سر تیتر خبرها
آقازاده های نفرت انگیز

آقازاده های نفرت انگیز

نفرت ما از اتاق کار یک آقازاده ی سرشناس سرچشمه می گیرد، و تا قد و بالای آقازاده ی تولیت آستان قدس رضوی که هیچ، تا لباس روحانی دامادِ فلان رییسِ بهمان دانشگاه که هیچ، تا تشکیلات تریلیاردی آقازاده ی فلان مرجع تقلید که هیچ، تا دم و دستگاه آقازاده ی فلان شخصیت امنیتی که هیچ، تا واسطه گری و رانت خواری آقازاده ی فلان نماینده ی مجلس که هیچ، تا هرکجا که این رابطه ی بی دلیل خونی کارسازی می کند می دود و نفرت بر نفرت می نشاند.

این که خاطر ما از ” آقا زاده ها ” مکدّر است و ما خاطره های تلخی از آنان به سینه سپرده ایم، نه به کینه توزی تاریخیِ ما از این جماعتِ ویژه خوارمربوط است و نه به حسرت ها و چشم تنگی های ما. که مثلاً چرا اینان می خورند و ما را در این ماراتُن و بلعش سیری ناپذیر نصیبی نیست. بل شرمگنانه بگویم: نفرت ما به چشمه ای چشم دارد که خودِ این آقازاده ها در آن ادرار می کنند.

معتقدم نه آقازادگی خودبخود موجب خیزش نفرتِ این روزهای بخت برگشتگیِ ماست، و نه ما آنقدر به بدفهمیِ تاریخی دچار شده ایم که همگانِ یک طایفه را به ورطه ی دشمنی دراندازیم و نفرت های تلنبار خود را بر سرشان پهن کنیم.

ما آقازادگان بسیاری را می شناسیم که هرگز به جایگاه بایستگیِ پدرانشان بند نیستند و در حوزه ای دیگربکار شایسته ی خویش مشغولند. و یا اگر شانه به شانه ی پدرانشان در جایگاهی ایستاده اند، نه بدلیل نسبت پدر فرزندی، بل بخاطر لیاقت و فهم و دانش و هنر و توش و توان خودشان است که تا بلندای جایگاه پدر بالا خزیده اند. جوری که اگر ریسمان نسبت این دو را قطع کنیم، بیش از آن که فرزند از این انقطاع تمثیلی آسیب ببیند، این پدر است که همکاری لایق و امین و دلسوز را از دست می دهد.

در یک کلام، نفرت ما از آقازادگان و همه ی آنانی که از سفره ی دارایی ها و موقعیت و نفوذ پدر ارتزاق می کنند – بی آنکه لیاقت آن را داشته باشند – هرگز به اغراض سیاسی و تفاوت های بینشی و نگرشی این روزهای ما و پدران ایشان مربوط نیست. یعنی دور از انصاف است که ما بخاطر اختلافی که با پدر داریم بر سر پسر بکوبیم.

آقازاده های نفرت انگیز، در مجاورت اسم پدر، دفتر و دستکی برای خود می پردازند که بصورت ظاهر هیچ ربطی به کار پدر ندارد. اما در هر تماسی که با هر وزیر و وکیل و نگهبان درهای بسته می گیرند، از همان خونی سود می برند که از پدر در رگ دارند. قانون را به نرمی پفی که برای روبیدن غبار روی لباسشان از دهان بیرون می دهند، دور می زنند. یا نیک تر بگویم: قانون را زیر پا می گذارند. یا درست تر بگویم: به قانون می خندند. یا منصفانه بگویم: آقازاده های نفرت انگیز، قانون را جِرواجر می کنند!

آقازادگانِ مورد نظر من، عمدتاً برای بلعیدن مواضع پولی و اقتصادی است که رابطه ی خونی شان را روی میز مناقصه ها و مزایده ها می گذارند. اما اگر پدر، شخصیتی چند وجهی داشته باشد، نیز حریصانه به همه ی آن حوزه ها سرفرومی برند. رک بگویم: برخی از آقازادگان سرشناس بقدر همه ی عطش های سیری ناپذیر هم طیفان خود سر به هزارتوی مناسبات کلی و جزیی کشور فرو می برند. حتی به این که چه کسی در کجا زندانی شود و چه کسی در کدام نیمه شب از رختخوابش بیرون کشیده شود.

البته می دانم منظور من از آقازادگی را به کلیت نفرتی گسترش می دهید که از همین رابطه ی خونیِ صرف برمی جوشد. وگرنه چه فرقی می کند نفرت ما از پسران هفت خطِ فلان روحانی نام آشنا باشد یا برادران دریوزه ای که بر همین رابطه ی خونی چمبر زده اند و به تناسب دستگاهی که هریک در بغل دارند به هواخواهیِ هم همت می کنند، یا داماد و عشیرگان ابن الوقتی که در اطراف یک اسم امام صادقی گِرد آمده اند.

آقازاده ها البته در هر گویش مکرر خود به الفاظی چون: امام و انقلاب و اسلام و مسلمین و خون شهید و اوجب الواجباتی نظام و مقام معظم رهبری و هزار فوت و فنّ و لفّاظی های اینچنینی مسلح اند. وگرنه شما مگر از آقازاده ای که در آستان قدس رضوی خانه کرده است الفاظی چون مردم، حقوق مردم، قانون، و ضرورت پاسخگویی به نمایندگان مردم می شنوید؟ هرگز. بهمین دلیل است که نفرت ما از اتاق کار یک آقازاده ی سرشناس سرچشمه می گیرد، و تا قد و بالای آقازاده ی تولیت آستان قدس رضوی که هیچ، تا لباس روحانی دامادِ فلان رییسِ بهمان دانشگاه که هیچ، تا تشکیلات تریلیاردی آقازاده ی فلان مرجع تقلید که هیچ، تا دم و دستگاه آقازاده ی فلان شخصیت امنیتی که هیچ، تا واسطه گری و رانت خواری آقازاده ی فلان نماینده ی مجلس که هیچ، تا هرکجا که این رابطه ی بی دلیل خونی کارسازی می کند می دود و نفرت بر نفرت می نشاند.

این نیز بگویم و بگذرم که داستان آقازادگان سیری ناپذیر به ایران و جمهوری اسلامی ایران محدود نیست. رد پای این خصلت حریصانه را در همه ی کشورهای پخمه و فشل و ترسیده و غارت شده مثل عراقِ صدام و لیبیِ قذافی می شود سراغ گرفت. داستان بلعش های سراسیمه ی پسران صدام و پسران قذافی مگر در همین امتداد نبوده و نیست؟ هرکجا که قانون به طنز گراید، آقازادگان سربرمی آورند. با این تفاوت که آقازادگان در کشورهای دیگر با فریب و صحنه سازی و ادرار در قانون و ترساندن مردم کارسازی می کنند، و در کشور ما اما با همه ی اینها بعلاوه ی: پرچمی از اسلام نگون بخت که بر شانه ی آقازادگانِ بی دلیل در اهتزاز است و لابد این پرچم را نیز از دست شخص امام زمان به رسم لیاقت گرفته اند.

محمد نوری زاد

شانزدهم آبانماه سال نود و یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

41 نظر

  1. ا قسمت دوم سخن شما بیشترموافقم که: هر ظالمی با توجه به منافع خود صد جور تفسیر و تبصره برای حق کشی و جنایت از توش درمیاره !!
    یک عقیده را طرفداران آن عقیده اند که به خاک می اندازند یا ظرفیت های مثبت آن را برمی کشند. گرچه خود آن عقیده نیز باید سرشارازاین ظرفیت های مثبت باشد.

    این پاسخ شما به نوشته ای نظرم را جلب کرد. همانجا که ما به دفاع از پدیده ای بر اییم دیگر به ایمان شخصیمان متعلق نیست. شما یک جمله امردید که ظرفیت های مثبت دین اشاره کردید با همین منطق پس همان ظرفیت های منفیش هم دارد. یعنی همه چیز دران است وابسته به تفسیر. میدانید یعنی چه یعنی ادمی که خوب یا بد میخواهد از دین تفسیر کند بجایش بهتراست عقلش را بکار بیاندازد خود بیاندیشد و با دیگران هم. ایمان دینی یک موضوع شخصیست. ادمی که می خواهد به این ایمان داشته باشد میتواند داشته باشد مانند کسی که هر شب که به خانه میرود یک سی دی موزیک مشخصی رادوست دارد بگذارد گوش کند. انجا که ما پدیده ای را مستقل بشمریم یا برای جامعه که خود بخشی از ان میدانیم تقدسی قایل باشیم همیشه مشکل خواهیم داشت. این تقدس با بی تفاوتی در جوامع دیگر متفاوت است. شما می توانید هر چه دلتان بخواهید درینباره بر دیوار های توالت های جوامع دیگر بنویسید یا بگویید اما در جامعه ی ما نه. در جامعه ی ما هرکس خود را بخشی از یک مای نا مشخص می داند که فقط حافظ تقدس است. مهم نیست تمام جامعه ای چگونه بیاندیشد یا بگوید بلکه فردیت انجاست که قرد مستقل می اندیشد نه وابسته به جمع و دنباله روی مصلحت گرایی های متوهمانه. مثال مثبتش تا حد زیادی خود شما هستید. بقیه ی زیادی با قطار همراهند و شما از ان پیاده شده اید. در همه ی مسایل همین گونه است نمیدانم چه از هر چه از شاه و خمینی و کتاب مقدس و دین و تاریخ تا اخرش همه از همین دسته هستند ولی بدون شک توانایی انسانها محدود است و نباید انتظارات زیاد هم داشت. من دیشب به تصادف چند عبارت از فردی خواندم که نامش را ببرم شاید شما بخندید! استاد کونگ فو بروس لی که شاید شهرت بدون شناختش در جامعه ی ما هم فراگیر بوده است است. او نوشته بود نا خود اگاهی هنگامی است که ما نگاه می کنیم ولی نمی بینیم گوش می کنیم و لی نمی فهمیم و …
    ار ادمی باید از خود هرروز شاید بپرسد چه چیزهایی درین باره با این عبارت بالا در او صدق می کند.
    پایدار باشید

     
  2. اقای نوری زاد سلام خیلی دلم گرفته نه از حکومت نه از مسئولین از مردم خودمان دلم گرفته مردمی که دیگر اصول اخلاقی برایشان مفهومی ندارد آنها که با احمدی نژاد مخالف بودند ولی اینک بخاطر این پرده دری وبی اخلاقی اورا تحسین میکنند!!چه بر سر مردمانمان آمده ؟آخر افشاگری احمدی نژاد ومرتضوی چه سودی برای ما دارد ؟این افشاگری جز باج خواهی برای ماندن بیشتر در قدرت نیست ؟کسی که با این روشهای دون از دیگران آتو گرفته تا با ماندنش ایران را ویران کندچگونه شجاع ونترس معرفی میشود؟گستاخی این جماعت بی شک از شجاعت نیست بل از داشتن پرونده این وآن درزیر بغلشان است ووای برما که گروهی از ترس این لورفتنها یا سکوت میکنند ویا باج میدهند وای برما!

