سر تیتر خبرها
قاتلی به اسم شیخ صادق لاریجانی

قاتلی به اسم شیخ صادق لاریجانی

من در سال هشتاد و هشت، و در نوشته ای به اسم “سقوط قاضی القضات شهر” به همین نکته ها اشاره کردم و این شیخ قضاوت نکرده را از ورود به بازی های ویرانگر جناحی برحذر داشتم. هم بخاطر این نوشته بود که مرا به زندان انداختند تا بخیال خام خود فضا را برای حامیان ولایت فراخ و امن کنند.

گرچه دست این شیخ بی سواد، از همان سال هشتاد و هشت به تضییع خون و حق بی گناهان آلوده شد اما در این چند ماه اخیر، او رسماً در قامت یک قاتل حرفه ای ظاهرشده و ساطور بدست عربده می کشد و گریبان می درد. من از همان ابتدایی که او اراده ی دستگاه قضایی کشور را در دست گرفت، یک چنین روزهای نکبت باری را برای وی و سرنوشت قضایی این کشور “فقیه زده” پیش بینی می کردم. این شیخ را بی آنکه تجربه ی یک روز قضاوت باشد، ناگهان از حال و هوای خشک حوزه ها برکشیدند و بر سر دستگاه قضا جلوس دادند. هنوز یک ماهی از پذیرش این مسئولیت خطیر نگذشته بود که پخمه گون به کاروان “فتنه گویان” پیوست و هیچ به این مهم اعتنا نکرد که: هرکه اگر برای رقیب هوار و خط و نشان می کشد، رییس دستگاه قضا نباید شأن خود را در کف خیابان های شعار به زیر پا اندازد. چرا که او باید فارغ از هیاهوی این و آن، دستگاهی امن و خالی از حب و بغض برآورد و صرفاً جانب حق را بگیرد. حتی اگر این حق، در خانه ی دشمن باشد.

من در سال هشتاد و هشت، و در نوشته ای به اسم “سقوط قاضی القضات شهر” به همین نکته ها اشاره کردم و این شیخ قضاوت نکرده را از ورود به بازی های ویرانگر جناحی برحذر داشتم. هم بخاطر این نوشته بود که مرا به زندان انداختند تا بخیال خام خود فضا را برای حامیان ولایت فراخ و امن کنند. در این سالها، این شیخ بی سواد، ابایی نداشته از این که مرتب و آشکار بگوید: در دستگاه قضایی، ما اراده ای جز پیاده کردن منویات مقام معظم رهبری نداشته و نداریم. که این سخن، یعنی به باد سپردن همه ی هیمنه ی دستگاه قضا. دستگاهی که باید از هر رنگ و بویِ فرمان پذیری مبرا باشد، وقتی عمله ی بی چون و چرای بیت رهبری شد، حتماً نیز به خاک مذلت خواهد نشست. و این مذلتی که دستگاه قضا در این کشور بلازده و فقیه زده بدان مبتلاست، تنها به دلیل همین خصلت فرمان پذیری، و البته بی لیاقتی های مستمر اوست.

در داستان جوانان زورگیر، این شیخ بی سواد رسماً به حوزه ی قساوت – و نه قضاوت – دخول کرد. جوری که شیخ ما هنوز آن جوانان زورگیررا نگرفته و به دادگاه نبرده، از محاربه و اشد مجازات سخن گفت و تکلیف آنها را از پیش مشخص فرمود. این عربده کشی قضایی اگر از حنجره ی هرکسی برمی آمد، از جانب شیخِ دستگاه قضا نباید مطرح می شد. او باید می گفت: هیجان زده نشوید. اجازه بدهید ما آنها را دستگیر و به زندان بیاندازیم و در دادگاهی دقیق به علت ها و معلولهای این حادثه ورود کنیم تا حق و باطل آشکار گردد. نه آنکه بلافاصله با دیدن فیلم زورگیری، خود پیش از دیگران به هیجان افتد و پیش از همه اظهار وجود کند و حکم به اعدام دهد.

شیخ صادق لاریجانی، مفلوکِ بی نوایی است که هیچ اختیاری از خود ندارد. همان منویات مقام معظم کارش را ساخته و شأن نیم بند صدرنشینیِ اش را از ریخت انداخته است. او نه تنها نمی تواند به امّهات قضایی مثل نامشخص بودن گردش مالی بیت رهبری و دخالت های خارج از قاعده ی آن در امور جزیی و کلی کشور، رسیدگی به جنایتهای وزارت اطلاعات، و دزدی ها و فاجعه های هیولاهای سپاه ورود کند، بل از ورود به پرونده ی دزدانی چون احمدی نژاد و محمد رضا رحیمی و حتی آدم خرده پایی چون شریف ملک زاده نیز بازداشته می شود. همین گروکشی هاست که او ناگهان در قبال دزدی های برادر زمین خوارش احساساتی می شود. که: حالا که بخور بخور است چرا برادران من نخورند.

این شیخ حتی اجازه نیافته آن چهارنفری را که ماههاست اعدامشان در دزدی سه هزار میلیاردی قطعیت یافته، حلق آویزکند. از آن سوی نیز سه قاضی مرعوب و فرمان پذیر او در دادگاههای انقلاب، به روزی درافتاده اند که هرچه اطلاعات و سپاه فرمان می دهند، آنها امضا می کنند. نیز بهمین خاطر امروزه جمعی از مردان و زنان بی گناه ما به آنچنان جرمهای واهی ای در زندان سیاست اند که اگر این جرمها را مثلاً در سنگاپور برای یک رهگذرتعریف کنیم غش غش به تهی بودن منطق در سیاست های قضایی ما می خندد.

خلاصه اینهمه دخالت در کار دستگاه قضا باعث شده این شیخ تعادل روانی و اعتماد بنفس خود را از دست بدهد. به همین دلیل است که او مثلاً برای نشان دادن خودِ مستقلش، و بی آنکه مختصات یک حرکت قضایی رعایت شده باشد، ناگهان پیش از همه سخن از اعدام جوانان زورگیر می گوید و در کوتاه ترین فرصت ممکن نیز فرموده ی خود را اجرا می کند و نفس عمیقی می کشد و اعلام وجودی می کند و نگاهها را به سمت خود فرامی خواند که: من هستم!

درست در شرایطی که زورگیران و نرمگیران حرفه ایِ موجود در دولت و سپاه و اطلاعات و بیت رهبری، و حتی قاضیانِ دزد و پول بگیر و مرعوبِ خود دستگاه قضا، بی آنکه هراسی از قانون و حق کشی ها و عواقب بالاکشیدن های مستمر خود داشته باشند بکار معمول و متداول خود مشغولند، اعدام فی الفور جوانان زورگیر باعث شده که اسم این شیخ فرمان پذیر و قضاوت نکرده در ردیف قاتلان و سلاخان کشور ما ثبت و ضبط شود. من با اطمینان می گویم: این شیخ، هیچ شبی با آرامش سر بر بالین نمی گذارد. مدتهاست که فرزندان بی گناه ما با چهره های خونین شان به صورت این شیخ پنجه می کشند. و در این میان چهره ی خونین ستار بهشتی شاخص و فراموش نشدنی است.

محمد نوری زاد
ششم بهمن ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

99 نظر

  1. نوري زاد عجب منطق بالايي دارد. گفته مي شود ايشان همکار برادران معزز هستند. مدحي بعدي در راه است؟ آيا راست است؟ چه طور شما آزاديد؟ واقعا چه بايد گفت؟

     
  2. محمد علی محمدیان

    سلام اقای نوریزاد . از این نوشته شما زمان زیادی گذشته و من نخوانده بودم اما
    آقای نوریزاد و دوستان ک اگر شما بخواهید تصویر ملا نصرالدین را تجسم کنید چطور تجسم میکنید ؟ چه شکلی میتواند باشد ؟
    بله درست حدس زدید .. ملا لاریجانی همان ملا نصرالدین است
    رییس دستگاه قضای یک کشور با تمدن چند هزار ساله بدست ملا نصرالدین افتاده ، ایا انتضاری غیر طنز تلخ و شقاوت دارید ؟؟؟
    دوستان لطفا اگر موافقید منبعد ایشان را با این اسم بنامیم که هزاران حرف درون آن نهفته است

     
  3. درود آقای نوری زاد
    این شیخ لاریجانی از همان اولش مورد نفرت من بود و الان هم هست خدا لعنتش کنه این قاتل را
    به امید آزادی
    پاینده ایران.

     
  4. دوست عزیز جناب نوریزاد.به فرض این شایستگان الهی از منصب فرود امدند در انصورت درین وانفسا بنظر شما ایا الترناتیو مطلوبی وجود خواهد داشت؟اینان با نردبان عرفان از سلاخ خانه ها سر در اورده اند!انصافا با این تلنبار چند صد ساله خرافات دینی در جامعه ما هر انسان یا گروه سیاسی که قصد اصلاح اساسی داشته باشد کارش با کرام الکاتبین است.مضافا اینکه الان همه مدعی شایستگی صدارت هستند.خدا خود به این ملت رحم کنه.ایکاش خاتمی نجیب اندکی جسور بود.

     
  5. غلامعلی امراللهی

    سلام بر محمد نوریزاد امیدوارم و مطمئنم نوری که در این ظلمت سرا میفشانی همانند نوری که حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام در کوه طور دید و به سوی ان رفت و کار به انجا کشید که فرعون خوار و زبون در رود خروشان ستم دیدگان و ستم کشیدگان مغروق شد سیاهی این شبهای دیجور را را بر سر شب پرستان شکسته و روشنای روز ازادی را برایمان به ارمغان بیاورد پایدار و برقرار باشی الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولایخشون من احدا الا الله

     
  6. نوريزاد عزيز دلش به حال بدبختانی چون تو مي سوزد كه مريد ////ش شده اي

     
  7. یادم میاد سال 57 در تظاهرات دانش آموزی عکسهای شاه فرح ولیعهد مادر شاه را از کتابمان میکندیم و آنرا آتیش میزدیم و شهربانی هیچ عکس العملی نشان نمیدادند و به ما حمله نمیکردند و ما را به گلوله نمی بستند و دستگیر یا زندانی نمیکردند ولی چه بلایی بر سر حکومتها آمده که جا پای وقیح ترین دیکتاتورهای تاریخ میگذارند . و عاقبت ملتها پیروز میدان خواهند بود .

     
  8. نوری زاد بدبخت

     
  9. جناب محمد رضا واقعا در این روزهای تاریک دیدن روزنه ای از نور باعث تعحب ما تاریک نشینان شده

     
  10. اگر به قول قاضی صلواتی کسانی که اسلحه دست می گیرند تا مردم را بترسانند محارب هستند و فرقی نمی کند که کسی را کشته باشند یا نه، پس همه بسیجی ها و سپاهی ها که با اسلحه مردم را می ترسانند محارب هستند و باید اعدام شوند (طبق حکم خودشان)

     
  11. البته اگه کسی‌ مثل تو باشه که مثل بقیه جانیان سر در توبرهٔ بیت‌المال داشته باشه ۲ تا کامپیوتر که چیزی نیست

     
  12. درود بر نوری زاد قهرمان و همه زندانیان سیاسی مانند قدیانی ها

     
  13. بله محمد جان!
    میلیاردی می خورند و آنوقت آدم بدبختی را که یا از سر نداری یا از سر نادانی 70 هزار تومان می دزدد را اعدام می کنند. احمدی نژاد خوب به جای حساس نظان انگشت گذاشته است. همه مسئول از کوچکترینشان تا گنده ترینش خروارها پرونده فساد و تبه کاری و قتل و تجاوز به عنف و … دارند و احمدی نشان هر از گاهی عشوه گری کوچکی می کند. در واقع او هزاران دزد را گروگان دارد و برای باج گیری و اثبات اینکه در کارش جدی است هر از گاهی یکی دو تا را قربانی می کند تا به رئیس دزدها بفهماند که با کسی شوخی ندارد و همکاری نکند او را هم می کشد. ( کاش یک از 10000 شهامت احمدی نژاد را خاتمی داشت یا کاش 1 از 1000 شرافت خاتمی را احمدی نژاد داشت).

     
  14. بنده خدا چه کریه المنظر هم است. یا شاید از فرط نفرتی که از ایشان دارم برای من اینطور به نظر می رسد.

