سر تیتر خبرها
شعر “بیداد”

شعر “بیداد”

اشاره: شعر، اگر در جان کلمه نفوذ کند و از جان کلمه بربجوشد، از همان کلمه آتش برمی کشد. شعری که می بینید و می شنوید از این جنس است. در اینجا کلمه، به رقص درمی اید و در عرصه ای از فهم و ادب و شوق جولان می دهد. من با تمام احساس و ایمان و باورم در برابر این کلمات برگزیده وآتشین سر تعظیم فرود می آورم.

محمد نوری زاد

بیست و دوم دیماه نود و یک

لینک ویدئو:

http://www.youtube.com/watch?v=BVfiMbKWXLM

تماشای آنلاین ویدئو:

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

59 نظر

  1. اقا این دوستانی که اومدن هی گفتن که فلان بیتش رو از فلان شاعر دزدیده میخوام بگم شما که از ارایه ادبی سر در نمیارید برای چی هی تکرار میکنید این از حسادت نیست که یکی شعری سروده و شما از موضع دفاع بر امدید شما هم میتوانید بسرایید این فن در شعر به هش میگن (تضمین) باید به سعدی هم بگیم دزد دیگه چندین بیت از فردوسی برداشته در شعراش استفاده کرده مطمئنا همه ی اشخاصی که در ادبیات هستن میدونن این قضیه شما نمیخواد کاسه داغ تر از اش بشید ایشون شعر فوق العاده ای سروده است تضمین. اغراق . حسن تعلیل .اسلوب معادله اخه دوستان خواهشا الکی انتقاد نکنید و پشت سر هم یک تهمتی رو به ناروا نسبت ندید

     
    • درود بر شما که حرف دل مرا زدید. آقای امیرحسین خوشنویسان (بیداد)، تنها بیت اول از شعر را این شاعر دلاور قرض گرفته است که بقیه اشعارش را بر همان شیوه پیش ببرد. اینکار در میان تمام شعرا باب بوده و هست. این قرض گرفتن (Borrowing) در علم بدیع عبارت از این است که شاعر آیتی یا حدیثی یا مصراعی یا بیتی یا دو بیتی از شعر (یا نوشته) شاعران و نویسندگان پیشین یا معاصر را در سروده‌ی خود می‌آورد…
      این سوز و گدازها از حلقوم مزدوران ساندیس خور و مامور اطلاعاتی بزک میشود تا از اعتبار این اشعار بی بدیل، بکاهند. کور خوانده‌اند!؟! او شعر نفز خود را گفت و میلیونها تحسین نثار خود کرد و توی دهن این سانیس خورها هم با همان اشعار ارزشمند چنان زده است که توان حرف زدن را از آنان گرفته است!

       
  2. آقای نوری زاد برای دوستان و همکیشان سابق خود نامه سرگشاده بنویسید و بخواهید به مردم ملحق شوند….این کار بسیار موثری خواهد بود….گاهی تلنگری برای زلزله ای در درون آدم کفایت میکند…. شما این تلنگر را بزنید..

     
  3. بیشک
    نام خدا جناب بیداد

     
  4. با داد و فریاد

    پاسخ به بیداد: نامرد خودتی بی سواد . این کار خودش یک صنعت ادبی است به نام “تضمين” که در آن بيت يا ابياتي از شعر ديگران را می گنجانند. دیگه بی اطلاع حرف نزن . از همون راهی که اومدی برگرد تا یه چیزی بهت نگفتم .

     
  5. سلام – شعربیدادخیلی عالی است ولی ما درسرزمینی هسنیم که شاعران بس
    گرانمایه داشته ودارد ولی چه سودکه درهمه دروان باشاعران حماسی سنیزکرده که بادرزندان ویادرخفا بوده اند
    چاره کاردرچیست ؟همه میدانیم بیاییم چاره ای بیاندیشیم …………..

     
  6. در پاسخ به هومر آبرامیان

    با سلام
    1-اگر معترضین خارج از ایران را با آنها که در داخل انتقاد میکنند در شرایط یکسانی میدانید بی زحمت شما هم یکبار تشریف بیاورید داخل و این سخنان را تکرار بفرمایید تا ادعایتان در این باره اثبات شود
    2- اگر به دلیل اینکه عده ای به نام اسلام جنایت کرده، و بدون درک عمق و جوهر اسلام، ظواهر دستورات آن را که مناسب شرایط هزار و پانصد سال پیش عربهای بادیه نشین بوده است در جهت منافع خود به کار گرفته و میگیرند بر اسلام مهر ابطال میزنید حتما باید به همین نحو مسیحیت، یهودیت و سایر ادیان و حتی خدا را نیز باطل و خرافه بدانید. آیا واقعا تا کنون کسی به نام وطن یا دموکراسی یا هر مفهوم ارزشمند دیگری که شما هم قبول دارید مرتکب جرم و جنایتی نشده که طبق همین استدلال آن مفاهیم را هم رد کنید؟
    3- دیدگاهی که شما در مورد رفتار و منش بزرگان صدر اسلام دارید، دیدگاه و برداشت شخصی شماست و البته برای خودتان محترم است

     
  7. دوستان برای دانلود کلیپها از یوتیوب کافیه به سایت http://www.filegir.com برید، یک اکانت بخرید (با قیمت خیلی ناچیز واقعا)، بعد لینک ویدئو رو از یوتیوب کپی کنید و در این سایت وارد کنید. براتون دانلودش میکنه و لینک مستقیم رو به شما میده.
    البته این کار فقط برای یوتیوب نیست، از اکثر سایتهای دانلود مثل رپیدشیر و … میتونید به همین روش از طریق این سایت دانلود با لینک مستقیم انجام بدید.

     
  8. باز هم به هومر ابراميان درود ميفرستم و از بيداد ذالفقار نشان با ان شعر خون چكان ضد بشر لعنت ميفرستم

     
  9. درود بر اقاى هومر ابراميان كه اين شعر خون چكان ضد بشرى و ضد ايرانى راافشا كردند

     
  10. آزرده و شكسته و رنجور مي رسيد

    انگار تازه از سفري دور مي رسيد

    نايش هنوز بوي عطش بوي خاك داشت

    زخمش حكايت از سفري دردناك داشت

    با آنكه سينه اش گذرستان درد بود

    حجمي صبور بود ، خشن بود، مرد بود

    مردي كه شب به سايه اش آرام مي گرفت

    مردي كه آفتاب از او وام مي گرفت

    مردي كه در حوالي صبح آشيانه داشت

    مردي كه روي شانه ی خورشيد خانه داشت

    مردي كه از تلاطم عشقش برون نشد

    فوّاره اي كه سوخت ولي واژگون نشد

    مردي كه روي سجده به مردم نكرد و رفت

    جا مانده اي كه قافله را گم نكرد و رفت

    مردي كه از طلوع شبي سرد مي نوشت

    رنجيده از روند زمين درد مي نوشت

    مي گفت در مسير هجومي دوباره ايد

    قرباني تمدن شومي دوباره ايد

    از هم گسست ابر بهار آفرينتان

    درهم شكست حرمت سبز زمينتان

    معيارهايتان همه رنگ قفس گرفت

    پروازهايتان همه بوي مگس گرفت

    **

    مي گفت اين زمين به عطش مبتلا شده ست

    اين شهر از اصالت پاكش جدا شده ست

    اين رودهاي خسته به دريا نمي رسند

    اين مردم تكيده به فردا نمي رسند

    مي گفت و مي نوشتم و بي تاب مي شدم

    مي گفت و پيش پاي خودم آب مي شدم

    **

    مي گفت بايد از تب و طوفان سرود و بس

    از ماجراي مبهم انسان سرود و بس

    مي گفت وقتي از همه جا شعله مي چكد

    بر مردم از زمين و هوا شعله مي چكد

    وقتي كه آبيار چمن اشك لاله هاست

    وقتي كه خون ما و شما در پياله هاست

    وقتي كه شهر مسلخ سرخ كبوترست

    شعري كه خون از آن نچكد ننگ دفترست

    مي گفت و مي نوشتم و خون مي گريستم

    مي گفت و چشمه چشمه جنون مي گريستم

    مي گفت از اين كدر كده بايد پريد و رفت

    راهي به باغ آينه بايد كشيد و رفت

    بايد در انزواي خدا ناپديد شد

    بايد شراب خورد، شتك زد، شهيد شد

    گفتم كليد قفل شهادت شكسته است

    مردي بزرگ گفت در باغ بسته است

    خنديد و گفت ساده نباش اي قفس پرست

    در بسته نيست ، بال و پر ما شكسته ست

    مي گفت بايد از خودي خود بدر شويم

    آیينه دار آينه اي پاك تر شويم

    دل را به عشق پاك يكي مبتلا كنيم

    در كوچه هاي زلف سياهي رها كنيم

    بر نازكاي لعل نگاري چنان كه هست

    چرخي زنيم و بوس و كناري چنان كه هست

    ساغر بدست حلقه ی فرزانگان شويم

    ساقي پرست كوچه ی ديوانگان شويم

    گفتم تو هم كه درگرو جام و باده اي

    شايد به ياد قرن ششم اوفتاده اي !؟

    اين ها حديث ساغر و ساقي ست آشنا!

    ته مانده هاي سبك عراقي ست آشنا !

