سر تیتر خبرها
شعبون بی مخ ها و خانه ی روستایی محمد نوری زاد

شعبون بی مخ ها و خانه ی روستایی محمد نوری زاد

مادر نوری زاد می گوید: در سالهای جنگ، گاه می شد که چهار تن از اعضای خانواده ی من همزمان در جبهه بودند. چگونه است که حالا خانه ی من که مادر یک جانباز هفتاد درصدم خانه ی فساد شده و خانه ی دزدان و خیانت کاران خانه ی خدا؟

درنیمه شب دیشب (بیستم آبانماه) عده ای از شعبون بی مخ ها با قوطی های رنگ پاش به در خانه ی روستایی محمد نوری زاد که پدر و مادر او در آنجا زندگی می کنند می روند و در و دیوار آنجا را با ناسزاها و فحش های متداول خود آلوده می کنند. همان کاری که با در و دیوار خانه ی سردار علایی کردند. و با در و دیوار خانه ی حجة الاسلام کروبی.


مادر نوری زاد می گوید: اگر اینطور که اینها بر در خانه ی ما نوشته اند، خانه ی ما خانه ی فساد و خانه ی شیطان است، پس ببین خانه ی آنهایی که شب و روز از دیوار مردم بالا می روند و همچنان وزیر و وکیل اند خانه ی چیست؟ وی می گوید: در سالهای جنگ، گاه می شد که چهار تن از اعضای خانواده ی من همزمان در جبهه بودند (همسرم که اکنون پیر است و نای حرکت ندارد و سه پسرم محمد و احمد و صمد). چگونه است که حالا خانه ی من که مادر یک جانباز هفتاد درصدم خانه ی فساد شده و خانه ی دزدان و خیانت کاران خانه ی خدا؟

سال گذشته بعد از آنکه یازده نفر از مأموران اداره ی اطلاعات سپاه به همین خانه ی روستایی داخل شده و ابزار و وسایل فیلمبرداری نوری زاد را بار می کنند و می برند، مادر نوری زاد کمی دیر سر می رسد و از ماجرا خبردار می شود. همو به نوری زاد می گوید: برو به این مأمورها که وسایلت را بار کرده و برده اند بگو: یک بطری بسازید قد منِ نوری زاد. و مرا داخل آن بکنید و درش را محکم ببندید. من با همان چند نفسِ باقی مانده روی شیشه ی این بطری بخار ایجاد می کنم و با انگشتم عقایدم را روی آن می نویسم.

چندی پیش نیز نوری زاد در جریان بازدید از نمایشگاه مطبوعات – که لابد باید فرهنگی ترین مکان کشورباشد – با جماعتی از همین شعبون بی مخ ها مواجه می شود. شعبون بی مخ ها شعار سرمی دهند: نوری زاد بی بی سی، پیوندتان مبارک. و: منافق برو گمشو. این شعارها با ضرب وشتم همراه بود. عده ای از جوانان غیرتمند به مدد نوری زاد می روند و به کمک حراست نمایشگاه وی را از سالن خارج می کنند. عده ای از شعبون بی مخ ها خود را به اتومبیلی که نوری زاد را به بیرون می برد می رسانند و با ضربات لگد خسارت فراوانی به آن وارد می کنند.

شعبون بی مخ ها و خانه ی روستایی محمد نوری زاد

شعبون بی مخ ها و خانه ی روستایی محمد نوری زاد

شعبون بی مخ ها و خانه ی روستایی محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

41 نظر

  1. با سلام خدمت این مادر قهرمان – راستش نمیشود گفت که این خادمان به سوریه و لبنان و خائنین به ملت ایران فکر مرگ نیستند ، هستند با این تفاوت که در این فکرند که مرگ فقط مال دیگری و همسایه است .
    نه عزیزان دل مادرتان — مطمئن باشید که این مادر رنج کشیده با همین پینه های کف دست ، چنان دماری از روزگارتان در بیاورد که در تاریخ ثبت شود .
    قال علی علیه السلام : نه زندگی آنقدر شیرین و نه مرگ آنقدر سخت است که انسان بخواهد شرف شرف شرف شرف شرف خود را زیر پا بگذارد .
    رحمت بر این مادر و شیری که به چنین فرزندانی داد .

     
  2. حکو مت های فاشیست و ضد مردم و ضد ازادی ورانت خور/// چون از جانب نخبگان و فر هیختگان و مردم
    مورد استقبال قرار نمی گیرند به نا چار باید برای حفظ قدرتشان مزدور شعبان بی مخ رانت خور چاپلوس و سر کوبگر شکنجه گر تربیت کنند این وجه مشترک همه حکو مت های استبدادی می باشد . نوریزاد عزیز
    بگذرد این روزگار تلختر از زهز .. بار دگر روزگار چون شکر اید

     
  3. جناب نوری زاد این نیز بگذرد. تاکی رنگ، تا کی ننگ، تا کی زور .

     
  4. فقط خدا میداند که هر کدام از ما چه سهمی را در به وجود آمدن این شرایط بر دوش میکشیم ما ملت مرگ بر مرده باد گوی انقلابی هستیم قبولمان باشد این فرهنگ اصیل انقلابیمان ، قبولمان باشد ! قبول

     
  5. سلام . نگران نباش اقای نوری زاد . هر اغازی پایانی دارد. این اقایون مستاجر هستند وباید بروند .

     
  6. برادر حاتم طایی تو که جرائت نداری اسمتو بنویسی غلط میکنی اظهار نظر کنی بزدل و ترسو

    ………………………

    سلام حسین گرامی
    ناسزا ممنوع
    با احترام
    .

