سر تیتر خبرها
وزیر اطلاعات بخواند!

وزیر اطلاعات بخواند!

من یک پیشنهاد دارم. این که: در یک جشنواره ی سراسری، از این همه استعداد بازجویان خود تجلیل بعمل آوریم و آنان را از این اینهمه گمنامی بدر ببریم. مجسمه ی آنان را بر دوش خود بنشانیم و در میادین شهر بچرخانیم و مدال افتخار از گردنشان بیاویزیم.

طبق قانون، وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد. نشانه ی اجتهاد آقای مصلحی احتمالا همان پینه ای است که ایشان بر پیشانی نشانده است. پینه ای که لابد ایشان در عبادات فردی و جمعی به نهایت رسانده اند و از امامشان نیز – که پینه ای بر پیشانی نداشت – جلو افتاده اند. ماجرای کشته شدن “ستاربهشتی” از همین منظری که قانون، اجتهاد اسلامی و شیعی را ضرورت وزیریِ این وزارتخانه دانسته قابل اعتناست.

من کاملاً می توانم اتاق کوچک بازجویی را تجسم کنم که “ستاربهشتی” را چشم بسته رو به دیوار بر یک صندلی نشانده اند و بازجویانِ او – حداقل سه نفر – آستین ها بالا زده اند و در پسِ او ایستاده اند. درست همان صحنه ای که برای خود من و سایر زندانیان سیاسی فراهم کرده اند و می کنند. با یکی ملایم و با دیگری توفانی. اما آنچه که در همه ی بازجویی ها مشترک است این است: بازجویی های ناگهانی و حتی در نیمه شب، ارعاب و ایجاد وحشت در زندانی، فحش های رکیک و اگر لازم باشد غلیظ ترین فحش های ناموسی، تحقیر زندانی با فروفشردن او به هرزگی، بلاتکلیفی، ضرب و شتم های سطحی و عمیق، تهدیدهای خانوادگی، فریب، دروغ، و اصرار به اقرارهای دروغین. وگرنه:

بازجوی اول: مادر….حالا دیگه واسه ما آدم شده ی حرومزاده ی ….؟ خواهر…. ادای سیاسی ها رو درمیاری مادر….؟

ستار: به خواهر و مادر من کاری نداشته باشید. من یه وبلاگ نویسم پای هرچی هم که نوشته م وایساده م. سئوال کنید جواب بده م.

بازجوی دوم: یه خواهر مادری نشونت بدیم بچه…. که یه راست برگردی تو…… ننه ت.

ستار: فحش ندین مگه خودتون خواهر مادر ندارین؟ عفت کلام داشته باشید!

هر سه بازجو غش غش می خندند.

بازجوی سوم: یه چوب بتپونم تو ماتحتت که ده تا نجار نتونن درش بیارن. واسه ما شده ی تحلیلگر مسائل سیاسی؟ مطلب می نویسی فحش می دی آبجی…. ننه……؟

ستار برمی خیزد تا اعتراض کند. اما بلند شدن او از صندلی آغاز هیاهوی بازجویان است.

هرسه بازجو با همه ی استعداد حنجره شان فریاد می زنند: بشین …… عوضیِ مادر…..!

و این فریاد، با سه مشت و دو لگد و ضربات باتوم برقی به صورت و سر و گردن و پهلوی ستار همراه می شود. ستار با شدت به سینه ی دیوار مقابل کوفته می شود. و درحالیکه یکی دو تا از دنده های پهلویش از سطح پوست بدنش بیرون زده و از لوله های بینی اش خون جاری است و چشم راستش به خون نشسته، نقش زمین می شود. ستار با آخرین نای حنجره اش می نالد:

ستار: مگه از اینجا بیرون نرم!

هرسه بازجو خنده سرمی دهند.

بازجوی اول: بیرونم می ری چرا نری مادر…..؟

بازجوی دوم: خودم یه جور کفن پیچت می کنم که خیاطای تهرون انگشت به دهن بمونند.!

بازجوی سوم: منم میشم راننده ی شخصیت. مستقیم می برمت قبرستون رباط کریم!

ستار بهشتی

من از خانواده ی بی نشان و محترم ستار بهشتی پوزش می خواهم که پوزه ی قلم خود را به ناسزا آلودم. اما مرا چه چاره اگر که بخواهم به شخصیت هیولاهای وزارت اطلاعات نزدیک شوم؟

راستی من یک پیشنهاد دارم. این که: در یک جشنواره ی سراسری، از این همه استعداد بازجویان خود تجلیل بعمل آوریم و آنان را از اینهمه گمنامی بدر ببریم. مجسمه ی آنان را بر دوش خود بنشانیم و در میادین شهر بچرخانیم و مدال افتخار از گردنشان بیاویزیم. کارشان بقول جوانها: حرف نداشته. آخر چرا باید بازجویانی که برای حفظ نظام، شگردهای ویژه ای خلق کرده اند در گمنامی بمانند و در گمنامی نیز بمیرند؟ کشتن ستاربهشتی در آن سلولهای تنهایی، نه افتخاری است که بشود از کنارش بسکوت عبورکرد و بابتش به دنیا فخر نفروخت. مبارک باشد آقایان برادر. نازشست تان. بقول جوانهای خودمان: آقای وزیر، پینه های پیشونی تو برم!

