سر تیتر خبرها
لاریجانی ها و سحابی ها (به قلم فرزانه روستایی)

لاریجانی ها و سحابی ها (به قلم فرزانه روستایی)

در مقایسه این دو خاندان سیاسی می توان گفت هر قدر لاریجانی ها بخاطر سوابق و عملکرد سیاسی معطوف به منافع فامیلی شان و هم صدایی با جریان های مافیایی مشکوک قدرت و سهم داشتن درعقب نگه داشتن و استحمار و فقیر کردن ایرانیان از ملت لعن و نفرین ستانند، سحابی ها با مایه گذاشتن از جان و مال نداشته و آبرو و الهام بخشیدن به جریان اصلاح طلبی و نو اندیشی، سلام و درود و تحیت مردم ایران را برانگیختند.

وقتی خبرشکنجه و قتل ستار بهشتی کارگر ایرانی در رسانه ها پخش شد به نظرم رسید چه شب نحسی بود آن شبی که میرزا هاشم آملی لاریجانی با دختر استاد خود آیت‌الله العظمی حاج سید محسن اشرف وصلت کرد و ثمره این ازدواج پنج برادر لاریجانی شد که سه تای آنها سالیان سال است به جان ملت ایران افتاده و مشغول اسراف جان و مال و ناموس و آبرو و نیز پایمال کردن مسلمانی مردم هستند. لاریجانی ها شاید ندانند فامیلی شان یکی از بد نام ترین فامیل های سیاسی تاریخ معاصر ایران را تداعی می کند که روزانه سهم مهمی از لعن و نفرینی را که مردم بر عاملان و مسببان اوضاع اخیر می فرستند نصیب آنان می کند. همه این ها نه به این دلیل است که مرگ ستار بهشتی دردناک تر از شکنجه و تجاوز و قتل زندانیان کهریزک بود یا اینکه عاملان این جنایت از سعید مرتضوی عامر کهریزک مقصرتر بودند یا اینکه اساسا پرونده ستار بهشتی بزرگترین پرونده قضایی ایران است. اما از دریچه دیگری نیز می توان این جنایت را نقد کرد که لاریجانی ها در آن نقش دارند.دریچه ای که سه ضلع از چهار ضلع آن را برادران لاریجانی بر پا داشته اند. منظور محمد صادق لاریجانی رئیس قوه قضایی کشور که مدعی است مرگ ستار بهشتی ربطی به او و قوه قصائیه ندارد ، علی لاریجانی در مقام ریاست مجلس که انبوه کشته های تظاهرات سال 88 و حادثه کهریزک و قتل ستار بهشتی ربطی به کسوت نمایندگی مردم و ریاست او برمجلس پیدا نکرد ،، و البته محمد جواد اردشیر که برخی او را دلال محله بد نام شیطان پرست های جهنم نامیده اند در مقام معاون ستاد حقوق بشر قوه قضائیه به روی خود نیاورد که چگونه جوانان مردم تا از بازداشتگاههای قوه قضائیه و نیروهای امنیتی سر در می آورند به مرگ طبیعی می میرند اما باز هم رعایت حقوق بشر در ایران منطبق و مافوق استانداردهای جهانی است و اعلامیه جهانی حقوق بشر باید از آن الهام بگیرد .

پنج برادر لاریجانی چنان یکدست محافظه کار تربیت شدند که از بزرگ تا کوچک آنان هیچیک هیچگاه یک خطر سیاسی را بر جان هموار نساختند. تا حدی که حتی لحظه ای از حیات خود را در مو قعیتی سپری نکرده اند که منافع صد گام بعدی آن با دقت محاسبه نشده باشد. اگر آثاری از دگر اندیشی ، آزادیخواهی، یا اصلاح طلبی در گذشته فقط یکی از آنان بروز کرده بود قاعده یک پارچه بودن آنان نقض می شد ، اما از آنجا که تقریبا همگی آنان در عالی ترین مناصب سیاسی داخلی و خارجی همواره اهل معامله و بده بستان بوده اند شاید بتوان به این نتیجه رسید که پنج برادر کپی از یک شخصیت واحد هستند.

