سر تیتر خبرها
متن کامل مصاحبه ی محمد نوری زاد با یک مؤسسه ی ایتالیایی

متن کامل مصاحبه ی محمد نوری زاد با یک مؤسسه ی ایتالیایی

این وضعیت زیاد نمی تواند به درازا بیانجامد. یعنی جلوی چشم مردمی که می بینند نمی شود دزدید. و جلوی مردمی که می شنوند، نمی شود دروغ گفت. می ماند زور. یعنی تداوم حاکمیت به ضرب زور. این هم در دنیای امروز زوالش سر رسیده. ما حتماً در آینده تنش های فراوانی در پیش خواهیم داشت اما با توجه به فهم غالب مردم، همه ی این تنش ها در راستای برآمدن انسان های شایسته به فعلیت خواهند رسید. دنیای آینده ی کشور ما، دنیای مذهب و تحکم مذهبی نیست. دنیای همزیستی مسالمت آمیز همه ی فهم ها و عقیده ها و باورهاست. دنیای حاکمیت شایستگان. و نه دزدان و فریبکاران.

اشاره:
دوستی از جانب “موسسه ی ایتالیایی تحقیقات و مطالعات ژئوپلیتیک در حوزه ی خاورمیانه و شمال آفریقا” با من تماس گرفت که: ما یک پرسش هایی داریم و تقاضایی برای پاسخ گویی بدانها. از او خواستم پرسش ها را برای من ارسال کند. و وقتی ارسال کرد، دیدم محدوده ی پرسش های این موسسه همان است که من بارها در نوشته های خود مطرح کرده ام و در شکل ها و گونه های گوناگون بدانها پاسخ گفته ام. بهرحال نشستم و با فرسایشی آشوبنده، خواسته ی این مؤسسه را اجابت کردم. امیدوارم مؤسسه ی فوق الاشاره، هیچ ربطی به اسراییل و موساد و جرج سوروس و جین شارپ نداشته باشد. گرچه اگر هم داشته باشد، در اراده ی من به پاسخگویی این پرسش ها نقشی نداشته و نخواهد داشت.

محمد نوری زاد
بیستم دیماه نود و یک

1 – بیایید از نامه های شما به رهبر جمهوری اسلامی آغاز کنیم؛ شما تا پیش از سال 88 و حوادث انتخابات ریاست جمهوری از حامیان سرسخت سید علی خامنه ای و از مخالفان جدی جریان اصلاحات در ایران بودید؛ اما در جریان اعتراضات پس از انتخابات شروع به نگاشتن نامه های سرگشادۀ انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی نمودید به طوری که نگاشتن این نامه ها به بازداشت طولانی مدت شما انجامید اما شما نوشتن این نامه ها را ادامه دادید و تا به حال بیست و شش نامه به آیت الله خامنه ای ارسال نموده اید؛ چه شد که به فکر نوشتن این نامه ها افتادید؟ با این شناخت که رهبر ایران به هیچ نهادی پاسخگو نیست آیا تصور می کردید که به نامه های شما پاسخ خواهد گفت؟ در غیر اینصورت با چه هدفی بیست و شش نامه سرگشاده بوی ارسال نمودید؟

پاسخ:

ما ایرانیان در تمام این سالهای پس از انقلاب، به خط قرمزهای بی دلیلی تن درداده ایم که بخش وسیعی از این خط قرمزها به ساحت رهبری و مسئولیت های فراوان و کلیدی وی مربوط بوده است. آنسوتر از چارچوبهای یک جامعه ی مدنی، در قاموس فکری ما مسلمانان، یک مسئول بابت هر مسئولیتی که بعهده دارد، می بایستی – آری می بایستی – به مردم و به قانون پاسخگو باشد. منتها بخاطر ضعف روحانیان در کشورداری و گریز آنان از پاسخگویی، رفته رفته دیوار بتنیِ پرهیز از پذیرش مسئولیت، و دیواری به اسم تقدس در اطراف آنان شکل گرفت و این فرصت قانونی و اسلامی – که مسئولان در قبال مردم باید پاسخگو باشند – از مردم ایران دریغ شد. روحانیان در پس این دیوار دروغین، به کارهای فراوانی که عمدتاً ناشایست و ناشی از عدم تخصص آنان بود، دست بردند و به برآمدن ضایعات متعدد سرعت بخشودند. مثلاً هیچگاه قانون حریف کارهای خلاف و خارج از توان و تخصص امامان جمعه ای نشد که از طرف رهبری بر سر هر یک از استانها و شهرستانها گمارده می شدند و می شوند. این دیواربتنی، رفته رفته در اطراف حامیان و طرفداران روحانیان صاحبنام نیز بالارفت و قانون مرتب از جایگاه بایسته اش به زیر آمد.

یکی از این خط قرمزهای بی دلیل و غیرقانونی، فرابردن رهبر از دایره ی قانون است. و این که احدی نباید از وی بپرسد چه می کنی و چه کرده ای!؟ و اساساً چرا؟ رهبر ایران، اقتداری در اندازه ی پادشاهان افسانه ای قدیم دارد. همه ی مسئولان باید خود را با خواسته های او تطبیق دهند. اختیار بسیاری از دستگاههای اساسی کشور به اراده ی او بند است. مثل تعیین فرماندهان ارتش و سپاه. مثل تعیین رییس قوه ی قضاییه. و اعضای شورای نگهبان. و رییس صدا و سیما. و موافقت با وزرای دفاع و ارشاد اسلامی و امورخارجه و اطلاعات. و تعیین امامان جمعه. و اراده ی پروژه های کلیدی مثل ورود به جریان هسته ای. و این که با چه کشورهایی ارتباط برقرار شود و با چه کشورهایی نه. و داستان خط قرمزی به اسم عدم مذاکره با آمریکا. و بسیاری دیگر مثل تعیین نمایندگان رهبری در دانشگاهها. و برآمدن جماعتی به اسم بسیجی که پس از جنگ ایران و عراق، به بازوی تهاجمیِ رهبر تغییر ماهیت داده اند. کسانی که حتی بی اشاره ی رهبر، آموخته اند بر سر چه کسانی فرود آیند و آنان را بکوبند و غارتشان کنند و چه کسانی را از هستی ساقط فرمایند. و اختیاراتی چون فصل الخطابی و برآشفتن مصوبه های مجلس بوقت ضرورت.

مشکل من در تمام سالهای پیش از سال 1388 چهار چیز بود. جهل و طمع و ترس از یک سوی، و امید واهی از دیگر سوی. من شخصاً بخاطر جهل و طمع و ترس، و امید به فردایی که احتمالاً در آن فردا اوضاع کشور سامان گیرد، سخت از شخص رهبر دفاع می کردم. عضوی از هیچ حزب و تشکیلاتی نبودم. اکنون نیز نیستم. جهل که می گویم، یعنی بی خبری ام از پس پرده ی فجایعی که رخ داده بود و رخ می دهد. بی خبری از دستهای خونین و ناپاکِ پنهان شده در پس پرده ی حوادثی که در کشور جاری بوده است. بی خبری از ماجراهایی که آن سوتر از آگاهی مردم دست به دست می شده و بساط ها می آراسته و بساط ها برمی چیده است. بی خبری ام از این که: حاکمیت چه ها کرده و چه کسانی را کشته و چه دودمانهایی را به باد داده؟ اینها به پرده ی جهلی مربوط است که بر شاکله ی آگاهی من افکنده شده بود. این پرده، در مسیر حوادث سال 1388 مختصری پس رفت و مرا با ذات آن دستهای ناپاک و خونین آشنا کرد.

و طمع داشتم. این که حقوق ماهیانه ای و زندگی آرامی داشته باشم. خودم و خانواده ام. کارمند بودم. در جهاد سازندگی. عمدتاً به مناطق محروم سفر می کردم. کارم فیلمسازی بود. مستند، داستانی. و ترس داشتم. از دستگاه های مخوف اطلاعاتی. چه در سپاه و چه در وزارت اطلاعات. که از داخلشان خبر نداشتم. اما هول و هراس دخمه هایشان با من بود. که می توانند یک شبه همه ی هستی من و خانواده ام را به باد دهند. و امید داشتم. به آینده. به آرمانهایی که داشتم و همه را از انقلاب اسلامی آرزو می کردم. و جوانی ام را برای برآمدن آن آرمانها به پایش ریخته بودم. آرمانهایی بس رفیع و انسانی. که گرگ و میش در کنار هم و در امنیت کامل زندگی کنند. و حتی کمونیست ها در دانشگاههای اسلامی ما کرسی تدریس داشته باشند. و این که در این حکومت، عدالت و ادب و دانش و نوع دوستی و رفاه عمومی به عالی ترین شکلش به تجلی درآید. حقوق بدیهی و قانونی مردم و حریم خصوصی شان در عالی ترین وجه ممکن رعایت شود. و پلیدی ها و نکبت ها و رذیله هایی چون دروغ و فریب و دزدی و رشوه و خاصه گرایی و رانت خواری و غارت اموال مردم از کل کشور رخت بربندد.

حادثه های بعد از انتخابات سال 1388 که توسط حاکمیت مهندسی شده بود و کاملاً به یک کودتای تمام عیارِ خونین می مانست، همه ی بافته های فرسوده ی مرا رشته کرد. پرده های غفلت را از برابر چشمانم کنار زد. و امیدم را به اصلاح حاکمان به یأس آلود. و ترس مرا از دخمه های مخوف اطلاعات و سپاه برطرف کرد. و طمعم را بکلی از دل برکند. در آن غوغای پرآشوب، من باید تکلیف خودم را روشن می کردم. و یا نه، مثل بسیاری از سفره داران و ویژه خواران و نابخردان و چشم و گوش بستگان به تکرار الفاظ و تحکم ها و تحلیل های کلیشه ای حاکمیت فرومی شدم. همانجا بود که یقه ی خود را گرفتم و تکانی به خود دادم و گفتم: عمرت در غفلت و تباهی هدر شد و رفت، بیا و این نیم نفس باقیمانده را دریاب. این شد که جنازه ی نیم نفس خود را از آن مهلکه ی پرهیاهو بدر بردم. و از راهِ رفته و بی سرانجام برگشتم. با کوله باری از شرم. و پشیمانی. و اشک های پنهانی.

حالا من باید زنگارهای فکری ام را می زدودم. زنگارهای جهل را. و خط قرمزهای بی دلیلِ حاکمیتِ تمام خواه را. چگونه؟ با به رخ کشاندن همان آرمانهای بخاک افتاده برای شخص رهبر. و نه برای هیچ کس دیگر. که: قرار نبود ما آدم بکشیم. قرار نبود ما از دیوار اعتماد مردم بالا برویم و مثل دزدانِ راه، به مردم خیانت بکنیم و خنجرآجین شان کنیم و در رسانه های حکومتی، انبانی از دروغ و فریب و تبهکاری بر سر مردم فروبباریم. و این، راه دشواری بود. هزینه داشت. سخت و توفنده. و من، خود را برای پرداخت هر هزینه ای مهیا کردم.

می دانستم که نامه هایم به رهبر، همه بی پاسخ خواهد ماند. چرا که کمترین اعتنای رهبر به نوشته های من، سونامی ویرانگری از نوشته ها و دردنامه های مردم را به سمت وی سرازیر می کرد. اما چه باک؟ شخص رهبر مخاطب اصلی نوشته های من بود، اما نامه های من مخاطب اصلی تری نیز داشت: مردم. و من گویا به نیابت از آنان با رهبر سخن می گفتم. پرسش ها و نکته هایی را که در سطح جامعه مطرح بود و حاکمیت بنا نداشت آنها را باورکند و اساساً بشنودشان.

نامه های سرگشاده ی من یکی پس از دیگری منتشر شدند و پرسش ها و دردهای در سینه مانده ی مردم را در سفره ی بی خیالی حاکمیت نشاندند. شاید بپرسید چرا این نامه ها از ادبیاتی اینچنینی برخوردارند. که رهبر را با احترام یاد می کنند و حریم او را بعنوان یک مسئول به رسمیت می شناسند و از دایره ی ادب خروج نمی کنند. که باید بگویم: این نوع نگارش، نقش و نقابی نیست که من متعمدانه بر نوشته ها و نامه های خود نشانده باشم. بل، این خودِ من است که در آثارم جاری است. زبان من شاید از شانزده سالگی به این سوی بر ناسزا قفل شده. من نقد می کنم، گاه بسیار تند نیز، اما هرگز قلم خود را به ناسزا نمی آلایم. معتقدم تندترین ناسزا به یک آدم خلافکار این است که شخصیت و مسئولیت او را به رخش بکشیم و خود او را درباره ی دارایی های اعتباری اش به تردید اندازیم.