محمد نوری زاد

بیستم آبانماه سال نود و یک

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

44 نظر

  1. آسیابان: هر چه داریم از پادشاه است
    زن: چه میگویی مرد ماکه چیزی نداریم!
    آسیابان: آن هم از پادشاه است

     
  2. واضح نبود منظورت رونتونستي ساده بيان كني مشه كميل

     
  3. با سلام
    تمام درد مردم ما از بی اطلاعی است و از همان زمان که مادران ما به جای تجسس و مطالعه درباره چگونگی تربیت ما رو به پچ پچ سر نماز میارند واز زمانیکه به مدرسه میریم و با اولین جمله بابا آب داد مارو سربار جامعه میکنند استثمار با دست خودمان و همین آدم فروشان ابله شروع به استثمار میکند. اینها دست خودشان نیست چنین رفتارهایی دوستان. اینها باورشان شده که واقعا بنیانگذار یک انقلاب هستند. حتای که این حرکات مثل رفتار مادریه که برای گرفتن سهمیه پوشک در داروخانه جیغ جیغ میکنه. ما نیاز به هوشیاری داریم و باید بابتش خسارت بذیم. وباید بهترینهامونو برای انسانیت فدا کنیم. به امید اونروز
    آمین

     
  4. معلومه بهت خوب میرسن

     
  5. (در جواب دوست ناشناسمون که میگه گیرش بیارم میکشم)
    تو رو باید میکردن وزیر اطلاعات مصلحی و پور محمدی و فلاحیان جلوت لنگ مینداختن ماشالا چه برو سینه ای هم داری بدنسازی کار کردی

     
  6. ای بدبخت کمیل که توی سر در آخور قرارگاه خاتم الانبیا و بیت المال اسمش رو گذاشتی رو خودت مثل کبک سرتو کردی زیر برف کاش یه روز به هر دلیلی پات به وزارت مقدسه اطلاعات و بازجوهاش باز می شد یه حالی هم به تو می دادن که بفهمی با کی طرفیو از کی داری دفاع می کنی

     
  7. در جواب کمیل
    یا مامور حکومتی یا جیره خوری یا کودنی یا ساده لوح زود باور یا کوری نمیبینی یا خودتو زدی به کوری یا بسیجی (کودن-مامور-جیره خور-ساده لوح زود باور عقده ای عقب مونده کور و …)
    همین که روت میشه ای این حرفارو بزنی معلومه چی هستی
    اوفففففففففففففففففففففففف از دسته شما جاهلانه دیوانه
    خیلی کم گفتم دیگه موندم امثال تو چی هستن
    الحق والباطل لا یعرفان باالرجال
    دیکتاتور شاخ و دم نداره البته داره ما نمیبینیم

    ……………………………….

    سلام دوست ایرانی من
    کاش قلم خود را به الفاظ نازیبا آلوده نمی کردید. قلم شما شرف دارد. حرمت دارد. آلوده اش نکنید.
    با احترام
    .

     
  8. سلام
    می دونید چیه ؟ مشکل از ماست. وقتی بخاطر فیلم های شاهکار جنابعالی (پرچم های قلعه کاوه، چهل سرباز و…) به ما متلک می گفتند که چقدر اینها سخیفه و مضحکه، باید همون موقعه می فهمیدیم که از عقل ساده ی شما همین نتایج بر می آید. که امروز همان ها که متلک ها بارتان می کردند امروز سینه چاکتان شده اند ! با آوینی بودن کسی را حق و حق دار نکرده آقای نوری زاد. ما از کودکی یاد گرفتیم سیب گندیده هرچقدر هم کنار سیبی تازه و زیبا باشد، تازه و زیبا نمی شود…
    امروز که شما دایه حق و مظلوم را می گیری و با آشی که برای باورهای خود می پزی، حق و باطل را در هم می آمیزی و به خورد خلق الله می دهی، باید فردای قیامت پاسخ گوی ناحق گویی های سترگ خود باشی. که هرکس، چه شما و کس دیگر، باید پاسخگوی افعال و افکار خود باشد. بازجو و وزیر ندارد. نوری زاد و غیره ندارد… شکر خدا که کسی نیستم که با حرف ها و اعمالم گروهی را به شک و تردید وادارم که اگر، تنها اگر به خطا رفته باشم عقوبت سختی در انتظارم خواهد بود. در جامعه شناسه بودن منفعت ها و هزینه ها دارد برادر. بعضی وقت ها هزینه ای به گزاف باید پرداخت شود که دنیا و آخرت را می سوزاند…
    مخالف سرسخت اصلاح طلبان و حامی پرشور رهبر را ببین که امروز به چه حالی افتاده. نمی دانم شاید مشکل از اباذر شماست ؟! قصد جسارت و توهین ندارم ولی تاریخ پر است از پدران طعمه فرزند شده …!
    نمی دانم حرف که را باور کنم ؟! شمایی که از نخست رگه های ساده انگاری و سفاهت درتان بود و امروز عنان افکار خود را رها کرده اید و بحمدالله آزاد شدید ! مبارکتان باد این آزادی ! “قفس گشودیم و اختیار بخشیدی/همین که از قفس پر زدم زمین خوردم…” و الان خیالتان این است که با چهارتا نامه و فیلم و نقل و قول و کلیپ و شنیده و دیده که مورد تمجید چهارنفر دیگر قرار گرفته و به به و چه چه برایتان گفته اند، بر حق استوارید و سوار بر خر مراد آخرتید…. نمی دانم حرف که را باور کنم ؟ شما یا امثال روح الامینی ها را …..؟!
    شکر خدا اباذرتان که زنده است و سالم. یکی فرزندش به ظلم توسط کوتاهی و حماقت ماموران و بازجویان همین نظام کشته می شود و دست از آرمان و رهبرش نمی کشد، یکی دیگر تا یک سیلی می خورد، افکار و عقاید قبلی خود را هم می شوید و کنار می گذارد ! تفاوت در کجاست ؟! او چه را دیده و کجا را به نظاره نشسته وشما چه را دیدید و کجا را به نظاره نشسته اید ؟!! مگر بر او ظلم نشد ؟
    ببینید امروز چه کسانی برای شما کامنت و نظر می گذارند و تمجیدتان می کنند ؟! یکی فحش به آخوند ها می کشد و یکی به اسلام و …. آشیانه هر کس و ناکس شدید. همان هایی که شما را بخاطر فیلم هایتان به سخره می گرفتند امروز از سروکول نامه ها و کلیپ های کودکانه یتان بالا می روند !
    بی خیال که دماغ صحبت نیست و مجال سخن. به خدای خود قول می دهم که زین پس بیش از پیش تفکر کنم. مرا یاری کند که احسن فکر کنم و نتیجه آن باشد که رضایت اوست… حال می فهمم که معنای یک ساعت تفکر از 70 سال عبادت بالاتر است یعنی چه !

