدا کردن را از او گرفته است.

    بیل و پیل

    پس به طور خلاصه: خامنه ای از نظر سیاسی و شخصی زمان بسیاری را از دست داده است. اردوی سیاسی اش مشتت و ناهمدل است و فاقد توان برای مدیریت بحران. از نظر ساختاری هم اصولا تنوع اصحاب قدرت چندان است که به او اجازه نمی دهد اینها همه را کنار بزند یا یک کاسه کند یا به انفعال و سکوت وادارد. هر قدر نیروهای فردی بیشتری از کشور رانده می شوند باز در داخل نیروهای سیاسی و اجتماعی تازه می رویند. چون این ساختار ریشه ای دارد که قطع ناشدنی است. یک بخش مهم از این قطع ناشدنی بودن به روح دوران برمی گردد که به سوی اتوریته ستیزی و فردگرایی و دین گریزی و انتخاب شخصی و زندگی طلبی و بی مرکزی و مانند اینها می رود. بعلاوه حضور صدها رسانه آنلاین و ماهواره ای و رسانه های هنوز قدرتمند داخلی غیرممکن می کند که بتوان سانسور یکدستی حاکم کرد و تصویری دلخواه خامنه ای از ایران به مردم داخل و جهان نشان داد. برعکس، تصویری که می بینیم و زنده است همین است که جامعه ایران بسیار متنوع است و چندین صدا در آن زنده است و در تکاپوی بیان خود به دهها شکل متفاوت است. فی الوافع، بیل خامنه ای نتوانسته و دیگر هم نمی تواند پیل دوران را زمینگیر کند. این پیل نیروی خود را از مردمی می گیرد که در سال 76 و در سال 88 اراده و خواست خود را نشان دادند.

    این تصویر خامنه ای واقعی است. چنین کسی در انتخابات روبرو چه خواهد کرد؟ به نظر من جواب سوال از این مقدمات بخوبی قابل استخراج است. اما نتیجه هر آنچه – مطلقا هر آنچه – خامنه ای بکند یک چیز بیشتر نیست: تقویت باز هم بیشتر مخالفان اش و تشتت هر چه بیشتر در اردویش و ناکامی مضاعف در مدیریت سرکوب و مهار پیل. مقاومت خامنه ای از نظر سیاسی بن بست او را پیش نظر همه آشکارتر می کند. فشار مخالفان که اکنون تقریبا همه نیروهای سیاسی داخلی را فراگرفته خردکننده است. او یا باید بازی را واگذار کند و تسلیم شود یا تن به رودرویی با اتحادی از مخالفان بدهد. تجربه تاریخی و منطقه ای می گوید نتیجه خرد شدن زیر پای پیل خواهد بود.

    *این یادداشت را تقدیم می کنم به نسرین ستوده حقوقدان شجاع که امشب باز به زندان نظام مقدس بازگشت

     
  81. آقای نوری زاد عزیز
    ازگذشته های دور شما را می شناسم. ازروزهایی که به بندرعباس وبه شهرستان میناب کوچ کردید وبا خانواده کوچک خود در به در به دنبال دوستی می گشتید که شما را و خواسته های شما را درک کند. شما آمده بودید که منطقه محروم بشاگرد را آباد کنید. سئوال همه ما این بود که این مرد آمده ازتهران وتلویزیون چرا آرامش خود را کنارگذاشته وآمده به یک منطقه گرم وداغ وسوزان وبی آب وعلف. بعدها شما را فهمیدم. وقتی دیدم درجهاد سازندگی میناب شانه های خود را به زیرکیسه های گچ دادید. یادتان هست؟ راننده تریلی ازشما خواهش کرد که اگر می شود زود بارش را خالی کنید. شما هرچه به بچه های جهاد التماس کردید که بیایید این بی نوا را کارش را راه بیاندازیم کسی حاضرنشد. چون بار گچ کثیف کاری داشت وساعت اداری هم تمام شده بود. دیدم به راننده گفتی برو بالا وکیسه ها را بده به دوش من. ویک تنه رفتید زیرکیسه های گچ. نصف تریلی را که پیاده کردید عده ای ازخجالت آمدیم کمک . من صورت گچی شما را آن روز هیچ وقت قراموش نمی کنم. درآن صورت گچی نه ریا بود نه شهرت طلبی. تنها خواسته بودید مشکل راننده تریلی را حل کنید.
    دوستت دارم نوری زاد عزیز
    با همه اختلافی که با تو دارم

     
  82. با اجازه نوریزاد بسیار محترم و گرامی . ایرانی تو که بلدی فحش بدی یعنی طرفدار نظام سلطان فقیهی هستی . پس بزدل تو که در امانی چرا اسمت را نمیگذاری . بی وجود اگر به حرمت نوریزاد دوست داشتنی و بقیه خوانندگان نبود زیر و بالایت را یکجا میجنباندم . من ادم خیلی با سوادی نیستم اما اقای ایرانی دکترای جواب دادن به امثال تو را قبل از انقلاب دریافت کرده ام . انهم در اکثر زندان های ایران . بچه با ادب باش . دستت را میفشارم نوریزاد که از همه مردتری

     
  83. آقای نوری زاد دقیقا بفرمایید چقدرازاین بخور بخورها به شما نرسیده که اینطوری عصیان کردی.مطمئن باش اگه دوباره شریکت کنن میری پابوسشون.این حناها دیگه برا ما رنگی نداره.فکرکنم میخای خودتوبرای بخوربخور انقلاب بعدی آماده کنی.تلاشتو بکن شماها خوب بلدین دروغ بگین.میخام ببینم این بارچطوری میخای رو موج انقلاب سوارشی.

    ———————

    سلام بانوی خوب
    آدمها هریک نقاط ضعفی دارند. شاید نقطه ضعف من هم همینها باشد که شما می فرمایید. ازدوحال بیرون نیست. یک وقت دیدید اوضاع به گونه ای دیگررقم خورد. واین بی نوا سخنش همین بوده که هست. وشاید هم بنا به فرمایش شما ماری است درآستین مردم. این وظیفه ی شماست که مراقب امثال من باشید. اما ازشما هم انتظارادب داشتن انتظاربیهوده ای نیست. به گمان من دراین وانفسا آنچه که مهم است، محتوای سخن یک نفراست ونه جایگاهی که دارد. یک نفرمی توانددروغی را زیبا بسراید. یکی هم می تواند زیبا را نا زیبا مطرح کند. این شمایید که فریب آدمهای اطراف خود را نخورید. که این امری مبارک است. اما این احتمال را هم بدهید که این نوری زاد، ای بسا که درست می گوید. فارغ ازنقشه های شومی که درسردارد. به همان سخن درست او نمره بدهید. مثل یک تابلوی زیبا که آدم جلادی نقاشی اش کرده. جلاد بودن او بکنار، اما الحق نمی شود زیبایی کارهنری او را نادیده گرفت.

    با احترام.

     
  84. درود برشما انسانهاي آزاده

     
  85. نوریزاد عزیز با اینکه خیلی دوستت دارم اما انتخاب بین بد وبدتر ؟ یا خوب وخوبتر ؟

    پاسخ بسیار زیبا / نقادانه / عالمانه / مودبانه/ و تامل برانگیز است.

    اگر خواندید لطفا پاسخ بدهید . و متشکرم .

    وباتشکر از ایمان که این لینک را گذاشت .

    http://enghelabe-eslami.com/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/20086——–qq——-.html

    ————————-

    سلام دوست گرامی
    این مطلب درست ومنصفانه وهوشمندانه را خواندم وازنویسنده ی آن تشکرکردم.
    شاید بهمین زودی درهمین سایت منتشرش کردیم
    با احترام

    .

     
  86. متنفر از دین و روحانی

    “جنبش شکست نخوردگان” متشکرم
    اینها یه مشت خائن بی فکر اند،شیطانی که آخوندها ازش صحبت میکنند دروغ محض است ولی آخوند ها و امثال نوری اصل شیطانند
    در واقع طرفداران این رژیم دو دسته اند.دسته اول آدم هایی خائن وطن فروش که به خاطر منافع خودشان هر کاری میکنند.دسته دوم یه مشت احمق بی مخ که حتی از ترس اینکه در اون دنیا …..سون نکنند جرعت فکر کردن هم ندارند و مثل دراز گوشی فقط دستور اجرا میکنند.

     
  87. سلام و سپاس
    به قول سعدی :
    ” به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
    که شبی نخفته باشی به درازنای سالی”

    سئوال اصلی من این بود که الان چیکار کنیم که از دست این …. راحت بشیم؟

     
  88. جناب نوري زاد
    سلام
    شما و رهبري و باقي إفرادي كه انقلاب كرديد و مسئول بوديد به هر جوان ايراني شديدا بدهكاريد. به من جوان يك كودكي خوب تربيت درست مدارس و اموزش با كيفيت تفريحات سالم دانشكاه هاي قوي سيستم أموزشي درجه يك بازار كاري خوب اعصابي راحت ابروي بين المالي دين خالصانه و صدها نمونه ديكه بدهكاريد. ميكم بدهكاريد جون مملكت ما درامد و سرمايه أش رو داشت و همه رو ريختيد تو شكم عرب ها و……
    أكر خدا و قيامتي باشه شخص من از شما و رهبر و هر كسي كه داغونمون كرده نخواهم كذشت. بشيموني سودي نداره حق الناس و عمر جوان هايي مث من ديكه از دست رفته. منتظر حداقل من باشيد كه يقه تون رو بجسبه

     
  89. آقای نوری زاد،
    مورد شماره 9 از فرمایشات شما را نمیتوانم به عنوان ایرادی وارد بپذیرم که به نظر من تنها مزیت این انقلاب همین مورد بوده است.
    مردم تا وقتی که دین را کنار نگذارند همیشه احتمال سوء استفاده از اعتقادتشان وجود دارد. این چیزی است که در اروپا تجربه شده. مردم اروپا هم تا زمانیکه معتقد به کلیسا و مذهب بودند در فلاکت و زیر یوغ کشیشها زندگی می کرند. شما یک کشور را مثال بزنید که مردمانش به دلیل اعتقاد به مذهب تبدیل به یک کشور پیشرفته (از لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) تبدیل شده باشد؟
    دین از همان ابتدا با هدف رساندن یک عده به قدرت و به زیر کشیدن یک عده دیگر ایجاد شد و هنوز هم به همین منظور استفاده میشود.

     
  90. سلام استادعزیز
    ممنون

    آیا میتونم حضورا” خدمت شما برسم؟

    بسیارمشتاقم از نزدیک از مصاحبت شما بهره ببرم.
    اگر برایتان مقدور است دریغ نفرمایید..
    سپاسگزارم.

    ——————–

    سلام محسن گرامی
    من ناگزیرم جانب شما را بگیرم وشما را به خدا بسپرم. رفته بودم مشهد. هفتاد نفرازعلما آمده بودند که با هم صحبت کنیم. یک سینی آوردند وتلفن های همراه را یک به یک درآن سینی نهادند وسینی را بردند وداخل یخچال گذاشتند. دریکی ازنامه ها این صحنه را برای رهبر تشریح کردم. بهمین خاطرناگزیرم هوای شما را داشته باشم. وازشما پوزش بخواهم.

    .

     
  91. اگر انقلاب نمیشد من هنوز مسلمان بودم

     
  92. آقای نوری زاد سلام
    به این خبرفوری توجه کنید وبه من بگویید پول این موشک هایی که به حزب الله قراربوده تحویل شود را چه تشکیلاتی به روسیه پرداخته. مردم ما دارند ازفقروگرانی سنگ کوب می کنند و رهبراین کشور – بقول شما : فقیه زده – میلیارد میلیارد به سوریه وحزب الله کمک پولی وتسلیحاتی می کند.

    —————-

    آمریکا از حمله هوایی اسراییل به سوریه خبر داشت

    خاورمیانه – ایسنا نوشت:

    چند رسانه آمریکایی به نقل از منابع خبری اعلام کردند، رژیم صهیونیستی پیش از حمله هوایی به یک مرکز تحقیقات نظامی در اطراف شهر دمشق مقامات آمریکایی را از تصمیم خود در این خصوص مطلع ساخته بود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه هاآرتص گزارش داد که مسئولان رژیم صهیونیستی پیش از حمله به یک مرکز پژوهشی در سوریه مقامات آمریکایی را در جریان طرح خود قرار داده بودند. اورشلیم پست نیز گزارش داد که مقامات آمریکایی به روزنامه نیویورک تایمز گفته‌اند که اسرائیل آمریکا را از تصمیم خود برای حمله به یک محموله تسلیحاتی در مرزهای مشترک سوریه و لبنان مطلع کرده بود.این در حالی است که وقوع حمله مذکور از سوی مقامات سوریه رد شده و ارتش سوریه تنها حمله اسرائیل به ساختمان مرکز تحقیقاتی را تایید کرده است.
    همچنین روزنامه وال استریت ژورنال به نقل از یک مقام آمریکایی گفته است که حمله هوایی اسرائیل یک کاروان نظامی سوری حامل موشک‌های SA- 17 ساخت روسیه را در یک منطقه مرزی در شرق شهر دمشق هدف قرار داده است. مقامات آمریکایی به روزنامه نیویورک تایمز گفته‌اند که اسرائیل، آمریکا را در خصوص طرح خود برای حمله مطلع ساخته بود. برخی از گزارش‌های خبری مدعی شده بودند که سه شنبه شب یک کاروان تسلیحاتی حاوی آنچه که سلاح‌های “تغییردهنده بازی از سوی سوریه برای حزب الله لبنان” عنوان شده بوده هدف حمله قرار گرفته است اما فرماندهی ارتش سوریه حمله مذکور را رد کرده است. این در حالی است که کاخ سفید و ارتش اسرائیل از اظهار نظر درباره این گزارش‌ها خودداری کرده‌اند. نوع سلاح‌هایی که بر طبق این گزارش‌ها در کاروان مذکور در حال نقل و انتقال بوده مشخص نیست هر چند که خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از منابع امنیتی گزارش داده که کامیون‌های این کاروان حامل پرتاب‌کننده‌های موشک ضدهوایی SA-17 بوده‌اند. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های غربی در صورت دستیابی حزب الله لبنان به این موشک‌ها، نیروی هوایی اسرائیل دیگر برای مانور آزادانه بر فراز لبنان به منظور انجام عملیات‌های شناسایی و یا هدف قرار دادن اهداف متعلق به حزب الله با محدودیت مواجه خواهند شد. دیگر گزارش‌ها نیز عنوان داشتند که سلاح‌های مذکور، موشک‌های ضد کشتی یاخونت و یا موشک‌های زمین به زمین SCUD- D بوده‌اند. گزارش‌های غربی اخبار ضد و نقیضی در خصوص مکان حمله به این کاروان نظامی منتشر کرده‌اند.
    اغلب گزارش‌ها گفته‌اند که این حمله هوایی در نزدیکی شهر الزبدانی در جنوب غرب سوریه و در نزدیکی مرز لبنان انجام شده و دیگر گزارش‌ها نیز مدعی شدند که این حمله پس از ورود کاروان به داخل لبنان در نزدیکی روستای شیث نبی اتفاق افتاده است. تلویزیون سوریه نیز گزارش داد که جنگنده‌های نیروی هوای اسرائیل یک مرکز تحقیقات نظامی در استان دمشق را در نزدیکی مرزهای مشترک با لبنان هدف قرار داده‌اند.
    به گفته فرماندهی ارتش سوریه ساختمان این مرکز از بین رفته است و جنگنده‌های اسرائیلی با پرواز در پایین‌تر از سطح راداری و از شمال کوه حرمون وارد سوریه شده و سپس از همان راه آمده به اراضی اشغالی بازگشته‌اند.منابع خبری لبنانی نیز گزارش دادند که بعد از ظهر سه شنبه 12 جنگنده نیروی هوایی اسرائیل در دو موج وارد حریم هوایی این کشور شده‌اند. بر طبق این گزارش‌ها جنگنده‌های اسرائیلی بر فراز شهر ناقوره در جنوب غرب لبنان پرواز کرده و سپس از فراز بنت جبیل به سوی شمال شرق و مرز سوریه رفته‌اند. بر طبق گزارش‌ها شنیده شدن که این جنگنده‌ها در ساعت 2 نیمه شب به در حال بازگشت به اراضی اشغالی بوده‌اند.

     
  93. با سلام از بسيادي از پاسخها متاثر شدم الان وقت بد و بيراه گفتن و دنبال مقصر گشتن نيست بايستي دنبال چاره بود بياييد همه با هم فكر كنيم كه چه بايد كرد ما همه خار در گلوييم و سر در چاه بي كسي فرو برده چشمه ي دينمان گل الود شده بياييد به سر چشمه ي زلال دينمان باز گرديم و چاره اي بيابيم اقاي نوريزاد عزيز لطفا بگوييد چه بايد كرد ايا بايستي مصداق ايه ي فضل الله المجاهدين ….. شد؟

     
  94. نکته ای که نباید از نظر دور نگاه داشته شود این است که قانون اساسی مشروطه با تمامی کم و کاست ها تا حد زیادی از قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی دموکراتیک تر بود.در قانون اساسی مشروطه نقش شاه بیشتر تشریفاتی بود تا سیاسی و بازگشت به قانون اساسی مشروطه میتوانست قدرت شاه را محدود نماید در حالی که بازگشت به قانون اساسی جمهوری اسلامی اندک تاثیری در قدرت مطلقه خامنه ای ندارد.
    بر اساس اصل آخر قانون اساسی جمهوری اسلامی اصول مربوط به اسلامیت و جمهوریت نظام و همچنین اصل ولایت فقیه غیر قابل تغییر هستند.
    به معنای دیگر برای حذف ولایت فقیه از قانون اساسی جمهوری اسلامی یا باید نظام سرنگون شود یا قانون اساسی در یک رفراندوم به طور کامل لغو شود و قانون اساسی جدیدی جایگزین شود. قانون اساسی فعلی و در چارچوب فعلی از راه قانونی امکان تغییر ندارد.
    به درستی میتواند ادعا کرد که رژیم شاه اصلاح پذیر بود و اگر انقلاب 57 به جای پیگیری مسیر سرنگونی و پذیرش رهبری یک روحانی /// که نظریات خود را پیشتر در سال 43 منتشر کرده بود، به سمت درخواست عمومی برای اصلاح رژیم شاه و برقراری دولتی ملی در ایران به جریان می افتاد به طور قطع نتایج بهتری حاصل میشود.
    به نظر من زمانی که میتوانستیم رژیم شاه را اصلاح کنیم به دنبال انقلاب رفتیم و امروز که اصلاحات در عمل در جمهوری اسلامی ناشدنی است بخشی از ما به سمت اصلاح نظام رفته ایم و این طنز تلخ تاریخ ملت ایران است.

     
  95. انقلاب اسلامی بدهی یک ملت به دین بود.همونطور که کشورهای مسیحی این دِین رو قرنها پیش به کلیسا دادند ما هم باید این دِین رو به روحانیت اسلام میدادیم و یک بار برای همیشه طومار حکومت مذهبی رو می بستیم و گرنه متوهمان مذهبی نظیر شما تا تاریخ بود و خورشید میتابید با رویاهای کذایی “حکومت والای مذهبی” مغز مردم رو سحر میکردند.
    دومن اگر منظور از این نوشتار تکراری که حرف مردم کوچه و بازار هست و چیز تازه ای در اون نیست این باشه که “ما کردیم و این شد شما نکنید که بدتر میشه” باید بگم که هر چقدر که رژیم دیکتاتورتر بشه راه اصلاحات هم سخت تر میشه.پس زودتر دست بکار بکشید تا بهای کمتری بپردازیم.البته اگر ریگی به کفش ندارین و مامور اتاق فکر واجا نیستید.که البته میدونیم که هستید.هر هفته در صدای آمریکا و بی بی سی و رادیو فردا برنامه دارید و کسی کاریتون نداره! مردم باید احمق باشن که نفهمن شما دارید نقش مثلن اپوزسیون رژیم رو ایفا میکنید تا اگر حرکتی شد مردم پشت سر شما وارد کشتارگاه سپاه بشن.
    تنها دلیلی که نوشتارتون مورد توجه قرار میگیره این هست که این رژیم رو روسیاهتر میکنه.منظورم اینکه ما این حرفها رو بلند بلند در خیابون و صف گوشت و مرغ و .. میزنیم ولی بازتابی نداره ولی وقتی شما میگید بازتاب داره.این معنی ایش این نیست که احمق بشیم و شما رو ناجی خودمون بدونیم.وقتش که برسه شما رو هم مثل موسوی و کروبی بیخیال میشیم.
    راستی سال 58 که آزادی میخواستید چرا وقتی گفتند فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، همه رجال سیاسی ساکت شدند.چرا هیچ اعتراضی نشد.ما درسمون رو از تاریخ گرفتیم و میدنیم که دیگه نباید عکس کسی رو توی ماه دید.

     
  96. سلام آقاي نوري زاد عزيز
    بنده نيز در تائيد سخن شما مي خواهم بگويم :
    وقتي ثمره انقلاب را در راه اندازي جنگ عراق و فروش گسترده تسليحات نظامي توسط قدرت هاي جهاني بطور مستقيم به كشور عراق و غيرمستقيم به ايران و سود مالي ناشي از آن ، وقتي تشديد سياست هاي غيرانساني و جنگ طلبانه اسرائيل را به بهانه ي خطر ايران و بنيادگرايي اسلامي ، وقتي قدرت گرفتن و جنايات وهابيون و سلفي هارا به بهانه ي مقابله با خطري كه از سوي جهان تشيع به سركردگي حكومت ديني ايران ، اسلام را تهديد ميكند مي نگريم ، وقتي صدور گاز ايران را به تركيه و سوريه و … با قيمت هايي به مراتب كمتر از ارزش واقعي آنان به دلايل مختلف شاهديم ، وقتي بذل و بخشش هاي آنچناني را به حزب الله و حماس و … به بهانه ي مبارزه با اسرائيل مي بينيم، وقتي ورود وحشتناك و نامحدود كالاهاي بنجل،بي خاصيت و حتي گاهي خطرناك چيني را نظاره ميكنيم، وقتي دوشيدن ايران توسط روسيه را به بهانه ي كمك هسته اي و حمايت سياسي مينگريم، وقتي فروش تسليحات نظامي غرب را به كشور هاي عرب منطقه به بهانه ي خطر حكومت ايران مي بينيم، وقتي درآمد هاي نفتي كشورهاي صاحب نفت بويژه منطقه را به خاطر تحريم هاي موجود شاهديم، وقتي استفاده حداكثري كشورهاي همسايه را از ذخاير مشترك نفت و گاز را در حالي كه دستمان از بهره برداري از آنها به خاطر تحريم هاي ناشي از اين بي خردي ها كوتاه است مي نگريم، وقتي كه پيشرفت هاي اقتصادي كشورهاي همسايه و منطقه را بواسطه ي سوء ميريت و محدوديت هاي تحميل كرده به دست خودمان ميبينيم، و آن هنگام كه غرق شدن كشورمان در ظلم ، جهل ، فقر ، فساد ، فحشا ، رشوه ، تهمت ، افترا و بي قانوني نگريسته و به چهره مادران فرزند از دست داده ، پدران تنگدست خجالت زده از زن و فرزند ، جوانان بيكار و افسرده اي كه براي فراموشي آرزو هاي دست نيافتني پناهگاهي جز مواد مخدر نمي يابند مي نگريم ، خون مي گرييم و افسوس عمر بربادرفته را مي خوريم . براستي اين است سرنوشت كشور و مردمي كه از حيث داشتن منابع نفت ، گاز ، معادن طبيعي ، جاذبه هاي توريستي ، پيشينه و تاريخ و هوش و ذكاوت بي شك در دنيا سرآمدند . چقدر بي لياقتي و بي كفايتي براي رساندن كشور و مردمي با اين سرمايه ها به اين نقطه لازم است . دستاورد هاي انقلاب در اين سي وچهار سال براي ايران و مردم نگون بختش چه بوده و براي سايرين چه بوده ، آيا نبايد به ماهيت اين انقلاب و فراتر از آن به ماهيت حكومت آن به ديده ي ترديد نگريست . بنشينيم و منصفانه قضاوت كنيم .

     
  97. khoda aghlet bede ke kheili nafahmi

     
  98. شما کامنت مرا گروگان گرفته اید و مدعی هستید که “توهین کرده ام؟!”, اين ادعاي شماست آقاي نوريزاد! جنابعالی از اشاعه آگاهي به شدت نگرانيد!
    شما دوست داريد, به گونه ايي کامنت ها نوشته شود که نه سيخ بسوزد, نه کباب! من نوشته ام که “شيخ و شاه پساب هاي متعفن تاريخند” و يا آنکه “ملي مذهبي ها و ليبرال ها و سلطنت طلبان کوشنده هاي همان سناريوي کنفرانس گوادالوپ براي انحراف و به فاجعه کشاندن انقلاب آتي ايران هستند” و جملاتي از اين دست!
    در کامنت هاي مندرج در ذيل اين مقاله شما, الفاظ رکيک زيادي به کار برده شده است, در حاليکه من به زعم شما اگر “توهيني؟!” کرده ام, الفاظ سياسي است! آزادی به مفهوم آزادي هاي بي قيد و شرط سياسی است و بس! بهتر است ادا و ااصول ها را کنار نهيد!
    امپرياليسم در کنفرانس گوادالوپ با استفاده از شرايط گورستان آريامهری که جهل و ناداني را در توده مردم انباشت نموده بود, زمينه ساز رژيم به غايت ارتجاعي و از قبر برخاسته شيوخ اسلامي گرديد! به همين منظور نيز بسياري از عوامل حکومت اسلامی که سي و چهار سال به غارت مردم ايران مشغول بوده اند و انباشتي از سرمايه های بادآورده را تلمبار کرده اند و از اينکه حکومت اسلامی در پرتگاه قيام مردمی و سقوط حتمی قرار گرفته است, لذا مومنان اصولگرا اینبار دست ياری به سوي امپرياليسم و ملی مذهبی های خارج نشين و نيز بقايای نظام منحط سلطنتی دراز کرده اند و چشم اميد به آلترناتيو سازان امپرياليستی از قماش “شورای ملی؟!” و امثالهم بسته اند, تا به هر طريقي بتوانند, سرمايه هاي بي حسابي را که از غارت توده هاي زحمتکش به چنگ آورده اند, محافظت نمايند! به هر حال “دل به دل راه داره”! چرا که ملي مذهبي ها و سلطنت طلبان و ليبرال ها مشترکا مروج نطامي سرمايه داري و به غايت استثمارگر و غارتگرند!
    بي دليل نيست که نوريزاد نرد عشق با گورستان آريامهري ميبندد و به انقلاب شکوهمند سال 57 که توده ايي ترين و مردمي ترين انقلاب جهاني بود, لعنت ميفرستد! نوريزاد نميگويد که انقلاب مردمي سال 57 چگونه با مداخله گري بربريت امپرياليستي با مامایی گوادالوپ, عفريته ايي به نام حکومت اسلامي با چهره خميني دجال به دنيا آورد, چرا که نوريزاد از “روزهاي طلايي امام” دفاع ميکند و با رياکاري تمام تقصيرها را به گردن خامنه ايي ميآندازد؟؟!! نه خير آقاي نوريزاد, “دوران طلايي امام ” که اينقدر به آن مينازيد, حتي سياهترين دوران در تمام عمر حکومت اسلامي بوده است!
    نوريزاد به نمايندگي از “طيف ناراضيان حکومتي اصولگرا؟!” که داراي سرمايه هاي بادآورده کلان ميباشند و به شدت از آينده هراسانند و از اينکه دار و دسته خامنه ايي روز به روز از “حکومت کردن” ناتوانتر ميشوند و لذا سرمايه های انبوهشان درخطرند, به آلترناتيو سازان خارج نشين و به ويژه شوراي ملي چي ها با زعامت رضا نيم پهلوي چشمک ميزنند! اين هراس را در جماعت مومن ديگري از قماش برادران عسکراولادي با انباشتي از سرمايه خونين و بادآورده نيز ميبينيم! ميبينيم که چگونه برادران عسکراولادي “خدا ترس” ميشوند و به سبب “لب گور بودن؟!” حقيقت گو و منصف ميگردند! به هر حال “الکاسب حبیب الله”! مارکس ميگويد, از تمام مسامات سرمايه چرک و خون و کثافات بيرون ميزند! بي دليل نيست که “مال و دين” همزاد همند!
    آقاي نوريزاد بهتر است اين سخن حزب کمونيست کارگري را آويزه گوش خود قرار دهيد که ميگويد, “حزب کمونيست کارگري با گردان هاي طبقه کارگر ايران از تثبيت هر رژيم سرمايه داري در انقلاب آتي ممانعت مينمايد”!
    آقاي نوريزاد به نظر ميآيد که نه تنها جنابعال بلکه دوستان ملی مذهبی و لیبرال و سلطنت طلبتان از اين جمله موخر من که در کامنت قبلي ذکر نموده ام حسابي آتش گرفته ايد! اينکه نوشته ايد, “توهين کرده ايد!!!؟؟؟”, فقط بهانه است!
    لذا بدون سانسور و گروگانگیری, آنگونه که ادعا میکنید, با شعبون بی مخ های رژیم تفاوت دارید, لطفا کامنت قبلی ام را درج نماييد!

    ————————

    سلام دوست گرامی
    من بی آنکه به نوشته ی اخیرشما دست بزنم آن را منتشرکردم. اما ایکاش همین محتوا را با آرامش ادبی می نگاشتید. آرامش ادبی که می گویم نه این که توفان را ببینید وسرخم کنید. بل منظورم نقد درمحتواست ونه درلفظ. نقدی که درلفظ متوقف باشد ومحتوای خود را درالفاظ محدود کند توفانی است که برخود می وزد. وحال آنکه شما می خواهید توفان محتوایی نوشته ی خود را به فهم مخاطب تان بوزانید.

    با احترام.

     
  99. سلام استادگرامی

    این دوران طلایی که میگن کی بود وچگونه بود؟

    —————————–

    سلام دوست خوب من
    دوران طلایی، عصرجولان عقل وعقلانیت است. پس هرکجا به جولان عقل برخوردید آن را طلایی بدانید وگرنه : نه!

     
  100. سلام با درود بر دکتر نوری‏زاد و تمامی آزادی‏خواهان
    با دیدگاه دکتر کاملا موافقم.
    امروز در مدرسه ما که نزدیک به 600 دانش آموز دارد کمتر از تعداد انگشتان دست نماز خوان دارد در حالی که همین مدرسه قبل از انقلاب نماز خوانش بیشتر بوده!
    و موافق نظام دریغ از یک نفر!!!
    این از نتایج سحر است.

     
  101. جناب آقای نوریزاد
    بیش از یک سال است که به طور مداوم حرفها، نوشته ها و تولیدات بصری و صوتی شما را رصد ویا به قول شما و دوستانتان “ت-میم”!. می کنم. رصد حرکت شما در این مدت من را به این نتیجه رسانده که کار شما، سخن شما، “خودسوزی ایدئولژیک شما” جزئی از یک برنامه اطلاعتی است! برنامه ای که یحتمل حاصل اتاق فکری در معاونت امنیت-اداره کل امنیت واجا است. راستی این روزها معاونت امنیت را چه مینامید؟ معاونت 03؟ 04؟ 13؟ نمیدانم. اتاق فکری تشکیل شده و به این نتیجه رسیده اند که جریانی بسازیم که در آن جوانان را مجاب کنیم که “آقا! چرا خشونت؟ چرا اقدام مسلحانه علیه نظام؟ این همان است که مجموعه نظام میخواهد” و به مغزهای خالی از ایدئولوژی ما جوانان، شعار “گسترش آگاهی ” را تزریق کنید! در این راه از ایجاد ابهام، تزریق اطلاعات سوخته و انحرافی و ایجاد تضاد به غایت بهره برده اید. تضادی که جوهر دیالکتیک است. و شما از همین منطق برای نهادینه کردن شعار “گسترش آگاهی” به جای “اقدام عملی و نا فرمانی مدنی”، هنرمندانه استفاده میکنید. در روزگاری که وبسایت تابناک به راحتی توسط تیم سایبری سپاه هک میشود، برای من عجیب است که سایت شما بی عیب و کاست در راه خدمت به آرمان اتاق فکر کذایی عمل میکند! وب سایتی با طراحی حرفه ای که بی شک حاصل دسترنج جمعی است! شما گفتید مصونیت شما به دلیل چهره مشهور جنابتان است. اما آیا تیم گرداننده سایت طبق همین قاعده، آزاد و دست نیافتنی هستند؟ شما به وعده خود عمل کردید و خود را آتش زدید! یک خود سوزی به موقع و ایدئولوژیک برای ذوب حداکثری!! من را ببخشید اگر حرفهایم طعم تئوری توطئه میدهد! سالها در فضایی تنفس کرده ام که همه چیزش عملا توطئه بوده است!!!!
    پ.ن: من سیاسی نیستم، از سیاست بیزارم، در سیاست “باید” خندید، آنجا که “باید” گریست … جوانی هستم 28 ساله با مدرک فوق لیسانسی در جیب! با این عهد: که یا مرگ یا جلای وطن. یا حق

     
  102. آقای محمد نوری زاد اجازه دهید من یک بند به فرمایشات شما اضافه کنم .

    هموطن . ما مردم عادی نمی توانیم از همه حقایق سر در بیاوریم برای اینکه اکثر منابع خبری در دست غیر خودی هاست .

    من یک زندانی سیاسی بوده ام که پس از سالها متوجه شده ام که زندان من فریب بوده است ومن توسط تشکیلاتی که دولت های بیگانه در ایران دارند شکار شده بودم .
    شرح کوتاه ماجرا . من توسط تشکیلاتی که دولت های بیگانه در ایران دارند جذب سازمان چریک های فدائی خلق شدم و مدتی به من درسهایی از مارکسیست داده شد و بعد خود این تشکیلات مرا دستگیر کردند و به جمهوری اسلامی تحویل دادند جمهوری اسلامی به من به اتهام هواداری از (مخالفین )جمهوری اسلامی سه سال حکم داد . یعنی هدف اصلی این تشکیلات ساختن این کلمه بوده است (مخالفین ) به باور من صد ها نفر از زندانیان سیاسی دهه اول انقلاب که در نظام جمهوری اسلامی اعدام شدند مثل من شکار شدند . من نمی دانم که جمهوری اسلامی از این پروژه چه سودی برده است . ولی اگر انقلاب نمی شد همه آنها امروز زنده بودند. اگر می خواهید بیشر بدانید .
    https://www.facebook.com/houshang.nasr?ref=tn_tnmn
    آقای نوری زاد من از شما خواهش می کنم اگر برای رهبر انقلاب نامه می نویسی از او بخواه که در مورد اعدام های سال 60 تحقیق کنند . من از شما خواهش می کنم اگر با رسانه ها مصاحبه می کنید از شکار شدن افراد توسط سرویس های اطلاعاتی حرف بزنید تا هموطنان ما بدام دشمنان ایران نیفتند . متشکرم

     
  103. آقای نوریزاد شما انقلاب کردید ولی ما سوختیم.فقط من یه سوال ازتون دارم که خیلی مایلم جواب بگیرم.شما در رادیو امریکا گفتید که سال 88 که دیدید روحانیون ادم کشتند ازشون رو برگردوندین و متوجه اشتباهی شدید که میگید 30سال حمایت از اونها بوده.سوال من اینه شما قتل عام سال 67 رو ندیدید؟شما زدن زنها در خیابون به خاطر اجباری کردن حجاب رو ندیدید؟شما از قتلهای پشت بام مدرسه علوی خبر نداشتید؟شما از قتلهای زنجیره ای مطلع نبودید؟
    با تمام این اوصاف باز هم از اینکه فهمیدین اشتباه کردید و به سمت نسل سوخته من برگشتید خوشحالم.

     
  104. سلام، اگر انقلاب نمیکردیم مردم ایران تا قیامت میگفتند اگر انقلاب میکردیم چه میشد و بهشتی خیالی از آزادی و استقلال را تصور میکردند…این انقلاب با همه هزینه هاش چشم مردم را به روی خیلی چیزها باز کرد…دیگه شاید به سادگی گول نخوریم…

     
  105. قابل توجه سلطنت طلبان و ملی مذهبی ها این //// تاریخ!
    —————————-

    دوست گرامی
    مطلب شما بخاطرناسزاهای مکرر حذف شد. ایکاش همان مفهوم مدنی خود را بی آنکه ناسزا بگویید می نوشتید ومرا مجبور به حذف آن نمی کردید
    با احترام

     
  106. راستی آقای نوریزاد عزیز یادم رفت بگویم متاسفانه اطلاعات شما در مورد اقتصاد واصولاً مدل اقتصاد زمان رژیم گذشته ونیز مدلهای اقتصادی جهان بسار محدود است (جسارت نباشد) رشته تحصیلی اینجانب اقتصاد است . لذا پیشنهاد میکنم بطور جدی در این مورد به مطالعه وتحقیق بپردازید وچنانچه کتاب ارزشمند مقایسه بین دو اقتصاد ایران وکره جنوبی را در زمان گذشته وحال که توسط یک استاد فرهیخته دانشگاه بنام استاد باطنی درسال 63یا64 منتشر شد حتماً پیدا وطالعه نمایید ودر آن کتاب ملاحظه خواهید فرمود که استراتژی اقتصادی ریم گذشته متاسفانه جایگزینی واردات بود که این مدل باپیروزی انقلاب هم ادامه یافت واین امر باعٍث شد بعنوان مثال صنعت خود روسازی ایران که 10 سال زودتر از کره جنوبی آغاز بکارکرد صرفاً پیکان تولید کند که آن هم اگریادتان باشد پیکان مدل47 به مراتب بهتر از پیکان56و57بود در حالیکه کره جنوبی با انتخاب استراتژی توسعه صادرات توانست علیرغم 10 سال دیرترشروع نمودن به تولید خودرو تاهمان سال57ما یا74میلادی کمپانی بزرگ هیوندای را تاسیس وتا همان سال دههاهزار خودرو به آمریکا صادرنماید-وصدها موضوع دیگر از این دست که حتماً با مطالعه این کتاب ویا کتابهایی ازاین دست پی خواهیدبرد واین راهم اضافه کنم که نویسنده این کتاب اصلاً از موضع سیاسی وانقلابی آن زمان به این مطلب نپرداخته بلکه کاملاً علمی وبه دور ازاغزاض سیاسی است واصلاً شاید این کتاب ممنوع الانتشار هم شده باشد(شاید)! درهرصورت بازهم تاکید میکنم مخالفت با روشها ورفتار رژیم فعلی دلیلی بر صحنت وتمجید حکومت دیکتاتور گذشته نباید باشد بلکه میتوان وبایستی نقادانه ومحققانه با این موضوعات برخورد نمود وفراموش نشود که اتفاقاً با مطالعه این کتاب متوجه میشوید که حکومت ما پس از انقلاب هم علیرغم این همه هوچی گری وشعار عملاً همان استراتژی جایگزینی واردات رژیم شاه را که بااستنادات علمی ثابت شده این استراتژی رانت پرور ورشوه پرور وپارتی بازی وفسادآفرین است وباجلوگیری ازشکل گیری رقابت منجر بهپسرفت ثولید واقتصاد خواهد شد را ادامه داد. درپایان امیدوارم همکاران آقای نوریزاد در سایت ،حتماً این مطالب را به نظر ایشان برسانند. با تشکر واحترام

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    نوشته ی من صرفا یک نقد فرایندی به اسم انقلاب است. که یعنی: آهای کسانی که مرتب دم ازنظام می زنید، ما باید حداقل درجایی می ایستادیم که این سیزده بند می گوید. حداقل. واگر دراینجا نیستیم مقصریم. همین. ازکجای نوشته ی من تطهیررژیم گذشته را برداشت فرموده اید؟

    .