همه ی ما از ریسمانی به اسم شخصیت و هویت آویخته ایم. گرچه خطاکار باشیم و قاتل و مال مردم خور. قاتلیم اما دوست نداریم کسی به ما بگوید: بی شخصیت. بی هویت. معتقدم با همین قاتل می شود مؤدبانه سخن گفت و مرام او را به چالش کشید. چرا؟ چون خود ما اگر خطاکار باشیم، دوست داریم به خطایمان رسیدگی شود اما در کمال احترام. و این همان گوهر گمشده ی جامعه ای است که مردمش بخاطر دست یافتن به احترام مدنی، در سی و سه سال پیش به انقلاب اسلامی آری گفتند و هرگز نیز طعم آن را نچشیدند. بله، من در نامه ها و نوشته هایم این گوهر گمشده را به رخ رهبر می کشم. من بسیار متأسفم که بگویم: انقلابی که اراده و دآبِ ادب داشت، در بی ادبی از همه ی بی ادبان تاریخ سبقت گرفت.

2 – در ماه های اخیر شکاف بین محمود احمدی نژاد و رهبر جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است؛ رئیس جمهور ایران مخالفان و منتقدان درون حکومتیِ خود را به انتشار تعداد بسیار زیادی اسناد محرمانه تهدید کرده است. بارها در سخنرانی های خود به صورت آشکار به سید علی خامنه ای و حامیان وی حمله کرده و به تهدید آنها پرداخته است اما در مقابل رهبر ایران حتی مجلس را نیز از انجام وظایف قانونی خود منع می کند و اجازه سوال از رئیس جمهور را نمی دهد؛ تصور می کنید محمود احمدی نژاد از رهبر ایران و نزدیکان وی اسنادی در اختیار دارد که باعث این رفتارهای محتاطانه سید علی خامنه ای شده است؟ آینده این تنش را چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ:

آقای احمدی نژاد، هم تجلی عوامیت و جهالتِ جماعت فراوانی از مردم ایران است، و هم تجلی مکنونات پنهان شخص رهبر برای گسترانیدن جهل. منتها این تجلیِ جهل تا زمانی مقبول و مطلوب رهبر بود که در امتداد باشد و نه در تقابل. آقای احمدی نژاد بلحاظ روانی فرد نامتعادلی است که هم احتمال مهار او ناممکن است و هم پیش بینی دو قدم بعدی او. یک چنین فرد نامتعادلی به نرمی توانست با ورود به حوزه های مطلوب رهبر، او را بفریبد و ریشه های خود را در دل او محکم کند. برای فریب رهبر، او به نقشی فرو شد که مقطعی و موقتی بود. و در این نقش به توفیقاتی نیز دست یافت. جوری که علاوه بر فریب رهبر، همراهان پرقدرت او را نیز فریفت. مثل سرداران سپاه و سیستم های مخوف اطلاعاتی کشور را. و روحانیان پرهیاهو را. از جایی به بعد، آقای احمدی نژاد باید نقاب برمی گرفت و به سراغ شخصیت هماره و نامتعادل خود بازمی رفت. از همینجاها بود که اختلافها یک به یک برکشیده شد و هیاهوها درگرفت و خسارت های جاری و پنهان و پس پرده، آشکار گردید. اکنون که من و شما با هم صحبت می کنیم، رهبر نشسته است و دست برپشت دست می زند و خیال می کند که این فرد، به چیز دیگری تغییر ماهیت داده که قبلاً نبوده. و حال آنکه اتقاقاً آقای احمدی نژاد برگشته به جایی که بوده. به شخصیت اصلی اش.

آقای احمدی نژاد نیازی به افشای اسناد و اسرار مگوی وزارت اطلاعات و برملاکردن مفاسد این و آن ندارد. وی در سالهای ریاست جمهوری اش شریک دزد و رفیق قافله بوده است. همین که دهان بازکند و بگوید: به دستور شخص رهبر، به حزب الله لبنان چند صد میلیارد داده ام و به سوریه چند صد میلیارد و به فلان شخصیت ها و نهادهای مجاور رهبری چند صد میلیارد، کافی است. یا بگوید در این هفت هشت سال، از جانب رهبری و فرزند گرامی اش آقا مجتبی این مقدار دستور آمده و من هم اطاعت کرده ام. کافی است همین امریه ها را منتشر و افشا کند. چیزی که اتفاقاً از فرد نامتعادلی چون او برمی آید. احمدی نژاد حالا چیزهایی می داند که نباید می دانست. پس تا زنده است باید او را مراعات کرد. چه گفتم؟ باید او را مراعات کرد؟ بله، تا زمانی که زنده است. پرسش این که او قرار است تاکی زنده باشد؟ این دیگر بستگی دارد به سناریویی که روی میز آقایان است.

آقای هاشمی رفسنجانی مگر کم اطلاعاتی از اندرونی بیت رهبری و هزار توی نظام دارد؟ او اکنون یکی از دو نفری است که می داند به اسم حفظ نظام چه کسانی را بی دلیل کشته اند و چه کسانی را غارت کرده اند و چه کسانی را در زندان پوسانده اند؟ و البته چه کسانی را نواخته اند؟ منتها آقای هاشمی فرد متعادلی است. فرد متعادل هم به قواعدی متقاعد است. حرف شنوی دارد. چیزی می دهد و چیزی می گیرد. اهل معامله است. یک فرد نامتعادل اما نه، امروز یک جور است و فردا جوری دیگر. آینده ی تنش ها و اختلافات میان احمدی نژاد و رهبری نیز روشن است. باید او را با تعمیر و مراقبت تا پایان دوره اش راه برد. هر دستی که به ترکیب احمدی نژاد بخورد، رهبری و عدم کفایت و بصیرت او در سیبل افکار عمومی قرار می گیرد. باید با او مدارا کرد تا موعدش سر برسد. بعد که موعدش سر رسید، می شود گزینه های روی میز را یک به یک مورد عنایت قرار داد. یکی از گزینه های روی میز، حذف فیزیکی احمدی نژاد است. من مطلقاً خبری از میز و مفاد روی میز ندارم. اینها که می گویم گمان و ظن من است. گمان و ظنّ من، با اعتنا به روحیه ای که از اندرونی دستگاههای مخوف اطلاعات و سپاه دریافته ام. فکر می کنم درحادثه ای و در آینده ای که نزدیک و دورش معلوم نیست، ترتیب احمدی نژاد داده شود. و این احتمال، احتمال کمی نیست. او به جاهایی ورود کرده که نباید. و چون نامتعادل و اهل معامله های پایاپای و شتر دیدی ندیدی نیست، پس بهترین گزینه برای احمدی نژاد می شود: مرگ. او را خواهند کشت. در یک سناریوی نسبتاً قابل باور. و شاید هم مثل مرحوم حاج احمد خمینی، چیزخورش کنند. بدست معتمدین خودش. حالا کی و چه وقت؟ معلوم نیست.

3 – چند ماه بیشتر به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری ایران باقی نمانده است؛ احمدی نژاد در آخرین سخنرانی خود گفته است که “از کجا می دانید که یکسال به پایان عمر دولت دهم مانده است؟” بسیاری از مدل پوتین-مدودوف برای ادامه عمر دولت فعلی سخن می گویند و شواهد نشان می دهد که احمدی نژاد با برنامه ریزی بر اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر سابق خود به دنبال پیروزی نزدیکان خود در انتخابات بعدی می باشد تا تیم خود در قدرت را حفظ نماید. سپاه نیز مشخصا با حمایت از برخی نامزدهای احتمالی به دنبال برنامه ریزی برای شرکت فعال و تاثیرگذاری در انتخابات آتی می باشد؛ تقابل این دو جریان در انتخابات یازدهم به چه شکل رقم خواهد خورد؟

پاسخ:

احمدی نژاد دراندازه ای نیست که بخواهد در برابر کاندیدای بیت رهبری سربرآورد و ادعایی داشته باشد. تا همینجا هم او را زیادی تحمل کرده اند. احمدی نژاد اکنون شرّی است که باید خیلی زود از او فارغ شد. هیاهوی مشایی و مدودف و پوتین بله، یک زمانی یک رویایی بوده برای احمدی نژاد. اما دوره اش سپری شد و رفت. احمدی نژاد و اطوارش را از این پس باید در هجوها و طنزها و مطایبه ها جست. او، دیوانه ای بود که آمد و سنگی در چاه این کشور انداخت. بعید می دانم به این زودیها خسارت های احمدی نژادی حتی با بهم پیوستنِ هزاران عاقل نیز مرمت شود.

4 – در یکی از آخرین یادداشت های خود از میزان نفوذ اسرائیل در ایران و از دستگیری و انتقال حدود 120 جاسوس اسرائیل به بند 350 زندان اوین سخن گفته اید. نام رئیس میز اسرائیل در سازمان امنیت سپاه پاسداران و چند عضو بلند پایه دیگر در میان آنها دیده می شود آیا اطلاعات بیشتری از این افراد در دست است؟ در سال های اخیر که نبرد اطلاعاتی میان ایران و اسرائیل به اوج خود رسیده است هر کدام از طرفین سعی بر نشان دادن نفوذ بیشتر خود در کشور حریف داشته اند؛ موساد چندی پیش کتابی با عنوان «جاسوسان علیه آرماگدون: پشت پرده جنگهای سری اسرائیل» منتشر نمود که در آن از میزان نفوذ و عملیات های سری خود در ایران سخن گفته است از آن سو گاهی مقامات ایرانی نیز از نفوذ تا عمق اسرائیل و سیستم های اطلاعاتی آن کشور سخن گفته اند؛ به نظر شما در این نبرد اطلاعاتی کدام کشور بیشتر موفق بوده است؟

پاسخ:

تا پیش از انقلاب، کشور ما دربست در اختیار آمریکا و اسراییل بود. آنها به زیر و بالای ما اشراف داشتند. و البته دارند. در مقابل، سیستم اطلاعاتیِ انقلابیونی چون ما، خام و عجول و بی فکر و بدون تجربه و بدون تشکل بود. یک چنین سیستمی که بشدت عاجز و درمانده و مشاورپذیر است، برای اسراییل، راحت الحلقومی بیش نبوده است. من با اطمینان می گویم: این خام بودن و مشورت پذیری دستگاه اطلاعاتی ما، مؤثرترین منفذی بوده است که اسراییل بتواند به اندرون کلیت نظام جمهوری اسلامی نفوذ کند.

