سر تیتر خبرها
پرتقال آباد

پرتقال آباد

برای هضم بهتر این مطلب، و برای درک حس و حالی که این روزها ما را به کربلا گسیل می کند، موسیقی یا نوحه ی “کجایید ای شهیدان خدایی” را گوش دهید.

Orange County یا پرتقال آباد، منطقه ای “خواص نشین” در کالیفرنیای آمریکاست. سرداران سرفراز سپاه پاسداران ما منت نهاده اند و این منطقه ی بسیار اشرافی را محل جلوس خود و خویشان خود انتخاب فرموده اند. ثروت های افسانه ای سرداران، کم مانده این منطقه را به “سردارآباد” تغییر ماهیت بدهد.

در اینجا خانه های مجلل و اتومبیل های 300 تا 500 هزار دلاری را می بینی که سرپناه و مرکب همسران و پسران و دختران سرداران سرفراز ماست. که اگر چشم بصیرت می داشتیم، می دیدیم که بر سردرِ هریک از این منازل افسانه ای، خاضعانه نوشته شده: هذا من فضل ربّی! و من اصلاً از این که این فضل ربّ، چرا و تنها شامل حال این غرورآفرینان عرصه ی خون و شهادت شده است، تعجب نمی کنم.

بهتر بگویم: من راز برآمدن این همه ثروت سراسیمه را تنها در قاچاق انواع کالا توسط سرداران فربه ی سپاه نمی دانم.  یا در بالا کشیدن پروژه ها و پیمان های بدون مناقصه، یا در واردات انواع دارو و وسایل پزشکی، یا در بالا کشیدن سهام مخابرات در روز روشن، یا در واردات انواع اتومبیل و کامیون، یا در خیمه بستن سرداران سپاه بر همه ی مناصب کلیدی کشور. یا در به زیر بغل زدن عمده ی معادن مطرح. یا در داد و ستد پی در پی” ال سی” های تجاری توسط آقازادگان سرداران.

پس چه؟ پس این همه ثروت از کجا بر سر سرداران ما فرو باریده؟ دلیلش را اگر بخواهید می گویم: روحانیت ما سخت به بقای خود محتاج است. به هر قیمت. و به هر شکل. آری به هر قیمت و به هر شکل. و چون خودش توش و توان تأمین این بقا را ندارد، آمده است و تحقق و استمرار آن را با سرداران سپاه پیمان بسته است. بدون مناقصه. و به هر قیمت و به هرشکل. آری به هر قیمت و به هر شکل!

حالا شما اگر در این میان به یافتن آن پرتقال فروش گمشده در تمثیل ها متمایلید، به همان محله ی خواص نشین “پرتقال آباد” کالیفرنیای آمریکا سر بزنید. شاید آنجا باشد. اگر که سرداران فربه ی ما او را به سرایداری کاخ های آنچنانی خود تحکم نکرده باشند!

محمد نوری زاد

بیست و ششم آبان ماه سال نود و یک

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

28 نظر

  1. پیاده نظام سبز

    من جمله به جمله صحبتهای رامتین رو قبول دارم ولی موندم تو کار دانشجوهای کارشناسی ارشد این مرحوم. چطور اونا نفهمیدن این موضوع رو و چطور اون مرحوم این کلاسا رو اداره می کرد

     
  2. بگذار حرامیان مدعی نا سزایت گویند
    محبت شما در دل مردم و نتیجتا لبخند رضایت پروردگار شما را بس است

     
  3. جناب اقای نوریزاد -من نویسنده نیستم یعنی هیچگاه نمی توانستم تفکراتم را به کاغذ بیاورم ولی یک نکته را در افراد دور و برم که از قرار نقش عمده ای در زندگی روز مره ما دارند بطور مشترک می بینم و ان اینست که همگی انها بنحو چشمگیری بیسواد هستند.دهه 70 زمانی بود که این اقایان بدنبال کسب پول بودند از انواع رانت گرفته تا قاچاق کالا استفاده کرده و پولدار شدند مثلا طرف میدانست که قرار است طلا گران شود تمام زندگی اش را میفروخت و از انواع بانکها با انواع سفارشها وام میگرفت و طلا میخرید و ان را در هنگام گرانی میفروخت.والبته این را مقایسه کنید با کسی که با تلاش و زحمت و هوش خود در زمینه اقتصادی به جایی میرسید.افرادی که با موافقت اصولی در زمینه واردات موز و سیگار به ثروت های باد اورده رسیده اند را میتوان در این رده دانست حتما تصدیق میفرمایید که اگر به فردی با در جه هوش بسیار پایین اجازه وارد کردن یک کالا مثلا موز بدهند که خودش تنها وارد کننده ان باشد یا فی المثل شکر خیلی هوش نمیخواهد که در مدت زمان اندکی ثروتمند شود(اتفاقاتی که در زمان اقای رفسنجانی افتاد) .در دهه80 اقایان به این فکر افتادند که ما قدرت که داریم پول هم داریم خوب حالا چی کم داریم؟تیتر و مدرک.یعنی نمیشود که پول داشته باشیم زور هم داشته باشیم ولی عنوان نداشته باشیم چون عوام جامعه اگر متوجه بشوند محتمل است پس از مدتی دیگر سواری ندهند.حالا چکار کنیم؟ چون عرضه درس خواندن هم نداریم یعنی هوشش را نداریم پس برای خودمان مدرک جور میکنیم.چطور؟دانشگاه هاوایی اولین ها بود چون قوه قضاییه و قاضی ها از بیسوادترین ها بودند(اگر ادمی سواد و معرفت داشته باشد که به هر خواری و ذلتی تن نمیدهد.علت اینکه در اسلام شغل قضا بر حرامزاده منع شده است هم این است که حرامزاده به هر خواری وذلت ولو بیعدالتی تن میدهد)بگذریم.یک نگاه به اطرافمان بیاندازیم انواع و اقسام دکتر های قلابی را به عینه میتوان مشاهده کرد از مدیر عامل باشگاه استقلال که دو تا دکترا دارد تا اقای کردان واقای دکتر محسن رضایی(شما به اقای دکتر محسن رضایی یک اتحاد ساده ریاضی بدهید اگر توانست حل کند من از تمام عقایدم برمیگردم).در چنین حال و هوایی است که اقای احمدی نژاد خودش را با اساتید دانشگاه در امریکا هم سنگ میداند.راستی وقتی به ماجرای اقای کردان فکر میکنم به این مقایسه میافتم :اقازاده ای زمان سربازی اش فرا رسیده پدرش هم فرمانده ارتش است پدر از روی لطف و مهربانی به پسر گوید-پسر دلبندم برای سربازی رفتن نیازی نیست که سختی بکشی تو هر روز با اتومبیل پادگان با خودم بیا پادگان و ظهر هم با خودم برمیگردیم به منزل-پسر قبول نمیکند.پدر که فرمانده ارتش هم هست میگوید پس کار دیگر کنیم و ان اینکه تو بیا اسمت را در اینجا ثبت بکن یعنی اقلا دفتر چه اماده بخدمت بگیر و اصلا نیا ولی بعد از دو سال بیا و کارت پایان خدمتت را بگیر و برو.ولی پسر کماکان بر این است که نه. خدمت نمیایم و دفترچه اماده به خدمت هم نمیگیرم وبرایم کارت پایان خدمت (نه معافی) بگیر.حال اقای کردان با ان گذشته پر بار و سرشار از خدمات فراوان(که در خدمت قوه قضاییه بوده!!!) لااقل در یک دانشگاه دسته پایین هم ثبت نام نکرد درس خواندن که هیچ !حتما تصدیق میفرمایید که اگر ایشان در هر دانشگاهی ثبت نام میکرد اگر امتحان هم رد میشد به لطف خدماتش به نوعی قبولش میکردند .والبته در دانشگاه هاوایی هم نرفت چون احتمالا به این نتیجه رسید که مدرک تقلبی دانشگاه اکسفورد ارزشش از مدرک دانشگاه هاوایی بیشتر است. رامتین

