سر تیتر خبرها
در ادامه ی نامه ی بیست و هفتم (دروغی به اسم حمایت از مردم فلسطین)

در ادامه ی نامه ی بیست و هفتم (دروغی به اسم حمایت از مردم فلسطین)

همین روسیه، جلوی چشم ما و جلوی چشم مردمان دنیا، خاک چچن را به توبره کشید و در کشتاری دو ساله، بیش از یکصد هزار نفر از مردم مسلمان آنجا را به دیار باقی فرستاد و شهرهای مهم چچن را شخم فرمود و اقتصاد این کشور یک میلیون نفری را نابود کرد و بیکاری در آن را به نود درصد رساند، اما روحانیان ما یک اعتراض نیم بند به روسیه نکردند.

جانبداری و حمایت پرهزینه ی ما از مردمان لبنان و فلسطین، بیش از آنکه نشانه ی غیرت مندی ما در دفاع از مسلمانان مظلوم آن دیار باشد، حکایت از نیاز روانی و تاریخیِ روحانیان ما به “دشمن” دارد. روحانیان ما از همان بدو پیدایش، به ضرورت و کارکرد دشمن در جوار خود پی برده اند. آنان با افراختن یک دشمن، نگاهها را نه به او، که به خود معطوف می کرده اند. اگردشمن نبود، روحانیان در کنار سایر صنوف قرار می گرفتند و یکی از آنان می شدند. و حالا آنکه روحانیان ما، به تفاوت و برتری خود محتاج بوده اند. همه ی نگاهها و کسب تکلیف ها باید به آنان ختم می شده است.

روحانیان ما یک روز -آری یک روز- نیز بدون احساس سایه ی دشمن نمی توانسته اند به حیات صنفی خود ادامه دهند. از بدو پیدایش، روحانیان ما برای سیراب سازیِ این نیاز روانیِ خود، یا از دشمن داخلی تغذیه کرده اند یا برای خود مجسمه ای در دوردست ها تراشیده اند. گاه نگارش یک کتاب توسط یک نامسلمان یا یک طلبه ی غیرشیعه و انتشار چند پرسش غیرمتداول در آن، آنچنان روحانیان ما را به تکاپو درمی انداخته که گویی طرح آن چند پرسش، کهکشان خدا را به زیر کشیده است.

یا ظهور یک فرقه، آنچنان نفس روحانیان ما را بند می آورده که گویا پیش از آن، همگان در بهشت برین بوده اند و حالا به قعر جهنم دخول کرده اند. روحانیان ما با همان چند پرسش غیرمتداول، و ظهور آن فرقه ی ضاله، بساط ها بپا می کرده اند و منبرها برمی کشیده اند و رگهای گردن خود را به نشانه ی غیرت مندی متورم می ساخته اند و بدینوسیله در کانون توجه مردمان و مخاطبان خود قرارمی گرفته اند.

این که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، ما چرا بسراغ فلسطین و لبنان رفته ایم و برای مبارزه با اسراییل از صرف هیچ هزینه ای مضایقه نکرده ایم، خود به همین نیاز روانی بازمی گردد:

– اسراییل با ما مرز مشترکی ندارد و نمی تواند به ما آسیبی برساند.

– خود کشوری کوچک و آسیب پذیر است.

– در کانون حساسیت های خبری جهان قراردارد.

– کشوری یهودی است و مسلمانان خاطره ی تاریخی خوشی از یهودیان ندارند.

– جهان اسلام بلحاظ روانی به یک پهلوان محتاج است که با یهودیان غاصب درافتد. و این پهلوان چرا ما نباشیم؟

– هم پیمانی اسراییل و آمریکا، همزمان ما را با دشمنی در اندازه ی آمریکا رخ به رخ می کند و این خود کام احتیاج ما به دشمن را برمی آورد.

– آمریکا – برخلاف خود ما – به افکار عمومی مردمان جهان بها می دهد و ما می توانیم از همین اخلاق پخمه گون آمریکایی ها بهره ها ببریم و تا می توانیم علیه او شعار بدهیم و خود را یکه تاز مبارزه با امپریالیسم تبلیغ کنیم.

– در داخل، مردمان خود را مرتب از لولوهایی به اسم اسراییل و آمریکا بترسانیم و همزمان زیر پای بقای خود فرش بگسترانیم. این که: اگر یک روز ما – آری ما – بر سر کار نباشیم، آمریکا و اسراییل فی الفور شما را فرومی برند.

– و این که در مجموع، دشمنی با اسراییل و آمریکا برای بقای روحانیان ما پر از فایده و البته: “بی ضرر” است.

چرا می گویم در حمایت از مردمان فلسطین صادق نیستیم؟

روسیه دم دستی ترین دشمنی است که روحانیان ما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب می توانستند او را به دشمنی با خود مفتخر کنند و در سایه ی دشمنی با او احتیاجات خود را برآورند. اما این همسایه ی شمالی، مختصاتی دارد که نمی شود با او شوخی کرد:

– سرزمینی وسیع دارد.

– ارتشی قوی دارد.

– بلعیدن ما به یک گام او بند است.

– به افکار عمومی بها نمی دهد و جلوی چشم دنیا می تواند مثل افغانستان بخشی از کشور ما را اشغال کند و از همانجا کار ما را بسازد.

– اولین خسارت اشغال ایران توسط روسها به سرنگونی روحانیان منجرمی شود. که این اصلا در مناسبات دشمن جویی روحانیان جای ندارد. دشمن جویی تا جایی کارکرد دارد که به بقای ما بیانجامد نه این که به حذف ما روی بَرَد.

همین روسیه، جلوی چشم ما و جلوی چشم مردمان دنیا، خاک چچن را به توبره کشید و در کشتاری دو ساله، بیش از یکصد هزار نفر از مردم مسلمان آنجا را به دیار باقی فرستاد و شهرهای مهم چچن را شخم فرمود و اقتصاد این کشور یک میلیون نفری را نابود کرد و بیکاری در آن را به نود درصد رساند اما روحانیان ما یک اعتراض نیم بند به روسیه نکردند.

ژنرالهای ارتش سرخ بعد از فروپاشی شوروی به یک حقارت بزرگ مبتلا شده بودند. و درهم کوفتن چچن از زمین و هوا می توانست غرور جریحه دار آنان را ترمیم کند. ژنرالهای بجای مانده از ارتش سرخ، درست پیش چشم روحانیان ما با زن و کودک و پیر و جوان مسلمان چچن آن کردند که اسراییلی ها هرگز با فلسطینیان نکردند.

اما این که چرا روحانیان ما به اسم حمایت از مردم مظلوم و مسلمان چچن، یک اخم مختصر به سمت کرملین حواله نکردند، حکایت هایی در پس پرده دارد که در نامه ی بیست و هفتم به برخی از آنها اشاره کرده ام. دستگاه سیاست خارجی ما در بزرگترین بیانیه ای که صادر کرد، کشتار مردم چچن را “یک مسئله ی داخلی روسیه” دانست و سراسیمه از کنار این فاجعه ی بزرگ قرن، عبور فرمود.

