سر تیتر خبرها
نامه ی بیست و هفتم محمد نوری زاد به رهبر

نامه ی بیست و هفتم محمد نوری زاد به رهبر

من در این نامه، بنا دارم به وجه دیگر آن “باغبان زیرک” اشاره کنم. به: شوروی سابق، و: روسیه اکنون!

لینک دانلود نسخه الکترونیکی نامه بیست و هفتم

نامه ی بیست و هفتم محمد نوری زاد به رهبر

پشت پرده ی قدرت در ایران (2)

به نام خدایی که هوش آفرید

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران حضرت آیة الله خامنه ای

در نامه ی پیشین، به پشت پرده ی قدرت در ایران اشاره کردم. این که با پیروزی انقلاب، علاوه بر روحانیان فهیم و کاردان – که تعدادشان به ده نفرنیز نمی رسید – جمعیت کثیری از روحانیان کارنابلد، و روضه خوانان سراسیمه، و انقلابیون بی تجربه، با همه ی صداقت و خلوصی که داشتند، بر مسند قدرت جلوس فرمودند. و بخاطر تخصصی که در اداره ی کشور نداشتند، فضا را برای برآمدن وابستگان پرده نشین اسراییل و آمریکا واگشودند و رشته ی حساسیت های کشور را دانسته و ندانسته به دست همان پرده نشینانی سپردند که به جزیی ترین امور کشور وقوف داشتند و ما از زیرکی شان بی خبر بودیم.

ساده لوحانه، گمان همه ی ما بر این بود که انقلابی شده است و ما توانسته ایم به یُمن شور انقلاب فضولات استعماری – چه داخلی اش را و چه خارجی اش را – به دوردست های بودن و نبودن بتارانیم. جوری که خیلی زود رقبا را از هستی ساقط کردیم و زیر و بالای همه ی مناسبات کشور را به دست باکفایت روحانیان و حامیان آنان وانهادیم. این باور اما، غلط ترین تصوری است که می شود به ترسیم آن دست برد. چرا که اداره ی کشوری در اندازه ی ایران، با سواد و تجربه ای که روحانیان و حامیانشان نداشتند ممکن نبود.

بی سوادیِ مفرطِ انقلابیون در حوزه های مختلف، خلأ تخصصیِ ژرفی در اداره ی کشور پدید آورد. چه در حوزه های سیاسی و بین المللی، و چه امنیتی و اطلاعاتی، و چه نظامی و اقتصادی. این خلأهای برآمده از ژرفای بی سوادی، آنهم در شتابِ دنیای عقل و تخصص و ارتباطات، به مدد کسانی ترمیم شد که نرم نرم از پس پرده سربرآوردند و به مدد ما شتافتند و همزمان مطالبات پنهان خود را تعقیب کردند و ما انقلابیون کمترین امکان و فهمی در کشف آنان نداشتیم.

من در این نامه، بنا دارم به وجه دیگر آن “باغبان زیرک” اشاره کنم. به: شوروی سابق، و: روسیه ی اکنون! که در بلعیدن کشور ما سابقه ای بس وسیع دارد. و عجبا ما انقلابیون، بجای آن که از این دشمن شمالی خود متنفرباشیم – که ازسالهای دوربه این سوی، جز روفتن اعتبار و آبرو و سرمایه های ملی ما هیچ دأب دیگری نداشته – همه ی نفرت تلنبارخود را به سوی آمریکا و اسراییل تلمبه زده ایم و نرم نرم شعار”نه شرقی نه غربی” را به نفع شوروی و روسیه تعدیل و ترمیم فرموده ایم:

1 – جناب شما بیست و سه سال از عمر و استعداد جمهوری اسلامی را به سویی متمایل فرموده اید که این همسایه ی شمالی نه تنها از گردونه ی شعارهای پرحرارت ما جان سالم بدربرده، بل: بنا به توصیه ی حضرت شما، ما را به التماس – آری به التماس – به آغوش او نیز درانداخته است. و او که برخلاف ما خامان، هفت خط و کارآزموده است، چنان کلاهی بر سر ما نشانده که ما اکنون، برای آب خوردن در مجامع بین المللی، به لیوان قی کرده ی او محتاجیم.

2 – کودکان نیز می دانند که پول توجیبی خود را در جیب فروشنده ی دوره گردی که چند بار از او نامردی و دروغ و بدقولی دیده اند، نیندازند. بدا بحال ما که از کودکان نابالغ نیز ساده دل تر بوده ایم و مرتب توسط نوچه های داخلی روسیه از این شانه به شانه ی دیگر درغلتیده ایم و اسمش را زیرکی نهاده ایم.

3 – شوروی، بنا به رسالت کمونیستی اش، از یک حسادت ریشه دار نسبت به آمریکا در رنج بود. و این رنج را در سایه ی مبارزه با امپریالیسم پنهان می کرد و برای این مبارزه نیز هزینه ها می پرداخت. علیه سرمایه داری و علیه آمریکا کتاب و فیلم و شایعه تولید می کرد و این نفرت و حسادت فلسفی را به دستگاه های دیپلماسی و ورزشی و معادلات علمی و پژوهشی خود نیز تزریق می فرمود. ظهورتازه نفسی چون انقلاب اسلامی ایران با نفرتی که از آمریکا در انبان داشت، برای کمونیست های پیر و فرسوده تماشایی بود. دستگاه های دیپلماسی و جاسوسی شوروی، و احزاب ایرانیِ متمایل به شوروی، سالها برای بسط و گسترش نفرت از آمریکا در ایرانِ پیش از انقلاب کار کرده بودند.

4 – با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شعار نه شرقی نه غربی مثل فواره بالا جهید و بسیار زود فروکشید. در آن سالها این شعار، بسیار بیش از آنکه شرق و غرب را بترساند، موجبات انبساط خاطر آنان را فراهم می کرد. شرق و غرب، مثل بزرگترهایی ایستاده بودند و از بالا به جست و خیز کودکی در زیر پایشان نگاه می کردند. کودکی که آب دماغش سرازیر بود و صورتش چرک و پیراهنش چروک و کفشهایش: لنگه به لنگه. و همین کودک، رو به بالا برای آنان دهن کجی می کرد و خط و نشان می کشید.

5 – داستانک تسخیر ناگهانی و غافلگیرکننده ی سفارت آمریکا، همه ی انقلابیون ما را به کامِ از پیش مهیایِ خود کشاند. شوروی، طراح بازی های فکری بود. و تسخیرلانه ی جاسوسی نیز می توانست یک بازی فکری و کامپیوتری باشد. کودکانی از در و دیوار سفارت بالا می روند و آنجا را اشغال می کنند و به ضرب این فتح الفتوح بی نظیر، آمریکا می شود دشمن، و شوروی می شود رفیق. این بازی کودکانه و از پیش طراحی شده، آنچنان به چهارستون فکری انقلابیون ما چفت بست که باب مذاکره با آمریکا را برای همیشه بست. و: عرصه را دربست به شوروی سپرد. جوری که آن کودک ژولیده، با گرمای ناشی از تسخیر لانه ی جاسوسی سرگرم بود و شوروی نیز از مکانی که در آغوش خود برای آن کودک بی نوا می آراست.

6 – مرگ بر شوروی، بی آنکه کام کسی را برآشوبد، از حنجره ی مردم ما فاصله گرفت. و انرژی معطلش را به مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل سپرد. آمریکا نیز از آن بالا غش غش به رفتار کودک زیرپای خود می خندید و می گفت: عیب ندارد، هرچه می خواهی به من فحش بده و مرگ مرا آرزو کن. تو با فحش هایت سرگرم باش و من با آینده ای که از تو می بینم. و درآمدها و فرصت هایی که تو با بی عقلی ایت نصیب من می کنی. بیش از پیش!

7 – شوروی با همه ی کودنی اش در لج و لج بازی با آمریکا، پشتش اما به قرن ها تجربه و علم و امپراتوری گرم بود. و ما، پشتمان به منبر و تئوری های فرسوده ی حوزوی، و سلسله های ابتر پادشاهی، و قتل و غارت و دروغ و بی سوادی. هم آمریکا و هم شوروی، خیلی زودتر از مردمی که با هیجان شعار می دادند: نه شرقی نه غربی، پایان این رفتار بچگانه را می دیدند. آمریکا و شوروی دست بر شانه ی هم نهادند و قدم زدند و تفریحکی را آغازکردند. آمریکا بصورت ظاهر عقب کشید و امتیاز بالاکشیدن ثروت این بچه را برای رقبای کمونیست خود باقی گذارد و خود در جایی دیگر از شوروی و چین امتیاز گرفت. جنگی را بجان ما درانداختند و تا توانستند کشورهای منطقه را از ما ترساندند و فراورده های از رده خارجِ تسلیحاتیِ در انبار مانده ی خود را به همه ی ما فروختند.

8 – با جدی شدن جنگ، کودک لجوج و ژولیده ای که در معرض غرق و اضمحلال بود، قدم به قدم که نه، ناگهان از شعارهای خود دست شست. و همان دست را به دامان شوروی و چین قفل بست. عقل اولیه اش می گفت: کبریت این جنگ را شرق و غرب بجان او کشیده اند. بعدها صلاح دید که بگوید: این غرب است که چشم دیدن او را ندارد. پس کودک بی نوا باهمه ی استعداد حنجره اش غرب را نواخت. درست درحالی که دستش به دامان شرق بود. و درست درحالی که موجبات تفریح شرق و غرب را فراهم می کرد.

9 – زمان زیادی از شروع جنگ سپری نشده بود که انقلابیون ما، کم کم به آغوش شوروی نقل مکان کردند و در آمریکاستیزی از او جلو زدند. و در این میان جایی نیز در آغوش چین برای خود واگشودند. شوروی ها بعد از هفتاد سال از لجاجت جاهلانه ی خود علیه سرمایه داری دست شستند و همه ی این ولع پوک را به کام ما ریختند. که: بیا، افتخار و لذت آمریکاستیزی دربست مال تو. هرچه می خواهی هزینه کن و شعار بده و خوش باش.

10 – جنگ با خسارات بسیار، و بی آنکه کمترین غباری بر کفش شرق و غرب بنشاند، پایان پذیرفت. جنگ هشت ساله ی ما در کل، نقشه ای بود برای فروش اسلحه های در انبار مانده ی شرق و غرب، و تحلیل بردن سرمایه های ملی ما. این داستان که: برآمدن انقلاب اسلامی ما برای شرق و غرب نگران کننده بوده است، افسانه ای بیش نیست. از کجا این را می گویم؟ از آنجا که در همان سالهای پایکوبی ناشی از پیروزی انقلاب، هزاران تُن مواد مخدر در ایران به مصرف می رسید. و می رسد. و هزاران تن از دخترکان ما به تن فروشی برده می شدند. و برده می شوند. و درست درحالی که میلیونها جوان ما بیکار بودند و هستند، هزاران نفراز ابن الوقت های مرتبط با انقلاب، زد و بند می کردند و ثروت می اندوختند و می اندوزند. یک چنین کشوری با هر شعاری که از دهان بیرون بدهد چرا باید برای شرق و غرب نگران کننده باشد؟

11 – شورویِ کمونیستی فروکشید و جایش را به روسیه سپرد. در این جابجایی، درسی بود که ما متعمدانه از آموختنِ آن روی برگرداندیم و خود را با ندیدن و نشنیدن آن فریب دادیم. این درس که: حکومت های ایدئولوژیک، سرنوشت مشترکی دارند. و فروپاشی آنان، حتمی ترینِ این سرنوشت مشترک است.

12 – شوروی که فروپاشید، دست معطل ما بدون وقفه به دامان روسیه چنگ برد. چرا که روی تک تک ما سالها کار شده بود. ما اهل فکر نبودیم. یعنی سواد فکرِ داخلی و بین المللی نداشتیم. این دیگران بودند که بجای ما فکر می کردند. مثل کودکی که راه رفتنش به مدد بزرگترها باشد. دستش را که رها کنند، به زمین می خورد و به خود آسیب می رساند. شوروی از هم پاشید؟ بپاشد، بهتر، روسیه که هست. آنهم با آغوشی گشوده تر. و بی خجالتِ مناسبات کمونیستی!

13 – صدای شکستن استخوانهای کمونیسم ما را مست کرد. ما مست بودیم از این که یک ابرقدرت، بواسطه ی ظهورانقلاب اسلامی از هم پاشیده است و عنقریب فصل فروپاشی ابرقدرت بعدی فرامی رسد. از فروپاشی شوروی، مستی اش برای ما ماند و هستی اش برای روسها. پس هست ما چه می شود؟ هست شما؟ چشم: آن کودک ژولیده و بظاهر لجوج را درطبقی جا دادند که هست خود را از روسها التماس کند و برای هست روسها دست به کیسه ی خود ببرد. باورِ این که عده ای از کارگزاران پنهان روسها در ایران اسلامی، از معتمدین انقلاب و پاسداران و روحانیان باشند، کمی ناممکن به نظر می رسد، نه؟ آنان را از رد پایشان باید شناخت. که نشانتان می دهم:

14 – و شما رهبر شدید. و درهای بسته را یک به یک به روی روسها واگشودید. که اصلی ترینِ آنها ورود به داستانک انرژی هسته ای است. داستانکی که باغبان زیرکِ روسی برای شما تدارک دید و نوچه هایش را برای تحریص و تحریک و تطمیع، به سمت اطرافیان شما گسیل نمود. تا آنان بعنوان کشف خود، شما را ازهیجان آن لبریز کنند. طبق توافقات پس پرده، همه ی اطرافیان آمریکا از راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر عقب نشستند و عرصه را برای روسها خالی گذاردند. و شما ای بزرگوار، بهمین سادگی فریب خوردید. و به بازی ای داخل شدید که برای شما تدارک دیده شده بود. و روسها تا توانستند – شرمنده ام – ما را دوشیدند.

15 – داستانک تولید بمب هسته ای از همان بازی های کامپیوتری است که از هیجان سرشار است. این که: نیروگاه اتمی بوشهر را بازسازی می کنیم. پول بدهید. دادیم. همزمان و پنهانی تأسیسات اتمی علم می کنیم. پول بدهید. دادیم. پنهانی اورانیوم مختصر داخلی را غنی می کنیم. پول بدهید. دادیم. پنهانی بمب اتم می سازیم. پول بدهید. دادیم. و همان بمب اتمی را بر سر اسراییل می کوبیم و از صفحه ی روزگار محو و نابودش می کنیم. پول بدهید. دادیم. به این تخیلات می گویند: بازی کامپیوتری. که مخاطبش عمدتاً کودکانند. و ما چه گران و پخمه گون به خرید این بازی دست بردیم و بدان مشغول شدیم. سالها بعد، هیجانمان که فرونشست، دیدیم ای عجب، زمان رفته و سرمایه رفته و مخمصه ای به اسم “تنهایی و تحریم” به دست و پای ما تنیده. ما درست به همان راهی درافتاده بودیم که از ابتدا برای ما طراحی کرده بودند. راهی یکطرفه و بدون بازگشت. که ما با پول و آبروی خودمان، برای آزمایش ها و طرح های پنهانی روسها در کشور خودمان فضا پرداخته بودیم.

16 – بازی به مرحله ی تازه ای ورود می کند. در یک بزنگاه، خود روسها داستانک پنهان اتمی ما را برملا می کنند. که: ایران در حال رفتن به سمت تولید بمب هسته ای است. بصورت ظاهر آمریکا و اسراییل و مجامع جهانی بر روسها فشارمی آورند. که چه؟ که با ایران همکاری نکن. و روسها با هر فشار، بیش از پیش ما را می دوشند. و به ما می آموزند که تا می توانید مذاکرات هسته ای را کش بدهید. و برای خود زمان بخرید. و حال آنکه این خرید زمان و کش دادن، برگ دیگری از داستانک هسته ای است. برای دوشیدن بیشتر. این شد که ما نحیف و نحیف تر شدیم و روسها پروارتر. روسها در تأسیسات اتمی ای که برای ما علم کرده بودند، طرح های در سینه مانده ی خود را سامان می دادند و پولش را از ما می گرفتند. بلی از ما، که هیچ نمی دانستیم آنان در دخمه های اتمی ما چه می کنند.

17 – شما آقا عجبا که از ابتدای رهبری خود تاکنون، یک تشر ناقابل بر سر این ابرقدرت روس برنیاورده اید. و همین ما را کمی به وادی شک و تردید درمی اندازد. این که: مگر می شود کشوری اینهمه توسط روسهای سیری ناپذیر دوشیده شده باشد اما رهبر بصیر این کشور یک تشر ناقابل به او نزده باشد؟ که: بس کن! سیر نشدی مگر؟ خجالت بکش! من شخصاً همه ی سخنان شما را در دوران رهبری و پیش از آن مرور کرده ام تا چیزکی به اسم تشر به روسها بیابم اما نیافتم. یعنی انتظار داشتم در برابر توفانی که مرتب از کلام شما به چهارستون آمریکا و اسراییل می کوبد، یک نسیمکی نیز به جانب روسهای هفت خط وزیدن بگیرد. که دیدم نیست. نیافتم.

18 – شما که در هر مسئله ی جزییِ داخلی دخول می فرمایید، عجبا که از کنارِ روبیدن حق ملی ما در دریای خزر سرگرداندید. که لابد به چشم خود نبینید روسها بابت همان نیروگاه نیم بندی که برای ما می سازند، و برای تأسیسات پنهانی ای که به اسم ما و برای خود مدیریت می کنند، حق ملی ما را از دریای خزر انکار می کنند و چه باج هایی که از ما نمی ستانند. جالب تر این که در تمامی این سالها، این روسها بودند که جیب ما را خالی می کردند اما شما مردم را مرتب به ترسیدن از آمریکا بشارت می دادید. و البته می دهید. شرمنده ام: شما مردم را به زندگی در متن شعار ترغیب و تربیت فرموده اید. شعارهایی که هیچ یک از آنها پشتوانه ای از تدبیر و درایت با خود ندارند. چگونگی اش را با شما می گویم:

19 – روسها پول های ما را بالا کشیدند و بردند و می برند اما شما بی اعتنا به دزدی های آشکارشان، مرگ بر آمریکا می گویید. روسها به ما دروغ گفتند و ما را فریفتند و همچنان می فریبند اما شما مرگ بر آمریکا گفته اید و می گویید. روسها بخشی از حق ملی ما را در دریای خزر ندیده گرفتند و از شما امضا نیز گرفتند اما شما مرگ بر آمریکا می گویید. روسها دست ما را در حنای هسته ای نهاده اند و مرتب از ما بابت کارهای نکرده شان پول می گیرند و شما یک نهیب به آنها نمی زنید. پول موشک های اس 300 را چند مطابق از جیب ما برمی دارند. و بعد، موشک که نمی دهند، طلبکار نیز هستند و شما یک اخطار خشک و خالی به آنها نمی دهید. آخر این چه صلابتی است که یک دزد در روز روشن به خانه ی ما داخل شده و فرش زیر پای ما را می کشد و می برد و ما به سمت بیرون خانه داد می زنیم: آهای عقرب جرّاره، مگر دستم به تو نرسد؟

20 – می دانم که از داشتن و تقویت حزب الله لبنان بسیار مشعوفید. شما از نان سفره ی مردم ایران برداشته اید و حزب الله و دیگران را تجهیز کرده اید. این روزها موشک های ساخت ایران، از داخل غزه شلیک می شوند و به شهرهای آنسوی تل آویو نیز اصابت می کنند. اینها برای شما غرورآفرین است. که محصول دسترنج خود را در آنسوی مرزها مشاهده می کنید. دلم نمی آید بگویم: این داستان تجهیز حزب الله و فلسطینی ها نیز از آن داستانک های روسی است. که مبتنی بر نیاز روانی ما به گوش ما خوانده اند و بساط روبیدن پولهای ما را گسترانیده اند. یعنی ذات داستان حزب الله و فلسطین، فرایندی است که ما با ظاهرش خوشیم و روسها با باطنش. که به این بهانه هرچه می خواهند از پول ما بر دارند. و البته چینی ها نیز. با تجهیز سایت های موشک سازی ما. که همه اش روسی و چینی و کره ای است. خدا بدهد برکت. آرمانها برای شما و پولهایتان برای ما. چرا نگویم: ویرانی و کشتار این روزهای سوریه، ربط وثیقی در همین هیاهوی روانی ما دارد؟ یادمان باشد: سوریه را ما و شما ویران کرده ایم و ما و شما مردمانش را به خاک و خون کشانده ایم.

21 – برای یافتن سرنخ های زیرکی باغبان روس، به عقب برگردید. به روزهایی که ما بخاطر بی سوادی و کارنابلدی، و گره خوردن کارهای مملکتی، کاسه ی چه کنم پیش روی خود نهاده بودیم و برای برون رفت از ورطه های پی درپی بر سر می کوفتیم. یا نه، همین حالا به اطرافیانی بنگرید که برای شما از کشف و شهود و زیرکی خود خبر می آورند. درست در بزنگاه پریشانی و درهم شدگی کارهای مملکتی. که می بینیم دوستی با تبسمی نشسته بر لب، نرم و بی صدا، به جمع افسرده ی ما داخل می شود و پیشنهادی می دهد و همه ی ما را به وادی بهت و وجد و سرور درمی اندازد. و وقتی از او می پرسیم این راهکار استثنایی و پیشنهاد راهگشا چگونه به ذهن مبارک شما خطورکرده است، بادی به عبا و غبغب خود می اندازد که: سر سجاده به دامن کبریایی حضرت حجت دخیل بستم و… و حال آنکه او، بی آنکه خود بداند، تنها حامل پیام آن باغبان زیرک است. باغبانی که ازهمان ابتدای انقلاب نوچه های رده ی پنج خود را برای تقدیم راهکارهای استثنایی به در خانه ی حضرات حجة الاسلام والمسلمین ها و دیگرانی که مورد اعتماد ما و شما بوده اند، گسیل می فرموده است و آنان را با شتابِ این که : یافتم یافتم، به میان جمع وامانده ی نام آوران روانه می کرده است. و چرا هنوز نیز نکند؟

22 – این روزها محرم است و مرثیه خوانان به همت دستگاههای دولتی و تبلیغی، و در رقابتی باورنکردنی از مردم اشک می ستانند. بابت واقعه ی جانسوزی که در تاریخ دور شیعی رخ داده. بی آنکه فراتر از لخته های خون حسین (ع)، به لخته های سخنان و راهِ وی عنایت کنند. چرا نگویم: برای حاکمیتی که از یک “چرا” ی مردم می هراسد، مردمی مطلوب اند که برای تشنگی حسین و خویشان حسین بر سر و سینه بزنند، نه این که با نگاه به راه و کلام حسین از حاکمان خود بپرسند: اگر حسین تن به ذلت نداد، شما چرا تن به ذلت سپرده اید؟

23 – تقاضا می کنم درحالی که به چند و چون نوشته ی من می اندیشید، دستور بفرمایید علی الحساب دزدان سپاه و دزدان اطلاعات، پنج دستگاه کامپیوتر و دوربین و ابزار کار و عکس های خانوادگی مرا که سالها پیش برداشته و برده اند به من برگردانند. من کاری به دزدی های دیگرشان ندارم. به آنان بفرمایید: سه سال زمان، فرصت خوبی برای تخلیه ی اطلاعات از حافظه ی کامپیوتر نوری زاد بوده است. حالا همت کنید و پوسته ی فرسوده ی دستگاههای او را به او بازبگردانید. با عکس ها و فیلم های خانوادگی اش. اگر این بزرگواری شما شامل حال من و سایر زندانیانی شود که پولها و طلاها و اقلامی را ازخانه و زندگی شان برداشته اند و برده اند، امتنان ما همیشه با جناب شما خواهد بود.

24 – من نمی دانم تا کجا می خواهید در مسیری که روسها برای شما تدارک دیده اند پیش بروید. اما می شود انتهای این مسیر را از همین اکنون مشاهده کرد. این نامه، نامه ی بیست و هفتم است و من در نامه ی نخست خود از دام روسیه و چین سخن گفته ام و شما را از سپردن مناسبات داخلی و بین المللی کشور به این دو برحذر داشته ام. که البته می دانم کار از کار گذشته است و ما تا گردن در باتلاق روس و چین فرو رفته ایم و خروجمان به سهولت ممکن نیست.

با این همه، اگر هنوز بر این باورید که قدرت نخست کشور شمایید، یا سرداران فربه ی شما، یک نگاهی به اطرافیان قدیمتان بیاندازید که: همه را یا کشته ایم، یا بی آبرویشان کرده ایم، یا زندانی شان کرده ایم، یا به دوردست ها رانده ایم و اموالشان را مصادره فرموده ایم، یا خودشان کار ما را راحت کرده اند و به دیار باقی پای نهاده اند. بنگرید که چه تنها مانده اید. و گرفتار در گردونه ای که هرچه روسها بفرمایند، شما را چاره ای جز اجابت نیست. پس دامنه ی این سخن برچینم و بگویم: قدرت نخست در جمهوری اسلامی ایران، در پس پرده است. بی آنکه خودی بنمایاند. همو که جاسوسانی از سرداران سپاه و روحانیان و معتمدان را به سوی شما گسیل می کند. تا فراورده های او را به اسم کشف و شهود خود برای شما ارمغان آورند و شما را به راهی در اندازند که قرار است در آن قرار گیرید.