    و خدا می داند و ما نمی دانیم….

     
  9. شیر مادر حلاتان باشد

     
  10. حر زمانی خیلی بهت احترام میزارم

     
  11. آقای نوری زاد
    واقعا آدم نمیشی
    به معنای واقعی کلمه یک حیوان هستی
    تو نه تنها قلمت نجسه، بلکه فکر و مغزت هم نجسه
    به نظر من شخص ابلیس در///////////// تو شراکت داشته
    البته اگر واقعا این حرفای تو باشه من موندم تو که نظام رو به دیکتاتوی متهم میکنی چطوری هنوز زنده هستی
    خودم گیرت بیارم میکشمت

     
  12. وقتی در حال تعقیر دادن. یک احمق هستی. همزمان در حال اثبات حماقت خودتی

     
  13. دمت گرم اقای دکتر …درود برشرفت….
    درود بر شجاعتت

     
  14. پرینت غسالخانه بهشت زهرا راتا ساعت 12 بگیر

     
  15. آیا می دانید ابوذر پیش از آنکه اسلام بیاوردراه زن بود …..آیا بعد از اینکه اسلام آورد هرروز به او می گفتند تو راهزن بوده ای …آیا وقتش نرسیده به حال انسان نگاه کنیم .نه گذشته .

     
  16. سلام
    با درود به شما جناب اقاي نوري زاد عزيز
    يك سئوال خيلي ساده هميشه دوست داشتم از شما بپرسم .
    اينكه جناب اقاي نوري زاد شما تا قبل از سال ٨٨ طرفدار سياستهاي رهبري بوده ايد ( البته بنده در خبرها شنيده ام)
    اگر درست است پس چه شد كه تغيير عقيده داديد و چرا فكر نميكنيد كه هم عقيده هاي قبلي شما هنوز به نتيجه اي كه شما
    رسيده ايد نرسيده اند .
    ممنون

    ———————————

    سلام دوست گرامی
    تغییرکردن آدمها درمسیرزندگی شان، یک ضرورت آمیخته به درستی ونادرستی است. یکی خوب می شود ویکی بد. یکی موفق می شود ویکی ناموفق. امید که من بد وناموفق نباشم.
    با احترام

     
  17. سلام اقای دکتر.متشکرم از لطفتان. از این بنده حقیرخدا پرسیده اید که ایا منو خانواده ام لیاقت این همه لطف را داریم؟باید بگویم اری چرا که امسال شما و تاجزاده و مومنی و سحرخیز و تمام عزیزانی که نامشان اشنا و غریبه است و در سیاه چال های این حکومت ملعون عمر خود را گذاشته و می گذارند و خدا می داند که خانوادهایشان چه می کشند ارزش این چند جمله نا قابل من را که هیچ ارزش این را دارند که انان را اسوه ازادی در دوران خودمان بدانیم.اقای دکتر در زمانی که همه از ترس از مراجع بی عرضه تقلید گرفته تا سیاستمداران بزدل به اصطلاح اصلاح طلب و روشنفکر سکوت کرده اند امثال شما به قول پدرم گلی هستید در این خارستان و این کم چیزی نیست.بسیار علاقمندم که به زودی بتوانم فرصتی دست دهد تا بتوانم از نزدیک با شما دیدار کنم و به مصاحبت با شما و تمام عزیزان دربندمان بپردازم.دوستدار شما با احترام صدرا