     
  4. باسلام
    آقای نوری زاد قبل ازمن و بهتر ازمن می دانید بسیارند کسانی که قصد دارند شما راتحریک به توهین به مقدسات و اعتقادات مردم کنند و مسیر انتقادات شمارا به خداوند و ادیان بکشانند و از محبوبیتتان بکاهند .تابحال با صبر به اشخاصی مانند NIKE جواب دادید و مکرشان را خنثی کرده اید . پیشنهاد می کنم این دست نوشته هارا نادیده بگیرید و در معرض دید عموم هم نگذارید . آنها که شمارا شناخته اند دیدگاه شمارا دریافته اند.

     
  5. جناب آقاى حسن فيروزآبادى، رييس ستاد كل نيروهاى مسلح! پيرو اظهارات جنابعالي در خبرگزارى فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910829001117 موارد ذيل قابل توجه و نياز به پاسخگويي است؛ ١-اين تفكر شما ضد جمهورى اسلامي است. مخالف آرمان و ارزشهاى بنيانكذار جمهورى اسلامي است. مخالف نظر رهبرى نظام، مسئولين، و مردم است. اين تفكر و ابراز آن مصداق دفاع بد از رهبرى و نظام است. فعاليت در يك مدار براندازى معكوس است كه با ابزار جنگ نرم و متاسفانه با امكانات نيروهاى خودى در فضاى همگاني در حال تخريب جايگاه ولايت فقيه و رهبرى و مقابله سازمان يافته در طرح براندازى معكوس است. ٢- در خصوص بسيجيان و تفكر و مديريت عاشورايي، اين ادعا بعلت عدم اعتقاد و التزام عملي شما و شبكه دوستانتان، در سطح افكار عمومي، مورد تمسخر و وهن قرار گرفته است. لذا لازم مي دانيم از اين تهاجم بدلي به دين و باورهاى اسلامي در پوشش دين و مذهب دفاع نماييم و تذكرات جدى را به شما و دوستانتان ياد آور شويم: ٢/١- روحيه عاشورايي و بسيجي واقعي و اصيل، آن است كه نتيجه تلاش خودجوشانه بازوان توانا و سازنده ى انقلاب اسلامي را پاس بداريد و آنان را از قبول تطميع به منافع نقد و تسليم در برابر فشار و تهديد و نهايتاً زمينه ى سازش پذيرى آنها را با ايجاد اعتماد و اطمينان به مديريت سالم و مسلط بر قدرت فراهم آوريد و خيل انبوه نيروهاى مردمي و اصيل را از وسوسه ها و تعلقات آلوده و تباه كننده، باز داريد. ٢/٢- در نگرش اصيل اسلامي و عاشورايي، اشراف بر پيچيدگيهاى موجود در هستي است، اين نگرش با پرهيز از قرلر دادن مردم در پيچ و خم هاى كسل كننده و ملال آور، تسليم عوامل ريا كار و ظاهرالصلاح باندها و شبكه هاى پنهان بازمانده از ساواك ، پرويز ثابتي و سرويس هاى بومي زيتون و كريستال موساد، نمي گردد و سبب ضعف در اعتماد ملي نسبت به نيروهاى مخلص و فداكار نيروهاى مسلح، با آن جانفشاني ها نمي شوند، اگر شما هم بسيجي واقعي بوديد، دست و پا زدن بچه ها را در ميدان خون و شهادت مي ديديد و سفارشات آنان را در پاسدارى از انقلاب، ملت و آرمانهاى اسلامي را مي ديديد و مي شنيديد، امروز براى خود تكليفي حس مي كرديد، انحراف را با بصيرت واقعي را با اخلاص درك مي كرديد. متاسفانه چون شما بسيجي نبوديد، حالا مي خواهيد ادعاى بسيجيان را در آوريد، اينگونه در عرصه كنف و كم مي آوريد و رسوايي ببار مي آورد. ٢/٣- بينش، نگرش، روحيه و جهانبيني، شيوه و نحوى مديريت انسان را نمايان مي كند هر چند كه در پوشش باشد، كسي كه به مكتب عاشورا و مديريت عاشورايي معتقد باشد، ظلم نمي كند، مدير عاشورايي؛ مديريت هولناك و ولنگار ندارد. مديريت عاشورايي، مديريت پيشرفت انسانهاست، فتح الفتوح قلوب بشر است،براى مدير عاشورايي ” كوثر” امكانات زياد نيست، بهره بردارى از امكانات كم است، خير و برداشت زياد از امكانات موجود است؛ ابتر كسي است كه داراى امكانات زياد است، ولي بهره بردارى و خير زياد ندارد، جايگاهها و درجات و مدارك تحصليلي بالا را در اختيار گرفته اند، اما بي حاصل و بي اثرند. ٢/٤- مديريت عاشورايي؛ نيروها و كادرهاى مردمي و اصيل را كشف و خلق مي كند، نه آن كه با حسادت و غرور و بد نام كردن و خطرناك دانستن بخاطر قدرت تعامل و مدارا، آنان را خانه نشين، بازنشسته و پس از دو دهه كار و حضور در جايگاه ١٩ نيروهاى مسلح با آن همه سابقه از تاسيس بسيج، حضور در جبهه و… با حقوق ستواني، رفتگرش كنند و خود غاصبانه عنوان و جايگاهها را به تصرف خود