سر تیتر خبرها
احزاب سیاسی و عاقبت کار دموکراسی (بقلم الف صیاد)

احزاب سیاسی و عاقبت کار دموکراسی (بقلم الف صیاد)

اشاره: در مقاله “عبور از سراب دموکراسی” بحث بر این بود که ساز و کارهای اجرایی دموکراسی بدون توجه به ذاتیّات و غرائز انسانی طراحی شده اند ، و فرادستان از قرنها پیش بخاطر حفظ موقعیت خود با عمده کردن و محور قرار دادن عوام گرایی مانع از تحقق ایده آلهای دموکراسی شده و از ثمر بخش شدن آن جلو گیری نمود‌ه‌اند. برای مثال هیچ استدلال قابل قبولی بر مفید بودن انتخابات به حال دموکراسی را نمیتوان سراغ نمود چون عناصر لازم جهت انجام یک گزینش منطقی و عقلانی نظیر آگاهیهای لازم ، اشراف کامل و امکان مسئولیت پذیری رأی دهندگان در قبال رأی (امضای) خود در انتخابات عمومی وجود ندارد.
سوی دیگر معادله انتخابات، گیرندگان رأی مردم یعنی حاکمیت و احزاب سیاسی میباشند که در این نوشته به ماهیت و نقش محوری احزاب و تشکلهای سیاسی درنازایی دموکراسی پرداخته میشود.

احزاب سیاسی و عاقبت کار دموکراسی
به قلم الف صیاد

گروههای اجتماعی – مردم نهادها

فلسفه وجودی تشکلها و گروههای مردمی ، نظیر کانونهای تخصصی ، اصناف ، سندیکاها، اتّحادیه‌ها و جوامع فرهنگی و هنری ، گرد آمدن افراد با سنخیّت فکری مشابه ومنافع مشترک ، جهت تعاطی افکار و اعتلای آن نحله فکری، و کوشش در جهت تأمین خواسته‌های جمعی و غنای فرهنگی گروه، از طریق همیاری با یکدیگر و تعامل با سایر تشکلّها بوده‌است . مردم نهادها تا زمانی که تنها وفق قوانین عمل کرده و پذیرای دستورات عوامل حکومتی نباشند یا دولت در کار آنها دخالت نکند میتوانند در جهت نیل به اهداف اساسنامه خود حرکت و منافع اعضای خویش را تأمین کنند. گروههای اجتماعی فعال در زمینه های مختلف حقوق بشر و سازمانهای اصیل اجتماعی که درپی کسب قدرت سیاسی به هر قیمت نبوده اند بعنوان پشتوانه مردم‌نهادهای فوق، حضوری بسیار ثمر بخش در صحنۀ سیاسی داشته‌اند.

احزاب سیاسی

تفاوت فکری انسانها در جوامع کلان بیانگر واقعیت هائی است که‌ ریشه در غرایز ، محیط اجتماعی، فرهنگ و آموزشها دارد. به همین ترتیب تشتت فکری و سیاسی بین نحله های قومی و مرامی که منجر به تحزب میشوند ، نتیجۀ محوریت قدرت در زبان دموکراسی است . حزب سیاسی در عین حال که به وسیله تکاثر و حفظ قدرت حاکمیت تبدیل شده ، نردبان ترقی افراد نیز میباشد بنا بر این فعالین سیاسی ناگزیر از تن دادن به این فرهنگ و گرایش به زور مداری میباشند و الاّ از نظر حکومتها غیر خودی بوده و در حلقه های قدرت جا یی برای آنان نیست .

دموکراسی با پیروی از منطق حکومتهای فئودالی و عشیره ای به تکاثر قوای سلطه روی آورده است ولی محور و ابزار کار را حزب سیاسی قرار داده است . حزب هرچند هم که ادعای استقلال از حکومت را داشته باشد بندرت میتواند در صدد تغییر یا استحاله حاکمیت برآید با این حال اگر شرایط حکومت در وضعیت یکدست و توتالیتر نباشد احزاب بعنوان شریک منافع و رقبای یکدیگرمیتوانند از افراطی گری حاکمیت جلو گیری نمایند که این البتّه به معنی مبارزه ریشه ای با فساد ناشی از قدرت نیست.