روزگاری ما این سخن مرحوم شریعتی را که: ” امضای روحانیان پای هیچ معاهده ی ننگین استعماری دیده نشده”، بر چشم می نهادیم و بدان غرور می ورزیدیم. اصلاً هم از شریعتی عزیز نمی پرسیدیم: روحانیان کجا دارای مسئولیت و پست و مقام بوده اند که رد امضایشان در معاهدات ننگین دیده شود؟ اکنون به شریعتی می گویم: ای عزیز، برخیز و تا دلت می خواهد امضای روحانیان را پای خفت بارترین اسناد استعماری ببین و برای ما روحانیت را دوباره از نو معنا کن.

25 – این نامه را هدیه ی من به خود تلقی فرمایید. هدیه ی دوستی که به ایران و ایرانی عشق می ورزد. و برای شما نام نیک می خواهد. نمی دانم این نامه آیا به منظر شما خواهد رسید یا نه. مرا به دادسرا فراخوانده اند. شاید مجدداً به زندان بروم. اگر مرا توفیقی بود، از همان زندان برای شما خواهم نوشت. وگرنه، دیدار به قیامت. از من به شما نصیحت: به این فکر کنید که در تبعیدید. در ایرانشهر. و هنوز انقلاب نشده. دوست می داشتید چگونه با شما و با اهل شما رفتار می کردند؟ پس شما نیز با زندانیان و تبعیدیان و مهاجران و خانواده هایشان و همه ی آنانی که از این انقلاب زخمِ بی دلیل خورده اند، همان کنید. والسلام

محمد نوری زاد
بیست و نهم آبانماه سال نود و یک

لینک دانلود نسخه الکترونیکی نامه بیست و هفتم

اشاره: این نامه قرار بود در هفته ی نخست زندانی شدن آقای نوری زاد منتشر شود. که شکر خدا وی از دادسرای فرهنگ و رسانه به زندان نرفت و ما انتشار آن را تا امروز به تعویق انداختیم.

پشتیبانی سایت نوری زاد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

86 نظر

  1. اگر دنبال سهم بود که مداحی میکرد.

     
  2. آقاي نوري زاد اينقدر عقده قدرت داري كه حاضر براي اينكه سر زبونا باشي هر كاري بكني و هر حرفي بزني,نميدونم چرا هر كاري ميكنم نميتونم باور كنم فكر اصلاح يا روشنگري هستي تو فقط دنبال سهمي

     
  3. ترور دانشمندان، مقصر کیست و چه باید کرد؟ (۱)

    اولگ شرباکوف(Oleg Scherbakov)

    کارشناس سیاسی مستقل

    ترجمه و توضیحات توسط ا. م. شیری

    ۲۴ دی- جدی ۱۳۹۱

    من، این خصلت ایالات متحده آمریکا را که در امر دفاع از منافع خاص خود حاضر است بدون رعایت هیچ حد و مرزی، نه تنها تا آخر خط، حتی فراتر از آن هم برود، بسیار می پسندم. این کار آمریکا قابل فهم است. در عالم سیاست، اخلاقیات، ارزشها و اولویت ها متفاوتند. نجابت، صداقت و اطاعت از قانون در نزد من بعنوان شهروند عادی روسیه، ارزش محسوب می شود. ولی در عالم سیاست، همه چیز متفاوت است.

    اغلب، صداقت و قانونمداری یک رهبر سیاسی البته، اگر، رهبر سیاسی در خدمت منافع خلق باشد نه خادم منافع خاص گروه خود، ممکن است موجب وارد آمدن خسارات عظیم به کشور شده و به بهای دادن خونهای زیادی برای مردم تمام شود. این واقعیت عینی را من می نویسم و می دانم که به بدبینی متهم خواهم شد. رؤسای جمهور آمریکا خدمتکار آشپزخانه نبوده اند و بخوبی می دانند که «حقوق بشر» و «حقوق بین الملل» یعنی چه.

    من تحت هیچ شرایطی، در موضع «درک» باندهای سیاسی آمریکا قرار نخواهم گرفت، اما واقع بینی را هم هیچگاه ترک نخواهم گفت. با حرکت از این مبداء، من موظفم در باره چنین موضوعاتی بنویسم. برای اینکه من با اتخاذ چنین موضعی، منتها در آنسوی سنگر قرار دارم. اتفاقا من هم خدمتکار آشپزخانه نبوده ام و در ردیف دسته بندیهای فوقانی هم آموزش ندیده ام. به همین دلیل ساده، با این موضع همتایان آمریکائیم کاملا موافقم و معتقدم که در امر دفاع از منافع ملی روسیه، می توان از هر مسئله ارزشمند، از اخلاق، از «ارزشهای عموم بشری»، صرفنظر نمود و به هر کاری دست زد. بقصد کُشت و تا سرحد مرگ باید کوبید. چرا که موضعی غیراز این، برای روسیه بسیار گران تمام خواهد شد و مردم روسیه بهای آن را با خون خود خواهند پرداخت. این راهکار، بی بدیل است.

    اگر من اشتباه می کنم، بگذار بهترین شهروندان آمریکا، مثلا: جون مک کین، متخصص برجسته در کار بمباران خونین روستاهای غیرنظامی ویتنام، بیل کلینتون، که شخصا فرمان حمله نظامی به کشورهای صلحدوست را صادر کرد و تا خرخره در خون نیمه جهان فرورفت (امثال او را در نورنبرگ دار زدند)، باراک اوباما (شاید، بتوان او را بعد از کلینتون، تهاجمی ترین رئیس جمهور از میان همه رؤسای جمهور آمریکا نامید. من بعید نمی دانم که او هم مثل کلینتون، خون انسان را هنگام صرف غذا با لیوان سر می کشد)، لیبی، مصر و سوریه را در خون غرقه ساخت، مالیخولیائیان آمریکا، آقا و خانم کریور که ایوان سکاراباگاتوف، فرزندخوانده خود از روسیه را سال گذشته به قتل رساندند، حقوق بشر و حقوق بین الملل را به من آموزش بدهند. همچنین، از آقایان نیو گینگریچ و ریک سانتروم، نامزدهای سابق ریاست جمهوری آمریکا، بخاطر «کمک شان» به توسعه و ترویج این علم، صمیمانه سپاسگزاری می کنم.

    در پروسه کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۲، آنها علنا و با غرور و افتخار اعلام کردند که در صورت انتخاب شدن، فرمان ترور دانشمندان شاغل در عرصه علوم دفاعی روسیه، ایران و کره شمالی را صادر خواهند کرد.

    من شخصا این اظهارات نامزدهای سابق ریاست جمهوری آمریکا را بمفهوم ترویج تروریسم قبول می کنم و معتقدم هر کسی که چنین بیاناتی را بر زبان می راند، بمعنی ساده و موجز کلمه، «تروریست» نامیده می شود و باید بلافاصله طبق قوانین کشور متبوع خود و یا هر کشور میزبان دیگر محاکمه شود. اما، مثل اینکه اریک هولدر، دادستان کل آمریکا با استدلال من موافق نیست. شاید فراموش کرده که تلفنی با من مشورت کند.

    گذشته از شوخی، که شوخی ها بقدر یک تخم مرغ گندیده ارزش ندارند، اصل مسئله این است که، آنچه اشاره اش رفت، بیانات نامزدهای انتخاب به عالی ترین مقام دولتی آمریکا بود و البته، این تفکر نیز از حمایت مردم آمریکا برخوردار است! این اظهارات در واقع، نشانه اوج سقوط اخلاقی، البته، به شکل هولناک آن است. با اینکه این نوع آدمها، یک خطر واقعی برای جامعه محسوب می شوند، ولی آقای «متوسط آمریکا» با همبرگر در دهان، بطری «کولا» در دست و با شعور کودک هشت ساله در سر، در انتخابات به آنها رأی می دهد (۲) و آنها نیز بعد از انتخاب شدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، از صلاحیت کاربرد تسلیحات اتمی، حق حل مسائل جنگ و صلح برخوردار می شوند. و اما از هه مهمتر، آنها اجرای برنامه های جنائی خود را آغاز می کنند. سؤال این است: مخاطبان محترم ما چه تصوری از این کارها دارند؟

    اریک هولدر، دادستان کل آمریکا بهیچوجه در مقابل چنین اظهارات افراطی واکنش نشان نمی دهد و آنها را از منظر حقوقی ارزیابی نمی کند. شاید بدین سبب، که ایالات متحده آمریکا، واقعا هم کشور دمکراتیک است، به همه جهان آزادی و دمکراسی عرضه می کند و عمیقا به رعایت حقوق بشر ملتزم است. آیا به همین دلیل، دادستان کل در مقابل آنها عکس العمل نشان نمی دهد؟ در آمریکا حتی بومیان این قاره تا روز امروزی در گوشه ای نشسته و هنوز منتظرند یک وقت «پدر سفید بزرگ» در واشینگتن، به تعهدی که ۱۵۰ سال پیش به رهبران آنها داده است، عمل نماید. می پندارم تا زمانی که مردم بومی بعنوان یک ملت بطور کامل مضمحل نشده، ۱۵۰ سال دیگر هم منتظر خواهد نشست.

    در حال حاضر، برنامه از میان برداشتن هدفمند بهترین دانشمندان عرصه علوم دفاعی روسیه و ایران اجرا می شود.

    ترورها بوقوع می پیوندند. در روسیه، در طول ۱۰ سال اخیر، در شرایط نامعلومی ۴۰ تن از دانشمندان علوم فیزیک، ریاضی و زیست شناسی کشته شده اند. همه آنها در عرصه ایجاد جدیدترین تسلیحات نسل پنجم مشغول بودند و عنقریب بود دروازه کشفیات جدید را بگشایند. از میان آنها، از الکساندر پیلایف، متخصص ارشد نظارت بر خلع سلاح اتمی، گنادی پاولوتس، شاغل در عرصه ساختن هواپیماهای نسل پنجم و آندری گارابتس، دانشمند فیزیک هسته ای که در مرکز واشینگتن کشته شد، می توان بعنوان نمونه نام برد.

    در ایران پنج دانشمند ترور شدند. بعضی از آنها در اتوموبیل همراه با خانواده هایشان منفجر شدند. حسن مقدم، بنیانگذار برنامه موشکی ایران، به همین ترتیب ترور شد.

    من هنوز هیچ تصوری از موضع سازمان امنیت روسیه ندارم. چرا پرونده ترور ۴۰ تن از دانشمندان گل سرسبد علوم روسیه روشن نشده است؟ وارثان «فلیکس پولادین» درست در هنگامه ای که مسئله پیروزی در جنگ تقریبا قریب الوقوع آینده مطرح است، به چه کارهای فوری و فوتی تر از کشف اسرار ترور دانشمندان سرشناس و مشغول در عرصه فن آوری دفاعی مشغول هستند؟ حل این مسئله که چه کسی نسل پنجم تسلیحات دفاعی را زودتر می سازد، وظیفه امنیتی دولت است یا کار کلانتر محل؟ چرا برنامه حفظ امنیت دانشمندان پیشرو و حفاظت از اسرار نظامی تدوین نشده است؟

    گمان می کنند عمل پائوپا را فراموش کرده ایم که در اتاق هتل محل اقامتش دکانی برای خرید فن آوری دفاعی روسیه باز کرد و در همانجا، تکنولوژی اژدرافکن «اشکوال» را به پول سیاه خرید و پس از بدست آوردن نقشه آن، زیر دریائی اتمی «کورسک» غرق شد(۳).۱۰- ۱۵ سال اسرار نظامی و دولتی بصورت کم و بیش قانونی و یا غیرقانونی فروخته می شد. جاسوسان، در گوش مأموران سازمان امنیت پنبه می چیاندند، مردم کشته می شدند، زیر دریائی اتمی «کورسک» غرق شد. آیا روشن است که جاسوسان دیگر با فروش تحقیقات علمی به خارجیان چه خساراتی به روسیه وارد آوردند؟ آیا روشن است که چه تعداد جاسوس شناسائی نشده هنوز هم در سرزمین ما در گشت و گذارند و به جمع آوری اطلاعات مشغولند؟

    لاورنتی پاولویچ بریا، که بقای گشتاپو بدستور اربابان ماورای بحار خودش پس از جنگ در لجن پاشی علیه او هیچ حد و مرزی نمی شناخت، در همه زمینه ها، از جمله برای سرعت بخشیدن به امر ساختن تسلیحات هسته ای و حفاظت از دانشمندان به اقدامات بسیار خردمندانه ای دست زد. او دانشمندان را «محصور» کرد و در حصر، برای آنها شرایط زندگی بسیار عالی تر آزادی فراهم ساخت ولی آنها را آزاد نگذاشت. در نتیجه، در سایه همین کار او، برنامه حمله اتمی آمریکا به اتحاد شوروی در سالهای ۵۰ خنثی شد. من چنین پیشنهادی ندارم، ولی باید مشکل حل شود. اگر دوست دختر یک رئیس مبلمان را با خانه خصوصی تأمین می کنند، مشکلات دانشمندان عرصه دفاعی را هم می توانند از راه صدور پاسپورت دیگر، با استخدام در موسسات بسته، اسکان دادن در مجتمعهای مسکونی بسته و دیگر روشها حل کنند. اما مشکل این است که در این زمینه هیچ کاری انجام نمی شود. بنظر می رسد شورای امنیت ملی روسیه مشکلات دیگری دارد.

    امروز ما با واقعیتهای عینی روبرو هستیم. بهترین دانشمندان عرصه دفاعی را در روسیه و در تمام جهان به قتل می رسانند. آنها را فقط در کشورهای آمریکا، انگلیس و اسرائیل نمی کشند. جالب است، اما چرا؟ اگر شعارها و تبلیغات غیرمسئولانه پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را در نظر نگیریم و به کنه مسائل بپردازیم، به این نتیجه گیری روشن می رسیم: هر کسی می تواند دانشمندان را بکشد. این مهم نیست که قاتل سیا و «موساد» باشد یا آژانس امنیتی انگلیس و یا رقبا در بازار اسلحه. به احتمال زیاد، همه با کمک همدیگر. آژانسهای امنیتی بالآخره به یک «ترفند» دیگر یعنی، به شیوه انحراف افکار عمومی نیز متوسل می شوند. مثلا، در جریان مبارزه انتخاباتی، آنها موفق شدند با جلب توجه عمومی بسوی این دو دلقک: نیو گینگریچ و ریک سانتروم، قاتلان واقعی وسفارش دهنگان قتلها را در سایه قرار دهند. مسئله این است که ارگانهای امنیتی روسیه، ایران، کره شمالی و حتی چین (چونکه «قداره بندان»، کشتار دانشمندان این کشور را نیز بزودی آغاز خواهند کرد) موظفند همانطور که از چند صد سال قبل آژانس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس متحد شدند، فورا تشریک مساعی نموده و در همآهنگی با همدیگر چنان پاسخی به آنها بدهند که دیگر هیچ مقام سیاسی آمریکا، انگلیس و اسرائیل جسارت نکند فرمان قتل نه تنها دانشمندان، حتی شهروندان عادی این کشورها را به مخیله خود خطور دهد. خلاصه کلام، فعلا در آمریکا، اسرائیل و انگلیس معلوم نیست که قتل دانشمندان شروع نشود، اما بسیار مهم است که تعداد کشته شدگان چند برابر بیشتر از مقتولان روسیه و ایران خواهد بود. چنین اتفاقی خواهد افتاد. و اجرای چنین برنامه ای، بگمانم، به یکی از سازمانهای ذینفع سپرده شده است. می توانید خودتان حدس بزنید؟

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    توضیحات

    (۱)- این نوشته مشخصا به قتل دانشمندان ایران نیز اشاره دارد و در مجموع، بنوعی اوضاع ایران را تشریح می کند که پس از انقلاب بهمن ۵۷، هم در حاکمیت جدید و هم در میان اکثر مخالفان مترقی آن، این درک نادرست شکل گرفت که با سرنگون شدن رژیم سلطنتی وابسته به غرب در ایران، دست ایادی و عوامل سازمانهای اطلاعاتی امپریالیسم از کشور کوتاه شده و کمتر کسی واقعیت حضور و فعالیتهای خرابکارانه جاسوسان و مأموران خارجی در ارگانهای حاکمیت جدید و جامعه را مورد توجه قرار داد. بعید نیست علت ترور پنج دانشمندان و ربوده شدن برخی مأموران ایران توسط سازمانهای امنیتی غرب ناشی از همین خوشخیالی مقامات رژیم جمهوری اسلامی ایران بوده باشد.

    (۲)- اگر چه در این نوشته، آقای شرباکوف برخی مسائل و مشکلات را نسبتا دقیق مورد توجه قرار داده، ولی دچار این توهم نیز می باشد که گویا در آمریکا یا هر کشور دیگر انتخابات آزاد و سالم برگزار می شود و یا دوایر قدرت به رأی مردم احترام می گذارند. شاید او حادثه «واترگیت» را بخاطر ندارد و به این واقعیت هم دقت نکرده است که در حالیکه آلبرت گور از رقیب انتخاباتی خود، جرج دبلیو بوش ۵۰۰۰ رأی بیشتر آورده بود، ولی نتوانست به کاخ سفید راه یابد.

    (۳)- زیردریائی اتمی کورسک روسیه، در تاریخ ۱۲ ماه اوت سال ۲۰۰۰ میلادی با ۱۱۸ خدمه در دریای بارنس، در ۵۰۰ متری یک زیردریائی آمریکائی غرق شد.

    زیردریائی آمریکائی با زیر پا گذاشتن موازین و مقررات الزام آور دریانوردی بین المللی مبنی بر کمک به صدمه دیده، بلافاصله از آنجا دور شد.

    دولت روسیه بمنظور بررسی علت حادثه، همانوقت یک کمیسیون تحقیق به سرپرستی فردی بنام ایلیا کلیبانوف، معاون وقت نخست وزیر، مظنون به جاسوسی به نفع آمریکا، تشکیل داد. این کمیسیون پدید آمدن یک حفره ناشی از برخورد موشک در بدنه را علت غرق شدن زیردریائی اتمی کورسک اعلام کرد ولی هیچوقت بطور مشخص اعلام نکرد که این حفره در اثر انفجار در داخل زیردریائی و خارج شدن موشک از درون آن ایجاد شده یا در اثر شلیک از بیرون. این موضوع هنوز هم در حالی که حتی یک انسان حتی غیرمتخصص با یک نگاه سطحی به محل برخورد و خروج موشک می تواند مسیر را تشخیص داده، علت واقعی سانحه را اعلام نماید، در پرده ابهام باقی مانده است.

    زیردریائی اتمی کورسک قریب یک سال بعد از غرق شدن، از آب بیرون کشیده شد و بدون روشن شدن علت واقعی حادثه، بالافاصله در اختیار موسسه بازیافت قرار گرفت و قطعه قطعه شد.

    مترجم

     
  4. میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است

     
  5. سلام دوستان
    میخواهم داستانی تعریف کنم
    شتری در بیابان در گل و مرداب گرفتار شد. شتربان از تعدادی رهگذر گرسنه بیابانگرد کمک خواست تا شترش را در بیاورند. شتربان از جلو افسار شتر را می کشید تا شتر را بیرون آورد اما در عوض رهگذران مخفیانه بر شتر فشار می آوردند تا بیشتر در گل و مرداب فرو رود!! ……… چرا؟
    آن رهگذران می دانستند که اگر شتر در مرداب بمیرد شام شب آنها خواهد بود.
    من الله توفیق

     
  6. گویا آقای نوریزاد باید تیرباران شوند تا شما و سایرین به ایشان اعتماد کنید!!؟؟.چند نفر مانند ایشان و آقای قدیانی و تاجزاده میشناسید که اینگونه صریح مواضعشان را اعلام کنند.دوست عزیز توصیه میکنم به آنچه ته قلبتان هست اعتماد کنید چون این شجاعان هدفی جز روشنگری ندارند.باور کنید تحمل زندان دشوار است ( برای امتحان چند روز خود را در منزل خود حبس کنید) ولی این دشواری را صرفا برای عقیده خود که آزادی ملت از استبداد است تحمل میکنند.قدر بدانید.

     
  7. کاش خامنه ای قدر تو را ای نوری زاد می دانست. کاش می دانست که قلم نوری زاد خیراو را می خواهد. چاپلوسان خامنه ای را احاطه کرده اند. واو را به راهی می برند که خود می خواهند. جاسوسان هیچگاه خشمگین نمی شوند. تا زمانی که ابلهان به چاپلوسی محتاج اند چرا باید خشم گرفت. پس رهبر با یک نگاه به پس وپیش خود و درک میزان غلظت چاپلوسی اطرافیان می تواند جاسوسان دشمن را شناسایی کند. کاش قدرتو را می دانست رهبر. ای نوری زاد تو با بخطرانداختن خودت وخانواده ات داری به او خدمت می کنی ومی خواهی صدایت را به او برسانی اما او صورت برگردانده است. من یک مسیحی هستم. می می فهمم که تو چه ارزشمندی برای رهبر. کاش قدر تو را می دانست. حتی دشمنی که ازآدم انتقاد می کند از دوستان چاپلوس بهتر ومفید تراست. تعظیم مرا بپذیر ای نوری زاد

     
  8. ما ایرانیها یا رومی رومی هستیم و یا زنگی زنگی بیشتر اهل افراط و تفریط و تابع احساس هستیم تا اعتدال و عقلانیت امثال آقای دکتر نوریزاد بخوبی درک کرده اند هر انقلابی باعث پیشرفت نیست و ممکن است اشخاص و گروهای تندروتری که از عقل سلیم هم برخوردار نباشند سرکار بیایند و 100 سال دیگر کشور پس رفت کند ضمن اینکه جامعه امروز ایران یکپارچگی اول انقلاب را ندارد و بعلت فساد و تبعیض حاکم بشدت دچار تشتت و تفرقه است و نسل امروز ممکن است حاضر نباشد برای جلوگیری از تقسیم نشدن ایران بجنگند لذا اگر نصیحت دلسوزان و روشنفکرانی که شرایط فعلی کشور را بدرستی درک کرده اند روی قشر حاکم تأثیر گذار باشد و انها را سر عقل آورد از مهلکه و نابودی جسته ایم.

