سر تیتر خبرها

وحدت از نوعی که خودمان می پسندیم !

خدای  خوب ،  همیشه  از  تماشای  کارهای  بد  ما  عصبانی نمی شود ، گاه از رویت کارهای  کودکانه  ما  – در عین حال  که  اصرار داریم  خود را بزرگ نشان بدهیم – خنده اش  هم   می گیرد .   چند   روز     پیش ، اغلب چهره های سیاسی مطرح کشور در مجلس شورا جمع آمدند تا به رسم روز مدرس و روز مجلس با هم وحدت کنند . به آرایش حاضران که نگاه می کردی اختلافی در میانشان نمی دیدی که حالا با گپ و گفتی گذرا ،  جام وحدت سربکشند . جای  اصل کاری ها در مجلس خالی بود . و این ، یعنی : انکار و ندیدن خورشیدی که بالای سر ماست  . مگر این که شب کور بوده باشیم . کارهای خنده دار ما ، گاه پدیده های منجمد هستی را نیز به تکاپو در می اندازد . در آن مجلس وحدت ، نه از آقای احمدی نژاد خبری بود ، نه از آقایان هاشمی و ناطق و موسوی و خاتمی و کروبی ! به  این می ماند که روسها از ما بابت افتتاح نیروگاه بوشهر و موشک هایی که پولش را گرفتند و تحویلمان ندادند ، مرتب از ما پول بگیرند و ما مرتب سخن از قدر قدرتی برانیم و  به سایرینی که ما را جدی نمی گیرند تشر بزنیم .

دوستی به نام ” عین القضات ” سلسله مطالبی درباره خشونت و  وحدت دو جناح درگیر در انتخابات نوشته که من بخش چهارم آن را انتخاب و با اجازه او در اینجا منعکس می کنم . مطالعه بخش های پیشین این نوشته  را نیز توصیه می کنم .

در بیهودگی تلاش برای پایان دادن به خشونت ها

می توان شاعر بود و در نفرت از خشونت ها و سرکوب ها شعرها سرود ، برای قربانیان و لطمه دیدگان مویه کرد و در تصور جهانی نشست بدون خشونت ، بدون سرکوب ، بدون تفنگ و باتوم و گاز اشک آور ، بدون زندان و دادگاه و محاکمه و اعدام و ترور ! آنگونه که یغما گلرویی شاعر بود و در شاعرانه ها و ترانه های خویش ما را به تصور کردن چنین دنیایی دعوت کرد و از ما خواست که تصور کنیم جهانی که خوشبختی در آن سهم همه ی انسان ها ست ، تصور کنیم جهانی را که در آن زندان متعلق به دنیای افسانه هاست . تصور کنیم جهانی را که پاسخ هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست و تصور کنیم جهانی را که همه ازاد آزاد به مهر آتش بس خورده بر طومار جنگ ها نگاه می کنند .

می توان شاعر بود و از پژمردن یک برگ جان به لب آورد و بر بیابان کردن جنگل ها وای گفت و فغان سر داد ! آری ! می توان شاعر بود و اینگونه سرود ! اما آیا می توان آن هنگام که دفترهای خیالی شعر ها بسته می شوند و دست ها به کار می افتند و مغزها تدبیر می کنند و تصمیم ها ساخته می شوند و اراده ها حکم می گیرند در وضعیتی شبیه به وضعیت فعلی کشور ما با حفظ بی طرفی نسخه ای برای مهار خشونت ها پیچید !؟

آری ! می شود ! به شرطی که یکی از دو جریان طرف دعوای این روزهای جامعه ی ما پرچم سفید در دست بگیرد و توبه نامه بنویسد و عملا هم در مبانی نظر و هم در رفتارعملی از مواضع خود کوتاه بیاید و به اشتباهات خود اعتراف کند و قول و تضمین بدهد که دیگر از این غلط ها نکند !

وقتی که یکی تسلیم دیگری می شود خشونت ها رنگ می بازند و نیازی به تفنگ و باتوم و اشک آور و زندان و محاکمه نیست ، اما به قول بچگی هایمان یک قران بدهید آش و به همین خیال باشید تا پرچم سفیدی ببینید و در دریای متلاطم خشونت ها یکی از عرصه ی کشتی فریاد بزند آهای ! آرامش می بینم ! آهای ! آرامش می بینم ! آرامش ….