     
  7. درود بزرگوار…

     
  8. اینجا قانون جنگل هست و این حرکات کاملا طبیعی ست و اصلا نیاز به شرح بسط ندارد….
    شما دارید به عشق و حال و ثروت اندوزیشان خدشه وارد میکنید و اینان هم عکس الاعمل نشان میدهند…
    ندیده ام کسی به این نظام وابسته باشد و از مزایای آن استفاده نکرده باشد، از سهمیه بسیج برا استخدام و قبولی دانشگاه و گرفتن وام و مسکن گرفته تا رانتخواری و اختلاس های نجومی…
    خب برادر من با این کارات یه عده دزد رو میترسونی و شاید اندکی از نون خوردن میندازی…..بایدم بیان مث یه گله وحشی حمله کنن و عربده بکشش و تخریب کنن….
    مدتهاست به این نتیجه رسیدم که در باغ وحش اسلامی زندگی میکنم نه جمهوری اسلامی!!!!

     
  9. خاک برسر بی شعورشون کنم….با این کار ثابت کردند واقعا شعبان بی مخ هستند….

     
  10. سپاس مند؟
    یعنی عقده خود مطرح کنی از همه اطوارت می باره نوری زاد مفت خور، حتی از واژه گزینی ات.من نمی دونم چرا هر چی بیشتر تو رو می شناسم بیشتر به یاد برادر حاتم طایی می افتم.ملتفتی که چی می گم؟
    همونی که می خواست مثل برادرش معروف شود ولی چون کریم نبود با پستی خود را به سر زبانها انداخت و در چاه زمزم ادرار کرد،تا تنها کسی باشد که تا همین الان افتخار!این کار را داشته باشد.
    عجیب شما دو نفر به هم شبیهید

     
  11. خواهشمند است جهت پی بردن به خاستگاه رویش چنین کسانی حتما حتمافیلم مستند
    “مغزشویی مقدس” که مربوط به مافیای مداحی است را ببینید تا به عمق ماجرا پی ببرید.
    لازم به ذکر است که توصیه به تماشای این فیلم لزوما به معنای تایید تمامی محتوای فیلم نیست.

     
  12. عزیزی که به دنبال مبارزه منفی هستی، لطف نموده صرفا همین روش مبارزه منفی را اطلاع رسانی نمایید تا به تاثیر آن پی ببرید:
    در تمامی مسابقات ورزشی و همایشهای ملی و بین المللی چه در ایران و چه خارج ایران، به جای سرود رسمی حاکمیت، تماما سرود مردمی “ای ایران، ای مرز پرگهر” را بخوانند. در صورت همه گیر شدن آن در ایران و جهان بازتاب آن فوق تصور خواهد بود.

     
  13. با سلام اقای نوری زاد و مردم ایران دیشب شعر نوشته بودم کامل نبود و روی سایت شما گذاشتم امروز کاملش کردم

    باز سال اغاز شد لحظه محرم بر پا شد
    سوالي دارد اين نازين از حسين بهترين
    جوابي باشد از حسين بهترين به بنده نازنين
    که چرا سر به نيزه ميدهي اما تن به ذلت نميدهي
    چرا تشنه ميشوي که تن به سيرابشدن ندهي
    چرا طفل نوزاد ميدهي که ميداني ابش نميدهن
    که چرا ميدانستي کربلا خونين است
    بردي ناموست را بجاي خشکترين و بدترين
    نگو لبت تشنه بود اي بهترين
    که لب من تشنه تر از توست اي شاهد ترين
    نگو انجاي خونين بهتر بود از بهشت بهترين
    بهم بگو حر ازاده چرا بهتر بود از يزيد کمترين
    که ازادگي بهتر بود از دين خداوندي
    جوابش را بدهي يانه خودم پيدا کردم اي بهترين
    که اگرحسین تشنه گشت ناموسش اواره گشت
    یزید بدترین پشیمان از کارش گشت
    که زینب کاخش را با جوابش ویرانه کرد
    جوابم باشد به مردم نازين که حسين کشته گشت در راه ازادگي
    فقط همین و همین ای مردم ایران زمین

     
  14. باز سال اغاز شد لحظه محرم بر پا شد
    سوالی دارد این نازین از حسین بهترین
    جوابی باشد از حسین بهترین به بنده نازنین
    که چرا سر به نیزه میدهی اما تن به ذلت نمیدهی
    چرا تشنه میشوی که تن به سیرابشدن ندهی
    چرا طفل نوزاد میدهی که میدانی ابش نمیدهن
    که چرا میدانستی کربلا خونین است
    بردی ناموست را بجای خشکترین و بدترین
    نگو لبت تشنه بود ای بهترین
    که لب من تشنه تر از توست ای شاهد ترین
    نگو انجای خونین بهتر بود از بهشت بهترین
    بهم بگو حر ازاده چرا بهتر بود از یزید کمترین
    که ازادگی بهتر بود از دین خداوندی
    جوابش را بدهی یانه خودم پیدا کردم ای بهترین
    جوابم باشد به مردم نازین که حسین کشته گشت در راه ازادگی

     
  15. ان الله مع الصابرین.