منتخبین پروسه انتخابات با گرفتن سهم خود از قدرت حاکم ، مواردی را که وکالتی هم در آنها نداشته اند به حاکمیت تفویض و با تفاسیر مرحله ای بطور تصاعدی بر دامنه این اختیارات می افزایند تا حدی که به فاصله سه چهارمرحله ، حاکمیتی که باید در خدمت مردم باشد به دیکتاتوری سازمان یافته و فعال ما یشاء تبدیل میشود.

احزاب بعنوان ابزاری برای فصلهای مختلف سیاسی در اختیار نظامهای سیاسی هستند لیکن ، جا انداختن و به نوعی، گرفتن التزام قانونی از آنها از طریق تشکیل اتاق احزاب با بودجه دولتی تنها در یک استبداد عریان مانند ایران میتوانست رخ دهد . تشکیل اتاق مذکور نشانه ها ی بارزی از تجمیع قدرتهای حزبی و تقلید از حزب رستاخیز یا بعث یا سیستم تک حزبی در حکومتهای کمونیستی را با خود داشته است.

احزاب که میتوان آنها را صنف طالبان مکنت و قدرت سیاسی نامید و بوسیله دولت گرایان تشکیل میشوند، بدلیل اتّصال از پیش با مراکز حکومتی ، و بهره‌گیری از رانتها و چپاول منابع و امکانات ملی ، خیلی بیشتر توسعه یافته و شاخص شده‌اند تا بدان حد که صفت سیاسی درکلمۀ حزب مستتر است. از این رو سایر گروهها حتّی تشکلهای مربوط به روحانیّون، در بکار بردن عناوین تخصّصی و صنفی برای تشکیلات خود بیشتر راغب هستند و سعی میکنند بر غیرحزبی و بعبارتی غیر وابسته بودن خویش به حکومت بیشتر تکیه کنند، چون خوب یا بد در جامعه ما، حاکمیت و اکثر مردم بدلیل سابقه تزاحم، از گفتمان حزبی خوششان نمیاید. علّت اینست که از زمان انقلاب مشروطیت و بخصوص بعداز انقلاب 57 حکومتها همواره در پی انحلال احزاب و تشکّلها حتی نوع غیر سیاسی آنها بوده‌اند چون آنان را مخلّ فرمانروائی مطلق و بدون خدشه خویش یافته‌اند. این تبدیل به یک عرف حکومتی شده که حزب باید توجیه گر روشهای جاری و کارگزار شخص حاکم باشد و گرنه ، مورد وهن بوقهای دولتی قرار میگیرد که غیر خودی و یاعامل بیگانه ‌است.

واژۀ حزب قبل از هرچیز تقابل، دوگانگی یا چند پاره بودن جامعه و کشور را به ذهن متبادر میکند. وجود گروهها و احزاب سیاسی در دموکراسی رایج ، بدلیل حاکم بودن فرهنگ زور برای کسب موقعیت برتر و قبضه زمام قدرت ، یکی از ابزارهای ضروری است. تحزّب و یا رویاروئی اقشار مختلف مردم با یکدیگر که در دموکراسیها بعنوان یک اصل شمرده میشود، در فرهنگ دینی و کرامت انسانی ، به هیچوجه توصیه و یا تجویز نشده‌است . بینش دینی در حالیکه علاقه و دلبستگی احزاب به مؤلّفه‌های خود را بعنوان یک واقعیت بیان میکند، نه تنها در صد تشریع و حقانیت بخشی به چنین خصلتی نیست بلکه بر عکس با توصیه به اعتصام و اتحاد جامعه و حفظ حقوق تمام انسانها ، پیروزی پویندگان راه یگانگی را در رسیدن به‌اهداف خود به شرط پذیرش بهترین اندیشه ها و رعایت معیارهای اخلاقی که هدف غائی از دین بوده است، نوید میدهد.

علاوه بر پروسه انتخابات صندوقی، تحزب دومین تضاد و تقابل روشها با ایده‌آلها در دموکراسی میباشد . انقلاب سال 57 هم با افتادن به دام این ورطه و در حقیقت عدول از اصول خویش ، از رسیدن به هدف اصلی ( تکمیل مکارم اخلاق ونفی قدرت) بازماند و کشور را در دام توطئه های شیطانی گرفتار نمود . در این میان انحلال حزب جمهوری اسلامی یک استثنا بود که دشمن دیرین دست بردار نشد و ضمن فراهم نمودن شرایط توطئه برای برکناری فرهیختگان صادق ، عناصرخود را از راههای تزویر به مقامات عالیه رساند و آنها آنچه را که در پوشش حزب مذکور میخواستند انجام دهند بعداٌ به مرحله عمل در آوردند.