این است راز دشمن جویی روحانیان ما. که یعنی دشمن گویی و دشمن جویی تا جایی سرشار از فایده است که بقای ما را تضمین کند، اما بمحض درهم پیچیدن اوضاع، باید دست همان دشمن را بوسید و برای قدوم مبارکش فرش پهن کرد و کیسه ی دارایی های کشور را به دست سیری ناپذیرش سپرد تا هم به اسم گسترانیدن بساط هسته ای ما را به گردونه ی صاحبان قدرت راه دهد و هم در مجامع بین المللی از بقای ما جانبداری کند.

این فیلم را خود روسها از اشغال چچن و کشتار مردم مسلمان آنجا ساخته اند. واقعیت کشتار مردم چچن بسیار فراتر از آنچیزی است که در صد ها فیلم واقعی بگنجد. روحانیان ما این فیلم را ببینند و به این پرسش پاسخ دهند که مگر قرار نبود انقلاب اسلامی ایران حامی مستضعفان جهان باشد؟ این چه حمایتی است که یکجا در فلسطین یقه می دراند و غیرت مندانه هوار می کشد و در جای دیگر از ترس صورت برمی گرداند؟ تماشا کنید:

محمد نوری زاد
هفدهم آذرماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

31 نظر

  1. ازاده ای ازاده

     
  2. سلام اقای نوری زاد
    من فرزنده یکی از سردار سپاهم که 13 سال در لبنان بوده و به تمامی اطلاعات سپاه قدس ,محل اختفای نصر الله – محل اختفای رئیس سپاه قدس لبنان اقای مهدوی و غیره کاملا آشنائیت دارم درضمن به تمامی اطلاعات سپاه قدس از جمله نامه های محرنامه سردار قاسم سلیمانی و نامه های محرمانه خامنه ای خصوصا در تظاهرات سال88 که به نیروی انتظامی دستور تیر دادن و نامه های ارسال موشک ایران به سوریه رو دارم ودوست دارم با شما همکاری کنم خوشحال می شم جواب منو بدین
    ……………………….

    سلام علی آقا
    تشکرازشما اما نه من ونه سایت من مشتاق افشاگری هایی ازاین دست که شما فرموده ای نیستیم. شاید سایت های دیگرمشتاق باشند.
    بازهم تشکر

     
  3. روسپیگری درسوئد

    روسپیگری در سوئد

    برای قرن‌ها این کلیشه گفته شده است که “روسپیگری همیشه بوده و خواهد بود”، اما اینک، موفقیت یک کشور در از میان برداشتن روسپیگری همانند فانوسی است که راه را روشن کرده است. سوئد تنها در طول پنج سال توانسته است شمار زنان روس – پ – ی‌ در این کشور را به‌طرز چشمگیری کاهش دهد.

    روسپیگری در استکهلم، پایتخت این کشور، دوسوم کاهش یافته است و در دیگر شهرهای بزرگ نیز به‌طور کامل حذف شده است. این در‌حالی است که در سه دهه گذشته، به سبب قانونی بودن روسپیگری، فاحشه‌خانه‌ها و مراکز ماساژ در سوئد رشد زیادی داشتند.

    این نکته جالب است که هم‌اکنون شمار زنان خارجی که برای روسپیگری به سوئد قاچاق می‌شوند بسیار کم است. مقامات دولتی در سوئد تخمین می‌زنند که در ظرف سال‌های گذشته، تنها ۲۰۰ تا ۴۰۰ زن و دختر در هر سال، به این کشور قاچاق شده‌اند. این آمار در مقایسه با ۱۵ تا ۱۷ هزار زن و دختری که به کشور همسایه، فنلاند قاچاق شده‌اند، رقم ناچیزی است.

    سوئد چگونه این مسئله پیچیده را مدیریت کرده است؟ نکته جالب اینجاست که راهکار اجرایی، به‌هیچ‌وجه “پیچیده” هم نبوده است. اصولش آنقدر ساده است‌ که این پرسش مطرح می‌شود: چرا تا حالا کسی آن را امتحان نکرده بود؟

    قوانین مترقی سال ۱۹۹۹

    پس از سال‌ها تحقیق و مطالعه، سوئد در سال ۱۹۹۹ قانونی را تصویب کرد که بر پایه آن،

    “خرید سکس” جرم محسوب می‌شود، اما فروش آن به‌هیچ‌وجه جرم نیست. بدین معنی که اگر

    یک فاحشه با مشتریش دستگیر شود ، مرد مشتری را بازداشت و جریمه یا زندانی می کنند.

    ولی با آن زن مثل قربانی برخورد می شود و نه مجرم. یعنی فرضا او را به خانه امن یا مراکز

    باز آموزی و غیره…می فرستند .

    منطق پشت این قانون نیز کاملاً روشن است: روسپیگری در سوئد به عنوان “خشونت مرد علیه زن و کودک” تلقی می‌شود. روسپیگری به عنوان شکلی از “بهره‌کشی از زنان و کودکان” تعریف می‌شود و خود عامل بروز مشکلات اجتماعی بسیار است. چراکه برابری‌های جنسی تا زمانی که درصدی از مردان، زنان و کودکان جامعه را خرید و فروش می‌کنند و مورد بهره‌کشی قرار می‌دهند، به نظر دست‌نیافتنی می‌رسد.

    علاوه بر راهکارهای مشخصاً قانونی، تمهیدات مهم دیگر نیز در این زمینه مطرح است. به موجب این مقررات، خدمات اجتماعی و امکانات مالی به منظور کمک به روسپیان و نیز آموزش جامعه در نظر گرفته می‌شود.

    واقعیت این است که سوئد طی سال‌های طولانی برای تحقق حقوق برابر زنان تلاش کرده است. برای مثال در سال ۱۹۶۵، سوئد به مسئله “تجاوز در ازدواج” پرداخت. این درحالی است که حتی پس از سال ۱۹۸۰، هنوز در آمریکا، در چند ایالت‌ برای زنان “حق بر بدن” و کنترل آن را به رسمیت نمی‌شناختند.
    سوئد با روسپیگری به عنوان فرمی از خشونت علیه زنان برخورد می‌کند. در واقع مردی که از زنی سکس می‌خرد، مرتکب جرم می‌شود. به خاطر همین نیز در سوئد با بیشتر زنان روس – پ – ی به مثابه “قربانی” رفتار می‌شود؛ قربانیانی که نیاز به کمک و یاری دارند.
    از سویی دیگر، به منظور از میان برداشتن این ذهنیت تاریخی که روسپیگری امری است عادی و گریز‌ناپذیر، عموم مردم آموزش می‌بینند. در واقع مقررات مربوط به منع‌ روسپیگری و خرید سکس، بخشی از برنامه قانونی جامع‌تر در راستای مبارزه با خشونت علیه زنان بود که در سال ۱۹۹۹ تصویب شد.

    با توجه به الگوی موفق سوئد در زمینه مبارزه با روسپیگری، چرا کشورهای دیگر چنین رویه‌ای را پیش نگرفته‌اند؟ البته، برخی از کشورها تلاش‌هایی کرده‌اند. برای نمونه فنلاند و نروژ در حال بررسی این قانون هستند و اگر اسکاتلند نیز از نتیجه تحقیق انجام شده درس بگیرد، به همین سمت خواهد رفت.

