سر تیتر خبرها

همسایگان+بخش تکمیلی

ضبط صوت را روشن کردم تا هر آنچه را که روز قبل به او گفته بودم  تا آخر گوش کند . ادبیات فارسی درس می داد اما مسئول امور مسجد دانشگاه هم بود . یک روحانی قد کوتاه که از همه سیادت خود تنها یک عمامه سیاه  برسر داشت . یادم هست  موقع خواندن اشعار فروغ چه غمزه ها که نمی آمد . بعد از اتمام نوار ، کلی از من تعریف کرد . که تو جوان خوبی هستی و در این اوضاع و احوال بفکر دین خود هستی برو که خیر ببینی و تعارفاتی از این دست . غروب به مسجد دانشگاه رفتم . دیدم سرایدار مسجد را کشیده کنار و به او می گوید : یک دانشجو به اسم نوری زاد می آید پیش تو و با خودش یک نوار می آورد . من از اول الله اکبر شنیده ام تا لااله الاالله . تو هم همین محدوده را پخش می کنی نه بیشتر. او که رفت من نوار ضبط صوت را به سرایدار دادم و گفتم : من نوری زاد هستم . درست وقت اذان مغرب بود . گرفت و داخل ضبط صوت گذارد و دکمه اش را فشار داد . صدای اذان صبحدل برای اولین بار در فضای دانشگاه پیچید و از آن بیرون زد و به محله های اطراف دانشگاه راه یافت .ازآن روز به بعد ، هم ظهرها و هم غرب ها ، دانشگاه علم وصنعت با اذان محزون صبحدل مست می شد . و محله های اطراف نیز . می دیدم دانشجویانی را که قدم سست می کنند تا قشنگی صدای صبحدل را بشنوند . مخصوصا آنجا که به اسم پیامبر می رسید و روی حرف میم محمد فشاری به حنجره اش می داد و با ادای حق میم ، عبور می کرد و می گذشت .

سالهای پیش از انقلاب بود و شنیدن صدای  اذان  صبحدل برای ما ، بقدر صدسخنرانی آتشین ، برد و حال و نفوذ داشت .

انقلاب شد و من در تلویزیون و در سالهای روایت فتح ، به دوستی برخوردم به اسم قاسم دهقان . از سپاه آمده بود بین ما . بدنش آش و لاش از ترکش های جنگ بود . او – قاسم دهقان – همانی بود که به اشاره امام خمینی به اتفاق دو نفر از دوستانش از خدمت سربازی فرار کرده بود و در خانه خواهرش گرفتار ساواک شده بود . بعدها آقای قویدل فیلم خونبارش را براساس طرحی از آقای صدرعاملی ساخت که به  فرار و دستگیری این سه تن می پرداخت . منزل خواهر قاسم دهقان  نارمک بود . پشت دانشگاه علم وصنعت . در سفری که با قاسم دهقان به ترکمن صحرای خودمان داشتیم ، او برای من از تاثیر اذان صبحدل در سالهای پیش از انقلاب گفت . اذانی که از دانشگاه علم و صنعت پخش می شده و همه محله های اطراف دانشگاه را در خود می پوشانده است .  قاسم دهقان ، بعدها سر ساخت یک فیلم جنگی از میان ما پرکشید و مظلومیتش را برای همیشه در جان ما جا گذارد .

بعدها مجموعه ای ساختم به اسم ” شب های رمضان ” که طی آن ،  برنامه های مذهبی تلویزیون را از شعار و حرافی های بی ربط و خشک ، به در آوردم و آن را سرشار از نوآوری و ابتکار و بخش های نو و جذاب کردم . این مجموعه که بخشهای مختلفی داشت ، خیلی به دل مردم نشست و در زمان خود – سال ۶۸ – کار تازه و مبتکرانه ای بشمار  رفت .  آنجا بود که ناگهان دستور از بالا رسید استفاده از اذان آقای صبحدل و چند موذن دیگر و استفاده از تلاوت چند قاری قرآن ممنوع است . فهمیدیم نماینده ای  از بیت رهبری به تلویزیون آمده – به اسم آقای مقدم که اکنون ظاهرا مسئول روابط عمومی بیت است – تا به کارهای قرآنی و اذان و دعای صدا و سیما سامان بدهد . ایشان بدلیل نگاه تند و غیرکارشناسانه ای که به قرآن و اذان و دعا داشت ، آنچنان فضای مسمومی در صداو سیما و بین قاریان قرآن و مدیران و برنامه سازان ایجاد کرد که آثار مخرب آن تا سالها بعد همچنان مشهود بود . درهمان سالهابود که من چند بار آقای صبحدل را  ملاقات کردم . داستان اذان ایشان را در دانشگاه تعریف کردم و او دست برپشت دست کوفت و گفت : اگر بدانید این آقای مقدم با ما چه کرده است ؟ اذان من و اذان آقای موذن زاده اردبیلی را مسخره کرده که : این با غمزه اذان می گوید و آن بالهجه ترکی . و جلوی پخش اذان مرا و اذان آقای اردبیلی و تلاوت چند تن از قاریان قرآن را گرفته  و چون خودش مشهدی است ، عده ای از مشهدی ها را آورده و از صدای آنها استفاده می کند . سالهای سال به دستور آقای مقدم  اذان آقای صبحدل و اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی – که آن موقع در قید حیات بودند – و صدای تلاوت و تدریس برخی از قاریان و استادان قرآن نه از صدا پخش شد و نه از سیما  . یک روز وقتی صدای  اذان آقای صبحدل را  از رادیو شنیدم ،  دانستم که سایه  آقای مقدم از سر صدا و سیما کم شده است . مقدم ، کسی که هم آقای لاریجانی (رییس وقت صداوسیما)و هم آقای پورنجاتی (معاون وقت سیما) ذلیل او شده بودند و شهامت اعتراض به او را نداشتند و آقای مقدم یکه تاز میدان بود و به سخن احدالناسی اعتنا نداشت .

