سر تیتر خبرها
دو مرگ، دو مجلس، دو نگاه

دو مرگ، دو مجلس، دو نگاه

من دراین هفته، هم به مجلس ترحیم پدربزرگوار خانم رهنورد رفتم، و هم به مراسم تشییع مرجع صاحبنام آیت الله آقا مجتبی تهرانی. آنچه که در این دو مجلس دیدم، ربطی به بد و خوب این دو مرحوم نداشت. که مثلا تابوت این یکی را چون فرد ناجوری بوده باید سوزاند و تابوت آن یکی را چون آدم خداشناس و متقی و معلم اخلاق بوده باید به عطر و گلاب و گل و بلندگو معطر و مزین کرد. بل آنچه که دیدم، این تحکّم حاکمیت بود که شدیداً در فروکوفتن این یکی، و در برکشیدن آن دیگری تکاپو داشت. بله، این تحکم حاکمیت بود که مجلس اولی را به یک مسجد کوچک در حاشیه ی تهران پرتاب کرده بود، و دومی را به مسجد و مدرسه ی با شکوه سپهسالار آورده بود.

در اولی، درست مطابق یکصد نفری که با ترس و لرز به مجلس ختم آمده بودند، یکصد نفر نیز مأمور امنیتی از لباس شخصی گرفته تا افسران و درجه داران نیروی انتظامی، مأموریت داشتند از تک تک مراجعان مراقبت کنند و عکس و فیلم بگیرند و نگذارند صدای یا الله کسی از گلویش بیرون بدود. در دومی اما یکی دو هزار مأمور با چندصد اتومبیل دولتی و انتظامی و سیستم صوتی سراسری و صدها میکروفن و دوربین و واحد سیار رادیویی و تلویزیونی تلاش می کردند به شکوه آن مجلس تشییع بیفزایند و برای مردم مشتاق راه بگشایند و هر خاطره ای و هر اشک و آهی را ثبت و ضبط کنند.

به باور ما، هردوی این عزیزان اکنون در معرض داوری خدای متعالند. و هر دو در جایگاهی آرمیده اند که هیاهوها و پرخاش ها و جانبداری های ما بدان راه ندارد. از کجا معلوم در پیشگاه خدای خوب، اولی که مجلسش در پهنه ای از عصبیتِ حاکمیت به سرانجام رسید، آبرودارتر از دومی نباشد؟ و یا از کجا معلوم این هردو، به دوگانگی رفتار حاکمیت معترض و از آن متنفر نباشند؟

راستی داستان دفع و جذب ما اگر پهنا می گرفت و به عرض و طولِ عالم هستی راه می گشود، بعید می دانم ذره ای از ذره های عالم هستی در جای بایسته ی خود آرام می گرفت. اینجاست که میزان، نه حقوق بدیهیِ مردم و نه قانون و نه منافع عمومی، که خود حاکمیت است. با این میزان، دزدان اگر لباس دروغینِ تقوا بپوشند و ادای مریدان سینه چاک را درآورند، بر تارک اعتنا جلوس می کنند، و پاکدستان اگر به اعتراض یک “نه” ی مختصر بگویند و در برابر حاکمیت تا کمر خم نشوند، به اسم اصحاب فتنه از مدار شهروندی که نه، از مدار حیات بدور انداخته می شوند. چه خوب که حاکمان ما بجای خدا جلوس نفرموده اند و اداره ی هستی همچنان با خدای خوب است و حاکمان ما مثل همه ی روندگان رفتنی اند.

محمد نوری زاد

دیماه نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

10 نظر

  1. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ اﻭﻥ ﺟﻮاﺏ ﺭﻭ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺰاﺭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺨﻮاﻧﻴﻢ ( ﺭﻫﺒﺮ ﺟﻮاﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ ﺯﻳﺮا ﺑﻴﻢ ﺁﻥ ﻣﻴﺮﻭﺩ ﻛﻪ اﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﺩ) ﻋﺠﺐ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪاﻱ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﻣﻴﻨﺪاﺯﺩ. ﺩﺭ ﻣﺤﻠﻪي ﻣﺎ ﺟﻮاﻥ ﺑﻴﺨﺎﺻﻴﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ اﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻃﺮﻑ ﻣﻴﺸﺪ و ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻛﺘﻚ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﺭﻭﺯﻱ اﺯ اﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭼﺮا ﺑﺎ ﮔﻨﺪﻩ ﻻﺗﻬﺎﻱ ﻃﺮﻑ ﻣﻴﺸﻮﻱ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺷﺎﻧﺴﻲ ﺑﺮاﻱ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻧﺪاﺭﻱ. ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﻋﻮا ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﺸﻢ . اﻳﻦ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻲ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺭا ﺳﻲ و ﺳﻪ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ و ﺣﺲ ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻴﻨﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا اﻟﺘﻴﺎﻡ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺎﻱ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻠﺖ اﻳﺮاﻥ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪ اﺳﺖ . ﻓﻌﻼ ﺣﺎﻟﺸﻮ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﻣﻦ ﺻﺪاﻱ ﺧﻨﺪﻩ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﻮﻡ .

