سر تیتر خبرها
این روزهای آقای هاشمی – فایل صوتی

این روزهای آقای هاشمی – فایل صوتی

مصاحبه با محمد نوری زاد:

      لینک دانلود فایل صوتی

چرا نامه به رهبری قبل از انتخابات منتشر شد؟/ اظهارات هاشمی‌رفسنجانی همچنان منتظر مجوز ارشاد 

کتاب – مهر گزارش داد: 10 ماه پس از تقاضای صدور مجوز چاپ کتاب «صراحت‌نامه» (مصاحبه با هاشمی رفسنجانی درباره نامه به مقام معظم رهبری و…) انتشار این کتاب در انتظار مجوز ارشاد است و مدیر اداره کتاب می‌گوید مجوز «به زودی» صادر می‌شود. کتاب «صراحت نامه» شامل متن کامل گفتگویی است که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با ماهنامه مدیریت ارتباطات انجام داده و سال گذشته در این ماهنامه منتشر شده است. این گفتگو به دلیل بازتاب‌های گسترده‌ای که همزمان با انتشار در دومین شماره از ماهنامه مدیریت ارتباطات به همراه داشت و برگزیده جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری‌ها نیز شد از سوی انتشارات سیمای شرق و در قطع پالتویی در دست انتشار قرار گرفت، اما پس از 10 ماه از تقاضای صدور مجوز برای این کتاب، این اثر کماکان در انتظار صدور مجوز بوده و بنا بر اعلام ناشر هنوز پاسخی برای انتشار آن به وی ارائه نشده است.

شرایط خاص بعد از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری اسلامی ایران در خردادماه سال 88 موجب شد مصاحبه ماهنامه مدیریت ارتباطات در تیرماه 89 با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس توأمان مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن سال، بازتاب فراوانی در رسانه‌های داخلی و خارجی پیدا کند، چرا که او در این مصاحبه، جملاتی را درباره شرایطش برای کناره‌گیری از فعالیت‌های سیاسی به زبان آورد که تا قبل از آن به هیچ رسانه‌ای نگفته بود. همچنین کتاب دیگر این ناشر با عنوان «عمق فرهنگی، نگاهی به سیاست‌های فرهنگی دولت دهم» که دربرگیرنده مصاحبه سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با شماره سوم ماهنامه مدیریت ارتباطات است نیز هشت ماه پس از تقاضای صدور مجوز برای انتشار در وضعیتی مشابه به سر می‌برد.

نکته قابل توجه در این زمینه، انتشار متن این دو مصاحبه در این ماهنامه در پایگاه اطلاع‌رسانی آن و نیز بسیاری از سایت‌های خبری در دسترس است. پیگیری درباره این خبر از اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز به اظهار نظر رئیس این اداره مبنی بر ملاحظه این کتاب در روال عادی بررسی آثار در اداره کتاب ختم شد. به گفته اللهیاری این دو کتاب در روال معمول بررسی آثار در این وزارتخانه قرار دارند و فرآیند صدور مجوز آنها همانند سایر آثار خواهد بود. وی در مورد زمان صدور مجوز انتشار این دو کتاب نیز تنها به بیان جمله «به زودی» اکتفا کرد. به گزارش خبرآنلاین، در بخشی از این گفتگو که با عنوان «مایلم کناره گیری کنم» منتشر شد، می خوانیم: «انگیزه شما از نگارش آن نامه سرگشاده به مقام معظم رهبری چه بود؟ چه چیزی شما را مجبور به انتشار آن نامه کرده بود؟