ببینید، در داخل سازمان اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دفتری هست به اسم دفتر اسراییل. که این دفتر بقدر یک معاونت، گستردگی و نفوذ و پرسنل و بودجه دارد. و از قدیم قرار بوده که در این دفتر، هر تحرکی که از اسراییل برمی آید و به اسراییل مربوط است رصد شود و عکس العملی شایسته برای آن طراحی و اجرا گردد. رییس این دفتر که سردار بسیار خوشنام و معتمدی بوده، جاسوس اسراییل از آب درمی آید! اکنون این سردار پاسدار جاسوس را گرفته اند و زندانی کرده اند. من به رهبر و همه ی شخصیت های برجسته ی جمهوری اسلامی می گویم: شما او را شناسایی کردید و گرفتید و به زندانش انداختید. بسیارخوب. حالا به من بگویید تکلیف هزاران مشاوره ای که همین سردار پاسدار جاسوس به شخص رهبر و رییس جمهور و صدها مسئول و روحانی داده چه می شود؟ شما فکر می کنید این که یک شبه آقای احمدی نژاد خواب هولوکاست را می بیند و فردایش آن را انکار می کند از مغز خود وی تراوش کرده؟ یا همین داستان حمایت های بیدریغ شخص رهبر از بشار اسد سوری و شخمی که به جان سوریه نشسته، آیا برگرفته از هوش و ذکاوت خودمان است؟ یا نه، همین جاسوسان پاسدارنما، طی صدها جلسه ی مشورتی، خیال خام ما را آراسته اند و غیرت ما را جوری که خود خواسته اند بجوش آورده اند. یا داستان هسته ای که کلاهی به گشادی حماقت به کله ی ما فروکرده است؟

5 – به موضوع گفتگوی ایران با آمریکا بپردازیم؛ محمود احمدی نژاد در آخرین سفر خود به آمریکا از آمادگی ایران برای انجام این مذاکره سخن گفت اما به محض بازگشت با انتقاد شدید محافظه کاران روبرو شد؛پس از آن سایت های منتقد ایرانی از سفر محرمانه نمایندگان سید علی خامنه ای برای انجام پیش مذاکرات به آمریکا خبر دادند. این تناقض رفتاری میان مقامات جمهوری اسلامی را چگونه می توان توجیه کرد؟ آینده روابط ایران و آمریکا را چگونه پیش بینی می کنید؟

پاسخ:

این روزها داستان مذاکره با آمریکا برای مردم ایران، نه از این روی که چون به فرایندی فرساینده بدل شده، داستانی است تلخ و زیانبار. نخیر، بل که بخاطر بی دلیلیِ این پرهیزسی و دوساله است که مردم ایران به یک جور دلمردگی و بی تفاوتی دچارشده اند. قرار بود ما با دوری از آمریکا، هم مثلاً حیثیت جهانخواری و استکباری او را مفتضح و لکه دار کنیم و هم در داخل به چنان رشد و بالندگی ای برسیم که چشمان آمریکا از کاسه ی حسادت بیرون بزند. حالا بعد از سی و سه سال، هم آمریکا نسبت به سالهای دور خود مطمئن تر و برساخته تر و کارآمدتر شده، و هم ما در پستوهای فریب و فلاکت وامانده ایم. مردمان آمریکا امروز به چنان فهمی رسیده اند که با همه ی تاریخ خشونت باری که بر دوش می کشند، یک رنگین پوست را برگزیده اند و رییس جمهورش کرده اند. در عوض ما چه؟ لباس پیغمبر به تن کرده ایم و با همان لباس، تلخ ترین و خشن ترین و ناجوانمردانه ترین آداب کشورداری را بر سر مردم خود آوار کرده ایم.

من فکر می کنم ماجرای مذاکره با آمریکا، اکنون بیش از آنکه یک مسئله ی ملی و مردمی باشد، به یک حساسیت فردی منجر شده است. بله، کسی را جز شخص رهبر یارای ورود به این باب نیست. حالا چرا؟ این چرایش مهم است. به یاد داریم چه کسانی صادقانه تلاش کردند تا این کدورت دوجانبه را به نحوی آبرومند برطرف سازند اما بضرب ناسزا و تهمت این و آن به خلوت خود فروشدند و کسی نیز سراغی از آنان نگرفت.

این نیز بگویم که: پرهیز از مذاکره با آمریکا اگر تا دیروز برای حاکمان ما یک وجهه ی چند جانبه ی انقلابی به شمار می رفت، امروز به یک معضل “شرموک” تغییر ماهیت داده است. شرموک که می گویم، شما صحنه ای را تصورکنید که مسئولان ما نشسته اند و به روزهای بعد از مذاکره می اندیشند و نمی دانند با این پرهیز بی دلیل سی و چند ساله چه بکنند و پاسخ تاریخی مردم را چه بدهند. این که چرا باید یک گزینه ی متداول سیاسی این همه سال به تعویق افتد و چرا باید اینهمه خسارت جبران ناپذیر بجان جامعه تزریق شود؟ رهبر ما در پی دستاوردی است که با بدست آوردن آن بتواند به این اعتراض وجدانیِ مردم ایران و البته مردم جهان پاسخ بگوید. این که: آهای مردم ببینید، ما آنقدر این مذاکره را به تعویق انداختیم تا به اینجا برسیم و این نتایج درخشان را بدست آوریم و این امتیازها را از گلوی آمریکا بیرون بکشیم.

من می گویم: همه ی کشورهای جهان با آمریکا ارتباط دارند و روزگارشان هم بد نیست. یعنی بخاطر ارتباطی که با آمریکا دارند، به ورطه ی دریوزگی و فلاکت فرونشده اند. بیچارگی یک ملت نه بخاطر ارتباطش با آمریکا بل بخاطر بی لیاقتی های خود اوست. که با بی کیاستی هایش اجازه می دهد دیگران محمولات خود را بر پشت او بارکنند.

اگر مشتاق تماشای مردمی آمریکاستیز هستیم، به قد و بالای مردم ژاپن و آلمان نگاه کنیم. که هردوی اینها یک بار – آری یک بار- مرگ بر آمریکا نگفته اند و با بکاربستن هوشمندی ها و توانمندی هایشان از خاک برآمده اند و امروز سر به افلاک می سایند. گرچه من اساساً به مقولاتی چون “آمریکا ستیزی” اعتنا ندارم، اما به گمان من مردمان ژاپن و آلمان، آمریکاستیزترین مردمان جهانند. آنها با ابراز نظم و لیاقت و هوشمندی و پشتکار، از همه ی ظرفیت های ملی و جهانی خود سود بردند و از نقطه ی صفرِ غرورِ شکست خورده ی خود شروع کردند و به روزی رسیده اند که غبطه ی خود آمریکاییها را نیز برانگیخته اند.

6 – تحولات خاورمیانه در دو سال اخیر و به تعبیری «بهار عربی» در منطقه که با موضوع سوریه و سپس زمزمه هایی که این روزها در عراق آغاز شده است کماکان در حال پیشروی و گسترش می باشد با نگرانی ها و امیدهایی برای ایران همراه بوده است. رهبر جمهوری اسلامی بارها از واژه «بیداری اسلامی» برای توصیف این وقایع استفاده کرده است؛ اما در موضوع سوریه که تاکنون تعداد کشته شدگان در جریان اعتراضات به رژیم اسد از مرز سی هزار نفر گذشته است ایران از حمایت همه جانبه خود از اسد سخن می گوید. حمایتی که جایگاه ایران را حتی در میان جریان مقاومت از جمله حماس و جهاد اسلامی تا حد بسیار زیادی متزلزل نموده است تا کجا ادامه خواهد داشت؟

پاسخ:

نقطه ی مقابل این تصور شما این است که: جمهوری اسلامی ایران می آمد و به صف مخالفین بشار اسد می پیوست و در کنار ترکیه و آمریکا و کشورهای اروپایی، سرنگونی بشار اسد را آرزو می کرد. خب، این که نقض غرض می شود. یعنی با اتخاذ این موضع، رهبر ایران علنا خود را در امتداد کسانی چون قذافی و مبارک و بن علی و بشار اسد جای می داد. و یعنی: بعد از این کشورها نوبت ایران است. رهبر ایران با حمایت همه جانبه از بشار اسد، این تصور کلیشه ای را مخدوش کرد. که یعنی آهای آمریکا آهای اروپا آهای اسراییل، این خیال را که بعد از تونس و یمن و مصر و لیبی و سوریه نوبت ایران است، از سر بیرون کنید.

ابتکار دیگر رهبر ما، تغییر نام بهار عربی به بیداری اسلامی بود. با این تغییر نام، بصورت ظاهر مسیر و هدف کشورهای تحول خواه، به سمت وضعیت فعلی ایران تفسیر شد. که یعنی: اگر در تونس و یمن و مصر و لیبی و سوریه انقلابی شده، برای این بوده است که مردم این کشورها به جایی برسند که اکنون جمهوری اسلامی ایران در آن است. مردم این کشورها می دوند و کشته می دهند و هزینه می کنند که به ما برسند. درست به ما. به جمهوری اسلامی ایران. و این که: جمهوری اسلامی ایران الگو و اسوه ی آن کشورهاست. نه این که خود بخواهد سوژه ای باشد برای تحول و تغییر.

به اعتقاد من رهبر ما در همین چند سال اخیر سه چهار اشتباه اساسی را به اسم خود ثبت کرد. اشتباهاتی که هم وجهه ای انسانی ما را فروکوفت و هم غرور ملی ما و منافع ملی ما را به حراج گذاشت. یکی از اینها داستان ورود ما به قمار هسته ای است با طرفیت روسیه. که این روسیه هرچه توانست ما را دوشید و چیزی در کاسه ی نیاز ما ننهاد. همین دیروز رییس سازمان انرژی اتمی ایران گفت: راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر تا سه سال آینده نیز مقدور نیست. نیروگاهی که همین حالا پیر و فرتوت است، قراراست سه سال بعد – تازه اگر افتتاحی صورت پذیرد – چه تاج گلی به سر ما بزند؟ این قمار هسته ای سراسر باخت، به اسم رهبر ما ثبت است و ایشان باید هم به مردم ایران و هم به نسل های متضرر آینده پاسخ بگوید. داستان هسته ای ما البته دارای دو وجه آشکار و پنهان است. نیروگاه اتمی بوشهر، وجه آشکار آن است و ادعای مجامع بین المللی مبنی بر تقلای ما برای دستیابی به بمب هسته ای وجه پنهان آن. که هردوی اینها در همان بسته ی “قمار هسته ای” بسته بندی می شود. قماری که ایشان همچنان بر بُرد آن احتمال می بندد و مجامع جهانی را در تحریمهای جوراجور علیه ایران حریص می کند.

اشتباه دیگر ایشان، درافتادن با مردم معترض ایران در سال 1388 بود. رهبری که ازجایگاه رهبری اش به زیر بیاید و شانه به شانه ی احزاب دولتی موضع بگیرد و در نتیجه ی انتخابات دخالت کند و برای مردم خط و نشان بکشد، و به مأموران تحت امرش فرمان کشتن و غارت و تخریب و زندانی کردن مردم را بدهد، فردا قرار است چگونه رخ در رخ همین مردم قرار بگیرد و سخن از مدارا و صبوری و آغوش گشوده ی پیامبران بگوید؟

اشتباه سوم ایشان برکشیدن آقای احمدی نژاد بود. که البته ایشان برای برکشیدن احمدی نژاد، با همه ی حیثیت و مراتب رهبری اش به همان اشتباه دوم ورود کرد. یعنی خودش را و حیثیت ملی و جهانی کشور را خرج کسی کرد که امروز سینه به سینه ی او ایستاده و برای رهبرشاخ و شانه می کشد و از رهبر هم کاری ساخته نیست.

اشتباه بعدی وی، همین حمایت همه جانبه اش از بشار اسد است. حمایتی از جنس گره زدن بخت و اقبال خود به بخت و اقبال بشار اسد. در سوریه بخش وسیعی از مردم در برابر بشار اسد به معارضه برخاسته اند. این که تو بیایی و پا به پای بشار اسد، به این مردم معترض بگویی: تروریست، و با پول و اسلحه و مشاوره ات شانه به شانه ی بشار اسد در کشتار همان مردم معترض تقلا کنی، نه چیزی است که رهبر ما را از هول و هراس فردا برهاند. رهبر ما این روزها روزهای سختی را گذران می کند. او هم در داخل با مردمی معترض طرف است و هم در سطح جهانی با تحریم ها و سرشکستگی های پی درپی. و این که: اگر بشار اسد سقوط کند، بعدش چه می شود؟

7 – از سوی دیگر به نظر می رسد اسرائیل در مقابل این تحولات از جمله سوریه تا حد زیادی سکوت اختیار نموده و منفعلانه عمل کرده است؛ به نظر شما مهمترین نگرانی های کنونی اسرائیل در تحولات بهار عربی از چیست؟

پاسخ:

من نوشته ای دارم با عنوان “جمهوری اسلامی و نقش عملگی اش برای اسراییل”. در این نوشته، من اتفاقاً به منافعی که اسراییل از جنگ داخلی سوریه عایدش می شود تأکید ورزیده ام. شاید تنها نگرانی اسراییل این باشد که جماعتی تندرو در این کشورها بر سر کار آیند و مزاحمت هایی برای او فراهم آورند. من می گویم: اسراییل در شرایط جنگی بسیار موفق تر از وضعیت صلح عمل می کند. چرا که اساس برپایی اسراییل بر ستونهای تنش و درگیری و جنگ نهاده شده. اسراییلی ها استاد درگیری اند. این شرایط صلح و همپاشدن کشورهای همجوار او با دیپلماسی جهانی است که اسراییل زیاده خواه را در تنگنا قرار می دهد. راستی اسراییل این روزها بدون این که یک فشنگ به سمت سوریه شلیک کند، سوریه را به دست سوری ها و با پول خودشان و البته با همراهی جمهوری اسلامی ایران شخم می زند. چه چیزی بهتر از این؟ سوری ها اگر همین امروز دست از جنگ بکشند، چهل سال بعد نیز نمی توانند به جایگان نخستشان باز روند.