     
  3. اگر من هم بخواهم بعنوان یک رزمنده هشت سال جنگ مطلبی بنویسم ، همین جملات را می نویسم. درود بر امثال شما فرهیختگان کشور.

    ما هر چه مصیبت می کشیم نه از دست آمریکا که از حماقت های خود و //// بی مایه و یک شبه ساخته و پرداخته شده است. اگر همان روز اول که خمینی وعده آب و برق و اتوبوس و مسکن مجانی داد یکی پیدا می شد که به او تذکر دهد که این حرفها از روی عقلانیت ///// نیست و فقط بازی با کلمات و به سخره گرفتن مدیریت کشور است، امروز شاهد این نبودیم که //// ///// کشور چشمش را بر ویرانی غم انگیز صنعت و کشاورزی کشور ببندد و دم از پیشرفت و اقتدارو فتح قله ها بزند.

     
  4. واقعن برایم عجیب وغیرقابل باورهست که شخصی رابرای کوچکترین اظهارنظرزندانی وگاه زیرشکنجه میکشند اما شخص دیگری بنام نوری زاد هرچی دلش میخوادباراقایان میکندوکسی مزاحمش نمیشود(البته من ازگرفتاری هیچ کس خوشحال نیستم حتی دشمنم)
    این موضوع شده همه فکروذهنم .لطفن کمکم کنید

     
    • ایشان هم زندان رفته وشمابهتر میدونیدکه درچه، وضعیت بدی هستن دهها، بار آزار، اذیت خود وخانواده محترمشان، شدن، وهمه، هم، میدانند، شماازچه، زبانی حرف میزنی

       
    • ایشان هم زندان رفته وشمابهتر میدونیدکه درچه، وضعیت بدی هستن دهها، بار آزار، اذیت خود وخانواده محترمشان، شدن، وهمه، هم، میدانند، شماازچه، زبانی حرف میزنی درپاسخ به دوستی گفتند، چرانوریزادرانمی، گیرند ولی دیگران رابه، زندان میبرن

       
  5. با سلام
    لطفا از فساد آقازاده ها بیشتر بگویید
    مبالغ هنگفتی که آقازاده های رضوانی و جنتی در شورای نگهبان برای تائید صلاحیت کاندیداها دریافت می کنند هم به کارنامه پر افتخار جمهوری اسلامی اضافه شود.
    باتشکر

     
  6. یک همدانیِ مستأصل

    بسمه تعالی
    دورود به رهبر معظم حضرت ایت الله خامنه ای من یک هم وطن ایرانی هستم که دراین کشورمتولد وتحصیل و زندگی کردم و طبق قانون اساسی به میزان تمام افراد کشوراعم از دولت مرد و غیره حقوقی مساوی دارم و یک سئوال را از مسئولین کشورحق خود می دانم اگر که جوابی هم نباشد. مقدمه ای هم قبل از سئوال مطرح می کنم اول اینکه من از روزاول انقلاب طبق فرمان حضرت امام تمام گرفتاری های کشور را از امریکا می دانم دوم اینکه در تمام زندگی به غیر از اقتدار و سربلندی کشورم وبرای عزت مردم کشورم ارزوی د یگری نداشته و ندارم چنانچه به داشته هایی که در گذشته کشورم اگر بوده وهست الان دست اوردی داشتیم با تمام سر بلندی افتخار می کنم و در راه عزت و سر بلندی کشورم از هیچ چیزی دریغ نمی کنم. ولی مطلبی را هم یاد اوری می کنم که این راه حل و جواب و منطق در اکثریت و در تمام زمان ها که جوابی منطقی نداشته ویا نامه اهمیتی برای گیرنده نامه نداشته سطل اشغال بهترین گزینه برای نامه ها بوده که من در طی این چندین سال صحبت های از افراد رژیم سابق شنیدم و در دنیا هم طی عمر خود تجربه کردم این بوده که این افراد همیشه در صحبت های خود می گویند که ما به شاه چنین تذکر دادیم چنین نوشتیم و چنین راه کاری دادیم ولی جواب نامه به سطل های اشغال منتهی می شد ان بود که عاقبت کشور و مردم با شاه مخلوع بدانجا کشید من هم طی ریاست جمهوری اقای رفسنجانی نامه هایی نوشتم که به سطل اشغال منتهی شد ودر زمان ریاست مجلس اقای کروبی که به روستای ما امده بودند نوشتم که به سطل اشغال منتهی شد و در زمان اقای خاتمی هم همچنین و در زمان اقای احمدی نژاد هم در دوره قبل و بعد که به همدان تشریف اورده بودند البته من یک کمی روانشناسی هم خوانده ام ما ایرانی ها خود را همیشه از همه بیشتر فهمیده می دانیم حال اگر وزیر و یا نماینده مجلس هم که شده باشیم دیگرالامه دهریم و نظر و خواست کسی هیچ و هیچ اهمیتی ندارد چون او که نه دولتمرد است و نه نماینده پس چیزی نمی فهمد تا اینجا عرایضی بود که بنده سر شما را به درد اوردم اما سئوالم این که چرا کشور ما به این اشفتگی سیاسی اقتصادی رسیده در صورتی که اگربه رهنمود های رهبری در عمل گوش داده می شد شاید این روزگارمان نبود ویا اگر از بیانات بی مسولانه مسئولین که هر روز بارها زده می شود و چند ساعت بعد یا از طرف کسی دیگری رد و یا تکذیب می شود شاید صفحه ها بشود در این باره نوشت اولین نمونه فرمایشات اقای رئیس جمهور که در طی سخنرانی های خود بار ها فرمودند که انقدر قطعنامه صادر کنید که قطنامه دانتان پاره شود و یا این قطع نامه ها کاغذ پاره ای بیش نیست و در همین چندین ماه گذشته بیش از چند ده بار فرمودند که این گرانی ها و نا ثباتی ارزی و غیره از سر تحریم هاست تا حتی چندی پیش یکی از ائمه محترم جمعه در یکی از نماز جمعه ها فرمود که تحریم ها اثری ندارد و این سئوال از اقای رئیس جمهور شد که ایا اینگونه است که با مزاح فرمودند که پس همه اشفتگی بازار وارز و غیره از طرف گوینده سخن باید باشد و یا در پیامی از قوه قضائیه که از رسانه های جمعی پخش شد مبنی بر این که اگر کسی سخن از مذاکره با امریکا را مطرح کند جرم قانونی دارد در صورتی که چندی پیش برادر محترم رئیس قوه قضائیه حاج سید جواد لاریجانی فرمودند اگر بنا باشد ما با امریکا مذاکره کنیم در جهنم هم باشد این کار را خواهیم کرد اگر بنا به مذاکره با امریکا باشد پس این همه هزینه 33 ساله که بر این مردم تحمیل شده و مردم هم با تمام توان ان سختی ها را پشت سر گذاشتند برای چه بود و یا یک سرداری بدون تجزیه و تحلیل عواقب گفته هایش می فرماید که ما تنگه هرمز را می بندیم اگر فلان ناو هوا پیما بر به خلیج فارس بر گردد این پیام ایشان باعث شوراندن تمام دنیا بر علیه ایران میشود در صورت محق بودن ایران در تمام حقوق خود به دنیا اثبات شده و همین تهدید امنیت جهانی باعث می شود که کره با ما هیچ جنگی ندارد وا داشته می شود که برای باز نگه داشتن تنگه با امریکا هم پیمان شود. و دیگر اینگه تمام اگر های این سردار عملی می شود ولی تنگه بسته نمی شود مشت ایران در تمام دنیا باز می شود و یا هر روزه اعلام می کنند که ما صاحب موشک فلان شدیم و اینها که کشورابر قدرتی مثل امریکا را نخواهد ترساند وباز دارنده نخواهد بود بغیر اینکه کشور های منطقه را میترساندو به دامن امریکا می اندازد نمونه اش خرید میلیارد دلاری تصلیحات کشورهای عربی وریختن پول این کشور ها به جیب امریکا اروپا شده ولی اگر در این راستا بوده سیاست خوبیست اقای وزیر نفت در مصاحبه ای میفرماید ما نسبت به سالهای گذشته صادرات نفت ما کم نشده ولی فردای ان روز چند وزیر دیگر و چندین نماینده در مصاحبه های جدا گانه تمام این کمبود بودجه و غیره را به علت کم شدن صادرات نفت اعلام می کنند و یا اقای خاتمی خطیب نماز جمعه می فرماید ما اصلا نیازی به رابطه با انگلیس نداریم فردا از طرف وزارت خارجه برای برقرای مناسبات با انگلیس از انگلیس در خواست بر قراری رابطه می شود که که روباه پیر رد می کند انقدر اشفتگی سیاسی من در داخل نظام می بینم ان در قوه قضائیه دخالت می کند ان دیگری در قوه مجریه ان یکی از قوه مقننه ایراد میگیرد ریاست محترم مجلس در تمام بیانتاتش فقط ایجاد تفرقه بین قوه مقننه ومجریه است تا کمک به حل مشکلات ولی طوری با سیاست وزیرکانه این کار را می کند که هیچ جا ظاهرا از خود رد پایی نمی گذارد ولی خصومتش با اقای رئیس جمهور به روشنی مشخص است پس کدام قسمت این کشورروی قانون وبدون اعمال نظر دیگر نهاد ها اداره می شود که اگربگویم که یک بی سواد دنیا دیده به رهبری حضرت ایت الله خامنه ای اداره این کشوررا به عهده می گرفتند از تمام این افرادی که خود را سیاست مدار و یا کشور دار می دانند به سهولت اداره می کرد و جنگ سیاسی با امریکا را هم پیش می برد ومردم هم دچار این همه سختی معیشت نمی شد البته من سختی را که به نتیجه ای ختم شود که امریکای جنایت کار را در دنیا به زانو در بیاوریم بیش از این ها را باید مردم تحمل کنند نه اینکه به قول یک مثل روستایی خود مان هم اش را بخوریم هم کتک را در اخر از خوانند نامه تمنا می کنم هیچ سعی نکنید اتهامی ببندید که اینجوری جواب داده باشید همان اگر قابل جواب نیست به نه فهمی من مرا ببخشید و نامه را در سطل اشغال بیندازید ولی اگرمشاوره هم خواستید من حاضرم برای پیش برد کشورم تا جایی که چیزی بلد باشم کمک کنم
    رونوشت .دفتر مقام معظم رهبری
    رونوشت .مجلس شورای اسلامی
    رونوشت .ریاست جمهوری

     
  7. > با سلام
    > ای عزیز-ای پدر-ای دلسوز-ای شجاع-ای از جان گذشته-ای همه-ای فداکاری وای ندای
    > برحق ما را ببخش که برخود می ترسیم
    > امیدوارم حرفهای شما باعث ایجاد جنبش وتحول فکری در جامعه شود و بدون آسیب به
    > حتی یکنفر راه سعادت کشور عزیزمان فراهم شود