درآورند. ٢/٥- مديريت عاشورايي، مديريتي حليم، صبور و مقاوم است كه مي تواند با وجود منابع و جاسوسهاى خانگي و منابع جاسازى شده پرويز، به مقاصد خود دست يابد و حريف را غافلگير كند، نه آنكه با حسادت و غرور و بي تفاوتي و قساوت باعث پراكندگي ياران امام، امناء انقلاب و ملت و تنهايي رهبرى نظام شود، مديريت سالم و ولايت پذير، رهبرى را سپر اعمال و ابزار رقابتهاى باندى با پوشش نهادهاى ملي نمي كند، در رقابت با جناحهاى سياسي وارد انتخابات نمي شود، مديريت ولايت پذير، چاپلوس نيست، شئون امام معصوم را به غير معصوم منتصب نمي كند. مديريت عاشورايي، مديريتي است كه مي خواهد انسانها با كارهايشان به رفعتي برسند و پيش بروند و فقط در گرو اينكه كارها پيش برود، نيست؛ تكبر و قدرت، قساوت و افراطي گرى بوجود مي آورد و آن نيز موجب تنهايي و كارشكني در راهبردهاى ملي مي گردد. چرا شما و دوستانتان از درون نظام به چنين اظهاراتي كه تداعي كننده چنين حركت نرمي است اصرار داريد؟! ٢/٦- مديريت عاشورايي، مديريتي است كه در كنار نقشه هاى دشمن و كارشكني هاى منابع يزيدى و پرويزى، خط و مشي انقلاب و نظام جمهورى اسلامي ايران و آرمانهاى امام و شهداء را فراموش نمي كنند، نه آنكه با هستي دلسوزان و هزينه داده هاى انقلاب، با شلختگي و حقارتهاى انباشته در طي زندگي خود و كمبودهاى اعتقادى و تخصصي، به اطاعت و تسليم نفوذى ها گردن نهند. جناب فيروز آبادى! عدول از وظايف قانوني شما طى دهه گذشته، دولتي را بر كشور تحميل كرد كه امروز آن را انحراف مي دانيد، البته حرف درستي است و اين يعني محصول عدول شما از راه و توصيه و وصيتنامه حضرت امام( ره) و تحميل خواسته هاى خود با ابزارهاى در اختيار به رهبرى؛ امروز هم باز آهنگ ادامه بر انحراف داريد و اين از همين اظهارات نمايان است. لذا برحسب وظايف بسيجي خود لازم است،آگاه باشيد؛ الف) كشور براى دوره آتي رياست جمهورى، نيازمند مديريتي عاشورايي است كه با نرمش و محبت و قدرت، كار را بدست گيرد و با تكبر، رفيق بازى، شلختگي، خود را ذليل و حقير و دوستان و دلسوزان را به پراكندگي و رهبرى نظام را به تنهايي نكشاند. در نگرش عاشورايي ” نرمش” سازش نيست، نرمش همراه محبت و رحمت است، محبتي كه از عشق حق ريشه دارد و بخاطر اوست، پس ” نرمش” بخاطر محبت است آنهم از نوعي بالاتر از خاك و عميق تر از عاطفه انساني؛ ب) مديريت عاشورايي، مديريت وحدت و همه با هم بودن است. مديريتي است كه ياران و دلسوزان و مردم را به حساب مي آورد و به صحنه وارد مي كند تا بي اطلاعي و بي خبرى مدير، دستاويز درگيرى و جدايي ملي نگردد. تا ياران از آگاهي و احاطه مدير با خبر باشند، اين مشورت به معناى كور شدن مدير و نظر خواهي او نيست كه به معناى دخالت دادن ياران در صحنه و جمع آورى اطلاعات و ايجاد عمق در ياران و همراهان است. چون اين مديريت هيچگاه تنها پاسدار خودش و رفقايش نيست؛ اين مديريت با ايجاد امنيت در جمع و ايجاد روابط سالم، همه را پاسدار و مدافع هم مي كند. پس هر كس در اين محيط يك منبع و مخبر، نيست، كه همه پاسدار و مسئول حفاظت و حقوق هم هستند. ج) ايجاد امنيت با شعار و بخشنامه و امر و نهي و زندان و حذف، تامين نمي شود. واقعيت آزموده نشان مي دهد در محيطي كه از درون افراد و از روابط فيمابين ملتهب و آتش گرفته است، حتي با تشكيل سازمانهاى عريض و طويل امنيتي و مراكز اطلاعاتي متعدد، ايجاد امنيت نه مفيد است و نه اقتصادى؛ مفيد نيست، چون عوامل پرويزى باز مي توانند خود را بجابجا كنند و به نحو ى مجدداً با روشهاى خود و ضرورت سازيهاى خاص، با عوامل فشار ايجاد اختلال و دستاوردها را بنفع خود مصادره و كار و اقدامات دلسوزان انقلاب را باز هم براى اهداف خود برداشت نمايند. اقتصادى نيست؛ چون آن مقدار كه صرف تامين امنيت مي شود، با نتيجه متزلزلي كه ممكن است به دست بيايد، هماهنگ و مناسب نيست. در اين جمع گسسته و روابط آتش گرفته ايي، ديگر چه جاى آمن؟ در چنين جهنمي همه چيز مي سوزد و تمامي حاصل را مي خورد، در نتيجه فروپاشي نمودار مي گردد. “جبهه بسيج ملي “