8 – تجربه های گذشته نشان داده است که روسیه در آخرین مراحل بحران و در زمان قطعی شدن جنگ دست از حمایت خود از متحدان خود کشیده است. با توجه به انتشار گزارش هایی در مورد کاهش حمایت این کشور از رژیم اسد به نظر شما آمریکا با روسیه در زمینه حمله به سوریه به توافق هایی دست پیدا کرده است؟ کاهش حمایت روسیه از سوریه چه تاثیری در  روند حمایت ایران از بشار اسد خواهد داشت؟

پاسخ:

من اگر توان این را داشتم حتماً دم گوش تک تک مسئولان صاحب نفوذ کشورمان داد می زدم: آهای ای آدمی که دار و ندار مملکت را به اسم روسیه سند زده ای، بدان و آگاه باش این روسیه، موجود خنجر به دستی است که تاکنون هیچگاه نگذاشته طرف ایرانی اش – ازنوع جمهوری اسلامی اش – از دم تیغ او گریز کند.

روس ها عجبا که حاکمان ما را در این سالها بدجوری تحقیر کرده اند و پیوسته به ریششان خندیده اند. آنها تا توانسته اند از جیب حاکمان ما پول برداشته اند و به یک نمونه از وعده هایشان نیز درست عمل نکرده اند. در نسبت با سوریه هم همینطور. روس ها برای این که در کنار بشار اسد قرار بگیرند پول خوبی از ما بالا کشیده اند. جالب نیست؟ ما به روسها پول می دهیم که در کنار بشار اسد قرار گیرد. البته به اسم نگرانی اش ازناتو.

روسها کاسبکاران بسیار زیرکی هستند. اگر طرفشان زرنگ و آگاه و آشنا به مناسبات بین المللی باشد، مراعاتش می کنند. یکی می دهند و دوتا می گیرند. اما نه، اگر طرفشان موجود منگ و ببو و پخمه ای چون جمهوری اسلامی باشد، یکی می دهند و صد تا می گیرند و سر آخر همان یکی ای را که داده اند پس می گیرند. روسیه در نسبت با سوریه، همین که به خواسته های کاسبکارانه ی خود برسد، همه ی معادلات فیمابین را یکجانبه بهم می زند و بساط خود را از زیر دست و پای بشار اسد بیرون می کشد. فکر می کنم کمی دیگر که از ما و از آمریکا و از ناتو امتیاز بگیرد، بشار اسد را به حال خود رها می کند تا با سر به زمین سنگیِ بدبختی اش بخورد. تا نوبت خود ما کی فرابرسد!

9 – در حالی که سیستم دفاع موشکی 104 پاتریوت در مرزهای ترکیه و سوریه مستقر شده است و با انتشار شایعاتی مبنی بر استفاده رژیم اسد از سلاح های شیمیایی، به نظر شما خطر جنگ تا چه حدی در این کشور قطعی بوده و اساسا متغیرهای ناتو و غرب برای دخالت نظامی در سوریه را چه چیزهایی می دانید؟ با افزایش تحرکات نظامی در منطقه از جمله مانور نظامی ترکیه با گرجستان و آذربایجان و از سوی دیگر همسویی ترکیه، عربستان، قطر و کشورهای حاشیه خلیج فارس در صورت بروز جنگ، جبهه بندی کشورهای منطقه را چگونه پیش بینی می کنید؟

پاسخ:

اگرجنگی دربگیرد، سهم حاکمان جمهوری اسلامی ایران “تماشا” خواهد بود. و نه بیشتر. آنها هرگز در راستای حمایت از بشار اسد، وارد جنگ با متحدینی که علیه بشار دست بهم داده اند نخواهند شد. بنظرم ناتو کمی صبر می کند تا سوریه بیش از پیش شخم بخورد. حسابی که زیرساخت هایش بهم ریخت، با یک تکان، قائله را ختم خواهد کرد. به اسم خودش. و بلافاصله سهم خود را بر میز مطالبه خواهد نهاد. که البته حاجت های اسراییل و خیال راحت او از حاکمان بعدی سوریه، حتماً بر آن میز مطالبه، سهم و تأکیدی محوری خواهد داشت.

متحدینی که علیه بشار اسد دست بدست هم داده اند، حساسیت های بعدی خود را نیز دنبال خواهند کرد. مثلاً حزب الله لبنان را و تعیین تکلیف اسلحه هایی که در زاغه ها دارد. و ارتباطی که دیگر همین حزب الله با حاکمان ایران ندارد. و شمارش معکوس شعله ای به اسم مقاومت. شعله ای که دیگر نفتِ حمایتِ جمهوری اسلامی ایران را در مخزن خود ندارد. و هرچه که بگذرد، از فروغش کاسته تر می شود.

10 – این روزها شاهد افزایش تنش ها، اعتراضات و تظاهرات مردمی در عراق که عمدتا در مناطق سنی نشین این کشور متمرکز است هستیم. به نظر می رسد بخشی از بحران هایی که اکنون در عراق ایجاد شده از مرحله تنش سیاسی فراتر رفته که حتی ممکن است به کناره گیری مالکی از قدرت بیانجامد؛ آیا آنچنان که مقتدی صدر هشدار داده است بهار عربی به عراق هم خواهد رسید؟ در این صورت موازنه قدرت به سمت کدام جبهه در خاورمیانه رقم خواهد خورد؟ عکس العمل ایران به بحران های سیاسی در عراق چه خواهد بود؟

پاسخ:

بهرحال عراق برای حاکمان جمهوری اسلامی ایران فرصتی بوده است تا مناقشات خود با آمریکا را در همان خاک عراق دنبال کنند. ایران با حساسیت تمام، معادلات داخل عراق را رصد می کند. و حتما نیز در این رصد هماره، سهم خود را در سفره ی شیعیان عراق خواهد نهاد. شیعیانی که برخلاف انتظار حاکمان ما، چشم به خانه ی آیت الله سیستانی دارند و نه در این سوی به خانه ی خامنه ای. تحولات داخل عراق، از گزینه هایی چون تجزیه ی عراق به سه منطقه ی کردنشین و سنی نشین و شیعه نشین گرفته تا تغییر در نظام اداره ی عراق با محوریت سنیان، تحولاتی هستند که به مرور صورت پنهان خود را آشکارتر می کنند. جوری که انگار نباید اجازه داد جمهوری اسلامی ایران آب خوش از گلویش پایین برود. سوریه تمام نشده، عراق. عراق تمام نشده، افغانستان. آنجا تمام نشده، داخل خود ایران. ما ظاهرا نباید انتظار آرامش مداوم داشته باشیم. لااقل به این زودی ها. چرا؟ چون ما نفت داریم. دیگر چه داریم؟ پخمگانی مثل احمدی نژاد که یک نکته ی ساده را هنوز مزه مزه نکرده، نسبت بدان عکس العمل نشان می دهند. و بدیهی است که عکس العمل های اینچنینی همیشه خالی از پختگی اند. و به مسیری هدایت می شوند که جاسوسان اسراییل و آمریکا و روسیه، ورودِ بدان مسیررا بر میز حاکمان ما نهاده اند.

11 – پس از سقوط مبارک و پیروزی اسلامگرایان در مصر، مقامات جمهوری اسلامی بسیار تلاش کردند تا نشان دهند فصل جدیدی از روابط پیش روی هر دو کشور قرار دارد؛ به تازگی اخباری از سفر محرمانه قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران به مصر و ملاقات با برخی مقامات این کشور منتشر شده است. بحث تشکیل نیروی برگرفته از سپاه پاسداران ایران در مصر نیز در محافل سیاسی مطرح شده است؛ به نظر شما ایران در مصر چه اهدافی را دنبال می کند؟

پاسخ:

داستان پخمگی مسئولان جمهوری اسلامی ایران بگوش محمد مرسی نیز رسیده است. او می بیند کشوری به اسم ایران هم به چهار اطراف خود باج می دهد و هم کیسه ی دارایی هایش را به روی هر زیرکی واکرده. پس چرا نصیب او در این غارت صفر باشد؟ محمد مرسی بخودش می گوید: من مگر از هوگو چاوز مشرف به موت کمترم؟

تصورم بر این است که صورت ظاهر مراودات پنهان ایران و مصر نظامی و امنیتی است. اما باطنش دوشیدن ایران به سبک روسیه است. باورش شاید سخت باشد اما شما تصور کنید بشار اسد سقوط کرده و حزب الله لبنان نیاز به کمک دارد. معنای دیگری که به همان باطن این رفت و آمدها مربوط است این است: حاکمان ما باورکرده اند که بشار اسد رفتنی است و باید بجای سوریه، همپیمان دیگری را در آب نمک بخوابانند. جیب های خالی محمد مرسی برای حاکمان ما وسوسه انگیز است. مصر در آینده شاید مثل سوریه برای پولهای ما دهان گشود. و ما بجای گفتن “برادرسوریه” بگوییم: برادر مصر. ما باید حزب الله لبنان را دریابیم. از طریق سوریه نشد، مصر که هست.

12 – برای آخرین سوال با توجه به فشارهای متعدد خارجی از جمله تحریم های سنگین اقتصادی، تحولات منطقه ای که هرکدام نیز در جهت کاهش نقش ایران در خاورمیانه رو به افزایش است و بحران های چند دسته سیاسی داخلی ایران و گسترده شدن نارضایتی های اقتصادی و سیاسی مردم، آینده و دوام جمهوری اسلامی را چگونه مورد ارزیابی قرار می دهید؟

پاسخ:

حاکمان ما این را دریافته اند که اگر آنها براحتی دست به اسلحه می برند و معترضان را می کشند و زندانی می کنند و از حقوق شهروندی محرومشان می سازند، معترضان اما هرگز برای مقابله بمثل، دست به اسلحه نخواهند برد. یعنی بجای بی عقلی ای که حاکمان مرتکب می شوند، عقل معترضان، آنان را به صبوری و مدارا می خواند. تجسم این که معترضی دست بگلوی یک بازجوی نابکار ببرد و او را بکشد، در تصور ما نیز نمی گنجد. بالعکس اما چرا. بسیاری بوده اند که بدست مأموران اطلاعاتی و سپاهی کشته شده اند و دودمانشان به باد رفته. پس به ازای عقلی که آنان ندارند و برای بقای خود به هرکاری دست می برند، این سوی اما دارای عقل است. و به خشونت دست نمی برد. در یک چنین شرایطی، معترضان به رواج آگاهی دست می برند. و تکاپوی ظالمانه ی حاکمان را به عقل جمعی مردم مراجعه می دهند. و شما نیک می دانید که در بستری از فهم مردم، نمی شود رفتاری جاهلانه داشت. خلاصه بگویم: این وضعیت زیاد نمی تواند به درازا بیانجامد. یعنی جلوی چشم مردمی که می بینند نمی شود دزدید. و جلوی مردمی که می شنوند، نمی شود دروغ گفت. می ماند زور. یعنی تداوم حاکمیت به ضرب زور. این هم در دنیای امروز زوالش سر رسیده. ما حتماً درآینده تنش های فراوانی در پیش خواهیم داشت اما با توجه به فهم غالب مردم، همه ی این تنش ها در راستای برآمدن انسان های شایسته به فعلیت خواهند رسید. دنیای آینده ی کشور ما، دنیای مذهب و تحکم مذهبی نیست. دنیای همزیستی مسالمت آمیز همه ی فهم ها و عقیده ها و باورهاست. دنیای حاکمیت شایستگان. و نه دزدان و فریبکاران.

http://www.notiziegeopolitiche.net/

http://www.lecitta.it/

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

40 نظر

  1. Dear Dr Norizad
    Thank you very much for your kind reply.I could not imaging that you try to read my response and try to reply me.
    You are right.Ishalik republic is the
    worst .
    thank you. Now I believe you. god help you.