     
  18. آقای نوریزاد عزیز..این متن حقوقی را نقدیم می کنم تا ابعاد بی دینی و وحشیگری ////بی فرهنگ هر چه بیشتر روشن شود:
    اصل سی و نهم قانون اساسی، هتك حرمت و حیثیت افرادی كه به حكم قانون در حال گذراندن دوران مجازات قانونی خود اعم از زندان یا تبعیدند، را ممنوع اعلام و آن را جرم محسوب كرده است.‌
    برخی از ادله‌ای كه براساس آنها می‌توان بر صحت و اصولی بودن این حكم قانونی و اصل قانون اساسی تاكید كرد، عبارت‌اند از:
    1 – در نگاه اعتقادی، انسان از آن جهت كه انسان است، دارای احترام و كرامت است و حرمت و كرامت او هرگز بدون مجوز قانونی نباید مورد تعدی و تجاوز قرار گیرد. اگر فردی مرتكب جرمی شد، براساس اصل قانون بودن جرم، باید در دادگاه صالحه براساس قانون محاكمه و به آن چه كه در قوانین كشور مقرر است، محكوم گردد و نفس این محاكمه و مجازات حرمت و احترام او را مخدوش می‌سازد و هیچ كس حق ندارد بیش از آنچه كه قانون مقرر داشته، اقدام به اموری كند كه موجبات خدشه به حیثیت و آبروی افراد شود.
    2 – از سوی دیگر، بنابر نظر بسیاری از صاحب‌نظران فقه ما، نفس مجازات دنیوی كفاره‌ اعمال انسان محسوب می‌شود و حتی فقهایی معتقدند كه به واسطه مجازات دنیوی، مجازات اخروی در آن مورد از عهده انسان‌ها برداشته می‌شود، زیرا عدالت الهی اقتضا می‌كند كه هیچ كس به واسطه انجام یك گناه 2 بار مجازات نگردد؛ هرچند این نظر مخالفانی نیز دارد ولی نظر عدم مواخذه و مجازات دوباره به واسطه انجام یك گناه عقلایی‌تر و دلایل اقامه شده بر آن متقن‌تر است.پیامبر گرامی(ص) با بیان احكام مهم و اصولی اسلام و ذكر جرائمی كه در اسلام از آن‌ها منع شده است، فرمود:
    \”هر كسی یكی از آن جرائم را مرتكب شود و در همین دنیا به كیفر آن برسد، این كفاره‌ گناهان اوست، ولی هر كسی جرمی را مرتكب شود و خدای تعالی آن را از مردم بپوشاند (و در نتیجه كیفر دنیوی درباره او اجرا نشود)، در آخرت اگر خدا بخواهد او را می‌بخشد، و اگر بخواهد او را كیفر می‌دهد\”
    امیرالمومنین علی(ع) به نقل از رسول‌ خدا (ص) می‌فرمایند: هر كسی (از مجرمان) حدی بر او جاری شود، در دنیا به كیفر خود گرفتار شده است و خداوند تعالی عادل‌تر از آن است كه بار دیگر در آخرت او را كیفر دهد.
    3 – دلیل دیگری كه در ممنوعیت هتك حرمت و حیثیت افراد زندانی و یا تبعیدی می‌توان اقامه كرد، این است كه مجرمان در حال زندان بودن قدرت مقاومت و دفاع از حیثیت خود را ندارند و این ظلمی مضاعف بر آنها خواهد بود و ادله ممنوعیت ظلم این مورد را نیز در برمی‌گیرد.
    4 – دیگر آن كه وجود احتمال توبه این اشخاص می‌رود و توبه اثرش رفع آثار گناه و بازگرداندن فرد مجرم به جامعه صالحان و مومنان است و ادله حرمت هتك حیثیت افراد مومن و مسلمان یقینا این جا را در بر می‌گیرد. اگر گفته شود كه احتمال عدم توبه نیز وجود دارد، باید گفت رعایت اصل احتیاط در حفظ حرمت و آبروی افراد، اقتضادی رجحان احتمال توبه را بیشتر می‌كند.
    5 – ادله حرمت قذف و ممنوعیت سب و دشنام مسلمان عمومیت داشته و فقها در فلسفه چنین ممنوعیتی می‌فرمایند: \”و یدل علیه اخبار كثیره، وردت عن النبی (ص) و الائمه
    (علیهم السلام) حفظا لحرمه المسلمین، و صیانه لشرفهم ، فلتاتی ببعض منها: 1- عن ابی‌بصیر، عن النبی (ص) بساب‌المومن فسوق.
    6 – دلیل دیگر این كه در اسلام نفی حكم ضرری شده است و لذا اجازه دادن به هتك حیثیت افرادی كه قدرت دفاع هم ندارند، این یك حكم ضرری خواهد بود. و قاعده‌ لاضرر جلوی جریان این حكم را می‌گیرد. بنابراین، قاعده لاضرر جلوی ضرر غیرمتدارك، و لو این كه ضرر معنوی باشد، را می‌گیرد.

     
  19. بزار بگم اره بگم از زندگي سگي بگم
    از اميدي که نديدم بگم
    از ضعيف شدن چشما بگم
    از چشمايي که اشک ندارن بگم
    از چکهاي زدني تو صورت بگم
    از دستهاي کثيف تولجن بگم
    بگم دارند ميزنند ندارم دفاعي
    بگم اشک دارم غم دارم طاقت ندارم
    طاقت دلهاي شکسته ندارم
    شکسته شدن دل مردم ندارم
    مردمي که تکيه گاه ندارن
    مردمي که رمق ندارن
    از صداهاشون که فرياد ندارن
    گوش تو وقت شنديدن نداره
    ستار روحت شاد راهت ادامه دار کارگر زحمت کش ایران

