سر تیتر خبرها

درخواست اعظم طالقانی از نوری زاد برای شکستن اعتصاب غذا

همسر نوری زاد نیز از وضعیت بحرانی ایشان به شدت ابراز نگرانی کرد و گفت متاسفانه ما هیچ گونه خبری از داخل زندان نداریم و…

در شب تاسوعای حسینی و پس از پنج روز از سپری شدن اعتصاب خشک محمد نوری زاد عده ای از عزاداران حسینی پس از شرکت در مراسم عزاداری با حضور در منزل ایشان ضمن ستودن ایستادگی وی برسر آرمان ها و اعتقادات آزادی خواهی و عدالت طلبی شان طولانی شدن زمان اعتصاب آقای نوری زاد را نگران کننده دانستند.

به گزارش رسیده به جرس، همسر نوری زاد نیز از وضعیت بحرانی ایشان به شدت ابراز نگرانی کرد و گفت متاسفانه ما هیچ گونه خبری از داخل زندان نداریم و هیچ مقام مسئولی هم زحمت پاسخ گویی به ما و مردمی که دائما در مورد سلامت همسرم سوال می کنند به خود نمی دهد.

اعظم طالقانی فرزند مرحوم آیة الله طالقانی نیز با حضور در کنار خانواده نوری زاد ضمن ابراز هم بستگی با ایشان شکستن اعتصاب غذا را برای حفظ صحت و سلامت وی ضروری دانست و از خانواده ایشان خواست به هر نحو ممکن پیام بزرگان و دوست دارانشان را به او برسانند.

لازم به ذکر است تاکنون شخصیت ها سیاسی فرهنگی و هنری زیادی با مراجعه به منزل این جهادگر و یا صدور نامه و بیانیه ضمن تایید اعتراضات زندانیان سیاسی اعتصاب غذا را موجب ضعف بنیه و مشکلات بعدی دانسته اند ولی متاسفانه هیچ گونه راهی برای رساندن این پیام ها باز نشده است.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

79 queries in 1957 seconds.