    گفتم زمان ، زمانِ زباني ست سرخ و زرد

    ديگر غزل زبان زمان نيست ، خنده كرد

    خنديد و شور ساغر و ساقي زسر گرفت

    خنديد و باز قهقهه ی عشق در گرفت

    خنديد و گفت حال تو را درك مي كنم

    دنيای بي خيال تو را درك مي كنم

    عاشق نبوده اي كه رفيق خدا شوي

    از خود نرفته اي كه به او مبتلا شوي

    يك لحظه گرم آينه بازي نبوده اي

    حتي دچار عشق مجازي نبوده اي

    گفتم مگو همين تبِ بودن مرا بس ست

    آتش مزن جنون سرودن مرا بس ست

    من كيستم شراره ی حرمان چشيده اي

    افسانه هاي سرد زمستان شنيده اي

    در ذهن شهر قصّه ی از ياد رفته اي

    در خواب مصر رونق بر باد رفته اي

    دل در كدام كوچه ی اين شهر بسته ام

    من در كدام گوشه ی دنيا نشسته ام

    بر من نهيب زد كه جوان جاودانه باش

    از صوفيانگي بدرآ، عاشقانه باش

    درگير و دار مبهم طوفاني اين چنين

    در ارتعاش خشك بياباني اين چنين

    مردان نه بر هر آنچه كه شد تكيه كرده اند

    بر شانه هاي زخمي خود تكيه كرده اند

    اي خوش نشسته در خنكاي جنون خويش

    ای تيغِ تيزِ تشنه ی الاّ به خون خويش

    خوابيده زير سايه ی شمشاد تا به چند

    بي غم نشين عافيت آباد تا به چند

    تا كي خزيده زير رداي خود آشنا!

    در دشت نيز مي شود عاشق شد، آشنا!

    بي خانقاه و رقص اگر پي به خود بري

    از هر چه مولوي به جهان مولوي تري

    وقتي كه عشق پا به وجود تو مي نهد

    كم نيست ، قبله سر به سجود تو مي نهد

    اين را كه گفت محرم محض حرم شديم

    آشوب و شور و اشك و من و شب به هم شديم

    يكباره سايه گسترمان چتر عشق شد

    حالي فضاي شعر پر از عطر عشق شد

    از شرم روي مثنويم را عرق گرفت

    ناگه شراره هاي غزل در ورق گرفت

    فصلي چنين : كه اي همه ی سرنوشتتان

    گنجيده در جهنّمتان و بهشتتان

    فردايتان چكيده ی امروز شومتان

    امروزتان طليعه ی فرداي زشتتان

    تا كي چو گل به هيأت خود فخر مي كنيد

    مردم! براي جلوه فروشي نكشتتان

    روزي كه باز شد در خلقت براي عشق

    قلبي وسيع تعبيه شد در سرشتتان

    از روح خود دميد و در آغوش خود كشيد

    نزديك تر نشاند به خود از فرشته تان

    روشن ترت كنم خود ذاتش چهل صباح

    با خاك عشق و آب محبت سرشتتان

    شايد اگر خداي شما شعر مي سرود

    در قالب لطيف غزل مي نوشتتان

    قالب تهي كنيد و پر از او شويد تا

    آئينه رو سياه شود پيش خشتتان

    وقتي كه عشق خطبه ی خود را تمام كرد

    از نو امام مثنوي ما قيام كرد

    از نو ولي نشست و برايم ترانه خواند

    از نوقيام كرد ولي عاشقانه خواند

    از عشق از حضور دمادم شروع كرد

    از ابتداي خلقت آدم شروع كرد

    مي گفت و من سراسرم آتش گرفته بود

    تا آمدم به خود برسم ، مرد رفته بود

    برگرد آي عشق مذابم تو كرده اي

    برگرد مرد، خانه خرابم تو كرده اي

    مگذار سينه سوخته در « واسف » شود

    مگذار اين كبوتر زخمي تلف شود

    باز آي و پاسبان هماني كه هست باش

    سيمرغ اين جماعت هدهد پرست باش

    1380 استادحسن دلبری سبزوار از کتاب (چشمان من جنون تماشا گرفته اند)

     
  11. خیلی بی انصافی در چنین زمانی ایتگونه شعر ی را خواندن دل شیر میخواهد. اجرش با خدا.

     
  12. بیداد خیلی نامردی…بیت اولو دزدیدی…خیلی ////.بیت اول مال علی اصغر داوریه…خوبه که همین بیت از همه ی بیتات سره…/////…
    علی اصغر داوری ترشیزی/کتاب مرثیه ای برای گل سرخ/نشر کشمر
    گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

    اما مگر نه حاصل گل های پر پر است ؟

    صحرا شهيد داده ي ليلا و قيس هاست

    اين سرزمين سبز اگر لاله پرور است

    پا مال کن تو نیز دلم را که غافلی

    پا خورده اش عزیز من این فرش بهتر است

    گیرم هزار بار بیفتم به خاک و خون

    پرواز: مشق عاشقی هر کبوتر است

     
    • ای سمفونی صلح بیا تا بنوازیم برگوش جهان این همه ظلم وخفقان را
      ماگوشه نشینان ره جنگ و جدالیم باگوش دلت توبشنو ناله مان را………………….{مهم نیست که بیت اول شعربیدادسروده کیست.مهم نفس عمل این شیربیشه ادب ایران وبزرگمرداریایی است.درود برشرف او.من بعنوان یک زاده دیاربیهق به شرف بیداددرود میفرستم

       
    • نامرد تویی مردیکه نامرد

       
  13. فقط میتوانم بگویم شعر بیدادآتش به وجود انسان میزند ایکاش خداوند نسبت به ما هم عنایت میکرد تا مانند این سروده تقدیم کنیم.سلام وصلوات خداوند براین شاعر آزاده

     
  14. vagean ziyba bod,mamnon

     
  15. to be sher gosh kon chekar be shaer dari bad bakht

     
  16. آفرين بر اين شاعر و آفرين بر شما كه اين را برگزيديد و منتشر نموديد
    برقرار باشيد.

    “ديدم هبل به جاي خدا تكيه كرده بود
    ديدم كه رونـــق ِ بازار ِ بـــــــــــرده بود”….

     
  17. دانلود اینجور فیلمها رو باید از راهش انجام داد اگه خواستی بیا تو یاهو مسنجر تا طریقه دانلودش رو مفصلا برات توضیح بدم
    خداییش روش جالبیه
    هرکی خواست بیاد ، یا توی فیسبوک نام افشین گودرزی را به فارسی اد کند تا راه دانلود کردن کلیپ شعر بیداد رو براش بگم

     
  18. حدود 20 بیت از چند شاعر خراسانی دیگر در این سروده هست با دستکاریهای جزئی/ جز سکوت چه باید گفت؟ این آقا سالهای قبل کجا بودن که یهو به عنوان یک شاعر مبارز ظهور کردن؟!!!!!! چرا هیچ شعر دیگری از ایشون در دسترس نیست؟!!!

     
  19. گیرم که شعر ناب شما سکه زر است/ اما چه سود؟ حاصل اشعار دیگر است

    با این سر و صدا که تو کردی ، گمان کنم/ جیغداد، از تخلص بیداد بهتر است…

     
    • جاي تاسف است كه برخي ازما اگربدلايل ديگراز شعري لذت نمي بريم ويا مخالف عقيده ماسنت هرحرفي را به شاعر يا گوينده ميگوئيم اگر قرار باشد استفاده ازهر كلامي در هر قالبي بجاي كمك جلو بيان احساسي را بگيرد خيلي از اثار خلق نمي شوند، ضمن اينكه گاهي مشاهده كلام يا بيتي ازيك شعر خود جرفه اي ميافريند ، مثل ساير علوم ودر ابداعات جديد هم از ابداعات قبلي بهره گرفته ميشود، من به هنر شعر وارد نيستم ولي اين شعر بيداد بسيارتاثير گذار جلوه مينمد وحتي خواندش هنر والايي بود

       
  20. سلام.هيچ طوري نتونستم اين فيلمو دانلود كنم حتي به تك تك لينكهاييكه هم خود سايت گذاشنه و هم يه كاربر گذاشنه رفتم وilividرو هم دانلود ونصب كردم.كسي ميتونه كمكي درين زمينه بكنه؟

     
  21. آقای فاروق سلام نمی دانم که منبع مطلبی که نوشته اید چیست اما باید در جواب بگویم مطالبتان ۱۰۰ درصد کذب است است این اتفاقاتی که در آن به آن اشاره کرده اید هیچکدام اتفاق نیفتاده است من از ابتدا تا انتهای مراسم حضور داشته ام وکوچکترین بی حرمتی صورت نگرفت حضور تعدادمعدود مردم در مراسم بوده که آن هم به دلیل شرایط ابتدای انقلاب بود . آرامگاه ایشان از طرف مردم تعمیرشده وفرزندان ایشان در ایران حضور ندارند مردم قدردان ایشان بوده وخواهند بود.

     
  22. عالی بود. اگر که هزار هزار بار هم به این شعر گوش بدم بازم هم دوست دارم که آن را بشنوم.

     
  23. فاخر ترین شعر اجتماعی که در تمام عمر خوانده یا شنیده ام . کاش در باره شاعر عزیز بیشتر میدانستیم .