     
  15. لاریجانی ها مخصو صا این قاضی ا لقضات /// متحجر و بی سواد فرصت طلب صادق لاریجانی در فیلم افشای برادرش در مجلس و افشا شدن رانت خوری و رشوه خواری برادران لاریجانی فر زند ایت الله املی اموزگار اخلاق !!! در واقع در ملآ عام اعدام شدند برادران و دارند در ملآ عام دست و پا می زنند و جان می دهند . می گویند علی لاریجانی در پایان افشا گری احمدی نزاد فشارش اینقدر بالا رفته که دکتر بر سرش اوردند . اه و ناله مادر و خواهر ان دو جوان نادان زور گیر که با دستور لاریجانی اعدام شدند گرفت و چنان خانواده لاریجانی ها را در هم کوفت که تا قیا مت این لکه ننگ بر دامان ان ها خواهد بود و پاک نخواهد شد

     
  16. برادران لاریجانی و مجتبی خا منه ای که ملیاردی می دزدند و مگسان اطراف رهبر با بصیرت و نوچه هائی مانند تو اقای لیت کوهی دزد هستید و فاسد نه نوریزاد قهرمان

     
  17. احمد لیتکوهی

    بدبخت .شما رسواشدید.نوری زاده احمق.شما فاسد هستید

     
  18. چیزی نمیتوانم بنویسم جز اینکه از نوشته روشنگرانه شما تشکر کنم.درود بر مردانگی نوریزاد که مانده و از ازادی و ازادگی دفاع میکنه.

     
  19. سلام آقای نوریزاد…خانمی هستم از خوانندگان دائمی مطالب شما.
    هر روز صبح هفت مرتبه بخوان و بر سر تا پایت بدم:
    فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین…

    حتما و خواهشا…

     
  20. دوست عزیزم امریکا کجا و ایران جهل زده کجا

     
  21. درود بر نوریزاد عزیز سلام بر ازادی مرگ بر استبدا و فاشیسم مذهبی و ننگ بر تحجر گرائی و واپسگرائی . یکی از این جوانان زور گیر که اعدام شد در وصیت نامه اش یک ساعت قبل از اعدام نوشته است خطاب به دائیش . دائی جان تو می دانی که من از کوچکی پدر بالای سرم نبود دائی جان ان خانه مادرم که خرابه هست را بفروشید و با مادرم و خواهرم با هم زندگی کنید از این پس ان ها را شما سپرستی کنید از شما به خاطر این که ابرویتان را بردم پوزش می طلبم دائی مواظب خواهرم و مادر م باش به ان ها بگو زیاد گریه نکنند و کم سر ارامگاه من بیایند . به خدا هنگامی که این وصیت نامه را خواندم سخت گریستم و نفرین بر /// و دارو دسته اختلاس گر و رانت خور ورشوه خوارش کردم

     
  22. احتما لا تو بسیجی هستی یا مزدور و شکنجه گر /// هستی که این گون بی ادبی به شخص محترم و شجاعی مانند نوریزاد می کنی

     
  23. جناب نوریزاد بس کنید !! ما ملتی هستیم که در معاشرتهایمان در مهمانی و تاکسی و دانشگاه و خونه سخن سر زبانمان اینست که چرا کسی لب به اعتراض نمی گشاید ، همه نالانیم چرا این قدر بی غیرت و خوار شدیم که شهامت پرسیدن یک چرای خشک و خالی را نداریم ، ما مسلمانیم ، دینمان اسلام است و یکتا پرستیم ، خالق ما خداست ، همان خدای که گفته هیچ کس مقدس نیست که اگر هست همه ی شما مقدسید پس نهراسید از همجنستان ، از همنوعتان ، در برابر ظلم اگر سکوت کنی دیگر انسان نیستی چرا که فطرت تو را طوری دیگر ساختم . ما ایرانیها همه چیز را می دانیم ، و هیچ چیز هم نمی دانیم ، در نتیجه از این عاجزیم که چرا کسی اعتراض نمی کند و کسی مثل شما هم که به نهایت شجاعت لب به اعتراض و گشوده اید شما را ( در ابتدا پوزش بابت این کلمات ) مزدور و خائن و سوپاپ اطمینان و …. می خوانیم . بابا با خودمون چند چندیم ، چرا این ملت این جوری شدیم ؟؟؟؟ تو بزرگمردی جناب نوریزاد حتی اگر از خودشان باشی که نیک می دانیم نیستی ، تو شیر مردی و شجاع حتی اگر در واقع سوپاپ اطمینان آن ابگرمکن مشهور باشی . چون تو این مملکت خراب شده این قدر پست و مقام و وزارت و میز و صندلی هست که اگر بخوای بتونی پشتتشون بشینی . خدا تو قرانش یه آیه آورده که یاد آوریش بد نیست . سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمی کند الا مگر به دست همان ملت . ما به جای اینکه جلوی بدی بی عدالتی خونخواری و ظلم و ستم بایستیم شما رو … خطاب می کنیم . ننگمان باد برای امپراطوری ایرانمان … تو رو خدا بس کنید ، برای کی می خواین شهید بشین ، برای چی ؟؟؟ حداقلش اینه که مهر سوپاپ اطمینان نمی خورین . ما ملتی هستیم که به جای اینکه در مقابل ظلم بایستیم دوست داریم یه جا ظلمی بشه که برای هم تعریف کنیم .. از ماست که بر ماست و ننگ بر ما .

     
  24. خفه شید؛ فقط زر می زنید و هیچ /// نمی خورید!

     
  25. با سلام
    جان کلام در جواب ابهامات مطرح شده در کامنت های دوستان را در سخن آقای نوریزاد یافتم ، به ایشان شک داشته باشید ! این حق شماست ! حرفش را بشنوید ! خوبش را بردارید ! بدش را دور بریزید ! اصل خلقت هم همین است هر کس در حد فهم و درک خود زندگی مینماید !

     
  26. سلام جناب نوری زاد.ممنون ازپاسخ.شما کار بسیارباارزشی کردید که امروز دربرابر ظالمان ایستاده اید و اعتراض می کنید.اصلاقصدم این نبودکه بگویم جرا بلندشدید!!نخیر من کی باشم که بپرسم؟اماقسمت بعدی حق ام بود که به نظرم ناشناس وبقیه هیچ ربطی به ایشان ندارد که بخواهند ازسوال کردن دیگران بنابرهردلیلی ممانعت به عمل آورند.من چه ایران باشم وچه نباشم یک ایرانیم که وطنم رادوست می دارم.و ازشما داخل کشوریها هم می خواهم که کمی به جای بغض منطقی باشید.همین الان هموطنان شما صدای درحبس شما هستند ودراغلب کشورها درمقابل پارلمانها ازهویت ایرانیهای دربند دفاع می کتتد.بالاخره بودنشان خیلی بهتر ازنبودشان است.بیایم یادبگیریم که درکنارهم می توانیم کارهای فرهنگی واجتماعی داشته باشیم اگرنه باکینه وتهمت ومهرباطل زدن بیش ازهرچیزی به نفع آدمخوران حکومت کار کردید.به امید پیروزی ایران عزیزم ازدست آدمخوران

     
  27. ba dorood,be aghay nooryzad javab shoma be soalei ke shod kafei nist,man ham az khod miporsam chegooneh dar mamlekaty ke hichkas ra ejazeh nist kamtarin soaly ra matrah kond shoma mitavind inhameh efshagary konid,chegooneh mishavad shoma ra bavar kard

     
  28. اقا یا خانم ناشناس٬ خبرنگار یا مقاله نویسی مانند آقای نوریزاد برای کل جامعه میگویند و مینویسند اگر کسی قدرت درک اینگونه مقاله ها را ندارد بهتر است که (حد اقل) از اظهار نظر و نوشتن کامنت های نا مربوط خودداری کند چون٬ اینگونه بحث ها نه تنها سازنده نیستند بلکه مقاله را (در این مورد بی عدالتی قوه قضاییه) از هدف اصلییش دور میکند. در مورد خارج نشینی من اینهم از آن کامنت نامربوط هست چون من ایرانی هستم و خواهم بود.

     
  29. دوست عزیز..متاسفم..سرگذشت من وبسیاری دیگر کم از شما نیست..فقط به شما وبا اطمینان وطیب خاطر میگویم که تا الی الابد این مملکت ادبار زده در مقابل شاه وشیخ وحکومت هاشان واکسینه شده است..این را به شما وهمه قول شرف میدهم.

     
  30. خانم عزیز آنورآب، شما که به هردلیلی از کشور رفتی چرا برای دیگران دیکته مینویسی.اگر راست میگی تو میماندی و نصف همین مطالب میگفتی ، نه ، حداقل به شعور مخاطبین احترام بگذار،

     
  31. پس از سه سال دوباره سلامت می کنم .
    ای همدرد من نوریزاد. اینروزها یاد سی وچهار سال پیش می افتم که روزها راهپیمایی می کردیم و شبها بانگ الله اکبر می کردیم.
    چیزی که برای من که یک پسر بچه 12 ساله بودم بوضوح مشهود بود دریایی از معنویت وآسایش روحی بود که در مردم ما موج می زد.زیرا استبداد شاه از هم گسیخته بود و مردم با خلوص با ایمان خود چسبیده بودند.
    هنوز ایمان دروغین وریا وارد نشده بود زیرا حکومت دینی ایجاد نشده بود تا برخی از مردم ایمانشان را به قدرت حکومت بفروشند.
    پس بهترین دوران همان دو سه ماه بود که حکومت شاه تق ولق شده بود و فقها به حکومت نرسیده بودند.
    اگر نادرست می گویم بگو نادرست می گویی.
    می سرودیم زیر بار ستم نمی کنیم زندگی جان فدا می کنیم در ره آزادگی
    من بعنوان یک انقلابی آن دوران می گویم خوشا بحال آن سه ماه . و لعنت به دوران پس از آن سه ماه!!!!!
    امیدوارم خدا گودزیلا را به تو مسلط کند اگر جوابم ندهی. دوستت دارم

     
  32. به کار خود ادامه دهید ..باشد که قطره قطره به شما بپیوندیم و دریایی شویم از شجاعت ..از نترسیدن….از شور ساختن دوباره سرنوشت خویش…این بار با ستون هایی راست و بدون دروغ …بار دیگر ایران قرزندان خود را جمع خواهد کرد چه بد و چه خوب.. چه سلطنت طلب چه روحانی ..چه تندرو چه کند رو …. روزی نه چندان دور …ایران فرزندان خود را دوست دارد…همه را می طلبد….

    این سرزمین فرزندان خوب و بد زیادی داشته ….این بار همه باید تلاش کنیم تا به این فرزند حاکم ، درس شهامت ، محبت، همکاری و آزادگی را بدهیم.ای کاش این فرزند زود بفهمد و دست از لجبازی کودکانه خود بردارد.

     
  33. دوست عزیز در این بلاد کفر و الحاد که ما زندگی میکنیم (استرالیا) نایب رییس مجلس سنا را به علت برداشت (استفاده)غیر قانونی ۲۵۰۰ دلار (که حقوق یک هفته اش هم نبود) روزنامه نگار ها رسوایش کردند و خواهان زندانی شدنش بودند ولی چون گواهی دکتر داشت که سرطان غیر قابل علاج دارد و ممکن است تا یکسال بیشتر زنده نباشد دست از سرش برداشتند ولی آبرو٬حیثیت اجتماعی٬ درامد بازنشستگی و و٬٬(بعد از سی سال خدمات سطح بالای دولتی) را از دست داد و خانه نشین شد. بعد از یکسال بی خبری ناگهان خبر نگارها خانه اش را محاصره کردند که: تو که گفتی سرطان داری و در حال مرگ هستی پس چرا هنوز زنده هستی؟ داستان را خلاصه کنم ٬ این کشمکش و موش و گربه بازی دو سه هفته ادامه داشت تا مردک بیچاره فوت کرد و اوضاع آرام شد. و هیچ مقامی هم جرات شرکت در مراسمش را نکرد. این وظیفه خبرنگاران هست که مقامات دولتی را سوال پیچ و رسوا کنند ( حتی با اهداف جناحی) تا طرفین جرات خیانت نداشته باشند. اگر روزی که سپاه (در مقابله با رییس جمهور کشور) در فرودگاه بین المللی نیرو پیاده کرد تا جلوی افتتاحش را بگیرد (تا خود در اختیارش بگیرند) کسی جلوی بی قانونی آنها (به اتهام دخالت در سیاست) می ایستاد کار به انتخابات مهندسی شده نمیکشید. در ایران مجلس از رییس جمهور سوال میکند رییس جمهور به مجلس میرود چند تا جوک میگوید بعد چند تا هم متلک بارشان میکند و میرود البته با پیش شرط من میگم شما گوش کنید ولی من وقت ندارم به جوابهای شما گوش کنم به مجلس میرود!!؟ با این طرز تفکر گرداننده های مملکت از شما و امثالهم بیش از اینکه نوشته نمیشود توقع داشت.