     
  6. سلام اقای نوریزاد خسته نباشید اول-ان ربی که در سر درخانه اقایان دراورنج کانتی نوشته شده شبیه لقب خدایگان شاه سابق است که از طرف ارتش به ایشان داده شده بود دوم-میبینی جناب نوریزاد چه برسر ما مسلمانان امده است که در کامنت های نوشته شده از چپ وراستamir ناسزاهای ببخشید چارواداری است که نثار دین اسلام میشود

     
  7. > > دولت صدا
    > >سلام آقای نوری زاد
    > >
    > > این طرح، یک ایده برای تولید پژواک صدای ماست. راهی برای تقویت صداهای
    > >
    > > تک به تک ما برای
    > > سازمان دادن به اقدام مشترک
    > >
    > >
    > >
    > >
    > >
    > > سال 1391 شمسی است. در
    > > سرزمین مان – ایران – کوتوله های نابخرد و متحجران ستمگر حکومت می کنند. هنوز
    > > هم «معیارهای سنجش، بر
    > > مدار صفر سفر می کنند» و عفریتِ پیرِ فرتوت، بر مدارِ نفرت و جهل، فرمان می
    > > راند!
    > >
    > > تنها چیزی که از تاریخ
    > > کهن دانایی این خاک مانده است؛ پژواک صدای آزادی است و یاد مردان و دوران
    > > های
    > > “عاشقی”! با به خاک کشیده شدن هر انسان آرزومند فورانی از صداهای
    > > در گلومانده اش بر فراز خاک سرد – با شکوه وعظمتی بیش از قبل – خود را به ذهن
    > > علیل
    > > خاک تحمیل می کند و یادآور ضرورت پرواز است که «پرنده مردنیست!»
    > >
    > > حق با فروغ است: «از
    > > پیامبران و پیشروان تاریخ کهن فقط “صدا، صدا و صدا” مانده است.» که
    > > هرلحظه ما را به امید ادامه ی راه فرا می خواند. وچون خوب می نگرم تنها ارتباط
    > > موجود و سالم بین من و تو پژواک این صداست!
    > >
    > > حس غریبی است ارتباط من
    > > و تو، من و نوشته های تو، من و حرفهای تو ، من و تصویرهایی که تو ساخته ای
    > > و در نهایت وقتی این
    > > ارتباط به دانایی من می افزاید – در آخرین فرآیند – تبدیل به یک “صدا”
    > > در درون می شود و سپس به مجموعه ی هستی من افزوده می شود.
    > >
    > > بر آنم که این تنها
    > > راهِ جذب تو در من و افزون شدن من در تو – این صدا – را باید شناخت، پژواک
    > > طنین آن
    > > را باید رهبری کرد تا به سمفونی “حیاتِ امروز مان در جامعه ی مدنی” تبدیل
    > > شود. جائی که باور داشته باشیم که “همدلی” بزرگترین سرمایهء انسانهاست.
    > >
    > > اگر بپذیریم که
    > > “همدلی” همان بخشی از “هم زبانی” است که به صدای درون ما
    > > تبدیل می شود. پیمودنِ بقیه ی راه سهل و ممتنع خواهد بود. مگر نه این است که
    > > تمامی
    > > راه ها برای رسیدن به “اقدام مشترک” از این “همدلی” آغاز می
    > > شود، نیرو می گیرد و مسیر پرواز را معین می کند؟
    > >
    > > «دولتِ صدا» طرح ایده ی پرواز است. من به تو گوش می دهم. تو به من گوش می
    > > دهی و حاصل کار آن است که من و
    > > تو وجوه مشترک بیشتری برای عجین شدن اندیشه هایمان و تنیده شدن آرزوهایمان در
    > > هم
    > > پیدا می کنیم و یا باسیقل جدل اندیشه می سازیم.
    > >
    > > مگر نه این است که
    > > گرانبهاترین و با ارزشترین “الماس” ها، از یک چنین ساختارفیزیکی، در چیده
    > > شدن ملوکول هایشان کنار هم، برخوردارند؟
    > >
    > > “دولتِ صدا”
    > > انکشاف “الماس” مدنیت ما است! که می توانیم از نو بازسازیش کنیم!
    > >
    > > پس! ای دوست!
    > > صدایت را به من برسان و به صدای من گوش بسپار! تا طرحی نو دراندازیم و دولتی
    > > در دلها و سرها برای سامان دادن به جامعه مدنی خودمان بسازیم . دولتی که تک
    > > تک ما را از جزیره هایی که برای خود ساخته ایم به سرزمین فراگیر و پر برکتمان
    > > دوباره پیوند دهد . این تنها راه عبور ماست به سوی گشایش .
    > >
    > >
    > >
    > > شعر فروغ برای بیان
    > > آنچه می خواهم معرفی کنم؛ یک اعجاز است !
    > >
    > > تنها صداست که می ماند!
    > >
    > > چرا توقف کنم، چرا؟
    > >
    > > پرنده‌ها به جستجوی جانب آبی رفته‌اند. افق عمودی است؛ افق عمودی است و حرکت،
    > > فواره‌وار! و در حدود بینش: سیاره‌های نورانی می‌چرخند.
    > >
    > > زمین در ارتفاع به تکرار می‌رسد؛ و چاه‌های هوایی: به نقب‌های رابطه تبدیل
    > > می‌شوند!
    > >
    > > و روز وسعتی است که در مخیله‌ی تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجد!
    > >
    > > چرا توقف کنم؟
    > >
    > > راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد! کیفیتِ محیطِ کِشتیِ زِهدانِ ماه
    > > سلول‌های
    > > فاسد را خواهد کشت! و در فضای شیمیایی بعد از طلوع – تنها صداست – صدا که جذب
    > > ذره‌های
    > > زمان خواهد شد! چرا توقف کنم؟
    > >
    > > چه می‌تواند باشد مرداب؟
    > >
    > > چه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات فساد؟ افکار سرد‌خانه را جنازه‌های
    > > باد‌کرده
    > > رقم می‌زنند.
    > >
    > > نامرد، در سیاهی، فقدانِ مردی‌اش را پنهان کرده است! و سوسک… آه! وقتی که
    > > سوسک
    > > سخن می‌گوید. چرا توقف کنم؟
    > >
    > > همکاری حروف سربی بیهوده است. همکاری حروف سربی، اندیشه‌ی حقیر را نجات نخواهد
    > > داد!
    > >
    > > من از سلاله‌ی درختانم. تنفس هوای مانده ملولم می‌کند!
    > >
    > > پرنده‌ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم!
    > >
    > > نهایتِ تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن! به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور
    > > نور!
    > >
    > > طبیعی است که آسیاب‌های بادی می‌پوسند. چرا توقف کنم؟
    > >
    > > من خوشه‌های نارس گندم را به زیر پستان می‌گیرم و شیر می‌دهم.
    > >
    > > صدا، صدا، تنها صدا – صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن – صدای ریزش نور ستاره
    > > بر
    > > جدار مادگی خاک! صدای انعقاد نطفه‌ی معنی؛ و بسط ذهنِ مشترک عشق –
    > > صدا، صدا، صدا –
    > > تنها صداست که می‌ماند!
    > >
    > > در سرزمین قدکوتاهان: «معیارهای سنجش، همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند». چرا
    > > توقف
    > > کنم؟
    > >
    > > من از عناصر چهارگانه اطاعت می‌کنم و کار تدوینِ نظام‌نامه‌یِ قلبم کارِ
    > > حکومتِ
    > > محلیِ کوران نیست.
    > >
    > > مرا به زوزه‌ی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار؟ مرا به حرکت حقیر کرم در
    > > خلأ
    > > گوشتی چه کار؟
    > >
    > > مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن، متعهد کرده است! تبار خونی گل‌ها، می‌دانید؟
    > >
    > > فروغ فرخزاد
    > > از كتاب ایمان بیاوریم
    > > به آغاز فصل سرد

    ——————————————–
    > سلام دوست خوب من
    >
    > چه متن پرکشش وپرانرژی ای
    > به ظرفیت ما رحم کنید
    > ما را کشش این همه انرژی نیست.
    > اما
    > کلیت طرح شما چیست؟ من که درنیافتم
    > بهم پیوستن صداها؟
    > ازچه طریقی؟
    > مرا آگاه کنید
    >
    > با احترام: نوری زاد