     
  2. جناب آقای نوری زاد. من تمام مطالب شما را خواندم.البته برای شما سلامتی آرزو میکنم. اما بعنوان یه ادمی که بیشتر از 50 بهار از عمرش میگذره هر چی این پازل رو کنار هم قرار میدم میبینم یه جاش خرابه / کمه با عقل جور در نمیاد.
    این حکومت ////که دستانش ////الوده است و هر سخن حقی رو در گلو خفه میکنه چه جوریه که با شما کاری نداره؟ یعنی هالو شده اند؟ادم شده اند؟ چه طوریه که اگر یه نفر به معاون دست چندم یه وزیر بگه بالای چشمت ابرو است رو به چهار میخش میکشند اما شما که با این شجاعت هر چی دلتون میخواد به این بابا میگید ککتون هم نمیگزه؟ شیر اطمینان در ابگرمکن رو که میدونید چه کارائی داره؟ نکنه شما هم همون شیر حکومتی هستید؟ به روباه گفتند که تخم میزاره یا بچه میزاد گفتند از این دم بریده هر چی بگی بر میاد. //// من بشما اصلا اعتماد ندارم. شما که قبل از 88 ذوب در ولایت /// بودید چطوری بعد از 88 ذوبتون باز شد؟ ذوب در ولایت یعنی شستشوی کامل مغزی . یعنی باید باور کنم که یکهو چشماتون باز شد و بعدش هم هر چی دلتون خواست به //// عنصر جمهوری /// گفتید و در همه جا هم جار زدید و کاریتون هم نداشتن؟ نه نه منطق جواب نمیده. تصور من این است که شما شدید شیر اطمینان برای اینکه دهان حقوق بشر رو ببندند. مثلا فردا که نماینده ای از حقوق بشر بگه در ایران ازادی کلام نیست همین نوشته های شما رو بذارند جلوشو و بگویند بفرما ببینید این بابا هر چی دلش میخواد به بالاترین مقام سفاکی و جنایتکاری این کشور میگه اما راست راست راه میره ما هم کاریش نداریم. خدا وکیلی یه کم فکر کنید.
    امان امان وامان از حافظه ضعیف تاریخی مردم.
    ———————————————————

    سلام دوست گرامی
    حالا شما می فرمایید ما چه بکنیم؟ دستورجنابعالی چیست؟ چه صلاح می دانید؟ برگردم به همان وضع سابق؟ یا بهمین شیرگونگیِ خود – البته ازنوع آبگرمکنی اش – ادامه بدهم؟ دوست عزیز، باورکنید شما هم اگرپابپای من داخل صحنه می شدید حتما به همین راه ورود می کردید. اگریک سال ونیم شما را به زندان می انداختند ودرهمان یک سال ونیم زندان شما را با ضرب وشتم وتوهین وفحش های ناموسی می نواختند وشما درهمان زندان علاوه براین که سکوت نمی کردی بل شتاب نوشتن ها واعتراض های خود را بیشترنیز می کردید، ووقتی بیرون می آمدید بیشتروبیشترمی گرفتید ودراین راه ازآسیب فراوان خانواده ی خویش نیز نمی هراسیدید وبا هرزنگ در تن فرزندانتان می لرزید وباز می نوشتید، حالا به یک پارچه آتش بدل می شدید. که اگررهایتان کنند می سوزانید واگر زندانی تان کنند بیشترمی سوزانید. واگر بکشندتان که هم بیشتر. دوست من بیایید وسط. باورکنید طمع زیستن درمتن اضطراب ونگرانی طعمی است بی نظیر. مزه اش کنید.
    والبته همان احتمال شما به این که من حکم شیراطمینان آبگرمکن را برای اینان دارم – احتمالی است درست. منتها این شمایید که فریب همچومنی را نخورید. سخنان درست مرا برگزینید وسخنان آلوده ی مرا دوراندازید.
    با احترام

    .

     
  3. تجلی عوامیت و جهالتِ جماعت فراوانی از مردم ایران است…………………….این جمله نشان از تغییر فزاینده شماست………………این تولد دوباره شما را تبریک میگوییم….و بلند شدن قامتتان را به سرعت می بینم….
    ادامه بده نوری زاد بزرگ….نمی دانم چرا اینچنین بزرگ می بینمت…….

     
  4. داریوش اقبالی: “…دوستم همینطورکه داشت می شنید مصاحبه شمارو یهو دیدم ساکت شده. نگاش کردم دیدم داره یواش یواش اشک می ریزه. اونم مثل من یه اقلیت دینی هستش. ارمنی یه. ازکوه وکمر فرار کرده با یه بدبختی خودشو رسونده اینجا. باچه بدبختی که اگه بگم براتون سکته می کنید. وقتی به مقصد رسیدیم برگشت بهم گفت من ازاین که هموطنی دارم مثل نوری زاد واونایی که دربرابر رژیم گردن کج نکردن اما پیش اونایی که بهشون ظلم شده گردن کج می کنند ومعذرت خواهی می کنند رشته قلبم باز به ایران وصل می شه. گفتش من خیلی وقت بود ازایران دل کنده بودم اما حالا داره قلبم برای ایران می زنه. با این که خیلی خسته بودیم اما بمحض رسیدن به هتل نشستم گفتم بنویسم برا شما بدونید خیلی ها شما رو دوست دارند وازانصاف وشهامت شما خوششون میاد. پیروز باشید. ببخشید که ازاسم مستعاراستفاده کردم. یه هموطن کرد شما درخارج ازکشور.”

    نوری زاد عزیز: میدانم که از این گونه واکنش هاست که توان میگیرید تا در این راه آزادگی پایمردی کنید. ایکاش نزدیکتان بودم تا بر قلم شما بوسه احترام و محبت زنم. التماس سبز دعا دارم، مثل همیشه
    مجتبی آقامحمدی
    انستیتو میراث مصدق
    http://www.mossadeghlegacyinstitute.org/

     
  5. خواهشأ فایل صوتی جوری بزارید که بشه راحت با گوشی موبایل دانلود کرد،مثل فایل صوتی گوش کن سردار که حقایق تلخی رو روشن ساخت و میشه جهت روشنگری و سرکوب جهل به دیگران هم انتقال داد

     
  6. با سلام،آقای نوری زاد فایل صوتی این مصاحبه چی شد؟؟ یک بار ازتون خواستم که جهت دانلود فایل صوتی این مصاحبه،اونو زیر مصاحبه قرار بدین،خواهشأ این کار رو بکنید،ما به شما ایمان داریم، لطفأ فایل صوتی رو زیر مصاحبه بزارید،سپاسگزارم و دوستدار شما

     
  7. je pire khasteh o delsard

    Salam dr. azizo dustdashtani horre zaman mamnun az inkeh jektaneh ke na ba azadehaji digheh chun dr. khazali, tajzadeh va…………jore maharo mikeshin khoda ghowat piruzo sar boland bashid

     
  8. با درود و سلام به شما آقای نوریزاد،

    آقای سروش بحق شما را آزاده زمانه نامیده است.

    من مطالب شما را خواندم و بسیار استفاده بردم. آنچه که مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد اعتراف شما به اینکه در گذشته اشتباه کرده‌اید بود.این شجاعت را همه ندارند حتا آقای سروش که من هم اکنون احترام زیادی علیرغم گذشته ایشان برایش قائل هستم. این نخستین بار است که یک فرد که نقشی‌ در جمهوری اسلامی داشته است این چنین مردانه به گذشتهٔ خود میپردازد و از وجدان جامعه تقاضای بخشش می‌کند. من شجاعت شما را تحسین می‌کنم که شما نه تنها با حرف بلکه با عمل آن را نشان داده‌اید من به خانواده شما تبریک میگویم که افتخار بودن در کنار شما را دارند.

    از خدا سلامتی و توفیق شما را در راهی‌ که در پیش گرفته‌اید دارم.

     
  9. سلام جناب نوری زاد
    خواهش من این است به سوال من جواب دهید.
    در آخر مصاحبه خود از صبوری مردم ونکشتن بازجوهاو… گفتید آیا نظر شما این است که مردم سوریه دارند اشتباه می کنند که با اسد مبارزه می کنند وباید مثل ما سالها وسالها منتظر بمانند ؟

    —————————————–

    سلام دوست من
    بفرض که همین حالا معترضین سوریه پیروز شوند وبشاراسد را مثل قذافی وصدام ازیک سوراخ بیرون بکشند وبکشند وکاررا تمام کنند. حداقل چهل سال باید زحمت بکشند وخرج کنند وزاد ولد کنند ومداوا کنند تا به جایی برسند که قبلا بوده اند. اسم این چیزی که بدست آورده اند “پیروزی نیست”. خود شما می دانید که من بیشترین وتند ترین نقدها را ازفردی چون بشاراسد قاتل کرده ام وازحاکمان ایران که ازوی حمایت می کنند اما تحمل یک دیکتاتور به امید روزی که تحول وتغییرازراه آگاهی مردم وتنگ شدن عرصه ی دیکتاتوری از راه برسد نیز درگزینه های عقلانی می گنجد.
    کاری که ما نیز باید به همان دست ببریم. وازخشونت پرهیز کنیم. هرچند حاکمان ما ازدست بردن به خشونت که نه، اززیستن درمتن خشونت نیز ابایی ندارند.
    با احترام

     
  10. ببینم فرمودید پیش از 88 نگران معیشتتان بودید، چی شد که نگرانیتون برطرف شد؟ دینار سعودی یا دلار امریکا؟

     
  11. درود بر آقای نوری زادی که نامش سخت برازنده ش است
    آقای نوری زاد امید و شکیبایی تنها سلاح ماست
    امیدوارم پیشبینی شما درست باشد

     
  12. با سلام خدمت شما عزیز

    اقای نوریزاد من عمل شما را تحسین می کنم و امید دارم که موفق شوید و مطمئن هستم موفق می شوید اما یک سوال و آن اینکه تا کی باید انتظار کشید؟ راه شما به نتیجه خواهد رسید و استبداد با گذشت زمان روی کریه خود را حتی برای ذوب شدگان و اغفال شدگان نشان خواهد داد اما این اتفاق هنگامی می افتد که ثروت ملت بر باد رفته( به روسیه و چین و لبنان و سوریه و ونزوئلا و…. بصورت باج داده شده)، مغز های ملی فرار کرده ، کشاورزی به نابودی رسیده و….آیا هنگام آن نشده که با یک قیام همه جانبه یا مسلحانه پاسداران شب را و شکم چرانان بی درد را به زباله دان تاریخ بفرستیم؟ آیا مردم ایران از مردم مصر کمترند؟ ایا شما صبر کرده اید تا شاید مستبد بر سر عقل آید و رویه خدایی در پیش گیرد؟ ایا شما واقعا به این مهم ایمان دارید که مستبد دست از استبداد بردارد؟ ایا او تنها تصمیم گیرنده وضع موجود است و اگر نه ایا اطرافیان شکم باره اش می گذارند که او رویه عوض کند و به سمت مردم بیاید؟…

    اگر چنین نمی پندارید پس همانند انقلاب نوشتن نامه به استبداد ، یک فراخوان اعتراضی و قیامی به راه بیندازید تا همه معترضان همچون میدان التحریر به میدان بیایند و سفره استبداد را جمع کنند و یا دست بر سلاح بریم و ریشه ظلم بر کنیم؟
    شاید الان در فکر هستید که اینکار باعث کشتار جوانان می شود؟ مگر الان جوانان این مرز و بوم کشته نمی شوند؟ به دست جلادان حکومتی یا به دست اعتیاد ، ایدز و….. مرگ یکبار و شیون یکبار….ما که باید روزی بمیریم چرا الان نباشد با انتخاب آگاهانه خود…..چرا مرگ را با عشق در آغوش نکشیم تا ملت ستم دیده خود را آزاد سازیم…..
    امید وارم همچنان صبورانه دل به بهبود اوضاع نسپارید وخود را راضی نکنید که من وظیفه خود را انجام داده ام!!!!!!
    می دانم نوشتن این نامه با توجه به تحت نظر بودن شما توسط اطلاعات خطر است ولی شیعه حسین شهید را چه ترس از مرگ که مرگ سرخ به از زندگی سیاه است….