     
  8. سلام
    چند وقت پیش ، توفیق حضور بر سر فبر شهید حامد بقایی در روستایی به نام نرگستان از توابع شهرستان صومعه سرا را پیدا کردم. دوست خوش سیمایی که پاک بود و صمیمی ، صاف بود و صادق ، مظلوم بود و محبوب. اما این بار با دفعات قبل کمی تفاوت داشت زیرا بر سنگ قبر او جمله ای از آقای خامنه ای وجود داشت. دلم بیشتر گرفت و این شد که در دل نجواهای زیر را با این دانشجوی شهید سردادم.
    ************
    حامد جان تقدیر این بود که تو بروی و من بمانم
    من بمانم و شاهد این باشم که:
    عده ای ، شهیدان را جناح بندی کرده اند
    عده ای ، شهیدان را گروگان گرفته اند
    وعده ای نیز، شهادت شهیدان را عبث می دانند
    حاکمان امروز جامعه ، جایی برای خدا باقی نگذاشته اند
    پیامبران از رفتار پیروان خود خجلند
    اسلام از مسلمانی بسیاری از ما احساس شرم می کند
    مدتی است که شیطان کار سختی بر روی زمین ندارد
    ترس صالحین از زندگی کردن ، بیشتر از ترس از مرگ است
    در تردستی امروزیان ، صداقت غیب شده است
    گروهی همنوعان خود را له می کنند تا بهتر و بیشتر زندگی نمایند
    در حیات امروزیان ، حیا کمتر دیده می شود
    بسیاری ، رحم را در رحم مادر جا گذاشته اند
    ثروت و قدرت کما فی السابق درهم تنیده شده است
    تظاهرانقلابی بودن ، هنوز رمز دستیابی یه قدرت و ثروت است
    تندی شعارها ، امتیازی است برای پیشرفت های مادی
    رفتار امروز حاکمان جاهل ، تمام دیروز و دیروزیان را زیر سئوال برده است
    دیگر هیچ چیز، قبیح نیست
    اخلاق به افلاک رفته است
    مردم به شدت تنهایند
    رزمندگان جان بر کف دیروز ، سر درگریبان دارند
    دیگر رزمنده بودن افتخار نیست ، بلکه بسیجی بودن ارزش است
    چفیه هایمان به وسیله ای برای دریوزگی تبدیل شده است
    مردم از لات های بسیجی جبهه ندیده ، در هراسند
    **************
    حامد عزیز، فضا آنچنان آلوده است که احساس خفگی می کنم
    حامد جان ، این چه تقدیری بود که تو شهید شوی و من شاهد

     
  9. با درود بر شما من راجع به اقای مرحوم تازه بهشتی می خواهم بگویم چطور پس از مقداری شکنجه ایشان را یک روز به بند 350 می اورند وبعد میبرند تا مرگش. من فکر میکنم این سناریو است جهت رعب ووحشت مخالفین که ایشان را جهت این قتل ومرگ انتخاب کردند. یعنی این قتل را برنامه ریزی کرده بودند با تشکر از شما

     
  10. جناب نوري زاد عزيز
    تمام گرفتاريها و بدبختيها و عقب ماندگيها ما از اسلام است ! اسلامي كه هر ظالمي با توجه به منافع خود صد جور تفسير و تبصره براي حق كشي و جنايت از توش درمياره !!

    …………………………..

    سلام رویای خوب
    با قسمت دوم سخن شما بیشترموافقم که: هر ظالمي با توجه به منافع خود صد جور تفسير و تبصره براي حق كشي و جنايت از توش درمياره !!
    یک عقیده را طرفداران آن عقیده اند که به خاک می اندازند یا ظرفیت های مثبت آن را برمی کشند. گرچه خود آن عقیده نیز باید سرشارازاین ظرفیت های مثبت باشد.

    با احترام.

     
  11. جناب نوری زاد سلام
    من بزرگ شده یکی از محلات قدیمی و فوق العاده مذهبی جنوب شهر تهران هستم خیابان خانی اباد حالا شده تختی پنجاه و چند سال پیش انجا به دنیا امدم و انجا بزرگ شدم یادمه توی محله ما دوتا مسجد بود و دوتا پیش نماز و کلی هم اخوند توی اون محل زندگی میکردند ولی همیشه یادمه که بچه هایی که پدرانشون پیش نماز بودن یا اخوند پایبندیشون به مسائل مذهبی و اخلاقی از سایر بچه ها کمتر بود فکر نمی کنید علتش این حرف حافط بود که :
    واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند ان کاردیگر می کنند
    گوییا باور نمی دارند روز داوری کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان خودچرا توبه کمتر می کنند
    بزرگوار اخه ادمی که یه کم اعتقادبه خدا پیغمبر داشته باشه و نون درست به بچه اش داده باشه بچه اش که نمیشه ناصر واعظ طبسی یا بچه اش که مثل پسر خزعلی نمیره ماهواره بزنه یا بچه اش مثل پسر فلاحیان توی روز روشن ادم نمیکشه یا نمیشه محسن صانعی پسر شیخ حسن فکر نمی کنی اشکال از خود پدرانشون باشه که باور نمی دارند روز داوری و اینهمه قلب ودغل در کار داور می کنند
    اقای نوری زاد من فکر می کنم اشکال در همین نکته است

     
  12. اقای نوری زاد دعوا بر سر لحاف ملاست شما کتاب کشف الاسرار امام را بخوانید متوجه میشوید که روحانیت غیر صنف خودش را بر نمی تابد به همین جماعت محمع روحانیون مبارز نگاه کنید که چگونه به محاق رفتند البته شاید نزدیک انتخابات ظاهر شوند هیچ صنفی را به اندازه انها متصلب و متعصب نذیده ام خدا یار و نگهدارت باشد

     
  13. امام خمینی : اقتصاد مال خر و گاو است . وقتی بنیان گذارش این باشد میخواهید ایران بشود آلمان (ازلحاظ اقتصادی) . جناب نسل پدر سوخته محترم . از کوزه همان تراود که در اوست . هنوز بیاد دارم شبی را که برای اولین بار رفسنجانی به تلویزیون آمد و پیام داد که مردم سلاح هایشان را تحویل دهند . گوئی از پشت کوه آمده بود و باذوقی کودکانه لب هایش را میلیسید . /// اینان که بر گرده ما سوار شدند اگر هم میخواستند (که اصلا نمیخواستند) دانش کشور داری نداشتند و چون از قشر فرومایگان بودند و هستند در این 33 سال هم نیاموخته اند. وقتی //// با دروغ و خدعه بر تخت سلطنت نشست و خشت را کج نهاد تا ثریا میرود بیداد کج

     
  14. خبر خیلی بد: یاشار به زندان رفت

    یاشار دارالشفاء (پسرعموم) امروز دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ خودش را برای گذراندن ۵ سال و نیم حبسش به زندان اوین معرفی کرد و قاعدتاً الان باید در بند ۳۵۰ باشد.
    یاشار یک بار در ۱۳ آبان ۱۳۸۸ دستگیر شد و بعد از ۲۰ روز آزادش کردند. دوباره روز ۲۱ بهمن ۸۸ (این بار به همراه مادر، برادر، زن‌عمو، عمو و دو دخترعموش) بازداشت شد و این بار حدود ۴۰ روز در اوین ماند.
    یاشار در دادگاه بدوی به ریاست قاضی صلواتی به جرم اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی، و توهین به رئیس‌جمهور به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شد که قاضی دادگاه تجدیدنظر حکم قطعی او را کرد ۵ سال و ۶ ماه حبس تعزیری.
    بلاتکلیف بود تا بهمن ۱۳۸۹ که احضارش کردند برای گذراندن حکم. وقتی رفت تو گفتند به دلیلی (که نگفتند) برو صدایت می‌کنیم. دوباره یک سال و نیم بلاتکلیف و منتظر بود تا این‌که این هفته‌ها دوباره زنگ زدند و احضارش کردند.
    یاشار همین چند هفته پیش از پایان‌نامه کارشناسی‌ارشدش دفاع کرد و الان فارغ التحصیل کارشناسی‌ارشد برنامه‌ریزی اجتماعی دانشگاه تهران است.

    یاشار را محکوم کرده‌اند به ۵ سال و نیم زندان. یاشار درست ۵ سال و نیم از من کوچک‌تر است و اگر خدای نکرده، زبانم لال، گوش شیطان کر، هفت کوه در میان، بخواهد کل دوره‌اش را بگذراند وقتی بیرون بیاید همسن الان من است (همین الان یادم آمد که من هم ۵ سال و نیم است که از ایران آمده‌ام این‌جا گیر کرده‌‌ام).

     
  15. سلام اقای دکتر.امروز همچون بسیاری از روزهای دیگر دلم گرفته.چون حال و روز بسیاری از مردم ما هم مثل من بخاطر انواع مشکلات کشور خوب نیستم.دراین ایمیل می خواهم از شما بپرسم که حتما مطلع شده اید که یک وبلاگ نویس این کشور را به نامستار بهشتی حدود دو هفته پیش مقامات قضایی و امنیتی در خانه اش جلوی چشمان مادر و خانواده اش به جرم خدا می داند بازداشت کرده اند و دیروز به خانواده اش اطلاع می دهند که خودتان را برای تشیع جنازه اماده کنید و برایش قبربخرید و حتی در مراسم غسل دادن او هم اجازه ندارید شرکت کنید!اقای دکتر مححرم نزدیک است و ما برای حسینی بر سر و سینه خود می زنیم که از ما نمی خواهد برایش عزا دار باشیم او فقط می خواهد که ما همچون او ازاده و نترس و حق گو باشیم حسین از جان خود و خانواده و یارانش گذشت اما از حق نگذشت.ما را چه شده که در روز روشن فرزندان این ملت را این حکومت نجس می گیرد می برد و خدا می داند بر سرش چه می اورد و بعد می گویند جنازه اش را تحویل بگیرید و حق هم ندارید که نه اعتراض کنید و زیاد هم حرف بزنید اجازه مراسم عزاداری هم نمی دهیم!این قانونکجای اسلام یا ادیان الهی امده؟حضرت علی وقتی خلا از پای یک زن یهودی می کنند می گوید چون کار نا حق بوده اگر کسی بمیرد حرجی بر او نیست چه شده ما را که هر روز یکی از ما ها را می کشند و ما برایمان عادی شده از تمام سیاسیون به اصطلاح اصلاح طلب تا مراجع و علما و مردم عادی؟ما پیرو کدام دین و ایین هستیم؟والله که جرم دارد از درد همچون بسیاری از این شرایط ظلم و سکوت می سوزد و دوست دارم بمیرم.مولا علی در نهج البلاغه می گوید که قدم اول برای ظلم را مظلوم بر می دارد چرا که اوست که می گذارد که ظالم بر او ظلم روا دارد.من می خواهم بدانم ایا باید به نظر شما همینطور سکوت کرد و یا حداقل داد و اعتراضی کرد و بعد از چند روز دوباره حکومت خونخوار همین جنایت را به نوعی دیگر در حق کس دیگری روا دارد.والله اگر امروز ما سکوت کنیم شاید فردا ان کس دیگر خود من و شما یا نزدیانمان باشند

     
  16. ازترس تعقیب مایل به ذکرنام نمی باشم

    آقای نوری زاد
    با سلام:ضمن ارج گذاشتن به تلاشهای(بی حاصل)شما سوالی داشتم.در کجای تاریخ (ایران وشاید هم جهان)خوانده ایدکه”دیکتاتوری در اثر نصیحت دیگران دست از دیکتاتوری بر داشته باشد.