 این یکدست بودن اخلاق و منش فامیلی را به غیر از لاریجانی ها فقط می توان در خاندان سحابی ها یافت ، البته با این تفاوت که لاریجانی ها خود را وقف زد و بند در عالی ترین سطوح کردند ولی عمر سحابی ها از کوچک و بزرگ در زندان و شکنجه و اجبار برای مصاحبه تلویزیونی و کشته شدن با مشت ماموران امنیتی طی شد.تا حدی که آخرین حلقه های خاندان سحابی ها یعنی فرزندان هاله سحابی، با از دست دادن مادر خود هنوز تاوان افکار و اندیشه های اصلاح طلبانه پدر بزرگ و مادر خود را می پردازند. و البته در یکپارچگی مشی خانوادگی نمی توان همسر عزت الله سحابی را از یاد برد که بعید به نظر می رسد تا روزی که قیامت مسلمانان بر پا شود محال است در یک گور کردن همسر و دخترش را از یک صبح تا شب هیچگاه فراموش کند.

 یدالله سحابی ،

اولین دارنده مدرک دکترای علوم در سال ۱۳۳۳ به همراه یازده استاد دانشگاه تهران به علت اعتراض به قرارداد کنسرسیوم نفت از خدمت در دانشگاه محروم شدند. یدالله سحابی با تاسیس نهضت آزادی به همراه سایر یارانش در سال ۱۳۴۱ به دلیل مبارزه سیاسی علیه حکومت پهلوی روانه زندان و در این دادگاه به ۶ سال زندان محکوم شد.در سال ۱۳۴۶ سحابی با پایان دوران محکومیت ۴ ساله آزاد اما از آموزش در دانشگاه محروم شد. او در مجموع ۷ سال از عمر خود را در زندان‌های حکومت پهلوی گذراند سحابی به همراه مهدی بازرگان در سال ۱۳۶۵ در نامه‌ای به آیت الله خمینی مخالفت خود را با ادامه جنگ ایران و عراق اعلام کرد و در سال ۱۳۷۹ با نوشتن نامه خطاب به علی خامنه‌ای نسبت به حوادث کوی دانشگاه، صدا و سیما و برنامه هویت، قتل‌های زنجیره‌ای، فشار بر مطبوعات و احزاب، نیروی انتظامی، قانون اساسی، عملکرد شورای نگهبان و زندانی شدن فعالان سیاسی اعتراض کرد ، اما این بار پاسخ شدیداللحنی دریافت کرد.یدالله سحابی در سال ۱۳۷۹ در اعتراض به زندانی شدن فرزندش عزت الله سحابی و اعضای نهضت آزادی در مقابل مجلس تحصن کرد. او در 17فروردین ۱۳۸۱ در حالی درگذشت که اکثر همفکران او به قید وثیقه از زندان آزاد شده بودند.

عزت الله سحابی،

فرزند یدالله سحابی بیش از ۱۲ سال از عمر خود را در زندان‌های حکومت پهلوی و ۳ سال را در جمهوری اسلامی سپری کرد. او در سالهای ۱۳۳۳ تا  ۱۳۸۹هفت بار دستگیر شد .در آخرین مورد پیش از انقلاب سحابی در سال ۱۳۵۰ به ۱۵ سال حبس محکوم شد و تا ماههای آخر حکومت پهلوی در عادل آباد شیراز زندانی بود.

در سال ۱۳۶۹ اقدام به تهیه و انتشار نامه‌ای خطاب به علی اکبر هاشمی رفسنجانی نمود که به نامه ۹۰ امضایی مشهور شد. ۲۳ نفر از امضا کنندگان نامه دستگیر شدند.. سحابی در این مورد گفت: «ما به آقای هاشمی نامه اعتراضی نوشتیم که اوضاع اقتصادی کشور خراب است. فقر و اختلاف طبقاتی فاحش است. در سیاست خارجی در انزوای کامل قرار گرفته‌ایم و همه دنیا با ما مخالف هستند. ۲۳ نفر را بازداشت کردند که یکی از آنها من بودم… بعد از دستگیری‌ها، چند تن از نمایندگان به آقای هاشمی اعتراض کردند که چرا سحابی را گرفتی؟ آقای هاشمی پاسخ داد : رویش زیاد شده بود، می‌خواستیم رویش را کم کنیم.