    > .
    ——————————————>

    سلام آزاد مرد
    با عرض پوزش از تاخیر در پاسخگویی و اینکه ننوشتم این متن از من نیست ولی به نوعی پژواک صدا بودشاید بزرگترین آرزو اگر درست برداشت کرده باشم.
    با خواندن این مقاله و ایده ای که مطرح شده بود مواردب ذهنم آمد که در زیر توضیح میدهم.
    1- باید همدل شویم. به قول مولانا همدلی از همزبانی خوشتر است. ما یا بهتر
    بگویم اپزیسیون از دل هم بیخبریم وفقط به زبان و شیوه بیان و کلام هم نگاه
    میکنیم و گوش میدهیم گویی هر گروه از اپزیسیون هدفی خاص خود دارد و فصل
    مشترک این هدف که آزادی ایران و برقراری دموکراسی در این کشور رو به ویرانی
    از منظر مشترک گروههای مخالف پاک شده در پس پرده ذهنشان شکل گرفته از انظار
    سایرین نیز نهان مانده . باید این تصویر که هدف همه اپزیسیون است از
    نهاخانه ه بیرون آورده شود و در معرض دید قرار گیرد تا همگان بدانند که اگر
    زبان مشترک نیست هدف مشترک است و همه گروههای اپزیسیون همدل هستند. شاید
    جلب توجه گروههای مختلف اپزیسیون به این مهم به قلم توانی شما امکان پذیر
    باشد. ایران و سرنوشت ایران به دست ماست و اگر دیر بجنبیم و بر طبل
    اختلافاتی که الان مجال گفتنش نیست بکوبیم متحجرین حاکم و متعرضین خارجی را
    در آغوش گرفته ایم. معاشقه جناح حاکم با روسیه و چین بیشتر به تن فروشی
    میماند و معا شقه اپزیسیون با امریکا و هم پیمانانش کم از تن فروشی
    نخواهدبود. آنها همه منفعت خود می طلبند و من مطلب تازه ای نمیگویم. اگر
    خانواده ایرانی یکذیگر را نیابند و به فکر نجات خویش نباشند هر آنچه درایم
    و نداریم از دستمان خواهد رفت نه از گربه نقش گرفته بر نقشه جهان نقشی
    نخواهد ماند نه از ساکنینش.
    2- در شکست سکوت تحمیل شده به ما که یا از ترس است و یا از استیصال یاور هم
    باشیم. قشر کثیری از جامعه را چنان ترسی مستولی شده که حتی در 4دیواری خانه
    هم اگر بحث سیاسی میکنند و اسم آخوندی را می اورند نا خود آگاه تن صدایشان
    آرام میشود.شکست خفقان با صدای رسای دیگران از جانب ما مهر سکوت خوردگان.
    پژواک صدای ما در نامه های نوریزاد ها، سروشها، و حتی رضا پهلویها میتواند
    باشد.
    3- همانطور که در بدو پیروزی انقلاب اسلامی ، خمینی بر وحدت کلمه تاکید
    داشت و عامل پیروزی و پیشرفت انقلاب را وحدت کلمه میدانست، که واقعا نیز
    اینطوربود ، اپوزیسیون وضعیت موجود ایران نیز باید این مهم را سرلوحه
    قرارداده بجای تهدید و تحدید و تحقیر و درگیری با یکدیگر قبل از رسیدن به
    هدف همدیگر را یاری رسانند و در اینکه هدفشان برچیدن بی عدالتی و جهالت در
    ایران و بسط و توسعه دموکراسی در کشور است با هم متحد شوند. ما در داشتن
    هدف مشترک سرگردانیم. ما مارگزیدگانی هستیم که از ریسمان سیاه و سپید
    میترسند. ما فریب خوردگان و اعتماد از دست دادگانی هستیم که توان اعتماد به
    هیچ یک از گروههای اپزیسیون را نداریم مگر به رسم غلط فرهنگسازی
    آخوندی-ایرانی در جایی از اپزیسیون آشنایی داشته باشیم و به یمن حضور آن
    آشنا به آن قشر از اپزیسیون اعتماد کنیم. همین ایده کوته نظرانه هست که
    آخوندکلاش و مفت خور را بعد از 20 سال از فروپاشی سازمان مجاهدین خلق هنوز
    ترسان و لرزان از نام ایشان نگه داشته گویی میدانند نفرت حاصل از جنایت
    اعمال شده بر ایشان و سایر گروههای سیاسی مخالف زدودنی نیست ولی واقعیت این
    است که ایرانی اگر اعتماد کند میبخشد والبته فراموش نمیکند و نباید هم
    بکند. همان منشی که مادر سهراب و ندا و صدها عزیز از دست رفته جنبش سبز به
    همه اثبات کردند.
    4- گروههای اپزیسیون میتوانند صدای یکدیگر باشند و حد اقل در قالب اپزیسیون
    دموکرات عمل کنند. از اصلاح طلبان حکومتی گرفته که متاسفانه بدترین و
    مخربترین قشر اپزیسون هستند که اصلاحات را ساده انگارانه در چارچوب قوانین
    جاهلیت موجود عملی میدانند و اصرار ویژه بر بقای جمهوریت در کنار اسلامیت
    دارند تا بیدینان زخم خورده از حکومت جهل و جور و فساد آخوندی که استقرار
    دموکراسی را در زدودن ریشه دین و دین باوری در سرزمین کیش مهر می انگارند.
    گویی فراموش کرده اند که ایران کهن مهد مذهب بوده و آیین مهر ریشه در این
    سرزمین دارد.
    5- فصل مشترکه همه ما ایرانی بودن ماست. در این دنیایی که ایرانی بودن
    مترادف با محدودیت ، تحقیر ، تحجر، تعصب، تروریست و …. هزارن انگ دیگر
    همراه شده باید ملیتمان را نجات دهیم. ملیت ما هویت ماست. ملیت ما صرفنظر
    از قومیتها رمز اتحاد ماست. هویتی که در داخل بدست متحجرین تحقیر و سرکوب و
    نابود میشود و در خارج از کشور نیز همین سرنوشت را دارد مگر که با پذیرش غم
    غربت یدک شود برای ملیتی دیگر که در کنار آن قرب و منزلت یابد و چه تلخ است
    احساس بی هویتی – بی ملیتی! راه نجات ملیت و هویت ما اتحاد ماست. اتحاد در
    برابر همه ناملایمات.
    6- وقتی رسانه های برون مرزی را رصد میکنم و مباحثات بین اعضای مختلف
    اپزیسیون را میبینم جز افسوس خوردن حاصلی دگر ندارد و این مایه دلسردیست.
    شاید نیرنگ رژیم باشد که اینگونه خود در فالب اپزیسیون خود جلوه گر میشود و
    تا جلب نظر کند و از این راه به تحقیر و تحدید سایر گروههای اپزیسیون
    بپردازد و تفرقه بیاندازد و حکومت کند. شناخت این نوع بظاهر اپزیسیون با
    شکل گیری اتحاد بین گروههای اپزیسیون امکان پذیر است.
    7- گروههای اپزیسیون در لیبی، تونس، مصر و هم اکنون سوریه ابتدا متحد شدند،
    رژیم جایر را سرنگون کردند و در مدتی کوتاه با پشتیبانی مردم حکومت مطلوب
    را تشکیل دادند و انشالله سوریه نیز اینچنین خواهد شد. حیف است ایران با
    تجربه 100 ساله از مشروطیت تا انقلاب اسلامی و 2 خرداد و جنبش سبز و تاریخی
    به وسعت حقوق بشر ایرانیانش حسرت حقوق بشر داشته باشند و سرنوشتشان را در
    خارج از مرزهایش رقم زنند همانطور که بقول شاملو سرنوشت ما را بتی رقم زد
    که دیگرانش میپرستیدند!!

