سر تیتر خبرها
نامه ی نوری زاد به رهبر درباره ی فیلم جدید رخشان بنی اعتماد

نامه ی نوری زاد به رهبر درباره ی فیلم جدید رخشان بنی اعتماد

هم ما و هم شما، می دانیم که شما برای ورود به کشورهای دیگر با محدودیت های فراوانی مواجهید. یعنی شما نمی توانید به راحتیِ یک فرد روستایی، ویزا بگیرید و مثلاً به دوبی و مالزی و عربستان سعودی سفر کنید. دلیلش هرچه هست، بماند. حتماً اسم ما را جوری در فهرست خط قرمزهای بین المللی جا داده اند که به محض خروج از کشور، دستگیرمان می کنند و با هیاهوی بسیار، دادگاههای آنچنانی خود را برای محکومیت ما می آرایند و در همان کشورها زندانی مان می کنند.

هم ما و هم شما، می دانیم که شما برای ورود به کشورهای دیگر با محدودیت های فراوانی مواجهید. یعنی شما نمی توانید به راحتیِ یک فرد روستایی، ویزا بگیرید و مثلاً به دوبی و مالزی و عربستان سعودی سفر کنید. دلیلش هرچه هست، بماند. حتماً اسم ما را جوری در فهرست خط قرمزهای بین المللی جا داده اند که به محض خروج از کشور، دستگیرمان می کنند و با هیاهوی بسیار، دادگاههای آنچنانی خود را برای محکومیت ما می آرایند و در همان کشورها زندانی مان می کنند.

سخنِ من در این نوشته اما متفاوت است. من می خواهم شما را به حج ببرم. به طواف خانه ی خدا. شاید تعجب کنید. که: مگر ممکن است؟ مرا کجا به عربستان راه می دهند؟ و بفرمایید: تازه اگرحاکمان عربستان موافقت کنند، من مگر پای از کشور خود بیرون می گذارم؟ چرا؟ چون عاقل بی جهت خود را به مهلکه درنمی اندازد. می گویم: نگران نباشید آقا. من نگرانی شما را برطرف می کنم. با این تضمین که: اجر و پاداش این حجی که من برای شما تدارک دیده ام، بسیار بسیار افزون تراز حج متداولی است که حاجیان سنتی برای گذاردنِ آن از هم سبقت می گیرند. نیازی به چمدان بستن و ویزا گرفتن و منت کشیدن از حاکمان سعودی نیست. تنها شرط من این است که: احرام بپوشید. نیت کنید و پای برهنه و آشفته موی، به طواف درآیید. کجا؟ در همینجا. در بیت مکرم تان.

شنیده ایم که جناب شما هرازگاهی در همان بیت شریف به تماشای برخی از فیلم های سینمای ایران می نشینید و سرآخر، سازندگان آن فیلمها را مورد تفقد قرار می دهید. که البته این در نوع خود کاری درست و شایسته است. منتها نادرستی، متوجه ی قصد و غرضِ دوستان و کارگزارانی است که فیلم های “خاص”ی را برمی گزینند و شما را به تماشای آنها فرا می خوانند. فیلم هایی که عمدتاً مفرّح اند و تماشای شان نیازی به احرام پوشی ندارد. احرام پوشی آنجا به ضرورت روی می بَرَد که قرار است ما از “خودِ”مان خالی شویم. و حال آنکه اغلب فیلمهای برگزیده، ما و شما را به تداوم همین “خود”ی که گرفتارش هستیم ترغیب می کنند.

من اما یک فیلم خاص برای شما تدارک دیده ام. از هنرمند گرانمایه سرکار خانم رخشان بنی اعتماد. کارگردان فهیم و شریف و خوشفکر خودمان. خدای می داند که نیت و خواست من، دو زانو نشاندن شما در محضر آیه ای از قرآن است که صورتی از تصویر بخود گرفته. که: برای رؤیت آسمان، باید به آسمان احترام نهاد. باید قدر آسمان را دانست. وگرنه تماشای آسمان از هرکسی برمی آید.

عمده ی فیلمهایی که برای شما انتخاب کرده اند، جوری بوده اند که شما را تاکنون به نشستن بر صندلیِ تماشا فرا خوانده اند. و حال آنکه من می خواهم شما از جا تکان بخورید و به جنبش درآیید. با اطمینان می گویم: شما در تماشای فیلم خانم بنی اعتماد، صرفاً یک تماشاگر نخواهید بود. این فیلم، مشخصه ی محوری اش همین است. که مخاطب را تکان می دهد. و چُرتِ مستمر او را می پراند. و او را به راهی درمی اندازد که باید برود. به کانونی از اندیشه و عمل. به معبری ازنگرانی. و به منتهایی از بصیرت. همان واژه ای که شما آن را بسیار دوست می دارید. و ما نیز.

مطمئنم شما در حین تماشای فیلم جدید خانم بنی اعتماد از جا برمی خیزید و به طواف مردم خروج می کنید. مردمی که شما سخت از آنان غافل مانده اید. و آنها را به امان خدا، و به دست کارگزاران هفت خط خود سپرده اید. این فیلم، صدای مردمی را به شما می رساند که دستشان از دامان کبریایی شما کوتاه است. مردمی که همه جا هستند و شما فراموششان کرده اید. مردمی که به هیچ گرفته شده اند و هرازچندی بهنگام دادنِ رأی و راهپیمایی، آگاه و سلحشور و شهیدپرور و در صحنه و دارای مشتِ محکم لقب می گیرند.

اغلب فیلمها “قصه”اند. و زاییده ی ذوق نویسندگانشان. فیلم سرکار خانم بنی اعتماد با آنکه اسمش “قصه ها”ست، مطلقاً قصه نیست. بل مستندی از کوچه پس کوچه های این کشور فقیه زده است. کشوری که فقیهان طلبکارش مرتب بر مردم تحکم کرده اند و بر حلال و حرامشان خط و نشان کشیده اند اما هیچگاه جانبدار حاجت های بطئی و جاری مردم نبوده اند. در فیلم “قصه ها” سرکار خانم بنی اعتماد در قامت هزار مرجع تقلید ظاهر شده است. مرجعی که حلال و حرام و بایستگی ها را به شایستگی رصد کرده و همگان را، و بویژه جناب شما را به ترمیم حاجت های فروخورده ی مردم فرا می خواند.

اغلب فیلم ها در محدوده ی زمان نمایش خود محدودند. یعنی به محض اتمام، به حاشیه می روند و از خاطره ها محو. حُسنِ فیلم خانم بنی اعتماد اما به این است که تازه بعد از پایان یافتن، شروع می شود. و یقه ی مخاطب را می گیرد. و سهم و نقش هر یک از مخاطبان را در قصه های خود مطرح و حقوق معوقه ی مردم را از آنان واخواهی می کند. و البته سهم و نقش جناب شما را. تقاضا می کنم حتماً این فیلم را ببینید.

به همه ی مقدسات سوگند که این فیلم، در خیرخواهی و وطن دوستی و مسلمانی، و جانبداری از ادب و انسانیت و شرافتِ مخدوش ایرانیان، به صداقتی ژرف فروشده است. جوری که شما با تماشای آن، همان دو تکه احرام سپید را نیز بر تنِ خود حس نمی کنید. چرا که این فیلم، مخاطبِ خود را برهنه می کند. برهنه از “خودِ” ناجورش. خودی که همه ی ما گرفتار شلتاق های آنیم.

در سلامتِ آسمانیِ این فیلم همین بس که هنرمندان و بازیگران نامدارش، بی آنکه پولی و دستمزدی بگیرند، در برآمدنِ این اثر سهیم شده اند. و ملاحتِ دیگر این اثر، تجمیعِ آثار سابق سینماییِ سرکار خانم بنی اعتماد است. یعنی در فیلم “قصه ها”، طعمی از شخصیت ها و فیلمهای سابق خانم بنی اعتماد جاری است. جوری که شما هم فیلم “قصه ها” را می بینید و هم غصه های کارگردانش را که آیینه ایست از غصه های مردم.

من به شما قول می دهم که شما بلافاصله بعد از تماشای این فیلم دگرگون خواهید شد. و نگاهتان به اساس هستی و به کشورتان ایران و مردمانش تغییر خواهد کرد. اگر نگویم با اتمام فیلم “قصه ها” گریبان خود را خواهید درید، اما گریبان بسیاری از اطرافیان و دزدان و فریبکاران و نام آورانِ بر مسند نشسته را خواهید گرفت. و حتماً نیز با تمام ارادت خود در برابر مردم به زانو درخواهید افتاد. و چه منظره ای زیباتر از این. که رهبری به تواضع و پوزش، در برابر آحاد مردم به زانو درآمده باشد.

این فیلم خارج از اراده ی سیاست های سینمایی کشور ساخته شده است. گویا نمازی است که یک فرد، نمی خواسته به ریا ادایش کرده باشد. بهمین دلیل، از دایره ی تأیید و نمایش عام بیرون افتاده. اطمینان دارم بمحض تماشای این فیلم، و با نگاهی عمیق به صورت سیاست گزاران سینمایی کشور، راه را برای عرضه ی داخلی و جهانیِ آن خواهید گشود و به احرامی که برای تماشای این فیلم به تن کرده اید، غرور خواهید ورزید. که من اگر با شما در تماشای این فیلم سهیم باشم، به شما خواهم گفت: حج تان قبول!

محمد نوری زاد
پنجم بهمن ماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

49 نظر

  1. اقای نوریزاد واقعا فکر میکنید میگذارند حتی یک نامه شما به دست رهبری برسد؟

     
  2. دوست عزیز من فقط از باب تذکر مطالبی را یادآور شدم و قصد تهمت زدن و ایرادگیری نداشتم. البته که بنده هم معتقدم در قرن 21حکومت داری با خواب و فال و… نمیشود و نیز معتقدم که در قرن 21 خدا و معنا هم هست. اضافه کنید به نقصهای ما ایرانی ها تحمل نکردن نظر مخالف را. یا علی

     
  3. عزيز برادر حكومت ديني هر دين فرق نميكنه نميتواند با اعتدال باشد و تند روي در ذاتش هست .جنبه اخلاقي و عرفاني دين اسلام بي نظير است .و عرفاي زيادي تربيت كرده كه خود ميدانيد ولي وقتي دين حاكم ميشه پناه بر خدا پناه بر خدا پناه بر خدا…….

     
  4. سلام استاد
    ممنون

    آیا میتونم حضورا” خدمت شما برسم؟

    بسیارمشتاقم از نزدیک از مصاحبت شما بهره ببرم.
    اگر برایتان مقدور است دریغ نفرمایید..
    سپاسگزارم.

     
  5. Sir, are you a kind of a retard or an opportunist? First of all this wasn’t a revolution. it was a controlled chaos imposed by British and Americans, people were just extras in this film. Secondly a very large number of people never trusted these mobs from the beginning and stayed away from them, it took you 30 years to come to this point, was it the bag of money stopped coming in or was it the fact that after 30 years of service they put you aside? I think you are a retard and opportunist at the same time and are trying to fool people, shame on you. This regime right from the beginning was formed by common criminals and you were part of, that makes you guilty of all charges, you can’t quit now, you have to stay right to the end, it is like a wrecked ship that is going down and rats are jumping off it. You are that rat.