خصلت ضد فرهنگی متابعت از قدرت، از سوی فرومایگان و بسط منش دنائت، پا بوسی ، خاکساری و صِله گیری (رانت خواهی) در برابر حاکمان باعث شده که امروزه با تلفیق نظم آهنین حزبی و تعبیراتی مانند رهبر مقتدر ، رئیس جمهور یا سیاستمدار با اقتدار، کشور قدرتمند ، حزب مقتدر ، وحتی مدیر توانمند ، رواج قدرت پرستی در ادبیات سیاسی و حزبی برای تسلط بر مردم بیشتر شود.

در دموکراسیها ، احزاب بر ارکان نظام و نیز کل جامعه ‌اشراف دارند و منافع طیف خود را با اغفال عوام و در صورت نیاز، براه‌انداختن جمعیت و آشوب نمایندگی و تأمین میکنند. در درون احزاب کار چرخانانی هستند که از اعضای اصلی هیئت حاکمه‌اند و درمیان آنها باندهائی سیاسی تحت عنوان اتاق فکری وجود دارند که‌اگر بتوانند کلّ حزب یعنی خر و آخور را با هم به تاراج میبرند. نمونه این عمل، در زمان بوش مورد اعتراض ژنرال‌هایزر خودمان قرار گرفت که چرا حزب جمهوریخواه بوسیله نیوکانها از قاطبه جمهوری خواهان مصادره گردیده است.

احزاب سیاسی خیلی زود پولاریزه شده و ماهیّت و منویّات آنها معلوم میگردد. منتهی بواسطه گردش ایام هر از گاهی حکومت بین آنها دست بدست میشود تا همۀ هیئت حاکمه به نوبت به مقصود خویش رسیده و به قضای حاجت در دموکراسی بپردازند و از خوان منابع ملی و بیت‌المال یغمای خویش برند.

در مورد احزاب میدانیم که با توجه به مرامنامه و به نسبت موقعیتشان از نظر فاصله با دولت حاکم باید بمناسبتهای مختلف اظهار وجود و در افشانی نمایند و الا سمپات‌ها و پیاده نظام رأی ریز، و سرمایه‌اصلی خود را از دست میدهند (فشار رأی و سوخت موتور دموکراسی خنّاسان ، افت میکند). حزب وسیله‌ای شده برای رسانیدن از ما بهتران به‌ایستگاه و تکیه دولت که ساحلی است امن و سر منزل مقصود با امکان دست یابی به حاشیه های امن و مصونیتهای امنیتی ، سیاسی ،قضائی، دیپلماتیک ، رانت بری وغیره، مردم هم از دید احزاب برای این آفریده شده‌اند تا بدنبال این خر دجّال بدوند و با رهبری آنها و شرکت در مضحکه انتخابات، به وادی تبعات بازیهای سیاسی سرازیر شوند. حزب بخصوص با صبغۀ قدرتمداری تبدیل به حیوانی کریه ( لویاتان) شده که همه چیز را می بلعد و جزء خود میکند و در این راه حد یقفی نمیشناسد. انگیزه و قدرت ناشی از تکاثر، حزب غالب را بسوی حذف و یا امحای سایراحزاب و قبضه تمامی دستگاههای قانونگزاری، اجرائی،قضائی نظارتی،اقتصادی ،بازار و نیروهای انتظامی و نظامی سوق میدهد تا جائیکه همه را به نظامی تک حزبی توتالیتر و فاشیست که وارد حریمهای عقیدتی شهروندان نیز میشود تبدیل مینماید. نظم آهنین حزبی هم با کسی شوخی ندارد که خود دولتی است در داخل و یا وابسته به دولت و خیری از آن به جامعه نمیرسد. بیخود نیست که بزرگان طراز اول فراحزبی بوده‌اند و هیچگاه از جناح فکری و جبهه پائین‌تر نیامده‌اند. جالب‌تر در کشور ما پدیده تخصیص بودجه عمومی و تأسیس اطاق دولتی برای احزاب است تا کاملاً دست‌آموز قدرت بوده و بدان محتاج و معتاد شده، اجرای سیاست تفرقه بیانداز و حکومت‌کن راوسیله شوند. حکومتیان محمل این کار را ظاهراً همگرایی احزاب واتفّاق در امور از طریق مشورت میدانند و فراموش میکنند که‌اصل اعتصام برای احتراز از تفرقه و تحزب بوده ‌است نه ‌ایجاد و تقویت آنها. اتفاق مبتنی بر بصیرت و برابری دستور صریحی است برای تمام افراد جامعه و نه فقط برای صاحبان مناصب و متصدیّان احزاب دست آموز. این دور زدن اصول و روی آوردن به حزب دولتی برای یک نظام سیاسی بمثابه پرورش مار در آستین میباشد چون احزاب دست ساز و بی‌ریشه بخصوص نوع نظامی و امنیتی آن طعمه‌های بهتری برای دخالت و بهره‌برداری سیاسی توسط کشورهای سلطه‌جو هستند. شاهد این مدعا ، حکومت نظامیان در کشورهای همجوار و سایر کشورهای توسعه نیافته پس از جنگ جهانی دوّم است که ، بلا استثناء توسط رهبران خود آلت دست قدرتهای شرق و غرب بود‌ه‌ و بطرفة العینی بر روی هم اسلحه کشیده و کودتاها کرده اند. موارد ملموس و مرتبط با مسائل ایران احزاب پیشه‌وری؛ بعث عراق؛ و گروه طالبان و اینک سپاه برادران قاچاقچی میباشند. به هر حال مؤلفه حزب سیاسی بخصوص در جوامع فرو دست از جنس قدرت و موجب فساد است تا حدی که مانند هر قدرت دیگر پس از رسیدن به نقطه هژمونی و بلامنازع شدن در ظرفیت خود، از مدار خارج شده با وارد کردن مصیبت‌های عظما به جامعه و نابود کردن خویش از بین میرود .عاملی که به این احزاب فرمایشی در سطح بین المللی رسمیت میبخشد بر گزاری انتخابات تشریفاتی و خبر رسانی هدفمند آن از سوی بعضی قدرتهاست است که پوچ بودن نتیجه این انتخابات برای مردم و استفاده ابزاری حکومت از آن موضوع مقاله فوق بوده است.