هفته گذشته که شنیدم  آقای صبحدل از میان ما پرکشیده و رفته اند ، به یاد ظهرها و غروبهای دانشگاه علم و صنعت ، به یاد همسایگان دانشگاه و به یاد قاسم دهقان  افتادم . و موج مثبتی  که از اذان او برمی خاست و تا عمق سلولهای ما نفوذ می کرد . برایش رحمت الهی را آرزو می کنیم . خدایش با بلال حبشی و رسول گرامی محشورش فرماید . او بظاهر در میان ما نیست اما صدای محزون و شورانگیز اذانش همچنان در میان همسایگان معنوی او شور می آفریند . بدون اینکه از مقدم ها کاری برآید .

————————————————————————+ خبر تکمیلی

عجبا هنوز چند دقیقه ای  از نگارش این مطلب نگذشته بود که دوستی خبر داد : آقای امیر قویدل به رحمت خدا رفت . و چه خوب عبارتی : به رحمت خدا رفتن . خدایش بیامرزاد .

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

یک نظر

  1. نویسنده: علی
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 13:24
    از این دست آدمها ( مقدم ) در مملکت ما زیادن و متاسفانه بیشترشون مسئولیت های کلیدی دارند. یه جاهایی تو مملکت ما حتی خواندن سوره یوسف هم از ترس گمراه شدن جوونها ممنوع بود و حتی اشعار حافظ . من که کارمند صداوسیما هستم مطمئنم از این دست مدیران تا دلتون بخواد هنوز تو صداوسیما هست.یادمه تو یکی از مراکز صداوسیما تو یه استان ، مدیری رو دیدم که اطاقش شبیه اتاق وحشت بود ، پر از عکس جنازه شهدا و چفیه و … ویا یه مرکز صداوسیما دیگه یه مدیر اساسا با موسیقی مخالف بود . دیگه تا آخرش رو بخونید !!!!!!

    نویسنده: مرتضوی
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 13:41
    اقای نوریزاد من چقدر گریه کردم بابت این مطلبتون .

    نویسنده: مهاجرت
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 13:45
    آقای نوری زاد عزیز سلام مطلبی سراسر حزن و اندوه نوشتید بخدا قسم هر مسلمانی در ایران در هر جای جهان که باشد و صدای اذان زیبا و دلنشین این دو عزیز سفر کرده را میشنود عالم و ادم را فراموش میکند و خدای زیبای خود را با این جملات که با صوتی قشنگ ادا میشود می بیند. خود من هر وقت صدای اذان این دو بزرگوار را میشنوم ناخودآگاه اشکم جاری میشود. خدایشان بیامرزد و همنشین آقا پیامبر و دیگر ائمه عزیز باشند.
    وب سایت پست الکترونیک

    نویسنده: يك شهروند علاقه‌مند به عزت رهبري و نظام
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 13:52
    سلام

    انصاف نيست كه چنين كسي بشود مسئول روابط عمومي بيت رهبري. اين جفا بر مردم است. كسي كه ذوق شنيدن صداي اين مؤذنان را ندارد چطور مي‌‌خواهد با مردم تعامل درستي داشته باشد.
    به عنوان يك شهروند و علاقه‌مند به احترام و عزت رهبري انتظار دارم كه يك آدم شايسته‌تر به عنوان مسئول ارتباط مردم با بيت رهبري انتخاب شود.

    نویسنده: روزبه
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 14:12
    باز هم سر یک نخ دیگر از —– در آمد.راستی در کشوری که قوه مجریه وجود دارد این نمایندگان ——- چی هستند؟ می دانستید در هر نمایندگی ایران در خارج از کشور یک نماینده ولی فقیه هست که در ظاهر سمتی ندارد جز نمایندگی ولی فقیه، اما در واقع هیچ امر مهمی بدون رضایت وی به سر انجام نمی رسد.
    —-

    نویسنده: مسیح
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 14:14
    جناب نوریزاد عزیز هنوز هم حاضرید به آن دوستی که می دانم و می دانید که از سر سوز دل نوشته بود «خانه از پای بست ویران است» خرده بگیرید؟

    نویسنده: تقی سالک
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 14:52
    سلام جناب نوری زاد
    من قبلا مطالب شما را در روزتانه کیهان از جمله شنبه بازار می خواندم . امیدوارم در راه حق گام بردارید
    وب سایت

    نویسنده: بهار
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 14:57
    سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم سلامت باشید
    مطلب و خاطره زیبایی بود
    خداوند همه آنانی را که روح‌ها را به پرواز درمی‌آورندٰ غریق رحمت خویش گرداند.

    امیدوار باشیم
    وب سایت

    نویسنده: رها
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 15:8
    سلام و درود فراوان

    خدا رحمتش کند . جناب آقای نوری زاد متأسفانه درد زیاد است و ریشه یابی آنها عمر زیادی می طلبد ، اما درد انقلاب و نظام ما همان است که در نامه زیبایتان به رهبری نوشته اید ، در یک جمله “جای دوست و دشمن اشتباه شده است ”

    موفق و سربلند باشید
    وب سایت

    نویسنده: مهرورز عدالت طلب
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 15:39
    واقعاً چرا اکثر منتصبین توسط رهبر افرادی تندرو هستند؟ امثال: شریعتمداری، محسنی اژه ای، و …
    —-
    وب سایت

    نویسنده: رهگذر
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 15:41
    این اذان را از کحا میتوان شنید یا دانلودکرد؟

    ……………………………….