دیدم کار بسیار زشتی انجام شد. همه می دانستند که نسبت به دیگر نامزدها بی طرف هستم کاری نداشتم که مردم به چه کسی رأی می دهند. ولی همه می دانستند که روحیه کاری من با این شیوه اداره جامعه سازگار نیست. متأسفانه در مناظره، آقای احمدینژاد حرفهایی را زده بود که غیرواقعی بود. تأسف بیشتر از این بود که همان حرفهای دروغ را پایه تبلیغات خویش قرار دادند و در اجتماعات از آنها سوءاستفاده می کردند. انتظار من و همه دلسوزان واقعی نظام این بود که رهبری عکسالعمل نشان دهند. چون من تنها نبودم. در آن مناظره شما نوعی ستیز با روحانیت را مشاهده کردید که به بهانه مخالفت با من، آقای خاتمی، آقای ناطق نوری و آقای کروبی که رؤسای جمهوری و رؤسای مجلس بودیم، همه دستاوردهای انقلاب را حراج گذاشت و اینگونه القا کرد که روحانیت در اداره جامعه کارایی ندارد. در سالگرد رحلت امام در مرقد به ایشان گفتم حرفهای ناقص گفته اند. ترجیح می دهم خودشان اصلاح کنند وگرنه ناچارم توضیح بدهم. چند روز هم صبر کردم و جوابی ندیدم. پس از آن نامه ای تهیه کردم. چون می بایست جواب آن حرفها داده می شد. می گویند چرا قبل از انتخابات نامه را دادم. این سؤال دیگر سفسطه است چون مگر ایشان هدفی غیر از انتخابات در طرح آن مباحث خلاف واقع داشت؟ نامه را تهیه کردم و در آخرین فرصت قبل از انتخابات که عصر سه شنبه بود، برای رهبری فرستادم. چون اگر سه شنبه می دادم، روزنامه ها چهارشنبه می نوشتند و اگر چهارشنبه می دادم، پنجشنبه کسی حق نداشت بنویسد. چون فرصت تبلیغات تمام می شد. می خواستم جواب آن حرفها را بدهم. در کنار آن کارها، در رفت و آمد و اخبار موثق، شور و اشتیاق مردم را می دیدم. از برنامه های محافل مجریان انتخابات هم خبر داشتم.
به هر حال در همان فرصت باقیمانده برای رهبری معظم فرستادم و متأسفانه در آن فاصله 2 ساعته باقیمانده نامه به ایشان نرسیده بود، چون جوابی به من نرسیده بود. در آخرین لحظاتی که می خواستم خدمت ایشان بروم، منتشر کردم. وقتی رفتم، ایشان گفتند: داشتم نامه شما را از روی کامپیوتر می خواندم. یعنی پس از اینکه پخش شده بود هم، هنوز متن اصلی را ندیده بودند.

پرسیدم از نظر شما چگونه بود؟ گفتند: از لحاظ محتوا هیچ ملاحظه ای ندارم و فقط یک نکته دارم که آقای احمدی نژاد شخص شما را به فساد متهم نکرد و درباره بچه های شما گفت. گفتم: فضا به گونه ای بود که اگرچه از من اسم نبرد، اما همه چیز متوجه من شد. ایشان گفتند: واقعاً هیچ ملاحظه ای روی نامه ندارم ولی اگر جای شما بودم، بعد از انتخابات منتشر می کردم. گفتم: خواست خدا بود که شما تا قبل از انتشار نبینید، چون اگر می خواندید و به من می گفتید، منتشر نمی کردم و این مناسب نبود. چون اگر بعد از انتخابات منتشر کنم دو حالت دارد: اگر آقای احمدی نژاد شکست.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

15 نظر

  1. aghaye noorizad az shoma az sedaghadetan za mardiyetan az del gondeietan
    sepasgozar va maghroram be shahrvandiye ba shoma
    piroa bashid

     
  2. سلام خداوند اول من وبعد شما وبعد تمام مردم را به راه راست رهنمون کند

     
  3. سال قبل در یک دبیرستان تعدادی دانش اموز عملی را انجام دادند که به نوعی توهین به رهبری حساب می شد.
    دانش آموزان به حراست آموزش و پرورش معرفی شدند و پس از مدتی آمد و شد بالاخره به آن ها گفتند که خبر کشی از مدیر و معلم ها و دوستانتان کنید تا برای ادامه تحصیلتان در دانشگاه مشکلی پیش نیاید.

     
  4. سلام اقای نوری زاد
    خیلی دلم می خواهد از نزدیک شما را ببینم . روزی که شما در نمایشگاه مطبوعات بودید من از جلو انجا رد می شدم و وقتی شنیدم شما انجا بودید خیلی متاسف شدم بداخل نیامدم تا حساب ان بی غیرت های غیرتی نما را کف دستشان بگذارم .به هر صورت دوستتان دارم و برایتان ارزوی موفقیت می کنم .

     
  5. این مطلب شمارا که خواندم وصحبت های شما را که شنیدم داغم تازه شد.