    .

     
  107. آقای نوریزاد عزیز شما را به خواندن این نقد زیبا بر روی نامه شما ارجاع می دهم و امیدوارم به زودی پاسخ همراهی و یا عدم همراهی شمارا با منویات این نقد شاهد باشیم.
    http://enghelabe-eslami.com/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/20086——–qq——-.html
    در پناه خداوند همیشه زنده

     
  108. سلام نوریزاد عزیز
    مقاله روانشناختی بسیار جالبی برای پیش بینی اتفاقات چند ماه آینده خواندم اگر نخوانده اید بخوانید و اگر میتوانید
    آنرا در سایت خود قرار دهید
    http://news.gooya.com/politics/archives/2013/01/154485.php

     
  109. سلام- جناب نوریزاد- سخت است باور این نکته از شما که روشنفکر هستید بگویید اگر انقلاب نمیشد حالا ما به قله رفیع علم وپیشرفت و… رسیده بودیم -حاشا وکلا- آخر برادر عزیز مگر فراموش کرده ای که 90درصد آزاد اندیشان وروشنفکران ونویسندگان مخالف دیکتاتوری واستبداد شاه بودند.واصولاً این نکته ی پذیرفته شده که ما دیگردیکتاتور مصلح نمیتوانیم داشته باشیم راقبول نداری -چرا که سرنوشت محتوم دیکتاتوری وقدرت مطلقه چه شاه باشد چه روحانی وچه… اضمحلال است مگر شما واین جوانانی که بدون اطلاع از دوران دیکتاتوری مطلقه شاه که آن بلاها را بر سر اصلاحگران ملی گرا مانند مصدق وجبهه ملی

     
  110. تفاوت میان شاه و خمینی و خامنه ای را توجه کنید به انقلاب پی می برید./// به خودم می گویم سلطنت طلب ها احمقند و ابلهند اما بعد از خودم می پسرم انها حداقل احمقانه دنبال یکسری ادم باشعور و باسواد هستند. این تفاوت بزرگی است. حال شما از انقلاب بگویید. مشکل ما انقلاب ۵۷ نیست. مشکل نپذیرفتن در رفتن حکومت اکنون ایران است که حاصل انقلاب ۵۷ است. میدانید رفتن حکومت اکنون یعنی چه؟ یعنی خمینی نه. رهبر نه. پاسدارا ن نه و و نه/ ایا در ایران کمونیستهای دو اتشه میایند؟ نه. ایا دیگر چه فرم از دیکتاتوری در ایران میاید. من به شما می گویم هیچ فرمی. مشکل ما همین ها هستند که سر کارند. کل سیستم انهم. نه رهبر و رفسنجانی و خاتمی. بلکه همه ی معتقدان کم و بیش به این نظام. بعد حکومت شاه خیلی ها به حکومت اسلامی هشدار داده بودند. اما الان به چه هشدار می دهیم؟ به هیچ چیز. ما فقط در باتلاق معتقدان به این حکومت هستیم که هرروز بیشترفرو می رود. مشکل ما دیکتاتوری فردا و بعدی نیست بلکه بدترین نوع حکومت ممکن است و ان حکومت ایدلوگیک است. حکومتی که از نظر فرهنگی و سیاسی مجری یک ایدو لوگیک است و میدانید اینها خود نمی روند. کسی که می خواهد ایدلوگیش را جهانی کند دو دستی مبدا جهانی کردنش را چسبیده است. شما به انقلاب ۵۷ ای کاش نگویید انقلاب ۵۷ همه ادمهای این حکومت هستند. همه و اینها مال امروزند نه دیروز.

     
  111. جناب نوري عزيز بايد انقلاب ميكردم تا اسلام در ايران آزمايش تاريخي خودش رو پس بده و دوران رنسانس خودش را بگذرونه چون اسلام در ايران هيچ وقت مستقيم در قدرت نبود بلكه در كنار قدرت بود زمان انقلاب من يك جوان ٢٣ ساله بودم و احمقانه فكر ميكردم يك روحاني هيچوقت به مردم خيانت نمي كنه زهي خيال خام به هرحال اين اتفاق بايد مي افتاد ، ٣٠ يا ٤٠ سال براي عمر انسان شايد زياد باشه ولي براي عمر يك كشور زياد نيست در ايران براي هميشه مذهب به صورتي كه در چند صدهه اخير وجود داشت برچيده ميشه و مذهب مثل كشورهاي اروپاي شخصي ميشه نه يك امر براي دخالت در سياست و اقتصاد ، به اميد آن روز و درود بر شما

     
  112. آقای نوریزاد ، شما بدهکار ید :
    آقای نوریزاد باوجود تمام نامه هائی که به رهبری نوشتید ، باوجود این مقاله ای که نوشته اید ، اما شما وهمه امثال شماها به من وهمه افراد وایرانیان نسلهای بعدی بدهکارید , دوست ندیده من ، تو حتی به هم نسلان خودت ، حتی اونائی که برای آرمانهائی پوچ وبی معنا جان فداکردند بدهکارید ، و نوشتن این نامه ها هیچ ازبارمسئولیت شما کم نمیکنه ، شما هم مثل شریعتی ، جلال آل احمد ، فردید و همه آنهائی که مغزوخمیرمایه کلامشان فرمان ومجوزکشتار بود، نه دربرابر این مردم ، نه دربرابرانقلابتون ، نه دربرابر هم نسلانتان ، بلکه دربرابرتاریخ این کشور و همه نسلهای پس ازخودتان مسئولید ، اما جرم بزرگ شما این نیست که آدم کشتید ، که کشتید ، جرم شمااین نیست که ایران رانابودکردید ، که کردید ، جرم شما این نیست که دست حرام تاراج بر ثروت این ملت بازکردید ، که کردید . بلکه جرم بزرگ ونابخشودنی شما این بود که دروغ گفتید ، چرا که دروغ شما راه رابرای همه سیئات دیگرگشود ، شما بادروغ ایدئولوژی ساختید ، بادروغ انقلاب کردید ، با دروغ به حکومت رسیدید ، وبادروغ تا به امروز حکومت کرده اید ، وامروزشما ایران رابادروغ درمسیر بزرگترین و سهمگین ترین طوفان بنیان کن تاریخش قرارداده اید ، اکنون خودشما خودقاضی میدان ، باسیاه کردن ورقهای گرانبهای امروزی درکشوری که دلار 4000 تومان است به اسم نامه ، به مقام عضما چیزی ازمسئولیت خودتان کم میشود؟
    آقای نوریزاد ، اگرجوانان این نسل به یادندارند ، من گردن شکسته که به یاددارم درتمام 8 سال جنگ ایران باعراق ، ماشین تبلیغات رژیم شما ، ازتنها چیزی که حرف نزد وطن بود ، دغدغه شما و همه همراهان و همفکرانتان اسلام بود،گذرازکربلا بود برای رسیدن به قدس ، آقای نوریزاد ، چرا اینهارا به نسل جدید نمیگوئید ، چرا نمیگوئید که درهمان جبهه هااگه کسی از وطن صحبت میکرد یا ریشش رو میتراشید ، به بدترین وضع تحقیرو توهین میشد ، راستی این رو هم بگید که تنها بعد ازحمله 67/04/20 عراق و متلاشی شدن جبهه ایران بود که به یکباره تمام دستگاه تبلیغات شما به یادوطن افتاد و برای یکی دو هفته یادش افتاد که این کشور حماسه سرائی چون فردوسی دارد ، دراین یکی دوهفته به یادتان افتاد که دریغ است ایران ویران شود ، وبارها وبارها این بیت رادر بلندگوهای تبلیغاتی حکومتتان خواندید ، و چه غیور بودند عشایرکرمانشاه که با شنیدن ندای پیرطوس طی 48 ساعت 300000 نفر مسلح دراختیارشما گذاشتند و به کمک آنها مجاهدین را تارومار کردید ، و افتخارش را به حساب سپاه گذاشتید ، آقای نوریزاد هرگز به مخیله شما خطورکرده که اینها رابرای نسلهای بعد بگوئید ؟ دروغ را کفاره ای نیست جزراست گوئی . درپایان اجازه دهید به همه آنچه میگوئید بادیده شک بنگرم ، چراکه باورش برایم سخت است که کسی بیش از 50 سال با دروغی بزرگ شود و به یکباره ، با یک آشوب سال 88 دیده حقیقت بینش باز شود ، راست چرا این دیده حقیقت بین چرا18 تیرماه 76 بازنشد ، نکنه چون اون موقع آقای خاتمی ، پرده دروغ برسراسرمملکت کشیده بود ؟ نمیدانم ، فقط تواین موندم که چراستاربهشتی وبلاگی گمنام مینویسد و کشته میشود ، شما بیش از دهها نامه مینویسید و درهمه مطبوعات و رسانه های فارسی زبان منتشرمیشود ، و هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد؟ به نظرم ما مردم ، اهریمن شناسیمان خوب شده ، فقط مشکلمان این است که فریدون زمانمان را نمیشناسیم ، شما بامن موافق نیستید جناب نوریزاد ؟
    سامان صفا
    آبادان 10/11/91

     
  113. آقای نوریزاد عزیز : خودم وقتی دوم راهنمایی بودم (سال 66) به جبهه رفتم . وهزاران فعالیت مذهبی و … اما امروز دیگر نمیشود تحمل کرد و این کارها را دید . شک و دو دلی عذابم میدهد . شاید از بعضی دوستان که نسبت به نوشته های شما عکس العمل بدی دارند ناراحت شوید اما من شما را درک میکنم که چه عذابی با دانسته هایی که دارید می کشید . “اندکی صبر سحر نزدی ک است “

     
  114. سلام
    بهتر بود تیتر مقاله میشد اگر انقلاب اسلامی نمی کردیم چه می شد! و بهتر است یک مقاله بنویسیم الان که درین باتلاق هستیم و کشور رو به نابودی است اگر انقلاب نمی کنیم چه میشود. من به شما می گویم چه میشود. تا قردا برای رهبر نامه بنویسید. گیریم فردا ایشان //// فردا یکی شبیهش می اید سوار /// می شود. شاه دیکتاتور ایران گفته بود می خواد سیستم پادشاهی مشروطه شود. مردم را قتل عام نکرد گفتند فرار کرد. انیکی دیگر امد گفت سیستم دمکراتیک در ایران باشد او هم فرار شد و اقای خمینی و دوستانش سوار /// شدند و پایین نیامدند و نمی ایند می دانید چرا چون امکان ندارد اینها از خر پایین بیایند. حال شما بنویسید اگر انقلاب نمی شد چه میشد من میگویم اگر در ایران انقلاب نشود چه میشود؟ پاسخ خیلی ساده است ما با همان انقلاب اسلامی ادامه میدهیم و به قهقراه می رویم و یکسری درین میان مقاله می نویسند و امید های متوهمانه می دهند. موفق باشید

     
  115. سلام آقای نوریزاد
    حرف های شمارا درک می کنم قبل از انقلاب 15 ساله بودم و در مسجد و مدرسه نماز جماعت می خواندم حالا همه چیز را به کنار گذاشتم و به آن شعاری که برروی دیوار مدرسه نوشته بودند حالا باور دارم” اگر شاه به بهشت برود ما به آن بهشت نمی رویم”. بله نمی خواهم به بهشت بروم و آقایان را ببینم
    آینده ایران بسیار بدتر از یک انقلاب دیگر است:
    1- مردمی بدون آرمان مشترک برای پیشرفت
    2- مهاجرت نخبگان و در نتیجه از دست داد خرد جمعی
    3- افزایش جمعیت بخش کم سواد و ستیزه جو وعادت به پول بدون کار
    4- افزایش متعصبان سنی مذهب فقیروکینه توز به دلیل ثروت اندوزی شیعیان و مهاجرت آنها
    5- جنگ مذهبی شیعه و سنی افراطی در کشور و شاید تجزیه
    فکر می کنم این آخرعمر مذهب شیعه جعفری درایران باشد و دوباره آقایان به لبنان و عراق بازگشت کنند یک کلام ما در 50 سال دیگر شاید با جمعیت 40 تا 50 میلیونی داریم که همانند افغانستان 30 سال قبل ،در کشمش محلی زندگی خواهند کرد. چون دیگر نخبه ای برای هدایت جامعه وجود نخواهد داشت. به خاطر مردم و کشورم امیدوارم که اشتباه پیش بیینی کرده باشم

     
  116. جنبش شکست نخوردگان

    آقای نوریزاد، بعد از 30 سال انقلاب سواری و خون مردم را توی شیشه کردن، حالا که خطر یک انقلاب دیگر نزدیک است تا تمام رژیم و شما را به تاریخ بسپارد، یادتان افتاده که انقلاب نمی کردیم بهتر بود. شما که انقلابی نکردید. //// را اگر بی بی سی توی بوق نمی کرد و توی کنفرانس گوادالوپ تصویب نمی کردند که برای ////. الان هم شما مثل بقیه بچه اخوندها متوجه شده اید که رژیم جمهوری اسلامی بزودی بر اثر یک انقلاب سرنگون خواهد شد، با حقه بازی در مذمت انقلاب می نویسید. چطور شد انموقعی که مشغول چریدن در دستگاه حکومت و سرکوب مردم بودید، این افکار به شما رسوخ نکرد وجالا که رژیم با بزرگترین بحران سیاسی اقتصادی روبرو شده و خطر سرنگونی را هر لحظه نزدیگتر می بیند، یادتان افتاده که انقلاب بد است. شما بجه اخوندها هزار و یک مکر و حیله کرده اید و می کنید تا این رژیم را از انقلاب مردم محفوظ نگه دارید. خاتمی امد، موسوی امد و کروبی امد، همگی امدید تا بقول موسوی رژیم را از خطر سرنگونی نجات دهید. این تلاش بیهوده شما نیز ثمر ی نخواهد داشت و رژیم جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد. بهتر است بجای این حقه بازیها، به فکر افشای مدارک نه حرف زدن های بیخود در مورد جنایتهای این رژیم شوید تا شاید بتوانید در دادگاههای بعد از انقلاب، تخفیفی برای خود بگیرید . حقه بازی را بس کنید. انقلاب مردم نزدکتر می شود. بفکر فردای خود باشید.

     
  117. جناب نوریزاد بیدارشدن حس حقیقت جویی اتان را تحسین میکنم. اگر همین طور پیش بروید از انکار خامنه ای و انقلاب و خمینی کم کم به انکار امام زمان و امامان دیگر و پیامبران و در آخر انکار خدا خواهید رسید. که اگر انقلاب نمیشد هیچگاه به آن نمیرسیدید.

     
  118. این شما نبودید که انقلاب کردید این مردم شهرها و روستاها بودند که انقلاب کردند آقای نوری زاد
    شما که برای شکمتان، میزتان و… شعار می دادید، امروز برای شکمتان با انقلاب مخالفت می کنید
    اما آنها که برای دینشان شعار می دادند، هنوز هم برای دینشان همان شعارها را می دهند.
    اون طرف دنیا نشستی و از طرف هفتاد میلیون ایرانی تعیین تکلیف میکنی!

     
  119. مرده شورت را با انقلابت و //// ببرد که زندگی ملتی را تباه نمودید. دروغگوی بدبخت آن زمان ایرانی حرمت و احترام داشت نه امروز که هر عرب لاتی به دختران ما تجاوز می کند. البته برای امثال تو که مزدور هستید و نان حرام و خونین مزدوری می خورید چیزی به نام شرافت وجود ندارد.
    امروز روز انقلاب است برای رهایی از این نکبت 57.

     
  120. ممنونم از این همه بزرگواریتان ولی به نظر شما پس چکار باید کرد؟؟

     
  121. تو به من خیلی بدهکاری نوری زاد
    خیلی بیشتر از این چند خطی که به درست یا غلط، اینجا سرهم کردی
    فی الواقع بیش از 80 درصد جمعیت امروز ایران که در انقلاب 57، قطعاً و یقیناً کوچکترین نقشی ایفا نکردند (چراکه اصولاً سن و سالشان قد نمیداده !) از امثال شما هزار هزار طلب کارند
    بنابراین به عنوان یک بدهکار اکنون و در این لحظه با تو سخن می گویم و از تو می پرسم:
        
    متن ضعیفی رو در این پست قلمی کردی اما فارغ از شدت و ضعف قلم، عارضم که اساساً کاشکی رو 34 سال پیش کاشتن و سبز نشد که هیچ بل بوستانی رو هم بدل بر برهوت کرد
    حالا چاره چیست ؟
    چرا گامی یا قدمی در راستای علاج این جزام منحوس برنمی داری ؟
    اگر قصد خودفریبی نداری در پس شعارهای سانتیمانتالی نظیر “اشاعه آگاهی” و این قبیل خزئبلات سنگر نگیر که امثال من گوشمان از این مهملات لبریزه
    خودت هم خوب میدونی که در هیچ کشوری در هیچ نقطه از جهان که مزین به نظام دموکراتیک است، یکایک شهروندان “دموکرات” نیستند و نخواهند بود بلکه صرفاً آگاهی و اعتقاد درصد مشخصی از یک ملت به سازوکار “دموکراسی” شرط لازم برای پایداری چنین نظامیست و تو نیک میدانی که اون “درصد مشخص” کذایی مدتهای مدیدیست که در مملکت ما محقق شده و تنها یک سد و مانع تا تحقق نظام مطلوب باقیست که با توصل به سرنیزه و سرب داغ، مانع از رسیدن به کمال مطلوب بوده و هست و خواهد بود
    در تمام طول تاریخ بشری، در هم شکستن این سد تنها از یکی از راه های دوگانه رفرم (اصلاحات) یا روولشن (انقلاب قهرآمیز) محقق شده
    اگر قصد سخن پراکنی از فکاهی اصلاحات رو داری که خواجه شیراز هم بر بن بست بی خللش آگاه است
    پس تنها و تنها و تنها گزینه روی میز ما “انقلاب” خواهد بود (پدیده خجسته ای (صد البت بنابر فراخور زمان و مکان) که متاسفانه شاهد تلاش مذبوحانه ای برای مضموم خواندن آن در مقدمه متن پست حاضر بودیم)
    شما و امثال شما به عنوان مسببین و عاملین بنیادین اوضاع نکبت بار امروز “موظف” هستید به عنوان پیش قراول، در صف نخست این قهر انقلابی بایستید
    اما برسیم به سوال اصلی که در مقدمه این دیدگاه به عنوان یک بدهکار، قصد پرسیدنش را داشتم:
    کی اسلحه به دست میگیری؟
    اولین کلانتری، اولین پادگانی که عزم تسخیرش را خواهید نمود کدام است؟
    درب اولین اسلحه خانه را در کدامین روز به روی مردم به جان آمده خواهی گشود؟
    قطعاً امثال من، به طرفه العینی پس از آغاز قیام در روز موعود به شما ملحق خواهیم شد اما همان طور که پیش تر گفتم شما و هم پالگیهایتان “موظف” هستید پیش قراول زدودن گندی باشید که بر پیکر یک مملکت و نسلهای پی در پی سوخته آن زدید
    پی نوشت:
    لازم به ذکر است که پرسشهای من کاملا جدیست و ضمناً اختیار ارائه راه حل سوم (راهی به جز قهر انقلابی) به شرط موجودیت و معقولیت و البته عملی بودن را نیز برای شما قائلم

     
  122. یک جوان از نسل سوخته بعد انقلاب

    ایکاش انقلاب نکرده بودید؟؟؟!!!!!!ببخشید…. خیلی غلط کردید که انقلاب کردید که حالا ایکاش ایکاش نمایید آقای نوریزاد یهو بهوش آمدید؟تازه اینها را فهمیدید چطور آن موقع که سرتان در آخور انقلاب بود این ایکاشها را نمی کردید منافعتان به خطر افتاده ؟ یا می خواهید با ایکاشهایتان دل نسل مارا که از تولد تا این سن و سال جز بدبختی چیزی ندیدیم بسوزانید؟ ما که آن موقع نبودیم پس لطفا زبان در کام گیرید تا ما به همین چیزهایی که به ما میگویند از آن زمان بسنده کنیم و بگوییم نه. وضع بد تر از این بوده باز هم گلی به گوشه جمال جمهوری اسلامی لطفا رویای مارا تلخ نفرمایید . آقای نوریزاد شما یک آدم روانپریش هستید که هر دم به یک طرف متمایل می شوید حالا هم احتمالا انجمن پادشاهی دمتان را دیده اند مثل شما مثل همان خوارج زمان حضرت علی است (بلا تشبیح)که یک روز پشت علی نماز می خواندند و یک روز بر علیه علی شعار میدادند و یک روز شمشیر بر علی میکشیدند و یک روز دوباره به لشکر علی باز می گشتند و یکروز در صف دشمن بودند . لطفا بگذارید در غم خود بمانیم و نمک بر زخممان نپاشید .ما عادت کردیم چگونه با مشکلاتمان کنار بیاییم .

     
  123. شاید باورهایمان هنوز مورد قبول خودمان قرار نگرفته است که به این نسل های بعد از انقلاب خیانت کرده ایم

     
  124. بنده نه نماز میخوانم و نه روزه میگیریم.ادعای مسلمانی ندارم.ولی از خدا میخوام تو هر جامعه ای شر افرادی که به ظاهر متدینن و ادعای یه مذهبی واقعی رو دارن (البته بدون فکر)و در سایه این ادعا دهانشان را باز میکنند و به کسانی که عقیده مخالف دارن هتاکی میکنن انشالله کم کنه.به ولله خدایی هست,آخرتی هست .چرا باید ایمان و آخرتتان رو بفروشید.ای انسانهای متدین و مومن :دهانتان باید منزه باشه.اگر ادعای برتر بودن از امثال من رو دارید با دلیل و منطق و گفتار نیک بیان کنین(کاری که یه مومن میکنه).اگر غیر این باشه برادر و خواهرم نماز نخوان و روزه نگیر و …بخدا قسم که هر روز با این روش دلت سیاهتر میشه.باید بدانیم نظر هرکسی محترم و قابل فکر کردنه.مگر اینکه به هر فردی با هر دین و مسلکی ضرر جانی زده باشه(قاتل).دین اسلام رو خراب نکنید که آبروی اولیاء اسلام در میانه

     
  125. سلام
    بیانات شما نشان میدهد که در حال فکر کردن هستید.
    و از رفته ها درس میگیرید.
    نکاتی را برایتان مینویسم چون شما ارزش دارید.
    1 از سیاست زود جدا شوید چون عاقبتش را میبینید.
    تلاش کنید جوانان را با تمامی راه هایی روشن کنید که با تحریک احساسات و هیجانشان به دام می افتند و در جریانات سیاسی از بین میروند.
    بیان تجربیات و دادن فدرت پیش بینی بیشتر به آها برای در امان ماندن و پیشرفت کردن
    تا زمانیکه شما در یک جریان قرار دارید نمیتوانید انرا تغییر دهید چه برسد به توقف ان
    تمام سالهای گذشته جلوی تفکر گرفته شده و باید کمک کرد تا تفکر به حرکت بیفتد و این امری سخت مشکل است و باید بدانید تمام انقلابها و تغییرات دفعی بدنبال کثرت هستند و نه تدریج تغییرات درونی و بنیانی.
    اگر ایران بدنبال پول بیشتر و یا هر چیز بیشتری باشد که هست یعنی بدنبال کمیت است ولی انسان کیفیت میخواهد.
    شمارا به جوانی از دست رفته عده ی کثیری با ارزش در ایران در طول انقلاب به عناوین مختلف تا عمری باقی دارید به روشنگری انها برای دوری از خطر وقت بگذارید .
    پذیرش شکست پیروزی بزرگیس و تلاش برای جبران وظیفه ای سنگین.
    از رابطه با کسانی که عمرتان را تلف میکنند و کسانی که میخواهند برایتان دست بزنند دور شوید.
    نرود میخ آهنین در سنگ
    شیطان وقت شما را برای حرف زدن با حکام میگیرد .دورش کنید

     
  126. رضا زمردی : توهم مرا یادت نمیاد اگر این همه دزدی ، فساد ، فحشا وسی و چهار سال کلاشی از راس تا پایین تورا آگاه نکرده باید سرت را بگذاری زیر شنی تانک

     
  127. آقای نوریزاد
    شاید برای شما بد نباشد چند وقتی دوربین و قلم را کناری بگذارید و کمی به خودتان بیاندیشید. کمی بیاندیشید بدون قصد نوشتن و به خورد مردم دادن. شاید بار ارزشی نوشته هایتان بالاتر رود.
    این روزها حرف هایتان تکراریست. همه حرف های 10 سال پیش مخاطبانتان است. بد نیست متوجه جایگاه دقیقتان شوید. بد نیست متوجه این قضیه باشید که امروز کسی که هنوز برای انقلاب ارزشی قائل باشد مطالب شما را نمیخواند. بد نیست بدانید شما اگر تازه متوجه برخی قضایا شده اید خیلی ها سالهاست که میدانند و سکوت میکنند. شایسته تر است کمی سکوت کنید و عمیق تر به اوضاع بیاندیشید و به بیهودگی همه حرف هایتان پی ببرید. کسانی که هنوز در جهل باشند و این چیزها را ندانند اندکند. اکثرا یا میدانند و سکوت کرده اند که کاری از دستشان بر نمیآید، یا نانشان را میخوردند و …
    شما تازه از خواب بیدار شده این. هر توهمی که در ذهنتان شکل میگیرد اینجا مینویسید. طبیعتا بین مخاطبینتان اختلاف میافتد که نوریزاد از ابتدا مشکل داشت و بیش از حد سخن میگفت یا تاثیرات زندان و فشار زندان است.
    کمی جسارت داشته باشید، سعی کنید انقلاب را باور کنید. همه حوادثی که رخ داده را باور کنید. بیایید جای فقان شرایط را همان طور که هست باور کنید. بیایید به جای توهم محبت رهبری به راه حل های واقعی تر فکر کنید.
    بیایید جای این همه احساسات کمی منطقی به قضیه نگاه کنید.
    و اگر سوادش را ندارید به دنبال کسب سواد بروید و کمی سکوت کنید.

     
  128. آبتین ایرانی

    با سلام خدمت شما جناب نوریزاد

    گر چه با فحوای کلام شما موافقم ولی فقط یک سخن کوچک دارم و آن اینکه: گربه را هر قدر بیشتر تحت فشار و آزار قرار دهید بالاخره چنگ خواهد زد و سر و صورت شما را خراش خواهد داد.

    تمام فرمایشات شما صحیح است ولی از شما سئوالاتی دارم؟
    1- به نظر شما این //// جمهوری اسلامی که در سایه دین اسلام اینگونه جری و پرده در شده اند و تمام کارهای خود را تحت این اندیشه اسلامی توجیح میکنند که حضرت رسول بعد از بنی قریضه تمام اموال یهودیان را مصادره کرد و زن و بچه هایشان را به کنیزی و غنیمت گرفت و اجازه داد سربازان اسلام هر چه میخواهند بکنند، اینان نیز امروز هر چه دلشان خواست کردند؛ از قتل و غارت و کشتار و تجاوز در زندان و بیرون زندان (روح اله حسینیان) و نام آنرا گذاشتند حفظ نظام؟؟؟ گفتند که امروز صلح امام حسن اتفاق نخواهد افتاد و اگر اتفاقی بیافتد آن عاشوراست.

    خب حالا در سایه این دین به اصطلاح محمدی و آسمانی تکلیف این مردم بخت برگشته که به قول پائیلو کوئیلو در کتاب کیمیاگر :” به این چوپان گرگ سیرت”اعتماد کرده اند چیست؟

    آیا تا به حال کمی به این اندیشیده اید که آن دختر بیچاره و زیبا به نام ترانه موسوی در آن لحظات وحشتناک تجاوز و تعدی در زیر دستان این گرگ های کثیف چه حالی بر او رفته است؟ آیا میتوانید و میتوانیم حتی برای ثانیه ای خود را جای پدر و مادر آن بیچاره قرار دهید؟ آیا میدانید و میدانیم چه بر روزگار ایشان گذشته است؟ که تنها فرزندشان اینگونه زیر دست سربازان گمنام امام زمان لت و پار شده است؟ برای چه و برای که؟؟؟؟
    بر مادر ندا چه گذشته؟ سهراب اعرابی و هزاران مثال از این دست…
    نامه هایی که در دوران به اصطلاح طلایی امام به خانه این مردم بخت برگشته میرفت که :” دختر شما دیروز در زندان عروس شد، فردا بیایید جنازه اش را بگیرید”. گاهی به این جنایت وحشتناک می اندیشم و از فکر اینکه چه بر سر ایشان رفته است واقعا حالم بد میشود و باور کنید که روزها و شب ها این کابوس وحشتناک مرا آزار میدهد.
    اگر نبود مرحوم منتظری با آن شجاعت وصف ناشدنی چه بر سر این قسمت از تاریخ گمشده ما می آمد؟

    2- کیست که در پشت پرده مافیای مواد مخدر خوابیده است و از فواید میلیارد دلاری آن بهره میبرد تا جوانان و فرزندان پاک و بی آلایش این مرزوبوم را اینچنین در این افیون دچار کند و به مرگ رهنمون کند؟

    3-به نظر شما تقصیر دختران مدرسه شین آباد پیرانشر و سیران کوچولو چه بود که باید در آتش بی عرضگی حاکمان نالایق //// و نماز خوان و نماز جمعه رو و سینه زن و …. می سوخت. طوری که پدر و مادر این دختر حتی نتوانند بر چهره دختر سوخته شان برای آخرین وداع بوسه بزنند؟؟؟ وای خدای من…. ای وای … ای وای…

    4-نامه شما به امید کوکبی بیانگر تمامی مظالمی است که بر قشر فرهیخته و نخبه رفته است و چه انرژهایی که به خاطر بی عرضگی مسئولین علمی و فرهنگی فرسود!!!
    چه روزهایی که به خاطر دزدکی بودن عشق های جوانی هدر شد؟!!!

    دیگر نمیتوانم بنویسم یعنی اشک و حسرت امانم نمیدهد. و حالا سئوال آخر اینکه شما با چه تضمینی برای من و امثال من میگویید که این /// دیوان ////…. دست از کار خود خواهند کشید و رحمی به حال این مردم خواهند کرد؟؟؟

    کی ما روی آرامش خواهیم دید؟
    کی آسایش خواهیم یافت؟
    کی نانی برای خوردن خواهیم یافت؟
    چطور میشود در برابر اهل و عیال شرمنده نشد؟

    حال شما بگویید راه حلتان برای گریز از یک انقلاب محتوم چیست؟
    هر روز اعدام، قتل و غارت و جنایت…

    جناب نوریزاد این آخرین جمله را هم برای آقای خامنه ای مینویسم گر چه میدانم ایشان نخواهند خواند و نخواهند دید

    دیالوگ مشهوری در سریال امام علی هست، زمانی که ابن ملجم در کوفه قصد کشتن علی را دارد و به نزد پیرمردی فقیر نشسته و در همین هنگام نیز خلیفه (علی) برای آن پیرمرد فقیر نانی میدهد و پیرمرد به این ملجم میگوید که بیا و بخور…

    وقتی ابن ملجم قصد رفتن میکند پیرمرد رو به او کرده و میگوید :

    ” به زودی قهرمان یک اتفاق بزرگ خواهی شد”.

    من به احساسم و عقلم ایمان دارم و میبینم روزهای وحشتناکی را که برای این ملت رخ داده است و خونها جاریست در کف این خیابانها و ظالمان را گریزی از این روز محاسبه و حساب نیست و چه روزی خواهد بود برای ظالمان و چه روزی خواهد بود برای مظلومان و ستم دیدگان تاریخ این دیار ….

    منتظر جواب پر مهرتان هستم( البته اگر قابل بدانید).
    سلامتی و توفیق شما را از خداوند متعال خواستارم.

    —————————

    سلام آبتین گرامی
    رفته بودم جایی. یک طوطی داشتند که هرازگاهی صدا درمی داد: مرگ بردیکتاتور. به یاد مردمی افتادم که سالهاست مرگ براین ومرگ برآن می گویند واین شعارخواری عادت شان شده. واگر روزی شعارندهند انگار اکسیژنشان کاستی می گیرد وتعادلشان را ازدست می دهند. مردمی که طوطی باشند، براحتی نیز می توانند به باربرانی خاموش تغییرماهیت بدهند. ما باید تلاش کنیم که نه طوطی باشیم ونه باربری مدهوش.
    با احترام

    .

     
  129. سلام عمو محمد
    22 سالمه و تو خانواده انقلابی بزرگ شدم و یکی از عموهام شهید دوران جنگ.سال 88 تو خیابون باتوم خوردمو دیدم مردمی رو که چجوری در حقشون ظلم شد.میبینم آدم های ترسویی رو که شجاعتشون فقط برای زمان صلح و وقتی تبل جنگ به صدا در بیاد میرنو هیچ خبری ازشون نیست.من نه زمان انقلاب بودمو نه زمان جنگ.میبینمو میدونم که خیلیها به اسم اسلام در حق مردم ظلم می کنن.به خدا بعضی مواقع از درون می سوزم که این وضعو می بینم.ولی چرا شماهم با این متن دله مارو میسوزونی.شاید خیلی از هم نسلیای من که همشون حق دارن شاکی باشن با حرفای من مخالف باشن ولی شما به من جواب این سوال بده که اگر همه ی اون انقلاب و جنگ ناشی از احساسات کورکورانه بود پس اون کارای بزرگ چتوری اتفاق افتاد.اون مقاومت 8 ساله اون آرمانای والا چی بود که از اول انقلاب اون جوونهای مستهکم رو ساخت.من فکر می کنم خیلی از هم نسلیای شما چه موافق وضع فعلی و چه مخالف، جوونیهاشون رو ، شجاعتاشون رو که ناشی از همون آرمانا بود یادشون رفته.من فقط می دونم شما آرمانهایی داشتین که خیلی محکم قوی بود و هست.این انقلاب اتفاق افتادو همه ی ما آزمون شدیم و می شویم.که اگر نمیشد آزمونی هم نبود.به امید اینکه ما همه از حزب الله واقعی باشیم.
    با کمال ادب و احترام
    مجتبی برادر زاده شما

    ————————

    سلام مجتبای گرامی
    وقتی جنگ درگرفت، ما باید تکلیف خودمان را با آن حادثه ی شوم روشن می کردیم. برخی کنارکشیدند وما وبستگان شریف شما وبسیاری چون تو به دفاع رفتیم. شهید شدیم وآسیب دیدم. سخت. بسیارسخت. الان که فکر می کنم می بینم با مختصری هوش وعقل وکیاست، می شد بسیاری ازجوانان عاشق آن موقع را برای آینده ی این سرزمین حفظ کرد. یادم نمی رود فرمانده ای اگر ازجنگ برمی گشت وتعداد کشته های یگانش کم بود ، درجمع فرماندهان ازشرم سرش به زیربود. وفرماندهی که شهید زیاد داده بود وگردانش همه لت وپارشده بودند سرش را ازغرور بالا می گرفت. اینجوری به جان انسانها نگریستن یک جورهایی با آن آسمانی که ما به آن سو سربالا برده ایم جور درنمی آید. اگر کمی عقلمان می رسید ویک روز وفقط یک روز – مثلا – جنگ زودتر پایان می پذیرفت، حتما عده ای انسان – انسان – انسان – انسان – اکنون زنده بودند ومی خندیدند وعاطفه هایشان به همان آسمان بالای سر سرمی زد. می بوسمت پسرم
    .

     
  130. ١. الان كه خانواده لاريجانى منصوب رهبرى زمام امور رو به دست گرفته و انتصابهاى فاميلى كه ديگه اظهر من الشمسه.
    ٢.واقعاً فكر مكنيد اطلاعات سپاه، وزارت كشور، و وزارت اطلاعات نمونه وحشى ترى در دنيا دارند؟
    ٣.الان كه طرح هاى اقتصاد اسلامى فقر و بد بختى رو براى ايران به ارمغان آورده.
    ٤.الان كه ديگه ارتشى در ايران باقى نمونده و سپاه پاسداران هست كه تمام اقتصاد و فرهنگ و زندگى مردم رو ديكته ميكنه.
    ٥.اميدوارم كه آب شهرستانيها در جمهورى اسلامى اونقدر داغ نشه كه….

     
  131. dorood bar sharafe ensanhae bidar va ensanhai ke az khab bidar mishavand !!!

     
  132. اقای نوری زاد آره اگه انقلاب نمی کردیم امروز اینقدر سربلند و عزت نفس نداشتیم اگر انقلاب نمیکردیم خودت و خانمت زیر دست و پای خیلی ها بود البته شاید شما ناراحت نشی از چنین چیزی اما هر انسان ازاده ای که خواه لاییک باشد از چنین عملی ناخرسند خواهد شد اما جنابعالی نمیدانم شاید عقلت را از دست دادی و جیره خور غرب هستی پس چنین اراجیفی از تو بعید نیست !؟ ما انقلاب کردیم و پاش هم میمونیم تا کور شود هران کس که نتواند دید ایمیلم ایمیل حقیقی هست اگه مردی این نطر را تایید کن البته شما افراد ترسویی هستی و یقینا تایید نمیکنی

     
  133. با سلام
    علاوه بر اینکه باید بگوید “ای کاش انقلاب نمیکردیم” باید بگید ای کاش “با این طرز فکر اصلا به دنیا نمی اومدین”
    که منجر به بدبختی و اواره گی و سیاه روزی و عقب افتادگی و تحقیر 10 نسل بعد خودتون بشین
    واقعا علت انقلاب و اهداف امثال شما چی بود؟
    لطفا جواب بدید؟البته اگه جوابی داشته باشین
    اگه میخواین بگید اینی بود که الان ساختین واقعا خنده دار و باید گفت نسل انقلاب نه روشن فکر بلکه عقب افتاده و هالو و ……که دروغ ها//// رو باور و بهش عملکردید

     
  134. در پاسخ به آقای رضا زمردی

    مردک اینقدر”دشمن””دشمن”” نکن…….دشمن خود توو امثال توه…..مردمو تاچه حد کودن میدونی؟؟؟بس کن این اراجیفو….