    ———————————


    سلام دوست من

    من قبلا هم بطورتلویحی گفته ام که چاره ی کارافشاندن آگاهی است. ما با دیواربلند آگاهی، طرف مقابل را به محاصره درمی آوریم. این روزها مثل گذشته نیست که بشود به راحتی مردم را فریفت. میوه ی دگرگونی باید برسد. چیدن میوه ی کال آن شایسته نیست. بل حماقت است. یادت باشد نازنین، که دست به اسلحه بردن وخروشیدن، اکنون، همان است که ما مطلقا نباید به سراغش برویم. هرگز. آرام باش ودرگسترانیدن آگاهی اصرارکن. که پیامبرانِ فهم، با گسترانیدن آگاهی برابوجهلان فائق آمدند. وگرنه، شمشیروگرز وپولاد دردست چنگیزنیز بود.

    با احترام

     
  13. سلام جناب محمد نوریزاد
    این روزها دیگه نمیشه به خدا و پیغمبر و ائمه و امام زمان پناه برد. چون اون بندگان خدا هم کم کم دارند با رفتار این حضرات از مسلمانی خودشان توبه می کنند. فقط وفقط می توانیم به //// پناه ببریم که اگر نبود وجود ذیجود ایشان چه جوانهایی هنوز بر اعتقادات مذهبی خودشان پایبند بودند. اقا کفر گویی توی این مملکت ولایی بد طوری داره شکل میگیره و فکر می کنم اینهمه زلزله و گرانی و اتش سوزی در مدرسه شین اباد و کلی بدبختی و مصیبت نتیجه همین کفر والحاد باشه .عده ایی از خدا بیخبر نادان ادم را به یاد جاهلیت دوران عرب می اندازند. حتما شنیده اید که چه اتفاقی داره می افتد. بعضی ها امروز دارند دم از اتنخابات ازاد می زنند . اخه کسی نیست به این بی خردان از خدا بی خبر بگوید این دیگر چه کفری است که بر زبان می اورید. اخه در قرن بیست ویکم چطور مشتی نادان از همه جا بی خبر به خودشان اجازه میدهند استغفرالله دم از انتخابات ازاد بزنند؟ فکر می کنم با این حرفها اگر بلایی مثل همان بلایایی که بر سر قوم لوط امد سرماهم بیاید برایمان کم باشد. اقای نوریزاد لطفا یه کاری بکنید مقاله ای مستندی نمی دونم هر کاری می توانید انجام دهید تا شاید این از خدا بی خبران اگاه شوند که دم از انتخابات ازاد زدن چه حرف اخی است!
    اگر بشود برای روز نه بهمن یک راهپیمایی خود جوش ترتیب دهید تا مردم همیشه در صحنه به خیابان ها بریزند و با شعار حمایت از انتخابات نا ازاد مشت نسبتا محکمی بر دهان استکبار جهانی و مشتی یاوه گو که دم از انتخابات ازاد میزنند بزنند زیاد بد نباشد.

     
  14. سلام اقای دکتر مصاحبه تفصیلی شما با نشریه مطالعاتی ایتالیایی خواندم و بسیار برایم جالب بود و حاوی نکات جدیدی بود که تا بحال به انان اشاره نکرده بودید.اقای دکتر شاید کمی زیادی خواهی باشد و این را به حسابی جوانی ام بگذارید.اگر امکان دارد هر دو الی سه روز یکبار یک مطلب و نوشته جدید در سایت شخصی خود و یا در رسانه ها ارائه کنید نیک می دانم کار سختی است چون شما هم مثل بقیه ادم ها کار و زندگی دارید و فقط زندگیتان وجهه سیاسی ندارد اما شما در میان بقیه فعالین یک گلی دیگری هستید و بویی دیگر دارید این را برای تعارف و تعریف الکی نمی گویم بلکه اعتقاد شخصی ام است.راستی یک نکته یکی از فامیلین پدری من در نهاد نمایندگی سپاه در تهران در دفتر اقای سعیدی است و نزدیک به یک ماه پیش من و پدرم و ایشان در جایی بودیم و در حال صحبت در مورد وضعیت کشور سخن می گفتیم که ناگهان او یک بولتن داخلی سپاه را که برای ان هفته بود و در مورد شما مطلبی نوشته بود به من داد و گفت ببین چطور این بندگان خدا را لجن مال می کنند و به خیال خود می خواستند شما را بکوبند و بگویند شما میلیاردها تومان از حکومت پول گرفته اید و حال در جبهه دشمنان نظام قرار دارید و وقتی ان را خواندم یاد بولتن های سپاه /// می افتادم که در مورد پدرم که 23 عمر خود را در این نهاد در رده فرمانده ای گذراند و اخرش چه فحش هایی نثارش کردند افتادم و مصمم تر شدم که هر کس را رسانه های این نظام و اقمارش می کوبند او ادم جالب و غریبی خواهد بود .اما نکته جالب تر اینکه این فامیل ما سخنی در مورد اقای سعیدی گفت که از مطلبی که در مورد شما در ان بولتن نوشته بود برایم جالب تر بود و اینکه اقای ////این همان جمهوری اسلامی بود که قرار بود در ان مستضعفان حکومت کنند یا اخوند های مفت خوار و دزد و فرماندهان امنیتی نظامی و اطلاعاتی کشور!!!راستی با 300 میلیون چند جوان مثل من می توانند هم دارای شغل شوند و هم می توانند ازدواج کنند و دو تا اتاق ساده را در یک منطقه متوسط شهر کرایه کنند و سر و سامانی بگیرند؟

     
  15. سلام بر حر دوست داشتنی زمان،سلام بر امید این روزها جوانان و دلسوزان به انزوا رفته،از فاصله ای دور و از استان محروم کهگیلویه و بویراحمد دست شما را می بوسم و خالصانه بگم خیلی دوست داریم،دو خواسته از شما دارم و امیدوارم برآورده کنید، اول اینکه فایل صوتی این مصاحبه با موسسه ایتالیایی را در اختیار همگان بزارید،چرا که بنده از طریق گوشی موبایل اغلب آنان را دانلود و در طول روز گوش میکنم،دومأ اینکه مقاله ای بنویسید که کدامین دلایل عمدی یا غیرعمد و بی اعتنایی های حکومت، و چرا طی فاصله ای بسیار فراتر از فقر و غنا در شکل معمول آن،میان مناطق جغرافیایی کشور رخ داد و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی کشور به جایی رسید که استانی همچون کهگیلویه و بویراحمد و یا ایلام و … با وجود گذشت 3 دهه از انقلاب،علی رغم حضور همیشگی در صحنات ملی،همچنان با فاصله ای طولانی از استانهای حتی متوسط و در سطح وسیعی از محرومیت قرار گرفته اند؟؟ لطفأ جهت روشن ساختن اذهان به این خواسته که بدون شک خواسته بسیاری از مردم محروم هست نیز توجه فرمایید و ما را از چندوچون و چرایی محرومیتی که در آن غرق شده ایم آگاه سازید. همواره دوستدار شما باقی خواهم ماند

     
  16. سلام و درود خدا بر تو ای انسان با شرف و آزاده
    آنچه نوشته ای منویات بیشتر مردم خاموش و غمگین این مرز و بوم است
    خداوند مانند تو را بیش تر کند

     
  17. آقای نوریزاد بسیجیان جوان ونوجوان رهبر را در حد خدا می پرستند و کلام او را وحی منزل می دانند که شک در سخنان او برابر با ارتداد و دشمنی با خداست ،من وقتی با این دوستان که اتفاقا بعضی هایشان را خیلی دوست دارم هم صحبت می شوم از این که تا این حد شستشوی مغزی شده اند و عقل و ادراک خود را تا این حد از دست داده اند خیلی ناراحت میشوم ،این عزیزان جویای حق بوده اند اما آدرس حق را از نا آشنا یا بهتر بگویم از دانای مغرض پرسیده اند .جناب نوری زاد دشمنانتان برای بدنام کردن شما داستان ها می سرایند وبه خورد این جوانان می دهند.من هم مثل شما تازه از این حجاب ظلمانی به نور فهم رسیده ام و مسیر درست را پس از سالها تحقیق یافته ام .ولی متاسف می شوم از اینکه ما دراین سی و چهار سال به کجا می توانستیم برسیم و اکنون کجا هستیم ،از اینکه از هر دو خانواده یک نفر معتاد در بینشان حضور دارد ،از اینکه نسل دهه شصت آینده روشنی برایشان متصور نیست ،از اینکه اخلاقیات که زمانی ملزم اول بود با اخلاق بودن نشان عقب ماندگی است ،از اینکه رویاهایمان یکی یکی از خاطرمان پر میکشد ،اینکه پس انداز جوانان برای ازدواج در عرض یک شب به یک سوم ارزش سقوط میکند ،آقای نوریزاد درد دل ها بسیار است ولی ما محکوم به این سرنوشت هستیم چون ما و پدران ما اینچنین خواستند همانگونه که خداوند فرمود خداوندسرنوشت قوم ها را تغییر نمی دهد مگر به دست خودشان… دوستتان دارم خدانگهدارتان

     
  18. آقای نوریزاد، شما دین خود را به این آب و خاک ادا کرده اید، شما یک تنه بار یک ملت را به دوش می کشید و جان خود را در کف نهاده اید، قصد اسطوره سازی از شما را ندارم، اما شما از مردانی هستید که خداوند در یک بزنگاه تاریخی به یک ملت عطا می کند تا فریادهایش در گلو خفه نشود، من در برابر احدی جز خداوند تعظیم نمی کنم اما به احترام شما سر فرو می آورم زیرا که شایسته احترام و تکریم هستید

     
  19. تا احمق تو این مملکت هست، جمهوری اسلامی هم هست. تا این مردم ابلهی که به زیارت ضریح خالی می روند وجود دارند اینها هم هستند. تا زمانی که اکثریت مردم برای اعرابی که 1400 سال پیش مرده اند به هم تسلیت می گویند این حکومت عوض نمی شود. چون دلخواه مردم است. حالا هر چقدر می خواهد بخورد و ببرد.

     
  20. با سلام
    خیلی خوب نقشت رو بازی می کنی آقای نوریزاد
    آدم باهوشی نیستی چون تو متن های که در وب سایتت قرار می دهی خیلی بد داری سوتی می دی ولی بازهم این اطلاعات سوخته واسه پخش شدن چیز بدی هم نیست.
    ولی باید قشنگ تر جواب بدی که قبل 88 چهره واقعیت بود یا توام آره