    برای اینکه روسپیان را در شمار قربانیان خشونت قلمداد کنیم، لازم است ابتدا مقامات دولتی، به جای آنکه مسئله را از نقطه‌نظر مردان جامعه ببینند، از دیدگاه زنان آن را تحلیل کنند. نکته محوری این است که در بیشتر کشورهای دنیا (البته نه در همه‌جا) هنوز نگاه غالب به روسپیگری، نگاه مردانه است.

    دولت سوئد هم‌چنین بالاترین شمار سیاستمداران زن را در تمامی سطوح دولتی دارد. در سال ۱۹۹۹، وقتی دولت قانون مترقی منع روسپیگری را تصویب کرد، ۵۰ درصد از نمایندگان پارلمان، زن بودند.

     
  4. با درود بر سرور و استاد گرامم چندروزی است در سایت شما سرمیزنم راجع به ازار خانوادههای زندانیان سیاسی با قلم زیبای شما نوشتهای ندیدم میدانم که چقدر گرفتارومشغول هستید فقط خواستم یاداوری نمایم پس از موضوع اقای علیرضا رجایی اگر شما هم هر چند کوتاه راجع به این موضوع مینوشتید در این موقع تاثیر مناسبی می داشت همانطور که قتل ستار عزیز به علت انعکاس همه جانبه از طرف امثال شما بسیار جواب داد این نوع موضوعها هم که اتفاقی در اخبار درز مییابد پی گیریهای نخبگانی مثل شما تاثیر به سزایی در افکار عمومی دارد ومسلما مجریان این اعمال را به شدت دچار مشکل وتکرار اتی ان را کم مینماید به شرطی که هم زمان مثلا خانم ستوده و اقای قدیانی و….پیگیر موضوع شوید با تقدیم نهایت احترام محمود

     
  5. سلام
    این مطلب را در سایت پیک نت خواندم. از انجا که در یکی از زیر مجموعه های نفت اشتغال دارم و این حدیث ورد زبان همه نفتی هاست آن را با شما به شراکت میگزارم. آدرس اصلی مطلب http://pyknet.net/1391/04azar/25/page/31Company.php هست

    رضا

    سرنخ ایران و جهان
    در دست 7 کمپانی نفتی

    اخیرا کتابی منتشر شده با نام “یک قرن جنگ” که در بر گیرنده سلطه سیاسی – اقتصادی 7 کمپانی بزرگ نفتی بر جهان است. 5 کمپانی امریکائی و دو کمپانی انگلیسی. آنها چنان در سایه حرکت می کنند، که میلیون ها مردم جهان و از جمله مردم ایران نمی دانند سلطان واقعی جهان آنها هستند و دولت های غربی سخنگو ومجری سیاست های آنها و دولت های بسیاری در سراسر جهان زیر سلطه نفوذ عمیق و همه جانبه آنها. زیرکانه ترین بازی های سیاسی و اقتصادی با هدایت آنها جریان دارد. از جمله در ایران از ابتدای کشف نفت تا دولت احمدی نژاد. توده مردم شاید سخت باور کنند و یا اگر هم باور دارند، یک استنباط کلی و تاریخی باشد، اما چرا فعالان سیاسی سخن نمی گویند. در تاریخ معاصر ایران، هیچ رئیس دولتی را سراغ نداریم که مانند مصدق با صراحت از این سلطه شیطانی سخن گفته باشد و سرانجام نیز دیدیم که همان شرکت ها کودتای 28 مرداد را سازمان دادند و مصدق را به زیر کشیدند. چرا نباید به نتیجه سیاست های دولت احمدی نژاد که تحریم نفتی را روی دست مردم ایران گذاشت اندیشید؟ آیا این تحریم ها به سود قیمت گذاری در بازار نفتی، در جهت سلطه مستقیم بر نفت ایران و یا تنظیم میزان استخراج نفت در منطقه و … تمام نشده است؟ اگر یقین حاصل نیست، حداقل می توان دراین باره تحقیق کرد و رابطه نتیجه تحریم ها – از جمله تحریم نفتی- ایران را با بازار بورس جهانی که زیر نفوذ همین شرکت هاست و یا وابستگی ایران به وارداتی که باز هم زیر سلطه همین شرکت هاست و… پیدا کرد. از ابتدای انقلاب 57 تا لحظه ای که در آن هستیم، این شرکت ها بازیگران مهم صحنه اصلی در ایران بوده اند و کارگزاران کرواتی شان، شدند کارگزارانی با پیراهن گریبان گرد آخوندی و ته ریشی که حالا اصلاح کردن و شکل بخشی آن از تراشیدن ریش پر هزینه تر است. به ریش زیر گلو تراشیده و خط روی لپ آقایان نگاهی بیاندازید. مثلا همین فرهاد دانشجو که قرار است دو وزارتخانه را بدهند بدستش. سردار وزیر نفت کنونی هم اگر باندازه فرهاد دانشجو خوش سر و صورت بود، چه بسا آرایش سر و صورت و ریشش جلب نظر می کرد!

    اگر مصدق را این شرکت ها بردند – که بردند- چرا نباید احمدی نژاد را آورده باشند؟ و یا در یک بازی بسیار پنهان و زیرکانه آقای خامنه ای را تا مقام و موقعیت کنونی برکشیده باشند؟ به شعارها و سخنان و ژست هائی که می گیرند نباید توجه کرد، به نتیجه ای که صحنه گردانی آنها ببار آورده باید اندیشید. تمام تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی را، حتی از همان لحظه بازگشت آیت الله خمینی به ایران تا شکل گیری وزارت اطلاعات و تشکیلات امنیتی نخست وزیر که سعید حجاریان فکر می کند طراحش او بوده، همه و همه را ارتشبد فردوست شکل داد و هدایت کرد. فردی که در عالی ترین سطح امنیتی با ارگان های اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ارتباط بود. ارتباط هائی که حتی شاه نداشت و آن ارگان ها نیز تا آن اندازه که به فردوست و کارائی او اطمینان داشتند به شعور و مدیریت شاه اعتماد نداشتند. و انگلستان سرانگشت شرکت های نفتی مورد بحث می چرخد. چه کسی پیشنهاد کرد که آقای خامنه ای، پیش از آن که حتی معاون وزیر دفاع وقت (چمران) شود مسئول ضد جاسوسی سپاه شود و پایه های قدرت امروز را از آن زمان بریزد؟

    هدف از این اشاره، جلب توجه بیشتر نسبت به معرفی کتابی است که در ابتدای این مقدمه به انتشار آن اشاره کردیم.

     
  6. سلام آفای محمد نوری زاد

    همانطور که نوشتم و در صحفه فیس بومک خودم هم هست من توسط نیروهای بیگانه شکار شدم و به دستگاه قضائی جمهوری اسلامی تحویل داده شدم و دستگاه قضائی به من سه سال به اتهام هواداری از مخالفین جمهوری اسلامی حکم داد به باورمن این عمل صرفا برای مشروعیت بخشیدن به نیروهای خودشان بوده است از طرف دیگر من وقتی وارد بند عمومی شدم ده ها نفر زیر اعدام بودند می گفتند که تشکیلات زندان لو رفته است بر این اساس من فکر می کنم که دولت های بیگانه در دستگاه قضائی دو هدف را دنبال می کردند اول مشروعیت بخشیدن به نیروهای خودی دوم جمهوری اسلامی را دردام حقوق بشر اندختن .