     
  24. ایرانیاران گرامی و دوستان ارجمندم، درود برشما
    چندی پیش نازنین یاری در یک گفتگوی تلفنی بمن گفت که برخی دیگر از یاران از من رنجیده اند که چرا با چکامه ی بیداد که این روزها در میان دشمنان جمهوری اسلامی بیداد می کند مخالفت کرده و در پخش و گسترش آن همکاری نکرده ام!!.. فرازهایی از پاسخی را که به این یار گرامی داده شد دوست دارم که با شما نیز در میان بگذارم…

    دوست بسیار ارجمندم….
    گفتید که برخی از یاران بر کار من خرده گرفته اند که چرا با بیداد مخالفت کرده ام!!
    نخست بگویم که مخالفت کردن چیزی است و همراهی نکردن چیز دیگر…
    ولی چرا من با بیداد همراهی نکردم؟؟!!…
    بباور من برای هر کس که سخن درشت گفت نباید هورا کشید!!.. باید دید که گوینده چه زهری در ساندویج سخنان درشت و شورانگیز خود پنهان است!!..
    مگر خمینی در روزهای پیش از پیروزی انقلاب از همین گونه سخنان درشت و شورانگیز نمی گفت؟؟!!..
    مگر خمینی با همین گونه سخنان شور انگیز نبود که میلیونها تن از مردم ساده اندیش ایران را را به خیابانها کشید تا بدست خود خانه ی خوبشان را به آتش بکشند!!..
    مگر همین کسان که امروز با شیوه ی سخن گفتن بیداد به شور آمده اند، در آن روزها با سخنان شورانگیز آیت الله خمینی به شور نیامدند و بیدادگرانه میهن را برباد ندادند؟؟!!..
    براستی چرا باید با شنیدن اینگونه سخنان شورانگیز چراغ خرد را پف کرد و دل به اینگونه یاوه ها سپرد؟؟!!..
    مگر مسعود رجوی و مریم رجوی و عبدالکریم سروش و اکبر گنجی و محسن سازگارا و دکتر محسن کدیور سخنی جز این می گویند؟؟!!..
    شاید بگویید که آنها برون از مرزهای میهن اند و این یکی در درون کشور و در چنگ دشمن است!!.. آنگاه خواهم پرسید:
    1- مگر خسرو گلسرخی در ایران نبود؟؟ مگر در دادگاهی که به مرگ یا زندگی اش می انجامید نگفت: من کمونیسم را از مولایم حسین آموخته ام؟؟!.. مگرهمان روز هم هزاران زن و مرد ایرانی بی آنکه خرد خود را بکار گیرند برای آن خرد باخته ی ایران ستیز هورا نکشیدند و هنوز هم بسیاری از خرد باختگان برایش هورا نمی کشند؟؟
    2- مگر دهها هزار جوان مجاهد در درون مرز از همین دست سخنان نمی گفتند! و مگر همه کشته نشدند؟؟!!..
    3- افزون بر اینها، مگر جمهوری اسلامی درون مرز و برون مرز می شناسد؟؟!!..
    4- مگر دکتر کوروش آریامنش – دکتر فریدون فرخزاد – منوچهر فرهنگی- دکتر عبدالرحمان قاسملو – شهریار شفیق – تیمسار اویسی – شاپور بختیار و دهها تن دیگر بفرمان بزرگ عمامه دارانِ ایران سوز در برون از مرزهای میهن کشته نشدند؟؟!!..
    پس چرا باید آنان را که در درون میهن برای رهایی میهن از اهریمنی رایات آخوند مبارزه می کنند از پیکارگران برون مرز برتر شمرد؟؟!!…
    مگر آنان که در برون از مرزهای میهن با بیخ و بُن این حکومت اهریمنی می رزمند و الله و اهریمن را دو روی یک سکه می نامند با جان خود بازی نمی کنند؟؟!!..
    مگر همه ی دار و ندار خود را در راستای این مبارزه از دست نداده و امروزه جان خود را نیز مانند بازیچه ای در دست نگرفته اند؟؟!!..

    پس از اینهمه سیه روزگاری که کارگزاران اسلام عزیز بر مردم ما چیره کردند، ، اگرهم میهنان، بویژه اندیشمندان ما هنوزهم دشمن راستین این سرزمین را که اسلام است نشناخته اند، آنگاه باید به روزگار ما مردم ایران گریست و بر خردِ این بینشوران خندید!!…
    دکتر… بسیار گرامی، من با این سخن سعدی که می گوید دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز!! به هیچ روی همراه نیستم…
    من بر این باورم که هر دروغی، مصلحتی در فراسوی خود دارد!! پس اگر بنا باشد که آدمی برای هر مصلحتی دروغ بگوید، باید از بام تا شام دروغ بگوید!! از این رو من راست فتنه انگیز را بهتر از دروغ مصلحت آمیز می دانم و در اینجا نیز به مصلحت نگاه نمی کنم که گروهی از یاران از سخنان من خواهند رنجید، من آنچه را که راست و درست می دانم برای ماندگاری در تاریخ می گویم و راستی را، بویژه آنجا که پای میهنم در میان باشد در زیر پای مصلحت سر نخواهم بُرید… بنا بر این با دلیری به شما یار گرامی و دیگر یاران رنجیده دل می گویم که بزرگترین دشمنان ایران، الله و رسول و قران و علی و عمر و ابوبکر و عثمان و حسن و حسین و امام زمان اند!!..
    اگر این سخن از سوی یاران پذیرفته نمی شود و برخی از آنان از این سخن می رنجند، آنگاه یکبار دیگر خواهم گفت که باید به روزگار ما مردم ایران گریست!!..
    اینک ببینیم این بیداد که اینهمه شور در دل ساده دلان آفرید چه گفته است که اینهمه سینه برایش چاک می کنند:
    در نخستین گامه به شیوه ی آخوندها سخن را با بسم الله الرحمان الرحیم آغاز می کند تا دین و باور خود را نشان دهد، ولی به این بسنده نمی کند، بلکه در گراماگرم شور و خروشی که پدید آورده درست به شیوه ی آخوندها، نگاه به شورآمدگان را بسوی علی می کشاند که:
    من در طریق حیدر کرارم ای عزیز

    حیدر کرار فرنامی است برای علی، بدین ترتیب می خواهد به مردم ایران بباوراند که تنها راه رهایی از هر گونه تیره روزگاری همان ولایت علی بر موالی است که ماییم!!.. خب! آنان که این یاوه ها را می باورند گوارای جانشان باشد و بماند!!.. ولی من چرا باید با چنین یاوه ای همراه باشم و در پخش و گسترش آن بکوشم؟؟!!..

    پس از به شور آوردن مردم ساده دل، رو به آخوند ها می کند که:

    شمشیرهای کهنه ی خود رها کنید
    از ذولفقار شاه ولایت حیا کنید

    ذولفقار همان شمشیری است که علی سراسرخاک عربستان را با آن به خون مردم آن سرزمین آغشته کرد و تنها در یک روز در مدینه بیش از هفت سد تن یهودی را سر برید تا پیامبر اسلام بتواند همان شب با زن زیبای یکی از آن سر بریده ها همخوابگی کند، خُب! مگر آخوند ها راهی جز راه علی رفته اند که این بیداد اینهمه داد و بیداد راه انداخته است؟؟!!..
    می گوید:
    بیشک اگر تیغ شما ذولفقار بود
    هر چهار فصل سال همیشه بهار بود

    دکتر…. بسیار گرامی، آیا این همان سخن یاوه ای نیست که همه ی آخوند ها و مجاهدین خلق و ملی مذهبی ها می گویند؟؟!!
    مگر مجاهدین خلق همین سخن را با واژه های دیگر نمی گویند؟؟!!
    اگر بنا است برای اینگونه یاوه ها هورا بکشیم چرا برای مجاهدین خلق نکشیم که سی و چند سال است کوله بار رنج آوارگی را بدوش دارند؟؟!!..
    براستی این بیداد در این سروده چه گفته است که مجاهدین در چهل سال گذشته نگفته اند؟؟!!…
    در کدام بخش از تاریخ، و درکجای این جهان پهناور دیده شده است که تیغ های خونچکان هر چهار فصل سال را بهار کرده باشند؟؟… این چگونه بهاری است که در زیر ریزش خون از تیغ ذولفقار در چهار فصل سال پدید خواهد آمد؟؟!!.. اینهمه یاوه پردازی و دروغ سرهم کردن برای به بیراهه کشاندن جوانان میهن برای چه؟؟!!…
    او که مردم ایران را بر می انگیزد که برخیزند و به حرمت قران دعا کنند، مگر مجاهدین خلق بنام اسلام دموکراتیک به حرمت قران دعا نمی کنند و مردم جهان را بر سر کار نگذاشته اند؟؟
    مگر حرمت قران همان کشتن و سر بریدن و سنگسار کردن و به آتش کشیدن و اعدام کردن نیست؟؟!!..
    مگرحرمت قران زنان را در ردیف حیوانات شمردن نیست؟؟!!…
    مگر این قران نیست که گواهی دو زن را برابر یک مرد، و بهره ی زنان را از مرده ریگ پدرو مادر نیم بهره ی مردان می داند؟؟!!…
    مگر این قران نیست که که یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان را مُشرک و دشمن خدا می شمارد؟؟..
    مگر این قران نیست که امر به کشتن کفار می دهد؟؟… هر کجا کفار را یافته بکشید و از میان آنها دوستی نگیرید!!..
    مگر این قران نیست که به مرد پروانه می دهد که چهار زن عقدی داشته باشد و هر زمان خواست آنها را مانند جامه ی کهنه شده دور بیندازد و چهار زن عقدی دیگر بخانه ببرد و بیشمار زنان متعه داشته باشد؟؟…
    مگر این حرمت قران نیست که امروزه میهن ما را به یک روسبی خانه ی بزرگ تبدیل کرده است!!..
    مگر این قران نیست که می گوید: با هر که از اهل کتاب که به الله و رسول ایمان نمی آورند و آنچه را که الله و رسول حرام دانسته حرام نمی دانند بجنگید.. زمین را با خون کافران رنگین کنید… دست و پایشان وارون یکدگر ببرید و خانه هاشان را به آتش بکشید… آنها را از شهر و دیار خود بتارانید!!…
    خُب! اگر حُرمت قران این است!! اینک از این یاران رنجیده دل باید پرسید که مگر آخوندها از این حرمت چه کم گذاشته اند که اینک این بیداد می خواهد با ذولفقارعلی و در راه حیدر کرار آن را در ایران بگستراند!!..
    مگر کسانی که در زندانهای جمهوری اسلامی به زنان و مردان ایرانی دستیازی کردند و می کنند، پیشاپیش به حرمت قران دعا نمی کنند؟؟!!…
    مگر جوانان مردم را از بالای بام دانشگاه بنام حیدر کرار و فاطمه ی کبرا و دار و دسته شان بر کف خیابانها نمی اندازند؟؟…
    مگر با یاد و نام الله و بیاد ذلفقارعلی مردم را تیرباران یا بر دار نمی کنند؟؟…
    مگر به حرمت قران زنان را تا نیمه در خاک فرو نمی کنند و با گفتن بسم الله رحمان رحیم و در پرتو ذولفقارعلی به سنگسار نمی بندند..
    امروزه چه کسی است که ندانسته حرمت قران یعنی: آدمکشی – دزدی – دروغگویی – پیمان شکنی – گسترش روسبیگری – ریاکاری – تقیه – برادر کشی – پدر کشی – فرزند کشی – خوار شمردن زن- تجاوز مردان پنجاه ساله به دختربچه های هفت ساله .. این است قران و حرمت قران…
    من نگران این نیستم که برخی از یاران از من خواهند رنجید، مرا به اینگونه یاران نیازی نیست، برای من میهنم بیش از همه چیز ارزش دارد، من خدا را نیز در برابر ایران بها نمی دهم، هر که گوش دارد بشنود.
    پاینده ایران، نابود باد بیخ و بن خرافه پرستی
    هومر آبرامیان