    ………………………….
    سلام دوست گرامی
    شما حق دارید به افرادی چون من مظنون باشید. این حق شماست. آنچنانکه حق من نیز هست که بشما بگویم: من نیز هستم. گرچه فرصت طلب وجاسوس وورشکسته. اما هستم. شما نوشته اید: shame on you.
    باورکنید نیازی به تأکید شما نبود ونیست. من این شرم را هماره می نیوشم. منتها شرمی ازسرسالها غفلت خواری. ونه پلیدی وزشتکاری وروبیدن حق مردم وبالارفتن ازدیوارمردم. مطمئن باشید من شرمگینم. بسیار. بسیار. بسیار. ومدیونم. بسیار. بسیار. بسیار.

    .

     
  6. باسلام لطفاً تاریخ تشیع را از ابتدای دوران صفویه بازخوانی و تفسیر و تحلیل کنید تا مردم با پیشینه زمامداران مدعی تشیع ، آخوندهای آن زمان و مردم فلاکت زده ایران در آن دوران کاملاً آشنا شده و با امروز مقایسه کنند . آنگاه از تعجب و حیرت از بابت اینهمه مشابهت و تکرار تاریخ در این مملکت حیران خواهند شد به عنوان نمونه از داستان فتح تبریز توسط شاه اسماعیل و اتفاقات رخ داده پس از تسلیم شدن مردم شروع کنید . خواهش زیاد دارم که حتماً این کار را انجام دهید

     
  7. باسلام
    استادگرامی
    قصدمن توهین نیست، اماهرچه بیشتربه دور وبر خودم مینگرم کمترجسارت میبینم….
    مردم فرصت طلبی شده ایم…

    ملت بسیارغریبی شده ایم..بسیار ناشناخته ایم…از عجیب گامی فراتر نهاده ایم..
    شما ببین گرانی چگونه است اما بازهم برای خرید هجوم میاوریم…سکه طلا در مرز1500000 تومان است اما باز میخریم…
    خواهش میکنم چیزی بگویید که آروم بشم…خسته شده ام…خسته از همه چیز… از همه کس….

    —————————-

    سلام محسن گرامی
    اگه یه شب به آسمون نگاه کردی وستاره ها رو تونستی ببینی، تا می تونی تماشاشون کن. ستاره ها رو می گم. اگه خیلی عمیق نگاشون بکنی لبخندشونو می تونی رصد کنی.

    .

     
  8. با سلام

    ممنون نوشته ی زیباتونو خوندم.

    شما فکر میکنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    وضعیت ما چگونه خواهدشد؟
    من که افق روشنی در هیچ کجا نمیبینم…. شما چطور؟

    —————————

    سلام محسن گرامی
    ما به امید زنده ایم. ما این افق را روشن خواهیم کرد.اگرکه اکنون تاریک است.

    .

     
  9. سلام استاد گرامی

    بنظر شما اگه انقلاب نمیشد الان وضع ما از همه نظر بهتر بود یا بدتر؟

    ————————–

    سلام آقا محسن گرامی
    من نوشته ای دارم با عنوان: ایکاش انقلاب نمی کردیم. درآنجا به این پرسش شما پاسخ گفته ام. این نوشته شاید همین روزها منتشرشود. شایدهم فردا.

     
  10. جناب نوري زاد تو كه خودتو عقل كل ميدوني خدايش اگه الان در قدرت بودي از اين حرفا ميزدي ,من اعتقاد دارم تو فقط دنبال قدرتي ,چطور كسي كه تشنه قدرته از عقل واز ارزشهاي انساني صحبت ميكنه تو حاضر براي جلب نظر اطلاعات هر حرف هركاري بكني تا لا اقل احضار بشي وبيفتي سر زبونا تشتگي قدرت تا چه حد اينم انتقاد لابد ميگي اين حرفا دروغه من مصلح جهانيم وبه فكر هدايت جامعه هستم تو خود ت ميدوني كه فقط قدرت طلبي,هرچند هركس به شما ها انتقاد كنه يا بيسواده ياغافله ويا عقب افتاده

     
  11. سوال اول من : سلام وعرض ادب.
    باتشکرازاطلاع رسانی واز خود گذشتگی شما.
    آقای نوریزاد عزیز اگه ممکنه نظرتون رو درباره آقای خاتمی(من خودم برای ایشون خیلی احترام قائلم به این خاطر که این موجی که درکشور ما ایجاد شد یه خاطر روشنفکری ایشان باوجود روحانی بودن میباشد) ونظرات ورفتارهایی که انجام میدهندبیان کنید.گاها که با برخی از دوستان صحبت میکنیم میگویند که این آفایان (موسوی ,کروبی,خاتمی, نبوی,هاشمی و…….) هم از این حکومت هستند ودر همه امور شریک هستند . نظر شما چیست ؟نظر شما برای من با دلیل خیلی مهم و باارزش میباشد..ممنون میشم اگه جواب بدید.

    جواب شما :سلام محسن گرامی
    آقای خاتمی وموسوی شاید آخرین فرصت برای این نظام بودند. که همه ی حاکمان دست به دست هم دادند واین فرصت را سوزاندند. نظام، به گمان من، ازهمان روزی به ورطه ی سقوط درافتاد که برای بقایش آدم کشت. این نظام مدتهاست که مرده است.

    سوال دوم من: با سلام مجدد.
    اگر اشتباه نکنم این اتفاق از اول انقلاب شروع شد!!! آیا به نظر شما این گفته من صحیح است؟
    بنظر شما خشت اول رو معمار کج نگذاشت؟
    ممنون میشم جواب بدید.
    با تشکر
    ———————
    سلام دوست من
    با شما موافقم. کج روی های ما ازهمان روزهای آغازین انقلاب شروع شد.

    با احترام

     
  12. سلام دکتر
    طبق معمول دلنوشته هات سبکمون کرد،سلامت و پیروز باشی.

     
  13. جناب نوری راد عزیز، با سپاس از توجه حکیمانه و دلنشینتان… حق مطلب همان است که گفتید..از روزی که حجت با طنی که همان عقل است از بین ما مسلمانان رخت بر بست اینی شدیم که می بینیم..100 سال است که در انقلاب و حنبشیم نا به قانون برسیم ولی هنوز در مصیبت می غلطیم..این حکایت بدون توجه به نامها یک درس بزرگ دارد و آن سیره حاکمی است که نگاهش به بیت المال با مردم در تضاد است..این نشان می دهد که استبداد نه پدیده امروز بلکه تاریخی است…وقتی در بین صحابی رسول باشد چرا بین ما نباشد؟..شما به قرآن هم نگاه کنید مطالب عحیبتر می بینید.همان آیه ای که در مورد تبیین قول فاسق است حاوی مطلب تکان دهنده ای است.آن فرد فاسق از معتمدترین یاران پیامبر است!!..اگر آنها شامل این نامگذاریها و صفات بودند جه جای امنیت برای اینها که با بی عقلی حتی مصلحت خود را هم نمی دانند..از شما هم سپاسگزارم که توضیخ خوبی دادید..تاریخ این مردم چون شمایانی را که بقول آل احمد با بودنتان نبود دیگران را جبران کرده اید هرگز فراموش نخواهد کرد ..

     
  14. میخواستم چیزی بنویسم دیدم که همه را نوشته اند پس به درودی بسنده میکنم.

     
  15. سلام مجدد
    جناب آقای نوریزاد اگر بخواهم با شما ارتباط بیشتری داشته باشم چگونه میتوانم؟
    ضمنا” جواب سوال قبلی رو هم بهم ندادی . ممنون میشم اگه جواب بدید.
    …………………….

    سلام دوست خوب
    با ایمیل می توانیم درارتباط باشیم. این هم ایمیل من:
    mnourizaad@gmail.com
    راستی سئوال قبلی شما چه بود؟
    .

     
  16. http://hadijafari.blogsky.com/category/cat-11/page/30/
    یــک طــــرف، کــارش ستـــم‌کــاری بُوَد

    خـــــون، هـمـــاره، از کف‌اش جـاری بُوَد

    ظــالــــم است او، بــی ترحـم، بی خدا

    جـــــــــان او٬ از جــــــــان آدم‌هـــا، جدا

    یک کف‌اش پول است و سکه، اسکناس

    یـــک کــفِ دیـــگــر نــگر؛ حـلقــــوم نـاس

    دستِ او بــر نــاتـــــوان آیــــــــد فــــرود

    روبــــه‌روی قــلـــدران، گــویـــــــــد درود

    بــا فـــراتــــــر از خـــــودش ماننــدِ موش

    بــا فـــروتـــــر، مـی‌زند سیلـی به گوش!!