     
  9. نگاهی خلاق به حل مسئله تحریم ها
    مروری بر نامه نوری زاد با عنوان “رهبر چشم به راه است”

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    دوشنبه ۶ آذر ۱٣۹۱ – ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲

    تحریم های اعمال شده برکشور نه تنها بزگترین چالش ج.ا در حیات خود میباشد بلکه از گسترده ترین تحریم هایی است که بر کشوری اعمال شده. سر انجام این تحریم ها چه خواهد بود معلوم نیست، آیا این تحریم ها مقدمه حمله به ایران است راهی که در عراق به کار گرفته شد؟ ایا ایران در مراحل اولیه تحریم ها مصالحه خواهد کرد؟ آیا این تحریم ها به سقوط رژیم میانجامد و یا حداقل موجب استحاله آن خواهد شد؟ ایا تجزیه ایران در دستور کار است؟ ایا این تحریم ها انقدر ادامه خواهد داشت تا در شرایطی خفت بارایران همه شرایط را بپذیرد؟ و…ان چه مسلم است این تحریم ها توان ان را دارند که کشور را به فاجعه بکشا ند و هر چه زودتر باید برای ان چاره جویی کرد. در این راستا توجه به هر راه حلی از سوی هر شخصی که ارائه شود ضروری است. از این منظر نامه محمد نوری زاد قابل تامل است.
    نامه محمد نوری زاد به ولی فقیه دوم تحت عنوان “رهبر چشم به راه است” در سیاق نامه ها و موضع گیری های مرسوم سیاسی نیست، ولی بی شک یکی از نوشتارهایی است که می تواند در شرایط بحرانی کنونی رهنمودی برای مواجه عقلایی و شاید حل مسئله تحریم ها باشد. در این نوشتار کوتاه ایشان با وصل کردن دو حادثه تاریخی با فاصله زمانی چندین قرن سعی کرده شباهت های اداره کشور ازطریق روش های استبدادی را در طول قرون در برابر ما قرار دهد و از این مقایسه در پی ارائه کردن راهی برای حل بحران است. روش هایی که ارکان اصلی ان در طول قرون صرف نظر از این که شاه در راس باشد و یا ولی فقیه عبارتند از بی اعتنایی به افکار عمومی، نخبه کشی، پدر کشی، فرزند کشی، رقیب کشی، سانسور، هم رزم کشی، شکنجه، خود رایی، منفعت طلبی شخصی، فدا کردن منافع ملی، در سا ل های اخیر الویت دادن به ایدئولوژی، و…
    اولین حادثه ای که در نامه به ان اشاره شده فرمان موهن نادر شاه برای کور کردن چشم فرزندش است. در فاصله زمانی صدور فرمان تا اجرای حکم نادر شاه با حالتی نزار در انتظار این است که شخصی واسطه شده تا او بتواند با حفظ وجهه گریبان خود را از فرمانی که صادر کرده خلاص کند زیرا از دید قدرت مداراو نمیبایست از ان فرمان عدول کرد چون ممکن است به چشم رعایا ضعف تلقی شود. ولی متاسفانه وجدانی اگاه پا پیش نگذاشت و فرمان اجرا شد وبعد از ان نیز روز به روز روان پریشی او و اعمال خشن او بیشتر شد تا زمانی که با تیغ یکی از سربازانش با پایان محتوم خود روبرو شد و واقعه تلخ دیگری بر وقایع نا شاد تاریخ خون بار و استبدادی ما اضافه شد.
    نوری زاد سپس قرن ها تاریخ را در مینوردد و به زمان حال میرسد که کشور در موقعییت بحرانی کنونی است و ولی فقیه دوم در شرایطی قرار دارد که از نظر روا نی نادر شاه و مستبدان بسیار دیگری در درازنای تاریخ ما در ان شرایط قرار داشته اند. لاف هایی زده شده و فرامینی صادر شده که ناموجه بودن و غیر عملی بودن ان ها از ابتدا مشخص بوده. با اعمال ناگهانی تحریم ها یک شبه ولی فقیه در شرایطی قرار میگیرد که امادگی مواجهه با ان را ندارد و همچنین قدرت مانور چندانی نیز جهت دور زدن تحریم ها ندارد و اطرافیان نیز برای گرفتن سهم بزرگ تری از قدرت و ثروت مردم در حال زدن بر سر وکله یکدیگرند. ایشان در برزخی قرار دارد که از یک سو باید وجهه خود را به عنوان یک اصل انسانی که برای همه مهم است حفظ کند و از دیگر سو باید روشی را بر گزیند تا ضمن براوردن نیاز روانی خود به حفظ چهره مسئله تحریم را به نحوی حل کند که متضمن نفع عمومی و حتی نفع شخصی ایشان باشد. بدیهی است انتخاب روشی درست در این شرایط اسان نیست به خصوص اگر برای مدت ها چاپلوسان و کاسه لیسان از قدرت رهبری ایشان داد سخن ها داده اند. در این شرایط است که نامه اقای نوری زاد که از دیدگاهی واقعی و خلاق به مسئله مینگرد میتواند درس اموز وراه گشا باشد.

    نکات قابل تامل نامه
    – ایشان بدرستی بین شرایط فعلی کشور که پای عامل خارجی در میان است که ممکن است تا ان جا پیش رود که”نه از تاک اثر ماند و نه از تاک نشان” و شرایطی نظیر سرکوب جنبش سبز که صرفا یک مسئله داخلی بود تمایزی ماهوی قائل شده اند. لذا از انتقاد های تیز گذشته اجتناب کرده و با لحنی بسیار مسولانه و دلسوزانه سخن میگوید که یکی از مواردی است که در مواجه با بحران یک میهن دوست دلسوز باید مد نظر داشته باشد.
    – لحن معطوف به پیدا کردن راه حل به جای انتقاد ویا شکایت از اعمال کنندگان تحریم ها از دیگر موارد برجسته این نامه است. ایشان در این نامه از اعمال کنندگان تحریم ها انتقاد نمیکند چون میداند که ان ها تصمیم خود را گرفته اند و انتقاد های ما اثری مهم نخواهد داشت. از دیگر سو به عنوان یکی از دست اندر کاران کذشته رژیم نیک میداند که سیاست های داخلی و خارجی ج.ا تا چه حد در بوجود اوردن این وضعییت دخیل بوده اند. با توجه به این که گذشته را نمیتوان تغییر داد لذا خردمندانه ترین راه جسنجو برای پیدا کردن روشی است که کار کند و بحران را حل کند نه این که به ان دامن زند.
    – در این نوشتار ایشان به عنوان یک شهروند نگران برای اینده کشور و نه در کسوت یک مخالف سیاسی متعصب که گرفتن موضع را برترین فضیلت کار سیاسی میداند به این مصیبت ملی نگاه میکند و در حد توان خود بر ان است تا راه حلی ارائه دهد، این برخورد میتواند درس بزرگی برای همه باشد. به این ترتیب به ما میاموزد که به حق شهروندی خود بها داده و علیرغم ان که ج.ا حداکثر تلاش خود را میکند که ما را از این حق محروم کند ما نباند ار این حق صرف نطر کرده وباید با تمام ان چه در توان داریم سعی کنیم در روند حوادث کشور موثر باشیم. موانع ج.ا و تفکرات نا امید کننده نظیر این که من در برابر رژیم چه کاری میتوانم بکنم به هیچ وجه نباید مانع از تمرین حق شهروندی هر یک از شهروندان باشد به خصوص در شرایط بحرانی فعلی .
    – از نکات قابل تامل دیگر نامه این است که با توجه به درک عمیق از شرایط فعلی و امکان بروز فاجعه ای ملی که به کرات بر اثر اشتباهات رهبران در کشورما وکشور های دیگر به وقوع پیوسته در پی یافتن راه حلی خلاق و خارج از چهار چوب های رایج سیاسی برای حل مسئله است . پیدا کردن راه حلی کارا در شرایط بحرانی و شرایطی که عقاید گونگونی وجود دارد امری بسیار ظریف است و فقط راه حل هایی که بیشتر جوانب مسئله را در نظر گرفته باشند شانس موفقییت دارند. راه حل خلاقی که او ارائه میدهد مبتنی بر در نظر گرفتن سه عامل مهم روانی-سیاسی-عرفی است. در زمانی که نظامی دموکراتیک وجود ندارد و تصمیم ها نه از طریق خرد حمعی ودر ر استای نفع عمومی بلکه با رای یک نفر گرفته میشود ، لذا راه حل ها نیز باید متناسب با ساختار سیاسی در این شرایط با توجه به واقعییت موجود ارائه شود.
    در بعد روانی او میداند که در گرفتن تصمیم های سیاسی کلان به وسیله رهبران به ویژه رهبرانی که قدرت زیادی دارند ساختار روانی انان از عوامل مهمی است که معمولا در مباحثات سیاسی نادیده گرفته میشوند. ایشان میداند که ولی فقیه دوم قدیس نیست بلکه انسانی است با تمام کمبود های روانی که یک انسان میتواند داشته که اشتباهات رهبری فراوانی داشته و وضع کنونی حاصل این اشتباهات است و این امری نیست که فقط مخالفین مطرح کنند حتی نزدیک ترین همرزمان دیروز ولی فقیه دوم نیز بر ان اذعان دارند. از نظر روانی او میداند که درماندگی روانی رهبرانی که در مواقع عادی از گل نازک تر از چاپلوسان نشنیده اند در مواقع بحرانی بسیار شدید میشود. در این شرایط امکان وجود دارد، یکی این که این درماندگی روانی بحران را به فاجعه تبدیل کند وبرخی رهبران قدرت ان را نیز دارند، دوم این که امکان دارد که اگر به ان ها کمک شود شاید راه درست تری بر گزینند که نفع عموم را در بر داشته باشد. علیرغم انتقاد های تیز به ولی فقیه دوم در یک سال گذشته او به این نتیجه رسیده است که برای دفع شر باید به او کمک کرد تا علیرغم اشتباهلت گذشته در این مورد خردمندانه عمل کنند. برخورد خلاقی که در جوامع استبداد زده کمتر میبینیم و معمولا کینه های انبار شده از گذشته باعث میسود کینه ورزان از بحران استفاده کرده و به جای برخورد مسولانه با موضوع و در نظر نگرفتن اینده کشور موقع را برای تسویه حساب های شخصی مغتنم شمارند.
    در بعد سیاسی او نیک میداند که مسئله جدی است، حوادث افغانستان، عراق؛ لیبی، وسوریه نشان میدهد که هدف بعدی ایران است و این مطلب بار ها از سوی دست اندرکاران غیر رسمی و حتی رسمی کشور های غربی عنوان شده و فقط نوابغ سیاسی حاکم بر ایران از درک ان عاجز بوده و هستند. بر این مبنا حل مسئله تحریم ها که در صورت حل نشدن میتواند بسیار فاجعه بار باشد از نظر او دارای الویت اول است و برای رسیدن به ان میتوان و باید حل مسائل دیگر را به زمانی دیگر گذاشت ویا کمتر بر ان تاکید کرد. در مدیریت بحرانهای سیاسی الویت دادن به مسایل موجود از اهمیت به سزایی برخوردار است. به عنوان مثال حزب کمونیست فرانسه در زمان جنگ جهانی دوم مدتها بین مبازره برای سوسیالیزم و جنگ با فاشیسم مردد بود، در نهایت به این نتیجه رسید که الویت مبارزه با فاشیسم است و میتوان پس از دفع این شر مبارزه برای سوسیالیزم را ادامه داد.
    در بعد عرفی او سعی کرده راه حل خود ذا بذمبنای عرف رایج در جامعه ارائه دهد. در این جا مراد از عرف مجموعه ای از روش ها ، ارزش ها، رهنمود ها، اندرزها، رسوم مثبت یا منفی و.. است که در طول قرون درجامعه ای در کنار قوانین رسمی شکل میگیرد و در تلطیف روابط اجتماعی نقشی به مراتب بیشتر از قوانین رسمی دارند. ارزشهایی مانند نیکو کاری، کمک به واماندگان در هنگام فقرمادی و فکری، کمک به بیماران، ریش سفیدی، شفاعت، احترام به سالمندان، کوتاه امدن در مواقع بحرانی و خشم، مصالحه، پرده ندریدن، حفظ ابروی دیگران، خطا پوشی، کنترل خشم، از خر شیطان پائین امدن، ادب، قبول اشتباه و سعی در جبران ان، قبول مسولیت، و…در زمره ارزش های مثبت و جاودان عرف هشتند که خارج از مرز زمان قرار دارند. این ارزش ها به عنوان قوانین نا نوشته در بسیاری از بحث های سیاسی نادیده گرفته میشود ولی این نادیده گرفته شدن به معنی بی قدرت بودن این ارزش ها یک جامعه نیست. بسیاری از اعلامیه های سیاسی حاصل کاربرد یک یا چندین ارزش گفته شده است هر چند که صادر کنند گان ان ارادتی به اعتراف به این امر ندارد. در مثال نادر شاه او به ما میگوید که در شب درد الود اجرای فرمان ارزوی نادر این است که شفیعی پیدا شود و شفاعت فرزندش را بکند تا او بتواند با توسل به قدرت شفاعت به عنوان یکی از ارزش های قبول شده عرفی و اجتماعی هم چهره خود را حفظ کند و هم چشمان فرزندش را و در شرایط برد-برد قرار گیرد. ولی متاسفانه شفیعی پیدا نشد و علت ان هم استبداد بی حد نادر است که سبب میشود اطرافیان از بیم جان حتی از ارزش های موجود و قبول شده جامعه استفاده نکنند و تراژدی کامل شود وحالت باخت-باخت پیش اید. به نظر میاید در نوشتن نامه او مانند بسیاری دیگر از میهن دوستان امید ان دارد که ولی فقیه دوم با خرد با این مسئله روبرو شده و اشتباهی ان هم اشتباهی بسیار هولناک تر از اشتباهات گذشته مرتکب نشود. ولی از ان جائیکه شناختی از استبداد ونقش ان در استحاله روان رهبران که منجر به فجایع تاریخی میشوند دارد و میداند که نخوت حاصل از ان تا چه حد میتواند مخرب باشد، تنها به داشتن امید بسنده نمیکند ومتواضعانه از دیگران میخواهد با درک از شرایط بحرانی موجود کمر همت بر بندند و با استفاده از ارزش های عرفی جامعه که هیچ مستبدی نمیتواند ان ها را با زور گزمه های خود نا بود کند در پی چاره ای باشند تا شاید سایه کرکس جنگ و نابودی از سرزمین ما رخت بر بندد . او از دیگران میخواهد با پا پیش گذاشتن نقش شفیع یا ریش سفیدی که نادر در انتظار رسیدنش لحظه شماری می کرد را بازی کنند شاید بتوان از فاجعه جلو گیری کرد. از نکات بسیار ظریف این برخورد ان است که در حل مسئله از ارزش های بومی استفاده شده.
    – اخرین نکته این است که او حل مسئله در ایران میبیند. او بر خلاف بسیاری ار فعالیین سیاسی سعی نمیکند با پیش کشیدن مسائل انسانی و حقوقی دل قدرتمنداران را نرم کند که به ما لطف کرده تحریم ها را بردارند ویا کاهش دهند زیرا میداند که اثری ندارد. به عبارت دیگر “ان چه را خود دارد را از دیگران تمنا نمیکند”. این درس بسیار بزرگی است که او به میاموزد، رژیم باید مسولیت اعمال نا بخردانه خود را در شکل گیری بحران قبول کند و در هنگام بحران به جای ضجه و موره های حقارت امیز و پیغام و پسغام دادن از موضع ضعف و پشت پرده ، سعی کند با روش های بخردانه که شایسته یک ملت بالغ است با مشکل روبرو شویم.
    صرف نظر از این که راه حل پیشنهادی نوری زاد عملی باشد یا نه، تلاش ارزشمند یک شهروند است که تنها نمیخواهد تماشاگر این بازی و شاهد نابودی تدریجی کشورش باشد. این وظیفه خطیر هر شهروند ایرانی است. به باور نگارنده ارائه راه حل های این چنینی که در مورد ان فکر شده و از سر خشم یا کینه نیست میتواند راهگشا باشد.

    چند مثال تاریخی
    در راستای افزودن به مثال های تاریخی نوری زاد در مورد نقش مخرب روش های استبدادی در کشور،نقش شهروندان، نابخردی سیاسی در سیاست در ایران چندین مثال دیگر از تاریخ لاهوتی ما یعنی شاهنامه و تاریخ زمینی معاصر کشور اورده شده
    – در تاریخ لاهوتی ویا حماسی ما به مسئله میل به قدرت واستبداد و ضعف های روانی شاهان برخورد شده، دو تراژدی کبیر شاهنامه داستان سیاوش و رستم و اسفندیار به خوبی بیانگر اثرات مخرب استبداد در ایجاد تراژدی هستند.
    – ناصرالدین شاه چنان از فرمان مرگ امر کبیر روان پریش شده بود که تا پایان عمر در سالروز مرگ او روزه میگرفت که نشان از ان دارد که استبداد چه بلایی بر سر خود مستبد میاورد.
    – مظفرالدین شاه مدت ها در مورد امضا فرمان مشروطیت تردید داشت. از یکسو اشراف و نظامیان به سرکردگی امیر بهادر که معتقد بودند مشروطیت میخواهد در کشور صد کرور شاه درست کند و شاه را رعییت کند لذا به او فشار میاوردند که فرمان را امضا نکند، از دیگر سو مردم واشراف روشن تر او را تشویق به امضا میکردند. در این میان سیدی در خیابان کشته شد، او که شدیدا مذهبی بود از این حادثه بسیار متاثر شد و به گریه افتاد و به این می اندیشید که در قیامت چگونه جوابگوی مرگ سیدی در زمان شاهی خود باشد. در این هنگام دکتر اعلم الدوله که پزشک او بود موقع را مغتنم شمرد و به او یاد اوری کرد که اگر فرمان را امضا کند بر طبق قانون جدید او مسولیت مستقیم ندارد و در قیامت سوالی از او در این مورد نخواهد شد و همین مداخله به ظاهر بی اهمییت یک شهروند باعث گردید که او فرمان را امضا کندو از کشته شدن بیشتر مردم جلو گیری شد. هر چند این دخالت شهروندی در میان قهرمانی های مشروطه طلبان نا شناخته مانده ولی میتواند ان چه را که در عالم واقعی سیاست میگذرد به ما نشان دهد که این تنها اعمال قهرمانه نیست که خواست مشترکی را به پیش می برد و گاهی پا پیش گذاشتن یک شهروند میتواند تا چه حد موثر باشد. از طرف دیگر سطح شعور برخی از رهبران را نشان میدهد که تبلیغات از ان ها چهره ای اسمانی میسازد . گاهی صحبت کردن با ان ها در سطح شعور واقعی شان برای جلوگیری از یک فاجعه ملی بسیار کار امد است. مسائلی از این دست نشان میدهد که عرف ها وعقاید سنتی در جامعه نقش عظیمی دارند ، میتوان با استناد به انها به ویژه در شرایطی که رهبران قدرت تصمیم گیری منطقی را به دلائل گوناگون ندارند و یا از شعور لازم برای درک شرایط برخوردار نیستند برای حل بحران سود جست.
    – ارزیابی غلط رضاشاه از نیروی متفقین و اعتماد بیش از حد او به ارتش جوان ایران باعث حمله متفقین به ایران شد که نمونه بارزی از بی خردی سیاسی است. در واپسین روزهای سلطنت او برای حفظ تاج برای پسرش به فروغی متوسل شد . کسی که او را از صدارت با خواری خلع کرده و داماد او را که استاندار خراسان بود در جریان تظاهرات ضد کشف حجاب در مشهد تیرباران کرده بود.در جریان ملاقات، قائد اعظم با غرور تکه پاره شده با فروغی لیبرال مشاهده کرد که دختر بچه ای در حیاط مشغول بازی است و پرسید که او کیست و جواب شنید که او دختر استاندار تیرباران شده خراسان است. میتوان درک کرد برای هر انسانی زجر روحی بالاتر از این نمیتواند وجود داشته باشد. این ماجرا شباهت زیادی به ازار فرزندان شهدای جنگ در جریان جنبش سبز دارد، شهدایی که پایه های نظام فعلی را گذاشتند و بسیاری را به مقامات رساندند. جالب است که با تمام مصائبی که بر فروغی از طرف رضاشاه وارد شده بود او قبول کرد برای سرو صورت دادن به اوضاع کشور همکاری کند.
    – بعد از بیست و هشت مرداد بسیاری شاه را از محاکمه دکتر مصدق بر حذر داشتند و با اشتناد به قانونی در این زمینه توجیه حقوقی لازم را هم داشتند. ولی محاکمه دکتر مصدق و سپس زندانی کردن او و سپس تر حصر خانگی او و مسائل دیگر ناشی از استبداد سیاسی در سال پنجاه و هفت تو فان انقلاب را بر پا کرد. حصر خانگی موسوی و کروبی در زمره همان اشتباهی است که شاه کرد.
    – خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق بعد از چندین سال جنگ بیهوده برای ازاد سازی کربلاو قدس به نحوی که همه میدانند و باعث افزودن ضرب المثلی به زبان فارسی شد ، نمونه دیگری است که سیاست نادرست چه ضربتی میتواند بر کشور وارد کند.
    – سرکوب جنبش سبز با پشتیبانی ولی فقیه دوم بی شک یکی از عوامل اصلی اعمال تحریم ها بر کشور است. بدون شک جناح های جنگ طلب در غرب چیزی بهتر از ان به عنوان بهانه برای جنگ و یا فشار بر ایران نمیتوانستند از ولی فقیه دوم در خواست کنند. چنیین اشتباهاتی استثنا نیست بلکه از ماهییت دیکتاتوری نشئت میگیرد که به صورت قاعده تمام مستبدین انجام داده و خواهند داد و سرنوشت ان ها را همین اشتباهات رقم خواهد زد و سبب فجایع ملی میشود

    راه حل های محتمل دیگر
    .همانطو که امد از زمان نادر و بسیار پیش ان از وتاکنون خون ریزی و فجایع ناشی از روش های استبدادی به نحوی باور نکردنی و با ثشاهبت های زیاد مستقل از این که شاه در راس باشد یا شیخ در کشور ما تکرار شده که اخرین ان تحریم ها میباشد. تحریم ها هر چند برای مردم ما بسیار ازار دهنده هستند ولی میتوان از ان استفاده بهینه ای نیز برای یک اینده بهتر کرد. انفجار اولین بمب اتمی در ژاپن علیرغم غیر انسانی بودن ان باعث گردید که امپراطور مستبد ژاپن که تا ان هنگام مردم عادی صدای او را نشنیده بودند زیرا فکر میشد ان ها لیاقت شنیدن صدای امپراطور را ندارند در رادیو تسلیم ژاپن را اعلام کرد و ملت ژاپن در یافت که دوران جدیدی اغاز و شیوه های حکومتی گذشته باید تغییر کند. با این تغییر دیدگاه که بر اثر حادثه شومی بوجود امده بود ان ها توانستند در کوتاه زمانی همه چیز را دگرگون کنند. ایا ما میتوانیم از تحریم ها چنین سودی بریم و حاکمان تهران چنین بصیرتی دارند؟
    – یکی از راه های سود بردن از تحریم ها و حل ان رجوع به مردم وانجام یک رفرندام است تا شاید حاکمان برای اولین در یابند که راه حل های دموکراتیک میتوانند بسیار کار امد باشد. همانطور که مظفرالدین شاه با عقل علیل خود دریافت وبا امضا فرمان مشروطیت توانست حداقل یک خاطره خوش از شاهان مستبد قاجار در ذهن مردم ایران باقی گذارد و اسمش بر سر در مجلس نصب شد . برگذاری رفراندم در مورد غنی سازی اورانیوم قبلا نیز مطرح شده و ایده جدیدی نیست که مورد توجه قرار نگرفت. در زمان مطزح شدن ای ایده، رژیم هنوز در این اندیشه بود که “امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند” ولی در شرایط فعلی در یافته که “غلط هایی میتواند بکند” تا حد ریشه زنی. از دیگر سو توان جنبش دموکراتیک مردم از گذشته خیلی بیشتر است و رژیم نیز در موضع ضعف قرار دارد. لذا شرایط برای رفراندم بسیار از گذشته مساعد تر است، که هم کمک میکند ولی فقیه دوم از این مخمصه رهایی یابد و هم متضمن نفع مردم است.
    – راه حل بینا بینی دیگری نیز میتوان ارائه داد. در زمان اقای خمینی ایشان با استناد به نظر کارشناسان آ بزیان دریایی مبنی بر این که ماهی ازون برون فلس دارد ممنوعیت خوردن خاویار از طرف مومنان را برداشت. و یا در جریان گروگان گیری تصمیم گیری در مورد ان را به مجلس واگذار کرد. در این هنگام نیز تصمیم گیری در مورد سود و زیان غنی سازی اورانیم را میتوان به بحث کارشناسی بی طرفانه گذاشت و نتایج ان را پذیرفت و یا تصمیم گیری در مورد ان را به مجمع بی طرف دیگری واگذار کرد.
    – راه حل دیگر این که، نظیر اقای خمینی که مسولیت پایان جنگ با عراق را علیرغم اثرات منفی که برای شخص ایشان داشت به خاطر نفع عموم قبول کرد، ولی فقیه دوم نیز میتواند همان راه را در پیش کیرد. در مورد قبلی این تصمیم فقط مورد قبول بخش نظامی افراطی سپاه و منتقدان حرفه ای قرار نگرفت و اکثریت قاطع مردم از ان پشتیبانی کردند و حمل بر ضعف ایشان نشد. آیا ولی فقیه دوم از این شجاعت روانی مانند حمینی برخوردار است که نفع عمومی را بر مسائل شخصی و روانی خود مقدم دارد؟
    – از موارد دیگر که ممکن است در حل تحریم ها موثر باشد کنار گذاشتن نظامیان از دخالت در این امر است. از سنت های باقی مانده از زمان اقای خمینی عدم دخالت نظامیان در سیاست بود. نظامیان بر حسب حرفه ای که دارند ارادتی خاص به جنگ دارند البته تا قبل از شروع ان، لذا کنار گذاشتن نظامیان به خصوص نظامیانی از جنس امیر بهادر در این امر ضروری است.
    حل مسئله تحریم ها از راهی که کمترین هزینه را بر مردم تحمیل کند صرفا از طریق کاربرد عقل سلیم و روش های دموکراتیک انجام پذیر است. راه حل های اقتدار گراینه و خود رایی در این مورد میتواند فاجعه بار باشد، امید است ولی فقیه دوم با درک از مسولیت خود در برابر مردم فاجعه دیگری بر فجایعی که مستبدین در چند قرن گذشته بر کشور تحمیل کرده اند نیافزاید.