     
  16. هرچه میخواهی باش اگر با ما نیستی پس باید نیست و نابود شوی – فکر و اندیشه و عقیده فقط مال ماست اگه بخوای حتی نیت کنی که در آینده ممکنه جور دیگه ای اندیشه کنی پس باید نیست و نابود بشی اعتبار و حیثیتت از بین بره و نونت آجر بشه زندگیت تا 70 نسل بعد نابود و سوخته بشه . جانبازی ؟ باش مرجع تقلیدی ؟ باش ، پروفسوری ؟ باش ، مامان شهیدی و جانبازی ؟ باش … فقط جور دیگه ای فکر نکن مگه نمیدونی که صاحب نیت و اندیشه و عقیده فقط ماییم ؟ فقط ما درست و راست میگیم !!! همه دنیا بدن ! همه دنیا دروغ میگن ! زندگی فقط حق ماست همه باید برن بمیرن البته الان برن والا فردا اینم ازشون میگیریم ….!!!!!
    اینجا ایران است اینجا همین بیخ گوش من و شماست! این زن را بنگرید در چهره اش جز صداقت و پاکی و سادگی و البته نگرانی چه چیزی دیده میشود ؟ گناه او چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  17. سمفونی صداهای مشترک

    سلام

    این طرح، یک ایده برای تولید پژواک صدای ماست. راهی برای تقویت صداهای

    تک به تک ما برای
    سازمان دادن به اقدام مشترک

    سال 1391 شمسی است. در
    سرزمین مان – ایران – کوتوله های نابخرد و متحجران ستمگر حکومت می کنند. هنوز هم «معیارهای سنجش، بر
    مدار صفر سفر می کنند» و عفریتِ پیرِ فرتوت، بر مدارِ نفرت و جهل، فرمان می راند!

    تنها چیزی که از تاریخ
    کهن دانایی این خاک مانده است؛ پژواک صدای آزادی است و یاد مردان و دوران های
    “عاشقی”! با به خاک کشیده شدن هر انسان آرزومند فورانی از صداهای
    در گلومانده اش بر فراز خاک سرد – با شکوه وعظمتی بیش از قبل – خود را به ذهن علیل
    خاک تحمیل می کند و یادآور ضرورت پرواز است که «پرنده مردنیست!»

    حق با فروغ است: «از
    پیامبران و پیشروان تاریخ کهن فقط “صدا، صدا و صدا” مانده است.» که
    هرلحظه ما را به امید ادامه ی راه فرا می خواند. وچون خوب می نگرم تنها ارتباط
    موجود و سالم بین من و تو پژواک این صداست!

    حس غریبی است ارتباط من
    و تو، من و نوشته های تو، من و حرفهای تو ، من و تصویرهایی که تو ساخته ای و در نهایت وقتی این
    ارتباط به دانایی من می افزاید – در آخرین فرآیند – تبدیل به یک “صدا”
    در درون می شود و سپس به مجموعه ی هستی من افزوده می شود.

    بر آنم که این تنها
    راهِ جذب تو در من و افزون شدن من در تو – این صدا – را باید شناخت، پژواک طنین آن
    را باید رهبری کرد تا به سمفونی “حیاتِ امروز مان در جامعه ی مدنی” تبدیل
    شود. جائی که باور داشته باشیم که “همدلی” بزرگترین سرمایهء انسانهاست.

    اگر بپذیریم که
    “همدلی” همان بخشی از “هم زبانی” است که به صدای درون ما
    تبدیل می شود. پیمودنِ بقیه ی راه سهل و ممتنع خواهد بود. مگر نه این است که تمامی
    راه ها برای رسیدن به “اقدام مشترک” از این “همدلی” آغاز می
    شود، نیرو می گیرد و مسیر پرواز را معین می کند؟

    «دولتِ صدا» طرح ایده ی پرواز است. من به تو گوش می دهم. تو به من گوش می
    دهی و حاصل کار آن است که من و
    تو وجوه مشترک بیشتری برای عجین شدن اندیشه هایمان و تنیده شدن آرزوهایمان در هم
    پیدا می کنیم و یا باسیقل جدل اندیشه می سازیم.

    مگر نه این است که
    گرانبهاترین و با ارزشترین “الماس” ها، از یک چنین ساختارفیزیکی، در چیده
    شدن ملوکول هایشان کنار هم، برخوردارند؟

    “دولتِ صدا”
    انکشاف “الماس” مدنیت ما است! که می توانیم از نو بازسازیش کنیم!

    پس! ای دوست!
    صدایت را به من برسان و به صدای من گوش بسپار! تا طرحی نو دراندازیم و دولتی در دلها و سرها برای سامان دادن به جامعه مدنی خودمان بسازیم . دولتی که تک تک ما را از جزیره هایی که برای خود ساخته ایم به سرزمین فراگیر و پر برکتمان دوباره پیوند دهد . این تنها راه عبور ماست به سوی گشایش .

    شعر فروغ برای بیان
    آنچه می خواهم معرفی کنم؛ یک اعجاز است !

    تنها صداست که می ماند!

    چرا توقف کنم، چرا؟

    پرنده‌ها به جستجوی جانب آبی رفته‌اند. افق عمودی است؛ افق عمودی است و حرکت،
    فواره‌وار! و در حدود بینش: سیاره‌های نورانی می‌چرخند.

    زمین در ارتفاع به تکرار می‌رسد؛ و چاه‌های هوایی: به نقب‌های رابطه تبدیل می‌شوند!

    و روز وسعتی است که در مخیله‌ی تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجد!

    چرا توقف کنم؟

    راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد! کیفیتِ محیطِ کِشتیِ زِهدانِ ماه سلول‌های
    فاسد را خواهد کشت! و در فضای شیمیایی بعد از طلوع – تنها صداست – صدا که جذب ذره‌های
    زمان خواهد شد! چرا توقف کنم؟

    چه می‌تواند باشد مرداب؟

    چه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات فساد؟ افکار سرد‌خانه را جنازه‌های باد‌کرده
    رقم می‌زنند.

    نامرد، در سیاهی، فقدانِ مردی‌اش را پنهان کرده است! و سوسک… آه! وقتی که سوسک
    سخن می‌گوید. چرا توقف کنم؟

    همکاری حروف سربی بیهوده است. همکاری حروف سربی، اندیشه‌ی حقیر را نجات نخواهد
    داد!