    این اذان هراز گاهی از رادیو و تلویزیون پخش می شود .

    نویسنده: مجدد (محمد سابق)l
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 15:43
    جناب نوریزاد :
    مقدم ها در ایران عزیز اکثریتند و بیشمار … و مثل زبل خان در همه جا …
    و
    عجب است که تمام این حضرات—————-

    نویسنده: محمد مهدی
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 15:52
    خدایش رحمت کند و با بلال و رسول گرامی محشور نماید که بهترین دعا برای ایشان است.
    وب سایت

    نویسنده: رضا – م
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 16:2
    راستی خبردارید که آقای قویدل هم به دنبال مرحوم صبحدل و دهقان از بین ما رفت. خدایش بیامرزد.
    پست الکترونیک

    نویسنده: امین
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 16:33
    خدا بیامرزه صبحدل رو. و خدا ریشه همه مقدم ها رو از ته بزنه ایشالا. الهی آمین!

    نویسنده: رحیم
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 16:49
    جالب است!
    نکته اصلی در نوشته شما از نظر من فارغ از زیباشناسی و تخصص این دونفر مورد اشاره استقلال مسجد دانشگاه در آنزمان و وابستگی صدا و سیمای ملی(میلی) از طرف دیگر است. شما علاقه مند بودید اذان زیبایی در دانشگاه پخش شود و موفق شدید اما مدیر صدا و سیما قادر نیست یک اذان زیبا برای کل ملت ایران پخش کند. من علیرغم تنفر از هر دو استبداد مجبورم بگویم خدا بانیان ——— را رحمت کناد حداقل اختیار مسجد دست روحانی پاکی بود.
    آما آقای مقدم:
    تنها صداست که می ماند. مقدم ها ——– رفتنی هستند و صبحدل ها و اسلام رحمانی ماندنی.
    وب سایت پست الکترونیک

    نویسنده: Calabros
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 18:2
    این صداست که می ماند 🙂
    وب سایت پست الکترونیک

    نویسنده: محمد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 18:14
    با سلام خدمت آقای نوریزاد و خوانندگان عزیز این وبلاگ.
    لینک زیر حاوی اذان های مختلفی هست. امیدوارم مورد استفادتون واقع بشه.
    http://www.mobilestan.net/showthread.php?t=22334
    خداوند متعال جناب قویدل رو هم بیامرزد.
    پیروز باشید

    نویسنده: سید محمد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 19:4
    سلام جناب آقای نوری زاد!
    دقت کرده اید که چه بخش بزرگی از کارهای هنری فاخرحتی مربوط به مذهب و انقلاب توسط افرادی ارائه شده است که این افراد به صور مختلف و شدت و ضعف زیاد مورد بی مهری و یا غضب نظام قرار گرفته اند.به آنچه شما اشاره کرده اید استاد شجریان و امثال ایشان را اضافه کنید تا دریابیم که این نظام چه قابلیتی برای عدواوت و دور کردن افراد از خود دارد.آقای نوری زاد واقعا چرا این گونه است؟ ما حکومت های دیکتاتوری زیادی سراغ داریم که دست کم به هنرمندان و نخبه های خود با نگاه نرم تری برخورد می کنند…
    دوستدار شما
    پست الکترونیک

    نویسنده: شهرزاد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 19:22
    امیدواریم جانشینانی از جنس خودشون داشته باشیم تا دنیا کم کم در تاریکی مطلق فرو نره.
    خدا رحمتشون کنه

    نویسنده: حامد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 19:44
    آقای نوری زاد عزیز سلام
    نمی دانم من و مقاله “ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی ” ام را که 10 روز پیش شما را به خواندن آن در وبلاگ انتقادات دهم دعوت کرده بودم را به خاطر دارید یا نه
    من آن مقاله را به دنبال ماجراهای پیش آمده پس از نامه نخست شما به رهبری نوشته بودم که شما هم لطف کردید و آن را مطالعه نمودید
    نامه دوم شما به رهبری بهانه ای شد تا پستی با عنوان “تقدیم به محمد نوری زاد ” در وبلاگ انتقادات دهم قرار دهم و بازهم حضرتعالی را به مطالعه آن دعوت بکنم
    وب سایت

    نویسنده: جواد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 19:55
    چقدر جای شهید آوینی این روز ها خالی است. تا سالیان سال روایت فتح او از تلویزیون پخش می شد ولی اثری از سازنده و کارگردانش در میان نبود نه اسمی در اول ونه درآخر ، تا شهید شد و ما فهمیدم که او بوده که گرمابخش روز های دفاع مقدس در قلب ما بوده است.مردان خدا همیشه خود را از دیده ها مخفی می کنند مگر اینکه خدا بخواهد و آنان را مطرح بکند.
    امروز در نوشته آقای نوری زاد چقدر « من » دیدم ….. من …. من …. من …..
    …ضبط صوت را روشن کردم…
    …گفته بودم….
    …کلی از من تعریف کرد…
    …تو جوان خوبی هستی…
    …در این اوضاع و احوال بفکر دین خود هستی…
    …من نوری زاد هستم…
    …صدای اذان صبحدل برای اولین بار در فضای دانشگاه پیچید و از آن بیرون زد و به محله های اطراف دانشگاه راه یافت ….روی کلمه «اولین بار» دقت کنید!… اولین بار…اولین بار….اولین بار….
    …می دیدم دانشجویانی را ….
    …من در تلویزیون و در سالهای روایت فتح …
    …بعدها مجموعه ای ساختم به اسم ” شب های رمضان “…
    … برنامه های مذهبی تلویزیون را از شعار و حرافی های بی ربط و خشک ، به در آوردم …
    …آن را سرشار از نوآوری و ابتکار و بخش های نو و جذاب کردم …
    .
    .
    .