    بنا بر همین تجربه من به اعدام های اخیر که از متهمین به مواد مخدر صورت می گیرد مشکوک شده ام من گمان می کنم که دستگاه قضائی دوباره بدست نیروهای بیگانه افتاده است آیا شما نشانه ای

    از این موضوع می بینید ؟

    راسیش را بخواهید من مدتی است که به این موضوع مشکوک شدم که نکند دولت های بیگانه ایت الله خامنه ای را حذف کرده ومهره خودشان را به جای او گذاره باشند تا جنگ را به نام ایشان آغاز کنند تا در افکار عمومی ایران را مقصر معرفی کنند آیا شما از نزدیک آیت الله خامنه ای را دیده اید آیا هیچ تغیری در شخصیت او مشاهده کرده اید.

    همیشه سبز وتندرست باشید

     
  7. سلام
    گزارش كلمه و گفته هاي شما را در رابطه با مراسم چهلم ستار بهشتي ديدم.
    آقاي نوريزاد من گيج شده ام چه بسر ما امده واقعا؟
    تو رو خدا بگيد چي شده و من وما چه شده ايم كه اين مراسم بايد به اين صورت برگزار شود.
    من الان واقعا گيج هستم مستاصل هستم ،نميدونم چي دارم ميگم
    اگر واقعا شما ميدانيد بگوييد چه بر سر من وما اومده
    حالا اين حكومت هر كاري كه انجام دهد و هر برخوردي جاي خود ولي من وما چرا اينقدر بي رگ شده ايم بعيد مي دانم فقط بخاطر ترس باشد مگر در جاهاي ديگر حكومتها همين كار ها را نمي كنند جاهايي مثل سوريه بحرين و…
    شايد در انجاها كارهاي بدتري با مردمان ميكنند ولي چرا در انجا مردم باز دز صحنه هستند و براي حق خود همه جور هزينه ميدهند ولي ما اينجا…؟
    تورو خدا واقعا اگر درد من و ما را مي دانيد بجاي اينكه در باره كارهاي حكومت بگوييد در رابطه با درد من و ما بگوييد كه شايد با دانستن درد بتوانيم درماني پيدا كنيم.من مطمئن هستم ترس لايه رويي هست و درد بي غيرتي من وما ريشه اي تر از ترس باشد.تورو خدا بجاي پرداختن به حكومتيان كمي به من وما بپردازيد شايد راه نجاتي پيدا كنيم كه حتما از ماست كه بر ماست
    ببخشيد حيرانم و در هم و بر هم گفتم ولي اميد وارم منظور مرا فهميده باشيد و كمي هم به اين درد من وما بپردازيد وگرنه با اين درد حتما نابود خواهيم شد
    منظور من از نابودي مرگ نيست بلكه حتما دچار خشم خدا ميشويم و قوم نفرين شده تاريخ خواهيم بود كساني مثل قوم عاد و ثمود
    باز هم از پريشان گويي خودم عذر خواهي ميكنم

     
  8. سلام آقای نوری زاد
    پس از کودتای انتخاباتی شما رو شناختم
    با نامه های محکم،همراه با ادب
    نامه هایی که در هر کلمه پاکی قلب،ایمان و خلوص شما نمایان بود
    اگر در این زمانه دینفروشی،ریا و تزویر کسانی چون شما نبودند نه تنها به اسلام بلکه به وجود خود خدا هم بی باور میشدیم!
    آقای نوری زاد شرح انفرادی رو با صدای شما شنیدم و با شما گریستم،با شما انفرادی و درد و رنج جوانان کشورم رو دیدم
    آقای نوری زاد شما رو بر سر مزار ستار دیدم جز گفتن سلامی دستپاچه فرصت نشد تا از شما تشکر کنم،گرچه تشکر شاید بی معنا باشه میدانم شما روشنگری رو وظیفه دینی و اخلاقی خودتون میدونید.
    اما من میخواستم از شما تشکر کنم که هستید که با وجود سبزتون مایه امیدواری ما هستید
    و با بیان نورانیتون که جلوه ای از ایمان شماست مایه دلگرمی ما هستید
    آقای نوری زاد بمانید که ماندنتان مایه دلگرمی ماست

     
  9. درود بر شما نوری زاد عزیز . نوری زاد گرامی بیشتر از آن که فکر کنی مردم شما را می شناسند وشمارا تحسین میکنند

     
  10. سلام
    جناب نوری زاد انتظار داشتم که نظر مرا درباره نیک آهنگ کوثر منتشر کنید چون جای دیگری را نداشتم که نظر را بدهم.
    نمی دانم چون به موضوع شما بی ربط بود منتشر نکردید یا چیز دیگری باعث شده که منتشر نکنید.

    همیشه برایتان احترام و ارزش قائلم و دوستتان دارم
    همیشه پایدار و حقگو باشید
    یا حق

     
  11. جناب نوریزاد راجع به ساختن ضریح از طلای ناب و گرداندن آن در شهرها در جهت تحمیق مردم بیشتر بنویسید و روشنگری نمایید.

     
  12. سلام ای نوری زاد عزیز که با هرنامه تیری به قلب تاریکی می زنی و به همان نقطه نور می تابانی. این نوشته ات که به روسها پرداخته ای محشراست. محاصره انقلاب توسط روسها ازهمان اوایل انقلاب هم معلوم بود. روسها بلایی به سرما آورده اند که شخصیت ما ترک خورده. با این شخصیت ترک خورده مگر می شود توی دنیا سربلند کرد؟

     
  13. دکترسرگلزایی

    دست نگه دارید

    این کشتی دارد غرق می شود!

    نمی دانم فیلم سینمایی «تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه.

    در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود ق
    رار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

    ***

    نمی دانم کتاب «قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست.

    حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است.

    حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است: «من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!

    گرچه «باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

    ***

    اولویت بندی (Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد.

    شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد.

    شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید، اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.

    «کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند.

    هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟

    دکتر محمدرضا سرگلزایی (روانپزشک)

     
  14. رسولان خدا، از ابراهیم خلیل تا خاتم النبیین بتها را شکستند اما امروز بت سازان بت پرست از یکدیگر گوی سبقت میربایند تا از این غافله عقب نمانند.
    گوئی گفتار کفر آمیز ، کردار کفر آمیز و رفتار نسنجیده اگر برای عوام فریبی و بقای برخی باشد عین یکتا پرستی است و من در عجبم از سکوت برخی از مراجع دینی که برحسب وظیفه روزی فریاد وا اسلاما سر میدادند و امروز شاید به نام مصلحت و یا ترس از انگ های آماده مشتی نادان از خدا بی خبر و فریفته ظواهر دنیائی که خود را بنده و برده دیگری ساخته ،این مراجع محترم سکوت نموده و دم فرو می بندند !!
    عجبا از این آئین مصلحتی و عجبا از این دو گانگی ,هنوز قیام سرور شهیدان با آوای بلند ندای هل من ناصر ینطرنی در گوشمان طنین انداز است
    پس چرا حرمت ها باید شکسته شود تا اهانت کنندگان و حرمت شکنان جرات پیدا کننددر پناه حمایت ها،
    یکه تازی نمایند و چنین شود که امروزه با نام دفاع از دین و حکومت دینی بیعدالتی ها را در پس امیال خویش بر جامعه تحمیل و بر حق جویان تحمیل مینمایند ، چه خونهای مظلومینی که ریخته نمیشود و چه شکنجه گاههائی که فقط نام گوانتاناما را بر خود ندارند و امروزه در گوشه گوشه ایران نوازش دهنده روح و جسم معترضین اند .
    آری گوانتاناماهای پنهانی ما هر زمان افشا میشوند دیگر زندان ها را رو سفید میکنند و از درد دل مظلومان و آه بی کسان چه دلهائی که میشکنند چه چاههائی که بازهم در پای نجواهای شبانه به سکوت می خواند. این رشته را سر درازیست اما تا کی سکوت! پس ای مراجع معظم ، رهنمود های به موقع و بر خورد های قاطعانه را با تبعیت از پیامبر و ائمه معصومین (ع)بر مشتاقان و تابعین دین خدا جاری سازید زیرا برای احساس مسئولیت و پاسخگوئی نیز فرقی بین سیاه و سفید ، دور و نزدیک ، بوسنی و چچن ، میانمار ، یمن، چین و فلسطین نیست و ندای مظلوم ندای مظلم است ایران باشد یا هر سرزمینی دیگر .
    خداوندا غفلتمان را بر ما ببخشای .

     
  15. سلام دوباره خدمت برادر بزرگوارم جناب نوری زاد. در یادداشت قبلی فراموش کردم خدمتتان عرض کنم که همان آشنایی قدیمی جنابعالی در صدا و سیما در حال مشارکت در ساخت حدود 200 کلیپ محرمانه می باشد. که به دلیل محرمانه بودن آنها از محتوایشان مطلع نشدم ولی با توجه به سوابق افراد دستندرکار هیچ بعید نیست از 200 کلیپ یه چندتایی هم مربوط به شما باشد و جنابتان رو مورد عنایت قرار دهند . البته عرض کردم از محتوا و زمان انتشار آنها بی خبرم .اما خواستم عرض کنم آماده باشید.
    استاد نوری زاد نمیدانم این چه سری است که امروزه بعد از گذشت سی و چند سال از انقلاب اکثر حامیان این انقلاب مظلوم، روی شعبان جعفری را سفید کرده اند . مثال میزنم شارلاتانی مثل نیک آهنگ کوثر . یا اجازه بدهید یه تجربه شخصی را خدمتتان عرض کنم .سال 88 شنبه بعد انتخابات بود من در بلوار کشاورز درست در وسط بلوار شاهد درگیری های پراکنده مردم با لباس شخصی ها بودم یه آقایی با کت و شلوار اما ظاهر نا آراسته نزدیک من که در حال نظاره بودم شد. و رکیکترین فحشاها را به حضرت آقا (رهبری) و آقا مجتبی داد. بعد از اتمام فحشها گفت که بله کودتا کردند و از این حرفها، من فقط سری تکان دادم و گفتم بله من هم شنیدم گفت من از فلان جا شنیدم شما از کجا شنیدید گفتم از دوستانی در وزارت کشور، سری تکان داد.در همین حین لباس شخصی ها به نزدیک ما رسیده بودند که ناگهان ضربه ی به شکم بنده کوبید و رفت. دیدم سر دسته ی لباس شخصی هاست. به سرعت خود رو از منطقه دور کردم. از ترس اینکه بعد مردم داخل خیابان به سراغ من بیاید، که بله بیشتر توضیح بده. خلاصه چند روزی گذشت خبر فوت مشکوک (تصادف) جوانی که مسئول بخش انفورماتیک وزارت کشور بود به گوشم رسید. ظاهرا مسئولیت تجمیع آرا استانها با همین بخش در وزارت کشور بوده. با توجه به اتفاقات آنروز 23 خرداد 88، عذاب وجدان عجیبی گرفتم که نکنه از ترس افشاء بیشتر اطلاعات انتخابات به سراغش آن بنده ی خدا رفتند. نکنه آن جمله من در فوت ايشان دخیل بوده. خلاصه که بد وضعی است جناب نوری زاد. با اینها خدا به دادمان برسد.

     
  16. انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم، یکی از چالش های پیش روی کشور، هم برای حاکمیت و هم اصلاح طلبان وآزادیخواهانِ ایران است. گرچه هنوز نشانه‌ای از گشایش فضای سیاسی دیده نمی‌شود و عرصه سیاسی کشور هم چنان تحت کنترل نیروهای امنیتی ـ نظامی است، اما همه شواهد گواهی میدهند که این وضع شکننده و ناپایدار است. زیرا نارضایتیِ روزافزون وگستردۀ مردم، پیامدهای آشکار تحریم و تورم، جدال فرساينده بين جناح ها که دامنه آن به در گیری میان دولت احمدی نژاد و ولی فقیه نیز کشیده شده، عدم هماهنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انجاميده، اساس مشروعيت نظام را حتّی در میان بخشی مهمی از مدیران کشور نیز زیر پرسش برده است.

    نکته مهم اینکه ایرانیان بر اساس فرهنگ و تجربه همگانی، به چنان درجه ای از رشد رسیده اند که برای ابراز ناخشنودی، برخلاف برخی کشورهای همسایه، بجای جنگ و درگیریهای خشونت آمیر، از روشهای مدنی و شکیبانه سود می جویند. این فکر نیز در میان بخش های بسیار گسترده ای از مردم و نیز محافل پر اهمیتی در درون حاکمیت رشد کرده است که جامعه ، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی ايران، برای رها شدن از اوضاع تاسف بار کنونی، به جای شعار و نسخه های دینی ، بيش از همه به عقل گرايی، یک دولت کارآمد با پشتوانه مردمی و سیاست مذاکره مستقیم با امریگا و مدیران با صلاحیت، نياز دارد.

    تاکید آن لازم است که برای ما اصلاح طلبان جمهوریخواه، راهبرد انتخابات آزاد همچون ابزاری برای تغییرنظام ازراه اعمال زور، یا از طریق حمایت از تحریم و یا مداخله نظامی غرب ، نیست. از نگاه راهبرد سیاسی ما اصولا جامعه ایران همواره طی یک قرن اخیر در گیر زیگزاگهای شدید بوده و هر گشایشی تنها در کوتاه مدت عمر کرده است. دمکراتیزه شدن چنین جامعه ای صرفا با تغییر رژیم یا شرکت بی قید و شرط در انتخابات یا تحریمِ صرفِ آن بدست نمی آید. بباورما بخش هایِ مهمی از خواست های ما، با رعایت قانون اساسی وبهره گیری از امکانات مندرج درهمین قانون اساسی؛ وبا انجام اصلاحات و تغییرات درآن، دست یافتنی است.