آن چه که میتوان انجام داد

با توجه به نقطه ضعفهای فوق بهتر است قبل از تغییر اساسی که امری حتمی است مواردی که میتوانند ما را به ایده آلهای دموکراسی رهنمون شوند از پیش مطرح گردند تا بعد از حادثه بدنبال تکرار آزمون و خطا ی یکصد و پنجاه سال گذشه نباشیم برای مثال در این لینک ضمن معرفی بدیلی برای دموکراسی که در آن، خردورزی بجای انتخابات، بعنوان یک روند قانونی محور امور سیاسی است، احزاب سیاسی و انتخابات در آن بلا موضوع میشوند. در این طرح ، ورود به هرم (اداری – سیاسی) کشور تنها از طریق آزمون ورودی و بدون هرگونه برخورد گزینشی است و ارتقای کارشناسان و خبرگان به مقامات بالاتر در هر سه قوه مستلزم توفیق در ارزیابی مشترک و متقابل کارکنان در سطوح خود و در هر واحد کاری میباشد. از طرفی چون هرم حکومتی فاقد پنجره ورودی است هیچ شخص یا سازمان داخلی یا بیگانه و هیچ مرام و مسلکی نمیتواند با انتصابات فرمایشی ، عناصر نفوذی را جاسازی و منتقل کند و حتی اگر شبکه ای هم از قبل وجود داشته باشد با شروع این برنامه در جای خود فشل و ریشه سوز میشود . در این نظام ، با به خدمت گرفتن دولتی سیال و متکامل از به وجود آمدن طبقه یا هیئت حاکمه غیر مسئول جلو گیری میشود. به همین دلیل کشور و نظام سیاسی آن به دلیل شاخص نبودن مرکز ثقل سیاسی و تصمیم گیری ( مانند رهبر- شاه ،رئیس جمهور و یا نخست وزیر) ، از دست اندازی لابی ها و مطبوعات و فشار خارجی بیمه میشود مهمترین امتیاز این روش آنستکه سردمداران مدعی نظم جهانی ازحادثه آفرینی و براه انداختن انتخابات فرمایشی ، یا تحمیل خواسته های خود به نظام نا امید میشوند زیرا در کشور تابوی مشروعیت بخشی به حکومت فرمایشی از طریق انتخابات صندوقی ، شکسته شده و مردم آن را به فرصتی طلایی برای انجام یک رفراندم (ملی) و سلب صلاحیت و پس گرفتن مشروعیت از زورمداران تبدیل میکنند تا انتخابات پاپولیستی که دیگران بخواهند آنرا رد یا تأیید کنند وجود نداشته باشد. در هر زمان مشارکت معترضانه که ذیلاً به آن اشاره میشود جوابگوی مطامع سلطه داخلی یا خارجی است. نکته دیگر آنکه در شرایطی که باج خواهان ببهانه های مختلف در صدد حمله به ایران هستند رسانه ای کردن هر چه بیشتر نتیجه و امتیازات مشارکت فعاّل و معترضانه در اعتراض به بیعدالتیها و یا (انتقال آن + لینک) به گروههای اجتماعی نظیر “جنبش اشغال مراکز مهم و اقتصادی” ، میتواند میدان مبارزه را برای فعالین مدنی گسترش داده و به زمین حریف و سرزمینهای مورد طمع او بکشاند. از نظر زمانی این پیام در حال حاضر در کشورهای عربی ، روسیه، امریکای لاتین و هر کجا که در درون کشور مبارزه سیاسی برای کسب آزادی جریان دارد بیشتر میتواند مورد قبول واقع شود. آنان که مدعی فعالیت سیاسی فقط برای نجات ایران میباشند و چشم داشت دیگری ندارند میتوانند جدیت خود در این گفته را در عمل به اثبات برسانند.