همینقدر بدانید که دو طرف این ماجرا مواضعشان را ، مبانی شان را ، نقطه نظراتشان را ، دین و ایمانشان را ، مقدساتشان را ، آرمان هایشان را و دار و ندارشان را از سر راه نیاورده اند که با چنین مسائلی از آن ها دست بردارند و کوتاه بیایند ، در هر دو سوی این دعوا متفکران و اندیشمندانی قرار دارند که در اندیشه هایشان فال نزده اند و شیر و خط نکرده اند و به قید قرعه موضع اتخاذ نکرده اند ، اندیشمندانی که هر چه بشود به آن ها اطلاق کرد بی سوادی نمی چسبد و باری به هر جهت سخن نمی گویند و نسخه نمی پیچند ! این خیال های خام را از سرتان بیرون کنید ! همین .

دین مداران و خشونت

تکلیف دین مداران در مقوله ی خشونت و مدارا مشخص است ! دین مداران از تجویز خشونت علیه کسانی که شایسته ی آن باشند ابایی ندارند ! با دشمن باید با خشونت رفتار کرد ! با منافق باید با خشونت رفتار کرد ! آنکه در ذهن مردم شبهه می افکند و آن ها را از راه راست گمراه می کند باید محدود کرد و به زندان انداخت !

آن را که مقدسات دینی مردم زیر سوال می برد باید نواخت . با آن که حکومت دینی را نمی پذیرد و برای تضعیف و سرنگونی آن اقدام می نماید چه تحت عنوان بغی و چه با عنوان محاربه باید قتال کرد و سرکوبش نمود ، روشنفکری که نظراتش به کفر و ارتداد ختم می شود را باید به حد سپرد و ….

دین مداران در این میانه روشن و شفاف و صادق هر آنچه هست می گویند ! حتی اگر کار به جایی برسد که احساس بکنند کارشان از طریق قانونی پیش نمی روند صاف و صادق می آیند در پیش از خطبه های نماز جمعه و بر طبق بند میم وصیت نامه ی امام به جوانان انقلابی تشر می زنند که …. !

دین مداران چیزی برای پنهان کردن ندارند ! آنان سالهاست اعلام کرده اند که با منافقان چه برخوردی خواهند داشت ! آنان سالهاست که اعلام کرده اند به دشمنان عملی و نظری ولایت فقیه و حکومت دینی با چه عینکی نگاه می کنند و با او چه معامله ای خواهند داشت ! دین مداران صریح در خطبه های نماز جمعه حکم باغی و محارب را بر طبق فتوای مرحوم شیخ بیان می کنند و از سرزنش کسی باکی ندارند !

دین مداران اتفاقا صادقانه و بدون بزک کردن انچه که هستند را می گویند و نویسنده اینقدر می داند که دعوت دین مداران به پرهیز از خشونت در این موارد دعوت آنان به دست برداشتن از اعتقادات دینی ست که آنان بر طبق مبانی شان چنین اجازه ای و چنین حقی ندارند !

دین مداران مواضع خشونت را صریح و صادق اعلام کرده اند و نهایت این است که از مخالفان خود می خواهند که در زمره ی مصداق های آن قرار نگیرند . همین ! اما اگر مخالفان این حد و مرزها را رعایت نکردند آنجا گریزی از خشونت نیست . باز هم همین !

سکولارها و خشونت

سکولار ها اما نقطه ی عزیمت یورش به حکومت دینی را اتفاقا از همین فراز بالا می گیرند و بالاترین هجمه ها به حکومت دینی را به خاط همین خشونت ها و اعمال قهر آمیز روا می دارند ، آنان با حکومت دینی مخالفند چون معتقدند حکومت دینی به استبداد دینی ختم می شود ، آنان بر حکومت دینی می شورند چون معتقدند از دل حکومت دینی ست که دادگاه های تفتیش عقاید بیرون می آید و …..

آنان از آزادی بیان دم می زنند و بالاتر از آن آزادی عقیده ، آنان از پلورالیسم سخن می گویند و از دل آن لیبرالیسم بیرون می آورند .

سکولارها برای ما جامعه ای را تصویر می کنند که همه از آزادی بیان برخوردارند ! همه از آزادی عقیده برخوردارند ، نقد و اعتراض و انتقاد هزینه ندارد ، حاکمیتی که مقدس نیست پس می توان آن را به چالش کشید و ….

و در این راه به ما غرب را می نمایانند که براستی کم و بیش این اتفاقات در آن افتاده است . اما آیا آن ها می توانند برای رسیدن به این راه مسیری بدون خشونت را به ما نشان بدهند !؟

آیا آن ها می توانند تضمین بدهند که در این مسیر علیه مخالفان خود دست به خشونت نمی زنند ! ( مخالفان سکولارها یعنی دین مداران و طرفداران حکومت دینی ) آیا آن ها می توانند تضمین بدهند که بر فرض که آرزوها و آمال آنان محقق شد و چرخ دهر چرخید و قرعه حکومت به نام اینان افتاد و مکر تلک الایام آنان را نشانه رفت به مخالفان سرسخت خود که هدفشان تغییر ساختارهای حکومتی ست اجازه ی تجمع و اعتراض و تحصن و چیزهایی از این قبیل بدهند !