 در سال ۱۳۷۵ پس از ماه‌ها شکنجه و زندان انفرادی در برنامه‌ای به نام هویت اعترافاتی از سوی مهندس سحابی از تلویزیون پخش شد. وقتی به علی لاریجانی رئبس صدا و سیما برای پخش برنامه هویت اعتراض شد به صراحت اعلام کرد که این افراد مذهبی و اندیشمند نیستند و اگر لازم شد می گوئیم از کدام سفارتخانه پول می گیرند.سحابی در آذر ۱۳۷۹ به جرم شرکت در کنفرانس برلین توسط قاضی مقدس، به ۶ سال زندان محکوم شد و پس از آن مجدداً در اسفند سال ۱۳۷۹ به همراه حدود ۴۰ نفر از دیگر فعالان ملی-مذهبی در جلسه شورای فعالان ملی مذهبی، به حکم قاضی حداد و توسط اطلاعات سپاه به جرم براندازی نظام جمهوری اسلامی بازداشت شد و مدت‌ها تحت شکنجه روانی قرار گرف. او به ۱۱ سال زندان محکوم شد و بعد از سپری کردن نزدیک به ۲ سال حبس، با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان خارج شد. او خود این دوره زندان از زندان‌های ۱۵ ساله خود را سخت ترین دوره دانسته‌ است.

سحابی در فروردین ماه ۱۳۸۹، در نامه سرگشاده‌ای ضمن انتقاد شدید از نحوه رفتار با زندانیان زن و مرد در دوره بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران، از خدا خواست که یا اوضاع کشور را دگرگون کند و یا مرگ او را برساند. او تنها چند ماه قبل از پایان عمرش، به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق حضور مکرر در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم عمومی» به دو سال حبس محکوم شده بود.عزت‌الله سحابی در بامداد ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ و پس از ۶۰ سال فعالیت سیاسی درگذشت. وی در آخرین لحظات هوشیاری ‌گفته بود : زندگی مردم سخت شده‌است. خدا می‌داند که من چقدر برای ایران نگرانم! دارم می‌میرم و کاری برای ایران از دستم بر نمی آید.

هاله سحابی،

تنها دختر عزت الله سحابی و از فعالان زنان و عضو مادران صلح ایران در جریان جنبش سبز و اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران در سال ۱۳۸۸ از سوی دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق حضور مکرر در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم عمومی به ۲ سال حبس محکوم شد. هاله سحابی در جریان جنبش سبز به دیدار و کمک آسیب دیدگان و زخمی ها و خانواده کشته شده های جنبش سبز می رفت. هاله در شرائطی که مهندس عزت الله سحابی در حالت احتضار قرار گرفته بود از زندان به مرخصی آمد و در این مدت بر بالین پدرش بود. هاله ده روز بعد در 1۱ خرداد ۱۳۹۰ دقابقی پس از آعاز مراسم تشییع جنازه پدرش ، در چند متری درب منزل پدر با ضربه مشت از پیش برنامه ریزی شده نیروهای امنیتی در جا کشته شد. صبح نیروهای امنیتی مهندس سحابی را دفن کردند. شب هنگام نیز همان گور را شکافتند و هاله سحابی را در آن گذاشتند و با این رفتار از 60 سال اصلاح طلبی سحابی ها انتقام گرفتند.

اما لاریجانی ها،

محمد جواد بزرگترین برادر لاریجانی ها در آستانه انتخابات دوم خرداد 1376 طی سفری به انگلیس درملاقاتی محرمانه به دیدار نیک براون از مدیران کل وقت وزارت خارجه انگلیس رفته و به او اطمینان داده بود که پیروزی جناح راست در انتخابات می‌تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند. وی تلاش کرده بود با ارائه تصویری رادیکال از اصلاح صلبان ایرانی ، انگلیس را به حمایت از جناح راست در انتخابات ریاست جمهوری تشویق کند. انتشار بخش‌هایی از مذاکرات محرمانه محمد جواد لاریجانی با انگلیسی ها از سوی روزنامه سلام به آبروریزی بزرگی برای جناح راست و شخص وی منجر شد تا جایی که وی از آن پس به مهره‌ای سوخته در میان محافظه کاران بدل گردید. قبل از آن نیز پس از پایان جنگ وزارت اطلاعات توصیه کرده بود که به دلیل پاره ای از مسائل از انتصاب محمد جواد لاریجانی در مشاغل حساس اجتناب شود.