     
  20. تقدیم به همه ایرانیان
    ايران اي به خون غلتيده انسان تار مرا صدا کن که شرمنده از زخمهايت هستم
    صدايم کن اي روشني افتاب که درونم تيره تار است
    صدايم کن اي بغض ترک خورده که سکوتم باري از اشتباه است
    من را حالا صدايم کن اي مرض دوست داشتي
    اي خاکت خواستتني تو هستي که ماندني هستي
    من همان درد هستم به شکل فرياد غم واندوه اي هميشه ماندني
    من هر چه هستم از توام ايران اي وطنم زادگاه هميشگي
    دوباره ميسازمت وطن قديمي شد تورا صدباره ميسازمت وطن
    تورا هميشگي ميسازمت وطن اگر با دردهاي استخوان خويش
    با زخمهاي مثل باران خويش مراصدا کن زمين دوست داشتني
    ستونهاي بدنم را تکيه گاهت ميکنم سرپايم را در خاکت ميکنم
    نميزارم بدنم را کفن پوش کنند تا خاکت را احساس کنم وطن
    وطن درد من بيماري نيست تنهايي نيست دردم درد ازاديست
    به هر حال اين است که زيباست مثل دشت گلهاست
    بزار يه چيز احساس کنم درونم را ازاد کنم ازاد بودن را احساس کنم
    احساسي از ته دل کنم دشمنانت را عاقل کنم گربهت را بيدار کنم
    خاکت را سرمه نماز اول وقت کنم دوست داشتم بهشت را در اينجا اباد کنند
    جهنم را از درون مردم ازاد کنم خفته هاي خسته را بيدار کنم
    کورشت را زرتشت را با عشق صدا کنم فربهت را روي سينه حک کنم
    غمت را غمت را با مردم دوست در ميان گذارم
    اي ايران اي مرض پر گهر اي خاکت سر چشمه هنر را مردم تکرا رکنند
    هنر در خاکت گهر را در خليج پارست پيدا کنند
    مذهب هاي گوناگون را در اينجا بهتر اشنا کنم مثال کورش همه چيز را ازاد و اباد

     
  21. محمد نوریزاد عزیز : من تقریبا تمام نامه های تو رو خونده ام و همیشه شهامتت رو تحسین کرده ام.می بینم که به حق از جریان ستار ناراحت شده ای.من خواهر کسی هستم که در 6 مهر 67 اونو گرفتند و 17 مهر جنازه اش رو تحویل دادند با این عنوان که خودکشی کرده.اون اصلا سیاسی نبود و گویا دوست دختری داشت که هوادار مجاهدین بود.تمام بدنش کبود بود.مادرش که نامادری من بود و اون تنها بچه و تنها امید زندگیش بود دیوونه شد و سال 88 مرد.

     
  22. نوریزاد عزیز! مصاحبه تان را با بی بی سی در مورد این وبلاگ نویس شنیدم! در جایی او را دارای ادبیاتی خام توصیف کردید! شاید حرف شما درست باشد اما به یاد داشته باشید کسی که هوز بعد از سال ها ادعای فلم زدن و فیلم سازی داشتن هنوز یک قاعده ی ساده ی دستوری پیش پا افتاده ی “ها”ی ملفوظ و غیر ملفوظ دستور فارسی دوره ی دبیرستان را بلد نیست و “فربهی” را “فربگی” می نویسد صلاحیت این را ندارد که در مورد خام یا نپخته بودن نثر دیگری ابراز عقیده کند! می توانستید آن را نثری تند و بی پروا توصیف کنید نه خام! چرا که نثر شما هم ملایم است و هنوز تا پختگی بسیار فاصله دارد! نشانش هم همان “فربگی” !! است.

    ………………………………

    سلام دوست دانای من
    قصد من ازبکاربردن خامی ادبیات این جوان هرگز توهین به وی وشأن وی نبوده است. اگردقت کرده بودید به این مهم دست می یافتید که من به وزیراطلاعات می گفتم: این جوان گمنام وبی نشان یک جوان ساده وکارگربوده بااحساسی ازدردمندی نسبت به مسائل کشورش. با این جوان چه می کنند؟ فوقش زندانی اش می کنند. با هرفحشی هم که داده. چهارسال وده سال. نه اینکه بکشندش. … بله دوست من، آن واژه ی خام را من درتوصیف مرحوم ستاربهشتی ازاین روی بکاربردم که نشان بدهم وی وابسته به تشکیلات وحزب ودسته وگروهی نبوده. یک کارگربوده با مختصرادبیاتی که با همان برای اصلاح سرزمینش تلاش می کرده. حالا شما این نقد ها را برنمی تابید، زندانی اش کنید. چرا می کشیدش؟ مفهوم؟

    با احترام.

    راستی من خود به همان دلیلی که شما فرمودید وبه دلایلی که خودم می دانم، بسیارمبتدی وکارناآزموده ام. این را بی تعارف می گویم.

    بازهم تشکر

    .

     
  23. وإن ربک لبالمرصاد

     
  24. باسلام واقعا تف براین دوران که سربازان گمنام بنا دارند نام مبارک امام زمان رابا این کارها بدنام کنند اخه نامردها ستاردر وبلاگ خود چه نوشته بود که اینگونه با فجیع ترین وضع اورا کشتید ایا ستاربمب گذاری کرده بود یا جاسوس اسراییل بودوالله دیگر حتی کسانی که بنام جاسوس اسراییل و یا بمب گذار میگرند راباور ندارم ازکجا معلوم با این وضع اعتراف گرفتن به هرچیزی که بازجو بگوید اعتراف بکنند خدایا اینها میخواهند دین تو را یاری دهند.خدایاخودت گفته ایی یارمظلوم هستی خودت به هر روشی که میدانی انتقام این مظلومین در بند رابگیر.امین یا رب العالمین