     
  34. دوست عزیز مشکل اصلی ما ایرانیها قدرت کم درک مطالب و احساسات حق به جانبی صددرصدمان هست. منهم مثل شما در هر جایی که داد و هوار علیه آن اعدامها ها را دیدم دقیقا همین هایی که شما نوشته اید را نوشتم. اما در اینجا شما مطلب آقای نوریزاد را اصلا متوجه نشده اید و حرف ناحق میزنید. ایشان نه از اعدام دو زورگیر پریشان خاطر شده و نه اصراری به اعدام اختلاسگران دارد. لطفا یکبار دیگر مقاله را مطالعه کنید و پنج مرتبه هم آنرا رونویسی کنید بعد اگر هنوز هم متوجه نشدید (که نوریزاد چه میگوید) از ایشان بخواهید که برایتان توضیح (اختصاصی) بدهد که منظورشان چیست؟ بعد کامنت بگذارید.

     
  35. من یه سوال ساده از شما داشتم.با این وضعیتی که برای منتقدین سیاسی و اجتماعی در کشور بوجود میاد،زندان و شکنجه و … اساسا شما با این مصاحبه ها و مقاله ها ونامه ها چرا تا حالا زنده اید؟! به آدم حق نمیدید در مورد شما کمی مشکوک باشه؟!

    ————————-

    چرا دوست گرامی. من کاملا به شما حق می دهم که درباره من وهرکسی که اینگونه است مشکوک باشید. این حق شماست. حتما

    .

     
  36. درود به آقای نوری زاد عزیز.در زمان امیر کبیر که دستور آبله کوبی داده شده بود پدری از آبله کوبی بچه اش خود داری میکنه و بچه میمیره.امیر کبیر از دیدن این صحنه به شدت متاثر میشه و اشک میریزه . یکی از همراهان میگه شما مقصر نیستی . پدر کودک مانع این کار شده بود .امیر کبیر گفت مقصر جهل این مردم هم ما هستیم… این سیستم با همراهی رسانه حکومتی به قدری وقیح شده که دیگه هیچ نگرانی از نادرست ترین کارها نداره.مطمئنا اگه ویدئوی این دو جوان نگون بخت همه گیر نشده بود حتی پس از دستگیری سرنوشت اونها بسیار متفاوت از این میشد. این زشتکاری های قوه قضا و مردم فریبیهاش فقط نفرت و خشم رو افزایش میده. با این ضعیف کشیها شاید فقط روح پلید بی ارادگان این قوه تمام ضعف احساس اقتدار کاذب بکنه.

     
  37. با سلام و تشکر از محمد نوری زاد که با قلم برنده خود بیداری و آگاهی میدهد به کوری چشم کوردلان جاهل. انشا الله که همین کوردلان جاهل به زودی بینا و دانا شوند. در خبرها خواندم که شهردار تهران می خواهدزندان اوین را پارک کند. و شنیدم که در راه جاده تهران نمیدانم ورامین یا جاده قم زندانی جدید با ظرفیت بیشتر از 10 هزار نفر آماده پذیرایی از زندانیان سیاسی ساخته شده است. اگر مردم از خواب غفلت بیدار نشوند برای دیدن عزیزان در بند خود باید کیلومترها رانندگی کنند تازه اگر اجازه ملاقات دهند. راستی کی بود میگفت زندانهای ما آباد کردند، قبرستانهای مارا آباد کردند؟

     
  38. شنیده ایم که خداوند رحمان از رگ انسان به انسان نزدیگ تر است و هر خواسته ای داشته باشی برایت به نحو احسن انجام می دهد. برای خودمن هر خواسته ای داشته ام به نحو عالی به انجام رسانده که به درگاه بزرگش هزارن بار شکر میکنم .خدایا ندا و نجوای وآه مردم را بشنو که از پا افتاده ایم تو خود چاره ای ساز .گرچه این جمله گهربارت راهم داریم که سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کنم مگرآن قوم بخواهند.خدایا اگر منظورت قوم موسی و عیسی بود که درست ولی از این قوم بلازده وفقرزده اش هیچ بر نمی اید مگر خود کمک کنی.

     
  39. میکروب خودشه

    کپک، اینهمه جفا میبینی و هنوز عمله ذوب شده در ولایت جور ظلمی؟

     
  40. You said it, can he sleep at night?Not really, alrady living in a burning hell

     
  41. باسلام به شما.آقای نوری زادخیلی دلم می خوادبدانم که چراشماآزادانه حرف می زنیدوشدت زندان وشکنجه تون درمقابل آنهایی که بهشان تجاوزمی شه وخیلی راحت حکم مرگ بدسشان داده می شه درچیست؟؟مثل گنجی که آمداینطرف آبها وتمام دسته هارابهم زدوشدجاده صاف کن آقایان.نمی خواهم شجاعت شمارازیرسوال ببرم.اماهمین حالااصانلو این انسان شجاع و آزادی خواه کجاست؟؟به هرحال خوشحالم که بعدازمدتها که تمام کارهایتان رادرغربت دنبال کردم این چندخط رابرایتان می نوسم.خواستید حذفش هم کنید اصلا ناراحت نمی شم ویقین بدانید قصدم اصلا آزار شمانیست که می دانم امروز به اندازه سی سال منحوس دارید درد می کشید.سی سالی که تمام این کشتارها درنهان صورت می گرفت وصداها درحلقومها حناق می گرفت وشبها درزندانهای سراسر ایران عزیزم جوانان دربند بخاطرفکرکردن واعتراض کشته می شدند.عجیب است مگه نه؟؟انسانی واسه فکرکردن کشته شود.وای به این همه ظلم!!!

    ———————————–

    سلام بانوی خوب

    من این پاسخ را به دوستی دادم که همین پرسش شما را مطرح کرده بود. آن را برای شما تکرار می کنم. او مرا شیراطمینان آبگرمکن می داندبرای رژیم فعلی.
    برای او نوشتم:

    سلام دوست گرامی
    حالا شما می فرمایید ما چه بکنیم؟ دستورجنابعالی چیست؟ چه صلاح می دانید؟ برگردم به همان وضع سابق؟ یا بهمین شیرگونگیِ خود – البته ازنوع آبگرمکنی اش – ادامه بدهم؟ دوست عزیز، باورکنید شما هم اگرپابپای من داخل صحنه می شدید حتما به همین راه ورود می کردید. اگریک سال ونیم شما را به زندان می انداختند ودرهمان یک سال ونیم زندان شما را با ضرب وشتم وتوهین وفحش های ناموسی می نواختند وشما درهمان زندان علاوه براین که سکوت نمی کردی بل شتاب نوشتن ها واعتراض های خود را بیشترنیز می کردید، ووقتی بیرون می آمدید بیشتروبیشترمی گرفتید ودراین راه ازآسیب فراوان خانواده ی خویش نیز نمی هراسیدید وبا هرزنگ در تن فرزندانتان می لرزید وباز می نوشتید، حالا به یک پارچه آتش بدل می شدید. که اگررهایتان کنند می سوزانید واگر زندانی تان کنند بیشترمی سوزانید. واگر بکشندتان که هم بیشتر. دوست من بیایید وسط. باورکنید طمع زیستن درمتن اضطراب ونگرانی طعمی است بی نظیر. مزه اش کنید.
    والبته همان احتمال شما به این که من حکم شیراطمینان آبگرمکن را برای اینان دارم – احتمالی است درست. منتها این شمایید که فریب همچومنی را نخورید. سخنان درست مرا برگزینید وسخنان آلوده ی مرا دوراندازید.
    با احترام

    .

     
  42. از اینکه در مورد 5 تن از عربهای فعال فرهنگی و مدنی که قرار است به زودی اعدام شوند در مقاله تان اشاره ایی نشده یسیار متاسفم

     
  43. به آقای نوزی زاد باید دست مریزاد گفت و بر صراحت اش آفرین. او تقریبا به همه جنایت های عمده صادق لاریجانی از سال 88 تا کنون اشاره کرده اما نمی دانم چرا به جنایت تایید حکم اعدام پنج فعال فرهنگی و مدنی عرب اهوازی توسط دیوان عالی کشور اشاره ای نکرده است. آیا این ناشی از نژاد پرستی ایشان نیست؟ بعید می دانم با این همه کارزاری که صورت گرفته ایشان از این عمل جنایتکارانه علیه هموطنان عرب ما در اهوار بی خبر باشد؟

     
  44. سلام محمد اقا نوريزاد

    يه خاطره أمد توي ذهنم فكر كردم بد نباشه برات بنويسم حدود بيست و هفت سال پيش در يك كارخانه بزرگ صنعتي كار ميكردم اون زماني كه شركتها ي بزرگ را تازه مصادره كرده بودند و داده بودند دست ادمهاي بي سواد و بي تجربه به اسم مدير دولتي اون روزها معيار ارزش ها خيلي با مزه بود ريش بلند ارزش بود لباس كثيف پوشيدن ارزش بود تظاهر به مكتبي بودن ارزش بود بي نظمي و نا مرتب بودن هم خيلي مهم و با ارزش بود

    صاحب اصلي شركت كه يك ايراني زرتشتي بود در سال شصت مجبور به ترك ايران شده بود ولي تعداد زيادي از هموطنان زرتشتي در اين كارخانه بودند نمي دونم چرا ولي هميشه مديران دولتي شركت كه مزين به تمامي ارزش هاي اسلامي و انقلابي اون دوران بودند به اين دوستان زرتشي خيلي اعتماد بيشتري داشتند و هر كاري كه مسئوليت مالي سنگين داشت را به اين دوستان مي سپردندوبه انها اعتماد بيشتري ميكردندالبته وقتي بحث اعتماد بود هميشه دوستان اقليت زرتشتي بيشتر مورد وثوق قرار ميگرفتند ولي در مورد اضافه كردن حقوق و ساير مزاياي مادي اين بندگان حضرت اشور زرتشت زياد جايگاهي نداشتند ولي هميشه اين سئوال در ذهن من مانده كه چرا زرتشتي هاي عزيز بيشتر مورد اعتماد مديران دولتي با ان سبك وسياق ارزشي قرار ميگرفتند

    نكته جالب ديگه اينكه اون روزها همه شركتها و كارخانجاتي كه مصادره ميشد و بدست مديران مكتبي سپرده ميشد اسمشون را عوض ميكردند و حتما يه پسوند يا پيشوند اسلامي يه جاييش مي چپاندند ولي در مورد اين شركت با اينكه اسمش بود سپنتا كه يك نام كاملا زرتشتي بود هيچگونه حساسيتي نشان داده نشد