    درضمن “”هواست باشه”” که توی کامنتت نوشتی…..”هواس”” با {ح} جیمیه…نه به {ه} هندونه

     
  135. شهروندی ترسو

    سلام
    یادم میاد اوایل دهه شصت جمله ای را از یک عزیز که میگفت ” میگن انقلاب هفتاد سال یک کشور را عقب میندازه ” من حقیقتا معنی این حرف را نفهمیدم و تا سالها بعد هم متوجه نشدم ! این نوشته جناب نوریزاد در واقع تفسیر آن جمله است !” ای کاش انقلاب نمیکردیم” اقای نوریزاد به معنی این نیست که میتوانستیم انقلاب نکنیم ! نه خیر توانستیم و انقلاب کردیم ! الان شاید عقلانیتی در جامعه حکمفرما باشد که ” الان میتوانیم که انقلاب نکنیم ” من برداشتم از سخنان جناب نوریزاد این هست که ” انقلاب باز هم ما را دهها سال به عقب خواهد انداخت ” اما اینکه رویدادی در جامعه ای واقع میشود لابد نیاز جامعه بوده و لزوما بایست و باید محقق میشده ! انقلاب و شور انقلابی آن لابد تنها راه باقی مانده در آن سالها بوده که محقق شده و الا طیف وسیعی از مردم ، احزاب ، گروهها از آن حمایت نمیکردند ! به تصاویر باقی مانده از آن زمان دقت فرمایید ! و اما تجربه این انقلاب من را بر آن داشت که بدانم چرا انقلاب دهها سال یک کشور را عقب می اندازد ! تصور کنید یک مسیر طولانی را جمعی هزار نفره قرار است که بپیمایند ! تنها توشه مسافرت هم تصور بفرمایید که آب باشد ! مصرف کل آب جمعیت هم تصور بفرمایید دست یک نفر در یک گالن ! تصور بفرمایید چه شوری در این هزار نفر وجود دارد تا به مقصد برسند و به تنها چیزی هم فکر نخواهند کرد همان گالن آب ! بی آنکه تصور کنند که آن فرد بی نوا شاید خسته باشد ! شاید حرکتش کند شود ! شاید از فرط خستگی گالن آب را بر زمین کشاند و آن گالن از فرساییدن بر زمین سوراخ شود ! خوشبینانه فکر کنیم بدون ریزش 999 نفر اگه به سر منزل مقصود برسند نفر هزارم که از قضا اصل ماجرا را در دست دارد فرسنگها از جمعیت عطش زده به مقصد رسیده دور خواهد بود ! خوب تازه به مقصد رسیده ها ابتدا این اتفاق را عادی تلقی میکنند که ای بابا این اتفاقات طبیعی است مهم این است که رسیدیم ! همه به اتفاق قبول خواهند کرد ! کم کمک که عطش گریبانگیر تر میشود عده ای میگویند که از اولش هم ما میدونستیم دادن همه مسئولیت در آوردن آب به دست یک نفر اشتباه است اما ترسیدیم که بگوییم ! یک عده میگویند کاش نشسته بودیم و فکر ایستگاه آخر را میکردیم ! یک عده میگویند از اول هم تصمیم دادن گالن آب به یک نفر درست بود ! خلاصه هر چه زمان سپری میشه اختلاف ها سر موضوع عمیق تر میشه تا جایی که اصل میشه اختلاف و گالن آب حتی به فراموشی سپرده میشه غافل از اینکه شاید گالن آبیه راه را به انحراف رفته باشد ! شاید از فرط خستگی از حال رفته باشد ! یا هر آینه آسیب های دیگری دیده باشد ! به هر روی جماعتی که دیگر حتی نمیدانند سر چه چیز اختلاف دارند به هزاران هزار بلای خود ساخته مبتلا خواهند شد ! هزاران هزار انسان آگاه به سمتی حرکتی آغاز کردند و به سر منزل مقصود هم رسیدند ! بدون توجه به اینکه توشه این سفر را یک نفر به تنهایی به مقصد نخواهد رساند ! به هزار دلیل
    ما بیش از آنکه واجب بوده به اختلاف رسیدیم تا که سهمی را از سنگینی توشه سفر بر دوش گیریم ! توشه سفر راهی دیگر در پیش گرفته و ما در راهی دیگر در طوفان اختلافات هی عرصه بر هم تنگ کرده ایم و با گرد و خاک برآمده از انحراف گالن به دست غافل مانده ایم ! حال باید لختی بیاساییم تا گرد و خاک بر زمین نشینند شاید به مدد هوای پاکیزه با ابزار روشنگر دوربین ها یمان گالن به دست مان را پیدا نماییم و او را در پیمودن طریق پیش رو کمک نماییم
    به امید آن روز

     
  136. هی آقا…..”””هواست باشه”””” با “”ح”” جیمیه نه با””ه”” هندونه

     
  137. جناب نوریزاد شجاعانه بنویس وازمکر وکیدمکاران وفحاشی انهابیم نداشته باش
    همانگونه که پیغمبرخدابه ابوبکرصدیق فرمود آیه قرآن :لاتحزن ان الله معنا:اندوهگین نباش خداهمراه ماست
    این قوم به پیغمبرخداهم مجنون ودیوانه میگفتند ولی چی شد کافران نابودشدند وریاکاران ومنافقان رسوا وانسانهای وارسته ای مثل شمادرتاریخ ماندگارخواهدشد درودبرشماوابوالفضل قدیانی

     
  138. درود بر شما آقای نوری زاد
    خیلی خوشحالم که افراد صادق و شجاعی مثل شما هنوز هم هستند. البته خیلی از مطالب را از قلم انداختید که من اضافه می کنم:

    ١٤- اگر انقلاب نمی شد، قیمت ارزهای خارجی تغییر چندانی نمی کرد و قیمت سکه هم حدود ٧٥ تومان ثابت می ماند.
    ١٥ – اگر انقلاب نمی شد، ایرانیان در سراسر دنیا اعتبار و آبرو داشتند و می توانستند به سادگی به تمام کشورهای اروپایی و آمریکا سفر کنند
    ١٦- اگر انقلاب نمی شد، سرمایه گذاریهای تمام ملتهای دنیا به جای دوبی در کیش بود
    ١٧- اگر انقلاب نمی شد، چندین میلیون ایرانی به خارج از ایران مهاجرت اجباری نمی کردند.
    ١٨- اگر انقلاب نمی شد و بختیار موفق به برگزاری انتخابات شده بود، به احتمال قوی الان ایران با مردم سالاری اداره می شد (به نسبت کشورهای دیگر منطقه) و نهاد دین از نهاد حکومت جدا بود (حکومت ایران حکومتی سکولار بود و دین در اداره ی حکومت نقشی نداشت)
    ١٨- انواع تفریحات به وفور در ایران وجود داشت…کلوپهای تفریحی و ورزشی (مثل قصر یخ در نزدیکی میدان ونک و غیره)
    ١٩- در ایران بیکاری کم و اعتیاد بسیار کمتر بود.
    ٢٠- صدها نفر بیگناه در اول انقلاب اعدام نمی شدند
    ٢١ – اموال مردم بی جهت مصادره و بالا کشیده نمی شد
    ٢١ – با تمام دنیا (شرق و غرب) روابط خوبی داشتیم …با همه دنیا دشمنی نمی کردیم
    ٢٢- به جای ضرغام تی وی و سیمای لاریجانی و کانالهای همیشه آخوند، برنامه های علمی، تفریحی و آموزشی داشتیم.
    ٢٣- به جای اتکا به نفت، درآمد زیادی از طریق توریست داشتیم
    ٢٤- ایرانیان به عنوان تروریست شناخته نمی شدند. دهها ایرانی در خارج از کشور ناجوانمردانه ترور نمی شدند (شهریار شفیق، کوروش آریا منش، شاپور بختیار، صادق شرفکندی، و …)
    ٢٥- و در آخر اینکه اگر انقلاب نمی شد، ما شادمان بودیم، دانشگاهها تک جنسیتی یا جدا سازی جنسیتی نمی شدند، آخوندها در تمام امور دخالت نمی کردند ، مافیایی به نام سپاه وجود نداشت، نیروی سرکوبگر و اختصاصی به نام بسیج نبود، گشت ارشاد و منکرات نبود و …

     
  139. کاش انقلاب نکرده بودید. کاش به ندای بختیار پاسخ می دادید. کاش شاه را عامل همه مشکلات کشور نمی دانستید. کاش کتاب ولایت فقیه را خوانده بودید. کاش پیام مصدق را دریافته بودید. کاش….

     
  140. سلام اقاى نوريزاد بخدا مردى

     
  141. سلام بنده خدا…سلام آقای نوری زاد..باهمه حرفات موافقم رفیق….من 19 ساله بودم که انقلاب شد. شخص سیاسی نیستم ولی از این حکومت خیلی متنفرم…نمیدونم مگه قراره انقلاب بشه که نگران آینده ش هستی که دست گرگها بیفته…واقعاً از اینا گرگ تر ورذل تر هم مگه داریم…
    بخدا روزی نیست که یادگذشته نکنم واشکم سرازیر نشه…..نمیدونم چندسالته ولی به تمام مقدسات قسم به عزیزترین کسان زندگیم قسم…..خیلی اشتباه کردیم که انقلاب کردیم..خیلی…خیلی …خیلی….
    اینکه میگن خوشی زد زیر دل مردم یه واقعیته محضه…میخوام بدونم زمان انقلاب کدوم شعار مردم در مورد کمبود رفاه ومعیشت زندگی بود..همه وهمه در هرقشری از زندگیشون راضی بودن…ما کارگرشرکت نفت بودیم..(پدران مون).همه چیمون سرجاش بود دیگه چه برسه به بالاتر از ما کارگرا……این آخوندا اومدن با بازی کردن باکلمات سر مردمو شیره مالیدن…مستعمره، زندان سیاسی، پول نفت تو جیب آمریکا ………ای درغگوهای نامرد……ای خیانتکاران رذل….ای دزدان سیری ناپذیر….الانه زندان سیاسی نداریم نه؟ الانه دیگه همه اسلامو رعایت میکنن نه؟..الانه پول نفت همه خرج مردم ایران وآبادانی کشور میشه نه؟…
    مگه یک انسان در طول عمرش چندتا حکومتو میتونه تجربه کنه؟ ما 10 تا حکومتو که در طول عمر70 الی 80 سالمون که نمیتونیم تجربه کنیم..میتونیم؟ ما هم درطول عمر فعلیمون 2 تا حکومتو تجربه کردیم ونتیجه گیری کردم که تمام حرفای آقای نوری زاد درسته…از خدا یک آرزو دارم…فقط یک آرزو……زنده باشم و رفتن اینا رو ببینم…همین وبس..واینکه حکومت جدیدی رو تجربه کنم که حداقل برای آینده بچه هامون جای رشدوبالندگی باشه…نه اینکه مثه الان من که همش دغدغه خاطر اینو دارم که چطور میتونم بچه امو بفرستم خارج از مملکت…آره خارج از مملکت آبا واجدادی خودم…چرا؟/چون الان ایران متعلق به ایرانی نیست..ایران متعلق به دو سه میلیونی هستن که دارن از راه ریا وتظاهر، نون این مملکتو میخورن ومیبرنو ومیدن به اطرافیانشون.
    اگه اینا ایرانی بودن با اینهمه سرمایه های ملی وذخایر نفتی باید اوضاع مملکت این باشه؟ باید دلار 4000 تومان باشه؟
    باید اینهمه فحشا وبیکاری وخیانت و….باشه؟
    تمام سرمایه های ملی مملکت شده برای دولت وایادیشون….
    کو اعتبار ایران وایرانی؟ کو عزت واحترامی که یه ایزانی قبلاً داشت؟
    امیدوارم حکومت جدیدی بیاد که حداقل به این آخوندا نشون بده که:::بابا حکومت داری شوخی نیست وشما فقط وفقط وفقط به درد منبر ومنبر داری میخورین وبس…34 سال هم فرصت داشتید وهیچ غلطی که نکردید هیچ، بلکه کشور ونظام اقتصادی مملکتو 60 سال به قهقرا بردید که تا بخواد برگرده با حالت نرمال وبه حالت سال 57 …..30 الی 40 نسل زمان میخواد(نمیدونم شایدهم بیشتر)..
    فقط میخوام بگم خیلی دلم پره….حقمون این نبود….بخدا حقمون این نبود…..دیگه انگیزه ای ندارم…دیگه امیدی ندارم که بخواد وضع خوب بشه….دیگه شادی از مملکت رخت بربسته….صدای خنده ای شنیده نمیشه…..اگه یه عده ای هم خوشن یا از باند خودشون هستن یا باید کارخلاف غیر قانونی انجام بشه درکنارش..
    ای خدا آبرو وعزت ایران و ایرانی رو بگردون….اینا کاری کردن که همه از دین ومذهب بری شدن….مگه قبل از انقلاب مسلمون نبود؟ مگه اعتقادات امروزه خیلی معتبرتر از عقاید 34 سال پیشه؟ والا بخدا نه…من یادمه کلاس چهارم دبستان بودم در یک مقطعی که باید مسائل مذهب ودینی رو تجربه میکردم مرتب نماز میخوندم وتاکید داشتم که بهتره نماز جماعت باشه…باید یه مسافت طولانی رو طی میکردم که به مسجد برسم وبا عشق وذوق وشوق اینکارو میکردم…ولی حالا کو؟ حالا که باید الگو برای فرزندانم باشم…….اینا همه کار میکنن وچون حربه اونا مذهب ودین و….این حرفاست….. هر کاری که دلشون بخواد دارن انجام میدن…..تا یه کم مردم میخواد صداشون دربیاد یاد خون شهدا واین //// شعرا میوفتن…جون میدونن یه مشت به قول شما گوسفند هستن که به ندای اونا لبیک بگه…
    دیگه خسته شدم…خدایا خودت کمک کن

     
  142. یکی نیست بگه اقای نوری زاد این انقلابو ادمهای جوگیری مثل شما کردید مت رو هم انداختید تو این بدبختی ، حالا که عقلتون سر جاش اومده تازه می گی کاش انقلاب نمی کردیم؟؟؟ شما و امثال شما چطوری می تونید این گندی رو که زدین جمع کنید؟؟؟؟؟ من نمیدونم به چی فکرکردین که مملکت رو دادین دست این اخوندها رفتین پی کارتون … شما که تا دیروز موس موس این اخوندارو می کردی حالا معلوم نیست کجا بهتون کم رسیده که باهاشون چپ افتادین وگرنه همه می دونن که شما هم از همون قماشین
    اینو نوشتم بدونی با این غم نامه نوشتن ها هیچ باری از گندهایی که زدین کم نمیشه شاید بتونی عذاب وجدانتو کم کنی و 4نقربه به و چه چه بهت بگن ولی خیلی ها هستن که تو و امثال تو نمی تونن سرشونو کلاه بذارن

     
  143. درود بر شرفت ای بزرگ مرد.

     
  144. سلام شما را از وقتی که یک دانشجوی محجوب بودید و بچه ها را برای خواندن قرآن از کوچه ها جمع میکردید می شناسم (خیابان مخصوص)و میدانم از همان موقع عاشق انسانیت بودید و باز همان موقع انقلاب افسوس می خوردم که چطور جوانان پاک سیرتی چون شما را فریب میدهند ..اما اصلا” از گذشته خود ناراحت نباشید شما چون طلا هستید هر چه قدر آلوده شود با کمی آب صداقت پاک میشود و شما اکنون نه تنها پاک هستید بلکه شجاعت و صداقتان مثال زدنی است بی پرده بگویم من از خودم شروع میکنم آنچنان ترس حاکم بر روح و جانمان شده که نه اسم واقعی و نه ایمیل واقعی خود را نوشتم هم شرمگینم و هم خوشحال از صداقتم .اما از نشانی هایی که دادم میتوانید متوجه بشوید که شما را خوب می شناسم و هر وقت خبر ناخوشایندی در مورد شما می شنوم آیه الکرسی برایت میخوانم خداوند شمارا از بلایا حفظ فرماید

     
  145. قورباغه چشم قرمز

    آقای نوری زاد عزیز سلام
    من خلاف شما فکر میکنم. با اینکه تمام حرفهایتان را قبول دارم ولی همان بهتر که انقلاب شد تا بندهای 8 و 9 تحقق نیافت
    آقای نوری زاد. تمامی مشکلات (بله تمامیشان) زیر سر بی عقلی و کم خردی ما و نتایج آن یعنی دین و مذهب و خدا و …. و همه این موهومات است. همان بهتر که انقلاب شد! اما انسان هایی که با طماعی تمام هر کدام در محله ای کاخ و معبدی ساخته اند و در گوشه ای از آن مینشینند و هیچ کار مفیدی نمیکنند و فقط به منبر میروند و دستور و حکم صادر میکنند و میخورند و میخوابند و زننده ترین عقاید و رفتارها را نشان میدهند، ولی با اتکا به خدای موهوم و بی اساسی که خود برای حکومت و سلطه بر مردم ساخته اند سوار بر ذهن و فکر و منطق همه مردم نشدند و همه مردم آنها را مقدس نمیشماند.
    آقای نوری زاد همان بهتر که انقلاب شد! هر ملت دین زده ای رنسانسی میخواهد تا به عقل و فهم و شعور و منطق برسد. همانطور که هر مریضی برای رهایی از دست انگلی خونخوار و خطرناک باید داروی تلخ بنوشد.
    کسی که زیبایی آزادی را نمیفهمد اگر طعم رنج اسارت را نکشد هیچ وقت از آزادی لذت نخواهد برد.
    و چه خوب شد که انقلاب کردیم. با آنکه بسیاری جانشان را از دست دادند، با انکه سالها عقب افتادیم اما ما میتوانیم همه را دوباره بسازیم. ما دوباره میایستیم. ///// حال اینبار میتوانیم بلندتر قدم برداریم.
    آقای نوری زاد با انکه سن من حتی به بیست نرسیده اما به جرات میگوییم که اگر انقلاب نمیشد هیچکدام ما حتی خود شما هم به چنین بلوغ فکری نمیرسیدیم.
    ببخشید من اصولاً سیاسی نویسی نمیکنم اما دیگر خسته شدم از این جمله که”ای کاش….”.

     
  146. ‌با سلام. هیچ کس نمی تواند به صبحانه دیروزهای خود یک تکیه نان اضافه کند
    پاید گفت که ان جامعه هیچ راهی نداشت جز انقلاب، اگر داشت اتفاق نمی افتاد .
    ///چند صپاحی است که ناله های پشیمانی می پراکنی و قطره چکانی گوشه هایی از جنایث و بی شرمی که ////په مردم این مرز و پوم کردید را وا می دهی تا شاید ارامش بهشتی نصیپ خود کنی در ضمن چنان جلوه کنی عاقل شدهای و فهیم.
    پاید گفت که ان جامعه هیچ راهی نداشت جز انقلاب ٫رژیم جانی پهلوی زیر کنترل ابر قدرت پول و جنایت هیچ
    فضایی را در جهت شرکت مردم در زندگی اجتماعی خویش باز نمی کرد و نمی توانست.
    از این رو انقلاپ تنها گذر از این محدودیث پود که اثفاق افثاد و کسی را یارای مسدود کردن ان نپود.
    ولی ان حاصل انقلاپ با مهندسی در ایستگاه پازار و دزدان حوزه چپ شد و فرو ماند تا انقلاپ نتواند تغییرات
    قاپل توجهی را در منطقه از طرفی و منافع ابر قدرت جهان ایجاد کند.
    برای اثبات این موضوع کافیست به مسرو لیبی یا به استله بهار عربی نظر کنی.
    مبارک ، مصری را مقایسه کن تا ببینی چگونه زاغ را به جای توتی جا می کنند و کردند.
    انقلاب لازم بود تا این بی شهرمان /// را جهان بشناسد. این ها وجود داشتند و ما قادر نبودیم به جوهره آنها آشنایی داشته باشیم. انقلاب لازم بود تا اسلام را همگی دوباره بخوانیم و محتوی /// ان را بفهمیم. هزینه کردیم گران ولی پر بار .
    با اگر و مگر های شما نمیشه کاری کرد.
    هیچ کس نمی تواند به صبحانیه دیروزها خود یک تکیه نان اضافه کند. شما ها جنایات کردید ، دزدید، ویران کردید و اسلامه خود به ما و جهان نمایاندید و ما آموختیم که ان چه //// . و من باز می بینم که شما هنوز
    نفهمیدید و دروغ می زنید.

     
  147. اگر انقلاب نمی شد هنوز حسرت انقلاب کردن داشتیم.
    و هنوز در آرزوی انقلاب بودیم !!!

     
  148. سلام محمد عزیز و درود به شرفت مرد .چند روز قبل اتفاقی مظلومیتت را در جشنواره مطبوعات در مقابل هجمه شعبون بی مخ های ولایت مدار ! دیدم و دیدم که چگونه گله وار بدون انکه جواب منطقی در برابر نوشته ها و دل گفته های تو داشته باشند تو را منافق می خوانندند . محمد عزیز دنیا وارونه شده تو که با صداقت و صراحت حرف خود را می زنی منافق می نامند و خود که ذره ای به انچه می گویند اعتقاد ندارند و در رقابت دنیا طلبی دین فروشی می کنند خود را در صراط حق ! محمد عزیز شاید تقدیر این ملت انقلاب بود تا به قول کسروی دین خود را به طلب حکومت روحانیون ادا کند تا نسلهای بعد از این ما بدانند که چه کردیم و چه بر سرما اوردند و اگر غیر ازین بود هر حکومتی دیگر هم که می امد باز سوز و گدار اقایان بلند بود که وا اسلاما و اگر ما بودیم چنین می کردیم و چنان . محمد عزیز بی پرده و صادقانه بگویم تو حجت من در باقی ماندنم در دینی هستی که با وجود حضور مستمر در جنگ و افتخار جانبازی . ماندن در ان را نه به صلاح دنیای خودم می دانستم نه اخرتم .محمد عزیز با وجود تو مظلومیت علی و ازادگی ابوذر را در مقابل امیر المومنین های ! ریا و تزویر شناختم و فهمیدم که چرا حکومت عدل و ایمان تا به امروز به همان 5 سال حکومت علی محدود شد .خدایا تو شاهد باش که محمد و محمد ها رهرو واقعی راه و شیوه مولا علی ند در این حکومت ظالم خود حامیشان باش که رضای تو و خلق مظلومت را به رضای این حاکمان ستمگر ترجیح داند و انچه حق بود را بر زبان جاری کرند . محمد عزیز جاودانه شدی و نامت را در دفتر ازادمردان این سرزمین تا ابد ثبت کردی در دفتری که به عظمت دلهای این مردم رنج دیده است . درود بر تو و صبور باش که خدا با صابرین است .

     
  149. با سلام
    البته به نظر من هدف آقای نوری زاد از نوشتن اين مقاله اين است که به انحراف شديدی که در نظام جمهوری اسلامی از سال 58 به بعد تا کنون اتفاق افتاده اشاره و تاکيد نمايد نه اينکه ايشان آرزو داشته باشند که ای کاش آن انقلاب واقع نمی شد.اتفاقا اين مطلب هنر نويسنده را در بيان واقعيت ها به شکل تاثيرگذارانه ای نشان می دهد.از سويي ديگر اين مقاله پاسخی است به کسانی که در راس حکومت با وارونه سازی (بعضاّ سفيدنمايي) همچنان سعی در دفاع از وضع موجود دارند. اما من با نظر برخی از دوستان موافقم که آن انقلاب بايد اتفاق می افتاد تا ماهيت واقعی بسياری از افکار خرافات گونه که در غالب دين به خورد مردم داده شده مشخص می گرديد.احمد کسروی جمله ای جالب دارد:”مردم ايران يک حکومت به اين آخوندها بدهکارند” . او می دانست که اين اتفاق بايد بيفتد.ماهم بايد خوشحال باشيم که اين اتفاق در سال 57 افتاد و جواب بسياری از سئوالاتی که پدران و مادران ما در ذهنشان آنها را سانسور می کردند،امروز برای جوان های ما مشخص شده است.از طرفی ديگر اگر آين انقلاب در سال 57 واقع نمی شد،مطمناً همزمان با رشد شبکه های اجتماعی و وقوع بهار عربی اتفاق می افتاد.اما علی رغم روشن شدن بسياری از مسائل مذهبی،هنوز هم هستند بسياری از مردم که از شر اين خرافات رها نيافته اند و همچنان و به شکل غير مستقيم ، به اين سيستم بيمار کمک می کنند.علامت بارز اين جمله، رشد بی حساب و کتاب امام زاده هاست که توسط همين مردم صورت می گيرد.با وجود رشد بی دينی در جامعه ،هنوز صندوق صدقات و امام زاده ها شاهد کمک های ميلياردی مردم است.بنابراين برای برچيده شدن کامل حکومت استبدادی فعلی که پايه های آن روی اعتقادات خرافاتی مردم نهاده شده است،بايد حداقل 10-15 سال ديگر صبر کرد تا نسل های قبلی جای خودرا به نسل های جديد و آگاه بدهند.

     
  150. حیف از نامی که (ایرانی) بر روی انیرانی خودت گذاشته ای . ایرانی ناسزا نمی گوید.پس تو ایرانی نیستی

     
  151. همسایه نزدیک شما آقای نوریزاد

    قربان راست میگوئید اگر انقلاب نمیشد خیلی خوب بود چون آنوقت ÷شیمانهائی مثل جنابعالی قدرت نداشتند که یک روز سریال های میلیاردی چهل سرباز تولید کنند ویک روز لگد بزنند به گذشته خودشان . انقلاب اگر نمیشد حداقل رجاله هائی مثل شما فرصت عرض ادام داشتند. راستی چه تضمینی هست شما که اینطور تغییر چهره داده ای و از یک انقلابی تندرو تبدیل شده ای به یک مخالف منتقد فردا دباره تغییر مضع ندهی تبدیل به یک چیز دیگر نشی .
    حتی اگر قرار باشد جمهری اسلامی برود که نخواهد رفت مطمئن باش که تو بعد از این حکومت هم ارزشی نداری

     
  152. آقای نوری زاد اینجا یه پارادوکس نه چندان مناسب میبینم .در پاسخ به کامنت یکی از دوستان گفته بودید شما خیلی معروف نیستید با این ادعا که طرفدارانی (در خور) ندارید و در پاسخ به این دوستمان اینجا میگویید که چون شما را میشناسند بهشتی!را همراهی نمیکنید.یا شما را همراه او نمیکنند
    .

     
  153. با سلام
    من هم تا چند سال پیش از کسانی بودم که بر اساس تبلیغات و تحریف تاریخ جمهوری اسلامی؛ به خائن بودن خانواده پهلوی معتقد بودم، تا اینکه با مقداری مطالعه در تاریخ قبل از انقلاب از مراجع مختلف و مقایسه اون با رویکرد کشور در این 34 سال به این واقعیت رسیدم که شاید اشتباه ترین انقلاب تاریخ رو ما سال 57 انجام دادیم، درست زمانی که حکومت پهلوی به سوی پیشرفت و آزادی و رفاه عمومی گام برداشت ما برای چیز هایی که که داشتیم! و نمی دیدیم انقلابی اشتباه کردیم و متعصفانه روحانیت با سوءاستفاده همین انقلاب اشتباه رو در مسیر های غلط و نادرست تری قرار داد و ملتی رو اسیر منیت ها و آمال مالیخولیایی خود کرد و نسل ها یک پس از یک محکوم به سوختن شد، و با این همه خیانت و جنایتی که نهاد روحانیت که در راس حکومت قرار دارد انجام داده، روزی که جمهوی اسلامی ساقط بشه باید فاتحه اسلام ، شیعه و روحانیت را در ایران تقریبا تمام شده خواند چون این جمع هر روز دارند با هر شلاقی که به حقوق مردم می زنند، ساقه ی خود و اعتقادات مردم رو هم به همون اندازه قطع می کنند، به والله که کاش انقلاب نمی کردیم.

     
  154. نمونه کامل نتیجه انقلاب! اگر انقلاب نمیشد چنین کلمات سخیفی شعآر نمیشد

     
  155. کاش لطف میکردید و کمی از خوبیها میگفتید. البته اگر زحمت کشیدید جبر زمان را هم در نظر بگیرید. ممنون

     
  156. کدام خونریزی؟روشنتر بگو ما هم بفهمیم

     
  157. این حرفا چه فایده داره آقای نوری زاد؟احساس پشیمانی چه سودی داره الان؟امثال شماها با ندانم کاری ها و نادانیشون ما جوون هارو بدبخت کردین حالا اومدین نوشتین اگه انقلاب نکرده بودیم فلان می شدیم من جای شما بودم الان به جای نوشتن این حرفا خودمو می کشتم شما چطوری هنوز زنده اید عذاب وجدان ندارید؟//// دهاتی که حرف زدن یومیه شو بلد نبودو خوردن یک آدم دهاتی پاپتیو با یک آدم جنتلمن حالا به فرضم دیکتاتور عوض کردین . کاه گل شرف داره به چنین عقل هایی

     
  158. هرچه زمام می گذره چهره واقعی تاریخ روشن تر میشه.

     
  159. لطفا کمی فکر کن …. فقط فکر…. همین و بس…
    کمی به دوروبرت نگاه کن ببین دید مردم نسبت به این انقلاب و بدبختی هایی که دارن میکشن چیه…
    منافق، خائن و….
    همیشه همین حرفهای تکراری و خودخواهانه….
    دوست عزیز؛ اگر شما در دم و دستگاه این دولت هستید و پولی به جیب میزنید که هیچ…. ولی اگر مثل امثال ماها گرفتار و بی پولی و بیکاری و هزارجور مشکل اجتماعی هستید و با اینحال دارید از یک حکومت باطل حمایت میکنید، واقعا برایتان متاسفم…. خودتان که هیچ، دارید به اطرافیان و خانواده تان خیانت میکنید….

     
  160. جناب آقای نوری زاد، با سلام و احترام بسیار. گفتنی ها را بسیار زیبا گفته اید و دوستان منطقی و معتدل هم نقدهای خوبی گفته اند و چندان مطلبی نمانده است. دوستانی که از من و شما عصبانی هستند و به خاطر انقلاب به ما توهین می کنند یا دوستانی که به شما به خاطر بریدن از نظام حمله می کنند، متاسفانه متوجه نیستند که دقیقا دو لباس دوخته از یک کرباس هستند . . من و شما برای انقلاب ده ها دلیل قابل دفاع داشتیم ولی همین تیپ تعصبات کور باعث می شد به دلائل مخالف خود نظری نیفکنیم و امیدوارم این خیل حمله کنندگان به ما و شما حداقل همان اشتباهات را تکرار نکنند. . در هر صورت آزادگی و شجاعت اخلاقی شما و آقای تاجزاده بسیار ستودنی و قابل احترام است . . . پاینده باشید

     
  161. نوشته هاي شما هميشه مورد تحسين من است-شما امروز صداي شفاف و رساي بخش زيادي از مردم دنيا ديده و دنيا شنيده و بيدار ملت ايران شده ايد -بزرگوار با تعصب سرنوشت مردم ايران جداي از مردمان ديگر دنيا در پيمودن مسير تكامل نيست-طبيعي است كه در پيمودن مسير تكامل نقاط عطفي چون انقلابهاي ناگزير نيز وجود دارد-اما جداي از انقلابهاي اجتماعي و تغييرات حكومتي انقلابهاي جاودانه ديگري هستند كه محل پيدايش آنها در اعماق قلب و فكر انسانهاست كه ما ملت ايران به بركت وجود فشارهاي ناشي از تبعات منفي يك حكومت مذهبي و تبادل با شكوه اطلاعات در عصر حاضر در حال تجربه اين انقلاب در بخش عظيمي از قشر تحصيلكرده خود هستيم (كه بسرعت به بخشهاي ديگر جامعه رسوخ مي كند).
    ارزش پيشرفت يك جامعه به همين انقلابهاي فكري است كه اگر 57 نبود الان نبودند!

     
  162. وقتی یک مزرعه پر از کرم و حشره باشه . تنها راه رهایی از کرمها و افتها اتش زدن مزرعه است . اتش کرمهای موذی را از بین می برد و زمین و کشور را برای اینده اماده می کند . کرمها 1400 سال وزوز کردند تا مردمی را فریب دادند تا به قدرت برسند . باید کرمهای موذی را ریشه کن کرد . باید افکار موذی را بر انداخت . این کشور باید با اتش تطهیر شود . انها که باقی بمانند در محیطی بدون دروغ ، فساد ، خیانت ، جنایت ، ظلم ، … زندگی خواهند کرد . مردم (ولی ) از هیچ نوعش را نمی خواهند . مردم احتیاج به چوپان و قیم ندارند . ابن خجسته نمی تواند سرنوشت مردمی را ببازی بگیرد . بزرگترین توهین به شعور مردم انتصاب احمدی نشاط ها ؛ حداد ها ، فاطی رجبی ها ، ولایتی ها … است . ای کسانیکه ظاهرا تامین می شوید و حمایت می کنید از حاکمیت ظلم و جور و فساد . بذانید هزینه بالایی پرداخت خواهید کرد .

     
  163. shoma che tazmini midid ke agar oonvaght enghelab nemishoid pishrafte tahsili bevojood miomad tu daneshgahema !?

    vaghti hame chiz mohaya bashe kasi donbalesh nemire.mige darim khodemon az oonvar amrikayi ha avordan baramo
    dg ma chera berim donbalesh
    in moghayesate shoma nesbeat be hale feli va ghadime oonzaman bazan eshtebast !!

     
  164. چه فرقي ميكنه

    نكنه فكر ميكني اگه انقلاب نميكردي الان شاه بودي,هرچي تو امثال تو دارن از انقلابيه كه كردن وماجوناي بيچاره مزدمون شدن نيمه خالي ليوان

     
  165. ‎توده‌ای‌های کامنت گذار هنوز هم خجالت نمی کشند که آنهمه جوانان کشور را فریب دادند و در راه منافع شوروی قربانی کردند، گویا به ارگاسم سیاسی شان رسیده‌اند‫. شوروی و بلوک شرق از هم پاشید ولی باز اینجا هم از فرصت استفاده می کنند رسالتشان را ادامه داده و موضع می گیرند‫.‬

     
  166. یک پاسدار دهه ی 60 و 70

    جناب نوری زاد عزیز؛ من در مورد خودم حرف می زنم! یک پاسدار دهه 60 و 70 که بسیار نسبت به دین؛ به ویژه اسلام و خصوصا تشیع موضع دارد و نفرتی بسیار عمیق و سنگین نسبت به اسم //// کلمه ی ولایت. دلم می خواهد باقی عمرم را در سرزمینی زندگی کنم که هیچ نشانی از اسلام در آن نباشد. مطمئنم حتی پس از جمهوری اسلامی هم به اسلام برنمی گردم.

     
  167. با سلام خدمت همه دوستان
    بیشتر نظرات رو خودندم ، من با نظر آقای نوری زاد موافقم با اینکه برایم جای سوال است که چگونه ایشان با این نامه های تند خطاب به رهبری به زندان می روند و آزاد می شوند و امثال نسرین ستوده تنها به جهت وکالت و دفاع از سیاسیون به زندان رفته و درآمدنشان با کرام الکاتبین است.
    من سلطنت طلب نیستم اما برای محمد رضا شاه و پدر بزرگوارشان احترام زیادی قائلم. چون مردم ما در آن زمان خداشناس تر و دارای خصائل انسانی باارزشی بودند، از نظر اقتصادی این همه در مضیفه نبودند.
    در آن زمان کشور رو به پیشرفت بود و شاه عنوان کرد که در چند سال آینده از قدرتهای برتر خواهیم بود و این همان زنگ خطری بود که کشورهای استعمارگر را بهوش آورد.
    دقت کرده اید هر کشوری که منابعی غنی دارد جزو کشورهای عقب مانده و بدبختی است که ثبات اقتصادی ندارند و مردمش به نوعی تحت سلطه دیکتاتور ها هستند. کشورهای آفریقایی با داشتن معادن الماس جزء فقیرترین کشورها و کشورهای خاورمیانه جزء پرتنش ترین ها هستند .
    شاه فقید به طور حتم اشتباهاتی داشت، اما در آن زمان ایران عزیز ما جزء کشورهای خوش نام بود و کلمات شرم آوری مثل تروریسم و ستیزه جو را یدک نمی کشید. بودجه مملکت کی به جیب کشورهای دیگر می رفت و کدام مسئولی اینقدر راحت و علنی پولهای بیت المال و ملت را به جیب می زد و مورد بازخواست قرار نمی گرفت.
    متاسفانه تاریخ نشان داده که حکومت های مذهبی جزء وحشتناک ترین و مستبد ترین حکومت ها هستند و برای تغییر این نوع از حکومت مردم بهای سنگینی پرداخته اند. آنروز هم فرا می رسد روزی که حاضر خواهیم شد به بهای گذشتن از جانهایما با هم متحد شویم و از یوغ حکومت دیکتاتور مذهبی رهایی یابیم.
    فقط امیدوارم اینبار انتخابی درست داشته و نگذاریم دیگران سرنوشت کشورمان را رقم بزنند.