     
  10. سلام و خسته نباشید نوریزاد دوست داشتنی
    راستش مزاحم شدم که مطالبی رو ارض کنم
    در مطالب شما یک دو سوئی هست که چندان خوب نیست حداقل برای کسانی که کمی سطحی تر فکر میکنند.
    مثلا میگویید رهبر بیاید به اغوش مردم و معذرت بخواهد و کلا حرف از این میزنید که رهبر را اصلاح کنید و…
    راستش بنده فکر میکنم بهتره کمی مطالبتون رو از بحث اصلاح رهبر جدا کنید نه به اون صورت نوشته های تند بنویسید که فورا زندانی شوید به هر حال ایران و ایرانی به افرادی چون شما نیاز دارد اما مصلحت میدانم مطالب خود را از بحث اصلاح رهبر کمی دور کنید.
    بعضی ها برداشت معکوس از مطالب شما دارند.
    با تشکر از زحماتتان – موفق و آزاد باشید

     
  11. نشناختن مقام امام و عدم ولايتمداري خواص؛واقعه عاشورا را پديد آورد

    اصل در سعادت تمسک به ولايت است و ولايتمدار واقعي هم خودش را در برابر مقام ولايت هيچ نمي‌بيند و به خود جرئت نمي‌دهد چون مي‌داند هر آنچه که ولايت مي‌کند، حق هم همان است. لذا غير از آنچه که ولي امر مي‌کند، او چيز ديگري نمي‌بيند.

    واقعه جانسوز عاشورا به رغم جانسوز بودن از ابعاد گوناگون داراي درسها و آموزه‌ها و عبرتهاست و آن شرايط يعني تنها ماندن حق در مقابل جبهه باطل مي‌تواند تکرار شدني باشد. انسان اگر از بصيرت و درک درستي برخوردار باشد با نگاه به واقعه کربلا و فاجعه عاشورا مي‌تواند راه خود را در موارد مشابه پيدا کند و به گونه‌اي عمل کند که در پيشگاه الهي سربلند و سرافراز باشد.

    آثار بي‌بصيرتي و فقدان تحليل درست

    انسان اگر از بصيرت تهي و فاقد قدرت تحليل باشد و چنان غبار جهل بر فکرش سايه افکنده باشد چه بسا از حادثه عاشورا نتيجه عکس بگيرد. در جريان فتنه‌اي که به لطف خداوند و عبرت مردم از سر مملکت عبور کرد و ناکام ماند، چه بسا برخي که داراي سوابق خوب و ارزشي و حتي جبهه‌اي هم بودند دچار عدم بصيرتي شدند که نظام و ولايت را در جايگاه باطل قرار داده‌ بودند و سران فتنه را نعوذ بالله همچون امام حسين و اميرالمومنين عليهما‌السلام مظلوم دريافته بودند. يعني فقدان بصيرت در آدمي منجر به چنين انحطاطي نيز مي‌شود اما براي انسان هوشمند و هوشيار و بصير به خوبي روشن است که وضعيت چگونه است و از واقعه کربلا درسها و آموزه‌هايي را مي‌تواند بگيرد.

    در فاجعه کربلا مسئله مهمي که امروز هم براي ما بسيار مطرح است، بحث عدم معرفت به ولايت و عدم ولايتمداري مردم زمانه بود. البته نمي‌خواهم به اکثريت مردم آن موقع بپردازم که شيعه نبودند. چنانکه بخش اعظم کساني که امام حسين(ع) را به کوفه دعوت کردند، غیرشيعه بودند، منتها بين انتخاب فرزند پيامبر(ص) با آن فضايل و کمالات به عنوان رهبر يا پذيرفتن فرزند احزاب و طلقا باآن مفاسد و رذايل عقل سليم حکم مي‌‌کرد که فرزند پيامبر اصلح است. چرا بايد به حاکميت فاسق و نابکاري مثل يزيد تن بدهند؟

    اکثريت قاطع غیرشيعه بودند که نامه نوشتند و امام(ع) را به کوفه دعوت کردند. آن موقع در کوفه اقليت کوچکي شيعه بودند و اين جفاي بزرگي به شيعيان است که دشمنان مي‌گويند اين شيعه‌هاي کوفه بودند که به علي(ع) خيانت کردند و او را ياري نکردند و خوارج هم از شيعه پديد آمدند و همانان علي(ع) اول مومن به پيامبر(ص) را کافر قلمداد کرده و کشتند. همين‌ها امام حسن(ع) را رها کردند که مجبور به صلح شد، همين شيعيان امام حسين(ع) را به کوفه دعوت کردند و به ياري او برنخاستند بلکه او را کشتند، حالا هم براي ايشان عزاداري مي‌کنند!

    اکثريت اهل کوفه غیرشیعه بودند

    اين مطلبي است که توسط دشمنان در طول تاريخ به ما منتسب مي‌کردند. اين جفاي بزرگي است؛ چرا که اکثريت قاطع کوفه در آن زمان غیرشيعه بودند. اقليتي محدود شيعه بودند که البته همين اقليت در جاهاي ديگر وجود نداشتند. نه در مدينه ، نه در مکه و نه در بصره. باز چشم اميد اهل‌بيت(ع) به همين اقليت در کوفه بود و هرگز شيعه به جنگ امام نيامد. ممکن است کوتاهي کرده باشد و به ياري امام حسين نيامده باشد، اما هرگز به روي امام سلاح نکشيد. به طوري که يک نفر از جانيان کربلا سابقه تشيع ندارد. اگر شيعيان کوفه به وظيفه خويش عمل کرده بودند و بموقع وارد عمل شده بودند با همه محدود بودن آنها در کوفه، اوضاع و احوال به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد.

    مشکل اين بود که چه شيعيان کوفه و چه شيعياني که از بيت ولايت هم بودند، معرفت کافي به جايگاه ولايت نداشتند و مشکل اساسي اين بود. امام حسين(ع) نه تنها با اکثريت که فهم مسئله ولايت را نداشتند، مشکل داشت، بلکه با شيعياني که جايگاه ولايت را به درستي درک نکرده بودند هم مشکل داشت.

    به عنوان نمونه عبدالله بن جعفر پسر عموي حسين(ع) و فرزند شهيد و برادرزاده اميرالمومنين(ع) است و از طرفي همسر حضرت زينب(س) بود و علاقه شديدي به امام حسين(ع) داشت ولي درک درستي از ولايت ندارد. وي در زمان اميرالمومنين(ع) چند بار حرفهاي خودش را به‌ آن حضرت تحميل مي‌کند! اگر فهم درستي از ولايت داشت، چنين نمي‌کرد. ولايتمداري که خود را تابع محض مولايش مي‌داند به خود جرئت نمي‌دهد که در برابر مقام ولايت، به خصوص کسي که در جايگاه عصمت است عرض اندام کند.

    بعد از آن صلح سخت امام حسن(ع) که معاويه لعنت‌الله عليه بر عالم اسلام مستولي شد، عبدالله بن جعفر دچار ترديد است و مشکل دارد و به ملاقات معاويه مي‌رود و از او پول دريافت مي‌کند و به خواست او اسم نحس معاويه را بر يکي از بچه‌هايش که از همسر ديگرش غير از حضرت زينب بود مي‌گذارد!

    کسي که اينجاها مي‌لغزد، وقتي که امام حسين(ع) به کربلا مي‌رود همراه او نيست و بر خودش جرئت مي‌دهد که براي امام تعيين تکليف ‌کند که آقا به سمت کوفه نرو، من براي شما امان‌نامه آورده‌ام که اين کار را کرد و از حاکم مکه آقاي عمر بن سعيد اين امان‌نامه را خدمت امام آورد(!)
    مگر تکليف امام حفظ جانش است؟! تکليف او ايثار جان در برابر وضعي است که اسلام را نابود مي‌کند.

    منتها او نمي‌فهميد و فکر مي‌کرد اگر امام جانش را نجات داد، همه چيز درست مي‌شود و لذا همراه امام نيست و اين توجيه است که بعضي مي‌گويند عبدالله از چشم نابينا بوده و ناتوان بود که در کربلا نبوده است. متاسفانه برخي از بزرگان هم مي‌گويند که عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفيه نمي‌دانستند که کار امام حسين(ع) به کجا مي‌انجامد وگرنه حتما به کربلا مي‌رفتند که اين به نظر من توجيهي بيش نيست. اگر اعتقاد به امامت و ولايت به آن بزرگوار دارند، امامي که در معرض خطر است را نبايد يک لحظه هم رهايش کرد. مگر بقيه شهداي کربلا آخر خط را مي‌دانستند؟ آنها در درجه‌اي از ولايتمداري بودند که مي‌دانستند امام زمان را نبايد رها کرد ولي اينها کم آ‌ورده بودند.

    نتيجه نداشتن درک صحيح از ولايت

    محمد حنفيه فرزند اميرالمومنين(ع) و بزرگ شده در بيت ولايت بود و ليکن درک درستي از ولايت نداشت، لذا در صفين به اميرالمومنين(ع) اعتراض مي‌کند که چرا مرا چند بار به کام دشمن فرستادي ولي حسن و حسين عليهما‌السلام که برادران من هستند را به ميدان جنگ نفرستادي که اميرالمومنين(ع) فرمود: تو فرزند من هستي ولي اينها فرزندان پيامبر هستند. آياخوش داري که با رفتن به ميدان، خطري متوجه آنها شود و نسل پيامبر از بين برود؟

    اينجا بود که شرمنده شد و قبول کرد. محمد حنفيه هم به امام حسين(ع) مي‌گويد به طرف مرزها و سمت يمن برو، يعني اينکه من از شما بهتر مي‌فهمم! و اين يعني عدم ولايتمداري.

    در جريان فتنه هم برخي از کساني که با مقام ولايت از نزديک حشر و نشر داشتند و سالها با ايشان رفاقت داشتند – کسي که ما آروز داشتيم حتي يک روز در محضر ايشان باشيم تا از او بهره‌مند شويم – معرفت به ولايت ندارند و نامه به رهبري مي‌دهند و او را تهديد هم مي‌کنند و تهديد را عملي هم مي‌کنند و يا فرد ديگري که پاي امضايش مي‌آورد سرباز کوچک ولايت. او اصلا نفهميده است که ولايت يعني چه؟ چرا که اگر سرباز ولايت بود بايد مطيع محض مقام معظم ولايت باشد که وقتي ايشان به نتيجه انتخابات صحه گذاشت، حق نداري برگردي بگويي من ۹ ميليون راي داشتم و اينها را براي من نخوانده‌اند. اين به معني رد ولايت است؛ هر چقدر هم از ولايت دم زده شود.

    اگر خداوند به ما بصيرت کافي عنايت نفرمايد و به دنبال آن هم نباشيم، خيلي در معرض لغزش خواهيم بود.

    سليمان بن صرد خزاعي يک شيعه برجسته‌اي است که از نظر پايگاه اجتماعي خيلي بالاتر از حبيب ابن مظاهر است و حبيب از نظر پايگاه و جايگاه اجتماعي از او در مقام پايين‌تري بود. سليمان اين قدر روشن‌بيني دارد که وقتي خبر مرگ معاويه و روي کار آمدن يزيد را مي‌شنود و متوجه مي‌شود امام حسين(ع) به عنوان اعتراض رفته و در مکه مقيم شده و بيعت نمي‌کند، اول بار اوست که جلسه‌اي در خانه‌اش تشکيل مي‌دهد و به عنوان بزرگ شيعه کوفه دعوت کند که جمع شوند از جمله حبيب ابن مظاهر، مسلم ابن عوسجه و کسان ديگر هم هستند.

    سليمان آنجا مي‌گويد که آيا شما شنيده‌ايد طاغوت بني‌اميه از بين رفته و فرزند نابکارش قدرت را به دست گرفته و نواده رسول خدا(ص) در برابر او ايستاده است و حاضر به بيعت نشده است؟ اگر شما مرد ميدان هستيد و از جانتان مايه مي‌گذاريد، نامه‌اي بنويسيم و او را دعوت کنيم بيايد تا ما با ياري او باطل را از بين ببريم و حق را حاکم کرده و از اين ذلّت در حکومت بني‌اميه نجات پيدا کنيم. وي به قدري محکم صحبت نمود و وظيفه شرعي را تبيين کرد که همه سخنان او را تاييد کردند و نامه نوشتند.

    اين نخستين نامه بود که به امام حسين(ع) نوشته مي‌شد و اول امضا هم مربوط به سليمان بن صرد است و پايين نامه را حبيب ابن مظاهر امضا کرده است واين نامه براي امام حسين(ع) ارسال شد. کار سليمان به سرعت مورد استقبال و تقليد ديگران قرار گرفت و موج نامه‌نگاري خدمت امام شروع شد و از شيعه شروع و به اکثريت سني هم کشيده شد. حتي آن اواخر به قدري موج قوي‌تر شد که کساني هم که معروف به هواداري بني‌اميه بودند، ديدند اگر نامه ننويسند فردا بي‌حيثيت خواهند شد، لذا آنان هم امثال شبث ابن ربعي و قيس ابن اشعث و عمرو ابن حجاج نامه نوشتند که اينها بعدا در فاجعه کربلا نقش ايفا کردند.

    ولايتمداري؛ عقب ماندن يا تبعيت محض از امام

    منتها همين سليمان در ولايتمداري مشکل داشت. او در زمان اميرالمومنين(ع) يک جا از امامت و ولايت عقب مانده و دچار ترديد مي‌شود، لذا وقتي جنگي را ناکثين راه‌ مي‌اندازند و فتنه جمل به پا مي‌شود او به ترديد مي‌افتد که آيا مي‌شود به جنگ همسر پيامبر رفت؟ لذا به ياري اميرالمومنين(ع) نيامد!

    البته خيلي‌ها نيامدند ولي او که شيعه بود، انتظار بيشتري از او مي‌رفت.
    علي(ع) پس از خاتمه جنگ جمل وقتي به کوفه آمد و سليمان به استقبال او رفت، به سليمان پرخاش کرد و فرمود: چه چيزي تو را از ياري اهل‌بيت پيامبر(ص) بازداشت؟ البته سليمان توجيه کرد و حضرت توجيه او را قابل قبول ندانست و رد کرد. لذا او به نزد امام حسن(ع) رفت و گله کرد که چرا اميرالمومنين(ع) با او اين‌گونه برخورد کرده است.

    امام حسن(ع) فرمود: چون شيعه بودي به تو اعتراض کرد، خيلي‌هاي ديگر هم نيامدند؛ تو چرا امامت را ياري نکردي؟ سليمان قول داد که جبران کند و الحق در جنگ صفين جبران کرد ولي بعد که همين امام مجتبي(ع) صلح کرد، آنجا باز از امام عقب افتاد و به امام زمان خودش توهين ‌کرد و نعوذ بالله او را مذّل المومنين ‌خواند(!)

    لذا اگر ولايتمدار محض بود آنجا يعني در جنگ جمل هم بايد مطيع مي‌بود و اينجا که امام حسن(ع) صلح مي‌کند گر چه تلخ و دردناک است، بايد مي‌پذيرفت. لذا همين سليمان با عده ديگر که ولايت را درست نفهميده بودند همان زمان خدمت امام حسين(ع) مي‌روند و فکر مي‌کردند منطق ايشان با امام حسن(ع) متفاوت است و به ايشان عرض مي‌کنند که اگر شما در مقابل معاويه بايستي ما با شما همراه هستيم (يعني صلح امام حسن را قبول نمي‌کنيم).

    امام حسين عليه‌السلام فرمود: اين چه حرفي است؟ آن بزرگوار هم امام من و هم امام شماست بايد از او اطاعت کنيد و حق هم همان است. اينها باز هم نمي‌فهميدند. بعد از شهادت امام حسن(ع) فکر کردند مواضع امام حسين(ع) متفاوت خواهد بود، دوباره به امام نامه نوشتند و شهادت امام مجتبي(ع) را تسليت گفتند و گفتند حالا اگر قصد قيام داريد ما با شما هستيم.

    حضرت فرمودند: خير، شرايط همان است که براي امام مجتبي(ع) بود. در بخش اعظم دوره امامت اباعبدالله که با معاويه معاصر بود ايشان همچون برادر عمل کرد ولي بعد از هلاکت معاويه و روي کار آمدن يزيد اوضاع عوض مي‌شود که تکليف ايشان هم تغيير مي‌يابد. اگر امام حسن(ع) هم بود و معاويه از بين مي‌رفت و يزيد روي کار مي‌آمد همان کاري که امام حسين(ع) کرد، امام حسن نيز مي‌کرد و در اين شکي نيست.

    ولايتمدار بايد اين طوري بفهمد، در حالي که سليمان اين‌گونه نبود. همين آقايي که در زمان امام حسن(ع) تند مي‌شود و به امام زمانش توهين مي‌کند که چرا صلح را پذيرفتي، وقتي که امام حسين(ع) حرکت مي‌کند و پيش از آن که به کوفه برسد و عبيدالله کوفه را گرفته است، کم مي‌آورد و جا مي‌زند و لذا مي‌بينيم که حکومت نظامي اعلام شده در کوفه را بهانه مي‌کند و به طرف کربلا نمي‌‌رود. چطور حبيب ابن مظاهر و عبدالله ابن وهب با مادر پير و همسرش رفت، تو نمي‌توانستي بروي؟!

    اهميت فوق‌العاده شکار لحظه‌ها

    لذا خودش هم فهميد که اين توجيه در پيشگاه‌الهي قابل قبول نيست و حرکت توابين را پديد آورد ولي چه فايده؟ کشته شد ولي به فرموده مقام معظم رهبري، شکار لحظه‌ها نکرد و آن لحظه لازم و به موقع نيامد به وظيفه‌اش عمل کند و موقعي آمد که ديگر چندان فايده‌اي نداشت. اگر سليمان بن صرد با آن ۴۰۰۰ نفري که همراهش قيام کردند به موقع وارد عمل شده بودند، قضايا به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد و يزيد از بين رفته بود.

    ۷۲ نفر از صبح تا عصر روز عاشورا ۳۰ هزار نفر را معطل خودشان کرده بودند، حالا اگر۴ هزار نفر بودند و اينها خودشان را به کربلا رسانده بودند، قطعاً از پس۳۰هزار نفر بر مي‌آمدند. چون آنها دين و شرف نداشتند و با اعتقاد نبودند، منتها بموقع عمل نشد و قضايا آنگونه رقم خورد.

    اصل در سعادت تمسک به ولايت است و ولايتمدار واقعي هم خودش را در برابر مقام ولايت هيچ نمي‌بيند و به خود جرئت نمي‌دهد چون مي‌داند هر آنچه که ولايت مي‌کند، حق همان است. لذا غير از آنچه که ولي امر مي‌کند، او چيز ديگري نمي‌بيند. ولايتمداران راستين کم بوده‌اند. ولايتمدار واقعي در خانه‌اش نمي‌نشيند تا امام زمانش بر او وارد شود.

    اينها مي‌دانند که امام حسين مي‌خواهد به طرف کوفه بيايد. سليمان و خيلي‌هاي ديگر در خانه‌هايشان نشستند تا امام وارد کوفه شود و بعد او را ياري ‌کنند. راه‌ها که بسته شد امام نتوانست وارد کوفه شود و اينها هم در جاي خويش نشستند. حال آنکه اگر ولايتمدار واقعي بودند نبايد در خانه منتظر امام مي‌شدند و بايد به استقبال ايشان مي‌رفتند؛ کاري که بعضي از ياران ولايتمدار امام کردند و بعضاً پيرمرد هم بودند و۱۵۰۰ کيلومتر فاصله مکه تا کوفه را با وسايل نقليه آن موقع طي کردند تا از مکه او را ياري کنند.

    نمونه‌هايي از ولايتمداران حقيقي

    به عنوان مثال عابس ابن ابي شبيب از همان آغاز ولايتمداري خود را نشان داد. موقعي که مسلم بن عقيل به خانه مختار آمده بود و زماني هم که مسلم نامه امام حسين(ع) را مي‌خواند و مردم گريه مي‌کردند، مي‌فهمد که بسياري از اينها از روي هيجان و احساسات آمده‌اند و لذا اگر پاي عمل پيش بيايد، پاي کار نيستند. لذا مي‌بينيم وقتي مردم گريه مي‌کنند از روي بصيرت جملات کوتاه و بسيار عميقي را بيان مي‌کند و به مسلم مي‌گويد که من از دل اينها که دارند اين‌گونه ابراز احساسات مي‌کنند خبر ندارم و تو را راجع به اينها فريب نمي‌دهم که احساس شود استقبال شده و پشتوانه محکمي داريم؛ من از خودم حرف مي‌‌زنم. اگر اهل بيت بگويند برخيز و جانت را بده آماده فداکاري هستم. به قدري در راه آنها شمشير مي‌زنم تا جانم را فدا کنم؛ چرا که از اين کار فقط رضاي خدا را مسئلت مي‌کنم. و نشست.

    حبيب ابن مظاهر برخاست و او را دعا کرد و گفت: خدا تو را رحمت کند. کوتاه سخن گفتي ولي حق را گفتي. از دل من سخن گفتي من هم مثل تو هستم. و لذا عابس تا مکه مي‌رود و از آنجا با امام همراه مي‌شود.

    يزيد بن ثبيط‌العبدي در بصره است که مي‌فهمد امام حسين(ع) در برابر يزيد ايستاده و اين ايستادگي براي امام زمانش خطر دارد، لذا نتوانست تحمل کند. او ۱۰ پسر داشت به آنان گفت من به ياري امام حسين مي‌روم و مرگ هم در پيش است. چه کسي مي‌آيد تا مرا همراهي کند؟

    متاسفانه با انحطاطي که جامعه پيدا کرده بود ۸ پسر با پدر همراهي نکردند و تنها ۲ پسر همراه او شدند و او به ياري امام شتافت. قبل از اينکه حضرت بخواهد از مکه بيرون بيايد و لذا در بيرون مکه در سرزميني به نام ابطح چادر زد تا به استقبال امام برود. جالب اينکه به امام حسين(ع) خبر رسيد که يزيد بن ثبيط آمده و در ابطح چادر زده است. مقامش به جايي مي‌رسد که امام منتظر نمي‌شود تا او به سراغ ايشان بيايد، لذا امام حرکت کرد و رفت تا از او استقبال کند.

    جالب اينکه يزيد بن ثبيط از يک راه ديگر به سمت مکه مي‌رفت و امام حسين(ع) از يک راه ديگري. امام به ابطح که رسيدند، متوجه شدند او نيست.
    فرمود: کجاست؟ گفتند: او به ديدار شما شتافته است. فرمود: من همين جا صبر مي‌کنم تا او برگردد. امام آنجا منتظر شدند تا اينکه دو دلدار به همديگر رسيدند. او و فرزندانش در کربلا به شرف شهادت نايل آمدند.

    لذا ولايتمدار واقعي خود را در برابر مقام ولايت هيچ حساب مي‌کند و مطيع محض و بصير است و لازم هم نيست که امام حسين(ع) براي او پيکي بفرستد، خودش مي‌آيد. علي‌رغم اينکه امام به چند نفر از بزرگان بصره نامه مي‌نويسد ولي آنها نيامدند.

    انسان ولايتمدار هرگز امام را تنها نمي‌گذارد و در نبود او بي‌تاب مي‌شود. در عصر ما جانبازاني که به محضر رهبر معظم انقلاب وارد شده بودند به گونه‌اي بي‌تاب بودند که با آن مشکلات و ناراحتي جسمي اشک مي‌ريزند و از اين که به ديدار ولايت نايل شده‌اند بي‌تاب مي‌شوند! عاشق ولايت اين‌گونه است بااينکه روي ويلچر نشسته‌اند مي‌گويند اگر ديگر بار خطري متوجه نظام و ولايت باشد ما با همين وضع مي‌آييم و از ولايت دفاع مي‌کنيم. اينها خوبند و آقا هم چه خوب آنان را مي‌شناسد. معلوم مي‌شود که دلهايشان به هم راه دارد.

    حارث همداني يکي از ياران امير المؤمنين عليه‌السلام است که مرتب در خدمت حضرت بود و حضرت هم به او علاقه داشت. يک شب اميرالمؤمنين در خانه بود متوجه شد کسي در مي‌زند و حارث است که آمده به در خانه حضرت. فرمود: نصف شب چه چيز تو را به اين جا کشانده است؟ تو که شب مرا در مسجد ديدي. چه شده که اين وقت به سراغ من آمده‌‌اي؟

    او گفت: نتوانستم بخوابم، بي‌تاب شما شده بودم، گفتم يک بار ديگر بيايم و شما را ببينم که امام آن جمله معروف را فرمود: اي حارث همداني هر کس موقع مرگ مرا خواهد ديد چه مؤمن باشد و چه منافق. مؤمن با ديدن من به رحمت حق و نجات خودش اميدوار مي‌شود و منافق با ديدن من از رحمت خداوند مأيوس مي‌شود.

    لذا عابس ابن ابي شبيب وقتي در روز عاشورا مي‌آيد از امام زمان خودش دفاع کند با اين که پيرمردي بود آنچنان قدرتي پيدا مي‌کند که دشمن در جنگ تن به تن حريف او نبود. وقتي چنين شد او را سنگباران کردند و برهنه به آغوش مرگ رفت و به شهادت رسيد.