     
  45. سی سال حکومت اسلامی

    جناب آقای نوری زاد
    داستان ربایش شما را خواندم و بسیار متالم شدم.
    شما بعد از ۳۰ سال حکومت جمهوری اسلامی را شناختید، ولی من زمانی که فقط ۱۹ سال داشتم و تنها یک سال از انقلاب گذشته بود همه این بلاها را تجربه کردم، زمانی که پدرم را فقط به جرم بزرگ قبیله بودن و همراهی نکردن در دیدن عکس امام بروی ماه ( زمانیکه برادران براه افتادند و شعار “به کوری چشم شاه عکس امام روی ماه ” سر دادند و همان برادران دیری نپایید که کمیته چی شدند ) دستگیر کردند و جلوی چشم زن و فرزندانش به وی بی احترامی کردند و تمام اموال او را مصادره کردند و بیش از دو سال زندان و شکنجه و شلاق ، من به چشم خود دیدم پدرم را که به لوله آب حیاط دادگاه انقلاب اهواز بسته بودند و به دستور حکم شرع خوزستان که عراقی الاصل بود و فارسی را به زحمت صحبت میکرد شلاق میزدند و پدرم آب شد و هیچگاه سلامتی خودش را بدست نیاورد و تا آخر عمر مریض بود، یادم میاید وقتی که از او میخواستم که به خاطر ناراحتی قلبی هیجان نداشته باشد بمن میگفت در بیداری هیجان را میتوانم کنترل کنم ولی در خواب کابوس را چه کنم و این جمله او بعد از سی سال برای من کابوس شده و با یاداوری آن گریه امانم نمیدهد. با مصادره اموالی که ۵۰ سال برای آنها زحمت کشید او را فقیر کردند. آنها حتی به شناسنامه های ما هم رحم نکردند و آنها را بهمراه دفترچه های حساب بانکی با خود بردند و در یک کلام ما را بی هویت کردند، جنگ شروع شد و ما بخاطر نداشتن کارت شناسایی یارای کوچ نبود ، خمپاره و خمسه خمسه های عراقیها و ترس و وحشت ما و گریه و زجه های خواهران و برادرانم که من بزرگترین آنها بودم و نداشتن هیچ کارت شناسایی و پول که بتوانیم بنزین تهیه کنیم. آقای نوری زاد در آن زمان بنزین را در شیشه های نوشابه و هر شیشه هزار تومان میفروختند و من نمیدانستم بر ترس خودم غلبه کنم یا به خواهرانم یا برادرانم و یا مادرم و مادر بزرگم دلداری دهم. آب و برق بکلی قطع شد و نان نبودو ما از آب گل آلود و پختن نان با آردی که به زحمت تهیه کردیم زندگی میکردیم، پدرم را در زندان دادگاه انقلاب آبادان که فقط یک رودخانه با عراق فاصله داشت نگه داشته بودند و چون رگبار تیر و خمپاره بروی ساختمان زندان که با ایرانیت فلزی ساخته شده بود شدید بود زندان بانان شریف، زندانیان را با دستبند به تختهای زندان میبستند و خود به سنگر بتونی پناه میبردند. پدرم بعد از آزادی، حسینیه خود را که از پدر و پدر بزرگش پا برجا بود بست و دیگر نماز نخواند. در آن زمان بسیاری از شما سرمست قدرت بودید، اگر شما را مثال میزنم چون الان دیواری کوتاهتر از شما پیدا نکردم و نقد شما بدون هزینه شده، پس لطفا از من نرنجید. من برای دادخواهی در آن زمان نزد بسیاری از همین منتقدان فعلی رفتم، ایت الله موسوی اردبیلی ( رئیس دادگستری وقت )، آیت الله بهشتی رییس قوه قضاییه که دیدیم فرزند ایشان را با چه فجاعتی با دمپایی و زنجیر به دادگاه بردند، دفتر آقای خمینی (و دیدیم که فرزند او را چگونه کشتند و با نوه های او چه کردند ، حسین را با گونی از عراق آوردند و حسن را خود دیدید) و آیت الله قدوسی رییس بیدادگاه انقلاب وقت و ………………… ولی هیچکدام حتی ما را به دفتر خود راه ندادند. تکبر و غرور از همان ابتدا همه آنها را گرفته بود و سر مست قدرت بودند ولی هر آنچه آنروز کاشتند الان فرزندانشان درو میکنند، و من متاسفم که مردم بیگناه در این برداشت سهیم هستند.

    آقای نوریزاد بگذارید خاطره ای از زبان پدرم برایتان نقل کنم، بعد از چند ماه که از خاتمه جنگ ناامید شده بودند، زندانیان را به زندان دادگاه انقلاب اهواز منتقل کردند، یک روز آقای خلخالی که گشت مرگ راه انداخته بود به اهواز میرود و همه زندانیان را جمع میکند و یکی یکی از آنها میپرسد که جرم شما چیست و هر کدام هم جرمهای منتسب بخود را میگویند، پدرم به نحوه سوال او توجه کرده بود و نیز به این مهم که بدون در دست داشتن پرونده و از خود زندانی میپرسید و آنها را جدا میکرد و بیش از نیمی از آنها را اعدام کرد وقتی اعتراض میکردند در جواب گفته بود من سوال کردم جرم تو چیست و نگفتم اتهام تو چیست و این جواب یعنی اعتراف صریح. حال تصور کنید بیشتر آن زندانیان از عربهای خوزستان بودند که حتی فارسی را خوب صحبت نمیکردند چه برسد به آنکه فرق بار حقوقی جرم و اتهام را بدانند. اگر پدرم در آن روز بدروغ نمیگفت با شکایت همسرم به زندان افتادم، در همان زمان اعدام میشد، بهمین سادگی.
    کجاست آقای خاتمی که در نماز جمعه فریاد بزند که این قحطی و نابسامانی مال همان ظلمها است و نه بیحجابی.

    شکنجه و اعدام میراث سی و سه ساله جمهوری اسلامی است، آنها حتی قبل از تشکیل این نظام هم قتل کردند، سینما رکس شاهد زنده این ادعاست. آیا فکر میکنید اعدام آن پاسبانهای بیچاره کاری انقلابی بوده، آیا فکر میکنید مدفوع کردن بروی قبر اعدامیان کاری انقلابی بوده؟ آیا فکر میکنید به رگبار بستن کردها در کردستان و عربها در خوزستان در فردای انقلاب کاری انقلابی بوده؟ کشتن بهترین فرزندان این آب و خاک و تحت فشار قرار دادن خانواده آنها چه توجیهی دارد. آیا امام خمینی از این جنایات اطلاع داشته یا خودسرانه بوده، اگر بدون اطلاع او بوده پس طبق جمله معروف او در مورد شاه که گفت: اگر شاه میداند جنایت میشود مجرم است و اگر نمیداند بخاطر همان بی اطلاعی باز هم مجرم است( نقل به مضمون ) باز هم گناهکار است. آیا فکر میکنید نبش قبر رضا شاه به فرض گناهکار بودن کار درستی بوده و آیا سکوت نخبگان و مراجع چه پیامی برای آیندگان دارد؟ من متاسفم از اینکه سالها بدروغ علمای شیعه را ملجاء مظلوم و مبارزان راه آزادی به ما تزریق کردند ولی الان بچشم خود میبینیم که آنها آب نمیدیدند وگرنه شناگر قبلی هستند و گوی سبقت را در دزدی و ریاکاری و فربهی از مال حرام از هرچه غارتگر است ربوده اند. آقای نوریزاد بخدا در هیچ دوره ای اینچنین به تاریخ اسلام شک نشده است و بسیار بگوش خود شنیده ام که از کجا بدانیم که ائمه مانند اینها نبوده اند و اگر الان برای رهبر و مقتدای این نابخردان قدمگاه میسازند پس آنها هم توسط یکی از همین متملقان بزرگنمایی شده اند. من هنوز نمیدانم که از شهید شدن دین اسلام بدست طالبانهای روزگار خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحال از اینکه دکان ریا و دغلکاری برای آیندگان بسته خواهد شد یا ناراحت از بیدینی و بی اعتقادی آنها. من به چشم خود دیدم کاخهای مراجع ما در بهترین نقطه لندن و آنروز قطع امید کردم از آقای آیت الله سیستانی و بسیاری از علما که برای درمان فقط پزشکان اروپایی و آمریکایی را قبول دارند و مقلدین آنها در فقر و فلاکت خمس و زکات میدهند. آقای نوریزاد پدرم به این جمله حضرت علی اعتقاد داشت که فرود آمدن قطره اشک مظلوم و اصابت آن به زمین مانند زلزله ای است که از ارتفاع هفت آسمان به زمین برخورد میکند و آنرا میلرزاند، از برکت وجود طالبان های روزگار قبل از مرگش به من گفت : به حماقت و سادگی خودم از باورهای قبلی شرمنده ام.

    با احترام

     
  46. خوشم میاد نمیتونن بکشنت ولی میان اینجا خودشونو و باطن پلیدشون رو نشون میدن . کاش میشد برای همه مبارزان چنین حریم امنی(البت تا حدودی)ایجاد کرد

     
  47. اندکی صبر، سحر نزدیک است

     
  48. این دوست عزیز منکر صحت نوشته ها نیست ، به بی پرده نوشتن آن معترض است . ظاهرا شورش آش از حد گذشته است .

     
  49. برد دزدي را سوي قاضي عسس / خلق بسياري روان از پيش و پس
    گفت قاضي کاين خطا کاري چه بود / دزد گفت از مردم آزاري چه سود

    گفت بد کار را بد کيفراست / گفت بد کار از منافق بدتراست
    گفت هان برگوي شغل خويشتن / گفت هستم همچو قاضي راهزن

    گفت آن زرها که بردستي کجاست / گفت در هميان تلبيس شماست
    گفت آن لعل بد خشاني چه شد/گفت مي دانستم و داني چه شد

    گفت پيش کيست آن روشن نگين / گفت بيرون آر دست از آستين
    دزدي پيدا و پنهان کار توست / مال دزدي جمله در انبار توست

    تو قلم بر حکم داور ميبري / من ز ديوار و تو از در ميبري
    حد بگردن داري و حد ميزني / گر يکي بايد زدن صد ميزني

    مي زنم گر من ره خلق اي رفيق / در ره شرعي تو قطاع الطريق
    مي برم من جامه درويش عور/ تو ربا و رشوه مي گيري به زور

    دست من بستي براي يک گليم / خود گرفتي خانه از دست يتيم
    من ربودم موزه و طشت و نمد / تو سيه دل مدرک و حکم و سند

    دزد جاهل گر يکي ابريق برد / دزد عارف دفتر تحقيق برد
    ديده هاي عقل گر بيناشود /خود فروشان زودتر رسوا شوند

    دزد زر بستند و دزد دين رهيد/ شحنه ما را ديد و قاضي را نديد
    من به راه خود نديدم چاه را / تو بديدي کج نکردي راه را

    مي زدي خود پشت پا بر راستي/ راستي از ديگران ميخواستي
    ديگر اي گندم نماي جو فروش/با رداي عجب عيب خود مپوش

    چيره دستان مي ربايند آنچه است / مي برند آنگه ز دزد کاه دست
    در دل ما حرص آلايش فزود / نيت پاکان چرا آلوده بود

    دزد اگر شب گرم يغما کردن است / دزدي حکام روز روشن است
    حاجت ار ما را ز راه راست برد/ديو قاضي را به هر جا خواست برد

    – پروین اعتصامی

     
  50. خدمت «علي» آقا سرباز گمنام امام زمان در سپاه پاسداران عرض كنم كه فعاليت اضافه كار شما پذيرفته شد و 30 ساعت اضافه كاري اين ماه شما ثبت گرديد

     
  51. man sare tazim dar mogabele shoma forod miawaram

     
  52. من به ادب شما ایمان داشتم اما متاسفانه بعد از خوندن این مقاله ایمانم سست شد.
    شما را دوست داشتم چون یک مخالف و منتقد با ادب فرض کرده بودم
    که می توانستم شما را به عنوان یک منتقد دلسوز به دیگران معرفی کنم
    اما حالا همه چیز تمام شد.
    واقعا متاسفم و ناراحت