    نویسنده: امين رياحي
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 19:56
    لينك دانلود اذان:
    http://www.aviny.com/Voice/azan/Sobhdel.mp3
    وب سایت

    نویسنده: م.بصیر
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:1
    خدارحمت کنه ایشون رو و مرحوم موذن زاده رو…وقتی از میان ما پر می کشند می فهمیم که نیستند….

    و خدا ذلیل کنه هر کسی رو که با نگاه خشک مقدس مابانه اش به اسلام ضرر و زیان میرسونه…

    وب سایت

    نویسنده: مهرداد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:35
    من به عنوان یک ایرانی هر روز بر شما لعنت می فرستم چرا که ما قبلا دوست دار شما بودیم اما شما دل ما رو خون کردید و به ما پشت کردید بدانید که آه نفرین امثال ما بالاخره دامن شما را خواهد سوزاند .اگرچه اجنبی ها به شما به به و چه چه بزنند اما ما از شما به خدا شکایت کردیم و امدیواریم که خداوند شما را در دنیا به افسردگی و سرخوردگی شدید مبتلا گرداند و در آخرت هم با دوستانتان یعنی خاتمی و کروبی محشور گرداند . خداونا به حق خون شهیدان تو به خاطر حق آنان از نوری زاد انتقام بکش
    والسلام
    یک دوست دار قدیمی

    نویسنده: ابراهیم
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 21:28
    من وقتی از بدی دفاع می کنم . حق را نمی بینم . شاید حق را پنهان و دروغ می گویم . من وقتی گفتار و رفتارم اسیر حب و بغض ها ی ناعادلانه است . وقتی نسبتهای حق و باطل در همزمان نمی گویم . وقتی ترازوی عقل و انصاف و وجدان و عدالت خواه ام درست کار نمی کند .
    ذهن مخاطبم را چرکین و آلوده میکنم .
    و اگر یک وقتی حرف درست و عادلانه بزنم . اثر موثر و ماندگاری در دیگران نمی گدارم .
    همه خوب و بدهای جامعه ما از این اصل پیروی میکنند
    ما اگر بخواهیم همه خوب شویم . جامعه خوبی بسازیم . همه خشت های رفتاری و گفتاریمان باید درست و سالم باشند . تا بنای جامعه ما منطبق با ادعاهایمان ساخته شود .
    و اگر غیر از این باشد . ما نادان و دروغگو خواهیم بود .
    آقای نوری زاد . مدافع سبز های لجن باز . نامردهای امروز ایران . مدعیان اصلاح طلبی آشوبگر . بیایید برای اصلاح جامعه نفاق در رفتار و گفتارتان را اصلاح کنید . تا جامعه ایی ساخته شود .
    اگر شما متعادل رفتار داشته باشید . اکثریت مردم مدافع حق گویی شما خواهند بود . مگر اینکه با باطل بودن گفتار و رفتارتان مطمئن هستید و ناگزیر به رفتار و گفتار نفاق آلود هستید
    که این برداشت جامعه است . که شما را روز به روز به کمتر از اقلیت کشانده است .

    نویسنده: هادی ب
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 21:32
    سلام جناب نوری زاد.
    وب گاه شما را دنبال می کنم. شما را دلسوز و محترم یافته ام. شاید سخنان شما در دل مسولان نظام بنشیند. پس بگویید و بنویسید. من که هنوز هم ترس دارم.

    نویسنده: دلتنگ
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 21:51
    دوست خوبم سلام
    من 24 سال دارم و شما را دوست خوبم می دانم برای همین تصمیم گرفتم دلتنگیهایم را به تو بگویم . شاید تو که دوستمی دلت برایم سوخت و نامه ای برای دلتنگی های من به پدر نوشتی .
    باور کن دلم برای ریاست آقای خاتمی تنگ شده . به ر فاه و عزتی که آن زمان بوی اطرافم را گرفته بود و مرا خوشبخت نشان می داد .
    باور کن دلم تنگ شده به آن روزها که اگر روزنامه ای تعطیل می شد و یا کسی به زندان می رفت خوشحال می شدم که داریم چیز هایی به دست می آوریم که مطابق با اصل اسلام است و اسلام برای هر انسانی این چیزها را در نظر گرفته است .
    دلم تنگ شده به آن زمان که دانشجو نبودم ولی می دیدم دانشجویان دارن دانشجو می شوند . ساده تر بگویم قدرت روشنفکری می گرفتن .
    دلتنگم به آن روزها که در دانشگاه ها مناظره بود و پرسش و پاسخ اما دریغ از یک مناظره و پرسش و پاسخ . این هم از بد شانسی من است .
    دلم تنگ شده به آن زمان که خوشحال بودم و پدرم پول بهتری برای خرج کردن داشت .
    دلم تنگ شده الان دیگر گریه ام آمده است و نمی توانم ادامه بدهم
    دوست خوبم خدا حافظت باشد .