    خيانت خواص و نخبگان

    تاريخ قابل تکرار است در عصر ما داشت يک عاشورايي ديگر رقم مي‌خورد و در اين قضيه ما نیزمثل سليمان صردها داشتيم. کساني را داشتيم که داراي سوابق طولاني با مقام ولايت بودند اما به او پشت کردند، آب به آسياب فتنه‌گران ريختند و باعث تضعيف جبهه حق در برابر جبهه باطل شدند. من يقين دارم اين افراد اگر در صحنه عاشورا بودند، در صفوف عمر سعد و زير فرمان عبيدالله قرار مي‌گرفتند و در برابر امام حسين قرار گرفته و مي‌جنگيدند.

    البته سران فتنه که اشقياي دوران هستند و تکليفشان مشخص است. چرا که کسي که در برابر حکومت ولايت بايستد کارش زار است و اگر بخواهند هم قابل اصلاح نيستند و به قدري به قهقرا رفته‌اند که نمي‌خواهند بفهمند حق چيست و لذا در همين بدبختي غوطه خواهند خورد تا اينکه با ذلت بميرند و در اين شکي نيست. اما از افراد ديگر مقاماتي را داشتيم، حتي از ميان علما کساني را داشتيم که درک درستي از ولايت نداشتند و آن روز که ولايت در معرض خطر بود، بايد او را ياري مي‌کردند.

    اگر امام حسين(ع) در واقعه عاشورا تنها ماند به خاطر خيانت خواص و نخبگان زمان بود که اينها خودشان را به دستگاه جبّار بني‌اميه فروختند و عوام هم که از اينها خط مي‌گرفتند تحت تاثير آنها امام حسين(ع) را ياري نکردند. ولي بنازم به بصيرت مردم زمان ما که در تاريخ، بي‌نظيرند. علي‌رغم‌ اينکه در طول تاريخ، فتنه‌ها موفق بوده‌اند و به ضرر جبهه حق تمام شده‌اند، در قضيه فتنه ۸۸ مردم بصير ما موفق بودند.

    مردم ما براي روحانيت، خانواده شهدا و عالم چه دانشگاهي و چه حوزوي و براي بيت امام احترام قائل هستند؛ چرا که جزو ارزش‌هاي آنان است اما خوب و دقيق فهميده‌اند اين ارزش‌ها تا موقعي استوار است که در جهت ولايت باشد و اگر با ولايت زاويه پيدا کردند هيچ اعتباري ندارند. لذا روحانيوني که با ولايت زاويه داشتند و از اصحاب و سران فتنه حمايت کردند توسط مردم طرد شدند. خانواده شهدا و فرزند شهيداني که در فتنه منحرف شده و از فتنه‌گران حمايت کردند و خواستند شهداي بزرگوارشان را خرج اين جانيان فتنه کنند، مردم حساب شهدا را از اينها جدا کردند. در مورد بيت حضرت امام هم شاهد بوديم که مردم براي بيت امام حرمت قائلند ولي تا زماني که بيت امام با ولايت باشد و باعث تقويت جبهه باطل نشوند؛ چرا که در غير اين صورت، مردم اينها را کنار خواهند گذاشت.

    دشمن، ولايتمداري مردم را نشانه گرفته است

    اين بي‌سابقه بود يعني اگر بصيرت مردم ما نبود فاجعه کربلا در سال ۸۸ تکرار شده بود، چرا که خواص ما خراب کردند ولي مردم ما به جاي اين که از خواص خط بگيرند؛ اصل را بر ولايت گذاشته بودند و هرکس با ولايت بود او را تاييد کردند و نگذاشتند فاجعه کربلا تکرار شود و حسين زمان تنها نماند. مسلم کشته نشد و عمرسعدها بي‌آبرو شدند و عبيدالله بن زيادها که سران فتنه بودند بي‌حيثيت و بي‌اعتبار شدند و به ذلت افتادند.

    مفهوم مخالفش اين است که اگر اين مردم در عصر امام حسين(ع) بودند، فاجعه کربلا اتفاق نمي‌افتاد. به جرئت مي‌توان گفت اگر اين مردم بصير ما آن زمان بودند، امام حسين(ع) ياري مي‌شد و آن حوادث اتفاق نمي‌افتاد، قطعا مردم بصير ما چيزي از شهداي کربلا کم ندارند، منتها شرايط فراهم نشد که به شهادت برسند؛ چرا که به موقع وارد عرصه شدند و ولايت را ياري کردند.

    بگذريم از اين که بعضي از شهداي کربلا تا قبل از رسيدن به امام حسين(ع) در اعماق جهنم بودند و دشمن اهل‌بيت(ع) بودند و ليکن تحولي در آنها ايجاد شد و راه را پيدا کردند، در حالي که مردم ما از ابتدا ولايتمدار بودند و لذا چيزي از شهداي کربلا کم ندارند و دشمن نيز همين را هدف قرار داده است و مي‌خواهد از امت ما بگيرد که ان‌شاءالله با بصيرت والاي مردم توطئه دشمن خنثي خواهد شد و اين حکومت حق پايدار خواهد ماند تا اين که حضرت حجت(عج) ظهور نمايند.

    با سلام خدمت آقای نوری زاد
    امیدواریم که شما از این قبیل انسانها نباشید! از گناهتان توبه کنید و برگردید.خانه ولایت خانه کرم و بزرگی است.
    سفره پرچرب و شیرین دستگاه ضد انقلاب چیزی جز خواری و خفت برای شما چیز دیگری ندارد.
    امیدوارم که توبه حر بن ریاحی شامل حالتان شو….

    با احترام

    ع.قدرتی

     
  12. آقای نوری زاد
    نامه شما را خواندم؛سرشار از القائات و وسوسه های شیطانی!بعبارتی این نامه فقط از طرف شیطان می توانسته است مکاتبه شود؟چراکه اگر پیرو مکتب قران باشید: وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ “این مطلب را نه برای اذیت کردن شما بلکه برای نصح می نویسم.وقتی به گذشته شما نگاه می کنم جز حلال زاده گی چیزی نمی بینم اما آنچه مسلم است یا از مال حرام تناول کرده اید و یا گرفتار اوصاف شیطانی شده اید!الله اعلم منتها آنچه مسلم است اینکه شما بطور قطع در حال حاضر بر سر سفره شیطان بزرگ نشسته اید و برای او قلم می زنید و نامه اخیرتان موید آن است.
    جالب است گذشته و اینده شما از یک منشا به شهرت رسیده است دیروز با نوشته مقالات در وصف رهبری و امروز نوشتن نامه های متعدد علیه ایشان!هر چند ایشان بی نیاز از نامه های دیروزتان و پاک و بری از اتهامات امروزتان است.
    بهر تقدیرخوب است به سرنوشت آنهایی نگاه کنید که برای آمریکا مزدوری کردند و الان کجاهستند! امروز تو در ابتدای راه آنان!
    صبح نزدیک است صبحی که دیگر از آمریکای جنایتکار و تمدن پوشالی او خبری نیست!
    آقای نوری زادخداوند، همواره انسان را تحت سایه یک ولی می داند. همان طور که در سوره بقره می فرماید :” الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور و الذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات…” یا خداوند بر انسان ولایت دارد یا شیطان. که البته هر دو ولی برای خود اعوان و انصاری دارند که با واسطه ولایتشان تجلی پیدا می کند. پس ولی داشتن امری است قهری و نداشتن آن غیر ممکن.در سوره مبارکه ممتحنه نیز با تاکید می فرماید:” یا ایها الّذین امنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء” و مومنین را بر حذر می کند از اختیار کردن دشمنان خداوند بر ولایت خود. پس در امر پذیرفتن ولی چاره ای نیست اما ….
    شما فقط به این سئوال پاسخ دهید که امروز ولی شما کیست؟

     
  13. lotfan begoeed chera azad hastid .albatte az azadiye shoma khosh hal hastim .

     
  14. درست است که آقای نوری زاد با انقلاب مخالف است (شاید به خاطر زحمتی که برای انقلاب خودش و سایر شهدا و زنده ها کشیده اند باشد و یا شاید همان طور که خودشان می گویند به خاطر این باشد که انقلاب هیچ ملتی را خوشبخت نکرده) و رژیم نیز دلش می خواهد ما به همین تفکر برسیم که انقلاب نکنیم و رهبرانمان را از میان نامزدهای فیلتر شده شورای نگهبان (یعنی از میان خود نظام) انتخاب کنیم، اما رژیم ایشان را رها کرده تا خود ما به این نتیجه برسیم که حتما ایشان از خود نظام است که کاری به کارش ندارند. در دام کارهای رژیم نیفتید. اینها هر طرف را نگاه می کنند شما سمت دیگرشان را نگاه کنید

     
  15. کاش همه جاسوس ها و وطن فروش ها یک موی تو را در تن وبدن خود داشتند آقای نوری زاد. ما ادب را از شما آموختیم. انسانیت را ازشما آموختیم. مسلمانی را ازشما آموختیم. شجاعت را وصراحت را و مردمی بودن را و پرهیز از نا سزا و توهین را نیز. شما جاسوسی با این خصوصیات به من معرفی کنید تا من تمام قد دربرابرش تعظیم کنم و دوستش بدارم.

     
  16. اقا فداتتون بشم …مثل همیشه کلی از نوشته های شما درس گرفتیم …هر روز برای سلامتی شما از دست اشرار صدقه می دهم ارادتمند شما ز ا ر ع ی

     
  17. آقای نوریزاد . بالاخره هم باز جواب قانع کننده به من ندادید. اما نوع واکنش شما نشان میدهد که از دلیل آزادی خود مطلعید و به احتمال زیاد طبق حدس اولیه من ، مدارکی از داخل نظام دارید که سند آزادی شماست و همین مدارک فعلاً شما را از دستگیری و یا حداقل زندان طویل المدت و یا خدای ناکرده قتل شما توسط سربازان گمنام مصون نگهداشته است (بالاخره کسی که سالها در کیهان و در کنار دست حسین شریعتمداری کار کند بعید است که از اسرار نظام بی اطلاع باشد و برای روز مبادای خود چیزی جمع آری نکند). و گرنه تا کنون کمترین برخورد مورد انتظار با شما برخوردی است که با امثال عیسی سحرخیز احمد زیدآبادی مصطفی تاجزاده بهزاد نبوی ابوالفضل قدیانی و …. شده است. به هر حال چون جز حرف حق از شما حرفی نشنیده ام از آزادی شما خرسندم اما به جهت احتیاط هیچوقت با هویت اصلی به شما نزدیک نمیشوم و به دیگران هم همین مساله را توصیه میکنم و به انتظار مینشینم که تا روزی شما خود به زبان خود پرده از این راز بردارید و امیدوارم روزی نرسد که سیمای جمهوری اسلامی شما را به عنوان مامور خود همانند محمدرضا مدحی معرفی کند. ( که البته ته قلبم مطمئنم که این ترس غلط است و شما همان انسان پاک و دوست داشتنی ای هستید که از نوشته های شما فهمیده میشود).

     
  18. سلام آقای نوری زاد
    آموخته ایم که ازنوشته ها هیجان بنوشیم وحساسیت سربکشیم. اهل مداقه نیستیم. این نوشته شما اگرچند تا افشاگری چاشنی اش داشت حتما بیشترگل می کرد. عمده خوانندگان مطالب نا خودآگاه مفتون داغی مطلب اند وبدنبال روشنگری فکری نیستند. من با وجود گزینه های دیگری که درباره آن باغبان زیرک درباورخود دارم اما نامه بیست وهفتم شما را یکی ازهوشمندانه ترین نامه های شما می دانم. وقتی شما کلیت مطلب را به تحلیل نشستید جزییات یک به یک خودش را با آن تطبیق می دهد. آفرین آقای نوری زاد

     
  19. حرف حق جواب نداره

     
  20. سلام دوستان به این قسمت ازنامه خوب دقت کنید:

    ۲۳ – تقاضا می کنم درحالی که به چند و چون نوشته ی من می اندیشید، دستور بفرمایید علی الحساب دزدان سپاه و دزدان اطلاعات، پنج دستگاه کامپیوتر و دوربین و ابزار کار و عکس های خانوادگی مرا که سالها پیش برداشته و برده اند به من برگردانند. من کاری به دزدی های دیگرشان ندارم. به آنان بفرمایید: سه سال زمان، فرصت خوبی برای تخلیه ی اطلاعات از حافظه ی کامپیوتر نوری زاد بوده است. حالا همت کنید و پوسته ی فرسوده ی دستگاههای او را به او بازبگردانید. با عکس ها و فیلم های خانوادگی اش. اگر این بزرگواری شما شامل حال من و سایر زندانیانی شود که پولها و طلاها و اقلامی را ازخانه و زندگی شان برداشته اند و برده اند، امتنان ما همیشه با جناب شما خواهد بود.
    ————————–

    بعضی ازدوستان فکرمی کنند که آقای نوری زاد بدنبال کامپیوترهای خود است ودرهرنامه اینها را مطرح می کند. که لابد فکرمی کنند تاکید براموال آنهم درهرنامه ازشأن و وزانت کاراو می کاهد. من فکرمی کنم آقای نوری زاد با هوشمندی دارد این مقام بلند ” دزدی” را یا مدال دزدی را به سینه سپاه واطلاعات می چسباند. ازخدا می خواهد که حالاحالا ها ابزارش را به او ندهند تا او هربار به آنها بگویید : یادتان نرود که درنگاه ما شماها دزد هستید. وگرنه الان اگربخواهند کامپیوترهای او را بدهند فکرنمی کنم به تف لعنت هم بیارزد.

     
  21. جناب نوریزاد نگفتید که دلیل آزادی شما و برخوردهای نرمی که با شما در مقایسه با بقیه فعالین سیاسی ( حتی فعالین داخل نظام نظیر موسوی کروبی تاجزاده و بهزاد نبوی) میشود چیست. البته بنده از آزادی شما بسیار خرسندم و حاضر به کوچکترین رنج و اندوه برای شما نیستم اما چه کنم که بعضاً عقلم بر احساس غلبه دارد و نمیتوانم از کنار هم چیدن عناصر منطقی نتیجه ای به دور از منطق بگیرم هر چند آن نتیجه خوشایند من باشد. دوست دارم در یک نوشته کامل به تحلیل این مساله بپردازید.
    ——————————-
    پ ن : سال 88 و 89 نوشته های یکی از فعالین سیاسی را که نوشته های پرشوری در اوج جنبش سبز داشت و البته ادعا میکرد که از داخل ایران و در حال فرار از دست رژیم آن نوشته ها را مینویسد و منتشر میکند دنبال میکردم. در آن مدت سخت نگران سلامتی او بودم. بعد از چند ماه که او را در یکی از شبکه های ماهواره ای و خارج از کشور دیدم خوشحال شدم که سلامت است و به همراه خانواده خارج از کشور است. چند وقت بعد در وبلاگش به صورت سریالی شروع به درج خاطرات دوران قبل از خروج از کشورش کرد. خاطراتش را با ولع مطالعه میکردم اما هر چه به جلو میرفت سوالات در ذهن من بیشتر میشد از جمله اینکه برخی از قسمتهای داستانش با قسمتهای دیگر همخوانی نداشت و به طور خاص منابع مالی او در دوران فرار از خانه نامشخص بود. در یک کامنت این موضوع را با خودش در میان گذاشتم اما ان کامنت را اجازه انتشار نداد. به خیال اینکه ممکن است کامنت به دستش نرسیده باشد چند بار دیگر در زمانهای دیگر کامنت گذاشتم که باز هم اجازه انتشار نداد. بعد از چند روز وقتی قسمت بعدی خاطراتش را منتشر کرد به نوعی به ابهام من که به طور خاص در مورد منابع مالی اش بود پاسخ گفت که البته باز هم برای من قانع کننده نبود. بعد از آن تا مدتی هم آن خاطرات متوقف شد و من هم دیگر تمایلی به خواندن ادامه ان خاطرات نداشتم. مدتی بعد به طور اتفاقی در سایتی دیدم که ادعا شده بود که در آن مدت اساساً ایشان داخل ایران نبوده است و در کردستان عراق بوده و ظاهراً برای گرفتن اخذ پناهندگی نیازمند این بوده است که نشان دهد که جانش در خطر است. به هر حال اینگونه اتفاقات باعث شده است که نسبت به ادعاهای افراد مختلف با دیده شک و تردید نگاه کنم و همین شک و تردید هم تبعاً در مورد شما نیز برای من وجود دارد. امیدوارم با یک تحلیل قانع کننده پاسخی به من و هزارن نفر دیگر مثل من که همین شبهه را دارند بدهید.

    ……………………………….

    سلام علیرضای گرامی
    بعضی وقتها جاسوس ها هم حرف های خوبی می زنند. بیاموزیم که حرف خوب را ازهرکسی بپذیریم. حتی ازجاسوسها
    با احترام
    .

     
  22. می خواستم بنویسم: آقای نوری زاد، دیدم دوراست.
    محمد نزدیک است.
    برای تو می نویسم دوست عزیزم محمد
    تا بدانی با تو شریکم. درغمها ونگرانی هایت. درحزن واندوه جاری درصدایت
    مهربانی وصداقت را درنگاهت آشکارا می بینم والبته بیم وامید را.
    اما بدان تو تنها نیستی. تورا به همان خدایی که صدایش می زنی می سپارم تا نگهدارونگهبان تو وایران باشد. بمان محمد ومصمم واستوار.
    تنها آنان که با ایمان می آیند ماندگارند. سرزمین من مردانی چون تورا نیازدارد. مردانی بی آلایش پاک مهربان وخداجوی. می دانم دلت برای دشمنانت نیز می سوزد. نیازامروز کشور نه عزیزانی شهید که آزادگانی شاهد است. ایران ما به تمامی فرزندان مهربان وبا ایمان خویش نیازدارد. ازدل نوشته ام که بمانی ، سلامت وتندرست. عاشق ودوست داشتنی، سلام های بسیاری به امانت نزد من است تا به تو برسانم. مردم دوستت دارند. وهمواره تاریخ آزادگان را می ستاید.
    گاهی اسمها با مسمّا می شوند. همانگونه که ندا آقا سلطان شد. ندایی شدکه آقای سلطان صدای ملتی را بفهمد. هرچند او نفهمید ونخواهد فهمید اما ندا همیشه تاریخ نداست.
    سهراب، سهراب شد وفرزند این انقلاب به دست این انقلاب کشته شد. نسرین ستوده ستودنی شد آنقدرکه باید تمام نسرین های دنیا را به پایش ریخت. ستاربهشتی چشم ازبهشتی که اینان برای این مردم ساخته اند بست وبه بهشتی که ازآن آمده بود رفت. اکنون تو نیز محمد شده ای ونوری زاد. نوری که دراین ظلمت مردم به آن نیازمندند. همانگونه که خداوند را ستایش می کنی درمناجاتت مردم نیز تو را ستایش می کنند. توازنوری زاده شدی که خداوند روشنی بخش آن است. گوارایت باد، بمان محمد بمان، محمد نوری زاد بمان استوار وعاشق ومهربان وبدان که : فالله خیرحافظا وهوالرحم الرحمین
    ودراین ایام صدای همیشه جاوید آن بنده پاک خداوند رساترازهمیشه درجهان جاریست که فرمود: اگردین ندارید وازروز حساب نمی ترسید لااقل درزندگی آزاده باشید. واین همان فریادیست که امروز تو برلب داری. او درهمیشه تاریخ ماند چون آزادگی جاودان است.
    تو نیز خواهی ماند.
    نامت دردفتراین سرزمین تا همیشه خواهد ماند به آزادگی
    درپناه خدا سرافراز وعاشق بمان
    مُلک آزادگی وکنج قناعت گنجی است / که به شمشیرمیسرنشود سلطان را

     
  23. جوابی به کامنت خانم آرزو:
    متاسفانه نظرات شما را بسیار عامیانه و مبتنی بر نظریه تئوری توطینه میدانم اینکه انقلاب را محصول توطئه آمریکا و انگلیس و …. میدانید واقعاً بسیار عامیانه است. یعنی نادیده گرفتن استبداد سیاسی شاه و سرکوبهای آن دوره که عامل اصلی ان انقلاب بود. یعنی اینکه شعور مردم هیچ بود و به راحتی به هر سمتی کشیده شوند به آن سمت حرکت میکنند ( که البته مطمئناً برعکس آن هم صحیح نیست). البته مطمئناً در آن جریان آمریکا و انگلیس هم سعی وافر کردند که منافعشان را حفظ و ارتقا دهند و به همین دلیل وقتی که کار را تمام شده دیدند پشت شاه را خالی کردند و به وقوع انقلاب چراغ سبز نشان دادند ولی اینها به معنی این نیست که انقلاب محصول توطئه آنها بود. نظریه دیگر شما در مورد سوپاپ اطمینان بودن آقایان خزعلی و نوریزاد هم بسیار دور از ذهن است. از ویژگیهای یک سوپاپ اطمینان اینست که سعی دارد مردم را از مسایل اصلی منحرف و به فرعیات مشغول کند. حال آنکه نوریزاد در تمام نوشته های سه سال اخیر خود راس نظام استبدادی را نشانه گرفته است و کاملاً مستقیم و با تیزبینی و البته در پشت کلماتی زیبا و محترمانه نقش اصلی راس نظام در تمام مشکلات را نمایان کرده است. نوریزاد خیلی زود بر خلاف حتی کروبی و موسوی به نقد منطقی دهه اولیه انقلاب و شخص آیت الله خمینی پانهاد و بدون تعارف خطاهای رخ داده در آن دهه و نقش اصلی ایت الله خمینی در آن خطاها را به چالش کشیده است؛ کاری که متاسفانه هنوز برخی از اصلاح طلبان کنونی شهامت ورود به آن را نداشته اند. علاوه بر آن نوریزاد کار را از نقد چهره ها به نقد چارچوبها نیز کشانده است و به خوبی در نوشته های مختلفش نشان داده است که مشکل اصلی نه از چهره ها و بلکه از چارچوب این نظام است که به جای اصول دموکراسی و سکولاریسم ، ولایت فقیه را مبنای قانونگذاری خود قرار داده است. سرتاسر نوشته های نوریزاد هر چند به صورت غیرمستقیم در جهت تایید سیستم حکومتی سکولار است ( البته لزومی ندارد که ایشان مستقیماً صحیت از این سیستم کند ولی خصوصیاتی که ایشان مرتباً به آن اشاره میکند همان خصوصیات سیستم سکولار است). نوریزاد همچنین در نوشته های خود تلاشهای چهره های شاخص اپوزیسیون را ارج مینهد و از آنها به نیکی یاد میکند ( به طور خاص میتوان از چهره هایی مثل مهندس سحابی نام برد). نوشته های نوریزاد بیشک بر افرادی که هنوز دلبسته این نظامند موثر است و در عمق وجود آنها به تدریج اثر میکند و این قشر را از همراهی با این نظام ظالم به تدریج دور میکند و مطمئناً امثال نوریزاد در درازمدت ضرباتی به این نظام وارد میکنند که با کل فعالیتهای سی و چند ساله بسیاری از نیروهای اپوزیسیون پرمدعای خارج نشین قابل مقایسه نیست ( البته با احترام به بخش قابل توجهی از این نیروها که فعالیتهای مثبت آنها و البته نیت خیر آنها قابل کتمان نیست).
    اما در مورد مهدی خزعلی که اشاره کرده اید او را هم من عنصر رژیم نمیدانم اما به هر حال او بر خلاف نوریزاد دلبسته به سیستم ولایت فقیه است و این مساله را هم پنهان نمیکند و به دنبال راه اندازی حکومت سکولار نیست. برخی از موضع گیری های او از جمله جریان تک رای به علی مطهری یا تظاهرات سکوت 13 آبان با این گرایشات او بی ارتباط نیست. برخورد معتدبل رژیم با او با این گرایشات و البته رانت ناشی از پدرش بی ارتباط نیست. اما در مورد نوریزاد نحوه برخورد رژیم با او به شدت عجیب و تامل برانگیز است. در مورد محمدرضا مدحی هنوز هم باور اینکه او عنصر رژیم بوده سخت است. احتمال اینکه خود او نیز قربانی توطئه رژیم باشد نیز منتفی نیست. ضمن اینکه حضور او در جمع اپوزیسیون کوتاه مدت بود. در آن مدتی هم که بود بعضاً اظهار نظرهای غیر منطبق با جمع اپوزیسیون داشت. به طور مثال تلاش داشت که نقش رهبر در سرکوبها را کوچک نشان دهد و در عوض نقش افرادی نظیر ایت الله شاهرودی را برجسته کند و یا از شکلگیری اعتراضات در چهارشنبه سوری به بهانه احتمال سرکوب جلوگیری کند و یا به تخریب دستاوردهای جنبش سبز بپردازد و در عوض گروهی مجعول را بزرگ نمایی کند. از این سه نفر هم بگذریم دو نفر دیگر هم در جمع اپوزیسیون هستند که سخت فکر مرا مشغول کرده اند. یکی آقای […] است. فردی که در جریان جنبش سبز نوشته هایی پرشور علیه آیت الله خامنه ای مینوشت و وانمود میکرد که داخل ایران است و پس از آن از خارج از کشور سر در آورد و از یک کشور اروپایی پناهندگی اخذ کرد. او بعداً خاطرات خود در آن دوره جنبش سبز را در وبلاگش منتشر کرد که در بین نوشته های او آثار داستانسرایی مشخص بود و برخی سوتی ها دروغ بودن داستانهای او را نشان میداد. البته او در این مدت عملکردی کاملاً منطبق بر اهداف جنبش دموکراسی خواهانه ایران از خود نشان داده است اما این مساله نمیتواند از عملکرد مشکوک او در زمان اوج اعتراضات مردم ایران بکاهد. فرد دیگری که عملکردش ذهن من را مشغول کرده است آقای […] است. فردی که تا چند سال پیش اساساً سیاستمدار نبود و در حیطه دیگری فعالیت میکرد اما به یکباره بعد از خروج از ایران تبدیل به یک سیاستمدار شد ( که البته تا اینجا شاید خیلی چیز عجیبی رخ نداده است). آنچه که در مورد این آقا شک برانگیز است نوع فعالیتهای سیاسی او است. ایشان در دوره اعتراضات مردمی به یکباره به یاد قتلهای سال 67 افتاد و سعی فراوان در برجسته کردن آن قتلها نمود. سمت و سوی تلاشهای او در آن زمان در جهت جدا کردن خیل معترضان از موسوی و کروبی و در عمل خاموش کردن آتش اعتراضات بود. او مواردی را مطرح میکرد که هر چند واقعیت داشت اما بیش از آنچه که بود توسط ایشان برجسته شده بود. عملاً سمت و سوی فعالیتهای ایشان در جریان اوج جنبش سبز خاموشی اعتراضات بود. در حال حاضر نیز ایشان سمت و سوی فعالیتشان در جهت عدم شکلگیری اتحاد در اپوزیسیون به نظر میرسد و در واقع در جهت تضعیف نیروهای واقعگرای اپوزیسیون و تقویت نیروهای عمدتاً به دور از منطق و بعضاً با پایگاه اجتماعی ضعیف در بین اکثریت مردم ایران است. هر چند نمیتوانم این آقا را به طور قطع و یقین مامور حکومت بنامم اما در عمل عملکرد او را در جهت تقویت این نظام میبینم.
    در مورد آقای نوریزاد هم منتظر توضیحات قانع کننده خود ایشان میمانم از جمله میخواهم ایشان توضیح دهند که در این شرایط سخت چگونه امرار معاش میکنند و هزینه های سنگین زندگی را از کجا تامین میکنند.