     
  53. پرسش که یک سال پیش مطرح شد و بی جواب ماند
    یک پرسسش شرعی از حضرت آیت الله وحید خراسانی
    آیا دختر شما از امروز بر داماد تان حرام نیست؟
    …و خدا گواهی می‏دهد که مردم دوچهره، سخت دروغگویند. -منافقون آیهٔ ۱
    …آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود می‏آیند؟ (۲۲۱) بر هر دروغزن گناهکاری فرود می‏آیند (۲۲۲) که [دزدانه] گوش فرا می‏دارند و بیشترشان دروغگویند (۲۲۳) -الشعرا، آیهٔ ۲۲۱ تا ۲۲۳
    …پس کسانی که بعد از این بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمکارانند (۹۴) -آل عمران، آیهٔ ۹۴
    …بگو در حقیقت کسانی که بر خدا دروغ می‏بندند رستگار نمی‏شوند (۶۹) – یونس، آیهٔ ۶۹
    …و برای آنچه زبان شما به دروغ می‏پردازد مگویید… زیرا کسانی که بر خدا دروغ می‏بندند رستگار نمی‏شوند (۱۱۶) -نحل، آیهٔ ۱۱۶
    حضرت آیت الله
    بعد از سلام ، آقای صادق لاریجانی داماد شماست و دختر شما در خانه اوست .شما به خوبی آگاه هستید که او به مناسبت های مختلف بر روی منبر می رود و یا در مجامع گوناگون به ایراد سخنرا نی می پردازد. سخن رانی اگر برای آگاهی مردم باشد ، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه ضروری است، اما داماد شما به تبعیت از نظامی که او در آن مزد بگیر است ، دروغ های شاخ دارو حیرت انگیزی را سر هم می کند که هر مسلمانی از شنیدن آن بر خود می لرزد و می گرید و براساس فرموده قرآن ، این دروغ ها تنها از کافران و ستم کاران بر می آید.
    آقای صادق لاریجانی در تازه ترین سخنرانی خود گفته اند: “در جریان فتنه 88 همه شما مشاهده کردید که غربی‌ها چطور مسائل را منعکس می‌کردند. شخصی در آن آشوب‌ها کشته شد که تا به آخر هم معلوم نشد به دست چه کسانی کشته شده و حتی احتمال این که در جریان آن مسأله دخالت مستقیم آشوبگران و در نهایت دخالت خود غربی‌‌ها در کار بوده، وجود دارد. اما دیدید غربی‌ها علیه جمهوری اسلامی چه جنجالی راه انداختند که بگویند جمهوری اسلامی ایران با شهروندان خودش این‌طور برخورد می‌کند، در مقابل در آشوب‌های انگلیس در طول دو سه روز شش نفر کشته شدند اما ندای سازمان‌های حقوق بشری بلند نشد.”
    آن چه در انگلیس گذشت و می گذرد، جای نکوهش است و قابل دفاع نیست، حرف و حدیت در باره آن زیاد است و همه این ناارامی ها ریشه در مسایل اقتصادی و بی توجهی دولت ها به شهر وندانش دارد. اما داماد شما مسئولیت دستگاه قضا را بر عهده دارد که اگر دروغ بگوید، نه تنها صلاحیت قضا را از دست می دهد، بلکه همان گونه که خداوند در آیات متعدد فرموده است جزو دو چهره گان دروغ گو وریا کار( منافقون- آیه 1)، جزو شیاطین ( آیه الشعرا آیه 221 – 223 )، دوزخی، و از زمره حزب شیطان( المجادله – 17 و 18)، افراط کار دروغزن ( غافر- 28)، ستم کار( آل عمران – 94 و انعام آیه 21)، روسیاه( زمر- 60)، نیرنگ باز( یوسف- 25 تا 28) و مستحق لعن و خشم خدا ( نور آیه 7 و 8) و منافق ( توبه – 77) است .
    او به عنوان رییس دستگاه قضا چگونه خبر ندارد که صد ها نفر در تهران و شهر های دیگر ایران تنها به جرم این که گفتند ” رای من کجاست؟ ” کشته شدند و بی نام و نشان دفن شدند و هزاران نفر نیز در سیاه چال های جمهوری اسلامی از حق زندگی محروم اند و داماد شما می گوید : ” شخصی در آن آشوب‌ها کشته شد”. داماد شما یا نمی داند که در کشور و در زیر دستگاهش چه می گذرد که در این صورت عبای ریاست قضا بر تن او گشاد است و باید دور بیندازد و یا می داند و دروغ می گوید و در شمار ستمکاران، دو چهرگان و ریاکاران و تبهکاران و از زمره دوزخیان است .
    حضرت آیت الله
    نظر به دید روشن و چهره انسانی شما می پرسم آیا با این همه عمله ظلم شدن داماد شما ، آیا دخترشما هم چنان بر دامادتان حلال است؟
    با سپاس : یک بنده خدا

     
  54. بابا عقده قدرت اينقدر التماس دستگاه امنيتي رو نكن,حرفات فقط ذليلانه دنبال ايني كه دستگير بشي ,يا احضار بشي تا بي بيسي يا 4نفر اينطرف وانطرف بگن فلاني چه كرد. بيچاره كم خودتو ضايع كن.اينقدر بي پرده نوشتن معنيش همينه ديگه البته فكر كنم اطلاعاتم دستتو خونده زياد بت اعتنا نميكنه.كاش ميشد حسن نيت تو حرفات ديد ولي فقط قدرت طلبي وبس.

     
  55. اساسی ترین،حیاتی ترین،واجب ترین عنصر و دوای درد جامعه مفلوک و در حال انقراض اخلاقی ما چیست؟
    صداقت و دیگر هیچ

     
  56. سلا م استاد عزیز و با شهامت:این آخوندها و اذنابشان نه بفکر مملکت هستند ونه ملت.آنچه برایشان مهم است پر کردن جیبشان به هر قیمت ،ولو کشتن تمامی آحاد مردم به بهانه حفظ نظام بی نظم و نسقشان و به اسم اسلامی که در باطن ذره ای براشان مهم نیست.که اگر بود اینقدر بی مهابا ملت را به خاک و خون نمی کشیدند.شما از زمان عبید زاکانی و حافظ و قبلتر از آن و نیز مابعد آن ان مثل ایرج میرزا و صادق هدایت و احمد کسروی و….ملاحظه بفرمایید که این قوم //// چقدر بد نام بوده اند.مثلا عبید در جایی میگوید:(/// بچگان را از پشت بگ….د، جهت ازاله نسل شیطان).همین نیم سطر کافی است تا عمق خباثت این قوم ////گدا زاده تازه به دوران رسیده را دریابید.یا مثلا در تاریخ معاصر.نقل شده است که هنگام اعدام شیخ فضل الله نوری،فرزندش در جمع مشاهده کنندگان اعدامش ،با کف(دست)زدن ابراز خوشحالی مینموده است.اینان تا مطمئن نشوند که در این مملکت چیزی برای چاپیدن نیست دست از سر جان و مال و حتی ناموس ملت بر نمیدارند.گویی _نعوذ بالله_چوب خداوندفقط برای ستمدیدگان بی صداست و برای این زالو صفتان بی همه چیز،اساسا چوبی در کار نیست.ضمنا از قبل شهادتتان را به خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده،علو درجات و مغفرت الهی را برای شما،و صبر جمیل و اجر عظیم برای خانواده گرامیتان از خداوند منان خواهانم.(البته زبان لال و خدا اون روز رو هرگز نبینیم.ولی با خباثتی که از این ………….نقل کردم و با این قلم تیز و برنده شما بعید نیست.به قول نظامی: سر طلبی تیغ زبانی مکن روز نیی راز فشانی مکن.خداوند شما را برای ما و خانواده عزیزتان نگهدارد و تا پیروزی حق بر باطل و پس از آن نیز عمرتان مستدام باد.آمین.به حق محمد و آل محمد علیهم السلام).جانم به قربان شما و آن قلمتان که ارزشمندتر از خون شهداست.
    ——————————-

    سلام مجید گرامی
    من سخت براین سخن مصرم که: درهرصنف وطایفه وحرفه، آدمهای خوب وبد وجود دارند. متأسفانه آدمهای خوب روحانیت بخاموشی ورعب گرفتارند وما خود گرفتارآدمهای بد این طایفه شده ایم. وگرنه روحانیان خوب وشریف ومال مردم نخورو آدم نکش ودروغ نگو وازدیواراعتماد مردم بالا نرو فراوان داریم. منتها ترجیح داده اند که بترسند وسکوت کنند. ایرادی ندارد. مگرسایرین چه می کنند؟ مهندسین وپزشکان ومعلمان وکارگران وکارمندان؟ حالا که قراراست بترسیم چرا همه نترسیم؟
    با احترام
    .

     
  57. شعبون با مخی که قبلا بی مخ بوده است

    احسنت بر حضرت قلم به دستمان جناب آقای محمد نوری زاد و تمامی حامیان وی که فقط ذره ای از قوه عقلیه خود استفاده میکنند تا آگاه به امور جاری کشورشان باشند یاحق

     
  58. احسان از تهران

    با سلام و درود به جناب نوریزاد، مجاهد نستوه در راه سربلندی ملت و میهن

    راست گفتی دلاور، اما میدانی چه چیز بیشتر از به خون نشاندن جوانان وطن، دلم را میشکند؟ اینکه این درندگان همه این مظالم را به نام دفاع از مردم انجام میدهند در حالیکه خود بخوبی میدانند که هیچ یک از مردم خواهان چنین درنده خویی هایی نیستند… اشتباه نکنید وقتی میگویم ” مردم” منظورم ” مردم” است نه ” نامردم”….. وگرنه اینها حتی شایسته نیستند که در شمار انسان آورده شوند چه بسا که از////نیز کمترند…. گفتم “////” نه آنکه بخواهم ارزش این موجود باوفا و مفید را پایین بیاورم نه هرگز! بلکه مرادم اینست که انسان میتواند خود را از رتبه یک حیوان نیز پایین تر بیاورد… مگر نه آنست که انسان یعنی گذشت و وفاداری با قدرت استدلال… استدلال یعنی آنکه سره از ناسره و حق از ناحق را تشخیص دهد…. اما افسوس و صد افسوس که اینان اینقدر اسیر مادیات و بعد حیوانی خویش شده اند که همه ارزشهای انسانی را فدای لقمه های حرام بیت المال کرده اند….افسوس و صد افسوس… ” پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد/ سگ اصحاب کهف مدتی چند پی نیکان گرفت و مردم شد… و شگفت نیست که علیرغم آنکه مومنین به مسیح علیه السلام امکان همراه بردن او را نداشتند اما این حیوان نتوانست از یاری و همراهی مومنین دست بردارد و سرانجام نیز به سبب همین وفا داریش خداوند او را نیز در زمره مومنین بحساب آورد…. ” و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید…” و سگ ایشان با دستان فراخ بردر غار، بسان نگهبانی بود بر ایشان…..

     
  59. you are on the right track

     
  60. گویند روزی یکی از گوسفندان چوپانی به زمین کشاورزی فردی وارد شد و خسارتی زد٫چوپان هنگامی که اعتراض کشاورز را دید با چوب دستیش به جان گوسفند بی زبان افتاد کشاورز در همان حال چوب دستی را از چوپان گرفت و چند ضربه نثار او کرد،چوپان بدو اعتراض کرد که چرا میزنی؟کشاورز در جواب گفت به دو دلیل اول اینکه بدانی زدن یک حیوان زبان بسته چه دردی دارد و دوم اینکه مقصر اصلی خود تو هستی چون تو در وظیفه ات کوتاهی کردی.
    قصه ی ما هم اینگونه است(البته بلانسبت هموطنان عزیزم)

     
  61. اونروزها که در دبیرستان فرهنگ حداد نا عادل درس می خوندم یادمه هر بار که دختر خامنه ای بشری برای تدریس میامد سپاهی و اطلاعاتی بعلاوه محافظان شخصی ایشون مثل مور و ملخ خیابانو قرق می کردن تا خانم صحیح و سلامت به کلاس درس تشریف فرما بشن و امروزها هر بار خبر اعدام بچه های مردم رو می شنوم و یا جایی می خونم یاد اون روزها میافتم که خامنه ای برای اینکه یه تار مو از دخترش کم نشه با پول بیت المال، سپاهی و اطلاعاتی و نیروهای انتظامی رو بسیج میکرد تا شب با خیال آسوده سر به بالین بزاره اما بچه های مردم که یک صدم دزدی های مجتبی و بقیه فامیل خامنه ای رو نکردن باید به عنوان محارب و مفسد فی الارض اعدام بشن.