    از این نگاه، خواست برگزاری انتخابات سالم و عادلانه در چارچوب قانون اساسی، درصورت تامین پیش شرط های اولیّۀ آن؛ نه تنها امکان پذیر، بلکه بسود کلِّ جامعه ونظام و نیزآزادیخواهان ایران است.

    بنابراین کوشش در راه اصلاح و قانونمند کردن فضای اجتماعی و سیاسی ایران یک نیاز حیاتی برای کشوری با وسعت، امکانات و ظرفیت های بزرگ ایران است. روشن است که ما چنین نمی اندیشیم که می باید، ازهرگونه تغییروتحول درداخل کشورمایوس شد وامید به اصلاح وامکان اصلاحات وتغییرات درجمهوری اسلامی را ازدست رفته دانست و در نتیجه در جستجوی آلترناتیوسازی در خارج از کشور برای کسب قدرت یا تغییر رژیم باید شتافت.

    طبیعی است که چنین نگرشی از فرصت انتخابات تنها برای افشاگری و بازگویی انبوه نابسامانی و تقلبات و موانع موجود سود می جوید. اما ما از فرصت انتخابات در شرایطی که طشت ناکار آمدی دولت بر بام افتاده و «تحریم و تورم»‌ به مساله مرکزی کشور تبدیل شده و راه برون برد کشور از این ورطه هولناک نیز «مذاکره مستقیم» با امریکا و گشایش فضای سیاسی است، باید بتوانیم دستاوردی آينده ساز برای جنبش به بار آوریم. این بدان معناست که از هم اکنون از فرصت انتخابات؛ سکوئی برای برداشتن گام هایِ بعدی برداریم تا بتوانیم وسیع ترین وحتی محتاط ترین نیروهای سیاسی درون حکومت رابه میدانی بکشانیم که هسته سخت مقاومت در برابر خواست پیش شرط های یک انتخابات سالم و قانونمند را که سرکردگان «سپاه و بسیج» یا همان حزب پادگانی در برابر آن مقاومت می کنند، شکسته شود. بنابراین در رویکرد به فضای انتخاباتی سال آتی از یکسو باید نیاز به تغییرات اساسی و بلند مدت و غیر قابل بازگشت در همه ارکان جامعه را مد نظر داریم . و از سوی دیگر مطالبات خود از حکومت را با مرز بندی روشن با خشونت سیاسی، با تهدیدهای خارجی که جامعه را به رکود و بی تفاوتی بیشتر می کشاند، پیش بکشیم. اینرا نیز هرگز از یاد نبریم که هر تغییروتحولی درایران در راستای آزادی ودموکراسی که تامین پیش شرط های انتخابات آزاد درزمرۀ آنهاست؛ ازدرون واساساً بااتکاء به نیروهای درون کشورصورت خواهد گرفت. بویژه اینکه بخشی ازحاکمیّت نیز به دلایل مختلف و بویژه ناکارآمدی دولت، و نیز با تبدیل شدن «تحریم و تورم»‌ به مساله مرکزی کشور؛ هر روز بیش از پیش، بر این درک تن می دهند که راه برون رفت کشور از وضع موجود نه در شعار سازی های بی پایه یا فرافکنی های معمول در جمهوری اسلامی، بلکه در «مذاکره مستقیم» با امریکا وتنش زدائی درفضایِ بین المللی و گشایش فضای سیاسی دردرونِ کشوراست.

    بر این اساس طرح خواست های اثباتی روشن، از جمله و بویژه خواست آزادی های مدنی و حقوق بشری و بخصوص رفع حصرغیرقانونیِ رهبران جنبش سبز: آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، وآزادی همۀ زندانیان سیاسی وتامینِ امکانِ حضور نامزدهای واقعی اصلاح طلب، لغو یا تعلیق نظارت استصوابی شورای نگهبان، همچون پیش شرط شرکت اصلاح طلبان در انتخابات اهمیت اساسی دارد.

    بازشدن فضای سیاسی، آزادی مطبوعات واحزاب نیز، همچون پیش شرط های انتخابات آزاد اولویّت دارد. زیرا تنها از این مسیر است که راه اصلاحات اقتصادی- اجتماعی در کشور گشوده می شود و سیاست خارجیِ عاقلانه ای برای عادی کردن مناسبات بین المللی وبرقراری روابط عادی با دول بزرگ به ویژه ایالات متحده می تواند اتخاذ شود، تااز شدت گرفتن بحران اجتماعی کنونی وانفجارکورتوده ای جلوگیری بشود.

    همزمان باپیکار درراستایِ بازشدن فضای سیاسی ؛ این نیز اهمیت کلیدی دارد که اصلاح طلبان برایِ انتخابات بهار آینده؛ بطور هدفمند با اعلان یک پلاتفرم روشن برای حل معضلات اقتصادی ناشی از تورم و تحریم، یک برنامه سیاسی مدون بر مبنای تغییرات جدی در سیاست خارجی و گام برداشتن در مسیر تنش زدایی و مذاکره مستقیم با ایالات متحده امریکا و تقویت همکاری با جامعۀ بین المللی ارایه نمایند. زیرا بدون این تغییرات رفع بحران اقتصادی جاری و عادی سازی روابط با غرب ناممکن است.

    این برنامه مدوّن ، اگر با توافق اکثریت بزرگ اصلاح طلبان و به تایید کسانی چون محمد خاتمی و نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی و جمهوری خواهان ایران وسایر تشکل های آزادیخواهِ اصلاح طلب برسد ؛ بدون تردید می تواند از حمایت اکثریت مردم و نیز بخش هایی ازجناح های واقع گرایِ درون حاکمیّت، برخوردار باشد.

    بباورما! میدانِ معیّنی برای پیکارآرام و کارساز در انتخابات خرداد سال آینده درپیش روی ماست که باید ازآن بهره مند شد. همزمان باید بیاد داشت که تقویت جمهوریت و دمکراسی در ایران مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهاي مدنی و پيوند سياست با منافع لايه های مختلف اجتماعی است. باید از فرصت انتخابات که پیچ و مهره های استبداد شل می شود از راه تقويت فرهنگ دمکراسی و ايجاد نهادهاي مدنی، پايه های اقتدار گرايی را تضعيف کرد و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی برتر قرار داد.