    دولت صدا یعنی حرف از من فهم از شما فهماندن هم از شما. دولت صدا یعنی حرف از شما فهم از من و بازتابش هم از من تا همه هم دل شویم
    این برداشت من از این مقاله بود

    راستی چندی پیش ایده جالبی را در یک سایت دیدم . جالب این بود که ایرانی بود با این مضمون که روزی در سال بعنوان روز اتحاد بشر در نظر گرفته شود تا همه مردم دنیا از خانه هاشان بیرون بیایند و به رسم صلح طلبی و دوستی و عشق با همه مردم دنیا راهپیمایی کنند. ما شهروندان بیگناه از کشورهای مختلف همدیگر را دوست داریم و طالب صلح و دوستی هستیم. ما همدیگر را دوستداریم و با هم نمیجنگیم. ایده جالبیست که شاید از طریق سازمان ملل بتوان اجرایش کرد . نامش را راهپیمایی صلح گذاشت و روزش را سازمان ملل تعیین کند و به دولتها ابلاغ کند تا هیچ دولتی نتواند مانع از حضور مردمش در خیابانها شود. روزی را تصور کن که مردم مظلوم کشورم اینبار بجای شعار مرگ و تراوش نفرت و انزجار در راهپیمایی شرکت میکنند که پیام صلح و دوستی و عشق را در بر دارد. د ردست کودکانمان پرچم کشورهای مختلف به رسم احترام بایشان بجای اینکه پرچمها را درخیابان نقاشی کنیم و رویش راه رویم یا پرچمی را بسوزانیم.
    اینبار صدای برخاسته از میهن صدای عشق و دوستیست. صدایی آکنده از مهر از سرزمین مهر.

    بنظر شما نگار ش نامه به بانکی مون موثر است؟ اگر پاسخ مثبت است یا علی بگویید از خداوند برای نگارش متنی تاثیر گذار یاری جویید. من حقیر نیز دعاگوی شما

    ارادتمند و دوستدار شما
    رضا

     
  8. یک آدم احمق به راحتی این رو باور میکنه چون نمی دونه عوامل سپاه در بیرون از ایران به عنوان تروریست شناخته میشن! اونم تو آمریکا!! بیشین بااا

     
  9. سلام، جناب نوریزاد.
    با تمام احترامی که برای شما و عدالتخواهی تان قائل هستم باید بگویم آقا یا خانم NIKE درست میگوید.
    حرف برای گفتم بسیار است….. ولی میگویم نگاه کنید، به اطرافتان ، به جوانانی که دین گریز و خدا گریز شده اند…. حتی از آنانی که بعد از سالها عبادت حالا به شک افتاتده اند که این از بی اعتقادی این جوانان نیز تاسف بارتر است…
    من هم مانند بسیاری دیگر، با NIKE موافقم، دین هیچ گلی به مردم نخواهد زد جز فلاکت و بدبختی و عقب ماندگی و نوکری این و آن کردن….
    سالها بعد ایران لائیک را خواهیم دید،…. نزدیک است

     
  10. با سلام خدمت آقای نوری زاد

    از مجاهدتهای شما سپاس فراوان دارم و همیشه دعا گویتان هستم. اما این که فرمودید اسمش را سند نمی توان گذاشت. هر چند در حرام خواری انها شکی نیست. یا حق

     
  11. یکی از ادعاهای نوری زاد پول گرفتن فرزند اقای خامنه ای از شهرام جزایری است اقای نوری زاد میگوید اقای مجتبی خامنه ای از من شکایت کند تا من سندش را تقدیم محکمه کنم پس اقای نوری زاد دروغ نمی گوید چون اکر مجتبی خامنه ای از شهرام جزایری پول نگرفته بود به استناد حکم اجتبوا مواضع التهم باید شکایت کند چون ما او را به عنوان کسی که از جزایری 800000000تومان پول گرفته میشناسیم در صورتی که در محکمه جزایری گفته شد طه هاشمی نماینده سابق قم مبلغ 100000 توامان پول از جزایری گرفته است

     
  12. جناب نوریزاد عزیز من روزی بسیجی بودم که بسیج هزینه داشت هزینه اش خوردن ترکش وتیر .برادر بزرگم در جبهه شهید شد الان که پدر پیر ومادر بیمارم را می بینم بی اختیار دلشکسته می شوم ومی گویم آخر این چه ستمی بود که براین بندگان خدا وارد شد فرزندشان جگرگوشه شان شهید شد انوقت هرروز می شنوند در نظام اسلامی اختلاسهای …. ودروغهایی که مانند آب در همه جا جاری ست .بقول معروف سنگها را بسته وسگها رارها کرده اند .امروز صبح دوستی برایم این پیامک راارسال نمود بدنیست شما هم بخوانیدش :”امروز این پیام سیستماتیک بمن رسید :السلام علیک یااباعبدالله سوم محرم 1434 شعار امروز قانون مداری ،وجدان کاری،سلامت اداری . به هرقسمت از اداره که زنگ زدم کسی نبود!!!فکرمی کنی کجا بودند ؟
    .
    .
    .
    .
    مراسم زیارت عاشوراوصرف صبحانه !!!!ومن خجالت کشیدم چرا من سرکارم هستم !!!!!!!!!!!!!!!!
    ای کاش فقط می بردند ومی خوردند وتاراج می کردند اما باورهایمان را لگدمال نمی کردند .ای کاش ……
    من همیشه از خودم می پرسم اگر همت وباکری وخرازی وطباطبایی و… الان زنده بودند به یقین در بند 350 بودند ویا در کنج عزلت خود .نمی دانم ……….

     
  13. در پشتِ چشم‌هايی كه از حدقه‌ی من جهان را می‌نگرند، چه كسی‌ ایستاده است؟ كيست كه می‌نويسد حتی هنگامی كه اميدی به انتشار نيست، كيست كه سماجت می‌كند و زخمم می‌زند دم به دم… كيست كه در پس اين روزمرگی همگانی، چون ساعتی زنگ می‌زند و دستِ مرا به سمتِ قلم می‌برد؟ هميشه اين سوال را از خود پرسيده و جوابی نيافته‌ام… . يعنی چيزی، يا كسی به من الهام می‌كند؟ ناباورتر از آنم كه بپذيرم. اين همه عجله برای چيست؟ ترس از نبود شدن؟ ترس از پيری؟ ترس از آلزايمر و فراموشی؟ من می‌ترسم، پس می‌نويسم. ترس از فرو رفتن، ترس از لبخند زدن به اجبار، ترس از تف انداختن به آينه
    و ترس از جهانی كه هيتلر و آتيلا و استالين را به خود ديده، اما هنوز يك ثانيه را در صلح نگذرانده. جهان مرا می‌ترساند. ترسی‌ كه ريشه در تاريخ و تبار من دارد…