    از کتاب مثنوی آدم ها
    http://s3.picofile.com/file/7526967632/masnavi_f.jpg

     
  17. ابو يحيى مولاى معاذ بن عفراء انصارى گويد:
    عثمان بن عفّان نزد ارقم بن عبد اللّه خزانه دار بيت المال فرستاد و گفت : صد هزار [هزار ]درهم به من وام ده ، ولى ارقم گفت : يك قبض رسيد براى اطمينان خاطر مسلمين بنويس .
    عثمان گفت : اى بى مادر بتو چه مربوط است ؟ تو خزانه دار ما هستى . چون ارقم اين را شنيد بسوى مردم شتافت و گفت : آى مردم مواظب مال خودتان باشيد، من تا بحال فكر مى كردم ، خزانه دار شمايم و تا امروز نمى دانستم كه خزانه دار عثمان بن عفّان هستم ، اين را بگفت و به منزل رفت . اين خبر به گوش عثمان رسيد، وى به سوى مردم بيرون شد تا به مسجد رفت ، سپس بر منبر بر آمد و گفت :
    مردم ! همانا ابو بكر بنى تيم را بر ديگران مقدّم مى داشت ، و عمر بنى عدى را بر همه مردم مقدّم مى داشت ، و به خدا سوگند من بنى اميّه را بر تمامى مردم ديگر مقدّم خواهم داشت ، و اگر من در بهشت نشسته باشم و بتوانم همه بنى اميّه را در بهشت وارد سازم ، البتّه اين كار را مى كنم ، چه اين مال از آن ماست ، هر گاه بدان نيازمند شديم برگيريم هر چند بر ديگران ناخوش ‍ آيد. عمّار بن ياسر (ره ) گفت : اى مسلمانان گواه باشيد كه اين كار براى من ناخوشايند است ، عثمان گفت : هان تو هم اينجائى ؟ سپس از منبر فرود آمد و او را زير دست و پا انداخت و آنقدر لگد به وى زد، تا عمّار غش كرد، و او را با حالت بيهوشى به منزل امّ سلمه بردند. اين واقعه بسيار بر مردم گران آمد، و عمّار همچنان بيهوش بود و نماز ظهر و عصر و مغرب از او فوت شد، چون به هوش آمد گفت : سپاس از آن خداست ، من از قديم الايّام در راه خدا مورد شكنجه و آزار قرار گرفتم و آنچه را كه دامنگيرم شده در راه خدا به حساب مى آورم ، ميان من و عثمان عادل كريمى در روز قيامت حكم خواهد كرد.
    راوى گويد: به عثمان خبر رسيد كه عمّار نزد امّ سلمه است ، كس به نزد امّ سلمه فرستاد و گفت : اين جماعت با اين مرد فاجر به چه جهت در منزل تو گرد آمده اند؟ همه را از نزد خود بيرون كن . امّ سلمه گفت : به خدا جز عمّار و دو دخترش كسى ديگر نزد ما نيست ، اى عثمان از ما دور شو و زورت را به جاى ديگر ببر، و اين مرد يار و مصاحب رسول خدا (ص) است كه بخاطر اين عمل تو در حال جان دادن است . عثمان از كار خود پشيمان شد و كسى به نزد طلحه و زبير
    فرستاد و از آن دو نفر خواست كه نزد عمّار بروند و از وى بخواهند براى او آمرزش طلبد، آن دو نزد وى رفتند امّا عمّار نپذيرفت ، نزد عثمان باز گشتند و داستان را گفتند عثمان گفت : اى بنى اميّه و اى كسانى كه چون پروانه بر دور آتش و چون مگس بر گرد شيرينى طمع مى گرديد، از حكم خدا مرا مورد سرزنش ساختيد و بر عليه اصحاب رسول خدا دست بدست هم داديد. پس از آن عمّار از آن بيمارى بهبود يافت و بسوى مسجد رسول خدا (ص) بيرون شد، در همين حال كسى بر عثمان وارد شد و خبر مرگ ابى ذرّ را از ربذه آورد و گفت : ابا ذر در بيابان ربذه تنها جهان سپرد و مسافرانى چند به خاكش سپردند، عثمان گفت : إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، خدايش رحمت كناد. عمّار گفت : خداوند ابا ذر را از جانب همه ما رحمت فرستد، عثمان به وى گفت : پس از اين توهم همان جا خواهى رفت … (در اينجا عثمان دشنام زشتى به عمّار داد) گمان مى كنى من از اينكه او را تبعيد كرده بودم پشيمانم ؟ عمّار گفت : نه بخدا سوگند من چنين پندارى ندارم ، عثمان گفت : تو نيز به همان جائى كه ابو ذر بود برو، و تا ما زنده هستيم باز نگرد. عمّار گفت : مى روم ، به خدا سوگند مجاورت با درندگان بيابان براى من محبوب تر از مجاورت با توست . پس عمّار براى خروج مهيّا شد، ولى بنو مخزوم نزد امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) آمدند و از آن حضرت درخواست كردند كه با آنان نزد عثمان رود و او را از تبعيد عمّار منصرف سازد، حضرت با آنان رفت و از عثمان درخواست كرد و با وى با نرمش رفتار نمود تا اينكه درخواست حضرت را پذيرفت (و از تبعيد عمّار صرف نظر كرد).
    ترجمه امالى شيخ مفيد

    ………………………………

    سلام دوست من. سپاس که یک چنین روایتی را ازدوردست های تاریخ – که طوفان هزاران حادثه برآن وزیده وحب وبغض ها برآن بارشده – برای ما به ارمغان آوردید. من ازروزی که دانستم دراین نظام می شود شب را روز نامید وبه دروغ _ آری به دروغ _ خدا را ازخانه ای برگرفت وبه خانه ی دیگری داخل کرد، دانستم که روایات واحادیث آمده از راه دور تاریخ را چندان اعتبار نیست. ما امروز سخن آشکار کسی را فردا تکذیب می کنیم ورسانه های رسمی ما آن را منتشرمی کنند. چه عجب که یک روایت آمده ازراههای حب وبغض درست باشد ودست تطاول دوست ودشمن آن را نیاراسته باشد؟ اینجاست که به خورشید “عقل” مراجعه می کنم. هرچه که با عقل جورنبود بدور می اندازم. گرچه ازخود خدا باشد. خدایی که خورشید عقل را درجان آدمی به تجلی درآورده، سخن وشیوه ی غیرعقلانی را تجویز نمی کند.
    با احترام

    .

     
  18. سلام مجدد آقای نوریزاد

    منتظرجوابتون هستم. نظرتون برام خیلی مهمه.

     
  19. زنانی که روزی ایرانی بودند

    زناني که روزي ايراني بودند

    پرديس ثابتي

    پرديس ثابتي (زاده ۱۳۵۴ در تهران) اکنون زيست شناس برجسته ايراني-آمريکايي اهل فلوريدا و ساکن ماساچوست در ايالات متحده آمريکا و استاد دانشگاه هاروارد است.

    ثابتي سومين زني در تاريخ است که با معدل ۱۰۰ از مدرسه پزشکي دانشگاه هاروارد آمريکا فارغ التحصيل شدهاست.
    وي بعنوان يکي از سرشناس ترين محققان آمريکا در زمينه بررسي ژنوم مالاريا، از بنياد بيل و مليندا گيتس بالغ بر ۲ ميليون دلار بودجه تحقيقاتي دريافت کرده است. پرديس ثابتي اخيرا نيز به عنوان يکي از ۱۰۰ چهره نابغه جهان از سوي گروه بين المللي Creators Synectics معرفي شدهاست.
    شبکه خبري سيانان نيز در سال ۲۰۰۷، ثابتي را به عنوان «يکي از ۸ نوابغي که دنياي ما را متحول خواهند ساخت» عنوان کرده است.
    تحقيقات وي در خصوص تکامل انساني در طيف وسيعي از نشريات معتبر علمي و تحقيقاتي جهان نظير نيچر و ساينس منتشر شدهاست. دکتر ثابتي که تاکنون بالغ بر ۲۰ اثر علمي و تحقيقاتي را به رشته تاليف درآورده است.

    وي همچنين عضو هيئت ناظرين متخصص در گردهمايي سال ۲۰۰۸ مجمع جهاني اقتصاد بود.

    انوشه انصاري

    او متولد شهر مشهد درايران است . انوشه هميشه عاشق فضا و فضانوردي و درپي راه يافتن به فضابوده ‌است . وي در سال۱۳۶۳ (۱۹۸۴) به همراه خانواده‌اش به آمريکا مهاجرت کرد.

    وي اولين فضانوردايراني الاصل دنياست و اولين زن کيهان‌گرد و چهارمين نفري است که هزينهٔ سفر فضايي خود را پرداخت کرده‌است. او همچنين پس ازعبدالاحد مومند فضانوردافغان دومين فضانورد فارسي ‌زبان است. انصاري ترجيح مي‌دهد درمورد خود از عنوان «فضانورد همراه» به ‏‏جاي واژهٔ «گردشگر فضايي» استفاده کند.

    رکسانا مصلحي
    رکسانا مصلحي يک متخصص ژنتيک است که اکثر تحقيقات و پژوهش هاي وي در رابطه با سرطان و راه هاي درمان آن معطوف بوده است .

    او در ايران متولد شد و در کانادا رشد کرد و هم اکنون استاديار بخش ژنتيک دانشگاه نيويورک است .وي در دانشگاه کلمبيا تحصيلات خود را سپري کرد و جوايزي همچون را در زمينه تدريس و شيوه ي خوب علم آموزي وي همچون Award for Excellence in Teaching (UBC و Biovision Fellowship را در يافت کرده است .

    مريم ميرزاخاني

    دکتر مريم ميرزاخاني استاد جوان ايراني، يکي از10 مغز برتر آمريکا

    دکتر مريم ميرزاخاني، استاديار جوان دانشگاه«پرينستون»، به عنوان يکي از 10 مغز برتر آمريکاي شمالي معرفي شد و به او لقب سد شکن دادند. مريم ميرزاخاني در سال هاي ۷۳ و ۷۴ ( سال سوم و چهارم دبيرستان) از مدرسه‌ي فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلاي المپياد رياضي کشوري شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپياد جهاني رياضي هنگ کنگ با ۴۱ امتياز از ۴۲ امتياز مدال طلاي جهاني گرفت . سال بعد يعني ۱۹۹۵ در المپياد جهاني رياضي کانادا با ۴۲ امتياز از ۴۲، رتبه ي ۱ طلاي جهاني را به دست آورد

    ميرزاخاني از جمله بازماندگان سانحه غم‌بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان رياضي دانشگاه صنعتي شريف به دره در اسفندماه سال 76 است.

    دکتر آذر نفيسي

    نویسنده و استاد دانشگاهی ایرانی در دانشگاه جانز هاپکینز است که هم اکنون در آمریکا زندگی می‌کند.
    معروف‌ترین اثر وی کتاب پرفروش لولیتاخوانی در تهران است.که توجه زیادی را به خود جلب کرد و به ۳۲ زبان ترجمه شده‌است. کتاب دوم او با نام آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام، به یک زندگینامه نزدیک‌تر است. رمانی که زندگی خاندان نفیسی از کودکی نویسنده تا زمان از دست‌دادن پدر و مادرش را روایت می‌کند.وی در حال حاضر استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه جانز هاپکینز و سخنران میهمان در موسسه سیاست خارجی آن دانشگاه در دانشکدهٔ مطالعات پیشرفتهٔ بین‌المللی (سایس) واقع در واشینگتن آمریکاست.

    او دختر احمد نفیسی شهردار سابق تهران، و نزهت نفیسی (از نخستین زنانی که به مجلس شورای ملی راه یافت). آذر نفیسی با بیژن نادری ازدواج کرده، صاحب دو فرزند به نام‌های نگار و دارا می‌باشد. برخلاف آنچه در کتاب ایشان مطرح شده‌است آذر نفیسی به هیچ وجه برادرزادهٔ استاد سعید نفیسی نبوده‌است. در مورد نسبت ایشان با سعید نفیسی استاد ادبیات معاصر ایران ذکر این نکته کافی است پدر بزرگ پدری این بانو پسر عموی نا تنی پدربزرگ سعید نفیسی بوده‌است.

    کريستين امانپور

    کريستين امان‌پور فرزند محمد امان‌پور مدير هواپيمايي ايراني و همسر بريتانيايي او پاتريشيا است. کريستين تحصيلات خود را تا سن يازده سالگي در ايران و پس از آن تا پايان دوره دبيرستان در بريتانيا انجام داد. سپس به دانشگاه رودآيلند در آمريکا رفت و تحصيل خود را در رشته روزنامه‌نگاري در در سال ۱۹۸۳ به پايان رساند.

    کريستيان امانپور مجري برنامه «اين هفته» در شبکه اي‌بي‌سي است. او پيش‌تر گزارشگر ارشد بخش اخبار بين‌المللي شبکه خبري سي‌ان‌ان بود. او يکي از خبرنگاران نامدار ايالات متحده آمريکا است.