     
  17. اقای نوری زاد این خاصیت حکومت استالینی ///// است که به دشمن احتیاج دارد و اگر نباشد از درون خودی و نا خودی درست میکند و به مردم نشان میدهد

     
  18. مدرسه شین آباد

    با سلام خدمت نوریزاد عزیز. حقیقتا از روزی که مدرسه شین آباد در آتش سوخت تمام سایت هار رو زیرو کردم که مطلبی در خور بیابم چه در مورد تحلیل حادثه و چه در مورد تحلیل رفتار مسولین تقریبا روزی چند بار به وب سایت شما هم سر میزنم اما هیچ خبری نیست . شاید به نظرتان بی ربط بیاید که چرا باید در این مورد نیز از شما انتظار داشته باشیم که بنویسید ولی باورش چه سخت باشد وچه اسان همه چیز به هم ربط دارد و به هم طنیده شده است .وقتی شنیدم که وزیر اموزش وپرورش گفته است که هنگام عیادت از بچه ها تعدادی بلند شدن وسرود خواندند دیوانه شدم
    این حرف یعنی چی? وقتی فکر میکنم میبینم در کجا زندگی میکنم وچه کسانی بر من حکومت میکنند نیروی از درون میخواهد مرا ویران کند.خواهش میکنم نوری زاد عزیز بنویسید . چرا هنوز در این مملکت نه رهبر که خود را ولی مسلمین جهان میداند و نه رییس جمهر ان که مدیر جهان است و نه حتی وزیر ان پیامی نداده ند و بیشتر مسخره کرده اند .
    اما از پالمان سوئد ابراز همدردری کرده اند. از شما عاجزانه به عنوان یک نسل سومی انقلاب که به جایش انفلاب شده است . به عنوان جوان این مملکت خواهش میکنم بنویسید.ما مسولیم در قبال ان بچه ها فرزندانی که روزی نهایتا حقیقت را خواهند فهمید ومیفهمند چه بلای سرشان اوردیم که هنگامی که در اتش هم سوخته بودند برایمان سرود خواندند. وشاید حتی قبرمان را نیز بکنند
    با تشکر. احمد

     
  19. جناب نوری زیاد دیدن کلیپی که گذاشته بودید قلب من را به درد آورد قبلا هم در مورد جنایات روس در مورد چچن شنیده بودم ولی الان اگاه تر شدم. واقعا تمامی مسایلی که بیان کردید جای سوال دارد. تمامی جانب داری حکومت اسلامی ما نه از سر دلسوری و نه از سر دینداری می باشد بلکه سیاستهای زشتی پشت تمامی قضایا مشاهده می شود. وگر نه به قول شما مظلوم تر از مردم فلسطین در دنیا زیاد هست.
    من با شما هستم.

     
  20. امیدواریم شما هم راه نیک اهنگ را نروی و بعدا مشخص بشه شما محصول خود فروشی جدید برای بقاء علی استالین هستی ولی یک چیز در این 34 ساله ساله کاملا روشن است و ان حاکمیت جامعه ای با ضریب هوشی بسیار پائین در کشور است بله روحانیون با اقلیت بسیار پائین چیزی حدود کمتر از 0.3 دهم درصد جامعه در 34 سال گذشته بر کشور حاکم بوده و هستند از مجلس بردگان(خبرگان ) تا مجلس فرمایشی و قوه به اصطلاح قضائیه (دیوان بلخ البته رویش سفید شده با وجود این سیستم قضائی) و از اقتصاد و……… تماما با نظام دشمن سازی و ظهور ترس و وجشت و پرورش احساسات کذب مثل چرخاندن استخوان در شهرها انهم استخوان عزیزانی که برای حفظ ناموس کشور به شهادت رسیدهاند تا چرخاندن جعبه ای هنری و مملو از طلا و نقره تا بدنیا بگویند نظام شیعه امروز بجای اندیشه امام حسین دنبال این کارهای بلاهت بار است امروز نه در فلسطین که در تمام بلاد همه و همه میدانند ایران ابتدا گاو شیردهی است که مشتی بیسواد متعفن با چهره دین حاضرند از گلوی مردمشان بزنند و به انه پول بدهند و در مرحله بعد از ایران میتوانند بعنوان برگ بازی با غرب و امریکا طلب خواسته کنند و از غرب امتیاز بگیرند و در نهایت میتوانند از ایران بعنوان سنگ استرجا استفاده کنند همه اینها با شواهد غزه و ونزوئلا و روسیه و…. کاملا مشهود است و هم اکنون این گاو شیرده بدنبال توسعه ترکیه و پاکستان مفلوک به لحاظ مثلا چشم بستن امریکا بروی تحریم ها هستند انچه ذلت امروز ایران و ایرانی در دنیا مشهود است حاکمیت جمعی است که به تشیع صفوی دل خوش دارند و فقط وفقط بدنبال استفاده از دین برای منافع خود هستند همانها که بگفته دزد بزرگ رحیمی با خوردن سهام مخابران بروند و کیفشان را بکنند نوش جانشان غزه- سوریه ونزوئلا و …………… و روسیه وسیله حکومتند انهم در حکومتی که با توهم در حال ریشه کن کردن تمام بنیادهایش است

     
  21. نوری زاد عزیز روشنگرانی چون تو در قلب هر ایرانی جاودان خواهد ماند. پایدار باشی.

     
  22. سلام جناب نوری زاد گرامی
    من یک استاد دانشگاه هستم و تمامی نوشته های شما را پی می گیرم و ازاین که درسرزمینی زندگی می کنم که هم کیشان وهم وطنانی چون شما درآن زیست می کنند به خود می بالم وبه آینده ایران وایرانیان امیدوارترمی شوم. این نوشته شما که بنا به تأکید خودتان درادامه نامه بیست وهفت است فی الواقع تکمله ای است بر نقش روسها در جمهوری اسلامی ایران. واین که حاکمان روحانی ایران بشدت از روسها حساب می برند ومی ترسند و احتمالا ریگی نیز به کفش دارند. درتکمیل فرمایش شما باید بگویم که مدتی ریاست کنفرانس سران کشورهای اسلامی با ایران بود. ودرست درآن زمان روسها مشغول شخم زدن چچن بودند. حیرت وشگفتی من دراین است که چرا ایران تلاش نکرد یک بند ویک تبصره در بیانیه نهایی نشست هایی که ریاستش با ایران بود بگنجاند واز روسها بخواهد با مسلمانان چچن مثل حیوان رفتار نکند. دریغ که یک تحکم محوری هرگونه موضع گیری حتی درعالم رسانه ای را نیز ممنوع کرده بود. من اطمینان دارم داستان چچن ونپرداختن به کشتار مردم بی دفاع چچن یک تأکید حتمی درشورای امنیت ملی کشورمان بوده است. واین همان ترسی است که روسها به تن روحانیان ما انداخته اند. که اگر چپ به من نگاه بکنید پرونده تک تک تان را منتشرمی کنم و در دوگام می بلعمتان . بهرحال ازاین که با نوشته ای کوتاه یاد کشته های مظلوم چچن و دیو سیرتی روسها وترس رهبروروحانیان ایران را مطرح کردید ازشما تشکرمی کنم. من مثل شما باور دارم که روسها دربیت رهبری آدم دارند. نه با تابلوی شناخته شده. بل درلباس روحانی و پاسدار وسردار وکارشناس دلسوزی که به قول شما روی پیشانی اش پینه ای از ریا نشسته .