     
  25. شمارش معکوس برای سقوط این حکومت مدت هاست که اغاز شده
    . ماندن //// نه به دلیل قدرت او بلکه تنها به این خاطر است که مردم از جنگ و خونریزی خسته شده اند و به دنبال انقلاب دیگری نیستند
    چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند.
    من اخوند را حتی //// هم نمی دانم و از دین ///// نفرت دارم
    این را وقتی تنها 20 سال داشتم فهمیدم

     
  26. ممدجان اقایان نمیدانند با بار شیشه به بازار اهنگران امدند در عصر انفجار اطلاعات کوچکترین خبردرکمترین زمان به گوش همه میرسد

     
  27. سلام اقای دکتر.قبل از هر چیز باید بگویم شیری که خوردید حلالتان باد که حداقل شرافت و غیرت داشتید که در مقابل این جنایت سکوت نکردید و همچون بزدلان و ترسو های به اصطلاح اصلاح طلب وبه خاطر ترس و منافع دو روزه دنیا چشم بر روی حقیقت نبستید.اقای دکتر والله که هنوز که چند روز از قتل این جوان هم وطن کارگر می گذرد وقتی بیادش می افتم دلم بدجور می گیرد. خدا را شکر که حداقل شما حرف زدی که داشتم دق می کردم که چرا شما سکوت کرده اید.نیک می دانم که هرگاه سخن بگویید این حکومتیان حرام لقمه همچون تمام مخالفین برای شما هم پرونده درست می کنند اما چه باک ما را که ما باید به گفته خدا از خدا بترسیم و نه از خلقش که متاسفانه بسیاری از ما از خدا نترسیده و از خلقش می ترسیم. دست و قلم و رویتان را از دور می بوسم که اینان را در خدمت گفتن درد مردم و حق گویی بکار می برید و الحق که لقب حر زمان ما لقب درخوری بود که به شما دادند.دوستدار همیشگی شما صدرا

     
  28. //// که ادعای جانشینی امام زمان دارد و از اینگونه خبرها دق نمیکند(اگر مسلمانی از غم بیرون آوردن خلخال از………)

     
  29. با سلام و خسته نباشی به شما آقای نوریزاد
    یک پشنهاد کوچکی داشتم.
    بهتر نیست بعد از این واژه های زیر را
    انسان / انسانی
    بجای
    اسلام / اسلامی /
    استفاده کنیم؟ با توجه به همگانی بودن ان در ایران و جهان در رابطه با تعریف و برداشت آنها .

    خدا نگهدار شما

    —————————

    سلام آقارضای گل
    اسلام برانسانیت بنا شده. انسانیت هم با مختصاتی چون عاطفه وفهم وعقل ودرستی وراستی وعدالت و انصاف وپاکی ومراعات حقوق دیگران عجین است. یعنی ما باید ابتدا انسان بماهوانسان باشیم وسپس پای به وادی مسلمانی بگذاریم. این روزها عزیزم نه مسلمانی که انسان بودن ما به مخاطره افتاده. یعنی مخدوش شده. ابتدا باید آن را ترمیم کنیم. این می تواند درخود فرد صورت پذیرد وسپس درجامعه. من تکلیف خودم با خودم روشن است. به جامعه که می نگرم می بینم این جامعه فرسنگها با آنچه که اسمش مسلمانی است فاصله دارد. دراین جامعه ابتدا باید انسانیت را برکشید. عقل را. انصاف را. پاکی را. احترام به حقوق سایرین را. اینها که دریک فرد ودریک جامعه پا گرفت، مسلمانی می آید ودست این انسان را می گیرد واو را به قله های برترانسانی می برد.
    موفق باشید

     
  30. خدایا اینها جنایت میکنند توچرا چشماتو بستی/

     
  31. بازمانده ایی از خانواده داغدار

    جنایات رژیم از دوران طلایی تا کنون که بر سر خانواده ام و مردم کشورم آورده را نه می بخشم و نه فراموش می کنم

     
  32. واقعاً درد دین دارید؟

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام جناب نوری زاد.من سید محمد تقی متولد بهمن ماه یکهزار و سیصد و هفتاد هجری شمسی هستم.منیک مسلمانم.یک شیعه ی اثنی عشری.از اینکه مجرایی برای ارتباط مستقیم با خود قرار داده اید بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و عملتان را ستودم.جناب استاد،من گمراه شده ام.نمیدانم که راست میگوید و که دروغ!نمیدانم که درد دین داردو که درد دنیا!براستی شما چه؟آیا شما درد دین دارید؟آیا هر نقدی میکنید منصفانه است و از سر شوق خدمت این عمل را انجام میدهید؟
    اگر اینگونه است که شما پیرو حقید و راستگفتار واقعا چرا اکنون دست به این کار زده اید؟چرا از 88 به بعد زبان از حصار بیرون کشیدید؟آیا قبل آن ضعفی در مملکتمان نبود که بقول خودتان مشفقانه حکومت را نصیحت کنید؟آیا در آن زمان کسی بر کسی ظلم نمی نمود؟ در آن زمان چرال شما از اتباعهم و اولایئهم بودید؟حال چه شده که داعی اسلام ناب شده اید و اینچنین بی مهبا نطق گشوده اید؟چه شده است؟آیا دیگر شما را بازی نمیدهند یا واقعا درد دین دارید؟درد دین دارید؟الان؟کمی دیر نیست؟کمی بیش از حد خون نریخته است؟گمراه شده ام!!!گمراه شده ام!!!

    نامم را فاش نسازید زیرا هنوز نیاز به زندگی دارم.