    ——————————-

    سلام دوست گرامی

    اگرنصیحت اثری نداشت، ما باید به انسان بودن خود شک می کردیم.

    درناخودآگاه شان تأثیرمی گذارد. حتما

    با احترام

     
  17. علی محمد ریحانی

    سلام
    جناب نوری زاد
    امیدوارم خوب و سلامت باشید
    اول اینو بگم که از نوجوانی عاشق صدای شما بودم تو روایت فتح برنامه ماه رمضون و …. حتی اسم شما رو هم نمیدونستم ولی شیفته شما بودم بعدها هم تو کیهان مقالات شما و برادر حسین ! ؟ پی گیری می کردم بدون اینکه بدونم نوری زاد همون آقایی هست که دوسش دارم بعدها از سال 80 به اینور از اونچیزایی که واسشون سینه چاک می دادم به دلایل زیادی فاصله گرفتم تنها چیزی که واسم موند و هست عشق به اهل بیت (ع)
    بگذدریم
    طی این 3 سالی که روز نوشت های شما مقالات شما نامه های شما رومی خوندم کیف می کردم گاهی اوقات هم از تکرار یه موضوعاتی تونوشته هاتون تعجب می کردم اما یه چیزی که واسه من خیلی ناراحت کننده و سوال برانگیز بودو جوابی براش نداشتم حمایت شما از فرقه بهایییت بود کهحتی پیش خودممی گفتم نکنه این بنده خدا رو تو زندان چیز خورش کردن ولی بعدها که استدلالهای شما رو تومصاحبه ها ومقالات و نامه ها می دیدم متوجه میشدم خداروشکر سالم هستید خواهش مکن اینه در رابطه با بهاییت و پیروانش توضیح بدین لطفا

    ———————————————————————

    سلام دوست خوب

    بهاییت هرچه که هست اندیشه ای است درکناردیگراندیشه ها. ما وقتی کمونیست های سرزمین خود را تحمل می کنیم چرا نباید اینها را تحمل کنیم. مضافا براین که اگراجداد اینها مشکلدار بوده اند بچه های اینها که مشکلی ندارند. مثل اقلیت شیعه درعربستان ودرمدینه که ما دوست داریم عربستانی ها آنها را آزار ندهند. اسلام هم نخواسته به اسم او ما جماعتی را اززندگی ساقط کنیم. ما اگرخودمان بهایی بودیم دوست داشتیم با ما چگونه برخورد می کردند؟ جز با انصاف وانسانیت ؟ این سخن بزرگان ماست که می فرمایند: هرچه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند. منکران خدا با امامان ما بحث می کردند ویکبار امامان ما فتوای حذف آنها وعدم معاشرت باآنها را صادر نکردند.

    موفق باشید

     
  18. برادر عزیز و شجاع جناب آقای نوریزاد
    با سلام و با توجه به ارزش وقت حضرتعالی مواردی را به اختصار عرض میکنم
    1-پتانسیل بسیار زیادی در بین مردم از نظر ارائه ایده، ارسال فیلم و عکس، ارسال احدیث و اخباری که تایید کننده مطالب حضرتعالی است و … وجود دارد که اگر درخواست کمک کنید آنقدر به سمت شما سرازیر خواهد شد که فرصت دسته بندی و استفاده از آنها را نخواهید داشت.مثلا در بحث شعبان بی مخها فیلم آقای سعیدی در مورد تولد رهبری را پخش کنید و بفرمایید هدف از این قدسی سازی این است که اگر به بسیجی گفتند بکش این فرمان را الهی فرض کند و دستش نلرزد و….
    2-در ارتباط بامفاسد اقتصادی آقاین هم یک سری فیلم درست کنید و بخواهید افراد اطلاعاتشان را برای شما بفرستند.
    موارد دیگری هم هست که اگر تمایل داشتید خدمتتان ارسال خواهم کرد
    در ضمن از نظر امنیتی ترفندی بیندیشید که نتوانند با حک کردن یا شکنجه شما افرادی که برایتان ایمیل یا مطلب میفرستند را شناسایی کنند
    با آرزوی سلامتی حضرتعالی و رهایی مملکت از چنگ مشکلات بوجود آمده

     
  19. بسیجی سال شصت

    در پی تحلیلی از سوی یک بسیجی سال شصت لازم دانستم جهت تنویر افکار عده
    ازمنتقدین وموافقین آن نوشتار چند نکته ای بطور خلاصه یاد آور شوم .
    باتوجه به اینکه نگارنده نیز همان دوره و همراه وهمسنگرآن بسیجی سال شصت
    بوده ام و آن روز ها رابا پوست و گوشت لمس کرده وبا سختیهای آن عجین
    شده و تا اخرین روز دفاع مقدس از وطنم در جبهه و جنگ ماندم ، خوانندگان
    گرامی این مطلب حق اظهار نظر به ان نوشتار را به نگارنده خواهند داد.
    منتقدین با هرنیت و دیدگاهی باید خود را در سال شصت قرار داده و با توجه
    به سن و سال ومیزان تحصیلات وشرایط زمان و مکان به قضاوت بنشینند .دورانی
    که دیپلم بالاترین سطح سواد اکثریت آنان ، و امکانات رسانه ای و تصویری
    در حد بسیار پایین بود را با حال حاضر که یک کودک دبستانی به اینترنت
    مسلط است یکسان تصور نموده و به قصاص جوانانی پرداخت که با گوشتوپوستشان
    در صدد بیرون راندن متجاوز به میهنش بر امده بود نشست .
    علت تجاوز صدام هر چه بود او به نیت جدا سازی قطعه ای وسیع از وطنمان با
    تمامی قوا و پشتیبانی قارونهای عرب و اسله های غرب امروز و شرق دیروز وارد
    شده و اسم خرمشهر عزیز را معمره و تاکسی های بصره را تا قلب ویران شده ی
    آن گسیل کرده بود …
    جای درنگ نبود باید می رفتم واکثرا رفتیم و به این رفتنمان مفتخریم .
    آموزشمان مبتدیانه بود سپا ه نیزهمچو ما ،ارتشمان متلاشی و تضعیف شده
    ،دشمن در قصرشیرین وهویزه و خرمشهر جولان می داد خط تاکسیرانی بصره به
    خرمشهررا دایر کرده و آن را معمره نام نهاده بود …. ما صلاح نداشتیم ،
    اموزشمان بسیارکم بود آنها سواره بودند و ما پیاده چاره نبود بایدکاری می
    کردیم لذا ازدشمن به غنیمت گرفتیم و بر علیه شان بکاربستیم ، در کمتر از
    یک سال درفتح المبین افسر ارشد ارتش بعث را به اسارت گرفته بودم که دو
    زانو درپایم التماس می کرد می دانید چند ساله بودم بیست و سه ساله و
    بزرکسالترین فرد گروه .
    جنگ باتمام فراز و فرودها یش با خوشی به پایان نرسید ، ما می توانستیم با
    عزت وکرامت به پای میز مذاکره برویم ،ما می توانشتیم با خشاب پر در برابر
    آن افسرکینه توز بعثی ( اولین نشست ایران وعراق بعد از قعطنامه )خواسته
    های به حقمان را مطرح کنیم ولی افسوس که آخرین روز های جنگ بسان اولین
    روزهایش شده بود صدام در این سوی پادگان حمید همانجایکه در مهر 79 با
    خمپاره، چهار شیر اهواز را می زد !! پس از هشت سال که شعار های دهان پر کن
    به خوردمان میدادند ( راه قدس از کربلامی گذرد ، جنگ جنگ تا پیروزی ،
    اگراین جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم ،…. ) تازه اول جنگ
    شده بود. چرا ازآن شورو شوق و پیروزیهای مکرر و فرار دشمن به آن سوی مرزها
    به نقطه ی اول بازگشتیم موضوعی است که این هم سنگر سال شصت در پی واکاوی
    آن است .
    اگر براین باوریم که تاریخ آینده سازاست همانگونه که امیرالمومنین
    دروصیتنامه اش به امام حسن میفرماید من و توهمانند آن بسیجی سال شصت
    نیزدر حد بضاعت و توانمان وظیفه مرورآن را داریم . نقد عملکرد مسئولین
    گذشته حتی امام راهگشای آیند ه کشوراست . امام نه معصوم بودندو نه رهبری
    بدور از اشتباه. اگر عملکردایشان واکاوی و ریشه یابی شود جانشینانش به
    خودآمده آزموده رانخواهند آزمود.
    صدور انقلاب با شعار های دهان پرکن نتیجه ای جز حال و روز کنونی مان چیزی
    در پی نداشت . انقلابی که پس ازسه دهه در هزارچم خوددر چم اول سرگردان
    است و گیج می خورد و در اصلاح اموررژیم گذشته که نه بل در فسادوتباهی
    غوطه ور شده در صدد مدیریت جهانی سیر می کند !!
    متاسفانه رهبران این انقلاب از سال 59 گرفتار تحجر و اختلاف و کم بینی
    همراهان هم لباس خود بوده و هستند وهیچگاه نتوانستند یک مدیریت به روز و
    کار آمد را برمسند امور بگمارند ( اختلافهای آقایان آذری قمی ، ربانی
    شیرازی ، اردبیلی ، صانعی ، جنتی ، یزدی ، رفسنجانی،خامنه ای ، که بعضا
    به تریبونها ی نماز جمعه کشیده می شد و امام خمینی در اغلب سخنرانی های
    عمومی حتی در دیدار های افراد عامی توبیخ میکردند ومتاسفانه با شدت زیاد
    وبا حذف و حصر ادامه دارد ) و درنتیجه شاهد عصیان نسلی هستیم که به جای
    باز خواست و سوال ازبانیان وعاملان این بی سر و سامانی باشند جوانانی را
    زیر سوال می برند که نقشی در اوضاع فعلی نداشته و حسب وظیفه ای که
    داشتند ازجان خود دریغ نورزیدند.
    حکم قتل یک تبعه ی غربی که با تقّیه می شد از کنارش گذشت فاجعه ای جبران
    ناپذیر برای انقلابی بودکه جنگی فرسایشی را می آزمودوقابل نقدوبر رسی است
    .
    تسخیر سفارت آمریکا واستمرار آن عملکردی است که مستقیما عامل استمرار آن شخص
    اول انقلاب بود ونتیجه ای جز ویرانی و تاراج سرمایه کشور چیزی در پی
    نداشت و قابل واکاوی ودرس آموزی است .
    مسلوب الاختیار بودن در اواخرو برکناری قائم مقامی که با خواست مردم
    انتخاب شده بودند و عدم آینده نگری دراین باب که باعث حکومتی تک محور
    فردی گردید قابل نقد و موشکافی است .
    استمرار جنگ وعدم توجه به زمان و مکان و نصایح صالحان جهاندیده و کارکشته
    همچون مرحوم بازرگان قابل بررسی است .
    سخن آخر با بسیجی سال شصت اینکه کار هرکس نیست خرمن کوفتن گاو نرمی
    خواهد و مرد کهن . برادر بزرگوار با ارج نهادن به شجاعت انتقادیتان من هم
    با شما هم عقیده ام. خوف آن دارم این روند باعث نابود ی کشور شود آنگونه که
    در سوریه شاهد و ناظر آنیم .