    سلام جناب نوریزاد
    تورو خداااااااااااااااااااااااااااا همون خدایی که سید علیو بهش قسم میدی کمکم کن
    یه حرفی براتون میگم اما نکنه دیگه جوابمو ندید
    من فقط 17سال دارم
    من مدتهاست که مخبری برای اطلاعات میکنم. هر حرفی بچه ها میزنن یا معلمی میگه
    براشون میگم
    به خدا بابام ازین جنبش سبزی هاست. اونم میفروشم.
    مجبورم که بفروشم
    نفروشم ابرومو می برن
    اقای نوریزاد نمیدونم شاید به خدا ازین ایمیل من خبر دارن
    من به پدر خودمم نگفتم که این کارو می کنم
    اقای نوریزاد، من صمیمی ترین دوست خودمو فروختم
    من فقط 17سالمه فقط در حد مدرسه خبر چینی میکنم
    نمیدونم چکار کنم
    همیشه میخواستم بهتون بگم براتون ایمیل های زیادیم فرستادم متوجه نشدید
    میگم خودمو بکشم چون اگه بزرگتر بشم مجبورم تو دانشگاه مخبری کنم
    شما که تجربه دارید کمی کمکم کنید

    توروخدا کمک کنید
    الان از سایه خودمم میترسم
    من هنوز یه بچه ام نمیدونم چکار کنم

    من اهنگ شاهین نجفی گوش میدادم برای اینکه کاری به کارم نداشته باشن. بهم
    گفتن ازین کارا بکن. بعدشم یه فیلمی ازم گرفتن گفتن اینو به آشناهات
    میدیم اگه انجام ندی.
    اقای نوری زاد توروخدا
    راهی بگو

    من نیم وجبی چی به این کارا؟
    به خدا از هرچی اخوند و سید علی متنفرم

    اقای نوریزاد به خدا درسم خیلی خوبه اما به چه امیدی درس بخونم فردا برم
    دانشگاه مخبری کنم؟

    ……………………………

    سلام پسرم

    من نمی دانم این سخن تو تا چه حد صحت دارد. اما بنا را می گذارم بردرست گویی تو. راهنمایی من این است: مستقیم به رابطی که با تو درارتباط است بگو که ازاین پس دیگرنمی خواهی مخبری کنی. بگو هرغلطی می خواهید بکنید. این نوشته ی مرا هم نشانشان بده. بگو من می خواهم خودم باشم. به آنها بگو: آیا شما پسران ودختران خود را به این کار تشویق می کنید؟ اگربله، بروید وبه همانها بگویید. واگرنه، بیجا می کنید که می خواهید مرا وآینده ی مرا به لجن بکشید.

    سرت را بالا بگیر.
    محکم باش.
    وازهیچ مهراس
    یاعلی
    .

     
  6. یک روز صبح درآلمان

    یک روز صبح در کشور آلمان مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 1 یورو فروخته میشد ، امروز 1.5 یورو عرضه میشود . هیچ کس سرو صداو اغتشاشی نکرد اما ، هیچ کس هم شیر نخرید.

    بطری های شیر به کارخانه مرجوع شد و همان شب آنگلا مرکل از تلویزیون رسمی آلمان بصورت زنده از مردمان کشورش بابت این گرانی عذر خواهی کرد و از فردا شیر دوباره به قیمت 1 یورو توزیع شد …!!!!

    یک روز صبح در کشور ايران

    یک روز صبح در کشور ايران مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 350 تومان فروخته میشد ، امروز 750 تومان عرضه میشود . همه کس سرو صداو اغتشاشی كردند اما ، همه هم شیر خریدند و حتي از نياز روزانه نيز بيشتر خريدند !!!

    پاكت های شیر به کارخانه مرجوع نشد و همه به فروش رسيد حتي در بازار ناياب نيز شد و فرداي همان روز مجددا قيمت شير افزايش پيدا كرد و به 1350 تومان رسيد و همچنان مردم خريدند و كسي هم عذرخواهي نكرد و شير نيز توزيع شد …..!!!!!!!