    نویسنده: عقیل عقیل
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 22:23
    اقای نوریزادسلام خواهشمندم سری به وبلاگ آقای عبدالله شهبازی مورخ هموطنانمان بزنید ایشان مطلبی نوشته اند باعنوان تاملاتی درباره 13 آبان 1388 البته جسارت بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید چون بنده از طرفداران وبلاگ جنابعالی هستم http://www.shahbazi.org/blog/../index.htm

    نویسنده: یک دلسوخته این مملکت
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 22:32
    سلام آقای نوری زاد
    شما را به خدا قسم یک مطلبی درباره مصوبه امروز مجلس و واگذاری اختیار هزینه کردن صد در صد اعتبارات ناشی از طرح هدفمند کردن یارانه ها به دولت بنویسید. مجلس عملا ثابت کرد که در مقابل دولت هیچ اقدامی نمی تواند انجام دهد. نظارت ملی و مردم بر عملکرد دولت با این مصوبه هیچ می شود. البته تا حالا هم مجالس هفتم و هشتم نظارتی بر عملکرد دولت نداشته اند. سالی 20 میلیارد دلار پول، درست خلاف قانون اساسی در حسابی موازی خزانه در اختیار دولت قرار داده می شود و اختیار هزینه کردن آن هم به دولت واگذار می شود. دولتی که 300 میلیارد دلار پول را به هدر داد، با این پول بدون نظارت مجلس و خارج از بودجه سنواتی چه خواهد کرد؟ چرا بی قانونی و خیره سری این گونه راحت شده است؟

    ……………………………………..

    دوست من ، پایداری مجلس عواقبی داشته و دارد که اگر کمی دقیق شوید بخشی از آن را دریافت خواهید کرد . من اشاره ای می کنم و می گذرم . دوستان مجلسی ما بیش از آنکه بخواهند نماینده مردم باشند نماینده دولت اند . وقتی وسوسه کوچ نمایندگان از مجلس به دولت برای خودش مراتبی داشته باشد چرا باید در برابر دولت و تمامت خواهی های او مقاومت کرد .

    نویسنده: محسن
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 22:39
    جناب نوری زاد
    با سلام
    من هم خوب یادم هست که مدتها صدای اذان مرحوم موذن زاده از صدا و سیما پخش نمی شد و مخصوصا ماه رمضان ها بسیار افسوس می خوردم بعد ها که شورای عالی قرآن تشکیل شد از یکی از مسئولان آن پرسیدم که چرا این اذان پخش نمی شد گفت که ظاهرا می گوید قرائت موذن زاده ایراد دارد بعدا که پخش شد گفتند که با کامپیوتر اصلاحش کردند به هر حال خوب یادم هست که همین آقای مقدم که شما گفتید مسئول مستقیم آن شورا بود و قاریان مشهدی را آورده بود کار قرآن را سر و سامان بدهند بعدا هم اینقدر مشهدی بازی در آوردند که کلا شورا از بین رفت این آقا از اون کسانی است نور چشمی است البته و هر چه کند مستحظهر به حمایت خدواند.
    پست الکترونیک

    نویسنده: محمد
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 23:3
    خيلي گريه دار بود
    پست الکترونیک

    نویسنده: آرش
    یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 23:58
    با سلام خدمت آقای نوری زاد عزیز
    و با سلام به برادران عزیز ابراهیم و جواد وحامد
    دوستان عزیز اگر آدم من,من بکنه خیلی بهتر از اینه که هی بگه ما فلان,ما بهمان
    ما بسیجیها چنین,ما سپاهیها چنان,مردم ایران اینچنین,مومنان اینچنان.
    و برای همه از دیدگاه خودش حکم بکنه و فکر بکنه که مردم و خدا و پیغمبر و امام زمان
    پشتیبانشونه.الحق و الانصاف کدومش خطرناکتره؟
    اگر بدنبال حقید و حق طلبی صاحبان قدرت را نقد کنید و بشیر و نذیر باشید
    نه یک نویسنده که تازه شما به قول رهبر روی دامنه کوه ایستادید درباره قله نظر می دهید.
    ببخشید بخاطر بحث انحرافی
    پایدار باشید و استوار
    پست الکترونیک

    نویسنده: حوا
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 0:1
    http://eynolqozat.persianblog.ir/post/139/
    شما سکولارید !؟
    پست الکترونیک

    نویسنده: محمد
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 0:22
    با وجود آنکه نمی توانم ادعای تدین داشته باشم اما اذان مرحوم موذن زاده بویژه الله اکبر و لااله الله آن همیشه منقلبم می کند. از اذان مرحوم صبحدل چیزی در ذهنم نیست اما اگر آن را بشنوم حتما یادم می آید. به هر حال خدایشان رحمت کناد.
    پرواز را به خاطر بسپار ….
    پست الکترونیک

    نویسنده: داود
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 0:57
    ظاهرا میخ شما فعلا تو بیت رهبری گیر کرده به نظر شما قضاوت یه طرفه کار درستیه بدون شنیدن دلایل مقدم اونو محکوم کردید شما که تو یه نوشته نمیتونی عدالت ورزی کنی چطور به زمین و زمان گیر دادی جناب اقای من؟

    نویسنده: الهام
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 0:57
    آقای نوری زاد
    طبق گفته خودتان قرار بود که نظرات نامناسب با الفاظات رکیک اصلاح شود و یا تایید نشود. ولی متاسفانه شما در نظری که بسیار مودبانه نوشته شده است و به جای الفظات چاپلوسانه و رایج امروزی که برای رهبری بکار میبرند فقط اسمش را می نویسد شما آن اسم را سانسور میکند.(مثلا کسی بنویسد خامنه ای شما آنرا قیچی میکنید. و نقطه چین می گذارید . آیا این کار درستی است؟)
    امیدوارم این کامنت من را از لبه تیغ خود نگذرانید یا به جای کلمه مورد بحث نقطه نگذارید.

    نویسنده: روزنامه نگار
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 1:0
    از این دست مسایل تو این مملکت خیلی زیاده…

    خدا بیامرزه و البته که اونها که لیاقت موذن بودن داشتن به خیلی چیزها محتاج نبودن.