    ———————————————-
    سلا م علیرضای گرامی
    سپاس از پاسخ شما که من با بخش وسیع آن موافقم. واما درباره ی امرار معاش. گرچه طبق حکمی نا نوشته، مرا ازفعالیت حرفه ای ام بازداشته اند اما چه باک؟ این هنوز ابتدای راه پرهزینه ی ماست.

    با احترام

    .

     
  24. جناب علی رضا
    جوابتون خیلی خیلی روشنه.اقای نوری زاد و آقای مهدی خزئلی سوپاپ رژیم هستند و رژیم داره چهره سازی میکنه که این 2نفر رو جای آقای موسوی و کروبی بنشونه و مردم رو از طریق اینها هدایت و کنترل کنه.حرفهایی رو که آقای نوری زاد میزنند چیز هایی هست که همه ما می دونیم و حرف تازه ای نیست.چرا ایشون یک قدم فراتر نمیگذارن و از شکل گیری انقلاب و حمایت همه جانبه انگلیس و آمریکا و این انقلاب برآمده از مطبخ اونها و //// که دست پخت اونهاست چیزی نمیگن.من شاه دوست نیستم ولی کشور با سرعتی در مسیر پیشرفت بود که تنها تهجرگرایی روحانیت و خرافه میتونست و بحق تونست که کشور رو نابود کنه.اگر این حرف رو 34سال قبل میزدم همین آقای نوری زاد حکم ارتداد ما رو صادر میکرد اما الان این حقیقت اظهرمن الشمس است.البته اینها رو هم مردم میدونن.یک گارگر ساده و گمنام اسلام آبادی رو که حرفهاش برد رسانه ای نداشت رو میکشن ولی به آقای نوری زاد و خزئلی که مرتب در صدای آمریکا مصاحبه میکنن کاری ندارن.عجبـــــــــــــــــــــــا.البته ما منتظر مرگ ایشون نیستیم ولی اینکه مرتب نامه و مصاحبه میکنن و رژیم کارشون نداره دیگه خیلی تابلو.مردم رو زیادی خر فرض کردن.

     
  25. با سلام خدمت آقای نوری زاد
    پیشرفت هوش سیاسی شما را در نامه 27 تان میبینم.مورادی که مردم کوچه و بازار سالیان قبل آن را فهمیده بودند و روزهای متمادی در صف نان و شیر یارانه ای و برنج هندی در گوش هم زمزمه میکردند.انگار این زمزمه ها آنقدر فراگیر شده که به گوش شما هم رسیده.امید است که در نامه های بعدی خود آنقدر هوشتان و ذکاوتتان کامل شده باشد که اذعان کنید این انقلاب محصول انگلیس و آمریکا بوده و که هم اینان و هم شوروی از برکات این انقلاب بسیار ما را دوشیدند که البته گناه آنان نیست و گناه روشنفکران بی بصیرت ماست که به دامان //// اجنبی دخیل بستند که حال از کشور هند و مردم ساده هند هم وامانده تر هستند که آنان بعد از انقلابشان هم اکنون جزء چند کشور صنعتی دنیا شده اند و ما در قهقراء نابودی پا میگذاریم.دورتر نمیروم و برزیل را مثال نمیزنم که تقریبن همزمان با ما خود را از دست حکومت نظامیان بی کفایت رهانید.ایراد از ماست و از ماست که بر ماست

     
  26. وااااااای! دیگران را به پخمه بودن متهم می‌کنید، اما بند بند متن شما پخمگی را فریاد می‌زند. حرف‌هایی تا این حد سطحی و احمقانه نخوانده بودم. واقعا اینقدر ساده‌لوحانه فکر می‌کنید یا این هم در ادامه بازی و یا به قول خودتان داستانک‌تان است؟

    …………………………….

    سلام آقا مهدی عزیز
    کاش به تعدادی ازنکاتی که ازآنها پخمگی استنباط کرده اید اشاره می کردید.

    با احترام.

     
  27. من کاری به اعتقادات شما ندارم اما شما واقعا ظاهربین هستید. همه ناراحتی شما از این است که نشان داده اند پرچم امام حسین را آتش زده اند. چرا از این ناراحت نشدید که حق (خواسته مردم) را باطل جلوه دادند؟ این پرچم امام حسین یک نماد بیشتر نیست. آبروی مومن از کعبه محترم تر است جانش که بماند. آن وقت شما ناراحت یک پرچم هستید و آبرو و زندگی مومنین که از بین رفته شما را ناراحت نمی کند؟
    از ظاهربینی شماست که دنباله روی کسی هستید که تنها از اسلام نامش را یدک می کشد. اگر به جای چشم سر با عقل قضاوت می کردید، جنایت ها و حمایت هایش را از دزدها می دیدید. با خودتان فکر می کردید چرا زمانی که یک پلیس در هنگام انجام وظیفه به یک دزد یا جنایتکار شلیک می کند باید به او دیه بدهد اما زمانی که بسیجی ها هاله سحابی را ولو غیرعمد می کشند هیچ دیه ای داده نمی شود و تازه وزارت اطلاعات طلبکار هم هست که مراسمی برگزار نشود. دستور می دهد که به مفاسد اقتصادی رسیدگی شود، در کنارش دستور می دهد دزدی مثل پسر واعظ طبسی را آزاد کنند و پرونده محمدرضا رحیمی را ببندند.
    شما واقعا نمی بینید یا چشمتان را می بندید و می گویید انشاءالله گربه است؟

     
  28. جناب آقای نوری زاد
    آقای خامنه ای متولد 1318 است والان 73 سال دارند. حتی اگر در زمان تاسیس دانشگاه پاتریس لومومبا درسشان را در آنجا شروع کرده باشند، می شده 51 سال پیش و آن زمان 22 سال داشته اند، نه 13، 14 سال. شما چطور حساب کرده اید؟ لطفا حرفتان را اصلاح بفرمایید.
    تا جایی که می دانم تلویزیون راشاتودی این خبر را منتشر کرده و اتهام اینترنتی نیست. راشاتودی تلویزیون دولتی روسیه است. پس اگر درست باشد، یعنی دولت روسیه خواسته به آقای خامنه ای اخطار دهد که سوابقش را افشا می کند. حالا باید دید آیا زمان این خبر، با زمان شکایت ایران به دادگاه لاهه بابت موشک های اس 300 همزمان بوده یا نه.

     
  29. امکان ندارد چنین تظاهراتی راه بیفتد. این حرفتان یعنی ولایت فقیه رانشناخته اید! ولی فقیه اگر کاری را بخواهد انجام دهد منتظر راهپیمایی مردم نمی ماند. اول خودش آن کار را می کند و بعد مردم در حمایت از او راهپیمایی می کنند! اگر برعکس باشد، معنی اش این است که مردم از ولی فقیه جلوترند و این در نظام ولایت فقیه یعنی شرک. چون ولی فقیه نماینده خداست و نماینده خدا از مردم بیشتر می فهمد. او مردم را هدایت می کند نه مردم او را .

     
  30. هاشمی از سال 57 ذر تمام امور کشور حضور داشته و امروز ما نتیجه کارهای دیروز اوست. او بود که اجازه نداد پس از فتح خرمشهر جنگ تمام شود، او بود که ترورها را ترتیب داد، او بود که خواست /////که نامش ولی فقیه باشد ولی در اصل //// در دست هاشمی باشد //// او بود که بنای آقازادگی و خوردن و بردن را در این کشور بنا نهاد، او بود که به نام جنگ قاچاق کرد و از بیت المال برد و در خارج ذخیره کرد. او بود که مطبوعات را محدود کرد و منتقدان را زندانی کرد یا ترور. تمام مشکلات امروز نتیجه کارهای اوست. حالا او عزیز شده؟ جزء خواص جامعه شده؟ هرگز دوباره با طناب /// مثل او به چاه نمی رویم. عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود

     
  31. سلام.لطفن سوالاتم رو جواب بدید…به نظر شماامکان دارد رهبری در شیوه رفتارش تجدید نظر کند…ایا خاتمی وهاشمی نامزد نی شوند واگه بشوند شانسی دارند…ایا انتخابات سال بعدپرشوروازادهمراه باوجود تمام سلایق خواهد بود..دریکی از نامه هاتان متوجه شدم که شما فرمودید عمری برای رهبر باقی نمانده ایا این درسته ومریضی دارد…ایا بعد از فوت رهبر باکودتا سپاه مجتبی سرکار میاید…سید حسن خمینی نامزد میشه..ایا دلار پایین میاید..ایا 5+1باایران سازش میکنه…ایا سوریه سقوط بکنه انشالله بعدش نوبت حزب الله وشورشی دیگر درلبنان با حمایت امریکا..ببخشید این همه سوال کردم لطفن اگه میشه همه رو جواب بدید حتی اگه کوتاه باشه و به نظرم بهترین راه اینه برای اصلاحطلبی که لباس طرفدار ولایت بپوشه منظور طرفداری ازرهبر تا بتونه همزمان با تربیت نیروهای خوب وگرفتن اکثریت مجلس وجاهای دیگه واینکه بتونه بارفتار نرم باهمه برخورد کرده …منظورم تندروی درست نیس ..من به موسوی رای دادم وافتخار میکنم..موسوی وخاتمی انسانهای باشعور یند کاشکه موسوی برمی گشت وبارفتاراعتدال خودش به مردم بی گناهیش را ثابت می کرد..به امید ازادی زندانیان دربند رژؤیم

     
  32. سلام به جناب نوریزاد! بنده از اوایل تیرماه سال 88 ( به قول آقایان جریان فتنه!!) نوشته های شما را به طور کامل میخوانم. اینکه فردی مثل شما از نقطه تعریف و تمجید قدرت به این نقطه رسیده اید برای من به شخصه خوشحال کننده است. اما به شخصه نمیتوانم اینهمه جابه جایی از آن نقطه تا اینجا را توجیه عقلانی کنم. برخی ها برای نوشته های شما کف و ستون میزنند و برخی به دیده شک نگاه میکنند و برخی علناً شما را مامور حکومت مینامند. من از شق سوم بسیار به نوشته های شما نگاه کرده ام اما تا الان نتوانستم بفهمم در نوشته های شما کدام نکته وجود دارد که انتشار ان میتواند به نفع جریان حاکم باشد. نوشته های شما به طور کاملاً واضحی همجهت با اکثر نیروهای اپوزیسیون نظام ( البته از نوع منصف و با منطقه آنها) میباشد. قبول اینکه شما مامور نظام باشید بعد از سه سال و اینهمه نوشته و فعالیت که به عمده آنها کوچکترین شک و شبهه ای وارد نیست واقعاً سخت است. اما قبول کنید که مردم حق دارند مشکوک باشند. مطمئناً جریان محمدرضا مدحی را به خاطر دارید و به خاطر دارید که چگونه شده بود اپوزیسیون نظام و به یکباره به عنوان مامور نفوذی نظام معرفی شد ( که البته هنوز هم من به کل آن جریان مشکوکم و مطمئن نیستم که واقعاً یک نیروی نفوذی باشد). بگذارید از نگاه خوشبینانه نگاه کنیم و قبول کنیم که شما واقعاً همان هستید که در نوشته هایتان دیده میشود. اما اینجا نیز یک جای کار میلنگد. همگی قبول داریم که این نظام به شدت توتالیتر و سرکوبگر است. همگی دیده ایم که این نظام برای بقای خود به هیچکس رحم نمیکند و به هیچ اصول اخلاقی پایبند نیست. ما با نظامی سر و کار داریم که ستار بهشتی را به خاطر نوشته های یک وبلاگ قربانی کرد حال چگونه ممکن است که با نوشته های شما تا این حد با تساهل برخورد کند؟ سه سال است که به زیر و روی این نظام میتازید و نوشته های شما عمدتاً در صدر خبرهای شبکه های ماهواره ای و شبکه های مجازی اجتماعی است. از طرفی با توجه به سوابق قبلی شما کسی نمیتواند شما را به غیردینی و یا ضد دین بودن متهم کند و به طور خاص نوشته های شما در سطوح میانی و پایینی دلبستگان به این نظام علی الخصوص در بخشهای نظامی اثربخش است و بی شک حاکمیت نیز از آن مطلع است. با این تفاسیر چگونه است که شما آزادانه در ایران هستید، سایت دارید و آزادانه مطالب خود را منتشر میکنید و اثری از خودسانسوری نیز در نوشته های شما دیده نمیشود؟ شما که به خوبی بسیاری از مسایل را تحلیل میکنید لطفاً این مساله را هم تحلیل کنید. لطفاً نگویید که بیخبرید. شما که در این مدت اینهمه مسایل پشت پرده را تحلیل کرده اید بعید است که نتوانید که این مساله که کاملاً به شخص شما مرتبط است را نتوانید تحلیل کنید. من به شخصه با کنار هم گذاشتن گزینه های منطقی این پازل نه میتوانم به نفوذی و حکومتی بودن شما رای بدهم و نه به بیخطر بودن شما برای حاکمیت و تساهل و تسامح حاکمیت. بنده تنها یک نتیجه میتوانم بگیرم. دلیل آزادی شما داشتن اسناد و مدارکی از این حاکمیت است که تا به حال فاش نکرده اید و احتمالاً اگر زمانی حاکمیت بخواهد برخورد شدیدی با شما کند این اسناد به صورت خودکار از جایی منتشر خواهد شد. این تنها دلیلی است که میتواند برای ازادی شما وجود داشته باشد و گرنه برای حاکمیتی که کروبی و موسوی را دو سال است ایزوله کرده است برخورد با شما و ایزوله کردن شما کار سختی نیست. لطفاً تحلیل خود را در این زمینه بیان کنید.

     
  33. آقای نوریزاد آیا در مورد خبری که یکی دو سال پیش از قول یکی از رهبران حماس منتشر شد که گفته بود ” مابر اسرائیل پیروز خواهیم شد همانطور که یزید بر حسین پیروز شد ” اطلاعی دارید ؟

     
  34. با بند 20 کاملا مخالفم. متاسفانه بسیار سطحی نگرانه است.

     
  35. پس باید چه کرد؟
    صبر تا گجا تا کی؟
    بی عدالتی، گرانی، فرهنگ غلط و…. جانمان را به لبمان رسانده

     
  36. با سلام به اقای نوریزاد نامه قشنگ و زیبا بود ولی در اخر نامه نام نیک برای شما باقی میماند افسوس که دیگر دور شده برای رهبر جمهوری اسلامی اقای نوریزاد پایدار باشید

     
  37. ا قاي نوري زاد ازخدا مي خوا هم شما را از شر شعبان بي مخ ها حفظ نمايد

     
  38. سلام محمد نوری زاد عزیز
    تمام نامه های شما را با اشتیاق فراوان میخوانم . این را مطمئن باشید که ادب و دلسوزی شما برای انتقاد و اصلاح به هیچ عنوان کاری بیهوده نیست علاوه بر تابیدن نور به تاریکیها و جهلها چه در دل مقامات حکومت چه در مخفیگاه دزدان مختلف چه در دل راه گم کردگان عوام باعث میشود که در اینده نسلی با شعورتر تربیت شوند لباس بی شعوری که تنگ بشه تن استبداد هم به خفگی می افته و این در دراز مدت حتما جواب خواهد داد و من ایمان دارم که صبر و استقامت است که نتیجه میدهد هر چند طرف مقابل هم به کارهای خود ادامه خواهد داد اما به خوبی در جامعه میبینیم که زحمتهائی که عزیزان روشن بین و روشن فکر نترس مثل شما مثل بسیاری از عزیزان در حبس انجام داده اند و به خاطر روشنگریها هزینه داده اند بی نتیجه نبوده . همین بس که الان حکومت جرات یک نظر سنجی بسیار ساده در مورد مسائل کلان حکومت را مثل برنامه نود ندارد و میداند که نتیجه چی هست انشالله به امید برقراری عدالت و دموکراسی واقعی اسلامی

     
  39. بعد از مدتها در مراسم ماه محرم نوحه ای کنایه دار به حاکمیت:
    http://soundcloud.com/a-banisadr/ashora-91

     
  40. نوری زاد عزیز. طوفانی در راه است روزی که رهبر فوت شوند از من نصحیت که از خانه به جای امنی برو

     
  41. سلان آقای نوریزاد،

    این سخن ” امضای روحانیان پای هیچ معاهده ی ننگین استعماری دیده نشده”، متعلق به جلال آل احمد است نه مرحوم شریعتی.

     
  42. تنها راه رهایی قیام تمامی مردم است……با گفتن و نصیحت به شیوه شما، روش خوبی است ولی مثل چای دیر دم می ماند، فکر کنم سالها اینان بمانند و ظلم کنند و ثروت ملی را به باد دهندو مردم را به خاک سیاه بنشانند ، تازه شاید آن هنگام روش شما پاسخ دهد و حکومت عوض شود که دیگر به درد نمی خورد…..بنابر این باید تا به نقطه صفر نرسیده ایم و با ///// آقا مجتبی خامنه ای و مصباح و اوباش همراهش به قهقرا نرفته ایم کاری کنیم……تنها راه رهایی قیام مردم است بدون ترس ……مرگ یک بار شیون یک بار
    البته نظر شخصی من ، پاسخ با گلوله سربی است برای کسانی مثل مرتضوی ، مصباح ، پناهیان ….

     
  43. به این رهبر فرزانه بفرمایید حداقل این ضریح جدید امام حسین علیه السلام را با ضریح قدیمی عوض کنند ولله خود امام -(ع) راضی نیستند به کشوری که حداقل 1000 میلیارد دلار بدهکاراست از جنگ تحمیلی اینگونه بیت المال ملت ایران را حاتم بخشی میکنند ؟! عقل را تعطیل کرده اند بجای اینکه از امام (ع) که بر علیه جهل قیام کردند پیروی کنیم با چه کارهایی مشغول شدیم!؟ از این رهبر بیشتر ازاین رهبری برنمیاید کاریش نمیشه کرد از ماست که بر ماست؟!

     
  44. قبل ازانقلاب خیلی ازوقایع تاریخی غیر قابل باور بود. این که چگونه اسلامی که پیامبرعظیم الشان با هدایت وحی پی ریزی کردندبه ضدخودش تغییر یافت؟ به عبارت دیگراسلام دروغین، اسلامی حقیقی راازصحنه خارج وانواع جنایتهارا مرتکب شد. طوری که به خاندان پیامبر لقب خارجی وفتنه گر دادندویاران واقعی پیامبروامام علی به انواع شکنجه ها گرفتار شدند. همه اش هم به اسم دین. وامروز بازتکرار تاریخ وبقول مرحوم دکترشریعتی مذهب درمقابل مذهب . چراروحانیت حرفهای منبری خودشان راکه سالها درمنابرتکرار می کردند فراموش کرده وضد آن عمل می کنند؟

     
  45. دلم می سوزد از اینکه تصور هاشمی رفسنجانی به واقعیت برسد ، خدا را شاهد می گیرم که مطمئن هستم ایران تبدیل به سوریه دوم خواهد شدو از سوریه خرابتر تحویل ملت خواهد گردید . ای کاش تا دیر نشده و هنوز فرصتی باقیست ، مسئولین ارشد نظام دست از لجاجت بر می داشتند و کمی نگران آینده مردم می شدند . آینده ای که به هیچ روی روشن نیست . امروز غول تورم کمر مردم را شکسته و مردم تحمل سخت تر از این را ندارند ، به خاطر خدا بگویید و بنویسید که همفکران ما بسیارند اگر شک دارید فرصتی برای ابراز نظر به شکل مسالمت آمیز قرار بدهند تا سیل مخالفان مشخص گردد . مخالفان نه با اصل نظام ، که نظام بر آورده شده از نظر همین مردم بوده و با انقلاب و خون شهدای جنگ هشت ساله رنگین شده و این درخت تنومند شایسته اصلاحات به شکل صحیح می باشد .
    امروز که به عملکرد دولت احمدی نژاد نگاه می کنم ، میبینم که میزان ولایت پذیری امثال خاتمی و موسوی بسیار بالاتر از احمدی نژآد است و تاریخ این را به اثبات رسانیده است . اصلا می گوییم نه تقلبی بود و نه کسی کشته شد و نه کسی آسیب دید ، آقا جان امروز هم دیر است ، ترا به خدا تن به اصلاحات بدهید تا بلکه اساس نظام باقی بماند . به خدا سوگند ترسم از این است که نا اهلان بر کشور حاکم شوند و همین یک ذره اعتقادات باقیمانده مردم را به یغما ببرند و دیگر چیزی از اسلام و اسلامیت باقی نماند .

     
  46. یک سوال از شما نوریزاد عزیز

    آیا رهبری با این خصوصیات که می فرمایید را می شود با الفاظی چون گرامی و عزیز و … مورد خطاب قرار داد؟

    گرامی و عزیز کسی است که دلسوز ملت و حافظ منافع ملی کشور است ./// ایشان با دفاع همه جانبه از بدبختی مثل بشار اسد در حمام خونی که در سوریه بوجود اورده //// است . همین چند روز پیش رئیس جمهور تونس در مصاحبه با خبر نگاران نسبت به تعبیرات ایشان در مورد خیزش مردم عرب خندید و گفت انقلابهای عرب هیچ ربطی به ایران و مذهب ندارد و ریشه آن انقلاب ها که بهار عربی نام گرفته ناشی از ظلم و ستم و استبداد بوده و هدف از انقلابها نیز ایجاد دموکراسی و جامعه مدنی است. همچنین گفته اگر سوریه برای ایران منافع دارد ، دیگر کشورهای عربی هم برای ایران منافع دارند و با این حمایتهای مسخره و ابلهانه ایران از بشاری که سرنوشت محتومش سقوط است حمایت دیگر کشورها را از ایران دور می کند.اما این رهبری //// آنرا بیداری اسلامی و انقلاب اسلامی می پندارد.