     
  21. شهادت می دهم ؛ راست گفته خدا : هر که را خواهد عزت دهد .
    نوری زاد عزیز . اولین بار که شما را دیدم اواخر دهه شصت خورشیدی بود . از سربالایی درب زنجیر بالا میرفتید و من پایین .
    یکبار هم پشت موویلا انگار داشتید روی روایت فتح کار میکردید . من و امثال من تازه به صداوسیما آمده بودیم پس از دانشکده اش .
    از هفت خوان گزینش و … گذشته بودیم . می خواهم بگویم آن زمان ما نیز مذهب باور بودیم . چون شما .
    حالا کمی با توجه بخوانید :
    شما آن زمان؛همکاری محبوب نبودید ؛و این مودبانه ترین تعبیر است . کسی از ما دوست نداشت با شما و برای شما کار کند . چه شما و چه مرحوم آوینی ( که در هر مجلسی؛ صدر نشین بود و … راستی شما هم بودید در مجلس ادبایی چون شمس آل احمد که به شعر خوانی عزیزی گذشت و بعدش شنیدم که عزیزی آدم اطلاعات است و پرونده جمع کن برای هنرمندان و نویسندگان . آری حتا نشستن در مجالسی که چون شما یانی در آن بودند هزینه ها داشت یک رقمش بی اعتمادی یاران جانی به آدم که :” بالاخره کفتر کدام گنبدی ؟ نکند آب و دانه ات را جای دیگر بخوری و فضله ات را روی سر ما بریزی” ) چون می دانستیم مرتبطید . رفت و آمد دارید ؛ نشست و برخاست دارید . برآوردهایتان حتما از پیش تعیین شده است و …. هر چه شما به رهبر جدید الانتصاب نزدیکتر می شدید ؛ از ما و مردم دورتر می گشتید .
    سلام و علیک با شما در سطح سازمان هزینه داشت و خوب ؛ حق تان بود چون خودتان آن را انتخاب کرده بودید : نزدیکی به قدرت را که قهرا دوری از مردم حاصلش بود .
    اما بعد از یوم التبیین 88 باور میکردم مجاهدین خلق به دامان خامنه یی پناهنده و در حضرتش ذوب شوند اما اعراض شما را از قدرت ؛ آنهم وسط تقسیم غنایم قدرت ( و حراج مصادرات و مخابرات و دولت و وزارتخانه هایش ) باور نمیکردم و حتا تا مدتها به این موضوع مشکوک بودم که کار کار وزارت اطلاعات است و قس علیهذا .
    اما از آنجا که دهنده و گیرنده ی عزت خداست امروز شما عزیز من نیز هستید و خدا را گواه می گیرم اگر میدانستم پایان ماجرا چنین شریف و پاکیزه خواهد بود ؛ همان سالهای سربالایی درب زنجیر؛ راه را با شما می پیمودم . هر روز و هر روز . کاش می فهمیدند خود بزرگ کردگان این خاک که معیار عزت در نزد خدا ؛ تقرب انسان است به ناس ؛ به مردم مگر نه اینکه دستان خدا از آستین مردمی بیرون می آید که گاه پناهی ندارند جز خدا و انسان های خدایی .
    دوست اکنون گرامی ام بدان که می توانی روی من یکی حساب کنی ؛ برای روزهای سخت زندگی و نیز اگر زانویی لازم داشتی تا یا علیی بگوی .
    این نوشته را تمام می کنم چون این روزها دل و دماغی چاق ندارم . چون به فکر همکار مشترک دیگرمان هستم که روزهای سختی می گذراند در بند . این روزها به مرد بزرگی می اندیشم که نامش علیرضا رجایی است و گویا قادرین متعال در صداوسیما تصمیم به اخراجش گرفته اند و خشکانیدن آب باریکه اش ؛ تا باغچه ی کوچک زندگیش را بخشکانند و تخم هرز بپاشند . اگر خواستی به یاری یارمان شتاب کن ؛ مرا نیز خبر .

    قربان این روزهایت : هزار گل

     
  22. آقای نوریزاد عزیز با درود
    این صریح ترین و صادقانه ترین نوشته بود که از شما خواندم. اینکه از ترس و جهل و طمع خود می گویید نشانه ای از رشد شما و بزرگواری تان است
    من قبلا” یک بار برایتان نوشتم و شما را به دلیل شراکت در این مظالم مستحق این عذاب دانستم. از شما عذر خواهی می کنم. من جاهل نیستم اما هنوز به ترس و طمع مبنلا هستم

     
  23. سلام و عرض ادب خدمت نوری زاد عزیز

    برادر بزرگوار من هم یک نظامی هستم از نو ع بقول اخوندا طاغوطی/ منم مثل حضرتعالی تا سال 88 سنگ خامنه ای را به سینه میزدم فرزندانم حرفی میزدن برخلاف ولایت دروغین تنبیه میشدن / اما برایم ثابت شد که اینها شغالانی بیش نیستن که با دهان خونینشان بجان مردم مظلوم افتاده اند. یکی از بی عدالتیهایشان را من خدمتتان عرض میکنم

    دختری با یک فرزند دخترش که 7 ساله است بعلت بی بند باری همسرش و اعتیادش / که کارمند پتروشیمی تبریز است تقاضای
    طلاق داده / یکسال و نیمه این دختر بدبخت در دادگاهای تبریز سرگردان است پدری مریض و پیر دارد وکسی را ندارد
    که حمایتش کند/ با اینکه این اقا بخاطر اعتیاد در بند معتادین هست بارها در حضور قاضی این دختر را زده و فحاشی کرده و بخاطر بدهی بالا در زندان است و از پزشکی قانونی و چندین شاهد بعلت ضرب و جرح و اینکه
    حتی فرزند 7 ساله اش از وی وحشت دارد / اخیرا قاضی بخاطر بی کسی این خانوم و حمایت خواهر شوهرش از برادر و دیدن قاضی مربوطه گفته خانم پرونده شما مختومه است برید سر زندگیتون / کدام زندگی نه خونه ای است حتی یکسال و نیمه که خرج این خانوم و معتمدین محل و اشنایان تحمل میکنند ایا اینست جمهوری اسلامی سال 57 / ایا این است شعارهای خمینی / ایا این است عدالت / در عوض برای کسانی که میخواستن به همنوعانشان کمک کنند در زلزله اذزبایجان دو ماهه حکم صادر شد / وسیعلمو الذین ظلمو ای منقلبون ینقلبون

    زبخت خویش نالانم نمیدانم
    از این اوضاع حیرانم نمیدانم
    قلم بگرفتم در دست
    تا نویسم از ئطن شرحی
    مثال بید لرزانم نمیدانم
    فقیه و قاضی و ملا
    شدن راضی به این اوضاع
    زایرانم هراسانم نمیدانم
    چه شد جمشید / چه شد بهرام و کو کوروش
    چه شد توران ابادم نمیدانم
    ززر خالی بود جیبم
    نه سردارم نه معاون نه مشاور
    فقیر ابن فقیرم من
    گدای لقمه ای نانم نمیدانم

     
  24. لطفا فایل pdf متن رو هم بزارید.ممنون

     
  25. هزاران ،هزار باغ گل ارزانی شما ای مرد غیرتمند ایرانی.

     
  26. ضمنا چندیست سرعت اینترنت به حال لاک پشتیش رجوع کرده اگر فایل شعرخوانی این شاعر عزیز بیداد را دارید ممنون خواهیم شد به شکل 3جی پی در سایتتان قرار دهید . حیف است این شعر زیبا موبایل به موبایل(دست به دست)نشود چون کاغذ زر

     
  27. سلام استاد بزرگوار
    از آنچه صادقانه در باب خود گفتید بسیار ملتذذ شدم و قرب و ارجتان در دلم صد چندان شد کاش رهبر هم از شما بیاموزد عذرخواهی را کاش

     
  28. سلام اقای دکتر.با عرض خسته نباشید و تشکر از شما بابت پاسخ به ایمیلم.من اگر بگویم هر روز یک سری به وبلاگ شما می زنم بی راه نگفته ام.نمی دانم شاید انتظار من از شما بیش از اندازه است و مجذوب ان کارهای معروفتان شده ام که همش انتظار دارم که همچون همیشه با شاهکارهایتان من و بسیاری را از حقایق های بی شمار پشت پرده حکومت فاسد جمهوری اسلامی مطلع کنید.یک نکته هم می خواستم به شما دوست بزرگوار بگویم که اقای دکتر شما را به خدا در مورد وضعیت فاجعه امیز اقتصادی و شغلی ما جوانان در اثارتان بیشتر سخن بگویید که هر چه در این مملکت قابل تحمل باشد تا یک روزی فشار اقتصادی کمر مردم و مخصوصا ما نسل جوان را به خدا که شکست.با تشکر دوستدار شما صدرا

     
  29. once i began to read THE interview i didnot want to be finished .. thank you for such a outstanding job ..///farzand shaheid cheh jomlah arzandaei ra bakar bast (garanbahatarein dastaavard 88 barayee mardome IRAN dasht peivastane NOOREIZAD ba saff mardoom bood..) Mohammad jan ghalamat noor meiafshanad KHODA yaro yavarat bad dal nagaranetoam nakonad meikhahei khod ra ba ein roshangareiha ba AATASH bakashe ??? KHODA . oon rozo nayeare………

     
  30. جناب آقاى محمدى گلپايگاني! شايعات زيادى در خصوص جنابعالي در جامعه وجود دارد. اصلح است حضرتعالي پيرامون موارد شايع شده در جامعه بهر نحو ى كه صلاح مي دانيد،توضيح دهيد، موارد شايع شده بشرح ذيل است : سوابق قبل و بعد از انقلاب، داشتن همسر انگليسي، مسائل اقتصادى خود و پسرتان، كاناليزه كردن مجارى اطلاعاتي رهبرى، مداحان و سخنرانان بيت، ايجاد اختلاف بين آقا و آقاى هاشمي، دخالت و اعمال نفوذ بر روساى قوا بويژه رييس جمهور در دوره هاى مختلف، تشكيل دولت سايه در بيت رهبرى، ايجاد حزب و جناح سياسي بدون تابلو با سوء استفاده از نهادها و ارگانهاى ملي ، اعمال نفوذ و سوء استفاده از جايگاه خود در گماردن افراد منتسب به خود در نهادهاى جامعه اطلاعاتي كشور بمنظور جمع آورى اطلاعات پنهاني و فني از شخصيتهاى موثر انقلاب و مديران عالي كشور و عناصر سياسي و… جهت رقابت بدون تابلو و شناسنامه خود با آنان،ايجاد تمركز و خط دهي تخريبي و سوء استفاده از تريبون هاى نماز جمعه و جماعات از طريق ستادهاى ائمه جمعه و مركز رسيدگي به امور مساجد جهت رقابتهاى تخريبي سياسي و انحراف از وظايف ذاتي آنان، اعمال نفوذ و دخالت در وظايف قوا و نهادها و مراكز تحت امر مستقيم رهبرى، سوء استفاده از فرزندان رهبرى و خويشاوندان ايشان در حوزه هاى اجرايي بيت و… و همچنين استفاده از آنان در مسائل سياسي و رقابتهاى جناحي و انتخاباتي و… بنحوى كه جايگاه و شان رهبرى را دستاويز رقابت سياسي و اجرايي مي نمايد كه زمينه و بستر لازم را براى تاخت و تاز و هجمه دشمنان به رهبرى فراهم مي نمايد… و كلاً اقدامات مشابه سيد مهدى هاشمي كه در بيت قائم مقام رهبرى انجام ميگرديد كه امام نهيب زدند” الله الله در انتخاب اصحاب” . ” مركز ملي بررسي شايعات و نارضايتي هاى عمومي”

     
  31. من موافق نیستم

    سلام
    من با این قسمتش که گفتید حاکمان ایران وقتی جنگ بشه تماشا می کنند موافق نیستم.

    ————–

    اگرجنگی دربگیرد، سهم حاکمان جمهوری اسلامی ایران “تماشا” خواهد بود. و نه بیشتر. آنها هرگز در راستای حمایت از بشار اسد، وارد جنگ با متحدینی که علیه بشار دست بهم داده اند نخواهند شد. بنظرم ناتو کمی صبر می کند تا سوریه بیش از پیش شخم بخورد. حسابی که زیرساخت هایش بهم ریخت، با یک تکان، قائله را ختم خواهد کرد. به اسم خودش. و بلافاصله سهم خود را بر میز مطالبه خواهد نهاد. که البته حاجت های اسراییل و خیال راحت او از حاکمان بعدی سوریه، حتماً بر آن میز مطالبه سهم و تأکیدی محوری خواهد داشت.