    کسی که خدایی رو با زمین و زمینیا چه کار؟
    وب سایت

    نویسنده: ابراهیم
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 1:14
    گذر از این فتنه برای ملت ایران پیروزی بود .
    امتحانی جدی . سخت و فرصتی برای بلوغی تازه
    جامعه ایران پس از سی سال به آلودگی افتاده بود . فتنه را میکروبهای جامعه ایران بپا کردند .
    بیماری فتنه دو احتمال پیش روی خود داشت .
    یا سلولهای سازنده جامعه فریب سلولهای بیمار را میخورند . و سر به آشوب و بی نظمی و هرج و مرج برمیدارند . و میکروبهای اصلی را تقویت و بیماری را تشدید میکنند .
    یا اینکه در اثر سلامت بنیادنهای جامعه . وجود جاذبه ها و اعتقادات ملی و اسلامی
    پیش روی میکروبها و سلولهای فریب خورده سد میشوند . و مانع نفوذ و گسترش آنها در تار و پود جامعه میشوند .
    روزهای آغاز فتنه میکروبها . شوک و سردرگمی بر جامعه حاکم شد . امکان تشخیص قطعی سلولهای بیماری زا و مرگ آفرین از سلولهای سالم و نجات بخش سخت بود .
    اما جامعه به اطمینان گذشته و معیارهای اصلی تکیه کردند . و منتظر شفاف تر شدن فضای جامعه ماندن
    هر دو گروه میدان دار اصلی صحنه جامعه تلاش میکرد . جبهه خود را سلولهای مظلوم و عدالت خواه جلوه دهد . و رقیب را منشع فتنه بیماریها قلمداد کند
    جبهه اقلیت بی عدالتی و تقلب را دلیل شورش و حق خواهی خود معرفی میکرد .
    جبهه حاکم به روشنگری جامعه و از جبهه اقلیت درخواست ارائه مدارک محکمه پسند داشت . تا به قضاوت ملت حق از نا حق مشخص شود .

    نویسنده: ابراهیم
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 1:15
    جبهه اقلیت جوابی نداشت . و آرامش و سعه صدر را به زیان خود میدید . و پیروزی خود را در اغتشاش و غبارآلود نمودن فضای جامعه جستجو میکرد . تا در حین نزاع و درگیریها رقیب را مجبور به واکنش تند کند . و با مظلوم نمایی فرصت گسترش در همه شهرها را پیدا کند .
    جبهه حاکم چاره ایی بجز ایستادگی و مقابله نداشت . و در کنار آن همه راههای تشریح و اقناع جامعه را پیگیری میکرد .
    و ملت همچنان منتظر نشانه و ادله طرفین دعوا بود . و همه مسائل ریز و درشت را رصد میکرد .
    جبهه اقلیت فرصتی نداشت . باید به ترفند و شگرد گذشته خود بازمیگشت . این جبهه به شانتاژ رسانه ایی و موج سازی و موج سواری اعتقاد داشت . درگیری مسلحانه را شروع کرد . تعدادی از طرفین کشته شدند . و موج شهید سازی و کور و کر نمودن جامعه را در پیش گرفتند .
    جبهه حاکم بغیر از رسوا نمودن ترفند ها و دروغهای جبهه مقابل چاره ایی نداشت .
    اشتباهات هر طرف باعث تقویت رقیب و تضعیف جبهه خودی میشد .
    جبهه اقلیت دروغهای شهید سازیش اعتبارش را از بین برد . کروبی و موسوی را دروغهایشان رسوا کرد .
    جبهه حاکم را ظلمهای کهریزک در مظان اتهام قرار میداد .
    اما همچنان ملت در انتظار نشانه و ادله های قضاوت قطعی منتظر مانده بودند .
    حمایت های خارجی . دروغها . قانون شکنی . طفره رفتن از مسیر قانون . طولانی شدن زمان درگیری . محاکمه و افشاگری و اعترافات . شخصیتهای شاخص دو جبهه . سوابق و عملکردها . و آینده نگریها در قبول یا طرد طرفین دعوا تاثیر داشت .
    جبهه اقلیت بی محابا و بی مبالات همه خطوط قرمز و مورد قبول ملت را با بی تدبیری زیر پا گذاشتن . سردرگم و گیج خود را به هر راهی زدند .
    جبهه حاکم با صبر و بردباری زمان را خرید و صحنه جامعه را پیش روی ملت را محل دلقک بازی و ادعاها و عملکرد جبهه اقلیت قرار داد . تا ملت بهتر افعال و امیال این جبهه را بشناسند . آنقدر این صحنه ها ادامه داشت و آنقدر این بی تدبیری و لاابالی گری جبهه اقلیت ادامه داشت . که نیروهای اقلیت دچار ریزش شدید شدند . در هر صحنه ایی بخشی از نیروها از سر خجالت و پشیمانی به راه خود میرفتند .
    و جبهه حاکم مطمئن و امیدوار به انتظار اغنای اکثریت غالب جامعه نشسته بود .
    میکروبهای اصلی همه ابزارها و نشانه های بیماریزایی را بروز دادند .

    نویسنده: ابراهیم
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 1:15
    همه مراکز فتنه سازی شناسایی شد . همه دروغگویان خودی مشخص شدند . همه نقاط ضعف خودی مشخص شد . دیوانه های سی ساله از لباس عقل ملی بیرون آمدند . و دیوانگیشان را به تماشا گذاشتن . و ملت متعجب و حیران که چطور سی سال این تناقضها را تحمل کرده ایم . گرگها را در لباس میش باور کرده ایم .
    وقوف انقلاب . انقلاب کش گردیده است . و….
    جامعه بیمار ایران به شناسایی دردها . به باور عمومی رسیده است . رهبری جامعه به هشیاری رسیده است . گروهی از ملت خجل از فریب خوردگیهای خود . گروهی بیشتر خوشحال و مسرور از صبر و بردباری خود .
    آن اقلیت ظاهرا نخبه . نخبه گیهایشان حتی نزد خود زیر سئوال رفته است . نزد ملت البته بی اعتبار گشته اند . نخبگی از درس و بحث و مدرسه . از ژست و هم صحبت با از ما بهتران هرگز نیاید پدید . نخبگی از ذات پاک و دانایی است .
    القصه اکنون آغاز مداوای دردهاست . کندن چرکینه های بیماری است .