    او از خبرنگاران جنگي متبحر جهان به شمار مي‌رود. گزارش‌هاي امان‌پور از بالکان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جايزه امي دو جايزه جورج فاستر پيبادي، دو جايزه جورج پولک و جايزه شجاعت در گزارشگري دريافت کند.
    او همچنين مصاحبه‌هاي بسياري انجام داده‌است که از آن جمله مي‌توان به مصاحبه با ژاک شيراک ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس ۲۰۰۳، ملک عبدالله ۱۹۹۹، پرويز مشرف ۲۰۰۱، ياسر عرفات ۲۰۰۰ و محمد خاتمي ۱۹۹۷ اشاره کرد.
    او به زبان‌هاي انگليسي، فرانسوي و فارسي مسلط است.

    گلنوش خالقي

    روح الله خالقي به همراه دخترش گلنوش

    گلنوش خالقي فارغ التحصیل مدرسه ملی موسیقی تهران می باشد, استادان وی جواد معروفی و حسین صبا بودند..او یکی از معروفترین رهبران ارکستر است وهم اکنون ساکن واشنگتن است و به همراه شوهرش استفان کرک و دو فرزندش زندگی می کند…

    زهره جويا

    زهره جويا در مشهد به دنيا آمد. او از پدري افغان ( اهل هرات) و مادري ايراني زاده شده است. در هنر آوازخواني خانم جويا ، نه تنها تاثير اين دو فرهنگ ، بلکه رد پاي موسيقي اروپايي نيز بسيار برجسته مي‌باشد.
    زهره جويا مدرسه را در ايران به پايان رسانده وبراي آموختن موسيقي به اروپا رفت وتحصيلات عالي اش را دراين رشته در آمستردام و بعداً در دانشسراي هنرهاي زيباي وين – اتريش – به پايان رسانده‌است و در رشته «اپرا» فوق ليسانس گرفته‌است.

    جويا با اجراي کنسرت‌هايش، نه تنها درعرصه‌هاي موسيقي ايراني و افغاني هنرنمايي کرده‌است، بلکه دراجراي اپراها درکشورهاي غربي نيز از محبوبيت خاصي برخوردار گشته‌است.

    زهره جويا، پيوسته با هنرش به موسسات خيريه و نهادهايي که براي تامين حقوق زنان تلاش مي‌ورزند مددکاري نموده‌است. وي با فعاليت‌هاي هنريش، با گروه‌هاي نيکوکاري به ويژه سازمان‌هاي خارج از کشور که براي حقوق زن در افغانستان فعاليت دارند، کمک و همکاري دارد.

    ليلي افشار

    لیلی افشار، متولد ۱۳۳۸ در تهران، از ده سالگی فراگیری گیتار را آغاز کرد . وی با درجه لیسانس و فوق لیسانس موسیقی در رشته نوازندگی گیتار از “کنسرواتوآر بوستون” و “کنسرواتوآر موسیقی نیوانگلند” فارغ‌التحصیل شد و نخستین زنی در جهان بوده که موفق به اخذ درجه دکترا در نوازندگی گیتار شده است.

    خانم افشار مدتی نیز در “مرکز هنرهای تجسمی بنف” و “فستیوال موسیقی اسپن” تحصیل کرده و دیپلم افتخاری “آکادمی موسیقی کیجانا درسی ینا” ایتالیا نیز به وی اعطاء شده است

    او مدارک دیگری نیز در نوازندگی گیتار از کنسرواتوار موسیقی بوستون، نیوانگلند، دانشگاه ایالتی فلوریدا دارد. وی در مرکز آموزش هنرهای زیبای بناف (Bnaff) تحصیل کرده‌است. دارای مدارک افتخاری از آکادمی موسیقی کیجیانا واقع در شهر سینای ایتالیا است.

    لیلی افشار کرسی پروفسوری خود را برای “دانشگاه ممفیس” در سال ۱۹۸۹ بدست آورد و هجده سال است برنامه لیسانس و فوق لیسانس و دکترای نوازندگی گیتار در دانشگاه ممفیس را اداره می‌کند، که در آنجا نیز جایزه استاد برجسته دانشگاه در سال ۲۰۰۰ به وی تعلق گرفته است .

    آمونا اميري

    دختر شايسته ي کانادا در سال 2007

    نازنين افشين جم

    دختر شايسته ي جهان در سال 2003

    شرمين شاريور

    برنده ي جايزه ي دختر شايسته ي آلمان و اروپا در سال 2004 و 2005

    تنيس

    ارغوان رضايي

    بازيکن ايراني – فرانسوي در سطح برتر تنيس دنيا

    شقايق لنکس

    مدل مشهور جهاني

    کاترين بل

    بازیگر انگلیسی-آمریکایی ایرانی-تبار سریال‌های تلویزیونی (JAG) آمریکا است.
    کاترین در ۱۴ اوت ۱۹۶۸ در لندن بدنیا آمد. او از پدری اسکاتلندی و مادری ایرانی زاده شده. والدینش بعداً از همدیگر جدا شدند.
    کاترین سپس در ۳ سالگی به همراه مادرش مینا به لس آنجلس رفت. او در زمان کودکی در تبلیغ‌های تلویزیونی زیادی ظاهر گردید، و قصد داشت که پزشک یا مهندس بیومدیکال بشود سر از حرفه مدل تمام وقت در آورد.

    او به زبان‌های انگلیسی و فارسی تسلط دارد.

     
  20. من برخلاف شما به جناب نوری زادمی گویم که چه کسی این هفت خط هارا باین مناصب گماشته. معروف است که میگویندکسی که خودرابخواب بزندبیدارکردنش محال است .واماراجع بنطزشم.ا برادرعزیز خداوند تبارک تعالی میفرمایداگربرشما ستمی رواشودمیتوانیدبرای کرفتن حقتان درشتی بکنید وبرشما باکی نیست برادرعزیزاین آقایانی که شما میگوئید درحق آنان انصاف کنید خلاصه کنم همه چیزمارا بتاراج بردند.دین مارا شرافت مارابیت المال را……………ازچه چیزشما صحبت میکنید ازخشم مردم دچارافسردگی شدند .

     
  21. اقای محمودی خوب است اقای نوریزاد بر داشتن عقل و منطق و خرد و دانایی تاکید کرده و باز شما ایراد میگیرید.مرد حسابی در قرن 21 حکومت داری با خواب و رویا و فال و جن گیری یعنی بی عقلی و بی خردی. لطفا کمی فکر کن و بعد کسی را به تعصب متهم کن. البته این مشکل اکثر ما ایرانی هاست .ما دانای کل در همه حوزه ها هستیم.

     
  22. برادر عزیزم امیدوارم همیشه پاینده باشی اگر گروهی انسان شجاع و وارسته مثال شما در کشور می بود آیا باز هم اکنون همین جا بودیم؟من امثال شما را که می بینم از خودم خجالت میکشم.آیا هنوز هم فکر می کنید برای اینان راه بازگشتی هست.کاش ….

     
  23. با سلام و عرض ارادت .
    نوشته ها و یا بهتر بگویم دلنوشته هایتان را خواندم و خواندم و خواندم . از عزیزی که این نوشته ها را بی ثمر دانسته بود بسیار دلم گرفت. و دریغم آمد که نگویم: اگر در برابر ظلم و تعدی فریاد بر نیاوریم و حرفمان را ننویسیم و نگوییم آیا خیانت به شاعر آزاده ای چون خانم هیلا صدیقی نیست؟ که حرفش را زد و زندانش کردند؟ آیا خیانت به آقای بادکوبه ای نیست؟ از اینها گذشته مگر سکوت در برابر ناحق و ظالم تایید آنان نیست؟
    اما گیریم سخن شما درست باشد و گوش شنوایی در ایشان و امثال ایشان نباشد. آیا وجدان بیدار می پذیرد که در برابر بی عدالتی و نابودی وطن و هموطن فقط باید نظاره گر بود؟؟ به نظر من همه مردم باید به این ” شاه خلیفه ” و خودشیفته نامه بنویسند و اعتراض کنند. این که گوش کند یا نکند به خودش مربوط است . اما ما وظیفه داریم که ساکت ننشینیم.

     
  24. جاهل را نمی بینی مگر در افراط یا نفریط

     
  25. سلام آقای نوری زاد.
    بنده نوشته هاتون رو می خونم و از خوندنش لذت میبرم و مواضع شما رو بر حق میدانم ولی یه انتقادی هم به شما دارم و اون اینکه به نظر شما گاهی در نوشته هاتون تند روی و افراط نمیکنید؟ من هم سن و سال فرزند شما هستم ولی از باب تذکر شما رو به یاد آیه ای از قرآن و حدیثی از حضرت علی علیه السلام می اندازم . آیه 8 مائده می فرماید ( وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی) و البتّه نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است‏.
    و در کلام علی – علیه السلام- آمده که ” لا تَری الجاهل الا مُفرطا او مفرّطا” شخص متعصب (نه نادان) یا تندروی می کند یا کندروی . برای نمونه همین پاسخی که به ماهان دادید فکر میکنم در آن یک کاسه کردن رویای صادقه آقای بهجت با خواب نما شدن آقای عسکر اولادی چندان منصفانه نباشد.
    بی ادبی بنده را ببخشید.
    پاینده باشید

     
  26. درود جناب استاد نوری زاد.شما با این اقدامات مفید وآگاهی دادن به ما مردم عادی مسلما دین خود را ادا نمودید وبه تاریخ پیوستید.شما جاودانه گشتید. اگر عمری از ما باقی باشد برای آیندگان خواهیم گفت. وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
    اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره
    وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک
    اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیوفته رو خاک

    وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
    وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
    دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
    واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

    کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
    کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نزاره
    کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
    کاش فرشته های عاشق توی آسمون نمیرن

    غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
    دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه
    چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
    قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره

    آهنگ این شعرو معین خونده.لطفا حتما گوش کنید.

     
  27. ما هرگز فداکاری شما را در دفاع از حقوق ما <> را فراموش نخواهیم کرد هر چند جرات وجسارت هیچگونه تحولی را نداریم. تاریخ شما را جاودانه خواهد کرد.
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

     
  28. سلام آقای نوری زاد
    من یک زرتشتی هستم. یک ایرانی زرتشتی. روزی که انقلاب شد به خود نوید دادیم که مردانی ازتبارروحانیت به مدد ما آمده اند تا آزادی را لمس کنیم وبه دنیا غروربورزیم. امروز به روزی دچارشده ایم که ازتماشای هموطنان خود می سوزیم. ما غصه دیگران را غصه خودمان می دانیم. اگرامام جمعه ها ونمایندگان رهبری خدا را می شناختند حال وروزما این نبود. اگرخدا درمیان بیت رهبری گم نشده بود ما همدیگررا پیدا می کردیم

     
  29. نوریزاد عزیز به قول مولانا:ظالم آن قومی که چشمان دوختتند،،،وزسخن ها عالمی را سوختند،،،عالمی را یک سخن ویران کند،،،روبهان مرده راشیران کند

     
  30. سلام آقای نوری زاد…
    واقعن مواظب باشید…اینها خیلی ناجوانمردند…

     
  31. نامه زیر به قلم شیوای ابراهیم نبوی برای خامنه ای نوشته شده که دیدم با نامه نوریزاد عزیز همخوانی دارد و کپی پیست کردم تا دوستان بهره ببرند.

    چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱
    شاید آخرین فرصت شما باشد
    ابراهيم نبوي
    ابراهيم نبوي
    e.nabavi(at)roozonline.com

    جناب آقای خامنه ای

    در سخنان هفته گذشته تان گفته اید که “القای آزاد نبودن انتخابات کمک به دشمن است.” و تاکید کردید که “همه انتخابات ما در این سالها آزاد بوده است.” ۲۱۹ نماینده مجلس نیز در پی اعلام نظر حضرتعالی کلام تان را به آرایه های خویش پیراسته و گفتند که “هر کس در شیپور انتخابات آزاد بدمد عامل دشمن است.” البته نه گفتن این سخنان از آن حضرت عجیب بود و نه تکرار آن از سوی مجلسیان غریب، اما به نظر می رسد که میان آنچه گفته اید و آنچه واقعا مقصود است، تعارضی است که نه امروز و دیروز که سالهاست در فضای سیاسی ایران وجود دارد.

    آقای خامنه ای!

    خودتان خوب می دانید که موضوع انتخابات آزاد یک هفته قبل توسط آقایان هاشمی و خاتمی مطرح شد و لابد که منظورتان از کمک کنندگان به دشمن آنان اند. سووال این است که مگر چه چیزی گفته شده که شما و آنگاه نمایندگان مجلس چنین برآشفته اند و به در و دیوار نعره می زنند و فحش می کشند و هشدار می دهند؟ می گوئید هر انتخاباتی که در جمهوری اسلامی برگزار شده آزاد بوده و از همین رو کسی نباید القا کند که آزادی برای انتخابات وجود ندارد. البته ما فرض را براین می گذاریم که حضرت تان صحیح می فرمائید و واقعا انتخابات در همه این ۳۴ سال انتخابات آزاد بوده و از این پس نیز لابد خواهد بود. آیا منظور همین است؟ و اگر منظور همین است و قانون نیز می گوید که انتخابات باید آزاد باشد، مشکل کجاست؟ اگر انتخابات در ایران تا امروز بزعم شما آزاد بوده و اصولا آزاد نبودن انتخابات القای دشمن است، چه اشکالی دارد که کسی خواستار انتخابات آزاد شود؟ اصلا این دشمن که در شرق تا غرب کشور نفوذ دارد و تا پشت دروازه های دولت و حکومت آمده، منظورش از اینکه انتخابات باید آزاد باشد، چیست؟ اصلا منظورش هر چه که باشد، وقتی حضرتعالی خودتان طرفدار انتخابات آزاد هستید تا حدی که اگر کسی بگوید انتخابات آزاد نیست، او را دشمن می شمارید، چه اشکالی دارد که دشمن حتی برای یک بار هم شده حرف شما را تکرار کند؟ شما که می گوئید انتخابات آزاد خواهد بود، دشمن هم که می گوید انتخابات باید آزاد باشد، ما مزدوران و عوامل فتنه هم که می خواهیم انتخابات آزاد باشد، نمایندگان مجلس هم که خودشان حاصل همین آزادی که از بالا تا پائین مملکت را گرفته اند، بوده و معتقدند انتخابات باید آزاد باشد، پس اصلا دعوا سر چیست؟ مگر اصلا کسی هست که بگوید ما انتخابات کنترل شده و غیرآزاد نمی خواهیم؟ این همه تهدید ها برای چیست؟

    البته ممکن است گفته شود که شعار انتخابات آزاد شعار دشمنان است، ولی انتخابات همیشه آزاد بوده. به عبارت دیگر کسی نباید انتخابات آزاد بخواهد، ولی اگر کسی بگوید انتخابات آزاد نیست عامل دشمن است؟ یک کمی از آن ظرافت شاعرانه تان استفاده کنید تا ببینیم منظور چیست. آیا منظور این است که در انتخابات ایران تا قبل از برگزاری آن، هر کس طرفدار آزادی انتخابات باشد، عامل دشمن است، اما وقتی نتیجه آرا اعلام شد هر کسی بگوید انتخابات آزاد نبوده می شود عامل دشمن؟ یا برعکس، مسوولان کشور تا قبل از برگزاری انتخابات اگر بگویند انتخابات باید آزاد باشد عامل دشمن اند، اما پس از اعلام نتیجه انتخابات غیرآزاد، هر کس بگوید انتخابات آزاد نبوده عامل دشمن است؟ می فهمید این حرف ها تا چه حد مضحک و مسخره است؟

    آقای خامنه ای!

    انتخابات آزاد را از آنچه در خرداد ۸۸ رخ داد می شود دریافت، خودتان برخلاف قانون حامی نامزدی شدید که امروز مثل آئینه دق در سیستم حضور دارد، در طول تاریخ بیست و سه ساله رهبری تان یواشکی اعلام داشتید که رای و نظر به ناطق نوری دارید مردم با همه علاقه ای که به او داشتند اما از لج شما بهش رای ندادند و دیدید که مملکت مثل گلستان شد گرچه شریعتمدارهای شما سعی کردند که هر هشت روز یک بحران درست کنند و کردند و تا ترور هم جلو رفتند اما دنیا و مردم ایران فهمیدند شما چه می خواهید، پس آن بار امتحان عملی ندادید و هشت سال بعد بود که فرصت پیدا شد. پس در همه دوران رهبری تنها از یک دولت حمایت کردید و از قضای روزگار آن دولت بی عرضه ترین، فاسدترین، ظالم ترین، مستبدترین و ناکارآمدترین و بی سروسامان ترین دولت های سی سال گذشته بوده و امروز از خودتان تا مخالفان تان همه روزشماری می کنند که کشتیبان را سیاستی دیگر بیاید و نه به این راه که به هر راه دیگری برود. صحیح می فرمائید! انتخابات چنان آزاد بود که تا یک سال معترضین به تقلب انتخاباتی از خیابان به خانه نمی رفتند و حالا که به خانه رفته اند، نه با دولت و رهبر که با هر چه بوی جمهوری اسلامی و حتی سیاست بدهد قهر کرده اند. عجیب انتخابات آزادی بود که دو رقیب اصلی انتخابات از روز اعلام نتیجه تا امروز یا تحت نظر بودند یا تحت حصر خانگی، این چه انتخابات آزادی است که یکی را دستور می دهند انتخاب شود و بقیه رقبایش را بعد از انتخابات زندانی می کنند؟ و ای کاش این همه خلاف قانون که کردید لااقل به نتیجه رسیده بودید. حداقل بهترین مردان سیاست کشور یعنی میرحسین موسوی و شیخ کروبی را اگر قربانی کردید، لااقل آن که از همه به شما نزدیکتر بود، تحفه ای درمی آمد که ارزش این همه الدرم بلدرم و بند و بست را داشت. عجیب انتخابات آزادی بود که حتی اعضای دفتر خودتان هم حاضر نیستند بگویند انتخابات آزاد بود.

    خود موسوی و کروبی که می گویند تقلب شده، احمدی نژاد هم می گوید که دخالت شما در انتخابات رای او را کم کرده، وزیر اطلاعات نورچشمی تان هم که گفته است وزارت کشور در انتخابات تقلب کرد. شورای نگهبان و ائمه جمعه هم که بالاتفاق می گویند اگر نظر شما در حمایت از احمدی نژاد نبود، هیچ کس از او حمایت نمی کرد. اعضای سپاه هم که مردم را زدند و کشتند و به زندان بردند، می گویند که فقط بخاطر گل روی شما احمدی نژاد را سرکار آوردند. اصولگرایان هم که می گویند 95 درصدشان فقط بخاطر شما از احمدی نژاد حمایت کردند. حالا هم که خودش مثل دستمال چرکین مستعمل گوشه ای افتاده و کسی با دستکش هم به او دست نمی زند. معترضان به تقلب انتخاباتی دوره ریاست جمهور رئیس جمهوری که کاملا آزاد انتخاب شده و دوره اش تا پنج ماه دیگر تمام می شود، از همان شب انتخابات در زندان اند و هنوز همانجا مانده اند. منظورتان از انتخابات آزاد همین است؟

    آقای خامنه ای

    ///

    از قضا من اصلا طرفدار انتخابات آزاد به معنای مطلق کلمه اش نیستم، چرا که نه دیوانه ام که آرزوی محال کنم و نه خیال پردازی هستم که بی توجه به واقعیات روز به سرنوشت قدرت در ایران فکر کنم. برای من شاید حفظ کشور بسیار مهم تر از این باشد که چه کسی قدرت را در دست می گیرد، ولی مساله این است که شما راهی جز انتخابات آزاد ندارید. دقت کنید که مثلا حضور اصلاح طلبان یا کارگزاران به معنای انتخابات آزاد نیست. وقتی طبق قانون انتخابات مستقیم است و سراسری است، بالاخره باید نمایندگان آن سی چهل درصدی که در حالت حداقلی در انتخابات شرکت می کنند حاضر باشند. آیت الله خمینی سی و پنج سال قبل دقیقا در همین روز در پاریس مجلس شاهنشاهی را دست نشانده خوانده بود و گفته بود “ما که بیاییم به مردم نشان می دهیم انتخابات آزاد یعنی چه.” طبیعی است که من انتظار ندارم که صلاحیت مخالفان حکومت را شورای نگهبان شما تائید کند. ولی مگر از نظر شورای نگهبان غیر از شما کسی در کشور صلاحیت دارد؟ دولت موجود که برگزار کننده انتخابات است خودش از نظر حکومت موجود بزرگترین مجرم است. معاون رئیس جمهور مثل فراری ها جرات ندارد در جایی ظاهر شود. رئیس شورای تشخیص مصلحت نظام هم که حق حرف زدن ندارد و حضرتعالی واژه بی بصیرت را برای کسی انتخاب کردید که هنوز مسوول تعیین مصلحت نظام است. نمایندگان مجلس هم که صلاحیت نظر دادن ندارند، اگر داشتند که هر روز برایشان حکم و فرمان صادر نمی کردید. بازرس دفتر خودتان معتقد است نماینده شما در سپاه مزخرف گفته است و طرفداران شما در مشهد جلوی حرف زدن بازرس خودتان را گرفته اند. اصلا در این وضع چه کسی صلاحیت دارد؟ اصلا صلاحیت یعنی چه؟ وقتی کسی همین الآن رئیس جمهور است و مجلس حق ندارد از او سووال کند، اما خودش و معاونینش صلاحیت ندارند، چه کسی دیگر صلاحیت دارد که انتخاب شود؟

    آقای خامنه ای!