     
  168. چقدر ساده هستیم که حرف‌های این حجّ اسلام را نفهمیم ، منظور آقای نوریزاد این نیست که چرا انقلاب کردیم‌ای کاش نمی‌کردیم … منظور ایشان این است که : مبادا الان دنبال انقلاب و براندازی بروید‌ها مبادا چون اشتباه است ببینید سال ۵۷ این کار را کردیم نتیجه آاش هم این چیز‌ها بود ، پس … پس بیأید و انقلاب و براندازی نکنیم بلکه با ۴ تا آخوند دیگه مثلا خاتمی و موسوی و کروبی کار کنیم و دست از براندازی برداریم

    تو مو میبینی‌ و من پیچش مو برادر … حقا که آخوند زده همیشه آخوند زده است و ترسش از آینده خودش است و نه‌ آینده ایران

     
  169. خوشحالم که انقلاب کردید و یک بار چهره واقعی اسلام شیعی که همیشه از شعار پر بود به نمایش در آمد.
    اگر انقلاب نمیشد ممکن بود همه آن چیزها بلکه بهتر هم بود اما جوانانی مثل من هم بودند که فکر میکردند که جامعه اسلامی دیگر چه بکند!!
    با همه مصیبت هایی که کشیده ام خوشحالم که در جامعه ای اسلامی رشد کردم و تمامی مناسک اسلامی از نماز تا حج را انجام دادم و پس از مطالعه بسیار با افتخار اعلام میکنم که هیچ ارزشی برای هیچ دینی از جمله اسلام قائل نیستم و نسبت به مساله “دین” واکسینه شده ام…
    این واکسینه شدن ممکن نبود مگر به اجرای اسلام در جامعه و تحت زعامت آیت الله های مختلف. خدایشان نگهشان دارد (من که کلا به//// شما هم ایمان ندارم!)
    در نهایت خواستم بگم که یک طرفه نبینید ماجرا رو و از خوبی های انقلاب و خمینی و شریعتی در روشن سازی نسل جوان غافل نشید.
    که اگر قرآن از طاقچه پایین نمی آمد هیچگاه نمیفهمیدیم که این //// نبوده و نیست…
    با تشکر فراوان

     
  170. در طول تاريخ حتي در زمان انبيا يك حكومت ديني نبوده حكومت كنه و پدر ملت را در نياره .اون از حكومت ظالمانه يهود در فلسطين و اين هم از كشورهاي اسلامي كه هيچ كدام هم مثل هم نيستن .بايد خدا را شكر كنيم كه مسيحيان هوس حكومت مسيحيت را نكردن واگر نه كار دنيا تمام بود .البته انان تجربه خوبي دارن كه چراغ راه اينده انان است

     
  171. پرویز خان،

    مرسی‌ که حرف دلم را زدی و چه بر حق زدی آفرین عزیز

     
  172. سلام بر …..
    آقاي عزيز اين انقلاب رو امثال تو كردن امثال توهم به اين روزش انداختن چون سهمت از پول ,مقام شهرت تو اين مملكت كم شده انقلاب اخ شده,آقاجون چيزي كه اخه هميشه اخه قبلا كه تو و رفيقات سركار بوديد بهشت موعود الان جهنم فردا كه افتاد دست تو دوباره بهشت يكم از امريكايها ياد بگريد هر دو دسته تو ايران فقط فكر منافع شخصي خودتونين وچيزي كه اصلا مهم نيست ايران و مردم بيچارش تا حالا شده چه خودتون چه مخالفاتون يك قدم بدون طمع براي ايران برداريد.

     
  173. کاری است که شده. ایران مملکت واقعا بدبختی شده است:

    پول ملی دیگر به اندازه کاغذ مستراح هم ارزش ندارد (یک رول کاغذ توالت را دیگر نمی‌توانید با یک هزار تومنی بخرید. همین امروز امتحان کنید و اگر دروغ بود تفی نثار روح بنده کنید).

    الان در خارج وقتی رو می‌کنی ایرانی هستی مثل چیزی بد به ما نگاه می‌کنند، برای گرفتن ویزای اکثر کشورها مثل یک جنایتکار بالقوه در موردمان نهایت احتیاط را به خرج می‌دهند (قبلا اینطور نبوده. قدیمها عمویم زیاد آلمان و فرانسه میرفت ماشین میآورد. ویزا هم که کشک… هر لحظه اراده میکردی میرفتی. ریال برای مارک حکم می‌کرد. می‌گفت برای صبحانه چند نفری یک سبد تخم مرغ پخته! از زنی آلمانی خریده بودند خیلی تعجب کرده بود گفته بود قدر سیاست مدارهایتان رابدانید. در یوگوسلاوی وقتی می‌فهمیدند مسافر عبوری از ایران به طرف ترکیه آمده برای مغازه دارها روز عروسی بوده و از خوشی مست کرده و پایکوبی میکردند… در حیفا هر مسافری از اروپا و آسیا را صد جور چک می‌کردند در همین حین تا پاسپورت ایرانی را می‌دیدند فقط سلام نظامی می‌دادند، اینکار را عمدا جلوی چشم اروپاییها می‌کردند که خیلی برایشان سنگین بوده…)

    ایران به عنوان کشوری چاقوکش و لات شناخته میشود(قبلا بزرگترین کمک کننده آسیایی به سازمان ملل بود. ایران و ژاپن فقط در آسیا عدد بودند کره جنوبی کلا گم بود. پدر بزرگ من _که البته خان و میلیونر هم نبود_ کلفت کره‌ای داشت. کره‌ایها نمی‌توانستند با پول ایران شکم خود را سیر کنند به ناچار به بچه های شر محلات میگفتند برایشان قورباغه بگیرند)

    متاسفانه شاه آزادی سیاسی ایجاد نکرد. به مردم نفهماند که صفر کردن تورم همینطور الکی نیست. سیر کردن مردم کشکی نیست. توضیح نمی‌داد و مردم را قاطی نمی‌کرد. فقط دستور می‌داد چون عقیده داشت مردم نمی‌فهمند. گرچه حرفش را تاریخ اثبات کرد ولی باز هم باید روی مردم کار می‌کرد و حداقل چند حزب واقعی نه دکوری ایجاد میکرد تا حداقل روشنفکران جامعه بفهمند چه خبر است. وقتی با متحد کردن اعراب در اپک نفت را 32 دلار کرد این (((((((((((((((((((((((((کارتر حرامزاده))))))))))))))))))))))))))) حکمش را صادر کرد. اگر در بین روشنفکران و مردم مشارکتی ایجاد کرده بود کارتر همه چیز خراب و پاریس و لندن و هفت جدشان//// می‌خوردند ایران را به این منجلاب بکشانند. ولی افسوس… رشد اقتصادی بدون حالی کردن مردم و احزاب آزاد و نهادهای مدنی باعث و بانیش هم را نابود می‌کند.

    یکی پیدا شد و گفت اقتصاد مال خر است، نفت مال سر سفره است و آب و برق مجانی است. هیچکس نپرسید برادر چطوری؟ دقیقا به چه روشی؟ با کدام کرامت و معجزه؟ بدبختی این است که زننده این حرف خودش هم خبر نداشت.
    باید درک و فهم ملت به این حد برسد که باباجان شما صاحب پنجمین ذخایر نفت و گاز و کلی معدن و سرمایه انسانی و جوان هستید اصلا نیازی ندارید یارانه صدقه بگیرید و نوکری کنید.

     
  174. ممنون نوری زاد عزیز -بازهم حقیقت و درستی ونثر زیبا در نوشته هاتان موج میزنه
    منتظر نوشته های روشنگرانه و آگاهی بخشت هستیم.امیدوارم اگر مردم خواب زده و گیج ما رو روشن نمیکند .لرزه بر اندام خوک صفتان و شیطان خویان بیندازد.با تو هستیم…….

     
  175. من با نظر این بنده خدا موافقم ، واقعا آنطور که شایسته است نظر خود و بسیاری از مردم را عنوان کردند.

     
  176. آقای رویش انقلاب ،‌
    ای که تو هم بمیری بری اونور ////

     
  177. با درود به شما
    هر بار متنی از شما می خوانم بی اختیار می شوم در گریستن. محمد عزیزم، آیا این کشورمان دیگر بار عزیز می شود؟

     
  178. آقای نوری زاد ایشان کجا و به چه کسی توهین کرده اند که می گویی “احترام بگذار تا احترام ببینی”؟!

    محمد و علی و حسن و حسین برای شما و طبق عقاید شما “پیغمبر” و “امام” و “معصوم” هستند. خوب برادر من عقیده ی من و آقای محمود چیز دیگری است. -خیلی ها- با ما هم عقیده هستند از ترس سر و گردن و جان است که صدایمان را نمی شنوید. به موقع اش ما هم صدایی پیدا می کنیم ! آن وقت شما به عقاید ما احترام می گذاری هم میهن گرامی؟! یا باز هم به اسم “احترام به عقاید” خفه مان می کنید؟!

     
  179. سلام

    به نظر من خیلی خوب هم شد که انقلاب کردیم

    مردم یک دوره هزارو چند صد ساله بدهکار روحانیت بود

    بدهی اش را داد ، با اینکه هزینه اش بسیار گران تمام شد

    ولی الحق و الانصاف یه هیچ طریقی به این روشنی و وضوح نمی توانست این قشر از جامعه (!) را بشناسد.یک عمر دم

    از خدا و خوب بودن زدند چی شد نتیجه اش؟ هزینه کرد مردم که تموم بشه ، این قشر بیسواد زیاده خواه منقرض

    خواهند شد.

     
  180. آقای نوری زاد شما از سال ۸۸ به ماهیت این رژیم پی‌ بردید.‌ای کاش از همان روزی که خمینی در بهشت زهرا گفت “من به دهان این دولت میزنم، من دولت تعیین می‌کنم” به افکار //// این رژیم پی‌ میبردید.

     
  181. جناب نوریزاد عزیز، هر چند که من با هیچ یک از اشخاصی که چه در گذشته و چه در زمان حال دستی در قدرت داشتند، میانه خوبی ندارم و بر این عقیده هستم که شما بعد از خلع ید از قدرت و گوشه نشینی به این حالت در آمدید و چه بسا که اگر دوباره بر قدرت و خر مراد سوار شوید دوباره تغییر عقیده داده و به روال قبل باز میگردید، و میشوید مجری اوامر مقام معظم، اما باید به عرض حضرتعالی برسانم با مطالعه مقاله شما به این نتیجه رسیدم که هرچند دیر ولی شما نیز به این نتیجه رسیدید که حکومت پهلوی چه خدماتی را به ما ایرانیان عرضه کرد، اما پس از آن دوران طلایی، افراد به ظاهر تحصیل کرده کشور از روی بی خردی و زیاده خواهی کشور را به زمان اروپای سیاه کشاندند، و امروز از کرده پشیمان، طعم تلخ سیاستهای رژیم دینی را میچشند، یکی آواره در خارج از کشور و دیگری محبوس در داخل، جناب نوری زاد در کل من از کرده شما و امثال شما بسیار سپاسگذار هم هستم، چرا که پس از از بین رفتن این رژیم //// و به دادگاه کشاندن عاملان اصلی این جنایت که در مورد ایران و ایرانی انجام شد، تا صدها سال هیچکس نمیتواند به نام دین و خرافات، به نام علی و حسین که تبار آنها با من متفاوت است، بر مسند حکومت این کشور بنشیند و خون مردم را یا بریزد و یا به شیشه نماید، جوان ایرانی را معتاد نماید و یا از کشور فراری دهد، از این بابت که شما و امثال شما ریشه قوی دین را در ایران خشکاندین و دین را راهی پستو نمودید، بسیار ممنونم، دیگر انگلی به نام آخوند جایی در اجتماع نخواهد داشت و باید برای براورده شدن نیازهایش مثل من و شما تن به کار دهد و نون بازو بخورد، آقای نوریزاد، در کنار خیانتی که شما و همفرکانتان به ما ایرانیان کردید این خدمت هم نادیده گرفته نخواهد شد

     
  182. حمید جان، ما ایرانیها همیشه از گذشته درس معکوس میگیریم، آن زمان نیاز به اصلاحات داشتیم، انقلاب کردیم، امروز نیاز به انقلاب داریم، دنبال اصلاحات هستیم، مردم امروز این مرز و بوم، با اصلاحات درست نمی شوند، من با انقلاب میفهمم که نباید به تو دروغ بگویم و سر کسی کلاه نگذارم، نیاز به تغییر کل قانون اساسی، ساختار مدیریتی اصلاحات نیست، انقلاب است، درخت آزادی کشور نیازمند خون است، باید آنرا تغذیه کرد، باید بهای اشتباه پدرانمان را بدیهم، در غیر اینصورت، شاهد تکه تکه شدن این خاک خواهیم بود، حکومت دینی اصلاحات پذیر نیست برادر

     
  183. آقای نوری زاد اصلا شما انقلابی نیستی که از طرف انقلابیون حرف می زنی.تو یک مزدوری هستی که تا وقتی از قبل انقلاب می چاپیدی با انقلابیون بودی بعد دیدی که دیگر چیزی نمی ماسه رفتی سراغ ضد انقلابها!

     
  184. آقای زمردی اسمتم گذاشتی‌ که چی‌ ؟ چند تا ساندیس و ۱۰۰ تومن پول دم خونت بدن ؟ بابا برادر من ولن معطلی این همه آقام آقام نکن خون مردم تو شیشه کردین هنوز طلبکارین ؟ که این آن قلاب مثلا چی‌ کار کرده برا مردم ؟ چی‌ کار ؟ اگه مردی جواب بعده آقای زمردی جانی

     
  185. این همون چیزیه که ملت کرد 33 سال پیش در مورد این حکومت گفتن وتوتمام ایران به سر بریدن و جدائی طلبی متهم ومشهور شدن .
    حالا همتون بخورین از این آش نپخته

     
  186. متاسفانه جامعه ایرانی هنوز یک اتفاق را سفید و سیاه میبیند! برخی میگویند آقای نوریزاد چرا شما آزاد هستید ؟ خوب اگه در زندان بود خوشحال میشدید؟ امروز محمد نوریزاد ا با نوشتن اینگونه مقاله ها از کرده خود پشیمان است، بسیار هم عالی اما هم میهنان نازنین ذره ای مهر محبت چیزه بدی نیست کینه و نفرت را در وجود خودمان نپرورانیم ! آشوب ٥٧ برای همه ما سخت و گران تمام شده اینرا همه میدانیم بیایید دست در دست هم دوباره برخیزیم برخیزیم ولی مملکت را به آتش نکشیم همدیگر را نکشیم عشق و محبت را به مزدوران رژیم اسلامی یاد بدیم به اونها بگیم که نسل ما فرق میکنه! سربازان سایبری جمهوری اسلامی شما هم دست بردارید از اینهمه دروغ و چاپلوسی برای ٧٠٠٠ تومان !و به صف مردم آزادیخواه بپیوندید و یا اینکه از کاری که میکنید استعفا بدید.. اگر سربلندی میهنمان را میخواهید همین امروز دست از کاری که میکنید بردارید … ستار بهشتی ها نداها خونشان بیهوده ریخته نشده که به راحتی از کنار آن ملتی بگذرد ! ما ایستاده ایم و تا آزادی ایران مان از بند استبداد دست از مبارزه مدنی برنمیداریم!

     
  187. اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند:
    آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام بدهید ؟
    وینستون چرچیل بعد از اندکی تأمل پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار می پرسد . آن دو ابزار چیست ؟

    چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .

     
  188. کامنت گذار گرامی، جناب موسوی : میگویید جمهوری اسلامی بعد از 35 سال نظامی جوان است و باید به آن فرصت داد؟ چرا این فرصت را به نظام شاه ندادید؟ مگه عمر نظام سلطنتی 52 سال(و یا بعبارتی 57 سال) بیشتر بود؟ که 15 سال اول آن نیز به کشیدن خط آهن و تاسیس دانشگاه و مبارزه با جهالت و بی سوادی و ارتقای وضعیت بهداشت جامعه با جمعیت 80 درصد بی سواد گذشت .
    چرا این فرصت را به رژیم شاه ندادید که به سمت اصلاح برود؟ در حالی که رژیم شاه به مراتب اصلاح شدنی تر بود و قانون اساسی مشروطه هرگز برای شاه حق مطلقه قایل نبود. آن روز که باید رژیم را اصلاح میکردید به دنبال انقلاب رفتید و امروز که در عمل اصلاح نظام ممکن نیست به سمت اصلاح رفته اید . ادعا میکنید نظام جوان است. این نظام جوان شما چند سال دیگر باید ایران را نابود کند تا به پختگی برسد؟ ترسم از آن نیست که تا نظام شما به پختگی برسد دیگر چیزی از ایران جز یک خاطره تاریخی باقی نمانده باشد. هرچه بیشتر میگذرد بیشتر به حقانیت دکتر بختیار پی میبرم این بزرگ مرد ملی که خود سالها طعم شکنجه و زندان شاه را کشید ولی از درجه ای از بزرگواری برخوردار بود که وقتی احساس کرد مسیر انقلاب به سمت نابودی ایران است از منیت دست کشید و حاضر شد نخست وزیر شاه شود تا ایران را نجات دهد.
    انقلاب 57 با به قدرت رسیدن دکتر بختیار به پیروزی رسید و اگر به بختیار فرصت میدادیم ما امروزه در مسیری بسیار بهتر قرار داشتیم افسوس که چشمها را بسیتم و دهان گشودیم و فاجعه 57 را رقم زدیم.

     
  189. salam,man fekr mikonam mardome oun zaman Shore enghelabi dashtan ta shoure enghelabi!ba in hal 2 nasl be f..k raft hala migi eshtebah kardim!!!nemidoonam chekhabare in kahareshe nezam ke hame daran be aghab bar miradano!!!fekr konam khabaraeiee ke hame daran mesle rafsanjanio ina baz fekr e mazloom nemiaein!!ba in hal akhond jemaat hichvaght doost va yar nemishe,tarikh sabet karde hamishe afrade pooside maghz az tarighe din mesle kerm nofoz mikonan…
    zende bad korosh hata age refugee bashe!!!

     
  190. دوست خوبم آقای نوری زاد
    به شما حق می دهم که تا این حد مایوس باشی، لابد بلایی که بر سر من آمده برای شما نیز آوار شده
    آقای نوری زاد، چند وقت پیش خواندن نهج البلاغه را به کناری نهادم و با خود عهد کردم که دیگر این کتاب را نخوانم .
    و حالا به شما هم همین پیشنهاد می کنم چنین کنید. بله همنوع من ، پس از 30 سال انس گرفتن با این کتاب به این نتیجه رسیدم تنها دلیل ضد انقلاب شدن من نهج البلاغه است.

     
  191. اینطور که معلوم است تمام این هلهله وساز واواز برای ختنه سوران انقلاب دیگر است ..ختنه سوران که نه میخواهید همه را از بیخ ببرید که حفظ حکومت از اوجب واجبات است اگر شما را هم بقتل برسانند من باورتان نمی کنم چون ……

     
  192. آقا علیرضا خودت فهمیدی چی گفتی؟

     
  193. سلام آقای نوریزاد
    دم شما گرم که با شجاعت تمام داخل ایران هستی و حرف حساب میزنی. به //// یه عده بسیجی //// گوش نکن که اینها کاری جز عربده کشی و/// کردن بلد نیستند. اگر شما این تابو را بشکنی خیلی های دیگه هم هستن که پشت سر شما بیاد و بگن انقلاب اشتباه بود و کاری که //// با ایران کرد مغول با ایران نکرد.

     
  194. داریوش پارسی

    جناب نوری زاد،
    بر خلاف شما خیلی خوشحالم که انقلاب شد . اگر نشده بود این مردم اسلام ناب محمدی را هیچگاه نمیشناختند. اینک این مردم ذلت کشیده تازه دارند میفهمند که نیاکانشان در 1400 سال پیش از دست این “///وشرم بی بهره گان” چه ذلت ها کشیدند و چه جنایت هائ را شاهد شدند.
    امید دارم که خداوند جان و خرد (بخصوص خرد) چشمانتان را بیشتر بگشاید.
    پاینده ایران

     
  195. به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم

     
  196. مردم اشتباه نکردند. اشتباه فقط و فقط متوجه جامعه ی نخبه ی ماست که برای رسیدن به قدرت حاضر شد با یکی از کم مایه ترین و عقب افتاده ترین اقشار جامعه یعنی روحانیت متحد شود. جامعه ی نخبه ی ما به خودش به تفکرات خودش و در نتیجه به مردمی که به آنها امید بسته بودند خیانت کرد.
    وقتی نجیب زاده ها برای کسب موفقیت با اشرار هم پیمان می شوند تنها گور خودشان را می کنند که کندند.

     
  197. سلام آقای نوری‌زاد

    من متولد همون سال نحسیم که داری ازش حرف میزنی. تا جایی‌ که شناختمت فکر می‌کنم آدم مذهبی‌ هستی‌ از صورت نتراشیدت معلومه. درست شبیه چند ساله پیش من که ۴۰روز ۴۰روز روز میگرفتمو شبها از خوابم میزدم برا نماز شب بیدار میشدم.اما از اون طرف چون از اول انقلاب به قول خودتون خونه های فسادو بستین با منو امثال من کاری کردین که با دیدن مچ پای ۱زن ارضا می‌شدیم. شاید اون مچ پا مچ پای زن یا خواهر یا مادر تو بوده.

    حالا بعداز ۳۵سال مجبورم کردین که وطنمو ترک کنم، خونوادمو ترک کنم، از دیدنشون محروم باشم.

    من دیگه اعتقادی به بهشتو جهنم ندارم، شماها با منو امثال من این کارو کردین، اما میدونم باید ۱ روز تقاص بد بختییی که سر منو امثال من آوردینو بدین. هر روزو هر شب ، هر وقت که یادم میافته، هر وقت اسمی از ////وهر کی‌ که تو این سیستم میشنوم نفرین می‌کنم کسانی‌ رو که اون سال جوشون زیاد شدو منو امثال منو به این روز انداختن که امروز هیچ اعتقادی به هیچ مقدسی نداشته باشیم.

     
  198. در پاسخ sina:

    اقای نسل قدیم که انقلاب سال 57 را باعث شدید… اگر ناله و نفرین امروز ما بر شما منصفانه نیست، پس نادان و پستو نشین دانستن نسل امروز از آن هم غیر منصفانه تر است… لازم به یادآوری نیست که تاوان اشتباه دیروز شما را که همگی اکنون برآن معترف اید را امروز ما باید بدهیم؟ کم از دست پروردگان انقلاب شما در این سالها تحقیر شده ایم؟ کم کتک خورده ایم؟ کم ظلم دیده ایم؟ همین ما نبودیم که دو سال و اندی قبل به خیابان ها ریخته و جان خود را کف دست گذاشتیم؟ کم کشته و مفقود الاثر و مورد تجاوز واقع شدیم؟ خود جنابعالی کجا بودید آنزمان؟ … اصلا چه کسی از شما هلو خواست که حالا شما از پوست نکنده بودنش دم می زنید؟ کدام آزادی را نداشتید که از سر سیری و هیجان بلوا به خیابانها ریختید؟ جز فساد و استبداد پهلوی که امروزه صدبار بدتر است چه درد دیگری داشتید که با اعتراض آرام و صبر درمان نمی شد؟! پس دست پیش نگیر که پس نیافتی… بله شما ها مجرم و گناهکارید و حق الناس یک نسل و بلکه بیشتر از این مردم بر گردنتان است حال چه مثل نوری زاد عزیز منصفانه قبول کنید چه حاشا.

     
  199. با سلام
    بنده یک دانشجوی کارشناسی ارشد هستم.
    آقای نوری زاد، بنده شما رو خوب نمی شناسم فقط قبلا ها شنیدم که شما یه زمانی تو کیهان بودید و حزب ا…
    نمی دونم درست یا نه ولی خلاصه طرفدار سرسخت رهبر بودید وحالا کلا دیدگاهتون و رویه تون عوض شده. مواردی را که در مقاله بالا فرمودید کاملا درست می باشد و ما بصیرتمان از شما بیشتر بوده و زمانیکه شما و امثال شما در طرفداری از این نظام کورکورانه عمل می کردید ما ( از دوران نوجوانی) واقع بینانه به وضعیت نظام م نگاه می کردیم و با مقایسه وضعیت می فهمیدیم که با سرعت نور داریم به عقب می رویم. متاسفانه این وضعیت امکان نداره با روند فعلی درست بشه . اقای رفسنجانی که الان پرچم دار دموکراسی شده، خودشان این رهبر را آوردند و پر و بال بهش دادند ودوره 8 ساله ریاست جمهوری شان هم پر از دموکراسی بود! . مطمئنا عذاب سختی خواهند دید. بنده نمی دانم چطور در عصر نانو این روحانیون که اکثرشان سطح عقلی اشان در حد ( ببخشید دیگه) ///// هم نیست بر ما حکومت می کنند . مطمئن باشید عاقبتی مثل قذافی منتظر اینان می باشد.
    در ضمن تقصیر افرادی مثل شما هم کم نیست.
    این مملکت فقط با رفتن شخص //// درست خواهد شد. البته چند سالی هرج و مرج خواهد بود ولی بالاخره راه خود را پیدا خواهد کرد. من ایشان را الان به مانند /// می بینم و به گفتن این جمله اکتفا می کنم:
    خدا نماینده ولی فقیه در آسمان هاست.

     
  200. بسيار خوشنود و البته غمگينم از اين كه انقلاب شد.
    در طي تاريخ پس از ايغار عربي و فتح ايران هيچ گاه اين فرصت به چنگ نيامده بود كه اسلام مسلمانان عمق نفرت و كينه اش را به انسانيت و به ويژه ايران نمايان كند. با تمام خساراتي كه داده ايم و دو صد چندان من بعد خواهيم داد مسرورم كه براي آخرين بار جولان عصبت عربي-اسلامي را در اين ملك اسير شاهد باشيم
    به اميد ///

     
  201. BA SALAM VA DOROD BE SHOMA JENABE NOORIZAD

    MAN AZ SHOMA YK PORSESHI DARAM INKE SHOMA MIGI CHON ADAME SARSHENASI HASTID BEKHATERE HAMIN BA SHOMA KARI NADARAN. ALBATE MAN AZ SAMIME GHALBAM AREZO MIKONAM KE HICH VAGHAT NA BA SHOMA BALKE BA YK ADAME BISHENASI KARI NADASHTE BASHAN.

    HAR KASI BAYAD IN HAGHO RA DASHTE BASHE KE AZADANE HARFESHO BEZANE.

    VALI SOALE MAN AZ SHOMA INE KE MAGAR MOSAVI VA KAHROBI ADAMAJE SARSHENASI NABODAN PAS CHERA ALLAN DAR HABSE KHANEGI HASTAN. YA KASANE DIGARI MESLE FAEZE HASHEMI .
    SHOMA FEKR MIKONI KE INHA INGHADR ADAMAYE BA ABERO SHODAN KE BE ADAM SARSHENAS RAHM KONAN .
    NA JANAM INHA YK ADAMAYE KHONKHAR VA VAHSHI HASTAN KE HAR KARI BEKHAN MIKONANA VA BE HICH KAS VA NAKASI RAHM NEMIKONAN HATTA BE KHODIHA ,
    PAS INKE SHOMA MIGI ASLA VA ABADA GHABELE GHABOL BARAYE MAN YKI NIST .
    MAN OMIDVARAM KE SHOMA VAGHEAN BE IN MASAELI KE MATRAH MIKONI BAVAR DASHTE BASHI
    .
    AGAR MAMOR REGIM BASHI KHEJLI ADAM BIVOJDANI HASTI VA IN RA BEDON KE HAMISHE NEFRIN MELLAT IRAN HAMRAHAT KHAHAD BOD .
    VALI AGAR BE IN DARAJE AZ DARK FEKRI RESIDI KE IN ARAZEL VA OBASHE HAKEM IRAN RA BE NABODI KESHIDAN . KARI KE HATTA DOSHMAN KHAREJE BE MELLATI NEMIKONE. JANHAJE PAK VA BIGONAH RO INTOR EDAM NEMIKONE . BE JAME MA IRAN DOOSTAN KHOSH AMADI
    BA TASHAKOR VA EHTERAM BE SHOMA MARDE DELAVAR.

     
  202. ببخشید اگر من بی تربیت باشم ولی منضور بی ادبی ندارم.
    ۳۴ سال پیش ما انقلاب//// کردیم ، حالا به شکل درست یا غلط.
    این هم حق انقلابه که از ما انتقام بگیره.و مارو ۳۵ سال هر جوری بخواد ////.
    آیا این عدالت نیست_

     
  203. در ضمن خدمت برادر انقلابی سابق عرض کنم سایت های کلمه و جرس و پیک نیت و امثالهم که تا دیروز شما را روی سرشان حلوا حلوا میکردند این نوشته شما را کلا بایکوت کردند.

     
  204. پرویز جان نمی دونم چجوری ازت تشکر کنم مطالب بسیار مهمی بود، کاشکی یه وبلاگی چیزی معرفی میکردی، امیدوارم هر جا هستی موفق باشی

     
  205. afkar enherafi shoma arabha hast ke keshvaro be in ruz indakte va hanuz ham nemikhayin befahmin…afsoos ke fekr mikoni dar rahe rast pish miri vali kamelan dar tariki zendegi mikoni.az khodet yek soal bokon to aval yek irani hasti ya yek mosalmun, vaghti tunesti javab bedi unvaght miduni ki hasti.

     
  206. با سلام و درودهای فراوان
    در پاسخ به پرسش دوستی نوشته اید که به عقیده دیگران احترام بگذارید. همه میدانیم که فاشیسم هم یک عقیده بود. آیا میبایست به آن احترام گذاشت؟ من اسلام و فاشیسم را در یک رده می بینم، چراکه هر دو می گویند: آن که با ما نیست، بر ماست. تحمل دگراندیشان و یا اقلیت های مذهبی پیشکشان.
    دوستی در اینجا متأثر از دکتر نوری زاده با افسوس نوشته است که در این نظام متفکری همچون مطهری تربیت نشده است. باید گفت، پس پسرش چیست؟ مگر او نقش پدر را خوب بازی نمیکند؟ کم اراجیف می گوید؟ کم به گذشتگان ما توهین میکند؟ کم ضد ایرانیست؟ مانند پدر بزرگوارش به نوروز و چهارشنبه سوری نمی تازد؟
    بد نیست این دوست محترم توضیح المسائل و کتابهای فقهی مطهری، طالقانی، منتظری و همه آیت الله ها را بخواند و سخن رانی های آنها را گوش کند، بعد متوجه می شود که «تعزیرات، بی حقوقی بشر و ایرانی ستیزی» جان کلام آنهاست! از این گذشته مصباح یزدی جای همگی آنها را پر کرده است و خشونتهای اسلامی را بیش ار سی سال است که دارد تئوریزه می کند و سروش هم در خارج از کشور مشغول به زینت کاری آنهاست.

     
  207. محمد جان بنویس.بنویس.تا تکاندن خانه ظلم چیزی باقی نمانده است…تا تکاندن ظالم چیزی نمانده.ما گونه هایمان خیس است.خودت میدانی از چه چیزی میگویم.از باورهایمان.از فتنه! از اینکه بچه شتر بودیم! دریغ! اما اکنون باید گفت و نوشت…خودت باش.دلسرد نباش.غمگین نشو.جهل مردم ماندنی نیست.روزی تمام میشود.روزی آگاه میشوند.اما تو در تاریخ این سرزمین خواهی ماند.در دل تاریخ! جدا نخواهی شد.همچنان که نوری افکندی در ظلمت.
    محمد نوریزاد: بدان! بدان و آگاه باش تلاش تو بزرگترین مجاهدت برای ملتی استبداد زده است.باید گفت.باید جنگید.باید مبارزه کرد…تا انتهای راه…
    من دستان پینه بسته ات را به گرمی میفشارم و آرزومند آرزوهایت هستم.
    دوستدارت-روح الله

     
  208. arab zadeh be donya umadi…va gav az donya miri..barat moteasefam..

     
  209. سناریوی آمریکایی “شورای ملی” در تداوم همان توطئه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و یک کلام, تشبثات امپریالیسم جهت تحمیق و به انحراف و فاجعه کشاندن انقلاب آتی مردم ایران میباشد و همانند کنفرانس اهریمنی گوادالوپ در سال 57 که موجب به قدرت رسیدن حکومت تبهکار و وحشی اسلامی گردید, سناریویی است, به غایت خطرناک و ارتجاعی جهت تداوم بربریت استثمار سرمایه داری!
    مردم ایران در سال 1357 رژیم گورستانی آریامهری را استفراغ کردند و دیگر امپریالیسم نمیتواند آنان را وادار
    نماید که آنرا دوباره قورت دهند!
    رضا پهلوی از این به اصطلاح “شورای ملی!؟” چه میخواهد؟ که ابتدا در این بلبشو برای او و نظام گندیده سلطنتی وجهه کسب نماید و سپس مثلا از مردم در یک رفراندم دو سئوال پرسیده شود؟ جمهوری یا پادشاهی مشروطه!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ واقعا که اینان به زعم مغز بدوی و بیمارشان مردم را هالو فرض کرده اند!
    مردمی که در سال 57 رژیم ننگین سلطنتی را بالا آوردند, دوباره بیآیند که بگویند سلطنت آری و یا نه, در صورت فرض محال که مردم بگویند آری, آنگاه رضا نیم پهلوی به خیال ساده لوح و خام خود به تمام پهلوی تبدیل شود! زهی خیال باطل که میپندارید, مردم ایران دنبال ماتحتان راه میافتند!
    تازه بعد از رفراندم کذایی مذکور که چه بشود؟ که دوباره صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و خلاصه بربریت سرمایه داری در ایران حسابی جولان دهند و لابد “مردم انقلاب کرده؟!” هم میبایست, حسابی کمربندهایشان را سفت نمایند تا کیان کمپلکس سرمایه و شاهزاده و لیبرال ها به هم نخورد و اکثریت عظیم مردم ایران در فقر و فحشا و تباهی به سر برند!
    بهتر است, بربریت لیبرال ها و رضا پهلوی پنبه را از گوش خود بدر آورند, تا خوب گوش فرا دهند که طبقه کارگر و توده زحمتکش ایران از تثبیت هر نظام سرمایه داری با هر آب و رنگ و پوششی چه از نوع ناسیونال شوونیسم کوروش کبیری و تعفن لکاته های ملی مذهبی در انقلاب آینده جلوگیری میکنند! انقلاب آتی مردم ایران متعلق به طبقه کارگر ایران برای رهایی همه مردم ایران میباشد!
    ننگ و نفرت بر شیخ و شاه, این پساب های متعفن تاریخ!

     
  210. to ke arab hasti vatan furush nisti na??????

     
  211. سلام مجدد.این همان نوشته ی من است که دقیقه ای قبل ارسال کردم .اما اغلاط املایی داشت.لطفا اگر قابل بود این نسخه را در سایت بخش نظرات بگذارید.سپاس.

    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    سلام خدمت جناب نوریزاد عزیز:نوشته ات حتا اگر از سر هشدار دادن هم نوشته شده باشد و نه حسرت خوردن،باز گویای سنگینی حسرت آرزوهایی است که داشته ایم و نه تنها تحقق نیافته ،بلکه خدشه دار و بعضا تغییر ماهیت هم داده اند:همچون آزادی ،استقلال ،جمهوری اسلامی،…اسلام ،پیامبر ،امامان و خدا و سرانجام نقش این آرزوها در زندگی.و در سایه ی این آمال چشم انتظار پیشرفت علمی ،اقتصادی و از همه مهمتر رشد فرهنگ و تبلور آن در کرامت انسانها.آمالی که دو بال پیشرفت علمی و اقتصادی و توجه به انسانیت انسان را هدفگذاری کرده بود.اینک پس از گذشت ۳۳ سال و در نگاهی به عقب خروجی این آرزوها و شعارهای انقلاب عکس خواسته هایش می باشد و حتا مفاهیمی بدیهی مثل انسانیت ،آزادی،اسلام و خداباوری هم باژگونه شده و با حقیقت آنها سنخیتی ندارند و در همین راستا می توانیم بیفزاییم روحانیون و انتظاری که از آنان بود با واقعیت امروزشان که اغلب آنان که سمتی گرفته اند ازآن برای تحکیم جایگاه خود و پایمال کردن حقوق مردم در لوای دین و اجرای اسلام ناب بهره گرفته اند و چنانکه فرموده اید خروجی این دینخواهی حضرات به غریب ماندن اسلام و امامان نیک و مظلومیت خدای رحمان انجامیده است. حقیقت این است که حرکت ما شکل انقلاب داشت ولی ماهیت انقلابی نداشت.حضور همگانی،فرو ریختن همه چیز در سال ۵۷ صورتی از یک انقلاب بود ولی ماهیت آن که وجود انسانهایی آگاه را در راسش می طلبید ،تبیین اینکه هدف این حرکت چه بوده و چیست؟راه رسیدن به این اهداف در شرایط جهان فعلی چگونه است مغفول ماند.آنچه این حرکت را ضروری می دانست و مردم انجامش دادند خط خوردن آزادی و نبودن حق انتخاب نماینده(مثل الان) و صدالبته استبداد فرد روان پریشی چون شاه بود که با اعلام حزب رستاخیز به عنوان حزب واحد از همه خواست یا بپذیرند یا از کشور خارج شوند(نظیر آنچه که اکنون عمل می شود :یا باید در تسلیم ولی فقیه بود یا بقول سردار!!!!نقدی باید از کشور اخراج شد) و…مسائلی نظیر اینها،مثل فساد دستگاه اداری، ظلم صاحب منصبان و…..باعث شد که تا مردم در فضای باز سیاسی کارتر که نسیمش به ایران رسیده بود هم فرصت را مغتنم شمرده و عقده گشایی کنند.این بخشش درست انجام شد ،اما اینکه بدنبال چه هستند،،چه چیزی را می خواهند،و راه تحققش چیست را نه اندیشیده بودند و نه بعدا هم با توجه به شرایط ایران در نظام فعلی جهان اندیشه ای صورت گرفت. عملا خواسته های مردم در شعارهی کلی نظیر اسلام عدالت آزادی جا گرفت که متاسفانه اموری کلی بودند و هیچگاه مصداقی مورد بررسی قرار نگرفت.از همه بدتر این ما مردمی که نمی دانستیم چه می خواهیم پیرو رهبری شدیم که او نیز نمی دانست چه می خواهیم و ساده انگارانه همین شعارها را واقعیت پنداشت و پنداشتیم.غافل از اقتضای زمان و مصادیقی که مثلا آزادی در عصر حاضر دارد.مثلا گفتند مطبوعات آزادند ولی تا یک نفر چیزی نوشت که مخالف میل آنان بود رهبر فرمود این قلم باید شکسته شود.اگر نظری اظهار شد که مطابق میل حضرات نبود علیه او شعار دادند و….اگر ما رهبر آگاهی مثل نلسون ماندلا می داشتیم می دانست که چه می خواهد.می دانست اکنون در کجای جهانیم اجازه نمی داد :کسانی در مصدر امور باشند که جهان بینی انان از نوک بینیشان و البته شکم و زیر شکمشان فراتر نیست.و اسلامی هم که علم شد اسلامی عصر حجری بود و ایده ال هم برگشت به صدر اسلام.کدام انقلاب می تواند شعارش برگشت به هزار و پانصد سال پیش باشد که این انقلاب شعارش این بود.حتما می دانید که غرضم نفی اسلام نیست.زیرا اسلام دینی دینامیک است و در زمان و با شرایط زمان تعریف می شود و قران نیز می تواند در همین عصر زندگی ساز باشد ولی این حضرات همه چیز را دینی کردند ،آنهم با مصداق مبهم صدر اسلام.و البته موفق شدند.در صدر اسلام ابوذر تبعید شد،علی خانه نشین،پیامبر با نسبت او هذیان می گوید از دنیارفت(،مثل فقیه سادلوح برای آیت الله منتظری) حسین شهید شد معاویه امیر مومنان شدو……آری مردم نمی دانستند رهبران هم تعریفی از آنچه باید به سمت آن و تحققش رفت نداشتند.اگر چه شعار انقلاب را روشنفکرانی طرح کردند و پیش بردند ولی اداره اش به دست عوام و فرصت طلبان افتاد. ممکن است ادعا شود کسانی چون بازرگان هشدار دادند و مردم همراهی نکردند.دلیلش این بود که رهبری که مردم پذیرفته بودند همسطح خودشان بود،در حالی که رهبر به قول مولا علی باید چونچراغی در ظلمت ،نشانه ای در بیابان و کلید هر قفلی باشد.مردم امال کوتاه خویش را از زبان رهبرشان می شنیدند و راضی می شدند. کسانی مصادر امور را بدست گرفتند که پایشان را از کوچه و شهرک و روستای خود بیرون ننهاده بودن.مثلا همین آقای امام جمعه خاتمی را ببینید.فریاد می زند ما ولایت فقیه داریم نیاز به حزب نداریم!!!!درک ایشان از حزب نه یک گروه می باشد ،زیرا هم اکنون دهها حزب اصول گرا ،جبهه ی پایداری،انجمن آبادگران ،ایثارگران و…داریم.غرض ایشان از حزب ،یعنی کسی که طور دیگری بیندیشد که با منافع حضرات همخوانی ندارد می باشد.این فرد نمی داند فلسفه ی حزب چیست.و کلام آخر آنقدر این فرصت طلبان در باطل راه خویش غرقه اند که دیگر امید بازگشتشان نیست و هر روز هم بر راه خطایشان پافشاری می کنند ،اگر چه به از دست دادن ارزشهای اخلاقی جامعه ،نابودی اقتصاد،و حتا تحمیل جنگی بر این مملکت شودوآنچه امثال شما و مرا راضی می کند که بگوییم کاش انقلاب نمی شد همین انحراف کلی است که از روز اول گریبان انقلاب را گرفت. سلامتی شما را از خدای بزرگ خواهانم.قلمت و نفست حق است.پایدار باشید.