    ……………………..

    سلام دوست گرامی
    آمیختن همه چیز باهم برای رسیدن به نتیجه ای که ازپیش مشخص است، رویه ای است که باید یکباربرای همیشه آن را کناربگذاریم. باید به این مهم باورداشته باشیم که: انسانهای آزاده ازهرتیره وطایفه بی آنکه نسبتی واعتقادی بهم داشته باشند می توانند باهم ودرکنارهم زندگی انسانی ومدنی وشکوهمندی داشته باشند. شما با همه ی این گزیده ها نمی توانید اسلام را از روی زمین محو کنید. بالازدن آستین ها برای روبیدن یک عقیده مطلقا خواسته ی عقل وخردی نیست که شما مرتب ما را بدان اشارت داده اید. ما باید همدیگررا تحمل کنیم. مهم این است که حقوق همدیگررا پاس بداریم وبهم توهین نکنیم وازچارچوب های مدنی وانسانی خروج نکنیم.
    با احترام

     
    • تنها راه رهايي ، آگاهي آگاهي ،
      اگر نسل بعد از خودمان را بتوانيم كتاب خوان و آگاه بار بياوريم ميتوانيم اميدوار باشيم ، كه به مرور زمان نسل بشر طي دهه هاي آينده راه نجات خود را بيابد .وسلام

       
  25. دانلود؟دانلود؟لینک دانلود؟لینک دانلود؟

     
  26. شعری زیبا و دل نشین از سیمین خانم بهبهانی بانوی بزرگ غزل ایران

    سراغ سفره‌ها، نفتی نیامد
    ولیکن در عوض نان را گرفتند
    یکی نان خواست بردندش به زندان

    از آن بیچاره دندان را گرفتند
    قلم چرخید و فرمان را گرفتند

    ورق برگشت و ایران را گرفتند

    به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات

    توجه کرده کیهان را گرفتند

    چپ و مذهب گره خوردند و شیخان

    شبانه جای شاهان را گرفتند

    همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند

    به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

    گرفتند و گرفتن کارشان شد

    هرآنچه خواستند آن را گرفتند

    به هرانگیزه و با هر بهانه

    مسلمان، نامسلمان را گرفتند

    به جرم بدحجابی، بد لباسی

    زنان را نیز، مردان را گرفتند

    سراغ سفره ها، نفتی نیامد

    ولیکن در عوض نان راگرفتند

    یکی نان خواست بردندش به زندان

    از آن بیچاره دندان را گرفتند

    یکی آفتابه دزدی گشت افشاء

    به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

    یکی خان بود از حیث چپاول

    دوتا مستخدم خان را گرفتند

    فلان ملا مخالف داشت بسیار

    مخالف‌های ایشان را گرفتند

    بده مژده به دزدان خزانه

    که شاکی‌های آنان را گرفتند

    چو شد درآستان قدس دزدی

    گداهای خراسان را گرفتند

    به جرم اختلاس شرکت نفت

    برادرهای دربان را گرفتند

    نمیخواهند چون خر را بگیرند

    محبت کرده پالان را گرفتند

    غذا را آشپز چون شور میکرد

    سر سفره نمکدان را گرفتند

    چو آمد سقف مهمانخانه پائین

    به حکم شرع مهمان را گرفتند

    به قم از روی توضیح ‌المسائل

    همه اغلاط قرآن را گرفتند

    به جرم ارتداد از دین اسلام

    دوباره شیخ صنعان را گرفتند

    به این گله دوتا گرگ خودی زد

    خدائی شد که چوپان را گرفتند

    به ما درد و مرض دادند بسیار

    دلیلش اینکه درمان راگرفتند

    همه این‌ها جهنم؛ این خلایق

    ز مردم دین و ایمان را گرفتند

     
  27. آقای نوریزاد عزیز و بزرگ ما میخواهیم این کلیپ را دانلود کنیم.لطف کاری بکنید.متشکرم.

     
  28. واقعا برات متاسفم.

     
  29. در حالیکه چندبار فریاد میزنه در آخر شعرش که
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم…..
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم…
    ولی عده کمی برمی خیزند
    این مردم از بیسواد تا باسواد و روشنفکر همه منتظر بقیه اند که برخیزد و بعدم تنهاش بزارن ….
    هالو کجاست
    شاعره جوان کجاست
    آن عده که رفتند کجان
    سهراب و نداها کجان…
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم…………..

     
    • درود برهمه
      دوست عزیز.توجه داشته باش که توی اینهمه خفقان.لااقل یه نفرمثل بیداد پیدا میشه و حرفش میزنه که تمام شعر به نظام وووبرمیگرده.اینجورقضاوت نکنید.صرفنظر از اینکه شعر مخلص است.اما زبان بیانش عالی است.درودبربیدادوهمه روشنفکران

       
  30. بله تایید می‌شود که نام این فرد شجاع و بسیار باذوق، جناب آقای مهندس امیر‌حسین خوشنویسان است و ایشان متولد و بزرگ شده شهر سبزوار هستند.

     
  31. سلام برادرم من از نسل تو هستم که بار تهمت و گلایه نسل امروز و وجدان نسل خود را بر دوش میکشم و خسته نخواهم شد ایران سرزمین ماست و ما آن راخواهیم ساخت /////

     
  32. مردم قدرنشناس
    مرحوم حبیب یغمایی تعریف میکرد : در دوره رضا شاه که عزاداری و سینه زنی و قمه زنی ممنوع شده بود ؛
    یک روز ملک الشعرای بهار به مرحوم شوکت الملک – امیر بیرجند -گفته بود :
    الحمدالله ولایت شما هم برق دارد ؛ هم آب دارد ؛ هم مدرسه دارد ؛ هم سالن نمایش دارد ؛ همه چیز هست ؛
    اینکه بعضی¬ها هنوز شکایت می¬کنند دیگر چه می¬خواهند؟
    مرحوم شوکت الملک گفته بود : آقا ! اینها برق نمی خواهند . اینها محرم می¬خواهند .
    اینها مدرسه نمی خواهند ؛ روضه خوانی میخواهند .کربلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید ! *****
    حبیب یغمایی متعلق به کوره دهی بود بنام ” خور ” که خیلی به آنجا عشق می¬ورزید .
    در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هر کس و ناکسی ریش به خاک مالید و زانو زد . مهمتر اینکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتاب های خطی اش را که در تمام عمر آنها را با خون دل جمع کرده بود به آنجا منتقل ساخت و وصیت کرد بعد از مرگش او را در آنجا دفن کنند .
    اما میدانید مردم قدر شناس همان سامان با جنازه اش چه کردند ؟
    وقتی پیکر رنج کشیده او با کاروان استادان و شاگردانش ( از جمله دکتر اسلامی ؛ دکتر باستانی پاریزی ؛ دکتر زرین کوب ؛ سعیدی سیرجانی وبسیاری دیگر از چهره های نامدار وطن مان ) به روستای خور برده شد ؛
    همان کودکانی که در مدرسه یغمایی درس میخواندند و همان مردمی که در درمانگاهش درد های خود را درمان کرده بودند ؛
    به فتوای آخوندک ابله همان روستا؛ دامن شان را پر از سنگ های درشت تر از فندق و کوچک تر از گردو کردند تا جنازه این خدمتگزار به فرهنگ ایران را سنگباران کنند. و دردناك تر اینکه پس از دفن جنازه حبیب یغمایی ؛
    فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش خوابیدند و کشیک دادند
    مبادا آن پیکر بیگناه را از زیر خاک در بیاورند و به لاشخور¬ها بدهند !
    متاسفانه تاریخ میهن ما از این ناسپاسی¬ها و قدر نا شناسی¬ها داستان¬های بسیار دارد .

     
  33. جناب خاتم العلماء والمجتهدین حضرت ایت الله العضمی دکتر مهندس محمد سروش محلاتی
    *استاد دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم
    تو هم سرت و بزار زمین و ///

     
  34. این کامنت رو در جواب همسال صادق کفتم زبانم لال به کس دیگری نظر ندارم

     
  35. این جور موقع ها به این جور موجودات میگن برو سرتو بزار زمین بمیر .