     
  2. با سلام خدمت استاد گرامی جناب آقای نوری زاد

    مطالبی رو که احمد نوشت رو خوندم و داغم تازه شد و این بار یاید چیزی بنویسم.من هم سه سال پیش از مملکت خارج شدم . هر چند اینجا سختی های زیادی را تحمل کردم، اما حالا بهد از گذشت 3 سال، یک مهندس رده متوسط در شرکتی بزرگ هستم. وصعیت مالی و زندگی خیلی خوبی دارم اما چه کنم که شادی در زندگی من خیلی جایی ندارد. دوستان زیادی دارم که بی خیال دو دنیا هستند و مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی خود می باشند.

    هر روز به خواندن اخبار مملکت از سایت های مخالف مشغولم و هز روز افسرده تر می شوم. و این فک که مملکتی با این همه منابع خدادادی باید به چنین روزی بیفتد سخت مرا آزار میدهد. دلهره آور ترین سوالی که میتوانند از من بککند این است که “اهل کجایی”. واکنش های مردم غیر قابل پیش بینی است. چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا کسی در داخل مملکت به خود جرات میده و میگه که در همه جای دنیا با ایرانی ها با احترام و عزت رفتار میکنن؟

    چرا دروغگویی اینقد ساده شده یا این حرف از سر بی اطلاعیست؟ (که امکانش بسیار کمه)
    چرا مملکتی که از خیلی جوانب غنی بود، امروز با خاک یکسان شده و در بین کشورها بی آبرو؟
    حرف بسیار زیاد است و مجال کم
    آرزویم این است که روزی عمر و داشته های خود را در مملکت خود و در جهت اعتلای آن هزینه کنم. فقط نمیدانم که آیا روزی این چنین خواهد آمد؟

     
  3. عقل اول راند بر عقل دوم// ماهی از سر گنده گردد نی ز دم

     
  4. با عرض سلام خدمت آقاي نوري زاد
    بنده چندي قبل ايميلي خدمت شما فرستادم و از اينكه زحمت كشيده و مطالعه كرديد و جواب من را داديد بينهايت متشكرم .
    با توجه به مسائل و مشكلات موجود حرف ها و اعتراضات بسياري به مسئولين نظام دارم . از جمله بعد از شنيدن سخنراني هاي آقاي دكتر عباسي بسياري از اعتراضات و اما و چراها در ذهنم نقش بست ولي از آنجاييكه اهل قلم نيستم نمي توانم بسياري از حرفهايم را به درستي بيان كنم ، با اين حالا اين متن پايين را كه مشاهده مي فرماييد را نوشتم و براي ايشان فرستادم . اميدوارم مجددا بزرگي فرموده اين متن را مطالعه نموده و من را از نظرات خود آگاه ساخته و اگر توانستيد انشااله در نوشتن مابقي خاطرات جنگ و اعتراضات به وضع موجود راهنمايي و ياري برسانيد.