    من از سلاله‌ی درختانم. تنفس هوای مانده ملولم می‌کند!

    پرنده‌ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم!

    نهایتِ تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن! به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور!

    طبیعی است که آسیاب‌های بادی می‌پوسند. چرا توقف کنم؟

    من خوشه‌های نارس گندم را به زیر پستان می‌گیرم و شیر می‌دهم.

    صدا، صدا، تنها صدا – صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن – صدای ریزش نور ستاره بر
    جدار مادگی خاک! صدای انعقاد نطفه‌ی معنی؛ و بسط ذهنِ مشترک عشق –
    صدا، صدا، صدا –
    تنها صداست که می‌ماند!

    در سرزمین قدکوتاهان: «معیارهای سنجش، همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند». چرا توقف
    کنم؟

    من از عناصر چهارگانه اطاعت می‌کنم و کار تدوینِ نظام‌نامه‌یِ قلبم کارِ حکومتِ
    محلیِ کوران نیست.

    مرا به زوزه‌ی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار؟ مرا به حرکت حقیر کرم در خلأ
    گوشتی چه کار؟

    مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن، متعهد کرده است! تبار خونی گل‌ها، می‌دانید؟

    فروغ فرخزاد
    از كتاب ایمان بیاوریم
    به آغاز فصل سرد

    —————————————

    سلام دوست خوب

    چه متن پرکشش وپرانرژی ای

    به ظرفیت ما رحم کنید

    ما را کشش این همه انرژی نیست.

    اما

    کلیت طرح شما چیست؟ من که درنیافتم

    بهم پیوستن صداها؟

    ازچه طریقی؟

    مرا آگاه کنید

    با احترام: نوری زاد

     
  18. سلام خدمت عزیز
    همیشه در این تصور بوده ام که مگر علی مخالف نداشت و هر روز تظاهرات و منبر و همایش و جلسه به منظور تضعیف عدالت علی برگزار نمی شد؟ آیا علی همه این بساط ها را جمع کرد و قصه زر و زور به راه انداخت؟ نه نه نه
    علی همین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. همین قانون مجازات اسلامی ایران است که می گوید حق اعتراض با حفظ نظم عمومی آزاد است. اصل بر برائت است مگر خلاف آن ثابت شود و …

     
  19. سلام نوری زاد عزیز من خود از سپاهیان و برادران شهید و جانباز جنگ هستیم ای کاش حاکمان ما از یک جو عقل بر خور دار بوذند نظر سنجی که برای موضوع سوا ل از رئس جمهوردر مجلس در برنامه دیروز امروز وفردا گذاشتند برای موضوعات اساسی تر کشور مانند انرزی اتمی نحوه حکمت بر مردم انتخابات نظارت اسصوابی رهبری و خبرگانش و…..تا می فهمیدند گسل بین ملت وانها چقدر است واقعیت تلخ این است که انها قصد پیاده شدن از اسب سر کش قدرت را ندارند واصبر ان الله مع الصابرین.

     
  20. درود بر نوري زاد حالا اين اقايون داره زوالشون درمياد ميرن رنگ به دروديوار خونه رستائي ميپاشن مرگ بر ارازلو اوباش لباس شخصي ها درود بر اين مادر وفادار به فرزند نود درصد مردم اين نظام و رهبري رو نميخوان ديگه چون ثابت كردن مال اين كار نيستن ده درصد اونم بخاطر منافع و بخورو بچاب مملكتو ويران كردن

     
  21. این مزدوران تهی مغز مفلوک کاسه لیس آنچه را که لایق خودشان است به دیگران نسبت می دهند. خداوند همه خانواده محترم شما را در پناه خود حفظ فرماید چرا اوست که عزت می دهد.

     
  22. بغضی وقتها از خودم خجالت میکشم.امثال شما و مهدی خزعلی جونتونا کف دستتون گذاشته اید و امثال من هنوز حرص دنیا رو میزنیم…
    موفق باشی بزرگمرد..

     
  23. در پاسخ به نویسنده سخنی با چاشنی اخطار که خود را دانشجوی پزشکی معرفی کرده است و یک بسیجی ناب !