     
  62. سلام آقای نوریزاد عزیز

    به ماهیت واقعی این نظام از روی ادبیاتی که هوادارانش بکار میبرند می توان پی برد. برای ملت ایران متاسفم که توی این شرایط بسر می برند. هیچکس با “زورگیری “موافق نیست اما چاره کار چیست؟مبارزه با معلول یا از بین بردن علت؟ این نظام مسبب شرایط حاضر است .در زمان پهلوی با اینکه به قول بعضیها مسلمان نبودیم ولی بندرت شاهد وقوع حوادثی نظیر پدیده زورگیری یا ظهور خفاش شب و امثال اینها بودیم. اینها همه از برکت وجود روحانیون عزیز و حکومت ولایت فقیهی میباشد. مملکت داری یک علم است که این آقایان فاقد آن می باشند و درعین حال خود را متخصص در همه امور میدانند. خداوند هرچه زودتر شر اینها را از سر ملت کوتاه کند. آمین

     
  63. استعداد را تماشا کن

    کشف ژن سيادت و قرائت دي.ان. اِ. سادات (Seyyed’s DNA).

    خانم الهام غلامحسيني، دانشجوي دانشگاه جامعة الزهرا، وهمسرش، آقاي رجب فاطم زاده، دانشجوي دانشگاه امام صادق، که هر دو دهسالي است که به تحصيلات عاليه مشغول هستند، امروز به خبرگزاريها اعلام کردند که پس از کشف ژنهاي بيحجابي و بدحجابي و دستيابي به واکسن هاي لازمه، در ادامۀ پژوهشهاي خود توانسته اند “ژن سيادت” را نيز پيدا کنند. به کمک دي.ان. اِ. سادات (Seyyed’s DNA)، ازين پس تشخيص سادات واقعي و راستين از سادات قلابي و دروغين و حتي تميز امامزاده هاي حقيقي از امامزاده هاي ساختگي و جعلي ممکن شده است و بدين ترتيب ساحت عالم تشيع از وجود متقلبان و دغل کاران دينفروش تصفيه مي گردد. اين کشف بزرگ در واقع سرآغاز انقلاب بزرگي در عالم تشيع خواهد بود.

    خانم الهام غلامحسيني در ارتباط با انتشار نتايج اين پژوهشها، گفتند که با توجه به جو انتخاباتي که بر کشور غالب شده است و براي جلوگيري از هر گونه سوء استفاده و “افشاگري” رقيبان انتخاباتي علبه يکديگر، تصميم دارند که انتشار نتايج کامل تحقيقات را به بعد از انجام انتخابات رياست جمهوري در بهار آينده موکول کنند. اين تصميم با استقبال و تأييد بيت رهبري، شوراي تشخيص مصلحت نظام و مديريت حوزۀ علميۀ قم روبرو گرديده است.

    به قول دايي جان ناپلون
    چيزي که تواين مملکت حدي نداره ، خريته آقا ! خريت !

    آيا براي حماقت حدي وجود دارد ؟

    >>>>>خبرگزاري فارس:يک زوج دانشجوي ايراني موفق شدند براي نخستين بار در تاريخ بشريت، ژن عامل بي‏ حجابي را کشف کنند. خانم الهام غلامحسيني دانشجوي دانشگاه جامعة الزهرا با کمک همسرش، آقاي رجب فاطم زاده که او نيز دانشجوست و در دانشگاه امام صادق تحصيل ميکند، موفق به اين کشف بزرگ شده‏ اند.
    >>>>>خانم غلامحسيني در ارتباط با اين کشف بزرگ به خبرگزاري فارس گفت: «يکي از دغدغه‏ هاي هميشگي مقام معظم رهبري، حفظ و رعايت ارزش‏هاي اسلامي در کشور است. روي همين اصل، من و همسرم از سال‏ها قبل به صورت مستمر اقدام به تحقيقات گسترده‏ اي در اين زمينه کرديم.
    >>>>>اواخر سال هشتاده و سه بود که ما به نتايج بسيار مهمي رسيديم و تقريبا مطمئن شده بوديم که به زودي ژن عامل بي‏ حجابي را کشف خواهيم کرد اما متاسفانه ديگر پولي برايمان باقي نمانده بود. لازم است اين نکته را بگويم که ما اين تحقيقات را با هزينه شخصي خودمان شروع کرده بوديم.
    >>>>>پس از اين که سرمايه‏ شخصي ما تمام شد به نهاد رياست جمهوري که آن زمان در دست اصلاح طلبان بود مراجعه کرديم و گفتيم که ما چنين تحقيقاتي را دنبال کرده‏ ايم و چيزي تا نتيجه دادن آن هم باقي نمانده و تنها چيزي که از شما ميخواهيم اين است که اندکي بودجه در اختيار ما قرار بدهيد اما با کمال تاسف بايستي بگويم که شخص رئيس جمهور وقت، وقتي متوجه منظور ما از انجام تحقيقات شد نه تنها کمکي به ما نکرد بلکه دستور به عطيلي آزمايشگاه و روند تحقيقات داد اين در حالي بود که ما در آستانه‏ کشف ژن عامل بي‏ حجابي بوديم.
    >>>>>من و همسرم پس از ديدن اين برخوردها به کلي روحيه‏ خودمان را از دست داديم و تصميم گرفتيم که اين موضوع را تمام شده تلقي کنيم. تقريبا يک سالي از اين قضيه گذشته بود که يک روز چند نفري از نهاد رياست جمهوري به خانه‏ ما آمدند. شخصي که بعدا فهميدم برادر دکتر احمدي نژاد هستند به من گفتند که ما کاملا در جريان تحقيقات گذشته‏ شما هستيم و ميدانيم که اصلاح طلبان چه خيانتي در حق شما و کشور کرده‏ اند. برادر رئيس جمهور به من گفتند که شخص دکتر احمدي نژاد خواستار اين هستند که ما مجددا تحقيقات خودمان را ادامه بدهيم.
    >>>>>به دستور دکتر احمدي نژاد بلافاصله آزمايشگاهي مدرن با تمامي امکانات در اختيار ما قرار داده شد. ما بلافاصله دست به کار شديم و در کمتر از يک سال توانستيم ژن عامل بي‏ حجابي را کشف کنيم.
    >>>>>شايد با خود بگوئيد پس چرا اين قدر دير اين کشف بزرگ اعلام شد؟ در حقيقت کشف ژن عامل بي‏ حجابي دستاورد بزرگي بود اما به تنهايي کافي نبود. ما ميخواستيم با کشف اين ژن راهي براي خنثي سازي آن پيدا کنيم و همين موضوع هم سبب شد که خبر کشف آن تا به امروز به تاخير بيفتد و البته امروز با افتخار ميگوييم که علاوه بر کشف ژن عامل بي‏ حجابي موفق به ساخت دارويي جهت خنثي سازي آن نيز شده‏ ايم. اين دارو فعلا بر روي رده‏ سني زير هفت سال آزمايش ميشود و چنانچه انتظارات ما را برآورده کرد براي سنين بالاتر نيز ساخته ميشود.»
    >>>>>قابل ذکر است که اين دارو به زودي همراه با قطره فلج اطفال در طرحي ملي و به صورت گسترده در سراسر کشور توزيع خواهد شد.
    >>>>>خبرگزاري فارس

     
  64. آقای نوریزاد..این خبر را ببین و به حال زار این مردم با این قاضی زار زار گریه کن:
    “نکته دیگر این بود که خانم هاشمی به نصب دوربین در محل‌هایی نظیر حمام اعلام اعتراض می‌کرد، ولی پاسخ داده شده بود، که فیلم این دوربین‌ها توسط زنان مشاهده می‌شود. خانم هاشمی حتی به این امر هم معترض بود.”

    دوربین در حمام زنانه زندان..یا رسول الله

     
  65. کشورهای اسلامی در حال گذر از قرون وسطی هستند، جهل، نادانی و ناتوانی تمام کشورهای اسلامی را در بر گرفته است، و متاسفانه بدترین قرعه از میان این همه کشور اسلامی به ما خورده. صاحبان زور و زرّ به جان مردم شور بخت افتاده اند. انسانهای مثل آب خوردن به دار میاویزند ، دست میبرند، و مثل آب خوردن سنگسار میکنند. بخوبی یاد دارم که ما مردم ساده در اول انقلاب چه رویاها در سر ، چه آرزوها در دل‌ داشتیم. آزادی، برابری، رفاه برای همه مردم ایران ……………..

     
  66. ابو حمزه ثمالى گويد:
    مردى كه در هنگام سخنرانى عبد الملك بن مروان براى مردم در مكّه حضور داشته براى من گفت : چون عبد الملك در ميان سخنرانى خود به پند دادن و اندرز گفتن لب گشود، مردى برخاست و گفت :
    آهسته ، درنگ كن ، شما دستور مى دهيد ولى خود بكار نمى بنديد، و نهى مى كنيد ولى خود دست باز نمى داريد، و پند مى دهيد و خود پند نمى پذيريد، آيا با اين حال از روش شما پيروى كنيم ، يا اينكه فرمانتان را گردن نهيم ؟! پس اگر گوئيد: از روش ما پيروى كنيد، چگونه ما از روش ‍ ظالمان پيروى نمائيم ؟ و چه دليلى بر پيروى از مجرمانى كه مال خدا را دست بدست ميان خود گردانده ، و بندگان خدا را بزير يوغ بندگى خود كشيده اند، وجود دارد؟
    و اگر گوئيد: به فرمان ما گردن نهيد، و پند ما را بپذيريد، چگونه ممكن است ديگرى را پند دهد كسى كه با خودش مكر و خيانت مى ورزد؟ يا چگونه واجب است اطاعت آن كس كه عدالتى براى او ثابت نگشته است ؟ و اگر گوئيد: حكمت را هر كجا يافتيد برگيريد، و پند را از هر كس شنيديد بپذيريد؛ شايد در ميان ما كسى كه زبانش به انواع پندها گوياتر، و به وجوه لغات آشناتر بوده ، وجود داشته باشد، پس از اين مقام كنار رويد، و قفلهايش را بگشائيد، و راهش را باز كنيد، تا آنان كه (لايق و شايسته اين كارند و) شما در شهرها پراكنده و تبعيدشان نموده ، و از مسكن و مأ واى خويش به هر وادى يى
    در بدرشان ساخته ايد قدم پيش نهند و كار را بدست گيرند.بخدا سوگند ما زمام امور خود را بدست شما نسپرديم ، و شما را در ابدان و اموال و اديان خود حاكم نكرديم كه بروش جبّاران و زورگويان در آنها عمل كنيد، (حال ديگر چاره اى نداريم ) جز اينكه صبر پيشه مى سازيم تا مدّت (حكومت شما) بسر آيد، و پايان كارتان فرا رسد، و دوران محنت تمام گردد، و هر گوينده اى از شما را روزى است كه وى را از آن گريزى نيست ، و او را كتابى (نامه عملى ) است كه ناچار آن را خواهد خواند، كتابى كه هيچ خرد و كلانى را فرو گذار نكرده و همه را بشمار آورده است ((و بزودى آنان كه ستم كردند خواهند دانست كه بكدامين سرانجامى گرفتار آيند)) شعراء: 227.
    راوى گويد: سپس يكتن از مأ موران ويرا دستگير كرد، و اين آخرين ديدار ما از آن مرد بود و ديگر ندانستيم حالش چه شد.
    (ترجمه امالى شيخ مفيد)

     
  67. کسی که حتی جرات نداره تو این صفحه اسم خودشو بذاره و مثل ارباباش فقط هتاکی و عربده کشی رو یاد گرفته، فهم و شعورش در همین حد بیشتر نیست. موضوع دلسوزی برای قداره بندها نیست نادان! اول اینکه قداره بند های اصلی که دستشون به خون جوانان برومند این دیار آغشته شده الان هموشون یا در بیت مقام رهبری هستند یا در قوه قهریه ی لاریجانی و یا در دولت نکبت بار معجزه هزاره ی سوم. نمونه ی بارزش هم مرتضوی و قاضی صلواتی. دو جلاد معروف. اگر بنا بر این باشد که زور گیری را اعدام کنند امثال این حضرات و اربابان زورگیرشان که سالهاست مال و جان و ناموس این مردم را به زور غصب کرده اند در اولویت قرار دارند. … دوم اینکه اعدام دو بدبخت ، مفلوک که با آن شیو ه ی قرون وسطایی ( آن هم در بوستانی که نام هنرمندان است) در حالیکه زورگیران اصلی سه هزار میلیاردی همچنان خوش و خرامان روزگار میگذرانند و یا قاتلان سهراب و اشکان وندا و …. ستار مفتخرانه پاداش قداره بندی و زورگیری ولایت مدارانه ی خویش را میگیرند چیزی جز فریب مردمان نیست و صدالبته همواره هستند احمق هایی چون تو نادان ناشناس که صحنه آرای این نیرنگ بزرگ تاریخی هستند و از خواب صبحگاهی خود میگذرند تا تماشاگر وحشیگری های حکومتی باشد که مثلا از حق مردمان دفاع میکند در حالیکه دستانش از خون جوانان این دیار سرخ سرخ است…

     
  68. جناب نوری زاد راجع به پرونده موسوم به سه هزار میلیاردی یک جانبه به قضاوت منشینید که روند صدور حکم اعدام برای آن چهار نفر کاملا غیر قانونی و با همین روندی که شما در سرتاسر نامه اشاره کردید صادر شده و آن دادگاها کاملا نمایشی و فرمایشی بوده وروزی حقایق آن هیاهو وکسانی که به ناحق به اعدام محکوم شدند روشن خواهد شد خواهشا بدون بررسی عمیق کسی رامستحق مرگ برنشمارید همانگونه که آن دوجوان قربانی شتابزدگی شدند این چهار نفر هم قربانی هیاهو وجنگ رسانه ای و جناهی شدند و روزی که حقیقت نمایان شود تمام وجدانهای آگاه از حقیقت ماجرا باخبر خواهند شد…در باره آن چهار نفر صبور باشید.