    با عرض سلام خدمت آقاي دكتر عباسي
    سخنم را بي مقدمه شروع مي كنم.
    طي معرفي يكي از آشنايان ، چند جلسه از سخنراني هاي شما را شنيدم ، نمي دانم چگونه آدمي هستيد ؟ من نه سياسي هستم و نه مشاور بلكه يك آدم واقعيت گرا مي باشم.
    شما مي گوييد كه بلاخره ما با آمريكا وارد جنگ خواهيم شد ، آيا شما جنگ طلب هستيد ؟ اگر شما مشاور مسئولان رده بالاي مملكت باشيد واي به حال ما. من همانند شما قران بلد نيستم اما مي دانم كه همه چيز در جنگ خلاصه نمي شود ، اگر روزي كه آمريكا به عراق حمله كرده بود به ايران هم حمله مي كرد شكست ما حتمي بود . اگر هم فكر مي كنيد كه روسيه به ما كمك مي كرد بايد نگاهي به انرژي هسته اي ايران بياندازيد ، كار را چه زماني شروع كرده و هنوز ما را به بازي گرفته اند.
    نيازي نيست كه جنگ ايران با عراق را تشريح كنم. اما ديگر اينكه فكر مي كنيد كمك كردن ايران به كشور هاي ديگر و زير سلطه بردن آنها از واجبات است ، ساختن جاده براي افغانستان و نگرفتن حق ترانزيت از كارهاي مهم كشور ماست ؟ آيا مي دانيد آن شركتي كه جاده مي ساخت وابسته به كجاست و با ساختن آن جاده الان چه موقعيتي دارد؟ آيا مي دانيد هنوز كارگراني ( ايراني ) كه براي آن شركت كار كردند هنوز مشكل بيمه دارند ؟ آيا مي دانيد بعنوان دستگاههاي مستهلك چه دستگاههايي وارد ايران كردند و جزو اولين شركتهاي راه سازي شدند و آيا مي دانيد و آيا مي دانيد؟!
    آيا مي دانيد چراغي كه به خانه روا است به مسجد حرام است؟
    من نمي توانم مثل شما از قران بگويم ، آيا تا به حال با كسي كه بهمراه زن و فرزند از كشور خارجي براي تدريس به حوزه علميه قم آمده و بعد از چند سال امروز ويزاي كشور ديگري گرفته همسفر شده ايد ؟ آيا با يك كمونيست فعال هم صحبت شده ايد ؟ ديده ايد چگونه با آيات قران ما را محكوم مي كنند ؟ آيا مي دانيد كسي كه سر امام حسين را از تن جدا كرد كي بود ؟ روزي كه آمريكا وارد أفغانستان شد مردم مي گفتند پول افغاني بخريم ارزشمند مي شود و شما آنها را به تمسخر گرفتيد امروز هنوز همان ايده را داريد؟
    جنگ تنها راه حل نيست. آقاي دكتر هزينه براي كشورهايي كه هيچ أميدي به آنها نيست بزرگترين اشتباه است . چرا با آيات خداوند مردم را به چالش بكشيم ،چرا جوانان ما امروز راه را به اشتباه مي روند، فكر نمي كنيد وقتي به كساني كه زماني بشدت از آنها تعريف و حمايت مي شد و امروز توهين مي شود ، اعتماد مردم به جامعه و نظام كم مي شود . شايد از نظر شما جنگ بهترين راه باشد اما مردم اين را ديدند كه چگونه جوانان را از دم تيغ گذراندند ، بله از دم تيغ ، وقتي گرداني را سه روز در خط مقدم با دو عدد كلانش و ٩٠ فشنگ نگه مي داريد اين را چگونه جنگي مي دانيد؟
    امروز همه خود را مرد جنگ مي دانند و جنگ را بگونه اي تحليل مي كنند. روزي فاو در تصرف ما بود و هزينه ها داخل فآو مي شد كه بعد از كربلا ، قدس . آيا همان روزها نبود كه اگر گردان يا گردان هايي در محاصره مي ماندند آيا فرياد رسي بود ، آيا توپ خانه هلي برد بود يا آنقدر فكر كرده بوديم كه اگر يك درصد در محاصره قرار گرفتيم چگونه تخليه نيرو انجام دهيم ؟ آيا فكر كرده ايم يا فكر مي كنيم كه هر فردي به جبهه مي رفت خانواده اي داشت و شايد هم دومين ويا چندمين عضو شهيد خانواده محسوب مي شد. امروز خانواده هايي هستند كه هنوز نمي دانند بنياد شهيد شهرستانشان كجاست . آيا مي دانيد هنوز بعد از ٢٠ سال كه از شهادت آن شهيدان مي گذرد مادران داغدار آنها با بوي لباس بچه هايشان زندگي مي كنند.