     
  14. آنان که مشت به بالا انداختن حالا باید گدایی کنند این بود سرنوشت //// جمهوری اسلامی. اقای نوری زاد انقلابی که نه ازادی بدست اورد نه عزت فقط فقط خفت زجر تحصیل کردها و قشر ضعیف جامه واقعا این بود انقلاب؟

     
  15. orange county در کالیفرنیای آمریکاست نه کانادا

     
  16. درد ودلی با برادرم

    سلام برادر بزرگ خودم … من از بسیجی های دوران جنگ هستم عاشف کشورم . ملتم . دینم و همه ازادی خواهان هستم براستی ما را چه شده که حمایت از ظالمان رسم بعضی از مسولین ما شده مگر قرار نبود پناه ازادی خواهان باشیم مگر قرار نبود پناه مظلومان باشیم ببینید حال و روز م چی شده حمایت از رزیم های ستمگری که خون مردمشان را در شیشه کرده اند یاران قدیم خود را به جرم واهی به زندان می کنیم مگر نه اینکه رهبر جامعه مسول است ایا امام علی هم اینطور با مخالفین خود رفتار می کرد ؟ایا قرار نبود همه حرفشان رو بزنند ؟ایا قرار نبود فساد نباشد؟ ایا قرار نبود کرسنه ای نباشد؟ ایا قرار نبود زندانی سیاسی نباشد؟ ای قرار نبود بشود از همه انتقاد کرد حتی رهبر ؟ ای قرار نبود ملت محرم باشد؟ووووو های دیگر که از حوصله شما خارج است متاسفانه یاد کلام امام می افتم که می گفت نکذارید انقلاب به دست نااهلان بفتد! وای بر ما که همه نا عدالتی را می بینیم و سکوت می کنیم باید حق رو بیان کرد حتی اگر هزینه بر باشد این را بگویم ما با شما هستیم و با ملت با ید اوضاع را درست کرد باید نا اهلان را جارو کرد ما عاشق انفلاب و ملت هستیم حق مردم این نیست اینان همان انهایی هستن که در زمان جنگ فقط فکر پست و مقام بودند باید به انها فهماند که ما و ملت زنده هستیم من به عنوان برادر کوچکتر از شما خواهش می کنم نا امید نشوید این شعبان بی مخ ها در هر حکومتی هستند و خود می ذانید اینان الت دست و مهره سوخته بعضی جریانات هستن که جز نابودی و حذف شدن راه دیگری ندارن …. با امید و پیروزی

     
  17. درود بر شما که در نظر من ققنوس برآمده از آتشید و چندیست در نظر دارم مطلبی در باب این ققنوس بنویسم و پاسخی باشد به کسانی که گذشته ی شما را دایم به رخ میکشند به هر حال غرض بنده عرض ادبی بود اما معتقدم یکی از ایرادات دولت اصلاحات عدم کادرسازی و احزاب فراگیر کشوری بود چرا یک اصلاح طلب مثل بنده و حتی گاه بسیار داغتر از من نباید هیچ ارتباطی با راس هرم تشکیلاتیش داشته باشد ما در شهرمان و محل کارمان کم نداشتیم افراد اصلاح طلبی که هزینه دادند بدون اینکه کسی حتی باخبر شود اگر چه اگر از خود خاتمی چنین سوالی شود شاید بگوید این تشکیلاتی عمل کردن با روح مردمسالاری نمی خواند . دو دیگر این که میخواستم کلا نظر شما را در باب فعالیت و نوشتن سیاسی اجتماعی بدانم میدانم که نه من و نه کمتر کسی در این ایام جسارت و شهامت شما را دارد و نوشتن در حالی که ترس از کار و زندگی کنارش باشد خود پارادوکسی غریب است و از همه مهمتر میخواستم بدانید حتی در کوچکترین شهرهای ما شما را میشناسند و حرفتان را قبول دارند با آرزوی بهروزی و سلامتتان و آزادی وطن

     
  18. جان پدر ،از مسیحیت مثال میزنید در حالی که امروز از مسیح چه مانده جز یک صلیب(دو تخته عمود بر هم!) از آن کلیساهای زیر و زبر کن چه مانده جز یک پاپ که هر از چند گاهی می بایست جور بی آبرو ییهای پدران روحانی دیگر را به دوش بکشد و ندا دهد که مسیح هرگز با کودکان چنین نمیکرد که اینان می کنند.مسیح آمد اما خدایش پنداشتند(آمد ابرو درست کند چشم را درآورد). یاوری نداشت.حتی پدر هم نداشت. خسته شد از بس هدایت کرد.برگشت پیش خدا که آقا جان کار ما نیست. نشد شرمنده! پس پروژه مسیح شکست خورد. لاجرم اسلام آمد که مثلا دین کامل شد. شد؟ یا نشد! نه. شیعه را کم داشت. خب، یازده امام پی در پی….. خلاصه سرتان را درد نیاورم آخرش رسید به اینجا که در زندان اولین حکومت اسلامی شیعه تاریخ بشر شکنجه گر با شعار یا فاطمه زهرا(ع) مشغول شلاق زدن است.(این مال اوایل پیداش حکومت شیعه است) جدیدا شنیده ام که زندانی شکنجه گرش را یه فاطمه زهرا قسم می دهد که شاید اندکی تخفیف دهد و ولی او آنجایش را (نعوذبالله) حواله حضرتش میکند. رهبر امت هنگام خروج از شکم مادر یا علی میگوید.و و و و …. امروز از اسلام چه مانده؟ از شیعه چه مانده؟ جز لاشه ای گندیده که مملو از چرک و بی شرمیهاست. لااقل پاپ فقط باید جور بچه بازی پدران روحانی را از دامان مثلا مسیحیت پاک کند اما اگر روزی قرار شد تا تمام جنایات خیانتها و فساد ها و دروغهای شیعان جمهوری اسلامی مثلا جهت حلالیت خواستن ذکر شود یا اصلا رویشان میشود یک صدم آنها را بگویند؟ هان یادم رفت . گویا در روایات شیعه گفته شده که اکثریت سربازان امام زمان در هنگام ظهورش از جوانان خواهد بطوری که میانسال در آن همانند نمک در غذا(بسیار کم)خواهد بود. من باز از این تریبون استفاده کرده و به عنوان یک جوان عرض می نمایم فعلا علل حساب این را//////داشته باشید تا ببینیم بعد چه می شود. در ضمن محرم شد، ازاداریتان! قبول حق

    ——————————–

    دوست من سلام
    ناگزیربخشی ازناسزای شما را حذف کردم. دوست من، انتشارآگاهی با ناسزا وفحش نمی شود. به عقاید مردم احترام بگذارید تا به اعتقاد شما احترام بگذارند. ما شیعیان شعاری داریم ازبزرگانمان که متأسفانه دراین سالهای جمهوری اسلامی مطلقا فراموش شده. وآن اینکه: هرچه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند. اگراین جمله ی نورانی دراین سالها با اقبال مواجه نشده، دراصل مخاطبان، لیاقت بهره مندی ازآن را ازخود دریغ کرده اند. مثل اندیشمندی که دریک جامعه ی جاهل تنها مانده است وکسی به او مراجعه نمی کند.
    موفق باشید دوست من

    .