     
  20. محمد نوری زاد حر زمان. دوستت داریم.

     
  21. آقای نوریزاد سلام بابت بی احترامی در خانه خدا از شما معذرت می خواهم اما سوالی دارم از شما چه شده که به گفته خودتان 20 نفر حریف 300 نفر مردم شده اند البته تقصیر نداریم اما بخدا اگر غیرت 1 عرب سوری را داشتیم اینطور نبود وضعمان دوست دارمتون جناب نوری زاد فرزند یک جانباز جنگ

     
  22. به نام حضرت حق

    آقای نوری زاد عزیز سلام…
    …در پاسخ به فراخوان شما متنی را ارسال می کنم که با الهام از نهج البلاغه مولا علی (ع) نوشته ام. باشد که مدعیان جایگاه ایشان بخوانند و… باز هم مثل همیشه پشت گوش بیندازند!

    خداوند بر هر رهبر و زمامداری به واسطه سر پرستى امورمردم حقى قرار داده، و در مقابل، براى آحاد جامعه همانند آن،حقى بر گردن رهبرشان قرار داده است‏.حقی که به نفع كسى جريان نمى‏ يابد جز اينكه در مقابل برايش ‏«مسئوليتى‏» به وجود مى ‏آورد و به زيان كسى جارى نمى ‏شود جزاينكه به همان اندازه به سود او جريان مى ‏يابد.

    حقوق زمامداران بر رعيت و به عكس‏، در پى حق هم است نسبت به یکدیگر.به طور مثال، وفاداری نسبت به رهبری موجب انسجام ارکان حکومت اسلامی و ناامید شدن دشمنان دین خدا و از هم گسیختن ترفندهای دشمنان داخلی و خارجی می ‏گردد و آحاد جامعه اسلامی مکلف هستند که به هنگام فراخوانی آنها از سوی رهبری، دعوت وی را پذیرفته و آن را اجابت نماید.

    در مقابل، مدیریت اقتصاد جامعه‏ی اسلامی و رسیدگی به امور رفاهی، مالی و اقتصادی امت، یکی از وظایف رهبری در قبال آنان است. مشارکت مردم در تامین بودجه‏ی دولت اسلامی آن هم با پرداخت‏های مالیات و عوارض و…، متقابلا وظیفه و مسئولیت مدیریت و توزیع صحیح این پرداخت‏های مردمی را از بودجه‏ی عمومی مملکت اسلامی بر زمامدار اسلامی متعین می‏سازد.

    و اگر زمامدار عدالت نكند حق اطاعت ‏ندارد.اين فريضه‏اى است كه خداوند براى هر يك اززمامداران و رعايا بر ديگرى قرار داده است و آن را نظام الفت و پيوستگى آنان با يكديگرو عزت و نيرومندى دينشان گردانيده است.

    مردم هرگز اصلاح نمى‏ شوند جز با اصلاح ‏شدن رهبران. و زمامداران اصلاح نمى ‏گردند جز با “رو به راه”بودن رعايا. پس ‏آنگاه كه آحاد مردم‏ حق حكومت را اداء كنند و حكومت نيز حق رعايا را مراعات نمايد، حق ‏در ميانشان قوى و نيرومند خواهد شد، و جاده‏هاى دين صاف و بى دست انداز مى ‏گردد، نشانه و علامتهاى«عدالت»اعتدال مى ‏پذيرد و راه و رسم ها درست در مجراى خويش به‏ كار مى ‏افتد،بدين ترتيب زمانه صالح مى‏ شود،به بقاء دولت اميدوار بايد بود و دشمنان ‏مايوس خواهند شد.

    آنگاه كه رعيت ‏بر والى خويش چيره گردد و يا رئيس حكومت ‏بررعايا اجحاف نمايد نظام بر هم مى‏خورد، نشانه‏هاى ستم و جور اشكار خواهد گرديد، دستبرد در برنامه‏هاى دينى بسيار مى ‏شود،و جاده‏هاى وسيع سنن و آداب مذهبى متروك خواهد ماند، بر طبق ميل و هوا عمل مى‏ شود واحكام خداوند تعطيل مى‏ گردد، بيماريهاى اخلاقى بسيار خواهد شد و مردم از حقوق بزرگى‏ كه تعطيل مى ‏شود و باطلهاى عظيمى كه رواج مى ‏يابد وحشتى نمى ‏كنند.

    در چنين وضعى ‏نيكان خوار و ذليل گشته و اشرار و بدان عزيز و قدرتمند شوند، و مجازاتهاى الهى بر بندگان‏ بزرگ مى‏ نمايد در حالى كه اين كيفرها را با اعمال خود به وجود آورده‏اند.

    بدترين حالات زمامداران در پيشگاه صالحان اين است كه آنها فريفته ‏تفاخر گشته و كارشان شكل برترى جوئى به خود گرفته و حتى در ذهن خود مدح و ستايش را دوست بدارند، و از شنيدن آن لذت ‏ببرند.

    گاهى هست كه مردم ستودن افراد را به خاطر مجاهده‏ها و تلاشهايشان لازم مى‏ شمرند اما نباید رهبر یک جامعه را بیش از حد با سخنان جالب خود مدح و ثنا گفت که حب نفس و عشق به قدرت او را از مسئوليت ‏حقوقى كه بر گردن دارد خارج می سازد‏.مسئولیت ها و واجباتى كه به جاى نياورده، و بايد به مرحله اجراء گذارد.

    بنابراين آنگونه كه با زمامداران ستمگر سخن گفته می شود نباید با وی سخن گفت،و آنچنان كه درپيشگاه حكام خشمگين و جبار خود را جمع و جور می کنند،در حضور او نباید اینگونه بود و به طور تصنعى(و منافقانه) رفتار شود،و رهبر هرگز نباید در مورد حقى كه بر مردم دارد كندى ورزد و يا ناراحت‏شود زيرا كسى كه شنيدن حق و يا عرضه داشتن عدالت ‏به او برايش مشكل باشد عمل به آن براى وى‏ مشكلتر است.

    با توجه به اين، مردم از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالت آميزبا رهبرنباید خوددارى كنند و رهبر نیز به عنوان يك انسان نمی باسیت خويشتن را مافوق آنكه اشتباه كند بشمارد و از اشتباه و کم کاری ‏در كارهايش خود را معصوم و متبری بداند.
    در پناه الله باشید و سربلند!

     
  23. با سلام خدمت استاد فرزانه جناب اقای نوری زا د.

    سالیان زیادی است که خواننده مطالب شیوایتان بوده وهستم ، اولین مطلب تان گزارشی بود که حدودا 15سال قبل از زیارت مکّه نوشته بودید واعتراض آن پیمانکار مصری درارتباط با سرازیرشدن ارز از ایران به عربستان ……. در ان گزارش اعلان خطر کرده بودید که سرمایه ی کشوربی محابا حیف ومیل می شود.

    اینک نیزهر روز رنجنامه هایتان را که با خون دل و اشک چشم می نگارید در وبلاگ بسیار پر بارتان مطا لعه می کننم واز خداوند برایتان آرزوی موفقیت دارم . انشالله گوش شنوایی ندای حق طلبانه آن سربازخط مقدم رابشنود و بکار گیر چرا که یکی از مهمترین وظایف هرمسلمانی ابتدا امر به معروف است وهرکسی به توان و بضاعت خود وظیفه داردو جنابعالی با شجاعت و درایتتان نشان داده اید که فرد مسلمان و ایرانی باغیرتی هستید. ازدرج مطلب ارسالی نسل سوخته دروبلاگ نیزتشکرمی کنم . حامد

    قبله عالم به سلامت :

    وزرا و درباریان ناصرالدین شاه قاجار کلاه های بلندی بر سرمی نهادند ، از قضا یکی از روزهای رسمی کلاه صدرالعظم مقدارکج واوغافل از آن شرفیاب درگاه قبله عالم می شود .با ورود شاه قدرقدرت و قوی شوکت !!! ومشاهده کلاه صدرالعظم برافروخته و عصبانی شروع به فحاشی به زمین و زمان می کند، حاظران و چاکران سراسیمه علت راجویا می شوند شاه می گوید وضع مملکت درهم وآشفته است وهیچ چیزی به وفق مراد نیست که دراین لحظه یکی از چاکران جان نثار ترسان و لرزان پای درپیش گذاشته ازقبله ی عالم می پرسد چه اخبارتکان دهنده ای لاپود شده که قبله عالم را اینگونه برآشفته ؟ شاه درنگی نموده و با نگاه غضب آلود به او می گوید مگر نمی بینی که کلاهش اینچنین است .

    صدرالعظم بلافاصله کلاهش را دو دستی راست کرده و زانو می زند و مگوید قبله ی عالم حالا دیگراوضاء مملکت راست و ریست شد تمنا دارد این نوکر خانزاد را عف فرمائید.

    الغرض جریانات سیاسی چند ماهه اخیر پس از آشفتگی بازار ارز، گوشت مرغ ،تورم سر سام آور ساعتی …. وگرفتارآمدن یکی ازافراد داخل خط قرمز دراوین و درخواست انجام وظیفه قانون اساسی و سرکشی به آنجا ودر پی جواب آشکار به نامه پنهان آن دیگری ونگرانی وخطاب عتاب آلود بالاتری وآشکار نکردن مسائل به سان کش ندادن اختلاس و درنهایت راست شدن کلاه و درست شدن اوضاء مملکتی با نامه های سران و تائید 220 نفری نمایندگان انتصابی ….