    اگر به گفته شما همه انتخابات ها در سی سال گذشته آزاد بوده است، یعنی از دید شما منتخبانی که نماینده مجلس و رئیس جمهور شدند، نماینده مردم بودند. بیایید بررسی کنید ببینید چقدر از این منتخبان از مخالفان جدی شما هستند؟ یعنی کسانی که یا در زندانند یا در خانه شان محبوس اند یا ترک یار و دیار کرده اند یا به گوشه ای نشسته اند. از منتخبان ریاست جمهوری از بنی صدر بگیرید تا هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد، همه شان با شما مخالفند، چه آنها که دوست نداشتید انتخاب شوند چه آنها که تلاش کردید انتخاب شوند. از روسای مجلس شخص هاشمی، کروبی، ناطق نوری که این سه مهم ترین روسای مجلس در سالهای اخیر بودند همه با شما مخالفند و تقریبا هشتاد درصد همه نمایندگان ادوار مجلس منتقد جدی و مخالف قطعی شما هستند. واقعا اگر این انتخابات ها آزاد بوده و این افراد هم نماینده مردم بودند، آیا نتیجه این نمی شود که حضرتعالی به عنوان رهبر کشور مخالف هشتاد درصد نمایندگان مجلس و تقریبا صد درصد روسای جمهور هستید؟ این چه نمایندگان و روسای جمهوری هستند که نماینده مردم هستند و حق نظر دادن و عمل کردن ندارند؟ البته یک فرض دیگر این است که این افراد منتخبانی هستند که در محدوده قوانین موجود انتخاب شدند و هشتاد درصدشان مخالف شما هستند، لابد اگر آزادی کامل انتخابات باشد نامزد حزب حضرتعالی در هیچ شهری انتخاب نمی شد.

    آقای خامنه ای!

    بیش از پنج هزار نفر بخاطر اعتراض به تقلب انتخاباتی به زندان رفتند، بیش از صد نفر کشته شدند و حدود چهارهزار نفر زیر شکنجه و فشار سخت قرار گرفتند و یک نفر، حتی یک نفر از چهارهزار نفری که تا پای مرگ رفتند، حداکثر دو ماه بعد از آزادی اش حاضر نشد بگوید که انتخابات خرداد ۸۸ آزاد بوده و در انتخابات تقلب نشده است. من از شما می خواهم یک نفر، فقط یک نفر از مسوولان صاحب نام کشور، از آقای لاریجانی و محسنی اژه ای و فرماندهان نظامی یا اصلاح طلبان را بگوئید ده دقیقه در تلویزیون حاضر شود و بگوید- با دلیل یا بی دلیل- که انتخابات 88 آزاد بوده. وقتی خود فردی که انتخاب شده معترف است که در انتخابات تقلب شده و همه جریانهای سیاسی نیز به زبانهای مختلف به تقلب اقرار می کنند حرف از کدام انتخابات آزاد می زنید؟

    می گویند انتخابات آزاد اسم رمز فتنه ۹۲ است. چرا فکر نمی‌کنید و حرف می‌زنید؟ نمی‌شود که انتخابات در کشور در سی سال گذشته آزاد برگزار شده باشد و القای تقلب در انتخابات توطئه دشمن باشد و انتخابات آزاد هم اسم رمز توطئه دشمن گفته شود. لابد به همین دلیل است که همه کسانی که در سی سال گذشته در هر انتخاباتی برگزیده شده‌اند بعدا به جاسوسی برای دشمن متهم شدند. البته بجز یک نفر یعنی میرحسین موسوی که تا قبل از سال ۸۸ در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده بود و منتخب و نخست وزیر شما بود و او نیز بعد از اینکه مورد توجه مردم قرار گرفت، متهم به جاسوسی برای دشمن شد. اصلا چه می‌شود که هر که در این حکومت زنده و فعال است عامل دشمن می‌شود؟ به این فکر کردید؟ حداقل سه چهار هزار نفر از سیاستمداران و اهل فکر کشور که خیلی‌هاشان مقام رسمی هم دارند، حداقل یک بار از سوی شما به عنوان عامل دشمن متهم شده است. /// استالین ///واژه دشمن مردم را برای کسانی که دوستشان نداشت یا در یک لحظه‌ای از آن‌ها خوشش نمی‌آمد انتخاب کرده بود. همین بود که از کل ۱۹۵۶ نفر نماینده کنگره هفدهم حزب کمونیست که قدرت و اختیارات استالین را تثبیت کرد، ۱۱۰۸ نفر تسویه شدند و از ۱۳۹ نفر اعضا و نامزدهای عضویت کمیته مرکزی حزب کمونیست که در کنگره هفدهم انتخاب شده بودند ۹۸ نفر به عبارت دیگر ۷۰ درصد آنان در فاصله سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ بازداشت و اعدام شدند. و همه اینها تحت عنوان دشمن خلق و عامل دشمن صورت گرفت. چرا که استالین گفته بود “من به هیچ کس اعتماد ندارم، حتی به خودم.”

    آقای خامنه ای!

    مشکل فقط این نیست که شما با مردم ایران //// دارید، مشکل این نیست که شما با منتخبان مردم ایران دشمنی دارید، تجربه احمدی نژاد نشان می دهد که شما با منتخب و برکشیده خودتان هم مشکل دارید. اصولا این بیماری سیستمی است که شما درست کرده اید دو نشانه دارد؛ نخست احساس عظمت و بصیرت و فرزانگی و بزرگی بی انتها/// و دوم تصور کردن دیگران به عنوان دشمن. ///شما با هیچ کس، مطلقا هیچ کس نمی توانید نزدیک باشید و به او اعتماد کنید، مگر اینکه او در شما مستحیل شود و شخصیت انسانی و وجودی خودش را از دست بدهد. همان اتفاقی که در مورد حداد عادل رخ داد.

    ///

    آقای خامنه ای!

    جامعه ایران فرصت بزرگی را در عصر اصلاحات از دست داد، شما این فرصت را از جامعه گرفتید. نه فقط سید علی خامنه ای، بلکه همه آن لات ها/// که در درون همه ماها خانه کرده اند این فرصت را از جامعه گرفتند. جامعه ما می توانست به جامعه ای پیشرفته، اخلاقی و انسانی و زیبا و پرنشاط تبدیل شود. همین امروز هم به اندازه سه حکومت کامل وعاقل و خوش فکر سیاستمدار و تکنوکرات و مدیر باعرضه در ایران داریم، کسانی که در کشور یا گوشه ای نشسته اند، یا در زندان اند، یا در مشاغل نامربوط دارند می پوسند، فقط بخاطر اینکه یک //// حاضر نیست صندلی های قدرت را به صندوق های انتخابات آزاد واگذار کند.

    اشتباه نکنید! انتخابات آزاد اسم رمز عملیات استکبار جهانی نیست. انتخابات آزاد تنها راهی است که بشر متمدن یافته است تا قدرت را عادلانه و عاقلانه و آزادانه اداره کند. کاری که سالهاست در بسیاری از کشورهای جهان انجام می شود. زمانی لیزنکو رئیس آکادمی علوم شوروی وقتی نظریه نسبیت مطرح شد، در اطلاعیه ای رسمی نظریه نسبیت اینشتین را توطئه امپریالیزم علیه کارگران جهان و حزب کمونیست اتحاد شوروی خوانده بود. در حالی که اصلا چنین چیزی درست نبود. نه نسبیت اینشتین توطئه علیه کمونیسم بود، نه علوم انسانی غربی دشمن جمهوری اسلامی. انتخابات آزاد معمولی ترین رفتار یک جامعه در تعیین سرنوشت خودش است.

    خوشبختانه بخش مهمی از جامعه ایران آنقدر با شما اختلاف سنی دارند که می توانند به زندگی /// فکر کنند و یادشان نرود که دیگر رهبر ////بازتولید نکنند. اما پیشنهاد می کنم به مرگ فکر کنید. خروشچف در خاطراتش می گوید: “ناگهان نفس استالین بند آمد. یک آدم گردن کلفت وارد اتاق شد و شروع به دادن تنفس مصنوعی و مالیدن استالین کرد. باید اعتراف کنم که دلم برای استالین خیلی سوخت. چون این فرد طوری بدن او را مشت و مال می داد که کم مانده بود استخوانهایش بشکند. من که تاب تماشای این صحنه را نداشتم، گفتم: گوش کن! خواهش می کنم دست نگهدار! مگر نمی بینی که او مرده است. تو نمی توانی او را زنده کنی، چون استالین مرده است.” از زنده کردن استالین دست برداشتند، زیرا مرگ استالین یک واقعیت بود. //// پیشنهاد می کنم به جای له کردن دیگران و ویران کردن بیشتر کشور کمی هم به مرگ خودتان فکر کنید.

     
  32. جناب نوریزاد عزیز متاسفانه برای این همه در و گوهری که در این 28نامه بر سر //// ایران ریخته اید ، ایشان حتی یک حرف از آن را نشنیده و نخواهد شنید. زیرا راه و رسم //// نشنیدن کلمه حق و حقیقت است . سرنوشت چنین //// همان است که امثال صدام و قذافی پیمودند./// ولی شما برای ثبت در تاریخ و آیندگان این سرزمین اهورایی به کارت ادامه بده و تا نفس داری بنیاد ظلم و ستم را با زبان گویا و قلم شیوای خود رسوا تر از قبل کن.خداوند پشتیبان شماست.

     
  33. با سلام مجدد.
    اگر اشتباه نکنم این اتفاق از اول انقلاب شروع شد!!! آیا به نظر شما این گفته من صحیح است؟
    بنظر شما خشت اول رو معمار کج نگذاشت؟
    ممنون میشم جواب بدید.
    با تشکر

     
  34. درباره مشکل سایتتون بخوانید
    http://www.s-u.ir/Ef

     
  35. اقای نوری زاد
    با ادب و احترام، عرض می کنم که راه شما کج است اقای نوری زاد. شما از ///// می خواهید مار ها را //// بردارد و جامه پیامبران راستین به تن کند. مگر نه دیدید که همین دو روز پیش دو جوان آفتابه دزد را در ملا عام به دار آویختند تا از مغز سرشان ////، خورشی در خور تهیه ببینند. هر روز ها ده ها جوان در گوشه و کنار این سرزمین به خاک می افتند تا سفره ضحاک خالی نماند. نصایح شما به این ضحاک مرا به یاد کژدمی می اندازد که با هزار دلیل و مدرک از او می خواهید نیش نزند و زهرش را در جان مردم بی گناه نریزد. قلم توانای تان بر صفحه سیاه ذهن این اقا کارگر نیست که اگر چنین بود، ده ها نامه شما اثری داشت و حد اقل یک بار شما را می خواست و می گفت که دردتان چیست و از کجا ریشه می گیرد. کارتان و به زبان دیگر کارمان از آب در هاون کوبیدن گذشته است. ایشان نشان داده اند که مملکت را به چنان راهی کشیده اند که دیگر حکم های پیاپی خودشان هم اثری ندارد. نمی بیند که دسته گرگان چگونه به جان هم افتاده اند و ایشان تمام هم و غم شان جدا کردن این گله گرگان و دزدان است؟ مملکت صاحب نداردآقای عزیز . اگر کاری می کنید برای این مُلک سوخته که هم چون دل سوخته مردمش است، صاحبی پیدا کنید. نصیحت بس است!