    بله اگر بعد از جنگ جهاني همه بجاي سازندگي و پيشرفت، به فكر توسعه خيلي از مسائلي كه ساخته ذهن انسان است از جمله قدرت و غيره بودند كه گروهي را دنبال خود بكشند امروز واقعا كشور ها چه جايگاهي داشتند . هر اتفاقي كه مي افتد و به هر كشوري نگاه مي كنيم فقط به فكر پيشرفت و توسعه است اما در كشور ما بعد از ٣٣ سال هنوز سخنان و تعصبات بعضي ها جلوي اين پيشرفت را گرفته و فقط به فكر جنگ و فضائي براي إيجاد جنگ هستند. هيچ اسلام شناسي به انسانهاي منتقد بچشم آدم كش و بعضا بعنوان مفسد في الارض نگاه نمي كند ، با ديدي باز به مسائل مي نگرد ، هميشه براي پيشرفت كشورش و حتي نشان دادن مظلوميت دين اسلام تلاش مي كنند و ناخواسته اسلام و ايران را به چند دسته ، احزاب مختلف تقسيم نمي كنند و براي رسيدن به قدرت به هر طناب پوسيده اي چنگ نمي زنند( حتي حمايت و تأييد هيتلر ) .
    بحث را كوتاه كنم كاش كمي فكر كنيم ، خيلي تند نرويم ، آرام از داخل كتابها بيرون بياييم و واقعيت ها ي جامعه را ببينيم . يادتان هست گفتي ، يكي از انگليسي ها شب آمد تو جلسه سياه پوستان ديد واقعا كار خرابه ، آنها را فرستاد آمريكا ، يادت هست مي گفتي احمدي نژاد حركت رو به جلو خوبي آغاز كرده ، نمي دانم باز هم يادت هست سال ٦١ حركت رو به جلو ، ١٨ كيلو متر رفتيم أولش كمى درگيري ، بعدش حركت رو به جلو را شروع كرديم تا دم صبح رفتيم جلو ، هر كس با ماشين بر مي گشت ، مي گفت پيروز شديم ، بله وقتي صبح شد نمي دانم چرا يكدفعه همه جا تاريك شد نه خاكريزي ، نه گودالي ، هيچ پناهگاهي نبود از زمين و هوا گلوله مي آمد ، شب تا صبح خسته و كوفته راه رفته بوديم صبح شده بوديم سيبل عراقي ها . آن موقع نبود نائب امام زمان و گر نه مي رسيد به دادمان ! همين طور كه امروز به داد همه ميرسه ، صندوق ارزي رو ميده خالي كنند و هر دروغي را خواستند به مردم بگويند . نگاه به تاريخ نشان مي دهد كه همه ايراني بودند اما باج بگير اجنبي ، روس ، انگليس و پرتغالي … حالا مجلس كه بايد برسه به داد مردم شده مسخره امام رهبر و رئيس جمهور . ” البته بگويم دكان داري همينه ، اينم براي خالي نبودن عريضه، شهدا شرمنده ايم ، دل خوش كرده بوديم يك روزي ساخته ميشه ايرانمون اما هنوز بعد از جنگ بايد باج بديم تا روساي كشورا كاري بكنند برامون ” .
    روز آخر روز سختي است روزي كه بايد خراب كني همه چيز را حتي ريس جمهور و آماده كني براي دوره بعد ، رياست اين ٥-٦ ماه مهم نيست ، بلاخره توي اين چند سال بار خودشان را بسته اند بايد براي آينده مفيد واقع شد و جلوه خود را از دست نداد !!
    حالا گيريم براي أفغانستان جاده ساختيم ، براي كشور هاي ديگر خانه ساختيم ، وقتي بعد از ٣٣ سال هنوز يك پالايشگاه نساختيم ، يا براي ترويج دين يكي دو تا را با هزينه كلان مسلمان كرديم براي جوانان خودمان چه كرديم، آيا غير از اينكه پيرهن شيطان پرستي رو به تن مي كنند. پول داديم تا لبناني و فلسطيني و سوري روسري سر كردند باور نداري فيش حقوقي زنان روسي در نيروگاه اتمي بوشهر را ببين. نفت داديم ، بنزين وارد كرديم آنهم از نوع درجه ٢ و شايد هم بدتر .
    براي يك عده نون درست كرديم در قبالش نون جوانان و أفراد كم درآمد را بريديم بعد گفتيم هاشمي رفسنجاني سرمايه داري را در مملكت رواج داده ، چشم بر روي كارها ي خودبسته ايم.!!
    آقاي دكتر فكر كن ، فكر كن و خدا را در نظر بگير .