     
  7. خاطره ای ازآیت الله برقعی

    >> خاطره‌ای از آیت‌الله برقعی قمی
    >>
    >>
    >>
    >>آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد:
    >>در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه
    >>ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و
    >>گفت: آقاي برقعي بفرماييد بالا، نگاه كردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي
    >>است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي، ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد،
    >>چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به
    > سبب عقايدم تقريبا
    >>خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي
    >>كرديد، گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است،
    >>كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است، گفت: چرا؟ گفتم
    >>چون روضه خوانها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با
    >>پيامبر و ائمه دشمني مي كنند. آقاي فلسفي گفت: حتي من! و پرسيد: آيا منبر
    >>هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است، گفت: چرا؟
    >>براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در
    >>بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها
    > كه از
    >>بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و
    >>شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين
    >>موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر
    >>علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از
    >>طريق ستونهاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!) گفتم ولي اين
    >>مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا
    >>تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم
    >>مادرانتان خارج ساخت»[15]
    >>ثانيا شما در آخر
    > همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه
    >>امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام
    >>به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را
    >>دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم
    >>برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت
    >>نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت،
    >>امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد:
    >>غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب
    > گفت:
    >>شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد:
    >>ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم
    >>شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست. سپس به فلسفي گفتم: آقاي
    >>فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را
    >>مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن
    >>سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب
    >>بياباني، محل را شناخت؟! جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد
    >>كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟! آيا اين
    > است حب ائمه؟ آيا
    >>اينست معارف اسلام؟ چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟
    >>
    >>
    >>

     
  8. برادر اطلاعاتی
    این روش تفرقه بینداز حکومت کن خیلی نخ نما شده به اربابای چینیت بگو روش های جدید تر یادت بدن.درود بر تمام آزادگان
    سلام بر نوری زاد شجاع

     
  9. شعبون با مخی که قبلا بی مخ بوده است

    سلام به جناب بزرگوارمان آقای محمد نوری زاد
    بنده یک پرسشی از شخص قلم به دستتان دارم واین سوال نه به این معنا که خدای ناکرده دیگر به سایت محمد آقا سر نزنم ولی خیلی ذهن مرا به خود مشغول کرده است و دوست دارم حتی هر یک از دوستان که طرفدار این سایت پر محتوا هستند پاسخی به آن بدهند……………

    و اما سوال:چرا با وجود این همه هجمه ای که حضرت نوری زاد به رهبری و شعبون بی مخ ها وارد میکنند اما مشاهده میکنیم که انقدر راحت در این کشور زندگی میکنند حال آنکه اشخاص مبارزی همچون تاج زاده و……در انفرادی به سر می برند؟به نظر شما اگر این مطالب را برای یک شخصی بی طرف بازگو کنیم به جز این میگوید که این بزرگوار خود مهره ای از بیت معظم له می باشد……………(البته تمام این مسائل را با توجه به اوضاع خفقان سیاسی کشور در نظر بگیریم)

     
  10. سلام محمد نوری زاد عزیز
    من آدم سیاسی نیستم ،شم سیاسی خوبی هم ندارم ، اما دروطنم یک دلشکسته هستم از آنچه بر وطنم می گذرد ،دیشب هم دلم شکست و گریه کردم حتی شب هم نخوابیدم فاز اینکه ما چقدر به بدبختی رسیده ایم که از عالم غیب واز بدبختی مخالفانمان در ملا اعلی خبر میدهیم آن هم در یک جمع عمومی ،نوری زاد عزیز هیچ وقت خسته نشو هیچ وقت متانت را از دست نده و همیشه دل گرم کن ،همیشه مستدام باشی

     
  11. salam harfahayat ra ba mostafa khondam .emshab harfahay aga… ro gosh dadam delam badjori gereft vagti raje .be bazi masael sohbat mikarad, delem gerefte .bad joori kheli dost daram yeki mesle shoma baham sohbat kone .akhe engadr biakhlagi be esme din

     
  12. سلام بر دوست خستگي ناپذير و موحدم نوري زاد عزيز
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است. در اين قحطي اخلاق بهتر مي شود دوران جاهليت صدر اسلام را درك نمود و زجري كه پيامبر نور و رحمت تحمل كرده اند را لمس نمود.
    آقاي نوري زاد شايد بهتر باشد قسمتي از وقت مباركتون را با نوشتن گوشه هايي از سيره ي عملي پيامبر گراميمان مباركتر نمائيد و ما را بهتر با هدف دين آشنا كنيد.
    نقد اين همه ظلم و حاكميت سر تا پا غرق در فساد و ظلم و بي عدالتي تمامي ندارد اگر چه لازم است ولي شما را از هدف اصليتان باز ندارد.
    جامعه ي ما بيشتر به دلگرمي و فهم دقيق دين نياز دارد تا . . .

     
  13. جناب نوری زاد چرا مجموعه شعبون بی مخها را ادامه ندادید؟

    —————————

    امان ازدست تنها

    .