     
  36. آقای نوریزاد لطفا یک گزارشی در مورد آزاد آزاده بلاگر و تهیه کننده “نجواهای نجیبانه” تهیه نمایید.
    چند ماه پیش دستگیر شد و فعلا خبری از ایشان نیست.
    ایشان با تهیه آن کتاب خیلی حق به گردن آزادیخواهان دارند.

     
  37. طبق اطلاع رسیده، نام خانوادگی این شاعر شجاع و آزاده، آقای خوشنویسان است و «از دیار بیهق» (سبزوار) هستند. “هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش!»

     
  38. مرتضی تبعیدی

    بدون شک نامه ها و فریادها و روشنگری های شما آقای نوریزاد در جوانان ایران اثرهای زیاد برجای گذاشته است و این شاعر دلیر هم میتواند یکی از فرزندان خلف اندیشه های دلاورانه شما باشد که به بهره دهی نشسته است . سان دیاکو مرتضی

     
  39. بیت اول این شعر از آقای علی اصغر داوری است که اهل خراسان هستند و غزل کامل اون هم سال 81 چاپ شده. شایسته است بیت اول رو که صحیحشم اینه(گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است/اما مگرنه حاصل گلهای پرپر است…)، داخل گیومه بیاد. ضمن اینکه شایسته تر بود آقای بیداد به این مهم اشاره میکردند… با تشکر

     
  40. کوروش آشتیانی

    سلام جناب نوریزاد .بارها و بارها شعر شمارا شنیدم و صدها هزاربار گریستم.

     
  41. بسيار عالي بود .منتظر شاهكارهاي بعدي شما هستيم

     
  42. جناب اقای محمد سروش محلاتی استاد محترم دروس فقه خارج واصول حوزه علمیه قم بیا داخل اجتماع ببین چه خبره

     
  43. Aghaye bidade gerami vaghean keh bidad kardid

     
  44. محمد سروش محلاتی

    چرا دشمن شاد شدن دلیل محکمی نیست؟

    *محمد سروش محلاتی

    وقتی دشمنان اسلام یا نظام اسلامی، از برخی افراد مسلمان و به خصوص افرادی با سابقه ی روشن، به تعریف و تمجید می پردازند، از این اقدام آنان چه نتیجه ای می توان گرفت؟

    مثلاً آیا می توان استنتاج کرد که:

    الف) این اشخاص، دچار «خطا و اشتباه» شده اند و از معیارهای اسلامی فاصله گرفته اند؟ و یا

    ب) این اشخاص، از سر غفلت، در جهت «تأمین منافع دشمنان» تلاش می کنند؟ و یا

    ج) این اشخاص، «عوامل نفوذی» دشمن در میان ما بوده و بر طبق سفارش آنان موضع گیری می نمایند؟ و یا

    د) این اشخاص، به استناد جانبداری دشمنان، مرتکب «معصیت شده» و شرعاً فاسق اند؟ و یا

    ه) این اشخاص، به دلیل حمایت دشمنان، مجرم بوده و استحقاق مجازات هایی مثل «هتک حرمت»، «حبس» و … دارند؟

    این گونه پرسش ها که امروزه فراوان مطرح می شود و نویسنده نیز بارها با آن مواجه بوده است، از دو جهت قابل بررسی است:

    یکی از جهت اجتماعی و برای دستیابی به این نکته که چرا گاه دشمن دهان به تعریف و تمجید می گشاید و «او» به دنبال چه غرضی است، و دیگری از جهت فقهی که «ما» در برابر تعریف و تمجید آن ها، چه وظیفه ای داریم و چه اثری شرعاً بر آن مترتب می شود؟ جنبه ی دیگر این مسأله، بررسی دیدگاه حضرت امام خمینی سلام الله علیه است که در این باره نظرات خاصی به ایشان نسبت داده می شود .

    بررسی مسأله:

    1- نگاه اجتماعی

    در شرایطی که مخالفان و یا معاندان با فرد یا گروهی همراهی نشان داده و یا از برخی اقدامات آنان حمایت می کنند، در پس این همراهی و حمایت، انگیزه های مختلفی می تواند وجود داشته باشد. بدبینانه ترین حالت آن است که آن «فرد» مورد طمع آنان قرار گرفته و او را در خدمت منافع خود درآورده اند. ولی هرگز نمی توان گزینه های دیگر را نادیده گرفت و آن فرد را محکوم کرد زیرا احتمالات دیگری نیز وجود دارد، زیرا:

    الف) همه ی موضع گیری های دشمن بر له یا علیه اشخاص، در تمامی موارد، ناشی از بغض و کینه، عناد و دشمنی نیست، چه این که اگر کسی کذاب و دروغگو باشد، «همه» ی گفته هایش دروغ نیست. از این رو ممکن است گاه دشمن هم به برخی از واقعیت ها اعتراف نموده و بر فضیلتی از رقیب خود در جبهه ی مقابل صحّه گذارد. این گونه اعترافات، دلالتی بر وجود نقطه ضعف در رقیب ندارد، مثلاً مگر می توان امیرالمؤمنین را تخطئه کرد چون در فلان مورد معاویه از وی تعریف کرده است؟ چه این که وقتی ضرار بن ضمره بنا به اصرار معاویه به عالی ترین توصیفات از مولی پرداخت، معاویه شروع به اشک ریختن کرد و گفت: واقعاً علی چنین بوده است: «فوکعت دموع معاویه ما یملکها و یقول هکذا کان علی». ولی آیا این تعریف های معاویه، غبار بر چهره ی نورانی امیرالمؤمنین می نشاند؟ و آیا اشک های معاویه، – حتی در نزد آنان که امامت مولی را منکرند- دلالت بر قرابت فکری و عملی حضرت با معاویه دارد؟!!

    از همین روست که در کتابهای مناقب، بیش از استناد به تعریف های دوستان، به تعریف های دشمنان و مخالفان استناد می شود و بر مبنای «الفضل ما شهدت به الأعداء» ، با شهادت دشمنان، فضیلت بیشتر و مهم تری اثبات می گردد!

    استاد معظم حضرت آیه الله شبیری زنجانی که علاوه بر مرتبت والای فقاهت، در فن رجال و تراجم نیز شخصیت استثنایی است در این باره می فرمود:

    «اگر شخص ناصبی، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن، از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است، نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود» (9/3/1380)

    ب) گاه دشمن، نه از سر انصاف و صدق، بلکه به انگیزه منفعت و مصلحت خود، از برخی رقیبان خود حمایت می کند، مثلاً وقتی دشمن نفوذ فوق العاده را در جبهه مقابل می بیند و جسارت مقابله با افکار عمومی را ندارد، چاره ای جز « موج سواری» ندارد، لذا خود را همراه نشان می دهد تا کسب وجاهت کرده و بتواند منافع خود را در آینده حفط کند. نمونه از این تعریف و تمجید ها را در هنگام اوج گیری انقلاب اسلامی از سوی دولت های بیگانه نسبت به حرکت عظیم مردمی در ایران و بخصوص نسبت به رهبری فرزانه آن سراغ داریم. در آن شرایط حضرت امام حمایت دولت های بیگانه را تخطئه نمی کرد، و در جهت تقویت نهضت از آن بهره می گرفت ولی رژیم شاه خود را در موضع ضعف می دید و همین حمایت های خارجی را بهانه ای برای سرکوب بیشتر قرار می داد و چنین استدلال می کردکه قیام مردم ریشه در منافع بیگانه داشته و به تحریک آن ها انجام می گیرد.

    ج) گاه تعریف و تمجید دشمن، به دلیل آن است که «اقدام شخص» در جبهه ی مقابل به نفع او بوده است لذا دشمن رفتار او را مورد ستایش قرار می دهد ولی بازهم این دلیل برای محکوم کردن آن «رفتار دشمن پسند»، کافی نیست چه اینکه آن شخص را نمی توان محکوم کرد، زیرا ما مسلمانان بر اساس تعالیم اخلاقی اسلام موظفیم، حتی در میدان نبرد با دشمن به اصول اخلاقی پای بند باشیم. خداوند ما را از زیاد روی در حق دشمنانمان بشدت نهی کرده است: «و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الّا تعدلوا اعدلوا» (سوره مائده، آیه 8)

    اگر مسلمانی از رفتار خلاف ادب و انصاف درباره دشمنان خودداری می کند و به این دلیل مورد احترام یا تمجید آنان قرار می گیرد، دارای یک نقطه قوت است، نه نقطه ضعف . مگر امیر المؤمنین، یارانی مانند حجر بن عدی و عمرو بن حمق را در هنگامه جنگ با شامیان از دشنام دادن به آنان منع نفرمود و ناخشنودی خود را از آن اعلام نکرد،: «انی أکره ان تکونوا سبّابین»، و مگر آن بزرگوار با تسلّط بر فرات، به سپاه معاویه اجازه ی استفاده از آب نداد و ایا علیرغم میل اصحاب خود حاضر به مقابله به مثل گردید و با این شیوه ی اخلاقی، دشمن را شگفت زده نکرد: «امر علیّ الّا یمنع اهل الشام من الماء فکانوا یسقون جمیعاً».