    ——————–

    دلیلش روشنه. بخاطراین که زلف حاکمان ما به زلف بشاراسد گره خورده بخاطرحزب الله لبنان. شکست حزب الله لبنان وخلع سلاحشون و بگیرببندشون یعنی دست به گلوی همین حاکمان جمهوری اسلامی بردن. اینا نمی شینن جلوی چشمشون حزب لبنان سلاخی بشه یا خلع سلاح بشه ودبدبه وکبکبش باد هوا

     
  32. داریوش اقبالی

    آقای نوری زاد سلام
    من ازراهی دور به شما سلام می کنم. من یک مسلمان سنی هستم. درانگلستان ودرشهرولز. بایکی ازدوستانم داشتیم می رفتیم یه جا که یکی ازدوستان دیگرم بهم زنگ زد که اگه مطلب جدید آقای نوری زاد را نخوانده ای حتما بخوان. همین را گفت وتلفنش را قطع کرد. خیلی زود رفتم سراغ مطلب تازه شما ببینم چه خبراست. ما اینجا مطالب شما را برای هم می فرستیم. برای دانشجوها برای غیردانشجوها برای خانواده ها. من وخانواده ودودمانم ازدست حاکمان جمهوری اسلامی خیلی زخمی هستیم. نه به خودشان رقبتی داریم نه به اسلامشان. باورکنید اینجا (جاهای دیگرهم مثل اینجا) هروقت صحبت ازجمهوری اسلامی می شه نوعی ازاسلام طالبان اول روی میزگذاشته می شه بعدش وقایع را تحلیل می کنند. دورنمای جمهوری اسلامی خیلی اینجا وجاهای دیگرکریه وزشت است. اما من را همه می شناسند به این که فلانی یک استثنا درایران را دوست خود وهمکیشان خود می داند واو نوری زاد است که آنجوری به خودش وتشیع نگاه می کند که به دیگران وعقاید دیگران. آقای نوری زاد این نگرش شما همان بقول خودتان گوهرگمشده ماست. ما دربه دربه دنبال شما می گشتیم. درکردستان هرچی داد می زدیم بابا ما هم مثل شما مسلمانیم ماهم ازاین خاک سهم داریم می زدند توی سرمان.
    وقتی نوشته جدید شما را که مصاحبه با آن موسسه ایتالیایی است خواندم یه باردیگه سرموپیش دوستم که داشت رانندگی می کرد بالا گرفتم. راه طولانی بود ومن تمام مصاحبه را برایش بلند بلند خوندم. مخصوصا وقتی رسیدم به اونجا که عاقبت احمدی رو پیش بینی کرده بودید یا اونجا که درباره مذاکره با آمریکا صحبت کردید یا اونجا که راجع به خودتون با شهامت گفتید گرفتارطمع وجهل وترس بودید اما امید هم داشتید. وقتی اینا رو خوندم دوستم که داشت رانندگی می کرد گفت آدمایی مثل نوری زاد وتاجزاده باعث می شن ما هنوز امیدمون رو به وطن وبه خدا ازدست ندیم. من هم گفتم هم امید مونو به وطن وبه خدا هم به اخلاق هم به مردونگی هم به فردا.
    دوستم همینطورکه داشت می شنید مصاحبه شمارو یهو دیدم ساکت شده. نگاش کردم دیدم داره یواش یواش اشک می ریزه. اونم مثل من یه اقلیت دینی هستش. ارمنی یه. ازکوه وکمر فرار کرده با یه بدبختی خودشو رسونده اینجا. باچه بدبختی که اگه بگم براتون سکته می کنید. وقتی به مقصد رسیدیم برگشت بهم گفت من ازاین که هموطنی دارم مثل نوری زاد واونایی که دربرابر رژیم گردن کج نکردن اما پیش اونایی که بهشون ظلم شده گردن کج می کنند ومعذرت خواهی می کنند رشته قلبم باز به ایران وصل می شه. گفتش من خیلی وقت بود ازایران دل کنده بودم اما حالا داره قلبم برای ایران می زنه. با این که خیلی خسته بودیم اما بمحض رسیدن به هتل نشستم گفتم بنویسم برا شما بدونید خیلی ها شما رو دوست دارند وازانصاف وشهامت شما خوششون میاد. پیروز باشید. ببخشید که ازاسم مستعاراستفاده کردم.
    یه هموطن کردشما درخارج ازکشور

     
  33. با درود فراوان
    (جوابهایتان به سوالات خیلی منطقی هستند و موجه ، به جز جواب به سوال آخر که گفته اید ( خلاصه بگویم: این وضعیت زیاد نمی تواند به درازا بیانجامد
    روحانیون (ملاها ) برعکس انچه به نظر می رسند که آدمهای سر سخت و لجوج و خلاصه تا نشوی هستند به موقع اش بسیار فلکسیبل و مثل فنر تاشو و ١٨٠ درجه تغییر مسیر و موضع میدهند .
    من مطمئنم که حاکمان زور گوی ما حتی شخص رهبر هم خودش را برای فنر شدن آماده کرده ، مثلا یهو میشنوید از زبان همونهای که از قول قابله مادر رهبری ، یا علی گفتن زودهنگام را ساختند اینبار میگویند که شبی در بیت رهبری شنیدم که آقا بلند بلند حسین را صدا میکرد و میگریست، عرض کردم که مولایمان حسین را صدا میکنید فرمودند آری . ایشان از ما گله داشتند که چرا به درخواست هم اسم من برای گفتگو جواب رد دادید و در همان دوره اول ریاست جمهوریشان دست برادری به سویشان دراز نکردید؟ اول ایشان خیال کرده بودند که هدف از هم اسمشان میر حسین بوده، بعدا فهمیدم که نه نه منظورشان حضرت آقای باراک اوباما بوده است.
    صبح روز بعد آقا ، آقای ولایتی و طائب و ……، را به امریکا خدمت حضرت باراک حسین فرستادند و …… ( نوع دیگر جام زهر خوردن )
    آقای نوریزاد این جک نیست ، این جماعت حالا حالا ها رفتنی نیستند.
    ولی از آگاهی داد نتان بسیار ممنونیم و سر نترستان را سلامت آرزو داریم.
    دوستدارت یلدا

     
  34. احسان از تهران

    با سلام و درود به جناب نوریزاد، مجاهد نستوه در راه سربلندی ملت و میهن

    خدا میداند که همیشه مطالب سایت شما را با اشتیاق و دقت تمام مطالعه میکنم و خوشحالم که شما الگویی بسیار عمیق و واقعی از منش و سلوک سرورمان علی(ع) به جهان ارائه میکنید مگر به لطف کوششها و تلاشهای دلسوزانه شما باشد که لکه ننگی که این رژیم بر پیشانی شیعه نهاده است را بتوان پاک کرد. امروز به سبب شرارتهای رژیم ایران چهره شیعیان در دنیا مکدر شده است و بسیاری باور کرده اند که اینها تعلیمات سرورمان علیست اما خدا را شکر که شما و دوستان شما مثل مجاهد بزرگوار آقای خزعلی در صحنه وارد شده اید و به جهانیان صدای مظلومیت ما را میرسانید. تا مردم دنیا بدانند که قربانی اصلی و اولین این رژیم، خود ما شیعیان هستیم که به نام سرورما چه جنایت ها که نمیکنند…. من بعنوان یک شیعه ایرانی هیچ حقی فراتر از دیگر هموطنانم اعم از سنی، مسیحی، یهودی، زرتشتی و بهایی، برای خود قائل نیستم و همه ملت ایران را برای استفاده از فرصتها و منابع کشور برابر و مساوی میدانم. و از همه هم میهنانم طلب عفو و گذشت دارم و جز ابراز شرمندگی هیچ ندارم… من فقط خواهش دارم ما را با این درندگان یکی ندانید و حلالمان کنید…

     
  35. اینجا را داشته باش:
    —————————–

    اگرجنگی دربگیرد، سهم حاکمان جمهوری اسلامی ایران “تماشا” خواهد بود. و نه بیشتر. آنها هرگز در راستای حمایت از بشار اسد، وارد جنگ با متحدینی که علیه بشار دست بهم داده اند نخواهند شد. بنظرم ناتو کمی صبر می کند تا سوریه بیش از پیش شخم بخورد. حسابی که زیرساخت هایش بهم ریخت، با یک تکان، قائله را ختم خواهد کرد. به اسم خودش. و بلافاصله سهم خود را بر میز مطالبه خواهد نهاد. که البته حاجت های اسراییل و خیال راحت او از حاکمان بعدی سوریه، حتماً بر آن میز مطالبه سهم و تأکیدی محوری خواهد داشت.

    متحدینی که علیه بشار اسد دست بدست هم داده اند، حساسیت های بعدی خود را نیز دنبال خواهند کرد. مثلاً حزب الله لبنان را و تعیین تکلیف اسلحه هایی که در زاغه ها دارد. و ارتباطی که دیگر همین حزب الله با حاکمان ایران ندارد. و شمارش معکوس شعله ای به اسم مقاومت. شعله ای که دیگر نفتِ حمایتِ جمهوری اسلامی ایران را در مخزن خود ندارد. و هرچه که بگذرد، از فروغش کاسته تر می شود.
    ——————————

    سلام آقای نوری زاد. راستی راستی به این چیزی که گفتی یه کم فکرکردی؟ اگه این چیزا درست باشه که احتمالش هم خیلی زیاده، تکلیف شعله خودما چی می شه؟ ممنون اگه جواب بدید.

     
  36. سلام نوری زاد گرامی
    عالی است . عالی. پرمحتوا و صریح وبی تعارف.
    من مانده ام که مگر می شود به این سئوالها جوردیگرهم جواب داد. یعنی بهترازاین؟
    به این قسمتش توجه کنید:

    حاکمان ما این را دریافته اند که اگر آنها براحتی دست به اسلحه می برند و معترضان را می کشند و زندانی می کنند و از حقوق شهروندی محرومشان می سازند، معترضان اما هرگز برای مقابله بمثل، دست به اسلحه نخواهند برد. یعنی بجای بی عقلی ای که حاکمان مرتکب می شوند، عقل معترضان، آنان را به صبوری و مدارا می خواند. تجسم این که معترضی دست بگلوی یک بازجوی نابکار ببرد و او را بکشد، در تصور ما نیز نمی گنجد. بالعکس اما چرا. بسیاری بوده اند که بدست مأموران اطلاعاتی و سپاهی کشته شده اند و دودمانشان به باد رفته. پس به ازای عقلی که آنان ندارند و برای بقای خود به هرکاری دست می برند، این سوی اما دارای عقل است. و به خشونت دست نمی برد. در یک چنین شرایطی، معترضان به رواج آگاهی دست می برند. و تکاپوی ظالمانه ی حاکمان را به عقل جمعی مردم مراجعه می دهند. و شما نیک می دانید که در بستری از فهم مردم، نمی شود رفتاری جاهلانه داشت.

    عالی است. عالی. من چند بار همین پاراگراف آخر را خواندم. مثل قله است برای نوشته. شما خواننده را ازدامنه به سمت قله برده ایدوآنجا اسلحه را ازدستش گرفته اید وبه او آموخته اید که راه، مبارزه مسلحانه نیست. راه ، گسترانیدن آگاهی است. این خیلی معنا دارد. این یعنی حاکمیت دارد مردم را فریب می دهد. باید مردم را روشن کرد.

    ممنون نوری زاد

     
  37. باسلام الحق دست مریزاد . همیشه سعی کرده ام برای سلامتی خود و خانواده محترمتان دعا کنم . خدا نگهدار

     
  38. گاهی با خود می اندیشم که گرانبهاترین دستاوردی که اعتراضات 88 برای ما مردم داشت پیوستن نوریزاد عزیز به صف ملت بود.همین ما را بس است که گوهر گرانبهایی چون شما را در میان خود داریم.به وجود شما افتخار میکنیم و از خداوند بزرگ میخواهیم که شما را از شر این غارتگران دین و ایمان و دنیای مردم در پناه خودش نگهدارد.

     
  39. سلام سلام سلام وهزارسلام
    مصاحبه خوبی است آقای نوری زاد. نمی گویم به نقاط تاریک نور تابانده اید. اما کنارهم گذاردن اینهمه اطلاعات برای مردمی که ازسایه خود می ترسند بسیاربسیار راهگشا وارزشمند است. از یک زاویه گل وگشاد اگر به این مصاحبه نگاه کنیم احساس می کنیم چیزی که جز سیاهی درکار نیست . اما اگر به جزء جزء این مصاحبه از یک زاویه تیز نگاه کنیم خواهیم فهمید که شما با تک تک کلمه ها می سوزید. من این سوز شما را درک می کنم. مادران هم می سوزند. پدران هم می سوزند. جنس سوز شما ازهمین جنس سوز پدران ومادران است. که بچه خود را تباه شده یا درمسیرتباهی می بینند وباز چشم براه هستند تا یک وقتی آن بچه بدکردار برگردد وسربراه شود. خیلی زحمت کشیدم واین مصاحبه را خواندم. طولانی است اما کافی است که شروع به خواندن کنی. یک دفعه می بینی رسیده ای به آخرش. قلم شما را دوست دارم. جادو می کند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2755 seconds.