     
  19. من حرّیت شما و حق گویی شما را می‌ستایم. حقا که شما حرّ کربلا را معنا کردید.

    متاسفانه من آنقدر انسانیت و ایمان قوی ندارم که مانند شما فعالیت کنم. با این حل مایلم در این مسیر دشوار به شما کمکی‌ هر چند کوچک بکنم.

    من تسلّط کامل به زبان انگلیسی‌ دارم و همچنین کمکهای مالی هم به فعالان سبز کرده ام. اگر در این مورد کمکی‌ از من بر میاید دریغ نخوانم کرد. با ایمیل فوق میتوانید با من تماس بگیرید

    خدا به شما و خانواده صبور و استوار شما سلامتی بدهد و گردی از ایمان شما را هم به من.

    با احترام

    سعید

     
  20. دکتر این گونه نگو بلکه بگو : یادمان باشد فریب نخوریم وساکت نشینیم وقتی ظلم را دیدیم پای خود را کنار نکشیم . بیتفاوت نباشیم.

     
  21. آقای نوریزاد همینطور که نمی شود شما بدون اینکه مدرک وسندی ارائه کنید هر دم اتهامی به کسی و کسانی بزنید و جنجال راه بیندازید و یک عده هم جو گیر هی بگویند ای وای بر ما- خدایا کجایی- واقعا تا کی باید ساکت بنشینیم و…. یک عده هم برای شما سوت و کف و هورا بکشند و بگویند درود بر نوریزاد نترس و دلیر – واقعا هر وقت نوشته های شما را می خوانم ، چه و چه. برچه اساسی ما باید این اتهامها را قبول کنیم؟ قبول مملکت بهم ریخته است ولی فکر می کنم که شما هم می خواهید از این آب گل آلود ماهی بگیرید . اگر مدر کی دارید ارائه بفرمایید تا ما هم شیر فهم بشویم و گر نه تفا وت شما و احمدینژاد چیست که اتهام زنی می کند و هی می گوید اسامی مفسدان در جیب من است و تا حالا ما چیزی ندیدیم.

     
  22. آقای نوری زاد، لطفا اندکی هم از فردای نابودی (به هر دلیلی و در هر زمانی)حکومت روحانیون شیعه هم بنویسید. از زمان رسوا شدن مدعیان دین، از زمان به زانو در آمدن دین، از زمان رسوا شدن اسلام، از زمان تهی شدن شیعه از هر آنچه در 1400 سال بدان افتخار میکرد. از زمان رسوا شدن خدا، از بس که به نام او و برای رضای او ظلم شد و او ندید، یا لااقل مدعیانش که لال شدند کر شدند کور شدند. از زمانی که حتی مدعیان خیبر و کربلا و امام زمانی ها وا دادند حتی در دفاع از همان عقاید خودشان. از خاطراتی که جوانان امروز (که در آن روز پدربزرگ و مادر بزرگانی خواهند بود) برای نوه های خود بازخواهند گفت. از فیلمها و داستان های آن موقع. از خندیدن به شمایان. از نفرینها. از برحذر داشتنها. و اینکه آیا باز هم خواهند بود کسانی که دعا کنند که شاید این جمعه بیاد شاید آن جمعه بیاید؟! چه پایان غم انگیزی برای دینی که بیش از 1400 سال کوشید تا قلبها را فتح کند اما در کمتر از 40 سال حاصلی جز پخش بزر نفرت و اثبات بی خاصیت بودن، از خود بروز نداد. یک شکست دیگر برای خدا. شاید آن زمان دوباره پیامبری را بر انگیزد و دوباره بازی از نو.

    ………………………………….

    سلام دوست خوب من
    قرن ها کلیسا برزیروبالای مردم غرب حاکم بود. بی آنکه مسیحیت دراین میان نقشی داشته باشد. یک عقیده با هرفراز وفرودی که دارد، تنها یک عقیده است. مدعیان آن عقیده اند که به تناسب کاروکسبی که ازآن برکشیده اند، خاک برسرآن عقیده می افشانند. اسلام وتشیع ازاین مدعیان نفرت دارد. به عقیده ها احترام بگذاریم. این مدعیان اند که باید پاسخگوباشند. گرچه هرعقیده نقد شدنی است وباید نقد شود. اما نقد کجا وخاک افشانی به صورت آن عقیده کجا؟
    با احترام

    .

     
  23. درود بر شرف و غیرتت دلاور که اطلاع رسانی می کنی و وای بر اینان ،دیری نمی پاید که همه اینان باید جوابگوی اعمالشان باشند و محاکمه شوند ای روز دیر نخواهد بود انشا الله.

     
  24. آدم حرومی باشه ولی حرام خوار نباشه ، اون کاخ ها که به نوعی با قطره های خون جوونای این مرزو بوم ساخته شده، زیاد دووم نداره، اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  25. آقای نوریزاد

    با سلام

    میشه لطفا منبع این خبر رو مشخص کنید. من جستجو کردم چیزی پیدا نکردم.

    با تشکر

    …………………………………..

    سلام علی آقای گل

    سند می خواستید؟ من درداخل متن سندش را آورده ام. بازهم می آورم:

    “……. راز برآمدن این همه ثروت سراسیمه را تنها در قاچاق انواع کالا توسط سرداران فربه ی سپاه نمی دانم. یا در بالا کشیدن پروژه ها و پیمان های بدون مناقصه، یا در واردات انواع دارو و وسایل پزشکی، یا در بالا کشیدن سهام مخابرات در روز روشن، یا در واردات انواع اتومبیل و کامیون، یا در خیمه بستن سرداران سپاه بر همه ی مناصب کلیدی کشور. یا در به زیر بغل زدن عمده ی معادن مطرح. یا در داد و ستد پی در پی” ال سی” های تجاری توسط آقازادگان سرداران…..”

    با احترام

    .

     
  26. جناب نوریزاد ! واقعا در این مکان ( orange county) سرداران و آقازاده های نفرت انگیزشان اتراق کرده اند؟ برای اطمینان بیشتر اسامی شان را هم بنویس . البته می دانم که در کانادا هر کس می تواند به عنوان سرمایه گذار ویزای اقامت بگیرد و تحت حمایت قانون قرار می گیرد.

     
  27. ای وای بر ما
    که ساکت نشسته ایم

     
  28. درود ای عزیز

    افسوس که سرنوشت انقلابمان این شد افسوس
    یادمان باشد دیگر انقلاب نکنیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 1327 seconds.