    ……………………….

    سلام دوست گرامی
    کاملا حق با شماست. البته هرگز قصد من تأیید اعدام آن چهارتن نبوده ونیست. بل خواستم به دست بسته ی شیخ صادق اشاره کرده باشم که یکجا گشاده دستی می کند ودرجای دیگرنه. واین یعنی یکدست نبودن رویه های قضایی.
    با احترام

     
  69. خدا یار ویاورت مصون از آدم خواران

     
  70. محمدنوریزادسالهای شصت … کجابودی من وتو باهم بودیم شالوده گذاران این ینابودیم خودکرده راتدبیرنیست نه چیست ؟
    ما خود این بنا راساخته ایم از پای بست خراب است اون شعارها یادت میاد روح منی خمینی حزب فقط حزب الله
    این بنا با خون ساخته شده جز با خون دادن ویران نمی گردد

    …………………..

    سلام دوست گرامی
    ما هرگز دستمان را به خون کسی نمی آلاییم. خون ریزی وخونخواری را به کسانی وامی گذاریم که جزهمین خصلت، هیچ ندارند. ما اما منطق داریم. راه ما گسترانیدن خرد وعقل جمعی است. ما با همین رویه برهمانها پیروزخواهیم شد.
    با احترام

     
  71. دراین مملکت چه خبراست؟

    پارلمان ايران موافقت کرده است که به دليل کاهش شديد ارزش پول داخلي اين کشور در سال گذشته، تحقيقي را از بانک مرکزي اين کشور آغاز کند.
    کاهش قيمت پول داخلي ايران نتيجه فروپاشي اقتصاد اين کشور است و اين کاهش در حدي است که اين روزها حتي ليره سوريه نيز شاهد رشد 30 درصدي قيمت در برابر ريال ايران است در چنين شرايطي شگفت آور اين است که ايران ميلياردها دلار را به بازار سوريه تزريق مي کند تا مانع از فروپاشي پول سوريه شود.
    پول داخلي ايران تنها در سپتامبر گذشته 40 درصد ارزش خود را از دست داده است اما در چنين شرايطي از همکاري پولي تهران با دمشق آن هم موافقت تهران براي اعطاي وام يک ميليارد دلاري به دمشق سخن به ميان آمده است، همکاري اي که وائل الحلقي نخست وزير سوريه آن را همکاري مالي بزرگ خواند که مي تواند تاثيرات مثبتي بر اقتصاد داخلي سوريه و ثبات ارزش ليره داشته باشد.
    در نقطه مقابل يکي از بزرگترين پرونده هاي مالي که در ايران عليه محمود بهمني رئيس کل بانک مرکزي اين کشور مطرح است برداشت شبانه بانک مرکزي در مارس 2012 از حساب بانکهاست، بر اساس اين پرونده بدون اجازه بانک ها ميليون ها دلار از حساب آنها خارج شده است.
    تاريخ اعلام شده در اين پرونده جالب است، مارس 2012 ، يعني همان زماني که خبرها درباره کاهش ارزش ليره سوريه در مطبوعات منتشر شده است زيرا در 8 مارس 2012 ليره سوريه قيمت خود را به شدت در برابر دلار از دست داد تا هر دلار به 110 ليره برسد که اين رقم درسوريه بي سابقه بوده است ولي پس از اين تاريخ قيمت ليره سوريه رو به بهبود نهاد و در کمتراز يک ماه هر دلار به 104 ليره و اخيرا نيز به 92 و 93 ليره رسيده است.
    اين تحولات قبل از آشکار شدن موافقت تهران براي اعطاي وام به دمشق بوده است يعني در دوراني که مسئولان بانک مرکزي ايران بر اساس اتهام هايي که عليه آن ها مطرح است به دليل سوء‌مديريت، در تزريق دلار مورد نياز به بازار داخلي شکست خوردند تا اين امر موجب شود ارزش ريال اين کشور به شدت سقوط کند.
    کارشناسان اقتصادي نتيجه اين سياست را شرايط امروز اقتصادي ايران مي دانند تا ارزش ليره سوريه از ريال ايران بيشتر باشد و آرامشي را که ليره در بازار سوريه دارد هيچگاه ريال در بازار ايران نداشته باشد به همين دليل مي گويند مسئولان بخش مالي ايران براي سرپا نگهداشتن سوريه مجبور شدند ريال ايران را زير پاي ليره سوريه قرباني کنند چرا که اگر اينگونه نمي شد و ليره سقوط مي کرد سقوط نظام سوريه حتمي بود و پس از سقوط نظام بشار نيز نوبت به نظام سياسي ايران خواهد رسيد از همين رو کارشناسان مي گويند از نگاه نظام سياسي ايران ارزش ليره سوريه به مراتب از ارزش ريال ايران بيشتر است.
    البته شرايط اينگونه پيش نخواهد رفت،‌اگر در حال حاضر نظام سوريه موفق شده است با کمک ايران خود را سرپا نگهدارد با دشواري هاي داخلي اي که اين کشور با آنها روبروست و نبرد با مخالفان اصلي ترين آنهاست شر ايط در آينده متفاوت خواهد بود.
    هزينه نيرد با مخالفان تاکنون 18 ميليارد دلار را از صندوق مرکزي سوريه برده است، اين مبلغ براي ايران قابل جبران نيست ضمن اينکه هر چه زمان مي گذرد نياز سوريه بيشتر و بيشتر مي شود.
    قابل ذکر است که قيمت هر دلار آمريکا از 15000 ريال ايران به 35000 ريال رسيده است هم زمان قيمت ريال ايران در برابر ليره سوريه هم کاهش چشمگيري داشت يعني هر 10000 ريال ايران که معادل 40 ليره سوريه بود حال به 15 ليره سقوط کرده است.

     
  72. بهروز کربلایی

    جناب نوری زاد عزیز
    سلام و صد سلام

    مطلب جدیدتان را خواندم و دوستانه زیر را تقدیم می نمایم.

    شجاعت ، شهامت ، ترسو نبودن شما غیر قابل انکار است و از سوی دیگر تواضع تان نیز خاص بوده و باعث می گردد منتقد شما گاهی شرم کند که به فرد مهربان ، دانا ، محترم و زجر کشیده ای چون شما نقدی کند. اما همانگونه که قبلاً نیز عرض کرده ا م شما تنها متعلق به خودتان نیستید همه آنانی که با شمایند از بودنتان ، از آزاد بودنتان و از زنده بودنتان سهم دارند و از نبودنتان ضرر خواهند دید. عزیز من قلمتان وقتی تند می شود ، پدر در می آورد. رحم نمی کند و گاهی و تنها گاهی ، از چهارچوب قانون ، منطق و ادبیات برگزیده خودتان خارج می شود. شما نه تنها در نگارش تان فکر آن وکیل پدر آمرزیده ای که می خواهد از شما دفاع کند را نمی کنید بلکه متاسفانه به این نکته نیز توجه نمی فرمایید که ممکن است به نوعی ، این سبک نگارش را ترویج می دهید و این برازنده الگویی چون شما نیست. شما را ارجاع می دهم به کامنت بی ادبانه ناشناسی که ذیل نوشته تان آمده است. ممکن است دوستداران شما امروز خوشحال شوند و صد البته شما را تشویق نمایند لیکن این مجوز را از شما در دست دارند که با مخالفین خود همینگونه صحبت نمایند و برای خود دردسر ایجاد کنند.

    جناب نوری زاد دوست داشتنی ، یک بار دیگر خواهش می کنم کمی محتاط تر قلم بزنید و تن امثال بنده را نلرزانید که دوباره شاهد بازداشتتان باشیم و از مطالبتان بی نصیب گردیم . نگاه تیز بین شما به مسائل اجتماع و ارائه راهکارهای مناسبتان ، زمانی برای آینده کشورمان مفید ، موثر و ماندگار خواهد بود که منطقی ، مستدل و مهربانانه باشد. دوست من نقد مهربانانه برازنده شماست همچون نقد هایی که به آقای خامنه ای نوشته اید.

    می دانم بودنتان در کنار همفکرانتان در زندان گواراتر از بیرون ماندنتان است اما نقش خود را در بیرون زندان با حقیری چون من مقایسه نماید تا مصلحت ماندنتان را در بیرون زندان ، به درستی دریابید هرچند که سخت است.

    عزیز دل من ، نوری زاد بزرگوار ، دوستتان دارم و امیدوارم از نوشته ام دلگیر نشده و این حقیر سرو پا تقصیر را عفو فرمایید. اما اگر روند نگارش اینگونه را ( که الحمد لله تعدادش کم است ) ادامه دهید بنده نیز جسارتاً نقدم را ادامه می دهم.

    ***************

     
  73. درود بر نوريزاد بي صفت مزدوري كه سرقت رايانه هاي شما را قبول داردشتر دزديها نمي بيند

     
  74. سلام و تشکر از جناب نوریزاد . از اینکه آن مرد بی ادب اینچنین به شما و در اصل ملت ایران توهین کرد عذر میخواهم . واقعا انسان جقدر باید گستاخ و از خدا بی خبر باشد که با حرف حق اینقدر عصبانی و بدور از ادب و نزاکت هرچی دلش خواست بگوید . خدا به شما سلامتی و عزت بیشتر عنایت فرماید .

     
  75. یک قربانی زور گیری

    آقای نوریزاد باید یک روز با قمه و قداره جلوی خودتان را بگیرند و هر چه دارید بی رحمانه تا لباس تنتانرا ببرند ببرند در آخر هم زخمی بر جسم و زخمی عمیقتر بر روحتان بزنند تا چنین اظهار نظر احساسی را ننمایید. البته من منکر این نیستم که باید به طور ریشه ای با این قضیه برخورد شود و بقول شماها فرهنگ سازی شود ولی باید بگویم که این قضیه زور گیری خیلی دیگر داشت عادی و اپیدمی می شد و یک چنین شدت عملی لازم بود. گاهی برای احیای یک مریض از شوک هم استفاده میکنند هر چند تلخ و ناگوار است. چطوره به این دو جوان لقب و مقام شهید هم بدهیم ها؟

     
  76. با سلام به برادر بزرگوار محمد نوری زاد
    مدتهاست که چون حلاج سر بالای دار می خواهید و نوا برای بیداری مردمان می نوازید. برادرم این حاکمان گوش شنوا ندارند و مست قدرت و مال می باشند. اندوه من این است که آنها به نام خالق مهربان رحمان و رحیم می کشند و همه ی واژه های زیبای الهی و انسا نی را دریده و به آتش کشیده اند. اف و لعنت خداوند رحمان و رحیم به آنان باد که رحمت و نور خدا خاموش نمی شود و این ملت حال خود را به قوه ی الهی تغییر خواهد داد. ظلم در هر لباسی که باشد رفتنی است.
    قاضی القضات حکم داد که هر چند تناسبی میان جرم این او باش و جزایشان نبود علت آن تنبه دیگر دزدان بود. بهتر نبود که برای تنبه دیگر دزدان از جیب خود خرج می کردید و مثلا برای دزدی زمینهای میلیاردی برادرتان را بدار میکشیدید؟

     
  77. شرم و ننگت باد که از دزدان و زور بگیران حمایت می کنی …. دیگه دستت رو شده نوری زاد متوّهم … کمتر چرت و پرت بگو … شناختیمت ، کافیه !