    مجددا از محبتهاي شما كمال تشكر را دارم.
    من الله توفيق

     
  5. خیلی دوست دارم نظر شما رو در مورد آهنگ نقی شاهین نجفی بدونم و بدونم که آیا شما هم چیز هایی که در موزیک مطرح شد رو می پسندید ؟ یا فکر میکنید توهین کرده ممنون میشم جواب بدین

    ………………………….

    سلام آقامهدی گل
    من شخصا روزی را نمی توانم تصورکنم که به عقاید یک مسیحی توهین کنم. یا به عقاید یک زرتشتی. یا یک بهایی. چرا که معتقدم عقیده ای که جمعیتی را دراطراف خود جمع آورده، برای آن جمعیت محترم است. من چرا به عواطف واحساس دیگران خدشه ولطمه وارد کنم. بهمین نسبت نیز مایل نیستم کسی به عقاید من نیز توهین کند. اما صدافسوس که این روزها ما تقاص رفتارهای زشت خود را تجربه می کنیم. ازبس ازدین ابزارساختیم وبا همین ابزار گلوی مردم را فشردیم وجیبشان را خالی کردیم وبا همین ابزارآنان را فریفتیم، مردم لجوجانه وبرای دهن کجی به باورهای ما – ناگزیر – به حوزه های توهین ونفرت دخول می کنند. وگرنه چرا سابقا یک چنین فضای وسیعی ازتوهین دراطراف مسائل دینی گسترانیده نشده بود؟
    با احترام
    .

     
  6. وقتی یکی از همین آدمهای خودشان میمیرد همیشه یاد مردن آیت ش… فاضل لنکرانی می افتم. وقتی دفنش کردند، غروب همان روز زلزله بزرگی آمد که در تهران همه رو به وحشت انداخت. جالب اینجاست که مرکز وقوع زلزله هم قم اعلام شد.
    حالا بیچاره اون کسی که //// بر جنازش نماز بخواند!

     
  7. جناب اقای نوری زاد
    با سلام
    دومین نامه خود را به شما که حاوی پرسش هایی است در زمینه های مختلف با
    یک حس مشترک می فرستم .
    حتما از خود می پرسید این حس مشترک چیست که در ان باهم اشتراک داریم ولی
    شما نمی دانید؟
    بگارید برایتان بگویم :
    نامه بیست و هفتم خود را در تاریخ بیست و نهم آبانماه سال نود و یک با
    عنوان پشت پرده ی قدرت در ایران (۲) در حالی منتشر کردید که هنوز هیچ
    جوابی از مخاطب نامه هایتان نگرفته اید . البته از حق نگذریم گاها جواب
    شما را با زندان و تهدید و ازار و اذیت خانواده و … داده اند . ولی من
    از شما حتی جواب سلامم را هم نگرفته ام .
    حال فهمیدید که این حس مشترک بین من و شما چیست . همین نگرفتن جواب است .
    ولی من از شما درسهایی اموختم که شاید تا پایان عمرم این چنین درسهایی را
    سر کلاس هیچ استاد و معلم و اموزگاری نیاموزم
    از میان انها دو درس را بر می شمارم :
    یکی استواری بر عقیده و دیگری صبر و تلاش برای گرفتن جواب
    اما چرا این دو را نام بردم ؟
    زیرا درس اول را به کار بستم و از عقیده ای که به شما داشتم و دارم و
    خواهم داشت کوتاه نیامدم و دومی را در نامه های بعدی که برای شما می
    فرستم ثابت خواهد شد .
    اما برویم سر سوال هایمان :

    1. خبر خوشحال کننده ای که امروز در رسانه های سبز منتشر شد این بود :
    خانم نسرین ستوده وکیل دادگستری و از مدافعان حقوق بشر بعد از 49 روز به
    اعتصاب غذای خود پایان داد . به نظر شما اعتصاب غذا شانه خالی کردن و
    فرار کردن از مسئولیت نیست ؟ حاکمیت و مردم ایران(البته چند درصدشان نه
    همه ) نشان داده اند که جان افراد برایشان مهم نیست نمونه اش را در مرگ
    هدی صابر بر اثر اعتصاب غذا دیدیم پس اعتصاب غذای دیگران نیز تاثیری
    نخواهد داشت . پس چرا باید این حرکات را برای رسیدن به هدف به کار گیریم
    ؟ البته این سوال بنده حمل بر بی ادبی من بر خانم نسرین ستوده نشود .
    بنده خود دانشجوی رشته حقوق هستم و نسرین الگویی برای من در رشته تحصیلی
    ام است .
    2. ایا فکر نمی کنید جوانانی که در سیستم حکومتی و اخلاقی شاه مخلوع و
    معدوم رشد یافتند بهتر از جوانانی هستند که در حکومت جمهوری اسلامی پرورش
    یافتند ؟ اگر جوابتان اری است دلیلش چیست و اگر هم نه بازهم ممنون می شوم
    دلیلش را بگویید؟
    3. نظرتان در مورد تئوری اسلام منهای روحانیت چیست؟
    4. اقای مصباح یزدی در افاضاتی که نسبت به وطن پرستی و مهین دوستی روا
    داشتند فرمودند که این مسائل مربوط به دوران جاهلیت است . ایا فکر نمی
    کنید که یکی از دلایلی که ما را در وضعیت فعلی مملکت قرار داده جا افتادن
    همین تفکرات است ؟
    در نامه ای هم که به دکتر مهدی خزعلی ( امیدوارم در سلامت کامل به سر
    برند و هرچه زودتر ازاد شوند ) در مورد افراطی گری برخی از جوانان سبز
    نوشتم و حتی نسخه ای از ان را برای شما فرستادم یاد اورم شدم که :