     
  23. نیک آهنگ خودشو مرده بداند از این ببعد؟

    …………………
    ؟

     
  24. ضد دیکتاتوری آخوندی

    با تشکر از اینکه منو آگاه کردید////

     
  25. درود بر شما
    تا جایی که یادم می آید نیروی قدس سپاه (نقسا) در اوایل به آنجا نیرو می فرستاد و یکی از سپاه های این نیرو مختص چچن بود . اگر اشتباه می کنم اصلاح بفرمایید .
    به هر حال منافع هر کشوری در هر موقعیتی چیزی را ایجاب می کند مثلا نقسا زمانی با طالبان می جنگید و زمانی قدرت طالبان را مزاحمی برای امریکا تشخیص داد .
    با ادب

     
  26. این آخوندهای ///// من به همه عالمان دین شناس و متخصصین امور فقهی و قرانی احترام ویژه ای قائلم ، همچنان که به عالمان علوم پزشکی و مهندسی و … احترام می گذارم. در اسلام عالم دینی و فقیه داریم ولی کلمه ای بنام آخوند و روحانی وجود نداشته و ندارد بلکه این کلمات و القاب من درآوردی و مسخره ای که برای خودشان اختراع کرده اند ؛ نمادها و آموزه هایی است که از زمان صفویه در جامعه رواج یافته و در واقع این قشر مبلغ تشیع صفوی اند نه تشیع علوی. آنچه که از زندگی عادی امام علی و فرزندانش خوانده ایم همگی برای کسب درآمد و تامین زندگی خانواده به کار و تلاش بی وقفه در مزارع و باغات و تولید نیازمندیهای جامعه خود ؛ مشغول بوده اند و با عرق جبین و دستهای پینه بسته نان و توشه خانواده را تامین می کردند. اما این اخوندهای مفت خور خصوصا ان بزرگانشان انقدر آفتاب به صورتشان نخورده که رنگ چهره شان به سفیدی می زند و این را هم وسیله ای برای تزویر و ریا و فریب مردم ساده دل و بی اطلاع از حقیقت دین و مذهب قرار می دهند و باصطلاح این چهره سفید و نور ندیده را نشانه عبودیت و بندگی و نورانیت الهی میپندارند و مردم ساده لوح را برای بوسیدن دستشان به صف هم می کنند! در زمان رژیم پهلوی فتوای سیاسی کردن منبرها در ماه محرم و صفر صادر می کردند و حال فتوا به حرف های سیاسی نزدن در مجالس عزای حسینی می دهند! و مردم را به درجا زدن و ماندن در کربلای 61 هجری می خوانند و فراموش کرده اند که تا کمی قبلتر فریاد کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا سر می دادند.این اخوندهای مکار و حیله گر برای برقرار بودن بساط تزویرشان هزاران شمر و حرمله تربیت کرده اند و سر های حسینی بسیاری را به نیزه کرده و هزاران زینب و سجاد را به بند اسارت کشیده و خانواده های زیادی را داغدار عزیزانشان کرده اند. سردارانی مثل نقدی و رادان از شمر و حرمله چه کم دارند؟

    راستی اگر قرار بود ملت ایران مستعمره یک قدرت برتر باشد ، بهتر نبود بجای نوکری روسیه و چین نوکر امریکا می ماند و اصلا انقلاب نمی کرد؟

     
  27. طرح اصلاح قانون انتخابات برآیند تفکر وکیل الدوله‌هایی‌ است که اهدافی چون محدود نمودن دایره خودیها، کاهش هزینه رد صلاحیت و انتخاب افراد خاص توسط شورای نگهبان منتصب رهبری، و آماده سازی دوران گذر به نظام پارلمانی را دنبال میکنند. گر‌ چه این طرح از جوانب مختلفی‌ چون نادیده گرفتن وجود احزاب و رسانه‌های آزاد به عنوان پیش نیاز نظامهای پارلمانی و محدود ماندن به سطح سلیقه فردی، قابل تجزیه و تحلیل است، اما با همه نواقص موجود در یک طرح شتاب زده، حاوی یک نکته قابل تامل است: وقتی‌ شخصی با سنّ بیش از ۷۵ سال برای تصدی مسئولیت ۴ ساله رئیس جمهوری صلاحیت ندارد، مقام رهبری به طرق اولاتری صلاحیت این مسئولیت مادام العمر، با اختیارات نامحدود، و غیر پاسخگو را نخواهد داشت.
    حتی آنانکه مبلّغ تفکر مطرود و واپسگرای مدیریت کشورها بر اساس سلیقه فردی به جای خرد جمعی هستند در مقام دفاع، خصوصیاتی برای دیکتاتور “خوب” قائلند. //// گر‌ چه از همان ابتدا فاقد شرایطی چون درایت در مدیریت، بصیرت در تشخیص نقد از دشمنی (و چاپلوسی از دوستی‌)، و شجاعت اعتراف به اشتباه بوده است، اما هر چه پیرتر میشود، لجباز تر و پر اشتباه تر ظاهر میشود. اگر از استدلالهای توهّم زده و تحمیق مردم با ذکر اتصال به امام زمان و نظارت منتصبان ایشان در مجلس خبرگان رهبری بگذاریم، می‌‌بینیم سر نوشت ملت نومیدانه به تغییر نظر ولایت مطلقه گره خورده است.

    حامیان حکومت نمی‌‌توانند دلیلی‌ منطقی‌ برای عدم تسری این شرط سنی‌ به مقام رهبری ارائه دهند. ایشان در بهترین حالت مرکز ثقل مشکلات موجود را متوجه رئیس دولت میکنند و حقایق را فدای مصلحت! به نظر نگارنده، تضاد ، دوگانگی، و شکاف چنان در اکثر ابعاد حکومت مشهود است که حتی نمی‌توان نام نظام (سیستم) بر آن نهاد. و تا زمانی‌ که حکومت حتی از ارائه نظری و قانونی‌ نظامی یکپارچه، نقد پذیر، و متوازن عاجز باشد، به ثبات نخواهد رسید.

     
  28. محشر است این نامه آقای نوری زاد
    انگشت گذارده ای روی چیزی که حاکمیت هرگز پاسخی برای آن ندارد. این افتضاح بزرگ را پیشنهاد می کنم هم ازرهبربپرسید وهم ازامثال لاریجانی ها. که اگر به حمایت ازفلسطین می نازید بسم الله. مستضعف ترازمردم چچن؟ خاک برسرکسانی که ازترس روسیه پای دین را به وسط کشیده اند وبرای غارت مردم خودشان دست به دامن فریب همان مردم برده اند.

     
  29. سلام و عرض ادب خدمت آزاده ی سرفراز نوری زاد عزیز
    مطمئن باشید دیکتاتوری آخوندی نه به فکر اسلام است و نه تشیع و نه انسانیت. فقط به فکر حفظ خودشان که در شعار (( حفظ نظام از اوجب واجبات است )) خلاصه می شود می باشد به هر قیمتی و در این مسیر هدف وسیله را توجیه می نماید.
    حمایت از دیکتاتوری خاندان اسد خود به تنهایی برای قضاوت در مورد این آقایان کافی است. تاریخ قاضی خوبی خواهد بود.
    امیدوارم خداوند عزیز همواره یار و یاورتان باشد.

     
  30. در مورد دشمنی با آمریکا تو بک تحلیل نوشته بودند که دشمنی ///// با آمریکا در DNA ایشان وجود دارد که به نظر من هم درسته . این اختلافی که علم کردند توجیه منطقی نداره

     
  31. فوق العاده روشنگر بود. ممنونم که من رو آگاه کردید از جنایات روس ها در چچن. من از روس ها متنفر بودم و متنفر تر شدم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2125 seconds.