     
  36. آقای نوری‌زاد قلمتان آنچنان شیوا است که کلمات و مفاهیم همچون موج حریر میخرامند و مطلب را با به سادگی‌ هرچه تمامتر به مخاطب منتقل میکنند واقعا این زبان فارسی چه زیباست و شما در چیدن این زیبایی استادنه عمل می‌کنید . جذابیت تابلوهای شما تصویر گر‌ انسان ایرانی‌ خردمند و با وقار است با تمام آن فروتنی‌ها و دید انسانی‌ یک ایرانی‌ اصیل که به جان و جهان بیمروت نگاه می‌کنید . محتوای تصویرگری شما در دیالوگ با رهبر اسلامی ایران بیانگر نگرانی عمیق شمااز فردای این وطن بلا کشیده است. گو اینکه در ایران، دوران افراد دیگری در دایره قدرت است که سازی دیگر مینوازند و غم فردای این کشور را ندارند و در دایره تنگ افکار خود اسیرند و با چه تکبّر و خود خواهی خود را بی نیاز از همنشینی با فرهیختگانی از جنس شما می‌دانند . دستتان را به گرمی‌ میفشارم .بهروز سوئد.

     
  37. اقای نوریزاد رهبر و حا کمان رو حانی و غیر روحانی بر کشور شا مل دو تیپی هستند که شریعتی می گفت
    یکی تهی مغزان پاک و یکی هم تیز مغزان نا پاک . که ان تیز مغزان همه چیز را می فهمند و با هوش هستند این ها تهی مغزان را در دست می گیرند و چنان بلائی بر سر جا معه می اورند که غیر قابل جبران است

     
  38. نوریزاد عزیز پس این ضرب المثل فارسی .که می گوید عقل که نیست جان در عذاب است . مصداق همین رهبران رو حانی و دینی ما است

     
  39. درود و احسن به شجاعت این دلاور مرد غیور. آقای نوری زاد فقط میتونم بگم افتخار ملت ایرانی امیدوارم این نامه ها کارساز باشه

     
  40. دوستتان دارم به خاطر همه چيز ،‌اگر چه واهمه دارم ، ولي

     
  41. سلام وعرض ادب.
    باتشکرازاطلاع رسانی واز خود گذشتگی شما.
    آقای نوریزاد عزیز اگه ممکنه نظرتون رو درباره آقای خاتمی(من خودم برای ایشون خیلی احترام قائلم به این خاطر که این موجی که درکشور ما ایجاد شد یه خاطر روشنفکری ایشان باوجود روحانی بودن میباشد) ونظرات ورفتارهایی که انجام میدهندبیان کنید.گاها که با برخی از دوستان صحبت میکنیم میگویند که این آفایان (موسوی ,کروبی,خاتمی, نبوی,هاشمی و…….) هم از این حکومت هستند ودر همه امور شریک هستند . نظر شما چیست ؟نظر شما برای من با دلیل خیلی مهم و باارزش میباشد..ممنون میشم اگه جواب بدید. ضمنا بسیار مشتاق هستم با شما ارتباط بیشتری داشته باشم.. باآرزوی توفیق برای شما …

    —————————–

    سلام محسن گرامی
    آقای خاتمی وموسوی شاید آخرین فرصت برای این نظام بود. که همه دست به دست هم دادند واین فرصت را سوزاندند. نظام، به گمان من، ازهمان روزی به ورطه ی سقوط درافتاد که برای بقایش آدم کشت. این نظام مدتهاست که مرده است.

    .

     
  42. قباد فلاح نژاد

    اقای خاتمی اگرنادر پیدا شود ،آنگاه با دو شمشیر خواهیم جنگید :
    سنگ صبوری جناب اقای خاتمی و درد دلهایش برای اعضای حزبی در هفته گذشته
    نکاتی تامل بر انگیز وهشداری بر آن کسانی بود که خود را به خواب غفلت
    زده اند . آری این زنگ خطر را چهار سالی است از زبان دلسوزان شنیده و
    گفته و فریاد زده می شود ولی کو گوش شنوا . آنچه امروز باعث نگرانی و
    آشفتگی خاطر هر ایرانی با وجدان است خطر تجزیه وتکه و پاره شدن این
    سرزمین کهن است ، خواب دیرینه ای که استکبار جهانی به سرکردگی انگلستان
    برای خاورمیانه دیده شده به دست حکام و دیکتاتورهایش در حال تعبیر شدن
    است .
    سودان به دو کشور تقسیم شد ،یمن در چنین سرنوشتی دست و پامی زند و سوریه
    با پا فشاری دیکتا تورش در حال تبدیل شدن به چند کشوراست ، درهمسایگی ما
    یک جانی به تمام معنا عراق را تا آنجا پیش برد که شاهدش هستیم ، شمال آن
    بدست اکراد بطورمستقل اداره می شودو نیروهایش برای کرکوک دندان تیز کرده
    و بااعراب جنوب سر ستیز دارد و سنیانش با شیعیان درکشت و کشتاری قرون
    وسطای روزگارمی گذرانند .
    نقشه ترور چند زن کرد در فرانسه دراین راستا و در جهت یک غائله دیگر در
    کشورترکیه در جهت تجزیه کردستان ترکیه است . بطورقطع و یقین جنگ نود ساله
    افغانستان با تجزیه آن کشور به چهار قومیت خواهد انجامید …..
    چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی بی بی سی دربرنامه ای به نام پرگار
    ، خود فروخته ای که خود را عرب ناسیونالیست (بنی طرق ) می خواند دم از
    جدایی طلبی می زد ودرآن سوی این میز گرد یک وطن دوست به نام رضا قاسمی
    از وابستگان رژیم گذشته به خوبی دفاع می کرد،حال هدف گردانندگان این
    رسانه چیست ؟ جز آشکارکردن مرحله به مرحله نقشه شوم تجزیه ……..
    درآشفته بازار کشورداری ودرطی هشت سال گذشته چنان ضعف و خفت بر جان کشور
    مستولی گردیده است که خوف همه چیز را می شود تصّور کرد. متولیان کشور
    داری به این خیال خام هستند که قدرت نظامی و حمایت مردمی را دارندغافل
    ازاینکه این گمراه کردن خود بیش نیست .
    خاطره ای از برگزاری یابود شهدای محله خوددارم ، جهت مداحی مجلس به منزل
    اقای اهنگران رفته بودیم وایشان امتناع می کردند ،پرسیدم سردارمگر زمان
    جنگ و مداحی هایت را فراموش کرده اید ؟ گفتند نمی دانم جواب این خون های
    که با مداحی هایم به جبهه ها رهسپارشدند را چگونه باید بدهم !! ….
    ایشان حماسه سرا بودند و وظیفه دینی وملی خود را انجام دادند که بجا و به
    موقع بود سوال این است که آیا آن حربه و حربه های دیگر آن زمان برای نسل
    کنونی کار ساز است ؟ !! ایا اصلا جنگ امروز با سی سال قبل همگون است ؟!!
    تاریخ هفتاد ساله گذشته این کشور خیلی حوادث تلخ و جانسوز را پشت سر
    گذاشته است . رضا شاه با قدرت و حس وطن دوستی غائله های زیادی را ریشه کن
    کرد . شمال کشور را باحمایت روسها جدا شده بود به وطن متصل کرد و یکه و
    تنها شیخ خرئل رادستگیر و ازجدا شدن بخش دیگری جلوگیری کرد ….
    پسرش نیز نیز نکات مثبت و قابل ذکری در پرونده خوددارد ، ریشه کن کردن
    غائله جعفر پیشه وری که او نیز مزدور روسها بود را بر افکند و محمد قاضی
    که مهاباد را پایتخت خود قرار داده بود به بند کشید و در یک جنگ چند روزه
    صدام را مطیع خود کرد و اروند را ایرانی کرد و جزایر خلیج همیشه فارس را
    نیز …..
    اماهمین پدرو پسر ازمردمشان غافل شده و روی به سوی سلاح و جنگ افزار
    آوردند . انواع و اقسام سلاح مدرن و بروز خریدند و انبار کردندو ارتش
    نوین به پا کردند و غّره به این بودند که بزرگترین ارتشها را به پا کردند
    ،پدر درحمله دول متفقین بیست و چهار ساعت دوام نیاورد و پسر به سرنوشتی
    دیگر دچار شد . همین ارتش بزرگ شاهنشاهی دربرابر هجوم بعثیون وا مانده و
    درمانده سرگردان بود ، قدرت و شجاعت نیرو های عشایری و مردمی دو صد
    برابر نیروهای نظامی بود ……
    خاطرمان باشد که صدام بدون مانع جدی کیلومتر ها پیشروی کرد ولی از ارتش
    شاهنشاهی که تا دندان مسلح بود خبری نبود و هفته ها طولکشید تا خود را به
    مناطق جنگی برساند ….
    نگارنده شاهد و ناظر بسیاری از وقایع تلخ روزهای اولیه جبهه و جنگ بوده
    ام از جمله :در ابتدای حمله عراق در بیستم آبان 59 درعملیات معروف به
    عاشورا عده ای کمتر از سی نفر بسیجی که سن آنها کمتراز بیست سال بود ،
    تپه های ساراد یک و دو درمنطقه سومار را از ارتش تا دندان مسلح بعثی
    عراق باز پس گرفته و به یک گردان نیروی زمینی ارتش سپردیم ،هنوز ساعتی
    نگذشته و به خط دوم نرسیده بودیم که دو دستی تقدیم دشمن کردند …
    باتمام احترامی که به نیروهای نظامی و جانفشانی هایشان در طول هشت سال
    دفاع مقدس دارم باید اعتراف کرد دست آوردهایشان نتیجه ی سلاح و جنگ افزار
    های داشته آنها نبود بلکه نشات گرفته از عرق ملی و وطن دوستی آنان بود و
    دراین راستا دوشا دو ش نیروهای مردمی باعث آزاد سازی خاک اشغال شده ی
    میهن شدند .
    هدف ازاعتراف های فوق گوش زد موقعیت حساس کنونی است . دربوق دمیدن قدرت
    نظامی وبه رخ کشیدن توان نظامی و سلاح های انبار شده وبرگزاری مانورهای
    پی در پی یاد آور روزهای اوج قدرت رضا شاه و پسرش می باشد که آن ارتش و
    سلاح ها نه تنها مشکلی را نگشود بلکه وبال گردنشان گردید.
    حاکمان مغرور بایدبدانند نیروی نظامی ،سلاح اتمی ، هزینه های ن جومی
    دراین مورد بانداشتن توان اقتصادی و حمایت های واقعی مردمی ره به ترکستان
    بردن بیش نیست.
    امروز توان نظامی ما همچو زمان رضا شاه بیش نیست بلکه پوشالی تر و کم
    توان ترازآن است .
    آیا می توان از ارتش اخته شده که هیچ نشان و نمودی در جامعه ندارد وتنها
    کارش اردو کشی از این بیابان به آن بیابان و برگزار پی در پی مانورهای بی
    نتیجه در جهت سرگرمی آنان و غافل بودنشان از سرنوشت ملت وسپردن میدان
    حکومت به تعدادی سپاهی که هرآنچه می خواهند بر سر ملتی نگون بخت می
    اورند داشت ؟ !! ایااین ارتش توان آن را دارد همچو دوران هشت ساله
    درنقاط حساس وبحران خیز اعمال قدرت نماید ؟! به زعم حاکمان بله ولی به
    اعتراف دلسوزان و وطن دوستان واقعی هرگز وهمین نگرانی آنان راوا می دارد
    تا در نا چاری لب به سخن بگشایند و خطر تجزیه و تکه پاره شدن ایران عزیز
    را گوش زدکنند.
    عزیزان نظامی درارتش برنگارنده خرده نگیرند ، نا رضایتی نیروهای تحت امر
    شان راوارسی نمایند تا ببینند نا رضایتی از تبعیضها وکمبود ها بین ارتش و
    سپاه تا چه حدی است ؟!! همین چند روز پیش در مترو شاهد صحبت های دو
    افسروظیفه تحصیل کرده ای بودم که از نشانه های بردوششان مهندس کامپیوتر
    بودند که برای مرخصی به کرج می رفتند ،گویی ازبازداشتگاه کهریزک آزاد
    شده بودند و از امکانات و مزایایشان برای یک دیگر تعریف می کردند فقط یک
    مورد یکی ازآنان متاهل وماهانه 60 هزارتومان دریافتی داشتند وآن دیگری
    ازموش خوابگاه و حشرات موزی درآن و بیحرمتی مافوقش…..
    آیا دراین ارتش نیم میلیونی ما افسران و سربازان مردم دوستی نیست که
    بگوید اگر وظیفه سپاه سرکوب اعتراضات ، قبضه کردن پروژه های میلیاردی
    ،اسکله های مخفی، مخابرات ، وبا اعتراف وقیهانه بر مهندسی انتخابات ،
    داشتن ده ها نماینده و وزیرو استاندار …. پس وظیفه ما در مورد ملت چیست
    ؟؟ با عرض معذرت نباید گفت عده ای افراد اخته شده ای که شاهد جفا به خودو
    مردم خود را قهرمان می پندارند ؟ !
    حتما خواهیدگفت طبق قانون وظیفه نیروهای نظامی حفظ مرزها کشوراست ،درست
    اگراینگونه است که بایدباشد و شمانباید درامور سیاسی و داخلی دخالت کنید
    چرادر حملهعراق بهایران بسیار ضعیفواردکارزار شدید ؟!!انگاه که ارتش صدام
    تجاوزکرد و غارت کرد،به تصرف درآورد کجا بودید ؟! حتماخواهیدگفت انقلاب
    شده بود و نا بسامانی حاکم شده بود بدانید فردا هم اوضا ء به همان منوال
    خواهد بود .
    نه در صددتضعیف ارتش کشورم هستم و نه مصمم به تحریک احساساتش ،واقعیاتی
    است که شاهدوناظریم ومتاسفانه عده ای خود رابه خواب خرگوشی زده وعده ای
    نیز همچو کبک سر در برف کرده غافل ازدم خود که نمایان است .
    دیروز اعلیحضرتتان راکرنش و ستایش می کردید وبابکار برد القابی چون قوی
    قدرت ، قوی شوکت ، پدر تاجدار ، … ازغارت و چپاول ایادیش چشم پوشیدید
    وامروز با ادبیات دیگر و ادابی دیگرشاهد وناظر ظلم وستم به اهالی ملک
    هستید …
    آری حاکمان سبک سر تهی مغز و مغرور ما کشور چندین هزار ساله ایران عزیز
    را به لبه پرتگاهی برده و می برند که غیر قابل باز گشت است ودرهمین راستا
    خاتمی فریاد برمی آورد و جاه طلبان کوته فکر می پندارند ایشان برای رسیدن
    به کرسی ریاست جمهوری به آب و آتش می زند …
    حکومت دیکتاتوری فردی ما که حلقه اولیه اش راعده ای خرافاتی طالبان صفت
    که روزگارشان درپیله ی ابریشمی زر و زور و تزویر محصورگشته اند و بوسیله
    تلویزیون آنچنانی وروزنامه کیهان و ائمه جمعه جمود فکری گرفته به
    پرتگاهی دهشتناک قرارگرفته است .
    حاکمانی که هر ندای جانسوزبرآمده ازعمق وجود فرزندان پاکش رافتنه وبی
    بصیرتی نام می نهند و هرآنچه راکه رهبر می پندارد و می پسندد نشخوار می
    کنند چه انتظاری می توان داشت ؟ تهی مغزانی همچو شریعتمداری و ضرغامی با
    در دست داشتن سرمایه و حمایت فرد بالا دستی خود در رسانه نوشتاری و
    دیداری می برند ومی دوزند وترد می کنند و حکم اعدام صادر می نمایند ،
    حال در این آشفته بازار مکاره ای که یک روحانی خود محورو خود رای ، خود
    را را وارث پیامبر و حکمش راحکم خدا می پندارد و به هیچ احدی و مرجعی
    جوابگو نیست. مجلسیانش برده گان گوش به فرمان بی چون و چرا –خبرگانش ،
    خفتگان بی تحرک وبی عرضگان تاریخ …..
    آقای خاتمی دیگرزمان لوافه گویی گذشته است .اقای رفسنجانی دیگر فرصت
    بازگشت نمانده است .زندانها از شیرمردان لبریز ،دانشجویان ودانشگاهیان را
    خفگان برگرفته ، وارثان و دلسوزان کشور وانقلاب پراکنده و وامانده اند .
    اوضاع وقف مراد کاسه لیسان متحجر کوته فکرگشته است دیر بجنبید راه باز
    گشتی نیست و این ننگ تجزیه کشور و شکست انقلاب که بر خواسته ازمذهب شیعه
    است درتاریخ ثبت خواهد شد .
    بازنگری درشیوه حکومت داری بیست و سه ساله و به چالش کشیدن این دوران
    نکبت بارتنها راه ترمیم نابسامانی های گریبانگیر این انقلاب است .
    انتخابات بهانه ای است تا پایه های نظام ترمیم شود . رهبری که خود بزرگ
    بین ، تک محور ،عدم داشتن دور اندیشی ، مردم گریز که آنچه میپسندد به پای
    انقلاب و اسلام و کشور می نویسد و اعمال می کند قابل دفاع نیست .
    موضع گیری صریح و آشکار و شجاعانه اصحاب انقلاب در این برهه حساس و
    سرنوشت ساز لازم و حیاتی است . زمانیکه متحجرین سخیف ترین سخنرانی ها
    ،تهمت ها ، نسبتهاو ایده های خود را بر خلق الله تحمیل می کنند چه جای
    سکوت و مدار است ؟!!
    فرزندان این آب و خاک برای یکپارچگی ایران عزیز و حفظ خون پاک شهیدانش
    همچو آن سرباز نادر شاه افشار حاضرند بادو شمشیر بجنگند اگر نادر پیدا
    شود .