    به عقیده این قلم تداوم ظلم و ماندن ستمکاران بر مسند قدرت در ایران به
    دو دلیل است :
    1. نامیدن یکسری افراد نالایق به عنوان اپوزوسیون
    2. از بین رفتن حس ناسیونالیسم مثبت در ملت ایران

    5. ایا حق براندازی ظالمان را داریم ؟
    6. به نظر شما ایا نباید رای تحصیل کردگان در انتخابات و … دو برابر
    تحصیل نکرده ها باشد ؟
    7. بزرگترین ضربه ای که به اسلام زده شده به نظر شما از طرف جمهوری
    اسلامی ایران بوده یا کشورهایی مانند اسرائیل و امریکا ؟ چرا؟

    بابک خرمدین

    ——————————————————————————–

    سلام بابک گرامی

    مرا ببخشایید که پرسش های شما را به آینده ای که مرتب ازمن فاصله می گرفت موکول کردم.

    واما درباره ی اعتصاب غذا من چند مصاحبه ی رادیویی دارم به آنها گوش کنید. با دویچه ووله ورادیوهای دیگرمثل رادیوفردا. پیروزی خانم ستوده با همین اعتصاب غذا دستاورد بزرگی است. زندانی وقتی چاره ای نداشته باشد به اعتصاب روی می برد. من خودم ازاین امکان بسیارسود بردم

    جوان رژیم شاه بهترتربیت شدند. چرا که مذهب ومذهبیون برای آنها تکلیف عقیدتی روشن وتحکم نکردند.

    اسلام منهای روحانیت مثل جامعه بدون پزشک است. روحانیان باشند اما مثل سایرصنوف. ودخالتی درسیاست نداشته باشند مگربواسطه ی لیاقتشان

    آقای مصباح یزدی وهمین حرفهای بدون ریشه شان یکی ازبدبختی های ماهستند

    براندازی ظالمان یک حق هماره برای بشردرطول تاریخ بوده است

    درباره حق درس خواندگان باید بیشتردقت کرد. مثلا آیا دیپلم را ملاک قراردهیم ودیپلم ردی را کناربگذاریم؟ واویلا می شود . اما درکل موافقم که یک تحصیلکرده باید فرقی با یک درس نخوانده داشته باشد

    بارها نوشته ام که ما بیشترازآمریکا واسراییل به اسلام ضربه زده ایم

    موفق باشید

     
  8. جناب نوری زاد با سلام .
    یادمه در دورانی که امام رحمته ا..علیه به رحمت خدا رفت من تازه داشتم نامزدعقد می کردم. توسط همین اتفاق 2 ماه عقدم را به عقب انداختم. و لی آلان فکر میکنم چه گونه می توانم آن باور را به خودم و نسل الان به قبولانم. چند جایی این کار را با آب تاب -صحبت کردم. همگی عاقل اندر سفیه نگاه کردند که از گفته خود پشیمان شدم. راستی چند وقت پیش پیامکی دادم به دفتر نمایندگی رهبری که چرا رهبری جواب آقای-نوری زاد رانمیدهد تاایشان توجیه شوند. می دانید در جوابم چه گفتند . گفتند اگر جواب ایشان را بدهند ایشان بزرگ می شوند. اگر خواستید متن جواب پیام را بخواهید هرجور که صلاح بدانید به حضورتان ارسال نمایم.
    با تشکر و درود.ای کاش همگی مثل شما فکر و عمل میکردیم.

