سر تیتر خبرها

محمد نوری زاد در بیمارستان بستری شد.

وخامت حال نوری زاد موجب بستری شدن او در بیمارستان شد.
طبق گزارش های دریافتی محمد نوری زاد که در ششمین روز از اعتصاب غذای خشک خود به سر می برد، دچار عوارض اعتصاب و وخامت حال شده به طوری که در ساعات بامدادی عاشورا مأموران او را به زور به بیمارستان منتقل کرده اند.

همسر نوری زاد پیش از این گفته بود که همسرش تنها معترض به اقدامات فراقانونی و غیرانسانی و غیراخلاقی با خود نیست بلکه معترض به ظلمی است که برهمه زندانیان سیاسی می رود و با روحیه ای که دارد اعتصابش را نخواهد شکست.

هم چنین در خبرها آمده بود که حتی هم سلولی او سید مصطفی تاجزاده که خود مدت هاست درروزه سیاسی به سر می برد، موفق نشده است او را از ادامه اعتصاب غذایش منصرف کند.

طی این مدت هیچ یک از پیام های مراجع بزرگ، شخصیت های مقبول و ارزشمند و گروه ها و تشکل های مدنی هم به دلیل بی اعتنایی مدعیان عدالت و مسلمانی برای ایجاد ارتباط خانواده او به گوشش نرسیده است.

نوری زاد که قبل از اعتصاب غذایش اعلام کرد بود روز عاشورا جنازه اش را بر سر ظالمین خواهد کوبید ، سرانجام علیرغم میلش و با اجبار در بیمارستان بستری شد تا وادار به شکستن اعتصاب شود و لب تشنگی اش پس از 5 روز به سان حسین عطشان به پایان آورده شود.

خانواده نوری زاد در نهایت نگرانی به خدا پناه برده و سلامت این عزیز دست از جان شسته برای افشای ستم های رایج در زندان و بی عدالتی ها در نظام قضائی را از خالق عادل و مهربانش طلب می کنند.

امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

19 نظر

  1. ای حرزمان محمدنوری زاد
    تقوای سیاسی ات تراخیرالزاد
    ای آنکه رساله ات بنام رهبر
    حیثیت رهبری همه دادبباد

     
  2. درود خدا بر تمام رهروان عدل و‌ عدالت.نوری زاد عزیز تو ثواب جهاد در رکاب آقا امام حسین رو برای خودت کنار گذاشتی.زنده باشی‌‌ای آزاد مرد.

     
  3. بعضی‌‌ها چه روح بزرگی‌ دارن، از خودم خجالت میکشم

     
  4. سلام بر مجسمه صبر

     
  5. به امید آن روز که عاشورای بدون یزید را نظاره گر باشیم…

     
  6. نه می خواهم احساساتی شوم و در وصف تو چیزی بگویم و نه در برابر بزرگواری تو و صبر و پایداری خانواده ات کلام و حتی کل وجودم شانی دارد که در پای این همه عظمت بریزم.هر چند ساعت کامپیوترم را باز می کنم تا از تو خبری بگیرم . بمیرم برای خانواده ات که می دانم چه می کشند با توجه به تجربه ای که خودم هم داشتم. ای کاش جز دعا کردن کار دیگری هم از ما ساخته بود ای کاش …خدایا…

     
  7. یک ملت برای سلامتیت دعا میکند

     
  8. آنهايي كه دم از امام حسين ميزنند و ظاهرا عزاداري مي كنند در واقع از هزاران يزيد و شمر نامردترند چرا كه شمر فقط يك امام حسين را به شهادت رساند و اين يزيديان زمان هر كه را نشاني از حسين داشته باشد به نامردي مي كشند…..

     
  9. چقدر با شنیدن اسم “حر” به یادت افتادم…

     
  10. من ماركسيست هستم و دست تو را مي‌بوسم، برادرم، رفيق‌‌ام. بمان تا اين بار نگذاريم جائران بر ما حكومت كنند، بمان تا اينبار شاهد عدالت، آزادي و برابري براي همه باشيم.
    بمان تا راه و رسم عشق ورزيدن را بياموزيم و بياموزانيم. بمان، برادرم، رفيق‌ام، پدرم بمان.

     
  11. با اینکه با کلّ نظام و قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی مخالفم

    ولی‌ درود به شرف و مردانگیت که تا سر حدً مرگ از حقوق پایمال شده خویش و ملتت دفاع کردی. به امید آزادی شما و ملت در بند ایران

     
  12. آیندگان فتح تو را روایت خواهند کرد، حال که تو خود روایت گر فتح بودی

     
  13. سلام کاش رهبر جنبش سبز از ابتدا چنین ازادهٔ بود اگر چنین میبود تاکنون کشور آزاد گشته بود

     
  14. نوری زاد این روایت فتح آخر است؟ چه استاد شدی در کارت. ولی بمان و فتح های دگر روایت کن، بمان

     
  15. ما به قلم و گفتار و افکار  این حر زمانه احتیاج داریم این ازادگان راه ازادی متعلق به همه بشریت اند و اجازه از بین بردن خود را ندارند اگر چه این راه راه حسین 

    (ع) است.

     
  16. از صبح برایشان دعا کردم .می دانم اگر خانواده را ترک کنند وضعیت آنها به مراتب بدتر و بدتر خواهد شد… ۲۶ سال است که تلخی این تجربه همواره با من است…
    شاید اگر پدر می دانست هیچ وقت نمی رفت…

     
  17. انگار همین دیروز بود که راوی روایت فتح بودی،بمان که اینبار هم راوی فتح سبزمان باشی‌،که صبح پیروزی نزدیک است.

     
  18. نوري زاد بزرگ
    سلام
    وراي تمام خط مشي هاي سياسي و ديني، چپها و راستها و ميانه ها، انواع ايسم ها
    من اول از همه تو را سپس تاجزاده و زيدآبادي را چراغ راه خود قرار داده ام. اکنون که شما عزيزان در بند ضحاک زمانيد اينجا به قول خودت زندان بزرگتر، هزاران شما تکثير شده است. هزاراني چون شما پاک، با مرام و با صفا،‌صادق و بي ريا و انسان.
    تو نماد گشتي، نماد اوج قدرت انسان در عين اسارت. تو را چگونه ميتوان در بند کرد؟
    تو در بند هم که باشي کاخ ظلم از شنيدن نامت به لرزه مي افتد.
    يقين داشته باش دمي از ادامه راهت باز نخواهم ايستاد تا آن روز که بند حکومت موذي را از پاي شريعت بي نوا باز کنيم و براي پاسداشت آزادي و آزاديخواهي نسلي تربيت کنيم که وجدان و شرف خويش را دستمايه مطامع پست مادي قرار ندهند.
    دوستت دارم اي پدر

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1558 seconds.