    نویسنده: ایرج
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 2:46
    خدا حفظ اتان کند.واقعا فقط عشق است که میماند و نفرت جویان و نفرت پرستان در همیشه تاریخ رو سیاه اند هرچند که مدتی در بالش ریاست خوش بیاسایند و خلق را مشقت و زحمت افزایند.من با افتخار میگویم که سبز اندیش و سبز بین هستم و خدا را شکر از هیچکدام از هموطنانم که اعتقادی سوای من یا ضد من دارند متنفر نیستم.درد ما از غیبت علاقه است در بین عده ایی از مصدر نشینان و تابعانشان چون این آقا ابراهیم که باور نمیکند که امثال من نه اجنبی هستیم و نه سبز لجن,گویا بخون امان تشنه است این,غافل از اینکه همه حرف ما همین است که اگر قرار است اسلامی باشد و ایرانی جز با تحمل اندیشه مخالف و مهلت زندگی به همگان میسر نخواهد بود.

    نویسنده: چهره پرداز
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 3:16
    سلام و عرض ادب…خسته نباشيد…خدا امير قويدل رو هم رحمت كنه…اونم رفت و حسرت همكاري ما با اون(مثل خيلياي ديگه كه رفتن) باز هم به دل ما موند… خدا شما رو حفظ كنه…
    وب سایت

    نویسنده: جبران
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 3:47
    روزبه گرامی به چیزی که میخواستم بگویم اشاره کرده‌اند. ظاهرا دردها مشترک است.

    سالها پیش یادتان است، ما هم کمیته داشتیم و هم شهربانی! هنوز، هم ارتش داریم و هم سپاه. گفته شد که ۹۸ درصد و اندی از مردم به جمهوری اسلامی رای موافق داده‌اند. وقتی ۹۸ درصد موافقند چه نیازی به ایجاد نهادهای موازی است؟ میشد فرماندهان و حتی ساختار را کمی عوض کرد و موضوع حل میشد. مگر اینکه بگوییم همه آن کمتر-از-۲-درصد در شهربانی و ارتش جمع شده بودند! اما این نه با گفته‌‌ها و شعارها میخواند و نه با عقل. اولین اثر ایجاد سپاه و کمیته، شقه کردن مردم به دو دسته خودی و ناخودی بود. ناخودآگاه از همان ابتدا این احساس به جامعه منتقل شد. سروان وفادار انقلابی در شهربانی که با جان و دل به جمهوری اسلامی رای داده بود، ناخودآگاه یا خودآگاه احساس ناخودی نمود، گرچه از وفاداریش کم نشد. ولی صدای برخی چیزها بعدا در میآید!

    منظورم از این پیام، موضوع آقای مقدم است که روزبه هم اشاره کردند. وقتی رییس کل صدا و سیما توسط رهبری منصوب میشود چه نیازی به فرستادن نماینده دیگری از همانجا برای کنترل است؟ میدانید این چه بلایی بر سر اعتماد میآورد؟

    وزارت ارشاد کنونی، وزارت دولت جمهوری —-اسلامی—- است. مسئول فرهنگ جامعه اسلامی. مگر نیست!؟ پس چرا یک سازمان تبلیغات اسلامی و ارگانهای دیگر در کنار آن ایجاد شده است؟ مگر وزارت ارشاد مسئول تبلیغات غیر اسلامی است! یا ممکن است تبلیغات اسلامی را درست یا کامل اجرا نکند؟! در واقع سیگنالی که ارسال میشود همین است و همین بی‌اعتمادی به بار می‌آورد. اگر وظایف سازمان تبلیغات ویژه است که بعید میدانم چرا بخشی از وزارت ارشاد نباشد؟

    فرمانده ارتش توسط رهبری تعیین میشوند ولی چیز دیگری داریم به نام مسئول عقیدتی-سیاسی که توسط همان رهبر منصوب میگردد. مگر فرمانده منصوب خود رهبری قرار است در آموزش عقیدتی-سیاسی سربازان و افسران اهمالکاری کند و مثلا روحانی بدی را به کار بگمارد؟!

    نویسنده: جبران
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 3:48
    پیش از این به موضوع امام جمعه‌ها و فرمانداران و استانداران اشاره کرده بودید. فرمانداران و استانداران توسط دولت/رییس جمهور انتخاب میشوند که مهر تایید رهبری را با خود دارد. اگر رییس جمهور صلاحیت نداشته باشد وظیفه قانونی و شرعی رهبری است که او را تایید نکند. آقای مصباح که چیزی بالاتر از این میگویند. به این ترتیب رهبری، دو نهاد (در اینجا تا حدی) موازی را در هر شهر دارند. به عبارت دیگر و کلیتر نه تنها فرمانداری که تمام مسجدها هم حکومتی است با نظارت، خدمات و عملکردهای خاص نزدیک به کارکردهای حزبی.

    آقای مصباح ظاهرا موضوع انتقال مشروعیت را خیلی دوست دارند. باز، وزیر علوم و فناوری توسط رییس جمهور انتخاب میشود که تاییدش را از رهبری میگیرد و حتی از فیلتر شورای نگهبان رد شده که نصف (و حتی در واقع بیشتر) اعضای آن منصوب رهبری هستند. ولی رهبری دهها نماینده ولی فقیه در دانشگاهها هم دارند!