یک نکته ، اگر از علل نا کار آمدی دموکراسی در مقاله “عبور از سراب دموکراسی ” که در ابتدای این نوشته به آن لینک داده شد موافق نباشید، این نوشته و لینکهای آن شاید نتوانند رضایت شما را جلب کنند.

کلید واژۀ تغییر یا استحالۀ حاکمیت:

بگویید نه تا نجات یابید

انتخابات تحمیلی توسط اقتدار گرایان فعلی یا هر نظام و کشور دیگر با یک کلمه مانند برف آب شده و به زمین فرو میروند. آن کلمه جادویی، گفتن (نه) با زبان سیاسی به حکومتها است . این کلمه مبارکه از طریق مشارکت فعال و در صورت لزوم ریختن رأی باطل شده ( به تشخیص شخص رأی دهنده) در تمام انتخابات فرمایشی است که از سوی زور محوران بر گزار میشود . نتیجه تحریم انتخابات بمعنی واگذاری تنها میدان مبارزه و آخرین امکان باقیمانده به غیر خودیها و انصراف از حقوق خود میباشد. حکومت هم از لطف تحریمیان خوشحال است و هم به روشهای مختلف آن را القا میکند. در یک نظام توتالیتر گزینه “مشارکت فعّال و معترضانه “، در انتخابات آن را به “رفراندم سلب رسمی مشروعیت از نظام” و یا استحالۀ آن از درون مبدل خواهد نمود ضمن اینکه به تأیید کارشنان، مسئله تقلب و آمار سازی از طرف حکومت در این برنامه غیر اجرائی میشود . حتماً در انتخابات شرکت کنیم و از هم اکنون پیام مؤثری را که علاوه بر عبارت “باطل شد” بر روی برگه رأی خود به حکومت مینویسیم آماده کنیم و با دیگران در این مورد مشورت نمائیم.

این نوع از مقابله ، در انتخابات کانونها و تشکلهای صنفی و سندیکایی که دولت فضولاً در آنها حاضر شده و مرتکب نظارت استصوابی میشود نیز کارسازبوده و به اخراج عنصر حکومت از این اجتماعات منتهی خواهد.

برای توضیحات بیشتر به این لینک مراجعه شود.

این مقاله برمبنای طرح دموکراسی در ایران فردا ( مردٌمرایی ) نوشته شده است.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

یک نظر

  1. مطلب عمیق وهمه جانبه ای است. گرچه به محدودیت های تاریخی منبعث ازمسائل خاص فرهنگی نیز در تشکیل احزاب ایرانی می شد اشاره کرد اما درمجمع کارقابلی است. ازنویسنده محترم تشکرمی کنم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

81 queries in 2286 seconds.