    حال اگر شامیان از این ادب و اخلاق تعریف کنند ـ حتی اگر این تعریف ناشی از حفظ منافع آن ها باشدـ ایا نقطه ی ضعفی در کارنامه ی علوی تلقی می گردد و ارزش کار حضرت کاسته می شود و یا حضرت در موضع اتهام قرار می گیرد؟

    د) صف بندی و تقابل ، گاه در «دو» جبهه، و گاه در «چند» جبهه است، در صورتی که خصومت و دشمنی دارای اضلاع متعدد باشد، ممکن است مقابله با یک دشمن در اولویت قرار گرفته و نسبت به دشمن دیگر، مقدم شمرده شود. این تقدم می تواند ملاک های مختلفی داشته باشد. مثلاً وقتی معاویه خود را در برابر دو جبهه می بیند، یکی جبهه ی امیر المؤمنین و دیگری جبهه ی خوارج، اگر به هر دلیل نخواهد یا نتواند به شکل هم زمان در هر دو جبهه حضور یابد، ممکن است خطر جبهه ی خوارج به دلیل تعصب کور و قساوت بی نظیر فوری تر و جدی تر احساس کند و آن را در اولویت قرار دهد، چه اینکه ممکن است متقابلاً خطر را در جبهه ی امیرالمؤمنین به دلیل تقیّد به عدالت و منطق، کمتر ببیند، همانگونه که امیر المؤمنین نیز درگیری با این مقدسین احمق و خشک مغز را بر درگیری بر معاویه ترجیح داد، در چنین شرایطی تحمّل پذیری نسبت به یک گروه از دشمنان، دلالت بر مماشات با آنان و عدول از موضع، تلقی نمی شود، و عقل و منطق که بر تدبیر در میدان های مخاصمه تأکید دارد، بر رعایت اولویت ها صحّه می گذارد . به همین دلیل است که نیروهای انقلابی در کشورهایی مانند عراق که دچار دیکتاتوری بوده اند، به دلیل آنکه از امکانات دشمن بیرونی برای به زانو درآوردن دشمن داخلی استفاده کرده اند، نباید مورد اتهام قرار گیرند، هر چند که ممکن است آنان در تشخیص اولویت ها و شیوه مبارزه دچار خطا شده باشند.

    ولی چنین خطای ـ فرضی ـ که در تاکتیک ها رخ داده، استراتژی را ابطال نمی کند. مواضع مدبّرانه حضرت آیة اله سیستانی در برابر خطراتی از قبیل بقایای رژیم دیکتاتوری صدام و نیز عوامل افراطی تکفیری، بدون بازکردن باب مخاصمه با نیروهای استکباری، نمونه ای از این تدبیر است که اعتراف بیگانگان به موفقیّت آن، بر ارزش این تدابیر می افزاید چه اینکه زبان تهمت در باره ایشان، نشان از بی تقوایی دارد.

    ه) مواضع دشمن بر له یا علیه افراد و گروه ها، نباید در همه ی موارد به عنوان «نظر واقعی» تلقی شود، دشمن گاه در محاسبات خود، از آنکه «عناد» بیشتر دارد، «تعریف» می کند، و یا به عکس از آنکه بدو تمایل دارد، «تکذیب» می کند. چه بسا او با این مواضع می خواهد ما را دچار فریب نموده و به اشتباه بیافکند. مثلاً در حالی که مخفیانه در حال “ساخت و پاخت” با کسی است، علناً به او” فحاشی” می کند تا اعتبارش در جبهه ی مخالف لطمه ای نبیند، و یا از کسی که دلیرانه در برابر او مقاومت می کند، تجلیل می کند تا به اعتبارش در جبهه ی مخالف لطمه بزند. از این رو ساده لوحی و کودکانه است که لیست شخصیت های خودمان را از آنان اخذ کنیم و سپس در برابر هر چهره ای که آن ها علامت منفی (-) گذاشته اند، علامت مثبت(+) گذاشته ، و به هر کسی که آن ها نمره مثبت داده اند، نمره منفی دهیم. زیرا نباید غفلت کرد که گاه نمره مثبت آن ها هم برای فریب ماست، چه اینکه معاویه با بکارگیری این شیوه به برخی از اصحاب امیر المؤمنین ضربه جدی وارد کرد.

    مثلاً قیس بن سعد بن عباده از برجسته ترین اصحاب مولی بودکه معاویه مدت ها برای جذب او تلاش کرد و توفیقی نیافت، تا اینکه یک روز به دروغ در منبر شام اعلام کرد که قیس با ما همراه شده و کتباً به من نامه نوشته که برای مشارکت در خونخواهی عثمان آماده است. قیس با پخش این خبر جعلی، در میان اصحاب حضرت مورد اتهام وسوء ظن قرار گرفته و بالاخره چنان افکار عمومی علیه او بسیج شد، که ابقای او در سمت استانداری با مشکل مواجه گردید. این فاجعه نمونه ای کوچک از خسارت های نعل وارونه زدن دشمن است که دوستان ساده لوح را فریب می دهد. دوستانی که این معادله را پذیرفته اند: هرکس که معاویه از او تعریف کند ، لابد ریگی به کفش دارد و غیر قابل اعتماد است.

    2ـ داوری فقهی

    اگر تعریف و تمجید دشمن از یک اقدام و رفتار، و یا یک شخص و گروه، نه دلیل خطا و اشتباه، و نه دلیل انحراف و اعوجاج است، و خطا و انحراف، تنها «یک احتمال» ـ و حداکثر یک احتمال راجح ـ به حساب می آید و برای هرگونه داوری درباره ی شخص، نمی توان به چنین معیاری بسنده کرد، در این صورت شریعت در این باره چه موضعی دارد؟ آیا هیچ نصّی در کتاب و سنت وجود دارد که به ما اجازه دهد با استناد به گفته های دشمنان، «سوء ظن» به شخص پیدا کرده و یا «اتهامی» را متوجه کسی نموده و یا او را «محکوم» نموده و یا او را به «مجازات» برسانیم؟

    پاسخ به این سؤال قطعاً منفی است و هر کس که با الفبای فقاهت و اخلاق آشنا باشد، نمی تواند چنین کاری را مباح و جایز شمارد، زیرا تشخیص حق و باطل و تفکیک آن ها از یکدیگر دارای معیارهای تعریف شده و ضوابط خاص عقلی و شرعی است، و هرگز «تمجید دشمن» معیار باطل بودن و تقبیح دشمن معیار حق بودن نیست، و نه می توان با تعریف دشمن، اثبات کرد که شخصی از صراط مستقیم منحرف شده و نه با تکذیب دشمن می توان اثبات کرد که شخص در صراط مستقیم قرار دارد. اینگونه داوری درباره ی اشخاص فقط بر اساس معیارهایی مانند «عدالت» صورت می گیرد و کسی که بر اساس این معیارها رفتار کند، مؤمن واقعی است، چه رسانه های بیگانه او را مدح گویند و چه ذمّ .

    از سوی دیگر، ما شرعاً موظفیم که به گزارش های دشمنان که «فاسق» اند، ترتیب اثر نداده و به استناد آن ها کسی را مورد اتهام قرار ندهیم. دستور قرآن در این باره چنین است : «یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین».(سوره حجرات، آیة6)

    ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد ننموده درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای ان، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.

    در این آیه، مسلمانان از اعتماد به گفته های فاسقان بر حذر شده اند، چه آنجا که انان مدح و ثنا می گویند، و چه آنجا که قدح و ملامت می کنند. و در هر دوصورت سخن آنان فاقد اعتبار بوده و قابل استناد نیست. و بر همین اساس است که چنین گزارشاتی نه تنها از سوی براندازان فاسق ، بی اعتبار است، بلکه از سوی برادران کاذب نیز اعتباری ندارد هر چند آنان در جبهه ی مقابله با نظام و دشمنی علنی قرارا دارند و اینان در موضع حمایت از نظام ولی از راه دروغ ! زیرا ملاک بی اعتباری «فسق» است که مرز جغرافیایی نمی شناسد و «له» و یا «علیه» نظام بودن در آن دخالتی ندارد.

    آشنایان با فقه اسلامی می دانند که فقهای بزرگ شیعه که در طول قرن ها، زوایای مختلف بحث قضا و شهادات را مورد تحقیق و موشکافی قرار داده اند، و در «ادله اثبات» دعوی، بحث کرده اند، هرگز برای سخنان دشمنان ارزشی قائل نشده و هیچگاه تعریف دشمن را دلیل برای محکوم کردن ندانسته اند. شگفت آور است که معیاری که همه فقها بر بطلان آن اتفاق نظر دارند در نزد عده ای بی خبر و بی خرد ، «برهان قاطع» برای تخطئه دیگران تلقی می شود.

    از سوی دیگر فقه به هیچ کس اجازه نمی دهد که از ارزش های اسلامی عدول کند به بهانه ی آن که تقیّد به این ارزش ها موجب خوشحالی دشمن می شود، اگر بنا بود «ارزش ها» و «فضیلت ها» تابعی از قضاوت دشمنان باشد، پس کار امیر المؤمنین در گشودن فرات بر اصحاب معاویه، «ضد ارزش» است چون باعث «خوشحالی» آن ها شد، و نیز کار امام حسین در سیراب کردن اصحاب حر، «ضد ارزش» است، چون باعث خوشحالی آنان گردید. و نیز اعلام حضرت در شب عاشورا که اصحاب برای رفتن از کربلا آزادند، به این معیار، خلاف بوده است، و یا ممانعت حضرت از تیراندازی مسلم بن عوسجه به سوی شمر قبل از شروع جنگ در روز عاشورا، و نیز ……

    پس انسان با ایمان، با استفاده از «قطب نما»، سمت و سوی حرکت خود را تشخیص می دهد، ولی این قطب نما، براساس «ارزش ها» تنظیم شده و عقربه ی آن حرکت می کند. مثلاً به فرموده ی امیرالمؤمنین، «غدر» با دشمن حرام است، و حتماً این حکم برای دشمن، اطمینان بخش است، البته در مواردی که رفتار و اقدام خاصی، فاقد جنبه ی ارزشی باشد و به اصطلاح در «منطقه الفراغ» قرار گیرد، می توان از معیارهای ثانوی در جهت تشخیص مصلحت خود و یا تأمین آن استفاده کرد، و در این مرحله، توجه به قضاوت دشمن قابل ملاحظه است.