    و غیره

    چیزی که از پست بر میآید، موضوع حتی حادتر از این حرفهاست. چرا با پول خود ملت در جامعه بی اعتمادی انتشار می‌یابد؟ هزینه این نهادهای موازی، دخالتهای نالازم و دوباره‌کاریها را چه کسی میدهد؟

    یاد روزهای قدس و ۱۳ آبان افتادم و زمان انقلاب. اینجا هم داستان همان است. در زمان انقلاب اول شهربانی آبی‌پوش و بعد هم همانها ولی بیشتر ارتش خاکی‌پوش برای مقابله فرستاده شد. تعدادی هم چماق‌دار بودند که نه تعداشان آنچنان زیاد بود و نه فعالیت گسترده‌ای داشتند. ولی حالا نگاه کنید، انواع موازیها: یک طیف گسترده با لباسهایی شبیه عامه مردم تا پوششی که انسان را به یاد روباتها میاندازد. فقط تیپ رومبو و جنگلی را کم دارند. برخی اوقات درهم هم هست یعنی شلوارش را از ناصرخسرو خریده و پیراهنش نظامی/انتظامی است. آن یکی فقط شلاق دارد، این یکی باتون بعلاوه‌ی کلاهخود. آن پوتین دارد ولی کلاهخود ندارد با این حال سپر دستش است!

    آقای نوریزاد این چیست؟ بی نظمی و هدردادن سرمایه‌ها یا سیاستی پشت آن است، برنامه ریزی شده؟

    نویسنده: معصومه
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 7:8
    سلام
    جناب نوریزاد شما دانشجوی علم و صنعت بودید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خدا رو شکر

    نویسنده: ف.س
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 8:4
    نوستالجی نوستالجی نوستالجی که چی بشه آقای نوریزاد شما و امثال شما کم به این ملت بدهکار نیستید پس بس کنید حرف زدن را اگر مرد عملید یا الله وگر نه این حرفها دردی را نه تنها درمان نیست که ………………
    در ضمن با عرض پوزش حرف ر سه نقطه را روی کیبردم پیدا نکردم
    پست الکترونیک

    نویسنده: فاطمه
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 8:10
    سلام .
    به قول پرویز خرسند : چه بد و ناستوده مردمی هستیم!
    وقتیکه بودن ممنوع الصدا بودن و حالا …

    اینم حکایتهای همیشگی صدا و سیمای ماست دیگه …
    راستی تمدید حکم ریاست صدا و سیما رو توسط شخص معظم انقلاب تبریک میگم—-
    راستی آقای نوری زاد فکر می کنید بعد از اونهمه وحشیگری توی خیابونا که دیدیم همون شب توی خبر چی نشون داد ؟؟
    بچه مدرسه ای هایی که آورده بودن بااتوبوس که شعار مرگ بر امریکا بدن ونکته ی جالب :
    پسری رو نشون دادن که شال گردنشو محکم پیچیده بود دور گردنش ! توی اون هوای گرم چهارشنبه !!!!!!

    ————————————–

    سلام فاطمه خانم . متاسفانه صدا وسیمای ما بخصوص سیما ، به وادی دروغگویی آشکار درافتاده است . و این ، بیشترین لطمه اش به رهبر و به حیثیت نظام می رسد . ایکاش آقای ضرغامی در شروع این پنج سال جدید ، تغییر رویه ای اساسی در این رسانه بوجودآورند. صداو سیمای ما می تواند با درستگویی بسیاری از مردمان رفته ما را باز آورد و به آینده امیدوارشان کند . درستگویی و راستگویی عجب جواهری است اگر قدرش را بدانیم .

    نویسنده: کافر از خدا بی خبر
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 8:39
    جناب آقای خامنه‌ای
    علی(ع) که شما سالی را به یاد او نامگذاری کردید، در همان آغاز خلافت، صریحاً مردم را به حق‌گوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکید کرد: “من بالاتر از این نیستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفایتم کند” (خطبه ۲۱۶) و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد:

    باید نزدیک‌ترین وزیرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بیشترین حرف تلخ حق را به تو میزند و آنگاه که عملی از تو سر می‌زند که خدا از اولیائش ناخوش دارد، کمترین یاری را به تو می‌رساند، … همکارانت را به جد بیاموز تا تو را ستايش و بی‌جهت تجلیل نکنند. (بند ۳۳)

    شما اگر در حوادث اخیر —–

    تا آنجا که می‌توانی با دانایان و حکیمان (کارشناسان) در تثبیت آنچه امور کشور را به اصلاح و مردم را به پا می دارد مذاکره کن. (بند ۴۰)
    جناب آقای خامنه‌ای
    اینک متاسفانه ——-میرود خدای ناکرده به جنگی داخلی و برادرکشی منتهی شود –

    ————————–

    خدا نیاورد آن روز را . حتما بزرگان ما چاره ای خواهند اندیشید . ما مردمی هستیم که در میانه بحران اندیشیدنمان گل می کند . خدا نیاورد آن روز را .

    نویسنده: شکور
    دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 9:3
    این ابراهیم بالا واقعاً مظهر و سمبل تمام عیار اندیشه تمامیت خواهان و انحصار طلبانی است که خود را حق مطلق و دیگران و دیگر اندیشان را باطل مطلق می انگارند.

    ———————————–

    همه ما قدر ابراهیم عزیز را می دانم . او یک تنه ، بار مسئولیت خیلی ها را بدوش می کشد . دوستانی مثل ابراهیم درعین جانبداری غلیظ ، انسانهای درستکار و دوست داشتنی هستند . کسانی که اگر سخن حقی درمیان باشد ، نگاه به گوینده اش نمی کنند . جانب حق را می گیرند. ما که ندیده خیلی دوستش داریم . اگر که او نیز !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

80 queries in 1963 seconds.