علی لاریجانی برای مجلس ششم یادآور تلاش برای تحقیق و تفحص از دوران ریاست او بر صدا و سیما است . شورای نگهبان با این تفسیر که رهبر فوق همه قواست مانع از تحقیق و تفحص مجلس گردید. با اصرار نمایندگان، مجلس توانست تنها در سه موضوع : میزان ونحوه هزینه کردن درامدهای اگهی‌ها، خریدهای خارج از کشور و اهدای هدایا تحقیق کند. گرچه به گفته نمایندگان طرح تحقیق با کارشکنی‌های متعدد سازمان مواجه گردید و بیش از یکسال بطول انجامید، نهایتا پرونده تخلفات صداو سیما در مجلس هفتم بدون پیگیری بسته شد.گزارش تحقیق و تفحص مجلس تنها از ۵ حساب بانکی صدا و سیما (از مجموع ۲۰۰ حساب بانکی) حاکی از تخلفات مالی به ارزش ۵۲۵۰ میلیارد ریال در این سازمان بود. لاریجانی تحقیق و تحفص نمایندگان را به تمسخر گرفته و آنرا «کشکی» خواند.

 دوران ریاست صادق لاریجانی بر قوه قضائیه انصافا بدتر از دیگر روئسای قوه قضائیه نبود ، اما به علت موارد مکرر نقض حقوق بشر و جهانی شدن موضوع نقض حقوق بشر در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388شورای حقوق بشر سازمان ملل احمد شهید را به عنوان گزارشگر ویژه در امور ایران منصوب کرد. از او درخواست شده تا به ایران سفر کند و وضعیت حقوق بشر، زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان را بررسی و متیجه تحقیق را گزارش کند.

در مقایسه این دو خاندان سیاسی می توان گفت هر قدر لاریجانی ها بخاطر سوابق و عملکرد سیاسی معطوف به منافع فامیلی شان و هم صدایی با جریان های مافیایی مشکوک قدرت و سهم داشتن درعقب نگه داشتن و استحمار و فقیر کردن ایرانیان از ملت لعن و نفرین ستانند، سحابی ها با مایه گذاشتن از جان و مال نداشته و آبرو و الهام بخشیدن به جریان اصلاح طلبی و نو اندیشی ، سلام و درود و تحیت مردم ایران را برانگیختند.

هر قدر از قبل عملکرد لاریجانی ها باندهای تو در تو فساد سیاسی و اقتصادی با خیال آسوده در بنیان های قدرت سیاسی اقتصادی این مملکت جا خوش کردند و ریشه دواندند ،،، سحابی ها بنیانگذار نحله های فکری و سیاسی اجتماعی بودند که گروه گروه از زندان اوین سر در آوردند و هنوز از پایه های اصلی زندانیان سیاسی در ایران هستند.

هر قدر لاریجانی ها با عملکرد خود در مناصب حساس مردم را فوج فوج از دین و اعتقاد و ایرانیت خود رماندند سحابی ها با حلقه هایی که در اطرافشان شکل گرفت مردم را به دین داری تشویق کردند که دروغ و تزویر و ریا و دزدی و حکومت به زور در آن توجیه نشده باشد.

 پرونده ستار بهشتی می رود تا بعد از کهریزک و همه پرونده های مشابه به فراموشی سپرده شود. حال که پزشک قانونی مرگ او را مشکوک ندانست و لاریجانی رئیس قوه قضائیه و لاریجانی رئیس مجلس و لاریجانی معاون حقوق بشر هیچیک در عالی ترین مناصبی که باید پاسدار جان و مال مردم باشد به روی خود نیاوردند مردم می گویند کاش هیچگاه شناسنامه ای برای لاریجانی ها صادر نمی شد تا این احساس تداعی نشود که یک جریان مشکوک فامیلی کشور را به یغما می برد. هر چند کم نبودند خانواده هایی که زندگی و سرمایه تک تک اعضای آنان صرف اصلاح و آبادانی ایران شد کاش جامعه ایران از چپ و راست و مذهبی و لائیک خانواده های ایثار گر و اصلاح طلبی مانند سحابی ها را بیشتر داشت.