     
  212. ناشناس عزیز. من هم به شخصه تفکر شما را دارم. ولی لحظه ای به محتوای نوشته ایشان توجه کنید. من واقعا چیزی خلاف عقلانیت در نوشته ایشان نمیبینم. ویژگی سوپاپ اطمینان اینست که بزرگ را کوچک و کوچک را بزرگ مینماید. سوپاپ اطمینان وظیفه دارد که مردم از مسایل اصلی و منحرف و مشغول فرعیات کند. انصافاً کدام یک از صفات یک سوپاپ اطمینان در آقای نوریزاد دیده میشود. واقعاً کدام حرف خلاف منطق در نوشته های ایشان دیده میشود. من هم البته نمیتوانم درک کنم چرا نوریزاد تا این حد تحمل میشود ولی کدام منطقی قبول میکند که عملکرد نوریزاد به نفع حکومت است. من هم قبلاً از نوریزاد با کامنت درخواست توضیح کردم که تا الان سکوت کرده است. حس من اینست که نوریزاد سند رهاییش را در دست دارد. بالاخره کسی که مدتها کیهان نشین بوده است بعید است که از خیلی مسایل پشت پرده بی خبر باشد. شاید یک سری اسناد محرمانه در دستش باشد که به محض به خطر افتادن جانش از یک جایی منتشر شود. از طرف دیگر هم باید قبول کنید که نوریزاد دیگر آن توجهاتی که قبلاً به خود جلب کرده بود دیگر ندارد. شاید رفتن به زندان دوباره او را به کانون توجهات بیاورد که خوشایند رژیم نیست. و البته نوریزاد نشان داده است که حتی در زندان هم دست از انتشار عقایدش نمیکشد همانطور که تاجزاده و قدیانی نیز بسیار بهتر از آنهایی که ظاهراً بیرون از زندانند بیانیه میدهند و مقاله مینویسند. خود رژیم هم بدش نمی آید که با آزاد گذاشتن نوریزاد مردم را به او مشکوک نگه دارد. مگر مدحی را جاسوس خود جا نزدند مگر مشخص نشد که رژیم چه بازی کثیفی با او کرد؟ مگر همین الان او در زندان نیست؟ پس نمیتوان خیلی راحت برچسب جاسوسی به کسی زد.

     
  213. سلام آقای نوری زاد عزیز

    بنده زمانی یک جوان بشدت مذهبی بودم در حد نماز شب و عروج و کلا از این جور حرفا که آخوندا کردن تو مخ ما گوسفندا و خودشون ذره ای اعتقاد ندارن. اما تقریبا کمی قبل از انتخابات و اتفاقات بسیار مهم سال 88 با تلاش مستمر و پرسشگرانه ای که برای کشف حقیقت انجام دادم به لطف خدا کمی از گوسفندی در اومدم، الان دیگر اعتقادی به ادیان خصوصا اسلام مثل قبل ندارم و زندگیم رو براساس یک نگاه به شدت انتقادی نسبت به خودم، ادیان، جامعه و عدالت خواهانه نسبت به هر انسان و موجودی ترسیم کردم، منظورم اینکه دیگه “آفغانی” مفهومش برام یعنی برادر نه فحش ، نه تنها ایرانی رو بلکه هیچ ملتی رو برتر از هیچ ملتی نمی دونم، با اینکه الان دیگه یه مذهبی نیستم اما انسان بسیار بهتری نسبت به گذشته شدم، خیلی وقته که دیگه به توهم معلم دینی مدرسه مون که می گفت تو دنیا وقت شیعه ها می رن بهشت باور ندارم و الان مطمئنم اون ور آبی ها سهمیه شون تو بهشت خیلی بیشتر از ماست، پدرو مادرم که خیلی دوسشون دارم خیلی ناراحتن که دیگه نماز نمی خونم اما همیشه بهشون می گم که، دارم سعی میکنم جای مسلمون بودن، انسان باشم و البته آرامش بسیار بیشتری هم دارم.
    می خواستم بگم که بیشتر این تغییرات مثبت رو مدیون کسانی هستم که به جای یه انقلاب همراه با هرج و مرج دیگه که مطمئنا مردم یک دیکتاتور دیگر رو خواهند پروراند و منافع و منابع فعلی مون رو هم از دست خواهیم داد، با تمام سختی ها سعی در روشنگری در جامعه رو دارند.
    متاسفانه بنده یک جوان مسموم شده توسط تبلیغات و مشروعیت دروغین حکومتی بودم و همیشه مملی (محمد رضا) شاه رو فحش می دادم اما از زمانی که تاریخ و خوندم می بینم اگه یه چند درصدی بدی و اشتباه کرد، بی انصافی نباشه 90 و چند دصد هم خدمت کرد، تقریبا هر چی الان داریم بی ارتباط با زحمات دولتمردان و مملی شاه نیست، خدا بیامرزتش

    ببخشید طولانی شد اما حرف آخر به نظر بنده سرزمین ما الان مثل یک شیر مریض می مونه که اگر در این زمان در کشور انقلاب شه، گرگان و شغالان در کمین، تکه تکه اش خواهند کرد.

    جرج اورول میگه :
    “بر گوسفندان (مردم)، گرگانی (سیاستمداران) که صاحبانشان خوک ها (سرمایه داران) هستند حکومت می کنند”

    راستی آقای نوری زادو دوستان عزیز خیلی باحالید، اما وقت خیلی کمه

     
  214. این سینا از ان جماعته که ازادند به حقوق شهروندی دیگران تجاوز کنند،حق داره بگه کشور امام زمانی مهد ازادیه
    ایشان در کمال ازادی میزنند و میبرند و میکشند.جیره خوار متعصب و وطن فروش.

     
  215. شما داری دروغ کبیره در کبیره می گی ، اصلا امام زمان ///

     
  216. دوستان نازنین، من با خواندن نظرات متین، متقن و منطقی ای که در اینجا و نیز زیر لینک در وبسایت بالاترین – البته از علایق و سلایق گوناگون، ولی بر مدار مدارا – می بینم و آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی شایسته ای که توسط شما خوانندگان آگاه صورت می گیرد، اشک شوق در چشمانم حلقه می زند و امید رهایی در دلم شعله می کشد. به گمانم شما نیز با من همراه باشید.
    به امید یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی، بدون دادن هزینه های گزاف و بی حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران زمین!

     
  217. Janabe Aghaye Nourizad, Merci be shojaateto dar goftare haghigatha va eteraf. darse bozorgy yad gereftim ke nabayad be akhond etemad mikardim va ghabl az einke tasmim begirim yek regimy ra bardarim daghigan bedonim che regimy ra sar jaayesh beyarim. Omidvaram yaad gerefteim.

     
  218. نقدی برنوشته نوری زاد- جرا باید انقلاب می شد

    چرا باید انقلاب می شد؟ (نقدی بر نوشته اخیر محمد نوری زاد)
    کم کم به سالگرد ٢٢ بهمن می رسیم. انگار ٣٥ سال از وقوع انقلاب تاریخی ایران در قرن ٢٠ گذشته است، انقلابی که هنوز جای زیادی دارد تا درباره اش تحقیق و تحلیل و ریشه یابی شود و به آسیب شناسی در مورد آن پرداخته شود.
    آقای نوری زاد اخیرا مطلبی نوشته است با عنوان: ای کاش انقلاب نمی کردیم (اینجا)، و این چیزی بود که باعث شد پس از مدت ها دست به نوشتن ببرم. برای من شخصا جالب است که یک فرد که سابقا در روزنامه کیهان به تمجید از خامنه ای می پرداخته است ناگهان تا این حد تغییر جهت داده و از نظام اسلامی انتقاد می کند. البته کاملا بجاست، افراد همیشه در حال تغییرند و انسان موجودیست متفاوت از سنگ که در بستر زمان ممکن است تغییر کند، حال که سنگ نیز در طبیعت ممکن است تغییر کند چه رسد به این که صحبت ما در مورد یک موجود اجتماعی با عواطف انعطاف پذیر باشد. در هر صورت آقای نوری زاد پس از نوشتن یک سلسله نامه های با مضمون نصیحت رهبر حکومت اسلامی و ضبط چندین ویدئو که احتمالا در سایت شخصی وی موجود است، به نوشتن های گاه و بیگاه در مورد حکومت فعلی پرداخته است. در متن “ای کاش انقلاب نمی کردیم” صحبت از این کرده است که اگر ما انقلاب نمی کردیم وضعمان از اینی که هست بهتر می شد و از لحاظ آزادی و درامد سرانه و رفاه و آسایش و توسعه فناوری در جایگاه بهتری می بودیم. البته من فکر می کنم که واقعیات تاریخی با اما و اگر نوشته نمی شوند و تاریخ نیز برگشت پذیر نیست. انقلاب باید رخ می داد چون ایران به یک تغییر نیاز داشت و این تغییر جلوگرفتنی نبود، واز طرفی این تغییر نیز گامی نه مثبت رو به جلو که بارور شدن و اجرایی شدن آن ذهنیت عقب مانده ای بود که در پستوی جامعه نهان بود، در پستوی جامعه ای که به ظاهر مدرنیسم و همراه با رقص و آواز و پادشاهی قدرتمند و درباری شیک پوش و مدرن و در عین حال استبدادی، ولی در عمق جامعه ایران نشانه هایی از جهل و خرافات و عقب ماندگی آرمانی مشاهده می شد. انقلاب یک روند تاریخی حتمی بود چون جو اجتماع به آن سو میرفت و همه مانند ساعت کوکی خواستار یک تغییر بنیادین بودند, من فکر می کنم که انقلاب دنده ایران را کلا عوض می کرد و از یک شرایط به شرایط دیگر اجتماعی می رساند، هرچند که شرایط ایدئولوژیک انقلابی گری به صورت تئوریک وجود داشت اما در سال ٥٧ به مرحله عمل رسید. مردم ایران عملا به دنبال آزادی و دموکراتیزه کردن نهادهای قدرت نبودند، بلکه بسیار ساده خواستار تغییر به سوی یک مدینه فاضله بودند که آخوندها در گوش مردم زمزمه می کردند. زمانی زنده یاد احمد کسروی می نالید که مردم عامی به سربازی نمی روند چون ملایان خدمت در یک حکومت جائر را مردود شمرده اند، بله مردم ایران چنین بودند و در پستوی اجتماع به ظاهر پر زرق و برق چنین اندیشه های عقب افتاده ای وجود داشت. مردم ایدئولوگ زده و زیر فشار روانی آخوندها باید انقلاب می کردند تا ناخودآگاه اسلام عملا در جامعه عیان شود و روشن شود که دین و محصول آن یعنی ملاها چه طاعونی هستند. اگر انقلاب نمی شد مردم غالبا به ذات ملا و آنچه از دین نمی دانستند، پی نمی بردند و در واقع هر آن امکان داشت که زیر یوغ آخوند قرار بگیرند، چنانچه آن زمان به صورت روانی زیر کنترل آخوند بودند و عملا نه، و بعد از انقلاب عملا زیر کنترل آخوند قرار گرفتند ولی کم کم از آن دل کندند به نوعی که امروز می بینیم که مردم به آخوندها بهایی که قبلا می دادند نمی دهند هرچند که کنترل دولت و اقتصاد و همه چیز ایران دست آن هاست.
    در حکومت پهلوی ها هم زندان و شکنجه و فساد دولتی گسترده و استبداد وجود داشت و ما نباید از این نکته غافل شویم. شاه همان ولایت فقیه بود منتها در شکلی دیگر، خود را پدر و قیم ایران می دانست و این خاصیت دیکتاتورهاست که ملت را حقیر می بیند و خود را سرور، چه آن که قدرت مطلقه هم شده بود و البته تفاوت او با ولایت فقیه اسلامی تنها در سکولار بودن نسبی او بود و این نشان می دهد که ولایت فقیه اسلامی در پستی گوی سبقت را از “آریامهر” ربوده است. در واقع حکومت پهلوی ها معجونی از استبداد و مدرنیسم بود ولی بر خلاف آنچه آقای نوری زاد گفت نمی توانیم تصور کنیم که اگر انقلاب نمی شد چه می شد. قبلا هم گفته ام تاریخ با اما و اگر مفهوم پیدا نمی کند و تاریخ صرفا چیزی است که گذشته است و ما باید در مورد آن که هست و گذشته است قضاوت کنیم. به عنوان یک رئالیست نمی توانم تصور کنم که انقلابی رخ نمی داد، انقلاب باید رخ می داد چون پتانسیل جامعه ما این بود، باید انقلاب رخ می داد چون آن مرحله از بازه زمانی تاریخ ایران به آخر رسیده بود و باید جامعه ما مانند ماشین از یک دنده ناگزیر به دنده دیگر می رفت و تاریخی جدید اما ادامه دوران قبلی را می پیمود. چنانچه به عقیده من و بر خلاف عده بسیاری نمی تواند از چاله به چاه بیفتد چون اگر از ظواهر جامعه ایران در سال ١٣٥٦ بگذریم، همانطور که گفته ام جهل و خرافات و عدم دانش برای تشکیلات دموکراتیک و عامی بودن مردم در آن موج می زد. به عقیده من یک جامعه ایده آل ناگهان به ته دره سقوط نمی کند, بلکه حتما در شرایطی اتفاق می افتد که پیشزمینه های آن در جامعه فراهم بوده و طرز تفکر جامعه غیر دموکراتیک و انقلابی (به آن مفهوم نابخردانه احساساتی) باشد. غیر ممکن است تصور کنیم که یک جامعه با یک انقلاب نابهنگام, خود را از عرش به فرش می رساند بلکه واقعیت این است که خود آن جامعه پیش از انقلاب نیز از انحطاط فکری و عقلی رنج می برده و پتانسیل آن را داشته است که به انقلابی احساساتی دچار شود. میوه از درختش مشخص می شود و انقلاب سال 57 از طرز تفکر اجتناب ناپذیر جامعه پیش از انقلاب هویداست. بنابراین من عبارت از چاله به چاه رسیدن را قبول ندارم چون مردم همان مردم بودند و تنها طرز تفکرات انقلابی در قالب سیاسی به ثمر نشست و شد آنچه که ما دیدیم. خمینی از آسمان بر روی ایران نیفتاد, یک ایرانی بود و از میان مردم, کاری کرد که جمع جمیع مردم می خواستند و انقلابی انجام شد که با پتانسیل ساختار اجتماعی و فرهنگی آن زمان متناسب بود. خمینی محصول قرن ها خرافات مردم شیعه ایران بوده است، فردی از جنس خودشان منتها کمی محکم تر!

     
  219. مرتضی تبعیدی

    آقای نوری زاد شما مرا دورادور میشناسید
    من اگر برای شما بنویسم انقلاب شما چه بر سر من وخانواده ام آورد حیران و گریان میشوید .اما چه سود که دیگر آب رفته هرگز و هرگز به جوی باز نمی گردد.تنها آرامشی که گهگاه بر من مستولی میشود و اجازه به ادامه زندگی میگردد همین اعترافهای متهورانه و دلیرانه افراد انقلابی مانند شماست که حالت مرهم(یا مرحم) پیدا میکند.کسانی مانند شما که از سر تعقل و وجدان ازاشتباهات خود میگویند زیاد نیستند و این است که شما تنها میمانید و آسیب پذیر میشوید.به این حقایق که شما رسیده اید بسیاری از روشنفکران ایران حتی پیش از شما رسیده اند اما شجاعت و مردانگی یا زنانگی آن را ندارند که به پشتیبانی شما برخیزند و اعلامیه پشت اعلامیه بدهند و آنها هم در پشتبیانی از شما به اشتباهات خود اشاره کنند و با این کار یک کشور را از این بدبختی نجات بدهند و تا چنین است احمدی نژاد دیگری را بزودی رهبر فرصت جو به روی دست مردم میگذارد و با بحرانسازی های دیگر سر مردم را گرم خواهد نمود
    دو نکته از نظرات داده شده به نامه شما در این صفحه نظر مرا جلب کرد که کمونیستها و حزب الله دو بازوی انقلاب همچنان به بهره برداری از این بلبشو مشغول هستند و از گفته های واقعی نوشته شما که کوچکترین خللی در آن نیست آشفته شده و بشما اعتراض میکنند.دومین مورد یکبار هم خدمتتان گفته بودم در هیچ کشور اسلامی دموکراسی جرات و اجازه ورود ندارد .در کشورهای عربی هم ظاهرا انقلاباتی صورت گرفته ولی اکثریت مسلمان اجازه نمی دهد دموکراسی پا بگیرد لذا نخست باید فکری به حال این دین سیاسی بکنیم که آرامش را از زندگی انسانها ربوده است و یک کشور مسلمان در جهان نیست که بدون تنش متعصبین دیندارش روز را بشب برساند. وگرنه با عوض شدن گروههای سیاسی مشکل مردم ایران حل نخواهد شد. با آرزوی تندرستی برای شما و خانواده محترم .مرتضی دوست

     
  220. پدر و مادر من هم در انقلاب بودن ولی الان پشیمون ِ پشیمون هستن !

    خدا از تقصیرات همتون بگذره که هم مردم رو بدبخت کردید ، هم اسم دین رو خراب !

     
  221. تا 200 سال دیگه کی زنده اس؟ در ضمن بار کج به مقصد نمیرسد!

     
  222. چه خوب شد که انقلاب شد و ….. چه خوب …. چه خوووووووووووووووووووب
    چه خوب شد که انقلاب شد .انقلاب شد تا دین و اندیشه ای دینی ما به محک تجربه صیقل بخورند و بافته های ما از دین خالص جدا شود و عملا خرابی کار نمایان شود . روحانیت دیروز اگر در سمت مردم بود و مدافع آنان امروز در موقعیتی قرارگرفته که همزمان باید هم حقوق مردم را ادا کند و از سویی با مشکلات اجرایی دست و پنجه نرم کند و بفهمد که حکومت کار آسانی نیست و از سوی دیگر از حکومت اسلامی که خود واجب الحفظ است دفاع کند . آری کار سخت شده اما در همین سختی هاست که الماس حاصل آید و مردان مرد سر برآورند . مسلما انقلاب ما رو به عقب نبوده و خیراتش بیش از مضراتش بوده . اکنون حالت زه کمانی را داریم که پس کشیده میشویم و این عقب رفتن لزوما به معنای پسروی نیست بلکه خیز برداشتن برای پریدن است . هیچ دلیلی اگر برای مورد حساب واقع شدن ما نباشد و ما اگر هیچ ارزشی نداشته باشیم لااقل سطح دشمنی با خودمان را که میبینیم باورمان میشود که دشمنانمان در ما چیزی دیده اند که شاید برخی از خودمان هنوز ندیده ایم .آری ما مگر چه کرده ایم یا چه می خواهیم بکنیم که عالم و آدم به جنگمان آمده اند.
    چه خوب شد که انقلاب شد تا کسانی که عامل جمع کردن آنها حول یک عقیده، ایمان آنها به حقانیت راهشان بود و حاضر به تحمل هزینه شدند و دلبسته و وابسته نبودند صیقل بخورند و اجرشان بالارود و دیگرانی که چون باد به بیرق امام خمینی رحمت الله علیه خورد و فرصت طلبانه دورش را گرفتند در کوران سختی و شدائد ریزش کنند و تا آخر نباشندتا نامحرم نبرد راه به دوست ….

     
  223. سلام آقای نوریزاد
    زنده باشی مرد کاشکی این فضای ترس صحبت از گذشته رو زود تر میشکستی
    امیدوارم به مردم حق بدید و از انتقادهای تند ناراحت نشوید اما روی صحبتم با دوستان دیگر، خودتون رو جای مردم عوام زده، آخوند پرست و بی سواد اون زمان بذارید، آیا ممکن نبود شما هم در صف تظاهرکنندگانی باشید که بوسیله مذهبی دروغین فریب خوردند و حتی نمی دونستن که چه غلطی دارن می کنن ؟

     
  224. تنها در یک مورد در شهر سنگسر (استان سمنان) وقوع انقلاب باعث توقف ساخت 13 کارخانه توسط سرمایه داران شد که می توانست دهها هزار فرصت شغلی در آن زمان ایجاد کند و امروز از دو کارخانه افتتاح شده آن دوران (پاکریس و کفش بهمن) یک مجموعه ورشکسته و تعطیل شده مانده است.
    هزاران سرمایه دار ایران را ترک کردن. دهها هزار چهره علمی فرهنگی از ترس افراطیون کشور را ترک کردند…

    شیر مادرت حلالت نوریزاد.

     
  225. تو //// زیادی در مورد انقلاب نخور و به همون وطن فروشی خودت ادامه بده خاین منافق

     
  226. با سلام و احترام خدمت آقای نوریزاد؛
    حتما میدانید که بیشتر کامنت های تند از طرف کسانی است که جانانه به این رژیم چسبیده اند و از روشنگری های شما بیش از هر چیز دیگری وحشت دارند. این افراد چه در جامعه و چه در فضای مجازی کاری جز عربده کشی و فحاشی بلد نیستند.
    به راه خودتان با قدرت ادامه دهید که آینده روشن برای ایران فقط از طریق آگاه کردن و روشنگری ممکن است و نه انقلاب و خشونت.
    پیروز باشید.

     
  227. درود به آقای نوری زاد عزیز . شاید شایسته نباشه ولی می خوام چند کلمه ای با آقای زمردی که انتقاد کردند در میون بذارم.آقای زمردی گرامی نمی دونم کدوم یک از اعمال و کردار این حکومت در نظر شما شباهت با اسلام داره که فکر می کنید انتقاد کننده از اون الزاما عاری از اعتقاد و تدین و معنویته . یا شاید هم معیار و ملاک اصلی این حکومته و خدا و قرآن و بزرگان دین باید با اون تطبیق داده بشن.چرافکر می کنید ایمان و معنویت فقط با شماها تعریف میشه.هفت موضع سجده عمر سعد از کثرت عبادت پینه بسته بود.مگر در حکومت به نام اسلام لعن بر علی(ع) رایج نبود. مگر قاضی القضات حکومت به نام اسلام حکم قتل امام حسین(ع) رو صادر نکرد.مگه خود شماها از روایات نمی گید که بعضی از افراد که پیشانیشون از عبادت پینه بسته مقابل امام زمان می ایستن. وقتی ظلم فساد دروغ شهوت قدرت و نادرستی بیداد میکنه خیلی ساده انگارانه است که فکر کنیم چون اسم این حکومت اسلامیه پس حتما هست.شما بی غرض انتقادهای مطرح شده و اخبار نادرستکاری های این سیستم رو بررسی کن بعد دست به اتهام بزن.انسان مومن خود رو از هیچکس بالا تر نمی دونه که بیاد و به این شکل دیگران رو شماتت کنه و هر عقیدهء غیر از خود رو گمراهی تلقی کنه. سقوط شدید اعتقادات و در بسیاری موارد تغییر ماهیت اعتقادات از عمق به سطح (ریا)به قصد کسب منافع یا حفظ آن (به طور عام)چیزیه که فعلا موجوده و نتیجه چند دهه حکومت به نام اسلامه. این رو بدونید هیچ ضربه ای به اسلام و معنویت کاری تر از ضربه ای نیست که یک حکومت خطاکار به نام اسلام به اون می زنه. و در کشور ما متاسفانه این اتفاق افتاده.حقایق رو اون طور که هست ببینید نه اون طور که دوست دارید.

     
  228. نوريزاد با وقاحت تمام ميگويد که “اگرانقلاب نمي‌‌کرديم، براي نخستين بار دست روحانيان درتاريخ به خون مردم آلوده نمي‌‌شد.”! زهي اينهمه رياکاري و پراکندن تخم توهم و دروغ! روحانيت //// ايران با توطئه هاي پشت پرده و با کمک هاي بي دريغ دولت فخيمه بريتانيا انقلاب مشروطيت را به شکست کشاندند و به خون نشاندند. روحانيت, //// حتي در مقابل جمهوريخواهي! نيم بند رضا قلدر هم موضع گرفتند و آنرا خنثي نمودند تا احساسات جمهوريخواهي مردم غليان نکند! روحانيت ///ايران يکي از نيروهاي اصلي شکست جنبش ملي شدن صنعت نفت و ياري دهندگان کودتاي آمريکايي انگليسي 28 مرداد بوده اند که منجر به سرکوب مردم و کشتار مبارزين و انقلابيون گرديد که بسيار نيز توسط روحانيت ///ايران تائيد و تشويق ميگرديد! //// روحانيت در تکفير و قتل بسياري از آزاديخواهان منجمله احمد کسروي و دگر انديشان بهايي و غيره بخشي از تاريخ خونين ايران ميباشد!
    آقاي نوريزاد! ////روحانيون ايراني در سراسر تاريخ اشغال ايران توسط /// مسلمان و منجمله در دوره سلطنت قاجاريه و پهلوي موضوعي کاملا روشن است! نوريزاد به زعم خود با نيرنگ تمام جنايات ملايان را به بعد از سال 57 محدود ميکند و يراي اين //// اعتبار ميخرد!
    نوريزاد از اينکه زنان ايراني حجاب را در ايران سکه يک پول کرده اند مينالد و ميگويد “اگر انقلاب نشده بود، امروز حجاب بانوان از اعتباربيشتري بهره داشت. چرا که آزاد بود و اختياري. و حتماً حرمت و احترام فراوان تري نيز داشت. برخلاف امروز که متأسفانه با خدشه‌ي اجبارِ حاکميت، آسيب بسيار ديده است.”
    انقلاب شکست خورده سال 57 بزرگترين آموزگار مردم ايران و نيز کليه مردم منطقه و اسلام زده جهان بود تا به عمق //// اسلام و روحانيت اسلامي که قرنها موجب تحميق توده ها بوده است, پي ببرند! بايد از اين جهت گفت که دست خميني //// درد نکند!
    نوريزاد با بيشرمي نوستالژي حکومت توحش شاه و شيخ را که انباشته از يربريت و تحميق اسلام سياسي بود را تقديس ميکند و مرثيه ميسرايد!

     
  229. جریان سازی هم بلد نیستی

     
  230. سلام
    آقای نوری زاد
    خیلی عجله کردی؟
    کوتاه فکر

     
  231. کسی نگفت : ما نبودیم! اتفاقا، میگه ما بودیم.

     
  232. آیا بجای اینکه بگوییم ” ایکاش انقلاب نمیکردیم ” بهتر نیست بگوییم ” ایکاش انقلابمان را رها نمیکردیم ” . دقیقا مانند مصریان امروز!

     
  233. با سلام،
    از روزی که به اشتباه خودتون پی بردین، برای شما احترام خاصی قائلم، و واقعا دلم برای افرادی چون شما، می سوزد، چون عذاب وجدان هیچوقت شماها رو رها نمی کند… چه بخاطر شهدای صادق و آزادگان و جانبازان زمان جنگ، چه بخاطر جوانانی که در طول این 34 سال به عناوین مختلف به دست این رژیم کشته شدند، یا در دام اعتیاد و فساد افتادند، و یا به خاطر از هم گسستگی اخلاق در اجتماع نابود شدند.
    اما از خیلی از شماها بعید بود که اینقدر دیر متوجه شدید. من زمان انقلاب 16 ساله بودم، زمانی که خمینی زمان برگشت به ایران هیچ احساسی نداشت، فهمیدم که انقلاب، دروغین است، ////

     
  234. سلام.هرچی میکشیم از دست شما میکشیم حقت بکش تا بفهمی مردم چی میکشن.این کمته.

     
  235. همینکه بالاخره شما هم فهمیدید که اشتباه کردید جهش بزرگیه!

     
  236. آقای نوریزاد دردمون را تازه نکنید لطفا ..به ولله خسته شدم دیگه هیچ امیدی به آینده ندارم وضع ما بدتر از این خواهد شد هر روز گرونی هر روز استرس .. به قول آقای سحابی که گفته بود خدایا یا وضع کشور را دگرگون کن یا جان مرا بگیر منم همین دعا رو واسه خودم میکنم .پس اقای محترم مقام عظما که میایید میگویید کشور در حال پیشرفته وسیاه نمایی ها کار دشمنه /// ما توی این سی و چهار سال هنوز نتونستیم اقتصاد کشور را درست کنیم که با نخریدن نفت کشورمون به این روز افتاده ما اگه این نفت رو نداشتیم که با مدیریت شما وضعمون از افغانستان هم بدتر بود تو همه این سالها پول نفت رو خرج کردید و پوز مدیریت دادید حالا که تحریم شدیم تازه ناکار آمدی شما برای ملت نمایان شده و فهمیدن کشور دست چه /// بوده .

     
  237. حرام خور طاغوتی

     
  238. ای کاش ،ای کاش….برو عمو جون ای کاش را کاشتن هویج هم سبز نشد.حالا زدید همه چیز را خراب کردید و می‌‌گوئید ای کاش

     
  239. نوریزاد عزیز وسایر هموطنان 57 تی ،
    این اشتباه وحشتناک خود را فقط می توانید با تغیر این سیستم خونریز و بی رحم به یک نظام سکولار و دموکراتیک جبران کرد ، شورای ملی در حال تشکیل ابزاریست مدرن ودموکرات در این جهت ، به ان بپیوندید

    ———————

    نه دوست عزیز. مارا به خونریزی فرا مخوانید. ما با گسترانیدن آگاهی پیش می رویم.

    .

     
  240. شاهه خدا بیامرز شیکمتونو سیر کرد هار شدین…ریختین تو خیابون اون شیکری که نباید میخوردینو خوردین /// تو زندگیه نسل ما(دهه پنجاه) حالا همتون میگین ما نبودیم…خدا ازتون نگذره…

     
  241. با سلام و درود خدمت استاد نوری زاد عزیز
    آقای نوری زاد من به عنوان یک جوان ایرانی، کسی که از نسل کوروش بزرگ است و در سرزمین اینچنین مردی زندگی میکند از شما و از تمام هم ترازهایتان گله مندم و شما را نخواهم بخشید.
    شما را نخواهم بخشید به خاطر اینچنین زندگی تاسف باری که با نام اسلام به من تحمیل کردید.
    شما و دوستانتان را که از بنیادین عناصر انقلاب بودید و بی هیچ گونه تفکر و تعقل و صرفا اطاعت از آخوندانی بیسواد و دورو و حیله گر باعث چنین انقلابی شدید و تمام زحمات شاه فقید برای مملکت را به تباهی کشاندید و باعث اینگونه زیستن گشتید را هرگز نخواهم بخشید.

     
  242. جناب نوری زاد عزیز..طرح این مسائل بسیار مبارک و دلنشین است چه آنکه بابی برای بررسی گوشه ای از تاریخ ایرانیان باز می کند که بعنوان یک موضوع اجتماعی واقعی میتواند مورد بررسی قرار گیرد و هر چه که این کار حکیمانه تر و از روی تحقیق باشد نتیجه بهتری خواهد داشت. شیوه علمی و نسبتا صحیح در این مورد این است که به جای اینکه بگوییم ” بنظر من” بگوییم بر اساس این تحقیقات و مدارک” پیشنهاد من یا ما این است. با تکیه بر این شیوه و بر اساس اطلاعاتی که موجود است در مورد نوشته شما مطا لب خود را عرض میکنم:
    1- بنظر نمی رسد در دیکتاتوری بودن و اعمال غیر قانونی حکومت پهلوی بتوان مناقشه کرد. تجربه همه ما و مدارکی که موجود است بدون هیچ تردیدی این امر را ثابت میکند. حال میتوان این نتیجه منطقی را گرفت که مخالفت مردم با آن و در خواست تغییر وضعیت امری پسندیده و طبیعی بود.
    2- مشکل اصلی موقعی پیدا شد که قرار شد این تغییرات اعمال شود. ایده سر نگونی بدون داشتن هیچ طرحی برای جایگزینی اولّین مشکلی بود که پیدا شد. متاسفانه پیوستن شور انگیز متفکران و رو شنفکران به این جریان و در نهایت با ایده تجمع توده ها، بکار گرفتن دستگاه روحانیون ابعاد ماجرا را کاملا تغییر داد. اگر تغییر مرحله ای با حفظ دستاوردهای آن زمان که از امکانات همین ملّت بود هدف گروهی در ایران بود، بخش دیگری از متفکران که به اصطلاح انقلابی بودند بدون مطالعه سایر انقلابات و بدون کوچکترین اطلاعی از عقاید و نظرات رهبری وقت انقلاب و دستگاه روحانیت مردم را به همان سمتی که قرار نبود بروند بردند و جناب نوری زاد عزیز در این اقدام نابخردانه اکثر ما اگر نگویم همه ما شریکیم.
    3- در همان زمان توصیه های پیران خردمند بر گوش جان ما نرفت که نرفت. همه ما بکرات شاهد بودیم که بزرگان خانواده های ما با نگرانی از ما می خواستند که دنبال این جریان نباشیم. ما آنها را به خامی متهم کردیم در حالیکه آنها از دانشی بزرگ برخورد ار بودند که آن تجربه سالها زندگی با روحانیون بود. آنها بخوبی میدانستند که جریان چیست و ما دلسپردگان به شریعتی و امثال آن شور شهادت و ایثار وجودمان را گرفته بود و سر مستانه همه را به راه می خواندیم. یادم می آید که در زمان انقلاب بدیدار خانواده یک شهید ارمنی رفته بودیم . روحانی که با ما بود از طرف رهبری انقلاب به آنها تسلیت گفت و گفتیم که ما همه با هم هستیم. وقتی بیرون آمدیم با یکی از بزرگان فامیل صحبتی داشتیم در مورد این دیدار. ایشان با لحنی سوزناک به من گفت : خیلی متاسفم که با این همه درس و کمالات این چنین آلت دست شده ای. تو اصلا میدانی که همین آقا که شما از طرفش به آن مسیحی تسلیت میگوئی اساسا او را نجس میداند؟ آیا اصلا میدانی که ایشان به طهارت اهل کتاب قائل نیست؟!.. وقتی شما میگوئی سنی و شیعه با هم برادرند آیا دقت نمی کنی که همین آقایان در مجالس عید زهرا چه پلیدیها میکنند و میگویند؟.تو که مدام از برکات فقه و ولایت میگوئی میدانی که احکام فقهی اگر بخواهند با این گستردگی عمل شوند چه فاجعه ای میشوند؟.استاد عزیز ما اینها را شنیدیم ولی گوش عقل بر آنها بستیم.
    آقای نوریزاد..بدبختی تاریخی این مردم بی عقلی است. بیش از صد سال است بدنبال قانونیم.دو انقلاب کردهایم و چندین نهضت. در هر زمان عنان کار را به کسانی دادیم که بی عقلی مردم نهایت آرزویشان است.آگاهانه دشمنان آگاهی را بر خود مسلط ساختیم. حکومت فعلی یک ظلم تاریخی به مردم کرده و آن گرفتن اخلاق از انها بوده است و این کم مصیتی نیست. هیچ دلیل عقلی و علمی نیست که فقرا به فحشا رو کنند که اگر این بود باید پولدارها چنین نمی کردند!..ولی وقتی اخلاق سقوط کند فاجعه ای میشود که میبینیم. …باید فکری به حال این مشکل کرد و این در جائی است که بنام خدا و رسول 24 ساعت به تخریب این بنیان مرصوص مشغولند..خدا قوّت

     
  243. درجواب به یک کامنت:

    خاک تو سرت بد بخت
    عذاب و فشار برای بدست آوردن چی؟
    یخورده بشین فکر کن
    هزینه کن برای بدست اوردن چی؟
    فقر و فساد و تباهی و……………………………………………………………

     
  244. بهتر بود میگفتی کاش دین و مذهبی تو این کشور نبود تا گرفتار استبداد دینی نشیم

     
  245. با سلام
    فکر میکنم اگه انقلاب نشده بود آدم هایی مثل شما هم نبودند که یه روزی نون نظام رو بخورند و کتاب هاشون رو بدند کیهان چاپ کنه بعد یک دفعه مستبصر بشند و بشند ضد انقلاب . تازه اون ور آبی ها هم به شدت ازش دفاع کنند و این همان افراط و تفریطی است که پیامبر شما آن را از آن جاهلین امتش دانسته است بهتر است یکبار کتاب های خودتان را بخوانید تا حرفم را بفهمید و عجبا که بعد از انتخابات فهمیدید که نظام کذا و کذا است اون هم یک دفعه ای بیش تر تامل کنید . اگه تازه فهمیدید که جهالت عجیبی داشتید و اگه قبلا میدونستید پس چرا تا به حال ساکت بودید راستی من تغییری تو ماهیت اقای خامنه ای نمیبینم و ایضا تغییری هم تو ماهیت آمریکایی ها نمیبینم در ضمن با مبانی آقای خمینی هم صحبت های شما در تضاد است پس بهتره تکلیف خودتون رو با ایشون هم مشخص کنید

     
  246. یک دونه از اون دست اورد ها رو بگو شاید ما خیلی خنگیم

     
  247. ما خویش نفهمیدیم بیداریمان از خواب گفتند که بیدآرید، گفتیم که بیداریم.