    آخر عقل هم خوب نعمتی است . چراعاقل کندکاری که باز آرد پشیمانی . شما که خط قرمز را می دانید چرا واردش می شوید ؟ حال که وارد شدید پای لرزش بایستید آنهم مردومردانه اگرآقای پیر فکر خطایی مرتکب شده جلب و دریک دادگاه منصف محاکمه و مجازاتش کنید نه آن زمانی که بالادستیش در یکی از مهم ترین ارکان بین المللی و درجمع پر شور و اشتیاق سران کشورهای مشتاق به راه حلهای افلاطونی !!! درحال ارائه ی تز مدیریت جهانی است ، سوء استفاده شده ویکی از موثر ترین افراد دایره قرمز ش با وضعی نگران کننده دستگیر وبه اوین منتقل شود و با این اقدام ناشیانه باعث آشفتگی بازار ارز و رکود فعالیتهای فرهنگی و اقتصادی گردد!! تا جائیکه امور مملکت راکد وباطل مانده واستغاثه ی موالی زندانی و تصمیم ملاقات مولا از سوی قاض القضات به طور محرمانه رد وباعث جنگ زرگری گردد تا اینکه با عتاب بالاتری عریضه ها نوشته و کلاه راست کرده که قبله عالم امورکشور وفق مراد گردید و در پی آن تعدادی وکیل که نه وکیل المّله میتوان نامیدشان و نه وکیل الدوله سر ازپا نشناخته با عجله دست به قلم شده بنگارند که پیام غیبی راشنیده ودر پی رتق وفتق امور جاریه خواهند رفت

     
  24. دفتر حفظ اثار امام خمینی به نوشته شما در باره جنازه ای به نام قاضی صلواتی پاسخ داد ما منتظر پاسخ شما به ان پاسخ هستیم.

     
  25. سلام و درود بر شرف شما باد
    پاینده بمانید و سرفراز
    مردم ایران قدر فرزندان خود را می دانند
    …..یک رزمنده قدیم

     
  26. سلام و درود بر شرف شما باد
    پاینده بمانید و سرفراز
    مردم ایران قدر فرزندان خود را می دانند
    یک رزمنده قدیم

     
  27. با عرض معذرت نوشته این حقیر در جواب کامنت نسل پدر سوخته بود . لطفا اصلاح گردد .

     
  28. نوشته به این زیبایی و ختام به این زشتی . برادرم . عزیزم . به خدا دردآور است . تمام مصائبی که به زیبایی فرمودی از همین توقع که در آخر عنوان کرده ای به سر ما آمده . عزیز جان آیه اله جوادی آملی یک شیعه غالی به تمام معنی است . مگر ما را در دیگی نمی پزند که آتشش را اقای رفسنجانی روشن کرد . مگر بنیان این بنای نامیمون را غیر امثال و خود این بزرگوارانی که نام بردی گذاشته اند . فاعتبروا . . .

     
  29. (هشتمین روز از اعتصاب غذای خشک مهدی خزعلی) سلام جناب نوری زاد اگر بشه یک کاری بکنیم؟ لعنت بر ظلم وظالم ؟!چه باید کرد؟

     
  30. همینکه حق گفته شود کافیست…
    نیازی نیست که از ابتدا پرونده ات پاک و بی خدشه باشید. همه ی ما خطاهایی داشته ایم اما آنچه مهم است این است که در راه درست قدم بگذاریم….
    علی آقای عزیز، اگر اینگونه باشد که شما میگویید، دیگر هیچ کسی از مسئولان نباید به خطاها و اشتباهات اعتراف کند و همه باید به همان شیوه ی قدیمی ادامه مسیر دهند….

     
  31. پاسخ زیبای شما به جوانی که دل نوشته ای داده بود بسیار جالب وواقعی است.
    یاد پیامکی افتادم ” …سیگاری نیستم ، اما هنوز از سیگاری میکشم که پدرم دربهمن 57 روشن کرد ….
    خدایار ویاورت باشد نوری زاد.چهره تورا دربرنامه جهاد سازندگی و صدای صمیمیت را درروایت فتح هنوز از یاد نبرده ام.
    خدا بشما نصرت دهد .

     
  32. سلام جناب نوری زاد.
    ابتدا عذر مرا بخاطر تلخ بودنم بپذیرید، که اینهمه تلخی را این زندگی به ما و امثال ما خورانده وگرنه ما اینقدرها هم اهل گله و شکایت و نا امیدی نیستیم… و از شما متشکرم بخاطر این پاسخ و حق گوییتان که اگر تنها درصدی از دولتمردان و حکومتیان اینگونه بودند حالا من و شما از آینده ی روشن و آزادی صحبت میکردیم….
    آقای نوری زاد، باور کنید از پاسختان به وجد آمدم! وقتی میبینم یکی از همین حکومتیان راه حق و انصاف را یافته و دارد به کج روی ها اعتراف میکند، اعترافی که در این سالها حتی یکبار نشنیده ام و باور کنید حتی از زبان امثال پدرانم هم نشنیده ام، کسانی که همه آرمانهایشان به باد رفته اما هنوز نمیدانم چرا از اینها حمایت و با ایشان بیعت میکنند ؟!!!

    سرتان را درد نمیاورام….
    حالا که بر راه راستی و صداقت و حق گویی قدم گذاشته اید، بدانید جوانان و ایرانیان بسیاری با شما و در کنار شما هستند.
    برایتان ارزوی سلامت دارم و اینکه دست این نامردان از شما و خانواده تان و حق گوییتان کوتاه باشید.
    پاینده باشید.

     
  33. در جواب حمید خان باید گفت:

    من سیگاری نیستم ، اما از همان بهمنی می کشم که پدرم سال 57 روشن کرد!

     
  34. سلام آقای نوریزاد
    مطالبی رو که تو سایتتون قرار میدید مطالعه میکنم، راستش هنوز نمیتونم باور کنم که حکومت به شما اجازه میده حرفاتون رو به اینصورت در معرض دید عموم قرار بدید… اما هرچه که هست حرف حق و از روی حساب است. و حرف حق قابل احترامه حتی اگر از زبان دشمن بیان بشه(البته منظورم شخص شما نیست)

    بگذارید کمی از احوالات افرادی مثل خودم بگم…
    تو خانواده ی فوق العاده مذهبی و به اصطلاح خانواده شهید زندگی کردم با ارزشهایی بی نهایت سخت و غیر قابل انعطاف، پدر و عمو و تقریبا تمام مردان خانواده از انقلابیون سرسخت بوده و هستن!
    کسانی که در صف اول مبارزات بودن، زندان رفتن وحتی بخاطر شکنجه مشکلات حاد عصبی و روانی پیدا کردن.
    کسانی که هنوز در صف اول نماز جمعه و تظاهرات حضور دارن و صبح اول وقت پای صندوق رای حاضر میشن! کسانی که اخبارها و دروغهایی تلویزیون ایران رو به دقت گوش میکنن و مسئولانی که در رسانه ی عمومی با قباحت تمام دروغ میگن رو صادق ترین افراد و خدمتگزاران انقلاب میدونن…!
    در مثل مناقشه نیست! راستی یاد “باکسر” انآ اسب وفادار در “قلعه ی حیوانات” افتادم….!!!
    شاید هرکسی که من و خانواده ام را بشناسد و یا این نوشته را بخواند، با خود بگوید حتما این خانواده در حکومت سهم و نقشی دارد، مدیریت و معاونتی دارد و یا کارخانه و هزار جور دفتر و دستکی برای خودش دارد…..
    اما کاش اینطور بود!!! جناب نوری زاد آرزو میکنم که خانواده ام مثل خیلی ها دزد و رانت خوار و خائن بودند!!! از صمیم قلب ارزو میکنم!!!
    خانواده ای که جز شغل کارمندی آنهم در ساده ترین نوع هیچ چیزی از این نظام عایدش نشد!
    پدری که مدتها مسئول فلان نهاد بود و کار مردم را به بهترین نحو راه می انداخت درحالی که خود و خانواده اش مشکلات معیشتی زیادی داشتند و درنهایت بخاطر به اصطلاح نا اهلی هم قطارانش از جمعشان خارج شد و به کارمندی ساده بسنده کرد!!!
    جناب نوریزاد، حالا من به عنوان فرزند آن خدمتگزار نظام! بیش از 3 سال است که بیکارم!! خنده دار است! اینطور نیست؟!!!
    سنم به 30 رسیده اما به اندازه ی ذره ای از جوانیم لذت نبرده ام!!
    از کودکی با سخت ترین شرایط فرهنگی زندگی کردم و حتی همین حالا هم این فرهنگ به اصطلاح اسلامی انقلابی دست از سرم بر نمیدارد….
    حتما میدانید امثال ماها در مدارس چگونه تعلیم دیدیم و پرورش یافتیم؟!! نمینویسم! چون یادآوری آن روزها و ظلمی که در حق کودکی و نوجوانی و جوانیمان شده برایم عذاب آورست!
    یادم هست مامورین انتظامی یکی از دوستانم را بخاطر پوشیدن شلوار جین مورد بازخواست قرار دادند، راستش آنقدر سنمان کم بود و ترسید بودیم که یادم نیست دقیقا از کدام نهاد بودند!!! اما یادم هست از بس گریه کردیم که تا چشمان مان قرمز و دردناک شده بود!!!
    تازه این نمونه ی کوچکی از آنهمه فشار فرهنگی و اجتماعی آن زمان است….
    بسیجی نیستم ، حتی کارت و مدرکی تصنعی هم ندارم! چون از هرچه بسیج و انقلاب متنفرم!!!
    نه کاری دارم و نه پولی و نه خانواده ای که بتواند یاریم کند، خانواده ای که سالها به انقلاب خدمت کرد و هنوز هم بر عهدش استوار است!
    نه تفریحی دارم و نه عشقی(البته داشتم، چون آینده ای نداشتم ، نتوانستم حفظش کنم!!!)
    از خدا و امام و دین و هرچه به آنها مرتبط است بیزارم! و هر روز بیش از پیش آرزوی مرگ میکنم… مدتهاست دلم یک خواب راحت میخواهد، خوابی که این افکار آشفته، پریشانش نکنند، خوابی که زلپیدم و دیازپام نخواهد…. اما مگر میشود با اینده ای تاریک و مبهم، افکاری بی دغدغه داشت؟!!!

    خجالت زده و غمگینم بخاطر سرنوشتی که پدارانمان برایمان رقم زده اند….
    بخاطر بیعتی که پدر و هم قطارانش با آقایشان کرده اند تا آینده فرزندانشان را به باد دهند که شاید آرمانهای پوچ امامشان از دست نرود….!!!
    آقای نوری زاد، به معناب واقعی کلمه خستــــــه ام، ناامیــــــــــــدم ….
    راستی شما و پدرانمان با ما چه کرده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
    اگر قیامت و آخرتی باشد چه میخواهید بگویید؟ چه عذری دارید؟
    جوانیمان، زندگیمان را چگونه به ما بازمیگردانید؟؟

    خداوند همه ی مارا مورد آمرزش قرار دهد.
    به امید روزهای خوش

    …………………………………………….