فرزانه روستايي
فرزانه روستايي
farzroostaee(at)gmail.com

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

5 نظر

  1. گیاهی به اسم ناهید

    اندکی بعد از سال 88 کلا رویه فکری من عوض شد.اونم به خاطر این که تا قبل از سال 88 به اینترنت یا ماهواره دسترسی نداشتم و هرچه پدر گرم و سرد چشیده من میگفت دختر گول اینا رو نخور به خرجم نمیرفت که نمیرفت! هجمه تبلیغات حکومت کارخودش رو کرده بود از شیش هفت سالگی از دبستان شروع میکنن به شست و شوی مغزی بچه های معصوم تا به جایی برسه که جای نشستن آقا رو ببوسند! البته خدا رو شکر به اون حد نرسید پدرم لطفی کردن و علی رقم مخالفت شدید این جانب! ماهواره نجس! رو تهیه کردن.تازه میدیدم خون جوون های بیگناه روی آسفالت خیابون چه رنگی داشت.تازه دیدم کهریزک رو. اون جوری که واقعا بود نه اون جوری که به من نشون دادن. بر حماقتم افسوس خوردم که کتاب تاریخ دبیرستان رو باور کردم اما توی کتاب های درسی اسمی از اعدام های دهه 60 نبود.اسمی از حجت الله یک شبه ایت الله شده نبود.کم کم در فولادی سلول فکرم رو باز کردم تا نفس بکشه.فهمیدم اندیشه کنم نه تقلید.یاد گرفتم تاریخ رو فاتحان مینویسن و همه فاتحان راست گو نیستند!این جماعت هر روز داد میزنن ماهواره دین شما رو به باد میده ! بله اون دینی که مردم رو به سان موش کور بار بیاره همون بهتر که به باد بره! تو نگران دین من نبودی نگران این بودی که من شهروند ببینم اون چیزی رو که نباید.ببینم سهراب مظلوم (به همان مظلومیت قاسم و عبدالله)رو که کشته شدنش توی رسانه ملیش انکار میشه و رسانه بیگانه نجسه!هرچند یه دختر 19 ساله با تفکر بسیجی همه زورش به شرکت توی تظاهرات 22 بهمن و گفتن مرگ بر آمریکاست و رویه فکری من شاید تاثیری بر جایی نداشت اما از این که من رو تحمیق کردن و از دوران دبستان سر صف برای عمر و عزت خامنه ای دعا میکردم به شدت عصبانیم! بله من عصبانیم!!!!! امیدوارم روضی اون قدر عصبانی باشم که برای گرفتن حق بر فنا رفته خودم و هموطنانم فریاد بکشم و از جان دریغ نکنم. امروز با خوندن جمله عزت الله سحابی در واپسین ساعات زندگیش اشک ریختم بر خودم و دریغ بر از دست دادن مردی که نگران من و آینده من بود اما من مثل یک گیاه زندگی کردم.امیدوارم باقی عمرم رو صرف انسانیت کنم و به اندازه یک هزارم هاله ها و سهراب ها نگران آینده ایرانم باشم. پاینده باشید آقای نوری زاد.من از جانم میترسم اما برای حفظ جان شما و داشتن شجاعت شما دعا میکنم. آرزو میکنم روزی که میمیرم انسان بمیرم مسلمان هم نشد نشد…

     
  2. خدا شر لاریجانی ها را از سر مردم ایران کم کندو به امید روزی که دادگاه محاکمه این اراذل برگزار گردد.

     
  3. مقاله بسیار خوبی بود خدا رحمت کند خاندان سحابی ها و همه عاشقان سربلندی و عزت ایران را

     
  4. باسلام ودرود برشما نامه کاملی است ماواقعا سردرگم مانده ایم که این چه طاعون ومرضی بود که باوجود چنین فامیلهایی ایران رادارند نابودمیکنند و خانواده هی پاکی مانند سحابی ها بازرگان ها ومیرحسین عزیزوکروبی ومنتظری و تاجزاده وزید ابادی و بقیه باید با شکنجه و ناراحتی از این دنیا بروندوکشور بدست گرو ههای فوق نابود بشود.خدایا خودت دل این مردم مظلوم را محکم بدار تا با شجاعت سرنوشت محتوم ایران را بدست فرزندان کاردان ایران زمین تحویل بدهند.

     
  5. بسیار زیبا بود.
    لطف کردید از این آگهی بخشی.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2347 seconds.