سر تیتر خبرها
Letter of filmmaker Mohammad Nourizad to Omid Kokabee

Letter of filmmaker Mohammad Nourizad to Omid Kokabee

“I feel so ashamed that during the 33 years after the revolution we as the Shia owners of this cursed land have not been either suitable neighbors, people or even citizen for you or for the people of the same faith as you. Before the revolution there was a good relationship between you and us. Apart from the particularities that one can find everywhere in the world, both groups enjoyed the same rights in our motherland Iran, and were respected and free. Nobody would have looked down at you just because of your Turkmen origin, being from border towns or belonging to Sunni Islam. On the other hand no one would have looked up to us just because we were from the capital or had Persian roots.”

Source Website Link

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. خاک بر سر نوریزاده و امثال اون اشغال کثافت لیاقتت همون فرقه من در اوردی بهاییته دیگه تو و امثال تو جایی در ایران ندارین بهتره به فکر یه اشغالدونی واسه خودت و هم مسلکات باشی .مرگگگگگگگگگگ بر بهاییت و پیروان و دوستاران اون

  2. خاک بر سر بی دینت کنم مردیکه الاغ روانیه عقدهای!لیاقت تو همون بهاییته .تف به روی کثیفت کنم.اشغال بی دین .دیگه تو امثال تو جایی در ایران ندارین بهتر باهم مسلکات ب فکر یه جاواسه خودت باشی مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگ بربهاییت و طرفداران اون.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

110 queries in 1.280 seconds.