    واقعا تاسف بسیار خوردم که قلم یک باصطلاح دانشجوی علوم پزشکی کشور همراه با تهدید و ارعاب است. دوست دارم بدانم شما چند سال داری و از کی به نام بسیجی خود را مفتخر کرده ای یا شده ای! آیا زمان جنگ و دفاع از کیان کشور هم بسیجی بوده ای یا اینکه بعد از جنگ از ترس بیکاری و نداشتن شغل و آینده و دانشگاه مجبور به ثبت نام در بسیج شده ای و داری از منافع بیشمار آن حظ وافی و کافی می بری! من از نگارشت می فهمم که تو و امثال تو واقعا بهره ای از عقل ندارید و گرنه به جای اینکه بگویی ازتو متنفرم ، دلیل تنفرت را می نوشتی و یا دعوت می کردی در یک فضای دوستانه با امثال نوری زاد بنشینی و به شکل تحلیلی و منطقی با شاخص های استاندارد در مورد تک تک ایرادات و اشکال های موجود در حکومت بحث نظری و عالمانه می کردی. مگر نمی دانی که خمینی در ابتدا وعده داد که در نظام اسلامی حتی کمونیستها هم می توانند در دانشگاه کرسی درس و بحث داشته باشند. حالا چه شده است که فرزندان انقلاب هم جرات انتقاد و مخالفت با پلشتی ها و زشتیهای نظام را ندارند؟ مگر ما چند نوریزاد و علایی و …. در کشور داریم؟ تو گمان میکنی اگر امروز باکری ها و همتها زنده می بودند با این همه فجایعی که بدست جاهلان و مدیران نالایق و بی کفایت بر کشور و نظام اسلامی وارد شده است مثل بعضی معلوم الحال ها که سوابقشان در پرده ابهام است مجیز گوی امثال رهبر و احمدی نژاد بودند؟ تو از سوابق نوری زاد سوال می کنی و نمی دانی که ایشان می توانست در امریکا بماند و دکترایش و کلاس درس و بحثش در بهترین مراکز علمی آنجا را داشته باشد و از رفاه و آسایش زندگی در غرب لذت ببرد ولی برای خدمت به کشورش و نظام نو پای اسلامیش همه آنچه را که برایش مهیا بود رها کرد و به ایران آمد و نیز هم او بود که بهمراه یاران جهاد گرش برای اولین بار بشاگرد ها را بر روی نقشه ایران پیدا کرد و به یاری آن مردم محرومی که حتی فرق بین اتومبیل و قاطر را نمیدانستند ، شتافت. معلوم است خیلی بچه ای و هنوز الفبای نگارش را نیاموخته ای! و نیز از بسیج و بسیجی جز نام و نانش را که این روزها بسیار چرب و شیرین است ، فهم نکرده ای. اگر سن و سالت قد می داد و در زمان دفاع از کشور لیاقت حضور در جبهه ها را می یافتی و لباس تقوا و حیای بسیجیان را آنزمان به تن کرده بودی ، امروز اهنگ کلامت رنگ و بوی دیگر داشت.
    این نوشته یک بسیجی است که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب توفیق ورود تیر و ترکش به بدنش را یافته و جانباز است و 4 سال در خط مقدم جبهه با دشمن خارجی نظام و کشور جنگیده است و اینک در کنج خانه بقول شهید گرانقدر و بسیجی کبیر مهندس باکری خون دل می خورد که چرا شعار های اصلی انقلاب مردمی 57 ( استقلال آزادی جمهوری اسلامی ) به محاق رفته و هیچ اثری از آن در جامعه یافت نمی شود. من اگر مانند تو فکر می کردم امروز بالاترین مسئولیتها را در سپاه و وزارتخانه ها و یا مجلس این کشور داشتم ولی، مانند بسیاری از رزمندگان و فرهیختگان این کشور مجبور به خانه نشینی ام .چرا که هیولا هایی که سر در کیسه مال و ناموس مردم کرده اند و از راه رسیده هایی که صفاتی جز چاپلوسی و مجیز گویی این و آن ندارند عرصه را بر وارثان و صاحبان اصلی انقلاب تنگ کرده و با رفتارهای همراه با خشونت و سرکوب خود انان را از اطراف نظام و خدمت رسانی به مردم پراکنده اند. من حاضرم در هر جایی که مایل باشی با تو که ادعای بسیجی بودن داری بنشینم و ساعتها گفتگو کنم و به واکاوی ماجراهایی که در این 34 سال بر این ملت گذشته است بپردازیم .البته به شرط آنکه با همدستی دوستان همفکر و همطرازت سر از اوین یا بهشت زهرا در نیاورم.چون می خواهم زنده بمانم و فروپاشی کامل نظامی را ( که خیلی هم دور نیست ) که برایش جانباز شده ام و دل سوزانده ام و دوران نوجوانی و جوانی ام را برایش فدا کرد ه ام و اینک بدست فرو مایگان و فراعنه زمان تبدیل به لجنزاری متعفن و بی آبرو شده است ، ببینم و برای نسلهای بعدی به نگارش در آورم تا عبرت همه ستمگران و جباران در آینده تاریخ شود……

     
  24. سلام
    محمد نوری زاد
    پاینده مانی و برقرار، چون خاری در چشم ناکسان، ناکسانی چون خار سر دیوار که بر بلندا نا بجا نشسته اند و لباس علوی بر تن دارند و اموی حکومت میکنند. داعیه مهدوی دارند و فی الواقع دجال صفت هستند . لباس سادات بر تن دارند و سفیانی فطرتند.

     
  25. قال علی (ع) الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم . من مطمئن هستم که گفته مولا حق است و حقیقت .

     
  26. باسمه تعالی
    سلام نوری زاد
    به پدر و مادرت سلام برسان بگو مبادا این نوشته ها را پاک کنند
    این ها سند رسوایی جماعت شعبان مخلس هاست.
    مخلس نوشتم نه مخلص دلیلش:
    مخ + less= مخلس یعنی همان بی مخ
    از این به بعد بجای شعبان بی مخ بگو شعبان مخ less

     
  27. //// اگر یزید بوزینه باز بود ان حیوان آزارش به کسی نمی رسید ولی بوزینه های /// روز و شب در کار آزار و اذیت مردمند. شداد کجا و شداد این زمان کجا! ///اگر ضحاک روزی دو جوان را به مسلخ می برد تا دو افعی روی دوشش را سیر کند ، ////روزی دهها جوان این کشور را به مسلخ می برند و ثروتهای کشور را شبانه روز در حال بلعیدنند.