    سلام حمید گرامی ام
    نوشته ی دردمندانه ات دراین صبحگاه روز چهارشنبه آتش درون مرا شعله ورترکرد. من درزندان، دست به دوبازوی جوانان زندانی می گذاردم وبا التماس به صورتشان نگاه می کردم ومی گفتم: مارا ببخشایید. بخدا این نظام، که شما را بخاطریک اعتراض کوچک به زندان انداخته ودستدزدان صاحب نام را واگشوده، مطلقا مورد نظرما نبود. اکنون نیز به تو التماس می کنم که با هرخسارتی که متحمل شده اید ازما ، ازاین ورشکستگان ژولیده، درگذرید. وگرنه، شلاق کلمات را بردارید وآنقدربرسروصورتمان بکوبید تا آرام شوید. وبعد که آرام شدید، به این سخن من بیندیشید که اگرشما نیز درآن غوغای جهالت قرارمی گرفتید ای بسا چون ما با شعارهای فریبنده همراه می شدید. نازنینم، یک روز درکنار دوجانباز نشسته بودم. غریبه. نمی دانستند من ترکی بلدم. یکی اهل زنجان بود ودیگری تبریز. جانباز زنجانی می گفت: ما (جانبازان وحامیان صادق انقلاب) حکایتمان حکایت آن خری است که ازاو درساخت مسجد استفاده می کنند. سنگ وخاک ودروپنجره برپشت آن خربارمی کنند ومسجد را می سازند. همین که مسجد ساخته شد ودرش را کارگذاشتند، داد می زنند: درمسجد را ببندید تا خرداخل نشود. می بوسمت وبه تو اطمینان می دهم که آینده را ازنو خواهیم ساخت. این اطمینان درمن انرژی ودرتو امید می جوشاند. دستت را به من بده. ما راه درازی درپیش داریم. فدای تووجوانانی چون توکه ازجهالت آدمهایی چون من جوانی تان تباه شد. به آینده بنگر. آغوشش را برای تو گشوده است. پاسخش بده.

    با احترام وادب: محمد نوری زاد.

     
  35. جناب آقای نوری زاد
    با سلام و احترام
    شجاعت جناب عالی در دفاع از حق , اخلاق و انسانیت ستودنی است . تلاش شما
    برای ستم زدایی از حکومت و نزدیک تر کردن آن به معیارهای انسانی تلاشی
    مردانه و شجاعانه است . از نوشته های شما بر می آید که بدون توجه به
    مرزبندی ها از انسان و حقوق او دفاع می کنید . قطعا جناب عالی می دانید
    که کسانی در خارج از زندان هستند اما شرایط آنها بسیار بدتر از زندانی
    های واقعی است . من یکی هر جند از یک خانواده شهید هستم اما باور کنید
    سالهاست بدون هیچ دلیلی و صرفا از روی توهم و بدگمانی امنیتی ها تحت
    بدترین اجحافات و خیانت ها قرار دارم . امیدوارم روزی بتوانم داستان این
    خیانت ها را دست کم به اطلاع نوع دوستانی چون شما برسانم .

    پاینده باشید

    با احترام فراوان

     
  36. اقای نوری زاد من خیلی کم نظر میدم اما اینبار خواستم این پیغام رو بنویسم که یغما گلرویی برای شاهین نوشت :

    قسمت می‌دهم که خسته نشو،
    خسته از مغزهای بسته نشو!
    متعهد بمان به این لعنت
    به شنا کردنِ خلافِ جهت!
    متعهد بمان! برادرِ من!
    متعهد به کاکتوس بودن

    من با هیچ کسی دشمنی ندارم و شخص انتقام گیرنده ای هم نیستم چه بسا از افراد نادان بسیاری ضربه خورده ام اما تونستم ببخشمش و دوست دارم اگر روزی شرایط عوض شد همه بر اساس عدل محاکمه شوند و هیچ کس به هیچ وجه آسیب نبیند در واقع ما باید ببخشیم و فراموش نکنیم……

    فقط خواستم این پیام رو برای دلداری بنویسم

     
  37. آقای نوری زادلطف کنید بفرمایید قبل از سال 88 شما کجا بودید؟چرا تا آن زمان یار رهبر بودید ولی وقتی پسر شما را زندانی کردند ازاعتقاد خود بازگشتیدودرصف ضد انقلاب ایستادید ؟چرا این نامه ها را آن زمان نمینوشتید ؟چرا آنزمان ازحقوق ملت دفاع نکردید ؟وخیلی از چراهای دیگر…مثل شماهمانندآقای احمدی نژاداست که 7سال از زندان بازدید نکردحال که مشاورش را گرفتندبه فکر حقوق ملت افتاده

    —————————————————-

    سلام دوست گرامی

    یک فردکهنسال مشرف به موت هم می تواند بازگردد وبخطاهای رفته اعتراض کند. من که هنوز چند قدمی تا کهنسالی ام مانده. موافق نیستید؟