     
  248. دیدار و چند عکس و نیم مثقال فهم و شعور

    سلام آفا
    آقا شما منو نمیشناسید . چون اصلا آدم مهمی نیستم.
    من وحیدم عکاسی می کنم(البته عشقمه شغلم تجارته)توی گوگل اگر حال داشتید سرچ کنید
    “وحید /////”
    اونجوری بیشتر معرفی میشم
    آقا ورزش می کردم قهرمان بودم اخراجم کردند
    شعر می گفتم “تو سایت شعر نو هست”بستنم
    دانشجو بودم به شماره دانشجویی 81618317 اخراجم کردن.
    ولی آقا هنوز هستم و هنوز دلم به حال مردمم می سوزه آقا خیلی دلم می خواد بیام باهات حرف بزنم و ازت عکس بگیرم لطفا بهم زنگ بزن بگو بیا باهام حرف بزن و ازم عکس بگیر.
    آقا ببخشید باکلاسی حرف نمیزنم تصمیم گرفتم خاک کوچه باشم هرچه بادا باد
    آقا شمارم اینه ////
    خیلی باحالی خیلی مخلصم

     
  249. با سلام به دوست بزرگوارم جناب اقاي نوري زاد دوست عزيز مطالب پر از فهم و درك شما را خواندم و در اين انديشه فرو رفتم كه اخر روز رهايي فرا خواهد رسيد شما چراغي در اين شب ظلماني افروخته ايد كه با هيچ طوفان جهلي خاموش نخواهد شد در فرداي ايران ازاد اين نام ازادگاني چون شماست كه در اسمان اين سرزمين خواهد درخشيد با تو همراهم تا اخرين نفس

     
  250. متاسفم که ۳۴سال گول خوردی…

     
  251. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام نوری زاد منو یادت نیست یعنی نبایدم یادت باشه//// خوب واسه دشمنا خوش رقصی می کنی
    انگارنه انگار ////چقدر عوض شدی محمد ///هنوز صدای مرگ بر آمریکات تو گوشم طنین اندازه وامروز خوش رقصیت برام اثبات کردکه دیگه باآرمانهات زمین تا آسمون فاصله گرفتی//
    یه زمانی اسم اماموکه می اوردی باسلام وصلوات ومقیدبه باوضوبودن وبعد بردن اسم امام خمینی (ره)و امروز… مدام به خودم میگم چرا؟
    به چه قیمتی فروختی آرمانهاتو////ارزشهاتو///امام خوبیهاو..و…و…و
    تا ندیدم باورنکردم مداحی وحسین حسین رو به سخره گرفته ////کی؟ محمد نوری زادی که اشکای مجلس روزه خونه آقای حسینی سال ۷۶ اگه یادت نرفته باشه ازبچه های جهاد توذهنمه
    می دونی محمدیاد چی افتادم ///یاد وصیت نامه شهید باکری واینکه بعداز جنگ رزمنده ها سه دسته میشن و…/// برو بخونش
    امیدوارم چشماتو باز کنی محمد هواست باشه ناخواسته کاری نکنی دل امام زمان رو بشکونی
    محمد این نظام براش خیلی خون ها ریخته شده تا به اینجا رسیده یه نگاه کن ببین چرااین همه دشمنا با این هجمه شبکه های ماهواره ای اینترنتی درمقابل دین تو مذهب تو وکشور تو قدعلم کردن دشمن فهمیده که تا اینا رو از مانگیره نمی تونه بر ما حکومت کنه تورو خدا چشماتو باز کن ////هنوزم دیرنشده منو رفقای قدیم منتظربرگشتت تو مسیرحق و حقیقتیم… یاعلی خدانگهدار ////رضا .زمردی

     
  252. درود بر اقای نوریزاد شجاع که با صف شکنی و به خطر انداختن خود بحث اساسی واصولی را در جامعه براه میاندازی.که معمولا برای افراد بعدی پیگیری ان راحتتر است. ضمنا شاه در34سال پیش حاکم بود که اکثر جهان استبدادی بود بر خلاف الان . بعلاوه شاه از جنس ما ایرانیها بود وقابل اصلاح شدن بود.در ان دوره کی بچه 13 ساله اعدام شد؟ در ان دوره اقایان منتظری .خمینی. طالقانی.رجوی و….تمامادرزندانها نسبتا براحتی زندگی میکردند چه برسد به این دوره که حتی ستار بهشتی وهزاران بیگناه بی علت کشته شدند.

     
  253. شما همچنان منتظر بمان تا یک شخص م.ه.می ظهور کنه و نجاتت بده یه وقت به این فکر نیفتی که خودت باید خودتو نجات بدی.البته ما از افرادی مثل شما که انقلاب کردن و دچار ذهن جمودی هستند بیشتر از این انتظار نداریم

     
  254. درود به شما آقای نوری زاد و درود به شرف و آزادگی شما
    مطلبتان درباره انقلاب 1357 آنقدر حر منشانه و شجاعانه بود که من را به وجد آورد و مطمئنم با بسیاری دیگر نیز چنین کرد

    با این مطلب از خط قرمزی رد شدید که اصلاح طلب و اصولگرا به یک اندازه مراقب آنند

    امیدوارم از گزندهای احتمالی به دور بمانید هرچند سابقه تان نشان داده که در وسط میدان می جنگید نه در پشت جبهه به دنبال توافق

    ارادتمند

     
  255. بهتر نیست چند تا از این خوبی هایی که می گویید نام ببرید تا برای ما هم روشن شود مثل اینکه امور موهومی علاوه بر سرانذ بر شما هم مشتبه شده

     
  256. بسيار منطقى، من هم فكر ميكنم مردم ما اگر ٥٧ موفق نمى شدند هم بلاخره به دنبال انقلاب و اسلامى كردن مملكت ميرفتد، ما بايد اين را تجربه ميكرديم ولى تجربه گرانى بود!

     
  257. متاسفانه شما کلیت نظام اسلامی راهم زیر سوال برده اید به نظرم شما فقط خود را محق میدانید دستاوردهای مهمی که بعد از ÷یروزی انقلاب اسلامی داشته ایم رافراموش نکنید همه چیز را سیاه دیدن از به بن بست رسیدن فکری ناشی میشود من هم معتقدم مشکلات اقتصادی سیاسی و فرهنگی درجامعه ما بسیار است اما درتحلیل یک نظام جوان رعایت انصاف ضروری است خوبیها و اشکالات را در کنار هم دیدن شیوه رسول گرامی اسلام و ایمه )ع( است . شما نیز همانند اقای رییس جمهور 33 گذشته نظام را زیر سوال برده اید .برای جوانان انقلاب این سوال مهم مطرح است که با این همه سیاه نمایی که شما کرده اید باید بساط دین را بر چید. اقای نوریزاد کمی هم به عواقب عمل خویش بیاندیشید ودر نظرات خویش تجدید نظر کنید

     
  258. انسانها متفاوتند

    شنبه ها: کلیمی ها ،در دیر، واسه سلامتی همه دعا میکنن

    یکشنبه ها: مسیحیا ،میرن کلیسا در مراسم عشای ربانی

    برای همه انسانها آرزوی شادی میکنن

    دوشنبه ها: زرتشتی ها، به دور آتش برای همگان

    آرزوی عشق ونیکی میکنن

    پنجشنبه ها: بودائی ها، میرن به معبد برای صلح جهانی دعا میکنن

    جمعه ها: ایرانی ها میرن نماز جمعه واسه نصف دنیا آرزوی مرگ میکنند

     
  259. خیلی سعی میکنید خودتان را لو ندهی اما گاهی از دستتان در می رود!
    تو این 80 سال اخیر کی بیشتر ما را استعمار کرده:آمریکا و انگلیس یا روسیه؟!
    پس چرا فقط به روسیه گیر داده اید؟!
    نکنه جریان کوری ناشی از عشق است؟!

     
  260. چیزی که به آن اشاره نشده این است که اگر انقلاب نشده بود هنوزهم ما به دنبال برقراری حکومت اسلامی بودیم مثل مردم سایرکشورهای حاورمیانه!!!

     
  261. می خواستم بگم که این مملکت و تاریخش به یک حکومت دینی بدهکار بود بالا بریم پایین بیایم باید می امدند این همان استعمار جدید است توسط استعمار گران لازم نیست توسط قشون منابع اون مملکت را چپاول کنند بلکه با اوردن اینگونه ایدولوزی ان چیز هایی را که می خواهند بدست اورند از یک طرف حکومت گران با اسرار بر افکار اهدافی را که استعمارگران می خواهند پیش می برند

     
  262. یک چیز یاد شما رفته . اگز انقلاب نمی کردیم هنوز هم به دنبال برقراری حکومت اسلامی بودیم. مثل سایر کشورهای منطقه این یک تجربه خوبی است که ما داریم و سایر کشورها ندارند!!

     
  263. سلام.
    انقلاب هر چی نکته منفی داشت یک نکته مثبت داشت اون هم رهایی از زنجیری به نام مذهب برای خیلی از هم نسلی های من بود. اگه انقلاب نشده بود من الان کورکورانه به اسلام اعتقاد داشتم. ولی الان به دینی که توش تجاوز به دختر بچه شش ساله مجازه اعتقادی داشتم. فکر نکنم این کامنت رو بذاری به نمایش در بیاد نوری زادجون.

     
  264. باسلام.یک نکته ذهنم را مشغول کرده است و آن اینست که حدود 34 سال از انقلاب گذشته است در این مدت اگر چه نظام بطور مثال مخالف صدای زن بوده و لذا خواننده ای مثل هایده یا دلکش فرصت ظهور نداشته اند ولیکن اینهمه آموزش و تسلط بر منابع مالی هنوز فی المثل یک متفکر مذهبی مثل مرتضی مطهری در این مدت تربیت نشده است.پیدا کنید پرتقال فروش را؟

     
  265. دوست عزیز شما را در قامت ریس جمهور می بینم اگر بگذارند

     
  266. مثل اينكه كاسه ليسان //// هم اينجا نفوذ كرده اند و يكي به نعل ميزنند و يكي به ميخ , با سلام ودرود فراوان به حر زمانه نوري زاد عزيز , برادر عزيز قلمت روي دشمنان ايران و ايراني را سياه كرده و بدان كه در تاريخ آينده اين مرزوبوم امثال شما و دكتر مهدي خزعلي جاودانه خواهيد شد و اين //// كه اموال و مقدرات ملت مظلوم ايران را به جيب اجنبي ريخته و با ادعاي واهي وكيل اللهي ///سالياني دراز جز فقر و بدبختي و تحجر براي ما به ارمغان نياورده بزودي به سرنوشت ////مبتلا خواهد شد

     
  267. این مطلب نشون میده که شما از پدیده انقلاب درک درستی ندارید؛ پیشنهاد میکنم در مورد تئوری های انقلاب و علل انقلاب ها مطالعه کنید تا همچین مطالب سطحی ای ننویسید. در کنارش، نگرشتون به تاریخ هم نگرش “اگر و اما” هست که خیلی نگرش خام و نپخته ای هست! متاسفانه جریان روزنامه نگاری و فعالان سیاسی اصلا بنیان فکری و علمی قوی ای ندارن و بیشتر متاثر از احساسشون مینویسن! مطلب شما در بهترین نگاه یه خیال پردازی یا متن ادبی میتونه باشه، همین!

     
  268. من با اینکه درتمام مراحل انقلاب همراه مردم بودم . ولی با دیدن //// با آن چهره عبوس و متفرعن و خالی از هرگونه انسانیتی و گفتن اینک هچ احساسی ندارم . از کرده خویش پشیمان شدم و دیگر در هیچ رای گیری و تظاهراتی شرکت نکردم وحتی به رفراندوم اری یا نه هم رای ندادم . هنوز سالی از انقلاب نگذشته بود که شعر خمینی ای امام //// را مردم در سطحی وسیع تکرار میکردند و منظورم این است که متاسفانه مردم ان سالها خیلی عامی وبیسواد و مذهبی بودند و صد البته بجای استفاده از مغز از احساساتشان بهره گرفتند . اگر یادتان باشد میرحسین موسوی در اخرین مناظره با التماس از مردم خواهش کرد که اهل تجزیه و تحلیل مسائل باشند چون خوب میدانست تا احمق در این کشور زیاد باشد دیکتاتوری براحتی سواری میگیرد . ود ر اخر اینکه انقلاب 57 بزرگترین اشتباه و خریت ملتی بیسواد و مذهب زده بود. که دلیل درستی عقیده بنده وضع موجود است که خود دلیل محکمی است

     
  269. استاد گرانمایه واقعا عالی بود
    ولی بنظر من کاش در سال 57 در گوادلوپ برایمان انقلاب نمیکردند

     
  270. البته انقلاب معلول بود علت نبود، کاش فیلم اثر پروانه ای رو ببینید
    butterfly effect

     
  271. سلام آقای نوریزاد
    پدران ما انقلاب کردنند تمام شد
    حالا ما چه کار کنیم ؟
    ( فقط جوری بگویید که این باغبان زیرک حرفهامون نشنود )

     
  272. سلام

    شاید سخنانتان صحیح باشد، اما فقط شاید!

    از چیزی که عجب نمی کنم، “ادبیات” مصدقان شماست! که هیچ سطح ادبی رو (حتی در مورد شخص شما) رعایت نمی کنند؟

    واقعا فکر می کنید، کسانی که این پیام ها رو می گذارند، میتوانند برای ما “دموکراسی” به ارمغان بیاورند؟

    خاتمه می دهم با دو جمله:

    “هیچ انقلابی به دموکراسی ختم نمیشه” (از مشروطه و ۵۷ بگیرید تا انقلاب آتی آینده!)

    روزی روزگاری فروغ فرخ زاد گفت:

    “چه کسی گفته مردم ایران می بایستی آزاد شوند؟! مردم ایران وقتی آزاد خواهند شد که فرهنگ آزادی داشته باشند”

    و من هنوز فرهنگ آزادی را در وجود این “دیکتاتور های کوچک آریایی” نمی بینم!

    کسی چه می داند، شاید کودکان ما آن روز را دیدند… و آن روز ما آزاد خواهیم بود…

    موفق باشی “مرد تنها”

     
  273. این را بخون

    این را بخون

    این را بخون

    1 – داداش کسی ادعای خدایی نکرده چرا دروغه کبیره میگویی
    ولی فقیه یعنی جانشین امام زمان در زمان غیبت نه جانشین خدا.

    2 – بستگی داره که تو آزادی را در چی ببینی که به این حکومت می گی دیکتاتوری
    اگر منظورت از آزادی ، آزادی کاباره – حجاب و این جور چرت و پرت هاست بهتره فکر کنی که اسلام دیکتاتوریه ولی من که آزادی را در این چیز ها نمی دانم . اسلام را آزاد ترین دین و جمهوری اسلامی را آزاد ترین حکومت میدانم .

    3- دوست دارم بدانم این انقلاب چه کار کرد که تو از دین و خدا و پیغمبر زده شدی . یعنی اگر تورم میره بالا تقصیر خداست که تو از اسلام زده شدی . اگر تورم میره بالا به خاطر این است که ما اقتصادمان وابسته به غرب و دلار آمریکاست . و خدا خیرش بدهد رهبر را که امسال را سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام گذاشت و دولت هم دارد وابستگی اقتصادی را از جامعه ریشه کن می کند و این ممکن است 4 یا 5 سال گرانی باشد تا ما بتوانیم روی پای خود بایستیم .

     
  274. اگر انقلاب نمی‌شده جنگ هشت ساله هم پيش نمی‌آمد و صدها هزار شهيد نمی‌داديم و زيرساخت‌های کشور موشک‌کوب نمی‌شدند.

     
  275. آنچه آقای نوریزاد گفته دعدعه حیلی از مردم می باشد و از آنجائی که می گویند تاریخ تکرار می شود دغدغه ایشان بجا می باشد .سوال این است جه کنیم تاریخ تکرار نشود .روشنگری کار فرهنگی در کنار مبارزه لازم است

     
  276. منظورت از چنین وضعی چیه . خوبه آدم مثلا به خاطر گرونی دینش را بفروشد .

     
  277. استاد عزیز آهنگ “دیوهای مست” از فرهاد دریا را دیده و شنیده اید؟
    http://www.youtube.com/watch?v=Im9pyewnkwM

    —————————————

    دیدم وشنیدم. کارشایسته وتأثیرگذاری است. تشکر

     
  278. البته منظورم از آن زمان زمان شاه بود نه زمان جنگ

     
  279. زمان جنگ ما دینمان خیلی خوب بود الان هم که می بینید که دینمان نسبت به زمان جنگ کمرنگ شده بخاطر اینه که امنیت داریم و قدر اسلام را نمیدانیم گرانی ها هم به این قضیه ها ربطی نداره ما زمان جنگ هم سختی اقتصادی داشتیم .

    خودتان مقایسه کنید آن زمان کاباره بود مشروب فروشی بود رشوه گیره ده برابر الان بود برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدند
    تا یه مقدار گرونی می شه انقلاب دینیتان را نفروشید
    الان جنگ ، جنگ اقتصادیه

    اگر جمهوری اسلامی برانداز بشه چیزی از اسم ایران هم نمیمونه

     
  280. اقای نوریزاد و هم میهنان گرامی کتاب جنایات ومکافات دکتر شجاع الدین شفا را در مورد انقلاب حتما بخوانید اقای نوریزاد انقلابی که توسط مجاهدینی که تو لیبی و دبی وسوریه تعلیم دیده باشند به وجود بیاد نتیجه ای بهتر از این ندارد.

     
  281. فراموش نکنید که این عدم بخشش اول از همه به پدر و مادر خود شما برمیگردد. انقلاب و تمام انحرافات ان از آن عده ای خاص نیست. اکثر مردم در این مساله شریکند حالا یکی کمتر یکی بیشتر . شاه با استبدادش که زمینه نارضایتی مردم شد. مردمی که چشم بسته دنبال آیت الله خمینی رفتند، روشنفکرانی که به جای آنکه روشنفکر باشند دنباله روی راه غلط روحانیون و مردم عادی شدند. همه مسئولند. به یاد داشته باشیم که اگر الان هم اشتباه کنیم سی سال بعد باید لعن و نفرین نسل بعدی را تحمل کنیم.

     
  282. آقای نوری زاد عزیز… به عنوان یک جوان 28 ساله (کدام جوانی؟!) به شما و انقلابیون 57 می گویم: اگر خدایی باشد و در آخر زمان داوری برقرار کند من یکی هرگز و هرگز به خاطر فرصت های از دست رفته و بلایی که شما با انقلاب “اسلامی”تان بر سر من و هم سن و سال های من آوردید نخواهم گذشت. مفتخرم که نه پدرم و نه مادرم و نه خانواده هایشان از شما انقلابیون نبودند. مادرم که حتی بعد از انقلاب از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به خاطر مخالفت های علنی خودش و خانواده اش اخراج هم شد ! انقلاب اسلامی شما به مادرم هم ظلم کرد… الان برای خودش پزشک شده بود جای 30 سال خانه داری و خانه نشینی !

    خود من هم که به امید رینگیت 250 تومانی خیر سرم آمدم “خارج” (مالزی!!) تحصیل کنم و حالا به لطف انقلاب و رهبر فرزانه اش همان رینگت 1200 تومان شده !

    ////

     
  283. جناب نوری زاد . نه به اون شوری شور دوره قلم بمزدی کیهان نگاری و نه به این بی نمکی امروز شما. مظمومیت شما مدخل “المظلوم” دیباچه عبید زاکانی را تداعی میکند( “المظلوم” = طفلی را که …….اند و پولش ندهند) عزیز من اخلاق روزنامه نگاری شما عوض نشده . شما فقط دستمال را عوض کرده اید.ولی خوی بیضه نوازی همجنان بجاست.

    ————————

    دوست بزرگوار
    اگربارش این الفاظ شما را تسکین می دهد، این شما واین باران الفاظ اینچنینی.

     
  284. هر دستاوردی هزینه ای دارد و هزینه “آگاه شدن” متناسب با درجه آن سنگین خواهد بود. با توجه به غنای اقتصادی و انسانی که ایران دارد مطمئن باشید که تا ابد مورد توجه دو گروه اصلی بازی گردانان صحنه جهانی یعنی کارتل نفت و کارتل اسلحه خواهد بود. پخمگان و خیانت کاران وطنی نیز تاکنون بی مزد و مواجب در خدمت پر کردن جیب این دو گروه بوده اند. خودتان بهتر میدانید که آخوندها و پاسداران و آنها که برای شعار مرگ بر امریکا و حق مسلم هسته ای عربده می کشند چقدر در خدمت این دو گروه بوده اند!

    فقط با هشیاری و آگاهی نسبت به بازیهائی که این دو گروه راه می اندازند و اتخاذ تصمیمهای عاقلانه نه احساسی و احمقانه و پوپولیستی است که خواهیم توانست با احتراز از ورطه هائی که این دو گروه نه تنها برای ما بلکه برای تمام کشورهای دنیا میسازند، هدایت امور مملکت را در دستهای خودمان بگیریم. انقلاب 57 یکی از همین بازیها بود که چه احمقانه به آن تن دادیم و چقدر هم خودمان را عاقل و قدرتمند فرض میکردیم که امریکا را زیر پا گذاشته ایم! غافل از اینکه این کارتل نفتی بود که سه نسل ایرانی را زیر پاهای خودمان له کردند! اولین قدم برای ورود به عرصه آگاهی پذیرش حماقت خود است. تا صادقانه و البته با شهامت نپذیریم که احمق هستیم نمیتوانیم از حماقت بیرون بیائیم!

    دیگر شکی باقی نمانده است که محمد رضا پهلوی قربانی کارتل نفتی شد و با کلاه گشادی به نام انقلاب اسلامی که بر سر ما ایرانیها گذاشتند به سادگی آب خوردن او را از سر راه خود برداشتند. او می خواست نفت را بعنوان ابزاری موثر برای رویاروئی با قدرتهای صاحب تکنولوژی به کار ببرد و احتمالاً با معامله ای پایاپای به تکنولوژی های مادر مهم دست پیدا کند اما ناکام ماند. از طرفی برگزاری جشنهای 2500 ساله هم که میتوانست ابتکار بسیار جالبی برای مطرح کردن تمدن هزاران ساله ایران باشد داشت به نوعی تمدن پر افتخار و قدرتمند ایران را به رخ غربیها می کشید و بر سر آنها می کوفت!

    از آنجائیکه با وجود اینهمه غارتگری هنوز ظرفیتها و ثروتهای خدادادی فراوانی داریم از جمله ظرفیتهای ارزشمند نیروی انسانی، وفور نعمتهای طبیعی از نفت و گاز و معدن و زمین و آب و باد و نور خورشید و همچنین نخبه های ایرانی خارج نشین که نه تنها سرمایه دارند بلکه انگیزه های انسانی قوی برای اعتلای کشور خود نیز دارند، خواهیم توانست دوباره وطن را بسازیم.

    البته شرط اول آن که خودتان میدانید چیست باید محقق شود آنهم نه با نامه نگاری به رهبر، تظاهرات سکوت سبز یا پیشنهاد مضحک “انتخابات آزاد” که این هم خود فریب و دروغ بزرگ دیگری است برای ادامه روند موجود اما با پالانی دیگر! فکر میکنید آخوندها و همدستان پاسدار آنها چه راه دیگری را برای تغییر باقی گذاشته اند؟!

    __________

    آقای نوری زاد لطفاً مطلب “ایکاش مجتبی هم شلاق بخورد” را بخوانید!

     
  285. خیر.. ضرر را از هر جا بگیرید منفعت است…
    در ایران امروز 35 ساله مردم دارند در شرایط جنگی یا به قولی لنقلابی زندگی میکنند!! مگر امروز شرایط عادی است که بگذاریم!! چنین بماند.
    راه حل ساده است!!
    بسط آرامش با ایجاد نظامی مردمی و بر آمده از خواست مردم!!
    آیا ج.ا این را بر می تابد؟!؟!

     
  286. ” ژول میشله ” را پدر تاریخ فرانسه می خوانند. او که با انقلاب فرانسه شور و نشاطی تازه یافته بود، نشست و طی چندین دهه کار، تاریخ انقلاب فرانسه و سپس تاریخ فرانسه را نوشت، اما هنگامی که بر اثر کودتای سال 1848 ناپلئون سوم ، سلطنت به کشوربازگشت ، میشله نا امید از آن همه شور و نشاط نوشت تازمانی که مردم به سطحی از شعور و آگاهی نرسند، هیچ چیزی تغییر نمی کند.:” پیروزی تازمانی که مردم آموزش نبینند و آگاه نشوند، ممکن نیست.”
    مشکل جامعه ایران یک مشکل فرهنگی است، هر چند که شب و روز در بوق می دمیم که مردم چنین و چنان شده و آگاه شده اند. آری مردم به منافع فردی خود آگاه شده اند، از این رو منافع فردی درجامعه فدای منافع عمومی شده است و هر کس که به قدرت می رسد ، از رهبر مملکت تا کارمند دون پایه سود خودرا می خواهد. اما در این جمع توده مردم به قول زنده یاد شاملو، ” خنجر ها را برای بریدن گلوی خود تیز می کنند و طناب دار برای گردن خود می بافند. ” حضور هزاران نفر در استادیوم ساری برای تماشای حلق آویز کردن یک جوان، یکی از این عقب ماندگی های فرهنگی است. می توان هزار و یک مدرک و سند دیگر آورد.
    نسل سال 57 تا حد بسیار زیادی به منافع عمومی اشنا بود و سود فردی رادر بسیاری مواقع فدای سود عمومی می کرد، اما کارکرد سه دهه جمهوری اسلامی ریشه آن فرهنگ را سوزاند و علاوه بر جهل و جنون، چیزی به نم منافع عمومی وجود ندارد.
    بر خلاف شما ، باید گفت که این انقلاب می بایست می شد و ما می بایست این زایمان سخت را می کردیم و خونابه هایی که از تن این مریض رو به مرگ رفته است، حتما روزی به کارمان می اید و ما خواهیم فهمید که مذهب در ذات و نفس خود هرگز پیشرو نیست . بنده خوشحالم که در کشور های عربی بهار های اسلامی رخ داده است. آن ها نیز روزی خواهند فهمید که این بهار شکوفا نخواهد شد مگر این که مذهب به پستوی مساجد باز گردد هم چنان که مسیحیت به کلیسا بازگشته است

     
  287. به گفته شادروان کسروی ما یک کولی به آخونها بدهکار بودیم که با انقلاب 57 بدهی ایرانیان در این زمینه پرداخت شد. پس از این مرحله ایرانیان وارد دوره سکولار خواهند شد و از آن پس دیگر تاریخ ایران آخوند را در رأس نخواهد دید و ایرانیان از نظر دینی هم سکولارتر از دیگر جوامع خاورمیانه خواهند شد.

     
  288. سلام آقای نوری زاد ، بردار بزرگوار شاید وجه تشابه ای کوچک بین من و شما باشد و شاید من کمی بیشتر از شما از همه چیز انقلاب و ….. دست شستم و بوسیدم و کنار گذاشتم ، من اول انقلاب 12 ساله بودم و انقلاب به من در واقع تحمیل شد اما آنرا باور کردم تمام این سالها من زیر تمامی فشارها بودم ، چه بگویم از شب ها و روزهایی که از ترس توپ و موشک صدام از اینجا به آنجا آواره بودم ، چه بگویم از بیماریهایی واگیری مثل سالک که هدیه جنگ بود و رد خود را چون داغی بر تنم گذاشته ، چه بگویم از فشارهای مالی که روز به روز مرا ناتوانتر و مسئولین کشورم را توانمندتر کرد ، همه اینها نتوانست کمرم رو خم کند اما با وقایع سال 88 از همه چیز بریدم ، من دیگر حتی نمازم را که همیشه سر وقت میخواندم را هم نمی خوانم من تنها برایم اعتقادی نه چندان محکم نسبت به خدا مانده ، و تنها یک سوال در ذهنم آزارم می دهد چه کسی یا کسانی ایمان و اعتقاد و باور مرا به تاراج بردند و با این احساس پوچی چه کنم؟؟؟؟؟

     
  289. سلام
    یکجا گفتید چون من نام اشنایم نمیتوانند با شما برخورد کنند و شما راحت در وبلاگتون چیزایی مینویسید که اگر هرکس دیگه بنویسه سه سوت به حکم محاربه میفرستنش بالای دار!!!
    شما از موسوی کروبی تاج زاده نبوی وهزاران نام اشنای دیگه که در زندان یا حصر هستند نام اشناترید؟؟؟؟؟!! چگونه انها در بندند و شما با زبانی سرخ واتشین که سری به باد نمیدهد ازادید ؟؟؟ میتوانید دقیقا تفاوتتان با این چهره ها را بیان کنید؟ا
    اینها سوال خیلی از دوستان است که بی جواب مانده!خواهشن یک بار برای همیشه در این مورد کاملا توضیح دهید چون شایعه اطلاعاتی بودن شما وجود دارد
    ممنون
    ———————-

    سلام دوست گرامی
    تفاوت من با این عزیزانی که ازآنها اسم بردید این است که آنها صاحب تشکیلات وجمعیت اند. ومن تنها. واین تفاوت کمی نیست. شیطان نیز نام آشناست. این نام آشنایی نه چیزی است که من بدان ببالم. بل خواستم بگویم که سیستم اطلاعاتی درباره ی نام آشنایان بویژه درعصر ارتباطات مجازی کمی دست به عصا رفتارمی کند. من اگر عضوی ازتشکیلات حزبی وجناحی بودم حتما اکنون درزندان بودم. حداقل درزندان.

    با احترام.

     
  290. با سلام وعرض ادب.

    در دفاع از انقلاب شکوهمند مردم ایران !

    در بین آذری ها مثل قبیحی است که می گوید: ” اگر خاله ام ……. داشت می شد دائی ام ” . استاد ارجمند آقای نوری زاد این همه اگر و مگر برای بیان تحولات بزرگ اجتماعی آنهم درباره انقلاب ایران که الحق بزرگترین انقلاب قرن نام گرفته – بلحاظ شرکت گسترده کلیه طبقات اجتماعی و اکثریت مطلق مردم در انقلاب- قبول بفرمایید چیزی نیست جز بیان آرزوهای دست نیافته یک ملت که اتفاقا” به خاطر همین خواسته ها انقلاب کرده است. آرزوهایی که خواست همین امروز ملت ماست.
    علت اینکه مردم ایران به این خواسته ها دست نیافته اند نه بخاطر نفس انقلاب بلکه بخاطر مدیریت نالایقی است که این انقلاب را به بیراهه کشانده است . راه رسیدن به اهداف ملی نه در بازگشت به گذشته – که این عین ارتجاع است- بلکه در تصحیح اشتباهات گذشته و اعتراف شجاعانه به اشتباهات و اعاده حیثیت از اشخاص و گروههایی است که این اشتباهات را در زمان خودش به حاکمان گوشزد کرده اند ولی افسوس گوش شنوایی نبوده است و ای کاش فقط به نصایح آنها که از سر دلسوزی بوده گوش نمی دادند ، خودپسندان در قدرت حاکمه همه این دلسوزان را قلع و قمع کرده اند تا چندی اموال و سرمایه های این ملت را به غارت برند ولی من ایمان دارم آنان به آخر خط نزدیک شده اند و به زودی این ملت پیروزی نهایی انقلاب خود را جشن خواهند گرفت و غارتگران ضد ملی را از عرصه بیرون خواهند انداخت
    آری من طرفدار این انقلابم ، انقلابی که در نهایت همه عرصه های فرهنگی ،سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را از بیخ و بن تغییر خواهد داد.
    آیا به نظر شما ما در آستانه این تغییرات بزرگ قرار نداریم؟

     
  291. سلام، عزیز ، کسانی که 1- بی هویت هستند نظیر برادران لاریجانی ، صالحی ، دانشجو و …. 2- زندانیان دوران ستم شاهی نظیر بادامچیان و شریعتمداری و …….. (هم اینان اکنون بی توجه به آزادیشان از زندان توسط مردم ، در حال گرفتن انتقام از مردم هستند) انقلاب مردمی را دزدیدند

     
  292. آقای نوری زاد کسی به اینها بگه بالای چشمشون ابروئه سرو کارش با کرام الکاتبینه ، شما را چه جوری کاریت ندارند نکنه سوپاپ اطمینان رژیمی ؟ ، امیدورام به خدا و وجدانت اعتقاد داشته باشی و واقعاً پرواز کرده باشی.

     
  293. جناب نوریزاد گرامی!
    دیدید منش ایرانیان را؟
    نگاه می کنند به اسم “روح الله” و بعدش میگن مزدور و دهاتی و چه و چه؛ باور بفرمایید این ایرانیان ظاهربین، همین ها که الان فریاد دمکراسی خواهی شان گوش فلک را کر کرده است اگر مجال پیدا کنند بسی خطرناک تر از اکنونی ها هستند. من و شمایی که اعتبارمان را از مذهب داریم (حالا درست یا غلط، با آن کاری ندارم) نباید هم آوای این ظاهربینان کم مایه بشویم.
    بگذارید موسا به دین خود باشد و عیسا نیز. حالا اگر اشتراک منافع هست خب چه بهتر وگرنه امثال من و شما نباید با قواعد اینان بازی کنیم ما قواعد خودمان را داریم.
    نباید من کوچکتر چیزی را به حضرتعالی گوشزد کنم، ولی می کنم!:
    بزرگوار! نه قدرت تعارف بردار است ونه آدمیزاده قابل اعتماد.

     
  294. Eyes in agha bezaneh kamaretoono beshkane

     
  295. اینها را که گفتی درست اما ایران نسبت به مصر یک موتور محرکه جلوبر داشت که اگر و تنها اگر مدیر مناسبی آن بالا قرار می گرفت الان وضعیت ایران فرق می کرد و آن موتور محرکه درآمد حاصل از فروش نفت ایران است که فقط مدیریت متخصصین را می خواست ، اما در کل امپریالیسم جهانی که تعیین کننده میزان رشد کشورهای جهان است اجازه نمیداد ایران نه اکنون و نه براحتی در آینده به جائی برسد همانطور که کارتر برای براندازی شاه ////همکاری کرد همانطور که فرانسه و انگلیس از خمینی دفاع کردند.

     
  296. جناب نوریزاد عزیز

    شاید اگه خوشبینانه نگاه کنیم بد هم نبود انقلاب 57
    درسته یکی دو نسل فدا شد و ایران به این روز افناد
    ولی هیچ دولت و هیچ انقلابی نمی تونست توی مدت سی سال
    (که در طول تاریخ اصلا مدت زمان زیادی نیست )
    اینجوری چشم مردم رو به حقایق مذهب باز کنه
    حقیقتی که مردم ایران این روزها بهش رسیدن
    (یعنی امیدوارم که رسیده باشن)
    اینه که مذهب هیچ جایی در حکومت نباید داشته باشه

     
  297. بمير بابا بدبخت
    نه به اون سوپر انقلابي بازي هات كه اگه يه نفر حرفهاي الانت رو مي زد فكش و مي شكستي نه به اين چرت و پرت و سفسطه و مغلطه ات.
    مشكل ما انقلاب نيست كه انقلاب افتخار ماست.
    1.مشكل ما امثال تو است كه افراط و تفريط خميرمايه وجودتون شده و افراط هاي اول انقلاب امثال شما مشكلاتي را درست كرده كه تا امروز اثراتش هست.
    2.گمان مي كردم تقويت رهبري……… و گمانم اصلاح شد نه جانم خودت مي دوني چرا بريدي.
    3.انقلاب رويش دارد و ريزش ….
    برگها كه زرد مي شوند و نمي توانند به درخت طيبه انقلاب زيبايي و شكوه بدهند مي ريزند و مي ميرند تا رويشي به جاي آنان برويد تا شجره طيبه مان سبز بماند و سربلند.
    برگ زرد پژمرده انقلاب هم مي ميرد از بي اعتنايي و انزوا…..

     
  298. درود وسلامي گرم بر شما نوری زاد عزیز
    فقط روسیه و اعراب در این ماجرا بردند
    با احترام فرهاد

     
  299. سلام
    اینها همش چرندیاته . اینکه بشینیم و بگیم حیف و… کاش و…. وای که …. و…..
    خلایق هرچه لایق . لیاقت ما مردم بی غیرت ایران همینه . همین هم از سرمون زیاده . بشار اسد دوساله داره مردم کشورو میکشه هزاران هزار نفرو کشته و میکشه . مردم چکار کردن فرار کردن تو خونه هاشون ؟ از ترس عقب کشیدن و…. نه.
    برعکس وایسادن هزینشو میدن و مطمعنا به زودی به ازادی میرسن . و بشار اسد و دارودسته اونو به گور میفرستن . ما نشستیم منتظریم کس دیگه بیاد مارو ازاد کنه . بزک نمیر بهار میاد ……

     
  300. محمد نوری زاد

    ازسایت ایران آباد

    نوری زاد عزیز!
    ما مردمانی با تاریخ وارونه ایم. سرزمینِ دروغ و مصلحت و متبحر در استفادهء نابجا از فرهنگ و لغاتِ به عاریت گرفته شده از ملل دیگر! از افتضاح و مفتضح بگیر تا لیبرال و سوسیال دمکرات!
    نوشته اید ای کاش انقلاب نکرده بودیم و این را برای درس عبرت نسلی در مبارزات امروز ایران نوشته اید که نگران آن هستید که به دنبال انقلاب باشند.
    «گفتن این “ای کاش” برای همچو منی بسیار ناگوار است. اما می گویم برای آنانی که درپی انقلابند. معتقدم: دگرگونی های ناگهانی – بی آنکه از رشد و پختگیِ جمعی بهره مند باشند – هدردهنده ی سرمایه های ملی اند. این دگرگونی های ناگهانی، هم جمعیت نخبگان و شایستگان را از پا درمی آورند و به حاشیه می برند، و هم اندوخته های ملی و مالی کشور را ضایع می کنند.» (نقل از «ای کاش انقلاب نمی کردیم».)
    سرآغاز سخن خود را هم به گزارهء «گفتن این “ای کاش” برای همچو منی بسیار ناگوار است.» آراسته اید و …
    مقاله ای سرشار از حسرتِ از دست دادن چیزهایی که مثلاً اگر انقلاب نکرده بودید رسیدن به آنها سهل و ممتنع بود و حتماً برای رسیدن به آنها هیچ زحمتی نباید کشیده می شد.