     
  28. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

    رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا(آل عمران/147)

    با سلام حضور آقای نوری زاد

    حامد هستم 27سال دارم یک نیمچه لیسانسی هم دارم ////

    خیلی سوال دارم .نمیدانم اصلا وقت میکنید این سوالات را بخوانید و جواب بدهید یانه به هر صورت مینویسم شاید باز هم بعد از این چیز هایی برایتان بفرستم حال بدرد بخور باشد یا نه نمی دانم …

    راستی این کار خیلی خوبی است که نامه برای رهبر ایران(البته بهتر است بگوییم حاکم ایران یا همان “فقال انا ربكم الاعلى” نازعات/24 )مینویسید ولی ما چه کار کنیم ؟ این که نشد راه چاره که مدام فقط شما نامه بنویسید وما بخوانیم ! مگر در تاریخ سراغ دارید که ظالمی یا فرعون با پند ونصیحت سربراه شده باشد وتوبه کرده باشد ؟ چرا از مبارزه منفی چیزی نمیگویید ؟ ما مردم چه کنیم ؟ چه طور شد که گاندی پیروز شد با مبارزه منفی ولی ما امروز هیچ کس را نداریم که چیزی بگوید همه فقط جملات گاندی را میخوانیم.چرا از بین این همه اقتصاد دان و جامعه شناس و تحلیلگر سیاسی و هزاران تحصیل کرده علوم اقتصادی واجتماعی و….کسی نمیگوید که حداقل برای مبارزه منفی چه حرکت عملی بکنیم هر کسی از دیدگاه علم خود، پول هایمان را از بانک خارج کنیم ، تلفنهای وزارتی که زورش به “ستار”ها میرسد را اشغال کنیم اطلاعات غلط بدهیم ، پول های خرد مان را در بازار خرج نکنیم دیوارنویسی کنیم ، در اتوبوس ها و مراکز عمومی به قول خودشان اقدام به تشویش افکار عمومی کنیم ، افشا گری کنیم ؟ یعنی این همه علم ودانش وتکنولوژی هیچ کدام نمیتواند به ما کمک کند که حداقل بتوانیم کاری کنیم که هزینه را برای این دیو صفتان افزایش دهیم یا حداقل ضربه ای بزنیم کم یا زیاد چه فرقی میکند از نگاه کردن که بهتر است از اینکه فقط بدانیم وساکت بشینیم که بهتر است ، راه خیابان ها که بسته است وپرهزینه چه کنیم اعتراض مان را روی اسکناس ها یا صندلی اتوبوس ها بنویسیم؟ مثلا اگر همین امروز شما را گرفتند و بردند ودیگر نبودید چه میشود؟آیا آن سردار اخراجی سکوت خود را میشکند ؟آیا آقایانی که برای سیزده نوروز فتوامیدهند ولی بدبختی وفساد را می بینند وسکوت میکنند آن هم با توجیه های جذاب چیزی خواهند گفت؟ آیا باید 300سال صبر کنیم تا حکومت بنی عباس خود به خود ضعیف شود وسقوط کند ؟ مبارزه منفی عملی برای امروز ما چیست؟ یک جوری که بتوان ضربه ای به آنها زد از راه دورکه حداقل آسیب را ببینیم چون فکر میکنم آنها خیلی ترسو هستند و از ما وحشت دارند با توجه به لشکر کشی های شان در شهر در مواقع خواص. (مثال عملی کارگاهی – مثل کارگاه الکترونیک که یک تقویت کننده روی برد می بستید)؟

    راستی چرا آنهایی که دم از خدا پیغمبر وعلی میزنند ودر حوزه نشسته اند مدام می گویند میترسیم چیزی بگوییم که نکند وضع بدتر شود وبهتر نشود وگر نه میگفتیم و خروج میکردیم؟ (خوش به حال ستار بهشتی که بهشتی شد یاد بگیرند آقایان فقیه با حجره هایی پراز کتاب های عربی و فارسی ، نهج البلاغه هم که فقط یک کتاب اخلاقی خواندنی است البته احادیث هم که کار قرآن را سبک کرده اند و زحمتش را کم قرآن هم لابد برای همان خواندن وثواب بردن کافی است)البته این کلمات را احتمالا کسانی مهمتر وبزرگتر از من هم به آنها گفته ؟ نمی دانم شاید ازباب درد دل باشد که سفره اش را پیش شما باز کردم .

    جسارت وشجاعت شما در برابر این ددمنشان ستودنی است اما یک سوال ذهنم را مشغول کرده که دوست دارم از خود شما بپرسم چرا این جانشینان بر حق بنی امیه و بنی عباس یک باره سر شما را زیر آب نمیکنند ؟ آیا چیزی هست که برایشان سود داشته باشد از وجود شما ؟ببخشید امید وارم سوالم شما را نرنجانده باشد راستی همین الآن که اینها را برای شما میفرستم با خودم میگویم نکند که ایمیل من را چک کنند وکنترل کنند و از همان فضولی هاو دزدی های همیشگیشان ، بعد دستگاه مخوف اطلاعاتی وسربازان بد نامشان من را رد یابی کند و حسابی گوش مالی دهند؟ اصلاهر کاری میخواهند بکنند بهتر تازه فکر میکنم شاید ترسم از آنها بریزدوشجاعتر وجسورتر شوم .

    خیلی دوست دارم شخصی همچون شما را از نزدیک ببینم و هم صحبت شوم راستش بعضی وقت ها فکر میکنم که شما آمدید شهر ما مشهد بعد روبروی هم نشستیم من از نزدیک با شما صحبت میکنم یا اینکه مثلا یک دفعه این سربازان بد نام از راه میرسند ما را میگیرند و ما هم در حرم امام رضا هستیم که شلوغ است من آن ها را عصبانی میکنم وداد وبیداد وافشاگری راه می اندازم جمعیت جمع میشوند آنها هم در مقابل جمع هول میشوند ودستپاچه و یک گلوله به من شلیک میکنند و من میمیرم چه حالی دارد که مرگ آدم باعث بی آبرویی ظالم شود و سرافرازی مردمان مظلوم چقدر با این رویا حال میکنم که مثلا مرگ من عده ای را از خواب بیدار کرده وبرای مردم کشورم در دنیا آبرو بخرد (مثل ندا یا سهراب خوش بحالشان) تازه دیگر آن موقع زنده هم نیستم که ریا شود و معروف شوم . فکر کنم قوه تخیل خوبی دارم شما چه فکر میکنید ؟امید وارم به من نخندید ؟

    راستی این را جدا میگویم اگر روزی به مشهد آمدید خوشحال میشوم ببینمتان و از نزدیک با شما صحبت کنم . امید وارم پیش بیاید .