     
  38. نسل پدرسوخته

    نسل پدر سوخته !!
    سی و سه سال قبل که دوران سیاهی و تباهی بودبه امید تغییر وتحول با سیل
    خروشان مردمی که آنان نیز بر این باور بودند که می شود کاری
    کردکارستان،بدون توجه به عواقب کار خود بی محابا در برابرلشکری از مسلسل
    وتانک و سربازان چکمه پوش رژیم وارد میدان مبارزه شدیم و بادستان خالی و
    بعضابا شاخه های گل سربازانی که ظاهرا وفادار تخت و تاج وباطنا همراه و
    همفکر مردم بودند را همراه ساخته ودر اندک زمانی طومار سلطنت وآن هم از
    نوع تک محوری دیکتاتوری و خود رایی را به امید رسیدن به آرزوهای دست
    یافتنی پیچیدند .
    متاسفانه و بدوراز آنچه فکر می کردیم و امید داشتیم مدیران تازه به
    دوران رسیده یا کار ازموده و پخته و دور اندیش نبودند و یا اینک اندک
    کسانی که تیز بین و دلسوز واینده نگر بودن درفضایی غبار آلودو پر تنش آن
    روزگار یا در بند شدند و یاتکفیر و گوشه نشینی ….
    اقدامات خود سرانه و نسنجیده و بعضا حساب شده عوامل پشت پرده قدرت چنان
    بلایی بر سر انقلاب نوپا و بدون برنامه و اینده نگری آورد که نه تنها آن
    نسل بل فرزندان آن نسل را نیز سوزاند و از هستی ساقط نمود.
    آن روزی که طلبه ای چهل ساله ای در پشت تریبون حکم نخست وزیری مرحوم
    بازرگان را ابلاغ کرد و ان عالم فرزانه با درایت و هوشیاری و سابقه ی
    طولانی در سیاست و دیانت عنان حکومت را در دست گرفت وبا چینش وزیران هم
    فکرو دوراندیش مصّمم به جبران مافات رژیم گذشته گردید .ان زمانی که
    ایشان در یک مراسم دیپلماتیک و رسمی جشن استقلال الجزایر در یک حرکت
    نمادین در صدد حل مشکلات سیاسی برآمد و با وزیر امور خارجه ی شیطان بزرگ
    !! روبرو گردید و ما سیاهی لشکران انقلاب آن را نکوهید و زمینه ی تاخت و
    تاز فرصت طلب قدرت طلب بی تجربه را برای برکناری ایشان آماده کردیم .
    حمله به فرودگاه و تصرف هواپیمایی مسافری و اعزام بیش از یکصد نفر نیروی
    نظامی مسلح غیر رسمی به کشور لیبی برای شرکت در جشن استقلال در حضور
    دیکتاتوری به نام قذافی در دولتی بر امده از بتن انقلاب و بازگشت آن عده
    و عدم برخورد با این بلوای خود سرانه عملی انقلابی و بجا ومورد تشویق
    قرار گرفت ولی حرکت نخست وزیر قانونی در یک مراسم ملی کشور دیگر عملی
    نکوهیده و ناپسند انگاشته می شود و این روندو حرکات نسنجیده و ناپخته هر
    روز و هر ساعت ما رااز دنیای رو به پیشرفت و ترقی واگذاشت ومی گذارد …
    تصرف سفارت امریکا ، آمیخته شدن احکام شرعی به مناسبات سیاسی همچو حکم
    ارتداد یک تبعه خارجی و درپی آن محاصره اقتصادی و خروج سیل آسای
    دیپلماتهای غربی توام با جنگ تحمیلی و جنگ قدرت در داخل وخیانت وجنایت
    کشتار و بمگذاری و ترور گروهکی متحجر که در نهایت به آغوش دشمن درافتاد
    روند دردناک دهه ی شصت و در نهایت پایان جنگ فرسایشی هشت ساله که می شد
    با امتیاز و نتیجه ای بس بهتر بدان رسید . جنگ خانمانسوزی که بنیانهای
    کشور را سوزاند و صدای دردمندانه دلسوزانی همچو مرحوم بازرگان را به صدای
    دشمن ازحلقوم او تشبیه کردیم .
    ما نیاموختیم که آزموده را آزمودن خطاست ،همین چندماه اخیرعده ای تهی مغز
    را به سفارت دیگری گسیل کرده ، آن راتصرف و تخریب و آلوده و متاسفانه پیش
    غراول این حرکت بدست نماینده نمای از مجلسیان بود . بلافاصله دولتمردان
    پس از این حرکت غیرمسولانه و نسنجیده سراسیمه به دست و پای آن دولت
    خبیث!! افتاده و بیش از دو میلیاردتومان جهت جبران خسارات وارده پرداخت
    شد و از آن روز التماس و تمنا که بیائید که نباید می شد …!!
    میلیاردها میلیارثروت ملی همچو نفت و گاز ، سنگ ،خاک ،……. به ثمن
    بخت به تاراج رفته ومی رود ونتیجه آن فقر شدید و بیکاری ، بی سوادی (
    9میلیون نفربیسواد مطلق به اذعان مسلولین وقت ) سرگردانی و پیسی
    میلیونها جوان ازنسل و فرزندان نسل انقلاب؟!! آیاانقلاب کردیم که
    خودبسوزیم و کشته و مجروح و بیکار و نامید ومایوس شویم ؟!!
    نسل جوان امروز سوالهای بی شماری دارند وانتظار شنیدن جوابی درخورشان و
    منزلت خود دارند . اینان می پرسند ما آیندگانی هستیم که شما به خاطر
    آسایشش انقلاب کردید ، ووعده های همچون استقلال ، آزادی و رفاه ودینداری
    دادید حال غیراین است بفرمائید تا سوالمان را اصلاح کنیم .
    چه جوابی برایشان داریم ؟ استقلال بماند که جای بحث بسیاردارد اما آزادی
    که رکن رکین انسان امروزی است درکجای این آب و خاک سراغ دارید ؟!! نخست
    وزیر سخترین دوران انقلابش دربند حصر ، رئیس دو دورمجلس و نماینده امام
    و مشاور رهبر وعضو مجمع تشخیصش درحصر ،اغلب وزیران و وکیلانش در بند ،
    حتی اولین شخصیت موثر در انقلاب همانی که حکم نخست وزیری مرحوم بازرگان
    را ابلاغ کرد درمحاصره وتنگنای حاکمیت ، نویسندگانی نام آورش در بلاد کفر
    متواری ، اندیشمندان و دلسوزان سیاسیش متواری ،پژوهشگران دلسوزش در کنج
    عزلت ومظلومیت ، هنرمندان و شاعران وکیلان و اقتصاد دانانش و خوانندگان
    نامیش کتف بسته ، سردمدارمطبوعاتش کیهان و شریعتمداری که همفکر و همراهش
    همچو نوری زاد ازاو بری و بیزار …………
    دینداری که آرزویش را داشتیم و به امید آن شعارش را دادیم در کجای این
    حاکمیت سراغ دارید ؟اگر دوره اصلاحات بود واین سوال را طرح می کردیم با
    چماق تکفیر رانده می شدیم که حاکمانش لاوبالند !! ،حال که هشت سالی است
    در تیول اصولگرایان دو آتشه که نه تمام آتشه است آیا دیندار ی مردم به
    وفق مراد است ؟!! اگراینگونه است خوشا به حال متولیان دین !! اگر موفقیت
    و پیروزی در این جنبه انقلاب این است که چند صد هئیت و حسینه و مهدیه
    ساخته شده و بیش از چهارهزار امامزاده کشف و ضبط و ترمیم و باز سازی
    گردیده بله صد افرین که موفق شده اید !!
    اگرفکر می کنید با تعطیلی عید غدیرو فلان جشن ملی و عزای عمومی مردم بی
    صبرانه در صدد رفتن به مراکز مذهبی و ادای دین وانجام امور مذهبی خواست
    میل شما هستند پر بیراهه رفته اید . بیشترین مسافرت و گذران اوقات
    فراغت در روزهای همچون 12 تا 16 خرداد به سمت شمال ایران صورت گرفته و
    می گیرد .
    در یک بررسی میدانی بعد از تعطیلی تولد حضرت امام جعفر(ع) بیش از 70درصد
    جوانان سوال شونده علت تعطیلی روزقبل را نمی دانستند !!!
    ازباب دینداری مردم باید ازمنظرمردم بر رسی و موشکافی شود اگرهمتی شود
    و دلسوزی باشد و یک آمار و بیلان ازنمازجماعت مساجد واستقبال نسل جوان که
    نه همان نسل انقلاب صورت گیرد انگاه به عمق فاجعه پی خواهند برد که با
    دین مردم چه کردیم .نوکیشان مسیحی چه کسانی هستندو چرا ؟!! جایگاه
    روحانیت در بین مردم آنهم توده ی مردم نه تحصیل کردگان چگونه است ؟ اگر
    خوب و مورد قبول پس چرا اغلب روحانیون راغب حضوربا لباس در سطح شهرنیستند
    ؟!! آیاهنوز گفتارشان فصل الخطاب است اگراینگونه است بیاید برا ی دین و
    دنیایتان هم شده مدیریت مراکز آموزشی بخصوص دبیرستانها را به آنها
    بسپارید تا نسل آتی را آنگونه که می پسندید بسازید می خواهم با جرات
    بگویم حتی یک هفته دوام نخواهند آورد البته با شیوه ای نوین
    آموزشیومدیریتی نه با باتوم …
    اما استقلال ، بدانید و آگاه باشید که می دانید و واقف هستید در دنیایی
    امروزی دراموراقتصادی و نظامی نمی شود استقلال داشت و عدم استقلال
    اقتصادی استقلال سیاسی را زیر سوال می برد .حال خواهید پرسید این چه
    استدلال و منطقی است که اوردید صبور باشید . سالیان سال است که تقاضای
    عضویت در تجارت جهانی را داده ایم و بارها و بارها به بن بست رسیده ایم
    وخواهیم رسید و پیرو همین بن بست رسیدن ، هیچگاه روزنه امید دررشد
    اقتصادی باز نخواهد شد و بیکارانمان دو چندان ، رکود و بد بختیمان دو صد
    چندان خواهد شد چرا که بیشاز یکصدو چهل کشور پیمان اقتصادی دارند و ما
    درکنار آن تعداد کشورهای مفلوک قرارگفته ایم که کاسه گدایشان پر نشدنی
    است . حال چگونه می شود به رشدوترقی و به چشم انداز برنامه1402 رسید
    الله اعلم . اقتصاد مقاومتی شعاردهان پرکنی است که متاسفانه مطرح شده و
    باعث آب ونان عده ای نشخوار کننده شعارها گردیده است ، مقاومت در برابر
    کی و چی؟!! این تز ارائه شده توسط حاکمیت یعنی اینکه در محاصره هستیم و
    راه برون رفتی نیست هر آنچه دارید بخورید و دم بر نیاورید .
    این تز اقتصادمقاومتی یاد آور روز های تلخ محاصره اصفهان در دوره شاه
    سلطان حسین صفوی که حلقه محاصره محمود افغان چنان گردید که مردم مفلوک
    در محاصره در بی غذایی رو به علوفه حیوانات آورده و در نهایت شد آنچه
    نباید می شد.
    اما عضویت در تجارت جهانی شرط و شروطی دارد و یکی از شروط آن قبول تمامی
    اعضا و دادو ستد با آنها ست و جناب اسرائیل یکی ازاعضای فّعال آن می باشد
    که سردمداران این انقلاب تازه نفس در صدد محو این جرسومه ی فساد !! از
    صحنه ی گیتی هستند بااین اوصاف عضویت ما کم لم یکن و بهتر بگویم محال است
    و پیرو همین شرط ما تنها کشوری هستیم که از لحاظ اقتصادی استقلال کامل
    داریم و هیچ کشور عضو تجارت جهانی حاضر و اجازه نخواهد داشت کالاهای
    ساخت ما را آنگونه که ما می خواهیم بخرد و در ازای آن مایحتاج مارا
    آنگونه که مامی خواهیم تامین و بفروشد آنگاه مامجبور هستیم زیر قیمت
    بفروشیم بالای قیمت بخریم حال پیدا کنید پرتقال فروش را ؟!
    اقتصادی که اینگونه باشد مانند سالی است که هفت سال قبلش قطرهای باران
    نیامده است وما وعده سالی نیکو می دهیم . جلل خالق نفت رانمی خرند
    تهدید به قطع آن می کنیم !! تورم بیدادمی کند سفارش به خوردن اشکنه
    میکنیم ، اختلاس و غارت وریخت وپاش ان هم در چنین وضعیت فلاکت بارو
    کمرشکن نمایان می شود به گردن جمشید بسم الله می اندازیم !!! آنهم توسط
    شخص سوم قدرت عجب مدیریت و درایتی ، در اداره هفتاد وپنج میلیونی کشور
    وامانده و درمانده ایم برای صندلی های خالی سازمان ملل نسخه ی مدیریت
    جهانی می پیچیم .
    زلزله آذربایجان خانمانسوزمان کرده 600 میلیون دلار نه تومان دلار هزینه
    می کنیم عده ای تشریف می آورند به کنفرانس غیرمتعهد ها که خود این
    اتحادیه و اعضایش اما و چرا دارد ، نه چاوز و نه اسدو نه دیگران می
    آیند آنهای که آمده بودند در صندلیهای خود لمیده وبعضا با لب تاپ خود
    پاسور بازی می کردند ( رجوع کنید به آرشیو که خانم مدعو بدون توجه به
    جلسه ..) آنگاه در بوق و کرنا کرده که دیپلماسی موفق داریم . مرسی چیزی
    می گوید و ما باب میل خود چیز دلخواه خود را به خور مردم می دهیم .. …
    چند صبا نیست که تحریم ها شدید شده قیمتها نجومی و سرسام آور بالا رفته
    ائمه جمعه دعوت به صبر ایوب می کنندومسئولین عدم تاثیر بر اقتصاد !!
    اصلا با شنیدن اخبار ایران گویی این دنیایی سرمایه داری است که زمین گیر
    شده تا اقتصاد ایران . ارزش پول ملی به یکباره به یک چهارم کاهش می
    یابد وما دم ازاقتصادمقاومتی می زنیم . یادش بخیر در جنگ سی و سه روزه و
    غزه این اسرائیل خبیث کشت و ویران کرد و نابود کرد و عقب رفت و خیلی ها
    مدعی شدند که حزب الله و حماس پیروز میدان بودند . حال قصه تحریم ها و
    اقتصاد ما شده بسان آن دو چنگ نخورید ، نخرید ،سفرنکنید ، افطاری ندهید
    ،مراسم نگیرید ، چیز نداشته را اسراف نکنید ، به فرموده آقای یزدی غرونق
    نزنید ،…… تا امریکا تسلیم شود !!
    بگذریم برگردیم به نسل پدر سوخته و آب پاکی رابریزیم به دستشان که با این
    اوضا واحوال و سیاست های حاکم بر کشور هیچگاه تصمیم به ازدیاد نسل دیگر
    نگیرند که سوختگان به توان دو خواهد شد هرچند آقایان مدعی هستند که
    کشور توان و گنجایش دویست میلیون جمعیت را دارد در حالی که لشکربیکاران
    و واماندگان هر روز بیش از روزقبل می شود .
    ژاپن 170 میلیونی کشوری بسیارکوچک و فاقد منابع سرشاری همانند کشورمی
    باشد اما همتی والا و مسئولینی فهیم و موقعیت سنج دارد ،ازدیاد جمعیت
    برای آن کشور نعمت است نه برای کشور بامدیریت اینگونه . کشوراسرائیل
    با آن وسعت و منابع با جمعیت کیفی بر یک ونیم میلیارد مسلمان و دویست
    میلیون عرب غالب آمده آنگاه برخی ازرشد یک ونیم کشورمان درهراس افتاده و
    جهت کنترل آن در گذشته عذر تقصیرمی اورند !!
    کشوردریک موقعیت بسیارحساس و لبه پرتگاهی قرارگرفته وهرروزبه این حساسیت
    افزون می گردد . ای کاش به خودآمده دلسوزان انقلاب و کشور را گردهم آورده
    و گذشته را به بوته ی فراموشی سپرده و طرحی نو انداخته می شد . امروز
    وقت آن است بدون فوت وقت شخصیتهای موثرو تصمیم گیرنده که در پیشگاه
    مردم فهیم دارای جایگاه ویژه ای می باشند بدون در نظر گرفتن جناح و سلیقه
    آنان همچو آیت الله جوادی آملی ، امینی ، دستغیب ، رفسنجانی و اقایان
    خاتمی ،میرحسین موسوی ، کروبی ، ناطق نوری ، ،سید حسن خمینی ، …وارد
    میدان شده و انقلاب و کشور را از حال و روز فغانی که گرفتارش شده برهانند
    .

     
  39. سلام و درود بر شرف شما باد
    پاینده بمانید و سرفراز
    مردم ایران قدر فرزندان خود را می دانند
    هرچند من شاید سن فرزند شما باشم اما شما را فرزند حقیقی ایران می دانم
    امیدورام روزی بتوانم شما را از نزدیک زیارت کنم و بر دستان شما بوسه بزنم
    ع. ر . ص
    جانباز جنگ تحمیلی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 2555 seconds.