    والسلام

     
  33. Turn off for: Persian

    سلام
    قلم من نیست ولی زبان حالی بود گفتم شما را نیز شریک در خواندنش کنم.

    ارادتمند شما

    رضا

    پارسا آریان ( امید سبز )

    “ستار بهشتی ” وبلاگ نویسی بود که گهگاهی مثل من قلم در خون دل یا نور
    وجودش میزد و مینوشت . هفته ای از دستگیری اش نگذشته (به نقل از خانواده اش
    ) جنازه اش را به خانه باز گرداندند . مثل خیلی های دیگر در این سالیان و
    به ویژه این روزها او هم رهسپار قبرستان فراموشی ما میشود . از دست دادن
    شریف ترین فرزندان این سرزمین ، همانان که این شب های تاریک بیش از هر
    زمانی به نورشان محتاجیم ، خسرانی است که کسی را یارای وصف آن نیست . این
    دل نبشته را به یاد او تقدیم به همه ی بیدارگران و خفتگان ، بیدادگران و
    بردگان می کنم .

    بردگان خواب زده

    صدای چکمه های “نگهبان شب ”
    ،در میان پچ پچه های “بردگان شب زده ی هراسناک ” می پیچد . فرمان “خاموشی ” صادر شده و گزمه فریاد بر می آورد ” شهر در امن و
    امان است ، بخوابید که ارباب بیدار است ! ” .
    گزمه های ارباب تاریکی در شهر به راه می افتند تا نوری از پستویی به بیرون راه
    نیافته باشد . در حجم سرما زده ی تاریکی
    مطلق “چراغ ” دیگری را از میان بردگان بیرون می کشند و “جان روشنش
    ” خاموش می شود .
    پچ پچه ها میان بردگان از سر گرفته می شود .کسانی به یادش شمع روشن می کنند . کسانی
    سر به زیر پتو می کشند . کسانی فریاد می زنند که خاموش ، وقت خواب است . کسی نجوا
    می کنند ، “نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ” . گروهی نه می شنوند و
    نه میگویند . گروهی خود را به نشنیدن و ندیدن می زنند و در سودای تکرار یک فردا فرو میروند . گروهی دور قصه گو جمع شده اند تا بدانند
    سرنوشت حرمسرای دربار عثمانی چه می شود . دختری به دنبال کور سوی ستاره ی بختش از میان آسمان
    دود زده ی شهر زیرلب شعر می خواند . پسری هواسش
    را جمع یافتن خدعه ای برای همبستری با زنی کرده که کمی از پاهای عریانش را صبح در
    کوچه دیده بود . کسانی شوخی هاشان را با ارباب و بردگان برای دیگران پیامک میکنند
    و نیش خند همه را در می آورند و دل بعضی ها خنک میشود . تاجری قیمت درهم و دینار خوابش را ربوده . زنی به فکر اینست
    که سرطان خون دختر بچه اش چه ربطی به پارازیت های ارباب دارد . کودکی به فکر صبحانه ی فرداست که نکند حالا که
    برای برادر بیمارش داروی گران خریده اند از چای و پنیر خبری نباشد . پدری به فکر
    پسری است که جوانی اش را دود گرفته . زنی مطلقه به رویای سهمیه ی ماهانه ی مهریه
    ای است که این روزها سکه اش بیش از تنش می
    ارزد . مادری با خود کلنجار می رود برای
    شکم فرزندش فردا با قصاب محل گرم تر بگیرد یانه . جوانی نقشه ی فرار را می کشد . معلمی به فکر موضوع
    انشایی است که فردا به بچه ها بدهد : ” جهل بدتر است یا جنگ ! ” . مرد “سپاهی” به فکر “سیاستی
    ” برای “نزدیک ” شدن به ارباب . سیاستمداری در اندیشه ی “دکانی” تازه .
    نویسنده ای به فکر تاخت زدن قلم با درهم . خواننده
    ای در فکر هجوی “خفن” برای “رپ ” . بازنشسته ای در اندیشه ی اینکه برای سفره اش ”
    اوباما بهتر است یا رامنی ” . زاهدی در اندیشه ی تجارت معرفت . عابدی در اندیشه ی خریدن
    بهشت . کشاوزی به فکر فروختن زمین روستایش
    خریدن تکه ای از آسمان در شهر . کاسبی به فکر چین و دانشمندی به فکر غرب . جنگلبانی
    به فکر معامله ی چند درخت با یک آلونک . کسی
    هم هست که سخت نگران جنگ و کشتار است : رفتگری در اندیشه ی پسر سربازش … کسانی هم به فکر آنچه بر سرزمین
    بردگان می رود سری تکان می دهند و در بغضشان
    فرو می روند .
    فریاد “نگهبان خاموشی ” دوباره رعشه به تنها می اندازد . دستور
    ارباب به “ذهن های مشوش ”
    بردگان “شریف ” ابلاغ میشود که “خاموش ! ” . و گزمه ها چراغها و شمعهای بیشتری درو میکنند . بردگان همه به خواب می روند …..
    بردگان همیشه خوب می خوابند …
    بردگان برای رویاهاشان همیشه خوب می خوابند ..
    فردا تمام نجواها فراموش میشود و ” زندگی بردگی ” جریانش از سر میگیرد و بردگان خو گرفته به تاریکی ، به زودی عادت می
    کنند که با چراغهای کمتر هم بسازند . همانطور
    که عادت کردند با لقمه نانی کمتر ، با رویاهایی کمتر …
    فردا بردگان ”
    آتش ” وجودشان را برای لقمه نانی و سقفی
    و گلیمی و … به جان هم می کشند . برده ها باهم می جنگند …
    برده ها همه خوب می جنگند …
    برده ها به دنبال رویاهاشان همیشه باهم خوب می جنگند
    حکیمی از میان بردگان زمزمه میکند ” نور را در وجودمان کشته اند وقتی درونمان
    تاریک است ، چه باک که چراغی از شهر کمتر شود ”
    دیوانه ای فریاد میزند : ” بردگان
    به یاد نمی آورد که چه شد که نور درونشان کم کم بی سو شد ” .
    قهقهه سر میدهد و ادامه میدهد : ”
    بردگان هیچیک خود را برده نمی دانند ، درست مثل
    ما دیوانگان ! ”
    گزمه ای دیوانه را خاموش میکند .
    و حکیم فکر می کند ” نوری که در
    پستو نهان کرده بود دیری است که خاموش شده . نوری که در پستو نهان باشد محکوم به
    خاموشی است ! ارباب این را خوب میداند ”