    3- دیدگاه حضرت امام خمینی

    حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، فقیه، حکیم و عارفی است که در تحلیل دیدگاههایش، به اصول مسلّم اخلاق و شرع باید توجه داشت. مواجهه ی ما باایشان، از نوع مواجهه با شخصیتی که بدون پای بندی به اصول اسلامی قرار می دهد، نیست. از این رو تفسیر و تحلیل کلام امام، صرفاً در شعاع همان اصول پذیرفته شده ی ایشان، مجاز می باشد. ما حتی نسبت به کلام امام معصوم نیز باید به این اصل تفسیری، التزام داشته باشیم و لذا سخن نهج البلاغه را در هنگام اطلاق گیری، هرگاه که با اصول مسلم علوی ناسازگار باشد، مقیّد نموده و یا حکم به «انصراف» آن می کنیم تا از شمول آن نسبت به مواردی که با کلمات دیگر مولی همخوانی ندارد، جلو گیری کنیم.

    به نظر این نویسنده، بیانات حضرت امام درباره ی «داوری های دشمنان» هیچ یک از قواعدی را که در این مقاله مطرح شده، نفی نمی کند. بلکه آراء ایشان کاملاً معقول و قابل دفاع است:

    الف) با تعریف دشمن از ما، باید تأمل کنیم که چرا دشمن از ما تعریف می کند:

    «اگر چنانچه امریکا از ما تعریف کند و روزنامه های امریکا از ما تعریف کند، آن وقت است که باید مردم بگویند، قضیه چیست؟» (صحیفه امام، ج9، ص527)

    ب) ما نباید از دشمن «توقع» تعرف و تمجید داشته باشیم:

    «توقع نداشته باشید که آن ها از ما تعریف کنند، اگر آن ها از من طلبه و شما تعریف می کردند، ساقط می شدیم.» (صحیفه امام، ج17، ص35)

    ج) فحّاشی دشمنان خطر نیست، خطر، جدائی ملت از ماست:

    «خطر بزرگ ـ که امروز احتمال می رود که برای ما باشد ـ این است که یک وقت ملت از حکومت برگردد. امریکا هر چه به حکومت فحش بدهد، و یا به افراد فحش بدهد، پیش مردم، اینها معتبر تر می شوند، و از آن طرف منحرفین هرچه شما را بدگوئی کنند برایتان بهتر است.مصیبت آن وقت بود که از شما تعریف کنند». (صحیفه امام، ج17، ص250)

    د) تعریف دشمن نگران کننده است:

    «باید هیچ سستی نکنیم و از این ترس نداشته باشیم که فلان رادیو و یا دولت خارجی چه می گوید، رادیوها باید به ما فحش بدهند. آن روزی که امریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم می شود در ما اشکالی پیدا شده است.» (صحیفه امام، ج18، ص242)

    تأمل در جملات بالا و موارد مشابه آن ما ر ا به این نتیجه می رساند که:

    اولاً: حضرت امام در فضای تقابل قدرت های استکباری با انقلاب اسلامی این موضوع را مطرح کرده اند و در حقیقت سیاست حضرت امام در این باره برگرفته از همان آیه قرآن است که خطاب به پیامبر اکرم می گوید:

    یهود و نصاری از تو راضی نمی شوند مگر آنکه پیرو آئین آنان شوی: «و لن ترضی عنک الیهود ولاالنصاری حتی تتبع ملّتهم». حضرت امام نیز هشدار داده اند که ما تا تسلیم قدرت های شیطانی جهانی نشویم، آنان رضایت نمی دهند. و صد البته این اصل به معنای آن نیست که در تقابل با دشمنان، به دنبال کم کردن تنش ها نبوده و به طور کلی از جلب توافق با آنان صرف نظر کنیم! مگر رسول اکرم با وجود همین آیات ، قراردادهایی با دشمنان خود امضا نمی کرد و گاه ـ مانند صلح حدیبیّه ـ چندان به وفق نظر آنان مدارا نمی نمود که اصحاب به او اعتراض میکردند؟

    ثانیاً: حضرت امام این بحث را در فضای «ما» به معنای کلیّت نظام مطرح کرده اند، نه آنکه از این راه در صدد اثبات حقانیت «خود» برآمده، و یا با این دلیل گروه های مختلف داخل نظام را مورد داوری قرار دهند.

    ثالثاً: در این موارد حضرت امام، شخص یا اشخاصی را به دلیل تعریف دشمن مورد سوء ظن و اتهام قرار نداده و تعریف دشمن را به عنوان سند بر علیه آنان به کار نگرفته است. از این رو این یک برداشت ناصواب است که بپنداریم حضرت امام، «تعریف دشمن» از «هر رفتار»، و «هرشخص» را «معیار» باطل بودن آن می دانست تا چه رسد به اینکه بر مبنای آن اقدامی را محکوم کند و یا کسی را مجرم معرفی نماید.

    با صرف نظر از نکات سه گانه فوق، جستجو در صحیفه ی امام و تأمل در مباحث مختلف و مواضع گوناگون حضرت امام نشان می دهد که هرگز ایشان «تعریف دشمن» را به عنوان یک «قاعده ی کلی» برای حکم به «محکومیت» نمی شناختند، از این رو وقتی از مخالفت دولت ها کاسته می شد، از آن استقبال می کردند، نه آنها را تخطئه می کردند که چرا مخالفتشان را کم کرده اند!، و نه خود را تخطئه می کردند که چرا نتوانسته ایم دشمنی آن ها را حفظ کنیم !! امام به جای ناراحتی از این که دولت های متخاصم به نفع ما موضع گیری کنند، با استناد به آن، روح امید در میان مردم می دمیدند:

    «ملت های جهان الان به نفع شما هستند، دولت ها هر چه می خواهند باشند، از دولت ها هم کم کم دارند به نفع شما می شوند» (صحیفه امام، ج11،ص355)

    حضرت امام یک حکیم حقیقت گرا بود، و البته برای چنین متفکری که بر معیارهای خرد پسند اعتماد می کند، نابخردانه است که تعریف یا تکذیب دیگران را به عنوان یک قاعده ی کلی برای ارزش گذاری قرار داده، و آن را مبنای داوری بداند. حضرت امام بر این باور بود که باید حق و باطل را در ورای هیاهوهای موافقان و مخالفان شناخت، مخالفت های دشمنان، دلیل برای ابطال یک حقیقت نیست و به بهانه ی موضع گیری له یا علیه آنان از حقیقت نباید چشم پوشی کرد:

    «حق چنان چه از دشمن من هم صادر شود، من او را تمجید کنم، به عنوان این که حق است، و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان این که باطل است. … حق هر جا هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت و لو بر خلاف نظر خود من هست، و باطل را هر چه هست و از هر کس صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان این که باطل است، اشخاص و گروه ها را باید کنار گذاشتت، حق و باطل را ملاحظه کرد.»(صحیفه امام، ج14،ص367)

    این نه فقط ساده انگاری است که یک جمله از حضرت امام را گرفته و آن را به عنوان قاعده کلی برای برخورد با افراد و گرو هها قرار داده و به ملاک تعریف دشمن، آن ها را طرد کنیم، بلکه بالاتر ظلم و جفا در حق آن فرزانه دوران است که اصول و مبانی اش را نادیده گرفته و برای توجیه رفتارهای غیر اخلاقی و غیر عقلانی خویش، به برخی جملات وی استناد نموده و زمینه های خاص آن را نادیده انگاریم.

    نتیجه آن که:

    چون دشمنان با انگیزه های متفاوتی، زبان به تعریف و تمجید می گشایند، از این رو همه مواضع تمجید آمیز آن ها را در همه موارد، نمی توان یکدست دانست و پیوسته باید به اتکای هوش و ذکاوت سیاسی و براساس منطق عقلانی، به لایه های زیرین اظهارات آنان که می تواند آمیخته ای از شیطنت و یا صداقت باشد، دست یافت. هم چنین از نظر منطق دین و اخلاق، یک «معیار قطعی» برای داوری در چنین مواردی وجود ندارد. البته گاه این گونه مواضع آنان، زمنیه های پیدایش بدگمانی را فراهم میآورد، ولی این «حدس ها» ، چون فاقد پشتوانه ی اثباتی معتبر است، نمی تواند مبنای قضاوت و محکومیت قرار گیرد، هر چند در حدّ علائم هشدارد دهنده، باید ما را به دقت و تأمل بیشتر وادارد.

    *استاد دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم

     
    • جناب آقاي محمد سروش محلاتی ،
      تعداد كلمه “دشمن ” را در متن نوشته شده خود شمارش فرماييد ، …تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل …و يا به قولي العاقل و في الاشاره .

       
    • جناب آقای محمد سروش محلاتی،
      مشکل بخش عظیمی از مردم با شما در اینست که شما کسان یا دولتهایی که با شما حکومتیان سر ناسازگاری و دشمنی دارند را با فریب و حیله و دغل دشمن مردم معرفی می کنید! استاد حوزه! دشمن واقعی مردم، حاکمین و حکومت های ستمگر و خود برتر بین هستند. کسی مثل آقای مصباح که از آخوندهای حکومتی است و به لطف این حکومت صاحب مال و منال و تریبون شده است، مردم را فاقد شعور لازم برای تشخیص حق خویش می داند و آنها را فقط برای روی مین رفتن و جلوی توپ و تانک اجنبی قرار گرفتن می خواهد که حکومت طیف آخوندها پا برجا بماند،توقع نداشته باشید که مردم هم حرف شما را باور کنند. دشمن شما حکومتیان با دشمن اکثریت مردم خیلی متفاوت هست.