     
  47. جناب نوری زاد تنها راه مقابله با این جبهه ها فقط تشکیل ارتش ازاد وسرنگونی دیکتاتوریسم ///// بوسیله ازاده خواهی مولایمان حسین ع

    ——————————
    سلام آقا رضای گل
    فرو شدن به خشونت توسط ما، درست همان است که سرداران فربه ودست گشوده ی سپاه می خواهند. کسانی که بشاراسد مفلوک را فریفتند واو را بجای همدلی ومیدان دادن به معترضان، به خشونت ازجنس چینی وایرانی ترغیب کردند. این جوی خونی که درسوریه جاری است محصول همفکری سرداران سپاه است. وهمین سرنوشت درکمین غفلت تک تک ماست. ما باید بجای سردارانی که اهل فکر نیستندنیز فکرکنیم. ما باید بجای آنانی که اهل عاطفه وایمان وشعورنیستند چاره اندیشی کنیم. دست به اسلحه بردن توسط ما ، ما را به حوزه ی تخصصی اینان داخل می کند. به حوزه ای که درآن نه انسانیت هست ونه مسلمانی.
    باپوزش ازسرداران وپاسداران خوب وشایسته ومردمی ای که درسپاه بوده اند وهستند ودرحال دق کردن اند.
    با احترام

    .

     
  48. خسته از عالم و آدم

    سلام جناب نوریزاد
    در شگفتم که ولی امر مسلمین جهان پاسخ این پرسش من وما را چه خواهد داد:

    اگر چنگیز غارتگر، اگر محمود افغان مردمان را در اسارت برد
    اگر بیگانه ثروت های مردم را به غارت برد
    تو کز این آب و خاک هستی، چرا اینگونه می تازی؟
    کلاهت را بکن قاضی

     
  49. با تشکر از نوری زاد عزیز که ماهیت واقعی این حکومت ///// را برای بیداری مردم بر ملا کرده است.
    حقیقتا در تاریخ ایران زمین پادشاه و حاکمی را نمی توان پیدا کرد که در //// ستم بر مردمانش مقام و رتبه ای بالاتر از این نظام ///// داشته باشد. در سایه زمامداری این باصطلاح فقیهان (و به وافع سفیهان ) که در جاهلیت و غرور ، گوی سبقت را از جاهلیت عرب قبل از اسلام ربوده اند ، جز رنج و زحمت و تحقیر و خواری مردم و فلاکت کشور در همه زمینه ها از فرهنگ و هنر و سیاست و اقتصاد و …. چیزی مشاهده نمی شود. 34 سال فریب و دروغ و ریا کاری حاصل این نظام است. به امید روزی که سایه نکبت و بدبختی از سر ملت ایران رخت بربندد .

     
  50. سلام اقای دکتر نامه 27 به رهبری را خواندم ابتدا متشکر از این که باز یک پرده از حقایق را بیان کردید اما دو پیشنهاد دارم.1.اول اینکه دوباره که می خواهید به رهبری نامه بنویسید یکبار هم نامه ای به ملت بنویسد البته با همان مضامینی که می خواهید در نامه به رهبری باشد.2.نامه 26 قسمت اول یک شاهکار بود و نامه 27 هم خوب بود اما از اسرار افراد نام و خلاف هایی که کرده اند سخنی همچون نامه 26 به میان نیست اگر امکان دارد بیشتر به سبک نامه 26 با سند و مدرک حرف هایتان را به گوش مردم و حاکمان دزد برسانید.با احترام صدرا

     
  51. سلام جناب دکتر
    همانگونه که قبلا عرض شد من شما را ققنوسی میدانم که از آتش دردها و رنج های حبس سر برآورده اید و به بصیرتی مثال زدنی دست یافته اید . آنها که به شما طعن میزندد و گذشته را به رخ میکشند به واقع خوشوقتی دیدن گوهر کنونیتان را ندارند آنها که مدرک شما را زیر سوال می برند از دیدن فصاحت ، بلاغت و مغز نوشته های شما محرومند . مگر یک دکتر مثلا ادبیات پس از چند سال درس خواندن چه بیشتر از صاحب این قلم دارد؟ !! یقینا هیچ و شاید چیزی هم کمتر . سخنان شما آنقدر دقیق و به جا چیده شده که گویا بر هر واژه اش مداقه ها رفته است . من با تمام باوری که به شما دارم گاه شک می کنم که این نامه ها حاصل کار یک نفر تنها نیست و شاید گروهی با هم آن را نوشته اند . البته سخن جز حرف دل مردم نیست اما به بیانی که کار هر کسی نیست یعنی سهل ممتنع یا آسان سخت. من نوعی با خواندن نوشته هایتان خود را بی نیاز از نوشتن می دانم و میگویم : مگر چه می خواهی بگویی که نوریزاد نگفته باشد؟ چون که صد آمد – نود هم پیش ماست . به هر حال فامیلتان سخت برازنده ی شماست : زاده ی نور ، ققنوس برآمده از آتش و البته آتش زنه ی خرمن اندیشه ها : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها/ وی آتش افروخته در بیشه ی اندیشه ها

     
  52. مشایی و خامنه ایی

    علت دشمنی تیم خامنه ایی با مشایی چیست؟
    در فاصله ی تعویض وزرای اطلاعات یعنی محسنی اژه ایی و حیدر مصلحی آقای مشایی به وزارت اطلاعات می رود یک میز در آنجا می گذارد و در طی چند روز از تمام مسولین نظام پرونده هایی را پیدا می کند و کپی می گیرد. با نشان دادن محتوای این پرونده ها به احمدی نژاد, احمدی نژاد از خامنه ایی فاصله جدی می گرد. برای یک نمونه در جلسه ایی خصوصی بین احمدی نژاد و چند نماینده ی مجلس احمدی نژاد به نامه ی التزام خامنه ایی به شاهنشاه ایران در ساواک و اختلاس چند میلیارد یورویی مجتبی پسرش اشاره می کند و می گوید اگر می خواهید رحیمی را محاکمه کنید باید مجتبی را هم محاکمه کنید که مجلس با رساندن خبر به خامنه ایی از این کار منصرف می شود. یواش یواش خبر کار مشایی به همه ی سران نظام می رسد و اینان تنها راه را کوبیدن مشایی می بینن. در بار اول سوال از احمدی نژا،د مطهری از نمایندگان می خواهد بگذارن احمدی نژاد افشا گریش را بکند و خیال همه را راحت کند و از پرونده های زیر بغل او نترسن. /////

     
  53. واقعا نیست؟ آخر نوشته رو دوباره بخون

     
  54. با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوری زاد

    لطفاً در فایل پی دی اف شماره صفحه ها را هم قرار بدهید.

    خیلی ممنونم

     
  55. اقای نوری زاد اول بگوئید اقای خامنه ای در دانشگاه سیمون بولیوار مسکو شورروی سابق که توسط ک گ ب هدایت میشد چه میکردند و علت تحصیل ایشان در انجا چه بود؟ بعد بگوئید چرا به روسیه تشر نمیزند دوما با توجه به خبر توقف 12 ساله میگ 29 خریداری شده از روسیه در تبریز بعلت ندادن قطعه یدکی توسط روسیه بگوئید به اتکای کدام سلاح روسی میشود از دریای خون گذشت و به فکر جنگ با امریکا بود سوما تمام دنیا از توسعه یافته ترین کشورها تا بدبخت ترین کشورها چرا ایران را سنگ استرجا و یا برگ برنده مذاکره و دریافت امتیاز از امریکا میدانند که نمونه اخرش حماس و جنگ غزه میباشد ا(گر چه ایجاد جنگ در غزه بازی امریکا برای حذف کامل سیاستمداران تندروی اسرائیلی مثل نتانیاهو و وزیر جنگ مستعفی فعلی بوده و در واقع از نگرش واقعی و برخورد هوشیارانه اوباما با ایران در توسعه تحریم و ایجاد فضای مناسب برای تخلیه منابع مالی ایران در غزه و سوریه بوده و با هدف مرگ تدریجی ایران استفاده نمایند که در هماهنگی کامل جمهوری خواهان و دموکراتهای امریکا است و مسئولیت دور بعد جمهوری خواهان سقوط نظامی ایران با جنگ و ویران کردن ایران خواهد بود )

    ———————————–
    سلام دوست من
    درباره ی دانشگاه سیمون بولیوار که نه، دانشگاه پاتریس لومومبای روسیه واین که آقای خامنه ای درسالهای پیش ازانقلاب درآنجا بورسیه بوده من تحقیق کردم وازیکی دونفرنیز پرس وجوکردم. ظاهرا این اتهام یک اتهام اینترنتی است وشاید صحت نداشته باشد. چرا که درآن سالها ایشان باید سیزده چهارده ساله بوده باشند. ومن متعجبم که بیت ایشان چرا ازکنار این اتهام تند اینترنتی سربه زیرعبورکرد و آن را تکذیب نکرد. وحال آنکه خود ازنتایج تخریبی آن مطلع بود.

    با احترام.

     
  56. جناب نوریزاد ! وقتی ارزشها و اهداف واقعی انقلاب که همانا احقاق حقوق از دست رفته ستمدیدگان است به بوته فراموشی سپرده می شود لاجرم دو راه درپیش است: کیهان شریعتمداری و در ادامه منطقی آن آغوش آمریکا. گیرم خانه اول در ظاهر پوزیسیون و خانه آخر در ظاهر اپوزیسیون.

     
  57. اقای نوریزاد. خودت را خسته نکن. تا حالا هیچ دیکتاتوری خودش دست از قدرت نکشیده. چاره کار تنها قیام مردم و پایین کشیدن اینها با زور است.
    البته دیر و زود داره اما اصلا” سوخت و سوز نداره.

     
  58. برادر من وقتت را داری تلف می کنی. یک مشت روضه خوان صاحب مملکت شده اند. ////
    /// مملکت را دارند به اسم اسلام غارت می کنند
    ایرانی….کدامشان ایرانی هستند

    ————————-

    سلام دوست من
    اغلب روحانیان ما ایرانی وایرانی الاصل هستند. وبیچارگی ما نیز همین است. بقول شاعر: چون خوب نظرکرد پرخویش درآن دید. ویعنی: ازماست که برماست. غریبه اگربودند تکلیف ما روشن بود.

    .

     
  59. آقای ضرغامی بخواند

    جناب آقاى عزت الله ضرغامي، رييس صدا و سيما! باسلام، در روز دوشنبه٦/٩/٩١ فيلم موهن و ضد انقلابي مرسوم به ” زخم…”در بخش هاى خبرى صدا و سيما ج. ا. ا پخش شد كه موجب نارضايتي اقشار مختلف مردم، متدينين، دلسوزان و هزينه داده هاى نظام و نيروهاى واقعي و اصيل حزب الله گرديد. لازم است نسبت به اين اقدام موهن،ضد اسلامي و ضد انقلابي، و توهين به باورهاى عاشورايي مردم شريف ايران اسلامي پوزش بطلبيد و تهيه كنندگان اين رسوايي بي ديني در آن سازمان را به مراجع قانوني معرفي نماييد. در غير اين صورت شخص جنابعالي مسئول اين جرم و فسق آشكار مي باشيد. مواردى كه در اين فيلم به نمايش در آمده بدين شرح است: ١- به چه مجوزى به خود اجازه داده ايد كه بخاطر ولع به قدرت و بازى هاى سياسي و حذف رقيب، اقدام به تصوير كشيدن دروغين آتش زدن بيرق حسين ابن علي( ع) و اشاعه و پخش آن در كشورى كه شهداى آن فقط بخاطر راه و آرمان حسين( ع) از همه هستي خود گذشته اند، مي نماييد. بجان سيدالشهدا( ع) بچه هاى كه در بغل ماها تيكه پاره شده اند، در لحظه اول تا آخر، هيچكدامشان سفارش زن و بچه هايشان يا پدر و مادرشان و يا… نكردند، فقط حرف اول و آخرشان حسين و حضرت زهرا بود، پاسدارى از آرمانهاى محمد و آل محمد( ص) بود… و ديگر هيچ! اگر حرف ما را باور نداريد، برويد تحقيق كنيد، هنوز بچه ها زنده اند، در حال دق كردن هستند، ولي هنوز هستند. ٢- شماها با كدام مجوز شرعي و قانوني به خود اجازه يورش بر حسين (ع) مي بريد، يهودى و مسيحي و… براى حسين نذرى مي دهند و احترام بيرق و عزاى حسين مي كنند در عاشورا و تاسوعا و شما با ساخت فيلم دروغين و موهن، صف يزديان را در كشور عاشقان حسين را صف بندى مي كنيد؟! اين عشق به حسين است يا فتنه عليه عاشقان حسين( ع)؟! ٣- پرچم آمريكا را نشان مي دهيد كه در آن عكس كساني در آن است كه از امام حكم نمايندگي و يا تاييديه خدمتگزارى دارند، اين اقدام اگر توسط ضد انقلاب و منافقين نيست، توسط چه كسي و كساني انجام مي شود؟! چه چيزى را به اين نسل در حال تزريق و مهندسي هستيد؟! عكس سه نفر ديگر را به نمايش گذارده اند، هر سه نفر روحاني، هر سه نفر نماينده امام( ره)، هر سه نفر اهل روضه و عزدار حسين( ع)، مي گويند؛ چرا اعلام موضع عليه وقايع عاشوراى ٨٨ نكرده اند! چرا سكوت كرده اند! چرا اين اتفاق دروغ ساخته شده عليه عاشورا را اشاعه نداده ايد!؟ بي ديني و زورگويي از اين بيشتر، درخواست اشاعه فحشا از اين علني تر؟! ٥- ما نيروهاى مردمي، متدين و حزب اللهي و هزينه داده در طول انقلاب نه اهل پست و مقام و نه رانت و پول نفت بوده ايم، امروز هم كارى به اين بازى هاى سياسي و پلشتي هاى مشمئز كننده نداريم، هر جا محل خدمت و خطر پذيرى براى دين، ملك و ملت بوده ما بوده ايم، غنائم را رها كرده ايم براى ميراث خواران، ما به خدا باور داريم و اين باور را امام ، علما و شهدا به يادگار به ما ارزاني نمودند. اين براى ما؛ قدرت، حكومت، ثروت و… مال شما؛ اما با باورهاى ما معامله و قمار نكنيد. باور ما باور حسين سرور آزادگان است، مكتب ما مكتب حسين است، ظلم نكنيد. به جد امام ما امام را به خاطر امام حسين دوست داشتيم و داريم، بخاطر امام حسين روى مين مي رفتيم، بخاطر حسين هستي خود فداى جمهورى اسلامي كرديم. بخاطر امام حسين هم از هيچ چيز نترسيده ايم و نمي ترسيم. آقا هم بخاطر امام حسين دوست داريم هر چند كه نظرش چون به آن آدم كه در تلويزيون فسق و گناه علني كرد، نزديكتر بود را نمي پسنديم. سربازى و كوچكي ايشان را كرده و مي كنيم، اما نظراتمان هم مي دهيم كه اگر ندهيم نفاق كرده ايم. چون ما در ظاهر مخلص نيستيم، اخلاص ما بچه هاى حزب اللهي در عمل براى همگان ثابت شده است، چيزى جز پاسدارى از دين محمد و آل محمد نمي خواهيم. دبير جمعيت اطلاعات٣٦ ميليوني/ ثاقب

     
  60. سلام

    اخیرا طی اخباری در سایتهای مختلف اشاره شده که برخی از کارکنان و اهالی مجاور یک سایت هسته ای در اصفهان دچار عوارش جسمانی ناشی از آلودگیهای هسته ای شده اند. امید آنکه صحت نداشته باشد ولی لازم است در راستای این خبر که درزش به خارج از محیط شدیدا اطلاعاتی و محفوظ هسته ای جای تعجب دارد و رابطه اش را با موارد زیر سنجید:
    1- شایعه توقف غنی سازی بیش از 20 درصد در جهت جلب اعتماد بین الملل و به
    امید رفع تحریمها
    2-مقاومت حاکمین بویژه رهبری به عدم انصراف از فعالیتهای هسته ای و تشبیه
    توافق به نوشیدن جام زهر
    3- فشارهای حاصل از تحریمها و وضعیت وخیم اقتصادی و نارضایتی عظیم اجتماعی
    که جامعه را تا سر حد انفجار رسانده است
    4- شایعه مذاکرات پنهانی اهالی بیت رهبری با امریکا
    آیا این شایعه آلودگی با توجه به موارد فوق نمیتواند در راستای توقف فعالیتهای هسته ای با شعار اسلامی انسانی باشد به جهت قناع مردم بر اینکه توقف غنی سازی بدلیل فشار تحریمها نبوده بلکه ایجاد آلودگی و ضررهای جسمانی است که برای مردم ایجاد کرده ودر این راستادر داخل آبرو داری کنند و در خارج دلربایی!؟
    شاید بزودی همچون کشورهای توسعه یافته چون ژاپن شاهد برپایی راهپیماییهای فرمایشی و سازمان یافته نیز باشیم که در آن فعالیتهای هسته ای مضر برای محیط زیست و سلامت انسانها شناخته شود و معترضین خواستار توقف قعالیتهای هسته ای شوند و بدین ترتیب حکومت کاملا دمکراتیک و مردم دوست ایران خواسته مردم خویش را لبیک گفته فعالیتهای هسته ای خودرا در جهت رضای خدا و مردم و البته طبق خواسته غرب محدود نماید! درست مثل راهپیمایی سازمان یافته در بازار تهران که حاصلش صدور مجوز گرانی کالاها و جلب رضایت بازاریان روحانی پرور شد.
    شاید البته و شاید، خدا داند و مقام عظما و بقول نوریزاد عزیز نوابغ روس پرورده دربار ولایت.
    بهر حال سناریو نویسان نه چندان خبره در نویسندگی وابسته به ولایت و البته بسیار مردم شناس و فرهنگ ایرانی شناس در دایره حکومت ولایی باین نتیجه رسیده باشند که آبرومندانه ترین راه بقا حکومت و بازگرداندن اعتماد بین الملل به ایران توقف فعالیتهای هسته ای با شعارهای انساندوستانه است و در ادامه میتوانند با برخورداری از ولایتمداری قشری از اصلاح طلبان حکومتی و عاشق انقلابشان با در نظر گرفتن نقشی کنترل شده برای این قشر در درون حاکمیت راهی برای برون رفت از وضعیت موجود و بازگرداندن اعتماد به سطح جامعه و زمینه سازی حضور گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بیابند. بدین شکل هم از شر احمدی نژاد و گروه انحرافی راحت میشوند و هم محبوبیتی باز می آفرینند هم داخلی و هم جهانی به یمن سیمای نه چندان زیبای ضرغامی
    بیایید مگزاریم تا زمانی که حقوق بشر در کشور عزیزمان نادیده گرفته میشود و مردم ستمدیده و زجرکشیده ایران در محرومیت بسر میبرند، ابرقدرتهای غرب با این رژیم سازش کنند و ایران و ایرانی را طعمه حرص و آز خود کنند. وظیفه شما سیاسیون و اپزیسون خارج از کشور افشاگری و فشار بر دولتهای غربیست تا از هر گونه توافق که منجر به تحکیم و بقای پایه های حکومت ظالمان و جاهلان در ایران میشود جلوگیری کنید.

    بیاد حسین سرور و سالار آزادگان جهان که خون پاکش هنوز که هنوز است نهال نوپای آزادی و مبارزه با ظلم را در این منطقه سبز و زنده نگهداشته است و باحترام به همه شهیدان آرمانهای پاک آزادی و استقلال مردم و میهن از شهدای انقلاب و جنگ گرفته تا شهدای جنبش سبز و همه آنها که به ناحق در اسارت جلادان رژیم جمهوری اسلامی جان عزیز خود را تقدیم میهن کردند، از ایزد یکتا بخواهیم که همتمان را در راه مبارزه با ظالمین روزافزون کند و نگذاریم خون این عزیزان به قیمت به ظاهر رونق اقتصادی و رفع تحریم از ظالمین پایمال شود

    رضا

     
  61. 2012/11/28 Cyrus Greatman

    آزادمرد بزرگ، نوریزاد عزیز

    نامه بیست و هفتم شما موجی از شور و شادمانی در من و همفکران آزاده من برانگیخت. چه آنچه همواره در ذهن و دلمان می گذرد و بدان اعتقاد داشته ایم و در طول این سالها برای بیداری متوهمین بخواب رفته فریاد می زدیم را از زبان قلم شیوایتان می شنویم. مثل ” شنونده باید عاقل باشد” را همه شنیده ایم. نه از ابتدای انقلاب 57، که قبل از آن این مسیر را برای ما طراحی کرده اند و با نیروهای داخلی مان برای ما به اجرا در آورده اند. از آنجاییکه ادم های ایدئولوژیک عقلانیت را تعطیل می کنند و دگماتیسم را جایگزین می نمایند، خیلی راحت در دام اینها افتادند و نادانسته موجبات انبساط خاطر شرق و غرب را فراهم ساخته اند. انقلابیون قبل از اینکه به چرایی و غایت نهایی کارشان فکر کنند، به چگونگی آن فکر کرده اند. مانند کسی که در یک مسیر نادرست رانندگی می کند و همه قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت می کند، غافل از اینکه رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی هیچ فایده ای در به مقصد رسیدن او ندارد. چون مسیر غلط است.

    اگر هدف غایی دولتهای استعماری را منافع ملی خود و سود سرشار اقتصادی آنها بدانیم ( چیزی که خود آقایان هم بدان معتقدند) در طول این مدت آنها برنده بودند و ملت ما بازنده، چه در جنگ که ما مصرف کننده تجهیزات نظامی آنها بوده ایم و چه پس از جنگ که برای ساختن خرابیها نیازمند صنعت و تکنولوژی آنها، درک این مطلب بسیار ساده است که آنها شاید بظاهر دستشان از منابع خدادادی ما کوتاه است ( البته این هم یک توهم بیش نیست) بلکه همچنان این ما هستیم بدانها محتاج هستیم و آنها در این معامله سود سرشاری برده اند که شما به صراحت و مصداقی آنها را بیان نمودید. احوال این روزهای اقتصاد ما جواب همه آن توهم ها و شعارهاست.

    جناب نوریزاد گرامی.

    مردم از نظامهای توتالیتر و دیکتاتوری می ترسند و همان نظامها از آگاهی مردم واهمه دارند. بزرگترین مبارزه امروز آگاهی مردم از آنچه بر ایشان گذشته، دلایل آن و روش پرهیز از تکرار تلخ تاریخ است. همان که مردم را در انتخاب نظام شایسته اداره این کشور آگاه کند و دست خائنین و بیگانگان را در اداره این کشور کوتاه نماید.

    برای شما و همه مبارزان راه آگاهی آرزوی تندرستی دارم.

    با سپاس

    کاوه

    1391/09/8

     
  62. سلام

    نامه آخر شما را به دیو سپید پای در بند سپاه خواندم. جانا سخن از دل و زبان ما میگویی. بی اختیار یاد شاعر آزاده ، فرخی یزدی ، افتادم. او نیز سالیان پیش اینچنین سرود:

    شب چو در بستم و مست از می نابش کردم / ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم
    دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا / گرچه عمری به خطا دوست حسابش کردم

    منظور از ترک ختا و دشمن جان ما همان روسیه یود که هنوز هم دشمن جان است. نفوذ روسیه در ایران از ابتدای حاکمیت ملاها از زمانی برایم مسجل شد که در بازی بسکتبال دوستانه بین ایران و روسیه ( یادم نیست چه سالی ولی همان اوایل انقلاب بود) گزارشگر تلویزیون از شعار تماشاچیان که مرگ بر شوروی بود انتقاد کردو بعدها بقول شما این شعار از غزل تکبیر خارج و به همان امریکا و اسراییل و صدام و…. اکتفا شد.
    حضور مخفیانه روسیه وقتی برایم مسجل شد که سال 74 در استخر مجموعه ورزشی کوثر در شیراز که اولین مجموعه سرپوشیده ورزشی در این شهر بود در سونای خشک متوجه حضور2 نفر روس شدم که با هم گپ میزدند و پیش خود گفتم روسها در این شهر چه میکنند و بعد یادم افتاد که صنایع عظیم الکترونیک شیراز متعلق به وزارت دفاع و دانشکده علوم دریایی در این شهر میتواند علت این حضور باشد و شاید هم مجاورت با استان بدام هسته ای افتاده بوشهر.
    اگر چه مدرکی برای حرفهایم ندارم ولی در تایید مطالب شما کافیست به سفرهای دوستان وزارت دفاعی به چین و روسیه اشاره کرد و آگهی استخدام سازمان انرژی اتمی برای جذب متخصصین جهت راه اندازی نیروگاه بوشهر در سال 74 که دوره آموزشی را در روسیه میگذراندند و اکنون با گذشت بیش از 17 سال از آن موقع و صرف میلیاردها دلار هزینه هنوز این نیروگاه راه نیقتاده . نیروگاهی که با پول آن میشد حد اقل 10 نیروگاه گازی یا 10 پالایشگاه و یا چندین مجتمع پتروشیمی سود آور تاسیس کرد و در قبلش در صورت نیاز از روسیه هسته ای برق وارد کرد! آری دستان مخوف کاگ ب در ایران زمین خوش فشرده شده اصلا چرا به دوردستها فکر کنیم و کافیست به اولین سفر ریس دولت در اوج اعتراضات خیابانی به خارج از کشور اشاره کنیم که در آن اوضاع وانفسا راهی روسیه و شد و پیش چشم جهانیان که چشم انتظار دیدن نتایج اعتراضات بودند ولادیمیر پوتین را در آغوش گرفت و با همین کار مانع از آن شد تا کسی از روسای جمهور غربی از حرکت اعتراضی مردم ایران حمایت کند، از جمله حسین آقای امریکایی!
    جنون قدرت و یا مقتدرین مجنون دست در دست هم دادند به مهر تا میهن ما را ویران کنند و کردند و ملت همیشه در صحنه ما هم بقول خانم علینژاد در روزهای غمگین ایام محرم صفوف قیمه ها را به رخ جهانیان میکشد و با ذکر اینکه نذری از آن امام حسین هست وجدان خویش را آرام میکند و فارغ از عزت نفس از دست داده خود در جستجوی تایید ملای مزوراست که این رفتار شرم آور را برایش ثواب تعبیر کند. تصویر سبز میدان آزادی در 23 خرداد کجا و صفوف در هم قیمه کجا. براستی جهانیان چگونه راجع به ما به قضاوت خواهند نشست.