     
  14. درپاسخ به مصطفی

    سلام مصطفای گرامی

    براین باورم که ما سالهاست گرفتاریک بازی طنزی هستیم به اسم حاکمیت . که هرچه اراده می کند ، فارغ از خواست ونیازمردم به همان دست می یازد. ما باید خودمان را ازاین بازی نفرت انگیز بیرون بکشیم واجازه ندهیم با ما بازی کنند. درعالی ترین شکل اگر خاتمی هم برگزیده شود وبه ریاست جمهوری برسد ، خود او نیز درکوچه پس کوچه های این نکبت بزرگ گم خواهد شد وجزیی ازبازی

    عزیزم، به خودت استراحت بده. وسعی کن ازدایره ی این بازی مسخره خودت را بیرون بکشی. سعی کن اززاویه ای بس وسیع به خودت به جامعه ات به هستی نگاه کنی. قرارنیست تکلیف ما با انتخابات مسخره ای که درپیش است مشخص وروشن شود. به خودت برس. به خانواده ات. به عزیزانی که چشم به فهم تو وادب تو ومسئولیت تو دارند

    دست خانواده ات را بگیروآنان را با آرامش با فهم با ادب با روشن بینی وروشنگری آشنایشان کن. ودرکنارشان قراربگیر. وازحاشیه به متن شان درآور

    ما خانواده را گم کرده ایم نازنین

    بجای غصه خوردن برای این انتخابات پوچ، باید به متن خانواده بازگردیم.

     
  15. یا سلام خدمت دوست عزیزم جناب آقای نوری زاد

    در پیام اول به شما ،عرض کردم که تحلیلها و نظرات و قلم شما را دوست دارم .

    بنابراین سوالاتی در ذهنم مدتهاست نقش بسته و دوست دارم از شما بپرسم

    مانند گذشته !

    اول اینکه شما چقدر احتمال میدهید که آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد قبل از انتخابات از حصر بیرون بیایند ؟

    دوم اینکه چرا برخی اصرار براین دارند که حاکمیت حتما به وجود اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری احتیاج دارد ؟ مگر انتخابات مجلس بدون اصلاح طلبان برگزار نشد؟

    سوم بنظر شما آیاکاندیداتوری سید حسن خمینی بصلاح است یا خیر و شما کاندیداتوری چه شخصی را محتمل میدانید ؟؟

    اگر اصلاح طلبان اجازه حضور پیدا نکنند تکلیف چیست ؟آیا نظر شما هم مانند علی مطهری بر روی یک اصولگرای معتدل است یا بطور کل ندادن راِی ؟؟

    وسوال آخر و مهم من که به عنوان یک بزرگتر از شما میپرسم :در این شرایط سخت و خطیر وظیفه یک جوان دوستدار آب و خاک و وطن ،ونظام اما خسته از مناسبات حاکمیت چیست ؟

    ارادتمند شما

    مصطفی

    ———————————–

    سلام مصطفای گرامی

    براین باورم که ما سالهاست گرفتاریک بازی طنزی هستیم به اسم قربانی کردن همه چیزبرای حفظ نظام . آنهم ازطرف حاکمیتی که هرچه را اراده می کند ، فارغ از خواست ونیازمردم، به همان دست می یازد. ما باید خودمان را ازاین بازی آزاردهنده وغیرعقلانی بیرون بکشیم واجازه ندهیم با ما بازی کنند. درعالی ترین شکل اگرآقای خاتمی هم برگزیده شود وبه ریاست جمهوری برسد ، خود او نیز درکوچه پس کوچه های این بازی بزرگ گم خواهد شد وجزیی ازهمان بازی خواهد شد.

    عزیزم، به خودت استراحت بده. وسعی کن از دایره ی این بازی ناخواسته وتحمیلی خودت را بیرون بکشی. سعی کن اززاویه ای بس وسیع به خودت، به جامعه ات، و به هستی نگاه کنی. قرارنیست تکلیف ما با انتخابات مسخره ای که درپیش است مشخص وروشن شود. به خودت برس. به خانواده ات. به عزیزانی که چشم به فهم تو وادب تو ومسئولیت تو دارند

    دست خانواده ات را بگیروآنان را با آرامش، با فهم، با ادب، با روشن بینی وروشنگری آشن کن. ودرکنارشان قراربگیر. وازحاشیه به متن شان آور.

    ما خانواده را گم کرده ایم نازنین.

    ما باید بجای غصه خوردن برای این انتخابات پوچ به متن خانواده بازگردیم.

    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

101 queries in 1860 seconds.