       
  45. اقای نوری زاد من از یوتیوب امدم سروده بی نهایت شجاعانه جسورانه اخلاقی انسانی و اگاهی دهنده بود لطفا لینک داونلود هم بگذارید نام شاعر را هم بفرمایید خدایا به ایبن جوانان عزت ده

     
  46. دلنشین ترین شعری که در چند سال اخیر شنیدم.این شعر زیبا وقتی با اجرای سراپا احساس “بیداد”خوانده می شود ؛یک سماع آسمانی می شود.خدایا در پناه خودت حفظش کن.

     
  47. داد درد «بیداد» از بیداد

    «… از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد!
    شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
    ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
    تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است
    این تخته‌پاره‌ها که با آن چنگ می‌زنید
    ته‌مانده‌های زورق بر خون شناور است…

    در شهر هرچه می‌نگرم غیر درد نیست
    حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
    اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود
    با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود…

    مردم! خدانکرده مگر کور گشته‌اید؟!
    یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟!
    تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟!
    تا کی به زیر منت‌شان زندگی کنید؟!…

    مردم! برای هیبت‌مان آبرو نماند
    فریاد دادخواهی‌مان در گلو نماند
    اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
    شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
    در موج‌خیز حادثه، کشتی شکسته است
    در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
    در زیر بار غصه، رمق ناله می‌کند
    از حجم این سروده، ورق ناله می‌کند…»

    این غزل‌مثنوی که نوشتار کامل آن در زیر آمده است، از شاعر شجاع خراسانی، که نام حقیقی او را نمی‌دانم، و متخلص به «بیداد» است، و آن را در بیست و هشتم تیرماه امسال در انجمن فرهنگی-ادبی امیرکبیر در تهران خوانده است، اشک غم و حسرت، و البته امید رهایی را بر جان می‌نشاند.

    متن این سروده سرشار از درد نیز در زیر آمده است، اما پیشنهاد می‌کنم حتماً آن را ببینید و بشنوید، بسیار رسا و زیبا است. در صورت امکان و صلاحدید، آن را به اشتراک بگذارید و به گوش دوستان و آشنایان نیز برسانید.

    لازم به توضیح است که انجمن فرهنگی-ادبی امیرکبیر، انجمنی است که ریاست آن با شخصی به نام آقای صدرا است و شاعرانی چون محمدرضا عالی‌پیام (هالو)، هیلا صدیقی و مصطفی بادکوبه‌ای اشعار خود را در این انجمن می‌خواندند؛ در شهریور امسال، رئیس این انجمن و نیز آقای عالی‌پیام بازداشت شدند. از وضعیت کنونی آقای «بیداد» خبری در دسترس نیست، امید که هر کجا هست، برقرار و به سلامت باشد.

    به امید یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی، بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیبِ مُلک و مردم ایران‌زمین

    نوشتار کامل غزل‌مثنوی:

    «گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
    اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر است!
    شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید
    کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!
    از آن زمان که آیینه‌گردان شب شُدید
    آیینه دل از دَم دوران مکدر است
    فردایتان چکیده امروز زندگی است
    امروزتان طلیعه فردای محشر است
    وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
    وقتی حدیث درد برایم مکرر است
    وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می‌چکد
    وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
    وقتی بهار، وصله ناجور فصل‌هاست
    وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است
    وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار
    بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است
    وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
    وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است
    وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند
    وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است
    وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها
    امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است
    از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد!
    شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
    ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
    تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است
    این تخته‌پاره‌ها که با آن چنگ می‌زنید
    ته‌مانده‌های زورق بر خون شناور است
    حرص جهان مزن که در این عهد بی‌ثبات
    روز نخست، موعد مرگت مقرر است
    هرگز حدیث درد به پایان نمی‌رسد
    گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
    اما هوای شور رجز در قلم گرفت
    سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت
    در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم
    بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم
    مغموم و دل‌شکسته و رنجور و خسته‌ام
    در ژرفنای درد عمیقی نشسته‌ام
    پاییز بی‌کسی نفسم را گرفته است
    بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
    دیگر بس است هرچه دوپهلو سروده‌ام
    من ریزه‌خوار سفره ناکس نبوده‌ام
    من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!
    من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!
    من از دیار بیهقم، از نسل سربه‌دار
    شمشیر آب‌دیده میدان کارزار
    ای بیستون فاجعه، فرهاد می‌شوم
    قبضه به دست تیشه فریاد می‌شوم
    تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
    رازی هزار از پس پرده عیان کنم
    دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
    کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود

    در شهر هرچه می‌نگرم غیر درد نیست
    حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
    اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود
    با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود
    با هر اذان صبح به گلدسته‌های شهر
    هر روز دیو فاجعه بیدار می‌شود
    اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
    دیوار خانه روی تو آوار می‌شود
    با ازدحام این همه شمشیر تشنه‌لب
    هر روز روز واقعه تکرار می‌شود

    آخر چگونه زار نگریم برای عشق
    وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!
    دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را
    دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را
    دیدم به حکم خار، به گل‌ها کتک زدند
    مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
    دیدم لگد به ساقه امید می‌زنند
    شلاق شب به گُرده خورشید می‌زنند
    دیدم که گرگ، بره ما را دریده است
    دیدم خروس دهکده را سر بریده است
    دیدم «هُبَل» به جای خدا تکیه کرده بود
    دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود
    دیدم خدا به غربت خود، زار می‌گریست
    در سوگ دین، به پهنه رخسار می‌گریست
    دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
    «باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!»

    از بس سرودم و نشنیدید، خسته‌ام
    من از نگاه سرد شما دل‌شکسته‌ام
    ای از تبار هرچه سیاهی، سرشت‌تان
    رنگ جهنم است تمام بهشت‌تان
    شمشیرهای کهنه خود را رها کنید
    از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
    بی‌شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
    هر چهار فصل سال، همیشه بهار بود
    اما به حکم سفسطه، بیداد کرده‌اید
    ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده‌اید

    مَردم! در این سراچه به‌جز باد سرد نیست
    هرکس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
    مردم! حدیث خوردن شرم و قیِ حیاست
    صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
    مردم! خدانکرده مگر کور گشته‌اید؟!
    یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟!
    تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟!
    تا کی به زیر منت‌شان زندگی کنید؟!
    اشعار صیقلی‌شده تقدیم کس نکن!
    گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن!
    دل را اسیر دلبر مشکوک کرده‌ای!
    دُرّ دَری نثار ره خوک کرده‌ای!
    آزاده باش هرچه که هستی عزیز من!
    حتا اگر که بت بپرستی عزیز من!
    اینان که از قبیله شوم سیاهی‌اند
    بیرق به دست شام غریب تباهی‌اند
    گویند این عجوزه شب، راه چاره است!
    آبستن سپیده صبحی دوباره است!
    ای خلق! این عجوزه شب، پا به ماه نیست!
    آبستن سپیده صبح پگاه نیست!

    مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفته‌اید
    در این کویر تشنه، پیِ آب رفته‌اید
    تا کی در انتظار مسیحی دوباره‌اید؟!
    در جستجوی نور کدامین ستاره‌اید؟!
    مردم! برای هیبت‌مان آبرو نماند
    فریاد دادخواهی‌مان در گلو نماند
    اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
    شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
    در موج‌خیز حادثه، کشتی شکسته است
    در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
    در زیر بار غصه، رمق ناله می‌کند
    از حجم این سروده، ورق ناله می‌کند
    اندوه این حدیث، دلم را به خون کشید
    عقل مرا دوباره به طرْف جنون کشید
    «هَل مِنْ مبارز» از بُن دندان برآورم
    رخش غزل دوباره به جولان درآورم
    برخیز تا به حرمت قرآن، دعا کنیم!
    از عمق جان، خدای جهان را صدا کنیم
    با ازدحام این همه بت، در حریم حق
    فکری به حال غربت دین خدا کنیم
    در سوگ صبح، همدم مرغ سحر باشیم
    در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم
    باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
    با خشت عشق، کعبه‌ای از نو بنا کنیم
    جای طواف و سجده برای فریب خلق
    یک کار خیر، محض رضای خدا کنیم
    در انتهای کوچه بن‌بست حسرتیم
    باید که فکر عاقبت، از ابتدا کنیم
    با این یقین که از پسِ یلدا سحر شود
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم!»

    ………………………………….

    تشکرازتوضیحات شایسته ی شما جناب خسروی عزیز
    شما نیزهرکجا هستید بسلامت باشید. ازنجواهای نجیبانه چه خبر؟
    با احترام
    .

     
  48. کوروش آشتیانی

    صدها هزار درود بر هنرمند خواننده شعر و شاعر با شهامت دوران محمد نوری زاد

     
  49. آقای نوری‌زاد در این لحظه حرف زیادی برای گفتن ندارم جز اینکه می‌خواهم بدانید به وجود شما افتخا‌ر می‌کنم.

     
  50. محشربود آقای نوری زاد. واقعا همانطورکه گفته اید ازکلمه هایش آتش شعله می کشد. ما افتخارمی کنیم به یک چنین هنرمندانی
    آفرین. آورین

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2179 seconds.