    ببخشید اگر خیلی حرف زدم به قول دکتر شریعتی که در یکی از سخنرانی هایش گفته بود نمی شود به کسی که عزادار است و غم دارد بگویی چگونه گریه کن یا گریه نکن.

    به امید رهایی مظلومان و در بند هایمان که هیچ کاری برایشان نکردم وخوش به حال ستارها خداکند که بتوانم من هم نقشی مثبت داشته باشم وفقط شعار ندهم.

    رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ(نساء/75)

    حامد – مشهد

    Am 2:14

    22/8/1391

     
  29. سلام اقای دکتر.امروز در سایتها دیدم که باز سگان ولایت وذوب شدگان در ولایت مطلقه فقیه و دزدان و قاتلین بچه های این کشور دیشب به خانه پدری شما در روستا همچون سگان از قلاده باز شده و هار به خانه ی پیر مرد و پیر زنی حمله می کنند ان هم شبانه و بر در و دیوار خانه تا به جایی که می توانند شعارهای مورد تایید فرماندهان و اقایان و صاحبان خود را می نویسند تا به نوعی دردل شما و این پدربزرگ و مادربزرگ عزیز ترسی و خللی ایجاد کنند تا مگرهر طور شده شما را ساکت کنند.اولا دست و پای پدر و مادر شما را به عنوان یک جوان ایرانی می بوسم که بی شک انان را همچون والدین خود میدانم و درود بر غیرت این شیر زن که که دراین سن همچنان همچون یک شیر درنده در مقابل کفتاران //// مانده اند.درود بر غیرت و شرافتش و افرین برشجاعتش که 4 تن ازاعضای خانواده اش را بخاطر این مملکت و اعتقادات درستش به جنگ می فرستاد.درود بربی باکیش و خاک بر سر بزدلان وکفتار صفتان و ترسویان مزدور صفت حاکمیت که جرات ندارند حتی روبرو حرف خود را بگویند و خدا این چنین مادرانی را به حق فاطمه زهرا حفظ کند که فرزندان شجاعی چون شما زائید تا درمقابل این بی صفتان و بی چیزهای جمهوری استبدادی اسلامی بمانید و راسما به مردم بگویید اینان چه جانیانی هستند.اقای دکتر می دانم که نیک می دانید که جای خوبی راهمچون کروبی و موسوی و دیگر دوستان دربند و شهید و اسیب دیده مان هدف گرفته اید.این تاوان حق گویی شماست و درود بر شما که نمی ترسید والله که هرروز شما مطلبی تازه می گویید این اقایان خودشان را خراب میکنند و از انجا که خدا دشمنان ما را یک مشت احمق افریده دست به اوباش گری ولات بازی و زورگیری وشعبون بی مخ بازی در می اورند.اینکارهای اینان نشان حقانیت گفته های شماست در یکماه گذشته این چندمین بار است که به شما و خانواده تان توسط حکومت حمله شده ومردم حتی انان که سیاسی هم نیستند در مورد شما بسیار سخن می گویند و به شما درود می گویند که این قلتبانان فاشیست را هر روز بی ابروتر می کنید.من و بسیاری از مردم ایران دعاگو شما هستیم وتا جایی که می توانیم همراه با شما ابروی این بی ابروها را می بریم.صورت شما و دست و پای پدر و مادرعزیزتان را از دور می بوسم که ازاده اید و به گفته امام حسین نمی خواهید برده باشید همچون بسیاری.دوستدار شما صدرا

     
  30. سلام و سپاس از لطف و بی دریغی تان. امید که روزی ایران عزیزمان مملو از انسان های شریفی چون شما باشد. الان شمال باران گرفته، انگار همچنان “خانه ام ابری” ست. اما چه باک وقتی می دانم “آفتاب” روزی خواهد آمد و خواهد تابید. توی جشنواره خوارزمی از من پرسیده بودند(یکی از خانم های نویسنده حوزه هنری) که چرا می نویسم؟ گفتم من از دردها و زخم های که انسان ایرانی را احاطه کرده می نویسم. البته الزامن نه یک درد فلسفی غیر مملوس و تجریدی. بلکه همین اتمسفری که در آن نفس می کشیم. انسان تک افتاده ی بی گفنگوی ایرانی ، هراس آور تر از غول یک پای بچه گی هایمان شده، انگار این خیابان ها به هیچ کجا ختم نمی شود مگر لامانی یک زخم عمیق. به قول شاعر آزادی، پل الوار؛ “مرا زخمی بزن عمیق تر از انزوا” آری این چنین است. به باور من، نسل من مرگ آگاه ترینِ انسان ایرانی ست. درد و رنج می خواهد ما را از بیاندازد اما باور داریم به “آفتابی” که در راه است. هراس از مرگ نیست که نفس به نفس اش ایستاده ایم و زندگی می کنیم بلکه صحبت از آگاهی ست که نسل تنهای من از مرگ پیدا کرده که هر روز به نحوی او را درک می کنیم. مرگ آزادی، مرگ روزنامه یمان، مرگ نوشته هایمان، داستان هایمان و…. هر چند ما به “آفتاب سحر آزادی” ایمان داریم. که صبح ست ساقیا!…