    دکتر محمد ملکی، این پدر پیر و رنج کشیده در نامه آخر خود /// نگاشته اند که نوبت رهبر گرامیتان دارد فرا میرسد.
    آری رهبری که //// در سخنرانی خود در سال 67 در جمع دانشجویان دانشگاه شیراز در پاسخ به پرسش دانشجویی معترض به اعدامهای فله ای در زندان، آنها را حق شمرد و دست مریزاد گفت به همه عاملان و آمران این نسل کشی و دانشجوی بی زبان را از میان جمع ربودند و آخر کسی نفهمید سرنوشتش چه شد. سکوت شرم آور جهانیان در برابر این کشتار در آن مقطع، حتی امریکای لانه جاسوسی از دست داده را چگونه توجیه میکنیم؟
    جز این بود که عراق بدستور همین مدافعین حثوث بشر از یکسو کمر همت به نابودی ایران وایرانی بسته بود و از سوی دیگر ملایان مزور //// نیز مردم بی دفاع را به چوبه های دار و تیرهای اعدام میسپردند و خانواده های ایرانی را داغدار عزیزانشان میکردند و یکی را شهید و دیگر ی را فریب خورده و معدوم مینامیدند؟ تفرقه میانداختند و نفرت ایجاد میکردند و بازاریان ملاپرور را بجان مردم انداختند و اتحاد ایرانیان را که بعد از انقلاب شکل گرفته بود را هدف قرارداند و به امروزمان رساندند که برادر به برادر اعتماد ندارد.
    آری هدف، چپاول ثروت ایران و ایرانیان بود و هجو همه افتخاراتی که ایران در طول کوتاه حکومت پهلویها و بخصوص پهلوی اول کسب کرده بود. ////، حتی پهلویها را هم رو سپید کرد. آری شاید ساده انگارانه باشد ولی حسادت که جزو وجود همه انسانهاست شامل حال پادشاهان و ریس جمهورها هم میشود. آنانکه میهمان مراسم تاجگذاری پادشاه ایران زمین بودند و شکوه و عظمت تاریخ ایران را محمدرضای پهلوی برایشان بتصویر کشید چرا بر او حسادت نکنند و این حسادت تا حد نابودی او و مملکت تحت حکومتش نباشد؟
    اما هدف از این نوشتار با عرض پوزش اززیاده گوییها:
    همانطور که در خبرها آمده و شایعات از یکماه پیش درباره مذاکرات پنهانی عمال بیت با امریکا بر سر زبانهاست و اخیرا در سایتها اشاره به توقف غنی سازی بیش از 20 درصد از سوی ایران شده بشرط برداشت تحریم ها و شاید شایعه بروز برخی ناراحتیهای جسمانی در بین شهروندان اصفهانی ساکن در کنار قربانگاههای هسته ای در همین راستا باشد تا آقایان دربوق و کرنا کنند که نه به دلیل تهدیدها بلکه بدلیل اهداف انسانی و حتما بقول ایشان اسلامی که اگر هدفی اسلامی نباشد اصلا انسانی نمیشود، تاسیسات هسته ای اصفهان را تعطیل کنند اینگونه شاید زهر تلخ جام کمتر شودو بگونه ای آبرو داری هم شده باشد. ترفندهای احمقانه ای که فقط از ملا جماعت بر می آید که اهل تقیه است و بس!
    باید آگاه باشیم که معامله پنهان //// با امریکا و هر
    کشور دیگر بر سر بقای بیشتر بر مسند حکومت، خیانت آشکار به خون شهدای
    انقلاب ، جنگ ، جنبش سبز و همه آنانکه خونشان را برای آزادی و استقلال این
    مرز و بوم اهدا کردند هست. خوشبختانه اقدام بخردانه کمیته سوم سازمان ملل
    متحد در محکومیت حکومت آخوندی-سپاهی-جاهلی بدلیل نقض حقوق بشر در ایران
    میتواند شروعی بر این توهم جاهلان حاکم باشد که با رفع تحریمها و باصطلاح
    به حرکت در آمدن چرخ فاسد اقتصاد ایران مردم همه جنایتهای این رژیم را
    فراموش کرده ظلمهای رفته بر خویش را بدست فراموشی میسپارند. امید آنکه
    اپزیسیون مستقل در خارج از کشور و همه سیاسیون در این راستا افشاگری کرده
    مانع از معامله پنهان رژیم بر سر ابقا خویش با غرب شوند. باید این فشار به
    کشورهای غربی آورده شود که هرگونه تساهل و تسامح با رژیم آخوندی خیانت به
    ایرانی و ایرانیست.
    تقلای زبونانه رژیم در چند ماه مانده به انتخابات در جهت اخذ محبوبیت در بین مردم بمنظور ترغیب ایشان به شرکت در انتخابات باید به هر شکل ممکن خنثی و نقشه های روس پرورده برای ابقای وابستگان ایشان در حکومت ایران نقش بر آب شود.
    بیاد آوریدکه سال 57 پس از رشد چشمگیر ایران از منظر فرهنگ و اقتصادو درآمدهای هنگفت نفتی و برنامه ریزیهای کلان جهت رشد و شکوفایی اقتصادی چگونه انقلابی طراحی شد تا جلودار پیشرفتش شود و پس از آن جنگی 8 ساله درگرفت که کل ثروت مادی و معنوی و انسانی کشور را به باد داد و بعد از رساندن ایران به نقطه صفر و تلاش دوباره در دوران سازندگی و اصلاحات وقتی رشد و شکوفایی دوباره در حال اوج گرفتن بود ، زمام امور به دست دولتی بی کفایت افتاد و با ترمز ولایت متوقف و به هدایت این دولت راهزن به سمت نقطه صفر بازگردانده شدیم امید آنکه حد اقل از صفر نگذریم اگر تا کنون نگذشته باشیم.
    بنظر این شهروند حقیر به هر شکل ممکن باید افشاگری کرد و اصلاح طلبان خوش خیال حکومتی را نیز آگاه نمود که ابقا حکومت اسلامی مترادف با نابودی نه چندان طولانی مدت ایران خواهد بود حال یا با تجزیه یا انقلابی دیگر ولی نه انقلاب روشنفکری که انتهایش اسلامی شد که انقلابی تیره تر از انقلاب اسلامی یعنی انقلاب گرسنگان و نیازمندان. وای به روزی که گرسنگان را خون جلوی چشم گیرد و رندی ایشان را مسلح کند!!

    با احترام
    رضا

     
  63. دوست ناشناس،نوری زاد بارها و بارها راه حل مورد نظرش را بیان کرده:بازگشت -هرچند دیر-رهبر به مردم…اگر درست فهمیده باشم.و البته این بازگشت مفهوم بسیار وسیعی را مستفاد میکند.

     
  64. همه آرزويم اما چه كنم كه بسته پايم

     
  65. نوری زاد عزیز دست مریزاد جانا سخن از دل ما می گویی .اما افسوس وهزاران افسوس که بقول معروف “گوش اگر گوش تو وناله اگرناله من انچه البته به جایی نرسد فریاد است “.به امید روزی که همین عزیزی که مخاطب نامه است برای رضای خدا وحفظ کشور وپیشگیری از خسارت بیشتر مردم این دلسوزانه هارا به گوش جان شنوا باشد .

     
  66. درود بر تو ای شیر مرد و رحمت ایزدی بر نیاکانت
    من یاور هستم فدایت
    این گوهر گرانیست که تو در صدف وجودت داری،قدرش را بدان.چرا؟
    وقتی که با نوشتنت من که یک کارگر ساده و بی ادعا ،او که استاد دانشگاه است و در نهایت مخاطب این کلام سلیس وروان،همه و همه بر هم میاشوبند!!!!!!
    این بدین معنی است که نوریزاد زدی به قلب هدف.این بزرگترین هدیه به این مردم است به شرط اینکه قدرش را بدانند وبه هموطنان خود این گوهر گران را هدیه کنند.لازمه ازادی اگاهیست.
    رحمت بر شیر مادرت.

     
  67. جناب نوری زادسلام ادعای خیلی بزرگی کرده اید جدای از بعضی شواهد موجود ادعای شما خیلی بزرگتر از شواهد است نب

     
  68. سلام آقای نوریزاد
    نه بذار راحت باشم سلام محمد آقا
    اول بگم شاید موضوع رو اشتباه فهمیدید
    توهم نیست
    جدا جدا بخون –میشه تو-هم
    تو همون محمدی هستی که به همراه آوینی روایت فتح میساختی؟
    خوشحالم میبینم یه منتقد آگاه با ادب وجود داره ولی تو فیلم آخرت به رئیس مجلس توهین کردی
    خوب من از جنجالهای اخیر شناختمت و پیگیر تموم نامه هات و فیلمهات هستم
    راستی الان کی به حقه ؟
    اگه محصولی که تو داری میپرورونی و قراره روز قیامت پیش خدات ببری چی؟
    من تجربه کردم آدم هرچی درس بخونه بره بالاتر بیشتر تحت تاثیر آدمای بزرگتر از خودش قرار میگیره-
    نه عجله نکن شاید الان دوست داری یه جواب واسم بنویسی و ایمیل کنی البته من دوست دارم با تو دوست باشم-دوست دارم منم با تو از روی خیر خواهی صحبت کنم-
    من از بالایی ها خبر ندارم ولی از یه صحبت آخوند وحید خوشم اومد که تو جواب طرفداراش گفت کسی بهتر از خامنه ای الان نمیتونه مملکتو بگردونه-
    من طرفداره آرامشم -وقتی فکر میکنم میبینم چقدر نامه هات میتونه بین عوام بحث برانگیز باشه
    من طرفدار امام زمانم و بهش اعتقاد دارم
    امیدوارم زودتر بیاد
    چون بصیرتی که آقای خامنه ای ازش حرف میزنه شما که منتقدی هم از همون بصیرت حرف میزنی
    ولی خوب چون باهم رفیق شدیم بگم ته دلم احساس میکنم داری اشتباه میکنی -ناراحت نشو باور کن نمیدونم چرا – ولی دلم هیچوقت بهم دروغ نگفته
    البته اگه به عمق کارهات بیشتر فکر کنی بهتره چون یه موقع هست که میگی آقایون دزدیدن
    اگه یه کمپینی راه اندازی کنی برای پیگیری مطالباتت بهتره چون اینجوری دوست و دشمن از اینکه تو تو سپاه اونا قرار میگیری خوشحال میشن-
    شاید اینکه قاضی رو با هفتا رئیساش قبول نداری به اونجا رسیدی که شاید اینا عادل نباشن-ولی بدجوری به دینت که اسلام باشه ضربه میخوره-تو یه سایتی بودم کامنت گذاشته بودن نظر میدادن در مورد نامه هات و فیلمهات
    خیلی بد و بیراه میگفتن-
    ولی خوب از اینکه یکی انتقاد سازنده کنه خوشم میاد-
    دوست دارم
    یا علی
    از دوستت مهرداد
    توهم

    ……………………………..

    سلام مهرداد گرامی

    سپاس ازنوشته ی خوبت

    ما بهترنیست خودمان باشیم؟

    وهمانجا که هستیم مورد انتقاد ونقد واقع شویم؟

    من اگربخواهم متناسب فحش ها وهیاهوها مرتب تغییروضعیت بدهم به آدم آشفته حالی بدل می شوم که ازمنظر خوشایند عده ای و اخم عده ای دیگر به دنیای اطراف خود می نگرد.

    اگرخودمان باشیم بهترنیست؟

    وبابت این خود بودن

    تاوانش را نیز بپردازیم

    یا علی

    .

     
  69. بالاخره لحظات تلخ انتظار سر رسید و در نخستین دقایق انتشار ، نامه ۲۷ ام شما را با ولع خواندم و بار دوم با مداقه بیشتر . جزء تأیید و تأکید بر نکته های درست و دقیق و اشاره های ظریف و لطیف این نامه نمیتوان نظری دیگر اظهار و چیزی به عنوان تکمله به آن فزود . فقط اینکه :

    بالاخره ابر قدرت شرق ( چه شوروی سابق و چه روسیه ی حالا ) قطعاً برای پیشبرد اهداف استعماری خود طرحها و برنامه هائی می چیند که پی بردن به اسرار آن کار ساده ای نیست . در میان حقوقدانان اصطلاحی روایت گونه هست که میگویند : اگر کلاهی که برخی کلاهبرداران حرفه ای درست میکنند به سر کسی ( طعمه ) نرود، مشکل از کلاه نیست بلکه از آن سر است ….. ! منظور اینکه با توضیحات و آدرسهائی که شما داده اید نقشه راه روسیه برای چپاول اموال ما آن هم از سر تحمیق و قرار دادن مسئولین ما در این مسیر بسیار دقیق هوشمندانه و مدبرانه بوده و جز این هم نمیتوان از یک ابر قدرت انظار داشت . و تا امروز که این نقشه و مقصد آن برای رهبر ما روشن نبود نباید زیاد به خیانت این رهبر شک کرد ولی از فردا که تابلوی ایست شما ( همین نامه ) در جلوی دید حضرات قرار گرفته ، اگر این روش رهبری تداوم یابد دیگر نمیتوان به عمدی بودن این خیانت شک کرد .

    نکته دیگری که در ادامه مقدمه این نظر و البته از زاویه ی دیگر میخواهم بدان بپردازم این است که در هر حال پی بردن به اسرار پشت پرده ی دسیسه های روسیه با این همه پیچیدگی کار سختی است و اگر نتوان آن را کشف کرد حرجی نیست ؛ اما متأسفانه رهبر با بصیرت ! ما در جریان روی کار آوردن تحفه ی آرادان ثابت کرد که نه تنها هیچگونه بصیرتی ندارد بلکه از بسیاری افراد معمولی این جامعه که فرآیند روی کار آمدن احمدی نژاد را از همان سال ۸۴ پیش بینی میکردند هم بی بصیرت تر است تا چه رسد به خواص از نظر ایشان بی بصیرت جامعه که الان به خاطر بی بصیریتشان !!!! مورد غضب و بی مهری این آقا قرار گرفته ، یا در زندانند و یا در فشار .

    نمیدانم مردم ایران تا کی میخواهند این وضعیت خفت بار را تحمل کنند ؟

    نمیدانم این رهبر با بصیرت ما تا کی میخواهد به این //// ادامه دهد؟

    نمیدانم نمایندگان ما در مجالس خبرگان و شورای اسلامی تا کی میخواهند نظاره گر این اوضاع باشند ؟

    نمیدانم مراجع تقلید و علمای حوزه و دانشگاه ما تاکی میخواهند در برابر این وضعیت که کشور را در سراشیبی سقوط محتوم قرار داده نظاره گر باشند ؟

    نمیدانم خواص جامعه ما ، کسانی چون هاشمی – خاتمی – ناطق نوری – که منتفدان جدی این اوضاع بوده و آینده تاریک کشور را می بینند تا کی میخواهند در لفافه و با ایماء و اشاره سخن بگویند ؟ اینان از چه میترسند ؟ مگر جز این است که به روزگار کروبی و میر حسین گرفتار میشوند ؟! و یا چند نفر مزدور خود باخته چند شیشه خانه ایشان را می شکنند ؟ یعنی سر نوشت کشور به اندازه ی خطری که ممکن است این آقایان را تهدید کند مهم نیست ؟

     
  70. سلام
    کلیات طرح ارائه شده شما درست است ولی در کلی کلانتر ره به خطا برده اید ….. باغبان ما بزرگتر از شوروی سابق و روسیه فعلی است.
    آمریکا و روحیات و منشش به باغبان نزدیکتر است کما اینکه او نیز در کلی کلانتر باغبان اصلی نیست.
    روسیه (شوروی سابق) و امریکا و حتی آلمان نازی را از اجزای آن باغبان فکور و قدر و قدرتمند دیدن درست تر است.
    همه اینها دشمنان (باغبانان مشهودند) باغبان زیرک ما اهل تظاهر و خود نمایی ظاهری نیست عملگراست. دیده نمیشود و آثارش است آنچنان که برای خود خدائی میکند.همه را بنده خویش میپندارد.و خود سر به آسمان می ساید. او را، آن را ، آنان را بهتر بایست شناخت.
    بدرود
    سید علی

     
  71. آقای نوریزاد مانند همیشه عالی بود ! بقول شاعر : بگو حرف دل ما را حدیث صبح فردا را – امیدوارم فردا صبح در اوین یا جایی مشابه آن نباشید . خوب است که مرگ هست و معاد هم جز اصول دین است ! من آرزوی مرگ کسی را ندارم لذا خداوند به مدعیان بصیرت سر سوزنی بصیرت عنایت فرماید ! آمین !

     
  72. ضمن تشکر از قلم شیوای آقای نوری زاد جهت یافتن علت اینهمه سرسپردگی به لینک زیر مراجعه نمایید
    http://www.fakhravar.org/2012/02/blog-post_22.html

     
  73. احسنت، مثل همیشه از گفتن حرف های نو و بروز شما در مورد شرایط جامعه امروزمان با این جسارت لذت بردیم، چون فکر می کنیم قلم خوبی نداریم و شاید مقبول آقایان نیافتد، نمی توانیم حرف خودرا بزنیم و بنویسیم، امیدورام برود میخ آهنی در سنگ، لطفا در مورد چرایی اتفاقات داخلی هم قلمی بزنید، تا ایشان بداند حمایت بی چون و چرا از دست پرورده خود در انتخابات اخیر در زمینه اختلافات داخلی خود ساخته چه عواقبی برای این بازی مهیا شده خواهد داشت؟ حداقل ظواهر رعایت شود و در داستانک بازی جامعه مهره ها بهتر انتخاب شوند که لو نرود!

     
  74. من یادم هست که زمانی ایشان (رهبر) حتی گفته بودند گه مردم ایران خاطره بدی از روسها ندارند. داستان افامت ایشان در روسیه و تحصیلشان که گفته میشود خود باب دیگری برای تحقیق است. توصیه میکنم مردم فیلم سالهای مشروطه را با اینکه در خیلی از موارد یکجانبه و غیر واقعی است ببینند. اگر نوشته نیاز به ویرایش دارد بدون اینکه محتوی آسیب ببیند مختارید. ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

     
  75. روی همچو ماهت را بوسه میزنم و اگر لایق بدانی دستانت را را در دستم برای لحظه ای میگیرم .بابی انت و امی

     
  76. چرا هیچ راهکاره عملی در نامه ها نیست ؟

     
  77. بسیار زیبا و و از منظری درست به قضیه پرداختید.امیـــــــــــــدوارم تحمل کنند و جنابعالی به زندان نروید.انشاء الله

     
  78. بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
    نرود میخ آهنین در سنگ

    سنگی بنام سید علی

     
  79. شریعتمداری بی شک جاسوس روس است

     
  80. درود برشما برادر عزیز وارجمند دکتر نوری زاد خداوند شما را برای خانواده گرامی وملت عزیز صحیح و سالم بدارد شما با سختیها وخون دلهایی که خورده اید بصیرتی پیدا کرده اید البته با عنایت خداوند متعال. کاش اندکی از این اگاهی نصیب اطرافیان رهبر میشد تابجای چاپلوسی وتملق ایشان را گمراه نمی کردندو کشور را به این حال و روز نمی اندختندولی با تمام مشکلات کمرشکن امیدوارم خداوند این مملکت را نجات بدهد وافراد کاردان حاکم بشوند.

     
  81. جناب نوری زاد
    باسلام
    ای بسا منصور پنهان زاعتماد و جان عشق . ترک منبرها بگفته بر شده بر دارها
    گالیله میگفت زمین گرد است و …
    تاب تحمل مجازات را نداشت از ادعای خود دست کشید . دوستانش به طعنه گفتند بیچاره ملتی که قهرمان ندارد
    ولی خودمانیم : بیچاره ملتی که احتیاج به قهرمان دارد
    قهرمانانی منصور وار بردار شدند و رفتند .آیا قهرمانی بر جا مانده ؟

     
  82. مشتاق گل از سرزنش خار نترسد . حیران رخ یار زاغیار نترسد
    عیار دلاور که کند ترک سر خویش . از خنجر خونریز و سردار نترسد
    گر بی بصری میکند انکار من از عشق . سهل است و چه غم عاشق از اینکار نترسد
    در عشق چو بیم سر و جان است ولیکن . ای دلبر از اینها دل عیار نترسد
    اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش. از خار جفا عاشق گلزار نترسد
    در سایه فضل ایمن از آن است نسیمی . کان شیر دل از پنجه کفتار نترسد

     
  83. استاد دانشگاه

    سلام جناب نوری زاد گرامی.
    شاید من ازنخستین کسانی باشم که این نامه بیست وهفتم شما را مطالعه کردم. به دلیل این که سه روز است چشم به راه انتشارآن بوده ام. خیلی هم آرام خواندمش. خیلی دقیق. رشته تحصیلی من علوم سیاسی است. رشته ای که این روزها درایران خاک می خورد. داستان فروکشیدن علوم انسانی که یادتان هست؟ علوم سیاسی ازاین داستان رهبر- که علوم انسانی باید ازفراورده های غربی پاکسازی شود – بیشترین آسیب را دید. خلاصه خواستم بگویم که : دستی برآتش سیاست دارم و با یافته ها ومطالعات تخصصی ام می توانم یک نوشته یا یک نظریه یا یک حرکت سیاسی را نقد وعواقب آن را تا حدودی پیشگویی کنم.
    این نامه شما ازیک منطق روایی برخوردار است. اصلا نمی شود آن را یک نوشته سیاسی تلقی کرد. به این خاطر که نوشته های سیاسی هم واژه های حرفه ای وتخصصی دارند که می شود معادل پارسی آنها را بکاربرد وهم درفضا سازی ، ازیک ترتیب محوری سود می برند. شاید بفرمایید که : من اصلا نخواسته ام یک مطلب سیاسی بنویسم. برعکس ، من می خواهم بگویم شما به زاویه هایی سرفروبرده اید که فتح بابی درنگارش یک مطلب سیاسی را باب کرده اید. داستان شوروی سابق وروسیه فعلی ونسبت آنها با داخل دقیقا به همین ترتیبی است که شما دراین نامه آورده اید. آراستگی ادبی این نامه باعث شده حزنی عجیب به نوشته تزریق کند. این حزن درنوشته های سیاسی مطلقا وجود ندارد. آنجا باید اطلاعات را درنقد ونظر آمیخت. ابتدا اطلاعات می دهیم وبعد نقد می کنیم وسپس راهکارنشان می دهیم. یا دوستانه یا فریبکارانه. این نامه شما را من برگ تازه ای از یک نگاه ملی به تاروپود متلاشی ایران زمین می دانم. عالی است آقای نوری زاد. شما شاید خودتان ندانید با کنارهم گذاردن این نشانه های دقیق چه خدمتی به حاکمان کشورکرده اید. حاکمانی که به راحتی فریب خورده اند و بعد از آشکارشدن ضایعه وآسیب اسمش را حکمت نهاده اند. که : احتمالا حکمتی در این کاربوده.
    بقول شما : این بگویم وبگذرم. نامه بیست وهفتم شما درکنار نامه بیست وشش یک صدای مافوق صوت است ازجنس صوراسرافیل که شما دم گوش حاکمان خوابیده وازخود متشکربکاربرده اید. بسهم خودم ازاین همه دقت نظرو آسیب شناسی هوشمندانه تشکرمی کنم. برقرارباشید.

     
  84. الحق که حقیقت نوشته اید. و صدهزار نه میلیاردها افسوس که نرود میخ آهنی در سنگ . و مرد بصیرت دار و بصیر شناس این دیار نفرین شده و مرعوب گشته اگر نویسنده این نامه شخص خداوند هم باشد وقعی نمینهد. ولی چیزی از تلاش جنابعالی و درستی تحلیل و برداشت تان کم نمیکند. بهترین آرزوها را برای شما و خانواده محترمتان دارم . درپناه حق باشید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

81 queries in 2790 seconds.