    و دوباره شب میشود . بردگان شب را دوست دارند .
    بردگان برای تکرار خواب هایشان همیشه
    شب را دوست داشته اند !
    در شب ، قبرستان بردگان اما روشن است .. از جسدهای عده ای هنوز نور می تابد

     
  34. Mesl gorg dar galeh goosfandan. har chand yek bar ye goosfand ro mi baland o preh pareh mikonand jeloye baghiyeh. baghiyeh negah mikonan ke, khob be man ke kari nadaran. vali negaran nabash. Farda nobateh to ham mishe. Hich vaght doran shah hamchin chizi naboob. Iran gorgestan shodeh. Yani Akhoondestan+latha

     
  35. باسمه تعالی
    من آقای مصلحی را از نزدیک می شناسم پینه پیشانیش دروغ و ریا نیست. ایشان عابد است اما مجتهد هم نیست.
    و اما در مورد برادران گمنام هم بسیاری را می شناسم که متدینند و از این اوضاع آشفته بازار ، نگران . برخی هم که باز نشسته شده اند و در گوشه ای نشسته به استغفار. اما در مورد آن عده ای که نظیر این جنایات می آفرینند و جمهوری اسلامی را با مشکل مواجه می کنند، نمی دانم چه بگویم . فقط تصور خودم را برایتان می نویسم :
    بنی العباس با شعار خونخواهی امام حسین (ع) روی کار آمدند؛ و بظاهر از بنی امیه انتقام ستاندند؛امامان را با کلمه محبت آمیز یابن عم مورد خطاب قرار می دادند. اما بعد که بر خر مراد سوار شدند، یزید و بنی امیه را روسفید کردند و جنایاتی کردند که کم از واقعه عاشورا نبود.
    اول انقلاب …. ساواک … سی وسه سال بعد … برادران گمنام …. ساواک روسفید شد.

     
  36. در عجبم چطور رهبری از این همه ستم به یک باره محو نمی شود.

     
  37. نوری زاد گرامی خواهش می کنم پاسخ بدهید!
    آیا طبق آیه ی فوق مستضعفان گدا و پابرهنه، منت نهاده نشدند و وارث زمین و حکومت مستکبران زمان شاه نگردیدند؟ آیا آن مستضعفان اینک پیشوا نیستند؟ گمان می کنی بازجوها و مدیران رده بالای فعلی که بودند؟ نه این که همه از مستضعفان و پابرهنگان زمان طاغوت بودند؟

     
  38. خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!! تو اگر خسته نشده ای مــــــــــــــــا عجیب خسته ایم

     
  39. از خدا بترسید از شما زرتگ تر ها کمرشون خم شد

     
  40. باید خود بازجوها و خانواده هایشان را مثله کرد به تلافی. حتی کودکانشان را که با پول خون ملت بزرگ می شوند هم قطعه قطعه کرد. با روش خودشان با خودشان برخورد کرد. چه داخل ایران و چه با بستگانشان که خارج از ایران پول ملت را هدر می دهند. شاید بد نباشد برای دست گرمی چند تایشان را به جهنم فرستاد.

    ———————————-

    سلام دوست گرامی
    پاک کردن خون با خون، رویه ای است که هرگز ازخون سیرنمی شود. ما باید به شهامت ورشدی برسیم که بتوانیم دراوج قدرت، یعنی همانجا که می توانیم بکشیم، بتوانیم ببخشاییم.
    با احترام

    .

     
  41. مرگ بر کساني که ستار را شکنجه کردند

     
  42. جای مهر بر پیشانی!
    ———————–
    گفتم که فلان کسک عجب مرد خداست
    انگار که دائما به تسبیح و دعاست

    از بس بکند عبادت و راز و نیاز
    پیشانی او سوخته از مهر نماز!

    گفتا نه ز دین بود نه از بی‏دینی
    آن پینه که در ناصیه اش می‏بینی

    او صاحب جسم و جان حاصلخیز است
    زینگونه موادّ قهوه‏ ای لبریز است

    وان مادّه‏ ای که هست تنها هنرش
    از باسن او آمده تا مغز سرش!

    از غایت انباشتگی، در غَلَیان
    در جان و تن‏ش هماره دارد جریان

    یک ذره که نشت کرده در پیشانی
    تو ساده دل از عبادتش میدانی!

    خوب است توجه بکند دشمن و دوست
    کز کوزه همان برون تراود که در اوست
    —————
    هادي خرسندي

     
  43. وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1743 seconds.