     
  31. دیر نخواهد بود که جواب 33سال ظلم و بیداد سلطنت //// و شعبان بی مخ هایشان را بدهیم . بخدا قسم و تمام مقدسات قسم اینقدر که از این نظام و هیئت حاکمه اش بیزار و متنفرم که یک هزارم آن را از حکومت منفور پهلوی نیستم با وجودی که سی واندی هم در آن دوران زندگی کرده ام . حکومت پهلوی با آن همه قدرت و پشتیبانی خارجی سر نگون شد . این نظام //// جای خود دارد . شاید سران این سلسله ////بتوانند از کشور بگریزند ولی شما شعبان بی مخ ها و اعوان و انصار شکنجه گران هرگز . و آن زمان است که بابت تمام این نفرتی را کاشتید خون هایتان چون حیوانات ذبح شده بر در و دیوار تمامی کشور خواهد ریخت و هیچ گریزی نخواهید داشت . بیاد بیاورید اعدام و دادگاه های اول انقلاب را . که شکنجه گرانی همچون تهرانی و آرش و حسینی ووو را با چه نکبتی بدار اویخته شدند. این رسم دیرین این سرزمین کهن است . شک نکنید .دیر و زود دارد . سوخت و سوز هرگز نداشته

     
  32. دکترنوری زادعزیز. باسلام شمابخوبی حوادث صدراسلام رامیدانید چگونه جماعتی خاکستر وشکمبه گاو برسروروی پیغمبر میرختندولی درنهایت پیغمبر پیروز شد واعراب جاهلیت اسلام را پذیرفتند.ماامیدداریم که این جماعت روزی اگاه بشوند وبفهمند اگر مردم پشتیبان منتقدین بودند این بلا بسرکشور نمی امددر روز روشن اقای ستار بهشتی را باشکنجه بخاطر یک انتقاد ساده میکشند ودزدان بیت المال وقاتلین ازادندوبخاطر مصلحت همه باید ساکت باشند وهرکسی کلمه ایی گفت شعبان بی مخها به اوحمله میکنند.

     
  33. بالاخره روزی ظلم پایان می پذیرد.خداوند باصابران است.

     
  34. شعورشان در همین حد است و بیش از این انتظاری از این جماعت نمیرود

     
  35. سخنی با چاشنی اخطار

    موضوع: سخنی همراه با چاشنی اخطار

    متن پیام:
    با سلام بنده با خواندن مطلب که درباره خانه روستایی تو اطراف شهریار متاثر شدم و در وافع این هتاکان نادان باید حد قذف بخورند و کار ناشایستی کردند زیرا طرف حساب ما تو هستی نه مادر واقوامت البته شاید پسرات با تو همکاری می کنند می دونم این کارای تو جز مطرح کردن خودت هدف دیگه ای نداره البته بهت بگم انقلاب امثال تو رو زیاد دیده من یکی از اون بسیجیام که روی حرف تو با اوناست دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی هم هستم البته بچه های دیگه ی دانشگاه هم از تو متنفرند البته اگه خواستی میتونیم با هم به بحث بشینیم یک سری کلیپ پوسیده قدیمی رو برداشتی مستند کردی که اسم ما رو خراب کنی اون موقع سر کار بودی و می تازوندی چرا از این حرفا نمی زدی آها اون موقع به ضرر جیبت بود مثل خیلی های دیگه راستی تو واسه انقلاب یه چک هم خوردی حداقل مخملباف حق حرف زدن داره راستی من اسم رسم و نشونیم رودادم فکر نکنی رو حرفم نیستم خوب دیگه خداحافظت نباشه راستی به اباذر سلام برسون.

    —————————————-

    سلام آقا سید

    ازآشنایی با شما خوشحالم. همین که به عمل آنانی که به کاری ناشایست مبادرت کرده اند نمره ی منفی می دهی من بهمین اندازه ازشما سپاس مندم. درباره ی مابقی سخنان شما این بگویم واکتفا کنم: هم من هم شما اگرتلاش کنیم که “انسان” باشیم ، بسیارموفق ترومطلوب تروخواستنی ترخواهیم بود. مسلمان بودن ومسلمان ماندن کارشاقی است. که این وادی وادی عمل است نه شعار

    به امید دیدارشما

     
  36. چند وقته نامه به مقام عظما ننوشتید!؟ نگران سلامتی شما شدند ؟ نیرو هاشون فرستادن از سلامتی شما وخانواده خبری بگیرند ونگرانیشان برطرف بشه؟!

     
  37. یاران مختار ثقفی

    بزودی تومار معاویه /// و ابن زیاد و خولی و حرمله و عمرسعد و شمر و بسربن ارتاد و …//// در هم خواهد پیچید… اندکی صبر سحر نزدیک است… یا لثارات الحسین میر حسین

     
  38. هر انسانی که در راه حق و حقیقت با تمام وجود و خالصانه قدم بردارد این نا ملایمت ها را نیز به جان خریده مگر خالصان امام حسین چند نفر بودند ؟

     
  39. سلام آقاي نوري زاد
    واقعا باعث تاسفه من به عنوان يك زن از اين مادر دل شكسته خجالت مي كشم همه ما مقصريم !
    به طنز مي گويند كه يك كارگر ساده براي اداره كشور نيازمنديم ! چو نيك بنگري واقعا نيازمنديم
    در واقع شرف و شعور در حاكميت كيميا شده

     
  40. درود بر تو و شجاعت و غیرتت و درود بر مادر سرافراز و عزیزت که مانند کوهی استوار حمایتت میکند. شدیدا به حالت غبطه میخورم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 1615 seconds.