    نوری زاد عزیز!
    قریباً شما می توانستید با ادبیات «ایران آباد» به هزار و یک دلیل آشنایی داشته باشید. وقتی که در مورد سال 57 می نویسد:
    « عزیز تر از جان! …شما می توانید ما پدران خود را هرگز نبخشید. شما حق دارید از ما پدران سئوال کنید که چرا در لحظه به لحظهء زندگی سعی کردیم چشم شما را به واقعیت های این دنیای مسخرهء ایرانی بسته نگهداریم. وما پدران – انسان های حقیری که شجاعت سر از آخور تمایلات خود فریبی بدرآوردن نداشتیم – حاضر نشده ایم ، مسئولیت های واقعی ، حتی روشنگری فرزندانمان را بر عهده بگیریم. روزی باید از آنچه که نکردیم و نگفتیم از محضر شما عذر خواهی کنیم.»
    (دلنوشته ای به فاطمه عزیز تر از جان مصطفی تاجزاده و امید عزیز تر از جان من!)

    ویا در یادداشت «دزدی که از دزدهای دیگر دزدی می کند، شاه دزد می گویند!…» می نویسد:
    « الف) موضوع چیست؟ موضوع خیلی ساده تر از آن است که بشود باور کرد. 33 سال پیش – مثلاً – انقلابی در ایران اتفاق افتاده و ما همه با هم به شادمانیِ پایانِ سالهایِ حکومتی استبدادی “جشنی” برگذار کردیم. این – مثلاً – انقلاب در همان روزهای اول توسط برخی که احساس زرنگی و مقبولیتی اسلامی در میان مردم داشتند، مصادره شد.
    رهبران مصادره کنندهء انقلاب برای تداوم حکومت که از بد روزگار آنها “جمهوری” نامیده شده بود. در فراز هائی چند امکان قبضهء قدرت را در دست خود با تعریف “رهبری فردی” فردی مجتهد مسلمان در قانون اساسی فراهم کردند.(شاید بتوان گفت که این اولین اشتباه مهم آقایان بود.)
    بقیهء مسیر را همه با هم آمده ایم. حکومتی فردی و مصادره شده در آخر قرن بیستم، پایان هزارهء دوم میلادی و آغاز هزارهء سوم شکل گرفته است.(با اجازهء خواننده سئوالی از روی شیطنت بکنم؛ اگر علی آقا نه! شخص شما در راس این حکومت فردی بودید فکر می کنید اوضاع بهتر از این می شد؟)»

    من قبول دارم که خود انقلابیون پنداران حتی جرات روبرو شدن با واقعیت های اجتماعی 33 سال زندگی در ایران و آنچه بر این مردمان گذشت را نداشتند! ولی در مقالهء حاضرِ شما دو نکتهء انحرافی می بینم که قرار نیست ما با ترویج چنین دیدگاههایی اشتباهات 34 سال گذشته مان را تکرار بکنیم!

    نوری زاد عزیز!
    «ای کاش»؟! آنهم برای یک دورهء 33 ساله از “حسرت”، «سم خطرناکی است که می تواند، آیندهء چند نسل بعدی در ایرانِ محرومیت کشیده را به تباهی بکشد». هیچ متوجه هستید که دارید “چه بادی” در اندیشه ورزی جوانان ایران “می کارید”؟
    نه برادر! «هیچ درِ به باغ بهشتی گشوده وجود ندارد، که ما را به بهشتی که تصویر کرده اید، بدون زحمت و تلاش ملی رهنمون سازد». چگونه جرات می کنید و درِ باغ سبزِ “حسرت” برای نسلی که هیچ چیز جز دروغ و تقیه به او آموخته نشده نشان می دهید. از کجا متوجه شدید که اگر آن چیزی که – مثلاً – انقلاب نامیده شده است اتفاق نمی افتاد،ایران در موقعیت «افغانستان» و یا «پاکستان» ویا قدری بدتر نبود؟

    بیایید از منظر دیگری به این موضوع دروغ “انقلاب” 57 نگاه بکنیم. نمی شود با برجسته کردن 34 سال علافی و سرکوب دگراندیشان و نسبت دادنِ همهء این جنایات به یک «انقلاب واقعی» یکبار دیگر نسل انقلابی ایرانی را به انزوا کشانید و حذف کرد؟

    نوری زاد عزیز!
    من فرض بر این می گیرم که شما دلتان سوخته و بضاعت درک انقلابی تان هم در همین حد است که با صمیم قلب نسل جوانان انقلابی ایران را از هرگونه تصمیم انقلابی بازدارید.(خیرخواهیِ صِرف)
    ولی این فرض نمی تواند ما را در مماشات نسبت به بداندیشی تاریخی مجاز بداند و علاقه مند هستم اصلاحیه ای در خصوص یادداشت «اگر ما انقلاب نکرده بودیم» شما را شاهد باشیم.

    (خطاب این یادداشت به جوانانِ سبز و نسل انقلابیون واقعی سالهای دههء 50 هم هست! «نسلی از دههء 50 که انقلابش را دزدیدند و خجالتِ اقدام برای انقلاب را دارند با خودشان به گور می برند»!)

    «چرا ما باید انقلاب می کردیم؛ (وباید انقلاب بکنیم)»!؟

    1- انقلاب یعنی چه؟:
    «دگرگونی های ناگهانی»؛ در تعریف انقلاب تفاوت اساسی با آنچه در نوشتهء نقل شده از آقای نوری زاد در این متن آمده و دیدگاه نویسنده وجود ندارد.
    2- چرا باید انقلاب کرد؟:
    «برای اینکه در زندگی واقعی تغییرات مورد مطالبه، معمولاً با همان ابزار و ادوات قبلی بدست نمی آیند و چه بسا برای اینکه به خواسته ای که تا دیروز حتی امکان مطالبه اش را هم نداشتی برسی باید تغییرات سریع و اساسی را به عنوان تنها راه ممکن بپذیری.
    3- چگونه باید انقلاب کرد؟:
    نیاز و یا مطالبه ات را باید بشناسی، “هدفی” برای رسیدن به “مقصدی” باید تعیین بکنی و تا رسیدنِ به آن مقصد محقق نشده باید مبارزه ات – علمی، فلسفی، تکنیکی، فنی و… – ادامه داشته باشد.
    4- سئوال آخر اینکه آیا فقط باید بعضی وقت ها انقلاب کرد؟:
    که البته جواب آن منفی است. جامعه ای زنده است و می تواند از حق حیات خودش دفاع بکند که دائم در حال انقلاب باشد. از انقلابِ در “فکر” گرفته تا انقلاب در رفتار با خانواده، فرزندان، حل بحران های اجتماعی، اقتصادی و یا سیاسی!(در دنیای رقابت های سرسام آور مابینِ مللِ مختلف، هر ملتی انقلابی تر بود “پیش تر” بود و هر ملتی فقط فکر می کرد انقلابی است، “عقب مانده” است. – از مقولهء مللِ عقب نگهداشته شده برای اختصار مطلب، می گذریم- )

    هم میهن جوان!
    ما برای اینکه ایران را در این حال و روز به شما تحویل ندهیم. باید قدری بیشتر فکر می کردیم؛ از توهمات خود خدا پنداری ابلهانه دوری می کردیم و از انقلابمان، آنچنان که شایستهء آن بود، دفاع می کردیم تا طعمهء گرگ ها و شغال ها نمی شد!
    شما هم برای اینکه زندگی آبرومندانه ای که در حد شایستگی های شخصیتی تان باشد؛ داشته باشید! هر روزتان از روز قبل بدتر نشود و بتوانید به گردونهء رقابت های بین المللی و جایگاهی که شایستگی تاریخی آن را دارید، باز گردید. هیچ چاره ای جز انقلاب ندارید!
    انقلابی که وجههء اصلی آن مبارزه با “جهل” و “نادانی” است و نه صرفاً «سرنگونی ضحاکِ مار بدوش و فرستادن فریدونِ پاک به باطلاق شبستانِ “جهلِ” فرمانراوی قبلی»!
    در این مدارِ انقلابی باشید و بدانید که نسلی از انسان های ایرانی که در مسیرِ فرآیند انقلابِ سبزِ شما مردم ایران، نقش داشتند. هزینه های این میراث “انقلابی بودن” را در شکنجه گاه های جسمی ، روحی و روانی با ذره به ذرهء وجودشان پرداخته اند و “بی دریغ” پیش کشِ آیندهء با شکوهتان ساخته اند.
    … نامی نمی برم، که «لشکری از انسانها بودند و هستند! ولی نشانه ای می دهم، کسانی که جایگاه آنها را در قلب های انسانهایی که دوستشان می دارند! هر روز دیده اید و می بینید»!
    «سبز و انقلابی باشیم! یک عالمه کار نیمه کاره و برنامهء در پیش رو ما را فرامی خواند»!
    بهمن 1391
    Posted by Iran Abad at 2:41 AM Email ThisBlogThis!Share to TwitterShare to Facebook

     
  301. اقا برنامه بشا گرد یادتون میاد چه تبلیغاتی برا ی انقلاب میکردین .سر این روستایی ها رو مثل همین احمدی نژاد خودمون گول میمالیدید که بین روستاییها برای حکومت طرفدار پیدا کنین. چی شد یکهو ورق برگشت؟

     
  302. آقای نوریزاد
    با تحلیلی که از نتایج نبود انقلاب کرده اید مخالفم. قبلا پایین تر ذیل همین صفحه نظر خود را راجع به خمینی و سلطه “ضد انقلاب اسلامی” و شکست جنبش دموکراتیک مردم در نتیجه دسیسه مشترک شیخ و شاه و استعمار گفته ام. تسلیم ارتش بدستور ژنرال هویزر و بدست سران خائن ارتش شاهنشاهی به خمینی و مرتجعین دور و برش قطعا نقش مهمی در نابودی اهداف آزادیخواهانه و عدالت طلبانه انقلاب داشت و کشور ما به جای آنکه قدم در جاده دموکراسی و آزادی بزند، در راه گل آلود ارتجاع عقب گرد نمود و امروز پس از سی سال به جایی رسیده است که طرفداران استبداد و ارتجاع شاهنشاهی از مردم طلبکاری هم میکنند.
    ١- اگر انقلاب نشده بود با نفوذی که آخوندها در کشورپیدا کرده بودند، نهایتا شاه مجبور به تقسیم قدرت با آخوندها میشد و دیر یا زود ارتجاع مذهبی که حامیان استعماری قدرتمندی هم داشت، میتوانست به برکت کادرهایی که مدارس اسلامی در رژیم شاه برایش ساخته بودند و در غیاب احزاب سکولار و آزادیخواه و دموکرات که از طرف ساواک سرکوب میشدند، قدرت را به عنوان تنها اپوزیسیون قانونی و مشروع بدست بگیرد. تقسیم قدرت هم در کشور ما بین شاه و شیخ چیز جدیدی نبود. سابقه تاریخی هم داشت. در اینصورت هم نکبت استبداد شاه را داشتیم و هم نکبت ارتجاع شیخ را که دست در دست هم به غارت مردم مشغول بودند. تمامی این فجایعی را هم که پس از انقلاب تجربه کرده ایم، تجربه میکردیم. با این فرق که با دوقطب قدرتمند ارتجاع داخلی هم طرف بودیم، شیخ و شاه.هیچیک از ان فوایدی را هم که در بالا نامبردید، بدست نمیامد، نه دانشگاه های طراز اول و نه اقتصادی با رشد دو رقمی. انقلاب قطب ارتجاعی شاه را ریشه کن کرد. امروز تنها با شیخ به عنوان آخرین بقایای ارتجاع که هنوز دارد در مقابل مردم و آزادی و دموکراسی توطئه میکند، طرفیم که دیر یا زود مقاومت انهم در هم شکسته خواهد شد.
    ٢- رشدی که با فروش نفت بدست بیاید رشدی است بقیمت فقر نسلهای بعدی. رشد نفتی رشدی است که ریشه صنعت و نوآوری را در کشور میخشکاند. نفت ثروتی ملی و متعلق به همه ایرانیان و تمامی نسلهاست. هیچ نسلی حق ندارد به این منبع تمام شدنی به چشم ارث و میراث پدری نگاه کند و آنرا خرج خود نماید. نفت سرمایه ملی است و باید برای نسلهای بعدی هم باقی بماند. این همان برخوردی است که کشور دانمارک با نفتی که بدست آورده بود انجام داد. از ان گذشته نتیجه رشد نفتی سالهای آغازین پنجاه هم میشود رکود وحشتناک سال ١٣٥٥ که قیمتها به سرعت بالا میرفتند و کمپانی های خارجی پولها و سرمایه های خود را به سرعت از ایران خارج میکردند. یکی از علل انقلاب، همین رکودی بود که بر کشور حاکم شد که در شرایط عدم شفافیت رژیم دزد و غارتگر آریامهری و خروج دزدان پهلوی طلب با اموال غارت شده از مردم ایران، زمینه هاینارضایتی مردم از رژیم غارتگر آریامهری و ایجاد انقلاب فراهم شد.

     
  303. سعید از کانادا

    دیر فهمیدی برادر , خیلی دیر! زندگی ما را تباه کردیدفقط به خاطر اینکه چیزی را که اینک فهمیدید , پدرانمان به شما میگفتند.
    فقط به خاطر اینکه زیبا رو بودیم و انقلاب شما کریه المنظر بودن را نشانه تقوا میدانست, فقط به خاط اینکه دو رو و ریا کار نیودیم و آن یک ارزش بود

    دیر فهمیدی برادر , خیلی دیر

    ما را آواره دنیای غرب کردید و خود در گوشه زندانی به نام ایران

     
  304. با سلام خدمت شما -بنظر من اگر جناب نوریزاد ما بیایم علت افتادن باین ورطه که دیگر درآینده به آن مبتلا نشویم از اول مرور کنیم یعنی سرگذشت اسنبداد ایران وآغاز برون رفت آن ازمشروطه تابه امروز .ما نیاز به شجاعت بیان اشتباهات گذشتگان و خودمان را باید داشته باشیم تا برای این جوانان راهگشای آیندهشان باشد.انقلاب 57 وسط این کتاب است بیاید از اول این کتاب رامرور کنیم.

     
  305. آقای نوریزاد عزیز تر ار جانم،اگر انقلاب نمی کردید که چهره واقعی اسلام رونمایی نمی شد.

     
  306. برادر شما متهمید!!!!چرا فکر نکردید چرا هیجان انقلاب کورتان کرد؟؟؟چرا بعد از آن خاموش ماندید؟چرا به اتش تعصبات کورکورانه ولایی تا همین چند صباح پیش دامن زدید؟چرا جنگ را مقدس نشان دادید؟چرا اکنون نقش سوپاپ اطمینان را ایفا میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  307. سلام

    شاید سخنانتان صحیح باشد، اما فقط شاید!

    از چیزی که عجب نمی کنم، “ادبیات” مصدقان شماست! که هیچ سطح ادبی رو (حتی در مورد شخص شما) رعایت نمی کنند؟

    واقعا فکر می کنید، کسانی که این پیام ها رو می گذارند، میتوانند برای ما “دموکراسی” به ارمغان بیاورند؟

    خاتمه می دهم با دو جمله:

    “هیچ انقلابی به دموکراسی ختم نمیشه” (از مشروطه و 57 بگیرید تا انقلاب آتی آینده!)

    روزی روزگاری فروغ فرخ زاد گفت:

    “چه کسی گفته مردم ایران می بایستی آزاد شوند؟! مردم ایران وقتی آزاد خواهند شد که فرهنگ آزادی داشته باشند”

    و من هنوز فرهنگ آزادی را در وجود این “دیکتاتور های کوچک آریایی” نمی بینم!

    کسی چه می داند، شاید کودکان ما آن روز را دیدند… و آن روز ما آزاد خواهیم بود…

    موفق باشی “مرد تنها”

     
  308. تازه بعد از مردن لیلی می گوی او مرد بود یازن؟ دیر بیدار شدی مملکت را غارت کردند و ملیارد ملیارد بردند
    علی مونده و حوضش.

     
  309. به نظرم چوابتون بازهم قانع کننده نیست

     
  310. اتفاقا بهتر که انقلاب کردید(نمیگم کردیم چون من 25سالمه!) تا مردم مزه ی حکومت فاشیستی شبه اسلامی را بچشند و بفهمند که فراقانونی بودن یک شخص یا حتی گروه،خواه اگر لباسشان هم فرق داشته باشد!،نهایتا دیر یا زود به نخوت و دیکتاتوری میرسه.و البته اینکه آخوند جماعت به مادیات علاقه وافری دارد!!
    ممنون که این را به ما فهماندید!!!!

     
  311. خدا پدرت را بیامرزد که بعداز۳۴ سال فهمیدی. جناب کشورهای دور و بر را ببین بعدا می فهمی چقدر عقب هستیم. ترکها از ایرانیها کدایی سیگار می کردند برای ترانزیت حالا زنهایمان “////”و مردها کدایی؟ برو ببین
    این انقلاب “شد”ولی تحمیل شد توسط خارجیها برای مقاصدشان
    شما این روزها را با روزها دوران شاه مقایصه کن و انصاف داشته باش
    شما همین احمدی نژاد را ببین و به من بگو نفودی نیست. مملکت را به باد داده
    سایه خدا رفت. نایب امام آمد

     
  312. احسنت بر شما وفکر درست شما هر چه بود گذشت باید به فکر برگرداندن مملکت به سوی پیشرفت وسعادت ملت بود تا دیر نشده وبلای عراق به سرمان نیامده از رهبران کنونی میخواهیم که مثل صدام نیندیشند که راهی که میرویم راه عراق قبل از حمله امریکا است با این تفاوت که حتی مسلمانان هم با ما نیستند.از خرافات دور شوند وعقلانیت را پیشه سازند والا اسلام وایران وتفکر تشیع و از میان خواهد رفت

     
  313. سلام
    متن شما را خواندم، نظرات دیگران را هم شنیدم. اما بسیار تعجب کردم از نادانی نسل جوانی که در پستو نشسته و قایمکی کامنت می گزارد و گذشتگان خود را نفرین می کند که چرا هلو را پوست کنده تحویل نداده است. در اینکه انقلاب سال 57 برای دستیابی به آزادی هایی بود شکی نیست. در اینکه ان حرکت مردمی توسط نامردمانی دزدیده شد نیز شکی نیست. در اینکه در این مدت 34 سال اشک و خون ایرانیان بساط سفره دول شرقی و غربی را رنگین تر کرد نیز شکی نیست. اما در کدام کتاب و قانون نوشته شده که وضعیت ناگوار فعلی با ناله و نفرین بر نسل های قبلی بهبود می یابد؟؟؟ برای تغییر، حرکتی لازم است. ان هم حرکتی آگاهانه، هوشمندانه با نگاه به گذشته و درس از شکست های قبلی. و آن هم وظیفه تک تک افراد جامعه است و نه گروهی خاص. اما افسوس که هرگاه نامی از جنبش و حرکت به میان می آید، همه همانند سوسکی به گوشه تاریک می خزند و در تاریکی و سکوت انتظار تغییر شرایط توسط دیگران را می کشند.

     
  314. دوست عزیز اگر معنی آنچه را که نوشته ایی قرار است فقط خودت بدانی !!!!!!! لازم نبود اینجا درج کنی ( آبگرم ، نان داغ) چرا مهملات میبافی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  315. در واقع انقلاب کذایی! نتیجه قرن ها “آفت اسلام” زدگی ملت و ندانم کاری ها بود
    ایکاش در برابر راهزنان و اعراب وحشی تسلیم نشده و مسلمان زورکی نمی شدیم
    ایکاش سینه چاک محمد و علی و حسین و کاسه داغتر از سایر مسلمانان نمی شدیم
    ایکاش مصدق به کمک و سرمایه آمریکا و ارتجاع داخلی یعنی روحانیت فاسد سرنگون نمی شد
    ایکاش شاهان بی کفایت قاجار و به تبع آن سلطنت دست نشانده اجنبی و کودتایی نداشتیم
    آنوقت به اینجا هم نمی رسیدیم که از دست فاشیزم اسلامی بنالیم که ایکاش انقلاب نمی کردیم

    ———————–

    دوست گرامی
    با هرعصبیتی که شما را ناآرام کرده، باید بپذیرید که به دیگران وعقاید دیگران احترام بگذارید. من، محمد نوری زاد، با آنکه یک مسلمان شیعه مذهب هستم، اما جانم را برای آزادی عقیده ی هموطنانم فدا می کنم. با هرعقیده ای که دارند. یا دوست دارند که داشته باشند. ما فقط وفقط دریک چنین شرایطی است که می توانیم رشد کنیم. وسربرآوریم. با توهین به اعتقادات مردمی که طوردیگرمی اندیشند، آنان را می آزاریم. همان کاری که عده ای ازما انقلابیون دراین سالها با اقلیت های خودمان کرده ایم. پس : احترام بگذارتا احترام ببینی ! قبول؟
    .

     
  316. باسلام واحترام وادب به نوری زادعزیز
    من هم همدرد شما وهم نسل شمایم
    اگرروری که امام پیام دادند درسال 1360وجبهه ملی رامرتداعلام کردند به صرف یک انتقاد،من وشماعلی رغم احترام خاصی که به امام داشتیم ولی دوستانه مثل الآن انتقادمی کردیم ودرخیابانها می ماندیم وهزینه آن راهم میدادیم کاربه اینجا نمی کشید.ماعاقلانه ودوستانه باامام وانقلاب برخوردنکردیم ونتیجه این شدکه شده.

     
  317. جناب نوری زاد عزیز آیا فکر نمی کنید اگر انقلاب 57 اتفاق نمی افتاد ما هم اکنون بدنبال بیداری اسلامی راه افتاده بودیم و خسارت هایی که به بار می آوردیم بسیار سنگین تر بود؟ همان تجربه 57 باعث شده که نسل امروز بسیار پخته تر با مسایل برخورد کند و از هر گونه حرکت کور و بی نتیجه خودداری کند. تمام منطقه ای که ما دران قرار داریم روزی ازین گردنه دیکتاتوری عبور خواهند کرد و قطعا جهت رسیدن به دموکراسی هزینه خواهند داد و من فکر می کنم ملت ایران با تجربه 57 با حد اقل خسارت ازین گردنه عبور خواهد کرد

     
  318. آقای نوری زاد من یک پیشنهاد دارم برای روز 22 بهمن اینجا اولین جایی است که دارم مطرح می کنم
    اگر بشود برای این روز همه ما مخالفان سیاه بپوشیم تا به دو هدف مشخص برسیم
    یک بیان ناراحتی مان از انحراف این انقلاب و دوم نمایش تعداد مخافان هم به خودمان هم به حاکمیت

     
  319. روي سخنم با كساني است كه از نظراتشان بوي توهين به محمد نوري زاد مي آيد.
    يك نفر از كساني كه سال هاي سال به جانب رهبران بي رحم جمهوري اسلامي قلم مي زده، اكنون به هر دليل  در مقابل انها قرار گرفته و به طور حيرت انگيزي ،شجاعانه اشتباهات گذشته ي خود و امثال خود را مي پذيرد.  اگر چنين بي باكي و صداقتي  كه در جمهوري اسلامي ناياب است شما را به ستايش او وانمي دارد ديگر چرا به او توهين مي كنيد؟! چرا اينقدر مطمئنيد كه اگر شما به جاي او قرار داشتيد اين اشتباهات را مرتكب نمي شديد؟ شما منش ان كساني را كه بعد از همه اين فجايا معتقدند راه را درست امده اند بيشتر مي پسنديد يا نوريزاد كه صادقانه به راه اشتباه آمده اعتراف مي كند؟ انگار خيلي از ما كه جمهوري اسلامي تربيتمان كرده به صداقت عادت نداريم و جز دروغ و ريا به دلمان نمي نشيند! 

     
  320. با سلام،
    در مورد نکته شماره هشت باید بگویم، در دوره پیش از انقلاب روحانیونی بودند که فتوای قتل دگراندیشان را صادر میکردند و حتی برخی از آنها نیز خود عامل اجرای آن بودند. در آن دوره بطور کلی روحانیون به دو دسته تقسیم می شدند:
    دسته اول که راه خشونت را برنگزید و تنها از روی تقیه اسلام رحمانی را نمایندگی میکرد و دسته دوم خواهان اجرای مو بموی احکام شریعت بود. وضعیت اسلام هم همینطور بود. اسلامی که پشت صحنه بیدار بود و احکامش اجرا میشد و اسلامی که جلوی صحنه خفته و از اینرو بی آزار و فقط عرفانی بود. در انقلاب شکوهمند هم چیز بر ملا شد و ثابت شد که ذات اسلام و روحانیون همین است که می بینیم.

     
  321. 1. جناب نوریزاد اصلاً و ابداً خودتان را با شجریان مقایسه نکنید، قیاس مع الفارق، این حرفهای شما را هر ننه قمری میتواند بزند اصولاٌ اظهار نظر درباره سیاست انهم از نوع “کاشکی اش” از همه منجمله شما ساخته است. هنر شما حداکثر در سطح روزنامه ای است و نه بالاتر. امروزه مخالفت با جمهوری اسلامی نقطه برای عقدگشایی کسانی مثل شما شده است شما چه تخصصی در زمینه نظامی و آنهم هوایی دارید که اظهار نظر میکنید ” مشکل سقوط هواپیمای ایرباس ایرانی خود ایران بود که در سایه آن با یک اف 16 میخواست به ناو وینسنت حمله کند” زکی حماقت، زکی بی سوادی عده ای از این مردم که این جملات شما را نمی خوانند یا نمی فهمند.

    2. همچین معلومم نیست که ما مثل کره می شدیم، شایدم مثل مصر الان میشدیم
    نگویید ما تمدن 3000 ساله داریم مصریها بیشترش را هم دارند
    نگویید ما سال 57 این چنین و آن چنان بودیم مصریها هم بودند حتی به لحاظ فرهنگی ستاره هایی نظیر ام کلثوم را داشتند و سینمایی هم در منطقه برجسته بودند
    به لحاظ جمعیت، مساحت و تولید ناخالص هم با ما برابری می کردند
    هم به لحاظ فرهنگی، آرمان شهر عرب ها بودند
    همچنین به لحاظ سیاست خارجی، جایگاهی نظیر ما داشتند حمایت قوی غرب

    حالا کجایند، چرا فکر نمی کنید ما هم مثل آنها می شدیم آیا می توانید با استدلالهای روزنامه ایتان به آنها جواب بدهید
    آیا سیاست شما غیر از این است که اصولا غیر از صفر و یک را در نمی یابید شخصی زمانی مرادتان بود اکنون او فرعون زمان
    یعنی شما این قدر بی عقل بودید که کمی از سیاهی های آن را قبلا هم ببینید و درک کنید یا این قدر بی منطق هستید که اندکی از
    خوبیهای فعلی او را هم قبول داشته باشید.
    این ذهنیت صفر و یک شما آن هم در سیاست راه به جایی نمی برد. مخالفت با وضعیت فعلی کار هر کسی است، اصولا شما غیر از مخالفت چه کار دیگر بلدید اصولاً ایده ای در ذهنتان است که اگر اینها نباشند قرار است چه باشد، نکند در ذهنتان خلاً است “نام آشنای “معروف

     
  322. سالی که نکوست از بهارش پیداست!

     
  323. باورت نمیشه ولی روزی نیست که به همه مقدسات که شمردی ناسزا نگم چون وضع موجود رو زاییده چنین دین و مذهبی میبینم . شاید بهترین دستاورد این حکومت اسلامی دین زدایی به بهترین وجه بود . جامعه بدون دین اسلام همون مدینه فاظله است پدر من درود بر تو

     
  324. با سلام و دعای خیر برای آقای نوری زاد عزیز در تکمیل سخنان به حق شما باید بگویم که :

    دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را

     
  325. اگر انقلاب نشده بود اونوقت “آقا” ظهور نمی کردن. دیگه تو این مملکت گل و بلبل چرا ظهور کنن؟ انقلاب شد تا اینطوری بشه و آقا بیاد نجاتمون بده!!! از طرفی هم پهلوی پرستان بل نگیرن چون وضع فعلی میوه های همان درختیه که پدر و پسر برامون کاشتند! آنهم با نابودی ریشه های مشروطه!
    بدرود

     
  326. آقای نوریزاد سلام . افرادی به شهامت و وجدان و صداقت شما در سطح مردمان نامی و شناخته شده بسیار بسیار اندک هستند و یکی را نیز شما نام بردید بله استاد شجریان همانکه فرمود صدای من صدای خس و خاشاک است کاش بقیه چهره های آشنای ایران بخصوص مراجعی که دم از سعادت ابدی و نمایاندن راه راست به ماها را می زنند ذره ای از وجدان و صداقت و شهامت امثال شما و یا مرحوم منتظری را که فرمود من معذرت میخواهم و شرمنده ام از ملت ایران خواست من این نبود وقتی ولایت فقیه را پیشنهاد کردم خدا رحمتش کند که حداقل یک عذرخواهی از این مصیبتی را که با فکر او بر ملت وارد آمده را کرد اما بقیه چی ؟ آیا هیچ نمی فهمند چه بر سر ملت و مملکت آورده اند ؟ یا خود را به نفهمی زده اند ؟

     
  327. ولی من نوریزاد رو می بخشم. فکر کنم خدا خیلی دوسش داره. کسی که با دل پاکش بفهمه چه کرده…
    باید مقایسش کرد با ///// و خیلی ها که با همون دل سیاه و پرگناهشون مردن. نوریزاد… 🙂

     
  328. تو خواهش کردی و رجال سیاسی هم گوش کردند!
    آخ آخ!

     
  329. آقای نوریزاد. چرا فقط شمایید که این اعترافو می کنید؟ ببینید اطرافیای خاتمی رو هنوز دارن به شاه فحش میدن و رضا پهلوی رو مسخره می کنن. بخدا که همون خاتمی که شما پشت سرش نماز خوندید خیلی ////. خاتمی فقط در فکر صندلی برای خودش و دوستانشه. ببینید یک بار میاد بین مردم عادی؟ فقط با یک سری روزنامه نگار و فعال های سیاسی انقلابی که حالا بچه هاشون کم کم دارن جاشونو میگیرن می گرده. اصلن مردم براش مهم نیستن. اونها هم یک حلقه قدرت دارن درست مثل احمدینژاد و بقیه گروه ها. خیلی ناراحتم که این رو باید بگم. اما هروقت هر چهره اصلاح طلب رو میبینم که زندانی شده و کتک خورده خوشحال میشم. برای تک تکشون آرزوی مرگ می کنم. فقط از زندان رفتن شما و مهدی خزعلی ناراحت شدم. دل من میگه شما معصومید. می دونید، من با خوندن کامنتای حمید گریه کردم. چون خونوادم بعد از انقلاب خیلی بدبختی کشید. به قول برادرم حمید، اگه خدایی باشه و روز حسابی باشه، یقه همه انقلابی هارو ما میگیریم. به خاطر تک تک اشکهایی که ریختیم…

     
  330. انقلاب در ایران قابل جلوگیری نبود کما اینکه در خاورمیانه .اگر دیروز این کار را نکرده بودیم امروز مصر دیگری بودیم.

     
  331. پسرم. من به شما حق میدم هرچه به ما فحش بدید. ما غلط کردیم. حد اقل نوریزاد داره مردانه اعتراف می کنه. مرد پاکیه. به ایشون توهین نکنید.

     
  332. نوریزاد عزیز، بپذیر که دورۀ شاه دورۀ بسیار پاکی بود. ببین در مجلس شورای اسلامی یک نماینده مجلس نطق می کنه و می گه دستگاه قضایی شاه پاک بود. من از شما تشکر می کنم که با شجاعت و مردانگی می گید اشتباه کردید، یا از نادانی صحبت می کنید. اما باید بپذیرید ایده آلگرایی اشتباه بسیار برزگ دیگه ایه. شما نمیتونید انتظار داشته باشید در یک کشور هرگز فساد یا ظلمی نباشه. اما ایران زمان شاه نمونه بود. ما انقلاب کردیم و اشتباه کردیم. ننگ بر ما که بچه ها مون رو دربه در کردیم. نوریزاد عزیز شما که باید یادت بیاد تو مدرسه چه تغذیه ای بهمون می دادن. ایران بهشت بود. ما نفهم بودیم. ما نامرد و ناسپاسیم.

    —————————-

    دوست من، اینگونه هم نباید همه چیز را سیاه یا سفید دید. که دوره ی شاه همه چیز خوب بود والان همه چیز بد. اگر مردم ظلم ندیده بودند قطعا به کاروان انقلاب نمی پیوستند. درآن حرکت میلیونی ، آنچه درجولان بود احساس بود. واین عقل بود که پرپرمی زد ومخاطبی نمی یافت.
    .

     
  333. باسلام
    وقتی خوب به مدلهای حکومت قبل وبعد از انقلاب بنگریم درهردو مدل دیکتاتوری مشهود است با این تفاوت که مدل قبل از انقلاب ادعای جانشینی خدا را ندارد…
    خدا شاه وپدرش را بیامرزد که حداقل ادعای خدایی نمی کردند
    واقعا دوست دارم بدانم درسر رهبری چه می گذرد ….این انقلا ب کاری کرد که من به تمام اماما ن پیامبر وحتی خدا شک کرده ام ….

     
  334. برو بابا. خدا پدرتو بیامرزه. تو می خوای خودت و امثال خودتو (پیروان مصدق، پیروان نواب صفوی، مجاهدا و کمونیست ها) رو با صجابه یکی کنی و مسعود رجوی و امام خمینی رو با پیغمیر یکی کنی؟ خجالت داره.

     
  335. سلام جناب آقاي نوري زاد
    نوشته شما را چند بار خواندم!حقير شما را يک متفکر اجتماعي-سياسي ميدانستم و الان نيز همچنان در همان جايگاه ميبينم. 13 دليل ارائه نموده ايد که همگي بيانگر عدم موفقيت مديريت نظام جمهوري اسلامي ايران به رهبري امام خميني و آيه الله خامنه اي در پيشبرد اهداف و آرزهاو خواسته هاي جامعه ايران 1357بوده و از سر ندامت و حسرت و نااميدي و …ضمن متهم نمودن مردم وعوام و خواص سال1357 به کندذهني ! نتيجه گيري کرده ايدکه انقلاب ايران اشتباه بوده وآنهم متاسفانه بدون طرح دلايل و زمينه هاي وقوع انقلاب اسلامي!!!!
    من فکر ميکنم مشکلات داخلي و خارجي ايران يک متهم بيشتر ندارد آنهم جريان نفاق و دلبسته به خارج از ايران که از زمان قاجاريه و بخصوص پهلوي همواره تلاش نموده اميد و اعتماد را در مردم ايران به سود خارجي کمرنگ نمايد!و کعبه آمال را در کنار بيگانه ديدن ترويج نمايد ! موفقيت ها را بي ارزش و شکست ها را بر جسته نمايد!فرقي هم ندارد عوامل اين جريان در چه لباس و کسوت و رژيمي حضور داشته باشند! افتخارات اين ملت را هيچ انگاشته و زهر ياس و بيگانه پرستي را در روح و کالبد ملت زنده و بزرگ ايران تزريق ميکنند.استاد عزيز اين بخشي از حرف هاي مردم کوچه و بازار بود که من هر روز در کنارشان زندگي ميکنم! يا حق!!

     
  336. دوست عزیزم، خانم/آقای فضول، دوست داشتید نوریزاد هم بمیره؟

     
  337. پاسخ به جناب روح الله/ اگر آنزمان یک ساواک بود الان علاوه بر واواک، سازمان اطلاعات سپاه است که مادران را عزادار و پدران را گرفتار و جوانان بر دار می کند. توسعه کاپیتالیستی را به شکلی متین تر از مدل روسی هدفمندی یارانه ها که جز نکبت و بدبختی به بار نیاورد و طرحی امنیتی برای تحلیل طبقه متوسط شهری و جایگزینی طبقه متوسط وفادار و بدلی است، اجرا می شد. حال که سپاهیان در تمام شئونات مملکت به ناحق و به ناتوانی ورود کرده اند و مملکت را ملک طلق خودشان می دانند. امروز تمام شهرستانها و روستاها و دهکده ها را از هستی ساقط کرده اند. مردمان زحمت کش را با واردات بی رویه و رانت افزا، به خاک سیاه نشانده اند/

     
  338. جناب نوری زاد سلام،‌
    خواستم برای شما بنویسم و بگویم که اگر.. اگر.. اگر.. اگر.. که چی؟
    چه باید کرد عزیز دل؟ چه باید کرد؟ شما هم که روضه ی علی اصغر می خوانی عزیز دل! شما هم که بر کشتی شکسته نشسته ای سینه میزنی!
    دوستان دیگری هم می آیند و یا لعن و نفرین می کنند و یا واگذار می کنند به موجودات فرا طبیعی!
    دوستان از ماست که برماست. اگر در فلاکت غوطه وریم. از ماست! هیچ احدی نه سزاوار است و نه توانا تر از من و شما که سرنوشت ما را برای ما رغم زند. پدران با ما بد کردند؟ ما با کودکانمان بد نکنیم. دست برداریم از این به دنبال یک ابرمرد گشتن که زندگی ما را برای ما بسازد. دست برداریم از این مویه و چس ناله ها. اگر اعتقادی به انقلاب نداریم باید اعتراض کنیم و نافرمانی. البته من فکر نمی کنم که دزدان و سالوسان دیندار با اعتراض تنها رفتارشان را با ما تغییر دهند.
    بعضی وقتها انقلاب لازم است. انقلاب قبل تا زمان بختیار شاید لازم بود ولی با به قدرت رسیدن بختیار دیگر لزومی نداشت ولی ما نه بختیاری بر اریکه ی قدرت داریم و نه امیدی به اصلاح رفتار سالوسانی که بر اریکه ی قدرت بی بدیل تکیه زده اند و از هیچ خونریزی و کشتاری روی گردان نیستند.