     
  43. من همیشه مقالات جذاب شما را می خوانم و لذت می برم . من آنقدر که از جهل مردم عذاب می کشم از ظلم ظالمان و حاکمان در عذاب نیستم . چون به نظر من این جهل ما ملت است که ظالم را به وجود می آورد . همیشه از خدا خواستم که به ما ملت ایران دانایی ارزانی دارد و از نادانی نجاتمان دهد .

     
  44. اقای نوریزاد با سلام چه کنیم ما میترسیم!

     
  45. Mojadadan salam arz mikonam.

    Jenab Nurizad

    Man negaresh, tarz tafakor va shoja-at shoma ro tahsin mikonam va az khodavand barayeh shoma arezoyeh movafaghiat dar in rah ro daram.

    Man ashegh clips-hayeh shoma hastam.

    Ey kash mardom iran ham be website shoma dastresi dashtand, chon shenidam keh websiteton filter shodeh. aya sehat darad?

    Aya kari az dast man dar in taraf donya bar miayad ta betavanam mataleb shoma ra tozi va pakhsh konam?

    aya mitavanam dar hazinehaye tahiyehyeh in mataleb sahmi dashteh basham?

    Man asheghe ensanhayeh khobi chon shoma hastam.

    Eradatmand

     
  46. با سلام و خسته نباشید.آیا با توجه به مشکلاتی که اصلاح طلبان در این قریب چهار سال برخورد کردند آیا بهتر نبود این مدت چهار سال را صبر میکردند با توجه به افتضاحاتی که آحمدی نژاد به ببار آورده مطمئنن هم رهبر هم مردم بیش تر بیش به نامزد آصلاح طلبان روی می آوردند خواهمندم مثل آقای سعیدی نگویید علم غیب نداشتیم.چون گفته های آقای میرحسین موسوی همگی دارد ثابت می شود .دولت دروغ و غیره.

    ————————————-

    سلام علی آقای گرامی

    درآنصورت اتفاقات سال 88 درسال 92 رخ می داد. حتما

     
  47. ممکن است بفرمایید از کجا می توان به فیلم دسترسی پیدا کرد, ایا لینک اینترنتی برای گرفتن فیلم سراغ دارید؟

    —————————–

    سلام علی آقای گل
    این فیلم را من دریک نشست چند نفره دیدم. وزارت ارشاد تمام درهای ممکن را برای انتشارواکران این فیلم بسته است. متأسفانه.

     
  48. سلام برادر عزیز
    با تشکر از شما. از خواب خودم میزنم ونوشته های شما وکامنت های آن را میخوانم ولذت میبرم خدا قوت .
    دوست عزیز خیلی مشتاق شدم این فیلم را ببینم که میدانم فعلا امکان دیدن آن برای ما عوام فراهم نیست .
    و

    به گزارش سرویس سیاسی جهان، حجة الاسلام ری شهری در این کتاب نقل می کند در دیداری که اواخر سال 86 با آیت الله بهجت داشتم ایشان فرمودند:

    آقای خمینی را در خواب دیدم که جلوی من نشسته ،ولی ضعیف و رنجور .ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت.این بدان معنا است که نهضت ایشان تاکنون بوده،ولی دچار مشکل می شود.برای پیشگیری از آسیب دیدن نهضت به آقای خامنه ای پیغام دادم که من برای پیشگیری از آسیب ها اقداماتی انجام داده ام ؛لیکن خود ایشان هم باید کارهایی را انجام دهد .نمی دانم انجام داد یا نه .بعد ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست.
    http://jahannews.com/vdcb85b88rhb8wp.uiur.html

    ——————————-

    سلام ماهان گرامی
    وقتی درجامعه ای عقل تعطیل باشد، خواب وخواب نماشدن مظهریت ومقبولیت پیدا می کند وبرای جماعتی حجیت می پذیرد. با همه ی احترامی که برای علما قائلم، باورم براین است که درکله ی بسیاری ازاینان، عقل به حاشیه رفته یا کلا تعطیل شده. اینجاست که خواب های آقایان یک تکانی به آنها می دهد یا آنها را ازتکان خوردن بازمی دارد. جامعه ای برخاک می نشیند که خواب های مستمرش جای عقل جاری آن را بگیرد. شنیده ام آقای عسگراولادی مسلمان هم بعد ازاین همه آسیب وسال، خوابی دیده وهمان خواب او را به سخن درآورده وگفته که : آقایان موسوی وکروبی فتنه گرنیستند. عقل تعطیل به همین می گویند. عقل تعطیل. عقل تعطیل. وتعطیلی عقل.

    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2301 seconds.