طرفداران حکومت دینی و دین مداری که از ایمان بهره می برند و از عشق و از انگیزه های دینی و عاطفی بالا آیا در سایه ی حکومت سکولارها از آزادی برخوردار خواهند بود !؟ یا اینکه سرانجام دغدغه ی مدارا و پایان خشونت ها اینان را هم با پوپر همراه می کند که با همه مدارا جز دشمنان مدارا !!!؟؟؟

اگر از من بپرسید می گویم تا سال ها ی سال اینان هم راهی جز دست زدن به خشونت های خونین نخواهند داشت ! سکولارها مطمئنا سعی می کنند مصداق آن مؤمن کیسی باشند که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود و پر کردن سوراخ ها بیل می خواهد و بیل زدن آغاز خشونت ورزی ست !

اگر امروز دین مداران برای مقابله با جریان سکولاریسم جناب سعید حجاریان را به زندان می اندازند و جناب سروش را تهدید و تحدید می کنند و دیگران را چنان که دانم و دانید ، فردا روز سکولارها برای مقابله با اندیشه ی دین مداری مجبورند جناب مصباح وجناب سید احمد خاتمی و جناب جنتی و دیگر اساتید شاگردانشان را به زندان بیندازند و زنجیر بر پایشان ببندند !

اگر امروز زندان ها پر می شود از طیف سکولار و سایت های منتسب به آنان فیلتر می شود و روزنامه هایشان بسته می شود و تریبون هایشان از آنان گرفته می شود و در حکم ها تبعید دیده می شود و اموری از این دست ، فردا روز همین معامله حتی شدید ترش راسکولارها با دین مداران خواهند داشت !

اگر امروز دین مداران با احساس خطر از رواج علوم سکولار فریاد ضرورت تجدید نظر در علوم انسانی دانشگاهی را سر می دهند فردا روز اینان از ضرورت تجدید نظر در علوم حوزوی سخن می گویند و …. ( لطف کنید نیم نگاهی به قسمت اول این سلسله نوشتار و نقل قول هایی که از نخبگان دو طرف شده بود داشته باشید )

خشونت همان خشونت است یکی را دین تجویز می کند یکی را لیبرالیسم !( آن هم در شرایطی که خود سکولاریزم به مثابه ی یک دین یا یک ایدئولوژِ رخ می نمایاتد )و اینجاست که تو حتی اگر شاعری باشی غزل سرا و فحل چونان سیمین بهبهانی سرانجام خواهی سرود : ما نمی خواستیم اما هست ، جنگ این آتش شررزا هست ….

صاحبان تلاش های بیهوده آیا می توانند راهی نشان دهند و نسخه ای بپیچند که 1- تحققش ممکن باشد 2- خود آغازگر نزاعی تازه در میانه ی دعوا که موجب شعله ورترشدن آن بشود نباشد 3- مستلزم خشونت های وسیع و فراگیر نباشد

نویسنده خود معتقد است که حداقل جریان سکولار راهی برای فرار از خشونت ها داشت که نخواست از آن استفاده بکند ! چرا که راهی که هم اکنون پیش گرفته است اگرچه مستلزم خشونت های فراوان دو طرفه است اما برای اینان یک راه میانبر به شمار می رود که راه چند ده ساله را یک شبه خواهد کرد .

و من به جد معتقدم نخبگان جریان سبز از آنچه که گذشت ناراحت نیستند ! ( برای نمونه نگاه بکنید به نامه ی عبدالکریم سروش به رهبری انقلاب و شادمانی های او )

خشونت هایی که صورت گرفت انچه را که اینان در صدها مقاله و کتاب نمی توانستند به خورد مردم بدهند برای بسیاری موجه و مقبول جلوه داد و و وجهه ی نظریه ی حکومت دینی را درست یا غلط در ذهن بسیاری از کسان لکه دار کرد .

خشونت هایی که اتفاق افتاد کم به نفع جریان سکولار تمام نشد و از این پس هم این جریان برای اهداف خود چاره ای جز تمسک به دامان خشونت نخواهد داشت .

خر خشونت همان خر است ! پالانش عوض می شود و ما می مانیم و صاحبان تلاش های بیهوده که آیا در بیرون از شاعرانه هایمان و برای امروزمان راهی برای گریز از خشونت هست یا به تعبیر مؤدب عزیز

ما مانده ایم چون رمه هایی رها شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف

……………………………………

برگرفته از وبلاگ : خون و دلقک (نویسنده : عین القضات)Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

یک نظر

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1484 seconds.