     
  9. جناب نوریزاد عزیز باسلام:
    امشب در خبرها خواندم:۲ نفر از متهمان ماجرای زورگیری اخیر به مجازات اعدام و ۲ نفر دیگر به حبس و تبعید محکوم شدند
    ازخبر فوق خیلی ناراحت شدم اخه چرا دوتا جوان باید بخاطر روزگیری اعدام شوند؟؟؟؟ وچرا دو نفر دیگر انها بایست به حبس و تبعید محکوم شوند؟؟؟
    می دانید چرا اینقدر ناراحت شدم؟ امروز بعد از ظهر دقیقا ساعت پنج و بیست دقیقه در اتوبان تهران کرج در یک جای شلوغ یعنی کنار ترمینال شهید کلانتری کرج خودم مورد زورگیری قرار گرفتم خدای نکرده فکر نکنید توسط اراذل و اوباش محترم بلکه توسط نیروهای پلیس نیروی انتظامی باور نمی کنید با چنان وحشیگری برخورد کردند و بهانه تراشی کردند و گفتند که هر چه پول توی جیبت هست بده که من باورم نمی شد یک سروان و دوتا استوار همراه یک سرباز نیروی انتظامی اینچنین جسارتی داشته باشند باورکنید حتی برادران محترم اراذل و اوباش هم اینطور برخورد نمی کنند فکر نکنید تنها من بودم چندتا ماشین را نگه داشته بودند و همین کارها را می کردند و تا یکی را ول میکردند نوبت یه ماشین دیگه بود.
    همین مطلب باعث شد که خبر اعدام اون جوانها خیلی ناراحتترم کنه اگر زورگیری بدهست پلیس هم که داره انجام میده!!!!
    جدا مارا دارند به کجا میبرند؟؟؟

    حضرت مولانا که بیخودی نگفته ماهی از سر گنده گردد نی زدم فتنه از عمامه خیزد نی زخم

    ———————————–

    سلام جواد گرامی

    من هم با شما موافقم. که زورگیران واقعی احمدی نژاد واطرافیان او وبسیاری ازامام جمعه ها وروحانیان وآیت الله ها هستند که دست به گلوی مردم برده اند ومی برند وسیرنیز نمی شوند.

    با احترام

     
  10. سلام آقای نوری‌زاد،

    امیدوارم که حالتون خوب باشد و همیشه سلامت باشید.

    آقای نوری‌زاد عزیز، من الان ۲ سال که از اون مملکت فرار کردم، یعنی‌ واقعا فرار کردم. اما چه کنم که این دل بی‌ صاحاب من هنوز اونجاست، چون همه ریشه و خانواده ام اونجاست. من الان دارم اینجا یعنی‌ تو آمریکا درس می‌خونم و فکر می‌کردم که می‌تونم تمام بد بختی‌ها و خیانت‌های اونجا رو فراموش کنم، فکر می‌کردم که برای همیشه فاتحه ایران را می خوانم و فراموش می‌کنم اما متاسفانه نشد و نشد و نشد.

    آقای نوری‌زاد عزیز، من نمی دانم چرا این چیز ها را به شما می گویم، اما خوب باید به کسی‌ بگویم چون دارم خفه میشوم از اخبار اون مملکت، هر روز قبل اینکه درسم را شروع کنم با اخبار اونجا شروع می‌کنم. دیشب اتفاقا تو یوتیوب داشتم فوتبال رو می‌گشتم که چیزی رو دیدم که باعث شده نتوانم بخوابم، دیشب تا صبح داشتم اون اخبار رو می خوندم و اون خبر اینکه یه عده آذری ایرانی‌ تو استادیوم می‌گفتند خلیج عربی‌. رفتم بیشتر گشتم که دیدم وضع خراب تر از این حرفهاست و وقتی کامنت آذری ها را می خواندم بدتر، دارند حسابی تلاش میکنند که تجزیه کنند و الان خدا می داند که پر از کینه و خشم هستم نسبت به///. به خدا اگر روزی این اتفاق بیافتد بر می گردم و تیکه تیکه می کنم. از خدا هم دیگه آن روز نخواهم ترسید و به راحتی خواهم کشت ////. وای خدا اون روز رو نیاورد آقای نوری‌زاد، از خدا می‌خواهم اون روز من مرده باشم. //// من می ترسم دیگر راجب این موضوع برای بقیه قوم‌های ایرانی‌ بگردم بخدا می ترسم، کاش این اخبار رو ندیده بودم.////
    آخر چرا اینها اینجوری فکر میکنند، آقای نوری‌زاد تورو خدا به من بگید این چی، دروغ یا راست، کار وزارت اطلاعات است تا بگوید که اگر ما برویم ایران هم می رود پس مجبورید پشت ما باشید؟ البته یک فیلم دیدم که خیلی ساختگی بود و حدس میزنم ۹۹% کار کثیف وزارت اطلاعات بود، اما بخدا خود این کار کثیف هم خیلی خطرناک.