     
  78. با اقای هونام موافقم

     
  79. جناب نوریزاد بسیار گرامی با تواضع درحضور با ادبتان به این ادم بزدل و ترسو که حاضرنشده اسم و ادرس خود را ذکر کند باید در جوابش بنویسم مرتیکه جدو ابادته والخ . اگر امثال بنده با نام مستعار مینویسیم معلوم است . اما مرتیکه ناشناس تو که از دارودسته شعبان بی مخ های مورد حمایت نظام هستی چرا. ترسوترین ادمها فحاشی میکنند چون در مقابل منطق چیزی برای اظهار ندارند . دوستت دارم بزرگوار جناب نوریزاد در پناه حق باشی

     
  80. از ادبیات لطیف و زیبای شما معلومه از کدوم قماش هستید

     
  81. یه سوال :چرا من هر وقت چهره ها ی این 3 برادرو می بینم یاد انگلیس ها می افتم ؟باور کنین!!اراستی جناب نوریزاد چرا مخالفان شما همیشه جوابهاشونو با چاشنی فحش و هرزگی میدن حالا نمیشه ذات خودشونو آشکار نکنن؟

     
  82. سلام آقای نوریزاد.سپاس ازین افشاگریتون.من نوشته هاتون دنبال میکنم.راستش همشهری هستیم.منم بچه شهریارم.اطراف بیمارستان امام سجاد./// تشکر

     
  83. آقای نوری زاد.خدا کند که وقت داشته باشید و نوشته من را بخوانید.خداوند سر زنده و پاینده تان دارد که داد مظلوم را بی پرده فریاد میزنید.من دست آن پدر و مادری را میبوسم که پسری چونان شما را تربیت کرده است..

     
  84. مرتیکه خودتی ای ناشناس اگه راست می گی به اون لاریجانیهایی بگو که معلوم نیست از کدوم لپ لپی بیرون آمدند و دزدان اصلی را رها کردند و به یک سری انسان بی پناه حمله ور می شوند من موافق زورگیران نیستم ولی آنها هم باید با کمال بی طرفی در دادگاه صالح باید محاکمه می شدند

     
  85. دوست عزیز
    جناب آقای نوریزاد بحثی را آغاز نموده ونظرات خودشان را ارائه می کنند شما دوست عزیز وهم وطن و به ظاهر مسلمان هم می توانی گفته های ایشان را نقد کنید این چه روشی هست آنچه به مذاق من خوش نیامد حمله کنم
    یک نفر 100 هزار تومان پول میدزدد پلیس اورا دستگیر وبه داغ ودرفش می بندد. ولی دیگری 3 هزار میلیارد مبدزدد ومیگوئیم کش ندهید. درد این است عزیز جان برادر

     
  86. سلام
    تجربه ای از زورگیری دارم در کنج خلوت خیابانی از شهرم ! دو موتور که یکیشون 2 ترکه و دیگری تک سرنشین بی آنکه روی گرفته باشند ما را دوره کردند ! موتور دو ترکه به سمت من و همراهم آمد که پیاده بودیم با قمه ای در دست که آری شما در پیچ خیابان نامه ای از خواهر من گرفتید یالا جیبهایتان را خالی کنید ! باور کنید ترس آنروز هنوز هم برام تازه مانده ! اون بیچاره ها هم از کل جیب ما دو هزار و پانصد تومان در آوردند و رفتند ! آخر به کاهدان زده بودند ! چندی بعد در آگاهی گرفتار شدند و ما هم طی فراخوانی از آگاهی محض کنجکاوی هم شده به آگاهی رفتیم و از قضا آنها را شناسایی کردیم و شدیم شاکی ! در شعبه مربوطه وقتی به قاضی گفتم که آنها را بخشیدم به دلیل اینکه اینها تقصیر ندارند و اگر اینها هم مثل من شاغل بودند و جنازه اشان منزل میرسید دیگر وقت اینکار ها را پیدا نمیکردند! قاضی ناراحت شد و برآشفت که به شما این مسائل ربطی نداره رضایت داری برو رضایت بده تو دفتر روبرو و زیاده گویی نکن ! خلاصه با دریافت توهین خروج کردیم با رضایت و خداشاهده با همان منطق ! اما تنم میلرزه وقتی حتی فکرش را میکنم خدای ناکرده اگر آنها به این جرم اعدام میشدندکه دو هزار و پانصد تومان از من و همراهم زورگیری کرده بودند ! خدا را شکر که آن زمان دوربینی نبود که آن واقعه را ثبت کند ! علی ای حال من هم اعتقادم بر این است که حکم شتاب زده هرچند هم درست زیبنده نیست ! درست هم باشد شائبه این را دارد که دقت فدای سرعت شده ! اما واقعا ادبیات شما را هم مثل همان قاضی دیدم که آنروز من را بیرون انداخت کمی توهین آمیزه ! آخر با توهین نمیشه مطلبی را به کسی فهماند ! مخصوصا اگر قاضی القضات باشد ! حتی اگر اشتباه کرده باشد ! محکومش به قتل کرد بی آنکه در محکمه ای محاکمه شده باشد ! مریضش خواند بی آنکه طبیب باشی ! قضاوتش کرد بی آنکه قاضی باشید ! کاش روزی برسد که هرکس در جایگاه خودش حرف بزند و نقد افراد تنها کاری باشد که یک منتقد میکند نه چیز دیگر ! اتهام بالاترین کاری باشد که به عنوان شاکی به کسی میزنیم در دستگاه قضا نه در فضایی دیگر ! اما اگر اثباط نکردیم جوابگو باشیم ! من نمیدانم منظور شما از طرح این دیدگاهها چیست اما هرچه باشد امیدوارم خیر باشد!

     
  87. ماشااله به این همه “ادب” .راستی آقای به اصطلاح “ناشناس”ببینم توتاحالا ////تودیدی .فکرنکنم اصلا داشته باشی وازاین نعمت خدادادی محرومی وعقده هاتواینجوری خالی میکنی….

     
  88. آخه //// توکه نمیدونی چرا در مورد آقای نوریزاد اینطور قضاوت می کنی؟
    تو این قدر کوته فکری که فقط دوتا کامپیوتر رو می بینی اما از محتوای داخل کامپیوتر وزحمات چندین ساله آقای نوریزاد خبر نداری. ////همچین میگه دستگاه قضا انگار از قضاوت خداوند حرف می زنه

     
  89. به بیان حضرت علی اسلامی که این ها ارایه دادند همان پوستین وارونه است که بیشتر انسانها را می ترساند تا اینکه شیفته ی خود سازد الهی عجل لولیک الفرج

     
  90. ببین مال حروم با حروم خورای مثل تو چه نکرده

     
  91. مرتیکه بی همه کس!
    تو به قول خودت دوتا کامپیوتر از تو خونت برداشتن بردن، داری خوار و مادر خودتو جر میدی و هر روز سلیطه بازی می کنی که آی مردم!‌دوتا کامپیوتر از من بردن
    حالا شدی دلسوز قداره بندها و سرگردنه بگیرها و برای اعدامشون اشک میریزی و فحش به دستگاه قضا میدی؟
    آخه بی صفتی هم حد مرزی داره

    ………………………

    مثلاٌ چیزکی به اسم ” ادب”

    .

     
  92. بی کار - دربه در

    آری نسل امروز نسل جوان

    مانکن‌های در دست عیاشان قدرت می‌باشد

    جوان امروز نه کار دارد نه پول نه تفریح نه آینده و نه هویتی دارد

    ما جوان امروز برای فحاشان قدرت که از تریبون ها

    واسه خونخواری استفاده میکنند حکم ترقه های جنگی هستیم

    تا هر وقت جنگی آتشی شد ما رو قربانی هوسهای خود

    کنند

    جوانان عزیز امروز / نسل دیروز و وحشی های امروز – ذلیلان امروز

    برای بقایشان تنها چاره را در این می بینند که ما ها را به اسم این وری و آن وری در

    مقابل هم قرار دهند ..به اسم مذهب – استعمار – فتنه – ساختن دشمن فرضی و… ما را به جان هم می اندازند

    دریغا که جوان امروز کمی بیندیشد … این نسل گذشته از خدا بی خبر همین را می خواهد

    “نیندیشیدن ما را ” تا به برای بقای آنان به جان هم بیفتیم

    جوانان امروز تو را به خداوند قسم کمی بیندیشید آن وقت خواهید
    فهمید
    که فتنه و بسیجی و هزاران واژه دیگر در شان ما نیست در شان ما نیست که

    دوستان خود را قربانی هوس های نسل دیروز کنیم

    جناب نوری زاد سوی صحبتم شما نیستید شما تاوان گذشته را دادید امروز برای من عزیزید اما آن بالا نشینان خوش نشین دلمان را خون کرده اند /
    خداوندا زورمان نمی رسد / می دانم تو هم حتی زورت نمیرسد

     
  93. درود بر نوریزاد

     
  94. خدا قوت به نوری زاد،
    کامنت های مطالبت را نمی خواندم.تا قبلی که خود داستانی ست! من فکر میکنم ما نیز داریم همچون این شیخ تعادل روانی خود از دست می دهیم.آستانه فشار واقعا قابل تحمل نیست.وسعتش آهسته آهسته با آستان قدس برابری میکند!
    دیگر نمی دانم چه ذلت ونکبتی مانده که این ملت (خود من)را درنوردد.کم کم هر روز حس میکنم دارم دچار مالیخولیایی خطرناک می شوم…نمی دانم به حال تو غبطه بخورم یا مثل بی انصافانی که هر از گاه اینجا نوازشت می کنند چوب گذشته ات را به روحت بزنم.واقعا هر چه تصور میکنم نمی توانم سختی را که تلخ تلخ،روز را با آن به شب می رسانی تحمل کنم/فقط مثل خیلی از نوری زاد های دیگر هر از گاه پای حرفهایت اشک ریخته ام.دیگر طاقت ندارم.چه جوری سر میکنید؟

     
  95. درود بر شرفتان

     
  96. سلام برادر کوچک خود را بپذیرید. جناب نوریزاد الحق که کلمات شجاعت وشهامت را برای همگان بخصوص خودم معنا کردید. فقط مانده ایم منتظر که خبر دربند کردنتان را خدای ناکرده بشنویم. هر کجا که هستید خدای نگهبان شماست. موفق باشید

     
  97. باسلام
    اتفاقا”برعکس نظر شما ایشان شبها خیلی هم راحت به رختخواب میرود و خواب حور و پری هم می بیند چون به نظرش این آدم کشی ها و جنایات بهترین عبادت و کاری است که در زندگی اش انجام داده تازه انتظار اجر اخروی را نیز دارد.
    وقتی که انسانیت, وجدان و شخصیت در کسی مرد و به ورطه ی دگم اندیشی افتاد دیگر سرسپردگی و جنایت نمی تواند خوابش را آشفته کند!

    ع

     
  98. آقای نوریزاد
    هیچ تا به حال مقایسه ای بین روند انتخاب رییس قوه قصاییه در ایران و آمریکا کرده اید؟ اینجا و قتی اوباما رییس قوه قصاییه را به مجلس معرفی کرد برای گرفتن رای اعتماد تا سه روز روزی 8-10 ساعت پخش مستقیم تلویزیونی بود که مجلس تا توی اتاق خواب طرف رو هم ریختند بیرون و اینکه طرف طی 17 سال قضاوت یک بار فرضا ده سال پیش یک حکم بودار صادر کرده بود باید الان جواب پس میداد و تا تمام شبهه ها رو بر طرف نکرد ولش نکردند و رای به او ندادند حالا این رو مقایسه کنید با کشور ما که آقا شب میخوابند و صبح تصمیم میگیرند که یه نفر رو بدون هیچ دانش و تجربه و سابقه قابل بررسی و بدون هیچ مشورتی با نمایندگان واقعی مردم( نه این وکیل الدوله ها) بر صدر دستگاه قضا بنشانند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2469 seconds.