     
  339. 30 sal Az khane randeh shodeh

    Doste na-dideye gerami!
    KHosh-hal hastam az inke ensaf va rasti ra bargozidehid. Piroz bashid

     
  340. امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا حالا که از ما گذشت حالا چرا

     
  341. منظور من از کودن جناب روح… دهاتی است

     
  342. خیلی //// تشریف دارید جناب ایمان

     
  343. آخه کودن دهاتی، نیست الان این چرندیاتی که تو سرهم کردی، هزار برابرش اتفاق نیافتاده؟ مملکت رو شما دهاتیها به این روز انداختین.

    ————————-

    دوست ناشناس من
    من اگرجای شما بودم اینگونه می نوشتم:
    آخه دوست روستایی من؛ نیست الان اینهایی که گفتی هزاربرابرش اتفاق نیفتاده؟ مملکت را همین طرفداری های بی دلیل ما به این روز انداخته.
    اینجور بهترنیست؟
    .

     
  344. نسلی که سوزاندیش

    اعتراف خوبی بود اقا نوری زاد اگرچه دیر گفتی اون زمانی که هشت سال قدرت دست اصلاح طلبها بود ما منتظر این سخنان بودیم اما نگفتی….

     
  345. من یکی از نسل های بعد انقلابم. راست می گویید نوری زاد عزیز. من و امثال زیادی از من آنقدر از این اسلام غارتگر و بد بوی شما متنفرم که به هر در می زنم تا خانواده ام رو از این جا خارج کنم. هر خبری از اسلام در هر کشوری می شنوم نا خودا گاه از اون کشور بدم می آد. یه جای بروم که در شناسنا مه ام ننویسند مذهبت چیست؟ نروم برای استخدام پیش یک مسلمان پشمالو حمد و سوره تحویل بدهم. با این انقلابتان به نظر من باید به شهیدان صدر اسلام از ابوذر تا حسین (ع) تا باکری ها باید جواب پس بدین. ما را امیدی به اصلاح این غارتگری اسلامی نیست //// آلوده به خون است .
    موفق باشید

     
  346. نوری زاد چرا اینقد عجله میکنی مگر انقلاب فرانسه بعد از سی سال به ثمر نشست نخیر 200 سال گذشت مطمعن باش 200 ساله دیگر که انقلاب ما بگذرد ما بهترین و پخته ترین کشوریم انقلاب ما هنوز نو پا می باشد بگذار اگر 200 ساله دیگر همین بود ان وقت حسرت بخور مطمعن باش در 200 ساله اینده ما پیشرفت خواهیم کرد

     
  347. سلام برادر بزرگورام ويابهتر بگويم پدر ارجمند
    من يك دانشجوي ممنوع التحصيل اذربايجاني هستم از تبريز شهر ستارخان كه به خاطر دوست داشتن زبان مادريم از تحصيل در مقطع ارشد و در حين دفاع از پايان نامه ممنوع شده ام تا مشكلي براي امورات مملكتم درست نكرده باشم تا دولتمردان بهتر به مردم خدمت كنند چون من و امثال من مزاحم بوديم اما سه سال گذشت و من ديدم كه بر عكس فكر ميكردم بيكاري فقر و فحشا و زورگيري از سر ناچاري زياد تر شد و دولت مهرورز دلار را 4 هزارتومن كرد و تنها ماها بوديم كه نتوانستيم درس بخوانيم برادر ارجمند جناب اقاي نوري زاد
    غرض نوشتن شرح حال خودم نبودفقط ميخواستم بگوييم شايد از اندك فاكتورهايي كه اميد می دهد به اين زندگي بي اميدم مردهايي چون شماييد. وقتي در ميان دردو رنج مردمانم ميبينم اشخاصي چون محمد نوري زاده سينه سپر كرده اند بي اختيار ياد اين شعر زنده ياد گلسرخي ميافتم كه فریاد ميزد: كجاست فريادهاي سرخ بابك خرم دين كجاست كاوه زمانه ما ………..اري افتخار ميكنم در جغرافيايي زندگي ميكنم كه در زمانه ام ميتوانم يك مرد را معرفي كنم. مردانه امدي مردانه مقاومت من سن اينسان سان اگيلمه ازاد ياشا مرد ياشا تو انساني خم نشو ازاد زندگي كن مرد باش اري اقاي نوري زاد مردانه وبودن را از تو مي اموزم هر نفست دمي است كه امیدوارم ميكند به اين اب و خاك ومرداني چون تو كه پرورش يافته ايد شیر مادر حلالت چيزي از دستم بر نميايد غير از ارزوي پيروزي روزي تو را در زير بيرق سرخ ازادي خواهم ديد. همراه با تمام شهديان راه وطن. اما تو زنده خواهي بود وان روز لبخندت را منتظرم خوش جا قال ايكي گوزوم . سلامت بمان اي دو چشم من

     
  348. دکتر نوری زاد عزیز
    ترس و طمع و جهل، به فرمایش خودتان سه عنصر تاثیر گزار بر جنابعالی در دوره ای از زندگیتان تا سال 88 بوده اند. درست فرمودید و همین سه عنصر بعلاوه قدرت چهار عنصری است که رهبری را از تغییر باز میدارد. ترس شما اندک بود چون دست شما به خون آلوده بیگناهان نبود، طمع شما کوچک بود که به حداقل های یک زندگی اصرار داشتید و آقای خامنه ای طمعش حد و حدودی نمیشناسد، جهل شما اندک بود که بی شک بخش مهمی از آن تحصیلات آکادمیک جنابعالی از سویی و بخش دیگر نبود متملقانی است که در اطراف آقای خامنه ای برای هر اشتباه وی هزاران دلیل می تراشند و با توجیه حرفهای او به آن لباس بد ترکیبی از منظق میدوزند و اورا //// هرروز بیشتر به قهقرا میکشانند. و سر آخر قدرت است که شما بکلی آنرا حتی مزه مزه هم نکرده اید و آقای خامنه ای هر روز سرمست از نوشیدن شراب قدرت، به استفاده نامشروع از آن مشغول است، و میدانیم که قدرت، و عشق به آن حدوحدودی نمیشناسد و از همه بدتر اینکه در صورت نبود کنترل بر قدرت، به استفاده نامشروع از آن می انجامد و این یعنی خشونت که بازهم مرزی برای آن متصور نمیتوان بود، به این سه بعلاوه یک دلیل، آقای خامنه ای هرگز از راهی که در ابتدا شما بزرگوار و دیگر بزرگانی چون رفسنجانی، قدیانی و بسیاری دیگر، برای او هموار کردید، هرگز برنخواهد گشت، ضمنا ایشان خوب میدانند که گرو ههای مخالف وی در کشور به شدت با انقلاب و انقلابی گری مخالفند و همین امر باعث شده تا با خیال راحت به ادامه مسیر خود بیندیشند
    با تشکر از همه نوشته های پر محتوا و زیبای شما
    سعید

     
  349. این حرفارو دیگه الان بذار دم کوزه آبشو بخور…
    سه نسل داغون شدن آقا تازه اومده میگه کاش انقلاب نمی کردیم

     
  350. جناب نوری زاد گل گفتی. منی که در آن دوران نوجوانی خام بودم اشتباه کردم که به صف مخالفان پیوستم. اما این انگلیس لعنتی بود که هرروز از صدای بی بی سی تمام اعلامیه های خمینی را اعلام میکرد. چقدر ساده بودیم ما. لااقل اگر هزار فامیل می خورد به ملت هم میداد . ما در دنیا آبرو داشتیم. خرج زندگی کمتر بود و فساد و فحشا کمتر بود و رشوه خواری و اختلاس و دزدی در این حد نبود. به ملت ایران خیانت شد. دست آخوند جماعت رو شد. لعنت الله علی قوم الظالمین. آخوندی که ظلم میکند و آخوندی که سکوت میکند در یک ردیف هست. مگر مثل مرحوم احمد قابل این لباس ننگ را بدر آورد. و مانند مردم شود. مگر نه اینکه رسول الله (ص) را کسی نمی توانست در جمع شناسایی کند چرا که مانند بقیه لباس میپوشید. خداوند سبحان و تعالی به شما عمر طولانی عنایت فرماید و از شر جلادان، اشرار، ظالمین در امان نگه دارد. که بیشتر بنویسی و این مردم خواب آلود را بیدار کنی. و صبوری کن به عده ای که یک عمر در شک و شبهه هستند و به تو تهمت همکاری با رژیم را می زنند. من هم از بعد از 88 فهمیدم چه کلاهی سرمان رفته از اول تا آخر. هرکس زمانی خواهد فهمید.حتی کسانی که سنگ ولایت را به سینه می زنند. آفرین به شما که جرات کردی و در مصاحبه بی تعارف و پرده گفتی که در جهل بودی. الله سبحان و تعالی همه ما را از جهل و خرافات به دور نگه دارد. موفق باشید.

     
  351. agar enghelab nakarde budid emruz hich irani ro tu hich jaye donya be gedaei panahandegi az tars jan naferestade budid.

     
  352. دوست عزيز اين مواردي كه گفتي كه الان ١٠٠ برابر بدتر وجود دارد…
    الان آب حسابي براي شما گرم شده اما نان را چكار مي كنيد

     
  353. آقای نوریزاد عزیز ،
    فرمودید باورتان بر حمایت همه جانبه از رهبری بعدا اصلاح شد ….
    ولی در پاراگرافی از مقاله که در مورد روحانیت و آدم کشی دستی به قلم بردید
    از خلخالی ، فلاحیان و حسینیان نام بردید
    نام آقای ///// را سهوا یا عمدا از قلم انداختید
    و فراتر از آن ////// سالهای 57 تا 67 آقای خمینی
    آقای نوریزاد عزیز
    کمی بیشتر با مردم روراست باشید.

    ————————–

    سلام بابک گرامی
    ظرفیت این سایت ومیزان فهم من همین است که می بینید. قرارنیست این مختصرنوشته های من جوابگوی همه ی کاستی ها باشد. اگرچیزی را نمی نویسم، ای عزیز، این احتمال را بدهید که نمی شود نوشت. من ناگزیر یک خط قرمزهایی را باید رعایت کنم. درباره ی روراست بودن با مردم، باورکنید تلاش خودم که نه، رسم فکری ام همین است. ما از دورنگی هابسیارآسیب دیده ایم.
    با احترام

    .

     
  354. سلام . وقتی انسان اشتباهش را بفهمد نصف راه را رفته است. خوشحالم که متعصبانه برخورد نکردید و واقعیات را گفتید. اما به قول مرحوم کسروی این حکومت بدهی ما مسلمانان شیعه بود به روحانیت که دادیم..بدین ترتیب دین از چرخه حکومت و سیاست جدا می شود و این همان راهی بود که اروپا چند قرن پیش رفت..این باخت ناگزیر بود…ولی درستش می کنیم با این نسل جوان فهیم..ان شا الله…زنده باد حکومت مردم سالار سکولار

     
  355. زنده باشید جناب، سوالی در ذهنم همیشه بی پاسخ مانده. بخصوص در مورد افرادی چون شما… اینکه چگونه شد که در این ایام نه چندان کوتاه بعد 57 مدت ها در جمعی که اکنون منتقد ان گشته اید ماندید؟ در حالیکه شواهد کافی که مردمانی عادی چون من ان را بوضوح پیش تر از این ها دیده بودند وجود داشت.. گرچه معتقدم تا اخرین دم فرصت هست و پذیرفتنی است. قدمتان برقرار باد

    ———————

    دوست من غافلید ازجهل ونانی که ازجهل برمی آید. ومن گرفتاراین دوبودم
    .

     
  356. آقای نوری زاد
    سلام
    اما من فکر میکنم دراین پیچ تاریخ که قریب سی سال طول کشید وبا همه هزینه هایش (با یه حساب سرانگشتی میانگین جمعیت55میلون نفرضربدر34سال=1/870/000/000سال هزینه عمر این ملت) ارزش این رو داشت تا ما به هرطایفه وقشری که مدعی نجاتش میبود دیگر اعتماد نکنیم چه شیخ چه شاه وبنظرم سعادت وتعالی ملت ایران با این هزینه گزاف قطعا” تضمین خواهد شد.چرا که از جهالت درامده واز خواب بیدار شدیم ودر آینده نه چندان دور در یک نظام مردم سالار قدرت محدود وکنترل شده بین نخبگانش به چرخش درخواهد آمد….
    نظر شما چیست؟

    ……………….

    سلام دوست من
    بله، همینطوراست که شما بدان اشاره کرده اید. ما ازمسئولان فردای خود درحد اعلا شایستگی وپاسخگویی طلب خواهیم کرد. چیزی که اکنون به طنز می ماند
    .

     
  357. چرا حركت اعراب را بجاي وازه واقعي خود به خزان عربي تغير ميدهيد اقاي صياد ميشه پاسخ بفرماييد

     
  358. shoma shahrestaniha va tabagheyeh kargar goshneh naboody
    dar iran goresneh nashtim
    dariran 5million mavadi nadashtim,,,,3 million zan tanforoushi nadashtim ,, bachehayeh 6-5 salleh kargar naboodand va namardan ham az badaneh in bacheha estefadehye jensy nemikardand
    hichvaght be bachehayeh mardom dar zendanha tajavoz nemikardand.va,va,va,va,va,va,va,
    assle matlab in ast ke rjime gozashteh harche bad bood be mardome iran ::::POSHT NAKARD::: hameyeh anha vatan parast boodandva iran doost . vali allan inregime bar zede iran va irani ast ,

     
  359. اقاي imarداشتن يك ذره ادب هم چيز خوبيست

     
  360. همیشه از خودم می پرسم و حال از شما چرا به چیزی که بهش علم ندارید و نداشتید پیروی و حتی پشتیبانی کردید.

    ( وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ ۚ إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كانَ عَنهُ مَسئولًا﴿۳۶﴾
    از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.

     
  361. اگر انقلاب نمیشد……..
    – نسلی که اکنون افسرده، ناراحت و در گوشه و کنار دنیا پراکنده شده است، با افتخار در مملکت خود زندگی میکرد و با اعتبار گذرنامه ایرانی خود، برای تعطیلات به اروپا و امریکا میرفت نه اینکه با بدبختی در اروپا و امریکا از زور بی پولی و تحقیر خودکشی کند
    – ایران به یکی از قطب های گردشگری خاورمیانه تبدیل میشد که در زمستان و تابستان درآمد زیادی از توریست داشت
    – منابع طبیعی و محیط زیست مثل جنگل ها، تالاب ها، رودخانه ها، دریاها، صحراها و حیات وحش در وضعیتی بود که قابل رقابت با بهترین پارک ملی های دنیا بود
    – فرهنگ مردم، احترام، شعور و ……. اگر بالاتر از سال 57 نبود، پایین تر هم نبود

    – و از همه مهم تر، مردم هنوز انسان بودند…..حداقل تعداد زیادی از آنها

    ای کاش……

     
  362. ﻋﺎﻟﻲ ﮔﻔﺘﻲ

     
  363. سلام درود بر شما که هم دلسوزید و هم عقلانیت پیشه کرده اید من همه ی دیدگاهاتو خوندم و اگر کسی منصفانه نگاه کند شما هم صلاح مردم را می خواهید و هم کشور را و حتی اگر گوش کنند آبرو مند شدن آنهایی که در قدرتند .

     
  364. آقای نوریزاد،

    بعد از گذشت سی سال، معلوم نگشت ما را
    ما انقلاب کردیم، یا انقلاب ما را؟!

    ضمناً: بنده دارم به این نتیجه می رسم که سایت شما احتمال قریب به یقین محلی برای پی بردن وزارت اطلاعات به آی پی مردم است. اگر نه، چرا شما می توانید اینطور آزادانه و باجسارت بنویسید و آزاد باشید؟!

    ……………………….

    دوست من، احتمال بدهید یک نفرخودش را به آتش کشیده ودیگرکاری اش نمی توانند بکنند.

    .

     
  365. من فقط یک سئوال دارم، چطور هست که ستار بهشتی به جرم داشتن یک وبلاگ در زندان کشته میشه ولی شما خیلی راحت به رهبر جونتون نامه سرگشاده می نویسید ،سایت میزنید و تازه سر و مر و گنده هم راه میرید؟
    میشه بگید چه خبره؟

    ———————-

    دوست من، ستاربهشتی غریب وناشناس بود. شوربختانه یا خوشبختانه من نام آشنایم وهمین نام آشنا بودن فرصتی برای من فراهم آورده. مثل استاد شجریان. کسی آیا می تواند متعرض او بشود؟ هرگز.

     
  366. جناب روح الله! اگر انقلاب نشده بود، تو به جای مزدوری الان شغل شرافتمندانه داشتی !!

     
  367. نور به قبر شاه . جاوید آریا مهر . درود بر خاندان پهلوی . زنده باد ساواک که آخوند میگرفت .

    ———————–

    نه دوست عزیز
    منصفانه بنگریم. اشتباهات وجنایت های آن دوره هم کم نبود. مهم این است که آن دوره درمقایسه با این دوره نمره ی قبولی بیشتری دارد. همین. ونه بیشتر.

    .

     
  368. نوری زاد عزیز ، من فکر میکنم ما انقلاب نکردیم .
    کشور ما باید بخاطر خیلی منابع و مسائل نابود میشد و چه چیزی بهتر از انقلاب ؟
    داستان خیلی درازه و احتمالا” تکراری ولی فردوسی 1000 سال پیش گفت توانا بود هر که دانا بود و متاسفانه جامعه ما در آن مقطع خاص دانایی نداشتند .

     
  369. اقای نوری زاد عزیز،
    در زمان انقلاب ۱۷ ساله بودم. البته برخلاف شما خیلی‌ زود، خیلی‌ زود در همان دوران اولیه /////(در همان سال نخست) برایم حیله و نیرنگ ایشان “تقیه” آشکار گشت. شما ۳۰ سال زمان نیاز داشتید. با وجود این به سخن شما معتقدم، که خطاب به نسلهای معترض بعد از انقلاب میگوئید، از کجا معلوم که شما به گونه دگر عمل میکردید. این سطور پایین تکمیلی یک مقاله است، که درصفحه تان میاورم. انسانها تغییر میکنند، جامعه تغییر می‌کند. و البته بسا وقتها که ضرر و تباهی رقمی‌ نجومی از خود به جا میگذارد. استقامتتان را احترام میگذارم ولی‌ در عین حال دوست میداشتم بدانم که از ملت ۷۵ میلیونی چه تعدادی این نوشته شما را میخواند!!!

    نوستالژی فرصتهای طلایی بر باد جهالت و “خیانت” رفته
    سقوط با بالهای خونین و شکسته در اوج پرواز

    اقتصاد دانان ایرانی در داخل و خارج از کشور و همچنین برخی‌ محققان برجسته غربی به رشد چشمگیر و کم سابقه ایران در اوائل دهه ۴۰ تا اواسط دهه ۵۰ (اوائل ۶۰ تا اواسط ۷۰ میلادی) اعتقاد محکم دارند. هاشم پسران و هادی صالحی نرخ متوسط رشد اقتصادی ایران را در این ۱۵ سال بیش از ۸% میپندارند (با تورم بسیار پایین)، که این رشد (تولید ناخالص ملی‌) در سال ۱۹۷۶ به ۶۴% میانگین درامد سرانه در ۱۲ کشور اروپای غربی رسیده بود.

    کارشناس اقتصادی, حمید زمان زاده در تهران و در مقاله خود در فصلنامه “تازه‌های اقتصاد” چاپ تهران (شماره ۱۳۶، تابستان ۱۳۹۱) مینویسد، که تولید سرانه ملی‌ ایرانیها در این ۱۵ سال (اول دهه ۴۰ تا واسط ۵۰) بیش از ۳ برابر شده بوده است. رشد اقتصادی مابین ۵ تا ۱۷% بوده است، که میانگینی حدود ۱۰،۵% داشته است!

    نکته بسیار جالب این که این شتاب رشد اقتصادی بی‌ همتا, سالها (۱۳ سال) قبل از صعود ۴ برابری قیمت نفت در آخر سال ۱۹۷۳ (جنگ اعراب و اسراییل) میباشد. یعنی‌ معماران و مدیران و مهندسان اقتصاد ایران به گونه ایی معجزه آمیز کشور را شتابان به سوی قدرت نو ظهور و بلا منازع تمام جهان سوم بدل نموده بودند. آنهم در زمانی که کره جنوبی، مالزی، ترکیه، برزیل و مکزیک، هند و چین عددی نبودند و حرفی‌ برای گفتن نداشتند. همه کسانی که در آن دوران حضور داشتند (منجمله نگارنده این سطور و نسل من و نسل ماقبل من) اثرات چشمگیر این جهش بزرگ اقتصادی- صنعتی را به گونه ملموس حس و در آن زندگی‌ کرده‌اند. انقلاب همه رشته‌ها را پنبه کرد. نوستالژی این سقوط در اوج پرواز, نوستالژی غم انگیز یاد آوری نخبه گان و روشنفکران دهه ۴۰ تا ۵۰ میباشد، که متوجه این فرصت طلایی نشدند، یا به آن بها ندادند، که بیشتر با آن به ستیز و دشمنی برخاستند. از همانکه کره شمالی‌ کیم ایل سونگ را تحسین می‌نمود (احمد شاملو) تا آنکه “امام حسین” را تجلیل می‌نمود و “اباذر غفاری” را به عنوان اولین انسان سوسیالیست در مقابل آرچیتکت های اقتصاد مدرن ایران قرار میداد (خسرو گلسرخی). نبود آزادیهای سیاسی را در عصر دیکتاتورها، در عصری که تعداد دمکراسیها از انگشتان دست تجاوز نمیکرد، علم کردند. مصطفی تاجزاده (کیلیپش در یوتیوب هست) قبل از انتخابات ۸۸ گفت، که “کدوم آزادی بود که ما نداشتیم در زمان شاه، به جز آزادیهای سیاسی؟” تحقیر این دوران طلایی از جانب خود ایرانیان موجب شد، تا جهان خارج امروز نداند، که در زمان نه‌ چندان دور کشوری به نام ایران وجود داشته است، که تجربه “رشد آسیایی” (که امروز به نام کره جنوبی، مالزی, تايوان، سنگاپور و…ثبت است) را داشته است، که به دلیل انقلاب اسلامی ناتمام ماند. همان زمان که کره‌ای‌ها به عنوان راننده کامیون در بخش حمل و نقل به ایران میآمدند (مابین دهه ۶۰ تا اوائل ۷۰ میلادی). قصد این پست سرزنش دگر بار نخبه گان نیست، که از این نسل روز به انقراض کمتر چهره‌ای باقی‌ نمانده است. به قول داریوش همایون:” اگرها در تاريخ بيش از ورزش‌های فکری هستند. تاريخنگاری از جمله برای نشان دادن اين است که رويداد‌ها می‌توانستند گونه ديگر بگيرند؛ و در امور بشری با دست گشاده‌ای که اراده انسان دارد نه جبری هست (به معنی امر مقدر) و نه اجتناب ناپذيری. رويکرد رايج به انقلاب که يا آن را فرا‌ آمد توطئه بشمارند يا نتيجه اجتناب ناپذير گذشتهء بلا فاصله پيش از آن، مسئوليت شخصی و ملی را لوث می‌کند.” … انقلاب اجتناب ناپذیر نبود. انقلاب “بزرگترین بدبیاری تاریخ معاصر ایران” بود که خود ما ایرانیان مقصر اصلی‌ آن هستیم. قصد این پست که این است که پتاسیل بل قوهٔ و بل فعل در کشورمان وجود داشته است و اینکه کشور ما هنوز هم در جهان کارشناسان در رده ۱۰ کشوری قرار دارد، که میتواند اقتصاد جهانی آینده را رقم بزنند

    (“The Coming Ten”)
    ، هر چند که خود من معتقدم، که ضربه انقلاب (حد اقل تا چند دهه) جبران نشدنیست. برای نسل جوان پس از انقلاب اینها همه افسانه یی بیش نیست که بعضا از والدین خود شنیده‌ند و به طبع قدرت درک و احساس آن را ندارند. و برای من و نسل من دوران شکوفایی اقتصادی ایران همچون نوستالژی میماند، که به دلیل شتاب زود گذر آن (در سنین نوجوانی) هنوز گیج و مبهوت آن باقی‌ ماندهییم.
    سقوط در اوج پرواز را میتوان با سرنوشت “ایران ایر” تشبیه نمود. هواپیماها تولیدی خودمان نبودند اما کدام کشور جهان سومی رشد را با تولید جمبوجت و ایر با س آغاز نمود:
    “در سال‌های پایانی دهه هفتاد، هواپیمایی ملی ایران به عنوان رو به رشدترین شرکت هواپیمایی جهان شناخته می‌شد و در عین حال یکی از ایمن‌ترین، مدرن‌ترین، و پردرآمدترین شرکت‌های هواپیمایی دنیا نیز به شمار می‌رفت. در سال ۱۹۷۶ هما پس از شرکت استرالیایی کوانتاس ایمن‌ترین شرکت هوایی جهان لقب گرفت.”

    رشد اقتصادی بالای ۱۰% با تورم بسیار پایین (۳%) واقعیت حسرت آور تمام تاریخ ایران باقی‌ خواهد ماند. تصور اینکه بیش از ۳ دهه پس از آن دوران طلایی, کجای جهان میتوانستیم قرار داشته باشیم، اگر تبر و تیشه به ریشه خود نمیزدیم و با بیل و کلنگ به بخت درخت تنومند (“ایران”) نمیافتادیم، نوستالژی همه دوران برای نسل من و پیش از من (در قید حیات) باقی‌ خواهد ماند.

    نمودار پایین بانک مرکزی همین جمهوری اسلامی نشان می‌دهد، که ایران در سال ۱۳۵۵ (تنها ۲ سال و اندی قبل از پیروزی انقلاب!!!) بالاترین رشد اقتصادی خود را داشته است! هیچگاه ایران تاکنون به این رشد نرسیده است!

    پرویز

    این مقاله کوتاه با الهام از مقاله بسیار جالب اقتصاد دان فرهیخته ایرانی فریدون خاوند میباشد “آیا ایران میتوانست کره جنوبی بشود؟”
    کلیپ کوتاه تاجزاده (چند ثانیه اول بی‌صدا هست)!
    http://www.youtube.com/watch?v=60nGWPewl3w

     
  370. آقای نوری زاد کامنتی که براتون همین چند لحظه پیش فرستادم هم از لحاظ لحن تند نوشته شده بود و هم ناتمام بود.لطفا اگر براتون مقدوره فقط همین کامنت ویرایش شده که در زیر نوشته شده رو درج کنید.منونم

    سلام آقای نوری زاد گرامی

    تمام نکاتی که بهش اشاره کردین مایه تاسفه اما فاجعه آمیز تر از همه رو از قلم انداختین و اون سقوط وحشتناک اخلاقی جامعه است . سقوطی که نتیجه عملکرد نظامیه که از روز نخست با دروغ و وعده و وعید بقدرت رسید و تا به امروز ادامه داره. جامعه ای که این نظام تحویل ما داده خانواده اش دیگه اون جایگاه سابقی که داشت رو دیگه نداره و یک پنجم ازدواج هاش به طلاق ختم میشه.حرمت زنان جامعه اش که تا پیش از انقلاب محفوظ بود و جامعه ما رو ناموس خودش می پنداشت، الان به جایگاهی تنزل کرده که در حضور ما بانوان از گفتن رکیک ترین دشنام ها ابایی نداره و اگر دختری مثل من بنا بر اعتقادات شخصی خودش حجاب کامل داشته باشه با بدترین متلک ها روبرو میشه.(کی در زمان شاه ،جامعه با یک دختر محجبه چنین رفتاری داشت که الان داره). از همسایه ، فقط یک نام باقی مانده و شاگردی و استادی ، به قالب های خشک و بی روح محدود شده است، دروغ به راحتی آب خوردن رد و بدل می میشه، صله رحم به مهمانی های رسمی و تعارفی تقلیل یافته ، لبخندها عمدتاٌ تصنعی شده ،افسردگی و خودکشی نسل جوانش بیداد میکنه .آقای نوری زاد ، پزشکی قانونی اعلام کرده که طی ۱۰ سال اخیر به طور متوسط هر ۸ ساعت یک نفر با سلاح سرد کشته شده و هر روز به طور متوسط ۱۶۰۰ پرونده نزاع در این نهاد قانونی تشکیل میشه .کجای تاریخ ایران ، هر روز ۳ نفر فقط با سلاح سرد در این مملکت کشته می شدند؟ چه زمانی در این سرزمین طلاق این همه گسترش داشت؟ چه زمانی این همه جوان معتاد داشتیم؟خیانت های خانوادگی و تن فروشی و دختران فراری ، کی در این کشور تا بدین حد رواج داشت؟ همین الان با ۷۵ میلیون جمعیت ۱۳ میلیون پرونده قضایی داریم که اگر برای هر پرونده حداقل ۲ نفر طرفین دعوا را در نظر بگیریم ، معنایش این است که همین الان ۳۰ میلیون نفر از جمعیت ایران در حال نزاع قضایی با یکدیگرند! دین فروشی ، تظاهر ، قتل و غارت و فسادی که سرتاپای جامعه رو دربر گرفته رو هم اضافه کنین تا ببینین دست آورد این نظام در عرض این سی و چهار سال برای این ملت چی بوده.

     
  371. موافقم نوریزاد در این مقاله در نوشتن افراط کرده است

     
  372. جناب نوری زاد متاسفم بخاطر این مقاله .
    اینجانب تمام مطالب شما را مو به مو خواندم و با فحوای اصلی آن موافق بودم اما نمیتوانم بپذیرم سقوط دیکتاتور و ترسوی شاه خوب باشد. ما انقلاب جانانه ای کردیم همانگونه که رسول اکرم دوران جاهلیت را مدفون کرد . آیا بخاطر قدرت گرفتن خلفا باید حضرت محمد به زیر سوال برود؟. این انقلاب که بر مبنای اصل اسلام پا گرفت بعدا بخاطر اعتماد مردم به روحانیت منحرف شد . ما نیز چون دوران حضرت علی با صبر خود و آگاهی بخشیدن به جامعه انقلاب را نجات خواهیم داد همانگونه که شما نیز قشر مذهبی را هدف کلمات خود قرار داده اید .

     
  373. سلام جناب نوری زاد درود به شرفت انسانیتت آزادگیت من شخصا همیشه برای شما نگران بوده و هستم که مبادا بازهم شما رو به زندان های قرون وسطایی رژیم انداخته و ما را از روشنگریهای شما محروم سازند به امید آزادی موفق یاشید

     
  374. برای این همه حماقت آقای نوری زاد متاسفم !!

     
  375. احسان از تهران

    برادر گرامی جناب آقا روح الله، خواهش میکنم اینقدر زود از کوره در نروید و با شکیبایی و بینش عمیقتر یکبار دیگر به سبک نوشتاری جناب نوریزاد گرامی عنایت بفرمایید. بحث این نیست که ایشان بخواهد رژیم قبلی را پاک و خدمتگزار جلوه دهد بلکه این نوشتار تلاش دارد از خواننده بپرسد: اهداف انقلاب ملت ایران چه بود و چه شد؟ آیا مگر نه آنست که این انقلاب حاصل تفکرات و مبارزات همه اقشار مختلف مردم، با اندیشه های مذهبی و ایدئولوژیک گوناگون بود؟ آیا مگر نه آنست که همه ملت به این انقلاب چشم امید داشتند که اوضاع را آنطور که شایسته ملت کهن ایران است تغییر دهند؟ آیا خواست مردم این بود که امریکا برود روسیه و چین جایش را بگیرند که بدتر و بیشتر از امریکا مال مردم را به یغما ببرند؟ آیا خواست مردم این بود که یک مذهب بر همه مردم غلبه کند و سایر اندیشه ها و ادیان را طفیلی خویش بیانگارد؟ و برای ایشان در اداره و تصمیم گیری در مورد منابع ملی کشور، حقی حتی همتراز بردگان و زر خریدان هم قائل نشود؟ آیا خواست مردم این بود که نام ملت ایران همراه نام مردم سومالی و سایر کشورهای بسیار ناشناخته دیگر برده شود؟ آنهم تحت عنوان مهاجرین آواره!!!! برادر عزیزم، آیا ملتی که نام قدیمترین کشور جهان را با خود یدک میکشد و در تاریخ و تمدن بشریت بسیار نقش داشته است آیا رواست که امروز جوانان برومند و دانشمندش برخلاف میل خود مجبور به ترک کشور باشند؟ آیا شایسته است که ایران ما در فرار مغزها بالاترین رکورد را در کتاب “گینس” بنام خود ثبت کرده باشد با سالی نزدیک به 190،0000 نفر، یعنی هر 24 ساعت 500 نفر از نخبگان کشور را ترک میکنند!!!!!!!!!!! آیا همه این نخبگان خائن و فتنه گر هستند؟ نه هرگز هرگز! برادر عزیزم، اینها همه حسرتها و آرزوهای برباد رفته ی یک ملت است که جناب نوریزاد در نوشتار خود به آن اشاره کردند، همانهاست که باعث میشود از خود بپرسیم: ما برای چه انقلاب کردیم؟

     
  376. حتما بايد بيش از سه دهه ميگذشت تا شما و امثال شما ميفهميديد؟ اينهمه سال مجيز و امام امام ومولاي من گفتيد, هر جا هم کسر آمد ومي آيد “خداي خوب” دست ساخت خود را به سر ما کوبيده و ميکوبيد. شما نسل خرافاتي و سرگردان گذشته و اکنون توفاني به نسل پس از خود به ارث گذاشتيد که ثمره کشت باد غرور و نخوت اسلاميتان بود.

     
  377. هان شنیدی حوریان دراعتصاب رفته اند درنزد آن هو باشتاب
    گفته اند مارا بدوذخ برنشان یا که این مسلم نمایان بهشتی رابران
    سالها مادر عبادت بوده ایم شایع دادند که ما لادین بودیم
    تاکه آمد دربهشتش جایشان ریشه کن کردند همه اشجار آن
    جوی شیرو عسلش خشکانده اند حوریان را کل هم آزرده اند
    مقنعه آورده اند تا سرکنیم کفته اند تفسیرتالمیزان را ازبر کنیم
    این سخن ها نقل شد، سخت آمد به هو کفت تحقیق باید، راست شد بر تن من کل مو
    پس بحکمش جبرئیل سوی بهشت اعزام شد تابیابد حوریان را نقلشان راست بد
    دربهشت مسلمین را جمله در صحرا بدید می دویدند هرچه بودش درزمینش می درید
    زان سپس آتش زدند برهرچه بود تانماند زره ای آز آنچه بود
    جبرئیل آمد بانک زد باز ایست خرمن گندم درآتش بهر چیست
    پاسخش دادند که آن بیهوده بود میوه ی بی حاصل و ممنوعه بود
    آدم وحواش را بیچاره کرد خوردنش نسل بشر آواره کرد
    سیب و گندم خوردنش ممنوع بود پس وجودش دربهشت بهر چه بود
    مابردیم آن درختان گندمش را سوختیم زین سپس خودرا به پردیس دوختیم
    دود سر برخواست ازآن جبرئیل دادشان زد تیره بختان همچو قیر
    شرحتان را باخدا خواهم نوشت جوردیگر میزنم آن سرنوشت
    حاکم شرع بپرسید کیستی جبرئیلم جبرئیلی جبرئیل کیستی
    غافلی ریشت کجاست ذلفت چراست برتنت صد ضربه شلاقت رواست
    روی خودرا صاف زیبا کرده ای برکدامین بزم خودرا محیا کرده ای
    پس گرفتند و ببستندش دمر ضربه ها یکصد زدند بر هر کپل
    جبرئیل را آش و لاشش ساختند مرکب اورا تا بعرشش تاختند
    سینه خیز و لنگ لنگ و زار زار میکشید خودرا چو مرغ بی قرار
    ایزا اورا آنچنان خارش چودید سوی او حیران بیاریش دوید
    چون بپرسید و بدانست چیست آن خشمش آمد همچو آن شیر ژیان
    پس بگفتا خود بباید رفتنم تا بیابم کرده ِی وصل تنم
    طرفت العینی به پردیسش رسید آن بهشت را بیکران صحرا بدید
    آیه ناذل کرد که مارا وصله اید جبرئیل و حوریان چازرده اید
    آن درختان را چرا ببریده اید جوی شیرو عسلش خشکانده اید
    گندمش کو ، سبزا اش را بز چرا چرانده اید
    پاسخش دادند که ما فرمان بریم حکم اله را بجا می آوریم
    حکم ممنوعی اگر باطل شدست رونوشتش کی بما نازل شدست
    چونکه سیب یا گندمش را منع شد مازدودیم هردورا آن سان که شد
    کبریا را این تفکر آمدش شاید آن شیطان فریبشان داده است
    پس بفرمود تاکه او حاضر شود گر مقصر باشد او خود درون آتشش زائل شود
    تاکه ابلیس آن حکایت راشنید دردمش حاضر شدو آنجارسید
    دست بر سر زارو حیران بیقرا گویی حکم سجده بر آدم گرفته صد هزار
    گفت یارب شهابی بر بهشتت کفتند یاکه کلش شخم زده محصول آن بفروختند
    چونکه برآید همه ازکارشان من خبردارم همه احوالشان
    من که درکار فریبم روزو شب بارها افتاده ام ازمکرشان درتاب و تب
    این زمان آمد امام جمعه شان گفت رو ابلیس و خودرا بکنجی مینشان
    ما بهشت را به بهانه نامدیم کل آن را به بها خریده ایم
    مبلغش خمس و ذکات مردم است کسریش سهم امام ما بودست
    ایزد اندیشید آن روزن کجاست حفره یا درزی در دیوار ماست
    این مکان را بهر خوبان ساختیم بی جواز بر صحن آن چون آمدید
    پس بفرمود از بهشت بیرون روید باردیگر در زمینم آرمید
    بارها باید بمیریدو بزید تاکه صافی گشته و آدم شوید
    پاسخی دادش ولی مسلمین دشمنی کردی علیه صالحین
    بی بصیرت گشته ای ای پادشاه آن همه خوبی ندیدی بی وفا
    این همه مسجد برایت ساختیم ما گلاب کعبه را پرداختیم
    حکم اله انفرادی دادش او کفت بگیرید اعترافش مو بمو
    کبریا گفتا که ما آماده ایم از ازل ما انفرادی بوده ایم
    لیک دیگر ما شمارا وارهیم خود درون جهلتان وا مینهیم

     
  378. دوست عزیز روح الله جان.شما میگی الان بهتره دیگه.چیش بهتره دوست من؟!.اون موقع پادشاهی بود الان مگه نیست؟

    ولایت مطلقه مگه همون