    آقای نوری‌زاد می دانم که هیچ نیرویی شما ندارید و نمی توانید کاری کنید، اما من دارم می‌میرم از شنیدن این خبر، آخر چی‌ کار می‌شه کرد؟ الان هم تو سایت خودتون نوشته بودید 120 نفر رو به عنوان جاسوس گرفتند، آقای نوری‌زاد تو رو به همون خدای که می پرستی اگه دوستی‌ تو سپاه دارید که دلش با ایران ،این‌ها رو بهش بگید، ما دلمون خونه، با اینکه حتی فرار هم کردیم جیگرمون آتیش گرفته، بمیریم هم فکر نمی کنم آزاد بشویم از این همه درد. کاش من ایرانی‌ نبودم، کاش وطنم جای دیگر بود، کاش تو آفریقای گرسنه به دنیا می آمدم و تو ایران نه، کاش اصلا به دنیا نمی آمدم که این چیزها رو ببینم.

    آقای نوری‌زاد، من مسلمون بودم که همیشه نماز و روزم به پا بود، الان هم هستم ولی‌ دیگه ایمان ندارم که دین درستی‌ انتخاب کردم و سخت دارم باهاش مبارزه می‌کنم، از هر چی‌ مسلمونه هم بدم میاد. ولی‌ یک عمر با این دین زندگی‌ کردم و خدایی که باورش دارم رو به این شیوه عبادت کردم (خدای من فارغ از دین من هست من فقط با این شیوه عبادتش می کنم و تنها این روش رو بلدم چون یک عمر اینجوری بودم متاسفانه)، این را هم هنوز نتوانستم ولش کنم با اینکه با 99% احکامش مخالفم.

    دارم از درون متلاشی می شوم بخدا. دینم به درک با آغوش باز می روم جهنم، ولی کشورم رو تورا به هر چی‌ که می پرستی حفظش کن، شاید شما کسی‌ رو بشناسید که دلش بسوزه، من که کسی‌ رو نمیشناسم بخدا، من یه آدم ساده بودم که هیچ کسی‌ تو دستگاه ندارم، شما اگر ایرانی‌ با غیرت می‌شناسید‌ بهشون بگویید، تو رو به همون دینی که من مخالف سر سختش هستم قسم می دهم که به داد این مملکت برس آقای نوری‌زاد، ما چی‌ کار باید کنیم از این همه خیانت و درد کجا برویم که راحت بشویم.

    ای خدا این همه کشور بود آخر چرا من باید تو این خراب شده به دنیا بیایم !

    آقای نوری‌زاد ببخشید، میدونم که خودت هم سرشار از دردی، اما من تحمل شما رو ندارم، شما خیلی تحملتون زیاده، معذرت که به درد شما هم اضافه می‌کنم، آخه چی‌ کار کنم دارم دق می‌کنم اینجا.

    خدا نگهدار،

    احمد

    ————————————–

    سلام احمد گرامی

    عزیزم این همه نگران نباش واین همه خودت را عذاب نده. ما حتما ازاین آزمونهای سخت عبورخواهیم کرد. گرچه نگرانی های تو پشتوانه هایی ازواقعیت نیز با خود دارند واحتمال تجزیه ی ایران دربخش های عربی وکردنشین وآذری هست اما روح بزرگ ایرانی ازاین معبرنیز به سلامت عبورخواهد کرد. درس بخوان وبا تخصص به ایران بازگرد که سخت به تخصص وفهم تو محتاج است ایران عزیز درفردایی که زیاد دورنیست.
    هروقت فرصت کردی برای من نامه بنویس ومرا ازحال وروز خودت باخبرکن. احساس می کنم فشارعاطفی فراوانی را برخود روا می داری. نازنینم این روزها سپری می شود وما نباید با فشارهای عاطفی خود را بفرساییم . ما بقدرکافی غصه وکاستی و عقب ماندگی داریم. تو توش وتوان خودت را مثل یک فنربرای روزهای خوب ذخیره کن.
    بازهم برای من بنویس وآرامش خودت را پیدا کن
    قرارنیست اندوه ما دنیا را بهم بریزد
    ویا دنیا ازاندوه ما برآشوبد
    هروقت خسته شدی درآینه یک نگاهی به خودت بینداز وبه خودت بگو: این فردی که درآینه به من زل زده قراراست درفردایی که زیاد دورنیست دست همنوعان خود را بگیرد وبرای وطنش کارها بکند. پس آهای ای فردی که درآینه به من زل زده ای، بپا خیز وخودت را دریاب که ما کارها درپیش داریم

    می بوسمت پسرم

    به امید دیدار

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2093 seconds.